بایگانی ماهانه: مه 2009

UFOlogy چیست ؟ و یوفولوژیست ها چه کسانی هستند ؟

 یوفولوژی علم شناخت بشقاب پرنده ها می باشد. و یوفولوژیست ها کسانی هستند که بر روی این موضوع

 به تحقیق می پردازند. و حوادث مختلف را تجزیه و تحلیل می کنند. یوفولوژیست ها از اقشار مختلف مردم

 هستند.از دانشمندان گرفته تا  مردم عادی که به این موضوع علاقه مند هستند. در اینجا بازهم اشاره میکنم

 که 61 % از دانشمندان وجود بشقاب پرنده ها را تایید نموده اند.  یعنی شما دوست عزیزی که مشغول

 خواندن این کتاب می باشید نیزجز یوفولوژیست ها محسوب میشوید.

موضوعاتی که یوفولوژیست ها بر روی آنها مشغول به تحقیق می باشند ؟

1. رویت بشقاب پرنده ها : تا بحال بیش از چهار میلیون گزارش ( اعم از موثق یا غیر موثق- رسمی یا غیر

  رسمی ) از سرتاسر جهان در مورد مشاهده اشیای پرنده و درخشنده ی عجیبی که مانورهای بسیار اعجاب

 انگیزی انجام می دهند.به ثبت رسیده است. بیشتر این اشیا به علت مدور بودن به بشقاب پرنده معروفند. و

 بیشتر دانشمندان و مردم بر این باورند که آن ها تحت هدایت هوشمندانه ای موجوداتی غیر انسان هستند.

 که سال هاست کره زمین را مورد بازدید قرار داده اند.

 

 2. دوایر گندم ( Crop Circle ) :  منظور از دوایر گندم ، اشکال پیچیده و منظم هندسی است که در

  مقیاس های بزرگ و در مزارع صاف و یکدست گندم یا ذرت بوجود می آیند.این اشکال بصورت دایره های

 کوچک که بطور چرخشی روی هم خم میشوند.بوجود می آیند. که اگر از بالا و فاصله ای زیاد به آنها

 بنگریم.شکل های بسیار عظیم و پیچیده و زیبایی هندسی رامیبینیم. در زیر چند مورد از این دوایر گندم را

 می بینید :

این اشکال آنچنان پیچیده اند که کشیدن آنها حتی بر روی کاغذ نیز با اشتباه همراه است.حال آنکه این

 اشکال طی مدت کمی از شب روی مزارع گندم آنهم بدون اطلاع صاحبان مزارع بوجود می آیند. دانشمندان

 عقیده دارند.که موجودات فضایی با این کارشان سعی در انتقال اطلاعات و دادن پیام به دانشمندان زمین

 هستند. مهمترین واقعه مربوط به دوایر گندم ، در سال 1990 روی داد. که عکس زیر مربوط به این حادثه

 میباشد. در طی کمتر از یک شب شکل هندسی در ابعاد باور نکردنی بر روی مزرعه گندم نقش بسته.

 

در مورد این نوع وقایع می توانم ذکر کنم که  بعضی معتقدند که ایجاد این اشکال توسط وزش بادها

 است.ولی کافی است که شکل گندم ها را در عکس های زیر با هم مقایسه کنید.تا دریابید که وزش باد قدرت

 شکستن خوشه های گندم از هم را ندارد. ( در ضمن قابل ذکر است که در شبی که این اتفاق افتاده آسمان

 صاف بوده و باد شدیدی نمی وزیده )

 

3 . ربودن انسان ها : همه ساله در اقصی نقاط جهان گزارشاتی مبنی بر ربوده شدن انسان ها طی مدت

 زمانی مشخص و سپس پیدا شدن آن ها در منطقه ای دیگر منتشر می شود.گمشدگان اکثرا فراموش میکنند.

 که چه اتفاقی برای آنها افتاده است.( حافظه شان پاک شده است ) اما تمامی آنها در حین هیپنوتیزم و خواب

 مغناطیسی به یاد می آورند که چه بر سرشان آمده جالب اینجاست که با توجه به فاصله ی زیاد ربوده شدگان

 از همدیگر(( از قاره های مختلف و نژادهای مختلف )) همه آنها یک چیز را یا چیز های شبیه به هم تعریف

 می کنند: موجوداتی کوچک و مهربان با توانایی تله پاتی با چشمانی مورب و سر بزرگ روی آنها زمایشاتی

 انجام می دهند…

 

در بخش های بعدی حوادث گوناگونی را که در پیرامون این قضیه اتفاق افتاده برای شما شرح خواهم داد.

 

 4.ربودن حیوانات : گزارشات جالب در مورد چگونگی ربوده شدن حیوانات و یافت شدن جسد آنها در حالی

 که علایمی روی بدنشان است که نشاندهنده ی آزمایشات مخصوص و عجیب با تکنولوژی بسیار بالا

میباشد.گاهی هم فلزاتی در بدن آنها یافت میشود.که در کره ای زمینی یافت نمی شوند. و نیز جسدشان دارای

  تشعشعات رادیو اکتیو است.در همین مورد یک گزارش وجود دارد ( البته موثق بودن آن مورد تایید نیست )

 که در روستایی در آرژانتین ، صبح هنگام وقتی که مردم روستا برای شروع کار به مزارع خود رفتند.با

 صحنه ای عجیب برخورد کردند. تمامی گوسفندهای روستا مرده بودند. قسمت عجیب واقعه اینجاست که در

 بدن هر گوسفندی چند سوراخ وجود داشت ( نزدیک گوش ها ) و خون بدن تمامی گوسفند ها مکیده شده

 بود….

 

5. کتب باستانی و معماهای تمدنهای باستانی و آثار شگفت انگیزشان مثل اهرام مصر –خطوط نازکا- و  

افسانه های بسیار جالب ( با نکات ظریف علمی ) در مورد خدایان باستان ….. 

در همین مورد به یک نکته جالب اشاره میکنم. و آنهم این که همانطور که میدانید میگویند که پیشینیان  

معتقد بودند که زمین مرکز جهان است و بقیه ستارگان و سیاره ها  به دور آن مشغول گردش هستند. کتیبه

 ای که عکس آن را در زیر مشاهده می کنید.مربوط به 2500 سال ، قبل از میلاد مسیح می باشد. و 4500

 سال قدمت دارد.در روی کتیبه شما میتوانید به وضوح ببینید که خورشید در وسط است و بقیه سیارات به

 دور آن مشغول  گردش هستند.

 

 6. اظهارات دانشمندان معتبر- فضانوردان – خلبا نان – سیاسیون مبنی بر مشاهده و همکاری بعضی از

 فرازمینی ها با انسان ها و همچنین ادعای بعضی افراد در مورد ارتباط با فرازمینی ها و ارائه مدارک جالب

 توسط آنها…

 

در قسمت بعدی به یکی از این افراد عجیب به نام بیلی مایر می پردازیم که ادعای ارتباط با موجودات

 فرازمینی را دارد.

  

7. بررسی حوادث مربوط به سقوط یوفوها و تاثیر آن ها بر پیشرفت علوم انسانی و پایگاه های سری در

 آمریکا برای تحقیق روی یوفوهای ساقط شده – حادثه ی روزول

  

موارد هفت گانه گفته شده از موضوعاتی است که معمولا یوفولوژیست ها بر روی آنها به کار و تحقیق می

 پردازند.اما در موارد گفته شده به افرادی اشاره کردیم . که مدعی اند با موجودات فضایی در ارتباطند. در

 بین این افراد یک کشاورز سویسی به نام بیلی مایر از شهرت خاصی برخوردار است.

Advertisements

موجودات فضایی روز ول3

در 8 جولای 1947، بایکاه هوائی ارتش امریکا اطلاعیه رو مبنی بر یافتن یک دیسک برنده در مزارع نزدیک به رزول صادر کرد، که باعث توجه کسترده وسایل ارتباط جمعی شد.همون روز عصر فرمانده ارتش 8 هوائی اطلاعیة دیکری مبنی بر اینکه این شئ جیزی جز یک بالون هواشناسی نبوده، صادر کرد .. نشست خبری بر همین مبنى برکذار شد و بس از مدتی این ماجرا به فراموشی سبرده شد !
تا اینکه بیش از 30 سال بعد یعنی در سال 1978، تی فردمن از سازمان ابحاث یوفولوجی، با یکی از افسران موجود در اکتشاف رزول به نام جسی مارسل دیداری را انجام داد که در ان جسی فاش کرد که جسم بیدا شده سفینه فضائی ماورای زمینی بوده و ارتش بر ان روبوش کذاشته بود. این ماجرا سر و صدای زیادی را بر با کرد تا این که در سال 1980 میلادی روزنامه ناشنال اینکوایرر نیز با مارسل کفتکوی دیکری انجام داد که به این ماجرا ابعادی جهانی داد.
سالها بعد شاهدان دیکری که درکیر ماجرا بودند کشف شدند و همکی اطلاعات و جزئیات بیشتری در مورد جکونکی حفظ اجساد ادمهای فضائی و سعی در تعمیر سفینه شان در بایکاه هوائی رزول دادند.

در ادامه این توجه عمومی و سوالهای مطرح شده در کنکرس و مجلس سنای امریکا، هیئت بحث و بررسی تشکیل شد که سالها برای فراموش کردن مردم این ماجرا رو کش دادند تا أخر در دو کزارش مختصر در سالهای 1995 و 1997 اینکونه نتیجه کرفتند که اشیاء یافت شده اجزاء بالون ردیابی اثار حرارتی انفجار بمبهای اتم احتمالی از جانب اتحاد جماهیر شوروی بوده و اجساد کشف شده یا متعلق به سربازان مرده در سرد خانه بوده اند و یا تصاویری از عروسکهای ساخته شده برای انجام أزمایش بر آن.

البته این موضوع خیلی مفصله … ولی میریم سراغ صحبتهای یکی از شاهدان عینی ماجرا:

مزرعه رزول

55 سال پیش (جولای 1947) حادثه ای در مزرعه ی روزول Roswel واقع در
صحرای جنوب غربی ایالات متحده در منطقه ی نیو مکزیکو بوقوع پیوست که
حاوی اسار نحفته ی بسیاری برای انسان زمینی است.
این واقعه ابتدا توسط مقامات نظامی ایالات متحده ی امریکا تشریح شد و مدت کوتاهی پس ازان از سوی همان مقامات تکذیب گردید و تا کنون نیز از سوی مقامات رسمی سخنی از ان به میان نیامده است.
این واقعه را از زبان اولین شاهد عینی میشنویم :

جیم رگسویل :
من و دوستانم در پشت یک پیک اپ (کامیونی کوچک) دراز کشیده بودیم و اوقات خوشی را میگذراندیم. ساعت 30/11 شب روز چهارم جولای 1947 بود
که ان واقعه ی عجیب به وقوع پیوست. ناگهان یک نور شدید شبیه به فلاش و یک انفجار درخشان همراه با صدای شبیه رعد و برق دیده و شندیه شد.
ان شئ عجیب در فاصله ی 60 یاردی کامیون سقوط کرد و فاصله انقدر
نزدیک بود که ابتدا فکر میکردیم ان شئ به ما اصابت کرده است. صبح روز بعد
مزرعه داری به نام مک برازل که پس از ان شب توام با رعد و برق مشغول سرکشی به گوسفندان خود بود مجمو عه ای از اشیای عجیبو غریب را پیدا کرد. جسم عجیبی به شکل بشقاب پرنده در دو صخره سقوط کرده بود.و پیش از ان این جسم اسرار امیز برشهای عمیقی به درازای یکصد پا را در چند نقطه بر روی مرزعه ی مک برازل ایجاد کره بود. (درست مثل برخورد یک سنگ صاف بر روی اب و جهشهای متعدد ای پیش از فرو رفتن در اب.). برخی از قطعاتی
مک برازل به دست اورد حاوی اشکال و خطوط عجیب و غریبی و متعلقات نا مشخصی بود. پس از انکه مک برازل برخی از این قطعات را به همسایگان خود
«فلوید و لریتا پروکتور» نشان دادبه سمت شهر روزول حرکت کرد و موضوع بشقاب پرنده را به اطلاع کلانتر «جورج ویلکاکس» رساند. وی نیز به همراه یکی از معاونین خود رهسپار منطقه شد تا به بررسی موضوع بپردازد.. طی مدت کوتاهی مقامات نظامی منطقه را در محاصره ی خود در اوردند که ایم محاصره ی نظامی چند روز به درازا کشید تا این که لاشه ی بشقاب پرنده و کلیه ی قطعات پراکنده شده در اثر انفجار جمع اوری شدند.

Mc Brazel’s Farm

اظهارات سروان جسی مارسل در مورد حادثه :

((جسی مارسل در کنار قطعات بشقاب پرنده ی ساقط شده))

یکی دیگر از شهود عینی ماجرا و اولین شاهد از گروه بازرسین که مایل بود نام وی به عنوان یک شاهد رسمی برده شود یک سروان نیروی هوایی امریکا به نام «جسی مارسل» با عنوان «افسر اطلاعاتی گروه بمب افکن اتمی» مستقر در روزول بود. وی شخصی بسیار اگاه و فعال و یکی از دو افسری بود که از
سایت اصلی سقوط بازدید نموده است. وی در سال 1979 طی یک مصاحبه ی ویدیویی صراحتا اظهار داشت که :
» خیر. ان شئ نه یک بالون هواشناسی ، نه یک موشک و نه یک هواپیما بود.»
وی در مورد ان جنس ای شئ اظهار داشت که :»قطعاتی از ان را تحت حرارت شدید قرار دادند که حتی گرم نشد! همچنین این قطات هیچ وزنی نداشتند. (باوجود بزرگی وزن بسیار پایینی داشتند) و از نظر ضخامت نیز این قطعات نازکتر از فویل الومینیم داخل پاکت سیگار بودند»

» من سعی کردم که این قطعات را خم کنم اما علی رغم نازکی فوق العاده ی ان هرگز نتوانستم این کار را انجام دهم. ما حتی سعی کردیم تا با کمک یک پتک 16 پاوندی ان را سوراخ کنیم یا تغییر شکل دهیم اما موفق نشدیم!»

این غیر قابل باور است که فردی با قابلیتها و تجربه ی بسیار بالا همچون جسی مارسل بعنوان افسر اطلاعاتی تنها گروه بمب افکن اتمی جهان در ان زمان لاشه ی یک بشقاب پرنده را از یک بالون هواشناسی یا یک هواپیما نتواند تشخیص دهد.
انهم با اوصافی که در مورد جنس این سفینه در بالا ذکر شد. مسلما چنین
موادی را نمیتوان در کره ی زمین یافت یا بطور مصنوعی ساخت. وی در جای دیگری از مصاحبه عنوان داشت :
» انها از خارج از کره ی زمین امده بودند.»

حتی اگر فرض کنیم که وی در ابتدای امر دچار اشتباه یا خطای دید شده بود ،
این موضوع براحتی قابل نفی است چرا که وی قبل از عزیمت به دفتر فرماندهی از شدت هیجان در مقابل منزل خود در پایگاه توفق نمود و قطعات بشقاب پرنده و خطوط عجیب روی ان را را همسر خود و پسر 11 و همسایگانش نشان داد. بخشی از دستگاه تولید کننده ی اشعه ی ایکس ان دارای خطوطی شبیه به خط هیروگلیف و مانند خطوط بیرونی حک شده بر روی سفینه بود.

فرزند وی که دکتر جسی مارسل کوچک میباشد و اکنون یک پزشک است، خلبان هلی کوپتر گارد ملی و یک جراح در پرواز بشمار میرود خاطره ان روز را به خوبی به یاد می اورد. او حتی قادر است جزئیات مربوط به خطوط روی سفینه را مجددا رسم کند. پدر وی (جسی مارسل بزرگ)نیز مدارج ترقی خود را بتدریج طی نمود تا جائیکه مامور تهیه ی اولین گزارش در ارتباط با اولین انفجار اتمی شوروی سابق گردید که مستقیما به پرزیدنت ترومن ارائه گردید.
(بنابر این اظهارات وی بعنوان یک فرد موجه مورد تایید است)

در ارتباط با تلاش دولت امریکا برای سر پوش نهاد نبر اصل ماجرا یک نکته مهم
دیگر نیز قابل ذکر است. ژنرال سابق ارتش توماس دوبوس که قبلا در سال 1947در در جه ی سرهنگی بعنوان فرمانده پرسنل مرکز فرماندهی پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس خدمت می کردقبل از مرگش در سال پ1992 شهادت داد که در جریان واقعه ی روزول پیام تلفنی از ژنرال «کلمنت مک مولن»
در پایگاه هوایی اندروز در واشنگتن دیسی دریافت داشته بود که طی ان به وی دستور داده شده بود که بر اصل ماجرا سرپوش گداشته شود. این دستورات
متعاقبا از سوی ژنرال رایمی به این نحو ابلاغ شد که داستانی تهیه شمد تا اصل موضوع تغییر یابد تا از فشار مطبوعات کاسته شود.

———————–

موجودات فضایی روز ول :

شهادت اقای «گلن دنیس» کوچکتریت تردیدی در مورد ماهیت موجودات فضایی واقعه ی روز ولباقی نمی گذارد. وی همچنان در روز ول نیو مکزیکو زندگی می کند و یک تاجر مورد احترام اهالیمنطقه و عضو انجمن شهر است. وی فردی متواضع و صریح است. در سال 1947 اقای دنیس یک مامور کفن ودفن بود که در مرکز تدفین «بالارد» کار می کرد و قرار دادی با پایگاه هوایی روزول منعقد کرده بود که بموجب ان خدکاتی نظیر واگذاری امبولانس ، محل نگهداری اجساد ورا در اختار ارتش قرار می داد. قبل از انکه وی اطلاعاتی در مورد سفینه ی بجا مانده از حادثه داشته باشد در یک بعد از ظهر
تماسهای تلفنی متعددی از جانب افسر مسوول کفن و دفن پایگاه با وی صورت پذیرفت. در طی این تماسها از وی در مورد امکان تهیه ی کیسه های بدون منفذ کوچک (کوچکتر از کیسه های حمل انسان) برای نگهداری چندین روزه اجسادی که در معرض برخی مواد قرار گرفته اند سوال شده بود. توجه این مقامات به موضوع تغییر احتمالی ترکیب شیمیایی بافتهای اجساد بود. چند ساعت بعد،
زمانی که شب فرا رسید وی بدنبال یکسری وقایع غیر مرتبط با هم بطور اتفاقی به بیمارستان پایگاه هوایی رفت. بیرون از درب خروجی پشتی بیمارستان وی دو دستگاه امبولانس نظامی را مشاهده نمود که در های عقب انها باز بود و در داخل انها قطعات بزرگی از یک وسیله ی متلاشی
شده دیده می شد و بر روی یکی از انها خطوط و سمبلهای عجیبی وجود داشت. در داخل بیمارستان وی پرستاری را مشاهده نمود که او را می شناخت.در همان لحظه پلیس نظامی متوجه حظور وی شد و او را با خشونت و به زور از ساختمان خارج کردند. روزبعد اقای دنیس ان پرستار را ملاقات نمود. و وی توضیح داد که در شب قبل او نیز به بیمارستان رفته بود. ان پرستار زنی مذهبی بود و کاملا مشخص بود که از مشاهده ی چیزی بسیار شکه شده است. خانم پرستار توضیح داد که از وی خواسته شد تا بعنوان دستیار پزشک در کالبد شکافی چند موجود عجیب و غریب با بدنهایی که هیچ شباهتی به بدن انسان نداشتند کمک کند.
پرستار شرح داد که بوی وحشتناکی را حس نموده و این که چگونه یک بدن کاملا سالم
در فرم صحیح خود قرار داشت ولی سایر بدنها متلاشی شده بود. ان پرستار همچنین
تفاوت بین اناتومی ان موجودات فضایی و اناتومی بدن انسان را توضیح داد.
وی همچنین طرحی را روی دستمال کاغذی رسن نمود کمه نشان دهنده ی
شکل و شمایل این موجودات فرازمینی بود.

بهر ترتیب این ملاقات اخرین انها بود چرا که ان پرستار چند روز بعد به انگلستان
منتقل شد. لازم که با جود گزارشات بسیار متفاوت ظاهرا سفینه ی مزبور 4 سرنشین
داشته و یکی از از سرنشینان زنده ی ان نیز تا مدتی زنده بوده و بعدا جان سپرده است.
همچنین قسمت اصلی سفینه ی ساقط شده در فاصله ی دور تر از مزرعه ی مک برازل
و منطقه ی دبریس فیلد به زمین اصابت کرده بود. محققین تنها در سالهای اخیر بود
که توانستند وجود سایت دوم (محل سقوط اشیای اصلی) را تایید کنند چرا که تنها
عده ی کمی از مردم از وجود ان مطلع بودند. طبق شهادت شهود عینی این سایت
محلی بود که بدنهای موجودات فضایی در انجا یافت شد.
بیشتر شهود عینی این سایت از ترس برخوردهای امنیتی حتی تا امروز نیز از افشای
نام خود خود داری میکنند. اخیرا یک شرکت حقوقی معتبر انتخاب شده است تا به ان
دسته از شاهدانی که با شهادتشان در معرض خطر قرار می گیرند ، حفاضت حقوقی
اعطا کند. وکلای حقوقی این شرکت نیز تا کنون با بسیاری از شهود واقعه ی روزول
ملاقات داشته اند. علاوه بر «گلن دنیس» سایر شهود نیز مورد تهدید و ارعاب و برخورد فیزیکی واقع شده اند. طبق اظهارات کلانتر ویلکاکس مقامات نظامی در حضور همسر وی به انها گفتند چنانچه او و خانواده اش حرفی در مورد انچه که دیده اند به زبان اوردند بی درنگ کشته خواهند شد!
همچنین مزرعه داری که قبل از همه موفق به پیدا کردن جسم ساقط شده گردیده بود توسط
مقامات نظامی بمدت یکهفته تحت قرنطینه و باز جویی قرار گرفت و از وی سوگند
گرفته شد تا هرگز کلمه ای راجع به انچه دیده است به زبان نیاورد. در خلال ماه های
پس از واقعه پسر مک برازل همچنان قطعاتی را بصورت خرده ریزه مییافت و در قوطی
مخصوص سیگار پنهان میکرد. اما ان اشیا گهگاه طی بازرسیهای مقامات نظامی مورد مصادره واقع میشدند.
بهر ترتبی علی رغم این که از سال 1980 به بعد محدودیتهای وضع شده در مورد این
ماجرا بتدریج از میان برداشته شد و موضوع در اختیار عموم قرار گرفت
هیچ شاهدی حتی سخنی در مورد مشاهده ی بالون یا موشک یا هواپیما ی ازمایشی که
مقامات نظامی مدعی ان بودند یه میان نیاورد و همه ی شاهدان
صحبت از مشاهده ی بشقاب پرنده میکردند نه چیز دیگری.

اکنون در شهر روز ول نیو مکزیکو موزه ای تاسیس شده که در ان جسدی
مصنوعی از موجود فضایی روز ول همراه با شواهد مربوط به سقوط بشقاب پرنده در
معرض بازدید علاقه مندان قرار گرفته است.

در سال 1997 50 امین سالگرد وقوع این حادثه در این شهر گرامی داشته شد
و هزاران تن از علاقه مندان به بررسی موضوع بشقابهای پرنده ضمن بازدید از این
موزه اطلاعات جامعی را در ارتباط با این حادثه بدست اوردند.

گزارش واقعه ی روز ول توسط سرخنگ بلنچارد:

روز پس از واقطه قطعات بشقاب پرنده ی ساقط شده و خود سفینه توسط
هواپیماهای سی 54 و ب 29 به پایگاه هوایی رایت فیلد در دیتون اوهایو
منتقل گردیدند. این پایگاه مقر گروه 509 بمب افکن نیروی هوایی ایالات
متحده است و در ان زمان دارای یک مشخصه ی ویژه بود و ان این که تنها
گروه بمب افکن اتمی در جهان بشمار می امد. در صبح روز 8 جولای 1947
سرهنگ دوم ویلیام بلنچارد فرمانده ی گروه بکب افکن اتمی گزارشی را
منتشر ساخت مبنی بر این که لاشه ی یک سفینه ی بشقاب مانند را در
منطقه یافت نموده است. این گزارش بلافاصله توسط تلگراف به ایالات متحده
مخابره شد و به سرعت به تیتر اول 30 روز نامه ی عصر ان روز مبدل گشت.
ظرف چند ساعت پس از انتشار گزارش اول و بدنبال کنجکاوی و فشار
مطبوعات و افکار عمومی برای افشای جزئیات بیشتر گزارش دومی از سوی
دفتر ژنرال راجر رامی فرمانده ی پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس
واقع در 400 مایلی محل سقوط منتشر شد. این گزارش گزارش اول را
تکذیب نموده، اعلام داشت که سرهنگ بلنچارد و افسران او در گروه 509
بمب افکن در روزول مرتکب یک اشتباه احمقانه شده اند و به اشتباه یک بالون
هواشناسی و انتن رادار انرا با لاشه ی یک بشقاب پرنده اشتباه گرفته اند.
البته مشخص است که یکی از این دو گزارش دورغ محض است. در واقع شهود
معتبر بسیاری اعم از مقامات نظامی و غیر نظامی محلی که مستقیما
در گیر ماجرا بودند اعتقاد داشتند که گزارش اول مربوط به سرهنگ بلنچارد و
تیم او واقعیت دارد و گزارش دوم خود دروغ محض است و تنها برای سرپوش
گذاشتن به یکی از نادر ترین وقایع تاریخ بشر منتشر شده بود.
کسانی که با سرهنگ دوم بلنچارد هم گروه و همکار بودند اذعان داشتند که
وی فردی مطلع و اگاه با رفتاری معقول و منطقی بوده و هرگز ادمی نبوده که از
خود و گروه بسیار مهم خود تصویر یک عده احمق را در اذهان عمومی بوجود
اورد. و در واقع گزارش دوم منتشر شده از سوی ژنرال رامی یک توهین بزرگ به
سرهنگ بلنچارد و گروه 509 بمب افکن اتمی تلقی شد.
همچنین سرهنگ بلنچارد بعد ها طبق سنوات نظامی به ژنرال 4 ستاره ارتقا
یافت . و موقعیت نظامی وی نیز به قائم مقامی ریاست کارکنان نیروی هوایی
ایالات متحده ارتقا یافت.

تصاویر جالب از بشقاب پرنده

 

     

 

     

 

      

 

     

 

 

 

حفاظت پليس بريتانيا از منطقه سقوط بشقاب پرنده

حفاظت پليس بريتانيا از منطقه سقوط بشقاب پرنده
جام جم آنلاين: يك نيروگاه بادي در بريتانيا كه عده اي معتقد به سقوط يك بشقاب پرنده در آن و برخورد با يك توربين بادي هستند توسط پليس پلمب شده و تحت حفاظت قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاري فارس، در پي حادثه هفته گذشته نيروهاي امنيتي براي حفاظت از اين منطقه در «كوينشولم» منطقه «لينكس» اعزام شده اند.

يك تيغه 20 متري اين توربين از جا كنده شده و تيغه ديگر آن نيز دچار آسيب ديدگي شده است. ساكنان ادعا كرده‌اند كه در شب بروز اين حادثه نورهاي نارنجي و زردي در آسمان منطقه ديده شده است كه عده‌اي آن را به شمايل يك اختاپوس تشبيه مي‌كنند.

شركت مالك اين نيروگاه بادي هنوز هيچ توضيح يا بيانيه‌اي را در مورد اين حادثه منتشر نكرده است اما ظاهرا مديران آن از هجوم افراد علاقمند به بشقاب پرنده‌ها به منطقه براي ديدن و يا جستجوي منطقه نگران بوده اند و تصميم به حفاظت آن گرفته‌اند.

نيروهاي امنيتي به همراه سگهاي ويژه در اطراف اين نيروگاه مستقر شده اند تا كسي نتواند به داخل آن راه يابد.

به گزارش ديلي تلگراف در جستجوهاي اوليه نيز ظاهراً بقايايي عجيب در منطقه كشف شده است.

حادثه رازول 2

در سال 1952 در مزرعه رزول امریکا یک سفینه فضایی حامل 3 سرنشین در مزرعه ای د رآمریکا به نام رزول سقوط کرد ( بر پایه این ماجرا فیلمی نیز در امریکا ساخته شد !!!!)
این مزرعه به سرعت و درآن زمان توسط نیروی هوایی و اف ب آی و سایر مقامات امنیتی محاصره شد
چندی بعد و با فشار رسانه های امریکا و جهان – دولت امریکا ماجرا را به کلی تکذیب نمود !!
اما شاهدان و مزرعه داران اطراف که تعداد انها بیش از 200 نفر بود گواهی میدادند که این موجودات را دیده اند و هم چنین سفینه انها را
به هر حال این ماجرا از تب و تاب افتاد ولی همه ساله مراسمی در سالگرد سقوط سفینه در امریکا بر گزار میشد و هنوز هم میشود
تا اینکه در سال 2000 تعداد 1000 دانشمند برجسته جهان و برندگان جوایز نوبل از جورج بوش درخواست نمودند تا تکلیف رزول را روشن کند !!! یا تکذیب یا تایید !!!
جورج بوش در بیانیه ای رادیو تلوزیونی و خیلی کوتاه ماجرا سقوط را تایید نمود !!!!! و دیگر هیچ توضیحی نداد !!!!
از ان پس تصاویری توسط ناسا در اختیار رسانه ها قرار گرفت و هنوز هم دانشمندان در انتظار دریافت ااطلاعات تکمیلی تر هستند .
فقط گفته میشود که از سه سرنشین اسن فضاپیما 2 و نفر کشته شده و مهندس پرواز زنده میماند
این موجود 3 سال در اختیار سرویس های امنیتی و جاسوسی و دانشمندان بود و دست اخر بر اثر ابتلا به انفلو انزا فوت میکند .
دانشمندان و محققین معتقدند ؛طراحی هواپیمای ضد رادار – آپولو ها – شاتل های فضایی –
و بسیاری از پیشرفت های شگرف امریکا بر اثر دانش این مهندس پرواز میباشد و امریکا هم به همین دلیل نمیخواهد این موضوع را بیشتر باز کند !!!
حتی در بسیاری از مقالات تا حدی قضیه جدی پیگیری شده است که میگویند ؛موجود رزول بر اثر
فشار های تخلیه اطلاعاتی و هم چنین آزمایشات متعدد امریکایی ها فوت نموده است !!!!!!!!!!!!!!!


حادثه رازول

اين تصوير فريمي است متعلق به يك قطعه فيلم معروف و جنجالي به مدت ۲ دقيقه و ۵۵ ثانيه كه توسط فردي كه خود را ((ويكتور)) معرفي كرده است و به صورت مخفيانه از پايگاه فوق سري (گروم ليك ) واقع در منطقه ۵۱ مكاني كه به گفته بسياري از محققين مركز ازمايش هاي سري دولت امريكا در رابطه با بشقاب هاي پرنده است خارج شده است. در اين فيلم از يك موجود فرازميني – از نژاد خاكستري ها – تحقيقاتي به عمل مي ايد.

 

   

 

 

 

ویکتور اذعان كرد چنانچه هويت اصلي او فاش شود بلافاصله توسط دولت به قتل خواهد رسيد. (ادعاي وي درست بود چرا كه بسياري از كساني كه اقدام به افشاي اين مسايل كرده اند توسط دولت ايالات متحده به قتل رسيده اند).او به بسياري از شبكه هاي خبري مراجعه كرد تا فيلم را براي عموم پخش كنند. ابتدا به شبكه خبري فاكس Fox TV مراجعه نمود. اما ان شبكه به علت مشكلاتي كه قبلا به خاطر پخش فيلم مستند كالبد شكافي موجود فرازميني برايش به وجود امده بود از قبول ان فيلم سر باز زد. ان مشكلات بخاطر ان بود كه پس از پخش فيلم جنجالي ميان موافقان و مخالفان ان فيلم به پا خاست و باعث شد اعتبار شبكه فاكس در نظر مخالفان صحت فيلم خدشه دار شود. و كمپاني فاكس نمي خواست بار ديگر متهم به دروغ پراكني شود. ضمن ان كه پخش چنين اخباري براي شبكه هاي معروف امريكا خشم دولت ان كشور را برايشان به ارمغان مي اورد.سر انجام شبكه اي مستقل در لوس انجلس به نام Rocket Home Pictures قبول كرد كه در حضور يك كارشناس بشقاب هاي پرنده – ديويد مورتون – ان را براي عموم پخش كند . پس از پخش فيلم مورتون فيلم را براي بينندگان اينگونه تحليل مي كند: 

    فيلم صامت در محيطي نيمه تاريك فيلم برداري شده است. نيم رخ دو مرد نمايان است كه يكي از انها يونيفرمي نظامي با يك درجه ستاره روي اپل شانه اش به تن دارد. و يك نفر ديگر كه صورت خود را پوشانده و دست وي در تصوير مشخص است و به نظر مي رسد كه يك پزشك است. انها در محلي نشسته اند كه سيمها ميكروفونها و وسايل پزشكي در ان اتاق به چشم مي خورد. نورهاي ضعيفي نيز روي يك دستگاه چشمك مي زند كه به نظر ميرسد ضربان يك قلب ضعيف را نشان مي دهند. كل صحنه از پشت يك ديوار شيشه اي فيلم برداري شده است. طرف ديگر ميز موجود كوچك قهوه اي رنگي با سر بزرگ و چشمان سياه وجود دارد كه چهره او براي هزاران نفر از ربوده شدگان اشناست. يك فرازميني! وي سپس با بيان چند نشانه در حركات ان موجود احتمال بيمار بودن ان را مطرح مي سازد. ان گونه كه از چهره ي وي پيداست دچار نوعي ناراحتي نيز مي باشد.

 وي ادامه مي دهد : پوستش صورتي مايل به قهوه ايست اما قسمت سر ان موجود بنفش رنگ است و اثراتي از كوبيدگي روی ان ديده مي شود به طوري كه احتمالا از نوعي ناراحتي در قسمت جمجمه رنج مي برد. فيلم ادامه پيدا ميكند و در ادامه شاهد نوعي تشنج شديد در ان موجود مي شويم. در لحظه اي از فيلم دهان ان موجود به خاطر اعمال پزشكان باز شده و مقداري از محتواي اب دهانش به بيرون ميريزد. در اين لحظه دستگاه نمايش ضربان قلب ان موجود ناگهان به طرز عجيبي يك نوسان شديد را نشان ميدهد. در اين لحظه مردي كه لباس نظامي به تن دارد علامتي مي دهد و دو پزشك ديگر بلافاصله به كمك مي ايند. اين قطعه فيلم ناگهان در قسمتي كه پزشكان مشغول مداواي ان موجود هستند به پايان مي رسد

واقعي يا دروغي؟

صحت اين فيلم از نظر افراد مختلف متفاوت است. بسياري ان را حقيقي مي دانند و بسياري نيز جعلي. ديويد مورتون پس از ديدن فيلم متقاعد شد كه فيلم حقيقي است به خاطر تطابق و همخواني فيلم با اظهارات ربوده شدگان.
ان موجود شباهت بسياري به موجوداتي دارد كه ربوده شدگان تحت هپينوتيزم شكل و شمايلشان را باز گو كرده اند. اين نوع معروف از فرازميني ها كه براي تمامي يوفولوژيست ها اشناست به خاكستري ها معروفند . نشانه بعدي كه صحت فيلم را تقويت مي كند اطلاعاتي است كه پايين فيلم به نمايش دردر مي ايند .

DNI/27 و سمت راست ان اعدادي كه به نظر مي رسد براي نشان دادن ساعت و دقيقه و ثانيه به كار مي روند DNI ممكن است به كلمه (اداره اطلاعات نيروي دريايي- Department of Naval Intelligence) دلالت كند . بخشي كه در منطقه ۵۱ مشغول به كار است و بسياري از مردم از فعاليت هاي ان و حتي وجود ان بي اطلاعند . ضمن اين كه جورج ناپ خبرنگار تلويزيون هم زماني كه جنجال باب لازار به راه افتاد(باب لازار از جمله دانشمنداني بود كه مستقيما روي پروژه يوفو ها كار ميكردو سپس تمامي اطلاعات خود را منتشر كرد و باعث جنجال بزرگي شد.) براي روشن شدن ادعاهاي باب لازار چكهايي را كه به او طي مدت زمان كار كردن در منطقه ۵۱ داده شده بود طي يك برنامه تلويزيوني نشان داد كه روي تمام انها مهر DNI خورده بود. اين مساله نيز صحت وجود چنين بخشي را در منطقه ۵۱ افزايش مي دهد.                    

حالا مي رسيم به ويكتور. كسي كه به هيچ عنوان از ترس كشته شدن هويت خود را فاش نكرد. سوالي كه مطرح مي شود اين است كه وي چگونه توانست اين فيلم را با وجود كنترل شديد از ان محل خارج كند؟ تهيه كننده برنامه اي كه فيلم را براي عموم پخش كرد مي داند كه ويكتور چگونه فيلم را از پايگاه خارج كرد. ويكتور به وي گفته بود كه او برنامه ريزي دقيقي انجام داد تا در لحظه اي كه كسي نظارتي بر رويش ندارد فيلم ها را از روي نوار به سي دي و دي وي دي كپي كند. ضمنا وي عمدا صداي فيلم را حذف كرده تا مبادا هويت و امنيت خود و كساني كه در فيلم نمايش داده مي شوند به خطر افتد.

وي ضمنا به تهيه كننده برنامه گفته بود كه مردي كه در اكثر صحنه هاي اين فيلم كنار ان موجود ايستاده و دستش را به سمت سر خود مي برد تله پات نيروي نظامي بوده كه با حضور خود در انجا برقراي ارتباط تله پاتيكي براي كمك به ان موجود را به عهده داشته است!(اين نكته كه موجودات فرازميني با تله پاتي ارتباط برقرار مي كندد امري حتمي و پذيرفته شده است.)

 
چون در فيلم ضعف و بيماري ان موجود كاملا اشكار بود براي همين تهيه كننده برنامه از ويكتور راجع به اين كه ايا ان موجود پس از ان واقعه مرده يا خير سوال كرد. ويكتور جواب داد مطمئن نيستم. همين قدر مي دانم كه ديگر از ان موجود براي تحقيقات علمي و مصاحبه استفاده نكردند

و در پايان طبق اظهارات ويكتور صداهاي اين فيلم كه وي بنا به دلايلي انها را حذف كرده علاوه بر امنيت خود و ديگر افراد مشاهده شده در فيلم اين است كه طي انجام اعمالي بر روي ان موجود سعي مي شود اطلاعات تكنولوژيكي و فني نيز از ان به دست ايد. كه خود ويكتور يا انها را نمي دانسته يا نمي خواسته بگويد. ضمنا اين مساله كه ايا ان فرازميني به ميل خود انجا بوده يا از سانحه ي سقوط بشقاب پرنده اش جان سالم به در برده است نيز نا معلوم است.

ربوده شدن سرجوخه اهل شیلی توسط فرازمینی ها !

در 25 اوریل 1977 سرجوخه ارماندو والدوس در برابر چشمان حیرت زده سربازان زیر دستش در دل شب ناپدید شد. طبق اسناد محرمانه ارتش شیلی ان شب یک گلوله بزرگ نورانی در فاصله چند ده متری اتش اردوگاه سربازان ظاهر شده بود و انچخ بعد از ان اتفاق افتاد از طرف ازتش شیلی سخت پنهام نگاه داشته شد. حتی سرجوخه ارماندو والدوس و هفت سرباز زیر دستش را هم در سرویس های ویژه ارتش در جایی نامعلوم تحت نظر قرار دادند و به هیچ وجه اجازه ملاقات و تماس با کسی را نداشتند. در ماه مه 1978 سرجوخه ارماندو والدوس و سربازانش را به محل ان حادثه بردند.ارتش شیلی ورود به منطقه بازسازی شده را ممنوع کرده بود. بالاخره سرجوخه والدوس در 1978 به دلایل نامعلوم از ارتش استعفا داد. و امکان مصاحبه با وی فراهم گردید. مصاحبه کننده نویسنده کتاب ((علم و فرازمینی ها)) بود…

مصاحبه با سرجوخه ارماندو والدوس – محل : امریکای جنوبی شیلی

س : سرجوخه والدوس اکنون که 18 ماه از واقعه می گذرد ایا می توانید دوباره انچه به شما گذشته را شرح دهید؟

 

والدوس : یک روز عادی بود که من و افرادم کارهای معمولی و روزانه خود را انجام میدادیم. حدود ساعت 20-30 بامداد بعد از نیمه شب یکی از افرادم که به همراه سرباز دیگری در سی چهل متری ما مشغول نگهبانی بود به سرعت پیش ما امد و اطلاع داد که هم اکنون اتفاقی عجیب در شرف وقوع است. ما ابتدا فکر کردیم که مسئله مربوط به چهارپایانی است که نگهبانی از انها را بر عهده داشتیم. من و تمامی افراد حارج شدیم و به محل رسیدیم.انچه همگی ما شاهد ان بودیم یک نور خیلی بزرگ بود که با سرعت تمام روی تپه ای در 500 الی 600 متری ما پایین می امد.فکر کردیم با یک شهاب اسمانی یا چیزی شبیه به ان باشد. در نگاه اول بیشتر شبیه به اتش بازی بود اما پس از چند ثانیه پشت ان تپه ناپدید شد. اما از اطراف تپه روشنایی درحشنده ای دیده می شد.

ناگهان در یک لحظه به فکرم رسید با یکی از افرادم بروم و این نور را از نزدیک ببینم. هنوز این فرمان را نداده بودم که یکی از افراد مارا متوجه جهتی مخالف جهتی که جمع شده بودیم – تقریبا سمت چپمان – کرد. انچه دیدم اسباب حیرت و حتی وخشتمان شد. ان موقع هیچ کس نتوانست حدس بزند که ان چیز یک بشقاب پرنده (یک یوفو ) است. نوری بود به قطر حدود 20 متر بیضی شکل که در مرکز درخشندگی بیشتری داشت. به نحوی پیدا بود که این نور از چیزی به وجود می اید ولی از چه نمی دانم. از ان موقع من و افرادم شروع به احساسی مرموز کردیم. گویی چیزی از درون مارا تسخیر می کرد. تاکنون نمی دانیم این نور چگونه پدید امد ولی مفمیدیم که مانع از ان شد تا به طرف نور اولی در پشت تپه برویم.

ان لحظه افراد من کنترل خود را از دست دادند و بدون اینکه بفهمیم از کی و چگونه خود را در حالتی یافتیم که همه بازوی هم را گرفته بودیم . فکر می کنم که من این فرمان را داده یودم. مدتی طولانی در همان حال ماندیم. بعضی از افرادم دعا می خواندند و بعضی دیگر گریه می کردند. همه برای خواندن دعا زانو زدیم.

من به عنوان فرمانده دسته مجبور بودم که کاری کنم. این بود که به طرف نور فریاد زدم و حواستم که خودش را معرفی کند. ولی می دانستم که این کار بیهوده است و با کسی طرف نیستم. لحظه ای بعد حیوانات و اسبهای ان منطقه شروع به رفتاری غیر عادی کردند. انها هم مشغول تماشای نور شدند. سگی که همراهمان بود نیز حود را پشتمان مخفی کرد و به نور خیره شد.ما فکر می کردیم که با پدیده خطرناکی روبرو هستیم چون حتی حیوانات هم ترس خود را نشان داده بودند. بعد از مدتی نمی دانم چقدر دستور دادم اتش را خاموش کنند چون فکر کردم شاید اتش ان پدیده را ه خود کشانده است. متوجه شدم اتش به طرز عجیبی پت پت می کند اما خاموش نمی شود. ایم بود که همگی برای حاموش کردن ان حزکت کردیم و به اندازه فقط چهار پنج قدم و نه بیشتر از هم جدا شدیم که در این حال فکری به حاطرم رسید.

نمی توانم توجیه کنم که چرا به طرف نور به راه افتادم فکر می کنم می دانستم که چیزی دستگیرم نمی شود اما گویی نیرویی عجیب مرا به سمت نور راه می انداخت. در این لحظه دیگر چیزی به خاطر ندارم فقط فردای ان روز افرادم برایم گفتند که در یک محل ناگهان از نظر انها ناپدید شدم و مدتی بعد درست در همان محل ظاهر شدم و این زمان 15 دقیقه به طول انجامید. ظاهرا با حالت عجیبی همراه با تشنج عصبی مدام این جمله را تکرار می کردم :?ما دوباره باز خواهیم گشت!

فردای ان روز وقتی به حال امدم نمی دانستم که چطور شده که در این وضعیت قرار گرفته ام. اول فکر کردم شاید خواب دیده ام. اما با به یاد اوردن بعضی چیزها از این فکر دست کشیدم.

انچه بعد ها رخ داد داستان طولانی ای دارد : فردای ان روز در من تحولات عجیبی رخ داد. احساس حستگی جسمانی عجیب و درد شدیدی در پهلوهایم می کردم. انگار کار بدنی فوقالعاده ای انجام داده باشم. در روز واقعه من ریشم را تراشیده بودم ولی فقط به مدت 15 دقیقه ناپدید شده و سپس اشمار شده بودم ریش بلند ره روزه ای داشتم.نکته عجیب اینکه افرادم هیچ یک از این نشانه ها را نداشتند . فقط دچار شوک عصبی شده بودند. تقویم ساعتم هم ? روز جلو رفته بود.

س : ایا چیزهای دیگری وجود دارد که به یاد اورده باشید؟

ج :خیلی سعی کردم اما چیزی به یادم نمی اید.

س : بعد از این ماجرا ایا اتفاق افتاد با یوفوی دیگری روبرو شوید؟

ج : خیر

س : بعد از واقعه از شما چه ازمایش هایی کردند؟

ج : در ارتش انواع ازمایشات عصبی و مغزی و روانی را روی من به عمل اوردند. حتی تست دروغ سنجی

س :ایا خواب های عجیب می بینید؟

ج بله . ولی ارتباطی به موضوع ندارد. فقط یکبار اتفاق عجیبی برای من افتاد. در کنار هم اتاقی ام خواب بودم که احساس کردم فشار شدیدی بر روی سینه و همه تنم وارد می شود. خیلی سعی کردم تکان بحورم و هم اتقی ام را صدا بزنم اما نتواستم. در همان لحظه فریاد بلندی کشیدم و توانستم از ان نیرو خلاص شوم. هم اتقی ام از خواب پزید. خیس عرق شده بودم. نمی خواهم دیگر ان را احساس کنم.

س : ایا شبیه مورد خود را در دیگران دیده اید؟

ج : نه شبیه به خودم اما چیزهای عجیب دیده ام. به عنوان مثال همسر یکی از همکارانم احساس های عجیب و صداهای غریب حس کرده و در خواب از جا بلند شده و معادلات و محاسباتی انجام داده که خودش هم از نتیجه آن معادلات بی خبر است یا طرح هایی کشیده که به هیچ وجه معنایش را نمی داند

گزارشی از واقعیت دیدار برخی از افراد با موجودات فضایی

.تجربه بعد از طوفان:نام من ( لیندون)است ودر استرالیا زندگی میکنم . مدتی پیش وقتی سگ هایم را بعد از طوفان برای هواخوری برده بودم . اتفاق خیلی عجیبی برایم افتاد . وقتی طوفان تمام شد توجهم به آسمان جلب شد. دو ستاره برخلاف بقیه ستارگان نور سرخ رنگی داشتند و سوسو میزدند و کاملا نزدیک سطح زمین بودند. این نورها تقریبا ده دقیقه ادامه داشتند تا این که من تصمیم گرفتم به خانه برگردم . وقتی به سوی خانه می رفتم به عقب نگاه کردم و دیدم که نور آن دو ستاره خیلی شفاف و سرخ شده است. بعد ستاره کوچکتر به سمت ستاره بزرگتر رفت. نور هر دوتایشان مثل ضربان نبض کم و زیاد میشد. بعد ستاره کوچکتر دوباره به جای قبلی خود بازگشت و پس از چند ثانیه به سرعت برق جهش کرده و به سوی آسمان رفت و ناپدید شد و کمی بعد خط سرخ رنگی که از آن باقی مانده بود نیز محو شد.چیزی که میدیدم برایم باور کردنی نبود به همین خاطر با خود گفتم حتما شاید اشتباه کردم. ولی روز بعد در روزنامه ها خواندم که زنی یک بشقاب پرنده در آسمان دیده است. این زن حتی پنجره های این بشقاب پرنده را نیز دیده بود.
2. حادثه در اودسا: 32 سال پیش بود . برای اینکه بتوانم قرضم را بدم خیلی کار کرده بودم . خیلی خسته بودم. به همین خاطر وقتی به خانه رسیدم کمی خوابیدم . آن روز یک روز آفتابی تابستانی بود و تمام اتفاقات در روز روشن افتاد.مادربزرگ من در جنوب شهر (اودسا) زندگی میکرد . وقتی خواب بودم او به همسرم تلفن زد و گفت: به استنلی بگو برود بیرون را نگاه کند . یک بشقاب پرنده دارد به سمت خانه شما میاید. من خارج از شهر زندگی میکنم و آن موقع خانه های زیادی آن جا نبود . وقتی بیدار شدم نشستم و در این مورد فکر کردم و با خود گفتم مادر بزرگ آدم جدی است. او شوخی نمیکند. بیرون رفتم به اطراف نگاه کردم و ناگهان در سمت غرب شهر ، درست بالای برج رادیو و درست در یک مایلی خانه ام آن را دیدم ، هیچ صدایی نداشت من و همسرم خیلی هیجان زده بودیم . به سمت رادیو دویدم و آن را روشن کردم و موج ها را عوض کردم در یکی از موج ها گوینده داشت می گفت: شنوندگان عزیز الآن درست بالای سر ما یک بشقاب پرنده است. این بشقاب پرنده تقریبا بیست دقیقه همان بالا بود. من و همسرم با اتومبیل به سمت برج رادیویی رفتیم . با سرعت در اتوبان پیش می رفتیم . بعد به یک جاده میان بر رسیدیم که به سمت محل بشقاب پرنده می رفت . وقتی کمی جلوتر رفتیم اتومبیل خاموش شد و به هیچ صورتی روشن نمی شد.فکر می کنم این کار طرف بیگانگان صورت گرفته بود. بشقاب پرنده به رنگ استیل بود چرخی زد و به سمت شمال رفت و به سرعت از نظر ما پنهان شد .
3. تعطیلات در لهستان: این حادثه تابستان امسال اتفاق افتاد . زمانی که برای تعطیلات به (کوزوو) در لهستان رفته بودیم. ما هر شب بعد از شام برای پیاده روی با چند نفر از اعضای فامیل بیرون میرفتیم . آن شب هم به دشت و هم به جنگلی که در نزدیکی محل اقامتمان بود بود رفتیم .هوا تاریک بود و ما فقط با نور چراغ قوه می توانستیم جلوی پایمان را ببینیم. یکی از پسر عموها یک دفعه گفت:سمت چپمان روی دشت گردباد شدهاست. به آنجا نگاه کردم ولی چیزی ندیدم.چند دقیقه بعد دوباره همان حرف را زد من دوباره با بی حوصلگی به آنجا نگاه کردم و برخلاف تصورم چشمم به گردبادی افتاد که انگار تازه شکل گرفته بود . آن گردباد به شکل سه حلقه دیسک مانند بود که بزرگترین آنها بالاتر از همه قرارداشت و هر سه با سرعتهای متفاوتی به دور خود میچرخیدند . اول زیاد مشخص نبودند ولی وقتی بیشتر به آنها نگاه کردم واضح تر شدند . کمی از آسمان روشنتر بودند ، پدرم نور چراغ را به روی آن شیء انداخت . انگار آن حلقه ها فلزی بودند چون ار نور چراغ قوه انرژی گرفتند و رنگشان مثل رنگهای شبرنگ براق شد . همه مان ترسیدیم و به سرعت به خانه برگشتیم. ولی آن شی هم دنبالمان آمد ، دیگر مطمین شده بودیم که این نورمتعلق به چیزی زمینی نیست .وقتی به خانه رسیدیم هنوز آنجا بود روز بعد هوا با همیشه فرق میکرد آن روز باد تندی میوزید و از صبح یک درخت شکسته روی جاده افتاده بود . نمی دانم آن چیزهایی که در آسمان دیدیم چه بودند ولی برای پذیرفتن وجود موجودات فرازمینی برای متن کافی بودند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: