بایگانی ماهانه: اکتبر 2013

«پیغام OCTOBER 28, 2013 یک گروه آرکتورین»

«پیغام OCTOBER 28, 2013 یک گروه آرکتورین»

ما از گروه آرکتورین میخواهیم تا همگی را به این پیغام خوش آمد بگوئیم.

The Arcturan

ما برای تعلیم دادن و آگاهی دادن آمده ایم, نه هرگز برای موعظه کردن و یا اجبار کردن شما به درک کردن چیزیکه نمیتوانید هنوز فعلا بپذیرید. تمرکز اصلی این پیغامها این است تا بهتان کمک کند که درک کنید که شما(YOU) مسئول خودتان هستید…… و نه هیچ کس دیگر, و همینطور تمرکز اصلی این پیغامها این است تا بهتان کمک کند تا قدرتی را که بعنوان موجودیتهای روحانی همیشه داشته اید اما اینک آنرا فراموش کرده اید را بخاطر بیاورید و مدعی آن شوید.

همه چیز در و از ذات الهی هستند, و بنابراین تمام چیزیکه در حال جستجو کردنش بوده اید پیش از این در درون خودتان موجود است. این یک مفهوم سخت برای درک کردن است اگرکه بخواهید صرفا آنرا با گوشهای بعد سومی بشنوید.

آن مفهوم اینگونه نیست که مثلا شما یک جعبه کوچکی را در قلبتان دارید که تمام انواع گنج های مادی را درون خودش نگه میدارد, بلکه اینگونه است که در درونتان یک جرقه ای از ذات الهی نهفته است. آن جرقه, جوهره در و از منبع, بطور اتوماتیک همچنین دربردارنده همه چیز در درون آگاهی الهی است – هر نوع ایده الهی و هر نوع شکلی از حقیقت – زندگی خود شما, هوش شما, تمامیت شما, و غیره, همه و همه تا بینهایت در جای معمول خودشان توسط قانون الهی نگه داشته شده اند.

تکامل و رشد روحی, بسادگی به پروسه بیداری به روی حقیقت گفته میشود, و از آنجائیکه تجربیات زندگیهای گذشته هر کسی متفاوت هستند, سفر تکاملی روحی هر کسی هم متفاوت خواهد بود. هر کسی بطور پیشرونده ای توسعه می یابد چنانچه آمادگی اش را می یابد, آنهم همیشه تحت هدایت خویشتن برتر.

در طول زمان, بشریت سیاره زمین فراموش کرده که چه کسی بوده است و به این ایمان و اعتقاد رسیده است که او از منبع و  تمام چیزهای زنده دیگر جدا بوده است, آنهم به دلیل زندگیهای درون کشمکش و نزاع و رنج به سبب بقاء زیستن. دوگانگی و جدائی تبدیل به واقعیت آگاهی جهانتان شد, و همیشه بطرزی عالی خودش را در جفتهای متضاد با هم جلوه گر نمود – بعضی اوقات خوب و بعضی اوقات بد – دو وجه انتهایی یک چوب واحد.

ظواهرات خوب زندگی از ظواهرات بد زندگی, بیشتر روحانی تر نیستند – این حقیقت را درک کنید و روی این حقیقت تعمق کنید.(نظر مترجم: یعنی یک تجربه و رویداد منفی بهمان اندازه یک تجربه و رویداد مثبت میتواند درسهایی برای رشد روحانی یک فرد بهمراه داشته باشد و صرفا این فقط تجربه ها و رویدادهای خوب زندگی نیستند که دربردارنده درسهایی برای رشد روحانی یک فرد باشند, بلکه تجربه ها و رویدادهای منفی زندگی هم واقعا دربردارنده درسهایی برای رشد روحانی یک فرد هستند, البته اگر آن فرد در مواجهه با تجربه ها و رویدادهای منفی بتواند این حقیقت را بیاد بیاورد و اراده داشته باشد تا ذهنش و روحش را براحتی اسیر آن تجربه و رویداد منفی نکند, که البته خود بنده هم باید اذعان کنم که کار راحتی نیست و واقعا احتیاج به تمرین کردن دارد, آنهم در سطح زیستی روی این سیاره زمین که از لحاظ کیهانی به آن یک مدرسه روحانی خیلی سخت(Very Hard) اطلاق میشود.)

همیشه عده ای بوده اند که بیادآورده اند چه کسانی بوده اند و سعی کرده اند تا به جهان بگویند, اما برای اینکار مصلوب شدند, و یا سوزانده و شکنجه شدند, چونکه دیگران کشف کرده بودند که با ابقاء جهالت در درون یک توده ملت, آنها میتوانند قدرت برتر و بیشتر و ثروت هنگفتری را جذب کنند – چیزیکه هنوز روز هم دارد رخ میدهد. چشمانتان را باز کنید عزیزان و شروع کنید به دیدن چیزهای بیشتری که بهتان بعنوان حقیقت دارند بخوردتان میدهند – شروع به پرسش کنید. به شهود و بصیرت خودتان گوش دهید و نه به صداهایی که بهتان مدام دارند از تلویزیونهایتان, رادیوهایتان و بالای منبربروهایتان فریاد میزنند.

سعی نکنید تا درک ها و فهم های جدیدتان را به جهانتان موعظه و نصیحت کنید, چونکه ممکن است آن درک ها و فهم های جدیدتان را در تلاشتان برای تبدیل بفعل کردن برای آنهائیکه آماده شنیدن نیستند و یا کر هستند از دست بدهید. فقط بسادگی, هر درک و فهم جدیدتان را در درونتان نگه دارید, ازش محافظت کنید مانند مادری که نوزاد درون رحمش را نگهداری میکند تا اینکه آن قوی میشود و آماده بدنیا آمدن میگردد.

تمرین کنید تا هرچیزی را که میبینید, میشنوید, میچشید, لمس میکنید, و میبوئید, آنرا به حقیقت روحانی اش ترجمه کنید. مثال: تمایل عمومی برای داشتن یک همنشین و همدم «شایسته» در حقیقت حس مادی یک حسرت و آرزوی قوی به تجربه کردن تمامیت و کمال است – ترجمه و تشخیص: «من همیشه از و در ذات الهی هستم و کاملا همنشین و همدم آن هستم و نمیتوانم هرگز از همنشین و همدم تمام عیارم, یعنی آگاهی الهی, جدا باشم.» این تشخیص(نه البته بسادگی فقط دانش ذهنی باشد) ممکن است سپس در محیط بیرونی شما هم جلوه گر شود بعنوان همنشین و همدم تمام عیارتان, اگرکه آن تجربه بخواهد تمامیت و کمال را برایتان وانمود کند.

تمرین کردن دانستن این حقیقت چنانچه شما زندگی روزمره تان را پیگیری میکنید, جهانتان را تغییر خواهد داد زیراکه هر یک آگاهی جدید, حقیقت را به جهان خواهد افزود و عقیده نادرست را از آگاهی جهانی خواهد زدود, و دیگران سپس میتوانند شروع کنند به دسترسی داشتن به آگاهی جهانی که بطور فزاینده ای روشن فکر میشود و کمک میکند به دیگران تا خودشان را به روی حقیقت بگشایند و سفر روحانی خودشان را شروع کنند.

این آن چیزی است که معنای یک کارگزارنور(Lightworker) را میدهد. خیلیها هنوز این ایده را دارند که یک lightworker چه کسی میتواند باشد؟ و باور دارند که آن فقط به افرادی اشاره میکند که انرژی درمانی میکنند, یا موعظه میکنند, یا خوانشهای فراروانی شگفت آور انجام میدهند. نه, خیر, lightworkerها تمام آنهائی هستند که نور را به این جهان می آورند آنهم از طریق سطح آگاهی رشد و نمو یافته شان. این در نور میدان انرژی تان منعکس است – یعنی شما.

خیلیها اینرا احساس خواهند کرد و به انرژی شما جذب خواهند شد(یا بعضی اوقات مقابله خواهند کرد), زیراکه همگی ذاتا و فطرتا برای چیزیکه شما دارید درون خودتان نگه میدارید اشتیاق دارند, حتی اگرکه دقیقا ندانند چه چیزی درونتان دارید. برخیها این جذب شدنها را در راههای خیلی ساده بعد سومی تعبیر میکنند (لباسهایتان, موهایتان, شغلتان, پولتان, شهرتتان, و غیره.) بیاد داشته باشید, همیشه خودتان را در شفقت(غمخواری) نگه دارید, و هرگز درون انرژی همدردی وارد نشوید, زیراکه در انرژی همدردی, شما خودتان را با میدان انرژی یکفرد دیگر همتراز انرژی خواهید نمود و ممکن است خودتان را پایین کشیده شده یا تهی شده بیابید.

هر روحی روی سیاره زمین به انرژی طنین بالاتر جذب میشود زیراکه هرفردی یک موجودیت روحانی است – همه با آن هم طنین هستند, حتی اگرکه آنها ممکن باشد زندگیهای متعددی از درک آن بدور مانده باشند یا حتی زندگیهای متعددی فقط به آن علاقه مند بوده باشند. یک روح خیلی رشد نیافته ممکن است این میل برای صلح و آرامش و تمامیت را تجربه کند چنانچه نیازش برای ارتکاب به قتل وجود داشته باشد که در فکر او به یک ناهماهنگی مقرر خواهد شد و صلح و آرامشی را که مدتها برایش منتظر بودند خواهد آورد. آنها این میل های وافر را که ذات روحانی دارند درک نخواهند کرد, و لذا تعبیرشان از آن مطابق سطح آگاهی رشد نیافته شان خواهد بود. 

خیلیها هنوز با موضوعات درست و غلط, گیج و سردرگم هستند. قصد و هدف, بیان کننده انرژی هر عملی مطابق با سطح کیفیت آگاهی نائل شده میباشد. این آن چگونگی بخشیدن خودتان برای اعمال گذشته است – با تشخیص اینکه شما در حال انجام دادن چیزی در گذشته بودید که خیال میکردید بهترین حالت است آنهم مطابق سطح کیفیت آگاهیتان در آن زمان گذشته. شما همان عمل را امروزه روز انجام نخواهید داد.

به یک دین تازه ای وارد شدن یا وارد کردن و تلاش برای اجبار کردن یک سیستم اعتقادی – راه من تنها راه درست است – به دیگران, یک فعالیت نفس(ego) است. حتی وقتیکه شما در یک جائی بوضوح دارید مشاهده میکنید که یکفردی دارد یک نشانه یا علامتی را گم میکند یا از دست میدهد, باید در این مواقع درک کنید که آن تجربه برای چنان افرادی بمنزله درس روحی شان و مسیرشان است, که ممکن است بطور کامل از مسیر مال شما متفاوت باشد. هیچ فردی نمیتواند به یک سطح آگاهی بالاتر که هنوز بهش نائل نشده اند اجبار داده شود, و همه دارای راهنماهایی هستند و همینطور خویشتن برتر خودشان و یک قراردادی که دارند آنرا دنبال میکنند. زندانها هنوز برای آنهائیکه به خودشان و به سایرین مضر هستند نیاز میبشاند, اما باید مکانهایی برای رشد روحانی و درمان روحانی چنان دست افرادی باشند, و نه فقط بسادگی مکانهایی برای تنبیه و مجازات.

هر روحی از یک میل عمیق برای تمامیت و کمال دارد زیست میکند زیراکه اگرچه او آنرا فراموش کرده است اما فطرتا میداند که او کیست. این دلیلی است که چرا جستجوی برای شادی و صلح و آرامش در فرمها و تنوع های بیکران جلوه گر میشود – هر آنچیزیکه به سطح آگاهی یک فرد بخواهد قابل درک و حس باشد. فهمیدن این موضوع بهتان کمک خواهد کرد تا مزخرفات و مهملات جهانتان را که درباره اش میبینید و میشنوید عفو کنید, حتی مزخرفات و مهملاتی که در درون خودتان میتوانند باشند. بیاد بدارید, که هر فردی دارد بهترین کاری را در موقعیتی که قرار دارد انجام میدهد.

نور به آنهائی بفرستید که هنوز نمیدانند که چرا دارند چیزی را که انجام میدهند ادامه میدهند, و بدانید که صرف نظر از ظواهرات زندگی, این یک جهان روحانی واحد است که بتوسط قانون الهی برای همیشه کنترل و برقرار خواهد شد.

از طرف یک گروه Arcturian بتاریخ  10/28/2013

پ.ن: (م:) با اجازه دوستان گرامی, لینک آن PDF مربوط به مدیتیشن heal دهنده فردی و سیاره ای را که با ترکیبی از دستورالعمل ذهنی-روحی برگرفته از پیغام گروه آرکتورین است و قبلا هم در پی نوشت پیغام قبلی گروه آرکتورین نهاده بودم, دوباره اینجا در انتهای این پیام قرار میدهم.

http://www.mediafire.com/view/3jvb4cabct79oqw/Daily_Meditation_for_self_and_planet.pdf

PDF لینک زیر هم دربردارنده لینک های دانلود تمام موسیقیهای مدیتیشنی است که در PDF مدیتیشن بالا ذکر شده اند که موسیقیهای مدیتیشنی زیبا از Anjey Satori میباشند:

http://www.mediafire.com/view/zvqf9jo8b3jxzga/Anjey_Satori.pdf

منبع:http://www.onenessofall.com

با تشکر فراوان از  هادی عزیز برای ترجمه و  ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

چشمان ابولهول (قسمت 1)

دو کتاب نایاب از فون دانیکن توسط دوستان عزیزمان تایپ و ارسال شد که در روزهای آینده در سایت قرار داده میشود. با تشکر از رامین عزیز و باستان شناس عزیز .

چشمان ابولهول

چشمان ابوالهول

نویسنده : اریش فون دنیکن

مترجم  : جواد سید اشرف

چاپ اول – تابستان 1375

تیراژ : 4400 نسخه

حروفچینی : موسسه فرهنگی امید

لیتو گرافی : گلسرخ

چاپ : قیام       تاریخ پایان تایپ : 27- 5 – 1391

انتشارات آویژه – بهار شما لی، شهید کارگر35، کد پستی : 15637 – تلفن : 7500291

نشر آویژه

 تایپ کامپیوتری: باستانشناس

فهرست کتاب

فصل اول : قبرستان حیوانات و گورهای خالی                  3   –  5 

 

اگوست ماریت بانی باستانشناسی مدرن در مصر                  5    –  7

اجساد مومیایی شده گاوهای مقدس کجاست                          12  –  12

مومیایی های ناقص و مثله شده                                         18  –  16

روایات متناقض                                                            24  –  21

هرمی کشف می شود                                                      27  –  24

کالبد، کا و با                                                                 33  –  28

مرده هایی که خفته اند                                                     37  –  33

میلیونها جانور مومیایی شده                                             44  –  38

تابوت چوبی برای لاشه عنتر                                           52  –  43

رقص مومیایی ها و جادوی مردگان                                  57  –  46

تکنولوژی ژنتیکی و حیوانات دورگه                                 64  –  52

مانه تو و اوزه بیوس – دو شاهد عینی                                67  –  55

هزاران موجود دورگه                                                    70  –  58

یک مدل برای نگارش داستانی تخیلی                         81  –  64

حیوانات بدلی در گورهای عوضی                                    86  –  68

معمای عنتر نوزاد                                                         89  –  71

 

فصل دوم : لابیرنت گمشده                                           93  –  75

 

تغییر عقیده                                                                   97   –  77

هردوت کیست؟                                                             99   –  79

بزرگتر از اهرام                                                            101 –  81

معجزه اندر معجزه                                                         104 –  84

اختلاف نظر بر سر هردوت                                             107 –  86

گزارشهای شهود عینی                                                    109 –  88

باستان شناس سرزنده                                                      116 –  94

هیات اعزامی کشور پادشاهی پروس در مصر چه پیدا کرد     120 –  97

باستان شناسان علیه مورخین                                            125 –  101

قضیه ای پر از تضاد و تناقض                                         127 –  103

دریاچه ای خشک می شود                                               131 –  106

بازدید از محل                                                               134 –  110

مشتی پاره سنگ بجای لابیرنت                                 141 –  115

معمای سردرگم                                                             143 –  117

آیا مورخین عهد باستان دروغ گفته اند                                145 –  119

شانس آخر                                                                    149 –  122

 

فصل سوم : عجیبه بی نام                                                     151 –  124

 

واحد متر چگونه بوجود آمد                                              155 –  126

آقای تصادف همه جا حاضر است!                                    157 –  128

سکوت بزرگ                                                               161 –  132

هرم سازی بدون استفاده از چوب؟                                     165 –  135

شتاب بیش از حد                                                           170 –  139

شهود عینی چه می گویند؟                                               172 –  141

افسانه هزار و یک شب؟                                                  176 –  145

آلاکنگ اتریشی                                                             180 –  147

غوطه ور کردن و بالا بردن                                             182 –  149

بتونی که هزاران سال دوام دارد                                        186 –  153

اهرام در مه                                                                  190 –  156

تابوتی که سر جای خود قرار ندارد                                    193 –  159

شهرت طلبی و گمنامی – دو خصیصه که نافی یکدیگرند       197 –  163

پاپیروس با قدمتی چندین هزار ساله                                   199 –  165

دیوارهای پر از کتیبه                                                      201 –  167

تکنولوژی فضایی و اسباب بازی کودکان                            204 –  170

اختراع یا تقلید؟                                                             206 –  172

فضانوردان در مصر باستان؟                                           211 –  175

منطق بی منطق!                                                           213 –  177

روشنایی مرموز                                                            216 –  180

توماس ادیسون اولین نفر نبود                                           220 –  182

روشنایی برای فراعنه                                                     221 –  183

اثر ویژه هرم                                                                227 –  186

گواهی شماره 93304 اداره ثبت اختراعات کشور چکسلواکی    229 –  188

توضیحاتی در مورد یک پدیده غیر قابل درک                      231 –  190

نکته آخر                                                                      236 –  194

 

فصل چهارم : چشمان ابوالهول                                          237 –  195

 

مقبره ای در صخره                                                        239 –  196

چگونه می توان هرم را فتح کرد                                       242 –  199

تناقضها و تضادها                                                         244 –  201

کشفیات هیجان انگیز اعراب                                            249 –  204

راهروها و اتاقهای جدید                                                  253 –  208

حقه بازی و سوء استفاده از نام خئوپس                               257 –  212

سازنده هرم کیست؟                                                        263 –  217

قدیمی تر از توفان نوح؟                                                  266 –  219

هردوت و 341 مجسمه                                                   274 –  227

چشم ابوالهول                                                                276 –  229

فرعون گمشده                                                               282 –  233

مرده هایی که خفته اند؟                                                   286 –  237

درباره چگونگی پیدایش اعتقاد به تولد دوباره                       287 –  238

سخن آخر                                                                     292 –  241

 

 

فصل اول

 

قبرستان حیوانات و گورهای خالی

 

ای مصر، ای سرزمین عجایب! از دانش و حکمت تو تنها قصه ای

بجا می ماند که نسلهای آینده آن را افسانه خواهند پنداشت.

 

لوسیوس اپولئیوس lucius apuleius

فیلسوف رومی – قرن دوم میلادی

 

در شصت سالی که از عمر من می گذرد، بارها و بارها به سرزمین نیل سفر کرده ام. در طول این سالهای دراز، همه چیز دگرگون شده است: منظره خیابانها و جاده ها، وسایل حمل و نقل، هوای آلوده شهرها، هتلهای مجلل و ساختمانهای سر به فلک کشیده و …  تنها چیزی که در این زمانه متحول، استوار و پا بر جا مانده، هاله اسرار آمیزی است که شگفتیهای این پهنه تاریخی را در خود پنهان کرده است، جاذبه سحرآمیز و چندین هزار ساله سرزمین مصر، فنا ناپذیر است.

در سال 1954 یعنی هنگامی که نوزده سال بیشتر نداشتم، برای نخستین بار در نزدیکی سکارا و در زیر شنهای داغ صحرا به دیدار مغاکها و مقابر زیرزمینی نائل آمدم. یکی از همشاگردیهایم که اهل مصر بود، همراه با دو نگهبان جلوتر از من حرکت می کردند. همه ما شمع به دست داشتیم، چون در آن زمان هنوز راهروهای زیرزمینی مغاره های گورستان را برق کشی نکرده بودند و جهانگردان هنوز اجازه ورود به تونلها را نداشتند. بوضوح در خاطرم مانده است که یکی از نگهبانان در زیر نور شمع، تابوت سنگی بسیار عظیم و بلندی را به من نشان داد. شمع، سوسوی ضعیفی داشت و پرتو شعله آن بر روی سنگ خارای تابوت می لرزید.

با هیجان پرسیدم : در این تابوت چه چیزی قرار دارد؟

لاشه گاوهای مقدس، مرد جوان! اجساد مومیایی شده گاو.

 

چند قدم آنطرفتر دوباره یک فرو رفتگی بزرگ و عریض در راهروی سرداب دیده می شد و در آن هم یک تابوت سنگی بزرگ قرار داشت که آن را هم ظاهرا برای نگهداری اجساد مومیایی شده گاوهای مقدس ساخته بودند. در دیوار روبرو منظره مشابهی دیده می شد. این سرداب تا چشم کار میکرد پر از تابوتهای غول پیکر سنگی بود. در زیر پای ما قشر ضخیمی از غبار روی زمین نشسته بود که همچون فرشی از مخمل، صدای گامهایمان را می بلعید و نمی گذاشت سکوت حاکم بر دخمه بهم بخورد. از راهروهای جدیدی گذشتیم و طاقچه ها و مغاکهای جدیدی دیدیم. در آنها هم تابوتهای سنگی دیگری قرار داشت. وحشت زده و هراسان بودم، غبار بسیار نرمی که در فضا پراکنده بود، حلقوم مرا آزار می داد. حتی نسیمی هم نمی وزید و هوای سرداب مانده و سنگین بود. تمام تابوتها را باز کرده بودند و درپوش سنگین آنها که از سنگ خارا بود به صورت مورب روی بدنه تابوت قرار داشت. دلم می خواست یکی از گاوهای مومیایی شده را به چشم ببینم. از نگهبانان و نیز از دوست همکلاسی ام کمک خواستم. به کمک آنها خود را از دیوار یکی از تابوتها بالا کشیدم، به شکم روی لبه فوقانی آن خوابیدم و با شمع درون تابوت را روشن کردم.

داخل تابوت کاملا پاکیزه و کاملا خالی بود! برای کسب اطمینان، از چهار تابوت دیگر هم بالا رفتم، اما نتیجه در هر چهار مورد همان بود که گفتم. بر سر گاوهای مومیایی شده چه آمده بود؟ آیا دزدان به طمع یافتن غنیمت، لاشه سنگین حیوانات را از تابوت خارج کرده بودند؟ یا اینکه مامورین و باستان شناسان این مومیایی های مقدس را به موزه ها انتقال داده بودند؟ و یا – آنطور که حس ششمم به من تلقین می کرد – واقعیت چیز دیگری بود و اصولا هرگز کسی جسد مومیایی شده گاوی را در این تابوتهای سنگی قرار نداده بود؟

اکنون، پس از سی و پنج سال دوباره به سردابهای زیرزمینی سکارا آمده ام. اکنون همه جای غار غرق در نور لامپهای الکتریکی است و توریستها دسته دسته از راهروهای سرداب می گذرند. در اینجا و آنجا صدای اوه! و وای! سیاحان حیرت زده که با دیدن تابوتهای عظیم سنگی به شگفت آمده اند، به گوش می رسد و گاه و بیگاه صدای راهنمای توریستها شنیده می شود که با لحنی مطمئن برای سیاحان توضیح می دهد در دوران مصر باستان در هر یک از این تابوتهای سنگی، جسد مومیایی شده یک گاو مقدس – یعنی گاو نر اپیس apis – قرار داشته است.

و من، با وجودی که طی سالها مطالعه و تحقیق به کنه مطلب پی برده ام، قصد مخالفت با این راهنما را – که یک اشتباه رایج را تکرار می کند – ندارم. اما واقعیت چیز دیگری است. واقعیت این است که هرگز کسی حتی یک جسد مومیایی شده گاو در این تابوتهای سنگی پیدا نکرده است.

 

اگوست ماریت بانی باستان شناسی مدرن در مصر

 

پاریس، 1850 – اگوست ماریت دانشمند 28 ساله فرانسوی در موزه لوور به عنوان عضو هیات علمی مشغول به کار بود. این مرد کوچک اندام و عبوس که زبان بسیار تندی داشت، در عرض هفت سال گذشته تمام همّ و وقت خود را صرف فرا گرفتن دانش شناخت از مصر باستان نموده بود. به زبانهای فرانسه، انگلیسی و عربی کاملا مسلط بود، خط هیروگلیف را به راحتی می خواند و با نیرویی مافوق طبیعی به ترجمه متون متعلق به مصر باستان مشغول بود.

فرانسویان متوجه شده بودند که رقیب قدیمی و کهنه کار آنها در عرصه باستان شناسی، یعنی انگلیسیها، در کشور مصر به خرید و جمع آوری کتیبه ها و متون قدیمی پرداخته اند. طبیعتا فرانسه نمی توانست نسبت به این مسئله بی تفاوت باشد. آکادمی علوم پاریس تصمیم گرفت اگوست ماریت را برای انجام تحقیقات و کشفیات به مصر بفرستد. برای ماریت، بودجه ای معادل شش هزار فرانک تعیین شد. مقرر گردید که ماریت حتی الامکان بهترین و پر ارزشترین پاپیروس های مصری را از دست انگلیسی ها بقاپد و برای موزه لوور خریداری کند.

 

1- Auguste Mariette       2- Hieroglyphe       3- Papyrus

 اگوست ماریت روز دوم اکتبر 1850 وارد قاهره شد و فردای همان روز به دیدار اسقف اعظم کلیسای قبطی مصر رفت. ماریت امیدوار بود بتواند از طریق صومعه های قبطی – که از قدیم الایام به جمع آوری آثار باستانی مصر پرداخته بودند – به پاپیروسهای مصر باستان دسترسی پیدا کند. ماریت هنگام بازدید از بازار عتیقه فروشان قاهره متوجه نکته جالبی شد: تمام عتیقه فروشی های این بازار ابوالهول های کوچک و بزرگی در اختیار داشتند و در معرض فروش قرار می دادند که اصالت همه آنها مُحرَز بود و جملگی از اطراف سکارا بدست آمده بود. این موضوع ماریت را به فکر وا داشت. در روز 17 اکتبر، اسقف اعظم کلیسای قبطی مصر به ماریت اطلاع داد که تصمیم گیری در مورد وا گذاری پاپیروسهای باستانی به موزه لوور به وقت زیادی نیاز دارد و به درازا خواهد کشید. ماریت که فردی عجول و کم حوصله بود، از این پاسخ سربالا ناراحت شد و در حالی که غرق در افکار دور و درازی بود به ارگ مرتفع قاهره رفت و روی پله ای نشست.

شهر قاهره، پوشیده در مه شبانگاهی مانند دریایی در زیر پایش گسترده شده بود. ماریت بعدها نوشت: مناره های سیصد مسجد، مانند دکلهای یک ناوگان مغروق از میان دریای مه سر برآورده بود. در سمت باختر، اهرام ثلاثه غرق در انوار طلایی خورشید مغرب سر به آسمان می سایید. این منظره چشم هر بیننده ای را خیره میکرد. صحنه چنان رویایی و پر عظمت بود که مرا بی اختیار اسیر خود نمود. من گرفتار جاذبه سحرآمیز آن منظره شدم… رویای زندگی من به حقیقت پیوسته بود. کمی آنطرفتر از جایی که ایستاده بودم، دنیایی پر از قبور باستانی، سنگ گور، کتیبه و مجسمه قرار داشت، و خدا می دانست که در این صحنه هنوز هم چه اسراری نهفته بود. در فردای آن روز دو یا سه قاطر برای حمل اثاثیه و یکی دو الاغ برای خودم کرایه کردم. برای سکونت خود خیمه ای خریدم و چند جعبه وسایل ضروری برای سفر به کویر هم فراهم آوردم. در روز بیستم اکتبر 1850، چادر خود را در پای هرم بزرگ برپا کردم…

 

1- Pyramid     2- Saqqara      3- Sphinx       4- Louvre

هفت روز که از اقامت ماریت در پای اهرام ثلاثه گذشت، از هیاهو و رفت و آمدی که در آن منطقه وجود داشت به تنگ آمد. کاروان کوچک خود را به راه انداخت، نصف روز به سمت جنوب راند و چادر خود را در سکارا و در میان باقیمانده دیوارها و ستونهای باستانی برافراشت. علامت مشخصه سکارای امروز، یعنی هرم پله ای فرعون جوسر (2630 تا 2611 قبل از میلاد) در آن زمان هنوز کشف نشده و در زیر خروارها خاک مدفون بود. ماریت که نمی توانست بیکار بنشیند، با همان وسایل و ابزار ابتدایی که همراه برده بود، در اطراف به جستجو و حفر زمین پرداخت و خیلی زود به سر یک ابوالهول برخورد کرد. بلافاصله به یاد ابوالهول هایی افتاد که به وفور در عتیقه فروشی های قاهره وجود داشت و همگی متعلق به خاک سکارا بود. چند متر آنطرفتر پایش به یک لوحه سنگی گیر کرد که بر روی آن هیروگلیف اپیس قابل تشخیص بود.

این کشف، دانشمند 28 ساله فرانسوی را به وجد آورد. مسلم بود که دیگران هم قبل از او سر ابوالهول و لوحه سنگی را دیده بودند، ولی ظاهرا هیچ یک از آنها نتوانسته بود به رابطه ای که میان این دو شی وجود داشت، پی ببرد. ماریت به یاد نوشته های مورخین و سیاحان بزرگ دنیای کهن مانند هردوت، دیودور سیسیلی و استرابون افتاد که همگی در مورد آیین مرموز و اسرارآمیز پرستش گاوهای اپیس در مصر باستان قلم فرسایی کرده بودند. استرابون (63 قبل از میلاد تا 26 بعد از میلاد) در فصل اول کتاب خود به نام توصیف جهان می نویسد:

ممفیس پایتخت پادشاهان مصری نیز در این نزدیکی است، چون فاصله آن تا دلتای نیل چیزی در حدود سه شوئین ( 648/16 کیلومتر) است. در این شهر، همانطور که قبلا هم نوشتم، برای گاو نر اپیس – که مصریان آن را یکی از خدایان خود می دانند – معبد بزرگی ساخته اند. در همین محل یک معبد هم برای سراپیس وجود دارد که آن را در جایی پر از شن و خاک ساخته اند. در اینجا باد، شنهای روان را جابجا می کند، به طوری که بعضی از ابوالهول ها تا فرق سر و بعضی هم تا نیمه در زیر تپه های شنی فرو رفته اند…

 

1- Herodot  2- Diodor von sizilien  3- Strabon  4- Serapis

در اینجا سخن از ابوالهول هایی به میان آمده بود که تا فرق سر در زیر شن فرو رفته اند، در اینجا به ممفیس، به گاو اپیس و به معبد سراپیس اشاره شده بود – ماریت فهمید که بهترین نقطه را برای حفاری انتخاب کرده است! او در کتاب دیودور سیسیلی که در قرن اول قبل از میلاد زندگی می کرد و مولف یک اثر چهل جلدی تحت عنوان کتابخانه تاریخی می باشد، خوانده بود:

البته در اینجا نیازی نیست که مطلب مربوط به گاو مقدس مصری ها را – که آن را اپیس می گویند – دوباره تکرار کنم. هنگامی که این گاو می میرد، با شکوه و جلال خارق العاده ای به خاک سپرده می شود…

تدفین پر شکوه گاو مقدس؟ تا آن روز هیچ کس در مصر قبر یک گاو مقدس را پیدا نکرده بود. ماریت ماموریتی را که همکارانش در لوور پاریس به او محول کرده بودند، از یاد برد، اسقف مسیحیان قبطی و پاپیروسهایی را که قرار بود از آنها کپی بردارد، فراموش کرد. تب حفاری و کشف ناشناخته ها او را در بر گرفت. بدون تصمیم قبلی و خیلی سریع سی کارگر محلی استخدام کرد، به هر یک از آنها بیلی داد و دستور داد تپه های شنی کوچکی را که هر چند متر، یکی از آنها از پهنه کویر سر برآورده بود خاکبرداری کنند. کارگران ماریت، ابوالهول پشت ابوالهول از زیر خاک بیرون کشیدند: هر شش متر یک مجسمه! خیابان عریض و بزرگی که در دو سوی آن جمعا 134 مجسمه ابوالهول به نگهبانی مشغول بود، پدیدار گردید. استرابون پیر حقیقت را نوشته بود!

ماریت در خرابه های معبد کوچکی که در همان حوالی قرار داشت، چند لوحه سنگی پیدا کرد. بر روی این لوحه ها تصویر فرعون نکتانبوی دوم (360 تا 342 قبل از میلاد) دیده می شد که مراسم وقف معبد به خدایگان اپیس را به جا می آورد. اکنون دیگر ماریت کاملا مطمئن بود و می دانست که قبور گاوهای مقدسی که به نوشته دیودور با شکوه فراوان به خاک سپرده می شدند در همان نزدیکی قرار دارد.

 

1- Pharaoh      2- Nektanebo II

ماریت هفته های بعد را با تمام قوا به حفاری و جستجو پرداخت و پشت سر هم به یافته های جدیدی دست پیدا کرد. کارگران او دهها مجسمه شاهین، انواع رب النوع و پلنگ را از زیر شنها بیرون آوردند. تیم او در یک معبد کوچک، مجسمه یک گاو اپیس را که از سنگ آهک ساخته شده بود، از زیر خاک بیرون آورد. این مجسمه گاو نر در میان زنان ساکن روستاهای اطراف، واکنش غیر مترقبه و عجیبی به وجود آورد. یک روز ظهر، ماریت 15 دختر و زن روستایی مصری را در محل نگهداری مجسمه گاو غافلگیر کرد. آنها یکی پس از دیگری از مجسمه بالا رفته و چند لحظه ای از پشت مجسمه سواری می گرفتند. افراد محلی به ماریت گفتند که بنابر یک اعتقاد قدیمی، انجام این مراسم، بهترین و مطمئن ترین وسیله برای رفع نازایی و مبارزه با نداشتن اجاق روشن است!

ماریت در جستجو برای یافتن ورودی قبرستان گاوهای مقدس، صدها مجسمه کوچک و انواع اشیایی که به عنوان طلسم و جادو مورد استفاده قرار گرفته بودند، پیدا کرد. در قاهره شایع شد که این باستان شناس عصبی مزاج فرانسوی، مجسمه های طلایی را از زیر خاک بیرون می کشد و پنهانی به فرانسه می فرستد. از طرف دولت مصر یک فوج سرباز شتر سوار به سکارا گسیل شد و نماینده دولت، ادامه حفاری را ممنوع نمود.

فریاد ماریت به آسمان بلند شد، داد و بیداد کرد، ناسزا گفت – و با مامورین به مذاکره پرداخت. حامیان او در پاریس که از گزارشها و اشیاء قیمتی که ماریت برای آنها فرستاده بود شدیدا به وجد آمده بودند، سی هزار فرانک دیگر برای ادامه کار حفاری اختصاص دادند و از آن هم مهمتر، از کانالهای دیپلماتیک و سیاسی، دولت مصر را تحت فشار قرار داده و قاهره را وادار به صدور مجوز حفاری کردند. ماریت در روز 30 ژوئن 1851 کار حفاری را دوباره آغاز کرد. وی این بار چنان بی صبر و عصبی بود که برای کندن سنگهای بزرگ از دینامیت هم استفاده کرد و در لحظه انفجار به آزمایشهای لرزه نگاری پرداخت و بازتاب امواج انفجار را بدقت مورد بررسی قرار داد.

ادامه دارد..

دانلود کتاب صوتی بشقاب پرنده – دکتر ایرج ملک پور

نام کتاب : بشقاب پرنده
نویسنده: دکتر ایرج ملک پور
راوی: لیلا موحد 
زمان کل: 2 ساعت و 11 دقیقه
حجم: 26 مگابایت
فرمت : mp3

دانلود با لینک مستقیم:
دانلود (حجم: 26 مگابایت)[/align]

منبع :
http://audiolib.ir

گزارشهای محلی در برزیل. 23:00 پنجشنبه 2 آبان .شبکه من و تو 1

گزارشهای محلی در برزیل

گزارشهای محلی در برزیل

در سپتامبر ۱۹۷۷ در آسمان شب جزیره‌ی کولارس برزیل که در دلتای آمازون قرار دارد، اتفاق عجیبی رخ می‌دهد. یک جسم درخشان در ارتفاع حدود ۴.۵ متری سطح آب در هوا حرکت می‌کند. در دو ماه بعدی، اجسام پرنده‌ی عجیب در جزیره دیده می‌شوند. اجسامی که برخی بزرگ و بعضی کوچکند، اجسامی به شکل بشقاب یا به شکل سیگار که بعضی نورانی‌اند و بعضی نه.
ساکنان جزیره گزارش می‌دهند که حس می‌کرده‌اند شعاع‌های نوری عجیب، خون‌شان را می‌مکیده‌اند. بر روی بدن بیش از ۳۰ نفر از ساکنین جزیره، بعد از برخورد با اجسام، جای زخم و سوختگی ظاهر می‌شود. گفته می‌شود دو نفر از ساکنین از جراحات وارده‌، می‌میرند. نیروی هوایی برزیل یک واحد عملیاتی را به جزیره اعزام می‌کند و گروه پس از سه ماه با ثبت ۳۰۰ عکس از آسمان شب و ساعت‌ها فیلم، به کار خود پایان می‌دهد. گزارش ۵۰۰ صفحه‌ای گروه به همراه کاتالوگی از برخوردهای گزارش‌شده، نقشه‌ها و متن مصاحبه با قربانیان، از دسترس عموم دور نگه داشته می‌شود. اما در ماه مه ۲۰۰۵، بخش کوچکی از جزئیات پرونده فاش می‌شود ولی پرسش‌های بسیاری همچنان بی‌پاسخ می‌ماند.
در این برنامه‌ی منحصربفرد یک‌ساعته، آن حوادث عجیب را به صورتی ریشه‌ای بررسی می‌کنیم.

تمدنهای روزگاران پیش از نوح«فصل هشتم» «افراد بصیر زیر گنبد کبود»

«فصل هشتم»
«افراد بصیر زیر گنبد کبود»

pish_az_noh_rojeld
درک این حقیقت که مردم باستان از بی نهایت بودن ذرات با خبر بوده اند

برای بشر امروزی تا حدودی غیر ممکن می نماید.
ضمناً مدارکی در دست است که نشان میدهد آنان از وجود بی نهایت

بزرگترها نیز باخبر بوده اند.
کسی نمی تواند بگوید که مردم عهد عتیق بدون داشتن ابزارهای بسیار

دقیق چگونه به این امر پی برده بودند و این را نیز به یقین می دانیم که چنین

وسایلی را در اختیار نداشته اند.
این تناقض بین ابزارهای ناقص و ابتدایی و کسب دانش در سطح عالی باعث

سردرگمی بسیاری از دانشمندان و متفکرین عصر حاضر شده است؛
مثلاً مبانی علم انطباق و زاویه دید در مورد اجرام سماوی در منابع علوم کهن

مشاهده شده است.
در صورتی که مشاهده و محاسبه زاویه دید خورشید برای اولین بار در سال

۱۶۷۰ میلادی توسط «ویلیام گسکوئین» از طریق قرار دادن یک تور سیمی در

جلو عدسی تلسکوپ به دست آمد و تاکنون چنین استنباط می شد که

ستاره شناسان عهد عتیق تلسکوپی در اختیار نداشته اند.
پس چگونه توانسته اند اندازه زاویه دید خورشید و ستارگان را به دست آورند؟
همچنین برای مشاهده حرکت ظاهری خورشید در میان سایر ستارگان به

دلیل حرکت انتقالی زمین در مدار خود احتیاج به ابزارهای پیشرفته می باشد

و دانشمندان عهد عتیق از کجا می دانستند که مدار زمین دایره نیست بلکه

بیضی است؟
و چگونه به این نتیجه رسیدند که سطح مدار گردشی زمین منطبق با  سطح

دایره استوا نمی باشد؟ یا پلوتارک در گفتن این مطلب به ایستار خوس (قرن

سوم قبل از میلاد) استناد می کند و چنین می گوید:
«زمین در یک مدار دایره ای مورب به دور خورشید می چرخد و در عین حال

روی محورش به دور خود نیز می گردد» این راز  زمین در سال ۱۷۸۱

توسط  «ج ـ اس بیلی» و در سال ۱۸۱۹ توسط «ک ـ گاس» که هر دو  از

ستاره شناسان معروف هستند مشاهده شد و در یادداشتهای آنان منعکس

است.
افلاطون فیلسوف ۲۴۰۰ سال قبل از این، در کتاب خود به نام «تایمه یوس»

مکالمه بین یک کاهن بزرگ مصری با سولون، موجود قوانین یونان باستان را

 قید کرده است.
حقیقت عجیبی در آن مکالمه وجود دارد و آن این است که حکمای قدیم از

وجود سنگهای آسمانی باخبر بوده و از تصادم گاه گاه آنها با کره زمین مطلع

بوده اند.
علم ستاره شناسی امروز به ما خبر می دهد که یک سنگ آسمانی در ۰۰۰

/۵۰ سال قبل به صحرای آریزونا در ایالات متحده اصابت و انفجار عظیمی را

ایجاد کرده است.
حفره عظیم «بارنجر» به قطر ۱۶۰ کیلومتر روی چهره سیاره امان نتیجه

برخورد آن سنگ آسمانی است.
حفره «چاب» به قطر ۲۲/۳ کیلومتر در کانادا نیز نتیجه تصادم سنگهای

آسمانی با زمین در ۴۰۰۰ سال قبل است.
انرژی حاصله از آن تصادم برابر انرژی رها شده در اثر انفجار یک بمب اتمی به

قدرت ۲۰۰ میلیون مگاتن بوده است.
زمین ما از این قبیل حفره ها در عربستان سعودی، استرالیا و آفریقا نیز دارد

البته سطح کره پر از این قبیل حفره های ریز و درشت است.
تطبیق و ارزیابی صحیح رویدادهای غیر عادی در طبیعت که در طول هزاران

سال به وقوع پیوسته، چیزی است که تنها از عهده دانشمندان بر می آید.
حکمای مصر نیز شخصاً دارای بینشی بوده اند.
در مکالمه بین دو حکیم، کاهن مصر باستان توجه سولون را به افسانه

سقوط فایتون (درشکه) از آسمان جلب نموده و به او توضیح می دهد که

منظور از آن چه بوده است: «این ماجرا اکنون شکل افسانه به خود گرفته

است ولی واقعاً دلالت بر حرکت اجسامی در اطراف زمین و در فضا دارد که در

اثر آن اتفاقات مدهشی در طول زمان های طولانی روی زمین به وقوع

پیوسته است». آیا از این واضح تر چیزی هست؟
حکیم مصری به حرکت سنگهای آسمانی در فضا و اطراف زمین اشاره و

سقوط تصادفی آنها را به روی سیاره ما و انفجار حاصله از آن را تشریح کرده

است.
آکادمی علوم فرانسه در ۱۷۰ سال قبل یک اعلامیه کتبی انتشار داده و طی

آن مخالفت خود را با اندیشه متفکرین سرزمین رود نیل بدین شرح اعلام

کرده است: «در این عصر روشنفکری و اطلاعات علمی هنوز هم فلسفه

بافانی پیدا می شوند که فکر میکنند سنگهایی از آسمان به روی زمین

سقوط می کنند!»
این نمونه دیگری از افت دوره ای منحنی علم، آن هم در عصر به قول

خودشان «روشنفکری» می باشد!
ممکن است چنین نتیجه گرفته شود که یک میراث علمی از هزاران سال قبل

وجود داشته و علیرغم جنگها، قحطی ها، امراض واگیردار عمومی از قبیل

طاعون و سایر بلایا که اغلب کل تمدن بشری را تهدید می کرده، در طی

قرنها از نسلی به نسل دیگر منتقل شده تا به عصر رسیده است.
«الغ بیگ»، ستاره شناس بزرگ ازبک در قرن پانزدهم میلادی چنین گفته

است: «مکانها و کاخها در طول زمان ویران  می شوند و فرو می ریزند، ولی

دانش پایدار باقی می ماند».  او را بخاطر به زبان آوردن این کلمه، معاند با

دین دانستند و وادار به یک سفر زیارتی به مکه نمودند. اما هرگز پایش به

مکه نرسید زیرا مأمور حاکم وقت، او را در بین راه به قتل رساند. نام قاتل او

فراموش شده اما تقویم و جدول ستاره شناسی «الغ بیگ» هنوز بعد از

گذشت بیش از پنج قرن به علت دقیق بودن به کار برده می شوند.
در اعصار بسیار قدیمی تر از عصر مساجد و کاخها یک سنت ستاره شناسی

وجود داشته است ـ حتی در غارها.
نقاشی ها و حجاری های روی صخره ها در پایرز فالس، لافیروزایر، وندی و

بریتانی جملگی به عنوان جداول ستاره شناسی مورد ارزیابی و بررسی قرار گرفته اند.
صورتهای فلکی دب اصغر و دب اکبر و هفت ستاره شور را به صورت

سوراخهای خوشه ای در روی صخره به وجود آورده اند.
اگر علم ستاره شناسی به درد انسان غار نشین نمی خورده، پس چه

عاملی این اشتیاق را در آنان به وجود آورده بود تا به آسمان خیره بشوند و

آن صورت های فلکی را روی صخره ها حک نمایند؟
هزاران نوع علایم و رمز عصر یخبندان به صورت متوالی که بعضی ها علایم

عمودی هستند و بعضی ها به صورت خطوط و یا نقطه می باشند، چه به

صورت نقاشی و چه به صورت کنده کاری روی صخره ها یا استخوان حیوانات

در سرتاسر دنیا از جمله از اسپانیا (کانچال دو ماهوما و ابری دولاس ویناس)

تا اوکراین (گانتزی) پخش شده است.
از اوایل دوره پالیولیتیک از حدود ۳۵۰۰۰ سال تا ۸۰۰۰ سال قبل از میلاد پیدا

شده اند.
این حقیقت که یک نوع هنر خطی بطور پیوسته در طول حدود ۰۰۰/۳۰ سال

ادامه داشته است، به نوبه خود بسیار روشن است.
الکساندر (اسکندر) مارشاک، یک دانشمند آمریکایی، کشف نمود که این

علائم روی سنگ ها و استخوانها، ثبت مشاهدات از ماه برای استفاده به

منظور تقویم بوده است.
کشف یادداشتهای پیچیده از تحقیقات ثبت شده در اعصار ماقبل تاریخ برای

دانشمندان عصر حاضر مبهوت کننده است.
مارشاک عقیده دارد یافته هایش ایجاب می کند که منشاء فرهنگ انسانها

مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد.
او همچنین اعلام نموده که بر مبنای این مدارک و شواهد علم ستاره

شناسی اولیه و سنت هایی در این باره در ماقبل تاریخ وجود داشته است.
این کشف به نوبه خود خیلی مهم است و نیاز به بررسی قدرت عقلانی

انسان در عصر آخرین یخبندان دارد.
علیرغم  اینکه سیستم های تقویم ماقبل تاریخ ممکن است هیچگونه ربطی

 با گاه شماری مرسوم در کشورهای اسکاندیناوی نداشته باشد، اما هر دو

آنها از  یک قماشند.
تقویم «رانی» که از حدود ۲۰۰۰ سال پیش اروپا متداول گردید تا اوایل قرن

نوزدهم رواج داشته و از آن زمان به بعد منسوخ گردیده است.
در واقع تقویم های «رانی» ثابت بوده و می توان امروزه نیز از آنها استفاده

کرد! برای اینکه علم تاریخ نگاری و گاه شماری به وجود آید نیاز به جمع شدن

دانش ستاره شناسی و ریاضیات در طول نسل های بی شمار می باشد.
ممکن است تقویم متداول در حوزه دریای بالتیک نوع سیستم علامت گذاری

تقویم گونه ماقبل تاریخ باشد.
دکتر «ال ـ ایی ـ میستروف» روسیه عقیده دارد که تقویم «رانی» بر مبنای

سیکل ۲۸ ساله خورشیدی می باشد.
شروع این سیستم گاه شماری به سال ۴۷۱۳ قبل از میلاد بر می گردد. با

این حال ممکن است تقویم رانی به آن قدمت نباشد ولی نقطه آغازین آن در

گذشته های دور قرار دارد.

 


قدیمی ترین تقویم مصر، همزمان با ثبت اولین تاریخ در ۴۲۴1سال قبل از

میلاد آغاز شد.
جداول ستاره در مصر از ۳۵۰۰ قبل از میلاد نشان می دهد که مطالعات ستاره

شناسی بطور سیستماتیک ادامه داشته است.
آنان می دانستند که سیارات عطارد و زهره به خورشید نزدیکتر از زمین،

مریخ، مشتری و زحل هستند.
مشاهدات حرکت زهره، مریخ و مشتری توسط کاهنان بابل حدود ۴۰۰۰ سال

قبل به خط میخی ثبت شده است.
دانش ستاره شناسی مردم بین النهرین به مراتب از دانش ستاره شناسی

مردم مصر باستان پیشرفته تر و دقیق تر بوده است، به درجه ای که کاهنان

بابل قادر بوده اند خسوف و کسوف را پیش بینی بکنند.
ساکنین باستانی انگلستان حتی از کاهنان مصر و سومر هم در امر ستاره

شناسی حرفه ای تر بوده اند.
محاسبات و تحقیقاتی که پروفسور جرالداس ـ هاوکینز در تنظیمات «استون

هنج» به عمل آورد این واقعیت را آشکار ساخت که نصب کنندگان سنگهای

غول پیکر در حوال ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد دارای دانشی بوده اند که قادر به

شناخت انقلابات جوی، نقطه اعتدالین (یکسانی طول شب و روز) و خسوف

و کسوف بودند.
پیچیدگی «سنن استون هنج» نشانگر تکامل آن در طول هزاران سال پیش از

نصب بوده است.
آیا دانش در آنجا تکامل یافته بود؟ یا از یک مرکز متمدن دیگر به آنجا صادر

شده بود؟
اولین دایرة المعارف را یونانیان باستان نوشته اند. آنها نه تنها علوم قدیمیتر

تمدنهای مصر و سومر را جمع آوری، طبق بندی و جذب و تلفیق نموده اند

بلکه نتیجه گیری روشن بینانه و عالی خودشان را نیز ترسیم کرده اند.
حکیم آنا کسیمندر (۵۴۷ ـ ۶۱۰ قبل از میلاد) اظهار نمود که زمین گرد است و

به دور خورشید می چرخد.
فیثاغورث در قرن ششم قبل از میلاد به شاگردان خود می گفت که زمین به

شکل کره است.
«آریستارخوس» اهل ساموس(یکی از جزایر یونان واقع در دریای اژه به

مساحت تقریبی ۵۰۰ کیلومتر مربع است ـ مترجم) در سال (۲۳۰ ـ ۳۱۰ قبل از

میلاد) تأیید نمود که زمین روی مداری به دور خورشید می گردد.
هراکلیدس اهل پانتوس(ناحیه ای در شمال آسیای صغیر و در نواحی

ساحلی جنوب دریای سیاه بوده است ـ مترجم) در قرن چهار قبل از میلاد

گفته بود: «زمین در هر ۲۴ ساعت یکبار به دور محور خود می چرخد».
سلیوکوس اهل اریتری (قرن دوم قبل از میلاد) نیز از گردش زمین در مداری به

دور خورشید سخن گفته است.
اراتوس تنس (۱۹۴ ـ ۲۷۶ قبل از میلاد) ذی حساب کتابخانه اسکندریه گفته

بود:
«می خواهم  اندازه زمین را پیدا کنم.» او متوجه شد که درست در وسط

تابستان در ساین (نام باستانی آسوان) آفتاب در سمت جنوب، درست در

بالای سر او قرار دارد و در همان روز در اسکندریه به اندازه هفت درجه از

حالت عمود پایین تر می باشد.
او با استفاده از علم هندسه رقمی را برای محیط  زمین به دست آورد و بعد

طول قطر آن را محاسبه کرد.
اکنون در کمال شگفتی متوجه می شویم که بین محاسبات او برای قطر

زمین از قطب شمال تا قطب جنوب، فقط ۸۰ کیلومتر با محاسبات امروزی ما

تفاوت دیده می شود.
موقعی که «مگا ستنس» سفیر یونان باستان در هند در (۳۰۲ قبل از میلاد)

در حضور پادشاه آنجا موضوع ستاره شناسی را مطرح نمود، شاه اعلام کرد:

« براهمایان ما معتقدند که زمین به شکل کره است».
کتاب باستانی «سویا سیدانتا» دارای محاسبات دقیق و معقولی از قطر

زمین و فاصله آن با ماه است.
یا کتاب مقدس هندوها به نام «ریگ ودا» مطلب عجیبی راجع به «زمین های

سه گانه» دارد که در داخل یکدیگر قرار دارند و شامل هسته داخل، پوسته

خارجی و یک لایه سخت نازک است.
تنها با بهره گیری از علوم پیشرفته و ابزارهای مدرن توانستیم صحت مطالب

مندرج در «ریگ ودا» را دریابیمِ!
علم یک حربه قدرت محسوب می شود، لذا کاهنان هند، بابل، مصر و مکزیک

سعی می کردند آن را در چنگ خود حفظ نمایند.
بنابر این جای تعجب ندارد که چرا فصل ششم کتاب «سوریا سیدهانتا» تأکید

 می کند: «اسرار خدایان را نباید بدون مطالعه و تشخیص، برای دیگران فاش

نمود». این مقررات چنان به شدت اجرا می شد که اگر یک نفر از افراد طبقه

پایین سعی می کرد در موقع قرائت «وداها» به آن گوش دهد، به عنوان تنبیه

سرب مذاب در گوشهایش می ریختند. تا این که در اوایل قرن نوزدهم

انگلیسی ها به سنت ضد انسانی خاتمه دادند.
از محتوای کتاب شی چینگ (کتاب عجایب) چنین استنباط می شود که

ستاره شناسان عهد باستان بسیار ماهر بودند.
در ایام سلطنت امپراتور یائو در چین (۲۵۰۰ قبل از میلاد) دو ستاره شناس

مشهور دربار به نام های «های» و «هوی» گرفتار عادت مشروب خواری به

 حد افراط شدند و در نتیجه نتوانستند وقوع کسوف را از قبل اعلام نمایند.

قانون در مورد وظایف محوله نیز شدید بود. از جمله می گوید: «اگر خسوف یا

 کسوفی قبل از موعود پیش بینی شده روی دهد، ستاره شناس مربوطه

باید بلافاصله بدون فوت وقت کشته شود!» و «اگر وقوع آن رخداد طبیعی به

عقب بیفتد، ستاره شناس باید بلافاصله اعدام  شود!» سرنوشت غم انگیزی

 در انتظار ستاره شناسان بود! زیرا که روح نظاره کننده ستاره ها به همان

ستارگان می رفت!
به هر حال تاریخچه ثبت وقایع قرون بعد مانند چو که مربوط به قرن دوازدهم

قبل از میلاد است، دارای پیش بینی های دقیقی از خسوف ماه است.
یکی از خدایان چین باستان به نام «نان ـ چی ـ هسی ین ـ ونگ» عنوان

عجیب «فنا ناپذیر قطب جنوب» را داشت. طبق افسانه های باستانی او به

ژنرال «چیانگ ـ تزو ـ یا» در سال ۱۱۲۲ قبل از میلاد یاری رسانده است.
از این گفته چنین استنباط می شود که دانشمندان چین باستان وقتی

صحبت از قطب جنوب به میان می آورند، بی شک به کروی بودن زمین واقف

بوده اند.
چنگ هنگ (۱۳۹ ـ ۷۸ میلادی) اعلام نمود که زمین به شکل تخم مرغ و محور

 آن به سوی ستاره قطبی است.
همچنین اسنادی حاکی از این است که تعدادی از متفکرین باستانی از

موقعیت وضعیت زمین در فضا عقاید کاملاً علمی داشته اند.
کریستف کلمب قبل از اینکه سفر تاریخی خود را آغاز نماید، کلیه منابع

علمی کهن را مطالعه نموده و دریافته بود که زمین کروی است و اگر به سوی

غرب حرکت کند احتمالاً از شرق سر در خواهد آورد.
او در نامه ای که در مادرید نگهداری می شود، این مطلب عجیت را قید نموده

است: «زمین تا حدودی شبیه به یک گلابی است».
عکس هایی  که اخیراً توسط ماهواره ها از زمین گرفته شده است نشان

میدهد که زمین واقعاً تا حدودی شبیه به یک گلابی است. اکنون این سئوال

مطرح است که کریستف کلمب از کجا به این مطلب پی برده بود؟ مگر این که

قبول کنیم آن را در کتاب های کهن خوانده است.
اکنون اجازه دهید به ماه بپردازیم که بعد از قدم گذاشتن فضانوردان آمریکایی

به روی آن، این همه نقل مجالس است.
در کتاب «سوریا سیدهانتا» مطلبی راجع به خورشید منور که با شعاع های

نورانی خود نور ماه را تأمین می کند، وجود دارد که بطور آشکار به نور

انعکاسی از سطح ماه اشاره میکند.

 


«پارمیناید»  در قرن ششم قبل از میلاد مطلب قاطعی در مورد ماه بیان نمود:

 «ماه سطح زمین را در شب ها با نور عاریه ای خود منور می کند.»
این یک اعلامیه رسمی در مورد انعکاس نور خورشید از سطح ماه است.
امپیدکلس (۴۳۴ ـ ۴۹۴ میلادی) نیز چنین عقیده ای داشت: «ماه به دور زمین

 می گردد و  دارای نور عاریه است.»
همچنین بیست و پنج قرن قبل از اکتشافات ما از ماه، حکیم دیماکریتوس

چنین اعلام نمود: «آن لکه های روی ماه سایه کوه های بلند و دره های

عمیق است!»
آناکساگوراس در ۲۵۰۰ سال قبل چنین گفت: این کره ما است که در موقع

کسوف جلو نور خورشید را می گیرد .» او همچنین اولین شخصی بود که

اعلام کرد در موقع خسوف، سایه زمین به روی ماه می افتد.
حرف های پلوتارک در مورد ماه واقعاً منطقی است: «اگر ماه را یک ستاره یا

یک جسم آسمانی مقدس بدانید، او خلاف آن را ثابت خواهد کرد!»  عکس

هایی که اخیراً از سطح ماه گرفته شده حاکی از وجود زمین های خشک

کویری و بسیار دلگیر است.
یک افسانه باستانی براهما می گوید: «پیطریس یا سالار ماه بعد از ترک آنها

از ماه شکل های مختلف زندگی را در روی زمین خلق نمود».
کتاب های سانسکریت «همیث پیطریس» را وابسته به ماه و امپراتوری

منقرض شده آنجا دانسته اند، و این مطلب ایده را می رساند که ماه از زمین

مسن تر است. قرون هفت گانه عهد باستان به سیارات مربوط می شوند؛

مثلاً ماه را گهواره زندگی دانسته اند این عقیده که قدمت ماه بیش از زمین

است، هیچ توضیح منطقی ندارد.
در هنر قوم مایا، خدای ماه را به صورت یک پیرمرد با یک صدف حلزونی

حکاکی کرده اند.
یا الهه ماه مکزیک باستان «ایکسچل »را «مادر بزرگ» خطاب می کردند.
طبق مطالب مندرج در دایرةالمعارف بریتانیکا: «در مذهب بسیاری از مردم

ابتدایی، ماه اولین مردی است که فوت کرده است».
نظریات پیشینیان مبنی بر عمر بسیار طولانی ماه، هم اکنون با آزمایش

نمونه سنگ های ماه که توسط آپولو ۱۱ به زمین آورده شده مورد تأیید گرفته

 است.
سنگ های سطح کره ماه عمر ۶/۴ میلیارد سال را نشان می دهند. در

حالی که عمر قدیمی ترین مواد معدنی زمین بیش از ۳/۳ میلیارد سال

نیست.
پیشینیان به ارتباط بین جزر و مد با ماه پی برده بودند. سلیوکوس که یک

ستاره شناس بابلی بود، چگونگی مد را که در اثر  قدرت جاذبه ماه ایجاد

می گردد، به خوبی تشریح کرده بود.
حکمای چین باستان نیز هیچ شکی در کشش ماه و بالا آمدن سطح آب

دریاها نداشتند.
حتی جولیوس سزار که بهتر بود یک ژنرال باشد، نه یک دانشمند، اظهار

داشته وقتی قرص ماه کامل است سطح آبها به بالاترین حد خود می رسند،

لذا خود او برای پیاده کردن قوا در سواحل انگلستان منتظر مدهای فصل بهار

ماند. این موضوع مربوط به ۲۰۰۰ سال قبل است.
اما وقتی در قرن شانزدهم «یوهان کپلر» تئوری اثر ماه در ایجاد جزر و مد را

اعلام نمود، به شدت مورد نکوهش قرار گرفت.
کپلر نمی توانست از تئوری خود دفاع کند زیرا یکی از نزدیکانش را تندروهای

مذهبی به جرم جادوگری محکوم کردند و در جلو چشمان او زنده زنده در آتش

سوزاندند و مادر آن بخت برگشته نیز در زندان در زیر غل و زنجیر جان باخته

بود.

 


این تراژدی تاریخی یک بار دیگر نشان میدهد که چه موانعی در پیش پای

اندیشمندان و دانش پژوهانی که سعی می کردند دانش عهد باستان را زنده

کنند وجود داشت و جان همه آنها در معرض خطر عده ای جاهل و کوته نظر و

نادان و مغرض بوده است.
در قرن دهم میلادی منجم عرب به نام «ابوالوفا» مطالبی را در مورد «تغییرات

حرکت ماه» نوشت و چنین استدلال کرد که چون مدار گردش ماه به صورت

شلجمی است، در نتیجه ماه در حین گردش در نقطه اول ماه به اندازه ۳۲۱۹

کیلومتر به زمین نزدیکتر و در نقطه آخرین ربط به اندازه ۲۵۷۵ کیلو متر دورتر

است. این کشف را به «تیکوبراهه » (۱۶۰۱ ـ ۱۵۴۶ ) نسبت می دهند، در

حالی که همکار عرب او شش قرن قبل از او به حرکت نامنظم ماه اشاره کرده

بود.
به دلیل آنکه برای چنین اندازه گیری دقیق نیاز به یک کرونومتر است و یا

حداقل بطوری جدی «ابوالوفا» نیاز به یک ساعت دقیق داشته است ـ که

می دانیم در دسترس نداشته است. محاسبه و ثبت حرکت نامنظم ماه بدون

وسیله یاد شده غیر ممکن است و بحث و جدل در این مورد هنوز هم به قوت

خود باقی است که «پس چه کسی این حرکت نامنظم ماه را کشف کرده

است؟»
راهمان از ماه به خورشید ختم می شود. «آناکساگوراس» در ۲۵۰۰ سال قبل

به صراحت اعلام کرد: « خورشید توده عظیمی از فلز منور در اثر التهاب

است.» اما شهروندان جاهل آن زمان آتن گونه دیگری فکر می کردند. آنان

می پنداشتند که خورشید اورنگ آپولو است.
آناکساگوراس کلمات صحیحی را در زمانی غلط گفته بود. لذا از شهر اخراج و

تبعید شد و در همان ایام حکیم «دیماکریتوس» که به تئوریسین اتمی

شهرت دارد، ادعا نمود که خورشید اندازه عظیمی دارد. تا قبل از گالیله

کسی از وجود لکه های خورشیدی سخن نگفته بود و کسی هم فکر

نمی کرد که یک چنین جسم ستاره وار منور دارای لکه هایی باشد. اما ۲۰۰۰

سال قبل منجمین چینی لکه های خورشیدی را ثبت کرده اند.
در کتاب «ویشنوپورانا» چینی می خوانیم: «خورشید همیشه در یک نقطه

 قرار دارد». این جمله بر خلاف ظاهر قضیه است زیرا به زعم مردمان عادی

خورشید از شرق به غرب حرکت می کند و این را می رساند که زمین

می چرخد، نه خورشید.
مردم مکزیک باستان بدون شک دارای دانش نجوم در سطح عالی بوده اند.
طبق محاسبات نجومی عصر حاضر طول مدت یکسان برابر ۲۴۲۲/۳۶۵ روز

است.
تقویم گریگوری ما طول سال را ۲۴۲۲/۳۶۵ روز ثبت کرده است.
اما حکمای قم مایا طول یکسان را ۲۴۲۰/۳۶۵ روز محاسبه کرده بودند که

نزدیکترین رقم به محاسبات امروزی ماست. به عبارت دیگر سرخپوستان

آمریکای مرکزی تقویمی دقیقتر از ما که در عصر دانش به سر می بریم، در

اختیار داشته اند.
«مایاهای کوپن» طول یک ماه کره ماه را ۵۳۰۲۰/۲۹ روز و «مایاهای پالنک»

۵۳۰۸۶/۲۹ روز بر آورد کرده بودند.
طبق محاسبات دقیق امروزه رقم صحیح ۵۳۰۵۹/۲۹ روز است.
مایاها آن ارقام دقیق را بدون داشتن کرونومتر و یا دیگر وسایل لازم که ما هم

اکنون در اختیار داریم، چگونه به دست آورده بودند؟ در واقع رقم صحیح بین

ارقام محاسبه شده توسط سرخپوستان کوپن و پالنک میباشد.
لوح سنگی شماره ۱ «ال کستیلو» در «سانتالوسیا کوتزو ماهوالپا» در کشور

گواتمالا حرکت زهره روی صفحه خورشید را در ۲۵ نوامبر ۴۱۶ نشان می دهد.

 این کشف توسط «سی ـ ای برلند» به دست آمد و او آن را در سال ۱۹۵۶ به

کنگره بین المللی آمریکایی در پاریس گزارش نمود.
سپس در کنگره حاضر شد و چنین اعلام نمود: « ستاره شناسان «کوتزو

ماهوالپا» دانشمندان جدی و دقیقی بوده اند. آنان برای دست یابی به چنین

دانش نجومی، نیاز به قرن ها تلاش بی وقفه و مستمر داشته اند. بسیار

محتمل است ما در مورد تعیین تاریخ دقیق آغاز تمدن در آمریکای مرکزی دچار

خطا شده باشیم.»
در موزه بریتانیا دست نوشته هایی متعلق به مردم بابل نگهداری می شود

که صحبت از شاخهای ایشتار(زهره) یا هلال سیاره می کنند و این را

 می دانیم که مشاهده هلال زهره فقط از طریق تلسکوپ میسر است .

درست است که « ک – گاس » منجم اهل آلمان در  اوایل قرن نوزدهم ادعا

کرد که مادرش قادر به دیدن حالات تحول زهره با چشمان خود است. اما این

موضوع حالت استثنایی دارد و قاعده نمی تواند باشد و شواهد تاریخی

دیگری بدین شکل ثبت نشده است. اولین مشاهدات حالات مختلف زهره در

 سال ۱۶۱۰ توسط گالیله به عمل آمد و این مطلب را برای ادعا و اثبات حق

تقدم یادداشت کرد : «مادر عشق (زهره) حالات ماه را تقلید می کند». چرا

حکمای بابل ایشتار یا همان زهره را خواهر ماه و یا دختر غول پیکر ماه

می نامیدند؟ مثلا» چرا خواهر مشتری ندانستند که اینقدر از نظر نور افشانی

به هم شباهت دارند؟ شاید دلیل آن این باشد که کاهنان بابل به نحوی به

حالات تحول زهره که شبیه به حالات ماه است واقف بوده اند.
کاهنان بابل همچنین در مشاهدات خود از چهار قمر مشتری نام برده اند که

یقیناً بدون  وجود تلسکوپ امکان پذیر نبوده است! پرفسور «جرج راولینگسن»

 در تحقیر این حقایق چنین نوشته است: «گفته می شود که مدارک

مستدلی در دست است که آنان چهار قمر سیاره زحل نیز آشنا بوده اند! »
کشف چهار قمر مشتری در سال ۱۶۱۰ توسط گالیله به عمل آمد. ماه های

زحل نیز اول بار به ترتیب توسط «کاسینی»، «هیوجن»، «هرشل» و باند در

فاصله سال های ۱۶۵۵ تا ۱۸۴۸ مشاهده شدند. با این حساب حکمای بابل

از کجا پی به وجود قمرها برده بودند ؟ آیا چشمان کاهنان بابلی ما فوق

عادی بود، یا تلسکوپ در اختیار داشتند، یا یک دانش سری از یک تمدن گم

شده به آنان رسیده بود؟ در حال حاضر یک دیسک بلورین در موزه برینانیا

نگهداری می شود که توسط «لایارد» در نینوا کشف شده است. ابتدا چنین

 تلقی می شد که یک عدسی است، ولی به اندازه کافی آن قدرت را ندارد

که به کار ستاره شناسی بخورد. مورد حل نشده ای در بخش تاریخ علوم

اسکاتلند یا در انگلستان باقی است.
بومیان سودان یک افسانه عجیبی به نام «همراهان کم سوی سیریوس

(صورت فلکی شعرای یمانی) دارند». این ستارگان کم سوی همراه ستاره پر

 نور سیریوس فقط قابل رویت با تلسکوپ های خیلی قوی مانند تلسکوپ

موجود در مانت پالومار می باشند.
تا چند قرن پیش دانشمندان و روحانیان اروپا به ثابت بودن کره زمین معتقد

بودند و فکر می کردند زمین مسطح است و گنبدی سقف مانند دارد و مرکز

کاینات نیز می باشد. و ستاره ها عبارتند از سوراخ هایی در آن گنبد که نور

بهشت از آنها می تابد. در صورتی که در یونان پنج قرن پیش از میلاد، «دیما

کریتوس» چنین گفت: «فضا پر از ده ها هزار ستاره است و کهکشان راه

شیری چیزی غیر از توده ای از ستارگان دور دست نیست». باید متوجه

باشیم که در دوران «دیما کریتوس» حداکثر ۶۰۰۰ ستاره در آسمان قابل رویت

با چشم بود و او با استفاده از عقل و  اندیشه های عالمانه به تصویر واقعی

کاینان رسید که ما تنها توانستیم از صدو پنجاه سال قبل به این طرف به آن

برسیم.
طالس اهل مالیتوس (۵۴۶-۶۴۰ قبل از میلاد) دیگر حکیم روشنفکری بود که

بعد از مطالعات بسیار به این نتیجه رسید که جسم مادی ستارگان از همان

جنس ماده تشکیل دهنده کره زمین خودمان است. این فکر یکسانی مواد در

سطح کاینات در ایام قرون وسطی دفن شد و پنهان ماند تا اینکه در دیروز

تاریخ، مجدداً احیاء گردید.
«اریستارخوس » اهل «ساموس» در بیست و سه قرن پیش چنین گفته بود:

«فاصله ای که ما را از ستارگان جدا می کند، غیر قابل اندازه گیری است! » یا

«دیماکریتوس» به شاگردان خود می گفت: «سیارات دیگری غیر از آنها که ما

مشاهده می کنیم وجود دارند». چه عالمی این فکر را در وی ایجاد نمود که

سیارات دیگری در آن طرف سیاره زحل وجود دارد؟ یا وقتی که «دیماکریتوس»

هنوز جوان بود حکیم «آنا کسیمنس» محقق آن زمان صحبت از همراهان غیر

منور ستاره ها می کرد. مسلم است که او راجع به سیارات ستارگان دیگر

حرف نمی زده است. آیا ما اندیشه ها و هوش او را درک میکنیم؟
سنه کا ( ۴ قبل از میلاد و ۶۵ بعد از میلاد ) با مطرح نمودن سئوالات ساده اما

عالمانه بصیرت عمیق خود را در پژوهش های نجومی و آینده نگری نشان

می دهد: «چند جسم آسمانی در حال گردیدن و حرکت هستند که با چشم

انسان قبل رؤیت نمی باشند؟» چه مقدار کشفیات دیگر برای آیندگان باقی

مانده است؟ زمانی که حتی خاطرات ما از یادها خواهد رفت؟«چه نگاهی

عمیق و ژرفی داشته است! زیرا که سیارات اورانوس، نپتون در طول دویست

سال گذشته کشف شدند. در دوران «سنه کا» فقط چند هزار ستاره قابل

رؤیت و شناخته بود، در حالی که در عصر ما میلیونها ستاره در دفاتر ثبت

ستارگان ثبت شده است.
تانگوت ها که از قبایل آسیایی مرکزی بوده اند که شهر باستانی آنها به نام

 «هاراهوتر» در سال ۱۹۰۸ مورد کاوش باستان شناسان قرار گرفت اعتقاد

عجیبی در مورد یازده جسم آسمانی منور که عبارت از خورشید، ماه،

عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل و سیارات دیگری به اسامی تسی تسی،

ایوبو، راهو و کتو داشتند. در حالی که به تازگی پی بردیم «راهو» و «کتو» دو

نقطه عروج و سقوط کره ماه است که از ستاره شناسان هندی به عبارت

گرفته شده، اما سیارات «تسی تسی» و «ایوبو» هنوز هم در هاله ای از رمز

و راز باقی مانده است. آیا آن دو همان اورانوس و نپتون هستند؟
یکی از عجیبترین موضوعات مندرج در کتاب ها و افسانه های باستانی، تصور

وجود زندگی در سایر دنیاهاست. این مطلب را به اورفیوس، پسر افسانه ای

پولو نسبت داده اند: «آن موجودات بی شمار از سیاره ای به سیاره دیگر فرود

 می آیند و مسکن آنها در اعماق بسیار دور فضا بوده و اکنون از خاطرشان

رفته و در فراق آنها اظهار تأسف و دلتنگی می کنند». این مطالب حاکی از

اعتقاد آنها به وجود زندگی در سایر سیارات است.
هراکلیتوس(۴۷۵ ـ ۵۴۰) قبل از میلاد) و همه شاگردان فیثاغورت (قرن ششم

قبل از میلاد) هر ستاره را مرکز یک منظومه سیاره ای تلقی می کردند.

دیماکریتوس به شاگردان خود می گفت که دنیاها هستی می یابند و بعد

می میرند و فقط بعضی از این دنیاهای ستاره ای برای زندگی مناسب هستند.
آناکساگوراس (۴۲۸ ـ ۵۰۰ قبل از میلاد) یکی دیگر از فیلسوفان یونان باستان

نیز در مورد زمین های دیگر که دارای شرایط لازم برای زندگی ساکنین خود

هستند، مطالبی را نوشته است.
یا مترودوتوس (قرن سوم قبل از میلاد) اهل لمپساکوس نیز به متعدد بودن

دنیاهای مسکونی عقیده داشته است. او می گفت که اگر کره زمین را تنها

 دنیای مسکونی عالم بدانیم مثل آن است  که تأیید نماییم در یک مزرعه

بسیار بزرگ فقط یک ساقه از غله ای روییده است.
اپیکوروس (۲۷۰ ـ ۳۴۱ قبل از میلاد) نیز معتقد بود که زندگی تنها محدود به

کره زمین نیست. لوکرتیوس (۵۵ ـ ۹۸ قبل از میلاد) که یک شاعر رم باستان

بود، چنین نوشته است: «این بسیار غیر منطقی است که تصور نماییم تنها

کره زمین و آسمان بالای سر آن خلق شده است». طبق گفته سیسرو (۴3ـ

۱۰۶ قبل از میلاد) قلمرو آسمان بوسیله گروه زیادی از موجودات باهوش

خارق العاده پر شده است. این نظریه از آنجا قابل توجه است که به ایده

امروزی ما که فکر می کنیم کرات مسکونی دیگری در فضا وجود دارد، نزدیکتر

است.
آیا تمام این مطالب صرفاً یک پندار روشنفکرانه است؟ یا یک میراث به جا

مانده از یک عصر طلایی علم و دانش؟ و اگر فقط یک پندار است پس چرا

باورها و برداشت ها در همه کشورها با فواصل جغرافیایی بسیار زیاد مثل

مکزیک، چین، یونان، هندوستان، مصر و بابل این همه مشابه و یکسان بوده

است؟
چرا رومی ها وارث رسالت مردم کیومی(یک شهر باستانی واقع در ساحل

کامپانیا در غرب ناپل ایتالیا که اولین مستعمره یونان در ایتالیا بوده است ـ

مترجم) بودند؟ ویرجیل آن را در کتاب چهارم اشعار خود چنین آورده است:

«حالا نسل تازه ای از قلمرو آسمانها فرود می آیند». این مطلب راجع به

موجودات اتری صحبت نمی کند، بلکه در باره مردم جدیدی که از آسمان پر

ستاره می آیند حرف میزند. خاستگاه یک چنین نظریه عجیب باید مشخص

شود. زیرا در باره دوران حکومت امپراتور آکوستوس صحبت می کنیم. ودای

هندوها در باره «زندگی روی کرات آسمانی دور از زمین» نظریه کاملاً قاطع و

روشنی است. یا «تانگمو» دانشمند عهد سلسله سانگ، نظرات چینی های

 باستان را که معتقد به وجود زندگی در سایر کرات کیهانی بودند، جمع آوری

کرده است و چنین می گوید: «غیر منطقی است اگر تصور نماییم که جز

زمین و آسمان که می توانیم ببینیم، هیچ زمین و آسمان و دیگری وجود

ندارد!»
اکنون اجازه دهید توجه خود را به ستاره های دنباله دار معطوف نماییم!

منجمین از ۲۰۴ قبل از میلاد زمان دوره به دوره نزدیک شدن ستاره دنباله دار

هالی را ثبت کرده اند. در سال ۱۱ قبل از میلاد آنان مدت ۹ هفته به نظاره

ستاره دنباله دار پرداخته اند و مانند ستاره شناسان امروزی هر گونه تغییر در

 شکل ظاهری آن را ثبت نموده اند.
«سینه کا» در نوزده قرن پیش چنین نوشته است: «ستاره های دنباله دار

 مانند سیارات در مدارهای خاص خود حرکت می کنند».
ارسطو از قول پیروان فیثاغورت چنین نقل می کند : «ستاره های دنباله دار

اجسام آسمانی هستند که بعد از مدت زمان طولانی مجدداً ظاهر

می شوند». این اظهار نظر از آن جهت پر اهمیت است که ستاره های دنباله

 دار پلاک شناسایی بخود حمل نمی کنند که ظهور مجدد خود را اعلام

نمایند.
بر مبنای مدارک موثق «آپولونیوس» و «میندیوس» می توان فهمید که این

نظریه از بابل که از دوران فیثاغورث نیز قرنها جلوتر بوده آمده است. در قرن

دوم میلادی «سیوتونیوس»، مورخ رومی ستاره های دنباله دار را چنین

تشریح نموده است: «آنها بر خلاف اندیشه مردم خرافاتی که فکر می کنند

آورنده بدبختی برای پادشاهان است، ستاره های درخشانی بیش نیستند».

اما چهارده قرن بعد از عصر «سیوتونیوس» در آن بخش از زمین چه اتفاق

ویژه ای افتاد؟ واقعاً اروپا در حماقت منحصر به فرد است.
انجمن شهر «بادن» سوئیس در ژانویه ۱۶۸۱ موقعی که یک ستاره دنباله دار

که بزعم آنها «وحشتناک» در آسمان ظاهر شد. چنین اعلامیه ای را صادر

کردند: «همه باید یکشنبه ها در مراسم نماز جماعت شرکت بکنند و از بازی

 کردن، رقصیدن و نوشانوش شبانه بپرهیزند!» آیا بعد از سپری شدن دوران

یونانیان شریف، رومیان پر افتخار و مصریان بصیر، بشر سر خود را داخل برف

کرده بود؟
دانش نجوم به عنوان یک علم مجدداً «کنت لا پلاس» از دویست سال پیش

آغاز شد. در صورتی که در کتاب «هوای نان تزو» (۱۲۰ قبل از میلاد) و

همچنین در کتاب لون هنگ نوشته شده توسط چانگ (سال ۸۲ میلادی )،

شکل گیری کرات را که از ماده اولیه به شکل گرداب یا گردباد بوده، به خوبی

مشخص شده است.
کتاب باستانی «پو پول وح» به جای مانده از مایاهای گواتمالا پیدایش دنیا را

چنین توصیف کرده است: « خلق زمین از چیزی مانند بخار، مانند یک تکه ابر

و مانند گرد و غبار بود». شکل مدرن این توصیف چنین است: مرحله با تراکم

و انبوهی ذرات گرد و غبار قسمت مرکزی ابر مسطح آغاز شد». منبع اطلاعات

منجمین مایا چه بوده است؟ آیا همان منبعی که دقیقترین تقویم جهان را به

آنان ارزانی داشت؟
(پایان فصل هشتم)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

برخوردهای نیروی هوایی ایران با بشقاب پرنده ها

نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران،برای چندین دهه از گزارشهای اف_14 مبنی بر رهگیری یوفوها استفاده می کند.در مقاله ای که در اکتبر 2013 با موضوع هوانوردی در مجله ماهانه رزمی هواپیما در مورد جزییات هواپیمای تامکت درنیروی هوای ایران در پایان این مقاله یک بخش با عنوان شکارچیان یوفو توصیف شده که توسط نیروی هوایی در طول بیست سال گذشته استفاده می شود.و از آن به ( رهگیری هواپیماهای خارجی و ناشناخته یاد شده.)

Military magazine highlights Iranian air force encounters with UFOs

این برنامه توضیح می دهد،هنگامی که برنامه هسته ای ایران آشکار شد ، ایالات متحده آمریکا وسایل نقلیه هوایی بدون سرنشین (پهپاد) مورد استفاده برای شناسایی تأسیسات هسته ای در پاییز سال 2004 به ایران اعزام میکرده است . بنا بر گزارش نیروی هوایی ایران  چهار اف_4 و اف_14 بیست و چهار ساعت در روز و دیگری اف_ 4 اس و اف_14 اس، در حالت آماده باش برای حضور پهپاد ها بوده اند.و حتی برخی از پرواز های شب با نظارت بر حریم مناطق انجام می شده.

بشقاب پرنده ها چند بار توسط هر دو رادار زمینی و رادار هوابرد شناسایی شدند.در منابع ایرانی شرح داده شد که یوفوهای نمایش داده شده حیرت انگیز هستند و ویژگی های پروازی بسیارجالبی دارند. از جمله توانایی ها می توان به : پرواز درخارج از جو و رسیدن به حد اکثر سرعت 10 ماخ و حد اقل سرعت صفر، و توانایی شناور شدن در هوا اشاره کرد.

Cover of Combat Aircraft Monthly. (Credit: Key Publishing)

این یوفوها سطوح بالایی از انرژی مغناطیسی داشتند که بنابر گزارش داده شده،سیستم های ناوبری و رادارها را مختل کرده بودند.

جزییات مقاله یکی از این برخوردها که در آن تجهیزات توسط یک یوفو تحت تأثیر قرار گرفتند:

یک مورد در اراک در نوامبر سال 2004 خدمه اف_14 یک شیء درخشان در حال پرواز در نزدیکی نیروگاه آب سنگین اراک کشف کرد. در این هنگام دامنه رادار جت مختل شد.احتمالا با توجه به انرژی مغناطیسی که از جسم ساطع می شده روی رادار منعکس شده است.خلبان جسم کروی شکل یا چیزی شبیه یک پس سوز سبز و متلاطم را تشبیه کرده.خدمه تامکت کاری نمی توانستند انجام دهند و هنگامی که خلبان برای راه اندازی دوباره دست به کار شد، جسم افزایش سرعت یافت و پس از آن ناپدید شد.درست مانند یک شهاب سنگ.

سایر برخوردها که توسط اف_4 اس و اف_14 اس، انجام گرفت بیهوده بود، بنابراین نیروی هوایی ایران  پایان مأموریت در برابر این اشیاء درخشان را اعلام کرد.ایران و روسیه هر دو گفتند بررسی این پهپاد فوق العاده بود اما پس از دو سال پژوهش؛ ارتش ایران به این نتیجه رسید که یوفوها هواپیماهای اطلاعاتی بدون سرنشین ایا لات متحده هستند.

توانایی مانند یوفوی مشاهده شده در ایران انجام شد،ناسا یک رکورد جهانی جدید که در آن سرعت یک موتور جت 9.6 ماخ ویا نزدیک به 7.000 مایل در ساعت در سال 2004 دست یافت، اما در آن نشانی از توانایی شناور شدن نبود.این فرض طبیعی است که ارتش ایالات متحده دارای هواپیماهای مخفی و فن آوری پیشرفته است که هنوز به طور علنی آن را فاش نکرده اند.

NASA's X-43A. (Credit: NASA)

اما تا زمانی که این تکنولوژی باورنکردنی در ایران دیده شد غیر ممکن است که به قطع نوشت،پهپاد دیده شده در ایران یک هواپیمای بدون سرنشین ایالات متحده بوده است.

منبع:      http://www.openminds.tv/military-magazine-highlights-iranian-air-force-encounters-with-ufos-1153/

با تشکر فراوان از آرزو   عزیز برای ترجمه و  ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرار آمیز 

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

کشف شهر گمشده مردمان ابر در پرو

در سال 2008 ، و در اعماق جنگلهای بارانی آمازون شهر گمشده ای کشف شد که می تواند پرده از اسرار قبیله ای افسانه ای بردارد . در باره «مردمان ابر» در پرو ، تنها اطلاعاتی که در دسترس است این است که تمدنی باستانی و سفید پوست بودند که در قرن 16 میلادی توسط بیماری ها و جنگ ، نابود و محو شدند .

باستان شناسان اما ، توانستند دژ مستحکمی را در نقاط دور افتاده کوهستانی پرو ، که به خاطر زیبایی طبیعی بکرش مشهور است ، کشف نمایند .

 An ancient Chachapoyas village located close to the area where the lost city was found

یک روستای قدیمی چاچاپویا ها (Chachapoyas) در نزیدیکی منطقه ای که شهر گمشده کشف شد .

تصور می شود این کشف بالاخره بتواند اسرار «دلاوران سفید پوست ابرها» را برای تاریخدانان روشن سازد . گفته شده این مردمان این قبیله پوستی روشن و موهایی بور و بلوند داشتند و چون در قسمتهای بسیار مرتفع جنگل می زیستند به آنها دلاوران ابرها گفته می شد . مشخصاتی که باعث ایجاد بحثهای زیادی بین تاریخدانان شده زیرا در آن ناحیه نشانه ای از هیچ پیشینه اروپایی شناخته شده وجود ندارد چرا که مردمان آن منطقه همگی پوستی تیره تر دارند.

این دژ در یکی از دور افتاده ترین نقاط آمازون واقع شده و روی لبه شکاف پر ارتفاعی در زمین ساخته شده . احتمالاً برای اینکه بتوانند از حضور دشمنان خود آگاه شوند .

The area where the lost city was discovered by a team of archaeologists

منطقه ای که شهر گمشده در آن کشف شده.

Chachapoyas

چاچاپویاها ، یا همان دلاوران ابرها ، مردمانی آندی (مربوط به رشته کوههای آند)
بودند که در جنگلهای مرتفع آمازون که امروزه در پرو واقع است می زیستند .

کمپ اصلی از دایره ای از خانه های سنگی تشکیل شده که بر طبق باستان شناسی به نام بندیکت گویچوچیا پرز Benedict Goicochea Perez، امروزه 12 هکتار جنگل انبوه آنرا پوشانده .

روی برخی از صخره های این دژ نقاشی هایی وجود دارد و نزدیک سکونت گاه ها سکوهایی سنگی دیده می شود که تصور می شود از آنها جهت آسیاب کردن گیاهان و دانه ها برای مصارف خوراکی و دارویی استفاده می شده .

مردمان ابری ، زمانی قلمروی وسیعی را تحت اختیار خود داشتند که از رشته کوه های آند شروع می شد و تا نواحی جنگلهای آمازون شمال پرو ادامه می یافت . تا روزیکه توسط اینکاها فتح شد . اما بعداً که استعمارگران اسپانیایی به آن منطقه وارد شدند ، برای شکست اینکاها ، با آنها متحد شدند .دلاوران ابرها اما ، در نهایت به خاطر شیوع بیماریهای اروپایی مانند سرخک و آبله نابود شدند .

city

جنگلهای انبوه شمال پرو

بیشتر زندگی آنان که به قبل از قرن نهم باز می گردد غارت شد و شواهد اندکی را برای باستان شناسان از خود به جای گذاشت. قبلاً هم بقایایی کشف شده بود ، اما دانشمندان بیشتر منتظر  نتایج تحقیقاتی که در 500 مایلی شمال شرق لیما ، پایتخت پرو انجام می شود هستند .

تا کنون هر گونه اطلاعاتی که ما راجع به تمدنهای گمشده می دانیم از افسانه های اینکایی گرفته شده . حتی معلوم نیست که آنها خود را چه می نامیدند چون کلمه ی چاچاپویا که معنی «مردمان ابرها» را می دهد ، نیز نامی است که توسط اینکاها بر آنها گذاشته شده .

قلعه آنها کوئلاپ (Kuellap) نام دارد و بر روی کوهی قرار دارد که اوتکوبامبا (Utcubamba) نام دارد . این قلعه را فقط می توان با مجتمع ماچوپیچو (Machu-Picchu)ـی اینکاها که متعلق به صدها سال بعد از آن است مقایسه نمود .

در 2006 باستان شناسان گور زیر زمینی ای  را در غاری در همان نزدیکی کشف کردند . 5 مومیایی در آن بود که پوست و موی دو تای آنها دست نخورده باقی مانده بود .

Peru

Pedro Cieza de Leon ، تاریخنگار چاچاپویا ها در مورد این قبیله می نویسد : » آنها سفیدپوست ترین و خوش قیافه ترین مردمی اند که تاکنون دیده ام و زنان آنها آنقدر زیبا هستند که اینکاها با آنها ازدواج کرده و آنها را به معبد خورشید راه می دادند.

این مردمان ، همیشه لباسهایی پشمی می پوشیدند و لاوتوس llautos (نوعی عمامه پشمی) بر سر می گذاشتند و با این نشانه ها ، همه جا شناخته می شدند .

قلمروی چاچاپویا ها در قسمت شمالی کوه های آند که امروزه در پرو است واقع شده بود . ناحیه ای مثلتی شکل که تاثیر گرفته از مکان دو رودخانه Maranon و Utcubambaدر ناحیه Bagua تا حوزه آبریز رود Abiseo است . اندازه رود Maranon و پوشش کوهستانی منطقه حاکی از آن است که این منطقه عمدتاً منزوی و ایزوله بوده .

baby

مومیایی کودکی از «مردمان ابرها»

منبع:  http://www.dailymail.co.uk

با تشکر فراوان از بابک  عزیز برای ترجمه و  ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرار آمیز 

https://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

نخستین CD های تاریخ چگونه بودند/ کشف نخستین سیستم ذخیره اطلاعات در ایران

به گزارش خبرگزاری مهر، گوی های سفالی پنج هزار و 500 ساله که از دل خاک های ایران بیرون کشیده شده، نخستین ابزار آلات ثبت اطلاعات در بین النهرین بوده است.

این گوی های سفالی که اغلب «پاکت نامه» خوانده می شدند و 200 سال پیش از اختراع خط ساخته شدند، در دهه 1960 از زیر زمین حفاری و بیرون کشیده شده اند.

این گوی های مهر و موم شده و حاوی نشانه هایی در انواع شکل های هندسی است که از اندازه توپ گلف تا اندازه توپ بیس بال متفاوتند.

محققان برای مشاهده درون بیش از 20 نمونه از این گوی های رسی که اواخر 1960 از منطقه چغامیش در غرب ایران از دل خاک بیرون آورده شده، از سی تی اسکن و مدل سازی سه بعدی استفاده کردند.

این گوی های سفالی حدود پنج هزار و پانصد سال پیش یعنی زمانی که شهرهای اولیه در بین النهرین در حال شکوفایی بودند ساخته شده اند.

«کریستوفر وودز» استاد موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو در سخنرانی در موزه رویال آنتاریو در تورنتو گفت: این گوی های سفالی نخستین سیستم ذخیره سازی داده جهان قلمداد می شوند.

محققان مدتها بر این باور بودند این گوی های سفالی برای ثبت تراکنش های اقتصادی استفاده می شدند.

این تفسیر بر اساس آنالیز یک گوی سفالی سه هزار و 300 ساله صورت گرفته است که در منطقه بین النهرین موسوم به «نوزی»(در نزدیکی شهر کرکوک در عراق امروزی) یافت شد. در آن گوی سفالی 49 سنگ ریزه و یک متن قرارداد به خط میخی وجود داشت که به یک چوپان دستور می دهد تا از 49 گوسفند و بز نگهداری کند.

اما این که چگونه این وسایل در زمان های پیش از تاریخ یعنی در زمان پیش از ابداع خط، کاربرد داشته اند هنوز یک راز است و اینکه چگونه مردم اعداد و نوع کالای مورد تبادل را بدون کمک خط ثبت می کردند نیز هنوز ناشناخته مانده است.

محققان دریافته اند که نشانه های درون این گوی ها در 14 شکل مختلف بودند از جمله کره، هرم و بیضی، عدسی و مخروطی.

این اشکال به جای نشان دادن کل کلمات، می تواند نشانه اعداد متصل شده به سیستم های اندازه گیری مورد استفاده در محاسبه انواع مختلف کالا باشد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: