بایگانی ماهانه: سپتامبر 2011

روزها و شب های علم(تمدنهاي روزگاران پيش از نوح)

ت‍م‍دن‍ه‍ای‌ روزگ‍اران‌ پ‍ی‍ش‌ از ن‍وح‌/ ب‍ه‌ق‍ل‍م‌ ت‍ام‍س‌ ان‍درو.م‍ت‍رج‍م‌ اس‍م‍اع‍ی‍ل‌ ق‍ه‍رم‍ان‍ی‌پ‍ور (ش‍م‍س‌ خ‍وی‌)

فصل اول

روزها و شب های علم

دنیا به صورت یک مربع است، از یک طرف از ایبریا«اسپانیا» شروع و به هندوستان ختم می شود و از طرف دیگر از آفریقا شروع و به سایشیا(روسیه) ختم می گردد.

چهار ضلع آن را کوه ها تشکیل می دهند، که گنبد آسمان روی لبه آنتکیه دارد.زمین چیزی نیست جز یک صندوق بزرگ که تمامی دریاها و سرزمین های شناخته شده توسط بشر در کف آن قرار دارند.

آسمان در پوش این صندوق است و کوه ها، دیواره های جانبی آن.این تصویر کودکانه حاصل نقشه برداری دانشمند و کاشف
اهل رم به نام«کازماس ایندیکوپلیوستس» در قرن ششم میلادی است.اما هزار سال قبل از کتاب کازماس، اندیشمندان برداشت
های به مراتب دقیق تری در مورد شکل زمین داشتند.فیثاغورث(قرن ششم قبل از میلاد) در مدرسه خود درشهرکروتونا  به شاگردان خود می آموخت که زمین به صورت کروی است.

اریستارخوس اهل ساموس(قرن سوم قبل از میلاد) استنباط نمود که زمین به دور خورشید می چرخد.
«اراتوستنس» رئیس کتابخانه اسکندریه (قرن سوم قبل از میلاد) محیط دایره بزرگ سیاره ما را محاسبه کرد.

عجیب است که مردمان کهن آگاهی های علمی دقیقتر و صحیح تری از مردمان متأخر ابراز می کردند.

تا قبل از نیمه دوم قرن نوزدهم دانشمندان و روحانیان مغرب قدیمی براهما.روز براهما را که همان عمر کاینات باشد، به میزان ۴۳۲۰ میلیون سال برآورد نموده اند.این رقم به ۴۶۰۰ میلیون سال که منجمین امروزی ما محاسبه کرده اند. نزدیکتر است.

البته واضح است که راه دانش پرفراز و نشیب بوده است.دانش، خود را از میان تاریکی های قرون وسطی بیرون کشید و به دوران رنسانس قدم نهاد.

دانشمندان با مطالعه منابع علوم کهن حقایقی را باز یافتند که مردمان بابل، مصر باستان، ایرانی ها، هندوها و یونانیان قرنها پیش از آنان باخبر بود و از آن دانش استفاده میکرده اند.این گونه نشیب و فرازها را میتوان تا هفت یا هشت هزار سال قبل پی گیری نمود و آن را خط مقدم تاریخ نامید.

به وضوح میتوان دلیل روزها و شبهای دانش را دریافت که در اثر تغییرات در نحوه اعتقادات، سیستم های سیاسی یا اقتصادی و یا محکومیت و زیر فشار گذاشتن متفکرین توسط ناآگاهان و متعصبان جوامع بشری بوده است.

به هر حال نمیتوان موجودیت علوم و دانش را در ایام کهن، به سادگی رد کرد، مگر اینکه ساده لوحانه مهارت های فنی و علوم آن عصرها را دست کم بگیریم که در چنین حالتی مقدار زیادی معما و پرسش های بدون پاسخ باقی می ماند که نیاز به بررسی و ارزیابی مجدد تاریخ علوم بشری خواهد داشت.ارائه و مد نظر قرار دادن این گونه معماها یکی از اهداف عمده این کتاب است.

http://strangemaps.files.wordpress.com/2007/07/1.jpg

در سال ۱۶۰۰ میلادی یک راهب پیرو دامینیک مقدس به نام«جایوردانو»، برونو را محکوم به مکتب رافضی و محارب با خدا نمود.

و او را در «پیازادل فایور» شهر رم زنده زنده در آتش سوزاندند.

دلیل این محکومیت این بود که او در یکی از کتابهایش نوشته بود تعداد بی شماری خورشید در کاینات وجود دارد که در اطراف اکثر آنها سیاراتی در حال چرخش هستند، و بعضی از این سیارات ممکن دارای موجودات ذی شعوری باشند.

ژرف نگری روشن بینانه«برونو» با وجود اینکه حدود چهارصد سال از مردمان همعصر خود جلوتر بود، اما در واقع دنبالۀ افکار فیلسوفان یونان باستان به شمار میرفت که حدود دوهزار سال قبل از او به امکان حیات در دنیاهای دیگر باور داشتند.

آناکسیمنس» به اسکندر گفت: «تو فقط توانستی یک دنیا را فتح کنی، در صورتی که دنیاهای بی شماری در کاینات پراکنده اند» و با این گفته اسکندر را مأیوس نمود.

سه قرن قبل از میلاد نیز «مترودوس» باور نداشت که کره زمین ما تنها سیاره مسکونی در عالم باشد.آناکساگوراس» (قرن پنجم قبل از میلاد) نیز کتابی در باره سایر سیارات کاینات نوشته بود.قبل از «دکارت» و «لایبنیتز» اروپاییان چیزی در مورد رقم میلیونی نه می دانستند و نه شنیده بودند، اما هندوها، بابلی ها و مصریان باستان با استفاده از حروف هیروگلیف رقم میلیون را ثبت کرده بودند.

مصریان باستان برای نشان دادن رقم میلیون از یک مرد ایستاده با دستهای به هوا بلند شده استفاده می کردند.ضمناً ما از نظرعلوم و ریاضیات خیلی مدیون هندوهایباستان هستیم.

زیرا مهم ترین و در عین حال کم ارزش ترین رقم یعنی صفر را به ما ارزانی داشته اند.اکثر شهر های قرون وسطایی کشورهای فرانسه، انگلستان، آلمان و سایر نقاط توسط مردمان آن عصر بدون در دست داشتن هیچگونه طرح و نقشه ای، به صورت دلخواه
ساخته شده بود. خیابانها باریک، غیر منتظم و فاقد سیستم فاضلاب بود.لذا به دلیل فقدان شرایط بهداشتی، امراض اپیدمی این گونه شهرها را به انهدام کشانید.

اما در حدود ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد شهر های موهنجودارو» و «هاراپادو» محلی که امروزه پاکستان نامیده میشود.

دارای چنان  طرحهای عالی و پیشرفته بودند که شهر هایی چون پاریس و واشنگتن امروزی دارا هستند.

در آن شهرها از منابع آب سالم، سیستم فاضلاب بهداشتی وسیستم کانالی تخلیه زباله منازل استفاده میکردند.

علاوه بر استخرهای آب تنی عمومی، بعضی از منازل دارای حمام  خصوصی بود.

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/09/harappa2.jpg?w=300

https://i0.wp.com/img2.photographersdirect.com/img/16797/wm/pd1324298.jpg

(لوله كشي آب در چند هزار سال پيش در هند)

اجازه دهید اشاره نمایم که تا اواخر قرن گذشته حمام در اروپا و آمریکا حالت اشرافی داشت و فقط  اغنیا میتوانستد از آن برخوردار شوند.قبل از نیمه دوم قرن شانزهم اروپائیان، روی میزهای خود قاشق و چنگال نداشتند و فقط از کارد و انگشتان خود استفاده میکردند.اما مردم آمریکای مرکزی هزار سال قبل از هجوم «کرتس» به آن  مناطق از قاشق و چنگال استفاده میکردند.

در حقیقت پیش از آنان مصریان باستان در سال ۳۰۰۰ قبل از میلاد این وسایل را کار میبرند.

این جزئیات تاریخی مایه شرمندگی اروپاییان است.

موقعی که فاتحین اروپایی سرزمین آزتکها را مورد تاخت و تاز قرار دادند، مردم آنجا در عصر  طلایی خود به سر میبردند.
در وافع امپراتور آنها «ماکته زوما» روی طلا راه می رفت و پاشنه کفشهای صندل او از نوعی طلای نرم درست شده بود.

همچنین عصر طلایی دیگری قبل از هجوم اسپانیایی ها در سرزمین اینکاها وجود داشت.

درهای عظیم معبد «پاکاماک» در نزدیکی شهر لیمای فعلی به وسیله چفت و بست های طلایی کلید شده بود که وقتی آنها را از درها کندند بیش از یک تن وزن داشت.

یک عصر نقره ای نیز در ایام «پیزارو» در کشور پرو وجود داشت و آن اینکه سربازان تحت امر او نعل اسبهایشان را از نقره درست میکردند.

برای اینکه نشان دهیم گسترش اروپا چگونه به قیمت از بین رفتن  اقوام عصر طلایی آمریکا گردید، اجازه دهید ذخایر طلای ملل اروپا را در سال ۱۴۹۲ یعنی سالی که کریستف کلمب رو به سوی سرزمین های جدید بادبان برافراشت مورد ارزیابی قرار دهیم.

مجموع طلای موجود در اروپا در آن زمان فقط نود تن بود، اما  فقط در عرض یکصد سال بعد از غارت امپراتوری های مکزیک و پرو، این مقدار هشت برابر گردید!عصر طلایی دیگری که اهمیت آن از نظر علم و دانش  بسیار است،  عصری است که علوم و دانش امروز دنیا مدیون متفکرینی از پرو، مکزیک، هندوستان، ایران، مصر، بابل، چین و یونان است.

علومی که امروزه داریم بیشتر بازتاب و تکمیل شده  فرضیه های دانشمندان کهن است این مطلب نشانگر آن است که دنیا به مراتب کهن تر و گسترده تر از آن است که  تا چند نسل قبل تصور میکردند.اما تنها از صدو پنچاه سال گذشته مرزهای فضا و زمان، کاینات را به گذشته های دور و دورتر برده اند.در طول فراز و نشیب هایی که دانش طی قرون، سر کرده یک
حقیقت اعجاب برانگیز واضح شده است و آن اینکه دانش و اطلاعاتی که پیشینیان ما کسب کرده اند بدون استفاده از ابزار و  
وسایل دقیق امکان پذیر نبوده است و به شواهدی که نشان بدهد دانش کسب شده انگار یک باره از زمین سبز شده است، بایدشک کرد و البته این مسایل نیاز به یک بررسی بی طرفانه دارد.بزرگترین مانع که یک تاریخ شناس با آن مواجه است، کمبودیا فقدان شواهد و مدارک مورد نیاز است.اگر تندروهای جاهل در طول تاریخ کتابخانه ها را آتش نمی زدند،
اکنون کتابهای تاریخ ما صفحات افتاده نداشت و حقایق بسیاری از گذشته ها و پیشینیان برما ظاهر میشد.

ابتدا اجازه دهید چگونگی این ویران کردن و از بین بردن مدارک فرهنگی را مورد بررسی قرار دهیم.

کتابخانه مشهور «پیزستراتوس» شهر آتن در (قرن ششم قبل از میلاد) غارت شد.

خوشبختانه اشعار هومر که توسط «ادیب» پادشاه یونان ویراستاری شده بود، به شکل معجزه آسایی نجات یافت و حفظ گردید.

https://i0.wp.com/historymech.bravehost.com/mapy/r01civilizations.GIF

کتابهای کتابخانه معبد «پتاه» در شهر «ممفیس» که روی برگ های پاپیروس نوشته شده بود، بکلی از بین رفتند.

کتابخانه «پرگاموس» در آسیای صغیر (ترکیه فعلی) که دارای بیش از ۰۰۰/۲۰۰ جلد کتاب بود، به همان سرنوشت شوم گرفتار شد.

شهر «کارتاژ» که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد توسط قوای رم به آتش کشیده شده بود و به  مدت ۱۷ روز در آتش می سوخت، گفته
می شود دارای کتابخانه ای بود که نیم میلیون جلد کتاب داشت.اما بزرگترین ضربه به تاریخ سوزاند کتابخان مشهور اسنکندریه مصر در لشگر کشی جلویوس سزار بود که حاوی۰۰۰/۷۰۰ طوماربی نظیر بود که تماماً سوخت و از بین رفت.

کتابخانه «براچیون» دارای ۰۰۰/۴۰۰ جلد و «سیراپیوم» ۰۰۰/۳۰۰  جلد بوده است.

مجموعه ای کامل ۱۲۰ جلدی در مورد نویسندگان و محققین آن عصر با بیوگرافی مختصری برای هر یک در آن کتابخانه وجود داشت.کتابخانه اسکندریه یک دانشگاه و یک مرکز پژوهشی نیز داشته است.

دانشگاه دارای دانشکده های پزشکی، ریاضیات، ستاره شناسی، ادبیات و سایر علوم بوده است.یک آزمایشگاه ویژه علم شیمی «کیمیا»، یک رصد خانه برای تحقیقات ستاره شناسی، یک سالن تشریح کالبد شکافی  و عملی جراحی، یک باغ گیاه شناسی و جانور شناسی اندکی از امکانات آن دانشگاه بوده است که ۱۴۰۰۰ دانشجو درآن مشغول فراگیری علوم و پایه گذاری علوم امروزی بوده اند.

آن فاتح رومی همچنین مسئول از بین بردن هزاران طومار کتابخانه کالج«بیبراکتیس درویید» که در شهر آتون فرانسه امروزی میباشد، بوده است.در آنجا مطالعات و تحقیقات بی شماری در مورد فلسفه، پزشکی، ستاره شناسی و سایر علوم به عمل می آمده است.سرنوشت کتابخانه ها در کشورهای آسیایی از این هم بدتر بوده است.

مثلاً «تسین شی هوانگ – تی»، امپراتور چین در سال ۲۱۳ قبل از میلاد طی فرمانی کتابهای بی نظیری را به آتش کشید.

و یا کتابخانه عظیم و مشهور جندی شاپور که مانند کتابخانه اسکندریه دارای دانشگاه بزرگ و معتبری بوده و هزاران دانشجو در
آن مشغول تتبع بوده اند، در آتش جهالت مهاجمین عرب سوخت، که بدین طریق صدها هزار کتاب بی نظیر آن از بین رفت.

بین زمان حال با گذشته های دور خلایی موجود است که گاهی در اینجا و آنجا با لوحه های گلی و سنگی، طومارهای  پوست آهو، مجسمه ها، نقاشی ها، مصنوعات ساخت دست هنرمندان و صنعتگران پر می شود.

اما اگر آن کتابخانه ها سالم باقی مانده بودند، بی شک تاریخ علم، امروزه چهره دیگری می داشت.

از بین رفتن مدارک بی نظیر در عصر حاضر نیز روی داده است.مثلاً زمانی در حرمسرای آمپراتوری اوتامان (عثمانی) آتش سوزی
روی داد، منشی جوان سفارتخانه فرانسه که شاهد ماجرا بوده، مینویسد که اوباشان از شلوغی صحنه و آتش سوزی کاخ استفاده
کردند و چباول گلدانها، پرده ها و سایر اشیاء گرانبها شده اند.

منشی سفارت خانه مردی را می بیند که یک جلد قطورکتاب تایتولی ویوس» تاریخ رم باستان را که گمان می رفت از بین رفته و
نسخه ای از آن در دنیا وجود ندارد، با خود می برد.وی بلافاصله جلو آن ترک را میگیرد و پیشنهاد خرید آن کتاب بی نظیر
را با پول آن زمان به مبلغ گزافی می نماید، از بخت بد غیر از چند سکه، پول زیادی در کیف خود به همراه نداشت، لذا به آن شخص پیشنهاد می نماید به همراه او تا محل اقامتش بیاید، و در آنجا مبلغ رادریافت کند.

آن شخص نیز پیشنهاد را میپذیرد.اما قبل این که آن دو یکدیگر را بشناسند با هجوم مشتی اوباش از
هم دور می افتند و یکدیگر را گم میکنند.بدین طریق یک سند مهم گم میشود که تاکنون نیز پیدا نشده است.گاهی اوقات کشف غیر منتظره ای روی مدهد که بعضی از فواصل خالی تاریخ را پر می کند.

مثلاً حدود صدوپنجاه سال پیش، «شمپولیون»، مصر شناس مشهور فرانسه از موزه تونس دیدن کرد، بر حسب تصادف صندوقی را که حاوی پاپیروس بود در گوشه ای انبار آنجا پیدا کرد.

او از متصدی آنجا می پرسد:«داخل این چیست؟»متصدی پاسخ میدهد:«قربان چیز مهمی نیست، فقط مقداری زباله و
آشغال است.»شمپیولیون که از این پاسخ قانع نشده بود، با حوصله تمام مینشیند،قطعات تکه و پاره پاپیروس ها را در کنار هم میچیند که در نتیجه معلوم میشود آن آشغال ها تاریخ منحصر به فرد مصر باستان میباشد که لیست کامل فراعنه مصر و طول حکومت هر سلسله به دقت در آن ثبت شده است. کشف بزرگی بود!

اکنون میتوان پی برد اگر این قبیل مدارک و اسناد و کتابها کشف  بشوند، چه میزان دید ما نسبت بته گذشته ها، تحول پیدا میکند، به شرطی که در سطل زباله گذاشته بشوند!

یافته های شورانگیز از طریق«بحر میت» این حقیقت را روشن ساخت، که نسخه قدیمی انجیل (قرن دوم بعد از میلاد) به طور معقولی با نسخه خطی و رونویسی انجیل (قرن دهم میلادی) وفق میدهد.این یافته هم از نظر تاریخی و هم از نظر مذهبی خیلی اهمیت داشت.

ضمناً افتخار این کشف تاریخی و مهم نصیب یک چوپان عرب بدوی شد که روزی در پی یافتن بز گمشدۀ خود وارد غاری شد و این نسخه های انجیل را داخل خمره هایی که در گوشه های از غار پنهان شده بود، یافت.

در سال ۱۵۴۹ میلادی یک راهب متعصب و جوان اسپانیایی به نام«دایه گو دولندا» مجموعه بزرگی از قوانین قوم مایا را در کتابخانه مکزیک پیدا نمود.

او در یادداشت های خود چنین نوشته است:ما همه آنها را آتش زدیم زیرا غیر از موهومات و شرح ماشین آلات عجیب و غریب شیاطین چیزی نداشتند.

او از کجا میتوانست با دانش اندک خود بفهمد که آن کتابها در باره چه چیز است؟

چرا که امروزه با این همه دانشمند و کامپییوتر شناس، هنوز  رمز سه عدد از کتابهای مایاها کشف نشده باقی مانده اند!

وقتی «دولندا» مسن تر شد و به مقام اسقفی رسید متوجه شد که چه جرم غیر قابل جبران و وحشیانه ای را مرتکب شده است.

تلاش زیادی به عمل آورد بلکه نسخه های دیگری از کتابهای مایاها راپیدا نماید، ولی موفق نشد.

او مطالب زیادی در باره فرهنگ مایاها نوشت.

طبق افسانه ای گویا تعداد پنجاده و دو عدد لوح زرین وجود دارد که  تاریخ اقوام آمریکای مرکزی در آن ثبت شده است که توسط کاهنان آزتک قبل از هجوم اروپایی ها به «تنوکتیتلن» داخل معبدی دفن شده است.

اگر یکصد سال قبل کسی از کتابدار کتابخانه مادرید اسپانیا کتاب اولین وقایع جدید و دولت خوب» را می خواست که در تاریخ۱۵۶۵ به قلم«فلیپ هومن پوما دوایالا» نوشته شده بود، کتاب دار به شدت متعجب می شد.

زیرا نه کتابدار کتابخانه مادرید و نه هیچ دانشمند دیگر دنیا در آن زمان چیزی در باره تاریخ اینکاها نمی دانست.

نسخه های خطی ان کتاب قرنها به صورت گمنام در جاهای مختلف کتابخانه سلطنتی در پنهاک خاک می خوردند، با این که در سال ۱۹۰۸کشف گردیدند.

این کتاب بی نظیر برای اولی بار در سال ۱۹۲۷ چاپ و منتشرشد و اکنون گل سر سبد کتابخانه های معتبر دنیاست.

این سرگذشت تنها یک کتاب از آن همه کتاب است.هم اکنون چه تعداد از این کتابهای منحصر به فرد و در چه مکانی
خاک می خورند که کسی از وجودشان مطلع نیست؟

تا زمانی که این گونه اسناد مربوط به دوران های گذشته پیدا نشده اند، نمی توان تصویر واقعی از گذشته های دور به ذهن آورد.

اما ناگزیر از کتب مذهبی و همچنین از آثار نویسندگان یونان و رم باستان که سالم باقی مانده اند و یا ازداستان های افسانه ای و
فولکور و باورهای مردم که نشان دهنده فرهنگ و اندیشه های پیشینیان به شکل تمثیل و حکایات و ضرب المثل است، با جدا نمودنرخدادهای واقعی از افسانه ها، می توان استفاده نمود.

با جدا نمودن رخدادهای واقعی از افسانه ها، می توان تصویر معقولتری از  رویدادهای گذشته و امکانات مردمان آن دوران به دست آورد.دانشمندان هوشیار قرن نوزدهم نتوانستند محل دقیق و جغرافیای شهر«اور» را که طبق گفته انجیل، حضرت ابراهیم از آنجا آمده است، معلوم نمایند.

تا این که تعدای از تاریخ شناسان اخیر کتاب انجیل را به عنوان یک منبع تاریخی و جغرافیای موثق جدید گرفتند،و بلاخره«سر لیوناردو وای»، شهر باستانی«اور» را در بین النهرین «عراق» پیدا نمود.تا یکصد سال قبل هیچ دانشمندی داستان ایلیاد یا «اودیسیه هومر» را به عنون یک منبع موفق تاریخی جدی نمیگرفت.

اما «هاینریخ شلمن» به آن ارج نهاد و شهر افسانه ای تروا را کشف نمود.سپس مسیر برگشت«اودی سیوس» را به زداگاهش ردیابی نمود،و به خیال یافتن غنایمی که احتمالاً او با خود از تروا آورده بود، قبر او را شکافت.

زیرا در ایلیاد خوانده بود که «اودیسه» از جامی استفاده می کرده که دارای نقش برجسته کبوتران بوده است.

او بعد از کمی خاکبرداری همان جام ۳۶۰۰ ساله را در کف قبر پیدا نمود.بنابر این می توان افسانه ها را به عنوان سرگرمی مورد مطالعه قرارداد و  رویدادهای واقعی تاریخی را به دست آورد.

برای مثال افسانه الهه گندم «دیمیتر» را در نظر می گیریم که در یک دست داس و در دست دیگر خوشه های گندم را به مردم یونان باستان نشان می دهد.

در حالی که قبل از آن تاریخ مردم یونان فقط لوبیا، خشخاش و ذرت رامی شناختند، و از گندم اطلاعی نداشتند.
طبق آن افسانه، الهه گندم نحوه کشت و برداشت و پخت نان از آرد را به شخصی به «تریپتولموس» آموزش می دهد و او نیز سراسرخاک یونان را و آن را به مردم یاد داده بود.

افسانه زاده شدن زئوس در کرت این اندیشه را تقویت می کند که فرهنگ یونان باستان از این جزیره نشأت گرفته است.

جالب است بدانیم که خود یونانیان اطلاعی از تمدن پیشرفته مینوعان در جزیره کرت ندارند و نمیدانند که غیر از مقداری افسانه اطلاعات و تجربیات زیادی از «مینوعان» به آنان  رسیده است.بدین ترتیب میتوانیم باور کنیم که فولکورها وقایع تاریخی را در لابلای داستانهای جذاب خود پنهان نموده اند.

تا ۱۹۵۲ که «مایل ونتریس» اسناد خطی  کرت باستان را کشف رمز نکرده بود کسی افسانه زئوس را جدی نمیگرفت.

افلاطون در دیالوگ خود اشاره به یک منبع باستانی برای زبان یونانی میکند.

طبیعی است هیچکدام از همعصران او چیزی در مورد آن منبع و نوع آن زبان محاوره ای گمشده نشنیده بودن،
اما در اواخر قرن  ۱۹ یک نسخه خطی باستانی پیدا شد که وقتی دردهه پنجاه قرن بیستم کشف رمز شد،مشخص گردید که مربوط بههمان  زبان اولیه و منبع زبان یونان باستان است.
با این حساب آیا ما حق داریم به مطالب نوشته شده نویسندگان باستانی شک نماییم مگر آن که ثابت شود که غلط هستند؟
«افلاطون» در کتاب خود به «کریشیا» داستان مردی به نام«سولون» را مطرح میکند  که کاهنان معبد سأیس مصر در سال
۵۵۰ قبل از میلاد به او اعتقاد داشته، و او را منبع موثق و الهام دهنده خود میدانستند.

همچنین در قسمت دیگری اشاره میکند که طبق گفته حکمای مصری ۹۰۰۰ سال قبل از آن ایام سرزمین یونان پوشیده از
یک لایه خاک حاصل خیز بوده است،
در صورتی  که در دوران آنان از آن خاک حاصل خیز اثری باقی نمانده و همگی شسته شده و از بین رفته و تنها  در بعضی ازقسمتها لایه هایی باقی مانده بود.

اکنون پی میبریم که آن اطلاعات از نظر علمی صحیح بوده است.زیرا بر مبنای موازین علمی ثابت شده که چند هزار سال قبل خاک یونان حاصلیخیز بوده  است.

در دوران های بسیار  قدیم سرزمین یونان و حتی صحرای شمال آفریقا جلگه وسیعی بوده که رستنی های فراوانی در آن می روییده،و این امر نتیجه تغییرات دوره ای در آب و هوای دریای مدیترانه است.

اما نکته اصلی در اینجاست که افلاطون، سولون و یا کاهنان معبد سأیس مصر از کجا به این تغییرات دوره ای چندین هزار ساله و
فرسایش خاک یونان پی برده بودند؟
شاید اسناد  دقیقی از رویداها را طول ۱۰۰۰۰ سال در اختیار داشته وآن را حفظ کرده بودند.

پلوتارک در قرن اول میلادی در تشریح سرزمین های شمالی سایشیا
روسیه صحبت از یک شب آنجا مینماید که شش ماه طول داشته و بی وقفه برف می باریده است.

او خاطر نشان کرده که این امر کاملاً غیر قابل باور است، اما این  تشریح او از شب زمستان قطبی به طور تعجب آوری درست و
دقیق است.

پلوتارک همچنین از ناوگان فنیقی صحبت میکند که در اجاره و خدمت فرعون «نخو» بوده است.

طبق گفته او آن « کشتی ها از دریای سرخ وارد اقیانون هند شده و  دور قاره آفریقا را از طریق دماغه امیدنیک  طی و از تنگه جبل الطارق عبور کرده اند.

این سفر دریایی دو سال طول می کشیده است.پلوتارک می افزاید:آنها ادعا میکنند که وقتی در مسیر غربی حرکت میکردند و
دوانتهای  شرقی آفریقا را میگشتند، خورشید را در پشت سر خود درطرف شمالی داشتند.

هیچ یونانی عهد باستان نمیتوانست چنین اندیشه ای داشته باشد که درخشش خورشید از سمت شمال باشد.

نحوه برخورد پیچیده پلوتارک با وقایعی که تعریف میکند، نوشته های او را وزین تر می کند.به هر حال گزارش او کاملاً دقیق است، زیرا در جنوب آفریقا خورشید در سمت شمال می درخشد.

بطلمیوس در کتاب خود به نام «آلما جست» کلیه اطلاعات جغرافیایی موجود در قرن دوم را قید نموده است.

این ستاره شناس، مناطق استوایی قاره آفریقا، قسمت های علیای رودخانه نیل و سلسله جبال موجود در قلب آفریقا رابه خوبی
تشریح کرده است.

مسلماً این دانشمند عهد باستان اطلاعات وسیع تری از هموطنان اروپایی خود در نیمه اول قرن نوزدهم داشته است.
وقتی آفریقای مرکزی در  قرن گذشته مورد کاوش قرار گرفت وکوه با قلل پوشیده از برف در آن مناطق مشاهده گردید و گزارشاتیدر این رابطه به انجمن جغرافیایی سلطنتی انگلستان در لندن رسید، دانشمندان آنها را به مسخره گرفتند و خندیدند و چنیناستدلال نمودند:
«برف در منطقه استوا؟ کاملاً بی معنی است!».

سوفسطایی گری و بد بین بودن به رخدادها و اخبار بسیار بد و خطرناک است، چه بسا دانشمندانی این چنین که مایه شرمساری
خود شده اند.

هرودوت(قرن پنجم قبل از میلاد) در تشریح علل طغیان رودخانه نیلچندین تئوری را که در آن ایام شایع بوده قید کرده است.
یکی از آنها که به نظر او از همه معقول تر بوده ولی با شک آن را مطرح کرده، این بود که آب رود نیل ناشی از ذوب شدن برف هاست.
در این جا نیز یکبار دیگر شاهد بالا رفتن منحنی پیشرفت علم بشری
هستیم.اثبات این نکته که تفکرات عهد یونان باستان به مراتب برتر از اندیشه های فیلسوفان مسیحی قرون وسطای سیاه بود، کار مشکلی یست.دانش در عهد باستان زاده شده، در طول قرون وسطی در معرض جهالت قرار گرفته و توسط اعراب و ایرانیان مجدداً بازیابی و در دوران رنسانس اصلاح گردیده و توسط دانشمندان عصر حاضر به تکامل رسیده است.

اما در دوران کهن نیز فراز و نشیب هایی در مسیر پیشرفت فرهنگ بشر وجود داشته است.

نقاشی حیواناتی چون گاو وحشی با شاخ بلند، اسب ها و بزها در غارهایی مانند «آلتامیرا»و «زیباداسلا» و جاهای دیگر، نه تنها در عهدخود  شاهکار هنری محسوب می شدند بلکه در حال حاضر و  نیز در هر  زمان دیگر به عنوان یک شاهکار باقی خواهند ماند.
مصریان،  بابلیان و یونانیان عهد باستان عکس گاو را به سبک خاصی نقاشی کرده اند.اما نقاشی بوفالواها و اسب های موجود در غارهای «آلتامیرا» یا لساکس» چنان هستند که انگار توسط «لئوناردو» یا پیکاسو  نقاشی شده اند.حالت واقعی و زیبایی خاص این نقاشی های موجود در غارها آنقدر زیاد است که آنها را برتر از نقاشی هنرمندان مصری، یونانی و بابلی می نماید.

طرحها و قطعات الگو از نقاشی ها در غارها به دست آمده که حاکی از وجود مدارس نقاشی در بیش از ۱۵۰۰۰ سال پیش است.
نقاشی های روی صخره متعلق به استانهای «کرومگنان» بیش از
۱۰۰00 سال قدیمی تر از کارهای هنری تمدان های باستانی است. این هم نمونه دیگری از  فراز و نشیب در تمدن بشری است.
در این اواخر، دانش  فراموش شده ای را بازیابی می کردیم.سیصد و پنجاه سال قبل «یوهان کپلر» ستاره شناس بزرگ اعلام
نمود که تأثیر ماه باعث جزر و مد دریاها می شود و طولی نکشید که وی در معرض اتهام و مورد آزار و  اذیت قرار گرفت.

در حالی که در قرن دوم قبل از میلاد، ستاره شناس بابلی به نام«سیلوکوس» در مورد اثر جاذبه ماه روی اقیانوسها سخن به
میان آورده بود.
یا «پوزیدونیوس» (۵۰ – ۱۳۵ سال قبل از میلاد) در مورد جزر و مد مطالعاتی به عمل آورده و به درستی به این نتیجه رسیده بود که آنها  وابسته به حرکت ماه به دور زمین است.
سقوط منحنی دانش در طول هیجده قرن بعد از این تاریخ به خوبی مشخص است.
در طول چهارده قرن از زمان بطلمیوس تا «کپرنیخ» حتی یک قدم در راستای علم ستاره شناسی برداشته نشده است.

حتی در زمان خود بطلمیوس نیز متفکرین چشم به دانش گذشتگاندوخته بودند و از آن الهام می گرفتند.

به طوری که انگار یک عصر طلایی دانش در گذشته وجود داشته است.در کتاب ستاره شناسی هند باستان به نام «سوریا سیدهانتا» این مطلب قید شده است که زمین ما به صورت یک گوی در فضا است.در  کتاب «هوانگ تی پینگ کینگ سووون»، شی پو به امپراتور زرد
(۲۵۹۷ – ۲۶۹۷ قبل از میلاد) آمده که زمین در فضا شناور است.
در صورتی که فقط چهار صد سال پیش از قرن بیستم، مقامات مذهب گالیله را به جرم ابراز این نظر محکوم نمودند.
«دیوجنس» تهل آپولونیا( قرن پنجم قبل از میلاد» تأیید نمود که سنگ های آسمانی در فضا حرکت و گاهی بر روی زمین سقوط
می کنند.

در صورتی که در قرن هیجدهم «لاوازیه» که رکن اساسی علم محسوب میشود، عقیده دیگری داشت و گفته بود:
«غیر ممکن است سنگی از آسمان سقوط کند، زیرا در آنجا سنگیوجودندارد.»

اکنون می دانیم که حق با کدامیک بوده است!دو  هزار و پانصد سال قبل، فیلسوف  بزرگ «دماکریتوس» اعلام نمود که کهکشان راه شیری از ستارگان کوچکی که در کنارهم پراکنده اند، تشکیل شده است.  

اما در قرن هیجدهم ستاره شناس مشهور انگلیسی به نام
«فرگوسن» نوشت که «قبلاً فکر میکردند راه شیری از ستارگان کوچک تشکیل شده است، در صورتی که تلسکوپ چیزی غیر از این را نشان میدهد.»
مشخص است که «دماکریتوس» بدون تلسکوپ ستاره شناسی بهتر از «فرگوسن» دو هزار سال بعد و مجهز به تلسکوپ نظر داده
است.وقتی مارکوپولو به اتفاق پدر و عمویش با لباسهاس بلند و خفتان از سفر دور و دراز مشرق زمین به ونیز برگشتند ابتدا کسی آنان را نشناخت.نام مارکوپولو را به خاطر تعریف و توصیف ثروتهای بیکران چین، بلافاصله به مسر میلیون یا میستر میلیون تبدیل نمودند.در مهمانی شامی که اقوام پولوها ترتیب داده بودند، افراد سرشناس
ونیز  شرکت  کردند.ناگهان پولوها از جای خود برخاستند، آستر خفتانهای سنگین و ضخیم خود را پاره کردند و سنگ های قیمتی فراوانی را روی میز  ریختند.
نفس در سینه های ونیزی ها حبس شد، و بالاخره متوجه شدند که مارکو راست میگفته است و فهمیدند که امپراتوری های ثروتمندی درسرزمین های شرق دور وجود دارند و این زبرجدها، الماس ها، یاقوت های رنگارنگ، درها، لعل ها، همه تأییدی بر ادعاهای اوست.در فصل بعد چند تجسس در تاریخچه علوم به عمل آمده است.آنها نیز مانند جواهرات مارکوپولو شواهد ملموسی از وجود منابع علمی در گذشته های دور است.

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

صفحه فيس بوك وبلاگ دنياي اسرار آميز

صفحه فيس بوك وبلاگ دنياي اسرار آميز فعاليت خود را آغاز كرد.

http://www.facebook.com/pages/%D8%AF%D9%86%D9%8A%D8%A7%D9%8A-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%8A%D8%B2/121257084644047

منتظر حضور شما علاقه مندان گرامي هستيم.

آفرينش انسان و آفرينش زن

آفرينش انسان  و آفرينش زن

https://i0.wp.com/lh4.ggpht.com/mohammad.525/SJhEy7p0UzI/AAAAAAAAAWg/X4cY-xxBVkA/tavalod.jpg

 

در تمام اقوام گذشته داستاني كهنه از خلقت زوج نخستين بشر دارند جز ژاپن كه تنها از دو خدانام برده است كه از آسمان به زمين آيند كه پس از آفرينش جزاير ژاپن ، تعدادي از ايزدان ديگر نيز به دنيا مي آيند و سپس زوجه مي ميرد و داستان آفرينش ختم مي شود .

الف . انسان از خاك است

Smihalla پيامبر سرخ پوست ( 500 سال قبل) : از من مي خواهيد زمين را زيرو رو كنم …؟

اول انديشه آفرينش انسان از خاك شايد طبيعي ترين توجيه عقلي براي نگاه انسان طبيعت گرا و آدمي كه در طبيعت مي زيست باشد . در پس چشم انسان ، همه گياهان ، از زمين مي رويند و تخم كاشته شده در خاك از خاك سر در مي آورد . دوم ؛ علت ديگري كه مي توان بيان كرد اين است كه بسياري از اساطير آسمان را پدر و زمين را مادر موجودات مي دانند و انسان نيز خال اين پيوند . ايده فرزند زمين بودن به خاطر نظام مادر سالاري به نسلهاي ديگري مي رسد.

سوم ؛ ايده سوم خلقت از خاك ، چرخ سفالگري است كه با ساختن تنديس از خاك اين تصور شكل مي گيرد . در نظام شرق انسان از گل ساخته شده در مصر خنون ( خداي مصر ) chnum آدميان را از گل مي سازد . در بابل ارورو (Aruru) و كيومرث لقب گل شاه دارد .

چهارم ، مراسم تدفين مي تواند تداعي خلقت از خاك باشد . در فلات مركزي ايران مرده را به صورت چمپاته ( جنيني ) خاك مي كردند . ( زمين زهدان و مرده جنين) صرفا مهر دنيوي براي ديار خود ، مهر زمين رازآلود است . تجربه بوميت   ( بومي بودن autochthong) احساس ژرف بيرون آمدن از زمين و زاده شدن از زمين به همان سان كه زمين با باروري فرسوده ناشدني خود ، به صخره ها ، رودها، درختها و گلها زندگي مي بخشد . از اين لحاظ است كه بومي بودن را بايد فهميد ، انسانها احساس مي كنند كه مردم ( اهل) جائي هستند و اين احساس پيوند كيهاني ، عميق تر است از پيوند خانوادگي و همبستگي نژادي . به هنگام مرگ ، آرزوي بزرگ بازگشت به زمين ( مادر) مدفون شدن در خاك وطن بود و اكنون مي توان معناي خاك وطن را دريافت و از آنجاست ترس از به خاك سپرده شدن در جائي ديگر و از آنجاست بيش از هر چيزي احساس خرسندي از پيوستن دوباره به سرزمين مادري .

1-    خلقت انسان در اساطير يونان :

https://i2.wp.com/lh5.ggpht.com/mohammad.525/SKAyzIUMg4I/AAAAAAAAAe0/ZPoVs9mWWa0/zeuuss.JPG

   چون زئوس در المپ بر سرير خدائي نشست و جنگ بزرگ با كرونوس وتيتانها پايان يافت ، پرومتئوس (Peremethous= انديشه پيشرو) را فراخواند و فرموده » برده انسان را از گل رس بساز ، كالبد او را به شكل جاودانان بساز و من در او خواهم دميد ، هرچه لازم است بياموزش تا جاودانان را ستايش كند و پرستشگاهها بسازد و پس از زمان كوتاهي بميرد و به قلمرو برادرم هادس فرو رود و تحت فرمان وي درآيد . پرومتئوس براي اجراي فرمان زئوس به محلي در يونان پائوپئوس Panopeous واقع در نزديكي دلفي رفت و بي درنگ با خاك رس ، گل آدم را ساخت و آن را شكل داد . سپس زئوس به آدمهاي خاكي زندگي بخشيد و پرومتئوس  را بر آن داشت تا چيزهاي لازم را به ايشان بياموزد ]( ص    133  ) كتاب آفرينش  مرگ در اساطير [ ؛ ] كتاب اساطير يونان راجر گرين ترجمه آقاجاني (ص 37)[   كه اين داستان شبيه كتاب مقدس است ؛در سفر پيدايش بخش دوم آيه هفت آمده است ؛ آنگاه خداوند از خاك زمين ، آدم را سرشت . سپس در بيني آدم روح حيات دميده است و به او جان بخشيد و آدم موجود زنده شد گل رس = Adammah

2-    در بين النهرين : ص 135

https://i2.wp.com/lh3.ggpht.com/mohammad.525/SKAsL_er-cI/AAAAAAAAAeU/N7tcuFprW4o/%D8%A8%DB%8C%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%86.jpg

انسان براي خدمت به خدايان خلق مي شود تا زمين را بكارد و خدايان ا از زحمت كار كردن براي معاش راحت سازد . ( اساطير خاورميانه / هندي سامويل ص 30)

 

3-    در اساطير زرتشت :

https://i1.wp.com/lh5.ggpht.com/mohammad.525/SKAojM4YNZI/AAAAAAAAAds/lqytUKWvoHk/talhe0%D9%85%D8%B4%DB%8C%20%D9%88%20%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg

كيومرث نخستين بشر در دين زرتشت است . كيومرث به معني ميرا

    در آغاز هر دو ( اهريمن و اورمزد ) بودند و ميان آنها تعارضي نبود . اورمزد آگاه از وجود اهريمن بود . اهريمن از هستي اورمزد بي خبر بود .  سرشت ويرانگر اهريمن با ديدن اورمزد و روشني ، وي را به يورش و ويرانگري واداشت . اورمزد بدان شرط كه اهريمن آفرينش نيك را ستايش كند پيشنهاد آشتي داد . اما از آنجا كه  كه اهريمن جهل داشت گمان برد كه پيشنهاد آشتي تنها از ناتواني بر مي خيزد و چنين بود كه با نپذيرفتن آشتي بر آن شد هر چه را كه ديده بود نابود سازد . اورمزد كه آگاه از جاودانه شدن نبردبود براي شكست اهريمن دوره اي را براي نبرد مشخص كرد .اهريمن دوره را پذيرفت . از اين طريق شكست او مسجل شد . در اين نبرد اهريمن به زمين حمله برد و خير را شكست داد . گاو را كشت وكيومرث را كشت از تن گاو حيوانات مفيدي ديگري شكل گرفت و از تخم  كيومرث ( كه از جنس فلز بود) مشي و مشيانه ( پدر و مادر انسانها ) رشد كرد . آسمان جلو خروج شر را از زمين گرفت و زمين زندان شر شد.

https://i2.wp.com/lh6.ggpht.com/mohammad.525/SKAqrkFvdHI/AAAAAAAAAeM/rCkUF4jnVWQ/mashiva%20mashyane.JPG

زاده شدن نسل آدمي از گياه يادآور تقدس گياه و گياه خدايان در دوره نوسنگي و متأثر از راه معيشت متكي بر كشاورزي بود . پس از مرگ كيومرث از وي تخمي مي ماند كه توسط آفتاب پالوده شد ، آن تخم چهل سال در زمين بود و بعد از چهل سال چون ریواس از تني يك ستون ، پانزده برگ ( مشي و مشيانه ) مهلي ومهليانه از زمين رستند .

هورمزد به مشي و مشيانه گفت كه: مردم ايد ، پدر و مادر جهانيد شما را با برترين عقل سليم آفريدم ، جريان كارها را با عقل سليم  به انجام رسانيد ، انديشه نيك انديشيد گفتار نيك گوئيد ، كردار نيك ورزيد ، ديوان را مستائيد. اسطوره آفرينش ص 177

4-    در اساطير چين :

پانگو ؛ خداي نخستين پس از زاده شدن از بيهودگي جهان ملول شد و تنديس مرد و زني را با گل پيمانه زد و پانگو عنصر يانگ ( آسمان ) و يين ( زمين ) ؛ ] نر و ماده بودن [ را در آن دميد . ویا » نیو وا » الهه ای با بدن انسان و دم اژدها انسان را آفرید . حکایت می کنند که پس از آفرینش جهان توسط » پان گو » ، » نیو وا » به هر جای جهان سفر می کرد . با وجود آنکه در زمین کوهستان ها ، درختها ، علفها ، پرندگان ، حیوانات ، ماهی ها دیده می شود ، اما کماکان جهان بی حرکت بود . زیرا انسان نبود

5-    اساطير آفريقا :

مردن نيجر بر اين باورند كه نخستين انسانها در آسمان آفريده شده و از آنجا به زمين گسيل شدند ( كه نزديك به روايات اسلامي است ) خداي بزرگ از خاك آدمي را قالب مي زد و آفريننده يكتا به اين كار حسد برد وشبانگاه خود را در ميان آدميان مخفي كرد تا راز خداوند بزرگ را بيابد كه خداوند بزرگ اين قالب را چگونه و از كجا آورده ( شبيه شيطان) خداي آفريننده ، خداي بزرگ را به خواب سنگيني فرو برد و وقتي خداي بزرگ برخواست انسانها را جاندار يافت .

6-    در قرآن و كتاب مقدس :

 

تورات : سرانجام خدا فرمود انسان را شبه خود بسازيم تا بر حيوانات و … فرمانروائي كند .

آدم  = خاك سرخ در عبري

الرحمن آيه 14: خدا انسان را از صلصال خشك ، گلي شبيه كوزه گران آفريد.

] آيه 30 الي 36 بقره [] 71 و 72 /ص [] روم /21[] نسا/1[] سجده 7و 8[] حجر 28 و 29[

در حدیثی که شیعه و سنی روایت کرده‌اند و در شیعه در کتاب اصول کافی آمده است که:

 

اِنًّ الله َتَعالی خَلَقَ المَلائکة وَ رَکَبَ فیهِِمُ العَقلَ وَ خَلَقَ البَهائِمَ وَ رَکَبَ فیهِمُ الشَّهوَةَوَ خَلَقَ الاِنسانَ وَ رَکَبَ فیهِ العَقلَ وَ الشَّهوة .

 

خداوند متعال فرشته را آفرید و او را از عقل محض ساخت و حیوان را آفرید و او را از شهوت محض ساخت و انسان را آفرید و در انسان این دو رایعنی سرشت فرشته و سرشت حیوان را با یکدیگر ترکیب کرد و از او انسان آفریده شد.

 https://i0.wp.com/lh4.ggpht.com/mohammad.525/SKAg-Yd6PdI/AAAAAAAAAc8/34rhkNEXcDI/D1733122T15247130%28web%29%5B1%5D.JPG

این ترکیب انسان به تعبیر حدیث از جنبه فرشته‌ای و جنبه حیوانی، قهراً در انسان دو گرایش متضاد به وجود آورده، گرایشی رو به بالا و گرایشی رو به پائین، گرایشی آسمانی و گرایشی زمینی، آنگاه خدا به انسان عقل و اراده داده است و او را در میان این دو راه مختار کرده است.

 

منبع : کتاب فطرت نویسنده : شهید مرتضی مطهری صفحه :106

نخستين جفت اساطير ايراني

مشي و مشيانه نخستين آفريده اهوامزدا و نخستين انسان

يمد يمي نخستين زوج در اساطير آريائي هند و ژاپن بودند .

آفريقائيان نسل امروزين بشر را از ذرت مي دانند .اساطير دميده شدن در روح و جان در كالبد آدمي ، خود معلول اعتقاد به وجود روح است . بابلي ها و آزتكي ها ، عنصر خدائي را ، خون يعني عامل حيات ، مي دانند كه خدا در انسان جاري ساخت . مانوي ها، عنصر خدائي را نور و روشني مي دانند .

صغري : از نظر ظاهر هيچ تفاوتي بين جسد مرده و كالبد زنده نيست .

كبري : از طرفي مرده و آدم خوابيده  مثل هم هستند

در نتیجه در موجود زنده چيزي است كه در مرده نيست و آن روح است . انسان خوابيده چون مرده اي از همه جا بي خبر است در حالي كه در خواب به مكانهائي سر مي زند و آن  را روح ناميد .

* در اساطير بابل : انسان از سرشتن خاك با خون كينگو فرمانده سپاه تيامت شكل گرفته خون عنصر حيات است و جان زندگي و بدين دليل است كه مردوك ، انسان را از خون خدائي قرباني داشته اند .

 

در افسانه های قدیمی یونان آمده است که پرومیهیوس انسان را آفرید . در افسانه های مصر قدیمی نوشته شده است که انسان را خدا آفریده است . اما در افسانه های یهودیان ، یهودا انسان را آفریده است .

https://i2.wp.com/lh4.ggpht.com/mohammad.525/SLEabFEOiFI/AAAAAAAABS4/soyXGL4Wfm8/pandoraax.jpg

آفرينش زن

* يونان ؛ اولين زن  به نام پاندورا (Pandora) يعني هديه همگاني نام گرفت زيرا همگي خدايان در ساختن او به هم كمك كردند . woman who opened Pandora’s box and brought evil to the world (Mythology)

* هفائيستون دانا ، تن او را از خاك كوزه گري شكل داد . آفروديت ( الهه عشق) زيبائي اش بخشيد ؛ هرمس به وي گستاخي و زيركي آموخت ، آتنا جامه زيبا تنش كرد . چون آمده شد زئوس به او زندگي بخشيد . بعد هرمس او را براي اپي متئوس ( برادر نادان پرومتئوس ) بر زمين فرستاد . آنها عروسي كردند ودختري به نام پورها فرزندشان شد . زن اپي متئوس از كنجكاوي در جعبه اسرار را باز كرد و ناگهان همه بلايا و گرفتاري ها به بيرون صندوق سرازير شدند ( در ادیان زنده دنیانیز توسط حوا همه گرفتاريها ايجاد شد ) و آدميان را از احاطه کردند . پاندورا به وحشت افتاد و صندوق را بست ؛ اما صداي نازك از درون صندوق به گوش رسيد كه مي گفت : «مرا هم آزاد كن ؛ من اميدم » وقتي پرومتئوس همه بلايا را جمع كرده بود و در داخل صندوق نهاده بود تا آدميان از سر آنها راحت باشند ، اميد را هم ميان آنها جاي داده بود تا اگر مثل چنين روزي بلاها آزاد شوند او هم آزاد گرديده وموجب تسكين دردها و رنجهاي آدميان شود .

*در آئين ماني ، ص 167 عامل بدبختي انسان كه همانا زاد و ولد است ، بر گردن مرديانه که زن است انداخته مي شود . پس از آنكه مسيح آدم را آگاه مي كند كه تن او زندان نور است و او بايد اين نورها را رها سازد و از ازدواج كه باعث ساختن زندانهاي بيشتري براي اين نور الهي مي شود ، پرهيز كند. (شبیه حدیث دنیا زندان مومن است )

گهمرد(gahmord) به خود مي آيد و فرياد مي كشد : » واي بر سازنده تنم ! واي بر آنان كه روحم را به بند كشيدند و بر شورش گراني كه برده ام ساختند اما باز نختستين زن ، )مرديانه( به توصيه ديوان او را مي فريبد و زاد و ولد آغاز مي شود  ] اسماعيل پور ص 209 اسطوره بيان نمادين نشر سروش [

https://i1.wp.com/lh3.ggpht.com/mohammad.525/SKAp3tfYvEI/AAAAAAAAAeE/i6PTBLP-ThM/2003371283955264737_rs.jpg

در اساطير آفرينشي ديگر، حقارت زن را خفيف بيان مي كنند و مي گويند . زن براي مرد و براي آرامش او بوجود آمده است كه باز طفيلي بودن زن آشكار است . در كتاب مقدس ، خدا آدم را در خواب عميق فرو كرد و يكي از دنده هايش را برداشت و جاي آن را گوشت پر كرد و نام او «نسا» ( زن ) شد ( كتاي مقدس ص 2) و در جائي ديگر آدم زن خود را » حوا» مي نامد Hawwah كه با حييم Hayyem » وحي» هم ريشه است و به معني زندگي مي باشد و چون مادر جميع زندگان است » زن» خود را » » نسا»  مي نامد كه در عبري Ishshah مي باشد .اين كلمه از مرد گرفته شده ( Ish) كه منسوب به مرد مي شود مهلي و مهايانه ، مرد و مردانه ، مشي و مشيانه .

اما در اساطير خاورميانه » انكي ، خداي آبها» از هشت گياه مي خورد و نين هورساگ او را نفرين مي كند كه هشت عضو انكي از جمله دنده او بيمار مي شود .خدا بانوئي به نام » نيم تي » به معني «زن دنده » انكي را درمان مي كند ص 168 . اين داستان شباهت زيادي به خلقت حوا در سفر پيدايش ، دارد و مي تواند ارتباطي با اسطوره عبريان داشته باشد .

در کنیا خدا اول موامبو Maambo را آفريد و سپس همزبانش سلا S ala، در كتاب مقدس هم زن براي مرد آفريده شده .

اما در زرتشت نه زن براي مرد و نه مرد براي زن آفريده مي شود . بلكه هر دو با هم و همپايه هم خلق مي شوند . (شبیه اسلام)

از کتاب آفرینش و مرگ در اساطیردکتر مهدی رضائی

منبع   :       http://jamekhali.blogfa.com/post-42.aspx 

مشاهده دوباره هيولاي درياچه لاخ نس

عكسي ديگر از هيولاي درياچه لاخ نس .

قبلا بيان شده و دوباره نيز گفته ميشود كه …نسي در زير امواج درياچه زندگي ميكند !و براي بار ديگر او را به خجالتي بودن متهم ميكنند.بنا بر گزارشات نسي در اعماق درياچه در اسكاتلند مخفي شده است.و اين بار در نزديكي مزرعه پرورش ماهي!

https://i0.wp.com/www.mysterycasebook.com/2011/nessiecloseup.jpg

جان رو، در نزدیکی Lewiston درDrumnadrochit  زندگي ميكند يك لحظه وهم آور را شكار كرد قبل از اينكه آن چيز اسرار آميز در زير آب پنهان شود.آيا اين ميتواند نسي باشد؟!!وي ميگويد كه تصوير او يك جفت برامدگي (قوز)را نشان ميدهد كه خيلي زود در زير امواج پنهان شدند .اين پرورش دهنده ماهي در كمال بهت و حيرت متقاعد شده است كه آن تصويري كه در نور صبح ديده است همان نسي ميباشد .وی گفت : «این یک صبح بسیار عجیب و غریب بود واسرار آميز ! آفتابي و با کمی باران.رنگين كمان نقش بسته بود بنابر اين من دوربين را بيرون آوردم تا عكسي بگيرم ولي در كمال تعجب متوجه اين شكل سياه بزرگ در درياچه شدم با دو تا برجستگي كه به سختي از آب بيرون زده بودند!چيزي كه در آن لحظه به فكر من رسيد اين بود كه آن نسي است!در مركز و پايين عكس جان رو دو برجستگي به وضوح قابل مشاهده هستند. تحت عنوان رنگين كمان او يك مجموعه تصاوير را ثبت كرده است .

https://i0.wp.com/www.mysterycasebook.com/2011/nessierainbow.jpg

آقاي رو تمام ادعاهارا رد كرده كه ميگويند  آن شكلي كه در آب ديده است٬ جانور افسانه اي نبوده چون آن قسمت درياچه  به اندازه كافي عميق نيست واضافه ميكند كه آن موجود به سمت بخش كوهستاني درياچه خزيده است .من هر روز در آن درياچه كار ميكنم و هرگز چيزي شبيه به اين مشاهده نكرده ام.

در همون فاصله كوتاهي كه بخوام اون تصوير رو بگيرم به زير آب رفت و از ديد پنهان شد .اين مرد 31 ساله گفت هيچ وقت اعتقاد نداشته كه يك هيولا در اعماق آبها شناور باشد تا وقتي كه اين عكس را ببيند .

اين نميتواند يك جسم شناور باشد يا چيزي كه در جاي اشتباهي پهلو گرفته چون در اين صورت بايد رد طناب آن در آب با چشم به وضوح ديده ميشد.

برخي افراد ميگويند كه پرندگاني هستند كه درروي آب حركت ميكنند ولي من هيچ پرنده اي رو در حال پرواز نديدم اون نميتونه پرنده باشه !تمام اون به يكباره به درون درياچه رفت!اون واقعا شبه وار بود ولي من فكر ميكنم خيلي موضوع جالبيه .

افسانه هيولاي نسي در سال 1933 شروع شد زماني كه وجود خود را توسط جورج اسپايسر و همسرش به جهان معرفي كرد .آنها ميگفتند كه يك حيوان غير معمول از مقابل آنها از جاده عبور كرد.

جستجوهاي بي شماري با ابزار پيشرفته من جمله سولار و ساير فن آوريهاي نوين كه ميخواستند ثابت كنند اين موجود در اين درياچه زندگي ميكند در طي سالها شكست خورده است .

شايع ترين گمانه زنيها در اطراف اين است كه شايد اين يك موجود افسانه اي باقيمانده از دوران دور( plesiosaurs ) باشد .هرچند اين مساله هنوز ثابت نشده است .

به عنوان يك نتيجه گيري از هيولاي درياچه لاخ نس همواره به عنوان يك افسانه باقي مانده است و جامعه علمي همواره انرا يك موضوع پوچ و واهي ميپندارد .

منبع:      http://www.mysterycasebook.com/2011/nessierainbow.html    

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از ياسميناي عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

ربوده شدن سه ايراني توسط موجودات فضايي-سال 1355

آرشيو روزنامه اطلاعات حاكي از آن است كه بنا به خبر روزنامه اطلاعات مورخ 18 فروردين 1355 ،سرنشينان بشقاب پرنده ،يك ايراني را در جنگل هاي چالوس ربودند و سه روز بعد در اصفهان رها كردند. به موجب اين خبر غلامرضا بازرگاني كه در آن زمان دانش اموز سال ششم رياضي بود ،ادعا نمود كه روز سيزده فروردين در جنگل هاي اطراف چالوس گردش مي كرد كه سرنشينان بشقاب پرنده او را ربودند و سه روز بعد در پانزده فروردين ماه در بيابانهاي اطراف اصفهان رها كردند.

غلامرضا بازرگاني كه همراه پدر خود در دفتر نمايندگي اطلاعات گفتگو ميكرد گفت: بعد از ظهر روز سيزدهم  فروردين به هنگام گردش در جنگل هاي چالوس ناگهان از ميان ابرها سفينه اي فرود آمد و دريچه اي باز شد و 4 موجود فضايي پايين آمدند و مرا با خود به داخل سفينه بردند و بعد مرا به يك محوطه بيضي شكل انتقال دادند .آنها به من اشعه گوناگون و رنگارنگ تاباندند.آنهابه من هيچ غذايي ندادند ولي من احساس گرسنگي نمي كردم.من روز سيزدهم فروردين وقتي از خانه بيرون مي آمدم ،صورتم را اصلاح كرده بودم ولي روز 15 فروردين ريش انبوهي داشتم.سرعت رشد موي من آنقدر نيست كه در مدت سه روز انبوه شود.

https://i2.wp.com/uforna.net/resources/abduct.jpg

غلامرضا بازرگاني ادعا كرده بود كه موجودات فضايي ساعت مچي او را گرفته اند .او مي گفت لباسهايش بوي فضا مي دهد و اگر آنها او را به آزمايشگاه ببرند مجهولات بيشتري كشف خواهد شد.در همان روز پزشكان چالوس از جمله دكتر صفر پور ،پزشك بيمارستان شير و خورشيد سابق اين شهر،غلامرضا را به دقت معاينه كردند و راي به سلامت عقل،روان و جسم او دادند.

ناپديد شدن غلامرضا بازرگاني در بعد از ظهر سيزده فروردين 1355 در چالوس انعكاس وسيعي داشت و پليس براي يافتن او بسيج شده بود. ظاهرا بشقاب پرنده اي كه غلامرضا بازرگاني را از چالوس ربوده بود به هنگام رها كردن او در حوالي اصفهان ديده شده بود.

بيست و يكم فروردين 1355 اطلاعات در صفحه آخر خود از قول خبرگزاري فرانسه نوشت كه راديو هاي اروپا خبر اطلاعات را در باره بشقاب پرنده منتشر كردند. در اين خبر آمده است كه روستاييان منطقه اصفهان ادعا كرده اند 3 مريخي را كه پوست بدنشان سبز بود ديده اند.

ماجراي غلامرضا بازرگاني بازتاب وسيعي در جامعه علمي جهاني يافت به طوري كه نشريه علمي و بسيار معتبر ufo-univers كه هر دو ماه يك بار در آمريكا به چاپ ميرسد و رخداد هاي اتفاق افتاده يوفوها از سراسر جهان را دنبال و گزارش ميكرد ،تحت عنوان يوفو ها و جنگ خليج فارس به تاريخ اگوست –سپتامبر 1991 به بررسي گزارش اين ربوده شدن به نوشته سردبير اين نوشته تيموتي گرين بك لي پرداخت كه ما برگردان قسمتي از اين مقاله بسيار جالب را در ذيل پي ميگيريم:

«« …پس از ربوده شدن غلامرضا بازرگاني براي چندين ماه آتي يوفوها در سراسر آسمان پهنه ايران پرواز مي كردند. جنگنده هاي جت نيروي هوايي سلطنتي ايران به كرات نورهاي درخشان را در آسمان ره گيري و تعقيب كردند و هزاران ديسك ايراني ديسك ها و بشقابهاي نوراني را در هواي ازاد مشاهده و كشف ميكردند.در 25 سپتامبر 1976 روزنامه اي از تهران مقاله زير را منشر كرد:

من به داخل بشقاب پرنده اي ربوده شدم  .

دفتر روزنامه اطلاعات غرق در گزارش هاي مختلف مردمي بود كه ادعا ميكردند بشقاب پرنده ها را مشاهده كرده اند.بعد از اخرين هفته گزارش مبني بر تعقيب يوفو با جت هاي جنگنده نيروي هوايي ايران ،دفتر روزنامه پر از افرادي شد كه ادعا ميكردند آن شي نوراني را در آسمان مشاهده كرده اند.

مردي ادعا ميكرد كه روز قبل موجودات بيگانه او را به واقع ربوده اند و وي را به داخل بشقاب پرنده اي برده اند.

احمد بني احمد 56 ساله از *سازمان حفظ آثار باستاني ايران * گفت كه به اين جهت از ذكر ماجراي برخوردش با موجودات گره اي ديگر قبلا بي ميل بوده زيرا تصور ميكرده كه مورد تمسخر مردم قرار خواهد گرفت ،اما حال كه مردم بشقاب پرنده هاي زيادي را مشاهده كرده اند او ديگر از مضحكه شدن باكي ندارد.

او گفت در تعطيلي آخر هفته اخير وي به همراه همسرش از درياچه تبريز(درياچه اروميه) بازديد ميكردند و افزود : ناگهان همه حواس من معطوف به شي پر تلالو شد كه در 100 ياردي اتومبيل ما فرود آمد .من و همسرم  كاملا وحشت زده شديم. اين جسم نوراني مدور و حدود 4 يا 5 متر قطر داشت و پنجره اي كوچك در روي ان تعبيه شده بود .ناگهان 2 موجود بسيار شبيه به موميايي هاي باستاني مصر از آن قدم به بيرون گذاردند و ما را ربودند.»»

منبع : كتاب اسرار بشقاب هاي پرنده

http://www.ufoinfo.com/roundup/v03/rnd03_15.shtml

نزديك شدن بيش از حد ستاره اي دنباله دار در تاريخ در منابع ايراني

سلام.

با توجه به بعضي مطالب وبلاگ كه درباره حضور تكرار شونده ستاره اي دنباله دار نزديك زمين و اثرات آن بود به منابع ايراني رجوع كرديم كه در اينجا يكي از فصول كتاب نبرد خدايان نوشته اميد عطايي را قرار ميدهيم. حتما اين كتاب ارزشمند را از كتاب فروشيها تهيه كرده و بخوانيد.

آشوب جهانی

2

 

پیش از این ، از نماد چاه در استوره­ها ، سخن گفتیم ، در این زمینه با دو دیدگاه رویارو می­باشیم :

1-  چاه آسمانی : اهریمن یا ستاره دنباله دار ، در سطح صاف و یکدست آسمان نمایان شد و به اصطلاح آن را سوراخ کرد : (او چون ماری آسمان زیر این زمین را سفت). سپس از زمین دور شد  به گونه­ای استعاری در چاه آسمانی افتاد. بند و زنجیری که بر پیکر اهریمن نهاده شد ، کنایه از مهار شدن آن و آرام گرفتن در مداری ثابت و یکنواخت می­باشد. در شاهنامه می­خوانیم که جمشید درباره ضحاک (مار آسمانی) می­گوید :

بگیرم مر او را به بند گران

ببندم به مسمار آهنگران

نگونسار آویزم او را به چاه

که چاهست او را به لایق نه گاه

2-  چاه زمینی : اهریمن یورش خود ، زمین را سوراخ کرد :

(دوزخ ، در میانه زمین ، آنجا است که اهریمن زمین را سفت و بدان در تاخت). این نگرش ، عیناً در مکاشفه یوحنا به چشم می­خورد. در پی افتادن ستاره­ای بر زمین ، چاهی بی انتها پدید می­آید  و : (سپس فرشته­ای را دیدم که از آسمان به زیر می­آمد و کلید چاه بی­انتها و زنجیر بزرگی در دست داشت. او ، اژدها و آن مار قدیم را که همان ابلیس و یا شیطان است ، گرفت و او را برای مدت هزار سال در بند نهاده به چاه بی­انتها انداخت و در آن را به رویش بسته ، مهر و موم کرد تا او دیگر

3

 نتواند ملتها را تا پایان آن هزار سال گمراه کند. بعد از آن ، برای زمانی کوتاه آزاد گذاشته خواهد شد)

در باره اژدها یا ضحاک و نماد چاه ، به دو گوشه از شاهنامه می­نگریم.

الف –

دیدن ضحاک ، فریدون را در خواب :

چنان دید کز کاخ شاهنشهان

سه جنگی پدید آمدی ناگهان

دو مهتر ، یکی کهتر اندر میان

به بالای سرو و به فر کیان

کمر بستن و رفتن شاهوار

به چنگ اندرون گرزه گاوسار

دمان پیش ضحاک رفتی به جنگ

زدی بر سرش گرزه گاورنگ

یکایک همان گرد کهتر به سال

کشیدی ز سر تا به پایش دوال

بدان زه دو دستش ببستی چو سنگ

نهادی به گردن برش پالهنگ

بدین خواری و زاری و گرم و درد

پراکنده بر تارکش خاک و گرد

همی تاختی تا دماوند کوه

کشان و دوان از پس اندر گروه

یکی چاه بد اندر آن کوه و پست

به چاه اندر آن بر دو دستش ببست

ب-

از گفتار کیخسرو به (جهن) :

فریدون فکند آن کمند یلی

به نیروی یزدان و از پردلی

گرفت آن ستمکار ضحاک را

ز تخت اندر آورد ناپاک را

ببرد و فکندش به چاه اندرون

نهادش یکی کوه بر سر نگون

یادداشت­های گفتار چهل و چهارم

(1)                     بندهش ، رویه 52.

(2)                     پیشین ، رویه 53.

(3)                     انجیل ، مکاشفه یوحنا ، فصل بیستم : سلطنت هزار ساله.

(4)                     سه مرد رهاننده که فریدون و برادرانش می­باشند ، به چهره­های گوناگونی نموده شده­اند که می­توان به سه مغ بشارت دهنده و نیز تثلیث مسیحیت اشاره کرد.

4

در چند جای (مهریشت) ، این سه گانگی به چشم می­خورد : مهر به همراهی ایزد باد و ایزد (داموئیش اوپمن) به سوی هماوردان که نیایش گزارده باشند ، شتابد (کرده 2 ، بند 9). مهر ، دروغگویان را از پیش به هراس اندازد ؛ ایزد (رشن) از پس به هراس اندازد ؛ سروش آنان را از هر سو به هم درافکند (کرده 9 ، بند 41) . مهر ، گردونه خویش را شتابان سازد و سروش و ازیزد (نریوسنگ) همگام وی شوند (کرده 12 ، بند 52) . از سوی راست مهر ، رشن و از سوی چپ او ، ایزد (چیستا) می­تازند (کرده 31 ، بند 126) .داموئیش اوپمن به درآید ، از پس او مهر و ایزد آذر می­تازند. (کرده 31 ، بند 127)

برای آگاهی بیشتر بنگردی به : فرهنگ نام های اوستا ، کتاب 3 ، رویه 1240 تا 1244 .

5

https://i1.wp.com/i.dailymail.co.uk/i/pix/2011/08/10/article-2024208-0198D21D000004B0-741_634x401.jpg

45

ناهنجاری های آسمانی

برآمد یکی میغ ، بارش تگرگ

تگرگی که بردارد از ابر مرگ

(فردوسی)

ابرها سهمگین و تیره ، آسمان را چون شب تار کرد. باران جز به هنگام خود ، بارید  و تا چهارصد سال به درازا انجامید  که شاید در واقع کنایه از چهارماه یا چهار روز بازندگی بوده باشد. بادهای گرم و سرد و پر سر و صدا  به سختی وزیدن گرفت . گردبادهای نیرومند ، جانوران را از جایشان بر می­کشیدند و در جائی دیگر ، آنها را بر روی زمین رها می­گردند و بدین­سان ، مردم می­دیدند که از آسمان ، جانور می­بارد. توفان و سیل و تگرگ همه جا را فرا گرفت. وزن برخی از دانه­های تگرگ به پانزده من می­رسید  و به رنگ سرخ و خونین نیز دیده می­شد. ترتیب فصل­ها به هم خورده بود و تابستان از زمستان ، بازشناخته نمی­شد. در (روایت پهلوی) اشاره شده که بارش برف از خرداد آغاز می­شود و یکسره تا دی ماه می­بارد. اما بر پایه روایت بندهش  و اسکاندیناوی  آن زمستان تباه کننده  سه سال به درازا می­کشد. از بارش برف سیاه نیز یاد شده است. امواج خروشان دریا ، با غرش خود در دل­ها هراس افکندند. و

6

در بسیاری از جاها ، بر اثر گازهای ستاره دنباله دار ، آبها زهرآگین شد  دریاها به رنگ خون درآمد و موجودات آبزی مردند

یادداشت گفتار چهل و پنجم

(1)                     این را نیز گویند که چون تیشتر به نیروی باد ، آب را به اندروای برد ، هر چه در گردآبه است با آب به اندروای شود ، مانند سنگ ، ماهی ، وزغ و دیگر از این گونه . پیدایی آن ، از آن است که همان چیز با باران باز بارد ، که به چشم دید پیدا است که باشد که ماهی یا وزغ یا سنگ بارد – بندهش ، رویه 96 .

7

 

دگرگونی های زمین

 زمین دچار دگرگونی های شدیدی شد . پوسته زمین ورم کرد. و گذر از راه ها دشوار گردید. ((لایه های میانی کره زمین ، فشار زیادی به لایه­های خارجی آن وارد می­کرد. زمین که در حرکت چرخشی آن ، اختلالی به وجود آمده بود ، در اثر این فشارها مرتباً گرمتر می­شد به طوری که سطح آن ، کاملاً داغ شده بود. منابع زیادی مربوط به ملل مختلف جهان ، از گداختگی سطح زمین و جوشیدن آب دریاها حکایت می­کنند)).

گدازه ها و مواد مذاب ، روی زمین را فرا گرفتند . (( در زمین بسیار جای ها ، چشمه های آتش مانند چشمه های آب بیرون آیند)). و این یادواره در بینش دینی مغانی به این گونه درآمد که نکوکاران در روز رستاخیز بی هیچ گزندی از رود گدازه ها خواهند گذشت.

زمین لرزه های بسیار سخت پدید آمد  و در برخی جاها به دنبال دهان گشودن زمین ، گوهرها و فلزات پدیدار گشتند . از پیامد های زمین لرزه ، جابجایی و یا نابودی کوه ها و جزیره ها و نیز ویرانی آبادی ها بود

درختان و گیاهان از دادن میوه باز ایستادند و زمین دارای هیچ گونه محصولی نبود آبها رو به کاهش گذاشت و پاره ای دریاها و رودها ، خشک گردید.

8

یادداشت های گفتار چهل و ششم

(1)                     و جهان واژگون شد ، رویه 149 .

(2)                     گزیده های زادسپرم ، رویه 66 .

9

بازماندگان کوه نشین

در پی رویدادهای مرگبار یادشده ، مردم خود را میان صخره های کوه و غارها پنهان می­کنند  در ((زراتشت نامه)) نیز هنگام اشاره به پیشامدهای رستاخیز ، آمده است :

 

نشیند در غار و کوه و کمر

نماند کسی در پذشخوارگر

در تورات می­خوانیم : (( در آن روز ، مردمان … به مغازه های صخره ها و شکاف های سنگ خارا داخل شوند. به سبب ترس خداوند و کبریای جلال وی ، هنگامی که او برخیزد تا زمین را متزلزل کند)).

به نوشته افلاطون : (( پس از هر حادثه ای تنها کسانی زنده می­ماندندکه بر بالای کوه ها به سر می­بردند و از خواندن و نوشتن ، ناتوان بودند و جز نام فرمانروایان کشور و مختصری از کارهای آنان ، چیزی به گوششان نرسیده بود. از این رو ، آنان در برابر اخلاف خود ، به ذکر همان نامها اکتفا می­کردند و گاهی داستانهای مبهمی نیز می­افزودند.))

جانوران – چه رام و چه وحشی – بیمناک از رویدادها ، به آدمیان پناه می­بردند. به گفته شاهنامه :

دد و مرغ و نخجیر گشته گروه

برفتند یله کنان سوی کوه

از سوی دیگر ، نوزادان مردم و جانوران ، کوتاهتر و کوچکتر می­شوند و عمر کمتری نسبت به پیشینیان دارند. اما کسانی که در پناهگاه جم (ورجم کرد) به سر می­بردند ، دارای اندامی بزرگتر و نیرومند تر هستند که یارآور هزاره کیوان می­باشد.

10

یادداشتهای گفتار چهل و هفتم

(1)                     پهلوی :پتیش خوار ، نام کوه های جنوبی طبرستان بوده است – بندهش رویه 172 .

(2)                     کتاب اشعیا نبی ، باب 2 ، آیه 20 تا 22 .

(3)                     دوره آثار افلاتون ، رویه 1929 .

(4)                     جم برای ماندگاری نسل انسان ، پناهگاهی می­سازد که در آن ، مردمانی از بزرگترین و زیباترین و بهترین نژادها به سر می­بردند.

(5)                     بنگرید به گفتار 30 .

11

برهم خوردن گاهشماری

به نظر می­رسد که پیش از تازش اهریمن ، سال دارای 360 روز بوده است : ((بر البرز یکسد و هشتاد روزن است به خراسان (شرق) و یکسد و هشتاد به خاوران (غرب) . خورشید هر روز به روزنی درآید ، به روزنی بشود . چون از بره (فروردین ) فراز گردد تا باز به بره رسد ، سیسد و شست روزن است.)) 1 . هر روزن یا درجه ، نمایه ای از یک روز است . پس از برخورد بزرگ ، گاهشماری زمین ، دچار دگرگونی هایی می­شود تا اینکه سرانجام کره زمین دارای مداری ثابت و یکنواخت می­گردد و سال 365 روزه رواج می­یابد : ((پس ، از آنجا که خورشید فراز رفت تا باز بدانجای آمد ، به سالی برشمرده شد سیسد و شست و پنج روز و پنج زمان و خرده­ای ، که هر روزی ، بیست و چهار زمان است ، و نیمی تاریک و نیمی روشن که شب و روز باشد. و پنج هنگام شبانه روز نیز پدید آمد. راز این پنج روز را نگفته است ، زیرا اگر بگفته بود ، دیوان آن را بدانستند و گزند بینداختند))2.

در روایتی از مصر باستان آمده که 62/1 روشنایی ماه کاسته شد و پنج روز کامل پدید آمد. (( این پنج روز به هیچ یک از ماههای سال تعلق نداشت و خارج از سال و تقویم بود)).3 به نوشته بندهش ، این پنج روز از همان روزهای 360 گانه نمایان می­شدند و دارای درجه جداگانه ای نبودند.

در دوران هرج و مرج ، از روزهای سال کاسته شدو این

12

39

رویدادهای کیهانی

یاد کردن از ستاره بزرگی که مانند کوهی شعله ور بر زمین فرو افتاد ، جای شک و گمانی نمی­گذارد که ستاره دنباله داری با کره زمین برخورد کرده است. همچنین ((ستاره باران)) یا فرو ریختن برج های آسمانی ، نشانگر بارش شهابهای به جا مانده از دنباله ستاره می­باشد. با بیرون شدن زمین از مسیر پیشین خود ، صورت های فلکی نیز جابجا می­شوند  و سیر خورشید ، ماه و ستارگان تغییر می­کند 1 . همزمان با این رویداد ، وضعیت سیارات ثبت می­شود. به نظر می­رسد که برای مدتی ، فاصله زمین تا خورشید و ماه کمتر شده باشد  زیرا گفته شده که روشنایی ماه مانند آفتاب  و شب ها روشن تر از همیشه  و تابش خورشید ، هفت چندان بود  و مردم از شدت حرارت سوختند. در یک داستان آفریقایی از زمانی یاد شده که خورشید و فرزندانش (خورده خورشیدها) موجب گرمایی سرسام آور شده بودند تا آنکه خورده خورشیدها که همان شهابها بودند ، به روی زمین فرو ریختند 2. در داستان های تاهیتی اشاره شده که خورشید برای مدتی چنان گرم و فروزان شد که آب دریاها به جوش آمد و زمین ترک خورد 3 . در استوره های هندی آمده است که درخشندگی خورشید به اندازه ای زیاد بود که یکی از خدایان ناچار شد یک هشتم آن را از میان ببرد 4 .

رنگ ماه دگرگون شد  و به رنگ خون درآمد . در

13

دگرگونی از چگونگی حرکت ظاهری خورشید  و تغییر فاصله زمین  آشکار بود . به روایت ((بهمن یشت)) سال به اندازه یکسوم کاهش یافت. بنابراین برای مدتی ، سال دارای 240 روز بود.

در تورات آمده است که خورشید ده درجه به عقب بازگشت و پانزده سال به روزها افزوده شد 5. از آنجا که پانزده سال برابر را ده درجه دانسته شده بنابراین یک سال برابر را 3/2 درجه می­شود که 3/1 کمتر از اندازه می­باشد زیرا هر سال یا هر روز برابر با یک درجه است . و اگر 3/2 درجه را در 360 ضرب کنیم شمار 240 به دست می­آید که تائید گر روایت ایرانی می­باشد.

مایاها دارای سال 260 روزه بودند و با نگرش به گاهشمار یافت شده در تیاهوناکا (بولیوی) با سال 290 روزه نیز روبرو می­شویم 6 .

یادداشتهای گفتار چهل و هشتم

(1)                     بندهش ، رویه 59 و 60 .

(2)                     پیشین ، رویه 61 و 60 .

(3)                     داستانهای مصر باستان ، رویه 34 .

این پنج روز را به نامه یکی از سیارات می­نامیدند.

(4)                     آن پنج روز گاهانی را به همان روزن ها بیاید و بشود – بندهش ، رویه 60 .

آن پنج روز گاهنبار است که آن پنج روز تروفته است که دزدیده خواند . او را همسپهمدیم است که او را گزارش این حرکت همه سپاه به گیتی پیدا شد ، زیرا فروهر مردمان به همسپاهی رفتند – بندهش ، رویه 42 .

به نشانه پنج روز ، سروده های زرتشت (گاهان ، گات ها) نیز بر پنج بخش است : اهونود گاثا ، اشت­ود گاثا ،سپنت­مد گاثا ، وهیشتوایشت گاثا .

(5)                     اینک من بر روزهای تو ، پانزده سال افزودم. اینک سایه درجاتی که از آفتاب هر ساعت آفتابی آحاز پائین رفته است ، ده درجه به عقب بر می­گردانم. پس

14

آفتاب از درجاتی که بر ساعت آفتابی پائین رفته بود ، ده درجه برگشت – کتاب اشعیای نبی ، باب 38 ، آیه 5 تا 9 .

هر سال یاد شده را می­توان کنایه از یک روز دانست.

(6)                     کتاب هفته ، شماره 80 ، معماهای قدیم تاریخ و فرضیات جدید ، رویه 138 .

15

یکی از نکات مهم در داستان ها و استوره ها ، کاربرد حساب شده شمارها و اعدادی است که به گونه­ای تصادفی ، برگزیده نمی­شوند. شمارهایی چون 7 و 12 در بسیاری از داستانها به چشم می­خورد که در اصل ، کنایه از هفت اباختر و دوازده برج آسمانی می­باشد. از میان نمونه های بسیار ، به چند شمار می­نگریم.

الف )

شمار 3/1 : کاسته شدن 3/1 از طول سال  ، نابودی 3/1 زمین  ، خونین شدن و زهر آگینی 3/3 آبها  و از میان رفتن 3/1 روشنایی  نمونه هایی از نفوذ این عدد در داستانهاست . پس از تازش اهریمن ، 3/1 آسمان را تاریکی فرا گرفت . دیو ((آشموغی)) از 3/1 بالای زمین تا 3/1 میانه زمین ، یورش می­برد 2 . ((از هوشنگ پیشداد این سود بود که از سه بخش دیوان مازندر نابود کننده جهان ، دو بهش را بکشت)) 3 .

تهمورث در نبرد با دیوان ، 3/1 از ایشان را سرکوب می­کند :

 

از ایشان دو بهره به افسون ببست

دگرشان به گرز گران کرد پست

ب )

شمار 4/1 : زمانی که ضحاک در فرجام جهان دوباره سر بر می­آورد ، 4/1 از موجودات را نابود می­کند 4 . در مکاشفه یوحنا نیز آمده است ((اسب رنگ پریده ای را دیدم که نام سوارش مرگ بود و دنیای مردگان به دنبالش می­آمد . به او قدرتی داده شد تا 4/1 زمین را با شمشیر گرسنگی و امراض مهلک و حیوانات وحشی ، از بین ببرد )) 5 .

پ )

شمار 666 : در مکاشفه یوحنا ، نشانه ای دیگر از آئین مغان را

 

16

می­توان یافت ؛ حیوانی وحشی نمایان می­شود که هر کس ناگزیر است ((علامت حیوان را خواه اسم و خواه عدد ، بر خود داشته باشد . این محتاج حکمت است و هر صاحب خردی می­تواند عدد نام آن حیوان را که ششسد و شست و شش (666) است ريال حساب کند))6.

کلید این چیستان را در گفتار هیربد دانشمند ((زادسپرم))می­توان جست. به نوشته او ، گاهان (سروده های زرتشت) دارای 6666 واژه می­باشد و ((شش هزار و ششسد و شست و شش واژه در گاهان ، نموداری است از آمدن پتیاره (= اهریمن) بر آفرینش تا به فرجام شش هزاره)) 7 .

ت )

شماره 24 : در نوشته های مغان ، اشاره به 24 ایزد شده است. به گفته ((پلوتاخورس)) : ((چون اهورا خدایان 24 گانه را در مدار سربسته آفرید ، اهریمن در آن مدار نفوذ و آن را سوراخ کرد)) 8 .

در مکاشفه یوحنا می­خوانیم : ((در آسمان تختی قرار داشت … در پیرامون این تخت ، 24 تخت دیگر بود و روی آنها 24 پیر نشسته بودند)) 9 .

این شمار احتمالاً با 24 بخش شبانه روز در پیوند است.

یادداشت های گفتار چهل و نهم

(1)                     بندهش ، رویه 52 .

(2)                     گزیده های زادسپرم ، رویه 62 .

(3)                     مینوی خرد ، رویه 43 .

(4)                     روایت پهلوی ، رویه 60 .

(5)                     انجیل ، مکاشفه یوحنا ، فصل 6 ، آیه 8 .

(6)                     پیشین ، فصل 13 ، آیه 17 و 18 .

(7)                     گزیده های زادسپرم ، رویه 41 .

(8)                     تاریخ مطالعات دین های ایرانی ، رویه 145 و 146 .

(9)                     مکاشفه یوحنا ، فصل 4 ، آیه 2 تا 5 .

17

50

رهاننده آسمانی

رهاننده ای از آسمان سوار بر ابر می­آید. (68 ، 73) نمونه هایی از این رهاننده را در گفتار سیزدهم دیدیم . در اینجا می­بایست به کیخسرو نیز اشاره کنیم که درباره اش گفته شده در فرجام جهان سوار بر ابر و باد ظهور می­کند 1 . نشانی هایی که در مکاشفه یوحنا درباره رهاننده آمده ، آمیخته ای از چهره های استوره ای ایرانی می­باشد :

الف )

کسی شبیه انسان ردای بلندی بر تن اشت و زره زرینی به دور سینه اش بود و موهای او مثل پشم یا برف سفید بود و چشمانش و چهره اش مانند خورشید نیمروز می­درخشد 2 .

موهای چون برف ، زال زر را به یاد می­آورد و چشمان و چهره فروزان ، نشانه جمشید است.

ب )

آنگاه آسمان را گشود دیدم. است سفیدی در آنجا بود که نام سوارش امین و راست بود. او با عدالت داوری و جنگ می­کند 3 .

اسب سفید برابر است با معنای گرشاسپ . بر پایه یک دیدگاه : ((گرشاسپ به معنی شخصی است که دارای اسب مقدس و نیکو و تابناک ، و در حقیقت کنایه از شخصیت و تلاش او در راه نیکی است)) 4 .

 

18

یادداشتهای گفتار پنجاهم

(1)                     سوشیانس چون از همپرسی بازآید ، آنگاه کیخسرو که بر ((وای)) دیرنده  خدای نشسته است ، به پذیراه او آید – روایت پهلوی ، رویه 60 .

((وای)) را ایزد فضا و باد دانسته­اند . احتمالاً همان گیو در شاهنامه است.

(2)                     مکاشفه یوحنا ، فصل 1 ، آیه 13 تا 16 .

(3)                     پیشین ، فصل 19 ، آیه 11 .

(4)                     بررسی واژه های کریشه ، کرشفت ، کروشه و کرشاسب در متون زرتشتی ؛ ماهنامه فروهر ، مهر و آبان 1368 .

19

باور سرخپوستان ((پاونی)) :

((وقتی جهان به پایان رسد ، شهاب ها در آسمان به پرواز درخواهند آمد و ماه سرخ رنگ خواهد شد)) 5 . تغییر رنگ خورشید و ماه ، معلول وجود گازهای ستاره دنباله­دار در فضای بین زمین و این کرات بوده است  6 .

گرد و غبار ستاره دنباله دار و دود برخاسته از آتش سوزیهای بزرگ و فراگیر ، آسمان را به کام تاریکی فرو برد  و پرتو خورشید و ماه و ستارگان دیگر دیده نمی­شد

یادداشتهای گفتار سی و نهم

(1)                     در آن هنگام نشان رستاخیز آشکار باشد و سپهر بجنبد ، سیر خورشید ، ماه ، و ستارگان تغییر کند . و در عضا یکی شوند مانند سپهر گردان و چهره دریاها و همه ساکنان زمین تغییر کند – گزیده های زادسپرم ، رویه 63 .

(2)                     آفریقا افسانه های آفرینش ، رویه 80 .

(3)                     داستانهای تاهیتی ، رویه 15 .

(4)                     اوپانیشاد ، رویه 529 – الف .

(5)                     و جهان واژگون شد ، رویه 273 .

(6)                     پیشین ، رویه 274 .

 

20

http://photonicportal.files.wordpress.com/2011/03/artrendering-nibiru1.jpg?w=350&h=196

شمشیر آتشبار

شمشیر آتشین  نمایه ای است از مار آتشین با ستاره دنباله دار . در تورات اشاره شده که خداوند با شمشیر آتشباری از ((درخت حیات)) نگاهبانی میکرد : ((… شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می­کرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند.)) 1 . در استوره های هندی ، در فرجام جهان ، یکی از خدایان به نام ((ویشنو)) ، سوار بر اسبی سپید در حالی که شمشیر درخشانی به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر می­شود و شریران را هلاک و خلقت را از نو تجدید میکند 2. یوحنای رسول در مکاشفه خود کسی شبیه انسان دید که ((از دهانش شمشیری تیز و دو دم بیرون می­آمد و چهره اش مانند خورشید نیمروز می­درخشید )) 3 . در کتاب ((حزقیال نبی)) آمده است : (( خداوند یهوه به کوه ها و تل ها و وادی های و دره ها چنین می­فرماید : اینک من شمشیری بر شما می­آورم و مکان های بلند شما را خراب خواهم کرد ) 4 .

یادداشتهای گفتار چهلم

(1)                     تورات ، سفر پیدایش ، فصل 3 ، آیه 24 .

(2)                     گزیده ریگ ودا ، مقدامه ، رویه 105 .

(3)                     انجیل ، مکاشفه یوحنا ، فصل 1 ، آیه 16 .

(4)                     آیا شمشیر دو دم با تیر دو شاخه رستم همبسته است ؟

(5)                     باب 6 ، آیه 3 و 4 .

21

شهابهای شناور در هوا ، به گونه های پندار آمیزی دیده می­شدند . برخی به شکل اسب با سوارکاران درآمده بودند (60) و ((زادسپرم)) نیز به این موضوع اشاره کرده است : (( اندر فضا ایزدان آتشگونه و به تن مردمان ، بر باره های مینوی آتشین اسب مانند ، دیده شوند)) 1 . یوحنا در مکاشفه اش آورده است که دویست میلیون سوار به یاری فرشتگان شتافتند : ((سواران سینه بندهایی به رنگ های سرخ آتشین و آبی و زرد گوگردی بر تن داشتند . اسبان ، سرهایی مانند سر شیر داشتند و از دهانشان ، آتش و دود و گوگرد بر تن داشتند . اسبان ، سرهایی مانند سر شیر داشتند واز دهانشان ، آتش و دود و گوگرد بیرون می­آمد. قدرت اسبان در دهان و دم های آنان بود ، زیرا دم هایشان به مارهایی شباهت داشت که با سر خود میگزیدند و به مردم ، آزار می­رسانیدند.)) 2 .

در بخش دیگری از مکاشفه یوحنا ، به جای سواران ، از هیولاهایی به شکل ملخ یاد شده و چنین آمده است: (( این ملخ ها مثل اسبان آماده نبرد بودند.  بر روی سر آنها چیزهایی شبیه به تاج های زرین قرار داشت. صورت آنها مانند صورت انسان بود و موهایشان مانند موهای زنان. دندان هایی مثل دندان های شیر داشتند و سینه های آنان را سینه بندهایی مانند زره های آهنین می­پوشانید . و صدای بالهایشان مانند صدای اسبان و ارابه هایی بود که به میدان جنگ هجوم می­آورند. آنها مانند عقرب صاحب دمهای نیشداری هستند و قدرت دارند با دم خود نوع بشر را به مدت پنچ ماه معذب سازند)) 3 .

22

در تورات هیولاهای آسمانی را به گونهه لشگریان جوج (یاجوج) فرمانروای سرزمین (ماجوج) می­بینیم : (( خداوند یهوه چنین میفرماید که اینک ای جوج من به ضد تو هستم . و از مکان خویش از اطراف شمال خواهی آمد ؛ تو و قومهای بسیار همراه تو که جمیع ایشان است سوار و جمعیتی عظیم و لشگری کثیر می­باشند. مثل ابری که زمین را پوشاند خواهی برآمد . در ایام بازپسین این به وقوع خواهد پیوست که تو را به زمین خود خواهم آورد . و کوهها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید . و خداوند یهوه میگوید من شمشیری بر جمیع کوههای خود به ضد او خواهم خواند و باران سیال (سیل آسا) و تگرگ سخت و آتش و گوگرد بر او و بر افواجش و بر قوم های بسیاری که با وی میباشند خواهم بارانید)) 4 .

یادداشتهای گفتار چهل و یکم

(1)                     پژوهشی در اساتیر ایران ، رویه 244 .

(2)                     مکاشفه یوحنا ، فصل 9 ، آیه 16 تا 20 .

(3)                     پیشین ، فصل 9 ، آیه 7 تا 11 .

(4)                     کتاب حزقیال نبی ، باب 38 و 39.

 

23

گرگ و مار

در میان موجودات ریز و درشت آسمانی دو هیولای بزرگ به شکل های گرگ و مار بودند که هم در فرجام نگری اسکاندیناوی  و هم در فرجام نگری ایرانی به چشم می­خورد و کاملا با یکدیگر همخوانی دارد. بر پایه نوشته های ایرانی گرگی به درازای 433 گام و پهنای 415 گام و ماری به درازای 1656 گام و پهنای 833 گام پدید میآیند که زهر آنها تا یک فرسنگ زمین و گیاه را میسوزاند 1 . یارآوری میشود که در داستان گشتاسب ، گرگ و مار با هم یگانه بوده اند 2 . یورش همزمان گرگ و مار را شاید بتوان در دو روایت یافت :

الف- اهریمن و دیو ((آز)) واپسین هماوردانی هستند که هر دو را با هم از آسمان میرانند :

((اهریمن و آز 3 … به شکسته افزاری ، از کار افتاده از آن گذر آسمان که از آن درتاخته بودند باز به تیرگی و تاریکی افتند )) 4 .

ب – دیوی به نام (( آشموغی )) همراه با ((گوچهرمار)) یکباره می­تازند :

((گوچهرمار که میان زمین و سپهر است ، از زیر ماه به زمین افتد … پس (فرشته) شهریور بدان سوراخ که ایشان اندر شدند ، فلز گداخته برهلد و از پس ایشان اندر شود.)) 5 .

24

یادداشتهای گفتار چهل و دوم

(1)                     روایت پهلوی ، رویه 58 و 59 .

راز اندازه های گرگ (433 × 415) و مار (1656 × 833) در چیست ؟

(2)                     بنگرید به : گفتار 22 .

(3)                     دیو آز را میتوان با مار برابری داد. به نوشته بندهش ، رویه 142 ، هوشیدرماه : آن دروج آزتخمه را که مار است ، با خرفستران نابود کند)) . در ((روایت پهلوی)) رویه 59 ، دیو آز به گونه ((مار فروبلعنده)) نمود شده است.

(4)                     بندهش ، رویه 148 .

(5)                     پژوهشی در اساتیر ایران ، رویه 239 ؛ و بندهش ، رویه 147 .

25

سوی شوم شمال

 در استوره ها و یادمان های ایرانی ، شمال یا باختر ، خاستگاه اهریمن و دیوان ، دانسته میشد ((از سرزمین باختر ، از ژرفای سرزمین های باختر ، انگره مینو (اهریمن ) آن دیوان دیو ، که سرشار از مرگ و تباهی است ، فرا جست … )) 1 .

امشاسپند (فرشته) اردیبهشت : ((زن جهی جادو را بر می­اندازد ، زن بدکردار نابکار را که فر و فروغ مردمان را میکاهد ، برمی­اندازد. باد باخترین را برمی­اندازد ؛ باد باخترین راتباه میگرداند)) 2 .

درباره شومی باختر ، نوشته ها بیش از آنست که دراینجا بگنجد 3 و یارآوری میشود که سوی شوم شمال ، در روایات یهودی تأثیر فراوان گذاشته است (46 ، 53)

آیا ستاره دنباله دار از شمال زمین پدیدار شد ؟

یادداشتهای گفتار چهل و سوم

(1)                     وندیداد ، فرگرد 19 ، بند 1 .

(2)                     اردیبهشت پشت ، بندهای 9 و 12 .

(3)                     برای آگاهی بیشتر بنگرید به : از گونه ای دیگر ، باختر در اندیشه های ایرانی.

پ .ن : با تشكر از ساراي عزيز براي تايپ و ارسال اين مطلب.

کشف آثار تمدن‌های آمریکای جنوبی در بیابان‌های خاورمیانه

کشف آثار مشابه خطوط نازکا (میراث تمدنی گمشده در بیابان‌های پرو) در خاورمیانه، باستان‌شناسان را حیرت‌زده کرده است. این آثار در تصاویر ماهواره‌ای از بیابان‌های عربستان، اردن و سوریه مشاهده شده‌اند.

به گزارش دیلی‌میل، طرح‌های تازه‌کشف‌شده به‌شکل چرخ‌هایی قدیمی رسم شده و جالب اینجاست که بیش از 2هزار سال قدمت دارند و از این نظر قدیمی‌تر از خطوط نازکا در پرو هستند.

این آثار در بخش وسیعی از خاورمیانه بخصوص عربستان، لیبی، مصر، سوریه، اردن و فلسطین اشغالی مشاهده شده‌اند. به‌گفته دانشمندان، به‌نظر نمی‌رسد که این آثار با هیچ‌یک از الگوهای ستارگان و صور فلکی تناظر داشته باشد و همین بر ویژگی‌های مرموز این طرح‌های باستانی افزوده است.

این طرح‌ها نخستین‌بار در سال 1927 / 1306 توسط خلبانی به نام پرسی میتلند کشف شد، اما ماهیت آنها تا همین اواخر که دیوید کندی، استاد تاریخ باستان دانشگاه وسترن‌استرالیا و گروهش به تحقیق روی آنها پرداختند، ناشناخته مانده بود.

منبع : خبر آنلاين

البته در اين خبر آمده است كه اين آثار به آثار تمدنهاي آمريكايي شبيه است ولي وقتي عكسهاي مربوطه را ديدم متوجه شدم بسيار شبيه به تمدن تازه كشف شده 200 هزار ساله آفريقاي جنوبي است.عكسهاي آثار اين تمدن را در ذيل مطلب مشاهده كنيد و نظر خود را اعلام كنيد.

طول و عرض جغرافیایی

Carolina — 25 55′ 53.28″ S / 30 16′ 13.13″ E
Badplaas — 25 47′ 33.45″ S / 30 40′ 38.76″ E
Waterval — 25 38′ 07.82″ S / 30 21′ 18.79″ E
Machadodorp — 25 39′ 22.42″ S / 30 17′ 03.25″ E

https://i0.wp.com/www.viewzone2.com/adamscalendar.city.jpg

منبع:    http://viewzone2.com/adamscalendarx.html

باران حيوانات زنده!

باران حيوانات زنده!

باران هاي عجيب و غريب، يکي از نادرترين پديده هاي هواشناسي است که هر چند وقت يک بار اتفاق مي افتد .

درباره سقوط اشيا مختلف از آسمان چيزي شنيده ايد؟! پديه اي که به باران هاي عجيب و غريب مشهور شده است. البته اين باران هاي عجيب فقط به زمان حال يا قرن اخير مربوط نمي شوند بلکه براساس اسناد به جا مانده، در گذشته هاي دور هم چنين پديده هايي رخ داده اند؛ مثلا از دوران باستان و قرون وسطي، شواهدي به جا مانده که نشان مي دهند مردم نمونه هايي از سقوط موش ها، ماهي ها و حتي قورباغه ها را مشاهده وگزارش کرده اند. البته در آن دوران به خاط اينکه مردم شناخت مناسبي از علت پديده هاي فيزيکي و طبيعي نداشتند، اين اتفاق ها را به بلاهاي آسماني نسبت مي دادند. اما امروز محققان و دانشمندان زيادي روي اين موضوع عجيب تحقيق کرده و به نتايج جالب توجهي هم رسيه اند! نتايجي که نشان مي دهند اين حيوانات چطور از آسمان سردرمي آوردند؛ اما به نظر شما چه چيزي باعث مي شود از آسمان ماهي يا قورباغه ببارد؟!
باران حيوانات پديده کميابي است که وقوع آن توسط بسياري از کشورها در طول تاريخ گزارش شده است. براي اين حادثه عجيب و شگفت انگيز، دلايل زيادي ذکر شده است؛ دلايلي که در نوع خود شنيدني و جالب هستند.
يکي از فرضيه ها که از سوي دانشمندان زيادي مورد توجه قرار گرفته و منطقي و معتبر به نظر مي رسد اين است که بادها و توفان هاي قوي اي که از روي رودخانه ها، درياها و اقيانوس ها عبور مي کنند، هنگام عبور تعدادي از اين موجودات مثل ماهي ها و قورباغه ها را هم از زيستگاه شان بلند کرده و تا مسافت زيادي با خود حمل مي کنند تا اينکه در منطقه اي در کيلومترها آن طرف تر، وقتي از شدتشان کاسته شد، آنها را روي زمين مي اندازند.
«آندره آمپر»، فيزيکدان فرانسوي يکي از طرفداران اين نظريه و جزو اولين دانشمنداني بود که به ذکر دلايلي براي پديده باران حيوانات پرداخت. او سعي کرد دلايل قابل توجهي براي بارش باران قورباغه مطرح کند البته، بعدها نظريه هاي او توسط دانشمندان ديگر اصلاح شد.
آمپر در سخنراني اش در برابر «انجمن علوم طبيعي»، مدعي شد که بعضي وقت ها درحومه شهرها قورباغه ها و وزغ ها به صورت گروهي و در دسته هايي با تعداد بالا حرکت مي کنند، حالا اگر در همين موقع باد شديدي شروع به وزيدن کند، مي تواند تعدادي از آنها را از روي زمين بلند کرده و تا فاصله هايي بسيار دورتر از آن مکان با خودش در آسمان حمل کند.
اما در مورد باران پرندگان چه؟! به عقيده اين فيزيکدان فرانسوي براي اين پديده هم مي توان اين توجيه را آورد که وقتي توفان به دسته ازپرندگان برخورد مي کند مخصوصا زماني که آنها دردسته هاي بزرگ در حال مهاجرت هستند، آنها را با خود تا فاصله هاي زياد حمل مي کند.
به دليل قدرت زياد توفان طبيعي است که پرنده ها گيج مي شوند و وقتي که در منطقه اي از قدرت توفان کم مي شود اين پرنده ها که هنوز زنده هستند اما گيج شده اند و توانايي پرواز کردن و حفظ تعادلشان در آسمان را ندارند، به روي زمين سقوط مي کنند.

http://syukranview.files.wordpress.com/2010/03/rare-weather-events-nonaqueous-rain.jpg
به رغم اينکه احتمال وقوع چنين پديده اي توسط باران ها و توفان هاي شديد دور از ذهن نيست اما هنوز اين فرض يه به صورت علمي ثابت نشده است يا توسط شاهدان عيني مورد تاييد قرار نگرفته است.
البته اين نظر همه محققان و دانشمندان نيست؛ مثلا در مورد باران ماهي که در سال 1961 در سنگاپور اتفاق افتاد، يک دانشمند فرانسوي ديگر به نام فرانسيس دولاپورت دوکستلنو، مدعي شد که طي مهاجرت گروهي، اين ماهي ها به دليل نامشخصي خود به خود تا ارتفاعي از سطح زمين بالا رفته اند و بعد به صورت باران ماهي پايين آمده اند.
با اين حال در بيشتر مواقع، حيوانات که از آسمان فرود مي آيند ماهي ها و قورباغه ها هستند و در بعضي مواقع هم انواع مختلف پرندگان. نکته جالب اينجاست که بعضي وقت ها حيوانات از اين سقوط ها جان سالم به در مي برند البته اين قضيه بيشتر شامل حال ماهي ها مي شود و در مواردي هم شامل حال قورباغه ها. تعدادي از آدم هايي که شاهد بارش قورباغه از آسمان بوده اند هم مي گويند که بعد از سقوط، تکان هايي را در اعضاي بدن قورباغه ها مشاهده کرده اند که نشان از زنده بودن آنها داشته اما مدتي طول کشيده تا آنها مثل گذشته به رفتارهاي طبيعي و عادي خود برگردند. در بعضي از موارد هم حيوانات به علت يخ زدگي مرده اند يا در قالبي از يخ محبوس شده اند. نمونه هاي زيادي هم ديده شده است که سقوط حيوانات از آسمان باعث صدمه جدي به آنها شده و در قسمت هايي از بدن آنها پارگي ايجاد شده است.
با تمام اين تفاسير، در تعدادي از گزارش هاي ثبت شده از بارش حيوانات از آسمان، نه تنها خبري از باد و توفان هاي شديد نبوده بلکه اين اتفاق در هوايي خوب و کاملا صاف رخ داده است.

نفوذ به فرهنگ مردم

شادي عجيب باشد اما اين پديده عجيب و نادر حتي به فرهنگ مردم کشورهاي مختلف هم نفوذ کرده است. اصطلاحي در زبان انگليسي وجود دارد که مي گويد از آسمان سگ و گربه مي بارد؛ در زبان آلماني و سوئيسي هم ضرب المثل مشابهي وجود دارد که مي گويد از آسمان قورباغه و مار مي آيد. البته اين ضرب المثل ها به اين امر اشاره مي کنند که باران بسيار شديدي خواهد باريد! اما وقتي که اين ضرب المثل ها را ريشه يابي مي کنيم به يک نکته عجيب مي رسيم؛ اينکه ممکن است مبدأ اين ضربت المثل و علت شکل گيري آنها، همين پديده باران حيوانات باشد؛ پديده اي که شاهدان زيادي در گوشه و کنار دنيا داشته است.

باران هاي قورباغه اي

در سال 1837،دانشمندان آمريکايي گزارش کردند که در کانزاس سيتي، قورباغه هاي زيادي همراه با باران از آسمان به زمين سقوط کرده اند، با اينکه در همان زمان يک تيم تحقيقاتي براي بررسي علت اين حادثه تشکيل شد اما در نهايت هيچ دليلي براي اين پديده عجيب ذکر نشد.
در جولاي 1901، در مينياپليس آمريکا که در حاشيه رود مي سي سي پي قرار دارد، قورباغه ها و وزغ هاي زيادي از آسمان به زمين باريدند. حادثه اي که به خبر يک روزنامه ها در فرداي آن روز تبديل شد. روزنامه ها نوشتند: «وقتي که توفان به شديدترين زمان خود رسيد، به نظر رسيد که توده سبز رنگي آسمان را فرا گرفت.
اين توده سبز رنگ کم کم به سمت زمين سرازير شد و وقت که توفان به پايان رسيد، مردم با تعجب زياد ديدند که سطح زيادي از منطقه با قورباغه هايي که تعداد آنها قابل ملاحظه بود پوشانده شده است. تعداد قورباغه ها در بعضي جاها به اندازه اي زياد بود که عبور و مرور براي ماشين ها و حتي مردم غيرممکن شده بود.
در سال 1981 هم شهروندهاي نافوليون در جنوب يونان تجربه اي مشابه با مردم آمريکا داشتند چون از آسمان شهر آنها هم قورباغه هاي سبز رنگ کوچکي به زمين مي باريد. قورباغه ها روي درختان و زمين مي افتادند در حاليکه صداي برخورد آنها با زمين به راحتي شنيده مي شد. موسسه هواشناسي يونان هم اعلام کرد که اين قورباغه ها همراه با توفان شديدي به اين منطقه آورده شده اند. نکته جالب اين جا بود که نوع و نژاد اين قورباغه ها نشان مي داد که آنها متعلق به شمال قاره آفريقا هستند و اين يعني فاصله زيادي را طي کرده اند تا به يونان برسند.
در سال 1995، هم يکي ديگر از گزارش هاس مشاهده باران هاي عجيب ثبت شد. در اين گزارش، «تلي استراو» يک شهروند انگليسي، وقتي که در حال گذراندن تعطيلاتش در اسکاتلند بود، اعلام کرد که هنگام رانندگي در جاده، توفان شديدي را مشاهده کرده و صدها قورباغه به ماشين او بر خورد کرده اند.

نمونه هايي از باران ماهي

يک توفان قوي شايد بتواند دليلي براي توضيح به وجود آمدن باران ماهي هاي کوچک باشد اما هرگز نمي توان آن را دليل اتفاقي که در يکي از دهکده هاي هند به وقوع پيوست دانست. چرا که حداقل ده نفر از اهالي اين دهکده شاهد سقوط ماهي هايي به وزن 8 پوند از آسمان بودند.

http://syukranview.files.wordpress.com/2010/03/tadpole-rain_4336.jpg
در فوريه 1861 هم مردمي بودمي در تعدادي از مناطق سنگاپور، شاهد بارش باران ماهي بودند. هنوز چند ساعت از وقوع اين حادثه عجيب نگذشته بود که زلزله تمامي اين مناطق را به شدت لرزاند. البته هنوز هيچ دليلي براي مرتبط کردن اين دو پديده به همديگر پيدا نشده است اما همين مساله باعث شده که از نظر مردم اين منطقه بارش حيوان از آسمان همراه با خبرهاي بد و ناگوار باشد.
در سال 1948 هم يک اتفاق عجيب ديگر در بورنموس انگليس رخ داد و گلف بازاني که هميشه از جمع شدن ابرهاي تيره در بالاي سرزمين و به هم خوردن بازي شان مي ترسيدند در هنگام بازي، با باراني از اره ماهي مواجه شدند! اره ماهيهايي که بعد از سقوط هم همچنان زنده بودند!
در سال 1989 هم در استرليا،در محوطه چمن جلوي خانه بهارولدود ديجين حدود 800ماهي ساردين به طور غير معمولي از اسمان به پايين افتادند تا پرونده بارش باران هاي عجيب همچنان باز بماند.
يکي ديگر از نکته هاي عجيب در وقوع اين پديده اين است که تنها يکي منطقه خاص درگير آن مي شود. براي مثال در سال 1956 در ايالت آلاباماي آمريکا، زن و شوهري گزارش دادند که ابر تيره کوچکي در آسمان و تقريبا در بالاي سرخانه آنها شکل گرفت و بعد از مدت کوتاهي شروع به باريدن کرد اما علاوه بر باران، انواع ماهي ها هم از آن به زمين سقوط کردند که البته همگي هم زنده بوده اند. ابر اسياه بعد از مدتي سفيد و ناپديد شد. نکته جالب اينجا بود که اين اتفاق براي خانه هاي ديگر در آن منطقه نيفتاد.

باران عنکبوت

6 آوريل 2007 هم براي «کريستين اوئنتو جائونا» يکي از شهروندان آرژانتيني به يکي روز به يادماندني تبديل شد چون در اين روز، کريستين نه تنها شاهد بارش باران عنکبوت بود بلکه اولين کسي بود که توانست از اين پديده عجيب عکاسي کند.
ماجرا از اين قرار بود که کريستين و دوستانش تصميم گرفته بودند براي تعطيلات به شهر سالتا سفر کنند. حدود ساعت سه، آنها راهپيمايي شان را به سمت کوه سان برناردو آغازکردند، دو ساعت بعد،آنها در باراني عجيب گرفتار شدند و اطراف آنها پر شد ازعنکبوت هاي رنگارنگ که طول هر کدام از آنها حدود چهاراينچ بود. اينجا بود که فکري به سر کريستين زد، او سريع دوربينش را به طرف آسمان گرفت و از عنکبوت هاي در حال سقوط عکاسي کرد. اين عکس هنوز هم به عنوان يک از کمياب ترين عکس ها در زمينه بارش حيوانات به شمار مي آيد.

باران توپ هاي گلف در فلوريدا

باران هاي عجيب اگر چه در بيشتر موارد شامل بارش حيوانات مي شد اما در اول سپتامبر 1969 در پونتاگوردا، وقتي که يک توفان عادي همراه با بارش باران شروع به وزيدن کرد، اتفاق عجيبي رخ داد و باراني از توپ هاي گلف روي ناودان ها و سقف خانه ها و خيابان ها شروع به ريزش کرد.
روزنامه «اس.تي پترزبورگ تايمز» در آن زمان گزارش داد که به دنبال اين حادثه تعداد زيادي توپ گلف از آسمان به زمين آمده است، با وجود اين دليل موجهي براي اين حادثه پيدا نشد. نکته جالب اين است که «پونتا گوردا» ساحلي در غرب فلوريدا است که اغلب اوقات شاهد آب و هواي توفاني است که با باران هاي شديد همراه است. اين منطقه در اکثر اوقات سال مکاني براي مسابقات مختلف گلف است. با اين حال هنوز هم اين سوال مطرح است که اين همه توپ گلف چطور از آسمان سردر آورده اند؟!

خيابان هاي پر از ماهي هاي زنده!

پديده باران هاي عجيب و غريب هنوز هم ادامه دارد، همين چند ماه پيش بود که باران ماهي در شهر کوچک و دورافتاده لاجامانوي استراليا باعث تعجب و هيجان مردم محلي اين منطقه شد.
روز بيست و پنجم فوريه سال 2010 در شهر لاجامانو که يک از شهرهاي کوچک و دورافتاده در استراليا با جمعيتي در حدود 670 نفر است اتفاق نادر و جالبي رخ داد. باران مثل هميشه شروع به باريدن کرد اما همراه باران از آسمان ماهي هم بر سر و روي مردم مي ريخت. اين ماهي ها در خيابان هاي مختلف شهر سقوط کردند. کريستينا بالمر يکي از ساکنين اين شهر کوچک است و در مصاحبه اي درباره اين حادثه عجيب گفت: «باور کردني نبود اما مردم به سرعت شروع به جمع آوري ماهي ها از سطح خيابان هاي شهر کردند. عجيب بود اما بيشتر ماهي ها هنگام برخورد با زمين هنوز زنده بودند و اگر آنها را در آب مي انداختيد مجددا شروع به حرکت مي کردند، هرچند که حرکت آنها در آب حالت عادي حرکت يکي ماهي را نداشت و انگار ماهي ها در حالت گيجي به سر مي بردند. به گفته اين شهروند لاجامانويي، اين امر نشان مي داد که ماهي ها در تمام زماني که در آسمان بودند زنده بوده اند. البته بعضي ها هم در گفت و گو با شبکه هاي مختلف تلويزيوني استراليا به شوخي مي گفتند که ما خيلي خوشحال هستيم که به جاي ماهي، از آسمان بر سر ما کروکوديل فرو نريخت!
بارش باران ماهي در لاجامانو براي اولين مرتبه است که اتفاق مي افتد و ساکنين اين منطقه تا به حال با چنين باران عجيب و غيرمنتظره اي رو به رو نشده بودند.
«لس دايلون» يکي ديگر از ساکنين اين منطقه هم در مورد تجربه مشابه خود در اين مورد گفت: در حالي که در يکي از هتل هاي شهر استراحت مي کردم متوجه بارش باران نشدم اما وقتي که از اتاق خود بيرون آمدم تا در هواي آزاد قدم بزنم با منظره عجيبي رو به رو شدم چون روي زمين پر از ماهي هاي کوچک و بزرگ شده بود!
اين بار هم کارشناسان هواشناسي متفق القول اعلام کردند که به احتمال زياد علت اين حادثه توفان قوي اي بوده که توانايي مکش آب به همراه ماهي هاي سطح آن را داشته است.
منبع:مجله همشهري سرنخ،شماره43

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: