بایگانی ماهانه: سپتامبر 2009

اسرار کعبه

اسرار کعبه :

-تاریخچه ی حجرالاسود

 -کعبه

-داخل کعبه چیست؟ 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اعتقادات و قصه های زیادی در مورد سنگ سیاه وجود دارد که بعضی از آنها را همه شنیده اید و من دوباره تکرار نمی کنم.

برخی مسلمانان معتقدند که سنگ سیاه توسط حضرت ابراهیم و پسرش اسماییل پیدا شد زمانیکه در حال جستجوی سنگ برای ساخت کعبه می گشتند.

تاریخ شناسان می گوییند که سنگ سیاه توسط اعراب پیش از اسلام پرستش می شده است همانند سنگ سیاه لینگا که توسط یهودیان – رومیان و هندوان پرستش می شده و می شود.

اندازه ی حجرالسود

قطر سنگ سیاه به سختی به ۵۰ سانتی متر می رسد و در اصل تکه سنگهای شکسته ای هست که توسط قاب نقره ای رنگی به هم متصل نگه داشته شده .

سنگ سیاه در سال ۹۳۰ توسط لشکر اسماییلی ( قرمتیان) از مکه ربوده شدو ۲۲ سال بعد به مکه بازگردانده شد. در طول این اتفاقات بود که سنگ چند پاره شد.

عقاید مسلمانان درباره ی سنگ

اکثر مسلمانان این سنگ را فقط یک تکه سنگ می دانند ولی عده ای دیگر فکر می کنند با لمس کردن و بوسیدن سنگ گناهانشان پاک می شود و یا شفا پیدا می کنند.مردم عامی معتقدند که این سنگ توسط آدم و حوا از بهشت به زمین آورده شده و ابتدا سفید بوده اما به دلیل گناهان انسان سیاه شده است.

دانشمندان سنگ سیاه را نوعی سنگ فیلسوفان و یا جام مسیح و ..می دانند.

سنگ سیاه در سمت دیوار شرقی کعبه جاسازی شده و از دوره ی پیش از اسلام از اهمیت زیادی برخوردار بوده اما هرگز پرستش نشده است. اگرچه قبل از اسلام بیش از ۳۶۰ بت در کعبه نگهداری می شدند اما خود خانه ی کعبه و یا سنگ سیاه مورد پرستش نبوده و فقط بتهای داخل آن مورد پرستش بوده اند.

 این سنگ  ابتدا و پیش از اسلام به یهودیان داده شده بود اما آنها سنگ را نپذیرفتند و رد کردند .

مزامیر داوود می گوید: «و سنگی را که مردم اسراییل رد کردند در سر گوشه ی دیوار جای گرفت.»

حضرت عیسی نیز به وضوح از آن صحبت کرد و به اسراییلیان گفت :»باغ انگوری که به آنها داده شده از انان گرفته  و به ملت دیگری داده خواهد شد.(باع انگور به معنی عزت و سربلندی و پادشاهی خداوند است)

کتاب دانیل باب ۲ آیه ۴۵ می گوید: » سنگی که بدون دخالت دست از دل کوهها تراشیده شده و این سنگ در گوشه ی مکعبی قرار خواهد گرفت که جایگاه بسیار مهمی خواهد شد  و بی مانند در کل جهان خواهد بود».

کعبه :

کعبه توسط ابراهیم و اسماییل ساخته شد . بقره ۱۲۵-۱۲۷  و ۱۹۱ و ۲۱۷

انفال ۳۴         توبه ۷              فتح ۲۵ و ۲۷                  قریش ۳

اگرچه باور بر این است که ابتدا توسط آدم شاخته شد اما در طوفان نوح از بین رفت.وقتی حضرت محمد ص  مکه را فتح کرد تمام بتهای داخل آن را نابود کرد . همچنین مجسمه های مریم و عیسی و تمثالهای ابراهیم را که مورد پرستش بود ویران کرد .

منبع :

[Martin Lings, «Muhammad: His Life Based on the Earliest Sources» p.300, ref: al-Waqidi, Kitab al-Maghazi 834, and Azraqi, Akhbar Makkah vol. 1, p. 107 ]

مارتین لینگز مسلمان است.

«داخل کعبه تصویر پیامبران و  ابراهیم در زمان پیری و تصویر فرشتگان و عیسی و مریم و در کنار مادر مریم و فرشتگان بود

منبع: به نقل از کتاب عربی الازراقی ص۱۱۰

کعبه بارها قبل و بعد از اسلام ویران شد و دوباره ساخته شد.در دوران جوانی حضرت محمد سیل کعبه را وبران کرد و سران عرب ان را دوباره ساختند.

بعد از واقعه ی کربلا یزید ابن معاویه لشکری را به مکه فرستاد تا مسجد پیامبر و کعبه را ویران کنند و ۴ دیوار کعبه کاملا ویران شد.بعد از مرگ یزید عبدالله این زبیر و یارانش کعبه را دوباره ساختند. اما سربازان بنی امیه به مکه بازگشتند و عبدالله ابن زبیر را دار زدند و جسدش را ۳ ماه بر دروازه های مکه آویزان کردند و کعبه را از پایه ویران نمودند.بعد در عراق مختار به قدرت رسید و بنی امیه را قتل عام کرد و کعبه را دوباره ساخت.

کعبه در سال ۳۱۷ هجری به آتش کشیده شد اما زیربنای آن باقی ماند و در سال ۱۹۸۱ میلادی مسلمانان سنی وهابی با تانک به کعبه حمله کرده و دیوار شرقی و جنوبی آن را خراب کردند.ولی مردم مکه دوباره آن را بازسازی نمودند.

در حدود ۱ سال و نیم مسلمانان به سمت اورشلیم نماز می خواندند و قرآن درباره ی دلیل آن سکوت می کند تا اینکه قیله به کعبه تغییر پیدا می کند.

داخل کعبه چیست ؟

دکتر صدیقی رییس جامعه ی اسلامی آمریکا در سال ۱۹۹۸ موفق شد داخل کعبه را بازدید کند و اینچنین گزارش داد:

-دارای ۲ ستون است ( سایرین ۳ ستون گزارش داده اند )

-میزی در گوشه قرار دارد که عطر و سایر لوازم روی آن گذاشته شده.

-۲ چراغ فانوسی از سقف آویزان شده.

-گنجایش ۵۰ نفر را دارد

-فاقد لامپ برقی است.

-کف و دیوارها از سنگ مرمر است

-هیچ پنجره ای ندارد

-فقط یک در دارد

-قسمت بالای دیوارهای داخلی با پارچه هایی از آیات قرآن پوشیده شده.

 

http://www.limbolegacy.blogfa.com

  

Advertisements

کتاب گمشده انکی (ششم )

نینورتا فریادزد : اجازه بدهیدبسوزد و به فراموشی سپرده شود این مکان .

نرگال هیجان زده شد وایستاد و فریاد بر آورد که : اجازه بدهید همین کاررا با شهر evildoers انجام دهیم و انقلابی به پا کنیم .

من این شهرها را از بین خواهم برد وزین پس مرا نابودگر بخوانید .

و این رابا قدرت بگویم که فقط گناهکاران باید مجازات شوند ونه اینکه ساخته های خودراویران کنیم وبیگناهان را مجازات نماییم .

Ninharsag گفت : من به این موضوع کمک می کنم وموافقم امااین موضوعی است تنها بین خدایان و نباید مردم عادی آسیبی ببینند .

آنو از جایگاه آسمانی خود به بحثها دقیقاً گوش می داد .

آنو کسی که از جایگاه آسمانی اش سرنوشتها را تعیین می کند سخن گفت :

اجازه بدهید برای یکبارهم که شده از سلاح اتمی استفاده کنیم و rocketships ( سفینه های مرگبار ) را نابود کنیم ودر این راه باید از مردم چشم پوشی کنیم .

انلیل اینگونه تصمیم گرفت که نینورتا آغاز گر جنگ باشد و و نرگال در نقش نابودگر ظاهر شود .

به آنها رمزی از خدایان را نشان خواهم داد و مکان مخفی این سلاحهای تروریستی را آشکار خواهم نمود .

دو پسر یکی مال من ویکی مال انلیل به اتاق او احضار شدند در حالیکه من خیره به نرگال نگاه می کردم .

من افسوس می خوردم وچون واژه ای برای آن حالت پیدا نمی کردم می گریستم و فکر می کردم که چگونه می شود تقدیر دوباره تکرار شود و برادررا علیه برادر تحریک کند ؟

رازی وجود داشت اززمان قدیم درباره سلاحهای اتمی که این راز ضمانتی بود در دستان انلیل .

چیز وحشتناکی وجود داشت که با یک درخشش خود رانشان می داد و هرکسی را که لمسش می کرد به یک تله خاک تبدیل می نمود .

نمایی از اریدو اولین پایگاه انکی روی زمین

برادر علیه برادر درزمین می جنگیدند دیگر قدرت تاثیرگذاری وجود نداشت .

اکنون سوگند نامه همچون کوزه شکسته ای که تکه های آن غیر قابل استفاده باشد در آمده بود .

دو پسر در حالیکه از گفتگو با انلیل انرژی گرفته بودند و خیلی خوشحال بودند بسوی سلاحها روانه شدند .

خدایان هر کدام به شهرهای خود بازگشتند در حالیکه هیچکدام از مصیبتی که در راه بود دلواپسی نداشتند .

اکنون از نظرزمانی قبل از دوران سلاحهاست .

پایان ترجمه صفحه 14

قبل اززمانهای باستانی سرآغاز قرار می گیرد .

بعداز زمانهای باستانی زمانهای قدیمی قرار دارند !!!

وقتی که زمین ساخته شد . درزمانهای قدیمی خدایان به زمین آمدند .

در زمانهای باستانی هیچکدام از خدایان هنوز آئینی برای خودشان نداشتند .

در زمانهای باستانی خدایان روی سیاره خودشان زندگی می کردند که نامش نیبیرو بود .

نیبیرو در اطراف خورشید مدار بزرگی را می سازد وخود سیاره بزرگی است با نور مایل به قرمز .

زمانی بود که نیبیرو توسط سرما در حال بلعیده شدن بود و تنها قسمتی از آن در مدار خورشیدی گرم می شد .

نیبیرو دارای جو ضخیمی بود که آن را پوشانده بود  اما فورانهای آتشفشانی ماهیتش را تهدید می کرد .

تقویت جو باعث می شد که حیات در آنجا حفظ شود وبدون آن همه چیز متلاشی می شد .

اریدو پس از انفجار های اتمی

در  دوره سرما حرارت داخلی نیبیرو را گرم نگه می دارد و مانند یک لایه محافظ ثبات سیاره را تضمین می نماید .

از پرتوهای خورشید سوزان سپرهای حفاظتی نیبیرو داغ می شد .

در این میان با آمدن باران وپر آب شدن رودخانه ها ونهرها موجب آزاد شدن جریانات آبی می شد .

جو سیاره ازگیاهان پرپشت آبزی تغذیه می کند و محافظت می شود . تمامی زندگی در روی زمین ودر میان آبها به جوانه آن بستگی دارد .

ازنظرزمانی بعد از قرنها گونه های خودمان توانایی باروری پیداکردند وتوسط یک دانه جاویدان به ثمر نشستند .

بطوریکه تعداد ما زیاد شد و قلمرو اجداد ما در نیبیرو توسعه پیدا کرد .

تازمانی که زمین توسط چهار پایان پرشد وراهنمایان وارد شدند .

تعدادی از افراد روی کوهها زندگیشان را آغاز کردند و تعدادی دیگر در دره ها خانه ساختند

رقابتها شروع شد و برخوردها شکل گرفت واین حوادث باعث روی آوری آنها به سلاح شد .

طایفه ها بسوی قبیله شدن پیش رفتند و سپس تمامی این طایفه ها در دو ملت بزرگ تجلی یافتند .

ملت شمالی ارتش خودرا علیه ارتش ملت جنوبی بسیج کرد .

دستها به کار افتاد و موشکها بر روی اهداف قفل شدند . سلاحهای درخشنده و وحشت زا افزایش یافتند .

جنگی طولانی و خشن سیاره را در بر گرفت وبرادر از جسد برادرانش تپه ساخت .

و این مرگ وخرابی و وحشت بود که شمال و جنوب را در بر گرفت .

زندگیها کوتاه بودند واین ویرانی وخرابی بود که برزمین حاکم شده بود .

پایان ترجمه صفحه 15

در آن هنگام یک آتش بس موقت اعلام شد ومیانجیگران برای صلح کوشیدند .

فرستاده ها به یکدیگر می گفتند : اجازه بدهید تا ملتهابا یکدیگر متحد شوند .

اجازه بدهید یک نفر در نیبیرو فرمانروا باشد و بر همه حکومت کند .

یک رهبر یا از شمال یا از جنوب کاندیدا شود برای انتخاب شدن بعنوان فرمانروا .

اگر پادشاه شمالی باشد باید ملکه جنوبی باشد که همسر او می شود و همینطور برعکس تا تعادل در قدرت برقرار باشد .

آنهاباید زن و مردی باشند آنچنان که دارای یک بدن هستند .

فرزندارشدنیز بعنوان جانشین انتخاب خواهد شد .

اجازه بدهید که با تاسیس یک سلسله این سلسله بتواند وحدت رابه نیبیرو برگرداند .

بدین ترتیب طرح صلح درمیان خرابه ها شکل گرفت و با ازدواج شمال و جنوب متحد شدند .

تخت پادشاهی با گوشت و خون ترکیب شد و یک پادشاهی ناگسستنی بوجود آمد .

اولین پادشاهی پس از صلح بوجود آمد .

مبارزو فرمانده ای زورمند از شمال .

اوبا اجماع آراء زیاد انتخاب شد و دستوراتش برای وحدت پذیرفته شد .

شهری برای اقامتش ساختند و نامش را اتحاد گذاشتند .

برای سلطنتش به او عنوانی را عطا کردند که معنایش الهی بود .

او قانونها و آئین نامه ها را با سخت گیری دوباره در این سرزمین اجرا کرد .

برای هر سرزمینی فرمانداری را منصوب نمود که هر کدام را برای احیاء وبازسازی مناطق انتخاب کرده بود .

در سالنامه سلطنتی اینگونه آمد ثبت شد که : این سرزمینها در نیبیرو با صلح برگردانده شدند و با یکدیگر متحد گردیدند . او ساخت شهر جدیدی را شروع و کانالها را تعمیر کرد وبرای مردم غذا فراهم نمود و درسرزمین او همه چیز به فراوانی وجود داشت .

همسر جنوبیش یک باکره بود که برای هردو منظور عشق و جنگ طرف توجه اش واقع می شد .

آنو عنوان سلطنتیش بود و همسر آنوی رهبر ماهرانه اسم کوچکی برای خود انتخاب کرده بود .

اوبرای آنو سه پسر زائید اما نتوانست برایش دختری بیاورد .

پسر ارشد او An.Ki نامیده شد .

که معنی آن مقاوم و سختکوش می شد .

او تنها روی تخت سلطنتی می نشست .

چون انتخاب همسر برای او دوبار به تعویق انداخته شد .

زنهای صیغه ای اش یکی یکی وارد قصر می شدند اما هیچکدام نتوانستند برای او پسری به دنیا آورند .

پایان ترجمه صفحه 16

سلسله ای که اینگونه شروع شده بود با مرگ انکی پاشیده می شد چون فرزندی وجود نداشت تا بنیان سلطنت را حفظ کند .

در نتیجه پسر میانی و نه ارشد طی اعلامیه ای قانونی وارث اعلام شد .

از میان جوانان باقی مانده یکی از سه برادر از روی عشق مادر ایب نامیده می شد .

او کسی بود که در این میان اسمش مطرح شد .

در سالنامه سلطنتی آنو نامش ایب است در سلسله پادشاهی آسمان. که دراینجا تحت عنوان پسر آنو مطرح می شود .

اما پدرش آنو هنوز بر تخت سلطنت نشسته بود و داشت سومین سال سلطنت خود را می گذراند .

دختر برادر جوانترش همسر او بود که نینیب نامیده می شد .

یک پسر توسط نینیب برای آنیب زاییده شد .

واو جانشین ووارث تخت پادشاهی بود در سال چهارم سلطنت .

او امید داشت که در طومار سلطنتی An.Shar.Gal نامیده شود .

شاهزاده بزرگ وارث سلطنت آنو .

همسرش که خواهر ناتنی او بود K1.ShaY.Galنامیده می شد .

دانش و درک جاه طلبی اش مهم بودند .

وراهی که به بهشتهای او منتهی می شد نیز باید مطالعه شود .

درمورد مدار بزرگ نیبیرو تحقیق کرد که طولش یک Shar تثبیت شده بود .

بطوریکه یک سال نیبیرو بوسیله آن اندازه گیری می شد و سالنامه سلطنتی با آن شماره می خورد و ثبت می شد .

 Shar به ده قسمت تقسیم می شد که دوجشن بزرگ در آن برگزار می شد .

وقتی یک چهارم به خورشید نزدیک می شدند از این گرما اولین جشن خودرا برگزار می کردند .

مدار نیبیرو بدور خورشید

وقتی که نیبیرو دور ازاین جریان قرار داشت و بعد از اینکه موج خنکی آغاز می شد فتوا داده می شد برای آغاز جشن .

البته برای اتحاد ، جشنهای قدیمی قبیله ها وملتها نیز محترم شمرده می شد و سرجای خود باقی بودند .

قوانین بین زن و مرد ودخترو پسر با فرمان او نوشته شد .

درابتدا او اعلامیه داد که هر خانواده ساکن در یک قطعه زمین باید مالیات بپردازند .

از زنها نسبت به مردها در جنگها بی شمار استفاده می شد .

واز فرمانهای اوست که یک مرد بیشتر از یک زن قوه تشخیص دارد .

طبق قانون ، زنی که انتخاب می شد همسر نامیده می شد و چون این انتخاب رسمیت می یافت بانوی اولش می گفتند .

طبق قانون پسرارشد جانشین پدر می شد .

کتاب گمشده انکی (قسمت پنجم)

جملات فرمانروا انکی

خلاصه ای از لوح اول که مطالعه می کنید .

سوگواری بر ویرانی سومر و اینکه خدایان چگونه از شهرها فرار می کردند زمانی که ابر هسته ای در حال انتشار بود . و مناظراتی که در شورای خدایان جریان داشت . تصمیمی تعیین کننده برای آزادکردن سلاح های کشتار جمعی . سرمنشاء خدایان و سلاحهای ترسناکی که در نیبیرو وجود دارد . شمال وجنوب نیبیرو متحدا در حال جنگ هستند با قوانین سرنوشت . ونیبیرو جایی است در منظومه شمسی . اتمسفر هوا به تدریج شروع به تغییر کرد در پی کوششهای جسورانه برای بدست آوردن طلا . آلالو کسی است که با دزدی سلاحهای اتمی و استفاده از آنها باعث شد که گازهای آتشفشانی فوران کنند . آنو وارث دودمان آلالو را عزل کرد آلالو یک فضا پیما می دزد و نیبیرو را ترک می کند .

متن اولین لوح

کلمات فرمانروا انکی پسر ارشد آنو وارث سلطنت در نیبیرو .

خوب اینم تصویر واقعی انکی !!! ( به مسئولیت خودم )

 روحم غم بزرگی را بر شانه های خود احساس می کند و قلبم انباشته از اندوه است .  چگونه به زمین ضربه زدند مردمی که خودشان را تسلیم کردند ودور شیطان حلقه زدند و از باورهایشان دور شدند . گله ها بدون چوپان گشتند . و شهرها نابود شدند و مردم گروه گروه تبدیل به لاشه می شدند و این بود نتیجه امیال شیطانی . چگونه زمین نابود شد ، با لمس شیطان گیاهان شروع به پژمردن کردند . چگونه رودخانه ها آلوده شدند وقتی مواد سمی وارد چرخه آنها شدند وامکان تصفیه پیدا نکردند .

پایان ترجمه صفحه 10

سومردیگراز وجود سکنه خالی شده است و دیگر در آن زندگی جریان ندارد . سومر از گله های گوسفند خالی شده است ودیگر همهمه ای برای کره گیری از شیر وجود ندارد . در شهرهای باشکوهش تنها باد زوزه می کشد وبوی مرگ به مشام میرسد . معابدی که کاهنانشان گرد خدایان می گشتند امروز متروک شده است . از آقایی و پادشاهی و فرماندهی دیگر خبری نیست . عصای قدرت و تاج پادشاهی نیز از بین رفته اند . در کناره های دو رود بزرگ و حیات بخش اکنون تنها علفهای هرز می روید . هیچکس وارد بزرگراهها نمی شود و از جاده ها عبور نمی کند سومر سرسبز و خرم اکنون بیابانی متروک شده است .  چگونه زمین نابود شده مسکن خدایان وانسانها می تواند باشد ؟ .زمین وانسانها دچار یک فاجعه ناشناخته شده اند . تمام زمین از شرق تا غرب به دست خدایان دچار تخریب وحشتناکی شده بود . شهرها ناتوان از دفاع از خود بودند همچون انسانها !!! نیروی شیطانی طوفانی بود که سیاره ای سرد را پدید آورد فاجعه ای بزرگ در مسیرش . در مسیر این نیرو مرگ تقسیم می شد از غرب به شرق و این چرخه سرنوشت بود . یک طوفان ویرانگر شکل گرفت از باد و نه از آب سیل آسا بلکه از هوای مسموم ونه از جزرو مد و موجهای کوبنده و این تقدیر بود و سرنوشت !!! خدایان در شورایشان تصمیم گرفتند نسلی بوجود آورند پس از فاجعه بزرگ .

این اجازه از طرف انلیل ونینهارساگ داده شد و من تقاضا کردم چند شبانه روز تنها باشم تا بتوانم این حکم را بدون هیچ بحثی بپذیرم . نینورتا پسر جنگجوی انلیل و نرگال پسر خودم سلاحهای سمی سیاره بزرگ را آزاد کردند . آنها نمی دانستند که نیروی شیطانی از راه روشنایی پیروی
نمی کند . اکنون آنها می گریند ودر عذاب هستند . خدایان نمی توانستند پیشگویی کنند که مرگ از غرب تا شرق پراکنده خواهد شد . اکنون خدایان افسوس می خورند . خدایان باور نمی کردند که شهرهای مقدسشان دست نشانده نیروی شیطان شده و جاده صاف کن آن باشند بسوی سومر .

پایان صفحه 11 .

خدایان یکی پس از دیگری از شهرها گریختن و معابد هم متروکه گشت . درشهرم اوریدو وقتی ابر سمی در حال نزدیک شدن بود من عملاً هیچ کاری نمی توانستم انجام بدهم . در نتیجه به مردم دستور دادم که فرار کنند به سمت دشتهای باز و خود با نیکی همسرم نیز خارج شدم و شهر بصورت متروکه درآمد . در شهر نیپور مکانی در زنجیره آسمان وزمین انلیل می توانست جلوی این واقعه را بگیرد . باد شیطانی علیه نیپور و کشتی فضایی اش در حال تاخت وتاز بود . انلیل وهمسرش دستپاچه شده بودند . در یور شهر پادشاهی سومر نانار در کمک به انلیل پدرش گریه می کرد . در معبدی در مکانی بالاتر از هفت آسمان دست سرنوشت باعث نشنیدن حرفهای نانار شد . درحضور پدرم که مرا بزرگ کرده بود ، خدای بزرگ وسکان دار کشتی پادشاهی نانار تقاضای خود در حالی مطرح می کرد که بادشیطانی در بیرون در حال چرخش بود . خدای بزرگی که برای سرنوشت فرمان می دهد از اور و مردم چشم پوشی می کند در حالیکه در چنین جوی تقاضای نانار ادامه دارد چاپلوسی ها نیز ادامه دارد . انلیل به پسرش نانار پاسخ می دهد که : پسر نجیبم . پادشاهی شهر وندورز به تو اهدا شده است . اما این سلطنت جاویدان نخواهدبود . از همسرت نینگال محافظت کن واز شهر بگریزید این تقدیری است که از فرمان من خارج است وباید تسلیمش شوید . بدینگونه انلیل برادرم صحبت کرد : افسوس افسوس که تقدیر چنین است . مصیبت بزرگتر این است که خدایان طوفان آور در روی زمین کاری نمی توانند بکنند و افسوس که از سرنوشت گریزی نیست . طوفات بزرگ مقدر بود که اتفاق بیفتد . مصیبت بزرگ همان طوفان مرگ آفرین بود .

واین تصمیم شورایی بود که پیمان را نقص کرد با استفاده از سلاح های کشتار جمعی . این یک تصمیم بود و نه سرنوشت .طبق آن سلاحهای سمی آزادشد واین اندیشه ای بسیار مطرود بود .  دربرابرمردوک ، پسر ارشدم قرار دارد ، دو پسرم خرابیهای زیادی به بار آوردند زیرا قلبشان آکنده از انتقام بود .

انلیل فریاد زد مردوک بالاتر از آن نیست که چیزی بیشتری به چنگ آورد . نینورتا گفت : با سلاحهایم در برابراو مقاومت خواهم کرد . نراگل برادر مردوک فریاد برآورد و ارتشی را ساخت از بابلیان زمین مرکزی . در شورای مرکزی خدایان کلمات مسموم کننده ای شیوع پیدا می کرد .

پایان ترجمه صفحه 12

روز و شب صدای اعتراضم بلند بود و من تنها مدافع صلح بودم که درکارم شتاب داشتم . من بصورت ملتسمانه پرسیدم  برای دومین بار است که مردم تصاویر آسمانی را مجسم می کنند اما چگونه این تضادها را ادامه میدهیم ؟ 

ومن سوالات بیشتری را مطرح کردم . آیا تمام ابزارهای لازم بررسی شده اند ؟ چرا دردوره مردوک کسی وارد قلمرو بهشت نشده است ؟ پسرانم خیلی کودن بودند چون علامتهای دیگری نیز از بهشت وجود داشت . و من قلباً میدانستم که مردوک ظالم است ونمی توانستم او را ببخشم . همچنین نانار نسبت به انلیل که در زمین زاده شده بود سختگیری و مردوک نیز در معبدی که در شمال شهر خود ساخته بود زندگی می کرد .

Ishkur تقاضای انلیل جوان را مطرح کرد و گفت که او در زمینهایم برای مردم فاحشه خانه ساخته است . Utu پسر نانار از پسرمردوک ، نابو بسیار خشمگین بود . وسعی کرد که ارابه آسمانی را به تصرف در آورد . Inannaو Utu که دو قلو بودند خیلی خشمگین بودند . اینانا خواستار مجازات مردوک بود چون او  Dumuzi معشوقه اش را به قتل رسانده بود . Ninharsagمادر خدا وانسان نگاه خیره ای کرد و گفت : چرامردوک اینجا نیست ؟ در حق پسرم Gibil ظلم شده است . مردوک نسبت به تقاضا ها بی توجه است . او ادعا می کند با توجه به نشانه هایی از بهشت دارای برتری و بصیرت است . Ninurta فرزند ارشد انلیل فریاد میزد . مردوک فقط با جنگیدن متوقف خواهد شد . بنابراین Utu مامور شد تا از مکان نگهداری ارابه های پرنده محافظت کند . او گفت که نباید این مکان به تصرف مردوک در آید . Nergal فرمانروای Lower Domain خواستار برخورد بیرحمانه بیشتری شد او گفت که بهتر است فعلا از سلاحهای قدیمی برای نابودی و کشتار جمعی استفاده کنیم . به پسرم با ناباوری خیره شده بودم . برادر را علیه برادر می دیدم که خواستار استفاده از سلاح های وحشت آور بودند . بجای موافقت ساکت بودم . انلیل سکوت را شکست وگفت :

تنبیه ما بایداینگونه باشد که همانطور که پرنده بدون بال نمی تواندپرواز کند چون پرواز را دوست میدارد مردوک و Nabu نیز باید از ارث محروم شوند همچنین آنها نباید اجازه داشته باشند تا از محل ارابه های پرنده استفاده کنند .

پایان ترجمه صفحه 13

http://www.mehr02.blogfa.com

درخواست ترجمه

دوستان سلام

از كساني كه به زبان انگليسي آشنايي دارند خواهش مي كنم كه اين مطلب را ترجمه كنند.

http://www.alienshift.com/id33.html

کتاب گمشده انکی ( قسمت چهارم )

هرچه که جلوتر می روم حالت خاصی به من دست می دهد حالتی که انگار این حوادث را یکبار تجربه کرده ام !!!  همین باعث می شود که با عشق وعلاقه ادامه کار را با همه مشغله اضافی کاری دنبال کنم و امیدوارم خوانندگان نیز در این لذت شریک باشند ـ مترجم )

ادامه ….

متون متعدد دیگری هم هستند که درارتباط با جنبه های گوناگون نقش انکی و کامل کردن این داستان به ما کمک می کنند . این حلقه ای به هم فشرده است در حماسه آفرینش . درهسته مرکزی این متن انکی قرار دارد که محققان او را مسئول پیدایش اریدو می داند . که در آنها توضیحات مشروحی وجود دارد که شامل ساختن آدم نیز می شود . که در توضیحات آنوناکی زن ومرد معرفی می شوند . مرد وزن به شهر انکی یعنی اریدو آورده شدند تا دانش ME-a را کسب نمایند . ME-a یک دیسک است حاوی اطلاعات رمز گذاری شده از تمامی مفاهیم تمدن . ( در قرآن نیز ذکر شده که به آدم اسماء را آموختیم ـ مترجم ) این متنها شامل زندگی محرمانه انکی و مسائل شخصی اوست . ( توجه داشته باشیم که انکی یک دانشمند ژنتیک نابغه بوده نه یک آنوناکی معمولی ـ مترجم )

بعنوان مثال بخشی از این داستان مربوط  می شود به کوششهای پسری که می خواست خواهر ناتنی اش Ninharsag را بدست بیاورد . و شرح بی بندوباری جنسی او با دو الهه و همچنین دختران انسان . واز آن نتایج غیر قابل پیش بینی بدست آمد . کتاب  AtraHasis به ما این بینش را می دهد که متوجه شویم چگونه آنو تلاش می کرد تا از رقابت روبه شعله ور شدن بین انکی وانلیل جلوگیری کند . این رقابت زمانی بوجود آمدکه آنها تصمیم گرفتند قلمروهای روی زمین را بین یکدیگر تقسیم کنند . متونی که ماقبل طوفان نوشته شده اند تقریبا تمامی حوادثی را که در شورای خدایان در مورد سرنوشت بشریت اتفاق افتاد کلمه به کلمه به ما ارائه می دهند . وترفندی را که انکی برای نجات تعدادی از بشریت به کار برد امروز تحت عنوان نوح وداستان کشتی نجاتش می شناسند . ت

نها در یکی از نسخه های تورات ( بخشی از کتاب مقدس ـ مترجم ) که در بین النهرین پیدا شد داستان اصلی حماسه گیلگمش که بر روی الواح گلی نوشته شده ذکر شده است . ( این حماسه نیز بعدها توسط تدوین کنندگان ثانوی کتاب مقدس مخالف با دیانت تشخیص داده شد و حذف گردیدـ مترجم  ) .

سومریان والواح گلی Akkadian ، بابلیان و کتابخانه معبد آشوری ، مصر و هیتی ها و اسطوره های Canaanite و داستانهای کتاب مقدس همگی بدنه اولیه و اصلی خاطرات ما را تشکیل می دهند از ماجراهای خدایان و انسانها .

برای اولین بار کسی پیدا شده به نام زکریا سچین Zecharia Sitchinکه مواد پخش و پلا شده و ریز را دوباره جمع آوری ونوسازی نموده و از میان آنها داستان شگفت انگیزی را پیدا کرده از شاهد عینی ماجراها ، یک زندگینامه خود نوشت و پیشگوییهایی با بصیرت کافی از خدایی ماورای عالم خاکی ما ، موجودی دانشمند بنام انکی .

این متون توسط انکی دیکته شده و کاتبی که او انتخاب کرده اینها را روی الواح نوشته . کتابی که به مرور زمان رمز گشایی شده و کمی از آن در تورات تحت عنوان آموزشهای یهوه و بخشی دیگر در انجیل موعظه های عیسی را تشکیل می دهد .

و اما اکنون الواحی در اختیار داریم که مهر شده هستند . کتابی حکاکی شده روی الواح گلی . اجازه بدهیم که این روایت گواهی یک شاهد همیشه باقی بماند تا آخرین روز . می توانیم آینده را درک کنیم از طریق درک حوادثی که بر انکی گذشته است . ایده آنوناکی تمرین نوعی آزادی بود . بنوعی مالک سرنوشت خود بودن و داشتن اراده برای تغییر آن . راهی برای تحقق سرنوشتی دیگر . همه چیزهایی که گفته شده وانجام شده در دوره ای پر حادثه . از این رو همه چیزهایی که پیامبران عبرانی قصد بازشناسایی آن را به ما داشتند برای اولین بار شاید همان چیزهای فراگرفتنی در زمان نهایی باشد . حوادثی را که انکی دستور نوشتن آنها را داد سنگ بنای چیزی شد تحت عنوان رسالت و سابقه ای شد برای چیزی که در آینده قرار بود اتفاق بیفتد .

پایان ترجمه صفحه 6 و پایان مقدمه کتاب

 

( شروع متن اصلی الواح . در ترجمه سعی کر ده ام همان سبکی را داشته باشم که اندوبسار داشت . این احساس را داشتم که جای او نشسته ام واین کلمات برای اولین بار به خودم دیکته می شود بنابراین سعی کردم کمترین توضیحات را بدهم و بیشتر شنونده باشم در برابر انکی !!! ـ مترجم  )

شهادت دادن

کلماتی از اندوبسار کاتب اصلی ، پسری از شهر اریدو و خدمتکار انکی فرمانروای بزرگ .

در سال هفتم بعد از فاجعه بزرگ در ماه دوم و روز هفدهم توسط انکی ارباب بزرگ و خیرخواه بشریت ، صاحب قدرت مطلق وبخشندگی احضار شدم . من اکنون بازمانده اریدو بودم که به صحرا فرارکرده بودم در زمانی که باد شیطانی به شهر نزدیک می شد . ومن ساکت و پریشان و پژمرده بودم و تلاش کردم برای جستجوی هیزم برای آتش درست کردن . به بالا و پایین نگاه کردم  یک ارابه چرخان از جنوب می آمد . هیچ صدایی نداشت و لی درخششی داشت مایل به قرمز وبه زمین رسید . دارای چهار پا بود وشکم پهنی داشت و در این زمان درخشش ناپدید شد . ومن خودم را به زمین انداختم و من فهمیدم که دچار یک بینش خدایی شده ام . چشمهایم مشکلشان بر طرف شد و دو فرستاده خدا به من نزدیک شدند ومن بلند شدم . آنها صورت انسان را داشتند ولباسشان برنجی شکل بود و جرقه می زد . آنها مرا به نام خواندند وبه من گفتند صحبت کنید . شما توسط خدای بزرگ فرمانروا انکی احضار شده اید . نترسید ما برای خوشحالی و سربلندی تو آمده ایم هستیم تا تو را به جزیره مگان در سرزمین مگان در میان روخانه ها ببریم .

پس از صحبت آنها ارابه چرخان مشتعل شد ورفت سپس آنها دستهایم را گرفتند البته با فقط یک دست خود ومرا بلند کردند و من معلق بودم میان زمین و آسمان و بسرعت عقاب پرواز می کردم . و من میتوانستم از آن ارتفاع زمین وآبها و جلگه ها وکوهها را ببینم و آنها اجازه پیدا کردند فرود بیاییند در جزیره ای که دروازه محل اقامت خدای بزرگ بود . و آنها در آن لحظه دستهایم را رها کردند بطوریکه انگار هرگز درخششی در دستهایم نداشتم . و دیدم که چگونه روح زندگی ایم تخلیه شد قبل از اینکه غرق شوم یا توسط زمین بلعیده گردم . از خواب عمیق بیدار شدم و بعد تمام حسهای زندگیم بیدار شد و می شنیدم که کسی نام مرا صدا می کند . و من جایی محصور شده  بودم .اگر چه تاریک بود اما تشعشعی نورانی نیز وجود داشت . نامم را توسط صداهای مهیبی صدا می کردند .

اگر چه من می توانستم صدارابشنوم اما نمی توانستم بگویم صدا از کجاست و چه کسی دارد صحبت می کند . صدا به من گفت : ای اندوبسار فرزند آداپا من تورا بعنوان کاتب خودم انتخاب می کنم . ناگهان در چهار دیواری که من در آن بودم نقطه قرمز رنگی پیدا شد و من مکانی را دیدم تمیز ومرتب و آماده شده برای کار کتابت . یک میز کتابت ویک چهار پایه برای کاتب وهمه چیز عالی به نظر می رسید . سنگهایی روی میز قرار داشت . اما نه خاکی روی میز بود ونه ظرفهای گلی آنجا خیس بود . روی میز تنها یک قلم قرار داشت که چون کرم شب تاب می درخشید بطوریکه تاکنون چنین درخشش قرمزرنگی ندیده بودم . و صدا بار دیگر با من صحبت کرد و گفت : اندوبسار پسر شهر اریدو خدمتکار با وفایم من هستم فرمانروایتان انکی که شما را احضار کرده ام تا واژه هایم را بنویسید و من بسیار ناراحتم از اینکه چه چیزی می تواند مناسب باشدبرای گفتن از فاجعه بزرگ برای بشریت .  

پایان ترجمه صفحه 7

آرزویم ثبت حقیقی وقایعی است که اتفاق افتاده با اجازه خدایان و انسانی که شبیه اش هست .دستهایم تمیز هستند ، نه زمانیکه طوفان بزرگ برزمین و خدایان فرود آمد . طوفان بزرگ مقدر شده بود اما نه اینکه چنین مصیبت بزرگی اتفاق بیفتد . نیازی به اتفاق افتادن این امر نبود در هفت سال قبل از این ومن انکی ، برای جلوگیری از آن هر کاری کردم اما افسوس که شکست خوردم . آیا این تقدیرو سرنوشت بود ؟ در آینده باید که درباره اش داوری شود اگر یک روز در پایان روزها باقی مانده باشد قضاوت خواهد شد . در آنروز زمین خواهد لرزید ومسیر روخانه ها مطمئنا تغییر خواهدکرد . و آنگاه تاریکیها بر روز چیره می شوند و و آتش در شب بهشتها در خواهد افتاد . روز برعکس می شود و خدای آسمان حضور خواهد داشت . در آن روز خواهید فهمید که چه کسی جان سالم در می برد و چه کسی هلاک می شود و به چه کسی پاداش داده می شود و چه کسانی از خدایان انسان نما تنبیه خواهند شد . برای دوران سپری شده تعیین تکلیف خواهد شد . واین چیزی است که در چرخه سرنوشت تکرار می شود و چه یادهایی برای خدا بوده واو برای قضاوت خواهد آمد .

صدا خاموش شد و سپس فرمانروای بزرگ دوباره شروع به صحبت کرد . و این دلیلی است که من می خواهم شما بازگو کنید اتفاقات حقیقی را از زمانهای قدیمی که در آینده در دروغ پنهان خواهند شد . مدت چهل روز و چهل شب من صحبت خواهم کرد و شما خواهید نوشت . چهل ، شماره کارتان در روزها وشبها دراینجا خواهد بود و چهل شماره مقدسی است بین خدایان . برای چهل شب و چهل روز شما نه چیزی خواهید خورد ونه چیزی خواهید نوشید . تنها یکبار اندکی و آب ونان میل می کنید که شما را تا اتمام کارتان سرپا نگه میدارد . صدا متوقف شد و دوباره در آن مکان نورقرمز رنگی شکل گرفت و من یک میز وروی آن یک فنجان وبشقاب دیدم بلند شدم وبطرفش رفتم فنجان پر از آب و بشقاب پر از نان بود . صدای پر طنین فرمانروا انکی دوباره با من سخن گفت : اندوبسار از آب بنوش و از نان بخور تو باید مقاومت کنی به مدت چهل روز و چهل شب . این یک قانون است . صدا مرا هدایت کرد که در کنار میز تحریر بنشینم در مجاورت نور قرمز رنگ بسیار قوی مانند خورشید نیمروز .

صدا گفت کاتب اندوبسار چه میبینی ؟ من به سرخی تشعش روی میز و سنگها و و قلم نورانی نگاه کردم و گفتم : من تکه های سنگی را می بینم به رنگ آبی و به خلوص آسمان . من مدادی را می بینم که هرگز مانندش را ندیده ام نوکش همچون چنگال یک عقاب است . آنها چیزهایی هستند که شما با آنها کلمات مرا خواهید نوشت . آنها ساخته شده و تراش داده شده اند از بهترین سنگهای لاجوردی و دو سنگ آماده و هموار و بسیارقیمتی . قلمی که در دستان شماست توسط خدا ساخته شده . دسته اش از معجون و نوکش از کریستال است  و متناسب دست شماست و با آن براحتی می توانید حکاکی کنید روی خاک رس خیس خورده . مقداری از سنگها فاصله بگیرید وبصورت دو ستونی شروع کنید به نوشتن و هرگز از کلماتی که ادا می کنم منحرف نشوید !!! وبعد سکوت برقرار شد . من یکی از سنگها را لمس کردم شبیه به سطحی نمد پوش شده بود بسیار نرم و صاف و وقتی قلم حکاکی را بلند کردم مانند پر سبک بود در دستهایم .

و سپس انکی خدای بزرگ شروع کرد به صحبت کردن و قبل از اینکه بنویسم دقیقا کلماتش را در ذهنم ثبت می کردم . گاهی اوقات صدایش قوی و گاهی اوقات صدایش آرام بود و گاهی شاد و غم و غرور با هم . و من آنچه را که روز هر لوح می نوشتم در صورتش احساس می کردم و سپس لوح دیگری دریافت میکردم وادامه می دادم .

ووقتی کلمات خدای بزرگ تمام می شد من می توانستم یک آه بزرگ بشنوم و او گفت : اندوبسار خدمتکارم شما چهل روز و چهل شب کلماتم را ثبت کردید صادقانه کارتان برایم کامل است . اکنون شما لوح دیگری دریافت خواهید کرد وروی آن خواهید نوشت . شما بعنوان شاهد در آخر آن سوگندتان را ثبت خواهید کرد و سپس لوح را از من گرفت ودر صندوقچه خدایی گذاشت او ادامه داد ، درزمان معین این الواح حکاکی شده را خواهند یافت و می آموزند از چیزهایی که به شما دیکته کرده بودم . و آن وقایع حقایقی دارند از زمانهای قدیم و طوفان بزرگ که از این به بعد کلمات فرمانروا انکی خواهند بود . و این کتاب گزارشی خواهد بود از گذشته و پیشگویی خواهد بود نسبت به آینده . آینده در گرو گذشته است و واولین چیزها آخرین چیزها خواهند بود . او مکثی کرد ومن الواح را برداشتم و یکی پس از دیگری در درون صندوق گذاشتم  بدنه این صندوق از چوب اقاقیا ساخته شده بود و قسمت بیرونی آن از طلا پوشیده شده بود . { مانند صندوق عهد موسی ـ مترجم } سپس فرمانروایم گفت : صندوق را بپوشان ودرش را قفل کن و من دستوراتش را اجرا کردم . و انکی فرمانروایم دوباره مکث کرد ودوباره با صدای رسا گفت : اندوبسار شما با من خدای بزرگ صحبت کرده اید اما مرا نمی بینید . شما در کنارم بوده اید بنابراین خوشحال می شوم که سخنگوی من دربرابر مردم باشید . به آنها یاد آور خواهید شد که که درست زندگی کنند تا بتوانند یک زندگی خوب و طولانی داشته باشند و شما خواهان آسایش آنها هستید . حدود هفتاد سال دیگر شهرها از نو ساخته خواهند شد و دوباره محصول پر بار خواهد شد و همه در صلح خواهند بود البته جنگ نیز همیشه هست . ملتهایی که قوی می شوند و فرمانروایانی که سربلند می شوند و سقوط می کنند . خدایان قدیم زیر پا له خواهند شد . و خدایان جدید تقدیرشان حکمرانی است . ودر آخرین روزها این سرنوشت است که چیره خواهد شد . اندوبسار ، آینده در کلماتم پیشگویی شده است که شما به انسانها منتقلش خواهید کرد . سپس مکثی کرد و سکوت حکمفرما شد و بعد گفت : اندوبسار به زمین تعظیم کرده و بگویید : من آنچه را که برآن آگاهی پیدا کنم خواهم گفت ؟ صدای فرمانروا انکی گفت : نشانه هایی در آسمانها وجود دارد ودر کلماتی که به شما می گویم ودر رویاها ودر بازدید ها وبعد از شما برگزیدگان دیگری خواهند آمد ودر نتیجه یک زمین جدید و یک بهشت جدید برای برگزیدگان بوجود خواهد آمد و آنها به چیز بیشتر ی احتیاج ندارند . دوباره خاموشی حاکم شد وانوار طلایی نورانی و بعد دیگر انگار روحی در من باقی نماند من بیهوش شدم و وقتی دوباره بهوش آمدم دیدم که دوباره بیرون از شهر اریدو هستم .

مهر شد توسط اندوبسار کاتب اعظم .

ترجمه صفحه 8 و 9

http://www.mehr02.blogfa.com

کتاب گمشده انکی ( قسمت سوم )

آنها به اوج رسیده بودند در آخرین قرن ، حدود سومین هزاره پیش از میلاد . درزمان مردوک همسر رسمی انکی فرزند ارشد ، اعلام کرد که انکی به هیچ عنوان نخستین فرزند محسوب نمی شود بلکه این نینورتا هست که باید وارث زمین باشد . چالشهای تلخی بوجود آمد که در نهایت منجر به بکارگیری سلاح اتمی گردید . نتیجه نا خواسته بعدی انهدام تمدن سومری بود .

در آغاز افرادی که انتخاب شده بودند برای فراگیری اسرار خدایان بصورت کاهن شناسایی می شدند . دودمانی که رابط بین خدا و دیگر انسانها بودند . انتقال دهنده واژگان فرشتگان ( دراینجا به فرشتگان اشاره شده که انتقال دهنده کلام خدایان هستند که در واقع به آنها دیوان گفته می شود ـ مترجم )به موجودات فانی .

بابیان سخنان وحی گونه از جانب فرشتگان  و راهی برای فنا در جهت مشاهده علائمی از بهشت . این مساله بصورت روز افزونی برای بشریت توسعه پیدا کرد که خداپرستان در تضادهای زیادی قراربگیرند و پیشگوییها شروع به نقش آفرینی نمودند . دراین دوره کسانی نقش سخنگوی خدایان را داشتند که دریافتهایشان را بیان می کردند .

 Nabih صفتی بود برای پسر ارشد مردوک نابو که ازجانب پدرش تبعید شده بود . برای اینکه بر سر مردوک فریاد بر آورده بود که چرا گروهی از بشریت را به جهت دریافت نشانه هایی از بهشت بر دیگران برتری داده است .

این خواسته ها زمانی توسعه پیدا میکردند که کسانی می توانستند بین مساله اراده و سرنوشت( Fate and Destiny.) تفاوت قائل شوند . پاره ای از اعلامیه های انیلیل و گاهی اوقات آنو بی چون چرا به این موضوع می پرداخت که چه تفاوتی وجود دارد بین سرنوشت و تحرکات ارادی .

سیاره دوست داشتنی اوربیت در دوره تعیین شده و غیر قابل تغییر در مدار NAM.TAR قرار می گرفت . عیناً این سرنوشت بود که در حال شکستن بود و داشت تغییر پیدا میکرد . با مرور حوادث و تسلسل آنها به تشابهات جالبی میرسیم بین آنچه که در سیاره نیبیرو اتفاق می افتاد و آنچه که در روی زمین رخ می داد .انکی و انلیل فیلسوفانه به فکر فرورفتند و تصمیم گرفتند از چیزی که سرنوشت نامیده شده دور بمانند . واینکه نتیجه منطقی فقط تقدیر اندیشی و یا انتخاب درست ونادرست و انتخاب آزادانه دراین میان چیست ؟ آخرش قابل پیش بینی نیست . قبلاً پیش بینی های مخصوصی وجود داشت در مورد همه چیز که مثلاً سیاره اوربیت در مدار خود خواهد چرخید . و اودوباره به وضع اولیه خود بر می گردد و این شیئی همان اولی هست که در آخرین حرکت خود به نمایش می گذارد . (عقیده ای وجود داشت که می گفت سرنوشت هر چیزی از قبل مشخص شده است و تغییر در طبیعت ناممکن است .ابتدا و انتهای هر چیز مشخص است  ـ مترجم )

اینگونه رویدادهای فکری ـ فلسفی در میان ویرانه های ناشی از انفجارهای هسته ای بین رهبران آنوناکی شعله ورتر می شد . این امر نیاز به توضیح داشت که اگر گروههای انسانی نیز به همین راه بروند آیا فرجامشان نابودی است ؟ یا نه این سرنوشتی بود که فقط برای آنوناکی پرداخته شده بود ؟ چه کسی مسئولیتش را می پذیرد و چه کسی جوابگو است ؟

در انجمن آنوناکی شامگاهان به مجلس مصیبت تبدیل شده بود . و این فقط انکی بود که مخالف کاربرد سلاحهای ممنوعه بود . برای انکی مهم بود که به باقیمانده افراد درد جانکاه آن را توضیح بدهد . و این نقطه انحرافی بود برای ساگای برون  زمینی ها چون ناوگان جنگی به راه افتاده بود وهمه چیز به پایان خودنزدیک می شدند . (saga اله ای است که در افسانه های اسکاندیناوی هم وجود دارد . منظور نویسنده این است که برای نیبیرویی ها دیگر چاره ای جز جنگیدن باقی نمانده بود وامیدی نیز وجود نداشت ) وانکی نخستین کسی بود که شاهد عینی این حوادث بود وهمه را گام به گام شرح میدهد .اما آیا میتوان آینده را نیزاینگونه پیشگویی کرد ؟ بهترین سخن همین گزارش اول شخصی است که انکی به ما می دهد . و مطمئناً او یک زندگینامه خودنوشتی (autobiography معادلی که دکتر بهاءالدین خرمشاهی وضع نموده ) نیزبرای خود فراهم آورده است در نوشته ای بسیار طولانی . ( که برروی دوازده لوح گلی مفصل شرح داده شده ) ودر کتابخانه ها کشف شده .

آنچنان که نیپور از انکی نقل قول می کند اینچنین است  : زمانی که من به زمین نزدیک شدم آن راسیل فرا گرفته بود . وزمانی که نزدیک تر شدم چمن زارهای سبزرا دیدم . و توده هایی را دیدم که روی تپه ها قرار داشتند در حالیکه خارج از توانایی من بودند فرود آمدن برروی آنها  . مجبور شدم در مکانی خاص خانه خود را بسازم ومن اسم مناسبی برای آن انتخاب کردم . این متن ادامه میباید اینگونه که انکی درنهایت چگونه عمل میکند وبه زیر دستانش چه دستوراتی را می دهد و چگونه ماموریتش را در روی زمین پیش می برد .

این داستان ادامه دارد

پایان ترجمه صفحه 5

http://www.mehr02.blogfa.com

کتاب گمشده انکی ( قسمت دوم )

خوب اگر بدانید که چقدر گرفتاری دارد ترجمه اینگونه متون بخصوص وقتی که در رویا به سیاره این موجودات هم بروید و کلی خوابهای خوب ببینید و کمی هم زهره ترک شوید آنوقت با دقت بیشتری این ترجمه هارا می خوانید . ( با شما نبودم با بغل دستی بودم !!!) امیدوارم وقتی تمام شد با قیمتهای گنده دردستفروشیهای میدان انقلاب به فروش نرسد . فرصت شد چند عکس از این حضرات کله گنده ( چون واقعاً کله گنده هستند ) برایتان می گذارم .

عجب کله ای نگفتم اینها نژاد کله گند های هستند !!!

 البته سعی میکنم کار با دقت بیشتری انجام شود تا اینکه زود و تند وسرسری تمام شود … خوب زیاد حرف زدم این هم ادامه مقدمه کتاب گمشده انکی اثر پروفسور زکریا سچین .

ادامه …

همچنین افسانه های غیر قابل باور و معجزه گونه ای روایت شده از خرابه های شهرهای باستانی و کتابخانه هایی حاوی الواح گلی که بطور غیر قابل باوری اطلاعات زیادی از ده مورد طوفان ( شبیه به طوفان نوح ) در خودشان دارند .

طبق اشاره های Berossus جمع سالهای سلطنت و قوانین وضع شده سرجمع 432000 هزار سال را نشان می دهد . و این را از فهرست پادشاهی های سومریان میدانیم . ( که در موزه Ashmolean واقع در آکسفورد انگلستان به نمایش در آمده ) . بررسی متون سومری هیچ شکی باقی نمی گذارد که مولفان سومری خیلی زودتر از آنچه ما فکر میکنیم به اجتماع و مباحث قرارداد اجتماعی و شناخت ماده دست یافته بودند . و این با متونی که اخیراً بدست آمده برابری می کند . با کشف متون مختلف در ایالتهای گوناگون این موضوع قویاً اثبات می شود که این متون ضبط اصلی محسوب می شوند و تاکنون از آنها محافظ می شده . آنچه که از صدرو ذیل متون بر می آید نشان میدهد که در تمام این حوادث یک عنصرکلیدی وجود دارد یک رهبر کسی که خود شاهد عینی آنها بوده .

او تک تک حوادث را خود به چشم دیده است . در واقع او یک عامل فعال کلیدی است که نقش رهبری را ایفا میکند در میان نخستین گروه فضانوردانی که با او فرود آمدند . در زمان او لقبی داشت تحت عنوان E.A ( دارنده خانه بر روی آب ) . او تجربه ای دلسرد کننده از دستورات برای ماموریت روی زمین داشت با توجه به برادر ناتنی و رقبش انلیل . ( فرمانروا و دستور دهنده ) او کمی احساس حقارت می کرد از اینکه به او لقب  EN.K1 داده شده است ( فرمانروای زمین ) . رانده شده و فروافتاده از شهرهای خدایان و ماندگار در پایگاه فضایی E.DIN ( عدن ) در روی زمین . برای سرپرستی کردن استخراج طلا در AB.ZU ( جنوب شرقی آفریقا ) و دانشمند بزرگ انکی ، خالق انسان در این بخش ساکن شد . واین موقعی است که آنوناکی در معادن طلا زحمتهای بسیاری کشیدند ویاغیگری های زیادی رادیدند  . در اینجا بود که آنها درک کردند که نیاز به نیروی انسانی دارند برای استخراج طلا و جهش دادن سلاحهایشان با استفاده از توسعه مهندسی ژنتیک برای کسب تجربه بیشتر . وبدینگونه داستان آدم برروی زمین خاکی شروع می شود . اما بعنوان یک موجود ترکیبی ( یا پیوندی و دورگه ) آدم نمی توانست تولید مثل انجام بدهد .  

قبر مرحوم انکی  خدا بیامرز !!!( به روایت خودم )

حوادث قصه آدم و حوا که در باغ عدن اتفاق می افتد ودر کتاب مقدس گفته شده با مهارت بعنوان دومین دستکاری ژنتیکی ذکر شده است ( در قرآن نیز این دستکاری ژنتیکی توضیح داده شده در بخش مربوط به بیهوش کردن آدم وبرداشتن دنده او برای آفرینش حواـ مترجم ) . انکی احتیاج داشت که برای تولید مثل جنسی ژنهای مربوط به کروموزوم را به پروژه مهندسی ژنتیک خود اضافه کند . و اینگونه بشر شروع به تکثیر خود نمود و این چرخه ای بود که کسی نمی توانست خارج از آن را تصور کند . و انکی کسی بود که با نقشه برادرش انلیل مخالفت کرد که می خواست بشریت را در حوادث منتهی به طوفان هلاک کند .

این قهرمان چه کسی است که در کتاب مقدس نوح نامیده می شود و خیلی زودتر از آن در متون سومری Ziusudra ( در قرآن نیز نوح گفته شده ـ مترجم ) ؟ نخستین پسر آنو یعنی انکی طبق قانون نیبیرو  بخشی از زندگی خود را در معبد خود واقع در سیاره نیبیرو قرار گذارنده بود .او اکنون یک دانشمند توانا بود .او جنبه های مهمی از یک دانش پیشرفته را در سیاره اش به ارث گذاشته بود .بخصوص برای نژاد آنوناکی و دو پسر مردوک و Ningishzidda . آن دو به ترتیب خدایان مصر همچون Ra و Thoth بودند و به این دانش آگاهی داشتند . اما او نیز همچون یک ابزار بود در ساخت بشریت و توسعه این دانش .

بدین ترتیب اسرار خدایان در این کار به افراد منتخب آموزش داده شد . حداقل در دو مورد نشان داده شده که این دانش به میراث گذاشته شده برای بشریت از طرف خدایان .

از طرف انکی نخستین زن ـ انسان Adapa نامیده شد . ما این را از کتابی می دانیم که نوشته شده درباره زمان اولیه کمی جلوتر از کتاب گمشده . این کتاب Enmeduranki نام داشته که که به احتمال زیاد الگویی بود برای کتاب خنوخ ( انوش و اخنوخ هم گفته شده ودر منابع اسلامی ادریس نامیده می شود ) واین راهی است برای بدست آوردن بهشت پس از اینکه خنوخ کتاب خود رابرای پسرانش گذاشت کتابی تحت عنوان divine secrets .

( واژه devah  در سانسکریت و devo در اوستایی و dues در لاتین و der  در پهلوی و dieu در فرانسوی ازریشه div  به معنی درخشیدن است . دیوان در واقع پسران خدای بزرگ آسمان بودند . امید عطایی ـ کتاب نبرد خدایان ـ مترجم . بنابراین نمی توانستم آنرا به اسرار خدایان ترجمه کنم )

نگارشی از کتاب خنوخ خارج از طرح تدوین تورات ، جان سالم به در برد . ( از جرح وتعدیل توسط کاتبان تدوین کننده تورات که بعدها نسخه اصلی آن در طومارهای کومران پیدا شد ـ مترجم  )

در هر صورت سرنوشت فرزند ارشد آنو این بود که نتواند جای او بر تخت سلطنت در نیبیرو بنشیند . سلسله ای از قوانین متوالی تاریخ پرچین و شکن نیبیرو را برای مان منعکس می کند . این امتیاز به برادر ناتنی انکی یعنی انلیل داده شد . کوشش شد که این تضاد تلخ حل شود . انلیل وانکی هر دو ماموریتشان را به پایان رساندند . این ماموریتی بود بر روی یک سیاره بیگانه برای بهره برداری از منابع طلا برای نجات اتمسفر در حال زوال نیبیرو . البته زمینه هایی علیه آنها به صورت پیچیده ای شکل گرفت در زمانی که Ninharsag خواهر ناتنیشان نیز به کره زمین وارد شد . ( بعنوان رئیس تیم پزشکی آنوناکی ) و این زمانی بود که انکی تصمیم گرفت از دستور انلیل برای هلاک بشریتی که خودشان بوجود آورده بودند سر پیچی کند . در حقیقت تضاد میان این دو برادر ناتنی در میان نوه های آنها نیز ادامه یافت . برای تمام آنها بخصوص آنها که در زمین زاده شدند .

اینم انلیل عاقبت نارو زدن به برادرانکی  (بازهم به مسئولیت خودم !!! )

در حقیقت طول عمر زیاد در نیبیرو که محصول دانش آنها بود در دوره های متوالی باعث زیان بسیار شده بود همچون عذاب برای افراد و دندان تیز کردنهای اشخاص برای تحقق جاه طلبی هایشان و …

این ماجرا ادامه دارد منتظر باشید .

(ترجمه صفحه 4 )

منبع:www.mehr02.blogfa.com

کتاب گمشده انکی the lost book enki 1

سلام

من در پست هاي آينده ترجمه كتاب گمشده انكي كه نويسنده ان زكريا سيچين و مترجم آن دوست خوبم مهر عزيز است را ميگذارم.

منبع :www.mehr02.blogfa.comتوصيه ميكنم حتما بخوانيد.

مقدمه

خوب دوستان عزیز کارم را با یک سورپرایز نصفه نیمه شروع میکنم واونم ارائه بخشهای اولیه کتاب گمشده انکی هست البته هنوز یک مقداری ویرایش لازم دارد اما چون دوستان نزدیک بود سرم را بکنند وگوشم را ببرند که چرا دیر کرده ام و وعده بیخود داده ام تصمیم گرفتم چند صفحه ای از ترجمه را به سمع ونظر شما برسانم . امید است که با تشویقهای شما که همان گذاشتن هندوانه زیر بغل بنده است !!! دلگرم به ادامه کار شوم فعلا از عکس خبری نیست چون خیلی کار دارم ووقت ندارم ناخونک زدن به این ترجمه هم فی هر صورت !!! ممنوع می باشد یعنی لا کش رفتن !!! و یک جورایی پلیز تا حق منه مادر مرده ضایع نشود !!!

از این به بعد هم از مقالات جور واجور خبری نیست و تمرکز روی ترجمه کتاب قرار دارد تا یک عاقبت به خیری حداقل بنده داشته باشم و جمیع مومنین بنده را مشمول دعاها خودشان قرار بدهند !!! ای بابا شوخی هم نمیشه کرد .

خوب روده درازی بسه اینم صفحات اولیه خود کتاب بیشتر ازدویست صفحه هست پس حالا حالا مطلب داره برای سریال نوشتاری !!!

کتاب گمشده ی انکی

(رسالت و سرگذشت ِ  یکی ازخدایان)

حدود 445000 سال پیش فضانوردان سیاره ا ی ناشناخته در جستوجوی طلا به زمین آمدند.

پس از فرود ناموفق در یکی از دریا های زمین،تا ساحل قدم زنان ادامه داند و در آنجا اریدو(Eridu)- خانه ای در دوردست- را به پا کردند.

مدتی بعد اریدو ی تازه تائسیس به یک  پایگاه ماموریتی کامل با یک مرکز کنترل ماموریت،یک ایستگاه فضایی،فعالیت های معدنی و حتی پایگاهی بین راهی در مریخ دگردیسی پیدا کرد.

نیاز به نیروی انسانی آن ها را مجبور کرد تا از مهندسان ژنتیک برای خلق انسان های اولیه ی کارگر، استفاده کنند.

طوفان سهمگینی که زمین را در نوردیده بود شروعی دوباره را تحمیل کرد.فضانوردان فرا زمینی به خدایان زمینیان تبدیل شدند،نوع بشر را ساختند و آن ها را به پرستش کردن تعلیم دادند.

نزدیک به 4 هزار سال پیش همه ی آنچه ساخته شده بود در یک فاجعه ی اتمی به ویرانه ای تبدیل شد، فاجعه ای که در خلال سلطه جویی ها و جنگ های  مهاجران فرا زمینی رخ داد.

آنچه بر روی زمین رخ داده،به ویژه اتفاقاتی که از شروع تاریخ بشر گذشته است، توسط

«Zecharia Sitchin»  از کتب مقدس،کتیبه های رسی،افسانه های اساطیری و یافته های باستان شناسی، در سری کتاب های «تاریخچه ی زمین» جمع آوری شده.

اما پیش از همه ی این اتفاقات چه بر زمین گذشته،چه بر Nibiru،سیاره ی مادری فضانوردان رخ داده که آن ها را در جستجوی طلا به سفر فضایی وا داشته و در ادامه،خلق نوع بشر…

چه احساسات،رقابت ها،اعتقادات و روحیاتی ( و شاید هم فقدان همه ی این ها) بازیگران اصلی ِ این حماسه های فرازمینی و فضایی را برانگیخته است؟

چه روابطی مسبب بروز کشمکش ها بر روی زمین و Nibiru شد؟ تنش هایی بین سنت وتجدد،مهاجران Nibiru و اهالی زمین و اینکه هرآنچه رخ داد حکم سرنوشت برای اتفاق افتادن بود؟

 آیا سرنوشتی که اتفاقات گذشته را در خود جای داده،کلید آینده را به همراه دارد؟

 آیا امکان نداشت که یکی از بازیگران اصلی این ماجراها یا یک شاهد و کسی که می توانست destiny و fate را تمیز دهد این وقایع را برای آیندگان ثبت کند؛چرایی و چگونگی،زمان و مکان رخ دادن اولین و شاید آخرین اتفاقات.

چیزی که بعضی از آن ها انجام دادند مشخص است،بهترین آن ها که رهبر خوبی هم بود فرماندهی ِ اولین گروه فضانوردان را بر عهده داشت.

محققان الهیات و متخصصان علوم الهی تشخیص داده اند که داستان های مقدس آفرینش،آدم و حوا،باغ عدن،طوفان نوح و برج بابل همگی برداشتی از متونی اند  که هزاران سال پیشتر در بین النهرین به خصوص توسط سومریان  نگاشته شده بود.و آن ها همگی به وضوح بیان کرده اند که سومریان اطلاعات گذشته ی خود را از نوشته های Anunnaki (آنان که از آسمان ها به زمین آمدند)-خدایان باستان-به دست آورده اند.اتفاقاتی که پیش از شروع تمدن ها و حتی پیش از زمانی که بشر پا به عرصه ی گیتی بگذارد رخ داده اند.

نتایج یک و نیم قرن یافته های باستان شناسی در خرابه های آثار باستانی به خصوص در خاورمیانه تعداد زیادی متون تاریخی پیدا شده است؛این یافته ها فقدان برخی از متون را آشکار می کند،متونی که از آن ها به عنوان «کتب گم شده» یاد می شود و فقدان آن ها در اکثر متون تاریخی ذکر شده یا از دیگر متون مشابه استنتاج گردیده و یا موجودیتشان در فهرست کتابخانه های سلطنتی و معابد اثبات شده است.( پایان صفحه ی 1)

گاه قسمتی از «اسرار خدایان» در افسانه های حماسی  آشکار می شد،مانند افسانه ی Gilgamesh که بحث میان خدایان برای تصمیم گیری در مورد انسان را فاش می کند-تصمیمی که به نتیجه ی از بین بردن نوع  بشر در طوفانی سهمگین انجامید-،یا متنی با عنوان Atra Hasis یاد آور عذاب کشیدنAnunnaki   در معادن طلاست که به خلق زمینیان کارگر اولیه انجامید.

گاه فرماندهان فضانوردان خود، این متون را تالیف می کردند:گاه متنی را به نسخه ای منتخب دیکته می کردند مانند نسخه ای که در آن یکی از خدایان که مسبب رخ دادن فاجعه ی اتمی بود سعی کرد گناه خود را به گردن خدای دیگر-رقیبش- بیاندازد.

گاه خدایان خود نسخه را نگارش می کردند،مانند موردی مربوط به » کتاب رموز Thoth – خدای دانایی ِ مصری- که در تالاری زیر زمینی توسط خدای پنهان شده بود!

وقتی خداوندگار یهوه –بر اساس کتب مقدس-فرامین خود را به فرد منتخبش اعطا کرد ابتدا خود در 2 کتیبه ی سنگی حکاکی کرد که در کوه Sinai احکام را به موسی اعطا کردم.

  وقتی کتیبه های مربط به وقایع بت گوساله ی طلائی از دست موسی افتاد و شکست، او 40 شبانه روز بر روی کوه به ثبت سخنان خداوند یهوه گذراند و کتیبه های جایگزین را خود بر روی 2 طرف  بازنویسی کرد.

اگر به خاطر افسانه های مربوط به کتاب رموز Thoth که بر روی پاپیروس های دوران پادشاه مصری Khufu (Cheops)  ثبت شد نبود،وجود چنین کتابی کشف نمی شد.اگر به خاطر روایات ِ هجرت بنی اسرائیل به کنعان و كتاب‌ تثنيه‌ نبود ما هرگز از کتیبه های الهی و محتوای آن ها اطلاعاتی به دست نمی آوردیم؛ همه ی این ها به بدنه ی مبهم ِ » کتب گم شده» تبدیل می شدند و هرگز وجود حتمیشان روشن نمی شد.

واقعیت دیگری که با آن رو به رو هستیم این است که در بعضی موارد می دانیم که برخی متون وجود داشته اند،اما از درون مایه ی آن ها اطلاعی نداریم.مانند مورد مربوط به کتاب » جنگ های یهوه» یا کتاب «تاریخ یهود»(the book of Dasher)  که به صراحت در انجیل به آن اشاره شده.

حدا اقل در 2 مورد وجود کتب باستانی-که متون آن ها داستان کتب مقدس شده است-را می توان استنتاج کرد.

فصل پنجم تورات با این جمله آغاز می شود:

«این کتاب ِ  Toledoth of Adam  است.Toledoth  معمولا زایش ترجمه می شود،اما معنای دقیق تر آن «شجرنامه یا ثبت تاریخی است».مورد دیگر در فصل 6 تورات است جایی که واقیع مربوط به نوح و طوفان بیان شده و با این کلمات شروع می شود؛» این همه ی حکایت  ِ نوح است».

نسخه های ناقصی از کتابی که به اسم » کتاب آدم و حوا» شناخته شده از هزاران سال پیش در زبان های ارمنی،سریانی،اسلاوی و زبان های باستانی دیگر از قبیل زبان سامی به جای مانده است.

و کتاب انوش( یکی از به کتاب های به اصطلاح جعلی در مقدس بودن) شامل بخش هایی است که به نظر محققان پیش از کتاب نوح وجود داشته است.

یکی از نمونه های بارز برای درک حجم کتاب های گم شده کتابخانه ی مشهور ِ اسکندریه در مصر است. بطلیموس آن را 323 قبل از میلاد در زمان مرگ اسکندر تاسیس کرد و گفته می شود شامل بیش از نیم میلیون کتب چند جلدی بود که بر روی جنس های مختلفی همچون سفال،سنگ،پوست و پاپیروس نوشته شده بود.

آن کتاب خانه ی عظیم که مجتمع گرد هم آیی ِ محققان برای آموختن دانش بود در جنگ های ویران کننده و متمادی که از سال های  48 قبل از میلاد تا 642 بعد از میلاد با پیروزی اعراب ادامه داشت در آتش سوخت و تبدیل به خاکستر شد.آنچه از این گنجینه  ی با ارزش باقی مانده،ترجمه ی یونانی کتاب اول از 5 کتاب مقدسHebrew  است و دست نوشته های پراکنده ای از محققان ساکن کتاب خانه است.

تنها به همین علت است که می دانیم پادشاه دوم،بطلیموس در حدود 270 قبل از میلاد  روحانی مصری که یونانی ها او را Manetho  می خواندند را برای گرد آوری ِ تاریخ مصر گماشت.

ابتدا Mantheo تنها در مورد خدایانی که در آنجا حکمرانی کرده اند نوشت و سپس نیمه خدایان(نیم انسان و نیم خدا) و بعد از آن در حدود 3100 سال قبل از میلاد را به سلسله ی فرعونیان اختصاص داد.

 

(پایان صفحه ی 2)

آن طور که او نوشت،حکمرانی خدایان هزاران سال پیش از طوفان مهیب آغاز شد و برای هزاران سال پس از آن ادامه داشت و در سال های پایانی با جنگ بین خدایان همراه بود.

در قلمرو آسیایی ِ اسکندر،جایی که حکومت در دست ژنرال Seleucos  و قائم مقام او بود نیز از دانشمندان یونانی برای جمع آوری تاریخ آن منطقه استفاده شد.

Berossus یکی از روحانیون خدای بابلی Marduk ، با دست رسی به کتیبه های رسی که منبع آن ها معبد کتابخانه ی Harran ( هم اکنون در جنوب ترکیه)بود در 3 جلد تاریخ خدایان و مردمان را که از 432000 سال پیش از طوفان مهیب یعنی زمانی که خدایان از آسمان ها به زمین آمدند، شروع می شد را ثبت کرد.فهرست نویسیی بر اساس نام و مدت حکومت 10 فرمانروای ابتدایی،Berossus  گزارش داده که اولین فرمانده لباسی همچون ماهیان به تن داشته و از دریا به خشکی ها آمد.او اولین کسی بود که به بشریت تمدن آموخت و نام او به یونانی Cannes  بود.

در مقایسه ی بسیاری از جزئیات،هر دو روحانی،خدایان را کسانی که از آسمان ها به زمین آمدند به حساب آورده اند،از زمانی که خدایان به تنهایی بر روی زمین حکمرانی می کردند،از زمان طوفان فاجعه آمیز.در نمونه ها و تکه های پراکنده ی دیگر( دیگر نوشته های هم دوره) از آن 3 جلد کتاب،Berossus به طور ویژه وجود نوشته هایی پیش از طوفان سهمناک را گزارش کرده،کتیبه های سنگی که در جهت حفاظت در شهر باستانی که Sippar  نامیده می شد مخفی شده بودند،یکی از شهرهایی که به وسیله ی خدایان باستان بنا شدند.

به هر حال Sippar،همانند دیگر شهرهای پیش از طوفان ِ تاسیس شده ی خدایان،در فاجعه ی طوفان نیست و نابود شد،یک مرجع مربوط به نوشته های پیش از طوفان در کشف تاریخچه پادشاه آشوری Ashurbanipal (668 تا 633 پیش از میلاد) پیدا شد.وقتی باستان شناسان در میانه های قرن نوزدهم پایتخت ِ باستانی آشوریان نینوا را پیدا کردند،در خرابه های آن محل کتاب خانه ای همراه با باقی مانده ی 2500 کتیبه ی رسی ثبت شده یافتند.

یک گردآورنده ی مستعد متون قدیمی- که شیفته ی آشوریان است-در ثبت های تاریخی خود آورده است: «خدای کتابت، هنر دانش خود را به من ارزانی داشته است و من به رموز نوشتن آگاه شده ام،من حتی می توانم کتیبه های پیچیده ی سومری را نیز بخوانم،من می توانم کلمات مبهم ِِ سنگ نوشته های مربوط به روز های قبل از سیل مهیب را بخوانم.»

هم اکنون می دانیم که تمدن آشوریان  تقریبا هزار سال پیش از شروع حکمرانی فرعونیان در عراق امروزی شکوفا شد و هر دو بعد ها تبعه ی تمدن هندی ها در شبه قاره ی هند شدند.همچنین حال می دانیم که سومری ها اولین کسانی بودند که دست به نوشتن افسانه ها و تاریخچه -های ِ  خدایان و انسان ها و از همه ی شخصیت های دیگر شامل یهودیان،افسانه های آدم و حوا،قابیل و هابیل،طوفان نوح و برج بابل و جنگ و صلح های خدایان.همان طور که  بازتاب و بازآوریشان در نوشته های یونانی،سوری،کنعانی،پارسی و ارینی وجود دارد. به گواهی ِ این نوشته های قدیمی، منابع مورد استفاده متون تاریخی بوده که برخی از آن ها یافت شدند و بسیاری از دست رفتند.

تعداد نوشته های قدیمی از این دست اعجاب انگیز است؛ نَه هزار بلکه ده ها هزار کتیبه رسی در خرابه های خاورمیانه  ی باستانی کشف شده است.بسیاری مربوط به امورات زندگی روزانه مانند تجارت و دستمزد کارگران و عقد و ازدواج ها بوده.باقی آن هایی که بیشتر در کتابخانه ها قرار داشته اند مربوط به تاریخچه های سلطنتی بوده،باقی آنچه در خرابه های ِ معابد ِ کتابخانه ها یا مدارس آموزش کتابت کشف شده، نوشته هایی که مقدس شمرده می شوند را تشکیل می دهند،یک ادبیات محرمانه که در زبان سومریان ثبت شده و سپس به آکادی(اولین زبان سامی)و پس از آن به دیگر زبان های تاریخی ترجمه شده.و حتی در این نوشته های تاریخی که تنها به 6 هزار سال پیش باز می گردند منابع کتب گمشده بوده اند،کتب گمشده که بر سنگ حجاری شده بودند.

 

(پایان صفحه ی 3)

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: