بایگانی ماهانه: فوریه 2012

دور گه ی غیر عادی یا کودک ستاره ای در چین پیدا شده است.

دور گه ی غیر عادی یا کودک ستاره ای در چین پیدا شده است

پسری که با چشمهای درخشان در تاریکی مطلق قادر به دیدن است، پزشکان را حیرت زده کرده است.

https://i2.wp.com/www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/02/Starchild.jpg

از زمانی که پدر نانگ یوهویی او را به بیمارستان داهوآ (جنوب چین)  برده، پزشکان در حال مطالعه روی بینایی و چشمان آبی روشن اوهستند.

پدر این کودک می گوید:» به من گفتند که این مسئله او از بین می رود، چشمهایش دیگر برق نخواهد زد و رنگشان مانند اکثر چینی ها مشکی خواهد شد، اما هرگز این طور نشد.»

آزمایشات پزشکی نشان دادند که یوهویی می تواند بدون هیچ نوری متنی را به طور کامل بخواند و همه چیز را همانطور که مردم در روز می بینند، ببیند.

ممکن است نانگ یوهویی دورگه یا فرزند ستاره ای باشد؟  نسلی تازه و در حال رشد از کودکان غیر عادی و مستعد در حال ظهور در سیاره ماست، آیا نسل بشر در حال تکامل است یا موجودات فضایی با DNA ما ترکیب شده اند.

سوال این است که آیا نانگ یوهویی دارای توانایی های خارق العاده است یا آمیخته ای از انسان و موجود فضایی است که در جریان یک آدم ربایی توسط موجودات فضایی، DNA اش با DNA فضایی ها ترکیب شده؟

و یا شادید فضایی ها مادرش را دزدیده اند و با اسپرم خود او را باردار کرده اند…… یک بارداری کوتاه مدت و بعد تولد کودکی دورگه؟

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=Xfs0R-7cS_s

دلیا

دلیا زنی اهل پورتوریکو است که مانند بسیاری از زنان دیگر توسط UFO (شیء پرنده ناشناخته) ربوده شد. دلیا ازدواج کرده و دو فرزند دارد، یکی 16 ساله و دیگری 5 ساله.

https://i0.wp.com/www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/02/delia.jpg

او توضیح می دهد چگونه ربوده شده و توسط یکی از فضایی ها باردار شده و کودکی نیم انسان و نیم فضایی به دنیا آورده است.

«یکی از روزهای ماه اکتبر من و یکی از دوستانم به مرکز یوگا رفتیم. در این مرکز بسیاری از فعالیتهای یوگا انجام می شود و مردم می آیند که مدیتیشن بکنند. ساعت 7:30 عصر بود که من و دوستم تصمیم گرفتیم تمرین را تمام کنیم و بخوابیم.

بعد ناگهان کسی دستش را روی صورت من گذاشت. چون اتاق تاریک بود نتوانستم ببینم چه کسی است. معلق در هوا در حال پرواز به سمت جایی ناشناخته بودم. در این حال می توانستم خانه ها و درخت ها را زیر پایم ببینم.

آن موقع به قدری ترسیده بودم که نمی توانستم حرکت کنم، حرف بزنم یا جیغ بکشم.

این جابه جایی از ساعت 7:30 عصر تا 5 صبح طول کشید. وقتی بیدار شدم در اتاقم بودم. فورا بالا آوردم، تمام بدنم دچار دردی وحشتناک بود.

بعد از مدتی کمی بهتر شدم و رفتم با سوآمی مدیر مرکز یوگا صحبت کنم. به او گفتم چه احساس بدی دارم و چه اتفاقی برایم افتاد. او گفت به اتاقم برگردم و تا ساعت 12 ظهر بخوابم، وقتی بیدار شوم حال بهتری خواهم داشت. همینطور هم شد.

بعد از آن حس عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست. در ناحیه واژینال احساس خاصی داشتم… همینطور در ذهنم…روش فکر کردنم. قبلا به چیزهای ساده ی اطرافم توجه چندانی نداشتم، اما حالا ناگهان می دیدم که آسمان تا چه حد زیباست، نسبت به مردم عشق شدیدی پیدا کرده بودم. به بیان دیگر زندگی ام به کلی تغییر کرد.

زمان گذشت و اکنون نزدیک دسامبر بود، سه ماه بعد از آن تجربه ی غیر عادی. در این مدت پریودم هر 50 روز یک بار بود نه به طور طبیعی هر 27 روز. معده ام هم کمی بزرگ شده بود. زمان گذشت و من برخورد دیگری با یک UFO داشتم.

ناگهان دیدم در اتاقی فلزی با 12 مرد کوتاه (نه انسان) که همگی لباس خاکستری دارند، هستم. در این اتاق روی تختی فلزی خوابیده بودم و به وضوح به یاد دارم که کودکی به دنیا آوردم. زایمانم طبیعی بود. برای دو فرزند دیگرم سزارین کرده بودم. بعد ناگهان به خواب رفتم. وقتی بیدار شدم یکی از فضایی ها را دیدم که بچه ای را در آغوش گرفته بود.

وقتی بچه را دیدم چیزی در درونم می گفت اوکودک من است، اما به یاد دارم که ترس هم داشتم. یادم می آید به یکی از فضایی ها گفتم بچه به نظرم عجیب می آید ( چرا که نیم انسان و نیم فضایی بود).

همچنین به یاد دارم که به خودم می گفتم حتی اگر این بچه عجیب باشد مجبورم او را بپذیرم و دوست بدارم چرا که بچه ی من است، طرز نگاه و حالت صورتش این را به من نشان می داد. لحظه ای بعد، فضایی بچه را پیش من آورد تا بغلش کنم.

با این که می دانستم بچه متعلق به من است، نمی توانستم او را داشته باشم. به همین دلیل درد و غصه ام از بین نمی رفت. به من گفتند بچه نمی تواند با من زندگی کند چرا که او نمی تواند غذای انسان ها را بخورد. وقتی او را در آغوش گرفتم نمی خواستم بگذارم برود. محکم گرفته بودمش. فضایی ها او را از من گرفتند و من را تا ورودی بشقاب پرنده همراهی کردند.

بعد از این دو تجربه، دو بار دیگر این اتفاق برایم افتاد. دو بار دیگر وقتی بود که من را پیش بچه بردند تا با او باشم. در حالیکه بچه را در آغوش داشتم من را از طریق هوا منتقل کردند.

وقتی منتقل شدم، فهمیدم بر روی من آزمایش می کنند. یادم می آید می ترسیدم بچه از آغوشم بیفتد. حدس می زنم این کار را کردند تا ببینند غریزه ی مادری بشر چگونه است.

در حال حاضر دو فرزندم هم تجربه ی UFO را داشته اند. آن ها نوع خاصی از قابلیت ها فلزی را در خود توسعه داده اند و تحت مطالعه ی آن ها هستند. نگرانم که یکی از همین روزها بچه هایم را هم بربایند. «

شواهد علمی نشان می دهند زن پورتوریکوییی دور گه انسان و موجود فضایی است.

تا به حال در مورد اومنک اونک یا میلاگرس گارسیا چیزی شنیده اید؟ این زن ها ویژگی مشترکی دارند. هیچ کدام از آن ها انسان واقعی نیستند، آن ها دو رگه اند.

میلاگرس گارسیا

میلاگرس گارسیا دو رگه ای خاص از انسان و موجود فضایی است. DNA خون این زن پورتوریکویی آنالیزهای غیر معمول و جالبی داشته است که پزشکان را به بررسی و مطالعه ی او علاقمند کرده است.

https://i0.wp.com/www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/02/Garcia.jpg

خانم گارسیا ادعا می کند نتیجه ی مواجهه ای بیگانه است. پزشکش بهUFO و پدیده ی بیگانه علاقمند نیست. او می خواهد بداند چرا DNA  این زن از موارد نادر است؟

مورد شبیه به این در نیو پاریس اوهایو تحت بررسی است. زنی که مهارت های استثنایی دارد و تنها دو ساعت در شبانه روز می خوابد.

اومنک اونک

اومنک اونک می گوید او یک فضایی مونث است که در سال 1955 به زمین آمده است و 246 سال زمینی پیش به دنیا آمده است. او ادامه می دهد که در سیاره ی ونوس در شهری به نام تیوتونیا (نامی که یادآور اولین تماس های زمین و ونوس و سفر یک دانشمند آلمانی به ونوس است)  بزرگ شده است. در هواپیمایی ستاره ای شکل زندگی می کرده (بدون بدنی جسمانی) تا این که رهبرانش به او دستور می دهند با پیغام صلح و برادری به زمین بیاید.

https://i2.wp.com/www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/02/Omnec.jpg

بعد از آمدن به زمین او جایگزین دختر هفت ساله ای می شود که به تازگی در تصادفی کشته شده بود. او در چاتانوگا، تنسی، نزد مادر بزرگ شیلا (دختری که کشته شد) بزرگ شد. او زندگی ظاهرا معمولی داشت، هرگز از ونوس حرفی نزد و برای کارمای گذشته اش تقلا می کرد. به عنوان شخصی بزرگ سال ماموریت دومش آغاز شد، آگاهی دادن به انسان ها  در مورد رابطه اشان با روح.

اومنک می گوید او تربیت شده بود که به عنوان انسان در صومعه ای باستانی در تبت زندگی کند. او ذات فضایی اش را در سال 1990 آشکار کرد، زمانی که کتاب پر فروش اش (َAgoracosmopolitan)  را نوشت و منتشر کرد.

ممکن است این افراد واقعا فرزند ستاره ای باشند ( نتایج شوک آور DNA نشان می دهد که جمجمه ی آن ها عجیب است) یا قربانی پروژه های سری حکومت ها.

https://i2.wp.com/www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/02/Starchild1.jpg

گفته می شود حکومت آمریکا با بیگانه های خاکستری رابطه دارد و در مورد تبادل تکنولوژی با آن ها به توافق رسیده است. این قرارداد به آن ها اجازه می دهد ربایش و آزمایشاتشان را روی انسان و حیوان ادامه دهند.

منبع : http://www.thetruthbehindthescenes.org

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از زهرای  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Advertisements

کتاب بزرگترین راز اثر دیوید ایک _فصل 1 -قسمت 2

کتاب بزرگترین راز اثر دیوید ایک _ مقدمه

کتاب بزرگترین راز اثر دیوید ایک _ آیا مریخی ها فرود آمده اند ؟

این الواح گنجینه مکتوب سننی هستند که سینه به سینه نقل شده اند و قدمت آن به سالیان بسیار دور میرسد ولی باید در جزئیات دقت کرد که اضافه و یا کم نشده باشند و نماد ها یا داستان را به جای حقیقت محض نپذیریم . من مطمئن هستم که برخی از سردرگمی ها به این دلیل بوده است. من خودم در مورد سناریو نیبیرو تیامات و مدت زمان ادعا شده شک دارم  . اما حقایق های زیادی در متون است که می تواند ثابت شود،ویا دست کم دانش آنها در علم نجوم ثابت شده است. این الواح وضعیت منظومه شمسی و سیارات , مدارها و اندازه ها را صحیح به تصویر کشیده است و صحت آنها در 150 سال گذشته با کشف برخی از این سیارات تایید شده است . در این الواح به ماهیت و رنگ نپتون و اورانوس که تنها در چند سال گذشته تایید شده! اشاره شده است  تازه ، کارشناسان امروزی حتی فکر هم نمی کردند که سیارات واقعا اینگونه باشند ,  حال آنکه سومری ها هزاران سال قبل از میلاد به انچه که امروز درسایه ‹پیشرفت› علم کشف شده است واقف بودند .https://i1.wp.com/galacticchannelings.com/abzu-plaatje8.jpg

(منطقه کشف شده در آبزو  آفریقا که قدیمیترین آثار حیات انسان در جهان را دارد.)

Circles in the Middle East

( کشف آثار کاملا مشابه با تمدن آبزو افریقا در سوریه )

شگفت انگیز ترین مورد در الواح سومری توصیف  نحوه بوجود آمدن انسانهای هوشمند (homo sapiens) است. سچین می گوید  آنوناکی در حدود  450.000 سال قبل جهت استخراج معدن طلا ازجایی که در حال حاضر آفریقا است به زمین آمد .مرکز اصلی معدن طلا در زیمبابوه  کنونی بود ، منطقه که سومری ها به نام AB.ZU (رسوب عمیق)، نام می بردند . مطالعات انجام شده توسط شرکت انگلیسی آمریکایی شواهد گسترده ای از استخراج طلا را در آفریقای حداقل 60000 ، یا احتمالا 100.000 سال پیش بر داشت. بنا بر آنچه سچین از این تابلوها ابراز می دارد, آنوناکی طلا را استخراج کرده و به سیاره محل اقامت خود در پایگاه هایی در خاور میانه برده است. فکر می کنم در مورد استخراج معدن طلا مسائل بیشتری وجود دارد و حتی اگر یک دلیل هم باشد باور نمی کنم که دلیل اصلی آمدن آنوناکی به زمین این بوده باشد .سچین می گوید در ابتدا، استخراج از معادن طلا توسط طبقه کارگر آنوناکی انجام شد ، اما به دلیل شورش معدنکاران طبقه حاکم  آنوناکی تصمیم می گیرد یک نژاد کارگر جهت ادامه کار خلق کند . در این الواح نحوه ترکیب ژن آنوناکی و انسان اولیه در یک لوله آزمایش و خلق بشر ارتقا یافته به منظور انجام وظایف مورد نیاز آنوناکی توضیح داده می شود. این ایده لقاح  آزمایشگاهی در زمان  کشف الواح یاد شده در سال 1850 به نظر تمسخرآمیز می رسید . اما این دقیقا همان چیزی است که دانشمندان در حال حاضر قادر به انجام آن هستند. بازهم تحقیقات اخیر در راستای تائید متون الواح هستند . به عنوان مثال میتوان به پیشرفت ناگهانی شکل فیزیکی انسان در 200,000 سال قبل اشاره کرد. علم رسمی در مورد علت این واقعیت سکوت کرده و تنها به گفتن لفظ حلقه گمشده بسنده کرده است.در حالیکه باید به برخی از واقعیت های اجتناب ناپذیر اشاره شود. تغییر ناگهانی ظاهر فیزیکی موجودی به نام همو ارکتوس به آنچه که امروزه انسان هوشمند نامیده می شود. از همان آغاز انسانهای هوشمند از توانایی صحبت به زبان پیچیده برخوردار بودند و اندازه مغز انسان افزایش چشمگیر یافت . بنابر اطهارات توماس هاکسلی زیست شناس , تغییرات عمده اینچنینی می تواند ده ها میلیون ها سال طول بکشد. ظهور هومو ارکتوس در آفریقا در حدود 1.5 میلیون سال پیش شاهدی در راستای تایید نظریه توماس هاکسلی است . شکل فیزیکی هموارکتوس ها بیش از یک میلیون سال به نظر می رسد به همان شکل باقی ماند، اما پس از آن، ناگهان به دنبال تغییر قابل توجهی به انسان هوشمند (هموساپین)، تبدیل شد. 35000 سال قبل ارتقاء ناگهانی دیگری بوقوع پیوست و انسان هوشمند(هموساپین) به شکل فیزیکی امروزی که ما می بینیم ظهور کرد. درالواح سومری از دو نفری که خالق  نژاد انسان کارگر بودند نام برده شده است. آنها دو دانشمند ارشد به نامهای آنکی ( امپراتور زمین ) و Ninkharsag, و یا  نینتی (بانوی حیات) به دلیل تخصص او در علم پزشکی بودند. او بعدها با عنوان Mammi،  مورد خطاب واقع شد که ریشه کلمات مامان و مادر از آن می آید.  Ninkharsag در تصاویر بین النهرین بانماد ابزار ی برای بریدن بند ناف به تصویر کشیده شده است. این ابزار مانند نعل اسب بوده و در زمان های قدیم استفاده می شده است. او همچنین در مذاهب مختلف به الهه مادر معروف شد و به نامهای ملکه سمیرامیس , ایسیس، براتی، دیانا، مریم و بسیاری دیگر نامیده گردید، و منشا این افسانه ها در سراسر جهان  شد. . او اغلب به شکل یک زن باردار به تصویر کشیده شده است. متن ذیل در مورد رهبری آنوناکی صحبت میکند :

آنها فرا حوانده شدند و از الهه درخواست کردند

قابله خدایان , زاینده دانا

به موجودی حیات ببخش , کارگر بوجود آور !

کارگر بدوی که بتواند اسارت و بندگی را تحمل کند بوجود آور

کارگری که تحت اسارت انلیل باشد

کارگری که زحمت خدایان را بر دوش کشد !

https://i0.wp.com/www.viewzone2.com/adams44-atrahasis.gif

انلیل فرمانده آنوناکی و برادر ناتنی انکی بود. براساس نوشته های الواح, انکی و  Ninkharsagدر جریان ترکیب

ژنتیکی با شکست های بسیاری روبرو شدند. براساس شواهد موجود آنها موجوداتی با نقصهای عمده و همچنین  جانوران دورگه انسان- حیوان خلق کردند.  جریان وحشتناکی است و دقیقا همان چیزی است که ادعا می شود که امروز در پایگاه فرازمینی انسان زیرزمینی در سراسر جهان رخ می دهد. داستان فرانکشتاین، مردی که در آزمایشگاه بوجود آمد ، می تواند نمادی از این وقایع باشد که توسط مری شلی، همسر شاعر معروف نوشته شده است. او و همسرش پرده از راز شبکه مرموزی برداشتند که این دانش را از زمانهای قدیم پنهان و سرکوب کرده بودند. بر اساس نوشته های این الواح , انکی و Ninkharsag در نهایت موفق به کشف ترکیب صحیح شده و وبدین ترتیب اولین انسان هوشمند (هموساپین ) ، که سومری ها به نام LU.LU نامیدند (موجود ترکیب شده ) بوجود آمد. این موجود در کتاب مقدس به نام «آدم نامیده شده اشت. LU.LU ترکیبی ژنتیکی، ترکیبی از همو ارکتوس با ژن خدایان، برای خلق یک برده، یک زنبور کارگر انسان در حدود 200.000 تا 300.000 سال قبل بود. یک نسخه زن نیز ساخته شد . نام سومری بشر لو (lu) است، که به معنای کارگر یا خدمتکار بود، این واژه به معنای حیوانات اهلی نیز مورد استفاده قرار میگرفت. و این است آنچه که نژاد بشر تا کنون بوده است. هزاران سال است که آنوناکی آشکارا و در حال حاضر مخفیانه بر این سیاره حاکم هستند .

https://i1.wp.com/enkispeaks.com/wordpress/wp-content/uploads/2012/01/NinmahEnkiThothAdam_Sitchin1990p162.gif

ترجمه غلط از کتاب مقدس و زبان نمادی که بصورت تحت الفظی  گرفته شده ,  معنای اصلی کلمه را از بین برده  و به ما یک داستان تخیلی ارائه داده است .کتب  آفرینش و  Exodusتوسط کشیشهای عبری , لاویها  ، پس از آنکه درسال 586 قبل از میلاد به بابل منتقل شدند نگاشته شدند. بابل در سرزمینهای سابق سومربوده , بنابراین بابلی ها و لاوی ها از داستانهای سومری آگاه بودند، و براساس این شواهد لاویها کتب»آفرینش و مهاجرت بنی اسرائیل » را تالیف کردند. منبع واضح است. الواح سومری از عدن (محل اقامت نیکوکاران) صبحت می کند . و این در ارتباط با نام سومری خدایان آنها  DIN.GIR (پارسایان  موشک های فروزان) است . بنابراین سومری هایی که صحبت از عدن و پیدایش می کردند صحبت از باغ بهشت می کنند.

این مکان مرکز خدایان، یعنی آنوناکی بود. در الواح سومری از پادشاه سالمند سارگون نام برده شده که در  کودکی در سبد بر روی رودخانه شناور بوده و توسط  خانواده سلطنتی تربیت شد. .  Exodusاز موسی سخن می گوید که کودکی در سبد بر روی رودخانه شناور بوده و توسط  خانواده سلطنتی تربیت.  فهرست بیشماری از رویدادهایی که با هم مطابقت می نماید موجود است.

کتاب عهد عتیق نمونه کلاسیک از بازیافت مذهبی است که منشا همه ادیان بوده است. بنابراین، هنگامی که شما به دنبال معنای اصلی Genesis (آفرینش) و قصه آدم هستید، باید به روایات سومری مراجعه کرده و ببینید داستان چگونه دستکاری شده است. در کتاب آفرینش می گوید که خدا (خدایان)، آدم،اولین انسان را از خاک زمین آفرید. و  سپس با استفاده از دنده آدم, حوا، اولین زن را آفرید. ذکریا سچین اشاره می کند که ترجمه کلمه «خاک زمین» از کلمه عبری tit (مادر متاسفم) می آید و این خود از واژه سومری، TI.IT مشتق شده است، که به معنی «آنچه که با زندگی است». آدم از خاک زمین ساخته نشد. بلکه از آن چیزی که دارای زندگی است – ازسلولهای زنده خلق شد. واژه سومری، TI، یعنی هر دو دنده و زندگی.  در اینجا مترجمان مرتکب اشتباه شده اند. حوا (کسی که زنده است ) از دنده آفریده نشده، بلکه از  آن چیزی که دارای زندگی است – سلولهای زنده خلق شد. طبق گفته سومری ها نطفه انسان برای ایجاد لولو / آدم از یک زن در Abzu، آفریقا آمد ،  و یافتهای جدید فسیلی و پژوهش های انسان شناختی نشان می دهد که منشا انسان هوشمند(هموساپین) از آفریقا بوده است. در دهه 1980، داگلاس والاس از دانشگاه Emory در گرجستان DNA 800 زن را با یکدیگر مقایسه کرد و به این نتیجه رسید که آن را از یک نیای زن هستند. وسلی براون از دانشگاه میشیگان، پس از بررسی DNA از 21 نفر از زنان با زمینه های مختلف ژنتیکی از سراسر جهان گفت، که همه آنها از یک منبع واحد بود که در آفریقا بین 180.000 تا 300.000 سال پیش زندگی می کرده است. ربکا کن از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، همین کار را با 147 زن با زمینه های گوناگون نژادی و جغرافیایی انچام داد و ابراز کرد : منشاء وراثت ژنتیکی مشترک آنها از نیای زن واحد که  150.000 تا 300.000 سال پیش زندگی می کرده  می باشد. در یک مطالعه دیگر از 150 زنان آمریکایی از وراثت ژنتیکی  اروپا، آفریقا و خاور میانه، همراه با بومی استرالیا و گینه نو، این نتیجه رسیدند که همه آنها از نیای زن مشترک که در آفریقا 140.000  تا290.000   زندگی می کرده می باشند.

من شخصا فکر می کنم منشاء نژاد بشر بغیر از آنوناکی از منابع مختلف دیگر نیز بوده است.

الواح سومری و بعدها داستان های اکادیها به آنوناکی نام و سلسله مراتب نهادند. آنها به پدر خدایان،، کلمه آن(AN)  که به معنی بهشت است نام نهادند. پدر ما که در آسمان است؟، و یا طبق نامگذاری آکادیها, آنو عمدتا در بهشت با همسرش Antu زندگی می کرد،  و به ندرت از سیاره ایکه به نام E.RI.DU (خانه ساخته شده دور دست) نام می بردند دیدار می کرد، کلمه E.RI.DU طبق ترجمه ذکریا سچین به زمین اشاره می کند.  آنچه که درالواح شرح داده شده این مفهوم را میرسانند که آنو بیشتر در کوه های خاور نزدیک که»باغ بهشت» , محل خدایان ,بنا بر شواهد موثق در آنجا بود اقامت داشت.  او به ندرت از دشت سومر بازدید می کرد. در الواح نوشته شده است که آنو دو پسر خود را به شهر سومری به نام Eridu به منظور توسعه و حکومت در زمین فرستاد.

آن دو پسر به نامهای انکی، مردی که می گویند انسان هوشمند (هموساپین) را ایجاد کرده است و انلیل برادر ناتنی او بودند. این دو بعدها رقبای بزرگ برای کنترل نهایی این سیاره شدند. انکی پسر اول آنو , به دلیل وسواس آنوناکی در خلوص ژن فرمانبردار انلیل بود. مادر انلیل خواهر ناتنی آنو بود و خلوص ژن های حاصل از این برابری در مقایسه با انکی که از مادر دیگری به دنیا امده بود  بیشتر بود.  در این الواح بعدا می خوانیم که چگونه آنوناکی نژاد خاصی ایجاد کرد تا از طرف آنها بر بشر حکومت کند و من معتقدم این خانواده ، تا به امروز کنترل جهان را در دست دارند. در الواح سومری می خوانیم سلطنت توسط آنوناکی به بشریت اعطا شده و در اصل به عنوان Anuship پس از آن یا آنو،  فرمانروای خدایان شناخته می شد. خانواده برادری در مورد

نژاد خاص و وراثت ژنتیکی وسواس دارند و بدون توجه به عشق به اصلاح نژاد می پردازند. خانواده های سلطنتی (family) و اشراف اروپا و خانواده ها ی شرقی تشکیل شده کذایی در ایالات متحده از نمونه های بارز این مدعا هستند .  آنها از تبار و ژن یکسان برخوردارند. به همین علت است که خانواده های برادری همواره  در مورد اصلاح نژاد وسواس خاصی دارند، درست همانطور که در الواح سومری از آنوناکی توصیف شده است . هدف آنها از اصلاح نژاد خودستایی نیست، بلکه منظور حفظ ساختار ژنتیکی که آنها را از توانایی های تکوین و آفرینش، به ویژه توانایی » تغییر شکل» و به فرم های دیگر ظهور کردن برخوردار می کند . من بعدا در این مورد به تفصیل سخن خواهم گفت.

در این الواح گفته می شود چگونه انکی انسان را قادر به تولید مثل کرد و این امر موجب انفجار در جمعیت انسانی شد که خود تهدیدی برای از بین رفتن آنوناکی که از لحاظ تعداد کم بودند شمرده میشد.  انلیل و انکی در دو جبهه مخالف برای گرفتن حکومت با یکدیگر به مبارزه برخواستند که این امر منجر به وقوع جنگهای داخلی بیشمار آنوناکی با سلاحهای پیشرفته گردید. به طور کلی محققان  آنوناکی بر این باورند که انکی در جبهه موافق و در کنار انسان است . اما به نظر من که هر دو گروه خواهان سلطه بر این سیاره  هستند و این انگیزه واقعی آنها از جنگ با یکدیگر است. ذکریاسچین در ترجمه خود، و همچنین خوانندگان کتاب های مقدس هند، وداها، تائید خواهند کرد، بسیاری از خدایان در مبارزه برای برتری جویی به جنگ رفتند . در این الواح شرح می دهد که چگونه اکثرا فرزندان آنوناکی «خدایان» در این جنگها شرکت داشته اند. منظور از این خدایان , نواده های انکی و انلیل، برادران ناتنی بودند که به رقیب سرسخت یکدیگر تبدیل شده بودند، و فرزندان آنها در این جنگها شرکت داشتند. یکی ازاین جنگهای به نظر میرسد که در نابودی مقدس سدوم ((sodom و (Gomorrah)بود. احتمالا این شهرها در انتهای جنوبی بحرالمیت، جایی که که در آن، امروز، مقدار تشعشعات ، بسیار بالاتر از حد نرمال است واقع شده بود. . با توجه به کتاب مقدس در این هنگام بود، زن لوط به عقب نگاه کرد و به ستون نمک تبدیل شد. ذکریا سچین با اشاره به متون سومری اصلی، می گوید که ترجمه درست آن عبارت این است که همسر لوط به یک ستون از بخار تبدیل شده .

در سراسر جهان در هر فرهنگ بومی، با داستان طوفان بزرگ برمی خوریدو الواحی سومری نیز از این قاعده مستثنی نیستند. سچین می گوید: در این الواح شرح داده می شود که هنگامی که طوفان عظیم نسل انسان را محو کرد  آنوناکی این سیاره را با یک وسیله  پروازی ترک کرد. بی شک فاجعه یا فاجعه های غیر قابل تصور ی بر روی زمین درسالهای بین4000 سال و 11000 سال قبل از میلاد به وقوع پیوسته است. یافته های زمین شناسی و بیولوژیک نیز , داستان ها و روایات بی شماری که به توصیف این رویدادها می پردازند را قویا تائید می کند. منشا این داستانها  اروپا، اسکاندیناوی، روسیه، آفریقا، کل قاره آمریکا، استرالیا، نیوزیلند، آسیا، چین، ژاپن و خاور میانه , همه جا می باشد. در برخی روایات صحبت از حرارت فوق العاده ای که موجب جوشیدن دریا گردیده , از کوه های آتش فشان , ناپدید شدن خورشید و ماه و متعاقب آن ظلمت , بارش باران خون، یخ و سنگ, زمین و آسمان در حال سقوط، فروپاشی زمین، از دست دادن یک قاره بزرگ از یخ، و تقریبادر همه این داستانها  از سیل خارق العاده,  دیواری از آب که سراسر زمین را فرا گرفت اشاره شده است .  در فیلمی به نام «تاثیر عمیق» (Deep Impcat) ,موج جزر و مد ناشی از ستاره دنباله دار  تصویری از ان فاجعه را بازنگری می کند. متون قدیمی چینی از ستونهایی  صحبت می کند که مانع از فروپاشی آسمان شده اند. همینطور چگونه خورشید، ماه و ستارگان را در شمال غرب، جایی که آسمان به زمین نزدیک شد  , رودخانه ها، دریاها و اقیانوس ها به جنوب شرقی جایی که در آن زمین غرق شد و  سیل خانمان براندازی  موجب فرو نشستن حریق بزرگ گردید. در امریکا، سرخپوستان pawnee  از زمانی می گویند که ستاره های قطبی شمال و جنوب، تغییر مکان دادند به دیدار یکدیگر رفتند. در روایات آمریکا شمالی از ظهور ابرهای بزرگ و حرارت بسیار   قدرتمندی  که موجب به جوش آمدن  آب می گردد صحبت می شود . اسکیموهای گرینلند به مبلغان اولیه گفته اند که در سالیان خیلی دور زمین دگرگون شده است. در افسانه های پروئی آمده است هنگام جنگ آسمان با زمین , آندو  از هم جداو تقسیم شدند. در افسانه های برزیل می خوانیم چگونه آسمان ها از هم می پاشند و هنگام تغییر مکان آسمان و زمین تکه های زمین جدا می شود و همه چیز و همه کس را به کشتن می دهد. در داستانهای سرخپوستان هوپی در شمال امریکا آمده است که : «در زمین شکافهای عمیقی بود و آب همه چیز را  فرا گرفت و جز حاشیه ای باریک گلی بر جای نماند».

همه این داستانها با افسانه آتلانتیس و Mu و یا Lemuria در ارتباطند.   دو قاره پهناور، یکی در اقیانوس اطلس و دیگری در اقیانوس آرام، که به باور بسیاری از مردم توسط نژادهای بسیار پیشرفته اداره می شد. گفته می شود این قاره ها در اثر شرایط و حوادثی که به آنها اشاره شد ه در زیر دریا ناپدید شد.  و فقط جزایر متروک مانند آزور به عنوان باقی مانده ای از عظمت و شکوه سابق انها برجای ماند . آتلانتیس و انجمن سری شبکه پر رمز و راز توسط فیلسوف یونان باستان,  افلاطون (427-347 پیش از میلاد) شرح داده شده است.

تا به امروز این شبکه مخفی  اطلاعات و دانش را به عده قلیلی منتقل کرده در حالیکه توده اکثریت را از این امیتاز محروم کرده است. تاریخ رسمی , بحثهای افلاطون درمورد وجود چنین قاره ای را نادیده انگاشته و اختلاف آشکار تاریخی در گزارشهای او وجود دارد اما شواهد زمین شناسی  مطلب اصلی او را تائید می کند . آزورها ، که برخی معتقدند بخشی از آتلانتیس بودند، در وسط خط الراس اقیانوس اطلس که به خط شکستی که به گرداگرد سیاره متصل است,  مستقر بودند (شکل 3). طول این خط 40.000 مایل ادامه دارد .
خط الراس اقیانوس اطلس میانی یکی از مهمترین مناطق زلزله و آتشفشان است. چهار صفحه گسترده تکتونیکی، اوراسیا، آفریقا، آمریکای شمالی و کارائیب، همه در این منطقه بایکدیگر برخورد و ساختار بسیار ناپایدار زمین شناسی بوجود اورده اند. آزور و جزایر قناری (اسم جزیزه در لاتین به معنای «سگها» است، نه قناری!) هر دو،  فعالیت گسترده آتشفشانی در مدت زمانیکه افلاطون برای پایان آتلانتیس پیش بینی کرده بود داشتند. گدازه Tachylite در طی 15000 سال در داخل آب دریا  متلاشی شد و در عین حال هنوز هم  در بستر دریا در اطراف آزور یافت می شود و تحولات اخیر زمین شناسی آن را تایید می نماید. شواهد دیگر، از جمله شن و ماسه ساحل جمع آوری شده از اعماق  10,500  و  18,440 پا، نشان می دهد که بستر دریا در این منطقه باید براساس مطالعات  زمین شناسی اخیر، بالاتر از سطح دریا بوده باشد. موریس یووینگ، اقیانوس شناس ، در مجله ملی جغرافیایی نوشته است که: «یا زمین باید دو یا سه مایل غرق شده باشد ، و یا دریا باید دو یا سه مایل پایین تر از سطح کنونی بوده باشد. «

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از شیرین  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

آلایا – اهل سیستم ستاره ای پلیدیان – بخش شش

آلایا در اینترنت فقط و فقط از طریق کانال شخصی خودش در سایت «یوتوب» گفته هایش را به عموم می رساند و هیچ جای دیگری در اینترنت فعالیت نمی کند.

لینک کانال آلایا:

http://www.youtube.com/user/777ALAJE

در ادامه توجه شما را به متن ششمین ویدیو «آلایا» جلب می کنم.

یادآور می شوم که این متن، زیرنویس یک ویدیو است و به همین خاطر ممکن است برخی از جملات کوتاه یا تکه تکه باشد. پس برای متوجه شدن موضوع باید دقت بیشتری به خرج داد. 

 

آلایا اهل پلیدیان – قسمت ششم

درود، من آلایا از سیستم ستاره ای پلیدیان هستم.

این روزها شما می توانید بسیار در مورد عامه ای بشنوید یا ببینید که تصور می شود آنها از فدراسیون روشنایی کیهان می باشند. شما باید بدانید که بیشتر آنها از طرف ما نیستند. آنها از غیر زمینیانی هستند که در خدمت روشنایی نیستند. آنها از کسانی که می توانند کانال بشوند اما به اندازه ی کافی معنوی نیستند تا ببینند با چه کسی کانال شده اند، استفاده می کنند. آنها از نام ما استفاده می کنند تا شما اطلاعات اشتباه شان را باور کنید. یکی از حیله های آنها این است که شما را مهو داستانهای زیبای طولانی در مورد شرایط زیبای زمین می کنند و اینکه شما نیاز به انجام هیچ کاری و پاک کردن موانع ندارید، زیرا اینها خود به خود پاک می شوند. آنها می خواهند که شما در یک حالت رویایی ماندگار باشید. آنها از این حیله استفاده می کنند به خصوص برای مردمی که از تلوزیون برنامه ریزی نشده اند. آنها می خواهند که شما در گروه چشم به راهان ماندنی شوید، هیچ کاری انجام ندهید و منتظر بمانید تا آنها همه ی کارها را برای شما انجام دهند. آنها دهه هاست که در کانال شدن شان می گویند که ارتباط نزدیک است و ما در فلان تاریخ خواهیم آمد، اما سالهاست که هیچ اتفاقی نیفتاده. مردم بجای اینکه روی پاک کردن درونی و رشد و ترقی شان کار کنند، وقتشان را تلف می کنند و منتظر می مانند. یک مثال خوب آن را در اکتبر 2008 دیدید.

فدراسیون روشنایی کیهان هرگز چنین کاری را نمی کند. ما فقط به طور انبوه و عمومی روی یک سیاره فرود می آییم، هنگامی که اکثریت جامعه ما را دعوت کنند. این یک قانون کیهانی است. و اگر ما بیاییم، همگی از آن آگاه خواهد شد و هر کارگر روشنایی آن را لمس خواهد کرد. زیرا ما از تله پاتی استفاده می کنیم. در پیامهای مان ما همیشه به شما دانش می دهیم تا هشیاری تان را گسترش دهید و یک انسان کیهانی بشوید. اطلاعات ما مستقیما مهمترین و حیاتی ترین چیزها را نشان می دهد. ما ساعتها و ساعتها در مورد یک چیز صحبت نمی کنیم. این وقت و انرژی را تلف می کند. ما هرگز در مورد هیچ تاریخ زمینی حرف نمی زنیم. زیرا ما می دانیم که آینده چیزی تعیین شده نیست و هیچ بستگی به هیچ تاریخی در زمین ندارد. آینده در هر ثانیه در حال تغییر است، بسته به انرژی افکار و احساسات اکثریت مردم زمین. بنابراین احتمالات متفاوت زیادی برای آینده وجود دارد و ما هیچ حقایق دنبال کننده یا تقویمی نداریم که به دیوار آویزان باشد و اعمال ما را برنامه ریزی کرده باشد. ما هنگامی عمل می کنیم که زمان، جایگاه، انرژی و قوانین کیهانی مناسب باشند.  

 

من قبلا به شما گفته ام همچنانکه انرژی ها افزایش میابند، افکار هرز کاری از پیش نخواهد برد و شما باید از افکار کروی استفاده و از جهات مختلف و دید بالاتری به موضوع نگاه کنید.

شما می باید از ادراک مستقیم خود، قلب و دانش نفستان استفاده کنید تا زندگی و هستی را درک کنید. چیز دیگری که باید به یاد داشته باشید این است که غیر زمینیانی که در خدمت روشنایی نیستند نیز دارای سفینه هایی هستند. با قلبی توسعه یافته و حواس معنوی شما می توانید سفینه های آنها را از سفینه های ما تشخیص دهید. این امکان وجود دارد که روزی شما باید این کار را انجام دهید. اگر عملیات بزرگی روی زمین انجام شود، ما مردم را با سفینه های مان خارج خواهیم کرد. و در چنین موقعیتی ضلع تاریکی هم با سفینه هایشان خواهند آمد و شما باید بدانید که کجا بروید یا نروید. این فقط یک احتمال است. و با ذهنی معنوی و عشق در قلبتان شما برای هر نوع شرایطی آمادگی دارید. اگر مردمی کافی روی پیشرفت معنویت شان تمرکز کنند، دگرگونی می تواند هر لحظه روی دهد. همچنین فرایندهای طبیعی در کیهان هیچ ارتباطی با تقویمی زمینی ندارد. بلکه به انرژی معنویت و تکامل بستگی دارد. هستی هنگامی که زمان مناسب است چیزها را انجام می دهد و ما از فدراسیون روشنایی کیهان، همه چیز را زیر راهنمایی های حکیمانه ی هستی انجام می دهیم.

افکارتان را بنگرید. انرژی تان را در راه کدامیک از احتمالات آینده  دارید استفاده می کنید؟ اکنون شما می دانید چرا مهم است که معنویت را توسعه دهیم. افکار معنوی به اندازه ی کافی می تواند یک آینده ی معنوی خلق کند. افکار منفی نیز یک آینده ی ناخوشایند خلق می کند. بنابراین مهم است که همه ی انرژی های مسدود کننده که ممکن است از زندگی های دیگر یا از همین زندگی داشته باشید، التیام داده شوند. افکار محدود را پاک کنید، مانند: اینکه شما بسیار ضعیف هستید، عشق نداشتن به خود، نفرت، حسادت یا ترس از چیزی. همه ی این افکار مانند ویروس هستند که مانع از پیشرفت تان می شوند. اما شما می توانید هرزمانی این انرژی را به انرژی مثبت تغییر دهید. و شما هیچ نیازی به اجازه ی شخص دیگری ندارید. این فقط شمایید که تصمیم می گیرید.

افکار و احساسات دلیل هر خلقتی هستند. بنابراین به چیزی فکر کنید که می خواهید و نه به چیزی که نمی خواهید. پس اگر شما می خواهید این انسدادها را پاک کنید بیایید یک مراقبه ی کوتاهی انجام دهیم، برای دوباره برنامه ریزی کردن خودتان.

آرام بنشینید و چشمانتان را ببندید. و اکنون یک جریان نور را تصور کنید که از کیهان می آید و تمام بدنتان را لمس می کند. این انرژی را احساس کنید و با تنفستان آن را به درون بکشید. دستانتان را روی قلبتان بگذارید و تصور کنید که با نفستان (روح تان) یکی هستید.

و اکنون به خودتان بگویید:

من برای دریافت وفور از هستی، گشوده هستم.

من به نفسم اجازه می دهم که با عشق من را التیام و به من درس بدهد.

من با شادی و لذت یاد می گیرم.

من برای دانش و فرزانگی آماده ام.

من از دانش تجربه هایم برای خوبی همه استفاده می کنم.

من به خودم عشق می ورزم.

من مهربان و با محبت هستم.

من سالم هستم.

من شجاع هستم.

من مستقل هستم و خودم تصمیماتم را می گیرم.

من مسئولیت زندگی ام را به عهده دارم.

من به هشیاری مرکزی کیهانی متصل هستم.

من از استعداداتم برای خدمت به روشنایی استفاده می کنم.

من در قلبم دلسوزی و همدمی دارم.

من برای همه ی چیزهای خوب در زندگی ام سپاسگذارم.

من عشق می بخشم و دریافت می کنم.

من زندگی ای پر از عشق دارم.

من از عشق برای تغییر دادن هر نوع انرژی مسدود کننده استفاده می کنم.

 

عشق بزرگترین قدرتی ست که وجود دارد. این تصریح را تا جایی که می توانید اغلب انجام دهید تا انرژی و آگاهی تان را بسازید.

به امید تابش روشنایی هستی به وجودتان.

بدرود.

صفحه فیس بوک دانش کیهانی

منبع :        http://www.facebook.com/danesh.keyhani

با تشکر از دوست خوبم که این مطالب را در پیج خودشان ارائه میدهند.

*****************************************************************

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

راه معنویت

در این وبلاگ راهی را  كه در آموخته هایمان ریشه دارد به سوی عرفان و مکاتبش می گشاییم .این عمیق پهنه ای که هر کس بر گمان خویش بر آن می آساید و پروردگارش را می ستاید.

باشد که با شما یاران در این مسیر پیش رویم و او را فرا خوانیم .

http://sadhanamarga.wordpress.com

اجسام نورانی این بار در آسمان هرمزگان

به گزارش مشرق به نقل از قاصد، هر از چند گاهی، یک شی نورانی در منطقه ای از کشورمان رویت می شود که برای اهالی آن مناطق موضوعی جالب به شمار می رود به گونه ای که تا مدتها در بین مردم شایعات و روایات مختلفی از ان شنیده می شود.

مردم حاجی آباد هرمزگان آخرین افرادی هستند که توانسته اند چنین چیزی را ببینند و درباره آن داستان تعریف کنند. این شي نوراني حوالي ساعت 22 جمعه شب در آسمان اين منطقه مشاهده شده است .

به گفته برخی از ساکنان این شهر که در 140 کیلومتری شمال بندرعباس واقع است، اين شي پرنور در غرب آسمان اين شهرستان به سمت استان فارس در فاصله پايين تر از ستارگان در حركت بوده و اندازه اين شي نوراني به يك توپ فوتبال نزدیک بود.

با توجه به کوچکی این شی نورانی، امكان عكسبرداري از آن برای مردمی که آنرا دیده اند ممكن نبود اما بسیاری، تلاش کردند با دعوت دیگران به دیدن این وسیله عجیب، آنها را هم در تعجب خود شریک کنند.

اين شي كه به صورت آرام آرام در غرب آسمان اين منطقه در حركت بود به مدت يك ساعت مشاهده و سپس در بین نور ستارگان محو شده است.

خاطرات یک بزرگسال که در کودکی ربوده می شده است و پیامدهای آن.

خاطرات یک بزرگسال که در کودکی ربوده می شده است و پیامدهای آن.

منبع: http://aliensandchildren.org/adult_memories.htm

دقیقاً به یاد نمی آورم که در آن موقع یک نوزاد بودم یا کودک، ولی ترسیدن را یاد گرفته بودم بخصوص در شبهایی که بیگانگان به سراغم می آمدند. من هرگز از لولو نمی ترسیدم و اصلاً اینجور چیزها فکر مرا مشغول هم نمی کرد ولی شبها به پدر و مادرم التماس می کردم تا اجازه دهند پیش آنها بخوابم و چراغ شب خواب اتاق روشن بماند.

بزرگتر که شدم والدینم با تصور اینکه من از مشکلات روحی و روانی رنج می کشم مرا به پزشک بردند وبرای معالجه در یک خانه ای که کودکان زیادی با مشکل من در آن بودند بستری کردند ولی تشنج های شبانه من هیچگاه متوقف نمی شد. من با یک مشکل جدی مواجه بودم.

وقتی خردسال بودم پدر و مادرم مرا چندین بار بر روی دسته روی در در خارج از خانه پیدا کرده بودند از این موضوع غیر قابل توضیح بشدت متعجب شده بودند. بازدید های وحشتناک بیگانگان خاکستری از آن زمان تا کنون بصورت متوالی با فواصل زمانی مختلف همچنان ادامه دارد. وقتی برای بازدید دسته جمعی به فرودگاه محلی می رفتیم از هواپیماهای پارک شده در آنجا وحشت داشتم. احساس می کردم ناگهان چند نفر از آن هواپیما به بیرون می آینند و من را به داخل می کشانند.

در شانزده سالگی الکل (مشروب – مترجم) رو کشف کردم و سرانجام توانستم شبها بدون آن مشکلات خوابم ببرد. بعد ها ثابت شد که با این روش بالاخره در برخورد با مشکلاتم موفق شدم. بیگانگان قبل از اینکه بزرگ شوم بلوغ را به من تحمیل کرده بودند. برای یک انسان معاشرت با زن ها زمانی آغاز می شود که به بلوغ جنسی رسیده باشد. این کار برای من از سن 12 سالگی شروع شد. چیزی که در من نفرت و ترس را ایجاد کرد که برای سالها بر زندگی من حاکم شده بود. من هرگز با آن نتوانستم کنار بیایم و نمی توانستم حقیقت را به کسی بگویم بنابراین منزوی و تنها شده بودم. این وحشت حتی در بزرگسالی، شبهایی که در خانه تنها هستم به سراغم می آید. بعد ها که با دکتر جاکوبز (دکتر دیوید جاکوبز (David M. Jacobs) یوفولوژیست و استاد تاریخ دانشگاه تمپل آمریکا ست. او یکی از شناخته شده ترین افراد در زمینه یوفولوژی است و بیش از 30 سال است که درباره پدیده  انسان ربایی های بیگانگان تحقیق می کند. روش تحقیق وی بیشتر مصاجبه با ربوده شدگان در حالت هیپنوتیزم است. او در بسیاری ار برنامه های تلویزیونی درباره کودکان هیبرید انسان-بیگانه صحبت کرده است. همچنین نتیجه تحقیقات خود درباب انسان ربایی بیگانگان را در کتاب های خود منتشر کرده است. از کتاب های او می توان به  «زندگی مرموز» و «تهدید» اشاره کرد – مترجم ) ملاقات کردم بعد از چند جلسه مصاحبه به آرامش  رسیدم. من هنوز در تلاشم تا ربوده شدنم جلوگیری کنم ولی توفیق چندانی بدست نیاوردم. خاکستری ها به من گفتند که بعضی اوقات آنها سراغم می آیند و من مال آنها هستم برای آنها کار می کنم.

 

آنها چگونگی پرواز با سفینه فضایی شان را به من یاد دادند و به من گفتند که وقتی در آینده برای ماندن بر روی زمین می آیند از این مهارت استفاده خواهم کرد. من از اینکه انتخاب شده آنها هستم فوق العاده ناراحتم و این باعث درد و رنج بیشتر من در زنگی ام شده است. مایکل منکین (Michael Menkin) نقش بزرگی در رسیدنم به آرامش ایفا کرده است. او در تمام این سالیان پر از وحشت از من حمایت کرده. او همیشه دوست و همراه من بوده است.

من به موفون (MUFON) پیوستم و در راه کمک به دیگر افراد که مثل من هستند به یک محقق بدل شدم. من در حال حاضر درآمدم را صرف هزینه های کار درباره یوفوها، بیگانگان و مشاوره دادن به مردم می کنم. این در واقع راه پر فراز و نشیبی است. من در این راه دچار نوعی اختلال سیستم ایمنی شدم که در بسیاری از ربوده شدگان دیگر هم بوجود می آید. من از همینجا از همه کسانی که از نظر مالی و معنوی مرا حمایت کردند تشکر می کنم. از مایکل به خاطر کمک هایش و از دکتر جاکوبز که ساعت ها با من صحبت کرد و نشان داد که چگونه از ربوده شدن توسط خاکستری ها ممانعت بعمل آورم.


چندین  فیلم ها و برنامه های تلویزیونی مثل روز استقلال (Independence Day) و پرونده های مجهول (X-Files) وجود دارند که برای ترساندن من بسیار واقعگرایانه هستند. معمولاً این فیلمها پایان خوشی دارند ولی انتهای داستان من خوش نخواهد بود. آنها بزودی سراغم می آیند و مرا با خود می برند و هرگز بازگشتی در کار نیست چون من به آنها تعلق دارم. این ها را آن بیگانگان مستقیماً نگفتند بلکه دانه های حقیقت است که من آنها را بر یک ریسمان به یکدیگر وصل کرده ام. بیماری من هزینه بسیاری داشت و بی کاری هم روی آن یک زندگی شاد را به من حرام کرده است. زندگی من درست مانند زندگی فردی است که بطور مکرر ربوده می شود. انسان ربایی سلامتی، وضع مالی و بخش بزرگی از زندگی انسان را تباه می کند. من از این پس از نام مستعار استفاده خواهم کرد چراکه دیگر تحمل شرمساری و آبروریزی به خاطر این کمک های مردمی را ندارم.

 

 

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از بابک  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

نقش بشقابهای پرنده در جامعه جهانی آینده

نقش بشقابهای پرنده در جامعه جهانی آینده

با نقدی بر مقاله:

بشقاب پرنده محصول مکانیک کوانتمی نسبیتی فیزیک امروز*

به نام او که علیم است و حکیم است و ودود

اشاره: نویسنده محترم در مقدمه علت نوشتن مقاله خود را انجام وظیفه ذکر کرده است. از آنجا که نگارنده این سطور نیز اشکالها و ایرادهایی بنیادین در این مقاله یافت بر خود فرض دانست ضمن نوشتن این نقد نکاتی مهم و اساسی را در ارتباط با آینده جامعه  جهانی از دیگاه دین و دانش به آگاهی حقیقتجویان برساند.

  1. در آغاز ایرادی بر عنوان مقاله وارد است زیرا عبارت «مکانیک کوانتمی نسبیتی فیزیک» مفهوم نیست. با مطالعه مقاله و با توجه به اینکه صرفا دو دانش «مکانیک کوانتم» و فیزیک نسبیتی» در فرهنگ واژگان علمی یافت شد و نه دانشی با چهار واژه به نظر میرسد که عبارت بالا باید چنین باشد: «مکانیک کوانتمی و فیزیک نسبیتی «
  2. نویسنده در آغاز مقاله به انگیزه خود از نوشتن مقاله میپردازد:

– دیده شدن مکرر بشفابهای پرنده

– وجود مقاله های متعدد در این زمینه

– فریب عوام الناس

آیا دیده شدن مکرر چیزی یا مشاهده نوشته های فراوان پیرامون موضوعی موجب نوشتن مقاله میشود؟ همچنین عنوان دادن عوام الناس به کسانی که آنها را یوفو میدانند و نه آیفو درست نیست.

  1. سپس جمله ای آمده است بدین گونه: «به مصداق آیه 59 سوره انعام که کلید رمز ساختن ابزارآلات علمی در آیات متعدد قرآن کریم خصوصا آیات سوره مبارکه طه آمده است» که نگارنده چون نتوانست با اضافه کردن برخی واژه ها این جمله را قابل فهم کند به قرآن کریم متوسل شد ولی بازهم از آیه مورد اشاره و سوره مورد نظر که اولی مربوط به احاطه علم الهی بر تمام اجزاء کیهان و دومی مربوط به ورود کلیم الله به وادی مقدس است چیزی دستگیرش نشد
  2. سپس جمله ای دیگر: «از صاحبنظران و اندیشمندان تقاضا دارم در صورت عدم قبول تئوری های ذیل نظرات خود را با ذکر مستند برای نویسنده ارسال کنند.»
  • واژه تئوری مفهوم نظریه علمی را میرساند و اطلاق آن بر نظر شخصی درست نیست.
  • چنانکه در پی خواهد آمد نویسنده نظری ارائه نکرده بلکه خواسته است انگیزه و دلیل نوشتن مقاله خود را توجیه کند که موفق به انجام آن نشده است.
  1. مقاله با این تیتر شروع میشود: «بشقاب پرنده یکی از دستاوردهای تکنولوژی فیزیک امروز» یعنی در اصل همان عنوان مقاله و همان چیزی که هدف نهایی نویسنده است در آغاز مقاله بدیهی فرض میشود و تیتر میخورد که این کار با اصول نویسندگی همخوانی ندارد. ولی جالب است که این تیتر با مطالب آن همخوانی ندارد و تنها تاریخچه ای از علوم محض در جهان معاصر است و در نهایت به انرژی منفی میرسد و به سندی استناد میکند که در سال 1989 انسان امروزی توانسته است پلاسمای با انرژی منفی را بسازد.
  2. در بخش میانی مطالب این تیتر نویسنده انفجار عظیم تونگوسکای سیبری را شرح میدهد و می افزاید برخی دانشمندان عقیده دارند که این انفجار از برخورد جرم با انرژی منفی با ماده معمولی صورت گرفته ولی اشاره ای به نظر دانشمندان مبنی بر اینکه این واقعه به موجودات فضائی مربوط میشود نمیکند زیرا با هدف نویسنده منافات دارد.
  3. نویسنده در پایان این بخش میافزاید: «فیزیکدان معروف و نابغه جهان استفان هاوکینگ در تاریخ دهم مهرماه 1374 اعلام کرد که سفر در زمان(طی الارض) امکان پذیر است و اگر مکانیک کوانتمی را با نسبیت اینشتین ترکیب کنیم امکان ساختن وسیله ای که سفر در زمان را میسر کند وجود دارد».

در این موضوع چندین مطلب نهفته است که در بخشهای بعدی و در موقع خود به آن خواهیم پرداخت.

  1. تیتر دوم: «اثبات وجود بشقاب پرنده ها» این تیتر و مطالب آن جز پرکردن صفحه روزنامه چیزی را به اثبات نمیرساند. زیرا وجود آنها از بدیهیات است و همواره  مشاهده اشیاء نورانی و تعداد آنها حتی در آمارهای رسمی آمده است.
  2. بخشی از مظالب این تیتر که ربطی به تیتر ندارد اطلاعاتی را به دست میدهد که در اصل ناقض ادعای نویسنده است:

یکی از اعضای مجمع علمی فرانسه: «به ما مردم قرن بیستم در برابر بشقابهای پرنده همان حالت روانی دست میدهد که برای سرخپوستان هند به هنگام دیدن تفنگها. (گفتنی است که کشور هندوستان سرخپوست ندارد و در ترجمه اشتباهی صورت گرفته. منظور نویسنده متن اصلی سرخپوستان آمریکا بوده است که به آنها ایندین میگویند و نام یکی از ایالتهای ایالات متحده آمریکا نیز ایندیاناست که مقر اصلی سرخپوستان آمریکاست- نگارنده) کسانی که بشقابهای پرنده را ساخته اند همه اسرار پیچیده اتم را دریافته اند». سخن این دانشمند نظر نویسنده مقاله را کاملا ردمیکند زیرا:

–         وقتی این دانشمند میگوید ما مردم قرن بیستم منظورش تمام انسانهای این قرن است. پس آن کسانی که آنها را ساخته اند بایستی جزء انسانهای این قرن نباشند بلکه از زمان خود جلوتر باشند.

–         وقتی این دانشمند میگوید سازندگان بشقابهای پرنده همه اسرار پیچیده اتم را دریافته اند. منظورش این است که ما هنوز از انجام چنین کاری ناتوانیم.

–         نویسنده پیشتر یاداورشد که فیزیکدان معروف استفان هاوکینگ گفته است: «اگر مکانیک کوانتمی را با نسبیت اینشتین ترکیب کنیم امکان ساختن وسیله ای که سفر در زمان را میسر کند وجود دارد». پس نتیجه میگیریم که این کار هنوز توسط انسان امروزی صورت نگرفته است. اگر صورت گرفته باشد توسط چه دانشمندان مبرزی و در کجای زمین؟ آن دانشمندانی که نویسنده ادعا میکند به طور محرمانه آنها را ساخته اند مگر نبایستی همین دانشمندان مبرز فیزیک باشند که نویسنده از آنها نقل قول میکند؟ در حالی که آنان خود اعتراف به ناتوانی میکنند.

نویسنده سپس به واقعه رزول اشاره میکند و ظاهرا منبع کاملی در اختیار نداشته است تا آگاهی های بیشتری در مورد آن به خواننده ارائه دهد. وی سفینه متلاشی شده در رزول واقع در نیومکزیکو آمریکا را نیز ساخته آمریکا میداند درصورتی که مؤسسه تحقیقات ملی آمریکا گزارشی را منتشر کرده است که پرده از روی ابهامهای بسیاری در مورد بشقابهای پرنده برمیدارد و واقعه رزول را شرح میدهد. (بشقاب پرنده – ترجمه حمیدرضا جودیر- انتشارات فرشید- زمستان 72)

در مقدمه این گزارش میخوانیم که: «در زمستان 1984 شبکه سراسری تلویزیون و رادیوهای آمریکا سکوت خود را درباره آنچه که مدتهای مدید از پخش آن منع شده بودند شکستند. بار دیگر گزارشهای مربوط به بشقابهای پرنده را پخش کردند. سیل گزارشهای مستند از نیویورک کتمان موضوع را دیگر ناممکن ساخته بود».

در این گزارش نیز میخوانیم که قطعات باقی مانده از بشقاب پرنده واقعه رزول اجسامی هستند به سبکی و سختی بسیار که انسان هنوز نمیتواند چنین ماده ای را پس از گذشت پنجاه سال از این واقعه تولید کند. آیا این امکان وجوددارد که آمریکا این ماده را پنجاه سال پیش تولید کرده و تاکنون پنهان نگه داشته باشد؟ اصولا چنین کاری معقول به نظرمیرسد؟ تولید چنین ماده ای میتواند تحولات عظیمی را در تمام صنایع مهم جهان به وجود آورد. آیا میتوان به خاطر مصلحت از چنین نیروی مادی متحول کننده و بسیار استراتژیک چشم پوشید؟

  1. نویسنده ضمن برشمردن موارد دیده شدن بشقابهای پرنده نمونه جالبی را که بازهم ناقض نظر وی است نقل میکند(که در گزارش مؤسسه تحقیقات ملی آمریکا نیز آمده است) و آن مشاهده این اشیاء توسط آرمسترانگ و آلدرین یک روز پیش از فرودشان بر کره ماه است. آن هنگام که برای پژوهش پیرامون شکل کره ماه در اطراف آن گردش میکردند. آنان در حالی که صدایشان از شبکه سراسری رادیو تلویزیون پخش میشد گزارش دادند که: «یک جسم نورانی به سفینه ما نور افکنده است. این جسم نورانی بسیار حیرت انگیز است. چیزی نمیفهمیم. این نور از همه پوشش های سفینه نفوذ میکند و خود سایه ندارد. واقعا عحیب است».

آیا این تکنولوژی بسیار پیشرفته که سفینه آپولو 11 در آن زمان (1969) در برابر آن سر تعظیم فرود آورده میتواند مربوط به ابرقدرتها باشد؟ کدام ابرقدرت؟ ابرقدرتی که با فرستادن آپولو 11 افتخار فرود اولین انسانها را بر روی کره ماه برای خود کسب کرده و به آن میبالد یا رقیب او که در آن زمان نتوانسته بود حتی چنین افتخاری را به دست آورد؟

  1. پس از ادامه مطلب زیر عنوانهای رؤیت بشقاب پرنده ها در ایران و خصوصیات و شکل ظاهری بشقابهای پرنده که تنها برای اطلاع رسانی مفیدند و بار استدلالی ندارند و در حالی که دو سوم مقاله به پایان رسیده است تازه نویسنده در مقام استدلال برآمده و به آزمایش عجیب و محرمانه آمریکا در سال 1943 در فیلادلفیا میپردازد و از قول دکتر والنتین جمله هایی را پیرامون تأثیر میدان های الکترومگنتیکی بر روی یک کشتی سرنشیندار میآورد. و در پایان جمله ای میافزاید تا آن آزمایش را به موضوع بشقابهای پرنده پیوند دهد. جمله این است: «و چهار سال بعد از سال 1947 میلادی به بعد بشقاب های پرنده در منطقه مثلث برمودا و حوالی آن دیده میشوند». این بود تنها استدلال مندرج در این مقاله آن هم به این صورت.

گفتنی است این آزمایش محرمانه یکی ز آزمایشهای استراتژیک آمریک بوده و نمیتوان آن را به بشقابهای پرنده نسبت داد. بویژه آنکه در طول جنگ دوم جهانی صورت گرفته و میتواند با تولید بمب هیدوژنی مربوط شود.

  1. نویسنده سپس مطالبی علمی را در باب عناصر جدول مندلیف یاداورمیشود که اگر آنها را به طور منطقی کنار یکدیگر بچینیم به این نتیجه میرسیم که ابرقدرتها به عنصر 116 دست یافته و در ساخت بشقابهای پرنده به کار برده اند!! که اگر چنین میبود تحولی عظیم در تمام شؤون زندگی ما انسانها رخ داده بود.
  2. تیتر پسین چنین است: بشقابهای پرنده آخرین اسلحه و وسیله جاسوسی ابرقدرتها در آستانه ورود به قرن بیستم.

–         آستانه وردود به قرن بیستم را میتوان آخرین دهه از قرن نوزدهم یعنی از 1890 تا 1900 دانست که این تاریخ حتی با گفته های پیشین نویسنده منافات دارد.

–         در زیر این تیتر نویسنده پس ازبیان این جمله که نمیتواند جمله درستی باشد: «تکنولوژی فیزیک امروز یعنی کوانتم مکانیک نسبیتی از سال 1928 میلادی پا به عرصه جدیدی گذاشت» دوباره تاریخچه ای از فیزیک را نقل میکند که در مقدمه نیز آورده بود.

–         سپس جمله ای غیر علمی و غیر منطقی را بیان میکند: «خیلی از مردم دنیا معتقدند که بشقابهای پرنده هواپیماهای جاسوسی جدید آمریکا هستند». و بدین ترتیب هدفی را که در طول مقاله خود دنبال میکرده به این دلیل که نتوانسته است به اثبات برساند با این جمله ثابت شده فرض میکند.

  1.   نویسنده در دو موضع جمله ای از اینشتین را نقل میکند به گونه ای که القاء شود نامبرده نیز اعتقادی به یوفو نداشته است: «گروهی که بشقابهای پرنده را در دست دارند یک تیره از انسانهای خاکی هستند».

آیا عبارت «یک تیره از انسانهای خاکی» مفهوم ابرقدرتها را میرساند؟ اگر چنین بود بایستی اینشتین خود در رأس آن تیره باشد. زیرا که نابغه بلامعارض زمان خود بود و در آن صورت چنین جمله ای را بیان نمیکرد.

یک تیره از انسانهای خاکی میتواند به ابرمردان الهی در گوشه ای پنهان از کره خاک یا زمینی هایی پنهان از چشم ما و یا فرازمینی هایی که از نسل زمینی ها باشند اطلاق گردد.

بویژه خوب است بدانیم اینشتین در آخرین رساله علمی خود با عنوان «دی ارکلارونگ» (Die Eklarung)  به معنای بیانیه که در سال 1954 در آمریکا به زبان آلمانی نگاشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کاملترین و معقولترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه وی با آیت الله العظمی بروجردی است. وی در این رساله نظریه نسبیت خاص خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتابهای شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که در هیچ مذهبی چنین احادیث پرمغزی یافت نمیشود. وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده نسبیت را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده اند.

  1. پس از چند سطر نویسنده دوباره ادعای خود را بدین صورت تکرارمیکند: » آمریکا ساخت بشقابهای پرنده را منکر شده بود تا اینکه در سال 1373 بالاجبار یکی از بشقابهای پرنده ابتدائی خود را به معرض نمایش گذارد». سپس ویژگیهایی برای این به اصطلاح بشقاب پرنده ارائه میدهد که با ویژگیهای یک هلیکوپتر یا یک هواپیمای جاسوسی بیشتر همخوانی دارد: سرعتی معادل 60 کیلومتر بر ساعت!!!
  2. نویسنده دوباره اشخاص و حتی دانشمندانی را که امکان نسبت دادن بشقابهای پرنده به فرازمینی ها را رد نمیکنند ساده لوح تلقی کرده و با ژستی عالمانه مینویسد: «سالها بود که ساده لوحان را فریب داده بودند که بشقاب پرنده از کرات دیگر به زمین میآید…» و با آوردن نمونه ای از ابعاد مسافتهای کیهانی این امر را غیرممکن میشمارد و فراموش میکند که ناقض این نظر خود را پیشتر با نقل نظرهای استفان هاوکینگ و سفر در زمان و طی الارض آورده است.
  3. پس از این مطلب است که نویسنده در مقام نتیجه گیری از بحثهای خود برامده و مینویسد: «بنابر این به احتمال زیاد و قریب به یقین میتوان گفت و ادعا کرد(که پیشتر چندین بار چنین ادعایی کرده بود) بشقاب پرنده ها همان طور که شواهد(کدام شواهد؟ – نگارنده) نشان میدهد توسط خود انسانهای روی زمین با توسل به قوانین فیزیک امروز ساخته شده و به عنوان آخرین اسلحه و وسیله جاسوسی ابرقدرتها به کار گرفته میشود»

امروزه ماهواره ها بیشترین اطلاعات را که کاربردهای گوناگونی در تمام زمینه های زندگی انسان از جمله نظامی دارند به دست میآورند. حال این سؤال پیش میآید که  بشقابهای پرنده چه نوع اطلاعاتی را میتوانند به دست بیاورند که از اطلاعات ماهواره ها و هواپیماهای جاسوسی از نظر استراتژیک مهمتر و سری تر باشد؟

این سؤال را نویسنده برای اثبات ادعای خود بایستی پاسخ میگفت. درحالی که وی در پایان مقاله خود علت پنهان نگه داشته شدن تکنولوژی بشقابهای پرنده توسط ابرقدرتها را عقب نگهداشتن کشورهای جهان سوم عنوان میکند. درصورتی که سیاست کشورهای پیشرفته نسبت به صدور تکنولوژی همواره این بوده است که پیشرفته ترین هرنوع سلاح یا کالای استراتژیک را نزد خود نگه دارند و سطوح پایین تر را به دیگر کشورها بفروشند هرچند هواپیمای جاسوسی آواکس باشد.

  1. سپس ادعا میکند خلبانان و پژوهشگرانی که موضوع بشقابهای پرنده را دنبال میکرده اند به شیوه هایی از میان رفته اند و مثالهایی میزند که با ادعا همخوانی ندارد بویژه آنکه هیچگاه گزارش نشده است که یوفوها به انسان ها زیان وارد کرده باشند بلکه همواره با آنان با بزرگواری برخورد کرده اند.(مانند شیری که موشی با دمش بازی کند. مگر او را کلافه کند که جزایش را میدهد)
  2.  پس از این مطلب دوباره عنوان مقاله و نیز گفته استفان هاوکینگ در مورد سفر در زمان را تکرار میکند.

چرا نویسنده برای بار سوم (آغاز- میانه و اکنون در بخشهای پایانی مقاله) این اگر علمی را تکرار میکند. پاسخ میتواند این باشد که وی «اگر» موجود در جمله هاوکینگ را نادیده گرفته و میخواهد تلقین کند که اگر قطعیت یافته و ساخت بشقابهای پرنده توسط ابرقدرتها صورت گرفته است.

  1. تیتر بعدی: «مقر استقرار و محل اختفای بشقابهای پرنده». در اینجا نویسنده پس از نقل نظر برخی دانشمندان مبنی بر اینکه در اطراف مثلثهای برمودا و شیطان بشقابهای پرنده به وفور دیده شده اند مینویسد: «شکی نیست ک مقر اصلی بشقابهای پرنده در این دو منطقه است.»

حتی اگر بپذیریم این دو مثلث مقر اصلی آنها در کره زمین باشد باز هم از این پذیرش این نتیجه را نمیتوان گرفت که این مثلثها به ابرقدرتها تعلق دارند. همان گونه که پیشتر بیان شد می تواند به ابرمردان الهی- زمینی های پنهان از چشم ما و حتی به فرازمینی ها تعلق داشته باشد.

درجایی که شگفتی های هرمهای سه گانه مصر تاکنون در پرده ای از ابهام باقی مانده و بزرگترین متفکران و دانشمندان جهان هنوز نتوانسته اند به کنه وجود سازندگان آن پی ببرند چگونه و در چه تاریخی آمریکا و یا ابرقدرتی دیگر توانست به زیر آب رود و چنین هرم عظیمی را که «شبیه هرم خئوپس در مصر» است بنا نهد؟ تاریخ رخدادهای سهمگین این مثلثها به قرون گذشته بازمیگردد. در آن روزگاران که ابرقدرتی به معنای امروزین وجود نداشت. تاریخ بنیانگذاری آنها که مقوله ای جداست و خیلی مانده است تا ما بدانیم!!

از سوی دیگر نویسنده با این گونه نسبت دادن کارهای سترگ به ابرقدرتان سیاسی کنونی آنان را به قدرتهای فوق بشری(بشر امروزین با دانش امروزین) تبدیل کرده است. اگر چنین میبود آنان میتوانستند تمام کره زمین را به تسخیر خود دراورند و دیگر نیازی به  پنهانکاری و مقوله هایی همچون سیاست و دیپلماسی نبود.

معمول است که ابرقدرتها توانایی های علمی و نظامی خود را به رخ یکدیگر میکشند ولی کم و کیف آنها را پنهان نگه میدارند. پس چه دلیلی دارد که ابرقدرتی به نیرویی شگفت دست یافته باشد و آن را پنهان دارد. گذشته از اینکه در این دنیای پرهیاهو و جاسوسهای چندجانبه پنجاه سال پنهانکاری تنها یک فرض تخیلی بیمارگونه است.

اخلاف بانیان تمدن نازکا واقع در پرو که تا قرن هفتم میلادی(ظهور دین اسلام و نزول قرآن) میتوانسته اند در فضا حرکت کنند و برای خود فرودگاهی برروی زمین داشته باشند برای نسبت دادن بشقابهای پرنده شایسته ترند تا ابرقدرتهای امروزی.(بازگشت به مقاله خانم دکتر ریچ در مجله پیام یونسکو آذر 65)

***      ***      ***

انسان امروزی باید توجه بیشتری به تاریخ تمدنهای کهن روی زمین داشته باشد و گذشته خویش را ارزیابی کند تا خود و جایگاه خویش را در این کیهان پهناور بهتر شناسایی کند. باید دانست تمام این آثار شگفت و این تکنولوژی های شگفت انگیز بشقابهای پرنده- اهرام سه گانه مصر و مثلثهای برمودا- شیطان- اژدها و تمدنهای آتلانتیس- نازکا- آزتک- مایا و… همه می تواند مربوط به موجود ناطق دیگری غیر از انسان باشد. البته در صورتی که تصور نکنیم موجود ناطق دیگری جز انسان در این کیهان پهناور وجود ندارد. در این زمینه نوشته زیر پیامهای زیادی برای خوانندگان به همراه دارد که از مجله پیام یونسکو(بهمن 65) نقل میشود:

«هانری لوت» محقق فرانسوی در منطقه «تاسیلی ناجر» واقع در صحرا صخره منقوشی را یافته است که چند هزار سال قدمت دارد. او به شوخی این قطعه سنگ را «خدای کبیر مریخی» نام نهاده است. یک مجسمه سنگی دیگر از همین «خدای کبیر مریخی» که همان قدر قدمت دارد نیز در جزیره هوکایدو واقع در ژاپن کشف شده است. فاصله این دو منطقه حد اقل دوهزار کیلومتر است.(به نظر میرسد بیست هزار درست باشد- نگارنده) درهمان اطراف تعدادی مجسمه های کوچک سفالی یا به زبان محلی «گودو» کشف شد که به معنی «لباس گشاد سراسری با کلاه خود» است. به عبارت دیگر آنچه امروز میتوان مشابه آن را لباس غواصی نامید. آزمایشهای رادیوکربن نشان داد که قدمت آنها به 4500 سال میرسد. این بدان معنی است که «آی نوها» یا همان اجداد ژاپنی ها آنها را ساخته اند.

ولی از قرار معلوم تصویر دیدارکنندگان از زمین تنها مدارکی نبودند که آنها از خود برجای گذاشته اند. افسانه ها و سنتها هنوز زنده اند. برای مثال در مصر خدای تت مشوق عالمان و کاتبان بود. بر اساس این سنت او از ستاره سیریوس پرواز کرد و در مصر فرود آمده است. بر اساس سنن قدیمه دوگونها(یکی از قبایل دامدار آفریقا) سیریوس برخلاف آنچه که در عصر حاضر ادعا می شود ستاره ای دوگانه نبوده بلکه مرکب از سه جزء بوده است. طبق باورهای دوگونها کل جهان از یک تخم منفرد سرچشمه گرفته. به عبارت دیگر از اتمی که در انفجار بزرگ اولیه شرکت داشته و این همان نظریه ای است که بسیاری از ستاره شناسان معاصر نیز به آن اعتقاد دارند.(این نظریه با کشفی که ماهواره کوبه در سال 1372 انجام داد به یک اصل علمی تبدیل شد. – نگارنده)

آیا چنین فرضیه ای توضیح مناسبی بر این نکته نیست که چرا در مصر باستان تقویمی وجود داشته که از ستاره سیریوس و دوره پنجاه ساله چرخش آن سرچشمه میگرفته و چرا منابع مراجعه به اصول مشخص نسبیت و در کنار آن ساختار اتمی ماده و چند واقعیت مشخص دانش امروز بر اساس جداول زمردین تت این خدای باستانی از صورت رمز درآورده شده اند؟

چگونه میتوان چنین امری را توضیح داد که جرم هرمهای خئوپس- خفرن- و می سه رینوس دقیقا همان نسبت را با هم دارند که سیارات زمین- زهره- و مریخ؟

چگونه میتوان توضیح داد که ارتفاع هرم خئوپس دقیقا یک هزار میلیون مرتبه کمتر از متوسط فاصله سالانه میان زمین و خورشید است؟

در معبد قوم مایا در مکزیک نقشهای حجاری شده ای پیدا شده. تخته سنگ بزرگی که روی الواح دیگر قرارگرفته است پیکر انسانی را نشان میدهد. وضعیت قرارگیری او یاداور حالت فضانوردی است که در سفینه ای در حال صعود نشسته باشد…

در سنگهای حجاری شده و منقوش فوق سه صورتک نیز دیده شد. هر سه آنها یک مشخصه مشترک داشتند. دماغ هرسه صورتک از بالای ابرو شروع میشد. طبق نظر انسانشناسان هیچ گروه نژادی با این مشخصات هرگز وجود نداشته است. ازسوی دیگر تت خدای مصری که کمی پیشتر  ذکر آن رفت یک نام دیگر هم دارد- دماغ گنده. از او تصاویری وجود دارد که در آنها او به شکل لک لکی با نوک(دماغ) بزرگ ترسیم شده که این نوک از بالای ابروی او روییده است. در مجسمه های ابتدایی و باستانی که منشأ آسیایی داشته اند نیز انسان هایی تصویرشده اند که دماغ آنان از بالای ابرو شروع میشود. آیا این نکته خوراکی برای تفکر فراهم نمی آورد؟ (پایان مطالب پیام یونسکو)

البته که این نکات بکر فکر را پویا خواهد ساخت. بویژه آنجا که میبینیم دستیافتهای نظری دانشمندان مبرز امروز درباره ساخت وسیله ای که طی الارض کند هزاران سال پیش توسط «جداول زمردین تت» تعیین شده و خود تت به آن عمل میکرده است.

***   ***   ***

ما معتقدیم که «قرآن» یک سیستم کامل است و همه چیز را در خود جمع دارد. پس به پیشگاه قرآن روی میآوریم تا ببینیم کلام حق در این زمینه چه چیزهایی را برای خوراک ذهن ما فراهم آورده است.

قرآن کریم در نزدیک به پنجاه موضع ویژگیهای «موجود ذی شعور دیگری سوای از انسان» رابیان میکند. یک سوره به نام او رقم خورده و افزون بر آن در یک سوره(الرحمن) خداوند رحمن ما و او را زیر عنوان ایهاالثقلان یعنی ای دو گرانمایه یا دو همسنگ در دو کفه یک ترازو قرارداده است. افزون بر اینها با دقت در بسیاری از سوره ها و آیات متوجه میشویم که قرآن کریم بسیاری از مسائل و موضوعات مشترک میان ما و آنها را بیان داشته است. در اینجا از میان مدارک قرآنی بسیار در باره این موجود تنها به چند ویژگی که مربوط به موضوع مقاله میشود میپردازیم:

  1. آفرینش او پیش از انسان بوده است. (سوره حجر: 27)
  2. آفرینش او از انرژی و انسان از ماده است. (سوره الرحمن: 14)
  3. همچون برخی انسانها توانایی طی الارض دارد. (سوره نمل: 39-40)
  4. همچون انسان میتواند از فراسوی آسمانها و زمین بگذرد. (سوره الرحمن: 33)
  5. در خدمت حضرت سلیمان بن داوود علیه السلام بوده و به کارهای بسیارسخت گماشته شده از جمله ساختن بناهای سترگ بر روی زمین و در زیر آب. (سوره سبأ: 12-13-14_ سوره ص: 37 و 38_ انبیاء: 82)

در مورد ویژگی اول: این موجود با توجه به اینکه هزاران سال پیش از انسان برروی کره زمین زندگی کرده شناختش از طبیعت و رمزورازهای آن بسیار بیشتر از انسان است.

در مورد ویژگی دوم: برای دستیابی به عنصرهای 115 و 116 بسیار شایسته تر از انسان امروزی است. حتی ممکن است نوعی از این موجود یا همگی آنان عنصر 115 را در وجود خود داشته باشند.

در مورد ویژگی سوم: قرآن کریم پیرامون دوران حاکمیت حضرت سلیمان بر زمین میفرماید فردی از آنها ادعا کرد که میتواند تخت ملکه سبأ را در زمانی بسیار کوتاه(ظرف چند ثانیه) حاضر کند. ولی کسی که انسان بود اما از علم کتاب(علم به رمزورازهای طبیعت) بهره داشت این کار را در زمانی کوتاهتر به انجام رساند.

بنابراین نتیجه میگیریم که دستکم از زمان حضرت سلیمان تا کنون افرادی از آن موجود و نیز برخی انسانهای آگاه به رموز طبیعت میتوانسته اند و میتوانند طی الارض کنند و یا وسیله آن را فراهم سازند. حتی در داستانهای مربوط به حضرت سلیمان میخوانیم و بسیار شهره است که وی فضانورد نیز بوده است.

در مورد ویژگی چهارم: قرآن کریم در سوره الرحمن این موجود را همراه با انسان مورد خطابهای مکرر قرارداده و نعمتهایی را که به هر یک از آن دو عطا کرده یاداور میشود و میفرماید: اگر میتوانید از فراسوی آسمانها و زمین(اقطارالسموات والارض) بگذرید. پس بگذرید! سپس میفرماید نمیتوانید بگذرید مگر با سلطان(یعنی برهانی قاطع- دلیلی روشن- حجتی تمام). خلاصه انکه باید با سلطه بر دانش و بینش وسیله اش را پیشتر فراهم آورید.

در مورد ویژگی پنجم: خداوند رحمن ما زمینیان را ازحجتهای خویش که مصداق خلیفة الله اند بهره مند ساخته و پس از آفرینش آدم علیه السلام تاکنون هیچگاه زمین را از وجود آنان خالی نگذاشته است. در حال حاضر دستکم حضرات خضر نبی- عیسی مسیح و بقیةالله الاعظم سلام الله علیهم اجمعین حی و حاضرند. حضور آنان در این جهان به منظور برقراری جامعه نمونه الهی است که خداوند اراده کرده است تا بر روی زمین ایجاد شود. ولی تحقق این موضوع از آفرینش آدم تا کنون به دلیل تخلف آدم از امر الهی و پسامدهای آن به تأخیر افتاده است. البته این تأخیر به موجودات مادی مربوط میشود و خداوند آفریننده مکان و زمان یا جایگاه(Spacetime) است.

 بنابراین برای تحقق این امر که منظور اصلی آفرینش است مشیت الهی بر آن قرارگرفته است که این حجتهای الهی گرانمایه در این جهان پنهان از چشم مردمان عادی مدیریت زمین را برعهده داشته جوامع انسانی و دولتهای حاکم بر آنها را تحت نظارت و مراقبت دقیق قرارداده و ارزیابی نموده و نیز از برخی وقایع فاجعه آفرین برای ساکنان روی زمین پیشگیری کنند تا بتوانند برای ایجاد جامعه جهانی نمونه برنامه ریزی کرده و در نهایت جامعه مورد نظر خداوند را در زمان مناسب ایجاد کنند.

اگر با داشتن این دیدگاه به جهان بنگریم بسیار طبیعی به نظر میرسد که حجتهای الهی علم کتاب را به تمامی بدانند و طی الارض یکی از کارهای کوچکشان باشد. از سوی دیگر چرا تصور نمیکنیم که «هم ثقل» ما «سلطان» را دریافته و اقطار «آسمانها و زمین» (کیهان) را درنوردیده و همچنانکه طبق بیان صریح قرآن روزگاری با کارهای شگفت انگیز خود در خدمت حجت خداوند در آن زمان(حضرت سلیمان ابن داوود) قرارداشته در عصر حاضر نیز به عنوان کارگزار در خدمت حجت خداوند در این زمان قرار داشته باشد. و از آنجا که ابرقدرتهای حاکم مجهز به تکنولوژیهای پیشرفته ای هستند قائد اعظمی که میخواهد این ابرقدرتهای مادی را در آینده ای نه چندان دور به زانو دراورد باید مجهز به دو چیز باشد: اول مدیریت برنامه ریزی شده و دوم تکنولوژی برتر نسبت به ابرقدرتها.(همچون دراختیار داشتن تکنولوژی ساخت بشقابهای پرنده.)

بنابراین بسیار طبیعی است که حضرت بقیةالله الاعظم هرگونه تحول اساسی و پیشرفتهای علمی جوامع انسانی را به وسیله کارگزاران خود و همواره با تکنولوژی برتر زیر نظر داشته باشند. هیچ دلیلی هم وجود ندارد که ما در ذهن خود ایشان را از تکنولوژی برتر محروم سازیم زیرا هم دانش آن را دارند و هم کارگزاران آن را.

امید آنکه در آینده ای نه چندان دور «جامعه نمونه الهی» به دست توانای حضرتش و با معاونت و همکاری عیسی مسیح(ع) و دیگر اولیاء الهی برقرار گردد و انسان بتواند به راحتی اقطار کیهان را درنوردد و معراج گونه هایی داشته باشد تا بدین ترتیب شرف انسانی خود را بازیابد که:

لقد خلقناالانسان فی احسن تقویم

پنجم شعبان 1416 (7/10/1374) – احمد شماع زاده

*مندرج در روزنامه اطلاعات 14 و 19 آذرماه1374

پ .ن : با تشکر از جناب آقای شماع زاده که این مطلب را برای وبلاگ ارسال نمودند.

کتاب بزرگترین راز اثر دیوید ایک _ آیا مریخی ها فرود آمده اند ؟

فصل1

https://i1.wp.com/images.word-power.co.uk/images/product_images/9780952614760.jpg

آیا مریخی ها  فرود آمده اند ؟

دو راه برای نوشتن این کتاب وجود دارد. می توانم اطلاعاتی را که به طور شگفت انگیزی  عجیب و غریب، اما واقعی است  را اصلا ارائه ندهم  ، ماندن در داخل منطقه بی خطر  و برقراری ارتباط  تا  حدی که حس امکان گرایی  بسیاری از مردم را به چالش نکشد گزینه آسانی است.

یا می توانم فرض کنم که خوانندگان این مطلب افراد بالغی هستند که می توانم کاملا با آنان ارتباط برقرار کرده  و تمام اطلاعات را دراختیار آنها قرار دهم حتی اگر پاره ای از این اطلاعات موجب شود حس واقع گرایانه آنان دچار تزلزل گردد.مثل همیشه، من روش دوم را انتخاب کرده ام. ویرایش اطلاعات وظیفه من نیست بلکه بر عهده خوانندگان است.  دورنگهداشتن مردم از اطلاعات صرفا به این دلیل که آمادگی پذیرش آن را ندارند از نظر من تفکر  متکبرانه و ترحم انگیزی است . من چه کسی هستم که چنین تصمیمی برای آنها بگیرم .برخی از دوستانم به من
می گویند: » دیگران را در جریان اصل داستان قرار بده ، اما تو را به خدا قسم می دهیم  به خزندگان اشاره نکن . بزودی منظور آنها را خواهید فهمید.. من نگرانی آنها را درک می کنم ، اما من فقط می توانم خودم باشم.  من باید همه آنچه را که می دانم و نه فقط آن قسمت از اطلاعاتی که به حفظ منطقه بی خطر مربوط می شود را به همه بازگو نمایم . فقط به این طریق من خودم خواهم بود.  البته موضوع کتاب، موجب  تمسخر کسانی که از بینشی به اندازه یک نخود برخوردارند و یا طبیعتا افرادی که به درستی آن باور دارند  اما نمی خواهند عموم مردم به آن پی ببرند و باور کنند را در پی خواهد داشت   . اما سرانجام که چه؟ چه کسی اهمیت میدهد؟ برای من مهم نیست. به قول گاندی  «حتی اگر شما در اقلیت قرار داشته باشید حقیقت هنوز هم حقیقت است. » بنابراین در اینجا داستان، رک و راست بازگو می شود .

به طور خلاصه , نژادخاص( نسل دو رگه)  یا در واقع نسل در نسل , در جهان باستان در منطقه خاور میانه و خاور نزدیک متمرکز بوده و طی هزاران سال قدرت خود را در کل جهان گسترش دادند . یکی از جنبه های بسیار مهم آن , ایجاد شبکه ای از مدارس پر  رمز و راز و انجمن های مخفی جهت معرفی مخفیانه دستور کار خود از یک طرف و ایجاد موسساتی مانند ادیان , به منظور زندانی کردن توده ها از لحاظ ذهنی واحساسی و ترغیب به جنگ با یکدیگر ازطرف دیگربوده است. سلسله مراتب تبار نژادخاص منحصرا به مردان  متعلق نیست و برخی از موقعیت های کلیدی آن توسط زنان اجرا می شود. اما از نظر تعداد اکثریت با مردان است و به همین دلیل من به این گروه به عنوان انجمن برادری اشاره خواهم کرد . با توجه به اهمیت بابل باستان در این داستان , اگر بخواهیم خیلی دقیقتر بیان کنیم ؛ به این گروه با عنوان جامعه برادری بابلی نیز یاد خواهم کرد. نقشه یا طرحی که آنها به نام » کار قرون طولانی » می نامند , من از آن به نام دستور کار برادری (فراماسونری) یاد خواهم کرد.نفوذ پیوند برادری طی چند سال صورت نگرفته است بلکه به چندین سال یا قرن برمی گردد : پیشینه آن حتی به هزاران سال بر می گردد. این قدرت در ساختار نهادهای امروزی در دولت، بانکداری، کسب و کار ، نظامی و رسانه ها نه تنها رسوخ کرده بلکه از همان آغاز توسط آنها ایجاد شده است . دستورکار برادری در واقع , دستور کار هزاره هاست که در جهت کنترل متمرکز این سیاره بخش به بخش اجرا می شود. سلسله  نژاد خاص( نسل دو رگه)  در بالای هرم انسانی کنترل و سرکوب ,عامل سرکوب را به نسلها، بویژه بطور موروثی از پسران به پدران منتقل می کنند. فرزندانی که از این خانواده ها عامل سرکوب را به ارث می برند از کودکی دستور کار و نحوه تبدیل » کار بزرگ»  به واقعیت را می اموزند. پیشبرد این دستور کار , ماموریت القا شده به آنها از بدو تولد است. تا زمانی که نوبت به پیوستن به مرحله پیوند برادری و انتقال عامل سرکوب به نسل بعدی می رسد . نحوه تربیت آنها به گونه ای است که تبدیل به افراد به غایت غیرعادی می شوند. آنها از لحاظ علمی بسیار تیزهوش ولی بدون رحم و شفقت و درعین حال متکبر و خودخواه گویی که حق فرمانروایی برجهان  و تسلط و کنترل توده های نا آگاه  که به چشم زیر دست به آنها می نگرند را دارند.هر یک از فرزندان برادری که در  این قالب قرار نگیرد و یا آن را نادیده انگاشته و  یا مقاومت نماید کنار گذاشته می شود تا اطمینان حاصل گردد فقط افراد برگزیده شده و مطمئن به درجات بالاتر هرم  که حاوی اطلاعات فوق  محرمانه است راه می یابند. بعضی از اعضای این نژاد نامگذاری شده اند. مجلس ویندزور بریتانیا  یکی از آنها است، و  Rothschilds، خانواده سلطنتی و اشراف اروپا، راکفلرها، و بقیه به اصطلاح  تشکیلات شرقی ایالات متحده که  ازدرون آنها روسای جمهور آمریکا، رهبران کسب و کار، بانکداران و مدیران قدعلم می کنند نیز ایضا در این رده قرار دارند .اما در راس همه اینها عامل  کنترل نژاد انسان از مکانی مخفی و خارج از دسترس عموم به ایفای نقش می پردازد. هر گروه که طمع کنترل کامل این سیاره را داشته باشند در درون خود بصورت جناح های مختلف به دنبال کنترل نهایی با یکدیگر می جنگند. این امر بخصوص در انجمن برادری اتفاق میافتد. در داخل این گروه رقابت , نزاع و مناقشه فوق العاده ای وجود دارد. یکی از محققان از آنها به عنوان باند سارق مسلح بانک یاد کرده است که همه در ماهیت کار بایکدیگر موافق هستند ، اما بر سر نحوه  تقسیم غنایم بایکدیگر مشاجره می کنند. این توصیف بسیار عالی است و در طول تاریخ، جناح های مختلف با یکدیگر برای تسلط بر جهان جنگیده اند. با این حال نهایتا آنها در طرح اجرای نقشه یا دستور کار متحدالقول بوده و در لحظات کلیدی که پیشبرد دستور کار با چالش مواجه شده همه انها با تمام قوا به کمک یکدیگر می آیند.

منشا داستان فریب انسانها و فامیل سالاری که رهبری » کار بزرگ » را برعهده دارند  به صدها هزار سال قبل می رسد.در این سالها هرچه بیشتر تحقیق می کنم ؛ بیشتر برایم  اشکار می شود که منشا این نژاد خاص و نقشه تصاحب زمین به نژاد یا نژادهایی از سیارات دیگر یا نوع دیگری از ابعادتکامل بر می گردد که ما از آنها به عنوان فرازمینی نام می بریم . اگر به وجود موجودات فرازمینی شک دارید ؛ یک لحظه فکر کنید که خورشید ما فقط یکی از حدود100 میلیارد ستاره دراین کشهشان است.

سر فرانسیس کریک برنده جایزه نوبل می گوید 100 میلیارد کهکشان در جهان وجود دارد و معتقد است که حداقل یک میلیون سیاره  در  کهکشان ما هستند که در آنها زندگی جریان دارد.

فکر کنید  اگر کل جهان را در نظر بگیریم  حتی بدون درنظر گرفتن سایر ابعاد حیات فراتر ازمحدوده فرکانس حس فیزیکی ما ,چه رقم بزرگی خواهد شد !.

اگر شما با سرعت نور 186.000 مایل در ثانیه سفر  کنید، 3/4 سال دیگر به نزدیکترین ستاره این منظومه شمسی می رسید. این امر بیش از سطح درک بشر است و صحبت از زندگی فرا زمینی در  نظرش عجیب جلوه می کند و در حالیکه  آن را رد می کند, براین باور است  که زندگی فقط بر روی این سیاره کوچک پدید آمده است.!  وجود ساختارهای شگفت انگیز بیشمار در جهان باستان حاکی از وجود یک نژاد پیشرفته  در آنزمان است.به ما گفته شده که در آن زمان مردم بدوی در مقایسه با انسان مدرن امروزی زندگی می کردند، که کاملا مضحک است.

موسسات تاریخی و باستانشناسی مانند بیشتر تفکرات ساختگی ؛ داستانهای مخصوص خود را ساخته اند. و از آنها به عنوان حقایق اثبات شده یاد کرده اند و به سادگی شواهد  بسیاری که اشتباه آنها را برملا می کند را نادیده گرفته اند. این باور یاد داده نشده بلکه القا شده است .هر که خود را با مسیر تاریخ ساختگی  تطبیق ندهد  توسط مورخان و باستان شناسان همکار خود , کسانیکه که کار و اعتبار خود را ارجح می دانند و  سرمایه وثروت خود را در گرو پایبندی به نوع ساختگی تاریخ میدانند و به عبارتی کسانی که جز نوک دماغ خود را نمی بینند,  طرد می شود. در مورد  مدرسان و کسانیکه در مشاغل  روشنفکری  نیز هستند همین  اوضاع حاکم است.

در سراسر این سیاره , هزاران سال قبل سازه های فوق العاده ای  یافت شده است که فقط با روشهای پیشرفته امروزی  و  حتی مدرن تر  قابل  ساختن بوده  است . در بعلبک , شمال شرق بیروت واقع در لبنان  سه تکه عظیم از سنگ ، هر کدام به وزن 800 تن، حداقل یک سوم مایل جابجا شد و بالای یک دیوار قرار گرفت. این کارهزاران  سال قبل از میلاد انجام شد.همچنین یک بلوک دیگر به وزن  1000 تن ( وزن سه جمبو جت ) ..چنین چیزی چطور ممکن است ؟ تاریخ ساختگی مایل به پاسخگویی به سوالات اینچنینی به دلیل حقیقتی که در پس آن نهفته است را ندارد . تصور کنید  امروز  به یک سازنده زنگ زده و از او درخواست کنید که همین کار را برای شما انجام دهد ؟ می دانید او چه خواهد گفت : «هیچ میدانی تو ازمن چه درخواست می کنی !!؟ ؟ .. تو دیوانه ای ! ». خطوط مرموز نازکا در پرو هستند. مردم باستان سطح فوقانی زمین  را خراشیده تا سطح زیرین سفید رنگ نمایان شود و به این ترتیب روشی جهت ترسیم تصاویر باور نکردنی از حیوانات، ماهی، حشرات و پرندگان ابداع کردند. بعضی از این تصاویر به قدری بزرگ هستند که برای دیدن تصویر کامل باید از فاصله 1000 پایی از  بالا دیده شوند . دانشی که سبب خلق شگفتی هایی مانند نازکا، بعلبک، هرم بزرگ جیزه و دیگر آثار شگفت انگیز شده که با دقت و مقیاس بالا ساخته شود، حاکی از وجود نژادهای پیشرفته که در دوران باستان، در میان جمعیت بدوی زندگی می کردند می باشد.  از این نژاد به عنوان خدایان در متون عهد عتیق و آثار دیگر و سایر روایات باستانی  نام برده شده است.  پیروان کتاب مقدس صحبت از خدایان را در کتاب  انکار می کنند در حالیکه انیچنین نیست. ترجمه کلمه «خدا در عهد عتیق اغلب از کلمه ای که به معنای خدایان، جمع است گرفته شده است . مانند کلمات الوهیم و Adonai  . به راحتی می توان فهمید نژادی که شاهکارهای تکنولوژیکی به این عظمت خلق کرده اند توسط مردمی که قادر به درک این توانائیها نبودند به عنوان « خدایان» نام برده شوند.در دهه 1930 سربازان آمریکایی و استرالیایی هواپیماهای خود را در بخش های دور افتاده گینه نو جهت تامین تجهیزات برای نیروهای نظامی خود فرود آوردند.مردم محلی، که هرگز هواپیما ندیده بودند، تصور کردند که سربازان خدایان هستند و این به نوعی باور دینی تبدیل شد. این مسئله در دنیای باستان که نژاد پیشرفته , موجوداتی از سایر سیاره ها , ستاره ها یا ابعاد دیگر بوده و صنعت پرواز پیشرفته تر از هر شی پرنده (حداقل رسمی ) ارتش امروزی بود, بیشتر رایج بوده است. هجوم دانش از خارج از این سیاره و یا منبع دیگر که بسیاری از «اسرار» را توضیح دهد , با سکوت پر سر و صدای تاریخ رسمی (ساختگی) مواجه می شود. شاهکارهای باورنکردنی ساختمانی نیز به این ترتیب قابل توجیه می شوندو همینطور رمز و راز  تمدن های باستانی نظیر  مصر و سومر ( سرزمین شینار در کتاب مقدس) که در اوج توسعه پیدایش خود به ناگهان از هم فروپاشید؛ درحالیکه سیر تکامل طبیعی در سطح پایین آغاز شده و به آرامی از طریق یادگیری و تجربه پیشرفت می کند . بی شک دانش بسیار پیشرفته در قدیم به وضوح وجود داشته است که بعدها به دست فراموشی سپرده شد . در هر فرهنگ در سراسر جهان باستان داستان ها و متونی هستند که به توصیف ‹خدایانی می پردازند که این دانش پیشرفته را به ارمغان آوردند. این امر دوباره رمز و راز چگونگی درک فوق العاده انسانهای باستانی را از نجوم توضیح میدهد . افسانه های بی پایانی در سراسر جهان از زمانی که به عصر طلایی معروف بوده وجود دارد ، که توسط یک توفان (کشتار) و «سقوط انسان» نابود شد. شاعر باستان یونانی ، Heslod، جهان قبل از ‹سقوط› را اینگونه توصیف می کند:

« انسان مانند خدایان زندگی می کرد، بدون گناهی یا هوس، رنجش و ستیز. در همراهی مسالمت امیز با انسان الهی (فرازمینی؟)، آنها ایام را در آرامش و شادی می گذراندند، بایکدیگر در برابری کامل ، متحد با اعتماد به نفس و عشق متقابل زندگی میکردند.زمین زیباتر از اکنون بود و تنوع فراوان از میوه ها را به همراه داشت. انسان و حیوانات به یک زبان صحبت می کردند و با یکدیگر  طریق تله پاتی داشتند. مردها پسران صد ساله به نظر می رسیدند. آنها هیچ مشکل ناشی از ضعف و ناتوانی هایی کهولت  سن نداشتند و گذر به زندگی برتر همراه با یک  چرت آرام بود. «

داستان های بی شماری که به نظر تخیلی می رسند از هر فرهنگ باستانی وجود دارد که جهان را در گذشته دور در آن شرایط توصیف می کند. ما با تغییر نحوه تفکر و  احساس می توانیم این چشم انداز را دوباره از نو خلق کنیم . جامع ترین اطلاعات مربوط به نژاد پیشرفته در قالب ده ها هزار لوح گلی می باشد که در سال 1850 در منطقه ای در فاصله 250 مایلی از بغداد، عراق ، توسط یک انگلیسی به نام سر آستن هنری لیارد  در حالیکه  مشغول کاوش های باستان شناسی در نینوا، پایتخت آشور بودکشف شد. این منطقه نزدیک شهر کنونی موصل در عراق واقع شده است. بعدها  کشفیات دیگر در همین منطقه که بین النهرین نامیده شد انجام شد . منبع اصلی این دانش، آشوری ها نبودند ، بلکه سومری ها بودندکه تخمین زده می شود در همان منطقه از 4000 تا 2000 سال قبل از میلاد زندگی می کردند. بنابراین من در این کتاب  لوح های گلی را با عنوان متون یا الواح سومری نام خواهم برد . آنها یکی از بزرگترین یافته های تاریخی قابل تصور هستند و با این حال 150 سال بعد از کشف آنها هنوز هم توسط تاریخ و آموزش مرسوم نادیده گرفته شده است. چرا؟ زیرا این کشفیات بنیان نسخه رسمی  و ساختگی وقایع تاریخی را نابود می کند. معروف ترین مترجم این الواح محقق و نویسنده زکریا سچین است که قادر به خواندن خطوط سومری , آرامی، عبری و دیگر زبان های خاورمیانه و نزدیک است . او تحقیق و ترجمه گسترده ای بر روی الواح سومری داشته اشت و شکی نیست که آنها موجودات فرازمینی را توصیف می کنند. برخی از محققان می گویند که او با استفاده از زبان سومری جدید الواح قدیمی را ترجمه کرده و بنابراین برخی از ترجمه های او ممکن است 100 ٪ دقیق نباشد. من فکر می کنم تم های او درست است ، در واقع آثار و  شواهد, صحت همه ترجمه ها را ثابت می کنند , اما من شخصا به برخی از جزئیات شک دارم. من فکر می کنم که برخی از ترجمه های سچین بسیار سوال برانگیز است، ولی با تز کلی موافق هستم.

از ترجمه متون ( وسایر شواهد ) اینطور برمی اید که تمدن سومری ، که  دارای بسیاری از ویژگی های جامعه مدرن است، «یک هدیه از خدایان «است. نه خدایان اسطوره ای ، بلکه خدایان فیزیکی که در میان آنها زندگی میکردند. در این الواح از این خدایان به نام آنوناکی( کسانی که از آسمان به زمین آمدند) و DIN.GIR ( (پارسایان  موشک های فروزان) نام برده شد است. نام خود سومر KI.EN.GIR (سرزمین ارباب موشک های فروزان و نیز سرزمین ناظران بنا بر انچه سچین می گوید) بوده است. در کتابی باستانی به نام Enoch  و همچنین مصریان از این خدایان به عنوان ناظران  نام برده شده است .نام خدایان مصری Neteru است که به معنی ناظران می باشد و مصریان معتقدند که خدایان با قایق آسمانی آمدند.

https://i0.wp.com/www.truthcontrol.com/files/truthcontrol/images/77.jpg

https://i1.wp.com/www.ufo-contact.com/wp-content/uploads/2011/07/Sacred-Tree-Pine-Cone-Fertilization-Anunnaki-Reptilian-Hybrid-DNA-12-Strand-Genetic-Mesopotamia.jpeg

طبق گفته های ذکریا سچن، در این الواح توضیح داده می شود که چگونه آنوناکی از یک سیاره ای به نام نیبیرو (سیاره متقاطع) آمده است وی بر این عقیده است که این سیاره  دارای 3600 سال مدار بیضی شکل است که بین مشتری و مریخ  ودر  فضایی بسیار فراتر از پلوتون قرار دارد.

علم مدرن ثابت کرده است که یک سیاره ای به نام ایکس وجود دارد که در آنسوی پلوتون قرار دارد و بخشی از منظومه شمسی است.  اما این مدار بیضی شکل فوق العاده ناپایدار بوده و به سختی در این مدار خود را حفظ می کند.. دانشمندان بر این باورند و من نیز معتقدم که سچین در نظریه خود در مورد نیبیرو  اشتباه کرده است، هر چند تم اصلی در مورد آنوناکی درست است.  بنابر ترجمه سچین در الواح سومری، توضیح داده می شود که در طول شکل گیری اولیه منظومه شمسی، سیاره نیبیرو باعث نابودی سیاره که زمانی بین مشتری و مریخ وجود داشته گردیده است.سومریان این سیاره را  Tiamat، نامیدند و لقب هیولا آبی به ان گذاردند .بقایا و خرده های ناشی از برخورد تیامات با ماه نیبیرو موجب ایجاد باند بزرگ یا کمربند سیارکی بین مریخ و مشتری شده است . بقایای حاصل از متلاشی شدن تیامات به مدار دیگری پرتاب شده و در نهایت سیاره زمین بوجود امد (شکل 2) در زبان سومری نام زمین به دلیل سوراخ عظیمی که در اثر برخورد ایجاد شده است سیاره شکاف دار نام دارد. جالب است اگر آب اقیانوس آرام را از زمین حذف کنیم با یک سوراخ بسیار عظیمی مواجه خواهیم شد .

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از شیرین  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: