بایگانی ماهانه: آوریل 2011

DNA، مار كیهانی و منابع دانش

دی ان آ، نوعی متن نوشته شده است كه از طریق یك سیستم كدگذاری به نام «كد ژنتیك» فعالیت می كند. این كدها بسیار شباهت نزدیكی به كدهایی كه انسانها در روابط روزمره خود از آن استفاده می كنند، دارد.برخی از آنزیمها متن نوشته شده توسط دی ان آ را كه همان آر ان آ، می باشد، تدوین می كنند. هرگونه اشتباهی كه در حین این تدوین رخ دهد نتیجه ای مرگبار خواهد داشت. بنابراین این آنزیمها دائما در حال انتخاب و گزینش هستند و سیگنالهایی را برای سایر سلولها می فرستند. این سیگنالها به این معنی هستند «حركت كن یا حركت نكن «.»خودت را بكش یا زنده بمان». هر سلول در آن واحد به صدها سیگنال گوش می دهد.و باید این سیگنالها را با هم تركیب كند و تصمیم بگیرد كه چه كاری را انجام دهد. دی ان آ، یك مولكول است كه دارای ساختمانی به شكل هلیكس (نوعی مارپیچ) می باشد. در حقیقت هر مولكول دو كپی از یك نوشته هستند كه در هم پیچیده شده اند. ساختمان دی ان آ، از حروفی تشكیل شده است و دارای زبان مخصوص به خود می باشد.

چه ارتباطی بین دانش شمنها و دانش میكروبیولوژی وجود دارد؟

هم شمنها و هم زیست شناسان موافقند كه نوعی اتحاد پنهانی در دوگانگی جهان وجود دارد، هر دو گروه این اتحاد را با شكل دوتایی هلیكس مانند (یا دو مار در هم پیچیده) ارتباط می دهند. شمنها اعتقاد دارند كه عامل محركی تمام پدیده ها را به حركت می آورد، كه این عامل از كیهان می آید و دارای ذهن است. این عامل حیاتی برای تمام پدیده ها ثابت است و به شكل دو مار در هم پیچیده می باشد.

اگررشته دی ان آ، موجود در سلول بدن انسان را باز كنیم به دو رشته دراز كه میلیاردها برابر نسبت به قطرش درازا دارد می رسیم. هسته سلول دارای حجمی معادل 2 میلیونیم سر سوزن است. در حالیكه دی ان آ، با چنین طولی در این حجم بسیار كوچك قرار گرفته كه شبیه به حالت چنبره مانند مار كیهانی موجود در اساطیر می شود.

دانشمندان در سال 1980 اعلام كردند كه سلولهای تمام موجودات زنده فوتونهایی با سرعت 100 واحد بر ثانیه بر سانتیمتر مربع از خود ساطع می كند. آنها همچنین نشان دادند كه دی ان آ، منبع این تشعشعات است. این پدیده «بیوفوتونیك»نام دارد.

محدوده طیف ساطع شده از دی ان آ، بین پرتو فروسرخ (در حدود 900 نانومتر) تا فرابنفش (200 نانومتر) می باشد. دی ان آ، منبع تمام دانشهاست. از خود فوتون ساطع می كند و در آب زندگی می كند همانگونه كه اژدهای دریایی از دهان خود آتش خارج می كند. در حقیقت دی ان آ ما 12 رشته ای است ولی علم تاكنون 2 رشته آن را به شكل مارپیچ هلیكس كشف كرده است.

در سیستم 12تایی، جفت رشته اول فیزیكی هستند و 5 جفت رشته دیگر غیر فیزیكی هستند. فعالیتهای 5 جفت رشته دیگر به شرح زیر است:

جفت رشته دوم : كالبد عاطفی ما را كنترل می كنند. آنها مسئول كنترل پرونده عاطفی (ژنتیكی) ما هستند. برای مثال آنها EQ هوشمندی عاطفی ما را كنترل می كنند.

جفت سوم:كالبد ذهنی ما را كنترل می كنند و تصمیم می گیرند كه انرژی ذهنی ما باید به سمت افكار منطقی (مثلا در دانشمندان و مهندسین ) یا به سوی افكار شهودی پیش برود.

جفت چهارم:روح ما را كنترل می كنند و الگوهای كارمیك و پرونده ژنتیكی روح ما را بررسی می كنند. پرونده ژنتیكی روح ما، ماموریت روح ما را هدایت می كند. آنها در مورد نوع الگوی روحی كه خواهیم داشت تصمیم می گیرد. اضافه بر اینكه دارای فایلی است كه حاوی تجربیاتی است كه باید در زندگی خود داشته باشیم یا آگاهی كه در طول زندگی باید بدست آوریم و نیروی معنوی كه باید پرورش دهیم و خدمتی كه باید به دیگران انجام دهیم و راهی كه باید برای رسیدن به شادمانی واقعی پیدا كنیم.

جفت پنجم: SOUL CLUSTER شبكه روحی ما را كنترل می كند و كمك می كند تا روحها در شبكه روحی همدیگر را بیابند و به هدف خود دست یابند.

جفت ششم : تمام مخلوقات را رهبری می كند و 12 رشته دی ان آ، را به سوی اراده الهی هدایت می كند.

http://www.rahemarefat.com

Advertisements

فصل چهارم کتاب گل حيات: شکست فرگشت آگاهی و خلق شبکه Christ

فصل اول كتاب گل حيات :چگونه سقوط آتلانتیس حقیقت ما را تغییر داد؟

فصل دوم كتاب گل حيات :راز گل آشكار می گردد

فصل سوم كتاب گل حيات :ابعاد تاریك حال و گذشته ما

بنام مقام متعال

ترجمه بخش چهارم

از کتاب

گل حيات

 

شکست فرگشت آگاهی و خلق شبکه Christ

(Christ در اصل یک فن آوری است که می تواند انسان را تغذیه و او را به وجودی برتر تبدیل نماید . حتی می تواند یک نظام اجتماعی پیشرفته و قلمرو جدید ملکوت را روی زمین ایجاد کند )

چگونه لمورينها آگاهي انساني را گسترش دادند؟

حيات جاويدان لمورينها از سرزمين آبا واجدادي آنها به سمت جزيره اي كوچك  در شمال قاره تازه به ظهور رسيده اتلانتيس گسترش يافت.انها در جزيره اي بنام(Udal)زمان طولاني را در انتظار گذراندند وپس از ان شروع به خلق دانش معنويشان كرد ند.اگر شما انها را ديده بوديد حتي تصور آن را نمیتوانستيد بكنيد كه انها چه ميكردند وچه تحولي را بوجود اوردند.ممكن بود فكر كنيد كه قطعا  انها ديوانه اند. براي درك بهتر اين موضوع ،بايد مطلب ديگري را در وحله اول  براي شما تشريح كنم وان  اشنايي شما با  ساختمان مغز انسان است.

ساختار مغز انسان

شكل(1-4 )

 

 نشانگر قسمت فوقاني سر انسان ميباشد كه شما  ازبالا به پايين انرا نگاه ميكنيد .در نقطه N بيني قرار گرفته است.دراين شكل مغز انسان به دو قسمت تقسيم ميشود نيمكره سمت راست ونيمكره سمت چپ . نيمكره سمت چپ بخش مذكر ونيمكره سمت راست بخش مونث ميباشد.   .شكل(2-4 )

 

اين دونيمكره توسط يك رابط سفيد رنگ(corpus callosum )به يكديگر متصل ميشوند براساس نظريا ت* Thoth (ر.ش به صفحه 127 )خاصيت دو نيمكره مغز بدين شكل است : نيمكره سمت چپ يا بخش مذكر همه چيز را در چهارچوب منطق واستدلال مي بيند  همانگونه كه بايد باشد و نيمكره سمت راست يا بخش مونث دقيقا انعكاس انرا مشاهده ميكند در واقع اين بخش بيشتر به تجربه  كردن چيزي (احساسات ) مربوط ميشود تا ادراك ان. ميشود گفت اين دو بخش به نوعي اينه اي از تصورات يكديگرند. مثل اين  ميماند كه شما اينه اي  در ميان اين دو نيمكره قرار  بدهيد.اگر شما كلمه  lLOVE   را در بخش مذكر نوشته بوديد شما انرا همانگونه كه هست مشاهده مي كرديد  اما بخش مونث انرا در اينه تصوراتش  مشاهده ميكند.وقتي بخش مذكر به  شيوه دريافتهاي بخش مونث مي نگرد ميگويد دراينجا منطقي حاكم نيست وبخش مونث نگاهي به او انداخته ميگويد:جايگاه احساسات دراينجا كجاست؟دريك تقسيم بندي گسترده تر، مغز  به چهار لوب نيز تقسيم ميشود.درقسمت خلفي بخش مذكر نا حيه ديگري وجود دارد كه منعكس كننده بخش قدامي ، يا به عبارتي اينه بخش  قدامي نيمكره مذكر مغز ميباشد.

(شكل3-4)

 

اينه ديگري در ناحيه خلفي بخش مونث وجود دارد كه هر انچه را كه در بخش قدامي است ، منعكس مي كند. مجموعا بخش منطقي مذكر، يك بخش تجربي در ناحيه خلفي خودش وبخش تجربي مونث، نيز يك بخش منطقي در ناحيه خلفي خودش دارا ميباشد.مثل اين ميماند كه چهار اينه در داخل يكديگر منعكس شوند. اگر به قواعد هندسي رجوع كنيد مي بينيد كه بخش قدامي مذكرمغز،بخش منطق واستدلال،براساس يك مثلث و يك مربع(در دو بعد) ويا يك چهار ضلعي يامكعب(در سه بعد)،ساخته شده.قسمت قدامي بخش مونث.بخش تجربي،بر اساس يك مثلث و يك پنج ضلعي(در دوبعد) ياچهار ضلعي، يابيست وجهي يا يك دوازده وجهي(در سه بعد) ساخته شده است. مرزهاي مورب شكلي  مابين اين بخشها وجود دارد كه بخش قدامي چپ رابه  بخش  خلفي راست نيمكره منطق واستدلال وبخش راست قدامي نيمكره تجربي را به بخش چپ خلفي نيمكره تجربي متصل ميكند. بنابر اين  كيفيت انعكاس اينه ها، به شكل  پهلو به پهلو ،جلو به عقب،ومايل  ميشود. بر اساس  Thoth ،اين در واقع همان شكل ساختاري ماست.

تلاش  به منظور تولد يك اگاهي جديد در اتلانتيس

در يك زمان مناسب” نا اكالزها” از لموريا دست به خلق و ظهور معنوي مغز(ذهن) انسان در سطح جزيره اتلانتيس زدند. هدف انها  بوجود اوردن يك اگاهي جديد بر اساس انچه كه در لموريا اموخته بودند،بود.انها معتقد بودند  كه ذهن  بايد جلوتر از جسم اين اگاهي جديد در اتلانتيس به منسه ظهور ميرسيد.  با مراجعه به اساس تصوراتThoth از ذهن در مغز انسان، اعمال وفعاليتهاي انان را بيشتر ميتوانيم درك كنيم. در ابتدا انها ديواري به ارتفاع 40 فوت و وعرض 20 فوت در وسط جزيره بنا كردند كه از يك طرف جزيره به طرف ديگر امتداد داشت بطوريكه به اصطلاح شما مجبور بوديد از داخل اب به سمت ديگر جزيره برويد. سپس يك ديوار كوچك به عرض 90 درجه در راستاي عرضي ديوار قبلي ساخته شد بطوريكه جزيره را به چهار قسمت تقسيم  ميكرد. پس از ان نيمي از جمعيت صد نفري كه جز مدرسه اسراري نا اكال بودند به يك طرف فتند ونيمي ديگر بر اساس طبيعت ساختاريشان در طرف ديگر باقي ماندند. بدين معنا كه تمام زنها در يك طرف باقي ماندند وهمه مردان به طرف ديگر رفتند .اما انچه كه من ميفهمم اين است كه اين مسئله ربطي به جنسيت كالبد فيزيكي نداشته بلكه بر اساس تقسيمات مغزي انجام شده . بدين ترتيب نيمي از مغز را وجه مونث ونيمي ديگر را وجه مذكر تشكيل داد.انها   صدها سال در شرايط فيزيكي بسر بردندتا اينكه امادگي لازم را براي برداشتن قدم بعدي بدست اوردند. .سه دسته از مردم  انتخاب شدند كه نمايانگر (corpus callosum)  باشندبخشي از مغز كه دو نيمكره راست وچپ را به هم متصل ميكند. پدر Thoth،كهThome ناميده ميشد،يكي از انها بود.او ودو گروه ديگر،تنها كساني بودند كه اجازه داشتند به تمام قسمتهاي جزيره بروند.  ولي دو طرف ديگر  كاملا جدا از هم باقي ماندند.پس از ان، اين سه گروه انرژيها ، افكار، واحساسات وتمام جوانب انساني را در يك  مغز متكامل انساني به صف كردند البته نه با سلولهاي انساني بلكه فراتر از كالبد انسان.

قدم بعدي انها پروژه درخت حيات بود كه در سطح اتلانتيس انرا بوجود اوردند . انها اين پروژه را(شكل4-4)

 

با دوازده دايره بجاي ده تا  شكل دادند اما دايره يازدهم ودوازدهم خارج از سرزمين اصلي بودند . يكي از انها در  Udal وديگري در قسمت جنوبي اين سرزمين ودر داخل اب قرار داشت. بنابراين فقط  ده  دايره روي سرزمين اصلي بود جايي كه با موقعيت ان اشنايي داريم گرچه صدها مايل در سرتا سر سرزمين انها وسعت داشت ولي انها ان را در داخل تنها يك اتم به دقت گرد اوردند(بر اساس Thoth).تمام اندازه ها وشكل شهر هاي اتلانتيس بر اساس دايره هاي كروي شكل درخت  حيات، مورد ارزيابي و انتخاب قرار ميگرفته. Plato در كتاب خودشcritias مي گويد : شهر اصلي اتلانتيس از سه حلقه ساخته شده بود كه توسط اب از هم جدا ميشده.همانطور كه در شكل(5-4)

 

نشان داده شده.او همچنين گفته بود كه شهر با سنگهاي قرمز ،سفيد وسياه ساخته شده بوده. در بحث اهرام ثلا ثه، اين جمله اخر را بهتر  ميتوانيم درك كنيم.

فرزندان لموريا چهارمين  ناميده ميشوند

در يك روز بطور ناگهاني،مدرسه اسراري  نااكال كه مركز كل اتلانتيس به شمار ميرفت، به درخت حيات، جان بخشيد. واين موجب بوجود امدن ورتكسها وانرژيهاي چرخشي در هر يك از دايره هاي درخت حيات شد.ورتكسها پايه گذاري وبنا شدند وسپس مدرسه اسراري نااكال، مركز كل اتلا نتيس، فرزندان لمورينها را چهارمين ناميد.ميليونها ميليون نفر از لمورينها كه در طول ساحل غربي وشمال امريكاي جنوبي وهمينطور جاهاي ديگر سكني گزيده بودند،خودشان را به اتلانتيس كشاندند . مهاجرت بزرگ اغاز شدومردم عادي(sunken) شروع به حركت به سمت اتلانتيس كردند. فراموش نكنيد كه انها وجه مونث يا مغز راستي ها  بودند وارتباط دروني برايشان اسان بود در هر صورت كالبد اگاهي لموريني به عنوان يك اگاهي سياره اي (نجومي) تازه به سن 12 سالگي رسيده بود وهنوز به اندازه كافي بالغ نشده بود.وخيلي از مراكز ان هنوز بكار نيافتاده بودند.ان مراكز با ان انرژيها كار ميكردند وفقط در 8 مركز از 10 مركز مهارت واقتدار كافي وجود داشت بنابراين هر كدام از مهاجرين لموريني جذب يكي از اين 8 مركز در اتلانتيس ميشد كه كاملا به خصوصيات فردي و قدرت تشخيص انها بستگي داشت.  دو ورتكس سمت چپي مورد استفاده يك نفر هم قرار نگرفت اين دو ورتكس داشتند حيات رابه سمت جلو هل مي دادند و در حيات شما  هرگز جاي خالي پيدا  نمي كنيد.حيات راه خودش را براي پر كردن فضاي خالي پيدا ميكند.براي مثال در نظر بگيريد كه در ازاد راهي پشت سر ماشيني حركت ميكنيد و از ان فاصله زيادي ميگيريد اين جاي خالي سريع توسط ماشين ديگري پر ميشود. اينطور نيست؟ اگر جايي را خالي بگذاريد حيات جاي انرا پر ميكند.اين قطعا همان چيزي بوده كه در اتلانتيس اتفاق افتاده. گرچه لمورينها فقط در 8 ناحيه از ورتكس هاي دايره اي درخت حيات جاي گرفتند ولي در اسناد مايان(Mayan) گفته شده زماني كه اتلانتيس به اعماق اب فرو رفت فقط ده شهر در روي ان وجود داشت.در حال حاضر اين اسناد ثبت شده را در موزه بريتانيا به عنوان مدارك TROANOمي توان يافت. اين مدارك تقريبا حدود 3500 سال قدمت داشته ودر ان جزئيات چگونگي فرو رفتن اتلا نتيس را به اعماق ابها بيان ميكند. اين سند مايان نام دارد وشامل مدارك وفرضيه هاي معتبر وموثقي در اين رابطه ميباشدمترجم ان ،  مورخ فرانسوي ، Le Plongeon ، در مورد اين اتفاق چنين ميگويد:

در سال ششم  Kan دريازدهم Muluc  در ماه Zak زلزله وحشتناكي به وقوع پيوست وبي وقفه تا سيزدهم Chin ادامه دا شت.كشور تپه هايMud  ، ،سرزمين Mu ، قرباني شده بود ودوبار  زيرو رو شد. و در يك شب ناپديد شد وبستر رودخانه بطور متوالي  ومدام توسط فشار هاي اتشفشاني نيز ميلرزيده.اين بستر ،محصور شده  و موجب شد كه سرزمين اتلا نتيس چند بار در مكانهاي مختلف به زير اب فرو برود  ودوباره در جاهاي ديگر بالا بيايد وده كشور از هم گسيخته وبه اين طرف وان طرف پرتاب شدند وديگر  قدرت ايستاده گي در برابر  چنين تكانهايي را نداشتند و در نهايت با 64 ميليون سكنه به زير اب فرو رفتند.  ده كشور ي كه در اينجا به ان اشاره ميشود منظور ده نقطه درخت حيات  است . وقتي اين اسنادرا مي بينيد متوجه ميشويد كه اين سرزمين با تكانهاي شديد حاصل از انفجارات اتشفشاني از داخل واطراف محاصره شده بوده واهرام وهمه چيزهاي ديگر تخريب شده ومردم در تلاش بودند تا با قايق فرار كنند. اين اتفاق به زبان مايان كه زبان تصويري  بوده  شرح داده شده.

به ثمر نرسيدن سير تكامل اگاهي

دو ورتكس خالي نژادهاي ماورايي را بسوي خود جلب كردند

بر طبق نظريات Thoth دو نژادماورايي براي پر كردن  دو ورتكس خا لي مداخله كردند انها از دو نژاد كاملا متفاوت بودند. نژاد اول از اينده  ما مي امدند وHebrew ناميده ميشدندThoth  ميگويد انها از سياره ديگري امده بودند ولي نمي دانيم كدام سياره ؟ انها به اندازه كافي به درجه تكامل براي ورود به چرخه بعدي دست نيافته بودند مثل دانش اموزي كه  دانش لازم را براي ورود به كلا س  بالاتر بدست نياورده و بايد همان كلاس را از نو تكرار كند. بنابراين انها نيز مجبور شدند چرخه را  دوباره تكرار كنند. انها از هوشمندي  واگاهي خاصي برخوردار بودندو چيزهاي زيادي ميدانستند كه ما در حال حاضر هيچ اطلاعاتي در مورد ان نداريم واصلا چيزي راجع به ان  نميدانيم.انها رسما  از مقامات كيهاني اجازه داشتند كه در روند  تدريجي تكامل در ان زمان مداخله كنند.بر اساس نظريات Thoth انها دران زمان حامل انديشه هايي بودند كه ما هنوز هيچ نظريه اي در مورد انها نداريم براي اينكه هنوز به ان سطح از اگاهي دست نيافته ايم.. به نظر من اين تبادلا ت   در طي روند تكامل به سود ما بوده . چون مشكلي با امدن انها به زمين وجايگزين  شدنشان نمي توانسته وجود داشته باشد . نژاد دوم  موجوداتي  بودندكه در ان زمان با ورودشان مشكلا ت زيادي  را بوجود اوردند، انها،موجوداتي از سياره اي نزديك به مريخ بودند.(ميدانم كه كمي عجيب بنظر ميرسدولي عجيب تر از ان وقتي است كه من در سال 1985راجع به اين پيشينه، قبل از اينكه مردم از Richard Hoagland تقاضا كنند كه برايشان سخنراني كند،داشتم صحبت ميكردم.)بدليل موقعيتي كه در جهان توسعه پيدا كرد اين مسئله كاملا  ا شكارشد وبه اثبات رسيد. وان اين كه نژاد مذكور هنوز هم عامل بوجود اورنده مشكلات اساسي در جهان است. منظور دولتهاي  سري وتريليونرها ي دنيا است از منسوبين به كره مريخند كه اكثرا داراي ژن مارشين ميباشند وكا لبد احساسات وعواطف در انها بسيار ضعيف است ويا اصلا وجود ندارد.

مريخ پس از طغيان شيطان

براساس نظريات Thoth، كمتر از يك ميليون  سال پيش،  مريخ  ظاهرا  ، خيلي شبيه به زمين بنظر  مي رسيد.مر يخ سياره اي زيبا ورويايي با درختان ابها واقيانوسها بود.

اما ناگهان اتفاقي براي انها افتاد كه مجبور شدند در ان زمان در مورد ان كاري بكنند وان طغيان شيطان بود.خيلي پيشتر از اين ازمون همه ما در محضر خداوند در كنار ديگر مخلوقات در معرض ازمون بوديم –  در معرض ازمونهاي پي درپي  شبيه به  (تمرد شيطان) قرار داشتيم.(تمرد شيطان از محضر خداوند البته اگر شما انرا تمرد وطغيان  بناميد).كه شيطان  چهار باربه انجام ان مبادرت  ورزيده بوده است.به عبارتي ديگرشيطان در كنار سه موجود ديگر به انجام كاري يكسان مبادرت ورزيدند و نتيجه ان هر دفعه ايجاد حداكثرهرج ومرج در كيهان بود. بيش از يك ميليون  سال پيش مارشينها به سومين طغيان ملحق شدند  اين سومين مرتبه اي بود كه حيات تصميم گرفت اين تجربه رابدست اورد اما با شكست مواجه شد.سيارات در هر جا كه بودند تخريب شدند ومريخ نيز يكي از انها بود.حيات تلاش ميكرد كه موجوديتي جداي از خداوند خلق كند كه عين همين ماجرا در حال حاضر نيز ادامه دارد . به عبارتي ديگر بخشي از حيات مبادرت به جدايي خودش از ديگر حياتها  كرد تا موجوديت خاص خودش را خلق كند.به هر حال از ان زمان هر كسي براي خودش خداست. خيلي خوبه شما هم مي توانيد امتحان كنيد.فقط تنها اشكالي كه وجود دارد اين است كه هرگز ديگر بيشتر از ان  عمل نكرد..وقتي كسي سعي ميكند از خداوند جدا شود كيهان ارتباط شفقت را با ان موجود قطع ميكند.بنابراين وقتي مارشينها (وخيلي هاي ديگر)موجوديت جداگانه خود را خلق كردند،كيهان ريسمان عشق وشفقت  را قطع كرد و كالبد عواطف واحساسات از انها جدا شد بنابراين انها مذكر خالص شدند. بدون وجه مونث يا داراي كمي از خصوصيات وجه مونث. انها كاملا تبديل به موجودات منطقي شدند بدون احساسات. مثل اقاي اسپاك در فيلم جنگ ستارگان كاملا منطقي شدند.انچه كه در مارس(مريخ) وصدها جاي ديگر اتفاق افتاد موجب بروز جنگ شد. زيرا كه ديگر نه شفقتي وجود داشت ونه عشقي و سياره مريخ به  ميدان جنگ تبديل شد و جنگ همينطور ادامه پيدا كرد. انها جنگ را در سطح مريخ گسترش دادند تا جايي كه سياره شان تخريب شد ومعلوم شدكه مريخ ديگر نميتوا ند به حيات خود ادامه دهد. پيش از اينكه مريخ تخريب شود، ساكنينش اهرام چهار گوش بزرگي ساختند كه عكس انرا در جلد دوم مشاهده ميكنيد. پس از ان انها اهرام سه گوش ،چهار گوش ،وپنج گوشي بنا كردند.احتمالا  ساختمان پيچيده اي اينچنين قادربود يك تركيبي جديد بنامMer-KA-Ba  (ر.ش به صفحه 127 ) را خلق كند . ميبينيد   شما ميتوانيد يك وسيله نقليه فضايي شبيه به سفينه  داشته باشيد يا ساختارهاي ديگري كه همين كار را مي كنند .انها  يك ساختمان ساختند جايي كه قادر باشند هر انچه د ر جلو وپشت  در زمان دارند ببينند. ويك سفينه برا ي طي كردن فاصله هاي ترسناك ودوره هاي زمان.گروه كوچكي از مارشينها سعي كردند قبل از تخريب كامل مارس از انجا فرار كنند بنابراين خودشان را به اينده منتقل كردند وقبل از اينكه مارس تخريب بشود ،مكان مناسبي پيدا كردند ودر ان جايگزين شدند.ان مكان سياره زمين بود.اما در  65 ميليون سال پيش.انها ان ورتكس كوچك در سطح اتلانتيس را شناسايي كردندو بدون اجازه وارد ان شدند انها از همان متمردين بودند..انها به روش مرسوم در ان زمان اعتنايي نكردند. گفتند بسيار خوب اين كار را انجام دهيم ودرست در داخل ان ورتكس قدم گذاشتند وبه اين ترتيب به جريان سير تكامل ملحق شدند.

مارشينها  اگاهي نابالغ انساني را مورد تجاوز قرار ميدهند وانرا بدست ميگيرند

عده كمي از مارشينها  بودند كه حقيقتا ميتوانستند از بناها وماشينهاي  اگاهي  فضا زمان استفاده كنند. اولين  اقدامي كه بعد از ورود به زمين انجام دادند، بدست گرفتن كنترل اتلانتيس بود.انها تصميم داشتند با جنگ برتري خود را اعلام كنند وتمام اختيارات را بدست گيرند.اما در هر صورت بسيار اسيب پذير بودند و چون تعدادشان اندك بود نتوانستند اينكار را بكنند. وبالاخره تسليم اتلانتيسين هاي لموريني شدند.گرچه قادر بوديم جلوي انها را بگيريم كه ما را مغلوب نكنند ولي نتوانستيم انها را باز گردانيم.زماني كه انها در روند سير تكاملي ما وارد شدند،ما مثل دختران 14 ساله اي بوديم كه مورد تجاوز مردان 60 يا 70 كه خيلي از ما بزرگتربودند قرار گرفتيم ما هيچ راه چاره اي نداشتيم.انها اصلا برايشان مهم نبود كه ما چه احساسي داريم وراجع به انها چه فكر ميكنيم.انها بزور وارد حريم ما شدندوگفتند: “چه بخواهيد وچه نخواهيد ما اينجائيم”اين حقيقتا هيچ فرقي با انچه كه ما در امريكا با امريكايي هاي اصيل انجام داديم، نداشت.يكبار در اغاز كشمكشها پايان يافت و توافق شد كه مارشينها سعي كنند فقدان وجه مونث خويش را درك كنند.اين همان احساسات و عواطفي  بود كه هرگز در انها يافت نميشد.  همه كشمكشها در دراز مدت كم كم  فرو نشست.اما مارشينها كم كم شروع بهصورت عمل دادن  به تكنولوژي مغز چپي ها كردنكه لمورينها از ان چيزي نمي دانستند همه دانشي كه انها در اختيار داشتند مربوط به بخش راست مغز ميشد،كه ما امروزه اطلاعات كمي راجع به ان داريم. ماشينهاي سايكوترونيك و دوزينگ رادز واين قبيل چيزها مربوط به تكنولوژي راست مغزي ها بود.اگرشما عملا تكنولوژي مغز راستيهاي مونث را مي ديديد، مات ومبهوت ميشديد.اگر شما ميتوانستيد  تكنولوژي مغز راستيها را در ذهن خود متصور شويد،هر كاري كه ميخواستيد ميتوانستيد انجام دهيد، همينطور تكنولوژي مغز چپي ها را ،اگر  كه همه پتانسيلشان را در اختيار شما ميگذاشتند.ولي ما حقيقتا هيچ نيازي به هيچ كدام از انها نداريم. واين همان راز بزرگي است كه فراموشش كرديم.مارشينها اختراعات مغز جپي ها را يكي پس از ديگري بهم زدند تا بالاخره روند تكامل ما را از حالت تقارن خارج ساختند ،چرا كه ما از نيمكره سمت چپ شروع به ديدن همه چيز كرديم و  ما ازمونث به مذكر تبديل شديم. ما خصوصيات وطبيعت خود را ،از انچه كه قبلا بوديم ،تغيير داديم .مارشينها كم كم حكومت را بدست گرفتند تا بالاخره همه چيز بدون جنگ ودعوا تحت كنترل انها درامد، انها تمام قدرت وسرمايه ها را  بدست گرفتند..جنگ بين مارشينها ولمورينها(هيبروها را نيز من اضافه ميكنم) حتي تا اواخر عمر اتلانتيس، هرگز فرو كش نكرد.انها از همديگر متنفر بودند.وجه مونث لمورينها بطور كل كنار گذاشته شدو مانند افراد  ناشايست  مورد تهديد قرار گرفت. شرايط بدي حاكم بود.اين مثل ازدواجي بود كه وجه مونث اصلا انرا نمي پسنديد.نميدانم كه ايا مردان مارشين به زني كه به انها علاقه نشان ميداد اعتنايي ميكردند يانه؟اين شرايط به مدت طولاني ادامه يافت ،  تا تقريبا 26 هزار سال پيش كه بتدريج مرحله(دوره) جديدي اغاز شد.

فرو نشستن منازعه بعدي وتغيير وضعيت قطب كوچكتر

در حدود 26 هزار سال پيش ما تحول كوچكي در اگاهي وتغيير وضعيت قطب كوچك را داشتيم واين جابجايي جايگزين همان نقطه اي در قطب  از مسير خود منحرف شده اي گرديدكه مبادرت الاعتدالين ناميده ميشود(مبادرت الاعتدالين منظور حركت كند دو نقطه اعتدالين بطرف مغرب در اثر نفوذ خورشيد و ماه بر اجسام خط استوايي زمين است)كه الان ما به سمت ان بازگشتيم(بيضي كوچكي  كه در نقطه A  درشكل(6-4 ) ميبينيد.

 اين مسئله گرچه   توسط علم به اثبات رسيده بود ولي كافي نبود.دو بيضي كوچك در روي اين چرخه در جايي قرار دارندكه اين تغييرات در ان بوجود مي ايند وما الان درست برگشتيم به نقطه A .  در زمان تغيير وضعيت اين قطب،قسمتي از اتلانتيس كه احتمالا به اندازه نيمي از جزيرهRhode  بود،به زير اب فرو رفت واين مسئله وحشت زيادي در اتلانتيس ايجاد كردچرا كه انها فكر ميكردند همه سرزمين خود را دارند از دست ميدهند.مثل همان اتفاقي كه در لموريا افتاد. تا ان زمان ،بيشتر توانايي هاي خود را براي پيشگويي اينده از دست داده بودند مدتها از ترس مثل بيد به خود مي لرزيدند چون نميدانستند كه چه اتفاقي قرار است برايشان بيافتد. تا يكصد سال بعد نيز در اين شرايط باقي ماندند تا اينكه ترس و وحشتشان كم كم فروكش كرد.200 سال طول كشيد تا انها دوباره به ارامش دست پيدا كنند.زماني كه بالاخره نگرانيهايشان از تغيير وضعيت اينده زمين به ارامش تبديل شد،در نقطه اي دورتر از نقطه A قرار داشتند اما خاطراتشان هنوز در انجا باقي بود .انها براي مدتي در ارامش بسر بردند تا اينكه در حدود 13000 يا16000 سال پيش اتفاق غير منتظره اي افتاد و ان نزديك شدن شهاب سنگي  بزرگ به سمت زمين بود.اتلانتيسين ها بدليل اينكه تكنولوژي پيشرفته اي نسبت به تكنولوژي امروز ما داشتند، از وجود ان در زماني كه هنوز در  فضاي خارج از منظومه  شمسي بود، مطلع شدندو شاهد نزديك شدن ان به زمين بودند.اين مسئله جدال بزرگي در اتلانتيس براه انداخت. مارشينها با وجود اينكه جزء اقليت وتحت كنترل بودند،ولي ميخواستند با تكنولوژي ليزريشان انرا منفجر كنند. اما يك اختلاف بزرگ در بين جمعيت لموريني،بر عليه مارشينهايي كه از تكنولوژي مغز چپي ها استفاده مي كردند وجود داشت.وجه مونثي ها گفتند كه اين شهاب سنگ به خواست ومشيت الهي به سمت ما ميايد،بايد اجازه بدهيم به طور طبيعي به مسير خودش ادامه بدهد.بگذاريد به زمين بخورد اين همان چيزي است قرار است اتفاق بيافتد. .مارشينها مخالفت كردند وگفتند :  ما زمان زيادي نداريم بگذاريد انرا در فضا منفجر كنيم والا همه ما كشته خواهيم شد. بعد از مشاجرات طولاني بالاخره مارشينها ناخواسته تسليم شدند كه اجازه بدهند كه شهاب سنگ به زمين برخورد كند.وقتي ان شهاب سنگ به زمين رسيد با صدايي بلند  شبيه به جيغ وارد اتمسفر زمين شد وسپس درست در ساحل غربي اتلانتيس ،جايي نزديك به چارلستون در كاروليناي  جنوبي فعلي كه در ان زمان در قعر اقيانوس بود، داخل اقيانوس اتلانتيس فرود امد.در حال حاضر بقاياي ان تبديل به چهار ايالت شده. علم نيز اثبات كرده كه اين شهاب سنگ  بين 13 تا16 هزار سال پيش به زمين برخورد كرده.وانها هنوز تكه هايي از ان را در زمين مي يابند گرچه بيشتر قطعات ان در چارلستون تجمع يافته . يكي از دو قسمت بزرگ ان، به بخش اعظم اتلانتيس، در ناحيه اي در جنوب غربي اصابت كرد.

اين دو گودال عظيم درسمت چپ در كف اقيانوس اتلانتسيس ميتوانسته عامل اصلي غرق شدن اتلانتسيس باشد.همه اتلانتيس در ان زمان به زير اب فرو نرفت اما دست كم يكصد سال بعد اين اتفاق افتاد.

تصميم سرنوشت ساز مارشينها

بخشي از شهاب سنگ كه به جنوب غربي ناحيه اي از اتلانتيس اصابت كرده بود درست در جايي بود كه مارشينها در انجا زندگي ميكردند وعده كثيري از جمعيت انها كشته شدندانها از تصميمي كه ناخواسته به ان تن در داده بودندبسيار متضرر شدند چون بهر حال براي انها بسيار دردناك بود .اين ماجرا سراغاز نزول سطح درجه اگاهي در سطح زمين بود وانچه  كه جايگزين شد بذر تلخكامي ورنج بود.همان بذري كه در حال حاضر ما نيز با ان بسر ميبريم.مارشينها گفتند : همه چيز تمام شد وما از شما جدا ميشويم.از امروز به بعد هر كاري كه دلمان بخواهد انجام ميدهيم وشما نيز هر كاري ميخواهيد بكنيد اما ما كنترل زندگي خودمان را ،خودمان بدست ميگيريم ومثل گذشته ها به حرفهاي شما گوش نميكنيم. ما اين  تجربه در زندگي هايي كه منجر به طلاق ميشود در دنياي خود ميبينيم وعاقبت فرزندان  طلاق را. به دنياي خودمان نگاه كنيد ما نيز همانند همان بچه ها هستيم. مارشينها تصميم گرفتند زمين را تسخير كنند. كنترل وتحت نظارت بودن ،  اولين فصل مشترك  مارشينها با  هستي بودكه ،خشم انها را برانگيخت.انها شروع به ساختن بناهاي پيچيده كردند درست شبيه همانهايي كه در مارس در سالهاي اوليه بنا كرده بودند.براي اينكه بتوانند يك Mer-Ka-Ba  ساختگي ومصنوعي بوجود بياورند  دچا ر مشكل شدند وان اين بود كه حدود پنجاه هزار سال از زماني كه انها انرا ساخته بودند ميگذشت وانها بخاطر نمي اوردند كه در ان زمان دقيقا چه كرده بودند.اما فكر ميكردند كه ميتوانند اينكار را بكنند بنابراين انها ساختمانها  را بنا كردند وازمايشات خود را از سر گرفتند.اين ازمايش مستقيما به  زنجير ه mer-ka-ba  كه باازمايشاتي كه دست كم يك ميليون سال پيش در مارس اغاز شده بود مرتبط ميشود. پس از ان يك نفر اين ازمايش را در سال 1913در روي زمين انجام داد وپس از ان نفر ديگري در سال1943(كه ازمايش  فيلا دلفيا ناميده شد)و ديگري در سال   1983 اين ازمايش را انجام داد (كه ازمايش مونتاك ناميده شد)ويك نفر ديگر نيز فكر مكنم در سال 1993 تلاش ميكرد در نزديكي جزيره بي ميني (Bimini) اين كار را انجام بدهد.اين تاريخها همه پنجره هايي از زمان بودند كه به منظور ايجاد شرايط هارمونيك ، بروي ما گشوده شدند. به منظور موفقيت هر چه بيشتر، اين پنجره هاي گشوده، مي با يست با فواصل زماني منطبق ميشدند.اگر مارشينها موفق ميشدندتركيب هارمونيك Mer-Ka-Ba را سازمان دهي كنند قطعا در اهدافشان كنترل تمام سياره را به عهده ميگرفتند.انها ميتوانستند  هر موجودي را در كره زمين به خدمت بگيرند كه هر كاري كه دلشان ميخواهد براي انها انجام بدهد اگر چه اين همان معني وارث سلطنت بودن را مي دهد.هيچ موجوديت برتري كه درك حقيقي از هستي خودش داشته باشد،( براي كنترل ديگران) ، بر چنين تختي تكيه نميزند.

https://i0.wp.com/petawilkinson.com/wp-content/uploads/2010/02/merkaba.jpg

شكست مارشينها براي ايجاد Mer-Ka-Ba

مارشينها بناهايي در اتلانتيس ساختند وتمام ازمايشات خود را سازماندهي كردند وپس از ان  انرژي را به جريان انداختند.تقريبا فوري كنترل ازمايشات خود را از دست دادند مثل افتادن بين فضا وزمان درجه تخريب وانهدام  وحشتناكتر از ان بود كه من بتوانم  توصيف كنم.

در اصل شما مشكل بتوانيد اشتباهي بزرگتر از خلقMer-Ka-Ba  غير قابل كنترل مرتكب شويد.نتيجه اي كه اين ازمايش ببار اورد باز شدن شكافهاي سطوح پايين تر زمين بود، انهم نه سطوح بالايي  بلكه سطوح هاي پاييني. براي توضيح  بيشتر،مثا لي ميزنيم. بدن انسان داراي غشاء هايي در قسمتهاي مختلف است مثل كبد ،معده ،چشمها وغيره اگر شما چاقويي برداريد ومعده را يك برش عرضي بدهيد درست مثل اين ميماند كه شما در حجم وسيعي از سطح زمين  شكاف ايجاد كنيد.توسط اين غشا ء وسيع قسمتهاي گوناگون ومختلف از ديگر قسمتها جدا ميشوند واين به معني بهم پيوستن انها نيست وشما قرار نيست بجاي شريان در معده خون داشته باشيد. هدف سلولهاي خوني كاملا متفاوت از انچيزي است كه در سلولهاي معده  وجود دارد.مارشينها هم كاري كردند كه تقريبا زمين را از بين بردند اين فاجعه هاي محيطي كه اين روزها تجربه ميكنيم در مقايسه با ان زمان هيچ است.. اگر چه مشكلاتي كه در حال حاضر داريم ارتباط مستقيمي با انچه كه در گذشته انجام داده ايم ،دارد. محيط ما بادرك درست وعشق كافي ميتوانست در يك روز ترميم بشود. اما اگر ازمايشات انها ادامه پيدا ميكرد،همه زمين براي ابد نابود ميشد.و ما ديگر نميتوانستيم از زمين به عنوان يك پايه استفاده كنيم .مارشينها اشتباهات زيادي مرتكب شدند.حوزه هاي Mer-Ka- Baاز كنترل خارج شده، اول از همه  شمار زيادي از نيروهاي (روحهاي) ابعاد پايين تر را به داخل  ابعاد بالا تر ازاد كرد.اين نيروها بزور وارد دنيايي شدند  كه دركي از ان  نداشتند و چيزي راجع به ان نميدانستند انها در ترس مطلق بودند.انها مجبور بودندكا لبد داشته باشند وزندگي كنند ،بنابر اين يكراست به سمت انسانها ومردم رفتند و هر صد تن از انها به درون كا لبد يك شخص اتلانتيسي حلول كرد ند وانها را  كاملا تسخير نمودند .اتلا نتيسينها نمتوانستند از ورود انها به كا لبدهايشان جلوگيري كنند. بالاخره هر كا لبدي در اين دنيا  توسط اين نيروها(موجودات) اشغال شد.اين نيروها موجودات حقيقتا زميني بودند ولي كمي متفاوت تر  نه  از اين بعدي كه ما هستيم.اين رويداد اسف بار ترين حادثه اي است كه احتمالا زمين  تا بحال  به خودش ديده.

ميرا ث از هم گسيخته : مثلث بر مودا

مارشينها مبادرت  به كنترل دنياي جايگزين شده در نزديكي يكي از جزايره  اتلا نتين  در ناحيه اي كه هم اكنون مثلث برمودا نام دارد،كردند . در انجا در كف اقيانوس  ساختماني  وجود داردكه  شامل سه ستاره چهار پر محوري است كه در حوزه هاي الكترو مغناطيسي روي همديگر قرار گرفته اند.و يك Mer-Ka-Ba ساختگي را بوجود مي اوردكه تا سطح اقيانوس وداخل فضاهاي عميق امتدادپيدا ميكند.اينMer-Ka-Baكه  كاملا خارج از كنترل است  مثلث برمودا ناميده ميشودزيرا راس يكي از زاويه هاي ستاره چهار پر، ان زاويه اي كه ثابت  است، در انجا با فضاي بيرون اب يك مقاومتي را  ايجاد ميكند. دو حوزه ديگرضد محوري هستند وحوزه اي كه سريعتر  در حال چرخش است گاهي اوقات در جهت عقربه هاي ساعت حركت ميكندكه شرايط بسيار خطرناكي را بوجود مي اورد.(وقتي ميگويم در جهت عقربه هاي ساعت،منظور منشاء حوزه است نه خود حوزه . حوزه خودش براي چرخش در جهت مخا لف عقربه هاي ساعت ظاهر ميشده)وقتي اطلاعات بيشتري راجع به  Mer-Ka-Ba بياموزيد، اين موضوع را بيشتر درك ميكنيد. وقتي اين حوزه سريعتر در خلاف جهت عقربه هاي ساعت ميچرخد(از منشاء خودش) همه چيز خوب پيش مي رود.

.اما وقتي  كه در  جهت عقربه هاي ساعت (از منشاء خودش)ميچرخدان وقت است  كه شرايط بدي بوجود مي ايد. بيشتر هواپيما ها وكشتي هايي كه در مثلث برمودا ناپديد شده اند به خاطر حوزه غير قابل كنترل انجا ظا هرا به بعد ديگري منتقل شده اند .علت عمده ايجاد ناهنجاريها در جهان، وناهنجاري بين انسانها .مثل جنگ، مشكلات زناشويي، اختلالات عاطفي وغيره بخاطر عدم تعادل اين حوزه است. اين عدم تعادل در حوزه نه تنها عامل ناهنجاري در روي زمين است بلكه باعث ايجاد ناهنجاري عجيب و غريبي در نقاط دوري از فضا كه هستي بنيان نهاده شده،نيز ميشود.يكي از دلايلي كه موجوديتهايي  بنامGray , وET (كه ما در زمان مقتضي راجع به ان صحبت ميكنيم)تلاش ميكنند انچه را كه سا ليان گذشته اتفاق افتاده  اصلاح كنند ،همين است.اين مشكل كه در سرتا سر زمين گسترش يافته،مشكل كوچكي نيست.انچه كه انها به سر اتلانتيس اوردند، بر خلاف قوانين كل كيهان بود.قانوني نبود اما انها در هر حال اينكار را انجام دادند. حل شدن اين مشكل تا سال 2012 بطول ميانجامد. ET هاي زيادي هم موجود نيستند كه در اين ميان كاري انجام بدهند اما انها احتمالا سعي خودشان را خواهند كرد.

راه حل:شبكه اگاهي انسان كامل

اساتيد متعا لي به كمك ز مين مي شتابند

زماني كهMer-Ka-Ba ساختگي با شكست مواجه شد حدود 1600 نفر از اساتيد متعا لي در روي زمين وجود داشتند.انها تمام تلاش خود را براي بهبود شرايط زمين  بكار بستند.سعي كردند لايه هاي چند بعدي را ترميم كنند وموجوداتي را كه انسانها را تسخير كرده بودند از وجود انها زدوده و انها را به دنياي خودشان باز گردانند. انها هر كاري كه مي توانستند در سطوح مختلف انجام دادند.انها تمام موجودات را بيرون راندند وحدود 90 تا95 در صد يا بيشتر را درمان كردند اما هنوز افرادي پيدا ميشدند كه بطور غير معمول اين موجودات دركا لبد انها زندگي ميكردند.شرايط در ان زمان روز به روز بدتر ميشد. همه سيستمها در اتلانتيس چه ما لي و،اجتماعي ، همه جوانب زندگي از هم پاشيد و رو به انحطاط گذاشت . .ساكنين ان به بيماري هاي عجيب وغريبي دچار شدند وبقيه ساكنين براي حفظ بقاي خودشان مجبور به ترك ان مكان شدند وبدنبال شرايطي ميگشتند  كه بتوانند به زندگي خود ادامه بدهند. اين شرايط رفته رفته بدتر ميشد براي مدت زماني طولاني جهنمي در زمين بپا شد وسياره شرايط وحشتناكي داشت . اگر اين شرايط توسط اساتيد بهبود نمي يافت قطعا پايان دنيا فرا رسيده بود. اساتيد متعا لي (كه از بالاترين شرايط اگاهي در ان زمان برخوردار بودند)نميدانستند  كه چه بكنند تا دوباره ما را به شرايط گذشته و در سايه لطف و بركات  خداوندي باز گردانند. منظورم اين است كه واقعا نميدانستند كه چه بكنند. در مقايسه با حوادثي كه انها را تحت فشار قرار داده بود ،كودكي بيش نبودند.هيچ فكري براي بهبود اوضاع نمي توانستند بكنند. بنابر اين دست به دعا برده و به درگاه اگاهي هاي بالاترپناه بردند وبه درگاه هر انكه در مقر كيهان صداي انها را مي شنيد دعا كردند. انها دعا كردند ودعا كردند تا اينكه اين موضوع   در سطوح بالاتر حيات مورد بررسي قرار گرفت.

https://i2.wp.com/i280.photobucket.com/albums/kk177/sys71/merkaba-weltkugel.jpg

Notes:

بر طبق نظرThoth     انهائيكه معتقدند تا قبل از سال 2012 ما  به منظور اصلاح حوزه  اتلانتيني خارج از بعد فعلي خواهيم بود احتمالا حق دارند ، چون حتي اگر زمين تا ان زمان بطور احتمالي در بعد چهارم قرار بگيرد.،در سومين سال از بعد خودش كامل شده.

مشابه چنين اتفاقاتي در گذشته در سيارات ديگر هم رخ داده واين اولين بار نبوده بنابر اين پيش از اينكه حقيقتا چنين اتفاقي بيافتد اساتيد متعالي و دوستان كيهاني شان ميدانستند كه ما داريم از فضيلتها دور ميشويم واز سطح اگاهي بالاتر به پايين  ميافتاديم. انها مي دانستند كه ما داشتيم از منظر حيات دور ميافتاديم نگراني انها از اين بود كه بتوانند هر چه زودتر راهي بيابند كه ما را از مسير سقوط باز گردانند.انها بدنبال راه حلي بودند كه همه زمين را درمان كنند وهر دو بخش نور وتاريكي را نجات بدهند. براي انها مهم نبود كه ان قسمت كه مارشينها هستند را نجات بدهند يا ان قسمت كه لمورينها  زندگي ميكردند ويا قسمتهاي ديگرزمين را .انها بدنبال شرايطي بودند كه بتوانند همه زمين را بهبود ببخشند وساكنين ان را نجات بدهند . سطوح بالاتر اگاهي به موازات نقطه نظر ما وانها پيش نميرفت و فقط يك اگاهي بود كه در طول همه حيات جاري بود وانها سعي ميكردند همه را به سمت احترام وشفقت به يكديگر باز گردانند.انها ميدانستند كه تنها كاري كه ميتوانستند انجام بدهند اين بود كه ما را به سمت اگاهي انسان كامل سوق بدهند .مرحله اي از اگاهي كه ميشود وحدت ويگانگي را در ان ديد وميدانستند كه ما بدين طريق ما از انجا  به ديار شفقت ومهرباني رهسپار ميشويم . انها مي دانستند  كه اگر ما  تصميم ميگرفتيم به ان شكاف برگرديم ، ما مجبور بوديم به عنوان يك سياره ، تا پايان 13000 سال چرخه كه الان در ان هستيم  در اگاهي انسان كامل باشيم .اگر تا ان زمان در شرايط اگاهي انسان كامل قرار نمي گرفتيم هرگز نمي توانستيم انرا  بدست اوريم .وما خودمان را نابود ميكرديم. گرچه روح ابدي است و رشته هاي حيات  از هم گسيخته  ميتواند فاني و زود گذرباشد .تنها مشكل اينجا بود كه ما به تنهايي،  حداقل در  مدت زماني كوتاه، نميتوانستيم خودمان را به درجه اگاهي انسان كامل برسانيم.در گذشته خيلي دور پيش از اينكه قادر باشيم بطور طبيعي به بالا بازگرديم ،يكبار به اين سطح افتاده بوديم. ما بخشي از اگاهي برتري بوديمكه به ما عشق ميورزيد ودر كنار عشقي كه به ما داشتما را ياري ميكرد كه هر چه زودتر ودر صورت امكان دوباره به سمت ان اگاهي ابدي باز گرديم. مثل اين ميماندكه بچه اي داشته باشيد  ويك ضربه محكم  به سرش بزنيد تا كله اش تكاني بخورد وهر چه زودتر به هوشياري خودش برگردد. بالاخره تصميم گرفته شدكه يك نوع روش استاندارد كه بطور معمول در اين شرايط كار مي كند(البته نه هميشه) بكار گرفته بشود.و ان يك ازمون بود.مردم زمين هميشه در معرض پروژه ازمونهاي كيهاني بوده اند به منظور ياري و هدايت ما روي خودمان ازمون ميشديمو اين كار توسط موجودات خاكي يا چيزي شبيه به انها انجام نميشد. انها بسا ده گي به نشان دادند كه چه كنيم.دستورات  به ما داده شده كه چگونه  سر از اين ازمون در اوريم وما حقيقتا انرا با موفقيت انجام داديم. در مورد سيرين ها چه ؟ منجيان ما صادقانه  معتقد بودند كه ،(گرچه ميدانستند) خيلي نزديك است ولي ما از پس ان برمي ا مديم . در حقيقت ،اگر مطمئن نبودند كه ما از پس ان برمياييم اين اجازه از مقر فرماندهي كيهان براي انجام اين ازمون  داده نميشد. شما نميتوانيد به مقامات كيهاني دروغ بگوييد.

شبكه نجومي

در اين نقطه تا زماني كه شما  روشي را كه انها تصميم داشتند اجرا كنند را درك كنيد، من…………….

لازم است راجع به شبكه با شما صحبت كنم..شبكه نجومي يك ساختمان كريستالي اتريك است كه اطراف سياره ما را فرا گرفته و حافظ اگاهي هر يك ازگونه هاي حيات است.اين شبكه داراي يك نيمكره الكترومغناطيس است كه به بعد سوم مربوط ميشود . البته در هر بعدي كه باشد به نيمكره بعد بالا تر نيز اختصاص دارد. .علم نيز قطعا در اينده اين را كشف ميكندكه براي هرگونه اي در جهان يك شبكه اتري وجود دارد. در ابتدا  سي ميليون شبكه در اطراف زمين وجود داشته اما در حال حاضر 13 يا15 ميليون شبكه در اطراف زمين وجود دارد كه بسرعت در حال ازدياد است .اگر فقط دو تا حشره درسياره موجود باشند و يك جايي درIowa نشسته باشندانها داراي شبكه اي هستند كه در تمام اطراف محيط سياره شان امتداد يافته والا نمي توانستند زنده بمانند وزندگي كنند.اين خاصيت بازي است.هر يك از اين دو شبكه اصول هندسي خاص خودشان را دارند كه كاملا منحصر به فرد است و مشابه ديگري ندارد.نوع كالبدي هم كه دارند درست  همانگونه منحصر به فرد است .نقطه نظر انها وتفسيرشان از هستي نيز منحصر به فرد است شبكه  انسان كامل حامل اگاهي انسان كامل براي سياره است.واگر اين شبكه در انجا وجود نداشته باشد ما نميتوانيم به اگاهي انسان كامل دست پيدا كنيم.اين شبكه در زمان اتلانتين ها نيز وجود داشته گرچه اگاهي ما خيلي جوان ودر مرحله اغاز فعاليت خود در  يك زمان معين در طي مبادرت الاعتدالين(جابجايي دونقطه اعتدالين )بوده انها ميدانستند كه اين اگاهي توسط مارشينها وبدون اراده استقرار يافته و دستخوش عوامل خارجي شده.بنابراين انها تصميم  گرفتند ،به طور مصنوعي ، شبكه اگاهي انسان كامل را در اطراف زمين فعال كنند.ان شبكه يك شبكه زنده ولي با ساختار مصنوعي بود.مثل درست كردن يك كريستال مصنوعي كه از روي سلول  يك كريستال زنده ساخته ميشود.سپس در زمان مقتضي قبل از اينكه خودمان را به نابودي بكشانيم.شبكه جديد كامل شد و ما توانستيم از سطح قبلي به سطح بالاتر صعود كنيم.

فرضيه يكصدومين ميمون

 

احتمالا شما تابحال كتاب يكصدومين ميمون نوشتهKen Keyes و يا كتاب جزر ومد زندگي  پديده نا خود اگاه نوشتهLyall Watsonرا خوانده ايدكه تحقيق علمي پروژه اي  بروي ميمونها ي Macaca fuscataكه مدت 30 سال بطو ل انجاميده را شرح ميدهد دانشمندان در جزيره Koshima  ژاپن  كه داراي بافت وحشي است سيب زميني هاي شيريني در داخل شن حفر كردند چون ميمونها سيب زميني شيرين خيلي دوست داشتند البته نه انهايي را كه گلي و كثيف بودند. يك ميمون ماده 18 ماهه كه Imo نام داشت اين مشكل را توسط شستن سيب زميني ها حل كرد.او اين كلك را به مادرش  ياد دادوهمبازيهاي او نيز اينكار را ياد گرفتند وبه مادرانشان ياد دادند و بزودي همه ميمونهاي جوان اينكار را يا د گرفتندو سيب زميني هاي شيرين خود را مي شستند ومي خوردند اما فقط بزرگسالاني كه از فرزندان خود تقليد ميكردند اين رفتار را ياد گرفتند.دانشمندان  بين سالهاي1952 تا1958 اين اتفاق را به ثبت رساندند.پس از ان درپاييز سال 1958تعدادي از ميمونها يي كه داشتند اين كار را در جزيره كوشيما انجام ميدادند به حداكثر رسيدكه دكتر واتسون بطور قراردادي تعداد انها را به صدتا نسبت داد.تقريبا هر چه ميمون در جزيره بود بدون هيچ تاثير  جانبي شروع به شستن سيب زميني كردند. اگر اين اتفاق فقط روي يك جزيره اتفاق افتاده بوداحتمالا ميشد گفت كه دانشمندان نوعي از ارتباط راكه در جستجوي ان بودندشكل داده بودنداما همزمان ميمونهاي محاصره شده در جزايرديگر نيز شروع به شستن سيب زميني هاي خود كردند.

حتي در يكي از سرزمينهاي اصلي ژاپن در تاكا ساكي ياما ميمونها داشتند سيب زميني ها يشان را مي شستند.ميدانيم كه هيچ امكاني براي ارتباط ميمونها با جاهاي ديگر وجود نداشته و اين اولين باري بوده كه دانشمندان چنين چيزي را مشاهده ميكردندانها ادعا كردند كه احتمالا يك نوع ساختمان تغيير شكل يافته ويا يك حوزه مورفوژنيك در سطح جزيره،جايي كه ميمونها قادر به برقراري ارتباط  با يكديگر بودند، گسترش يافته.

يكصدومين انسان

افراد زيادي به پديده يكصدومين ميمون انديشيدند.چند سال پس از ان يك تيم علمي از استراليا وبريتانيا  در حيرت بودند  و فكر مي كردند كه ايا موجوديت انساني نيز هم  يك شبكه مثل ميمونها داشته يا نه؟انها ازمايشي انجام دادند بدين گونه كه عكسي را تهيه كردند كه تصوير صدها تن از صورت انسانها در ان بود.يكي كوچك ويكي بزرگ همه چيز از صورتها تشكيل شده بود اما وقتي اولين بار به ان نگاه ميكرديد6  يا 7 صورت بيشتر نمي ديديد .و بايد بيشتر تمرين ميكرديد تا صورتهاي بيشتري را ببينيد.معمولا وقتي شخصي به ان نگاه مي كرد بالا جبار توجهش به سمتي كه انها بودند جلب ميشد انها اين تصاوير را به استراليا بردند ومطالعات خود را در انجا اغاز كردند. انها شماري از مردم را از منظر جمعيت انتخاب كرده  وتك تك عكسها را به انها نشان دادندو به انها فرصت دادند كه خوب به شكلها نگاه كنند سپس از انها خواستند كه بگويندكه چند نفر را در شكل مي توانند ببينند.در طي ان زماني كه موضوع مطرح شد 6 ،7 ،8، و9 يا شايد 10 عكس مشاهده شد.ويك تعدادي بيشتر هم ديدند. وقتي كه همه ان  صد نفر(شكل)، توسط مردم تشخيص داده شدند ،به عنوان اولين ازمايش انرا به ثبت رساندند. بعضي از محققين به انگلستان رفتندو ان عكس را روي ايستگاه تلويزيوني مدار بسته BBC كه فقط در انگلستان پخش ميشد ،نشان دادند وتك تك صورتها يي را كه در ان عكس  مشاهده ميشد را نشان دادند.پس از ان چند دقيقه بعد محققيني ديگر  اين ازمايش اريجنال را با موضوعي جديد در استراليا تكرار كردند و نا گهان مردم توانستند بيشتر صورتها را ببينند. از ان لحظه ، انها بدرستي دانستند  كه چيزي ناشناخته  در مورد ا نسانها وجود دارد. ساكنين فعلي و بومي استراليا چيزهايي راجع به بخش ناشناخته ما در گذشته ميدانستند.انها مي دانستند كه يك حوزه انرژي متصل به انسانها وجود داشته. حتي  در جامعه ، ما مشاهده مي كنيم كه  يكي در يك طرف سياره  يك چيزخيلي پيچيده اي  را اختراع ميكندوهمزمان ودرهمان لحظه شخصي در انطرف كره زمين همان چيز را اختراع كرده. با همان اصل و همان انديشه وقاعده كلي..هر مخترعي مي توانست بگويد شما انرا از من دزديده ايد.ومن اول انرا اختراع كردم. انها بطور قطع مطمئن شدند يك چيزي وجود دارد كه در ارتباط با همه ماست.

كشف شبكه توسط دولت وكنترل نژادي

تا قبل از سال1960 دولتهاي امريكايي وروسي اين حوزه(شبكه) الكترو مغناطيس را كه اطراف زمين گسترده شده بود را كشف كردند.

.بله شبكه هاي انساني انهم خيلي بيشتر از يكي در ارتفاع 60  مايلي از سطح زمين يا بيشتر بياد  بياوريدكه من گفتم حدود 5 سطح از اگاهي روي زمين وجود دارد كه فقط سه تا از انها را زمين تابحال تجربه كرده و ان دو تاي ديگر خيلي دورتر از ما (در ماوراء ما) قرار دارند.اولين سطح كه در درجه اهميت است .دومين سطح كه سطح اگاهي فعلي ماست وسومين سطح اگاهي انسان كامل يا واحد است كه داريم وارد ان ميشويم .بعد از سقوط ،حدود13 هزار سال پيش فقط دو شبكه فعال انساني در اطراف كره زمين بود اولين ودومين سطح. براي مثال بومي هاي استراليايي در سطح اول بودند وما انسانهاي(دمدمي مزاج ،استحاله پذير)در سطح دوم بوديم (علت اينكه ما را استحاله پذير مينامنداين است كه ما نسبت به جايي كه الان هستيم جهش داشتيم)علم تحقيقات زيادي روي بوميهاي استراليا انجام نداده بنابراين كشور ما اگاهي زيادي از شبكه انها نداشته است. اما دولت تحقيقات زيادي راشبكه ما انجام دادودقيقا كشف كرد كه شبكه ما شبيه به چه بنظر ميرسد.اين شبكه بر اساس مربع ها ومثلث هايي بنا نهاده شده بودوشبكه گردن كلفتي بود كه دور تا دور كره زمين امتداد يافته بود.حالا ما سومين شبكه را انجا داريم. كه انرا شبكه واحد  يا بطو رساده تر انرا  پله بعدي ميناميم. از چهارم فوريه 1989 انجا بوده وكامل شده.بدون ان شبكه همه چيز براي ما تمام شده است. اما ان شبكه انجاست .دولتها بطور عمومي زودتر از سال 1940 از دومين شبكه ما اگاهي يافتند.من فهميدم اين جمله درست عكس ان جمله ايست كه در بالا گفته شده.اما معذالك معتقدم وجود شبكه قبل از كشف  فرضيه يكصدومين ميمون كشف شده بوده.چون در جنگ جهاني دوم دولتها  در مكانهاي دوردست  روي جزايري مخفي مانندGuam شروع به مستقر كردن پايگاههاي نظامي شان  در سر تا سر دنيا كردند.چرا انها چنين مكانهاي خاصي را انتخاب كرده بودند؟ اين قطعا بخاطر دلايلي كه خودشان مي گفتند نبوده . انهم  وقتي كه  شما طرح شبكه را داشته باشيد وتمام  نيروهاي  نظامي خود را در سرتا سر دنيا مستقر كنيد.انهم ان روسها و امريكايي هاي جنگ طلب كه پايگاه هايشان تقريبا هميشه روي نقطه اغا زين شبكه  دقيقا بالا ي مارپيچي كه از دهانه ان خارج ميشود، واقع ميشود.غير ممكن بوده كه  بطور تصادفي و يا اتفاقي فرماندهي نظامي انها در ان مكانها مستقر بشود.انها داشتند سعي ميكردند كنترل شبكه را بدست گيرند. انها مي دانستند كه اگر مي توانستند كنترل شبكه را بدست گيرند،كنترل انچه كه ما فكر ميكنيم وحس ميكنيم را بدست گرفته اند.جنگ زيركانه اي داشت بين اين دو كشور(دولت)در ميگرفت.در هر صورت درسال1970 جنگ ،  طبيعت انها را بطور قابل توجهي تغيير  دادگرچه ما مجبوريم بعدا اين را توضيح بدهيم.البته پشت هر دو كشور دولت سري وجود داشت  كه ظواهر بيروني ،رويدادها و كشمكشها را كنترل ميكرد.

شبكه چگونه و در كجا ساخته شد؟

حالا كه ما يك پيش زمينه غير قابل اجتناب داريم ، ميتوانيم به داستان غم انگيز اتلانتيس بپردازيم .پروژه بازسازي شبكه توسط سه مرد اغاز شد: موجودي بنام Ra ،موجودي بنام Araragatو Thothاين مردان به سمت مكاني حركت كردند………

Notes:

در فيلم استار گيت ،Ra  چنانچه بايد و شايد مورد احترام قرار نمي گرفت ولي او حقيقتا جزء اساتيد متعالي و از نظام نور بود، نه شيطان.

كه هم اكنون انرا مصر مي نا مند.و در ناحيه اي كه هم اكنون انرا Giza plateau مينامند.البته در ان زمان بيابان نبوده بلكه جزء مناطق گرمسير جنگلي وباراني بوده.و سرزمينKhem نا ميده ميشده كه به معناي سرزمين باربرين ها ي پشمالو بود. چون از ان نقطه، محور (قطب) شبكه اگاهي قديمي كه در گذشته  يك شبكه واحد بود، به خارج از زمين انتقال پيدا ميكرد ان سه نفر به ان منطقه خاص رفتند.انها قصد داشتند بر اساس دستورات داده شده توسط اگاهي برتر، يك شبكه جديد را روي محور(قطب) قبلي  بازسازي كنند. پيش از اينكه انها بتوانند كاري انجام بدهند ، مجبور بودند تا زمان موعود صبر كنندوان زماني بود كه دو نقطه اعتدالين از پايين ترين نقطه در اگاهي( نقطه  تنزل اگاهي) عبور ميكردند و اين اتفاق هنوزدور از اينده انها  بود بعد از ان كمتر از يك نيمه چرخه در حدود 12900 سال يا بيشتر فرصت داشتندكه همه چيز را تا پايان قرن بيستم كامل كنند. انها مجبور بودند اول شبكه را در بعد بالا تر كامل كنندو بعد، قبل از اينكه شبكه جديد و واحد، اشكار بشود ،معابدي را بطور فيزيكي در اين بعد بنا كنند. يكبار وقتي در گذشته اين مسئله اشكار وبه تعادل رسيد،انها مجبور شدنددر اغاز يك حركت اگاهانه به سمت موجوديت هاي جهانهاي بالاتر ما را ياري كنند تا بتوانيم راه عبوري به سمت خانه خدا باز كنيم.بنا براين Thoth و دوستانش به مكاني رفتند كه  محل خروج ورتكس اگاهي واحد از زمين بود.اين نقطه تقريبا با جاي فعلي اهرام در بيابان ، حدود يك مايل فاصله داشت .اما پس از ان خارج و در ميان يك جاي نسبتا دوري در وسط جنگلهاي نواحي گرمسير بود درست روي محوراين ورتكس در روي زمين واقع شده بود.انها  حفره اي را كه بطور تخميني تا يك مايل داخل زمين امتداد داشت،بوجود اوردنداز انجايي كه انها از موجوديت هاي بعد ششم بودند چند دقيقه يا بيشتر طول نمي كشيد تا به هر انچه كه فكر ميكردند اتفاق بيافتد.به همين ساده گي! وقتي ان حفره كه با محوري واحد بوجود امده بود رديف شد،انها  نقشه10 مارپيچ طلا يي واصلي راكه از داخل حفره خارج شده و در جايي بالاي سطح زمين كه انها حركت ميكردند  واقع ميشد را طراحي كردند. انها از حفره بجاي قطب يا محور استفاده كردند بطوريكه اين انرژي  مثل يك مارپيچ حلزوني از قعر حفره اغاز و وسپس از حفره خارج ودر هوا گسترش پيدا  ميكرد.يكي از مارپيچها ي حلزوني كه از زمين خارج ميشد ، درنزديكي هرم بزرگ فعلي قرار داشت يكمرتبه انها  متوجه شدند ساختمان سنگي كه جلوي حفره بنا كردند زياد ،مناسب نيست وپس از ان شروع به ساختن هرم بزرگ كردند چون ان ساختمان سنگي كليد ورود به تركيبات giza  است.بر طبق گفته هاي Thoth هرم بزرگ خودش به تنهايي ساخته شد نه  بوسيله خئوپس.بر اساس گفته هاي Thothاين هرم حدود 200سال ، پيش از اينكه ان محور تغيير جهت بدهد وتغيير مكان پيدا كند،كامل شده بوده. نوك  قله هرم ،اگر كلاه سنگي در ان جا مي بود، درست در يك خط منحني روي  مارپيچ قرار داشت.انها مركز حفره، سمت جنوبي ساختمان سنگي،وسمت شمالي هرم بزرگ را،پوشاندند وان همه بازديد كنندگاني را،كه از ان بازديد ميكردند، به حيرت وا مي داشت.اگر چه كه اين بناها حدود يك مايل از هم فاصله داشتند اما ضلع جنوبي ساختمان سنگي  وضلع شمالي هرم بزرگ به شكل كاملي تنظيم شده بودند.انها باور نميكنند كه ما ميتوانستيم اينكار خيلي بهتر از امروزحتي با تكنولوژي پيشرفته مان بسازيم . بعدها دو هرم ديگر نيز مستقيما روي ان مارپيچ ساخته شد.در حقيقت چگونگي كشف ان حفره ها بواسطه عكس هاي  هوايي بوده.انها متوجه شدند سه هرم روي يك مارپيچ حلزوني به شكل لگاريتمي تنظيم شده اند .انها به گذشته برگشتند ومنشاء مارپيچ حلزوني را پيدا كردند.وبه ان جايي كه حفره وبناي ساختمان سنگي وجود داشت رفتند. من معتقدم اين كشف زودتر از سال 1980اتفاق افتاد.اين مسئله در تحقيقات Mc collum  كه در سال 1984 توسط خودMc collum تكميل شده بود،به ثبت رسيد.من  با چشم خودم محور ان حفره و ساختمان انرا ديده ام و انرابه عنوان مهمترين مكان در همه مصر وهمينطورEdgar Cayce A.R.Eرا مورد برسي قرار دادم. حفره ديگري دراطراف شهري كه از اولين مارپيچ ايجاد شده  بود، بوجود  امد كه كمي متفاوت تر حركت ميكرد اما پس از ان به اهسته گي ومماس به اولين مارپيچ،افزوده شد.طراحان به منظورساختن بنايي اطراف حفره نياز به يك درك تصنعي از حيات داشتند( بعدا در مورد اين نوع ادراك  توضيح بيشتري ميدهيم)بنابر اين اين دو مارپيچ تكميل شده ، قطب هايي را ،كه احتمالا ، شبكه اگاهي واحد زمين مي شدند را اشكار كردند.

مكانهاي مقدس

پس از بازسازي شبكه جديد بروي شبكه تخريب شده  وقرار دادن ، يكي از هرمها درامتداد خط مارپيچ حلزوني،Thoth ,Ra  وAraragatنقشه اين دو خط منحني انرژي را ، كه يكديگر را در بيش از83000 مكان در سطح زمين ، قطع كرد ه ا ند را طراحي كردند . انها  چهارمين  بعد را ،كه يك بعد بالا تر از اين  بعد بود، بنا كردند كه شبكه اي دست نخورده از ساختمانها و بناها  در تمام سياره بودوانرا در مركز  پيدايش گره هاي انرژي قرار دادند.همه اين ساختار ها به شكلي با دو نظريه، مارپيچ حلزوني فيبونوچي  واصل طلايي (Golden Mean)،متناسب بودند. همه انها به نوعي بر اساس رياضي به نقطه اي در مصر كه هم اكنون Solar cross  ناميده ميشود ،نسبت داده ميشوند، محل هايي كه اين مكانهاي مقدس بروي انها  قرار داشتند تصادفي  نيست و يك اگاهي واحدي وجود داشته كه هر كدا م از انها را بطور جداگانه اي از Machu Picchu بهStonehenge و به  Zaghouanيا به هر جاي ديگري كه شما نا م ببريد، بوجود اورده .تقريبا همه انها (به جزء يك تعدادي) توسط يك اگاهي مفرد بوجود امده اند.كه ما هم اكنون تا حدودي داريم از ان اگاه ميشويم .كاري كه Richard Hoagland انجام داد ،اگر چه اولين نفر نبود، اين چهارمين را بوجود اورد.انها نشان دادند كه چگونه يك مكان مقدس از ديگر مكانها تميز داده ميشود.همه اين مكانها به انسوي زمان وبه فرهنگ وجغرافياي خاصي برمي گردندبه زمانهاي مختلفي كه هر يك ساخته شده اند ، همه انها توسط يك اگاهي  كه  تمام تشكيلات را سازماندهي ميكرده باز ميگردند.احتمالا محققيني كه از اين نقطه از مصر  بازديد ميكنند متوجه ميشوند كه اين نقطه يكي از ديگر مكانهاي مقدس بشمار ميرفته .اين نقطه از مصر در شمال قطب شبكه اگاهي قرار داشته و قطب جنوبي ان در انطرف سياره خارج از جزايرTahitian  درجنوب پا سيفيك در جزيره اي كوچك بنام Moorea  واقع شده . براي انهاييكه از روي قلهWayna picchu براي ازمايش كردن وبررسي منظر چشم پرنده گان،بهMachu Picchu كه حدود9000 پا داخل كوههاي پرو است نگاه ميكنند، بنظر ميرسد كه به شكل يك دايره كامل  توسط كوهها  محاصره شده.و ان شبيه به مهبل زني است كه يك الت ذكور تحريك شده  را در  بر گرفته باشد.  جزيره Mooreaنيز شبيه به اين است با اين تفاوت كه قلبي شكل است . در Moorea هر خانه اي همراه با پلاكش يك قلب دارد كه شماره پلاك منزل روي ان نوشته شده.كوههاي منسوب به مذكر Moorean  كه در ميان اين قلب هستند ، خيلي بزرگتر از كوههاي   Wayna Picchuدر پرو هسنتد.] در حاشيه : ماچو پيكچو از شهرهاي ويران شده مردم اينكا ،در منطقه كوههاي اند واقع در پرو،در حدود 50 مايلي شال غربي كازو ميباشد. اين شهر در دامنه كوههاي اند در ارتفاع 700 پايي از سطح دريا ساخته شده وتقريبا تا اين عصر باقي مانده ودر سال 1911 دوباره كشف شد[ اما شما هنوز هم ميبينيد كه اين قطب زميني توسط اين كوهها احاطه شده.اين قطب جنوبي  معين ومشخصي از شبكه اگاهي بكر ودست نخورده است. اگر شما از اينجا مستقيم روي زمين راه برويد از مصر سر در مياوريد.در هر صورت تاكنون عمرش به پايان رسيده و ناچيز است ا ما يك منحني ناچيز در ان وجود دارد كه طبيعي است.قطب (محور) موريني قطب منفي يا مونث وقطبي كه در مصر وجود دارد قطب مثبت يا مذكر است.همه مكانهاي مقدس به محور(قطب) مصري متصل ميشوند و همه انها از داخل به محوري كه به سمت Moorea ميرود جفت شده اند البته اين يك سطح بيضي شكل است كه از گردش دايره  يا مقطع مخروطي شكلي در طول يك محور بوجود ميايد.

پايگاه زميني هرم و  كشتي موجود دربخش تحتاني مجسمه ابوالهول

شكل شماره 7-4

 اين تصوير هرم بزرگ است كه كلاه سنگي مفقود شده نيز به ان گفته ميشودكه همه جور احتكار در مورد ان انجام شده بر اساس گفته هاي Thothكلا ه سنگي مفقود شده بطور طبيعي حدود پنج ونيم اينچ ارتفاع داشته واز طلاي خالص بوده .اين يك تصوير هولوگرافيك از هرم دست نخورده است به معناي ديگر اين هرم داراي بخشهاي زيادي بوده كه همه چيز ان درست سر جاي خودش  در وسط Hall of Records قرارگرفته.دو تا هرم ديگربه سمت قله هرم بالا رفته اند چون فقط هرم بزرگ بوده كه  سطح مسطحي در راسش داشته ، ان قطعه گم شده كوچك نبوده  وسطح ان  در حدود 24 پا بوده . اگر شما به بالاي ان ميرفتيد ، يك سطح بسيار وسيعي را مي ديديد كه اين سطح وسيع وگسترده به عنوان يك پايگاه زميني ومحل فرود سفينه هاي هوايي بخصوصي بوده كه در ان زمان  وجود داشته.ابوالهول نيز زياد  دور تر از هرم بزرگ نيست. بر اساس مطالب گفته شده در كتيبه هاي زمردين وبر اساس Thoth  ؛جان انتوني وست؛  قدمت ابولهول را بيش از 10 تا 15 هزار سال تخمين زده .  عامل  مهمي كه خيلي ازمحققين فعلي ، فراموش كرده اندبه ان بپردازند اين است كه ابوالهول خيلي بيشتر از موجوديت فعلي اش را در زير  شن وماسه بوده .در حقيقت زماني كه ناپلئون به ديدن مجسمه ابوالهول رفت ، حتي نميدا نست كه ان مجسمه انجا بوده چون همه انچه كه ديده بوده فقط سر ابوالهول بوده.ان مجسمه كاملا مدفون شده وحداقل بيش از چند صد سال است كه مدفون شده.مورد توجه قرار دادن اين عامل كه ميتوانسته يك دليل عمده باشد عوامل فرسايشي مثل باد وباران خيلي بيشتر از انچه كه بايد ، در حال حاضر وجود داشته باشد، انرا فرسوده ميكرده . بر طبق انچه كه Thoth   گفته قدمت ابوالهول حداقل به پنج ونيم ميليارد سال پيش برمي گردد. من حدس مي زنم كه احتمالا اين مجسمه توسط چهارمين بعديها  اورده شده.

چون او در مورد  هيچ چيزي هنوز اشتباه نكرده حتي خود جان انتوني وست بطور رمز الودي در اين مورد، مشكوك است چون به او ربطي نداشته كه ميليونها سال در مورد تاريخ ان احتكار شده.او فقط مي خواسته گذشته 6000 ساله معتبري را  بدست بياورد . چرا كه اين  مسئله فرضيه هاي قبلي را در مورد تاريخ زمين رد ميكند.جان انتوني وست وگروهش هم اكنون اينكار را كردند ومن معتقدم بعدها انها سعي خواهند كرد به گذشته هاي دورتر برگردندو شواهد ديگري را معرفي كنند.بر طبق انچه كه Thothگفته بطور تخميني در حدود يك مايل زير مجسمه ابوالهول يك اتاق گرد  با سطح وسقفي مسطح وجود دارد.و داخل اين اتاق قديميترين شي ء  ساختگي دنيا وجود دارد كه قديمي تر ازهر موضوعي كه بطور اگاهانه روي زمين گرد امده ، ميباشد.گرچه هنوز نتوانستند انرا اثبات كنند ولي بر طبق نظريات thoth قدمت اين ماده به 500 ميليون سال پيش برمي گردد.(به زماني كه به سمت حيات انساني هدايت ميشده)و از ان زمان اغاز شده. ان ماده به اندازه دوتا بلوك شهري است .مثل يك ديسك گرد است.در قسمت تحتاني وفوقاني مسطح است همانطوري كه در شكل8-4

 

نشان داده شده.در جايي كه پوسته ان فقط   3 يا 5 اتم قطر دارد كمي غير معمول بنظر ميرسد.سطح فوقاني وتحتاني داراي مدل مشخصي است كه در شكل8-4 نمايش داده شده.اين مدل خودش 15 اتم قطر دارد. ودر جاي ديگرش فقط 3 اتم قطر دارد.پشت نماي ان كه شما  از بين ان ميتوانيد نگاه كنيد،درست شبيه به يك چيزي است كه انگار وجود ندارد..اين يك كشتي است ا ما نه موتور دارد ونه  شكل اشكار ونمودي از قدرت.حتي Doreal در تفسير خودش از كتيبه زمردين  شرح ميدهد كه اين كشتي داراي موتور اتمي در داخل است،بر طبق Thothاينچنين  نيست. Doreal كتيبه هاي زمردين را درYucatan در سال 1925 ترجمه كرده ونتوانسته توصيف كند كه اين كشتي با چه قدرتي كار  ميكرده . نظريه موتور هاي اتمي بعيدترين   فرضيه اي است كه  او مي توانسته به عنوان منبع انرژي به ان بپردازد. اما بطور حقيقي توسط افكار واحساسات به حركت در ميا مده. وطراحي شده بوده . وبراي اين طراحي شده بوده  كه به  Mer-Ka-Ba-   زنده خودمان اتصال پيدا كند و انرا گسترش بدهد. اين كشتي مستقيما به روح زمين مرتبط ميشده.و در كتيبه هاي زمردين كشتي جنگي ناميده ميشده و در واقع حمايت كننده سياره زمين بوده.

درمعرض خطر قرار گرفتن اين دوره و ظهور زني با اگاهي برتر

هرچند وقت يكبار ما در معرض خطر جابجايي دو نقطه اعتدا لين قرار ميگيريم وان زماني است كه قطبهاي ما يك  جابجايي كوچك دارند . بر اساس كتيبه هاي زمردين  هر وقت كه چنين اتفاقي در شرف وقوع  بوده،موجودات فضايي و ماورايي سعي ميكردند كه بر سياره ما فائق ايند.اين مسئله ميليونها ميليون سال  همينطور ادامه داشته و هنوز هم ادامه دارد . وقتي كه من اين را در كتيبه ها خواندم  هنوز چيزي راجع بهGrays وموجوديتشان نميدانستم وفكر ميكردم يكي از يك جايي ميايد كه زمين را تسخير كند.امروزه اين مسئله احمقانه بنظر ميرسد. اما حتي امروز  هم يك چنين چيزهايي هنوز اتفاق ميافتد و ادامه دارد .بطور ساده تر جنگ بين تاريكي و روشنايي ناميده ميشود. هر زمان كه يك تسخير شده گي قريب الوقوع باشد،يك انسان خالص پيدا ميشود كه اگاهي ها را سازماندهي ميكندكه چگونه وارد سطح بالاتري از اگاهي بشوند. پس كشتي نجات را پيدا ميكند وانرا به سمت اسمان ميبرد اسمان وزمين به درون او اتصال مي يابند وقدرت عظيمي به او ميدهند پس به هر انجه كه او فكر كند وحس كند اتفاق ميافتدواينچنين  است كه سفينه هاي هوايي به سفينه هاي جنگي تبديل ميشوند.هر موجوديتي و يا نژادي كه بخواهد بر زمين فائق ايد ان فرد فقط كافي است به موقعيتي بيانديشد كه نيرويي انها را به عقب ميراند

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/04/grey_alien.jpg?w=262

واين مسئله بدون هيچ نوع دخالت يا تاثيرات خارجي مسير تكامل ما را  حفظ ميكند . حداقل اين همان چيزي است كه قرار است اتفاق بيافتد .ما تابحال بطور قطع ساخت وپاخت محرمانه اي انجام داده ايم . ان انسان خا لص ظهور كرده  ا ست .و اين مسئله همين جا در روي زمين اتفاق افتاده است .و به همين خاطر است كه Gray ها  در حال ترك كردن  زمين هستند .مشكلي كه انها  دارند بدليل وجود يك زن 23 ساله پرويي است. (البته  در سال1989 ، زماني كه اين كار را انجام داده ، 23 ساله بوده) اواولين مرحله صعود(معراج) به شبكه جديد را بوجود اوردو به شبكه اتصال يافته و به ان مرتبط شد.با زمين نيز ارتباط پيدا كردوكشتي را يافته و به هوا فرستاد.اول يك ارتباط بنياني را كه توسط كريستالها در روي زمين ميبايست انجام شود،  بوجود اورد وسپس برنامه اي را به اجرا گذاشت كه بايد دوباره تنظيم ميشد.كار بعدي كه انجام داد فكر كردن بهGray ها وموجوداتي شبيه به انها كه در تلاش تسخير زمين بودند را به بيماري ناعلاجي دچار كند كه اگر اينجا مي ماندند هيچ راه علاجي براي ان نباشد.. درطي يكماه همه Gray.ها مبتلا به بيماري شدند وكل همه انچه را كه در تجسم خلاق خود متصور شده بود و به ان فكر كرده بود اتفاق افتاد.Gray ها به زور مجبور به ترك زمين شدند چون اساس وبنياد شان ديگر سست شده بودومجبور شده بودندنقشه هاي خودشان(در ارتباط با تسخير زمين) را اصلاح كنند حا لا ديگر از

 

حضور كا مل لشگري از موجودات فضايي ،كاسته شده وتقريبا به صفر رسيده بود.و همه انها بخاطر تلاش يك بانوي مقدس وكوچك بود.خيلي جالبه  فقط ما مردان ميدانيم كه اين يعني چه من  بيشتر اوقات توسط همسرم به صفر درجه نزول ميكنم.

در كمين بودن فاجعه اتلانتيس

Thoth  و دوستانش به منظور بازسازي شبكه اين تركيب در مصر پايان دادند وان را در وسط جنگلي باران زا محصور كرده وبه منظور  اماده كردن  اتلانتيس بازگشتند.200سال تنها انجا نشستند  چون انها ميدانستندكه اتلانتيس  در اثر جابجايي دو نقطه اعتدالين  در يك نقطه بحراني ،غرق ميشود  ومنتظر ماندند تا اينكه بالاخره ان فاجعه بوقوع پيوست. اين فاجعه حقيقتا فقط يك شب طول كشيد . علم ثابت كرده كه جابجايي قطبها حدود 20 ساعت  طول كشيده  ولي در يك چشم بر هم زدن اتفاق افتاده.مثل اينكه شما يك روز صبح از خواب بيدار شويد وشب همانروز نابود شويد كل مرحله نابودي اتلانتيس  سه روز ونصفي طول كشيده اما جابجايي قطبها در طول 20 ساعت اتفاق افتاده . وقتي  ما ميبينيم كه تكه اي بزرگ از ايالات متحده به زير اب فرورفته  . مثل اين ميماند كه همه ما قرار ا ين تجربه بزرگ جابجايي را، تجربه كنيم .بنا بر اين شما مي فهميد كه اين حتمي است. علائم وشواهد ديگري  نيز دال بر اين ماجرا موجود است ، وقتي اطلاعات لازم به من داده شد انچه كه در ذهنتان داريد به شما ياد اور خواهم شد. وقتي انها بر اساس شواهد اوليه اي ديدند كه اين ماجرا در حال وقوع استRa”Thoth” وAraragatبه ابوالهول باز گشتند وكشتي جنگي را به اسمان فرستادند.همه كاري كه انجام دادند بالا بردن يك پرده از ارتعاش مولكولي بالاتر از انجه كه در حال حاضر در زمين موجود است ،  بود.  واين كار باعث شد  كه كشتي درست از ميان زمين به اسمان  برود . سپس به اتلانتيس بازگشته و با كشتي فرود امدند  و افرادي را كه در مدرسه اسراري نا اكال بودند جمع اوري كردند كه شامل لمورينهاي بودند كه سرچشمه ازلي و جاويدان داشتند.بخوبي همانهايي كه در  زمان اتلانتيس  هدايت شده بودند.

(تا ان زمان حدود 600 نفر ديگر به انها اضافه شدند )بنابراين هزاران نفر از لموريا وششصد نفر از اتلانتيس به شمار اساتيد متعالي اضافه شدند.ومجموعا شمار انها در روي كشتي به1600 نفر رسيدافراد روي كشتي فقط حكم مسافران ان كشتي را نداشتند بله در حال بوجود اوردن يك مركاباي گروهي بودند كه  اطراف كشتي را با حوزه وسيعي  شبيه به بشقاب پرنده احاطه كرده بود.مثل همان شكلي كه در اطراف كيهان وجود دارد يا در اطراف  كالبد خودمان  كه در اثر  چرخش حلزوني مركا با ي خودمان ايجاد ميشود.انها حوزه حفاظتي خيلي قوي وقدرتمندي درا طراف خودشان داشتند مثل همان زماني كه بر Khem (كه بزودي مصر فعلي ميشد) ، حكومت ميكردند. Thoth گفت زماني كه شاهد غرق شدن  جزيره  Udal بودند ان كشتي با تمام اعضاي مدرسه اسراري حدود يك چهارم مايل از زمين به هوا بلند شده بود. اين جزيره با چند جزيره كوچكتر از ان،اخرين قسمت از اتلانتيس بود كه به زير اب فرو رفت . پس از ان انها با كشتي به سمت مصر به پرواز در امده و انرا به سمت مصر هدايت كردند.و درست روي قله هرم بزرگ فرود امدند.وقتي از زاويه كناري به ان نگاه كنيد شبيه به شكل وسطي در تصوير ]9-4 [است .

 

 اگر شما طرح هرم بزرگ را از بالا ي راس ان به شكل مسطح ترسيم كنيد متوجه ميشويد كه ان كشتي كاملا  متناسب با هرم ساخته شده.اگر شما از بالا  به ان نگاه كنيد شبيه به شكل سمت راست در تصوير]9-4[ميباشد دايره حكم سفينه يا كشتي هوايي را دارد ومربع حكم هرم را . محيط پيرامون هرم بزرگ ومحيط فضاي اطراف كشتي با هم برابرند . صحت يا سقم اين مسئله قابل بحث و بررسي است .اما انها بزودي زود به ان ميتوانند دست پيدا كنند . هر كجا كه بر اساس  معادلات  رياضي  پايه گذاري شده ، حيات در ان پديدار شده . اين يك ارتباط بنيا دين بين روند حيات  وكيهان است. .(اين نوع از علم هندسه را بزودي برا ي شما تشريح خواهيم كرد.)اگر اساتيد متعالي  اين چرخش حلزوني حوزه مركاباي  اطراف خودشان را نداشتند،الان اينجا نبودند (احتمالا ما هم نبوديم )بخاطر اينكه اين مركابا انها را از حوادث احتمالي در اينده حفاظت ميكرد.بعد از اينكه  انها روي هرم فرود امدند قطبها شروع به جابجايي كردند واگاهي انسان زميني مورد  محك وازمايش قرار گرفت .بطور همزمان حوزه هاي مغناطيسي  و الكترو مغناطيسي زمين دچار اضمحلال شدند وكل حيات در روي سياره به خلاء بزرگي وارد شدكه در خيلي از فرهنگها وتمدنها از ان به  سه روزو نيم دوره تاريكي ياد كرده اند. (Great Void ) .

سه روز ونيم در تاريكي وخلاء

كتيبه هاي زمردين ميگويند كه هر چند وقت يكبار ما در معرض جابجايي دو نقطه اعتدالين قرار ميگيريم وقطبهاي ما در طول اين روند جابجا ميشوند.وما وارد اين فضا (سه روز ونيم تاريكي وخلا ) ميشويم . ّماياهاّ  اين اتفاق را  در اسناد ّ ترونوّ  شرح داده اند.در يك جايي از داستان سه عدد سنگ را بطور كامل و نيمي ازسنگ چهارمي را ، سياه رنگ ا ميزي كرده اند.  واين دلالت بر زماني داردكه ما امروزه انرا خلاء الكترو مغناطيسي ميناميم. همانگونه  كه قطبها جابجا مي شوند، پديده اي جايگزين ميشود( كه بعدا به جزئيات ان خواهيم پرداخت.)

كه ما در ان بمدت سه روزونيم در تاريكي بسر ميبريم(كه ميتوانسته بطور حقيقي  هر جايي  به مدت دو روز ونيم و يا  كمي بيشتر از چهار روز طول بكشد )اخرين باري كه اين اتفاق  به طور شهودي حادث شده، سه روز و نيم طول كشيده. اين فضا يك خلا به تمام معناست خيلي بيش تر از يك فضاي تاريك،هيچ چيز در ان وجود ندارد.و براستي وقتي شما در اين فضا قرار بگيريد متوجه ميشويد كه با خدا يكي هستيد.وهيچ تفاوتي بين شما واو وجود ندارد. ما درمورد  خلا ء درفرصت مقتضي دوباره بحث خواهيم كرد.

حافظه ، حوزه هاي الكترو مغناطيسي وMer-Ka-Ba

اگر افرادي كه در كشتي فضايي بودند توسط “مركابا “حفاظت نمي شدند ، تمام حافظه شان را بطور كامل از دست ميدادند .ميبينيد كه حافظه ما توسط حوزه الكترو مغناطيسي اطراف و داخل  سر جمجمه و مغز  حفاظت ميشود .اين حوزه در وسعت بيشتر به تك تك سلولهاي مغز نيز توسط حوزه هاي الكترو مغناطيسي خاصي بطور جداگانه متصل ميشود.علم نيز در وحله اول ذرات مغناطيسي داخل هر سلول را كشف كرد. وپس از ان حوزه هاي خارجي بزرگتر را نيز كشف نمود.كه اين اولين كشف جديد در روانشناسي انساني در 300 سال اخير بوده . حافظه به اين حوزه الكترو مغناطيسي زنده و استوار  درست مثل كامپيوتر ، وابسته است .ارتباط اين حوزه با حوزه الكترو مغناطيس زمين  اين روزها  توسط  علم درك نميشود . اگر شما مجال حفاظت از حافظه خود را نداشته باشيد ،كاملا پاك ميشود واز بين ميرود .مثل اين ميماند كه  موتوركا مپيوتر شما وسط يك فايلي  از كار بيافتد.همه چيز پاك ميشود واز بين ميرود .اين دقيقا همان اتفاقي است كه در اتلانتيس  براي انها ئيكه  از ان فاجعه جان سالم بدر برده  بودند ولي گردش حلزوني  مركا با را  نداشتند ، رخ داد. انها  در شرايط  خيلي پيشرفته تري  نسبت به ما قرار داشتند .اما ناگهان خودشان را در شرايطي يافتند كه هيچ چيز نمي دانستند.ذهن و كالبد انها دچار اختلال شده بود .مثل اين ميمانست كه شما يك PC  بزرگ بدون هيچ نرم افزاري را روي ميز داشته باشيد . بنابراين جمعيتي كه باقي مانده بودند مجبور بودندهمه چيز را از صفر شروع كنندو در يك  چهار چوب  اوليه بدنبال  ان باشند كه چگونه  دوباره اتش درست كنند و چگونه خودشان را گرم كنند و غيره .اين فقدان حافظه نتيجه  فراموش كردن چگونگي تنفس، وچگونگي استفاده از مركابا  بود و همينطور سقوط كردن به ابعادي كه باعث شد انها بطور مجموع در شرا يط بدون حفاظتي در دنيا يي تيره و تار به  بن بست برسندو همه ان چيز هايي را سالها تجربه ان را  پشت سر گذاشته بودند دوباره تجربه كنند.مثل خوردن غذا . انها ضربه سختي  خوردند ودوباره مجبور بودند ياد بگيرند كه چگونه بايد زنده بمانند. همه اينها حاصل ازمايش مركا باي ساختگي بود كه در اتلانتيس بوقوع پيوست . بدون ان گروه از اساتيد متعالي ما ابدا  بقايي نداشتيم  وهمه ما بطور قطع تجربه انسان سوي چپ را  داشتيم .كل تجربه زمين براي ابد خاتمه مي يافت اما انها  خيلي عادي در حاليكه همه چيز در اطرافشان نابود ميشد وفرو ميريخت ،اين حوزه را زنده نگه داشتند .. در كنار اساتيد متعالي  دو گروه ديگر روي  زمين بودند كه  در ان زمان حوزه هاي  مركاباي بكري داشتند. Nefilim و Sirians  ، كه  حكم پدر و مادر ما را داشتند، اين حوزه را زنده نگاه داشتند.نمي دانم كهNefilim ها در كجاي جهانهاي چند بعدي سياره   پناه  گرفتند  ولي Sirians  در Halls of Amenti در قسمتهاي دروني زمين باقي ماندند .

اين دو گروه هنوز هم اينجا روي سياره زمين هستند ودر داخل جهانهاي چند بعدي پنهان شده اند.

انچه كه گروه Thoth پس از بازگشت نور انجام دادند.

پس از سه روز ونيم تاريكي زمين  دوباره ظاهر گشت ونور پديدارشد. وحوزه ها يكديگر را تثبيت كردند وما در پايين اين جهان سه بعدي بوديم  جايي كه الان در ان هستيم .همه چيز جديد ومتفاوت بود . بطور تجربي مجموعا همه چيز تغيير كرده بود..وقتي ما سرزمين اتلانتيس را در وسعت بيشتري مورد مطالعه قرار ميدهيم  متوجه ميشويم كه انها حقيقتا  در سطح اگاهي بالاتري نسبت به ما بوده اند. وانها زمين را شبيه به انچه كه ما تجربه كرديم ،تجربه نكردند. انها بطور مجموع به شيوه اي كاملا متفاوت  انرا تجربه كرده بودند.كه مشكل مي شود ا ز نقطه نظر بعد سوم ما انرا توضيح داد. بعد از اينكه انها روي نوك هرم بزرگ فرود امدند  Ra وسه گروه ديگر از افراد كشتي  كه پايين امده بودند ، بداخل تونلي رفتند كه بداخل يكي از اتاقها در سطح دو-سوم ( كه يكروزي  در اينده كشف  خواهد شد) ،رفتند .(دانشمندان چهار  اتاق درون  هرم بزرك را در چند سال اخير كشف كردند.)وقتي اين اتاق كشف بشود انها  خواهند  ديد كه از سنگهاي سياه ،سفيد وقرمز ي كه جزء رنگهاي اصلي معماري اتلانتيس بوده در انجا استفاده شده. اين همان چيزي است كه Thoth به من گفت كه بگويم  .  در اين اتاق كانالي وجود داشته كه انها به منظور بالا رفتن به  شهر يا معبدي كه در قسمت دورتري در زير هرم  قرار  داشت انرا مورد استفاده قرار ميدادند .Thoth  و دوستانش  زماني كه هرم بزرگ را مي ساختند ،انرا ساخته اند. ان قسمت از شهر طوري طراحي شده بود كه بطور تخميني ده هزار نفر را در خود جا مي داد،  چون انها مي دانستند كه تا  3000 هزار سال بعد(تا روز تطهير شدن وخلوص)  تعداد زيادي صعود خواهند كرد. .پس از اينكه حوزه ها به تثبيت رسيدند ،  سومين گروه  بدنبالRa   به داخل اتاقي كه از سنگهاي قرمز وسفيد وسياه ،ساخته شده بود رفتند.و از انجا وارد شهر زير زميني شدند و شروع به پايه گذاري، تمدن فعلي ما ،كردند .قسمت ديگري از اين اصل شكل دادن همزمان به سومر  بود( يك داستان ديگر)  در يك زمان مشخص1067 نفر باقيمانده يا همان استادان متعالي  سفينه هوايي را از هرم  بلند كرده  و به سمت مكاني كه در حال حاضر درياچهTiticaca ناميده ميشود به پرواز در امدند..و در بوليويا در جزيره اي كه خورشيد نام داشت ،فرود امدند.Thothدر انجا   همراه با سومين گروه  ،  پياده شد.پس از ان انها دوباره به سمت كوههاي هيماليا،جايي كه Araragat  با سومين گروه باقيمانده در انجا  باقي مانده بودند،به پرواز در امدند .در هر صورت هفت  گروه باقيمانده در كشتي به ابوالهول برگشتند وداخل ان اتاق كشتي را فرود اوردند جايي كه 1300 سال كشتي در ان باقي مانده بود تا زماني كه اخيرا توسط ان زن جوان پرويي (اهل پرو) دوباره به داخل اسمان ابي، سرچشمه اتمسفر زمين،به پرواز در امده.

مكانهاي مقدس روي شبكه

 

 

مصر نيمكره مذكر شبكه شد.و ان  جايي بود كه در ان ساختار مذكر شبكه بنا نهاده شده بود..در انجا صفات زنانه مونث در مقايسه با ديگر نقاط جهان اندك بود . البته تمايل قطبي بيشتر به سمت وجه مذكر بوده كه ايزيس المثني ان است . اما رويهم رفته،جريان انرژي مذكر بود. امريكاي جنوبي بخصوص پرو،امريكاي مركزي وهمچنين قسمتهايي از مكزيكو نيمكره مونث شبكه شدند . در هر صورت، نهايتا وجه كامل ودست نخورده شبكه در يك مجموعه درUxmalدر Yucatan متمركز شد. همانجايي كه خيلي از بازماندگان اتلانتيس در انجا پناه گرفته بودند .مبدا ومحل شروع همه چيز درUxmal بود. هفت معبد در مارپيچ حلزوني ساخته شد. كه احتمالا  همان مار پيچ حلزوني فيبونوچي بوده وانها  هفت معبد اوليه  نيمكره  مونث  شبكه اند.اينها مراكز چاكراها هستند درست شبيه به مراكز چاكرايي كه در طول رود نيل طراحي شدند. اين مراكز مونث درUxmal  اغاز وسپس به Labna وسپس بهkohunlich Kabah   سرازير ميشوند و به شكل منحني وارد كشور Palenque ميشود . ان هفت ناحيه ،  مارپيچ حلزوني اوليه وجه مونث شبكه را ، به منظور ايجاد اكاهي انسان كامل ، بوجود اوردند. كه ما  فقط در حال حاضر  مي توانيم به ان دسترسي پيدا كنيم. ازPalenque وجه مونث شبكه به دو قسمت  تقسيم شد، شمال و جنوب .در اينجا  ما نوع ديگري از پولاريزه شدن (متقارن شدن) انرژي را ميبينيم.نيمكره مونث ، سرپرستي بخش جنوبي را ، از مارپيچ حلزوني مونث شبكه،به عهده گرفت . و از انجا به Tital در گواتمالا رفت واكتاو جديدي را اغاز كرد. اگر بخواهيم به موسيقي ربطش دهيم هفتمين محل اتصال  به نت هشتم است وشروع يك اكتاو جديد از مارپيچ بعدي است . ( شروع يك نت (مثلا دو)  را تا  شروع همان نت  (دو) در دور بعدي را يك اكتاو مينامند.) اين مارپيچ احتمالا از بين مكانهايي مثل Macchu Picchu وSacsay huaman درنزديكCuzco در پرو عبور مي كرده . يكي از مارپيچ هاي اصلي به مكاني بنامChavin در پرو ختم ميشود، كه  مركز عقايد مذهبي مربوط به امپراطوري اينكا ها بوده.كه از انجا به درياي Titicacaدر حدود نيم مايلي جزيره Sun در بوليويا ميرفته و پس از ان با 90 درجه گردش از جزيره شرقي سر در مياورده وبالاخره به Moorea مي رسيده ودر انجا در زمين قرارگرفته وثابت ميشد. وجه مونث                 ، نيمكره بخش مذكر در قسمت شمالي  و در راس Palenque  قرار گرفته . و از ميان خرابه هاي Aztec به سمت هرم هاي سرخپوستان امريكايي(  سرخپوستان امريكايي نيز هرمهايي فيزيكي ساختندكه بعضي از انها هنوز باقي اندو در اطرافAlbuquerque ،نيو مكزيكو ديده ميشوند) بالا رفته وتا درياي ابي نزديكTaos  در نيو مكزيكو كه نقطه مقابل درياچه Titicaca  است ادامه مي يابد اين منطقه يكي از مهمترين مناطق  در ايالات متحده امريكاست كه توسط سرخپوستانTaos محافظت ميشود.و دوباره با  چرخشي 90 درجه به درياچه ابي باز ميگردد.از انجا مارپيچ حلزوني از كوهها سر در مي اورد .و به كوهUte  ( در كنار نيو مكزيكوو در مجاورت كلورادو ) ميرود . و از داخل خيلي از كوهها و بناهايي كه ساخته شده است عبور ميكند . خالقين به منظور پيوستن به مكانهاي مقدس ، از كوهها  بخاطر ورتكس هاي انرژي شان استفاده مي كردند. .در نهايت قبل از اينكه مارپيچ حلزوني ساحل كاليفرنيا را  ترك  كند، از ميان درياچهTahoe ، Donner و درياي Pyramid ميگذرد واز انجا از رشته كوههاي ابي وصخره هاي داخل اب گذشته و به جزاير هاوايي  ميرسد. جايي كهHaleakala Crater   كه يكي از نيمكره هاي اصلي است وجود دارد و پس از ان دوباره از جنوب سر در اورده و از ميان مجمع جزاير هاوايي ، به صدها مايل مسيربرگشت به Moorea متصل ميشود. بنابراين اين مكان دايره بزرگ و وسيعي است كه اطراف زمين وجود دارد، اين دايره از Uxmal اغاز وبه قطب جنوبي شبكه اگاهي متصل ميشود.نيمكره مونث شبكه يك تركيبي از دايره هاي خيلي حجيم است.در نظر بگيريد كه در بين هر يك از جاهاي اصلي كه در بالا ذكر شده صدها جاي فرعي ديگر مثل كليساها معابد خيلي از مذاهب ، مكانهاي مقدسي كه بطور طبيعي وجود دارند مثل: رشته كوهها ،درياچه ها تنگه ها وغيره.وجود دارند.اگر شما در نقشه اي بزرگتر بتوانيد انها را ببينيد  ميبينيد كه چطور همه انها به شكل مارپيچي قرار گرفته اند . اول در جهت عقربه هاي ساعت حركت ميكنند  وسپس در جهت عكس عقربه هاي ساعت  تا اينكه به Moorea  در جنوب پاسيفيك ميرسند .هرمها يي  نيز در كوههاي هيماليا ساخته شده اند كه در ابتدا بطور طبيعي كريستاليزه شده بودند .بدين معني كه انها توسط كريستالهاي بعد سوم در گوشه ها ، به منظور اينكه هرمي را شكل بدهند ، ساخته شدند .انها  هرمهاي فيزيكي زيادي در انجا ساختند كه  فقط بعضي از انها شناخته شده اند وبقيه ناشناخته باقي مانده اند . بزرگترين هرم ساخته شده در كوههاي غربي تبت است .كه  در دور دستها واقع شده است. يك هرم كاملا سفيد و بزرگ و خالص ، با كلاه سنگي از كريستال سخت .  دو گروه از دانشمندان در انجا بوده اند وعكسهايي هوايي نيز از اسمان از  ان گرفته شده است . اين هرم فقط سه هفته در طول سال قابل رويت ميشود  انهم زماني است كه راس كريستالي ان از داخل برفها سر در اورده تا به دره اي متروك از تلاشهاي بيحاصل انساني نگاهي بياندازد. وقتي با ليدر گروه راحع به ان صحبت ميكردم  گفت كه اين هرم بنظر شبيه به يك هرم نو  ودست نخورده است كه هيچ چيز روي ديوارهاي ان نوشته نشده است .درست شبيه به سنگ مرمر ،سفيد ؤ صاف وسخت است.وقتي داخل ان شدند ،  از تونل دراز ي  پايين رفتند  جايي كه يك اتاق بزرگ در وسط ان بوده. هيچ طرح يا نوشته اي در انجا  وجود ندارد بجز در وسط اتاق ودر بالاي ديوار كه كتيبه اي وجود دارد  وان گل حيات است. ( خودشه !  هر چي ميخواهيد بگوييد ، مجبوريد همه ان را نوشته و روي ديوار بزنيد چونكه ان گوياي همه چيز است .  تا پايان اين كتاب دليل انرا متوجه ميشويد )تمام مكانهاي مقدس در روي زمين با كمي استثناء توسط اگاهي برتر  وروي چهارمين بعد طراحي شدند .و تابحال نسخه سومين بعد به انها مربوط ميشده. به مفهومي ديگر ، ساختمانهاي  واقعي روي مكانهاي حقيقي خودشان بودند .   در هر صورت  هنوز مكانهاي مهمي وجود دارندكه فقط داراي ساختارهاي بعد چهارمند.  هرمهاي چهارمين بعد  بطور مقدماتي نمايشگر انرژي خنثي و وكوچكي از  شبكه انسان كاملند. مجموعا سه نوع شبكه اگاهي در اطراف زمين وجود دارد . : پدر ، مادر ، و فرزند ، كه پدر در مصر ، مادر درYucatan پرو، در جنوب پاسيفيك و فرزند در تبت .

پنج سطح اگاهي انساني و تفاوتهاي  كروموزومي انها

برطبق نظرياتThoth  احتمالا پنج سطح مختلف از اگاهي انساني در روي زمين وجود دارد . اينها گروههايي  هستند  كه داراي كالبد وDNA  متفاوت اند . و روشها و دريافتها ي متفاوتي از درك هستي دارند. هر سطح از اگاهي ، از يك سطح قبل از خودش رشد ميكند  تا اينكه بالاخره به پنجمين سطح  انساني  برسد و ياد بگيرد كه چطور روش جديدي از حيات را اشكار كند وزمين را براي هميشه ترك كند. تفاوت اوليه، بين اين دو نوع در ارتفاعشان است سطح اول مردمي با قد 4 يا 5 پا هستند.سطح دوم مردمي با 5  تا  7 پا قد( جايي كه ما الان هستيم )،سومين سطح مردمي با 10 تا 16 پا قد،(اين همان سطحي است كه ما به ان منتقل ميشويم) ،سطح چهارم  حدود 30 تا 35 پا قد و اخرين سطح حدود 50  تا 60  پا  قد دارند.  اين دو سطح اخري مربوط به اينده دور مي شوند .در وحله اول اين موضوع بنظر عجيب مي رسد ولي مگر ما از يك نطفه ميكروسكوپي اغاز نشديم؟ و بزرگتر وبزرگتر شديم تا بدنيا امديم  پس از ان  همينطور قد كشيديم وبزرگ شديم  تا به سن بزرگسالي رسيديم . بر اساس اين تئوري  بزرگسالي ، پايان طرح رشد ما نيست ما از بين پلكان DNA بالا ميرويم تا به ارتفاع (قد) 50 يا 60  پايي  برسيم . متاترون فرشته مقرب هيبرو كمال انچيزي است كه بشريت قرار است بشود و او55 پا قد داشته . با مراجعه به فصل 3 از Genesis   غولهايي را كه اينجا روي زمين زندگي ميكردند بخاطر بياوريد . .بر اساس اسناد سومريان انها حدود 10  تا16 پا قد داشتند . وقتي ما به سه ساله ها و ده ساله ها نگاه ميكنيم متوجه ميشويم كه چقدر از نظر سطح اگاهي با هم متفاوتند . و در ابتدا  اين قد انهاست كه مورد قضاوت قرار ميگيرد.  بر اساس گفته هايThoth  هر سطح از اگاهي يك DNAمتفاوت دارد  در هر صورت اولين تفاوت در تعداد كروموزومهاست . با استفاده از ا ين تئوري ما در حال حاضر در دومين سطح از اگاهي قرار داريم وداراي 2+44  كروموزوم هستيم . به عنوان مثال اولين سطح مربوط به قبايل استراليايي ميشود كه داراي 2+42 كروموزوم هستند . در سطح سوم  كه ما داريم به ان منتقل ميشويم ،مردم داراي 2+46 كروموزوم  ودر دو سطح بعدي بطور نسبي 2+48 و2+50 كروموزومي اند .در جلد دوم اين كتاب راجع به عمق اين ماجرا بيشتر صحبت خواهيم كرد . و  شما را با هندسه مقدس كه اين مورد را اشكار ميكند اشنا خواهيم كرد .

شواهدي  در  مصر  و  نگاهي جديد به تاريخ

ما در حال حاضر قصد داريم يك دقت نظري بروي مصر داشته باشيم زيرا وقايع مصر در جايي اتفاق افتاده  كه مدارس اسراري اصلي در ان واقع شده . و جايي است كه شواهد مربوط به اختلاف سايز انسانها  وسطوح مختلف  اگاهي ،هنوز در انجا باقيست گرچه بطور عمومي قابل درك وشناسايي نيست .مصر مكاني بوده كه انها انتخابش كردند جايي كه در نهايت اگاهي ما را در خودش ذخيره خواهد كرد .و اولين نقطه اي است كه نجات يافتگان اتلانتيس واساتيد متعالي در ان  بودند .ما ميتوانستيم راجع به تاريخ ان دو نقطه ديگر نيز بحث كنيم  ومي توانستيم براي اين كار روي پدر متمركز بشويم  زيرا درون اين پدر اطلاعاتي مقدماتي راجع به مركابا وجود دارد كه حتما بايد انرا بخاطر بسپاريم .اين يك مجسمه مصري ار Tiya است  ]

 

 تيا وهمسرش Ay اولين زوجي بودند كه توسط ارتباط درون بعدي تانتراي اسراري كه هر سه نفر پدر ، مادر ، و فرزند را به ابديت  هدايت  ميكرد ،فرزندي را بوجود اورند .شما الان مي توانيد نظريه خوبي را بدست اوريد كه لمورينها از جايي كه به او نگاه مي كردند چگونه بنظر مي رسيدند .او وهمسرش هنوز در قيد حيات بسر مي برند  وروي سياره أند . حتي بعد از ده يا هزاران سال انها قديمي ترين زوج موجود در جها نند . ويك  زوج مورد احترام از اساتيد متعا لي اند .چرا كه هر كاري كه كردند براي اگاهي انساني بوده .

غولها بر روی زمین

اين تصوير Abu  Simbel  در مصر  است ] شكل 11-4[ . كه در پايه ستون فقرات  درسيستم  چاكراي وجه مذكر شبكه واقع شده است توجه كنيد كه اين مجسمه ها چقدر ارتفاع دارند .اين اندازه و سايز واقعي انها بوده ارتفاع انها را با جهانگرداني كه در پايين شكل قرار دارند مقايسه كنيد . اگر اين مجسمه ها ايستاده بودند در حدود 60 پا ارتفاع  داشتند . ودر رده 60 فوتي ها قرار ميگرفتند . اين مسئله نشان مي دهد  كه انها در  پنجمين سطح از اگاهي قرار داشتند . موجوداتي كه در شكل] 12-4 [

 

روي ديوارهاي مختلف Abu Simbel قرار دارند حدود 35 فوت قد داشتند .كه نشان ميدهد كه در سطح جهارم از اگاهي قرار داشتند . انها اتاقهايي براي اين قد هاي متفاوت ساخته بودند .اين در ورودي براي  ونوسيان نژادHathor  كه در سومين سطح از اگاهي قرار داشتند ساخته شده بوده  0(در مورد اين نژاد بيشتر براي شما توضيح خواهيم داد .) اين موجودات  سطح سومي  كه در شكل]    13-4[

 

 نشان داده شده 16 فوت قد داشتند كه نشان مي دهد كه انها مذكر بودند . همينطور جنس مونث  يا زنهاي اين نژاد  حدود 10 تا12 پا قد داشتند . در بخش ساختمان انها اتاقهايي با 20 پا ارتفاع وجود دارد . با سقف ها ونور گير هاي متناسب با قد انها  .بعد از اين اتاق از ميان يك خروجي كوچك كه شما انرا در اينجا نمي بينيد .بنظر شبيه به انچه كه براي ما ساخته ميشود ، يك اتاق كوچك هست با سقفي كه خيلي پايين تر امده .مصريان اين مجسمه ها را دلخوا هانه بنا نكردند .هرگز چنين كاري را نميتوانستند دلخواهانه انجام داده باشند .چون حتي  يك شكاف  هم  در سنگ يك تكه ان وجود ندارد .من معتقدم اين كار بطور نا خود اگاه انجام شده .پشت هر كاري كه انجام ميشود يك انديشه اي خوابيده ومعمولا اين  در سطوح مختلفي بوجود مي ا مده . براي مثال كتيبه زمردين توسط يكي از اين چند سطوح مختلف اگاهي نوشته شده .نسبت به اينكه شما كه هستيد وچه دركي داريد ،كاملا از ديگر مردم متفاوت ميشويد .اگر شما يك سطح اگاهي راپشت سر بگذاريد و يك تغيير وتحول اگاهي را تجربه كنيد ودوباره كتيبه زمردين را بخوانيد شما نمي توانيد باور كنيد كه اين همان كتابي است كه شما قبلا انرا خوانده ايد.چرا كه ان كتاب  بر اسا س ادراك شما به روشهاي گوناگون سخن ميگويد .

اين موجوديت هاي زميني شكل  ] 14-4 [

 از بين سطوح اگاهي  گوناگون  ميگذرند . در اين تصوير شما مجسمه يك موجود عظيم الجثه 55 فوتي را ميبينيد  كه مجسمه اي  به سايز و اندازه ما در كنار پاي او قرار دارد.اين مجسمه يك پادشاه و ملكه اش  ميباشد . .باستان شناسان هنوز نمي دانند كه اختلاف سايز انها را چگونه تعبير و تفسير كنند .بخاطر همين ميگويند: براي اينكه نشان بدهند پادشاه  برتري بيشتري نسبت به ملكه در ان زمان  داشته  ،مجسمه انرا بزرگ ساخته اند . خوب هيچ كاري هم نميتوانستند بكنند .

اما اين مجسمه ها ، در حقيقت ، اختلاف پنج سطح از اگاهي را نشان مي دهند ، هر پادشاهي و فرعوني دران زمان داراي پنج نام مختلف بوده  كه هر كدام  نشانگر   يكي از سطوح اگاهي است .  بعضي از پادشاهان وملكه ها قادر بودند بين اين پنج سطوح اگاهي  به منظور هدا يت معنوي  جمعيت قلمرو ء شان  رفت وامد كنند .  يكي از نمونه هاي ان هنوز در روي زمين باقي است . در مصر خانه اي دايره شكل وقديمي وجود دارد كه من خدم انرا نديده ام ولي  توسط يك باستان شناس مشهور ، به نام Ahmad  Fayhed  من گفته شده كه اين خانه در گذشته هاي خيلي دور متعلق بهTiya وهمسرش Ay  بوده .گر چه در حال حاضر از ان استفاده نمي كنند ،  ولي من مطمئن هستم كه حقيقت دارد . دراين خانه دايره شكل ديواري در وسط  وجود دارد كه  شما  براي اينكه از  يك طرف ان  به طرف ديگر برويد ، مجبوريد از خانه خارج شده ويك دور اطراف خانه بزنيد  تا از طرف ديگر سر در اوريد والا نمي توانيد به ان طرف برويد . ايا اين شبيه به سرزمين  Udal در اتلانتيس نيست در انطرف ديواري كه در وسط قرار گرفته تصويري از Ay   وجود دارد كه بنظر خيلي شبيه مصريان است  با دامن فرشته گون  ، ريش ،  و متعلقات ديگر كه مربوط به مصريان است  . او در ان تصوير در سايز طبيعي خودش ظاهر شده  . در طرف ديگر ديوار تصويري ديگر از Ay وجود دارد  كه حدود 15 پا ارتفاع دارد . خيلي متفاوت بنظر ميرسد  اما صورتي كه در هر دو تصوير ديده ميشود يكي است .او جمجمه اي بزرگ ورو به عقب دارد كه شبيه نژادهاي سطوح بالاتر است (بعضي از انها را بزودي به شما نشان ميدهيم )اين دو تصوير نشان مي دهد كه او مي توانسته با تغيير سطح اگاهي خودش بين اين دو سطح مختلف از اگاهي رفت وا مد بكند .

گام گذاشتن   بر نردبان روند تكامل

بر اساس عقايد ملچ زودياك سومرينها و مصريان  تقريبا همزمان ودر كمال اگاهي ، دانش ،  و مهارت  بكر ودست نخورده اي ،  بدون هيچ سابقه اي  در روند سير تكامل در روي زمين بوجود امدند . انها بسادگي در يك زمان  در شرايط كمال خودشان پديدار گشتند .نوشته هايي كه از ان زمان بدست امده بينهايت اغوا كننده واشكار بوده و تاكنون هرگز اصلاح (تحريف) نشده .  پس از نخستين جنبش (انگيزش)از ظهور چنين تمدنها و فرهنگها يي كم كم كاسته  شد .تا زماني كه بالاخره اين تمدنهاي پيشرفته رو به انحطاط گذاشتند  هرچه زمان بيشتر ميگذشت شما فكر ميكرديد كه اوضاع بهتر است اما اين انچيزي نبود كه اتفاق افتاد و يا هيچ توضيحي راجع به اتفاقي كه مي توانست بيافتد بدهد . اين يك حقيقت علمي است هيچ كس در باستان شناسي مرسوم فعلي  نمي داند كه چطور اين اتفاق افتاد . اين يك راز بزرگ است .  از نظر باستان شناسي ، مصر و سومر در يك طبقه بندي خاصي بنام ، كساني كه بر نردبان روند تكامل گام گذاشتند ، قرار دارند  .  به نظر ميرسد كه به دليل دانش و اگاهي كه دران زمان داشتند باستان شناسان انها را در چنين رده بندي قرار داده ا ند .انچه كه اتفاق افتاده اين بود كه  مصر در يك روز تمام وكمال زبان خود را بدست اورده وسپس كمي پس از ان به هر چيزي كه شما بتوانيد به ان فكر كنيد واقف شدند مثل ساختن  نوعي خندق يا  سيستم هاي ابي  و اندكي پس از ان واقف شدن به نيروي محركه هيدروليك  و غيره و همينطور يكي پس از ديگري ، انها چطور  توانستند اين همه اطلاعات را يكروزه وبطور ناگهاني بدست اورند .من پاسخي را كهThoth  به من داد به شما ميدهم .اول بايد اين ماجرا را  روي دو نقطه اعتدالين به شما نشان بدهم .]

 شكل 15-4[

 

 در اين شكل نقطه A در جايي است كه الان ما هستيم . ونقطه C زماني است كه اتلانتيس به زير اب رفته .اين نقطه همچنين نشان دهنده زماني است كه دو قطب جابجا شدند .علم نيز در مورد زماني كه اين اتفاق افتاده حكم قطعي داده وان زماني بوده كه طوفان نوح اتفاق افتاده  وهمچنين ان زمان ، زماني بوده كه كوههاي يخي در اثر تغييراتي كه در زمين رخ داده بوده  شروع به اب شدن كرده . نقطه C    زماني است كه ويراني  حادث  شده . اگر بخاطر بياوريد  من  قبلا  به اين مسئله  اشاره كرده بودم كه دو نقطه ديگر  بنامB  وC  نيز ،  در زماني كه تغييرات وجابجايي بوجود امده وتلفيق شده ،  وجود داشته. براي يك چرخش 6000  ساله از نقطه C   جايي كه ويراني حادث شده  به نقطه   D جايي كه اموزشهاي جديد بايد داده شود ،  اساتيد مجبور بودند بنشينند وصبر كنند تا اتلا نتيسينهايي كه  حالا در مصر تبديل به باربرينهاي پشمالو شده بودند ،كم كم برگردند به شرايطي كه بتوانند  دانشهاي  باستاني را از نو بپذيرند .بطور تخميني 1600 نفر از اساتيد متعالي كه از زمان  شروع دوره خفتگي ، در زير هرم بزرگ  قرار داشتند  مجبور بودند تا زماني كه بتوانند  اموزشها وساختار هاي فرهنگ وتمدن جديدي را  اموزش دهند ،به مدت 6000  سال در انجا منتظر بمانند .

نظام برادري Tat

Tat پسر Thoth  بعد از دوره Fall  (دوره خفتگي) همراه با Ra  در مصر باقي ماندند .كه بعدها اين گروه به نظام برادري Tat معروف شدند. مردم فيزيكالي كه حافظان  ومراقبين  معبد مقدس بودند .  افراد پشت پرده اين نظام برادري ،  اساتيد متعالي بودند . بنابراين وجه فنا ناپذير نظام برادران Tat انجا در حال انتظار بسر ميبردند ،  تا زمانيكه مصر توانست ،قابليت هاي دريافت
اموزشها را  بدست اورد .  تولد  مصر وسومر  در  همين زمان اتفاق افتاد .  نظام برادري تت تا زمانيكه شخصي يا گروهي  از مصريان را بيا بند كه براي دريافت دانش باستاني اماده گي لازم را داشته باشد ،منتظر ماندند .پس از ان چند نفر از انها كالبد هايي را اختيار كردند  ودرست مثل همان مردمي  كه بايد اموزش ميديدند در بين انها پديدار شدند .انها به سطح زمين امدند وبه افراد و گروهها نزديك شدند وبيدرنگ اطلاعاتي را كه بايد ، در اختيار انها گذاشتند .انها با همه قدرتشان گفتند : ايا ميدانيد كه اگر شما اين واين واين را انجام داديد ،ان ،اين چطور اتفاق خواهد افتاد ؟مصريان خواهند گفت وه نگاه كنيد انها از دانشي استفاده مي كردند بدين سان كه يك پله در روند تكامل خود بوجود اورند .پس از ان زنان ومردان نظام برادري به زير هرم بازگشتند ،مصرياني كه اين اموزشها را در يافت كرده بودند انرا در ادامه به فرهنگ خويش منتقل كردند . وان فرهنگ بسرعت به پله و رده بالا صعود كرد . مصريان براي مدتي خود را با ان وفق دادند وپس از ان نظام برادري به جستجوي گروه ديگري پرداخت كه اماده دريافت تعاليم بعدي باشند .انها دوباره به سطح زمين امدند وگفتند  :  نگاه كنيد  اينجا هر ان چه كه نياز داريد بدانيد در اختيار شماست . وانها را بساده گي در اختيار انها گذاشتند . اساتيد متعالي اين اطلاعات را  در مدت كوتاهي به مردم  دادند . وسير تكامل همچون جوانه اي رو به رشد نهاد  وقدم بر نردبان ترقي گذاشت .

روند تكامل برابر در سومر

يك چنين نمونه هايي  از روند تكامل در سومر نيز داشت اتفاق مي افتاد .گرچه خط مشي تاريخ فعلي ميگويد كه مصر اين روند را بطور تخميني 3300 سال قبل از ميلاد مسيح اغاز كرد وسومر 500 سال زودتر  در حدود3800 سال قبل از ميلاد اما من معتقدم كه هر دو  تقريبا  همزمان  اين روند  را اغاز كردند  من فكر مي كنم كه اگر مورخين ،تاريخ هاي خود را تصحيح كنند ،مي فهمند كه سومريان ومصريان با چند سال اختلاف اندك شروع كرده اند . در هر صورت روند تكامل در سومر توسطNefilim(منظر سيماي مادر )وان يكي كه در مصر توسط Sirian ها رهبري ميشده ،( سيماي پدر) اين يك تفاوت بنيادين .من فكر ميكنم پدر و مادر موافق بودند . حالا نوبت بخاطر اوردن فرزند انمان است  .من معتقدم كه اين يك تصميم اجدادي بوده و ان وقتي  كه محققين خيلي به دقت به ان بپردارند ، خواهند فهميد كه ان دو كشور در يك زمان يكسان  شكوفا  شدند كه به نقطه D   در مدار گره خورده جايي كه خيلي احتمال پيشرفت  وموفقيت وجود داشته.  در اييجا سئو الي بوجود ميايد كه ايا سومريان از جابجايي دو نقطه اعتدالين  ا.گاهي داشتند يا نه ؟ 2160 سال طول كشيده تا اين را بفهمند اما دليلي كه سومريان نسبت به  جابجايي دو نقطه اعتدالين اگاهي  داشتند اين بوده كهNefilimگفت :ايا مدانيد كه مبادرت الاعتدالين  چيست؟خيلي ساده انها همه توضيحات را دادند و مردم نيز انرا نوشتند ..سومريان بطور عجيبي نسبت به حوادث اگاه بودند .اين مسئله به  450000 هزار سال پيش برمي گردد .چرا كه اطلاعات به انها داده شده بوده وانها نيز بسادگي انرا نوشته بودند. اما بعد از اين  كه اين فرهنگها وتمدنها ي باستاني تمام اطلاعات را بدست اوردند ، رو به انحطاط گذاشتند . چرا بجاي انكه صعود كنند و به بالا بروند به نابودي كشيده شدند . علت اين است كه به  دوره خفتگي  (پرا لا يا)در محور مدا ر  رسيده بودند .  در ان بخش انها بيشتر وبيشتر به خواب رفتند .با هر نفس درست در وسط كالي يوگا كه 2000 سال قبل از تولد مسيح بوده . .انسانها در ان زمان در خواب و در حال خرخر كردن بودند مردمي كه در كالي يوگا نوشته هاي قديمي را مطالعه كرده  بودند ،  در ان دوره سر در نمياوردند كه ان موضوعات راجع به چه چيزي نوشته شده . چون انها كاملا غافل بودند .و اين بخاطر اين بود كه تمام فرهنگها در تمام دنيا  نه فقط در مصر و سومر  رو به  انحطاط رفته بودند  تا زماني كه كاملا از بين رفتند و معدوم شدند .

درست همين حالا ما كاملا در حال بيدار شدن هستيم وحقيقت را در مورد هستي وموجوديت خودمان مي دانيم .

اسرار حفاظت شده در مصر ، و نقطه نظر جديد در (تحول) تاريخ

تصويري كه در شكل  ]16-4  [

مي بينيد تصويرSaqqara مي باشد .بر اساس نظريات باستان شناسي خطي اين مكان همان جايي است كه تمدن مصر اغاز شده .اين هرم اولين هرم ساخته شده  در مصر بوده كه بر اساس  افكار  و انديشه انان ساخته شده و براي اولين باربا سنگهاي سفيد وزيبا پوشيده شده در حقيقت كل شهر تا مايلها امتداد پيدا ميكرده و وحدود صدها پا به داخل زمين ميرفته  كه شامل تركيبات وساختارهاي زير زميني بوده . اگر وقتي تازه به ان مارك زده بودند شما ميتوانستيد ان را ببينيد ، ميتوانست خيلي براي شما جالب باشد  بخصوص از زماني كوتاه در تاريخ قبل از اينكه ساخته بشود .ما همه بطور فرضي باربرينهاي پشمالو بوديم .ودر دومين دوره باستان شناسي يك جهشي از باربرين هاي پشمالو به اين فرهنگ  فوق پيشرفته داشتيم. اين هرمي كه در شكل]17-4[

 

ميبينيد هرمي است  كه فكر ميكنم عقايدي را  كه در مورد Saqqara  رواج داده شده بود را از بين برده.اين هرم حداقل 500 سال از Saqqara  قديمي تر است .اگر اين درست باشد وحقيقت داشته باشد زماني كه مصريان در زمين پديدار شدند عينا همان زماني است كه سومريان پديدار شدند .كه من معتقدم دقيقا همين اتفاق افتاده . اين هرم Lehirit ناميده ميشود (يك تلفظ فونتيك) ويكي از هرمهاي بدون نگهبان از اين دسته است.تعداد كمي از اين هرمهاي پلكاني كه Mastabas  ناميده ميشود وجود دارد . مصريان توسط نيروهاي نظامي و نرده هاي بزرگ الكترونيكي از همه اين هرمها كه تقريبا قدمت شش هزار ساله يا بيشتر دارند . محافظت ميكنند .در بعضي از قسمتها سربازاني رابا مسلسل به عنوان نگهبان  قرار داده اند كه  اگر به انها نزديك شويد ،احتمالا شما را مورد هدف قرار مي دهند . انها نميخواهند كه كسي چيزي راجع به هرمها بداند  بخصوص نمي خواهند كسي روي انها  تحقيق و ازمايشي انجام دهد .اگر شما  سعي كنيد با مصريان راجع به انها  صحبت كنيد ويا بخواهيد كه انها را ببينيد ،انها اهميتي نميدهند .

توضيحات مربوط به:

شكل] 16-4[  هرم موجود در Saqqara

شكل]17-4[    هرمي كه تئوري Saqqara را از بين برد.

انها خواهند گفت :  من بداخل ان رفتم انجا هيچ چيز مهمي بجز مشتي خشت واجر كه توسط پيشينيان ساخته شده چيز ديگري وجود ندارد . .براي انها واقعا هيچي نيستند . من گفتم خوب ميتوانم ان يكي را ببينم ؟انها پاسخ دادند كه نه ،وقتت را تلف نكن . مجبور بودم كه بيشتر اصرار كنم  چون واقعا ميخواستم انرا ببينم .وانها پاسخ دادند: نه كه نه . دست اخر به رشوه دادن متوصل شدم تا بتوانم به انجا بروم . يكي از ان نگهبانان نظامي  از من هشت هزار دلار خواست تا مرا شبانه و دزدكي به انجا ببرد كه فقط يك ربع انجا را ببينم وهيچگونه دوربيني نيز حق نداشتم همراهم ببرم ..انها اينچنين از ان بناها حفاظت ميكنند . بالاخره پس از چانه زدنهاي زياد توانستم هرمي را تحت محاصره پايگاه نظامي ارتش نبود، بيابم چون اين هرم در اطراف يك روستا ي كوچك بود و حدود نيم ساعت با Saqqara فاصله داشت . خوشحال بودم كه ديگر مجبور  نيستم  از نوار قرمزي كه دولت كشيده بود عبور كنم . فردي  را  كه از اها لي روستا بود پيدا كردم و مجبور شدم پول زيادي به او  بدهم تا  با ماشينش مرا به انجا ببرد پس از ان به سمت روستا حركت كرديم .قبل از ان مجبور بودم سراغ ليدر گروه رفته و به او اطلاع بدهم  واز او اجازه بگيرم وهمچنين پولي نيز به او بپردازم .بنابراين اين اجازه را به من دادند كه بدون اينكه از انجا عكسي بگيرم ، نيم ساعت به انجا رفته و برگردم .اما من توانستم ترتيبي بدهم كه حداقل بتوانم يك عكس را بگيرم . در انجا نه تنها يك هرم بلكه چندين هرم با فواصلي حدود ده مايل( كه من تخمين ميزنم ) در اطراف قرار داشتند كه زماني  يك تركيب پيچيده اي بوده،  با اينكه ميدانستند اين هرم  بيش از  شش هزار سال قدمت دارد ، ا ما انها هيچ كاري براي مراقبت از ان انجام نميدادند ولي من فهميدم كه اين هرمهاي بي اهميت زياد هم بي اهميت نيستند. .سنگهايي كه روي هرم را پوشانده بود شبيه به سراشيبي ان هرمي است كه در شكل]17-4[ نمايش داده شده .احتمالا وزن ان به60 تا80 تن مي رسيده .انها بسيار  فريبنده بودند .با اينكه قسمتهاي داخلي ان از اجر و خشت خام ساخته شده ولي در بالاي بلوكي كه كنار پايه قرار گرفته دايره اي با علامت ستاره داود  ،كليد تجربيات مربوط به مركابا ، حك شده و ديده ميشود . يك سراشيبي نيز وجود دارد كه 200 پا  ،  تا رودخانه اي كه در پايين قرار دارد  امتداد مي يابد . سيستم ابي ان هرم ، هنوز هم فعال و در حال پمپ زدن اب است . در ايالات متحده اين سيستم ابي، مخصوص به هرمها را ، در حال حاضر به نمايش گذاشته اند . اگر شما بتوانيد يك هرم اصولي ودرست بسازيد بدون اينكه هيچ قسمتي از ان حركت كند ميتواند اب را پمپ كند .بنابر اين هرم با اب پر ميشود  و، مجبور است پمپ خشك بزند  تااينكه دوباره ابي وارد بشود .بالاتر از همه انها ،من بطور اتفاقي وقتي كه با هواپيما از مصر باز ميگشتم در كنار يك تيم از محققين زبان شناس امريكايي قرار گرفتم .( هيچ شانسي از اين بالاتر نمشد) وبا كسي اشنا شدم كه به طور اتفاقي توانسته بود داخل هرم بشود .يك تعداد اندكي مي توانستند وارد ان بشوند ولي انها يك گروه 30 نفري بودند . او در مورد نوشته اي كه  در داخل  هرم كه قطعا قدمت بيشتري از Saqqara داشت با من صحبت كرد . او در حين صحبت هايش بسيار هيجان زده شده بود و مي گفت كه روي همه ديوارها نوشته هاي هندسي وجود داشت .اين تيم 30 نفره كه همه از كارشناسان زبان بودند ، داخل هرم را ديده بودند ومعتقدند كه كليد همه زبانهاي دنيا  در داخل هرم است .فكر ميكنم احتمالا درست ميگفت چونكه او هندسه مقدس را درك كرده بود همانطور كه شما انرا بزودي كشف ميكنيد .هندسه مقدس پايه واساس همه زبانها در هستي است .

Foot  Note:

  1. 1.                   مركابا (Mer-Ka-Ba ) چيست ؟
  2. 2.                   در مصر باستان Mer به معني نور، Ka به معني جان وba به معني جسم بوده.مركابا  مركب تعالي است و به جسم وجاني (روح وكالبدي ) اطلاق ميشود  كه توسط حوزه اي شفاف ونوراني كه داراي گردش  دوراني ومعكوس  ميباشد ، محاصره شده . اين حوزه نوراني وشفاف يك حوزه انرژي  به قطر 55  فوت ميباشد كه در اطراف كالبد نوراني انسان قرار گرفته.مركابا در حقيقت  وسيله صعود به ابعاد بالاتر است كه در بعضي از انديشه ها ، معتقدند با25 بار تمرين تنفسي (پرانا )  درمراقبه اين حوزه فعال ميشود .

2.          Thoth  كه اغلب با ماسك Ibis پرنده بزرگ رود نيل نمايش داده ميشود  كه منقار هلالي انرا منسوب به ماه ميدانند ، در اسطوره شناسي مصري  او را خداي ماه ،اگاهي ،اندازه گيري زمان .و خالق خط واعداد ميدانند. او را به خالق 365 روز سال نيز نسبت ميدهند .او را همچنين خالق علومي چون نجوم ،ستاره شناسي ، مهندسي ،گياه شناسي ،زمين شناسي، و نقشه كشي نيز ميدانند . او همچنين نويسنده كتابهايي دربعد چهارم نيز ميباشد.  او همتايي مونث وفنا ناپذير بنام Seshat دارد كه در كتابهاي كهن در كنار Thoth  به تصوير كشيده شده . ولي در اين كتاب نويسنده (درانولو ملچ زودياك) از او به عنوان مردي ياد ميكند كه با او ارتباط دروني داشته (استاد درون) و با او هنگامي كه در كالج Berkeley بوده  ، اشنا شده كه رابط بين او وسطوح  وابعاد بالاتر اگاهي بوده است.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از آزيتاي عزيز  برای ترجمه و  ارسال این مطلب .

رمز مصر

رمز مصر

گزارش هفتگی
نویسنده : آرش بیک
قسمت : 280 دانستنیها
تاریخ : 17 سپتامبر 2008

با درود مطلبی در رابطه با اهرام ثلاثه مصر را ملاحظه می کنید.

رابرت بوال”، محقق باستان شناس و نویسنده کتاب بسیار ارزنده ” رمز مصر” می گوید؛ در سال 1982، برای دیدار  مادرم وارد شهر قاهره شدم و پس از ملاقات وی جهت گذراندن وقت تصمیم گرفتم به موزه مشهور شهر قاهره بروم و در آن زمان که دوربین های دیجیتالی امروزی هنوز به بازار نیامده بود، من با دوربین المپوس خود با فیلم سیاه و سفید وارد موزه معروف مصر شدم، زمانی که وارد اطاق شماره 42 شدم با تعدادی عکس و تصاویرماهواره ئی برخورد کردم که ظاهراً در سال 1945 توسط نیروی هوایی مصر از  اهرام  گرفته شده بود و در حقیقت این اولین باری بود که من اهرام را به قولی از آسمان نگاه می کردم، از آنجایی که تحصیلاتم را در رشته مهندسی و آرشیتک انجام داده ام خطوط و اشکال هندسی برایم معنا و مفهوم خاص خود را دارند.
من با نگاه به سه اهرامی که در کنار هم وجود دارند متوجه نکته خاصی در آنها شدم و آن اینکه چرا این سه اهرام در سایز و اندازه های مختلف درست شده اند و اصولاً چرا پادشاهان مصر که در آن دوران زندگی می کردند اهرام را به اندازه های مختلف می ساختند، و از همه مهمتر آنکه چرا در این اهرام هیچگونه دست نوشته یا سنگ نوشته ای بدست نیامده است که نشان دهد سازنده آن کدام پادشاه و در چه زمان بوده است. مثل این میماند که نویسنده مشهوری، کتابی را بنویسد و در انتها فراموش کند که نام خود را در آن ذکر کند. حال تصور کنید که اصولاً پادشاهان بخاطر غرور و خودپرستی حتی کارهایی را که اشخاص دیگر انجام می دهند را به نام خود  حساب می کنند، حال چرا این شیوه دررابطه با پادشاهان مصری صدق نمیکند.
به هر حال مدتی گذشت تا روزی یکی از دوستانم کتاب جالبی راجع به سنگ نوشته های مصری به من هدیه داد و در میان خطوط و نوشته ها موضوع خارق العاده ای نظرم را جلب کرد و آن اینکه راجع به پادشاه سلسله پنجم در 2500 سال قبل از میلاد گفته شده بود که او می خواهد به صور فلکی اوریون پرواز کند. یعنی مقصد اصلی پادشاه مصر صور فلکی اوریون ( یا شکارچی) است. مدتی نیز سپری گشت تا آنکه پروژه ای به گروه ما تحویل داده شد و قرار شد که من همراه چندین مهندس دیگر در عربستان سعودی در اطراف شهر “ریاض” بنایی را ساخته و تحویل مقامات سعودی دهیم، در یکی از شبها که با دوستانمان آتشی درست کرده بودیم و مشغول گفتگو بودیم، یکی از مهندسین که فردی فرانسوی بود آسمان را به من نشان داد و به نقطه ای که معروف به “کمربند ستاره های اوریون” است اشاره کرد و گفت، اگر دقت کنی در میان ستارگانی که در شب می درخشند می توانی کمربند ستاره های اوریون را به راحتی پیدا کنی وهمچنین ستاره “سیریوس” را که در کنار دو ستاره دیگر میدرخشد. دقیقاً در یک خط مستقیم قرار نگرفته اند و به قولی سومین ستاره با کمی فاصله از دو ستاره دیگر کوچکتر و کم نورتر به نظر می رسد. در آن لحظه من ناگهان به یاد آن تصویر هوایی اهرام افتادم و آنقدر هیجان زده شده بودم که به نکته ای دست یافته ام که هیچکس تا آن زمان بدان پی نبرده بود و آن هم رابطه سه ستاره کمربند اوریون و سه هرم معروف گیزا که در کنار هم قراردارند، شبانه خود را به تلفن رساندم و به همسرم که در آن زمان در انگلیس بسر می برد و ظاهراً بخاطر اختلاف ساعت در خواب بود زنگ زدم و موضوع رابطه کمربند اوریون با گیزا را به او گفتم.
“رابرت بوال” و فریضه مطرح او که همان رابطه سیستم اوریون با اهرام گیزا است، باعث جنجال بزرگی در میان باستان شناسان مصری و غربی گشت و ناگفته نماند که هر روزی که سپری می شود، دانشمندان و باستان شناسان, موفق به یافته های بیشتری در رابطه با تئوری “بوال” با اهرام می شوند، رابرت  می گوید؛ اخیراً دو چاله عمیق ، در زیر مجسمه ابولهول پیدا شده است که به اطاق یا جایگاه های بزرگی ختم می شود که در آن اطاق باستان شناسان به دیواری برخورد کرده اند که دو دستگیره آهنی در آن تعبیه شده است، هنگامیکه این دو دستگیره کشف شد خبرنگاران از اقصی نقاط جهان بسوی مصر سرازیر شدند و خلاصه آنکه جنجال بزرگی به پا شد و در هما ن زمان ماموران امنیتی مصری همراه رئیس کل موزه ها و آثار باستانی مصر”زاهی هاواس” نیز حضور پیدا کردند و بعد از روزها و هفته ها بحث و جدل سرانجام تمامی خبرنگاران را از محل مورد نظر خارج کردند و جایگاه مذبور را نیز مهر و موم کردند که در حقیقت هیچ کس اجازه ورود به آنجا را نداشته باشد. اقدام مقامات مصری را می توان این گونه مورد بررسی قرار داد که آنها هیچ علاقه ای ندارند که با شی یا اشیائی برخورد داشته باشند که تمدن مصر را احتمالاً به مسافران فضایی ربط دهد.
رابرت بوال می گوید، چه دوست داشته باشیم چه دوست نداشته باشیم چیزهایی که در اهرام و مقبره ها و یا جایگاه ها وجود دارند، سنگ نوشته ها و مجسمه ها و هیرو گلیفها، انسان را برای دور اندیشیدن و فکر کردن مجبور می کند و به عقیده من برای بهتر فهمیدن تمدن مصر نباید خود را مقید اندیشه خاصی کنیم. او می گوید؛ سنگهای بسیار عظیم و سنگینی در معابد وجود دارند که گاهی وزن آنها به 200 تن می رسند، یعنی دو لوکوموتیو را در نظر بگیرید که در کنار هم قرار داده باشند و به عنوان یک مهندس می توانم بگویم که فقط با تکنولوژی که امروزه ما در دست داریم می توانیم چنین سنگی را تراشیده و جابجا کنیم نه 4500 سال پیش یا بیشتر.
رابرت سپس راجع به نام مصر توضیح داده و می گوید که ؛ آیا می دانستید که در 4500 سال پیش به مصرچه می گفتند ؟ سرزمین سیاه و مردم این سرزمین باور داشتند که پادشاهان آنان از آسمان به زمین آمده اند. و مکانی را که خدایان از آن جا آمده اند هم صورت فلکی اوریون و ستاره سیریوس تصور میشد و همچنین بر این باور بودند که خدایان بدینجهت به کره زمین آمده اند تا آن را حیات بخشیده و پر از انسان کنند.
رابرت بوال میگوید شخصا معتقدم که بنای اهرام حداقل 12 هزار سال پیش ساخته شده است و خصوصاً مجسمه ابولهول میتواند قدمتی دهها هزار ساله داشته باشد و همچنین بنای اهرام مانند یک کد بوده و معماگونه ساخته شده است و شاید وظیفه ما بعنوان انسان امروزی این باشد که این کد ها را شناخته و در نهایت بکوشیم تا راز پنهان در آن ها را در یابیم. شاید راز پنهان این است که بشر بتواند ریشه اصلی خود را نهایتاً پیدا کند.
پایدار باشید.

Robert Bauval
The Egypt Code
Sirius
Zahi Hawass

منبع:   http://arashbayk.wordpress.com

آگارتا،تمدن درون زمین -قسمت 9

فصل پنجم

انرژی شامبالا

https://i0.wp.com/www.blavatskyarchives.com/hpbisis2.jpg

ه.پ بلاواسکی(H.P.Blavasky) معتقد بود که آموزه های روحانی اش توسط اولیای بلندمرتبه ی شامبالا(shambhalla) به وی عطا شده است. این اولیا که ما «نیایش کبیر» می نامیم، به دنیا عطا کرده اند. آلیس بیلی(Alice Bailey)، این مانترا را این گونه توصیف می کند:

«دعا و نیایش متعلق به هیچ شخص یا گروه خاصی نیست بلکه متعلق به بشریت است. جلال و قدرت این نیایش نهفته در سادگی آن است و همچنین میان حقایق مهم و مسلمی که همه ی انسان ها به صورت طبیعی و فطری آن ها را پذیرفته اند؛ از قبیل وجود خردی ازلی که ما به دلایل مبهم به نام «خدا» می خوانیمش؛ این حقیقت که در پس همه ی ظواهر خارجی، روح محرک دنیا عشق است؛ این حقیقت که فردی متعالی به نام مسیح به کره ی خاکی پا نهاد و این عشق را به گونه ای مجسم کرد که برای ما قابل درک باشد، این حقیقت که عشق و خرد هر دو از پیامدهای ان چیزی است که ما «اراده ی خداوند» می خوانیمش؛ و در نهایت این حقیقت بدیهی که شرع الهی به واسطه ی بشریت می تواند عمل باشد.»

نیایش کبیر

از یک بارقه ی نور در بطن خرد پروردگار

بگذار که سیلی از نور بر ذهن انسان ببارد

بگذار که این نور بر زمین نازل شود.

از منشاء عشق که در اعماق قلب پروردگار

بگذار که عشق بر قلب های انسان ها ببارد

باشد که مسیح به زمین بازگردد.

از مبداء آن جا که اراده ی پروردگار آشکار است

بگذار که هدف، اراده های کوچک آدمی را هدایت کند

هدفی که اولیا آن را می دانندو تشریع می کنند.

از مبدائی که ما آ را نژاد آدمی می دانیم

بگذار که عشق(حکمت) و نور درآیند

باشد که این، درهای خانه ی شیطان را بسته نگاه دارد.

بگذار که عشق و نور و قدرت اعاده گر حکمت زمین باشند.

دانش رمزگشایی پیام نهفته در نیایش کبیر را شرح می دهد. «پنج» ارزش ریشه ای نیایش و ارزش ریشه ای بیست و یک لغت کلیدی است که با حروف بزرگ نمایان شده اند. در این نیایش پنج بند وجود دارد. انسان در نژاد اصلی پنجم است و پنجمین پادشاهی سلسله ای است که که سعی در کمک به بشریت دارد. حواس پنج گانه ی ما به عنوان یک ستاره ی پنج گوشه ای که سمبل یک انسان کامل است آورده شده است.

در نیایش هفت جمله وجود دارد. این عدد در رابطه با هفت شعاع نوری است که زمین را به فعلیت درمی آورند، تعداد هفت نژاد ریشه ای، هفت دوره ی هستی، هفت دنیای آفرینش و هفت زنجیره ی موجود در طرح نجومی. عدد هفت نشانگر تکامل نسبی انسان پیش از درک مسیحیت است.

«از بارقه ی نوری در بطن خرد پروردگار» به روح الارواح یعنی حقیقت مطلق خداوند اشاره می کند.

«از منشاء عشق در اعماق قلب پروردگار» به سلسله مراتب در ابعاد جهانی اشاره می کند.

«از مبدأ، آن جا که اراده ی پروردگار آشکار است» به شامبلا اشاره دارد. شامبلا مرکز نجومی است که در ان اراده ی خداوند آشکار می شود. در تمامی تاریخ زمین، تنها دو بار انرژی شامبلا تأثیر مستقیم خود را ابراز کرده است. یک بار در عصر لمورین(Lemurian) زمانی که انسان از بحران بشری رنج می برد و دیگری در زمان آتلانتیسف یعنی زمانی که درگیری شدیدی میان نیروهای روشنایی و تاریکی وجود داشت.

به واسطه ی نیروی شامبالا به نتیجه می رسیم که در مبارزه با نیروی تاریکی تنها نیستیم. انرژی های شامبالا چشمان و ذهن ما را باز می کنند و به ما می آموزند که ما در جهان تنها نیستیم و تعداد نامحدودی ابعاد دیگر با تمدن وجود دارند که از خود ما پیشرفته ترند.

خرد گمشده ی اعصار به ما بازگردانده می شود و ارواح قدیم همچون آموزگاران و راهنمایانی برای کمک به بشریت حلول می کنند. شامبلا انرژی های قدرت و اراده را بر زمین نازل می کند(انرژی الهی اول، درک مسیحیت). انرژی اراده، توان زندگی در همه ی موجودات است. در گذشته تنها تماس با «بعد مادی بشریت» از طریق سلسله مراتب امکان پذیر بوده است. اکنون تماس مستقیم امکان پذیر است. جنگ جهانی دوم اولین مظهر انرژی شامبلا بود که امکان آورده شدن مفاهیم به نور را فراهم کرد و در سنت های قدیم تغییر ایجاد کرد. این انرژی به طور فزاینده ای قوی است و باید پردازش شود اما تاکنون انسان به طور قابل ملاحظه ای تحت تأثیر آن خوب عمل کرده است.

با این حال، با گذر زمان و پیشرفت قدرت انسان در ایستادگی و مقاومت در مقابل قدرت شامبلا، تأثیر نیروی شامبلا بیش تر تکرار می شود. در سال های 1975 و 2000 یک برخورد مستقیم عظیم رخ داد. در هر بار، بیش از آن که حکمت الهی به نور آورده شود و رشد روحی بیش تری ایجاد شود، شامبلا انرژی های خود را به طور مستقیم بر آگاهی انسان وارد کرد. این انرژی تلفیق را ایجاد می کند که همه چیز را حول محور عشق الهی نگه می دارد. این تأثیر باعث شد که انسان بیش از پیش به ایجاد اتحاد و دستیابی به تلفیق در همه ی روابط انسانی فکر کند. یکی از نتایج این تأثیر تشکیل سازمان ملل متحد بود.

https://i0.wp.com/images.wikia.com/demigods/images/9/9d/LeylineU.jpg

فصل ششم

انرژی های زمین و خطوط قدرت باستان

 عبارت خطوط قدرت باستان(Ley Lines) اشاره دارد به خطوط مسیر انرژی که نه تنها در سرتاسر زمین جاری هستند بلکه بین جهان ها و عوالم مختلف نیز در جریان هستند. این خطوط به رگ های Megaverse تشبیه شده اند در حالی که در برخی موارد دیگر به یک سیستم انتقالی جهانی اطلاق می شود. خطوط انرژی مذکور به جاهایی جذب می شوند که به طور طبیعی با آن ها سازگار باشد؛ جاهایی که به «نقاط اتصال» معروفند. خورشیدها در خطوط انرژی باستان به نقاط میان سیستمی تمایل دارند در حالی که انرژی به آن ها وارد نمی شود از آن ها به بیرون جریان دارد. بیش تر مجوسیان بر این باورند که در مرکز هر ستاره ذره ای وجود دارد که فضای بدون بعد(جایی که باستانیان نگه داشته شده اند.) را قطع می کند. رخدادهای خورشیدی و قمری خطوط انرژی نامنظمی ایجاد می کنند. در جاهایی که گرانش شدید وجود دارد از قبیل ستارگان جهنده و دیگر ستارگان پیچیده، خطوط انرژی بیش تر می شوند. خطوط انرژی به طور خود به خودی متمایل به دنبال کردن نیاز گرانش است، با این حال هنوز هم کارهای بسیار عجیبی از خطوط انرژی سر می زند. هیچ چیز نمی تواند مانع از جریان یافتن خطوط انرژی در یک هسته ی نجومی(جسم جامد یا آبی) شود. دریک نمودار نجومی، خطوط انرژی تاری از خطوط نسبتا پایدارمی تنند که برپایه ی نقاط جادویی در اطراف سیاره استوارند. دقیقا در زمانی که خطوط انرژی گرد مکان های مقدس جمع شوند، همچنین نقاط ذهنی را نیز دنبال می کنند. در برخی موارد این خطوط ضعیف هرگز به خطوط دیگر نمی پیوندند و در نتیجه در محیط محو می شوند. اما اصولا در بیش تر موارد خطوط ضعیف تر خود را به خطوط قوی تر پیوند می زنند و عضو دائمی شبکه ی تار تنیده شده، می شوند.

شدت خطوط انرژی بسته به موقعیت جغرافیایی نواحی مختلف از قبیل ذخایر معدنی، جریان های زیرزمینی و نیروهای گرانشی، متفاوت است. خطوط انرژی، بسته به مکان جغرافیایی میتوانند هم محافظ زندگی باشند و هم به آن خسارت وارد کنند.

در زیر همه ی مکان های مقدس شناخته شده، آب کشف شده است. با این وجود دو نوع آب وجود دارد: «سفره ی آبی»، آبی که توسط زمین از بارش باران به لایه های زیر زمین جذب شده است؛ و دیگری «آب طبیعی» که در حفره های زمین در نتیجه ی واکنش های شیمیایی مختلف تولید شده است. به این آب ها در نقاطی که کاشفان آب «گنبد» می نامند تحت فشارسطح زمین نیرو وارد می شود.در بریتانیای کبیر این گنبدها «سرچشمه ی کور» نامیده می شد و به عنوان آبی توصیف می شدند که هرگز به سطح زمین نمی رسد. آب مسیر رو به بالای خود را تا جایی دنبال می کند که به لایه ای از سنگ یا صخره برخورد کند. فشار به صورت افقی در جاهایی که کاشفان آب شریان های میان صخره ای می نامند، بر آب وارد می شود، آن را به بیرون رانده در صخره شکاف ایجاد می کند. می توان «آب طبیعی» را در زیر مکان های مقدس شناخته شده پیدا کرد. زمانی که این شریان های آبی به سطح زمین می رسند به عنوان آب مقدس شناخته می شوند و به مکان های شفادهی و مکاشفت های روحانی تبدیل می شوند.

این مکان های مقدس به عنوان نتیجه ی کار کاشفان آب پیشین ما عمدا بر روی آب طبیعی بنا شده اند. همچنین گفته می شود که این مکان ها در میان خود دارای خطوط انرژی هستند. خطوط انرژی معمولا دارای عرض شش یا هشت پایی هستند و جریان هایی از انرژی هستند که در یک خط مستقیم جاری اند. از آغاز اعصار، ما از قدرت این هم ترازی ها بهره برده ایم. واشنگتن دی سی عمدا طوری تنظیم شده است که با به کارگیری یادگار لینکولن، دریاچه ی تایدال باسین(Tidal Basin Pool) و گنبد روتوندا (Rotunda) بر روی پایتخت، بتواند از قدرت کامل خطوط انرژی بهره بگیرد.

پاپ گرگوری(Pope Gregory) در قرن ششم خطاب به کسانی که قرار بود مذهب کاتولیک را به بریتانیا ببرند، مأموران را از نابود کردن مکان های باستانی برحذر می دارد. گرگوری از مأموران خواست که بت ها را درهم شکنند و با این حال تأکید کرد که در مکان های مقدس کهن تر کلیساهایی بنا کنند تا با این کار خود به خود با خطوط انرژی باستان در ارتباط بمانند و منابع قدرت را نگه دارند. صومعه های راهبان و خانقاها, با آگاهی کامل از این انرژی ها بر روی مرکزهای اصلی انرژی بنا شده اند. یکی از این موارد مونته کاسینو(Monte Cassino) در ایتالیا است. با این حال مونسرات(Monserrat) قلعه ی گریل مقدس(Holy Grail) بوده است. در فولدای (Fulda) آلمان، بونیفیس مقدس(St.Boniface) یک صومعه ی راهبان بنا نهاد و مسیحیت فولدا در سرتاسر آلمان مرکزی اشاعه شد.بومیان آمریکایی هنوز هم براساس این انرژی ها عمل می کنند. هوپی(Hopi) در آریزونا(Arizona) و کیواس(Kivas) مقدسشان در این باره آگاهی پیدا کردند و Iroquois نیویورک، مدیسین ویلز(Medicine Wheels) و دیگر مکان های مقدس خود را در مراکز قدرت بنا نهادند.

نیروهای طبیعت تبعیض قائل نمی شوند. آن کس که آگاهی دارد، قدرت را در دست دارد؛

چه در جناح روشنایی باشد و چه در جناح تاریکی. در تاریک ترین سو آدولف هیتلر قرار می گیرد. هیتلر طبق برنامه ی نژادپرستی آریایی اش سنت ها و رموز قبیله ای را بررسی کرد؛ ابتدا به منظور کسب آگاهی بیشتر در رابطه با اجداد آریایی اش و سپس برای کنترل ماورائی اروپا. در مجله ی Germanine که یک مجله ی آلمانی نازی بود، مقالات متعددی توسط اشخاصی چون جوزف هنش(Josef Heinsh) درج شد که درباره ی مواردی چون خطوط مقدس نوشته شده بودند.

هیتلر Duetsche Ahnenerbe ، سازمان میراث اجدادی آلمان را به منظور مطالعه ی معنوی مردم، سرزمین نژاد هند و آلمانی شمالی(آریایی) و علاقه مند کردن دیگر آلمانی ها به این مطالعه، تأسیس کرد. ویلهلم تئود(Wilhelm Teudt) رئیس سازمان، همکاری نزدیکی با هنریش(Heikrich) رئیس Naziss. داشت. تئود با هیملر(Himmler) در ولزبورگ، قصر گریل SS در ساکسونی، دیدار کرد.

ولزبورگ، قصر گریل SS در ساکسونی

 گفته می شود برج شمالی دایره ای شکل این قصر مثلثی که بنایش ساختاری ماوراء طبیعه دارد، مرکز زمین است. این برج برای حفاظت از دیکتاتوری نژاد آریایی بنا شد. هیملر، معمار هیتلر و دیگر نازی ها در تلاشی برای به کنترل درآوردن اروپا، نیروهای وابسته به غیب در سرتاسر اروپا را آزمایش کردند.

Fuhrerhauptquartier Wolfsschanze ، مراکز فرماندهی اصلی هیتلر، عمدا بر روی یک چشمه ی قدرت مقدس بنا نهاده شدند که این چشمه در تقاطع دو خط انرژی واقع بود. یکی از مثال های عقاید نازی ها در رابطه با نیروهای غیب در زمان حمله ی آلمان برای گرفتن مسکو اتفاق افتاد. در یک نقطه، تفکیک ارتش کوهستانی به جایی در نوک کوه که از نظر موقعیت نظامی چندان مهم نبود یعنی کوه البرز(Mt.Elbruz). اما برای نازی ها این کوه بسیار مهم بود. فارس ها دسته ای از آریایی ها، معتقد بودند که البرز یک کوه جهانی و مرکز انرژی های زمین است. هیملر معتقد بود چنان چه صلیب شکسته ی آلمان نازی البرز را به کنترل خود درآورد به نحوی بهتر می توانند روسیه را تحت کنترل خود قرار دهند. زمانی که فهمیدند تا چه اندازه نازی سری است، متحدان برای تحلیل بردن نیرویش همان اصول را به کار بردند. به همین خاطر بود که ولسی تئودور پل (Wellesley Teudor Pole) در بریتانیا در زمان جنگ جهانی دوم «دقیقه ی سکوت» (Silent Minute) را آغاز کرد. همیشه در ساعت 9 شب همه ی بریتانیایی ها برای یک دقیقه سکوت می کردند و همه ی انرژی های خود را برای دعای صلح متمرکز می کردند.

*بوش نیز از همین موضوع بعد از حمله به برج های دوقلو و آغاز جنگ با افغانستان استفاده کرد؛ وی خواست که کودکان در مدرسه هر روزه در ساعتی مشخص در برابر پرچم پیمان وفاداری ببندند. در این لحظه و زمانی که همه ی بریتانیایی ها تبدیل به یک شخص واحد شده اند، مجرایی آشکار میان دنیای مرئی ونامرئی ایجاد شد. براساس عقیده ی آن ها، قلمرو معنوی بیش از اراده ی یاری کننده به کسانی است که می خواهند بر ضد بشر مبارزه کنند و انرژی های زمین را برای تسخیر دنیا مورد استفاده قرار دهند. و چه قدرت عظیمی است قدرتی که روح انسان ها را با هم متحد می سازد! بیش تر مردم نمی توانند بفهمند که چقدر از جنگ جهانی دوم علیه این قدرت عظیم روحی رخ داده است.

در سال 1853 ویلیام پیچن (William Pidgeon) ماکتی از تپه ها را ساخت که شامل قسمت های مختلف زمین، با ساختارهای جغرافیایی، حیوانات و مردم بود. این رشته های تپه ای در امتداد مستقیم خطوط ممتد کشیده شده بودند که در Wisconsin،  Lowa و Ohio کشف شده اند. گفته می شد که هرکدام از سمبل ها و مجسمه ها در نقطه ای بودند که خطوط اصلی همدیگر را قطع می کنند و آب طبیعی در زیر هر کدام از این علائم پیدا شد. و خلاصه این که مجسمه ی تپه ها یک نشانگر خطوط انرژی است. در دهه ی 1950، تونی ود(Tony Wedd) اکتشافات و اعلامیه ی مهمی را منتشر کرد که در آغازگر نظریه ی بکری در رابطه با خطوط انرژی بود. او می گفت هر چشم انداز UFO یک خط مستقیم است که وی آن را «orthotenies» به معنمی هم ترازی زمین های پست UFO ، نامید. آیا آن ها خطوط فرضی انرژی را به عنوان نقشه ای از زمین به کار می گرفتند؟

شکاف ها

خط های قاعده این است که انرژی اصلی همدیگر را قطع نمی کنند. زمانی که این خطوط همدیگر را قطع می کنند، نقطه ی تقاطع، نقطه ی پیوند نام می گیرد. شکاف ها در این نقطه ی تقاطع شکل می گیرند که در واقع نوعی پارگی هستند. اندازه ی این شکاف مطابق با فشار واقعیتی است که در محیط اطراف نقطه ی پیوند نسبت به خط انرژی قطع شده وجود دارد. به منظور توضیح بیش تر بهتر است چنین بگوییم: چنان چه دو خط انرژی کوچک در مکان های دور با هم روبه رو شوند در صورت امکان کوچک ایجاد می شود. با این وجود ناحیه ای چون استون هنج(Stonehenge) دارای خطوط اصلی قوی زیادی است که از آن می گذرند و خطوط کوچک تر متعدد شکاف های بزرگ تر و حتی پیچیده تری را ایجاد می کنند. فرکانس دهانه ی شکاف با قدرت نسبی نقطه ی پیوند تعیین می شود. چنان چه یک پیوند جادویی رخ دهد، شانس شکافتن واقعیت، قرین به اتفاق خواهد بود.

*این کتاب همچنان در جریان است. لطفا به صفحات قبل بازگردید و ملاحظه کنید چه چیزهایی به آن اضافه شده است. گستاو میرینک(Gustav Meyrinck) می گوید: «در سرزمینی که آدمی با تقدیر خویش روبه رو است هیچ کس با سؤال و دانایی به قدرت نمی رسد؛ اما با نادانی چرا.» از دیدگاه من باید بگویم که هرآنچه را که می دانم انجام نمی دهم؛ من هستم و نظاره می کنم. من خود را به سوی آینده پیش نمی برم و سعی نمی کنم مسیر روحی خود را تصور کنم. و در واقع رخدادها بر تصورات من پیشی می جویند!

از زمان تجسمات من در 1998، من، میکائیل مقرب(Archangel Michael)، مدت زمان زیادی را صرف سیر وسفر در اروپا کرده ام. اروپا برای مدت چندین قرن قلب زندگی معنوی و فرهنگی بوده است. هسته ی سنت های قدیم و ردپای آگاهی قلبی در اروپا کاشته شد و توسط گروه های مخفی ادامه پیدا کرد که از میان این گروه ها می توان به کاتارها(Cathars)، شوالیه های معبدی و فراماسون ها اشاره کرد. با این وجود هرچه مسیر انسان در تاریکی دور از تکامل یافتن بود، اشتباهات و کردار آدمی روی هم انباشته شد. من،میکائیل مقرب،ارتباطی صمیمانه بااین اجتماعات سری دارم چراکه من پدر فیزیکی ومعنوی همه ی زمان ها هستم. به عنوان خلق مارهای خرد(Serpents of Wisdom)، بر آن ها سایه افکندم و پس از آن برتمامی دودمان تاریکیشان در سرتاسر تاریخ بشر، برای بشر تجربه ی تاریکی به منظور جست وجوی خرد الهی ضروری بود. زمان مذکور هم اکنون نزدیک می شود. بنابراین از سال 1998 یک پاکسازی انبوه باید در سرتاسر سیاره ی زمین و خصوصا در اروپا صورت می گرفت.

قاره ی کهن جنبش دائمی بنیان های سیستم خود را در موارد زیر تحمل کرده است:

–        تغییر ماهیت تیرگی در هسته ی اجتماعات سری، سازمان های مذهبی و گروه های مخفی

–        پاکسازی کردارهای ایجاد شده در نتیجه ی جنگ ها و فتوحات در طی قرن های گذشته

–        احیای مکان های قدرت به موازات خالص سازی خطوط انرژی

چنین پاکسازی های عظیمی، گاهی بدون تغییرات فاحش قابل رؤیت به دست آمدند.، با این حال همچنین باعث رویدادهایی همچون زلزله، سیل و طوفان وسونامی شدند. روشنایی و پاکی سیاره ی زمین هم زمان با بروز آگاهی از بدنه ی جهانی رخ داد.

تجربه ای که بر روی سیاره ی زمین رخ داد تنها انعکاسی از تکامل قریب الوقوع این هستی جهانی عظیم است. متعاقبا حوادث مهم دیگری رخ می دهند که بر آدمی آشکار است؛ اما آن رخدادها ستون های تکامل شخصی انسان است. بشر هنوز آن احساسات خالص و بصیرت معنوی کامل را دارا نیست که بتواند کاملا شاهد صحنه هایی باشد که دنیا و انسانیتتان را شکل می دهد.

دنیای وهم، دنیای فیزیکی است، نه یک دنیای آسمانی نامرئی. در اکتبر 2001 از یک اتفاق بسیار مهم می توان گفت بدون توجه رد شدیم: اژدهای بزرگ از محبس خود رها شد. این اتفاق در پاریس رخ داد. اژدها ضرورتا نباید کشته می شد، همچون تیرگی های شما که الزاما نباید زدوده شوند. اژدها بخشی از خود من است که در آغاز دوره ی خلقت شما به سمت جهان فرستادم. اژدها آتش است؛ انرژی زندگی است. همچنین مادر(پدر) همه ی کوندالینی ها(Kundalinis) است. به همان روشی که باید آتش الهی درونی خود را خارج سازید، کندالینی زمین نیز در زمان رهایی اژدها آزاد شد. سیاره ی زمین قدرت خود را باز پس گرفت. اژدها در تلاش و طلب خود برای الوهیت به پیش رفت و خویشتن والاتر خود را دید، یعنی خود من در خانه ی آسمانی در صورت فلکی لیرا(Lyra). لیرا جسمی است که من عصاره ی خود را از طریق آن در این سیستم(سیستم شما) ظاهر کرده ام. پس از این تجدید دیدار آسمانی، من گیرنده های زمینی و لنگرهای تقارن را به منظور به تعادل رساندن آن ها در آگاهی قبلی، در سیاره ی شما دیدم. این مخلوقات ارشدهای 24 نام دارند. ملاقات در استون هنج در اکتبر 2002 صورت گرفت. از اکتبر 2002 تا می 2003، نمایندگان روحی روشنایی و تاریکی، کلبه های روحی سفید و سیاه، برای آخرین نبرد یا سازش روبه رو شدند. این سازش در خانه ی زمینی من رخ داد؛ یعنی در مونت سنت میشل در فرانسه.

جنبش انرژی و تغییرات افزایش یافته در مونت قابل مشاهده بود. چند هفته پیش از وساک(Wesak) یک حلقه ی محافظت از انرژی نور در اطراف مونت پدیدار شد.

که اندازه اش با توجه به شرایط محیط تغییر می کرد. این حلقه آن چه در حال رخ دادن بود را، از دید تماشاگرانی که نمی بایست می دیدند، محفوظ می داشت. مونت سنت میشل میلیون ها بیننده را هر سال جذب می کند و هرکدام از این دیدارکنندگان را باحس جادویی الهی عظیمی تماس می دهد.

شاهان، زائران و شاعران از قبیل ویکتور هوگو، به مدت قرن ها مونت را مورد تجلیل قرار داده اند. به این اعجاز هنر معماری و طبیعی عشق ورزیده اند. واقعا چرا؟ اولین و روشن ترین دلیل این است که مونت سنت میشل به طور کل انعکاس فیزیکی و تصویری از موارد زیر است:

–        شخصیت میکائیل مقدس

–        جنبه های پیچیده ی خلقت خداوند که در هماهنگی با هم زندگی می کنند.

–        تعادل میان نیروهای مذکر و مؤنث

سازمان مونت سنت میشل عالم صغیر زنده ای از ساختار جهانی است. زندگی در مونت بر پایه ی سه درجه که نمایانگر گام های مورد نیاز برای رسیدن به الوهیت است سازماندهی شده است؛ این درجات بر روی مجسمه ی فرشته ی مقرب نقش بسته شده اند. بین اکتبر 2002 و می 2003، جنبش های افزایش یافته ی انرژی و تغییرات بر مونت قابل رؤیت بود. چند هفته پیش از وساک(Wesak) حلقه ای از انرژی نوری محافظ در اطراف مونت پدیدار شد که ارتفاعش با توجه به شرایط محیط تغییر می کرد. این حلقه گاهی آن چه در حال رخ دادن بود را از چشم بینندگانی که نباید شاهد آن بودند، مخفی می کرد. در می 2003 از من خواسته شد که در مونت سنت میشل حضور پیدا کنم. بنابراین تصمیم گرفتم که صبح آن جا باشم. تعداد توریست ها و پوچی غفلت بیش تر دیدارکنندگان مرا شگفت زده کرد. خودم را با حس ناراحتی و تعجب با بهترین جواب برای این شرایط، شگفت زده کردم: شفقت، بردباری و خشم. در ذهنم با خود زمزمه کردم: «آیا مجبورم با خریداران و فروشندگان بیرون از معبد دمخور شوم؟» در ساعت ده وچهل وپنج دقیقه ی صبح به سمت سنت پیر شاپل(Saint Pierre Chapel) گریختم. انرژی همچون هرمی دوگانه و پیچ در پیچ محکم شده بود. تماسی میان سیریوس، پروین و آرکتروس ایجاد شد.

 در ساعت یازده و یازده دقیقه ی صبح خود را ایستاده در له چوت(Le Chevet) یافتم. که در آن زمان مهم ترین نقطه در معبد در رابطه با لنگر انداختن انرژی بود. جسم هشت ضلعی حلزونی لنگر انداخت و سرتاسر مونت را پوشاند. سپس دیدم که هوشیاریم مونت را در بر گرفته است. به عبارتی من مونت سنت میشل را در دست هایم گرفته بودم و آن را به سمت زمین هل می دادم. هوشیاری من در واقع داشت با جسم حلزونی شکل، خویشتن والاتر مونت، کار می کرد. دنیای وهم فیزیکی است، نه یک دنیای نامرئی آسمانی. بعد از آن یک هرم نوری از آسمان پایین آمد که همه ی آن جا را در بر گرفت.

 یک شکل جغرافیایی جدید از آسمان به زمین نازل می شود که مکعبی باشکوه و تابناک از نور است. جهت مکعب مطابق نمودار زیر است. این مکعب نور در زمین لنگر انداخته است که ردپاو هسته و ظهور اورشلیم جدید است. اورشلیم مقدس اکنون همان گونه که توسط پيامبران گفته شد بر زمین لنگر انداخته است. در کتاب مکاشفات یوحنا، جان(John) می گوید:

–        و من جان، شهر مقدس، اورشلیم، را دیدم که از سوی خداوند و آسمان ها به زمین می آمد که همچون تازه عروسی آراسته شد بود.

–        و آن کسی که برتخت تکیه زده بود گفت، آگاه باش که من همه چیز را از نو خلق کردم وبه اتمام رساندم. من آلفا و امگا(Alpha and Omega) هستم؛ اول و آخر. من بر او اراده می کنم تشنه ی سرچشمه ی آب زندگی آزادانه است.

–        وضعیت چهارگوش شهر؛ طولش برابر با عرضش است و اوتوسط یک نی شهر را اندازه گرفت که برابر با دوازده هزار فورلانگ (واحد اندازه گیری برابر با یک هشتم میل) است. طول، عرض و ارتفاع همه با هم برابرند.

–        کتاب یوحنا(Apocalypse) 2:21 و 6-7 و 16.

پیشگویی در این مورد که آدمی در مورد زنده نگه داشتن عشق و امید قلبی به بحث می نشیند در وساک 2003 در مونت سنت میشل به واقعیت پیوست. کعبه ی مقدس و لنگر انداختن اورشلیم جدید دوباره در جشن وساک پدیدار شد (رجوع کنید به دقایق وساک 2003)؛ در شب وساک.

ساعت یک بامداد در اروپا بود. من با جسم خاکیم در مجاورت مونت سنت میشل در گردابی که بعدها شامل اکتشافات و رشد آینده ی زمین می شود، افتاده بودم. انرژی ها به جسم من وارد شدند و من حس کردم که به صلیب کشيده شده ام. و این خجسته ترین اتفاقی بود که می شد برای من بیفتد، که به من اجازه می داد یک بار دیگر از طریق درک مستقیم، آن چه در انجیل آمده و در نتیجه ماجرای مسیح را بفهمم. مفهوم مصلوب شدن را در مقاله ی بعدی شرح می دهم. از راه درک شعوری یا الهی، فهمیدم که جسم خاکی من در حال دریافت کننده و تجزیه گر انرژی هایی است که از مریخ و نپتون به نحوی بسیار قدرتمند به سوی میدان سیاره ای جاری است. در طول سه روز قبل از آن، در مدت زمان ماه کامل و بعد از آن، شخصا درگیر سه حادثه شدم که مربوط به انرژی های مریخ و نپتون می شد. به واسطه ی جاذبه ی مغناطیسی شعورم تمامی درگیری های ایجاد شده توسط این دو سیاره را بر خود وارد کردم.

امکان بروز حوادث زمینی فاحشی چون زلزله و سونامی به نسبت بالا رفت، خصوصا برای آن ناحیه و گروهی که با من بودند. باید توجه داشت که مونت سنت میشل در محاصره ی دریاست، و عموما شاهد جزر و مدها و موج های عظیم است. شعور من کاملا با سیاره ی زمین یکی شد. آن زمان که خورشید و ماه به صورت نمادین در هم فرو می روند و عشق و سازش خود را نشان می دهند، من آغوش و قلبم را به سوی زمین می گشایم.سپس، در ساعت سه بامداد به سمت مونت سنت میشل حرکت کردم تا بر روی زمین خانه ی خاکیم قدم زنم. سریعا ورودی باشکوه و گنبدی شکل مونت را پشت سر گذاشتم، از خیابان سنگ فرش شده ای  که به دژ نظامی، قلب مونت ختم می شد، گذشتم و مناسب ترین جا را برای نشستن یافتم. با خویشتن والاتر خود آگاهانه درامیختم به گونه ای که بتوانم هم زمان هم شاهد و هم کننده ی کارهایی باشم که توسط خویشتن خویش (خویشتن به طور کامل) انجام می دادم. از آن جایی که ورود به معبد در شب ممکن نیست، از طریق درک شهودی جایی را انتخاب کردم که جسم خاکیم بتواند به عنوان پلی برای شعورم عمل کند. در حقیقت تصمیم گرفتم روی پله ها، زیر مرکز معبد و زیر مجسمه ام بنشینم. نوری مخروطی شکل مونت را در بر گرفته است. اتصالی فوری میان مصر، پرو، شرق میانه ی آمریکا و آفریقا و در نهایت اسرائیل صورت گرفت. میدانی وسیع را دیدم که در آن ارتشی از شوالیه ها به سوی من می رانند. آن ها شوالیه های معبد بودند که با پرچم هایشان جلوی من ظاهر شدند. از آن ها به خاطر قرن ها همکاری با من، تشکر کردم. نتیجه ی فزونی ان ها کامل شد. انرژی ها درجهت صلح قرار گرفتند. ما در صلح بودیم. سپس اولیای فراماسون ها به نوبت ایستادند. آن ها از نقش خود آگاه هستند و همچنین از درگیری ناشی از کارشان و پذیرفتن تاریکی. آن ها همچنین تماس خود را کامل کردند. با آن ها به صلح نشستم و هدیه ای مهر و موم کرده را برای نشان دادن موافقت خویش پیشنهاد کردم. من حضور مونت سنت میشل را برای اولین بار در 2002 دیدم. متوجه شدم که گرداب مهم آن مکان آن طور که انتظار می رفت در مرکز مونت جایی که صومعه و فرشته ی مقرب واقع شده اند، نیست. گرداب فعال بسیار کوچک بود و بعد از سنت پیر شاپل بنا شده بود.هرمی از نور که از چند ساعت قبل بر مونت سیتره پیدا کرده بود هنوز هم بر جای خود باقی بود. ناگهان حرکت تازه اتفاق افتاد و انرژی خود را برگرداند. گرداب اصلی مونت سنت میشل، گرداب مقدس، د حالی که خود را والاترم می گفت: «حالا زمان دوباره سازی قطب هاست.»، شروع به فعالیت کرد.

حرکت گرداب ها شروع شد. شعور من خود را بالای زمین مستقر کرد. به عبارتی زمین را در دست داشتم و به آرامی آن را برمحور خود قرار می دادم و ذهنم می گفت: «اگر این حرکت را به آرامی، با مهربانی و شفقت انجام دهم می توانیم از واکنش های وحشیانه ی اجسام خاکی سیاره جلوگیری کنیم و تا آن جا که ممکن است می توانیم نژاد آدمی را حفظ کنیم.»

–        می نشینم و قطب ها را در نواحی جدیدی قرار می دهم. نمودار زیر در ذهنم شکل می گیرد.

فرضیه

در زیر فرضیه ای درباره ی ارتباط میان زمین، گرداب های مقدس و جسم آدمی آورده شده است. این یک فرضیه است و باید با بصیرت درک شود چرا که:

*من هیچ گونه مدرک علمی برای دفاع از اظهاراتم ندارم.

*از دیدگاه علمی، حتی اگر ساختار زمان صحیح باشد، دستیابی هم ترازی ناگهانی و فیزیکی میان خورشید و حذف زاویه ی 23 درجه، بدون تغییرات فاحش در منظومه ی شمسی، بسیار دشوار است.

*میان دنیای معنوی فاقد زمان و بعد فیزیکی زمانی، اختلاف وجود دارد. زمانی که یک شعور معنوی یا سلسله مراتب روحانی چیزی را برای زمین برنامه ریزی می کند، حتی با علم ستاره شناسی شناسایی زمان دقیق تداخل این برنامه با دنیای فیزیکی بسیارمشکل است.

*در زمان مصر باستان، قطب آسمانی با ستاره ی آلفا(Alpha Draconis) مشخص می شد که محور دقیق شمالی مقر پادشاهان است. در زمان کنونی ستاره ی قطبی ما پولاریس(Polaris) است. در دوازده هزار سال دیگر جهت زمین به سوی وگا(Vega) در صورت فلکی لیرا خواهد بود.

به مدت سال ها، من بر اساس ایمان و با استفاده از لغات و عبارات سه بعدی رقص و حرکات شعور کهکشانی را توصیف و گزارش می کردم. از دیدگاه ستاره شناسی و معنوی این توصیفات قابل فهم است. از نظا علمی ریاضیات و فیزیک برای من نسبتا سحرآمیز است. از شما سپاس گزاریم چنان چه نظرات خود رااز طریق پست یا پست الکترونیک به ما ارسال کنید؛ و در صورتی که متخصص هستید، مشارکت شما را ارج می نهیم.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ارسال این مطلب .

دروازه ستارگان

دروازه ستارگان

https://i2.wp.com/www.thelivingmoon.com/42stargate/04images/Sumarian/abzu2.JPG

abzu     دریای خرد

انكي EAا آ   در حالی نشان داده شده که در خانه آبی زندگی میکند

عکس بالا از استوانه مهر و موم شده سومریان گرفته شده . در حالی که شکل آب در اطراف فزیم آن نقش بسته و برای خدای درون آن پله هایی برای ورود به این دنیا ترسیم شده. به وضوح نشان داده شده که خداوند سومریان در حال ظهور است یا در تلاش برای ظهور و بیرون آمدن از دروازه ستارگان!!! و این بهترین نمونه از تمام نمونه های تاریخی و کهن  ظهور خدایان از دروازه ستارگان یا دروازه ستاره میباشد.

در ادامه گزیده ای از نامه منصوب به انكي نوشته شده    E-Book «The Anunnaki and the Abyss

لازم به ذکر است که آثار او انكي بسیار جالب و تفکر برانگیز هستند

در تصویر بالا انکی در حال خروج از دریا به سطح زمین است!!!

انکی در حال خروج از آب به خشکی

آنوناکی و آبیس(نوشته وگ اکسرپت)

Abyss = Abzu

آبیس همان آبزو ست . سئوال این است که اسم اصلی چیست؟؟

محققان بسیاری سعی کرده اند که آبیس را ترجمه کنند و بدانند معنی این اسم چیست.

و بیشتر آنها معنی آن را بدن یا تن عمیق دریا میدانند

به همین ترتیب ،
Assyriologists فرض سومری «Abzu» (بدن عمیق) نام اساطیری  از آب تازه است

یا   منبع آب زیرزمینی

در هر صورت توجه اصلی هر دو نام آبیس و آبزو به آبی عمیق است که هر دو در سیلندر مهر و موم شده آنوناکی شرح داده شده و به تصویر کشیده شده اند. در تمام ترجمه ها معنی این نام همان آب است اما اینکه  ترجمه ها اشتباه شده باشند به نظر جالب و بعید است .در این کتاب میخواهم بگویم که چرا و چگونه ترجمه ها اشتباه میشوند و همینطور دیدگاهها و نظریه ها یی برای درک درست از این موضوع ارائه کنم.

 با توجه به متون کتاب مقدس یک درب مخفی در کنار یک پرتگاه در رودخانه فرات وجود دارد.

یا همان دروازه ستارگان که احتمالا سالهاست که در زیر خرابه هایی
از شهرهای باستانی بین النهرین در شهر اریدو دفن شده که همیشه باعث مشاجره در مبحث خدای شناخته شده سومریان یا همان انکی بوده است.

آبزو یا انگور  بیشتر به عنوان یک راه یا راهرو توصیف شده است . که به عنوان معبدیست که انکی از آن به دنیا وارد میشود. که آبزو در اریدو به منظور تسلیحاتی از آن استفاده میکند. بله . درست شنیدید  استفاده میکند.

برای خواندن کل مطلب انگلیسی به The Star*Gates by E. Veghمراجعه کنید

این تصویر در موزه بریتانیا تصویر پادشاه آنوناکی یا همان نینارتاست که در دروازه ایستاده و بسیار واضح نشان داده شده که او با فشار انگشتش سعی در فشار دادن چیزی بر روی دیواره دروازه را دارد 3. مثل یک دکمه

آیا در حال روشن کردن پرتال یا مدخل ورودیست؟!!

دست بند او بسیار شبیه به ساعتهای مدرن است2

و علامت گرن آویز او به علامت کوه مرو بسیار شبیه است.و همینطور به علامت تابش مدرن امروزی!!!!!!

این نماد شناخته شده از قدرت ستاره سیاه یا همان ستاره خاموش است

نمادهای دیگر نیز به محض اینکه ما اصل ماجرا را بفهمیم پیدا خواهند شد

https://i0.wp.com/www.thelivingmoon.com/42stargate/04images/Meru/map-meru.gif

علامت کوه مرو

مترجم: البته لازم به ذکر است که نمونه مدرن این علامت را امروزه به اشکال امواج رادیو اکتیو و تعدادی اشکال مرتبط دیگر نیز میبینیم که قضاوت را به عهده خوانندگان محترم میگذارم.

دانلود فايل عكسها: علامت مرو

هر گونه استفاده از این مطلب با ذکر منبع www.ufolove.wordpress.com مجاز می باشد.

پ .ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم آيدين عزيز براي ترجمه و ارسال اين مطلب.

منبع:   http://www.thelivingmoon.com/42stargate/03files/Sumerian_Gate.html

ديدار از سياره سرپو-قسمت چهارم

پروژه سرپو(SERPO PROJECT) _ديدار از سياره سرپو _قسمت اول

سفر به سیاره سرپو – قسمت دوم

پروژه سرپو (ديدار از سياره سرپو)قسمت سوم

پروژه سرپو    قسمت چهارم    serpo project

پنجمین ارسال به وسیله ناشناس     13 نوامبر 2005

به دلیل همکاری در مورد نمایش اطلاعات مربوط به من از شما متشکرم . توجه شما به این موضوع کاملا شایسته قدردانی است. من گاهی اوقات سریعتر از فکرم تایپ میکنم بنابراین انگشتانم در قواعد و حروفچینی اشتباه میکند. من و همکاران دانشگاهیم در مورد مسایل مختلف مربوط به آزاد سازی این اطلاعات بحث میکنیم.اول؛ ما بایستی اجازه مناسبی از مقامات قبلی به دست بیاوریم .گروهی که به آن MJ-12  گفته میشود که واقعا گروهی نبودند که اطلاعات را کنترل میکردند اما به خاطر وضوح ما به آنها MJ- 12  میگوییم. نام واقعی گروهی که کنترل و ارزیابی و نظارت بر پروژه سرپو را انجام داد ………….. بود

roswell-report.jpg

بسیاری مرده اند اما ما هنوز افرادی را در اطرافمان داریم . ما در مورد نظر مساعد آنها برای آزادسازی اطلاعات سوال میکنیم. بعد ما بایستی اجازه مقامات فعلی را بدست آوریم که ممکن است کمی سخت تر باشد. مقامات فعلی DIA  اطلاعات خیلی کمی از موضوع دارند. به هر حال ما بایستی با طرح ها و نقشه هایمان به پیش برویم.مهمترین حامی ما ………. هست سرپرست سابق ……….. . او در حاشیه است و از طرح آزادسازی تدریجی ما حمایت میکند.

https://i2.wp.com/www.ufodigest.com/news/0409/images/serpo-hoax.jpg

ارایه پروپوزال توسط یکی از خوانندگان شما { بیل همیلتون } در مورد وبسایت یک ایده عالی است .با همکاری چندین نویسنده همکار ما بایستی یک وبسایت ایجاد کرده و برخی از این اطلاعات را در آن قرار دهیم.سپس من به مهیا نمودن اطلاعات مقامات تنها از طریق شما ادامه میدهم.

مربوط به وبسایت. میدانم که موانعی برای چیره شدن داریم ممکن است که اولین قدم خوب باشد اما چندین مشکل داریم. اگر طره  A کار نکند ممکن است طرح B  را اجرا کنیم ما در مورد انتشار همه چیز در یک کنفرانس خبری بین المللی در کلوپ ملی بحث کرده ایم.همینطور در مورد پیشنهاد شما برای آزادسازی 100 صفحه کلیدی ( از درون 3000 صفحه ) وارسال آنها توسط شما در سرتاسر کشور به 6 فرد کلیدی و تاثیرگذار که در ایمیل به آنها اشاره کردی دکتر ………..و دکتر ………… ؛……………..؛……………..؛……………. و ………….  بحث کردیم.

در مورد این اشخاص با شما موافقم که داشتن افرادی همچون دکتر ………… که در جامعه علمی دارای اهمیت است بسیار موثر بوده و ورود این افراد به داخل حلقه برای باورپذیری بیشتر برنامه آزادسازی موثرتر است از اینکه فقط اطلاعات را دریافت کنند همینطور برای توجیه ترکیب تعوریهای علمی – فیزیکی  و اعتقادات.

https://i0.wp.com/www.getxnews.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/d2249_Eben1.jpg

https://i0.wp.com/fc03.deviantart.net/fs31/i/2008/211/4/8/Serpo_Planet_Concepts_by_Supajoe.jpg

ما بایستی به شما اجازه دهیم تا بدانید.

من برای بسیاری از سوالاتی که آنها را پیدا کرده ام پاسخهایی یافته ام . به خاطرداشته باش من برای دیدن  بیش از سه هزار صفحه در اختیار دارم و همینطور دو حجم بزرگ از اطلاعات تکمیلی . بایستی پرونده ها و داده ها را مطالعه کنم. من نمیتوانم پاسخ همه سوالات افراد را پیدا کنم اما پاسخ برخی سوالات به خصوص آنهایی که توسط بیل رایان ارسال شده را پیدا کرده ام .

1)      من سوالاتی دیدم ( از اعضا مختلفی ) که خیلی آشفته بود.انتظار پاسخ هایی فکورانه داشتم نه انتقاد. اطلاعاتی که من تهیه میکنم مستقیما از پرونده های رسمی می آید . اما حدس میزنم که برای دانشمندان وابسته به علم زمینی ما مشکل باشد که چیزی خارج از دانسته های زمینی را درک کنند.

منتقدینی از لیست دانشمندان شما هستند که مرا اذیت نمیکنند. من فقط چیزی را که پرونده ها میگویند بیان میکنم. و اما ارزیابی های دانشمندان وابسته زمینی ما هم سوالات مشابهی در پی داشت. دانشمندان ما در مورد روش های جمع آوری اطلاعات به وسیله تیم ما سوال کردند.اما در پایان دانشمندان ما فهمیدند که ابزارها  و قوانین ما همیشه در سیاره سرپو کار نمیکند.وقتیکه ذهن دانشمندان ما بازتر شد اندازه گیری ها یافته های تیم را بهبود بخشید.

2) یکی از دانشمندان اصلی (فضانورد) که با ما قرارداد همکاری منعقد کرد دکتر کارل ادوارد ساگان بود.در ابتدا وی فرد خیلی شکاکی در گروه بود اما وقتی اطلاعات کم کم آنالیز شد دکتر ساگان به یک فرد میانه تبدیل شد. من نمیتوانم بگویم که او تمام جزییات اطلاعات را باور کرد ولی او گزارش نهایی را قبول کرد.

3) بحث های زنده باعث ایجاد سوالات بسیار جالبی میشوند.برخی از آنها را نتوانستم پاسخ دهم اگرچه تیم ما بیش از یک دهه زمان بر روی سرپو صرف کرد ولی آنها کامپیوتر لپ تاپ برای وارد کردن اطلاعات نداشتند. آنها دو ضبط کننده داشتند که مسوول ثبت اطلاعات بودند آگاهی های تیم ما در مورد بسیاری از یافته ها از دست رفت یا ثبت نشد.

https://i1.wp.com/www.serpo.org/graphics/bill_ryan_2.jpg

سوالات بیل رایان

4) مربوط به زمان :اعضا تیم چندین ابزار زمانی با خود آوردند از قبیل ساعت های مچی ؛نوع بدون باطری آنطور که در پرونده ها گفته شده .ابزارهای زمان کار کرد اما آنها مرجعی برای زمان نداشتند به دلیل اینکه روزهای ایبن طولانی تر بودند دوره های طلوع و غروب طولانی تر بودند و آنها تقویمی برای رجوع نداشتند.آنها از ابزارهای زمان برای تعیین حرکت استفاده کردند برای مثال تعیین زمان حرکت دو خورشید ایبن . همینطور دوره های زمانی بین کار و استراحت را.اما پس از مدتی تیم ابزار زمانی اش را از دست داد و از دوره های زمانی ایبن استفاده کرد . تیم با تقویمی که آنها آوردند گیج شد ؛ یک تقویم ده ساله.

پس از 24 ماه تیم مسیر زمان را از دست داد از وقتی که نتوانستند به درستی روزها را اندازه گیری کرده و  با روزهای زمینی مقایسه کنند. آنها ساعت بزرگی را با وقت زمین درموقع خروج از زمین تنظیم کردند. این ساعت دارای باطری بود و وقتی باطری تمام شد ساعت آنها متوقف شد و آنها فراموش کردند باطری ساعت را در زمان مشخص عوض کنند. بنابراین زمان زمینی را از دست دادند. تیم مقدار زیادی باطری با خود برده بود اما آنها پس از حدود 5 سال خراب شدند. ایبن ها اجزایی شبیه باطری نداشتند.

5) آنها همینطور ریش تراش برقی ؛ قهوه جوش ؛ گرم کننده برقی ؛ یک DIM  ( توضیحی داده نشده که چیست ) ؛یک ماشین تایپ IBM  برقی؛ ماشین حساب علمی ؛خط کش ( هم معمولی و هم مهندسی )ضبط کننده و جمع آوری کننده دیتا( BDCR) ؛ سه تلسکوپ با اندازه های مختلف ؛ tangent  هم معمولی و هم مهندسی به همراه داشتند.لیست بزرگ بود ولی آنها به دلیل محدودیت وزن چیزی را که اجازه داشتند با خود بردند . ایبن ها تجهیزات همراه تیم را وزن کردند محدودیت وزن 5/4 تن  یا Ibs 9000  بود .به عنوان غذا آذوقه های به سبک ارتش را با خود بردند. آنها به طور دقیق برای ده سال برنامه ریزی کردند.

6) سوال بعدی در مورد آرایش تیم بود.چرا فقط دو زن در تیم وجود داشت .یک مشکل بزرگ در انتخاب تیم 12 نفره این بود که اطلاعات هر کدام بایستی به طور کامل از سیستم نظامی پاک میشدهمینطور نبایستی محدودیت خانوادگی و همسر و فرزند داشته باشند.هر کسی میتواند سختی این انتخاب گروه را درک کند. گروه انتخاب کننده بهترین اعضا را از بین افراد ارتش برگزیدند.

گروه منتخب اولیه 158 نفر را برگزید و نهایتا 12 نفر از این بین انتخاب شدند با در نظر گرفتن آزمایشات سیکولوژیک ؛ پزشکی و دیگر تست ها 12 فرد نهایی بهترین کیفیت را در بین گروه اولیه داشتند.چرا دو زن انتخاب شد؟ چیزی در این مورد نوشته نشده . از قرار معلوم این دو زن بهترین افراد در تخصص خودشان بودند ؛ یک دکتر و یک متخصص زبان .

7) چطور ایبن ها با این سرعت پیشرفت کردند؟ چیزی در این مورد نوشته نشده اما دانشمندان زمینی حدس زدند که به دلیل ایجاد تمدن ایبن به صورت یک نژاد پیشرفت آنها عالی و سریعتر از تمدن هایی با نژادها و زبان های مختلف بوده است.

8) چرا جمعیت تمدن ایبن فقط 650000 نفر است ؟

باز هم تیم هرگز پاسخش را نیافت مگر اینکه چند صد هزار ایبن در طی جنگ بزرگ مردند .دانشمندان زمینی و متخصصان رفتار اجتماعی حدس زدند که ساختار تمدن ایبن بر اساس نیازهایش پایه ریزی شده است.تیم ما متوجه محدودیت تهیه کالا در سیاره شد. ساختمان های بزرگی به عنوان محل ذخیره مواد غذایی تولیدی به کار برده میشد.

خاک از مواد معدنی خیلی غنی نبود.ایبن ها فرمی از کشاورزی ارگانیک را برای ذخیره آیتم های غذایی به کار میبردند.شاید ایبن ها از افزایش جمعیت در سیاره و عدم توانایی تهیه ملزومات برای تمدنشان ترس داشتند. اینها تنها ایده من است و چیزی در این مورد در پرونده ها ثبت نشده است.

9) در مورد فرهنگ ایبن : آنها فرمی از سرگرمی و تفریح موزیکال داشتند . موزیک با ریتم آهنگ نواخته میشد.آنها همچنین به نوعی آواز موزون گوش میکردند. ایبن ها رقاص بودند آنها در دوره های مشخص کاری جشن میگرفتند با رقص به صورت تشریفاتی . فرم ایبن ها دور زدن و چرخیدن با رقص و گوش دادن به سبک آواز خودشان بود.موزیک به وسیله زنگ و طبل و یا چیزی شبیه آن ایجاد میشد.

آنها تلویزیون ؛ ایستگاه رادیویی و یا چیزی شبیه آن نداشتند.ایبن ها نوعی بازی انجام میدادند چیزی شبیه فوتبال ( soccer )  اما با یک توپ بزرگتر.سبک بازی شوت به توپ به سمت پایین محوطه و درون دروازه بود بازی پست های عجیبی داشت و در دوره های زمانی طولانی بازی میشد.

همینطور بازی دیگری داشتند که اغلب توسط کودکان انجام میشد و به شکل تشکیل اشکال مختلف با گروههایی از ایبن ها بود . به نظر میرسید که آنها واقعا از بازی لذت میبردند اما تیم ما فهم پایینی از بازی داشت.

اگرچه تمدن ایبن تلویزیون ؛ رادیو و غیره نداشت ولی هر فرد ایبن دستگاه کوچکی داشت که با کمربندی به دور کمرش متصل بود. این دستگاه دستورات خاصی جهت انجام وظایف مشخصی میداد همینطور اخبار ؛ وقایع و غیره را. دستگاه یک صفحه تصویری داشت شبیه تصویر تلویزیون اما به شکل سه بعدی. تیم ما یکی از این دستگاه ها را در بازگشت با خود آورد ( من فکر میکنم ما امروز میتوانیم آن را با هدایتگر دستی مقایسه کنیم ) .

10) دستگاه انرژی ایبن ها چندین مرتبه توسط تیم ما آنالیز شد . به دلیل عدم دسترسی تیم به میکروسکوپ های علمی و یا دیگر ابزارهای اندازه گیری نتوانستیم عملکرد دستگاه انرژی را بفهمیم.اما صرفنظر از تامین الکتریسیته دستگاه انرژی ایبن وات مناسب را ایجاد میکرد تیم حدس زد که دستگاه بخشی به صورت حسگر داشت که جریان مناسب وات را مشخص کرده و سپس میزان مناسب انرژی را مهیا میکرد ( اعضا تیم دو دستگاه انرژی را برای آنالیز با خود آوردند )

11) سیاره سرپو فقط دور یک خورشید میچرخید . خورشید دیگر داخل دو مدار بود . همانطور که قبلا گفتم چند هزار صفحه ارزیابی در مورد این مسایل وجود دارد.

12) چرا برخی از اعضا تیم باقی ماندند؟ گزارش میگوید افرادی که ماندند به صورت اختیاری اینکار را کردند. آنها عاشق سیاره و فرهنگ ایبن ها شدند.آنها دستوری برای بازگشت نداشتند. ارتباط با اعضای باقیمانده تا سال 1988 ادامه داشت و از آن تاریخ هیچ ارتباط دیگری با آنان برقرار و دریافت نشد. دو نفری که بر روی سیاره سرپو مردند در تابوت قرار داده شده و دفن شدند . بدن های آنها به زمین بازگردانده شد.

13) هر کدام از اعضای تیم دوز بالایی از رادیشن( radiation ) در طی اقامت در سرپو دریافت کرد اکثر اعضا تیم بعدا به دلیل بیماری ناشی از رادیشن مردند.

14) ایبن ها جنگی با یک دشمن در دوره ای از زمان داشتند. ارزیابی تیم نشان داد که جنگ در حدود 100 سال دوام داشت اما دوباره میگویم این بر اساس زمان ماست.جنگ با استفاده از سلاح های اشعه ذره ای ادامه داشت که توسط هر دو تمدن ساخته شده بودند.سرانجام ایبن ها قادر شدند تا سیاره دشمن را تخریب کرده و باقیمانده نیروهای دشمن را نابود کنند.

ایبن ها به ما هشدار دادند در مورد چندین نژاد بیگانه دیگر که در کهکشان ما بوده و متخاصم هستند . ایبن ها خودشان را از آنان دور نگه داشته بودند در پرونده ها هرگز نام دشمن بیان نشده بود شاید به این دلیل که مدت طولانی نیست که حضور دارند.

https://i2.wp.com/eaae-astronomy.org/blog/wp-content/uploads/2010/11/carl_sagan-440x365.jpg

حقایقی در مورد دکتر کارل ساگان : ( ویکتور مارتینز )

در بروکلین به دنیا آمد در 9/11/1934 و در سیاتل در تاریخ 20/12/ 1996به دلیل سرطان مغز استخوان  فوت کرد .او یک فضانورد آمریکایی ؛ محقق ؛دانشمند متخصص در امر سیارات و سرپرست آزمایشگاه مطالعات سیاره ای دانشگاه کورنل بود .

ارتباط: گزارش نهایی پروژه سرپو در 1980 توسط دکتر ساگان که در نیمی از راه پروژه سرپو همراه بود نوشته شد . این اعتقاد وجود دارد که او پرفروش ترین کتابش ( CONTACT)  را برپایه اطلاعاتی که از سری ترین پروژه تاریخ بشر یعنی تبادل انسان و بیگانه ها که او گزارش نهایی آن را امضا نموده بدست آورده نوشته است .

چند سال بعد بر اساس کتاب او فیلم  CONTACT با هنرپیشگی جودی فاستر ساخته شد.

ادامه دارد …

با عرض پوزش از همگی دوستان به دلیل تاخیر در ارسال این قسمت

قربان همگی – مترجم  : مهدینار   mehdinar76@yahoo.com

هر گونه استفاده از این مطلب با ذکر منبع www.ufolove.wordpress.com مجاز می باشد.

پ.ن: با سپاس از مهدينار عزيز براي ترجمه و ارسال اين مطلب.

منابع:

http://www.serpo.org http://www.bibliotecapleyades.net/sociopolitica/sociopol_projectSERPO04.htm

 http://naturalplane.blogspot.com

دو تصویر از جسد بیگانه فضایی که کاربران شبکه را شگفت زده کرد!

فیلمی که به تازگی از جسد یک بیگانه فضایی در سیبری در شبکه منتشر شده است کاربران وب را به شدت شگفت زده کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، این فیلم شگفت انگیز را یک گروه روسی بر روی سایت یو تیوب گذاشته اند. این گروه مدعی شده اند این موجود کوچکی که در ته یک گودال کم عمق در سیبری پیدا شده جسد یک بیگانه فضایی است. به گفته این گروه، پس از اینکه ماه گذشته سقوط یک «یوفو» در منطقه «ایرکوتسک» واقع در شمال سیبری گزارش شد، آنها به محل رفته اند و این بدن بی جان بیگانه فضایی را کشف کرده اند.

به نظر می رسد که موجود فرازمینی پیش از مرگ از جراحات سختی رنج برده و یک پایش را از دست داده است.

ماه گذشته روستائیان شوکه شده اظهار داشتند که یک شیء نورانی ناشناخته به رنگهای صورتی و آبی را دیده اند که در نزدیکی دهکده تصادف کرده است. این گزارش عجیب موجب شد که وزارت بحران روسیه گروهی را برای بررسی و تجسس به منطقه بفرستد.

این معما زمانی پیچیده تر شد که بازرسان اعلام کردند که هیچ گزارشی از عبور یک هواپیما از آسمان این منطقه دریافت نکرده اند و هیچ ردی از سقوط یک هواپیما پیدا نشده است.

براساس گزارش The West Australian، این ویدیو کلیپ 17 آوریل بر روی سایت یوتیوب گذاشته شد و در مدت 2 روز بیش از 1.5 میلیون کلیک بر روی آن شد.

کاربران شکاک یو تیوب معتقدند که این فیلم یک فریبکاری و شوخی است.

یک وبلاگ نویس در این خصوص نوشته است: «این چیزی نیست جز یک شوخی. چرا همه بیگانگان فضایی باید همیشه برهنه باشند.»

کاربر دیگری نوشته است: «غلط. شرمنده… کاملا تقلبی.»

بیننده دیگری نظر داده است: «آیا بیگانگان فضایی وجود دارند؟ به طور حتم… من آنها را باور می کنم. اما نه در این ویدیو.»

اين خبر تكذيب مي شود.

اين موجود يك عروسك است كه توسط 2 جوان ساخته شده است.با تشكر از اميد عزيز .

Students Timur Hilall, 18, and Kirill Vlasov, 19, have admitted their 'find' of an alien in the Siberian woods was just a stuntStudents Timur Hilall, 18, and Kirill Vlasov, 19, have admitted their ‹find› of an alien in the Siberian woods was just a stunt

یک زبان آفریقایی مادر تمام زبانهای مادر است

یک زبان آفریقایی مادر تمام زبانهای مادر است

نتایج بررسیهای دانشمندان نیوزلندی نشان می دهد تمام زبانهایی که امروز در جهان وجود دارند از یک زبان ماقبل تاریخ که انسانها بین 50 هزار تا 100 هزار سال قبل در آفریقا بدان صحبت می کردند گرفته شده اند.

به گزارش خبرگزاری مهر، درحال حاضر حدود 6 هزار گویش شامل 504 زبان مدرن در سراسر دنیا وجود دارند. به تازگی تیم تحقیقاتی «کوئینتین آتکینسون» از دانشگاه «آکلند» نیوزلند دریافتند که تمامی این زبانها و گویشها از زبانی که در آفریقا بین 50 هزار تا 100 هزار سال قبل بدان صحبت می شده است گرفته شده اند.

به گفته این تکامل شناسان، این زبان که «مادر تمام زبانهای مادر» است همراه با اولین آفریقاییهایی که مهاجرت به سایر قسمتهای دنیا را آغاز کردند در دنیا پراکنده شده است.

به گفته این محققان، حدود 50 هزار سال قبل طرز رفتار انسان به ناگاه تغییر کرد و به این ترتیب اولین نقاشیها بر روی دیوار غارها و اولین هنرهای دستی از جنس استخوان پدیدار شد.

LANGUAGE

به گفته بعضی از دیرینه شناسان، این موفقیت انسانها مرهون پیدایش یک زبان پیچیده بود که به آنها اجازه می داد افکار انتزاعی خود را بروز دهند. اکنون به نظر می رسد که این فرضیه تائید شده است.

واجها، یک حالت انتزاعی و ابتدایی ترین واحد آوایی در زبان گفتار هستند. این محققان با مطالعه بر روی واجهای زبانهای فعلی مختلف (504 زبان)، کشف کردند زبانهایی که بیشترین تعداد واجها را دارند در آفریقا وجود دارند.

این درحالی است که در زبانهای رایج آمریکای جنوبی و یا جزایر بارانی اقیانوس آرام واژگانی یافت می شوند که از واجهایی بسیار کمی استفاده می کنند.

این تحقیقات نشان داد بعضی از زبانهای آفریقایی بیش از 100 واج دارند درحالی که زبانهایی چون زبان هاوایایی تنها 13 واج و زبان انگلیسی 45 واج دارد.

نتایج تجزیه های ریاضی تعداد واجهای زبانهای مختلف حاکی از آن است که زبانهای دورتر از آفریقا واجهای کمتری دارند. این فاصله از آفریقا می تواند در مورد 30 درصد از تنوع تعداد واجها توضیح دهد.

براساس گزارش وال استریت ژورنال، نظریه پژوهشگران نیوزلندی مورد توجه بسیاری از زبانشناسان قرار گرفته است چراکه به نظر می رسد نظریه «خارج از آفریقا» را تائید می کند. برپایه این نظریه، تمدن از هر نظر در آفریقا شکل گرفته و سپس در 5 قاره زمین گسترده شده است. هرچند که نتایج این تحقیقات جدید نمی تواند درباره بسیاری از مسائل توضیح دهد.

LANGUAGES

به گفته منتقدان این فرضیه جدید، ژنها به آهستگی و در طول هزاران سال تغییر می کنند و در هر نسل نسبت به نسل قبل تفاوتهای جزئی کوچکی را به وجود آورند، درحالیکه آواها و واجها همگام با سرعتی که یک زبان تکامل پیدا می کند تغییر می کنند. فاصله دور از آفریقا می تواند درخصوص تفاوتهای ژنتیکی توضیح دهد اما به نظر نمی رسد که بتواند در مورد تفاوتهای زبانی نیز جواب بدهد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: