بایگانی ماهانه: ژوئیه 2012

اثر انگشت خدایان – بخش اول، معرفی: معمای نقشه ها – قسمت 2

رودخانه های قاره جنوبگان

طی تعطیلات کریسمس سال 1960 چالرز هاپگود در بین مرجعهای کتابخانه کنگره ایالات متحده آمریکا در واشنگتن به دنبال کلید واژه قطب جنوب می گشت. وی برای چند هفته متوالی به کار خود مشغول بود و در بین صدها نسخه از نقشه های قدیمی گم شده بود.

{هاپگود گزارش می دهد} من موارد گوناگونی را در اینجا یافتم که اصلاً توقعش را نداشتم، از جمله نقشه هایی که قاره جنوبگان را به تصویر می کشیدند. سپس روزی من یک صفحه را ورق زدم و ناگهان در جای خود خشکم زد. لحظه ای که چشم من به نیم کره جنوبی در نقشه ای از جهان که توسط ارونتئوس فینایئوس (Oronteus Finaeus) در سال 1531 ترسیم شده بود افتاد، فوراً یقین کردم که من نقشه ای به واقع اصیل از قطب جنوب حقیقی یافته ام.

شکل کلی قاره به نحو شگفت آوری همانند نقشه های مدرن از قطب جنوب بود. مکان دقیق قطب جنوب، نزدیک به مرکز قاره، به نظر صحیح می رسید. رشته کوههای به تصویر در آمده در نقشه ارونتئوس که سواحل قاره را احاطه کرده اند با یافته های اخیر ما از شکل رشته کوههای آن ناحیه مشابهت فراوانی داشت. همچنین بدیهی بود که این نقشه از تصور یک فرد بی پروا نشات نگرفته است. رشته کوهها از یکدیگر جدا شده ، برخی بصورت کوههای حاشیه ساحل وبرخی دیگر در دل قاره ترسیم شده بودند. از اغلب آن کوهها رودخانه هایی به سمت دریا جاری بود، جریان آبی که در تمامی موارد به شکل زه کشی طبیعی جلوه می نمود. این مهم نشان می دهد که در زمان ترسیم نقشه اصلی نواحی ساحلی قطب جنوب خالی از یخ بوده است. اما نواحی داخلی قاره بدون کوه و رودخانه ترسیم شده است که بر احتمال اینکه آن نواحی در آنزمان زیر پوشش یخ بوده اند تاکید می نماید.

 تحقیقات دقیق تری که از سوی پروفسور هاپگود و دکتر ریچارد استراچان از انستیتوی تکنولوژی ماساچوست بر روی نقشه ارونتئوس فینایئوس صورت پذیرفت موارد زیر را آشکار نمود:

1-      این نقشه از روی چندین نسخه ی قدیمی تر ترجمه و کپی برداری شده است و آن نقشه های مرجع نیز در نوع خود گوناگون بوده اند.

2-      این نقشه در واقع مناطق ساحلی قطب جنوب را در وضعیت یخ نزده به تصویر می کشد که شامل سرزمین های کویین ماود، سرزمین اندربی، سرزمین ویلکس، سرزمین ویکتوریا (ساحل شرقی دریای راس) و سرزمینهای ماری برد می شود.

3-      همانند نقشه پیری رییس، فرم عمومی اراضی ترسیم شده و  شاخصه های فیزیکی قابل مشاهده بر روی نقشه، با نقشه های بدست آمده از لرزه نگاری که از نواحی زیر پوشش یخ قطب جنوب تهیه شده اند هماهنگی و شباهت دارند.

هاپگود می افزاید، به نظر می رسد نقشه ارونتئوس فینایئوس » موضوع حیرت آوری را مستند می کند که قطب جنوب در زمانهایی که بخشی یا تمامی آن بیرون از یخ بوده است برای اسکان مردم کهن انتخاب شده بود. لازم به ذکر نیست که این دوران به سالهایی بسیار دور باز می گردد… {در واقع} نقشه ارونتئوس فینایئوس تمدنی که رسم کننده اصلی این نقشه بوده اند را معاصر دورانی دانسته است که عصر یخبندان در نیم کره شمالی زمین به انتها رسیده بود.»

     

نقشه ارونتئوس فینایئوس، سواحل قطب جنوب را خالی از یخ نشان می دهد در حالیکه کوهها و رودخانه های جاری را به تصویر کشیده است.

 

دریای راس

گواه دیگری که برای تایید این نگاه از نقشه ارونتئوس بدست می آید وضعیت ترسیم شده دریای راس می باشد. درجاییکه امروزه یخچالهای بزرگی مانند بیردمور و اسکات خود را تا دریا پیش رانده اند، نقشه سال 1531 مداخل رودخانه ها، خلیجهای کوچک ولی متعدد و نشانه هایی از رودخانه های جاری را به تصویر کشیده است. اشارات اشتباه ناپذیر این شاخصه ها اینست که در هنگام رسم نقشه اصلی ای که ارونتئوس از آن کپی برداری کرده است، دریای راس و سواحلش کاملاً عاری از یخ بوده اند: «در ضمن حتماً در آنجا نواحی داخلی ای (دور از ساحل) وجود داشته است که خالی از یخ بوده و جریان رودخانه ها از آنجا سرچشمه می گرفته است. امروزه تمامی این نواحی ساحلی و نواحی داخلی قاره با پوششی از یخ به ضخامت یک مایل احاطه شده اند، در حالیکه در خود دریای راس قطعه یخی وجود دارد که هزاران متر ضخامت دارد.»

شواهد بدست آمده از نقشه دریای راس این نظریه را تقویت می نماید که قاره جنوبگان می بایست توسط تمدنی به نقشه در آمده باشد که در زمان خالی از یخ بودن قطب جنوب در سالهای قبل از 6000 سال پیش می زیسته اند. این حقیقت زمانی بیرون زد که در سال 1949 یکی از تیمهای اکتشاف قطب جنوب با نام «برد» جهت نمونه برداری از رسوبات کف دریای راس اقدام به فرو بردن لوله هایی به عمق این دریا نمود. نمونه ی رسوبات کف دریا به وضوح لایه های گوناگونی را نشان می داد که دلالت می نمود این ناحیه در دوران مختلف تاریخ تحت تاثیر شرایط اقلیمی متفاوتی قرار داشته است: » دریای یخچالی ضخیم»، «دریای یخچالی وسطی»، «دریای یخچالی عالی» و به همین ترتیب الی آخر. اما، اکتشاف بسیار حیرت آور این بود که «برخی از لایه های برداشت شده از کف دریای راس دانه های شن و ماسه ای را نشان می دادند که به خوبی طبقه بندی شده و نشانه ی دقیقی بودند از وجود رودخانه های جاری ای که این ماسه ها را از زمین های خالی از یخ به سوی دریا حمل کرده بودند…».

با استفاده از تکنیک تعیین عمر یونیوم (که از سه عنصر رادیواکتیو موجود در آب دریا برای تعیین عمر بهره می برد) که توسط دکتر اوری (Dr. Urry) انجام پذیرفت، محققین انستیتو کارنگی در واشنگتن توانستند تشخیص دهند که بدون شک رودخانه های بزرگی که این دانه های شن و ماسه را حمل کرده اند در واقع تا 6000 سال پیش در جریان بوده اند، همانگونه که نقشه ارونتئوس فینایئوس نشان می دهد. دقیقاً پس از این تاریخ است که شواهدی از رسوبات یخی در دریای راس به چشم می آید و نمونه های بدست آمده از این رسوبات دلالت می کنند که این ناحیه تا قبل از آن به مدت طولانی گرمتر بوده است.

مرکاتور و باوچه

بنابراین نقشه های پیری رییس و ارونتئوس فینایئوس نگاه اجمالی از قطب جنوب را بدست می دهند که توسط نقشه برداران معاصر ما قابل مشاهده نیستند. البته این دو نقشه به تنهایی نمی توانند شواهدی از اثر انگشت تمدنی گمشده را در حد کمال در اختیار ما قرار دهند. اما آیا نقشه سوم، چهارم یا ششمی وجود دارد که تاکنون مورد بی توجهی قرار گرفته باشد؟

     

نقشه مرکاتور، کوهها و رودخانه های قطب جنوب را زیر پوشش یخ نشان می دهد

آیا این کاری صحیح و منطقی است که به انکار تاثیرات تاریخی برخی از نقشه های قرن شانزدهم که توسط نقشه بردار مشهور جرارد کرمر که با نام مستعار مرکاتور (Mercator) شناخته می شود، ادامه دهیم؟ او به خوبی در خاطره ها جا دارد چراکه سیستم تصویری وی در ترسیم نقشه ها هنوز هم در بسیاری از نقشه های امروزی مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین او شخصیتی راز آلود بود (که در سال 1563 سفری بدون توضیح به اهرام بزرگ مصر انجام داد) که از او بعنوان «فردی خستگی ناپذیر در مسیر تحقیق و آموختن برای مدت طولانی» یاد می شد. مرکاتور طی سالهای عمر خود ساعیانه به جمع آوری تعداد بی شماری از نقشه های مرجع قدیمی از دل کتابخانه های گوناگون پرداخت.

مرکاتور بصورت شاخصی، نقشه ی ارونتئوس فینایئوس را در اطلس سال 1569 خود گنجانده بود و همچنین بارها قطب جنوب را در نقشه هایش ترسیم نموده بود. قسمتهای قابل تشخیص از نواحی تا آنزمان کشف نشده ی قطب جنوب که روی این نقشه ها به تصویر در آمده شامل تنگه های دارت و هرلاچر در سرزمین ماری برد، دریای آموندسن، جزیره تورستون در سرزمین اِلسوُرت، جزیره فلچر در دریای بلینگهاوسن، جزیره الکساندر اول، شبه جزیره پالمر، دریای ودل، تنگه نروژیا، رشته کوه رگولا در سرزمین کویین ماود (به شکل جزیره)، کوههای موهلیگ-هافمن (به شکل جزیره)، سواحل پرنس هارالد، یخچال شیراسه در آستانه سواحل هارالد، جزیره پادا در خلیج لوتزو-هُلم و ساحل پرنس اولاف در سرزمین اندربی بوده است. هاپگود مشاهده کرد که «در برخی موارد این شاخصه های نقشه ی مرکاتور از نمونه های مشابه در نقشه ارونتئوس فینایئوس قابل فهم و دقیق تر است»، «و بصورت کلی این امر واضح است که مرکاتور نقشه های مرجعی را در اختیار داشته که فینایئوس از دسترسی به آنها محروم بوده است.»

و نه فقط مرکاتور…

فیلیپ باوچه (Philip Bauche) جغرافی دان قرن هجدهم فرانسه نیز سالها قبل از اکتشاف قاره جنوبگان، آنرا در نقشه های خود ترسیم می نمود. اما شاخصه فوق العاده ی این نقشه اینست که خود بر مبنای نقشه مرجعی ترسیم شده است که آن نقشه هزاران سال از نقشه های مرجع مرکاتور و فینایئوس قدیمی تر بوده اند. آنچه که باوچه در نقشه اش ترسیم نموده نمایی از بالا از قاره قطب جنوب است در زمانی که این قاره کاملاً خالی از یخ بوده است. نقشه وی نمای توپوگرافیک کاملی از تمامی قاره ارائه می دهد، که خود ما تا سال 1958 به درستی از شکل آن بی اطلاع بودیم. طی سال 1958 که سال جهانی ژئوفیزیک نام گرفت، اقدامات گسترده ای برای نقشه برداری لرزه ای در قاره جنوبگان صورت پذیرفت.

آن نقشه برداریهای سال 1958 اطلاعاتی را تایید کرد که باوچه در سال 1737 در نقشه اش از قطب جنوب مطرح نموده بود. محقق و جغرافی دان فرانسوی نقشه ای را بر اساس منابع بسیار کهنی که امروز ناپدید شده اند ترسیم کرده بود و در آن قاره قطب جنوب به شکل دو سرزمین بزرگ به تصویر در آمده که رودخانه ای عظیم از وسط آندو می گذشته است و این نواحی را به دو بخش شرق و غربی تقسیم می کرده. امروزه این خط فرضی را که قاره جنوبگان را به دو نیمه ی شرقی و غربی تقسیم می کند را کوههای ترانس آنتراکتیک می نامیم.

چنانچه قاره قطب جنوب زمانی خالی از یخ بوده ، حتماً چنین رودخانه ی بزرگی دریاهای راس، ودل و بلینگهاوسن را به یکدیگر پیوند می داده است. همانطور که نقشه برداری لرزه ای در سال 1958 نشان داد، این قاره (که در نقشه های مدرن به شکل یک سرزمین یکپارچه به تصویر در می آید) مشتمل است بر مجمع الجزایری که از جزیره های بزرگ تشکیل شده و ما بینشان با یخچالی به ضخامت یک مایل پر شده است. این جزایر از سطح دریا بالاتر می باشند.

دوره تاریخی نقشه کشان          

آنگونه که مشاهده کردیم، بسیاری از زمین شناسان آکادمیک معتقند که آخرین زمانی که رودخانه های جاری در دل گودالهای یخزده ی قطب جنوب در حرکت بودند به میلیونها سال پیش باز می گردد. گرچه از نقطه نظر محققین، این همانقدر مقبول است که بپذیریم در آن سالهای بس بعید هیچ انسانی به وجود نیامده بوده است حال آنکه انسان در آن دوران بتواند به نقشه برداری دقیق از سرزمینهای قطب جنوب بپردازد، خود امری کاملاً محال است. اما مشکل از جایی بیرون می زند که شواهد موجود در نقشه ی باوچه و نقشه 1958 دلالت بر این واقعیت دارند که سرزمینهای قطب جنوب در زمان خالی از یخ بودن به نقشه درآمده اند. این موضوع محققین را با دو گزاره متضاد هم مواجه می کند.

  

نقشه فیلیپ باوچه

 

کدام گزاره درست است؟

چنانچه گفته ی محققین آکادمیک را بپذیریم که قطب جنوب از میلیونها سال پیش تا کنون همواره زیر پوشش یخچالی بوده است آنگاه می بایست به اکتشافات بزرگانی همچون داروین و شواهدی که بر تکامل بشر ارائه داده اند شک نمود. اما این باور نکردنی است که داروین اشتباه کرده باشد: فسیلهای بدست آمده به وضوح نشان می دهند که میلیونها سال پیش فقط گونه های رشد نیافته ای از نیاکان انسان امروزی بر پهنه زمین حضور داشته اند، گونه های انسان نما با ابروهای پایین که در زمینه امور هوشمندانه ای مانند نقشه کشی کاملاً ناتوان بوده اند.

بنابراین آیا ما مجبوریم که توجیه کنیم موجودات فضایی در سفینه های در حال گردش خود به دور کره زمین اقدام به ترسیم این نقشه ها از قطب جنوب در زمانی که خالی از یخ بوده کرده اند؟ یا آنکه می توان بر نظریه هاپگود تاکید نمود که معتقد بود جابجایی پوسته زمین این امکان را به قاره جنوبگان داده بود که طی سالهای 13000 قبل از میلاد در وضعیت بدون یخ بسر برد، همانطور که باوچه در نقشه اش به تصویر کشیده است؟

 

یک نقشه جهان مربوط به قرن نوزدهم روسیه که در آن جای قاره جنوبگان خالی است، این امر نشان می دهد که این قاره برای رسامان این نقشه کاملاً ناشناخته بوده است.

 

آیا این امکان وجود دارد که تمدنی بشری در 15000 سال پیش به وجود آمده باشد که از پیشرفت کافی جهت نقشه برداری از قطب جنوب برخوردار بوده و سپس به یکباره ناپدید شده است؟ اگر این چنین بوده، زمان ناپدید شدن آنان کی بوده است؟

ترکیب شدن تاثیرات ناشی از کشف نقشه های پیری رییس، ارونتئوس فینایئوس، مرکاتور و باوچه برداشتی قوی و فکر برانگیز را پیش رو می گذارند از اینکه قاره قطب جنوب به احتمال زیاد طی هزاران سال و در شرایطی که یخچال رفته رفته از نواحی داخلی قاره رو به بیرون گسترش می یافته  تا 6000 سال پیش که کاملاً قاره جنوبگان را احاطه کرده، سوژه نقشه برداری مساحان دنیای کهن قرار می گرفته است. نقشه های مرجعی که پیری رییس و مرکاتور از آنها کپی برداری کرده اند به پایان دوران گرم قطب جنوب باز می گردد، زمانی که فقط سواحل قاره جنوبگان خالی از یخ بوده اند؛ اما از سوی دیگر، منبع اصلی نقشه ارونتئوس فینایئوس از قدمت بیشتری برخوردار بوده و به دورانی اشاره دارد که توده ی یخ فقط نواحی داخلی قاره قطب جنوب را پوشانده است؛ و منبع اصلی برای نقشه باوچه به مراتب از همه قدیمی تر بوده (حدود 15000 سال پیش) که قاره جنوبگان کاملاً خالی از یخ بوده است.

 

آمریکای جنوبی   

آیا طی سالهای 13000 تا 4000 قبل از میلاد از دیگر نقاط جهان نیز نقشه هایی تهیه شده است که به همین تاریخ اشاره داشته باشد؟ پاسخ را می توان در نقشه پیری رییس یافت که بغیر از شاخصه های اعجاب انگیزش درباره قاره جنوبگان، معماهای بیشتری را در دل خود جای داده است:

·         نقشه پیری رییس با وجودی که در سال 1513 ترسیم شده است اما اطلاعات دقیقی را از قاره آمریکای جنوبی بدست می دهد – و نه فقط اطلاعاتی از سواحل شرقی آمریکای جنوبی بلکه اطلاعات مبسوطی درباره کوههای آند که در حاشیه ی غربی این قاره واقعند نیز در این نقشه به چشم می خورند که یقیناً تا آنزمان ناشناخته و کشف نشده بودند. نقشه با صحت رودخانه ی آمازون را نشان می دهد که از کوههای اکتشاف نشده سرچشمه گرفته و به سمت شرق در جریان است.

·         نقشه پیری رییس رودخانه آمازون را دوبار به تصویر کشیده است چرا که وی برای تهیه این نقشه از چندین نقشه ی مرجع بسیار کهن بهره برده است – شاید بیش از بیست نقشه ی مرجع. در نقشه های اولی مسیر رود آمازون تا دهانه رودخانه پارا به تصویر درآمده است، اما جزیره مهم مارایو در آن پیدا نیست. بنابه اظهارات هاپگود، این ادله نشان می دهند که نقشه مرجع می بایست در حدود 15000 سال پیش تهیه شده باشد، زمانیکه رودخانه پارا پر آب ترین رود و یا دهانه اصلی رود آمازون بوده است، و در همان زمان جزیره مارایو جزوی از زمینهای اصلی شمال رودخانه به شمار می رفته است و هنوز به شکل جزیر در نیامده بود. از سوی دیگر تصویر دومی که از آمازون رسم شده است جزیره مارایو را نشان می دهد (با دقتی خارق العاده) به رغم این حقیقت که جزیره مارایو در سال 1543 کشف گردید. دوباره، این شواهد بر احتمال وجود تمدنی ناشناخته که طی دوران تغییرات اقلیمی زمین، مکرراً به نقشه برداری مداوم  و مستمر پرداخته تاکید می گذارد و دلالت می کند مشخصاً پیری رییس از نقشه های قدیمی و قدیمی تر که از این تمدن به جای مانده برای تهیه نقشه خود بهره جسته است.

·         نه رودخانه اورینکو  و نه اراضی جلگه ای آن در نقشه پیری رییس به تصویر در نیامده اند. آنچنانکه هاپگود می گوید، بجای این رودخانه، دو دهانه ی رودخانه ی دیگر که تا 100 مایل به داخل آن سرزمینها پیش رفته اند به تصویر کشیده شده است. طول جغرافیایی برای رودخانه اورینکو می توانست صحیح بوده باشد، همچنین عرض جغرافیایی آن نیز به درستی ترسیم شده بود. آیا این احتمال وجود دارد که از زمان رسم شدن نقشه اولیه و مرجع اصلی، جلگه به تدریج پیشروی کرده و دهانه های رودخانه ها را پر کرده باشد؟

·         جزایر فالکلند که تا سال 1592 کشف نشده بود، بر روی نقشه ی 1513 با عرض جغرافیایی دقیق ترسیم شده است.

·         کتابخانه منابع کهن که در اختیار پیری رییس بوده است احتمالاً به حقیقتی اشاره دارند که به نحو قانع کننده ای به تصویر در آمده و آن وجود جزیره ای در دریای آتلانتیک و شرق سواحل آمریکای جنوبی است، جایی که امروزه هیچ اثری از آن جزیره وجود ندارد. آیا این یک اتفاق است که جزیره ی فرضی ما به ناگاه در مکانی واقع در شمال خط استوا در 700 مایلی شرق سواحل برزیل جایی که دو صخره ی سنت پیتر و سنت پاول از دل دریا سر بر آورده اند، پدیدار شود؟ آیا این یک جزیره فرضی بوده است یا اینکه نقشه در زمانی ترسیم شده است که هنوز عصر یخ بندان در جریان بوده لذا سطح آب دریاها به مراتب پایین تر از سطح امروزی آن بوده بنابراین جزیره ی فرضی در آن دوران بیرون از آب دریا قرار داشته است؟

 

سطح آب دریاها و عصرهای یخ بندان  

نقشه های دیگری از قرن شانزدهم در دست است که از نقشه های مرجعی تهیه شده اند که به مساحی و نقشه برداری دقیق از کره زمین آنهم در عصر یخ بندان پرداخته بوده اند. یکی از این نقشه ها توسط ترک حاجی احمد در سال 1559 ترجمه و کپی برداری شده است که بنا به نظر هاپگود وی به منابعی دسترسی داشته که در نوع خود «کاملاً خارق العاده» محسوب می شوند.

 مشخصه ی بسیار غریب و قابل توجه بر روی نقشه ی حاجی احمد اینست که وی در نقشه اش نواری از سرزمینهایی را به عرض هزار مایل به تصویر کشیده است که آلاسکا را به سیبری متصل می کند. آنچنانکه زمین شناسان اظهار می دارند، این «پل زمینی» روز گاری وجود داشته است اما پس از بالا آمدن سطح آب دریاها در پایان آخرین عصر یخ بندان، این اراضی به زیر آب دریا رفته اند.

بالا آمدن سطح آب دریاها ناشی از ذوب شدن بی نظم و سریع یخچالهایی بوده است که در حدود 12000 سال پیش شروع به عقب نشینی از نیم کره شمالی زمین نمودند. لذا این امری جالب توجه است که یکی از نقشه های کهن، جنوب سوئد را زیر پوشش یخچالی به تصویر کشیده است که در نوع خود در این عرض جغرافیایی (در عصر یخ بندان) رایج بوده است. نقشه ی کلادیوس بطلمیوس که از شمال کره زمین ترسیم شده است، باقی مانده ی این یخچالها را به تصویر کشیده است. این نقشه ایست که اصالتاً توسط آخرین جغرافی دان دوران کهن در قرن دوم میلادی ترسیم شده است و به مدت صدها سال ناپدید بوده و سرانجام در قرن پانزدهم مجدداً کشف گردید.

بطلمیوس متولی کتابخانه اسکندریه بود، که حاوی عظیم ترین مجموعه ها از نسخ خطی دوران کهن بود، و آنجا بود که بطلمیوس به ارائه مشاوره در زمینه اسناد مرجع قدیمی می پرداخت و همین مشغولیت او را قادر ساخت تا نقشه جهان را ترسیم نماید. پذیرش این موضوع که یکی از نسخه های اصلی ای که بطلمیوس برای رسم نقشه ی خود بدان رجوع نموده است در حدود 12000 سال پیش تهیه شده است به ما کمک می کند توضیح دهیم چرا وی در کنار به تصویر کشیدن یخچالهایی که دقیقاً با خصایص عصر یخبندان در آن دوران همخوانی دارند مبادرت به ترسیم «دریاچه هایی نموده است که با نقشه ی امروزی بیشتر هماهنگی دارند، و یخچالهایی در آن نقشه دیده می شوند که در حال ذوب و سرازیر شدن به درون این دریاچه ها می باشند».

شاید لازم به ذکر نباشد که بگوییم در دوران روم باستان، زمانی که بطلمیوس نقشه ی خود را می کشید، هیچ کس کوچکترین اطلاعی از وجود عصر یخ بندان در دوران گذشته در شمال اروپا نداشت. حتی هیچ کس در قرن پانزدهم که این نقشه مجدداً کشف گردید نیز اطلاعی از این موضوع نداشت. در واقع، این غیر ممکن است که بدانیم آیا باقی مانده یخچالهای عصر یخ بندان و دیگر مشخصه های آن دوران که در نقشه بطلمیوس پدیدار شده اند، حاصل تصورات و یا ابداعات تمدنی شناخته شده بوده است که ما قبل تمدن امروزی ما می زیسته اند.

اشارات این موضوع بدیهی است. همچنین اشاراتی که بر روی نقشه ی «پورتولانو» که به سال 1487 توسط ایهودی ابن بن زارا ترسیم شده است نیز قابل توجه است. این نقشه که بر اروپا و شمال آفریقا متمرکز است به احتمال از روی نقشه ای کپی شده است که از نقشه مرجع بطلمیوس به مراتب قدیمی تر بوده است زیرا در آن یخچال به تصویر در آمده در اروپا تا نقاط جنوبی سوئد و حتی پایین تر از آن گسترش داشته، و دریاهای مدیترانه، آدریانیک و اژه را در شرایطی به ما نشان داده است که هنوز یخچال اروپا شروع به ذوب شدن ننموده بود. در آن دوران سطح آب دریاها به مراتب از میزان امروزی اش پایین تر بوده است.ازینرو این مهم جالب توجه است که در قسمتی که دریای اژه به تصویر درآمده تعداد زیادی جزیره به چشم می خورند که در زمان ما دیگر وجود ندارند. در نگاه اول این به نظر امری غریب می رسد. گرچه، اگر از دورانی که نقشه ی مرجع بن زارا ترسیم شده است تا کنون 10 یا 12 هزار سال می گذرد، این تفاوت در نقشه ی بن زارا را می توان اینگونه توضیح داد: جزایر گمشده می بایست در زمانی که عصر یخبندان پایان پذیرفته است به زیر آب رفته باشند.

یکبار دیگر به نظر می رسد که ما به اثر انگشت تمدنی ناپدید شده می نگریم – تمدنی که قادر بوده است تا از مناطق جداگانه و گوناگون زمین با دقت بسیار زیاد نقشه برداری کند.

چه نوعی از فن آوری، چه سطحی از دانش و فرهنگ لازم است تا تمدنی بتواند چنین امر دشواری را میسر سازد؟

منبع:     http://hancock.persianblog.ir 

*******************************************************************

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

وجود شی پرنده ناشناس(UFO) در آسمان مالزی تعجب مردم این کشور را برانگیخت.

وجود شی پرنده ناشناس(UFO) در آسمان مالزی تعجب مردم این کشور را برانگیخت.
 
 
به گزارش توریست مالزی و به نقل از روزنامه استار، یک جوان مالزیایی ویدئوی کوتاهی را در سایت یوتیوب منتشر کرده است که شی پرنده ناشناسی(UFO) را در آسمان سان‌وی منتاری در پتالینگ جایا نشان می‌دهد.
این ویدئوی هشت دقیقه‌ای در روز 15 جولای در یوتیوب منتشر شده و تا لحظه تهیه خبر بیش از 31 هزار بار از آن بازدید شده است.
جان تان دو هفته پیش در فضای بازی در منطقه پتالینگ جایا مشغول خوردن شام بود که متوجه یک جسم نورانی در آسمان می‌شود که درخشش آن بیشتر از ستارگان بوده و نورهای رنگی چشمک زن نیز در اطراف آن به چشم می‌خورد.
وی در این خصوص گفت: ما این نور را در ساعت 9 شب دیدم و تا یک تا دو ساعت نیز در آنجا بود. ما حتی سوار بر خودرو شدیم تا به محل دقیق این شی نورانی برویم اما موفق نشدیم تا آن را پیدا کنیم.
http://www.youtube.com/watch?v=Gytjen1k0Fo&feature=player_embedded
در این خصوص رئیس آژانس فضایی ملی مالزی با رد این احتمال که آن شی کایت(بادبادک) بوده است، گفت: مردم معمولا شب‌ها کایت هوا نمی‌کنند زیرا شب‌ها بادی وجود ندارد.
وی تصریح کرد: البته این اولین بار نیست که مردم مالزی از وجود اشیای نورانی در آسمان خبر می‌دهند این اتفاق هر از چند گاهی روی می‌دهد. باید در این خصوص توضیح منطقی وجود داشته باشد.
منبع:      http://touristmy.blogspot.com

آیا به المپیک المپیک لندن حمله میشود؟

آیا به المپیک المپیک لندن حمله میشود؟

این یک بازی ورق است که سال ۱۹۸۱ توسط دیو مارتین درست شد، و ورق‌های بازیش به طرز جالب و باور نکردنی (شانسی یا برنامه ریزی شده، بسته به دید هر شخص) اتفاقات ۳۰ سال اخیر رو نشان داده اند.( توضیح خود بازی : بازی جنگ بین جوامع مخفی‌ است که میخوان دنیا رو تحت کنترل خودشون در بیاورند، و از چیز‌های مختلف استفاده ابزاری و استراتژیک میکنند تا به هدفشون برساند. ( مثلا از Fals Flag برای جنگ و …)  اول عکس‌های این ورق‌ها رو میگذارم با اتفاقاتی که افتاده اند تا به امروز، سپس به اتفاق آخری که پیش بینی‌ شده که بسیار جالب و البته ترسناک است. در کّل ۳۹۰ تا کارت است، که آمریکایی‌ها اتفاقت ریزتری روبه اینها وصل میکنند، ولی‌ بر اساس آگاهی‌ ما ایرانی‌‌ها من برجسته تر‌ها را بر می‌شمارم):
 
 
۱-
 عکس دو ساختمان بلند که منفجر شده اند.. ، یعنی چی‌ میتونه باشه ؟
 
۲. نشت نفت، قشنگ با همان واژگان BP
 
۳.حمله به پنتاگون
 
۴. دست‌کاری بازار
.احتکار پول، که دنیا رو به صورت مصنوعی دچار رکود اقتصادی می‌کند… که به خیلی‌‌ها سود می‌رساند.

 

۵.
Bank Merger – یکی‌ شدن بانک‌ها ، بلعیده شدن بانک‌های کوچک توسط بزرگتر‌ها ..
 این چند سال گذشته بانک‌های کوچک زیادی ورشکست شدند و توسط بانک‌های بزرگتر خرید شدند، که ثروت زیادی به این وسیله جا به جا میشود هر دفعه
۶. بکش به اسم و برای برقراری صلح
 
۷. بحران انرژی

 

۸.
 بیل کلینتون، که ۱۱ سال بعد رئیس جمهور شد.
 
۹.
 کور شده با تحقیقات علمی‌ (خر کردن توسط علم)
 
تحقیقات علمی‌ رو ساپورت و کنترل کن تا بتونی‌ نتیجه آاش رو به نفع خودت کنترل کنی‌ …

 

 ۱۰. الگور (Al Gor) طرفدار محیط زیست، درخت رو بغل می‌کند.
حالا این هم مهمترین اتفاقی‌ که هنوز اتفاق نیفتاده است ، به جای قضاوت باید منتظر نشست و دید، اگر این اتفاق بیفتد، من واقعا اعتقاد پیدا می‌کنم که اینها کاملا درست هستند.
 
۱۱. بحران‌های پیاپی
این اتفاقت با المپیک لندن شروع میشود، اگر نگاه کنید ساعت Big Ben یا ساعت معروف شهر لندن روی می‌بینید، و از آنطرف ۵ نفر در عکس هستند که لباس‌هایشان به رنگ ۵ دایره المپیک می‌باشد.
حالا اگر این اتفاق بیفتد یعنی چی‌ ؟
۱. یعنی اینکه همه اینها از شانس هستند.
۲. همه چیز برنامه ریزی شده، برای گرفتن دنیا …
منبع:       http://kamranat11.blogspot.de   

صندوق عهد یا ابزار تماس با بیگانگان فضایی؟

صندوق عهد یا ابزار تماس با بیگانگان فضایی؟

قبل از مطالعه در باره صندوقچه عهد ابتدا به معرفی آن از سایت ویکی پدیا می پردازیم:

تابوت عهد یا صندوق عهد (به عبری: אָרוֹן הָבְּרִית) (یا Aron Ha-berit) در باور یهودیان و مسیحیان، جعبه‌ای است چوبی، مزین و با روکشی از طلا که در آن دو لوح قانون که توسط خداوند به موسی پیامبر داده شده بود، نگهداری میشد. به عقیده آنان خداوند از طریق این صندوق با بنی‌اسرائیل سخن می‌گفت. این جعبه از مقدس‌ترین اشیاء برای یهودیان است. در زمان تصمیم گیریهای مهم فرشته‌ای به نام سکینه یا به عبری شِکینَه از آن خارج می‌شد و در هاله‌ای از دود فرامین الهی را به مردم ابلاغ می‌کرد.

این تابوت در زمان سموئیل نبی توسط فلسطینیان به سرقت رفت ولی به دلیل مصائبی که برای آنها به وجود آورد آن را پس دادند. بعدا در زمان حمله بخت‌النصر به اورشلیم این تابوت مفقود شد. درون این تابوت نسخه اصلی تورات که بر روی سنگ حکاکی شده وجود داشته است. مسلمانان همچنین به وجود این تابوت و سکینه مربوط به آن معتقدند و درقرآن در آیه ۲۴۸ سورة البقرة بدان اشاره شده است. شیعیان معتقدند در آخرالزمان، مهدی موعود آن را پیدا کرده و نسخ اصلی تورات را عرضه خواهد کرد.وهیچکس از جای آن اطلاعی ندارد تا آنکه مهدی موعود ظهور کند و آن را به حرکت در آورد که نشانه نبوت ایشان است واین همان صندوقی بود که مادر موسی او را در آن گذاشت

اما در مورد صندوقچه عهد مطالب ناگفته بسیاری وجود دارد نکته اول این است که این صندوقچه بر خلاف اعتقاد مسلمانان و یهودیان هیچ منشا الهی نداشته و دستور ساخت آن مرحله به مرحله توسط موجوداتی از ماورای زمین به موسی (ع) داده شده است.

در کتاب خروج فصل 25 آیه 40 نوشته شده است:((دقت کن همه را عینا مطابق طرحی که در بالای کوه به تو نشان دادم بسازی))

در عهد عتیق نیز این موضوع تایید شده است طبق هر دو کتاب موسی از طرف یهو خدای اسرائیل ماموریت می یابد بر اساس یک دستور خاص صندوقی برای وجود ازلی بسیازد.

بندیوید یک فیلسوف و دانش پژوه معاصر یهودی معتقد است:صندوق عهد موسی در آن زمان دارای سیستم نسبتا کامل الکتریکی بوده و می توانسته روی دیگران تاثر بگذارد.

بنا به گفته تلمود شناسان دسترسی به قدس الاققداس که صندوق عهد در آن جا داشته همیشه با خطر همراه بوده است کاهن اعظم همیشه با ترسی شدید به همراه بوده است کاهن اعظم همیشه با ترسی شدید به آن نزدیک می شد و اگر سالم از آنجا باز می گشت روز خوبی می داشت.

در فصل شش آیه 19 از کتاب اول سموئیل نوشته شده است:((اما خداوند هفتاد نفر از مردان بیت الشمس را کشت زیرا به داخل صندوق عهد نگاه کرده بودند))

این صندوق خاصیتی داشته است که هرکس به آن نزدیک می شد بلافاصله جان خود را از دست می داد به جز افراد خاصی که طرز کار با آن را بلد بودند.صندوقچه عهد علاوه بر خاصیت اصلی آن خاصیت تولید غذا را برای قوم یهود نیز داشته است از روی توصیف های آن دو دانشمند انگلیسی به نامهای جورج سیسون و رادنی دیل در صحرای سینا یک دستگاه پرتو افشان توانسته بودند بسازند که جلبک های سبز را به مواد غذایی پر پروتئین تبدیل بکند.

یک بار دولت هندوستان اعلام کرد که از سالها قبل سیا توسط متخصصان کوهنوردی یک راکتور اتمی کوچک را در کوهای هیمالیا برای شنود چین کار گذاشته این منبع شنود دارای یک راکتور کوچک انرژی بود که با آزاد کردن پلاتینیوم انرژی تابشی را به انرژی الکتریکی تبدیل می کرد.در واقع این راکتور کوچک کار یک نیروگاه اتمی را برای تامین انرژی می کرده است.

واقعیت این داستان این بود که این صندوق دارای یک سیستم الکتریکی و احتمالا یک نیروگاه اتمی کوچک بود که موسی از آن برای تولید مواد غذایی و تماس با بیگانگانی که صندوق را به او داده بودند یا اینکه تماس مستقیم بعنوان یک وسیله بی سیم با فرشتگان خدا استفاده می کرده است.و علت اینکه هر کس به آن نزدیک می شد می مرد خاصیت رادیو اکتیویته ی صندوق بود.

صندق عهد معمولا توسط دو گاو شیرده کشیده می شده است و وزن آن بیش از 300 کیلوگرم نبوده است زیرا گاهی اوقات مردانی با گذاشتن آن روی چوبها آن را بروی شانه های خود حمل می کرده اند.

بعد از آنکه صندوق به دست داود افتاد او نیز از خاصیت این صندوق آگاه بود و نمی خواست آن را در خانه خود نگه دارد به همین دلیل برای نگهداری آن معبدی ساخت.سلیمان نیز از آن بسیار می ترسید .

در دوره حزقیال نبی موجودات فضایی بر ارمیا نزدیک شدن و از او خواستند صندوق را از بین ببرد.اما با حمله بخت النصر موجودات فرازمینی نیز تمایل نداشتند صندوق بدست بابلی ها بیفتد زیرا ممکن بود بابلی ها توسط خدایان یا موجودات فضایی دیگری پشتیبانی شوند و به این ترتیب اطلاعات تماس های صوتی قوم یهود به دست قوم بابل یا اربابان آنها بیفتد و ارمیا صندوق را در غار امنی پنهان کرد.

در کتاب شکوه پادشاهان نوشته شده است بعد از حمله حبشیان به اورشلیم صندوق ر از شهر دور کردند و سپس میکائیل فرشته مقرب خداوند نزدیک شد و به آنها در فراری دادن صندوق عهد یاری رساند پسر سلیمان نیز در فراری دادن صندوق نقش موثری داشت نکته جالب آن است که ساکنان مصر در آن زمان نبز فرشته ای را که صندوقی در دست دارد دیده بودند .در هند نیز در افسانه ماهباراتا و رامایانا نیز در این باره مسائلی نوشته شده است و حتی کوهی بنام کوه سلیمان نیز وجود دارد که احتمالا میکائیل به دستور خداوند صندوق را در آنجا تا از بین برده و یا تا ظهور منجی نهایی پنهان کرده است تا جلوی رسیدن آسیب های بیشتر توسط آن به بشریت گرفته شود.

مسلمانان نیز عقیده دارند که صندوق عهد و تورات واقعی در زمان ظهور مهدی موعود به مردم ارائه خواهد شد و عده ای نیز معتنقد هستند صندوق مدتی در ایتالیای فاشیستی بوده و امروزه در واتیکان نگهداری می شود.

از همه کتابهای تاریخی معلوم می شود که صندوق عهد دستگاهی اسرار آمیز و خطرناک بوده است که از خود پرتوهای خطرناکی ساطع می کرده است زیرا همه مردمی که به آن نزدیک می شدند را می کشت یا به بیماری های رنج آور مبتلا می کرد درست مانند تاثیراتی که راکتورهای کوچک اتمی می توانند بر افرادی که بطور غیر ایمن به آنها نزدیک می شوند داشته باشد.

منبع:     http://ourwonderfullworlds.wordpress.com

سالوسا از کره سایروس

من سالوسا از کره سایروس هستم و خوشحالم که شانس اینرا دارم که به بینم آنچه که در جریان است بسی بیش از تصور مقامات شماست. فدراسیون کهکشانی نور (Galactic Federation of Light) تکنولوژی لازم برای ردیابی اعمال همه کس و ضبط گفتارشان را اگر لازم باشد دارد. بنابراین اطمینان داشته باشید که ما امنیت و حفاظت شما را تامین خواهیم کرد.
با سپاس سالوسا

سالوسا ۴ مرداد ۱۳۹۱

ما مدتهای طولانی همراه شما بوده ایم و چون شما مدت مدیدی است که در انتظار پایان دوره دوگانگیها (Duality) هستیم. شما با چالشهای فوق العاده (سنگینی) روبرو بوده اید و با اینحال به نور و عشق که از منابع مختلفی بسوی شما روان شده واکنش نشان دادید. نیروهای برتر (نوری) که در پشت نقشه روشنگری و بیداری شما هستند ثابت کردند که تصمیم درستی گرفته اند. چنانچه هم اکنون شما در آستانه عروج (Ascension) ایستاده اید. هیچ یک از دو نفر شما تجربیات کاملا مشابهی نداشته اند در حالیکه بسیاری از شما اکنون آماده اند که آخرین گامهای تعالی و عروج را بردارند. همچنانکه نژاد شما در سراشیبی درون عصر تاریکیها (Dark Ages) لغزید ، نور کمی هم که داشت سرکوب و آن بخش از مردم (که می دانستند چه چیزی در حال وقوع است) با تهدید مرگ در صورت سخن گفتن ، ساکت شدند.

امروز شما آزادی بیان بسیار زیادی دارید ، با اینحال آنهایی گه خیلی درباره حقایق صحبت می کنند هنوز در هراس از دست دادن جان خود هستند. طبیعتا ما چنین اشخاصی را حمایت و حفاظت می کنیم ، تا آنجاییکه با سرنوشت مقدر شده ایشان مغایرتی نداشته باشد. هم ما و هم پادشاهی فرشتگان می توانیم در صورت لزوم حفاظت کامل آنها را عهده دار شویم. چه برخی از روحهای بسیار مهم به دفعاتی بیش از آنچه که شما تصور کنید نجات داده شده اند. البته در جای خود ، شما همه مهم هستید و هر یک از شما فرشته ای دارد که در تمام مدت زندگیتان با شماست. بیشتر اتفاقات بسیار مهمی که برای شما می افتند تصادفی نیستند. در حالیکه شما اصلا از چگونگی بوقوع پیوستن آنها آگاه نیستید.

وقتی که شما آرام و در صلح درونی خود هستید امکان تماس با خویشتن متعالی (Higher-self) خواهید داشت ولی اشکال اینجاست که مردم به توصیه هایی که (از طریق خویشتن متعالی آنها) می شود توجه نمی کنند. بنابراین اگر شما از مسیر سرنوشت اصلی خود دور افتادید دلیلش فقدان کمک از طرف فرشتگان راهنمای شما نیست. در نهایت این خود شمایید که تصمیم می گیرید چه باید کرد ولی با تصمیمات ، مسولیتهای نتایج حاصل از آنها نیز همراه است. بطور عمومی می توان گفت که شما برنامه ریزی شده اید که در جهت منافعتان عمل کنید و این غرور شماست که اعمال شما را کنترل می کند. وقتی که شما در حال تغییر ، بالاخص وقتی در حال افزایش ارتعاشات (نوری) خود هستید ، او (غرور شما) می تواند شما را قانع کند که همچنان در مسیر قبلی (با نور ضعیف) حرکت کنید.

این غیر قابل باور نیست که شما اینهمه به عروج (Ascendion) نزدیک هستید. در حالیکه تغییرات زیادی حاصل نشده اشت. با این حال هیچ دست آوردی بدون برنامه ریزیهای فراوان بدست نیامده. حتی وقتی که رویدادها آشکار می کنند که ما بصورت ابدی در حال تنظیم کردن امور هستیم ، چرا که زمان بندیها تغییر کرده اند. رخدادهای زیادی در پشت پرده ها در حال وقوعند و ما مجبوریم وقتی که امنیت برقرار است اقدام کنیم. این نیاز به بردباری زیاد از طرف شما دارد ، چرا که در موقعیتهای متعددی ما فکر کردیم که وقت اقدام رسیده در حالیکه در لحظات آخر (سیاهکاران) آنها را خنثی کردند. ما آن (موارد را تجربه کرده) و اکنون گامهای بلندی (در این زمینه) برداشته و آماده مواجه شدن با هر سناریویی بوده می دانیم صرف نظر از هر اتفاقی که بیافتد ، شما به عروج (AScension) خود خواهید رسید. همانگونه که بیشتر اوقات گفته ایم این عروج است که بحساب می اید و اصلا مهم نیست که چه راهی را برای رسیدن به آن انتخاب می کنید.

آرامش خود را حفظ کرده درگیر پیامهای مملو از ترس نشوید. چه منابعی وجود دارند که آرزومند پایان فاجعه بار این دوره (زمانی) هستند. علیرغم همه پیش بینیهای آنچنانی ، شما خواهید دید که چند ماه آخر بسی آرامتر از آنست که به شما گفته شده است. البته مادرمان زمین در برخی تغییرات و فورانهای (آتشفشانی) دست دارد که موجب زمین لرزه ها و ایجاد خسارات شده در بعضی اوقات زخمی ها و تلفاتی نیز در پی خواهند داشت. غرق شدن اراضی زیادی (در دریاها و اقیانوسها) مدتها پیش ، پیش بینی شده ولی امکان چنین رویدادی مدتهاست که از میان رفته. (شما می توانید) از نااستواری (اراضی) محلی خود آگاه باشید و اگر در سواحل (دریاها) زندگی می کنید ، معلوم است احتمال آسیب پذیری بواسطه توفانها خواهید داشت. در این حالت ، شما می توانید در مورد شرایط خود تصمیم گرفته گامهای لازم در جهت تاٌمین امنیت خود بردارید.

بطریقی ، مسایل با آنچه که شما در زندگیهای (تناسخها) خود تجربه کرده اید کمی متفاوتند ، چه همه بر مبنای سرنوشت (Life Plan) بوده و شما هم آنها را طبق برنامه به آخر رسانده اید. انتقال شما (به طبقه بالاتر عرفانی) نیز بخشی از برنامه بوده است. باور کنید یا نه ، شما همچنان قبول کرده اید زمان و روش خروجتان از هر یک از زندگانیهایتان (تناسخها) را. در ارتباط با این زندگی (فعلی) نیز سرنوشت شما تعیین شده ، مگر اینکه شما آنرا با خودکشی کوتاهش کنید که البته کاری است توصیه ناپذیر ، و گرنه شما یا درخواهید گذشت قبل از عروج ، یا عروج خواهید کرد و یا به کره دیگری جهت ادامه تجربیات طبقه سوم (عرفانی) که (هم اکنون در آن هستید) منتقل خواهید شد. هر نقشه ای که طرح کنید ، همان بهترین نقشه ایست که بفکر شما رسیده که اگر آینده متعالی شما در آن باشد ، خواهید توانست در طبقات (مختلف) عرفانی (همچنان) عروج کنید. بنابراین (بدان بیاندیشید) ، درک و قبول کنید که تجربیاتتان بر اساس نبازهای (روحی) شماست و مهمترین (فلسفه و دلیل زندگی) پیشرفت عرفانی شماست.

شما ضرب المثلی دارید که می گوید: استخوانهایمان را خرد کرده است ، ولی این آنچیزی نیست که در زندگی باید انتظارش را داشت یا برایش خلق شده باشید. خدا بشما ازادی راٌی داد و این خود شما هستید که مسیر زندگی (سرنوشت) خود را ساخته اید. تصمیم با شماست که سرنوشتی آسان یا دشوار داشته باشید ولی انسانها عادت دارند که (همیشه) مسیر مشکل را بسوی منزلگاه انتخاب کنند. اگوچه این بدان معنی است که درسهای زیادی نیز فرا می گیرید که بعدها بکارتان خواهد آمد. ممکن است قضیه را بدینگونه بیان کرد که اشتباه کردن گناه نیست ، چرا که همه ایده دوران دوگانگیها(Duality) بر افزایش چالشهاست. البته چیزی بنام گناه اصلا وجود ندارد و بطور قطع شما هم نه در گناه آفریده شده اید و نه گناهکارید. صحیحتر اینست گفته شود که شما بدنیا آمده اید با سرنوشتی (Karma) که بشما این شانس و امکان را می دهد که اشتباهاتی که (در زندگانیهای گذشته داشته اید) جبران (باز آموزی) کنید. بهمین دلیل است که خدا در اموری که به آزادی انتخاب مربوط می شود دخالتی نمی کند.

سطح هوشیاری پس از عروج افزایش یافته و شما بعنوان یک موجود نوراتی از مرحله وسوسه به ارتعاشات نوری ضعیف خواهید گذشت. در حقیقت آنها بیش از این مورد علاقه شما نبوده ، شما بدنبال رضایت و دست آوردهایی با سطح ارتعاشات نوری بسیار بالاتر خواهید بود. احساس شما بسیار قوی تر شده و خرسندی و لذت (حضور) در سطوح بالاتر (عرفانی) بسی جبران کننده تر از آنچیزهایی است که متصور از دست دادنشان (در طبقه ای با انرژی نوری پایین) خواهید بود. در حقیقت افکار و شیوه تفکر شما ارتقاٌ وافری یافته و تجربیات (و خاطرات) دوران دوگانگیهایتان رنگ خواهند باخت. بنابراین به سطح فعلی (عرفانی) خود نچسبید ، البته مگر آنکه احساس کنید که هنوز آمادگی عروج ندارید. تصمیم با شماست و این شما هستید که انتخاب کنید چگونگی تجربیاتتهان در زندگانیهای آینده.

من سالوسا و از کره سایروس (Sirius) و فدراسیون کهکشانی نور (Galactic Federation of Light) و ما شاهدیم که بسیاری از کشورهای غربی در حال اقدامات قانونی بر علیه فسادهای مالی هستند. ما همچنان شاهدیم که بیشتر آنان در حال تحقیق و بررسی هستند تا به بینند که این سرطان (فساد مالی) تا چه حد ریشه دوانیده. این (اقدامات) نتایج بسیار خوبی داشته ، سرعت بخش فرا رسیدن زمانی خواهد بود که دیگر مقامات از قبیل سیاستمداران نیز برای پاسخگویی به اعمالشان احضار شوند. در نور خود با قدرت بایستید و بدانید که پیوسته و از طریق منابع بسیاری عشق به شما عرضه می شود.

با تشکر – سالوسا

 http://www.galacticchannelings.com

اثر انگشت خدایان – بخش اول، معرفی: معمای نقشه ها – قسمت 1 نقشه ی مناطق پنهان

اثر انگشت خدایان

نوشته: گراهام هنکوک

بخش اول

معرفی: معمای نقشه ها

قسمت 1

نقشه ی مناطق پنهان

اسکادران فنی شناسایی 8

نیروی هوایی ایالات متحده

پایگاه هوایی وست اُوِر

ماساچوست

موضوع: نقشه ی جهان از دریاسالار پیری رییس

به: پروفسور چالرز هاپگود

کالج کینی

کینی، نیو همشایر

پروفسور هاپگود عزیز،

درخواست شما برای ارزیابی مشخصه های غیر متعارف بر روی نقشه ی جهان اثر پیری رییس (Piri Reis) که به سال 1513 میلادی باز می گردد توسط این سازمان مورد بررسی قرار گرفت.

ادعای شما مبنی بر اینکه قسمت تحتانیِ نقشه پیری رییس مناطقی از سواحل قاره قطب جنوب شامل سواحل پرنسس مارتا در سرزمین کویین ماود (Queen Maud) و شبه جزیره ی پالمر را نمایان می سازد، مستدل است. تفسیر شما را به عنوان منطقی ترین توضیح محتمل برای این نقشه می پذیریم.

دقایق جغرافیایی که در قسمت تحتانی نقشه به تصویر در آمده به نحو شاخصی با نتیجه نقشه برداری های لرزه ای (Seismic) که در سال 1949 توسط تیم سوئدی-بریتانیایی از نواحی یخزده قطب جنوب صورت پذیرفت، همخوانی و تطابق دارد.

در عین حال نقشه پیری رییس می بایست زمانی ترسیم شده باشد که بخشهای ساحلی قطب جنوب هنوز به زیر یخ نرفته بودند. ضخامت توده ی یخ در این منطقه به یک مایل (1.6 کیلومتر) می رسد.

ما ایده ای نداریم که چگونه می توان اطلاعات موجود بر روی این نقشه را با دانسته های جغرافیایی در سالهای 1513 تطبیق دهیم.

هارولد ز. اوهلمِیِر (Harold H. Ohlmeyer)

کلونل، نیروی هوایی آمریکا

فرمانده ارشد

علی رغم لحن خشک و بی روح، این نامه اوهلمیر یک امر بسیار تعجب آور است. چنانچه سرزمینهای کویین ماود زمانی به نقشه در آمده اند که هنوز این مناطق زیر یخ فرو نرفته بودند پس بنابراین نقشه نگاری آن می بایست در زمانی بس دور و بعید رخ داده باشد.

اما دقیقاً چه زمانی این نقشه ترسیم شده است؟

آگاهی معمول ما دلالت می کند که قطب جنوب در وضعیت امروزی اش، میلیونها سال عمر دارد. اما با تحقیقاتی دقیق تر به این نتیجه می رسیم که این تصور از عمر یخ قطب جنوب چندان هم صحیح نیست – پس جداً لازم نیست فرض کنیم که نقشه ترسیم شده توسط پیری رییس که سرزمینهای کویین ماود را بیرون از پوشش یخی نشان می دهد الزاماً می بایست میلیونها سال پیش تهیه شده باشد. بهترین شواهد بدست آمده در سالهای اخیر دلالت می کنند که سرزمینهای کویین ماود و نواحی اطراف آن که در نقشه پیری رییس آمده، یک دوره ی بدون یخ را پشت سر گذاشته که پایان آن به حدود شش هزار سال پیش باز می گردد. این شواهد ما را از مسئولیت سنگین توضیح اینکه چه کسی (یا چه چیزی) در دو میلیون سال پیش که هنوز گونه انسان پا به عرصه وجود نگذاشته است، تکنولوژی لازم جهت نقشه برداری دقیق جغرافیایی از قطب جنوب را داشته است، رها می سازد. از آنجاکه نقشه کشی عملی متمدنانه و پیچیده است، نشانه های نقشه پیری رییس ما را وادار می کند توضیح دهیم که چگونه چنین امر دشواری در شش هزار سال پیش به وقوع پیوسته، قبل از آنکه اولین تمدن واقعی شناخته شده ی بشری کاملا شکل گرفته باشد.

منابع کهن

برای توضیح این مهم ارزش دارد که برخی از حقایق تاریخی و زمین شناختی را مرور کنیم:

1-      نقشه ی پیری رییس، که سندی موثق به شمار می رود، به هیچ وجه قصد کلاهبرداری نداشته، و طی سالهای 1513 در قسطنطنیه تهیه شده است.

2-      این نقشه بر روی سواحل غربی آفریقا، سواحل شرقی آمریکای جنوبی و سواحل شمالی قطب جنوب تمرکز دارد.

3-      پیری رییس نمی توانسته این اطلاعات درباره قطب جنوب را از کاشفین معاصر خود بدست آورده باشد چراکه قاره قطب جنوب تا سال 1818 کشف نشده باقی مانده بود که 300 سال با زمان رسم نقشه توسط پیری رییس فاصله زمانی دارد.

4-      سرزمینهای خالی از یخ کویین ماود که در نقشه ترسیم شده یک معمای بزرگ است چراکه شواهد زمین شناختی مطرح می کنند آخرین تاریخی که این نواحی خالی از یخ بوده اند و در آنزمان امکان مساحی و نقشه برداری وجود داشته است به 4000 سال قبل از میلاد باز می گردد.

5-      این غیر ممکن است که بتوان قدیمی ترین تاریخی که نقشه ترسیم شده است را مشخص نمود، اما به نظر می رسد که سواحل کویین ماود قبل از اینکه مجدداً به زیر یخ فرو رود به مدت 9000 سال در وضعیتی پایدار و بدون یخ به سر می برده است.

6-      هیچ تمدن شناخته شده ای وجود ندارد که طی سالهای 13000 تا 4000 قبل از میلاد ظرفیت و ضرورت نقشه کشی از سواحل شمالی قطب جنوب را دارا بوده باشد.

در کلامی دیگر، معمای واقعی این نقشه شامل ترسیم قاره های کشف نشده تا سال 1818 نمی شود بلکه این معما معطوف است به ترسیم نواحی خالی از یخ قطب جنوب که از 6000 سال پیش تا کنون زیر یخ بوده و هیچ گاه وضعیتش تغییری نکرده است.

این امر چگونه قابل توضیح است؟ پیری رییس با نوشته هایی که به قلم خود در حاشیه نقشه قید کرده است مسئولانه پاسخ ما را می دهد. او به ما می گوید که خود شخصاً مسئول ترسیم و نقشه برداری اصلی این نقشه نبوده است. در مقابل، او اذعان میدارد که نقش وی همانند یک مترجم و نسخه بردار (کپی کننده) بوده و این نقشه از دل تعداد زیادی نقشه ی مرجع استخراج شده است. برخی از این نقشه های مرجع توسط مکتشفان معاصر وی ترسیم شده اند همانند کریستف کلمب که توانست به سواحل آمریکای جنوبی و کاراییب برسد، اما مابقی نقشه ها اسنادی می باشند که به تاریخ قرن چهارم قبل از میلاد یا حتی قدیم تر باز می گردند.

پیری رییس نسبت به معرفی نقشه کش اصلی که نسخه ی اولیه را ترسیم نموده است تلاشی نکرده است. گرچه در سال 1963 پروفسور چارلز هاپگود (Charles Hapgood) برای این مشکل راه حلی درخشان و تفکر برانگیز را ارائه می دهد. او مطرح نمود که بسیاری از نقشه های مرجع که به قرن چهارم قبل از میلاد باز می گردند و توسط دریاسالار پیری رییس مورد استناد و استفاده قرار گرفته اند، خود بر مبنای اسناد و نقشه های قدیمی تر رسم شده اند که تاریخ تهیه ی آن نقشه های قدیمی به سالهای بس دور و کهن باز می گردد. او اظهار می دارد که شواهد انکار ناپذیری وجود دارد مبنی بر اینکه قبل از 6000 سال پیش بارها از زمین نقشه برداری شده است و این امر توسط تمدنی تاکنون کشف نشده و ناشناخته صورت گرفته است که در آنزمان به سطح بالایی از پیشرفت و تکنولوژی دست یافته بوده اند:

{وی اظهار می دارد} به نظر می رسد که اطلاعات دقیقی سینه به سینه از طرف مردم کهن نقل شده است. علی الظاهر این نقشه ها توسط مردمی ناشناخته رسم شده اند و سپس به نسلهای بعد منتقل گشته اند، نسلهایی همچون مینوییان و فنیقی ها که برای مدت هزاران سال بهترین دریانوردان دنیای کهن بوده اند. شواهدی در دست داریم که نشان می دهند آنان در کتابخانه اسکندر در مصر باستان به مطالعه ی این اسناد بسیار کهن می پرداختند و گردآوری این اسناد توسط جغرافی دانانی که در آنزمان در کتابخانه اسکندر مشغول به کار بوده اند انجام پذیرفته است.

 

نقشه پیری رییس

بنابر تحقیقات هاپگود، این نسخه های کپی شده از نقشه های کهن اصلی گردآوری شده از کتابخانه اسکندریه به دیگر مراکز تعلیم و دانش مانند قسطنطنیه منتقل شده اند. در نهایت، وقتی که قسطنطنیه به دست مهاجمان ونیزی طی چهارمین جنگ صلیبی در سال 1204 تسخیر شد، نقشه های کهن راه خود را تا دستان دریانوردان و ماجراجویان اروپایی باز نمودند:

اغلب این نقشه ها متعلق اند به مدیترانه و دریای سیاه. اما نقشه هایی از دیگر مناطق نیز نجات یافته اند. این شامل نقشه هایی از آمریکا، اقیانوسهای قطب شمال و قطب جنوب می شود. این نشانه ثابت می کند که دریانوردان کهن فاصله ی بین دو قطب را می پیمودند. آنچانکه به نظر می رسد غیر قابل باور است، اما این شواهد نشان می دهند که مردم کهن سواحل قطب جنوب را در شرایط بدون یخ کشف نموده اند. همچنین واضح است که آنان ابزار ناوبری ای را در اختیار داشته اند که بر اساس آن طول جغرافیایی دقیقی را بدست آورده اند، که این امر مسئله ای مافوق توانمندیهای بشر کهن، قرون وسطی یا عصر مدرن بوده است و این مهم تا نیمه دوم قرن هجدهم میسر نگشته بود.

این شواهد از تکنولوژی ای گمشده این ایده را که در گذشته ی دور تمدنهایی وجود داشته اند که امروزه به کلی فراموش شده اند را تقویت می نمایند. محققین بسیاری این شواهد را با برچسبهای اساطیری مورد بی مهری و بی توجهی قرار می دهند، اما این سندی نیست که بتوان به سادگی از آن گذر کرد. این شواهد بدست آمده از اسنادی مانند نقشه ی پیری رییس نیاز به بازبینی مجدد دیگر شواهدی که مورد بی توجهی واقع شده اند را پیش می کشند.

به رغم اظهارات موافق آلبرت اینشتن، و به رغم تایید متعاقب این مطالب از سوی جان رایت، رییس انجمن جغرافیای آمریکا، مبنی بر اینکه هاپگود «نظریه ای را مطرح نموده که عمیقاً نیاز به آزمونهای متعاقب دارد»، هیچ تحقیق دانشمندانه ای بر روی این نقشه های مرموز قدیمی صورت نگرفت. بیش از آن، نه تنها هاپگود به واسطه ی پیش کشیدن بحث جدیدی پیرامون قدمت تمدنهای بشری مورد تشویق قرار نگرفت بلکه تا زمان مرگش از سوی بخش کثیری از همکاران حرفه ایش مورد عتاب قرار گرفت، همکارانی که معتقد بودند چارلز هاپگود برای پرهیز از پرداختن به موضوعات پایه ای اقدام به مطرح نمودن شواهدی کم عمق، تضمین نشده و انتخاب شاخص های کم اهمیتی نموده است که موضوعاتی اساسی برای پرداختن دانشمندان به شمار نمی روند.

مردی جلوتر از زمان خود

چالر هاپگود در کالج کینی واقع در نیوهمشایر ایالات متحده آمریکا، به تدریس تاریخ علم مشغول بود. او یک زمین شناس یا تاریخ کهن شناس نبوده است. گرچه این امکان وجود دارد که نسلهای آینده او را بعنوان کسی که پایه های تاریخ جهان و بخشهای بزرگی از علم زمین شناسی را مورد تاثیر قرار داده است، باز بشناسند.

آلبرت اینشتن جزو اولین افرادی بود که به واقعیت تلاشهای هاپگود پی برد، وقتیکه چند سالی قبل از اینکه وی تحقیقاتش را بر روی نقشه پیری رییس آغاز کند ، در اقدامی بی نظیر مقدمه ای بر کتاب سال 1953 هاپگود نوشت:

{اینشتن می گوید} متناوباً افرادی با من ارتباط برقرار می کنند که ایده ای نشر نیافته دارند و از من برای رد یا تایید آن مشاوره می خواهند. لازم به ذکر نیست که اغلب این ایده ها از وجاهت علمی برخوردار نیستند. اما اولین تماسی که از سوی پروفسور هاپگود دریافت نمودم مرا به واقع شوکه کرد. ایده ی او بکر و اصیل، بی آلایش و – چنانچه که این ایده خود را اثبات نماید – برای آنانکه به دنبال پی بردن به تاریخ سطح زمین (از نظر زمین شناختی) می باشند، بسیار حائز اهمیت است.

«ایده» ای که هاپگود در کتاب سال 1953 (Earth’s Shifting Crust: A Key to Some Basic Problems of Earth Science) خود بدان پرداخته است یک نظریه زمین شناختی جهانی است که طی آن شرح داده می شود چگونه و چرا قسمتهای بزرگی از قاره قطب جنوب در 6000 سال پیش خالی از پوشش یخ بوده است، بعلاوه بسیاری از مغایرتهای علمی دیگر در زمینه علوم وابسته به کره زمین نیز در این کتاب مطرح می گردند. موارد زیر مباحث مطروحه در این کتاب را اختصاراً بر می شمارد:

1-      قطب جنوب همیشه زیر پوشش یخ نبوده و در دوره های مشخصی از تاریخ زمین این نواحی گرمتر از امروز بوده اند.

2-      این ناحیه گرم بوده است چراکه در آن دوران تاریخی قاره قطب جنوب در منطقه امروزی خود واقع نبوده است. به جای آن این قاره در ناحیه ی 2000 مایلی (3218 کیلومتری) شمال منطقه کنونی قرار داشته است. این قاره در آنزمان خارج از دایره ی یخزده ی قطب جنوب قرار داشته است.

3-      در نتیجه ی مکانیزمی بنام «جابجایی پوسته ی زمین» این قاره به مکان امروزی خود بازگشته است. این مکانیزم که نباید آنرا با فرایند جابجایی قاره ها (Plate Tectonics) اشتباه گرفت، فرایندی است که به موجب آن تمامی پوسته سنگی زمین به یکباره تغییر مکان می دهد و بر لایه نرم زیرین (جبه) می لغزد به مانند پرتقالی که پوست آن از میوه ی درونش جدا شده باشد و بر روی آن سُر بخورد.

4-      در طی جابجایی مفروضِ قاره قطب جنوب به سمت جنوب که ناشی از جابجایی پوسته زمین بوده است، قاره به تدریج سردتر شده، توده ی یخی تشکیل و طی هزاران سال گسترش یافته تا به ابعاد امروزیش رسیده است.

اطلاعات دقیقتری که این نظریه ی بنیادی را حمایت و تقویت می کنند در بخش 8 این کتاب به تفصیل نقل خواهند شد. زمین شناسان رسمی نسبت به پذیرش تئوری هاپگود بی میل بودند گرچه که هیچیک نتوانستند خلاف گفته های وی را ثابت نمایند.

سئوال مهمی که در اینجا مطرح می شود اینست: چه مکانیزم ممکنی می تواند فشار محوری ای را بر پوسته ی سنگی زمین وارد نماید که ناگهان موجب بروز پدیده ای گردد که در مقیاسی عظیم پوسته را بصورت یکپارچه جابجا کند؟

هیچ کس بهتر از آلبرت اینشتن یافته های هاپگود را مختصراً شرح نمی دهد:

در ناحیه قطب نهشت یکپارچه ای از یخ وجود دارد، که بصورت متوازن در سرتاسر قطب گسترش نیافته است. چرخش کره زمین بر روی این نهشت بزرگ یخی نامتوازن تاثیر گذاشته، موجب بروز گریز از مرکز می گردد و این تاثیر گریز از مرکز بر روی پوسته سخت و محکم زمین منتقل می شود. تاثیر فزاینده ی گریز از مرکز وقتی به نقطه معینی می رسد موجب می گردد که پوسته زمین بر روی جبه و هسته ی آن به چرخش درآید…

به نظر می رسد نقشه پیری رییس حاوی شواهدی الزام آور است که نظریه هاپگود مبنی بر اینکه قطب جنوب اخیراً به زیر یخ فرو رفته که متعاقب جابجایی پوسته زمین و لغزش آن به سمت جنوب بوده است را قویاً حمایت می کند. بیش از آن این موضوع که چنین نقشه ای می بایست قبل از 6000 سال پیش ترسیم شده باشد، تاثیری عمیق بر دانسته های ما از تاریخ تمدن بشر می گذارد. اینگونه پذیرفته شده است که قبل از 6000 سال پیش هیچ تمدنی وجود نداشته است.

به رغم اینکه ساده گرایی امری خطرناک است، ولی مختصراً اتفاق آراء آکادمیک به این شرح است:

·         تمدن برای اولین بار در هلال حاصلخیز خاورمیانه توسعه یافته است.

·         این مسیر توسعه بعد از سالهای 4000 ق.م. با پیدایش تمدنهای اولیه (سومر و مصر) در حدود 5000 سال پیش به اوج خود رسیده است و پس از آن به هندوستان و چین رسیده است.

·         حدود 1500 سال بعد، تمدن بی اختیار حرکت کرده و مستقلاً به قاره آمریکا رسیده است.

·         از 5000 سال پیش در دنیای کهن (و از 3500 سال پیش در دنیای جدید، آمریکا) تمدنها با ثبات قدم در مسیر هرچه مهذب تر، پیچیده تر و خلاق تر شدن رشد نموده اند.

·          در نتیجه، و بویژه با مقایسه آنان با خود امروزی مان، تمام تمدنهای کهن (و تمام کارهایی که انجام داده اند) بصورت پایه ای، بدوی شناخته می شوند (بطور مثال ستاره شناسان سومری اجرام فضایی را با نامهای غیر علمی خطاب می دادند، و یا حتی اهرام عظیم مصر توسط «انسانهای بدوی تکنولوژیکی» ساخته شده اند).

شواهد بدست آمده از نقشه پیری رییس به ظاهر تمامی این موارد را نقض می کند.

 پیری رییس و منابعش

پیری رییس در روزگار خودش فردی خوش نام و شناخته شده بود؛ هویت تاریخی وی با دقت نقل شده است. دریاسالاری در ناوگان دریایی ترکهای عثمانی، که بارها در نبردهای دریایی ای که در اواسط قرن شانزدهم در می گرفت در جبهه پیروز می ایستاد. بعلاوه، او را بعنوان متخصص در زمینه ی سرزمینهای مدیترانه می شناختند، و همچنین وی نویسنده کتاب معروفی در زمینه دریانوردی بوده با نام Kitabi Bahriye، که اطلاعات مبسوطی درباره ی سواحل، بنادر، جریانهای آب دریا، مناطق کم عمق دریا، مراکز لنگر اندازی، خلیج ها و تنگه های دریای اژه و مدیترانه را ارائه می داده است. علی رغم سابقه درخشانش سرانجام وی گرفتار اربابانش شده و در نهایت در سالهای 1554 یا 1555 سرش از تنش جدا گردید.

به احتمال بسیار زیاد نقشه مرجع پیری رییس که از روی آن نقشه 1513 را ترسیم نموده بود بدعتاً در کتابخانه امپریال قسطنطنیه نگاه داشته می شده است و مشخصاً دریاسالار ما امکان دسترسی به این اسناد را داشته است. این نقشه های مرجع (که خودشان نیز احتمالاً از نسخه های به مراتب قدیمی تر کپی برداری شده اند) دیگر وجود ندارند یا با هر تلاشی که تا کنون صورت پذیرفته است هنوز یافت نشده اند. گرچه که نقشه ی پیری رییس را در سال 1929 در شرایطی یافته ایم که وی آنرا پس از ترسیم روی تکه ای پوست بصورت رول درآورده و در قفسه های خاک گرفته ی کتابخانه ی امپریال قسطنطنیه به جا گذارده بود.

اسطوره ی تمدنهای گمشده؟

همانطور که اوهلمیر حیرت زده در نامه اش به هاپگود در سال 1960 اذعان می دارد، نقشه پیری رییس بوضوح توپوگرافی (نقشه ای از پستی و بلندی های جغرافیایی) مناطق زیر یخ سواحل کویین ماود در قطب جنوب را به تصویر کشیده است. این مشخصه های توپوگرافیک از 6000 سال پیش که این مناطق بطور کامل به زیر یخ رفته اند تا زمانی که در سال 1949 تیم مشترکی از سوئد و بریتانیا اقدام به نقشه برداری لرزه ای از این نواحی نمودند، پنهان بوده اند.

چنانچه پیری رییس تنها نقشه برداری بوده که به این اطلاعات غیر عادی دسترسی داشته است آنگاه می توان از وزن اهمیت اسناد منتسب به وی کاست. در اینصورت هر کس می تواند بگوید،»احتمالاً نقشه وی می تواند شاخص باشد، اما در عین حال امکان دارد که یک حادثه باعث بروز سوء تفاهماتی شده است». اما، دریاسالار ترک تنها کسی نبوده است که به معلومات جغرافیایی غیر ممکن و غیر قابل توضیح دسترسی داشته است. این که ما انتظاری بیش از آنچه هاپگود یافته است داشته باشیم امری بیهوده است چراکه وی بخش اعظمی از راه را پیموده است و در این راستا مطرح می سازد که این «یک جریان زیرزمینی» است که می توانسته چنین دانشی را در طول اعصار گوناگون حفظ و حمل نماید و تکه و پاره های آنرا از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از تاریخی به تاریخ دیگر منتقل نماید. مکانیزم هرچه که بوده است، حقیقت اینست که به جز پیری رییس نقشه برداران دیگری هم بوده اند که به این دانش مخفی دسترسی داشته اند.

آیا این امکان وجود دارد که تمامی این نقشه برداران بصورت ناخود آگاه از دانش اسطوره ای و پر برکت تمدنی ناپدید شده بهره جسته اند؟

منبع:     http://hancock.persianblog.ir  

رازهای کتب فلزی کشف شده در اردن -قسمت آخر

صلیب کنستانتین به درخت زندگی می رسد- بخش اول

کتاب فلزی زیر حاوی راز جالبی است که بعدا بیشتر راجع به آن صحبت خواهیم کرد. این لوح نوارهای پلاسمای درخت زندگی را نشان می دهد که صلیب مقدس را به وجود می آورند. این تصویر با اسطوره مارهای کیهانی که بخشی از درخت حیات هستند مشابهت دارد. برای اطلاعات بیشتر به صفحه زیر مراجعه کنید:

http://www.oneism.org/

نکته جالب درباره این کتاب این است که مهر و موم آن هنوز گشوده نشده است تا اسرار درون آن روشن شود.

مطالب نوشته شده روی تصویر:

کتابی که مهر آن هنوز باز نشده است و ارتباط بین صلیب درخشان کنستانتین و درخت کیهانی را نشان می دهد.

صلیب کنستانتین از بالا فرا می رسد- بخش دوم

کتاب فلزی زیر ادامه تصویر کتاب قبلی است. دو تصویر را با هم مقایسه کنید تا دریابید از این دو تصویر یکی در ادامه دیگری است. احتمالا به ظهور رسیدن چیزی در آسمان, چیزی که بشریت دوباره به زودی شاهد آن خواهد بود. نگارنده حدس می زند تصویر بالا در ابتدا حاوی هفت ستاره به نشانه پلیادیس بوده که بعدها در اثر خوردگی فلز تنها نشان پنج ستاره از آن باقی مانده است. به نظر نگارنده بخشی از تصویر که شبیه گلابی است و با سایه سبز مشخص شده است  اشکال هاله مانند اثیری است که برای آموختن چیزی در آسمان پدید آمده است, مثل مشاهده دستان خداوند در آسمان. در زیر سه توضیح احتمالی نگارنده در مورد این اشکال آمده است ولی در عین حال  به نظر نگارنده ممکن است این اشکال واقعا به همین شکل در آسمان دیده شده باشند. صلیبی که در آسمان پدیدار شده نشانه هوشمندیی است که این اشکال را به وجود آورده, ممکن است به شکل گیری میوه درخت کیهانی یعنی دانش و آگاهی اشاره داشته باشد. در سایر تصاویر درخت کیهانی تعداد این میوه ها 3, 5 و هفت عدد است, اعدادی که نشانه هایی برای یافتن ستاره ای هستند که موطن اجداد ما بوده است.

 

مطالب نوشته شده روی تصویر:

کتاب مهر و موم شده شماره 2

ارتباط بین صلیب درخشان و درخت کیهانی رو آشکار می کند

سمبل دست خدا راز سمبل خانه خدا را آشکار می کند

سمبل حمسا یا خمسه یا دست خدا شبیه به یوفویی است با چشم جهان بین بر تارک آن که سمبل الوهیم است ( الوهیم از دو بخش الو به معنای مردم و هیم به معنای آسمان تشکیل شده است). این سمبل به شکلهای مشابه و با هفت نقطه بر روی آن به نشانه پلیادیس در فرهنگهای مصری, عربی, هندی و یهودی وجود دارد.

سمت چپ تصویر بالا شباهت یوفو و تصویر طراحی شده توسط نگارنده از چرخ حزقیال دیده میشود… دیسکی با چشم جهان بین با بالای آن. این تصویر کلی کشف رمز دیگری از سمبل خدا را در اختیار نگارنده قرار داده است. این سمبل ارتباط نزدیکی با سمبل لالی بلا (شهری مسیحی نشین در اتیوپی) دارد و در طرح نقشه واتیکان و همینطور کاخ موناکو نیز دیده میشود. طرح صلیب کف کاخ موناکو در امتداد سمبل ماسونی خورشید درخشان قرار گرفته است.

مطالب نوشته شده روی تصویر:

لالی بلا – صلیب مقدس در راستای سمبل دست خدا قرار گرفته است

کاخ موناکو: ستاره های سه گانه  رو پاگرد پلکان قرار گرفته اند و خورشید درخشان ورودی اصلی را مزین کرده است

در لالی بلا تمام کلیساها پنجره هایی به شکل صلیب مقدس اوریون  دارند. نگارنده که مدتها به دنبال گشایش روز سمبل امگا بوده است با دیدن تصاویر عروسی شاهزاده موناکو و یافتن سمبل امگای سفید در راه پله کاخ موناکو و سمبل چیرو (از اولیه ترین سمبلهای مسیحیت که از ترکیب دو حرف یونانی چی و رو به شکل یک صلیب و حرف p تشکیل شده است) در حیاط مقابل و پلکان معنای پنهان در سمبل امگا را یافته است.

به نظر نگارنده شکل سوراخ کیلد مانند متشکل از سمبل امگا نشانه خانه خداست. سه ستاره  درخشان در پاگرد پلکان که به شکل سنتی پلکان آسمانی ماسونی ساخته شده  با جهت گیری و نحوه قرارگیریشان راز محل خورشید درخشان ورودی اصلی را میگشایند: این ستاره درخشان خورشید منظومه شمسی است.

اگر این اوصاف را درباره معانی سمبلهای بالا بپذیریم, کاخ موناکو مرکز پادشاهی جهانی خواهد بود… محل استقرار مردمی از منظومه خورشیدی ما… موناکو بر طبق اخبار یورونیوز به دلیل اینکه پناهگاهی است برای کسانی که نمی خواهد موظف به پرداخت مالیات شوند, محل زندگی 50 میلیاردر بزرگ زمین است.

سه صلیب بزرگ ترسیم شده بر روی زمین در امتداد کوه معبد قرار گرفته اند

در تصویر هوایی زیر سه صلیب بزرگی که بر روی زمین ناحیه مصور شده اند دیده میشود. از این سه صلیب یکی به ابعاد تقریبی 250 فوت و دو تای دیگر به ابعاد تقریبی 350 فوت هستند. نگارنده کوچکترین صلیب را سمبل کوچکترین ستاره کمربند اوریون دانسته و بر اساس نقشه آسمانی واقعی کمربند اوریون مسیر صلیب کوچک را با قوس 33 درجه ای امتداد داده است. در آسمان این مسیر به ستاره بیت الحم میرسد, روی زمین این امتداد به کوه معبد در اورشلیم (حرم شریف بیت المقدس) می رسد.

با تکرار جهت قرار گیری صورت فلکی تاوروس در آسمان نسبت به اوریون, بر روی زمین این ناحیه, به محلی به نام ابو تور یا پدر گاو وحشی میرسیم. در همین ناحیه صومعه سنت مارک قرار دارد که نشان مخصوصش گاو است. آنچنان که متن کتاب مقدس می گوید» همان که در بالاست, در پایین نیز قرار دارد

 As above … so below

 

کلید رمز سلیمان, صلیب مقدس اوریون, واتیکان و واشینگتن دی سی

سالها پیش دن براون به قصدش برای نوشتن درباره کلید راز سلیمان اشاره کرد. او اعلام کرد پیش از انتشار کتابش سمبل گم شده, کتاب کلید راز سلیمان را خواهد نوشت … کتابی که بدون شک از کد داوینچی هم جنجال برانگیزتر می شد. اما بعدا ناگهان این ایده را کنار گذاشت. نقشه واشینگتن دی سی با کلید سلیمان مرتبط است و در کتاب سمبل گم شده به آن اشاره شده است. سمبل گم شده به طرز جالبی به نظر مقدمه ای بر بازگشایی  کلید سلیمان می آید که عمدتا بر روی یک سمبل اسرارآمیز تمرکز دارد: سمبل دایره ای با یک نقطه در مرکز, سمبل ستاره «را», ستاره بیت الحم و ستاره داوود.

برای اطلاعات بیشتر درباره کلید سلیمان به صفحه زیر مراجعه کنید:

http://keyofsolomon.net/

 

اسرار اهرام در کتب فلزی نگاشته شده است

کتاب فلزی زیر از مس ساخته شده است و به حدی تمیز است که به نظر می رسد تقلبی باشد, یک کپی از نسخه اصلی بسیار مهم.  این کپی در اختیار راننده کامیون بادیه نشین است. بخشی از تصویر به اشتباه حک شده و به نظر می آید حاصل قرار دادن لوحه کپی با وضعیت نامناسب بر روی نسخه اصلی باشد. مهمترین بخش کتاب «مدارک پنهان شده» نوشته نگارنده این سطور یافتن ساختمان ها و بناهای یادبودی است که بر اساس نقشه ستارگان آسمان طراحی شده و استقرار یافته اند, به ویژه اهرام, و با تمرکز بر روی مقدس ترین بخش آسمان. جالب است بدانید تصویر زیر اولین مدرک کشف شده اردنی است که اهرام را به تصویر کشیده است.

ارتباط دو هرم با هم با ستاره های درخشانی که بر فرازشان تصویر شده اند نشان داده شده ست. این اولین مدرک کشف شده وابسته به کتب مقدس است که بر ارتباط اهرام و ستارگان تاکید میکند. گرچه دو هرم در تصویر دیده می شوند, سه ستاره به تصویر کشیده شده اند. و این مطلبی است که در کتب قبلی هم به کرات تصویر شده بود. به نظر نگارنده به احتمال زیاد این اهرام همان اهرام سه گانه جیزه هستند که نقشه قرار گیریشان در تطابق کامل با قرار گیری کمربند اوریون است. تکرار دوباره تصویر به نظر حاصل خطای کپی کار در تهیه نسخه تقلبی است. برای اطلاعات بیشتر در این مورد به صفحه زیر مراجعه کنید:

http://www.thehiddenrecords.com/sphinx.htm

راز نقشه ستارگان همین جا خفته است: شمعدان هفت شاخه با سه ستاره کمربند اوریون در یک راستا قرار گرفته است.

ستاره های کمربند در امتداد پلیادیس قرار گرفته اند. به تصویر زیر دقت کنید

اگر این کتب در اردن یافته شده اند و از مسیح می گویند پس به نظر منطقی می رسد حاوی اطلاعاتی درباره سالهایی از زندگی مسیح باشند که درباره اش اطلاعاتی در دست نیست. برخی دانشمندان پیش از این حدس زده بودند که مسیح در مصر هم زندگی کرده است. برای بررسی این حدس نگاه دقیق تری به تصاویر می اندازیم.

یک ردیف ستاره که نسبت به هم موقعیت قرارگریی عجیبی دارند به موازات اهرام تصویر شده اند. شاید منظور نهفته در تصویر این باشد که تمام پنجاه هرم مصر بر اساس یک نقشه ستارگان وسیعتر جایگزینی شده اند.

درخت کیهانی هم تصویر شده است. یکی از این درختها بر دارد, دیگری نزدیک پلیادیس و شمعدان هفت شاخه تصویر شده و سومی هفت میوه دارد. در این متن قبلا در باب ارتباط این عدد با پلیادیس صحبت شده بود. اینجا اما درخت کیهانی سرازیر تصویر شده است گویی نوارهای اثیری یا پلاسمایی به جهان ما متصل شده اند و درون اهرام رشد یافته اند. کتب فلزی تصویرگر سمبلیسم معنوی از واقعه معنویی هستند که درون اتاقهای اهرام به وقوع می پیوندد.

کتاب مهر و موم شده فلزی با تصویر صورت درخشان هلیوس

روزنامه ها مدعی هستند که این تصویر صورت مسیح است. دانشمندان به شدت با این ادعا برخورد کرده اند و عقیده دارند این صورت یک خدای ستاره ای است. پرطرفدارترین عقیده این است که این تصویر هلیوس است. هر دو عقیده احتمالا درست هستند زیرا مسیح معلم ستاره «سول» بود, ستاره خورشید مانند بیت الحم که منشا انسان به آن منتسب میشود. مجسمه آزادی نیز یک خدای ستاره ای است. افراد کمی معانی ماسونری پشت محل و موقعیت قرارگیری آن و دلیل هفت شاخه بودن تاجش را که به شکل شعاعهای نور است میدانند.

صورت زیر که بر روی جلد کتاب فلزی تصویر شده است به نظر در احاطه شعله می آید و نگارنده جزییات تصویر را بهتر نشان داده تا ثابت کند این یک خدای ستاره ای است. این صورت بیضی شکل است, گردن ندارد, خط رویش مویش منحنی و مرتفع است, چشم چپش بیشتر مورد تاکید قرار گرفته و بر روی پیشانی سمبل پنی یل قرار دارد, چشم سوم, آنچه یعقوب پنی یل نامید و امروز به دیر الا معروف است.

این تصویر جفت تصویر صورت بر روی تپه دیر الا است. نگارنده مطمئن است با گشودن مهر این کتاب راز تپه های صورت مریخ و دیر الا گشوده خواهد شد.

یاد و خاطره کسی که به خاطر آموختن درباره صلیب و خورشید انسانها کشته شد

شاید کتابهای فلزی حاوی تعلیمات مسیح باشند. شاید درباره افکار مردم زمان نوشته شدنشان باشند, هنگامی که مردم تفاوتی بین پرستش خالق آسمانها و زمین و احترام به ستاره انسانها, ستاره بیت الحم نمی دیدند. صاحبان قدرت عقیده داشتند با پرده برداشتن از راز ستاره بیت الحم همه ملل روی زمین پی به ریشه و نژاد مشترک خود می برند و این منجر به صلح و وحدت بر روی زمین می شود. و این مورد علاقه قدرتمداران و ارتشهایشان که از جنگ ثروت اندوزی می کردند نبود… غارت, فتح, استعمار و به بردگی کشیدن مردم که همچنان تا به امروز ادامه دارد.. ثروتمندان ثروتمند تر می شوند و فقرا فقیرتر.

سو استفاده از انسانها توسط  قدرتمندان رو به پایان است.

به احتمال زیاد داستانهای تاریخیی که درباره تنبیه شدن روشنگران می شنویم درست است. به قتل رساندن کسانی که درباره صلیب اوریون و جهت اشاره آن, ستاره انسان می آموختند, تا درس عبرتی برای دیگران شود. مجازات آنان که در باره راز این ستاره – خورشید حرف می زدند وادار کردن آنها به پوشیدن تاجی از خار به شکل اشعه های خورشید و سپس به میخ کشیدن آنها بر روی صلیب بود.

شاید زمان آن فرا رسیده که «مسیح» سوار با سفینه دیسک مانندی که ابر تشکیل می دهد از راه برسد و اسرار نهفته قدرتمندان را آشکار کند.

 

مطالب نوشته شده روی تصویر:

به یاد او که برای آموختن اسرار «ستاره» انسان توسط قدرتمندان کشته شد, در حالی که تاج درخشانی از خار بر سر دارشت و با میخ به صلیب کوفته شده بود.

بازگشت قریب الوقوع مسیح در حالی که سوار بر ابر است

کتابهای چوبی آفریقایی نیز از همین راز می گویند

کتابهای چوبی چکوه (Chokwe) با ظاهر مشابه در زامبیا و تقریبا همزمان با کشف کتب فلزی اردن به دست آمدند و در سال 2005 اخبارشان منتشر شد. به دلیل محدودیت منابع طبیعی این کتب به جای فلز بر روی چوب حک شده بودند. هنوز افراد متعصبی هستند که نمی پذیرند گروهی از نژاد آفریقایی که یهودی بودند و به زبان عبری سخن می گفتند سوار بر کشتی نوح از طریق رود نیل به لالی بلا سفر کردند. تصور اینکه این عقاید رفته رفته رو به جنوب گسترش یافت. قبیله چکوه ادعا می کند همین حقایق را از اجدادشان که از آسمان فرود آمده بودند آموخته اند.

این مثال جالبی است از دو گروه با دو نژاد و خون متفاوت که یک حقیقت کهن و باستانی را گرامی می دارند:

بیایید بپذیریم همه نژادها نزد خدا به یک درجه اهمیت دارند و کتابهای چوبی و فلزی که در دو نقطه مجزا در جهان یافته شده اند هر دو یک راز مشترک را درباره صلیب مقدس بیان می کنند. هر دو کتاب از سمبلهای تصویری برای بیان حقایق استفاده کرده اند. هر دو تصویر یک دسته ستارگان خاص را نمایش داده اند. نگارنده شانس آن را داشته که کتب چوبی فوق را از نزدیک مطالعه کند.

تصویر زیر از کتاب های چوبی هفت ستاره مورد بحث در این مقاله را نشان می دهند, مسیر سفر…

فرود بر روی کوه محل تولد اولیه

به احتمال زیاد تصویر زیر کوه چهره یعقوب در سکات (Succoth محلی در مصر) است.کتاب چوبی همچنین مسیر سفر اولیه آسمانی را نشان می دهد. برای اطلاعات بیشتر درباره کتب چوبی به صفحه زیر مراجعه کنید:

http://thehiddenrecords.com/africa.php

کشف کوه چهره یعقوب توسط نگارنده

نگارنده پس از بررسی نردبان یعقوب با جستجوی تصاویر ماهواره ای از زمین به دنبال کوهی با تصویر یک چهره و مشابه کوه مریخ بود. در سکات با حرکت به سوی کرانه شرقی در اردن موفق به یافتن این کوه شد. باستان شناسان خاور میانه این کوه را دیر الا می نامند. این تپه به دست بشر و در دوره برنز ساخته شده است و شامل یافته های باستان شناسی زیر است:

قدی می ترین متون عبری حاوی کلمه الوهیم که با توجه به متن کنایه از موجوداتی از آسمان است.

ارجاعات نردبان یعقوب:

نردبان 28:12

پشته 31:46,52

پنی یل یا محل صورت خدا 32:30

محلی که طبق متون تورات از یعقوب خواسته شده بود بنای چشمگیری بسازد که نشانه ای از آسمان در خود داشته باشد… بر روی زمین و با استفاده از ستونها و پشته های سنگ.

ایا این همان تپه مقدس است که در متون باستانی مصر از آن به نام زپ تپی یاد شده است؟

آیا یعقوب اولین کسی بود که تپه مقدس را بنا کرد یا تنها آن را بازسازی کرد؟

آیا این تپه قدیمی تر از استون هنج و اهرام با نقشه ستارگانشان است؟

آیا صورتی که بر روی کتاب فلزی تصویر شده است همان صورت تپه است؟

و آیا کتب فلزی تپه صورت را به سایر نقشه های باستانی ستارگان مرتبط می کنند؟

همه اسرار در نام ها نهفته است

دیر الا آرامی, عربی و یونانی است. در این زبانها می تواند به معنای خدا, مادر, معبد, صورت خدا, مکان خدا, مادر-معبد حقیقت ترجمه شود.

در یونانی دیر به معنای معبد است و الا به معنای حقیقت, دیر الا, معبد حقیقت

زبان های یونانی, عبری و آرامی در آن نقطه از جهان و در آن زمان رایج بودند. ممکن است این تپه اولین بنای یادبود بر روی زمین و این نقطه در آن روزگار سرسبز تر بوده باشد.

برخی متن مذهبی به محلی اشاره می کنند که در آن به یعقوب اسرار ستارگان نشان داده شد. افسانه نردبان یعقوب بخش مهمی از اساس تاریخی فریماسونری را تشکیل می دهد. یعقوب محلی نزدیک به سکات در اردن را «صورت خدا» نامید. برای دیدن محلی که نردبان به زمین رسید و همین طور سمبل «را» به نقشه ستارگان فراماسون مراجعه کنید.

مطالب بیشتر برای مطالعه:

برای مقایسه چهره مریخ و نقشه ستارگان

http://thehiddenrecords.com/mars

محل تماس نردبان یعقوب با صورت خدا

http://www.chazonhatorah.org/journey-to-the-secret-city-of-luz-metatron-metatron-jacob-s-ladder-to-the-face-of-god.htm

محل صورت خدا در متون مذهبی

http://en.wikipedia.org/wiki/Penuel

پنی یل بر وری پیشانی صورت دیر الا

http://thehiddenrecords.com/mars

پنی یل نشان راز آمیز معنوی

http://www.chazonhatorah.org/journey-to-the-secret-city-of-luz-metatron-metatron-jacob-s-ladder-to-the-face-of-god.htm

پایان

منبع:       http://www.thehiddenrecords.com

پ . ن : با تشکر فراوان از  الهام عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

نشانه هایی از ماورای زمین

دوستانیکه اثار پرفسور اریک فن دانیکن را مطالعه کردند, حتما» نام این پست برایشان اشنا بنظر میرسد.پرفسور کتابی دارد با عنوان عنوان » در جستجوی پیامهایی از ماورای زمین » در این کتاب پرفسور دنیکن بیشتر مدارک و منابع قاره افریقا و بخصوص امریکای جنوبی را برای یافتن نشانه های از ماورای زمین مورد مطالعه قرار داده است. (البته ایشان بصورت جسته و گریخته اشاره ای به مستندات  اسیا هم کرده است, اما نه بصورت کامل  و جامع .. زیرا حقیقتا» امریکای جنوبی معدن پایان ناپذیر مستندات ماورای زمین است و در یک کتاب نمیشود تمام مستندات موجود در جهان را مورد مطالعه قرار داد) اما در اسیا هم نشانهای بسیاری وجود دارد که میتواند مورد بررسی و کنکاش افراد محقق و دوستدار حقایق گذشته جهان خاکی ما قرار گیرد  . اگر گروه محققی بتوانند افسانه های اسیا را موشکافانه مورد  بررسی قرار دهند  می بیند که » ماهاباهارتا » هندیان  هیچ چیز کمتر از کتاب» عهد عتیق» یا» کویچه-مایا » کتاب مقدس مایاها ندارد .  مطلب امروز دومین مطلب جامع در مورد منابع و مستندات قاره کهن اسیاست, حقیر تا انجا که در توان دارم میکوشم تا خواسته شما عزیزان را مهیا کنم و بشما نشان دهم که قاره ما هم  سرشار است از نشانه هایی از ماورای زمین . خوشبختانه مطلب » شرق اسرارامیز » مورد استقبال شما خوبان قرار گرفت . امیدوارم مطلب امروز هم بتواند مورد عنایت شما خوبان قرار گیرد . مطلب » نشانه هایی از ماورای زمین» در 2 قسمت برای شما در نظر گرفته شده است – در قسمت اول شما را با یکی از مناطق پر رمز و راز اسیا اشنا خواهیم کرد – مکانی بنام  صحرای « کـــــــــوبـــــــــــــــــــــــــــــــــی» در شرق اسیا, البته در جهان پهناور ما نقاط دیگری هم وجود دارد که انها را هم نادیده نگرفتیم . اما قسمت دوم …. اجازه دهید توضیح انرا به بعد موکول کنم… اما مطلب امروز

 

 

نشانهایی از ماورای زمین (1)

 

 »ارابه پسران اتش و خدایان شعله, غرش کنان و در حالی که زبانه های شعله های اتش ان مانند نوار باریکی در اسمان به هر سو می پیچید,  از ستاره درخشان به زمین فرود امد و گستره جزیره سفید در دریای » گوبی » را رایحه ای از سبزی ها و گلها فراگرفت  « مطلبی را که خواندید از یکی کتابهای باستانی هند نقل شده است و حاکی از انست که چگونه در هزاران سال قبل موجودات اسرارامیزی از سیاره زهره که » سانات کومارا » ( همیشه جوان ) نامیده می شد از سیاره ما دیدن نموده است و با مساعدت همکارانش نور معرفت را به نسل بشر زمینی به ارمغان اورده اند و به اجداد ما هنر شخم زدن زمین و نگهداری زنبور عسل و خیلی از احتیاجات دیگر را اموختند تا شرایط زندگی انها بهبود و تکامل پیدا کند . این داستان میتواند انگیزه خوبی برای عشاق موضوعات اسرارامیز و افسانه ای باشد و با شاخ و برگ دادن به ان تخیلات خود را شکوفا نمایند . اما در عوض تعدادی دانشمند خوشنام و امین نیز وجود دارند که از ان جمله اند – تعدادی از دانشمندان ایالات متحده و روسیه که به این فرضیه اعتبار بخشیده اند و اعلام نموده اند که احتمال دارد تعدادی از موجودات سایر کرات از زمین دیدن کرده باشند . فراوانی مدارک و شواهد موجود از یک طرف و تحقیقات مدرن امروزی از طرف دیگر باعث شده تا محققان بسیاری این موضوع را بصورت جدی دنبال نمایند . خیلی از افسانه های رایج در اسیای مرکزی مربوط به صحرای» گــوبـــــــی» است ,و اکثرا» حاکی از ان است که طبق روایات حکمای چینی,  در ایام بسیار دور گذشته در انجا دریای وسیعی وجود داشت و در وسط ان جزیزه ای موجود بود که محل سکنای انسانهای سفید با پوست و چشمان ابی و موهای زیبا بوده است. به عقیده انها این افراد از اسمان فرود امده و هنر تمدن را به انسانهای بومی انجا یاد داده بودند . و بطوری که بعضی از محققان معتقدند مردم سرزمین » مو » نیز که در 75000 سال قبل دارای فرهنگ والائی بوده اند جزو همان اموزش یافته ها بودند . این موضوع را هم روایات افسانه ای و هم علم زمین شناسی مورد تائید قرار داده است . برای مثال در یک روایت باستانی هندوها امده است که در سال 841/617/18 قبل از میلاد انسانهایی از ستاره» سفید بزرگ»(  سیاره زهره ) به روی زمین فرود امده و در روی جزیره ای واقع در دریای گوبی سکنی گزیدند . گفته میشود که انها ابتدا قلعه ای برای خود درست کردند و سپس شهری ساختند و بعد اقدام به حفر تونلهای زیر زمینی برای ایجاد ارتباط جزیره مسکونی خودشان با سرزمین اصلی کردند . تاریخ مورد اشاره در بالا بر مبنای الواح پر از اشتباه » براهما » محاسبه شده است .

**************************************************************************

 

توضیح عکس بالا : همانگونه که میدانید سنگ الماس در قعره زمین و در لایه های زیرین پوسته زمین و بعد از گذشت هزاران سال به این شکل در می اید . استخراج الماس یکی از سخترین کارهای موجود در جهان میباشد . پس چگونه میتوان معمای سنگهای صحرای گــوبـــــی را حل کرد.؟ !!هر چند این سنگهای بلورین الماس نیستند اما برای به این شکل در امدن نیاز به حرارتی فوق العاده میباشد..

******************************************* اما تعجب در اینجاست که مورد تائید خیلی از منابع مختلف میباشد و نکته جالب دیگر اینکه با ازمایشات و تحقیقاتی که زمین شناسان و محققان دیگر رشته ها از قبیل فسیل شناسی از صحرای گوبــــی بعمل اوردند مشخص شده که در گذشته بسیار دور این منطقه یک دریای وسیع بوده که با گذشت زمان به صحرای اینچنینی تبدیل شده است .! ( یکی از معروف ترین یافته های صحرای گوبی – فسیل یکی از جانواران ماقبل تاریخ یا همان اژدهای معروف شرق اسیا میباشد ) چند دهه قبل یک نقشه از اسمانها در داخل غاری در » بوهیستان » واقع در دامنه کوههای هیمالیا کشف شد که درستی و دقت ان مورد تائید بسیاری از کیهان شناسان قرار گرفت و در ضمن متوجه شدند که بر خلاف نقشه های مشابه امروزی ما,  ان نقشه محل و موقعیت اجسام اسمانی را در 13000 سال قبل نشان داده است . موضوع شگفت انگیز دیگری که در این نقشه مشاهده می شد و در ان تاریخ در مجله علمی » نیشنال جیوگرافیک » ( جغرافیای ملی ) چاپ شده – ان است که خطوطی سیاره زهره را به کره زمین ما وصل میکرد .!

 

نجوم و نقشه برداری پیشرفته در هند باستان.!

 

 بیش از دو قرن قبل یعنی در سال 1778 چند تن از مسیونرهای مذهبی که از هندوستان بازگشته بودند با خود تعدای الواح و نقشه های مختلف را به پاریس اوردند . ان زمان کسی به این لوح ها و نقشه ها توجه ای نشان نداد و این مدارک در صندوقی قرار گرفت و همراه وسایل دیگر راهبان در موزه کلیسای » ژایگون » در معرض دیده افراد بازدیدکننده قرار میگرفت . در سال 1935 هنگامیکه میخواستند گلیسای ژایگون را مرمت کنند – تمام اشیاء فوق به شهرداری پاریس منتقل شد . پسر شهردار وقت پاریس » لاوین سیلوین بیلی » که یک ستاره شناس اماتور بود,  بصورت تصادفی الواح و نقشه ها را دید . او متوجه شد که نقشه ها در اصل یک نقشه کیهانی میباشند و این ماجرا را برای » امانوئل رویال » کیهان شناس و منجم معروف فرانسه بازگو کرد . بعد از کسب اجازه از مقامات کلیسا کار و مطالعه به روی نقشه ها اغاز شد . دانشمندان فرانسوی متوجه شدند این نقشه ها چندین هزار سال قدمت دارند و در این نقشه ها ستارگان و سیارات دیگر به گونه مرموزی نشانه گذاری شده اند – اما یک نکته حیرت انگیز دیگر هم وجود داشت .!!  دانشمندان با محاسبات دقیق متوجه شدند که تعدای از ستارگان درون نقشه – به هیچ عنوان در هندوستان که محل اصلی ان نقشه ها بحساب می امدند,  قابل رویت نبودند .!  چه کسانی این نقشه ها را کشیده بودند و چگونه توانسته بودند این ستارگان را رصد کنند .؟! طبق محاسبات » امانوئل رویال » ان نقشه ها می بایست در جائی در صحرای گوبی کشیده شده باشد.! و چنین نتیجه گرفت که هندوها میباید انها را از بعضی تمدنهای بسیار پیشرفته قدیمی تر از خود بدست اورده باشند .

دوستانیکه مطالب yahoo2 را از ابتدا دنبال کرده اند می دانند که تا امروز مطالب بسیاری دال بر حضور فرازمینیها, در وبلاگ قرار گرفته است . دانشمندان و محققان بسیاری از کشورهای مختلف هم بر این باورند که زمین ما میهمانانی از فضا داشته است و سعی می کنند تا مدارکی دال بر این مدعا بدست اورند و در این رابطه صحرای گوبــی هم مثل صحرای نازکا و اماکن و بناهای بیشمار دیگر , مورد علاقه ترین محلهای مورد کاوش میباشد . یکی از این دانشمندان پرفسور » میکائیل آگرست » میباشد که یک ریاضیدان و فیزیکدان برجسته محسوب میگردد. او با قاطعیت اعلام نموده است که » سودوم  و  گومورا »  در گذشته های بسیار دور  به وسیله انفجار هسته ای نابود شده است. در کتاب مقدس انجیل میخوانیم که مردمان ان شهر به خاطره گناهانشان به وسیله بارانی از سنگ گوگرد و اتش از اسمان مجازات شدند . حضرت لوط (ع) و اعضاء خانواده اش مصون ماندند – اما همسر وی که به فرمان او گوش نکرد که به عقب برنگردند و به صحنه مجازات را نگاه نکنند, به عقب نگریست و درجا تبدیل به ستونی از سنگ نمک زجاجی (بلورین ) شد .  دانشمندان موافقند که انهدام ان دو شهر ممکن است مربوط به پنج تا شش هزار سال قبل باشد,  ولی جریان اتش بازی را نمی پذیرند,  زیرا هیچ نشانی از مواد مذاب ناشی از فعالیت اتش فشانی و یا زمین لرزه را در ان مناطق نیافته اند . به هر حال پرفسور » میکائیل آگرست » نقطه نظرات خود را در اغاز سال 1960 در مجله » ماسکولیترا چورنایا گازه تا » بچاپ رسانید که بارها از طریق تلوزیون و رادیوی روسیه مورد تفسیر قرار گرفت – زیرا وی بر این نکته تاکید داشت که بر مبنای کتب باستانی, اتش از اسمان بر سر انها باریده است و توضیحی که در این مورد میدهد این است که مهمانان فضایی بنا به دلایلی میخواستند بخشی از سوخت هسته ای سفینه خودشان را تخلیه یا منهدم نمایند – لذا انرا در بالای منطقه ای که فرمان تخلیه انجا را صادر کرده بودند منفجر نموده اند .

**************************************************************************

توضیح تصویر : سالانه هزاران نفر از کوه زوما یا » بلک ریشین » در نیجریه دیدن می کنند – در یکطرف این کوه , صخره ای یکدست و صاف چون الماسی میدرخشد . زمین شناسان جملگی معتقدند تهیه این صخره عظیم شیشه ای نیاز به حرارتی فوق العاده زیاد دارد . چه زمان و چگونه این صخره به این شکل درامده معمایی است که هنوز حل نشده است.!! – در سراسر جهان دو نمونه از این صخره مشاهده شده است. یکی همین کوه زوما در نیجریه و دیگری صخره شیشه ای در کشور پرو .!! پرفسور اریک فن دنیکن میگوید : اگر از من بخواهند عجایب هفتگانه باقی مانده در جهان را بازگو کنم . زوما سومین عجایب موجود جهان است. * » راز خلقت کائنات «

 

**************************************************************************

در بعلبک لبنان یک سکوی عظیم سنگی وجود دارد که در طول قرون و اعصار در اثر باد ساییده شده است و مبدا ان هنوز که هنوز است در رمز و راز قرار دارد . پرفسور » آگرست » عقیده دارد که احتمال دارد انرا برای تسهیل در امر فرود و برخاستن سفاین فضایی مهمانان سایر کرات طراحی و ساخته باشند . نظریه وی مورد حمایت بسیاری از دانشمندان قرار گرفته است ,  انها معتقدند که افسانه های باستانی صرفا» برای تفنن نبوده است – بلکه از یک واقعیت نشات گرفته اند . مثلا» یکی از داستانهای انجیل مقدس با دقت و امانتداری کامل از یک فاجعه صحبت می کند که در زمانهای خیلی دور روی داده است . پرفسور » آگرست » میگوید : بیان  بارانی از اتش و سنگ گوگرد  تفسیر خوبی از اثرات حرارت یک انفجار هسته ای است . اگر مردم هیروشیما نیز در سطح تمدن انها قرار داشتند, احتمالا» جریان ماوقع را به همان صورت قید میکردند . زیرا سولفور سوزان حرارت زیادی تولید می کند و به هر چیزی که بچسبد ان را ذوب می کند . و اما در مورد همسر حضرت لوط  و موضوع زجاجی (بلوری ) شدن او … یک دیوار بتن ارمه در شهر هیروشیما را تداعی میکند که یکی از اثرات بمب هسته ای بود . پس با توجه به اینکه در ان منطقه مقدار زیادی سنگ نمک موجود بوده است این احتمال وجود دارد که پودر و ذرات نمک در اثر حرارت ذوب,  با جسم سوزان او در آمیخته و بعد از سرد شدن شبیه ستونی از سنگ نمک شده است . تئوری» میکائیل آگرست » از طریق یافته های پرفسور » تکتیت » در صحرای لیبی مورد تائید مجدد قرار میگیرد . این دانشمند به خطا تصور کرده بود که ان یافته ها از بقایای موشکهای هدایت شونده هستند یا از ماهواره های از مدار خارج شده و سقوط کرده میباشند . اما آگرست به درستی میگوید  که تا امروز هنوز انسان نتوانسته سفینه ای با ان عظمت بسازد که بعد از سقوط و برخورد با جو زمین بتواند منطقه ای با ان ابعاد حیرت انگیز را تحت پوشش خود قرار بدهد . ورقه ها و سنگهای پولکی و زجاجی شده منطقه وسیع از پهنه زمینی که تصور میشود دو شهر» سودوم » و » گومورا » در ان قرار گرفته بودند را فراگرفته است . تمام محققان و دانشمندان رشته های مختلف علمی بر این عقیده هستند که این سنگهای ریز بلورین در اثر حرارت بسیار بالا به این شکل درامده اند, اما انها هیچ توضیحی که این حرارت چگونه تولید شده است را به ما نمی دهند.!!  … اثاری از اجسام زجاجی شبیه به نمونه هایی که در «سودوم » و «گومورا » مشاهده شده اند توسط دانشمندان چینی و روسیه در صحرای » گــــوبــــــی » و دانشمندان امریکایی در داخل » دره مرگ » که بین کالیفرنیا و صحرای نودا واقع است کشف شده اند . یا » ویلیام واکر » ماجراجو که در سال 1850 فرمانده ارتش جمهوری نیکارگوآ بود – در مورد دره مرگ چنین نوشته است » در اطراف ساختمان با عظمت مرکزی – شهری گسترده شده است که حدود یک ونیم کیلومتر طول دارد . اثاری از مواد اتشفشانی کربن دار یا تکه های زجاجی شده در انجا بچشم میخورد که حاکی از یک فاجعه وحشتناک میباشد . در مرکز این شهر که به حق » پــــمـپـــــــی » امریکا میباشد. ( پــــــــمـپـــــی شهر فاجعه دیده از اتشفشان در کشور ایتالیا میباشد . دوستان میتوانند مطلب 5 خرداد 85 را که مربوط به این اتفاق تاریخی است را مطالعه کنند ) اثار بسیاری از ذوب شدگی ها بچشم میخورد .. اما اگر » ویلیام واکر » پــــــــــــمــپــــــــــــــی ایتالیا را دیده بود و یا از علم اتشفشان شناسی اطلاع می داشت بطور حتم پی میبرد که هیچ نوع فعالیت اتشفشانی در ان منطقه به وقوع نپیوسته بود و از طرف دیگر هیچ فعالیت اتشفشانی هر چقدر هم شدید باشد نمیتواند سنگهای دور از مواد مذاب را صرفا» به وسیله دمای هوا ذوب نماید یا ماسه های بیابان را ذوب و زجاجی بکند .

*******************************************************************

همانگونه که در قسمت اول مطلب » نشانهایی از ماورای زمین » مشاهده کردید قاره کهن اسیا هم مستندات بسیاری از ماورای زمین را در خود جای داده است . امروز میخواهم مدارک ثبت شده در فرهنگهای باستانی قاره اسیا را با هم مورد بررسی قرار دهیم . حماسه و حماسه سرایی نقش بسیاری در فرهنگ تمدنهای کهن و باستانی ما داشته است, اتفاقات – داستانها – جنگها … سینه به سینه در گردش بوده و نسل به نسل منتقل شده تا امروز که ما میراث دار این فرهنگ عظیم هستیم . در میان این حماسه ها یا افسانه ها مدارک و مستندات وجود دارد که با ما از ماورای زمین حرف میزند, ایا براستی این ماجراها تنها یک افسانه هستند که از تخیل یک نویسنده باستانی نشات میگیرد.؟! اجازه دهید با هم تعدادی از این معماها را مورد مطالعه قرار دهیم .

 

نشانهایی از ماورای زمین (2)

 نمونه های از چاشنی های جیوه ای .. انها به چه کاری می امدند معلوم نیست

دانشمندان روسی در داخل غارهای ترکستان و صحرای » گـــــوبــــــی » اشیاء و لوازمی را پیدا کردند که واقعا» عجیب و اسرارامیز میباشند . بعضی از انها اعتقاد دارند که ان اشیاء ابزارالات فضایی میباشند که برای ناوبری سفاین فضائی بکار می رفته است . ان اشیاء بصورت نیم کره یا کره کامل هستند و جنس انها از شیشه بسیار مقاوم و چینی میباشد که انتهای بعضی از انها بصورت مخروط درامده است. ازمایشات بعدی نشان داد که داخل این اشیاء با جیوه پر شده است . ایا براستی این اشیاء ابزارآلات فضایی بودند.؟!! علم کنونی هیچگونه جوابی برای این سئوال ندارد . اما این نکته قابل ذکر است که جیوه نقش اساسی در گرداندن » ارابه های اسمانی » داشته است که اینقدر درباره ان در کتب سانسکریت هندوها شرح داده شده است . طبق مندرجات «رامایانا » و » دروناپاروا » (بخشی از ماهابهاراتا ) ماشین اسمانی (ویمانا ) به شکل کره ساخته شده بود و در روی بادهای قدرتمندی که توسط جیوه بوجود می امد, با سرعت زیادی پرواز می کرده است و به هر طرف که خلبان ان میخواست حرکت می نمود . یک منبع هندی دیگر بنام » سمر » از یک ماشین اهنی صحبت می کند که با جیوه شارژ می شده و موقع روشن شدن به صورت شعله اتش از عقب ان خارج می شده و انرا به پرواز در می اورده است . و یا در کتاب دیگری به نام » نگاناسوترادها را » نحو ساختن ان قبیل ماشینهای پرنده را شرح داده اند . دانشمند فقید جهان » اسحق نیوتن » کبیر زمانی در سال 1676 در نامه ای راجع به تبدیل فلزات به یکدیگر مطالبی را قید می نمود – شاید منظور وی اشاره به این قبیل موضوعات بوده است . به هر حال در ان نامه چنین نگاشته شده است » اگر مطالب نوشته شده توسط کیمیاگران صحت داشته باشد, که جملگی اسرار انرا مخفی نگه می دارند, در صورت باردار نمودن جیوه احتمالا» منجر به یک چیز عالی تری میشود که ممکن است استفاده از ان خطر جهانی را در پی داشته باشد . « به هر حال ذکر این نکته جالب است که امروزه دانشمندان فضایی توجه خود را به سوخت جیوه معطوف نموده اند . یا در یک گنگره بین المللی مربوط به فضا که در سال 1960 در پاریس بر پا گردید صحبت از یک نوع » موتور جیوه یونیزه » به میان امد و در سال 1966 مشغول طرح پرتاب یک قمر مصنوعی بودند که با نیروی احتراق جیوه افتابی حرکت بکند و نام انرا پروژه » فایتون » نهاده بودند .

 این تصویر بیش از 900 سال قدمت دارد .

 

ایا براستی نقل ها و حکایتهای مربوط به» ماشین پرنده » تنها یک افسانه است ,  یا واقعیت چیز دیگری میباشد.؟!!  چگونه یک ذهن خیال پرداز میتواند چنین بی نقص از یک سفینه فضایی با ما حرف بزند.؟!! ماشینی که از انتهای ان اتشی شعله ور میشود و انرا به پرواز در می اورد.! این موضوع نه در یک افسانه یا یک کتب بلکه چندین بار بصورت منظم تکرار و تکرار میشود . هنگامیکه افسانه ها را با تصاویر و نقاشی های باستانی که مربوط به ماشینهای پرنده میباشد کنار هم قرار میدهیم, انگاه بدبین ترین افراد هم با تردید به این مقوله مینگرند . اگر شما دوستان مطالب  Yahoo2  را کامل دنبال کرده باشید –   بنده در مطلب » «هیسنگنو پایگاه فضائی باستانی ما«» با شما از تلاش دانشمندان و مححقان روسی که بدنبال کوچکترین سرنخ های مربوط به دانش و علوم تمدنهای مختلف و بخصوص تمدنهای باستانی شرق بودند,  حرف زدم .. در ان مطلب متذکر شدم که در ایام زمامداری استالین دانشمندان اجازه نداشتند تا درباره موضوعات اینچنینی تحقیق و مطالعه نمایند . چون استالین اینگونه مطالعات را » جادوی مذهبی مسخره » می دانست . با گذشت زمان و ملایم تر شدن اوضاع, مطالعات دانشمندان روسی اغاز شد . گروه های مختلفی تشکیل شد تا مطالعات دامنه داری را در مورد موضوعات گوناگون دنبال نمایند . گروهی وظیفه داشتند تا افسانه های مختلف شرق را مورد بررسی دقیق قرار دهند . کتاب » رامایانا » که بزرگترین منظومه حماسی هندوهاست به شاعر قرن سوم قبل از میلاد به نام » والمیکی » نسبت داده میشود که ماجرای « راما » را به نظم کشیده است .

اما شکی وجود ندارد که همین کتاب بخشهایی را از یک اثر قدیمی تر از خود اقتباس کرده است . مثلا» در مورد یک ماشین پرنده چنین نوشته است.» » بهیما «در داخل ماشین خود در اطراف پرواز نمود, با شکوه و تلالو خورشید و غرشی چون رعد … ارابه پرنده در شبهای تابستان مانند شعله اتش می درخشید…سپس ان ارابه بالاتر رفت و با غرشی سهمناکتر از رعد و برق , تمامی اسمان روشن شد«. یا در کتاب دیگر بنام » مهاویرا » بقلم » بهاوابهوتی » (قرن هشتم میلادی ) چنین میخوانیم » یک گردونه پرنده به نام پوشپاکا چندین نفر را از پایتخت باستانی آیودهیا منتقل می کند – اسمان پر از ماشین های پرنده شگفت انگیز است – با اینکه ظلمات تمام شهر را فراگرفته – اما به وسیله چراغهای با نور زردشان قابل تشخیص اند«  تا این اواخر ماجراهای این چنین را افسانه پردازی محض تلقی می نمودند, اما در عصر فعلی که عصر فضا میباشد از شرح و توصیف بالا بی اختیار راکتورهای اتمی , موشکها و سفینه های فضایی را استنباط می کنیم . علاوه بر اینها » وداها » در مورد » ویماناهای » مختلف و در اندازهای گوناگون خبر می دهند . از قبیل : ویمانای » اگنی هوترا » که مجهز به دو موتور بوده است – ویمانای فیل که دارای موتورهای بیشتر بوده است – و انواع دیگر تحت نامهای مرغ ماهیخوار و لک لک و غیره .. درست مانند ما که اسامی این چنینی را روی هواپیماها و موشکهای خود می گذاریم .! ( شاید دوستان بگویند چگونه شما نام موتور را انتخاب کردید؟ که به حق درست هم میگویند….. وقتی اشاره میشود که در انتهای ویمانای اگنی هوترا  دو کوره اتش – یا در انتهای ویمانای فیل پنج کوره اتش وجود داشت و از صدای انها گوش ها برای همیشه کر می شد.!! شما چه نامی بر این کوره ها می گذاشتید.؟! )

در این تصویر دو فضانورد دیده میشود . تصویر سمت چپ فضانورد عصر حاضر و تصویر سمت چپ مجسمه ای که نزدیک 1800سال قدمت دارد

 در بخش » ماسولا پروان »  کتاب » مهابهاراتا » چنین میخوانیم : » ان یک اسلحه ناشناخته ای بود, یک اذرخش اهنین,  یک پیام غول پیکر مرگ و نیستی – که تمامی ساکنین » آندها کاو وریشنی » را سوزاند و تبدیل به خاکستر نمود , اجساد انها مسخ شده و قابل تشخیص نبود, موها و ناخنهایشان فرو ریخته بود, کوزه ها بدون دلیل شکسته و خورد شدند, رنگ پرندگان سفید شد و در عرض چند ساعت تمامی مواد غذایی فاسد شد . « و باز چنین نوشته شده : » چوکرا که سوار بر یک ویمانای قدرتمند بود یک گوی اتشین به شهرهای سه گانه پرتاب کرد- که به سنگینی و قدرت تمام کیهان بود . یک دود عظیم با نور و حرارتی برابر ده هزار خورشید با تمام شکوه خود به هوا بلند شد .! « ایا تمامی اینها صرفا» محصول تخیلات ذهنی یک نویسنده باستانی است.؟! ستونی از اتش و دود, انفجاری که درخشانتر از خورشید باشد, ریزش مو و ناخن, فاسد شدن مواد غذایی یا حیوانات و پرندگانی که رنگ خود را از دست داده اند . هیچکدام از اینها موضوع بی موردی در تشریح اوضاع بعد از یک انفجار اتمی نیستند . البته احتمال دارد که نویسندگان » وداها » از تخیل قوی برخوردار بوده اند ولی مصداق پیدا کردن تمام اندیشه های انها با واقعیتهای علمی که امروز ما انها را میشناسیم دور از ذهن است . برداشت ما از مطالب مربوط به افسانه های هندوها و » ویمانا » این است که ان یک نوع وسیله نقلیه هوایی بوده است . اگر بخواهیم کلیه مطالب مربوط به ان را از کتب هندی و تبتی جمع اوری و انرا در وبلاگ درج نمائیم – براستی مثنوی هفتاد من کاغذ میشود . اما بطور کلی افسانه های بیشماری وجود دارد که با خواندن ان ,خواننده بیاد سلاحهای پیشرفته امروزی می افتد . مثلا» در افسانه ای از سلاحهای یاد کرده اند که شبیه به بمب هیدروژنی بسیار قدرتمند است و یا » آگنیراتا » که یک جت بمب افکن خود کار میباشد . یا بمب » سیخاراستر «که تاثیری مانند بمب » ناپالم » امروزی دارد و یا » آوید یاسترا » که مانند بمب های شیمیایی عصبی عمل میکرده است . در کتاب » بهاوا بهوتی » چنین میخوانیم : » حکیم به دستورالعمل های براهما اطمینان پیدا کرده بود, زیرا کلیه اسرار و نحو استفاده از سلاح های قدرتمند از جمله اسلحه» پراس واپانا » (خواب اور) و اسلحه اتش پران را که میتوانست تمامی ارتش» کومبها کارنا » را به خاکستر تبدیل نماید به وی یاد داده بود. « یا در کتاب » دروناپروان » (کتاب هفتم مهابهاراتا ) یک سوپر بمب را چنین تشریح نمده است . : » انها یک گوی اتشین قدرتمندی را پرتاب نمودند که با آتش بدون دود حرکت میکرد و تاریکی شدیدی روی ارتش و همه چیز سایه گسترد . به دنبال ان طوفان وحشتناکی وزیدن گرفت ابری به رنگ خون به سوی سطح زمین کشیده شد . طبیعت دیوانه گردید – گویی خورشید به دور خود چرخیدن گرفت . دشمن مانند بوته های اتش گرفته سقوط نمودند – رودخانه ها شروع به جوشیدن کردند و انهایی که به داخل ان پریده بودند به فجیع ترین وضعی پختند . جنگل ها اتش گرفته و تبدیل به خاکستر شدند ,  اسبها و فیلها که گرفتار اتش شده بودند , به هر سو فرار میکردند و شیهه می کشیدند و نعره سر داده بودند… بعد از اینکه باد دودها را پراکنده نمود و هوا صاف شد توانستیم هزاران جسد را مشاهده کنیم … انسانها .. اسبها .. فیلها… همه سوخته بودند. «و بالاخره توصیف » دروناپروان » از سلاح برهما چنین است : » پسر درونا ان  گوی اتشین را پرتاب کرد ,  طوفان مهیبی وزیدن گرفت , امواج عظیم به سوی ساحل یورش اوردند ,  سربازان در اثر غرش مهیب کر شدند , زمین لرزید ,  سطح ابها بالا امد و کوهها دو نیم شد «. در اینجا نیز نمیتوانیم چنین فرض کنیم که تمام این توصیفات افسانه محض است و مبنای علمی ندارند – تخیل یک نویسنده هر چقدر هم که قوی باشد باز نمیتواند توصیف وسایل پرنده و سلاحهای مرگبار را به ان دقت به عمل اورد … انهم تخیل یک نویسنده باستانی… جهان باستانی ما چه در شرق ان باشیم چه در غرب ان .. سرشار از شگفتی و اسرار است . شاید روزی علم و تکنولوژی به کمک ما بیاید تا راحتر بتوانیم در مورد گذشته این جهان خاکی قضاوت کنیم .

منبع:    http://yahoo2.blogfa.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: