بایگانی ماهانه: ژوئن 2010

ماشين زمان bell ساخت آلمان نازي

 

» گفته می شود ماشین Bell متعلق به نازی ها، بی نهایت خطرناک بوده که باعث بیماری، دگرگون شدگی، مرگ حیوانات و احتمالا انسانها می شده است. یکی از دانشمندانی که نیک کوک در کتاب «The Hunt For Zero Point» با وی مصاحبه کرده است حتی پا را فراتر می نهد و مدعی می شود که Bell در واقع یک ژنراتور میدان پیچشی است (Torsion Field Generator) و اینکه دانشمندان SS در این پروژه سعی بر تولید ماشین زمان داشته اند.» – ویکیپدیا 

 

 https://i2.wp.com/up.iranblog.com/Files/554201d3339b472488c7.jpg

The Rise of the Fourth Reich © 2008 by Jim Marrs,
published by William Morrow, an imprint of HarperCollins Publishers.
https://i0.wp.com/3.bp.blogspot.com/_F2J0cH7F2FQ/Scf826cuuFI/AAAAAAAAECM/Stke4PZaipw/s320/nazi+bell+papercraft.jpg

رابرت دیل آرنت در سال 2005 کتابی با نام «پرنده های بشقابی رایش سوم (1922-1945 و به بعد)». آرنت می گوید: ماشین Bell در سال 1945 بازتاب دهنده ی اوج توانمندی ژنرالِ SS هانز کاملر در پنهان سازی پروژه تولید «سلاح اعجاب انگیز» فوق محرمانه ی نازی ها بود.    

 


Source:  Die Glocke (1945) by Robert Dale Arndt Jr.

کتاب «شکار نقطه صفر جاذبه» نوشته ی سال 2002 نیک کوک تنها منبع انگلیسی زبانی است که اطلاعاتی درمورد این دستکاه عجیب و پیچیده و تجربیات مرگباری که در حواشی این تکنولوژی رخ داده است و همچنین نحوه حراست سختگیرانه ای که نیروهای SS برای مخفی نگاه داشتن آن اعمال می نمودند، ارائه می دهد.


The Hunt for Zero Point: Inside the Classified World
of Antigravity Technology
© 2002 by Nick Cook.

آرنت: » بنا به اطلاعاتی که نیک کوک از منابع آلمانی و چک دریافت کرده، موارد زیر از توانمندیهای برجسته ماشین Bell به شمار می رفته است:

1-      بنا به گزارشات، ماشین Bell یک شیی تمام فلزی مدور با قطری برابر 2.7 متر و ارتفاعی بین 3.5 تا 4.5 متر بوده است.

2-      شکل ظاهری آن شبیه به ناقوس (Bell) بوده است که نام رمزی آلمانی (die Glocke) آن نیز از همین شباهت اقتباس شده است.

3-      این ماشین شامل دو سیلندر بوده که در جهت خلاف یکدیگر به گردش در می آمدند و درون سیلندرها از یک مایع بنفش و شبیه به جیوه (فلز مایع) که با سرعتی بالا در چرخش بوده پر شده بود. مایع بنفش رنگ توسط آلمانی ها اختراع و Xerum 525 نامگذاری شده بود.

4-      مایع Xerum 525 ظاهرا بسیار رادیواکتیو بوده و با رنگی بنفش، در درون سیلندرهایی با ضخامت  30 سانتیمتر جای می گرفته است.

5-      ماشین Bell در زمان بکار افتادن، نیروی الکتریکی زیادی را می طلبید.

6-      در هنگام کار فقط می شد آنرا بین یک تا دو دقیقه روشن نگاه داشت چراکه پس از این مدت شروع به ساتع کردن امواج مضر رادیواکتیو و یا نوعی میدان الکترومغناطیسی قدرتمند یا شاید نوعی ناشناخته از انرژی می نمود.

الف- تعدادی دانشمند در زمان اولین آزمایش این ماشین جان سپردند.

ب – آزمایشات متعاقب بر روی گیاهان و حیوانات نشان می داد که این ماشین در هنگام فعالیت تاثیری از خود بجای می گذاشت که باعث سیاه و لزج شدنِ بافت زنده آنهم بدون هیچ اثری از فساد طبیعی می شد که در مدتی بین چند دقیقه تا چند ساعت بوقوع می پیوست.

ج – تکنسین هایی که در هنگام این آزمایشات در اطراف ماشین حضور داشتند گزارش داده اند که در زمانی که تحت تاثیر ماشین قرار گرفته اند، در دهانشان مزه آهن احساس می کردند.

د – اتاقی که ماشین Bell برای آزمایش در آن قرار داده شده بود با سرامیک و پوششی از روکش لاستیک محافظت می شد اما پس از انجام هر تست تمامی روکش لاستیکی سوخته و می بایست تعویض می شد.

7-      به موازات نزدیکی ایام به پایان جنگ جهانی دوم، تمامی دانشمندانی که به نحوی با ماشین Bell سر و کار داشته و یا شاهد عملکرد آن بودند، توسط نیروهای SS وحشیانه به قتل رسیدند.

8-      پس از خاتمه ی جنگ، ماشین Bell از محل اختفای اولیه اش یعنی سیلِسیا جابجا شده و هرگز مشخص نگردید که به کدام مقصد حمل گردید. ] سیلسیا نام یک منطقه تاریخی است که در مرز لهستان، چک و آلمان امروزی واقع شده است.[ ماشین Bell به همراه ژنرال کاملِر (سرپرست پروژه Bell) از صحنه تاریخ محو و دیگر صحبتی از آنان به میان نیامد. این باور همچنان پا برجاست که ماشین Bell و ژنرال کاملر بوسیله زیردریایی U-Boat به پایگاهی در خارج سرزمین رایش (پایگاه 211 در نئو شوابنلند واقع در قطب جنوب) منتقل گردیده اند. برخی نیز معتقدند که این ماشین به نروژ که در زمان خاتمه جنگ هنوز در اشغال آلمان نازی بود، حمل شده است.

9-      یک سازه محکم بتونی شبیه به ساختار استونهنج (Stonehenge) توسط نازیها و نزدیک به محل آزمایش Bell ساخته شده بود که به نظر می رسد برای انجام آزمایش پرتاب موشک یا چیزی شبیه به آن بکار می رفته است.

Strange Stonehenge-like structure discovered after WWII near the Ludwikowice
Kodzkie (Ludwigsdorf) coal mine in the Selesia region of Germany.
Source: Die Glocke (1945) by Robert Dale Arndt Jr.

 https://i1.wp.com/www.thelivingmoon.com/47brotherthebig/04images/Nazi_General/H2_1_-720x444.jpg
Die Glocke RFZ (RundFlugZeug, or Round Aircraft) series from 1934-41. As war had started
in 1939 the RFZ-5 became the Haunebu I (photographed above) and by 1941
the RFZ-7 had become the Vril 1. Source:  medem.kiev.ua.


مصاحبه با جیم مارس:

 https://i2.wp.com/up.iranblog.com/Files/2b47138cd3a8443bacc1.jpg

لیندا مولتون: یکی از جذاب ترین بخشها در کتاب آخر شما، ظهور رایش چهارم، به قسمت سوم کتاب باز می گردد که عنوان آن » سلاحهای اعجاب آور نازی ها» می باشد. در صفحه 87 نوشته اید: «سفر زمان توسط نازیها ایده ی دهشتناکی است که به نظر مضحکانه می رسد اما دانش آن وجود داشته و ماشین Bell  نیز همینطور». توضیح دهید که ماشین Bell چه نقشی برای هیتلر و حزب نازی ایفا می نمود و ربط آن به سفر زمان چیست؟

جیم مارس: همچنان دانشمندان امروزی در تلاشند که ماشین Bell را شبیه سازی کنند. به این ماشین اصطلاحا زنگ می گفتند چراکه شکل ظاهری آن به زنگ یا ناقوس کلیسا شبیه بوده است. این شیی دارای دو دهلیز بیرونی و درونی بوده و دو میدان الکترومغناطیسی دوار نیز درون آن ایجاد می شده است. سپس یکی از میدانها را در جهت حرکت عقربه ساعت و میدان دیگر را در خلاف مسیر عقربه ساعت به گردش در می آوردند. بدین ترتیب قدرت و بازدهیِ این سیستمِ مولدِ انرژی را افزایش می دادند. وقتی همه این مراحل انجام می گرفت، عملکرد و خاصیتی غیر متعارف از ماشین برون می زده است.

هر گیاهی که در اطراف ماشین Bell قرار می گرفت یا به سرعت رشد نموده و شکوفه می زد و یا ضایع شده و می مرد؛ انسانها نیز در مجاورت این ماشین با خطر مرگ مواجه بودند. این موضوع مرا به یاد ماجراهایی می اندازد که در آمریکا (سالهای 1942-1943) اتفاق افتاد، مثل آزمایش بدنام Philadelphia Experiment که طی آن با ایجاد یک میدان مغناطیسی بسیار قوی، مواد سازنده هر چیزی دچار دگرگونی گشته و سپس متلاشی می شد، حتی انسان.

  

آیا ماشین Bell یک فن آوریِ فرازمینی بوده است؟

لیندا مولتون: با در نظر گرفتن این حقیقت که امروز من و شما و دیگران در برابر آماج اطلاعاتی قرار گرفته ایم که ادعای کلنل فیلیپ جی. کورسو (کارشناس علوم طبیعی در ارتش آمریکا) مبنی بر وجود حیات فرازمینی را بیشتر به اثبات می رساند، آیا شما باور دارید که شواهد و مستندات مستدلی وجود دارد که نشان دهد آلمان در زمان جنگ جهانی دوم از کمکهای فرازمینیان بهره می برده، خواه در مورد ساخت ماشین Bell و یا در هر مورد دیگری؟ یا با گفتاری دیگر آیا این ماشین های تحقیقاتی بدعتا توسط فرازمینیان به آلمانها داده شده و آنان این تجهیزات را در زیرِ زمین در منطقه پینموند مخفی نمودند و در نهایت نیز همین امر موجبات ترقی تکنولوژیک را برای رایش هیتلر فراهم آورده است؟

 جیم مارس: این سئوال فوق العاده ایست، لیندا ، که من سعی کرده ام در کتاب آخرم «ظهور رایش چهارم» بدان بپردازم. برای سالها داستانهایی را در مورد اینکه آلمانها در سالهای جنگ دوم یک بشقاب پرنده را بدست آورده، در اسارت گرفته اند و سپس اقدام به انجام مهندسی معکوس بر روی آن نموده اند، شنیده بودم.

ولی هرگاه که بخواهید هریک از این داستانها را پیگیری کنید، تمام شواهد آن ناگهان ناپدید می شوند! بنابراین هیچ سند محکمی در دست نیست که نشان دهد این موارد واقعیت داشته اند. اما آنچه که امروز من و دیگر محققان نتیجه گیری کرده ایم حاکی از آنست که در اوایل دهه 1920، موج جدیدی از تمایل مردم به فرقه گرایی و روحانیت در آلمان بروز نمود همانگونه که در آمریکا نیز حرکت مشابهی شکل گرفته بود. و ما امروز شواهد و مستنداتی در دست داریم که هیتلر را به این فرقه های نو ظهور متصل می کند، فرقه هایی همچون Vril یا Thule .

طی آنچه که در روزهای نخستین برگزاری مراسم مراقبه (Remote Viewing) رخ می داده است، آنان (برخی از پیروان فرقه های نوظهور در دهه 1920) می توانستند ارتباطی را با هوش غیر زمینی برقرار نمایند، و این ملاقاتها به آنان سرنخ هایی داده – اگر نگوییم که کل دانش مستقیما منتقل شده- که نشان از فن آوری بالا و پیچیده ای داشته که از حد توانمندی دول متفق در روزهای جنگ جهانی دوم خارج بوده است. این یکی از نکات کلیدی است که توضیح می دهد چرا و چگونه نازی ها پس از جنگ جهانی دوم به حیات خود ادامه داده اند.

 

لیندا مولتون: آیا شما مدرکی در دست دارید که بتواند با قدرت اثبات کند که ماشین Bell براستی یک تکنولوژی فرازمینی بوده که توسط انسان نماهایی بلند قد، بلوند (مو زرد) و چشم آبی ساخته شده، و این دلیل اصلی گرایش هیتلر به نژاد بلند قدِ بلوندِ چشم آبی بعنوان نژاد برتر بوده است؟

جیم مارس: من فکر می کنم که این یک حدس باشد، اما حدسی است که بر پایه برخی اطلاعات بنا شده است. جای هیچ پرسشی نیست که هیتلر بعنوان یک فرد کوتاه قد با موهای تیره قطعا هیچ شباهتی به آن اَبَرانسانِ آریایی که خود تعریف کرده بود، نداشته است. اما با این وجود، هیتلر و هواداران SS او، ایده ی برتری آلمانیهای آریایی تبارِ بلند قدِ بلوندِ چشم آبی را با قدرت جا انداختند. سئوال اینجاست که این ایده از کجا آمده است؟

بنابراین من فکر می کنم این حدس که این ایده از پس اجرای جلسات مراقبه و برقراری ارتباط با نوعی هوش غیر زمینی ای که شباهت زیادی به نژاد شمال اروپا داشته اند بدست آمده، نظریه ای صحیح است، آنچنانکه تجربیات مشابهی نیز از دیگرانی نقل شده که اقدام به برقراری مراقبه با فرازمینیان نموده اند. اما متاسفانه دلایل کافی برای اثبات این فرضیه در دست نیست.

 

لیندا مولتون: آیا ماشین Bell که آلمانها در پینِموند مخفی نگاهداشته بودند مثالی است از وجود فن آوری بیولوژیک فرازمینی؟

جیم مارس: فن آوری فرازمینی، درست است. تفاوت در این میان اینجاست که فرضیه فرازمینیانِ بلوندِ قد بلند صرفا متشکل است از مجموعه ای از نقل و قول ها ولی مستندات کافی برای اثبات وجودشان در اختیار نیست اما وقتی صحبت به ماشین Bell می رسد، دیگر اینگونه نیست چراکه امروز شاهدانی در قید حیات اند که خودشان مستقیما در پروژه Bell سهیم بوده و آنچه دیده اند را شرح می دهند. کماکان بازمانده تجهیزات و امکاناتی که برای آزمایش این ماشین ساخته شده بود، قابل بازدید و بررسی است. حداقل ویرانه ای در سیلسیا باقی مانده است که کاملا حقیقت دارد. همه آنها هنوز وجود دارند. پس بنابراین مدارک و مستندات خوبی برای اثبات وجود ماشین Bell و فن آوری پیچیده آن وجود دارد اما چنین مستنداتی برای اثبات وجود فرازمینیان بلوندِ بلند قد موجود نیست.

 

ماشین Bell و سفر زمان

لیندا مولتون: چرا ماشین Bell به سفر در زمان مربوط می شود؟

جیم مارس: زیرا وقتی شما دو میدان قوی انرژی در اختیار دارید که بصورت دو گرداب در مسیر عکس یکدیگر در گردشند، ظاهرا می توانید بر جاذبه غلبه کنید. بدون شک، فن آوری ضد جاذبه چیزی است که برای سالهای مدیدی بدنبالش بوده ایم. ظاهرا آنچه در لحظه ی خنثی نمودن جاذبه رخ می دهد عملا زمان را نیز از کار می اندازد. این موضوع مهم جایی خود نمایی می کند که ما در اغلب گزارشات مرتبط با یوفوها، ردی از زمان گمشده می یابیم. بعنوان مثال، برخی شاهدان یوفوها گفته اند:» من در ساعت 6 بعد از ظهر با یک یوفو در آسمان مواجه شدم و تا ساعت 7 بعد از ظهر به خانه نرسیدم در حالیکه کمتر از 10 دقیقه تا منزلم فاصله داشتم. چه به سر این زمان گمشده آمده است؟»

 در گزارشات آمده است که وقتی یک یوفو بر فراز منطقه ای پدیدار می شود، اتومبیل ها از کار می افتند، درست است؟ و وقتی که یوفو از منطقه دور می شود، اتومبیل مجددا بکار می افتد. اما هیچ وقت کسی حرفی از گرداندن سوییچ استارت به میان نمی آورد، یعنی ماشین خود بخود خاموش و روش می شود! این بدان دلیل است که درون میادین انرژیِ اطراف اتومبیل، زمان باز می ایستد همانگونه که جاذبه خنثی می شود و این همان عاملی است که یوفو را در آسمان معلق نگاهداشته است. پیستونهای درون موتور خودرو منجمد شده و از کار می افتند چراکه زمان از کار افتاده است.

وقتی میادین انرژی جابجا می شوند، پیستونها مجددا به احتراق می افتند و موتور خودرو روشن می شود. این وابستگی و ارتباط زمان و جاذبه را نشان می دهد. چنانچه این فن آوری فرازمینی را در اختیار داشته باشید که امکان خنثی کردن زمان و جاذبه را میسر کند، می توانید در زمان نیز سفر کنید. و اینگونه است که احتمال قویِ سفر زمان مطرح می گردد.

ما در رابطه با ماشین Bell حرف می زنیم که می دانیم قطعا وجود داشته است. همچنین ما صحبت از برخی تاثیرات این ماشین به میان می آوریم که بیشتر جنبه نظری و تئوریک دارند، اما مشکل اصلی اینجاست که کسی چیز زیادی درباره این ماشین نمی داند. تمامی اطلاعات مربوط به ماشین Bell بصورت فوق محرمانه نگاهداشته شده و من شخصا باور دارم که این فایلها امروز در اختیار برخی از تندرویانِ گلوبالیست قرار دارد. توجه داشته باشید، من نمی گویم دولت آمریکا این اسناد را در اختیار دارد چراکه دولت آمریکا مبین مامور مالیات، مامور اداره پست و نماینده شما در شورای شهر است که هیچیک از این گروه ها حتی کوچکترین اطلاعی نسبت به این امور ندارند.

این اسرار توسط کسانی محفوظ مانده است که ربط ماشین Bell با قدرت و تسلط را بخوبی می دانستند.

 

لیندا مولتون: در نهایت پس از خاتمه جنگ دوم جهانی، سرنوشت ماشین Bell و دیگر تکنولوژیهای مرتبط به آن چه شد؟

جیم مارس: سئوال خوبیست اما من هیچ کس را نمی شناسم که پاسخ آنرا بداند!

پایان

ترجمه: Legion1992

با تشكر دوباره از لژيون عزيز . قسمت اول اين مصاحبه در وبلاگ ديگرم قابل مشاهده است.

Advertisements

مصاحبه با کردو موتوا شمن بزرگ اهل زولو در افریقا (ربایندگان بیگانه و نژاد خزندگان)

مصاحبه با کردو موتوا شمن بزرگ اهل زولو در افریقا  (قسمت اول)

ربایندگان بیگانه و نژاد خزندگان

https://i1.wp.com/i.ytimg.com/vi/a4eD1UHkcNI/0.jpg

توسط ریک مارتین  99/30/9

همیشه گفته شده که بزرگان بومی هر قبیله ای کلید دستیابی به دانش هستند و این جمله هرگز تا زمانی که من موفق شدم تا با کردو موتوا سانوسی (شامن) اهل زولو، که به هشتاد سالگی خودش نزدیک می شود، مصاحبه کنم بر من ثابت نشده بود. از طریق تلاش و زحمات دیوید آیک (David Icke) موفق شدم تا با دکتر یوهان جوبرت (Johan Joubert) ، کسی که قرار گفت و گو را با کردو موتوا هماهنگ کرد تماس برقرار کنم .در نتیجه مصاحبه از طریق تلفن انجام پذیرفت ان هم با ان سوی دنیا در افریقای جنوبی. ما اینجا در روزنامه اسپکتروم از صمیم قلب از دیوید آیک و دکتر جوبرت به خاطر تلاش و زحمات بی شائبه آنها برای با خبر کردن دنیا از حقایق از زبان این مرد تشکر می کنیم.

https://i1.wp.com/www.metahistory.org/images/Cecrops.jpghttps://i0.wp.com/www.zteck.com/alien/Reptilian_skull.jpg

من برای اولین بار حدود پنج سال پیش راجع به موتوا مطالبی شنیدم و در اون زمان فکر برقراری ارتباط تلفنی با وی که در مکانی دور افتاده زندگی می کرد غیر ممکن به نظر می رسید.تا زمانی که با خبر شدم دیوید آیک زمان زیادی را با وی گذرانده و مایل به انجام  مصاحبه با اسپکتروم هست، همه چیز خود به خود جور شد. ما موفق شدیم در 13 آگوست یک گفت و گوی 4 ساعته با او انجام دهیم! و نه، ما این گفت و گو را قطعه قطعه نکردیم، تمام مکالمه کلمه به کلمه ذکر شده و این در راستای اخلاق روزنامه نگاری ما برای محترم شمردن و صداقت با خواننده ست !

https://i2.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/sumer_anunnaki/reptiles/images/reptile17a_02a.jpg

کردو موتوا مردی ست که دیوید آیک او را این طور توصیف کرده: » مردی فوق العاده با دانشی حیرت آور، یک نابغه، باعث افتخار وخوشوختی منه که اون رو یک دوست صدا بزنم.» بعد از مصاحبه با کردو موتوا باید بگم کاملاً با او موافقم.

در اینجا باید یادآور شوم که کردو موتوا با وجود نداشتن تحصیلات رسمی ، به قدری دلسوز و منصف بود که کلمات بومی و اسامی خاص را برای این مقاله هجی و معنا کند و این امر برای دانشجویان زبان افریقا مفید تر و مهم تر از خوانندگان معمولی جلوه خواهد کرد. و تمام اینها روی دیگر توجه و دقت موتوا را نشان می دهد.

https://i2.wp.com/www.webster.uk.net/SpecialInterest/Sci-FiFantasy/Images/alien_02.jpg

https://i2.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/imagenes_sumeranu/reptiles13_06.jpg

اگر احساس می کتید به تازگی مطالبی خواندید که فکر شما را در گیر و نظام اعتقادی شما را دگرگون کرده، این مقاله شما را یک قدم به جلو خواهد برد. مانند همیشسه، حقیقت از تخیل عجیب تر است. هنگامی که حقیقت یا بخش کوچکی از آن بر هر یک از ما آشکار می شود در واقع قسمتی از یک پازل بزرگ است، در نتیجه این وظیفه ماست تا به حقایقی که دیگران در اختیار ما می گذارند گوش فرا دهیم و توجه کنیم.

https://i0.wp.com/s3.amazonaws.com/readers/2009/04/22/alienreptile_1.jpg

این باعث افتخار ماست که این فرصت را داشتیم تا دانش و تجربیات کردو موتوا را در اختیار شما بگذاریم. این کمیاب ترین و ارزشمندترین فرصتی بود که در اختیار داشتیم.

https://i0.wp.com/blog.enveeapparel.com/wp-content/uploads/2008/04/roswell-alien-steampunk-art.jpg

این اطلاعات حیرت آور که توسط کردو موتوا ارائه شده اند مطمئناً باعث تهیج و یا خشم بعضی افکار می شوند و مفهوم و گنجایش آن بسیار دور از ذهن است. هنگامی که شما این اطلاعات را بخوانید بهتر متوجه خواهید شد که چرا تلاش های زیادی برای ساکت کردن او انجام گرفت. همچنین شما عمیقاً جسارت موتوا را برای پیش قدم شدن و گفتن حقیقت ستایش خواهید کرد، بدون در نظر گرفتن اینکه چه عواقبی برای خودش خواهد داشت.

هم اکنون بدون مقدمه چینی و توضیح بیشتر به سراغ مصاحبه می رویم.

    مارتين: اول از همه بايد بگم اين براي من يک افتخار وامتياز خاص که با شما صحبت ميکنم و بايد از ديويد آيک ودکتر جوبرت که بدون کمک هاشون اين مصاحبه انجام نمي شد تشکر کنم. خواننده هاي ما  بايد از وجود خزنده هاي تغيير شکل دهنده فضايي با خبر باشند و من هم مي خواهم راجع به جزئيات حضور، فرمانروایی، نقشه های اون ها وشیوه های اجراییشون با شما صحبت کنم. در نتیجه سوال اول اینکه آیا شما میتونید ثابت کنید که اونها هم اکنون روی سیاره زمین زندگی میکنند؟ واگر این درست باشه لطفا راجع به جزِئیات حضور آنها صحبت کنید.آنها از کجا میایند؟

موتوا: آقا، آیا روزنامه شما میتونه مردم رو به افریقا بفرسته؟

مارتین: میبخشید میشه تکرار کنید؟

موتوا: روزنامه شما میتونه لطف کنه و کسی رو در آینده نزدیک به افریقا بفرسته؟

مارتین: در حال حاضر توان مالی این کار رو نداریم ، ولی شاید در آینده فرق بکنه.

موتوا: به این خاطر که چیزهایی وجود داره که من میخواهم روزنامه شما، خواهشآ، به طور مستقل بررسی کنه. شما راجع به

 کشور روآندا در افریقای مرکزی شنیده اید؟

مارتین:بله.

موتوا:مردم روآندا، مردم هوتو (Hutu)، همینطور مردم واتوسی (Watusi)، عقیده دارند، وتنها اینها در افریقا نیستند که اینطور فکر میکنند، میگویند که اجداد بسیار دور آنها یک نژاد به اسم ایمانوجلا (Imanujela) به معنای » اربابانی که آمده اند» (the lords who have come) هستند. و بعضی قبایل افریقای جنوبی از قبیل مردم بامبارا (Bambara) هم چیز مشابهی میگویند. آنها میگویند در نسلهای بسیار بسیار دور یک نژاد بسیار پیشرفته و وحشت آور که شبیه انسان بودند و آنها را زیشوزی (Zishwezi) مینامند از آسمان آمدند. زیشوزی یعنی موجوداتی که از آسمان فرود میایند یا به داخل آب میروند. آقا،هر کسی راجع به مردم دوگون (Dogon) در غرب افریقا شنیده که مثل بسیاری دیگر عقیده دارند که قبیله یا پادشاه آنها اول از همه توسط نژاد ماوراءطبیعی که از آسمان آمدند پایه گذاری شده. آیاهنوز صدای من رو داریدآقا؟

مارتین: بله، ارتباط خوبه لطفآ ادامه بدید.

موتوا: آقا، من میتونم همینطور ادامه بدهم، اما بگذارید راجع به مردم زولو (zulu) در افریقای جنوبی برایتان بگویم.

مارتین: بله لطفآ.

موتوا: مردم زولو، کسانی به مردم جنگجو معروف هستند، مردمی که پادشاه شاکا زولو (Shaka zulu) متعلق به آنهاست. اگر شما از یک انسان شناس سفید پوست در افریقای جنوبی معنای زولو را بپرسید، میگوید «آسمان» [خنده]. در نتیجه مردم زولو به خودشان میگویند «مردمی از آسمان»، که این، آقا، جفنگ است. در زبان زولو معادل آسمان ، آسمان آبی، سیباکاباکا (sibakabaka) است. معادل فضای دربرگیرنده سیارات، ایزولو (izulu) و ودوزولو (weduzulu) یعنی آسمان تاریکی که هر شب همراه ستارگان میبینید. همچنین معادل سفر کردن، مهاجرت های هر از گاهی یا کوچ هم ایزولا(izula) ست. شما میبینید که مردم زولو از این واقعییت آگاه بودند که شما میتوانید در فضا سفر کنید-  نه مثل یک پرنده در آسمان – بلکه در فضا، و مردم زولو میگویند که هزاران هزار سال پیش نژادی از آسمانها آمدند که شبیه lizards بودند وهر وقت اراده میکردند میتوانستند تغییر شکل بدهند. نژادی که دخترانشان با  walking (extraterrestrial) ازدواج کردند، و نژاد قدرتمندی از پادشاهان و سران قبیله ای به وجود آوردند. صدها داستان و روایت وجود دارد آقا، که یک lizard  femaleخودش را جای یک پرنسس انسان جا زد و با یک شاهزاده زولو ازدواج کرد. آقا،  هر بچه مدرسه ای در افریقای جنوبی  راجع به داستان پرنسسی به نام خمبکانسینی (Khombecansini) میداند. خمبکانسینی با یک پرنس خوش قیافه به نام کاکاکا (Kakaka) ازدواج کرد. به معنای داننده وآگاه (the enlightened one). بعد یک روز که خمبکانسینی در میان بوته ها هیزم جمع میکرد، با موجودی به نام ایمبولو (Imbulu) ملاقات کرد. و این ایمبولو یک lizard  با اندام وشمایل انسان بود ولی دم بلندی داشت. و این lizard به پرنسس خمبکانسینی گفت: » اه ، شما چقدر زیبا هستید . من آرزو داشتم مثل شما زیبا بودم. میتونم به شما نزدیکتر بشم؟ » و پرنسس پاسخ داد «بله، میتوانید.» و lizard ، که از نوع قد بلند آنها بود، به دختر نزدیکتر شد، به چشم های او خیره شد و شروع به تغییر کرد. او ناگهان به یک انسان تغییر کرد و بیشتر و بیشتر به پرنسس شبیه میشد به غیر از دم بلندی که داشت. اما ناگهان به طور خشونت آمیزی به سمت پرنسس حمله کرد و دستبند و گلوبند و لباس عروسی او را گرفت و آنها را پوشید. در نتیجه کاملآ شبیه پرنسس شد. بعد به پرنسس گفت «حالا تو اسیر من هستی. باید من رو در ازدواجم همراهی کنی. من تو خواهم بود و تو اسیر من هستی، حالا با من بیا! » او یک چوب برداشت و پرنسس بیچاره را کتک زد. و بعد طبق سنت زولوهمراه بقیه خدمتکارانش رفت تا به دهکده پادشاه کاکاکا رسید. اما قبل از آن باید فکری برای دمش میکرد. بنابراین از پرنسس خواست تا برای او توری ببافد ودمش را در آن جا داد و محکم پشتش جمع کرد. حالا با برآمدگی  پشتش شبیه یک زن جذاب زولو شده بود. و بعد، هنگامی که با شاهزاده ازدواج کرد چیز عجیبی در دهکده رخ داد. شیرهای خوراکی در دهکده ناپدید میشدند، به این دلیل که هر شب پرنسس تغییر شکل دهنده، پرنسس دروغین، شیرهای مانده را از سوراخی که نوک دمش وجود داشت سرمیکشید . مادر خوانده میگفت » چه شده ست؟ چرا شیرها ناپدید میشوند؟ » بعد گفت » نه، حالا میفهمم ، باید یک ایمبولو میان ما باشد.» مادر خوانده که یک زن دانا وپیر بود گفت » یک چاله باید مقابل دهکده کنده شده و با شیر پر شده باشد.» و همینطور هم بود. بعد به همه دخترهایی که همراه پرنسس دروغین بودند گفته شد از روی چاله بپرند. وقتی تغییر شکل دهنده مجبور شد بپرد، موقع پریدن دمش از تور درآمد واز داخل چاه شروع به بلعیدن شیر کرد، و جنگجوها تغییر شکل دهنده را کشتند. و بعد از آن پرنسس خمبکانسینی همسر پادشاه کاکاکا شد. در حال حاضر آقا، این داستان به شکل های مختلفی نقل میشود. در قبایل افریقای جنوبی شما داستان های زیادی راجع به این موجودات شگفت آور که قادرند از غالب خزنده به انسان یا هر جانور دیگه ای تغییر شکل بدهند پیدا میکنید. و این موجودات آقا، واقعاً وجود دارند. مهم نیست شما در کجای افریقا در جنوب، شرق، غرب یا مرکز آن بروید، شما توصیف این موجودات را یکسان پیدا میکنید. حتی در میان قبایلی که هرگزدر طول تاریخ کهنشون همدیگر رو ملاقات نکردند. در نتیجه این موجودات «وجود دارند». آنها از کجا میان، من هیچ وقت اعتراف نمیکنم که میدونم آقا. ولی آنها با ستاره های مشخصی در آسمان مرتبطند، و یکی از آنها گروه بزرگی از ستاره ها در کهکشان راه شیری هستند، که مردم ما به آن اینگیاب (Ingiyab) میگن . به معنای «مار[یا شیطان] بزرگ» (the great serpent). و یک ستاره متمایل به قرمز نزدیک این ستارگان وجود دارد که مردم ما به اون ایزون نکانیامبا (IsoneNkanyamba) میگن. من سعی کردم معادل انگلیسی اون رو پیدا کنم، این ستاره آلفا سنتوری (Alpha Centauri) نامیده شده. و این آقا چیزیه که ارزش تحقیق رو داره. چرا اینطوریه که بالای 500 قبیله در افریقا که من در 40 یا 50 سال اخیر ملاقات کردم، همگی موجودات یکسانی رو توصیف میکنند؟ گفته شده که این موجودات از ما انسانها تغذیه میکنند؛ که آنها زمانی خدا رو به جنگ طلبیدند، به این خاطر که آنها کنترل کامل بر دنیا رو میخواستند. وخدا جنگ وحشتناکی رو علیه آنها آغاز کرد و بر آنها غلبه کرد، آنها را مجروح کرد، و مجبورشان کرد در شهرهایی در زیر زمین زندگی کنند. آنها در اعماق زمین پنهان شدند، چون همیشه احساس سرما میکنند. در این مکانها، به ما گفته شده آتش های بزرگی وجود دارند که توسط اسیرها، انسان ها، اسیرهایی مانند زامبی، نگهداری میشوند. و گفته شده که این زوسوازی ها (Zuswazi) یا ایمبولو ها، یا هر چیزی که اونها رو نام میبرید، قادر به خوردن غذاهای جامد نیستند. آنها یا خون انسان ها را میخورند یا قدرت اونها رو، انرژی که به هنگام جنگ انسانها و کشتار آنها، در مقیاس انبوهی ایجاد میشه.  من با مردمی ملاقات کردم که سال ها پیش از ماساکی () اخیر در روآندا گریختند، و اونها از چیزی که در کشورشون داشت اتفاق می افتاد وحشت زده بودند. آنها میگفتند کشتاری که مردم هوتو و واتوسی علیه هم انجام میدادند در واقع دارد هیولاهای ایمانوجلا را تغذیه میکند. به این خاطر که ایمانوجلا دوست دارد انرژی که از ترسیدن بیش از حد یا کشتار انبوهی از مردم ایجاد شده را ببلعد. آیا شما هنوز با من هستید آقا؟

مارتین: بله، کاملاً.

موتوا: بگذارید به نکته جالبی اشاره کنم آقا . اگر شما زبان اقوام مختلف افریقا رو مطالعه کنید، کلمات مشترکی با آسیای جنوبی، شرق میانه و حتی بومی های امریکا پیدا میکنید. وکلمه ایمانوجلا یعنی «اربابی که آمده است» (the lord who came) کلمه ای که هر کسی میتواند در روآندا ، در میان مردم هوتو و واتوسی اهل روآندا، پیدا کند که بسیار با کلمه امانوئل (Immanuel) به معنی «ارباب با ماست» (the lord is with us) شباهت دارد. و ایمانوجلا، » افرادی که آمده اند، اربابانی که اینجا هستند» (the ones who came, the lords who are here). مردمان ما اعتقاد دارند آقا،  که ما انسان های روی زمین صاحبان زندگی خود نیستیم، اگر چه به ما اجبار شده فکر کنیم هستیم. مردمان ما، مردمان سیاه از تمام قبایل ، تمام شامن های افریقا هر وقت که به شما اعتماد کنند وعمیق ترین راز هاشون رو با شما در میان بگذارند، میگویند که [همراه] ایمانوجلا ؛ ایمبولو وجود دارد. و نام دیگه ای هم برای این مخلوقات هست «چیتااولی (Chitauli) «. کلمه چیتااولی یعنی » دیکتاتور ها، کسانی که به ما قانون رو میگن » به معنای دیگر ، » کسانی که پنهانی به ما میگویند که چکار باید بکنیم «. و گفته شده که این چیتااولی ها وقتی به این سیاره آمدند کارهایی رو در مورد ما انجام دادند. لطفاً من رو ببخشید ، ولی من باید این داستان رو به شما بگم. این یکی از عجیب ترین داستان هایی  که شما هر جایی از افریقا درجوامع سری شامنیک وسایر مکان هایی که در آنجا بقایای دانش ما هنوز وجود داره پیدا میکنید. و ماجرا اینه که زمین ، در ابتدا، با لایه ضخیمی از مه پوشیده شده بود و مردم اون زمان قادر نبودند خورشید رو ببینند.مگر پرتو لرزانی از نور و ماه هم به خاطر مه سنگینی که وجود داشت به صورت هلال محوی از نور دیده میشد. و باران خیلی ملایمی همیشه به طور دائمی میبارید. هیچ طوفان وتندری وجود نداشت. زمین با پوشش ضخیمی از جنگل ها پوشیده شده بود و مردم در صلح زندگی میکردند. مردم در آن زمان خوشحال بودند، و گفته شده که انسان در آن زمان قدرت سخن گفتن نداشت. ما فقط مانند میمون ها و بابون های خوشحالل صداهایی از خودمان در می آوردیم، اما مانند امروز قدرت تکلم  نداشتیم. در آن قرون مردم در ذهنشون با یکدیگر حرف میزدنند. یک مرد میتوانست با فکر کردن به همسرش و تجسم کردن او، او را صدا کند. و یک شکارچی،  به میان بوته ها میرفت و حیوانات رو صدا میکرد و آنها هم از بین خودشون پیرترین رو انتخاب میکردند و اون حیوون خودش به سمت شکارچی میرفت و شکارچی اون رو میکشت واز گوشتش استفاده میکرد. هیچ خشونتی علیه حیوانات وجود نداشت. در اون زمان هیچ خشونتی علیه طبیعت توسط انسان وجود نداشت. انسان غذایش را از طبیعت درخواست میکرد. او پیش یک درخت میرفت و به میوه اون فکر میکرد، و درخت تعدادی از میوه هاش رو برای اون به زمین می انداخت. و بعد گفته شده که هنگامی که چیتااولی به زمین اومد، آنها با سفینه های وحشتناک خود به زمین آمدند، سفینه هایی که شبیه بشقاب های بزرگ بود و صداهای وحشتناکی درست میکرد و آتش وحشتناکی در آسمان به وجود می آورد. و چیتااولی مردم را با زور توسط اصابت های آذرخش جمع کرد وبه اونها گفت که آنها خدایان بزرگ از آسمانها هستند و مردم از این لحظه به بعد هدایای بزرگی از خدا دریافت میکنند. این خدایان، که شبیه انسان بودند، ولی خیلی قد بلند، با دمی دراز، و چشم های آتشین وحشتناک، و برخی از آنها با دو چشم زرد رنگ، بعضی سه چشم، چشم های گرد وقرمز بعضی ها در وسط پیشانیشان قرار داشت. بعد از آن این موجودات قدرت های بزرگی که انسان ها داشتند از آنها گرفتند: قدرت سخن گفتن در ذهن، قدرت حرکت دادن اشیاء توسط ذهن، قدرت دیدن گذشته و آینده خود، و قدرت سفر کردن توسط روحشان در دنیاهای مختلف. چیتااولی این قدرت ها را از انسان گرفتند و به آنها  قدرت جدیدی دادند، قدرت تکلم. ولی انسان ها با وحشت دریافتند که قدرت تکلم  به جای متحد کردن آنها، آنها رآ از هم جدا میکند، به این خاطر که چیتااولی  با نیرنگ زبان های مختلفی ایجاد کرده بود و این باعث درگیری بزرگی میان انسان ها شد. همچنین چیتااولی کاری کرد که تا قبل از اون هرگز انجام نشده بود: آنها به انسان مردمانی دادند تا بر آنها حکمرانی کنند، و به آنها گفتند،»اینها اربابان شما هستند، اینها سران شما هستند. خون ما در رگ های آنها جاری ست. آنها فرزندان ما هستند، و شما باید از آنها اطاعت کنید چون از جانب ما حرف میزنند. اگر سرپیچی کنید، ما به سختی شما را تنبیه خواهیم کرد.» قبل از آمدن چیتااولی، قبل از آمدن ایمبولو، انسان ها روح واحدی داشتند. اما با آمدن آنها انسان ها روحاً از یکدیگر جدا شدند همینطور توسط زبانشون. و بعد چیتااولی احساسات جدیدی رو به انسان ها وارد کرد.انسان ها شروع به احساس نا امنی کردند، و در نتیجه شروع به ساختن دهکده هایی  با حصارهای سخت چوبی به دور خودشون کردند. انسان ها شروع به ایجاد کشورها کردند.  به عبارتی دیگر آنها شروع به ایجاد قبیله ها کردند با زمین های اختصاصی و مرزها تا از ورود هر دشمن احتمالی جلو گیری کنند. انسان ها به خست و زیاده خواهی دچار شدند و می خواستند به روش حیوانات طماع رفاه به دست بیاورند.

با تشكر فراوان از کامورای عزیز كه اين مطلب عالي را براي وبلاگ ارسال نمودند.

در روزهاي بعد قسمت هاي بعدي اين مطلب در وبلاگ درج ميشود.

منبع:   http://www.metatech.org/credo_mutwa.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ .ن : من  اول فكر ميكردم همه مطالب ماورا مربوط به بشقاب پرنده ميشود ولي حالا ميبينم بشقاب پرنده در مقابل چيزهايي كه نميدانيم ذره كوچكي است . اگر فكر ميكنيد نژاد خزندگان فضايي و ربايندگان وجود ندارند يك باره ديگر مطالب وبلاگ مربوط به نژاد خزندگان فضايي را بخوانيد . و همينطور كتاب اسرار بشقابهاي پرنده.

آرم هیتلر یا گردونه ی مهر

به این نشان نگاه کنید .


شما این نشان را به چه چیزی می شناسید ؟؟!!

باید بپذیریم که امروز این نشان که موسوم به « صلیب شکسته » است ، سمبولی برای نژاد پرستان شده است .

حتی این روز ها تبدیل به یک نشان برای شیطان پرست ها هم شده است .

اما به راستی اصل این نشان از کجا آمده است ؟

استاد عبدالعظیم رضایی در کتاب « اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان » این چنین می گوید :

« این نشانه که صلیب ( چلیپا ) شکسته نامیده شده است ، در حقیقت صلیب شکسته نیست و در کیش مسیحی به آن به دیده احترام نگریسته نشده است ، ابعاد چلیپا نیز به یک اندازه نیست و تنها دو خط آن با هم برابر است و بیشتر به اندام انسانی می ماند که دست ها را گشوده باشد .

گاهی نیز به سبب آن که هیتلر این نشانه را در حزب نازی به کار برده و بر روی بازو های هموندان حزب و نیز سربازان SS قرار داشت ، و از آن جهت که نازی ها پیکاری سخت و آشتی ناپذیر را با یهودیان آغاز کرده بودند آن را ضد یهود خوانده اند . باید دانست که این نام گذاری هم درست نیست و تنها یک اصطلاح نابجا می باشد . ضد یهودی بودن این نشان از آنجا پیدا شد که شناخت کلی این نشانه با آوازه ستیز و پیکار با یهودیان یک جا فراهم آمد و در نتیجه ذهن مردم این نام را ساخت و پرداخت . لیکن این نشانه آریایی است ، زیرا در ایران و هند هزاران سال پیشینه دارد و به احتمال زیاد از ایران بر اثر ارتباط و رفت و آمد سیاسی ، اقتصادی و تماس های نظامی دوران باستان به یونان رفته است و سپس نازی ها در دوران نیرومندی خود تعصب و فلسفه برتری نژادی را می ستودند ، تبلیغات و آموزشهای خود را متوجه این کار کردند و به این نشانه ارزش سمبولیک آریایی بودن خود دادند.»


این نشان چگونه یافت شد؟

این نشانه نخستین بار در حدود خوزستان یافت شده و مربوط به هفت هزار سال پیش از میلاد می باشد ، به این ترتیب پیشینه تاریخی آن در ایران بسی کهن تر از پیشینه آن نزد آریایی های هند است . هرتسفلد آن را «گردونه خورشید » نامیده است .

آثار یافته شده از ایران باستان نشان می دهد این نماد تنها در یک دوره خاص مورد توجه مردم نبوده است . از قبل از زرتشت گرفته تا دوران اسلامی این نماد در آثار دیده می شود و به آن به دیده احترام نگریسته می شده است .
به تصاویری که از آثار باستانی بدست آمده است بنگرید :
در گرمی (Germi) مغان آذربایجان گورهای خمره ای از دوره اشکانی بدست آمده که در میان آنها پارچه ای بسیار زیبا یافت شده است که در شکل زیر می بینید .

پارچه دوران اشکانی

تکه خمره ای سفال مربوط به دوره اشکانیان در سال 1344 خورشیدی در گرمی آذربایجان به دست آمده است که این نقش بر روی آن به گونه برجسته و زیبا دیده می شود ، این سفال در نهایت استحکام و زیبایی ساخته شده و در موزه ایران باستان به شماره 3405 ثبت است .

شیر بر جام زر کلاردشت ، نقش گردونه مهر بر ران شیر دیده می شود . شیر جانور شکوهمندی نزد آریایی ها می باشد و شکل آن نماد ایرانیان است .

گردونه مهر بر روی ران شیر دیده می شود

کاسه زرین زیبایی در روز پنجشنبه 23 مرداد 1337 خورشیدی در کاوش های تپه حسنلو که در جنوب باختری دریاچه ارومیه قرار دارد به دست آمده که از هر دید قابل توجه می باشد . روی این کاسه نگاره های زیادی دیده می شود . یکی از این نگاره ها نقش شیر و شیر بان است . مرد شیربان افساری بر سر شیر زده و بر پشت جانور نیرومند زینتی گذارده که با تسمیه و سیه بند بسته شده ، که خود نشانه چیرگی انسان بر جانوران و بهره وری از آنهاست ، و یا شاید شی را رام کرده و بر آن سوار می شده اند . در این جان نیز بر ران شیر نقش گردونه مهر دیده می شود .

جام تپه حسنلو

گردنبند عقیق زیبایی با مهره های ریز و درشت مربوط به دوره اشکانی در کاوش های باستان شناسی سال 1345 خورشیدی در جوبن گیلان بدست آمده که بر روی مهره های این گردنبند نقش گردونه مهر با رنگ سفی در نهایت زیبایی و استادی با شکل هندسی منظم دیده می شود .

بخشی از گردنبند اشکانی

گردونه خورشید نخست به این شکل  بوده و کم کم خطوط منحنی از بین رفته شده ، گاهی به صورت  یافته شده است .

مثلاً بر لیوان سفالین مربوط به 3100 سال پیش از میلاد که در سیالک کاشان به دست آمده نگاره  در زیر انحنای شاخ گوزن پیداست .

لیوان سفالین

 
بر ظروف سفالی پایه داری که در تپه حصار دامغان مربوط به 5000 سال پیش از میلاد در کاوشهای سال 1310 خورشیدی یافت شده است ، نقش بز کوهی ( که مظهر سود بخش و سود رسانی طبیعت است ) با نشانه ای شبیه به ستاره یا خورشید ، در میان خمیدگی شاخ آن دیده می شود .

ظرف سفالین از دامغان

در کتاب مذاهب بزرگ جهان تصویری است که از کف پیای بودا و بر آن نگاره هایی است که شناساننده باورها و آئین و سمبول اوست از جمله بر چهار انگشت پای وی نشانه گردونه مهر با ابعاد برابر دیده می شود .

نقش پای بودا

کوزه یونانی با نقش گردونه مهر

سفال از تل باکون

نقش شیر بر بشقاب ، ری ، سده چهارم

قیچی باغبانی با نشانه گردونه مهر

نماد های دیگری که از گردونه مهر اقتباس شده اند

همه ما با نماد مشهور فَرَوَهَر آشنا هستیم . این نماد باز گو کننده ی بسیاری از موارد نیک و انسانی است که بحث درباره ی تک تک آنها در این مجال نمی گنجد .

باید توجه داشت که شکل فروهر به گردونه ی مهر بسیار نزدیک است . می توان پنداشت در زمانی که از اهمیت مهر کاسته شده نشانه مقدس میترائیسم رفته رفته به شاهین مبدل شده و این شاهین و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوی و روحانی این نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مینوی گردیده است .

تأثیر گردونه ی مهر تنها در دوران باستان و قبل اسلام نبوده است . این نماد حتی بعد از اسلام گرامی داشته شده است و جالب آنکه در برخی مواقع حتی شیعیان برای زینت دادن به آثار خودشان از این نماد اقتباس می کردند . به آثار زیر توجه فرمایید.

کاشی کاری سر در ورودی بقعه ی با یزید بسطامی با نشانه گردونه خورشید

 

قسمتی از آجر کاری نمای بیرونی گنبد علویان در همدان

بدنه خارجی گنبد مدرسه طلاکاری در سمرقند مربوط به قرن 11 هجری

فرش شاه سلطان حسین صفوی در حجره مدرسه چهار باغ . زینت داده شده با نماد گردونه مهر

http://7country.persianblog.ir/post/144/

در آخر عكسي كه نشان ميدهد اين نماد در تمام تمدنها بوده است.واقعا چه رازي پشت اين نماد نهفته است؟

معرفي و دانلود كتاب عجيب تر از علم

کتاب عجیب تر از علم که یکی از کتابهای فرانک ادواردز است به بحث در مورد نمونه هایی از عوامل توجیه ناپذیری که برای هر یک از ما در طول زندگی با آن روبری میشویم می پردازد .


——————————-
فرانک ادواردز نویسنده و گوینده (رادیو و تلوزیون ) آمریکایی و یکی از پیشگامان در رادیو بوده که در 4 اوت 1908 در ایلینوی به دنیا آمد و به مدت 30 سال در رادیو کار خود را ادامه داد و به کار های دیگری چو گلف میپرداخت و در این کار ماهر بود .
او برنامه هایی در مورد بشقاب پرنده ها و مو جودات فضایی اجرا میکرد و چندین کتاب در این مورد به چاپ رساند . او در سال 1954 به دلایل نا معلومی که هنوز نا مشخص است از رادیو اخراج شد که با اعتراض شدید مردم روبرو شد . متقابلا او پی از اخراج در ایستگاههای محلی کوچک به کار در رادیو ادامه داد و به اجرای برنامه هایی در مورد ماوراءالطبیعه می پرداخت که بیشتر درباره بشقاب پرنده ها و عوامل ناشناخته دیگر بحث میکرد.
او در اواخر عمر خود به خاطر تالیف کتابهای معروف خود در این زمینه به خوبی در سطح جهان شناخته شد و نهایتا مرگ او در کنگره علمی یوفولوژیست در شهر نیویورک در 24 ژوئن 1967 اعلام شده است.
استخراج از سایت های انگلیسی زبان

♥ لینک دانلود:

http://www.4shared.com/file/L7nkfcTC/ajib_tar_az_elm1part1.html

http://www.4shared.com/file/Fhz9d0j8/ajib_tar_az_elm1part2.html

با تشكر از نويد عزيز براي آپلود و ارسال اين مطلب.

شَمَن‌باوری یا شمنیسم

شَمَن‌باوری یا شمنیسم (به انگلیسی: Shamanism) نام یک رشته باورهای سنتی در برخی اقوام بومی است.[۱]

شمن‌باوران معتقدند که به‌وسیله تماس با ارواح می‌توان بیماری و رنج افراد را تشخیص داد و درمان کرد و یا در افراد ایجاد بیماری و رنج نمود. از این دیدگاه شمن‌باوری مانند آیین زار یکی از روش‌های جادوپزشکی است.[۲] توان پیشگویی آینده نیز یکی دیگر از باورها در شمن‌گرایان است.

سنت شمن‌باوری از دوران پیش از تاریخ در سراسر جهان وجود داشته است.[۳]

بزرگان دینی که سنت‌های شمن‌باورانه را می‌شناسند و اجرا می‌کنند شمن نامیده می‌شوند. شمن‌ها مدعی هستند که می‌توانند با روح خود به جهان‌های دیگری سفر کرده و با دیگر ارواح تماس بگیرند. آن‌ها معتقدند که با این کار قادرند میان جهان مادی و جهان روحانی توازن برقرار کنند.[۴]

یک شمن از آلتایی، در حال نواختن تام تام.

واژهٔ شمن از زبان تونغوزی سیبری گرفته شده و در اصل به معنی «دانا» است.[۵] برخی این واژهٔ تونغوزی را به نوبه خود وام‌واژه‌ای می‌دانند که از واژه سرمن سانسکریت به معنی «پارسا» گرفته شده‌است ولی ارتباط این دو واژه کاملاً اثبات نشده‌است.[۶]

کاربرد واژهٔ شمن در فارسی پیشینه‌ای طولانی دارد و در سروده‌های بزرگان شعر پارسی نمونه‌ها متعددی از کاربرد آن دیده می‌شود.[۷]

شمن‌باوری کهن‌ترین رسوم انسان برای درمان و پزشکی است. روش‌های شمنی در دوران دیرینه‌سنگی یعنی حدود ۲۵ هزار سال پیش در میان شکارچیان سیبری و آسیای میانه پدید آمد. سنت‌های شمنی در میان مردمان گوناگونی از جمله اسکیموها، سرخپوستان، قبایل آفریقا، و اقوام ترک‌تبار و مغول حضور دارند. بوداگرایی تبتی نیز يكي از منابع و ماخذ سترگ شمنيسم است.[۸]

پیروان شمنیسم بر این باورند که شمن‌ها می‌توانند به حالت خلسه روحی دست پیدا کنند و از این طریق به بُعدهای دیگر واقعیت سفر کنند. شمن‌ها معتقدند که همه آفریده‌ها، از جمله سنگ و درخت و کوه‌ها زنده‌اند. در باور خود؛ آن‌ها برای رسیدن به مقصود خود با این نیروهای طبیعی نیز کار می‌کنند.[۹]

کوس یک شمن.

برای رسیدن به خلسه، شمن‌ها از راه‌های گوناگون از جمله رقص و حرک تکراری، تلقین به خود، تمرکز بر یک ریتم مکرر و استفاده از مواد روان‌گردان استفاده می‌کنند.[۱۰]

شمن‌ها می‌توانند چندین نقش را در جامعه ایفا کنند.[۱۱] از جمله درمان، راهبری قربانیان در مراسم آیینی، حفاظت از رسوم کهن از طریق قصه‌گویی و آوازخوانی و همراهی و راهنمایی روح یک نوزاد به‌دنیاآینده یا یک فرد تازه‌درگذشته.[۱۲]

در برخی فرهنگ‌ها، شمن نقش رئیس قبیله و روحانی بزرگ را نیز بازی می‌کند.

شمن شدن معمولاً از طریق ادعای برگزيدگی از طريق شنيدن ندای غیبی ارواح، برخورد آذرخش به ایشان در کودکی و بیهوش شدن و يا دائم در خلسه فرو رفتن صورت می‌گیرد.[۱۳]

***********************************************************************

( يك شمن با ماري در دست و كلاهي با دو شاخ بر سر و علائم ديگر)

در سال هاي 1880 براي اولين بار نقاشي هاي رو ي ديوار هاي غار آلتاميرا كشف شدند اما اولين مورد ثبت رسمي اين نوع نقاشي ها در سال 1886 در غار هاي پر- نو – پر فرانسه است.با مطالعه اين تصاوير كشف شده است كه انسان شكارگر پيش از تاريخ خواص جادويي براي آنها قايل بوده است و در حقيقت انسان پيش ار تاريخ با محدود كردن جانور به چارچوب يك تصوير ، او را تابع قلمرو شكار خويش مي گردانيد
بر اساس مستندات بدست آمده حدس زده ميشود كه باورهايي در مورد خصوصيات قدرتمند افراد خاصي در قبايل اوليه وجود داشته است. بر اساس اين باور ها افرادي برگزيده از قبايل انسان هاي اوليه مي توانستند با ارواح يا دنياهاي ديگر ارتباط داشته باشند و از آنها مشورت بگيرند يا با ارتباط با آنها از قدرت گرفته شده از دنياهاي ديگر ، در اين دنيا اثربگذارند . يكي از كاربرد هاي اين قدرت براي معالجه بيماران بوده است.اين افراد با استفاده از قدرت خود مي توانستند براي فرد يا قبيله خود بهبودي و سلامتي بدست آورند. براي اين كار يا ارواح عالم بالا را كه اغلب به شكل حيوانات بوده اند احضار مي كردند و يا خود ، با پوشيدن پوشش هايي، خود را بشكل جانوران مختلف بيرون مي آوردند.
منابع:

معرفي و دانلود كتاب اسرار بشقاب هاي پرنده ( اولين بار در اين وبلاگ)

سلام

كتاب اسرار بشقابهاي پرنده داستاني واقعي و اثبات شده از ربوده شدن يك نويسنده آمريكايي توسط فرا زميني هاست. همراه با مطالبي ديگر.

https://i0.wp.com/i29.tinypic.com/30j5jkm.gif

این کتاب ترجمه داستانی به نام «COMMUNION – A true story »بود که در واقع خاطرات نویسنده آن ویتلی استریبر از دزدیده شدنش توسط موجودات فضایی ( یک برخورد نزدیک نوع سوم و البته بسیار هیجان انگیز!!) به حساب می آمد اما پیشگفتار کوتاه داریوش ادیب بر این کتاب بیش از متن اصلی و طولانی آن مهم به نظر می آمد چراکه در آن ضمن یادآوری خاطره ای از ملاقات با پسری که مدعی دیدار با بشقابهای پرنده در پارک جنگلی عباس آباد تهران بود تصاویری را که وی از بشقابهای پرنده در تهران گرفته بود منتشر می ساخت . تصاویری که گفته شد در ماهنامه بشقابهای پرنده ( که در آمریکا منتشر می شود ) نیز منتشر شده است. این تصاویر در برخی از موارد از تصاویر بشقابهای پرنده مکزیکو سیتی نیز واضح تر بودند.

چاپ اين كتاب ممنوع شده است و اين اولين باري است كه pdf اين كتاب روي نت قرار ميگيرد.

البته 2 ماه پيش با هزار بدبختي اين كتاب رادر انقلاب پيدا كردم. وقتي براي نمايشگاه كتاب به تهران رفته بودم.

باز هم با تشكر فراوان از لژيون عزيز كه اين كتاب ارزشمند برايم ارسال نمودند.

اين هم لينك دانلود كتاب اسرار بشقاب هاي پرنده          http://ufolove.persiangig.com/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1%20%D8%A8%D8%B4%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%8A%20%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87/

 بر طبق آمار منتشر شده توسط سازمان ملل متحد، از سال 1947 تا کنون بیش از 150 میلیون مورد گزارش رویت اشیاء پرنده ناشناس (UFO) به مراجع قانونی صورت گرفته است که از این تعداد، 20000 مورد گزارش فرود شیئ پرنده ی ناشناس بوده است. در این بین بیشمارند کسانی که گزارش کرده اند که توسط نیروهای ناشناخته و یا موجوداتی غیر زمینی از بستر و کاشانه ی خود ربوده شده اند و بر رویشان آزمایشاتی صورت گرفته که بعضاً بسیار رنج آور و عذاب آلود بوده است.
یکی از مطرح ترین و مشهور ترین این افراد، وایتلی استریبر، نویسنده و محقق آمریکایی است که کتاب حاضر را به تحریر در آورده است.
وی در سال 1989 کتاب پر فروش Communion یا مشارکت را بصورت گزارشی از آنچه بر وی گذشته بود نگاشت و در آن مطرح کرد که از سن 8 سالگی تا زمان نوشته شدن کتاب (45 سالگی) به دفعات توسط موجودات فرازمینی ربوده شده و خانواده اش نیز ازین تجربه بی بهره نبوده اند. اتفاقات گوناگونی مانند ساعات گمشده (Missing Time)، ایجاد لکه هایی به شکل نقوش هندسی بر روی پوست بدن و الی آخر گزارشهایی است که وایتلی استریبر به تفصیل درباره ی آن سخن به میان می آورد.
پس از انتشار کتاب، وایتلی فعالیتهای تخصصی خود را در این زمینه افزایش داد و هدفش همواره این بود که به نوعی حقوق نادیده گرفته شده ی ربوده شدگان را به ایشان باز گرداند. یکی از موثرترین اقدامات وی، تاسیس وب سایتی با نام http://www.unknowncountry.com بود که درآن، وایتلی به ارائه آخرین اخبار و یافته ها درمورد تمامی حقایق انکار شده از جمله موجودات فرازمینی پرداخت. در این بین وی همکاری های بی شاعبه ای با دیگر محققین سرشناس در این زمینه را آغاز نمود. از جمله می توان به خانم لیندا مولتون هاوی (Linda Moulton Howe) اشاره کرد که گرداننده و موسس وب سایت http://www.earthfiles.com می باشد. در این وب سایت بی نظیر، علاقه مندان می توانند جشنواره ای از انواع گزارشاتی را بیابند که در هیچ کجای دیگر مطرح نیستند و شامل اند بر تمامی اتفاقاتی که عمدتاً درباره ی موجودات فرازمینی رخ می دهند. مطالعه ی این وب سایت خالی از لطف نیست.
همچنین از فعالیتهای وایتلی می توان به همکاری او با جورج نوری (George Noory) موسس و گرداننده ی رادیو Coast to Coast اشاره نمود که دومین ایستگاه رادیویی پر مخاطب در سراسر آمریکا به شمار می رود در حالیکه گردانندگان آن از 5 نفر تجاوز نمی کنند! در این رادیو نیز مباحث گوناگونی در مورد علوم ناشناخته و عوالم درک نشده مطرح می شود. مشهوریت افراد بسیار زیادی مدیون این ایستگاه رادیویی کوچک و پر طرفدار است. وایتلی به دفعات با این رادیو مصاحبه کرده است و گاهی اوقات هم به عنوان مصاحبه کننده با رادیو همکاری کرده است. از جمله مصاحبه های پر سر و صدای وایتلی می توان به مصاحبه ی او با خلبان پرویز جعفری اشاره نمود. خلبان جعفری در سال 1355 یا 1976 یکی از نادرترین تجربه های تعقیب یوفوها را درآسمان تهران پشت سر گذاشت و شغل خود را فدای آن یک شب عجیب نمود. خلبان جعفری و وایتلی دوستان خوبی برای هم بودند. همچنین وایتلی همیشه گفته است که به مسایل ایران علاقه مند بوده و منابعی از داخل ایران برای او اخبار کشورمان را مخابره می کنند.
استریبر در اواسط دهه نود به اتفاق آرتور بل (Art Bell) کتاب مهمی با نام Super Storm را نگاشتند که درباره تغییرات شدید اقلیمی در سالهای پیش رو بود. در این کتاب وایتلی نظریه ای را مطرح نمود که مدعی است توسط فرازمینیان به وی الهام شده است. او نظریه ی نمک زدایی از دریاها بر اثر ذوب یخهای قطبی را مطرح کرد که باعث فرونشستن جریانهای اصلی هوا در سراسر کره زمین می شود و در نهایت یک عصر یخبندان را به دنبال خواهد داشت. از روی این کتاب، رونالد امریش، کارگردان فیلم 2012، فیلمی را با عنوان “The Day After Tomorrow” در سال 2001 ساخت که مورد استقبال جوامع مدافع محیط زیست واقع شد و فیلم مستند An Inconvenient Truth از آقای ال گور نیز مهر تاییدی شد بر نظریه ی وایتلی استریبر.
آشنایی با او و قرار گرفتن در جریانات فکری و روحی این نویسنده ی رنج کشیده ی آمریکایی، دید وسیعی از عالم را پیش رو قرار می دهد. او در سالهای اخیر نقشی موثر در معرفی افکار و آرایی داشت که هماره مورد بی مهری واقع شده اند. و حقیقتاً استریبر در این راه موفق بوده است.
خواندن این کتاب که در اصل با نام Communion (مشارکت) در سراسر دنیا و در ایران با نام بی ریط “اسرار بشقاب پرنده” !!! نشر یافت را به تمام علاقه مندان و جویندگانی که درباره موجودات فرازمینی سائل و محقق اند توصیه می کنم. علت اینکه می گویم نام ایرانی این کتاب بی ربط است اینست که در سرتاسر کتاب هیچ صحبتی درباره بشقاب پرنده به میان نیامده است و نکته ی جالب این داستان اینست که وایتلی تا زمان نگاشتن این کتاب هیچ UFO یا بشقاب پرنده ای را به چشم خود ندیده بوده است.
مترجم کتاب، آقای دکتر داریوش ادیب، کانی شناس و سنگ شناس مطرح ایرانی، فارق التحصیل دانشگاه شیراز و استاد دانشگاهی در کالیفرنیا است. او شخصاً در سال 1365 تجربه ای از رویت اشیاء ناشناس پرنده در منطقه عباس آباد تهران را پشت سر نهاده بود. رخدادی که در نوع خود کم نظیر بوده و طی آن به مدت 3 شب پیاپی، در منطقه عباس آباد تهران، اشیاء پرنده به رفت و آمد پرداختند که در کتاب 4 عکس از آنها درج شده است. این موضوع دکتر ادیب را وادار به تحقیق و مطالعه کرد و تقریباً در همان سالها، کتاب وایتلی سر و صدای زیادی را در آمریکا به راه انداخت، پس دکتر ادیب تصمیم به ترجمه و نشر آن گرفت. در ادامه ی این راه، او کتاب دیگری را با نام “پیام آور کیهان” نگاشت که در اصل ترجمه کتاب Alien Agenda یا “مقوله ی بیگانه” اثر جیم مارس (Jim Marrs) نویسنده و محقق سرشناس آمریکایی است. در این کتاب تلاش شده است تا تعداد زیادی از نامه های رسمی ای که بین مقامات عالی رتبه ی آمریکایی رد وبدل شده اند افشا شود چراکه این نامه ها حاوی مطالب شگفت آوری درباره حضور فرازمینیان در خاک آمریکا می باشند و بعضاً به دیپلماسی فی مابین دولت آمریکا و فرازمینیان می پردازند. امروزه به این دیپلماسی ExoPolitics می گویند.
متاسفانه دکتر ادیب هم به مانند خلبان جعفری، از مواجهه با حقیقت فرازمینیان خیر ندید و او نیز اعتبار شغلی خود را فدای پی بردن به این حقیقت نمود و اینک به شکل مردی “دلتنگ” (Homesick) در منزلش انتظار دیدار آنان را می کشد…

 
Legion1992

معدن طلای ناب

                             معدن طلای نابدر مکانی در دل کوهستانهای پر رمز و راز اريزونا معدن معروفی قرار دارد که از نظر طلا انقدر سرشار است که اگر با چکش به ديوارهای ان بکوبيد تکه های طلا به سادگی جدا می شوند.اما اين معدن از طلای خود محافظت می کند

!مرگ و بدبختی در انتظار کسانی است که به طلای معدن دستبرد می زنند.حدود۷۰ سال است که نشانی از اين معدن يافت نشده است.نام اين معدن معدن هلنديها است زيرا يابندگان اوليه ان در قرن نوزدهم هلندی بودند.زمان دقيق کشف معدن مشخص نيست.تصور می شود که سرخپوستان اپاچی محل معدن را به اولين راهبان اسپانيايی که در مکزيک به انجا رفته بودند نشان داده اند.افسانه های فراوانی از اين معدن برسر زبانهاست.شايع است که می توان در اين معدن طلا را با بيل جمع کرد.گروههای زيادی از شمال در جستجوی اين سرزمين طلايی به راه افتادند اما مشخص نيست که موفق شدند و يا نه.نخستين بار نام معدن در قرن هيجدهم در تاريخ اسپانيا ذکر شده است.فرديناند ششم(

پادشاه اسپانيا)۳۷۵ مايل از زمينهای اسپانيا را به دون ميگوئل پرالتا بخشيد.بازماندگان پرالتا از مکزيک چندين سفر به معدن کردند.در ۱۸۶۴ يکی از اين بازماندگان بنام انريکو پرالتا درصدد جستجوی معدن برامد.در اين زمان اپاچيها وضعيت تخاصمی با سفيد پوستها داشتند.دار و دسته انريکو قتل عام شدند و همگی جز يکنفر در طول ۳ روز جنگ و گريز کشته شدند.تنها بازمانده با نقشه ای که محل معدن را مشخص می کرد به مکزيک رسيد.کاشفی بنام ابراهام تورن در اريزونا زندگی می کرد که رابطه صميمانه ای با سرخپوستان داشت.در ۱۸۷۰ سرخپوستان به او پيشنهاد دادند که او را به نقطه ای ببرند که بتواند طلا جمع کند و تنها شرطشان اين بود که در طول سفر ۲۰ مايلی چشمهايش بسته باشد.وقتی چشم بندهايش را باز کردند او خود را در دره ای ديد.حدود يک مايل يا بيشتر به سمت جنوب برخی از سنگها روی هم چيده شده بودند که علامت مدخل معدن بود.و در کنار ان توده ای از طلای خالص انباشته شده بود.او تا انجا که می توانست طلا جمع اوری کرد و به خانه برگشت و طلاها را به پول ان زمان ۶۰هزار دلار فروخت

.سال بعد هلنديها وارد ماجرا شدند.انها در اصل ۲ ماجراجوی المانی بودند(

جيکوب والتر و جيکوب وايرز)که ادعا داشتند دون ميگوئل پرالتا را از يک زد و خورد نجات داده اند.او نيز داستان معدن را برای انها تعريف کرده و انها برای همکاری با او برای پيدا کردن معدن اعلام امادگی کرده اند.انها گفتند که به کمک نقشه خانوادگی پرالتا معدن را پيدا کرده و هر يک به اندازه ۶۰ هزار دلار طلا به دست اورده اند.دون ميگوئل نيز نقشه معدن و امتياز انرا در ازای نصف اين مبلغ فروخت.کمی بعد تورن با گروهی از دوستانش به انجا بازگشتند اما اينبار اپاچيها به انها حمله کرده و همگی را قتل عام کردند.در ۱۸۷۸ المانيها(

منظور همان ۲ کاشف فوق الذکر است) با استفاده از نقشه دون ميگوئل به تنهايی به ان دره رفتند و در انجا اجساد گروهی مکزيکی را ديدند که برای جمع اوری طلا به ان منطقه رفته بودند.والتر ۱۲ سال قبل از مرگش ان ماجرا را چنين شرح داد:انجا چنان سرزمين همواری بود که اگر متوجه نبوديم به يکباره در دهانه چاه معدن فرو می رفتيم.المانيها شروع بکار در معدن کردند و بعد مصيبتی اغاز شد.يک روز غروب والتر از معدن بيرون امد و متوجه شد که وايرز ناپديد شده است.پيراهن خونی او روی زمين بود و چند تير نيز در گوشه و کنار به چشم می خورد.در طی سالهای ۱۸۸۰ و ۱۸۸۱ معدن تصادفا دوباره کشف شد.اولين کاشفين ان ۲ سرباز بودند که با خورجينهای طلا در شهر ظاهر شدند.انها گفتند که طلا را از معدن قيف مانندی در دره نزديک به برجی سنگی پيدا کرده اند.انها دوباره به معدن بازگشتند و کمی بعد اجساد انها پيدا شد.در ۱۸۸۲ اپاچيها تصميم گرفتند معدن را مخفی کنند زيرا شهوت سفيدپوستان برای طلا مرگ و ويرانی ببار اورده بود.جک اپاچی(

يکی از سرخپوستان)بعدها تصميم رئيس قبيله را شرح داد:دسته هايی از سرخپوستان شروع بکار کردند تا حفره را پر کنند.بعدها عوامل طبيعی به کمک انها امد.زلزله ای تمام علايم معدن را از بين برد.والترز ۸ سال بعد مرد و محل مخفی معدن نيز با او به گور رفت.گروههای تجسسی به جستجو برای کشف معدن ادامه دادند ولی در ۱۸۹۵ واقعه ای رخ داد که ماجرا را تحت تاثير قرار داد.مردی بنام جيمز اديسون توسط دادگاه سانتافه اريزونا متهم به جعل اسناد قديمی شد.او زمين دون ميگوئل را بنام خود ثبت کرده بود.پرونده نشان می داد که او به مکزيکو و اسپانيا سفر کرده تا اسناد جعلی را به ثبت برساند و برای قانونی تر کردن کارهايش با يک دختر مکزيکی که از بازماندگان خاندان پرولتا بود ازدواج کرده است.احتمال دارد که اسناد او از روی اسناد واقعی جعل شده باشد حتی احتمال دارد که والتر و وايرز نقشه را دزده باشند

. در ۱۹۱۲ در چمنزاری که انريکو پرالتا با سرخپوستان جنگيده بود مقاديری طلا پيدا شد.در همان نزديکی اقامتگاه انها درختان بريده شده برای کار گذاشتن در ديواره معدن به چشم می خورد.در ۱۹۳۱ فردی بنام ادموند راث مدعی شد که نقشه معدن طلا را به دست اورده و رهسپار کوهستان شد.چند هفته بعد جسد متلاشی شده او پيدا شد.در جيب لباس او تکه کاغذی پيدا شد که اين عبارت روی ان نوشته شده بود:

حدود ۲۰۰ فوت تا غار. و در زير ان کلمات لاتين Vici و Vidi و Ven به معنای امدم و ديدم و فاتح شدم نوشته بود(اصل کلمات از ژوليوس سزار است)بعدها اين منطقه به دفعات زير و رو شد ولی ديگر هيچ نشانی از معدن تا به امروز به دست نيامد.

ارتباط رئيس جمهوران آمريكا با فرازميني ها

شاید دیگر برکسی پوشیده نباشد که ایالات متحده آمریکا طرح ها ی سری فراوانی در ارتباط با فرازمینی ها در دست دارد و همیشه بر آنها سرپوش میگذارد در اینباره به قدری گزارش و داستان وجود دارد که نمی توان به سادگی از انها گذشت.

رابطه سیاستمداران آمریکایی با فرازمینی ها+دست دادن کلینتون و بوش به ادم فضایی ufo

حال ما موضوعی جالب توجه می پردازیم و آنهم رابطه رئیس جمهوران آمریکا با فرازمینی هاست. اولین باری که این موضوع به شکل جدی مطرح شد و مورد توجه همه قرار گرفت در زمان ریاست جمهوری آیزن هاور بود . ماجرا از این قرار بود که در روزنامه ها عکسی از او به چاپ رسید که در حال دست دادن با یک فرازمینی بود. البته روز بود مقامات کاخ سفید این عکس را دروغین و تبلیغاتی قلمداد کردند. ولی کسی که عکس را گرفته بود اذعان داشت که بعد از این ملاقات این موجود به یک سری انتقال داده شد . در این جا بازهم شما را به یاد یک فیلم سینمایی که در سال های اخیر اکران شد می اندازم و آنهم فیلم مردان سیاه پوش (Men in Black) است که در این فیلم دقیقا به تمامی این حوادث اشاره شده ، به عنوان مثال در آمریکا سازمان مخفی وجود دارد که مسوول برقراری ارتباط با فرازمینی هاست . در قسمتی از همین فیلم دو مامور این سازمان فوق سری ، در حال تماشای آلبوم عکسی هستند که به عکس آیزن هاور می رسند که در حال دست دادن با یک موجود فضایی است. رییس جمهور دیگر آمریکا جان.اف.کندی هم از علاقه مندان به فضا بود در زمان او پایگاه های فضایی مختلفی در امریکا تاسیس شد. اما درگیرترین فرد در مورد فرازمینی ها بیل کلینتون است . ماجرا این گونه است که عکسی از کلینتون در روزنامه ای به چاپ رسید که او در حال دست دادن با یک فرازمینی بود.

Axiom.Dom.Ir بزرگترین وبلاگ دنیای  ماوراء

 

جالب است بدانید عده ای معتقند که به همین دلیل بود که بیل کلینتون در زمان خود کمتر وارد جنگ شد اما کاخ سفید باز هم این عکس را دروغین و تبلیغاتی خواند . و کلینتون توضیحی درباره آن نداد. اما می رسیم به جرج دبلیو بوش و نکته ای فوق العاده عجیب ، عکسی از لحظه دست دادن بوش با یک فرازمینی که دقیقا شبیه همان فرازمینی است که کلینتون با او دست داده بود.

Axiom.Dom.Ir بزرگترین وبلاگ  ماوراء

 

اما بر خلاف همیشه که کاخ سفید این نوع عکس ها را دروغی می خواند این بار هیچ واکنشی نشان نداد و در اقدامی عجیب تر بوش هنگامی که در هواپیما در حال مسافرت بود با در دست گرفتن روزنامه ای که این عکس را چاپ کرده ، وجود حیات در دیگر کرات را تایید کرده ولی خواسته که بحث آن به بین مردم کشیده نشود.

Axiom.Dom.Ir بزرگترین وبلاگ  ماوراء

http://www.axiom-elf.blogfa.com/post-111.aspx

***************************************************************

مایکل سالا می گوید ؛ در میان افرادی که راجع به پدیده یوفو تحقیق و مکاشفه کرده اند، «تیموتی گود» از اعتبار ویژه ای برخوردار است، او وقت زیادی را صرف پرونده های در رابطه با موجودات بیگانه کرده است و اگر نظریه ای در باب هر یک ارایه داده است، بدون شک آن پرونده را می بایست پرونده ای جدی تلقی کرد. در میان پرونده های مطرح شده از طرف تیموتی گود برجسته ترین آنها ملاقات «والتر هنک» با یک ژنرال از طرف تشکیلات «پنتاگون» و یک موجود بیگانه از سیاره «ونوس» می باشد که با عکسهای جالب توجهی همراه است.
همچنین پرونده دیگری موجود است که اخیراً توسط گروهی کشیش از آرشیو واتیکان درآورده شده است که در آن از یک کاردینال آمریکائی واقع در لس آنجلس به نام «مکنتایر» نام برده شده است که از طرف واتیکان ماموریت پیدا می کند که در معیت رئیس جمهور وقت آمریکا «ژنرال آیزنهاور» ، با نماینده موجودات فضایی ملاقات کند. این واقعه بر روی عرشه یک ناو هواپیما بر، در سال 1955 در حضور 500 نفراز دریانوردان و سیاسیون آمریکایی، نماینده پاپ و چند تن از موجودات فرازمینی انجام شده است، عکسها و فیلمی از این واقع موجود می باشد که دقیقا نشان می دهد که در حضور افراد زمینی، سفینه دیسک شکلی که از کره «ونوس» به کره زمین اعزام شده بود، در بخش انتهای ناو، فرود میاید و نمایندگان موجودات فرازمینی با آیزنهاور و کاردینال واتیکان ملاقات کرده و پیرامون مسائل اتمی، که در آن زمان مطرح بود، مذاکره می کنند. البته اولین ملاقات آیزنهاور با موجودات فرازمینی در فوریه 20 ، 1954 ، درست 9 روز قبل از انفجار اولین و پر قدرتمندترین بمب هیدروژنی آمریکا اتفاق می افتد و دلیل آن هم این بود که موجودات فضائی می خواستند نگرانی جدی خود را مبنی بر انفجارات هسته ای اعلام کنند، در همین رابطه در موارد مختلف موجودات فرازمینی مانع از انجام تست های اتمی شده بودند و طرح ملاقاتهای بیشتر به همین دلیل انجام می گرفت.
مایکل سالا در انتها می گوید؛ مدارک و شواهد بی شماری وجود دارد که بشر همواره با موجودات بیگانه در ارتباط بوده است و تفاوت ماجرا در گذشته و حال این است که موجودات فرازمینی در گذشته های دور بطور علنی فرمانروایان مطلق زمین بودند ولی در حال حاضر و یا حداقل در یکی دو قرن اخیر تصمیم گرفته اند به شکل پنهانی رهبری را بر عهده داشته باشند، دلایل بی شمار و منطقی وجود دارد که چرا چنین تصمیمی را گرفته اند که مهمترین آنها این است که بشر یا حداقل انسانهای معمولی تصور کنند که استقلال فکری و عملی در تصمیمات خود دارند.
https://i2.wp.com/cache.gawker.com/assets/images/gawker/2009/10/alien_gingrich_full.jpg

همچنين شايعاتي پيرامون ديدار لورا بوش و فرازمينيها شنيده مي شود.

https://i1.wp.com/www.wired.com/images_blogs/photos/uncategorized/2007/09/07/bush.gif

https://i2.wp.com/4.bp.blogspot.com/_3HKV1ooIrgI/SWVhGVjHcCI/AAAAAAAAAWc/Z1pR8TLohMI/s400/Bush_alien090607a-1.jpg

https://i1.wp.com/ashineko.up.seesaa.net/image/Bush_alien090607b.jpg

اين عكسها هم در يكي از آخرين سخنرانيهاي بوش در كاخ سفيد گرفته شده.

اين هم عكسهايي كه توسط اوباما تكذيب شد.

https://i1.wp.com/www.mygtv.net/wp-content/uploads/2008/10/alien_endorse_full.jpg

https://i0.wp.com/4.bp.blogspot.com/_-4ISw_ZdoUs/SQFS66bNsfI/AAAAAAAAB_k/L_nL9cRfHa8/s400/obama_ufo.jpg

https://i2.wp.com/image.excite.it/web20/foto/Obama-e-le-rivelazioni-sugli-Ufo-bufala-della-rete/4-obama-ufo-004.jpg

اين هم عكسي از يك فرا زميني ديگر.

دوستان عزيز شايد همه يا بعضي از اينها را بشود تكذيب كرد ولي چيزي كه جالب توجه هست يكسان بودن عكس فرازميني ها با بقيه عكسها يي است كه توسط مردم گرفته شده. شما در اين عكسها كوچكترين اختلافي پيدا نميكنيد.

و نكته ديگر اينكه هر رئيس جمهوري كه به كاخ سفيد راه پيدا كرده وعده داده تا اسرار بشقاب پرنده ها را فاش كنه ولي در آخر نه اين مورد را نه تائيد ميكنند و نه تكذيب.

در آخر براي اطلاعات بيشتر لينك سايتي كه مربوط به رئيس جمهوران آمريكا و بيگانه ها است را براي علاقه مندان ميگذارم.

http://presidentialufo.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: