بایگانی روزانه: ژوئن 20, 2012

گفت‌وگویی قدیمی، اما تازه کشف‌شده از گابریل گارسیامارکز درباره بشقاب پرنده‌ها!

 

گفت‌وگویی قدیمی، اما تازه کشف‌شده از گابریل گارسیامارکز درباره بشقاب پرنده‌ها!

انسان، ساکن غیرمنطقی عقب افتاده ترین سیاره کهکشان
بیش از 40 سال پیش، در سال 1969 ، روزنامه ای اسپانیایی که به منزله دایره المعارفی جامع درباره ستاره شناسی و نجوم بود در 45 شماره پیوسته مجموعه مقالاتی با موضوع موجودات فضایی، زندگی در سایر سیاره ها و بشقاب پرنده ها (یوفو) منتشر می‌کرد. یکی از مباحث جنجالی آن روزها «بشقاب پرنده»‌ها بود که ادعای رویت آن سر و صدای زیادی به پا کرده بود. این روزنامه در یکی از ویژه نامه‌هایش، نظرات مردم عادی و قشر روشنفکر جامعه شامل نویسنده ها، بازیگران و سینماگران را درباره بشقاب پرنده ها جویا شد. یکی از این روشنفکرها، «گابریل گارسیا مارکز» بود. البته آن موقع ها، مارکز هنوز مارکز نبود؛ بلکه یک نویسنده معمولی بود. اما پس از گذشت سال ها و سرشناس شدن مارکز، این مصاحبه معمولی در اثر یک اتفاق از کنج آرشیوهای خاک گرفته بیرون آمده و اکنون مورد توجه قرار گرفته است.

 

 

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده ای است که اولین رمانش را با نثر واقع گرایانه ای از اخبار روزنامه ها آغاز کرد. اگرچه نمی‌توان تمام آثار او را در این گروه قرارداد ولی به جرات می‌توان گفت مارکز همچنان یکی از پیشگامان بی چون و چرای سبک رئالیسم جادویی است. اتفاق بزرگی که در سال 1982 برای مارکز رخ داد و نقطه عطف زندگی اش را رقم زد قطعا فراموش نشدنی خواهد بود.

 

او در این سال موفق شد برای شاهکار «صد سال تنهایی» نظر مثبت آکادمی را به خود جلب کرده و برنده جایزه نوبل ادبیات شود. قبل از این موفقیت، مارکز نویسنده موفقی بود اما این جایزه، کلید ورود او به دنیای متفاوت تری بود.

شهرت مارکز روز به روز بیشتر و بیشتر شد و رمان‌هایش سوژه سینما گران قرار گرفت. تا جایی که «مارلون براندو»ی کبیر بارها پیش از مرگش به مارکز گفته بود می‌خواهد فیلم «پاییز پدرسالار» را ساخته و در آن بازی کند.

 

مارکز وقتی 12 ساله بود نویسندگی و خبرنگاری را در روزنامه ای مخصوص یکی از شاگردان دبیرستانی آغاز کرد و در 19 سالگی وارد دانشکده حقوق دانشگاه «بوگوتا» شد. گابریل گارسیا مارکز در سال 1999 مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد و پیشنهاد ریاست جمهوری مردم کلمبیا را رد کرد. مارکز رمان نویس، روزنامه نگار، ناشر و حتی یک فعال سیاسی است و مردم آمریکای لاتین او را به نام «گابو» می‌شناسند. گابریل گارسیا مارکز را ایرانی ها با «صدسال تنهایی»، «پاییز پدرسالار»، «عشق سال های وبا»، «گزارش یک آدم ربایی» و «پرندگان مرده» می شناسند.

 

مشخص نیست این گفت وگوی کوتاه درباره بشقاب پرنده ها و آدم فضایی‌ها در این 40 سال کجا بوده و الان از کجا دوباره مطرح شده اما قطعا نظرات رئالیسم جادویی نویسی چون مارکز درباره پدیده ای که واقعی و تخیلی بودنش همچنان جای بحث دارد، بسیار خواندنی است. ضمن اینکه ابعاد جدا تازه ای را از شخصیت و تفکر او برای ما به نمایش می گذارد که بسیار قابل تامل است.

 

 

آقای مارکز! اجازه بدهید سوالاتم را از این جا شروع کنم که نظر شما درباره بشقاب پرنده ها چیست؟ به وجودشان اعتقاد دارید؟
من هم مثل بقیه. نظر من به نظر سایر مردمان عادی نزدیک تر است. بشقاب پرنده ها کاردستی و هنرنمایی مردمان دیگر سیاره ها هستند. اما مقصدشان قطعا نمی تواند زمین باشد. آن ها اشتباهی به زمین فرستاده می شوند.

 

آیا منظورتان را درست متوجه شدم؟ شما به وجود حیات در سیاره‌های دیگر نیز معتقدید؟
به نظرم کسانی که می گویند زندگی فقط روی کره زمین جریان دارد به شدت تنگ نظر و بخیل هستند. چرا نباید روی دیگر سیاره ها زندگی کرد؟ به نظرم ما اینجا – روی کره زمین – مثل ساکنان یک روستای دورافتاده و مهجور در یکی از کسل کننده ترین نقاط دنیا هستیم. این دیسک های درخشنده ها قرن هاست در آسمان شب شناورند و طوری از بالا به ما نگاه می‌کنیم که ما به مرغ ها!

 

 

چه بامزه! به نظر شما این بشقاب پرنده ها از کجا آمده اند و مقصد نهایی شان کجاست؟
خب…به نظرم بشقاب پرنده ها را کسانی ساخته اند که ساختار زیست شناسی شان از ما آدم ها پیچیده تر، حرفه ای تر و کارآمدتر بوده است. بشقاب پرنده ها و ساکنینش فعلا با ما کاری ندارند. چون صدها سال پیش مطالعه و بررسی ما را به اتمام رسانده اند. بله، این اتفاق دقیقا همان زمانی افتاد که آن ها سفرهای اکتشافی‌شان به زمین را انجام می‌دادند. آن ها نه فقط درباره ما اطلاعات زیادی دارند بلکه حتی سرنوشتمان را هم می‌دانند. کره زمین برای آن ها مثل یک جزیره اضطراری است که هنگام سفرهای فضایی پرخطرشان می توانند برای فرود فوری از آن استفاده کنند.

 

به نظرتان اطلاع رسانی های انجام شده تا چه میزان کافی بوده؟ آیا مردم به اندازه کافی از بشقاب پرنده ها اطلاعات صحیح دارند یا دانسته هایشان بر اساس باورهای غلطی است که به آن ها تلقین شده است؟
خب خیلی از مردم فکر می کنند دولت های بزرگ توطئه کرده اند تا قدرت واقعی و البته جادویی بشقاب پرنده ها را پنهان کرده و آن ها را پیش مردم کم اهمیت و حقیر جلوه دهند. اما من اصلا این طور فکر نمی‌کنم. رویکرد قدرت ها اگر واقعا این چنین باشد آن گاه خودشان و هوش و ذکاوت مردمانشان را به شدت دست کم گرفته اند و این اصلا صحیح و بخشودنی نیست.

 

 

به نظر شما چرا دانشمندانی وجود دارند که پدیده اجرام فضایی، احتمال وجود حیات در سایر کرات و حتی بشقاب پرنده ها را نادیده می‌گیرند؟ به نظر شما شواهد ایشان بر چه مبناست؟
ببینید. مشکل این جاست که عقل بشر هنوز آنقدر کامل نشده که بتواند پاره ای از مسائل را درک کند. برای بعضی از مردم، جهان به مثابه آزمایشگاه بزرگی است که همه ما آدم ها ماحصل تولید علم عقب‌مانده و محدودی هستیم که هیچ نمی داند! اگر نتوان درون ظرفی را دید آیا صحیح است که وجود محتوای درون آن را نفی کرد؟ هرچقدر هم که علم پیشرفت کند هم چنان محققان واپس رویی وجود دارند که می گویند چون نمی توانیم میکروب ها را با چشم غیرمسلح ببینیم پس نمی‌دانیم جنگی که در بدن ما رخ می دهد چه علتی می تواند داشته باشد.

 

پس، تا زمانی که دانش این قدر تجربی و آزمایش محور است ما آدم‌‌ها پَست و حقیر باقی می مانیم. این دیسک های طلایی را ما قبلا در آسمان‌های کتاب مقدسمان دیده ایم، با این حال هر وقت از بالای سرمان رد شده‌اند انگشت حیرت به دهان می‌گزیم و با تعجب نگاهشان می‌کنیم. ما آدم هایی هستیم که حتی اگر سرنشینان بشقاب پرنده پیش ما بیایند و با هم نهار بخوریم باز هم به راحتی وجودشان را انکار می‌کنیم. کمااینکه پیش از این هم اتفاق افتاده و ما همین رفتار را تکرار کرده ایم. چرا؟! دلیلش واضح است. ما انسان‌ها ساکنین بی‌منطق و عقب افتاده‌ترین سیاره کهکشان راه شیری هستیم.

tehrooz.com :منبع

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: