بایگانی ماهانه: فوریه 2011

در بخشهايي از يوفويي در تركيه به وضوح بيگانگان ديده ميشوند!!

در بخشهايي از يوفويي در تركيه به وضوح بيگانگان ديده ميشوند!!

فيلم را مشاهده كنيد.

http://thetruthbehindthescenes.files.wordpress.com/2011/01/prtscr-capture_59.jpg

تجزيه و تحليل توسط DR. Roger Leir

بيوگرافي : DR. Roger Leir نويسنده كتاب aliens & scalpel ) ) – ( بيگانه ها و تيغ جراحي )

ايشان از بزرگترين پيشگامان تحقيق و تفحص شواهد فيزيولوژيكي در عرصه يوفو شناسيميباشند .ايشان به همراه تيم جراحيشان هفت عمل جراحي بر روي كساني كه ادعاي ربوده شدن توسط بيگانه ها را دارند انجام دادند و به نتايجي دست يافتند از ده جسم جداگانه و اسرارآميز كه توسط بيگانگان جاسازي شده است !اين اشيا به طور كاملا علمي در آزمايشگاههاي معتبري در دنيا بررسي شده اند .يافته هاي عجيبيكه نشان ميدهد مواردي از آنها در شهابهاي آسماني هم ديده شده اند !

دكتر leir از انجام آزمايشهاي بيشتر و تحقيق در جنبه هاي بيولوژيكي و زيستي اين پديده در آينده خبر داده است .او همچنين در راستاي اهداف خود يك سازمان غير انتفاعي به نام مركز تحقيقات A & S تشكيل داده است .

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشكر فراوان از ياسميناي عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب.

تمدن سومر

سومریان از اقوام باستانی ساکن در جنوب سرزمین کنونی عراق یعنی میانرودان (سرزمین میانِ دو رود دجله وفرات) و شمال خلیج فارس بودند. ایشان از جمله در شهر باستانی بابل سکنی داشتند و تمدنی پرمایه را پی‌ریزی نمودند.

شهرهای سومر/شومر عبارت بود از «اور»، «اوروک »، یا «ارخ »، «نیب پور»، «لارسا». در سفر پیدایش این ناحیه را سرزمین «شنعار» نامیده اند.حکومت آن در حدود ۳۰۰۰ ق .م . تشکیل گردید و در هزاره ٔ دوم (۲۱۱۵ ق .م .) منقرض شد و قلمرو آنان ضمیمه ٔ آشور و بابل گردید.[۱]
سومری‌ها قومی بودند که خود شاخه‌ای جدا از نظر نژادی و زبانی تشکیل می‌دادند و با هیچ‌یک از اقوام امروزی خویشاوندی ندارند. زبان آن‌ها نیز تک‌خانواده است.

تاریخ ورود سومریان به این سرزمین دقیقا معلوم نیست، ولی بر اساس کاوش‌های باستان‌شناسی سومریان حدودا ۴۵۰۰سال پ.م نخستین تمدن درخشان بشری را پایه گذاری کردند و دولت شهرهای باشکوهی چون اور، اوروک، نیپور، کیش، لاگاش، اریدو و غیره بنا نهادند، لازمه ایجاد چنین تمدنی اینست که سومریان حداقل ۵۰۰ سال قبل از بوجود آوردن دولت شهرها، در منطقه حضورداشته باشند یعنی می‌توان گفت سومریان ۴۵۰۰-۵۰۰۰ سال پ.م در منطقه میانرودان بوده‌اند.این باور که چرا سومریان را نخستین قوم شکل یافته می‌خوانند چند علت دارد.ابتدایی‌ترین و برترین آثار کشاورزی که نشانه زندگی اجتماعی آنان است، ابزار سازی ودانش استفاده از فلزات، خط و نوشته که مهم‌ترین اختراع بشری است(خط سومریان میخی بوده و حدود ۴۵۰۰_۵۰۰۰ سال قدمت دارد.)و وجود شهرهای مستقل.

Uruk: Ubaid II Period Temple Bricks (The Oriental Institute of Chicago)

درباره خاستگاه سومریان پیش از آمدن ایشان به میانرودان هیچ سند و گواه و راهنمای تاریخی وجود ندارد اکثر دانشمندان خاستگاه ایشان را از فلات ایران و از دامنه‌های زاگرس دانسته‌اند.

زبان سومری یک زبان پیوندی است.زبانشناسان زبان سومری را جزء زبان‌های تک خانواده (منفرد) یعنی بدون خویشاوندی در میان زبان‌های امروزی دسته بندی کرده‌اند.

دانشنامه بریتانیکا می‌نویسد: «زبان سومری، زبانی منفرد و کهن‌ترین زبان مکتوب موجود است. این زبان برای نخستین بار در حدود ۳۱۰۰ پ.م در جنوب میانرودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم پ.م. رشد و توسعه یافته‌است. در حدود ۲۰۰۰ پ.م، زبان سومری به عنوان زبانی محاوره‌ای، با زبان سامی اکدی (آشوری- بابلی) جای گزین شد اما کاربرد کتبی آن کمابیش تا پایان حیات زبان اکدی، در حوالی آغاز عصر مسیحیت، ادامه داشت. زبان سومری هرگز بسیار فراتر از مرزهای اصلی خود در جنوب میان رودان توسعه نیافت؛ شمار اندک گویندگان بومی این زبان، تناسبی با اهمیت عظیم و تأثیرات زبان سومری بر توسعه تمدن میان رودان و تمدن‌های دیگر، در همه مراحل آنان، نداشت».

پرونده:Sumerian MS2272 2400BC.jpg

لوحه سومری دربرگیرنده نام‌های خدایان سومری به خط میخی حدود سده ۲۴ پیش از میلاد.

باستان‌شناسان براین باورند که سومریان دارای دین پگانی بوده‌اند. مردمان آن اعصار مانند ایلامیان، هورییان، کاسی‌ها، اورارتوها و… همه چندخدایی بوده اند. ذکر این نکته لازم است که پگانیسم سومریان با نوع پگانیسم اکدیان وآشوریان فرق اساسی داشته‌است.

علاوه بر خدایگان مجزایی که مختص هر شهر سومری بوده‌است سه رب‌النوع مشترک نیزداشته‌اند:

۱- آنو – فرمانروای آسمانها

۲- بئل – خدای زمین

۳- اِآ – خدای دره عمیق

خدایان مذکور الهه روح‌های پاک ونجیب بودند وسومریان برای در امان ماندن از ارواح خبیث، دعفریت و دیو قربانی نموده و نذرونیاز می‌کردند. به بیان دیگر ایشان به مثابه تعلیمات پسین دین زرتشت به دو نیروی خیر وشر اعتقاد داشتند، آنها به روح و غلبه نهایی خیر بر شر اعتقاد داشته و برای در امان ماندن از شر، قربانی می‌کردند. بعضی از خدایان دارای همسر بودند و بسیاری از رب النوع‌ها نیز دارای پدری از جنس خدا بودند.

از نظر سومریان، خداوندان نیز چون انسان دارای غضب، شهوت، سنگ دلی، عشق، نفرت و سایر صفات بودند و مانند روحانیان زرتشتی خادمان دینی سومری نیز ارج و قرب فراوانی در توده‌های مردم داشتند.

ملوک سومرپیشوای دین هم بودند و خود را قائم مقام و کاهن اعظم خداوند شهر خویش میخواندند و بیشتر دارائی خود را صرف ساختن معابد وی میکردند و تا میتوانستند عبادتگاه را بزرگ و زیبا میساختند.[۹]

سومریان اعتقاد داشتند که خدایان نیز چون شاهان زندگی توام با رفاه و آسایش دارند به این دلیل عبادتگاهایشان را مزین به اشیای قیمتی و جواهرات و وسایل زینتی می‌کردند که شباهتی تام با آتشکده‌های زرتشتی داشته‌است.

سومریان معتقد به سرزمینی پاک و مقدس به نام دیلمون (Dilmun) بودند که مظهر روشنایی و پاکی و سلامتی بود. باغ مقدس که خدایان در آن زندگی می‌کردند. آنچه برای زنده ماندن این باغ لازم بود آب تازه بود که اوتو (Utu) خدای خورشید باید از زمین به آن باغ مقدس بیاورد.[۱۰]

آنان بزرگِ شهر را “پاتئسی” می‌نامیدند و اعتقاد داشتند که او به نیابت از خدایان به رتق وفتق امور شهر می‌پردازد.

از میان همه هنرها، شاید عالی‌ترین دستاورد سومریان ادبیات بوده باشد. پژوهشگران ادبیات سومری را به هشت مقوله تقسیم کرده اند: اساطیر، داستان‌های حماسی، سروده ها، مرثیه ها، اسناد تاریخی، رسالات، احکام (دستورات اخلاقی) و ضرب المثل ها. نوشته‌های سومری در سراسر خاور نزدیک باستان ترجمه و نسخه برداری شدند و بر نوشته‌های عبری و یونانی تاثیر نهادند. از میان اساطیر متعدد سومری، سه اسطوره به داستان‌های عهد عتیق شباهت دارند. یکی از این اسطوره‌ها داستان آدمیانی را می‌گوید که از گل آفریده شده بودند و در سرزمینی پر بار موسوم به دیلمون می زیسته اند که در آن نه بیماری بود و نه مرگ، ولی از آب شیرین هم خبری نبود. انکی فرمان می‌دهد آب شیرین را از زمین، چونان نهری که از باغ بهشت جاری است بیاورند. بدین سان دیلمون باغی ملکوتی می‌شود. این اسطوره از زنی می‌گوید که به انکی گیاهانی پیشکش می‌کند که نفرین برایش می‌آورند و سبب درد دنده اش می‌شوند. آن گاه یک «بانوی دنده» برای درمان آن خلق می‌شود. دو داستان دیگر طوفان نوح و صبر ایوب هستند.

https://i2.wp.com/www.noahs-ark.tv/noahs-ark-flood-creation-stories-myths-eridu-genesis-sumerian-cuneiform-zi-ud-sura-2150bc.jpg

كتبيه داستان طوفان زيسودرا(نوح)

*****************************************************************

مطالبي جامع درباره سومريان كه اني كاظمي عزيز در سايت تخصصي تاريخ كه منبع گرانبهايي است درج كرده اند در ذيل مي آيد .     http://tarikhema.ir

سومر از ایالت های کیش – – اوروک – اور- لاگاش – اکشک – انلیل – نانار- نینورتا – آنو – سپیار- – اکشک – لارک – نپیور – ادب – شوروپک – اوم – بدتیبیره – لارسا – اورو – اریدو است تشکیل شده است .

بسیاری از مردم سومر را منشا تمدن بشر می دانند ولی این موضوع به صراحت رد می شود اما دراینکه آنان خدمت بسیاری به بشر کرده اند و از قدیمی ترن های تمدن هستند شکی نبست، برای مثال کافی است بگویم که از اواسط قرن نوزدهم به بعد حدود نیم میلیون لوح با کتیبه پیدا شد که فقط ۵۰۰۰۰ از نیوا پیدا شد و این لوحها فقط مربوط به سومر است و این در حالی است که آشور – کلده – بابل و سام دارای هزاران هزار کتیبه و لوح کلی می باشند و بازهم این در حالی است که کل کتیبه های ایران و مصر شاید به ۱۰۰۰۰ نرسد.

تا سده های اخیر اطلاعات موجود راجع اعصار اولیه و نخستین فرهنگ ها و تمدنها در بین النهرین ، منحصر به روایات عتیق و قصص قدیمی می شد و هنوز کسی از نام سومر نشنیده بود و از وجود قومی چنین هیچ اطلاعی در دست نبود ؛ قدمت فرهنگ و تمدن آنان به حدی است که حتی یونانیان و کلیمیان نیز از آن بی اطلاع بودند هرودوت پر گو و نادان نیز بی اطلاع بود واینجاست که زمان به صفر می رسد در حالی که ما از دولت هخامنشی ومصر باستان چیزی نمیداستیم– آنان نیز از سومریان خبر نداشتند . وفقط تنها بروسوس . مورخ بابلی 250 سال پ. م در کتاب خود افسانه ای را عنوان کرده که شاید اشاره ای به این قوم باشد . وی می گوید که انسانهای غول آسایی به رهبری « اوآنس » نامی از خلیج فارس بر آمدند و هنرهای کشاورزی و فلز کاری و نوشتن را با خود به ارمغان آورد و سپس اضافه می کند آنها آنچه برای رفاه و بهبود زندگی آدمی ضرورت داشت به انسان سپردند و از آن زمان تا به حال اختراع تازه ای به ظهور نرسیده است .


نخستین بار در قرن هفدهم بود که غربیها به تمدن باستانی مشرق زمین و بین النهرین علاقه مند شدند یعنی هنگامی که پپترودلاواله  – شرح جذابی از مسافرت خود و آنچه دیده و یافته بود ارائه کرد و خشت های بابل و اور را که حروفی ناشناخته بر آن حک شده بود به معرفی تماشا گذاشت و محافل علمی و فرهنگی و دربارها متوجه اهمیت جست و جو در مشرق زمین و بین النهرین شدند و سفرهای تحقیقی مختلفی آغاز شد . اما در آن زمان این سفرها و تحقیقات منحصر به مشاهده و بازدید از آثار و بقایایی بود که در سطح خاک قرار داشتند یا ویرانه هایی که در دسترس قرار می گرفتند و کسی به فکر حفر تپه ها و تلهای بر جای مانده نبود . تا اینکه در 1843 برای نخستین بار، پل امیل بوتا ، کنسول فرانسه در موصول که ایتالیایی تبار بود نخستین کاوش را در خرساباد شروع کرد و شهر آشور را کشف کرد و دوران جدید آغاز شد و حدودا در همان زمان 1845 یک انگلیسی به نام «سر هنری لایارد» به اقتباس از بوتا در نمرود ونینوا به حفاری پرداخت . به موازات این اقدامات ، تحقیقات زبان شناسی و خط شناسی بر روی کتیبه سه زبانه تخت جمشید ( پارسه) که از آغاز قرن نوزدهم شروع شده بود ادامه داشت . دو زبان اول که فارس باستان و عیلامی بوده خوانده شده بود . وزبان سوم نیز در نیمه قرن نوزدهم رمز گشایی شد و مشخص شد که سومین زبان سامی که امروزه به آکادی شهرت شهرت دارد و راه برای شناخت دورانهای باستانی بین النهرین هموار شد . بوتا و لایارد ، علاوه بر تعداد زیادی مجسمه های سنگی که به اندازه طبیعی ساخته شده بود ، قطعاتی از نقوش بر جسته در اندازه های مختلف و بسیاری اشیای ارزنده و نفیس دیگر که از کاخ ها و معابد و محل های باستان بین النهرین بدست آورده بودند با خود به اروپا بردند و موزه هایی چون لوور را مزین کردند و گزارش های مفصل و شگفت انگیزی از کارها خود را نیز به ارمغان آوردند که یکی از آنها کتابخانه آشو بنی پال (669-627 ق. م) آخرین امپراطور با قدرت آشور بود که از شهر باستانی نینوا بدست آمد و شامل نوشته های مذهبی ، ادبی و علمی و به خط بابلی و آشوری بود در بین این نوشته ها لوحه های دیگری بدست آمد  که به خط و زبان دیگری بودند که بعد ها معلوم شد سومری هستند و زبان و خط سومری 1500 سال قبل از آشور مورد استفاده قرار می گرفت و قبل از زبان آکادی است

در فاصله سالهای 1835 تا1844 « راولینسون » نوشته های سه زبانی داریوش کبیر را در ارتفاعات بیستون در غرب ایران را خواند وترجمه کرد این کتیبه که به سه زبان فارسی کهن ، بابلی و عیلامی گل سر سبد آشور شناسی نامیده می شود ، در همین دوره «هینکس» خاور شناس ایرلندی که در کشف و شناسایی سیستم حروف صدادار خطوط میخی به راولیسون کمک می کرد ، دریافت که خط میخی به کار رفته در زبانهای سامی خاور نزدیک ، از قومی کهن تر به رعایت گرفته شده که زبا آنها غیر سامی بوده و این همان قوم متمدن سومر است و اما نام سومر را ژول اوپرت خاور شناس آلمانی مقیم فرانسه و همکار دیگر آن دو به آن قوم داد . وی اولین کتاب درباره سومری ها را به سال 1881 تحت عنوان مطالعاتی سومری به زبان فرانسه انتشار داد ونام راولینسون ، ادوارد هینکس و ژول اوپرت به عنوان قدیسین سه گانه مطالعات میخی مشهور شد

 

در ادامه کشفیات در سال 1854 دو نفر باستان شناس انگلیسی محل سه شهر سومری اور ، اریدو ، اوروک را پیدا کردند و در اولین کاوشها که سرپرستی آن را ارنست دوسارزاک به عهده داشت اشیای نفیسی مانند مجسمه گودآ و دو مهر استوانه با خط نوشته سومری بود .

گودآ:فرمانروای شهر تلو یا همان گیر سو است که در حدود 2143 تا 2124ق. م  بوده است .

در اواخر قرن نوزدهم آثار بیشتری از تمدن سومری بدست آمد و از جمله آنها ، فرانسوی ها خرابه های شهر لاگاش را پیدا کردند که الواح بسیاری داشت و همچنین در سال 1889 غنی ترین کتابخانه از اسناد خط و زبان توسط باستان شناسان آمریکایی از شهر مذهبی بدست آمد که بیش از پنجاه هزار لوح یا کتیبه با نوشته بود و کم کم تمدنی که می تواند به اندازه مصر و یونان گنجینه داشته باشد البته یونان بی تمدن ترین کشورها در میان کشودهای خاورمیانه ، هند و چین والبته اکثر این محققان و خاور شناسان هدفی جزء تزیین موزه ها ی خودشان و کشورشان نداشتند بهمین علت آثار غیر زیبار را غیر مهم  نمی پنداشتند و به همین علت بسیاری را ازبین بردند و تعدا کمی را حفظ کردند تا موقعی که آلمانی های بافرهنگ وارد عراق شدند در اوایل قرن بیستم « روبرت کولدوی » در بابان و والتره آندره در آشور تکنیک های جدیدی پیش گرفتند که خیلی موثر بود در فاصله بیست ساله بین دو جنگ جهانی که شاید درخشانترین و پر ثمرترین ادوار تاریخ باستان شناسی بین النهرین بنامیم . در این دوره لئونارد وولی حفاری شهر باستانی اور را به عهده گرفت شهری که در تورات به عنوان زادگاه ابراهیم نبی نام برده شده است . سر کئنارد ولی موفق به کشف قبرستان سلاطین سلسله اول (2450 ق م) شد . همچنین هیاتی از دانشگاه شرق شیکاگو و با همکاری هنری فرانکفورت در منطقه ماری در کنار رودخانه دجله فرات در سوریه مدارک زیادی از سلسله اول به دست آورد و قصر باشکوه مربوط به قرن 18 ق .م در بایگانی و اسناد و مدارکی متعلق به زمان حمورابی را کشف کرد .همچنین ستون لوید و حله باقر و فؤاد صفر در مجموع سه محل بکر را برای موزه عراق حفاری کردند. اریدو یکی از قدیمی ترین شهرهای مقدس بین النهرین ؛ حرمل یک تپه بی اهمیت که به نحو غیر منتظره ای سر شار از کتیبه بود و هاترا ، پایتخت شگفت انگیز یک کشور پادشاهی عربی قبل از اسلام بدین ترتیب رنل و اتلال ودمن و تپه های بزرگ و کوچک یکی پس از دیگری گشوده شدند و اسرارشان عرضه گردید و تکه های اصلی بین النهرین کشف گردید و این چنین بود شناخت بین النهرین که در نتیجه آن تمدن بابل – آشور و اکد و سومریان بزرگ و بافرهنگ آشکار شد بین النهرین که طی این حوادث قدیمی ترین تمدن را دارا گشت البته تا سال 2007 با وجود این امروزه بوهایی از جیرفت به مشام می رسد که دارای تمدنی 4500 سال قبل از میلاد می باشد یعنی با سومر حداقل  حداقل هزار سال سال تفاوت دارد ولی افسوس که فقط یک شهر است و آثار آن توسط مردم  منطقه به سرعت نابود و قاچاق شد ولی بازهم هرگز به درجه سومر نخواهد رسید ونیم میلیون لوح نشانه ی بی رقیب بودن در دنیا را دارد.

به نظر من ، سومریان از جیرفت به بین النهرین رفتند چرا که ناگهان خانه های جیرفت خالی از سکنه شده و سالهای بعد سومر ظهور کرد

برای دیدن عکس در اندازه بزرگ کلیک کنید

 

عکس پیکره گلی زنانه بدون سر از دوره عبید سومر – سومر در عراق امروزی واقع است sumer old history

برای دیدن عکس در اندازه بزرگ کلیک کنید

ساز بربط از اور ، بازسازی شده در موزه عراق باستان

برای دیدن عکس در اندازه بزرگ کلیک کنید

قطعات مرصع ار جنس صدف از ماری راهبها

برای دیدن عکس در اندازه بزرگ کلیک کنید

اسیر جنگی از جنس صدف از ماری ،مربوط به تمدن سومر باستان ، ارتفاع 11 سانتی متر ، موزه لوور ، پاریس

نمونه اي از الواح سومري كشف شده براي مطالعه

Sumerian history

MS 2426Sumer, ca. 2385 BC
MS 4556 Sumer, ca. 2217-2193 BC
MS 2814 Sumer, 2100-1800 BC
MS 2855 Babylonia, 2000-1800 BC
MS 2110/1 Babylonia 1900-1700 BC
MS 5103 Babylonia 1900-1700 BC

ms2426

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

https://i1.wp.com/www.earth-history.com/_images/ms4556.jpg

https://i2.wp.com/www.earth-history.com/_images/ms2814.jpg

سومریان نیز مانند ما ایرانیان و دیگر ملل از عصر طلایی «ارید» در تاریخ خود یاد کرده اند که در آن نیاکان مقدس و قهرمانان الهی و اولیای مذهبی حکومت داشته اند . بزرگانی که با خدایان محشور بوده اند . بزرگانی چون گلیگمش . نخستین آنها آدَپ است که به تعبیر دیگر همان نخستین پیامبر در قرآن بزرگ (حضرت آدم) کیومرث در ایران به معنی کی : زنده و مرث : مرگ یعنی زنده و مرگ و یا مرگ و زندگی است . آدَپ نخستین فرزند خدای بزرگش «اِ آ» است و شهریار شهر ارید ،کهن ترین شهر سومری و بابلی است که «اِ آ» او را به مانند یک انسان خلق کرده و به او دانایی عطاکرده است ؛ اما خدایان حیاط ابدی را از وی دریغ داشته اند اما اینکه جانشین آدَپ چه کسی بوده است و تاریخ حکومت اولیا و انبیا د راساطیر بین النهرین چگونه ادامه می یابد روشن نیست .

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/02/9.jpg?w=300
در میان اسنادی که در دست داریم لوح های فهرستی هست که اسامی پادشاهان سومر را از آغاز تا پایان قرن ۱۸ ق م نام می برد. این همان فهرست مشهور اسامی حکام سومر است که از حدود یازده کتیبه مختلف جمع آوری و در سال ۱۹۳۹ به وسیله پروفسور یاکوبسن منتشر شده است ارزش این سند بنظر من( enik) بسیار زیاد است . زیرا که نه تنها کهن ترین سنتهای سومری را شرح می دهد بلکه یک چارچوب زمان بندی شده ی بسیار عالی از آن زمان در اختیار ما می گذارد که می توان بسیاری از افسانه های عصر قهرمانی سومر را در آن جای داد . مانند : آفرینش انسان – افسانه مرگ – افسانه طوفان و اسطوره جاودانگی و… وهمچنین بوسیله ی سندی که یکی از روحانیون قرن ۲ ق.م تنظیم کرده این پادشاهان به دو دوره تقسیم می شوند : پادشاهان قبل از طوفان و پادشاهان بعد از طوفان به موجب این دو مدرک قبل از طوفان هشت پادشاه بر بین النهرین حکومت کردند .

http://theophyle.files.wordpress.com/2009/03/sumer-bw-big.jpg?w=450&h=377
بر این اساس فهرست اسامی پادشاهان سومر ابتدا در شهر ارید و از آسمان به زمین واردشده (به یاد داشته باشیم قدیمی ترین آثارسومری در ارید یافت شده است ) اسامی و مدت سلطنت پادشاهان در زیر آمده است :
• پادشاهان اول و دوم در ارید و به مدت ۶۴۸۰۰۰ سال
• پادشاهان سوم و چهارم و پنجم (یکی از آن ها همان دموزی نیمه خدا بود ) به مدت ۱۰۸۰۰۰ سال در بد- تیبیره
• پادشاه ششم در لارک ۲۲۸۰۰
• پادشاه هفتم در سیپار به مدت ۲۱۰۰۰
• پادشاه هشتم که در شوروپک به مدت ۱۸۶۰۰
واما پس از طوفان به موجب این فهرست ، یک بار دیگر سلطنت در کیش که بقایای آن در حال حاضر مجموعه وسیعی در حدود ۱۵ کیلومتری شرق بابل است آغاز شده ، سلسله نخستین پادشاه کیش بر بیست و سه نفر که هر یک به طور متوسط هزار سال که نام ۲۲ نفر خوانا است که ۱۲ نفر از آنها نام سامی دارند مانند (گلبوم= سگ) (کلومو= بره) (زدکاکیب= عقرب) و شش نفرشان نام سومری دارند و ریشه اسامی چهار نفر دیگر مشخص نیست که به احتمال اختلاف نژادی بین سومریان و سامیان باشد . همچنین دکتر رو دارد : شاید برخی از این شاهان واقعیت داشته باشند اما آخرین پادشاه سلسله اول که همان اک در مقابل پادشاه اوروک که همان گیلگمش بوده شکست می خورد و مجبور به پرداخت مالیات به اوروک بوده است گیلگمش پنجمین شاه اوروک بوده ، اوروک نیز شخصیت های مشهوری مانند : مسکیا کستر – انم کر لوگال بند و … دارد.
اما راجع به انم کر ، حماسه منظومی در دست است که بر لوحه موجود در موزه شرق استانبول حک شده است : خلاصه داستان را می گویم enik : انم کر فرمانروای اوروک طی مکاتباتی ، فرمانروای «آرتا» را تهدید می کند که برای تزئین معبد «ایینَّ» سنگهای قیمتی ارسال دارد اِتا بلاخره پس از چند دوره فرازو نشیب قبول می کند آاِتا نسبت به اوروک در آن سوی هفت سلسله کوه قرار داشته و ظاهرا از حیث معادن غنی بوده .
بنظر می آید این سرزمین در محدوده قطعی ایران قرار داشته باشد . ادامه ماجرا چنین است از زبان کتیبه .
۱) چون انم کر فرزند اتو – خدای خورشید
۲) از خواهرش ایننَّ ، ملکه نیکو کاری
۳) از ایننَّ مقدس چنین خواست:
۴) بگذار مردم ارتا استادانه سیم و زر فراهم کنند
۵) بگذار سنگئ لاجورد بیاورند
۶) برای اوروک شهر مقدس …
۷) بگذار ارتا به اوروک تسلیم گردد
بگذار مردن ارتا …
۹) سنگهایی از کوهستان فراهم آورند
۱۰) و معبد بزرگ و عظیم مرا بنا کنند …
۱۱) معبد آبزو را چون جبال مقدس بر پا دار
۱۲) اِریدو را چون کوهسار پاکیزه کن
۱۳) من در آن زمان که سرود های آسمانی آبزو را می سرایم
۱۴) هنگامی که در اوروک و کلاب نامگذاری می کنم …
۱۵) مردم با دیده حیرت و تحسین بنگرند
۱۶) … ارتا به اوروک تسلیم خواهد شد .

عكسهايي از تمدن اراتا(جيرفت) كه قدمتي بسيار بيشتر از سومريان دارد.

https://i2.wp.com/deathiniran.nielsonpi.com/images188/jiroft-cup2.gif

Jiroft-Civilization 063

https://i1.wp.com/ngm.typepad.com/photos/uncategorized/2008/08/11/konar.jpg

زيگورات باستاني كنار صندل

Jiroft script Central Nodite  Andite script 11,000 years old found near the Persian Heads. Note the triangle and circle symbol

اولين كتيبه نوشتاري بشر در جيرفت (قبل از تمدن سومريان)

مقايسه ابعاد زيگورات جيرفت و هرم خوفو

 

زيگورات هاي ايران

jiroft.jpg

آقای ویل دورانت معتقد است :” با تمام پژوهشهایی که شده ، نمی توان گفت که سومریان از چه نژادی هستند و از کدام راه به سرزمین سومر آمده اند. آثار نشان می دهد که مردم کوتاه بالا و تنومند بوده ، بینی بلند و راست و غیر سامی داشته اند. پیشانی کمی به عقب چشمان به طرف پایین متمایل بوده است و بیشتر آنان ریش می کذاشتند. “

آقای سجادیه در کتاب “نیاکان سومری ما” نظریات مختلف را به ترتیب زیر جمع بندی کرده است :

  1. خاستگاه نخستین قوم سومری محل بثت است ؛ اما امکان دارد که منطقه ای در بخش شمالی ایران یعنی گیلان و مازندران باشد .
  2. اقوام سومری از منطقه مورد بحث از یک طرف تا دره سند و از سوی دیگر تا شمال عربستان منتشر شده است و آثاری از زبان و نژاد و تمدن خود باقی نهادند؛ که در هر صورت ، مناطق جنوبی خلیج فارس ، خوارزم و شوش هم به عنوان خاستگاه سومریان مطرح است .
  3. شباهتهای چشم گیری میان عقاید و اسامی مردم آراتا در غرب ایران و سومریان یافت شده است .
  4. سومریان از هر کجا آمده باشند ، با ساکنان قبلی قبلی بین النهرین و غرب ایران در آمیخته اند .
  5. نمی توان آغاز تمدن بشری را تنها به سومریان منسوب دانست ؛ اما آثار باقیمانده تمدنی از آن قوم به حدی است که میتوان آن را پایه گذار تمدن بشری دانست

و در ادامه آقای سجادیه به این نظر میرسد که “پیش از سومریان ، اقوام ایرانی با سومریان در منطقه سومر سکنی داشتند.بعد ها نیز اقوام ایرانی با سومریان درآمیخته اند. تاثیرات فرهنگ و هنر سومری در بلوچستان خوارزم، دره سند، کاشان و خوزستان دیده شده است و در طول زمان هزاران سال خصوصا در دوره هخامنشی به بعد ، فرزندان سومریان با ایرانیان در هم آمیخته اند.لذا اگر سومریان ، آریایی یا آریایی تبار نباشند ، به هر حال از نیاکان نژادی و فرهنگی ما محسوب میشوند . اگر ایرانیان پیش از سومر از تبار آریایی هم نباشند،در اصل موضوع فرقی حاصل نمیشود. اسکلتهای و نگاره های سومری شباهت بسیاری به ایرانیان دارند و قیافه ها ، زرد پوستیا سیاهپ.ست نیستند و با مردم سامیان تفاوتهایی دارند و به قیافه امروز خوزیان ، مردم فارس و کهکیلویه شباهت دارند. اندام ها کوتاه متمایل به بلند ، قوی، چشم ها باز ، صورت ها پر موو چهره ها سفید سیه است ! خلاصه کنیم ؛ همان مردم ایران هستند.”

فصل سوم كتاب گل حيات :ابعاد تاریك حال و گذشته ما

ابعاد تاریك حال و گذشته ما

اكنون كمی وارد فضای موضوعات منفی خواهیم شد. شاید بگوئید: درست زمانی كه نوید نترسیدن را می دهید، بلافاصله وارد مباحث ترسناك می شوید. اما می خواهیم به تمامی جوانب مثبت و منفی زندگی در روی سیاره زمین نگاهی داشته باشیم. من نمی خواهم تنها به جوانب مثبت توجه كنم، بلكه می خواهم شما تصویر را كامل ببینید. زمانی كه به تمام نقاط تصاویر چه مثبت و چه منفی نگاه كردید، خواهید دید كه بی نظمی و هرج و مرج بخشی از حقیقت حیات است و تغییر اساسی در آگاهی بشر در همین جایگاه در حال وقوع است، اما با نگاهی به قسمت كوچكی از آنچه در دنیای اطرافمان در حال وقوع است، مانند جنگ، خشكسالی و یا اتفاقات حاصل از عواطف پوچ انسانی كه صفحات روزنامه ها را پر می كند، نوید ‌آینده رضایتبخشی را نمی بینیم. زمانی كه زندگی را با تمام جوانبش در نظر گیرید، خواهید دید كه در ورای موضوعات منفی، حادثه ای وسیعتر و بزرگتر و البته مقدس در این برهه از تاریخ در حال رخ دادن است و این مطلب برایمان مسجل می شود كه حیات اكنون كامل و عالی می باشد.

زمین در وضعیت خطر

دانشمندان محافظه كار بسیاری را می شناسم كه پایان عمر سیاره ما را 50 سال تخمین زده اند. آنها معتقدند اگر به همین منوال پیش برویم، زمین تنها 50 سال دیگر باقی خواهد بود. برخی دیگرنیز سه سال یا بیشتر و بعضی 10 سال بیش از این تاریخ به ما فرصت زندگی داده اند اما اكثراً بیش از 15 سال به ما زمان نداده اند و تخمین زمان بستگی به آن دارد كه مطالب چه كسی را بخوانید. اما حتی اگر این مدت 100 یا 1000 سال بود، آیا برای شما قابل قبول است؟

به دلیل سرعت تكنولوژی و تغییرات سریع آن، اطلاعات بسیاری در این زمینه در اختیار ما می باشد. اگر چه این اطلاعات هنوز هم كامل و كافی نمی باشد، اما باید بگویم كه در سازمانهایی كه با روند حیات همكاری می كنند، تغییراتی به وجود آمده است. واضح است كه دانشمندان وضعیت بحرانی جدید را برای ما توصیف نخواهند كرد، زیرا معتقدند كه توده‌ عظیمی از مردم جهان ناامید و دلسرد خواهند شد. و طبیعی است، این امر باعث یك هرج و مرج اساسی خواهد گردید. اما اگر این موضوع را از جوانب دیگر بررسی كنیم، آیا به جای دست كشیدن از زندگی، این بهترین زمان برای تمركز انسان نمی باشد؟ آگاهی بشر بسیار توانا است و متوجه خواهد شد كه چه باید انجام دهد. حتما به یاد دارید كه فراتر ازآنچه جهان معمولی از ما می داند، هستیم؟ اكنون بیائید در مورد بخش تاریك صحبت كنیم. شكل(1-3)

شكل 1-3
(شكل 1-3)
مقاله ای از مجله تایم در دوم ژانویه 1989 است. در سال 1988، سازمانهای جهانی تصمیم گرفتند، برخی از مشكلات محیط زیست سیاره زمین را آشكار سازند. سپس، اولین نسخه مهم انتشار یافته درباره این موضوع در جهان پخش شد. مجله تایم برخلاف سابق و به جای معرفی مرد یا زن منتخب سال، زمین را سیاره سال نامید. مقالات مجله مذكور به سیاره زمین و مشكلات و خطرات احتمالی آن اشاره داشت. اگر آنچه را در مورد مشكلات زمین، در سال 1989 چاپ شده را با زمان حال مقایسه كنید به این مطلب پی می برید كه مقالات چاپ شده در 1989 بسیار دور از حقیقت بود. اما به هر حال آغازی بر آن بود كه صادقانه شاهد باشیم، چه بر سر « زمین مادر » آورده ایم.

ما تنها به بررسی چهار یا پنج مشكل عمده و جاری زمین می پردازیم، اگرچه مشكلات زیادی در حال شكل گرفتن است و این در حالی است كه اگر ناگهان هریك از این مشكلات از حد خود فراتر روند، تهدیدی برای تمامی حیات این سیاره به شمار خواهد رفت. در حال حاضر تمامی مشكلات در حال فزاینده می باشند و تنها مسئله این است كه كدامیك از مشكلات باعث نابودی می گردد، و طبیعی است اگر مشكلی مهار نشود، تمامی مشكلها در پی آن، صف آرایی خواهند كرد و در نهایت بشر قادر به ادامه حیات در سیاره زمین نخواهد بود و همه چیز پایان می پذیرد و چه بسا ما هم شاهد وقایعی شبیه سیاره مریخ و یا انقراض نسل دایناسورها باشیم.

در اوایل همین قرن، سی میلیون گونه حیاتی گوناگون در روی زمین وجود داشت كه در 1993 این تعداد به حدود 15 میلیون رسید. در حالی كه میلیاردها سال طول می كشد تا این گونه های حیاتی بوجود آیند، اما دریك چشم بر هم زدن، تنها درمدت صد سال، نیمی از زندگی بر روی زمین عزیزمان فنا شد و اكنون در هر دقیقه حدودا، سی گونه حیاتی در گوشه ای از زمین در شرف نابودی هستند. اگر از بالاتر به زمین می نگریستیم، به نظر می رسید این سیاره به سرعت در حال از بین رفتن است، ولی برای ما كه روی آن زندگی می كنیم به گونه ای است كه گویی هیچ اتفاقی نیافتاده و همه چیز بسیار عالی است. بنابراین در بانك سپرده گذاری می كنیم، در خیابانها رانندگی می كنیم و زمان می گذرد. اما اگر صادقانه بنگریم، درمی یابیم كه ما با مشكلات اساسی مرگ و زندگی در روی زمین روبرو می باشیم و حقیقتا عده كمی مصرانه درباره اش فكر می كنند.

زمانی كه در اوائل دهه 90 سعی كردند كه نمایندگان جهانی را در ریودوژانیرو جمع كنند و درباره مشكلات زیست محیطی جهان صحبت كنند، رئیس جمهور آمریكا حتی مایل به حضور در این گردهمائی نبود. چرا؟ زیرا از دیدگاه رئیس جمهور، مشكلات آنقدر اساسی بودند كه اگر در صدد حل آنها برمی آمدیم، مشكل جدی تری پیش می آمد كه به اعتقاد وی این مشكل، سقوط مالی جهان خواهد بود كه بدنبال آن بخش اعظمی از جمعیت زمین به علت قحطی و دیگر مشكلات خواهند مرد. در واقع، ما توانائی بازسازی محیط زیست را نداریم، اما از طرف دیگر این سوال پیش می آید كه آیا واقعاً نمی توانیم كاری در این مورد انجام دهیم؟

اقیانوسهای رو به فنا

اول آگوست 1988 مقاله ای در مجله تایم درباره اقیانوسها و آنچه بر آنها می گذرد منتشر شد. ( شكل2-3)

شكل 2-3
(شكل 2-3)
در سال 1978، ژاك كاستیو كتابی در این باره به رشته تحریر در آورد. او بسیار قابل احترام بود، اما زمانی كه این كتاب را نوشت، اعتبارش را در حیطه علم از دست داد. زیرا بیانیه ای ارائه داد كه هیچكس آن را نپذیرفت. آنچه او اعلام كرد بر اساس شواهد علمی بود، اما مردم نتوانستند یا نخواستند حقیقت را بپذیرند. بخصوص كه وی اظهار داشت، دریای مدیترانه تا پایان 1990 خشك می شود و اقیانوس اطلس با شروع قرن جدید از بین می رود. به تصور مردم این مرد دیوانه بود و چنین اتفاقی هرگز رخ نخواهد داد.

خوب،‌ امروز این اتفاق در حال رخ دادن است. اكنون چیزی در حدود 95 درصد دریای مدیترانه مرده است. البته این مقدار 100 درصد نیست، پس نظریه وی به طور دقیق قابل پذیرش نیست، اما اگر انسانها به همین رویه به زندگی ادامه دهند، این دریا به طور كامل خشك خواهد شد و برای اقیانوس اطلس هم اتفاقی شبیه به این پیش خواهد آمد. البته ممكن است این اتفاق تا سال 2000 پیش نیاید، اما در مدت كوتاهی بعد از آن روی خواهد داد و این اقیانوس با تمام ماهی ها و دلفینهایش خواهد مرد و حیات در آن از بین خواهد رفت، مگر آنكه تغییر اساسی رخ دهد.

بدون اقیانوسها زندگی برای ما میسر نمی باشد. زیرا اولین طبقه زنجیره غذایی یعنی پلانكتونها از بین خواهند رفت و اگر آنها از بین بروند، ما نیز نابود خواهیم شد و اگر این ماجرا را جدی نگیریم، مانند این است كه بگوئیم، من به قلبم احتیاج ندارم. این زنجیره اصلی در اكوسیستم، زمین است و سرعت نابودی آن بسیار بالا است و حقیقتی علمی و غیر قابل انكار است. تنها مسئله قابل بحث زمان وقوع آن است. زیرا كسی وقوع آن را باور نمی كند و توان پذیرش آن را ندارد.

به عنوان مثال، لوله كشی فاضلاب شهر نیویورك، فضولات انسانی را بیست مایل دورتر در اقیانوس می ریزد و بنا به نظر مسئولین،‌ اقیانوس با این مقدار فضولات مشكلی نخواهد داشت. اما در 60 سال گذشته، توده عظیمی از فضولات انسانی بوجود آمده است و اكنون این توده به سمت شهر نیویورك در حركت است و به بندر نزدیك شده است و حال مسئولین نمی دانند چه بكنند و برای برطرف كردن این مشكل باید بیش از كل بودجه، شهر نیویورك را خرج كرد. این نمونه ای از دوراندیشی انسانها برای حل چنین معذلی می باشد.

مشكل اقیانوس اطلس، كود انسانی است كه به نیویورك نزدیك می شود. اما مشكلات تنها منتهی به اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه نمی شود. اقیانوس آرام بزرگترین منبع آبی زمین است و احتمالاً مدتها طول خواهد كشید تا از بین برود ولی مشكلات عدیده ای، به خصوص در بخشهای مركزی اش وجود دارد.

موج قرمز شكل (3-3)،‌ اولین نشانه مرگبار آلودگی است. این موج، جلبكی است كه همه چیز را در زیر اقیانوس ویران می كند و همه چیز را می كشد. این موج قرمز به تمام نقاط دنیا، علی الخصوص به سمت كشور ژاپن كه آلودگی بسیاری دارد، خواهد رفت. ما در نقاط مختلف‌ زمین اشتباهات بسیاری به دلیل نداشتن آگاهی در رابطه با « هماهنگی كالبد و فضای متجلی » مرتكب شده ایم و این شبیه به علائم سرطان یا یك بیماری وحشتناك دیگر در كل مجموعه است.

شكل 3-3
(شكل 3-3)
ازن

حال مشكل دیگری مطرح می شود. شكل (4-3) حفره ایجاد شده در لایه ازن، در بالای قطب جنوب را نشان می دهد. لایه ازن نازك شده و حدود شش پا ضخامت دارد. اما، در واقع لایه ای‌ زنده است كه دائماً در حال ترمیم می باشد كه در حال حاضر بسیار باریك و نازك شده است. ما درباره لایه ازن اطلاعات بسیار كمی داریم، گرچه به خاطر نور فرابنفش باند UVC كه از داخل سوراخ ازن وارد می شود، اكنون اطلاعات بیشتری بدست آورده ایم. زمانی كه دانشمندان به حجم عظیمی ازUVC بخصوص در قسمت جنوبی پی بردند، نتوانستند دلیل آنرا دریابند. زیرا، كامپیوترها علت آنرا نشان نمی داد. سپس دریافتند كه، برنامه های نرم افزاری قابلیت نشان دادن این اشعه ها را ندارند. پس از آن با استفاده از نرم افزارهای پیشرفته به وجود چنین حفره ای پی بردند، كه این موضوع مربوط به چند سال پیش می شود.

شكل 4-3
(شكل 4-3)
در واقع آنها منواكسیدكلرین پیدا كردند كه در شكل (5-3) در نقطه انتهایی سمت راست نشان داده شده است. آنها معتقد بودند كه، حفره ازن به دلیل وجود مواد شیمیایی مختلف بوجود آمده كه یكی از آنها CFC می باشد. CFC در زمان تماس با ازن، تجزیه شده و اكسیژن و منواكسید كلرین تولید می كند. دانشمندان این طور تصور كردند كه با سرعتی كه CFC ها به سمت ازن در حركت بودند، منواكسید كلرین در حدود 30 مرتبه بیشتر از حد نرمال تولید خواهد شد و همین امر باعث نگرانی آنان شده بود. بنابراین سازمانهای جهانی سعی كردند جلوی تولید شركتهایی كه CFC، فِرِئون و دیگر مواد شیمیایی كه باعث چنین مشكلی می شود را بگیرند تا راه حل دیگری بیابند. در پاسخ به این فراخوان تمامی شركتها یكصدا اعلام كردند: “ این یك روند زیست محیطی است و به ما ربطی ندارد.”

بنابراین سازمانهای جهانی می بایست در دادگاه ثابت می كردند كه، شركتها مقصر هستند و برای ارائه شواهدی بر این مدعا، تمامی كشورهای سیاره زمین برای اولین بار در تاریخ، متحد شدند. لازم به ذكر است كه، چنین اتفاقی در گذشته هرگز رخ نداده بود. آنها هواپیماها را به مدت دو سال بر فراز ارتفاعات قطب جنوب به منظور جمع آوری اطلاعات به پرواز در آوردند و سرانجام به اطلاعاتی دست یافتند كه، حقیقتاً ترسی در وجودشان پدید آورد. عنصر مخرب منواكسید كلرین 500 برابر و نه 30 برابر بیش از اندازه طبیعی بود، و با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه آنها تصور می كردند، در حال حركت بود.

شكل 5-3
(شكل 5-3)
تصور می كنم، این مقاله در 1992 منتشر شد، شكل ( 6-3) . در آنجا ابتدا گفته می شود كه EPI،‌ حدود 000/200 مرگ را به علت سرطان پوست كه در اثر شكاف لایه ازن بوجود آمده است، را تخمین زده است. اما در بخش فوقانی ستون سمت راست همان صفحه در گزارشی مختصر بیان می كنند كه بنا به اظهارات EPI، آمار مرگ و میر ارائه شده نادرست بوده و 21 بار بیشتر از آن چیزی است كه قبلاً، محاسبه شده است. البته 21 برابر مقدار خیلی زیادی است و كمی بیشتر نمی باشد.

شكل 6-3
(شكل 6-3)
مسئول این امر، یعنی ارائه اطلاعات بسیار ناقص در یك مقاله‌ بسیار كوچك كه چیز زیادی به شما نمی گوید، سازمانها می باشند. آنها موضوع را چندان مشخص و آشكار نمی سازند، در حالی كه بر اساس قانون می بایست موضوع را بدرستی اعلام كنند، به همین منظور اطلاعاتی ناچیز را در یك مقاله كوچك فاش كرده و دیگر به آن نمی پردازند و سپس در مقاله بی اهمیت دیگری، مانند آنچه در اینجا ارائه شد، قسمتی از آن را افشا می سازند. بنابراین بعد از دوهفته مقاله مشابهی منتشر گشت و در آن نوشته شد: « راستی دو هفته پیش ما اشتباه كرده بودیم در واقع این تعداد دو برابر است. » خوب دو برابر چندان زیاد به نظر نمی آید، به جز آنكه 21 برابر تبدیل به 24 برابر بیشتراز آنچه در مقاله اولی گفته شده بود، شد. كه این مقدار فاجعه بار است. زیرا، اگر حقیقت در ابتدا گفته می شد، بسیار وحشتناك به نظر می رسید و ترس زیادی را موجب می شد.

این روندی است كه مدتهای طولانی در سراسر جهان رخ داده است. تنها راه حلی كه سازمانها می توانند بكار گیرند، آن است كه این اطلاعات را به مرور زمان بروز دهند و به قسمتهای بیشتری از آن اعتراف كنند. آنها می دانند كه باید حقیقت را به شما بگویند، به دلایلی كه به تدریج آنها را در خواهید یافت. اما از اینكه بگویند ما در دردسر بزرگی افتاده ایم، وحشت دارند. تنها اعتراف می كنند كه موضوع چندان هم بد نیست، اما بدتر خواهد شد.

در واقع حفره لایه ازن تنها در قطب جنوب نیست، بلكه اكنون در قطب شمال هم دیده شده است و كل لایه ازن مانند پنیر سوئیسی حفره دار شده است. در 1991 یا 1992 یك سری برنامه تلویزیونی، درباره حفره لایه ازن تولید گردید. دراین برنامه، تمامی كسانی كه در مورد اٌزن تحقیق می كردند، گرد هم آمدند و بر روی تمام ضد و نقیضهای این مسئله به بحث پرداختند. در یكی از برنامه ها با یك گروه محقق كه زن و شوهر هم هستند و من نامشان را نمی دانم، مصاحبه كردند. این زوج چندین سال پیش كتابی هم در این رابطه نوشته بودند، و در آن راجع به آنچه برای حفره ازن اتفاق می افتد، پیشگویی كرده بودند و بر طبق این پیشگویی آنها قبل از اینكه ما متوجه مشكل ازن شویم، این لایه را مطالعه كرده بودند و اكنون ازن دقیقاً با همان سرعت كه آنان پیش بینی كرده بودند، در حال تغییر شكل است.

این زن و شوهر در یكی از برنامه های تلویزیونی به عنوان كارشناس دعوت شده بودند. گزارشگر از آنها پرسید: خوب نظرتان چیست؟ ما قرار است چه كار كنیم؟ از آنجایی كه شما همه چیز را در مورد ازن می دانید، برای ازن چه كار می توانیم بكنیم؟ شوهر گفت: كاری نمی توانیم بكنیم. به نظر من فكرنمی كنم كه آنها علاقه ای به شنیدن چنین مطالبی از یك كانال مهم تلویزیونی داشته باشند. گزارشگر پرسید: منظورتان چیست كه كاری نمی توان كرد؟ و در پاسخ نویسندگان گفتند: خوب فرض كنیم تمام جهان را به یاری گرفتیم كه این اولین قدم حركت است كه در ابتدا باید انجام شود گرچه اكنون قادر به عملی ساختن آن نیستیم. شاید 15 سال دیگر! اما تصور كنیم رضایت تمامی سیاره را جلب كردیم تا همه بگویند: خوب همین امروز همه با هم تصمیم می گیریم از این پس از مواد شیمیایی مخرب لایه ازن استفاده نكنیم.

نویسنده گفت: خوب فرض كنیم این كار را كردیم و هیچ كس مواد شیمیایی تولید نكرد، باز هم مشكل حل نمی شود. و گزارشگر پرسید: منظورتان چیست؟ مگر ازن خودش را ترمیم نخواهد كرد؟ نویسنده در پاسخ گفت: نه به این دلیل كه اسپری كه دیروز از آن استفاده كردید روی سطح زمین می نشیند و CFC ها حدود 15 تا 20 سال طول می كشد، تا به لایه ازن برسد. بنابراین حتی اگر تولید مواد شیمیایی را همین امروز متوقف كنیم، این لایه به آرامی بلند شده و به خوردن لایه ازن تا 15 تا 20 سال دیگر ادامه می دهد و چون در سالهای اخیر مصرف مواد شیمیایی خیلی بیشتر شده است، این خوردگی سریعتر و سریعتر می گردد، تا دیگر هیچ لایه ای باقی نمی ماند، فكر می كنم گفت تا 10 سال آینده و من هیچ راه حلی نمی بینم.

نابودی لایه ازن ما را دچار دردسر بزرگی می كند. تمامی حیوانات روی زمین نابینا خواهند شد و بدون پوشیدن لباس فضانوردی كه تمامی بدنتان را محافظت كند قادر نخواهید بود، در طول روز از خانه خارج شوید. بدین معنا كه تمام بدنتان باید پوشیده باشد، عینك مخصوص UVC و ابزارهای حفاظتی دیگری باید داشته باشید و در نهایت اشعه ماورابنفش در مدت كوتاهی شما را خواهد كشت. بنابراین اكنون، به سرعت به مرگ نزدیك می شویم. اگر این موضوع را باور ندارید، آنچه را در مجله وال استریت در ژانویه 1993 به چاپ رسیده است، بخوانید.

در این مجله گزارشی از وضعیت منطقه ای در جنوب شیلی داده شده است، كه در نزدیك حفره ازن در قطب جنوب است. حیوانات آن منطقه بتدریج نابینا می شدند و پوست كسانی كه آنجا زندگی می كنند، ضخیم و تیره شده است و كسانی كه مدت زیادی را خارج از خانه بگذرانند، دچار سوختگیهای پوستی می شوند. این فاجعه از شیلی به طرف شمال در حال حركت است و بزودی فراگیر می شود. اكنون به علت حفره های بسیار لایه ازن، مناطق مختلفی روی زمین دیگر محل امنی برای زندگی نمی باشد. هرگز نمی توان محل حفره بعدی را شناسایی كرد. زیرا، آنها روی سطح ازن سال به سال جابجا می شوند. این مشكلی است كه، اكنون و نه فردا یا روزی دیگر با آن مواجه ایم و طی چند سال آینده دچار شرایط سختی خواهیم شد. مشكل لایه ازن، از زمان ریاست جمهوری ریگان پدید آمد، زمانی كه سازمانهای زیست محیطی از او پرسیدند: برای این مشكل چه خواهیم كرد؟ ریگان با بی تفاوتی كامل چنین پاسخ احمقانه ای داد: خوب بارانی می پوشیم وعینك آفتابی می زنیم و به مبارزه با مشكل می رویم. ما درباره زندگی و حیات سخن می گوییم، اما مسئولان طوری رفتار می كنند، گویی اصلاً مسئله مهمی نیست.

عصر یخی گلخانه ها

در هفته اول حضور «بوش» در دفتر كارش، ‌700 گروه زیست محیطی كه همگی با هم متحد شده بودند، در جلسه ایی به «بوش» گفتند: ما مشكل بزرگتری در مقایسه با لایه ازن و اقیانوسها داریم و آن اثرات گلخانه ای است، زیرا اگر به این مسئله فورا رسیدگی نشود، باعث ویرانی زمین می شود. این موضوعی بود كه، آنها معتقد بودند كه حقیقت دارد. گورباچف و دولتهای جهانی برای مدتی بر سر این موضوع گفتگو كردند تا زمانی كه تصمیم به احداث ایستگاه فضایی كردند و پیشنهاد نمودند تا از آن طریق وضعیت محیط زیست را بررسی نمایند و پس از مشاهده تغییراتی اقدامات مقتضی را انجام دهند. گورباچف، بر سر این موضوع قیل و قال زیادی به راه انداخت. اما، گرچه، تغییراتی كه رخ می داد به دقت ثبت می شد، اما اقدامی برای جلوگیری از آن صورت نگرفت و این وضعیتی ناامید كننده بود.

شكل (7-3) عكس ماهواره ای از اقیانوسها است كه از فراز استرالیا گرفته شده است. تیرگیهای تصویر، نمایی از بالاترین ثبت افزایش دما در اقیانوسهای اطراف استرالیا و گینه نو است، كه تا 1992 ثبت شده است. در آن محل دما 86 درجه سانتیگراد بود. اگر چنین روندی تا خط استوا گسترش یابد، دقیقاً همانطوری خواهد شد كه جان هَمِكر پیشگویی كرده بود. اگر با جان همكر و نظزیه هایش آشنا باشید می دانید كه او مدارك معتبری ارائه داده است، مبنی بر آنكه با افزایش دمای آب اقیانوس، اتفاقی بسیار دور از تصور روی سیاره گرم ما رخ خواهد داد و این حادثه عبارت است از سرد شدن سیاره. دكتر همكر یك دوره یخبندان برای سیاره ما در مدتی كوتاه پیش بینی، كرده است.

شكل 7-3
(شكل 7-3)
من به طور جزئی به بحث درباره نیروهای محرك اثرات گلخانه ای نمی پردازم، فقط متذكر می شوم كه، بخش عظیمی از آن صخره ها، آبهای معدنی و درختان را در بر گرفته است، به طور متوسط در هر (4350 متر مربع زمین درختكاری شده ). یك هكتار زمین درختكاری شده، 000/50 تن دی اكسید كربن وجود دارد. زمانی كه درختان قطع می شوند، یا می سوزند یا در اثر گذشت زمان از بین می روند، تمامی دی اكسید كربن در جو آزاد می گردد و همین باعث آغاز فعالیت دوران یخبندان خواهد بود. همكر مداركی را یافت كه، نشان دهنده این واقعیت است كه، دوره های یخی گذشته روی زمین نیز به همین صورت آغاز شده است. او این شواهد را در مطالعات ابتدایی اش، روی نمونه هایی از بستر دریاچه های قدیمی پیدا كرد. این نمونه نشان می دهد كه زمین میلیونها سال است كه، چرخه پی در پی 90 هزار سال دوران یخبندان و بدنبال آن دوره گرمای 000/10 ساله داشته است و این چرخه خاص، مدتهای مدیدی وجود، داشته است.

به علاوه همكر كشف كرد و دیگران هم آنرا تائید كرده اند، كه طولانی ترین زمانی كه دوره گرما به عصر یخبندان انتقال می یابد، تنها 20 سال است. ‎آنهایی كه روی این موضوع مطالعه می كنند، معتقدند ما احتمالاً 16 یا 17 سال از این مدت را پشت سرگذاشته ایم، اما مسلما هیچكس در این مورد مطمئن نیست. آنها همچنین اظهار می دارند، با پایان 20 سال یا كمی بیشتر، در چشم برهم زدنی، ظرف یكروز، كمتر از 24 ساعت،‌ همه چیز تمام خواهد شد. ابرها زمین را محاصره خواهند كرد، سپس متوسط دما تا 50 درجه زیر صفر كاهش می یابد و بیشتر مناطق جهان خورشید را تا 000/90 سال آینده نخواهند دید. اگر این موضوع حقیقت داشته باشد، ما خورشید را تا چند سال دیگر بیشتر، نمی بینیم. زمین آنقدر گرم خواهد شد تا آن روز فرا رسد و بعد ضربه نهایی! همه چیز تمام می شود. من در نظر ندارم، تمامی جزئیات آنچه همكر گفته توضیح دهم، اما پیشنهاد می كنم اگر می خواهید در این باره بیشتر بدانید خود به تحقیق، بپردازید. او شواهد محكمی دارد كه می توانید آنها را در كتابش به نام “ بقای تمدن” مورد مطالعه قرار دهید.

دوران یخبندان رو به گرما، یا تغییر جهت سریع

دانشمندان كشف شگفت آور دیگری انجام دادند كه به سختی آن را باور كردند. آنها فكر كردند زمانی كه یخبندان كاهش یابد، هزاران سال طول می كشد تا گرما بار دیگر بازگردد. اما بر مبنای مقاله ای كه در مجله تایم به نقل از دانشمندان منتشر شده است، مداركی پیدا شده اند كه تنها سه روز طول می كشد تا زمین دوباره گرم شود. 20 سال طول می كشد تا زمین از گرما به سرما برود و سه روز زمان می برد از سرما به گرما تغییر دما دهد. بنابراین اثرات گلخانه ای مشكل اساسی و مهمی است. در واقع هیچكس حقیقت را نمی داند، اما نگرانی اصلی آنجاست كه آنها سعی می كنند، پاسخهای احتمالی و فرضی را كه هیچكدام آزمایش نشده اند را تعمیم بدهند. آنها همگی با بهترین پاسخ و صاحبنظران و پیشنهادات مبارزه می كنند اما هیچكس نمی داند. این درست مانند ازن است. شاید 15 نظر مختلف خوب و بد درباره ترمیم ازن وجود داشته باشد. اما كسی نتیجه را نمی داند. زیرا قبلا هیچ یك از این راه حل ها امتحان نشده است. به نظر می آید مایلیم همه چیز را روی خودمان امتحان كنیم تا دریابیم امكان پذیر هستند یا خیر.

بمبهای اتمی زیر زمین و سی اف سی

بعلاوه تمام مشكلات گفته شده، مشكلات دیگری نیز برای سیاره ما در حال وقوع است و بعضی از آنها آنقدر وحشتناكند كه دولتها از مطلع ساختن آن نیز واهمه دارند. آنچه را من به سادگی می گویم، آنها به شما نخواهند گفت، زیرا بقدری اهمیت دارد كه بالاخره یكنفر باید چیزی درباره آن بگوید! می دانم كه آنها نمی خواهند در اینباره چیزی بگویم، اما فكر نمی كنم جلوی من را بگیرند.

سی اف سی ها را می توانیم در قسمت بالاتر جو پیدا كنیم. زیرا بنا به اظهارات محققینی كه بر اساس تحقیقات دانشمند نماها می باشد، تولیدات سی اف سی ها مانند فرئون بعلت سبكتر بودن چگالی آنها از هوا در بالای جو شناور هستند. اما در واقع سی اف سی ها سبكتر از هوا نیستند، بلكه چهار برابر سنگین ترند و بر خلاف تصور ما كه می پنداریم در بالا جریان دارند به سمت پائین می آیند! بنابراین چگونه در هوا شناور شدند؟ در حدود 212 بمب اتمی توسط دولتهای جهانی در هوا منفجر شده است. بسیاری از مردم به این موضوع ظنین می باشند كه سی اف سی ها به علت انفجار بمبهای اتمی وارد هوا شده اند و تغییرات ما و دستگاههای تهویه هوا این مشكل را بوجود نیاورده اند ودولتهای اتمی جهان باعث ایجاد این مشكل گشتند.

ابتدا بمبها را به زیرزمین بردند و ما تصور كردیم، كه خوب مهم نیست، آنها را زیرزمین منفجر می كنند و هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. اما بدانید این مسئله هم خیلی مهم است. این خطرناكترین فاجعه ای است كه امروزه در دنیا رخ می دهد و خطرناكتر از پروژه تحقیقاتی هارپ ( H A A R P ) می باشد و همچنان نیز ادامه دارد. نمی توانم آنچه را می خواهم بگویم اثبات كنم، پس تا وقتی اثبات شد آن را باور كنید.

آدام ترامبلی دانشمند مشهوری است كه مطالعات زیادی روی علوم انجام داده است و بمبارانهای اتمی زیر زمینی را بررسی كرده است. احتمالاً او بیش از هركس دیگری روی زمین در اینباره آگاهی دارد. – این مطلب را حتی دولتهای جهانی نیز قبول دارند. – ترامبلی آنچه را هنگام وقوع بمباران اتمی زیرزمین رخ می دهد را توضیح می دهد. وی معتقد است كه این انرژی یك جا مستقر نمی گردد، بلكه باید به سمتی برود، پس با قدرت تمام به سمت درون زمین می رود و لایه ها را ازهم می درد سپس مانند توپ پینگ پونگ به اطراف برخورد می كند و صدمات باورنكردنی را به وجود می آورد. این اثرات تا 30 روز بعد از انفجار درون زمین ادامه می یابد.

ترامبلی مانند ژاك كاستو و دیگران، نظریه ای دارد كه همه آنچه اتفاق خواهد افتاد را پیش بینی می كند و امروز همه آنها نزدیك به حقیقت است! به عنوان مثال، ‌ترامبلی نشست بستر اقیانوس هند تا طول 23 پا در زمانی كوتاه را حداقل ده سال قبل، پیش گویی كرده بود. درست مانند ژاك كاستو كه از بین رفتن دریای مدیترانه را در زمان ده سال پیش بینی كرده بود. انسانهای برجسته بسیاری حقایق را بازگو می كنند، ولی عده كمی آنها را می شنوند. اگر گفته ترامبلی درست باشد، چند انفجار دیگر كافی است تا زمین به قطعات كوچكتر متلاشی گردد. با پیشگویی ترامبلی از 1991 ،دولتهای جهان در وضعیت قرمز قرار گرفته اند. آنها از مرگ می ترسند اما فكر می كنم بدلیل انفجار بمبی توسط چینی ها، ایالات متحده نیز درصدد انفجار یك بمب اتمی دیگر می باشد.

به هر حال، زندگی در جریان است و درجات آگاهی متفاوتی در انسانها وجود دارد. اما اگر به علت حضور اساتید متعالی و وضعیتهای صعودی نبود، اكنون در وضعیتی ناامید كننده قرار داشتیم و بشریت تنها به خاطر تلاش روحهای بزرگ است كه آغاز به زندگی می كند. خدا را شكر. به زودی در جهانی دیگر، جدیدتر، پاكتر و زیباتر متولد خواهید شد و تنها كسی كه باید از او تشكر كنید، خداوند است. از تمام این مراحل بخوبی عبور خواهید كرد و من همچنان ادامه می دهم ………

یادداشتهای استكر درباره ایدز

اكنون آخرین تراژدی را بررسی می كنیم. در واقع وضعیتهای مخاطره آمیز بسیاری وجود دارد كه می توانیم ساعتها درباره آنها صحبت كنیم، اما ایدز را به عنوان آخرین موضوع مورد بحث انتخاب می كنیم. اگر تا بحال یادداشتهای استكر را نخوانده اید یا فیلم ویدئویی آنرا ندیده اید پیشنهاد می كنم حتماً این كار را انجام دهید زیرا دولتها به طور جدی سعی در مسكوت كردن آن دارند. دكتر استكر عقاید خود را در مورد مسائلی كه پیرامون ایدز اتفاق افتاده است، به تصویر كشاند. او یك انسان برجسته است. وی بروی ویروسهای تضییع كننده مطالعاتی داشته و در این زمینه كارشناس می باشد. اما پس از آنكه فیلمش را در تلویزیون به نمایش گذاشت، دولتها وی را تهدید كردند. بنا به گفته ‌عده ای، برادرش و سناتوری را كه حامی وی در این موضوع بود را كشتند. اما نتوانستند استكر را بكشند زیرا این موضوع كاملاً آشكار می شد. دكتر استكر بسیاری ازفیلمهای ویدیوی اش را پخش كرده است. او این مطالب را به تمام جهانیان ارائه داد، اگر چه دیگر درباره آن چیزی نمی شنوید.

دكتر استكر در فیلمش نشان می داد كه سازمان ملل چگونه در تلاش حل مشكل محیط زیست بوده است. آنها می دانستند كه بزرگترین مشكل كل جهان افزایش جمعیت است و با سرعتی كه دارد، جمعیت در سال 2010 یا 2012 دو برابر خواهد شد. اما به موجب اقدام چینی ها كه به هر زوج اجازه داده شد، تنها یك فرزند بدنیا بیاورند و با اقدامات مصرانه دیگر این روند در دنیا كاهش پیدا كرد. اما آنها همچنان معتقدند كه چنین اتفاقی خواهد افتاد. طبق آمار كنونی در حدود سال 2014 جمعیت جهان دو برابر خواهد شد. اگر چنین چیزی رخ دهد، طبق آنچه سازمان ملل بر اساس برنامه های كامپیوتری نشان داده است، حیات روی زمین خاموش شده، و كسانی كه زنده می مانند آرزوی مرگ خواهند كرد. زیرا اكنون با جمعیت شش بیلیونی به سختی می توانیم كنار هم زندگی كنیم چه برسد به جمعیت یازده یا دوازده بیلیونی. بنابراین با سیستم كنونی هیچ راه حلی وجود ندارد.

حال اگر شما در سازمان ملل بودید و از وقوع چنین فاجعه ای آگاه بودید، و چه تصمیمی می گرفتید؟ قصد نداریم درباره كسانی كه این تصمیم را گرفتند قضاوتی بكنیم، اما شما خودتان را جای آنها قرار دهید. خواهید دید كه اگر تغییری صورت نگیرد، زمین به دیوار جامدی تبدیل می شود و ویران خواهد شد. بنابراین دكتر استكر تصمیمات آنها را در یادداشتهای خود و فیلمی ویدیویی به مردم عرضه كرد. سازمان ملل تصمیم گرفت كه به جای بوجود آمدن دیوار یازده بیلیونی انسانی، ویروسی خلق كند یا بیماری را شایع كند كه حدود سه چهارم مردم زمین را بكشد. به عبارت دیگر به جای افزایش جمعیت یازده بیلیونی، تصمیم به كاهش جمعیت حاضر تا سه چهارم گرفتند. او این مدارك را به معرض نمایش گذاشت.

دكتر استكر به صورت عملی آنچه سازمان ملل انجام می داد را نمایش داد. آنها ویروسی از یك گوسفند و از یك گاو را با هم تركیب كردند و ویروس ایدز را تولید كردند. اما قبل از شیوع آن، درمان را هم فراهم كردند. با توجه به آنچه دكتر استكر می گوید، دولتها در حال حاضر درمان ایدز را می دانند. اما كسانی كه آن را شایع كردند و تاریخ نیز آن را تائید خواهد كرد، مطمئناً انسانهای متعصبی بودند زیرا دو گروه سیاه پوستان و هم جنس بازان را انتخاب كردند.

در هائیتی اپیدمی هپاتیت ب بین همجنس بازان شیوع داشت كه آنها را ملزم به تزریق واكسن هپاتیت ب كرد. بنابراین سازمان ملل ویروس ایدز را در واكسن هپاتیت ب وارد كرده و آنها به همه تزریق شد. بر اساس اظهارات دكتر استكر آغاز شیوع ایدز اینگونه بوده است. مدرك دیگری كه صدق این گفته ها را ثابت می كند شیوع این بیماری در بین همه است نه تنها همجنس بازان. نسبت شیوع این بیماری بین مردان و زنان در آفریقا كه حداقل 75 میلیون نفر مبتلا به ایدز هستند، از زمان شروع تاكنون، دقیقاً 50 به 50 است. در هائیتی و در نهایت در ایالات متحده، بیماری تنها بین همجنس بازان شیوع پیدا كرد. اما اگر به آمار این كشور نگاه كنید، خواهید دید كه امروز زنان با سرعت بیشتری مبتلا به ایدز می شوند. این تعادل به زودی توسط روند طبیعت برقرار خواهد شد و دقیقاً خواهید دید كه در همه جای دنیا شمار مردان و زنان مبتلا به ایدز برابر است. علت این بیماری هیچ ربطی به همجنس بازان مرد ندارد، بلكه مرتبط به تعصب كسانی دارد كه آن را بوجود آوردند.

به گفته دكتر استكر، سازمان بهداشت جهانی نه تنها در بوجود آوردن این بیماری دست داشته است، بلكه در رابطه با بیماریهای دیگر و روند تحقیقات پزشكان سراسر دنیا بر آنها نظارت دارد. به عنوان مثال سرطان را در نظر بگیرید. پزشكان می دانستند كه روزی سرطان مانند سرماخوردگی از طریق هوا و تنفس مسری می شود و انسانها تنها با عبور از كنار فردی كه سرطان دارد، مبتلا به این بیماری می شوند. اما انواع مختلف ویروسهای سرطانی آنقدر كم است كه احتمال چنین اتفاقی بسیار كم می باشد ولی به هر حال احتمال رخ دادنش وجود دارد. اما ایدز، 9000 به قوه چهار یا 000/000/000/000/561/6 نوع ویروس مختلف به وجود آورده كه رقم بسیار بزرگی است و هر زمان كسی مبتلا شود ویروس جدیدی به وجود می آید كه كسی تا بحال آن را ندیده است. این بدان معناست كه اجتناب از بیماری ایدز امكان ناپذیر است و از لحاظ محاسبات ریاضی ایدز، با توجه به عامل زمان درست مانند سرماخوردگی به سرعت شیوع می یابد و تمام جهان را فرا خواهد گرفت.

چنین گفته می شود كه سازمان بهداشت جهانی معتقد است كه احتمالاً شیوع سریع ایدز در كل جهان اكنون اپیدمی شده است. در سال 1990 یا 1991 سازمان بهداشت جهانی قبیله ای آفریقایی با 1400 نفر سكنه، از سالمندان تا كودكان را كه در مراتب جنسی مختلفی قرار داشتند ( می دانید كه كودكان فعالیت جنسی ندارند.) را معاینه كردند و دریافتند كه بدون استثناء همه افراد قبیله مبتلا به ایدز هستند. در این زمان بود كه سازمان بهداشت جهانی به طور محرمانه اعلام داشت، احتمالاً این ویروس اكنون از طریق آب یا هوا به انسان سرایت می كند و این بیماری مانند آتش سوزیهای بزرگ یا سرما خوردگی معمولی در همه جا شایع خواهد شد. چندین سال طول خواهد كشید تا همه از یك بیماری جدید دیگر مطلع شوند. اگر چنین اتفاقی در حال رخ دادن باشد، آیا خودتان را در امان می دانید؟ بنابراین لازم است كه حقیقت را درباره خود بدانید زیرا بیش از آنچه خودتان را می شناسید، اهمیت دارید!

نمایی از مشكلات زمینی

اگر ما موجوداتی چند بعدی نبودیم و تنها جسمی فیزیكی بودیم كه به جز سیاره زمین جای دیگری برای رفتن نداشتیم، در وضعیت اسفناكی می بودیم. اما به خاطر آنچه هستیم، و روندی كه روی زمین در حال اتفاق افتادن است، می توانیم رشد كنیم. به یاد داشته باشید كه حیات و زندگی مدرسه است، اما مایا همان مایا!

اما اگر موقعیت خطرناك غیر قابل باوری كه در آن قرار گرفته ایم را تشخیص بدهیم، ممكن است از خواب غفلت بیدار شویم و خود را بشناسیم. تنها دلیلی كه من همچنان در این مورد صحبت می كنم و آن را پنهان نمی كنم،‌ شباهت ما به افراد یك قایق در حال غرق شدن است. قایق سوراخ بزرگی دارد كه آب وارد آن می شود بنابراین اكنون زمان یك جا نشستن و بازی كردن یا گذران زندگی بر طبق معمول و تفكر به روال گذشته نیست. اگر حقیقت را درباره پیرامونمان نمی دانستید، ممكن بود همچون گذشته زندگی كنید و كاری هم برای آن انجام نمی دادید اما اكنون كه می دانید!

پیشنهاد نمی كنم اقدامی زیست محیطی صورت گیرد، گرچه كار اشتباهی نیست. آنچه بیشتر مدنظرم است یك اقدام درونی است، یك مراقبه درونی كه شما را آگاهانه با تمام حیات در همه جا مربوط می سازد. این همان چیزی است كه تائوایست ها می گویند: “ تنها راه انجام عملی، بودن در آن است. ” البته انجام فعالیتهای ظاهری ایرادی ندارد ولی معتقدم لازم است از روشهای دیگری نیز استفاده كرد. این اقدام مهم اندیشیدن نام دارد كه بتوان موقعیت ها را تشخیص داد و برای عملی شدن آن نیاز به جدیت و پشتكار است تا با بكارگیری آن بتوانیم تغییراتی اساسی در آگاهی خود بوجود آوریم. ما به انگیزه درونی برای توجه تمركز و ادراك نیاز داریم، كه خود را كم كم در طول مسیر نشان خواهد داد. زمانی كه آگاهی بالاتری وارد جهان سه بعدی می شود، برای آنهایی كه آن روی سكه حیات را درك می كنند، ‌مشكلات زیست محیطی مهم به نظر نمی آیند، گرچه از دیدگاه سه بعدی، این مشكلات به پایان حیات می انجامد.

تاریخ جهان

در اینجا به بررسی تاریخ جهان و چگونگی ارتباط آن با حال می پردازیم. هریك از این قطعات پازل دید ما را به جهان بازتر می كند. در واقع موقعیتی كه اكنون خود را در این جهان می یابیم تصادفی نمی باشد. اتفاقاتی رخ داده است كه لازم است آنها را به یاد آوریم زیرا بسیاری از ما در زندگیهای قبل اینجا بوده ایم و این خاطرات را درون خودمان داریم. اما این در حاشیه است. اول باید دقیقاً بدانیم چه اتفاقی در گذشته افتاده است تاعلت گسترش وضعیت كنونی را درك كنیم. این تاریخچه را قطعاً در كتابهای تاریخ نمی توان یافت زیرا كتابهای تاریخ تمدن بشر، به 6000 سال قبل بر می گردد، حال آنكه ما برای شروع به اطلاعات 000/450 سال قبل نیاز داریم.

این اطلاعات اولین بار توسط تات در حدود سال 1985 به من داده شد. بعد ازآنكه تات در 1991 مرا ترك كرد، از وجود زكریا سیتچین مطلع شدم. آثار او را مطالعه كردم و دریافتم كه اطلاعات سیتچین و تات تقریباً بطوركامل با هم منطبق است تاحدی كه نمی توان آن را تصادف نامید. شباهت این اطلاعات اعجازآور است. برای مثال تات بدون توضیح به غول پیكرهای آتلانتیس اشاراتی كرده بود اما سیتچین در مورد آنها در كتابش بطور كامل توضیح داده است در حالی كه بسیاری از چیزهایی كه سیتچین به آنها توجهی نكرده است، به طور دقیق توسط تات تشریح شده است. بنابراین تركیب این دو منبع دیدگاه بسیار جالبی را به ما می دهد. البته لازم نیست شما این اطلاعات را بپذیرید، بلكه می توانید مانند یك افسانه به آنها گوش دهید و درباره اش فكر كنید و ببینید آیا در مورد شما قابل اجرا است یا خیر. اگر به نظرتان درست نبود، آن را قبول نكنید. اما به نظر من این نزدیكترین راه به حقیقت است وآنرا به شما پیشنهاد می كنم. در اینجا یادآوری می كنم كه من مجبور بودم زبان هندسی و هیروگلیف را از گفته های تات به انگلیسی ترجمه كنم. به همین دلیل شاید بعضی از مطالب گنگ باشند ولی احساس می كنم آنقدر به حقیقت نزدیك باشد كه بتواند خاطرات شما را روشن سازد.

ابتدا ماهیت تاریخ مكتوب را در نظر بگیرید. یك نفر باید خودكار بدست بگیرد و بنویسد، پس تاریخ مكتوب همیشه تحت تاثیر دیدگاه نویسنده است. آغاز نگارش تاریخ مكتوب از 6000 سال پیش تاكنون می باشد، اما اگر اشخاص مختلفی با دیدگاههای متفاوت آن را می نوشتند آیا مشابه آنچه اكنون در دست ما است می بود؟ در نظر داشته باشید كه در اغلب موارد تاریخ توسط فاتحین جنگها نوشته می شد. هر كس جنگ را می برد، می گفت: “ این بود آنچه اتفاق افتاد” و به مغلوبین جنگ اجازه اظهار نظر داده نمی شد. اگر به جنگهای اصلی جهان، مخصوصاً جنگ جهانی دوم كه جنگی بسیار عاطفی بود، نظری بیاندازید، متوجه می شوید با پیروزی هیتلر كتابهای تاریخ ما كاملاً متفاوت می بود و “حقایق” كاملاً متفاوتی را مطالعه می كردیم. اما ما پیروز شدیم و تاریخ را از دید خودمان به رشته تحریر درآوردیم.

همه چیز در تاریخ اینگونه است. گرچه این نكته واضحی است، اما هرگز كسی در اینباره سخن نمی گوید. حتی تات در اینباره می گفت: “ من دیدگاه خودم را به شما می دهم. من گذر اعصار را دیده ام، اما فقط من یك نفر هستم و این دیدگاه من است، اما باید بدانید كه دیگران ممكن است دیدگاههای متفاوتی از تاریخ داشته باشند.” پس حتی او هم نمی گفت“ همین است، می خواهید باور كنید، می خواهید نكنید” بنابراین ما با این دیدگاه به بحثمان ادامه خواهیم داد.

منبع :  http://rahemarefat.com

کشتی نوح در ایران است . noah ark in iran

به گزارش مهر:

یک پژوهشگر ایرانی ادعا می کند طبق بررسی های سی ساله اش در منطقه جم استان بوشهر کشتی نوح در این منطقه از ایران واقع شده است. بدیعه دشتی با بیان اینکه مدارکی دارم که نشان می دهد برپایه دانسته های تاریخی و تایید کامل شواهد امر این کشتی در ایران است گفت: بر اساس منابع موجود، داستان طوفان حضرت نوح 27 هزار سال پیش اتفاق افتاده است این در حالی است که رده های آبی خشک شده در منطقه جم تاریخی بیشتر از آن را نشان می دهد. وی با بیان اینکه اکنون می توان این تاریخ را برای قدمت آثار موجود در این کوه پذیرفت ادامه داد: چون دریای ایران( خلیج فارس و دریای عمان) در آن زمان تا کوهپایه می رسیده است اطلاق نام کشتی به این کوه دست تراشیده و نیز انتساب اختراع کشتی به زمان جمشید جم عینیت و سندیت می یابد. دشتی گفت: برخی کشورهایی که ادعای حضور کشتی نوح را در سرزمینشان دارند توانسته اند که با ادعای مردود گردشگران زیادی را به سوی خود جذب کنند. یکی از این کشورها ترکیه است که ادعا می کرد کشتی نوح در کوه آرارات واقع شده و تنها سند خود را نمایی از کوه به شکل هلال یک کشتی ارائه می کند. این پژوهشگر ادامه داد: اسفندیار رحیم مشایی، رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی نیز در یکی از سخنرانی خود در تاریخ پانزدهم شهریور سال 86 ادعای برخی کشورها مبنی بر وجود این کشتی در کوه آرارات را مردود اعلام کرد. غیر از او مسئولان کشورهای دیگر مانند واتیکان نیز این فرضیه را در سال 1993غیر مستند خوانده اند. به گفته دشتی، دکترین او درباره حضور کشتی نوح در ایران و دیگر کشفیاتش در منطقه جم استان بوشهر هنوز از نظر علمی و از سوی هیچ مقام رسمی در داخل و خارج کشور رد نشده است. دشتی معتقد است که می تواند مدارک خود را برای کسانی که ادعای رد این مسئله را دارند ارایه و در محافل جهانی از نظریه خود دفاع کند. او همچنین از سال 1374 تا کنون مقالاتی در سطح بین المللی با این موضوع ارائه کرده است. دشتی تا کنون موفق به کشف آثار و کشفیات مهمی در منطقه جم استان بوشهر مانند جام جهان نما، نخستین تلسکوپ جهان و شناسایی اولین جهان متمدن در منطقه ای به وسعت سه هزار کیلومتر مربع شده است. پیش از این نیز یک پژوهشگر با استناد به باور مردمی اعلام کرده بود که کشتی نوح در ارتفاعات کوه زاگرس پهلو گرفته است این درحالی است که تا کنون سازمان میراث فرهنگی هنوز نسبت به این ادعاها هیچ پاسخی نداده است.

تئوري chaos+ مذهب قبل از آدم

همينطور كه خيلي از دوستان ميدونند من قبلا هم اشاراتي به تئوري chaos كردم، ولي چون اين تئوري در ايران و در واقع در كشورهاي مسلمان كمتر شناخته شده هست افراد معدودي ازش اطلاع دارن، در جهان امروز كلمه chaos به معني بينظمي به عنوان يك تئوري به يادگار مانده از يونان باستان ياد ميشه در حالي كه خود يونانيان احتمالا اين تئوري رو از سومريان يا مصريان گرفتند، در هر حال نظريه بينظمي و نقش اون در آفرينش به طور شگفت انگيزي با يافته هاي دانش مدرن مطابقت داره كه اين نشون ميده مردم باستان قطعا اين دانش رو از بيگانگان (الوهيم) گرفتند، بعد از مقدمه چيني سراغ اصل مطلب ميرم:

https://i1.wp.com/www.biblelife.org/bigbang.jpg

خلاصه ماجرا: در ابتداي خلقت تمامي جهان در يك تخم از جنس cosmic فشرده بوده، سپس اين تخم با يك انفجار باز ميشه و فضا (gap) از اون بوجود مياد، فضاي قبل از آفرينش ماده خلا نبوده بلكه از جنسي پر شده بوده كه نه ماده بوده و نه انرژي كه البته درك اين موضوع مشكله، در هر حال جهاني كه از اين جنس تشكيل شده بوده مثل جهان كنوني داراي قوانين فيزيكي كه ما اكنون شاهدش هستيم نبوده و به همين دليل جهان بينظمي يا chaos خوانده ميشده، بعد از دل اين بينظمي گايا GAIA يا مادر طبيعت بوجود مياد (يعني ماده، انرژي و در كل جهان كنوني)، گايا در افسانه هاي باستاني بصورت زني تصور ميشده كه مادر همه چيز هست، گايا در ابتدا كرونوس chronos (به معناي زمان) رو به دنيا مياره كه اين كرونوس پدر تايتانهاي ديگه بوده، كرونوس و گايا باهم بقيه تايتانهارو بدنيا ميارند كه تعدادشون زياده ولي مهمترينشون عبارت بودند از طوفان، يخبندان، زلزله، آتشفشان، هليوس (خورشيد) و… يعني به عبارتي بلايا و پديده هاي طبيعي!! بعد از اينها خدايان به وجود ميان ولي كرونوس و تايتانها هر موجودي كه بوجود مياد را ميكشند (استعاره از اينكه حيات در زمين هميشه در معرض خطر بلاياي طبيعي بودند) تا اينكه گايا زئوس رو به نحوي نجات ميده و زئوس با همكاري ديگر خدايان(شايد همان گروه الوهيم ) موفق به شكست دادن و در بند كردن تايتانها ميشند! يعني الوهيم يا به قولي آنوناكي به نحوي موفق ميشوند طبيعت زمين رو بعد از چندين ميليون سال به حالت پايدار برسانند و دوباره شرايط رو براي ايجاد تمدن آماده كنند.

https://i2.wp.com/instapunk.com/images/gaia.jpg

ببينيد افسانه هاي باستاني چقدر به زيبائي داستان آفرينش رو براي انسانهاي بي اطلاع و كم دانش باستاني بيان ميكردند؟ واقعا چنين خيال پردازي حيرت انگيز و پر از ايهامي از كجا به ذهن انسانهاي عهد باستان كه از دانش بهره اندكي داشتند رسيده بوده؟

در هر حال ميتوان از مطالبي كه تا اينجا عنوان شدند به يك نتيجه گيري اوليه رسيد، هر كسي كه اين اطلاعات رو در اختيار انسانهاي اوليه قرار داده در واقع كل موضوع آفرينش رو به يك منشا واحد نسبت داده، chaos كه آفريننده طبيعت، ماده، انرژي، روح و خيلي چيزهاي ديگه بوده! به نظر ميرسه خدا خطاب كردن الوهيم اشتباه و يا احتمالا فريبي بوده كه به اجداد ما تحميل شده.

اين چند سطر از مرجع انگليسي رو براي كساني كه زبانشون بد نيست ميذارم تا بتونن ايده اصلي رو بهتر درك كنند:

Hesiod and the Pre-Socratics use the Greek term in the context of cosmogony. Hesiod’s chaos has often been interpreted as a moving, formless mass from which the cosmos and the gods originated, but Eric Voegelin sees it instead as creatio ex nihilo,[2] much as in the Book of Genesis. The term tohu wa-bohu of Genesis 1:2 has been shown to refer to a state of non-being prior to creation rather than to a state of matter.[3]

This model of a primordial state of matter has been opposed by the Church Fathers from the 2nd century, who posited a creation ex nihilo by an omnipotent God.[5]

تا اواخر عصر برنز عقيده پرستش خداي طبيعت كه سمبل اون براي انسانها يك زن بوده رواج داشته، اين نظريه اولين بار توسط كليسا از قرن دوم ميلادي رد شده و برابر با كفر قلمداد گشته.

Use of chaos in the derived sense of “complete disorder or confusion” first appears in Elizabethan Early Modern English, originally implying satirical exaggeration.[8]

The chaoskampf was also inherited by Christian belief, in the form of Saint George and the Dragon, Saint Michael and the Devil, and more abstractly in some aspects of the narrative of the crucifixion of Jesus in the gospels (Rudman 2003).

بعدها كلمه chaos از طرف كليسا و در دوره اليزابت مترادف با بينظمي و قدرتهاي شيطاني معرفي گشته كه البته اين موضوع دليل موجهي هم داره كه در ادامه بهش اشاره ميكنم.

“These considerations,” writes Aristotle (Phys. 4, 208b), “would lead us to suppose that place is something distinct from bodies, and that every sensible body is in place. Hesiod too might be held to have given a correct account of it when he made Chaos first … If this is its nature, the potency of place must be a marvelous thing, and take precedence of all other things. For that without which nothing else can exist, while it can exist without the others, must needs be first; for place does not pass out of existence when the things in it are annihilated.”

Unlike all phenomena, Chaos is beyond change: it undergoes no transformations. Therefore the peculiar manner of being of this “marvelous thing” may also be seen as approaching the notion of “nonbeing” or “nothingness”:

“All that is exists by the fact that spatially, temporally, and logically it lies against a nonbeing void. And it is determined to be that which it is by defining itself against that which it is not: the void. Thus it is that the whole world, and everything in the world, each according to its rank, has limits at which it collides with the void.” (Hermann Fränkel, Dichtung und Philosophie des frühen Griechentums).

Chaos يعني فضا، يعني آنچه كه پيشنياز وجود ماده و جسم است، chaos آنچيزيست كه از قيد و بند دنياي مادي آزاد است و در واقع ماده و انرژي توابعي از آنند. Chaos از هرگونه تغيير تحول و فناپذيري به دور است و در يك كلام chaos يعني روح! اين روح است كه موجب پيدايش ماده و انرژي ميشود و از ديدگاه ماترياليستي مترادف با بينظمي محض است. روح خدا (و انسان و ساير موجودات زنده) همان چيزيست كه منشا آفرينش است و در قيد زمان و مكان نيست و در واقع ارباب و كنترل كننده تمام پديده هائيست كه وجود دارند!

در واقع علت مترادف دانستن chaos با نيروهاي شيطاني نيز همين است، همه ميدانيم كه روح موجودات زنده در قيد و بند ماده و انرژي نيست و ميتواند شكل مادي نيز بگيرد و در جهان ما تاثير ملموسي بگذارد، موجوداتي كه به نام اجنه ميشناسيم در واقع يك وجود روحاني و يكي از زير مجموعه هاي مستقيم chaos هستند ولي آنقدر توانائي ندارند كه بتوانند يك بدن مادي را بطور دائم كنترل كنند، آنها بدليل آفرينش خود از آنچه كه آنرا “انرژي روحاني” ميناميم حيات ميگيرند، برخي از اين موجودات كه پرهيزكار نيستند دست به اعمال ناخوشايندي ميزنند تا اين انرژي روحاني را از موجودات ديگر كسب كنند! از آنجائي كه انسان در طول تاريخ خباثت و پليدي را همواره به شيطان نسبت داده دچار اين گمان گشته است كه شيطان نيز از جمله همين موجودات است (كه البته اين گمان چندان هم بيدليل و نادرست نيست)، شيطان نيز به عنوان يك موجود زنده داراي روح است ولي قدرت آن فراتر از آنچه است كه ما تصور ميكنيم، شياطين به دلايلي كه براي ما كاملا روشن نيستند دست به ساخت بدنهائي با روش كلون زده اند و توسط قدرت روحي خود آنها را كنترل ميكنند تا بتوانند در سطح زمين دست به عمليات مورد نظرشان بزنند.

در هر حال ارواح پليد چون از انرژي روحاني ساطع شده به هنگام درد، ترس و رنج و مرگ انسانها  و موجودات زنده تغذيه ميكنند تمايل زيادي براي گسترش جنگها و بديها دارند و انسانهاي تابع خود را وادار به انجام اينكارها ميكنند و به آنها وعده هائي مانند قدرت و ثروت و يا حتي علم و دانش ميدهند.

البته راه ديگري نيز براي كسب اين انرژي روحاني است، روح در هنگام شادي، عشق ورزيدن، ابراز توجه و علاقه و احترام و پرستيدن نيز انرژي خود را تخليه ميكند كه اين نوع انرژي روحاني نيز ميتواند مورد استفاده قرار گيرد و دسته ديگري از موجودات به آن علاقه مندند كه آنها در جهان قديم به عنوان خدايان شناخته ميشدند و ميشوند.

در اسطوره هاي يونان باستان به صراحت بيان ميشود كه هر يك از خدايان به نوعي از تشعشع انرژي احساسات انسانها استفاده ميكرد، زئوس علاقه داشت كه انسانها به او عشق بورزند و اورا بپرستند در حالي كه هيدث فرمانرواي زيرزمين از درد و رنج انسانها تغذيه ميكرد!

“در تاریخ اسطیر هند، بیداری کالی بطور مفصل و با جزئیات دقیق توضیح داده شده است.  آنها می­گویند : زمانیکه کالی با خشم قیام می­کند، همه خدایان و شیاطین ضعیف می­شوند. همگی ساکت می­شوند و هیچ کس صحبت نمی­کند. آنها نمی­دانند کالی چه کاری می­خواهد انجام دهد. این داستان افسانه­ای است و شما هم آنرا بر این اساس تفسیر و تعبیر می­کنید.

سپس خدایان و شیاطین از لرد شیوا در خواست می­کنند که « لطفا برو و کالی را آرام کن ». سپس لرد شیوا می­رود. کالی می­غرد و انسان را از زمین می­زند. او با یک پایش روی سینه انسان می­ایستد. پس از آن راز و نیایش باعث آرامش کالی می­شود. آنها به او می­گویند « تو خالق اعظم هستی، تو بالاترین موجود هستی، تمام کائنات به واسطه تو جنب و جوش دارند و خدای متعال به خاطر تو موجودات را خلق کرده. تو ویرانگر عالم هستی می­باشی. سرانجام همه چیز در این جهان در وجود تو عدم می­یابد.”

The phenomenal or sensible world claims its own existence. It perceives itself as a living world of changing forms and qualities. Unfortunately, it also perceives (and not without despair) that its world is transient and passes away. Yet it sometimes realizes that against it there is a formless reality, deprived of qualities and therefore permanent, unchanging. And lacking appropriate words, it describes that reality as “void,” “emptiness,” or “nonbeing.” However, if Chaos knows no properties, and yet somehow “it comes to be” (albeit in a nonbeing fashion), we may have to recognize that it is neither empty nor full, or that it simply is (without a predicate).

تعريفي كه از chaos ارائه شده تقريباهمان تعريفيست كه توقع داريم درباره آفريدگار بشنويم، فراتر از زمان، مكان، جسم، ظاهر، هرگونه تغيير و تحول، غير قابل تعريف و البته مسلط بر همه چيز، chaos ميتواند به عنوان منبع و منشا آفرينش معرفي گردد، ماده و انرژي هر دو توسط آن آفريده شده اند، chaos همان روح زندگيست. (حتما بارها شنيده ايد كه ارواح ميتوانند به شكل مادي دربيايند و در جهان فيزيكي تاثير گذارند، در واقع جنس روح از chaos است كه  ميتواند شكل انرژي و يا ماده و زمان را به خود بگيرد و در عين حال از همه انها مبراست و تغيير و تحولي از جهان مادي به خود نميپذيرد!

In myths, legends, and various religions, devils and demons are evil or harmful supernatural beings. Devils are generally regarded as the adversaries of the gods, while the image of demons ranges from mischief makers to powerful destructive forces. In many religions, devils and demons stand on the opposite side of the cosmic balance from gods and angels. Although devils and demons have been pictured in many different ways, they are usually associated with darkness, danger, violence, and death.

در واقع جهان آفرينش هميشه صحنه درگيري ميان دو دسته موجوداتيست كه نيروي خير و روشنائي و يا شر و تاريكي را انتخاب ميكنند، در حالي كه هردو اين نيروها از يك روح واحد ساطع ميشوند و به تعبيري برادرند.

Persian Mythology. In the mythology of Persia, now known as Iran, two opposing powers struggled for control of the universe. Ahura Mazda was the god of goodness and order, while his twin brother, Ahriman, was the god of evil and chaos. The Zoroastrian religion that developed in Persia pictured the world in terms of tension between opposites: God (Ahura Mazda) and the Devil (Ahriman), light and darkness, health and illness, life and death. Ahriman ruled malevolent demons called daevas that represented death, violence, and other negative forces.

يك تعبير زيبا و بدور از غرض ورزي و تحريف از اين موضوع در اساطير و باورهاي ايراني وجود دارد، ايرانيان به عنوان قومي كه از ابتدا ساكن ايران بوده اند (كوچ نشيني نميكرده اند و بهمين دليل آموخته هاي خود را براي مدتي بسيار طولاني حفظ كردند) عقيده داشته اند كه جهان عرصه تقابل دو نيروي خير(اهورامزدا، يعني ارواح پاك طينت) و نيروي شر (اهريمن، دشمن انسان، ارواح پليد) است كه تاكيد ميشده دو برادر بوده اند. اعتقاد باستاني ايرانيان خالص و اصيل بوده و از  تحريفات بعدي مبرا، مطابق اين اعتقادات اين بيشتر انتخاب خود فرد است كه به طرف كدام جنبه از آفرينش سوق پيدا كند تا اينكه تمايلش معلول شرايط و پديده هاي جانبي (كه جبري شمرده ميشدند) باشد.

در مذاهب و اعتقادات شرق آسيا بيان ميشود روح انسان پس از مرگ بسته به انتخابي كه در زمان حياط داشته جذب مركز يكي از اين دو نيرو ميشود، خداي واحد كه آفرينش مادي را بر مبناي نيروي روشنائي و خوبي نهاده است ارواح پاك سيرت و مهربان را جذب خود ميكند و باقي را به شياطين و ديوها ميسپارد تا در تاريكي و جهنم درون زمين سرگردان باشند.

http://en.wikipedia.org/wiki/Chaos

Λ Deal with the Devil

Christians of the Middle Ages and afterward believed that humans occasionally made bargains with the Devil, selling their souls to him in exchange for riches, power, or other benefits they would enjoy before they died. Witches were said to have made such bargains, an act that condemned them to death in the eyes of the church. An obscure German schoolmaster-turned-magician named Faust, who lived in the 1500s, gave rise to one of the most famous stories about a deal with the Devil. The legend of Dr. Faustus has been the subject of many plays, books, and operas.

يكي از اعتقادات باستاني كه در قرون وسطي اروپا بسيار از آن ياد ميشد، امكان تعريف يك معامله ميان صاحب روح (انسان) و نيروي تاريكي (روح شيطاني مسلط بر اين نيرو و سمبل آن تعريف ميگردد) ميباشد.

فرد در ازاي رسيدن به قدرت يا ثروت قبول ميكرد كه روح خود را تسليم نيروي تاريكي كند، در ابتدا اين سخن در نظر فرد بيمعني ميايد ولي امكان تبديل انرژي روحاني(chaos) به ماده و انرژي و يا چيزهاي ديگر؟؟ اين حدس را به ذهن متبادر ميسازد كه شايد اين افسانه ها ريشه در واقعيتي فراموش شده داشته باشد.

يكي از معروفترين اين افسانه در باره فردي به نام Dr. Faustus نقل شده است.

حال كه با مفهوم chaos تا حدي آشنا شديم وقت آن است كه به بازنگري در اعتقادات خود بپردازيم،

براي درك بهتر موضوع به جنبه ديگري از تاريخ بشر ميپردازيم، مذهب انسانها قبل از پا به عرصه گذاشتن شخصي به نام آدم!

*****************************************************************

Religion Before Adam

�It is shocking to realize how little has been written about the female deities who were worshipped in the most ancient periods of human existence and exasperating to then confront the fact that even the material there is has been almost totally ignored in popular literature and general education. Most of the information and artifacts concerning the female religion, which flourished for thousands of years before the advent of Judaism, Christianity, and the Classical Age of Greece, have been dug out of the ground only to be reburied in obscure archaeological texts, carefully shelved away in the exclusively protected stacks of university and museum libraries.� -Merlin Stone, When God Was a Woman

در واقع اين بسيار غير منتظره و عجيب است كه توده جامعه بشري در باره مذاهب پيش از آدم چيزي نميدانند، انگار كه هزاران سند و آثار تاريخي و اشيا باستاني متعلق به اين دوره از زير خاك استخراج شده اند تا دوباره در موزه ها دفن شوند، انگار كسي دوست ندارد بداند كه دين واقعي انسانها پرستش مادر طبيعت بوده است. در واقع آنچه كه به ما به عنوان تاريخ بشر! و تنها در مورد دوره بعد از آدم تحميل ميشود تنها درمورد 5 درصد از زمان حضور انسانها در روي زمين است(و 0.1 درصد از تاريخ بوجود آمدن انسانگونه ها در زمين)، واقعيت اين است كه تاثير عملكرد خدايان الوهيم  بر روي نوع بشر تنها محدود به ايجاد نوعي جهش در روند تكامل دارويني اين گونه است.

سمبل اين خداي مادر طبيعت مجسمه كوچكي از يك شكل مونث بوده كه عموما در دست افراد حمل ميشده و مورد توجه و احترام قرار ميگرفته است، با اينكه تاريخ بوجود آمدن نوع كنوني انسان مدرن حداكثر به 480000 سال بالغ ميشود ولي تمامي آثار بدست آمده كه قديميتر از 15000 سال بوده اند بدون استثنا حاكي از پرستش مادر طبيعت ميباشند، تمام تاريخ اديان مختلف (چه يكتا پرستانه و چه داراي خدايان متعدد) مربوط به دوره تاريخي 15000 سال تا 3000 سال پيش ميباشند، با توجه به نكات اشتراك اين اديان جديد كه همگي بر انجام اعمال خاص كم و بيش مشابه (از قرباني كردن انسان تا حيوانات و….) بطور طبيعي اين حدس زده ميشود كه انگار گروهي از موجودات در طي اين دوره زماني خاص تمام تلاش خود را كرده اند كه خود را (بطور مستقيم يا غير مستقيم)  مورد توجه و پرستش نوع بشر قرار دهند، اين موضوع ماجراي ذكر شده در كتاب انوخ (فرشتگان فرو افتاده) را به ياد مياورد. به نظر ميايد گروهي از الوهيم تمام تلاش خود را براي ايجاد انحراف در ذهن بشر به كار بسته اند، آنطور كه از حماسه ها و افسانه هاي اقوام مختلف برميايد در بسياري از موارد حضور ملموس اين خدايان در ميان انسانها در نهايت منجر به آشفتگي زندگي انسانها و شورش و ايستادگي پادشاهان و قهرمانان در برابر خودكامگي، شهوتراني و ظلم و جور آنها شده است كه اين روند در نهايت منجر به عقب نشيني آنها از حضور مستقيم در ميان انسانها و روي آوردن به ايجاد فرستادگان و ادياني جديد گشته است، در اين مرحله اين بيگانگان خود را به عنوان انسانهائي عادي معرفي كرده اند و يا از وجود انسانهاي عادي استفاده كرده اند ، در حالي كه يكتا پرستي و رعايت اصول طبيعت آفرينش انسان از بدو پيدايش انسانگونه ها در زمين رايج بوده است و اعتقاد به خدايان متعدد در اثر حضور ملموس اين بيگانگان در ميان انسانها رايج گشته بود.

The Age of the Goddess

The written word has certainly been the most useful tool for gathering history about ancient religion. Oral tradition always changes with the teller and it takes only one link in the generational chain to break for the entire tradition to be lost to the

اين نمادهاي مادر طبيعت كه كم و بيش مشابه همند در اقصي نقاط زمين از اروپا تا چين و استراليا يافت شده اند، شواهد و قرائن حاكي از اين است كه مادر طبيعت همچنين مورد پرستش و احترام انسانهاي پيش از انسان مدرن مانند نئاندرتالها نيز بوده است. اين مجسمه هاي كوچك و بزرگ در باستان شناسي امروزي تعمدا  به نام ونوس معرفي ميشوند تا بازديد كنندگان كنجكاو و آشفته موزه ها متوجه واقعيت پرستش مادر طبيعت (گايا) در ميان انسانها نشوند و ذهنش به سمت خدايان رومي و يوناني معطوف شود.

نكته قابل توجه ديگر اين است كه آثاري مربوط به دوره 13000 تا 10000 سال پيش بدست نيامده است و يا شايد عمدا در باره اين دوره تاريخي سكوت اختيار ميشود.

حتي بسياري از مجسمه هاي يافت شده از مادر طبيعت از عاج ماموت ساخته شده اند كه اين موضوع نشانگر قدمت و اصالت اين عقيده در ميان انسانها دارد.

fSteatopygia
 

African Khoi-san exhibiting Steatopygia

Venus of Willendorf
Venus of Willendorf

Seated Goddess
Goddess figurine from Chatal Hyuk with lions on each side of her

Inanna Inanna

Inanna figurines shows wide hips and hands-on-breasts exhibited by Venus figurines

Modest Venus
Immodest Venus

Modest Venus “Immodest Venus”

the oldest feminine figurine that has been found comes from Berekhat Ram, Israel, and was discovered between volcanic layers has been dated from between 800,000 and 233,000 years ago. That means the figurine was carved before homo sapiens or even Neanderthals existed! It was most likely carved by homo erectus. The figurine is a rock formation made of volcanic tuff that has a natural resemblance to a woman, but microscopic analysis has shown that someone has carved grooves for a neck and arms.

قديميترين اثار بدست آمده از پرستش مادر طبيعت در  ميان لايه هاي سرد شده مواد آتشفشاني در اسرائيل حكاكي شده اند كه داراي قدمتي بين 230000 تا 800000 سال پيش ميباشند! يعني حتي قبل از بوجود آمدن انسانهاي نئاندرتال! جالب است كه بررسي هاي ميكروسكپي نشان ميدهد اين طرح داراي تزئيناتي نيز بوده است! مجسمه اي با همين قدمت نيز در شهر باستاني تن- تن در آفريقا يافت شده است.

Berekaht Venus
Berekhat Venus

Venus of Berekhat Ram, dated between 800,000 and 233,000 B.C.

Tan-Tan Venus Tan-Tan Venus

Venus of Tan-Tan, dated between 500,000 and 300,000 B.C.

Eve and Adam

Now we move from the earliest unknown religion to earliest known religion. Long before the earliest parts of the Bible were first brushed in the Levant, tales of gods and heroes was wedged into clay by Sumerian scribes living in ancient Iraq. The archaeological finds of the modern age have allowed us to look further back than into history than ever before, uncovering the myths of archaic gods from ancient libraries long buried by the sands of time. Certainly there were a great multitude of adventure stories before those of the Sumerians, but they had the misfortune of not having been written down and locked away for three millennia beneath the earth. Even the existence of the Sumerians has only been known for the past 150 years, having been forgotten for thousands of years. In ancient times, Iraq made up the eastern pinnacle of the Fertile Crescent, a moon-shaped patch of vegetative paradise in contrast to the harsh desert life that comprises most of the Middle East. The Sumerians appeared in southern Iraq somewhere between 6,000 and 4,000 B.C., calling themselves the Emegir: the �black-headed people� (or possibly �bald-headed people�). The name Sumer came from a word used by the Akkadians and later Babylonians to describe the area in southern Iraq where the Sumerians lived. They were either replaced or are descended from the Ubaid culture, which thrived between 5900 and 4300 B.C. The Ubaid culture was the first known to have used the wheel, the sail, advanced irrigation techniques, and a monetary system made out of clay tokens. They were in turn preceded by two contemporary cultures: the Halafian culture, which was ruled by rich chieftans, and the Samarra culture, whose people used large scale irrigation. Both of these cultures replaced the already 500-year old Husunna culture around 6000 B.C., and were in turn absorbed by the Ubaid culture some 500 to 600 years later. The Husunna culture lived on the Iraqi/Syria/Turkey border where Assyria would later make it�s capital. They grew barley, bred farm animals, smelt copper, and were the first to create the stamp and painted pottery.

According to the Sumerian king lists, the first king of Eridu was Alulim, who ruled for 28,000 years. In later times, Alulim was said to have had an advisor named Adapa, whose name, like Adam, means �man.� The Myth of Adapa has been found in both the Armana tablets of the monotheistic pharaoh Akhenaton (1300�s B.C.), and in Nineveh library of King Ashurbanipal of Assyria (600�s B.C.). He was also known to the Kassites and the Babylonians. The tablet begins by saying, �Ea made broad understanding perfect in Adapa, to disclose his design of the land. To him he gave wisdom, but did not give eternal life.�

بعد از آشنائي با اولين مذهب رايج در ميان انسانها كمي در تاريخ جلوتر ميائيم، قديميترين تمدن شناخته شده متعلق به دوره 15000 سال قبل تا كنون تمدن “هوسانا” (8000 سال پيش) و بعد از آنها “اوبايد” و سومر ميباشند، وجه مشترك اين تمدنها كه همگي در منطقه خاورميانه و بابل قرار داشته اند استفاده گسترده از سفال، سيستم آبرساني و پولي، مهرها و علامات و اعتقادات يكسان بوده است كه نشان از پيوستگي آنها دارد، در هر حال مطابق اعتقاد سومريان اولين پادشاه شخصي به نام الوليم (الوهيم) بوده است كه 28000 سال در اين منطقه فرمانروائي كرده است، او مشاوري به نام آداپا(آدم) داشته است ، اسطوره نقل ميكند كه آداپا توسط الوهيم بوجود آمد با صفات كامل و متعالي ظاهري و باطني و دانائي و علم و دانش كامل، ولي الوهيم به او زندگي جاودان (يعني توانائي توليد مثل) نداده بود (شايد براي جلوگيري از مشكلات احتمالي!)، باقي داستان را هم كه همگي بارها شنيده ايم، آدم و حوا به واسطه دشمني نژاد خزنده با الوهيم توانائي توليد مثل بدست مياورند و اين باعث ميشود برخي از اعضاي الوهيم تمايل به نابودي مستقيم يا غير مستقيم اين نسل جديد بيابند و باقي تاريخ بشر عرصه كشمكش ميان اين گروه ها بوده است. در هر حال با توجه به اينكه تمام پيشرفت و دانش كنوني بشر در يك دوره حداكثر 2000 تا 4000 ساله بدست آمده است(در حالي كه در 1000000 سال قبل از آن پيشرفت چشمگيري حاصل نگشته بود) و اين روند سرعت تصاعدي دارد ميتوان به دليل نگراني و ترس برخي از اين بيگانگان پي برد.

https://i1.wp.com/posmedprodnet.webs.com/Anunnaki_-_Tree_of_Life.jpg

در باره انگيزه بوجود آوردن شخص آدم نميتوان اظهار نظر قطعي كرد، مسلما الوهيم كه احتمالا براي نابود كردن نژاد خزندگان به زمين آمده بودند با ديدن موجوداتي شبيه به خود كه در طبيعت زمين بوجود آمده بودند شگفت زده شده اند و شايد خواسته اند با ايجاد يك نمونه كامل از اين نژاد توانائيها و استعداد آنرا براي كشف و يادگيري ببينند، قطعا قرار به تكثير اين نمونه آزمايشي نبوده است ولي در كل سير تحولات اين حس را در انسان ايجاد ميكند كه تمام اين اتفاقات خواست خداي واقعي بوده است كه افراد الوهيم و خزندگان هوشمند را واسطه آفرينش اين نژاد جديد كرده است.

Fish Priest
Fish priest of Eridu
Fish Priests
Statues of fish priests
Fish Priests
Fish priests worshipping the Tree of Life/Wisdom
Christian Fish Lamp
Christian oil lamp from 200’s A.D.

در هر حال موضوع مورد نظر اعتقادات انسان در اين دوره است، با توجه به اينكه الصاق صفت خدا در متون مربوط به اين دوره به معناي ارباب و شخص قدرتمند بوده است به اين نتيجه ميرسيم كه الوهيم در ابتدا خود را به عنوان آفريدگار معرفي نكرده بودند، باز با توجه به دانش پيش نياز نظريه chaos كه قطعا در ميان انسانها وجود نداشته و اين واقعيت كه اين نظريه از حدود همين دوره زماني وارد فرهنگ بشر شده به نظر ميايد اين مفهوم ابتدا توسط الوهيم به انسان آموخته شده است، الوهيم به انسانها مياموزد كه طبيعت خود زير مجموعه اي از آفرينش توسط روح بزرگ هستي (chaos) ميباشد، قطعا انسان در آندوره (و حتي اكنون) داراي دانش كافي براي ابراز چنين نظريه اي نبوده است.

ولي بعدها گروه هاي ديگر الوهيم كه قطعا داراي انگيزه و نيت خيرخواهانه اي نبودند با ايجاد مذاهب و دستوراتي حتي برخلاف فطرت بشر سعي كرده اند به اهداف خود برسند.

در اينجا جا دارد مروري بر نژادهاي مختلف انسانگونه كه در افسانه ها يا كشفيات علمي به آنها بر ميخوريم داشته باشيم.

What do we know about the humanoids in traditions and myths?

Elves: last signs in easter Iceland, extincted by local people, burned in fire.

الف ها: با اينكه تقريبا تمام آنچه در مورد اين نژاد گفته ميشود از افسانه ها نقل شده ولي برخي كشفيات جديد نشان از واقعيت وجود اين نژاد دارد، گفته ميشود اين نژاد قديميترين انسانگونه ها بر روي زمين بوده اند و در زماني كه بيشتر سطح سياره پوشيده از جنگلهاي انبوه درختان قطور بوده بوجود آمدند، آنها موجوداتي لاغر، داراي صورتي زشت و گوشهائي دراز (مانند غزالها يا گربه سانان) و مغزي به نسبت كوچك بوده اند كه زماني در تمام قاره آمريكا و اروپا پخش شده بودند، آخرين شواهد حضور اين نژاد در جزيره ايستر شيلي كشف شده است، هموسپيانها با ورود به آمريكا اين نژاد را به راحتي شكست داده و عقب راندند تا اينكه باقي مانده آنها به جزيره ايستر نقل مكان كردند، با ورود سرخپوستان به اين جزيره آنها دست به دفاعي ابلهانه زدند، ميان خود و دشمن ديواري از آتش ايجاد كردند تا جلوي پيشروي آنها را بگيرند ولي سرخپوستان با قايق در پشت خطوط آنها پياده شدند و در نهايت تمام الفهاي گوش دراز را در آتش خودشان سوزاندند.

همچنين شايعات زيادي در مورد وجود باقي مانده اين نژاد در غارها و شهرهاي زيرزميني قاره آمريكا نقل ميشود.

http://elfinvasion.com/category/elf-migration/

Orcs: may be the same with neunthertal humanoids, eating other humans and their own dead, last seen in northern seden, 1 thousand years ago, ahmad ebn fazlan journey.

نژاد نئاندرتال، داراي ويژگيهائي بوده اند كه انسان را بياد اركهاي داستان ارباب حلقه ها مياندازد، قدي كوتاه تر از انسان كنوني داشته اند ولي استخوانهاي آنها 50 درصد قطورتر از هموسپيان بوده و حجم عضلاني بالائي داشتند، البته به دليل چگالي بالاي سلولهاي بدنشان احتمالا مغز بزرگترشان دليل بر باهوشتر بودن آنها از انسانهاي كنوني نبوده، بدني بسيار قوي، ريه هاي حجيم و موي زياد در سطح بدن از آنها موجوداتي بسيار مقاوم در برابر طبيعت خشن عصر يخبندان ساخته بود، آنها آنقدر قوي بودند كه حتي با دست خالي به شكار حيوانات ميرفتند و بررسي اسكلتهاي بدست آمده نشان ميدهد زخمها و شكستگيهايشان به سرعت بهبود ميافته. مانند انسانهاي كنوني توانائي ايجاد اصوات پيچيده را نداشته اند ولي قطعا داراي زبان، فرهنگ و روابط اجتماعي بوده اند. از  رسوم و رفتارهاي  آنها مرده خواري بوده است، آنها مردگان خود و اعضاي قبايل ديگر را ميخوردند!

قبلا گمان ميرفت دوره تسلط اين نژاد در زمين از حدود 500000 سال پيش به پايان رسيده ولي كشفيات جديد نشان ميدهد آنها بسيار بعد از اين در زمين وجود داشته اند،  امروزه ثابت شده است كه 4 درصد ژنهاي انسان با نئاندرتالها مشترك است كه اين موضوع دال بر همزيستي اين دو نژاد است، در هر حال با گسترش حضور هموسپيانها در زمين بمرور آنها منقرض گشتند.

آخرين اثر از اين نژاد در حدود هزار سال پيش در شمال سوئد گزارش شده است، فرستاده خليفه عباسي احمد ابن فضلان در سفرنامه خود از قومي ياد ميكند كه در شمال منطقه اسكانديناوي زندگي ميكردند و با مردم اين ناحيه در ستيز بودند، ابن فضلان آنها را اينطور توصيف ميكند:

قدي كوتاه ولي بدني بسيار قوي، اغلب ميغريدند، پوست خرس ميپوشيدند و محل زندگيشان مملو از استخوانهاي كساني بوده كه توسط آنها خورده شده بودند! او به صراحت نقل ميكند كه آنها مجسمه اي بشكل بدن جنس مونث با خود حمل ميكردند و ميپرستيدند (مادر طبيعت).

بنظر ميايد نژادهاي كوتوله زيادي نيز وجود داشته اند، آثار زندگي و خانه هاي چنين موجوداتي در اندونزي و ماداگاسكار و آمريكاي جنوبي يافت شده است، آثار يافت شده در آمريكاي جنوبي متفاوت از مناطق ديگر است، كوتوله هاي ساكن اين منطقه علاقه بسياري به كندن زمين و زندگي در غارها و معادن داشته اند.

Scientists claim new evidence on the extinct hobbit will lead to more human species discoveries.  

Scientists claim new evidence on the extinct hobbit will lead to more human species discoveries. (Lateline)

از اين نژادها عموما به نام هبيت (hobbit) ياد ميشود، اين لغت فقط مختص به جوامع غربي نيست، در لغتنامه دهخدا هبيت به معناي مرد بدانديش ابله و حقير ذكر شده است.

http://www.abc.net.au/news/stories/2007/09/21/2039663.htm

گونه غارنشين اين نژاد نيز به نام دوارو (dwarfe) ياد ميشده است. آنها بر عكس هبيتهاي صلح جو و آرام موجوداتي خشن بدذات و حيله گر ياد شده اند كه علاقه بسياري به كند و كاو در زمين و يافتن فلزات داشته اند.

http://www.dailymail.co.uk/news/article-526651/Islands-ancient-dwarf-men-hobbits-cretins.html

Future of human evolution:

http://www.dailymail.co.uk/sciencetech/article-489653/Human-race-split-different-

species.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشكر فراوان از   mahdi4chaos عزيز  بابت ترجمه و ارسال اين مطلب .

كشف فسيل بيگانگان فضايي

فسیل بیگانگان

توسط اریک کیسبرگ(eric kaesberg)   40/1/7

من به این دلیل اینها را برای تو می نویسم که نشان دهم حقیقت را فهمیدم اما متخصصینی که بهشان اعتماد کردم به قولشان عمل نکردند و من را ناامید کردند، اگر خودت کسی را می شناسی که قابل اعتماد است و می تواند به طور علمی ادعای من را ثابت کند، این به نفع هر دوی ما و سایر مردم دنیا خواهد بود.

همانطور که می بینی من بیش از 300 تصویر از بیگانه های واقعی در اتاقم دارم که به من اجازه دادند ازشان عکس بگیرم. من هرگز نخواستم چنین وقایعی برایم اتفاق بیفتد اما فکر می کنم چیزی که می خواهم به دنیا نشان بدهم خوشایند باشد. من به چیزهایی که بسیاری از مردم هرگز ندیده اند و تصورش را هم نمی توانند بکنند بسیار نزدیک هستم و نمی توانم این قضیه را نادیده بگیرم یا انکارش کنم. در ایمیل بعدی بعضی از تصاویر موجودات بیگانه را که دارم برایت می فرستم.

ممنون از وقتی که گذاشتی. اریک

c1.jpg

فسیل بیگانگان؟

توسط استیو واتکینز(Steve Watkins)

http://www.alienexistence.com/

در هشتم دسامبر 2003، ایمیلی را از طرف  فردی در ایالات متحده دریافت کردم، کسی که هنگام حفاری برای به دست آوردن طلا، چیزی را کشف کرد که به نظرش می توانست گور دسته جمعی موجودات بیگانه یا بقایایی از سقوط یک یوفو باشد.

از آن زمان من مرتباً با او در تماس بودم و تصاویر زیادی از اکتشافات او دریافت کردم. در ابتدا فکر می کردم این تنها یک حقه است اما هر چه بیشتر تصاویر را بررسی کردم و اطلاعات بیشتری کسب کردم، متوجه  شدم که این بدون شک می تواند کشفی بسیار مهم و نادر باشد.

c2.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

ماجرا از نزدیکیهای آغاز سال نوی میلادی 1999 شروع شد. او که قصد داشت از بحث های آخرالزمانی شروع هزارۀ جدید به دور باشد، با یکی از دوستانش برای جست وجوی طلا و سنگ های معدنی دیگر به رودخانه کرن (kern) در کالیفرنیا رفتند. اما این بار تصمیم گرفت در منطقه ای که یک سنگ گرانیتی عظیم سد راه سنگریزه های رودخانه شده بود به جست و جو بپردازد. در حین الک کردن متوجه سنگ هایی شد که مانند صورت های کوچکی داشتند به او نگاه می کردند! او با کنجکاوی زیادی به حفاری آن منطقه پرداخت و حدود 300 سنگ دیگر پیدا کرد که مانند سرهای موجودات بیگانه بودند که صورتشان مشخص بود. آنها بیشتر از 3 اینچ نبودند و به نظر می رسید تمامشان ” صورت های موجودات بیگانه” را بر روی خود دارند. آنها چیزی نبودند که او قبلاً مانندشان را دیده باشد. او بعدها دوباره به آن منطقه رفت و سنگ های مشابه بیشتری را پیدا کرد. بزرگترین قطعه ای که او کشف کرده 19 اینچ (48.26cm ) است.

او در ایمیلش می نویسد، ” من فکر می کنم که این قطعه سنگ ها فسیل بیگانگانی هستند که میلیون ها سال پیش به زمین آمدند و همینجا مردند. آنها زیر یک سنگ گرانیتی عظیم پیدا شدند، که نشان می دهد بدنشان به دلیل امن بودن آن منطقه آنجا قرار داده شده تا از بین نرود.

c3.jpg

در طی هفته های بعد آنها به دو منطقه باستانشناسی جدید رفتند، رود کاتن وود (cotton wood)، در ده مایلی جنوب شرقی کرن و رود کالینت(caliente)، در حدود سی و پنج مابلی جنوب شرقی کرن.

او می نویسد،” من سنگ هایی را آنجا دیدم که تا به حال هرگز ندیده بودم. رنگ و شکل آنها بسیار عجیب بود و در نتیجه تا دو سال بعد از جمع آوری آنها نمی دانستم شبیه چه چیزی هستند. دو سال بعد من و دوستم به کرن برگشتیم و صدها سنگ دیگر از این نوع پیدا کردیم که به نظر می رسید صورت های بیگانه دارند، از آن زمان بود که تصمیم گرفتیم تصاویری که از آنها تهیه کردیم برای عموم منتشر کنیم. “

c4.jpg

او همچنین اضافه کرد،” وقایعی که بعد از آن ماجرا رخ داد ممکن است مانند یک خیالبافی یا دروغ به نظر برسد، اما به خدایی که شاهد من است آنها اتفاق افتادند و من نمی توانم حقیقت این وقایع را که برای تو شرح می دهم انکار کنم. بعد از اینکه وبسایت  بیگانه ها-بشقاب های پرنده ادعای من را درخور توجه دید، آن شب به خواب رفتم و تنها زمانی بیدار شدم که سروصداهایی در اتاقم ایجاد شده بود. هنگامی که بلند شدم و روی تختم نشستم نمی توانستم چیزی را که می بینم باور کنم. چهار بیگانۀ سبز رنگ کوچک با قدی حدود 31.2 فوت(30.48 cm) در اتاقم شناور بودند و به سنگ هایی که جمع آوری کرده بودم نگاه میکردند. بعد یکی از آنها به من نگاه کرد، دستش را تکان داد و من بلافاصله دچار ترس و وحشتی عمیق شدم که تا به حال تجربه نکرده بودم و همینطور فلج شده بودم ونمی توانستم تکان بخورم یا صحبت کنم. داشتم خواب می دیدم؟ نه، من بیدار بودم ونمی توانستم اینها را باور کنم، تا زمانی که آنها ناپدید شدند و من از آن ترس عمیق رها شدم که بعدها فهمیدم ربوده شدگان زیادی می گویند که این ترس را هنگامی که در حضور آنها هستند تجربه می کنند. روز بعد برایم این طور به نظر می رسید که تازه چشمم به روی چیزهایی که واقعاً دارم باز شده. من داشتم به مجموعه ام نگاه می کردم و در جعبۀ سنگ هایم جست و جو می کردم که ناگهان تازه متوجه شدم چه چیزهایی دارم، در نتیجه شروع کردم به عکس گرفتن از آنها و بعد از گذشت ماه ها، در ژانویه 2003، صدایی برای شب های متوالی در سرم نجوا می کرد که به محل گور دسته جمعی آنها برگردم، صدا می گفت جایی که ما به تو بهنرین نمونه را که هنوز ندیده ای نشان می دهیم. در نتیجه بعد از هفته ها احساس دودلی و شک و تردید به آنجا رفتم و خدای من! سنگ هایی را با بهترین اندازه ای که تا به حال کشف شدند به اندازۀ سر یک بچه پیدا کردم. آنها عکس های فوق العاده ای بودند که من تهیه کرده بودم و بلافاصله آنها در مکانی ناشناس پنهان کردم.”

c5.jpg

در جولای 2003، او چهار نمونه را برای مدیر MUFON { http://www.mufon.com}، جورج زیلر(george zeiler) فرستاد که آنها “ادعای او را درخور توجه دیدند” جورج به او گفت که آنها را به پایگاه ارتش ایالات متحده در کلرادو خواهد فرستاد.

به نقل از AlienExistence.com forums، ” او(جورج زیلر)بعد از دو ماه نگه داشتن بعضی از بهترین سرهای سنگی به من گفت که چیزی که من دارم هیچ چیز نیست و او متأسف است که نمی تواند گزارش نتایج آزمایشاتی که روی آنها انجام گرفته به من بدهد و همچنین نمی تواند سنگ هایم را به من برگرداند.

این برای من بسیار شک برانگیز و ناامیدکننده بود که آنها نتیجه تحقیقات خود بر روی صورت ها را اعلام نمی کردند.

این یک کپی از گزارش زمین شناسان از مرکز علوم زمین شناسی دانشگاه Nevada Reno ست.

گزارش توسط جان مک.کی.کورمک    Report by John K McCormack Manager, Electron Microbeam Laboratory, Dept of Geological Sciences, MS 172 Mackay School of Mines University Of Reno NV 89557 mccormac@mines.unr.edu 1-775-784-4518.”

” من قلوه سنگ ها و سنگریزه های بیشماری را که در اریک در یک خورجین مشکی به من داده بود توسط یک میکروسکوپ دوچشمی بررسی کردم.”

” نمونه ها ترکیبی از لایه های تشکیل دهنده بسیار نازکی هستند که از هر دو گونۀ آتشفشانی، دگردیسی و رسوبی نشأت می گیرند، و شامل کوارتز و میکا در مراحل اولیه شکل گیری خود هستند.”

” به نظر می رسد تمامی آنها یک نمونه عادی از فرسایش رشته کوه های ناهموار باشند.”

” من نه می توانم  وجود مواد بیگانه در نمونه ها را رد کنم و نه می توانم آن را تأیید کنم.”- پایان

من می دانم کسی که این فسیل ها را پیدا کرده نسبت به پیگیری اکتشافاتش احساس دلسردی می کند. تمام چیزی که او می خواهد یک پاسخ ساده به این سؤال است که او واقعاً با چه چیزی سر و کار دارد؟

او می نویسد، ” خیلی خب، برای شماهایی که به من مظنون هستید، ماجرا از این قرار است، من سرم به کار خودم مشغول بود و به عنوان یک سرگرمی همیشگی به دنبال طلا می گشتم و بعد با این صورت های عجیب روی سنگ مواجه شدم. صدها سنگ!! و فکر کردم این می تواند یک زنجیره یا تمدن گمشده یا همانطور که به نظر می رسد بقایای موجودات بیگانه باشد.

اگر هر کدام از شما چیزی مشابه من پیدا می کردید چه کار می کردید؟ خب من احساس کردم وظیفه ام این است تا این فسیل های سرهای بیگانگان را که احتمالاً به مرور زمان به سنگ تبدیل شده به دنیا نشان بدهم. این معنای petrification در دیکشنری ست: پروسه ای از فسیل شدن که در آن مواد معدنی جامد جایگزین مواد ارگانیک می شود. درست شد؟ در نتیجه شاید مواد ارگانیک موجودات زنده به مواد معدنی جامد تغییر شکل داده اند و جایگزین شمایل طبیعی آن شده اند.

چیزهایی که من به دست آوردم مطمئناً از شوی گامبی و پوکی{ یک شوی تلویزیونی محبوب در امریکا} نیامده اند، من یک مرد بالغ هستم که برای چیزی که فکر می کنم درست است می ایستم و مقاومت می کنم. از همۀ شما به خاطر خواندن این مطلب و دانستن اینکه من کجا و چرا دارم به دنبال چیزی می گردم که می تواند حقیقت باشد ممنوم .”

سلام، من اریک کیسبرگ هستم

من اعتقاد دارم تنها کسی هستم که در طول تاریخ فسیل موجودات بیگانه را پیدا کردم. من توسط آنها انتخاب شده بودم تا بقایای آنها را که حدود 500 سر فسیل شده بودند پیدا کنم. و به طرز حیرت آوری شمایل آنها دقیقاً مانند یک پاگنده است و با اندازه ای که سر آنها دارد من اعتقاد دارم چیزی که دارم به واقع یک فسیل سنگی از یک پاگنده است.

اگر شما اسم من را در هر موتور جست و جوگری سرچ کنید محبوبیت بالای آن را می بینید. این صورت ها غیرقابل توضیح اند و تا به حال در هیچ مجله یا موزه ای دیده نشده اند.

بیگانه های واقعی که به من اجازه دادند به وسیله وب کم ازشان به طور زنده فیلم بگیرم، به عنوان یکی از اهداف خود برای نشان دادن این موضوع به مردم که میلیون ها سال پیش اینجا بودند من را که یک جست و جوگر طلا بودم انتخاب کردند تا بدون هیچ قصد قبلی زمانی که دارم به دنبال طلا می گردم چیزی را کشف کنم که به نظر می رسد حقیقتی پنهان از حضور بیگانه ها بر روی زمین باشد.

من به شدت محتاج فردی مطمئن هستم تا اینها را بررسی کند و بیند من واقعاً چه دارم، و آیا این ادعا واقعی ست؟

مسئول اصلی MUFOM جورج، ادعای من را با ارزش تلقی کرد و من سه تا از بهترین سنگ هایم را برای آنها فرستادم، ولی هرگز جواب سرراستی از آنها دریافت نکردم. آنها از برگرداندن سنگ ها خودداری کردند و نتایج علمی به دست آمده را به من نشان نمی دهند.

من به خاطر شهرت یا پول اینجا نیستم، چیزی که من دارم حقه و کلک نیست. امیدوارم شما بتوانید از هر طریقی که ممکن است به من کمک کنید.

لطفاً هر زمان که خواستید با من تماس بگیرید شماره 7023638583 مستقیماً به اریک کیسبرگ وصل می شود. من مایل هستم تا این 5 عکس از بقایای سر او را برای شما ایمیل کنم اما من یک متخصص نیستم و به شدت دنبال کسی هستم که اینها را برای من بررسی کند. به این خاطر که این نمی تواند تصادفی باشد که من در حین جست و جو در پنج نقطه مختلف این صورت های عجیب را پیدا کنم و از آنها عکس بگیرم.

تا پنجم دسامبر 2002 آقای کیسبرگ بیش از 500 سنگ از مکان های متفاوت جمع آوری کرده و به دنبال الهام جدیدی که به او شده در حال برنامه ریزی برای رفتن به یک منطقۀ جدید است.
eric kaesberg
erickaesberg@earthlink.net

منبع: http://www.unexplainable.net/

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشكر فراوان از كامورا ي عزيز براي ترجمه و ارسال اين مطلب.

تصاویر بیشتری از کشفیات کیسبرگ:

https://i1.wp.com/www.unexplainable.net/artman/uploads/is_this_our_lord.jpg

https://i1.wp.com/www.unexplainable.net/brainbox/uploads/1/3_1.jpg

5_1.jpg
10_1.jpg
6_1.jpg
8.jpg
2_3.jpg
7_1.jpg
3_1.jpg
9.jpg
15.jpg
16.jpg
12.jpg
18.jpg
17.jpg
rock2_1.jpg
14_1.jpg
https://i1.wp.com/www.unexplainable.net/artman/uploads/caliente_girl_album6_copy.jpg

مشاهده يوفو بر فراز گنبد مقدس در اورشليم

امروز صبح حدود ساعت 1 بعد از نيمه شب در تفرجگاه Armon Hantziv در اورشليم من به همراه مرد ديگري شاهد يك يوفوي شگفت آور پرنده در شهر قديمي اورشليم بر فراز قبه الصخره – گنبد مقدس در كوه moriah بوديم .

https://i2.wp.com/www.ufosonearth.com/site/wp-content/uploads/2011/02/Jerusalem-UFO-4.jpg

Jerusalem ufo

https://i0.wp.com/paranoidnews.org/wp-content/uploads/2011/02/Jerusalem-UFO.jpg

فيلم

آهسته و زوم شده

فيلم

لحظاتي كه شاهدان از يوفو فيلم برداري كرده اند.

فيلم

به نظر مي آيد كه يوفو در حال فرود آمدن در اطراف گنبد مقدس بر كوه مقدس ميباشد .بنا بر عقايدي جايي كه مسجد الاقصي و معبد مقدس يهوديان واقع شده يكي است .

يك اسرائيلي به نام Menachem bend David درباره شواهد خود اينگونه ميگويد : من داشتم ديروقت از عبادت شبانگاهي از سمت ديوار غربي باز ميگشتم كه متوجه نوري غير عادي شدم با اين وجود يوفويي را مشاهده نكردم .

در عكسهاي زير نور اين فلاش غير عادي مشاهده ميشود :

عكسها

*

*

*

*

جالب اينجاست كه در متون قديمي يهوديان از يك ديواري از نور صحبت شده كه  به سوي معبد نزول ميكند براي روشن كردن محراب قربانيان . آيا اين گوي آتشين از سوي بيگانگان فضايي ها به پايين فرستاده شده؟

Update : febr 01/2011

ساختگي :

(اين فيلم بعد از اينكه جعلي بودنش ثابت شد از روي يوتيوب برداشته شد.)

هيچ فلش يا بك گراندي در اطراف گنبد نيست !

عكس

اين ويديو صرفا براي ساختگي جلوه دادن چيزي كه در ويديوي واقعي ديده ميشود ساخته شده .و به آساني نشان ميدهد كه چطور ميتوان چيزهايي را كه در ويديوي واقعي هست را با كمك CGI دوباره سازي كرد.

دو ويديو (ويديوي 1 و2 ) كنار هم قرار داده شده است دقيقا مثل هم!!

Update :feb 02/2011

اينجا ويديوي چهارمين شاهد با ويديوي 1 و2 همزمان شده است .به نظر بنده دوتاي ديگر احتمالا معتبرتر ميباشند .

اين نور فلاش سرعت جسمي را كه شما خواهيد ديد را توجيه ميكند .بر خلاف ويديوي شاهد سوم .

قضاوت با خودتان است .

http://lostfact.files.wordpress.com/2011/02/jerusalemufo2.jpg?w=300

بعد از اينكه سايتهاي زيادي ادعاي جعلي بودن اين فيلم را داشتند فلش يوفو را بررسي كردند و جعلي بودن آن تكذيب شد.

http://thetruthbehindthescenes.files.wordpress.com/2011/01/10.jpg

اين عكس را ذخيره و بعد مشاهده كنيد.

اين مورد يكي از معدود اتفاقاتي است كه بسياري اين ماجرا را مشاهده و فيلم برداري كردند كه جاي هيچ شكي باقي نميگذارد.

و چيزي كه مورد توجه است صعود اين يوفو با شتابي باورنكردني است.

ويديوهاي ديگر.

You Decide…

Images: Taken from the video clips and enhanced

video 1 -Source and author: eligael (youtube)

video 2 -Source: supergia007 (youtube)

video 3 -Source: Allnewsweb (youtube)

video 4 -Source:  MarkHicks121 (youtube)

video 5 -Source: xbatusai (youtube)

video 6 and 9 -Source: supergia007 (youtube)

video 7 -Source: chich234 (youtube)

video 8 -Source: DISCL0SUR3 (youtube)

منبع:http://thetruthbehindthescenes.wordpress.com

و اما ادعاي رائليان

در 28 ژانويه 2011 ساعت 1 بعد از نيمه شب بر طبق گفته هاي شاهدان عيني كه ويديوهايي را هم ضبط كرده اند يك يوفوي كروي شكل بر فراز كوه مقدس zion و گنبد بيت المقدس ظاهر گشت .آنها همچنين اظهار داشتند كه متوجه يك يوفوي بيضي شكل معلقي بر خط افق شده اند.برطبق برخي نظرات آن يوفو در حوالي گنبد فرود آمده و براي مدت كوتاهي معلق مانده و نور خيره كننده اي از خود ساتع كرده است و سپس با سرعت غير قابل تصوري به بالا حركت كرده .

Leon mellul رهبر مذهبي يهوديان اسرائيل اظهار نظر كرده كه : اين مايه خوشبختي است كه شاهدان اين تصاوير را از ufo شكار كرده اند طوري كه مردم اسرائيل ميتوانند از حضور فرازمينيان در آسمان بالاي سر خود مطلع شوند .ولي وراي هر فرد ديگري در جهان يهوديان نيازي به هيچ شواهدي براي باور حضور فرازمينيان در اطرافمان از ازل ندارند!الوهيم در كتاب مقدس،دانشمنداني كه به زمين مي آيند ، و نوري كه كل هستي ازآن پديد آمده من جمله خود ما.

در كتاب مقدس به وضوح توضيح داده كه چطور تيمي از دانشمندان خيلي سال قبل به اسرائيل وارد شدند و مردم يهود را بوجود آوردند و به آنها در تداوم نسلشان كمك كردند !!

Leon mellul ادامه ميدهد كه ufo يي كه دو روز قبل بر فراز اورشليم ظاهر گشت كاملا با توضيحي كه از الوهيم داده مطابقت داشت .ولي چيزي كه مهمتر از اينهاست اين نكته است كه چرا آنها الان ظاهر شده اند؟37 سال قبل الوهيم آخرين فرستاده خود را فرستاد !

آنها مايل به برقراري ارتباط با ما هستند چون مردم زمين به سطحي از علم دست يافته اند كه بفهمند آنها خدايان نيستند .آنها به واقع ميخواهند پايگاهي را در اورشليم بسازند .براي 6 بار پياپي اسرائيل درخواست ساخت پايگاه را رد كرده است و حالا كشورهاي مختلف اين درخواست را قبول كرده اند .ولي بوجود آورنندگان ما هنوز مصرند كه به اورشليم برگردند،جايي كه سرآغاز داستان مخلوقاتشان بوده .اين يوفوي ديده شده چيزي فراتر از يك نور در آسمان شب بوده است .اين به يهوديان ياداوري ميكند كه خدايان آنها منتظرند كه آنها به جنگ خاتمه دهند و بر روي ماموريت اصلي خود تمركز كنند كه همانا خوشامد گويي به الوهيم در سومين معبد است!

پي نوشت: من رائلي نيستم ولي اين مطلبي بود كه آنها در سايت خود منتشر كردند و من هم براي اطلاعات بيشتر آن را براي شما دوستان منتشر كردم.ولي بايد بگويم الوهيم تنها يك موجود فضايي است و همانطور كه در سايت خود رائليان و اين مطلب هم اشاره شده مردم ديگر به آن سطح از شعور رسيدند كه بدانند آنها خداي ما نيستند و تنها يك گونه فضاييها بودند كه سالها پيش روي زمين بوده اند. ولي اين دليل بر اين نميشود كه بر فرض ما انسانها را از نيمه هوشمند تبديل به انسان هوشمند ساختند و حالا بيايند و ادعايي داشته باشند.چون 223 ژن انسان ناشناخته است و در هيچ موجود زنده اي يافت نشده اين موضوع را گفتم و در ضمن اين موضوع دليل بر برتري هيچ قومي نسبت به قوم ديگر نميشود.و همينطور دليل نميشود كه كسي را بفرستند و ادعاي پيامبري كند .شايد گونه اي از انسانها حاصل دستكاري ژنتيكي  موجودات فضايي باشند ولي خود آنها هم يك خالق داشتند كه در آخر ميرسيم به خداي يكتا .خداي يكتايي كه بزرگترين معجزه اش روح آدمي است. خدايي كه از وجود خود در روح ما دميد .

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشكر فراوان از ياسميناي عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب.

داستان آدم و حوا يا انكي و نين هورساگ؟(باغ عدن يا ديلمون)

نام جزیرهً دیلمون را -که مکانش در سمت دریای بر آمدن خورشید (شرق بین النهرین) قید شده- در زبان سومری می توان به معنی بازار لباس معنی نمود. در زبانهای سامی از جمله آرامی معنی سرزمین روباه از آن مستفاد می شده است که به این هر دو معنی در اسطوره بابلی دیلمون اشاره شده است. از این میان با توجه به معنی نام قیس (محل بافندگی میل زنی) یا کیش (مقنعه زن) و نام قدیم آن در منابع کهن یونانی یعنی آراراکتا (محل حریر) یا آرا کتا (آئو/رخته= دارای رختهای خوب) مسلم می نماید که معنی اصلی آن همانا مکان البسه خوب بوده است.

https://i0.wp.com/www.old-earth.info/worldages/images/th-Tree_of_Knowledge.jpg

گرچه می توان آن را به معانی سرزمین غنی و سرزمین محصور در آب (جزیره) و همچنین معبد آبها معنی نمود که این خود معنی لفظی ائا خدای خرد و زمین و آبهای ژرف بابلی هاست که تحت نام انساگ (بهترین سرور= اهورامزدا) خدای جزیرهً دیلمون به شمار میرفته است. کلمه دیلمون به شکل تالمن در زبان آرامی به معنی روباه (به اوستایی اوروپی= دم دراز) و به شکل دالمن در زبانهای ایرانی به معنی سیمرغ (گریفون=تخموروپه= پارس در زبانهای کهن سکایی و ایرانی) است. از آن جایی که کلمه توره در پهلوی به معنی شغال و روباه است لذا معلوم میشود همانطوری که برخی ایرانشناسان در گذشته حدس زده اند توران سوای سرزمین سکاها همچنین نام بومی فلات ایران بوده و از تورانی بومی کهن فلات ایران منظور میشده است. با توجه به همین معانی است که روباه در افسانه بابلی تیلمون(به سومری به معنی بازار لباس) رل قهرمان را بازی میکند و نیای اساطیری ایرانیان تخموروپه (روباه نیرومند، پلنگ، ببر) نامیده میشود. در اسطورهً گیل گامش (مردی که به دنبال گیاه زندگی وجوانی بر آمد)، وی گیاه جوانی را در دیلمون از اوتناپیشتیم (خضر دارای حیات جاودانه) دریافت میدارد، ولی به هنگام خواب ماری آن را از وی می رباید. در کتیبه های سومری از کشتی های دیلمونی حاوی چوب و کالای دیگر به سومر سخن میرانند که بی شک مراد لنجهای مردم سواحل ایرانی خلیج فارس است که با آنها کالاهای خود از جمله چوب و مس را از نواحی جنگلی جنوبی سرزمین مادر یعنی فلات ایران وارد کرده و از آنجا به سومر صادر می نموده اند . جالب است که اساطیر سومری نام خدای سرزمین دیلمون را به صورت انساگ (بهترین سرور= اردیبهشت) ثبت نموده اند. در اینجا بی شک از دیلمون (جزیره “الهه بافندگی اوتّو”) همان نه همان جزیرهً بحرین سرزمین دو دریا، نی دوک کی کهن بابلی به معنی سرزمین غواصان)بلکه در اصل جزیره کیش استان هرمزگان در شمال خلیج فارس منظور است. چه انساگ (بهترین سرور) مطابق امشاسپند اردیبهشت ایرانیان (مطابق اهورامزدا-ائا/انکی ایزد بابلی بهشت) است. در اسطورهً دیلمون موکّداً از چاههای آب و رستنیهای دیلمون صحبت میشود که لابد با آب چاهها آبیاری می شده اند و این ویژگی ممتاز جزیره کیش در خلیج فارس در جهان از عهد باستان است. مسجد جامع حریره در کیش و مقبره منسوب به محمد حنفیه (ستوده پاک کیش) در جزیره خارک -که یاقوت حموی به درستی انتساب آن مقبره را به محمد حنفیه فرزند پرخرد علی ابن ابوطالب رد می کند- به ترتیب یادآور معبد خاص الهه بافندگی اوتّو و ایزد خاص جزیره دیلمون یعنی انساگ (بهترین سرور= اردیبهشت) می باشند. ترجمه عربی نام دیلمون و الهه اوتّو بر روی شهر متروکه قدیمی کیش یعنی حریره (همان قیس = به وسیله میل بافتن) باقی مانده است. بنابراین آراراکتا (حریر-کت) در اصل به معنی محل حریر بوده است:
در جزیره کیش روستای است بنام حریره این روستا خالی از سکنه‌است بومیان جزیره می‌گویند که حریره نام بانویی بوده که ملکه شهر بود – تقریباً تمام شهر ویرانه‌است و فقط بخشی از شهر که عمارت کاخ بانوی حریره بوده مرمت شده، تاریخ این روستا به دوره قیاصره بر می‌گردد. [۲۶] [۲۷][۲۸] مهمترین ابنیه کشف شده در این مجموعه «عمارت اعیانی»، «حمام»، آب‌انبار»، «قنات» و «بقایای مسجد جامع حریره» می‌باشند. [۲۹] (لغتنامه انترنتی ویکیپدیا)


در مقابل نام کهن دیگر بحرین – که به نادرستی به دیلمون باستانی بودن معروف شده است- یعنی اوال که به نظر میرسد در اصل نام شهری بوده است که اکنون نیز موجود است در اصل با خدای اوال (ایزد سزاوار به شکل نخستین گاونر شاخدار، ذوالقرنین خداگونه) مردم کهن بحرین مطابقت دارد که نام پیش از اسلام بحرین و همچنین نام بت معروفی در شبه جزیرهً عربستان بوده است. گاو شاخدار در اساطیر و اعتقادات بابلی خصوصاً نمودار ونشانهً خدایی به نامهای سومری بابّار(درخشان)، آمار(گوساله)، آماربانداانلیل آ (گوسالهً خدای آسمان و هوا) و به نام اکدی سین(سوئن، ماه= نانار سومری) می بوده است. تحت نام سین(ماه) نیز این ایزد یک گاوشاخدار(قرنو) و یک میوهً خودرو معرفی شده است. طبق سرودی معروف این ایزد از پدرش انلیل (ایزد آسمان و هوا) خواهان چنین الطافی میشود:”در رود به من آب فراوان بده، در دشت غلهً بسیار برویان، در باتلاق علف و نی برویان، به نخلستان و تاکستان عسل و شراب ببخش، در قصر حیات طولانی به من عطا کن.” نام بحرین در منابع یونانی کهن عهد اسکندر مقدونی و جانشینانش تیلوس آمده است که در زبان عرب مترادف با نام منامه پایتخت بحرین به معنی جایگاه خواب و استراحت است. خود نام بحرین در عربی مفهوم جزیره میان دریاها را اراده می کند. به نظر میرسد این معانی در رؤیایی و افسانه ای شدن جزیرهً بحرین عهد باستان نقش مهمی داشته اند. در قرآن سورهً کهف صحبت از سفر دریایی موسی (مردوک/موش هوشو) و برادر و مصاحبش یوشع (نینازو، سرور شفابخش) در مجمع بحرین (اطراف بحرین) و ملاقاتشان با پیر دانای دریاها(ائا/انکی، اوانس نیمه ماهی-نیمه انسان) است. موسی دارای عصای جادویی مارشکل به عنوان برادر هارون (ایشکورا، آداد) همان انکی پدر مردوک (تئوژیه= مار نیرومند) است چه خود انکی/ائا (مار خردمند باغ عدن تورات) نیز اغلب به شکل مار تجسم میشده است.

Enki
Enki

اساس اسطوره یونانی آمیزش عاشقانه الهه سلن (ماه) با اندایمیون ( مرد شناور) است که طبق اسطوره از آمیزششان 50 الهه زاده میشوند و به وضوح یاد آور اسطوره انکی ایزد دریاها و سرزمین دیلمون (تیلمون، تیلوو، تیلوس خبر آریان و پولی بیوس) و همچنین الهه ماه سرزمین بحرین می باشد . ناگفته نماند که بطلمیوس از اعراب شرق عربستان تحت نام اعرابیا اندایمیون (اعراب قایقران ماهیگیر) یاد نموده است. معنی نام کشورهای بحرین و عمان در همین نکته نهفته است. نام کهن این کشور عمان را مزون آورده شده است که می توان آن را به معنی معانی ایرانی سرزمین منسوب به ماهیگیران یا سرزمین مس و به عربی سرزمین قایق روی امواج دریا گرفت. برای خود نام عمان هم می توان ریشه عربی به معنی مردم دارای قایقهای شناور در نظر گرفت؛ حتی در زبان فارسی نیز از نام عمان در شکل اومان چنین مفهومی مستفاد میگردد. چنانکه گفته شد بطلمیوس کل مردم منطقه سواحل خلیج فارس را با نام اندایمیون (بلم رانان دریا) یاد نموده است. بنابراین وجه مشترک دو نام کهن و کنونی آن همان ماهیگیران قایق سوار است. جالب است که نام ایرانی بحرین یعنی میشماهیک نیز در اسطوره دریانوردی موسی و یوشع و خضر با ماهی ربط داده شده و به معنی سرزمین دارای ماهیان بزرگ یا بلم های بزرگ گرفته شده است. اما در اساس از این نام ایرانی باید معنی کشور ماه (=مئثیه- ماهیک) اراده شده باشد چه در بابل ماگور یعنی قایق (نشانگر هلال ماه نو) نام معروفی بر نانّار یا سین یعنی ایزد ماه بوده است. به نظر می رسد منات (=الهه گردنده، خواهر اللات الهه خورشید) که همانند نانّار الهه تقدیر هم به شمار رفته، الهه معروف ماه عربستان بوده است چه در هندوستان نیز نام معبد سومنات را به معنی ماه سرور گرفته اند. بر این پایه نام کشور باستانی ماننا در کردستان و جنوب آذربایجان وهمچنین نام منامه پایتخت بحرین را می توان از ریشه اوستایی ماون- گهه یعنی ماه گرفت و آنها را به ترتیب کشور ماه و سرور ماه معنی نمود .


به هر حال از میان معانی مختلف دیلمون مفهوم سومری بازار لباس و همچنین چاههای فراوان آن به وضوح نشانگر جزیره کیش (آراراکتای کهن یعنی محل حریر) می باشد. محصولات صادراتی دیگر آن به بین النهرین از نواحی ساحلی استان ساحلی بدانجا می رسیده است. چنانکه گفته شد این جزیره را به ایزد ائا/انکی/انساگ- اهورامزدا- امشاسپند اردیبهشت مختص می دانسته اند. چنانکه در داخل خود فلات ایران سرزمین ماگان (بلوچستان) مخصوص نین سی کی لا (الهه پاک آبهای زیر زمینی= سپندارمذ) به شمار می رفته است.


بهشت سومری یا سرزمین جاودانی دیلمون از نگاه سومری :
سرزمین دیلمون مقدس است
سرزمین دیلمون پاک است
سرزمین دیلمون پاکیزه است
سرزمین دیلمون روشن است
در دیلمون کلاغ سیاه نمی نالد
مرغ وحشی ناله سر نمی دهد
شیر کسی را نمی درد
گرگ بره را نمی درد
سگ وحشی کودکان را نمی برد پرنده دست رنج بیوه زنان را نمیرباید
هیچکس از درد نمی نالد
هیچکس نوحه نمی خواند
هیچکس سوگواری نمی کند
کتیبهً سومری ـ پیدا شده در شهر باستانی نیپور
((کریمرـص۱۶۸ـ۱۸۱:هوکــ ص ۱۵۶

اما افسانه ً سومری که با خواندن آن به شباهت های فراوانی حتی با باورهای امروزی پی می بریم افسانهً انکی(Enki) خدای آب و نینهورساگ(Ninhursag) خدا-بانوی زمین است. این افسانه را با هم بخوانیم و شباهتها را ببینیم:
سومریان معتقد به سرزمینی پاک و مقدس به نام دیلمون (Dilmun) بودند که مظهر روشنایی و پاکی و سلامتی بود. باغ مقدس که خدایان در آن زندگی می کردند. آنچه برای زنده ماندن این باغ لازم بود آب تازه بود که اوتو (Utu) خدای خورشید باید از زمین به آن باغ مقدس بیاورد. اوتو آب تازه را از زمین به باغ می آورد و همه ی باغ پر از میوه و سبزه و طراوت می شود.
همین موضوع آوردن آب از زمین برای تازگی و طراوت باغ مقدس در افسانه ی آفرینش در تورات (10-2) به این صورت آمده است: “اما آب از زمین بیرون می آمد و خشکیها را سیراب می کرد.”
در این باغ بارور شده و پر طراوت نینهورساگ از سه نسل بانو-خدایان، 8 گیاه مقدس پدید می آورد و می رویاند. اما انکی می خواهد که این 8 گیاه مقدس را بخورد و فرمانبر او ایسیمود دوچهره آن 8 گیاه مقدس را به پیش انکی می آورد و انکی یکی یکی آنها را می خورد:
“انکی در سبزه زار به اطراف می نگرد، به اطراف می نگرد”
انکی به فرمانبرش ایسیمود می گوید:
“من فرمان می دهم، من می خواهم درون آنها را دریابم،
این چه گیاهی ست؟ این چه گیاهی ست؟”
و فرمانبرش پاسخ می دهد:
“پادشاه من، این گیاه درختی است،
او گیاه را می بُرد. انکی گیاه را می خورد.
پادشاه من، گیاه عسل،
گیاه را می چیند. انکی گیاه را می خورد.
پادشاه من، گیاه وحشی کنار راهها،
گیاه را می بُرد، انکی گیاه را می خورد. ….”


و متن ادامه دارد تا انکی هر هشت گیاه مقدس را می خورد. در اینجا نینهورساگ خشمگین و ناراحت می شود و انکی را به مرگ نفرین می کند و از صحنه ی ماجرا خارج می شود.
هشت عضو اصلی بدن انکی بیمار می شود و انکی به بستر بیماری سخت می افتد. سرانجام انلیل پادشاه خدایان موفق می شود تا نینهورساگ را پیش انکی بیاورد و تنها اوست که می تواند بیماری سخت انکی را درمان کند.
رویدادهای موازی و مشابه هم درماجرای شکستن تقدس گیاه در بهشت سومری آشکار است. و بخاطر داشته باشیم که فاصله ی زمانی این اسطوره ها و برداشت توراتی آن به حداقل دو هزار سال می رسد.


این اسطوره در جایی مفصلتر ذکر گردیده است که ما آن را نیز قید می کنیم:

انکی ونین خورسَگ:
بر اساس منظومه اسطوره ای آسمانی دیلمون محلی است مطهر، پاکیزه ودرخشان.آنجا سرزمینی است که در آنجا به هحتمال بیماری و مرگ وجود ندارد.آنجا شهری است که به فرمان انکی، خدای آبها آنجا مملو از آبهای شیرین و مزارع سرشار از غله شده، و بنابراین به “خانۀ اسکله های ساحلی سرزمین ” شهرت یافته است. الهه نین خورسَگ، “مادر سرزمین ” از انکی باردار می شود، و پس از نه روز بارداری بدون تحمل درد و تقلا الهه نین مو را به دنیا می آورد. سپس انکی دختر خویش، نین مو، را باردار می کند، و او به همان شیوۀ مادر نین خورسَگ، الهه ای به نام نین کورَّ (الهه بیگانه جهان زیرین) را به دنیا می آورد.آنگاه انکی نوۀ خویش نین کوَّر را باردار می کند، و او الهه اوتّو utto (یعنی بافنده) را به دنیا می آورد.الهۀ دیگری نام نین سیگ را باید به عنوان چهارمین تولد به جمع سه الهۀ بالا افزود.نین مو ونین سیگ با قضاوت از روی نامی که دارند (بانویی که به ثمر می آورند) یا (بانویی که سبز می کند) ، به نظر می رسد الهه هایی باشند که فعالیت های آنها در اصل با گیاهان ارتباط داشته است. الهه نین کور” بانوی کوهستان” یا شاید ” بانوی جهان زیرین” الهه ای است که فعالیتهای او ظاهراً به کار با سنگ منحصر بوده است و الهه اوتّو به احتمال الهه ای است که فعالیتهای او با لباس و به طور کلی پوشش و همچنین گیاه اساطیری زندگی (Ti یا Rib) ارتباط داشته است. انکی اکنون آشکارا خود را آمادۀ باردار کردن نتیجۀ خویش اوتّو کرده است که خورسَگ، مادر بزرگ، دخالت کرده ونصایحی را به اوتّو می دهد. اوتوّ به احتمال طبق دستور نین خورسَگ بر آن می شود که با انکی ازدواج نکند مگر آنکه وی برای او هدیه ای شامل خیار وسیب و انگور بیاورد.اگر این برداشت درست بوده باشد می بینیم که انکی از باغبانی خیار و سیب و انگور دریافت می دارد. باغبان به احتمال میوه ها را در برابر آبیاری به کمک سدها، کانالها، ومحلهای کشت نشده در اختیار انکی قرار می دهد. انکی آنها را به عنوان هدیه برای اوتّو می آورد، و اوتّو با شادمانی او را پذیرا شده وبا وی ازدواج می کند.

https://i2.wp.com/www.globalfailure.com/images/UbaidPeriod.jpg

Ninhursag
Ninhursag-Isis

به روایتی اوتو را با شراب مست کرده و به کامجویی می پردازد. اما از این ازدواج به احتمال هیچ الهه ای متولد نمی شود. به جای آن به نظر می رسد ازدواج اینها منجر به رویش هشت گیاه متفاوت می شود که عبارت از:گیاه”درخت”، گیاه “عسل”، گیاه”علف هرز جاده”، گیاه ” اَپسَر”، گیاه”خار”، گیاه”چسب”، گیاهی که نام آن نا مفهوم است، وگیاه”درخت فلوس”. و اکنون انکی مرتکب عمل گناه آلود می شود.او همانگونه که در سرزمین مردابی به پیرامون خویش می نگریست، متوجه هشت گیاه می شود وبه احتمال مصمم می شود تا سرنوشت آنها را تعیین کند.اما به نظر می رسد که نخست می بایست قلب آنها را بشناسد، یعنی اینکه به احتمال می بایست آنها را مزه کند.بنا براین، پیک او ایسیمود، هدای دو صورتی، هر هشت گیاه را می چیند و برای انکی می آورد، و او آنها را یکی پس از دیگری می خورد. الهه نین خورسَگ که در واقع مسؤول به وجود آمدن گیاهان بالا بود، از کار انکی خشمگین می شود، واو را نفرین کرده می گوید: تا زمانی که زنده است با ” چشم زندگی” به اونگاه خواهد کرد، وبا بیان این جمله بی درنگ نا پدید می شود. در نتیجهً نفرین او چاهها و رودخانه ها خشک میشوند و آب در اعماق زمین پنهان میگردد. بی تردید در نتیجه نفرین او انکی به تدریج لاغر ونحیف می شود، و اَنونَّکی، خدایان ” بزرگ” اما بی نام سومری، خاک می نشینند.در این مرحله روباه برای نجات می آید.وی از انلیل، فرمانروای مجمع خدایان سومری می پرسد اگر نین خورسَگ را به مجمع خدایان باز گرداند چه چیزی را به عنوان پاداش به وی خواهد داد.انلیل پاداش او را تعیین می کند، و روباه با اطمینان خاطر به نحوی موفق می شود نین خورسَگ را به مجمع خدایان در دیلمون باز گرداند. آنگاه نین خورسگ انکی در حال مرگ را بر فرج خویش نشانده از او می پرسد که در کدام عضو از بدن خویش احساس درد می کند. انکی عضوی از بدن را نام می برد که او را می آزارد، و نین خورسَگ وی را آگاه می سازد که وی موجبات تولد خدایی را برای او فراهم آورده است. مفهوم این گفته آن است که تولد آن خدا موجب بهبود عضو بیمار خواهد شد.به همین ترتیب، نین خورسَگ پرسش خویس را هشت بار تکرار می کند.هر بار انکی یکی از اعضای دردناک بدن را نام می برد، ونین خورسَگ تولد خدایی در رابطۀ با آن را اعلام می دارد. سرانجام، به احتمال به در خواست نین خورسَگ انکی سرنوشت خدایان تازه متولد را رقم زده و آخرین آنها به نام اِنساگ (انساگیل، بهترین سرور=اردیبهشت) را به مقام “خدای حامی دیلمون ” منصوب می کند.”

منبع:آفتاب

پ.ن: از آنجايي كه اين وبلاگ متعلق به همه دوستان هست باز هم در خدمت دوستان خواهم بود.با مطالبي كه در پي حقيقت گمشده باشيم.

بايد بگويم اين مطالب كه در كتبه هاي سومريان آمده ترجمه زكريا سيچين نيست و باستان شناسان ديگر بدون هيچ تفكري فقط كلمه به كلمه اين الواح را ترجمه كردند و فاصله زماني اين داستان با داستان آدم و حواي تورات حدود 2000 سال قدمت دارد.پس نميتوان گفت سومريان از روي تورات كپي برداشتند و خيلي از مسائل ديگر كه از گفتنش در اينجا خود داري ميكنم.

https://i2.wp.com/www.sacred-texts.com/ane/sum/img/pl13.jpg

البته شايد كيش همان ديلمون نباشد چون در منابع ديگر ديدم ديلمون در دريا و در نزديكي بحرين بود. بهر حال احتمال دارد ماجرا مربوط به تمدني بسيار قديمي باشد كه چند ماه پيش در خليج فارس يافت شد و جزيره كيش و بحرين به هم متصل بوده اند.چون خود اين ماجرا مربوط به بيش از ده هزار سال قبل است. در وبسايتهاي مختلف مطالبي در رابطه با تمدن جيرفت   ديدم.فكر كنم در منابع خارجي بيشتر از خود ما درباره جيرفت اطلاعات دارند.اگر دوستي لطف كند و زحمت ترجمه را قبول كند اعلام كند تا لينك مطلب را برايش ارسال كنم.

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: