بایگانی ماهانه: دسامبر 2011

آیا این انگشت قدیمی متعلق به غول برفی است؟

بهنوش خرم‌روز: در موزه هانترین کالج سلطنتی جراحان لندن، هزاران نمونه آناتومی انسانی و حیوانی نگهداری می‌شوند. این موزه که هنوز از آن به عنوان یک مرکز آموزشی استفاده می‌شود، در قرن 18 میلادی توسط جان هانتر،‌ جراح، طبیعت‌شناس و کالبدشناس بنا گذاشته شد. در طی سال‌ها، نمونه‌های فراوانی به این مجموعه افزوده شد،‌ از جمله در سال 1975 / 1354،‌ پروفسور ویلیام اوسمان هیل، نخستین‌شناس، نمونه‌ها و یادداشت‌های پژوهشی خود را به این موزه اهدا کرد.

 
بسیاری از نمونه‌ها حتی تمیز و آماده نشده بودند و کاتالوگ مجموعه ناقص بود. بنابراین در واقع بخش زیادی از نمونه‌ها زیاد مورد علاقه محققین نبوده‌اند و سال‌ها بدون این که کسی به آن‌ها نگاهی بیاندازد، رها شده بودند.

https://i2.wp.com/www.khabaronline.ir/Images/News/Larg_Pic/7-10-1390/IMAGE634606660211840012.jpg

 
اما به گزارش بی.بی.سی، در سال 2008 / 1387، کار بر روی مجموعه پروفسور هیل نتیجه‌ای بسیار عجیب به دنبال داشت. جعبه‌ای یافت شد مملو از چیزهایی که به وضوح به علاقه وی به مطالعه بر روی موجوداتی که وجود آن‌ها به اثبات نرسیده است،‌ مربوط می‌شد. در این جعبه، ردپاها،‌ مو و نمونه‌های دیگر، از جمله نمونه‌ای که به انگشت یتی معروف شد، ‌قرار داده شده بود. یتی یا مرد برفی منفور، گونه‌ای است که اگرچه گزارش‌هایی از دیده شدن آن‌ها به ثبت رسیده، اما هرگز وجودشان به اثبات نرسیده است. انگشت یتی 9 سانتی‌متر طول و 2 سانتی‌متر عرض دارد، خمیده است و در انتها سیاه است و یک ناخن بلند دارد. بر اساس نوشته‌های درون جعبه، این نمونه به یک یتی مربوط می‌شود و در معبدی در نپال کشف شده است.


گروه اعزامی به دنبال یتی
در نوشته‌های پروفسور هیل نوشته شده که این انگشت توسط پیتر بیرنه،‌ کوهنورد و جستجوگر سابق نزد وی آورده شده است. آقای بیرنه اکنون 85 سال دارد و در آمریکا زندگی می‌کند. در بازدید اخیر وی از لندن، گزارشگر بی.بی.سی با وی در این رابطه دیدار کرد. آقای بیرنه توضیح داد که خودش انگشت را به لندن آورده است.

داستان وی در سال 1958 / 1337 آغاز می‌شود، زمانی که وی عضو یک هیئت عازم هیمالیا بود تا شواهدی از مرد برفی افسانه‌ای بیابد. او می‌گوید: «روزی در معبدی به نام پانگ‌بوچه چادر زدیم. در این معبد تعدادی از نگهبانان شرپا زندگی می‌کردند که یکی از آن‌ها به زبان نپالی، یعنی همان زبانی که من حرف می‌زدم، صحبت می‌کرد. او به من گفت که آن‌‌ها در معبد دست یک یتی را پیدا کرده‌‌اند که سال‌هاست در آن‌جا خاک می‌خورد. آن دست شبیه یک دست بزرگ انسانی بود و با پوست سیاه و ترک خورده پوشیده شده بود. به دلیل شمع‌ها و چراغ‌های روغن‌سوز درون معبد حسابی چرب شده بود و انگشت‌ها خم شده بودند.»
آقای بیرنه در بازگشت در دیداری که اسپانسر آمریکایی گروه اعزامی، تام اسلیک ترتیب داده بود، با پروفسور هیل در یک رستوران ملاقات کرد و داستان را برای او تعریف کرد. وی شرح می‌دهد:‌ «هیل به من گفت که باید آن دست را بیاورم. گفت که ما باید آن را ببینیم. ما می‌خواهیم آن را آزمایش کنیم. اما من قبلا از نگهبانان معبد پرسیده بودم که آیا می‌توانم آن دست را بردارم یا نه،‌ و آن‌ها جواب منفی داده بودند. آن‌ها می‌گفتند اگر دست را از آن‌جا بیرون ببریم، برای معبد بدشانسی و فاجعه به دنبال خواهد داشت.»
در نهایت پروفسور هیل و اسلیک از آقای بیرنه خواستند که به نپال برگردد و حداقل یک انگشت از این دست را با اجازه نگهبانان معبد با خود به لندن بیاورد. برنامه این بود که به جای انگشت برداشته ‌شده، یک انگشت انسانی بگذارند. آقای بیرنه تعریف می‌کند که سپس،‌ پروفسور هیل یک دست انسانی روی میز می‌گذارد. وی می‌گوید: «چند ماه از آن دست می‌گذشت و خشک شده بود. من هیچ‌وقت از او نپرسیدم که آن دست را از کجا آورده است.»
بیرنه سپس به معبد برگشت و در قبال اعانه‌ای که به معبد اهدا کرد، انگشت را گرفت و انگشت انسانی را به جای آن گذاشت.
اسپانسر گروه، تام اسلیک هم بازگشت امن و سالم انگشت به لندن را به کمک دوستش، جیمز استوارت، هنرپیشه هالیوود و همسرش گلوریا که در همان زمان در هندوستان بودند،‌ تضمین کرد. به گفته آقای بیرنه، او و استوارت‌ها در هتل بزرگ کلکته دیدار کردند. بیرنه می‌گوید: ‌»آن‌ها از بابت نگهبان‌ها نگران بودند. به همین دلیل گلوریا انگشت را در چمدان لباس خودش مخفی کرد و بدین ترتیب توانستند بدون مشکل آن را از هندوستان خارج کنند. آن‌ها به هیترو رسیدند اما متاسفانه چمدان لباس گم شد. چند روز بعد، یک نگهبان رسمی چمدان را به زوج هالیوودی بازگرداند و به گلوریا اطمینان داد که یک افسر انگلیسی هرگز چمدان لباس‌های یک خانم را باز نمی‌کند.»
خلاصه در نهایت، بعد از این همه ماجرا، انگشت به پروفسور هیل می‌رسد.
تست دی.ان.ای
اما آیا واقعا این انگشت به یک یتی تعلق داشت؟
کالج سلطنتی جراحی، هزینه تست دی.ان.ای بر روی بخش کوچکی از این انگشت را متقبل شد. به گفته دکتر راب جونز، از دانشمندان انجمن جانورشناسی اسکاتلند، انگشت منشا انسانی دارد. وی می‌گوید:‌ «ما همخوانی بسیار بسیار قوی بین دی.ان.ای این انگشت با شماری از توالی مرجع موجود در پایگاه داده‌های دی.ان.ای انسانی پیدا کرده‌ایم. این نمونه، توالی بسیار شبیه به توالی انسانی مردم چین و منطقه آسیا دارد. اما ما وضوح کافی برای اطمینان از نژاد آن نداریم.»
دست دزدیده‌شده
انگشت یتی، در حال حاضر تنها باقیمانده دست یتی اصلی است که در دهه 1990 / 1370 از معبد پانگ‌بوچه دزدیده شد. مایک السوپ، خلبان و کوهنورد نیوزلندی از این داستان مطلع شد و سعی کرد به معبد کمک کند تا دست را برگرداند. وی اخیرا کمپینی برای پیدا کردن دست اصلی به راه انداخته است و حتی یک المثنی ساخته و آن را به راهب‌ها ارائه کرده است. ظاهرا راهب‌ها خواهان آن هستند که انگشت به معبد بازگردانده شود،‌ اما نمی‌خواهند هیچ مشکلی به وجود بیاورند.

گزارش‌هایی از مشاهده یتی
1925 / 1304:
ان.ای تامبازی، عکاس با انجمن جغرافی سلطنتی، گزارش داد که موجودی را دیده و ردپای او را نزدیک یخچال زمو در کانچنجونگا پیدا کرده است.
1953 / 1332: سر ادموند هیلاری و تنزینگ نوری گزارش داده‌اند که در حال صعود به قله اورست، ردپاهای بزرگی را دیده‌اند.
1972 / 1351: گزارش حمله یک یتی به همسر شرپا ثبت شده است.
2011 / 1390: دانشگاه ایالتی کمروو در روسیه، موسسه مطالعاتی برای بررسی گزارش‌های رو به افزایش دیدن یتی‌ها در سیبری طی 15 سال گذشته تاسیس کرد.

منبع: خبر انلاین

 

سریال عامل ناشناخته

شبکه 3 هر روز صبح ساعت 9 :45 دقیقه سریال عامل ناشناخته را که مربوط به اتفاقات واقعی و حل نشده است پخش میکند. این پرونده ها در سازمان تحقیق و بررسی علمی امریکا موجود است.

https://i2.wp.com/epguides.com/PsiFactor/cast.jpg

 

سقوط توپ مرموز فلزی در نامیبیا+عکس

به گزارش گروه خواندنی های مشرق به نقل از namibian، این توپ ۵.۸ کیلویی که دو برآمده‌گی در کناره‌ها دارد بین تاریخ ۱۵ نوامبر تا ۲۰ نوامبر (یعنی تقریبا یک ماه قبل)‌ در مزرعه‌ای سقوط کرده و هیچ انفجار مرتبطی هم مشاهده نشده است.

به گفته رییس انستیتوی ملی علوم کشوری، این گلوله از فلزی خاص ساخته شده که با وجود آشنا بودن برای بشر، ترکیب معمولی نیست و نشانه‌ای برای احراز هویت هم بر روی این جسم وجود ندارد و تا به حال هم هیچکدام از آژانس‌هاس فضایی ادعای مالکیت آن را نکرده‌اند. او گفته «چند تست روی این شیئی انجام شده و به نظر می‌رسد که داخل آن خالی باشد. ما هنوز مشغول انجام آزمایش‌های بیشتر هستیم».

البته بیشترین شک به سوی زباله های فضایی می رود و برخی کارشناس ها می گویند این قطعه احتمالا یک کپسول مخصوص نگهداری گاز تحت فشار، در سفینه ها و ماهواره های فضایی بوده است.

سقوط قطعات از فضا اتفاقی غیرمعمول نیست اما اینکه هنوز کسی ادعای مالکیت این قطعه را نکرده تا آن را پس بگیرد، کمی جریان را برای رسانه‌ها جالب کرده است.

نیکلا تسلا و آزمایش برای سفر در زمان

نیکلا تسلا و آزمایش برای  سفر در زمان

نویسنده: فرمانده ایکس (Commander X) نویسنده  کتاب نیکلا تسلا

ترجمه: بابک نامی

بعد از آزمایش مرموز فیلادلفیا، نیکلا تسلا اینبار طرح آزمایش بسیار مهمی را داشت که زائیده دانسته ها و ادراک وی از چگونگی سفر انسان در زمان بود. او راز این کار را کاملاً اتفاقی دریافته بود. او قوانین ابدی چهارچوب کیهان یعنی در هم تنش زمان و فضا را دستخوش تغییر کرد.

https://i0.wp.com/spotonli.com/wp-content/uploads/2011/10/Nikola-Tesla-nikola-tesla-6200205-500-373.jpg

کسانی که کتابهای مرا قبلاً مطالعه کرده اند چندان شوکه نخواهند شد. تسلا مردی با هوشی فرا انسانی و نبوغی ذاتی بود. بعضی وقت ها که درباره چنین انسانهایی می اندیشم، فکر می کنم که آنها موجوداتی از آنسوی کهکشانها هستند . شاید متعلق به این سیاره انسانی نبوده اند. اعتراف می کنم از اینکه نیکلا تسلا را مردی فرا زمینی می پنداشتم احساس خرسندی می کردم. درباره این مرد مرموز صدها سوال بی پاسخ در ذهنم انباشته شده است اما از این مطمئنم که عمر من آنقدر کفاف نخواهد داد تا شاهد پاسخ هایی برای بسیاری از این سوالاتم باشم. بنابراین چند سالی است تحقیق درباره او را به کلی کنار گذاشته ام. دورانی که دانش آموز ابتدایی بودم نیکلا تسلا چندان شخصیت دوست داشتنی ای نبود و کلمه تسلا همردیف با توطئه گر سیاه یا جادوگر تاریکی تعبیر میشد. حتی با وجود کارهای شگفت انگیزی که درعلم الکتریسیته و مغناطیس انجام داده بود اسم تسلا به ندرت در کتابهای درسی دیده میشد و آموزگاران سعی می کردند درباره او و کارهای او چیزی نگویند.

https://i1.wp.com/www.reformation.org/tesla-coils.jpg

اما جای شکر بسیار هست که بعضی افراد پی به این بی انصافی هایی که در حق تسلا روا داشته شد بردند و به او و خدماتش اینبار در مقام یک دانشمند نابغه توجه نشان دادند. به جرات می توانم بگویم تسلا پایه گذار قرن بیستم است. این شایعات درباره او نه تنها منجر به خدشه دار شدن چهره وی شده بلکه چهره انسانیت را نیز خدشه دار کرده بود. دولت ایالات متحده آمریکا بسیاری از اختراعات تسلا را به نام خود وی ثبت کرده است  و مجوز تولید دستگاه های اورا صادر کرده بود. این اخراعات تسلا و سرمایه گذاران حامی او را خشنود می کرد. موتور جریان متناوب که بسیار کارآمد تر از موتورهای ساخت رئیسش توماس ادیسون بود به عنوان بهترین اختراع آن دوران نام او را بر سر زبانها انداخت. علاوه براین او چندین اختراع مهم هم داشت که معمولا ادیسون آنرا تغییر داده و به نام خودش ثبت می کرده است (شما اسمش را بگذارید دزدی علمی). من بخوبی می دانم که تسلا علاوه بر کار در کارگاه ادیسون مواقعی را به طراحی و ساخت دستگاه های جدید در خفا و دور از چشم دیگران اختصاص می داد. درباره چیستی این اختراعات تسلا اطلاعات چندانی در دست نیست. اینها طرح هایی بود از ذهن و خیالپردازی های خود تسلا نشات می گرفتند و بسیاری از آنها قبل از اینکه به واقعیت بپیوندند دور انداخته و یا نیمه کاره متوقف می شده است. از این دست طرح ها می توان به جارو برقی بسیار پر قدرت با مکش زیاد، موتور پیشران موشکی، مبدل انرژی خورسید و نور به الکتریسیته و بسیاری دیگر نام برد. اینها تنها بخشی از تراوشات ذهنی تسلا بود که با سالهای اول قرن بیستم همخوانی نداشت. او بسیاری از یافته ها و طرح های خود را به مهندسان دیگر واگذار می کرد و بسیاری را نیز در روزنامه ها می نوشت و بصورت کاملا رایگان در اختیار مردم و رقیبان خودش قرار میداد زیرا که این طرح ها برای ذهن مهندسی چون او کوچک و خفیف می نمود. او تفکرات عجیبی مثل غلبه بر جاذبه زمین، نامرئی کردن انسان و اشیا و سیاحت در زمان را در سر می پروراند. این تفکرات نه تنها در دوران او بلکه در دوران ما نیز ادعاهایی بلند پروازانه و بسیار گستاخانه به نظر می رسند. در زمانی که به عنوان افسر اطلاعات ارتش آمریکا خدمت می کردم از نزدیک شاهد بعضی از کارهای محرمانه تسلا که برای دولت انجام میداد بودم. آمریکا و روسیه از اوایل دهه هفتاد میلادی سلاح پرتوی ذره ای که تسلا مخترع آن بود را استفاده و آزمایش می کنند.

https://i0.wp.com/badasshistory.com/tesla1.jpg

امروزه نمونه هایی از اختراعات تسلا توسط بعضی از کشورها دوباره بازبینی شده و ارتقا داده می شوند. دولت ها بودجه های هنگفتی برای شبیه سازی آنچه که تسلا انجام داد اختصاص می دهند. جالب اینجاست که با وجود اینهمه سرمایه گذاری و خرج نیروی زیاد کاری بسیاری  از این شبیه سازی ها با شکست مواجه می شوند. زیرا این در سال 1895 و با به وجود نیکلا تسلا بود که آزمایشی کوچک به منجر به اختراعی بزرگ می شد. یکی از مهمترین کارهای مهم تسلا تولید موتور مغناطیسی بود که انرژی الکتریکی را به انرژی میکانیکی تبدیل می کرد. تسلا با توجه به این ایده اش که اجسام رسانا بر روی تشکی از میدان مغناطیسی در هوا می چرخند موتور الکتریکی را ساخت که هم اکنون نیز در بسیاری از وسایل الکتریکی خانه ما کاربرد دارد. از دیگر تلاش های او که جلب توجه میکند فرکانس رادیویی و انتقال برق از طریق اتمسفر و ایجاد یک شبکه برقی الکتریکی هوایی در سرتاسر زمین بود. رویایی که هیچ وقت به واقعیت نپیوست. اما تسلا این تلاش ها را رها کرد به دلیل اینکه پروژه ای تازه را شروع می کرد، پروژه ای مالیخولیایی و آمیخته با دیوانگی انسان برای سفر بین گذشته، حال و آینده. اما چه چیز او را به فکر انجام چنین کار به ظاهر نا ممکنی انداخته بود؟ و چرا تسلا فکر می کرد می تواند در زمان سفر کند. پاسخ بسیار شگفت انگیز است. زیرا او چندین سال قبل از اینکه بودجه این پروژه را از دولت آمریکا دریافت کند طرح خود را ریخته بود و آزمایشاتش را مو به مو انجام داده بود. او به راز سفر در زمان دست یافته بود. او در آزمایشاتش از ولتاژ بسیار بالا و میدانهای مغناطیسی در جهت های مختلف استفاده کرد و شکافته شدن زمان و فضا را به عینه دید. تسلا موفق شده بود دریچه ورود به تونل زمان ایجاد کند. او با روی هم گذاشتن مشاهدات خود نتیجه گرفت پی به راز اینکار برده است و به همین دلیل تن به آزمایشات وحشتناک سپرد.

در حقیقت اولین آزمایش های  تسلا برای سفر در زمان، از سال 1895 شروع شد. یک روزنامه نگار مجله نیویورک هرالد در شماره روز 13 مارس 1895 چنین می نویسد: «من با تسلا در یک کافه کوچک آشنا شدم. او با من دست داد و به من گفت امشب همراه خوبی برای شما نخواهم بود چون واقعه شگفت انگیزی  را تجربه کردم. من در حال یک آزمایش  وارد یک میدان مغناطیسی جریانی با اندازه 3.5 میلیون ولتی شدم یکی جرقه بزرگ به شانه چپم خورد و مرا چند فوت آن طرف تر پرتاب کرد. اما خود را به یکباره در بیرون از آزمایشگاهم یافتم. برای چند لحظه بدنم فلج شده بود و دچار سوختگی شده بودم. دستیارم دیده بود که چگونگی غیب شدنم را دید. اگر جریان را قطع نکرده بود فکر می کنم می میمردم.». این شرحی است که روزنامه نگار  از تجربه ای که تسلا در یک آزمایش داشت در روزنامه آن چاپ کرد البته با کمی دست اندازی و لحنی که این ادعای تسلا را مسخره می کرد.

در این گزارش می بینیم که تسلا وقتی در آزمایشگاهش حضور داشت، بعد از برخورد جرقه خود را در خیابان می یابد در حالی که دچار سوختگی شده بود. این وضعیت سالها بعد در آزمایش فیلادلفیا هم تکرار شد. اما متاسفانه اتفاقی که برای تسلا افتاده برای ملوانان آن کشتی به مدت طولانی رخ داده و کشتی با همان شرایط غیب شده و کیلومترها دورتر ظاهر شده بود. این آزمایش با فلاکت همراه بود و ملوانهایی که در آزمایش شرکت کرده بودند یا در اثر جراحات سوختگی مردند و یا اینکه حافظه وعقل و خود را برای همیشه از دست داده دیوانه شدند. شاید چیزی که این قدر تسلا را در آن زمان دچار منفوریت کرده بود این بود که دانسته ها و یافته های او به دست انسانهایی افتاده بود که هرگز به اندازه خود تسلا خیرخواه نبوده اند. به هر حال کارهایی که تسلا برای سفر در زمان انجام داده بود هنوز هم برای بسیاری از انسانها بصورت رازی بزرگ در هاله ای از شگفتی قرار دارد.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از بابک  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

سقوط و کشف یک بشقاب پرنده در روسیه

نبرد 2 جنگنده روسیه با یک بشقاب پرنده عظیم در دریای خزر

آیا واقعا سکنان دهکده راست میگفتند؟ تیم مرکز تحقیقاتی برای پیدا کردن جواب حاضر بود. در میان سربازهای بی باک گروه تحقیقاتی کوهنوردان با تجربه بومیانی که راهها و خطرات جنگلها و کو‌های اون منطقه را بخوبی میدانستن و اکیپ تحقیقاتی یوفو یه روسیه دید میشد. سرپرست این تیم تحقیقاتی Anton Bogahov قبلا هم سرپرستی تیمهایی که در این زمینه‌ها فعالیت کرده بودن رو به عهده داشته. تیم تحقیقاتی به پیدا کردن این شی ناشناخته و پیدا کردن تمام نشانه ها در این زمینه ایمان و امید کامل داشتن. آیا واقعا موفق میشدند؟ یا اینکه فقط یه شهاب سنگ یا یک تکه سنگ کوچک آسمانی پیدا خواهند کرد؟ ساکنان دهکده که ملیت مغولی داشتن میتونستن آنها را از کو‌های پوشیده از برف و خطرناکه تین شان رد کنند.

http://insanveevren.files.wordpress.com/2011/10/tian1.jpg?w=502&h=377

 

تیم تحقیقاتی در مسیری که بر اساس گفته های شاهدانه عینی تعریف شده بود به مدت 2 هفته در کوها به پیش رفتند ولی هیچ اثر یا نشا نی از صحنه سقوط پیدا نکردند.

تا اینکه با این فکر که شاید سانحه در اون طرف رود دهز اتفاق افتاد باشه مسیرشونو به طرف رود دهز عوض کردن. بومیهایی که با گروه بودن میگفتن که بعضی از افراد دهکده محل حادثه را  پیدا کردن اما نزدیک نتوانستن بشوند  چون بدنشان زخم شده و تاول زده و همینکه ساعت هایشان هم از کار افتاد.

در نظر بوم‌یان همراه با گروه این علامت بدی هست و نشان میدهد  که محله حادثه نحس و نفرین شدس اما تیم تحقیقاتی هرچی این خبرها را  میشنوید بیشتر تلاش میکرد تا به محله حادثه برسه و اونجا رو پیدا کند.

برف سنگینی که در کو‌های تین شان میبارید پیشروی را سخت  میکرد با این حال تیم تحقیقاتی 2 هفته دیگه ادامه دادن اما موافق به پیدا کردن چیزی نشدن.

بالاخره به خاطر سرمای شدید و احتمال منجمد شدن گروه به کمپ باز گشت. قبل از اینکه به خانه شان بر گردن تو کمپ استراحت کردن. ماموریت ناموفق مانده بود. آیا این پا‌یان تحقیقتشون خواهد بود؟ یا اینکه این شایعات قوی و فراوان در مورد یوفو به اونها دوباره جسارت جستجو کردن در میان کو‌های تین شان رو خواهد داد؟

حکومت روسیه هنوزم بعد از چند ماه تمام فکرش به یوفو ای بود که تو رادارهایش دیده بود و یک دفعه محو شده بود! آیا این یوفو با شایعات سقوط یوفوهای  دیگه در کو‌های تین شان ارتباطی داشت؟ روسها در این زمینه و پیدا کردن حقیقت جدی تر و مصمم تر شده بودن.

خبرهای دراماتیک  و جدید تو راه بود. SAKKUFON نیروی هوایی روسیه یک گزارش از یک سانحه دریافت کردند. در حالی که یک هلی کوپتر سعی داشت یک قسمت از یک ش‌ی ناشناخته را از زیر برفها بکشه بیرون سقوط کرده بود و تمامی پرسنلش مرده بودند.

در روسیه فصل زمستان داشت از راه میرسید و نیروی هوائی تصمیم گرفته بود تا اومدن بهار دست به هیچ اقدامی نزند. این خبر تازه باعث تحریک دوباره گروه تحقیقاتی شد.

آنها یک برنامه جدید برای طی کردن مسیرشون لازم داشتند  اما حکومت نباید چیزی از این موضوع میفهمید در غیر این صورت اگه چیزی پیدا میکردن تا آخر عمر مجبور بودن از مردم مخفی بکنند.

این دفعه نباید مثل دفعه قبل شکست میخوردن. به یک نقشه بهتر و سرپرست بهتر نیاز داشتن. بخاطر همین سرپرستی گروه رو یک سرهنگ بازنشسته آلمانی تبار به اسم گ. سوچکوا بر عهده گرفت .

افراد گروه بر حسب تخصصشان انتخاب شدند. تمام افراد گروه از لحاظ جسمی و روحی معین شدند. توسط اولین دستور سرهنگ سوچکو گروه رو به 3 قسمت تبدیل شد. قرار شد هر گروه از یک مسیر جدا گانه حرکت کنه و اگه گروهی مجبور به بازگشت بشه بقیه به مسیرشون ادامه بدهند. سرهنگ سوچکو امیدوار بود که حداقل یک گروه موافق خواهد شد و سرنخ و مدارکی در مورد یوفو های که در کوههای تایین شان سقوط کرده رو پیدا کنند.

در تاریخ جون 1992 گروه به طور کامل حاضر شده بود و برای رفتن آماده بود. جستجورو احتمالا در 11-. 5 میلی محدوده واقع شروع خواهند کرد. اولین مشکل اساسیشان مقیاس گزاریه طرف غربی کوه بود. نقشه گروه این بود که در مرحله اول در محدوه واقع کمپ بزنند و انجا را  برای بدست آوردن سرنخ جستجو کنن. شایعات در مورد رادیواکتیو ممکن بود حقیقت داشته باشه. باید قبل از حرکت به سوی یوفو تمام احتمالات را  در نظر میگرفتند.

در نهایت ش‌ی ناشناخته پیدا شد. یوفو یه غول آسا در روی زمین بود و بخاطر اتفاقات قبلی به دو قسمت تبدیل شده بود.

یکی از اعضای گروه بعد ها احساسش را وقتی که یوفو را دیده بود اینجور بیان کرد: اونجا دقیقا جلوی چشمانم بود . . وسیله که از یه دنیای دیگه اومده بود.

در اطراف یوفو هنوزم یک سری انرژی های خاصی وجود داشت. یکی از اعضای گروه به نام امیل بچورین اینطور توضیح داد: در اطراف یوفو یک موجودیت احساس میشد.

اعضای گروه که در مسافت 1500 متری یوفو بودن این انرژی خاص رو حس میکردن و این باور نکردنی بود. وقتی که به 1000 متری یوفو رسیدند یک حس عجیب و ترس وجودشون رو فرا گرفته بود و دستگاه ‌های الکترنیکی شان هم از کار افتاد بود. الکتریتیسه موجود در اطرافش را  میتونستن حس کنند انگار که داخل یک ابر مرطوب رفته باشن.

تنها چیزی که باعث میشد هی به یوفو نزدیک تر بشن حس کنجکاویشا ن بود. دیگه شک و تردیدی نداشتند. داشتن به یک شیی که از بیرون از دنیا اومده نزدیک میشدن. انقدر نییروی الکترومغناطیس ای که از یوفو ساتع  میشد زیاد بود که عقربه های قطب نمایشان به طرف یوفو برگشته بود و بقیه دستگاهی اندازه گیریشان از کار افتاد بود. وقتی که یکم نزدیک تر شدن فهمیدن که یوفو چطوری به این وضع افتاد. انها به یک صخره بزرگ برخورد کرده بودن و باعث انفجار از درون یوفو شده بوده و از وسط به 2 نیم تبدیل شده بود.

گروه در مقابل انرزی که از درون یوفو ساتع میشد شوکه شده بودند. هیچ گونه آزمایشی نمیتونستند بر روی یوفو انجام بدهند  چون ابزارهایشان کار نمیکرد. تنها کاری که کردند چرخ زدن دور یوفو و دیدن اطراف و به دست آوردن تجربه های جدید بود. اگه ژنراتور برق را به کارمی انداختند  ممکن بود همه جارا به آتش بزنند. بر اساس گزارش نحقیق یوفو 5000 feet  روی زمین کشیده شده تا به اینجای فعلیش رسیده. قسمت دماغه یوفو له شده بود قسمت میانیش در اثر انفجار به بیرون زده بود. واقعا باعث ناراحتی بود که به خاطر انرزیه که ساتع میشد گروه بیشتر از 800 متر نمیتونست به یوفو نزدیک بشه. از اون قسمتی که بر اثر انفجار باز شده بود یکم توی یوفو دید میشد.

 

که از همان مقدار فضای کمی هم که داخل سفینه معلوم بود آثاری از جسد موجود فضایی دید نمیشد. فقط یک سری نوشته با کارکتر‌های سبز معلوم بود و نیکلی سوبنتین با دقت یک کپی از اونها در آورد. این کاراکترها به هیچ زبونی شباهت نداشتن فقط همه اعضای گروه مطمئن شدن که این همون سفینه ایی بوده که جت‌های میگ29 اونرو تقیب کردن در( حین تعقیب فضاییها به اون ها با همین کرکتر‌های سبز رنگ چیزی گفته بودن). اعضای گروه عكسهاي زیادی از سفینه گرفتن اما همه عکس ها سوخته. بخاطر همین جستجو گران یوفو این فرصت تاریخی برای جمع اوری اسناد همراه با عکس از دست دادن. بعضی  از اعضای گروه  با اینکه در فاصله  800 متری سفینه بودن اما در بدنشون سوختگی های شدیدی ایجاد شده بود. به خاطر وجود شدید نیروی الکترومغناطیس دوربین‌های فیلمبرداری هم از کار افتاد بودن و فیلمی هم تهیه نشد. گروه در اطراف سفینه قسمت‌های تک تک شده هلیکوپتری که سعی کرده بود سفینه را جابه جا کنه رو پیدا کردن. در دورو اطراف هیچ جسدی دید نمیشد. آیا جسد هارو اعضای گروه دیگری برده بود؟ اینطور که به نظر میامد نیروی شدید الکترومغناطیس باعث از کار افتادن هلیکوپتر و سقوطش شده بود. سردردی که اعضای گروه به اون دچار شده بودن دیگه غیر قابل تحمل شده بود. اونها شاهد عینی یک سفینه که سقوط کرده بودن که حتی هزاران دانشمند و محقق آرزوی دیدنش را توی خواب داشتن. هنوز هم خیلی اطلاعات برای جمع آوری وجود داشت. عكسهاي یه همچین سفینه غول اسایی  توی دنیا سرو صدای زیادی میتونست براه بیاندازد. در کل ماموریت این گروه با تمام کم و کاستیها یی که داشت موافقیت آمیز به حساب میومد. اونها تونسته بودن به چشم خودشون سفینرو ببینن و مورد بررسی قرار بدهند. از حالا باید اونها داستانهای  باور نکردنی برای تعریف کردن به همراه نقشه‌ها و نوشته شون داشتند. فقط یک چیز ناتمام مونده بود دیدن سفینه از نزیک و لمس کردن اون و گشتن در داخل سفینه.

درست 2 ماه بعد از اتمام دومین ماموریت و بازگشت به خانه اعضای گروه شروع کردن به برنامه ریزی برای سومین ماموریتشون و رفتن به محله حادثه. که این پروژه به دلیل کمبود پرسنل و پول کافی تا سال 1998 عملی نشد.

اعضای گروه در سومین ماموریت که با بد شانسی شروع شده بود : اولگ مورشو, نلی سلوگینا, آنتو بگتو, نیکلی سوبتین, آلخی کستنکو و امیل بچورین.

در تاریخ 19 آگوسته 1998 که نیکلی سوبتین و گروهش برای پیدا کردن سوچکو که در تاریخ 1992 لیدر گروه بود سفر کردن . با پسر سوچکو تونستن ارتباط برقرار بکنن اما پسر سوچکو نگفت  که پدرش کجاست.

https://i2.wp.com/www.ufocasebook.com/russiadrawing.jpg

 

در هر صورت گروه بدون او به ماموریتشون ادامه دادن ولی بدون پشتیبانی مالی سوچکو این ماموریت محکوم به مرگ بود. با امکانات ناچیزی که اونها داشتن حتی قادر به اجاره هلیکوپتر برای رفتن به محدوده مورد نظر نبودند.

خلاصه اونها هرجوری که بود تونستن خودشونو به محدوده ای که یوفو در اونجا بود برسونن اما یوفو دیگه اونجا نبود. زمان زیادی گذشته بود و به احتمال زیاد افراد حکومت یوفو رو برده بودن. محوطه کاملا پاک سازی شده بود و آثاری از اون حادثه نمونده بود. بله یوفوی غول پیکر یک توهم نبود و اون واقعا در رادارها دید شده بود. و در سفر دوم گروه واقعا یوفو را پیدا کرده بودند.

منبع

insanveevren.wordpress.com

http://www.ufocasebook.com/Russia.html

http://www.ufocasebook.com/Russia2.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از بهنام  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

 

آنان كه ناگهان بازگشتند

» آنان كه ناگهان بازگشتند «.

در صبح 25 اکتبر سال 1593 در میدان روبروی کاخ سلطنتی واقع در شهر مکزیکوسیتی پایتخت مکزیک نگهبانان در حال تعویض کشیک بودند. در زیر آفتاب درخشان یکی از این سربازان در میان بقیه نمایانتر بود و تعجبی هم نداشت. چون او جامه مخصوصی که جلوه و شکوه خاصی داشته و کاملا با دیگران فرق داشته بر تن کرده بود، حتی تفنگ وی نیز از مدل متفاوتی بود و کاملا واضع بود که خودش هم گیج شده است. وقتی او را برای بازجوئی به مقامات محلی بردند، چنین اظهار داشت: اسم من » گیل پرز » است این که چرا اینجا کشیک ایستاده ام بخاطر این است که به من دستور داده شده است. همین امروز صبح من به عنوان محافظ اسب سوار درب کاخ فرمانداری » مانیل » تعیین شدم. من اکنون بخوبی میدانم که اینجا کاخ فرمانداری نبوده و من در مانیل نیستم، چرا و چگونه به اینجا امده ام, خودم هم نمیدانم!! ولی خوب اینجا هستم و اینجا هم خوب یک قصر است. پس وظیفه ام را مطابق دستور انجام میدهم.!  او در خاتمه افزود: دیشب سر فرماندار » فیلیپین » یعنی اعلیحضرت » دون گومز پرز داسماریناس » با تبر مورد حمله قرار گرفت و بر اثر این ضربه جان سپرد.  به آن سرباز خاطر نشان شد که او اینک در مکزیکوسیتی که هزاران مایل دورتر از مانیل است، بوده و سخنان وی قابل باور نمیباشد. او توسط شخص فرماندار کل و مشاورش مورد بازجویی قرار گرفت. آنها هم مثل آن سرباز گیج و سر درگم بودند. در نهایت توسط کلیسا مورد مواخذه قرار گرفت و به زندان افکنده شد و معمایی برای همه اشخاص که با آن سر و کار داشتند، لاینحل باقی ماند. آیا او واقعا از مانیل تا مکزیکوسیتی را یکشبه منتقل شده بود.؟ امری که در سال 1593 محال مینمود. آیا او یک جنایتکار فراری بود یا یک دیوانه… و یا فقط یک دروغگوی فطری.؟ مدت دو ماه گیل پرز در یک زندان محبوس بود تا اینکه یک کشتی از فیلیپین از راه رسید و خبر قتل فرماندار «داسمار یناس » که در » مولوکاس » کشته شده بود را با خود آورد. طی اخرین تحقیقاتی که بعمل امد مشخص شد درست یکروز قبل از دستگیری گیل پرز در مکزیکوسیتی، او در مانیل بوده و همانطور که خودش عنوان داشته یکی از نگهبانان محافظ جلوی کاخ فرمانداری بوده است. مقامات که قادر به توضیح اینکه چه بر سر این مرد بیچاره آمده بود با دقت به ثبت جزئیات ان حادثه پرداختند و او را به مانیل عودت دادند. این اولین حادثه ثبت شده از این پدیده عجیب است که » چارلز فورت » آنها را جمع آوری کرده است.

لخت  در وسط خیابان.

مدارک و شواهدی متعددی وجود دارد که نشان میدهد افرادی به درون این حفرهای اسرار امیز لغزیده اند و دیگر بار، روزنه ای برای بازگشت به این جهان یافته و به دنیای ما گام نهاده اند. در روز ششم ژانویه 1945 مردی که لخت مادرزاد بود و هیچ لباسی به تن نداشت ناگهان در وسط خیابان » های استریت » در شهر کنت واقع در انگلیستان ظاهر شد. این واقعه هنگامی رخ داد که هوا بسیار سرد بود. با اینحال این مرد عجیب بی آنکه پوششی به تن داشته باشد دیوانه وار به هر سو میدوید و رفتاری از خود نشان میداد که انگار از سیاره ای دیگر به آنجا آمده است. رهگذرانی که از آن خیابان عبور میکردند بعدا شهادت دادند که این مرد بطور ناگهانی در برابر دیدگان آنان ظاهر گشته است و اصلا متوجه نشده اند که از کجا آمده است. آری این مرد ناگهان در وسط خیابان سبز شده بود و چهره ای مات و مبهوت و وحشت زده داشت. این مرد برهنه همچنان سراسیمه به طرف بالا یا پائین خیابان میدوید تا آنکه پلیس او را دستگیر کرد و به پاسگاه پلیس منتقل ساخت بدنش را با پتوئی پوشاندند و دنبال پزشک مخصوص فرستادند. این مرد بینوا انچنان شوکه شده بود که یارای تکلم نداشت و نمیتوانست به سئوالات ماموران پلیس و پزشکانی که او را معاینه قرار داده بودند پاسخی دهد سرانجام پزشکان او را دیوانه تشخیص دادند.

نقل و انتقال «درون بعدی «.

تا امروز 48 مورد مستند از انتقال افراد از نقطه ای به نقطه دیگر به ثبت رسیده. در این میان 18 مورد انتقال جانواران عجیب که مختص مناطق مخصوص میباشند در این نقل و انتقال دیده شده است. آخرین آن در نوامبر سال 1998 مشاهده شد. بنقل از بی بی سی هنگامیکه هواپیمای اکتشافی بر فراز یک منطقه قطبی در قطب جنوب به پرواز در آمده بود یک شی سیاه رنگ را در میان برفها شناسائی کرد. نزدیکترین نقطه به آنجا یک پایگاه هواشناسی بود که افرادی برای آگاهی به آن نقطه اعزام شدند، اما در کمال تعجب آنها با «کوروکودیلی» غول پیکر مواجه شدند که مختص مناطق افریقائی بود. پس برسی فراوان مشخص شد آن تمساح غول پیکر حدود  5 ساعت قبل جان داده است، آخرین نکته عجیب آن بود که زیست شناسان با برسیهای تخصصی پی بردند که این تمساح از رودخانه » مارا » به انجا امده است. چگونه؟ این همان معمائیست که تا امروز حل نشده. اما در این رابطه دانشمندان تئوریهای مختلفی دارند. دسته اول که اکثریت را تشگیل میدهند این پدیده را به فرازمینیها نسبت میدهند. آنها اعتقاد دارند این جابجائیها بخاطر این است که فرازمینی ها انسانها و حیوانات را برای انجام آزمایش به آزمایشگاهای سیار خود که همان بشقاب پرنده است میبرند و بعد از آزمایش انها را رها میکنند. من خودم شخصا این نظریه را بیشتر قبول دارم چراکه اکثر افراد هنگامیکه یافت شدند از سردرد عجببی رنج میبرند و حتا در میان آنها افرادی تا آخرین روز زندگی دچار فراموشی میشوند و انگار حافظه آنها را پاک کرده اند. اما دسته دیگری هم هستند که معتقدند که هنوز انسان چیزی از پیرامون خود نمیداند و اعتقاد دارند که حفره های وجود دارد که انسان درون ان سرنگون میشود. هر چه هست این پدیده نیز مثل پدیده های بیشماری که من تا امروز در وبلاک قرار دادم ناشناخته و لاینحل مانده. البته یکی از بازدیدکنندگان نظریه ای داشت و آن این بود که آنها توسط اجنه ها ربوده و سپس رها میشوند و این نیز برای خود نظریه ای میباشد.

 منبع : http://www.yahoo2.blogfa.com

*****************************************************************

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

افرادی که هیچگاه بازنگشتند

» افرادی که هیچگاه بازنگشتند «

موضوع ناپدید شدن افراد، هر از چندگاه بر سر زبانها میافتد. فیلمهای علمی- تخیلی درباره این موضوع بر روی پرده سینما یا تلوزیون به معرض نمایش گذاشته میشود و پس از چندی دیگر بار همه این هیاهوها خاموش میگردد. اما در همه حال یک پرسش همچنان باقی میماند: » آیا ناپدید شدن ناگهانی افراد واقعیت دارد؟ » مدارک و شواهدی در دست است که نشان از واقعیت اینگونه حوادث را میدهد. و ما نمیتوانیم با نادیده گرفتن ان کمکی به این پدیده عجیب نمائیم. من نمیدانم چه نامی باید بر این پدیده نهاد. القابی مثل » دروازه شیطان «. » دروازه زمین » یا نامهای مشابه، من هم نمیدانم. اما ان چیز که مرا راحت نمیگذارد این است که این پدیده وجود دارد.

بر سر لشکریان زرد پوست چه آمد.؟

یکی از شگفت انگیزترین ماجراهائی که در این زمینه وجود دارد, رویداد تاریخی است که در زمان جنگ جهانی و در خلال نبرد چین و ژاپن اتفاق افتاد . اما با گذشت اینهمه سال هنوز راز ان فاش نشده و همچنان در پرده اسرار باقی مانده است!  در سال 1939 هنگامیکه نیروهای چینی در برابر پیشروی منظم ارتش مکانیزه ژاپن مقاومت میکردند, به سربازان چینی فرمان داده شد که در منطقه » تانکینگ » همچنان به پایداری خود ادامه دهند . در 16 مایلی منطقه یک موضع مهم نظامی که در نزدیکی تنها پل انجا قرار داشت، 3100 سرباز چینی تحت فرماندهی کلنل «لی فوسین » خود را برای یک نبرد سخت اماده کرده بودند. کلنل » لی فو سین » به دقت موقعیت کلیه افراد خود را مورد بازرسی قرار داد و سپس به قرارگاه خود که در حدود یک مایلی با صفوف ارتش فاصله داشت عزیمت نمود. بامداد روز بعد هنگامیکه کلنل از خواب برخاست دستیارانش به او اطلاع دادند که جناح راست خط دفاعی لشگر به علائم انان پاسخ نمیدهد . کلنل از این پیام سخت حیرت کرد و دوباره برای سرکشی به انجا رفت, اما در کمال تعجب مشاهده نمود که از این تعداد فقط 112 تن نزدیک پل موضع گرفته اند و از 2988 نفر بقیه کمترین اثری وجود ندارد. آنها بکلی ناپدید شده بودند! اسلحه سربازان هنوز دست نخورده در انجا به چشم میخورد و چای و برنجی که روی اجاقهای کوچک اماده شده بود هنوز گرم بود. هیچگونه آثاری از کشمکش و جدال که امکان داشت در تاریکی شب صورت گرفته باشد بچشم نمیخورد و تمام تجهیزات و وسایل نظامی و شخصی نیز که سربازان شب گذشته برجای گذاشته بودند,همچنان در اطراف اجاق ها دیده میشد. اما با اینحال یک لشکر کامل ناپدید شده بود! چه اتفاقی رخ داده بود؟ هیچکس نمیدانست. حادثه چنان با سرعت اتفاق افتاده بود که حتی افراد باقیمانده نیز اظهار بی اطلاعی میکردند!!  درباره این رویداد بسیار عجیب میتوان چند حدس زد. بیائید این حدس و گمان ها و ابعاد گوناگون این حادثه را مورد برسی قرار دهیم: ابتدا تصور کنید که جنگجویان ژاپنی با استفاده از تاریکی شب موفق شده باشند بی انکه توجه نگهبانان را جلب کنند ماهرانه از پل گذشته یا شنا کنان خود را به ان سوی رودخانه رسانده باشند . سپس به اردوی چینی ها شبیخون زده باشند در این صورت چگونه میتوان باور کرد که یک دسته کماندوی ژاپنی هر قدر هم که زبده و ورزیده بوده باشند—بتوانند در حدود 3000 سرباز اماده نبرد را بی انکه قطره خونی ریخته شود اینطور بی سر و صدا ربوده و با خود ببرند و همه این کارها انچنان برق اسا صورت گرفته باشد که حتی یکی از سربازان نتواند خود را به اسلحه اش رسانده و شلیک نماید. برای انجام چنین عملیاتی دستکم به تعداد قابل ملاحظه ای کماندوی ژاپنی نیاز است تا بتوانند چنین برق اسا در حدود 3000 سرباز چینی را دستگیر ساخته و بربایند. از این گذشته اگرم فرض کنیم که یک چنین عملیات قهرمانانه ای صورت گرفته باشد, بعید بنظر میرسد که ژاپنی ها چنین موفقیت بزرگی را مسکوت گذاشته و در تبلیغات جنگی خود انرا منعکس نکنند!!! حال فرض کنیم که سربازان ارتش چین بصورت دستجمعی مواضع خود را ترک گفته و به خطوط ژاپنی ها گریخته و تسلیم شده باشند. بازهم چنین اقدام بزدلانه ای خوراک خوبی برای اسیاب تبلیغاتی ژاپن بشمار خواهد رفت. در چنین مواقعی دستکم گزارش عملیاتی یا گزارش مربوط به دستگیری و یا تسلیم 2988 سرباز چینی بی درنگ به مقامات مافوق داده خواهد شد. در حالیکه در مدارک رسمی ژاپن چنین گزارشی منعکس نشده است. دسته ای از سربازان چینی که روی پل موضع گرفته بودند، همچنین افرادی که در ان شب به نگهبانی مشغول بودند سوگند یاد کردند که در ساعات تاریکی هیچ صدائی نشنیده و هیچ حرکت مشکوکی مشاهده نکرده اند. انان بر این گفته تاکید داشتند که در شب حادثه هیچکس – چه دوست و چه دشمن از پل عبور نکرده است . دستیاران کلنل نیز قسم میخوردند که هیچ بیگانه ای به اردوگاه انها نزدیک نشده است. با اینحال 2988 سرباز چینی – بی انکه کوچکترین نشانه ای از خود باقی گذارند—ناپدید شدند و محض نمونه حتی از یکنفر انها خبری بدست نیامد.. این موضوع باعث شد تا امروز فیلم های بسیاری از این پدیده باور نکردنی ساخته شود…

برخی اوقات وقتی کسی ناپدید میشود مثل این است که ازصحنه روزگار محو شده است. چنین موردی برای»دیوید لا نگ»مصداق دارد که ناپدید شدن کلاسیک وی همانطوریکه درقطعهزمینی در ایالات»تنسی»امریکا عبور میکرد توسط پنج شاهد عینی گزارش شده استمورد دیگر در صحرای»بین النهرین»واقع در خاور میانه اتفاق افتاد. روز ۲۴ ماه ژوییهسال ۱۹۲۴یکی دیگر از روزهای داغ » بین النهرین «بود عربها دوباره خود را مسلح کرده بودند وانگلیسی ها تا آنجا که میشد مراقب آنها بودند. در آن روز ستوان پرواز» دبلیو. تی. دی» و افسر خلبان» استیوارت» برای یک ماموریت شناسایی معمولی با هواپیمای یک موتوره شان عازم صحرا شدند.مدت این پروازشان ۴ ساعت تخمین زده میشد ولی آنها تا به امروز باز نگشته اند. وقتی که هواپیمایشان روز بعد پیدا شداین معما پیچیده تر گشت.چرا که درباک هواپیما به اندازه کافی سوخت وجود داشت و وضع موتور آن هم کاملا روبه راه بود وسریعا روشن میشد. هیچ نشانی هم از اثر گلوله نبود. ولی گروه اکتشاف چیز دیگری پیدا کرد که علامت سوال دیگری را باز کرددر کنار بدنه هواپیما رد چکمه هایی وجود داشتند که آن دو خلبان در هنگام پریدن از هواپیما بجا گزاشته بودند.رد پاها نشام می داد که آنها هوپیما را ترک کرده وبرای حدود۴۰یاردی کنار هم پیشرفته اند.ترتیب قرارگیری رد پاهانشان می داد که آنها دریک جاتوقف کرده ودر حالیکه کنار هم ایستاده بودند همان جا و در همان حال غیب شده اند.کامیون های مسلح و هواپیماها و حداقل شش گشت اکتشافی از قبایل بدوی آنجا برای چندین مایل اطراف را جست وجوکردند ول هیچ ردی از خلبانان پیدا نشد. جایی که رد پاهایشان در میان ماسه هاختم شده بود حیاتشان هم خاتمه پیدا کرده بود.

 

» وقتی مهمان سفیر ناپدید شد «

در سال 1988 یک مهمانی بزرگ از طرف سفیر کوبا در سفارت آن کشور در شهر لندن برگزار شد. در این مهمانی، مهمانان مختلف لشکری و کشوری و افراد سایر سفارتخانه ها جمع شده بودند. آنها تصور نمیکردند اتفاقی عجیب مهمانی انشب را دگرگون کند. » چارلز اشمور » که از تاجران و بازرگانان انگلیسی که سالهای متمادی با کشور کوبا مبادلات تجاری داشت مهمان آنشب سفیر کوبا بود. او پشت مبلی ایستاده بود و مشغول تماشای یکی از تابلوهای روی دیوار بود، ناگهان چنان سرنگون شد که گوئی زمین زیر پای او خالی شده است و بعد از آن اثری از » چارلز اشمور » نبود، گوئی او آب شده و در زمین فرو رفته است. مهمانانی که برای شادی و تفریخ به آنجا رفته بودند چنان وحشت زده شده بودند که با سرعت تالار سفارت را ترک گفتند. پلیس بهمراه تجیهزات مختلف از جمله سگهای ردیاب ساعات زیادی به جستجوی اشمور پرداخت اما کوچکترین نشانی از او پیدا نکرد. در بازجوئی ها تمام مهمانان یک جمله برای گفتند داشتند. » او بطرز عجیبی ناپدید شده بود «!! این اخرین مقاله ای بود که «لیلیا نومیرداک» در ماهنامه علمی » جهان تازه » به ان اشاره کرده بود. تا امروز بیش از 376 مورد از ناپدید شدن عجیب افراد در کشورهای مختلف به ثبت رسیده  در  کالیفرنیا و در جنگل ملی » انجلز » بیش از 17 مورد ناپدید شدن افراد گزارش شده که مهمترین آنها ناپدید شدن 23 نوجوان 14 تا 16 ساله که برای برگزاری اردو به انجا رفتند میباشد. نکته مهم اینکه اکثر این اتفاقات در ضلع غربی پارک اتفاق می افتد و بخاطر همین نام این قسمت را » دروازه شیطان «. » دریچه جهنم »  گذاشته اند. اما نکته ای را که باید خدمت شما خوبان عرض کنم این است که این پدیده عجیب که محققان نام » تونل در بعد زمان » را بر ان نهادند شاید یکطرفه نباشد. حتما میگوئید یعنی چه.؟ برای پاسخ این سئوال مطلب بعدی وبلاک را از دست ندهید. نام مطلب بعدی » آنان که ناگهان بازگشتند » میباشد.

 منبع : http://www.yahoo2.blogfa.com

*****************************************************************

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

 

آلایا – اهل سیستم ستاره ای پلیدیان – بخش سه

آلایا در اینترنت فقط و فقط از طریق کانال شخصی خودش در سایت «یوتوب» گفته هایش را به عموم می رساند و هیچ جای دیگری در اینترنت فعالیت نمی کند.

لینک کانال آلایا:

http://www.youtube.com/user/777ALAJE

در ادامه توجه شما را به متن سومین ویدیو «آلایا» جلب می کنم.

یادآور می شوم که این متن، زیرنویس یک ویدیو است و به همین خاطر ممکن است برخی از جملات کوتاه یا تکه تکه باشد. پس برای متوجه شدن موضوع باید دقت بیشتری به خرج داد.

 

آلایا – اهل پلیدیان – بخش سه

زمین در جریان یک دگرگونی قرار دارد و در حال جابجایی به فرکانس بالاتر است. همه ی سیاره ها چنین تغییری می کنند. این راه طبیعی تکامل است. همه چیز در کیهان توسعه می یابد. هیچ چیز بی تغییر نمی ماند. فرکانس زمین به آرامی در حال افزایش است، اکنون بالاتر از چند دهه پیش است. به همین دلیل برخی از شما احساس می کنید زمان سریعتر می گذرد. این به شما این امکان را می دهد که هشیاری خود را سریعتر گسترش دهید. زیرا چیزهای بیشتر در زمان کمتری رخ می دهد و افکار شما سریعتر آشکار می شود.

در این فرکانسهای بالاتر هیچ چیز بد نمی تواند وجود داشته باشد. به این دلیل است که کنترل کننده های خبیث زمین که شامل انسان زمینی و غیر زمینی هایی شرور می باشد، هر کاری می کنند تا فرکانس زمین را پایین نگه دارند. آنها بمب های اتمی روی زمین و در آسمان منفجر می کنند تا میدان مغناطیسی زمین را مغشوش کنند. آنها انرژی جنگ، نفرت، رقابت و حماقت را توسط رسانه ها گسترش می دهند و با دستکاری در اقتصاد، ترس به وجود می آورند. آنها قرنهاست رفتار انسانها را مطالعه کرده اند و با استفاده از تحریک کردن توده برای نیازهای ابتدایی، آنها را ناآگاه و بی اطلاع نگه می دارند. آنها می ترسند که جامعه، زیادی رشد و نمو کند. بنابراین آنها حتی به وسیله ی هواپیما مواد شیمیایی پخش می کنند تا جامعه را ناخوش و بیمار نگه دارند. آنها بیشتر و بیشتر این کارها را انجام می دهند. آنها می خواهند کنترل همه چیز را به دست بگیرند.

اما یک نیرو توانایی جلوگیری از آنان را دارد و این قدرت، انرژی معنوی ست. هرچه مردم بیشتر از قدرت معنوی عشق کل استفاده کنند، برطرف کردن خطر آسانتر خواهد بود. تا زمانی که شما زمین را به شکل کشورهایی تقسیم شده ببینید، از هم بیزار باشید و همچشمی کنید، کار را برای کنترل کنندگان شرور زمین بسیار آسان می کنید. اگر شما می خواهید یک انرژی ضعیف تر را دگرگون کنید، باید از یک انرژی قوی تر استفاده کنید. در بعضی موارد، این به صورت خودکار پیش می آید. زیرا هرچه انسانها بیشتر رنج ببرند، بیشتر شروع به جستجوی راهی برای پیروز شدن می کنند. آنها شروع به جستجو کردن حقیقت و انرژی معنوی هستی می کنند. بنابراین این را به صورت یک مبارزه و تمرین ببینید تا بر نیروی منفی درونی و بیرونی غلبه کنید. شروع کنید به شفادهی درونی و پیشرفت.

فرکانسهای بالاتر که از سرچشمه ی روشنایی می آیند، همه ی انسدادهای درونی و احساسات ناخوشی را بیرون می آورند. بنابراین شما می توانید روی آنها کار کنید و آنها را شفا دهید. شما نمی توانید با انرژی های مسدود به بعدهای بالاتر بروید، مسائل حل نشده یا نفرت و تکبر.

افراد آشوبگر، با نفرت، تکبر، طمع یا خودخواهیشان نمی توانند انرژی های بالاتر عشق را تحمل کنند. آنها از عشق متنفرند. آنها از کسانی که در مورد عشق حرف می زنند متنفرند و به آنها توهین می کنند. آنها از هرچیزی که عشق را بیان می کند متنفرند. مانند موسیقی های هماهنگی، رنگهای زیبا یا طبیعت. آنها از کسانی که حقیقت را بازگو می کنند بسیار متنفرند، زیرا چهره ی شان در حال آشکار شدن است. آنها این حق و فرصت را دارند که خودخواهی شان را کنار بگذارند و یا همینگونه منفی باقی بمانند و درسهای شان را در زندگی های بعدی یاد بگیرند.

 

این مهم است که همه ی عیب و نقص های شخصیت شفا داده شود. همه ی پیامدهای کردار و آسیب های پیش آمده از این یا زندگی های گذشته التیام داده شود و از شر برنامه های منفی جامعه خلاص شد. مانند افکار رقابتی، خودخواهی، حسادت، فرقه ها، باورهای دروغین و نفرت از مردمی که در قسمت دیگری از سیاره زندگی می کنند. این راه را آزاد می کند تا شما آگاهی معنوی تان را پرورش دهید. با هشیاری بالاتر، شما درک خواهید کرد که همه چیز انرژی است. افکار، احساسات، اشیاء، رنگها، موسیقی، اَشکال… همه چیز… و همه چیز به هم مرتبط است. انرژی معنوی یا خدا، هشیاری است. هستی، خلقت، سرچشمه… هشیاری می تواند در حالات بسیاری پدیدار شود، فیزیکی و غیر فیزیکی. بسته به رده ی فرکانس.

انرژی سرچشمه ی همه چیز است. شما می توانید از این انرژی استفاده کنید و حقیقتِ خودتان را خلق کنید. در واقع شما از قبل، بی اختیار در حال انجام این کار هستید و طرح های منفی ذهن را با آن آمیخته اید، مانند ترس یا نفرت. می توانید تصور کنید که چه اتفاقی می افتد اگر افراد کافی، انرژی کیهانی هشیار را ببینند، همراه با تمرکز بر عشق همگانی؟ این باعث می شود هشیاری شما پیشرفت کند و کیفیت زندگی تان سعود کند. و هنگامی که من می گویم عشق، منظور من عشق تحریف شده نیست که شما در ادیانتان، فرقه های تان یا روابط تان استفاده می کنید. منظور من عشق پاک واقعی عالمگیر است، قدرت روشنایی معنوی. این آغاز به پاک کردن انرژی های بدنتان می کند و زیرساخت اتمی تان را دگرگون می کند. شما میل خواهید داشت که بدنتان را پاک نگه دارید تا این انرژی متعالی را داشته باشید. شما مایل خواهید بود که هماهنگ باشید و از پرخاشگران و افراد منفی دوری کنید. پرخاشگری، نفرت، ترس و غمگینی، انرژی شما را پایین نگه می دارد. اینها ساختار ملکولی بدن را تغییر می دهند. بدن را ضعیف می کنند و باعث حملات قلبی، سرطان، آبسه، آپاندیس، رماتیسم و دیگر بیماری ها می شوند. بنابراین شما از افراد شر، استرس، مواد مخدر و غذای ناسالم دوری می کنید.

 

پیوند به سرچشمه را بیابید. برای پاک کردن انرژی های منفی از بدنتان، اغلب به طبیعت بروید. بیماری ها از انرژی های منفی می آیند یا احساسات سرکوب شده و شفا نیافته. برخی به دلایل کارمیک (نتایج کردار) و برخی به دلایل کردار دولت محرمانه ی جهانی. با فرکانس بالای عشق کیهانی، شما می توانید تمام انرژی های منفی را دگرگون کنید. با انرژی عشق، شما توانایی این را خواهید داشت که خرد و دانش بدست بیاورید. با دانایی و خرد، شما می توانید کارمای منفی را پاک کنید. و شما خالق هشیار زندگی خود هستید. زیرا شما قوانین معنوی را همیاری می کنید. خرد و حکمت، از درک کردن و خوب یاد گرفتن از تجربه های همه ی زندگیهایتان بدست می آید. این هشیاری معنوی شما را رشد می دهد.

 

پیش از اینکه شما روی زمین ظهور یابید، شما درسهای معینی انتخاب کرده اید که می خواستید تجربه کنید و در آن استاد شوید. برای رشد دادن معنویت و توسعه دادن نفستان (خود هشیار، روح). انسانهای خیر اندیش در دیگر سیاره ها، مزاحم آموزشهای شما نمی شوند. ما هرگز این فرصت برای تکامل یافتن را از شما نخواهیم گرفت. ما راه ها را به شما نشان می دهیم، که چگونه خودتان می توانید از پس آنها برآیید. ما فقط هنگامی اجازه ی دخالت داریم که خودمان همانند شما بر روی زمین مجسم باشیم. این کار توسط خیلی از افراد از صدها نژاد خیرخواه انجام شده. بیشترشان از طرف ما پلیدینها. زیرا ما از گذشته ارتباط قوی با زمین داریم! و زیرا ما در سیاره های مشابه هم این کارها را انجام داده ایم و همچنین بیشتر تجربه داریم. به این شکل ما می توانیم مستقیما با شما صحبت کنیم و به عنوان یک آهنربا برای انرژی های کیهانی بالاتر عمل کنیم.

ما کارگران روشنایی با استعدادهای بسیاری هستیم. ما هنر و هر چیز هماهنگ را دوست داریم. ما هیچ کاری با آیین یا سازمانهای زمینی شما نداریم. برخی از ما از بُعدهای بسیار بالا می آییم، جایی که همه چیز روشنایی و پاکی خالص است. هرچیزی که ما انجام می دهیم، با قوانین هستی هماهنگ است، «کارما» و زمان مناسب برای عمل. همچنین شما باید بدانید که گروه های متفاوتی از پلیدین ها وجود دارند. در سیستم ستاره ای پلیدین بیش از 2000 سیاره وجود دارد

و همگی به گونه ی متفاوت رشد یافته و در بُعدهای مختلف هستند. بعضی عضو اتحادیه ی کیهانی هستند و بعضی نه. برخی می توانند همزمان اینجا و در آینده حضور داشته باشند. با تقسیم کردن هشیاری و انتقال آن به دو بدن.

 

هنگامی که شما اطلاعات در مورد ما را مطالعه می کنید، باید از خود برترتان استفاده کنید تا تشخیص دهید که آیا آنها از طرف ما هستند یا از طرف غیر زمینیان بدخواه که به اسم ما، اطلاعات نادرست پخش می کنند و یا به سادگی از طرف افراد خودخواه که می خواهند توجه همگان را جلب خودشان کنند. ما با شما ارتباط هایی داریم اما بیشتر در سطح بالاتر، هنگامی که ذهن خودخواه تان خوابیده. با هشیاری بالاتر شما توانایی احساس این که آیا اطلاعاتی درست یا نادرست است، را خواهید داشت. شما از افکار عقلانی خطی محدود استفاده نخواهید کرد. شما از افکار کروی مانند استفاده خواهید کرد تا یک موضوع را از هر رده ببینید. شما نمی توانید با افکار عقلانی خطی به آگاهی معنوی دست یابید. فقط با عشق و آزادی از سیستمهای اعتقادی. فقط هنگامی که شما با هستی و خود برتر همیاری کردید.

با استفاده از انرژی قلبتان، شما کمک با ارزشی به سیاره برای جبران ضررها می کنید. هر عمل، فکر یا احساس، مسیر آینده را عوض می کند. زیرا آینده چیزی ثابت نیست. افکار و احساسات شما، هر ثانیه در آینده ی شما تغییر ایجاد می کنند. بنابراین احتمالات زیادی برای آینده وجود دارد. هیچ اتفاقی در زندگی وجود ندارد. هر پیشامدی به دلیل خاصی رخ می دهد، حتی اگر شما مستقیما دلیل آن را نبینید.

صفحه فیس بوک دانش کیهانی

منبع :        http://www.facebook.com/danesh.keyhani

با تشکر از دوست خوبم که این مطالب را در پیج خودشان ارائه میدهند.

*****************************************************************

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: