بایگانی ماهانه: مارس 2010

قوم غول پيكران(عاد)

در این مطلب سعی داریم که بیشتر با یکی از بزرگترین اقوام عرب بائده

یعنی ( عمالقه) آشنا شویم.

نام عمالقه آن گونه که تاریخ نویسان ذکر کرده اند

از نیای این قبیله ( عملیق بن لاوذ بن ارم بن سام ) گرفته شده است و
آنان امتی بسیار عظیم بودند.

عمالقه قومی بسیار جنگجو بودند و سرزمین های بسیاری را فتح کردند و
همچنین حکومت های بزرگی را بوجود آوردند که ان شاء الله در ادامه
مطلب توضیح بیشتری خواهیم داد.

یکی از بارزترین خصوصیات این قوم یا بهتر بگوییم بسیاری از قبائل عرب

بائده داشتن جثه های تنومند و غول آسا بود.

تصاویر کشف شده از اجسادی متعلق به انسان هایی بلند قامت در مصر که طی حفاری های باستان شناسی بدست آمده است.
که به احتمال بسیار زیاد متعلق به عمالقه مهاجرت کرده به مصر(هکسوس ها) می باشد.

یا همچون عاد که خداوند در قرآن آنان را به تنه های نخل تشبیه کرد.

( کانهم اعجاز نخل خاویه)…….سوره ی حاقه آیه 7

و یا ثمود که در دل کوه ها خانه های خود را می ساختند و قرآن در مورد

آنان می فرماید:

( و تنحتون من الجبال بیوتا)

و از کوه ها خانه هایی برای خود می سازید.

مقایسه ی جثه انسان های بلند قامت باستانی چون عاد و عمالقه با بدن انسان های امروزی به متر

عمالقه نیز از قبائل عرب همنژاد عاد و ثمود بودند

مسکن اصلی این قوم در جنوب جزیره ی عرب بود

بعدها به نواحی شمال جزیره یا عراق کنونی مهاجرت می کنند و در آنجا

حکومت های بزرگی را تاسیس می کنند.

یکی از بزرگترین حکومت هایی که آن را به مهاجران عمالقه به عراق

نسبت میدهند همان حکومت بزرگ ( حمورابی) می باشد.

قانون گذاری و تمدن حکومت حمورابی در جهان باستان بی سابقه بود.

برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به (کتاب تاریخ اسلام نوشته ی علی

اکبر فیاض ص 13.)

تصویری از قانون نامه ی ( حمورابی) که به نظر برخی باستان شناسان آنان فرزندان همان عمالقه مهاجر به عراق بودند که در آنجا تمدنی عظیم بنا کردند.


اما پس از تکاثر نسل فرزندان نوح در عراق مجبور به ترک آنجا شده و

دوباره به سوی جزیره ی عرب برمیگردند و تیره هایی از آنان به سوی

مناطق نجد، عمان، بحرین، یمامه، تهامه،یمن، و بلاد شام

مهاجرت میکنند و در آنجا منتشر میشوند.

همچنین قسمتی از آنان به سرزمین مصر مهاجرت کرده

و بر آنجا حکومت میکنند.

در تاریخ از تیره هایی از عمالقه که بر مصر حکومت کردند

با نام ( هکسوس) یاد شده است.

هکسوس متشکل از دو واژه ی ( هکا+سوس) می باشد

این واژه به زبان مصری باستان یعنی ( پادشاهان چوپان).

تاریخ نویسان مدت حکومت (هکسوس ها) یا همان (عمالقه) را از سال 1540 پیش از میلاد تا سال 1790 پیش از میلاد ذکر کرده اند.

عمالقه به تدریج با اقوام مصری مندمج گشتند و بسیاری از لغات عربی

سامی را وارد زبان مصریان کردند.

جالب است بدانید که در زمان حکومت پادشاهان عمالقه بر مصر بود که

بنی اسرائیل وارد مصر شدند.

و به احتمال زیاد پادشاه مصر در زمان حضرت یوسف (علیه السلام)

اولین یا دومین پادشاه از نسل عمالقه باشد.

و در کتاب تورات در قسمت عهد قدیم از جنگ بین

بنی اسرائیل و عمالقه سخن می رود.

همچنین آیات قرآن نیز از جنگ میان بنی اسرائیل و ستمگران مصر

سخن می گویند.

طبری تاریخ نویس معروف و صاحب کتاب تاریخ طبری ذکر می کند که

قبیله ی (جاسم) از عمالقه در شهر (یثرب) یا همان مدینه ی امروزی

سکنی گزیدند.

همچنین تاریخ نویس معروف دیگر ( ابن خلدون) تیره هایی از

عمالقه را نام می برد که عبارتند از:


* بنو لَفٍّ.
* بنو هزان.
* بنو سعد بن هزان.
* بنو الغوث بن سعد بن هزان.
* بنو مطر.
* بنو الأزرق.
* بنو الأرقم.
* بنو عفار.
* بنو خيبر.
* بنو قطران.
* بنو غفار.
* بنو النار.
* بنو حراق.
* بنو راحل.
* بنو عبيل.
* بنو السميدع.
* بنو عمرو.
* بنو نعيف.
* بنو نظرون‏.
* بنو عبدين ضخم.
* جرهم.
* الكنعانيون.
* الأموريين (العمور)

عمالقه را جزء عرب های بائده می شمارند چون به مرور زمان

و با اختلاط نسل آنها با اقوام دیگر کمتر اثری از آنان به جای ماند.

در طی سالیان دراز و پس از امتزاج نسل آنان و ازدواج با

قبائل عرب های باقیه مانند عدنان و قحطان

و حتی اقوام دیگر خصوصیات ژنتیکی خود را

که شامل جثه های تنومند بود را از دست دادند

و نسل آنان یا منقرض شد

و یا برخی در قبائل و اقوام عرب و غیر عرب دیگر تحلیل یافت.

اما با این حال تا سال های بسیار زیادی هنوز برخی فرزندان آنها

جثه های تنومند خود را حفظ کرده بودند؛

هرچند که دیگرهرگز مانند اجداد خود نبودند.

لازم به ذکر است که تا مدت ها پس از تحلیل یافتن آنها

و تبدیل شدن آنها به امتی بائده (منقرض شده) هنوز بقایایی از آنان

بین عرب های باقیه زندگی میکردند.

مانند ( بنی انیف) که با یهود یثرب و قبائل قحطانی اوس و خزرج زندگی

کردند.

اما بعد از ورود اسلام تنها افرادی از آنان وجود داشتند

که به بزرگی قامت ضرب المثل بودند.

تاریخ از برخی شخصیت های عمالقه نام برده است

در این جا برخی از شخصیت های بزرگ و تاریخی عمالقه

را ذکر خواهم کرد


1. سمیدع بن لاوذ بن عملیق

که با قبائل یمنی در حال جنگ بود.


2.اباغ بن قطورا بن هوبر عملیقی

از عمالقه ی مشهور در عراق که امروزه چشمه ی اباغ در عراق را به او نسبت میدهند.


3.عمرو بن ظرب ابن حسان بن أذينة بن السميدع بن هوبر العمليقي
او بر شام حکومت کرد و در جنگی که با ( جذیمه ی وضاح) پادشاه عراق درگرفت کشته شد.
او پدر ( زباء) شاهبانویی است که بین عرب های پیش از اسلام بسیار مشهور بود.
و گویند این زباء همان (زنوبیا) ملکه ی کشور تدمر زن اذینه پادشاه عرب کشور تدمر یا همان (پالمیرا)می باشد.

4.عمره بنت اسعد بن اسامه عملیقی

زن حضرت اسماعیل بن ابراهیم (علیهم السلام) بود
که اسماعیل(علیه السلام) او را به دستور پدرش ابراهیم (علیه السلام) طلاق میدهد.


5. هاجر مادر حضرت اسماعیل علیه السلام
گویند که هاجر نیز از نسل یکی پادشاهان مصر از نسل عمالقه می باشد.

6. معاویه بن بکر عملیقی

وهمچنین بسیاری از شخصیت های دیگر.

giddybloom.blogspot.com/2007/12/big-skeleton.html

http://tarikh-ayande.blogfa.com/post-3.aspx

پ.ن:البته ايها تژاد آنوناكي هستند ولي كيه باور كنه .حالا من ميگم .اين چه نژاديه كه آثارش نيست و بقيه نسل ها هستند؟

Advertisements

فوتوریسم چیست؟

‏فوتوریسم چیست؟ («فوتوریسم‏» یعنى اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجى غیبى و مصلح بزرگ جهانى)

امید و آرزوى پیروزى نهایى حق بر باطل، صلح بر جنگ، عدالت‏بر ظلم، برقرارى ارزشهاى انسانى و تشکیل مدینه فاضله یا «آرمانشهر» و به عبارت دیگر «فوتوریسم‏» در همه ادیان زمینى و آسمانى با اختلاف اندکى وجود دارد و یکى از مشترکات تمامى ادیان و مذاهب است. در همه ادیان به آینده درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخرالزمان نوید داده شده است. «فوتوریسم‏» یعنى اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجى غیبى و مصلح بزرگ جهانى از مسایلى است که در بحثهاى تئولوژیک تمام مذاهب و ادیان درباره آن بحث و گفتگو شده است. همه ادیان در آن مشترکند اما در مصداق آن اختلاف وجود دارد. سمت و سوى جهان بشریت على‏العموم رو به پیروزى عدالت و نجات قطعى انسانها و نابودى حتمى ظلم و ظالم مى‏رود و همین «انتظار» است که عامل نیرو بخش و ایمان بخش به ستمدیدگان است و باعث امیدوارى آنها به پیروزى مى‏شود. این ایمان قطعى نه تنها آنها را بى‏مسؤولیت و منفى بار نمى‏آورد بلکه به آنان نیرو و قدرت و اطمینان به پیروزى مى‏دهد.

در کتاب «روش جوک‏» از کتب هندویان آمده است: «سرانجام دنیا به کسى برگردد که خدا دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «فرخنده و خجسته‏» باشد.»1

هندوها مصلح را «مظهر ویشنو» به معناى مظهر دهم مى‏دانند و آورده‏اند: «این مظهر ویشنو در انقضاى کلى یا عصر آهن سوار بر اسب سفیدى در حالى که شمشیر برهنه درخشانى به صورت ستاره دنباله‏دار در دست دارد ظاهر مى‏شود و شریران را تماما هلاک مى‏سازد و خلقت را از نو تجدید و پاکى را جعت‏خواهد داد… این مظهر دهم در انقضاى عالم ظهور خواهد کرد.»۲ در کتاب دیگرى به نام «باسک‏» که از کتب هندوهاست آمده: «دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى فرشتگان و پریان و آدمیان باشد و راستى حق با او باشد و آنچه در دریا و زمینها و کوه‏ها پنهان باشد همه را به دست آورد و از آسمان و زمین آنچه باشد خبر مى‏دهد و از او بزرگتر کسى به دنیا نیاید»3. «شاکمونى‏» پیغمبر هندوها در کتاب مذهبى خود مى‏گوید: «پادشاهى دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان «کشن‏» بزرگوار تمام شود و او کسى باشد که بر کوه‏هاى مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرها سوار شود و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد».4

در کتاب «دداتک‏» از کتب مقدس برهمائیان آمده است: «دست‏حق درآید و جانشین آخر «ممتاطا» ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد همه‏جا و خلایق را هدایت کند.»5

جاماسب در کتاب «جاماسب‏نامه‏» از زرتشت نقل مى‏کند که مى‏گوید: «مردى بیرون آید از زمین تازیان… و بر آیین جد خویش با سپاه بسیار روى به ایران نهد و آبادانى کند و زمین را پر داد کند و سوشیانس «نجات‏دهنده بزرگ‏» دین را به جهان رواج دهد. فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد. ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.»6 در کتاب «زند» کتاب مذهبى زرتشتیان در این باره آمده است: «لشکر اهریمنان با ایزدان دائم در روى خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالبا پیروزى با اهریمنان باشد… آنگاه پیروزى بزرگ از طرف ایزدان مى‏شود و اهریمنان را منقرض مى‏سازند… و بعد از پیروزى ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلى خود رسیده بنى آدم بر تخت نیکبختى خواهند نشست.»7

در «مزامیر» داود چنین مى‏خوانیم: «… زیرا که شریران منقطع خواهند شد، اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد. هان! بعد از اندک زمانى شریر نخواهد بود. در مکانش تامل خواهى کرد و نخواهد بود. اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند شد… و میراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد… زیرا «متبرکان خداوند» وارث زمین خواهند شد اما ملعونان وى منقطع خواهند شد.»8

در «تورات‏» آمده است: «و نهالى از تنه یسى9 بیرون آمده، شاخه‏اى از ریشه‏هایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت… مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین براستى حکم خواهد کرد… گرگ با بره سکونت‏خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى با هم، و طفل کوچک آنها را خواهد راند. و در تمامى کوه مقدس من، ضرر و فسادى نخواهند کرد زیرا که جهان از معرفت‏خداوند پر خواهد شد…10 به منظور گرد آوردن طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلفه را نابود کنم. آن وقت‏برگردانیم به قومها لب پاکیزه براى خواندن همه به نام خداى و عبادت کردن ایشان به یک روش.»11

در «انجیل‏» چنین مى‏خوانیم: «کمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى‏کشند که چه وقت از عروسى مراجعت کند. تا هر وقت آید و در را بکوبد، بى درنگ براى او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقاى ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد… پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتى که گمان نمى‏برید پس ایشان مى‏آید…12 چون برق که از مشرق بیرون مى‏آید و تا مغرب ظاهر مى‏گردد. آمدن فرزند انسان نیز چنین خواهد بود… خواهند دید فرزند انسان را بر ابرهاى آسمان که مى‏آید با قدرت و جلال عظیم… 13 و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جمیع ملائکه مقدسه بر کرسى بزرگى قرار خواهد گرفت…»14

در یکى از اناجیل مورد قبول مسیحیان پروتستان ضمن وصایاى مسیح، علیه‏السلام، به شمعون پطرس این طور مى‏گوید: «اى شمعون خداى به من فرمود: ترا وصیت مى‏کنم به سید انبیا که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبر امى عربى است و بیاید ساعتى که فرج قوى گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پر کند.»15

قرآن کریم با قاطعیت تمام از پیروزى نهایى دین حق بر تمامى ادیان سخن گفته است:

«هو الذى ارسل رسوله و دین الحق لیظهره على‏الدین کله بالهدى و لوکره‏المشرکون.»16

اوست آنکه پیمبرش را به رهبرى و کیش حق فرستاد تا بر کیشها همگى چیره گرداندش چه شرک‏ورزان ناخوش دارند. 17

قرآن، وراثت زمین را براى بندگان صالح خداوند وعده داده است:

«و لقد کتبنا فى‏الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون‏»18

و هر آینه در زبور پس ذکر نوشتیم که زمین را بندگان شایسته من ارث برند.

خداوند در قرآن، بر مستضعفان زمین منت مى‏گذارد و آنها را پیشوا و وارث قرار مى‏دهد:

«و نرید ان نمن على‏الذین استضعفوا فى‏الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم‏الوارثین.»19
و خواهیم منت نهیم بر آنانکه ناتوان شمرده شدند در زمین و آنان را پیشوایان وارث برندگان بگردانیمشان.

آیات 55 سوره نور، 128 اعراف، 54 مائده و نیز آیات دیگر در همین زمینه نشان مى‏دهد که این اندیشه در قرآن به طور جدى و قوى حضور دارد.

این اندیشه به تفسیر استاد شهید آیة‏الله مطهرى:

«بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوش بینى نسبت‏به جریان نظام طبیعت و سیر تکاملى تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینى نسبت‏به پایان کار بشر است.»20

امید و آرزو به تحقق این نوید و پایان خوش براى جهان در زبان روایات اسلامى «انتظار فرج‏» نامیده شده است.

پى‏نوشتها:
_________________________
1. روزنامه همشهرى، ویژه میلاد حضرت مهدى، علیه‏السلام،16 دى 1374.
2. اوپانیشاد، ص‏737.
3. روزنامه همشهرى،16 دى 1374.
4. همان،26 دى‏1373، به نقل از مصلح جهانى، سید هادى خسروشاهى.
5. همان،16 دى 1374.
6. جاماسب نامه، ص 121.
7. روزنامه همشهرى،26 دى‏1373، به نقل از مصلح جهانى.
8. عهد عتیق، کتاب مزامیر، مزمور37.
9. یسى، به معناى قوى ، نام پدر حضرت داود، علیه‏السلام، ر. ک: قاموس مقدس، ص 951.
10. تورات، اشعیاى نبى، فصل 11.
11. تورات، صفیاى نبى، فصل‏3.
12. انجیل لوقا، فصل 12.
13. انجیل متى، فصل 24.
14. همان، فصل 25.
15. روزنامه همشهرى،26 دى‏1373، به نقل از: خسزوشاهى، سیدهادى، مصلح جهانى.
16. سوره صف(61) آیه‏9، همچنین ر. ک: سوره توبه(9) آیه‏33 و سوره فتح(48) آیه 28.
17. تمامى ترجمه‏هاى آیات با استفاده از ترجمه مرحوم سید کاظم معزى است.
18. سوره انبیاء(21) آیه‏105.
19. سوره قصص(28) آیه‏5.
20. ر. ک: مطهرى، مرتضى، قیام و انقلاب مهدى از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص‏6.

منبع : ShiaStudies.com

http://www.apocalypse.ir/post-20.aspx

جنگ، جاسوسی فراروانی « سایکیک »

جنگ و جاسوسی فراروانی

«دن مري ودر»، ستاره‌ي موسيقي راك، قدرت‌هاي حيرت‌آور سايكيك خود را كشف نمود. «سفرهاي ذهني خروج از جسم» او باعث فاش شدن پايگاه‌هاي شوروي و آمريكا براي تكوين تسليحات مرگبار سايكيك گرديد. اكنون روسيه به دنبال اوست. آمريكا يكي از ژنرال‌هاي سايكيك خود را براي جست‌وجوي او گسيل داشته است. در نظر سوداگران جنگ، او نهايت يك اسلحه‌ي رعب‌آور است، اما اين اسلحه در مخفي‌گاه عجيب و وحشتناك منتظر است و براي آينده‌ي دنيا نقشه مي‌كشد».

اين كلمات قسمتي از تبليغات پشت جلد داستان حيرت‌آوري موسوم به «ستاره‌ي آتش» نوشته‌ي «اينگو سوان» است كه اولين جنگ رواني جهان را تعريف مي‌كند. با اين كه اين اولين داستان كوتاه اوست، اما سوان در بازار ادبيات تازه‌وارد نيست. استعداد اين فرد ابرسايكيك، معمولي نيست و او تاكنون علاوه بر زندگي‌نامه‌ي خود، بيست و چهار كتاب ديگر درباره‌ي موضوعات سايكيك و نيروهاي ماورائي نوشته است. از اين حيث، يقيناً ستاره‌ي آتش داستاني منحصر به فرد است. زيرا اين كتاب را فردي مافوق سايكيك درباره‌ي يك مافوق سايكيك نوشته‌ و به گفته‌ي خود سوان، به همان اندازه كه جذاب است، اخطار هم محسوب مي‌شود.

اينگو سوان از نژاد افراد نادري است كه در پيش از يك مورد، صاحب توانايي‌هاي سايكيك هستند. (به همين دليل به او سوپر يا ابرسايكيك نيز گفته مي‌شود.) او نه تنها از قدرت‌هاي فرارواني (ESP) و PK بهره‌مند است بلكه به علت سابقه‌ي علمي‌اش مي‌تواند با بي‌طرفي درباره‌ي قابليت‌ها و بينش نافذ خود بنويسد و توضيح دهد. در حقيقت اين افكار سوان است كه تا اين اندازه كتاب ستاره‌ي آتش را مسحوركننده ساخته است. تأكيد بر اين موضوع لازم است كه كتاب او يك داستان تخيلي نيست، چرا كه بر اساس تجربيات وي به عنوان يك سايكيك و يك محقق سايكيك، نوشته شده است.

موضوع اصلي اين كتاب جاسوسي سايكيك (فرارواني) است. آيا يك فرد سايكيك تعليم ديده قادر است ذهن خود را صدها مايل دورتر از بدنش متمركز كرده و اسرار پايگاه‌هاي نظامي را ديده و گزارش نمايد؛ يا در ذهن طراحان سوق‌الجيشي دشمن نفوذ كند و يا حتي با نيروي PK بتواند رايانه‌هايشان را دستكاري نمايد؟ به عقيده‌ي سوان، اينها امكانات واضحي هستند. او اشاره مي‌كند كه سال‌ها فراروان‌شناسان از خود سؤال مي‌كردند كه كاربردهاي علمي ESP و PK چه مي‌تواند باشد و به همين دليل نيز فكر اين كه بتوان افراد سايكيك را در عمليات مخفيانه‌ي جاسوسي به كار گرفت، چندان هم بيهوده نيست. در واقع، موضوعي كه چنين با حرارت در كتاب ستاره‌ي آتش بيان شده، بر مبناي پژوهش‌هايي است كه سوان شخصاً در عرض چندين سال در مؤسسه‌ي تحقيقاتي استنفورد با آنها سروكار داشته است.

«سوان» چه نظري درباره‌ي كتاب و پيامش دارد؟

در ماه مي سال 1978، هنگامي كه سوان براي تبليغ ستاره‌ي آتش به لس‌آنجلس آمده بود، با او درباره‌ي كتابش مصاحبه‌اي انجام شد. اينگوسوان كه ظاهري گيرا دارد و غير از اين كه فرد سايكيك و هنرمندي برجسته است، شخصيتي جذاب و صريح و پرحرف نيز هست. در ضمن صراحت لهجه‌ي او نيز در تضاد با صداي آرام و لهجه‌ي غربي‌اش است.

اولين سؤالي كه از او پرسيده شد، سؤالي واضح بود: «چقدر از داستان شما بر اساس تجربيات سايكيك شخص شماست؟»

سوان كه گويا منتظر چنين سؤالي بود پاسخ داد: «تقريباً همه‌ي آن. البته تنها مورد تخيلي آن، طرح اصلي، شخصيت‌ها و شدت نيروهاي سايكيك آن است. اما در اين كتاب هيچ چيز بدون مدرك و فرضيه‌اي علمي بيان نشده است و براي نوشتن آن به خوبي تحقيق شده است».

البته همچنان كه قبلاً اشاره شد، توطئه‌ي ستاره‌ي آتش درباره‌ي جنگ‌افزار سايكيك است. اين كتاب تنها يك شيوه‌ي منحصر به فرد داستاني نيست، چرا كه بسياري از نظريه‌پردازان وقايع آينده گمان مي‌كنند كه جنگ بعدي، جنگي سايكيك خواهد بود و حتي درباره‌ي نقشه‌هاي جنگي يك چنين برخوردي، سناريوهايي نيز ساخته و پرداخته‌اند. آيا مي‌توان با موفقيت، ذهن تحريك شده را همچون اسلحه‌اي به كار گرفت آيا جاسوسي سايكيك مي‌تواند جاي ردا و خنجر جاسوسي «ماتاهاري» گونه را در طي دو جنگ جهاني بگيرد؟ اينها سؤالاتي هستند كه بسياري از نويسندگان علمي ـ تخيلي گذشته و نظريه‌پردازان كنوني وقايع آينده مطرح مي‌كنند. اما اين موضوعات را هيچ يك، به اندازه‌ي سوان در داستان‌هايشان نپرورانده‌اند.

از سوان كه مشتاق صحبت درباره‌ي اين احتمالات بود، سؤال شد: «آيا شخصاً فكر مي‌كنيد كه مبارزات جنگ بعدي در سطوح سايكيك و نظامي صورت پذيرد؟»

سوان توضيح داد: «فكر مي‌كنم هم‌اكنون در مراحل پيشرفته‌ي اين جنگ قرار داديم. روند وقايع در طي سال گذشته و پي بردن به اين كه شوروي (سابق) نيز مشغول چنين پژوهش‌هايي است و اين حقيقت كه ديگر استفاده از بمب‌هاي نوتروني و اتمي در روي زمين ميسر نيست، ما را به اين فكر مي‌اندازد كه به جاي بناها، بدن‌ها، لشكرها و نابودي آنها، ذهن آدمي هدف مطلوب خواهد بود».

كنترل انسان‌ها از طريق كنترل ذهن، اين روزها بسيار مورد تحقيق قرار گرفته و البته اين خود، مرحله‌اي از تسليحات سايكيك است. در حال حاضر حضور افراد استثنايي و سايكيك‌هاي فوق‌العاده قدرتمند، ديگر ضروري است».

تشريح اين احتمالات از سوي سوان بي‌اختيار انسان را در اين انديشه فرو مي‌برد كه آيا آدم‌هاي عادي كوچه و بازار اين اخطارها را نيز علمي ـ تخيلي تلقي خواهند كرد. اما اين تنها سوان نيست كه مي‌پندارد ما به زودي خود را در ميان جنگي سايكيك خواهيم يافت. بلكه ديدگاهي تقريباً مشابه از جانب «دوآن الگين» ارائه شده است. وي كه نظريه‌پرداز وقايع آينده است، يكي از اعضاء انجمن تحقيقاتي استنفورد و از موفق‌ترين افرادي است كه داراي قدرت مشاهده از راه دور هستند. الگين پيشگويي كرده، از آن جا كه به نظر مي‌رسد ما همگي صاحب توانمندي‌هاي فرارواني هستيم، احتمال مي‌رود تا دهه‌ي 1990 جنگ فرارواني داخلي ميان صاحب قدرتان نظامي ـ صنعتي كشورمان و گروهي چريكي از راديكال‌هاي سايكيك روي ‌دهد. اين اشخاص راديكال از ESP براي ايجاد اختلالات ذهني در بين فرماندهان برگزيده‌ي دشمن استفاده خواهند كرد و براي خراب‌كاري در رايانه‌ها، ماهواره‌ها و سيستم سلاح‌ها، نيروهاي سايكوكينتيك را به كار خواهند برد. الگين نيز مانند سوان عقيده دارد كه از ارتش پيشاپيش اقدام به پژوهش‌هاي محرمانه‌ي فراروان‌شناسي كرده است.

البته كه سناريوي الگين به هيچ وجه بدون اعتراض نمانده است و يكي از فراروان‌شناسان بنام كه گزارش الگين را خوانده بود، آن را چرندياتي ناب توصيف كرد. او چنين اشاره كرده كه پديده‌هاي سايكيك بسيار ناپايدار و كنترل‌ناشدني است و اثرات آنها بيش‌تر از آن ضعيف است كه براي اهداف نظامي مورد استفاده قرار گيرد.

با همه‌ي اين احوال، پيشگويي‌هاي الگين با باور كلي داستان ستاره‌ي آتش و نقش احتمالي كه قهرمان سايكيك آن در جنگ بزرگ بعدي خواهد داشت، هماهنگ است. اين كه پيشگويي‌هاي دو متفكر نظريه‌پرداز مستقل در زمينه‌ي سايكيك درباره‌ي آينده‌ي سايكيك بشر به يك نحو متحول شده باشد، نگران‌كننده به نظر مي‌رسد و همان طور كه سوان توضيح داد: «جنگ هسته‌اي ديگري ممكن نيست. قدرت‌هاي جهاني بسيار در موازنه قرار داشته و سيستم‌هاي دفاعي بيش از اندازه خودكار شده‌اند. حمله‌ي هسته‌اي يكي از كشورها باعث نابودي همه چيز خواهد شد، چرا كه اقدامات تلافي‌جويانه در پي خواهد داشت.

از اين رو كاملاً واضح است كه قدرت‌هاي نظامي بايد روش‌هاي جنگي جديدي را ابداع كنند و يكي از اين روش‌ها كنترل ذهن است كه مستقيماً به پديده‌هاي فرارواني ختم مي‌شود».

البته موضع‌گيري سوان بلافاصله باعث مي‌شود از خود بپرسيم كه آيا همان گونه كه الگين مي‌گويد، ارتش آمريكا در پي پژوهش‌هاي فراروان‌شناسي، به ويژه مشاهده‌ از راه دور نيست؟ در طي جنگ جهاني دوم، ارتش آمريكا با دكتر «جي.بي. راين» (بنيانگذار فراروانشناسي نوين) تماس گرفته و از او خواسته بودند تا ببيند آيا مي‌شود سگ‌ها را از نظر رواني طوري تربيت كرد كه بتوانند مكان معادن را شناسايي كنند؛ هزينه‌ي اين كار را نيز محرمانه به او پرداخته بودند. در آن زمان، دكتر راين هنوز گه‌گاه در زمينه‌ي ESP و PK در دانشگاه دوك تحقيقاتي به عمل مي‌آورد.

از سوان سؤال شد: «آيا فكر مي‌كني كه ارتش ما به مشاهده از راه دور علاقه‌مند باشد؟». پاسخ وي قطعي نبود: «در اين زمان، بايد هم بگوييم بله و هم خير. يقيناً افراد بسيار علاقه‌مندي در اين جا و آنجا يافت مي‌شوند. با اين حال اكثر مردم هنوز نمي‌توانند آن را باور كنند. كاري كه مي‌بايست انجام دهيم اين است كه تعداد بيشتري از مردم را وادريم تا تجربه‌ي مشاهده از راه دور را بارها تكرار كنند تا زماني كه به حقيقت دريابند كه در وجود آدمي، اين سطح آگاهي ناشناخته وجود دارد. زماني كه مشاهده از راه دور مسجل گردد، آن وقت توجه ارتش بدان معطوف خواهد شد. اين كه ارتش مايل به دانستن در اين باره نباشد، قابل تصور نيست. منظورم اين است كه چگونه مي‌شود گفت، دانشمندان و فراروان‌شناسان درباره‌ي فراروان‌شناسي تحقيق ‌كنند، اما ارتش در پي آن نباشد؟ پژوهش فراروان‌شناسان به اين علت است كه اين موضوع برايشان واقعيت دارد. اگر ارتش آن را باور كند، به دنبال تحقيقات درباره‌ي آن خواهد بود».

سوان مي‌بايست توانايي بالايي در سايكيك بودن داشته باشد، چرا كه بدون شك او موفق‌ترین مشاهده‌گر كشور بود… به قدري موفق كه حداقل چند تن از دنبال‌كنندگان وقايع سايكيك اظهار داشتند كه خود سوان در جاسوسي‌هاي فرارواني، همانند داستان ستاره‌ي آتش دست داشته است.

«به عقيده‌ي شما كتابتان بيشتر تخيلي است، يا هشداردهنده و پيش‌بيني كننده؟»

پيدا بود كه سوان درباره‌ي اين سؤال بسيار انديشيده بود، لذا چنين استدلال كرد: «ظاهراً اثري تخيلي است، اما كتابي است كه بر اساس تجربيات شخصي نوشته شده و احتمال وقوع حوادث آن زياد است. منظورم اين نيست كه جنگي سايكيك نظير آنچه در كتاب گفته شده رخ خواهد داد. احتمالاً اين گونه نخواهد شد. به عنوان مثال، دن مري ودر كه يك فرد (مافوق) ابرسايكيك است، از نيروهاي فوق‌العاده‌اي به عنوان يك فرد برخوردار است. شواهدي وجود دارد كه در آينده، نيروي مافوق سايكيك متشكل از گروهي افراد سايكيك خواهد بود كه با يكديگر كار مي‌كنند.

ما شواهدي بر تأييد اين فرضيه در دست داريم كه وقتي عده‌اي افراد سايكيك با يكديگر و گروهي به كار مي‌پردازند، مجموع انرژي‌هاي فرارواني آنها و نتايج حاصله، بيش از نتايج كار به صورت فردي است. اگر زماني موفق به يافتن روش تعليم پديده‌هاي فراروان‌شناسي شويم، بايد انتظار داشته باشيم كه يك فرد تعليم‌يافته بتواند كارهاي بزرگي انجام دهد. اما آنچه اميدوار به يافتن آن هستيم يك ابرسايكيك واقعي است كه آن هم گروهي از افرادي است كه با يكديگر كار مي‌كنند.»

براي هر فرد منطق‌گرايي، بعيد به نظر مي‌رسد كه علي‌رغم وجود پديده‌هاي فراروان‌شناسي، اين پديده‌ها آن چنان مهار بشوند كه ارتش بتواند در جنگ آتي، روي استفاده از آنها حساب كند. بسياري از فراروان‌شناسان، هرگز به شواهدي تجربي برنخورده‌اند كه توانمندي‌هاي سايكيك براي منافع عملي مورد استفاده قرار گرفته باشند، مگر در موارد نادر و تحت شرايطي بسيار مناسب. اما يك نظريه‌پرداز، به هيچ وجه نمي‌تواند اين احتمال را رد كند كه روزي ممكن است نيروهاي يك ابرسايكيك به گونه‌اي متحول شود كه از هر آنچه سابقاً ديده شده فراتر رود و يا عده‌اي از محققين آينده بتوانند راهي براي مهار مؤثر پديده‌هاي مافوق طبيعي به دست آورند.

و امروز تنها چيزي كه مي‌توان انجام داد اين است كه منتظر ماند و آينده را ديد و كتاب ستاره‌ي آتش را همانند كتاب‌هاي «ژول ورن» و «جورج اورول» دانست كه تلفيقي غريب و لاينفكي از علم، علوم تخيلي و پيشگويي است.

مطالبي كه در بالا آورده شد مباحثي بودند كه حدود بيست سال پيش به صورت شايعاتي داغ بر سر زبان‌ها بوده و در بسياري از جوامع غربي، علي‌الخصوص جوامع علمي و خبري از آن سخن به ميان مي‌آمده است.

همه‌ي اين مطالب، درباره‌ي ابرسايكيك‌ها، جاسوسي از طريق افراد سايكيك و قابليت‌هاي فرارواني آنها، مشاهده از راه دور، جنگ‌افزارهاي فرارواني و كنترل ذهن به وسيله‌ي پديده‌هاي فراروانشناسي، يقيناً در آن زمان گيج‌كننده به نظر مي‌رسيدند. بدون شك تصور به حقيقت پيوستن نظرياتي كه سوان در گفت‌وگوها و كتابش عنوان مي‌كرده، وحشت‌انگيز بوده‌اند… اما با همه‌ي اين اوصاف، امروزه شواهد محكمي وجود دارد كه نشان مي‌دهند اين پيش‌گويي‌ها از مرز ميان علم واقعي و علم تخيلي فراتر رفته و بسياري از نظريه‌هايي كه روزي خيالي بيش به نظر نمي‌رسيدند، به واقعيت پيوسته‌اند. هم‌اينك اخطاري كه سوان در آن سال‌ها درباره‌ي خطر به كار‌گيري نيروهاي سايكيك مي‌داده به حقيقت پيوسته است.

«صرف بودجه‌هاي كلان، ايجاد آزمايشگاه‌هاي بسيار مجهز، محرمانه شدن تحقيقات، جذب افراد مستعد از سراسر جهان به مراكز تحقيق در كشورهاي مذكور، اشارات كنترل نشده برخي از رهبران سياسي به دانش و ابزار آن، اعترافات برخي از دانشمندان مشهور به واقعيت‌هاي مربوطه، نشانه‌هايي از آنچه در پشت پرده مي‌گذرد، دارد. مثلاً چند سال پيش يكي از دانشمندان برجسته‌ي آمريكايي‌ پس از اختلاف نظرهايي كه با سازمان سيا داشت، در مطبوعات آمريكا اعلام كرد كه سيا بيش از دويست هزار نفر از سوژه‌هاي سايكيك ـ افرادي كه داراي توانايي‌هاي حساس و فوق‌العاده‌ي مغزي و ذهني هستند ـ را در اختيار دارد و در بسياري از عمليات‌هاي سيا در سطح جهان از اين افراد به صورت مشورتي يا اجرايي كمك گرفته است».(1) همه و همه‌ي اين اطلاعات تأكيدي است بر واقع شدن پيشگويي‌هايي كه درباره‌ي آينده‌ي به‌كارگيري نتايج تحقيقات فرارواني شده‌اند كه البته آن پيشگويي‌ها نيز بياني بوده از آنچه كه عيان بوده است.

نويسنده: فريبا – جليليان

منبع: سایت – باشگاه اندیشه – به نقل از فصلنامه علوم باطني،شماره 4،5

پي‌نوشت: برگرفته از مكتوبات محققين مركز مطالعات و تحقيقات انرژي‌زايي ـ روح‌زايي.

اکنون دپارتمانی به نام امنیت فراروانی روسیه وجود داره که رئیس جمهور و غیره را از این جور حمله ها محافظت میکنه. و سلاح هایی دارند که میتوانند فرد را به جنون بکشانند و روی dna شخص تاثیر بگذارند. اشخاص ساکیک پیشرفته هم میتوانند بر محیط جوی و فیزیکی تاثیر وارد کنند.
یک نمونه هم از جاسوسی فراروانی که در پیدا کردن صدام در زمانی که مخفی شده بود هست.

یافتن محل اختفای صدام حسین

در یکی از تمرینات مشاهده از دور که استفان شوارتز آن را برگزار کرده بود از یک گروه 47 نفره مشاهده کننده خواسته شد تا در تمرینی که به صورت کاملاً کور ( استفان شوارتز و مشاهده کنندگان از موضوع مشاهده مطلع نبودند ) و پاسخ آزاد طراحی شده بود، شرکت کنند. نتایج نشان می داد این گروه در این تمرین دو موضوع را مدّ نظر داشته اند: یکی موقعیت فیزیکی ( مکان ) و دیگری مسائل کم اهمیت تر ( مانند مسایل ظاهری ). نتایج به شکل ذیل ارائه شد:

مشاهده کنندگان: صدام حسین در خانه لی معمولی در حوالی روستای تَکریت پیدا می شود. در یک طرف خانه، جادۀ خاکی و در طرف دیگر رودخانه ای قرار دارد. محل اختفای وی در یک محوطۀ کوچک است.

گزارش سی. ان. ان- 16 دسامبر 2003: صدام حسین در روستای ادوار در منطقه تکریت پیدا شده است. محل اختفای وی از یک طرف به رودخانه و از طرف دیگر به یک جاده خاکی منتهی می شود.

مشاهده کنندگان: ظاهر وی شبیه افراد آواره و بی خانمان است. موهایی کثیف و نامرتبی دارد مثل یک موش کثیف با ظاهری پریشان، پول زیادی هم همراه دارد.

گزارش نیویورک تایمز – 16 دسامبر 2003: صدام حسین خسته و ناتوان و بدون مقاومت خودش را تسلیم کرد. سربازان، دو نفر عراقی را همراه وی دستگیر کردند.

صدام حسین اسلحه ای کوچک به همراه دارد ولی هیچ گونه مقاومتی نکرد و تسلیم شد.

تینا پور شاهید

http://www.arvah.net/index.php?topic=8005.0

پايان دنيا در 2012 و نظريات موجود


ShareThis
It’s 2010 and with that people wonder about the fate of the planet, humanity, and reality itself based on prophecies both old and new, accelerating Earth changes, and our own growing intuition and dreams about what, if anything, is destined to happen two years from now. You’ve read the theories, watched the documentaries and films, and by now have probably formulated your own conclusions.

6 Views on the Outcome of 2012

  • It’s just another year.
  • Reality will continue on with the usual dramas, as we evolve into understanding its bipolar nature and how the patterns of our behavior are created by genetic predisposition and social conditioning. More medications/meditations, questing and searching… The joy of the journey isn’t in the result, but in the search itself – but what are you searching for?
  • Reality will shift to a higher (harmonic) dimension, ego identities remaining intact, and all will get to experience a world in harmony and balance – love and light.
  • Certain souls, who feel they are leaving here now, will return to light, while the rest remain physical.
  • The hologram we exist/experience in will cease to exist, all returns to light, souls taking with them their experiences and wisdom, moving into something else, but without their ego identity from this experience.
  • You are aware that closure has already happened, you are not actually relating to anything here, but your soul wants to replay the ending for the high/rush/thrill of it – one more time on the roller coaster as they say … knowing the outcome.The buzz about 2012 is based on an alleged Mayan Calendar prophecy that cannot be proven as accurate, but certainly is interesting.

    The Mayan Calendar

    The significance the classic Maya gave the December 21, 2012 date remains uncertain along with other enigmatic predictions left behind by prophets through the ages. Most classic Maya inscriptions are strictly historical prophetic declarations based on subjective interpretations. The 2012 phenomenon comprises a range of beliefs and proposals positing that cataclysmic or transformative events will occur in the year 2012 culminating on the winter solstice December 21, 2012. This forecast is based primarily on what is said to be the end-date of the Mayan Calendar, which is presented as lasting 5,125 years. Arguments supporting this dating are drawn from a mixture of archaeoastronomical speculation, alternative interpretations of mythology, numerological constructions, and alleged prophecies from extraterrestrial beings.

    A metaphysical interpretation of this transition posits that, during this time, the planet and its inhabitants may undergo a positive physical or spiritual transformation, 2012 marking the beginning of a new era of consciousness experience. Conversely, some believe that 2012 marks the beginning of an apocalypse. Both ideas have been disseminated in numerous books and TV documentaries, and have spread around the world through websites and discussion groups.

    Certain predictions about how the world could end in 2012 (alignment with a black hole, collision with a rogue planet, polar shifts) have been rejected as pseudoscience by the scientific community, which maintains that many of these suggestions would violate the laws of physics, or are contradicted by simple observations.

    December 21, 2012: The Mayan Long Count calendar, used by the Maya civilization of pre-Columbian Mesoamerica, completes its 13th b’ak’tun cycle since the calendar’s mythical starting point (equivalent to 3114 BCE August 11 in the proleptic Gregorian calendar, according to the «GMT-correlation» JDN= 584283). The Long Count b’ak’tun date of this starting point (13.0.0.0.0.0) is repeated, for the first time in a span of approximately 5,125 solar years. The significance of this period-ending to the pre-Columbian Maya themselves is unclear, and there is only a single known but incomplete inscription (Tortuguero Stela 6) which records this date. However, it is conjectured that this may represent in the Maya belief system a transition from the current ‹creation world› into the next. Many believe we are going through that transition at this time.

    Mayan Calendar and 11:11 UT, Universal Time.

    2012 month day hour 2012 month day hour minute month day hour minute
    Perihelion Jan 5 00 Equinoxes Mar 20 05 14 Sept 22 14 49
    Aphelion July 5 03 Solstices June 20 23 09 Dec 21 11 11

    2009

    In 2009, the media embraced the Mayan Calendar date as many people brought forth their theories in books, documentaries, films, TV specials, the Internet, YouTube, art, and more. This will continue through December 22, 2012. Many became more fearful, while others embraced spiritual changes. This has been a year of great changes on the planet with natural disasters accelerating exponentially and a shift of consciousness being felt by most people who wonder where it will all go. Some are becoming more fearful, while others are allowing events to play out as guided.


    The Dresden Codex

    In recent years scholars have discovered the amazing advances the ancient Maya made in astronomy and mathematics, their calendars remarkably accurate. As an indigenous society, it is unknown how they discovered celestial alignments incorporating them into their pyramids, calendars, and encoding them on the inner bark of certain trees, and on stone, to be found by future generations. This research continues though most of the ancient Maya Codices were destroyed. The Dresden codex is generally considered the most important of the few Maya Codices to survive.

    In 2009, the History Channel presented «Decoding the Past» which mentioned the last page of the Dresden Codex. ‹Flood waters›, or flood stories take us to metaphoric creation myths, the flow of the Collective Unconsciousness, and reality as consciousness. The dragon, or serpent, represents human DNA. Sun and Moon reference balance of male and female, yin and yang, right and eft brain, reality stemming from consciousness. ‹Black on High› is the return to consciousness out of physical reality, (fade to black) at the end of time.

      «The last page of the Dresden Codex shows the destruction of the world via water. Waves gush from the mouth of a celestial dragon. More flood waters pour from sun and moon symbols on the underside of the monster’s body. An aged goddess also pours flood water onto the Earth. At the bottom of the picture crouches a ruler of the underworld. Above the picture, about half of the 15 glyphs have been destroyed, but a few of the remaining ones consistently refer to «Black Earth» or «Black on High».»

    In 2009 Mayan Elders spoke out in opposition to the alleged Mayan Calendar Prophecies, saying interpretations have nothing to do with the end of time. Mainstream Mayanist scholars argue that the idea that the Long Count calendar «ends» in 2012 misrepresents Maya history. To the modern Maya, 2012 is largely irrelevant, and classic Maya sources on the subject are scarce and contradictory, suggesting that there was little if any universal agreement among them about what, if anything, the date might mean. Not all Mayan Elders would agree. Many adhere to the theory of a spiritual transformation taking place, culminating on December 21, 2012.

    Some Maya are getting sick of 2012 hype MSNBC – October 10, 2009

      Guatemalan Mayan Indian elder Apolinario Chile Pixtun says archaeologists, astronomers and modern-day Mayas shrug off the popular frenzy over the date of 2012, predicting it will bring nothing more than a meteor shower of new-age ‹consciousness,› pseudo-science and alarmist television specials. Chile Pixtun, a Guatemalan, says the doomsday theories spring from Western, not Mayan, ideas. A significant time period for the Maya does end on the date, and enthusiasts have found a series of astronomical alignments they say coincide in 2012, including one that happens roughly only once every 25,800 years.It may sound all too much like other doomsday scenarios of recent decades – the 1987 Harmonic Convergence, the Jupiter Effect or «Planet X.» But this one has some grains of archaeological truth. One of them is Monument Six.

      Found at an obscure ruin in southern Mexico during highway construction in the 1960s, the stone tablet almost didn’t survive; the site was largely paved over, and parts of the tablet were looted. It’s unique in that the remaining parts contain the equivalent of the date 2012. The inscription describes something that is supposed to occur in 2012 involving Bolon Yokte, a mysterious Mayan god associated with both war and creation. However – shades of Indiana Jones – erosion and a crack in the stone make the end of the passage almost illegible. Archaeologist Guillermo Bernal of Mexico’s National Autonomous University interprets the last eroded glyphs as maybe saying, «He will descend from the sky.»

      The Maya civilization, which reached its height from the year 300 to 900, had a talent for astronomy. Its Long Count calendar begins in 3114 B.C., marking time in roughly 394-year periods known as Baktuns. Thirteen was a significant, sacred number for the Maya, and the 13th Baktun ends around Dec. 21, 2012.

    On November 6, 2009 NASA posted an article called 2012: Beginning of the End or Why the World Won’t End?

      Remember the Y2K scare? It came and went without much of a whimper because of adequate planning and analysis of the situation. Impressive movie special effects aside, Dec. 21, 2012, won’t be the end of the world as we know. It will, however, be another winter solstice.

    On November 8, 2009, the Syfy Channel presented «2012: Startling New Secrets» concluding with survivalists who are planning to move to underground bunkers (habitats) by 2012.

      The presenters, all knowledgeable in their fields, presented two points of view. Some believe the Mayan Calendar predicts doomsday on December 21, 2012, while others believe it will be a spiritual transformation. Could both be right? Then again, there are those who see it as just another day (marker) on the calendar. To me it’s all a hologram that will evolve, on or around, that day.

    On November 13, 2009 Roland Emmerich’s disaster film 2012 premiered.

      In the Mayan city of Tikal in Guatemala, the victims of a mass suicide adhere to the Mayan Long Count Calendar, which predicts the end of the world will occur at the end of the current cycle on or around December 21, 2012, which coincides with the Galactic Alignment of December 21, 2012 (the northern hemisphere’s winter solstice). The Institute for Human Continuity, a covert organization aware of the situation, begins building huge arks beneath the Himalayan Mountains designed to withstand natural disasters, in order to save humanity, significant species, and mankind’s greatest treasures. There are debates about how and when the world’s governments will alert their citizens, and how to select those who will survive Armageddon. Meanwhile, on a trip to Yellowstone with his children, Jackson meets Charlie Frost (Woody Harrelson), who hosts a radio segment on the Mayans› predictions.

    Celestial Alignments
    On December 21, 2012, for the first time in approximately 26,000 years
    The Sun will rise to conjunct the intersection of the Milky Way and the ecliptic plane.

    The sun aligning with the galactic center
    is referred to as the Cosmic Cross.

    According to the ancient Maya, this date will mark the end
    of one world as we know it and the beginning of another.

    According to researcher and author William Henry, this alignment is considered to be an embodiment of the Sacred Tree, The Tree of Life, a Tree remembered as sacred in all the world’s spiritual traditions. Emerging from this tree, or star alignment, comes a serpent (DNA) rope with an enlightened being named Nine (9, Closure) Winds (Wormholes, Spirals, StarGates, SG, Sacred Geometry). Nine Winds is Quetzalcoatl riding upon a blessed substance the Mayans called itz (literally ‹the blessed substance›) apparently spewing from it. In Mayan belief a serpent rope emerges from the center of the galaxy, symbolized by an 8-rayed or 8-spoked wheel. Cosmic sap oozes from this world tree or cosmic cross.


    Suntelia Aion

    The Milky Way Galaxy is the inspiration for the symbol of the Ouroboros. In mythology the Milky Way Galaxy keeps a ‹great time cycle› that ends in catastrophic change. This refers to a serpent of light (Milky Way) residing in the heavens, who, when viewed at the galactic central point near Sagittarius, eats its own tail. Suntelia Aion refers to the sun (light) rising out of the mouth of the ouroboros (aion) on the winter solstice December 21, 2012. Ancient historians, and especially Plato, referred to a cycle of catastrophe at the End of that Age.


    Solar Cycles – Solar Max 2012

    Solar Cycle 24 began on January 4, 2008 and peaks in 2012.
    Solar Max Wikipedia
    Solar Max YouTube
    Solar Max – Sunspots and the Rise and Fall of Civilizations


    Crystal Skull Theory

    Another 2012 theory states that the ancient Maya encoded information into 12 crystal skulls which will be reunited on December 21, 2012, creating a matrix that will result in the sacred information being returned to humanity as consciousness evolves. In other words you will remember that you are a ight being here to experience the physical in time and then return to light as physical reality ends.


    12 Around 1 – Creation


    Terence McKenna

    Terence McKenna (November 16, 1946 – April 3, 2000) was a writer, philosopher, and ethnobotanist. He is noted for his many speculations on the use of psychedelic, plant-based hallucinogens, and subjects ranging from shamanism, the development of human consciousness, and the Novelty Theory – Time Wave: Zero Point.
    Time Wave: Zero Point Google Video (11 minutes). Other Videos

      Novelty Theory predicts the ebb and flow of novelty in the universe as an inherent quality of time. McKenna developed the theory in the mid-1970s after his experiences in the Amazon at La Chorrera led him to closely study the King Wen sequence of the I-Ching. Novelty theory involves ontology, extropy, and eschatology.The theory proposes that the universe is an engine designed for the production and conservation of novelty. Novelty, in this context, can be thought of as newness, or extropy (a term coined by Max More meaning the opposite of entropy). According to McKenna, when novelty is graphed over time, a fractal waveform known as «timewave zero» or simply the «timewave» results. The graph shows at what time periods, but never at what locations, novelty increases or decreases.

      Considered by some to represent a model of history’s most important events, the universal algorithm has also been extrapolated to be a model for future events. McKenna admitted to the expectation of a «singularity of novelty», and that he and his colleagues projected many hundreds of years into the future to find when this singularity (runaway «newness» or extropy) could occur. The graph of extropy had many enormous fluctuations over the last 25,000 years, but amazingly, it hit an asymptote at exactly December 21, 2012.

      In other words, entropy (or habituation) no longer exists after that date. It is impossible to define that state. The technological singularity concept parallels this, only at a date roughly three decades later. According to leading expert Ray Kurzweil), another concept called cultural singularity (essentially cultural dissolution, or language dissolution), parallels this as well.

      McKenna claimed to have no knowledge of the Mayan calendar, which ends exactly the same day that the Timewave graph does: December 21, 2012.


    Native American Prophecies

    Cherokee Calendar Prophecy2004 and 2012 bring an alignment connected to the Cherokee Calendar and in the heavens of the Rattlesnake Constellation. It is the time of the doublehead serpent stick. It is the time of the Red of Orion and Jupiter against White Blue of Pleiades and Venus. It is the time of the Uku’s choosing. It is the time of the Beloved Woman and Mysteries of Time Untime. It is the Time Untime of the Thunderbolt and the spirits of Lightning Mountains. Rattlesnake or serpent represents the human DNA biogenetic experiment.

    Hopi Prophecy

    The Hopi Indians of Arizona believe that we are living in the fourth of five eras – the Fourth World, and there will be a ‹Great Purification› just before the start of the Fifth World. They have a series of nine prophecies, starting with the coming of white men with guns, (which came true in the sixteenth century). The eighth prophecy is the hippie era, which was manifested in the nineteen sixties. The only remaining prophecy to be fulfilled is the appearance of a new star that they call Blue Star Kachina. ‹Speaking Wind›, a Pueblo Indian from Northern New Mexico, has said that the Fifth World will start in December 2012. This conforms to Hopi Indian prophecies, even though some have put the transition at 2011.


    Kali Yuga

    Mayan Calendar Corroborates Hindu Prophecy About.com

      In the ³Brahma-Vaivarta Purana², Lord Krishna tells Ganga Devi that a Golden Age will come in the Kali Yuga – one of the four stages of development that the world goes through as part of the cycle of eras, as described in Hindu scriptures. Lord Krishna predicted that this Golden Age will start 5,000 years after the beginning of the Kali Yuga, and will last for 10,000 years.Yuga in Hindu philosophy is the name of an ‹epoch› or ‹era› within a cycle of four ages. These are the Satya Yuga (or Krita Yuga), the Treta Yuga, the Dvapara Yuga and finally the Kali Yuga. According to Hindu cosmology, life in the universe is created, destroyed once every 4.1 to 8.2 billion years, which is one full day (day and night) for Brahma. The lifetime of a Brahma himself may be 311 trillion and 40 Billion years. The cycles are said to repeat like the seasons, waxing and waning within a greater time-cycle of the creation and destruction of the universe. Like Summer, Spring, Winter and Autumn, each yuga involves stages or gradual changes which the earth and the consciousness of mankind goes through as a whole. A complete yuga cycle from a high Golden Age of enlightenment to a Dark Age and back again is said to be caused by the solar system’s motion around a central sun.

      Mayan Calendar Matches Hindu Calendar

      It is interesting that this prediction of the emergence of a new world is prophesied to appear about the same time that the Mayans predicted it to come! The Mayan calendar began with the Fifth Great Cycle in 3114 BC and will end on 21 December 2012 AD. The Hindu Kali Yuga calendar began on 18 February 3102 B.C. There is only a difference of 12 years between the Hindu’s beginning of the Kali Yuga and the Mayan’s beginning of the Fifth Great Cycle.

      Golden Age Could Begin in 2012

      The ancient Hindus mainly used lunar calendars but also used solar calendars. If an average lunar year equals 354.36 days, then this would be about 5270 lunar years from the time when the Kali Yuga started until 21 Dec 2012. This is the same year that the Mayans predict rebirth of our planet. It is also about 5113 solar years of 365.24 days per year, and is day number 1,867,817 into the Kali Yuga. By either solar or lunar years, we are over 5,000 years into the Kali Yuga and it is time for Lord Krishna’s prophecy to happen according to the ancient Hindu scriptures. Lord Krishna’s Golden Age could easily begin in 2012!

      Mayan Prophecy Matches Hindu Prophecy

      It is amazing that both calendars began at about the same time over 5,000 years ago and both calendars predict a totally new world and/or golden age after about 5,000 years into their calendars! We are definitely on to something with these Mayan and Hindu 2012 predictions. Historically, this is an amazing fact since these two ancient cultures did not have any contact.

    The end of Kali Yuga occurs «When flowers will be begot within flowers, and fruits within fruits, then will the Yuga come to an end. And the clouds will pour rain unseasonably when the end of the Yuga approaches.»


    June 6, 2012 Venus Transit

    There are many pseudo-science theories about the eight-year pentagonal cycle of Venus. Some believe that a doorway opened during the Venus Transit on June 8, 2004 closing on June 6, 2012. Others link it to the Goddess Venus (the archetype for all feminine deities) and her return to create a new reality.


    Ellie’s View of the December 21, 2012 ProphecyTime is an illusion, so exact dates don’t apply and tend to be wrong. Prophecies throughout history have named this as the end of time, citing science and pseudoscience as a basis for their conclusions.

    Everything about the events of December 21, 2012 is up for conjecture, personal interpretation and consist of a long line of theories that make sense to those who present them. What is true and what is false will be determined on, or before, that date.

    Consciousness is shifting on all levels, which cannot be denied. Spiritually this is a movement into higher consciousness. To examine the accelerating physical Earth changes and consciousness of humanity, recognizing and healing its issues, is to understand this evolutionary process and what is occurring. There are many factors linked to December 21, 2012 back into light, from which the human biogenetic came.

    The best barometer for you, is your own intuition, which will allow you to sense great changes within and without. Dreams and meditation will also guide this part of your journey.


    دوستان اگر كسي زحمت ترجمه را بكشه تا بقيه استفاده كنند ممنون ميشم.

    البته من از مترجم گوگل استفاده ميكنم ولي خوب دقيق نيست.

  • سال نو را به تمام خوانندگان وبلاگم تبريك ميگويم.

    https://i0.wp.com/media.farsnews.com/Media/8412/ImageReports/8412280212/1_8412280212_L600.jpghttp://hampress.files.wordpress.com/2008/03/norooz2.jpg

    سلام

    سال نو را به تمام خوانندگان وبلاگم تبريك ميگويم.اميدوارم سال خوشي داشته باشين.

    در ايام نوروز وبلاگ را هم آپ ميكنم.سر بزنيد.نظر فراموش نشه .

    فيلمي از يوفوي چين

    نیبیرو و آنوناکی ها

    آنوناکی ها

    سلام خدمت همه دوستان

    متن زیر ترجمه یک مقاله است که چند وقت پیش هنگام تحقیق بر روی آنوناکی ها و نیبیرو یافتم و بالاخره تصمیم گرفتم آن را ترجمه کرده و در وبلاگ قرار بدهم. دوستانی که روی آنوناکی ها و نیبیرو و سیاره ایکس تحقیقات انجام داده اند ُ متوجه می شوند که این متن با همه آنها فرق دارد و قصه ای دیگر را بیان می کند… و بسیار جالب توجه است :

    Nibiru and the Anunnaki

    نیبیرو و آنوناکی ها

    (http://www.cyberspaceorbit.com/dm_report.html)

    by

    D.M.

    همانگونه که حوادث جهان بطور پیوسته آشکار می سازند، بیشتر و بیشتر شاهد زشتی برتری رفتار وحشیانه و تصاحب گرانه هستیم. حکمرانان ملل نیرومند تر خواسته خود را با زور بر ملل ضعیفتر تحمیل می کنند و هرچه بیشتر غیر منطقی و مصر تر می گردند.  کشورها نیروی بی نهایت ستمگرانه خود را دست به مانند نیروی اربابان بر بردگان به کار می گیرند.

    تاریخ دوباره تکرار می شود:   روزی روزگاری نژادی برتر از بیگانگان و فضاییان وجود داشتند که مردم دوره باستان زمین آنها را به نام آنوناکی می نامیدند. بنا به دلایل بسیاری ، امروزه از قدرت آنوناکی ها تا حد زیادی کاسته شده است. این نژاد از موجودات عطش فراوانی برای غلبه بر دیگران و به بردگی کشاندن  آنها و گرفتن آنها زیر  سلطه خود دارند.

    این گزارش من از داستان نیبیرو و آنوناکی ها ست :

    در سالهای اخیر ، نوشته های فرضی و خیالی بسیاری در مورد سیاره ایکس – که به نیبیرو مشهور است – منتشر شده است. بیشتر این نوشته ها بر اساس کتاب زکاریا سیتچین ، به نام سیاره دوازدهم – قرار دارند. سیتچین به مانند داروین و ویلیکووسکی ، از تئوری های مربوطه خود استفاده می کند تا ادعای خود را ثابت نماید. سوالی که مطرح می شود این است : آیا نیبیرو واقعاٌ وجود دارد ؟ جواب به این سوال به طور یقین، بله است.

    برخی بر این باورند که آنوناکی های نیبیرو بزودی مجدداٌ به زمین باز می گردند. آنها عقیده دارند که سیاره ایکس در ماه ژوئن یا می سال 2003 مدار 3600 ساله خود به دور خورشید ما را تکمیل می کند. آنها می ترسیدند که نزدیک شدن این سیاره موجب زلزله ها ، امواج خیزان و مدی ، سیل های شدید، قحطی ، بیماری ، انفجارات آتشفشانی  و حوادثی از این قبیل را روی زمین گردد. ترس آنها از این است که نزدیک شدن این سیاره خسارات جانی فراوانی بر اهالی زمین وارد خواهد نمود.

    سیاره نیبیرو،  در فرهنگهای مختلف  اسامی بسیار دیگری نیز دارد  از جمله ، سیاره ایکس، سیاره دوازدهم ، ماردوک، پارادیس، مامن آسمانی ، و پادشاهی آسمانها و …. گرچه نیبیرو را سیاره دوازدهم خوانده اند، جالب اینست که این سیاره به منظومه شمسی ما تعلق ندارد. در حقیقت، سیاره ای است از یک منظومه شمسی دیگر که ستاره دیگری ، خورشید آن بوده و خاموش شده است. نیبیرو هرگز از زمین مرئی و قابل رویت نبوده اما ستاره ای که مرکز منظومه شمسی نیبیرو بوده است، از زمین قابل مشاهده بوده است. شکل مدار نیبیرو به آنانوکی ها این مزیت و برتری را بخشیده است که رصد خانه ای متحرک داشته باشند که از آن بتوانند بسیاری از سیارات دیگر نزدیک مدار خود را مشاهده کرده و مورد بررسی و مطالعه قرار بدهند.

    انسانهای اولیه در سومر و بابل به ترتیب نام این سیاره ایکس را نیبیرو و ماردوک گذاشته بودند. گفته می شود که مردم بین النحرین فکر می کردند که نیبیرو دوازدهمین سیاه منظومه شمسی ماست و همان بهشتی است که خدواندگاران و خدایان آنها در آن اقامت داشته و از آن می آمدند.

    نیبیرین ها ، مردم نیبیرو ، اغلب آنوناکی ، نفلیوم، الوهیوم ( معادل خدایان) ، و ماردوکی ها نامیدهن می شوند. من به آنها با نام آنوناکی اشاره می کنم ، زیرا سومری های آن زمان و برخی نیز در حال حاضر ، این نام را به کار گرفته و می گیرند. کلمه آنوناکی  به معنای : از آسمان بر زمین آمدگان  می باشد. در انجیل عهد عتیق ، این ملاقات کنندگان آسمانی و بهشتی ، آناکیم خوانده شده اند.

    نیبیرو ، را نژادی از خزندگان اشغال کرده بودند و حکومت آن در دست کسانی بود از طبقه ممتاز اشرافی ، که به زبان عبری به آنها نفیلیم یعنی کسانی که از آسمانها به زمین آمده اند ، می گفتند. در آن زمان ، آنوناکی ها از نظر تکنولوژی ، نژاد فضایی بسیار پیشرفته ای بودند. در حقیقت تمدن آنها در زمان خود سرآمد دیگر تمدن ها ، و برترین بوده است. آنوناکی ها  خورشید سیاره خود  را زائوس «ZAOS می نامیدند.

    آنوناکی ها نژادی جنگجو ، متخاصم و تسخیر کننده هستند.  آنها درنده و تندخو، اهریمنی و شرور، شهوانی ، غیر قابل اطمینان، تشنه به خون، مکار ، حسود و سلطه جو هستند. آنها بر کسانی که غلبه می کنند و تحت فرمان خود در می آورند و کسانی را که به بردگی می گیرند ، می خواهند که از بین دوشیزگان خود افرادی را قربانی کنند .

    اگر بدترین صفات و ویژگی هایی را که در شیطان می توانید بدانید ، تصور کنید،  آن وقت به درستی یک آنوناکی را فهمیده و شناخته اید. آنها در امر کنترل فکر و ذهن متخصص هستند. همچنین تقریباٌ خیلی عالی   با سیستم ربا و حرام خواری و همچنین  رشد پول  اقتصاد را کنترل می کنند. آنها مهندسی ژنتیک گسترده ای را به انجام رسانیده و بین دیگر موجودات انجام داده اند، و نژادی  از خزندگان را پدید آوردند که خود آنوناکی ها به آنها دوکاز می گویند.

    از دوکاز ها  برای سلطه گری بر و کنترل ساکنان نیبرو و دیگر نژادهای تحت سلطه خود  استفاده می کرده اند. پس ،  دوکازها ، از خزندگان  هستند.  انواع گوناگونی نیز بین این دسته از خزندگان وجود دارد. اربابان آنها ، نخبگان آنوناکی ، خود دوکاز نیستند و  به مانند  هر چیزی که با آنوناکی ها در ارتباط است ، ساختار طبقاتی آنها نامنصفانه و به دور از عدل ، و انعطاف ناپذیر می باشد.

    این خزندگان یا دوکازها را اربابانشان یعنی نفیلیم ها یا الوهیم ها برای جنگ به میادین نبرد با دیگر نژادهای فضایی ، بعنوان جاسوس ، بادی گارد (محافظ) و نیروی پلیس بکار می گرفتند. بین خود آنوناکی ها نیز دسته ها و طبقات مختلفی وجود دارد. یکی از دشمنان سرسخت دوکاز ها خود را  پرس-سییرز  «Pers-sires», می نامند ، گروهی از فضاییان که من لغت کرکس را برای آنها بکار می برم، البته نه به این دلیل که شبیه به کرکس هستند، آنطور که بعضی ها مدعی هستند. بلکه در حقیقت آنها اصلاٌ شبیه به هیچ چیزی نیستند. دلایل بسیار و مناسبی وجود دارد که من آنها را کرکس می نامم، و البته در اینجا وارد این بحث نمی شوم.

    جالب این است که پرس-سییرز ها فقط دسته ای متفاوت از نژاد آنوناکی ها هستند. ولی ، دوکاز ها ( خزندگان) و پرس سییرز ها ( کرکس ها) همیشه تا به امروز سرسخت ترین و بدترین دشمنان یکدیگر بوده اند. خیلی از آنها در حال حاضر ، در موقعیت های سیاسی ، مالی ، علمی ، مذهبی ، قانونی ، پزشکی ( علی الخصوص در بانکهای خون ) ، سرگرمی ، نظامی ، ارضی و ملکی  ، تجاری و همینطور صنعت رواط جنسی  قرار دارند. بیشتر این فضاییان و بیگانگان خود به طور آگاهانه از منشاٌ فضایی خود خبر ندارند.

    آنوناکی ها ، دارای بدن و خون هستند، و موجوداتی دوزیست می باشند با غروری وافر ، تکبر ، و امیال غیر قابل کنترل در برابر بزرگسالان  و کودکان  ( اجباری یا اختیاری) بوده و حرص بسیاری برای غلبه و کنترل بر دیگران دارند. نژاد جنگ دوست آنها عطش دائمی و سیراب نشدنی برای کنترل دیگر موجودات و سلطه بر دیگر نژادها و همینطور هم طبقات پایین تر خود دارند.

    آنوناکی ها نظام های جنسی و قالب های ستم پیشه و پیچیده ای را طرح و اجرا کردند. آنها از زنان گریزان و بیزارند. به همین دلیل هم هست که پرستش مادر مقدس مردمان باستان زمین را که بر آنها هنگام فرود بر زمین غلبه کرده بودند، از میان برداشتند. مقاومت بسیاری در برابر حذف پرستش مادر مقدس انجام شد و آنوناکی ها برای فرهنگ های متفاوت با مادران مختلفی جایگزین کردند مانند مادر زمین ، مادر طبیعت، و بعدها تصور مادر مقدس را با نسبت نابجا و به دروغ او با صفات  شهوت ، کینه جویی، و حسادت خراب کردند و خدشه دار نمودند. تعبیر  کالی یکی از این صفات دروغ می باشد.

    یک  تصادم بزرگ ،  بر  زمین و دیگر سیارات و اقمار منظومه شمسی ما  شدیدا خسارت وارد کرد. نیبیرو نیز در نتیجه این برخورد  و تصادم آسمانی دچار خسارت و آسیب شد. و به همین دلیل آنوناکی ها در جستجوی مکانی دائمی به زمین آمدند. آنها در جستجوی طلای فیزیکی به زمین نیامدند، آنگونه که سیتچین در فرضیه خود آورده است. عجیب اینکه ، طلا ، یک ماده معدنی طبیعی زمین نبوده است ، بنابراین آنها انتظارش را در زمین نداشته ان. همینطور هم برای این نیامده بودند تا از معادن طلا بهره برداری کنند و از آن به عنوان سپری برای محافظت از نیبیرو در برابر شرایط جوی نابودگر  استفاده کنند ( اگر هم منظورشان این بوده است ، در نجات دادن سیاره خود موفق نشدند زیرا سیاره شان نابود شد . ) در هر صورت، آنوناکی ها از یافتن طلا روی زمین خشنود شدند، زیرا آن را برای پیرایش و تزیینات بکار می بردند. آنها همچنین بردگان بسیاری با خود برای استخراج طلا آوردند، و از آنوناکی های طبقات پایین تر هم بدین منظور استفاده می کردند.

    از آنجاییکه خانه آنها ، نیبیرو ، نابود شده بود، نخبگان آنوناکی  و مجموعه ای از حاضران مجبور به   انتقال شدند، در حالیکه تعداد کثیری از آنها در سفینه فضایی بزرگی ( که به مانند یک شهر می ماند، و به دور زمین می گردید) زندگی می کردند. تا آن زمان ، دیگر نژادهای آنوناکی در واقع در جهانهای مختلف تحت سلطه شان ، از جمله ، زمین ، مریخ و بقیه منظومه شمسی ما ، سکنی داده شده بودند.

    آنها همچنین در سراسر منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار پراکنده شدند. بنابراین مشخص است آنوناکی ها بسیار نیرومند هستند و بسیاری از آنها وحشت دارند. نخبگان و برگزیدگان آنوناکی و آن دسته از آنها که اجازه سفر داشتند، از سفینه اصلی شان  جدا شده و سوار بر فضاپیماهای کوچکتر برای دیدن زمین عازم شدند. آنها همچنین وسایل حمل و نقل طبقه تاجر خود را نیز برای مقاصد تجاری و نظامی به زمین فرستادند.  تجارت بین سیاره ای بردگان متداول و پر منفعت بود. تعجبی ندارد که مردم باستان از خدایانشان که مدعی بودند در آسمان زندگی می کنند، وحشت داشتند.

    اکثر زمینی ها اکنون دیگر از نظر ژنتیکی و نمادی بخشی از تمدن فرا-سیاره ای آنوناکی ها هستند. در ادامه ، خواهید دید که به چه علت این را می گویم.

    نخبگان آنوناکی نیبیرو  سازندگان ژنتیک و تکوین هستند که می دانند چگونه شکلهای مصنوعی و ساختگی زندگی را خلق کنند. آنها از روی نخوت و تکبر  سعی کردند نقش خدا را بازی کنند. تکنولوژی بسیار بالای آنها و قامت بلند و نیروی بسیار شان باعث شده بود که آنها از نظر  مردمان اولیه شکست ناپذیر تلقی گردند. بنابراین انسانهای اولیه آنها را خدایان نامیده و به پرستش آنها می پرداختند. به آنوناکی ها  گاهی اوقات با عناوین نوردیک (شمالی) یا بلوند ( مو بور) اشاره می شده است.  آنها قد بلند ، تنومند، پر انرژی و ورزشکار ، بوده و معمولاٌ چهره ای زیبا دارند. نماد موقعیت و قدرت آنها صفحه ای بالدار است که نشانگر ستاره خانه آنها ، زائوس ZAOS ی باشد. این برجستگان و نخبگان آنوناکی را بعدها الوهیم و نفلیم نامیدند. این نفلیم های اهریمنی را نباید با الوهیم های مقدس یا خلقت حقیقی و راستین اشتباه کرد.

    نخبگان آنوناکی ( نفیلیم) ، مذاهب بسیاری خلق کردند تا بتوان آنها را به مانند خدایان پرستید. و این به آنها حس رضایت بزرگی می داد. آنوناکی ها با خراب کردن هر معنویتی که در مردم زمین می دیدند، مذاهب  را گسترش دادند. آنها مذهب را به مانند وسیله ای نیرومند برای کنترل مردم زمین بکار بردند. مذاهب مختلفی با اصولی که در جهت مخالف یکدیگر قرار داشتند ایجاد نمودند تا بتوانند عدم هماهنگی ، عدم اعتماد، سردرگمی ، جنگ و تکبر را بپرورانند.

    آنوناکی ها وقتی که به زمین آمدند ، با خود از جهانهای دیگر موجوداتی آورده و آنها را با موجودات زمین تلفیق و ترکیب کردند. اندکی مدتی پس از ورود، آنها تا آنجا که می توانستند در همه جا پراکنده گشتند و  کنترل قسمتهایی از سیاره را مهندسی ژنتیکی خود در دست گرفتند. آنها با زور مردم را از محل های استقرار خود رانده و به بردگی کامل خود در آوردند. آنها از مردم بومی زمین برای آزمایش کنترل شده پرورش نسل بیولوژیکی استفاده می کردند. امروزه،  فضاییانی هستند که موجودات زمینی را به منظور تولید مثل های غیر جنسی ربوده و حیوانات را نیز ناقص می نمایند. بیشتر این حملات و ربودگی ها را باقی ماندگان آنوناکی انجام می دهند. – من این اصطلاح را برای اشاره به آوناکی هایی را که روزی زمین سرگردانند ، بکار می برم.

    همانگونه که قبلاٌ گفته شد ، نخبگان آنوناکی مردم اولیه را که در زمین ساکن بودند، تحت اسارت و بردگی خود در آوردند. برخی مدعی هستند که مسیح دورگه ای بود از نیبیروها که این اشاره با بدجنسی این را می رساند که مسیح یک آنوناکی بوده است. این کاملاٌ غلط است. مسیح در حقیقت ، یک آواتار از نور است که به شکلی زمینی در آمد تا موجودات الهی خفته را در مورد منشا الهی حقیقی شان را  آگاه کرده و آنها را دوباره بیدار نماید.

    در سفر پیدایش آیه   6:2-4 ، آنوناکی ها ( که بیشتر عهد عتیق را نگاشته اند) چنین آورده اند :  که فرزندان خدا (آنوناکی های مذکر) دختران انسانها را دیدند که زیبا بودند.  با این گفته ، آنها سعی داشتند نشان بدهند که پسران خداوند با اغوا و فریب به زمین کشانده شده و زنهای زمین آنها را خراب کردند.  در حقیقت ، زنهای زمینی در آن زمان خالص تر و پاکتر از مذکرها بوده و  جنس مذکر آنها را تقدیس می کرد زیرا معنویت هنوز نزدیکی به مادر مقدس را از دست نداده بود.

    آنوناکی ها مجبور بودند اینرا وارونه جلوه بدهند به طوری که اینگونه به نظر برسد  زنها جنسی هستند که نباید به آنها اعتماد کرد ، و باید نژاد مذکر بر آنها ستم کند.  عبارت پسران خدا باعث شد با زنها به طور وحشتناکی رفتار شده و مورد ظلم و ستم و بد رفتاری قرار بگیرند و اینگونه مدل زن-بیزاری و زن-گریزانه برای انسانهای زمینی ایجاد شد تا از آن پیروی و تبعیت کنند. این برای آنوناکی ها خیلی حساس و مهم بود تا جنس خدا را از مادر به پدر تغییر دهند.

    تعصب و افراز آنوناکی ها سبب شد زنان تحت انقیاد و بردگی مردان در آیند و با آنها در بسیاری از فرهنگ ها از جمله عرب ها ، آسیایی ها ، یهودی ها و جوامع غربی به مانند   «زیر  پا » رفتار گردد. در اشعیا آیه    66:1 چنین آمده است :   پس اینگونه گفت خداوند ، که بهشت تخت پادشاهی من است و زمین زیر پای من قرار دارد.   در ایفیسیان آیه     5:22-24 پل ، که یک آنوناکی بود که به جسم زمینی در آمده بود ، چنین نوشته است :

    » زنها خود را به شوهرانتان تسلیم کنید ، همانگونه که شوهرانتان خود را به خداوند تسلیم می کنند. زیرا شوهر   سر  زن خود است ، حتی  همانگونه که مسیح سر  کلیسا است و او ناجی جسم است. بنابراین ، همانگونه که کلیسا به مسیح تعلق دارد، پس بگذارید که زنها نیز در هر چیزی از آن شوهر خود باشند.»

    بنابراین  طبق تعلیمات پل ، شوهران تخت سلطنتی و زنها زیر پایی آنها هستند.  در یک ضربت غاصبانه ، پل ، از سوی آنوناکی ها ، تمام زنهای مسیحی را به یک وضعیت پست تر می راند. خیلی از کلیساها تعالیم پل را با تعالیم مسیح برابر دانسته اند. این کفر است.

    همانطور که واضح است آنوناکی ها قسمت بیشتر انجیل عهد تعیق را خود نوشته و همچنین آن را تحریف کرده اند ، اجازه بدهید اکنون ببینیم که چگونه در نوشته های موسی را ، که یکی از آتا های حلول یافته از جنس نور بود دست برده اند. در آیه شماره 24:7 مهاجرت بنی اسرائیل ، متنی دیده می شود که می گوید مردم باید به   قربانی خون مطیع و وفادار باشند. همینطور هم در آیات شماره 20 تا 27، موسی تصور می رفت که گفته باشد که مردم باید از  یوشع بن نون اطاعت کنند. دوباره در کتاب دوم تورات آیه   4:30 موسی به طوری فرضی به مردم خود دستور می دهد تا در برابر صدای خداوند در ناآرامی ها و روزهای بعدی مطیع و فرمانبردار باشند.

    با اینحال دوباره آنوناکی ها عمداٌ گفته های موسی را در کتاب دوم تورات دست برده اند، جایی که گفته شده است فرد باید از خدا اطاعت کند یا :

    همانگونه که ملت هایی که خداوند در برابر دیدگان شما نابود کرد، شما نیز نابود خواهید شد. زیرا شما در برابر صدای ارباب، خدای خود، فرمانبردار نخواهید بود.

    اینها نمی تواند کلام حقیقی خداوند عشق باشد. اینها کلمات نمایندگان اصلی اهریمن هستند – یعنی آنوناکی ها. خداوند حقیقی هیچ قوم و ملت یا مردم یا هیچ چیزی را تنبیه نمی کند.

    تنها جای دیگری که کلمات مطیع بودن و اطاعت کردن در انجیل عهد عتیق آمده است ، در ساموئیل دو آیه 22:25 است که می گوید  غریبه ها باید خود را به من تسلیم کنند. به محض اینکه می شنوند، باید از من اطاعت کنند.    به وضوح اینها کلمات اربابان بردگان می باشد – آنوناکی ها.

    تنها در سه موقعیت است که کلمات اطاعت کردن و مطیع بودن در انجیل دیده می شود ، که به پل –آنوناکی ها – نسبت داده می گردد.

    در  دو کوریانتیانس آیه 2:9 پل  پیروانش ( پیروان خود نه پیروان مسیح را) امر می کند تا در همه چیز از او اطاعت کنند.

    ایفیسیان آیه 6:5 چنین آمده است : بندگان ، از آنها اطاعت کنید که آنها اربابان شما هستند ، با جسم و  با ترس و انزوا و لرزش دلهایتان ، همانند آنکه در برابر مسیح هستید. … آیا این ترسناک نیست ؟

    آخرین جایی که کلمه اطاعت کردن در انجیل مسیحییان دیده می شود در تیتوس آیه  2:9 است که پل می گوید : بندگان را به اطاعت از اربابانشان ترغیب و تشویق کنید، و در هر چیز آنها را خشنود نمایید…

    به وضوح پل تعلیمات مسیح را تحریف رکده و در اینکار ، خدای ترس و وحشت را بر سر قدرت بازگردانیده است.

    قسمت های اصلی افسانه های  خلقت در سراسر جهان شبیه هستند. چرا اینگونه است ؟ دلیل آن این است که افسانه های گوناگون خلقت را آنوناکی ها  در سفرهای  خود به سراسر جهان ، پراکنده می نمودند.  مذاهب را آنوناکی ها بنا کردند تا بواسطه آن جمعیتها را کنترل کنند و آنها افسانه های خلقت گوناگونی ایجاد کردند. این مذاهب بر اساس عشق نیستند بلکه اساس آنها بر ترس قرار دارد.

    آنوناکی ها هر جا که رفتند و تسخیر و تصرف کردند، مردمش را در جوامعی متراکم اسیر می ساختند تا بتوانند هر چه بهتر آنها را وادار به کار کرده و آنها را از نظر جسمی ، احساسی ، فکری ، روحی ، و اقتصادی ،-بمانند بردگان – کنترل کنند. روش آنها در کنترل ، القا کردن ترس و جاهل و نادان نگهداشتن مردم است. این الگوها امروزه هنوز هم وجود دارند. بنابراین ، در یک معنا، انسانها قبلاٌ بردگان آنوناکی ها بودند، و هنوز هم هستند.

    آنوناکی ها بودند که آراستن بدن با جواهرات را ارائه دادند. آنها سلیقه های بسیار گرانقیمتی را تقدیم می کردند که مردم را به سوی بردگی اقتصادی براند. آنها بودند که تعدد زوجات و چند همسری ، زنای با محارم ، و میل جنسی به کودکان را که نشانه های خود آنوناکی هاست ، رواج دادند. چنین صفاتی را در فرهنگهای گوناگون ، از جمله تبار پادشاهان باستانی مصر و بزرگان خاندانها در انجیل عهد عتیق  که دنباله روی فرامین آنوناکی ها بودند، مشهود است.

    در این عصر پیشرفته تکنولوژی ، ما از خیلی جهات برده هستیم : برده جوامع مدرن، دولتها، نظام های اقتصادی ، مذاهب ، سنن و عقاید و  رسوم و …. . اما از همه مهم تر ما برده این حقیقت مجازی هستیم ، که زیرکی و مکاری و دروغ آن و شبیه سازی و تظاهر و وانمود آن از قلمروهای الهی ، چشمان ما را نابینا ساخته است.

    آنوناکی ها برای اولین بار حدود پانصد هزار سال قبل به زمین آمدند. اما پیش از آن خوشه پروین و مریخ و خیلی جهان های دیگر را تصرف کرده بودند.

    پس از تلاشهای بسیاری ، اولین موج از مهندسی ژنتیک موفقیت آمیز در زمین حدود سیصد هزار سال قبل روی داد. آنوناکی ها خیلی از نژادهای دیگر را که قبلاٌ فتح کرده بودند  را آورده و در زمین  جای داده بودند. آنها همچنین نزاد خاصی را که نژاد زنان نامیده می شد ربوده و به زمین آوردند. این نژاد از زنان از سو رفتار و ستم های آنوناکی ها رنج بسیاری دید. نژادهای بیگانه گوناگون از جهانهای مختلف به زمین آورده شده تا در خدمت و بردگی نخبگان آنوناکی قرار بگیرند. آنوناکی ها همچنین فضاییان دیگر را نیز از دیگر جهانها ربوده و به عنوان برده با خود بدینجا آوردند. برخی از آنها بخاطر کار سخت ، برخی به عنوان سرباز و غیره  فروخته می شدند.

    طی این مهندسی ژنتیکی ، زنها از نظر فیزیکی ، قدرت، و سرعت از مردان ضعیف تر بوده و در درجه پایین تری قرار داشتند. در  مشاغلی که نیرو و سرعت هم  دخالتی ندارد، مانند روحانیت ، قانون، داروسازی ، سیاست، تجارت، علوم ، و … زنها در شرایط بدی هستند و موانع بسیاری بر سر راه آنها قرار دارد. این تاثیر  و نفوذ آنوناکی ها را که از زنها بیزار هستند، نشان می دهد. جدای از مهندسی ژنتیک بر روی انسانها، کارهای مشابهی نیز روی گونه های مختلف از جمله پرندگان، خزندگان، ماهی ها، درندگان و گیاهان صورت گرفته است. آنوناکی ها همچنین وحشی گری و درنده خویی را رواج می دهند. آنها هیولاهایی ساختند که  برخی از آنها افسانه ای هستند، برخی نیمه انسان نیمه حیوان، و بقیه نیمی پرنده یا نیمی ماهی و نیمه دیگر انسان .

    داستان سفر پیدایش را تمدن هایی که توسط آنوناکی ها دوباره آغاز شده بودند، را خلق کرده و ثبت نموده اند. سومری ها بین آنها از اولین کسانی بودند که روند ثبت و نگاشتن روی لوح ها را آغاز کردند وتاریخ آنوناکی ها را روی زمین بر طبق آنچه که خود آنوناکی ها دیکته می کردند ، ثبت می نمودند.

    تمدن پیشرفته سومری ها طی هزاران هزار سال رشد نکرده بود. در عوض  تقریباٌ بلافاصله  با معرفی نمادهای گوناگون تمدن توسط آنوناکی ها ، مانند سیستم قانونی ، نظم اجتماعی ، مدلهای اقتصادی ، مذاهب،  علوم، ریاضایات ، وزنها و اندازه ها ، نوشتن، ادبیات، آهنگ، هنرهای عملی ، کیهان شناسی ، نقاشی ، مجسمه سازی ، ستاره شناسی ، طالع بینی ، دارو سازی ، پرورش دام، پرورش گیاهان، هومیوپاتی ، مهارت های پخت غذا ، سرگرمی . و غیره  ، لباس تمدن را به تن کرد. سومری ها تمدنی گشتند که دیگر جوامع عقب مانده به آنها غبطه خورده و از آنها می ترسیدند.

    حدود سی و پنج هزار سال قبل ، انسان  کرا-ماگنونی زمین را از انسان نیاندرتالی گرفت. نخبگان آنوناکی پس از اینکه استفاده شان از نیاندرتال ها به عنوان نمونه های آزمایش های ژنتیکی شان  تمام شد ، تمام آنها را به قتل رساندند. نتیجه موج دوم مهندسی ژنتیک میمون های عاقل بودند. این موج دوم به میمونهای عاقل اجازه می داد تا با آنوناکی های عادی تلفیق یابند .

    با گذشت زمان اوضاع از کنترل خارج شد ، تعداد هیولاها بسیار زیاد شده و نیمه انسان-نیمه حیوانها دیوانه گشتند . در دوران اوچ خوشبختی و سعادت آتلانتیس، سفر فضایی نیز برای طبقات ممتاز فراهم بود. بردگان آتلانتیس  با پیشرفت  بیشتر و بیشتر ، شروع کردند به سرپیچی از خدایانشان – یعنی از نخبگان آنوناکی. این امر موجب نگرانی اربابان آنها شد. بنابراین تصمیم بر  این شد که آتلانتیس را نابود کنند. برخی از نخبگان آنوناکی و برگزیدگانشان در سفینه های عظیم از زمین به سیارات دیگر مانند مریخ و حتی به منظومه های دیگر گریختند. اکثر آنوناکی ها جا ماندند. با ایجاد سیل بر زمین، نخبگان آنوناکی ، آتلانتیس را نابود کرده و به طور کامل از بین بردند، به این امید که تمام بقایای آنوناکی و بقیه ساکنان زمین هم همراه آتلانتیس از بین رفته باشند.

    ولی ، برخی از بردگان آنوناکی از طرحهای نخبگان آنوناکی برای از بین بردن آتلانتیس خبردار شده بودند.

    برخی از این بردگان توانستند پیش از نابودی آتلانتیس فرار کنند ، و آنها با خود ، دانش، صنایع ، تکنولوژی ، نوشته ها ، سلاحها، و فرهنگ آتلانتیس را به اقصی نقاط زمین بردند.

    دلیل دیگری که نخبگان آنوناکی تصمیم گرفتند آتلانتیس را نابود کنند ، این بود که آنها تحت فشار شدیدی از بررسی و تحقیقات آتاس ها ( نجات دهندگان آمیبی از جنس که به مانند گشتهای فضایی می باشند) قرار داشتند. باقی ماندگان آنوناکی که از آتلانتیس گریخته بودند، شروع به ساختن تمدنهایی کردند که ما الان با نامهای آزتک، اینکا ، مایا ها ، و از همه مهمتر مصر باستان، می شناسیم. امروزه نیز آنوناکی های زیادی روی زمین قرار دارند. برخی از آنها از نسل های نجات یافتگان آتلانتیس باشند که قبل از نابودی آن ، فرار کرده بودند.

    بعد از نابودی آتلانتیس، سومین موج از مهندسی ژنتیک را طبقه بالا باقی ماندگان آنوناکی در حدود بیست هزار سال قبل صورت گرفت. گروهی از آنوناکی ها  با بکار گیری کار اجباری از انسانهای بسیار و استفاده از تکنولوژی پیشرفته اهرام را ساختند. این مکانها بعنوان مکان فرود و پرواز سفینه های فضایی برای طبقه ممتاز  باقی ماندگان آنوناکی  استفاده می شدند.

    مصری های باستان که اهرام بزرگ و ابوالهول را ساختند نیز خود از آنوناکی های نجات یافته از آتلانتیس بودند که نخبگان آنوناکی قصد داشتند هنگام نابودی آتلانتیس ، آنها را هم از بین ببرند. وقتی که  آنوناکی ها بعد از نابودی آتلانتیس به زمین برگشتند، فرهنگ های آنوناکی های بازمانده را دیدند.

    فرمانروایان و پادشاهان فرهنگهای گوناگون معمولاٌ توسط نخبگان آنوناکی برگزیده می شدند. وقتی که نخبگان آنوناکی فرار کردند و بازماندگان آنها قدرت را در دست گرفتند، این الگوی تعیین پادشاهی ها را اقتباس کردند. به همین دلیل است که خیلی از فرهنگ ها از جمله چینی ، ژاپنی ، مصری و اروپای غربی از دستور پادشاهانی که به حق الهی داشتند، پیروی می کردند.

    هزاران سال قبل ، هنگامی که نخبگان آنوناکی به زمین برگشتند و قصد داشتند تا دوباره تسلط زمین را به دست آورند، از اینکه فرهنگهای شکوفا شده بازماندگان آنوناکی را می دیدند، شگفت زده شدند. این آنها را خیلی نگران کرد زیرا فکر می کردند که کنترل زمین از دست آنها خارج شده و در دست بردگان سابق آنها افتاده است.

    نخبگان آنوناکی  در عین نومیدی ، سعی کردند که دوباره کنترل زمین را به دست آورند. آنها این کار را با ایجاد طوفان و سیل عظیمی انجام دادند که بطرز فجیعی تقریباٌ تمام آثار فرهنگ های پیشتر را نابود کرد. تنها بناهایی مانند ابوالهول، اهرام، زیگورات ها ( برجهای بلند)  و … از این سیل در امان ماندند. تقریباٌ تمام دیگر بناهای بزرگ جهان به دستور نخبگان آنوناکی ، یا بعد از آنها ، بازماندگان آنوناکی ساخته شده اند.

    نخبگان آنوناکی که دیگر می ترسیدند دوباره بعد از این طوفان و سیل عظیم ، از بازماندگان آنوناکی ها کسانی باز هم مانده باشند که دوباره به سرعت بتوانند آن تمدن را بازسازی کنند، بخصوص در مصر ، آنوناکی ها ریسک خطرناکی را پذیرفتند و قسمتی از زمین را انتخاب کردند که در آن می توانستند فوراٌ  تمدنی را ایجاد کنند که از هر قبیله دیگر در زمین در آن زمان برتر می نمود.  این طرح فوری در سومر به انجام رسید.

    سومریه با توجه به وضعیت اضطراری آن زمان ، تقریباٌ بلافاصله رشد و توسعه یافت. قدرت و نفوذ نخبگان آنوناکی که از دست آنها خارج شده و در دستان بازماندگان آتلانتیس قرار گرفته بود ، از بین تمام نقاط زمین ، بیشتر در مصر و آمریکا مستقر بودند. این بازماندگان آنوناکی تمدنهای مصر ، آزتک و مایا و اینکا را رشد و توسعه داده و اگر به حال خود گذاشته می شدند با همان وسایل و ابزار و دانش خود می توانستند سلطه و برتری را بدست آورند. بنابراین نخبگان آنوناکی که تصمیم گرفتند تمدنی عالی و بسیار کامل با زبان نوشتاری و ثبت سوابق در سومر ایجاد کنند، ریسک بالایی را مرتکب شدند.

    در این جا بود ، که نیرومند ترین آتاس نور به پیش آمد و تعداد زیادی از نخبگان آنوناکی را دستگیر کرد. خیلی از نخبگان آنوناکی با اینحال از زمین دوباره سوار بر سفینه های خود گریختند و به منظومه های خوشه پروین و اسب بالدار بازگشتند. آن نخبگان آنوناکی که زمانی مغرور و متکبر و نیرومند بودند، حالا چیزی نیستند جز فراریان ترسویی که خود را پنهان می کنند.

    داستان سفر پیدایش برای کنترل مردم و وادار کردن آنها به پرستش نخبگان آنوناکی با عنوان خدایان از آسمان استفاده می شد.  داستان سفر پیدایش داستان خلقت الهی حقیقی و راستین نیست.  داستان سفر پیدایش در حقیقت ، در مقایسه با طرح موجودات ، بسیار جدید می نماید، پس چطور می تواند داستان خلقت باشد ؟

    آن زمان که نخبگان آنوناکی برای اولین بار کنترل قسمتی از زمین را به دست گرفتند ، گروههای کثیری از نژادهای بیگانگان و فضایی ها و ساکنان زمین در زمین وجود داشتند. نبردهایی بین گروههای مختلف قدرتمند در گرفت اما نخبگان آنوناکی از آنها بسیار قوی تر بودند. لوح های سومری ها  حوادث و رویدادهای به اصطلاح منشا انسان وخلقت را ثبت کرده است که در حقیقت حوادث و رخ دادهای آغاز آخرین تجمع نخبگان آنوناکی بر زمین بوده است. این فاتحان خود لوحه ها را نگاشته اند. بنابراین ، آنچه را که سومری ها در لوحه های خود آورده اند ، توسط به اصطلاح خدایانشان دیکته شده و در جهت منفعت خود آنها بوده است.

    عهد عتیق به یهوه  ( نام خدا در میان قوم اسراییل) تقدیم شده است. این منشا مذکر را دارد زیرا آنوناکی ها بی نهایت از پرستش مادر مقدس نگران بوده و می خواستند هیچ نامی از او برده نشود.  انجیل عهد عتیق حضور آنوناکی های بسیاری (خدایان) را روی زمین در زمانهای نخستین تایید می کند. داستان سفر پیدایش در مورد گسترش نژاد بشر از نسلهای آدم و حوا است و قصه نجات و رهایی از طلسم الهی پیش از طوفان است.

    در متون سومری ها ، از مردم –شم- سام ( فرزند بزرگ نوح نبی) سخن گفته شده است. شم / سام به معنای سفینه فضایی می باشد. آنوناکی ها مردم شم بودند، و آنها به زمین آمدند و با زمینی های اولیه جفت گیری نمودند. این چیزی است که در داستان پیدایش آمده است.

    نخبگان آنوناکی فرهنگ و تمدن جدید و بسیار پیشرفته ای را در بابل آغاز کردند. به مانند همیشه ، آنها تمدنها و فرهنگ ها را نابود کرده و مردم آنها را هرگاه که از کنترل خارج می شدند از بین می بردند و در جای دیگر ، کار را دوباره شروع می کردند.

    امروزه، بازماندگان آنوناکی قصد دارند که دوباره شکوه دوران از دست رفته را که زمانی نخبگان آنوناکی قدرت و سلطه کامل بر زمین را داشتند ، دوباره به دست آورند. آنها نقشه دارند تا دوباره جهان را آغاز کنند. بازماندگان آنوناکی ، با کمک انسانها و همینطور هم آنوناکی هایی که به کالبد انسانی در آمده اند ، خطوط راه آهن و انبار مهمات و سنگرهای زیرزمینی بزرگی ساخته اند که بخشی از ساختار شان برای این است که آنها و کادر همراهانشان از فاجعه ای که گمان می کنند نخبگان آنوناکی برای زمین طرح ریزی کرده اند ، در امان بمانند.  آنها نمی توانند در سفینه های خود این سیاره را ترک کنند زیرا پس از اینکه نخبگان آنوناکی با تمام سفینه های بسیار پیشرفته خود از اینجا گریختند، برای این بازماندگان منابع زیادی باقی نمانده است.

    بازماندگان آنوناکی فکر می کنند که می توانند افراد خود را انتخاب کنند ( درست همانگونه که اربابان آنها می کردند ) و با آنها در سنگرهای زیر زمین طی زمان فاجعه پناه بگیرند. آنها در نظر دارند که کل پادگانی از بردگان را زیر زمین جمع کنند. این بردگان شامل سربازان، افراد پلیس، آتش نشان ها ، آشپزها، سرگرم کنندگان، متخصصین آرایش و زیبایی، پزشکان، دانشمندان، و غیره می شوند. و در آخر ، آنها را به مانند قبل روی زمین به کار می گیرند. از همه مهمتر اینکه ، آنها نسل جدیدی را برای سکونت در زمین پرورش خواهند داد. جمعیت زمین طوری برنامه ریزی می گردند که این سیناریو زیر زمینی را که در فیلمهایی مانند تصادم عمیق دیده می شود ، بپذیرند. این آنوناکی ها فکر می کنند که اربابانشان، نخبگان آنوناکی به مانند گذشته باز می گردند، و همینطور هم فکر می کنند که با کارهایی که برای تحت نفوذ و کنترل درآوردن زمین کرده اند، موجبات خوشحالی آنها را فراهم خواهند نمود.

    اما نقشه بازماندگان آنوناکی خنثی شده است. میل و نقشه اهریمنی آنها برای نابود کردن بیشتر زندگی و تمدن بر سطح زمین با شکست روبرو خواهد شد. و بعد ، آنها انتظار خواهند داشت که تنها اندکی از نجات یافتگان در زمین باقی مانده باشند که آنها را هم براحتی می توانند با سلاحها، تکنولوژی و نیروی نظامی که در پناهگاههای زیرزمینی ایمن طی فاجعه نگهداشته اند، براحتی تحت کنترل در آورند. آنها امیدوارند که اربابانشان دوباره با آنها تمام تمدن ها را بازسازی کرده و کسانی را باقی بگذارند که قصد دارند برده خود کنند.

    افراد منتخب برای ادامه کار در تمدنهای جدیدشان انسانها و تجمعاتی هستند که به طرز خاصی دارای ویژگی اطاعت کورکورانه می باشند. آنها فکر می کنند که اربابان آنها یکبار دیگر خدایان اصلی جهان می گردند.

    بازماندگان آنوناکی ها حالا در میان ما هستند. آنها اربابان دست نشانده کنونی هستند که جهان را کنترل و تحریف می کنند. در حال حاضر تولید مثل های انسانها، حیوانات و گیاهخان از فعالیتهای عمده این بیگانگان در بین ماست.

    این برنامه و طرح شیطانی در نظر عموم مردم شناخته شده نیست و رهبران جهان و نور چشمی های آنها کاملاٌ این مسئله را انکار خواهند نمود. بنابراین ، مدت بسیار بسیار زیادی است که زمین را بردگان اداره می کرده اند.

    آنوناکی های روی زمین منتظر نیروی های تقویتی از اربابان خود هستند ، همان نخبگان آنوناکی که به   هنگامی که آتاها  آنها را تعقیب می کردند   آنها به طور موقت مجبور به ترک منظومه شمسی شدند. ولی این نیروهای تقویتی الان به زمین باز نمی گردند زیرا آتاها مانع تمدید قوای آنها شده اند ، و اینگونه است که آنوناکی های روی زمین گیر افتاده اند.

    رزمناو های خورشیدی که اخیراٌ شناخته شده اند برخی از تیم و گروه نجات نور هستند. آنها از منشا اریدانیان هایی که قبلاٌ برخی تصور می کردند نیستند. رزمناو های خورشیدی در حالت آماده باش هستند زیرا نور پیش بینی می کند که نخبگان آنوناکی دیگر بار سعی می کنند تا به زمین باز گردند و باعث فاجعه روی زمین گردند و دوباره باقی ماندگان خود روی زمین را آماده سازند. ولی ، اگر هر آنوناکی که سعی کند به زمین بیاید با نیروهای شکست ناپذیر نور مواجه خواهد شد.

    بازماندگان آنوناکی ها اکنون از پاکسازی زمین از طرقی مانند گرم شدن کره زمین ، آتشفشانها، آتشها، جنگها و … دچار سر در گمی شده اند. آنها فکر می کنند که اینها علائم بازگشت نخبگان آنوناکی به زمین می باشد.  ولی تدریجاٌ دارند تردید می یابند در این مورد که اربابانشان نمی توانند از سپر و حفاظ ایمنی نور عبور کنند و اینگونه است که بازماندگان آنوناکی تا حدی دچار وحشت شده اند که رهبران جهان اکنون بی منطق گشته اند.

    در حال حاضر کسانی هستند که توسط برنامه ریزی بازماندگان آنوناکی ها چیزهایی می گویند به مانند اینکه زمین یک زندان است اما می توان آن را به بهشت تبدیل ساخت. آنوناکی ها در جسم انسان حلول یافته اند. برخی نیز در اثیر هستند. آنوناکی ها نفوذ و تاثیر بسیاری نیز بر جهان اثیری دارند. بسیاری از پیغام هایی که امروزه کانالیزه می گردند پیامهایی فریب دهنده از سوی آنوناکی ها هستند.

    نور منتظر این زمان بوده است تا عمل کند. نجات نهایی تمام موجودات ماندنی نور از تمام سطوح و از تمام انواع آگاهی هایی که در این بعد اهریمنی گیر افتاده اند

    این روند به خوبی در جریان است.

    بزودی چیزی به سراغ ما می آید اما آن نیبیرو نخواهد بود.

    http://www.andromeda2012.blogfa.com

    آیا نیبیرو در حال نزدیک شدن است ؟


    آیا نیبیرو در حال نزدیک شدن است ؟

    نیبیرو که به آن دوازدهمین سیاره ، یا سیاره ایکس هم می گویند، گفته می شود که جسمی سرگردان است و به سرعت در حال نزدیک شدن به زمین می باشد ، و می تواند باعث ویرانی سیاره ما گردد.

    در سال 1976، زکاریا سیتچین، با چاپ کتاب خود بنام دوازدهمین سیاره، بحثی جنجال آمیز پیش کشید. در این کتاب و همچنین کتابهای بعدی، سیتچین ، ترجمه های خود از متون قدیمی سومری ها را آورد که داستانی شگفت انگیز در مورد منشا انسانها روی سیاره زمین نقل می کردند- داستانی متفاوت و بسیار جذاب تر از آنچه که تمامی ما تا بحال شنیده ایم.

    کتیبه های خطوط میخی باستانی که قدمت آنها به شش هزار سال پیش باز می گردد ،  قصه ای می گویند . آنها از نژادی از موجودات بنام آنوناکی Anunnaki نام می برند. طبق عقیده سومری ها  ،  آنوناکی ها از سیاره دیگری در منظومه شمسی ما ، بنام نیبرو به روی زمین آمدند.  اگر تابحال در این مورد نشنیده اید، علت آن است که علم نجوم ما ، نیبیرو را بعنوان یکی از سیاراتی که دور خورشید می گردند، قبول ندارد. سیتچین مدعی است که نیبیرو وجود دارد، و حضور آن نه تنها برای گذشته نوع بشر ، بلکه برای آینده او هم نقش مهمی دارد.

    طبق کتابهای سیتچین، مدار نیبیرو به دور خورشید بیضی است، که این مدار، نیبیرو را بسیار دورتر از پلوتو در دورترین نقطه قرار دارد، و  نزدیکترین فاصله ای که با خورشید خواهد داشت، منتهی الیه کمربند سیارکها ( آسترویدی) است. ( کمربند سیارکها نواری از فضا را بین مدارهای مریخ و ژوپیتر اشغال می کنند.  3600 سال می کشد تا نیبیرو  مدار خود را یک دور کامل کند. و آخرین باری که مدارش را کامل کرده است، حدود سال 160 بعد از میلاد مسیح بوده است.

    همانطور که الان می توانید تصور کنید، تاثیرات جاذبه ای یک سیاره بزرگ و قابل ملاحظه – وقتی که به قسمت داخلی منظومه شمسی نزدیک می شود، می تواند اثرات ویرانگری بر مدارهای دیگر سیارات داشته باشد .

    خوب، بهتر است برای یک کشف بزرگ احتمالی دیگرآماده باشیم، چون اینطور که می گویند، نیبیرو یک بار دیگر دارد به طرف ما می آید، خیلی زود.

    مختصر شرح داستانهایی که سیتچین در کتابهای خود می گوید ، چنین است :

    حدود450 هزار سال پیش، آلالو، حاکم معزول آنوناکی در نیبیرو، با سفینه ای از آن سیاره گریخت و زمین را پناهگاهی مناسب یافت. او کشف کرد که زمین طلای بسیاری دارد، و این همان چیزی بود که نیبیرو برای محافظت از جو  رو به زوال خود احتیاج داشت.  آنها شروع به استخراج طلای زمین کردند ، و بسیاری جنگها و نبردهای سیاسی بر سر قدرت بین آنوناکی ها در گرفت.  سپس، حدود 300 هزار سال پیش، آنوناکی ها تصمیم گرفتند که  با دستکاری کردن ژنهای میمونهای روی زمین ، نژادی از کارگران ایجاد کنند. نتیجه ، انسانهای هوشمند بودند، یعنی ما. بالاخره، فرمانروایی بر زمین به انسانها سپرده شد و آنوناکی ها زمین را ترک کردند- حداقل برای حال حاضر.  سیتچین تمامی اینها ، و بسیار بیشتر ، را داخل داستانهایی از اولین  کتابهای انجیل و تواریخ تمدنهای باستانی علی الخصوص مصری می کند.  این داستانی حیرت انگیز است. بیشتر تاریخ شناسان، انسان شناسان و باستان شناسان آن را بعنوان یک افسانه سومری در نظر می گیرند. اما کار سیتچین مجموعه ای از هواداران، و محققان سرسخت ایجاد کرده است که داستان را بسیار ارزشمند می دانند. و برخی از آنها ، که عقایدشان بخاطر اینترنت ، دارد همگانی می شود و توجه افراد زیادی را به خود جلب می کند، بر این باورند که بزودی نیبرو دوباره به ما نزدیک می شود،  و زمان تخمینی آن بین سالهای 2003 تا 2013 است.

    نیبیرو کجاست و چه زمانی به ما می رسد؟

    حتی منجمین و ستاره شناسان برجسته هم مدت مدیدی این فرضیه را که سیاره ناشناخته ای  سیاره ایکس – ممکن است در آن طرف مدار پلوتو وجود داشته باشد ، مورد مطالعه قرار داده اند.  وجود چنین سیاره ای در آنجا می تواند شرحی از بی نظمی هایی را که در مدارهای نپتون و اورانوس وجود دارد بدهد.  این جرم غیر قابل رویت به نظر می رسد آنها را به شدت می کشد. این یافته در نوزدهم ژوئن سال 1982 نشریه نیویورک تایمز گزارش شد :

    چیزی در دورترین نقطه منظومه شمسی ما وجود دارد که اورانوس و نپتون را به شدت با خود می کشد. یک نیروی جاذبه قوی که این دو سیاره غول پیکر را دچار آشفتگی می کند ، و باعث ایجاد بی نظمی هایی در مدارهای آنها می شود. این نیرو حاکی از حضوری نامرئی و دور است ، حضور یک جرم  بزرگ» – یا همان سیاره ایکسی که مدتها دنبالش بوده ایم.  ستاره شناسان چنان از وجود این سیاره اطمینان دارند که نام آن را »  سیاره ایکس – دهمین سیاره  »   گذاشته اند.

    این جرم اولین بار در سال 1983 توسط ایراس ( ماهواره ستاره شناسی مادون قرمز) دیده شد.  گزارش واشنگتن پست چنین است : یک جرم آسمانی که احتمالاٌ به بزرگی سیاره مشتری است و احتمالاٌ چنان به زمین نزدیک است  که قسمتی از منظومه شمسی خواهد بود که تابحال در سمت صورت فلکی اریون (شکارچی) یافت شده است.  این جرم چنان اسرارآمیز است که ستاره شناسان نمی دانند یک سیاره است ، یا یک ستاره دنباله دار غول پیکر ، یا یک شبه ستاره که هرگز آنقدر داغ نبوده که تبدیل به ستاره شود ، یا یک کهکشان دور که بسیار جوان و هنوز در مراحل آغازین شکل دهی اولین ستارگانش است و یا یک کهکشانی که چنان در غبار فرورفته که هیچ نوری از ستارگان آن هرگز از آن عبور نمی کند.

    طرفداران نیبیرو بر این عقیده هستند که تلسکوپ ایراس در حقیقت سیاره سرگردان را رصد کرده است.

    http://www.andromeda2012.blogfa.com

    %d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: