بایگانی ماهانه: ژوئن 2012

خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند.

خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند.

https://i0.wp.com/www.eedin.com/Uploads/tcarter/ReptoidEncounter.jpg 

 

بیل فاستر

ما حتی با خواندن اجمالی مقالات مرتبط با یوفو در خواهیم یافت که خاکستری ها علاقۀ زیادی به اکتشاف و آزمایش بدن و مغز ما انسان ها دارند. در بسیاری از موارد، خاکستری ها در مورد احساسات من، به خصوص احساس ترس بسیار مشتاق بوده اند.

به عنوان کسی که در سرتاسر عمر خود توسط خاکستری ها ربوده شده است، تنها می توانم دیدگاه شخصی خودم را در این زمینه برای شما بیان کنم. هیچ قطعیتی در مورد این موضوع وجود ندارد. این دکتر جان مک بود که به من گفت: » دو تا از گونه هایی که ما می شناسیم دروغگو هستند… سیاستمداران و خاکستری ها.»

من عضو آن دسته از ربوده شدگانی نیستم که به حسن نیت خاکستری ها اعتقاد داشته باشم. من هیچ آرامش خاطری در مواجهه با این عقیده که خاکستری ها برای پیشرفت و منفعت ما انسان ها اینجا هستند نمی بینم. بدون شک انسان ها واجد چیزی هستند که خاکستری ها به آن نیاز دارند. من فکر می کنم خاکستری ها اینجا هستند تا به عملیات خاصی که در نظر دارند جامۀ عمل بپوشانند.

به نظر می رسد این عملیات غیر قابل چشم پوشی، ضروری و قطعی باشد و باید به طور کامل آن را انجام دهند. هیچ اجباری وجود ندارد که خاکستری ها نقشۀ خود را برای ما فاش کنند؛ که این کار را هم نکردند. اگر هر گونه منفعت جانبی از این عملیات برای انسان وجود داشته باشد، تنها یک منفعت ناخواسته و کوچک خواهد بود و نه جزئی از اهداف اصلی بیگانگان.

بسیاری از کسانی که این عملبات را زیر سؤال می برند می پرسند چرا بیگانگان باید به طور مرتب انسان مشابهی را بربایند. آنها باید قادر باشند تا تمامی اطلاعات مورد نیاز خود را با یک بار ربودن فرد مورد نظر دریافت کنند. جوابی که در نفی این ادعا وجود دارد مثال پروژۀ ناتمام ما انسان ها با گوزن ها، خرس ها، آهو ها و … است. ما یک حیوان به خصوص را در تمام طول زندگی اش دنبال می کنیم. به چه دلیل؟ می خواهیم در مورد مهاجرت، الگوی غذایی و بسیاری مسائل دیگر بیشتر بدانیم. من فکر می کنم این در مورد ربوده شدن مکرر گونۀ انسان توسط خاکستری ها صدق می کند.

برای مثال، در طی یکی از دفعات ربوده شدن توسط خاکستری ها بعد از حملۀ قلبی من در سن چهل و چهار سالگی، مافوق خاکستری ها که با من ارتباط برقرار می کرد، نمی توانست بفهمد که من چرا از این ناخوشی رنج می برم. من سعی کردم تا کلمۀ استرس را برای او شرح دهم اما از توصیف آن ناتوان شدم. آن خاکستری نمی توانست درک کند که احساسات انسان می تواند به یک تغییر فیزیکی در شیمی بدن منجر شود.

عشق، نفرت،خشم، استرس، عصبانیت، ناراحتی، خوشحالی، تغییر و تحول- تمامی آن احساساتی هستند که به اعتقاد من خاکستری ها فاقد آن می باشند. در عوض آنها روشمند، جدی و پرتلاش توصیف می شوند: شما به ندرت متنی را در مورد خاکستری ها می خوانید که آنها را دارای احساسات عمیق توصیف کرده باشد.

می توانم شما را مطمئن سازم در طی دورانی که ربوده می شدم، یکی از بزرگترین کنجکاوی های خاکستری ها در مورد من، ترس دائمی من بوده. ما نیازی نداریم تا احساساتمان را برای انسان های اطراف خود توضیح دهیم؛ آنها خودشان می فهمند، اما توصیف این احساسات برای موجوداتی که فاقد آن هستند بسیار دشوار است.

توسط آمار انجام گرفته درصد بسیار کوچکی از مردم دنیا به هنگام صحبت کردن افراد رنگ هایی را مشاهده می کنند. بله این واقعییت دارد! این دسته از مردم رنگ های مشخصی را می بینند که از دهان دیگران خارج می شود. همچنین به هنگام نواخته شدن موسیقی نیز رنگ ها را می بینند. اصطلاح پزشکی این وضعیت «حس آمیزی» (Synesthesia) نام دارد.

آیا من یا شما می توانیم هیچ تصو.ری از دیدن رنگ ها هنگام صحبت کردن دیگران داشته باشیم؟ صمیمانه بگویم من حتی نمی توانم آن را در ذهنم تصویر کنم، اما چون به ما گفته شده این یک مورد پزشکی ست باید آن را قبول کنیم.

این نمونه را به خلأ احساسات در خاکستری ها نسبت دهید. در نتیجه می توانید ببینید فهمیدن طیف گسترده ای از احساسات، زمانی که خودشان فاقد آن باشند، برای آنها چقدر دشوار خواهد بود.

خاکستری ها به من گفتند که به خاطر احساسات پر قدرتی که از خود نشان دادم به من علاقه مندند. آنها بر روی این احساسات درونی من تحقیق کردند و مرتباً از من درخواست می کردند تا برای آنها توضیح دهم داشتن این احساسات در درون بدنم چگونه است. من نکاتی را از این مکالمات گیج کننده، اما در عین حال جالب توجه دریافتم.

زمانی که من تلاش می کردم احساسات خود را توصیف کنم، با صدای بلند صحبت می کردم. به این علت خاکستری ها نمی توانستند ذهن مرا بخوانند تا احساساتم را درک کنند. چه در زمان حال یا حافظۀ مربوط به گذشته، به نظر نمی رسید احساسات من- مانند ترس- یک تصویر ذهنی را در ذهن من یا خاکستری ها ایجاد کند. در سایر تماس هایم با خاکستری ها، افکار من قبل از آنکه به آنها نظم ببخشم و بر زبان بیاورم توسط آنها دریافت و تفسیر می شد. این امر منجر به شکل گیری ایده ای در من شد. اینجا بر روی زمین زمانی که انسانی از یک ناتوانی مانند نابینایی یا ناشنوایی رنج می برد، بعضاً سایر احساسات او برای برقراری تعادل جهت جبران این کمبود ارتقاء می یابند. آیا ممکن است رشد قدرت ذهنی خاکستری ها که در طی هزاره ها به آن دست یافته اند در عین حال شامل از دست دادن احساساتشان بوده باشد؟

البته می توانیم اینطور نیز گمان کنیم که آنها از ابتدا هرگز احساساتی نداشته اند تا از آن استفاده کنند. در هر صورت من می توانم با قطعیت تمام بگویم که خاکستری ها به شدت تشنۀ فهمبدن و بررسی کردن احساسات گستردۀ انسانی هستند.

خاکستری ها فکر می کردند من به نفع اهداف آنها بر روی احساساتی که می خواستم برایشان بیان کنم تمرکز می کردم، در صورتی که اینطور نبود. درجۀ وحشت من به قدری زیاد بود که برای نمایش ترس هیچ احتیاجی به تلاش نداشتم. مشابه همبن مورد زمانی که احساسات خشم، عصبانیت، شادمانی و کنجکاوی را نشان می دادم نیز رخ می داد. آنها احساسات حقیقی من در آن لحظه بودند. از طرفی مافوق خاکستری ها از من درخواست کرد تا احساسات خاصی را که در آن حال احساس نمی کردم برایشان توضیح دهم، از قبیل عشق، خوشحالی، لذت و… دوباره در اینجا من احتیاج داشتم برای بیان افکارم از کلمات استفاده کنم…

خاکستری ها ترس من را دستکاری کردند. برای زمان درازی آنها نمی خواستند تا من تجربۀ ربوده شدن خود را به خاطر بیاورم، آنها ترس خاصی را در من القا کردند تا هر موقع خواستم آن را به خاطر بیاورم فعال و مانع یادآوری من شود. اما چگونه احساس ترس توسط موجوداتی که فاقد آن بودند انتقال داده می شد؟ ممکن است شما اعتقاد داشته باشید این فرآیند توسط  یک وسیلۀ مکانیکی مانند یک تراشه انجام می شد، اما به اعتقاد من خاکستری ها از یک روش ذهنی استفاده می کردند، آنها ترس را از طریق نوعی هیپنوتیزم در من ایجاد می کردند. این فرآیند مشابه احساس آرامشی ست که با خیره شدن به چشمان مافوق خاکستری ها در من ایجاد می شد. هر بار که ربوده می شدم، این هیپنوتیزم «ریلکس کننده» اتفاق می افتاد…

ایجاد کردن و قرار دادن یک احساس در درون من توسط موجودی که فاقد آن احساسات است چگونه است؟ اگر شما توسط یک اسلحه گوزنی را بکشید، دردی را که گوزن احساس می کند کاملاً درک خواهید کرد؟ با این حال شما می دانید که یک گلوله چیست و چگونه از طریق اسلحه شلیک می شود. در واقع نیازی نیست تا شما از فرآیند آن به طور کامل اطلاع داشته باشید تا بتوانید از آن استفاده کنید. به همین خاطر حتی ماهایی که از احساسات برخورداریم به طور کامل آن را نمی فهمیم. این چیزی ست که من در حین تلاش برای توضیح دادن احساساتم برای خاکستری ها فهمیدم.

برای چند لحظه به این فکر کنید. شما چگونه این را توضیح خواهید داد که ممکن است هم در مراسم عروسی و هم در یک مراسم عزاداری گریه کنید؟ عکس العمل فیزیکی مشابه- اشک ریختن- احساسات کاملاً متفاوت. همچنین استرس خوب و بد وجود دارد. اخراج شدن از محل کار بسیار استرس آفرین است. بردن مبلغ زیادی پول در یک مسابقه نیز استرس آفرین است. بردن، استرس مثبت ایجاد می کند، اخراج شدن استرس منفی. توضیح دادن احساساتی از این دست برای بیگانگان کار ساده ای نیست.

من حداقل هشت جلسۀ یک ساعته یا بیشتر را برای توضیح دادن عواطف بشری به بیگانگان سپری کردم. عجیب ترین موقعیت در این جلسات این بود که من باید جواب ها را با بیانم توضیح می دادم؛ آنها نمی توانستند ذهن مرا بخوانند و در مورد احساسات من اطلاعاتی به دست بیاورند. علاوه بر این من هرگز احساس نکردم که توضیحاتم ار احساسات انسانی به قدری کامل بوده باشد تا به عنوان یک «راهنما» توسط خاکستری ها استفاده شود.

سؤالاتی که خاکستری ها طبق روال همیشگی در مورد احساسات از من می پرسیدند، به ایجاد اشتیاق فراوانی از جانب آنها به من منجر می شد. اجازه بدهید تا برایتان توضیح بدهم.

شما طبق روال همیشگیتان تعداد زیادی نامه برمیدارید و طبق معمول منتظر قبض ها و تبلیغات همیشگی هستید، ناگهان نامه ای را می بینید که از طرف یک دوست قدیمی ست. لبخندی بر لبان شما شکل می گیرد. هنگامی که جملاتی را از زبان یک دوست قدیمی می خوانید روند هر روزه و تکراری باز کردن نامه ها به یک تجربۀ لذت بخش و هیجان انگیز تبدیل می شود.

توضیح بالا توصیف من از آزمایشات روتینی ست که خاکستری ها بر روی انسان انجام می دهند. همیشه طبق روال مشخصی پیش می روند تا زمانی که به قسمت احساسات می رسند و ناگهان کنجکاوی زیادی از خود نشان می دهند. این بخش از آزمایشات دیگر روتین نیست.

ما انسان ها از نظر احساسی بسیار پیچیده هستیم. فرارسیدن زمانی که در آن خاکستری ها همۀ جوانب احساسات انسانی را فهمیده باشند، زمانی ست که به اعتقاد من ربوده شدن توسط آنها به پایان خواهد رسید. تا فرارسیدن آن زمان خاکستری ها به ربودن انسان ها ادامه خواهند داد.

عملیات خاککستری ها ممکن است در طول زندگی ما خاتمه نیابد. «اتفاق بزرگی» که اغلب از آن گفته می شود( تغییرات عمومی یا ظاهری توسط بیگانگان) که از بیش از بیست سال پیش، پیش بینی شده است، بدون منفعت خواهد بود. خاکستری ها هیچ احتیاج یا علاقه ای به پیگیری علایق یا سرنوشت بشریت ندارند.

این مقاله دلایل متفاوتی را برای شما ارائه می کند که چرا بیگانکان از سیارۀ ما بازدید می کردند، اگرچه در اینجا زندگی نمی کنند اما در مدت زمان کوتاهی و به شیوه خاصی در اینجا زیسته اند.


https://i2.wp.com/arcturi.com/sitebuilder/images/alien-abduction1-200x255.jpg 

پی نوشت: این مقاله ترجمه ای ست از مجله اینترنتی جار و محققینی که در زیر معرفی خواهند شد در آن به فعالیت می پردازند.

 بیل فاستر (Bill Foster) : بیل فاستر تا کنون ده کتاب غیر تخیلی به تحریر در آورده که موضوع هیچ کدام مرتبط با یوفو نبوده اند. با این حال آخرین کتاب او «ربوده شدگان مثلث سیاه» یک سال پیش انتشار یافته و هم اکنون در بیش از صد و پنجاه وبسایت رونمایی شده و مورد توجه منتقدین قرار گرفته است. بیل و همرش پگی در نتیجۀ ربوده شدنشان توسط یوفو تصمیم به ایجاد یک وبسایت برای عموم مردم گرفتند، کسانی که مانند خودشان نمی دانند برای یافتن اطلاعات مرتبط با موضوع یوفو و بیگانگان به کجا مراجعه کنند. مهم تر از همه این وبسایت شامل لیست هیپنوتراپیست های بومی و جهانی می باشد که راغب هستند به مردمی که می خواهند بداند ربوده شده اند یا نه کمک کنند. این سایت هیچ گونه منفعت مالی ندارد و غیر سیاسی و غیر مذهبی ست، همچنین به عضویت و رمز عبور احتیاجی ندارد. این سایت حاوی اطلاعاتی ساده و روشن و مراجعی ست که مردم برای کمک به آن احتیاج دارند: http://www.abduct-anon.com/. .

دکتر ریچارد جی. بویلان (Richard J. Boylan) دانشمند علوم رفتاری، متخصص رفتارشناسی، انسان شناس، دانشیار دانشگاه (در حال حاضر بازنشسته)، دارنده گواهی بالینی هیپنوتراپی و مشاور و محقق است. وی از تخصص هیپنوتراپی جهت یادآوری خاطرات برخوردکنندگان با موجودات فرازمینی که در حافظۀ ناخودآگاهاشان ثبت شده استفاده می کند. او مشاور کودکان ستاره ای و انسان های بالغی ست که در واقع بذرهای ستاره ای هستند (Star Seed) و می خواهند در مورد منشأ هویت و مأموریت خود بیشتر بدانند تا آگاهی کامل تری در مورد هویت و رشد درونی و روحی و مسیر آیندۀ خود داشته باشند. دکتر بویلان نمایندۀ پروژۀ کودکان ستاره ای ست (Ltd). وی از سال 1989 تحقیقات متعددی را در زمینۀ برخورد انسان ها با ملاقات کنندگان فضایی رهبری کرده است. این کار منجر به شکل گیری پروژۀ کودکان ستاره ای، Ltd، و کار کردن با کودکانی که از نظر ژنتیکی و استعدادهای درونی پیشرفته تر بودند و خانواده هایشان شد. او گزارشاتی را در کنفرانس تحقیقاتی ام.آی.تی (M.I.T.)  در ارتباط با ربوده شدگان توسط یوفو، سال 1992، و کنفرانس بین المللی تمدن های کیهانی در واشینگتن دی سی. ارائه داده است. او مؤلف چهار کتاب « برخورد نزدیک با فرازمینی ها» (1994)، « سفری طاقت فرسا به ستارگان» (1996)، «پروژۀ اپیفانی» و « کودکان ستاره ای: ظهور نسل فضایی» (2005) می باشد. او بیش از پنجاه مقاله منتشر کرده است و دارای وبسایت شخصی به این آدرس می باشد:  http://www.drboylan.com/ .

 

باد هاپکینز (Budd Hopkins) نزدیک به سی سال محقق یوفو بوده است. او در مورد بیش از هفتصد مورد تحقیق کرده و با بیش از هزار شاهد مصاحبه یا جلسۀ هیپنوتیزم داشته است. او مؤلف چهار کتاب به شدت تأثیر گذار در این زمینه می باشد که عبارت اند از «زمان گمشده» (1981)، «مزاحمین» (1987)، «مشاهده شده» (1996) و«دور از دیدرس» (2003) {با همکاری کارول رینی (Carol Rainey) } . وی در مبحث یوفولوژی یک آغازگر است و همچنین بانی مورد توجه قرار گرفتن «پدیدۀ ربوده شدن به وسیلۀ بیگانگان» در میان عموم مردم و مراکز تحقیقاتی یوفو می باشد. او در سال 1989 بنیاد «مزاحمین(بیگانگان)» را بنیان گزاری کرد که به شاهدین در این زمینه کمک و حمایت می رساند، ((http://www.%20intrudersfoundation.org/ .

باد هاپکینز هم اکنون در شهر نیویورک سکونت دارد.

 

دیوید ام. جیکوبز (David M. Jacobs) دانشیار تاریخ در دانشگاه تمپل فیلادلفیا ست. او به مدت چهل سال یک مححق و پژوهشگر یوفو بوده است. او بیش از هزار جلسه هیپنوتیزم درمانی با ربوده شدگان برقرار کرده است. کتاب های وی شامل «مناظره بر سر یوفو در امریکا» (1975)، «زندگی سری: تجربیات ربوده شدگان توسط یوفو» (1992) و «تهدید» (1998) می باشند. او همچنین ویراستار کتاب «یوفوها و ربوده شدگان: به چالش طلبیدن مرزهای دانش» منتشر شده در سال 2000 می باشد. آدرس وبسایت او http://www.ufoabduction.com/ است.

 

کریاگ آر. لانگ (Craig R. Lang) متخصص و تعلیم دهندۀ هیپنوتراپی و پزشک ان ال پی ست. محل زندگی و کار او مینه سوتای بروکلین در یکی از حومه های شمالی مینه آپولیس است. وی به طور همزمان جلسات انفرادی و گروهی را با افرادی که می خواهند برای حل خلاق مشکلات، کنکاش در وقایع متافیزیک یا بازگشت به زندگی های گذشته فراتر از افق های زمان حال را با استفاده از تخیل و مدیتیشن هدایت شده جست و جو کنند برگزار می کند. کریاگ تحقیقاتی را پیرامون رویدادهای غیر طبیعی از قبیل ربوده شدن توسط بیگانگان یا تجربیات برخوردکنندگان با آنها انجام داده است که به مردم کمک می کند تجربیات خود را با زندگی روزمره شان تطبیق دهند و در عین حال این پدیدۀ اسرارآمیز را روشن تر می سازد. کریاگ در بخش مینه سوتای موفون (MUFON) بسیار فعال است، (http://www.mnmufon.org/) و مدیر قبلی این مکان بوده است. ارتباط با وی از طریق این آدرس ممکن می باشد: craig@craiglang.com .

 

هلن لیترل (Helen Littrell) مؤلف کتاب بسیار محبوب «چشم های ریچل» می باشد که در سال 2005 توسط انتشارات وایلد فلاور منتشر شده است. این کتاب ماجرای حقیقی و اسرارآمیز ارتباط ریچل، یک دورگه انسان-بیگانه، هلن و دخترش مارسیا می باشد. او در زمینۀ واژگان و اصطلاحات پزشکی کار می کند و مؤلف شش کتاب اصطلاحات پزشکی ست که در سرتاسر دنیا توزیع شده است.

وی در اورگان جنوبی سکونت دارد.

 

ایو اف. لورگن  (Eve F. Lorgen) در مدتی نزدیک به بیست سال در زمینۀ افراد ربوده شده توسط یوفو کار تحقیق و مشاوره انجام داده است. مدارک او در زمینۀ بیوشیمی و مشاورۀ روانی به همراه مطالعات جانبی پیرامون علوم روحانی، جادو، شمنیزم، یوگا و هنرهای رزمی می باشد. پس از گذشت زمان کوتاهی از کار وی با ربوده شدگان، قربانیان کنترل ذهن و افرادی که از جانب منبعی ناشناخته و غیرطبیعی دچار بحران های روحی شده بودند، ایو دریافت که روش های استاندارد روانشناسی و پزشکی در رابطه با متدهای درمانی آنها نا کارآمد هستند. ربوده شدگان باید این مسئولیت پذیری را در خود ایجاد کنند که آگاهی خود را گسترش دهند و از جانب سایر ربوده شدگان حمایت متقابل دریافت کنند و همچنین نقش فعالی را در پروسۀ درمان و بهبود  خود بر عهده بگیرند. ایو مقالات زیادی پیرامون ربوده شدگان نوشته و کتاب «دخالت بیگانگان در روابط عاشقانۀ انسان» را در آوریل 2000 منتشر کرده است. او یکی از مؤلفین کتاب های سه گانۀ «فریب جهانی» توسط آنجلیکو تاپسترا (Angelico Tapestra) می باشد. او تا کنون در سخنرانی های عمومی و برنامه های رادیویی زیادی حضور داشته است. تمرکز وی غالباً بر موضوعاتی چون روش های رشد و کنترل آگاهی درونی و روحی با به کارگیری رویاهای روشن و مدیتیشن می باشد.

 

درل سیمز (Derrel Sims) بومی ایالت تگزاس به مدت سی و هشت سال یک پژوهشگر یوفو بوده است. او سرپرست سابر اینترپرایز مؤسسه ای تحقیقاتی در زمینه ربوده شدگان توسط یوفو در تگزاس می باشد. درل یک پژوهشگر خصوصی، متخصص بیهوشی توسط هیپنوتیزم و دارای تخصص در هیپنوتراپی پزشکی ست. درل از سال 1968 تا 1971 به عنوان افسر ارشد پلیس در ارتش امریکا یک سال را در کره سپری کرد و به مدت دوسال مدیریت امنیت پایگاهی مخفی متعلق به سی آی ای ایالات متحده را به عهده داشت. وی مسئول کشف لکه های فلورسنتی در پوست ربوده شدگان است که در زیر نور سیاه مشاهده می شود. از سال 1995 درل در عمل جراحی بیرون آوردن بیست و چهار شئ ریز مدفون شده در بدن ربوده شدگان توسط یوفو حضور داشته است که شش تای آنها هنوز غیر قابل توضیح باقی مانده اند. وی در سال 2006 کتاب «شکارچی بیگانگان: مدرکی در روشنایی» را توسط انتشارات دی. سیمز منتشر کرده است.

یوانا اسمیت  (Yvonne Smith) متخصص هیپنوتراپی در سال 1990 از مؤسسۀ هیپنوسیس موتیویشن فارغ التحصیل شد. تخصص وی در زمینۀ درمان اختلالات استرس زای پس از حادثه ، به خصوص پیرامون برخورد با بیگانگان می باشد. وی در سال 1992 مؤسسه درمانی قربانیان برخورد نزدیک (با بیگانگان) یا به اختصار سرو {CERO} را بنیان گزاری کرد. این مؤسسه به طور ماهانه به تجربه کنندگان برخورد نزدیک کمک رسانی می کند. او سخنرانی های گسترده ای را در کنفرانس های یوفوی امریکای شمالی و جنوبی و اروپا برگزار کرده است. او در ماه جولای در فستیوال شصتمین سالگرد رازول در نیومکزیکو سخنرانی خواهد کرد و یکی از گردانندگان آن خواهد بود. یوانا تا به حال سخنرانی های مشترکی با هیپنوتراپیست های همکارش باد هاپکینز، دیوید جیکوبز، جان کارپنتر و دکتر جان مک داشته است. او تا به حال مهمان سی برنامۀ تلویزیونی از جمله MSNBC، دیسکاوری چنل و اینکاونترز بوده و همچنین در مصاحبه های رادیویی بسیاری با میزبانی آرت بل، پل هاروی و جو مونتالبو شرکت کرده است. یووانا و گروه حمایت گر سرو در یکی از فیلم های مستند والت دیزنی به نام «برخورد با بیگانگان» در 1995  نمایش داده شده اند. 

مترجم:کامورا

پ . ن : با تشکر فراوان از  کامورای عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

*****************************************************************

لینک دانلود فایل PDF مطلب همراه با عکسها:

خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند.

چند مطلب خواندنی


حشرات غول آسا قرباني تكامل پرندگان
فسيل هاي ماقبل تاريخ نشان مي دهد

    حشرات بزرگ تا زماني كه پرنده ها آمدند، بر كره زمين حكمفرمايي مي كردند. فسيل هاي جديدي كه از حشرات غول پيكر دوره ماقبل تاريخ پيدا شده، نشان مي دهد حشرات امروزه از اجداد خود ده ها برابر كوچك ترند. اين حشرات غول پيكر حدود 300 ميليون سال پيش در آسمان ها پرواز مي كردند و تا مدت ها از طرف حيوانات ديگر تهديد نمي شدند. اما اين طور كه معلوم است، با تحولاتي در تكامل پرندگان، عمر اين گونه از حشرات به پايان رسيده است.
    
    فسيل هاي جديد كشف شده نشان مي دهد در اواخر دوران كاربونيفروس و در اوايل دوران پرميان، بال هاي حشراتي كه زندگي مي كردند، بيش از 10 سانتي متر و اندازه آنها حدود يك مرغابي امروزه بوده است. مهم ترين تئوري در زمينه اندازه بزرگ اين حشرات اين است كه در زمان زيست آنها، اكسيژن موجود در اتمسفر خيلي زياد و حدود پنجاه درصد بالاتر از اكنون بوده است. تمام اين اكسيژن زيادي حجم متابوليسم حشرات را افزايش مي داد و به آنان كمك مي كرد تا حد زيادي حجيم و بزرگ شوند.
    
    براي امتحان كردن تئوري اندازه بدن و ميزان اكسيژن، متيو كلافام و جرد كر، ديرينه شناسان از دانشگاه كاليفرنيا در سانتاكروز، اطلاعاتي را كه از حشرات بالدار از بيش از 10500 فسيل در بيش از هزار مكان مختلف جمع شد، مورد ارزيابي قرار دادند. دومين قدم آنان، اندازه گيري بال اين حشرات و مقايسه آن با مدل هاي قبل از تاريخ بود كه در بيش از 300 ميليون سال پيش مي زيستند و ميزان اكسيژن هوايي كه در آن پرواز مي كردند، از تمام زمان ها بيشتر بوده است.
    
    نتايج نشان مي داد كه متوسط اندازه بال حشرات در مقايسه با ميزان اكسيژن هوا كاملادر ارتباط بوده و اين اندازه ها در طول 150 ميليون سالي كه از حشرات در چرخه تكامل مي زيستند، هماهنگ با تحولات آب و هوايي تغيير يافته است. كلافام و كر نتايج يافته هاي خود را در مجله اينترنتي آكادمي ملي در تاريخ چهارم ژوئن منتشر كردند. جان هريسون، متخصص فيزيولوژي تكاملي از دانشگاه آريزونا كه در اين تحقيقات مشاركت نداشته است، مي گويد: قبل از اين ما تنها گزارش هايي مبني بر پيدا شدن فسيل هايي از حشرات غول پيكر در اواخر دوران كاربونيفروس كه ميزان اكسيژن هوا بالابوده است، دريافت مي كرديم اما هيچ كس به شكل نظام مند سعي نكرده بود سايز حشرات مختلف در دوران هاي تكاملي را مورد مطالعه قرار دهد. با ادامه يافتن تحقيقات، كلافام و كر دريافتند الگوي اندازه حشرات در طول 150 ميليون سال گذشته، تغييرات قابل ملاحظه يي كرده است. آنان متوجه شدند با وجود اكسيژن بالادر لايه هاي مختلف اتمسفر در زمان هايي از تاريخ، اندازه حشرات كوچك تر شده است. كشفيات جديد نشان داد تغيير اندازه حشرات با ظاهر شدن فسيل پرندگان همزمان بوده است. به همين دليل اين دو ديرينه شناس به اين نتيجه رسيدند كه اندازه حشرات به خاطر توانايي رويارويي با پرندگان و قابليت مانور در هوا براي فرار كردن از دست پرندگان شروع به كوچك تر شدن كرده است. آنها براي بقا مجبور بودند كوچك تر باشند.
    
    از طرفي ديگر تحقيقات نشان مي دهد متوسط سايز حشرات در دوره يي بين 60 تا 90 ميليون سال پيش به پايين ترين حد خود رسيده است. اين تغييرات مي تواند دليلي براي مهارت بيشتر پرندگان براي پرواز و شكار كردن باشد. از اين نظر پرندگان امروزي سرعت خود در پرواز را مديون اجداد خود هستند. كلافام مي گويد: دليل ديگر اين تغييرات در اندازه حشرات مي تواند به تكامل خفاش ها يا تغييرات آب و هوايي و محيطي كه حدود 65 ميليون سال قبل منجر به انقراض دايناسورها شد، ربط داشته باشد. براي پيدا كردن دليل محكمي براي اين فرضيات لازم است فسيل هاي بيشتر از آن زمان كشف شود تا دانشمندان بتوانند رد تكاملي حشرات و حيواناتي از قبيل پرندگان و خفاش ها را كه آنان را شكار مي كردند، دنبال كنند.
    
    اجداد حشرات امروزي بايد با ديگر حيواناتي كه در هوا پرواز مي كردند نيز دست و پنجه نرم مي كردند. از جمله خزندگان پرنده كه به نام پتروسورس ها معروف هستند و در حدود 230 ميليون سال پيش منقرض شدند. شواهد كمي براي اين تئوري وجود دارد كه اندازه حشرات با تكامل پتروسورس ها كوچك تر شدند. بين فسيل هايي كه تاكنون يافت شده است، حدود 20 ميليون سال تفاوت وجود دارد و درست در همان زمان ميزان اكسيژن هوا كمتر شده است و اين مساله حدس زدن درباره دليل واقعي كوچك تر شدن حشرات را با مشكل مواجه مي كند، به ويژه رابطه ميان كوچك تر شدن حشرات و تكامل پتروسورس ها مساله را بغرنج تر از آنچه بود، كرده است. كلافام مي گويد: با وجود آنكه از روي فسيل هاي پتروسورس ها و دندان هايشان مي توان حدس زد كه حشره خوار بوده اند، اما آنها به سرعت پرندگان در هوا حركت نمي كردند. بنابراين به احتمال زياد تاثيري در اندازه تكاملي حشرات نداشته اند. به نظر مي رسد با آنچه از فسيل حشرات تا به حال يافت شده است، نظريه يي كه اندازه حشرات را با ميزان اكسيژن هوا مرتبط مي داند، در حال حاضر معتبرترين تئوري باشد. نتايجي كه ما تا به حال گرفته ايم، تغييرات در اندازه حشرات بزرگ را نشان مي دهد نه تغييرات در همه حشرات را. با وجود آنكه در گذشته حشرات غول پيكر زندگي مي كرده اند، هميشه حشرات كوچكي مثل آنچه امروزه وجود دارند، روي كره زمين بوده اند.
    
    مشكلي كه براي مطالعه اندازه حشرات و ميزان اكسيژن هوا در دوره هاي مختلف وجود دارد، اين واقعيت است كه حشرات كوچك به دليل بال هاي كوچكي كه داشته اند، نمي توانند فسيل خوبي داشته باشند. مطالعات بيشتر نشان خواهند داد كه چرا اندازه حشرات مختلف در دوره هاي مختلف از افزايش يا كاهش اكسيژن هوا، تغيير يافته است، به طوري كه سوسك ها با وجود اكسيژن بالاكوچك تر بوده اند و ملخ ها تغيير چنداني نكرده اند. آنچه مسلم است اين است كه با يافتن فسيل هاي جديد مي توان به نتايج جالب توجهي درباره زندگي حشرات پيش از تاريخ دست يافت.
    
     
 روزنامه اعتماد، شماره 2417 به تاريخ 23/3/91، صفحه 9 (دانش)
********************************************************************
عبور پرسرعت يك سيارك از نزديكي زمين 
    روز سه شنبه هفته گذشته، زمين شاهد عبور يك سيارك 4 متر و 877 سانتيمتري با سرعت بالاي 61 هزار و 160 كيلومتر در ساعت از نزديكي خود بود.
    فاصله اين پاره سنگ آسماني در نزديك ترين نقطه به زمين، برابر با فاصله نيويورك سيتي تا نيوزيلند اعلام شد. با اين حال اين رويداد، دانشمندان را نگران نكرد: زيرا اين سيارك قبل از داشتن هر نوع شانسي براي برخورد با سطح زمين در جو، آتش مي گرفت. اين پديده توسط «الكس جيبز» از دانشگاه آريزونا كشف شد. وي اين سيارك را هنگام عبور از نزديكي كره خاكي رصد و با تاخير زماني از آن عكس گرفت. به گفته وي مسير و سرعت آن طبق كميت پيش بيني شده بود. «لابراتوار پيشرانش جت» ناسا اعلام كرد: سيارك مزبور ششمين گذر نزديك از كنار زمين لقب گرفت

 روزنامه اعتماد، شماره 2413 به تاريخ 18/3/91، صفحه 11 (دانش)
****************************************************************

انسان هاي مرموز و تيره پوست عصر حجر
كشفيات جديدي درباره شجره نامه انسان امروزي

نويسنده: هليا محمدي

 

 
 

يافتـــه جديدي در علم انسان شناسي زيستي، تصورات قبلي ما را درباره اجداد انسان تغيير داده است. اسكلت جديدي از مردمان عصر حجر با پوستي تيره كه خصوصيات بشر امروزي و انسان هاي اوليه را با هم دارد، باعث شده دانشمندان دست به ترسيم دوباره درخت زندگي بشر بزنند. بقاياي اين بشر تاكنون ناشناخته كه به نام غارنشينان گوزن قرمز نامگذاري شده اند، در جنوب چين پيدا شده و ممكن است گونه جديدي از حيات را براي ما آشكار كند. فسيل هايي باقي مانده از دو غار مختلف به دست آمده و زمان آن به 14500 تا 11500 سال پيش بازمي گردد. در حال حاضر هيچ فسيل انساني قديمي تر از 100 هزار سال پيش از آسياي شرقي به دست نيامده. دارن كورنو، استاد رشته مدرسه زيست و محيط دانشگاه ولز و رييس گروه تحقيقاتي، مي گويد: ما نمونه جديدي از جمعيت انساني ماقبل تاريخ را پيدا كرده ايم. آنها جمجمه منحصربه فرد خود را دارند كه تركيبي از انسان هاي اوليه، انسان مدرن و خصوصيات يگانه يي است كه ما تا به حال تنها در اين نمونه آنها را مشاهده كرده ايم. مغز آنها گرد است و پيشاني آن، لبه هاي برجسته دارد. صورت هاي تخت اما كوچكي دارند و بيني شان پهن است: فك هاي جلو آمده يي كه نشان مي دهد چانه نداشته اند. مغز آنها از نظر اندازه متوسط است با لوب هاي بيروني شبيه انسان هاي امروزي اما لوب هاي كوتاه دروني انسان اوليه. آنها دندان هاي آسياي بزرگي دارند.
از آنجايي كه اين انسان هاي اوليه در مناطق آفتابي با اشعه هاي زيان آور خورشيد زندگي مي كرده اند، رنگ پوست شان تيره بوده است. انسان شناسان چين روي سه عدد از اين فسيل ها بررسي هايي را انجام داده اند. اين انسان ها غارنشينان گوزن قرمز نام گرفته اند چون بقاياي اين جانور به ميزان زيادي در غارهاي آنان پيدا شده است. به نظر مي رسد آنها علاقه ويژه يي به اين حيوان داشته اند. بقاياي زيادمانده از پختن و شكار اين حيوان مورد ديگري براي مطالعه آنان بود. اين انسان ها مي توانند تحول كاملي در ترسيم شجره نامه انسان كنوني باشند. اول از همه جمجمه آنان چه در زمان حاضر و چه از 150 هزار سال پيش در آفريقا تك است و دومين مورد جالب درباره اين انسان ها حضورشان در 11 هزار سال پيش بوده در حالي كه ما مي دانيم در آن زمان انسان امروزي در نقاطي از جهان ظهور پيدا كرده بود و با شواهدي كه از بقاياي اين نوع از انسان باقي مانده، مي توان گفت آنان به كلي از انسان هاي ديگر جدا افتاده بودند.
اين جداافتادگي نشان مي دهد كه اين غارنشينان عصر حجر درون گروه بوده اند و گروه محدودي را تشكيل مي داده اند. انسان هاي امروزي كه در مجاورت آنان زندگي مي كردند، آخرين گونه انسان هاي شكارچي- گردآورنده يي در اين منطقه هستند كه ما مي شناسيم. اين احتمال وجود دارد كه اين انسان هاي مرموز غارنشين به دلايلي كه هنوز معلوم نيست، از انسان هاي مدرن امروزي در آفريقا از همان ابتدا جدا شده اند و مهاجرت كرده اند. اين كشفيات نشان مي دهد تكامل انساني در آسيا در پايان عصر حجر تا چه اندازه جالب و پيچيده است. كورنو مي گويد: ما جمعيت هاي انساني مختلفي در آن منطقه داشته ايم. اين انسان هاي غارنشين تازه كشف شده به علاوه هوموفلورسنس ها در غرب اندونزي و انسان هاي امروزي كه به شكل گسترده يي در مناطق آسيايي و استراليايي پراكنده بوده اند. اين تصوير فوق العاده يي از چندگونگي بشر را نشان مي دهد. اين شايد تنها قسمت قابل مشاهده كوه يخي يافته هاي ما در اين زمينه باشد و فصل جديدي در باب مطالعه اجداد بشر در آسياي شرقي كه پيش از اين كمتر به آن پرداخته شده بود. كولين گروز، استاد مدرسه عالي باستان شناسي و انسان شناسي دانشگاه ملي استراليا، اضافه مي كند: اين كشفيات نشان مي دهد كه انسان هاي امروزي به طور قطع از اخلاف هوموساپينس ها به طور كلي هستند اما با خصوصيات متفاوتي كه گاه ممكن است در طبقه بندي ها به عنوان گونه جديدي از موجودات جا بگيرند. در اين مورد اخير كشف شده شايد بتوان نتيجه گرفت كه اين گونه انساني در ابتدا از هوموساپينس ها در آفريقا جدا شده و در مناطق استوايي آسيا ساكن شده است. اين گونه به احتمال زياد هيچ گاه از لحاظ جمعيتي زياد نشده و پراكندگي گسترده يي نداشته است و به گروه هاي جداافتاده يي تقسيم شده كه عموما درون همسر بوده اند. بعدها با ظهور انسان امروزي و گسترش هوموساپينس ها در خارج از آفريقا، اين گونه هاي اوليه به اندازه محدودي با آنها زاد و ولد كردند و در رقابت با آنها به تدريج منقرض شدند.
روزنامه اعتماد، شماره 2407 به تاريخ 9/3/91، صفحه 9 (دانش)

*********************************************************************

باله ماهي ها: دست اجداد انسان و حيوانمــا انســان ها از دســت هايمان بــراي چيزهاي مختلفي استفاده مي كنيم. براي درست كردن آتش، دوختن، هدايت هواپيما، كندن، خارج كردن تومور و نوشتن. مغز انسان يك منبع پايان ناپذير خلاقيت است و اين همان چيزي ا ست كه شايد گونه ما را از ديگر جانوران متفاوت كرده است. اما بدون دست ها تمام ايده هاي خلاقانه ما هيچ چيز نبودند مگر فهرستي از كارهاي غيرقابل انجام دادن. دليل اينكه ما مي توانيم از دست هايمان براي كارهاي شگفت انگيز مختلف استفاده كنيم شكل آناتومي آنهاست. زير پوست، حجم بافت ها قرار دارد. انگشت شست به تنهايي به وسيله 9 ماهيچه مختلف كنترل مي شود. بعضي از آنها به استخوان هاي دست وصل هستند و برخي ديگر مستقيم به بازو مي رسند. مچ دست مثل خوشه يي از استخوان ها و عصب ها و رگ هاي خوني ا ست. عصب ها شاخه هاي مختلف خود را به هركدام از انگشت ها مي فرستند. چارلز داروين در كتاب خود به نام منشا گونه ها مي نويسد: از همه جالب تر اين است كه دست انسان براي گرفتن اشيا شكل گرفته است. آيا پاي اسب، بال خفاش و باله هاي گراز دريايي هم از همين الگو پيروي مي كنند؟ داروين براي اين سوال يك جواب بيشتر متصور نبود. ما با خفاش ها و تمام جانوران ديگري كه چيزي شبيه به دست دارند در حقيقت از لحاظ ژنتيكي فاميل هستيم و دست هايمان را از يك جد مشترك به ارث برده ايم. براي توضيح اينكه دست هاي ما چطور تطور يافته اند، دانشمندان از 150 سال پيش روي فسيل هاي مختلف و نيز آناتومي دست جانوراني كه امروزه نيز زندگي مي كنند، تحقيقاتي انجام داده اند. آنها ژن هايي را كه منجر به ساخته شدن دست مي شوند مطالعه كرده اند و نتايج آنها دوباره و دوباره نظريه داروين را مورد تاييد قرار داده است. دست هاي ما تكامل خود را از 380 ميليون سال پيش از باله ها شروع كرده اند. گرچه باله هايي كه دست هاي ما از آنان تطور يافته اند با باله هاي مسطح و ظريف ماهي هاي تزييني متفاوت است و بيشتر به باله هاي قوي تر و عضلاني تر ماهيان سالاماندر شباهت دارد. درون اين باله ها استخوان هايي قرار دارد كه به دست هاي ما شباهت دارند. در طول زمان استخوان درون باله اخلاف اين گونه از ماهي ها نيز به استخوان هاي كوچك تري كه شباهت به استخوان مچ دست انسان دارد، تغيير شكل داده اند. اين شكل از باله به ماهي ها اجازه داد همان طور كه از كنار گياهان دريايي مي گذرند آنان را با باله ها به سمت دهان هدايت كنند. دست هاي اوليه حتي عجيب تر از اكنون بودند. برخي گونه ها هفت انگشت داشتند و برخي ديگر هشت انگشت. اما زماني كه مهره داران در حدود 340 ميليون سال پيش روي زمين راه مي رفتند، دست ها به پنج انگشت تغيير شكل داد. به دلايلي كه دانشمندان هنوز نمي دانند، انگشت ها هيچ گاه به شكل اوليه خود بازنگشتند. هنوز هم تفاوت هاي زيادي در گونه هاي مختلف دست از دلفين ها گرفته تا بال هاي عقاب وجود دارد. با وجود اين دانشمندان متوجه شده اند همان طور كه داروين حدس مي زد، با وجود تفاوت هايي كه دست هاي مختلف جانوران دارند، منشا همه آنان از يك جانور نشات گرفته است.

روزنامه اعتماد، شماره 2399 به تاريخ 31/2/91، صفحه 9 (دانش)

با تشکر از آرمین عزیز.

گزیده هایی از کتاب سفر روح -قسمت اول

نام کتاب: سفر روح (سیری در جهانهای معنوی و دیدار از طبقات مختلف برزخ با هیپنوتیزم)

نویسنده: دکتر مایکل نیوتن

ترجمه: دکتر محمود دانائی

شمار صفحات کتاب: 355

انتشارات جیحون

از مقدمه مترجم: نویسنده ی این کتاب، دکتر مایکل نیوتن، در مؤسسات مختلف آموزش عالی آمریکا در رشته های بهداشت فکر و روان تدریس کرده و سالهاست که به کار هیپنوتراپی نیز اشتغال دارد. وی از طریق ضبط و ثبت گفتار افرادی که به خواب مصنوعی فروبرده شده اند، به حقایقی در مورد تکامل روحی انسان و مکانی که روح ها در فاصله بین زندگی های متوالی خود به آنجا می روند، دست یافته است. این نخستین کتابی است که با دسترسی به حافظه ی پنهانی و ضمیر ابرآگاه افراد متعدد، در مورد وضعیت روح پس از مرگ جسم و جزئیات برزخ نگاشته شده است.

گزیده هایی از کتاب سفر روح

– آه خدای من! من واقعاً نمرده ام…منظورم این است که جسم من، بدن من روی تخت بیمارستان افتاده … پرستاران دارند ملحفه ای روی سرم می اندازند…افرادی را که می شناسم، دارند گریه می کنند.  عجیب است، جسم من کاملاً مرده، حال آن که دارم در اطراف آن می گردم. «من زنده هستم !»

اینها گفته های مردی است که به خواب عمیق مصنوعی فروبرده شده و تجربه ی مرگش را تعریف می کند. او یکی از مراجعین من است. در حالی که روی صندلی راحت کلینیک نشسته، با کمک من صحنه ی مردن در یکی از زندگی های قبلی اش را تعریف می کند. لحظاتی قبل در حالت خواب مصنوعی او را به دوران طفولیتش برگرداندم. ذهن نیمه آگاه او به تدریج به خاطرات قبلی بازگشت تا به رحم مادر رسید. وقتی به این مرحله ی مهم تصور ذهنی دست یافتم، او را از دهلیز زمانی تخیلی عبور دادم و بعد به زندگی قبلیش رسیدم.

روح ها غالباً علاقه زیادی به آنچه بعد از مرگ برای جسمشان رخ می دهد، ندارند.آنها علاقه دارند با عجله به سوی زیبایی های دنیای ارواح بشتابند، اما بعضی روحها می خواهند تا چند روز(به مقیاس زمینی) در محلی که جسمشان مرده است، باقی بمانند.

 برای یک روح متوسط، جدا شدن ناگهانی از جسم حتی گاهی پس از یک بیماری دراز مدت، تکان دهنده است و سبب می شود که روح در لحظه مرگ جسم، از رفتن اکراه داشته باشد.

 روح ها واقعاً در مورد چگونگی دفن شدن جنازه ی خود، کنجکاوی زیادی ندارند اما احترامی که دوستان و بازماندگان برای خاطره و جسدشان قائل می شوند، برایشان خوشایند است.

دلیل اصلی که بسیاری از ارواح نمی خواهند بلافاصله مکان فیزیکی خود را ترک کنند این است که مایلند پیش از رفتن به دنیای ارواح ذهناً موجبات تسلی و آرامش افرادمورد علاقه ی خود را فراهم آورند.

 در جریان هیپنوتیزم ، سوژه های من ابراز سرخوردگی و ناامیدی می کنند از اینکه قادر نیستند با استفاده از انرژی خود، به نحو مؤثر با افرادی که به سبب مرگ آنها بی قراری می کنند، رابطه برقرار نمایند.

 وقتی یک روح تازه جدا شده راهی پیدا کند که به کمک آن بتواند موجبات تسلی خاطر عزیز زنده ای را فراهم نماید، آن وقت معمولاً راضی می شود هر چه سریع تر سطح کره ی خاکی را ترک کند.

سوژه های من هنگامی که بوسیله ی خواب مصنوعی به گذشته بر می گردند، می گویند که مهاجرت روح، خیلی ساده تر از این حرف هاست. به گفته ی آنان روح پس از ترک زمین، از دهلیزی عبور می کند که آن سویش برزخ است.

اغلب عکس العمل هایی که می شنوم حاکی از احساس راحتی از قیود زندگی زمینی و به دنبال آن جملاتی از این دست می باشد:

«آه! چقدر عالیست، من دوباره به منزل و مأوای زیبایم بازگشتم»

بعضی از روح های خیلی پیشرفته با سرعت زیادی جسم خود را ترک می کنند و در نهایت راحتی و آشنایی به مقصد خود یعنی برزخ می رسند. اینها مجرب ها هستند و به عقیده ی من تعدادشان بر روی زمین، در اقلیت شدیدی است.

یک روح متوسط با این سرعت سفر خود را طی نمی کند، بعضی حتی در رفتن هم اکراه دارند. تجربه من نشان می دهد روح های جوان یعنی آنهایی که تعداد زندگیهای قبلی کمتری داشته اند، غالباً پس از مرگ جسم، خود را به محیط زمینی وابسته می دانند.

بسیاری از مسافران برزخ، شنیدن نوعی ارتعاشات آرام بخش موسیقی را گزارش می دهند. احساس شنیدن صدا مدت کمی پس از مرگ جسم آغاز می شود، صدا در ابتدا یکنواخت و زنگ مانند است اما پس از خروج از دهلیز، بیشتر حالت موسیقی پیدا می کند.

این موسیقی را اصطلاحاً انرژی کائنات می گویند چون حالت زندگی جدیدی به روح می دهد.

اگر چه بلا فاصله پس از ترک جسم، روح احساس تنهایی و بیکسی می کند، اما دیری نخواهد پایید که نیروهای هوشمند غیر مرئي، ما را به درون دروازه ی برزخ هدایت می کنند.

 اغلب تازه واردهای برزخ، مدت کمی در سردرگمی محل جدید و یا حیرانی از آنچه که برایشان رخ خواهد داد به سر می برند.

 راهنماهای ما و تعدادی از روحهای دوستان و آشنایان ما نزدیک دروازه ی ورودی برزخ منتظر هستند. آنها با ابراز مهربانی و مددکاری به ما اطمینان می دهند که جای دلواپسی و نگرانی نیست.

اغلب سوژه ها گزارش می دهند اولین فردی را که در برزخ ملاقات می کنند راهنمایشان است. همچنین امکان دارد که پس از هر زندگی، مونس روحی ما به ملاقاتمان بیاید.

 راهنمایان و مونسهای روحی یکسان نیستند. اگر یکی از خویشاوندان و دوستان به دیدن روح تازه وارد بیاید، راهنما در آن صحنه نخواهد بود. من به این نتیجه رسیده ام که راهنماها معمولاً در فاصله ی نزدیکی هستند و به روش خودشان ورود روح را زیر نظر دارند.

یکی از پدیده های عجیب دنیای ارواح این است که افرادی که برای ما خیلی مهم هستند همیشه حاضرند در دروازه ی برزخ به استقبال ما بیایند، حتی اگر آنها زندگی دیگری را روی کره ی زمین با قیافه و جسم شخص دیگری شروع کرده باشند.

شمار ارواحی که به ملاقات روحهای پیشرفته می روند، خیلی کمتر و گاهی نزدیک به صفر است چون این گونه روحها احتیاج خیلی کمتری به دلداری و آرام کردن دارند.

به نظر من جالب است که امروزه در بررسیهای متا فیزیکی برای اشاره به یک روح مهربان و پشتیبان از اصطلاح قدیمی و مذهبی» فرشته نگهبان» استفاده می شود.

باید اقرار کنم زمانی بود که من این عبارت را مسخره می کردم و آن را مفهومی ساده لوحانه و مغایر با واقعیت های دنیای متجدد امروزی تلقی میکردم اما اکنون دیگر چنین برداشتی از مفهوم فرشته ی نگهبان ندارم.

منبع:      http://reyhaaneh.blogfa.com 

معرفی وبلاگ بررسی نظریه بیگانگان باستانی

دوست عزیزمان سید حسن موسوی زحمت کشیده اند و متن مستند بیگانگان باستانی را در وبلاگ خودشان قرار داده اند. حتما از این وبلاگ بازدید فرمایید.

http://ancientaliens.mihanblog.com


بیگانگان باستانی

میلیونها نفر در جهان بر این باورند که ما در گذشته با موجوداتی فضایی ملاقات داشته‌ایم. اگر این باور حقیقی باشد چه؟ آیا این «غریبه‌های فضایی» در شکل گرفتن تاریخ ما نقش داشته‌اند؟ و اگر اینطور بوده باشد و رد پاهایی از آنها در مناظری ساده پنهان باشد چه؟ اگر این«شواهد» را بیابیم چه؟

آنها كه بوده‌اند؟
چرا به اینجا آمدند؟
چه چیزی از خود به جای گذاشتند؟
كجا رفتند؟
آیا هرگز بازمیگردند؟

اینها سوالاتی است که مستند «بیگانگان باستانی» در پی پاسخ به آنهاست.
این مستند توسط یکی از معتبرترین استودیوهای مستندسازی جهان ساخته شده است. در این مجموعه با حضور نویسنده معروف جهان و صاحب «نظریه بیگانگان باستانی» یعنی «اریش فون دنیکن» مسئله حضور موجودات هوشمند فرازمینی در فرهنگ و تمدن باستان ما، اینبار به گونه دقیقتری بررسی میشود. کارگردانی استادانه، فیلمبرداری عالی، نویسندگی فوق‌العاده و اعتبار بالای دانشمندان مصاحبه کننده در این فیلم آنرا به یکی از بینظیرترین مستندهای جهان مبدل کرده است.

وحشت از درختانی که شبها جیغ می‌کشند +عکس

بروز یک پدیده عجیب در یکی از روستاهای اطراف مشهد باعث وحشت ساکنان وکسانی شد که از ان منطقه عبور می کنند.

به گزارش قدس‌آنلاین این روستا که در جنوب شهر مشهد و در فاصله 8 کیلومتری از این شهر واقع شده، حاکی است که مدتی است شب هنگام صدایی عجیب و وحشت اور از درختان به گوش می‌رسد که تا کنون سابقه نداشته است.
 
 
بنا بر این گزارش , صدای شبیه صوت یا جیغ که از درختان این منطقه توریستی به محض تاریک شدن هوا به گوش می‌رسد باعث شده تا گردشگران از این منطقه که ابتدای جاده روستای سربرج است؛ فراری شوند.
 
این منطقه توریستی در جاده ای که از جنوب مشهد به سمت کوههای بینالود ومشخصا روستای دیدنی مغان وغار ان منتهی میشود, واقع شده که به کوههای خلج در مشهد شهرت دارد .
 
برخی از ساکنان ان منطقه این صدا های وحشت اور را از ملخهایی میدانند که به این منطقه هجوم اورده و شبها به درختان پناه میبرند , برخی نیز عواملی ناشناخته از جمله تغییرات آب وهوایی را دلیل بوجود امدن این صداها عنوان میکنند.
 
 
این منطقه که دردره رودخانه ای واقع شده که یکی از سرچشمه های سد طرق میباشد , هرساله در این فصل خشک میشد , اما امسال همچنان دارای اب میباشد وهمین امر باعث جلب مردم وبه تبع ان ترس انها از این پدیده شگفت انگیز شده است .
 
صداهایی که از درختان این منطقه به گوش میرسد هیچ شباهتی به صدای جیر جیرک نداشته و صدای باد نیز نمیباشد , چزا که خبرنگار ما در شرایطی این صدا ها را شنید که حتی برگ یک درخت هم به دلیل باد تکان نمیخورد .
 
درعین حال هیچ پدیده ای غیر طبیعی نیز در منطقه به چشم نمیخورد , اما در لابه لای درختان و همچنین علفزارهای اطراف ان میشد هچوم ملخها را مشاهده کرد .
 
خبرنگار ما تصاویری نیز از این منطقه توریستی تهیه کرده که اکنون دیگر شبها حتی برای کسانی که از جاده منتهی به ان عبور میکنندهول انگیز شده است.
 

گفت‌وگویی قدیمی، اما تازه کشف‌شده از گابریل گارسیامارکز درباره بشقاب پرنده‌ها!

 

گفت‌وگویی قدیمی، اما تازه کشف‌شده از گابریل گارسیامارکز درباره بشقاب پرنده‌ها!

انسان، ساکن غیرمنطقی عقب افتاده ترین سیاره کهکشان
بیش از 40 سال پیش، در سال 1969 ، روزنامه ای اسپانیایی که به منزله دایره المعارفی جامع درباره ستاره شناسی و نجوم بود در 45 شماره پیوسته مجموعه مقالاتی با موضوع موجودات فضایی، زندگی در سایر سیاره ها و بشقاب پرنده ها (یوفو) منتشر می‌کرد. یکی از مباحث جنجالی آن روزها «بشقاب پرنده»‌ها بود که ادعای رویت آن سر و صدای زیادی به پا کرده بود. این روزنامه در یکی از ویژه نامه‌هایش، نظرات مردم عادی و قشر روشنفکر جامعه شامل نویسنده ها، بازیگران و سینماگران را درباره بشقاب پرنده ها جویا شد. یکی از این روشنفکرها، «گابریل گارسیا مارکز» بود. البته آن موقع ها، مارکز هنوز مارکز نبود؛ بلکه یک نویسنده معمولی بود. اما پس از گذشت سال ها و سرشناس شدن مارکز، این مصاحبه معمولی در اثر یک اتفاق از کنج آرشیوهای خاک گرفته بیرون آمده و اکنون مورد توجه قرار گرفته است.

 

 

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده ای است که اولین رمانش را با نثر واقع گرایانه ای از اخبار روزنامه ها آغاز کرد. اگرچه نمی‌توان تمام آثار او را در این گروه قرارداد ولی به جرات می‌توان گفت مارکز همچنان یکی از پیشگامان بی چون و چرای سبک رئالیسم جادویی است. اتفاق بزرگی که در سال 1982 برای مارکز رخ داد و نقطه عطف زندگی اش را رقم زد قطعا فراموش نشدنی خواهد بود.

 

او در این سال موفق شد برای شاهکار «صد سال تنهایی» نظر مثبت آکادمی را به خود جلب کرده و برنده جایزه نوبل ادبیات شود. قبل از این موفقیت، مارکز نویسنده موفقی بود اما این جایزه، کلید ورود او به دنیای متفاوت تری بود.

شهرت مارکز روز به روز بیشتر و بیشتر شد و رمان‌هایش سوژه سینما گران قرار گرفت. تا جایی که «مارلون براندو»ی کبیر بارها پیش از مرگش به مارکز گفته بود می‌خواهد فیلم «پاییز پدرسالار» را ساخته و در آن بازی کند.

 

مارکز وقتی 12 ساله بود نویسندگی و خبرنگاری را در روزنامه ای مخصوص یکی از شاگردان دبیرستانی آغاز کرد و در 19 سالگی وارد دانشکده حقوق دانشگاه «بوگوتا» شد. گابریل گارسیا مارکز در سال 1999 مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد و پیشنهاد ریاست جمهوری مردم کلمبیا را رد کرد. مارکز رمان نویس، روزنامه نگار، ناشر و حتی یک فعال سیاسی است و مردم آمریکای لاتین او را به نام «گابو» می‌شناسند. گابریل گارسیا مارکز را ایرانی ها با «صدسال تنهایی»، «پاییز پدرسالار»، «عشق سال های وبا»، «گزارش یک آدم ربایی» و «پرندگان مرده» می شناسند.

 

مشخص نیست این گفت وگوی کوتاه درباره بشقاب پرنده ها و آدم فضایی‌ها در این 40 سال کجا بوده و الان از کجا دوباره مطرح شده اما قطعا نظرات رئالیسم جادویی نویسی چون مارکز درباره پدیده ای که واقعی و تخیلی بودنش همچنان جای بحث دارد، بسیار خواندنی است. ضمن اینکه ابعاد جدا تازه ای را از شخصیت و تفکر او برای ما به نمایش می گذارد که بسیار قابل تامل است.

 

 

آقای مارکز! اجازه بدهید سوالاتم را از این جا شروع کنم که نظر شما درباره بشقاب پرنده ها چیست؟ به وجودشان اعتقاد دارید؟
من هم مثل بقیه. نظر من به نظر سایر مردمان عادی نزدیک تر است. بشقاب پرنده ها کاردستی و هنرنمایی مردمان دیگر سیاره ها هستند. اما مقصدشان قطعا نمی تواند زمین باشد. آن ها اشتباهی به زمین فرستاده می شوند.

 

آیا منظورتان را درست متوجه شدم؟ شما به وجود حیات در سیاره‌های دیگر نیز معتقدید؟
به نظرم کسانی که می گویند زندگی فقط روی کره زمین جریان دارد به شدت تنگ نظر و بخیل هستند. چرا نباید روی دیگر سیاره ها زندگی کرد؟ به نظرم ما اینجا – روی کره زمین – مثل ساکنان یک روستای دورافتاده و مهجور در یکی از کسل کننده ترین نقاط دنیا هستیم. این دیسک های درخشنده ها قرن هاست در آسمان شب شناورند و طوری از بالا به ما نگاه می‌کنیم که ما به مرغ ها!

 

 

چه بامزه! به نظر شما این بشقاب پرنده ها از کجا آمده اند و مقصد نهایی شان کجاست؟
خب…به نظرم بشقاب پرنده ها را کسانی ساخته اند که ساختار زیست شناسی شان از ما آدم ها پیچیده تر، حرفه ای تر و کارآمدتر بوده است. بشقاب پرنده ها و ساکنینش فعلا با ما کاری ندارند. چون صدها سال پیش مطالعه و بررسی ما را به اتمام رسانده اند. بله، این اتفاق دقیقا همان زمانی افتاد که آن ها سفرهای اکتشافی‌شان به زمین را انجام می‌دادند. آن ها نه فقط درباره ما اطلاعات زیادی دارند بلکه حتی سرنوشتمان را هم می‌دانند. کره زمین برای آن ها مثل یک جزیره اضطراری است که هنگام سفرهای فضایی پرخطرشان می توانند برای فرود فوری از آن استفاده کنند.

 

به نظرتان اطلاع رسانی های انجام شده تا چه میزان کافی بوده؟ آیا مردم به اندازه کافی از بشقاب پرنده ها اطلاعات صحیح دارند یا دانسته هایشان بر اساس باورهای غلطی است که به آن ها تلقین شده است؟
خب خیلی از مردم فکر می کنند دولت های بزرگ توطئه کرده اند تا قدرت واقعی و البته جادویی بشقاب پرنده ها را پنهان کرده و آن ها را پیش مردم کم اهمیت و حقیر جلوه دهند. اما من اصلا این طور فکر نمی‌کنم. رویکرد قدرت ها اگر واقعا این چنین باشد آن گاه خودشان و هوش و ذکاوت مردمانشان را به شدت دست کم گرفته اند و این اصلا صحیح و بخشودنی نیست.

 

 

به نظر شما چرا دانشمندانی وجود دارند که پدیده اجرام فضایی، احتمال وجود حیات در سایر کرات و حتی بشقاب پرنده ها را نادیده می‌گیرند؟ به نظر شما شواهد ایشان بر چه مبناست؟
ببینید. مشکل این جاست که عقل بشر هنوز آنقدر کامل نشده که بتواند پاره ای از مسائل را درک کند. برای بعضی از مردم، جهان به مثابه آزمایشگاه بزرگی است که همه ما آدم ها ماحصل تولید علم عقب‌مانده و محدودی هستیم که هیچ نمی داند! اگر نتوان درون ظرفی را دید آیا صحیح است که وجود محتوای درون آن را نفی کرد؟ هرچقدر هم که علم پیشرفت کند هم چنان محققان واپس رویی وجود دارند که می گویند چون نمی توانیم میکروب ها را با چشم غیرمسلح ببینیم پس نمی‌دانیم جنگی که در بدن ما رخ می دهد چه علتی می تواند داشته باشد.

 

پس، تا زمانی که دانش این قدر تجربی و آزمایش محور است ما آدم‌‌ها پَست و حقیر باقی می مانیم. این دیسک های طلایی را ما قبلا در آسمان‌های کتاب مقدسمان دیده ایم، با این حال هر وقت از بالای سرمان رد شده‌اند انگشت حیرت به دهان می‌گزیم و با تعجب نگاهشان می‌کنیم. ما آدم هایی هستیم که حتی اگر سرنشینان بشقاب پرنده پیش ما بیایند و با هم نهار بخوریم باز هم به راحتی وجودشان را انکار می‌کنیم. کمااینکه پیش از این هم اتفاق افتاده و ما همین رفتار را تکرار کرده ایم. چرا؟! دلیلش واضح است. ما انسان‌ها ساکنین بی‌منطق و عقب افتاده‌ترین سیاره کهکشان راه شیری هستیم.

tehrooz.com :منبع

UFO در نزدیکی خورشید! عکسی که توسط خود ناسا گرفته شده است!

هر چیزی نمی تواند به خورشید نزدیک شود چراکه با درجه حرارت 9900 درجه فارنهایت یا 5500 درجه سانتیگراد مواجه خواهد شد که قطعا خواد سوخت!

با این حال یک شئ فضاپیمای بیگانه می تواند با فناوری پبچیده گرمای زیادی را تحمل کند.

در تاریخ 24 آوریل یک دوربین در ناسا که رصد خورشید را به عهده دارد تصویری از چیزی بسیار بزرگ و مصنوعی ساخته شده و معلق در هوا که شدیدا به خورشید نزدیکتر بود را رصد کند.

ویدیوی ناسا نشان می دهد چیزی که به نظر میرسد مانند یک شئ بزرگ با نوعی بازوی مکانیکی متصل و طولانی است، این تصاویر و ویدیو به سرعت در اینترنت گسترش یافت و پیروان نظریه وجود UFO مدعی شدند که این جسم یک سفینه فضایی بیگانه است.

در مورد ویدیو شئ گرفته شده توسط ناسا:

یک دانشمند در آزمایشگاه پژوهشی نیروی دریایی آمریکا NRL نظریه ای که در مورد این جسم داده است این است که این تصویر فقط مجموعه ای از رگه های بجا مانده از پرتوهای کیهانی است که سنسور CCD دوربین را ضربه زده و این تصویر ایجاد گردیده است بطوریکه این تصاویر به هم ریخته می تواند از یک تصویر به تصویر دیگری باقی بماند.

اما طرفداران UFO می گویند که این یک تصویر اشتباهی نیست بلکه یک مهارت فرازمینیهاست که اینطور به خورشید نزدیک می شوند.

 

 



 

و این هم عکسی است که بعد از یک هفته از عکسهای بالایی گرفته شده است به بزرگنمایی عکسها دقت کنید:



 

با تشکر از دوست خوبم وحید عزیز.

منبع:

http://www.7end.blogfa.com/post/56

http://www.huffingtonpost.com

راز سر‌های بی‌بدن جزیره ایستر فاش شد +تصاویر

جزیره ایستر، جزیره افسانه‌های پر رمز و رازی است که به حقیقت تبدیل می‌شوند…
این خبر جالب است! با خواندن آن از خودتان می‌پرسید: چرا کسی تا حالا به این فکر نیفتاده است؟ این حفاری باستان شناسی چرا خیلی سال قبل انجام نشده است؟ و…

به گزارش همشهری آنلاین، بیش از 800 تندیس «سر انسان» در جزیره ایستر وجود دارد. کسی فکر نمی‌کرد که این سر‌های بزرگ دارای بدن بوده و یا ادامه‌ای در زیر خاک داشته باشند.

ولی در حال حاضر، گویا راز این سرهای عظیم از زیر خاک بیرون کشیده شده است. راز‌هایی که رسانه‌های جهانی را تحت شعاع خود قرار داده است. نکته اینکه، این جزیره یکی از مهم‌ترین راه‌های آبی بسیار دور در جهان است.

«جزیره ایستر» واقع درجنوب اقیانوس آرام با وسعت 64 مایل، مربع شکل است. شواهد باستان شناسی نشان می‌دهد، این جزیره توسط یک دریانورد هلندی به نام جاکوب روقون  Jakob Roggeveen در سال 1722 کشف شد و در آن زمان نژاد‌های مختلفی چون سرخ پوست با موهای سرخ و تیره پوست در آن زندگی می‌کردند.

در حال حاضر، «جزیره ایستر» یکی از جوان‌ترین سرزمین‌های مسکونی روی زمین است و بیشتر تاریخ‌اش مربوط به ساکنان سرزمین‌های جدا شده در خشکی است. این جزیره تقریبا نیمه راه میان شیلی و تاهیتی قرار دارد. عمدتا از سنگ‌های آتشفشانی ساخته شده است.

حفره باستان شناسان برای کشف بدن‌های پنهان
عمق حفاری را ببینید

 

آیا اینها ساخته دست بشر هستند؟

 ساختار‌های مرجانی کوچک در امتداد خط ساحلی وجود دارد که همین صخره‌های مرجانی با برش‌های زیبایی جزیره را از دریا جدا ساخته اند. بخشی از خط ساحلی این جزیره از گدازه و غارهای آتشفشانی تشکیل شده است.

ساکنان «جزیره ایستر» منزوی ترین جزیره جهان است. قبایل ساکن با نام راپونی با تحمل رنج‌های بیشمار چون؛ قحطی، گرسنگی، شیوع بیماریهای مسری، جنگ داخلی، یورش برای برده‌، استعمار، کاهش جمعیت و… هم اکنون به شهرت جهانی رسیده‌اند.آنها نام سرزمین خود، این مکان جذاب و مرموز را «ناف جهان» گذاره‌اند.

دانشمندان بر این باورند که راز‌های بیشماری در دل این جزیره خفته‌ است. سوال‌های بی پاسخی که چرا حدود 4000 هزار سال پیش، ساکنین جزیره ناپدید شده‌اند؟ و اینکه چه بر سر ساکنین جزیره‌ای که تندیس‌های عظیم سنگی برای خود ساخته‌اند، آمده است؟


بدن کامل یک انسان سنگی


مقیاس قد انسانی برای تخمین ارتفاع تندیس سنگی


پنهان در زیر ساختار مرجانی و گدازه‌های آتشفشانی

حال، بعد از گذشت سال‌ها، یک زن و شوهر باستان شناس به نام روتلیگ و یک گروه دیگر که ترجیح می‌دهند، ناشناس باقی بمانند، شروع به تحقیق و حفاری در این جزیره می‌کنند تا برای پرسش‌های بی پاسخ، پاسخی بیابند.

تحقیق و حفاری آنها منجر به کشف، بدن‌های این سرهای عظیم، تعداد بیشماری کتیبه و نوشته‌های باستانی، اسکلت اجساد کهن و… می‌شود.

این کشف بزرگ، هفته پیش با عنوان «مجسمه های جزیره ایستر دارای بدن هستند»، بر روی اینترنت قرار گرفت و همه را متعجب ساخت. چرا که این تندیس‌ها تنها به عنوان سر‌های بزرگ شناخته شده و معروف بودند.

برخی بر این باورند که ایجاد یک سونامی باعث به پایان رسیدن تمدن این جزیره شده است. گردشگران این جزیره هرگز فکر نمی‌کردند که زیر پایشان، گنج پنهان وجود دارد.

به نظر نمی‌رسد، این تندیس‌ها به خاک سپرده شده باشند. بلکه فرسایش و عوامل جغرافیایی باعث دفن آنها و ناپدید شدن ساکنین آنجا شده است.

این خبر می‌تواند، باور، واقعیت افسانه‌ها را در ذهن و وجود آدمی زنده کند. هنوز جزییات دقیق و بیشتری از این حفاری ارائه نشده است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: