بایگانی ماهانه: نوامبر 2009

کشف موجودی عجیب و ناشناخته شبیه دایناسور در کوه قندیل کردستان(ویدیو)حتما ببینید.

 عکسهای زیر مربوط به جاندار  ایست که چندی پیش در کوهستان قندیل دیده شده است .

چند مدت پیش این موضوع را شندیدم که زیاد جدی نگرفتم اما امروز این مطلب را در وبلاگ دوستان مهابادی دیدم . و تا حدودی من را به شک انداخت …

از دوستانی که تخصصی در این زمینه دارند تقاضا میکنم که چنانچه اطلاعاتی از این موجود دارند برایم بنویسند .با تشکر

یک ماه قبل چند نفر از اهالی روستای (میشه دی ) برای جمع آموری گیاهان کوهی و قارچ به ارتفاعات قندیل رفته بودند که به لاشه ی عجیبی از یک حیوان برخورد می کنند و از آن با موبایل خود فیلم میگیرند و خودشان میگویند شبیه بچه دایناسور است که در این فیلم به دایناسور معروف می شود. روز بعد فیلم را به چند نفر نشان می دهند و به ارزش این لاشه عجیب پی برده برای آوردن آن مجددا به دامنه ارتفاعات مذکور باز می گردند ولی هیچ اثری از آن نمی یابند.

 

از دوستان و کارشناسان جانور شناسی تقاضا می شود در صورت تشخیص این لاشه اسم آن را مشخص کنند.

 

 

 

لازم به توضییح است که این مجموعه کوه عظیم چنیدن سال است که صعود و رفت آمد کوهنوردان به آن ممنوع شده بود و امسال برای اولین بار در این چند سال کوهنوردانی موفق به صعود این کوه شده اند . این هفته احتمالا به اونجا خواهیم رفت ….

دوستان عکسها از روی هاست پاک شده بود ویدیو را گذاشتم.حتما دانلود کنید.با تشکر از رامیار عزیز مدیر وبلاگ http://www.lawansaqez.blogfa.com

فیلم مربوط به جاندار عجیب و ناشناخته قندیل

 

اینجا دانلود کنید

http://www.lawansaqez.blogfa.com/post-301.aspx

Advertisements

پيغام آب (شهادت آب)

يك محقق ژاپني با انتشار يافته‌هاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكول‌هاي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند.
نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيست‌شناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونه‌هاي فراواني از كريستال‌هاي منجمدشده آب و مقايسه آن با يكديگر است.
پروفسور «ايموتو»‌كه يافته‌هاي خود را در سه جلد كتاب ارائه كرده است، معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير مي‌گذارد.
اين دانشمند ژاپني كه فارغ‌التحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام SHM در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام مي‌دهد.

آب، پيام مهمي براي ما دارد. آب به ما مي‌گويد كه نگاه عميق‌تري به خودمان بيندازيم. زماني كه با آيينه آب به تماشاي خود مي‌نشينيم، اين پيام به طور شگفت‌آوري خود را شفاف و درخشان مي‌كند. مي‌دانيم كه زندگي بشر مستقيما به كيفيت آبي كه در اطراف ما يا درون بدن ماست، روي آورده است. تصاوير و اطلاعات ارائه‌شده در اين مقاله،‌ بازتابي از فعاليت «ماسارو ايموتو»، محقق خلاق و روياپرداز ژاپني است. «ايموتو» كتابي با نام «پيغام آب» منتشر كرده كه برگرفته از يافته‌هاي تحقيقات جهاني وي است. اگر شما نسبت به تأثيرپذيري افكارتان از وقايع درون يا پيرامونتان شك و ترديد داريد، اطلاعات و عكس‌هايي كه در اينجا آورده شده را ببيند. اين تصاوير مستقيما بر اساس نتايج به دست آمده در كتاب انتشاريافته «ايموتو» است، مطمئنا در فكر و ذهن شما دگرگوني پديد مي‌آورد و عقايد شما را عميقا تغيير خواهد داد.
بنا بر آنچه در كتاب «ايموتو» آمده است، ما به مدارك حقيقي دست يافته‌ايم كه نشان مي‌دهد، انرژي ارتعاشي بشر، افكار، نظرات و موسيقي بر ساختار مولكولي آب اثر مي‌گذارد.
آب، ماده‌اي بسيار سازگار است، به گونه‌اي شكل فيزيكي آب به آساني با محيطي كه در آن هست، انطباق پيدا مي‌كند و نه تنها از نظر فيزيكي تغيير مي‌كند، بلكه شكل مولكولي آن نيز تغيير مي‌يابد. انرژي يا ارتعاشات محيط، شكل مولكولي آب را تغيير مي‌دهد. از اين جنبه، نه تنها آب توانايي آن را دارد كه از حيث ديداري، محيط خود را منعكس كند، بلكه از حيث مولكولي هم در انعكاس محيط اطراف خود عمل مي‌كند.
«ايموتو»، تغييرات مولكولي آب را به وسيله تكنيك‌هاي عكسبرداري و مشاهده ميكروسكوپي به صورت سند و مدرك درآورده است. به اين صورت كه وي قطراتي از آب را به صورت يخ درآورده و سپس آنها را در يك فضاي تاريك ميكروسكوپي مورد آزمايش كه از قابليت‌هاي عكاسي برخوردار بوده، قرار داده است. تحقيقات وي، آشكارا تغيير شكل ساختار مولكول آب را به نمايش گذاشته است و اثر محيط بر ساختار آب را نشان مي‌دهد.
برف، بيش از چندين ميليون سال است كه بر زمين فرود مي‌آيد و همان‌گونه كه مي‌دانيم، هر دانه برف‌، داراي شكل و ساختار خاص و منحصر به فرد است. با تبديل يخ به آب و عكسبرداري از ساختار آن، شما به اطلاعات باورنكردني‌اي آب دست پيدا مي‌كنيد.
«ايموتو» به تفاوت‌هاي جالب‌توجهي در ساختار كريستالي آب دست يافته است كه از منابع گوناگون و شرايط مختلف در روي كره زمين تهيه شده‌اند. آبي كه از نخستين محل خود از كوه جاري مي‌شود و چشمه‌هايي كه جاري هستند، طرح‌هاي هندسي بسيار زيبايي از الگوهاي كريستالي‌شده خود ارائه مي‌دهند. آب آلوده و سمي كه از نواحي پرجمعيت و صنعتي به دست آمده است و آب راكد لوله‌هاي آب و سدهاي ذخيره، به صراحت ساختارهاي كريستالي تغييريافته و برحسب اتفاق شكل‌گرفته آب را نشان مي‌دهد.

همچنين با توجه به عموميت موسيقي درماني، «ايموتو» تصميم گرفت ببيند، موسيقي چه اثراتي بر شكل‌گيري ساختار آب دارد. او آب مقطر را ساعت‌ها بين دو نفر كه در حال صحبت كردن بودند، قرار داد و سپس از كريستال‌هاي آن آب، پس از انجماد،‌ عكسبرداري كرد.

(تصاوير را مي توانيد دانلود كنيد)

آب به صورتي زنده و تأثيرپذير به هر يك از احساسات و انديشه‌هايمان پاسخ مي‌دهد. كاملا روشن است كه آب به آساني، ارتعاشات و انرژي محيطش را به خود مي‌گيرد و جذب مي‌كند؛ خواه آلوده، سمي يا راكد و كهنه باشد. كار غيرعادي «ايموتو»، نمايشي پرهيبت است و ابزاري قدرتمند كه مي‌تواند، درك ما را از خودمان و جهاني كه در آن زندگي مي‌كنيم، براي هميشه تغيير دهد. هم‌اكنون مدرك قوي و محكمي داريم كه مي‌توانيم به طور مثبت، خود و سياره خود را با انتخاب افكاري كه براي انديشيدن برمي‌گزينيم و راه‌هايي كه اين افكار را به فعليت مي‌رساند درمان نموده تغيير شكل دهيم.

منبع: www.wellnessgoods.com          Miraculous Messages from Water

بله دوستان در راستاي مطلب بالا محقق نوجوان خانم حمیده بی طرف با طرح شهادت آب در جشنواره خوارزمی که نتایج ان بیست و سه آذر ماه 83 اعلام شد جزو 25 نفر رتبه اول کشوری بوده است . در زير مصاحبه كوتاهي كه با ايشان شده است را ملاحظه مي فرماييد.

– از جه زمانی کار بر روی این طرح را شروع کردی؟ در مدرسه باید یک واحد پروژه می گذراندیم و من آنجا این طرح را شروع کردم و طراحی اینترنتی کار آنجا انجام شد تا اینکه اواخر خرداد ماه فرم های جشنواره خوارزمی توزیع شد و من از همان زمان آزمای های جدی تری را روی طرح آغاز کردم .

–  این طرح چه چیزی را بررسی می کند؟ طرح " شهادت آب " تاثیر انواع صدا نوشته را بر ساختار میکروسکپی مواد بررسی می کند.من تاثیر این صداها و نوشته ها را بر روی یخ ،آلیاژ قلع ،جیوه و سولفات مس مورد آزمایش قرار دادم. موسیقی را به سه دسته موسیقی تنه، سرودهای مسیح (ع ) گرد و با صوت قرآن زاویه دار شده بودند .البته این نتیجه در مورد مواد دیگر با توجه به نوع و ساختارشان تفاوت می کرد اما بر روی همه آنها تاثیرات خاص خودش را داشت.

– تاثیر نوشته ها چطور بود؟ نوشته ها را همانطور که گفتم به سه دسته تقسیم کردم و برای اجرای آزمایش از دو نفر با عقاید مختلف خواستم تا مطلبی را بنویسید .این نوشته ها را روی این مواد چسباندم.نوشته ها نیز بر روی مواد مورد آزمایش تاثیر داشتند .یعنی نوشته های مذهبی مانند سوره توحید دانه های یخ را زاویه دار ، نوشته های با مفاهیم خوب مثل محبت و دوستی آنها را گرد و نوشته هایی با مفاهیمی چون کینه کشیده شان کردند.
من در این طرح متوجه شدم که انرژی و احساس شخصی فرد به هنگام نوشتن مطالب بر روی مواد تاثیر دارند. در واقع این مطلب به نوعی به تعالیم دین اسلام هم مربوط است .آن بخش که مسلمانان باور دارند مواد شعور خاص خود را دارند و در روزمحشر می توانند شهادت دهند.

– چقدر طول کشید تا این آزمایش به نتیجه برسد و از چه امکاناتی برای انجام این تحقیق استفاده کردی ؟ تقریبا" نه ماه روی "شهادت " کار کردم و منابع مورد استفاده ام هم از اینترنت به دست می آورم . بالاخره اینترنت به نسبت منابع دیگر تحقیق به روز تر گسترده تر است .

– قبلا" هم روی چنین طرحی کار شده بود؟یک بار توسط یک دکتر ژاپنی چنین تحقیقی ا رائه شده است که البته وی فقط تاثیر نوشته را بر روی یخ بررسی کرده است .ضمن اینکه در تحقیق او مفاهیم مذهبی در نظر گرفته نشده است.

– در چه مقطعی تحصیل می کنی ؟من کلاس سوم دبیرستان هستم و رشته ریاضی فیزیک می خوانم .

– در نظر داری این طرح را ادامه دهی ؟بله . می خواهم تاثیر این نوشته ها و صداها را بر روی مواد دیگر هم بررسی کنم و در واقع طرح را گسترش دهم.
تحقیق تو در کشورهای خارجی و کنفرانس های دیگر هم مطرح شده ؟ خودم این طرح را برای یکی از کنفرانس ها که در کشور آلمان برگزار می شود فرستاده ام که البته هنوز نتایج آن اعلام نشده و نظری هم در مورد طرحم ارائه نداده اند .

دوستان برای اطلاعات بیشتر به سایت زير رجوع كنيد.
 
energetic-medicine.net

www.arvah.net

كتاب گمشده انكي(پايان فصل هشتم)

در نود ونهمین شار یک پسر برای Kunin متولد شد . Malalu که از خواهر ناتنی Kunin متولد شد .

Malalu ، کسی که می نوازد ، نامش این بود . در موسیقی و آواز بی نظیربود . نینورتا برایش یک چنگ سیمی و یک فلوت ساخت . نینورتا به او سرودهای مذهبی را یاد داد . قبل از خواندن نینورتا ، با دخترها تمرین می کرد . همسر Malalu ،دختر برادر پدرش بود . نامش Dunna بود . در صدمین شار ، اززمانی که تاریخ زمین آغاز شده بود . پسری از Malalu و Dunna متولد شد . نخستین فرزندشان . مادرش Dunnaاو را Iridنامید . به معنی او از آبهای شیرین . Dumuzi به او چگونگی حفر چاه را تعلیم داد . برای تامین آب مراتع دور دست . در آنجا ، در کنار چاه های علفزار ، چوپانان و دوشیزگان جمع می شدند . در آنجانوع انسان متمدن برای خود جفت پیدا میکرد و به تعداد زیاد تکثیر می شد .

روزانه  Igigi های زیادی وارد زمین می شدند . این امری بود که به وفور هر روز مشاهده می شد . هر ساعت می شد مسافرت آنها به زمین را مشاهده کرد . انکی از مردوک در مریخ تقاضا می کرد و مردوک وقتی که می دید تعداد این مسافرتها زیادتر می شود ، امیدوارتر می شد .  در یک روز خوب در علفزارها Irid همسرش را ملاقات کرد . به نام Baraka ، دختر برادر مادرش . در نتیجه ازدواج آنها در صدو دومین شار پسری از آنها متولدشد . در سالنامه نام او Enki-Me نامیده شد . به معنی ، من توسط انکی فهمیدم . عاقل بود وباهوش و خیلی زود اعداد را یاد گرفت . اودر مورد آسمانها و موضوعات مربوط به آن دائم کنجکاوی میکرد . همه چیز را درباره رازهاو آداپا با اودر میان گذاشت . انکی در مورد خانواده خورشید و دوازده خدای آسمانی به او درس داد . اینکه چطور ماهها توسط ماه و سالها توسط خورشید تعیین می شوند .

ص 144

اینکه چگونه شارهای نیبیرو شمرده می شوند و چگونه این شمارش ها توسط انکی ترکیب می شوند . اینکه چطور مدارهای آسمانی توسط فرمانروا انکی به دوازده قسمت تقسیم شد . انکی به هر کدام صورت فلکی رااختصاص داده بود . دوازده ایستگاه در دایره ای بزرگ . این ایستگاهها هر کدام به احترام دوازده رهبر بزرگ آنوناکی نامگذاری شده اند به نام آنها . انکیمه مشتاق بود که در آسمانها کاوش کند . اودو سفر آسمانی انجام داده بود .

اکنون زمان بررسی سفرهای انکیمه به آسمانهاست .

مردوک شروع کننده آشوب دوباره Igigiها و ازدواج های بین نژادی بود . مردوک انکیمه را به فرودگاه فرستاد . در آنجامردوک یک rocketship رابرای رفتن به ماه برایش آماده کرد . آنچه را که مردوک از پدرش انکی یاد گرفته بود به انکیمه یا داد . اینکه انکیمه کی به زمین برگردد با Utu در سیپار بود . اوبه محل سفینه ها فرستاده شد . Utu، لوحی به انکیمه داد تا در آن هرچه راکه یاد می گیرد بنویسد . Utu مکانی نورانی برای شاهزاده زمینی ها ساخت . مناسک به او آموخته شد . وظایف مقام روحانی اش را به او درس داده شد  . انکیمه به همراه Edinniهمسرش که خواهر ناتنی اش بود در آنجا اقامت داشت . از آنها در صدو چهارمین شار یک پسر متولد شد . مادرش او را Matushal نامید . به معنی برخواسته از آبهای روشن . پس از آنکه انکیمه دومین سفر آسمانی خود را انجام داد ، مردوک معاشرو مشاورش بود . در یک سفینه به آسمان اوج گرفتند . روبه خورشید ودر مداری به دور آن . در دیدار Igigi های مریخ مردوک مسئولیتی به دوش او نهاد . کم کم Igigi ها علاقمند شدند تا از این زمینی متمدن چیزهایی یاد بگیرند . در سالنامه آمده است که آنها همراه او به آسمانها سفر کردند . او تا پایان روزهایش در آسمانها باقی ماند .

ص 145

قبل ازاینکه انکیمه به آسمان برود همه آنچه که در آسمان بودبه او درس داده شد . برای ثبت نوشته های انکیمه چیزی ساخته شد . اوبرای پسرانش می نوشت . او همه چیزرادر مورد آسمانها و خانواده زمین روی آن نوشته بود . همچنین درباره بخشهایی از زمین ، سرزمینها و رودخانه ها . تمام نوشته ها را به Matushal پسر ارشدش سپرد . تا همراه برادرهایش Ragim و Gaidadمطالعه  کنند وبه یکدیگر وفادار باشند . Matushalدر یکصد وچهارمین شار متولد شده بود . و شاهد بود که چگونه Igigi هارناراحت هستند و مردوک چه کارهای انجام
می دهد . از Matushal و همسرش Ednat پسری متولد شد که نامش را Lu-Mach گذاشتند به معنی مرد نیرومند . هرروزشرایط درزمین خشن تر می شد . Lu-Mach سرکارگرآنوناکی شده بود و او بود که سهمیه ها را تعیین می کرد که جیره غذایی چه کسی کم شود ومال چه کسی افزایش یابد .

 

درهمین اوقات بود که آداپا به ساعات مرگ خود نزدیک می شد . آداپا می دانست که به روزهای پایانی زندگی خود نزدیک شده است . اوگفت : تمام پسرها و نوه های پسرم را جمع کنید . می خواهم قبل ازاینکه بمیرم آنها را ببینم وبا آنهاصحبت کنم . موقعی که ساتی و پسرها وپسرهای پسرها جمع شدند ، آداپا از آنها پرسید ؟ Ka-in فرزند  ارشدم کجاست ؟ آنها گفتند : مهلتی بدهید تا بیایید . قبل از فرمانروا انکی ، ساتی آرزوهای پدرش را بیان کرد . و آنچه را که تاکنون انجام شده خواست خداوند دانست .

انکی نینورتا را احضار کرد وبه او گفت : شما مشاور فردی بودید که اکنون تبعید شده است اکنون او را به بستر مرگ آداپا بیاورید تا او را برای آخرین بار ببیند . نینورتا سوار پرنده ای آسمانی شد و به سرزمین سرگردانی پرواز کرد . از آسمان در جستجوی Ka-in ، روی زمین برآمد . زمانی که Ka-in را یافت ، اورا سوار بر بالهای عقابی به نزد آداپا آورد .ساتی قبل از آداپا از حضور Ka-in با خبر شد . آداپا ، Ka-in ، فرزند ارشدش را در سمت راست خود و ساتی را در سمت چپش نشاند .

ص 146

آداپا بینایی خود رااز دست داده بود . برای همین از دیدن و لمس صورت فرزندانش عاجز بود . Ka-in که درسمت راستش نشسته بود ریش نداشت و لی ساتی که در سمت چپش نشسته بود ریش داشت . آداپا دست راستش را روس سر ساتی که در سمت چپش نشسته بود گذاشت و گفت :  زمین ازتبار شما پر خواهد شد . از درخت زندگی شما سه شعبه بوجود خواهد آمد که باعث خواهد شد از فاجعه ای بزرگ نجات یابید . سپس دست چپش را روی سر Ka-in گذاشت و گفت : شمابرای گناهی که مرتکب شدید از حق طبیعیتان محروم شدید اما از دانه شما هفت ملت بوجود خواهد آمد . بعضی از آنها در قلمروهای نزدیک به یکدیگرزندگی خواهند کردو بعضی از آنها در سرزمینهای دوراقامت خواهند کرد . اما همانگونه که برادرتان را با یک سنگ کشتید یک سنگ نیز باعث پایان یافتن زندگیتان خواهد شد . زمانی که آداپا سخنانش را تمام کرد دستهایش را پایین آورد و آهی کشید و گفت : اکنون تی تی همسرم و تمام پسرها ودخترهارا نزد من بیاورید . زمانی که روح بدنم راترک کرد مرابه زادگاهم در کنار رودخانه حمل کنید و صورتم را به سمتی قرار دهید که خورشید طلوع میکند و سپس دفنم کنید . تی تی همچون حیوانی زخمی گریه می کرد وروی پاهای آداپا افتاد . آداپا دو پسرش Ka-in و ساتی را به بدنش فشرد . تی تی از قبل غاری را نزدیک رودخانه که آداپاباید در آن دفن می شد آماده کرده بود . او در نود وسومین شار متولد شده بود . او در پایان یکصد و هشت سالگی درگذشت . این یک زندگی طولانی برای یک زمینی محسوب می شد . اما او چرخه زندگی انکی را نداشت . بعداز دفن آداپا ، Ka-in  با مادر وبرادرش وداع کرد. نینورتا بااستفاده از پرنده آسمانی او را به سرزمین سرگردانی برگرداند . Ka-in در قلمروی بسیار دورتر از پسرها و دخترها زندگی می کرد . اودر هنگام ساختن یک شهر و موقع ساختمان سازی بر اثر سقوط یک سنگ کشته شد . Lu-Mach در Edin ، بعنوان سرکارگر در خدمت آنوناکی بود . درروزگار Lu-Mach و مردوک Igigi ها با زمینیها ازدواج کردند .

ص 147

اولین آدم فضایی در مزرعه گندم/ فاش شدن راز كشف یك آدم فضایی در مكزیك

 

اولین آدم فضایی در مزرعه گندم/ فاش شدن راز كشف یك آدم فضایی در مكزیك

 

بعد از دو سال بی خبری، سرانجام گروهی از دانشمندان فضاشناس به این باور رسیده­اند كه موجود ناشناس مزرعه مكزیك یك آدم فضایی است نه انسان!

 

خبر آنقدر عجیب و حیرت آور بود كه بسیاری از سران كشورهای مختلف جهان از انتشار آن امتناع كردند و ترجیح دادند تا مردم، حضور آدمك­هایی از جنسیغیر از خودشان را مانند همیشه فقط یك خیال باطل و نتیجه توهم انسان­های زمینی تلقی كنند؛ چرا كه با درز خبر در ابعاد گسترده معلوم نبود كه چطور باید به هراس و ترس مردم اثباط موضوعی كه طی صدها سال فقط دروغی بزرگ جلوه داده شده بود، پاسخ دهند. البته آنهایی كه دستی بر آتش داشتند و هر روز اخبار و اطلاعات را نه از روزنامه بلكه از طریق شبكه­های اینترنتی دانبال می­كردند، كمكم به اصل ماجرا پی بردند و به تدریج خبر دهان به دهان میان مردم كره خاكی منتشر شد؛ ((آدم  فضایی­ها میان ما هستند، همین­جا روی كره زمین!)).

 

مارائو لوپز- كشاورز مكزیكی- مثل همیشه داشت خودش را برای یك روز كاری دیگر آماده می­كرد. صبح زود، هنوز آفتاب نزده از خانه بیرون زد و به طرف انبار حیاط پشتی رفت تا وسایل كارش را پشت تراكتورش بیندازد و قبل از گرم شدن هوا به زمین كشاورزی­اش برسد. از در كه وارد شد، همهمه همیشگی باز هم نگرانش كرد. موش­ها بودند كه با ورود لوپز به هر طرف فرار می­كردند. موش­های انبار هر روز بیشتر می­شدند و كشاورز نگران محصولاتی بود كه باید تا چند وقت دیگر دور از تیررس موش­های همیشه گرسنه در آنجا انبار می­كرد. تله موش هم دیگر این آخری­ها فایده نداشت. آخر موش­ها یكی دو تا نبودند كه با تله موش بشود كاری كرد. لوپز آن روز صبح مثل همیشه اول به سراغ تله موش­ها رفت تا اینكه سر و صدایی عجیب از یك طرف انبار بلند شد. كشاورز خوشحال از اینكه تله­های زنگ زده كهنه­اش دوباره جانوری موذی را به دام انداخته­اند به طرف صدا حركت كرد. جایی پشت الوارهای تكیه داده به دیوار انبار، تله موشی قدیمی و كهنه قرار داشت. صدا از همان­جا می­آمد. به خیال پیر مرد این بار موش زبل جان سالم به در برده بود و فقط گرفتار گیره­های سخت تله شده بود. برای همین بیلش را هم با خود برداشت تا در همان لحظه اول حیوان موذی را ناكار كند و انتقام همه خسارت­های این چند وقت را بگیرد. كشاورز هرچه به صدا نزدیك­تر می­شد بیشتر تعجب می­كرد. صدای ناله حیوان به صدای یك موش گرفتار در تله شباهت نداشت. صدای هیچ حیوانی در قد و اندازه یك موش كوچك نمی­توانست آن­قدر رسا و عجیب باشد. كشاورز فكر كرد شاید سمور یا حیوانی بزرگتر از موش در تله گیر كرده كه آن­قدر خودش را با سر و صدا به در و دیوار می­كوبد اما وقتی به تله رسید و الوارهای چوبی را كنار زد، از تعجب دیگر نه می­توانست حرف بزند و نه حركت كند. موجود گرفتار در تله انبار نه موش بود و نه سمور؛ موجود گرفتار شده یك حیوان عجیب بود!

 

آدم فضایی غرق شد

استخان­های برآمده و پوست ظریفی كه بدن بی­موی حیوان را پوشانده بود و سر مثلثی و چشمان وق زده­اش در نگاه اول هر كسی را می­ترساند. جانور بر خلاف جثه نحیفش كه در حد و اندازه یك موش صحرایی بود، صدای عجیبی داشت و به شدت خودش را به در و دیوار می­زد تا بلكه دست لاغرش را كه در اثر ضربه سریع گیره تله از مچ قطع شده بود از تله در بیاورد و فرار كند. جانور تقلا می­كرد و كشاورز مكزیكی همان طور به او خیره مانده بود. جانور هیچ شباهتی به موش و سگ و گربه نداشت بلكه بیشتر به آدمی ناقص­الخلقه شبیه بود كه هم دم داشت و هم اندازه یك موش بود! چند لحظه­ای گذشت تا پیر مرد با فریاد همسایه­ها را خبر كرد. مردم روستای متپك خیلی زود خودشان را به خانه لوپز رساندند. جانور همه را حیرت زده و هراسان كرده بود. برای همین هم خیلی زود بدون آنكه بخواهند ذره­ای به كاری كه انجام می­دهند فكر كنند، تصمیم گرفتند كه موجود عجیب را همان طور زنده زنده خاك كنند.

چاله ای كندند و حیوان را در آن انداختند اما هر با موجود با سر و صدای زیاد و تله به دست سر از خاك بیرون می­آورد و البته قبل از آنكه بتواند فرار كند دوباره گرفتار كشاورزها می­شد. همه وحشت­زده فقط می­خواستند به هر نحوی موجود مخوف را از بین ببرند. در باور مردم روستا موش خانه لوپز موجودی غیر زمینی بود كه برای نابودی آنها آمده بوده؛ پس باید زودتر خودشان آن را از بین می­بردند. همه مانده بودند كه با جانور چه كنند كه آخر خود لوپز پیشنهاد داد حیوان را در آب غرق كنند. از ترس فرار دوباره حیوان، لوپز جانور عجیب را ساعت­ها در آب رودخانه نگه­داشت تا دست آخر حیوان بعد از تقلا و تلاش فراوان از بین رفت!

 

 تلاش موجود فضایی برای خارج كردن دستش از قلاب تله موش www.hashem.mihanblog.com

با توجه به براق بودن بدن موجود فضایی ظاهرا این عكس بعد از كشته شدن و خارج كردن از رودخانه گرفته شده

 

دو سال جنجال و انتظار

پلیس ایالتی به سرعت خبردار شد اما زمانی به معركه مردم متپك رسید كه دیگر كار از كار گذشته بود و جانور مرده بود. ماموران پلیس فقط سعی داشتند مردم را آرام كنند چون اگر خبر به سایر نقاط كشور می رسید، معلوم نبود چه غوغایی به پا شود. البته خبر خیلی زودتر از آنچه آنها تصور می كردند پخش شد. تلویزیون دولتی مكزیك هم برای اینكه خیال مردم را راحت كند، تصاویری از این موجود ناشناخته نشان داد و اعلام كرد كه به زودی با تحقیق پژوهشگران همه چیز روشن می شود. ماه می سال 2007 در مكزیك با صحبت از موجود فضایی و شایعات آن گذشت. صحبت از غریبه ای غیرزمینی، نقل محفل هر روز مردم آمریكای لاتین شده بود. اما موجود فضایی هم با همه جار و جنجال ها مثل هیاهوهای دیگر آدمیزاد در روزمرگی زندگی مردم گم شد و دیگر كمتر كسی از موجود مخوف انبار خانه لوپز صحبت می كرد تا اینكه هفته گذشته، دوباره خبر به سرعت دهان به دهان چرخید و این بار ترس و حیرتی بیشتر از زمان پیدا شدن آن موجود فرازمینی به همراه آورد. تلویزیون دولتی مكزیك هفته گذشته در گزارشی پرده از حقیقتی برداشت كه همه مردم را دوباره نگران كرد؛ "در تحقیقات انجام شده در آزمایشگاههای پیشرفته كانادا و مكزیك، در نهایت ثابت شد كه موجود ناشناخته روستای متپك موجودی غیرزمینی است!"

 

رقابت فضا شناس­ها

وقتی موجود ناشناخته انباری مارائو لوپز تحویل ماموران پلیس ایالتی شد، هیچ كس نمی دانست كه باید با آن چه كار كند. دست آخر با چند روز تاخیر، موجود فضایی به همراه نامه ای فوق محرمانه روانه مكزیكوسیتی شد تا شاید مسئوولان بالا دست مكزیك برای آن تصمیمی بگیرند. حتی دانشمندان مكزیك هم وجود موجودی فضایی را در میان خودشان باور نمی كردند و آنها را جنجالی تبلیغاتی قلمداد می كردند كه در پشت آن اهداف سیاسی و اقتصادی پنهان است. گروه تحقیقاتی مكزیك همان روزهای اول از ادامه تحقیق روی موجودفضایی سر باز زد و جانور ناشناخته بی نام و نشان در گوشه ای از آزمایشگاه های پایتخت جای گرفت. تا اینكه – دانشمند 56 ساله انگلیسی- با شنیدن خبر آدمك فضایی مكزیك دست به كار شد و با تشكیل گروهی تخصصی با همكاری چهار آزمایشگاه تخصصی در كانادا و مكزیك پژوهش گسترده ای روی جسد موجود ناشناخته آغاز كرد. مائوسان دو سال روی بدن موجود ناشناس كار كرد تا اینكه هفته گذشته آخرین نتایج تحقیقاتش را برای مردم اعلام كرد؛ "همه شواهد حاكی از آن است كه موجودی كه در مزرعه مكزیك دیده شده یك موجود زمینی نیست و هیچ تعلقی به كره خاكی ندارد!"

 مایكل رمكه خبرنگار بیلد آلمان، نخستین كسی بود كه تحقیق در رابطه با آدم فضایی را ادامه داد. www.hashem.mihanblog.com

مائوسان كه سال های بسیاری را صرف تحقیق در امور آدم فضایی ها و وجود دنیایی ورای كره زمین كرده، موجود ناشناخته مكزیكی را عجیب ترین مورد زندگی حرفه­ای اش می داند؛ "اول من هم مثل همه فكر می كردم كه این هم یك شوخی دیگر است. من هم خیال می كردم كه موی بدن یك میمون نحیف را تراشیده و به جای آدم فضایی جا زده اند اما بعد تصمیم گرفتم كه این موجود خیالی را خودم از نزدیك ببینم. همین كه در آزمایشگاه مكزیكوسیتی بدن نحیف و چهره مثلثی جانور را دیدم فهمیدم كه از ما نیست!". مائوسون به سرعت تحقیقات روی موجود ناشناخته را شروع كرد اما هرچه بیشتر وقت گذاشت كمتر به نتیجه خاصی رسید؛ "ما از بدن، استخوان و پوست حیوان نمونه گیری كردیم. محققانی كه پیش از ما روی این موجود ناشناخته كار كرده بودند، به این نتیجه رسیدند كه به سبب گذشت از زمان مرگ موجود فضایی، دی ان ای آن هم دیگر قابل شناسایی نیست اما حقیقت این بود كه زمان هیچ تاثیری روی دی ان ای این موجود نداشت بلكه شناسه دی ان ای آن در گستره موجودات زمینی نمی گنجد. نقشه دی ان ای این موجود با هیچ مخلوقی روی زمین تطبیق ندارد. برای همین هم من معتقدم كه او یك زمینی نیست. باورش سخت است اما موجود مكزیكی واقعا یك آدم فضایی است؛ البته یك كودك فضایی!". با صحبت های مائوسون دیگر كار آزمایشگاه های تحقیقاتی هم تمام شد؛ دی ان ای موجود فضایی ناشناخته است و تحقیق بی نتیجه!

 

موجود ورای آدمیزاد

گزارش پروفسور مائوسان و گروه تحقیقاتی او درباره موجود فضایی بسیار دقیق و با استفاده از آخرین فناوری های روز ارائه شده است؛ "كودك فضایی، توانایی زندگی با حداقل میزان اكسیژن را داشته؛ به طوری كه می توانسته ساعت های متوالی در زیر آب سر كند. استخوان بندی بدن او شبیه بدن مارمولك هاست با این تفاوت كه ماندگاری استخوان های او در برابر تغییرات آب و هوایی و نبود اكسیژن بسیار بیشتر از موجودات زمینی است. شكل دندان های بی ریشه موجود ناشناخته هم شباهتی به دندان های یك انسان ندارد. در واقع این حیوان بر خلاف ظاهرش هیچ وجه تشابهی با انسان ها ندارد. پوست بدن جانور همان ساعت اول به شدت خشك شده بود كه همین خشكی پوست هم ماندگاری حیوان را در همه این سال ها تضمین كرده است. پوست خشك آدم فضایی از او موجودی مومیایی ساخته كه هیچ تغییر محیطی ای نمی تواند روی آن تاثیر داشته باشد؛ به طوری كه شكل و شمایلش از زمانی كه او را از مزرعه گرفته اند تا امروز تغییر چندانی نكرده". تحقیقات گروه مائوسون همچنین از حقیقت بزرگی پرده برداشت كه طی دهه ها مورد سوال دانشمندان فضاشناس بود؛ "مغز موجود فضایی نسبت به جثه اش بسیار بزرگ است؛ به طوری كه بیشترین وزن بدن او متعلق به مغزش است نه جثه حنیف و دم درازش! در این باره باید به صراحت اعلام كرد كه چنین مخلوقی با این حجم مغز به طور حتم از ضریب هوشی بسیار بالایی برخوردار بوده است!".

 پوست خشكیده تن این موجود از او یك مومیایی واقعی ساخته www.hashem.mihanblog.com  پوست خشكیده تن این موجود از او یك مومیایی واقعی ساخته www.hashem.mihanblog.com

فضایی انتقام می­گیرد

جریان پیدا شدن آدم فضایی مزرعه متپك یك طرف و بلایی كه سر مارائو لوپز- كشاورز بینوا- آمد یك طرف دیگر! دو سال بی خبری از آدم فضایی مردم را از حال و روز كشاورزی كه موجود ناشناخته را برای اولین بار دیده بود، غافل كرد. خبر آدم فضایی كه دوباره رو شد، مردم داشتند كه اصل ماجرا را از زبان خود صاحب انبار بشنوند اما دیگر دیر شده بود. مارائو لوپز یك ماه بعد از اینكه موجود فضایی را در مزرعه اش پیدا كرد به طرز مرموزی كشته شد! جاشواوارن- یكی از فضاشناس های مطرح آمریكایی- به خبرنگاران گفت كه لوپز همان دو سال پیش در سانحه آتش سوزی خورواش زنده زنده در آتش سوخت و كسی هم نتوانست كاری برایش بكند. به گفته وارن این حادثه زمانی اتفاق افتاد كه ماشین لوپز خاموش بود و او فقط داشت درون اتاقك را تمیز می كرد. می گویند حرارت آتشی كه لوپز در آن می سوخت بسیار بیشتر از یك آتش معمولی بود!

 

 

 

دانلود كیلپ كودك بیگانه در مكزیك (‹Alien baby› in Mexico)
كیفیت High Quality 480×360
پسوند mp4
زمان 1.16 دقیقه
حجم 4.47 مگابایت
دانلود  لینك1 (پرشین­گیگ)  لینك2 (پارسا اسپیس) 

 

 

منابع:

 

 

 

 

 

سایت رسمی پایان جهان در سال 2012

در تاریخ قدیم (چندین سال قبل از میلاد) کسانی بودند که تونستند آینده رو پیش بینی کنن. مثلا گفتن هزار سال دیگه کسی به نام "مسیح" ظهور میکنه, 500 سال دیگه اتفاقی در روم میفته و از این قبیل چیزها که اتفاقا خیلیاشون درست از آب دراومدن. از نظر علمی وقتی کسی در مکانی زندگی کنه که گاز no2 مدام تنفس کنه, مغزش چیزهای عجیب و غریب میبینه. این اشخاص که تعدادشون به 5 تا هم نمیرسه در غاز زندگی میکردن که مدام در حال تنفس چنین گازهایی بودن. بعد از مدتی تصمیم گرفتن که افکارشون رو جایی ثبت کنن که امروز به دست ما رسیده و مارو از اتفاقاتی که 1000 سال بعد از زندگی اونها افتاده با خبر میکنه. در فرهنگ چینی ها مانند فرهنگ ما ایرانیها فال وجود داره (مثل فال حافظ). با این تفاوت که اونا به جای اشعار از شکل استفاده میکنن. اونا 4 تا سکه دارن. اونا رو 6 بار مثل تاس پرتاب میکنن و شکلش رو روی یک ورق میکشن. بعد شکل بدست اومده رو با اشکالی که توی کتابشون وجود داره تطبیق میدن تا معنی رو پیدا کنن. شخصی به نام "ترنس مکنا" این کتاب رو بر روی یک نمودار رسم کرد و اتفاقی پی به یک الگویی در اون برد. که تمام اتفاقات مهم این قر ن و قرن گذشته در قسمت ماکسیمم نمودار قر ار دارن مثل روز 11 سپتامبر. جالب اینجاست که این نمودار در روز 21 دسامبر 2012 تموم میشه. در تاریخ باستان روم تقویم بسیار دقیقی وجود داره که در آن زمان مردم از اون استفاده میکردن و حتی با استفاده از اون پیشگویی میکردن. اتفاقا این تقویم یاستانی هم در روز 21 دسامبر 2012 تموم میشه و ادامه نداره. در سال 1990 برنامه نویسان برنامه کامپیوتری را توسعه دادن به نام "Web.bot".این برنامه برای توسعه دادن و افزایش سهام شرکتها بود بدین طریق که با جستجو کردن کل وب سهام اینده رو پیش بینی میکرد. اما بعد از مدتی برنامه نویسان متوجه شدن که این برنامه چیزی بیشتر از سهام رو پیش بینی مینه. این برنامه به طور نا واضح واقعه 11 سپتامبر و واقعه خاموشی کامل که در سال 2003 در آمریکای شمالی رخ داد رو پیشبینی کرد. بر طبق این برنامه سال 2012 همه چیز نابود میشه و از هم متلاشی میشه.

http://december212012.com

غيبت چند روزه

سلام

به علت خرابي تلفن چند روزي نبودم.سعي مي كنم مطالب مربوط به اين چند روز را سريعتر بگذارم.

ممنون از عزيزاني كه علت را جويا شده بودند.

كتاب گمشده انكي(فصل هشتم ـ قسمت اول ،دوم،سوم)

فصل هشتم ـ قسمت اول

خلاصه ای از لوح هشتم

دانشمندان نیبیرو از گستردگی درک Adapa حیرت کرده بودند . Adapa از دستورات آنودر نیبیرو اطاعت می کرد . او نخستین زمینی بود که سفر فضایی انجام داده بود . انکی در مورد Adapa حقیقت را به آنو می گوید . انکی کار خودرا اینگونه توجیه می کند که آنها نیازمند غذای بیشتری بودند . Adapa برگشت تار کار کشاورزی و چوپانی را شروع کند . انکی و انلیل به کار کاشت دانه و پرورش گوسفندان پرداختند . نینورتا به Ka-in کشت محصول را آموزش می دهد . مردوک به Abael چوپانی و ابزار سازی می آموزد . در نبردی روی آب ، Ka-in  با ضربه ای Abael را می کشد . (اولین انسان زمینی که انسان زمینی دیگری را می کشد ـ مترجم ) Ka-in برای این قتل محکوم و تبعید می شود . Adapa و Titi ، فرزندان دیگری هم داشتند که با یکدیگر ازدواج کردند . Adapa پیش از مرگش ، پسرش Sati  را وارث خودش اعلام می کند . یکی از این نسل ، به نام Enkime را مردوک با خود به مریخ برد .

و اینک شرح مفصل ماجرا 

آنو تصمیمش را اینگونه اعلام کرد : اجازه می دهم که آداپای زمینی به نیبیرو آورده شود . هر کس برای این تصمیم نظری داشت و در این میان انلیل که اصلاً خوشحال نشد . ما دوست داشتیم که همیشه به شیوه خودمان از کارگر اولیه استفاده کنیم . با دانشی که به او عطا شده بین زمین و آسمان سفر خواهد نمود . در نیبیرو او از آب زندگی طولانی خواهد نوشید و ازغذای زندگی طولانی را خواهد خورد و شبیه یکی از ما آنوناکی ها خواهد شد و به زمین باز خواهد گشت . انلیل همچنین به انکی و دیگر رهبران گفت : از تصمیم آنو وانکی خشنود نیستم . و صورتش اخمو بود وقتی که آنو سخن می گفت .

ص 131

بعد از صحبتهای انلیل ، انکی با برادرش موافقت نمود . انکی به دیگران گفت : در واقع ، من نیز چنین می اندیشم ! برادرها نشستند وبه فکرفرورفتند . نینماه نیز مشغول همفکری با آنها بود . به آنها گفت : از دستور آنو نمی توان سرپیچی کرد . اجازه بدهید تا یکی از جوانان ما همراه آداپا باشد تا او به نیبیرو برسد . زمان تشریح این چیزها برای آنو ترسش فرو کش کرده بود . انکی به بقیه گفت : اجازه بدهید تا NingishziddaوDumuzi همراهش باشند . تا او برای نخستین بار بتواند با چشمهای خودش نیبیرو  را ببیند . نینماه پیشنهاد کرد که جوانانی همراه او بروند که در زمین زاده شده باشند . آنها در چرخه زندگی در کره زمین غرق شده اند و به کلی نیبیرو را فراموش کرده اند . به دو پسر انکی که مجرد هستند ، اجازه سفر به نیبیرو را بدهید . شاید آنها بتوانند در آنجا برای خود عروسی پیدا کنند .

در همین زمان بود که محفظه آسمانی از نیبیرو وارد شهر سیپار شد . Ilabrat یکی از وزیران آنو از محفظه آسمانی خاموش ، پا به بیرون گذاشت . او به رهبران گفت : من آمده ام تا آداپای زمینی را با خود ببرم . رهبران آداپا را به Ilabrat تقدیم کردند . آنها تی تی و پسرانش را هم به او نشان دادند . Ilabrat گفت : به واقع آنها خیلی شبیه ما هستند . به Ilabrat ، Ningishziddaو Dumuzi دو پسر انکی پیشنهاد شدند . انکی به او گفت : اینها انتخاب شده اند تا همراه آدپا به این سفر بیایند . Ilabrat گفت : آنو از دیدن نوه هایش خوشحال خواهد شد . انکی آداپای را برای شنیدن دستورالعملها احضارکرد . آداپا ، شما به نیبیرو ، سیاره ای که ما از آن آمده ایم خواهید رفت .خود رابرای رفتن آماده کنید . پادشاه آنو خواهان رفتن شماست وشما به اعلیحضرت تقدیم شده اید . به او تعظیم کنید . هر وقت چیزی پرسید حرف بزنید . به سوالاتش ، پاسخهای کوتاه بدهید . لباسهای جدیدی به شما داده خواهد شد و شما این یونیفرم جدید را بایدبپوشید .

ص 132

در زمین نانی پیدا نمی شود تا به شما داده  شود . نان باعث مرگ شما می شود . آن را نخورید ! اگر جام شرابی که در آن اکسیرهست به شما بدهند ، از آن ننوشید که باعث مرگ شما می شود . شما با Ningishzidda و Dumuzi ، پسرهایم،  سفر خواهید کرد . به حرف آنها گوش دهید تا زنده بمانید . انکی به آداپا چیزهای دیگری هم آموخت . آداپا گفت : حرفهای شما را فراموش نخواهم کرد . انکی ، Ningishzidda و Dumuzi  را احضار کرد . برای آنها دعا کرد وتوصیه هایی نمود . شما ، پدرم آنورا ملاقات خواهید کرد . به او تعظیم کنید و احترام بگذارید . برای شاهزاده ها و اشراف زاده ها خم نشوید چون شما با آنها برابر هستید . بعد از رساندن آداپا که ماموریت شماست به زمین برگردید . فریب لذتهای نیبیرو را نخورید . Ningishzidda و Dumuzi گفتند که همه چیز را به خاطر خواهند سپرد . سپس انکی Dumuzi   و Ningishziddaرا به نوبت در آغوش  گرفت و بوسید . یک لوح مهر و موم شده بصورت نامرئی در دستان Ningishzidda قرار داشت . انکی به Ningishzidda گفت :این لوح سری مهروموم شده را به پدرم آنو بدهید . سپس آنها به همراه آداپا به سمت سیپار ، محل نگهداری سفینه ها حرکت کردند . Ilabrat ،  وزیر آنو، هر سه نفر را پذیرفت .

به Ningishzidda و Dumuzi   لباسهای Igigi ها داه شد . آنها شبیه عقابهای آسمانی لباس پوشیدند . اما موهای آداپارا تراشیدند و کلاه ایمنی عقابی به اودادند . به جای لنگی که پوشیده بود لباس چسبان مناسب سفر ورسمی به او دادند . او بین Dumuzi   و Ningishzidda نشست .

زمانی که علامت داده شد ، سفینه آسمانی غرشی کرد و لرزید . آداپا ازترس خود را جمع کرد و گریست وفریاد زد : عقابها بدون بال دارند پرواز می کنند . Ningishzidda و Dumuzi   دوطرفش قرار گرفتند و بازوهایش را چسبیدند و با صحبتهایشان به او آرامش دادند . زمانی که اوج گرفتند ، کسانی که زمانی روی زمین زاده شده بودند حالا آن را از بالا نگاه می کردند . آنها زمینها را دیدند و دریاها و اقیانوسهایی که هر کدام تقسیم بندی داشتند . وقتی که مقداری اوج گرفتند ، اقیانوس به لگنی کوچک تبدیل شده بود وزمین به اندازه یک سبد بود  .

ص 133

مقداری دیگر که اوج گرفتند ، آنها نگاهی انداختند که ازکجا حرکت کرده اند . زمین مانند یک توپ کوچک شده بود . دریاها درتاریکی عمیق و پهناوری فرورفته بودند . آداپابار دیگر هیجان زده شد . در خود پیچید وبافریاد و گریه گفت : مرا برگردانید . Ningishzidda دستش را به گردن آداپا انداخت و برای لحظاتی او را آرام کرد . زمانی که آنها روی نیبیرو فرود آمدند ،حس کنجکاوی آنها خیلی زیادبود . ( هم نیبروییها و هم آنهایی که از زمین آمده بودند ـ مترجم )  چون با بچه های انکی مواجه شده بودند و همچنین یک زمینی . ازدحامی شده بود و همه فریاد می زدند . چون این سر آغاز ورود کسانی از جهان دیگر به نیبیرو بود . Ilabrat آنهارا با خود به کاخ برد وبدن آنها با روغن معطر شستشو و چرب شد . ( در کتاب خنوخ هم پیش از دیدارخنوخ با خداوندگار بدن او را با روغن معطر شستشو دادند و همچنین موسی نیز قبل از رفتن به خیمه مقدس با همین روغن مقدس خو درا شستشو می داد و به اصطلاح وضو می گرفت . ـ مترجم) لباسهای مناسب ودر خور شانشان به آنها داده شد . آداپا با توجه به حرفهای انکی لباسهای تازه را پوشید . درکاخ ، نجیب زادگان و قهرمانان در مورد آنها صحبت می کردند . در اتاق تخت پادشاهی ، شاهزادگان ومشاوران جمع شده بودند . Ilabrat ، آداپا ودو پسر انکی را به این اتاق راهنمایی کرد . در اتاق تخت آنها به آنوی پادشاه تعظیم کردند .آنوازتخت پادشاهی پا پیش گذاشت . او شروع به گریستن کرد . نوه هایم ! نوه هایم ! او Dumuziو Ningishziddaرابه نوبت در آغوش کشید . در حالیکه اشک می ریخت آنها رادر آغوش کشید و بوسید . در سمت راستش Dumuzi و در سمت چپش Ningishzidda را نشاند . Ilabrat ، آداپای زمینی را به آنو معرفی کرد . آنواز وزیرش پرسید : آیا او حرفهای ما را میفهمد؟ Ilabrat در پاسخ گفت :بله او می تواند پاسخ بدهد و توسط فرمانروا انکی تربیت شده است . آنوبه آداپا گفت : بیا اینجا ! اسم وشغلت چیست ؟ آداپا قدمی به جلو برداشت و دوباره تعظیم کرد . نامم آداپاست و خدمتکار فرمانروا انکی هستم . وقتی آداپا شروع به صحبت کرد همه دچار شگفتی بزرگی شده بودند . آنو گفت : یکی از عجیب ترین عجایب زمین اکنون پیش ماست ! همه جمع همین رافریادزدند .

ص 134

آنو گفت : باید جشنی به پا کنیم ، تا به مهمانان ما خوش بگذرد . همه به اتاق ضیافت راهنمایی شدند آنها با خوشحالی به میزهای انباشته از غذا نزدیک شدند . نان نیبیرویی که روی میز چیده شده بود به آداپا داده شد اما او آن را نخورد . همچنین شراب اکسیر به او داده شد اما او آن را ننوشید . برای پادشاه آنو معمایی شده بود در واقع این یک توهین بود . چرا انکی این زمینی بد خو را به نیبیرو فرستاده و راههای آسمان را به او نشان داده . آنو به آداپا گفت : بیا اینجا ! چرا نمیخوری و نمی نوشی و مهمان نوازیمان را رد می کنی ؟ آداپا به آنو پاسخ داد : رئیسم ، فرمانروا انکی به من دستور داده که نه نانی بخورم و نه اکسیری بنوشم .

آنو گفت : چطور ؟ این خیلی عجیب است . برای چه انکی یک زمینی را از خوردن و نوشیدن غذاهایمان بازداشته است ؟ از Ilabrat پرسید . او نمی دانست . از Dumuzi پرسید .او هم پاسخی نداشت . از Ningishzidda پرسید .  Ningishzidda گفت : در پاسخش باید دروغ بگویم. در این هنگام او لوح پنهانی را که با خود داشت به آنو داد . آنوحیرت زده شده بود . به اتاق مخصوصش  رفت تا از لوح رمز گشایی کند .

اکنون زمان بررسی وضعیت آداپاست ، انسان متمدنی که از دیگر انسانها متمایز است .

اینکه چگونه Ka-inو Abael زندگیشان را در زمین آغاز کردند . آنو در اتاق اختصاصی اش مهر و موم لوح را شکست . و لوح را زیر اسکنر گذاشت . پیام انکی را رمز گشایی کرد . پیام انکی این بود .

آداپا بوسیله دانه من ویک زن زمینی بوجود آمده است ! تی تی هم به همین شکل از دانه من و بوسیله یک زن زمینی بوجود آمده است . با خرد و سخن گفتن عطا شده . اما مانند نیبیروییها عمرطولانی ندارد . او نباید نان زندگی طولانی را بخورد و و اکسیر زندگی طولانی را بنوشد . برای آداپا وقتی زنده برگشت ، مرگی باید باشد !  اوباید تماماً فنا پذیر باشد . او باید کشاورزی و چوپانی را یاد بگیرد تا بتواند فرزندان خود را درزمین سیر کند .

135

دامه ماجرا

بدین ترتیب راز انکی و آداپا دربرابرپدرش آنو آشکار شد . از پیام سری انکی ، آنو شگفت زده شد . او نمی دانست که باید خشمگین باشد یااینکه بخندد . وزیر Ilabrat را به اتاق خصوصی اش احضار کرد تا با او سخن بگوید . پسر من انکی با زنها روابط بی قید وبندی داشته . سپس به وزیر Ilabratپیام سری انکی را نشان داد . آنو از وزیرش پرسید : قانون در چنین مواقعی چه می گوید و پادشاه باید چه کاری را انجام بدهد . قوانین ما اجازه زن همخوابه ( صیغه ای ) را می دهد . اما در قوانین موجود بین سیارات چنین قانونی وجود ندارد .  Ilabratدر ادامه گفت : اگر خسارتی وارد شده اجازه بدهید من جلویش را بگیرم . فرمان بدهید تا آداپا فورا به زمین برگردد ولی Ningishzidda و Dumuzi ، مدت طولانی تری اینجا بمانند . آنو ، Ningishzidda رابه اتاق مخصوص خود دعوت کرد . از او پرسید که آیاشما می دانید پدرتان در پیام خود چه چیزی را مطرح کرده ؟ Ningishzidda سرش را پایین انداخت وبا صدای آهسته ای گفت : من چیزی نمی دانم ، اما میتوانم حدس بزنم که چیست . من جوهره زندگی آداپا را آزمایش کرده ام ؛ او از دانه انکی ست !

آنو گفت : در واقع این یک پیام است برای من ! آداپا باید فوراً به زمین برگردد . باشد تا این انسان متمدن تابع سرنوشتش باشد .  اما برای تو ، Ningishzidda ، همراه آداپا به زمین بازخواهی گشت . تا انسان متمدن ، پدر شما را بعنوان معلم خود قبول کند . پادشاه آنو چنین تصمیم گرفت و سرنوشت Ningishzidda و Adapa را معین کرد . دانشمندان واشراف زادگان جمع شدند . شاهزادگان و مشاوران آنو و دو برگشت خورده .

آنو جملات خود را جمع بندی کرده و تصمیمش را اعلام نمود . به زمینیهاخوش آمد می گوییم اما حضور آنها قابل تمدید نیست . توانایی هایی شگفت انگیز آداپا را همه دیده ایم ، اکنون فرمان می دهم که به زمین بازگردد . تا همراه فرزندانش دردشتها و چمن زارهای زمین کشاورزی و چوپانی کند . برای اطمینان از امنیت و کاهش نگرانی اش ، Ningishzidda همراه او به زمین باز خواهد گشت .

ص 136

او با دانه غلات نیبیروکه قابلیت رشد و تکثیر دارد به زمین فرستاده خواهد شد . Dumuzi جوان ، برای یک شار با ما خواهد بود . پس از آن با میشها و جوهره گوسفند بازخواهد گشت . این تصمیم آنو بود . همه کلام پادشاه را شنیدند و رضایتمندانه تعظیم کردند . در این زمان Ningishzidda و آداپا به محل سفینه های آسمانی برده شدند . آنو و Dumuziو Llabrat واشراف زاده ها و قهرمانان برای خداحافظی آمده بودند .خروشان ولرزان سفینه مثل شلیک توپ صدا کرد . وقتی به آسمان اوج گرفتند ، نیبیرو تبدیل به توپ کوچکی شده بود . در هنگام سفر Ningishzidda به آداپا درباره سیاره خدایان توضیح داد . درباره خورشید وزمین و ماه به او درسهایی را آموخت . با او درس داد که چگونه ماههای زمین یکدیگر را تعقیب می کنند تا سال زمینی بوجود بیاید . زمانی که آنها به زمین برگشتند ، Ningishzidda تمام اتفاقاتی که افتاده بود برای پدرش گزارش داد . انکی در حالیکه سرش را تکان می داد شروع به خندیدن کرد . با خوشحالی گفت : همانطور شد که من انتظار داشتم . انکی گفت : امااین قسمت نگهداشتن Dumuzi برای من معماست !

انلیل از بازگشت فوری Ningishzidda و آداپا خیلی گیج شده بود . از Ningishzidda و انکی پرس و جو کرد . موضوع چیست ؟ چه چیزی در نیبیرو افشاشده ؟ انکی گفت : اجازه بدهید نینماه راهم احضارکنیم تا او نیز آنچه که افشا شده را بشنود . نینماه بعد از انلیل وارد شد تا Ningishzidda هرچه را که می داند بگوید . انکی در زندگی مشترکش با زنهای زمینی هم رابطه داشته . انکی گفت : من قانونی را نشکسته ام بلکه فقط سیر شدنمان را تضمین کردم . انلیل باعصبانیت گفت : شما قانونی را نشکسته اید اما با کار عجولانه ای که انجام داده اید سرنوشت آنوناکی و زمینها را تعیین کردید . با کارهای زیادی که انجام داده اید ، کاری کرده اید که سرنوشت بلای سرنوشت شده . ( سرنوشتی در تعقیب سرنوشت دیگر است ـ‌ مترجم )‌عصبانیت سراسر وجود انلیل را در خودگرفته بود بطوریکه او دائم دور خودش می چرخید . مردوک از اریدو آمد . او بوسیله مادرش  Damkina احضار شده بود .

137

مردوک گفت : از پدر وبرادرم تقاضاهای عجیبی دارند . مادرمردوک تصمیم گرفت تا راز پدرو برادر مردوک را پیش خود نگهدارد وآن را برای مردوک فاش نکند .

آنو مجذوب انسان متمدن شد و دستور داد تا به مساله سیرشدن در زمین رسیدگی شود . به این صورت او برای مردوک تنها قسمتی از حقیقت را آشکار می کرد . آداپا وتی تی روی مردوک تاثیر گذاشته بودند و او به پسرهای آنها علاقمند شده بود . مردوک به پدرش انکی وهمچنین انلیل گفت : اجازه بدهند تا زمانی که Ningishziddaمشغول تعلیم دادن آداپا می باشد او هم به پسرهای آداپا آموزش دهد .

انلیل در پاسخ گفت : اجازه می دهم مردوک به یک پسر ونینورتا به پسر دیگر تعلیم بدهند !‌

Ningishzidda به همراه تی تی و آداپا در اریدو ماندند و او به آداپا اعداد و نوشتن را یاد داد . دو قلوها در شهر نینورتا ، Bad-Tibira متولد شده بودند . یکی را Ka-in به معنی کسی که با غذا رشد می یابد نامیدند . اورابه کنار کانالهای آب برد تا به او شنا کردن ودرو محصول را یاد بدهد . یک خیش برای شخم زدن نینورتا برای
Ka-in از چوب درختان ساخت با اهرمی که یک سرش در زمین قرار داشت .

برادردیگر ، پسرآداپا ، توسط مردوک به علفزارها برده شد . Abael ، سیراب از چمنزار ، از این به بعد نامیده شد . مردوک به او یاد داد که چگونه بتواند بسازد . اما برای چوپانی ، منتظر بودند تا Dumuzi برگردد !!!
( عجب مثل اینکه دوموزی استاد پروازی بوده تا چند واحد باقی مانده از درس تاریخ تحولات چوپانی را به Abael درس بدهد ـ مترجم )‌زمانی که یک شار کامل شد ، Dumuzi به زمین برگشت . اوبا خود میشهایی برای رشد و همچنین جوهره گوسفند را آورده بود . او حامل حیوانات چهار پا از نیبیرو به یک سیاره دیگر ،‌زمین بود . از برگشتنش به همراه میش وجوهره گوسفند با جشن وشادمانی استقبال شد . برگشتن Dumuzi بااین محموله گرانبها عملی احتیاطی در برابر انکی بود . رهبران جمع شدند تا با کمک هم تصمیم بگیرند که چگونه این گونه های جدید را پرورش بدهند . تا پیش از این میشی روی کره زمین وجود نداشت . هرگز بره ای از آسمان به زمین آورده نشده بود . هرگز بزغاله ای هم وجود نداشت که ازآن متولد شود .

ص 138

پیش از این هرگز کارگاه بافندگی پشم گوسفند تاسیس نشده بود . رهبران آنوناکی ،‌ انکی و انلیل و نینماه و Ningishzidda همه اینها را بوجود آوردند . آنها تصمیم گرفتند که برای این کارها ، تاسیسات مخصوصی را بسازند . روی یک تپه پاکیزه ،‌در محل فرودگاه ، در کوههای پوشیده از درخت سدر ،‌این تاسیسات را ساختند . در نزدیکی جایی که نینماه دانه اکسیر را کاشته بود در نزدیکی گیاهان این تاسیسات ساخته شد . آنها کار تکثیر غلات و میش ها را در زمین شروع کردند . نینورتا به Ka-in برای کاشت وبرداشت مشاوره می داد . مردوک هم به Abael درهنر میش داری و تربیت بره مشاوره می داد . وزمانی رسید که اولین محصول برداشت شد و اولین گوسفند بالغ شد . انلیل طی فرمانی اعلام کرد  که اولین جشن را پس از برداشت محصول برگزار کنند . پیش از آن آنوناکی اولین غلات خود را جمع آوری کرده و اولین بره های خود را به دنیا آورده بودند .

Ka-in را انکی و انلیل و نینورتا ، مداوم راهنمایی می کردند . Abael را هم انکی و انلیل و مردوک ، مداوم راهنمایی می کردند . انلیل به برادرهایش شادمانه درود فرستاد و برکت برایشان آرزو کرد و کارهایشان را تحسین نمود . انکی به همراه مردوک به دیدار بقیه رهبران رفتند . انکی گفت : از گوشت بخورید و از پشم استفاده کنید در برابر زمین .

اکنون زمان بررسی وضعیت نسلهای بعد از آداپاست . اینکه چگونه Abael بوسیله Ka-in کشته می شود .

پس از تمام شدن اولین جشن ،‌  Ka-in صورت اخمویی داشت . او خیلی ناراحت بود که چرا انکی او را مورد لطف و رحمت وبرکت بزرگ خود قرار نداده . (‌چون پسر او مسئول تربیت Abael بود از Ka-in غفلت کرده بود ـ‌مترجم )‌ بعد از برگشتن برادرها ، Abael به کارهای خودش می بالید و توجه ای به برادرش نداشت .  

من یکی از کسانی هستم که باعث وفور نعمت می شود و آنوناکی را سیر می کند . چه کسی باعث مقاومت قهرمانان می شود و چه کسی برای تهیه لباس آنها پشم تامین می کند . به Ka-in با جملات برادرش توهین شد . او با غرور این موضوع را مطرح کرد که : از وجود من است که دشتها پر از نعمت است . این من هستم که با خیش سنگین زمین را شخم می زنم و غلات را عمل می آورم .

ص 139

پرندگان در مزارعه ام فراوان هستند ود رنتیجه ماهی فراوانی هم در کانالهای آب در اختیار دارم . بادراختیار داشتن نان معاش و ماهی و پرندگان ، رژیم غذایی آنوناکی در اختیار من قرار دارد . برادران دوقلو رودررو قرارگرفتن وبا بحث و جدل بسوی دعوا پیش رفتند .

 موقعیکه تابستان شروع شد ، بارانی نبارید . در نتیجه علفزارها خشک و چراگاهها به تدریج کم شدند . برادر Abael گله گوسفندانش را بیرون برد و آنها را برای نوشیدن آب به سمت کانالها هدایت کرد . Ka-in ناراحت شد وبه برادرش دستور داد تا گوسفندانش را از کانالها خارج کند .

کشاورز و چوپان ، برادر به برادر ، به یکدیگر تهمت میزدند . یکدیگر رابه سیخ کشیده و مشتهایشان را گره کرده بودند تا با یکدیگر بجنگند . Ka-in به شدت خشمگین بود و سنگی را برداشت تا با آن به سرAbael ضربه بزند . پشت سر هم به او ضربه زد تا اینکه خون Abael بر زمین جاری شد . زمانیکه Ka-in خون برادرش را می بیند فریاد می زند Abael ، Abael برادرم ! اما Abael بی حرکت روی زمین افتاده بود . روح از بدنش رفته بود . Ka-in درکنار جسد برادری که خود کشته بود نشست و برای مدت طولانی گریه کرد .

تی تی نخستین کسی بود که از دلشوره ای که در او بوجود آمده بود موضوع قتل را فهمید . زمانی که خواب بود در خواب Ka-in را دید که Abael ، برادرش ، خون آلود ، در دستانش قرار داشت . پس از بیدار شدن رویای خود را با آداپا در میان گذاشت .

قلبم از اندوه پر شده . گویا حادثه وحشتناکی اتفاق افتاده . همچنین تی تی به آداپا گفت : من خیلی نگران هستم  . صبح که شد آنها از اریدو حرکت کردند تا به محل زندگی Ka-in و Abael بروند . آنها Ka-in را در حالی پیدا کردند که در کنار جسد برادرش  Abael نشسته بود .

تی تی تمام درد و رنج خود را با گریه آمیخته به فریاد نشان داد و آداپا از درد بر سر خود گل می ریخت . بر سر Ka-in فریاد زدند . تو چه کار کردی ؟ تو چه کارکردی ؟  Ka-in پاسخی نداد . خود را به زمین انداخت وگریست .  

ص 140

آداپا به شهر اریدو برگشت و درمورد آنچه که اتفاق افتاده بود با فرمانروا انکی صحبت کرد . Ka-in با انکی عصبانی روبرو شد که به او می گفت : شما نفرین شده هستید ! دیگر حقی برای زیستن در  Edin و زندگی با آنوناکی و زمینیهای متمدن را ندارید . و همچنین ما نمی توانیم بدن Abael را در اختیار پرنده های وحشی قرار دهیم . به رسم آنوناکی او در گوری دفن خواهد شد و رویش را با توده سنگ می پوشانیم .

انکی به آداپا و تی تی یاد داد که چگونه Abael را دفن کنند . این رسمی بود که آنها نمی دانستند . برای سی روز و سی شب پدرو مادر Abael برایش سوگواری کردند . اریدو خود را آماده می کرد تا درباره Ka-in قضاوت کند و انکی امیدوار بود که حکم محکومیت او تبعید باشد .

مردوک با عصبانیت گفت : Ka-in برای این کاری که انجام داده باید کشته شود . نینورتا ، مشاور Ka-in گفت : اجازه بدهید تا هفت قاضی جمع شود . مردوک فریادزد : هرکسی که اینجا جمع شده این موضوع را شنیده . نباید یکی از رهبران نییبیرو ـ آنوناکی را برای رهبری فرا خوانیم ؟  این کافی نیست که کسی که نینورتا مشاورش بوده یکی از مورد لطف قرارگیرندگان مرا کشته ؟ این مساله اینطور نیست که بگوییم نینورتا ، آنزوراشکست داده وهمینطور Ka-in علیه برادرش برخواسته ؟ پس باید سرنوشتش نیز شبیه آنزوباشد و چراغ عمرش خاموش شود . مردوک همینطور با عصبانیت با انکی و انلیل و نینورتا حرف میزد .

نینورتا از حرفهای مردوک ناراحت شد و در پاسخش گفت : خاموش باش و دیگر حرفی نزن !

انکی به آنها گفت : اجازه بدهید با پسرم مردوک ، خصوصی صحبت کنم . وقتی انکی و مردوک وارد اتاق خصوصی انکی شدند . انکی گفت : پسرم ! پسرم ! رنجت زیاد است اما هیچگاه اجازه نده عذابی را با عذابی دیگر بیامیزی . اگر اجازه بدهی رازی را که در قلبم سنگینی می کند به تو می گویم 

زمانی که در کنار رودخانه قدم میزدم دو دختر باکره زمینی را دیدم و خیالاتی شدم . ازدانه من آداپا وتی تی بوجود آمدند . به این شکل بود که نوع جدیدی از زمینیها بوجود آمدند . یک انسان متمدن در زمین متولد شد .

ص 141

پادشاه آنو شک داشت که آنها بتوانند تولید مثل کنند . باتولد Ka-in و Abael . آنو و شورای نیبیرو متقاعد شدند . به این مرحله جدید از حضور آنوناکی در این سیاره خوش آمد گفته شد و مورد تایید قرار گرفت . اکنون که Abael کشته شده است تو میخواهی تنها بازمانده ، Ka-in را هم بکشی ؟ با سیر کردن همه چیز تمام می شود و با شورش کردن تمام چیزهایی که ساخته ایم ویران خواهد شد . تعجبی نداشت که شما به  Abael علاقمند شده بودید چون این پسر در واقع برادر ناتنی شمابود . اکنون زمان ترحم کردن است تا سلسله آداپا نجات پیدا کند . انکی با غم واندوه این راز رابرای پسرش فاش کرد . مردوک ابتد از شنیدن این راز شگفت زده شد و سپس شروع به خندیدن کرد . عشق  بازیهای شما که مشهور است . حالا من متقاعد شدم . مردوک که عصبانیتش به خنده تغییرکرده بود به پدرش گفت :

در واقع بایداز مرگ  Ka-in چشم پوشی کنم واجازه بدهم تا او رابه انتهای زمین تبعید کنند .

انکی قضاوت اریدو درباره Ka-in را قرائت کرد . Ka-in بخاطر شرارتی که مرتکب شده به سرزمین سرگردانی ، واقع در شرق تبعید خواهد شد . از زندگیش چشم پوشی می کنیم . او و نسلش از دیگران متمایز خواهند گشت . Ningishzidda جوهره زندگی Ka-in را تغییر داد . دیگر روی صورتش ریش نخواهد رویید . Ningishzidda جوهره زندگی Ka-in را تغییر داد .(درمتن تکرارشده است ـ مترجم )  Ka-in به همراه Awan ، بعنوان همسر ، از Edin بسوی سرزمین سرگردانی حرکت کرد.

اکنون زمانی است که آنوناکی دچار سرگردانی شده بودند . بدون  Abael و بدون Ka-in ، آنها باید برای خود غلات ونان فراهم می کردند . چه کسی چوپانی خواهد کرد و میشهای گوناگون را نگهداری خواهد نمود و پشم برای پوشاک در اختیار ما قرار خواهد داد ؟ آنوناکی گفتند : به آداپا و تی تی اجازه بدهید تا نسلشان را افزایش دهند . بادعای خیر انکی ، آداپا و تی تی ، دوباره و دوباره تلاش کردند . یک دختر و بازهم دختر ، در هرزمان متولد می شد .

ص 142

درنود وپنجمین شار ، آداپا و تی تی سرانجام صاحب یک پسر شدند . تی تی اورا Sati ، به معنی زندگی دوباره نامید . آنها از نسل آداپا دانسته شدند . آداپا و تی تی در مجموع صاحب سی پسر و سی دختر شدند . آنها کارهای کشاورزی و چوپانی را برای آنوناکی انجام می دادند . زمینیهای متمدن بازگشتند و آنوناکی را سیر کردند . در نود و هفتمین شار ، Azura ، همسر ساتی یک پسر به دنیا آورد . نامش را Enshi در سالنامه ثبت کردند . به معنی رئیس انسان . بوسیله پدرش آداپا ، او اعداد و نوشتن را یاد گرفت . آداپا همه چیزرا راجع به آنوناکی و نیبیرو به انشی گفت . انلیل پسرهارا به  Nibru-ki برد و تمام رازهای آنوناکی را به آنها آموخت . انلیل بعنوان ارشد زمین به آنها نشان داد که چگونه نانار، با روغن مقدس بدنش راچرب می کند . انلیل به جوانترها یاد داد که چگونه از میوه آنبو،  اکسیر Ishkur بدست آورند .

از این زمان بود که انسان متمدن ، آنوناکی را خدایان نامیدند  و مناسک پرستش آنوناکی آغاز شد . انشی توسط خواهرش Noam صاحب پسری شد . اورا Kunin به معنی ، پخته شده ، نامیدند . در Bad-Tibira ، نینورتا معلمش شد . در آنجا او کار با کوره ها را یاد گرفت . اینکه چطور با آتش قیردرست کند وروش گداختن وتصفیه کردن را آموخت . در ذوب و تصفیه طلا برای نیبیرو او و فرزندش زحمت کشیدند . این موضوع در نود و هشتمین شار اتفاق افتاد .

اکنون زمان بررسی وضعیت نسلهای آداپاست بعد از تبعید Ka-in . و سفرهای آسمانی Enkime و مرگ آداپا . Mualit، خواهر ناتنی Kunin برای خود ایده هایی داشت .

ص 143

 

 

http://www.lostbook.persianblog.ir/

كتاب گمشده انكي(پایان فصل هفتم)

اجازه ندهید شورشی که یکبار در آبیزو رخ داد در Edin تکرار شود . انکی به نینورتا گفت : با این زمینیهایی که در Edin هستند ، قهرمانان دیگر تحرکی ندارند . نینورتا به انکی گفت : این موضوع برای چند Shars بیشتر طول نخواهد کشید . انلیل آرام نشد وبا گله وشکایت به پسرش گفت : اجازه بدهید تا سریعاً طلاها را جمع آوری کرده و هرچه زودتر همگی به نیبیرو بازگردیم . در Edin ، آنوناکی ، با تحسین زمینیها را مینگریستند . مجذوب هوش آنها شده بودند که چگونه دستورات را درک می کردند . آنها تمام کارهای خرد را بعهده گرفته بودند . آنها بدون اینکه لباسی پوشیده باشند کارهایشان را انجام می دادند .

 

مردها وزنهایشان دائم با یکدیگر جفت گیری می کردند و خیلی سریع تکثیر می شدند . در یک شار ، بعضی اوقات چهار شار و بعضی اوقات بیشتر نسلشان بیشتر می شد ، بطوریکه تعداد زمینیها زیاد شد و آنوناکی به اندازه کافی کارگر در اختیار داشتند . آنها با غذاهای آنوناکی سیر نمی شدند . در شهرها و درباغها ، دردره ها و تپه ها ، زمینیها برای غذا دائم درتلاش بودند . در آن روزها هنوز مساله غلات مطرح نبود . گوسفند ماده ای وجود نداشت وبره ای پرورش پیدا نمی کرد . درباره این موضوعات انلیل جملات خشمگینانه ای به انکی می گفت . این خلقت شماست که باعث  این آشفتگی ها شده و این شما هستید که باید راه نجاتی پیدا کنید .

اکنون زمان بررسی این مساله است که چگونه انسان متمدن بوجود آمد . اینکه چگونه انکی وAdapa و Titi رازی را در Edin بوجود آوردند . از تکثیر زمینیها ، انکی خوشحال بود و انلیل ناراحت ! آنوناکیها خیلی خیلی آرام شده بودند و میزان نارضایتی آنها خیلی کم شده بود . با تکثیر ، آنوناکی دیگر کار شاق انجام نمی دادند و کارگرها ی serfs ( کارگران برده که همراه زمین فروخته می شدند و آزادی نداشتند و مالک همسر و فرزند خود نیز نبودند ـ مترجم ) کارهایشان را انجام می دادند . برای هفت شار آرامش بین آنوناکیها حاکم بود و از میزان نارضایتی آنها کاسته شده بود .

 

ص 126

با این سرعت در تکثیر ، برای همه آنها امکان رشد کافی وجود نداشت . در طول بیشتر از سه شار ، پرندگان وماهی تعدادشان کم شد . آنوناکی به تنهایی رشد می کردند و زمینیها هم سیری ناپذیر بودند . انکی در قلبش ، خود رامسئول طراحی جدیدی احساس می کرد او به این فکر کرد که انسان متمدنی را بوجود آورد . آنها این توانایی را داشتند که غلات را کشت کنند و چوپان گوسفندان ماده وغیر ماده باشند . انکی به فکر طرحهای جدید خود بود و اینکه چگونه آنها را عملی کند . او طراح کارگران بدوی در آبیزو بود . زمینیها در Edin ، در شهرها و باغهایش بودند . آنها چه کارهایی را می توانستند انجام دهند که با آنها سازگار باشد ؟ چه چیزی در جوهره  زندگی آنها ترکیب نشده است ؟

فرزندان زمینیها باعث نگرانی شده بودند . این موضوعی بود هشدار دهنده که مورد توجه قرار گرفته بود . آنها بطور مداوم جفت گیری می کردند . آنها به دوران نیاکان وحشی خود بازگشته بودند ، خوار و خفیف  شده بودند . انکی نگاهی به سرزمینهای باتلاقی می اندازد . روی رودخانه ها شروع به قایقرانی می کند . تنها کسی که با او بود ، ایزمو ، وزیرش  بود که محرم رازهایش بود . دررودخانه ها او متوجه زمینیها شد که مشغول شستشو و جست وخیز بودند . دو زن در میان آنها بودند که زیبایی وحشی گونه ای داشتند . آنها سینه های محکمی داشتند . ازدیدن آنها در آب ، آلت تناسلی انکی به حالت نعوذ در آمد . میل آتشینی در او بوجود آمد .

از وزیر ایزمود پرسید آیا یک جوان مرا خواهد بوسید ؟ وزیر ایزمود گفت : من با این قایق اینقدر پارو خواهم زد تا جوانی پیدا شود که شما را ببوسد . او قایق را هدایت کرد به دستور انکی آن را به کنار خشکی برد تا انکی از آن پیاده شود . زن جوانی با او هم صحبت شد و میوه درختی را به او تعارف کرد . انکی خم شد و زن جوان در آغوش او دراز کشید و لبهایش را بوسید . لبهایش شیرین بودند وسینه های محکم و جا افتاد ه ای داشت . انکی با او رابطه جنسی برقرار کرد در حدی که منیش را در رحمش ریخت . او این منی مقدس را با رحمش پذیرفت و ازمنی  خداوندگار انکی آبستن شد !

ص 127

زن جوان دیگری با دیدن این صحنه به او نزدیک شد وبه او توت فرنگی وحشی تعارف کرد . انکی خم شد وزن جوان را در آغوش گرفت ولبهایش را بوسید . لبهای او نیز شیرین بود و سینه هایش برجسته و خوش فرم بودند . انکی با او نیز رابطه جنسی برقرار کرد در حدی که منیش را در رحمش ریخت . با زنهای جوان ماند تا دوران حاملگی آنها مشخص شود . انکی به وزیر ایزمود گفت که درکنار زنها باشد . در ماه چهارم شکم آنها بزرگ شد . قبل از دهمین ماه در ماه نهم حاملگی آنها کامل شده بود . اولین زن چمباتمه زد و چیزی زائید . یک بچه مذکر از او متولد شده بود . دومین زن هم چمباتمه زد و چیزی زائید . از او یک بچه مونث دنیا آمد . در طلوع و غروب ، طی یک روز هر دو دنیا آمده بودند . برکات یگانه در یک طلوع وغروب ، آنها اینگونه در افسانه ها مشهور شدند . در نود وسومین شار ، توسط پدرشان انکی در Edin متولد شدند . وزیر ایزمود به سرعت جریان تولد آنها را به انکی خبر داد . انکی از این جریان تولد به وجد آمده بود . آیا تا کنون کسی چنین چیزی را دیده است ؟ از مقاربت بین آنوناکی و زمینیها حاملگی رخ داده بود .

اکنون من انسان متمدن را در اختیار دارم !

این راز باید بین خودمان باقی بماند ! این دستور انکی بود به وزیر ایزمود . اجازه بدهید که نوزادان توسط مادرانشان شیر داده شوند . از این پس آنها نیز جزء خانواده من محسوب می شوند . شما باید به دیگران بگویید که من آنها را بین نی ها ، درون یک سبد پیدا کرده ام !

نوزادان توسط مادرانشان شیرخوردند و پرورش یافتند .

از آن به بعد خانواده جدید انکی توسط وزیر ایزمو در اریدو جای داده شدند . ایزمو به هرکس که می رسید در مورد نوزدان این توضیح را می داد که آنها را در بین نی ها ودر سبد پیدا کرده است .

ص 128

نینکی به بچه های سرراهی علاقمند شده بود و آنها را مثل بچه های خودش نگاه می کرد . نوزاد پسر را Adapa نامید ، به معنی سرراهی ، ونوزاد دختر را Titi نامید به معنی یکی با زندگی ، این دو بچه با بقیه بچه های زمینی فرق داشتند . آنها کندتر از بقیه زمینیها رشد می کردند اما خیلی سریعتر از آنها می توانستند درک کنند . به آنها هوش عطا شده بود . آنها می توانستند ماهرانه با کلمات ، جمله بسازند وصحبت کنند . دختر خیلی زیبا و دلپذیر بود وبا دستهایش مهارتش را نشان می داد . نینکی ،همسر انکی ، به Titi خیلی علاقمند شده بود . به او تمام هنرهایی را که داشت آموخت . انکی نیز Adapa را خودش آموزش داد . به او یاد داد که چگونه نگهداری و ثبت کند . این موفقیتها را انکی با غرور به ایزمود نشان می داد . به او گفت : من یک انسان متمدن بوجود آورده ام . از تخم خودم نوعی جدید از زمینیها را بوجود آورده ام . آنها همچون تصویر خودم به من شبیه هستند . از تخم غذا بوجود می آید و از گوسفند ماده ، گله . که نیاز به چوپان دارد . آنوناکی وزمینیها از این پس سیر خواهند شد . انکی به برادرش انلیل پیام داد و انلیل از  Nibru-ki به اریدو آمد . انکی به انلیل گفت : من از این وحشی های بیابانی نوع جدیدی از زمینیها را بوجود آورده ام . آنها  سریع یا دمی گیرند و دانشها ومهارتها به آنهادرس داده می شود . اجازه بدهید که ما دانه ها ی نیبیرویی خود رااین پایین بکاریم . اجازه بدهید تا ما از میشهای نیبیرویی ، گوسفند تحویل زمینیها بدهیم . اجازه بدهید ما این زمینیهای جدید را پرورش بدهیم برای کشاورزی و چوپانی . درواقع آنها از بسیاری جهات وابسته به آنوناکی هستند .

 این یکی از عجایب حیرت انگیز است که ما درمورد این وحشیهای بیابانی بدست آورده ایم .

ایزمو احضار شد و مثل همیشه گفت که آنها را در سبدی بین نی ها پیدا کرده است . انلیل با بدبینی نسبت به این موضوع به فکر فرورفت . او شگفت زده سرش را تکان داد .

ص 129

او از این در تعجب بود که چگونه یک بچه زمینی جدید بوجود آمده است . یک انسان متمدن درزمین بوجود آمده . چگونه به آنها کشاورزی و چوپانی و صنعت و ابزار سازی درس داده می شود .

 

انلیل به انکی گفت : اجازه بدهید که خبر این فرزندان نو ظهوررا به آنو بدهیم .
(عجب آدمی هست این انلیل ! تا چیزی میشه آنو رو خبردار می کنه ـ مترجم )

خبر فرزندان جدید به آنودر نیبیرو داده شد . آنو گفت : دانه هایی که قابل کاشت ورشد هستند و میشهایی که قابلیت گوسفند زایی دارند را نیز به زمین بفرستید. انکی وانلیل به توصیه های آنو عمل کردند . بوسیله انسان متمدن ، آنوناکی وزمینیها سیرخواهند شد . آنواین جملات را می شنید و حیرت زده می شد . او گفت : البته اینکه بعضی وجودهای زندگی باعث بوجود آمدن نوع دیگری از زندگی شوند امر بی سابقه ای نیست . اما اینکه در روی زمین از آدمو انسان متمدن با این سرعت بوجود بیاید بی سابقه است . بوجود آمدن چنین ترکیبی نیازمند شماره های بزرگتری است . این موجودات از تکثیر چنین موجوداتی ناتوان هستند . دانشمندان این موضوع را در نیبیرو بررسی کردند . در اریدو حوادث مهمی در حال رخ دادن بود . Adapa با Titi عمل جنسی انجام داد و تا آنجا پیش رفت که منیش رادر رحم او بریزد . در این میان تولدی رخ داد . Titi دو قلویی به دنیا آورد . دو برادر . خبر تولد این نوزادان در نیبیرو به آنوداده شد . (Adapa وTitiجفت گیری می کنند . صاحب دو پسر می شوند . Ka-in و Abaelکه در قسمت بعدی به ماجرای آنها پرداخته می شود . ـ مترجم )  

این دو قلوها با یکدیگر سازگاری داشتند . آنها می توانستند وسیله تکثیر باشند . دانه های قابل کاشت و رشد و میشهای گوسفند زا را به زمین تحویل دهید . به زمینیها کشاورزی و چوپانی بیاموزید تا همه از منفعت آنها سیر شوند . اینها دستورات آنوبود از نیبیرو به انکی و انلیل .

اجازه بدهید Titi دراریدو ماندگار شود تا بتواند به نوزادان خود شیر دهد . ونیز آنو دستور داد که Adapa این مذکر زمینی به نیبیرو فرستاده شود !

ص 130

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: