بایگانی ماهانه: اوت 2010

فرازميني‌ها و حيات در ديگر كرات در آيات و روايات

آيا وجود بشقاب پرنده‌ها، از نزديكي «ظهور» حكايت دارد؟!

يادداشتي دربارة كتاب «فرازميني‌ها در آيات و روايات»

مجيد راسخي

كتاب فرازميني‌ها در آيات و روايات، پژوهشي تازه و تحقيقي نو در عرصه دين‌پژوهي به شمار مي‌آيد. اين كتاب درصدد بررسي موجودات فرازميني و مسئله بشقاب پرنده‌ها و ارتباط آ‌ن‌ها با ساكنان زمين است. در بخش اول كتاب نويسنده محترم به بررسي تاريخچه وجود بشقاب‌پرند‌ه‌ها در غرب مي‌پردازد و با ذكر شواهد و مدارك مربوط به وجود بشقاب پرنده‌ها، وجود چنين موجوداتي را كاملاً پذيرفتني مي‌داند. مشاهدة بشقاب‌پرنده‌ها توسط افراد مختلف پيش از دهه چهل ميلادي و بعد از آن، وجود شكل‌هاي عجيب و غريب هندسي در نقاط جهان و بررسي صحبت‌هاي كساني كه ادعاي ربوده شدن توسط موجودات فضايي را داشته‌اند، از جمله مدارك و شواهد كتاب به شمار مي‌رود.

در ميان اين شواهد، تأكيد بيش‌تر كتاب بر حادثه شهر روزول1 آمريكا است كه براساس آن جمعي موفق مي‌شوند سقوط يك بشقاب‌پرنده همراه با انعكاس صدا و نور شديد آن را مشاهده كنند. اظهارات يك سروان آمريكايي به نام جسي مارسل، مأمور بررسي اين حادثه، بر قوت وجود موجودات فضايي در اين قضيه مي‌افزايد. وي در سال 1979 طي يك مصاحبه ويدئويي صراحتاً اظهار داشت: «آن شي نه يك بالون هواشناسي، نه يك موشك و نه يك هواپيما بود.» وي در بارة جنس اين شي اظهار داشت: «قطعاتي از آن را تحت حرارت شديد قرار دادند كه حتي گرم نشد! هم‌چنين اين قطعات باوجود بزرگي، وزن بسيار پاييني داشتند و از نظر ضخامت نيز نازكتر از فويل آلومينيوم داخل پاكت سيگار بودند. من سعي كردم اين قطعات را خم كنم؛ اما علي‌رغم نازكي فوق‌العاده آن، هرگز نتوانستم. ما حتي سعي كرديم به كمك يك پتك شانزده پاوندي (248/7 كيلوگرم) آن را سوراخ كنيم يا تغيير شكل دهيم؛ اما موفق نشديم … آن‌ها از خارج از كره زمين آمده بودند.2 هم‌چنين اظهارات يك پرستار زن درباره همكاري در كالبدشكافي موجوداتي كه هيچ شباهتي به بدن انسان نداشتند از جمله شواهد ديگر حادثه شهر روزول است.3 نويسنده در ادامه كتاب، شواهدي را ذكر مي‌كند كه حكايت از پنهان‌كاري دولت آمريكا در اين قضيه دارد.

در فصل بعدي كتاب نويسنده به بررسي موجودات فرازميني در آيات و روايات و ارتباط اين موجودات با مسئله ظهور مي‌پردازد. آيات و رواياتي را بيان مي‌كند كه با اشاره يا تصريح، از موجوداتي پرده بر مي‌دارد كه در فضا و سيارات ديگر زندگي مي‌كنند و در انواع و اقسام مختلفي هستند. به گفته مؤلف، گوياترين روايت، روايت زير است كه امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند: «در وراي اين خورشيد شما، چهل خورشيد است كه در آن‌ها مخلوقات بسياري وجود دارند و در وراي اين ماه شما، چهل ماه است كه مخلوقات بسياري در آن زندگي مي‌كنند.» 4

هم‌چنين نويسنده به رواياتي اشاره مي‌كند كه وجود و تمدن موجودات فضايي به نام «جابلقا» و «جابرسا» را بازگو مي‌كنند و در مورد نحوة زندگي آن‌ها توضيح مي‌دهند.

در بين اين روايات، روايات زيادي به چشم مي‌خورد كه از نزول موجودات فضايي هنگام ظهور و قرارگرفتن در صف ياوران امام عصر (عج) حكايت دارد. يكي از اين روايات را مي‌خوانيم: «از ميان آن‌ها گروهي هستند كه از زمان انتظار ظهور قائم ما اسلحة خويش را برداشته‌اند و از خدا مي‌خواهند تا وي را به آن‌ها نشان بدهد … آن‌ها در زمان قيام مهدي، خروج خواهند كرد … آن‌ها شمشيري آهني متفاوتي دارند به‌گونه‌اي كه اگر هركدام از آن‌ها با شمشيرش به كوه بزند آن‌را شكافته و پاره پاره مي‌كند و با آن سلاح‌ها در كنار امام مهدي با هند، ديلم، كردها، روم، بربر، فارس و كساني كه ميان جابرسا و جابلقاء ـ دو شهر كه در شرق و غرب هستند ـ مي‌‌جنگد.5

در فصل‌هاي بعدي كتاب، مؤلف با توجه به روايات اسلامي به سؤالاتي كه پيرامون بشقاب‌پرنده‌ها مطرح است پاسخ مي‌گويد. به اعتقاد وي وجود بشقاب‌پرنده‌ها در غرب حكايت از نزديكي ظهور و آمادگي اين نيروها براي دخالت و مباشرت در اين امر دارد. نويسنده كتاب، با استفاده از اين روايت كه: «بر دروازه‌هاي شهرهاي آسمان، دوازده هزار جنگجو قرار دارد و در حالي كه اسب‌ها را آماده و سلاح‌ها را كشيده‌اند منتظر قيام قائم ما هستند.»6 اين‌چنين مي‌نويسد: «از اين فراز معلوم مي‌شود كه موجودات فرازميني پيش از قيام حضرت، فقط حضور فيزيكي و غيركامل در اطراف ما خواهند داشت و هنگام قيام امام عصر ما شاهد حضور كامل و آشكار آن‌ها در اطراف امام و ياري‌رساندن ايشان خواهيم بود.»7 يكي ديگر از مسائلي كه كتاب مطرح مي‌كند مسئله جنگ ستارگان است كه در آن نيروهاي رحماني آسماني با نيروهاي شيطاني در زمان ظهور درگير مي‌شوند و مؤلف بر اين نكته اصرار دارد كه «امام عصر نه تنها بادشمنان زميني مي‌جنگند بلكه با تمامي سركشان آسماني از جمله يأجوج و مأجوج و اجنه و نسناس‌ها نيز خواهند جنگيد»8 و در پايان نتيجه مي‌گيرد كه «نيروهاي فرازميني شرور با هدف پيش‌گيري از ظهور و ايجاد تفرقه و جنگ در سطح زمين، فعاليت خود را بر آمريكاي شمالي و به‌خصوص ايالات متحده آمريكا متمركز نموده‌اند»9 شايد اتفاقي نباشد كه موارد بشقاب‌هاي پرنده بيش از هرجايي در آمريكاي شمالي و به‌خصوص ايالات متحده آمريكا واقع شده است، اين رخداد بدون دليل نيست؛ زيرا به دليل توان نظامي و تأثيرگذاري آمريكا در جهان، نيروهاي فرازميني، فعاليت خويش را بر اين منطقه حساس جهان متمركز كرده‌اند تا با استفاده از قدرت و نفوذ آمريكا جلوي وقوع ظهور امام عصر گرفته شود.

در نگاه كلي مي‌توان گفت كتاب درصدد پاسخ‌گويي به مسائل و حوادث روز با استفاده از آيات و روايات است و همان‌طور كه مؤلف محترم به آن اشاره دارد مي‌كوشد تا تعارض ميان وجود بشقاب‌پرنده‌ها و پذيرش اعتقادات ديني را حل كند؛ عرصه‌اي جديد كه كمتر به آن پرداخته شده، كتاب را در نوع خود كم نظير مي‌كند.

يكي از نقاط قوت كتاب، جمع‌آوري و احصاء چشم‌گير روايات و دقت در الفاظ و معاني آن‌ها، وسعي در به دست آوردن مفهومي واحد و سيري منطقي از روايات است هرچند دور از ذهن بودن پاره‌اي از برداشت‌هاي ايشان از روايات را نمي‌توان ناديده گرفت.

از ديگر فصل‌هاي جذاب و خواندني كتاب، فصلي است كه نويسنده به پرسش‌هاي زياد و متنوعي كه درباره وجود بشقاب‌پرنده‌ها مطرح است، پاسخ مي‌گويد. تحليل‌هايي كه مؤلف در اين فصل بيان مي‌كند كاملاً تازگي دارد و با نگرش و رويكرد به مسئله ظهور، ارائه شده است.

در قسمت پاياني كتاب شاهد عكس‌ها و تصاويري جذاب از عرصه پررمز و راز بشقاب‌پرنده‌ها خواهيم بود. تلاش و كوشش مؤلف محترم كتاب را در زمينه اين تحقيق فراگير ارج مي‌نهيم و به خوانندگان، مطالعه اين كتاب را توصيه مي‌كنيم.

http://www.hawzah.net/Per/Magazine/di/059/di05928.asp
موجودات زنده در آسمان در آیات قرآن و احادیث!

آیات متعددی در قرآن هست که از وجود موجودات زنده در آسمانها خبر میدهند. بعضی از آیات آنها را بلفظ «دابــه» (جنبنده) آورده و بعضی بلفظیکه دلالت بر اولو العقل بودن آنها دارند :
« ولله یسجد ما فی السموات و مافی الارض من دابه و الملائکه و هم لایستکبرون»نحل 49
« هر چه در آسمانها و زمین از جنبندگان و فرشتگان است همه برای خدا سجده میکنند و تکبر نمی ورزند»
ایه فوق صریح است در اینکه در آسمانها مثل زمین جنبندگانی هست و خدا را سجده میکنند .
« واز نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین است و آنچه را از جنبنده در آنها پراکنده ساخته است و او هر وقت بخواهد بر جمع آنها قادر است»شوری 29
ضمیر «فیهما» به آسمانها و زمین راجع است و با قاطیعت تمام روشن میدارد که در آسمانها جنبندگانی آفریده شده اند .
و از جمله «علی جمعهم اذا یشاء قدیر» بدست میاید که روزی میان اهل زمین وآنها ارتباط برقرار خواهد شد ، اگر منظور از جمع ، رسیدن آنها به یکدیگر باشد .
آیات دیگر از قرار ذیل اند :
«هر که در آسمانها و زمین است همه از او حوایج میطلبند و او هر روز به شان و کاری پردازد» رحمن29
« وهرکه در آسمانها و زمین است ، از روی رغبت یا به جبر ، با سایه ها(وهمه آثار وجوی)شان ،هرصبح و عصر برای خدا سجده میکنند»رعد15
« و ربک اعلم بمن فی السموات والارض» اسراء 55
کلمه «من» man در این آیات دلالت بر افراد عاقل وذی شعوری دارد و بخوبی روشن میکند که در آسمانها مانند انسان موجودات زنده وعاقل زندگی میکنند و بخدای خود خاضع اند و حوائج خویس از او میخواهند.( قاموس قران جلد 4)

علی علیه السلام هم که می فرمایند : « إن هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الأرض .
= « این ستاره ها ( سیاره ها ؟ ) که در آسمان هستند ، شهرهائی مانند شهرهای زمین می باشند » ( نورالثقلین ، ج4 ، ص 400 )

عن ابی جعفر(ع) : « ان من وراء شمسکم هذا اربعین عین شمس ما بین شمس الی شمس اربعون عاما فیها خلق کثیر ما یعلمون ان الله خلق ادم اولم یخلقه»

امام باقر :« همانا پشت این خورشید چهل خورشید وجود دارد (چهل گویا به معنای کثرت) که ما بین هریک از آن خورشیدها چهل سال راه باشد ، در آن عوالم آفریدگاران بسیار بوند که از آفرینش انسان بی اطلاع و بی خبر بوند .» (بحارالانوار جلد 27صفحه 45)

http://gabrielmmjj.blogfa.com/page/hadis1.aspx

(ومِن آیاته خلق السماوات و الارض و ما بث فیها من دابّة; از نشانه هاى قدرت و حکمت پروردگار این است که آسمان ها و زمین و موجودات زنده را که در اوج آسمان ها و کره زمین پراکنده ساخته، آفریده است).29 شوری

* در حدیثى امام صادق(ع) فرمود: (اِنَّ من وراء عین شمسکم هذه اربعین شمساً فیها خلق کثیر و انّ من وراء قمرکم اربعین قمراً فیها خلق کثیر لایدرون انّ اللّه خلق آدم اَم لم یخلقه; تحقیقاً غیر از چشمه خورشید شما چهل خورشید وجود دارد که در منظومه هاى آن ها مخلوقات زیادى زندگى مى کنند، و هم چنین ماوراى ماه شما چهل ماه تابان دیگر وجود دارد که در کرات اطراف آن ها خلق فراوانى موجود است که نمى دانند; آیا خداوند آدم را در زمین آفریده یاخلق نکرده است).

(ومِن آیاته خلق السماوات و الارض و ما بث فیها من دابّة; از نشانه هاى قدرت و حکمت پروردگار این است که آسمان ها و زمین و موجودات زنده را که در اوج آسمان ها و کره زمین پراکنده ساخته، آفریده است).29 شوری

کلمه (دابّه) به معناى موجود زنده است و در جنبندگان مادى به کار مى رود نه فرشتگان که حیاتشان روحانى و عارى از ماده مى باشد، چرا که خدا در آیه اى دیگر مى فرماید: (والله خلق کل دابة من ماء; خداوند تمام جنبندگان را از آب آفریده است). مقصود از جنبندگان همین پدیده هاى زنده و مشهود یعنى پرندگان، حیوانات و انسان ها هستند.این آیه هم قسمت اول آیه ی 45 سوره ی نور بود.
* در حدیثى امام صادق(ع) فرمود: (اِنَّ من وراء عین شمسکم هذه اربعین شمساً فیها خلق کثیر و انّ من وراء قمرکم اربعین قمراً فیها خلق کثیر لایدرون انّ اللّه خلق آدم اَم لم یخلقه; تحقیقاً غیر از چشمه خورشید شما چهل خورشید وجود دارد که در منظومه هاى آن ها مخلوقات زیادى زندگى مى کنند، و هم چنین ماوراى ماه شما چهل ماه تابان دیگر وجود دارد که در کرات اطراف آن ها خلق فراوانى موجود است که نمى دانند; آیا خداوند آدم را در زمین آفریده یاخلق نکرده است).
سالار شهیدان حسین بن علی ( ع ) در دعا ونیایش خود به درگاه الهی چنین می فرماید : الهم انی اسئلك بلكماتك ومعاقد عزك وسكان سماواتك وارضك ….. پروردگارا من به كلمات وسخنان ومراكز عزت وساكنان آسمانها وزمینت سوگند می دهم ……. واین جمله نیز به روشنی می رساند كه آسمانها هم ساكنانی دارد .

مصاحبه خواندني با كردو موتوا شمن بزرگ (قسمت 5).

ادامه مصاحبه:

آقا، موجود دیگری هم در کشور زیمبابوه، جایی که اولین برخوردم (با موجودات بیگانه) را در 1959 داشتم، وجود دارد. این موجود عظیم الجثه یکی از عجیب ترین آنهاست، و من یک بار آن را دیده ام، همچنین مردمان سفیدپوست و سیاه پوست بسیاری نیز که همراه من بودند آن را دیدند. این موجود بسیار بزرگ است، و ظاهرش دقیقاً مانند یک گوریل است، اما در واقع شباهتی به یک گوریل ندارد، او اغلب بر روی پاهایش راه میرود،همینطور بر روی دست هایش. موجودی که من از آن صحبت میکنم، آقا، حدود 8 یا 9 فوت قد دارد، و استخوان بندی اش مانند یک گوریل است، اما بدن بسیار قدرتمندی دارد. شانه هایش بسیار پهن و گردنش بسیار کلفت است. موهای بدن او بسیار کلفت و زبر است و مانند هیچ حیوانی در افریقا نیست.

https://i2.wp.com/www.rollogrady.com/wp-content/uploads/2010/02/sasquatch01.jpg

او یک موجود انسان آسا ست، با دست ها و پاهایی مانند انسان که با انبوهی از پشم به رنگ قهوه ای پررنگ پوشیده شده.  این موجود، آقا، در بین مردم زیمبابوه با نام اوگو (Ogo) شناخته میشود. و تا به حال مردم زیادی، صدها نفر از نسل های متمادی این موجود را دیده اند. بعضی از این موجودات در  افریقای هم جنوبی دیده شده اند، در میان بوته های انبوه و مناطق کوهستانی. و این اوگوها، دقیقاٌ در جزئیات مانند موجوداتی هستند که مردم بومی امریکا در شمال غربی ایالات متحده Sasquatch یا پاگنده (Bigfoot) مینامند.

در واقع ، من اعتقاد دارم که این موجود مشابهی ست و ما آن را در افریقای جنوبی داریم. این دقیقاٌ همان موجود است، البته با رنگ پوستی کاملاٌ متفاوت، و مردم نپال آن را در سراشیبی های کوهستان هیمالایا دیده اند، موجودی که یتی نامیده میشود.

و حالا، آخرین موجود آقا، موجودی ست که در افریقای جنوبی و سایر نقاط  افریقا، کاملاٌ شناخته شده است، به طوری که اگر شما نام او را بر زبان بیاورید، مردم لبخند خواهند زد. این موجود توکولوش (Tokoloshe) نامیده میشود. هر افریقایی میداند که توکولوش چیست. بعضی ها آن را تیکولوش (Tikoloshe) مینامند.

( عكسهايي كه از اين موجود گرفته شده.)

https://i1.wp.com/levelbeyond.com/wp-content/uploads/2009/04/toyol.jpg

او در ظاهر مانند یک خرس اسباب بازی (teddy-bear)  زشت و خبیث به نظر میاید، به این صورت که سر او مانند سر یک خرس اسباب بازی ست ، اما یک برآمدگی ضخیم، نوک تیز و استخوانی در بالای آن دارد. این برآمدگی از بالای پیشانی تا پشت سرش کشیده شده، و توسط این برآمدگی میتواند با ضربات سرش گاوی را از پا دربیاورد.

ترس از این موجود باعث میشود که در مناطق خاصی، مردم سیاه پوست تخت خواب خود را بالای آجرهایی بسازند که تا ارتفاع  3 فوت از زمین روی هم قرار گرفته اند. و شما این را در سراسر افریقای جنوبی پیدا میکنید. توکولوش دوست دارد با بچه ها بازی کند، و تا کنون صدها بار در مناطق مختلف افریقا، توسط بچه های مدرسه ای دیده شده، حتی در زمان های اخیر.

گاهی اوقات او بچه ها را به وحشت می اندازد، هنگامی که آنها خوابند بدن آنها را میخراشد، زخم هایی کشیده و موازی بر پشت و ران های بچه ها باقی میگذارد که عفونی میشوند و خارش شدیدی ایجاد میکنند.

حدود دو سال پیش، موجودی مانند این، بچه های مدرسه ای در سووتو (Soweto) (نزدیک ژوهانسبورگ) را به وحشت انداخت. و بچه ها او را pinky-pinky صدا میزدند. هم اکنون این موجود نه تنها در افریقای جنوبی و در میان مردمان سیاه پوست  آقا، بلکه در میان مردم پلی نزی در هاوایی، و سایر جزایر اقیانوس آرام نیز شناخته شده است. این مردم خانه های کوچک خود را بالای گیره هایی چوبین در ارتفاعی مانند انچه افریقایی ها تخت خواب خود را میسازند، قرار میدهند. هنگامی که شما از یک پلی نزییایی بپرسید، » چرا خانه ات را این طور میسازی؟ » او خواهد گفت، » ما میخواهیم از خودمان در مقابل تیکی (Tiki) محافظت کنیم.»

در حال حاضر این بسیار حیرت انگیز است آقا، که موجودی کاملاٌ مشابه چیزی که در افریقای جنوبی توصیف شده در بعضی جزایر اقیانوس آرام نیز دیده شده، و اسمی که در آن منطقه به آن مشهور است، تیکی، بسیار به معادل افریقایی آن تیکولوش یا توکولوش نزدیک است.

من امیدوارم روزی بتوانم با خوانندگان شما اطلاعات بیشتری را در این مورد در میان بگذارم، اما دوباره، خواهش من این است: لطفاٌ تحقیق کنید! لطفاً اجازه بدهید ما تحقیق کنیم! شکاک بودن بیش از حد را متوقف کنیم. شک بیش از حد به همان اندازه خطرناک است که مرتکب جرم شدن.

هیچ کس نمیتواند به من بگوید که بیگانگان وجود ندارند. بگذارید کسی این را به من بگوید، معنای این فرورفتگی عمیق در این سمت از بدن من چیست؟ بگذارید کسی این را به من بگوید، چرا این طورشده است که بعد از آنکه من با آن موجود عجیب و در آن مکان عجیب جفت گیری کردم، ارگان مردانگی من به شدت ورم کرد، و برای سال ها بعد از آن من نمیتوانستم با یک زن معمولی به طور کامل ارتباط برقرار کنم. چرا؟ اگر این زادۀ تخیل من بود، چگونه میتواند این زخم ها و خراش ها را بر روی ارگان من به جا بگذارد؟

ما باید تحقیق کنیم آقا، چون نشانه هایی که ثابت میکنند موجودات بیگانه در روی زمین با ما زندگی میکنند، دارند تشدید میشوند. و چرا؟ چون  همانطور که می بینید، جنگ بزرگی در حال شکل گیری ست، و هرکس که عمیقاٌ به این مسائل فکر کند میتواند آمدن این جنگ را احساس کند.

من در مورد چه چیزی صحبت میکم؟ آقا، تا 30 یا 40 سال پیش، مردم بسیار کمی به محیط زیست اهمییت میدادند. مردم بسیار کمی راجع به تخریب جنگل های باران زا در افریقا و سایر نقاط جهان نگران بودند. مردم بسیار کمی  به اعمال شکارچیان سفیدپوست که آن زمان قهرمان نامیده میشدند و دست به کشتار جمعی حیوانات افریقا میزدند اهمییت میدادند. مردم بسیار کمی نگران بودند هنگامی که دولت های قدرتمند دنیا، مانند ایالات متحده، روسیه، و فرانسه، آشکارا سلاح های اتمی را در نقاط مختلف دنیا آزمایش میکردند.

امروزه افرادی وجود دارند که به روی یک شکارچی حیوانات وحشی، اگر خودش را در یک هتل نشان بدهد و بگوید چه کسی ست، تف میاندازند. امروزه دیگر به یک شکارچی نه به چشم یک قهرمان بلکه تقریباٌ به چشم یک قاتل دیده میشود. امروزه مردان و زنانی وجود دارند، سیاه پوست و سفیدپوست، که حاضرند بر سر جانشان به خاطر حفظ و نگهداری از درختان، حیوانات، و متوقف کردن  آزمایش سلاح های هسته ای ریسک کنند.

آقا، این چه چیزی را به شما میگوید؟ این به شما میگوید که بعد از هزاران سال سلطه موجودات بیگانه، انسان ها دارند مبازه را شروع میکنند. انسان ها دارند شروع به مراقبت از دنیایی میکنند که در آن زندگی میکنند و خود را در آن پیدا کرده اند. اما، بیگانه ها، چیتااولی، Mantindane– هر چیزی که میخواهید آنها را نام ببرید- نمیگذارند اوضاع به همین منوال پیش برود. آنها قصد دارند ما را مجازات کنند، همان  کاری که قرن ها پیش انجام دادند.

بیگانه ها یکبار تمدنی را نابود کردند که ما آنها را به نام مردم آماریری (Amariri) میشناسیم. گفته میشود که پادشاهان آماریری، این سرزمین حیرت انگیز و افسانه ای که ما اعتقاد داریم در پشت غروب خورشید قرار دارد، از انجام فرامین چیتااولی خودداری میکردند.

پادشاهان در آن زمان از قربانی کردن فرزندان خود برای چیتااولی سرباز زدند. آنها از جنگ علیه انسان های دیگر، در جهت ارضای چیتااولی، که شمایلی مانند خدا داشتند، سرپیچی کردند.

گفته شده که چیتااولی از آسمان ها آتشی را با خود آورد، و در واقع آنها آتش را از خورشید برداشتند و از آن برای سوزاندن و نابود کردن آن تمدن بزرگ استفاده کردند. آنها زلزله و موج های آبی عظیمی ایجاد کردند و تمدن با شکوه این مردم با بدنی قرمز رنگ و  موهای بلند سبز را از بین بردند، کسانی که گفته میشود اولین مردمانی بودند که بر روی زمین به وجود آمدند. گفته شده که چیتااولی تنها به افراد کمی اجازه داد تا از آماریری فرار کنند، و اینکه آنها آماده اند تا این اعمال را دوباره انجام دهند، در آینده ای بسیار نزدیک.

من در مورد چیزهایی که قرار است در کشورهای دیگر دنیا اتفاق بیافتند نگرانم. تمام این زلزله ها، که باعث نابودی زندگی انسان در خاورمیانه و قسمت هایی از افریقا و هند شده اند، برای چه در درون خودم احساس ترس میکنم وقتی راجع به تمام اینها  میخوانم؟ در حال حاضر این زمین لرزه ها با فواصل زمانی غیرطبیعی اتفاق می افتند، در مصر، ارمنستان، و یکی از این زمین لرزه ها بسیار قدرتمند بود، به طوری که مستقیماٌ به داخل کرۀ زمین رفت و باعث شد صخرۀ بسیار مقدسی در نامیبیا (Namibia)، صخره ای که با نام انگشت خداوند (Finger of God) شناخته میشود، که به مدت ده ها هزار سال سر پا ایستاده بود، بر روی تلی از آوار بیافتد. و هنگامی که این صخره سقوط کرد، من نامه های نگران کنندۀ بسیاری از افراد سانگوما دریافت کردم که اعتقاد داشتند چون این صخره به زمین افتاده، در نتیجه پایان دنیا بسیار بسیار نزدیک است.

http://www.earth.ox.ac.uk/~oesis/field/medium/sa22-shale2.jpg

آیا شما سؤالی دارید؟

مارتین: من شعر شما را خواندم، سوگند (the pledge). در سوگند شما از اسم جابولون (Jabulon) نام بردید. میتوانید توضیح بدهید او کیست؟

موتوا: جابولون، آقا، یک خدای بسیار عجیب و ناشناخته است. او به عنوان فرمانروای چیتااولی شناخته میشود. او یک خداست و من در نهایت تعجب و شگفتی گروه های خاصی از سفیدپوستان را پیدا کردم که او را پرستش میکردند. ما مردم سیاه پوست به مدت چندین قرن است که راجع به جابولون میدانیم. اما این باعث شگفتی من است که مردمان سفیدپوستی وجود دارند که این خدا را میپرستند، و در میان این مردم افرادی هستند که بسیاری آنها را به خاطر تمام چیزهایی که بر روی زمین اتفاق افتاده سرزنش میکنند، و آنها به افراد فراماسون مشهورند. ما اعتقاد داریم که جابولون فرمانده چیتااولی ست. او بسیار کهن است (He is the Old One). و یکی از نام های او در زبان افریقایی آقا، اومبابا- ساماهونگو (Umbaba-Samahongo) است- » ارباب، پدر بزرگ با چشمانی دهشتناک » (the lord king, the great father of the terrible eyes)- به این خاطر که ما اعتقاد داریم که جابولون یک چشم دارد که اگر آن را باز کند و به تو نگاه کند تو خواهی مرد.

https://i2.wp.com/www.ubergizmo.com/photos/2007/11/eye-o-sauron.jpg


https://i0.wp.com/www.freemasons-freemasonry.com/RAword04.jpg

https://i2.wp.com/i49.tinypic.com/287onie.jpg

https://i2.wp.com/www.informationliberation.com/files/SquareandCompassesEmbroider.jpg

گفته شده آقا، که اومبابا از یک سرزمین شرقی در طول یک نبرد سهمگین با یکی از پسرانش فرار کرد، و در افریقا پناه گرفت، و آنجا  در یک غار پنهان شد، غاری عمیق در زیرزمین. و این یک موضوع بسیار شگفت انگیز است آقا- گفته شده که در زیر کوه های ماه در زئیر شهر بزرگی از مس وجود دارد، دارای هزاران بنای درخشان. در آنجا اومبابا یا جابولون فرمانروایی میکند. و این خدا در انتظار روزی ست که سطح زمین از وجود انسان ها پاک شود و در نتیجه او و فرزندانش، چیتااولی، میتوانند بیرون بیایند و از گرمای آفتاب لذت ببرند.

https://i1.wp.com/itbegins2012.com/pics/96/56996_big.jpg

https://i2.wp.com/www.jrgenius.com/canadastreetnews/Burning_human_sacrifice.jpg

و یک روز آقا، زمانی که من در سووتو، نزدیک ژوهانسبورگ، زندگی میکردم ملاقاتی بسیار غیر منتظره داشتم. کاهنانی از تبت به دیدار من آمده بودند.

یکی از این کاهنان، من مطمئنم شما با او ملاقات داشته اید یا راجع به او میدانید. نام او Akyong Rinpochce است. او یکی از سران کاهنان تبتی در انگلستان است، کسی که همراه دالای لاما تبعید شد، و او یک روز که من در روستای شفابخش سووتو بودم با من ملاقات کرد. و یکی از چیزهایی که او از من پرسید این بود » آیا من از شهری مخفی در افریقا اطلاع دارم، شهری ساخته شده از مس؟ »

من گفتم، » اما، Akyong، شما دارید شهر اومبابا را توصیف میکنید، شهر خدای نامرئی، خدایی که در زیر زمین پنهان شده. شما چطور راجع به این میدانید؟ » و Akyong Rinpochce، کسی که محققی بسیار جدی در امور و پدیده های عجیب و غریبه است، به من گفت که یک بار لامای بزرگ، تبت را همراه گروهی از پیروانش ترک کرد و برای جست و جوی آن شهر به افریقا آمد. و لاما و همراهانش بعد از آن هرگز دیده نشدند. آنها هیچ وقت به تبت بازنگشتند.

و در همین رابطه آقا، ما در افریقای مرکزی و جنوبی داستان های زیادی در مورد مردان زردپوست ریزنقشی داریم که به دنبال شهر اومبابا به افریقا آمدند، شهری که هیچ کس نمیتواند از آن زنده برگردد. چیزی که حیرت انگیز است آقا- من نمیدانم که این شامل موضوعات روزنامۀ شما میشود یا نه، اما- ماجراهای بسیار بسیار نگران کننده ای وجود دارند که من آنها را دنبال کرده ام- در اینجا افریقای جنوبی، داستان هایی که برای من عجیب بودند…

(برای دقایقی ارتباط قطع میشود)

موتوا: سلام.

مارتین: بله کردو. من فقط باید  بگویم از این که وقتت را برای صحبت با من گذاشتی از تو تشکر میکنم، و من متوجه هستم که این برایت مشکل است.

موتوا: از شما بابت احترامی که به من میگذارید متشکرم، بیشتر از آنچه تصور بکنید. و من میدانم که چطور افراد سفیدپوست اغلب کسانی را که راجع به این موارد عجیب صحبت میکنند تهدید میکنند.

آقا، من در واقع نباید خودم را مضحکۀ مردم بکنم، که هستم، اما مردم ما دارند جان خود را از دست میدهند! ما نه تنها در افریقای جنوبی با مخدرها مشکل داریم، ما نه تنها با جرم و جنایت در کشورمان مشکل داریم، که هزاران بار فجیع تر از قبل شده، ما نه تنها با ایدز مشکل دلریم، آقا، اما ما همچنین دچار مشکلات عجیبی شده ایم که اغلب سر راه ما قرار میگیرند- مشکلاتی که، هنگامی که شما آنها را با هم بررسی میکنید، به شما نشان میدهد که وقایعی با منشاً غیرزمینی دارد در افریقا اتفاق می افتد. من میتوانم این موضوع را برای شما بازگو کنم، آقا؟

مصاحبه با کردو موتوا شمن بزرگ اهل زولو در افریقا (ربایندگان بیگانه و نژاد خزندگان)

مصاحبه با كردو موتوا شمن بزرگ (قسمت دوم)

مصاحبه با كردو موتوا ( ربوده شدن توسط خاكستري ها)

مصاحبه با كردوا موتوا شمن بزرگ (قسمت چهارم)

پ . ن : با تشكر فراوان از كاموراي عزيز كه اين مصاحبه تامل بر انگيز و خواندني را براي وبلاگ ترجمه و ارسال ميكنند.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

نقشه ستارگان مصری و (تطابق آن با ) الگوی کدهای انسانی(انسانها از ستاره* را *آمده اند؟)

تقدیم به جویندگان حقیقت( سایه)

نقشه ستارگان مصری و (تطابق آن با ) الگوی کدهای انسانی

ابوالهل خاستگاه بشریت را فاش می سازد:

وین هرشل (Wayen Herschel) ، نویسنده ای در زمینه نجوم و باستان کتاب و عقایدش را در سال 2002 میلادی منتشر ساخت ، او رموز ممنوعه و مخفی ابوالهل اسرارآمیز مصر را پیدا کرده است .

رازی که در طول سالها به سبب آشکار سازی تقدس و برابری همه نژاد بشر ، مخفی نگاهداشته شده بود . رازی که به سختی در کشورهایی که به چپاول و استثمار گنجها و مردمان ملل غریب مشغول بودند ، پذیرفته می شود .

تئوریهای موجود تا این تاریخ بیان می کنند که تاریخچه ابوالهل نشانگر ستارگان صورت فلکی شیر است . اگر چه آنها به طور قاطع و مطمئن نمی توانند توضیح دهند که چرا معماران باستانی این صورت فلکی را برای معابدشان انتخاب کرده اند .

وین هرشل ، کاشف تمدنهای باستانی در هفده سال گذشته ، تئوری کاملاً جدیدی را ارائه و پیشنهاد نموده است . در کتابش ،» اسناد (تاریخچه) مخفی » به برشمردن و ترکیب (حقایقی ) میپردازد تا ثابت کند ابوالهل کلیدی برای فاش نمودن رموز مخفی در یک نقشه بزرگ و یکپارچه ستارگان 50 هرم است.

Sphinx Side View

R.Bauval نویسنده در سال 1995 پیشنهاد می کند که سه هرم صحرای گیزه (جیزه )
بیان کنندة (موقعیت ) سه ستارة کمربند شکارچی می باشند ، اگرچه در راستای اثبات نظریه اش نه تنها راهی برای الحاق کل اهرام نیافت ، حال انکه ابوالهل به تنهایی در پذیرش آکادمیک این تئوری مشکل داشت .

در سال 2003 وین تشریح و برداشت کیهانی اش از ابوالهل را منتشر ساخت که بعداً او را در تفسیر راز اهرام در روشی کاملاً جدید یاری نمود. او کشف کرد که زاویه ای که ابوالهل در اثر تلاقی با سه هرم صحرای جیزه به وجود می آورد  درحقیقت همان زاویه ای است که درخشان ترین ستارة صور فلکی شیر (اسد) با ردیف ستارگان مجموع در کمربند شکارچی به وجود آورده است .

همانطور که در تصویر مشاهده می کنید .

حال اینجا مسائلی حیاتی در دلایل نظریه مطرح می گردد . به نظر می رسد جهت نگاه ابوالهل هر شب بر روی طلوع ستاره ای (متفاوت) ثابت می گردد (نه تنها طلوع خورشید). سپس در یک لحظه منحصر به فرد در آسمان شب ، ابوالهل به تصویر آینة خود کاملاً در سمت راست در وضعیت صور فلکی شیر ، نگاه می کند . اینجاست که ابوالهل دقیقاً فریاد بر می آورد که :

همه هرمها در مصر سفلی بیانگر حلقه ای از کهکشانهای مجاور زمین بوده و راز نقشة ستارگان نیز اینجا زیر پاهای صور فلکی است .

اما درآنجا بیش از یک راز درباره ابوالهل وجود دارد که به ما می گوید هر یک از اهرام موقعیت کهکشانهای  متفاوت را ایجاد می کند . حال آنکه آن خود کلیدی برای افشای راز اهرام است . این نشانگر جایی است که محقق شروع به گشادن اسرار نقشة ستارگان می کند. محقق مصرانه پیگیر ستارگان و جهت قرارگیری آنها در کمربند شکارچی است و به همان نقطه عطف کیهانی در آنچه به نظر می رسد ستاره نهایی است ، میرسد .

به عقیده هرشل همه اهرام در مصر سفلی بیانگر ستارگانی است که هر یک الهام بخش از قدیمی ترین خدایان شناخته شده اند . راز  هرمس تری مجیستوس خدای بازرگانی و سخنوری که ادعا می کند« مصر تصویری از بهشت است و همه کیهان در اینجا سکنی گزیده اند ».

هرشل متعاقباً آزمایشی را به انجام رساند تا اثبات کند همه اهرام در مصر سفلی نمانیدة ستارگان هستند. او یک صفحه شفاف ترنسپارنت را از موقعیت ستارگان بر روی بر روی نقشة اهرام قرار داد؛ نتیجه نفس گیر بود. همه ستارگان درخشان در صور فلکی شناخته شده در یک دایرة 360 درجه کامل در طول راه شیری بودند که در اطراف زمین قرار داشتند. همه ستارگان درخشان ، بر  اهرام روی زمین منطبق بودند . نقشة ستارگان با درخشان ترین ستاره در آسمان شب آغاز می شد . سیروس … که برای شروع با این ستاره می توان گفت منطقی است … و یک ستاره که با دیگر 49 ستاره در نقشه ستارگان متفاوت است . این ستاره منحصر به فرد دقیقاً در مرکز اهرام قرار دارد .. آیا این ستارة «x » نقطه ای(مساله ای) به خصوص را نشان می دهد ؟ دوباره منطق انسانی نظریه پردازی خواهد نمود .

در این تصویر ؛ نقشه ستارگان 50 هرم هرشل در میان دایرة  360  درجه و درخشان ترین ستارگان در طول راه شیری . ابوالهل طلوع ستارة « را » در شرق را می نگرد .

اگرچه بعضی ستارگان مهم در اهرام ظاهراً غایب اند؛ به طور مثال در جیزه هرشل چهار پتانسیل موقعیت ستارگان را یافت؛ چنانچه هنوز اهرام ویران شده در نقشة آنتیک قدیمی که شامل نقشه ناقص قبلی کمربند شکارچی در جیزه است، لحاظ نگردیده اند.

New Ruins Giza

برای داستان کامل در تفسیر جدید کمربند شکارچی و مقایسه آن با تفسیر روبرت باوال اینجا کلیک کنید ….

یافته ای به یافتة دیگر منتهی می شود. نه تنها تصویر آینه وار (ابوالهل و صورت فلکی شیر) همبستگی جدیدی بود بلکه اهرام حقیقتاً به دو لایه با مقیاس جداگانه بر دو طرف ناحیه أبوسیر تقسیم گردیدند. گرچه معمای دیگری تولید کردند . به نظر می رسد ستون هرمی شکل معبد خورشید دقیقاً در مرکز اهرام قرار داده شده بود . این چه معنایی می تواند داشته باشد ؟

ستون هرمی غول پیکری که با بیشترین احتمال فقط در یک یادبود طلایی محصور  شده بود . شاید برای برجسته سازی این که از دیگران اهمیت بیشتری داشته است . در نهایت مفهوم نقشه ستارگان روشن شد .

آیا ما x  را به عنوان نقطه ای تلویحی داریم که نشانگر نقطه ای(مساله ای) به خصوص است ؟

آیا این مسأله توجیح کننده خواستة افراد باستانی در طراحی نقشة ستارگان با استفاده از ساختارهای غول پیکر در مکانهای اولیه شان است ؟ یک مسأله قطعی است به نظر می رسد ستارگان بالاترین اهمیت را دارا هستند ، همانگونه در بهشت که سه ستاره کمربند شکارچی در آن قرار می گیرد .

مصریان باستان احترام ویژه ای برای خورشید قائل بوده اند . امّا این خورشید ، خورشید ما نیست ! فضا نوردان می توانند تائید کنند که ستون هرمی شکل معبد خورشید تنها بنای مقدس در کل اهرام در رقابت با ستاره ای شبه خورشید است (رجوع شود به HD28327’G’spectrum ) و نسبتاً در فاصله نزدیکی است . این همبستگی تنها در دقیقترین موقعیت ، 17250 سال پیش رخ داده و شاید نوعی سند سازی از طلوع بشریت باشد . دیگر اهرام با ستارگان درخشانی که همانند خورشید ما نیستند در تطابق اند .

map

هرشل پیشنهاد می کند که معبد خورشید بعدها از ستاره ای شبه ـ خورشید نامگذاری گردیده و ابداً با خورشید در ارتباط نیست .

هر دو نیمه نقشه ستارگان (دو تصویر بزرگ ) ، اینجا به خوبی در نمای نزدیک در منطقه» سکورا«با دید عمودی تصویر ، نشان داده شده اند . دو لایه با مقیاس جداگانه بر هر طرف معبد خورشید «X » وجود دارد که نشان دهنده نقطة بخصوص قرار گرفته در مرکز دقیق اهرام است . این همانند آن است که باستانیان همچنان که همه این نقاشی های دیواری را انجام داده اند به ما
می گویند به مرکز نقاشی ها نگاه کنید ، ببینید که چه چیز بیشرین اهمیت را دارا است .

آنها آن را با صفحة منطقه البروج در دندرا ،… درمقبرة» سن موت «انجام داده و آنها را در توضیحات و مدایح مهم شامل اسرار ستارگان خدایانشان انجام داده اند . او عقیده دارد که تمامی تئوری جدید،  ما که هستیم و از کجا آمده ایم را توضیح داده و روشن میسازد .

برای داغتر کردن بحث ، هرشل عقیده دارد که شواهدی از تکرار اشکال زمینی الگوی کدهای انسانی با دیگر اهرام باستانی در توضیح و توصیف نقشة سنگی ستارگان یافته شده در سراسر دنیا را یافته است .

الگویی که تنها منحصر به اشکال انسانی بوده و تنها راه شناسایی نسخة اصل و قدیمی کد های انسانی ، توسط مهندس رومی و Marcus Vitrovius نویسنده به صورت سند درآمده که 25 سال از تولد مسیح می زیسته اند.

لئورناردو داوینچی نیز در پیوستن به (نظریه) ویترویوس Vitrovius مشهور است ، اگرچه عده کمی متوجه شدند که او آن را از شکل باستانی نسخ خطی بازسازی نموده است . داوینچی بازوها را همانطور که در این تصویر می بینید بالا نبرده است ، امّا آنها را تغییر موقعیت داده و به جایی که دایره محاطی بر مربع محیطی تلاقی میبابد، آورده است .

او ممکن است این نسخه اش را برای تجسم انتخاب کرده باشد تا از سرنوشت مشابه محقق آلمانی Agripa (که در همان زمان می زیست) اجتناب کند تا با تکرار کار ویترویوس همانطور که در بالا می بینید مواجهه نشود . آگریپا به طرز وحشتناکی مرد ، او در اجاق سوخت .

بدون اینکه خیلی از موضوع فاصله بگیریم ، ملاحظه چند سناریوی «چه می شد اگر » بد نیست .

یک شخص می توانست به طور طبیعی انتظار داشته باشد که اگر نقشه ستارگان حقیقی است ، پس چرا در داستان مسیح از آن نام برده شده است ؟

چرا در اشکال بیان انسانی توسط داوینچی یا آگریپا که به این نقشه ستارگان ارتباط داشتند ، مخفی نشده بود؟ چرا مسیح هیچ اشاره ای به آن ننموده است ؟ در حقیقت این یک سوال بسیار حساس بوده و هم اکنون برای مناظره با نویسنده در وبلاگ باز شده است . منابع متعددی وجود دارند که از ترجمه های ابتدایی انجیل که شامل مراجعی برای ستارگان مرتبط با تولد مسیح و دیگر ستارگان همانند کمربند شکارچی و خوشه پروین برداشت شده اند . در ضمن مباحث بسیاری بیش از این وجود دارد؛ برای ستارگان مفهوم Sang- real به معنی تبار مقدس تغییر یافته است چه می شد اگر جام مقدس وجود داشته باشد و شامل ثبت اسنادی از ما که هستیم و از کجا آمدیم باشد ؟ برای مباحثه اجاره بدهید تصور کنیم که اینطور است؛ چه می شد اگر راز نهایی به یهودا توسط مسیح داده می شد . (همانطور که به نظر می رسد در نسخه خطی یهودا پیشنهاد شده است ) بر روی یک صفحه فلزی زیبا که به طور منحصر به فردی ثبت شده (وین هرشل احساس قوی دارد که در هنر رنسانس این صفحه فلزی به طور سمبلیک پشت سر مسیح نشان داده شده ـ همان صفحه ای که به عقاید بسیاری بشقاب پرنده است . مترجم) اگر شخصی به مکاشفات آخر انجیل یوحنا مراجعه کند می تواند حتی نتیجه گیرد که این احتمال هم وجود دارد که یهودا  با این جام دست ساز بشر با عنوان جام مقدس توسط امپراطوری روم  اجیر شده بود که به مالکیت آن جام شهرت یافته بود ، یک وسیله دست ساز بشر که بر روی آن جزئیات تبار بشریت حک شده بود . برای اطلاعات بیشتر روی لینک Grail در صفحه اول گردونه کلیک کنید .

سناریوی این تئوری به حقیقت اثبات می شود پس محقق مجبور می شود بپرسد که آیا امپراطوری روم او را کشت تا وجود این ساخته شگفت انگیز بشر را و به خصوص محتویات آن را پوشش دهد ؟

شاید ما در حال رسیدن به یک عصر رنسانس جدید هستیم که در آن نوع بشر شروع به پرسش سوالاتی در مورد منشأ خود خواهد کرد ؟!

احتمالاً حالا به نظر می رسد ویترویوس اولین شخصی نبوده که اشکال انسانی را در این راه منحصر به فرد ترسیم کرد .

هرشل در کتابش ، اسناد (تاریخچه) مخفی در عمق بیشتری از جزئیات به تأثیرات رو به افزایش این داستان می پردازد . او قاطعانه ادعا می کند که اشکال کدهای انسانی است که به طور دقیق همانقدر به نقشه طرح صحرای گیزه انطباق دارد که در استون هنج و در آخر اما نه کم اهمیت با طرح بحث انگیز کلیه مکانهای باستانی. در لایه آنچه به عنوان اهرام در این منطقه درک می شود محققین آن راCydonia  می نامند .

در سالهای اخیر به نظر می رسد این شکل از کد انسانی همچنین در نقاشی های داوینچی و هم عصرش نیکلاس پوسین به صورت کد در آمده است .

ممکن است مجموعه وسیعی از چنین شواهد و ادله و هم زمانی ها و تقارنات کاملاً ساخته و پرداخته ذهن به نظر برسند ،امّا در پرتو اهمیت این ادعا نویسنده تحقیقات اساسی را آزادانه در دسترس عموم قرار داده تا ببینید تحقیق نسخ انسانی ، نقاشی های رنسانس و تصاویر نقشه ستارگان هم اکنون در وبلاگ thehiddenreords.com در دسترس اند.

به طور خلاصه نویسنده متعقد است که با حک اشکال انسانی در نقشه ستارگان اهرام باستانی در این روش نو و منحصر به فرد (کدی که بعداً خودش را در نقاشی های عصر رنسانس آشکار
می سازد )، تبار باستانی بشریت در صحبت کردن حیله گر و مکار ظاهر می شوند .

تصادفاً نسخة خطی انجیل یوحنا اخیراً کشف شده که ادعای دیگر از متلاشی شدن زمین را مطرح
می کند ، اهمیتی که به نظر می رسد اغلب ناظرین را اغوا کرده است . مسیح به یهود اشاره می کند که به آسمان شب نظر کند و به او می گوید :

« به دنبال ستارگان بالا برو … این نیز ستارة توست »

نقشة ستارگان حقیقتاً صریح است . مطمئناً شخصی با مأموریتی به یگانگی آنچه مسیح برای گذر بشریت خواسته بود: این تکه غیر معمول دانش، حتی اگر او در آن زمان آماده نبود او احتمالاً
می خواست آن در آینده آشکار گردد در زمانی که برای مناظره ای چنین تحریک آمیز از نسخة پیدایش بشریت، امن تر باشد .

در این زمان ، نقشة ستارگان و تئوری کدهای انسانی ممکن است اسرار ، حلقه گمشده را به خوبی به چالش بکشند  جراکه هنوز علم آکادمیک در حال تکامل با آن دست به گریبان است ، شاید انسان از جایی دیگر در کهکشان ما، بعد از ورود به زمین جایگزین نئاندرتالها شده و تکامل یافته است نویسنده این الگوی جدول را از انگلیس ، آنکور ، کامبوج ، تیکال درگواتمالا و روی دشتهای مشهور به داشتن اهرام مخروبه مورد آزمایش قرار داده است . نتایج ، بر روی اینترنت و به جزئیات در کتابش به بحث گذاشته شده است .

بنابراین در انتهای روز ، چه چیز این همه مواد و منابع جدید را به بشریت پیشنهاد می کند .

یک پیام روشن در سخت ترین موارد نقشه ستارگان رمز گشایی شد . آنها برای نشان دادن اشکال کدها و الگوهای انسانی ، ظاهر شده اند . یک داستان مصور می تواند در ارتباط به الگوی ستارگان تفسیر شود.هرشل معتقد است معنی آن در یکپارچه سازی بشریت برترین (معنی) است، همانطور که پیام نقشه ستارگان حقیقت است . زمانیکه ما قدم به عقب گذاشته و منابع تعالیم عظیم را که را از بالا و ماوراء آمده اند مرور کنیم ، حقیقت پدیدار می شود . این پیام به روشنی سخن از مکان خلقت جهان نموده که به بشریت در سرزمینهای بسیار و به گفتار متفاوت گفته شده .

منابع اصلی متون مقدس می بایست برای دریافت حقیقت در اولویت قرار گیرند ، اینجا ، جایی است که ما شانس متحد نمودن بشریت را در یک حقیقت و درک خالق مهربان جهان کسی که به ما زندگی را هدیه نموده است ، یافته ایم . سردرگمی ما دربارة آنچه به آن معتقدیم به سرعت خود را سازد به صورت یک مذهب زشت جنگی که در حال حاضر نقش می بازد آشکار می سازد. تصادفاً برای اولین بار موشکهایی در حال فرود در منطقة تاریخی نزدیک مرز شمال اسرائیل
می باشند که ما آنجا را به اسم درة مگیدو می شناسیم !؟ اینجا ، جایی است که خدایان نوشته اند جنگ آخر ما در آن صورت می گیرد .

اگر این تنها یک اشاره از حقیقت در مجموعه نقشه ستارگان باستانی هرشل و تئوری او در کدهای انسانی است ، می بایست این دلایل برای دانشمندان کافی باشد تا آن را بیازمایند . و اگر در این بین سوالی حیاتی است که هنوز بی جواب باقی مانده است می بایست این سوال باشد : چه کسی این پیامهای کهکشانی و به چه منظوری آنها را ارسال نموده است ؟

چرا روی زمین اسراری به چنین بزرگی با چنین ساختار عظیم و اشاراتی به سمت آسمان است؟

چرا آنها فقط زمانی میتوانند به طور کامل کشف رمز شوند شوند که از ماهواره مشاهده شوند؟  حقیقت در استون ههج،تیکال،در مقابل نقشه ستارگان مریخ در انتظار است.دیگر اکتشافات ستارگان میتوانند بعداً آورده شوند.

پ . ن : با تشكر فراوان از سايه عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب . يك مطلب هم راجع به داوينچي در همين زمينه هست كه اين دوست عزيزمان زحمت ترجمه را به عهده گرفتند كه بعدا در وبلاگ ميگذارم.
دوست ديگرمان نيما وزيري عزيز هم خلاصه اي از اين مطلب را برايمان فرستاده كه از ايشان هم تشكر ميكنم و مطلب را در اينجا ميگذارم. درسته 2 بار ترجمه شده ولي هر 2 داراي ترجمه اي دلنشين است. اميدوارم بقيه عزيزاني هم كه به زبان تسلط دارند مطالب اين سايت را ترجمه كنند تا بقيه فارسي زبانان عزيز هم استفاده كنند.

نقشه ستارگان مصر و رازهای طرح انسان

 

 

Sphinx Side View

وین هرشل نویسنده ای در ضمینه ستاره شناسی باستانی است. اودر کتابش که در سال 2002 چاپ شد، مدعی کشف راز ممنوعه ابولهول شده است.  این رازی است که نشان دهنده برابری و قداست تمام نژادهای انسانی است. رازی که با پنهان داشتن آن بعضی کشورها قرن ها به چپاول و به بردگی کشیدن مردم دیگر پرداخته اند.

تا به حال نظریه هایی درباره اینکه مقطع جانبی ابوالهول نشان دهنده صورت فلکی اسد است داده شده است. اما این نظریات توضیحی قانع کننده درباره اینکه چرا این صورت فلکی انتخاب شده است نداده اند. حال هرشل بعد از 17 سال تحقیق در این زمینه نظریه ای تازه در این باره ارائه کرده است. او در کتابش «گزارشات مخفی»، ابوالهول را کلید ارتباط اهرام با نقشه ستارگان معرفی میکند.

در 1995 بایوال پیشنهاد کرد سه هرم اصلی گیزا با کمربند ستارهای صورت فلکی شکارچی همخوان هستند. ولی بدلیل اینکه این ارتباط با دیگر اهرام توضیح داده نشد، چندان توفیقی نیافت.

اما در سال 2003 هرشل توضیح داد با استفاده از ابوالهول این ارتباط قابل توجیه است. او متوجه شد زاویه قرار گرفتن ابوالهول میتواند سه هرم اصلی را تقسیم کند، بگونه ای که بصورت مجازی ستاره اصلی صورت فلکی شیر یا اسد در راستای کمربند صورت فلکی شکارچی یا جبار قرار گیرد.

این امر کلید اصلی نظریه اوست. این امر باعث میشود صورت فلکی شیر و ابوالهول در زمان های خاصی مانند دو جسم در آینه روبری هم قرار گیرند. این پیامی است که این ارتباط در خود دارد:

تمام اهرام در بخش پایینی مصر نشان دهنده صورت های فلکی همسایه زمین هستند و این تقسیم بندی از پای صورت فلکی شیر شروع میشود.

ابوالهول و صورت فلکی شیر (Leo) همچون تصویری در آینه در مقابل هم

اما چیزی بیش از نیز در این باره وجود دارد، رازی که اهرام در خود دارند: اگر میخواهید راز ستارگان را کشف کنید نقطه غائی کمربند جبار است. هرشل میگوید تمام این هماهنگی بین اهرام و ستارگان بدلیل نظر قدیمی ترین پیشگوی مصر یعنی هرمس تریس مگیستوس بوده است: «مصر الگویی از بهشت است. تمام کیهان در اینجا نقش بسته است».

هرشل سعی کرد این نظریه را اثبات کند. نتیجه شگفت انگیز بود. تمام اهرام در مصر سفلی منطبق با تمام ستارگان درخشان راه شیری در کمربندی هستند که تمام زمین را می پوشاند. در واقع 49 ستاره با 49 هرم منطبق هستند و در این میان تنها یه ستاره باقی میماند. ستاره «را» یا خدای خورشید در مصر قدیم و این ستاره نه با اهرام بلکه با ابوالهول منطبق است. البته در این میان ستاره هایی هم از قلم می افتند و هرمی برای آنها وجود ندارد. طبق نظر هرشل این اهرام یا کشف نشده اند و یا در طول قرن ها از میان رفته اند.

مورد دیگری که هرشل کشف کرد این بود که احتمالا ستون هرمی شکل معبد خورشید در ابوسیر نوعی مرکز برای اهرام است. بنابراین این معبد باید اهمیتی بیش از آنچه تا کنون تصور میشود داشته باشد. یک مورد قطعی است، ستاره «را» اهمیتی بیش ار سایرین برای مصریان باستان داشته است. در واقع «را» خورشیدی برای مصریان بوده است.

ستاره هایی که هرشل میگوید منطبق با اهرام هستند. ستاره RA با مکان ابوالهول منطبق است.

گفتیم معبد خورشید بنوعی در وسط محدوده اهرام است و میتوان از آنجا این محوطه را به دو بخش تقسیم کرد. راز اصلی در همین جاست. در بسیاری متون و دیوار نوشته های قدیمی، این گونه تقسیم بندی وجود دارد. » به مرکز دیوار نما نگاه کنید تا مهمترین چیز را دریابید. آنها همین کار را در قرص دایره البروج در دندارا انجام داده اند .. آنها همین کار را در مقبره سنموت انجام داده اند .. آنها هر جا مربوط به ستاره خدایانشان باشد این کار را انجام داده اند». به نظر هرشل تمام این همخوانی ها ما را به ستاره ای راهنمایی میکند که به نظر مصریان از آنجا آمده ایم.

طرح دیگری از این تطابق مکانی برای اهرام شمال مصر سفلی. معبد خورشید این اهرام را به دو بخش تقسیم کرده است.

map

تطابق در اهرام جنوب معبد خورشید.

هرشل شاهد دیگری هم برای این نظریه ارائه میکند. از لحاظ هندسی، طرح بدن انسان و تناسب های آن جالب توجه است. یکی از معروفترین طراحی های هندسی از بدن انسان را لئوناردو داوینچی کشیده است.

طرح هندسی از بدن انسان، اثر داوینچی.

 

سئوالی که هرشل مطرح میکند این است که اگر داستان مصریان حقیقت داشته باشد، چرا در متون مسیحی چیزی دراینباره نیامده است؟ این سئوال حساس و بسیار قابل بحثی است. به هر روی طبق نظر هرشل مسیحیت چیزی را در این میان مخفی کرده است. در بسیاری از تصارویر اولیه بدنیا آمدن مسیح میتوان کمربند شکارچی و ستاره «را» را در آسمان دید. اگر داستان جام مقدس و مریم مجدله حقیقت داشته باشد شاید بتوان مخفی نگاه داشتن نقشه ستارگان را نیز بخشی از این راز بزرگ دانست؛ و شاید همان گونه که آثار داوینچی سرنخ هایی را از این راز بزرگ ارائه میکند، طرح بدن انسان او نیز چیزی از نقشه ستارگان و خواستگاه ما در خود داشته باشد.

هرشل میگوید تناسب اعضا در این اثر داوینچی معادل تناسب ابعاد در هرم گیزا است. بطور خلاصه او مدعی است انسانها از ستاره «را» آمده اند و این رازی است که مسیحیت همواره بدنبال مخفی نگاه داشتن آن بوده است. دلایل این امر نیز سلطه طلبی و … بوده است. هرچند که هنوز ارتباط بین نقشه ستارگان و راز داوینچی محل بحث بسیار است.

توضیح مترجم: بخش آخر نظریات هرشل اشاره به کتاب راز داوینچی دارد و سعی در ارتباط دادن آن با نظریه خود میکند. این بخش بدلایل منافات داشتن با عقاید دینی (بخصوص هموطنان مسیحی) و عدم ارائه دلایل و شواهد برای آن، خلاصه شده است.

متن فوق ترجمه آزادی از بخش اصلی http://www.thehiddenrecords.com/sphinx.htm است.

پ . ن 2: با تشكر از نيماي عزيز. مطلب بعدي وبلاگ هم ادامه مصاحبه كردوا موتوا ترجمه كاموراي عزيز و نقشه ستارگان مصر ترجمه نيما خان.

دوستان عزيزي كه لطف دارند و مطالب را ترجمه ميكنند لينك مطلب را بگذارند تا بقيه آن مطلب را ترجمه نكنند. ممنون از زحمات تمامي مترجمان وبلاگ.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

نقشه ستاره ای لالیبلا در انطباق با پایه گاو نر مصری (خوشه پروین)

نقشه ستاره ای لالیبلا در انطباق با پایه گاو نر مصری (خوشه پروین)

Lalibela Star Map

تصویری که در اینجا قرار دارد مربوط به منطقه سنگ قطع کننده

(rock hewn area)است در لالیبلا در اتیوپی. زمانی که آن را از بالا میبینیم از آسمان، راز آسمانی خود را فاش میکند.

Lalibela Star Map

در اینجا دوازده کلیسا که از سنگهای مستحکم برش داده شده اند وجود دارد. روشی که این ایجاد شده است باعث جدل و بحث دانشمندان در مورد احتمالات شده. مهندسان معتقدند که این محل مدرکی از یک تکنیک از تکنولوژی پیشرفته ناپدید شده است، به خصوص وقتی که به سنگهایه یکپارچه وسیعی که در محل نزدیک آکسوم هستند نگاه کنیم. آکسوم جایی است که قدمای کلیسا در لالیبلا ادعا کرده اند که آنها از کشتی مقدس پیمانی که شامل جام مقدس است، محافظت میکنند.

کلیساها (سایه های خاکستری در تصویر) به نظر در محلی ساخته شده اند که ستاره ها را نشان می دهند.

مهمترین کلیسا در لالیبلا طبق اظهار نظر بزرگان کلیسای آنجا، کلیسایه صلیب مقدس است. این همان مقبره نهایی است که وین همواره به دنبال آن بوده و فقط آن را درتمدنهایه باستانی دیگر پیدا کرده است، که نقطه X مثالی است، که نشانگر و نشاندهنده نقطه و موقعیت خاصی در یک نقشه ستاره ای است.

نقطه ای که با دایره سفید دورش خط کشیده شده است، و همان کلیسای صلیب مقدس است…

مقایسه کردن لالیبلا با تصویر خوشه پروین در زیرو با دیگر نقشه هایه ستاره ای باستانی که توسط وین مطرح شده از لحاظ ریشه ترسیم تقریبا منطبق با شکل منقوش پایه گاو نر مصری (خوشه پروین) است.

برای اطلاعات بیشتر در مورد رازهای نقشه ستاره ای لالیبیلا بواسطه صلیبهای تشریفاتی مخصوصش مراجع کنید به:

www.keyofsolomon.net

نوشته هایه مربوط به تصاویر:

1.لالیبلا.

2.دو ستاره نزدیک به هم خورشید مانند رده G مربوط به 17250 سال قبل.هردو ستاره تقریبا 370 سال نوری با منظومه شمسی امروزی ما فاصله دارند. این دقیقا همان جایی است که توسط اقوام باستانی به ما برای نظر کردن گفته شده…

آیا این سیارات کشف خواهند شد؟

http://thehiddenrecords.com/lalibela.php

پ .ن: با تشكر از شاهين ايراني عزيزبابت تهيه و ارسال اين مطلب.

مطالب جديد وبلاگ گروهي:

پيامهاي كريون از ماورا

خلاصه فصل پنجم
بیماری و شفای آن

من به عنوان کریون به بسیاری از مسائل می توانم پاسخ گویم ولی در رابطه با چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتاده و یا شرایطی را دارند که وقوع یا عدم وقوعشان مشخص نیست ، نمی توانم چیزی بیان دارم . شما بایستی مرا به صورت معلمی بدانید که تنها آموزش می دهد و آن چیزهایی را که شما بدان آگاهی ندارید ، به شما یاد می دهد و وضعیت شما را بر اساس امتحانی که از شما می گیرد ، تخمین می زند . من در رابطه با وضعیت و سرنوشت زندگی شما و آینده تان همین حالت و وضعیت را دارم . علم و آگاهیم به واسطه ی ابعاد وجودیم و به شکلی که آفریده شده ام از شما بیشتر است و اگر در رابطه با زندگی و آینده ی شما سخن به میان می آورم ، بر اساس شرایط و روحیاتی که ایجاد کرده اید ، بوده و در واقع آنچه را سالیان سال به شما و اجدادتان آموخته ام و امتحان دادید ، از روی آن می توان تخمین قریب به یقین بزنم که چه اتفاقی برایتان خواهد افتاد .
در این دیدار و رابطه می خواهم از بیماری عظیمی که جهان را مشغول خود ساخته است ، برایتان سخن گویم … حتما می دانید که بیماری ها از ارگانیزمهای بسیار کوچکی که پیوسته تکثیر می یابند و تولید می شوند ، بروز می کند . این موجودات بسیار ریز به صورت سیمتریک در کنار هم قرار گرفته و برای حفظ موجودیت خودشان با سیستم بدنی انسان تطابق می یابند و برای اینکه خودشان را بیشتر نمایند ، دست به تخریب دیگر ارگان ها و سلول های موجود در بدن انسان می کنند تا بتوانند با کثرتشان زمینه ی نابودی بدن انسان را فراهم سازند . این ها در واقه راه خطایی را دنبال نمی کنند . بلکه با اتحاد و یکپارچگی راهی را که شما طی می کنید ، ادامه می دهند و آنها نیز به نوعی تکامل خودشان را عملی می سازند و این ناشی از انرژی موجود در آنهاست . اگر این موضوع را به چیزهای دیگر تسری بخشیم ، خواهیم دید که انسان اگر در راه هایی که تکامل مثبت او مقدور و میسر است حرکت نکند ، عوامل دیگری راه تکامل خویش را انتخاب کرده و به گونه ای با حرکت سریع شان انسان را در دشواری قرار خواهند داد که نتایج پیشرفت آنها را عمل منفی خود خواهیم دانست … از بین بردن انرژی بیماری به دو صورت مقدور است : الف ) از طریق روحی ب ) از طریق عملی
اگر همیشه روحتان متعالی باشد و انرژی لازم را داشته باشد که از پس هر کاری برآید ، بیماری قدرت ورود به بدنتان را نخواهد داشت . یعنی به واسطه ی تعادل انرژی در وجودتان ، امکان نفودذ انرژی های زیان بار از بین خواهد رفت . از طرفی اگر دچار بیماری شوید ، می توانید با تقویت روحی از پس بیماری برآیید .
هر بیماری ناشی از انرژی های موجود در دنیاست و انرژی ها نیز حاوی رنگ های مختلفی هستند . برخی از رنگ ها تکثیر و رشد بیماری را کاهش می دهند و بعضی دیگر سبب افزایش آن می شوند . لذا رنگ درمانی و یا کسب انرژی از طریق آن یکی از بهترین شیوه های مبارزه با بیماری ها است .
راه دیگر مبارزه با بیماری ها ، استفاده از ابزار و وسایل موجود در نظام خلقت است . این را یقین بدانید که درد و درمان هر دو در این جهان شکل گرفته و وجود دارند . اگر بیماری خاصی در میان شما شیوع یافت می توانید درمانش را نیز از زمین بگیرید . گیاهان مختلف دارای ارگانیزم های مختلفی هستند که هر کدام دارای ویژگی های منحصر به فردی هستند . این خصوصیات شامل ترکیبات آنها ، مقدار انرژی موجود در آنها و نوع گیاهان بستگی دارد . وقتی گیاهی را به رنگ خاصی می بینید ، تناه به رنگ ظاهری آن توجه نکنید ، در ورای این رنگ انرژی خاصی نهفته است که تعادل لازم در میان ترکیبات تشکیل دهنده ی آنها ایجاد می کند . اگر حالت و قامت گیاهی ضعیف است ، این ظاهر قضیه می باشد و در باطن آن گیاه انرژی زیادی موجود می باشد … اگر نگاه دقیقی به نظام هستی خود بیندازید ، در تمام بخشهای آن به نوعی تضاد ظاهری را مشاهده می کنید که این تضاد نیست ، بلکه انتظام لازم و اجباری است که بایستی باشند . هر سیاهی در مقابل خود سفیدی را دارد ، هر خاری با گلی همراه است ، هر سفتی با نرمی مصادف و مقابل است و … بنابراین اگر بیماری خاصی دارای انرژی است ، چیز دیگری نیز وجود دارد که انرژی مقابل آن را در خود احتواء کرده است . یعنی به نوعی حالت قطبی (دو قطب متضاد) در یمان مخلوقات وجود دارد و با مقابله ی با آنها حالت تعادل در میان موجودات ایجاد می شود .
اگر بیماری خاصی مشاهده کردید با بکار بستن انرژی (ترجیحا انرژی درمانی و رنگ درمانی) نحوه ی واکنش و برخورد بیماری را تشخیص دهید . اگر در برابر انرژی خاصی واکنش نشان داد و فهمیدید که با انرژی خاصی و با رنگ های آن از رشد و حرکت باز می ایستد ، به سراغ گیاهان و موادی بروید که چنان انرژی در آنها نهفته است . اگر متوجه شدید که با رنگ و انرژی خاص دیگری رشد می کند ، بیمار را از مسیر چنان انرژی و رنگهایی دور سازید .
این سخن را همیشه به یاد داشته باشید : تمامی مشکلات تنها با کلید طلایی خیرخواهی حل می شوند و خیرخواهی شما نیز تنها با جولان انرژی عشق و محبت آشکار می شود .
این بیماری (احتمالا منظور کریون همان ایدز می باشد که در فصل قبل نیز بدان اشاره شده است- مترجم ) که شما هنوز عمق وقوع آن را تشخیص نداده اید و می رود که جامعه شمارا آلوده سازد ، باعث نابودی شما انسان ها خواهد شد ( در اواسط دهه ی90 و اندکی بعد از انتشار این کتاب بود که جهان متوجه عمق فاجعه شد و این بیماری به طرزی شگفت و مهلک فراگیر شد- مترجم ) . ارگانیزمهای این بیماری علیرغم کوچکی خود بسی زائو هستند و به سرعت تکثیر می شوند و در اثر کثرتشان از انرژی بسیاری برخوردار هستند و به سرعت تکثیر می یابند . آنها سریعا میدان انرژی گلبولهای سفید شما را محدودتر کرده و از بازتاب آن جلوگیری می نمایند . با نفوذ در آنها حالت تخریب و پراکندگی را پدید آورده و در نتیجه انرژی موجود در گلبول از بین رفته و میدان وسیعی برای رشد ارگانیزمهای بیماری زا ایجاد می شود . با یافتن فرصت تکثیر مناسب در محیطی جدید به تداوم تکثیر خود پرداخته و چون انرژی آن تنها قابلیت نفوذ در انرژی گلبولهای سفید را دارد ، سریعا آن را را از بین می برد و در نتیجه سیستم دفاعی بدن که شما به وسیله ی انرژی روحی و جسمی تامین می نمایید ، از بین می رود . به نهایت بدن ضعیف تر شده و طیف نوری و هاله ی انرژی بدن رفته رفته به حالت کبود و قهوه ای و به نهایت به خاموشی می گریاد و جسم از بین می رود . این بیماری چون از خون ایجاد شده است ، در خون نیز تکثیر می یابد و همانطور که پیشتر گفته شد این بیماری توسط خود شما انسان ها بوجود آمده است … این بیماری در مقطع و عصر کنونی بزرگترین خطر برای جوامع انسانی است …. همانگونه که در گذشته با بیمای های خطرناکی روبرو شده اید ، امروز نیز با این بیماری دست به گریبان خواهید بود ولی یقین دارم که به سان گذشته به سهولت خواهید توانست با تمرکز فکری و یافتن راه های چاره از پس این بیماری برآیید .

شفا در نیروی جدید
قبلا در مورد نیروی جدید با شما سخن گفتم و اگر صاحب چنین نیرویی شوید ، چنان قدرت شفا یافتن و شفا دادن در شما ایجاد می شود که در طول عمرتان آن را تجربه نکرده اید . زمانی که شما دارای عشق و محبت می شوید و انرژی حاصل از آن تمام وجودتان را در بر می گیرد ، بدون اینکه خودتان متوجه باشید ، قدرت شفا دهندگی در وجودتان ایجاد می شود و وقتی که با فردی که احساس نا آرامی یا بیماری می کند ، تماس یابید ، با تماس دستان شما و یا حتی نزدیک کردن آنها ، انرژی متعادل عشق و محبت وارد بدن شخص شده و میادین مغناطیسی انرژی های مختلف موجود در بدن را متعادل می سازد . بدین ترتیب راه شفا یافتن میسر و هموار می شود … البته باید گفت که نیروی موجود در شخص شفا دهنده برای درمان مطلق بیماری نیست ؛ بلکه نیروی وی باعث می شود که میادین مغناطیسی موجود در تمامی ارگانهای بیمار که از ناهماهنگی رنج برده و جسم شخص را بیمار کرده اند ، مجددا به حالت اولیه برگشته و انتظام یابند که با انتظام وجود بدن بیمار آمادگی بهبودی را می یابد .
برخی از شما انسان ها اعتقاد دارید که سرنوشت و دست تقدیر باعث می شود که تلخکامی یا شیرینی و خرسندی بر زندگی حاکم شود ، حال آنکه خداوند چیزی را به عنوان دست تقدیر خلق نکرده است . هر آنچه برایتان از نیک و بد عارض می شود ، بازتاب رفتارها و انرژی هایی است که شما در گفتار ، پندار و رفتار خویش ساطع می سازید .
اگر روحی نتواند آنچه را که برایش از دروس واجبه است ، فرا گیرد ؛ آنگاه جسم حاکم بر روح آن فرد ، همیشه بیمار خواهد بود .
… شما نیز که می دانید خداوند خالق مهر و محبت و مظهر عشق و رافت است و شما نیز از اویید و بایستی به او بازگردید ، چرا از تغییر و تحول خود هراسناک هستید ؟ چرا از تحول و تکامل روح خود می نالید ؟ مرگ برایتان تحول عظیم و بازگشت به سوی اوست . بازگشتی که به نهایت به محبت و نوازش منتهی خواهد شد . مگر اینکه مثل کودکی بزهکار از تنبیه ترسیده باشید و این را نیز اعمل خودتان سبب شده اند و در واقع طیف نیرومند کرده های خودتان است که به سویتان بر می گردند و اما با اینحال هیچگاه نترسید ، زیرا اگر تقصیراتی نیز دارید ، این بیماری است و می توانید با کسب انرژی خود را بهبود ببخشید .
بهبودی جسم را توضیح دادم ولی برای بهبودی و شفای روح خود نیازمند انرژی روحی عظیمی هستید . این انرژی نه تنها القایی است ، بلکه از سویی خود زایی نیز می باشد . یعنی اگر شما در اعمال و گفتار و پندار خویش دچار نقایصی شده اید ، می توانید با تقویت روح خود در اکتساب از انرژی های مختلف که شما آن را براهین و داده های معنوی می دانید ، خودتان را آماده ی بهبودی سازید . در کسب بهبودی حال نوبت شماست که این انرژی را در وجود و مخصوصا قلب و مغز خویش تقویت نمایید و انرژی مطلقش را حاکم سازید . این کار شدنی نیست مگر اینکه به این بیندیشید که شما تنها برای خودتان ساخته نشده اید و برای دیگران نیز اهمیت دارید . شما انسان ها اگر بُعد وجودی خودتان را بشناسید و یقین حاصل کنید که با عشق و محبت و فداکاری و انعطاف رفتاری می توانید نیروهای زیادی را در پیش خود به عنوان تکیه گاه ایجاد نمایید ، هیچگاه به روح خود اجازه نمی دهید که دچار نقصان و یا تقصیر شود . زیرا چنان انرژی مطلقی شما را در انجام هر کاری یاری می دهد و با حاکمیت انرژی مطلق دوستی و محبت زمینه بروز هر نوع ناملایمات و ناگواریها ی عملی و فکری را از بین می برید .
اگر با صداقت و از صمیم قلب ، عشق را در قلب و مغز خویش حاکم سازید ، انرژی آن با تمام قدرت و سفیدی تمام و براق و درخشندگیش به وجود سایرین نفوذ کرده و آنها را مجذوب خویش می کند . در چنین حالتی ممکن نیست که کسی از شما دوری کند . اگر شما این انرژی را پیوسته ساطع سازید و دیگران متوجه شما شوند و تنها فرد با افرادی از میان جمع به انرژی شما پاسخ ندهد ، آن زمان آنان بیمار خواهند گشت و اگر بیمار گردند ، بیمارتر نیز خواهند شد تا جایی که به ستوه آمده و درصدد شفا بر می آیند .
… من کریون از خادمان انسان و دارای انرژی مغناطیسی خدمت ! همه تان را با قلبی سرشار از عشق دوست دارم

###################################################

خلاصه ای از فصل ششم
عیسی مسیح و رازهای او

( از آنجایی که مدیوم کریون (آقای لی کارول) شخصی مسیحی بوده و بیشترین مخاطبین این شخص را جامعه ی مسیحیت که شامل بخش عظیمی از جوامع انسانی در سرتاسر کره ی زمین می شود ، کریون لازم می بیند تا در مورد عیسی مسیح و حقایق پنهانی در مورد او سخن بگوید و در مورد بعضی افکار و اندیشه ها که پیرامون عیسی مسیح شکل گرفته اند ، خرافه زدایی کن و مطمئنا بعضی از حرفهای کریون به هیچ وجه به مذاق مسیحیان متعصب خوش نخواهد آمد و جالب تر اینکه گفته های کریون در مورد مسیح ، با گفته های قرآن در مورد مسیح مطابقت می کند . به طور مثال : مسیحیان به سه خدایی ( پدر ، پسر ، روح القدس) اعتقاد دارند و لی کریون این را رد می کند و با دلیل و منطق تک خدایی را اثبات می کند . )

نگاهی اجمالی به سیستم ایمان متافیزیکی :
… شاید اینگونه بینیدیشید که که اگر فردی به تکامل مطلق روحی رسیده باشد ، می تواند به عنوان برگزیده ی خداوند در میان انسان ها ظاهر شود و ادعای پیامبری کند ؟ در حالی که اینگونه نیست و این انتصاب از سوی خداوند صورت می گیرد و هر فردی با تکامل روحی قادر به رسیدن به این منزلت نیست … امروزه بشر به مرحله ای از علم و دانش رسیده است که همه چیز را خود با تجربه ی علمی و یا ذهنی و با کمک گرفتن از مستندات مادی و معنوی می تواند به منصه ی ظهور برساند . دیگر حلقه ی گم شده و یا نقصی در زنجیره ی دانش و آگاهی انسان باقی نمانده که نیازی به آن باشد که خداوند دانش مورد نیاز را به بشریت به اوسطه ی پیامبری برساند . رازهای زمین و زمان به طور کلی برای بشر داده شده است و اکنون زمان آن است که بشر خود کلید طلایی را که در دست دارد ، درهای اسرار الهی را بگشاید و به آن برسد که راه تکامل همین است . .. اکنون دانش بشری به گونه ای است که اگر درست هدایت شود ، انسان را تا مرحله ی پنجم و حتی ششم تکامل سوق خواهد داد . یعنی به درجه ای خواهد رسید که حتی از موجودات فعلی و مقتدر در سایر سیارات فراتر خواهد رفت …
کسی که با علم متافیزیک ارتباط دارد و به آن رسیده است ، دارای روحی متعالی است و به تمامی اعتقادات و ادیان الهی با دیده ی احترام می نگرد . هیچ سیستم دینی و معنوی را اشتباه ندانسته و با درایت و آگاهی به آنها می اندیشد . در کارهایش خطایی به چشم نمی خورد . در اعتقادات و گفته هایش هیچگاه عناد به خرج نمی دهد و تعصب خاصی ندارد .
… در اصل همه ی انسان ها از یم «من» واحد تشکیل شده اند و این «من» واحد نیز از خداوند نشات گرفته و پدید آمده است … اگر به دقت کتب الهی را بخوانید و حروف رمزی آنها را کشف کنید و یا برخی از آیاتی که به صراحت از آنسوی پرده خبر می دهند ، مطالعه کنید و در آنها تامل داشته باشید ، آن زمان در خواهید یافت که رازهای دنیای متافیزیک چیست ؟
همه ی انسان ها یکسان آفریده شده اند و حتی عیسی مسیح نیز مانند شما آفریده شده است و هیچ تفاوتی میان شما وجود ندارد . تنها تفاوت در این است که جسم و روح او مقدس است ولی جسم شما در این دنیا اسیر خواهد شد .
شاید بپرسید که اگر ما از خداوندیم و با رشته ای با روح الهی ارتباط داریم ، پس آیا می توانیم با تکامل روحی تمثیلی از خداوند شویم ؟ این تصور کاملا خطاست . زیرا من و شما و هر موجود دیگری تنها بخش کوچ و ذره ای از انرژی و قدرت الهی هستیم و مقدار ناچیزی از روح الهی در ما به حرکت در آمده است . او قادر است ارتباط انرژیکی خود را با روح ما قطع کند و به نحو دیگری ما را اداره کند ولی ما قادر به این کار نیستیم . زیرا منبع اصلی حرکت و بقای ما اوست .
چیزی به عنوان تصادف و اتفاق وجود ندارد و هیچ سرنوشت و دست تقدیری نیز در زندگی حاکم نیست . آنچه که هست نتیجه ی عملکرد روح و جسم ماست . هر چیزی علتی دارد و هیچ معلولی بدون علت نمی تواند ظاهر گردد … هیچ چیزی جادویی نیست و طلسم و جادو وجود ندارد ، بلکه آنچه به صورت طلسم یا جادو پدید آمده است مظهری از تلفیق انرژی روحی است … انرژی منفی سبب می شود که انرژی پدیده ی مقابل به واکنش در آید و آن زمان حادثه ای که انتظارش را می کشیدیم به سراغمان آید ( چیزی که در متافیزیک به عنوان قانون جاذبه از ان یاد می شود . یعنی ذهن خود را به هر چیز معطوف داریم ، همان چیز نیز به سراغمان خواهد آمد – )
هیچ زشت و خطرناک و بدکار و تبهکاری وجود ندارد . هیچ پدیده ای اضافی نیست و هیچ چیز بدون هدف آفریده نشده است . سعی کنید راز آنها را کشف کنید و همه چیز را دوست داشته باشید و با شک و تردید به چیزی ننگرید و همه چیز را لازم و ملزوم حیات دنیوی خویش بدانید و یقین بدانید که تمامی موجودات زنده دارای روح هستند و می توان بوسیله ی روح آنها بهره برد و سود رساند . اگر چنین دیگاهی داشته باشید ، هیچگاه دچار مشکلی نخواهید شد .
نابودی و تخریب دیوار برلین در یک شب ، نابودی سیستم امپراتوری شوروی و بروز تغییرات عظیم در آن ، بروز انقلاب ایران ، ایجاد زمینه ی دوستی و صلح در آمریکای جنوبی ، خاورمیانه و … تمامی این حوادث زاییده ی دین خاصی نیست و اتفاقاتی بوده اند که حالات و جنبه ی جهانی داشته اند و تمامی انسان ها را در بر می گیرد و یقین بدانید که این همان تاثیر یک روح بر ارواح پیکره ی انسانی است . هنگامیکه یک روح متافیزیک گرای مثبت و قدرت گرفته از روح الهی به حرکت در می آید ، سایر ارواح را نز به حرکت وا می دارد و آن ارواح نیز به نوبه ی خود بر دیگر ارواح تاثیر می گذارند و موجی عظیم و جهانی شکل می گیرد و تغییر و تحولات شگفتی به وقوع می پیوندد .
متافیزیک گرا هیچگاه دست از نیایش بر نمی دارد و مدیتیشن و یوگا و راز و نیاز و عبادت دنیای او را زینت می بخشند .
رقابت یکی از عوامل خسارت بار و گسستگی آور در روابط انسانی است . یقین بدانید که رقابت به نهایت حس حسادت را در شما ایجاد خواهد کرد . برای مثال رقابت در میان بعضی از کشورهای صاحب امکانات ویژه سبب نادیده گرفتن خوی های انسانی و پایمال شدن حق و حقوق انسان های بسیاری شده است … بدانید که چیزی به عنوان رقابت سالم یا نا سالم وجود ندارد و هر دو در نهایت مضر می باشند و نمی توانند جای دوستی و همکاری و همیاری را بگیرند .
هر کس که دست به دعا بلند می کند در نهایت به یک چیز متصل می شود و آن خداست و در نگاه خدا ، دعا کردن و توسل جستن به او در هر شرایطی و هر مکانی اعم از معبد ، بتکده ، مسجد ، کلیسا ، کنیسه ، خانقاه و … تفاوتی ندارد و در همه ی آنها یک روح جاری است … انسان متافیزیک گرا باور دارد که اگر می خواهد با خدا باشد و روحش از نزدیک روح الهی را احساس کند ، باید مثل خداوند بیندیشد . این انسان از هیچ کاری ناراحت نمی شود و آن را علتی خاص در بروز معلول می شمارد . یقین دارد که خالقش خداوند، هیچگاه چیز نادرست و نامناسبی را برایش ایجاد نمی کند و هر چه هست خیر و نیکی است و اگر پیشآمدی است که برایش ناگوار می باشد ، این یا از بازتاب اعمالش است و یا اینکه قدرت درک مسایل را نداشته که چنان پیشامدی را ناگوار می شمارد .
شما مسیحیان احساس می کنید که دیگران با شما عناد و دشمنی دارند ، در حالی که این دشمنی نست و حقیقت است . شما باور دارید که عیسی فرزند خداست و حتی در حد خداوند او را ستایش می کنید ، به طوریکه : پدر ، پسر ، روح القدس … خداوند مظهر انرژی و قدرت جاودانه است . او جنس و جسم نیست که بتوان برایش چارچوبو شکل خاصی را قائل شد . او انرژی است که شروع و پایانش در خودش است . اول و آخر خود اوست . چیزی که آغاز و پایانش یکی باشد ، در واقع نه می زاید و نه زاییده می شود …
زمانی که مرگ را پذیرفتید ، آغاز خوشبختی شماست . دیگر در آن جهان دشواری و سختی نخواهید داشت . زیرا در آنجه احساسات زمانی و زمینی اعم از نفرت یا علاقه ، دوستی یا دشمنی ، خوبی یا بدی ، زیبایی یا زشتی ، موفقیت یا شکست و … وجود نخواهد داشت . به همین خاطر نیازی به ریاکاری ، دروغ ، طرح انداختن و تدبیر اتخاذ کردن نخواهد بود . همه چیز از حیث ظاهر و باطن یکی است . در چنین عالمی که همه چیز آشکار و به دور از هر نوع احساس نگران کننده ای است ، چه نیازی دارد که انسان احساس آرامش نکند ؟ … چنان روح خویش را تقویت کنید که روحتان بتواند در آن دنیا به راحتی حرکت کند و مانعی از سوی سایر ارواح و یا سایر ارواح مامور ایجاد نشود .

… من کریون ، از صمیم قلب همه ی شما را بدرود گفته و عشق الهی را هدیه تان می کنم . مهر الهی با شما باد !

ادامه دارد …

###############################################

خلاصه ای از فصل هفتم
پیشگویی هایی برای هزاره ی سوم میلادی

یادداشتی از مدیوم نوشتاری (لی کارول) :
در حالی که نخستین کتابی را از نوشته های کریون برایتان آماده کرده و در این فصل به پایان می رسانم ، وظیفه ی سنگینی را بر دوش خود حس می کنم . زیرا مطالبی را که از وی دریافت کرده و به عنوان پیام های کریون که الهام گرفته از فرامین و احکام الهی است ، برای شما خوانندگان ارجمند به رشته ی تحریر می آورم . احساس می کنم که به راستی عشق یکایک شما در قلبم رسوخ کرده است و با شما سخن می گویم . برادر و خواهر گرامی و عزیزتر از هر چیز ، اکنون که این مطلب را می خوانی یقین بدان که اگر همین مطالب را بار دیگر در ذهن خود تداعی کنی و به حلاجی آنها بپردازی ، به یقین انرژی و حقانیت نور الهی را در قلبت احساس خواهی کرد .
گفتگوهای من با کریون بیش از محتویات این کتاب بود و در این کتاب براساس زمانبندی و توصیه ی کریون تلاش کردم در رابطه با مسایل متافیزیک و غیر بیولوژی سخن بگویم . در انتهای این کتاب ، بخشی را به عنوان پیشگویی های کریون آورده ام که در حکم اخطار برای یکایک ما انسان هاست . او در مسایل جسمانی و راز خلقت ما مطالب زیادی را مطرح کرد که فراتر از حد ادراک من بود ولی با قدرتی که از انرژی عشق الهی دریافته بودم توانستم آنها را به خوبی به رشته ی تحریر درآورم و زمانی که آنها را به متخصصان امر دادم که در رابطه با مسایل مطروحه در خصوص موارد بیولوژیکی نظر بدهند ، همگی اعتقاد داشتند که من در این مورد صاحب نظر هستم و توانسته ام چنان مطالبی را بنویسم . اما آنهایی که از ابتدا مرا می شناسند و میزان تحصیلات و معلومات مرا می دانند ، یقین دارند که آن مطالب نمی تواند نشات گرفته از اندوخته ها ذهنی من باشد . در کتاب بعدی خود به نام «کریون 2 » از این مطالب بحث خواهد شد و خواهید دید که خداوند در رابطه با راز خلقت و امانتی را که به عنوان جسم و جان به ما بخشیده ، چه اهدافی در پیش روی ما قرار گرفته است . (متاسفانه تا آنجا که اطلاع دارم این کتاب در ایران هنوز به ترجمه و چاپ نرسیده است )
کریون بارها در گفته هایش اعلام داشته است که نمی تواند از آینده خبر بدهد و هیچ کس را یارای این نیست مگر آنکه زمینه های بروز حوادث و رخدادها از هم اکنون فراهم آید و نتیجه مشخص شود و آن زمان پیشگویی محقق خواهد شد و این در واقع پیشگویی نیست ، بلکه احاطه ی قدرت روح به تمامی جوانب کائنات است . زیرا روح محدود و محصور در زمان نبوده و همه چیز را به خوبی می تواند مشاهده نموده و درک کند . زیرا آنچه را که ما انسان ها در ذهن خویش می پروریم و نقشه هایی را ترسیم می کنیم ، تماما زاییده ی روح ماست و ارواح می توانند با نزدیک شدن به روح ما و ایجاد گفتمان با آن به سهولت پی به نیات ما ببرند و آینده را تخمین بزنند . پیشگویی های کریون نیز بدین گونه بوده است و با ایجاد ارتباط با روح انسان هایی که خود را سردمدار جامعه دانسته و یا دانشمند می باشند ، توانسته است به نیات آنها پی برده و از آینده خبر دهد .

چه اتفاقاتی در آینده رخ خواهند داد ؟
من کریون از خادمان انسان و انرژی خدمت ، اطلاعاتی را که شما از من خواستید تا در رابطه با آینده ی جامعه ی بشری برایتان بگویم ، بیان می دارم . رخدادهایی را که از آنها صحبت خواهم کرد ، تماما زاییده ی فکر و تصورات مقاصد شما انسان هاست . انرژی مرتعش شده ی شما انسانها مرا به این آگاهی رسانیده که بدانم با روندی که پیش روی دارید چه سرنوشتی در انتظارتان است . برخی از این رویدادها شاید برایتان نگران کننده باشد ولی بسیاری از تلاش هایتان مفید و مثبت بوده و زندگی شما را در مسیر درستی دگرگون خواد کرد .
در آینده ای نه چندان دور متاسفانه عده ی بسیاری از شما در اثر حاکمیت برخی از بزرگان جامعه که خودشان را رهبران شما می دانند ، دچار قتل و کشتار عظیم خواهید شد . این قتل منطقه ی جغرافیایی آسیا و شمال آفریقا را در بر خواهد گرفت . زیرا سردمداران ساکن در این مناطق درصدد کسب قدرت شیطانی بوده و برخی از صاحبان روح شرور با آنها همراهی می نمایند و باعث خواهند شد که میان انسان هایی با روح متعالی و روح شیطانی جنگ سختی در بگیرد ( در نظر داشته باشید که این کتاب در سال 1994 به چاپ رسیده است و حوادث سال های بعد را پیشگویی می کند – مترجم ) . اما در این جنگ خانمان سوز گر چه جان انسان های زیادی از بین خواهد رفت ولی زمینه برای رشد و تکامل روح انسان های دیگر فراهم شده و آرزوهای انسان های متعالی که سالیان سال در انتظار رسیدن به خواسته ی بر حق خودشان است ، محقق خواهد شد و بعد از ان منطقه ی یاد شده به عمران و آبادی و صلح و صفا روی خواهد آورد . (احتمالا مربوط به جنگهای خاورمیانه می باشد که بعد از حادثه ی تروریستی یازده سپتامبر با حمله ی آمریکا به افغانستان و عراق شروع شد و هنوز هم دامنه ی این حملات و تهدیدات ادامه دارد و اگر تهدیدات آمریکا و اسراییل علیه ایران عملی شود باید منتظر جنگهای ویرانگرتری نیز باشم – مترجم)
در چند عصر آینده نژادی از انسان پدید خواهد آمد که حاصل تغییرات ژنتیکی است که امروزه دانشمندان شما آن را تعقیب می نمایند . این نسل جدید ، چون ماشین انتظام زندگی شما را تضمین خواهند کرد ولی بسان ماشین فاقد روح و احساس بوده و زندگی را رویایی حسرت زده خواهند کرد . در نتیجه انسان واقعی درصدد فروپاشی این سیستم خواهد بود که باز جنگ سختی در میان انسان ها پدید خواهد آمد و آن زمان تکنولوژی شما از حالت اسرار خارج شده و نظم و قاعده ی خاصی بر آن حاکم خواهد شد و کسی را قدرت بهره گیری منفی از تکنولوژی نخواهد بود .
با باز شدن لایه ی اوزون در سیاره ی شما و کثرت قمرهای مصنوعی در اطراف زمین ، میادین مغناطیسی تصنعی در لای جریان واقعی انرژی اجرام آسمانی نزدیک زمین ایجاد شده است . همین مورد باعث شده که از هم اکنون تغییرات انحرافی در حرکت مداری زمین ایجاد شود و حتی تاثیرات دیگر اجرام آسمانی نیز گاهی به طور منفی بر زمین حاکم گردد . لذا در اواسط عصر کنونی با دگرگونی جدیدی از آب و هوا روبرو خواهید شد که زندگی شما را تهدید خواهد کرد . تابستان هایی بسیار بارانی و توفانی و زمستانی ملایم و بدون برف خواهید داشت . این سیستم اکولوژیکی زمین را به هم زده ، بسیاری از موجودات جدید خلق خواهند شد و برخی از بیماری هایی که اکنون نمی توانید تخمین بزنید زندگی شما را به مخاطره خواهد انداخت .
فقر و فلاکت در نقطه ای از زمین عصیان کرده و گروهی در غنای افراطی خواهند بود . نکبت زندگی انسان های فقیر دامان آنان را خواهد گرفت .
با افزایش نسل کنونی ، طبیعت پاسخگوی نیاز شما نخواهد بود و مشکلاتی در تامین نیازهایتان پدید خواهد آمد که موجبات برخورد و جنگ را در میان شما فراهم خواهد آورد و در نتیجه یک سوم از جمعیت جهان در این جنگ از بین خواهد رفت .
منطقه ای از شرق قاره ی اروپای کنونی دچار بیماری هولناکی خواهد شد که هیچ کس قدرت برخورد با آن را نداشته و نسل زیادی از انسان های موجود در ان از بین خواهند رفت .
جنوب قاره ی اروپا به تدریج به زیر آب رفته و مناطق جدیدی در شمال زمین سر از زیر آبها بیرون خواهند آورد .
اقیانوس آرام شاهد پیدایش جزایر جدیدی خواهد شد ولی در مقابل بخش هایی از ژاپن و شبه جزیره ی هند و کره به زیر آب خواهد رفت .
انسان هایی در منطقه ی آسیا پا به عرصه ی وجود خواهند گذاشت که خود را قدرتمند دانسته و بر زندگی دیگر انسان های ساکن در آسیا سایه ی نکبت و بدبختی خواهند افکند .
عقاید محکم دینی به تدریج رنگ باخته و ارزشهای ناهنجار و ناهمگون در میان نسل جدید رواج خواهد یافت . اما در این میان در غرب نسلی ابراز موجودیت خواهند کرد که همه را به تساوی حقوق و برابری دعوت می کنند و این خواسته در همه جا طرفدار خواهد داشت .
در پایان هزاره ی سوم انسان به منظومه های دیگری راه خواهد یافت . موجودات دیگر سیارات از نزدیک با انسان رابطه برقرار کرده و بدین ترتیب بشر به سوی سعادت حرکت کرده و امیدوار خواهد شد .
زندگی آزمایشی و نخستین در یک چهارم سده ی اول هزاره ی سوم در سیاره ی مریخ مقدور خواهد شد و بخش هایی از علم انسانی به آنجا انتقال داده خواهد شد .
زندگی کنونی و زیست محیطی با پیدایش شرایط و امکانات تغییرات ژنتیکی دگرگون گردیده و طبیعت با سرسبزی بسیاری آشکار خواهد گشت .
عمر انسان ها در اثر تغییر و تحولات ناشی از تاثیرات ناموزون و با فرکانس های مختلف و نا سازگار با انسان رو به کاهش نهاده و پیری به سرعت بر انسان عارض می گردد .
در نیمه ی دوم سده ی دوم از هزاره سوم ( 2200-2150 م ) سیستم تولید و تکثیر سلولی به نتیجه رسیده و امکان بازگردانی سیستم بیولوژیکی بدن انسان و حیوانات مقدور خواهد بود ولی این موفقیت عاملی در جلوگیری از مرگ و میر انسان ها نخواهد بود .
تغییرات پدید آمده در سیستم غذایی و مواد تغذیه باعث خواهد شد که انسان های بسیار زیبایی در میان شما ظاهر شوند و از لحاظ قامت ورزیده ولی از حیث توانمندی ضعیف خواهند بود . با این حال رشد مغزی آنها بیشتر بوده و نابغه خواهند بود .
با تمام این اوصاف انسان های خاصی با توانایی های مغزی و جسمی پدید خواهند آمد که حاصل تغییر و تحولات انجام گرفته در آزمایشگاه هاست . اگر انسان آینده بتواند روح متعالی را حفظ نماید و معنویت را همیشه در خود حفظ کرده باشد که عموما اینگونه بوده و موسیقی و ادبیات آینده توام با پیام های آن خواهد بود ، زندگی راه سعادتمندی را در پیش گرفته و خوشبختی بر انسانها حاکم خواهد شد و گر نه با کوچکترین خطا و تقصیر چنان فاجعه های پدید خواهد آمد که جبران آن ممکن نخواهد بود . زیرا دیگر زمان آن فرا رسیده که همه چیز در کنار هم است و گوشه ای از جهان در آن واحد از گوشه ی دیگر جهان تاثیر می پذیرد .
در سال 2052 نزدیکترین همسایگان خود را خواهید یافت و در آن زمان من بار دیگر در میان شما خواهم بود و پیام هایی را که برای آن مقطع لازم است ، به شما ابلاغ خواهم کرد . این زمان برای همه ی بشریت بهترین زمان است . زیرا دریچه های زندگی نوین در برابر افق دید شما گشوده خواهند شد . همسایه های شما راهکارهای مناسبی را برای حفظ طبیعت و زندگیتان خواهند آموخت . قدرتهای دینی ، ملی ، سیاسی در هر نقطه ای از جهان موقعیت خویش را از دست خواهند داد و تنها اعتقاد راسخ به خداوند رایج خواهد بود و کسانی به عنوان امیران و رهبران ملتها بر مسند مسئولیت ( و نه قدرت ! ) خواهند نشست که در میان انسان ها شناخته شده و عزیز واقعی هستند و اینگونه رهبران از جان و دل به بشریت خدمت خواهند کرد .
در سال 2025 نیز تغییرات شگرفی در سیستم اجتماعی ساکنان آسیایی پدید خواهد آمد . به دلیل شرایط آب و هوایی و رژیم غذایی تعداد زنان بر مردان فزونی یافته و آشفتگی در جوامع پدید خواهد آمد . روابط سالم از میان رفته و بیماری هایی را که آنها را فراموش نموده اید ، بار دیگر در میان انسان ها ی آسیایی خواهید دید . پیوسته حکومتهای متنوعی بر سر کار خواهند آمد و چند صباحی به حیات خود ادامه داده و سقوط خواهند کرد . مرزهای جغرافیایی آنها به هم خواهد خورد و در اثر اتحاد برخی از کشورها با قدرتهای دیگر ، انتظام مقطعی حاکم خواهد گشت .

پایان

پ .ن : با تشكر و سپاس از ساسان عزيز .

آيا ادعاي مصريان درباره يك ارتباط بسيار محرمانه بين معماران Cydonia و جهان خاكي درست بوده ؟(تپه ملك شاه ايران و چهره مريخ)

ساختار تپه ايراني مصنوع  است و نه طبيعي

آيا ادعاي مصريان درباره يك ارتباط بسيار محرمانه بين معماران Cydonia و جهان خاكي درست بوده ؟

يك هرم داراي راسي مسطح ( با ساختار اضافي در نوك راس زاويه اي اش ) يك ديد و نظريه اي از پلتفورم (the face) » چهره » ايراني ارائه مي كند

تصاوير آرشيو شده در تاريخ 1937 اثبات مي كند كه «چهره» ايراني براستي مصنوع ( يا ايجاد شده توسط كسي يا چيزي است نه طبيعي). به طور قابل توجهي شكل «چهره» مانند حداقل با يك هرم با راس مسطح همراه است . يكي از اثرها كه از بالا به آن نگاه شده مثل يه مركز فرهنگي شبه مصري است و يك تفسيري از تاسيسات نامتعارف هندسي گوناگون در ناحيه “The CITY” در Cydonia است .

محدوده Cydonia بروي مريخ

تصوير سه بعدي «چهره» و «هرم» در Cydonia مريخ by (Mark J. Carlotto, Ph. D.)

انيميشن  mark carlotto در بالا صورت يا چهره ديده شده از سطح City را نشان ميدهد . به شباهت اين چهره با ساختار ايراني آن توجه كنيد تصوير زير داراي تطابق يكساني است :

تپه ملك شاه — ايران

تقارن و شكل پايه (تپه) ايراني به طور قابل توجهي شبيه چهره بروي مريخ است . در زير شكل سايه دار chris joseph از چهره Cydonia هست كه «چشم»  «دهان»  «سوراخ بيني» و «موي سر» نشان داده شده است . در حاليكه تپه در ايران فاقد جزئيات ظاهري است  تمام ساختارش شبيه به همتايش بروي مريخ است . بعلامه شباهت عمده در گودي موجود در نيمه بالايي آن است كه اشاره به بخش » دهان» چهره واقع بروي مريخ دارد .

مصريا اغلب از يك ارتباط بسيار محرمانه بين معماران فرضي در Cydonia و جهان خاكي مطالبي را بيان كرده بودند . سطح برجسته (تپه) ايراني با اينكه به برجستگي مجسمه ابوالهل نيست علي رغم اينكه قصد براين بوده تا از بالاي آسمان مشخص باشد  اما بسيار با چهره بروي مريخ از ديدگاه معماري منطبق است .

چهره megalithic از هنرمندNoguchi Isamu / تصوير از martian

اين به طور كامل اگر چهره martian ( اگر مصنوع باشد ) اصلا از ساختاري با تكنيك بالا استفاده نشده است . اما يه پشته خاك است شبيه به موارد ديگر كه به دست اروپاييان باستان و فرهنگ هاي بومي آمريكايي ساخته شده بود .

يك سطح برجسته بومي آمريكا در مي سي سي پي

البته كه وجود چنين ساختاري در ايران هيچ نوعي از «ارتباط باستاني» را اثبات نمي كند . اما به ما اجازه مي دهد تا بازبررسي كنيم : وقتي كه درباره سطح Martian سرچ مي كنيم به اينكه به چي فكر مي كنيم  چه مي دانيم و دنبال چه هستيم نيز فكر كنيم . چنين ساختارهايي ممكن است نشانه هاي فريبنده طبيعي باشد .

اگر يافته هاي بدست آمده در ايران چيزي جديد به ما ياد دهد اين يعني كه ما واقعا در مورد فرضيه سطوح تكنيكي كامل martian چيزي نمي دانيم . پيگيري هوشمندانه رمز Cydonia ممكن است به ما در كاتاليز كردن (سرعت بخشيدن) هوشياريمان از اينكه ما در نقشه گيتي كي و چي هستيم كمك كند .

Special thanks to:

Robert Harrison, Bill Eatock and Carol Maltby

Reference :

http://www.mactonnies.com

ساختاري گمنام در ايران شباهتي زياد با«چهره« مريخ دارد

يك تصوير نادر ساختاري نامتعارف را كه در ايران واقع است نشان مي دهد ( تپه ملك شاه ) . اگر اين شباهت به صورت چهره انسان بروي كره مريخ كه توسط نقشه بردار جهاني مريخ به طور كامل بودنش محرز شده است وجود داشته باشد اين طرح صورت مصنوع ( دست ساز بشر) يك كشف برجسته است . دقت تاريخ باستانشناسي پايه سطح عجيب و غريب در ايران فعلا نامعلوم است .

Image copyright © 1998 Oriental Institute, University of Chicago / Malik shah mount/IRAN

باتوجه به مطالب قبلي( در همين سايت ) ناسا » تصوير چهره» را به عنوان  base طبيعي براساس نظر شخصي يك كارمند JPL كه تصوير چهره را به عنوان يه تپه معمولي ذكر كرده بود  در نظر گرفته است . اين تل يا تپه در JPL كاملا شبيه شكل يك تپه متوسط معمولي است كه بسيار طبيعي مي نماياند » افشا شده بوسيله Lan fleming از جامعه محققيق SETI وابسته به سيارات »

اگر شكل واقع در خاور ميانه واقعي و طبيعي باشد اين كاملا يك مثال بسيار ويژه از رخداد Bisymmetry بوسيله نيروهاي نرمال زميني نسبت به تل / تپه متوسط است .

بنابراين پلتفورم برجسته ايراني  يك تپه حجاري شده عمدي ( مصنوع ) است . بنابراين يك فرصت به ما هديه شد تا ببينيم كه يك چنين » برجستگي چهره مانند » مصنوع خاكي چيست كه دارد چيزي درباره معماي مبهم چهره اي كه روي مريخ است به ما مي گويد ؟؟

Reference:

http://www.mactonnies.com

پ .ن : با تشكر دوباره از وحيد عزيز.

نقشه ستاره پارسي با مريخ و خوشه پروين مصري انطباق دارد(ارتباط بناهاي ايران و بناهاي مريخ)

نقشه ستاره پارسي با مريخ و خوشه پروين مصري انطباق دارد

اين سايت ( يا محوطه ) تاريخي در ايران قرار دارد احتمالا بزرگترين يادواره ستاره ثريا يا خوشه پروين است كه بروي زمين پيدا شده است و در حال حاضر يكي از هيجان انگيز ترين مداركي است كه براي نقشه ستاره و ارتباط با مريخ مي تواند مورد مطالعه قرار بگيرد . ( بروز شده در 2009 )

Malik Shah & Mars Face

اخيرا توسط ماهواره عكس هايي با رزولوشن يا وضوح بالايي از اين ناحيه گرفته شده كه در اينجا قرار داده شده است و (tepe) تپه و برآمدگي غير عادي آن به وضوح مشهود است . اين منطقه براي كاووش و تحقيق بسيار پر مخاطره است به علت اينكه ورود به اين كشور براي تحقيق و كاووش از خارج ممنوع مي باشد و هيچ دانشگاهي هم در اين زمينه در ايران وجود ندارد تا با توجه به روز شدن اطلاعات در اين باره به بررسي اين منطقه بپردازد .

تنها اطلاعاتي كه در اين زمينه هست براساس ايميلي است كه از طرف يك دانشجو كه نامي از خود نبرده است : او گفت : اين تپه وسيع روي زمين با نوع  ساق پاي گاو مانند مصري (Egyptian leg of the bull shape) شباهاتي دارد . احتمالا اين تپه اي است كه از دل خاك بوسيله حفاري هايي بيرون آمده و در يك عصر باستاني اصلاح شده است .

آنها بر اين باورند كه تپه بيضوي شكل ساخته بشر است . نظريه ديگري نيز در اين زمينه وجود دارد كه مي گويد شايد اين تپه از بقاياي مواد تپه ساخته شده است . با توجه به پيشينه باستاني ايرانيان ميتواند به دليل فرسايش شديد تپه براحتي بيشتر از 4000 سال قدمت داشته باشد . اين شكل برآمده متعارف تقريبا يك شكل بيضوي مانند مي باشد . گوشه بيروني آن كه بسمت بالا زاويه دار شده شكل صورت هاي غيرمتعارف و غير عادي روي سطح كره مريخ است . درازاي آن چيزي در حدود 500 متر است و WAYNE  (هرشل) يكبار متقاعد شده كه اين يادواره صورت بشر بوده است . WAYNE اعتقاد دارد كه يكبار اين شكل برآمده ( leg مانند غير متعارف ) اثبات شده كه ساخت بشر بوده است بنابراين به احتمال بسيار زياد و به نيابت از نشان مصري اين سوال مي تواند مطرح شود . مصر و ايران هر دو يادبودهاي با اهميت زمين     (bird headed star) ستاره سر پرنده اي «خدايان»  خوشه پروين به عنوان مهمترين ستاره در سپهر كه به خدايان آنها وابسته است و ديسك بالدار پرنده خدايان (The flying winged disc) را جشن مي گرفتند .

محدوده سناره خوشه پروين در اينجا رو با سايت باستاني مريخ  نقشه ستاره (Lalibela Dendera) در چرخه home page كه درهمين سايت قرار دارد مقايسه كنيد . براي گواه بيشتر بر عقيده ستاره باستاني » خدايان» از خوشه پروين در ايران و سومر در اينجا كليك كنيد :

Malik Shah Iran

همينطور توجه كنيد كه چطور يكي ديگر از مناطق باستاني نزديك به ملك شاه (Malik Shah) اثبات راز بزرگ فراموش شده ديگري را احتمالا از حقيقت موارد غير عادي در مريخ در خود جاي داده است .

يك يادواره عظيم كه تپه دادان (Dadan mound) ناميده شده  نشاندهنده يك نوع ساختار باستاني  شايد يك كوه اصلاح شده (Modified mountain) است . اين به طور قابل ملاحظه اي نزديك به چهار طرف شكل هرم مانند عجيب پيدا شده در مريخ است ( شكل پايين )

Dadan

Mars pyramid
پ . ن : با تشكر از وحيد طايفه عزيز بابت ارسال اين مطلب.

پترا،شهري كه با كمك جنها ساخته شد.

پترا ( به عربی: البتراء) شهری تاریخی در کشور پادشاهی اردن است که پایتخت حکومت باستانی نَبَطی‌ها بود. این شهر باستانی در ۲۶۲ کیلومتری جنوب شهر عمّان پایتخت اردن ودر غرب راه اصلی بین این شهر و بندر عقبه واقع شده‌است.

پترا شهری است کامل که همهٔ آن در کوه و در تخته سنگهایی به رنگ گُل سرخ یا رنگ صورتی تراشیده شده‌است. از اینجاست که نام این شهر زیبا پترا نهاده شده‌است. کلمه پترا به زبان یونانی به معنی صخره است و چون این شهر باستانی تماماً در سنگ (صخره) کنده شده‌است آنرا پترا نامیده‌اند. همچنین این شهر تاریخی و زیبا را به خاطر گل سرخ گون بودنش به‌نام المدینة الوردیة نیز نامیده شده‌است، در سال ۱۹۷۸ میلادی کتابی در این مورد نوشته شده‌است که از تاریخ بنای این شهر باستانی سخن می‌گوید، مؤلف نام کتاب را الأسرار المَدینَة الوَردِیَة نامگذاری نموده‌است. نام قدیم این شهر سلع بود، یعنی صخره، رومیان نامش را به زبان خودشان ترجمه نموده‌اند. پترا در قرن اول قبل از میلاد و در عهد شاه غسانی حارث سوم درخشید.

نبطی‌ها در شکل‌گیری دبیره یا خط عربی که بعدها مورد تقلید و استفاده ایرانیان هم قرار گرفت نقش به‌سزایی داشتند.[۱]

حدود کشور نَبَطی‌ها از ساحل شهر عسقلان در غرب فلسطین و در امتداد صحرای شام در سمت مشرق ادامه می‌یافت. شهر پترا حلقهٔ اتصال بین تمدن سرزمین میان‌رودان (یا بین‌النهرین) و سرزمین شام و شبه‌جزیره عربستان و مصر بوده‌است. این شهر که پایتخت کشور نَبَطی‌ها بود توانسته‌بود کنترل و زمام راه‌های تجارتی مناطق اطراف خود بدست گیرد، کاروانهای تجارتی از جنوب شبه‌جزیره عربستان و غزه و عسقلان و صور و دمشق از راه پترا پایتخت کشور نَبَطی‌ها می‌گذشته‌اند و این شهر از رونق خاصی برخوردار بوده‌اند.

####################################################

جهانگرداني‌ كه‌ به‌ اردن‌ سفر مي‌كنند، پس‌ ازديدار از شهر پترا و آثار باستاني‌ «جرش‌»قلعه‌هاي‌ عجلوان‌ و ام‌قيس‌، آمفي‌ تئاتر روماني‌فيلادلفيا، غار اصحاب‌ كهف‌ و درياچه‌ بحر الميت‌در سواحل‌ زيباي‌ عقبه‌ با اقامت‌ در هتل‌ها ورستوران‌هاي‌ مجهز در سواحل‌ زيباي‌ عقبه‌ به‌تفريح‌ و استراحت‌ مي‌پردازند. شايد باورش‌ مشكل‌ باشد، اما هر ساله‌، هزاران‌توريست‌ از كشور كوچكي‌ مانند اردن‌ ديدارمي‌كنند، كشوري‌ كه‌ حدود 50سال‌ پيش‌ با رهايي‌ از تحت‌ الحمايگی‌ انگليس‌ با نام‌ «پادشاهي‌اردن‌» رسميت‌ يافت‌. اما به‌ چه‌ دليل‌ هزاران‌توريست‌ در سال‌ از «اردن‌» ديدن‌ مي‌كنند؟

معروف‌ترين‌اثر باستاني‌ اردن‌ محلي‌ است‌ به‌نام‌ «پترا» كه‌ در سال‌ 1812 ميلادي‌، يك‌جهانگرد سوئيسي‌ به‌ نام‌ «جان‌ ژان‌ لودريك‌» در226 كيلومتري‌ جنوب‌ شهر «امان‌» مركز اردن‌،آن‌ را كشف‌ كرد. پس‌ از آن‌، اين‌ كشف‌ باعث‌رونق‌ «پترا» شد و در دوره‌ معاصر شهر پتراجهانگردان‌بي‌شماري‌ در هتل‌هاي‌ مجهزي‌ كه‌ از سوي ‌وزارت‌ توريسم‌ احداث‌ شده‌ بود، اقامت‌ كردند;بخش‌ خصوصي‌ نيز با كوشش‌ فراوان‌ به‌ ارائه‌خدمات‌ گردشگري‌ پرداخت‌. در زمان‌هاي‌گذشته‌ و بيش‌ از دو هزار سال‌ پيش‌، هنگام‌احداث‌ شهر پترا، اجنه‌ به‌ انسان‌هاي‌ ساكن‌ آن‌منطقه‌ كمك‌ كردند.شهر پترا دره‌ها و گذرگاه‌هاي‌ به‌ عمق‌2000متر و طول‌ يك‌ كيلومتر به‌ نام‌ «ضميق‌» ياتنگه‌، دارد. دانشمندان‌ دره‌هاي‌ عميق‌ باقي‌مانده‌، را از زمين‌ لرزه‌هاي‌ دوران‌ پيش‌ از تاريخ‌دانسته‌اند . در دو طرف‌ تنگه‌ «پترا» كتيبه‌هاي‌باستاني‌ حكاكي‌ شده‌ و صدها ساختمان‌، آرامگاه‌،سالن‌ و تالارهاي‌ تدفين‌ مردگان‌، معابد،پرستش‌گاه‌ها و تخته‌ سنگ‌هاي‌ كنده‌ كاري‌ شده‌از دوران‌هاي‌ گذشته‌ وجود دارد.هنگام‌ طلوع‌ و غروب‌ آفتاب‌، سنگ‌هاي‌ قرمزشهر پترا با تغيير رنگ‌ مناظر زيبايي‌ را به‌ وجودمي‌آورند.در ارتفاعات‌ جبل‌ هارون‌، آرامگاه‌ هارون ‌برادر حضرت‌ موسي‌، قرار دارد. آمفي‌ تئاتري‌ باضريحي‌ به‌ سبك‌ رومي‌ و با گنجايش‌ سه‌ هزار نفردر بخش‌ ديگر شهر واقع‌ است‌.جهانگردان‌ براي‌ ديدن‌ اين‌ منطقه‌ به‌ اردن‌مي‌روند، منطقه‌اي‌ كه‌ داري‌ آب‌ و هواي‌ معتدل‌،چشم‌ اندازهاي‌ طبيعي‌، آثار تاريخي‌ ازرشمند وسواحل‌ زيبايي‌ عقبه‌، در كنار درياي‌ سرخ‌،بحرالميت‌، شن‌هاي‌سرخ‌ و روان‌ صحرا وصخره‌هاي‌ سر به‌ فلك‌ كشيده‌ مي‌باشد.

شهرباستاني‌ پترا ديرينه‌اي‌ بسيار قديمي‌ دارد.در سال‌ 106 بعد از ميلاد اين‌ شهر وارد مرحله‌اي‌جديد از تاريخ‌ شده‌ است‌ و «كورنليوس‌ پالما»فرماندار سوريه‌ به‌ شهر پترا پايتخت‌ «ناباتايي‌»يورش‌ برده‌ و آنجا را به‌ سرزمين‌هاي‌ تحت‌ سلطه‌روم‌ ضميمه‌ كرد و اين‌ سرزمين‌ را ايالت‌ عربي‌ روم‌ناميد. اكنون‌ اين‌ شهر را شهر سنگي‌ گمشده‌ نام‌نهاده‌اند. در واقع‌ سازندگان‌ و ساكنان‌ اوليه‌ اين‌شهر مشخص‌ نيستند، اما عده‌اي‌ معتقدند موجودات‌ فضايي‌ و فرا زميني‌ اين‌ شهر سنگي‌ وصخره‌اي‌ را ساخته‌اند، زيرا در توان‌ بشر اوليه‌ وبدون‌ امكانات‌ نيست‌ كه‌ چنين‌ شهري‌ را بنا وطراحي‌ كرده‌ باشد، گرچه‌ عده‌اي‌ مي‌گويند: درزمان‌هاي‌ قديم‌ روايت‌ است‌ كه‌ «جن‌ها» به‌انسان‌ها در بالا بردن‌ اين‌ بنا كمك‌ كرده‌اند، اماعده‌اي‌ ديگر مي‌گويند: اگر اين‌ فرضيه‌ درست‌باشد، پس‌ فراعنه‌ هم‌ با كمك‌ اجنه‌ و موجودات‌فضايي‌ اهرام‌ خود را بنا نموده‌اند.

اين‌ شهر تمام‌ سنگي‌، از سنگ‌هاي‌ شني‌ وصخره‌هاي‌ صحرايي‌ تراشيده‌ شده‌ منحصر به‌ فرد تشكيل‌ شده‌ و يكي‌ از جالب‌ترين‌ معماري‌هاي‌قرن‌ اول‌ ميلادي‌ محسوب‌ مي‌شود. در آن‌ دوران‌اين‌ شهر به‌ خاطر واقع‌ شدن‌ در جاده‌ ابريشم‌ ازاهميت‌ خاصي‌ برخوردار بوده‌ شهر پترااست‌ و اهميت‌آن‌ در واقع‌ به‌ خاطر ارتباط كشورهاي‌ آسياي‌مانند، چين‌ و هند به‌ كشورهايي‌ چون‌ يونان‌،سوريه‌ و مصر بوده‌ است‌. البته‌ تاريخچه‌ اين‌ شهر به‌ قبل‌ از ميلاد مي‌رسد.طبق‌ اسناد تاريخي‌، «كمبوجيه‌» شاه‌ بابل‌ پسرارشد كورش‌ بزرگ‌ در سال‌ 530 قبل‌ از ميلادبعد از اينكه‌ پدرش‌ كشته‌ شد، خود را شاه‌ بزرگ‌كشورها ناميد و براي‌ لشكركشي‌ و حمله‌ به‌ مصرعازم‌ جنگ‌ شد. او در هنگام‌ عبور لشكر از صحراي‌اردن‌ از شهر سنگي‌ عبور كرد و آنجا را مركز آثارباستاني‌ جهان‌ ناميد.خسرو، پادشاه‌ ايران‌، نيز بعد از حمله‌ به‌ خاك‌روم‌ و تصرف‌ انطاكيه‌، شهر سنگي‌ پترا را تصرف‌ كردو به‌ اين‌ ترتيب‌ تا مدت‌ زيادي‌ شهر پترا متعلق‌ به‌ايران‌ بود.پترا تاريخ‌ باشكوه‌ تبديل‌ شدن‌، قوم‌ بيابان‌گرد نبطي‌ها به‌ شهر نشينان‌ بود، كه‌ شهر خود را دردرون‌ صخره‌ها ايجاد كرده‌ و يكي‌ از بزرگ‌ترين‌جامعه‌هاي‌ شهري‌ دوران‌ باستاني‌ را به‌ وجودآوردند.در شن‌ زارهاي‌ جنوب‌ اردن‌، شهر اردن‌ يك‌مركز مهم‌ بازرگاني‌ در نيمه‌ راه‌، ميان‌ درياي‌ سرخ‌و بحرالميت‌ محسوب‌ مي‌شود.اكنون‌ باستان‌ شناسان‌ با تحقيق‌ و بررسي‌توانسته‌اند كه‌ از اين‌ شهر سنگي‌ انواع‌ و اقسام ‌وسايل‌ زندگي‌ و مجسمه‌هاي‌ مربوط به‌ دوران‌ قبل‌و بعد از ميلاد را بيابند. براي‌ مثال‌ يك‌ هيات‌باستان‌شناسي‌ فرانسوي‌ در جريان‌ كاوش‌ها درشهر باستاني‌ مشهور پترا در جنوب‌ كشور اردن‌ يك‌سر متعلق‌ به‌ يك‌ مجسمه‌ «ماركو آئورليو» امپراتوررم‌ متعلق‌ به‌ قرن‌ دوم‌ ميلادي‌ را كشف‌ كرده‌، كه‌كاملا سالم‌ مانده‌ است‌. اين‌ سر كه‌ 50 سانتي‌مترارتفاع‌ و 35 سانتي‌متر پهنا دارد، در منطقه‌اي‌ از پترا كه‌ در آن‌ كاخ‌ قرار دارد كشف‌ شده‌ است‌.

شهر باستاني‌ پترا براي‌ بناهاي‌ باشكوهش‌ كه‌ دردل‌ صخره‌ها تراشيده‌ شده‌اند، شهرت‌ بسيار دارد.به‌ گفته‌ باستان‌ شناسان‌ اين‌ سر در جريان‌ يك‌ زلزله‌در قرن‌ چهارم‌ قبل‌ از ميلاد از پيكر اصلي‌ مجسمه‌جدا شده‌ است‌.قصرالبنت‌ در شهر پترا از مكان‌هايي‌ است‌ كه‌ به‌عقيده‌ محلي‌ها، ساخته‌ دست‌ بشر نيست‌; بلكه‌موجودات‌ فرا زميني‌ در ساخت‌ اين‌ قصر سنگي‌دست‌ داشته‌اند و حتي‌ بسيار معتقدند ساليان‌ سال‌افراد فرا زميني‌ در اين‌ قصر زندگي‌ مي‌كردند وبدون‌ جا گذاشتن‌ اثري‌ از خود آنجا را ترك‌ كرده ‌و از زمين‌ رفته‌اند. در آنجا زماني‌ كه‌ با محلي‌ها به‌صحبت‌ مي‌نشيني‌، همه‌ شان‌ از «اجنه‌ها» صحبت‌به‌ ميان‌ مي‌آورند. آنها مي‌گويند شب‌ها، اين‌ منطقه‌ پر از اجنه‌است‌ و ما صداي‌ آنان‌ را مي‌شنويم‌، همين‌ امرباعث‌ شده‌ كه‌ توريست‌ها در شب‌ براي‌ ديدن‌ به‌آنجا نمي‌روند. همچنين‌ شايعه‌ وجود اجنه‌ در پترا شهري‌ كه‌ به‌ شهر «اجنه‌» نام‌ گذاري‌ شده‌، باعث‌گرديده‌ است‌ كه‌ توريست‌ها به‌ صورت‌ دسته‌جمعي‌ به‌ ديدن‌ آن‌ منطقه‌ بروند، حتي‌ محلي‌ها هم‌ براي‌ ورود به‌ منطقه‌ سنگي‌ پترا مي‌ترسند، ازاين‌ رو به‌ صورت‌ دسته‌ جمعي‌ از شهر اجنه‌ ديدن‌مي‌كنند. باستان‌ شناساني‌ كه‌ به‌ اين‌ منطقه‌ براي‌ كاوش‌ وتحقيق‌ رفته‌اند، سر و صداهاي‌ عجيب‌ در اين‌منطقه‌ را تاييدكرده‌اند

http://petracity.blogfa.com/

################################################

ورده اند که ان زمان که حضرت موسی از صحرای بی اب و علف » اراباح» در جنوب غربی اردن می گذشت از گرمای سوزان خورشید و روزهای متوالی پیاده راه پیمودن از پای در امده و تشنگی بر او غلبه کرد .
موسی به هر سوی از بیابان سوزان چشم می انداخت تا شاید نشانی از اب بیابد و سایه بانی برای استراحت بجوید که… ناگه از دور تخته سنگ عظیم گنبدی شکلی را دید که به رنگ سفید بود و در زیر تابش انوار افتاب به سان الماس می درخشید . موسی (ع) به ان سو رفت و چون به پای صخره سفید رسید با عصایی که به دست داشت بر پیکر سنگ کوفت . در ان لحظه سنگ شکاف پیدا کرد و اب زلال از دل ان به بیرون جریان یافت . موسی از ان اب گوارا نوشید و چون چندی در سایه تخته سنگ ارمید و جانی دوباره یافت و در پی ماموریت الهی خویش روان شد .
اما ان اب از جریان باز نایستاد و همچنان جوشید و جاری شد تا چشمه امید دیگران باشد و دلیلی برای به وجود امدن تمدنی شگفت انگیز * موسوم به تمدن «پترا » در همان صحرا که بعدها به » وادی موسی » شهرت یافت و چشمه اش با سادگی بسیار و جذابیتی روحانی زیارتگاه معتقدان و زایران شد .
با گذشتن از کنار این چشمه و پیشروی در وادی موسی است که میتوان قدم به خطه ای نهاد که از دیدنی ترین جاهای خاور میانه و یکی از شگفت انگیز ترین اثار به جای مانده از تمدنهای باستانی است ; تمدنی به نام «پترا » .
جاده ای که به منطقه پترا ختم می شود از میان یک بیابان خشک و بی اب وعلف می گذرد . این بیابان در روزگار باستان پوششی از درختان بلوط داشته و سر تا سر ان جنگل بلوط بوده است .
راه دسترسی به پترا یک دره سنگی عمیق است ; دره ای تنگ و باریک  به طول تقریبی 3000متر و عمق 100 متر که پهنای ان در بیشتر نقاط از 3 متر تجاوز نمی کند ! دره ای بس کم نور و هراس انگیز با پیچهای ناگهانی و تند .
با گذشتن از پیچ و خمهای این گذر گاه سر به فلک کشیده که خود از عجایب طبیعت است به نا گاه نمایی از یک کوهستان خاموش در برابر دیدگان ظاهر می شود . از شیب کوهستان که سرازیر شویم خود را محوطه ای شبیه به کره ماه می بینیم . برهوت … با شکوه… با گستره ای پهناور و پر از برامدگیها و برجستگیها و ماسه و سنگهای زرد و کمرنگ .

همچنان که پیش می رویم * سنگهای زرد و سفید به تدریج جای خود را به ماسه سنگهای سرخ رنگ می دهند . رنگ اصلی بیشتر سنگهای این منطقه به رنگ سرخ است . سرانجام به فرو رفتگی عظیمی می رسیم که پیرامون ان را کوههای سنگی و صخره های بزرگ احاطه کرده اند . به هر سو که بنگریم منظره ای از سنگهای شیار خورده و حفره های کوچک و بزرگ در دل صخره ها می بینیم . اما شگفت اور تر از همه قصر ها و معبد های با شکوهی است که معماران باستانی بر سطح صخره ها و در دل کوهها پدید اورده اند .
اینجا پترا است ; نامی از کلمه یونانی  » پترس» به معنی » سنگ » بر گرفته شده است .
روزی پترا محل سکونت و مرکز تمدن مردمی بود که برای خود در میان صخر ه های کوهستان یک » غار شهر » عجیب و شکو ه مند ساخته و نوعی » غار نشینی شهری » پیشه کرد ه بودند.
خانه های این شهر مجلل سنگی را معمارها و سنگتراشهای دوره باستان * در دل سنگهای زیبا صورتی رنگ به قدری استادانه و هنرمندانه دید اورده بودند که حتی امروزه پس از سپری شدن بیش از 2000سال از ساخته شدن انها * همچنان چشم اندازی با شکوه و خیره کننده دارند . بی شک منظره ای گیرا تر از پترا نیست . هر یک از اطاق ها و سر ستونها * در ترکیب رنگهای قرمز و سیاه و سفید و زرد یک اثر هنر کامل است.
پترا با مساحت 45 کیلو متر مربع * بیش از 500 اثر بزرگ تاریخی در خود دارد که با دست هنرمند بشر و توسط معمارهای باستانی که حجار هم بوده و ابزارهای بسیار ساده و ابتدایی داشتند ساخته شده است . اینجا و در میان این اثار بی مانند همه چیز از تاریخ حکایت می کند ; تاریخی ترکیب یافته از واقعیتها و افسانه ها .
بومیان محل و بادیه نشینان » وادی موسی » معتقدند که پترا محل دفن خزانه طلا و جواهر » فرعونهای مصر»  است و این قصرها را فراعنه در دل صخره و سنگ پدید اورده اند تا گنجهای بی حساب خود را در ان جای دهند .
بادیه نشینان وادی پترا به طمع گنج بارها اسلحه های خود را به سوی این قصرها  سنگی نشانه رفته و شلیک کرده اند به امید انکه کوه شکاف بردارد و طلا های فراعنه از ان فرو ریزد . دیوارهای سنگی پترا پر است از اثار این شلیکها .
اما تاریخ چه میگوید ؟ سازندگان این اثار شکوهمند چه کسانی بوده اند ؟ چگونه پترا چنین شوکت وابادانی یافت ؟ و… چه شد که شهری به این زیبایی و عظمت چنین ویران و متروک شد ؟

http://tarikhema.parsiblog.com/-473363.htm

####################################################

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

برای 600 سال فكر میكردند این شهر در میان بیابان اردن گم شده، مانند قاره گمشده آتلانتیس ….

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

یك مكتشف سوئیسی كه تصمیم گرفته بود آنرا پیدا كند، از جاده ای باریك، از میان كوههای سنگی كویر سفر كرد

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

تصور كنید هیجان را وقتی برای اولین بار به پترا رسید و این منظره را در قرن نوزدهم مشاهده كرد!

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

معبد پترا یك پرستشگاه به سبك یونانی –

HELLENIC با ارتفاع 42 متر است كه آنرا گنجینه نیز می نامند.

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

این معبد در میان ساختمانهای مجلل و با شكوه در پترا كه همگی آنها در سنگ تراشیده شده اند، بی همتاست.

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

این معبد به طور كامل در سنگ تراشیده شده

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

معبد پترا انتهای شهر سنگی گمشده است

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

این شهر در 226 كیلومتری شهر امان پایتخت اردن قرار گرفته و یونانیان آنرا پترا نامیده اند یعنی سنگ، ترجمه عبری آن سلع است و ترجمه عربی آن رقیم.اهالی این شهر به قوم نبط مشهورند. برخی مورخان قوم نبط را همان اصحاب كهف میدانند.

اینجا ابتدای راه ورود به شهر گمشده است. راه سمت راست برای افرادیست كه پیاده در مسیر حركت می كنند و راه سمت چپ برای درشكه سواران.

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

شهر پترا دره ها و گذرگاه هایی به عمق 2000 متر و طول یك كیلومتر به نام تنگه دارد. در دو طرف تنگه پترا كتیبه های باستانی حكاكی شده و صدها ساختمان، آرامگاه، سالن و تالارهای تدفین مردگان، معابد و پرستش گاهه و تخته سنگهای كنده كاری شده از دورانهای گذشته وجود دارد. در ارتفاعات جبل هارون آرامگاه هارون برادر موسی قرار دارد.

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

غاری در دل صخره های سرخ منطقه ((پترا)) در جنوب امان پایتخت اردن در جاده ((سحاب)) واقع شده است و سه قبر سنگی شكافدار در آن دیده می شود كه احتمال می رود این غار همان غار اصحاب كهف باشد

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

پترا حدود قرن ششم قبل از میلاد مسیح در زمان امپراطوری ایران به وسیله قومی به نام نبطی ها ساخته شده است.

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

نبطی ها عربهائی بودند كه از طریق تجارت ادویه مانند گیاهان خوشبو زندگی خود را میگذراندند

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

حدود 60 سال پس از میلاد مسیح، پترا تسخیر شد و در حیطه امپراطوری روم در آمد.

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

بناهای این شهر محل سكونت اهالی بوده است.

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

پترا برای آخرین صحنه فیلم ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی مورد استفاده قرار گرفته است

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

رنگهای روی سنگها طبیعی هستند

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

تركیبات زمین شناسی شن و ماسه این رنگهای زیبا و طبیعی را بوجود آورده اند

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

نبطی ها در پترا یك سیستم آبرسانی مجهز و پیشرفته ساخته اند

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

آمفی تئاتر بزرگ شهر مثل سایر بناهای شهر به صورت یك تكه در دل كوه به شیوه یونانی – رومی تراشیده شده و ظرفیت چهار هزار نفر را دارد

شهر پترا در اردن(+عکس) | HiPersian.com

پ.ن : مطالب جالبي به زبان عربي در اين مورد وجود داره. از دوستاني كه به زبان عربي مسلط هستند خواهش ميكنم اگر وقت دارند راجع به اين موضوع يك مطلب بفرستند.

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: