هاکان مسافر زمان واقعی

https://i0.wp.com/www.iforidiot.com/wp-content/uploads/2014/12/derr.jpg

هاکان نوردویست (Hakan Nordkvist) اهل سوئد است. او ادعا میکند که ناخواسته به آینده سفر کرده و با خودش که ملاقات کرده و فیلم یادگاری هم ضبط کرده است. به گفته او یک روز که وارد آشپزخانه منزلش می شود متوجه می شود که لوله زیر سینک ظرفشویی دچار مشکل شده و آب از می چکد. بنابراین وسایل لوله کشی خود را می آورد تا آنرا تعمیر کند. او به منظور یافتن محل نشتی آب به زیر سینک می رود ولی به محض خزیدن به زیر نوری را مشاهده میکند و احساس میکند که فضا بزرگتر شده است و قادر به ایستادن است. او وقتی می ایستد خود را دربرابر خودش که یه پیرمرد تقریبا هفتاد ساله بود می یابد. هاکان با ناباوری با نمونه پیرمرد خودش صحبت میکند و و بعد از بحث و گفتگو درباره خاطرات مشترک به این باور می رسد که اون خود اوست و واقعا به آینده سفر کرده است. او با نمونه پیرمرد خودش در حالیکه خوش و بش میکنند ویدئو ضبط کرده و حتی خالکوبی های روی بازوی راست خودش را در کنار هم قرار میدهند که به نظر کاملا مطابق هم هستند.

Time Travelling Tattoo?
ویدئوی فوق به شدت در دنیای مجازی با نام «هاکان مسافر زمان واقعی» منتشر شد و محل بحث و جنجال بسیاری گردید. تا کنون موافقان و مخالفان بسیاری در صف اظهار نظرکنندگان درباره صحت یا جعلی بودن این داستان و ویدئو وجود دارند. برخی افراد معتقدند این ویدئو ساختگی است. در حقیقت هاکان به یک شرکت بیمه بازنشتگی به نام AMF که یکی از بزرگترین شرکتهای بیمه بازنشتگی در سوئد است نزدیک است و مخالفان معتقدند که این ویدئو و داستان آن حربه ای تبلیغاتی است که توسط این شرکت تهیه شده است . برخی دیگر از مخالفان دقیقا دست بر روی شباهت غیر طبیعی پیرمرد به هاکان گذاشتند. آنها معتقدند این غیر ممکن است که انسان بعد از چهل سال اینقدر به سی سالگی خودش شباهت داشته باشد حتی خالکوبی روی بازوی آنها بسیار به هم شبیه است در حالیکه بعد از گذشت اینهمه سال بایستی چین و چروک و لک هایی روی صورت و رنگ پریدیگی خالکوبی پدید می آمد. ولی موافقان بسیاری هم وجود دارند که طرفدار حقیقی بودن این ویدئو هستند. آنها به امکان سفر در زمان باور دارند و معتقدند یافتن کسی که اینقدر به هفتاد سالگی هاکان شباهت داشته باشد امری بسیار نادر است. به علاوه پیش از هاکان نیز افراد بسیاری ادعای سفر در زمان را داشته اند. به هر حال بحث های ضد و نقیض پیرامون داستان هاکان و ویدئوی شگفت انگیزش همچنان داغ است. قضاوت با شما.

https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=qBUv4j3DINE

http://cow-flipper.hubpages.com/hub/The-Time-Travel-Story-of-Hakan-Nordkvist

با تشکر فراوان از دوست عزیزم بابک برای ترجمه و ارسال مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

ادوارد اسنودن :یوفوها از تمدنی فرا زمینی آمده و در گوشته زمین مستقر شده اند

ادوارد اسنودن
یوفوها از تمدنی فرا زمینی آمده و در گوشته زمین مستقر شده اند
18 آوریل2015

ادوارد اسنودن حقایقی را در مورد یوفوها افشا کرده . براساس اسنادی که اسنودن از میان اسناد سازمان سیا کپی گرفته ایالات متحده مدتهاست که از وجود یوفوها آگاه است و اینکه آنها گونه های تعلیم دیده بسیار پیشرفته تر از انسان به حساب می آیند . این گونه ها نسبت به ما بیگانه نبوده و زمین را بخوبی می شناسند . آنها فقط بسیار پیشرفته تر هستند . آنها بیلیونها سال است که در اینجا زندگی می کنند و از ما بسیار جلوتر ند . سازمان سیا اطلاعات مربوط به سیستمهای ردیابی و سونار ( ردیابی صوتی ) را ذخیره کرده و آنها را در وضعیت سری طبقه بندی نموده و حتی دانشمندانی هم که درباره این موضوعات تحقیق می کنند حق دسترسی به این اطلاعات را ندارند .
این نوعی انسان سای هوشمند است که در گوشته زمین زندگی می کند . گوشته زمین تنها جایی است که با گذشت بیلیونها سال از شرایط کم وبیش پایداری برخوردار بوده . اکستریموفیلها می توانند در درجه حرارتهای متفاوت زندگی کنند . آنها توانسته اند روند رشد و توسعه خود را شتاب دهند . انسان خردمند و آنها در یک بستر شکل گرفته اند اما شرایط زیست آنها در گوشته زمین حامی تمدنشان از بسیاری از فجایعی بوده که بر پوسته زمین رخ داده …
باور عموم بر این است که ما از نظر آنها در حد مورچه هستیم و شانس کمی وجود دارد که آنها کاری به کار ما نداشته باشند و برای همین است که ارتش احتمال یورش و تجاوز آنها به ما را در نظر گرفته و طرحی را در دست دارد که در مواقع اضطراری وارد عمل شود آن هم با منفجر کردن بمب هسته ای در اعماق غارها برای مهر وموم کردن دهانه شان به این امید که خطوط مواصلاتی ارتباطی آنها را نابود کنند تا نتوانند در آینده از دل زمین حمله ای را سامان دهند …
منبع : http://www.disclose.tv
البته خود دیسکلوز تی وی به منبع دیگری اشاره نکرده .
1 -گوشته یا جُبّه به قسمتی از زمین گویند که در فاصله ۲۹۰۰ کیلومتری از سطح زمین قرار دارد. گوشته حدفاصل بین پوسته و هسته می‌باشد. گوشته حالتی نیمه جامد دارد و مانند خمیر می‌باشد. گوشته اطراف هسته را فرا گرفته‌است، مواد سازنده گوشته: سیلسیم، اکسیژن، آهن، منیزییم، کلسیم.
2 – اکستریموفیل : به گروهی از ارگانیسم‌ها یا اندامگانی اطلاق می‌شود که در محیط‌های خشن فیزیکی یا شیمیایی – که عموماً حیات در آنها ناممکن است – زندگی می‌کنند .

https://www.facebook.com/Lostbookofenki?fref=photo

رویت یوفو در شهرکرد

شهرکرد 22.1.2015 ساعت 1.15

روز 22.1.2015 برای رسیدگی به گلدانها روی پشت بام بودم که شی سفید رنگی توجه من رو جلب کردخیلی ارام از طرف پایین شهر به طرف پارک تهلیجان میامد فکر کردم که بالن بازی بچه ه است ولی وقتی نزدیک تر شد متوجه نور سفید رنگی بالای شی شدم و در ضمن شی روی خودش غلط میخورد! وقتی به 200 متری من رسید ناگهان تغییر مسیر داد و به طرف بالا رفت من سریع پایین امدم و با دوربین wx200 برگشتم که در همین 40 ثانیه به ارتفاع ابرها رسیده بود توانستم 5 عکس نسبتا خوب بگیرم ولی دوربین کامپکت مناسب عکاسی از فاصله دور نیست بهرحال روز بعد ساعت 12 روی پشت بام منتظر بودم که بعد از 5 دقیقه ناگهان یک توپ سفید نورانی از طرف صدا و سیما به طرف پارک تهلیجان حمله کرد!با سرعت بسیار زیاد و نورانی تر از شی روز قبل دوربین در دستم روشن بود ولی به قدری سریععرض 5-6 ثانیه از ارتفاع 200-300 کوه تهلیجان به ارتفاع ابرها رسید و محو شد بود که فرصت عکس گرفتن پیدا نکردم یک لحظه در جا ایستاد وبعد به طرف بالا پرش کرد .

http://www.ufoevidence.org/sightings/report.asp?ID=15205

ارگ جم کهنترین آپارتمان شهر جهان


سایت نخست ارگ جم

  

ارگ جم 1 (Arkaim) در جنوب استپهای اورال و در هشت کیلومتری شمال دهکده آمورسکی (Amurskiy) و در دو کیلومتری جنوب دهکده الکساندروفسکی(Alexandronvosky)  ازبخشهای شهر چلیابینسک  (Cheliabinsk)  و نزدیک استان گورکان (خورگان) روسیه ودر همسایگی شمال قزاقستان قرار دارد. این بنا در کنار رود بولشایا کاراگانکایا (Bolshaya Karaganskaya) قرار داشته و به نظر باستانشناسان روسی میتواند نخستین مرکز گردآمدن آریاییان در هزاره های دور باشد و حتی برخی زادگاه زرتشت را در همین منطقه میدانند. برخی هم چون خانم تامارا گلوبا (Tamara Globa) اختر شناس، عقیده دارد که این شهر همان شهر جمشید در اوستا بوده است.


سایت دوم به فاصله 1 کیلومتر از سلیت نخست

 

این شهر دایره‌ایی شکل سنگی2 را استون هنج روسیه نیز نامیده اند.3 در این شهر بقایای خیابانها، سیستم آبرسانی، کوره های ذوب فلزات و ابزارهای استخراج معدن یافت شده است. دانشمندان هنوز نتوانسته اند تاریخ دقیقی برای ساخت این بنا بیابند. برخی آنرا از 2000 قبل از میلاد و برخی نیز 4000 و حتی تا 5000 قبل از میلاد نیز گفته اند. اما بیشتر آنان این بناها را قدیمی تر از استون هنج در انگلستان که در 3300 سال پیش از میلاد ساخته شده است میدانند.

 


حفاری در ارگ جم، این بنا  به شکل چلیپا یا ماندالا ساخته شده است

 

داستان کشف بنا:

این بنای کهن پیشتر توسط ماهواره ها دیده و از آن عکسبرداری شده بود اما به آن اهمیتی نداده بودند. تا اینکه در سال 1987 یک گروه مهندسی که برای ساخت سد به منطقه آمده بود آنرا شناخته و خبر آنرا به مقامات محلی و مسئولین دولت وقت اتحاد جماهیر شوروی دادند. اما آنان با بی اعتنایی خواستند که هر چه سریعتر سد ساخته شود حتی اگر بنا به زیر آب فرو رود.!
مهندسین سرانجام برای آنکه  دولت  باور کند که این بنای کهن و ارزشمند، میبایستی محفوظ گردد از گروه باستانشناسان چلیابینسک به سرپرستی گنادی دانویچ  (Gennadi Zdanovich) دعوت به همکاری کردند. ابتدا دولت اتحاد جماهیر شوروی به یافته های باستانشناسی بی توجه بوده و همچنان در ساخت سد اصرار میورزید. (پیشتر به دستور دولت، منطقه باستانی سرکل (Sarkel) نزدیک دریای سیاه در نواحی خزر نیز فدای پروژه سد سیملیانسک ( Tsimlyansk)4  شده و به زیر آب فرو رفته بود.) اما سرانجام در سال 1991 با کوشش فعالین فرهنگی، مردم و رسانه ها، دستور متوقف ساختن پروژه سد صادر و قرار شد به جای سد آبی یک سد فرهنگی و تاریخی برای حفظ بنا در این منطقه ایجاد گردد. سایت باستانی ارگ جم در ماه می 2005 توسط ولادیمر پوتین ریاست جمهوری بازدید و از آن بعنوان کهنترین سازه بشری در روسیه یاد شد.

کاوشهای باستانشناسی:

در یافته های باستانشناسی این منظقه اثری از لوازم قیمتی، جواهر و یا زر و زیور نیست و نیز هیچگونه نشانه ایی از خط و نوشتار در این کاوشها بدست نیامده است. برخی دانشمندان عقیده دارند مردم این شهر به طور ناگهانی شهر را ترک و لوازم خود را برده و آنگاه شهر را آتش زده اند اما هنوز از اسرار این شهر و کاوشهای آن بی‌خبریم.
در کاوشهای باستانشناسی تکه سفالهای شکسته، استخوان حیوانات وحشی واهلی و همچنین ابزارهای سنگی و برنزی پیدا شده است. بر روی برخی از این تکه پاره ها نشانه چلیپا (Swastika)  دیده میشود که یاد آور سرزمین کهن ایرانویج می‌باشد. 5  در مجموع، میتوان گفت اشیاء بدست آمده چندان چشمگیر نیست که بتوان برای آن موزه ایی براه انداخت اما آنچه مهم است همانا معماری بنا و سبک خاص این ساختمان شگفت انگیز میباشد که در جهان بی همتاست.
 
نشان چلیپا بدست آمده در ارگ جم

 

مختصات و مشخصات بنا: (سایت 1 و 2)

 

52. 38’48. 40 N

59. 33’20. 39 E

52. 38’57. 21 N

59. 34’17. 26 E

این ارگ شامل دیوارهای بسیار پهن و محکم و ضد آتش و طوفان و سیل ساخته شده است. رهگذرهای مخفی، پوشش چوبی کف خیابانها، برجهای چوبی بلند ، شبکه آبرسانی و زهکشی از دیگر مشخصه های این بنا است. همچنین آثار کشاورزی و بقایای دانه های جو و ارزن  در این مکان پیدا شده است.
مساحت  زمین بنا نزدیک به بیست هزار متر مربع و احتمالا» در سه طبقه بوده  که یک طبقه آخر بعنوان آتشکده و رصدخانه کاربرد داشته است . این ارگ در بر گیرنده دو حلقه اصلی،  (بیرونی و درونی ) بوده است.
قطر دایره بیرونی نزدیک 160 متر و ضخامت دیوارهای آن 5/5 متر و 5 متر هم ارتفاع داشته است. دورادور این دیوار خندقی هم به عرض تقریبا» 2 متر حفر شده بوده  است. (شاید این خندق ارزش دفاعی نداشته و برای آبیاری و زهکشی از آن استفاده میشده است)
دیوار بیرونی از قطعات الوار و گل و آهک ساخته شده و  دانشمندان روسی گویند اندودهای ضد آتش و آب در دیوار بکار رفته، برای نمای دیوارها هم از کاهگل استفاده کرده بودند. دیوارهایی نیز با بخشهایی مجزا شده از داخل و بصورت یک پازل به خیابان محیطی مربوط شده بوده  تا مهاجمین غریبه را گمراه و از پیشروی آنان جلوگیری کند.
 دور دیوار پیرامونی چهار درب کار گذاشته شده بوده که درب بزرگتر در جبهه جنوب غربی بنا، و سه ورودی کوچکتر نیز در پیرامون بنا تعبیه شده بودند. بخش بیرونی ارگ، 35 واحد مسکونی را به شکل شعاعی در خود جای داده بوده همچنین در کنار این واحدها، خیابانی به عرض 5 متر وجود داشته که کف آن تماما» با الوار هایی به درازای 2 متر پوشانیده شده بوده است. اما شگفت انگیز اینجاست که زیراین خیابان، کانال زهکشی به پهنای 2 متر برای هدایت  روان آبهای سطحی ساخته بودند که این آبها از لا به لای الوارها به جوی زیرین میریخته و در پایان هم به خندق بیرونی هدایت و از شهر خارج میشده است. از اینرو هیچگاه بنا در آب فرو نمیرفته و  حتی در بروز طوفانها و سیلایهای شدید، آبهای سطحی به خوبی به  بیرون  رانده می‌شده است.

 

 


ارگ جم به شکل گل نیلوفر، نماد کهن هند وایرانی ساخته شده است

 

و نیز دیوار درونی به پهنای نزدیک 3 متر و بلندی 7 متر در میان خود 25 واحد مسکونی را جای داده بوده است. تنها ورودی این ساختمان مرکزی درب کوچکی در جنوب بنا است که بطور کامل بسته و از نظرها پنهان گردیده. گویند ورودی کوچک این بنا به منظور حفاظت و پیشگیری دفاعی نبوده اما شاید به منظور تشریفات و آداب خاصی ساخته شده و کسانی که وارد میشدند باید مراسم خاصی را اجرا میکردند. ظاهرا» کسانی که در این قسمت زندگی میکردند افراد مهمی بودند و ورود به این بخش حتی برای کسانی که در بخش دایره  بیرونی زندگی میکردند ممنوع بوده است.
واحدهای مسکونی بنا به طور مجزا ازهم هرکدام دارای سیستم آبرسانی و زهکش بوده و فاضلاب هر واحد مسکونی نیز به جوی زیر جاده منتقل و از آنجا به بیرون شهر رانده میشده است. 6
هر واحد مسکونی دارای چاه آب، تنور یا کوره ذوب فلز و انباری گنبدی شکل بوده است. دانشمندان همچنین  کانالهایی را یافتند که از چاهها به کوره ها و انبارها کشیده شده بود .آنها بر این عقیده هستند این کانالها برای ورود جریان هوا به کوره ها و نیز خنک کردن انبارها کار آیی داشته است. 6
اما قسمت سوم بنا یا تاج میانی  به صورت احتمالا» مربع و نزدیک 25 تا 27 متر بلندی داشته و گفته میشود برای آتشگاه و رصد ستارگان کاربری داشته است.

 


نمای سه بعدی از ارگ جم

 

به نوشته روزنامه پراودا پروفسور والری چودینوف (Valery Chudinov) صاحب کرسی تحقیقات باستانشناسی روسیه گفته است: سه منطقه باستانی در این سایت وجود دارد  که یکی همین بخشی است که توریستها و بازدیدکنندگان از آن بازدید میکنند. دوم بخشهایی است که هنوز کاوش در آن ادامه دارد و ورود به آن  فعلا»ممنوع است و سومین بخش هم جاهایی هستند که برای همیشه بسته خواهند ماند! آقای چودینوف این بنا را هم شهر، هم معبد و هم رصدخانه ایی میداند که در یک جا ساخته شده اند. اما  به نوشته پراودا هنوز بدرستی کاربرد این آپارتمان شهر مشخص نشده.

دانشمندان در طرح معما گونه این بنا نیز نظرهای مختلفی ابراز داشته اند. پروفسور گنادی دانویچ (G.B. Zdanovich)  سر گروه باستانشناسی در ارگ جم به این نکته اشاره کرده  که شکل این بنا شبیه به ماندالا (Mandala)  ونشان مقدس در میان آریاییان است که آن مربعی را در میان دایره ترسیم میکند. ماندالا در متن کهن ریگ ودا آمده و واژه ای است که معنی حلقه،  کشور،  فضا، اجتماع، و با هم بودن را می‌رساند.

 


نقشه (پلان) حلقه درونی ارگ جم به شکل ماندالا

 

ماندالا میتواند نشانه ای برای مدل کیهانی و شاید معانی دیگری مانند چرخه زمان را تداعی کند. (اما دور نیست پلان چلبپا گونه این بنا یاد آور سرزمین کهن ایرانویج باشد – نگارنده).

 

شباهتهای این بنا به استون هنج در انگلستان:

1. هر دو بنا در یک عرص جغرافیایی و نزدیک 51 درجه شمالی قرار دارند.
2. دایره میانی هر دو بنا تقریبا» به قطر 80 متر ساخته شده است. (این اندازه بهترین میدان دید برای رصد میباشد)
3. هر دو بنا در دشت و در میان گودی کاسه ایی شکل ساخته شده اند.
4. آزمایشهای رادیو کربن نشان میدهد ارگ جم و استون هنج در یک زمان و حدود 3000 پیش از میلاد ساخته شده اند اما برخی آزمایشهای دیگر قدمت  ارگ جم را از استون هنج بیشتر میداند.
5.  بنا به نوشته روزنامه پراودا  و بر طبق یافته های کنستانتین بیستروشکین
  (Konstantin Bystrushkin) در استون هنج  15 پدیده کیهانی به همراه 22 جزء نجومی را میتوان رصد کرد که این در ارگ جم به 18 پدیده و30 جزء نجومی افزایش میابید.  (پدیده هایی مانند طلوع و غروب خورشید، ماه ، ستارگان، اعتدالات وانقلابات و…)

 

ارگ جم برای رصد آسمان:

 از نظر باستانشناسان موارد زیر میتواند کاربری این بنا را برای یک رصد خانه در روزگار خود توجیه نماید:
1. دقت در ساخت این بنا  و با توجه به میدان دید رصدی، بیشتر دانشمندان را متقاعد ساخته که این بنا بهترین موقعیت برای یک  پایگاه نجومی است.
2.  دایره میانی این بنا با 27 دیوار شعاعی و با تقسیمات دوازده گانه میتواند انگیزه های نجومی بنا  را مشخص سازد.
3. دانشمندان معتقدند حلقه میانی این بنا به خورشید و حلقه بیرونی به ماه تعلق داشته است. این دو حلقه نسبت به هم انحراف  نزدیک 5 درجه دارند که شاید از روی انحراف مدار ماه با مدار زمین ساخته شده باشد.
4. دانشمندان روسی شواهدی یافتند که ساکنین این شهر از حرکت سوم زمین (حرکت تقدیمی) که هر 26 هزار سال روی میدهد آگاه بودند.

 

ارگ جم زیارتگاه مردم روسیه:

به نوشته روزنامه پراودا از سال 1991 همه ساله زائرین و بازدیدکنندگان فراوانی به این منطقه می آیند و خود را با آب رود بولشایا کاراگانکایا (Bolshaya Karaganskaya) میشویند زیرا که این مکان را مقدس میدانند. آنان در مرکز این بنا می ایستند  وآرزوهایی میکنند و معتقدند که آرزوهایشان بر آورده میشود. همچنین گویند کوههای اطراف این شهر مرموز مانند  کوه شامانگا(Shamanka)  از نوعی خاصیت شفادهندگی برخوردار است از اینرو بازدیدکنندگان به بالای آن میروند و در بدن خود جریانی از انرژی را احساس میکنند.

 

اینجا مکان خوبی برای مدیتیشن و ایجاد خلسه برای پیروان مکاتب معنوی هم است وهر سال تعداد زیادی از مردم در این مکان و پیرامون آن به مراقبه میپردازند. همچنین برخی مردم  از حالات عجیبی در این مکان خبر داده اند.
 پراودا مینویسد دانشجوی دختری که مشغول کاوش در منطقه بوده با صدایی مشکوک به مرکز بنا خوانده می‌شود و زمانی که او  در مرکز بنا می ایستد اشباحی را در کنار خود میبیند اما وی فریاد کنان از منطقه دور می‌شود.
 همچنین  طبق گزارشهای مختلف، آثاری از گرما، الکتریسیته و جریان‌های مغناطیسی در اطراف بنا احساس می‌شود.  به نوشته روزنامه پراودا بیشتر درختان این منطقه  خم شده اند و در روی تنه آنها اثرات سوختگی دیده میشود. ابتدا تصور میکردند اینها به دلیل رعد و برق در این مناطق باشد.  اما ظاهرا» هنوز دلیل این آثار بر درختان مشخص نشده است. برخی این رویدادها را از انرژی های مرموز این منطقه میدانند.
 شبیه این اتفاقات را برخی کاوشگران از درون اهرام مصر نیز بازگو کرده اند. آیا این بناهای باستانی بر روی کانونهای انرژی زمین بنا شده اند؟ یا در موقعیتی ویژه قرار دارند؟ به هر روی میدانیم که این بنا های کهن با دانش پیشرفته و در مدارها و نصف النهارهای خاصی ساخته شده اند. وبه گونه ایی انرژی های زمین را منتقل می‌کنند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ارگ جم، فارسی شده آرگام (Arkaim) و نام منطقه ایست در جنوب اورال روسیه  که این شهر کهن آریایی آنجا ساخته شده است برخی از مشخصات این آپارتمان شهر با سازه ایی که در اوستا بنام  ور جمشید آمده شبیه است و موقعیت این بنا نیز درست در نصف النهار نیمروز که به گزارش وندیداد مکان مهاجرت ایرها بوده واقع است. چون برای اولین بار گفتاری به فارسی برای این یادگار کهن ایرانی نگاشته میشود  نگارنده، این بنا را ارگ جم نامید. دور نیست که بنای ساخته شده بدست جمشید نیز طرحی اینچنین داشته باشد یا ور گمشده همین بنا باشد. در اوستا اندازه این ور به اندازه یک میدان اسب سواری آمده است. به هر روی شاید کاوشهای بیشتر در آینده حقیقت متون کهن ما را آشکار تر سازد (بیشتر باستانشناسان روسی این بنا را یادگار نخستین ایرانیان ساکن در این منطقه میدانند.)
2- شهرها و ساختمانهای بزرگ در روزگاران کهن بیشتر به شکل دایره ساخته میشده مانند شهر گور فیروز آباد، دارابگرد در فارس، استون هنج در انگلستان، گوبکلی تپه در ترکیه و آپارتمان شهرهای پوئبلو ها در نیومکزیکو

 

بالا ماکت  یک پوئبلو بونیتو ( آپارتمان شهر های باستانی در نیومکزیکوی آمریکا) و پایین یک کیوای ساخته شده  در آن
3- استون هنج بنایی سنگی است که در حدود 3300 پیش از میلاد در انگلستان ساخته شده این بنا به شکل دایره و هم مدار با ارگ جم در روسیه ساخته شده است.
4- سایت باستانی سرکل معروف به کاخ سفید در 1200 سال  پیش به کمک امپراطوری بیزانس برای خزر خاقان حکمران نواحی خزر در ناحیه رود دن روسیه  Don River, in present-day Rostov Oblast )) ساخته شده بود که  با بی توجهی مسئولان اتحاد جماهیر شوروی اکنون به زیر آب فرو رفته است.


سایت باستانی کاخ سرکل پیش از فرو رفتن به زیر آب در پروژه سد سازی در سال 1950
5-  بر مبنای آخرین تحقیقات نشان چلیپا تقاطع چهار رود باستانی در سرزمین گمشده ایرانویج است که در بیشتر فرهنگهای جهان به آن اشاره شده این سرزمین کهن و میانی در هر جا نامی داشته اما مشخصات همه آنها یکی است برای همین این نشان در همه جای دنیا دیده میشود. (جغرافیای کهن و سرزمینهای گمشده – فرشاد فرشید راد)
6-  بعید است که فاضلاب توالتها به خندق بیرونی هدایت شود و این از بهداشت چنین بنای مهمی دور است  و نیز اینکه هر واحد مسکونی جداگانه چاه آب داشته باشد هم درست به نظر نمیرسد احتمالا» این چاهها برای فاضلاب هر واحد بودند و کانالها هم برای هدایت فاضلابها ساخته شده بودند اما آبهای شست و شوی میتوانسته به خندق بیرونی هدایت شود.

 

منابع:

Archaeological sites and site museums- Vol L, n°2, april 1998- Museum International 1-
Archaeology and ethnic politics:
the discovery of Arkaim
V. A. Shnirelman )  UNESCO)

2- Pravda news paper 07.06.2010

3- Crystalink.com (historical web & other)

ملاقات استادان معنوی با عیسی مسیح

کتاب «زندگی و آموزه های استادان خاور دور» نوشته ی توماس اسپالدینگ، کتابی بسیار روشنگر و زیبا می باشد که به بسیاری پرسش های شما در مورد حقیقت مذاهب و معنویت پاسخ خواهد داد. این کتاب ظاهرا دارای شش جلد می باشد که سه یا چهار جلد آن توسط خانم فریده مهدوی دامغانی به نام «معبد سکوت» ترجمه شده و پس از مدتی ممنوع الچاپ بودن مجدداً تجدید چاپ شده. همانطور که هنگام خواندن آن متوجه خواهید شد بخش هایی از متن دچار سانسور یا تغییر شدند که با مراجعه به متن اصلی می توانید از اصل مطلب آگاه شوید. در وبلاگ اوست عزیز این نویسنده به خوبی معرفی شده:
https://ooust.wordpress.com/category/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7/%D8%A8-%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF/
در این کتاب توماس اسپالدینگ و گروه همراهش با استادان معنوی من جمله عیسی مسیح دیدار می کنند و از سخنان روشنگر آنان برخوردار میشوند. تصاویر زیر بخش هایی از سخنان عیسی مسیح می باشد:
(Life & Teaching of the Masters of the Far East):

h1h2h4h3h5h6h7h8h9h10h11h12با تشکر فراوان از کامورای عزیز برای تهیه و ارسال مطلب.

پنج داستان از افرادی با خاطرات پیش‎از تولد

جهان مملو از اسراری است که دانش کنونی ما را به چالش می‌کشد. اپک تایمز در بخش ماوراء دانش، داستانهایی از پدیده‌های خارق‌العاده را گرد آورده است تا به تصورات ما بال و پر دهد و راه را برای مسائل ممکنی که قبلاً انکار می‌شدند باز کند. آیا آنها واقعی هستند؟ تصمیم با خودتان است.

بسیاری، از خاطرات خود در زمانِ بودن در رحم، هنگام تولد و – در موارد عجیب‌‏تر- بودن در عالمی دیگر پیش‎از ورود به رحم می‎گویند.

هیچ راهی برای اثبات این پدیده، غیر از شواهد روایتی و داستان‎گونه وجود ندارد، با این حال برای بسیاری، تجربه‌ای بسیار واقعی به‎شمار می‎آید.

«الیزابت هالت»، پرستاری با مدرک روانش‎شناسی، در کتاب خود به نام «داستان‎هایی از ارواح زاده‎نشده: رمز و راز و لذت ارتباط پیش‎از تولد» می‎نویسد، معمولا ما از تجربه‎ی پیش‎از تولد چیزی نمی‎شنویم؛ زیرا: «آشکار کردن تجاربی که در تضاد با نگرش معمول درباره‎ی واقعیت است، ترسناک به‎نظر می‎رسد. یکی از این زنان گفته است: « به‎خاطر ترس از قضاوت مردم درباره‎ام، تمایلی به اشتراک گذاشتن آن‌ها ندارم.»

پسری که آهنگی پخش شده در راه رسیدن به بیمارستان را به‎خاطر می‎آورد

در وب‎سایت بنیاد تحقیقات تجربه‌‏ی نزدیک به مرگ، «نیکولا ای.»، داستانی از یکی از دانش‌آموزانش به نام مایکل آورده است. نیکولا از دوستان مادر مایکل بود. مادر مایکل زمانی که وی تنها چند ماه داشت، فوت کرد. نیکولا، زمانی که برای حمایت از دوستش با او به بیمارستان رفته بود، شاهد تولد مایکل بود. نیکولا بعد از فوت دوستش، تماس خود را با مایکل و خانواده‎اش قطع کرد؛ تا زمانی که مایکل، یکی از دانش‎آموزان وی در کلاس چهارم شد. نیکولا و مایکل هیچ‎وقت در مورد مادر مایکل صحبت نکردند، اما او می‎دانست که نیکولا دوست مادرش بوده است.

از دانش‌آموزان خواسته شد که درباره‎ی اولین خاطرات خود بگویند. مایکل به توصیف جزئیات انتقال مادرش به بیمارستان در زمان تولدش به‌همراه نیکولا پرداخت.

او گفت که در یک اتومبیل خاکستری بودند؛ مایکل اشعار آهنگی که دراتومبیل پخش می‎شد را به‎یاد می‌آورد. او نیکولا را دید که در یک ایستگاه گاز توقف کرد و آدرس بیمارستان را پرسید. مایکل، نیکولا را دیده بود که از یک تلفن سکه‎ای در بیمارستان استفاده کرده بود و در اتاق انتظار، پلیوری را به تن کرده بود که متعلق به او نبود.

همه‎ی این چیزها صحت داشت.

در آن زمان نیکولا یک اتومبیل خاکستری رنگ داشت؛ دو سال بعد از تولد مایکل آن را فروخته بود. برخی از کلماتی که مایکل از آهنگ به‎خاطر می‎آورد، مربوط‎به آهنگی بود که نیکولا در اتومبیلش گوش می‎داد. در مسیر بیمارستان، نیکولا راه را گم می‎کند، به‎همین دلیل در یک ایستگاه پمپ گاز توقف می‎کند تا مسیر بیمارستان را بپرسد. بیمارستان سرویس تلفن همراه نداشت؛ به همین خاطر مجبور می‎شود از تلفن سکه‎ای استفاده کند. او از این‎که پلیوری که متعلق به او نبود را پوشیده بود، شرمسار بود؛ با این‎حال کسی مدعی آن نشده بود. نیکولا بسیار سردش بود به همین خاطر آن را پوشیده بود. نیکولا از این موضوع به کسی چیزی نگفته بود.

مانند برخاستن از بیهوشی

مردی به نام «مایکل مگوایر»، تجربه‎اش را هم‎چون بیداری از یک بی‌هوشی دانست.

«من کاملاً خودم را هنگامی که یک روح بودم به‎یاد می‌آورم و ناگهان خود را بر روی زمین در کالبد یک نوزاد گرفتار دیدم. تقریبا شبیه این بود که یک عمل جراحی داشته باشم. لحظه‎ای گویی در اتاق عمل درحال شمارش معکوس از ۱۰ هستی و لحظه‎ای دیگر در اتاق ریکاوری. تنها تفاوت عمده‌ی آن این است که در قبل و بعد از عمل جراحی در حالتی خواب‎آلود هستی؛ اما در تجربه‎ی من، قبل و بعد از انتقال به زمین، کاملاً آگاه بودم.»

به‎یاد آوردن مشکلات زمان تولد

زنی به «جولیت» به هالت گفت که زمانی که سی ساله بود، خاله‎اش به او درباره‎ی مشکلاتی که در هنگام تولد او ایجاد شد، گفت؛ مشکلاتی که مادرش هرگز درباره‎ی آن به او نگفته بود. به‎نظر خاطراتی که در زمان تولد همراه او بود، برایش مفهوم بیش‎تری پیدا کرد.

خاله‎اش به او گفته بود که او به‎صورت اورژانسی در خانه به‎دنیا آمد. هنگام تولد بی‌جان بود. خاله‎اش که فکر می‎کرد او مرده است، او را در اتاق دیگری گذاشت. هنگامی که ماما رسید، توانست او را احیا کند.

چیزی که جولی به‎یاد داشت، این بود: «در مکانی غیرقابل توصیف بودم. مکانی صلح‎آمیز و آرام بود که افراد دیگری نیز همراه من بودند. آن‎ها یکی بودند، همه یکی بودیم، نه مرد بودیم و نه زن. می‎توانم آن را با چشم ذهن ببینم؛ اما قادر به توصیف آن نیستم. هیچ صدایی نبود، اما صداها را می‎شنیدم. کسی گفت، «یک بدن وجود دارد، شخصی که آن بدن متعلق به او بود، حس کرد زندگی برایش سخت است، پس نظرش را برای آمدن به زندگی زمینی عوض کرد.» اگر آن بدن را می‎خواستم باید از آن مکان، در همان لحظه می‎رفتم؛ مردد بودم. صدایی در نزدیکی‎ام شنیدم که به من گفت: «نه، هنوز زود است، خیلی زود است، کمی دیگر بمان» اما من نمی‎توانستم صبر کنم. باید برمی‎گشتم. کسی به من گفت: «همین حالا تصمیم بگیر.»

«زنی که پیش‌از تولدم، مراقب من بود.»

این داستان در سایت Reddit آمده است: «همکارم، داستانی درباره‎ی دختر ۴ ساله‎اش گفت. او و همسرش، دخترشان را به یک کلیسای قدیمی در شهر بردند که کمی جاذبه‎ی توریستی داشت. در آن‎جا تندیسی از مریم مقدس در نزدیکی محل ورودی وجود داشت. دخترش با دیدن آن مجسمه، بلافاصله به آن اشاره کرد و توضیح داد: «پدر، من او را می‎شناسم! آن زنی است که قبل از تولدم از من مراقبت می‎کرد.»

صدایی اطمینان‌بخش

«لیندا پارینو»، تجارب پیش‌از تولد خود را در سایت About.com به اشتراک گذاشته است: «به‎یاد می‌آورم که در ابری شناور بودم. تا جایی که می‎توانستم ببینم، ابرهایی صورتی و آبی وجود داشت. در حالتی آرام‎بخش بودم که صدایی شبیه صدای یک زن را شنیدم که او را نمی‎دیدم. او به‌آرامی صحبت می‌کرد و این ارتباط انگار گفت‎وگویی در ذهنم بود. به‎یاد می‌آورم که به من گفت که نوبت من است که به زمین برگردم و متولد شوم. پاسخ دادم که می‎خواهم همان‎جا بمانم. او گفت که باید بروم، نگران نباشم، همه‎چیز به‎خوبی پیش می‎رود. من این خاطره را تا آن‌جا که می‎توانم در ذهنم نگه خواهم داشت و تاکنون برایم یک تسلی و مایه‎ی آرامش بوده است.»

اپک تایمز

ماجرای عکس بیگانه خزنده در غار

غار سون دونگ (Son Doong) در استان کانگ بین (Quang Binh) کشور ویتنام و در قلب جنگل های مرز بین این کشور با لائوس قرار دارد و با دارا بودن 6.5 کیلومتر طول، 200 متر عرض و 150 متر ارتفاع، به عنوان بزرگترین غار روی زمین شناخته می شود. این غار 18 سال پیش بطور اتفاقی توسط یک فرد محلی کشف شد.

cave-reptilian-alien
در سال 2013 زمانی که این غار به روی غار نوردان و توریست ها گشایش یافت اظهاراتی از مشاهده نشانه های عجیب و غریب در آن نیز آغاز شد. برخی از بازدید کنندگان ادعا می کردند که موجود انسان نما شبیه به خزنده را درون غار دیده اند. حتی تعدادی از افرادی که به درون غار رفته اند هرگز برنگشته اند و در نتیجه جستجوها هیچ نشانه ای از آنها یافت نشد. در آن سال بسیاری از ماجراجویان و کاشفان بدون داشتن اجازه ورود رسمی بصورت مخفیانه وارد غار می شدند. در نتیجه این مشکلات، غار مدتی به روی عموم بسته شد تا اینکه دوباره بروی بازدید عموم بازگشایی شد و امروز یکی از جاذبه های توریستی ویتنام بشمار میرود.

cave-reptilian-alien-620x330
در سال 1992 یک مرد بومی به نام هو کهان (Ho-Khanh) کسی که غار را کشف کرد ادعا میکند که در آن زمان وقتی برای اولین بار وارد غار شد با یک «موجود شیطانی» برخورد کرده است. او آنرا، موجودی با هیکل انسانی اما با پوست و صورتی شبیه اژدها یا مارمولک توصیف میکند. اون در آن لحظه خوشبختانه دوربین خود را همراه داشت و موفق می شود از آن موجود تنها یک عکس تهیه کند. او عکس فوق را از سال 1992 تا 2015 بدون نشان دادن به کسی در اختیار خود حفظ میکند تا اینکه اولین یک ماه پیش آنرا به یک فرد نشان میدهد که وی نیز از روی عکس تصویر برداری میکند و آنرا در اختیار رسانه ها قرار میدهد. با توجه به اینکه این افشاگری اخیرا روی داده است هنوز کارشناسان اصالت و ماهیت تصویر فوق را تائید نکردند ولی برخی معتقدند آنچه در آن عکس دیده می شود واقعا یک بیگانه خزنده است.

cave-reptilian-alien-Analyzed

reptilian-being
منبع و ویدئوی مرتبط:
https://www.youtube.com/watch?v=fmFBSltayg0

با تشکر فراوان از دوست عزیزم بابک برای ترجمه و ارسال مطلب.

افریقای اسرارآمیز: تاریخچۀ حقیقی صلیب به نقل از کردو موتوا

نماد صلیب در فرهنگ کهن افریقا قدمت بسیار زیادی دارد. صلیب انواع متفاوتی دارد؛ کریستال کدری با طرحی صلیب مانند درون آن، نوعی را نشان می دهد که مردم ما در زمان های دور آن را صلیب کامل یا صلیب خورشید می نامیدند.

قبل از آنکه بیشتر در این مورد صحبت کنم، می خواهم بدانید نمادی که در اینجا به عنوان صلیب شناخته می شود توسط  مبلغان مسیحی به افریقا آورده نشده است؛ دانش صلیب در ابعاد مختلف آن از زمان های بسیار بسیار دور در افریقا وجود داشته است. زمان بسیار زیادی قبل از آنکه مذهب مسیحیت در اروپا رواج پیدا کند، جادوگران افریقایی آن را می شناختند؛ و علاوه بر آن گونه های متفاوتی از صلیب توسط جادوگران و درمانگران افریقایی برای اهداف مثبت و یا منفی استفاده می شدند. افریقایی ها اعتقاد داشتند که صلیب ساخته شده از چوب،عاج یا فلز وسیله ای بسیار قدرتمند بوده است، دارای جادویی عظیم، قادر به رها ساختن قدرت های درمانگری، نوسازی و یا نیروهای منفی تخریب و قتل. افریقایی ها از سه نوع صلیب برای درمان استفاده می کردند: صلیب تی شکل، که در عرفان غرب به عنوان صلیب تائو شناخته می شود و صلیب کامل، صلیبی با تنۀ بلند و بازوهایی کوتاه، که گفته شده  مسیح بر آن به صلیب کشیده شده است، و صلیب ناگفتنی، که سفیدپوستان آن را به نام اَنخ (یا آنخ یا عَنخ) می شناسند،و بسیاری از متفکرین غربی به اشتباه فکر می کنند که فقط مصریان باستان آن را می شناخته اند. انخ توسط مردم ما به عنوان گرۀ ابدیت یا گرۀ زندگی ابدی شناخته شده و حتی توسط مردم خوی سان (Khoi San) برای اهداف درمانی استفاده می شده است.

/**/

قبایلی که بیش از همه از نماد انخ استفاده می کردند مردم (در حال حاضر از بین رفته) خوی خوی(Khoi Khoi) یا هوتِنتوت (Hottentot) بوده اند. مردم خوی خوی می گفتند که صلیب ناگفتنی متعلق به خدای بزرگ خورشید، هیتسه-ایبیب (Heitsie-Ibib) است. مردم زولو، خوساس (Xhosas) واسوازی و سایر نگونی زبان ها ی افریقای جنوبی نیز به یک «خدای خورشید» اعتقاد داشته اند، خدایی که هر غروب می میرد تا هر صبح دوباره متولد شود. کسی که هر زمستان می مرد و هر بهار دوباره متولد می شد. آنها اعتقاد داشتند که این پسر زیبای خدای پدر و خدای مادر، که آن را با اسم های گوناگونی می شناختند، پای چپ خود را در یک جنگ خصمانه در مقابل یک اژدهای دهشتناک از دست داده است؛ بعضی ها می گویند یک کروکودیل غول آسا که بر روی پاهای عقبی خود راه می رفت، و پاهای عقبی او از پاهای جلویی او بلندتر بودند. نماد این پسر خوش اندام خدا، این خدای قهرمان و آورندۀ صلح، صلیب ناگفتنی بود. مردم زولو آن را ملِنزه-مونیه (Mlenze-munye) نامیده اند و مردم اسوازی آن را به اسم ملِنته-مونیه می شناسند؛ به معنای «فردی با یک پا». و اتفاقاً زمانی که مردم افریقا صلیبی را که مبلغان اکثراً به گردن خود می آویختند دیدند، فوراً آن را به عنوان سمبل خدای جاودانه با یک پا، که تا ابد می میرد و زنده می شود، به جا آوردند. و آنها به مبلغان به عنوان پیام آورانی از جانب این خدا احترام گذاشتند. در بعضی از مکان های افریقا مبلغان به نام موروتی (Muruti) خوانده می شدند، که هنوز هم یکی از اسم ها ی متعدد خدای خورشید افریقا ست، به معنای معلم بزرگ. اسمی که تا به امروز مردم توانا (Twana)، اُوامبو (Owambo) و سوتو (Sotho) مبلغان را به این نام مینامند.

مردم ما همچنین به صلیب کامل اعتقاد داشتند، قدرمنترینِ صلیب ها. این صلیبی ست که چهار امتداد آن با هم برابر است. شکلی که مردم سفیدپوست، صلیب سلتی یا علامت ضربدر می نامند. صلیبی که اغلب در یک دایره محصور شده است. مردم ما از این صلیب استفاده می کردند و آن را به شکل های متفاوتی می کشیدند، و بیماریهای مهلک زیادی را با آن درمان می کردند. قبل از آنکه انسانی برای سرطان درمان شود آنها ازگیاهان دارویی استفاده می کردند. در این روش درمانی، پودر گیاهان دارویی در یک قطعه پوست تمیز غزال افریقایی که به شکل صلیب کامل درآمده بود خوابانده شده و با  قاشق در یک ظرف رسی که چندین بار برکت داده شده بود ریخته می شد. شکل های دیگری از صلیب، برخلاف موارد اینچنینی، که به طور خلاصه توضیح دادم برای اهداف بسیار مخرب و زیان باری استفاده می شدند و یکی از آنها همانی ست که مردم سفیدپوست آن را صلیب اندروی قدیس (Saint Andrews cross) می نامند. این صلیب ایکس شکل است و حتی امروزه معلمان جواب غلط  دانش آموزان  خود را با آن علامت می زنند. افریقایی ها اعنقاد داشتند که صلیب ایکس شکل صاحب قدرت های عظیم شر بوده است. آنها از آن برای نفرین مردم استفاده می کردند. شاید دانستن این برای شما جالب باشد، زمانی که یک نفر از خوسا، شرق کیپ تاون، بخواهد بگوید که تو دیوانه یا بی عقل هستی، خواهد گفت:» اوفامینی». و معنای این کلمه این است » یک صلیب بر روی تو نقش بسته » صلیبی که عقلت را بیمار کرده. در زمان های قدیم و حتی امروزه، هنگامی که یک هنرمند افریقاییِ  چوب تراش یا طراح یک صلیب می کشید، بسیار مراقب می بود تا تنها یکی از صلیب های درمانگر را بکشد، و نه یکی از صلیب های شیطانی، به این خاطر که مردم افریقا می گویند اولین کسی که تحت تأثیر  یک تراشکاری منفی یا یک نقاشی منفی قرار می گیرد خود هنرمند است. و همچنین اولین کسی که توسط یک تصویر مثبت تحت تأثیر قرار می گیرد نیز خود هنرمند است. ..

منبع: http://credomutwa.com/

قسمتی از ویدئوی مصاحبۀ کردو موتوا با دیوید آیک در رابطه با این موضوع:

تک پا ها (موجوداتی شبیه شکل صلیب با یک پا) رداهای بلندی به تن داشتند و در میان بوته ها دیده می شدند. همچنین آنها در امریکا هم پیش از آنکه توسط مردم سفیدپوست  اشغال شود دیده شده اند. و یکی از چیزهایی که مرا متحیر ساخته این است که این روایت در افریقا و امریکا یکسان  بوده است. گفته شده که این موجودات بسیاری از علوم را به مردم ما معرفی کرده اند. همینطور آنها مردم ما را از نظر ذهنی برای «آنچه که قرار بود اتفاق بیافتد» آماده کرده اند. زمانی که  بومیان امریکا طرح صلیب را بر روی بادبان های کشتی کریستوفر کلمبوس دیدند آن را به عنوان یک نماد سری به جا آوردند، آیا این شگفت انگیز نیست؟ بگذارید به شما بگویم آقا، دقیقاٌ چنین چیزی در افریقای جنوبی هم رخ داد. جایی که مردم ما با صلیب آشنا بودند، بسیار قبل تر از آنکه مردم سفیدپوست به افریقا قدم بگذارند. و زمانی که مردم ما این صلیب را دیدند، آن را به عنوان یک نماد سری به جا آوردند. این یکی از دلایلی ست که چرا، آقای آیک، مردم افریقا مبلغین مسیحی را پذیرفتند و از آنها حمایت کردند؛ حتی زمانی که جنگ های خونینی میان آنها در می گرفت. چگونه است که یک مرد، مذهب یک مهاجم را قبول می کند در حینی که با او در حال جنگ است. چنین چیزی در امریکا هم اتفاق افتاده و امیدوارم بتوانم از زبان انگلیسی بهتری استفاده کنم تا عواقب آن را بگویم زیرا من احساس می کنم این بسیار مهم است!

_ من فکر میکنم شما این مطلب را بسیار واضح بیان کردید. به نظر میرسد که چیتااولی در حال سفر به مناطق مختلف زمین مثل افریقا و امریکا بوده تا نقشۀ خود را از طرف مرکز ایلومیناتی در لندن و اروپا (بسیار جدی) عملی کند.

_ بله آقا. همانطور که می بینید تغییرات بزرگی در سیستم آموزشی ایجاد شده. آنها جوان های ما را وادار می کنند تا به اشغال افریقا و امریکا به عنوان دو پدیدۀ مستقل از هم نگاه کنند، در حالی که این دو رویداد بسیار مشابه هم هستند و به نتایج یکسانی ختم شده اند. شما به سرگذشت پادشاه بزرگ زولو، «شاگا» نگاه کنید. شاگا یک جنگجو و همچنین یک پیامبر بوده (توهای دوم {یا زگوند توها}). شاگا به ورود مردم سفید پوست به قلمروش «ناتا» خوش آمد گفت و به مبلغان  اجازه داد تا آزادانه کار خود را انجام دهند. و قبل از آنکه شاگا بمیرد از برادر ناتنی اش «دینگان» در خواست کرد که تحت هیچ شرایطی به مردم سفیدپوست آسیب نرساند و به آنها اجازه دهد تا آزادانه در میان مردم زولو فعالیت کنند. در حقیقت در زمان پادشاه دینگان، این مبلغان مردم ما را به گرویدن به دین مسیحیت متقاعد می کردند. چرا یک کودک مدرسه ای در افریقای جنوبی از خودش نمی پرسد که چرا، چرا، چرا مردم ما اینطور و به ظاهر احمقانه  به یک مذهب خارجی اجازه داده اند که به کشورشان داخل شود؟ حالا بگذارید دو تراژدی هورنداس را برا یتان بازگو کنم. زمانی که کنگو اشغال شد، که امروزه جمهوری دموکرات کنگو نامیده می شود، پادشاه لئوپولد حاکم آنجا بود و او و مردانش میلیون ها نفر از مردم سیاه پوست کنگو را شکنجه کردند و کشتند. یک نسل کشی که تنها با آنچه نازی ها در حق یهودی ها انجام دادند قابل مقایسه است. اما با وجود تمامی این کشتارها و بدرفتاری های وحشیانه، باز هم  مبلغان مورد احترام بودند و از آنها پیروی می کردند. و در سال 1907، اینبار در کشوری که امروزه به آن نامیبیا می گویند، یک نسل کشی علیه مردم جنگجوی هِروروست انجام شد. آنها مردان و زنان بسیاری از این قبیله را شکنجه کردند و به قتل رساندند. من مطمئنم آقا، که این موجودات در حال پیشروی به کل افریقا بوده اند…

شاید ادامه داشته باشد!

تهیه و ترجمه: کامورا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: