بایگانی ماهانه: مه 2015

باستان‌شناسان: بنیانگذار آیین بودا ایرانی بود .

سایت اینترنتی «خاستگاه‌های کهن» (ancient origins) چکیده‌ای از کتاب «بودای بابلی: تاریخ گم‌شده و بصیرت کیهانی سیذارتا گوتاما» به قلم هاروی کرفت را منتشر کرده که در آن رد پای سیذارتا – بودای بزرگ – را در ایران باستان می‌یابد.

امیر شکیب - Amir Shakib

این کشف هیجان انگیز در پی تجزیه و تحلیل نوشته‌های روی مٌهرهای خانوادگی و لوحه‌ها و کتیبه‌های یافته شده در پرسپولیس، کاخ سلطنتی داریوش بزرگ هخامنشی، و یافتن ارتباط میان مٌهرها با نام سیذارتا گوتاما و پدرش سودودانا گوتاما به دست آمده؛ کشفی که دکتر راناجیت پال در مقاله‌ای در ارتباط با ظهور ادیان بودایی و زرتشتی در ایران باستان با شرح وتفصیل و با ذکر جزئیات به آن پرداخته است.

روی تاج خاندان سلطنتی تصویری از پادشاهِ تاج بر سر در میان دو فرشته نگهبان قلم‌زنی شده. و مهرهای کاخ تخت جمشید هم حاوی اسامی اعضای خاندان سلطنتی و دیگر شخصیت‌های مهم در قلمرو ایران باستان است. گوتاما نام یکی از اعضای خاندان سلطنتی سکا (در شمال منطقه‌ای که پادشاهان پارس بر آن فرمان می‌راندند) بود. باستان‌شناسان در بررسی شماری از مهر‌های به دست آمده از تخت جمشید، دریافتند که سرامانا (شامان مرکب از شیر و خورشید) اشاره به سدا آرتا (سیذارتا) دارد – سیذا به معنی (رهایی‌بخش) و ارتا به معنی حقیقت کیهانی.

دو فرشته نگهبان با سر و بال مرغی افسانه‌ای و بدن شیر، نمایشگر سرامانا شامان‌ها بود.بنابراین، به باور باستان‌شناسان مهر خاندان سلطنتی مربوط به گوتاما، او را از اعضای خاندان سلطنتی ایران معرفی می‌کند.

در یک شمایل بودایی، بودا بر تختِ شیرنشان تصویر شده. در این شمایل بودا زیر درخت مقدس روشنگری کیهانی، معرفت خود را در اختیار شاگردان قرار می دهد.

باستان‌شناسان با مقایسه این شمای با تصاویر روی مهرها و کتیبه‌های تخت جمشید، و بررسی مهرهایی که در کاوش‌های باستان‌شناسی تخت جمشید به دست آمده، این پرسش را  مطرح کردند که تاج خاندان گوتاما در پارسه (سرزمین پارس) چه می‌کرده؟ و آیا پیوند و رابطه‌ای میان سیذارتا گوتاما با امپراتوری ایران وجود داشته؟

کتیبه‌های داریوش بزرگ حاکی است که اهورامزدا، خدای زرتشتیان، داریوش را فراخوانده تا (در سال ۵۲۲ پیش از میلاد) تخت سلطنت را از گوماتا، مغ بزرگی که پس از مرگ کمبوجیه تاج و تخت را غصب کرده بود، بازپس بگیرد. کندوکاو در کتیبه‌ها، پژوهشگران را به این باور رساند که سیذارتا گوتاما معروف به بودا، همان گئومات یا بردیا بود که قدرت را در ایران به دست گرفت، اما اندکی بعد به دست داریوش، شاهزاده هخامنشی سرنگون شد.

پیروان بودا به هند رفته و در آنجا آموزه های گئومات را رواج دادند. بنا به این پژوهش، در تمامی متون بابلی، نام اصلی بودا «گئومات» ثبت شده. مقایسه تصاویر نشسته بودا بر اریکه معنوی و تصاویر شاهان هخامنشی نشسته بر تخت پادشاهی نیز دلایل دیگر این همگونی و ایرانی بودن بنیانگذار آیین بودا ذکر شده است.

بر اساس این پژوهش‌ها، متون سانسکریتی که زادگاه بودا را هند ذکر کرده‌، صدها سال بعد از سرنگونی گئومات یا بردیا در هند بازنویسی شده.

اما یک واقعیت مسلم دیگر وجود دارد و آن این که تاریخ‌نگاران از گئومات بسیار اندک می‌دانند. این که آیا بودا همان گئومات – مغ بزرگ زرتشتیان – است یا نه، پرسشی است که هنوز در برابر باستان‌شناسان و مورخان قرار دارد.

http://ir.voanews.com/content/article/2748989.html

كتاب مسير استادان نوشته جوليان جانسون روانه بازار شد.

بعد از چهار سال كتاب مسير استادان نوشته جوليان جانسون روانه بازار شد.


به صورت اينترنتي كتاب را مي توانيد از نشر البرز خريداري كنيد
http://www.alborzpublication.com/bookview.aspx…

در ضمن كتاب را مي توانيد از كتابفروشي هاي زير در تهران تهيه كنيد.
در صورت مشخص شدن كتابفروشي ها در شهرهاي ديگر نيز اطلاع رساني خواهد شد.
مراكز فروش تهران:

كتابفروشي كلك(ميدان كاج سعادت آباد) تلفن : 22062626 – 021
كتاب فروشي دانش(تهرانپارس) 77727346 – 021
كتابفروشي صادقيه( تهرانپارس) 77043018 – 021
كتابفروشي بودا (تهرانپارس)

یک تاجر از زندگی گذشته‌‌اش درس‌‌های مهمی گرفته است

یک تاجر از زندگی گذشته‌‌اش درس‌‌های مهمی گرفته است
جهان مملو از اسراری است که دانش کنونی ما را به چالش می‌کشد. اپک تایمز در بخش ماوراء دانش، داستانهایی از پدیده‌های خارق‌العاده را گرد آورده است تا به تصورات ما بال و پر دهد و راه را برای مسائل ممکنی که قبلاً انکار می‌شدند باز کند. آیا آنها واقعی هستند؟ تصمیم با خودتان است.

رابرت شولتز از بچگی عادت غریبی داشت که وقتی ناراحت بود، انگشتانش را به شکل تفنگ در می‌‌آورد و به سمت سر خود نشانه می‌‌رفت و می‌‌گفت:«خودم را خواهم کشت». مادرش نگران می‌‌شد و او را از این کار باز می‌‌داشت. وقتی به بزرگ‌‌سالی رسید، برایش بیشتر روشن شد که این عادت از کجا می‌‌آید.

شولتز داستان خود را به رشته‌‌ی تحریر درآورد که بعدها توسط محققان مورد استفاده قرار گرفت.

هنگامی که جنگ جهانی دوم آغاز شد، مغازه‌‌ی شولتز که یک خشکشویی در شهر برلین آلمان بود، تعطیل شد. او اغلب در دفتر کارش مشغول حساب و کتاب و کارهایش بود. همیشه هنگامی که در امتداد یک راهروی باریک به سمت دفتر کارش می‌‌رفت، به ذهنش می‌‌رسید که قبلاً هم یک بار در این موقعیت قرار داشته است.

این سرآغاز به یاد آوردن خاطرات زندگی گذشته‌‌اش بود. وی آن‌‌ها را با چنان جزئیاتی به یاد آورد که توانست مدارکی از مردی که زندگی او بسیار شبیه خاطرات خودش بوده، به‌‌دست بیاورد.

شولتز به یاد می‌‌آورد که در زندگی گذشته‌‌اش مشغول کسب و کاری بوده که با چوب و احتمالاً حمل و نقل مرتبط بوده است. نکته اینجاست که وی در زندگی کنونی خود از کودکی علاقه‌‌ی فراوانی به کَشتی داشته و هم‌‌اکنون نیز که بزرگ شده، هنوز به کشتی‌‌ها علاقه‌‌مند است.

شولتز به یاد می‌‌آورد که متحمل خسارات مالی فراوانی شده بود. او خود را می‌‌دید که در یک شب خاص که جشنی برپا بود، در راهروی باریکی که در مسیر دفتر کارش بود راه می‌‌رفت و سپس با ناامیدی مشغول رسیدگی به حساب و کتاب‌‌هایش شد. در همان لحظه بود که به سر خود نشانه رفت و شلیک کرد.

شولتز همچنین احساس می‌‌کرد که حدود سال‌‌های ۱۸۸۰ در یک شهر بندری شبیه «ویلهمسهافن» در کشور آلمان زندگی می‌‌کرده و در عین حال حدس می‌‌زد که آنجا می‌‌تواند شهری در نزدیکی دریای شمال هم باشد.

پس از تحقیق از مقامات شهر ویلهمسهافن و ۹ شهر دیگر در این مورد که آیا اطلاعاتی از فردی به این مشخصات در گذشته داشته‌‌اند یا نه، فقط در شهر ویلهمسهافن بود که یک نفر با سرگذشتی مشابه پیدا شد.

اطلاعاتی که مقامات دادند، مربوط به شخصی به نام «هلموت کوهلر» بود که مطابقت زیادی با زندگی گذشته‌‌ی شولتز داشت.

او که مالک یک شرکت تجاری و حمل و نقل بود، بر این باور بود که احتمالاً مالیات بر واردات چوب و الوارهای وارداتی افزایش می‌‌یابد و باعث گران شدن آن‌‌ها می‌‌گردد. از این رو تصمیم گرفت تا مقادیر فراوانی چوب و الوار وارد کند. ولی بر خلاف تصور او مالیات بر واردات آن اقلام بسیار کاهش یافت و او در این تجارت به شدت متضرر شد. سپس تلاش کرد که حسابدارش در مدارک و آمار و ارقام دست ببرد تا بتواند زیان خود را جبران کند، ولی نهایتا حسابدار با مقدار زیادی از پول شرکت گریخت.

یک روز در سال ۱۸۸۷ که فستیوال دعا و نیایش در حال برگزاری بود، کوهلر با شلیک گلوله به سرش خودکشی کرد. شولتز توانست پسر کوهلر «لودویگ کوهلر» را که هنوز در قید حیات بود پیدا کند. لودویگ به شولتز گفت که وضعیت مالی شرکت پدرش هنگامی که خودکشی کرد چندان هم بد نبود و پس از مرگش کلیه اموال شرکت فروخته شد و بدهی‌‌های شرکت به طلبکاران پرداخت گردید و با این‌‌که ثروتش کاهش پیدا کرده بود، اما او هنوز می‌‌توانست بقیه عمرش را به راحتی سپری کند.

شولتز در زمینه‌‌ی مسائل اقتصادی کاملاً مقتصد و حسابگر بود و این رفتارش را به تجارب زندگی گذشته‌‌اش مربوط می‌‌دانست. وی به دلیل اوضاع آشفته‌‌ی برلین و تقسیم آن به دو نیمه‌‌ی غربی و شرقی در جریان جنگ، مقدار زیادی از اموال و دارایی‌‌هایش را از دست داد. اما پایان زندگی شولتز همانند پایان زندگی کوهلر نبود و او به همراه همسرش پس از بازنشستگی به فرانکفورت رفت و در سال ۱۹۶۷ در سن ۸۰ سالگی درگذشت.

اپک‌‌تایمز

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: