بایگانی ماهانه: اوت 2012

ما و فرازمینی‌ ها – تخریبها و ویرانیها (شنبه 11 شهریور ساعت 23 شبکه من و تو1)

https://i2.wp.com/manoto1.com/Images/Episodes/B2626.jpg

ما و فرازمینی‌ ها – تخریبها و ویرانیها

اگر در دوران های باستان بیگانه های فرازمینی به زمین آمده باشند، آیا آنها مسئول فجایع، جنگ ها و دیگر بلایای مرگباری هستند که بر سر انسان ها آمده و آیا این کار را با هدف کنترل سرنوشت نسل بشر انجام داده اند؟ داستان سیلی عظیم که از طرف خدایان برای نابودی تمدن ها به راه می افتد در بسیاری از فرهنگ های پیش از تاریخ وجود دارد. توصیف نبردهایی فرازمینی که به نابودی های عظیم می انجامند و گزارش ها از دیدن بشقاب پرنده هایی که اخیر ادر نزدیکی فجایع طبیعی ظاهر می شوند، از دیگر ماجراهای پر رمز و راز تاریخ بشر هستند. کتاب مکاشفه وتومارهای بحرالمیت نیز از نبردی آخرالزمانی بین خیر و شر سخن می گویند که دنیای ما را نابود خواهد کرد. آیا این متون باستانی شواهدی هستند از دشمن بودن بیگانه های فرا زمینی با ما و ثابت می کنند آنها در حال برنامه ریزی برای بازگشتی خشن به زمین هستند؟ و یا اینکه بیگانه های فرازمینی منجیان ما بوده و در دوران های پرآشوب، نجات ما به عنوان یک گونه را تضمین می کنند؟
Advertisements

مشاهده یوفو در پرواز ژاپن

دیالوگ

صحبت کننده

زمان

[دو هواپیما, در ساعت 5:11 در 500 تا 100 فوتی کابین خلبان توجه را جلب کرد]

ARTCC

5:18

مرکز کنترل, هواپیمای 1628 صحبت میکنه, آه, آیا ترافیکی دارید,آه, در موقعیت ساعت 7 ؟

JAL-1628

5:19:15

هواپیمای 1628 نامفهوم , دوباره تکرار کن….

AARTCC کارل هنلی

5:19:24

آیا تراقیکی بالای سر ما دارید؟

JAL-1628

5:19:28

هواپیمای 1628 نه.

دریافت شد.

AARTCC

5:19:32

آه, دریافت شد و ,آه , ما در دیدمون , آه, دو ترافیک ,آه , در جلوی خودمون تفریبا در یک مایلی.

JAL-1628

5:19:36

هواپیمای 1628 , دریافت شد, آیا شما …,آه ,  میتونی هواپیما رو شناسایی کنی؟

AARTCC

5:19:49

آه , مطمئن نیستیم, اما درست روبروی ماست.

JAL-1628

5:19:58

هواپیمای 1628 , دریافت شد. با هاش ارتباط برقرار می کنیم و , آه میتونی بگی تو چه ارتفاعیه؟

AARTCC

5:20:04

آه , تفریبا هم  ارتفاع ماست.

JAL-1628

5:20:14

هواپیمای 1628 دریافت شد.

می خوای ارتفاعت رو کم و زیاد کنی؟

AARTCC

5:20:21

آه , نه , منفی.

JAL-1628

5:20:27

هواپیمای 1628 , اگه میتونی نوع هواپیما رو شناسایی کن, آه , و اگه میتونی نظامی یا غیر نظامی بودن اونو شناسایی کن.

AARTCC

5:21:19

هواپیمای 1628 صحبت میکنه. ما نمیتونیم نوعش رو تشخیص بدیم,آه, اما میتونیم ببینیم, آه,  چراغ های ناوبری اونو.

JAL-1628

5:21:35

دریافت شد, آقا.  رنگ های چراغ ها رو بگو.

AARTCC

5:21:48

رنگ , آه, سفید و زرد, فکر  میکنم.

JAL-1628

5:21:56

سفید و زرد.

ممنون.

AARTCC

5:22:03

[بررسی هایی را بر اساس ترافیک هوایی و همچنین رنگ ها انجام میدهند . استعلام هایی را نیز از سایر مراکز می گیرند و لی بی نتیجه است.

AARTCC

5:21

بعد از سه تا پنج دقیقه دو پرنده موقعیت خود را بدون اطلاع به آ آ آر تی سی سی تغییر می دهند , تلاش کاپیتان هم برای گرفتن عکس بی نتیجه می ماند.

[ درخواست اطلاعات در مورد هوا و ابر ها]

AARTCC

5:22:11

[ اطلاعات هواپیما نامفهوم است و از آنها درخواست می شود که فرکانس خود را تغییر دهند]

AARTCC

5:22:41

[گزارش مبنی بر این است که ایرهایی در زیر آنها دیده می شود]

JAL-1628

5:23:05

و حالا هدف , آه ,  تراقیک ناپدید شد. ما نمیتونیم ببینیمش.

JAL-1628

5:23:13

اختلالات پس از 10 تا 15 دقیقه به حال نرمال در آمد.

هواپیمای 1628 دریافت شد. و من پاسخی از آن شی دریافت نکردم.

AARTCC

5:23:19

 

مشاهدات:

در 17 نوامبر سال 1986 کارکنان پرواز هواپیمای ژاپنی بوئینگ 747 سه شی ناشناخته (یوفو) را بر فراز آسمان شرقی آلاسکا در غروب آفتاب مشاهده کردند.

https://i2.wp.com/i.ytimg.com/vi/7iSzjoGwxG4/0.jpg

و اشیا از سمت چپ(تاریک) هواپیما به سمت راست (روشن تر) حرکت می کردند.

در آخر دو شی اول را هر سه کارکنان هواپیما دیدند. کاپیتان کنجو ترائوچی یک خلبان کار کشته با تجربه پرواز 10000 ساعت و همچنین تجربه خلبانی هواپیماهای جنگی در کابین خلبان در سمت چپ نشسته بود؛ کمک خلبان تاکانوری تامفوجی در سمت راست نشسته بود و مهندس پرواز یوشیو سوکوبا نیز حضور داشت.

هواپیما در تنظیمات خلبان اتوماتیک در ارتفاع 110000 متری در ساعت 5:09 عصر به سمت تالکنتا در آلاسکا قرار داشت.

 دو شیء:

ساعت 5:11 عصر.

کاپیتان ترائوچی در سمت چپ خود در دور دست و حدود 610 متر پایین تر از خود متوجه دو شیء شد که بسیار شبیه هواپیماهای نظامی بودند.

در ساعت 5:18 یا 5:19 عصر آن دو شیء فاصله خود را به 150 تا 300 متری جلوی هواپیما رساندند.

کاپیتان ترائوچی اینطور آن اشیا را توصیف می کند که:» آن چیز ها طوری حرکت می کردند که انگار هیچ جاذبه ای وجود ندارد! سرعتشان بالا رفت سپس متوقف شدند بعد از آن با سرعتی هم اندازه ما پرواز میکردند طوری که به نظر در کنار ما ایستاده بودند.سپس با نوری خیره کننده به مدت 3 تا 7 ثانیه که با تابشی فوق العاده گرم همراه بود مواجه شدیم و بعد از 3تا 5 دقیقه پهلو به پهلوی ما به مدت 10 دقیقه حرکت می کردند.»

حرکت آن ها طوری بود که هواپیما حرکت موجی پیدا کرده بود که از روی دماغه هم مشخص بود هواپیما تکان میخورد.

هر کدام از اشیا دیسک شکل بودند و قسمتی از آن هم که شبیه دماغه هواپیما بود مستطیل شکل بود همچنین قسمت تیره  و مجزایی هم در مرکز آن ها قرار داشت که کاپیتان بیان می که زمانی که از زاویه دیگری نیز مشاهده می شدند شکلی مانند سلیندر داشتند.

این اشیا در 5:23:13 عصر در افق شرق ناپدید شدند.

سفینه مادر:

در جایی که اولین شیء ناپدید شد کاپیتان ترائوچی متوجه پرتوهای نور کمرنگی شد که بر ارتفاع, سرعت, و موقعیت آنها تاثیر گذار شده بود.

تنظیمات رادار تا شعاع 46 کیلومتری بود و کاپیتان در مورد حضور این اشیا در موقعیت ساعت 10 و فاصله 13.9 کیلومتری به ای تی سی اطلاع داد که آنها چیزی نیافتند اما برطبق المنت ریس در جهتی که هواپیمای ژاپنی حرکت می کرد برای چند دقیقه چیزی مشخص بوده که بصورت مواج حرکت میکرده .

زمانی که به روشنایی های شهر رسیدند باعث آشکار شدن شیء دیگر شد که ترائوچی اعتقاد داشت یک سفینه مادر غول پیکر به اندازه 2 هواپیمای باری دیده است و پس از مشاهده تلاش می کند که مسیر هواپیما را از آن دور سازد در حالی که شی دنبال آنها می رفت و از ارتفاع 35000 فوتی به 31000 فوتی با 360 درجه تغییر حرکت می کرده.

حتی رادارهای کوتاه برد فرودگاه فیربانک نیز آن را ثبت نکرده بودند.

ای تی سی مداخله ارتش را پیشنهاد کرد تا آنها را به سلامت به مقصد برساند انا با مخالفت ترائوچی مواجه شد, سرانجام هواپینای 1628 ژاپن در ساعت 18:20 به سلامت به زمین نشست.

پس از واقعه:

کاپبتان ترائوچی اظهار داشت که بر طبق گزارشات اف اف ای آن شی یوفو بوده است.

در دسامبر 1986 ترائوچی مطلب را به دو خبرگذاری کیودو اطلاع داد.پس از این کار هواپیمایی ژاپن بسرعت وارد قضیه شد و او را پشت میز نشین کرد و همچنین ممنوع المصاحبه که سرانجام او در کانتو بازنشست شد.

خبر گزاری کیودو با مرکز اطلاعات اف اف ای , پل استوک ارتباط برقرار کردند و از صحت موضوع اطمینان یافتند.

در پی این موضوع اف اف ای ناحیه آلاسکا با جان کالاهان رئیس بخش تحقیقات در مورد تصادفات میخواستند ببینند که چه چیزی باید در مورد این یوفو ها بگویند.

جان کالاهان از هر حادثه ای بی خبر بود و اظهار داشت که این اشیا بسیار مشابه بمب افکن اند!

او از مسئولان خواست برای واگذاری مطلب به مرکز تکنیکی نیوجرسی اقدام کنند و نوارهای صوتی و ویدئویی و همچنین رادار ها را نیز بازبینی کنند.

یک روز بعد دونالد دی انگن از اف اف ای که بیش از نیم ساعت نوارها را بررسی کرده بود خواست تا یک جلسه ای را آماده کنند تا به گروهی از مسئولین حکومتی توضیحاتی دهد و همچنین عنوان کرد تا قبل از آن صحبتی از این قضیه جایی درز پیدا نکند.

جلسه با حضور اف بی آی , سی آی ای , و گروه تحقیقاتی پرزیدنت ریگان همراه بود تمام حاضرین مطلب را سری دانسته و بیان کردند این جلسه به هیچ عنوان نباید عمومی شود.

بعد از سه ماه در 5 مارس 1987 اف اف ای نتایج بدست آمده را در یک کنفرانس عرضه کرد.

پل استوک بیان می کند که ما تجهیزات کافی برای اثبات چیزی در آن منطقه را در اختیار نداریم و می افزاید که ما نمیتوانیم دیده های کارکنان هواپیما را رد کنبم اما چیزی را که آنها دیده اند را نمی توانیم اثبات کنیم همچنین پس از کنفرانس اسنادی در اختیار خبرنگاران قرار گرفت.

:AS-53 UFO پرواز

در 29 ژانویه 1987 در ساعت 6:40 دقیقه عصر پرواز 53 هواپیمایی آلاسکا یک شی را که در ارتفاع11000 متری و 97 کیلومتری غرب مک گراث با سرعت زیادی حرکت می کرد را مشاهده کردند و رادار آن یک شی بزرگ را در منطقه ساعت 12 و فاصله 40 کیلومتری نشان میداد.

آنها نمی توانستند تشخیص دهند که شیء یا نوری در آنجا قرار دارد چیست آنها فقط متوجه بودند که فاصله آن از رادار به سرعت زیاد می شد در یک ثانیه 5 مایل به فاصله اش اضافه کرد که سرعت آن 290000 کیلومتر بر ساعت تخمین زده شد در حالی که طبق گزارشات سرعت هواپیما یک مایل در ثانبه یعنی حدود 5800 کیلومتر بر ساعت بود.

شیء باز هم خارج از دسترس رادارهای ای آر تی سی سی بود و نتوانست ادعاهای خلبان را اثبات کند.

 

دیالوگ

صحبت کننده

زمان

مرکز, پنجاه و سه صحبت میکنه.

AS-53

18:39:29

آلاسکا 53 , بفرمایید.

ZAN

18:39:30

ترافیکی , آه, در این ناحیه وجود داره؟

AS-53

18:39:33

آه,  من یکی از سمت انکوریج بع مک گراث می بینم. این پایپر ناواجو در 12000  و ,آه, و در فاصله ای مشابه رایان ایر راش صفر دو تخمین زده میشه بر فراز مک گراث  صفر چهار صفر هشت در دو پنج صفر .

و هواپیمای دیگه ای دیده نمیشه.

ZAN

18:39:36

باشه ما فقط  در مورد ارتفاع خودمون کنجکاو شده بودیم,آه ,  در راس آن جهت, متشکرم.

خبری از یوفو اخیرا نداشتید؟

AS-53

18:39:52

خوب, ما آماده پاسخ و کمک به شما هستیم, آه, می تونی بهم بگی, آه, موقعیت هواپیما رو؟

ZAN

18:40:10

بله, فقط زیر رادارمونه. و تقریبا یه مایل بر ثانیه سرعت داره. فقط کمی از راست جلوتر از ما بود و ناپدید شد.

AS-53

18:40:15

آلاسکا 53 , دریافت شد. و , آه, آه,  آیا شما هواپیما یا چیزی شبیه اونو دیدین؟

ZAN

18:40:26

منفی. ما فقط بالا پایین شدنش در رادار رو دیدیم, آه, ترافیک . , آه ,  و ناگهان ناپدید شد.

AS-53

18:40:32

آلاسکا 53 , دریافت شد. آماده به کار باش لطفا.

ZAN

18:40:41

انکوریج . آلاسکا 53 , مک گراث.

AS-53

18:44:31

آلاسکا 53 بفرمایید.

ZAN

18:44:34

53 مک گراث در صفر سه چهار چهار سطح سه پنج صفر. انکوریج صفر چهار یک چهار برای فرود.

AS-53

18:44:36

آلاسکا 53 , دریافت شد. با مرکز یک یک هشت نقطه ی دو شش صفر دی ام ای جنوب شرقی مک گراث ارتباط برقرا کن. و من فقط چکش می کنم, ما هواپیمای نظامی آماده به کار نداریم. و مطمئنا نظامی نیست.  ,آه,  آیا  شما چیز دیگه ای مثل ارتباط داشتید؟

ZAN

18:44:45

آه , نه قربان.

AS-53

18:45:03

آلاسکا 53 می بینمت بعدا روز خوبی داشته باشی.

ZAN

18:45:06

[پیام نامفهوم]

AS-53

18:45:08

منبع:     http://www.ufocasebook.com

پ . ن : با تشکر فراوان از  پوریای  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

كبوتران در دام مثلث برمودا

جام جم آنلاين: كبوتربازان منطقه اي در انگلستان كه كبوتر هايشان از ماه آوريل تاكنون هنگام پرواز به طور مرموزي ناپديد مي شوند به هراس افتاده اند.

به گزارش روز سه شنبه جام جم آنلاين به نقل از جپيك، اين منطقه كه بين سه شهر كوچك تيرسك، ودربي و كانست قرار دارد پس از ماجراي مرموز ناپديد شدن كبوتران در آسمان آن توسط كبوتربازان به نام مثلث برمودا ناميده مي شود.

از ماه آوريل تا كنون صدها كبوتر منطقه تيرسك كه توسط صاحبانشان به پرواز درآمده تا در مسابقه كبوتران نامه بر شركت كنند، ناپديد شده و هرگز به مقصد نرسيده اند.

تا به امروز هيچ دليلي براي ناپديد شدن مرموز كبوترران در آسمان منطقه پيدا نشده است. فرضيه هاي زيادي مطرح مي شوند تا بيم و هراس كبوتربازان را در برابر اين پديده كاهش دهند.

برخي از مقامات بارش هاي بي سابقه در منطقه را دليل ناپديد شدن كبوتران عنوان كرده اند. برخي ديگر توفان هاي خورشيدي اخير را علت آن مي دانند و تعدادي ديگر مي گويند كه علائم ارسال شده توسط رادارها باعث مي شود كبوتران از مسير خود منحرف شوند.

به هر حال، فعلا آسمان مثلث برمودا بين سه شهر كوچك تيرسك، ودربي و كانست از سوي كبوتربازان به عنوان منطقه ممنوعه پروازي اعلام شده و آنها از بيم اينكه كبوترهاي محبوب خود را باز نيابند جرات به پرواز درآوردن آنها را ندارند. مترجم: بهرام افتخاري.

اثر انگشت خدایان – بخش دوم , حبابهای دریا – پرو و بولیوی – قسمت 7

قسمت 7

پس آیا آنان غول بوده اند؟

کمی بعد از ساعت شش صبح قطار کوچک به حرکت افتاد و به صعود آرام از کناره شیب دار دره ی کازکو پرداخت. خطوط باریک راه آهن به شکل حرف Z کشیده شده بود. ما در طول خط افقی تحتانی Z حرکت کردیم، سپس به خط مورب رو به بالای Z تغییر مسیر دادیم، و مجددا با چرخشی دیگر به محور افقی بالایی رسیدیم – و همینطور تا آخر، با توقف ها و حرکت کردن های متعدد، راهی را پی گرفتیم که در انتها ما را به شهر باستانی در آن ارتفاعات می رساند. زیر نور مروارید فام آسمان در حال طلوع، دیوارهای اینکاها و قصرهای مستعمراتی، کوچه های باریک، ارگ سانتو دومینگو که بر بالای ویرانه های معبد ویراکوچا چمباتمه زده، همگی به نظر روح مانند و سوررئال (فراواقعی) می رسیدند. بافتی رویایی از لامپهای برقی همچنان خیابانها را مزین می ساخت، لایه ای از مه رقیق سطح زمین را پوشانده بود و دود اجاقهای خانگی از درون دودکش هایی که بر بالای سقفهای شیب دار خانه های کوچک و بیشمار کازکو به چشم می خوردند، بیرون می زد.

نهایتاً قطار ما به کازکو پشت کرد و ما برای لحظاتی در مسیر مستقیمی که به سمت شمال غرب کشیده شده بود به راه خود به سمت مقصدمان ادامه دادیم: ماچو پیچو (Machu Picchu) ، شهر گمشده ی اینکاها، تقریبا 130 کیلومتر یا حدود 3 ساعت با ما فاصله داشت. خواستم کمی کتاب بخوانم اما حرکت الاکلنگی قطار مرا لول کرده بود، کتاب را کنار گذاشتم و به جای آن سعی کردم کمی بخوابم. پنجاه دقیقه بعد بیدار شدم و خود را در حال گذر از درون یک تابلوی نقاشی یافتم. منظره ی پیش زمینه که با نور خورشید درخشان شده بود، مرکب بود از چمن زار مسطح سر سبزی که با تکه های یخ در حال ذوب شدن نم دار شده بود و این چمن زار در دو طرف دهکده ای عریض و طویل کشیده شده بود.

در میان منظره ی پیش رویم، مرتعی بزرگ قرار داشت که با بوته های رنگارنگ خال دار شده بود و درون آن تعداد زیادی گاو سیاه و سفید در حال چرا بودند. نزدیک آنجا تعدادی خانه های پراکنده به چشم می خوردند که در کنار هریک از آنها سرخسپوستان کوئچویا (Quechua) دیده می شدند که کلیجه (لباس مردم آمریکای جنوبی) بر تن و کلاهی رنگارنگ از پشم بر سر داشتند. کمی دورتر سایه ای بزرگ از درختان صنوبر و اوکالیپتوس بر زمین گسترده شده بود. چشمانم بلندای دو کوه سر سبز مرتفع را تعقیب نمود، که در ارتفاع چین خورده و از هم جدا می شدند و هریک به قله ی خود می رسید.

فرو فرستادن غولها   

با بی میلی تمام دوباره شروع به مطالعه کردم. می خواستم نگاهی دقیق تر به برخی از ارتباطات ظن برانگیزی بیاندازم که فکر می کردم حضور ناگهانی ویراکوچا را به افسانه ی سیل بزرگ که در رسومات اینکاها و دیگر مردمان آند نقل شده، ربط می دهند.

پیش رویم پاراگرافی از کتاب «تاریخ طبیعی و اخلاقی سرخپوستان» (Natural and Moral History of the Indies) نوشته ی خوزه د آکوستا (Jose de Acosta) قرار داشت که در آن، کشیش محقق «آنچه خود سرخپوستان درباره چگونگی آغازشان گزارش داده اند» را مطرح نموده است:

آنان اشاره ای مهم به سیلی بزرگ می کنند، که در سرزمینهایشان رخ داد… سرخپوستان نقل می کنند که تمامی نوع بشر در این سیل عظیم غرق شدند، و آنان گزارش می کنند که از دریاچه ی تیتیکاکا «یک ویراکوچا» بیرون آمد، کسی که در تیاهوانکو (Tiahuanco) اقامت گزید، جایی که امروزه بقایای ساختمانهای بسیار کهن و غریب در آن به چشم می خورد، و ازآنجا او به کازکو آمد، پس از پی آن بشریت شروع به تزاید نمود…

در ذهنم به خاطر سپردم که در آینده حتماً درباره دریاچه تیتیکاکا و شهر مرموز تیاهوانکو بیشتر تحقیق کنم، و سپس پاراگراف زیر را خواندم که یک افسانه ی متعلق به کازکو را به اختصار شرح می داد:

به دلیل جرمی که هیچگاه عنوان نشد چه بوده است مردمی که در دوران بس کهن می زیستند به دست آفریننده نابود شدند… در یک سیل بزرگ. پس از خاتمه ی سیل، آفریننده از دورن دریاچه تیتیکاکا نمایان شد. سپس او خورشید و ماه و ستارگان را آفرید. بعد از آن، او جمعیت انسان را بر روی زمین دوباره احیا کرد…

در افسانه ای دیگر نقل شده:

خداخالق بزرگ، ویراکوچا، تصمیم گرفت تا دنیایی بنا نماید که انسان در آن زندگی کند. ابتدا او زمین و آسمان را آفرید. سپس او شروع کرد به ساختن مردمی که در آن (دنیا) زندگی کنند، (لذا) از سنگهای بزرگ مجسمه هایی به شکل غول تراشید و سپس زنده شان کرد. اول همه چیز بر وفق مراد بود اما بعد از گذشت مدتی در بین غولها منازعاتی درگرفت و از کار کردن سر باز زدند. ویراکوچا تصمیم به نابودی آنان گرفت. برخی را دوباره به سنگ بدل کرد… مابقی را نیز در سیل بزرگ غوطه ور ساخت.              

البته، نظریه های بسیار مشابهی را می توان در منابع کاملاً غیر مرتبط با سرخپوستان یافت، مثل عهد عتیق یهودیان. برای مثال، در باب ششم از سِفر پیدایش، که نقل می کند خدای عبریان از خلقت خود ناخورسند بود و تصمیم به نابودی شان گرفت، من همیشه فریفته ی این موضوع بودم که این کتاب از جمله معدود منابعی است که به دوران فراموش شده ی قبل از سیل بزرگ اشاره دارد. مطابق آنچه که در این روایت با زبانی رمزآمیز نقل شده است، «در آن روزگار غولهایی در زمین می زیستند…».  آیا امکان دارد که «غولهای» مدفون در سرزمینهای منتسب به کتاب مقدس در خاور میانه به نحوی نادیده با «غولهایی» که حضور تاریخی شان در تار و پود ساکنان آمریکایی ما قبل کلمبیایی ها تنیده شده است ربط داشته باشند؟ این حقیقت که هر دوی منابع یهودی و پرویی در جزییات بیشتری با هم مشابهند، مثلاٌ اینکه هر دو نقل می کنند که یک رب النوع خشمگین سیلی فاجعه بار را بر سر جهانی گناهکار و نافرمان نازل می کند، بر عمق این معما می افزاید.

در بین یک بغل اسنادی که من مهیا کرده بودم چشمم به نقل قولی از اینکاها درباره سیل بزرگ خورد که در Relacion de las fabulas y ritos de los Yngas نوشته پدر مولینا آورده شده بود:

در طول حیات مانکو کاپاک، کسی که اولین اینکا بوده است، و از او بود که آنان خود را فرزندان خورشید خواندند و از او بود که آیین پرستش خورشید نشات گرفت، داستانی مفصل از سیل بزرگ نقل گردید. آنان می گویند که طی این سیل تمامی گونه های انسان از میان رفتند و همه چیز را به نحوی آفرید که آب بتواند تمامی آنرا بپوشاند حتی قله کوههای مرتفع جهان را. هیچ جانداری نجات نیافت به جز یک مرد و یک زن که دورن یک جعبه پناه گرفته بودند و، وقتی آبها فروگذاشتند، باد آن دو را باخود حمل کرد… تا تیاهوانکو (جاییکه) آفریننده شروع به ازدیاد مردم و ملتی نمود که در آنجا ساکن بودند…

گارسیلاسو دلاوگا، پسر یک نجیب زاده ی اسپانیایی و یک بانوی سلطنتی اینکا، به واسطه ی کتاب Royal Commentaries of the Incas برایم آشنا و شناخته شده بود. او را بعنوان یک مورخ قابل اطمینان می شناسند که آداب و رسوم مردم مادری اش را به ثبت رسانید و این کار را در همان اوایل دوران فتح پرو در قرن شانزدهم به انجام رساند که هنوز آداب و رسوم اینکاها با نفوذ خارجیان آغشته نشده بود. او نیز آنچه را که به عینه یک باور عمیق جهانی بوده است را تایید می کند: «پس از آنکه آبهای سیل عظیم فرو نشستند، مردی مصمم در سرزمین تیاهوانکو پدیدار شد…».

آن مرد ویراکوچا بوده است. پوشیده در ردای خود، در سیما قوی و عالی نسَب بود و او در طول سرزمینهای خطرناک با اطمینانی بی تردید گام می نهاد. او معجزه ی شفا دادن را می دانست و می توانست آتش را از ملکوت فرا بخواند. برای سرخپوستان او آنطور جلوه می کرد که گویی از ناکجا سر بر آورده است.

سنن کهن

اینک ما دو ساعت تا ماچو پیچو فاصله داشتیم و پانورامای (تصویر نقاشی شده ی عریض از مناظر) پیش روی من تغییر کرده بود. کوههای ستبر سیاه رنگ، که بر فرازشان برفی باقی نمانده بود تا نور خورشید را بازتاب دهند، مانند برج تیره ای بر بالای سرمان قرار داشتند و به نظر می رسید که ما از درون مجرایی صخره ای که در انتهای یک دره ی باریک پوشیده از سایه های تیره قرار داشت گذر می کردیم. هوا سرد بود و پاهای من نیز همینطور. کمی بر خود لرزیدم و دوباره شروع به خواندن کردم.

در میان افسانه های سر در گم کننده که به مانند تار عنکبوت به هم پیچیده شده بودند یک چیز برایم واضح بود، این افسانه ها و اسطوره ها که یکدیگر را تکمیل می کنند در پاره ای موارد ناقض یکدیگر نیز هستند. تمامی محققین موافق بودند که اینکاها رسومات بسیاری از مردم متمدن مختلفی که آنان (اینکاها) در طول سالهای توسعه و پیشرفت امپراطوری گسترده شان به زیر کنترل و نفوذ خود کشانده بودند را قرض گرفته، جذب کردند و به نسلهای آتی انتقال دادند. با این نگاه، نتیجه مباحث تاریخی بر سر قدمت خود اینکاها هر چه باشد، هیچ کس نمی تواند نقش آنان بعنوان انتقال دهندگان نظامهای اعتقادی مربوط به تمامی فرهنگهای باستانی بزرگ-مربوط به نواحی ساحلی و کوهستانی، شناخته شده و ناشناخته- که بر حضور آنان مقدم بوده اند را منکر شود.

و چه کسی می تواند بگوید چه تمدنی احتمالاً در پرو وجود داشته آنهم در دورانی از تاریخ که تاکنون کشف نشده است؟ هر ساله باستاشناسان به یافته های جدیدی پی می برند که افق دید ما را به سوی گذشته هرچه عمیق تر می کنند. پس چرا آنان نمی توانند یک روز به شواهدی از نژادی تمدن ساز دست یابند که در تاریخ مردم آند رخنه کرده و در دورانی بس قدیم می زیستند، کسانی که از فراسوی دریاها آمدند و پس از اتمام کارهایشان دوباره عزیمت کرده و رفتنه اند؟ به نظر من این آنچیزی بود که افسانه ها بازگو می کنند، افسانه هایی که خاطره ی انسان/خدا ویراکوچا را جاودانه می کنند، ویراکوچایی که در طول راه های دوگانه ی آند (کوهستانی و ساحلی) گام می زد و هرکجا که میرفت معجزه ای می کرد:

شخص ویراکوچا به اتفاق دو تن از دستیارانش، به شمال سفر کردند…او به بالای رشته کوهها سفر کرد، یکی از دستیارانش به سمت ساحل رفت، و دیگری به سمت حاشیه ی شرقی جنگل … آفریننده به سمت آرکوس (Urcos) ادامه مسیر داد، در نزدیکی کازکو، جایی که او به جمعیت آینده دستور داد تا از کوه بیرون آیند. او از کازکو بازدید کرد و سپس به مقصد اکوادور راه شمال را پیش گرفت. آنجا، در استان ساحلی مانتا، او مردم خود را ترک گفت و، بر امواج گام نهاد و در طول اقیانوس ناپدید شد.

در هرکجا که یادی از آن غریبه که نامش «حبابهای دریا» بود به میان می آید همیشه لحظه تلخ وداع نیز در انتهای آن روایت نقل شده است:

ویراکوچا به راه خود می رفت، نژادهای بشر را خطاب می کرد … وقتی که به ناحیه ی پورتو ویژو آمد او توسط هوادارانش همراهی می شد که پیش تر آنان را به منظور انجام اموری به دیگر نقاط گسیل داشته بود، و آنگاه آنان به او پیوستند، او به همراه آنان به دریا زد و آنان گفتند که او و مردمش به همان راحتی که در خشکی گذر می کردند بر آب گام نهاده و رفتند.

همیشه این وداع تلخ به چشم می خورد… و نشانه هایی از علم و جادو نیز.

 

کپسول زمان          

بیرون از پنجره قطار چیزهایی در حال رخ دادن بود. در سمت چپم، می توانستم رود اوروبامبا را ببینم که از سیاهی آب ورم کرده به نظر می رسید. این رود انشعابی از آمازون بوده و همواره برای اینکاها مقدس قلمداد می شده است. دمای هوا به نحو قابل احساسی گرمتر شد: ما به ارتفاعات پایین یک دره رسیدیم که پوشش اقلیمی خاص خود را داشت. کوههایی که اطراف ریل راه آهن سر به فلک گذاشته بودند با پوششی از درختهای جنگلی مستور شده بودند و من متوجه شدم که این ناحیه ایست با تعداد بی شماری از موانع غیر قابل نفوذ و گذر کردن از آن امری بس دشوار است. هر کس که این راه را تا میان ناکجا پی گرفته تا ماچو پیچو را بنا کند قطعاً می بایست انگیزه ای قدرتمند داشته باشد.

علت آن هرچه که بوده، انتخاب چنین مکان بعیدی حداقل یک فایده داشته است: ماچو پیچو هیچگاه بدست فاتحان و ماجراجویان اسپانیایی در اوج روزهای فتح ویرانگریشان نیافتاد. در واقع، این اتفاق تا سال 1911 رخ نداد. در آن سالها دیگر احترام و اهمیت میراث شگفت انگیز به جا مانده از نژادهای کهن بر همگان مسجل شده بود و از پی آن، یک کاشف جوان آمریکایی، با نام هیرام بینگهام، ماچوپیچو را به جهانیان شناساند. اینگونه تصور می شد که این مکان باستانی خارق العاده پنجره ای را به سوی تمدنهای قبل از کشف کلمب می گشاید؛ متعاقباً ویرانه های ماچو پیچو از دست غارتگران در امان بوده و قطعه ی بزرگی از گذشته ی رازآلود برای شگفت زده کردن آیندگان به سلامت باقی مانده بود.

از شهر کوچکی به نام آگوا کالینته (به معنی آب داغ) عبور کردیم، جاییکه تعدادی رستوران از کار افتاده و میخانه های ارزان در اطراف ریل به چشم می خورد که افرادی از درونشان دزدکی به مسافران نگاه می کردند، و سرانجام ساعت نه و ده دقیقه بامداد به ایستگاه آخر یعنی Machu Picchu Puentas Ruinas رسیدیم. از اینجا یک اتوبوس سواری نیم ساعته که از دامنه پر شیب یک کوه مهیب بالا می رفت ما را به خود ماچو پیچو می رساند، به ویرانه ها و به هتل بدی که ما را بابت یک اتاق نه چندان تمیز به میزان زیادی تلکه نمود. ما تنها میمانان هتل بودیم. با وجودیکه سالها از بمب گذاری شورشیان در راه آهن ماچو پیچو می گذشت، اما کمتر خارجی ای رغبت می کرد به اینجا سفر کند.

 

خواب دیدن ماچوپیچو    

ساعت 2 بعد از ظهر بود. من در نقطه ای بلند در جنوبی ترین انتهای مکان باستانی ایستاده بودم. مقابل رویم، ویرانه ها در دل تراسهایی پوشیده در گلسنگ به سمت شمال کشیده شده بود. ابر رقیقی به دور قله کوه حلقه زده بود ولی گاهی نور خورشید از آن گذر می کرد و اینجا و آنجا را روشن تر می نمود.

در آن پایین در بستر دره می توانستم رود مقدس را ببینم که به دور دایره ای با مرکزیت ماچو پیچو می چرخید، مانند خندقی که قلعه ای بزرگ را احاطه کرده است. رودخانه به رنگ سبز تیره ای به چشم می آمد چراکه سرسبزی دامنه های جنگلی اطراف را بازتاب می داد.

من در طول ویرانه ها به سوی بالاترین نقطه ی مسلط بر آنجا خیره شدم. نام این مرتفع ترین نقطه هوانا پیچو (Huana Picchu) می باشد و تصویر آن در اکثر پوسترهای تبلیغاتی آژانسهای مسافرتی به چشم می خورد. چیزی که باعث شگفتی من شد این بود که دیدم از آن قله ی مرتفع تا صدها متر رو به پایینش با سلیقه تمام تراس بندی و حجاری شده است: کسی در آن بالا بوده و صخره های تقریباً عمودی را تراشیده و باغهای معلق زیبایی را خلق نموده که احتمالاً در دوران کهن با گلهایی به رنگهای روشن تزیین می شده است.

 

 

 

نمایی از ماچو پیچو (پرو)

به نظرم رسید که تمام این سایت بعلاوه ی مکانی که در آن قرار گرفته است، اثری به یاد ماندنی از هنر حجاری است که بخشی از صخره، بخشی از درختها، بخشی از سنگ تشکیل شده است – و همچنین بخشی از آن با آب بنا گشته است. این مکان آنقدر زیباست که گاهی قلب را به درد می آورد، یقیناً اینجا یکی از زیباترین مکانهایی است که تاکنون دیده ام.

اما، به رغم تابش درخشنده اش، من حس می کردم که به شهر ارواح خیره شده ام. اینجا مانند کشتی شکسته «ماری سلسته» متروک و بی قرار بود (کشتی دزدان دریایی، ماری سلسته (Marie Celeste )، را در سال 1872 در شرایطی یافتند که در دریای آتلانتیک با تمام قدرت در مسیر گیبرالتار می تاخت در حالیکه هیچ کس بر عرشه ی آن سوار نبود. در مورد سرنوشت خدمه ی کشتی گمانه زنی های متعددی صورت گرفت: تئوریهایی مطرح شد از جمله احتمال مصرف بیش از حد الکل توسط خدمه و یا بروز زلزله ای در زیر آب دریا، و مقدار زیادی داستانهایی که پایه ی خیالی داشتند. کشتی ماری سلسته را به عنوان نماد یک کشتی روح زده (Ghost Ship) می دانند – مترجم). خانه ها در تراسهای طویل چیده شده بودند. هر خانه بسیار کوچک بود، فقط با یک اتاق که درب آن به سوی کوچه های باریک گشوده می شد، و معماری خانه ها بسیار محکم و کاربردی بوده اما فارق از هرگونه تزیین. در مقام مقایسه، برخی از مکانهای آیینی با استانداردی به مراتب بالا و با بکار گیری بلوکهای سنگی بزرگ مهندسی شده بودند شبیه به آنچه پیشتر در ساکسایهیوامان دیده بودم. یکی از بلوکهای مونولیت (تک سنگی) چند وجهی سیقل داده شده حدود 12 فوت (3.6 متر) طول، 5 فوت (1.5 متر) عرض و ضخامتی برابر با 5 فوت (1.5 متر) داشت و وزن آن کمتر از 200 تن تخمین زده شده است. سازندگان در دوران کهن چگونه توانسته اند این سنگ را تا این بالا حمل کنند؟

 

                

نقشه هوایی از ماچو پیچو

در آنجا تعداد زیادی سنگ شبیه به این مورد وجود داشت، و همه آنها به کمک زوایایی که در هم قفل می شوند در دیوارهایی که بیشتر شبیه به یک پازل پیچیده اند، چیده شده است. بر روی یکی از بلوکها توانستم جمعاً سی و سه زاویه را بشمارم، که هر یک به شکلی خطا ناپذیر با زوایای بلوکهای جنبی اش متداخل و محکم شده است. آنجا بلوکهای چند وجهی عظیم و سنگهای تراش خورده با لبه هایی بسیار تیز قرار داشت. همچنین در آن سایت از سنگهای بزرگ طبیعی و تراش نخورده نیز جای تا جای بهره برده شده است. و همچنین در آن مکان ادوات غریب و نامتعارفی نیز به چشم می خورد مانند اینتیهیواتانا (Intihuatana)، یا «محل آویختن خورشید».  این مصنوع جالب توجه متشکل است از یک صخره ی پایه، خاکستری و بلورین، که به صورت یک حجم هندسی پیچیده از زوایا و گوشه ها تراشیده شده، سکوها و جرز بیرونی به دقت کنده کاری شده اند، و در مرکز با یک نیم ستون قایم احاطه شده است.

 

 

 

اینتیهیواتانا

 

معمای سر در گم

ماچو پیچو چقدر عمر دارد؟ اجماع آراء آکادمیک اینست که این شهر نمی تواند کهن تر از قرن پانزدهم پس از میلاد باشد. گرچه، گاه تا گاه نظرات مخالفی توسط تعدادی محقق جسور ولی محترم مطرح شده است. برای مثال در سالهای 1930، رالف مولر، پروفسور اختر شناسی در دانشگاه پوتسدام، شواهد قانع کننده ای یافت که مطرح می نمودند اغلب شاخصه های معماری در ماچو پیچو دارای هم راستایی با نقش ستارگان در آسمان می باشند. با استناد به این شواهد، و با بهره گیری از محاسبات دقیق ریاضی که جایگاه ستارگان را در آسمان آنهم در هزاران سال پیش مورد بررسی قرار می داد (جا به جایی مکان ستارگان در آسمان که در نتیجه ی پدیده ای بنام حرکت تقدیمی اعتدالهای بهاری و پاییزی رخ می دهد و یک عصر تاریخی را به پایان برده و دوره ی جدیدی را آغاز می کند)، مولر نتیجه گرفت که نقشه ی اصلی سایت می توانسته «در بین سالهای 4000 تا 2000 قبل از میلاد» کامل شده باشد.

در ادبیات تاریخ نگاران متعارف، این یک کفرگویی بی شرمانه تلقی می شد. اگر حق با مولر بود، ماچو پیچو به جای 500 سال، سنی برابر با 6000 سال می داشت. این امر می توانست قدمت این شهر را حتی به قبل از تاریخ ساخت هرم بزرگ گیزا در مصر بازگرداند (البته به شرطی که نظر مورخین سنتی را مبنی بر تاریخ ساخت هرم گیزا در 2500 سال قبل از میلاد بپذیریم).

در باب قدمت ماچو پیچو صداهای مخالف دیگری نیز به گوش می رسید، و اغلب آنان به مانند مولر، قانع شده بودند که بخشهایی از این سایت باستانی هزاران سال کهن تر از آنچیزی است که مورخین سنتی به آن اشاره دارند.

مانند بلوکهای بزرگ چند وجهی که دیوارها را ساخته اند، این نیز تصوری بود که به ظاهر می رفت تا در دل یک معمای پیچیده و سردر گم جای گیرد – در این مورد خاص منظور معمای سر در گم گذشته است که تصویری عقلانی را در اختیار قرار نمی دهد. ویراکوچا قسمتی از این معما است. تمام افسانه ها نقل کرده اند که پایتخت او در تیاهوانکو بوده است. ویرانه های این شهر بزرگ و قدیمی در کنار مرزهای بولیوی واقع است، در ناحیه ای که به نام کولائو (Collao) شناخته می شود، در دوازده مایلی (19 کیلومتری) جنوب دریاچه تیتیکاکا.

من محاسبه کردم و فهمیدم که با گذشتن از لیما و لاپاز، طی دو روز آینده به آنجا می رسیم.

منبع:     http://hancock.persianblog.ir

*******************************************************************

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

پیشگوییهای کتاب اک ویدیا

پیشگوییهای کتاب اک ویدیا

https://i0.wp.com/vista.ir/include/books/images/254987.jpg

دوست عزیزم هومن پیشگوییهای کتاب اک ویدیا را در چند قسمت برای وبلاگ ارسال میکنند که در فایل پی دی اف برای دانلود میگذارم.

دانلود پی دی اف مطلب:

پیشگوییهای کتاب اک ویدیا

وحی از اهرام مصر-هرم 8 وجهی خئوپس

این داستانی است که همه دانسته های ما از حیات بر روی زمین را به چالش میکشد. هرم بزرگ جیزه با هشت شاهکار مهندسی ساخته شده است. اول,سازندگان هرم جیزه در ابتدا محوطه ای به وسعت 6000 هکتار را تسطیح کردند. دوم,قطعه سنگهایی هر یک به وزن یک اتومبیل را تراش دادند. آنگاه130 قطعه سنگ گرانیت به وزن هر یک 17 تن را از 500 مایلی به محل هرم منتقل کردند. قطعات سنگ را تا ارتقاع 210 پا (70 متر) بالا کشیدند که امروز هم برای مهندسین و سازندگان کار سختی است.هرم سه اتاق در میان داردو هر راهرویی به طول 300 فوت و عرض 3 فوت با دفقت عجیبی به هر اتاق میرسد. این بنا با بیش از دو میلیون قطعه سنگ هر یک با شکل و اندازه ای متفاوت ساخته شده و همین تفاوت کار ساخت را مشکل تر میکند. با این وجود اتاق فوقانی با دیوارهایی کاملا عمودی و افقی ساخته شده است. دقت عمودی و افقی بودن ادیوارهای این اتاق در حد یک پنجاهم اینچ است. و این دقتی است که مایه حسرت و حیرت هر مهندس ساختمان دوره ماست. این هرم از در زلزله هایی دوام آورد که همه بناهای اطرافش را کاملا تخریب کردند. پنچم, بنده هرم با دقت یک پانصدم درجه در جهت شمال قرار گرفته است. حتی تا قرن هفدهم نیز امکان دقتی چندین برابر کمتر از این وجود نداشت. ششم, هرم بزرگ در حثقیقت 8 بدنه دارد. ساختن یک هرم هشت بدنه از هرم چهار بدنه بسیاد مشکل تر است مخصوصا با دقت در حد میلی متر ساخت این هرم.اگر امروز قصد ساخت چنین بنایی را با این دقت داشته باشم و همه ابزار کنترلی موجود را به خدمت بگیریم باز هم این کار بسیار مشکل خواهد بود. هفتم, این هرم به گفته مصرشناسان در 20 سال ساخته شده است. اگر هر 365 روز سال و هر روز به مدت 12 ساعت کار ساخت هرم ادامه داشته, باید هر قطعه سنگ چند تنی در دو و نیم دقیقه تراشیده, بلند و در محل نصب شده باشد.و هشتم این که مصریان باستان که سازندگان این هرم خوانده میشوند تبه فولاد دسترسی نداشته اند و تمام بنا را با چکش فلزی و گویهای سنگی گرانیتی ساخته اند.

https://i1.wp.com/i49.tinypic.com/9tzh3n.gif
مدارک مکتوب رمی و یونانی تنها تا 680 پیش از میلاد را پوشش میدهند و هر گونه مطلبی درباره وقایع پیش از آن تاریخ حدس و گمانی بیش نیست. این هرم به عنوان آرامگاه خئوپس شناخته میشود ولی مدارکی دال بر صحت این فرض وجود ندارد. پاپیروسها و دیوارنگاره ها توسط افراد مختلف قرائتهای مختلف داشته اند و اطلاع دقیقی از محتویاتشان در دست نیست.
در دهه 60 میلادی معبد ابو سمبل برای نجات از غرق شدن به محل دیگری منتقل شد.جابجا کردن 2200 قطعه سنگ این هرم برخی به وزن 30 تن نزدیک به 5 سال زمان برد و دستاورد مهندسی بزرگی برای زمان ما بود. این زمان را با زمان ساخت هرم با بیش از دو میلیون قطعه سنگ مقایسه کنید. ساخت هرم تیهوا تیواکان در مکزیک که تقریبا نصف هرم جیزه است 150 سال زمان برده است با این حال مصر شناسان اصرار دارند که هرم جیزه در طول 20 سال ساخته شده است.دلیلشان بر این ادعا این است که هرم مقبره خئوپس بوده است. اگر این فرض را نپذیریم باید کاربرد دیگری برای هرم وجود داشته باشد.
بناهای دیگری نیز در مصر وجود دارند که با سنگهای با اندازه و شکل ناهمگون ساخته شده اند ولی کسی دلیل این ناهمگونی را نمیداند.درز این سنگها چنان باریک و دقیق است که نمی توان یک تیغ ریش تراشی را درمیان شکاف فرو برد. قرار گرفتن این سنگها با این دقت و بدون کمک سیمان و بتن برای مندسین امروز غیر ممکن است . برخی متخصصین تصور میکنند شکل سنگها به این دلیل با هم فرق میکند که سنگها با ارزش بوده اند و از محلی دور آورده شده بودند بنا بر این از همه قطعات با کمترین اتلاف سنگ استقاده شده است. اما این فرضیه با بررسی راهروهای این بناها رد میشود. نحوه قرار گیری و شکل و اندازه متفاوت هر یک از سنگهای یک طرف هر راهرو مانند تصویر دقیق و متقارن سنگهای دیوار مقابل هستندو این به این معنی است که هدف خاصی از تفاوت شکل سنگها مد نظر بوده. این تفاوت در شکل سنگها و درزهای بسیار باریک کمک موثری در حفظ بنا از فشارهای خارجی مانند زلزله بوده است
تصاویری که هنگام اعتدال بهاری و پاییزی از هرم بزرگ گرفته شده به خوبی هشت وجهی بودن آن را نشان میدهد. برخی بر این عقیده اند که هرم در آغاز 8 وجهی بوده و در اثر فرستایش 4 وجهی شده اما دیکران با این نظر مخالفند زیرا اگر فرسایش چنین اثری بر روی آن داشت خود هرم تا به حال دچار شکستگیهای بزرگی شده بود.

http://www.youtube.com/watch?v=ooy2LTJoMVM&feature=related

پ . ن : با تشکر فراوان از  الهام عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

 

عکسهای کیوراسیتی از یوفو در سطح مریخ

https://i2.wp.com/bilder.bild.de/fotos-skaliert/stand-ufos-ueber-dem-mars-25814964/2,h=257.bild.jpeg

از 5 اگوست که مریخ نورد„Curiosity“در سطح مریخ فرود امد تاکنون تصاویر جالبی را مخابره کرده است:
خاک سرخ رنگ.رشته تپه هایی در افق……چیزهایی که از قبل هم میدانستیم.
اما جدیدا Stephen Hannard عضو انگلیسیAlien Disclosure Group“
بطور تصادفی نکات اسرار امیزی در عکس ها کشف کرده است:در نمای نزدیک همه چیز نرمال به نظر میرسد .اما در افق دورذستیک سری لکه روشن دیده می شود که متحرک هستند.
کارشناسان عکس-فیلم اعتقاد دارند تعدادی از Pixel عکس ها جا افتاده است.
اما نکته جالب اینکه ته کنون Nasa در این باره سکوت کرده است.

منبع:    http://www.bild.de/news/ausland/curiosity/mars-rover-schickt-geheimnisvolle-bilder-ufo-oder-pixelfehler-25814048.bild.html

   

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

  

ارسال تصاویر اشیای پرنده ناشناخته از سوی کیوریاسیتی در مریخ

مریخ‌نورد «کنجکاوی» اخیرا تصاویری را به زمین ارسال کرده که در آن‌ها اشیای پرنده ناشناخته‌ای دیده می‌شوند.

 به گزارش  روزنامه «هافینگتون‌پست»، انتشار عکس‌‌ها و فیلم‌هایی که اخیرا کاوشگر کنجکاوی از مریخ ارسال کرده، شایعات در مورد وجود فضایی‌ها را افزایش داده است.

مریخ‌نورد «کنجکاوی» که اوایل ماه جاری میلادی در عملیاتی نفس‌گیر توانست با موفقیت در مریخ فرود آید، اخیرا تصاویری را به زمین ارسال کرده، که در برخی از آن‌ها اشیای پرنده ناشناخته‌ای قابل مشاهده‌ است.

با انتشار این تصاویر، شایعه وجود یوفوها (اشیای پرنده منتسب به موجودات فضایی) بیش از پیش افزایش یافته است.

در همین حال، برخی محققان تلاش کرده‌اند با استفاده از فیلترهای تصویری ماهیت این اشیای پرنده را مشخص کنند، با این حال هنوز به درستی مشخص نشده که این پرندگان ناشناخته، دقیقا چه چیز هستند.
البته گفته شده که ممکن است این اشیا ماهواره‌، شهاب‌سنگ‌، و یا بازمانده‌هایی از قطعات جدا شده از مریخ‌نورد در حین فرود باشد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: