افریقای اسرارآمیز: تاریخچۀ حقیقی صلیب به نقل از کردو موتوا

نماد صلیب در فرهنگ کهن افریقا قدمت بسیار زیادی دارد. صلیب انواع متفاوتی دارد؛ کریستال کدری با طرحی صلیب مانند درون آن، نوعی را نشان می دهد که مردم ما در زمان های دور آن را صلیب کامل یا صلیب خورشید می نامیدند.

قبل از آنکه بیشتر در این مورد صحبت کنم، می خواهم بدانید نمادی که در اینجا به عنوان صلیب شناخته می شود توسط  مبلغان مسیحی به افریقا آورده نشده است؛ دانش صلیب در ابعاد مختلف آن از زمان های بسیار بسیار دور در افریقا وجود داشته است. زمان بسیار زیادی قبل از آنکه مذهب مسیحیت در اروپا رواج پیدا کند، جادوگران افریقایی آن را می شناختند؛ و علاوه بر آن گونه های متفاوتی از صلیب توسط جادوگران و درمانگران افریقایی برای اهداف مثبت و یا منفی استفاده می شدند. افریقایی ها اعتقاد داشتند که صلیب ساخته شده از چوب،عاج یا فلز وسیله ای بسیار قدرتمند بوده است، دارای جادویی عظیم، قادر به رها ساختن قدرت های درمانگری، نوسازی و یا نیروهای منفی تخریب و قتل. افریقایی ها از سه نوع صلیب برای درمان استفاده می کردند: صلیب تی شکل، که در عرفان غرب به عنوان صلیب تائو شناخته می شود و صلیب کامل، صلیبی با تنۀ بلند و بازوهایی کوتاه، که گفته شده  مسیح بر آن به صلیب کشیده شده است، و صلیب ناگفتنی، که سفیدپوستان آن را به نام اَنخ (یا آنخ یا عَنخ) می شناسند،و بسیاری از متفکرین غربی به اشتباه فکر می کنند که فقط مصریان باستان آن را می شناخته اند. انخ توسط مردم ما به عنوان گرۀ ابدیت یا گرۀ زندگی ابدی شناخته شده و حتی توسط مردم خوی سان (Khoi San) برای اهداف درمانی استفاده می شده است.

/**/

قبایلی که بیش از همه از نماد انخ استفاده می کردند مردم (در حال حاضر از بین رفته) خوی خوی(Khoi Khoi) یا هوتِنتوت (Hottentot) بوده اند. مردم خوی خوی می گفتند که صلیب ناگفتنی متعلق به خدای بزرگ خورشید، هیتسه-ایبیب (Heitsie-Ibib) است. مردم زولو، خوساس (Xhosas) واسوازی و سایر نگونی زبان ها ی افریقای جنوبی نیز به یک «خدای خورشید» اعتقاد داشته اند، خدایی که هر غروب می میرد تا هر صبح دوباره متولد شود. کسی که هر زمستان می مرد و هر بهار دوباره متولد می شد. آنها اعتقاد داشتند که این پسر زیبای خدای پدر و خدای مادر، که آن را با اسم های گوناگونی می شناختند، پای چپ خود را در یک جنگ خصمانه در مقابل یک اژدهای دهشتناک از دست داده است؛ بعضی ها می گویند یک کروکودیل غول آسا که بر روی پاهای عقبی خود راه می رفت، و پاهای عقبی او از پاهای جلویی او بلندتر بودند. نماد این پسر خوش اندام خدا، این خدای قهرمان و آورندۀ صلح، صلیب ناگفتنی بود. مردم زولو آن را ملِنزه-مونیه (Mlenze-munye) نامیده اند و مردم اسوازی آن را به اسم ملِنته-مونیه می شناسند؛ به معنای «فردی با یک پا». و اتفاقاً زمانی که مردم افریقا صلیبی را که مبلغان اکثراً به گردن خود می آویختند دیدند، فوراً آن را به عنوان سمبل خدای جاودانه با یک پا، که تا ابد می میرد و زنده می شود، به جا آوردند. و آنها به مبلغان به عنوان پیام آورانی از جانب این خدا احترام گذاشتند. در بعضی از مکان های افریقا مبلغان به نام موروتی (Muruti) خوانده می شدند، که هنوز هم یکی از اسم ها ی متعدد خدای خورشید افریقا ست، به معنای معلم بزرگ. اسمی که تا به امروز مردم توانا (Twana)، اُوامبو (Owambo) و سوتو (Sotho) مبلغان را به این نام مینامند.

مردم ما همچنین به صلیب کامل اعتقاد داشتند، قدرمنترینِ صلیب ها. این صلیبی ست که چهار امتداد آن با هم برابر است. شکلی که مردم سفیدپوست، صلیب سلتی یا علامت ضربدر می نامند. صلیبی که اغلب در یک دایره محصور شده است. مردم ما از این صلیب استفاده می کردند و آن را به شکل های متفاوتی می کشیدند، و بیماریهای مهلک زیادی را با آن درمان می کردند. قبل از آنکه انسانی برای سرطان درمان شود آنها ازگیاهان دارویی استفاده می کردند. در این روش درمانی، پودر گیاهان دارویی در یک قطعه پوست تمیز غزال افریقایی که به شکل صلیب کامل درآمده بود خوابانده شده و با  قاشق در یک ظرف رسی که چندین بار برکت داده شده بود ریخته می شد. شکل های دیگری از صلیب، برخلاف موارد اینچنینی، که به طور خلاصه توضیح دادم برای اهداف بسیار مخرب و زیان باری استفاده می شدند و یکی از آنها همانی ست که مردم سفیدپوست آن را صلیب اندروی قدیس (Saint Andrews cross) می نامند. این صلیب ایکس شکل است و حتی امروزه معلمان جواب غلط  دانش آموزان  خود را با آن علامت می زنند. افریقایی ها اعنقاد داشتند که صلیب ایکس شکل صاحب قدرت های عظیم شر بوده است. آنها از آن برای نفرین مردم استفاده می کردند. شاید دانستن این برای شما جالب باشد، زمانی که یک نفر از خوسا، شرق کیپ تاون، بخواهد بگوید که تو دیوانه یا بی عقل هستی، خواهد گفت:» اوفامینی». و معنای این کلمه این است » یک صلیب بر روی تو نقش بسته » صلیبی که عقلت را بیمار کرده. در زمان های قدیم و حتی امروزه، هنگامی که یک هنرمند افریقاییِ  چوب تراش یا طراح یک صلیب می کشید، بسیار مراقب می بود تا تنها یکی از صلیب های درمانگر را بکشد، و نه یکی از صلیب های شیطانی، به این خاطر که مردم افریقا می گویند اولین کسی که تحت تأثیر  یک تراشکاری منفی یا یک نقاشی منفی قرار می گیرد خود هنرمند است. و همچنین اولین کسی که توسط یک تصویر مثبت تحت تأثیر قرار می گیرد نیز خود هنرمند است. ..

منبع: http://credomutwa.com/

قسمتی از ویدئوی مصاحبۀ کردو موتوا با دیوید آیک در رابطه با این موضوع:

تک پا ها (موجوداتی شبیه شکل صلیب با یک پا) رداهای بلندی به تن داشتند و در میان بوته ها دیده می شدند. همچنین آنها در امریکا هم پیش از آنکه توسط مردم سفیدپوست  اشغال شود دیده شده اند. و یکی از چیزهایی که مرا متحیر ساخته این است که این روایت در افریقا و امریکا یکسان  بوده است. گفته شده که این موجودات بسیاری از علوم را به مردم ما معرفی کرده اند. همینطور آنها مردم ما را از نظر ذهنی برای «آنچه که قرار بود اتفاق بیافتد» آماده کرده اند. زمانی که  بومیان امریکا طرح صلیب را بر روی بادبان های کشتی کریستوفر کلمبوس دیدند آن را به عنوان یک نماد سری به جا آوردند، آیا این شگفت انگیز نیست؟ بگذارید به شما بگویم آقا، دقیقاٌ چنین چیزی در افریقای جنوبی هم رخ داد. جایی که مردم ما با صلیب آشنا بودند، بسیار قبل تر از آنکه مردم سفیدپوست به افریقا قدم بگذارند. و زمانی که مردم ما این صلیب را دیدند، آن را به عنوان یک نماد سری به جا آوردند. این یکی از دلایلی ست که چرا، آقای آیک، مردم افریقا مبلغین مسیحی را پذیرفتند و از آنها حمایت کردند؛ حتی زمانی که جنگ های خونینی میان آنها در می گرفت. چگونه است که یک مرد، مذهب یک مهاجم را قبول می کند در حینی که با او در حال جنگ است. چنین چیزی در امریکا هم اتفاق افتاده و امیدوارم بتوانم از زبان انگلیسی بهتری استفاده کنم تا عواقب آن را بگویم زیرا من احساس می کنم این بسیار مهم است!

_ من فکر میکنم شما این مطلب را بسیار واضح بیان کردید. به نظر میرسد که چیتااولی در حال سفر به مناطق مختلف زمین مثل افریقا و امریکا بوده تا نقشۀ خود را از طرف مرکز ایلومیناتی در لندن و اروپا (بسیار جدی) عملی کند.

_ بله آقا. همانطور که می بینید تغییرات بزرگی در سیستم آموزشی ایجاد شده. آنها جوان های ما را وادار می کنند تا به اشغال افریقا و امریکا به عنوان دو پدیدۀ مستقل از هم نگاه کنند، در حالی که این دو رویداد بسیار مشابه هم هستند و به نتایج یکسانی ختم شده اند. شما به سرگذشت پادشاه بزرگ زولو، «شاگا» نگاه کنید. شاگا یک جنگجو و همچنین یک پیامبر بوده (توهای دوم {یا زگوند توها}). شاگا به ورود مردم سفید پوست به قلمروش «ناتا» خوش آمد گفت و به مبلغان  اجازه داد تا آزادانه کار خود را انجام دهند. و قبل از آنکه شاگا بمیرد از برادر ناتنی اش «دینگان» در خواست کرد که تحت هیچ شرایطی به مردم سفیدپوست آسیب نرساند و به آنها اجازه دهد تا آزادانه در میان مردم زولو فعالیت کنند. در حقیقت در زمان پادشاه دینگان، این مبلغان مردم ما را به گرویدن به دین مسیحیت متقاعد می کردند. چرا یک کودک مدرسه ای در افریقای جنوبی از خودش نمی پرسد که چرا، چرا، چرا مردم ما اینطور و به ظاهر احمقانه  به یک مذهب خارجی اجازه داده اند که به کشورشان داخل شود؟ حالا بگذارید دو تراژدی هورنداس را برا یتان بازگو کنم. زمانی که کنگو اشغال شد، که امروزه جمهوری دموکرات کنگو نامیده می شود، پادشاه لئوپولد حاکم آنجا بود و او و مردانش میلیون ها نفر از مردم سیاه پوست کنگو را شکنجه کردند و کشتند. یک نسل کشی که تنها با آنچه نازی ها در حق یهودی ها انجام دادند قابل مقایسه است. اما با وجود تمامی این کشتارها و بدرفتاری های وحشیانه، باز هم  مبلغان مورد احترام بودند و از آنها پیروی می کردند. و در سال 1907، اینبار در کشوری که امروزه به آن نامیبیا می گویند، یک نسل کشی علیه مردم جنگجوی هِروروست انجام شد. آنها مردان و زنان بسیاری از این قبیله را شکنجه کردند و به قتل رساندند. من مطمئنم آقا، که این موجودات در حال پیشروی به کل افریقا بوده اند…

شاید ادامه داشته باشد!

تهیه و ترجمه: کامورا

کشف مومیایی«زنده»در مغولستان!/عکس

کشف یک مومیایی 200 ساله در اولان باتور، بار دیگر جهان را با معمای باستانی مومیایی‌ها روبه‌رو کرده است اما این مومیایی ویژگی‌های بسیار عجیب‌تری نسبت به انواع قبلی دارد که اعتقاد به زنده بودن آن، یکی از آنهاست.

 

به نقل از یاهو ایندیا، مومیایی یک راهب بودایی که در حالت «لوتوس» (حالت مراقبه در یوگا و آیین هندو) نشسته است و در همان حالت چهارزانو با پوست احشام پوشیه و مومیایی شده است، اکنون زیر دست باستان‌شناسان مغول در سیبری در حال بررسی است تا پرده از رازهای نهفته آن برداشته شود.

آنچه این مومیایی را از دیگر انواع قدیمی آن مجزا می‌کند حالت نشسته و پیچیده آن است که تاکنون سابقه نداشته است و از سوی دیگر برخی معتقدند که این یک جسد نیست و راهب در بالاترین درجه خلسه که «توکتم» نامیده می‌شود قرار دارد و هنوز هم زنده است.

این عقیده را متخصصان یوگا و کارشناسان دین بودایی مطرح کرده‌اند که حفظ حالت لوتوس نشانه این است که این راهب توانسته به بالاترین درجه پرواز روح دست پیدا کند و جسمش را برای مدت 200 سال گذشته در این وضعیت نگهدارد.

توکتم در آیین بودایی به مرحله قبل از «نیروانا» گفته می‌شود که درست قبل از محو جسمانیت روی‌ می‌دهد و در این حالت فرد، هنوز زنده محسوب می‌شود.


نمونه مراقبه یک بودیست

این نظریه توسط پروفسور گانهوجیان پیوروباتا، استاد و بنیانگذار بخش هنر بودایی در دانشگاه بودیسم اولان باتور مطرح کرده است اما باستان‌شناسان از زاویه دید علمی در حال بررسی مشخصات علمی این مومیایی تازه هستند.
خبرگزاری آنا

***************************************************

مومیایی یافت شده در وضعیت مراقبه

مومیایی یافت شده در وضعیت مراقبه
داشی دورجو ایتیقیلوف (۱۸۵۲-۱۹۲۷) مومیایی که در روز ۲۷ ژانویه‌ی ۲۰۱۵ در وقعیت مراقبه نیلوفری در مغولستان یافت شده است. (Wikimedia Commons)

جهان پر از اسراری است که دانش کنونی ما را به چالش می‌کشد. اپک تایمز در بخش ماوراء دانش، داستانهایی از پدیده‌های خارق‌العاده را گرد آورده است تا به تصورات ما بال و پر بدهد و راه را برای چیزهای ممکنی که قبلاً انکار می‌شدند باز کند. آیا آنها واقعیت دارند؟ تصمیم با خود شماست.

بر طبق نشریه‌ی محلی «اخبار صبح‌گاهی(Morning News)» در روز ۲۷ ژانویه مومیایی‌ای که تحقیقات اولیه نشان می‌دهد حدود ۲۰۰ سال قدمت دارد، در حالت نشسته در وضعیت مراقبه‌ی نیلوفری در مغولستان یافت شد.

 

بر طبق گزارش اخبار صبح‌گاهی هنوز اطلاعی در مورد شرایط این اکتشاف در استان «سانگینوخائیرخان» به دست نیامده است. این بدن به صورت پوشیده در پوست حیوانات به منظور تحقیقات بیشتر به مرکز ملی پزشکی قانونی در اولانباتار پایتخت مغولستان برده شده است.

بر طبق این گزارش تصور می‌شود که فرد متوفی یک لامای تبتی احتمالاً «دیشی دورجو ایتیقیلوف» باشد که در سال ۱۸۵۲ متولد شده بود.

داستان بدن ایتیقیلوف داستان جذابی است. بدن او پس از مرگ چندین بار یافت شده است؛ در نتیجه اگر این بدن ایتیگیلوف باشد؛ این بیشتر یک مورد «بازکشف» است.

در سال ۲۰۰۲ «نیویورک تایمز» گزارش کرد که ایتیقیلوف پیش از مرگ از مریدان خود خواسته بود که ۳۰ سال پس از مرگ به سراغ او رفته و از بدن او دیدن کنند.

زمانی که او مرد در حالت مراقبه در وضعیت مراقبه‌ی نیلوفری و زمزمه کردن دعا برای مرده بود. بر طبق این داستان زمانی که مریدان او ۳۰ سال پس از مرگ او از بدن او دیدن کردند، آن متلاشی نشده بود. در آن زمان شوروی سابق هرگونه فعالیت مذهبی را با دشواری مواجه کرده بود؛ در نتیجه پیروان او که نمی‌‏خواستند جلب توجه کنند، آن را برای بار دیگر مخفی کردند.

آن دوباره توسط یک لامای جوان کنجکاو با نام «لیما دارجیف» که مکان استراحت ایتیقیلوف را ردیابی کرده بود یافت شد. ده‌‏ها شاهد، دو متخصص پزشکی قانونی و یک عکاس در پرده‌برداری از بدن ایتیقیلوف شرکت کردند. نیویورک تایمز گزارش کرد: «لاماهایی که در تابوت را باز کردند ماسک پزشکی داشتند؛ درحالی‌که نیازی به آن نداشتند. بدن ایتیقیلوف سالم باقی مانده بود.»

بدن بار دیگر از دیدها مخفی نگه‌داشته شد؛ با این تفاوت که این بار تنها لاماها اجازه‌ی دیدن آن را داشتند.

یک عملیات شناخته شده با نام سوکوشین‌بوتسو در ژاپن شامل خودمومیایی کردن راهبان بودایی است. این شامل رژیم غذایی بسیار محدود قبل از مرگ و مراقبه‌‏ی عمیق است. اگر راهب در عمل نگه‌داری پس از مرگ موفق شود، غالباً بدن او همراه با احترام در معبد قرار داده می‌شود. این موفقیت به عنوان نشانه‌ای از دست‌یابی به قلمرو معنوی و فراتر از زندگی انسان‌های عادی قلمداد می‌شود.

http://persian.epochtimes.com

يوفوها ، بيگانگان و كتاب مقدس

يوفوها ، بيگانگان و كتاب مقدس


رئيس جمهور فقيد ؛ ريگان ، سابقاَ اظهار مي كرد كه در طول جلسات محرمانه 5 ساعتة بحثشان با گورباچف به گورباچف گفته است : « اگر به صورت ناگهاني از جانب ساير گونه ها از سيارة ديگري ، موجود درجهان ، تهديدي براي زمين پيش مي آمد ، وظيفة من و او { گورباچف } در اين جلساتي كه برقرار مي كنيم ، چگونه مي تواند آسان باشد ؟ در اين صورت تمام اختلافات كوچك منطقه اي كه بين كشورهاي ما جاري ست ، فراموش خواهيم كرد . » 1985 .
* « در جلسة مشتركمان در ژنو ، رئيس جمهور آمريكا گفت كه اگر زمين با تهاجم موجودات فرازميني مواجه مي شد ، ايالات متّحدة آمريكا و اتّحاد جماهير شوروي براي عقب نشاندن چنين تهاجمي نيروهايشان را متحد خواهند كرد . من با اين فرضيه مخالف نيستم ، گرچه فكر مي كنم كه هنوز براي نگراني درباره چنين هجوم ناگهاني كمي زود است … » دبير كل حزب كمونيست روسيه . ميخاييل گورباچف . فورية 1987 .
* « ريگان ، در ادامه … من گاه و بيگاه فكر مي كنم ، اگر ما با تهديدي بيگانه از خارج از زمين روبرو مي شديم ، اختلافاتمان در سراسر دنيا { زمين } چقدر سريع ناپديد مي شد ، با اين وجود ، مي پرسم كه آيا نيروي بيگانه هم اكنون در ميان ما نيست ؟ » – جملة اول مستمسك و مقدّمة استدلال به جمله دوم . رئيس جمهور ريگان . سازمان ملل متحّد . 1987 .
* « اغلب براي من سؤال است كه ، اگر همه ما كشف مي كرديم كه از سوي يك خارجي ؛ نيرويي از فضاي بيرون زمين ، از سيّاره اي ديگر ، با تهديد مواجه بوديم ، آنوقت چه ؟ » رئيس جمهور ريگان .
{ چرا رئيس جمهور فقيد ؛ رونالد ريگان ، دست كم در 5 مورد در منظر عموم جامعه و حتي پيش روي سازمان ملل متحّد ، چنين اظهارات بي پروايي را مطرح كرد ؟ آيا رئيس جمهور اوباما نيز به زودي ، اظهارات مشابه اي را حتي با جزييات افشاگرانه ي بيشتر راجع به توافق پايدار طولاني ما با بعضي از نژاد هاي بيگانه ، مطرح خواهد كرد ؟ }
برخلاف عقيدة عمومي ، در كتاب مقدّس ، دليلي كه منكر اين واقعيت باشد كه ، موجوداتي وجود دارند كه ما امروزه آنها را « بيگانگان » يا « نژاد ها و تمدّن هاي فرازميني » مي ناميم ، وجود ندارد . در واقع امر ، كتاب مقدّس از داستان هايي ، راجع به برخورد با موجود فرازميني يا بيگانه ، سفينه هاي فضايي ، آدم ربايي ، تبادل فن آوري ، مهندسي ژنتيك و حتي روابط جنسي بين انسان ها و بيگانگان / فرازميني ها و اولاد آنها ، انباشته شده است. همچنانكه ما حركت خود را به سوي واقعيت پنج بُعدي دنبال مي كنيم ، ياد مي گيريم كه كتاب مقدّس را با ديدگاني جديد بخوانيم و مطالعه كنيم . { از گذشته تا كنون } براي پذيرش اين واقعيت ها كه انسان هاي مستقر در سياره زمين ، تنها موجودات جهان نيستند ، ترسي وجود داشته است ؛ براي اينكه ، مردم به دليلي نامعلوم ، احساس مي كنند كه شايد مجبور شوند مقداري از الهياتي كه متّكي به آن هستند و فهم سنّتي شان از زندگي بعد از مرگ را انكار نمايند . من شادمانم تا آن كسي باشم كه به شما مي گويد ، همه ي ما مجبور خواهيم شد تا درباره ي خدا شناسي ( الهيات ) خودمان تجديد نظر نماييم . اين اتّفاق خوبي ست ، براي اينكه عمده مكاتب مذهبي كه ما امروزه از آن برخورداريم ، بي نهايت پر ايراد بوده و باعث مرگ و ويراني بسياري گشته اند . از سوي ديگر ، كساني هم هستند كه هرگونه نظر درباره ي موجودات غير از انسان را به عنوان موجودات وابسته به دنياي شيطاني ( شرّ ) ، طبقه بندي مي كنند . * (1 ) اين عقيده به صورت جزيي ، ريشه در حقيقت دارد ؛ ولي در هر حال ما نشان خواهيم داد كه
اكثريت موجودات ( باشندگان ) * ( 2 ) غير از انسان ، آن چيزي كه ما ( demons ) شياطين مي ناميم ، نيستند . در جهان شناخته شده در حدود 300 ميليارد كهكشان وجود دارد ؛ هر كهكشان در حدود 300 ميليارد ستاره و خورشيد هاي همراه با سياراتي دارند كه هر منظومه خورشيدي منحصر به فرد را مي آرايند . كهكشان راه شيري ما 300 ميليارد خورشيد / ستاره دارد و ما هم اينك اينجاييم ؛ فقط نقطه اي كوچك ، در لبة يكي از حلقه هاي مارپيچي كهكشانمان . تاكنون منظومه ما تنها يك خورشيد دارد و خورشيدي دوّم در آينده نزديك ، قابل تصوّر نيست . در منظومه شمسي ما 9 سياره شناخته شده وجود دارند . ما دربارة سياره خودمان ( زمين ) دانشي اندك و سؤالات بي جواب بسياري داريم . با اين دانش ناچيزي كه ما از آن برخورداريم ، چگونه كسي مي تواند منكر ِ امكان وجود نژاد هاي فرازميني كه احتمالاَ بسيار پيشرفته تر از ما هستند ، باشد ؟
كتاب مقدّس ( كلمات فرستاده شده از جانب خداوند يكتا ) صرفنظر از چيزهاي بسيار ديگري كه مي توان ، به آن نسبت داد، كتابي از رمز ها ، معمّا ها و تمثيل هاست . كتابي ست چند بعدي و زنده . همچنانكه آگاهي انسان رمز ها را مي گشايد ، مُهرها شكسته شده و اسرار ، بيشتر افشاء مي شوند. ما در زمانة پرده برداري ( آخرالزمان ) هستيم و لايه هاي جهل ، كنار زده مي شوند . در حاليكه افشاي تمامي جزييات خلقت در دو فصل آغازين سفر پيدايش كاري ناممكن مي نمايد ، با اين حال ما نسخه ويراسته اي از كتاب مقدّس در اختيار داريم كه به ما امكان مي دهد تا « نقطه ها » را به هم متصل كنيم . به مقتضاي عمق و اهميّت اين موضوع ، قصد ما ايجاد تكانه اي در ذهن شماست تا بينديشيد كه شما نيز مي توانيد تحقيقات { متناسب }خودتان را انجام دهيد . در هر حال ، در آينده اي نزديك ، همانطور كه – هر چشمي خواهد ديد – و پي خواهد برد كه ما در جهان تنها نيستيم ، تمامي شبهات ، حل خواهند شد . بويژه آنكه ما منتظر يك اعلان رسمي از جانب حكومت و رهبران مذهبي ، در آينده اي قريب الوقوع هستيم . اين ، دكترين« عصري جديد » نيست ، بلكه ، صرفاَ به اين علّت كه بسياري چيزها ، عامدانه از ما مخفي نگاه داشته شده و در فهم ِاجتماع كهكشاني بچه گانه عمل كرده ايم ، ممكن است در نظر انسان معاصر ، جديد ، به نظر بيايد . مسيح ( ع ) فرمود : « زماني خواهد رسيد كه هر آنچه پنهان مانده ، آشكار خواهد شد و تمام اسراري كه تا پيش از اين ، زمزمه مي شد ، از بام خانه ها به فرياد در خواهد آمد . » (3). اكنون ما به آن زمانه رسيده ايم !
بازتعريف كلمات و شرايط ( اصطلاحات )
هر از چند گاهي فرهنگ لغات ما بروز رساني مي شود ؛ براي اينكه كلماتي كه روزي براي تعريف چيزي به كار مي رفتند ، به مرور زمان تغيير كرده اند . پيام مسيح اين بود و هست كه : « توبه كنيد كه پادشاهي آسمان مهيّاست . » ( 4 ) توبه در معناي ساده اش بدين معناست كه فكرت را و شيوه اي را كه از آن طريق ، چيزها را مي نگري ، تغيير بده ! افكار گذشته و شيوه هاي اعمال در گذشته را رها كن ! الگوهايت را تغيير بده و تنها در آن لحظه است كه چشمان ما به روي چيزهايي كه از قبل وجود دارند باز مي شود . براي تحقّق فهم كامل ما از آنچه قرار است در زمين رخ دهد ، بازتعريف ِ بعضي از مجموعه ي واژگان قديمي يهودي – مسيحي كه ما به آن خو گرفته ايم ، الزام آور است . آن هايي كه نمي توانند يا نمي خواهند به اين تعريف دوباره تن دهند ، شديداَ سرگشته شده و با خشونت ناشي از ترس واكنش نشان داده و حتي تجربه اي را كه با « خالق » از سر گذرانده اند ، انكار خواهند نمود . ( اطلاعاتي كه ما در اينجا با شما سهيم مي شويم ، ناشي از تجربه هاي شخصي ، الهام و پژوهش مي باشد . ما ادّعاي اين را نداريم كه متخصّص ويژه چيزي هستيم . ) .

بازتعريف مفهوم خداوند
كلمة خدا . وجود محض . خالق . پدر . روح اعظم . الله كه ما آن را به عنوان خداوند ( ذات يگانه ) مي خوانيم و مي شناسيم ، در آن معنايي كه مقصود ما از اين كلمات است ؛ همواره خداوند ( ذات يگانه احدي ) بوده و تغييري نخواهد كرد . ولي در هر حال ما به اين نكته پي خواهيم برد كه تمام چيزها ( كلماتي ) كه خدا ناميده شده اند ، به مفهوم « خالق – The Creator » نيستند ؛ اگرچه كه « خالق – The Creator » هميشه مشمول عنوانِ « خداوند – God » خواهد بود . به عنوان مثال : » در آغاز خداوند آسمان ها و زمين را خلق كرد » ( 5 ) اين همان خداي خالق اولّيه است . آگاهي مطلق ، حاضر در همه جا در هر زمان . خداوند يگانة قادر مطلق . در هر حال ، هر بار كلمة « خدا – God » معادل كلمة عبري « Elohim » ( الوهيم ، صيغة جمع كلمة El – جمعي از خدايان ، قادر ، نيرومند ) در كتاب مقدّس مورد استفاده قرار مي گيرد ، هميشه ، مقصودش « خداي خالق » نيست . گاهي اين كلمه براي توصيف يك قانونگذار ، دادرسِ { آسماني } ، فرشتگان و حتي براي توصيف انسان به كار مي رود . با در نظر گرفتن مزامير داوود / 82 ، عيسي ( ع ) نيز در صحبت با مردم زمانه اش چنين فرمود : « من پيش ازين گفته ام كه شما خدايانيد » ( 6 ) – انجيل يوحنّا 10 / 34 به نقل از مزامير 82 ( 7 ) – . به ملاحظه اين نظر ، ما اكنون مي توانيم بين « خالق قادر مطلق آلفا » و « خداي اُمگا » و خدايان نيرومند همكار خداي خالق در خلقت ( وجودهاي مجرد ، فرشتگان ، انسان ها ، فرمانروايان و غيره ) فرق قائل شويم . آيا ممكن است وقتي كه اجداد ما روي اين سيّاره موجودات پيشرفته اي را ( فضانوردان ، دانشمندان و آموزگاران ) با فن آوري پيشرفته ، سوار بر سفينه هاي فضايي شان ، شناور و در حال پرواز در اطراف مي ديدند ، آنان را خدايان ناميده و حتي به پرستش آن ها روي مي آوردند ؟ در نظرِ مردم بدوي ناشناخته ي ساكن اعماق آمازون يا اقوام بدوي ساكن ِاعماق كنگوي آفريقا مشاهدة انساني بسيار پيشرفته از نژادي متفاوت با لباسي متفاوت كه از فنّ آوري مدرن روزگار ما ( اسلحه ، هواپيما ، هولوگرام ، موبايل و غيره ) استفاده مي كند ، چگونه خواهد بود ؟ آيا چنين انساني در نظر آنان از بعضي جنبه ها ، همچون يك خدا ( رب النوع ) يا موجود فوق طبيعي جلوه گر نخواهد شد ؟ تعريف كلمة « توبه » را فراموش نكنيد .
باز تعريف فرشتگان
فرشتگان پيام آوراني فرستاده شده از سوي خداوند ، در حال ماُموريت با هدفي مشخص هستند . گرچه آنچنان كه گفته شد ، آنان گاهي در كتاب مقدّس ، خدايان ( Elohim or El ) (8) ناميده مي شوند . در كتاب مقدّس عبراني و ذهنيت مسيحي ، دست كم 9 نژاد از فرشتگان وجود دارند . سلسله مراتب فرشتگان از حيث حوزة اختيار ( قدرت ) در 3 بخش به شرح ذيل است ( 9 ) :
1 – سرافيم . كروبيون و اُفانيم / حاملان عرش
2 – فرشيان . متّقيان ( عبادت پيشگان ) . صاحبان قدرت
3 – رؤسا ( فرمانروايان ) . فرشتگان بزرگ ( فرشتگان جنگ ) . فرشتگان زير دست .
بعضي از اين نژادهاي فرشتگان اصلا از نظر ظاهري شبيه انسان نيستند ؛ براي نمونه : برترين نژاد ، سرافيم هستند. ايسايا 6 . آنها از نژاد خزندگان هستند ( مارهاي آتشين پرّان ) حتي نام « سرافيم » براي تعريف همين معناست ، اما آنها نزديك ترين فرشتگان به عرش الهي ( سرير قدرت خالق يكتا ) مي باشند . اُفانيم ، چشمان بسيار دارند و گاهي « چرخ ها » ناميده مي شوند . دانيال نبي آنها را مشاهده مي كرد . رساله دانيال . 7 : 9 – ( 10) . آنها عرش ( اورنگ ) نيز ناميده شدند . حزقيال نبي آن ها را مشاهده كرد و سفينه هاي ( يوفو ؟ ) آن ها را همچون « چرخ در ميان چرخ » توصيف نمود . رساله حزقيال .1 ( 11 ) حزقيال كروبيان را هم ديد كه { بنا بر فرموده او } مي توانند به ظاهر انسان ، شير ، گاو نر يا عقاب تمثُل يابند . به نظر مي رسد كه بعضي از نژاد هاي فرشتگان در كتاب مقدّس ، بال دارند ( توان پرواز – كه مي تواند به معناي وسايل نقلية پرنده – ارّابه هاي خدا باشد كه به كار گرفته شده و مشاهده شده اند . حال آنكه در ساير موارد ، آنها صرفا از طريق دروازه اي آسماني به قلمرو زمين پديدار مي شدند . فرشتگاني كه پيامبران باستاني و مردان صالح مي ديدند ، همان هايي هستند كه ما امروزه « بيگانگان يا موجودات فرازميني » مي ناميم . مدت زيادي است كه مي دانيم نژاد هاي فرشتگان براي ماُموريت در سيارات گوناگون ، گماشته مي شدند ( بر اساس گفتارهاي سن توماس آكويناس ) . خداي خالق در تورات « خداي ميزبان » ناميده مي شود . احتمالا صدها تريليون از اين موجودات پيشرفته در سراسر هستي وجود دارند . « آيا لشگريان پروردگار به شمار در مي آيند ؟ » كتاب ايّوب 25 / 2 . دست كم 9 نژاد بيگانه / فرشته گون در تاريخ يهودي / كتاب مقدّس ذكر گرديده اند . اين تصادفي نيست كه 9 سياره شناخته شده در منظومة شمسي ما وجود دارند . با تعريف جديد ما از كلمه ي بيگانه يا فرازميني : هر باشنده اي كه ريشه در سيارة زمين ندارد ، اعم از بيگانگان يا فرشتگان ، موجود فرازميني ناميده مي شود . ما مدعي اين نيستيم كه فقط 9 نژاد فرازميني يا بيگانه وجود دارند . تعداد بيشمار بيشتري هستند كه برخي از آنها در سيارة ما زندگي مي كنند و اگر آنها را ببينيد ، نمي شناسيدشان . و بعضي از آنها هم هستند كه در ، درون سيّارة ما {زير پوستة زمين }زندگي مي كنند .
فرازميني ها ، درون زميني ها و ديگر گونه ها
انسان ها گونه ي غالب روي سيّاره زمين هستند . بيشتر آنچيزي كه تحت عنوان علم ، مذهب و تاريخ به شما آموخته شده در واقع امر ، فريب بوده . حقيقت ، پنهان در ميان تمثيل ها ، اساطير ، افسانه ها و فيلم هاي هاليوودي ، بي پرده در معرض ديد بوده . اكنون ، حقيقت ، آنچنان كه نيروي روح القدس از آن پرده بر مي دارد ، در حال افشاء شدن است . اي تي ( ET ) يا فرازميني ( Extraterrestrial ) چيست ؟ فرازميني به معناي موجود ( باشنده ) اي است كه ريشه در زمين ندارد . آنها اهل سيّاره ديگري در منظومه خورشيدي ما يا خارج از منظومه خورشيدي ما هستند . ميلياردها يا تريليون ها سياره در جهان هستي وجود دارند .
بعضي از اين موجودات ، انسان نما ( به ظاهر شبيه انسان ) برخي ها خزنده ( مانند مارمولك يا مار – مار را در باغ عدن در اسطوره آفرينش به خاطر مي آوريد ؟ ) بعضي ها « حشره مانند » ( شبيه ملخ يا آخوندك ) بعضي ها « دورگه » ( نيمي انسان – نيمي حيوان ) و بعضي از آنها « دو زيست » ( شبيه ماهي يا دولفين ) هستند . روي سيّاره زمين ، ما براي تعريف يك شخص از روي رنگ پوست ، اندازه هيكل ، جنسيت و ظاهر كلي ، شرطي شده ايم در حاليكه ، بيشتر گونه هاي پيشرفته به تناسب { ميزانِ } روحانيت ، هوش و قدرت مغزي ، مشخص مي شوند . شكل فيزيكي يا بدني كه در بردارنده « جوهره پروردگار خالق يكتا » ست ، ربطي به آن تعريف { از دسته بندي ماهيت موجودات } ندارد ، خواه شبيه حيوان باشند ، خواه شبيه حشره ، ماهي يا انسان .
« IT » يا درون زميني ها ( Intraterrestrials ) ، آنهايي هستند كه زير سيارة زمين زندگي مي كنند . آنها مدت زمان زيادي است كه اينجا بوده اند و ظاهري انسان نما دارند . روي اين بخش از تاريخ زمين سرپوش گذاشته شده و به عنوان « راز » از آن محافظت شده . قبايل بومي گوناگوني ( سرخپوستان / اسكيموها ) براي هزاران سال است كه دربارة اين باشنده ها ، سخن گفته اند . سال ها قبل در نواحي شمال كانادا ، من ، همنشين سرخپوستان كهنسالي شدم كه به من داستان هاي زيادي درباره تمدن هاي پيشرفتة زير زميني قطب شمال ، كه از اجدادشان به آن ها رسيده بود ، تعريف كردند. دروازه اي هم{ به روي تمدن زير زميني } در قطب جبوب هست . كاشف انگليسي « پِرسي هريسون فاوست » در سال 1925 ميلادي ، همان را كشف كرد . آيا اين مي تواند دليلي بر آن باشد كه چرا هواپيما ها مجاز نيستند تا بر فراز اين نواحي پرواز كنند يا تصاوير ماهواره اي ما از آن ها اجتناب مي كنند ؟ هيتلر نيز به دنبال موجودات زير زميني بود . از قديم اعتقاد بر اين بوده است كه دروازة ديگري به درون « شامبالا » و « آگارتا » ( باشنده گان زير زميني ) در اطراف سرزمين تبّت وجود دارد . (12) .
باشندگان ابعادي ( فرا بعدي ) ، آنهايي هستند كه درون فركانس ارتعاشي بالاتري خارج از ديدِ طبيعي ما و در اطراف ما وجود دارند . ما آن را « بُعدي ديگر » مي ناميم . اين بعد چهارم است كه ما گاه و بيگاه با آن فعل و انفعال متقابل داريم . اين همان بُعدي است كه بسياري از باشنده هايي كه ما آنها را « شياطين – demon » ، « شبح » مي ناميم و آنهايي كه در حال عبور از فضاي بين ابعادي در تله گرفتار مي شوند ( منظور گرفتار شدن در بعد سوم ) ، درون آن موجوديت دارند . آنها فقط مي توانند در گسترة بُعد چهارم عمل نمايند و خود را در جهان 3 بعدي ما صرفاَ ظاهر نمايند . اين باشندگان بين ابعادي غير از انسان از كجا آمدند ؟ حالا كه ما مي دانيم فرازميني ها : بيگانگان / فرشتگان مدت زمان درازي ست كه در حال رفت و آمد به زمين بوده اند ، كتاب مقدّس به همراه علم جديد معناي بيشتري را تداعي مي كنند .
در سفر پيدايش 6 : 1 – 4 درباره ي باشندگاني به نام « پسران خدا » سخن مي گويد كه با انسان اختلاط مي نمودند ؛ اين همان بيگانگان / فرشتگان اند كه با انسان رابطه جنسي داشتند . اولاد آنها « نفيليم – Nephilim » بودند ؛ غول ها . و در حقيقت مواردي از آدم ربايي فضايي و تجاوز وجود داشته . « آنها همسراني را كه بر مي گزيدند با خود مي بردند » اين ها همان بيگانگان / فرشتگاني بودند كه وضعيت ماهيتي اوليه خودشان را حفظ نكردند . رسالة يهودا 1 : 6 – پطرس 4 : 2 ( 13 ) . بر طبق فصل ششم « كتاب انوخ » ( 14 ) 200 فرشته / موجود بيگانه از « نژاد يا سلسله ي گريگوري – Grigori » ( 15 ) سوار بر سفينه ها يا آنچه كتاب مقدّس آنها را « ارّابه هاي خدا » مي نامد ، بر روي « كوه هرمون » در لبنان ، فرود آمدند . آنان « مراقبان » نژاد بشر بودند . آنها تصميم گرفتند كه با انسان ها و حيوانات سكس داشته باشند و بر طبق كتاب انوخ ، آزمايشات ژنتيكي را هدايت كردند . صبر كنيد ! ولي مگر مسيح نگفته بود كه فرشتگان / بيگانگان ، بدون جنسيت هستند ؟ نه ! « براي اينكه در قيامت ، كسي نه زن مي گيرد و نه شوهر مي كند ، بلكه همه همچون فرشتگان آسمان خواهند بود .» – انجيل متّي سورة 22 آيه 30 ) ازدواج ، براي اينكه نسل انسان منقرض نگردد و با هدف زايش ، مقدّر شد . نژاد فرشتگان / بيگانگان يا فناناپذيرند يا براي هزاران سال عمر مي كنند . انقراض در مورد آنها امكان ندارد . مسيح نفرمود كه آنها ، بدون جنسيت هستند ؛ بلكه اساساَ ، براي حفظ نژادشان نيازي به ازدواج ندارند . ( اطلاعات و افشاگري بيشتري در مورد 11 نژاد غول ها – نيمه خدايان دورگه اي كه روي زمين مي زيستند و اينكه چگونه امروزه به صورت ژنتيكي احياء شده اند تا پيشگويي مسيح را به انجام رسانند – درست همانگونه كه در روزگار نوح بود ، بزودي منتشر خواهد شد ) .


نوح نبي در روزگار خود ، تنها فردي بود كه با دي ان اي – DNA نژاد بيگانگانِ گريگوري ( مراقبان – Watchers ) آلوده نشده بود . نوح ، بي نقص بود . در ميان نسل خود از نظر ژنتيكي آلوده نشده بود . سفر پيدايش 6 : 9 – رشته DNA نژاد گريگوري به طريقي از دي ان اي طبقات بالاتر ِنژاد هاي فرشتگان / بيگانگان ، متفاوت بود . مخلوط دي ان اي گريگوري و انسان غول ها و هيولاهاي بي نهايت باهوشي را به وجود آورد كه از ميان تمام چيزهايي كه مي شد بديشان نسبت داد ، نيم خيز و متمايل به خشونت بي حد و حصر بودند . به نوح در مورد آمدن طوفاني كه انسان ها ، انسان هاي با بدن شفاف ، دورگه ها و هر چيزي را كه اصلاح ژنتيكي شده بود ، نابود خواهد كرد ، هشدار داده شده بود . از آنجاكه نفيليم ( هبوط كردگان ) نمي يا بخشي انسان بودند ، هرگز به اين فكر كرده ايد كه بعد از نابودي جسم آنها { در اثر طوفان بزرگ } براي روح يا جان آن ها چه اتفاقي افتاد ؟ آنان تبديل به موجودات بين ابعادي شدند كه ما « شياطين – Demons » مي ناميم . توان عملكردشان به بُعد چهارم محدود شده و در دنياي سه بُعدي ما صرفاَ توان ظاهر شدن و خرابي و نابود كردن ِ { اجسام }دارند . به همين خاطر است كه ، صعود فوري به بعد پنجم ؛ براي انسان و سيّاره زمين جزو الزامات حتمي مطلق است ؛ بسيار بالاتر از تمامي سلسلة رؤسا – فرمانروايان ، حالت منفي يا آگاهي شيطاني . ما در حال حاضر تكرار روزگار نوح را مشاهده مي كنيم ( دستكاري ژنتيكي ، كلون سازي موجودات و بيگانگاني كه در حال آميزش نطفه خود با انسان ها هستند و غيره ) . بدبختانه ، پس از طوفان نوح ، تعداد بيشتري از فرشتگانِ نژاد گريگوري به زمين آمدند ، مجذوب انسان ها شدند ، با انسان رابطه جنسي داشتند و نفيليم هاي دورگة بيشتري توليد كردند . در آن روزگار و پس از آن ، غول ها روي زمين برقرار بودند – سِفر پيدايش 6 : 4 – و « نمرود » يكي از اولاد ِ{ ناشي از روابط جنسي آنان با انسان } بود . به همين دليل در كتاب مقدّس ، سوابقي درباره غول ها تا 1000 سال پيش از مسيح و همچنين سوابق ديگري از آنها تا روزگار ما موجود است . چه چيزي در انسان ها بود كه نژاد گريگوريان ( مراقبان – Watchers ) را تحريك كرد و آنچنان به هيجانشان آورد كه همه چيز را به خطر انداختند ؟ كتاب مقدّس سرنخي به دست مي دهد ؟ بله ! آنها نمي توانستند در مقابل موهاي مجعد ، موج دار يا موهاي صاف مقاومت كنند . به همين سادگي ! « پس هر زني ، به خاطر چشم دوختن فرشتگان ، بايد كه پوششي را به نشانة اقتدار به سر كند . » – نامة اول پولس رسول به قُرنتيان ، بخش 11 : 10 ) – ريشة سنّت زنان آفريقايي و خاورميانه به پوشاندن سر و حتي بعدها ، ترغيب زنان يونان و دنياي غرب به رعايت اين سنّت به توصية پولس رسول ، از همين جاست ، تا كه فرشتگان وسوسه نشوند . ( يادآور مي شوم كه سرنخ ها ، اغلب درست جلوي چشم آدم پنهانند – آسمان ژرف نهم و نژاد گريگاري ( Grigari ) در مجموعة Star Trek تصادفي نيستند . )
حتي راز ژرف تري دراين باره هست كه چرا مو ؟ كه ما در اين نوشته به صورت موشكافانه وارد بحث آن نمي شويم . سرنخش اين است : موها ، رابط اتّصال به جهان هستي و آگاهي برترند . موها آنتن و گيرنده هايي براي دريافت نيروي زندگي به مغز و بدن اند . موهاي انسان عيناَ شمار مشخص داشته و يا كُد بندي شده . ظاهراَ موهاي زنان از طريق فركانس داراي حساسيت بالاتر كُد بندي شده اند .
مسيح در كجاي تمام اين قضايا قرار مي گيرد ؟
اوّل اينكه ؛ يك خداي خالق واحد هست و تمام تصاويري كه كتاب مقدّس و ساير كتب مقدّس به ما نشان مي دهند ، حقيقت اند ؛ حقايقي در نقاب تمثيل ها . « عيسي همة اين مطالب را با مثلها براي جماعت بيان كرد و بدون مثل به آنها هيچ نگفت . » انجيل متّي 13 : 34 – « عيسي خودش مردانه وار بيان كرد كه از اين جهان نبوده .. « شما از پايينيد ، من از بالا . شما از اين جهانيد ، اما من از اين جهان نيستم . » انجيل يوحنّا . 8 : 23 – « عيسي پاسخ داد : پادشاهي من از اين جهان نيست . » انجيل يوحنّا . 18 : 36 .
نژاد هاي خزنده و گريگوريان از ميان فرشتگان و بيگانگان از طريق مهندسي ژنتيك و روابط جنسي ، دي ان اي انسانها را آلوده كرده بودند . به خاطر داشته باشيد كه « حوّا » در باغ عدن ، داشت با فردي از نژاد خزندگان ( مار ) حرف مي زد . او ، حوّا را قانع كرد تا از درخت دانش / تكنولوژي ، سهمي ببرد . خداوند از قبل براي نجات و برنامه ريزي مجدد انسان ، طوري كه مناسب زندگي ، آرامش و فراواني باشد ، برنامه اي را ابداع كرده بوده تا بواسطة باكره اي ، مشخّصاَ اهل طايفة يهودا به نام مريم (س ) ( 16 ) با ورود به قلمرو زندگي انسان به صورت ژنتيكي و روحاني ، دستكاري ژنتيكي را رها سازي كند . همين مداخله ژنتيكي بود كه باعث شد انسان ها « فاقد نشانه » ( 17 ) شوند . بنابراين ارتقاء ژنتيكي مجدد انسان به فركانس ارتعاشي دي ان اي ( DNA ) متناسب ، مستلزم برنامه ريزي دوباره ژنتيكي بود . به همين علت ، آنقدر مهم بود كه سوابق شجرة انسان ( سوابق ژنتيكي ) حفاظت شود ؛ مخزن ژنتيكي انسان ها شديداَ آلوده شده بود . « باكره اي باردار خواهد شد و پسري به دنيا خواهد آورد » ايسايا 7 : 14 – « او يشوع ( عيسي – Yahshua ؛ Ihsoa ؛ יהשוע ) ناميده خواهد شد و قوم خود را از گناهانشان نجات خواهد بخشيد . » انجيل متّي 1 : 21 – مقصود از { نجات از } گناهان ، « از دست دادنِ نشانه » است . ( 18 ) – نشانه چيست ؟ « نشانگر هايِ ژنتيكيِ » انسان ، از زمان تداخل با نژاد خزندگان – مارهاي موضوع فصل سوم سِفر پيدايش در كتاب مقدّس ، از توالي ( ترتيب ) ژنتيكي خارج شده بودند و تا روزگار نوح ، اين بي نظمي رشته هاي ژنتيكي بيشتر هم شده بود . نشانگر هاي ژنتيكي همان هايي هستند كه مشخص مي كنند شما چه كسي هستيد . نشانگر ژنتيكي ، رشته هايي منظم از « ژن » يا « DNA » اي ست كه مشخص مي كند ، شما تا كي زنده مي مانيد ، به چه بيماري هايي مبتلاء خواهيد شد ، رنگ پوستتان چگونه خواهد بود و غيره .. انسان ها قربانيان « هويت اشتباه » ( 19 ) شده بودند . عيسي (ع) براي اين آمد تا هويّت اصيل فردي و سيّاره اي (20) و هويت ما به عنوان شهروندان اجتماع كهكشاني را به ما اعطاء كند . اگر مسحيان بپرسند كه آيا عيسي مسيح (ع) ، هستة اصلي { عقيدة ديني } است ؟ جواب : بله است . بيشتر چيزهايي كه آموخته ايد ، درست بوده ، البته تا اندازه اي محدود و خارج از تعادل. بنابراين عيسي(ع) ، حتي سرور آن وسايل پرنده ( UFO’s) و سرور كساني ست كه آن ها را به پرواز در مي آورند . و ما چطور اين را مي دانيم ؟ طي ساليان دراز در سفرهايم ، فرصت اينرا داشته ام كه آدم هاي زيادي را از قارّه هاي گوناگون ملاقات كنم . با مردمي كه احساس مي كردند موضوع ربايش و سوء استفادة جنسي فضايي بوده اند ، اعم از زن و مرد ، حرف زده ام و داستان هايي درباره ي باردار كردن و درآوردن جنين توسط فرازميني ها شنيده ام ، اما در هر حال ، مهم ترين چيزي كه فهميدم ، راجع به كساني ست كه قادر بودند از « ربوده شدن هاي فضايي » جلوگيري كنند . ( اول از همه اينكه ، ما نمي گوييم كه تمام ربوده شدن ها ، نحس بوده و توسط بيگانگان / فرشتگان يا شياطين دغل باز انجام شده – خودم شخصا اطمينان دارم كه بعضي از اين تجربيات به منظور هدف والاتري از جانب خدا مقدّر شده اند . در كتاب مقدّس داستان هاي متعددي داريم كه در آن ، پيامبران توسط بيگانگان / فرشتگان ، برده شدند و چيزهايي به آن ها نشان داده شد . ) از ميان كساني كه ربوده شده اند يا مورد حمله ي باشندگان بين ابعادي شرور و فرشتگان ناقلا قرار گرفته اند ، افرادي بوده اند كه از روي ايمان ، نام عيسي مسيح را صدا زده اند و ربايش يا حمله متوقف شده . معمولاَ « خاكستري ها – Greys » ؛ موجوداتي با سرهاي بزرگ و بدن هاي نحيف و چشمان سياه برجسته ، اينگونه تمرينات آزمايشي را روي انسان ، رهبري مي كنند .
موفون ( M.U.F.O.N ) سازماني غير انتفاعي است كه در سال 1969 آغاز به كار كرد . شبكة دوجانبه اشياء پرنده ناشناس كه براي تحقيق درباره ي يوفوها و موضوعات وابسته به آن اختصاص يافته است. اطلاعاتي هست كه معمولا در اجتماع وابسته به تحقيقات يوفوها به صورت اخبار در نمي آيد ؛ اين اطلاعات روي صفحات 236 و 235 جلسات بحث پيرامون بيگانگان : شرح مذاكرات راجع به كنفرانس مطالعة آدم ربايي فضايي ثبت شده : » جو جردن ، يك مدير ناحيه اي موفون در فلورايداست او بنيانگذار و رئيس گروه تحقيقاتي CE4 هم هست . به عنوان فردي مسيحي ، جو به كساني كه مدعي ربوده شدن توسط فضايي ها هستند مشاوره مي دهد . جو بيش از 100 پرونده مربوط به كساني كه نام مسيح را با اقتدار براي متوقّف كردن آدمربايي به كار گرفته اند ، جمع آوري كرده . سايرين سرودهاي مسيحي يا نيايش خداوند را خوانده يا ساير انواع گوناگون روش هاي تصديق مسيح به عنوان منبع ياري طلبي را به كار برده اند . جو با محقّقان برجسته جهاني كه در زمينة مشاوره ادمربايي فضايي فعاليت مي كنند ياداشت هايي را مقابله كرده . مردم تحت مشاورة آنها نيز به همان حكايت ها اعتراف كرده و نمي دانند با اين مساله چه كنند ؟
عيسي(ع) سرور فرازميني ها و موجودات زير زميني و ساير باشندگان بين ابعادي ست . » پس خدا نيز او ( مسيح ) را به غايت سرافراز كرد و نامي برتر از همه ي نام ها بدو بخشيد . تا به نام عيسي هر زانويي خم شود ، در آسمان ، بر زمين و در زير زمين ، و هر زباني اقرار كند كه عيسي مسيح « خداوند » است ، براي جلال خداي پدر . » – نامة پولس رسول به فيليپيان . 2 : 9 – 11 . در آسمان ( فرازميني ها ) . در زمين ( زميني – اين جهاني ) در زير زمين ( موجودات زير زمين ) .
* » و هيچ كس ، نه در آسمان ، نه بر زمين ، ونه در زير زمين ، توان آن نداشت كه طومار را برگشايد يا حتي در آن نظر كند . من زاز زار مي گريستم ؛ زيرا هيچ كس يافت نشد كه سزاوار گشودن طومار يا نظر كردن در آن باشد . آنگاه يكي از پيران به من گفت : « گريان مباش ! اينك آن شير قبيلة يهودا ، آن ريشة داوود ، غالب آمده است ، تا طومار و هفت مُهر آن را بگشايد . » » مكاشفة يوحنّا . 5 : 3 – 5 .
تمامي باشندگان ، نسبت به نام عيسي مسيح شرطي شده و او را به عنوان « سَروَر » به رسميت مي شناسند . » اما حتّي اگر ما يا فرشته اي از آسمان ، انجيلي غير از آنچه ما به شما بشارت داديم موعظه كند ، ملعون باد ! » نامة پولس رسول به غلاطيان . 1 : 8
دلايل مستند مبني بر اينكه برخي EBE ها شبيه انسان هستند ؟
EBE ؛ يعني ، موجود بيولوژيكي فرازميني . همانطور كه گفتيم ، در اين نوشته ، كلمات « فرشته » ، « بيگانه » و « فرازميني » را در كنار هم يا به جاي يكديگر به كار مي گيريم . تاكنون به اين فكر كرده ايد كه چرا ما آنسوي ديگر ماه را نمي بينيم ؟ … خب ، مي دانم كه علم به ما چه مي گويد .( اگر شما هم بر اين عقيده ايد كه ناسا و حكومت هر چيزي را كه مي دانند به مردم مي گويند ، براي پذيرش اين قطعه فيلم محرمانة اي كه در سال 2007 ميلادي درز كرده ، برايتان لحظة سختي خواهد بود . ) در سال 1976 ، يك ماُموريت مشترك فضايي فوق سرّي بين آمريكا و شوروي وجود داشت . پروژه آپولو 20 . يكي از ماهواره ها ، پيش از آن ، سفينة مادر عظيم درهم شكسته اي را كشف كرده بود كه البته در آنسوي ديگر ماه قرار دارد . دانشمندان تخمين مي زنند كه اين سقوط ، بيش از يك ميليون سال قبل اتفاق افتاده . جسد فضانورد زن ، به خوبي محفوظ مانده بود اما جسد فضانورد مرد ، به شكل خيلي بدي رو به وخامت ( تجزيه ) نهاده بود . در زبان زميني معاصر ما ، فضانورد زن بسيار شبيه نمونة يك نژاد آفريقايي اصيل است ، لب ها ، بيني و حتي موي بافته شده با چشمان انحنا دار و پوست تيره ؛ قطرات اشك او مايع زرد رنگند . شما فكر مي كنيد كه ناسا تصادفاَ اجازه داده كه اين فيلم فاش شود ؟ آيا ممكن است كه سيّاراتي داراي ساكناني از نژاد هاي فرازميني / گونه ي فرشته ، وجود داشته باشند كه شبيه نژادهاي گوناگون روي سيّارة زمين باشند ؟ آيا ما به صورت و ظاهر شكلي خدايان ( الوهيم – صورت جمع ِ خدا ) آفريده نشده ايم ؟ هنوز بيدار نشده ايد ؟ حقيقتاَ چرا ناسا در اكتبر سال 2009 ماه را بمباران كرد ؟ آيا اينكار ناسا دليلي براي صحّت اين ويدئوي فاش شده بوده يا به خاطر وجود ساير ايستگاه هاي فضايي بيگانه ؟ بعضي محقّقان عقيده دارند كه تمدن هايي زير سطح ماه وجود دارند . آيا نيروهايي ( افرادي ) در ناسا هستند كه مي خواهند ما بدانيم و افرادي هستند كه نمي خواهند ما بدانيم ؟
نژاد يا نژاد هاي انسان
نوح سه پسر داشت : سام . حام و يافث . به ما اينطور گفته شده كه يافث پدر نژاد قفقازي ست . سام پدر نژاد آسيايي و شرقي و حام ، پدر نژاد آفريقايي ( سياه و قهوه اي ) . علم به ما مي گويد كه انسان ها زماني كه از آفريقا مهاجرت كردند ، از نژاد سياه آفريقايي به به برنزه و سفيد و زرد ، تغيير رنگ پوست دادند . فكر ميكنم كه اگر به آسيا تغيير مكان مي دادم و نوادگان من ، طي هزار سال با مردم آسيايي اختلاطي نداشتند اساساَ به همان شكل باقي مي ماندند ، تنها ، دي ان اي من ، شكل ظاهري بدن و رنگ پوست را تعيين مي كرد نه محيط جغرافيايي . بر اساس فصل سوم و ششم پيدايش در تورات و متون بعد از آن ، مي دانيم كه دي ان اي انسان مورد مداخله و دستكاري قرار گرفته . ممكن است كه نژاد هاي گوناگوني از فرشتگان / فرا زميني ها از بخش هاي مختلف جهان هستي در اين مشاركت ژنتيكي مداخله داشته اند و به همين علت ، ما در زمين سه نژاد عمده داريم ؟ ( اين هم به خاطر داشته باشيم كه برخي از نژادهاي بيگانه ، انسان نما نيستند ) اگر كه اين موجودات در بيش از يك ميليون سال قبل سفينه هاي عظيم مي ساختند و در تسخير فضا به استادي رسيده بودند ، مطمئنم مي دانستند كه چگونه از نظر ژنتيكي آنچيزي را كه امروزه انسان ها مي ناميم خلق كنند . تركيب بيولوژيكي ما ثابت مي كند كه با چندين گونه – خزندگان ، دوزيستان ، پستانداران نخستين و غيره – DNA مشترك داريم و بخش اعظم DNA ما ناشناخته مانده . من اين بخش ناشناخته را DNA ي خداي خالق يكتا مي نامم ( قصد ما انكار خلقت انسان بوسيله خدا نيست ) .
اگر با خزندگان دي ان اي مشترك داريم ، نبايد كه خصلت هاي فردي آشكار مربوط به گونة خزندگان را دارا باشيم ؟ خب داريم ! در حيني كه جنين انسان به شكل بچه در مي آيد ، از مراحل مختلفي كه آنرا با مراحل تكاملي عمده ي شكل فعلي فيزيكي اش مرتبط مي سازد ، مي گذرد . در هفتة هشتم پيوستگي هايي با پستانداران تكامل يافته ، خزندگان و ماهي ديده مي شود . جنين اوليّه خط سير تكاملي خودش را طي مي كند . گاهي ، جنين ، آخرين دستور العمل تكاملي ژنتيكي را فراموش مي كند و بچه ، با دُم ، زاده مي شود . اين موارد ، زائدة دُمي خوانده مي شوند و بيشتر اين زائده ها در هنگام توّلد توسط پزشكان بريده مي شوند ، اما در محيط هايي مثل آفريقا و هندوستان كه پول كافي براي چنين جرّاحي هايي وجود ندارد ، تا امروز مردماني كه دُم دارند ، در اين طرف و آن طرف ، سير مي كنند ! ولي مهم تر از همه چيز ، مغز مربوط به گونة خزندگان ( مارها ؟ ) در وجود تمامي انسان هاست .
در تفكّر يهودي ، مردم باستاني بر اين عقيده بودند كه 22 حرف الفباي عبراني كه به صورت هيروگليف مي باشند ، رمز ِ وجود 22 هزار سيّاره با زندگي هوشمند پيشرفته اند . باور من اين است كه بعضي از اين شكل هاي هوشمند حيات ، گاهگاهي در سير زمان ، به منظور به چالش كشيدن ساير نژادهاي پيشرفته ، تصميم گرفتند كه عمليات پنهاني را در سيارات كمتر توسعه يافتة ژنتيكي رهبري كنند . آنها تبديل به بيگانگان / فرشتگان ِ دغل باز شدند ، درست مثل كاري كه نژاد گريگوري ( مراقبان ) در اين سياره انجام دادند و هنوز هم به همراه ساير نژاد ها در حال انجام همان عمليات مي باشند . وقتي اين اتفاق رخ مي دهد ، خداي خالق ، ساير فرشتگان / بيگانگان فرمانبردار ( مانند : ميكاييل فرشته جنگ ، جبراييل ، رافاييل و غيره ) را براي ياري سياره در حال توسعه و ساكنان آن اعزام مي كند . در اين باره نقل قولي هست كه اكنون معناي آن براي من كاملا آشكار شده : » آيا نمي دانيد كه ما فرشتگان را داوري خواهيم كرد ؟ » نامة اول پولس رسول به قُرنتيان . 6 : 3 .
خداي خالق كنترل را به عهده دارد و از ديدگاه او ، همه اينها براي راضي ساختن اوست !؟ ما در زمانة تب آلودي زندگي مي كنيم .همين حالا كه مشغول صحبتيم ، فرايند افشاء سازي در حال رخ دادن است . سريال هاي تلويزيوني مانند « V » و « The Event » و بسياري از فيلم ها به شما گونه هاي مختلف فرازميني ها و مقاصد آنها را نشان مي دهند . متون مقدّس از بسياري جنبه ها ، صحت دارند . « Transformers 3 » ، چيزي نيست ، جز ، نمايش مجدد ماُموريت طبقه بندي شدة آپولو 20 ، مضافاَ به كشف بيگانگان رباتيك سايبري – NBE = باشندگان غير بيولوژيكي . ( اين را در ذهن داشته باشيد كه ما مدعي آن نيستيم كه تمامي فرا زميني هايي كه ازين سياره بازديد مي كنند همان هايي هستند كه كتاب مقدّس تحت عنوان « فرشتگان » ياد مي كند – سياره هاي زيادي با حيات هوشمند وجود دارند و اشكال يا نژادهاي گوناگوني از سراسر كهكشان و جهان هستي از زمان قديم مشغول بازديد از زمين بوده اند و در حال بازديد از زمينند . خداوند ما چقدر عظيم است . مترجم : « حسين مهدوي »
نويسنده : نامعلوم . انتشار : فرمان ملچيزدك . Order of Melchizedek . سال 2011 ميلادي .
منبع : http://atam.org/UFO.html ماهيت متن : گمانه زني بر اساس عقايد فرقه اي .
ترجمه اين نوشتار ، مطلقاَ به معناي موافقت مترجم با مطالب مندرج در آن نيست .
پانوشت ها و توضيحات :
1 – عبارت « Demonic World » با توجه به ادبيات مسلّط دين مسيحي و نوشتارهاي وابسته ، طبقة موجودات اهريمني تلقّي مي گردد . در زبان فارسي ترجمة دقيقي براي كلمة « Demon » وجود ندارد .به كارگيري كلماتي نظير ؛ ديو . شياطين و موجودات شرّ به عنوان معادل پارسي اين كلمه به هيچ وجه صحيح نيست ؛ زيرا ، Demon ، فقط يكي از انواع موجودات شرّ در سلسله مراتب موجودات اهريميني در فرهنگ فكري مسيحيت بوده و حتي تلقّي اين كلمه به موجود وابسته به شرّ در خود تفكر مسيحي ، موضوع نقد و از موارد نقصان در آن سلوك فكري ست و لزوماَ واقعيت ندارد . در فرهنگ زباني ما ، تقسيمات مربوط به طبقه بندي موجودات هستي از ديدگاه مذهبي ، فقير و محدود بوده و لذا به ناچار چنين معادل هايي در ازاء اين كلمه استعمال مي شود . ( مترجم ) .
2 – واژة « Entity » در ادبيات رازآلود فرقه اي ، بخش هايي از عرفان مسيحي ، ادبيات مدعيان كانال زني و … اساساَ به « باشندگان غير مجرد » اطلاق مي شود و با واژة « being » يكسان نيست . « Being » گاهي به اصل وجود اشاره داشته و گاهي به معناي وجود يا موجود يا باشنده مادي و جسماني به كار مي رود و گاهي با اتصاف به پيشوند هايي نشانة انحصار ، به وجود محض اطلاق مي شود . در اين نوشتار ، نويسنده يا نويسندگان ، مرز اين دو كلمه را رعايت نكرده و در هر دو معنا استعمال شده . مترجم نيز به ناگزير و براي فهم مطلب ، اين دو كلمه را در هر دو معنا مد نظر داشته است ( مترجم ) .
3 – اشاره به انجيل متّي 10 : 26 – 27 . اصل آيات چنين است : « بنابراين از آنان مترسيد . هيچ چيز پنهان نيست كه آشكار نشود و هيچ چيز پوشيده نيست كه عيان نگردد . آنچه در تاريكي به شما گفتم ، در روشنايي بيان كنيد و آنچه در گوشتان گفته شد ، از فراز بام ها اعلام نماييد . »
4 – اصل آيه چنين است : « و مي گفت : زمان به كمال رسيده و پادشاهي خدا نزديك شده است . توبه كنيد و به اين بشارت ايمان آوريد . » انجيل مرقُس . 1 : 15 .
5 – كتاب مقدّس . عهد عتيق . سِفر پيدايش 1 : 1 .
6 – اصل آيه : « عيسي به آن ها پاسخ داد : مگر در تورات شما نيامده است كه من ، گفتم ، شما خدايانيد ؟ » انجيل يوجنّا . 10 : 34 .
7 – مزامير 82 : 6 « من شما را خدايان خواندم و لقب فرزندان خداي متعال را به شما دادم » .
8 – اِل (به عبری: אל ) از قدیمی‌ترین نامهای خدا در فرهنگهای مختلف است( . ويكي پديا .
http://en.wikipedia.org/wiki/El_%28deity%29 * اين واژه در به تناسب ريشه هاي زباني مختلف در عهد باستان و تغييرات زباني در زبان هاي آرامي ، اكدي ، اور ( بين النهرين ) ، سامي ، عبراني و فنيقي از معناي « رب النوع » تا « خداي خالق » تفاوت معنوي داشته است . مهم تر اينكه بر خلاف تصور رايج در ميان پيروان شبه علم ، معلوم نيست كه « Elohim » ، صورت جمع « EL » باشد . ( مترجم ) .
9 – * اگرچه یهودیت، ترتیبی منطقی از فرشتگان به‌دست نداده است، در مسیحیت برای آنها سلسله مراتب خاصي ارایه شده كه دايونيسيس در قرن پنجم به آن پرداخته است. این رده‌ بندي بر اساس سیر نزولی است . دايونيسيس يا ديونيسيس(qeddis dionusiase) در قرن نخست بعد از ميلاد و از اعضاي محکمه آريوپاگوس بوده است كه به‌وسيله پولس حواري به مسيحيت گرويد. او برطبق روايات، از شهداي مسيحي و نخستين اسقف آتن بود. در قرون وسطا، بعضي از آثار فلسفي به او نسبت داده مي‌شد. (مصاحب، 1345: 1034)
10- « آنگاه تختهايی ديدم كه برای داوری برقرار شد و «وجود ازلی» بر تخت خود نشست. لباس او همچون برف، سفيد و موی سرش مانند پشم، خالص بود. تخت او شعله ور بود و بر چرخهای آتشين قرار داشت . » رسالة دانيال نبي . 7 : 9 .
11 – تفصيل رؤياي حزقيال در اين باره : در كتاب حزقيال . 1 .
12 – شامبالا ؛ سرزمين افسانه اي مطابق عقايد بوداييان تبتّي . پادشاهي پنهان از انظار شامبالا – سرزمين برادري جاودانه . « آگارتا » : سرزمين افسانه اي زير زمين .
13 – نامة يهودا 1 : 6 : « او فرشتگاني را نيز كه مقام والاي خود را حفظ نكردند ، بلكه منزلگاه مناسب خويش را ترك گفتند ، به زنجيرهاي ابدي كشيده و براي محاكمه در آن روز عظيم ، در تاريكي مطلق نگاه داشته است . » – نامة دوّم پطرس 2 : 4 : « زيرا اگر خدا بر فرشتگاني كه گناه ورزيدند رحم نكرد ، بلكه ايشان را در بند نهاد و در سياهچاله هاي تاريك محبوس كرد تا براي داوري نگاه داشته شوند … » .
14 – كتاب انوخ ( انوش ) . « The Book Of Enoch » . شرح و تفصيل آنچه در كتاب انوخ / خنوخ / انوش / Toth تات ، ادريس نبي (ع) ؟!؟ و….. در اين باره آمده خود نيازمند ترجمان متني جداگانه است كه در اين مقال نمي گنجد .
15 – رستة فرشتگان مشهور به « Fallen Angels» ، بر طبق كتاب اول انوخ به عنوان « Watchers Of Heaven » شناخته مي شوند . شبيه ترين فرشتگان به صورت انسان . در ابتداء براي مراقبت و نگاهباني از انسان در 8 دسته خلق شدند تا با حضور در قلمرو زمين ، اخبار اعمال انسان را به آسمان گزارش دهند . ليكن ، پس از ورود به دروازه زمين و رؤيت زنان انسان به ايشان متمايل شده و آميختند و نژاد غول هاي نفيليم از آنها پديد آمد . در مكافات اين تداخل فيزيكي با انسان از درگاه الهي ، رانده شده و هبوط كرده و تا ابد مورد لعن قرار گرفتند . ( مترجم ) .
16 – مريم عذراء . باكرة مقدّس . مادر عيسي مسيح (ع) . فرزند عمران . از قبيلة يهودا فرزند يعقوب نبي ( ع ) و لئا . از دوازده قبيلة يهود . قبيلة زادگاه پيامبران بني اسرائيل . ( مترجم )
17 – مقصود ؛ نشانگر هاي ژنتيكي حامل اوصاف شكلي و ماهيتي يك موجود . ( مترجم )
18 – تداخل ژنتيكي نژاد مراقبان و يا ساير نژاد هاي بيگانگان به زعم مدعيات موجود در نوشتار نويسنده مطلب ، از نظر خداي خالق همان گناهي ست كه انسان بايد از آن نجات يابد ؟!؟ ( مترجم )
19 – اشاره به اينكه در اثر تداخل ژنتيكي ، انسان از ماهيت خود آنچنان كه انسان ، بايد باشد تخليه شده و فاقد اوصاف اوليه مورد نظر خالق خود بوده است . ( مترجم ) .
20 – وابسته به سيارة زمين ( در متن ) . در معناي كلي ؛ هويت ماهيتي و ذاتي و شكلي موجودات مربوط به هر سياره . مترجم )
تمامي رفرنس هاي مربوط به كتاب مقدس عهد جديد : انجيل عيسي مسيح . ترجمة هزاره نو . انتشارات ايلام . 2006 .
رفرنس هاي كتاب مقدّس عهد عتيق . منابع مختلف .
* سخن پاياني مترجم : مقالة حاضر ، مطلقاَ بر مبناي گمانه زني از متون مقدّس و مطالب جنجالي دنياي شبه علم بوده و نيازمند نقد و بررسي ست . گمانه زني هاي مندرج در نوشتار ، از ارايه ي سرنخ هايي براي انديشيدن به زعم نويسنده يا نويسندگان اين مقاله تا برداشت هاي آنچناني از متون مقدّس و حتي خرافات غير علمي و نامستند ، به اراية محتويات خويش پرداخته و به نظر مترجم دست كم در بيش از 10 مورد ، از ايرادات اساسي برخوردار مي باشد . * حسين مهدوي .

پ . ن : با تشکر فراوان از حسين مهدوي عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

ماه زمین یک ایستگاه فضائی توخالی است.

ماه زمین یک ایستگاه فضائی توخالی است

عکس چپ: ماه کامل در حالت تمام رنگ – عکس راستی: ایستگاه فضائی «ستاره مرگ», از فیلم جنگ ستارگان

«ماه ما با آن فاصله اش آن بیرون چه میکنه؟ خیلی عجیبب-غریب و غیرمعموله که بخواد ماهواره(قمر) سیاره زمین باشه. خیلی بزرگه که بخواد بتوسط کشش سیاره زمین بتصرف درآمده باشه. شانس های بانجام رسیدن چنان تصرفی که ماه بعدش هم یک مدار تقریبا مدور بدور زمین بگیره خیلی ناچیزه تا احتمال چنین چیزی را باورکردنی و قابل قبول کنه….. خب پس, اگه ماه نه یک ماهواره واقعی سیاره زمین و نه یک ماه بتصرف درآمده هست, پس چی هست؟»
- ایزاک آسیمو(Isaac Asimov), آسیمو درباره نجوم, Doubleday-1974 , Mercury Press-1963 ; همچنین نقل قول شده در کتاب Don Wilson بنام «سفینه فضائی اسرارآمیز مان-ماه»(1975(.

ماه, چشم آسمان برای ساکنین روی سیاره زمین است. ما را با سیکل های جزر و مدی طبیعی تامین میکند که گفته میشود برای برقرارداشتن موازنه تمام گونه های حیات روی سیاره است. بطور خاص, فازهای خاصی از سیکل ماه حتی برایمان شناخته شده اند که حالات و احساسات ما را تحت تاثیر قرار میدهد. بیشتر مردم احتمالا هرگز درباره ماهیت یا ساختار ماه درحالیکه ماه روال عادی روشنائی بخشی آسمان شب و چرخش بدور سیاره زمین را انجام میدهد هیچ سوالی نمیپرسند. با این وجود, خیلی از دانشمندان متقاعد نشده اند که قصه منشاء آن آنطوریکه هدایت شده ایم تا باور کنیم قابل اطمینان باشد.

امروزه بیشتر مجادله حول و حوش منشاء و ساختار ماه میباشد, و یکی از بزرگترین مجادلات پیرامونش, سختی و محکمی مرکز آن و پروسه ای که بتوسطش ما آنرا در ابتدا تصاحب کردیم.

بطور جاری, پنج تئوری بطور زیاد مطرح شده درباره تشکیل ماه وجود دارند, که به قرار زیرند:
1.) تصاحب (Capture) – این تئوری پیشنهاد میکند که ماه بتوسط کشش گرانشی سیاره زمین تصاحب شده است. مشکل اصلی اول, مکانیسم تصاحب است. یک مواجهه نزدیک با سیاره زمین معمولا نتیجه اش برخورد یا تراژدیهای دگرگون کننده است. این فرضیه, یعنی تصاحب, برای توضیح دادن بطور اساسی نسبتهای ایزوتوپهای اکیسژن دقیقا مشابه موجود در دو جهان مشکل دارد.

2.) شکافت هسته ای (Fission) – این تئوری بیان میدارد که طی یک زمانی که سیاره زمین در حال شکل گیری بود و هنوز گداخته بود, چرخش سیاره باعث پرتاب ماده ای به بیرون شد که ماه امروزه ما شکل گرفت. اقیانوس آرام بطور فرضی, ناحیه ای است که ماه از آن بیرون آمد, با این وجود این تئوری غلط و پوچ نشان داده شد, هم با توجه به نارسائی(عدم توسعه کامل) پوسته کف اقیانوس, و همچنین دانستن این موضوع که زمان شکل گیری ماه(تست کربن) از سیاره زمین خیلی قدیمی تر است.

3.) افزایش و رشد (Accretion) – این تئوری بیان میکند که سیاره زمین و ماه با یکدیگر بعنوان یک سیستم دوتائی, از افزایش و رشد آغازین منظومه شمسی ما تشکیل شدند. مشکل این تئوری این است که اندازه حرکت(تکانه) زاویه ای سیستم زمین-ماه را توضیح نمیدهد یا اینکه چرا ماه به نسبت دارای هسته آهنی کوچکتری در مقایسه با زمین است (25 درصد شعاعش در مقایسه با 50 درصد برای زمین).

4.) انفجار ژئو-رآکتور (Geo-reactor Explosion) – یک تئوری بیشتر محافظه کارانه متفاوت, منتشره در سال 2010, پیشنهاد میکند که ماه ممکن است از انفجار یک ژئو-رآکتور مستقر روی مرز پوسته هسته واقع در صفحه استوائی سیاره زمینی که بسرعت در حال چرخش بوده تشکیل شده باشد.

5.) تئوری برخورد عظیم (The Giant Impact Theory) – این تئوری عرفا پذیرفته شده ای تا به اخیرا بود. این تئوری پیشنهاد میدهد که خیلی قدیم, یک جسم سیاره ای به اندازه مریخ به زمین برخورد نمود و بخش بزرگی از جرم زمین را به بیرون در فضا انداخت که ماه زمین شد. در حالیکه این تئوری به خیلی از جنبه های سیستم زمین-ماه توضیح میدهد, اما هنوز چند مشکل حل نشده با آن روبرو است, از قبیل اینکه عناصر فرّار ماه آنطوریکه انتظار برود از چنان برخورد نیرومندی باشند. مورد بعدی, مقایسات ایزوتوپ زمین و ماه است. در سال 2011, دقیق ترین اندازه گیری امضاهای ایزوتوپی سنگهای ماه منتشر شد. با کمال تعجب, نمونه های ماه Apollo دربردارنده یک امضاء ایزوتوپی دقیقا مشابه سنگهای زمین بود, اما از سایر اجرام منظومه شمسی ما متفاوت بود. از آنجائیکه بیشتر ماده ای که بدرون مدار چرخش زمین رفت تا ماه را تشکیل دهد تصور میشد که از Theia(نامیکه دانشمندان به جرم آسمانی برخورد کننده دادند) آمده, این مشاهده غیر منتظره بود. در سال 2007, محققین Caltech نشان دادند که احتمال اینکه Theia دارای امضاء ایزوتوپی دقیقا مشابه زمین بوده خیلی کم (کمتر از یک درصد) است. منتشر شده در 2012, آنالیز ایزوتوپهای تیتانیوم نمونه های ماه Apollo نشان داد که ماه دارای همان ترکیبی است که زمین دارد, چیزیکه با ماه در جائی دورتر از مدار زمین شکل گرفته باشد در تعارض است.

متاسفانه هیچ کدام از تئوریهای قبلی, پاسخ دهنده سوالات بزرگ درباره منشاء ماه نیستند. چیزیکه با این وجود مشهود است, شمار حقایق عجیب و غریب درباره ماه است, چیزیکه عقاید و افکار زیادی را درباره ماهیت ماه به ذهن متبادر میکند. اجازه دهید به تعدادی از اینها نگاه کنیم:

1. عمر ماه (Moon’s Age): ماه از چیزیکه قبلا انتظار میرفت بسیار کهن سالتر است, شاید کهن سالتر از زمین یا خورشید. قدیمیترین سنی که برای زمین برآورد شده است حدود 4.6 میلیارد سال است; سنگهای ماه به حدود 5.3 میلیارد سال سن گذاری شده اند, و خاکی که سنگها رویشان قرار داشتند حداقل یک میلیارد سال بیشتر سن داشتند. برخی بحث میکنند که ماه ممکن است پیرتر بنظر بیاید فقط به این دلیل که سطحش هیچگاه خودش را نوسازی(renews itself) نمیکند, درحالیکه زمین میتواند سنگهایی داشته باشد که کهن هستند اما در طی بازسازی طبیعی سطح سیاره زمین, دوباره بازسازی شده اند.

2. منشا سنگ (Rock’s Origin): ترکیب شیمیائی خاکی که سنگها رویشان نشسته اند بطور فوق العاده ای از خود سنگها متفاوت هستند, برخلاف تئوریهای پذیرفته شده که خاک ماه از عوامل جوی و فروپاشی(تجزیه) خود سنگها ناشی شده است. سنگها می بایست از جای دیگری آمده باشند.

3. عناصر سنگین تر روی سطح (Heavier Elements on Surface): نتایج عادی ترکیب سیاره ای در عناصر سنگین تر در هسته و مواد سبکتر بر روی سطح; چنین چیزی درباره ماه صدق نمیکند. Don Wilson در کتابش بنام «ماه, فضاپیمای اسرارآمیز ما» مینویسد,

«فراوانی عناصر مقاوم مانند تیتانیوم در نواحی سطح, چنان قابل توجه و برجسته است که چندین زمین شناس پیشنهاد داده اند که ترکیبات مقاوم به مقدار عظیمی بوسیله راههای ناشناخته به سطح ماه آورده شده اند. آنها چطورش را نمیدانند, اما این اتفاق انجام شده است و جای هیچ بحثی ندارد.»

4. بخار آب (Water Vapor): در 7 مارچ سال 1971 , ابزارآلات وابسته به ماه که بوسیله فضانوردان نصب شدند, یک ابر بخار آب در حال عبور روی سطح ماه را ضبط کرد. ابر مذکور حدود 14 ساعت دوام کرد و ناحیه ای حدود 100 مایل مربع را پوشش داد.

5. سنگهای مغناطیسی (Magnetic Rocks): سنگهای ماه, مغناطیسی بودند. این عجیب و غریب است زیراکه هیچ میدان مغناطیسی روی خود ماه وجود ندارد. چنین چیزی نمیتوانسته از یک «تماس نزدیک» با زمین نشئت گرفته باشد – چنان مواجهه ای میتوانست ماه را از هم پاره پاره کند. تئوریهای زیادی بوده اند که هدفشان توضیح دادن این پدیده بوده است, با این وجود تمامشان در حد هنوز تئوری باقی مانده اند.

6. فعالیتهای وابسته به زمین لرزه (Seismic Activity): صدها «ماه لرزه» هرساله ثبت میشوند که نمیتواند به برخورد سنگهای آسمانی منسوب باشند. در نوامبر سال 1958 , فضانورد شوروی Nikolay A. Kozyrev از رصدخانه فیزیک نجوم جزیره کریمه(Crimean Astrophysical Observatory) یک فوران گازی ماه را نزدیک گودال Alphonsus عکسبرداری نمود. او همچنین یک برافروختگی مایل به قرمز را کشف کرد که برای حدود یک ساعت بطول انجامید. در سال 1963 , ستاره شناسان رصدخانه Lowell نیز برافروختگیهای مایل به قرمز روی نوک برآمدگیهای ناحیه Aristarchus دیدند. ثابت شده اند که این مشاهدات دقیقا مشابه یکدیگر و دوره ای هستند, خودشان را تکرار میکنند درحالیکه ماه به زمین نزدیکتر میشود. اینها محتملا پدیده های طبیعی نیستند.

7. ماه توخالی (Hollow Moon): میانگین تراکم ماه 3.34 gm/cm3 است(3.34 برابر یک حجم یکسان آب) درحالیکه مال زمین 5.5 است. این یعنی چی؟

در سال 1962 , دانشمند ناسا دکتر Gordon MacDonald اظهار داشت,

«اگر داده های نجومی را کمتر کنیم, مشخص میشه که آن داده ها نیازمند اینه که داخل ماه بیشتر شبیه یک کره توخالی است تا همگن.»

نوبل شیمیدان, دکتر Harold Urey اظهار داشته که تراکم (چگالی) کاهش یافته ماه به دلیل نواحی بزرگی در درون ماه است جائیکه به سادگی میتواند «گودال» باشد.

دکتر MIT بنام Sean C. Solomon نوشته,

«آزمایشات مدارگرد ماه بطور وسیعی دانشمان را از میدان گرانشی ماه بهبود داد… این امکان ترسناک را نشان میدهد که ماه میتواند توخالی باشد.»

در مقاله Carl Sagan , زندگی هوشمند در کیهان, ستاره شناس معروف بیان نمود,»یک ماهواره (قمر) طبیعی نمیتواند یک شی توخالی باشد.»

بنابراین, ماه میتواند که یک قمر «طبیعی» به هیچ وجه نباشد.

8. ماه صدا را منعکس میکند (Moon Echoes): در 20 نوامبر سال 1969, خدمه Apollo 12 بخش کاوشگر و بالارونده مدارگرد (Lunar Module (LM) را به بیرون پرتاب کردند که به روی ماه اصابت نمود.
(http://www.hq.nasa.gov/pao/History/SP-4009/v4p3f.htm)

برخورد LM(حدود 40 مایلی محل فرود Apollo 12) یک ماه لرزه مصنوعی با خصوصیات شگفت انگیز ایجاد میکند – ماه مانند یک زنگ برای حدود نیم ساعت لرزید که بتوسط لرزه سنج بجای مانده روی ماه کشف شد.

این پدیده با Apollo 13 هم تکرار شد (برخورد عمدی سکوی سوم به روی ماه), حتی با نتایج شگفت انگیز بیشتر.
(http://history.nasa.gov/SP-4029/Apollo_13a_Summary.htm)

(http://www.nasa.gov/mission_pages/LRO/multimedia/lroimages/lroc-20100322-apollo13booster.html#.VIER9HvkXQk)

ابزارهای لرزه نگار ثبت کردند که ارتعاشات حاصله برای 3 ساعت و 20 دقیقه طول کشید و تا عمق 25 مایلی ماه هم رفت, بدین نتیجه گیری منتهی میشه که ماه بطور معمول دارای هسته سبک و یا حتی بدون هسته است. بدلیل اهمیت و دورنمای موضوع شایان ذکر است که وقتیکه سیاره زمین یک زمین لرزه بزرگ را تجربه میکند, ارتعاشات حاصله از لرزه معمولا فقط چند دقیقه طول میکشد که بدلیل تراکم (چگالی) سیاره است.

9. منشاء ماه (Moon’s Origin): قبل از اینکه سنگهای ماه فضانوردان بطور قطعی این نظریه را رد کند, عقیده بر این بود که منشا ماه از یک تکه بزرگ از سیاره زمین بوده که در زمانهایی دور خرد شده است. تئوری دیگر این بود که ماه از پس مانده «غبار فضائی» باقیمانده پس از خلق شدن سیاره زمین خلق شده است. آنالیزهای ساختار سنگهای ماه, این تئوری را نیز رد میکند.

یک تئوری عامه دیگر این است که ماه بطریقی بتوسط میدان جاذبه سیاره زمین «اسیر» شده است. اما هیچ شواهدی برای اثبات این تئوری وجود ندارد. ایزاک آسیمو(Isaac Asimov) بیان میدارد:

«خیلی بزرگه که بخواد بتوسط کشش سیاره زمین بتصرف درآمده باشه. شانس های بانجام رسیدن چنان تصرفی که ماه بعدش هم یک مدار تقریبا مدور بدور زمین بگیره خیلی ناچیزه تا احتمال چنین چیزی را باورکردنی و قابل قبول کنه.»

10. مدار چرخش عجیب و غریب (Weird Orbit): ماه ما تنها ماه در منظومه شمسی مان است که دارای مدار چرخشی ثابت و نزدیک به دایره ای کامل است(اگرچه هنوز بیضوی شکل است). هنوز هم عجیب و غریب, مرکز جرم ماه حدود 6000 پا به سیاره زمین نزدیکتر است از مرکز هندسی اش (که می بایست باعث تلوتلو خوردن شود), اما برآمدگی ماه در نیمه تاریک ماه قرار دارد, دور از دید سیاره زمین. بنظر میرسد که «چیزی» باید ماه را در مدار با ارتفاع دقیقش, مسیر دقیقش, و سرعت دقیقش قرار داده باشد.

11. قطر ماه (Moon Diameter): چطور یکنفر میخواهد این باصطلاح «اتفاق تصادفی» را توضیح بدهد که ماه در فاصله دقیق, جفت شده با قطر دقیقش وجود دارد, تا بطور اعجاب انگیزی کاملا خورشید منظومه ما را در طی یک کسوف بپوشاند؟!؟! دوباره, ایزاک آسیمو(Isaac Asimov) بیان میدارد:

«هیچ دلیل نجومی وجود ندارد که چرا از منظر ما روی سیاره زمین, ماه و خورشید باید بدین دقت هم اندازه یکدیگر باشند!!! این تصادفی ترین اتفاق تصادفی است که فقط سیاره زمین در میان تمام سیارات بدین سبک تقدیس شده است!»




 

Henry Kroll , نویسنده «یخبندانهای کیهان شناختی», درباره ورود ماه به اطراف مدار سیاره زمین بحث میکند:

«هیچ نقاشیهای غار(cave painting) از ماه, پیش از 11 هزار و 712 سال پیش وجود ندارند. قدیمیترین نقاشی از ماه که میتوانیم بیابیم فقط 9000 سال قدمت دارد در کشور چین. تاریخ نگاری سنگهای ماه به 6 میلیارد سال قبل برمیگردد – قدیمیتر از سیاره زمین. حتی یک سنگ به حدود 20 میلیارد سال قبل تاریخ نگاری شده است که میلیاردها سال قدیمی تر از خود تئوری بیگ بنگ است.»
«اگر هنوز فکر میکنید که ماه برای حدود میلیاردها سال آن بالا بوده است, پس شهاب سنگهای ماه کجایند؟ علم جاری فقط حدود 13 ممیز 2 دهم پوند شهاب سنگهای ماه را یافته است – حدود همین مقدار برای شهاب سنگهای مریخ. مریخ بسیار از سیاره زمین دورتر است, جاذبه بیشتری از ماه دارد و دارای اتمسفر است, پس شهاب سنگهای ماه کجایند؟ با توجه به این حقیقت که ماه با دهانه های آتشفشان(گودالها) پوشیده شده, ما باید بتوانیم توی صحرا راه برویم و هزاران کیلوگرم از آنها را جمع کنیم – حتی باهاشون خونه های زیادی بسازیم, اما هیچی وجود ندارد. اگر میلیاردها سال اون بالا بوده, ما باید روی سنگهای آسمانی اش میتوانستیم راه برویم و بگردیم.»

«فقط یک شی آسمانی آن بالا در آسمان با جرم کافی وجود دارد تا سیاره زمین را 23 و نیم درجه کج کند, و آن ماه است. با سیاره زمین برخورد کرد و بلند شد(مثل توپی که به زمین بخورد و بلند شود – bounce off), و باعث از بین رفتن تمام قبایل, شترها, اسبها و پستانداران شبه فیل (mastodon) شد – در شمال آمریکا در 11 هزار و 712 سال قبل. من از کامپیوتر تحقیقاتی تاثیر برخورد آریزونا استفاده کردم. جرم ماه را وارد کردم, 7.35 E 33 کیلوگرم, و جرم سیاره زمین را, 5.98 E 24 کیلوگرم, و زاویه 11 درجه و سرعت 2.5 کیلومتر در ثانیه. نتیجه برخورد, پوسته زمین را 5 کیلومتر فرو برد. اقیانوس منجمد شمالی 5 کیلومتر در شمال آلاسکا عمق دارد. 700 ترامگاتن انرژی برد تا قطب چرخشی زمین را باندازه 23و نیم درجه کج کند.»

«متمایل شدن 23 و نیم درجه ای زمین, میزان زمین های زراعی و بهره وری از اقیانوسها را دو برابر کرد چونکه ما اکنون تابستانها و زمستانهای برجسته تری داریم چنانچه تابش آفتاب, 1800 مایل دورتر از شمال و جنوب به زمین میتابد, سبب آب شدن کلاهکهای یخی میشود. همچنین بهره وری اقیانوسها را با آزادسازی اکسیژن رایگان بیشتر, دو برابر نمود. آن برخورد سبب افزایش سطح دریاها به حدود 300 پا شد. یک پروژه مهندسی شده بود, طراحی شده بدین منظور تا سیاره زمین را برای جمعیت بزرگتری از انسان و حیوان, سازنده تر کند. یک بسترسازی زیستی برای پشتیبانی بیشتر از حیات روی سیاره زمین بود. «

ماه در اسطوره شناسی

یک تقویم باستانی واقع در محوطه Kalasasaya در کشور بولیوی درباره زمانی میگوید که ماه زمین ما آنجا نبود.

تئوریهای درباره ماه درحقیقت به هزاران سال قبل برمیگردد چنانچه فرهنگها و تمدنهای مختلف, این داستان را مطرح کردند که چطور ماه به جائیکه امروزه در فضا ساکن شده است آمد.

نویسندگان یونانی, Aristotle و Plutarch و نویسندگان رومی, Apollonius Rhodius و Ovid همه شان درباره یک گروه از مردم بنام «Proselen» ها نوشته اند که در منطقه کوهستانی مرکزی یونان بنام Arcadia زندگی میکردند. «Proselen» ها مالکیت این منطقه را مدعی بودند زیراکه اجدادشان آنجا وجود داشتند «قبل از آنکه یک ماه در آسمان وجود داشته باشد.»

این ادعا, بتوسط علائم بر روی دیوار محوطه ,Kalasasaya نزدیک شهر Tiahuanaco کشور بولیوی, برای اثبات و مدرک, ترسیم شده است, که گواهی میدهد که ماه بدرون مدار سیاره زمین بین 11 هزار و 500 تا 13 هزار سال قبل وارد شد.

شمن قبیله Zulu بنام Credo Mutwa ذکر نمود که افسانه های Zulu بر این باور معتقد است که ماه توخالی باشد و خانه اژدها(Python) یا Chitauri باشد, یا همان نام «خزندگان(Reptilian)ها», یک نژاد فرازمینی هوشمند. افسانه Zulu اظهار میدارد که ماه بدینجا آورده شد, صدها نسل قبل, بتوسط 2 برادر بنامهای Wowane و Mpanku که رهبران این Chitauriها بودند. این 2 برادر بعنوان برادران آب معروف بودند و هردوتایشان پوستهای فلس گونه همانند یک ماهی داشتند.

این افسانه, خیلی مشابه به گزارشات سومریها و بین النهرین (Mesopotamia and Sumerian) درباره 2 برادر رهبر ارشد بنامهای Enlil و Enki(اربابان زمین) هستند.

Credo Mutwa ادامه میدهد به گفتن افسانه های Zulu که چطور آن 2 برادر یعنی Wowane و Mpanku ماه را به شکل یک تخم مرغ از «اژدهای آتش عظیم» میدزدند و زرده اش را خالی میکنند تا اینکه توخالی بشود. سپس ماه را در آسمان بسوی زمین غلتاندند که سبب بروز حوادث زمین شناختی روی این سیاره شد که «عصر طلایی» گذشته زمین را پایان داد.

افسانه های قبیله آفریقایی Zulu درباره یک نژاد فرازمینی بنام Chitauri میگوید که یک ماه را توخالی کردند و آنرا به سیاره زمین بعنوان یک مقر استفاده برای کنترل کردن نژاد بشر آوردند. این افسانه, دقیقا در تناسب با تئوری «دورگه های انسان-خزنده» است که گفته میشود جهان امروزی ما را اداره میکنند.
(http://www.tubetrue.org/community/item/485-the-moon-in-mythology)

Credo Mutwa میگوید که سیاره زمین از آنچه امروزه است بسیار متفاوت تر بود, قبل از آنکه ماه وارد شود. در آن زمان و قبل از ورود ماه, هیچ فصلی وجود نداشت و سیاره دائما بتوسط سایبانی از بخار آب فراگرفته شده بود. مردم تابش خیره کننده خورشید را آنطوریکه ما امروزه حس میکنیم احساس نمیکردند, و خورشید را فقط از طریق یک لایه بخار آب میدیدند. زمین زمانی یک مکان زیبا بود, یک مکان عاشقانه و دوست داشتنی, سرسبز و باشکوه با جنگلهای سرخ عظیم, بنفشه و سرخس با نم نم باران ملایم و مه. سایه بان آب زمین, همانند یک فاجعه سیل و باران بر زمین فرو افتاد وقتیکه ماه در مدار سیاره زمین آمد. این به شکل نمادسازی شده در انجیل آمده است وقتیکه 40 روز و 40 شب باران بارید.

ورود ماه و نژاد خزندگان, هر چیزی را روی سیاره زمین تغییر داد. چرخش و زاویه سیاره زمین اصلاح شد. زمین بر روی محور خود وارونه شد چنانچه ما معکوس هستیم, چنانچه افسانه میگوید, و سیستمهای بسیار قویتر جزر و مدی را سبب شد که زمانی بسیار آرامتر بوده است. قبل از ورود ماه, زنان دچار عادت ماهانه نمیشدند.

Zuluها و سایر گزارشات بومی آفریقایی میگویند که ماه بسیار بسیار دورتر ساخته شد تا ناظر بر مردم باشد, و بعنوان وسیله ای برای سفر در گیتی.
میتواند حقیقت داشته باشد؟

تئوری سفینه فضائی ماه ممکن است در ابتدا ظالمانه و عصبانی کننده بنظر بیاید, اما ملاحظه کنید که چطور این مدل میتواند تمام رمز و رازهای ماه را منطبق کند. این مدل توضیح میدهد که چرا ماه شواهدی نشان میدهد که از سیاره زمین پیرتر است و شاید حتی پیرتر از منظومه شمسی مان, و چرا سه لایه مجزا در ماه وجود دارد, با متراکم ترین مواد در لایه بیرونی اش طوریکه یکنفر انتظار میدارد که لایه پوسته حفاظتی یک سفینه میتواند باشد. همچنین توضیح میدهد که چرا هیچ نشانه ای از آب روی سطح ماه یافت نشده است درحالیکه شواهدی هست که آب در اعماق درون ماه وجود دارد. همچنین این ایده و مدل میتواند توضیح دهنده «ماه لرزه های» عجیب و غریب ماه باشد. و توضیح دهنده فاصله دقیق قرارگیری اش مابین زمین و خورشید.

دانشمندی بنام Irwin I. Shapiro که در مرکز اخترفیزیک Harvard Smithsonian کار میکند, کسیکه یکی از چهره های مورد احترام در فیزیک نجومی است و تحقیقاتش شامل استفاده از لنزهای گرانشی برای بررسی سن جهان میباشد, گفته:

«با نگاه کردن به تمام نابهنجاریها(آنومالیها) و سوالات بی پاسخ درباره ماه, بهترین توضیح برای ماه, خطای مشاهده است، که وجود ندارد.»

شاید George Lucas ,بعد از همه اینها که گفته شد, به چیزی رسیده بود…………….

پ.ن: در صورت تمایل میتوانید مطلب فوق را بصورت PDF از لینک زیر دانلود بنمائید:
(http://www.mediafire.com/download/hr2p997i42o6a93/Earth%E2%80%99s+Moon+is+a+Hollow+Space+Station.pdf)

منابع:
http://goldenageofgaia.com/
http://humansarefree.com/2014/05/earths-moon-is-hollow-space-station.html

با تشکر فراوان از هادی عزیز برای ترجمه و ارسال مطلب.

پیدا شدن ساختارهای نانوی باستانی خارج از قید زمان و مکان

تصویر بزرگنمایی شده از یکی از سیم پیچ نانو، یافت شده در کوههای اورال (Screenshot/Cosmos News/YouTube)

 

جهان پر از اسراری است که دانش کنونی ما را به چالش می‌کشد. اپک تایمز در بخش ماوراء دانش، داستانهایی از پدیده‌های خارق‌العاده را گرد آورده است تا به تصورات ما بال و پر بدهد و راه را برای چیزهای ممکنی که قبلاً انکار می‌شدند باز کند. آیا آنها واقعیت دارند؟ تصمیم با خود شماست.

«اوپارت» (مصنوعات بی‌مکان)، عنوانی است که به ده‌‏ها شیء ماقبل تاریخ اطلاق می‌شود که در نقاط مختلفی در سراسر جهان یافت شده‌اند؛ که به نظر سطحی از فن‌آوری را نشان می‌دهند که با زمان ساخته شدن آنها همخوانی ندارد. اوپارت‌‏ها دانشمندان سنت‌گرا و معمول را ناامید کرده و موجب دلخوشی محققین ماجراجویی می‌شود که فکر بازی با نظریه‌ها و بحث‌های جدید دارند.

در سال ۱۹۹۱ یافت شدن اشیاء مصنوعی حلقه مانند بسیار ریز در سواحل رودخانه‌های کوزیم، نارادا و بالبانیا در روسیه موجب آغاز بحثی شد که تاکنون ادامه داشته است. این ساختارهای مرموز و بسیار ریز نشان می‌دهند که در ۳۰۰۰۰۰ سال پیش تمدنی وجود داشته که قادر به توسعه‌ی فن‌آوری نانو بوده است.

در آغاز این حلقه‌های تولید شده در جریان تحقیقات زمین‌شناختی به منظور استخراج طلا در کوه‌‏های اورال یافت شدند. این قطعات شامل اشیاء حلقه‌ای، مارپیچ و استوانه‌ای شکل و سایر اجزاء ناشناخته می‌شود.

بر طبق گفته‌ی یک تحلیل‌گر از آکادمی علوم روسیه در  سیکتیوکار، بزرگ‌‏ترین قطعات از مس ساخته شده‌ است، در حالی‌که کوچکترین‌ها از تنگستن و مولیبدن هستند.

در حالی‌که بزرگترین این اشیاء اندازه‌ی ۴.۵ سانتی‌متری دارد، کوچکترین آنها دارای اندازه‌ای در حدود یک ده‌هزارم سانتی‌متر می‌باشد؛ و بیشتر آنها نسبت طلایی را نشان می‌دهند. شکل آنها نشان می‌دهد که آنان قطعات فلزی تولید شده هستند و به طور طبیعی به وجود نیامده‌اند. در واقع در آنان شباهت نزدیکی به قطعات مینیاتور فن‌آوری نانوی معاصر یافت شده است.

اگرچه برخی ادعا کرده‌اند که این ساختارهای ریز تنها بقایای راکت‌‌های آزمایشی هستند که از ایستگاه فضایی «پولتسک» مجاور پرتاب شده‌اند، گزارشی از مؤسسه‌ی مسکو مشخص می‌کند که آنان بسیار قدیمی‌تر از آن هستند که از ساخت مدرن ناشی شده باشند.

در سال ۱۹۹۶ دکتر «ای دبلیو ماتوجوا» از بخش تحقیقات علمی مرکزی زمین‌شناسی و استخراج فلزات گرانبها در مسکو نوشت که علیرغم هزاران سال قدیمی بودن، این اجزاء دارای منشأ فن‌آوری هستند.

این قطعات در عمق بین ۳ تا ۱۲ متری در استراتوس زمین شناختی بین ۲۰۰۰۰ تا ۳۸۰۰۰۰ سال قبل یافت شده‌اند.

چگونه انسان‌ها قادر بودند که این قطعات ریز را در گذشته‌ای دور تولید کنند؛ و این اجزاء به چه منظوری مورد استفاده قرار گرفته بودند؟

برخی معتقدند که این سیم‌پیچ‌ها نشان می‌دهد که نژاد بشر از فن‌آوری پیشرفته‌ای در عصر پلیستوسن برخوردار بوده است؛ در حالی که برخی دیگر ادعا می‎کنند که این یافته‌ها حاصل کار موجودات فضایی هستند.

این مصنوعات در چهار مرکز مختلف هلسینکی، سنت پترسبورگ و مسکو مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. با این وجود به نظر می‌رسد که تحقیقات بیشتر در مورد این ساختارهای ریز با مرگ دکتر «یوهانس فیبرگ»، که محقق اصلی این موارد بود، در سال ۱۹۹۹ متوقف شد.

اپک تایمز

تجربه‎ی شگرف نزدیک به مرگ یک بازمانده‌‏ی اردوگاه کار اجباری نازی‎ها (+ویدئو)

 

جهان مملو از اسراری است که دانش کنونی ما را به چالش می‌کشد. اپک تایمز در بخش ماوراء دانش، داستانهایی از پدیده‌های خارق‌العاده را گرد آورده است تا به تصورات ما بال و پر دهد و راه را برای مسائل ممکنی که قبلاً انکار می‌شدند باز کند. آیا آنها واقعی هستند؟ تصمیم با خودتان است.

وضع سلامتی «تینکه کلاین»، بعد از رهایی از اردوگاه کار اجباری نازی‎ها وخیم بود. اما بعد از یک دوره‎ی درمان طولانی، سلامتی‎اش را باز یافت و دیگر نیازی نداشت تا به‎طور مرتب پزشک خود را ببیند. نهایتاً هنگامی که درحال دوچرخه‎سواری بود، با یک اتومبیل تصادف کرد.

این تجربه توانست او را از  رنج‌های دوران اسارت در اردوگاه و خاطرات آن رها سازد.

کلاین، واکنش خود را در ویدئویی که در سایت NDEvideos.com (وب سایتی برای به اشتراک گذاشتن تجربه‌های نزدیک به مرگ) گذاشته شده، توضیح می‌دهد. وی در این ویدئو می‎گوید که از خدا عصبانی بود؛ چون پس از سختی‎هایی که برای درمان کشیده بود، حالا باید در یک لحظه بر اثر یک تصادف جاده‌‏ای می‎مرد.

وی گفت: «و ناگهان از بدنم بیرون انداخته شدم و دیگر عصبانی نبودم.» نوری شروع به تابیدن کرد و احساس کرد که یک انرژی، همه چیز حتی خودش را فرا می‎گرفت. کلاین می‎گوید: «من پر از انرژی بودم؛ انرژی عشق، خرد و پویایی.»

 او در یک لحظه پاسخ تمام پرسش‎هایش را یافت. «خیلی خوش‎حال بودم؛ به‌طرز غیرقابل باوری خوش‎حال.»

وی می‎گوید: «در تمام زندگی‎ام، همیشه به‎خاطر صدمات بسیاری که در اردوگاه کار اجباری به بدنم وارد شده بود، احساس کمبود انرژی می‎کردم.» اما اکنون احساس فوق‎العاده‎ای می‎کرد با این حال، «من نمرده بودم؛ در بدنم هم نبودم.»

وی دو پیام واضح دریافت کرد. یکی این‎که « گنجایش توانایی افراد در دوست داشتن متفاوت است» و دیگری «مجبور نیستی جایی بروی.»

زمانی که هوشیاری‎اش را دوباره به‎دست آورد، طنین تجربه‎اش باقی ماند. هنگامی که متوجه شد که صحبت‎های اطرافیانش در مقایسه با حقیقت ژرفی که تجربه کرده بود، هیچ محتوایی ندارد، احساس تنهایی کرد. اما در آن وقت اولین پیام را به‎خاطر آورد که گنجایش توانایی دوست داشتن افراد متفاوت است. کلاین توقع زیادی از آن‎ها داشت که باعث ناامیدی‎اش می‌شد.

درک او از دومین پیام این بود که چه در خانه باشد، چه در خیابان و چه در زندان محصور، می‎تواند آزاد باشد. وی در طول تجربه‎ی نزدیک به مرگش (NDE)، کل زندگی‎اش را در یک لحظه مشاهده کرد؛ پدیده‎ای مشترک در همه‎ی افرادی که تجربه‎ی نزدیک به مرگ دارند.

وی می‎گوید: «متوجه شدم، از زمانی که از اردوگاه کار اجباری بیرون آمده‎ام، هنوز هم در تلاشم تا از آن بیرون بیایم.» او دائم در فکر غلبه بر محدودیت‎هایش بود.

کلاین می‎گوید: «بعد از این تجربه، دیگر نیازی نداشتم جایی بروم تا آزادی‎ام را دوباره به‎دست آورم. همه‎ی مشکلات و آسیب‎ها بر روی زمین قرار دارند و هیچ‎کس نمی‎تواند از زمین فرار کند.

«الیزابت کوبلر راس»، یکی‎از پیشگامان پژوهش در زمینه‎ی NDE، پس از سفری که در سال ۱۹۴۵ به اردوگاه کار اجباری داشت، ترغیب شد تا به مطالعه در زمینه‌‏ی مرگ، مردن و تجربه‎ی نزدیک‎به مرگ بپردازد.

او پس‎از آزادسازی اردوگاه کار اجباری «مایدانک» در حومه لوبلین در لهستان، از آن بازدید کرد و با زن جوانی صحبت کرد که می‎‎گفت قبل از آن‎که اردوگاه را ترک کند، هیتلر را خواهد بخشید. او نمی‎خواست با صحبت درباره‎ی واقایع هولناکی که در آن‎جا دیده بود، تخم کینه و خشم را بکارد. این زن به کوبلر راس گفته بود که همه‎ی ما در درون خود یک هیتلر داریم که باعث ایجاد شرارت و وحشی‎گری می‎شود. او گفت، مهم‌‏ترین چیز این است که از شر «هیتلر» درون خود خلاص شویم.

معنای این کلمات همواره در تمام لحظات برخورد کوبلر راس با مرگ همراهش بود. در زمان بازگشت به وطنش، سوئیس، بسیار بیمار شد و در جنگلی بیهوش به مدت سه روز رها شد  و  تنها سه روز بعد، درحالی که مبتلا به حصبه شده بود، او را یافتند. ناگهان در این میانه که از شدت گرسنگی بی‎جان شده بود، به ذهنش رسید که حاضر بود اگر فرصتش پیش می‌آمد غذای یک کودک را هم بدزدد. او هیتلر درون خود را دید.

وی متوجه شد که چیزی عمیق و ژرف در هنگام مردن اتفاق می‎افتد. تحقیقات او، داستان‎های زیادی از تجربه‎های شگرف نزدیک به مرگ برایش به‎ارمغان آورد.

مشکلات عاطفی و معنوی بسیاری از کسانی که تجربه‎ی نزدیک به مرگ داشتند، رفع شد و هدفشان برای زندگی مفهوم بیش‎تری پیدا کرد. برای بسیاری از آن‎ها، وجود زندگی پس‎از مرگ و سرشت نیک‎خواهانه‎ی عالَم دیگر به اثبات رسید.

نام «ویکتور فرانکل»، از بازماندگان اردوگاه‎های کار اجباری نازی‎ها و روانپزشک مشهور به‎خاطر پژوهش‎هایش در زمینه‎ی اهمیت مفهوم زندگی برای انسان و درک این موضوع که عشق، بخش جدایی‎ناپذیری از آن است، در بسیاری از مقالات مربوط به NDE آمده است.

فرانکل توانست با فرار از صف منتهی به اتاق گاز زنده بماند.

او تجارب خود از دوران اسارت در اردوگاه‎های کار را در کتابی به نام «پزشک و روح» که در سال ۱۹۷۳ انتشار یافت، آورده است. «او، خود دیگر نمی‎توانست بفهمد که چگونه قادر بود از این زندان رهایی یابد. این تجربه‎های گران‎بها برای مردانی که از زندان رهایی می‎یابند، احساس شگرفی می‎آفریند؛ که پس از آن همه رنجی که جان و روانشان متحمل شده دیگر چیزی نبود که  از آن بترسند مگر خدا.»

او می‌‏گوید: «اتاق‎های گاز آشویتس پیامد نهایی این عقیده است که انسان چیزی جز محصول وراثت و محیط نیست.»

کلاین اشاره می‎کند که گاهی همه‎ی اهداف و آرمان‎هایی که در‎طول تجربه‎‎ی نزدیک به مرگش او را از گمراهی نجات داده، در زندگی روزانه‎اش رنگ می‎بازند؛ اما به خود یادآوری می‌‏کند که چگونه یاد گرفته آزاد باشد و دیگران را با هر اندازه عشقی که قادرند ببخشند، بپذیرد ­­ــــــ و در این لحظات وضوح و روشنایی، از مه گمراهی بیرون می‎آید تا نور آگاهی به او بتابد.

https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=KeSt6AoyGVM

http://persian.epochtimes.com/

فرود بشقاب پرنده در آستارا

شاهدین عینی در مصاحبه با خبرنگار درد نیوز گفتند :
شیی روشنایی نارنجی رنگی را در آسمان شب  روستای سیبلی در روی دریا دیده اند که با وجود نور پر قدرت خود ناگهان خاموش می شود و نهایتا در روی آب ساحل سیبلی  شهرستان آستارا فرود آمد … و بطوریكه نور نارنجی از خود تولید می كرد …بصورت بشقاب بود با اینكه روی آب دریای خزر در روستای سیبلی نشسته بود اما آب تكان نمی خورد ..صدای تولید نمی كرد و حجم زیاد و مثلثی و بشقابی با روشنایی نارنجی داشته است

جریان از چه قرار بود؟گزارش dardnews.ir
 ساعت 19.47 چهارشنبه   پنجم  آذرماه 1393 در  آستارا  روستای سیبلی اتفاق عجیبی شد كه خبر نگار درد نیوز اولین خبرنگاری بود كه آن را مخابره نمود…فرود یك بشقاب پرنده  در ساحل روستای سیبلی شهرستان مرزی آستارا – استان گیلان – ایران …
 که اتفاق عجیبی افتاد. از آسمان چیزی بزرگ و نقره‌ای رنگ با سرعت و بدون سر و صدای زیاد با روشنایی نارنجی به روی آب ساحل دریا در روستای سیبلی  افتاد

 شاهد عینی دیگر كه ماهی گیر محلی است گفت : ناگهان چیزی را دیدیم که ابتدا تصویر کردیم یک هوا پیما است  ولی طولی نکشید که متوجه موضوع عجیبی شدیم ! این هواپیما به نحوی غیر عادی و خیلی آرام حرکت می کرد و هیچ صدایی هم نداشت و روششنایی تارنجی  داشت . ما که در آسمان ، به وفور شاهد رفت وآمد هواپیماها بودیم . مگر می شد حرکت هواپیما در آسمان هیچ صدایی ایجاد نکند؟ یا به چه علت ممکن بود که یک هواپیما تا این حد ، آهسته حرکت کند؟!
به همین علت هم من و  دوست ماهی گیرم ، از دیدن آن تعجب کردیم و منتظر شنیدن صدای هواپیما بودیم . ولی هرگز صدای به گوشمان نرسید. در حالی که هر دو ، مات و مبهوت و شگفت زده به آسمان می نگریستیم ، متوجه شدیم که آن شیء عجیب از سمت شمال به جنوب در حرکت است و گاهی مسیر حرکتش را برعکس می کند، ولی به هیچ وجه صدایی تولید نمیکرد. حدود10دقیقه تمام آن شیء بالای سرمان حرکت می کرد تا اینکه ناگهان سرعتش به نحو عجیبی زیاد شد ، بعد به ما نزدیک و نزدیک تر شد. وقتی درست بالای سرمان قرار گرفت دوباره از سرعتش کاسته شد. جالا دیگر می توانستیم به خوبی آن را ببینم . دست کم سه چراغ  سفید رنگ و درخشان در سه گوشه زوایای مثلث شکلش به چشم می خورند. طرح مثلثی آن در دل آسمان شب  به خوبی مشخص بود چون همانند بشقاب بود و روشنایی نارنجی داشت ما كه با طویب بادی داخل دریا بودیم خیلی ترسیدیم . چراغ هایش به نحوی جابجا می شدند که قادر به توصیفش نیستم. انگار هر چند ثانیه یک بار ، یکی جای خود را به دیگری می داد. فقط یک نور خیلی خیره کننده و درخشان در وسط مثلث به چشم می خورد که مکان ثابتی داشت و تغییر جهت نمی داد. انگار مرکز ثقل آن مثلث همان نور خیره کننده سفید رنگ بود!
به نظر می رسید بقیه چراغ ها نور خود را از آن می گرفتند و ما اسم آن را نور اصلی گذاشتیم . در حالی که شیء مثلثی شکل بشقابی  به سمت ما نزدیک می شد، به نظر می رسید حرکتی آرام به سوی عقب و جلو داشت و تکان تکان می خورد. وقتی کاملا به ما نزدیک شد،نوری درخشان نارنجی رنگ  از وسط نور اصلی به آرامی روی ما پرتو انداخت که کاملا روی من و دوست ماهی گیر نشانه رفته بود. ما بدون اینکه قادر به هیچگونه حرکتی باشیم ، در سکوت با حالتی بیمناک سر جایمان در طویب بادی  نشسته بودیم و هیچ کلمه ای از دهانمان بیرون نمی آمد.
انگار آن نور خیره کننده که روی ما پرتو افکنده بود، با نیرویی عجیب و غیر قابل توصیف ، توان هر حرکتی را از ما گرفته بود. در واقع سر جایمان میخکوب شده بودیم و احساس عجیبی داشتیم . نمی توانم آن احساس را به درستی برایتان توصیف کنم. احساس عجیبی داشتیم . نمی توانم آن احساس بشری و طبیعی نبود. انگار نیرویی ناشناخته و قوی ذهن مان را تحت کنترول خود قرار داده بود . احساس می کردیم از داخل شیء مثلثی شکل با نور نارنیجی ، تحت کنترل خود قرار داده بود.
احساس می کردیم از داخل شیء مثلثی شکل، تحت عکسبرداری یا فیلمبرداری قرار گرفته بویم.
حدود بیست ثانیه نور درخشان روی ما قرار داشت و شیء مثلثی شکل بی حرکت بالای سرمان بود.انگار از داخل آن روی ما تحقیقات و بررسی هایی صورت می گرفت . طی آن مدت ، من و دوستم  هیچ حرکتی نداشتیم یعنی قادر به تکان خوردن یا حرف زدن نبودیم .فقط به آن صحنه عجیب و باور نکردنی می نگریستیم ، تا اینکه سرانجام به نظر رسید کار تحقیق و بررسی به پایان رسید.
چرا که شیء مثلثی شکل به آرامی به حرکت در آمد و از ما به سمت جنوب فاصله گرفت. همزمان ، پرتوی نور خیره کننده نیز به سمت دیگری افکنده شد. شیء عجیب پس از چند دقیقه در لابه لای  دریا  اطراف از نظر ناپدید شد.

 https://ufolove.files.wordpress.com/2014/12/e9c53-triangle.jpg

به محض ناپدید شدن آن، تازه من و  دوست ماهی گیرم توانستیم حرکتی به خود بدهیم و نگاه خیره مان را از آسمان برگیریم.
  انقدر از ترس دهانم خشك شده بود‌اب شور دریا را خوردیم  و احساس می کردیم مدت زمان زیادی در آن حال مثل دو مجسمه قرار داشتیم. در آن هوای …. دریا داخل طویب ، سردمان شده بود و به خودمان  می لرزیدیم.
وقتی سرانجام توانستیم حرف بزنیم ، هر دو به هم گفتیم که آن چه دیده بودیم، هواپیما نبود. امکان نداشت هواپیما آن شکلی باشد.

 https://i1.wp.com/worldufophotosandnews.org/wp-content/uploads/2012/01/12-triangle-ufo.jpg

چون هواپیما آن شکلی نبود، نمی توانست تا آن حد به ما نزدیک شود و مهم تر از همه نمی توانست بدون ایجاد کوچکترین صدایی در آسمان حرکت کند .
ما در امشب  ، شاهد چیزی بودیم که تا به حال ندیده و نشنیده بودیم. پس از مدتی هر دو به این نتیجه رسیدیم که آنچه آن شب دیده بودیم ، یک بشقاب پرنده بود که به این سیاره تعلق نداشت .
من و دوست ماهی گیر، هر دو افرادی منطقی و سالم هستیم و سوگند یاد می کنم که امشب دچار خیالات و توهمات نشده بودیم .
آن تجربه ای تا حدی ناشناخته و عجیب بود که اعتقادات و باورهایمان را نسبت به موجودات فضایی و بشقاب پرنده ها ، برای همیشه تغییر داد. حالا هر دو به شدت باور داریم که قطعا در این جهان تنها نیستیم و موجودات دیگری وجود دارند که برای ما ناشناخته هستند، ولی از ما شناخت کاملی دارند و با گشت و گذار در جهان ما می خواهند بررسی ها و تحقیقاتی گسترده انجام دهند.

به ساحل آمدیم دیدیم چند ماهی گیر دیگر میخ كوب شدند  بما گفتند بشقاب پرنده دیدید روی آب دریا فرود آمده بود..ما گفتیم بابا آن بشقاب پرنده روی سر ما بود به داخل آب فرود نیامده بود آنها باور نكردند اما همه   به این نتیج رسیدیم این پرندهش ی زمینی نبود همان بشقاب پرنده كه در تلویزیون و داستانها خواندیم..بوده است

این چند ماهی گیر فرد بشقاب پرنده بدون صدا را در ساحل سیبلی را تایید نمودند…ماهی گیر ها گفتند در زمانیكه بشقاب پرنده به روی دریای ساحل روستای سیبلی آمد …تمام گوشی تلفن همراه همگی ما آنتن نمی داد و هر چقدر خواستم به مردم اطلاع بدهیم  نتیجه نداد.بعداز 15 دقیه رفتن بشقاب پرنده باز آنتن تلفن های ما نیامده بود

گزارش خبر ساعت مخابره خبر 20: دكتر محمد علی هالو – روستای سیبلی (ساحل )- شهرستان مرزی بندر آستارا – استان گیلان- ایران

ویرانه‌های اسرار‌ آمیز دنیای کهن (1)

سنگ‌های کارناک

در نزدیکی روستای کارناک (carnac)، واقع در بریتانیِ فرانسه، منطقه‌ای وسیع از سنگ‌های بنا شده به دست بشر وجود دارد. این سازۀ اسرار‌آمیز، که قدمت آن به 6500 تا 5300 سال پیش باز می‌گردد و از اهرام مصر قدیمی‌تر است، مجموعه‌ای از میز‌سنگها، گور‌پشته‌ها، سنگ‌افراشت‌ها و ردیف‌های هندسی سنگ‌هایی است که توسط انسان‌های پایان عصر سنگ، بنا شده است.
carnac (5)b

در این مکان، بیش از سه هزار قطعه سنگ توسط ساکنان پیشا‌-‌سلتیکِ بریتانی از معادن بریده، حمل شده و در اشکالی منظم، کار گذاشته شده‌اند. بنای اغلب قسمت‌های این سازۀ عظیم، به دوران نو‌سنگی باز می‌گردد اما شواهدی قوی، حکایت از قدیمی‌تر بودن بخشی از این سازه دارد. ارتفاع برخی از این سنگ‌ها به چهار متر و وزنشان به 50 تُن نیز می‌رسد.

carnac (4)b_resizeافسانه‌های بریتانی، می‌گویند این ردیف‌های منظم سنگی، در حقیقت سربازان رومی بوده‌اند که توسط جادوگر مشهور، مرلین، این‌گونه طلسم شده‌اند.
carnac (3)_resizeبرخی نیز بر این عقیده‌اند که چینش این سنگ‌ها، در جهت صور فلکی و اجرام آسمانی است که برای مشاهدات ستاره‌شناسی یا استفادۀ تقویمی بنا شده‌اند.
carnac (2)_resize

line1Bigline1Big

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه با قدمتی 11 تا 12 هزار ساله، عموما به عنوان قدیم‌ترین پرستش‌گاه یافت شدۀ جهان شناخته می‌شود. در واقع، میان ساخته شدن گوبِکلی تپه تا برپایی اِستون هِنج، زمان بیشتری گذشته است تا میان برپایی اِستون هِنج و دورۀ معاصر!
gbk (5)_resizeاین محوطه‌ی تاریخی، که در جنوب ترکیۀ امروزی واقع شده، از سال 1996 تا به امروز بهشت باستان‌شناسان بوده است. ستون‌ها و سازه‌های سنگی که اشکال جانداران بومی مختلف بر آنها حکاکی شده است، گاه تا بیست تُن وزن دارند و متعلق به پایان عصر آخرین یخبندان هستند: زمانی که گمان می‌رفت انسان‌ها هنوز در مرحلۀ شکار و گردآوری غذا بوده‌اند.
gbk (8)_resizeگوبِکلی تپه که مجموعه‌ای دایره شکل از ساختارهای متعدد است، پیش از کشف کشاورزی، اختراع چرخ، پیدایش مذهب و زبان، کوزه‌گری و اهلی کردن حیوانات بنا شده است. در ساختن این مجموعۀ اسرار‌آمیز، تنها از ابزار سنگی ابتدایی استفاده شده است، ابزاری که هیچ‌گاه در این محوطه یافت نشده‌اند.gbk (2)b_resizeاین سازۀ بزرگ ماقبل تاریخی، چگونه توسط انسان‌هایی که تصور می‌شد غارنشینانی بیش نبوده‌اند، ساخته شده است؟ چگونه این ستون‌های سنگی، بدون ابزار فلزی، چنین تراش خورده و بنا شده‌اند؟ هدف از ساختن چنین مجموعه‌ای چه بوده است؟
gbk (6)_resizeدانشمندان جواب‌هایی برای این پرسش‌ها دارند، اما کشف و بازیابی گوبِکلی تپه، تصور ما از انسان ماقبل تاریخ را برای همیشه تغییر داده است.
gbk (9)_resize

line1Bigline1Big
اُبِلیسک ناتمام اسوان

در معادن سنگ، نزدیک اسوان در مصر، سنگِ تراش‌خوردۀ عظیمِ ناتمامی غنوده است که قرار بوده به عنوان اُبِلیسک در مکانی کار گذاشته شود. اما بر اثر ترکی که در زمان استخراج آن روی بدنه‌اش ایجاد شده، نیمه‌تمام رها شده است.  کارِ تراش این اُبِلیسک، در زمان فرعون حتشپسوت (3500 سال پیش) آغاز شده بود.
asw-ob (3)b_resizeاما شگفتی بزرگ در ابعاد این اُبِلیسک ناتمام نهفته است: این ستون سنگی یک سوم برابر بزرگتر از تمامی اُبلیسک‌هایی بود که تا آن زمان بر پا داشته شده بودند، بیش از 42 متر ارتفاع و حدود 1200 تُن وزن دارد. ابعاد آن چیزی در حدود یک ”ساختمان ده طبقه“ است! حتی امروزه، معدود دستگاه‌های بشری هستند که بتوانند چنین سازۀ عظیمی را جابجا کنند…
asw-ob (1)b_resize… مصریان باستان چه نقشه‌ای برای حمل و کارگذاری این اُبِلیسک عظیم داشته‌اند؟

منبع:   https://debriiss.wordpress.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: