بایگانی ماهانه: فوریه 2010

ادْگار کِیسی پیشگوی بزرگ


اِدْگار کِیسی(به انگلیسی: Edgar Cayce) (۱۸ مارس ۱۸۷۷ – ۳ ژانویه ۱۹۴۵)، یک آمریکایی مشهور بود که توانایی‌های ذهنی داشته‌است. او مدعی بود وقتی که به حالت خلسه (هیپنوتیزم کردن خود) فرو می‌رود، توانایی دستیابی به جواب سؤال‌هایی با موضوعاتی مانند سلامتی یا آتلانتیس را دارد. به خاطر اینکه او کارهای ذهنی خود را در حالت نیم‌خواب انجام می‌داده‌است وی را «پیامبر خفته» و «بزرگ‌ترین عارف آمریکایی» نیز خوانده‌اند. او یک مدیوم (واسطهٔ روحی) بوده‌است، با این حال او می‌خواست که مردم او را یک شفادهنده بدانند نه یک مدیوم.

Click here to enlarge
ادگار کیسی

در اکتبر ۱۹۱۰، این عکس در سرصفحهٔ
نیویورک تایمز، بعد از عکس یک گزارشگر
که در جلوی خانهٔ پدر و مادر کیسی
ایستاده بود، برای استفاده در یک گزارش
چاپ شد.

روش‌ها

کیسی در یک حالت نشئگی کار می‌کرد. این بدان معناست که او می‌توانست در حال خواب صحبت کند و به سؤال‌های اشخاص در مورد سلامتی، حال و آینده پاسخ دهد. این اطلاعات «خوانش» نامیده شد. در ابتدا این خوانش‌ها دربارهٔ سلامت جسمانی افراد بود (خوانش‌های جسمانی)؛ بعداًاین خوانش‌ها راجع به «زندگی‌های گذشته»، «رایزنی‌های تجاری»، «تعبیرخواب»، و همچنین «سلامتی روحی روانی» بود. انجمن تحقیق و روشن فکری (ARE) به طور متداول مراقبت از تمام خوانش‌های او را بر عهده می‌گیرد و با بیماران پیش و پس از تشخیص درمان توسط خوانش تماس می‌گیرد. خوانش‌ها بر فکر عصر جدید اثر گذاشته اند.

تاریخ زندگی

ادگار کیسی در 18 مارس 1877 نزدیک هاپکینزویل، کنتاکی(Hopkinsville, Kentucky) متولد شد. وقتی او 10 ساله بود انجیل را بارها و بارها می‌خواند. او می‌خواست به مردم دربارهٔ خدا بگوید و آنها را شفا بدهد.

اولین شغل‌ها

او در دسامبر 1893 به هابکینزویل رفت. اولین شغل او در بین سال‌های 1898 – 1894 در «انبار کالاهای خشک ریچارد» بود؛ سپس در «کتابفروشی هوپر» کار کرد؛ که هر دو در خیابان اصلی بودند. سپس او در سال 1903 با گرترود ایوانس (Gertrude Evans) ازدواج کرد .

تجارت

در سال 1900 او با پدرش به تجارت و فروش حق بیمه روی آورد. اما او در 18 آوریل دوچار بیماری سخت التهاب حنجره می‌شود و او به هیچ عنوان نمی‌توانست حرف بزند. او مجبور بود حدود یک سال در خانه با پدر و مادرش بماند. او یک عکاس شد زیرا عکاسی نیازی به صحبت کردن نداشت. او به عنوان یک دستیار در کارگاه عکاسی دابلیو. آر بولز (photography studio of W. R. Bowles ) در نبش خیابان نهم و خیابان ویرجینیا در هاپکینزویل مشغول به کار شد.

اولین کار هیپنوتیزور

در سال 1901 یک شخص هیپنوتیزور و سرگرم کنندهٔ مردم به نام هارت (Hart) در حال انجام کارهای سرگرم کننده در نمایشخانهٔ هاپکینزویل بود. او شنید که کیسی بیمار بود و از کیسی پرسید که آیا او می‌تواند برای شفا یافتن تلاش کند؟ کیسی گفت: بلی و هارت برای شفا دادن کیسی در حضور یک تماشاگر تلاش کرد. کیسی در حال ازخود بیخودی ناشی از هیپنوتیزم توانست صحبت کند اما وقتی او بیدار شد نتوانست صحبت کند. هارت کیسی را آنقدر هیپنوتیزم کرد که صدایش بعد از خواب نیز عادی بماند، اما صدای کیسی عادی نشد.

هیپنوتیزم عمیق

هارت مجبور بود برود اما یک هیپنوتیزور دیگر به نام آل لین (Al Layne)، کمک کردن به کیسی را برای داشتن یک صدای خوب ادامه داد. لین از کیسی هنگامی که در یک خواب هیپنوتیزم است، می‌خواهد که ذات و ماهیت حالتش را توضیح دهد و شفا یابد. کیسی خودش بیماری مزمنش را به جز یک بار از «من» استفاده کرد از نگاه اول شخص جمع (یعنی «ما») شرح داد. در خوانش‌های بعدی او به طور معمول با عبارت «ما یک بدن داریم» شروع می‌کرد. بر طبق خوانش نقصان صدایش به خواب روانشناسانهٔ هیپنوتیزم بستگی داشت و می‌توانست با افزایش گردش خون در محفظهٔ صدا اصلاح شود. لین پیشنهاد کرد که گردش خون افزایش یافته‌است و ناگهان صورت کیسی به طور ناگهانی و به واسطهٔ افزایش گردش خون صورت کیسی قرمز شد و قفسهٔ سینهٔ او نیز به قرمز روشن تغییر رنگ داد. بعد از بیست دقیقه کیسی هنوز در خواب بود گفت که درمان انجام شد. وقتی او بیدار شد صدایش به حال عادی مانده بود. او بعداً باز هم مریض شد، اما دوباره از طریق لین و به همان روش قبلی که شفا یافته بود، به طور کامل درمان شد.

شهرت

Click here to enlarge

بیمارستان کیسی 2006

کار کیسی با رشد کردن شهرتش رشد کرد. او مخالف عطا کردن داوطلبانه بود و این کار را برای حمایت از خود و خانواده‌اش انجام می‌داد آنقدر که او می‌توانست تمام وقت کار کند. او به کار کردن در یک وضعیت مسلم خواب با یک هیپنوتیزور، در تمام زندگی‌اش ادامه داد. همسر و پسر بزرگش بعداً جای لین را در این قضیه بر عهده گرفتند. یک منشی به نام گلیدیز دیوایس (Gladys Davis) در حالیکه کیسی خواب بود از خوانش‌هایش یادداشت‌برداری می‌کرد. طبق گزارشات کیسی یک بار در زندگی با خانم دیوایس عشقبازی داشت. در سال 1929 بیمارستان کیسی توسط یک ثروتمند ذینفع از خوانش‌های ذهنی، مورتون بلومنتال (Morton Blumenthal) در شهر ویرجینیا بیچ تأسیس و حمایت مالی شد. کیسی در سال 1926 بواسطهٔ یک مقاله مهم در کورونت (Coronet) مشهور شد. او خوانش‌هایش را به 8 بار در روز افزایش داد و تلاش کرد باز هم این رقم را افزایش دهد؛ اما این کار توان زیادی از سلامتی او را گرفت.

مشکلات

خوانش‌های ذهنی یک آسیب را بر سلامتی کیسی ایجاد کرد و او عدم موفقیتش را برای دادن یک خوانش واضح، به کار کردن زیر یک فشار خیلی زیاد نسبت داد. او در برگرداندن پول مشتری‌های ناراضی وسواسی عمل می‌کرد. ادگار کیسی در 3 ژانويه 1945، بعد از پیشگویی مرگش در چهار روز قبل، مرد.

خوانش‌ها

ادگار کیسی به خاطر هزاران خوانشی که او درحال هیپنوتیزم شده داد، مشهور است. او بیش از 14000 خوانش در 43 سال داد. گلیدز دیوایس، منشی او، خوانش‌هایش را می‌نوشت و گرترود ایوانز کیسی، همسر وی، او را در طول خواب راهنمایی می‌کرد.

خوانش‌های جسمانی

خوانش‌های جسمانی: 9603 خوانش
در آغاز خوانش‌هایش «خوانش‌های جسمانی» (خوانش‌های سلامت) شناخته شدند. کیسی اغلب بدن (body) را اندامگان (organism) می‌نامید. کیسی خود را تحت «تلقین به نفس» قرار می‌داد. در حالیکه به نظر می‌رسید او خوابیده است، می‌گفت که شخص کجا بود، گاهی وقت‌ها خیابان‌ها را در طول مسیر نام می‌برد. سپس او می‌گفت «بله، ما بدن را می‌بینیم.»، و اندام مشتری را به طور گردشوار، و سیستم عصبی را در صورتی که دلایلی برای بیماری و یا بد عمل کردن آن باشد، شرح می‌داد. یک پیغام که به مشتری داده می‌شد به او می‌گفت که چطور حالش بهتر شود. خوانش‌ها خیلی تخصصی بودند و اگر شخص از اندرزها پیروی نمی‌کرد، معالجات اغلب تغییر می‌کردند و یا حتی دریافت نمی‌شدند. مردم اغلب خوانش‌های سلامتی کیسی را پیگیری می‌کردند. وقتی انجمن پزشکی تأسیس شد توانست بفهمد که هیچ چیز اشتباه به یک مشتری داده نشده است.

خوانش‌های زندگی

خوانش‌های زندگی: 1920 خوانش
در یک خوانش زندگی، کیسی «زندگی‌های گذشته» فرض شدهٔ یک مشتری را شرح می‌داد. این خوانش‌ها شرایط جسمی، احساسی و روحی مشتری را در دوره‌های تجارب زندگی گذشتهٔ او شرح می‌داد. کیسی در شرح دادن گذشته در موارد بالا با مشتریانش مانند افراد خانوادهٔ سلطنتی، افراد مشهور یا افراد روحانی، چاپلوس نبود.

خوانش‌های رؤیاها

خوانش‌های رؤیاها: 630 خوانش
ادگار کیسی هر کسی را به تعبیرخواب و استفاده از رؤیاها در هر روز زندگی تشویق می‌کرد. یک خوانش رؤیا کیسی را مشغول تعبیرخواب مشتری‌ها می‌کرد. در حالیکه او خوانش روی موضوعات زیادی را انجام می‌داد؛ کیسی اغلب حرف مشتری را در یک خوانش رؤیا قطع می‌کرد و یک تعبیر را قبل از اینکه خواب به طور کامل تعریف شده باشد، ارائه می‌داد. بعضی وقت‌ها او بخش‌هایی از رؤیاهای مشتری را که مشتری به طور فرضی فراموش کرده بود، پر می‌کرد. بر خلاف تعبیرخواب یونگ و فروید، کیسی به اعتبار نشانه‌ها اهمیت نمی‌داد. او می‌گفت هر کس نشانه‌های منحصر به فرد خود را دارد. کیسی ادعا می‌کرد که در رؤیاهای مردم می‌توانست درون‌بینی با ارزشی از زندگی خودشان را دریافت کند و این درون‌بینی‌ها همیشه برای کسی که خواب را دیده مفید خواهد بود. بعلاوه او ادعا می‌کرد که درون‌بینی روزانهٔ هر شخص می‌تواند با عشق به افراد مرده یا زنده، بخاطر آوردن تجارب گذشته، دیدن یک آیندهٔ ممکن و تجربه کردن بسیاری از دیگر آثار مادی مرتبط باشد. او اظهار می‌داشت که این تأثیر توانایی‌ها چیزی بودند که هر کسی می‌توانست یاد بگیرد.

خوانش‌های روحی روانی

خوانش‌های روحی روانی: 450 خوانش
وقتی که کیسی در حالت فرضی خلسه‌اش نبود، این خوانش‌ها، خوانش‌های مورد علاقهٔ او بودند. آنها بر این تمرکز داشتند که شخص بتواند از نظر روحی روانی زندگی بهتری داشته باشد.

دیگر خوانش‌ها

دیگر خوانش‌ها: 954 خوانش
دیگر خوانش‌ها موضوعات گوناگون مهم دیگری هستند که مناسب با دسته‌هایی که در بالا نام برده شد نبودند. موضوع مهم، گوناگون بودند و شامل اشخاص گم شده، گنج‌های مدفون، خوانش‌های داده شده برای یک انجمن رو به رشد معنوی، توانایی‌های جسمی، هاله‌های نورانی، پیشگویی، ساختار حقیقت، زمین شناسی و خیلی مباحث دیگر می‌شدند.

تأثیرگذاری

برای بسیاری افراد، خوانش‌ها دارای یک تأثیر قوی بر رفتار، باورها، تمرین‌های سلامتی، دیدگاه به زندگی، امور مربوط به ایمان و اعتقادات و خیلی حوزه‌های دیگر بود.

توانایی‌های ادعا شده

توانایی‌هایی که برای کیسی ادعا شده‌اند شامل موارد زیر است:

  • تشخیص دادن بیماری مردم و شفا دادن آن با فاصلهٔ مکانی
  • تشخیص دادن پروژه‌های خیالی
  • پیشگویی کردن
  • ارتباط برقرار کردن با یک مرده
  • دادن رژیم‌های غذایی شفا دهنده
  • دسترسی داشتن به سوابق آکاشیک یا کتاب زندگی جهان
  • دیدن هاله‌های نورانی

کیسی خود ادعا نمی‌کرد که بتواند تمام این کارها را انجام دهد.

حرف آخر

بسیاری از خوانش‌های کیسی به طور عادی از تکرار سیر حرکت عصر جدید خبر می‌دادند. در سال 1931 ادگار کیسی انجمن تحقیق و روشن فکری (A.R.E.) را بنیان نهاد. ساختمان مرکزی (A.R.E.) در شهر ویرجینیا بیچ ایالت ویرجینیا واقع است. امروزه مراکز ادگار کیسی در 18 کشور دیگر، در سراسر جهان وجود دارند.

Advertisements

نقاشیهایی از وجود یوفو در تاریخ 2

UFO’s In Earth’s History

The Historical Record of Planet Earth speaks of ongoing contact with extraterrestrials as found in oral traditions, tablets, stone monuments, petroglyphs, and art forms found throughout the planet. Many of these images could also be lenticular clouds.

Ancient Astronauts
Petroglyhs


Iraq


Reptilian looking entities found in Iraq – 5,000-4,500 BC.

Sumerian Gods
Alien Gray Entity

Art Exhibit British Museum #52

Sumerian Gods – Scroll Through The Images

Figurines, Lizard-headed or Ubaid Style, clay, Ur (Ubaid culture), 5th millenium BCE, h:13.6 cm From the Ubaid – Southern Mesopotamian Period, 5000 BCE – 4000 BCEFound in Ur. The Ubaid culture succeeded the Halaf at the end of the 6th millenium BCE in southern Iraq, then spread throughout Mesopotamia. Ubaid culture is known for painted pottery; large houses of tripartite plan for extended families; and lizard-headed figurines of both male and female gender. Figurines such as the above examples are typical. The figure on the left holds a baby on her hip and suckles it. The figure on the right has incised stretch marks on her abdomen. It has been suggested that the brown-painted dots and lines represent tatoos, and the clay pellets scarring. It is unknown if the shape of the skulls represents actual head-binding.Similar Lizard-headed figurines have been found at Eridu. Collon, Dominique. Ancient Near Eastern Art. Berkeley: University of California Press, 1995, pg 46.


Nepal

7,000 B.C. – The Lolladoff plate, discovered in Nepal, appears to show a hovering disk-shaped object in the center and a small being, resembling an alien resembling an alien gray, beside it. The circular pattern is reminescent of the spiraling movement of consciousness – Golden Ratio – Sacred Geometry of creation.


Italy

This cave painting is c.10,000 BC and is from Val Camonica, Italy.
It appears to depict two beings in protective suits holding strange implements.


Kiev

Strange suited figure found in Kiev. It dates to ca. 4,000 BC.


Mexico

7000 year old petroglyph discovered in the province of Querétaro, Mexico in 1966. There are 4 figures with outstretched arms below a large oval object radiating what appear to be beams of light.


Ecuador


Ancient Figures in Space Suits


United States – Native Americans

Petroglyphs dating back thousands of years ago by ancient Indians in the American Southwest. According to Indian folklore, two objects collided high in the sky and one crash-landed in the region of Death Valley. Some men arrived (presumably in another ship) and spent some time repairing the damaged craft and were observed by the local Indians. The two images below may possibly depict the ship (left) used by the men who came to repair the damaged craft. In comparing the two images, the one on the right seems to depict structural damage around the edges and the bottom. Could it be the one that allegedly crashed? The images are stills taken from an old TV series entitled «In search of…» hosted by Leonard Nimoy.


Sego Canyon, Utah. Estimated up to 5,500 BC.


Africa


6000 BC from Tassili, Sahara Desert, North Africa.


Tanzia

Two cave paintings from Tanzania. Both are estimated to be up to 29,000 years old. The one on the left is located in Itolo and depicts several disc shaped objects. The other painting is from Kolo shows four entities surrounding a women. Notice also the entity looking down from inside some sort of box or object.


Australia

Wandjina petroglyphs from Kimberley, Australia.
About 5,000 years old and may represent alien beings.
Gods – Link Between Australia and Egypt


China

This is an old Chinese illustration from a fictional book entitled «Illustrated Survey of Weird Countries» (c.1400 A.D.) and had the following original caption: «Ji Gung Land: The people could make flying cars that travelled far with a suitable wind. In Tarng’s day (c.1700 B.C.), Ji Gung people flying a car on a westerley reached Yew Jo. Tarng dismantled their car so it could not be demonstrated to the people … Later an east wind came on which he had them fly the car back to their own country [5,000 km] west of our gateway.»


Japan

This is an artistic reproduction of a relief found in a labyrinth on the island Jotuo in the Toengt’ing lake. An expedition took place in 1957 (two years before an earthquake in that region). The expedition was led by professor Tsj’i Pen-Lai. They found various reliefs showing «humans» in strange clothes which looked like astronaut suits (hose like objects attached to the clothes). They also found a painting which apparently resembled the solar system. The third and fourth circle (planet) were connected with a line. Also there were ten planets (excluding the sun as planet). This connects easily to the theories about Nibiru, planet X, etc.


Illustration depicting a sighting of a burning wheel in the year 900 over Japan.


1465 – Cigar shaped UFO – flaming girder seen in the sky during the reign of Enrico IV
From Notabilia Temporum by Angelo de Tummulillis


A wood cut from 1479 Arabia shows the appearance of a rocket ship complete with rivet and metal and pointed front with stars gleaming in the background.


This is a tapestry called Summer’s Triumph It was created in Bruges in 1538 and presently resides at the Bayerisches National Museum. You can clearly see several disc shaped objects in the top of the tapestry.


A wood cut found in Nurnberg Germany in 1561 depicts alarge dark missile with a many others like it in the sky. Also depicted are globes, cylindrical space ships, and the sun.


Illustration depicts a sighting by two Dutch ships in the North Sea of an object moving slowly in the sky. It appeared to be made by two disks of different size. The source for this account is one of the books entitled Theatrum Orbis Terrarum by Admiral Blaeu. These books were compilations of articles by different authors and consisted of detailed accounts of long engagements at sea, cartography information, etc.


In France there was a coin minted in 1680 that shows a hovering disc shaped UFO with what appears to be port holes or lights around the outer rim. Due to the fact that a coin was minted depicting this UFO.



Vimanas – Ancient Aircraft in Egypt and India

In Egypt there exists a star clock for the Precession of the Equinoxes and an electric light bulb that dates to 2600 BC. An electric battery was discovered in a rock carbon dated approximately 500,000 years ago.


15th Century


Rome

«Prodigiorum Liber»

Renaissance illustration of a UFO sighting in Rome detailed
in a book by Roman historian Julio Obsequens.


Germany


This picture shows a UFO sighting over Hamburg, Germany
The objects were described as ‹two glowing wheels› –
November 4, 1697 – Wheels – Spoked Wheels.

Wheels – 12 around 1 – Alchemy Wheel – Wheel of Karma
The Cross – ‹X› – 4 sections – 4th Dimension – Time


UFO’S in Religious Art

In this painting found on a wood drawer from furniture kept at the Earls D’Oltremond, in Belgium, Moses is depicted receiving the tablets of the Ten Commandments, with «flaming horns.» Several equally flaming objects are in the sky before him. The date and artist are unknown.

Jesus and UFO’S in Religious Art


«The Baptism of Christ»

A disk shaped object is shining beams of light down on John the Baptist and Jesus – Fitzwilliam Musuem, Cambridge, England – Painted in 1710 by Flemish artist Aert De Gelder. It depicts a classic, hovering, silvery, saucer shaped UFO shining beams of light down on John the Baptist and Jesus. What could have inspired the artist to combine these two subjects?

17th century fresco of the crucifiction – Svetishoveli Cathedral in Mtskheta, Georgia.
Note the two saucer shaped craft on either side of Christ.

«La Tebaide»

Painted by Paolo Uccello – circa 1460-1465.

The picture on the right shows a red saucer shaped UFO seen near Jesus.
The painting hangs in the Academy of Florence.

Frescos throughout Europe which reveal the appearance of space ships in the skies including this painting of ‹The Crucifixion› – painted in 1350. It seems to depict a small human looking man looking over his shoulder – at another UFO as if in pursuit – as he flies across the sky in what is clearly a space ship. The leading craft is decorated with two twinkling stars, one reminiscent of national insignia on modern aircraft. This painting hangs above the altar at the Visoki Decani Monestary in Kosovo, Yugoslavia.


«Glorification of the Eucharist» was painted by Bonaventura Salimbeni in 1600.

Today it hangs in the church of San Lorenzo in San Pietro, Montalcino, Italy.
What does the ‹Sputnik satellite-like device› represent?


Mother Mary

A fourteenth century fresco of the Madonna and Child depict on the top right side the image of a UFO hovering in the distance. A blow up of this fresco reveals tremendous details about this UFO including port holes. It seems to indicate a religious involvement between UFO’s and the appearance of the Christ Child.

This painting is called «The Madonna with Saint Giovannino». It was painted in the 15th century by Domenico Ghirlandaio (1449-1494) and hangs as part of the Loeser collection in the Palazzo Vecchio. Above Mary’s right shoulder is a disk shaped object. Below is a blow up of this section and a man and his dog can clearly be seen looking up at the object.

«The Assumption of the Virgin»

Painted circa 1490 by an unknown artist.

Saucer shaped «clouds» intrigue modern ufologists. Could so many have appeared in the sky at one time? Or, are the hat shaped UFOs depicted so numerous here to -punctuate- certain events as being particularly holy?

The Life Of Mary – 14th Century Tapestries


1330

‹The Magnificent› – Notre-Dame in Beaune, Burgandy

The painting above was done by Carlo Crivelli (1430-1495) and is called «The Annunciation with Saint Emidius» (1486) and hangs in the National Gallery, London. A disk shaped object is shining a pencil beam of light down into Mary’s crown chakra. A blow up of the object is next to the painting.

The picture above depicts Jesus and Mary on what appear to be lenticular clouds. The painting is entitled «The Miracle of the Snow» and was painted by Masolino Da Panicale (1383-1440) and hangs at the church of Santa Maria Maggiore, Florence, Italy.
Barry H. Downing’s The Bible and Flying Saucers (1968)

    The Bible, both Old and New Testaments, is filled with accounts of encounters with divine beings. Abraham and the ‹smoking firepot› and a flaming torch that appeared in the sky as a sign of acceptance of his sacrifice (Genesis 15:17), the ‹pillar of cloud’by day and the ‹pillar of fire› by night that led Moses and the Israelites (Exodus 13:22), God landing on Mount Sinai in smoke, with a sound of a trumpet before them (Exodus19:18-19), Elijah being ‹carried up to heaven› in a ‹chariot of fire› which created a whirlwind (II Kings 2:11), and of course, Ezekiel’s famous close encounter. (Ezekiel 1:1-28).The New Testament likewise contains many familiar-sounding sightings. Foremost is famous Star of Bethlehem which Matthew records that the Wise Men – probably Zoroastrian astronomer-priests – followed till it came to rest over the place where the child was (Matt. 2:9) – most unusual behavior for a supernova, comet, or planetary conjunction!

    The birth itself had been immediately announced by the appearance of a messenger shining with the glory of the Lord to shepherds in the fields at night. (Luke 2:9)

    Downing, himself a minister, argues that many of the terms describing such glorious and shining lights could be descriptions of UFOs. Even the shape believed to be the Holy Spirit that was seen to descend like a dove at Christ’s baptism and the bright cloud at the Transfiguration, (Matt. 17:1-8) might have been extraterrestrial craft. The men in shining clothes, such as those the disciples believed were Moses and Elijah at the Transfiguration, would then have been their occupants.

    After the Crucifixion, yet another of these fellows came out of the sky, rolled the stone away from the tomb and announced the Resurrection. And of course, at the end of Jesus mission on Earth, he rose into the air and a cloud took him out of their sight while two of those mysterious Men in White consoled the disciples (Acts 1:6-11).


Lenticular Clouds – Painting done in 1420

This fresco is located in the San Francesco Church in Arezzo, Italy.

http://www.crystalinks.com/ufohistory.html    منبع

پ .ن: درسته که بشقاب پرنده ساخت بشر وجود داره ولی این نقاشیها جای شکی راجع به فرا زمینی بودنشون باقی نمی گذاره.

استراق سمع برای یافتنی هوشمندان فرازمینی!

استفاده از نیروی گرانشی خورشید برای ارسال پیام‌های زمینی و تقویت پیام‌های ارسالی موجودات فرازمینی، تازه‌ترین ابتکاری است که فرانک درک، بنیان‌گذار پروژه جستجوی هوش فرازمینی مطرح کرده است.

فرانک درک، بنیان‌گذار جستجوی هوش فرازمینی، قصد دارد برای گسترش جستجوی موجودات هوشمند فضایی به 82 میلیارد کیلومتر دورتر از زمین سفر کند! در این نقطه از فضا، سیگنال‌های الکترومغناطیسی ارسالی از سیاراتی که در حال گردش به دور ستارگان خود هستند، تحت تاثیر نیروی گرانشی خورشید، تقویت می‌شوند و از این‌رو، آسان‌تر می‌توان آن‌ها را کشف کرد. به این شیوه، عدسی گرانشی گفته می‌شود.


به گزارش نیوساینتیست، درک پیشنهاد داده که فضاپیماهایی به قصد شنود مکالمات موجودات فضایی به این مکان ارسال شوند، زیرا عملکرد تلسکوپ‌های روی زمین در این زمینه بسیار ضعیف است.

البته این ایده‌ای جدید یا بکری نیست؛ ولی به علت وجود فاصله زیاد هرگز عملی نشده است. مقصد مورد نظر درک، 550 برابر فاصله زمین تا خورشید است و با فناوری‌های امروزی، چند صد سال طول می‌کشد تا فضاپیمایی بتواند به این فاصله برسد. فضاپیمای ویجر که بیش‌از سی سال پیش به فضا پرتاب شدند، تازه به فاصله 100 واحد نجومی (هر واحد نجومی معادل فاصله زمین تا خورشید است) رسیده‌اند.


از عدسی‌های گرانشی هم‌چنین می‌توان برای ارسال علائم نیز استفاده کرد. بنابراین علائم می‌توانند تا فاصله‌های دورتری سفر کنند و تمدن‌های دوردست در کهکشان، شانس یافتن ما را بدست آورند!. به گفته درک، ممکن است تمدن‌های هوشمند با استفاده از این شیوه‌ها، شبکه اینترنتی میان‌کهکشانی تولید کرده و تنها در انتظار برقراری ارتباط ما باشند.

http://nojumnews.com/index.php?option=com_content&task=view&id=496&Itemid=1

مثلث برمودا

نا حيه اي در غرب اقيانوس اطلس نزديك جنوب شرقي ايالت متحده تشكيل يك مثلث را مي دهد. اين مثلث از برمودا در شمال شروع شده و تا جنوب فلوريدا وسعت يافته وسپس به طرف مشرق كشيده مي شود. از باهاما و پورتريكو گذشته تا حدود 40 درجه غربي ادامه مي يابد و بعد از ان دوباره به برمودا مي رسدالبته بيشتر به صورت يك بيضي است تا مثلث. اين ناحيه داراي نيرويي مخرب و باور نكردني در دنياي راز هاي غير قابل تفسير است. راس اين مثلث محتملا برمودا و ميامي و فلوريدا سن خوان در پورتريكو هست.  معمولا مثلث برمودا را چنين بيان مي كنند جايي كه بيش از صدها هواپيما و كشتي در هواي تيره و تار نابود شده اند و بيشتر اين اتفاقات از سال 1945 به بعد روي داده است و دران محل بيش از هزار تن در  طول اين زمان جان خود را از دست داده اند بدون انكه حتي جسد يك نفر و يا قطعه اي از لوازم كشتي ها و يا هواپيماهاي نابود شده بر جاي مانده باشد. بسياري از هواپيماها در حالي نابود شده اند كه ارتباط راديويي با مقصد نهايي تا لحظه نا پديد شدن بر قرار بوده است و بعضي پيامهاي بسيار حيرت انگيزي مخابره كرده اند كه دلالت بر اين امر داشته است كه كنترل خود را بر روي دستگاههاي دقيق و حساس ناو بري از دست داده اند.عقربه قطب نماهاشان  مرتب به دور خود مي چرخيده و اسمان زرد و مه الود گشته در حالي كه قبل ان هوا صاف بوده و اقيانوس منقلب شده بون اينكه توضيحي براي ان وجود داشته باشد.در مورد هواپيماها چنين به نظر مي رسد كه ناگهان در يك چاه هوايي مي افتندو اين ناپديد شدنها در اين منطقه هم چنان ادامه دارد. فرضيات مختلفي براي اين موضوع بيان شده است. بعضي ان را تقدير  و سرنوشت مي دانند و بعضي ديگر ان را نتيجه  امواج جزر و مدي ناگهاني كه بوسيله زلزله و و گوي هاي اتشيني كه توسط اتشفشانهاي ناگهاني توليد شده و باعث انفجار نا گهاني اين كشتيها و هواپيماها و از بين رفتن انهاست. عده اي ان را نتيجه امدن بشقاب پرنده ها و موجودات فضايي مي دانند.و يك نظر كه توسط ادگار كايس بيان شده وجود كريستالهايي است كه در اين مناطق وجود دارد و باعث از كار افتادن دستگاههاي الكتريكي اين كشتيها و هواپيماها ميشود. بعضي ان را نتيجه فعاليتهاي مخفيانه و تحقيقات فضايي مي دانند.
تمام هواپيماهايي كه گم شده اند بوسيله خلبانهاي با تجربه هدايت مي شده اند و كليه اين هواپيماها مجهز به تجهيزات نجات در مواقع ضروري بو ده اند و هم چنين سيستم تماس راديويي و اكثرا در هواي مساعد و مناسب و در روز نا پديد شده اند. يكي از ويژگيهاي اين منطقه به اين صورت هست كه تقريبا تمام جرياناتي كه در نيمكره شمالي قرار دارد گردشي چون عقربه هاي ساعت دارد و انهايي كه در نيمكره جنوبي هستند بر خلاف عقربه هاي ساعت ولي بعضي جرياناتي كه در اين منطقه جود دارد مثل جريان بنگوئلا ازين قاعده مستثني هستندو علت ان را كسي نمي داندبرمودا همانند گرداب اشيا را به سمت خود مي كشد يعني بردار جاذبه ان به سمت عمق دريا و مركز زمين است.بادها و امواج به همين اندازه مرموز هستند
ناگهاني ترين و پرقدرت ترين طوفانها ناگهان در يك دريا و هواي ارام ظاهر ميشوند. يك راز پيچيده ديگر جريان اب گرم عجيب ابهاي سفيد گلف استريم است كه بعضي انرا نتيجه عبور دسته عظيمي از ماهيها ي منور و يا خاكي كه از حركت ماهي ها با اب مخلوط مي شود علت ان هر عاملي باشد انقدر ارزش داشت كه 5 قرن پيش كلمبوس اين نظريه را داد و اين اخرين نوري بود كه فضانوردان در راه فضا به زمين مي ديدند. منطقه مرموز ديگري در جنوب شرقي ژاپن كه بوميان به ان نام درياي شيطان داده اند وجود دارد كه در نظر ژاپنيها مشهورتر و خطر ناكتر از مثلث برمودا ست. ماهيگيران ان منطقه ازين دريا مي ترسيدند و عقيده داشتند كه انجا جايگاه شياطين و ديوها و هيولاهايي است كه كشتيها را مي ربايند.مثلث برمودا و درياي شيطان هر دو در طول جغرافيايي 80 درجه هستند و مو قعيت متقارني دارند.
نظريه اي كه وجود دارد اين است كه در مناطق اين چنيني قانون جاذبه زمين جاذبه مغناطيسي با قوانيني كه براي ما شناخته شده هستند منطبق نمي باشدو گردابهاي مغناطيسي كه در اين مكان ايجاد ميشوند بر روي دستگاههاي مخابراتي و مغناطيسي تاثير كرده و شايد حتي بر نيروي جاذبه نيز اختلالاتي ايجاد مي كند و موجب ميشود كشتيها و هواپيماها ناپديد شده و شايد موجب انتقال انها به بعدي ديگر از زمان ومكان گردد.بعضي از محققين دليل را  يوفو ها مي دانندو بسياري از ناپديد شدنهاي هواپيماها با رويت نورهاي غير عادي متقارن بوده و بعضي پيشتر رفته و اين اعمال را مربوط به تمدنهاي بسيار قديمي مي دانند كه در اين مناطق پيشرفت   كرده و پنهان هستند يا اينكه از مكاني ديگر به كره زمين امده و در اينجا اقامت كرده اند و در نهايت به عقيده بعضي محل اقامت امام زمان عج  در اين منطقه به نام جزيره خضرا مي دانند
ناپديد شدن كشتي ها در اين مثلث عموما در محدوده اي از غرب اقيانوس اطلس بنام درياي ساراگوسو روي داده است درياي ساراگوسا  نه تنها بوسيله گياهان عجيبش مشخص ميشود بلكه ارامش مرگبارش نيز از صفات مشخصه انست
و گورستان كشتي هاي گم شده و از ان بعنوان درياي وحشت ياد ميشود و بعضي از دريانوردان براي شور و حرارت بخشيدن بيشتر از بين رفتن كشتي هاي ديگري كه سالها پيش از بين رفته بود مثل كشتي معروف وايكينگها كه اسكلت ان هنوز باقي هست . كشتيهاي بادباني عربي و  حتي كشتي بزرگ جزيره اتلانتيس كه در قسمت جلو ان ورقه هايي از طلا تعبيه شده بود قرنهاست كه در دريايي بيحركت بر جاي مانده و نابود شده است را مربوط به اين دريا مي دانند



موقعیت مثلث برمودا
مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.

وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد. »

این محل فتنه‌انگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن 6 هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر 1945 کسب کرد. 5 فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست اما بعد از 23 ثانیه پرواز ناگهان از صفحه رادار محو شد که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.

آخرین پیامهای مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکی از وضعیت غیر عادی ، عدم روئیت خشکی ، از کار افتادن قطب نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدتها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته ، لکه روغن ، آثاری از اجسام شناور ، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسه‌ها دیده نشد. هیچ حادثه‌ای چه قبل و چه بعد از آن ، تا این حد حیرت‌آورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده است. در حوادثی مشابه در این منطقه ‌قایقها و کشتیهایی مفقود شده‌اند (قربانیان مثلث برمودا)، در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشته‌اند.

ر اثر مرور زمان سیل شایعات در باره این منطقه قوت گرفت. شایعاتی از قبیل وجود یک هیولای عظیم الجثه در انجا، وجو معبری به جان دیگر، وجو یک نیروی مغناطیسی قوی در انجا و …. که اکثرا زائده تخیل مردم و منجمله روزنامه‌نگاران بود.

تا این که فکر کنم یک سال پیش بود که در اخبار اعلام شد که دانشمندان پی به دلیل علمی ناپدید شدن کشتی ها در مثلث برمودا پی بردند. انها با عکسبرداری هوایی و ماهواره ای از منطقه پی به وجود گسلها و دهانههایی آتشفشانی بزرگی در منطقه بردند که از آنها گاز متان بیرون می‌آمد.

جریان این گاز مکررا از دهانه این آتشفشان های ادامه داشته و موجب به ساطع شدن گاز از کف آب می‌شود. سقوط هواپیماها هم احتمالا به علت وجود گاز متان به نسبت زیاد در هوای اطراف هواپیما بوده و باعث توهم خلبان می‌شود. و موجب بیهوشی و یا گاه مرگ او می‌گردد. شاهد این مدعا هم وجود کف سفید رنگ در ساحل بر اثر خروج حباب های متان است که خلبانها بارها به آن اشاره کردند.

اين مثلث برمودا هنوز يک راز بزرگه گاز متان و آتشفشان ممکنه باشه اما علت اصلي نيست هنوز کسي نتونسته اونجا رو ببينه تصاوير ماهواره اي هم منطقه ي متلث شکلي رو نشون ميدن که تقريبا به صورت يه خشکيه که وسطش يه حالتي مانند گرداب بشدت عظيم وجود داره

منطقه وحشت

همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتیهای بزرگ و کوچک در آبهای آن در حال تردند و افراد زیادی برای بازدید ، به این منطقه مسافرت می‌کنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر ، در دریاها و اقیانوسها در سراسر دنیا ، کشتیها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدنهای بی دلیل ، بیشمار و نامعلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده است.

مشاهدات و گزارشات

در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.

این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.

در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کرده‌اند.

در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. «خطری همانند یک خنجر هم اکنون … به سرعت می‌آید … ما نمی‌توانیم فرار کنیم …» در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.

علل واقعه

علل فرضی طبیعی
توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارائه شده است که معمول‌ترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تا کنون بدست نیامده است.) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:

جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتیها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.

علل فرضی غیر طبیعی
دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.

یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس ، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست ، ارائه شده است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر ، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها ، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها ، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها می‌گردد.

ام. ک. جساپ که یک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرنده‌ها » ابزار می‌دارد که ناپدید شدن کشتیهای مشهور در مثلث برمودا ، به وسیله اجسام پرنده صورت گرفته است. وی مفقود شدن خدمه آنها را نیز به اجسام مزبور ربط می‌دهد. به عقیده جساپ یوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطیسی موقتی ایجاد می‌کنند که دارای طرحی یونیزه شده است و می‌تواند باعث متلاشی شدن یا ناپدید شدن هواپیماها و کشتیها گردد. او روی این سوال کار می‌کرد که چگونه نیروی مغناطیسی کنترل شده و می‌تواند باعث نامرئی شدن گردد. نظریه میدان واحد انیشتین او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اینها را کلیدی می‌دانست برای ظهور و محو شدن ناگهانی بشقاب پرنده‌ها و ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها. ولی مرگ امکان ادامه فعالیت و نتیجه گیری را از جساپ گرفت و تحقیقاتش نیمه تمام ماند.

گذشته و آینده برمودا
به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمانهای متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبره‌ها» ، «مثلث شیطان» ، «مثلث مرگ» ، «دریای بدبختی» ، «گورستان آتلانتیک» نامیده می‌شده است.
شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو 13 که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است.

اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود، شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد، شاید هم چون دلیل اصلی وقایع معلوم نیست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارائه شده هم سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.

تصاویر کشتیهایی که در زمانهای مختلف در برمودا ناپدید شدند اولین 1780 میلادی و آخرین سال 1999 میلادی
http://www.bermuda-triangle.org/html/lost_ships.html

تصاویر هواپیماهای گرفتار در برمودا اولی 1942و آخری همین سال 2002
http://www.bermuda-triangle.org/html/lost_aircraft.html

این هم قربانیان مثلث برمودا :

هواپیماهای مهم مفقود شده

5 دسامبر 1945 : 5 هواپیمای جنگنده TBM متعلق به نیروی دریایی که در یک پرواز آموزشی از پایگاه دریایی هوایی فورت لادردیل در فلوریدا به هوا برخاستند و همگی ناپدید شدند. مجموع خلبان و سرنشینان آن 14 نفر بودند.

5 دسامبر 1945 : هواپیمای بمب افکنهای PBM مارتین مارینر با 13 خدمه که جهت نجات هواپیماهای TBM اعزام شده بود، چند دقیقه بعد از پرواز ارتباط رادیویی‌اش قطع شده و ناپدید گشت.

1947 : هواپیمای سوپر فورت C-54 متعلق به ارتش آمریکا در 100 مایلی برمودا ناپدید شد.

29 ژانویه 1948 : هواپیمای چهار موتوره استارتایگر از نوع تئودور 4 در حالیکه ارتباط رادیویی‌اش با مرکز قطع گردیده بود، در 380 مایلی شمال شرقی برمودا با 13 سرنشین و خدمه گم شد.

28 دسامبر 1948 : هواپیمای Dc-3 در مسیر سن خوان به میامی با 32 سرنشین به اضافه خدمه ناپدید شد.

17 ژانویه 1949 : استارآریل همتای هواپیمای استارتایگر ، در مسیر لندن به سانیتاگوی شیلی از طریق برمودا و جامائیکا ، در 380 مایلی جنوب و جنوب غربی برمودا سمت کینگستون پس از قطع ارتباط رادیویی‌اش ، ناپدید شد.

مارس 1950 : هواپیمای آمریکای گلوب ماستر در شمالی‌ترین قسمت مثلث در حالیکه رهسپار ایرلند بود، گم شد.

2 فوریه 1952 : هواپیمای باربری انگلیسی یورک در شمال مثلث که رهسپار جامائیکا بود، با 33 سرنشین ، ناپدید شد.

30 اکتبر 1954 : هواپیمای نیروی دریایی سوپر کانستلیشن با 40 سرنشین در شمال مثلث ناپدید گشت.

9 نوامبر 1956 : هواپیمای گشتی P5M متعلق به نیروی دریایی با 10 خدمه نزدیک برمودا ناپدید شد.

8 ژانویه 1962 : هواپیمای نیروی هوایی در مسیر لنگلی فیلد ، در ویرجینیا به آزورز ، گم شد.

28 آگوست 1963 : دو هواپیمای جدید متعلق به نیروی هوایی ، چهار موتوره از نوع KC- 135 استراتوتانکرز از پایگاه هوایی همستید ، در فلوریدا به قصد پیوستن به گروه اختصاص یافته جهت سوخت گیری ، در 300 مایلی جنوب غربی برمودا ناپدید شد.

5 ژوئن 1965 : هواپیمای C- 119 باکسکار با 10 خدمه در جنوب شرقی باهاما ناپدید گردید.

11 ژانویه 1967 : هواپیمای YC- 122 شکاری که به هواپیمای باری تبدیل شده بود، با 4 سرنشین در ناحیه گلف استریم بین پالم‌بیج و گراند باهاما گم شد.

22 سپتامبر 1963 : هواپیمای بازی C-132 که رهسپار آزوزر بود، ناپدید گشت.
کشتیهای مهم مفقود شده
لیست زیر کشتیهای مهمی که در مثلث برمودا ناپدید شده‌اند یا بدون هیچ سرنشینی به حالت غرق شده در آبها پیدا شده‌اند، را نشان می‌دهد.

1840 : کشتی بزرگ فرانسوی رزالی که از اروپا عازم هاوانا بود، در مثلث برمودا با تمام وسایل دریانوردی و مجموعه‌های دست نخورده پیدا شد، در حالی که تمام سرنشینان آن ناپدید شده بودند.

ژانویه 1880 : کشتی جنگی بادبان‌دار انگلیسی آتلانتا ، برمودا را به مقصد انگلستان با 290 سرنشین ترک کرد که احتمالا در محلی نه چندان دور از برمودا باید ناپدید شده باشد.

اکتبر 1902 : کشتی آلمانی سه دکله فریا ، مدت زمانی کوتاه بعد از ترک مانزانیوی کوبا در حالیکه خیلی ناجور کج شده و قسمتی از دکل آن از بین رفته و لنگر آن آویزان بود، پیدا شد. تقویم اتاق کاپیتان 14 اکتبر یعنی روز بعد از حرکت را نشان می‌داد.

مارس 1918 : کشتی نیروی دریایی آمریکا به نام یواس. اس سیکلوپز ، 19000 تنی با طول 500 پا در چهارم مارس از باربادوس با 309 سرنشین و خدمه به طرف نورفولک حرکت کرد. نه هوا بد بود، نه پیامی رادیویی دریافت شد و نه قطعه شکسته‌ای هرگز از آن بدست آمد.

1925 : اس. اس. کاتوپاکسی که از چارلستون عازم هاوانا بود، ناپدید گردید.

آوریل 1932 : دو کشتی دکل‌دار جان و مری ، ثبت شده در نیویورک ، شناور اما خالی از سرنشین در 50 مایلی جنوب برمودا در حالیکه بادبانهایشان جمع شده بود و بدنه آنها به تازگی نقاشی گردیده بود، پیدا شدند.

فوریه 1940 : کشتی گلوریا کلیت از سینت وینسنت ، متعلق به کمپانی هند غربی ، بدون سرنشین از 200 مایلی جنوب موبایل در آلاباما پیدا شد، در حالیکه همه وسایل آن دست نخورده و منظم بود.

22 اکتبر 1944 : کشتی باری کوبایی به نام رابیکن در حالی که همه سرنشینان آن به به جز یک سگ ، به نظر می رسید که کشتی را ترک کرده‌اند، بوسیله گارد ساحلی در گلف استریم از سواحل فلوریدا پیدا شد.

ژوئن 1950 : کشتی باری اس. اس. سندرا به طول 350 پا از ساوانای جورجیا به مقصد پورتو کابلو ، در ونزوئلا با 300 تن محموله حشره‌کش از سینت آگوستین در فلوریدا ، عبور کرد و سپس بدون باقی گذاشتن هیچ اثری از خود ناپدید گردید.

سپتامبر 1955 : کشتی کانمارا 4 به طرزی مرموز در 400 مایلی جنوب غربی برمودا غرق شده بود.

2 فوریه 1963 : کشتی باری مارین سولفور کوئین به طول 425 پا که از بیومونت در تگزاس رهسپار نورفولک در ویرجنیا بود، بدون ارسال هیچ پیامی اثری یا باقی گذاشتن شکسته پاره‌ای از خود با تمام خدمه و سرنشینان ناپدید شد.

اژوئیه 1963 : کشتی کوچک ماهیگیری اسنو بوی با 63 پا طول و 40 سرنشین ، در جامائیکا به مقصد شمال شرقی کی ، در 80 مایلی جنوب برمودا ناپدید گشت.

1924 : کشتی باری ژاپنی ری فوکو مارو در فاصله‌ای بین باهاما و کوبا تقاضای کمک کرد و سپس ناپدید شد.

1931 : کشتی باری استیونجر با 43 خدمه ناپدید گردید.

مارس 1938 : کشتی باری استرالیایی آنجلو استرالین با 39 خدمه ، خبری را بدین مضمون «همه چیز خوب است» برای آخرین بار از آزورز مخابره کرد.
دسامبر 1967 : قایق مسابقه‌ای رواناک با 46 پا طول در حالیکه از خشکی اطراف قابل روئیت بود، ناپدید گردید.

24 دسامبر 1967 : کشتی ویچ کرافت به حالت شناور در بندری در یک مایلی میامی پیداش شد، در حالیکه کابین هدایت کشتی سرنشینان و مالک آن همگی ناپدید شده بودند.

آوریل 1970 : کشتی باری میلتون یاتریدز که از نیو اورلئان عازم کیپ تاون بود، ناپدید شد.

مارس 1973 : کشتی باری هزار تنی آنتیا که با 32 خدمه در مسیر نیوپورت نیوز به آلمان در حال دریانوردی بود، ناپدید گردید.

يك دانشمند ژئوفيزيك ساكن شهر وارونژ روسيه مدعي كشف علت طبيعي روي دادن حوادث ناگوار در منطقه «مثلث برمودا» شد. به گزارش خبرنگار «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در آسياي ميانه،‌ «ولاديسلاو بوكريف» در اين زمينه گفت: ويژگي عجيب مثلث برمودا توسط طبيعت برنامه‌ريزي شده است كه يكي از شعبات جريانات گرم گلف‌استريم، با گردش در جهت عقربه هاي ساعت در منطقه درياي «سارگاسوف»، با جهش در ساحل فلوريدا به سمت عرض شمالي بالا روي مي دهد. اين حركت به ياد آورنده پرتاب كننده ديسكي مي باشد كه در آغاز خود مي چرخد و تنها در لحظه اي كه بالاترين سرعت زاويه‌يي را بدست آورد، ديسك را به جلو پرتاب مي كند. برمودا، گودالي مستقل و عظيم است. جريانات حلقه‌يي آن، مشروط به اشكال خطوط ساحلي و عمق كم آن است كه تا 26 متر مي باشد. به نظر وي وجود ميكرو و ماكرو گودال هايي در اين منطقه، مولد آشفتگي هاي جاذبه‌يي و مغناطيسي مي باشد كه در نتيجه آن دستگاه ها از كار افتاده و ارگانيزم انسان سنگيني‌اي را تحمل مي كند كه گاهي مرگ‌بار است. وي مي گويد: از آنجايي كه در اين منطقه، گردش آب در جهت عقربه‌هاي ساعت است، برمودا همانند گرداب اشيا را به سمت خود مي كشد، يعني بردار جاذبه به سمت عمق دريا و مركز زمين است. به گفته اين دانشمند روسي، برمودا براي وسايط نقليه هوايي و دريايي تنها در زمان وقوع جزر در دريا خطرناك است. در اين فاز، ابتدا گودال هاي آبي و پس از آن گودال هاي هوايي پديدار مي شوند. اين وضعيت همانند فنجاني است كه به طور ناگهاني انتهاي آن را باز كنند. آب به سمت شكاف حركت مي كند و حركتي گردشي به خود مي گيرد و در امتداد خود، جريان هوايي را مي راند. اين دانشمند ژئوفيزيك روسيه مي افزايد: با دانستن فاز جريان مد و ويژگي تشكيل جريانات، مي توان روشي را ايجاد كرد كه وقوع حادثه را در اين مثلث ناآرام، همچنين در ساير نقاط خطرناك جهان هشدار دهد.

گورستان آتلانتيك

منطقه ي وسيع و مثلث شكلي كه در قسمت شمالي اقيانوس اطلس واقع شده وقايع عجيبي را در خود به ثبت رسانده است اين وقايع عجيب شامل ناپديد شدن افراد، كشتيها و هواپيماها ميشود. گوشه هاي اين مثلث را، ۱) جزيره ي برمودا ۲) ميامي، فلوريدا و ۳) سن خوان، پوئرتو ريكو تشكيل ميدهند. مثلث برمودا به مثلث شيطان نيز معروف است.

مقعیت جغرافیایی منطقه….

Bermuda Triangle

اولين گزارش از اتفاق هاي مرموز در اين منطقه به ۱۴۹۲ ميلادي و از » Christopher Columbus » بر مي گردد، وي در هين سفرش در اطراف اين منطقه اظهار كرده است كه قطب نما ها دچار مشكل شده بودند و همچنين او و تمام خدمه ي كشتي نور عجيبي مانند شعله ي آتش را در آسمان مشاهده كرده اند.

مشهور ترين اتفاق در مثلث برمودا مربوط به ناپديد شدن ۵ هواپيماي نيروي دريايي ارتش ايالات متحده است كه پرواز ۱۹ معروف است.در ۵ دسامبر سال ۱۹۴۵ پنج هواپيماي بمب افكن » Avenger Torpedo » در فراز منطقه ي برمودا ناپديد شدند. هر پنج هواپيما از » Ft. Lauderdale » فلوريدا به آن منطقه جهت انجام تمرين نظامي اعزام شده بودند و سرپرستی این گروه را ستوان » Charles Taylor » بر عهده داشت. در ابتداي پرواز ناگهان قطب نماي ستوان » Taylor » دچار مشكل گرديد و او سعي كرد كه هواپيما ها را تنها با استفاده از نقشه راهنمايي كند. در آخر كلماتي كه از آن پنج هواپيما شنيده شد اين بود » همه چيز غير عاديه .. دريا اون جوري كه بايد باشه نيست !! » حال واقعا» چه اتفاقي افتاده است؟ آيا يك نقص فني بوده و باعث سقوط هواپيما ها شده است؟ يا اتفاق هاي عجيب ديگر باعث ناپديد شدن آنها شده است؟

از بعضي از گزارشها بدست آمده كه اشيا ديسك مانند عجيبي در اين منطقه ديده شده اند كه بر روي آب معلق بوده و يا به داخل آب رفته اند» UFO ها «. ورود آنها به آب مشكلي براي آنها ايجاد نميكند و اين به خاطر نوع سيستم محركه اي است كه توسط آنها استفاده ميشود مانند » Gravity Drive » (توضيحات در پست قبلي) يا نوعي نيروي الكترو مگنتيكي كه مشكلاتي را براي دستگاه ها ايجاد ميكنند و همين نكته ميتواند علت ايجاد مشكل در قطب نماهاي آن ۵ هواپيما نيز باشد.

http://www.bermuda-triangle.org/html/lost_ships.html

http://www.bermuda-triangle.org/html/lost_aircraft.html

http://www.arvah.net

عکسی از بشقاب پرنده ای عجیب حامل آب زمین

برداشتن آب توسط بشقاب پرنده

این عکس از بالای یک دریاچه گرفته شده و این بشقاب پرنده از دل آب بیرون آمده.متاسفانه لینک و منبع این خبر را یادم رفته ولی در اسرع وقت می گذارم که دوستان نگویند جعلیه.

http://spacejay.com/Evidence/Ufo-Fotos/Ufo-Fotos-01.htm

آقا معین 2 ساعت سرچ کردم تا لینکش را پیدا کردم.لینک مکان و زمان هم میگردم میگذارم.من از 400 مطلبی که گذاشتم هیچ کدام ساخته ذهن خودم نبوده چون دلیلی نداره بخوام دروغ بگم.من این وبلاگ را زدم تا بیشتر عکسها و مطالب را یکجا جمع آوری کنم و بیشتر هم بشقاب پرنده چون اطلاعات ما ایرانیها راجع به اون کمتره.

ممنون از دوستانی که با نظراتشان مرا به ادامه کار تشویق می کنند.


مطلبی جامع همراه با عکس از یوفوها

UFOs
Flying Saucers
Strange lights in the sky
once believed to be deities
are now explained away
as pure imagination
~ beep, beep ~
The Disclosure Project – National Press Club Conference
We Make Great Pets
Aliens from other planets, coming here, would be higly advanced; higly evolved. So far along might they be, so ancient their race: that their dogs, their bunnies, might be more sentient than us. This seems to be the case, judging by stories of various alien species encountered: the smaller Grays seem obviously subservient to the larger, menacing, Praying Mantis resembling, super-insects from outer space. But what if these species evolved on the same planet – or perhaps the elder seeded the younger, even in another system – or even the other way around? Who knows? It’s a big Universe.Zeta Reticuli, only 40 light years away (inches, by galactic standards) is a pair of yellow-dwarf stars very much like ours. The relatively extreme conditions of a binary system might evolve a species more drastically, dramatically, dynamically – and might also propel a sentient society into space sooner. There might easily be heavier elements naturally occurring within, making such endeavors all that much more feasible. Space travel may well be the natural condition for beings like us: the next logical step in our development. From there, who can guess now? But we may find out, out there. Or not. It’s a big Universe.

 Abductee's Conception
 M88
M88 – Type Sc Spiral Galaxy
60 Mly away, 130 Kly across
 NGC 4565
NGC 4565 – Needle Galaxy
31 Mly away, 100 Kly across
 Whirlpool Galaxy
M51 – Whirlpool Galaxy
31 Mly away, 200 Kly across
There are over 100 star systems within only 20 light years, thousands within 100 – like a string of islands, sometimes spread out, sometimes clustered together – but it’s a very Local Neighborhood, a tiny dot in our vast galaxy. The Milky Way Galaxy is a mostly flat, spiral disc over 100,000 light years (ly) across; bulging in the middle to 20,000 ly thick; very thin by us, at 3000 ly, roughly two thirds of the way out. In our galaxy alone, estimates range from 100 billion to 10 trillion stars. Even the most conservative of scientists allow that life, in some form, must exist somewhere – the more open minded speculate even intelligent life, in some form, might be prevalent in each of them. Given the age of the galaxy, (our sun is a third generation star), the existence of a space based society, in some form, seems a certainty, even in our Local Neighborhood. But it’s like walking in, in the middle of a movie. Anyone want to tell us what’s going on?So, why haven’t they landed on the White House front lawn? Why aren’t we applying for the United Federation of Planets? Why aren’t we their servants, or slaves? Perhaps we are and don’t even know it. Perhaps they have no use for us – or they’re waiting for us to develop one. Maybe they’ve been watching us for thousands, even millions of years, perhaps from Mars, or a Space Base on the far side of our tidal-locked geocynchronous moon: influencing our society, and even our evolution. Oh, really. What other hobbies do they have?

Our development (as a species, as a society) has taken many twists and turns – even in just the last several thousand years, (of which we are most sure): we’re just waking up. Technology, culture, spirituality, economics; humans are toddlers, and we’re making things up as we go along, or that’s the impression. There is no certainty that any other species evolved along the same lines. Maybe, on their planet, in their system, radio was not a viable means of communication. Different natural resources open different societies in different directions – cultures based on those foundations. If superconductors are common on Rigel 12, we’re no match for ’em. But if they could destroy us whenever they want, and they haven’t yet – does that mean they’re good guys? Not necessarily.

Imagine an alien race: say, only a couple thousand years ahead of us; and a couple dozen light years away, just venturing out into the Local Neighborhood – and the first sentiently inhabited planet they come across is using radio, TV, and all kinds of things they weren’t even looking into until they started living substantially outside their home system. What would they make of us? What would we make of veritable headhunters with exquisite wine and ball point pens? Or perhaps they came upon us much earlier: as cavemen; as apes.

Or, on the other hand, we could be hamsters: to menacing Reptilians – considering lesser species like us as prey. What if there were hundreds of species, just within local reach, all with different upbringings, different motivations – each with their different place in a vast, complex, alien society? One learns to find one’s place.

If the Alien Phenomenon is related to Crop Circles, Cattle Mutilations, etc; it’s a parent (or of an elder generation). But Alien Abductions is what makes it all real – brings it all home, ties it all together – gives a meaning to the mystery. What could the aliens want with a cow’s reproductive organs, eyes, tongue, every last drop of blood (and a few other things) – but nothing else – and what could they want with us? And what are Crop Circles all about? Are they universal symbolism for species which have no practical or informal translation protocol? If the messages are intended for anyone down here, whoever they are, perhaps they’re wise to not talk about it.

What if the presence of one alien species brought us and our humble little world to the attention of another, yet even more highly evolved? «What could they be so interested in?» they might ask themselves while passing by, or even just looking from home. Maybe they already know.

It’s hard to imagine sometimes, but the sheer scope of intelligence one must expect from any alien species able to bridge the gap between stars – well, it boggles the mind. Or perhaps the leap in technology isn’t really so very far off after all. The trick is, once we get out there, will we be able to deal with the neighbors? What will we have to barter with? We might need their help on everything.

 Abductee's Conception
Our evolution is dependant on many factors. For one thing, survival. If we don’t make it off this rock before another dinosaur killing asteroid comes right this way, we’re done for. In that case, the only possibility this particular variety of Human species has for continued existence is if aliens saved our DNA to deposit on some other, safer world somewhere. Maybe they’ve done that anyway – without our permission. Maybe they felt they didn’t need it.Also, our tiny blue world, among the infinite wonders of interstellar nature, seems to have a deadly cycle to it – deadly to us, anyways. Upon further investigation, a regular cycle of Ice Ages and Global Cataclysims appears to be periodically wiping Earth’s face clean – a fresh, blank page to start over. It looks like we’ll make it this time, though (unless there’s something else we don’t know). We seem to have (been) evolved enough, at the last stroke of twelve, to have been able to tell time; enough to plant crops and start a civilization that has a chance this time – even if our progress hastens the end a bit.

But then again, there is that pesky Missing Link. Despite the overwhelming consensus, we do not have solid conclusive evidence that Humans evolved entirely on this planet – and maybe none is possible. Oh, it looks the case – there’s a definite dotted line, from primordial slime, in our direction; but the earliest primitives had brains just as big as ours. Could they have been throwbacks; stranded, or offshoots from an earlier alien try at it? From monkeys to Australopithecus, we’re all primates – but is it really a string of gradual incremental improvements? How could it be a dozen million years between pre-apes, feeling very smart, licking sticks to fish for ants; to early modern humans building a fire to cook a bison; and then only a few thousand more to make it to the moon? What’s the average projected time it takes for a species to make it out into space – and what’s the survival rate beyond that?On this world, for us, more protein meant bigger brains. But other worlds have different conditions, different ecosystems – alien species might have very different nutritional needs. There could be electricity in the air, so to speak. We can only guess what ants or dolphins talk about – or for that matter, flowers.

There is no solid evidence of Human civilizations on this world, superior to ours. Or is there? Nothing on our level, nothing we would recognize. Off world, that’s a different story. The Face on Mars is the most popular, and ridiculous sounding enough to be permanently dismissed by nearly everyone. But there are pyramids near the Face – a complex collection – all arranged precisely on angles based on math so elegant and complex that the only thing we have even touching on it is called Sacred Geometry – yes, «Sacred Geometry» – by the ancient-most sources; and rarely in use today. Or is it?We’ve taken another path. But perhaps that’s a road which, earlier in our history, we took beyond the temples and scrolls – to Mars and beyond, but then something happened: no one lives there any more, as far as we can tell. Mars is a world which, we now know for sure, once looked and behaved very much like ours. Even after so great a change, we are able to dream that we can make it habitable one day – that’s how similar it is – and that’s how easy it is, that we can figure that out, this early on. We’ve barely been off the planet and «terraforming» is a word. Even Venus has a few think tanks devoted to it.

Well, we’ve made it this far – do we have a future? In all probability: if we manage to develop beyond violence and greed, or find a way to make that work for us. And maybe that sort of thing is an integral part of whatever society is currently looking down on us. Whatever works. The important thing is, space isn’t our native environment – we will have to adapt to that eventually. And, we will have to adapt to the politics of whatever society is currently dominant in our Local Neighborhood. One hopes there’s a friendly Federation: with a nice, friendly Prime Directive; but chances are not. All the evidence in, so far, suggests we are not respected as rulers of our own destiny, worthy of consent before being plucked from our bedrooms and up into the mothership. But again, it seems if they wanted to destroy us: they could, very efficiently, anytime they choose. Maybe it’s just easier to let nature take its course.

Spectral interpretation of Cydonia, Mars (Face: top, center) showing the region was once a seashore: with all anomalous non-fractal monuments just above the ancient sea-level.

Genetic Curriculum
As a species becomes increasingly sentient, that trait becomes a part of their natural identity – and an important factor in their survival, as intelligence begins to substitute for adaptability. As they begin to voyage beyond their natural ecosystem (for example: out into space and on other planets); physically, they will encounter widely variant conditions which will cause them to use their intelligence and technology if they are to continue existence in that environment: Magnetism, gravity, radiation, atmospheric pressure, microscopic lifeforms – things we take for granted as constants here on Earth – our domesticity will have to be tapered with wisdom if we are to make such a migration, ourselves. At some point, one must imagine, intelligence might be completely substituting (and substitutive) – all adaptability being artificial.One running theme in the abduction phenomenon: reports from abductees of scientific experiments, especially of our reproductive systems; mass cloning projects; and being treated like a specimen in the wild – and from their perspective, we are. Earth is an ant-farm. Maybe it’s just simple scientific curiosity. Maybe we have something they need. Maybe it’s their frugal policy to investigate everything thoroughly, before contact – even preventing discovery, until such conclusions are arrived. There may be many worlds like ours, on the edge of exploration. teetering on the brink of destruction, annexed for our resources.

The first places we plan to visit, beyond the Moon and Mars: the Gas Giants (Jupiter, Saturn, Uranus and Neptune). Venus and Saturn’s one major moon, Titan, also have thick, complex, intense atmospheres – which arguably (even conservatively) have all the essential components for life as we know it (it would just work differently, and there’s no reason to assume that it shouldn’t). And we wonder: what odd beings might exist under such extreme conditions. Even if they have no physical way of leaving their worlds, their technology, their very existence, would seem like magic to us – perhaps masters of magnetism, and pressure: causing winds and lightning at the merest natural thought. And these might be their chosen medium of communication. Perhaps they would notice our radio and television: and maybe it would seem like gibberish, to them; our emitted electromagnetic signals, radiation, space probes; seen as intrusive, accidentally harmful, even hostile. How would we make our intentions known to them? And who would speak for us?

On Earth, we humans have taught some primates sign language. But elephants, giraffes and whales are known to use infra-sound: these are sonic vibrations of such low frequency that humans cannot hear, or even feel them. They were only accidentally discovered by playing a tape back, on slow speed. We now assume that this form of communication, very efficient across long distances, relates vital information about food, water, mating, even potential predators – in the wild, most things are about immediate survival. But these animals have been aware of us forever: drums; the sound of a crowd; construction; warfare. And, as we introduce automobiles, and powered ships, steady humming engines, into their environment; perhaps they wonder what to make of us, but it is supposedly only a question of threat, or not. We are unlike any other animal they ever encounter. They probably have no hope, or designs, of ever understanding us, on our terms, on their own. If we’re ever to have any sort of meaningful relationship with these creatures, the initial efforts will have to be largely our own.

 Europa - Moon of Jupiter
But perhaps the most promising prospect for local extra-terrestrial life, within our reach, is Europa: the second of the four major moons of Jupiter – a global ocean of liquid water, hundreds of miles deep, shielded from space, and Jupiter’s radiation, by a layer of ice several miles thick. And Titan was recently found to have lakes of liquid methane near its poles. Even Mars is now known to have water, in some form or other – an entire second planet, right next door, just waiting to be awoken from its frozen slumber. But what life is already anywhere?Some of the nearest stars might also have very good prospects for life (that is, like Earth, for humans to exist upon some worlds there, as we are now): Alpha Centauri, Tau Ceti; there are about 20 sun-like stars within just 20 light years of us. If planets similar to ours evolved around them as well, we may ultimately be able to make claim to them, if there isn’t someone else already there (though that has historically been little concern).

Also Sirius, Vega, Altair: blue sub-giants, thought to be inhospitable environments for a world like ours to ever develop. But who knows what else alive those extreme conditions might have produced? When we get out that far, if we discover any sea creatures – especially if any are as intelligent as whales or dolphins – we will surely want to learn everything we possibly can about them. And if we have the means, we might want to do some experiments of our own. Our very survival there, or elsewhere, may depend on it. Maybe the cure for cancer is on Wolf 359.

But any extra-solar colonization by humans will be very far off in the future – perhaps many thousands of years – unless we get some help from the neighbors. At our current level of technology, having not yet reached FTL (faster than light) travel, voyage into space would take forever. Even our fastest prototypes, Ion Drive, would take something like 40 years to reach the nearest star, Alpha Centauri, at only 4 light years away. Whatever probes survive whatever adventures along the way (in the vast, perhaps occasionally dusty, dark-matter distances between even two neighboring stars): by the time we establish a communications beacon, we might have already sent something better. Without FTL, exploring the system next door would be a centuries-long endeavor. Manned probes, colonies: beyond feasability. A space station sounds nice, but it’s much safer on a planet or moon; with an atmosphere, or underground; if there’s asteroids, radiation, anything else.In that case, there being only a handful of similar stars within robot’s reach of us, we might better first concentrate our exploration efforts more locally – unless we absolutely have to. After a millennia of branching out to the Moon, Mars and beyond, we may acquire, through our own observations, a deeper understanding of space science – what to expect on other worlds around other stars; but still, only experience in our own system.

All of this, any star-hopping alien probably already knows, without ever even setting foot in our star system. If there here, like we think they are, they’ve probably already thoroughly mapped every planet and moon in every system in the area. These are people we might like to get to know better. But what would be the baseline qualification for contact?

In Star Trek, the Prime Directive is in place until a planet reaches FTL (warp) – the crew must disguise themselves as locals, avoiding detection at all costs. In the movie Contact (written by Carl Sagan), a strong enough television signal was all it took – a message was sent back, at the speed of light, arriving here some fifty years after it was transmitted.

But as far as Extra Terrestrials are concerned, we are likely considered a hostile planet: our chief activity being tribal warfare. In many ways, we may remind them of themselves; or even other more infamous races which have long killed themselves off. They may be waiting to see what happens first. We could be teetering on the edge of an evolutionary curve. Too much technology too soon, before we’ve developed the social skills to avoid annhilation. Or, perhaps facism works for some – some of the abductees› experiences are very reminiscent of Nazi death camps. A «Master Race» could have overpowered its entire world, thereby forever losing some genetic edge – and they’ve come here to look for it in us.

artists impression
of a cloaked UFO
over a major city

British Columbia, 1981

پ.ن:شرمنده که ترجمه نداره اگر از دوستان کسی زحمتشو بکشه ممنون میشم.

اسرار 90 روزه دختر جني

دختري 19 ساله به نام زينب با جن ها در ارتباط است او مي گويد كه بعد از چندي اين جن ها باعث آزار و اذيت او و مادرش شده اند .
خانه آنها در يكي از محله هاي جنوب تهران است . و حالا گفتگوي زينب را بشنويد:

*از كي با اين موجودات در ارتباطي :

**از سه ماه پيش

*آيا دوران كودكي جن ها را ديده بودي يا از چيزي مي ترسيدي ؟

**من در كودكي نه جن ديدم و نه از چيزي مي ترسيدم ، من حتي در تاريكي براي گربه قبلي ام غذا مي بردم حتي از تاريكي هم نمي ترسيدم .

*نظر پدر و مادرت در مورد جن ها چيست ؟

**من پدر ندارم و مادرم هم از آنها نمي ترسد ، بلكه از آنها بدش مي آيد و مدام به آنها نفرين مي كند كه در آن موقع آنها من را اذيت مي كنند .

*گربه را از كجا پيدا كردي و چند سال آن را داري ؟

**يك گربه ماده 3 سال پيش آمد در بالكن خونه ما و گربه ام را به دنيا آورد . جالب اين جا بود كه گربه ها هميشه 5 الي 6 بچه به دنيا مي آورند ، ولي اين گربه مادر همين يك گربه را به دنيا آورد . و بعد از دو روز ديگه مادر گربه ام نيامد .

*چه جوري به اين گربه انس گرفتي ؟

**چون مادر گربه نيامد من به مراقبت از او پرداختم . او تا حدي به من انس گرفته بود كه بعضي مواقع احساس مي كردم به من مي گويد ، مامان! تمام رفتارهايش مانند يك انسان بود . گربه ام حتي من را مي بوسيد .

*گربه نر بود يا ماده ؟

**من اسمش را نيلو گذاشته بودم ولي بعد از مردنش دامپزشكي كه برده بوديم ، جنسيت او را نر اعلام كرد .

از كي جن ها رو زياد مي بيني ؟

آن شب خوابم نمي برد ، ساعت نزديك 4:30 صبح بود به خاطر همين با گربه ام رفتم دم در خانه مان و نيلو (گربه ام) رفت تو كوچه كه يكدفعه ديدم با يك گربه سياه كه پدر نيلو (گربه ام) بود و بارها ديده بودمش ، داشت دعوا مي كرد . اول به خيالم يك دعواي ساده بود ، ولي گربه سياه در تاريكي كوچه تبديل به يك آدم سياهپوش شد كه عينك دودي زده بود و موهايش عين پلاستيك مي ماند و وقتي داشت مي آمد طرف خانه ما ، من در را بستم و او غيب شد از اين ماجرا به بعد و بعد از مردن گربه ام آنها را زياد مي ديدم .

*چگونه آنها را مي بيني ؟

**آنها با من كاري نداشتن ولي هر زمان مادرم با من يا بدون من ميرفت پيش جن گير و دعا نويس آنها مرا كتك مي زدند ( با اشاره به در آشپزخانه ) مي گويد : حتي يك دفعه از همين در تا انتهاي آشپزخانه پاي من را گرفتند و كشيدند .

*گربه ات چه طوري مرد ؟

**يك روز وقتي من و مادرم از بيرون آمديم خانه ديديم كه نيلو وسط حياط افتاده ، طوري كه انگار سرش زير پاي يك نفر له شده بود وقتي او را به دامپزشكي پيش دكتر خيرخواه برديم او هم نتوانست چگونگي مرگش را تشخيص دهد و فقط گفت خفگي است .

*از كجا فهميدي كساني كه با آنها در ارتباطي جن هستند ؟ آيا قبلا جن ديده بودي ؟

**نه من جن نديده بودم از آنجاييكه آنها غيب مي شدند و شكل واقعي خود را در خواب به من نشان مي دادند . آنها در بيداري به شكل انسانهايي عجيب با پوششي عجيب خودشان را به من نشان مي دادند ولي در خوابم به شكل واقعي مي آمدند ، آنها داراي شاخهاي خاكستري – چشمان قرمز و پوستي كلفت و براق هستند و در سر و بازويشان خارهايي دارند .

*درس هم مي خواني ؟

**نه من در دوران ابتدايي چون خونريزي بيني داشتم به حدي كه بي هوش مي شدم مدير مدرسه گفت : كه ديگر نمي تواند من را در مدرسه قبول كند ، سال دوم ابتدايي ترك تحصيل كردم ، اما دوباره در سال 79 شروع به درس خواندن كردم . شبانه مي خواندم و غير حضوري واحدهايم را پاس مي كردم .

طوري كه در طول 3 سال ، ده بار معدل قبولي در كارنامه ام بود . ده سال را در سه سال خواندم .

*با وجود جن ها چه طور درس مي خواندي ؟

**با وجود آنها من آن قدر انرژي داشتم كه با نمرات عالي قبول مي شدم .

*آيا تو تخيلي هستي؟

**تخيلي نبودم ونيستم .

*به ارتباط با جن ها علاقه نشان مي دادي يعني قبل از اين جريان دوست داشتي با آنها ارتباط برقرار كني ؟

**من اصلا به آنها فكر نمي كردم حتي مطالعه هم در اين زمينه نداشتم .

*قبل از ديدن جن ها چيز غير عادي در خانه تان رخ نداده بود ؟

**تنها اتفاق غير عادي و جالب اين بود كه بعضي چيزهايي كه در جايشان بود از جاي ديگري سر در مي آوردند ، يك بار دسته كليدم را روي ميز در اتاقم گذاشته بودم آن قدر دنبالش گشتم تا وسط كتابهايم پيدا كردم .

*رابطه تو با آنها چه طور بود ؟

**دوست داشتم پيش من بمانند ، من خيلي به آنها عادت كردم وقتي آنها نيستند من هيچ انرژي ندارم .

*دوست داشتي مثل جن ها باشي ؟

**آنها به من مي گفتند : سيستم عصبي تو مشكل داره و زياد عمر نمي كني ، اگر تا يك مدت با ما باشي جزئي از ما مي شوي آنها مي گفتند ما تو را قوي و بعد ضعيف كرديم تا بفهمي هيچ انساني به كمك تو نمي آيد ، آنها از انسانها متنفرند .

*الان چه احساسي نسبت به آنها داري ؟

**دوست دارم دوباره بيايند آخه چند وقتي است كه آنها را زياد نمي بينم . مي خواهم دوباره انرژي بگيرم .
*با اين انرژي كه به تو مي دادند چه كار مي كردي ؟

**من مي توانستم در تاريكي مطلق در آينه به چشمهايم خيرع شوم و رنگ آنها را از قهوه اي تيره به كهربائي برسانم و اينكه شبها در آيينه كساني را كه فردا صبح با آن برخورد داشتم مي ديدم . دو برابر يك مرد قدرت داشتم ، جسور وشجاع بودم .

*تو نماز هم مي خواني ؟

**قبل از دوستي با آنها مي خواندم ، ولي بعد از دوستي با آنها نميخوانم چون آنها دوست ندارند.

*وقتي با آنها دوست شديد و رابطه پيدا كرديد در مورد خود چه فكر ميكرديد ؟

**فكر ميكردم از آدمهاي ديگه جدا هستم و از همه آدمها بزرگترم جن ها به من مي گفتند، چشمانت را ببند و من اين كار را ميكردم و با خودم مي گفتم، يك جن بكش – يك جم شرور ويا خوب بكش بعد وقت چشمانم را باز ميكردم يكي از اونها را به صورت تصويري مبهم روي كاغذ مي كشيدم .

*چند سال هست در اين خانه زندگي مي كني ؟

**از موقعي كه به دنيا آمدم 19 سال .

*پدرت چندساله فوت شده ؟

**او فروردين ماه 1377 فوت شده است .

*جن هايي كه با آنها ارتباط داري چند نفرنند ؟

**اول 4 نفر بودند اما الان بيشترند .

*از كدومشون بيشتر خوشت مياد ؟

**از بچه يكي از جن ها

مادر زينب مي گويد :
يك روز داشتم چاي مي خوردم كه ديدم يك زني دارد از حياط به طرف در اتاق مي ايد . رفتم در را بستم چون احساس مي كردم براي اذيت كردن زينب مي ايد وقتي كه در را بستم براي اين كه تلافي كند هر چي آشغال بود ، ديدم از بالا به داخل چايي من مي ريزد .
زينب به من گفت : من يك دختر باردار سياه مي بينم كه تو خانه خواهرم از اين اتاق به آن اتاق مي رود .
و حالا خود زينب در ادامه گفته هاي مادرش مي گويد :
جالب اينجاست كه وقتي مامانم با آنها لج مي كند و به روي زمين آب جوش مي ريزد ، كف پاي من مي سوزد و حالت تشنج به من دست مي دهد .
خوب عزيزان اين يك سرگذشت از يك دختر ساكن تهران بود كه براتون نوشتم اميدوارم كه حال كرده باشيد .

چرچیل جذب بشقاب پرنده ها شد!

چرچیل جذب بشقاب پرنده ها شد!
وزارت دفاع انگلیس در روزهای اخیر بیش از 6 هزار صفحه از اسنادی را که بین سالهای 1994 تا 2000 جمع آوری شده اند منتشر کرده است که محتوی صدها شاهدی است که اجسام پرنده ناشناس را در آسمان این کشور مشاهده کرده اند.
اسنادی که وزارت دفاع انگلیس به تازگی منتشر کرده است نشان می دهد که وینستون چرچیل نخست وزیر این کشور در 26 جولای 1952 از وزیر امور خارجه خود رسما اطلاعاتی را درباره UFO ها یا همان بشقاب پرنده های بیگانگان فضایی خواسته است.

به گزارش خبرگزاری مهر، وزارت دفاع انگلیس در روزهای اخیر بیش از 6 هزار صفحه از اسنادی را که بین سالهای 1994 تا 2000 جمع آوری شده اند منتشر کرده است که محتوی صدها شاهدی است که اجسام پرنده ناشناس را در آسمان این کشور مشاهده کرده اند.

همچنین سند دیگری مربوط به سال 1952 است که نشان می دهد وینستون چرچیل رسما از وزیر امور خارجه خود خواسته است تا اطلاعاتی را درباره UFOها جمع آوری کند.

این پنجمین سری از اسنادی است که دولت انگلیس در سالهای اخیر درباره بیگانگان فضایی منتشر کرده است. این مدارک جدید به خصوص دو مورد مشاهده UFOها را در سال 1997 نشان می دهند که اولی در بیرمنگام توسط یک مرد مشاهده شده است.

این مرد که ساعت 4 صبح از محل کار خود به خانه باز می گشته است نوعی فضاپیما به شکل سه گوش را بالای حیاط خانه خود دیده است که پس از سه دقیقه ناگهان ناپدید شده و از خود یک ماده سفید رنگ بر جای گذاشته است که مرد انگلیسی این ماده را درون یک گلدان ریخته است. باوجود این، اطلاعاتی درباره نتیجه آزمایشات انجام شده بر روی این ماده سفید اعلام نشده است.

ماجرای دوم در جنوب ولز اتفاق افتاده است. فردی در نیمه شب درحالی که سوار بر ماشین خود بوده است یک لوله نوری را مشاهده کرده که از آسمان به طرف پایین می آمده است.

برپایه این مدارک، هم خودرو و هم تلفن قابل حمل مرد خاموش می شوند و به همین منظور شاهد از ماشین پیاده می شود و به دنبال نور راه می افتد. حاصل این پیگیری، ایجاد سوختگی بر روی پوست و ماشینی بوده که پوشیده از گرد و غبار بوده است.

همچنین در آگوست 1997 زمانی که پنج ماهیگیر در دریای شمال مشغول صید ماهی بوده اند یک جسم نورانی را می بینند که بالای سر آنها پرواز می کرده است. رادار این ماهیگیران نیز موفق شده بود چند ثانیه قبل از ناپدید شدن جسم آن را ردیابی کند.

براساس گزارش Defence Management، این اسناد جدید نشان می دهند که پدیده های دیدن اجسام فضایی ناشناخته و UFOها در دهه های 40 و 50 نیز رواج داشته است و به خصوص این شواهد نشان می دهند که این اجرام به شکل بشقاب و یا حلقه بوده اند و به همین علت به UFOها بشقاب پرنده نیز گفته می شود.

وینستون چرچیل در نامه ای به وزیر امور خارجه خود نوشته است: «کل داستان بشقاب پرنده ها چیست؟ واقعیت کدام است؟ من گزارشی می خواهم که بتواند به این سئوالات پاسخ بدهد.»

پاسخی که در این مورد به نخست وزیر وقت انگلیس داده شد نشان می داد که بشقاب پرنده ها می توانند ثمره پدیده های طبیعی، توهمات دیداری، پرندگان، توپهای ایرواستاتیک و هواپیماها باشند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: