بایگانی ماهانه: دسامبر 2013

پیش بینی های جدید ملکه ی پیشگویی ها/ او بارش برف در مصر پس از 120سال را پیشگویی کرده بود

بانوی پیشگوی مصری بارش برف را در اواخر سال 2013 میلادی در این کشور، پیشگویی کرده بود. این پیشگویی در آن زمان بسیار عجیب به نظر می رسید ولی سرانجام به حقیقت پیوست. بانوی ستاره شناس و پیشگوی مصری «جوي عياد» پیشگویی های جدیدی درباره ی مصر و دیگر کشورهای دنیا کرده است.

به گزارش سرویس بین الملل انتخاب ؛ نمی توان گفت که تا پیش از این در مصر هیچگاه برف نباریده است. ولی باید این نکته را در نظر داشت که بیش از 120 سال بود که زمین های قاهره رنگ برف را ندیده بودند.

در چند شب اخیر، دمای برخی از شهر های حومه ی پایتخت مصر به مثبت 3 درجه ی سیلیسیوس رسید. در روز جمعه نیز قاهره کاهش دما تا مرز مثبت 7 را شاهد بود. این پایین ترین دمایی بود که در 120 سال اخیر در این شهر مشاهده و به ثبت رسیده بود. بارش برف در دیگر مناطق مصر نیز دیده شده است. در شهر «الکساندریه» بخاطر سرمای هوا حالت فوق العاده اعلام شده و فعالیت بنادر به طور کامل متوقف شده است. در برخی از شهرهای شبه جزیره سینا نیز لایه های برف به 3 الی 5 سانتیمتر رسید.

این هوا برای کسانی که دمای هوای کشورشان از مرز مثبت 18 در زمستان پایین تر نبوده است، یک آزمایش سخت تلقی می شود. در خانه های اهالی مصر خبری از بخاری و شوفاژ نیست و تنها کولر و دیگر دستگاه های خنک کننده وجود دارد. همچنین لباس گرم نیز برای بیرون آمدن از خانه در چنین آب و هوایی یافت نمی شود. در کل هیچگاه مصر تا پیش از این به لباس گرم نیازی پیدا نکرده بود. هیچکس منجمله کارشناسان هواشناسی نیز حتی فکرش را نمی کردند که دمای هوا تا این حد پایین بیاید.

ظاهرا تنها کسی که از این واقعه با خبر بود، کسی نبود جز بانوی ستاره شناس و پیشگوی مصری «جوي عياد». او نه تنها بارش برف مصر، بلکه زمان دقیق آن را نیز پیشگویی کرده بود. جالب است بدانید که بانو عیاد مدتها پیش در مصاحبه ای با رادیو «صدای روسیه»، برف مصر را در سال 2013 را پیشگویی کرده بود.

وی که به بانوی پیشگوی مصر معروف است، مدتها پیش سقوط 2 رژیم «حسنی مبارک» و «محمد مرسی» را نیز پیشگویی کرده بود. او همچنین پیشگویی های دیگری نیز داشته است که به گفته ی بسیاری، با جزئیات و درستی خارق العاده ای به حقیقت پیوسته است.

«صدای روسیه» با گذر از خیابان های قاهره به سراغ بانو عیاد می رود تا بار دیگر با او مصاحبه کند. بانو عیاد با لباس گرم، پالتو و کلاه، خود را پوشانده و در پشت میز کارش نشسته بود. این وضعیتی بود خودش آن را پیشگویی کرده بود و منتظر وقوع آن را می کشید.

بانو عیاد، وقتی از پشت پنجره به برف روی خیابان نگاه می کنید، چه احساسی به شما دست می دهد؟

– احساس خوبی دارم. (با لبخند می گوید) من هم مثل بسیاری از شهروندان مصر اکنون احساس سرما می کنم. برف روی درختان چیزی نیست که هر روز بتوان آن را در مصر مشاهده کرد و من پیش بینی می کنم که این آخرین برف زمستان امسال قاهره نخواهد بود. زمانی فرا خواهد رسید که برف، تمام قاهره را خواهد پوشاند. در بسیاری از دیگر کشورهای جهان نیز این زمستان به طرز غیر قابل بیش بینی سرد خواهد شد. تا آخر امسال، شرایط جوی باورنکردنی در کشورهای مختلف منجمله عربستان سعودی، کویت و امارات متحده ی عربی بوقوع خواهد پیوست.

سال 2014 در اکثر کشورهای دنیا به «سال اسب» معروف است. من این سال را سال «آسمان سخنگو» نام داده ام. این سالی است که در آن شرایط جوی، وضعیت جهان و همچنین دنیای عرفان دستخوش تغییرات قرار خواهند گرفت.

اگر بخواهیم درباره ی اوضاع جهان صحبت کنیم، آیا می توانید این اطمینان را بدهید که اوضاع بدتر نخواهد شد؟ وضعیت زندگی در مصر همین حالا هم در شرایط دشواری قرار دارد.

– می توانم به شهروندان مصر این امید را بدهم که سال جدید 2014 سال خوبی برای آنها خواهد بود. این بدان خاطر است که از حاصل مجموع اعداد 2014، عدد 7 بدست می آید ( 2+0+1+4=7 ). بر اساس کتاب های آسمانی مقدس یعنی تورات، انجیل و قرآن، عدد 7 عدد «کمال» شناخته می شود. به همین خاطر من از همین جا به تمام شهروندان مصری، این سال خوش یومن در زیر سایه ی عدد 7 را تبریک می گویم. در سال 2013 شاهد جدایی، طلاق بیشماری بوده ایم ولی سال 2014 بیشتر ازدواج و آشنایی را با خود به همراه خواهد آورد.

عدد 7 عدد پیروزی است و بسیاری از ملل دنیا نیز «V – victoria » را نمادی از پیروزی می دانند. این نماد همان عدد 7 در زبان عربی است.

قدرت عدد 7 باورنکردنی است. برای مثال، وینسون چرچیل، بسیاری از پیروزی های زندگی خود را مدیون نیروی همین عدد است.

اگر بخواهیم کشورهای خاصی را مد نظر بگیریم، باید بگویم که عدد 7 برای کشور روسیه و مصر از اهمیت ویژه ای برخوردار خواهد بود. در سال جدید میلادی، موفقیتی انتظار این دو کشور را خواهد کشید که مثل همیشه پس از سپری نمودن دوران دشواری، خواهد آمد. راستی باید بگویم که این دو کشور در سال جدید میلادی روابط نزدیکتری با یکدیگر خواهند داشت.

یک پیشگونی نه چندان امیدوار کننده نیز برای لبنان می کنم. مردم این کشور باید تلاش بسیاری برای تحمل اوضاع سخت داشته باشند. این کشور باید بسیار محتاطانه رفتار کرده و از هرگونه نزاع و پرخاشگری اجتناب کند.

عدد 7 برای شهروندان ایالات متحده با خوش شانسی همراه نخواهد بود. برای این کشور در سال جدید، تغییرات جوی و آب و هوایی جدی و سنگینی پیش بینی می شود. همچنین می توان انتظار بروز شکافی بزرگ در جامعه ی آمریکا را کشید، بطوری که این کشور دیگر شباهتی به آنچه که ما از آن تصور می کردیم، نخواهد داشت.

آینده مصر

بانو عیاد در پایان با کمی مکث، موضوع گفتگو راعوض کرده و بار دیگر درباره ی آینده ی مصر لب به سخن گشود. وی ناگهان درباره ی وزیر دفاع مصر یعنی ارتشبد «عبدالفتاح السیسی» سخن گفت. بر اساس رای اکثریت قریب به اتفاق مردم مصر، آقای السیسی کنترل اوضاع کشور را تا زمان برگزاری مردمی انتخابات ریاست جمهوری در مصر در دست خواهد گرفت.

– من بر خلاف عقیده ی دیگر منجمان و تحلیلگران سیاسی می خواهم به شما این اطمینان را بدهم که ارتشبد السیسی به هیچ وجه رئیس جمهور بعدی مصر نخواهد بود. من شک ندارم که او انسان شریف و بزرگی است و آینده ی روشنی در انتظار اوست. ولی در هر صورت او رئیس جمهور مصر نخواهد بود. شخص دیگری به عنوان فرد رئیس جمهور مصر انتخاب می شود. فردی که آنچنان که باید مطرح نشده است.

– این آخرین و عجیب ترین پیشگویی بود که در آن روز ملکه ی پیشگویی های مصر » بانو جوي عیاد» در حالی که از سرما می لرزید، به زبان آورد.

Advertisements

چهار خلبان که موجودات ناشناخته فضایی دیدند

تصویر رسم شده توسط کِنِت آرنولد، خلبانی که به‌‏خاطر ادعای دیدن » بشقاب پرنده » در سال ۱۹۴۸ مشهور شد. (ویکی مدیا کامِنز)

بیش از ۳۵۰۰ علامت ثبت شده از “پدیده‌‏های ناشناخته هوایی” توسط خلبانان در مرکز گزارش‌‏های ملی هوایی درباره  پدیده‌‏های غیرعادی(ان‌‏آ ر‌‏سی‌‏آ‌‏پی) به ثبت رسیده است.

در اینجا به نمونه‌‌‌‏هایی که ۴ خلبان دیده‌‌‌‏اند می‌‌‌‏پردازیم.

۱. شیء تخم‌‌‌‏مرغی‌‌‌‏شکل  سبز-آبی برفراز شهری در نیومکزیکو

خلبان خط هوایی، جیم کورانت در جلسه مردمی در مقابل ۶ نماینده کنگره در روز جمعه ۳ می ۲۰۱۳ در باشگاه ملی مطبوعات فاش کرد که مدت یک هفته صدای اشیاء ناشناخته را می‌‏شنیده و با موجودی غیر زمینی روبرو شده‌‏ است. (شار آدامز/اپک‌‏تایمز)

کاپتان جیم کورانت در سال ۱۹۹۵ در حال پرواز با یک هواپیمای تجاری در نزدیکی نیومکزیکو بود که یک شیء تخم‌‌‌‏مرغی شکل سبز- آبی را درحال نزدیک‌‌‌‏شدن دید.

کورانت که تا الان بیش از ۳۰ سال است که پرواز می کند، در ۳ می در باشگاه ملی مطبوعات واقع در واشینگتون دی سی بیان کرد: ” در یک لحظه نور سفید سوزانی تابید و سپس آن شیء ناگهان با زاویه ۴۵ درجه، رو به بالا جهت گرفت و رفت.”

چهار خلبان دیگر که در برج مراقبت بودند گزارش دادند که شیئی در آسمان بود.”یک خلبان گفت که این باید یک شهاب سنگ باشد.” کورانت توصیف کرد و افزود،”به‌‌‌‏خودم آمدم و گفتم،”از کی تا حالا شهاب سنگ به سمت بالا برمی‌‌‌‏گردد؟”

وی گفت که خیلی از خلبانان تصمیم می‌‌‌‏گیرند که درباره اشیاء ناشناخته‌‌‌‏ای که دیده‌‌‌‏اند چیزی نگویند، یا به آنها گفته‌‌‌‏ می‌‌‌‏شود که درباره‎شان حرفی نزنند. او یک خلبان را مثال زد که با یک ۷۴۷ در سال ۱۹۸۰ در بالای اقیانوس پرواز می‌‌‌‏کرد. وی از اینکه یک شیء بزرگ پرنده را دیده بود شکه بود، ولی بعد از ورودش به ژاپن که از او درباره آن سوال کردند، به وی گفته‌‌‌‏شد دیگر درباره‌‌‌‏ این موضوع صحبتی به‌‌‌‏میان نیاورد.

با این‌‌‌‏حال بعضی از خلبانان مشتاقند که درباره این موضوع صحبت کنند.

 

۲. شی‌‌‌‏ء تابان برفراز انگلستان

کاپتان رِی باوِر توسط شرکتی که در آن کار می‌‌‌‏کرد، شرکت خدمات هوایی اوریگنی، تشویق شد تا درباره چیزی که در سال ۲۰۰۷ در انگلستان دیده صحبت کند.

او به  برنامه “ریچارد و جودی شو” گفت که در آن زمان یک شیء”درخشان زرد” دیده است. و گفت که آن نوک تیز بوده و از ساختی خوب و مناسب برخوردار بوده‌‌‌‏ا‌‌‌‏ست. وی همچنین رنگ آن‌‌‌‏را این‌‌‌‏چنین توصیف کرد،” طوسی‌‌‌‏رنگ، هم‌‌‌‏رنگ مغز مداد.”

در ابتدا فکرکرد که ممکن است بازتاب نور گل‌‌‌‏خانه‌‌‌‏های پایین باشد، اما آن خیلی ثابت بود و از آنجا که ۱۲ دقیقه تمام به آن خیره شده بود، می‌‌‌‏دانست که یک شیء واقعی بوده است. وی همچنین گفت که به‌‌‌‏طور قطع یک ابر نبوده چون که او قبلاً با ابرهایی که اغلب انسان را به اشتباه می‌‌‌‏اندازند و شبیه به اشیاء ناشناخته پرنده هستند(یوفوها) برخورد کرده بود.

مسافران هواپیما و کمک خلبان نیز گزارش دادند که آن را دیده‌‌‌‏اند. وی گفت از آنجا که شیء در هوا در حال کنترل شدن بود، او و کمک‌‌‌‏خلبان خودشان را قانوناً موظف دانستند که درباره‌‌‌‏اش گزارش دهند، و این‌‌‌‏چنین بود که شبکه های اجتماعی از وجود آن مطلع شدند.

او آن شیء را از فاصله ۸۰ کیلومتری دید و وقتی آن را گم کرد که هواپیمای او در توده‌‌‌‏ای از غبار فرو رفت. وی تخمین می‌‌‌‏زند که طول آن شیء باید در حدود ۱.۶ کیلومتر باشد.

۳: کِنِت آرنولد: آغاز عصر “بشقاب پرنده”

در سال ۱۹۴۸، کِنِت آرنولد در حال پرواز با یک هواپیمای شخصی در ارتفاع حدود ۹۰۰۰ پایی در نزدیکی کوه رانیِر واشینگتن دی سی بود. او نُه شیء درخشان را دید که بعداً آنها را “بشقاب پرنده” توصیف کرد و تخمین زد که آنها  درحال پرواز با سرعت حدود ۱۰۰۰ مایل در ساعت و یا بیشتر بودند، سرعتی به مراتب بالاتر از سرعتی که هواپیماهای آن زمان می‌‌‌‏توانستند با آن پرواز کنند.

او توصیف کرد که آنها همچون “آینه براق” بودند.

“آن‌‌‌‏طور که من دیدم آنها در حال چرخش و یا پیچ و تاب خوردن نبودند و به‌‌‌‏نظر می‌‌‌‏رسید که در موقعیتی ثابت قرار دارند.”

(ویکی مدیا کامنز)

درتصویر، متنی را که آرنولد نوشته می‌‌‌‏بینیم.

درخواستهای زیادی از طرف مردم داشتم که به من می گفتند فرض و گمانهای ماجراجویانه و هیجان‌‌‌‏انگیز درباره آنچه دیدم داشته باشم. اما من پایه مقاله‌‌‌‏ام را بر اساس حقایق مثبت و به‌‌‌‏دور از حدس و گمان قرارمی‌‌‌‏دهم ، و این موضوع همان‌‌‌‏قدر برای من اسرارآمیز است که برای مردم دنیا هست.

پروانه خلبانی من ۳۳۳۴۸۷ هست. با یک هواپیمای  کال ِایر پرواز می‌‌‌‏کنم که یک هواپیمای سه نفره است و برای کارهای کوهستانی و پرواز در ارتفاعات ساخته شده است. مجوز هواپیمای من ۳۳۳۵۵ می‌‌‌‏باشد.

 

کِنِت آرنولد

جعبه ۵۸۷

بوییس به آیداهو

در این مسیر پرواز می‌‌‌‏کردم(علامت فلش)

 (شکل اول)

بالا

طول آنها از پهنایشان بیشتر بود

ضخامتشان در حدود یک بیستم پهنایشان بود

 (شکل دوم)

دید ازپهلو

از این مسیر حرکت می‌‌‌‏کرد(در جهت فلش)

همچون آینه درخشان

آنها را چرخان و یا در حال پیچ و تاب خوردن ندیدم و به‌‌‌‏نظر می‌‌‌‏رسید که در موقعیتی ثابت پرواز می‌‌‌‏کردند، مثل آنچه که رسم کردم.

کِنِت آرنولد

۴. دو بشقاب‌‌‌‏پرنده در کنار فرودگاه گَت‌‌‌‏ویک درانگلیس دیده شدند

در ۳۰ دسامبر ۲۰۱۲ خلبانان ۳ هواپیما همگی ۲ بشقاب‌‌‌‏پرنده نقره‌‌‌‏ای را که به فرودگاه گَت‌‌‌‏ویک در انگلستان نزدیک می‌‌‌‏شدند دیدند.

یک خلبان  بوئینگ ۷۷۷ چنین گزارش داد: “به‌‌‌‏نظر می‌‌‌‏رسید که خیلی آرام حرکت می‌‌‌‏کنند یا اینکه حرکت نمی‌‌‌‏کنند”. تمام  ۳خلبان داخل کابین بر طبق گزارش‌‌‌‏هایشان که در سایت لایو لیک است، آن اشیاء پرنده را دیدند. اپک تایمز درخواست گزارش اصلی را از ایرپروکس کرده است.

خدمه هواپیما گزارش دادند که آن دو “اشیاء ساخت انسان، یا احتمالاَ اسباب بازی….بودند. جزئیات بیشتری که این خدمه و همچنین خدمه بوئینگ ۷۶۷  که بعد ازآن آمد، ارائه کردند این بود که آن اشیاء دو بشقاب‌‌‌‏پرنده سفید و نقره‌‌‌‏ای در ارتفاع حدود ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ پایی بودند.”

هیچ علامتی از آنها در دستگاه کنترل رادیویی در منطقه ثبت نشد. آن اشیاء نمی‌‌‌‏توانستند شناسایی شوند. نمونه‌‌‌‏های بشقابی شکل و یا بالنی شکل با قطر ۱.۲ متری آنها برای عموم به نمایش گذاشته شده است. گزارش‌‌‌‏های محلی بیان نکردند که خدمه هواپیما بزرگی آنها را چقدر تخمین زدند.

خدمه ایرباس ۳۱۹ نیز آن اشیاء را دیدند.

منبع: http://persian.epochtimes.com

رویت یوفو بر فراز اکباتان تهران -21 آذر 1392

طی هفته گذشته در نقاط مختلف ایران اشیاء ناشناخته نورانی مشاهده شد که این شی در تهران هم رویت شد. 

992335_10201485518563978_74860026_n

1488542_10201485518763983_1314213021_n

شرح ماجرا از زبان شاهد رویت یوفو و فیلمبردار که زحمت کشیدند فیلم را برای سایت ارسال کردند. 

روز پنجشنبه 21 آذر ماه ساعت 7-7.5 بود. معمولا  زیاد به آسمان نگاه می کنم . همیشه دوست داشتم از نزدیک یه بشقاب پرنده ببینم. اون شبم باورم نمی شد که انگارخواسته ام داره واقعی میشه . فکر کردم شاید هواپیما باشه طبق معمول چون اینجا نزدیک فرودگاه ولی احساس کردم یکم مشکوک میاد واسه ی همینم گوشیم برداشتم و ازش فیلم گرفتم. چند بار دور یه منطقه گشت و آخرش که توی فیلم هست چند ثانیه پرنور شد و کم کم که نورش کم شد و ناپدید شد.

لینک های دانلود فیلم:

http://www.uploadmb.com/dw.php?id=1387972140

http://uplod.ir/s3724h3w7ewk/30052011041.mp4.htm

چشمان ابولهول (قسمت3)

چشمان ابولهول

چشمان ابوالهول

نویسنده : اریش فون دنیکن

مترجم  : جواد سید اشرف

چاپ اول – تابستان 1375

تیراژ : 4400 نسخه

حروفچینی : موسسه فرهنگی امید

لیتو گرافی : گلسرخ

چاپ : قیام       تاریخ پایان تایپ : 27- 5 – 1391

انتشارات آویژه – بهار شما لی، شهید کارگر35، کد پستی : 15637 – تلفن : 7500291

نشر آویژه

 تایپ کامپیوتری: باستانشناس

 

روایات متناقض

 

اگر نوشته های هردوت مورخ شهیر یونانی (490 تا 425 قبل از میلاد) را که در سال 450 پیش از میلاد به مصر سفر کرده و با کاهنان مصری گفتگو کرده بود، باور کنیم، در این صورت اصولا جستجو برای یافتن مومیایی گاو اپیس کار عبثی است. هردوت نوشته است که مصریان، گاوهای مقدس خود را طبخ کرده و می خوردند!:

مصریان، گاوهای نر را حیوانات مقدسی می دانند و به همین دلیل آنها را به شرح زیر مورد آزمایش قرار می دهند: اگر حتی یک موی سیاه در بدن گاو نر پیدا شود، آن را نجس می دانند. این آزمایش توسط راهبی انجام می گیرد که متخصص این کار است. پس از آزمایش گاو در حالت عادی، آن را به پشت می خوابانند و زیر شکمش را هم مورد آزمایش قرار می دهند. سپس زبان گاو را بیرون می کشند تا مطمئن شوند که برخی علایم خاص که من در جای دیگری به شرح آنها خواهم پرداخت بر روی آن دیده نمی شود. راهب مسئول آزمایش گاو، موهای دم حیوان را دقیقا بررسی می کند تا مطمئن شود که رشد آنها طبیعی است… مراسم آزمایش گاو به نحوی است که گفتیم، و اما مراسم قربانی به ترتیب زیر است:

حیوان آزمایش شده را به قربانگاه می برند و آتشی روشن می کنند. سپس کاهنان بر روی حیوان قربانی شراب مقدس می ریزند، خدا را یاد می کنند و آنگاه قربانی را سر می برند. پوست بدن حیوان را می کنند. سر گاو را در حالی که نفرین های فراوانی نثار آن می کنند، از معبد بیرون می برند. اگر در نزدیکی معبد بازاری وجود داشته باشد و در این بازار یونانیان به خرید و فروش مشغول باشند، سر گاو را به بازار برده و به یونانیان می فروشند. ولی اگر چنین کسی پیدا نشود، سر حیوان را به رودخانه نیل می اندازند… چگونگی خالی کردن محتویات شکم و سوزاندن حیوان قربانی، در مورد هر حیوان فرق می کند… پس از آنکه پوست گاو را کندند و ادعیه مختلفی خوانده شد، پوست شکم قربانی را پاره می کنند. دل و روده و چربی را از حفره شکم خارج نمی کنند، اما رانها و دستها، سرشانه و گردن آن را قطع می کنند. سپس باقیمانده لاشه را با نان گندم، عسل، کشمش، انجیر، بخور و برگ بو و سایر ادویه خوشبو پر می کنند و آن را به عنوان قربانی می سوزانند و البته قبل از سوزاندن قربانی، مقدار زیادی روغن روی آن می ریزند. قبل از آغاز مراسم قربانی روزه می گیرند. در حالی که جسد قربانی می سوزد، همگی به نوحه سرایی می پردازند و وقتی که همه به اندازه کافی ناله و زاری کردند، از باقیمانده گوشت قربانی، غذایی تهیه می کنند.

همه مردم مصر، گاو و گوساله نر سالم و خالص قربانی می کنند، اما هیچ کس حق ندارد گاو ماده قربانی کند، چون گاوان ماده نزد ایسیس محترم و مقدسند…

آنچه نقل شد، نظر هردوت بود. پس اگر هردوت راست گفته باشد، اصولا بحث درباره گورستان گاوهای مقدس بی مورد است. چون اگر کاهنان مصری گوشت گاو قربانی خود را می خوردند و باقیمانده آن را به آتش می کشیدند، به تابوتهای سنگی عظیمی که باید با هزار زحمت به گورستان مخصوص آورده می شد، نیازی نداشتند. البته عجیب است که همین هردوت در جای دیگری از کتاب تاریخ خود، چگونگی مومیایی کردن لاشه یک گاو را شرح داده و نوشته است که راهبان برای جدا کردن امعا و احشاء از دیواره شکم، روغن سدر به درون روده های حیوان تزریق می کردند. به طور کلی باید گفت که نویسندگان و مورخین عهد باستان در مورد گاوهای مقدس مصر اخبار ضد و نقیضی نوشته اند. در حالی که هردوت از خورده شدن گوشت گاو مقدس خبر می دهد، دیودور سیسیلی در مورد مراسم با شکوه تدفین گاوهای اپیس قلم فرسایی کرده است. از سوی دیگر پیلینیوس، پاپینیوس استاتیوس و آمیانوس مارسلینوس که هر سه از مورخین و نویسندگان روم باستان بودند، متفق القول نوشته اند که گاوهای اپیس را در آب یک چشمه مقدس غرق و خفه می کردند.

در یکی از روایات مصر باستان که به خط هیروگلیف بر روی پاپیروسی موسوم به پاپیروس اپیس نوشته شده، شرح مفصلی در مورد مومیایی کردن گاوهای مقدس مکتوب گردیده است. در این گزارش تمام جزئیات مراسم شرح داده شده: اینکه چند راهب باید در مراسم شرکت کنند و محل استقرار هر یک از آنها در کجاست، اینکه نوارهای کتانی را چگونه باید از راست به چپ، از بالا به پایین و نیز به صورت ضربدر دور بدن حیوان پیچید و اینکه پس از شستن بدن گاو با آب و روغن باید لاشه را به طور کامل در سودا قرار داد تا کاملا خشک شود.

 

1- Isis         2- Pilinius   3- Papinius stayius

4- Ammianus marcellinus

در تمام مدتی که کار مومیایی کردن لاشه ادامه داشت، یک راهب در کنار جسد می ایستاد، ورد و ادعیه می خواند، عزیمه خوانی می کرد و مواظب بود تا حرکت خطایی از استادانی که به مومیایی کردن لاشه مشغول بودند، سر نزند. پس از بستن لاشه در چند صد متر کتان، جمجمه حیوان را گچ می گرفتند و یک صفحه مدور زرین بین شاخهای آن قرار می دادند. نصب این صفحه، حرکتی نمادین بود که به اصالت خانوادگی حیوان، یعنی نسبتی که با رب النوع خورشید داشت، اشاره می کرد. در آخر، دو گوی شیشه ای به جای چشم در حدقه خالی جمجمه فرو می کردند و سپس لاشه مومیایی شده را طی مراسمی آیینی و رسمی به گوری که برای آن در نظر گرفته شده بود، حمل می کردند. می بینیم که مراسم با تمام جزئیات مشروح و مکتوب شده است. پس بر سر گاوهای مومیایی شده چه آمده است؟

 https://i0.wp.com/cdnimages.ganeshaspeaks.com/blogImages/pyramid.jpg

هرمی کشف می شود

 

چند روز پس از ورودم به قاهره، به سراغ دکتر خلیل غالی رئیس هیات باستان شناسی منطقه سکارا رفتم. این مرد، یک مصر شناس معمولی نبود. او که تیتر رسمی سرپرستی آثار عتیقه و باستانی در سکارا را به یدک می کشید، کارشناسی ماهر و مجرب و مردی باهوش و خوش مشرب بود که بر چندین زبان تسلط داشت. وی اذعان کرد که چندین کتاب از نوشته های مرا هم خوانده است و با لحنی تشویق آمیز به من گفت فانتزی یکی از نیروهای محرکه بشر است که در شغل ما هم حائز اهمیت می باشد. ای کاش همه مردم به این واقعیت پی می بردند!

منطقه باستان شناسی سکارا وسیع ترین منطقه مورد حفاری در مصر و بزرگترین کارگاه دایر باستان شناسی جهان می باشد. این منطقه از حوالی جیزه در ابوسیر آغاز شده و شصت کیلومتر به طرف جنوب تا مرز رودخانه نیل امتداد دارد. همه ساله در فصل زمستان تیمهای باستان شناسی بین المللی در این منطقه مشغول به کارند و هر ساله هم اخبار جالبی در مورد کشفیات جدید منتشر می شود. به عنوان مثال در بهار سال 1988، تیم باستان شناسی فرانسوی کولژ دو فرانس دو هرم جدید متعلق به دوران فرعون پپی اول (2289 تا 2255 قبل از میلاد) کشف کرد که تا آن زمان ناشناخته مانده بودند.

دکتر غالی از من پرسید: میل دارید از این هرمها بازدید کنید؟ من و همکارم در جیپ صحرایی او از تپه های شنی و از کنار مناطقی که مورد بازدید جهانگردان قرار می گرفت، عبور کردیم. دکتر غالی در بین راه برایم توضیح داد که فرعون پپی، برای باستان شناسان شخصیت شناخته شده ای است. این فرعون جانشین فرعونی به نام تتی (2329 تا 2291 قبل از میلاد) بود که بنیانگذار سلسه ششم محسوب می شود. هرم پپی اول در جنوب سکارا قرار دارد و تیم باستان شناسی فرانسوی در نزدیکی همین محل موفق به کشف هرمی شده بود که به خاندان دربار فرعون پپی اول تعلق داشت. با خود گفتم : کشف هرم که زحمتی ندارد! مگر راس همه هرمها معمولا از شن کویر بیرون نمی زنند؟

ساعت حدود چهار بعد از ظهر بود. گرما بیداد می کرد و از چهار ستون بدن ما عرق می ریخت. دکتر غالی جیپ را به کنار حفره ای هدایت کرد. زبانم از دیدن منظره ای که در عمق ده متری قرار داشت، بند آمد. ما همه عادت کرده ایم که در پای اهرام بایستیم و از دیدن خطوط تشکیل دهنده اضلاع آن که در برابر خط افق سر به آسمان کشیده است، لذت ببریم. ولی اینجا همه چیز بر خلاف روال معمول بود. ما همچون مسافرینی متعلق به یک بعد برتر که با سفر در زمان به دنیایی با ابعاد ناشناخته پا گذاشته اند، در بالای یک هرم قرار گرفته و از ارتفاع ده متری به بقایای هرمی نگاه می کردیم که معلوم بود از هزاران سال پیش به عنوان یک معدن رایگان سنگ و آجر مورد سوء استفاده افراد بومی قرار گرفته است. با این همه، هنوز هم دو سطح از چهار سطح خارجی هرم سالم مانده و بلوکهای سنگی بزرگ و صیقلی آن که با مهارت خارق العاده ای تراش خورده و بدون ملات دقیقا در کنار هم قرار گرفته بودند، چشم را نوازش می داد.

از چه تاریخی در اینجا حفاری می کنند؟

 

1- College de france       2- Pepi I               3- Teti

در عرض شش ماه گذشته، یک تیم فرانسوی همراه با باستان شناسان مصری، و جمعا یکصد و هشتاد کارگر به طور تمام وقت به حفاری مشغول بودند. ولی اکنون یعنی در فصل تابستان، به دلیل گرما ادامه کار حفاری ممکن نیست.

باستان شناسان کولژ دو فرانس این هرم را که در زیر خروارها سنگ و شن قرار داشت، به کمک دستگاههای الکترونیک کشف کرده بودند. در حال حاضر چنان شیوه های جدیدی مورد استفاده باستان شناسان قرار می گیرد که باستان شناسان نسل قدیم از قبیل هاینریش شلیمن خواب آنها را هم نمی دیدند. به عنوان مثال می توان به کمک دستگاه مغناطیس سنج، میدان مغناطیسی منطقه مورد کاوش را اندازه گرفت. واحد میادین مغناطیسی گاما نام دارد. شدت میدان مغناطیسی کره زمین از 25000 گاما در خط استوا تا 70000 گاما در قطبین متغییر است. با استفاده از محاسبات بغرنج، مقدار عددی گامای یک منطقه خاص را معلوم می کنند، سپس به وسیله دستگاههای مغناطیس سنج مشخص می کنند که آیا این عدد در همه جای منطقه مورد کاوش ثابت است یا خیر. اگر در نتیجه وجود فلز یا فضاهای میان تهی (مانند غار یا ساختمان) بی نظمی هایی در ارقام اندازه گیری شده مشاهده شود، از ابزار خاصی که رادار نافذ در زمین GPR نام دارد کمک می گیرند. کار این رادار شبیه به عمق یاب صوتی است: فرستنده رادار پالسها یا امواجی با فرکانس بسیار بالا به درون زمین می فرستد و بازتاب امواج به وسیله یک آنتن مخصوص دریافت و شدت آن محاسبه می شود. یک کامپیوتر قابل حمل، امواج منعکس شده را بصورت خط و منحنی بر روی مانیتور نشان می دهد. چنانچه ساختاری غیر عادی در زیر زمین وجود داشته باشد، می توان محل آن را به کمک رادار GPR دقیقا مشخص نمود.

 

Heinrich Schliemann باستان شناس مشهور آلمانی در قرن نوزدهم که در زمینه کشف آثار باستانی یونان خدمات ارزنده ای داشته و به 15 زبان قدیمه و جدید مسلط بود.

1- Ground Penetrating Radar

تیم باستان شناسی فرانسوی با استفاده از این روشهای پیشرفته و بدون آنکه حتی یک کلنگ به زمین بزند، موفق به کشف هرم مذکور شد. قابل ذکر است که یک تیم بزرگ، مرکب از باستان شناسان و فیزیک دانان دانشگاه کالیفرنیا، از ده سال پیش مشغول تهیه نقشه ای از تونلها و ساختمانهای زیرزمینی موجود در دره شاهان است.

مکان دقیق مغاره هایی که از هزاران سال پیش گم و ناپدید شده اند، به کمک دستگاههای مدرن مشخص می شود و سردابها و گورستانهایی که هیچ کس از وجود آنها اطلاع ندارد، کشف می گردنند. کارشناسان معتقدند که کشفیات باستان شناسی در ده سال آینده بیشتر و پر بارتر از تمام کشفیاتی خواهد بود که در عرض یکصد سال گذشته انجام گرفته است. اگر باستان شناسان در انتخاب منطقه دچار اشتباه نشوند و اگر سیاستمداران در تخصیص بودجه خست به خرج ندهند، بعید است که در آینده چیز مهمی از چشمان تیز بین تیمهای باستان شناسی مخفی بماند.

اما در این زمینه هم موانع مختلفی وجود دارد که عمدتا از سوی محافلی مطرح می شوند که علاقه ای به برملا شدن حقایق مربوط به گذشتگان ندارند.

در راه بازگشت به قاهره از دکتر غالی پرسیدم : آیا معلوم شده که نام سکارا چه معنایی دارد؟

این واژه در فرهنگ مصر باستان هم وجود داشته است. لغت سکارا از واژه شغال مشتق شده است.

قدیمیترین یافته های منطقه سکارا مربوط به چه دورانی است؟

سکارا، تاریخی طولانی دارد که از دوران سلسله اول در سال 2920 قبل از میلاد تا اوایل دوران بعد از میلاد مسیح را شامل می شود. در اینجا حتی اشیاء مربوط به دوران ما قبل تاریخ هم کشف شده است.

در حالی که به موضوع گاوهای اپیس فکر می کردم، پرسیدم : من گزارش حفاریهای اگوست ماریت را دقیقا مطالعه کرده ام. آیا شما مطلعید که ماریت در هیچ یک از تابوتهای سراپیوم حتی یک لاشه گاو هم پیدا نکرده بود؟

دکتر غالی فکری کرد و گفت: بله، این موضوع را می دانم.

آیا فکر می کنید که در حفاریهای بعدی در منطقه سکارا باز هم رویدادهای غیر منتطره و عجیبی به وقوع بپیوندد؟

باستان شناس مصری در حالی که لبخند می زد و سر تکان می داد، گفت: ما معتقدیم که تنها 20 درصد از اسرار سکارا کشف شده است. هشتاد درصد آثار باستانی منطقه سکارا هنوز هم دست نخورده و ناشناس در زیر شنهای بیابان مخفی است.

خدای من! همین بیست درصد چه شگفتی ها آفریده و چه پرسشهای بدون پاسخی برای بشریت مطرح کرده است. خدا میداند که آینده آبستن چه رویدادهای شگفت انگیزی است! مگر کدام توریستی که امروزه در جمع گروه جهانگردان از هرم پله ای فرعون جوسر (2630 تا 2611 قبل از میلاد)، از اهرام مربوط به  فرعون اوناس (2356 تا 2323 قبل از میلاد) و یا از گور مجلل شاهزاده تی در سکارا بازدید می کند، اطلاع دارد که در قعر زمین زیر پای او، مارپیچ عظیمی شامل هزاران راهرو و دخمه و تونل قرار دارد؟ کدامیک از توریستهایی که از شدت گرما به زیر چادرهای سیاحتی پناه برده و چای شیرین می نوشد، مطلع است که در سکارا لاشه مومیایی شده میلیونها حیوان از انواع مختلف آرمیده است؟ تو گویی کشتی نوح را به زیر زمین برده اند!

حس ششم به من می گوید که آن تابوتهای عظیم الجثه سنگی کلید حل معما هستند. به خود می گویم : صبر داشته باش! بالاخره راز این تابوتهای غول آسا که مصریان کهن برای ساختن آنها تن به هر مشقتی می دادند، روشن خواهد شد. اصولا چرا مصریان کهن با تلاشی بیمار گونه به مومیایی کردن هر نوع حیوان می پرداختند؟ دلایل مصریان برای مومیایی کردن جسد انسانها شاید برای ما هم قابل فهم و حتی قابل قبول باشد، اما در مورد حیوانات چطور؟

 https://i0.wp.com/www.buzzle.com/images/history/ancient-egyptian-symbols/ka-and-ba.jpg

کالبد، کا و با

1- Unas                2- Ti  3- Ka 4- Ba

ما، دنیای اعتقادات و تصورات مذهبی مصریان باستان را از طریق متون موجود در اهرام مختلف و نیز از طریق کتیبه های بیشماری که در آرامگاه مصریان سرشناس بدست آمده و همچنین از طریق مطالعه پاپیروس های کهن و کتب مورخین باستانی مانند هردوت بخوبی می شناسیم : رب النوع خالق یعنی خنوم (که سری به شکل قوچ دارد) به هنگام آفرینش انسان، او را در دو بخش آفرید: کالبد و کا. بدن، مردنی و فنا پذیر و کا ابدی و جاودان است، این کا جزئی از روح بزرگ و جاودانه ای است که در اصطلاح ما امروزی ها موج یا ارتعاش نامیده می شود و مولد، موجد و مُمِد وجود و حیات است. کالبد، ماده ای خاکی بیش نیست که بدون کا فاقد نفس حیات بخش خداوندی می باشد. کا برعکس کالبد، از جنس روح است و ابدی و در همه جا حاضر می باشد. با این حال کا با آنچه ما در اعتقادات مذهبی خود روح می نامیم، تفاوت دارد. راینهارد گریس هامر یکی از برجسته ترین متخصصان در این زمینه می نویسد:

مصریان باستان کا را همزاد بشر و یا فرشته نگهبان او می دانستند. تنها یک چیز مسلم است و آن اینکه کا حامل نوعی نیرو و جبروت بوده است. به عقیده مصریان کهن، آن جنبه از وجود بشر که کا نامیده می شد، همراه با تولد انسان، متولد می گشت. متون و تصاویر زیادی وجود دارد که موید این مدعا می باشند.

هر انسانی علاوه بر کا دارای یک با نیز می باشد. با به حالتی اطلاق می شود که از وحدت بین بدن و کا بوجود می آید. شاید بتوان این با را معادل مقوله شعور، وجدان فردی یا روان به حساب آورد و یا آن را مجموعه اطلاعات و توانایی هایی که بشر در طول حیات به آنها دست می یابد، دانست. پس از مرگ کالبد، کا و با به هم می پیوندند. وقتی در مصر قدیم کسی می مُرد، مردم می گفتند: فلانی بسوی کای خود رفت. اکنون؛ یعنی پس از مرگ، کالبد چیزی جز یک پوسته یا غلاف خالی نیست، در حالی که کا و با به هم می پیوندند و در وحدتی جاودانی و مرگ ناپذیر در بعدی برتر و ناشناس، در حضور ارباب انواع و اجداد و پیشینیان حاضر می شوند.

 

1- Chnum   2- Reinhard Grieshammer

این شیوه نگرش به حیات و مَمات (مرگ) که طی هزاران سال در اشکال گوناگون توسط مذاهب کهن (قبل از ادیان توحیدی) تبلیغ شده و انسانهای بی شماری را به خود جلب کرده، اکنون و در دنیای مدرن ما دوباره مد روز شده است. اگر چه اسامی، عبارتها و توضیحات دگرگون شده اند، اما محتوا همان است که بود. علم فیزیک در ورای هر نوع ماده و در تحلیل آخر، نوسانات و امواج را می بیند. جهان اتم و جهان ذرات بنیادی که مصالح ساختمانی هر نوع ماده محسوب می شود، جهان نوسان و اشعه و امواج است. به عنوان مثال الکترون که جزء لاینفک هر اتمی است، فرکانسی معادل 10 به توان 23 دارد، یعنی موجی است که در هر ثانیه 10 به توان 23 بار می تپد! البته علم فیزیک که نا آرام و مصمم به جستجوی فرمول جهانی پرداخته است (یعنی فرمولی که بشر امیدوار است بتواند به کمک آن همه نیروهای شناخته شده در طبیعت را به هم مرتبط کند و برای همه چیز توضیحی ارائه دهد)، نمی داند منشا این امواج و ارتعاشات چیست و کجاست و چه نیروی محرکه ای آنها را به تپش وا می دارد. عرفا و فلاسفه هم که تنها به سلاح قلب و عقل مسلحند، می گویند: همه چیز واحد و یکی است و بنابراین هر کسی و هر چیزی به نحوی از انحا به هر کس و هر چیز دیگر مرتبط است.

درخت، حیوان و بشر همگی دارای کا هستند، اما نبات و حیوان فاقد مسئولیت شخصی اند و مسئولیت پذیر نیستند. به عنوان مثال افعالی را که از یک درخت سر می زند نمی توان با مقوله هایی نظیر درست یا غلط ، خوب یا بد، منطقی یا غیر منطقی ارزیابی نمود. به همین دلیل است که نباط فاقد روان و مسئولیت شخصی است. به عبارت دیگر نبات فاقد با می باشد. پس وحدت این پدیده های سه گانه، یعنی کالبد، کا و با است که بشر را به شخصیتی یگانه و بی مانند تبدیل می کند و هر انسانی را از انسان دیگر متمایز می سازد. احساسات هیچ انسانی حتی دوقلوهایی که از یک تخمک به وجود آمده اند مانند دیگری نیست. شدت و نوع خوشحالی یا رنجش هر کسی، با دیگران متفاوت است. ما، گرچه انسانیم و همگی از مواد ژنتیکی یکسانی ساخته شده ایم، اما هر یک از ما با دیگری تفاوت دارد.

بسیار خوب، همه این حرفها درست، ولی باز هم معلوم نیست که چرا یک بدن مرده را که پوسته ای خالی و تهی از کا و با می باشد، باید مومیایی کرد. واقعیت این است که در مصر قدیم کم کم این عقیده و تصور عجیب رواج یافت که کا پس از مرگ هم با کالبد مرتبط و مربوط می ماند، یعنی به عبارت دیگر، کا برای رستاخیز و بازگشت، به وجود کالبد نیازمند است. بر این اساس، راحتی و شادی کا و با در جهان باقی، منوط به حفظ کالبد است. ما نمی دانیم علت رواج این تصور در میان مصریان و سایر مللی که به مومیایی کردن اموات خود مبادرت می کردند، چه بوده است. به هر حال این نظریه در حقیقت با اعتقادات مذهبی خود آنان منافات داشت. چون بنابر تصورات مذهبی مصریان، کالبدی که کا و با از آن بیرون رفته است، چیزی جز زباله بی ارزش نمی باشد. اعتقاد به لزوم حفظ جسد، لاجرم منجر به مومیایی کردن مردگان و ساختن گورهای مخفی با حصارهای حصین شد. محل دفن مومیایی را با تله و راهروهای گول زننده مسلح و با انواع لطایف الحیل از چشم دشمنان و دزدان پنهان کردند. بسته به ثروت میت، اشیاء و لوازم قیمتی در محل دفن قرار می دادند. در مقابر افراد ثروتمند نه تنها طلا و جواهر و مواد غذایی قابل نگهداری می گذاشتند، بلکه اشیاء مورد علاقه شخصی متوفی، اسباب بازی، جعبه آرایش و حتی تختخواب و ابزار کار او را نیز به آرامگاهش منتقل می کردند. اعتقاد بر این بود که وجود اشیاء قیمتی در قبر، به مرده مومیایی شده آرامش می بخشد و دست او را در بذل و بخشش و اهدای قربانی در مسیر طولانی سفر در دنیای مردگان باز می گذارد.

تمام آنچه گفته شد مستند است و یافته های باستان شناختی صحت آنها را تایید می کند ولی در عین حال من معتقدم که تمام این استنتاجات غلط و غیر منطقی است. باید از باستان شناسان رسمی پرسید چرا مصریان قدیم را با آن فرهنگ درخشان و هوش سرشار، انسانهایی احمق و کودن به حساب می آورید؟ مصریان قدیم کودن نبودند، این ما هستیم که در ارزیابی و تفسیر یافته های باستان شناختی، کتیبه ها و قبور قدیمه راه اشتباه را در پیش گرفته ایم. توضیحات و تفاسیر رایج در مورد آیین دفن مردگان در مصر باستان هیچ گونه پایه و اساس محکمی ندارد و مغایر با تمام تجارب علمی می باشد. چرا؟

قبرها همیشه و در تمام اعصار مورد دستبرد و غارت نسلهای بعدی قرار می گرفتند. مقابر بسیار امن و مرموز فراعنه هم از دستبرد مصون نبوده اند. غارت قبور فراعنه به هیچ وجه محدود به دو هزار سال اخیر نیست. در همان زمانی که تب ساختن گورهای مخفی و عظیم و مرموز بالا گرفته بود و فراعنه برای پیشگیری از غارت قبور خود از هیچ اقدامی فرو گذار نبودند، نیز آرامگاههای شاهان مصر مورد غارت قرار می گرفت. شواهد تاریخی محکمی در دست است که نشان می دهد حتی در آغاز سلطنت سلسه هجدهم (حدود 1500 سال قبل از میلاد) هم بندرت گور مهمی وجود داشت که دزدان به آن راه نیافته و آن را تخریب نکرده باشند. در کتیبه های مصری ثبت شده که فرعون هارم هپ (1319 تا 1307 قبل از میلاد) به مرمت قبر یکی از فراعنه قبلی یعنی توت موسیس چهارم (1401 تا 1391 قبل از میلاد) که توسط دزدان تخریب و غارت شده بود، همت گمارد. به عبارت دیگر، فرعون هارم هپ هنگامی به تعمیر قبر سلف خود پرداخت که از استقرار مومیایی توت موسیس چهارم در تابوت، هشتاد سال گذشته بود. پس نتیجه می گیریم که فراعنه و کاهنان خیلی خوب می دانستند که مردگان نه طلا و جواهر و اشیاء قیمتی را همراه خود به دنیای مردگان می برند و نه در بین راه این سفر چیزی قربانی می کنند. پس چرا کاهنان و فراعنه بجای درس گرفتن از این حقیقت و رسیدن به این نتیجه منطقی که آیین مومیایی کردن مردگان و تمام هزینه ها و زحمات مربوطه کاری بی فایده و احمقانه است، تلاش خود را در جهت اشاعه این آیین دو چندان کردند؟ در حالی که خوب می دانیم منسوخ شدن این فرهنگ می توانست مبانی اصیل مذهبی مصر باستان را که معتقد به وجود یک کا ی روحانی و مرگ ناپذیر بود، مستحکم کند و از انحطاط آن جلو گیرد، اما برعکس، قبور فراعنه را به دره شاهان منتقل کردند، آرامگاههای زیرزمینی عظیمی در دل کوهها ساختند، آنها را با تله های مرگبار و درهای غول پیکری که از صخره یکپارچه ساخته شده بود، مسلح کردند و طلا و جواهر باز هم بیشتری در کنار تابوت مردگان گذاشتند. کشف مقبره توت انخ آمون (1333 تا 1323 قبل از میلاد) که استثنائا و به نحوی معجزه آسا از دستبرد دزدان مصون مانده بود و تجملات بیش از حد موجود در این مقبره، گویای همین واقعیت است. چرا؟

 

مرده هایی که خفته اند

 

بیست و سه سال پیش در کتاب خود به نام خاطراتی درباره آینده اظهار عقیده کردم که اعتقاد مصریان باستان به تولد دوباره، اعتقادی مادی بوده است، یعنی رستاخیز مورد نظر آنان رستاخیزی جسمانی و نه روحانی می باشد.

به همین دلیل تدارکاتی که در کنار اجساد مومیایی شده خود قرار می دادند، برای ادامه زندگی در همین دنیا کاملا مناسب بود. گذاشتن طلا و جواهر و اشیاء زینتی گران بها در کنار مومیایی مفهوم دیگری نمی تواند داشته باشد. از آنجا که مصریان هنگام دفن مومیایی شاهان خود عده ای از غلامان و کنیزان او را نیز همراه جسد زنده به گور می کردند، پس حتما منظور آنها ادامه همان زندگی قبلی با همان تدارکات و تجملات، در یک زندگی جدید بوده است. گورها و تابوتها را بسیار محکم و مقاوم می ساختند تا بتوانند در برابر توفان حوادث و گذشت زمان پایداری کنند. پیش بینی ها و تدارکات آنها در زمینه اقتصادی هم جالب و قابل توجه است: مهمترین شیئی که همراه مومیایی به درون قبر می فرستادند طلا و جواهر بود که همه می دانند همیشه ارزش خود را حفظ کرده و در هر عصر و دوره ای به عنوان پول قابل استفاده است.

در همان زمان و در همان کتاب به نوشته ای از رابرت سی. دبیلیو اتینگر فیزیکدان و منجم مشهور اشاره کردم که پیش بینی کرده بود در آینده می توان اجساد را به گونه ای حفظ و نگهداری کرد که در سالهای دور امکان فعال کردن دوباره ارگانیسمهای بدن میسر باشد. ببینیم اکنون یعنی یک ربع قرن پس از آن پیش بینی، اوضاع چگونه است؟

در ایالات متحده انجمنی به نام  American Cryonics Society  (ACS)   وجود دارد که ریاست آن به عهده ریاضیدان معاصر اِ کوایف است که عمیقا اعتقاد دارد بشر روزی خواهد توانست بر عوارض ناشی از بیماریها و کهولت و انقراض نسوج فایق آید. هدف این انجمن، رو به راه کردن و آماده ساختن اجساد برای تحمل برودت زیاد و سپس قرار دادن آنها در محفظه هایی با برودت زیاد به نحوی است که بتوان در آینده شاید پس از صد سال؟ شاید پس از هزار سال؟ – آنها را دوباره تدریجا گرم کرد و به حالت اولیه درآورد. این عملیات در مورد لاشه حیوانات با موفقیت زیاد و در مراحل پیشرفته انجام گرفته است. این آزمایش در مورد خوکچه هندی و راسو صدها بار عملی شده و بطور متوسط از هر پنج حیوان، یکی به سلامت از خواب در سرمای زیاد برخاسته است. علاوه بر حیوانات فوق، گربه، ماهی و لاک پشت هم مورد آزمایش قرار گرفته اند و نتایج کار بسیار دلگرم کننده است. در این آزمایشها، خون بدن حیوان را به طور کامل مکیده و بجای آن مایعی که وظیفه آن شبیه به وظیفه مایع ضد یخ در اتومبیل است، به درون رگها تزریق می کنند. اگر خونی در بدن حیوان مورد آزمایش باقی بماند، در اثر سرما یخ زده و به علت افزایش حجم، سلولها را نابود می کند. پس از تخلیه خون، جسد را در منبعی مخصوص که با ازت مایع پر شده و برودت آن 196 درجه سانتی گراد زیر صفر است قرار می دهند. البته دانشمندان در مورد جسد انسان باید تمهیدات خاصی اعمال کنند، به عنوان مثال در نظر است که مغز و سایر ارگانهای حساس را از بدن جدا کرده و در محفظه های ویژه ای نگهداری کنند. اقدام اخیر هم اکنون نیز در مورد نگهداری و حمل ارگانهای مختلفی که برای پیوند عضو، مورد نیاز می باشد (قلب، کبد، کلیه و …) با موفقیت انجام می شود. 

1- Haremhep                  2- Thutmosis IV   3- Thutanch amun

4- Robert C.W Ettinger           5- A Quife

چند سال قبل در شهر اورلاندو (فلوریدا) از یک هرم بزرگ ویژه تدفین اجساد بازدید کردم. در اینجا تابوتهای حاوی جسد را نه در زیر خاک دفن می کنند و نه می سوزانند، بلکه آنها را در کشوهای یک سرد خانه بزرگ نگهداری می کنند. روی هر کشویی تابلویی قرار داده اند که بر روی آن مشخصات کامل و علمی میت و علت مرگ او ثبت شده است. بازماندگان می توانند هر وقت بخواهند به دیدار مرده خود بروند. موسیقی آرام و حزن انگیزی در تمام ساعات شبانه روز به گوش می رسد.

فکر می کنید اگر در سه هزار و پانصد سال بعد باستان شناسان نسلهای آینده با این اجساد یخ زده و یا مومیایی شده خفته در کشوهای فاقد هوا مواجه شوند، از معاینه این اجساد به چه نتایجی خواهند رسید؟ سه هزار و پانصد سال تقریبا مطابق با همان زمانی است که از عمر مومیایی های مصری که اکنون در دسترس ما قرار دارند، می گذرد! شاید معاندین اشکال کنند که این دو مورد قابل مقایسه با هم نیستند، چون در ابنیه باستانی مصر قدیم ادعیه و طلسمها و عزایم مختلفی پیدا شده که همراه مومیایی به گور سپرده می شد. نوشته های قدیم مصری موسوم به کتاب مردگان پر از این گونه ادعیه و انواع اندرزها و راهنمایی های مختلف در مورد چگونگی رفتار در دنیای مردگان است. آیا این، استدلال محکمی است؟

کسی که در منتهای سلامت عقل درخواست می کند پس از مرگ، جسدش را در برودت منهای 196 درجه نگهداری کنند و حتی حاضر است موافقت کند که مغز و امعا و احشایش را در محفظه های جداگانه قرار دهند، مسلما یک تولد جسمانی دوباره را مد نظر دارد. اما این قصد و این نظر مانع نمی شود که بازماندگان چنین شخصی بر اساس اعتقادات مذهبی بر روی تابوت او و یا بر روی جعبه ای که جسد یخ زده اش در آن قرار گرفته، نوشته هایی حاوی آیات مقدس، دعا و آرزوی خیر برای او قرار دهند. مثلا شاید مادر یا خواهر میت نوشته ای به این مضمون بر تابوت او نصب کنند: به زندگی در جهانی بهتر امیدوار باش. با امید به رحم و بخشایش خدای رحمان و به این امید که دست حمایتگر او در این سفر دراز همراه تو باشد.

باستان شناسان نسلهای آینده طبیعتا با خواندن چنین کتیبه ای به این نتیجه می رسند که صاحب مومیایی، زندگی دوباره ای در جهان باقی را مد نظر داشته است. در حالی که واقعیت چیز دیگری است! پس چگونه می توان با اطمینان کامل نتیجه گرفت که انگیزه واقعی فلان فرعون که در چهار هزار و ششصد سال پیش آرامگاه باشکوهی برای خود ساخته و دستور داده مومیایی اش را به دور از دسترس دیگران در آن قرار دهند، چه بوده است؟ بله، البته می پذیرم که در دوره های بعد، انگیزه واقعی مصریان باستان، یعنی امید به یک تولد جسمانی مجدد به فراموشی سپرده شد و آیین مومیایی کردن مردگان به انحطاط گرایید. هر ثروتمند مصری به تقلید از الگوی بزرگ خود یعنی فرعون دستور داد جسدش را پس از مرگ مومیایی کنند. هدف اولیه، یعنی امید به رستاخیز جسمانی تدریجا به فراموشی سپرده شد. بجای آن انگیزه نخستین، آیین مومیایی کردن مردگان به صورت یک رسم خرافی پا گرفت و کاهنان که سود اصلی را در این مراسم به جیب می زدند، حامیان اصلی رواج این آیین بودند. آیین مومیایی کردن اجساد در مصر چنان رشد کرد که جهان هرگز نظیر آن را ندیده بود. اصناف و شغلهای جدیدی به وجود آمد: متخصصین مومیایی کردن جسد، مرده شوران متخصص آماده سازی بدن برای شروع کار مومیایی کنندگان، سلاخان مخصوص پاره کردن جسد و بیرون آوردن امعا و احشا و … صنایع جانبی مختلفی که در خدمت صنعت مومیایی اجساد فعالیت می کردند، شکوفا شده و رشد و توسعه بی نظیری یافتند. صنایع سنگ تراشی صد ها هزار تابوت سنگی تولید نمود، نجاران دهها هزار تابوت چوبی آماده کردند، مقادیر عظیمی عسل، موم، انواع مرهم، روغن و سودا تولید گردید. میلیونها ظرف سفالین مخصوص نگهداری مغز و امعا و احشا ساخته شد و میلیونها متر کتان و دیگر انواع پارچه برای کفن و باند پیچی جسد بافته شد.

راستی بر سر آن همه جسد مومیایی شده چه آمده است؟

پس از تسلط رومی ها بر امپراطوری فراعنه، از قدرت کاهنان بشدت کاسته شد و مسئولیت سرپرستی مقابر و نگهبانی از اجساد از دست آنها خارج شد. هزاران گور مشهور و ناشناس غارت شد و تابوتهای چوبی و اجساد مومیایی شده به عنوان سوخت زمستانی راهی تنور روستاییان و اجاق صحرا نشینان گردید. پس از رواج دین مسیح در قرن دوم میلادی، کشیشها در مقیاسی وسیع به تخریب مغاره ها و سردابهای زیرزمینی پرداختند که در آنها غالبا اجساد مومیایی شده به صورت نامنظم بر روی هم تلنبار شده بود. در طی قرون وسطی، سراسر اروپا به نحو بی سابقه و مضحکی به تب مومیایی طلبی گرفتار شد. طی این دوران، مومیایی به عنوان دارویی موثر و معجزه آسا مطلوب خاص و عام گردید! پوست مومیایی، پودر مومیایی، مرهم مومیایی و حتی تکه های کاملی از جسد مومیایی شده انسانها به عنوان داروی ضد فلج، صرع، ضعف قلب، بیماریهای کبدی، انواع مسمومیتهای غذایی و حتی شکستگی استخوان توصیه می شد. صادرات مومیایی مصری به یکی از رشته های پر درآمد بازرگانی تبدیل شد. داروخانه های اروپا برای خرید اجساد مومیایی شده سر و دست می شکستند. در هر داروخانه خانگی حتما اندکی پودر مومیایی وجود داشت. مصرف مومیایی به صورت پودر و شربت و ضِماد (مرهم) کاملا رایج بود. پس از این دوران که حداقل دویست سال به طول انجامید، دوره جدیدی آغاز شد که از نظر مقبولیت مومیایی های مصری در میان مردم دست کمی از دوره قبل نداشت. طی این سالها تب جمع آوری اجساد مومیایی شده، ثروتمندان و عتیقه بازان اروپایی را فرا گرفت. هزاران مومیایی در موزه ها و بازارهای مکاره در معرض تماشا قرار گرفت. شوالیه ها و نجیب زادگان اجساد مومیایی را در کنار شمشیر و تبرزین و لباسهای سنگین رزم، در سالن پذیرایی قصر خود به عنوان دکور در معرض دید میهمانان قرار می دادند و طی میهمانی های مجلل، مراسم باز کردن نوارهای مومیایی و لخت کردن جسد برپا می کردند. در قرن گذشته یک بازرگان آمریکایی به فکر ساختن کاغذ از اجساد مومیایی افتاد. اما از شانس بد این تاجر زرنگ، قیر و موم و انواع صمغهای موجود در مومیایی، کاغذ تولید شده را قهوه ای و غیر قابل مصرف کرد. احتمالا این واقعه سرآغاز اختراع کاغذ مخصوص بسته بندی بود! چون کاغذهایی که به علت رنگ قهوه ای برای نوشتن مناسب نبودند، به منظور بسته بندی دسته دسته در اختیار فروشندگان قرار گرفتند. این بود عاقبت کار: مومیایی های مصری درخدمت بسته بندی هدایای شما!

نيرنگستان 3 – راز 12000 ساله

نيرنگستان – بخش سوم

نويسنده و گرداورنده : زري جمشيدي

https://i2.wp.com/image.b4in.net/resources/2013/09/18/1379497949-534794_10151714850733433_1220333670_n.jpg

 

يكي از پرسشهايي كه از هنگامي كه در زمينه ي فرهنگ و آيينهاي ايران باستان در انديشه ي من پديد آمده است اين بود كه به راستي چرا ايرانيان باستان به ويژه مزديسنان و مغان مزدايي همواره بر اين باور بودند كه آفرينش تنها 12 هزار سال است كه پديد آمده و اين را به نام كهن هزاره هاي پيدايش (=به پهلوي هزاركان ي بون دهيش) مي خواندند و زيگ گاهشماري ايران باستان كه سالشماري از اين دستگاه آفرينش به شمار مي آمد و زيگ شهريار ناميده مي شد نيز بر بنياد اين باور هزاره هاي دوازده گانه پديد آمده بود .

براي انديشه ي من اين انگاره بسيار سنگيني مي نمود كه مردمي كه هزاران سال پيش از گاليله و كوپرنيك و … سامانه ي خورشيدي و گردش زمين به گرد خود و خورشيد و گرد بودن آن را دريافته بودند و از بودن دايره هايي به گرد كيوان نيز آگاه بودند و به زبان روزگار خود آن را يوغ كيوان مي ناميدند چرا آفرينش هستي را تنها با سرآغازي در 12000 سال پيش مي انگاشتند ولي آشكارا با يك نگاه ساده به اين جهان و پديده هاي آن بر هر كسي پيدا است كه اين جهان بسيار كهنتر از هزاران هزاره مي باشد چه رسد به 12 هزاره….!

 گفتم كه مانند هميشه بايد رازي در اين ميان باشد و اين سرآغاز ساختگي براي آفرينش يايد در دل خود آبستن پيامي باشد براي ما و آيندگان و رازي كه اگر گشوده شود كليدي خواهد بود و خواهد شد براي گشوده شدن بسياري راز هاي ناگشوده ي ديگر…

دانلود مطلب:

نيرنگستان 3 – راز 12000 ساله

رویت اشیاء ناشناخته نورانی در نقاط مختلف ایران

در چند روز گذشته در نقاط مختلف ایران اشیاء ناشناخته نورانی مشاهده شد که اخبار این موارد در این پست درج می گردد.

 

شی نورانی در آسمان فردیس +فیلم

شب گذشته شی نورانی بر فراز آسمان شهرستان فردیس برای ساعاتی خودنمایی می کرد.

گروه استانی« تیتریک »شب گذشته شی نورانی برفراز فردیس دیده شد که این شی نورانی در فاصله ای نزدیک به سطح زمین از ساعت 18تا 21شب قابل مشاهده بود.

این شی نورانی در غرب شهرستان فردیس توسط خبرنگار فردیسان رویت شده بود که دارای شش رنگ آبی،نارنجی،زرد ،بنفش،سبز وقرمز بوده است.

گفتنی است،اشیاءنورانی بار ها و بارها بر فراز آسمان کشورمان دیده شده است اما برای اولین بار است که در آسمان این منطقه قابل مشاهده بوده است.

 

دانلود

***************************************************************

شیء نورانی در آسمان یاسوج

بشار نیوز: یک شی نورانی برای دومین شب متوالی در آسمان یاسوج مشاهده شد.

 

به گزارش بشار نیوز، این شیء نورانی به سمت جنوب شهر یاسوج در حرکت بود و با توجه به ابری بودن آسمان از نظرها ناپدید شد.

 

این شیء دارای نوری زرد و بسیار پرنور بوده و حرکت آن در آسمان با هیچ گونه صدایی همراه نبود.

 

همچنین این شیء در ارتفاعی کمتر از ارتفاع هواپیما حرکت می کرد.

 

برخی شهروندان یاسوجی هم در شب پنجشنبه این شیء نورانی را در ضلع شرقی شهر یاسوج مشاهده کرده بودند.

این پدید نزدیک ‌ساعت ۱۹:‌۳۰ دقیقه بالای کوه‌های سپیدار و سمت راست ایستگاه مایکروویو مخابراتی سپیدار دیده شد.

این بیننده می‌‌نویسد: با خودرو از خیابان باهنر به سمت میدان امام حسین در حال حرکت بودم که شی‌ء نورانی در آسمان دیدم. نخست تصور نمودم‌ هواپیمای مسافربری یاسوج باشد، ولی ‌به نظرم آمد ‌که این شی‌ء نورانی مدور با نور خیره کننده در آسمان، تقریبا بی‌حرکت است و ‌بسیار آهسته از جنوب شهر یاسوج در حال دور شدن بود.

******************************************************************

شی نورانی در آسمان شهر هیرمند مشاهده شد

ندای هیرمند:مردم از مشاهده شی نورانی در حال عبور از این شهر خبر دادند

به گزارش پایگاه خبری ندای هیرمند به نقل از اوشیدا: در ساعت ۴:۲۵ دقیقه دیروز شی نورانی در حال عبور از شهر هیرمند سیستان به سمت افغانستان مشاهده شد .

******************************************************************

مشاهده شی نورانی در آسمان اهواز

به گزارش دزفول امروز، شب گذشته برخی از شهروندان اهوازی از مشاهده شی نورانی درآسمان این شهرستان خبر دادند

ببنا بر خبرهای رسیده این شی نورانی در ارتفاع 400 متری زمین مشاهده شده است

این شی نورانی در غرب شهرستان اهواز توسط برخی از شهروندان روئیت شده است که طبق اطلاعات ارسالی به این پایگاه خبری دارای چهار چراغ زرد رنگ بوده است.

نماد پاگانیِ «خدای درون»

نماد پاگانیِ «خدای درون» که در تمام دنیا دیده می شود ، با آشکار کردن دوران گمشده طلایی ، می تواند تاریخ را دگرگون کند .

نشانه ای که تاریخ را زیر و رو می کند

 

چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش؟
زاین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

حافظ

کشفی جدید نشان می دهد که تمدن ها و فرهنگ های نخستین در جهان چطور به طور اسرار آمیزی نماد های دینی یکسانی داشته اند. از مصری ها گرفته تا آشوری ها .از قبل از  اینکه ها تا اروپاییان, این نماد همه جا حاضر است . آیا این نماد دینی در دوره ای طلایی بوده که در گذشته های دور جهانی شد ؟



همان نشانه در معبدی در سوی دیگر دنیا

چپ : دروازه ی خورشید در تیاهوآناکو , بولیوی

راست :معبد هادریان در افسوس , ترکیه

 

 

ده ها سال است که تاریخدانان و پژوهشگران می گو یند تمدن های نخستین جهان جدا و مستقل رشد کردند. اما شواهدی تازه سایه ای از شک بر روی نظریات آنان می افکند . این کشف نشان می دهد که چطور فرهنگ ها و تمدن های در جهان از یک دین جهانی یا سیستم روحانی پیروی می کردند که نماد آن در سرتاسر جهان پیدا شده است

نشانه ی دینی که در خرابه های جهان پیدا شد :

 

همان نماد دینی در خرابه های کهن ترین فرهنگ های جهان هست. جای شگفتی است که هنوز باستان شناسان و کارشناسان هنوز این ها را مستند نکرده اند .

 

در این نماد یک خدا یا الهه ای یک شیی جفت به طور متقارن در هر کدام از دستان خود دارد. این اشیاء معمولا مار هستند , اما گاهی گیاهان و ابزار جادو نیز بین آن ها دیده می شود. این اثر های هنری غالبا کاملا متقارن هستند , درست مانند همان حالتی که نماد درون آن ها ایستاده است .

اگر همان طور که کارشناسان به ما می گویند , تمدن های جهان جدا گانه رشد کردند, چطور این نماد در سرتاسر جهان پیدا می شود ؟ این شواهد نشان می دهد که تمدن های جهان در چیزی با هم اشتراک داشتند و متحد بودند و میراث فرهنگی یکسانی داشتند .

آیا همان طور که یونانیان و هندیان به ما می گویند , در گذشته ای دور , بشر دوران تمدنی طلایی  داشته است ؟ عصری  مانند عصر   برج بابل   که همه به یک زبان سخن می گفتند ؟

لقب های ارباب حیوانات و خدای چوب بلند 

 

جالب است که این نماد تا حدی توسط دانشوران فرهنگ های کهن جهان و فرهنگ های جدید جهان شناخته شده بود .

دنیای قدیم

این نماد به این نام ها بین دانشمندان قدیمی شناخته شده بود :

          ارباب حیوانات

          استاد حیوانات

          بانوی حیوانات

          بانوی حیوانات وحشی

          ترون پتنیا

از ویکی پدیا :  ارباب حیوانات عنوانی است برای شماری از خدایان در شماری از فرهنگ ها, گاهی آن ها برابر ماده و زن نیز دارند که به آن ها بانوی حیوانات می گویند. این نشان می دهد که همه ی این نماد ها مادر مشترکی در عصر حجر داشته اند . 

 

دنیای جدید 

میان دانشمندان عصر جدید این نماد به نام  خدای چوب بلند   شناخته شده است :

از ویکی پدیا :     خدای چوب بلند  یک خدای اصلی در فرهنگ های آندی است  که معمولا در حال نگه داشتن یک چوب در هر دست نشان داده شده است . شخصیت های دیگر او ناشناخته است. با این که اغلب با مار ها  در دست یا آرایش سر و لباس هایش نشان داده می شود . کهن ترین توضیح این خدا در رود دره ی پاتیویلیکا پیدا شده که مربوط به ٢٢٥٠ سال پیش از میلاد مسیح است . این کهن ترین تصویر از یک خدا در قاره های آمریکا است

 

 

با اینکه این نمادها بین باستانشناسان شناخته شده است،به نظر میرسد آنها از چندین چیز بی خبر هستند،

آنها از جهانی بودن این نماد خبر ندارند.

از معنای جهانی آن بی خبرند.

ازاینکه این نماد دینی جهانی درگذشته بوده است بی خبرند.

همانطورکه نمادی مانند صلیب حضرت عیسی مفاهیمی متافیزیکی و پیچیده همانند  قربانی ،  زندگی،  مرگ و  رستاخیز  را منتقل میکند،نماد ارباب حیوانات وخدای چوب بلند نیز پیامهایی از آن دکترین متافیزیکی یا دین جهانی میرسانند.

این دین مفاهیم ابدی و روحانی درباره اینکه ماکه هستیم،از کجا میآییم،چرا اینجاییم و به کجا میرویم را به هم پیوند میدهد.

اکنون ببینید چگونه این نماد درچندین نوشته رمزی وکیمیاگری که درقرون گذشته منتشرشده اند ظاهر شده است.

 

این نماد درنوشته های رمزی وکیمیاگری

بیشتر این نوشته های خطی در دوره رنسانس اروپا نوشته شده اند.

نویسندگان این کتابها قطعا از اهمیت تاریخی این نماد آگاهی داشته اند ،امامعلوم نیست چگونه

اما واضح است که هدف آنها نگاهداری معنای این نماد باستانی برای آیندگان بوده است

ببینیدکه چگونه این نماد در همه حال به صورت چیزی یا کسی که دو چیز را در دستش نگاه داشته نشان داده شده است.

درست همانند نمونه اولیه باستانی آن

دست راست این اشیاء اغلب مربوط به خورشید ودست چپ مربوط به ماه میشود.

 



 از یک رساله ی کیمیا گری مرموز به نام
The Hermetic and Alchemical Figures of Claudius de
DominicoCelentanoVallis Novi

ناپل ١٦٠٦ پس از میلاد مسیح

 

 


The alchemical Mercury, from Tripusaureus (The Golden Tripod)
by Michael Maier, c. 1618.


از کتابی کیمیا گری نوشته شده در قرن ١٦ میلادی به نام
(
Rosariumphilosophorumsivepretiosissimumdonum Dei)
The Rosary of the Philosophers

خورشید مربوط به دست راست

ماه مربوط به دست چپ

 

خورشید مربوط به دست راست

ماه مربوط به دست چپ

Christian Androgynes (Alchemical), 17 & 18th centuries.

قرن ١٧ و ١٨ ،در این تصویر نماد دو سر دارد،یک سر نر و یک سرماده

خورشید دردست راست،ماه در دست چپ

 

 


An old Hermetic “Rebis” symbol, from the “Materia Prima” of Valentinus,

فرانکفورت ١٦١٣ . خورشید و پرگار ماسونی دردست راست .ماه و گونیا ماسونی دردست چپ

نماد  دارای دو سر است .  در راست نر و درچپ ماده

آخرین تصویرجالب است

همانطورکه میبینید کلمه ی           ربیس         نوشته شده است .    

این شخص افسانه ای  درقرون گذشته بارها در نوشته های کیمیاگری ظاهر شده است

دست راست   ربیس مربوط به خورشید است و دست چپ او به ماه

ربیس همچنین در دست خورشیدی (راست )خود یک پرگار دارد و در دست مربط به ماه (چپ ) خود یک گونیا مربع دارد .این نکته جالبی است ، چون نماد اصلی فراماسونی از یک پرگار و گونیا (مربع ) تشکیل شده است.

 

پرگار  خورشیدی با گونیا ماهی، با هم نماد اصلی فراماسونری را می سازند.

همانطورکه میدانید ، پرگار دایره که نماد معنوی است میکشد،که نماد طبیعت روحانی ما به عنوان انسان است

به همان صورت ، گونیا مربع یا نماد دنیوی میکشد که نماد بعد و طبیعت دنیوی ما است

نگاه داشتن گونیا و پرگار باهم بدین معنا است که ماموجوداتی دنیایی (بدن) و روحانی(روح ) هستیم .ما بخشی دنیایی و بخشی الهی هستیم.

بخش جاودان روحانی ما (روح ) بازتاب خصوصیات خورشیدی ما است،راست ، ینگ، مردانگی، دادن، نور، جاویدان ،گرما

بخش موقت و زودگذر ما (بدن ) بازتاب خصوصیات ماهی یا قمری ما است  ،چپ، یین، زنانگی، گرفتن، تاریکی، موقتی و زودگذر، سردی

لحظه ای به اینها بیاندیشید.

ما هر روز خودمان را در آیینه میبینیم و میدانیم که انسان هستیم . اما آیا الهی هم هستیم؟ آیا ما همانطور که موقتی و انسان و فناپذیر هستیم ، به راستی الهی ، جاویدان و فناناپذیر هم هستیم؟ جواب  بله است

بشرترکیبی از انسان (ماه ) و الهی (خورشید) است.

ستاره شش پر که درست بالای سرRebisاست ، نماد اختلاط  این نیروهای مخالف و بالانس آنها در  Rebisاست (خورشیدوماه ). این پیامRebisاست !  این راهنمایی است که اختلاط نیروهای مخالف درونی خودمان را برای اینکه بتوانیم بدن را عروج دهیم و خود برتر و الهی و ماوراییمان را پیداکنیم را به ما آموزش میدهد.

Rebisتاکید و الهامی است بر الوهیت و جاودانگی خودمان ، مانند نماد اصلی ماسونری!

 

لوگوی فراماسونری ، گونیا و پرگار،نشانه وحدت بدن فناپذیر شما با روح فناناپذیر شما است که شما را به عنوان یک انسان میسازند


ماسونری استانداردواگستاف، ١٩٢٢ میلادی،درمنواگستاف  –   DemanWagstaff, Wagstaff’s Standard Masonry ،1922» :

تنها یک نماد است که هیچ گاه در دنیای متمدن معنای خود را عوض نکرده است،آن نماد گونیا و پرگار است ،نشانه ای از وحدت بدن و روح .

J. S. Ward تفسیرنمادهای ماسونی:

 پرگار معنای بخش روحانی و معنوی انسان است،و گونیا  بخش دنیوی  ،

 

Rebis  نماد خودبرتر معنوی ما است که در هر کدام از ما وجود دارد . اما این طبیعت الهی ما به دلیل وجود پنج حس ما (بینایی،شنوایی،لامسه،چشایی،بویایی ) آشکار نیست.

 

رالف والد امرسون ، متفکر بزرگ آمریکایی میگوید :

هر انسانی در نهان ، الهی است.

  

به همین دلیل،Rebis  همان سنگ فیلسوف ها، طلای کیمیا،مروارید در صدف و … است. Rebisسنگ قیمتی نهان همه علوم مقدس و انجمنهای سری  است. Rebisآشکار میکندکه شما واقعا که هستید .و حتی رازهای بیشتری هم فاش میکند ، اینکه چه طور به آنجا برسید ، چطور خود حقیقی خود را پیدا کنید .

درقسمت ٢ مدارکی از مصر و ایران و پرو خواهیم دید .


منبع: http://www.richardcassaro.com

با تشکر فراوان از احمد رضا عزیز برای تهیه و ارسال این مطلب. 

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرار آمیز 

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

آیا علائم مادرزادی روی بدن می‌تواند با زندگی‌‏های قبلی ما در ارتباط باشد؟

پسری در تایلند با علامت مادرزادی در گردن، که یادآور نشانه‌ای است که زمان کوتاهی قبل از مرگ در گردن مادربزرگش ایجاد شده بود. (تصویر صفحه نمایش از یوتیوب)

 

در تایلند زن پیری فوت کرد در حالی‌که این آرزو را داشت که به صورت پسری بازپیدا شود. دخترش انگشت خود را در خمیر سفید فرو برده و با آن علامتی بر پشت گردن زن گذاشت.

زمان کوتاهی پس از مرگ این زن، دخترش پسری به دنیا آورد که علامتی سفیدرنگ بر پشت گردن خود داشت و یادآور نشانه‌ای بود که با خمیر سفید بر پشت گردن زن گذاشته شده‌ بود. پس از اینکه پسر به اندازه کافی بزرگ شد که بتواند صحبت کند، ادعای مالکیت تمام چیزهایی را کرد که زمانی‌ به مادربزرگش تعلق داشت; گویی که آن چیزها همواره مال او بوده‌است.

این تنها یکی از موارد متعددی است که توسط دکتر جیم تاکر از دانشگاه ویرجینیا برشمرده شده‌است که نشان می‌دهد علائم مادرزادی ممکن است با زندگی قبلی مرتبط باشد.

دکتر تاکر ادامه‌دهنده کار دکتر یان استیونسون است که ۲۱۰ مورد از کودکانی را بررسی کرده بود که نقص یا علائم مادرزادی در آنها با خاطراتی که از زندگی قبلی به یاد داشتند در ارتباط بود.

استیونسون در ۴۹ مورد توانست گزارش پس از مرگ را به‌دست آورد. در ۴۳ درصد از این موارد علامت مادرزادی و زخم گزارش‌شده در فاصله ۱۰ سانتی‌متر مربعی از هم در بدن قرار داشتند و حتی در مواردی بسیار نزدیک‌‏تر بودند.

در بسیاری از فرهنگها، مردم بر روی بدن مرده با خمیر یا دوده علامت‌گذاری می‌کنند تا در صورت دوباره متولد شدن بتوانند آنان را شناسایی کنند.

در اینجا به چند نمونه‌ از مواردی که توسط استیونسون مورد مطالعه قرار گرفته و در آنها علائم مادرزادی با خاطرات زندگیهای قبلی در ارتباط بوده‌است، اشاره می‌کنیم.

پسری در هندوستان به‌دنیا آمد که دست راستش هیچ انگشتی نداشت. وی زندگی قبلی خود را به یاد می‌آورد که در آن انگشتانش به دلیل گیرکردن در دستگاه خردکن علوفه قطع شده‌بود.

پسری در ترکیه که از گوش سمت راست خود دچار نقص بود، به خاطر می‌آورد که از آن سمت و از فاصله نزدیک به سرش شلیک شده و به قتل رسیده‌بود.

پسردیگری از هندوستان به نام ماها رام به خاطر داشت که در زندگی قبلی توسط تفنگ ساچمه‌ای از فاصله نزدیک به او شلیک شده و به قتل رسیده بود. او جزئیات کافی از زندگی قبلی را به خاطر داشت. این موضوع به استیونسون کمک کرد تا گزارش کالبدشکافی مردی را که  احتمالا رام بازپیداشده او بود، بیابد. علامت مادرزادی بر روی سینه رام با زخم گلوله مطابقت می‌کرد.

برخی گزارش‌های روایت شده از علائم مادرزادی باقی‌مانده از زندگی قبلی در پُست‌های بلاگی درباره زندگی‌های قبلی به اشتراک گذاشته شده‌ که به تأیید نرسیده‌‏اند. از جمله به چند مورد در اینجا اشاره می‌شود.

کارن کوبیکو عکسی از خود را در دوران دبیرستان با علامت مادرزادی بر گردن و عکسی دیگر را از خود مربوط به بعد از آن پست کرده بود. او گفت که در سال ۲۰۱۱ به خاطر آورده که در زندگی قبلی، زنی بوده به نام هلن که یک گلوله به گردنش اصابت کرده و در سال ۱۹۲۷ فوت کرده است.

محل علامت با محلی که گلوله در رؤیای او به وی اصابت کرده بود مطابقت داشت.

این علامت بعد از اینکه وی این موضوع را به خاطر آورد به تدریج ناپدید شد.

فرد دیگری در این بلاگ نوشت که یک علامت مادرزادی بر پشت پای خود داشت. او به خاطر می‌آورد که در زندگی قبلی از آن محل توسط یک مار گزیده شده بود. پس از چند سال متوجه شد که این علامت به تدریج محو می‌شود. او گفت که این علامت در محلی بوده که غالباً بیرون نبوده‌است و در نتیجه در معرض نور قرار گرفتن و یا عوامل دیگر را نمی‌توان دلایل به‌‏وجود آمدن آن در نظر گرفت.

پسری که با علامت باقیمانده از مرگی توأم با خشونت در زندگی قبلی متولد شده و در تحقیق انجام‌شده در دانشگاه ویرجینیا مورد بررسی قرار گرفته‌است. (تصویر صفحه نمایش از یوتیوب)

 منبع:     http://persian.epochtimes.com/science/are-birthmarks-connected-to-violent-death-in-past-life-7664.html

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: