دنیای اسرار آمیز

بسم الله الرحمن الرحیم

وبلاگ دنیای اسرار آمیز را هم زمان با وبلاگ در فیسبوک و تلگرام هم دنبال کنید.

www.ufolove.wordpress.com

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

کانال تلگرام دنیای اسرار آمیز:

https://telegram.me/ufolove

آیا کارت ایلومیناتی »دیگر بس است» در مورد اتفاقات آینده خبر می دهد؟

آیا کارت ایلومیناتی »دیگر بس است» در مورد اتفاقات آینده خبر می دهد؟

ثابت شده که برای بیش از دو دهه کارتهای بازی به نام ایلومیناتی که درسال ۱۹۹۴ توسط استیو جکسون ساخته شده اند، بطور قابل توجهی با درستی ، خبر از اتفاقات آینده میدهند.

تاکنون چندین حادثه جهانی دارای کارت مخصوص خود قبل از وقوع بوده اند.

اکنون انتخابات ایالات متحده را از سر گذرانده ایم ودونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور بعدی انتخاب شده است.

باردیگر از این مجموعه دوکارت جلب توجه میکنند.

هردوکارت به وضوح به دونالد ترامپ اشاره میکنند:

کارت اول رهبر کاریزماتیک مردی را نشان میدهد که در مقابل جمعیت هواداران سخنرانی میکند وحاوی متن زیر است :

»قدرت افزایش یافته تاثیر نوری خواهد داشت»

کارت دوم »کافی است» تصویری شبیه ترامپ را نشان میدهد در حالیکه گلوله ایی در حال عبور از جلوی صورت آن است وحاوی متن زیر است :

»در هر زمان در هر مکان تک تیراندازهای ما شمارا هدف قرار میدهند روز خوبی داشته باشید»

اکنون دونالد ترامپ ۴۵ امین رئیس جمهور شده است،مردان قدرت میخواهند تا مانع او درایجاد ناراحتی در وضعیت حاضر و دلخواهشان شوند، به این معنی که او احتمالا هدف خواهد شد.

بعضی از روشهاشان برای مهار و کنترل ترامپ :

خرابکاری ،بحران اقتصادی ، ناآرامی اجتماعی ، عملیاتهایی با پرچم اشتباه ، حمله های سایبری و در صورت عدم توقف وی ،بسیار محتمل است که آنها کارت آخر خود را بازی کنند»»قتل»»

موضوع ناراحت کننده دیگر،اخطار باباوانگا، پیشگوی بلغارستانی است که در سال۱۹۹۶درسن ۸۵ سالگی درگذشت که پیشگوییهای وی تا ۸۵ درصد درست بوده اند.او به درستی پیشگویی کرده بود که ۴۴ امین رئیس جمهور ایالات متحده فردی سیاهپوست آمریکایی_آفریقایی بوده و آخرین رئیس جمهور ایالات متحده خواهد بود.

بصورت رسمی اوباما تا زمان تحلیف ترامپ در ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ رئیس جمهور میماند،اما پیشگویی بابا وانگا،درصورتیکه در فاصله تا ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ اتفاقی برای ترامپ بیفتد بازهم درست درخواهد آمد وباراک اوباما سومین بخش پیشگویی را با تمام عواقب آن اداره خواهد کرد.

آیا پیشگویی باباوانگا بویژه کارت دوم میتواند اخطاری برای احتمال سوقصد به دونالد ترامپ باشد.

وبلاگ دنیای اسرار آمیز را هم زمان با وبلاگ در فیسبوک و تلگرام هم دنبال کنید.

www.ufolove.wordpress.com

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

کانال تلگرام دنیای اسرار آمیز:

https://telegram.me/ufolove

لموریا و شهر تلوس

این داستان شهر« تلوس » در لموریاست که «شارولا دوکس» تعریف می کنه … شاهزاده خانمی از لموریا که بیش از 250 سال از عمرش می گذره … البته در مقایسه با بیشتراهالی لموریا بسیار جوان محسوب میشه! … شنیدن این قصه که هم تلخه وهم شیرین از زبان او خالی از لطف نیست … 
این فیلم در 12 قسمته که  قسمت اولش رو ترجمه شده است

لموریا و شهر تلوس
بگذارید برایتان داستان دو قاره را بگویم . یکی به نام «آتلانتیس» در اقیانوس اطلس (آتلانتیک ) و دیگری در اقیانوس آرام به نام «لموریا»» Lemuria و یا به اختصار« مو» Mu . بیست و پنج هزار سال قبل این دو قاره بر سرایدئولوژی زمان خود با هم به جنگ برخاستند. آنها دو قدرت بزرگ زمان خود و بالاترین تمدن آن دوران بودند .

در آن زمان آنها دو طرز فکر متفاوت در باره سمت و سوی تمدن ها داشتند. لموریایی ها فکر می کردند فرهنگهای دیگری که کمتر پیشرفته اند باید به حال خود گذاشته شوند تا در حد خود پیشرفت کنند. اما آتلانتیسی ها معتقد بودند همه فرهنگهای پایین تر می باید به زیر سلطه آن دو تمدن در بیایند.
این موضوع سبب جنگ هایی میان آتلانتیس و لموریا شد. جنگ هایی که در آن از سلاح های هسته ای- حرارتی استفاده شد. پس از فروکش جنگ ها هیچکدام از آنها برنده نبودند. منطقه بیابانی استرالیا ، صحرای موجاوه ، بخش هایی از بیابان گوبی و «صحرا»، همگی یاد آور پوچی این نوع جنگ ها هستند.

در طی این نبردها آنها که از تمدن بالایی برخوردار بودند ، به سطوح بسیار پایین تنزل کردند اما در نهایت به بیهودگی چنین عملکردی پی بردند. لموریا و آتلانتیس قربانی خشونت خود شدند. سرزمین لموریا وسرزمین آتلانیس که هردو توسط جنگ ها تضعیف شده بودند، پی بردند که تا 15000 سال دیگر هر دو به طور کامل به زیرآب فروخواهند رفت . آتلانتیس بعد ازدومین دوره سیل های بزرگی که با آن مواجه شد، به مجموعه ای از جزایرکوچک تبدیل شده بود. لموریا هم دچار همین وضعیت بود.

شاید بپرسید که چرا آنها باید برای چیزی که قرار بود 15000 سال بعد اتفاق بیفتد نگران شوند ؟ در آن زمان افراد معمولا بین 20 تا 30 هزار سال زندگی می کردند. آنها می دانستند عاملان این ویرانی شاهد پایان این ماجرا هم خواهند بود.

پیش از آنکه لموریا 200 سال زودتراز آتلانتیس و سپس آتلانتیس به زیر آب فرو بروند دادخواستی را به شبکه « آگارتا» ارائه کردند. شبکه آگارتا شبکه ای است از شهرهای زیرزمینی که توسط شهری به نام شامبالای کوچک اداره می شود ( جهت تمایز با شهر شامبالای بزرگ که شهری است اتریک بر فراز بیابان گوبی ) . شامبالای کوچک زمانی ایجاد گردید که قاره « هایپربوریا » خالی از سکنه شد. زمانی که زمین لایه محافظ خود را از دست داده ودر معرض امواج رادیو اکتیو قرار گرفته بود . به همین جهت آنها برای آنکه قربانی این امواج نشوند در صدهزار سال پیش شروع به ساختن این شهرهای زیر زمینی کرده بودند.
وقتی آتلانتیس و لموریا درخواست بنا کردن شهرهای زیرزمینی خودشان را ارائه دادند، این درخواست توسط شبکه آگارتا پذیرفته شد، آنها باید برای شهر شامبالای کوچک ثابت می کردند درسهای لازم درباره ستم و جنگ را فراگرفته اند. برای نمایندگان دیگری همچون کنفدراسیون کهکشانی هم باید این موضوع را به اثبات می رساندند. زیرا آتلانتیس و لموریا که هر دو اعضای این کنفدراسیون بودند ، با آغاز نبردها هر دو از کنفدراسیون اخراج شدند. حالا باید ثابت می کردند درس های لازم برای صلح را فراگرفته اند تا دوباره به عضویت درآن پذیرفته شوند.

مونت شاستاShasta Mountجایی بود که لموریایی ها برای ساختن شهرشان انتخاب کردند . کالیفرنیا بخشی از سرزمین های لموریا بود. آنها پی بردند مونت شاستا و آن نواحی از کالیفرنیا می تواند آنها را از سیل نجات دهد. مونت شاستا یکی از بزرگترین مکانهای مقدس زمین بود. آنها تونلهای لاوا را تغییرمسیردادند تا آتشفشان شاستا دیگر فعال نشود. در آنجا یک فضای بسیار وسیع گنبدی قرار داشت که تصمیم گرفتند درآن شهری را که امروزه به نام تلوسTelos می شناسیم، بنا کنند.

تلوس نام تمام منطقه ای بود که امروزه ساحل غربی است. بخش بزرگی از کالیفرنیا در اصل، تلوس نام داشت که به معنای « ارتباط با روح » ، « یگانگی با روح» و « ادراک توسط روح » است . آن شهر برای حدود 2 میلیون نفر ساخته شد. اما با شروع سیل ها تنها 25000نفرنجات پیدا کردند. بسیاری از آنها قبل از سیل ها به تلوس آورده شدند. اما وقتی سیل دوم در لموریا آغاز شد ، آتشفشانها به سرعت فعال شدند و آسمان را خاکستر پوشاند و آنها که قصد داشتند حد اقل یک میلیون نفر را از زمین های اصلی لموریا نجات دهند ، تنها توانستند 25000 نفر را نجات دهند. بنابراین آنچه از فرهنگ لموریا و سرزمین لموریا برجای ماند همان بود. قبلا مدارک تاریخی از لموریا به تلوس منتقل شده بود. از قبل معابدی را در تلوس ساخته بودند.

وقتی لموریا وآنچه از آن باقی مانده بود با عواقب نابودی قاره دست به گریبان بود، زلزله ها ادامه داشتند. زمین با شدتی تکان می خورد که در خیلی جاها از چیزی که امروزه به درجه بندی ریشتر معروف است، فراتر می رفت. وقتی قاره ای فرو می رود تمام سیاره به آن واکنش نشان می دهد. زلزله به شدتی رسیده بود که شاید شما به آن 15 درجه بگویید. شدت زلزله ها به حدی بود که خیلی ها از صدای آن جان سپردند و نه در اثر ریزش ساختمانها و … یکی از این زلزله ها به قدری شدید بود که در اتمسفر چنان صدای گوشخراشی ایجاد کرد که بسیاری از مردم تنها با شنیدن آن صدا کشته شدند.

در خیلی از جاها زلزله زمین را با خاک یکسان می کرد. همه جا را دریایی از گل و لای فراگرفته بود که شهرها را می بلعید. نه تنها سرزمین اصلی لموریا بلکه بسیاری از مکانها بر روی کره زمین. چیز دیگری که پس از آن رخ داد این بود که همزمان با فرو رفتن قاره ،امواج بزرگی ایجاد می شد که نه صدها بلکه هزارها مایل به درون خشکی ها می رفت . مثل آنکه موجی از ساحل کالیفرنیا تمام اوکلاهما سیتی را فرا بگیرد. این امواج به اندازه زمین لرزه ها ویرانگر بودند . در بسیاری از نواحی، لرزه ها هیچگاه قطع نشدند. زمین پیوسته با زمین لرزه های کوچک می لرزید.

سران کنفدراسیون سیاره که می دانستند که این اتفاق رخ می دهد، پیش از نابودی لموریا تلاش کردند برای هردو شهری را بنا کنند؛ با توجه به اینکه آتلانتیسی ها تحت آن شرایط نمی توانستند ساختمان های زیادی را بسازند. در همان زمان هرم بزرگ مصرهم زیر نظر کاهن اعظم لموریا به نام « توت » Tothبنا شده بود . و تالارهای بزرگی برای نگهداری اسناد و مدارک مربوط به آتلانتیس آماده شده بود که نه تنها مدارک آتلانتیس بلکه اسناد و مدارک مربوط به تمدن های Pan ، Og و Hyperborea را نیز نگهداری می کرد. همه آن فرهنگهایی که وجود داشتند و به بالاترین حد خود بر روی زمین رسیده بودند.

آتلانتیسی ها به شهرشان نقل مکان کردند. تقریبا همان زمان که لموریا غرق شد. ابتدا کاهنان ، دانشمندان بزرگ و برخی از بزرگترین متفکران شان سعی کردند جان خود را در برابر سیل هایی که می آمد حفظ کنند. آتلانتیس همزمان با غرق شدن لموریا شروع کرد به فرو رفتن . لرزه ها در طی 200 سال ادامه داشتند و بخش های زیادی را قبل از غرق شدن کامل و نهایی آن از میان بردند.

حدود 2000 سال بعد از آن فاجعه زمین همچنان می لرزید. با از میان رفتن آن دو سرزمین عظیم به فاصله 200 سال از یکدیگر . و زمین همچنان شاهد تاثیرات سلاح های حرارتی- هسته ای به کار رفته در جنگ آتلانتیس – لموریا بود. و نیز این واقعیت که بر اثر غبارهای منتشر شده در اتمسفر پس از نابودی آتلانتیس به مدت 300 سال، روزها کاملا روشن نبودند. این امرباعث شد انواع بسیار زیادی از حیات و گونه های گیاهی نابود شوند. گیاهان دوران آتلانتیس ، گیاهان دوره لموریا دیگر وجود نداشتند. دیگر به خاطر فیلتر شدن نور خورشید قادر به ادامه حیات نبودند. البته بسیاری از گونه های حیوانات و گیاهان هم زنده ماندند.

برخی از تمدن های بشری زنده ماندند. مصر، پرو، روما ( هند امروزی) . در بسیاری از مکانها مردم از فعالیت های دائمی زمین به قدری در هراس بودند که حتی آخرین دژهای آن تمدن ها به سرعت ازهم فروپاشید. پرسشی را که من بارها شنیده ام این است که اگر آتلانتیس و لموریا وجود داشتند چرا هیچ آثاری از آنها بر روی زمین باقی نمانده؟ علت این است که بیشتر شهرها دراثر لرزش به تلی از سنگریزه بدل شدند و یا توسط امواج ایجاد شده بر اثر زمین لرزه شسته شدند. حتی در شهرهایی که پس از آن امواج و زمین لرزه ها باقی ماندند … گرسنگی بود … و بیماری بود .

برخی از مناطق مانند آنچه که بعد ها مصر نامیده شد، باقی ماندند. حتی تمدن آنها دست نخورده باقی ماند. اما آنها هم عناصر رفیع تمدن خود را بتدریج از دست دادند. کارکرد تعداد بسیارزیادی از ماشین ها به خاطر فیلتر شدن نور خورشید متوقف شد.

عده خیلی زیادی از مردم از شهرها بیرون رفتند . آنها احساس می کردند زندگی درشهر مرگبار است . زیرا معلوم نبود چه زمانی یک ساختمان بر روی آنها فرو می افتد. هرچقدر هم ساختمانی محکم بود بعد از 300 تا 400 سال زمین لرزه … رفتنی بود. ساختمانهایی برای مقاومت در برابر زلزله ساخته شدند. هرم بزرگ که در برابر زلزله ها ایستادگی کرد بر اساس هندسه مقدس ساخته شده بود . ساختمانهای دیگری هم در زمین دوام آوردند اما اکثر شهرها با خاک یکسان شدند. در بسیاری از مناطق شهر ها را دوباره ساختند اما حتی در آن هنگام هر بار که شهر ها با تکنولوژی پایین تری بازسازی می شدند، هر شهری از شهر قبل از خود ابتدایی تر بود.

آتلانتیسی ها به شهری رفتند که در زیرفلات «ماتو گراسو» مکانی که امروزه برزیل می نامند ساخته شد و در آن زمان جزو سرزمین های آتلانتیس محسوب می شد. با اطلاع از آنچه که بر روی زمین پیش آمده بود شاید بتوانید درک کنید چرا لموریایی ها و آتلانتیسی ها ترجیح دادند در زیر زمین زندگی کنند.

در این زمان ارتباط بیشتری با شبکه اگارتا وجود داشت. همانطور که قبلا توضیح دادم آگارتا کنفدراسیونی ( هم پیمانان ) از چندین شهر زیر زمینی است. در واقع بیش از 120 شهر دارد. برخی از آنها مانند شامبالای کوچک در زمانهای بسیار دور ساخته شده و مردم «هایپر بوریا» در آنها ساکن بودند. آنها 12 فوت (بیش از 3 متر و نیم) قد داشتند . انسانهای زمین مانند بسیاری دیگر در این منظومه شمسی در اصل قدشان 12 فوت بود . وقتی ما حفاظ سیاره ای را از دست دادیم به اشعه هایی که به سیاره می رسید عادت نداشتیم و این باعث تغییراتی در بدنهای ما شد. زمانی که لموریا و آتلانتیس فرو رفتند قد انسانها از 12 فوت به 7 فوت( حدود 2 متر و 14 سانتی متر) کاهش پیدا کرده بود . بنابراین آتلانتیسی ها و لموریایی ها حدود 7 فوت بودند و هنوزهم هستند. و همانطور که می توانید ببینید قد انسانها روی زمین همچنان رو به کوتاهی می رود. حالا مردم کوتاهتر شده اند و اکثرشان به حدود 6 فوت ( حدود 180 سانتی متر) رسیده اند. در طول فقط ده هزار سال یک فوت کامل را از دست دادیم. اما این موضوع برعکس می شود . و همچنانکه معنویت ما افزایش می یابد ما هم به آرامی به قد قبلی خودمان بر روی این سیاره بر می گردیم.

درون شبکه آگارتا تنها به شهرهایی اجازه پیوستن داده می شد که به قوانین نور و قوانین عشق پایبند هستند، آنهایی که آسیب نمی زنند ، آنهایی که خشونت نمی ورزند. درون شبکه آگارتا علاوه بر تلوس که پایتخت است، 4 شهر( لموریایی ) دیگرهم وجود دارند که بر اساس تکنولوژی و عقاید لموریایی بنا شده اند. یکی از آنها راما نام دارد، در زیرهندوستان ( نام اصلی آن آراما بوده است ) فرهنگ آراما شامل مردمی است که تقریبا لموریایی خالص هستند ، قبل از آنکه آریایی ها وارد هندوستان شوند. دو شهر دیگر که به تلوس وفادارند اما شهرهای Ulger و کاملا غیر وابسته اند. یکی از آنها به نام Shonshi که در زیر تبت واقع شده و خیلی از پایتخت تبت دور نیست و در سطح زمین بر روی آن یک معبد لاماسری قرار دارد. اولگرها گروهی از مردم هستند که 40 تا 50 هزار سال قبل ، لموریا را ترک گفته و در بخش هایی از آسیا، هندوستان و اروپای مرکزی ساکن شدند . شهر دیگر آنها به نام Shingla است . شینگلا شهری است در « گوبی » یا بهتر است بگویم در زیر بیایان گوبی . اینجا هم یک شهر اولگر است.

بر فراز شهر آتلانتیسی ها که Posedid نامیده می شود و در زیرفلات ماتوگراسو واقع شده ، شهر آتلانتیسی دیگری قرار دارد، یک کمی دورتر به سمت شمال . شهر آتلانتیسی دیگری هم در زیر اقیانوس اطلس قرار دارد و چند شهر کوچک اقماری دیگر … همانطور که گفتم همه اینها عضو کنفدراسیون ( هم پیمانی ) آگارتا هستند . در آنجا چند شهر غیروابسته هم وجود دارد که زیر مجموعه هیچکدام از این شهرهای بزرگ نیستند و فقط در پی اتفاقاتی که بر سطح افتادند درزیر زمین ساخته شده اند. برخی از آنها قبل از فاجعه آتلانتیس – لموریا و برخی بعد از آن .

خود شهر تلوس همانطور که گفتم در زیر یک گنبد ساخته شده که حدود چندصد فوت از کف تا سقف آن ارتفاع دارد و پهنای آن هم به اندازه زمینه کوه شاستاست. وقتی از بیرون به آن نگاه می کنید راس گنبد حدودا در نیمه کوه واقع شده . پایین گنبد تقریبا همان زمینه کوه است . در زیر آنجا 5 طبقه دیگر ساخته شده که هر کدام فضایی را اشغال می کنند. پایین ترین طبقه تقریبا یک مایل در زیر سطح کوه شاستا قرار گرفته است.

شهر در 5 طبقه ودر مساحت های مختلف ساخته شده است. این طبقات بر اساس نوع کاربری شان تقسیم شده اند. طبقه بالا در زیر گنبد، بخش اصلی شهر قرار دارد ، جایی که اکثریت مردم زندگی می کنند. اینجا ساختمان های عمومی قرار دارند ومحل تجارت است. طبقه دوم زیرین ، جایی است که به تولید اختصاص دارد ، بعضی از کلاسها در آنجا تشکیل می شوند و عده ای هم اینجا زندگی می کنند. طبقه سوم زیرین را به طور کامل باغهای هیدروپونیک (کشت گیاهان با آب) تشکیل می دهند. انواع مواد غذایی در اینجا رشد می کنند. طبقه چهارم زیرین ، نیمی از آن باغهای هیدورپونیک و بخشی از آن طبیعت و بخشی هم کارخانه ها هستند.

آخرین طبقه زیرین جایی است که به آن طبقه طبیعت می گوییم. این طبقه در بعضی از نقاط بیش از یک مایل پایین تراز سطح زمین واقع شده . در این طبقه ما دریاچه ها، درختان بلند و فضاهای پارک مانند داریم . در اینجا حیوانات زنده وجود دارند . ما در این پایین مدتهای مدید حیوانات را داشته ایم . آنها خشونت خود را از دست داده اند. معابد مختلفی در اینجا هستند. کاهنان و کاهنه ها با نیاکان این حیوانات کار کرده وآنها را از نیاز به ترس رها کرده اند. زیرا این ترس است که موجب تهاجم می شود نه تنها در انسانها بلکه در حیوانات نیز. برای همین ما واقعا شیرهایی داریم که در کنار بره ها دراز می کشند.

مردم برای آرامش به طبقه طبیعت می آیند. در اینجا بسیاری از گیاهان و حیوانات را از منقرض شدن نجات داده ایم .
ادامه دارد ….
( ترجمه کوچک و ناچیزم رو تقدیم می کنم به اهالی مهربان شهر تلوس 🙂 …– مهناز )

10 مکان باستانی که می توانند استارگیت ( دروازه کیهانی ) ، پورتال و کرمچاله باشند

« 10 مکان باستانی که می توانند استارگیت ( دروازه کیهانی ) ، پورتال و کرمچاله باشند »

10 Ancient Sites That Might Be Stargates, Portals, And Wormholes

در بسیاری از فرهنگ های باستانی، از دروازه هایی به سوی دنیاهای دیگر و مدخل هایی به سیستم های ستاره ای سخن می رود که محل اقامت «آفرینندگان» آنهاست. دانش قراردادی می گوید این روایتها فقط قصه و افسانه اند. اما اخیرا فایلهای محرمانه FBI بیان می کنند موجوداتی از ابعاد و سیاره های دیگر از زمین ما بازدید کرده اند. NASA اعلام کرده « پورتالها» به طور حتم در میدان مغناطیسی زمین وجود دارند و ما را به این فکر می اندازند که در داستان دروازه های کیهانی، پورتالها و کرمچاله ها، درجاتی از حقیقت وجود دارد.

10- دروازه خدایان در« هایومارکا »، پرو ( Hayu Marca )
——————————————————————-

در سال 1996 توسط « خوزه لوئیزدلگا » کشف شد، وقتی که به عنوان یک راهنمای تور سعی داشت نقشه منطقه را یاد بگیرد. به گفته قبایل بومی شهرهایومارکا، زمانی « دورازه خدایان»، درگاه ورود به « سرزمین خدایان » بوده است. دلگا می گفت پیش ازآنکه به طور اتفاقی آنجا را پیدا کند، سالها خواب دروازه ای را می دیده است. او می گفت گذرگاهی که به این دروازه ختم می شود ازمرمرصورتی ساخته شده و از درکوچکتری هم می گفت که نور آبی رنگی از آن ساطع می شد و به نظر می رسید به یک تونل درخشان و نورانی راه داشت.

این دورازه در واقع شامل دو درگاه تقریبا T شکل است . درگاه بزرگتر حدود 7 متر پهنا و 7 متر ارتفاع دارد و درگاه کوچکتر با طول دو متر در وسط آن قرار گرفته است. ( این درها سنگی هستند. – م ) . اسطوره ها حاکی از آنند که در بزرگتر برای خدایان است. در کوچکتر برای افراد میرایی است که از آن عبور می کنند و با گذر از آن نامیرا شده و به سوی زندگی میان خدایان می روند.
داستانی هست که تا حدی به رویای دلگا اعتبار می بخشد. می گویند وقتی کاشفین اسپانیایی در قرن 16 به پرو وارد شدند، ثروت اینکاها را غارت کردند. یک روحانی اینکا به نام « آمارو مارو» با یک دیسک ارزشمند از جنس طلا از معبدش گریخت، – « کلید خدایان هفت پرتو» .
«آمارو مارو» دروازه را پیدا کرد و دید که توسط شَمَن ها نگهبانی می شود. او دیسک طلا را به آنها تقدیم کرد. پس از مراسمی که توسط شمن ها انجام گرفت، درِکوچکتر باز شد. پشت آن در، تونلی بود که با نوری آبی رنگ می درخشید. آمارو از آن درعبور کرد ، دیسک طلا و شَمَن ها را ترک کرد، از زمین ناپدید شد و به سرزمین خدایان رفت.
جالب است که محققان یک جای خالی گرد در سمت راست ستون درِکوچکتر کشف کرده اند . آزمایشات آنها را به این باور رساند که آن صفحه دیسک مانند، وسیله ای بوده که در آن جای خالی قرار می گرفته است.

9- ابوغُراب در مصر، جایگاه خدایان
————————————

Photo credit: Roland Unger

گفته می شود اهرام « ابوصیر» در ابوغُراب ( حومه قاهره) یکی از قدیمی ترین مکانهای زمین است. درآنجا سکویی باستانی قرار دارد که از کریستال مصری به نام « البستر» ساخته شده و گفته می شود با ارتعاش زمین «هم طنین» است. این صفحه می تواند « گشاینده حس ها » باشد و سبب شود که فرد با انرژی های بالاتر و مقدس کائنات « یکی» شود. در اصل این یک استارگیت بوده و انرژی های مقدس هم خدایان بوده اند.

اسطوره ها در باره سفرمیان دنیای آنها و دنیای ما ، شبیه اسطوره های بومیان چروکی امریکاست. این بومیان در باره « موجودات فکری» – بدون شکل – می گویند که می توانند بر روی «موجی از صدا» از خانه خودشان در سیستم ستاره ای پلیدیان به زمین سفر کنند.
در ابوغراب نشانه هایی وجود دارد که گواهی می دهد بر تکنولوژی پیشرفته ای که در ساختن این مکان به کار رفته است . برای مثال علائم حلقوی بسیار دقیقی که در کریستال البستر با دریل کنده شده اند.

8- سنگ های باستانی دریاچه میشیگان
————————————–

در سال 2007 ، ضمن جستجو برای یافتن بازمانده های یک کشتی، دانشمندان ساختارهای سنگی به طول 12 متر را در زیر دریاچه میشیگان کشف کردند که قدمت آنها به 9000 سال می رسید. این مکان تقریبا شبیه «استون هنج» است. این کشف توسط پروفسور« مارک هالی » استاد باستان شناسی زیردریایی، دانشگاه شمال غربی میشیگان و همکارش انجام گرفت. نکته بسیار جالب ، کنده کاری یک «ماستودون» ( پستانداری شبیه فیل که 10000سال پیش منقرض شده ) بر روی یکی ازاین سنگهاست .

این محل ، طبق توافق با قبایل بومیان امریکا که می خواستند بازدید از این محل به حداقل برسد، تا به حال سری نگه داشته شده . دانشمندانِ جریان اصلی، در باره قدمت واقعی آن تردید دارند. بسیاری عقیده دارند که این مکان، باقیمانده یک استارگیت یا کرمچاله است. از آنجایی که چندین مورد مفقود شدن در این ناحیه اتفاق افتاده، به آن « مثلث میشیگان » هم می گویند.
در سال 1891 قایقرانی به نام «توماس هیوم» هنگامی که داشت با هفت سرنشین بر روی دریاچه می راند، در مه ناپدید شد. در سال 1921 یازده نفر بر روی قایق «رُزابل» ناپدید شدند و تنها قایق خالی آنها پیدا شد. در1937 کشتی مکفارلند از دریاچه میشیگان عبور می کرد. کاپیتان کشتی، «دونر» پس از کار طولانی بر روی عرشه برای استراحت به اتاقش رفت. سه ساعت بعد همکارش برای بیدارکردن او رفت و دید که در از داخل قفل است و هیچ جوابی از کاپیتان به گوش نمی رسد.او در را شکست و وارد اتاق شد. در حالیکه در، بسته و تمام پنجره ها قفل بودند، کاپیتان ناپدید شده بود.

7- استون هنج ، ویلشایر، انگلستان ( Stonehenge)
—————————————————

4stonehenge

یکی از شناخته شده ترین بناها بر روی سیاره زمین ، چیدمان صخره های باستانی است که به استون هنج معروفند. درباره این محل بیشتر از هر مکانی در تاریخ ازنظر زمان ساخت و هدف از ساختن آن بحث شده است . تاریخدانان جریان اصلی، ادعا می کنند این ساختار حدود 5000 سال پیش، ازسنگهای بلواستون ساخته شده که از فاصله 386 کیلومتری به این محل منتقل شده اند . برای عده ای این مسئله بسیار عجیب است.

گفته می شود 5000 سال پیش، زمانی که اولین باراین ناحیه مسکونی شد، استون هنج از قبل در آنجا وجود داشت. این مکان باستانی درجایی قرار گرفته که 4 خط انرژی یا Ley lines از آن می گذرند . برخی براین عقیده اند که این محل یک دروازه انرژی و یا استارگیت است. حداقل یک اتفاق در سالهای اخیر از این تئوری پشتیبانی می کند.

در آگوست 1971 گروهی از هیپی ها که سعی داشتند ازارتعاش های آن مکان استفاده کنند ، به وضوح ناپدید شدند. بنا برگفته پلیسی که در آن محل مشغول انجام وظیفه بود، نوری آبی رنگ از سنگ ها بیرون می آمد. یک مزرعه دار محلی هم این موضوع را تایید کرد. از آنجا صدای فریاد شنیده می شد. وقتی پلیس به محل رسید، فقط میخ های چادر وآثاری از آتش کمپ شان برجای مانده بود .

6 – استارگیت باستانی سومریان، رود فُرات
——————————————–

Photo credit: Andres Rueda

یک مُهر باستانی سومری هست که خدایی سومری را نشان می دهد که توسط یک پورتال از دنیای خودش به دنیای ما وارد می شود. به نظر می رسد او بر روی پلکانی قرار گرفته که از دید بیننده ، دور می شود. در دوسوی این خدای ظاهر شده، ستونهای عجیبی ازآب قرار دارند که میدرخشند. اثر سومری دیگری که بروجود استارگیت ها شهادت می دهد مربوط به Ninurta است. او نه تنها مانند امرزوی ها ساعت مچی به دست دارد، بلکه به نظر می رسد دگمه ای بر روی دیوار یک استارگیت که در آن ایستاده را فشار می دهد.

نویسنده ای به نام « الیزابت وُگ » کتابهای متعددی در باره خدایان سومری باستان و پادشاهان و استارگیت های آن دوران نوشته است. یکی از از نتیجه گیری های اصلی او این است که در رود فرات استارگیتی هست که در خرابه های شهر « اِریدو» در بین النهرینِ هزاران سال پیش، مدفون و گم شده است. او همچنین می گوید که در اشعار بابِلی کتاب «الهامات»، ابیاتی در باره یک استارگیت وجود دارد.: 1) سپس پنجمین فرشته در شیپور خود دمید ، و من ستاره ای را دیدم که ازآسمان فرو افتاد و کلید مغاک به او داده شد . 2) ستاره، آن مغاک را گشود و دود برخاست، دودی با فوران عظیم که آسمان را تیره ساخت . 3 ) و بیرون از دود، ملخ ها بر زمین فرو ریختند.

اگر چه بیشترمحققان توافق دارند که واژه مغاک ، به جریان بزرگی از آب بر می گردد، « وُگ» می گوید که این واژه به کاررفته در متون باستانی ، احتمالا به معنای پورتال می باشد.

5- تیاهواناکو ، بولیوی، « دروازه خورشید » ( Tiahuanaco)
—————————————————————–

Photo credit: Daniel Maciel

برخی باور دارند که « دروازه خورشید » در بولیوی، پورتالی است به سرزمین خدایان . مناطق دیگری نیز در ناحیه آند چنین شهرتی دارند. گفته می شود شهر« تیاهواناکو» یکی از مهمترین مکانهای امریکای باستان است و اسطوره ها حکایت دارند خدای خورشید « ویروکوچا» در این شهر ظاهر شد و آنجا را به عنوان مکانی برای آفرینش نخستین انسانها برگزید .

بر روی تکه سنگی از این دروازه با اینکه 14000 سال قدمت دارد، تصویر انسانهایی با کلاهخود مثلثی شکل کنده کاری شده. این سنگ بسیاری از محققین را به این سوهدایت کرده که دروازه به طور حتم با ستاره شناسی درارتباط است. بحث های داغ در این باره هنوز ادامه دارند. در وسط و بالای آرک تصویر احتمالی خدای خورشید کنده کاری شده به طوری که پرتوهای نور از پشت سر او ظاهر می شوند و از کناره های سرش عبور می کنند.

اگر چه این آرک اکنون هم اکنون در حالت ایستاده قرار دارد، وقتی توسط کاشفین اروپایی در میانه قرن هجدهم پیدا شد در حالت افقی بود. به نظر می رسد شکاف بزرگی هم در بالای سمت راست این طاقی ایجاد شده که هیچکس نمیداند چگونه این اتفاق افتاد.

4- دروازه « رانماسو اویانا» در سری لانکا ( Ranmasu Uyana)
————————————————————————

بر روی دیوار سنگی بزرگی که توسط تخته سنگ ها و سیستم غارهای « رانماسو اویانا » پوشیده شده، یک نقشه و یا چارت ستاره ای حکاکی شده است. سمبل هایی بر روی صخره حکاکی شده اند که گفته میشود کدی است که دروازه ستاره ای را باز می کند و به گشاینده اجازه می دهد از این دنیا به مکانهای دیگر این جهان سفر کند. درست در مقابل این نقشه ، چهارنشیمن سنگی و یا صندلی قرار دارند.

نام چارت ستاره ای « ساکوالا چاکرایا» است که به معنای « دایره چرخان کائنات» است. طبق تفاسیر، ساکوالا به معنای کائنات و چاکرایا به معنای دایره چرخان است.
در بسیاری از افسانه های بومیان امریکایی، استارگیت ها یا پورتالها توسط دایره های چرخان نشان داده شده اند و همچنین نقشه های ستاره ای مشابه در دیگر مکانهای باستانی که گفته می شود استارگیت هستند مانند ابوغراب در مصر و بسیاری دیگر از مکانهای باستانی در آند در امریکای جنوبی. با این حال تاریخدانان جریان متداول، این نظریه را نادیده گرفته اند که « ساکوالا چاکرایا» یک دورازه یا استارگیت است.

3- اَبیدوس در مصر
——————–

Photo credit: Roland Unger

یکی از قدیمی ترین شهرهای مصر باستان و از دیدگاه « مصر شناسی» یکی از مهمترین و به یقین یکی از جالب ترین مکانهاست. معبد« سِتی» در آنجا هیروگلیف هایی را به نمایش می گذارد ازماشین پرنده ای شبیه هلیکوپتر و نیز تصاویری مانند بشقاب پرنده.

شاید شگفت انگیز ترین بخش، نحوه کشف این مکان باشد. خانمی به نام « دوروتی ایدی» ادعا کرد که تناسخ مجدد دختری روستایی است به نام « بنت رشیت» که معشوقه پنهانی فرعون ستی بوده و از او باردار شده بود. اما قبل از آنکه فرعون از بارداری او باخبر شود دختر روستایی، خودش را کشت. و حالا در قرن بیستم، دوروتی می توانست متون مصر باستان را بخواند و می دانست که باستان شناس ها باید کجا را حفاری کنند تا به باقیمانده های شهر ستی برسند. او جای همه چیز را می دانست، مثلا می دانست اتاقهای سری کجا قرار دارند و محل باغهای مدفون شده را نیز می دانست.

مردم گواهی می دادند درودتی برخی از سنگهای خاص را فشار می داد و انتظار داشت اتفاقی بیفتد. انگار که سعی می کرد یک در سری یا یک دروازه را باز کند. او قبلا در باره درهای پنهانی که آنجا وجود داشت حرف زده بود. در 2003 «مایکل شرات» یک مهندس هوا- فضای ارتش تایید کرد که ابیدوس بر روی یک استارگیت طبیعی بنا شده است. حتی بحث انگیز تر اینکه حکومت ایالات متحده از این مکان آگاه بوده و از آن استفاده کرده است.

آیا چیزی که «ایدی» در جستجوی آن، سنگهای دیوار را فشار می داد همین بود؟ به غیر ازهیروگلیف نامعمول هلیکوپترها، نقاشی قایق های مصری که گفته می شود مسافران را به سوی دنیای دیگری در ستارگان می برند، چیزی را ترسیم می کنند که از نظر دانشمندان امروزی می تواند یک کرمچاله باشد و یا حداقل تئوری آن.

2- گوبکلی تپه ، ترکیه (Gobekli Tepe)
——————————————-

Photo credit: Benefits

گوبکلی تپه، به عنوان قدیمی ترین معبد دنیا متشکل از چندین حلقه از ستونهای سنگی T شکل است که بر روی هرکدام از آنها حیوانی مانند شیر و یا گوسفند کنده کاری شده است . دوتا از این ستون ها در وسط این حلقه ها قرار گرفته اند و تشکیل یک آرک را می دهند که گفته می شود باقیمانده یک پورتال و یا استارگیت است و مردم باستانی مقیم اینجا از آن به عنوان دروازه ای به سوی « آسمان دنیا» استفاده می کردند.

ستونهای ، Tشکل خیلی شبیه « دروازه خدایان » در «هایومارکا» در پرو هستند. جالب است که اینکاها ازرابطه ای با اهالی سیستم ستاره ای پلیاد حرف میزدند که آن هم T شکل است . این مکان مانند دیگر پورتالها درجایی قرار گرفته که محل تلاقی دو خط انرژی یاLey Lines است. اگر چه این مکان در 1960 به ثبت رسید اما دراوایل دهه 90 میلادی با پیدا شدن ستونهای T شکل، سن حقیقی آن حدود 12000 سال تخمین زده شد.

1-ورتکس های «سدونا » و « دروازه خدایان»
———————————————–

Photo credit: Tedsan64

سدونا شهر کوچکی است در آریزونا که زمانی توسط قبایل بومی امریکا به نام « ناواندا» شناخته می شد و مقدس ترین شهرشان بود. گفته می شود صخره های سرخ در بیابان که شهررا احاطه کرده اند، می توانند ورتکس هایی ( از انرژی ) ایجاد کنند که توان انتقال افراد به قلمرو وابعاد دیگر را دارد. بومیان امریکایی باور داشتند این صخره ها از نظر معنوی شارژ شده اند . گزارش شده که صداهایی ازآنها شنیده می شود. گفته می شود در کوههای آریزونا، «دروازه خدایان» قرار دارد، یک سنگ طاقی شکل عجیب که دروازه ای است به سوی زمان و مکانی دیگر.

در1950 یکی از افراد قبیله به جویندگان طلا در کوهستان کمک می کرد. او برایشان داستانی را تعریف کرد که به سالهای 1800 بر می گشت. اینکه سه مرد قبیله در حال راندن در بیابان ، گذرگاه طاقداری را کشف کرده بودند . داستان به جایی می رسد که وقتی یکی از آن مردها به داخل آن قدم می گذارد، ناپدید می شود. آن دو نفر دیگر که فکر می کردند به یک سرزمین مقدس تجاوز کرده اند، از آنجا گریختند.

مرد قبیله ای تاکید می کرد که حادثه های عجیبی را در این دروازه دیده است. زمانی در بیابان بودند که ناگهان طوفان وباران شدید در آن منطقه درگرفت و آسمان با ابرهای خاکستری پوشیده شد. او درحال برگشت نگاهی به آن طاقی انداخته بود و دیده بود که آسمان از توی آن صاف و آبی است. او نزدیک تر رفت و دید که محدوده کوهستان هیچ تغییری نکرده و فقط آسمان را که ازآنجا نگاه میکرد، فرق داشت. او هم ترسید، سوار اسبش شد و به خانه برگشت.

او به جویندگان طلا گفت فقط افراد قبیله اش این داستانها را می دانند و چون به او لطف کرده بودند اینها را برایشان تعریف می کرد. می خواست به آنها هشدار بدهد که از میان آن آرک عبور نکنند.

* * *

– ترجمه این متن تقدیم به دوستان عزیزم … – مهناز

«آرورا»؛ داستان هیجان انگیز و مشکوک یک سقوط

در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
مجله همشهری دانستنیها: داستان سقوط مشهور در «رازول» (Roswell)، تقریبا برای تمام علاقه مندان به یوفوها، شناخته شده است اما این حادثه اولین داستان در نوع خود نبود. در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
در میان لاشه این وسیله بدن تغییر شکل داده شده کسی دیده می شد که به گفته روزنامه های وقت: «او به این جهان تعلق نداشت.» این پیکر در گورستان شهر دفن و کمی بعد به یک افسانه تبدیل شد.

در ساعات اولیه صبح 17 آوریل 1897، ساکنان منطقه آرورا در حومه شهر «فورت وورث» (Ft. Worth) در ایالت تگزاس مدعی شدند که یک کشتی هوایی عجیب از آسمان سقوط و به خانه یکی از قضات مشهور شهر برخورد کرده است.

به گفته شاهدان عینی، این کشتی فضایی شکلی مانند یک سیگار برگ داشته است و پس از برخورد با برج کناری منزل قاضی «پراکتور» (Proctor) منفجر شده و تکه های لاشه متلاشی شده آن در محوطه اطراف خانه، پراکنده شده است.

داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک

دو روز بعد روزنامه «Dallas Morning News» در مقاله ای گزارش داد: «حدذود ساعت شش صبح ساکنان سحرخیز آرورا ناگهان با یک کشتی هوایی روبرو شدند که اخیرا در نقاط مختلف کشور هم مشاهده شده بود. این کشتی به سمت شمال در حرکت بود و بسیار نزدیک به سطح زمین پرواز می کرد. این کشتی مستقیما بر فراز میدان اصلی پرواز می کرد و پس از آن که به قسمت شمالی شهر رسید، با برج آسیاب بادی منزل قاضی پراکتور برخورد کرد. در نتیجه این برخورد، انفجاری مهیب روی داد و تکه های کشتی در اطراف پراکنده شدند. در این برخورد آسیاب بادی، مخزن آب و باغ گل آقای قاضی تخریب شده است.»

بر اساس افسانه ها، بسیاری از مردم این منطقه دوان دوان خود را به خانه قاضی رساندند تا به او کمک کنند اما آنچه را در مقابل خود می دیدند برای شان قابل درک نبود. مقاله روزنامه داستان را این چنین ادامه می دهد: «خلبان این کشتی، تنها کسی بود که روی آن قرار داشت. با آن که بقایای بدن او در اثر انفجار به شدت تغییر شکل داده بود اما آنچه از او باقی مانده بود، نشان می داد که او به این جهان تعلق ندارد.»

آقای «تی جی ویمز» که در آن زمان افسر واحد خدمات سیگنالی ارتش و یک ستاره شناس بود، مدعی شد که خلبان این کشتی هوایی، یکی از ساکنان مریخ است.

بنیانگذار «سازمان بین المللی یوفوها» (International UFO Bureau) یعنی «هیدن هیوز» (Hayden Hewes) در این مورد می گوید: «در آن زمان، اشاره به مریخی ها تنها در کتاب ها و داستان های علمی – تخیلی مشاهده می شد، بنابراین ادعای ویمز می تواند ریشه در مطالعه این نوع کتاب ها داشته باشد.»

البته کسی که در لاشه کشتی هوایی پیدا شد، زنده نماند. بر اساس داستان های محلی، یک مراسم تدفین مسیحی برای او برگزار شد و سپس او را در گورستان شهر به خاک سپردند. در مرحله بعد، تکه های لاشه این کشتی درون یک چاه ریخته شد و مردم تلاش کردند که این حادثه را به فراموشی بسپارند. یک تکه سنگ کوچک روی قبر این جسد قرار داده شد تا علامتی برای آن باشد اما گذشت زمان به او این اجازه را نداد تا در آرامش ابدی اش به سر ببرد.

سال های زیادی از این ماجرا گذشت و شاهدان عینی ماجرای آوریل 1897 یکی پس از دیگری از دنیا رفتند. داستان هایی که این افراد از این حادثه به یادگار گذاشتند، به مرور زمان به افسانه تبدیل شد؛ افسانه ای رنگارنگ که به باور بسیاری نمی تواند چیزی جز یک داستان تخیلی باشد. مزرعه قاضی پراکتور به فرد دیگری فروخته شد. روزنامه ها دیگر چیزی در مورد این حادثه ننوشتند و علاقه به دانستن محل این قبر هم کمرنگ تر و کمرنگ تر شد اما در چند دهه اخیر، تحقیقات در مورد این حادثه دوباره از سر گرفته شد.

داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک

دوران کشتی های پرنده

«ولاس اوچریتون» (Wallace O.Chariton» نویسنده کتاب «راز بزرگ کشتی پرنده تگزاس» (The Great Texas Airship Mystery) می گوید: «زمانی که من برای اولین بار با این داستان مواجه شدم به آن از دیدگاه شکاکانه نزدیک شدم اما پس از کمی تحقیق متوجه شدم که داستان به این سادگی که همه تصور می کنند، نبوده است و جنبه های دیگری هم دارد. من در ابتدا تصور می کردم که این داستان تیتر یکی از روزنامه های وقت بوده است اما بعد متوجه شدم که تنها به صورت یک خبر کوتاه در صفحه پنج آن شماره چاپ شده بود.

همین طور فهمیدم که این داستان، تنها خبر در مورد کشتی های پرنده نبود. در واقع در همان روزنامه بیش از 12 مقاله دیگر در مورد کشتی های پرنده چاپ شده بود. رد مجموع 16 مورد گزارش مشاهده کشتی های پرنده از افراد معتبر شهر در این روزنامه منتشر شده بود که در نوع خود، بی نظیر است.»

در اواخر نوامبر 1896، هزاران نفر در فاصله 2400 کیلومتری این شهر یعنی در ایالت کالیفرنیا مدعی شدند که یک کشتی پرنده را در آسمان دیده اند. در طول ماه های بعد، بیش از 20 ایالت دیگر یعنی از کالیفرنیا تا میشیگان هم به جرگه منتشر کنندگان این نوع اخبار پیوستند. در ایالت تگزاس بین ماه های آوریل و می 1897 بیش از 20 گزارش مختلف توسط صدها شهروند از این کشتی ها به اطلاع مقامات مسئول رسید.
آنها همگی متفق القول بودند که این کشتی ها شبیه سیگار برگ بوده اند. برخی می گفتند که آنها نورانی بوده اند و برخی هم برعکس آن را گزارش می دادند. سرعت پرواز این کشتی ها بین 250 تا 500 کیلومتر بر ساعت تخمین زده می شد. در این گزارش ها توصیفاتی از نحوه حرکت این کشتی ها می خوانیم که حتی برای وسایل پرنده امروزی هم مشکل به نظر می رسند.
در آن زمان، سریع ترین وسیله نقلیه، قطارهایی بودند که بیشترین سرعت شان بین 55 تا 65 کیلومتر در ساعت بود. به همین دلیل این که یک نفر مدعی حرکت یک وسیله نقلیه با سرعت 500 کیلومتر در ساعت باشد، برای هیچ کس قابل درک نبود.

ادامه تحقیقات

والاس چریتون تحقیقات خود را در مورد این حادثه با ردیابی افراد درگیر ماجرا دنبال کرد. نام این افراد در مقاله های روزنامه ها ذکر شده بود. او به دنبال این بود که بفهمد آیا این افراد، اصلا واقعیت خارجی داشتند یا نه؟ او با تحقیق در آرشیوهای شهر متوجه شد که آنها انسان هایی واقعی و شهروندان تگزاسی بودند. واقعیت این بود که انسان های زیادی در تمام کشور چیزی غیرعادی را در آسمان مشاهده می کردند و تعداد بالای این گزارش ها به اعتبار آنها می افزود.

چریتون توضیح می دهد: «ما هرگز نمی توانیم به طور قطع بدانیم که آنها چه چیزی را دیده بودند ما می توانیم مطمئن باشیم که آنها متوهم نبودند. آیا آنها یک بالن را دیده بودند؟ بله. این هم کاملا ممکن است.»

با این حال، بالن های هوای گرمی که در آن زمان وجود داشتند، نمی توانستند با سرعت زیاد پرواز کنند، تغییر ارتفاع بدهند یا با یک چرخش 90 درجه ای تغییر مسیر بدهند. البته در طول آن سال ها، بالن های جدیدی به عنوان اختراع، ثبت شده بود اما هیچ مدرکی وجود ندارد که این بالن ها هرگز ساخته شده یا پرواز کرده باشند. با تمام این اوصاف، مردم دیدن چیزهایی را گزارش می کردند که در آن زمان توسط هیچ انسانی ساخته نشده بود.

 داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک

سفر به آرورا

داستان حادثه آرورا برای بیش از 70 سال در سکوت، به فراموشی سپرده شده بود تا این که در سال 1973، «بیل کیس» (Bill Case) با یک مقاله دوباره توجه ها را به آرورا جلب کرد. ناگهان عده زیادی از یوفولوژیست ها از سراسر کشور به این منطقه سرازیر شدند تا راز این حادثه را کشف کنند. حادثه آرورا با دیگر گزارش های یوفو تفاوت داشت، چرا که پای یک جسد در میان بود؛ جسد یک بیگانه.

توصیفات شاهدان عینی از این حادثه، بیگانه را با بدنی کوچک در حد بدن یک کودک، توصیف می کردند که با دیگر گزارش های سرنشینان یوفوها، همخوانی و شباهت زیادی داشت. «هیدن هیوز» جزء اولین کسانی بود که برای تحقیق به این شهر رفتند. او متوجه شد که آنجا، منطقه ای بسیار کوچک در حد یک روستاست. البته او متوجه رفتار عجیب ساکنان این منطقه شد. آنها گاهی با خوشرویی در مورد این تحقیق به او کمک می کردند و سپس ناگهان انزواطلب می شدند.

او اوایل می توانست برای تحقیق به گورستان برود ولی بعد از مدتی، آنجا با نرده های فلزی محصور و از ورود محققان به این محل جلوگیری شد. به این ترتیب او متوجه شد که وضعیت روانی و احساسی مردم این منطقه بیشتر به درگیر نشدن با این تحقیق و انزوا تمایل دارد. او و دیگر محققان بعد از کمی بررسی، توانستند به برخی از شاهدان عینی ماجرا دست پیدا کنند اما بیشتر آنها خیلی پیر بودند و خاطرات شان از این حادثه ناقص یا مبهم بود.

محققان سپس با مردی از اهالی آرورا به نام «براولی اوتس» (Brawley Oates) آشنا شدند که از آرتروز روماتیسمی رنج می برد. او مدعی بود که این بیماری با حادثه سقوط، مرتبط است. اوتس در سال 1949 به محل سقوط نقل مکان کرده بود و مدت ها در آنجا زندگی می کرد. او پس از نقل مکان به این مزرعه، چاه را تمیز کرده و تکه های فلزی درونش را از آن بیرون آورده بود.
به باور او، آبی که آنها برای مدت حدود 12 سال از آن چاه بیرون کشیده و نوشیده بودند، به شدت بر سلامتی او تاثیر منفی گذاشته بود. او که مدعی بود این چاه آلوده به رادیواکتیو است، پس از مدتی، آن را پر و از دسترس خارج کرد. به این ترتیب، یک مشکل دیگر سر راه محققان قرار گرفت و آن نبود مدارک مستدل در مورد این حادثه و ادعاهای مرتبط با آنها بود.
کشف قطعات اسرارآمیز

محققان پس از کسب اطلاعات اولیه، تلاش کردند تا در مورد تکه های فلزی لاشه کشتی تحقیق کنند. آنها متوجه شدند که این تکه ها یا درون چاه ریخته شده یا به جای دیگر انتقال داده شده بودند. پیدا کردن چاه کار سختی نبود اما اوتس آن را بسته بود. محققان هم مجبور شدند تا توجه شان را به نقاط دیگر این ملک معطوف کنند.

آنها با فلزیاب به جان این ملک افتادند و تمام نقاط آن را گشتند. سپس در هر نقطه مشکوک، حفاری کردند و اجسام فلزی آن را از زمین خارج کردند. بیشتر این اجسام، چیزهایی بودند که در هر مزرعه ای می تواند وجود داشته باشد؛ چیزهایی مثل میخ ها، قفل ها یا میله های خم شده آهنی؛ سپس یک قطعه اسرارآمیز کشف شد.

«جان شوسلر » (John Schuessler) که مدیر بزرگ ترین سازمان تحقیقات یوفولوژی در جهان یعنی «موفان» است، در این مورد چنین توضیح می دهد: «این قطعه دو بار مورد آزمایش قرار گرفت. اولین بار، سال 1973 یعنی بلافاصله پس از کشف آن بود. این قطعه در آن زمان برای من فرستاد ه شد و من هم آن را برای آزمایش به یک آزمایشگاه هوافضا فرستادم.
این آزمایشگاه به صورت تخصصی برای تشخیص قطعات مختلف وسایل پروازی ساخته شده بود و در نتیجه، بهترین و پیشرفته ترین وسایل روز را در اختیار داشت. آنها اولین آزمایش ها را روی این قطعه انجام دادند. برای آنها درک ماهیت این قطعه سخت بود، زیرا پس از برش، مشخص شد که 95 درصد آن آلومینیم خالص است و پنج درصد باقی مانده اش از آهن است.
داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک
این نوع ترکیب امکان پذیر نبود. همین طور، برخلاف موارد دیگر که کمی روی یا فلزات دیگر هم در قطعات آهنی وجود دارند، هیچ فلز دیگری درون آن وجود نداشت. نتیجه دیگری که از این آزمایش ها به دست آمد، این بود که نشان داده شد این قطعه فلزی مذاب بوده و در تماس با هوا سرد و جامد شده است. بنابراین ما این طور نتیجه گرفتیم که این قطعه احتمالا در نتیجه انفجار این کشتی هوایی روی زمین افتاده و به مرور زمان درون خاک راه پیدا کرده است.»
با این که در ابتدا نام آزمایشگاه به درخواست مسئولان آن فاش نشده بود اما آزمایشگاه دوم یعنی آزمایشگاه «آناستس» در تگزاس هم همین آزمایش ها را روی این قطعه انجام داد و به نتایج مشابهی دست پیدا کرد. به باور مسئولان آزمایشگاه این آلیاژ می توانست در زمین به وجود آمده باشد اما ساختن آن با دقتی که در قطعه مشاهده می شد، نیازمند سازوکار بسیار پیشرفته ای بود که در آن زمان وجود نداشت.

برای عده ای از یوفولوژیست ها، یافتن این قطعه به معنای داشتن مدرکی دال بر یک واقعه عجیب در این نقطه از زمین است.

قطعه دیگری که در این ملک از زمین بیرون آورده شد، ناگهان توجه روزنامه ها را به خود جلب کرد. این قطعه به منظور آزمایش برای دکتر «تام گری» (Tom Grey) فرستاده شد. دکتر گری که اکنون از کرسی استادی در «دانشگاه ایالتی کانزاس» (Kansas State University) بازنشسته شده است، ماجرا را این گونه شرح می دهد: «یک روز، یک آقای محترم به محل کارم آمد.
او چند قطعه فلزی در اختیار داشت که ظاهرا از محل سقوط یک سفینه فضایی پیدا شده بود. من آن قطعات را به خانه بردم. پدر همسرم که آنجا بود با دیدن قطعه بزرگ تر گفت: «این قطعه پمپ آب رو برای چی می خوای؟» من از همان لحظه می دانستم که با یک تکه از بدنه سفینه فضایی روبرو نیستم.»
او پس از آزمایش اولیه روی این قطعه و مشخص کردن این که هیچ چیز غیرعادی در آن وجود ندارد، به سراغ قطعات کوچک تر رفت. در این زمان بود که به یک موضوع عجیب پی برد. این قطعات از آهن ساخته شده بودند. او با قرار دادن این دو قطعه در میدان مغناطیسی متوجه شد که آنها هیچ گونه عکس العملی نسبت به این میدان از خود نشان نمی دهند. او با یک متالورژیست تماس گرفت تا در این مورد نظر یک کارشناس را جویا شود. دوست او هم توضیح داد که آلیاژهای آهن و روی می توانند خاصیت مغناطیسی داشته یا نداشته باشند.

در آن زمان، روزنامه دانشجویی دانشگاه محل کار دکتر گری، در مقاله ای مدعی شد که او یک تکه آلیاژ غیرمغناطیسی را که متعلق به یک سفینه فضایی است، مورد آزمایش قرار داده است. البته در این مقاله به یافته نهایی دکتر گری مبنی بر عادی بودن وجود چنین آلیاژی اشاره نشده بود.

بازدید از گورستان

محققان این پرونده در مرحله بعد، گورستان را بررسی کردند. آنها ابتدا تلاش کردند تا قدیمی ترین بخش آن را کشف و کار را از آنجا شروع کنند. یکی از ساکنان آرورا به آنها گفت که باید درخت صد ساله داخل گورستان را پیدا کنند.

یوفولوژیست ها هم به آنجا رفتند و در کنار این درخت، سنگ کوچکی را پیدا کردند که نوعی حکاکی شبیه به یک کشتی هوایی را بر خود داشت. هنگام آزمایش زمین اطراف این سنگ با فلزیاب، همان صدایی شنیده می شد که هنگام بررسی محل حادثه شنیده شده بود. به نظر می رسید که درون زمین آنجا، فلز وجود دارد. بنابراین تصور بر این بود که شاید قطعه ای از این کشتی پرنده به همراه جسد پیدا شده، آنجا دفن شده بود.

آنها برای به نتیجه رسیدن تحقیقات، برای تمام اعضای انجمن گورستان آرورا نامه نوشتند و درخواست نبش قبر آن نقطه را کردند. البته برخورد این افراد هیچ کمکی به محققان نکرد، زیرا علاوه بر آن که درخواست آنها را رد کردند، از کلانتر شهر خواستند تا هنگام بازدید مجدد محققان، از ورود آنها به گورستان جلوگیری کنند و همین اتفاق هم افتاد.

این اتفاق حدود دو هفته ادامه داشت. سپس دوباره به این افراد اجازه داده شد تا وارد محوطه گورستان شوند. در همین زمان بود که آنها متوجه شدند این سنگ که نشانه گور مورد توجه شان بود، ناپدید شده است. مشخص نیست که چه کسی آن را جابجا کرده بود. به این ترتیب روند تحقیقات یوفولوژیست ها دوباره به مشکل برخورد.

با تمام این تفاصیل، بسیاری از یوفولوژیست ها هنوز این حادثه را بدون توضیح می دانند و حتی از آن به عنوان مدرکی برای اثبات وجود حیات فرازمینی یاد می کنند و هنوز هم کسانی وجود دارند که با جدیت، تحقیقات خود را در مورد این پرونده ادامه می دهند.

داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک
گفته های شاهدان
جیم مارس (او کتاب های بسیاری در زمینه یوفولوژی و نظریات توطئه به رشته تحریر در آورده است.)

«جیم مارس» (Jim Mars) یکی دیگر از یوفولوژیست های حاضر در این شهر بود که توانست با شاهدان ماجرا مصاحبه کند. او در مورد تجربه اش می گوید: «یکی از این افراد، خانمی به نام «رابی هنسون»، معتقد بود که این داستان، جعلی است اما بعد معلوم شد که او از شاهدان عینی ماجرا نبوده و در این اتفاق حضور فعال نداشته است. پدر او این داستان را شنیده بود و با تصور این که داستان جعلی است، آن را به دخترش منتقل کرده بود. بعد دو نفر را پیدا کردم که شاهد حادثه بودند.
یکی از آنها، خانم «مری آوِنز» بود که به یاد داشت چیزی آنجا سقوط کرده بود و والدینش به محل سقوط رفته بودند اما اجازه نداده بودند که دخترشان به آنجا برود. نفر بعدی، «چارلی استیونز» بود که در آن زمنان، 10 سال داشت. او برای من تعریف کرد که در حال کار کردن بود که آن کشتی را می بیند. به نظر می رسید این کشتی دچار مشکل شده بود، زیرا از پشتش دود بلند می شد. او سقوط کشتی را می بیند و صدای انفجارش را می شنود. سپس از محل حادثه، دود بلند می شود.
 داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک
او می خواست به محل حادثه برود اما پدرش به او این اجازه را نمی دهد. پدر او روز بعد به محل حادثه می رود و  پس از بازگشت، آنچه را که دیده بود، برای پسرش بازگو می کند. او توضیح داده بود که لاشه آنچه را که سقوط کرده بود، به چشم دیده است. بنابراین ما می توانیم بگوییم که این حادثه احتمالا اتفاق افتاده بود.»

فضانوردان باستانی: سازه‎ها و بناهای سنگی؛ هوآمان

هوآمان

در شماره نخست از سری مقالات فضانوردان باستانی به معرفی و بررسی بنای باستانی تپه گوبکلی پرداختیم و در حین ارائه پاسخ‎های متعدد، با سوالات بیشتری مواجه شدیم. همان طور که ذکر شد، شاید بتوان پاسخ‎های بیشتری را در نقاط دیگر کره زمین یافت کرد. مکان مورد نظر در این شماره، بنای غول آسا و مرموز «هوآمان» بوده که چندین برابر اندازه خود، سوال در ذهن مردم جهان باقی گذاشته است. سوالاتی از قبیل چگونگی ساخت این بنا توسط مردمانی که هنوز به‎دست اروپایی‎ها کشف نشده بودند! با گجت نیوز در ادامه مطلب همراه باشید. 

پیشینه و تاریخچه اینکا

ابتدا به مشخصات جغرافیایی و تاریخی منطقه مذکور بپردازیم تا با پیشینه و اطلاعات کافی به سراغ بنای باستانی هوآمان برویم. رشته‎ کوه‎های پرو که به عنوان ستون فقرات آمریکای جنوبی شناخته می‎شوند، در سالیان دور منزلگاه قومی بزرگ و باستانی بوده است. در منطقه‎ای پست واقع در دره‎های میانی رشته کوه، قوم «اینکا» پایتخت خود را با نام «کوزکو» بنا کرد. بیش از سیصد سال، قوم اینکا حاکم بی چون و چرای این منطقه بود تا در قرن شانزدهم، فاتحان اسپانیایی سر رسیدند و باعث انقراض و نابودی این تمدن شدند.

خرابه‎های باقی مانده از قوم اینکا

خرابه‎های باقی مانده از قوم اینکا

بر فراز کوزکو واقع در ارتفاع 3600 متری، دژ باستانی هوآمان قرار دارد که دیواره‎های عظیم سنگی آن رازهایی حل نشدنی در قلب خود دارند که البته به پیش از تاسیس و ظهور قوم اینکا باز می‎گردد.  به اعتقاد بسیاری از مورخین، در تعداد زیادی از یادبودهای سنگی قوم اینکا، اشارات فراوانی به یک کارگاه ساختمانی وجود دارد که در دو مرحله مجزا و طولانی ساخته شده است. به عبارتی دیگر، نوشته‎های موجود در یادبودهای مذکور اذعان دارند که سازه‎های اینکا بر روی بناهای سنگی مگالیتی و باستانی‎تر استوارند که از سازنده‎های اولیه آن هیچ گونه اطلاعاتی در دسترس نیست.

هوآمان همچون دیگر بناهای اینکا، دارای هجاری‎های شگفت انگیز بوده که اعتبار تمامی آن در انحصار قوم اینکا قرار ندارد. طبق قواعد باستان شناسی، قوم «کیلکه» تقریبا هزار سال پیش از اینکا، بخش اولیه هوآمان را بنا کرد؛ در این راستا قوم اینکا نیز بر این باور بودند که بخش‎های کهن‎تر و اولیه توسط مردمانی تحت رهبری خدایی نازل شده از آسمان‎ها، ساخته شده است. آیا خدایی که قوم اینکا به آن اشاره دارد، همان معمار جهانگرد ماست؟

ویراکوچا، خدای معماری

در بسیاری از متون نشانه‎هایی از خدایی باستانی وجود دارد که به آمریکای جنوبی آمد و علاوه بر تقدیس کردن مردمان محلی، اقدام به آموزش‎های متنوعی در بسیاری از زمینه‎ها، به‎ویژه معماری نمود. ویژگی‎های ظاهری ویراکوچا، او را از تمامی مردم بومی متمایز می‎کرد که این امر به خوبی در تمامی متون، نگاره و مجسمه‎ها قابل رویت است. ویژگی‎هایی همچون قد بسیار بلند، موی سفید و پوست رنگ پریده. سوال مهمی مطرح می‎شود که آیا ویراکوچا طبق اعتقادات قوم اینکا و شواهد نظریه پردازان فضانوردان باستانی، خواستگاهی فرازمینی داشته است؟ اگر پاسخ این سوال مثبت باشد، می‎تواند کمی به حل معمای چگونگی ساخت هوآمان به ما کمک کند.

نگاره‎ای سنگی از ویراکوچا

نگاره‎ای سنگی از ویراکوچا

قطعه سنگ‎های کوچک که در اغلب محیط‎های طبیعی یافت می‎شوند، وزنی با میانگین بیست تن دارند که در مقایسه با سنگ‎های به کار رفته در هوآمان بسیار سبک است. امروزه با وجود این که نیازی به قطعه سنگ‎های بزرگ برای ساخت و ساز نداریم، اما ماشین آلاتی ساخته‎ایم که توانایی حمل این قبیل سنگ‎ها را دارند. نکته جالب توجه آن است که قدمت این ماشین آلات از صد سال تجاوز نمی‎کند؛ پس چگونه مردم کیلکه و اینکا با دست‎های خالی و ابزار ابتدایی موفق به جابه‎جایی‎های غول آسا شده بودند؟ مسلما تنها نیروی انسانی مضاعف پاسخ‎گو نیست، چرا که حرکت دادن این قبیل از وزن‎های نجومی نیازمند رفع اصطکاک و گرانش هستند.

مردمان پیش از میلاد یا قرن بیستمی؟

پس تا الان به صورت کلی متوجه آن شدیم که قوم کیلکه و اینکا حاوی تکنولوژی استخراج سنگ‎های چند تنی، حمل آن‎ها به مکان مورد نظر، انبار کردن، برش دقیق و صاف به میزان دلخواه و در نهایت قرار دادنشان در ارتفاعات چند متری بودند. نکته‎ای که سوالات زیاد و حیرت انگیزی را ایجاد می‎کند، چگونگی برش دادن دقیق این سنگ‎ها در آن زمان می‎باشد. گرانیت ترکیبی از کوارتز، فلدسپات و میکا است که یعنی برای برش و صاف کردن آن به الماس نیاز داریم. پس سازندگان هوآمان از یک جعبه ابزار با تکنولوژی پیش از میلاد استفاده می‎کردند، یا قرن بیستمی؟

دومین شگفتی هوآمان، چگونگی قرار گیری سنگ‎ها بر روی هم است. آن‎ها چطور به راحتی و بدون هیچ خطایی روی یکدیگر سوار شدند؟ وزن میانگین هر قطعه سنگ در دیوارهای هوآمان بین 50 تا 100 تن بوده که به شکل قطعه‎های پازل است؛ یعنی برش یا قالب گیری آن‎ها درست طبق یک نقشه از پیش تعیین شده بسیار دقیق انجام شده. حتی در بعضی از قطعه‎ها نشانه‎هایی از ذوب شدن می‎بینم! بدون شک ذوب کردن گرانیت و قالب گیری آن امری ساده برای کیلکه و اینکا نبوده است!

بنابر نظر محققین مختلف و نامدار همچون جورجیو سیکلوس، سبک ساخت قطعه‎های دیوار هوآمان مانند بتن قالب ریزی شده است و با توجه به این که از هیچ‎ گونه ملاتی میان سنگ‎ها استفاده نشده، به نظر می‎رسد تمامی آن‎ها در جای خود قالب ریزی شده‎اند! درست است که این نظریه دیوانگی به نظر می‎رسد، اما تنها راه حل یافت شده جهت ساخت دیوارهای هوآمان، همین نظریه می‎باشد.

دیوارهای عظیم هوآمان

دیوارهای عظیم هوآمان

از افسانه تا واقعیت

طبق افسانه‎ای که درباره این محل وجود دارد، عامل ساخت این بنای یکپارچه یک پرنده بوده است. این پرنده ماده‎ای شیمیایی بسیار قدرتمندی را در منقار خود حمل می‎کرده که توانایی ذوب کردن سنگ را داشت. اگر بخواهیم به معنای ریشه‎ای هوآمان نیز نگاه کنیم، به «شاهین سر» یا «سر شاهین» می‎رسیم. ماده‎ای که بتواند سنگ را ذوب کند، نمی‎تواند در دست یا دهان هیچ گونه جاندار زنده‎ای، حتی برای ثانیه‎ای قرار گیرد. پس منظور از این شاهین چه بوده؟ آیا طبق گفته نظریه پردازان فضانوردان باستانی، این موجود نه یک شاهین، بلکه یک فضاپیما و یوفو پرنده بوده که مردمان محلی آن‎ها را برادران آسمانی صدا می‎کردند؟

پس چگونگی ساخت بنای هوآمان با دو نظریه کلی مواجه می‎شود. نخست نظریه تمدن نابود شده انسان است که در شماره قبل مطرح کردیم و دومین نظریه، ادغام و همکاری فرازمینی‎ها و زمینی‎ها است. آیا ابزار و تکنولوژی لازم از سوی فرازمینی‎ها به قوم کیلکه و اینکا داده شد تا این بنا به شکل دلخواه خودشان ساخته شود؟

امروزه ابزار مختلفی برای کارهای ذکر شده می‎شناسیم که در دوران قدیم دو حالت جایگزین برایشان وجود داشت؛ یا آن‎ها را نداشتیم یا پیچیده‎تر و پیشرفته‎تر در اختیارمان گذاشته شده بود. پس نقطه عطف چگونگی ساخت هوآمان همچنان به عنوان یک راز باقی می‎ماند. هنگامی که به مکان‎های همچون هوآمان که با سنگ‎های چند صد تنی ساخته شده‎اند نگاه می‎کنیم، باید توجه‎مان جلب شود و از خودمان بپرسیم که چرا نمی‎توانیم ساخت بنا‎های باستانی خود را تکرار کنیم! آیا پیشرفت انسان سیر نزولی پیش گرفته و دیگر علم گذشته خود را در اختیار نداریم؟

آیا در قرن بیستم می‎توانیم ادعا کنیم که توانایی ساخت مجدد چنین بنایی را داریم؟

آیا در قرن بیستم می‎توانیم ادعا کنیم که توانایی ساخت مجدد چنین بنایی را داریم؟

هوآمان ، کوهی از سوالات بی پاسخ

فرآیند شکل‎دهی سنگ‎های مگالیتی و بزرگ، چه با استفاده از انرژی حرارتی و چه ماده شیمیایی قوی و مرموز، در نهایت یک مورد قطعی است؛ سازندگان باستانی از این فناوری در مقیاس گسترده استفاده کردند، اما چرا؟ هدف اصلی آن‎ها از ساخت چنین بناهای سنگی چه بوده است؟ در نتیجه علت ساخت و کاربرد هوآمان مجهول می‎ماند، مگر آن که موجودات فضایی و فرازمینی همان خدایان باستان هستند که به مردم کیلکه و اینکا دستور و راهنمای ساخت چنین بناهایی را می‌‌‎دادند و از آن‎ها به‎عنوان سکوی فرود یا موارد دیگر استفاده می‎کردند.

پس اگر هوآمان به دست یا دستور موجودات فضایی ساخته شده است، می‎توان بناها و نشانه‎های دیگری از زمان حضور آن‎ها در دیگر نقاط کره زمین یافت کنیم؟ احتمالا همین طور است و خوشبختانه مسیر مشخصی در این امر داریم، یعنی سنگ‎ها.

در شماره بعد از سری مقالات فضانوردان باستانی به بررسی «سنگ‎های افسانه‎ای کارناک» واقع در کشور فرانسه می‎پردازیم و بیان می‎کنیم انسان‎های سازنده آن که تنها یک نسل با انسان‎های غار نشین فاصله داشتند، چگونه از ریاضیات پیشرفته همچون قضیه فیثاغورس استفاده می‎کردند و نشانه‎های زیادی از علم فوق پیشرفته خود در بناها به جای گذاشته‎اند.

http://gadgetnews.ir/128143/%d9%81%d8%b6%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%a2%d9%85%d8%a7%d9%86/

جزیرۀ اسرارآمیز بارسا کلمس، دروازه ای به سوی ابعاد دیگر

جزیرۀ اسرارآمیز بارسا کلمس، دروازه ای به سوی ابعاد دیگر

https://i1.wp.com/www.ewao.com/wp-content/uploads/2016/07/barsa-kelmes-portal-fog.jpg

ترجمه: حمیدرضا مزده، مهندس هوا – فضا
از ميان ١٥٠٠ جزيره يا بيشتر، در درياى آرال، هيچيك ابهام برانگيزتر از يك تكه زمين به نام جزيرۀ بارسا كلمس نيست. به زبان بومى قزاق، اين به معنى سرزمين بدون بازگشت مى باشد، و بى دليل اين نام به آن داده نشده است.
امروز این سرزمین متروکه شده است، آخرین سکنۀ آن دهها سال پیش آنجا را ترک کردند. این سرزمین با مه دائم و غلیظ پوشیده شده است، و چیزهای عجیبی را که مرتب در آنجا رخ می دهد از دید چشمان کنجکاو مخفی نگاه می دارد. مردمی که در نزدیک بارسا کِلمِس زندگی می کنند معتقد شده اند که جزیره به صورت گذرگاهی میان ابعاد زمان و فضا عمل می کند. این جزیره با مخلوقات عجیبی که به نظر می رسد از یک خط زمانی دیگری آمده اند از سکنه پر شده است. مردم بومی آنجا ادعا می کنند که حیوانات پرنده گونۀ بزرگی را دیده اند که به دور جزیره در حال گردشند، مارهای دریایی در آبهای آن شنا می کنند، و جانوران گردن درازی که از میان مه سر خود را بیرون می آورند. بسیاری از کسانی که به گونه ای ماجراجویانه در این جزیره و اطراف آن رفته اند ناپدید شدند و دیگر دیده نشدند. بارسا کلمس فقط دچار این گونه پدیده های غیرقابل توضیح نیست، بلکه ساعتها نیز در آنجا از کار می افتند. عقربۀ قطب نما به گونه ای دیوانه وار شروع به چرخش می کنند و به همه جهت نشانه می روند.
گفته می شود که در قرن سیزدهم جزیره برای بومیانی که از ترس حملۀ مغولها در آن پناه گرفته بودند به عنوان پناهگاه استفاده می شد. با این حال هنگامی که پناهجویان به سرزمین خود بازگشتند با شگفتی دیدند که منزلگاه آنها عوض شده است، به گونه ای که گویا دهها سال است که آنها از آنجا دور بوده اند. آنها فقط بیش از چند ماه در جزیره نماندند. یک رخداد دیگر در ایام اخیر به وقوع پیوست. این جزیره از مناطق اطراف گرمتر است. و در طول یک زمستان سخت در سال 1959 برخی از مردم قزاق فکر کردند که ممکن است ایدۀ خوبی باشد که از این جزیره به عنوان یک پناهگاه زمستانی استفاده کنند. بهار از راه رسید و چون آنها بازنگشتند، بستگان آنها به جستجوی آنها پرداختند. وقتی که آنها به جزیره رسیدند، نیمی از آنها در ساحل باقی ماندند، در حالی که نیمۀ دیگر به داخل جزیره رفتند. روزها گذشتند و چون از افرادی که به داخل جزیره رفتند خبری نشد، نیمۀ در ساحل باقی مانده تصمیم گرفتند با مسئولین دولتی تماس بگیرند.

https://i1.wp.com/www.ewao.com/wp-content/uploads/2016/07/barsa-kelmes-portal-tank.jpg
دولت شوروی برای بررسی اوضاع آنجا یک هواپیما اعزام کرد، که در رابطه با این جزیره دست به پژوهش بزنند، ولی در آنجا دستگاههای هواپیما از کار افتادند و موتور هواپیما از کار افتاد. دو خلبان هواپیما توانستند دست به یک فرود اضطراری بزنند. خلبانان گزارش دادند که اشیاء بیضی شکلی در مه دیده اند که به آرامی و بدون صدا به داخل مه وارد شده و از آن خارج می شدند، و هواپیمای از کار افتاده را بررسی می کردند، بعد از آن ارتباط رادیویی با خلبانان هواپیما قطع شد.
مسئولین دولتی که مایل نبودند هواپیمای دیگری را از دست بدهند یک تانک فرستادند که به یک کابل دراز فلزی وصل بود. به خدمۀ تانک دستور داده شد که از تانک بیرون نیایند و کانالهای ارتباطی را در تمامی لحظات باز نگاه دارند. آنها تا مدت کوتاهی توانستند این کار را انجام دهند، اما ارتباط رادیویی آنها نیز بار دیگر قطع شد.
تانک با کشیدن سیم کابل به ساحل کشیده شد، ولی تانک خالی بود و با ماده ای شبیه یک یخ پوشیده شده بود. نمونه های این ماده به آزمایشگاهی در مسکو فرستاده شد ولی پژوهشگران نتوانستند تشخیص دهند این مادۀ غیرمعمولی چیست.
این گونه رخدادها این جزیره را به یک مکان کلیدی برای داستان پردازیهای بشقاب پرنده تبدیل کرده است، و بسیاری از پژوهشگران باور دارند که این جزیره یک پایگاه موجودات فضایی است. پژوهشگر بشقابهای پرنده Vadim Chernobrov که رخدادهای مربوط به جزیرۀ بارسا کلمس را مطالعه کرده است بر این باور است که مه غلیظ این جزیره یک مکانیسم دفاعی پیشرفتۀ بیگانگان در برابر ورود ناخواسته به این جزیره است.
دسترسی به این جزیره مطلقاً ممنوع است.

http://www.ewao.com

وبلاگ دنیای اسرار آمیز را هم زمان با وبلاگ در فیسبوک و تلگرام هم دنبال کنید.

www.ufolove.wordpress.com

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

https://telegram.me/ufolove

مشاهده شی پرنده ناشناس در آسمان آمریکای شمالی+فیلم

در ویدئویی که با تلفن همراه تهیه شده و به تازگی در فضای مجازی منتشر شده است یک شی پرنده ناشناس  را به تصویر می کشد. در این ویدئو شی دیسک مانندی در بین شکاف دو توده ابر بزرگ در آسمان مشاهده می شود که ناگهان به سرعت ناپدید می شود. گفته می شود این ویدئو مربوط به سال 2015 می باشد. «اسکات سی وارینگ» پژوهشگر و وبلاگ نویسی که در زمینه موجودات فضایی فعالیت دارد در این خصوص می گوید: این یک واقعیت است که موجودات فضایی نه تنها از ابرها برای پنهان کردن خود استفاده می کنند بلکه حتی آنها را در اطراف سفینه های خود ایجاد می کنند. آنها زمانی که در حال کاوش روی زمین هستند اغلب از ابرهای همانند برای پنهان کردن و استتار خود استفاده می کنند. در ادامه می توانید این ویدئو را مشاهده کنید.

مشاهده شی پرنده ناشناس در آسمان آمریکای شمالی+فیلم
برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید

وبلاگ دنیای اسرار آمیز را هم زمان با وبلاگ در فیسبوک و تلگرام هم دنبال کنید.

www.ufolove.wordpress.com

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

https://telegram.me/ufolove

هشدار اوباما به پوتین دربارۀ حملۀ موجودات فضایی!

العالم/ یک روزنامۀ انگلیسی با استناد به یک سند افشا شده نوشت که اوباما دربارۀ حملۀ احتمالی موجودات فضایی در سال 2017 به پوتین هشدار داده است.

روزنامۀ دیلی استار نوشت که یک سند افشا شده از کرملین، جزئیات نشست محرمانه میان جو بایدن، معاون رئیس جمهور آمریکا، را با ولادیمیر پوتین آَشکار کرده است.
دیلی استار می افزاید در این نشست محرمانه، مقامات آمریکایی از مسکو خواسته اند تا به ساخت سامانۀ دفاع موشکی برای مقابله با حملۀ احتمالی موجودات فضایی به سیارۀ زمین کمک کنند. بر این اساس، بایدن نامه ای از اوباما به رئیس جمهور روسیه تسلیم کرده و در آن، همکاری در زمینۀ یادشده را خواستار شده است.
دیلی استار نوشته است که نامۀ اوباما در پی گزارش ماهواره های سازمان ناسا مبنی بر نزدیک شدن اجرام فضایی ناشناس و ورود آنها به فضای زمین، برای پوتین فرستاده شده است.
البته این روزنامه اسنادی را که مدعی افشای آن هاست منتشر نکرده است..

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: