بایگانی ماهانه: ژوئیه 2010

مصاحبه با كردوا موتوا شمن بزرگ (قسمت چهارم)

قسمت هاي قبلي مصاحبه .حتما اين مصاحبه جالب را بخوانيد.

مصاحبه با کردو موتوا شمن بزرگ اهل زولو در افریقا (ربایندگان بیگانه و نژاد خزندگان)

مصاحبه با كردو موتوا شمن بزرگ (قسمت دوم)

مصاحبه با كردو موتوا ( ربوده شدن توسط خاكستري ها)

و بعد، قبل از اینکه من متوجه چیزی بشوم، یکی از آن موجودات که کنار پاهایم ایستاده بود، شئی را وارد آلت من کرد، اما در این جا دیگر دردی وجود نداشت، فقط تهییج شدیدی ایجاد شده بود، مانند اینکه با کسی یا چیزی ارتباط جنسی برقرار کرده باشم. بعد از این که آن موجود شئ را بیرون کشید، که مانند یک لوله کوچک و سیاه رنگ بود، من کاری انجام دادم که نتیجه عجیبی در پی داشت، و این کار را از روی عمد انجام ندادم. من فکر میکنم که مثانه من باز شده بود و روی سینه موجودی که آن شئ را از ارگان من بیرون کشید ادرار کردم.

https://ufolove.files.wordpress.com/2010/07/credo-mutwa.jpg?w=195

اگر من به آن موجود شلیک کرده بودم، هرگز این طور عکس العمل نشان نمیداد. او تکانی خورد و تقریباً به روی زمین افتاد، و بعد بلند شد و تلو تلو خوران مانند حشرۀ مخموری به راه افتاد و اتاق را ترک کرد. من نمیدانم عمل من باعث این کار شد یا نه، اما این همۀ چیزی بود که اتفاق افتاد.

بعد از مدت زمان کمی، موجودات دیگر رفتند و مرا با دردی که در بینی ام داشتم، یکی از ران هایم که به خون آغشته بود و صندلی ای که توسط ادرارخیس شده بود تنها گذاشتند. موجود بالای سر من حرکتی نکرده بود. او فقط آنجا ایستاده بود و به طرز غریبی زیبا و زنانه، دست راستش را روی شانه چپش گذاشته بود، او آنجا ایستاده بود و به من نگاه میکرد. هیچ حالتی در صورت او وجود نداشت. من هرگز ندیدم هیچ کدام از این موجودات به نوعی صدایی از خود در بیاورند. تمام چیزی که میدانم این است که آنها لال به نظر میامدند.

و بعد، دو موجود دیگر وارد شدند، یکی از آنها کاملاً از فلز ساخته شده بود. من هنوز در کابوس هایم این موجود را میبینم. او قد بلندی داشت و بسیار عظیم بود. مکانی که ما در آن بودیم برای او بسیار کوچک به نظر میرسید. او در حالی که کمی خم شده بود جلو میامد، و قطعاً یک موجود زنده نبود. او یک موجود فلزی بود، نوعی روبات. او به جلو آمد و کنار پاهای من ایستاد، بدنش به طور نا موزونی خم شد و به پایین، رو به من نگاه کرد. او دهان و بینی نداشت و فقط دو چشم درخشان وجود داشتند که به نظر میرسید رنگشان عوض میشود، و به نوعی تکان میخوردند، مانند حرکات و سر و صدای قطعات الکتریکی.

و بعد، پشت این ربات بزرگ و خمیده، موجود دیگری آمد که من را شگفت زده کرد. ظاهر بدن او به طرز شدیدی متورم بود. پوست صورتی رنگی داشت و اندامش بسیار شبیه انسان بود. او چشم های آبی رنگ، کشیده و بسیار درخشانی داشت. موهای او مانند نوعی الیاف نایلون مانند بودند. گونه هایی کشیده و برجسته و دهانی مانند انسان، با لب هایی پر و چانه ای نوک تیز و کوچک داشت. آن موجود آقا، قطعاً مؤنث بود، اما از دید من به عنوان یک هنرمند و نقاش و همینطور یک مجسمه ساز، این موجود کاملاً از فرم طبیعی خارج بود.

اول ازهمه، سینه های او لاغر و نوک تیز بودند و بسیار بالاتر از قفسه سینه قرار داشتند و مانند اندام یک زن طبیعی نبودند. بدن نیرومندی داشت، تقریباً چاق بود، اما دست ها و پاهایش به نسبت بقیه بدن بسیار کوتاه بودند. بعد، او به سمت من آمد، به من نگاه کرد، و قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی دارد میافتد، او به نوعی با من جفت گیری کرد. تجربه واقعاً وحشتناکی بود آقا، حتی بدتر از آنچه قبل از آن روی من انجام شد. ضربه و شوک روحی آن روز زندگی من را حتی تا الان تحت تأثیر قرار داده، دقیقاً تا چهل سال بعد.

https://i0.wp.com/images34.fotosik.pl/254/ed46bc057d9bb5eb.jpg

و بعد از آن اتفاق، هنگامی که آن موجودات رفتند، موجودی که کنار سر من ایستاده بود، موهای سرم را تکان داد، سرم را محکم گرفت و مرا وادار کرد تا از روی صندلی بلند شوم. من این کار را انجام دادم، و وضعیتی که برایم پیش آمد این بود که به روی زانو و دست هایم به زمین افتادم.

من متوجه شدم که زمین آنجا عجیب بود. نقوشی در داخل آن حرکت میکردند، و به رنگ های بنفش، قرمز و سبز تغییر رنگ  میداند. طرح ها بر روی یک پیش زمینه فلزی- خاکستری قرار داشتند. و آن موجود دوباره من را با موهایم بلند کرد، وادارم کرد بایستم، مرا با خشونت کشاند و مجبور کرد دنبالش کنم.

آقا، زمان زیادی طول میکشد تا درحالی که آن موجود من را به تندی از این اتاق به آن اتاق میکشید، چیزهای عجیبی را که دیدم  برایتان توصیف کنم. حتی تا امروز ذهن من نمیتواند چیزی را که دیدم درک کند. در میان چیزهای زیادی که در آنجا دیدم لوله های بسیار بزرگی وجود داشتند، که به نظر میامد از نوعی شیشه ساخته شده اند. و در داخل آنها، که از سقف تا کف اتاقی که به آن داخل میشدیم کشیده شده بود، چیزی مانند یک مایع خاکستری-صورتی رنگ وجود داشت و در داخل این مایع نمونه های کوچکی از موجودات بیگانه را دیدم که درون آن میچرخیدند، مانند قورباغه هایی کوچک و نفرت انگیز.

من نمیتوانستم چیزهایی را که به من نشان داده میشد درک کنم. در آخرین اتاقی که به آن هدایت شدم،  انسان ها و موجودات عجیب دیگری را دیدم که روی صندلی دراز کشیده بودند. حتی تا امروز، ذهن من نمیتواند اینها را درک کند.

من از کنار یک مرد سفید پوست رد شدم، یک سفید پوست واقعی، که بوی آدم میداد، و بوی شیرینی، ادرار، مدفوع و ترس. این مرد سفیدپوست روی یک صندلی مانند آنچه من روی آن بودم دراز کشیده بود، هنگامی که از آنجا میگذشتم به چشم های او نگاه کردم و او هم به چشم های من خیره شد.

و بعد من خودم را بیرون و میان بوته ها پیدا کردم. من متوجه شدم که جلیقه من نیست. درد وحشتناکی در ران چپم وجود داشت. دردی در آلت من وجود داشت و متورم شده بود. و هنگامی که میخواستم ادرار کنم، درد وحشتناکی ایجاد میشد. من بلوزم را در آوردم و آنرا به پاهایم بستم و در میان بوته ها پیش رفتم.

من ابتدا با یک گروه از مردم جوان رودسیان ملاقات کردم که مرا به دهکدۀ معلمم راهنمایی کردند. و هنگامی که به دهکده رسیدم، چنان بوی وحشتناکی میدادم که سگ های آن اطراف شروع کردند به پارس کردن و قصد داشتند من را تکه تکه کنند. و در آن روز، تنها معلمم و بقیه دانش آموزان و اهالی آن دهکده جان من را نجات دادند. معلم من و اهالی آنجا هرگز با چیزهایی که به آنها گفتم شگفت زده نشدند. آنها آن را قبول کردند آقا. آنها به من گفتند چیزی که برای من اتفاق افتاده قبلاً برای مردم بسیاری رخ داده، و من خوش شانس بودم که زنده برگشتم، به این خاطر که مردم زیادی در آن ناحیه ناپدید شده وهرگز دوباره دیده نشده اند- سفیدپوستان و سیاه پوستان بسیاری ناپدید شده اند.

آقا، من دارم یک داستان طولانی را خلاصه میکنم. در سال بعد، 1960، من بسته هایی را به شهر ژوهانسبورگ میرساندم. من در یک عتیقه فروشی  مشغول به کار بودم که  ناگهان یک مرد سفیدپوست رو به من فریاد کشید که متوقف شوم. من تصور کردم که او یک پلیس مخفی ست و قصد دارد مدارک شناسایی من را ببیند. و هنگامی که سعی میکردم مدارکم را بیرون بیاورم، او با عصبانیت به من گفت که لازم نیست و نمیخواهد مدارک لعنتی و گندیده مرا ببیند.

آقا، او این سؤال را از من پرسید: » گوش کن، من تو را قبلاً در کدام جهنم دره ای دیدم؟ تو کی هستی؟ »

من گفتم، » من فرد خاصی نیستم آقا، من فقط یک کارگرم. »

او گفت، » این مزخرفات را به من نگو، مرد؛ تو کدام لعنتی هستی؟ من قبلاً تو را کجا دیدم؟ »

و بعد من دقیق تر به او نگاه کردم. من موهای بلند درهم و طلایی رنگ او را تشخیص دادم، همینطور ریش و سبیل مسخره اش را به یاد آوردم. من چشم های او را به خاطر آوردم، آن وضعیت وحشتاک برهنگی و وحشت و خونی که همه جا را گرفته بود، در چشمانش برق میزدند، و رنگش مانند یک بز پریده بود .

من گفتم، » مینییر» (Meneer)، که یک اصطلاح افریقایی ست. » مینییر- من شما را در رودسیا در مکان خاصی در زیر زمین دیدم.» و آقا، اگر من این مرد سفیدپوست را با مشتم میزدم، این طور عکس العمل نشان نمیداد. او برگشت و با وضع بد و آشفته ای شروع به راه رفتن کرد و در آن سوی خیابان از نظر ناپدید شد.

اینها تقریباً چیزهایی بود که برای من اتفاق افتاد آقا، اما این به هیچ وجه تجربۀ منحصر به فردی نیست.

از آن موقع من با مردم زیادی ملاقات کردم که عیناً تجربه من را پشت سر گذاشتند، و اکثر آن ها مردان و زنان سیاه پوست سنتی بودند که نه میتوانستند بخوانند نه بنویسند. آنها پیش من میامدند تا به عنوان یک شامن از من کمک بخواهند، اما من خودم به دنبال فردی داناتر از خودم بودم که به من بگوید دقیقاً چه چیزی برای من اتفاق افتاده. به این دلیل آقا، که هنگامی که توسط Mantindane گرفتار میشوید، به شدت آسیب پذیر میشوید، زندگی شما تغییرات زیادی میکند، شما به شدت از خودتان خجالت زده و شرمگین میشوید، نفرت از خودتان در درونتان رشد میکند که برایتان قابل درک نیست، و تغییرات خاصی در زندگیتان ایجاد میشود که نمیتوانید مفهومش را درک کنید.

اول: انساندوستی عجیبی در درون شما شکل میگیرد. شما میخواهید به هر کسی که میرسید شانه هایش را بگیرید و محکم تکان بدهید و بگویید، » هی، مردم بیدار شوید؛ ما تنها نیستیم. من میدانم که ما تنها نیستیم! »

و احساسی در درون شما شکل میگیرد که به شما القا میکند زندگیتان دیگر متعلق به خودتان نیست؛ شما توسط انگیزۀ نامعلوم وعجیبی وادار میشوید که مدام از یک محل به محلی دیگر نقل مکان کنید. شما نسبت به آینده نگران میشوید؛ شما نسبت به مردم نگران میشوید.

و یک چیز دیگر آقا، که امیدوارم یک روز شما مردم را پیش من بفرستید تا خودشان ببینند: تو دانشی را رشد میدهی که متعلق به خودت نیست. در درونت ادراکی  از مکان، زمان و آفرینش شکل میگیرد که برای تو به عنوان یک انسان هیچ معنایی ندارد- این یک مرحله بعد از آن شکنجه هولناک است ، بعد از اینکه موادی از بدنت خارج  شد، تغییراتی رخ میدهند که به طور ناگهانی باعث میشود تو چیزهایی را بدانی که Mantindane میدانند، که انسان های معمولی آن را نمیدانند.

اما، آقا، من میدانم که این ارتباط با نوعی دانشی خدایی هر از گاهی اتفاق میافتد. حتی زمانیکه برای مثال، من یکبار در 1966 آقا ، در افریقای جنوبی، دستگیر شده بودم و تقریباً به طرز وحشیانه ای توسط پلیس امنیتی مورد بازجویی قرار گرفتم. این متعلق به زمانی بود که هر سیاه پوست متشخصی، فرقی نمیکند که او واقعاً کیست، ملاقاتی با این افراد واقعاً نفرت انگیز داشت. آنها تو را تحت شکنجه و گاهی اوقات  شوک های الکتریکی  قرار میدهند، و از تو سؤال هایی میپرسند، و امثال این کار ها.

گاهی اوقات، هنگامی که این » انسان ها » تو را شکنجه میدهند، تو اغلب احساس میکنی که آنها دارند به چه فکر میکنند. به نوعی، وقتی تو توسط انسان ها شکنجه میشوی، نه فقط توسط Mantindane ، یک تبادل فکر انجام میگیرد. برای مثال، هنگامی که یکی از این پلیس های عوضی در حال آمدن برای کتک زدن تو بود، تو میفهمیدی که او به چه چیزی فکر میکرد، حتی قبل از اینکه او با خشونت وارد محلی بشود که تو در آنجا سکونت داشتی. تو میدانستی که او دارد میاید، و تو دقیقاً میدانستی که او به چه چیزی فکر میکرد و قصد داشت چه کاری با تو انجام دهد.

https://i1.wp.com/i18.servimg.com/u/f18/11/25/13/17/611.jpg

به همین خاطر است که من چیز های عجیبی را که ذهنم را پر کرده اند بازگو میکنم. و چیزی که در آن روز ذهن من را پر کرده بود، تصویرهایی از ذهن Mantindane بودند.

از آن زمان- من فردی با تحصیلات بسیار محدودی هستم- من صحبت کردن انگلیسی را مشکل پیدا کردم، چه برسد به نوشتن این زبان. برای من زمان زیادی میبرد که چیزهایی را بگویم که افرادی با انگلیسی بهتر در کلمات کمی بیان میکنند. اما، دستان من قادر به ساختن چیزهایی هستند که کسی تا به حال به من تعلیم نداده.

من موتور میسازم، موتورهای موشک که واقعاًً کار میکنند. من اسلحه میسازم، از هر نوعی که بخواهم، و همه افرادی که مرا میشناسند این را به شما میگویند، و آقای دیوید آیک آقا، ممکن است به شما تصاویری را از آنچه در اطراف منزل جدیدم انجام داده ام نشان دهد. من روبات های بزرگی از قطعات آهن بدون مصرف درست کرده ام، و بعضی از این روبات ها واقعاً کار میکنند. من نمیدانم این دانش را از کجا به دست آوردم. و از آن روز هولناک، درون بینی هایی که از زمان بچگی داشتم، و حالات و احساسات معمولی که به عنوان یک شامن دارم، شدت بیشتری یافته اند.

من نمیدانم دلیل اینها چیست، و میخواهم علتش را بدانم. اما من میتوانم به شما بگویم آقا، که این موجودات، که مردم به غلط آنها را بیگانه مینامند، به هیچ وجه بیگانه نیستند.

بعد از سال ها بررسی این موضوع و تلاش برای فهمیدن آن، میتوانم این را به شما بگویم که Mantindane، و سایر موجودات بیگانه که مردم ما راجع به آنها میدانند، میتوانند با انسان ها جفت گیری کنند. Mantindane قادر هستند که زنان افریقایی را باردار کنند.

https://i1.wp.com/www.stiintasitehnica.ro/poze/articole/1129452298edgeworx.jpg

و من در طی 30 سال اخیر یا بیشتر، با موارد بسیاری از این دست برخورد کرده ام. برای مثال طبق فرهنگ ما سقط جنین از قتل هم جرم سنگین تری محسوب میشود. و اگر زنی از یک منطقه روستایی در جنوب افریقا پیدا شود که توسط فرد ناشناسی باردار شده باشد، و بعد حاملگی او از بین برود، بعد از آن، آقا، وابستگان این زن، او را به خاطر سقط جنین مجازات میکنند، در حالی که او مطمئناً این کار را انکار میکند.

و به خاطر جنگی که بین او و خانواده اش در میگیرد، خانواده شوهر، او افرادی را که مجازاتش میکنند وادار میکند تا او را پیش یک سانگوما (Sangoma) ببرند؛ که فردی ست مانند من. سانگوما گاهی اوقات زن را آزمایش میکند، و اگر سانگوما بفهمد که زن باردار بوده، و به نوعی جنینش برداشته شده- چیزی که ، هنگامی که توسطMantindane  انجام میگیرد، به جراحت های خاصی منجر میشود که هر فرد با تجربه ای میتواند تشخیص دهد- بعد، سانگوما میفهمد که زن حقیقت را میگوید.

همچنین، بوی خاصی  در افرادی که میان Mantindane- آن موجود دقیق و موشکاف که فراموش ناپذیر است- بودند باقی میماند، و این بو همیشه در زن هایی که توسط Mantindane باردار شده اند وجود دارد، هر چقدر هم تلاش کنند تا از عطر و پودر استفاده کنند فرقی نمیکند.

در نتیجه، به همین دلیل از این قبیل موارد در زندگی برای من زیاد پیش میاید. افراد سانگوما مردم زیادی از این دست را به نزد من میاورند، چون آنها فکر میکنند من بهترین فرد ممکن برای کمک به حل این موارد هستم.

بنابراین در چهل سال اخیر یا بیشتر، من زن های زیادی را پذیرش کرده ام که در حقیقت توسط Mantindane باردار شده اند و بارداریشان به طرز اسرارآمیزی از بین رفته، و زن را با احساس ناپاکی و گناه باقی گذاشته در حالی که از طرف خانواده اش هم طرد شده. وظیفه من این است که خانواده زن را از بی گناهی او مطمئن کنم، و تلاش کنم تا مشکلات روحی و ذهنی او را و همینطور جراحت های فیزیکی که پشت سر گذاشته بهبود ببخشم، و به او و خانواده اش کمک کنم تا آنچه را اتفاق افتاده فراموش کنند.

نه، آقا، اگر این بیگانه ها از سیاره ای بسیار دور میایند، پس چرا قادر به باردار کردن زنان هستند؟ و چرا آن موجود عجیب که برهنه بود و با موهای شرمگاهی قرمز، و بر روی آن صندلی بالای سر من آمد، برای چه ارگانی داشت که گر چه کمی با یک زن معمولی فرق داشت، اما هنوز هم یک ارگان زنانه قابل تشخیص بود؟ ارگان این موجود در جای درستش نبود. تقریباً در جلو قرار داشت، در حالی که برای یک زن معمولی در میان پاهایش قرار دارد. اما هنوز هم قابل تشخیص بود و مانند یک ارگان طبیعی از مو پوشیده شده بود.

در نتیجه آقا، من اعتقاد دارم که این موجودات که بیگانه نامیده میشوند به هیچ وجه از جای دوری نمیایند. من اعتقاد دارم که آنها اینجا بین ما هستند، و من اعتقاد دارم که آنها به مواد خاصی از جانب ما احتیاج دارند، مانند بعضی از ما انسان ها که که از اجزای خاصی از حیوانات استفاده میکنیم، مانند غدد میمون ها، برای بعضی از اهداف خودخواهانه خودمان.

من اعتقاد دارم آقا، که ما باید این پدیده خطرناک را خیلی دقیق و با ذهنی واقع گرا بررسی کنیم.

عدۀ زیادی از مردم در این وسوسه می افتند که این » بیگانه ها» را به عنوان موجوداتی ماوراء طبیعی بررسی کنند. آنها موجوداتی جامد هستند آقا. آنها شبیه ما هستند؛ و در نهایت من میخواهم جمله ای را بگویم که موجب حیرت خواهد شد: بیگانه های خاکستری آقا، قابل خوردن هستند. حیرت انگیز نیست ؟

مارتین: لطفاً ادامه بدید.

موتوا: آقا، من گفتم که بیگانه های خاکستری قابل خوردن هستند.

مارتین: بله، من این را شنیدم و مشتاق هستم  . . .

موتوا: گوشت آنها از پروتئین ساخته شده، مانند گوشت حیوانات در روی زمین، اما کسی که گوشت بیگانه های خاکستری را بخورد در اثر هضم آن بسیار به مرگ نزدیک میشود. من تقریباً این حالت را تجربه کردم.

میدانید، در لسوتو کوهستانی به نام Laribe وجود دارد که کوهستان صخرۀ گریان (Crying Stone mountain) نامیده میشود. در موقعیت های متفاوتی، در 50 سال اخیر یا بیشتر، سفینه های بیگانه با این کوهستان برخورد کرده اند. و آخرین واقعه کمی پیش در روزنامه ها درج شد. یک افریقایی که اعتقاد دارد این موجودات خدایان هستند، هنگامی که او به همراه عده ای دیگر جنازه یک بیگانه خاکستری را پیدا کردند، آن را برداشتند، در یک کیف قرار دادند و به میان بوته ها بردند، در آنجا آن را قسمت کردند و طبق مراسمی سنتی آن را خوردند. اما بعضی از آنها در نتیجۀ خوردن آن به مرگ دچار شدند.

یک سال قبل از اینکه آن اتفاقات را در کوهستان Inyangani پشت سر بگذارم، یکی از دوستانم در لسوتو، قطعه گوشتی را که متعلق به موجودی بود که آن را خدای آسمان مینامید، به من داد. من به آن مشکوک بودم. او به من یک قطعه کوچک خاکستری و تقریباً خشک داد و میگفت گوشت خدای آسمان است. و یک شب، من ودوستم و همسرش طبق مراسمی آن را خوردیم. بعد از این که آن چیز را خوردیم، آقا، در روز بعد، تمام بدن ما پر از جوش و دانه های ریز شده بود و من هرگز همچین چیزی را در زندگی ام تجربه نکرده بودم.

بدن ما پر از جوش و برآمدگی های قرمز شده بود، مانند اینکه آبله گرفته باشیم. بدن ما به طرز وحشتناکی میخارید، مخصوصاً زیر دست ها و میان پاهایمان و باسنمان. زبانمان ورم کرده بود. نمیتوانستیم نفس بکشیم. و به مدت چند روز من و دوستم وهمسرش کاملاً درمانده شده بودیم. در طی این مدت توسط کارآموز های دوستم، که یک شامن بود، مخفیانه مراقبت میشدیم.

من خیلی به مرگ نزدیک شده بودم. تقریباً از تمام حفره های بدن ما خون میامد. ما خون از دست میدادیم، و خون بیشتری هنگامی که به توالت میرفتیم. ما به سختی میتوانستیم راه بریم یا نفس بکشیم. و بعد از حدود چهار یا پنج روز، جوش ها کمتر شدند، اما بعد از آن، پوست اندازی جای آن را گرفت. ما مانند ماری که پوست کهنه خود را در میاورد، شروع به پوست اندازی کردیم.

آقا، این یکی از وحشتناک ترین تجربه هاییست که من پشت سر گذاشتم. در حقیقت، هنگامی که حال من داشت بهتر میشد، من فکر میکنم که ربوده شدن من توسط Mantindane نتیجۀ مستقیم خوردن گوشت یکی از این موجودات است. من باور نمیکردم که چیزی که دوستم به من داد، گوشت یک جاندار باشد. من گمان کردم این نوعی ریشه یا گیاه دارویی یا امثال این چیز هاست. اما، بعد از آن، من طعم آن را به خاطر آوردم. طعم فلز مس  میداد، و مشابه همان بویی بود که من در 1959 با آن روبه رو شدم.

و بعد از اینکه جوش ها از بین رفتند و در حالی که من هنوز در حال پوست اندازی بودم کارآموزها از سر تا پای ما را با روغن نارگیل پوشانده بودند، هر روز چیز عجیبی برای ما اتفتق میافتاد، آقا، که من از تمام مردم دانا و صاحب معلوماتی که در کشور شما این مطلب را میخوانند خواهش میکنم اگر میتوانند این را برای من توضیح بدهند. ما دیوانه شدیم آقا، کاملاً دیوانه. ما مانند یک فرد دیوانه و کم عقل شروع به خندیدن کردیم. ما همینطور ها-ها-ها-ها-ها-ها، برای روزهای متمادی- برای کوچک ترین چیزی ساعت ها میخندیدیم تا اینکه انرژیمان تمام شود.

و بعد خندیدن بیش از حد از بین رفت، و پشت سرش چیزعجیبی اتفاق افتاد، چیزی که دوستم گفت همان هدف نهایی بود که افرادی که گوشت Mantindane را خورده بودند قصد داشتند به آن دست یابند.

مانند این بود که ما یک مادۀ بسیار عجیب را بلعیده باشیم، یک نوع مخدر، مخدری که هیچ مشابهی بر روی زمین ندارد. تمام حواس ما ارتقا پیدا کرده بود.

هنگامی که آب میخوردید، مانند این بود که نوعی شراب خورده باشید. آب به خوشمزگی یک نوشیدنی دست ساز شده بود. غذاها طعم فوق العاده ای پیدا کرده بودند. تمام حواس ما ارتقا پیدا کرده بود، و این غیر قابل توصیف است- مانند این بود که من با قلب و مرکز جهان یکی شده باشم. من نمیتوانم این را جور دیگری توصیف کنم.

و این احساس خارق العاده به مدت دو ماه طول کشید. هنگامی من  موسیقی گوش میکردم، مانند این بود که همینطور موسیقی پشت موسیقی در حال نواخته شدن باشد. هنگامی که نقاشی میکشیدم – کاری که در تمام عمر انجام دادم- و هنگامی که رنگ خاصی را بر نوک قلمو قرار میدادم، مانند این بود که رنگ های دیگری در پس این رنگ وجود داشته باشند. این یک حالت توصیف ناپذیر بود آقا. حتی الان هم نمیتوانم آن را توصیف کنم. اما اجازه بدهید آقا، که اکنون سراغ موضوع دیگری بروم.

Mantindane تنها موجوداتی نیستند که ما مردم افریقا آنها را دیده ایم و در موردشان میدانیم، داستان های زیادی برای تعریف کردن راجع به آنها وجود دارد.

در قرن های بسیار دور، قبل از ورود اولین سفیدپوستان به این قاره، ما مردم افریقا با نسلی از بیگانه ها برخورد کردیم که کاملاً شبیه به سفیدپوستان اروپایی بودند که بعدها برای استعمار وارد افریقا شدند.

این موجودات بیگانه بلند قد هستند. بعضی از آنها هیکلی مانند ورزشکاران دارند، چشم های آنها آبی و کشیده و گونه هایشان برجسته است. آنها موهای طلایی رنگی دارند، و کاملاً مانند اروپاییان امروز به نظر میرسند، البته با یک تفاوت: انگشتان آنها بسیار زیباست، کشیده و مانند انگشتان موسیقیدان ها و هنرمندان.

این موجودات از آسمان وارد افریقا شدند، با سفینه ای که شبیه به بومرنگ مردم استرالیا بود. بعد، هنگامی که یکی از این سفینه ها به زمین فرود آمد، گردبادی از گرد و غبار به وجود آورد که صدای بسیار مهیبی مانند غرش طوفان ایجاد کرد. در زبان بعضی از قبایل افریقایی، گردباد zungar-uzungo نامیده میشود.

مردم ما اسامی مختلفی به این بیگانه های سفیدپوست داده اند. آنها را Wazungu مینامند، کلمه ای که معمولاً » خدا «(god) معنی میدهد، اما به طور دقیق به معنای » مردم گردباد کوچک یا گردباد » (people of the dust-devil or the whirlwind) است.

و مردم ما با این موجودات از ابتدا آشنا بودند. آنها را میدیدند، و میدیدند که بعضی- در واقع، بسیاری- از این Wazungu چیزی را حمل میکردند که به نظر یک گوی بلورین یا شیشه ای میامد، یک گوی که آنها آن را همیشه مانند یک توپ در دست هایشان تکان میدانند. و هنگامی که یک گروه از جنگجوها سعی کردند تا یک  Wazungu را اسیر کنند، Wazungu گوی را به هوا پرتاب کرد، آن را با دستانش گرفت، و بعد ناپدید شد.

اما بعضی از Wazunguدرگذشته توسط افریقایی ها اسیر شدند و به عنوان زندانی در دهکدۀ پادشاهان و قفس های شامن ها نگهداری شدند. فردی که Muzungu- که به یک نفر از آنها گفته میشود- را اسیر میکند، باید مطمئن باشد که گوی را از دسترس Wazungu در امان نگه داشته باشد. تا زمانی که گوی را مخفی نگه دارد،  Muzunguنمیتواند فرار کند.

و هنگامی که افریقایی ها اروپائیان واقعی را دیدند، مردمان سفیدپوست از اروپا،  نام Wazungu را به آنها برگرداندند. قبل از اینکه ما مردم اروپا را ملاقات کنیم،  Wazunguرا که سفیدپوست بودند ملاقات کردیم، و ما نام Wazungu  را از روی بیگانه ها بر روی  اروپائیان واقعی گذاشتیم.

در زبان زولو، ما یک فرد سفیدپوست را اوملونگو (Umlungu) مینامیم. کلمۀ اوملونگو دقیقاً معادل  Wazunguمعنی میدهد، » خدا یا موجودی که  گردباد عظیمی را در زیر زمین درست میکند » (a god or a creature which creates a big whirlwind underground).

در زئیر، که اکنون جمهوری دموکرات کنگو نامیده میشود، مردم سفیدپوست واتنده (Watende) یا والنده (Walende) نامیده میشوند. بار دیگر این کلمه به معنای  “a god or a White creature” است. و کلمۀ واتنده نه تنها به بیگانه هایی با پوست صورتی رنگ اطلاق میشود، بلکه به چیتااولی نیز اشاره میکند. در زئیر، هنگامی که شامن ها با ترس از اربابانی که زمین را کنترل میکنند صحبت میکنند، به آنها با عنوان چیتااولی اشاره نمیکنند، بلکه به عنوان Watende-wa-muinda به آنها اشاره میکنند به معنای  “the White creature which carries a light” به این خاطر که در شب چشم های پیشانی چیتااولی مانند چراغ های قرمزی در میان بوته ها میدرخشند. آنها مانند چراغ های پشتی اتوموبیل در میان بوته ها میدرخشند. در نتیجه Watende-wa-muinda “the White creature of the light” این چیزی ست که چیتااولی در جمهوری دموکرات کنگو نامیده میشود.

بیش از 24 نوع از موجودات بیگانه دیگر هم وجود دارد آقا، که ما مردم افریقا راجع به آن میدانیم، اما من هم اکنون، به طور خلاصه از دو نوع آنها برایتان صحبت میکنم.

ادامه دارد.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

مترجم: خانم انصاري

با تشكر و سپاس فراوان از کامورای عزیز براي مطالب جذابي كه براي وبلاگ ميفرستند .

صخره هایی در مریخ که ممکن است محل ‹دفن آثار حیات› باشد

ویکتوریا گیل

گزارشگر علمی، بی بی سی

نیلی فوسا در مریخ

محققان صخره هایی را در مریخ شناسایی کرده اند که به گفته آنها می تواند حاوی بقایای فسیلی آثار حیات در دوران اولیه این سیاره باشد.

تیم محققان این کشف را در صخره های کهن «نیلی فوسا» انجام داد.

تحقیقات آنها فاش کرد که این محل بر روی تاریک مریخ درست مانند منطقه ای در استرالیاست که بعضی از قدیمی ترین شواهد حیات در زمین در آن دفن شده و به صورت مواد معدنی حفظ شده است.

آنها یافته های خود را در نشریه «نامه های علوم زمین و سیارات» منتشر کرده اند.

این تیم تحت سرپرستی یکی از دانشمندان «موسسه جستجو برای موجودات هوشمند فرازمینی» (ستی) در کالیفرنیا معتقد است که همان فرآیندهای «هیدروترمال» که باعث حفظ آثار حیات در زمین شد ممکن است در «نیلی فوسا» در مریخ هم روی داده باشد.

صخره های این ناحیه تا چهار میلیارد سال قدمت دارند، که بدان معنی است که طی سه چهارم عمر مریخ آنجا بوده اند.

زمانی که دانشمندان در سال 2008 برای اولین بار موفق به کشف کربنات در این صخره ها در مریخ شدند باعث هیجان محققان مریخ شد.

دانشمندان از دیرباز در پی کربنات در مریخ بودند چرا که آن را شاهد قطعی از قابل سکونت بودن این سیاره می دانند و اینکه می تواند نشانه وجود حیات در آن در گذشته باشد.

کربنات همان ماده ای است که موجودات زنده پس از مرگ به آن تبدیل می شوند به خصوص اگر دفن شوند. برای مثال صخره های سفید دوور به این دلیل سفید هستند که حاوی سنگ آهک یا همان کربنات کلسیم هستند.

این مواد معدنی از بقایای فسیلی صدف ها و استخوان ها می آیند و راهی برای تحقیق درباره آثار کهن حیات که در مراحل اولیه زمین وجود داشتند فراهم می کنند.

دانشمندان در تحقیقات تازه شناسایی کربنات در مریخ را یک گام جلوتر برده اند.

ادریان براون از موسسه ستی و سرپرست تحقیقات، برای مطالعه این صخره ها در «نیلی فوسا» در نور فروسرخ، از ابزاری در مدارگرد تجسسی مریخ ناسا به نام «کریسم» (Crism) استفاده کرد.

دانشمندان سپس دقیقا از همین تکنیک برای مطالعه صخره های «پیلبارا» در شمال غربی استرالیا استفاده کردند.

این مطالعات نشان داد که صخره های نیلی فوسا شباهت خیلی زیادی – از نظر موادی معدنی که حاوی آنها هستند – به صخره های پیلبارا دارند.

و دکتر براون و همکارانش معتقدند که این نشان می دهد که ممکن است بقایای آثار قدیمی حیات در مریخ در آنجا مدفون باشد.

پ . ن : پيشنهاد ميكنم كتاب گمشده انكي را بخوانيد. قسمت چهارم مصاحبه كردوا موتوا را هم فردا ميگذارم.

مطالبی پیرامون سال 2012

مطالبی پیرامون سال 2012

هرم ماه

شهر  باستانی تئوتهیوکان واقع در 50 کیلومتری شمال شرق مرکز مکزیکوسیتی که در آنجا عمارات بسیاری برای سیر وسیاحت و اکتشاف مورد بازسازی و تعمیر قرار گرفته است . همچنین آثار هنری مصنوعی نیز از این مکان بازیافت شده است . بر خلاف اهرام مصر ؛ اهرام شهر تئوتهیوکان از سنگ خالص ساخته نشده اند و بجای آن از سنگ و خشت شامل قلوه سنگ و تخته سنگ بریده شده ساخته شده و با این حال دستاورد فوق العاده ای میباشد بخصوص که در ساخت این بنا از حیوانات اهلی یا ابزار فلزی ویا چرخ استفاده نشده است .

این عکس از فاصله دو مایلی(3.22کیلومتر) گرفته شده

هرم خورشید

هرم خورشید با وزنی حدود 3 میلیارد تن خیلی بزرگتر و توکارتر از هر ماه میباشد . هر ظلع آن دارای 222 متر طول و ارتفاع آن 70 متر است و آن را در رتبه سوم اهرام جهان از نظر وزن قرار میدهد . پس از هرم بزرگ خئوپس در مصر و هرم مرمت نشده در شهر مکزیکی «کالوا» که متاسفانه بدلیل روند ساخت آن نیاز مبرمی به بازسازی دارد تا بتوان چیز قابل توضیحی در مورد آن یافت همچنین چگونگی پیدایش آن معلوم نیست .

 ^^^^^^^^^^^^^^

تقویم مایایی در سال 2012 به پایان نمیرسد ؟!

21 دسامبر 2012 (در 13.0.0.0.0 تعداد لانگ تقویم مایایی ) بیانگر تقاطع دقیق خط استوای کهکشان (خط فرضی کمربند کهکشان) و دایره البروج ( مسیر خورشید ) در انقلاب زمستانی(ابتدای زمستان _کوتاهترین روز سال _ قبل از شب یلدا _مترجم) است چنانچه مایا های باستان آن را با عنوان «درخت مقدس» میشناختند .

این واقعه ای است که پیش از این  طی هزاران هزار سال بطور بسیار آهسته ومدت دار طنین انداز میشده است .که در 11:11 قبل از ظهر به وقت گرینویچ بوقوع خواهد پیوست . ( 14:41 به وقت تهران _مترجم)

تقویم 260 روزه (ضولکین  = Tzolkin) که پیرامون مدت بارداری انسان مستقر است متشکل از 20 (روز نشان) 13 متغیره است که برای تعیین صفات شخصیتی و هماهنگیهای زمان استفاده می شده همچنان که در روشی مشابه در اختر شناسی غربی بکار میرود .   همچنین مایا ها تقویم های 365 روزه هاب و ونوس و غیره را نیز بکار میبرده اند . آنها مدت زمان زیادی را توسط تعداد لانگ محاسبه کردند که در آن ، سال 360 روزه (تون= Tun ) متشکل از 18 دوره 20 روزه (وینولز = Uinals) می باشد . بیست تا از این (تون) ها یک (کتون = Katun) ؛ و 20 (کتون) یک (بکتون = Baktun)(تقریبا 400 سال ) ؛ و بالاخره 13 بکتون یک (دوره بزرگ ) متشکل  از 1,872,000 روز (5200 تون یا حدودا 5125 سال) محاسبه میشود .

محققان مایا شناس در ابتدای صده 900 میلادی سعی میکردند تعداد لانگ تقویم مایایی را با تقویم گریگوری(تقویم مسیحی) خودمان همساز کنند . در این مورد اختلاف عظیمی در تطبیق دو تقویم وجود داشته ، ولی در اوایل سال 1905 «گودمن» اظهار کرد که همبستگی تنها 3 روز از واحد متداول امروزی است(همبستگي ؛معياري است که نشان مي دهد چگونه دو صفت همسو يا برخلاف هم حرکت مي کنند. از نظر آماري همبستگي ممکن است از 1- تا 1+ تغيير کند_مترجم _ از فرهنگ لغت). بستگی بین آنها GMT شناخته شد  یا » بستگی # 584283 » ، این در 1950 قطعی شد و بنا بر این آغاز این (دوره بزرگ ) در (0.0.0.0.0 تقویم مایایی) برابر با 11 آگوست 3114 قبل از میلاد مسیح و پایان آن در (13.0.0.0.0 تقویم مایایی) برابر با 11 دسامبر 2012 میلادی محاسبه شد .

«خوزه آگلز» اشاره میکند که «ضولکین» هارمونیک (همساز) چرخه بزرگ است ، و میتوان به عنوان پیشینه تاریخی بکار رود ، با این وجود ، این برداشت اندازه منحصرا به مدت بارداری ختم نمیشود هر چند که _ بنظر میرسد _ اینگونه است ، مجموع 5 «دوره بزرگ» درست 26000 «تون» میشود . «سال بزرگ» یا (تغییر محور نقطه اعتدالی) هارمونیکی بزرگتر از هارمونیک 260 روزه است . (مترجم : طبق نظریه ما در اواخر دوره چهارم هستیم و وارد دوره پنجم و آخرین دوره این «سال بزرگ» می شویم )

فلیپ پلیت (اختر شناس) در این زمینه موتقد است در سال 2012 به هیچ وجه تقویم مایایی به پایان نمی رسد ؛ زیرا این تقویم مثل کیلومتر شمار خودرو شماست چنانچه هر مقطع از کیلومتر شمار به 9 برسد با صدای تیک به عدد صفر می رسد ؛ عدد بعدی برای این شروع یک چرخه جدید میباشد ، چناچه هر شماره در کیلومتر شمار به صفر برسد شماره قبلی را از 1 به 2 تغییر می دهد و چرخه جدید دوباره از نو آغاز می شود .

از : http://pakalahau.wordpress.com/2009/05/29/the-year-2012-in-maya-numbers/

^^^^^^^^^^^^^^^^^

چرخه های فعالیت خورشید

«آدریان گیلبرت» و «موریس کاترل» در کتاب خود با عنوان «پیام مایاها_Mayan Prophecies» ؛ پایان دوه بزرگ را مصادف با نقطه اوج مجموعه ای از  چرخه های بلند مدت لکه های خورشیدی میدانند که شامل ضربه های میدان مغناطیسی میباشد و باعث سیل و زمین لرزه بر روی زمین میگردد . «جان میجر جکنز» به نمودار دقیقی از سیکل لکه های خورشیدی اشاره دارد که نشان دهنده اوج قابل توجهی در پایان دوره بزرگ میباشد . به گفته «جان میجر جکنز»  هم ترازی کامل با خط استوای کهکشانی 36 طول میکشد . حوزه همترازی محور کهکشان در سال  1998(18-/+) سال برابر است با 1980 تا 2016 که تاریخ 2012 را نیز شامل میشود .

کلا نقطه اوج فعالیتهای خورشیدی (لکه های خورشیدی) در آینده نزدیک به طور علمی تایید شده است .حقیقتا علم در حال پیش بینی بدترین نمونه فعالیتهای خورشیدی در سال های آینده  است . دوتای اول لکه های خورشیدی 2006 در حال حرکت در جهت معکوس میباشند .

15 آگوست 2006 : در 31 جولای یک لکه خورشیدی کوچولو متولد شد . آن از درون خورشید فواره زد و پیرامون آنجا شناور ماند و بعد از چند ساعت ناپدید شد . در خورشید اینگونه چیزها همیشه رخ میدهد و ارزش گفتن ندارد . ولی این لکه خورشیدی استثنا بود ؛ این «وارونه» بود .

«دیوید هاتاوی _David Hathaway» فیزیکدان و (محقق خورشید) در پرواز های فضایی هانتسول – آلاباما :  «ما منتظرش بودیم «. » یک لکه خورشیدی «وارونه» نشانه آغاز دوره بعدی فعالیت خورشیدی است»

«وارونه» به معنای قوه مغناطیسی وارونه میباشد . هاتاوی توضیح می دهد :

قوه مغناطیسی لکه های خورشیدی که به اندازه مغناطیس یک سیاره است حاصل دینام مغناطیس داخلی خورشید است . لکه های خورشیدی  مثل همه قوه های مغناطیسی در جهان شامل قطب مغناطیسی شمال (N) و جنوب (S) میباشد . لکه های خورشیدی سی و یکم جولای (2006) در  65 درجه غرب طول جغرافیایی و 13 درجه شمال عرض جغرافیایی خورشید گسترده شدند. جهت_ میدان مغناطیسی _ لکه های خورشیدی این ناحیه به طور معمول در (N-S) (شمال –جنوب) است . هر چند تازه وارد _ ما _ ( منظورلکه های خورشیدی سی و یکم جولای 2006 _ مترجم) بر خلاف قائده در جهت (S-N) بودند .

این وارونه بودن قابل توجه لکه خورشیدی از چه خبر میدهد : یک دوره فعالیت خورشیدی  واقعا بزرگ .

فعالیت های خورشیدی در دوره های 11 ساله به اوج خود میرسد و فروکش میکند . نوسانی از حالت آرام و حالت طوفانی . در حال حاظر خورشید آرام است . هاتاوی : » ما به پایان بیست وسومین دوره فعالیت خورشیدی نزدیک میشویم در حالی که نقطه اوج قبلی در سال 2001 بود .» چرخه بعدی خورشید چرخه بیست و چهارم است و بازگشت به حالت طوفانی خورشید . اپراتورهای ماهواره ای وبرنامه ریزان طرح ناسا برای چرخه بعدی خورشید تدارکاتی دیده اند زیرا انتظار طوفانی استثنایی میرود ؛ شاید سالها وضعیت بحرانی باشد . زبانه ها و لکه های خورشیدی زیادی ظاهر خواهند شد ؛ همچنین شفق روشن بر روی زمین و طوفان پروتون خطرناک در فضا .

اما بیست و چهارمین دوره خورشیدی کی آغاز خواهد شد ؟

هاتاوی : «شاید پیش از این در سی و یکم جولای 2006  شروع شده» . فیزیکدانان مدت هاست به این نتیجه رسیده اند که قطبین میدان مغناطیسی لکه های خورشیدی از چرخه ای به چرخه ای دیگر معکوس میشود . N-S به S-N مبدل می شود و برعکس . ممکن است لکه های خورشیدی وارونه نخستین لکه های چرخه بیست و چهارم باشند .

این اظهار نظرها هیجان انگیز است ولی هاتاوی در چند جلسه محتاط بود :

اولا لکه خورشیدی (31 جولای) فقط 3 ساعت بطول انجامید . بطور نمونه لکه های خورشیدی روز گذشته یا هفته گذشته و یا حتی ماه گذشته این چنین بودند . سه ساعت در مورد لکه خورشیدی بینهایت مدت کمی است .هاتاوی : «این آمد و شد بقدری سریع بود که تعداد لکه ها بطور رسمی مشخص نشد» . چند اخترشناس این تعداد کم لکه ها را هائز اهمت ندانستند.

دوما این لکه ها از نظر عرض جغرافیایی مشکوک هستند . چرخه جدید لکه های خورشیدی بطور معمول در وسط عرض جغرافیایی فواره میکند ، در حوالی 30 درجه شمال یا 30 درجه جنوب . » این ها عجیب بودند «

این دو پهلو اظهار نظر کردن هاتاوی خطر چرخه جدید فعالیت خورشیدی را زیر سوال برد . هاتاوی: » اما این ها امید وار کننده بودند».

حتی اگر چرخه بیست وچهارم واقعا شروع شده باشد ، » انتظار هیچ طوفان بزرگی نمیرود » چرخه های خورشیدی و اوج گیری آنها 11 سال بطول می انجامد . برای مدتی شاید یکی دو سال ؛ چرخه 23 و چرخه 24 در هم ادغام میشوند که باعث در هم و بر هم شدن لکه های معکوس با لکه های هم سو میشود .

سرانجام چرخه 24 کاملا بر چرخه 23 غلبه میکند و آنوقت واقعا آتش بازی شروع خواهد شد .

در ضمن هاتاوی مصمم به پوشیده نگاه داشتن (لکه های خوریشدی معکوس بیشتر) از دیگران است .

از ناسا http://science.nasa.gov/headlines/y2006/15aug_backwards.htm

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 جایی که خورشید در انقلاب دسامبر (2012) در کهکشان راه شیری با آن تلاقی میکند دقیقا در «حفره تاریک راه شیری » موسوم به «شیبلبا xibalba_» است . راهی به عالم اموات .

در انقلاب زمستانی (سال 2012) (30 آذر 1391 هـ .ش_مترجم) خورشید نیم روز درست در وسط تقاطع (مسیر خورشید_دایره البروج) با (استوای کهکشانی _ کمربند کهکشان) قرار میگیرد به طوری که دقیقا از وسط کهکشان میگذرد .

(مترجم: مایا ها این ترسیم (بالا) را بعنوان درخت مقدس میشناختند – اگر خط سیر خورشید را (ساقه) و کهکشان و صورت های فلکی اطراف آنرا (شاخ و بال) فرض کنیم بسان یک درخت میماند.)

این عکس در تاریخ 7-28-08 در جنوب فرانسه گرفته شده است .

ما از راه شیری نیستیم !

دگرگونی های بیشمار 2012 بسان ریزش بلاست . ما نسبت به  تقویم مایایی حق شناسیم که راه را روشن کرد . این نقشه خوبیست اما حالا از طریق علم دیدگاهی واقعی را پیش خواهیم گرفت .

آیا تابه حال نظاره گر آسمان شب بودی و متوجه راه شیری شدی ؟ و کجی آنرا ملاحظه کردی ؟ و با شیبی تند روی خط مستقیم افق قرار دارد . چرا؟

نتیجه کار معلوم است که منظومه شمسی ما ظاهرا متعلق به کهکشان دیگری است که با راه شیری برخورد کرده است . این زمانی معلوم شد که اخیرا دانشمندان در صدد پی بردن به ماهیت «ماده تاریک » بودند که میخواستند گزارشی برای بردار نیروی آن ارائه دهند چنانچه می توانستند آن را مورد سنجش و اندازه گیری قرار دهند بدون آن که آن را بصورت مرئی ببینند . با استفاده از طول موج نزدیک به مادون قرمز توانستند رد پای کهکشان برخورد کننده را  بدور راه شیری کشف کنند. این همان صورت فلکی (کمان دار) و همان کهکشان کوتوله (SGR) است . (مخفف Sagittarius _ مترجم)

برای کسانی که علاقه زیادی به تاریخ 2012 دارند ، این دلیل نقطه ورود ما به شکاف ، مرکز و قلب (هونابکیو_ HunabKu)ی  کهکشان راه شیری به واسطه صورت فلکی کماندار است . برخوردی در آن نقاط ؛ این نشان میدهد که چرا منظومه شمسی ما نسبت به سطح کهکشان دارای شیب است و چرا ما هر 12000 سال (یا قدری کم وبیشتر) بالا و پایین خط محور تلوتلو میخوریم .

اما دنباله داغتر میشود (به معنای واقعی کلمه) . عکس های ماه در دهه 1960 وجود کریستال در ماه را آشکار کرد . کریستال بدیل حرارت بسیار زیاد در شن و ماسه بوجود می آید . این رویداد در 30000 سال قبل رخ داده است. نگاره های سنگی باستانی عهد عتیق مربوط به انسان های نخستین در 12000 سال گذشته نشان میدهد خورشید با فوران شدید انرژی اتمسفر زمین را دگرگون کرده است .

چرخه 11 ساله فعالیت های خورشیدی جاری قسمت کمتر چرخه را گذرادن است (فعالیت خورشیدی باید از یک سال قبل شروع شده باشد و نه برای بار اول) . این پدیده بدلیل میدان گرانش خورشید ایجاد میشود .

فقط یک میدان (گرانشی) بزرگ در مرکز کهکشان کافی خواد بود .

معنی و مفهوم همه اینها چیست ؟ همه باهم مقرر شدن ، همگی به طور غیر مستغیم به رویداد 2012 که طغیان بزرگترین چرخه فعالیت خورشیدی است چنان چه میتواند کل یا قسمتهایی از زمین را بطور سطحی بسوزاند اشاره میکنند. تدارک دیدن (و روند) این جهان چگونه است؟

روسیه در حال ساختن شهر زیرزمینی بزرگی برای جا دادن 60000 نفر میباشد . مجتمع کوهستانی یامنتائو (YAMANTAU) .

(مترجم : تصویر بالا موقعیت مجتمع یامنتائو در نقشه است)

نروژ پیش از این تسهیلات کافی برای کل جمعت خود ساخته است که به زیر زمین بروند.

سوئد، در حال ایجاد انبار بذر رزیر زمینی با همکاری ناتو (یک کشتی نوح مدرن و بروز)

مترجم: ناتو مخفف North Atlantic Treaty Organization است به معنی سازمان معاهده آتلانتیس _ سازمان بین المللی برای شرکت تعاونی استحکامات و دفاع در برابر تجاوز نیروهای بیگانه تاسیس 1949)

و اینجا در ایالات متحده آمریکا ؟!

خانواده بوش یکی از برزگترین زمینهای خریده شده در طول تاریخ را برای خودشان در پارائوگه (که _بخشی خصوصی داخل بخشی بزرگتر_محسوب میشود) ساخته است (کشوری دورون کشوری دیگر در جنوب _قاره_آمریکا) و گفته است : برای دفاع از خودتان به خود متکی باشید . حالا این رهبر حزب عالی رتبه جمهوری خواه برای خودش وراجی می کند .

^^^^^^^^^^^^^^

نسخه خطی «دِرَسدِن» : در صفحه 74 ؛ دو علامت متقاطع (+) و(X) همراه با 8 نقطه روی آنها در پهنه آسمان رسم شده است.

چرخش محور دایره البروج خلاف جهت چرخش محور کهکشان باعث انحراف محور حرکت وضعی زمین در هر 26000 سال یک بار میشود ( که مدت یک سال بزرگ یا سال افلاطونی میباشد). محور کهکشان ما در هر 220 میلیون سال یک بار بدور خور میگردد ( که همان _ چرخش منظومه شمسی به دور مرکز کهکشان_است) که چون این چرخش را میتوان نادیده گرفت «محور کهکشان» در استدلال انحراف محور زمین در نظر گرفته شد . (محور زمین به طور عادی دارای 20 درجه انحراف است که باعث ایجاد فصل ها میگردد که که تغییر آن سیستم اعتدالی را مختل میکند _ مترجم)

(دراین جستار منظور از صلیب خطوط متقاطع بشکل (+) داخل دایره های شکل پایین است _مترجم)

دو صلیب( دایره البروج و صلیب کهکشان) بشکل یک صلیب 8 نقطه ای که 4 بار در طی یک چرخه تغییر محور روی هم منطبق میشوند . که یک انطباق بزرگ کیهانی است . این یک واقعه سماوی است که به هم ترازی کهکشانی «جان میجر جکنز» مربوط است .چرخه بعدی این واقعه در تاریخ 2012 در انقلاب زمستانی میباشد .

در طی یک انطباق بزرگ کیهانی تعداد 8 نقطه روی این صلیبها 4 نقطه خواهند شد . صلیب آبی نشان دهنده محور زمین حال آنکه صلیب قرمز نشان دهنده محور کهکشان است. Qs (دایره آبی ) نشان دهنده پلان(صفحه_سطح) منظومه شمسی و خط سیر خورشید ، Es(دایره سبز ) نشان دهنده پلان کهکشان است .

نقطه Z  و Z› در عکس بالا تقاطع خط سیر خورشید با پلان کهکشان و این محل تقاطع توسط «اسکیلی» با «درخت مقدس» مایایی باهم مرتبط شده اند ، آنها وسط برج دوپیکر و گاو (Z›) و وسط برج کماندار و عقرب (Z) قرار دارند  . چنانچه ما بعدا در مورد نقاط ترسیم شده توسط مایا ها که به کرات به صورت XX رسم شده شرح خواهیم داد . همچنین عکس بالا درخت مقدس مایا که همان صلیب قرمز در عکس بالا (تقاطع پلان کهکشان با پلان منظومه شمسی) است را نشان میدهد . این صلیب همان صلیبی هست که در دست خط «فجواری مِیر_ Fejérváry-Mayer» رسم شده با نماد درخت مقدس در آن .

صلیب کیهانی و مفهوم درخت مقدس مایا ها تبادل پذیر هستند !

ما نماد های بسیاری با شکل X , XX و 8 نقطه روی آنها در نقوش باستانی مایاها با همه جزئیات آن پیدا کردیم که مربوط به درخت مقدس مایا میشد ! این نمونه ها بیان گر اندیشه آنها از چرخش صلیب «دایره البروج » نسبت به صلیب «پهنه بیکران کهکشان» است .در این جستار این نظریه را ارائه میدهیم که وجود این نشانه ها در خط الرسم های باستانی مایا ها و ارتباط آنها با درخت مقدسشان که میتواند مفاهیم بیشماری داشته باشد میتوان به عنوان «صلیب زمین  و «صلیب بیکران کهکشان» توضیح داد .

صلیب زمین

یک استدلال هست که مایا ها احتمالا نمی توانستند نقطه اعتدالی دایره البروج و شکل صلیب محور انقلابی را درک کنند همچنین جهت چرخش صلیب خط سیر خورشید در طی چرخه تغییر محور . ما این صلیب را در مقاله خود «به صلیب کشیدن زمین در صلیب کیهانی ، _ یا_ صلیب زمین» مینامیم .

صلیب های زیر بغل نقش بسته خدای ذرت در معبد تاریک و ترسناک پلنگ های خال دار در «چیچن ایتزا » نشان دهنده محل دو راهی مسیر خورشید و راه شیری است (که بعدا شرح خواهیم داد) . اما در اینجا یک جزء قابل توجه در مورد این عکس هست که ما در وسط آن ؛ دو صلیب دیدیم ، یکی راست و یکی شیب دار . آنها به دَوَران حرکت 4 نقطه روی صلیب اشاره می کنند .(صلیب دایره البروج)

از : http://www.soulsofdistortion.nl/great%20celestial%20conjunction%20crosses.html

ادامه دارد …

با تشكر فراوان از نويد عزيز بابت تهيه و ترجمه اين مطلب. ممنون.

اشیاء 300 هزارساله بيگانه

اشیاء بیگانه – که به اصطلاح «مارپیچ ها» نامیده میشوند در دهۀ نود در کوههای اورال روسیه کشف شدند.

آزمایشات نشان داد که این یافته ها از نظر فنی حدود 300000 سال پیش استفاده میشدند.

این یک احساس علمی با نتایج منطقی در دسترس است که : کتابهای تاریخ بایستی دوباره نوشته شوند.

 

جویندگان طلا اشیاء عجیب و غریب را در منطقۀ نهر Narda پیدا کردند.

اندازۀ این اشیاء از تقریباً 3 سانتی متر تا 0.003 میلیمتر متغیر است.

در سالهای بعد مصنوعات این چنینی بیشتری نیز در مناطق دیگر ازجمله در اطراف رودخانه های Kozhim و Balbanju کشف شده است.

 

نتایج آزمایشات نشان داد که بخشی از مارپیچ ها ترکیب شده از ولفرامیت با سطحی شیشه ای، با رگه هایی از حفره ها،با هسته هایی از ولفرامیت و مولیبدن و رشتۀ پیچ خورده داخل مارپیچ ها میباشند.

همچنین یکی پیدا شده بود که مارپیچ های مسی بزرگتری نسبت به مارپیچ های ولفرامیت داشت.

شکل و ساختار مارپیچ ها خیلی خاص هستند. اندازه گیری ها نشان داد که تناسب مارپیچ ها «برش طلایی(عالی)» را ابراز میدارد. مصنوعات(آثار کشف شده) از نظر فنی مورد استفاده قرار گرفته اند !

 

دکتر Valerie Ouvarov  اهل سنت پترزبورگ متقاعد شده است که این مارپیچ های بیگانه در اصل یک آنتن فرستنده و گیرنده بزرگ هستند و این در حدود 10000 سال پیش !

Ouvarov موافق یک احتمال است که این مجموعه بسیار کهن از فضای خارج از جو زمین در طول یک «جنگ ستاره ای» نابود شده است.

 

مارپیچ ها در آزمایشگاه های مختلف مورد بررسی قرار گرفتند و آنها یک شور علمی را تأیید کردند.

مؤسسه تحقیقات زمین شناسی برای فلزات غیرآهنی و تصنعی (ساختگی) در مسکو این اشیاء microtechnical را با عمر حداقل 100000 سال تاریخ گذاشت ؛ برمبنای چنین عمری ، منشأ فرازمینی (ماورای عالم خاکی) نمیتواند نادیده گرفته شود.

 

اندازه گیری حد پایین طول 0.2 میلیمتر را نشان میدهد.

تکنولوژی پیشرفته ای که از مال ما پیشرفته تر است، واین از ده ها هزار سال پیش است.

آیا چنین تکنولوژی پیشرفته ای در 100000 سال پیش امکان پذیر بود؟

درهرصورت نه از تمدن ما و نه از نیاکان مستقیم ما اینکه چگونه آن در کتابهای درسی یاد داده شده است چیزی نیست.

احتمال نخست نظریه  احتکار آمیز دکتر Valerie Ouvarov  که آن یک مجموعه مخابره بسیار کهن (اولیه) است که توسط کشتی های فضایی در طول یک » جنگ ستاره ای» نابود شده است شواهد عمیق بیشتری را شامل میشود. مثلاً اینکه مارپیچ های بسیاری از درون ماده سخت دیگری پیدا شده است، در تخته سنگی که تحت حرارت بالا گداخته شده است و این در کسری از ثانیه رخ داده است – بعنوان مثال از یک اشعه لیزر از  فضای خارج از جو زمین !!

http://www.pacal.de/nanotechnik_en.html

با تشكر فراوان از افشين عزيز كه اين مطلب را تهيه و ارسال نمودند .

خدا آنجا بود

اين مقاله به نقل از دانشنامه ي بريتانيكا معتبر ترين دانشنامه ي جهان كه شرط ويراستار بودنش داشتن جايزه ي نوبل است نوشته شده و كاملا قابل تامل است:
اولين بار گاليله مطرح كرد كه جهان مركز هستي نيست ولي در دادگاه تفتيش عقايد مجبور شد كه از نظرش كناره گيري كند.
اين موضوع همچنان باقي ماند تا لئون فوكو دانشمند قرن 18 آزمايشي را طراحي كرد تا چرخش زمين را اثبات كند . او اعتقادي به وجود خدا نداشت. براي اين كار يكي از كليسا هاي فرانسه به نام پانتئون كه سقفي بسيار بلند را داشت انتخاب كرد و آونگي از آن آويخت براي اين كه آزمايش دقيق تر انجام بشه 4 طرف آونگ را توسط نخ بهميله هايي وصل كرد و نخ ها را به وسيله ي شمع سوزاند كه هيچ نيرويي به آونگ وارد نشود . سپس اتفاقي عجيب افتاد كه دنيا را تكان داد . آونگ بدون هيچ نيرويي تكان خورد و مسيرحركتش مثل گلبرگ هاي يك گل بود. اين آزمايش حركت زمين را اثبات كرد . فوكو به فكر فرو رفت و در پي اين بود كه با اين آزمايش بتواند حركات سياره ها و كهكشان هاي ديگر را حدس بزند .
بعد از مدتي اين نظريه را ارائه داد : كل جهان در حال چرخش اند : ماه به دور زمين ، زمين به دور خورشيد ، خورشيد و منظومه شمسي دور كهكشان ، كهكشان به دور كهكشان هاي بالاتر از خود و… و همه ي جهان دور يك چيز مي گردند :
كه من اسم آن را GOD مي گذارم .

امروزه اين آونگ يكي از نماد هاي علم است و آن را به نام “Foucault pendulum” مي شناسند و در دانشگاه هايي معتبر فيزيك آن را از سقف دانشگاه آويزان مي كنند .

منبع : http://lifesience.wordpress.com

میلاد امام زمان (عج) بر تمام مسلمین جهان مبارک باد.

میلاد منجی عالم بشریت،ولی عصر، امام زمان

حضرت مهدی (عج)

مبارک باد

یوفو بر فراز ریودژانیرو برزیل

یوفو  بر فراز  ریودژانیرو  برزیل

http://www.ufocasebook.com/2010/rjdbrazil.html

منتشرشده در تاریخ بیست و سوم ژوئیه 2010

گرفته شده از هواپیما بر فراز Rio de Janeiro  برزیل

یکی از خوانندگان ما آقای Henrique Costa ، دو تصویر مورد علاقه را ارسال کرده است.

Henrique این عکس ها را نگرفته ، اما یکی از همکاران او این تصاویر را برای وی ارسال کرده است. مردی که عکس ها را گرفته ؛ سه تا در مجموع؛ یکی از مسافران هواپیما بود. او در حال گذراندن یک سفر تفریحی و مسافرت هوایی نزدیک شهر Rio de Janeiro برزیل بود.

اطلاعات زیادی فرستاده نشده است ، این همان چیزی است که ما درحال حاضر میدانیم

مسافران متعددی شیء مورد نظر را دیدند که در ابتدا به عنوان یک گوی (توپ) نورانی توصیف شد ، شکلی شبیه توپ فوتبال.

Rio de  Janeiro, Brazil Rio de  Janeiro, Brazil

(click on image for full size)

Rio de Janeiro,  Brazil

چندین مسافر نیز از ترس فریاد زدند چونکه آنها احساس کردند که هواپیما خیلی به شیء ناشناخته نزدیک شده و احتمال برخورد وجود داشت.

براساس اظهارات مسافران ، شیء پرنده ناشناخته در میان ابرها مانور میداد ، اما حدود 2 دقیقه به دنبال هواپیما پیشروی کرد.

برطبق اطلاعات دوربین ، عکس ها در ساعت 3:40 بعد از ظهر در چهاردهم ژوئیه 2010 گرفته شده است. دوربین مورد استفاده Nokia, 3120 Classic بوده است.

اطلاعات و عکس ها توسط Henrique Costa ارسال شده است.

 

 

 

 

به نظر شما اینها چه هستند که امروزه بر فراز آسمان کشورهای مختلف دیده میشوند  : برزیل ، اروگوئه ، چین ، مکزیک ، آلمان ، انگلستان ، مالزی ، جمهوری چک ، نیوزیلند ، ایتالیا ، استرالیا ، صربستان ، اسلونی ، آمریکا ، و کشورهای بیشمار دیگه

آیا عکس هایی که ارسال میشوند ساختگی هستند ؟ چرا ؟

از دوستانی که در زمینه عکاسی و گرافیک سررشته دارند ؛ ما را در تشخیص صحت عکس ها یاری کنند.

با تشکر

پ . ن: با تشكر از افشين عزيز بابت تهيه و ارسال اين مطلب.

در روز هاي بعد يك مطلب جديد و خواندني راجع به سال 2012 ميگذارم و پس فردا قسمت بعدي مصاحبه كردوا موتوا.

دجال کيست ؟

سلام
خواهش ميكنم ا اين مطلب را تا آخر بخوانيد . فقط خلاصه بگم كه از دجال در همه اساطير و تمدنها صحبت شده .در آخر من رسيدم به اينكه دجال يكي از نژاد خزندگان هست كه در بقيه مطالب به آن اشاره ميشود . در همه اساطير به دجال اشاره شده كه با نام اژدها ناميده ميشود كه در آنها اژدها شكست ميخورد ولي دوباره برميگردد همين طور در همه اساطير و تمدنها به موعودي كه از شرق مي آيد صحبت شده كه در مطالب بعدي به آن هم ميپردازيم.

دجال کيست ؟

دجال کيست ؟

يکي از علائم ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که در برخي روايات از علائم حتمي شمرده شده ، خروج شخصي به نام «دجال» است . او يک طاغوت بسيار حيله گر است و عده بسياري را با خود همراه مي کند.

دجال در لغت:

دَجَل به معناي روکش نمودن يک شئ است که باطن آن کم‌ارزش باشد ولي روي‌ آن را زرق و برق داده يا طلاکاري کنند بنابراين وقتي دجال را براي کسي بکار مي‌برند يعني‌ آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي که گاه به ده معنا مي‌رسد براي اين واژه ذکر شده است، که به عنوان نمونه به يکي از آنها اشاره شد.

او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد .

پيشينة دجال:

تاريخچه دجال به قبل از اسلام برمي‌گردد در کتاب انجيل نام دجال نيز به ميان آمده است از آيات انجيل استفاده مي‌شود که دجال به معناي دروغگو و گمراه کننده است و چنين استفاده مي‌شود که داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاري شايع بوده و در انتظار خروجش بوده‌اند[2] در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتي در اين موضوع از فريقين (سني وشيعه) وارد شده است، که روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است که در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اکثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد.

حتمي بودن خروج او :

حضرت علي (عليه السلام) از پيامبر اکرم (ص) نقل مي کند که فرمود:«پيش از قيامت ده امر حتمي واقع مي شود ، که خروج سفياني و دجال از امور حتميه اي است که اتفاق مي افتد.

روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است که در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اکثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد.

امیر المؤمنین علی علیه السلام درباره «دجال» فرمود:« او در دریاها فرو می رود و خورشید همراهش حرکت می کند. در مقابلش کوهی دودآلود است و در پشت سرش کوهی سفید که مردم آن را غذا می پندارند.
او در زمان قحطی شدید خروج می کند. بر الاغ سفیدی سوار است که هر گامش یک میل است، زمین زیر پایش از آبشخور تا آبشخور پیچیده می‌شود و از هیچ آبی نمی‌گذرد مگر این که تا قیامت فرو می رود.»

منابع: بحارالانوار،52/194

http://pakalert.files.wordpress.com/2010/04/dajjal-illuminati.jpg

 

علی علیه السلام در پیش‌بینی ماجراهای آخرالزمان فرمود:
«دجال چنان فریاد می‌زند که شرق و غرب جهان از جن و انس و شیاطین صدای او را می‌شنوند. او چنین فریاد می‌زند:« دوستان من، به سوی من بیایید! من کسی هستم که آفریدم، هر چیزی را در جای مناسب خود قرار دادم و هدایت نمودم. من پروردگار بزرگ شما هستم.»
سپس فرمود:« او دشمن خداست و دروغ می گوید. او مثل همه آدم‌ها غذا می خورد و راه می رود، در حالی که پروردگار شما اعور (یک چشمی) نیست، غذا نمی خورد، راه نمی رود و هرگز نابود نمی‌گردد.»

########################################

مشهورترين حديثي که از تميم داري نقل شده، حديث جسّاسه است که مسلم آن را در کتاب صحيح خود نقل کرده است:
حسين بن ذکوان از ابن‌بريده و او از شعبي نقل مي‌کند که فاطمه بنت قيس که از نخستين زنان مهاجر است، مي‌گويد: صداي منادي پيامبر (ص) را شنيدم که ندا مي‌داد: به نماز جماعت بياييد. من از خانه بيرون آمدم و در مسجد همراه پيامبر(ص) نماز خواندم. من در صف جلوي زنان نشسته بودم. پيامبر(ص) پس از نماز با چهره‌اي خندان بر روي منبر نشست و فرمود: هرکس بر جاي خودش بماند. سپس اضافه کرد: آيا مي‌دانيد چرا شما را به اين اجتماع فراخواندم؟ مردم گفتند: خدا و رسولش بهتر مي‌دانند. پيامبر خدا(ص) فرمود: براي اين شما را گرد آوردم که تميم که مردي نصراني بود، بيعت کرده و اسلام آورده است، براي من حديثي نقل کرده که با آنچه من به شما مي‌گفتم، موافقت دارد و اين حديث در مورد مسيح دجال است. او براي من نقل کرده که من با سي تن از مردان قبيله لخم و جذام بر يک کشتي سوار شديم. امواج ما را به جزيره‌اي راهنمايي کرد. ما در ساحل آن پياده شديم. در جزيره، حيوان عجيبي مشاهده کرديم که بسيار پر مو بود؛ به حدي که از زيادي مو، سر او از دمش شناخته نمي‌شد. ما به طرف اين حيوان آمده، از او پرسيديم: تو چه هستي؟ جواب داد: من جسّاسه هستم. گفتيم: جسّاسه چيست؟ گفت: به اين دير برويد؛ زيرا مردي در آن دير مي‌باشد که شيطان است. به سرعت به سوي دير روانه و به آن وارد شديم. در اين هنگام ناگهان مردي را ديديم که تاكنون قوي‌تر و بزرگ‌تر از او نديده بوديم. دست و پاي او در زنجير بود. پرسيديم: تو کيستي؟ گفت: خبر من را خواهيد شنيد. اول شما بگوييد که چه کساني هستيد؟ گفتيم: ما عرب هستيم و به تفصيل، داستان کشتي و سرگذشت خودمان را براي او بازگو کرديم. سپس سؤالاتي از ما کرد و پرسيد: راجع به نخل بيسان برايم بگوييد. آيا ثمر مي دهد؟ گفتيم آري. گفت: به زودي ثمره‌اش تمام خواهد شد. گفت: از درياچه طبريه چه خبر؟ گفتيم: در چه موردي؟ گفت: آب دارد يا نه؟ گفتيم: آب فراوان دارد. گفت: به زودي از بين خواهد رفت. گفت: از چشمه زغرچه خبر؟ آيا آب دارد؟ گفتيم: فراوان. گفت: آيا مردم آنجا از آب چشمه کشاورزي مي کنند؟ گفتيم آري! اهالي از چشمه زراعت مي‌کنند. گفت: از پيامبر مردم امي خبر دهيد. گفتيم: او در مکه ظهور کرده و اينک در يثرب (مدينه) ساکن است. گفت: آيا عرب‌ها با او جنگ کردند؟ گفتيم: آري.
گفت: اين جنگ‌ها به چه شکل بوده است؟ گفتيم: او بر عرب‌هاي نزديک خود غالب شده و آنان از او اطاعت نمودند. گفت: خير و مصلحت اين است که از او اطاعت کنند و من به شما خبر مي دهم که من مسيح(دجال) هستم و نزديک است که به من اجازه ظهور داده شود. من در زمين راه مي‌افتم و همه جا، جز مکه و طيبه (مدينه) را تنها در چهل روز مي‌پيمايم. اين دو شهر بر من حرام است. هرگاه اراده کنم که به آنها وارد شوم، فرشته‌اي شمشير به دست با من رو به رو شده، مانع ورودم به آنجا مي‌شود و بر هر روزني از آن، فرشتگاني‌اند که از آن پاسداري مي‌کنند.
فاطمه بنت قيس مي‌گويد: پيامبر خدا(ص) در حالي که با عصاي خود بر منبر مي‌کوبيد، سه بار فرمود: اين جا طيبه (مدينه) است. سپس فرمود: آيا من اين سخن را براي شما نگفته‌ام؟
مردم جواب دادند: آري! بعد فرمود: از اين جهت حديث تميم داري براي من جالب و شگفت آور بود که با آنچه در گذشته برايتان گفته‌ام، مطابقت داشت.

××××××××××××××××××××××××××××××

در اسطوره های  یونانی موجودی قول پیکر که چهار دست دارد و در زیر زمین به زنجیر است وجود دارد که بعد از ازاد شدن به سمت المپ میرود!!

http://tstsst1.blogfa.com/cat-7.aspx

###########################################


واژه المسیح الدجال (در عربی به معنی مسیح دروغین) ۴۰۰ سال پیش از اسلام برای ترجمه Mšīḥā Daggālā از سریانی به عربی استفاده شده‌است. که معادل یونانی آن antichristos و معادل فارسی آن ضد مسیح است. موضوع دجال و مبارزه او با دولت حقه در پایان جهان در منابع مسیحی و اسلامی آمده‌است با این فرق که بعضی رهبر جبهه حق را عیسی و بعضی مهدی می‌دانند. هر چند بر اساس روایات اسلام و مسیحیت، هر دو، از بین برنده دجال را عیسی می‌دانند و نه مهدی.
 

دجال در مسیحیت

عبارت دجال در عهد جدید چندین بار تنها در رساله یوحنا آمده‌است. و مقصود کسی است که با مسیح مقاومت یا ضدیت می‌کند. و مدعی آن باشد که خود در جای مسیح است.

در نامه اول یوحنا آمده‌است:دروغگو کیست جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند آن دجال است که پدر و پسر را انکار می‌نماید.باز در همان رساله آمده‌است: «شنیده‌اید که دجال می‌اید الحال هم دجالان بسیار ظاهر شده‌اند و از این می‌دانم که ساعت آخر است.» در جای دیگر در همان رساله می‌گوید: «و هر روحی که عیسی مجسم شده را انکار کند از خدا نیست و اینست روح دجال که شنیده‌اید که او می‌اید و الان هم در جهان است.» برخی از علمای مسیحی از جمله صاحب قاموس کتاب مقدس دجال را اسم عام می‌داند و به تصور وی مراد از دجال و دجالان کسانی هستند که مسیح را تکذیب کنند و این معنا از عبارات انجیل نیز استفاده می‌شود. همچنین گفته شده دجال یا ضد مسیح شخصی است که در آخرالزمان قیام کرده و مسیح، رجعت کرده او را از پای در خواهد آورد.

دجال در اسلام

در اسلام یکی از نشانه‌های دوران ظهور خروج دجال است.موضوع دجال بیش از آنچه در روایات شیعه است از طرق اهل تسنن نقل شده‌است.

ظهور دجال، در کتاب‌های اهل سنت، از نشانه‏های برپایی قیامت دانسته شده‌است ولی در منابع روایی شیعه، از نشانه‏های ظهور به شمار می‏رود. بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده می‏شود، دجال فردی است که در آخرالزمان و پیش از قیام مهدی خروج می‏کند و غیر عادی است و با انجام کارهای شگفت‏انگیز جمع زیادی از مردم را می‏فریبد و سرانجام به دست عیسی مسیح در کنار دروازه «در» در منطقه شام به هلاکت می‏رسد.

پیامبر اسلام می‏فرماید:

قیامت ‏برپا نمی‏شود، تا وقتی که مهدی از فرزندانم قیام کند و مهدی قیام نمی‏کند، تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند.

پیشاپیش برپایی قیامت، خروج دجال است و پیش از دجال، سی دروغگو، یا بیشتر خروج خواهند کرد.

دجال در روایات اهل تسنن

قسمت عمده روایات در مورد دجال را «احمد حنبل»در کتاب «مسند»و «ترمذی»در «صحیح»خود و «ابن ماجه»در «سنن»و «مسلم» در «صحیح» و «ابن اثیر»در«نهایه»از عبدالله بن عمر و ابوسعیدحذری و جابر ابن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.

صدوق در این زمینه می‌گوید: اهل سنت اینگونه اخبار را تصدیق می‌کنند و آن را درباره «دجال»و غیبت وی و زنده بودنش را در این مدت طولانی روایت نموده‌اند.

«صائد بن صید» که در زمان محمد می‌زیسته و محمد او را از مصادیق دجال معرفی کرده‌است و چون بعدا از خروج دجال در آخرالزمان نیز خبر داده بعضیها گمان کرده‌اند دجال موعود همان «صائد بن صید» است و در نتیجه به زنده ماندن و طول عمر او قائل شدند.

بعضی از نویسندگان اسلامی نیز با توجه به ریشه لغت «دجال» آن را منحصر به یک فرد بخصوص نمی‌دانند بلکه آن را عنوانی می‌دانند کلی برای افراد پر تزویر حیله گر و حقه باز که برای فریب مردم از هر وسیله‌ای استفاده می‌منند. دجال شخصی است که حق را با باطل آمیخته و از حق برای راهبرد اهداف شیطانی خود استفاده می‌کند. در منابع اسلامی نیز احادیثی راجع به متعدد بودن وجود دجال نقل شده‌است.

پیامبر اسلام مردم را از دجال می‌تر سانید و فتنه اش را گوشزد می‌کرد و می‌فرمود:

    «ایها الناس ما بعث الله نبیا الا و قد انذروا قومه الدجال»

    «ای مردم !خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه قوم خویش را از فتنه دجال بر حذر داشته‌است.»

در حدیث دیگری که از صحیح ترمذی نقل شده‌است پیامبر فرمود:

    «انه لم یکن نبی بعد نوح الا انذر قومه الدجال و انی انذر کموه»

    «هر پیامبری بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال ترسانده و من نیز شما را بر حذر میدارم.»

از این روایت معلوم می‌شود که در عصر هر پیامبری «دجال»و یا «دجالانی»وجود داشته‌اند که هر پیامبر موظف بود قوم خود را از فتنه آن بر حذر دارد و گرنه معنی نداشت انبیای پیشین مردم عصر خویش را نسبت به فتنه دجالانی که هزاران سال بعد از آنها آشکار خواهد شد هشدار دهند.

در حدیثی که به طریق اهل سنت آمده‌است می‌خوانیم :

    «لا تقوم الساعه حتی یخرج ثلاثون دجالون کلهم یزعم انه رسول الله»

    «پیامبر فرمود: قیامت بر پا نمی‌شود تا اینکه سی نفر دجالی که خود را پیامبر می‌پندارند ظاهر شوند.»

بالاخره از این احادیث استفاده می‌شود که دجال نام شخص معینی نیست و به هر شخص دروغگو پرتزویر و گمراه کننده اطلاق می‌گردد.

آنچه بر مسلمانان مسلم است، در آخرالزمان همزمان با قیام مهدی شخصی ظهور خواهدکرد که در حیله و تزویر و دروغگویی و حقه بازی و شیطنت بر تمام دجال‌های گذشته برتری خواهد داشت.

http://tstsst1.blogfa.com/cat-7.aspx

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: