ارتباط نزدیک یوفوها با اقیانوسها

سوابق نیروی دریای روسیه میگوید یوفو ها اقیانوسها را دوست دارند

FB_IMG_14353427633425623

FB_IMG_14339434556141460

(این تصاویر ربطی به این پست ندارد)

به گزارش وب سایت خبری svobodnaya pressa ، نیروی دریای روسیه سوابق خود را در مورد برخورد با اشیا ناشناس بیش از هر چیز که تا به امروز افشا شده است را از حالت محرمانه خارج کرده است

قدمت این سوابق به اتحاد جماهیر شوروی سابق باز میگردد ، که توسط گروه ویژه ای در نیروی دریای روسیه جمع آوری شده است ، کار این گروه گردآوری تمام گزارشاتی بود که حاوی برخورد با اشیا ناشناخته میشده است

ای گروه توسط دریاسالار نیکولا اسمیرنوف ایجاد شده بود

ولاديمير اژاژ افسر نیروی دریای سابق و یک محقق معروف یوفو روسی میگوید که این اسناد دارای ارزش بزرگی هستند وی میگوید طبق این گزارش تقریبا 50% برخوردها با یوفو به اقیانوس مریوط است

در یک مانور جنگی یک زیردریایی هسته ای که در اقیانوس آرام بود 6 شئی ناشناس را ردیابی میکند و خدمه زیردریایی با ترک مانور موفق به تعقیب آنها میشوند و با دستور کاپتان به سطح آب میآیند و اشیا پرنده ناشناخته ای را مشاهده میکنند به سرعت درحال خارج شدن از جو زمین هستند

بسیاری از حوادث مرموز در مثلث برمودا اتفاق افتاده است ، فرمانده بازنشسته زیردریایی یوری بکتوو بخاطر میآورد که با وارد شدن به این منطقه (مثلث برمودا) ابزار ناوبری زیردریایی بدون هیچ دلیلی دچار اخلال و نقص فنی میشدند

در موارد متعددی رادارهای زیردریایی ها اشیا را ثبت میکرده اند که سرعت باورنکردنی‌ای در حدود 230 گره معادل 400 کیلومتر در ساعت در زیر آب داشته اند که این سرعت حتی بر روی آب نیز یک چالش محسوب میشود ، زیرا آب از هوا مقاومت بیشتری دارد ، مثل این است که این اشیا قوانین فیزیک را به مبارزه طلبیده اند

در این گزارش آمده است که بشقاب پرنده ها بیشتر به ناوگان ما و یا ناتو تمرکز دارند ، یا مناطقی مانند باهاما ، برمودا ، پورتوریکو و اغلب در عمیق ترین بخش اقیانوس اطلس و همچنین در دریای کارائیب دیده میشوند و همچنین قسمت جنوبی مثلث برمودا

محل دیگری که اغلب یوفو در آن رویت شده است دریاچه بایکال است

عمیق ترین دریاچه آب شیرین جهان ، بارها ماهیگیران نورهایی شدیدی دیده اند که از اعماق آب میامده اند

در یک مورد در سال 1982 یک گروه از غواصان آموزش نظامی در دریاچه بایکال به یک گروه از موجودات انسان نمای که لباس نقره ای خال خال به تن داشتن در عمق 50 متری برخورد میکنند ، این غواصان تلاش میکنند که این موجودات را بگیرند اما سه نفر از آنها کشته و چهار نفر دیگر به شدت مجروح میشوند

ولاديمير اژاژ میگوید ، من به پایگاه آنها در زیر آب فکر میکنم ، چرا که نه ؟ همه  چیز را باید در نظر گرفت ، شک و تردید ساده ترین راه برای پی بردن به اسرار پنهان است ، مردم به ندرت به اعماق آب میروند و آنجا بهترین جا برای پنهان شدن از انظار است

در همین حین مقامات نیروی دریای روسیه مجموعه برخورد ها با یوفو ها را تکذیب میکنند ، اما یک منبع در کارکنان خدمات نیروی دریای میگوید ، شما میتوانید ریشه های این موارد (برخورد با عوامل ناشناخته) را گزارشهای فرمانده هان کشتی ها که با این اشیا برخورد داشته اند و ماهیت آنها را غیر زمینی توصیف کرده اند بیابید

خبرگزاری ایتارتاس از منبعی اشاره میکند که : توهم رویت یوفو در اقیانوسها میتواند از ماهی بزرگ shoals و یا زباله های شناور و یا پدیده های طبیعی نشات گرفته باشد .

منبع : http://www.rt.com/news/russian-navy-ufo-records-say-aliens-love-oceans

منبع: https://ufoset.wordpress.com

برای مطلع شدن از اخبار جدید در این زمینه به وبلاگ دوستم مراجعه کنید.

مشاهده مکرر یوفو در منطقه ای از کانادا

گزارشات جدید نشان میدهد رویت یوفو در استان مانیتوبا در کانادا تاریخچه ای دیرینه دارد

CPT118286929_high

موسسه یوفولوژی در وینیپک میگوید در 200 سال گذشته 2000 مورد مشاهده یوفو در این منطقه ثبت گردیده است

محقق کریس راتکوسکی با 25 سال سابقه در مورد جستجوی اجسام پرنده ناشناخته میگوید ، استان مانیتوبا سابقه طولانی در مورد برخورد نزدیک با این اجسام ناشناخته دارد ، وی میگوید این یک پدیده ای اخیر و تازه در این منطقه نیست   و این پدیده ای است که مردم این منطقه را سالهاست مجذوب خود کرده است و این پرسش را در ذهن مردم این منطقه ایجاد کرده است که آیا ما در این عالم تنهایم ؟

اولین برخورد در سال 1792 توسط دو کاشف بنامهای دیوید تامسون و اندرو دیو در شمال مانیتوبا به ثبت رسیده است

دیوید تامسون در دفتر خاطرات خود از برخورد با این اجسام چنین مینویسد

در شبی شاهد سقوط شهاب سنگی درخشان کروی شکل عجیبی که نظر میرسید بزرگتر از ماه باشد و صدای بسیار خفیف میداد برروی رودخانه ای یخزده بودیم ، وی مینویسد که صپح روز بعد به محل مورد نظر در آن منطقه رفته اند اما هیچ نشانه ای از برخورد شهاب سنگ مشاهده نکرده اند

مشاهدات متعددی در طول سال توسط پلیس ، خلبانان و مردمان عادی از سراسر این استان گزارش میشود ، تمام گزارشات حاوی نکات مشترکی هستند از رویت اشیا نورانی در آسمان این شهر

محقق راتکوسکی میگوید این به هیچ وجه بدان معنا نیست که بیگانگان درحال تهاجم به کانادا هستند بلکه این توضیحات نشان میدهد که (آنها در حال بازدید کردن ازما هستند)

وی میگوید که قطعا ما در عالم تنها نیستیم و تمدنهای دیگری نیز در خارج از زمین وجود دارند

موسسه یوفولوژی کانادا گزارش میدهد که تنها در سال 2014 هزار مورد رویت یوفو در کانادا گزارش شده است  که بیشترین این گزارشات متعلق به استان مانیتوبا میباشد که در طول ماه های تابستان و در بین ساعات آخر شب رخ داده است.

منبع: https://ufoset.wordpress.com/

تئوری ریسمان ها ابعاد کائنات و هفت آسمان در قرآن کریم

تئوری ریسمان ها پیش بینی می کند که بغیر از چهار بعد فضا زمان هفت بعد دیگر پیچیده به هم وجود دارند که آنقدر کوتاه هستند که آنها توما فراتر از توانایی بصری ما در همه جای چهار بعد فضا و زمان قرار گرفته اند پس همه وقایع همچون راه رفتن یک فرد سرتاسر همه ابعاد را فرا می گید.[1]
همه ذرات بنیادی همچون کوارک ها که اتم های همه چیز از سنگ گرفته تا سیب را شامل می شوند ذرات نقطه ای نامیده می شوند زیرا ساختار رونی تری ندارند اگر می توانستیم ساختار دقیق تر این ذرات را مشاهده کنیم می دیدم که از ریسمان های مرتعش یک بعدی که الگوی نوساناتشان جرم و بار ذره ای را تعین می کند تشکیل شده است.ریسمانها از آخرین و کوچکترین ذره هر چیز در طبیعت تشکیل شده اند.ساز و کار الگوی ارتعاش در ریسمان ها مشابه ساز و کار گیتار است و ارتعاش انها به قله و تارها بستگی دارد.دانشمندان تړوری ریسمان ها را دقیقا به گیتار تشبیه می کنند با این تفاوت که برای فاصله ها از ثابت پلانگ استفاده می کنند.[2]

ریسمان ها نیز جرم و بار نیرو را جایگزین نت های موسیقی می کنند و «الگوی ارتعاشی متفاوت در یک ریسمان بنیادی موجب بروز جرم متفاوت و بارهای نیروی متفاوت می شود»و الگوی های ارتعاشی رفتار و بار هر ماده را در فضا و زمان توضیح می دهد و خود را به گونه های مختلف در فضا و زمان نمایش می دهد.[3]

تصویر زیر یک شکل ترسیمی از تړوری ریسمانهاست

در سوره الذاريات آیه ۷ نوشته شده است :

وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُكِ ﴿۷﴾إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُّخْتَلِفٍ ﴿۸﴾سوگند به آسمان مشبك ﴿۷﴾ كه شما در گفتاري مختلف و گوناگون هستيد.

در این آیه خداوند به خوبی به آسمان مشبک که مدل تئوری ریسمان ها برای ساختار ابعاد کیهان است اشاره می کند در آیه هشتم نیز به گفتار اشاره می شود که گفتار نیز می تواند به تارهای صوتی مربوط شود که در بالا به آن اشاره شد که ارتعاش تارها باعث تفاوت شکل و ساختار می شود و احتمالا منظور قرآن از گفتار نیز نوعی به تئوری ریسمان ها مربوط می شود.

حال در متن بالا که از کتاب اسرار کائنات آقای ویکتوری اشاره شده بود نوشته شده بود که چهار بعد از یازده بعد کائنات بروی زمین هستند و هفت بعد در فضا هستند.به همین دلیل است که در آیات مختلفی از قرآن از جمله آیات زیر به هفت آسمان اشاره شده است.

برای نمونه در سوره النبأ آیه 12 نوشته شده است که :

و بر فراز شما هفت [آسمان] استوار بنا کردیم (۱۲)

یا در سوره اسرا آیه 44 نوشته شده است :

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا ﴿۴۴﴾آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‏گويند و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش تسبيح او مى‏گويد ولى شما تسبيح آنها را درنمى‏يابيد به راستى كه او همواره بردبار [و] آمرزنده است (۴۴)

در سوره فوق به خوبی نیز خداوند از ارتعاشات در تئوری ریسمانها بعنوان تسبیح یاد برده است که انسانها قادر به درک آن نیستند و این آیه به خوبی تئوری ریسمان ها را توصیف می کند.

در سوره نوح آیه 15 نیز یک اشاره جالب شده است:

لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ﴿۱۵﴾مگر ملاحظه نكرده‏ايد كه چگونه خدا هفت آسمان را توبرتو آفريده است (۱۵)

همانطوری که در متن اقتباص شده در کتاب نوشته شده است این هفت بعد تو در تو هستند و با هم تداخل دارند.

در سوره الطلاق 12 نیز نوشته شده است :

اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا ﴿۱۲﴾خدا همان كسى است كه هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين آفريد فرمان [خدا] در ميان آنها فرود مى‏آيد تا بدانيد كه خدا بر هر چيزى تواناست و به راستى دانش وى هر چيزى را در بر گرفته است

نکته تامل بر انگیز آن نیز مربوط به انسان می شود که نوشته شده در میان هفت بعد است و بنا به متل هر حرکتی بر هفت بعد دیگر تاثیر می گذارد.

و همه آیات بالا و اشاراتی که به هفت آسمان شده به هفت بعد کائنات که به بعد چهارم مربوط نمی شوند اشاره دارد و به تئوری ریسمان ها مربوط می شود.

————

[1] [3] بیشتر متون قید شده در متن از جلد دوم کتاب اسرار کائنات آقای ابراهیم ویکتوری برداشته شده است.

[2]http://www.physicseden.com/?p=12

در آغوش نور

در آغوش نور
» اگر هر فردی، تنها یک جرقه از زیبایی روح درونش را درک میکرد، دنیای ما عجب جای شگفت انگیزی می شد….» (بتی جین ایدی)
کتاب «در آغوش نور» نوشتۀ خانم بتی جین ایدی (betty jean eadie) منتشره به سال 1992 ، سرگذشت سفر روحانی او بر اثر مرگ موقت در سی و یک سالگی و پس از یک عمل جراحی است. وقایعی که پس از مرگ او رخ داند از بهترین و باشکوه ترین وقایع شبه مرگ معرفی شده است. او در این سیر روحانی با حضرت مسیح و انسان های والامرتبه ملاقات می کند و از حقیقت وجودی خود و دنیا آگاه می شود و سپس بازمیگردد تا مأموریت خود را بر روی زمین تمام کند. این کتاب با ترجمه های متعدد در ایران چاپ شده و موجود می باشد. خلاصۀ قسمت هایی از کتاب را در زیر می خوانیم:
ژوزف کمپل، اسطوره شناس بزرگ می گوید که بسیاری از مشکلات مدرن ما، از اعتیاد به مواد مخدر گرفته تا وحشیگری در داخل شهرها مستقیماً از فقدان دیدگاه معنوی ما سرچشمه می گیرد. ما فراموش کرده ایم که زندگی عادی ما، اهمیت معنوی دارد.
راز بزرگی در «در آغوش نور» وجود دارد. رازی که قبلاً می دانستید. چیزی که پیامبران بزرگ و رهبران معنوی هزاران سال سعی کرده اند به ما بفهمانند. بتی ایدی با لمس مرگ آن را آموخت. این راز قدرت عوض کردن زندگی شما را دارد.
دکتر ملوین مورس
(از مقدمۀ کتاب)
{علامت نقطه چین نشان دهنده متن خلاصه شده است}
{پس از جدایی پدر و مادرم (مادری سرخ پوست و پدری اسکاتلندی-ایرلندی )شش نفر از ما بچه ها در یک مدرسه شبانه روزی کاتولیکی ثبت نام شدیم. آنها برخورد بسیار سخت و خشنی داشتند (راهبه‌ها برای آنکه بچه‌ها را به دعا و آداب آنجا مجبور کنند، آنها را کتک می‌زدند و در اتاقهای کوچک محبوس می‌کردند. به گفته خودش آنجا دربارهٔ خدا به آنها درسهایی دادند که هیچ وقت فراموش نمی‌کند. آنها به او گفتند که سرخپوستها کافر و گناهکارندو او به این باور رسیده بود که راهبه‌ها در نظر خدا جایگاه خاصی دارند. به خاطر همین، ترس عجیبی از خدا در وجودش احساس می‌کرد و خدا را موجودی عصبانی و بسیار پرقدرت احساس می‌کرد که اگر خلاف میلش رفتار می‌کردند احتمالاً در روز قیامت یا حتی پیش از آن نابودش می‌کرد یا او را یکراست به جهنم می‌فرستاد.) در شش سالگی به بیماری بسیار سختی دچار شدم و مرا به دکتر بردند. دکتر امیدی به زنده ماندن من تا فردا نداشت. پرستاری را دیدم که بالای سرم خم شده بود ، دستش را میان موهایم کشید و گفت: «این هنوز کوچک است.» هرگز مهربانی و شفقتی که در این کلمات حس کردم فراموش نخواهم کرد….با صدای دکتر پریدم: خیلی دیر شده، او را از دست دادیم. اما من از همه چیز آگاه بودم و تعجب می کردم.نوری روشن تر از قبل اتاق را پر کرده بود.دکتر بیرون رفت و از حضور دیگری در نزدیکی ام آگاه شدم.ناگهان خودم را در آغوش کسی یافتم.سرم را بلند کردم و مردی با ریش زیبای سفید دیدم که به من نگاه می کرد. ریش هایش مرا مجذوب می کرد. انگار با نوری شفاف می درخشید. خندیدم و دستم را در ریش او بردم و آن را دور انگشتانم پیچیدم. احساس آرامش کامل می کردم و با او بسیار خوشحال بودم. او به آرامی مرا در آغوش گرفته بود و تکان می داد و با این که نمی دانستم او کیست دلم نمی خواست او را ترک کنم. ناگهان پرستار فریاد زد دوباره نفس می کشد! و من در اتاق دیگری بودم و آنها مشغول رسیدگی به من بودند….این خاطره همواره با من بود و چون نوری آن را در وجودم احساس می کردم….
اکنون در سی و یک سالگی به تنهایی در تخت بیمارستان پس از عمل جراحی قرار داشتم. . . .احساس سقوط می کردم، صدای وزوز خفیفی در گوشم شنیدم و به سقوط ادامه دادم تا وقتی بدنم آرام و بی جان شد. بعد ناگهان انرژی خاصی را احساس کردم. انگار چیزی در درونم منفجر یا آزاد شد و روحم ناگهان از سینه ام به بالا کشیده شد،انگار مغناطیس عظیمی آن را به طرف خود می کشید.اولین احساسم این بود که آزاد شدم،در این تجربه چیز غیرطبیعی وجود نداشت.من نزدیک سقف معلق بودم ….بدن جدیدم بی وزن و کاملاً سیال بود و هیچ دردی احساس نمی کردم.
سه مرد بر من ظاهر شدند.معنویت، دانش و خرد عظیمی را در آنها احساس می کردم. آنها گفتند که از ابدیت های بسیار دور با من هستند که درکش برای من مشکل بود….شروع به دیدن تصاویری از زمان های بسیار دور کردم. تصاویری از پیش از حیاتم بر روی کرۀ زمین دیدم و متوجه شدم از روز ازل با این استادان خردمند آشنایی داشتم…}
او پس از گفت و گو با استادان و گذر از تونلی در زمان و مکان، به سمت نوری در انتهای آن جذب می شود و به پیش می رود:
{وقتی به آن نزدیک شدم متوجه شبح یک مرد شدم که در آن ایستاده بود و دور او هاله ای از نور می درخشید. وقتی نزدیک تر شدم هالۀ نور او درخشان تر شد- خیلی درخشان تر از خورشید- و من می دانستم هیچ چشم زمینی نمی تواند بدون متلاشی شدن به آن نگاه کند… فقط چشمان معنوی می توانست آن نور را تحمل کند و سپاسگزارش باشد.حس کردم نور من به سمت نور او کشیده شد. ..وقتی نور ما در هم ادغام شد احساس کردم تحت حمایت او قرار گرفته ام و انفجار کامل عشق را احساس می کردم.عشقی کاملاً نامشروط که تا کنون حس نکرده بودم و دست های او را می دیدم که باز شده اند تا مرا تحویل بگیرند، به طرف او رفتم و کاملاً در آغوش او قرار گرفتم و بارها و بارها گفتم:«به خانه رسیدم. به خانه رسیدم. بالاخره در خانه ام هستم.» روح عظیم او را احساس می کردم و می دانستم که من همیشه جزئی از او بوده ام و در واقع هرگز از او دور نشده ام. می دانستم که او از همۀ خطاها و گناهان من آگاه است؛ ولی اکنون آنها هیچ اهمیتی ندارند. او فقط می خواست مرا در آغوش بگیرد و محبت خود را به من نشان دهد و من نیز می خواستم محبت خود را به او نشان دهم.
جای سؤال در مورد هویت او نبود. می دانستم که او ناجی من، دوست من و خدای من است. او حضرت عیسی بود که همیشه مرا دوست می داشت، حتی وقتی که فکر می کردم از من بیزار است.او خود زندگی بود، خود عشق و محبت، او لذتی کامل به من می داد، حتی بیش از کمال. می دانستم که از همان آغاز او را می شناختم، از مدت ها قبل از شروع زندگی ام روی زمین، چون روحم او را به یاد می آورد.
در تمام زندگی از او ترسیده بودم و حالا میدیدم-می دانستم- که او دوست منتخب من است. به آرامی بازوانش را گشود و مرا رها کرد تا در فاصله ای که بتوانم به چشمانش نگاه کنم بایستم و گفت: «مرگ تو قبل از موعد بود، هموز زمانت به سر نرسیده.» هیچ کلامی بیش از این ها در روحم رسوخ نکرده بود.تا ان زمان هیچ فایده ای در زندگی نمی دیدم. من همیشه راهم را به کندی می پیمودم و دنبال عشق و نیکی می گشتم ولی واقعا نمیدانستم که آیا کارهایم درست است یا نه. اکنون با کلمات او احساس فایده و مأموریت می کردم. نمی دانستم مأموریت من چه هست ولی می دانستم که زندگی من در روی زمین بی معنی نبوده. هنوز زمان من به سر نرسیده بود. زمان وقتی می رسید که مأموریتم، فایده ام، معنی زندگی ام انجام می شد. وجود من روی زمین دلیلی داشت. ولی حتی اگر این را می فهمیدم روحم تمرد می کرد. آیا معنی حرف های او این بود که باید برگردم؟ به او گفتم:»نه، دیگر هرگز شما را ترک نخواهم کرد.» او منظور مرا می فهمید و عشق و علاقه اش به من هرگز کم نمی شد. افکارم به سرعت ادامه یافت:»آیا این عیسی،پیامبر خدا، همان موجودی ست که تمام عمر از او می ترسیدم؟ اصلاً به آنچه فکر می کردم شباهتی ندارد. او پر از عشق است.» بعد سؤالات شروع به فوران در ذهنم کردند…….نور او شروع به پر کردن ذهنم با تمام حقایق کرد. وقتی اطمینان پیدا کردم و به نور راه دادم که در من جریان یابد، سؤالاتم از آنچه فکر می کردم امکان دارد سریع تر مطرح شدند و با همان سرعت جواب می گرفتند. و جواب ها کامل و روشن بودند……..رسالت او این بود که به زمین بیاید و عشق و محبت را یاد بدهد. این دانایی بیشتر به شکل یاد آوردن بود. چیزهایی از زمانی دور، قبل از آمدنم روی زمین به یادم می آمدند. چیزهایی که زمان تولدم با حجابی از فراموشی عمداً از خاطرم دور نگه داشته شده بودند. همینطور که سؤالات بیشتری به ذهنم می آمد از شوخ طبعی او آگاه شدم. او تقریباً خندان پیشنهاد کرد تأمل کنم و گفت تمام چیزهایی را که مشتاق دانستن آنها هستم، خواهم فهمید. ….درک من به گونه ای بود که همه چیز را در آن واحد یاد می گرفتم. انگار می توانستم با نگاه به یک کتاب تمام جزئیاتش را دریابم،تمام ظرایف و نکات، همه در یک لحظه. وقتی یک چیز را درک می کردم سؤالات و جواب های بیشتری به ذهنم خطور می کرد که همه با هم در تعامل بودند، انگار تمام حقایق به هم مربوط بودند. کلمه«قادر متعال عالم» هرگز اینقدر برایم پرمعنی نبود. دانش بر من حکم فرما بود. به نوعی خود من شده بود و من متحیر بودم که توانایی درک اسرار جهان را به سادگی فقط با فکر کردن به آن آموخته بودم……
می خواستم هدف زندگی روی زمین را بدانم. چرا ما اینجائیم؟ همانطور که از عشق حضرت عیسی لذت می بردم نمی توانستم تصور کنم که چرا روحی داوطلبانه این بهشت شگفت انگیز و آنچه پیشکش می کند را ترک می گوید. در جواب آفرینش زمین را به یاد آوردم. من واقعاً طوری آن را تجربه کردم که انگار جلوی چشمان من آفریده شدند. این خیلی مهم بود. عیسی مسیح می خواست این دانش درونم باشد. می خواست من بدانم که وقتی آفرینش صورت گرفت چه احساسی داشتم. ارواح همه مردم در جهان قبل از دنیای فانی در آفرینش زمین شرکت داشتند. ما لذت می بردیم که جزئی از آن باشیم. ما با خدا بودیم و می دانستیم که او ما را آفریده و ما فرزندان خاص او هستیم. او از ترقی ما لذت می برد و برای هر کدام از ما پر از عشق مطلق بود. در ضمن عیسی مسیح هم آنجا بود. …..او برای مدتی به زمین آمده تا ما از لحاظ معنوی رشد بیشتری داشته باشیم. هر روحی که می خواهد به زمین بیاید در برنامه ریزی برای وضعیتی که روی زمین خواهد داشت، همیاری می نماید، که شامل قوانین فناپذیری که بر ما حکمفرماست نیز می شود. اینها شامل قوانین جسمانی ماست، محدودیت های بدن ما و نیروی معنوی که باید قادر به رسیدن به آن باشیم. ما به خداوند کمک کردیم تا زندگی حیوانات و نباتات را که باید اینجا باشند، بهبود بخشد. هر چیزی اول روحانی آفریده شده قبل از این که جسمانی آفریده شده باشد- منظومه شمسی، گیاهان، کوه، رودخانه و غیره- من این روند را دیدم و بعد برای درک بهتر آن ناجی به من گفت که آفرینش روح می تواند با یکی از نسخه های عکس مقایسه شود،آفرینش روح مثل عکسی واضح و روشن است و زمین می تواند مثل نگاتیو تاریک آن باشد. این زمین فقط سایۀ زیبایی و شکوه ارواح آفریده است، ولی چیزی ست که برای رشدمان به آن نیاز داریم. خیلی مهم بود که من درک کنم که در آخرین وضعیت خودمان روی زمین، ما همه شرکت داریم. خیلی اوقات افکار خلاقه ای که در این دنیا داریم نتیجۀ الهامات نادیده است. ..زنجیره ای حیاتی و فعال بین عالم ارواح و دنیای فانی وجود دارد و ما برای ادامه زندگی به ارواح در آن سو نیاز داریم. همینطور فهمیدم که آنها خیلی خوشحال می شوند که به هر نحوی به ما کمک کنند.
من فهمیدم که ما در دنیای قبل از ورود به جهان فانی دربارۀ زندگی خود روی زمین عالم هستیم و حتی مأموریت خود را خودمان انتخاب می کنیم. من فهمیدم که وضعیت ما در زندگی به اهداف آن مأموریت بستگی دارد. با دانش الهی ما می فهمیم که آزمایشات و تجربیات ما چه می توانند باشند و ما بر طبق آنها آماده می شویم. ما با افراد دیگر بستگی پیدا می کنیم- خانواده و دوستانمان- تا به نائل شدن ما به اهداف رسالتمان کمک کنند. ما به کمک آنها نیاز داریم. ما داوطلبانه می آییم، مشتاق برای یاد گرفتن و تجربه کردن تمام چیزهایی که خداوند برایمان خلق کرده است. می دانستیم که هر یک از ما که تصمیم می گیرد به زمین بیاید روح شجاعی ست. حتی ارواح پست تر اینجا در میان ما، آنجا قوی و شجاع هستند. ما مأموریت داریم که اینجا برای اعمال خود در طول زندگیمان تصمیم بگیریم و هر زمان می توانیم مسیر زندگی خود را عوض کنیم. من متوجه شدم که این بسیار مهم است، خداوند پیمان بسته که در زندگی ما مداخله نکند، مگر اینکه از او بخواهیم. و آنگاه با دانش الهی متعالش به ما کمک می کند که به آرزوهای درست خود برسیم. سپاسگزاریم که توانایی تشریح ارادۀ آزاد و به کار بردن نیروی آن را داریم. این به هر یک از ما اجازه می دهد تا به شادی عظیمی دست یابیم یا برای خودمان اندوه به وجود بیاوریم. انتخاب آنها از طریق تصمیم هایی که می گیریم انجام می شود.
از این که می دیدم زمین خانۀ واقعی ما نیست آسوده شده بودم، ما از اصل مال اینجا نبودیم. از این که می دیدیم زمین فقط مکانی موقتی برای آموزش ماست و گناه طبیعت راستین ما نیست شکرگزار بودم. از لحاظ معنوی ما در درجات مختلف نور هستیم-که همان دانش است- و به خاطر طبیعت الهی معنوی، ما پر از اشتیاق برای انجام کارهای خیر هستیم. هر چند وجود زمینی مان دائم در تضاد با روح ماست. می دیدیم که چقدر جسم ضعیف است اما در عین حال سمج است. گرچه روح ما پر از نور، حقیقت و عشق است آنها باید مدام بجنگند تا بر جسم غلبه کنند و این آنها را تقویت می کند. آنهایی که واقعاً کامل شده اند سازگاری کاملی بین جسم و روح خود می یابند، یک نوع هماهنگی که آنها را با صلح و آرامش تبرک می کند و به آنها توانایی کمک به دیگران را می دهد. …… خداوند به ما استعدادهای منحصر به فردی داده است، بر طبق نیازهای ما به بعضی کمتر و به بعضی بیشتر. وقتی انها را به کار می بندیم و قوانین کائنات را بهتر درک می کنیم بهتر می توانیم به اطرافیان خود خدمت کنیم. در این جهان فانی هر چه باشیم ،بی معنی ست مگر اینکه به نفع دیگران کار کنیم. موهبتها برای کمک به خدمت گزاری به ما عطا شده اند. و در خدمت کردن به دیگران از لحاظ معنوی رشد می کنیم. …… من فهمیدم که ما واقعاً بدون عشق هیچیم، ما برای کمک به یکدیگر آمده ایم،برای مراقبت از یکدیگر، برای درک، بخشش و خدمت به یکدیگر. ظاهر اهمیت ندارد، هر روح ظرفیتی دارد که با عشق و انرژی ابدی پر می شود…..من فهمیدم هر کاری که عشق ما را نشان بدهد ارزشمند است، یک لبخند، یک کلمۀ تشویق آمیز، فداکاری کوچک. ما با این اعمال رشد می یابیم. ……هنگام دیدن برنامه خلق کائنات با خوشحالی سرود خواندیم و پر از عشق الهی شدیم. از دیدن رشدی که می توانستیم روی زمین داشته باشیم و پیوندهای شادی بخشی که می توانستیم با دیگران داشته باشیم پر از عشق و لذت شدیم. بعد خلق شدن زمین را تماشا کردیم. ما روح برادران و خواهران خود را دیدیم که برای گذراندن نوبت خود در روی زمین به کالبدهای خود وارد می شدند و هر یک رنج و شادی را که به رشدشان کمک می کرد تجربه می کردند. ….بعضی از پیشگامان و افرادی از مناطق دیگر نمی توانستند وظایف امروزه را تحمل کنند. ما آنجایی هستیم که لازم است باشیم. …..کمال برنامه را درک کردم. فهمیدم که برای موقعیت خودمان در روی زمین داوطلب می شویم و هر کدام از ما کمک بیشتری از آنچه می دانیم دریافت می کنیم. عشق بی قید و شرط خداوند را بالاتر از هر عشق زمینی می دیدم که به سوی تمام فرزندانش تلألو داشت. من فرشته ها را می دیدم که نزدیک ما ایستاده بودند و منتظر کمک به ما بودند و از موفقیت ما شادمانی می کردند و لذت می بردند. ولی بالاتر از همه مسیح را میدیدم خالق و نجات بخش زمین دوست من و نزدیکترین دوستی که هر کدام از ما می توانیم داشته باشیم. انگار من با شادی در آغوش او ذوب می شدم و آسوده بودم که بالاخره به خانه رسیده ام، حاضرم همه چیزم را بدهم، هر چه قدرت دارم بپردازم، تا دوباره پر از عشق شوم و در آغوش نور ابدی او قرار بگیرم. …..
…..به راحتی با فکر کردن به افکار مثبت و گفتن کلمات مثبت انرژی مثبت را جذب خواهیم کرد. …من دیدم که چطور کلمات یک فرد واقعاً بر انرژی اطرافش تأثیر دارد. خود کلمات- لرزش هوا بر اثر بیرون آمدن آن از دهان- یکی از دو نوع انرژی(مثبت یا منفی) را جذب می کرد. خواست های یک فرد هم همین تأثیر را داشت. ما اطراف خود را بوسیله افکارمان می سازیم. از لحاظ جسمانی شاید طول بکشد اما از لحاظ معنوی آنی و فوری است. اگر قدرت بیکران افکارمان را می دانستیم خیلی بیشتر از آنها مراقبت می کردیم. «»اگر قدرت وحشتناک کلماتمان را می دانستیم ترجیح می دادیم نسبت به هر چیز تقریباً منفی، سکوت اختیار کنیم و هر سخنی را به زبان نیاوریم.»»ما قدرت و ضعف خود را با کلمات و افکارمان می سازیم. محدودیت ها و شادی ها در قلب ما شروع می شوند. همیشه می توانیم منفی را با مثبت عوض کنیم. ……عشق باید حاکم باشد. عشق همیشه بر روح حکومت دارد و روح باید تقویت شود تا بر ذهن و جسم تسلط داشته باشد. اولاً ما باید عاشق خالق باشیم. این بزرگترین عشقی ست که می توانیم داشته باشیم(گرچه تا وقتی او را ملاقات نکرده ایم ممکن است نفهمیم). بعد باید خودمان را دوست داشته باشیم. متوجه شدم که بدون احساس عشق نسبت به خودمان عشقی که برای دیگران احساس می کنیم جعلی ست. باید دیگران را مثل خودمان دوست داشته باشیم .چون اگر نور مسیح را در خودمان ببینیم می توانیم آن را در دیگران هم ببینیم و غیر ممکن است که آن قسمت از خداوند را در آنها دوست نداشته باشیم……
ماجرای مرد آواره:

noor1
noor2noor3noor4
در ادامه بتی جین ایدی باز هم از اسرار و دانش های بیشتری برخوردار می شود و چیزهای بسیاری را در کنار مسیح و سایر ارواح والامرتبه مشاهده می کند و می فهمد. نور دعای انسانها که از بالای زمین انها را میدید و دعای مادر برای فرزند درخشانترین آن بود…و روح خانمی که آمادۀ ورود به کره زمین بود و قرار بود در آینده فرزندخواندۀ او بشود و اطلاعات شگفت انگیز دیگر….
برای آگاهی و لذت بردن بیشتر از این سفر معنوی، کتاب «در آغوش نور» بتی جین ایدی را حتماً مطالعه کنید.
وبلاگ رسمی نویسنده: http://www.embracedbythelight.com/

با تشکر فراوان از کامورای عزیز برای تهیه و ارسال این مطلب.

عید سعید فطر مبارک

https://i2.wp.com/khetabeghadir.com/userimages/Monasebatha/Eyde-Fetr/Fetr-Med.jpg

تصاویر نیروی دریایی آمریکا از بشقاب پرنده ها

‹شواهد تازه› از رویت شی پرنده ناشناس در بریتانیا در ۳۵ سال پیش

سرهنگ چارلز هالت از افسران سابق نیروی هوایی آمریکا می‌گوید شواهد تازه‌‌ای دارد که نشان می‌دهند در دسامبر ۱۹۸۰، یک بشقاب پرنده در نزدیکی یک پایگاه نیروی هوایی آمریکا در سافک انگلستان فرود آمده بوده است.

او می‌گوید اکنون تاییدیه متصدیان رادار را در پایگاه‌های نیروی هوایی بریتانیا (بنت‌واترز و واتیشام) در اختیار دارد که نشان می‌دهد رادار این شی پرنده ناشناس (UFO) را در آن زمان ردیابی کرده است:

«من تاییدیه متصدیان رادار بنت‌واترز را دارم که این شی را دیدند، در ۹۶ کیلومتری شعاع دید به مدت دو تا سه ثانیه، با سرعت هزاران مایل در ساعت، دوباره به میدان دید آنها برگشت، در نزدیکی برج مخزن آب توقف کرد، آنها شی را دیدند که به داخل جنگلی که ما آنجا بودیم رفت.»

«در پایگاه واتیشام آنها رد این شیی را گرفتند و بعد آن را در جنگل رندلشام گم کردند.»

 

«هر چه که بود معلوم بود در کنترل امنیتی است.»

سرهنگ هالت مدعی است خود او و افراد پایگاه بنت‌واترز، ۲۶ دسامبر (پنجم دی) فرود این شی را در جنگل رندلشام دیده بودند.

پایگاه هوایی بنت‌واترز در سالهای جنگ سرد و بعد از آن (تا سال ۱۹۹۳) در استفاده نیروی هوایی آمریکا بود.

اولین کسانی که رویت نوری عجیب را گزارش کردند جان باروز و جیم پنیستون، دو نفر از ماموران امنیتی نیروی هوایی آمریکا بودند.

سرهنگ هالت گزارش لحظه به لحظه تلاش آنها برای اینکه منشا نور را شناسایی کنند روی ضبط صوت، ضبط کرده است.

او اکنون ۷۵ سال دارد در آن زمان معاون فرمانده پایگاه بنت‌واترز بود و می‌گوید بعضی از کسانی که در آن زمان این موضوع را دیدند نمی‌خواستند تا پیش از بازنشستگی در این باره شهادت بدهند.

 

جان هنسن که در زمینه اشیاء پرنده ناشناس تحقیق می‌کند می‌گوید سرهنگ هالت شاهد قابل اعتمادی است و «تلاش هماهنگی برای مخفی نگهداشتن حقیقت صورت گرفته است.»

او می‌گوید اینکه رادار هم رد این شی پرنده را گرفته توضیح وزارت دفاع دولت بریتانیا را زیر سوال می‌برد.

نظر دولت در آن زمان این بود که شاهدان نور فانوس دریایی اورفوردنس را به اشتباه شی پرنده پنداشته‌اند، از این رو این گزارش تهدیدی امنیتی تلقی نشده و درباره آن تحقیقی صورت نگرفته است.

برخی از توضیحات غیر رسمی که در آن زمان ارائه شد عبارت بودند از: آزمایش نظامی، هلی‌کوپتر نظامی که ماکت آپولو را حمل می‌کرده و شوخی افسران نیروی هوایی.

وزارت دفاع بریتانیا در پاسخ استعلام بی‌بی‌سی گفته است که این وزارت‌خانه دیگر گزارش‌های مربوط به اشیاء پرنده ناشناس را پیگیری نمی‌کند.

http://www.bbc.com/persian/science/2015/07/150713_me_rendlesham_forest_ufo_evidence#_=_

آدرس وبلاگ یوکادیا.سفر به آگاهی فردی و گروهی

به نام خدا

با توجه به علاقه شما دوستان به مطالب کتاب یوکادیا ، مترجم محترم تصمیم به ایجاد وبلاگی جدا گرفتند که مطالب را از این به بعد از وبلاگ ایشان پیگیری کنید.

آدرس وبلاگ

https://persianucadia.wordpress.com/

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: