بایگانی ماهانه: ژانویه 2012

کتاب بزرگترین راز اثر دیوید ایک _ مقدمه

مقدمه کتاب بزرگترین راز اثر ارزشمند دیوید آیک و ترجمه شیرین عزیز که قبول زحمت کرده و این کتاب را به زبان شیرین فارسی در اختیار علاقه مندان قرار میدهند.

*****************************************************************

https://i1.wp.com/images.word-power.co.uk/images/product_images/9780952614760.jpg

بزرگترین راز

خیلی ها مرا به خاطر انچه در این کتاب نوشته ام احمق خواهند نامید . جواب من این خواهد بود :

بلوط های تنومند امروز همان بذرهای احمق  دیروزند که در زمین کاشته شدند.

جهان آزاد

آیا من آدم فضایی هستم ؟ آیا من به نسل جدیدی در زمین تعلق دارم که توسط مردان فضایی وزنان زمینی تربیت می شوم ؟ آیا فرزندان من اولین نوادگان نسل بین سیاره ای خواهند بود ؟ آیا دیگ درهم جوش جامعه بین سیاره ای در سیاره ما مانند آنچه که 190سال قبل در امریکا ایجاد شده  قبلا بوجود امده است ؟

یا این فکر به چیزهایی که در آینده اتفاق می افتد مربوط است؟ این حق من است که بدون تهدید به زندان توسط هر مقام دولتی یا احتماعی چنین اعتقادی داشته باشم و سوالات اینچنینی در ذهنم بوجود اید . در شرایطی که سلسله مراتب سانسور علمی شدید , متعصب حاکم است ؛ چاپ این اندیشه و عقاید احمقانه به نظر می رسد . هرکسی با کوچکترین اندیشه شیطانی هر کاری می تواند با این نوشته ها بکند. اما هرکس حق اشتباه کردن و خلاف بودن را باید داشته باشد . ما نباید بواسطه وجود گربه های وحشی هراسی از پای گذاردن در جنگل به خود راه دهیم . ما نباید حق خود را تسلیم تفکرات کنترل شده نماییم .در این گونه تفکرات سوالات خاصی مطرح می شود که صاحبان دانش شناخته شده را به هراس وا میدارد ..اما  با وررود به دوره کیهانی باید بر حق خود در مطرح ساختن سوالات جدید , حتی احمقانه بدون ترس از مورد تعرض واقع شدن پافشاری نماییم .

ویلهلم رایش , دانشمندی که در کتاب خود مدعی ارتباط با فضا شده بوده در سوم نوامبر 1957 در زندان ایالات متحده جان خود را از دست داد .

میدانم به نظر یک فانتزی می آید  ، اما اگر نژاد انسان کمی دید خود را از یک نمایش اپرا یا بازی بالاتر برده و مغز خود را به کار اندازد خواهد دید که این رویداد نه آنکه در آینده اتفاق بیافتد بلکه در حال شکل گیری می باشد.

حرکت در جهت کنترل متمرکز سیاست های جهانی ،کسب و کار،بانکداری،ارتش و رسانه، به سرعت در حال انجام است.

فریب و اغوای ذهنی توده مردم از قبل تدارک دیده شده، و در بسیاری از موارد در حال اقدام است. همیشه در پی اجرایی شدن یک دستور کار پنهانی، مورد پنهان شده ناگزیر از در هم شکستن لایه سطحی و تبدیل شدن به یک واقعیت فیزیکی است.

این است آنچکه امروزه  شاهد انفجار ادغام بین بانکی در سطح جهانی و امپراتوری کسب و کار و سرعت متمرکز شدن کنترل سیاسی و اقتصادی اتحادیه اروپا، سازمان ملل متحد،سازمان تجارت جهانی ،توافق چند جانبه در مورد سرمایه گذاری و جریان سایر گروهای جهانی سازی نظیر بانک جهانی،صندوق بین المللی پول، و نشست g8 و g 7 میباشیم.

در پس این تمرکز هماهنگ و ثابت ، قبیله نژاد اصیل  وجود دارد که منشاء آن به خاورمیانه باستان و خاور نزدیک میرسد.

این قوم  از آن منطقه ظهور کرده و به اعضای خانواده سلطنتی اشراف و روحانیت اروپا تبدیل شدند. این واقعه قبل از گسترش قدرت در سطح جهان که به طور عمده از طریق بریتانیای کبیر بوده اتفاق افتاده است. بیش از 40 رییس جمهور آمریکا و مشخصا 33 تن از انان ارتباط ژنتیکی با پادشاه انگلستان آلفرد کبیر و شارلمانی پادشاه معروف فرانسه در قرن 9 میلادی دارند. طی این بازه زمانی (دستور کار) پروژه این نژاد خاص  به تدریج اجرا شده است تا زمان حال و به نقطه ای رسیده ایم که کنترل متمرکز جهانی امکان پذیر گردیده است.

مادامیکه سریع از خواب غفلت بیدار نشوید ،نخواهید دانست جهان و زندگی در آینده چگونه خواهد بود. نگاهی به حزب نازی در آلمان بیاندازید. این جهانی است که انتظار جامعه جهانی را می کشد و من از آن به عنوان  دستور کار برادری نام برده ام و در سال 2000 و در 12 سال اول قرن جدید برملا میشود.

سال 2012 به خصوص به دلایلی که در مورد آن بحث خواهیم کرد سال بسیار مهمی است. مردم هیچ تصوری از مهلکه ای که در آن هستیم  ،ماهیت جهانی که برای فرزندانمان بر جای خواهیم گذارد تا در ان زندگی کنند ندارند و اکثر مردم اهمیتی هم به موضوع نمی دهند.

انها ترجیح میدهند بدیهیات را با دیده اغماض نگریسته و به انکار حقیقتی که در پیش روی آنهاست بپردازند. مانند گاوی که در مزرعه میدود و فریاد میزند :«آهای ،آیا شما میدانید آن کامیون تعدادی از دوستان ما را از اینجا می برد ؟»

آنها دوستان ما را به مزرعه دیگری نمی برند .بلکه تیری در سر آنها خالی کرده ،خون آنها را ریخته ، گوشتشان را تکه تکه  کرده و بسته بندی میکنند. سپس آن انسانها اینها را خریده و میخورند. تصور کنید عکس العمل گله چه خواهد بود؟ «شما دیوانه هستید .آنها هرگز چنین کاری نمیکنند.من در آن شرکت حمل و نقل سهام دار هستم و سود خوبی عایدم می شود. پس خفه شو و ایجاد تشویش نکن.»

دستور کاری که میخواهم درباره آن صحبت کنم از هزاران سال قبل آشکار شده و اکنون رو به تکمیل است.چرا که بشریت معنا و مسئولیت خود را فراموش کرده است. بشریت ترجیح میدهد انچه را که فکر میکند صحیح است را انجام دهد تا عواقب رفتار خود با انسان را در نظر بگیرد.

ما میگوییم نادانی ،خوشبختی است . این درست است اما برای یک مدت کوتاه ، شاید عدم اطلاع از طوفانی که در راه است یک سعادت باشد چرا که مجبور نیستید نگران شده و یا اقدامی کنید . غافل از اینکه مثل کبک سرتان را در برف فرو برده اید و طوفان در راه است.

اگر واقعیت را بپذیرید و با آن مواجه شوید، از وقوع فاجعه میتوان اجتناب کرد اما جهل و انکار بی شک شدیدترین عواقب را در پی دارد. چرا که زمانی به وقوع میپیوندد که انتظار آن نمیرود و شما به هیچ وجه آمادگی رویارویی با حادثه را ندارید. همانطور که قبلا گفتم نادانی خوشبختی است اما برای یک مدت کوتاه. ما با افکار و اعمال خود خالق واقعیت خود هستیم. هر عملی یا هر انفعالی  عواقبی را در پی دارد.

اگر متوجه ذهن و مسئولیت خود نباشیم ،در واقع زندگی خود را از دست داده ایم و اگر این کار توسط تعدادی از انسانها انجام شود ،در واقع جهان را از دست داده ایم. و این دقیقا آن چیزی است که در طول تاریخ شناخته شده بشر به وقوع پیوسته است.

به همین دلیل همیشه عده ای اندک بر اکثریت تسلط داشته اند . تنها تفاوتی که در دنیای امروز وجود دارد این است که این عده اقلیت به دلیل جهانی شدن کسب و کار ،بانکداری و ارتباطات کل سیاره را فریب می دهند.

ولی اساس این کنترل همیشه یکسان بوده است: نگهداشتن مردم در جهل و نادانی ، ترس و جنگ با خود ، تفرقه بیافکن و حکومت کن و در حالیکه آگاهی و دانش را برای خود حفظ میکنی پیروزی را از آن خود گردان. (تصویر 1 را مشاهده کنید . ) همانطور که ما در این کتاب باید توجه کنیم ،کسانیکه با استفاده از این روش کنترل بشریت را هزاران سال در اختیار دارند ،اعضای همان قدرت ، همان نژاد خاص هستند که در حال اجرای دستور کار بلند مدتی هستند که در حال حاضر به نقطه مهمی از آن رسیده است. حکومت فاشیست جهانی در انتظار ماست. در عین حال میتواند اینگونه نباشد. قدرت واقعی با اکثریت است نه اقلیت. در واقع قدرت بی نهایت در درون هر فرد است.دلیل اینکه ما اینقدر تحت کنترل هستیم این نیست که ما قدرت تصمیم گیری بر سرنوشت خود نداریم، بلکه ما در هر دقیقه از زندگی این قدرت را واگذار میکنیم و از آن فاصله میگیریم.

زمانیکه یک حادثه ناخوشایند اتفاق میافتد همیشه به دنبال یک مقصر میگردیم . وقتی مشکل در جهان به وجود میاید  میگوییم انها این مشکل را چگونه حل خواهند کرد.

در این مقطع آنها که خود مخفیانه این مشکل را ایجاد کرده اند در وهله اول، با معرفی کردن یک راه حل که همان افزایش تمرکز قدرت و سلب آزادی است پاسخگوی مشکل به وجود آمده خواهند بود.

چنانچه هدف افزایش قدرت پلیس، سازمانهای امنیتی و نظامی بوده  از طرفی این خواسته مطرح شده مردم باشد،  پس باید جرم و جنایت ، خشونت و تروریسم بشری وجود داشته باشد تا مقصود به راحتی حاصل شود.

هراس مردم از دزدی ، بمباران یا حمله ،موجب می شود از شما تقاضا کنند که در ازای گرفتن حق آزادی، آنها را از آنچه که به عمد از آن ترسانده شده اند  محافظت کنید. واقعه بمب گذاری اوکلاهاما نوع کلاسیک از این دست است و همانطور که در کتاب (وحقیقت  باید تو را ازاد کند )توضیح داده ام , من نام این تکنیک را مشکل-واکنش –راه حل نامیده ام. مشکل را ایجاد کن دیگران را تشویق  به واکنش کن «باید اقدامی انجام شود.» و سپس راه حل را پیشنهاد کن.

خلاصه آن همان شعار فراماسونری است: «نظم پس از هرج و مرج.»

هرج و مرج را ایجاد کن سپس راهی برای برقراری نظم ارائه کن.

نظم مورد نظر شما:

اداره توده ها توسط انواع مختلف کنترل های احساسی و ذهنی صورت می پذیرد. این روش تنها راه انجام آن است. کنترل فیزیکی میلیونها نفر توسط اقلیت امکان پذیر نیست. درست همانگونه که برای اداره و کنترل مزرعه حیوانات به افراد بیشماری نیاز است.

دو خوک از کشتارگاهی در انگلیس فرار کردند و با وجود تلاش مردم برای دستگیری آنها تا مدتها کسی نتواست آنها را به دام بیندازد و در نهایت این دو خوک تبدیل به مشاهیر ملی شدند.

امکان کنترل فیزیکی جمعیت جهان وجود ندارد. پرواضح است در حالیکه میتوانند نحوه تفکر مردم را تغییر داده و به نقطه ای ببرند که همان تصمیمی را بگیرند که شما مایلید آنها انجام دهند و از شما تقاضای وضع قوانینی را نمایند که خود مایل به معرفی آنها هستید, نیازی نیز به این کار نیست.

یک ضرب المثل بسیار قدیمی میگوید: اگر میخواهید کسی کاری انجام دهد به او بقبولانید که آن کار ایده و نظر خود اوست.

بشریت توسط ذهن کنترل میشود و از متوسط روح زنده شما فقط بخش اندکی خود اگاه است.آیا این تعریف دور از ذهن است.نخیر.در تعریف شماره 1, کنترل ذهن عبارت است از نفوذ در ذهن شخص به طوریکه آنگونه که شما میخواهید فکر کرده و عمل نماید.

بر اساس این تعریف سئوال بر سر تعداد افرادیکه تحت کنترل ذهنی هستند نیست بلکه مسئله بر سر باقیمانده اندکی که تحت کنترل ذهن نمی باشند است.

وقتی شما از طریق تبلیغات خریدی انجام میدهید که به آن نیازی ندارید شما فردی هستید که تحت کنترل ذهن هستید.چنانچه خواندن و گوش دادن به هر خبر تحریف شده بر برداشتهای  ذهنی شما از فرد یا حادثه تاثیر بگذارد نشاندهنده این است که شما تحت کنترل ذهن هستید.

به دوره آموزشی نیروهای مسلح توجه کنید.

کنترل ذهن به معنای واقعی انجام میگیرد. از همان روز اول به شما گفته میشود که بدون سوال دستورات را اجرا کنید. و اگر احمقی از شما بخواهد به افرادیکه تاکنون ندیده و نمیشناسید شلیک کنید,شما باید بدون سوال شلیک کنید.

این همان ذهنیت (بله قربان )است که در جهان غیر نظامی هم سایه افکنده است.

«خب میدانم که درست نیست ولی رییس از من خواسته که انجام دهم چاره دیگری ندارم.» واقعا چاره دیگری ندارید؟

ما هرگز چیزی به نام «عدم انتخاب» نداریم. ما دو گونه انتخاب داریم. انتخاب هایی که دوست داریم و آنهایی که دوست نداریم. ولی چیزی به نام عدم وجود انتخاب نداریم. به عبارت دیگر این به نوعی فرافکنی است.

فهرست تکنیکهای فریب ذهنی بیشمار است. آنها خواهان ذهن شما هستند. زیرا تا زمانی که آنرا در اختیار دارند در واقع مالک شما هستند. چاره در باز پس گیری ذهن ما نهفته است. برای خود فکر کنیم و به دیگران نیز اجازه دهیم بدون ترس از تمسخر یا محکومیت به جرم متفاوت بودن همانگونه عمل نمایند.

اگر این طور عمل نکنیم، دستورکاری که در مورد آن صحبت خواهم کرد به اجرا در میاید. اما اگر موفق شویم کنترل مجدد ذهن را در اختیار بگیریم و به حاکمیت روانی نائل شویم ،دستور کار به مرحله انجام نخواهد رسید ،زیرا اساس و شالوده وجودی  آن دیگر از بین رفته است.

من در بیش از 20 کشور تحقیق و سخنرانی داشته ام و شاهد فرایند مشابه در همه این کشورها بوده ام.سیاست ها و ساختارهای مشابه در راستای دستور کار جهانی معرفی شده است.با اینحال همزمان یک بیداری جهانی هم به وضوح وجود دارد ,که بر تعداد افرادی که صدای زنگ ساعت معنوی را می شنوند و از خواب عاطفی و ذهنی  و خلسه زمینی بیدار میشوند افزوده میشود.

در این هزاره تا سال 2012 چه نیرویی غالب خواهد شد کاملا به خود ما بستگی دارد.ما با اعمال و افکار خود خالق واقعیت خود هستیم. با تغییر افکار و اعمال خود جهان را متحول خواهیم کرد.

در این کتاب من به ترسیم تاریخچه یک نژاد خاص  میپردازم که کنترل دنیای امروز را در دست دارند و ماهیت واقعی دستور کار جهانی را آشکار خواهم نمود و در اینجا تاکید میکنم که من به دنبال فاش نمودن دستور کار هستم نه توطئه و تبانی.

توطئه و تبانی به معنای فریب مردم و تحریف رویداد به منظور معرفی دستور جلسه میباشد.این توطئه ها به 3 شکل اصلی صورت میگیرند: توطئه در جهت حذف افراد و سازمانهایی که تهدیدی برای دستور جلسه به حساب میایند(ترور پرنسس دیانا)

توطئه برای گماردن افراد بر مسند قدرت که موجب اجرای دستور کار گردد. (جرج بوش،هنری کسینجر،تونی بلر و سایر همکاران) و توطئه برای ایجاد حوادثی که موجب گردد مردم درخواست معرفی دستور کار از طریق روش مشکل – واکنش – راه حل نمیایند( جنگ ها، بمبهای تروریستی ، فروپاشی اقتصادی). به این ترتیب تمام این حوادث و فریب های به ظاهر بی ارتباط با یکدیگر در واقع بخشی از همان توطئه معرفی دستور کار مورد بحث میباشند . در ماهها و سالهای آینده هر گاه مجله ای را ورق بزنید ،تلویزیون را روشن کنید و یا به نطق یک رهبر سیاسی و یا صاحب کسب و کار گوش دهید به اطلاعاتی که در اینجا به ذکر آن خواهم پرداخت برخواهید خورد.

اگر با مفهموم کلاهبرداری آشنا باشید درحال حاضر نیز همین وضعیت وجود دارد.

با نگاهی به سایر کتابهای من نظیر (حقیقت باید تو را آزاد کند) (من ،من هستم آزادم) (شورش رباتها) و کار سایر محققین درطی دهها سال خواهید دید که تمام پیش بینی ها به واقعیت تبدیل شده است. این پیشگویی نیست بلکه فقط اطلاع قبلی از محتوای دستور کار است.

بنابر این آیا حکومت فاشیستی جهانی در چند سال آینده تحقق می یابد؟

این سوال را فقط میتوان با سوال دیگر پاسخ داد : آیا ما انسان گونه زندگی خواهیم کرد و یا همچنان گوسفند خواهیم ماند؟

اجرای این دستورالعمل بستگی به سوال دوم دارد.

«هشدار »

این کتاب حاوی اطلاعات چالش برانگیز بی شماری می باشد . چنانچه بر نظام باورهای کنونی خود معتقدید و یا از لحاظ عاطفی قادر به هضم آنچه که واقعا در این جهان اتفاق می افتد نیستید لطفا از ادامه خواندن کتاب خودداری کنید.

اما اگر تصمیم گرفته اید که ادامه دهید ،به خاطر داشته باشید که موردی برای ترسیدن وجود ندارد.زندگی همیشگی است و هر چیز در زندگی به مثابه تجربه ای در جاده روشنگری می باشد. چنانچه با درک و شعور بالا به مسئله نگاه شود، در واقع خیر و شری وجود ندارد، بلکه آگاهی فقط تجربیاتی را که باید تجربه شوند را انتخاب میکند.حوادث شگفت انگیزی که در این کتاب به آن اشاره خواهد شد هم زمان با دمیدن بارقه آزادی در بزرگترین تحول آگاهی و خرد که در طی 26000 سال در این سیاره دیده شده است، به پایان خود نزدیک میشود.

برخلاف آنچه که شما در اینجا میخوانید ،اکنون زمان فوق العاده ای برای زنده بودن است.

دیوید آیک

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از شیرین  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

مکالمه جورج اندرسون با فراسو (دنیای پس از مرگ)

متنی که در زیر خواهید خواند مصاحبه ای با جورج اندرسون (George Anderson) توسط یک شوی تلویزیونی و رادیویی به میزبانی جوئل مارتین (Joel Martin) می باشد که از کتاب « ما نمی میریم»(We Don’t Die) نوشتۀ جوئل مارتین و پاتریشیا رومانوفسکی (Patricia Romanowski) گردآوری شده است. شاید بتوان گفت که جورج اندرسون، بزرگترین و معروف ترین فراروان شناس  در امریکا ست که دارای توانایی های فرا طبیعی حیرت انگیزی در زمینۀ ارتباط با ارواح مردگان می باشد. توانایی های او بسیار شگرف و خارق العاده هستند، وی زمانی به استخدام دپارتمان جنایی NYPD جهت کمک به حل و بررسی قتل های نا مکشوف در آمده بود. توانایی های او در  شوهای تلویزیونی و رادیویی بسیاری شرح داده شده اند. در مطالبی که در زیر خواهید خواند، وی به برخی سؤالات در مورد زندگی پس از مرگ پاسخ خواهد داد.

اسامی برخی از کتاب های جوئل مارتین و پاتریشیا رومانوفسکی در رابطه با جرج اندرسون: ما فراموش نشده ایم (We are not Forgotten)، عشق پس از مرگ (Love Beyond Life) و فرزندان همیشگی ما (Our Children Forever). همچنین آخرین کتاب جرج اندرسون » قدم زدن در باغ مردگان» (Walking in the Garden of Souls) نام دارد.

متن زیر قسمتی از پرسش و پاسخ میان جوئل مارتین و جرج اندرسون می باشد:


جایی که ما بعد از مرگ به اون می ریم کجاست؟ آیا سمت دیگر (فراسو) به تو می گه ما به کجا می ریم؟

خب، طبق چیزی که اونها میگن، این رفتن به  سطوح متفاوت آگاهیه. ما داریم تلاش می کینیم مسیرمون رو به سمت بالا پیش ببریم. این مثل این می مونه که بری بالاتر و به مرتبۀ دوازدهم بری، برای این کار تو اول باید از طبقۀ یازدهم گذشته باشی. وقتی ما می خوایم از این مرحله عبور کنیم، به درون یک تونل می ریم، ما می تونیم به داخل گسترۀ کوچک ابعاد تاریک تر بریم که به نوعی نمایندۀ جهنم یا برزخ هستند، به این دلیل که اینها دو بعد منفی هستند، یا دو بعد تاریک تر. اما اگر ما انسان های خوبی بوده باشیم، عموماٌ به نظر می رسه که خیلی سریع از کنار اونها می گذریم و به ابعاد سوم یا چهارم آگاهی داخل می شیم، جایی که مردم متوسطی مثل ماها به اون میرن- هر کسی نمی تونه یک مادر ترزا باشه، کسی که احتمالاٌ به سطوح بالاتری می ره. وقتی ما وارد این ابعاد می شیم اقوام و دوستانمون رو می بینیم که برای خوشامدگویی در انتهای تونل به اسقبال ما میان، که بسیار شبیه به فیلم رستاخیز هست، جایی که اونها منتظرند و ما رو به سمت نور هدایت می کنند. و این مثل یک جوان شدن دوبارۀ روحه، مثل یک تجدید دیدار و به هم پیوستگی، مثل یک مهمانیه، «هی، این خیلی خوبه که من دارم دوباره تو رو می بینم.» ما همدیگرو بر اساس شخصیت های منحصر به فردمون تشخیص می دیم. همونطور که ما هر کدوم اثر انگشت یگانه و منحصر به فرد خودمون رو داریم، هر کدوممون هم یک هویت منحصر به فرد داریم. هیچ جسم مادی در اونجا وجود نداره، اما یک بدن اثیری وجود داره که می تونه شکل فیزیکی به خودش بگیره، اما برای اینکه حقیقت رو به شما بگم، فکر میکنم این تنها در طی یک بازخوانی یا قرائت روح انجام می گیره، در نتیجه من میتونم اون چیزی رو که فرد یا روح مورد نظرم درک  می کنه ببینم و توصیف کنم.

بیاید از منظر جغرافیاشناسی صحبت کنیم، اونجا کجاست؟ آیا همون بهشت کلیشه ای در بالای ابرهاست؟

اینطور به نظر می رسه که اون بعد دیگر یا بعد بعدی در واقع  همین جاست، به طور موازی با همین بعد در جریانه. گذر کردن به بعد دیگه به نظر می رسه که بیشتر شبیه به یک تجربۀ روحانی باشه تا سفر به بهشتی به سبک هالیوود. من فکر میکنم احساس بالا رفتن یا اینکه بهشت جایی در بالاست به این دلیله که ما احساس کشیده شدن به سمت بالا، به مرحلۀ بعدی زندگی رو تجربه میکنیم. وقتی که ما در بعد دیگر یه یک وجود یگانه بدل می شیم، احساس می کنیم که همه چیز رو می فهمیم، از نظر روحی و عاطفی احساس بالاتر رفتن می کنیم. این احتمالاٌ همون جاییه که احساس بالا رفتن ازش نشأت می گیره.

آیا ارواح می تونند مستقیماٌ بیان و بهت بگن که اون طرف دیگه به چه شکله، یا این که تو باید خودت اطلاعات رو در کنار هم بچینی؟

این بستگی به مرتبۀ هوشیاری و آگاهی اونها داره. ممکنه کسی یک تجربۀ متفاوت یا شخصی از اونجا داشته باشه، در نتیجه اونها می تونند تعابیر مختلفی داشته باشند. این مثل همین چیزیه در اینجا بین ما وجود داره. برای مثال، من امروز به آسمان نگاه می کنم و رنگ اون رو آبی آسمانی توصیف می کنم. در حالی که اگر سایۀ رنگی مختصری در اون وجود داشته باشه یا خورشید کمی در جای خودش حرکت کنه یا اگر شما پنج ثانیۀ بعد به اون نگاه کنید، می تونید بگید که اون بیشتر ارغوانیه یا آبی کمرنگه. همچین چیز مشابهی می تونه در طرف دیگر(فراسو) هم رخ بده.

من تا به حال هرگز هیچ شکایتی در مورد فراسو نشنیدم، مگر اینکه کسی به سطوح تاریک تر اونجا رفته باشه، به خاطر مرتکب شدن جرم های سنگین مثل آزار مردم یا خودکشی. به طور کلی فکر می کنم اکثر ارواحی که ازشون مطالبی رو شنیدم بسیار خوشحال، بسیار خرسند و در صلح و آرامش به نظر می رسیدند. همچنین اونها از خودشون بسیار آگاه بودند، حتی اگر در این دنیا آدم های بسیار منفی و ناراحتی بودند. به نظر می رسه که اونها از دانش بسیار  زیادی آگاه هستند و همه چیز رو خیلی بیشتر از ما که اینجا هستیم می فهمند.

به نظر می رسه که یادگیری و رشد کردن تمام چیزیه که در اونجا وجود داره. و اونها قادر هستند که اگر بخوان یکدیگر رو بفهمند و درک کنند. در فراسو به من گفته شده که تو باید یک تصمیم عمده و مهم رو اتخاذ کنی. تو باید با خود واقعی ت رو در رو بشی و فکری به حال خودت بکنی، در غیر اینصورت تو فقط در حال پرسه زدن بیهوده هستی و از نظر روحی و درونی هیچ پیشرفتی نخواهی کرد. به نظر می رسه که این یک نکتۀ بسیار مهم باشه، که خود واقعیت رو تشخیص بدی، خصوصیات مثبت و منفی خودت رو درک کنی، و در نهایت تلاش کنی تا کاری در جهت بهبود شرایط انجام بدی. همچنین به من گفته شده که اونها وظایف و مشاغلی دارند که در اونجا بهشون می پردازند. برای مثال David Licata به ما گفته که با کودکان و حیواناتی کار می کنه که از این دنیا رفتند. درست مثل شغلی که ما در اینجا بر عهده گرفتیم، در مرحلۀ بعدی زندگی هم یک شغل روحانی رو بر عهده می گیریم، جایی که ما رشد روحیمون رو در ازای کمک کردن به درگذشتگان دریافت می کنیم، توسط کمک کردن به مردمی که اینجا هستند تا راه روحانیشون رو پیدا کنند، و یا کمک کردن به مسیر روحانی اونها در فراسو، و گسترۀ وسیع اعمالی که به این موارد مربوط می شه.

آیا این مهمه که تو در چه مرحله ای باشی تا قادر باشی ارتباط برقرار کنی؟

اگر تو در سطوح تاریک تر قرار داشته باشی ممکنه هیچ کششی وجود نداشته باشه که به سمت من بیای. من چیزی رو که می تونه منفی باشه به سمت خودم جذب نخواهم کرد، در نتیجه اگر تو در سطوح تاریک تر یا پایین تر باشی، تا زمانی که یک هدف به خصوص روحانی در کار نباشه، من شما رو تشخیص نخواهم داد. به عنوان شدید ترین نمونه، یک هیتلر، خودش رو در چنان حالتی از تاریکی قرار می ده که به معنای واقعی کلمه قادر به برقراری ارتباط نخواهد بود.

آیا برای مثال فردی که مرتکب خودکشی شده، در آن سطح از تاریکی باقی خواهد ماند؟

نه برای همیشه. اونها می تونند بنا بر خواستۀ شخصی خودشون پیشرفت کنند. به همین دلیل بسیار مهمه که مردم، فارق از اینکه چه دین یا عقیدۀ مذهبی داشته باشند، حتی اگر بی اعتقاد باشند، همواره به خاطر داشته باشند که برای درگذشتگان دعا کنند. به این دلیل که عبادت ما اونها رو از این عشق شرمزده میکنه و برای پیشرفت تشویق و ترغیب میشند. مشکلی که عمل خودکشی در بعد بعدی با اون مواجه می شه اینه که، زمانی که تو به مرحلۀ بعدی می رسی، اوضاع و شرایط به روشنی ای که یک مورد معمولی می تونه باشه نیست. مشکل اونها اینه که نمی تونند خودشون رو ببخشند. وقتی که چنین افرادی در معرض بازخوانی من قرار می گیرند این احساس در من به وجود میاد که اونها زندگی خودشون رو به پایان رسوندند.

تو احساس می کنی که در محضر یک روح سرگردان قرار گرفتی. این یک احساس سرد و ناخوشاینده. و این خیلی مهمه که اونها به ماهیت کاری که انجام دادند واقف بشند. مثل این می مونه که تازه بیدار و هوشیار شده باشی و بگی، » من یک الکلی هستم.» جلو بیای و بگی، «من زندگی خودم رو ازبین بردم و ساقط کردم.» یکی از دوستانم که به تازگی خودکشی کرده بود نمی دونست که چطور به سمت نور بره. من راهنماییش می کردم و می گفتم به سمت نور حرکت کن، اما اون از قضاوت می ترسید. اون نمی تونست خودش رو ببخشه. همچنین مشکل دیگه ای که اون باهاش درگیر بود این بود که روحش بعد از عمل خودکشی در اطراف محل واقعه پرسه می زد. اون نمی تونست با خاطرۀ صحنه ای که پدرش بعد از خودکشی اون رو پیدا کرده بود کنار بیاد، و این موضوع اون رو از نظر احساسی در یک مرحلۀ طاقت فرسا و بحرانی در بعد دیگه یا فراسو درگیر کرده بود. چیزی که اون و خیلی از ماها نمی فهمیم اینه که در اونجا » قضاوت» وجود داره، اما نه توسط خدایی که روی تخت فرمانروایی نشسته باشه. قضاوت به طور بنیادی در درون تو وجود داره. و همۀ ما می دونیم که بزرگترین دشمنی که می تونیم باهاش رو در رو بشیم خودمون هستیم.

قبل از اینکه ما به داخل نور قدم بگذاریم، درک این مطلب می تونه تا زمان های بسیار زیادی به دارازا بکشه. این زمان به فرد بستگی داره. تو خودت کنترل خودت رو به دست داری. اون دسته از افرادی که به داخل سطوح تاریک تر رفتند گفتند که اونها باید با خودشون رو در رو بشن و این رو بفهمند که اگر تغییری در خودشون ایجاد نکنند یا به عبارت دیگه در مورد خودشون بیشتر یاد نگیرند، قرار نیست به جایی برند.

چرا اونها در فراسو این قابلیت رو دارند که با خود واقعیشون رو در رو بشند در حالی که در اینجا قادر نبودند؟ چه چیزی در این بین تغییر می کنه؟

یکی از چیزهایی که موجودات پیشرفته تر از لحاظ معنوی در بعد دیگر میگن اینه که ما می تونیم به راحتی دیگران رو فریب بدیم، ولی ما هرگز نمی تونیم خودمون یا خدا رو فریب بدیم.

فرض کنیم که من در اون دنیا به یک مرحلۀ معینی وارد شدم و یکی از خویشاوندام به مرحلۀ دیگری رفته، ما چطور می تونیم با هم ارتباط برقرار کنیم؟

خب، دوباره، قسمتی از این به نظر می رسه به نحوۀ پیشرفت و رشد بستگی داشته باشه. برای مثال، اگر مادر شما در سطح پنجم و پدر شما در سطح چهارم باشند، مادر شما می تونه به پایین و مرحله ای که پدرتون در اون قرار گرفته بیاد، اما پدر شما نمی تونه به بالا و سطح مادرتون وارد بشه تا زمانی که لیاقت اون سطح رو به دست اورده باشه. در نتیجه افراد بسیاری در حال رفت و آمد بین سطوح چهارم و پنجم هستند تا زمانی که کسی رو که به اون عشق می ورزند بهشون ملحق بشه و با هم برابر بشن تا در این صورت بتونن با همدیگه به فعالیت روحانیشون بپردازند.

آیا زمانی که ما در فراسو هستیم دوباره روابطی رو که در اینجا داشتیم برقرار می کنیم؟

مثل این می مونه که شما تمایل داشته باشید که به فردی که در این دنیا به او نزدیک بودید دوباره نزدیک بشید به این دلیل که شما روی یک ارتعاش یا طول موج یکسان هستید. برای مثال، اکثر ماها دوستی داریم که احساس می کنیم به ما بیشتر از بقیه نزدیکه، یا فردی از اقوام. در نتیجه اونها سعی می کنند دوباره این روابط رو برقرار کنند، همچنین به نظر می رسه که اونها یاد می گیرند یکدیگر رو به طور کامل و مساوی دوست داشته باشند، اگرچه ممکنه مواقعی وجود داشته باشه که به یک فرد مشخص بیشتر جذب بشند.

بعضی از افراد انتخاب می کنند که برای همیشه در فراسو باقی بمونند و بعضی برمی گردند. آیا اونها همیشه به همون خانوادۀ قبلی خودشون برمی گردند، همون والدین مشابه، همون افرادی که قبلاٌ به اونها عشق می ورزیدند؟

به نظر می رسه که همۀ ما با همون افرادی که با اونها احساس نزدیکی می کردیم باقی می مونیم-  پرندگان مشابه با هم پرواز می کنند. امکان داره ما در زندگی بعدی  والدین متفاوتی داشته باشیم، برادر یا خواهر ما می تونند والدین بعدی ما باشند. اما به نظر می رسه که ما با افراد مشابهی که احساس وابستگی خاصی به اونها می کردیم یا ارتعاشات خوبی با همدیگه داشتیم باقی می مونیم. شاید این بتونه توضیح بده که چرا ما با خواهرمون احساس نزدیکی بیشتری می کنیم تا برادرمون، یا اینکه چرا احساس می کینم با بعضی از افراد از ازل با هم بودیم. اما امکان داره که ما در طول مسیرمون با مردم متفاوتی هم برخورد کنیم، افرادی که می تونند باعث پیشرفت یا درخشش ما بشند و یا نقش مهمی رو در اون مقطع از زندگی ما ایفا کنند.

بعضی از افراد برمی گردند و بعضی نه؟ چه چیزی این رو تعیین می کنه؟

خب، عوامل زیادی دخیل هستند. اونها می گن بهتره که تلاش نکنیم تا بلافاصله برگردیم، اونها می گن که بهتره مدتی رو در اونجا باقی بمونیم، استراحت کنیم، دانش و تجربۀ بیشتری کسب کنیم تا برای زندگی بعدی آماده تر باشیم، و تو بهتر قادر خواهی بود تا اهداف و خواسته های خودت رو براورده کنی. همینطور اونها می گن که این به عهدۀ خود توست. افراد بسیار زیادی به فراسو میرند و بلافاصله برمیگردند. برای مثال تو در یک جنگ کشته شدی و در زندگی احساس فریب خوردگی می کنی. تو می خوای که از این وضعیت خصومت و اضطراب بیرون بیای. بهتره که این احساسات منفی رو دور بریزی و با یک ذهنیت مثبت تر برگردی.

از طرف دیگه، برخی از افراد گفتند که قصد دارند منتظر بمونند تا زمان مناسبشون در اونجا فرابرسه. اونها تصمیم گرفتند که برنگردند، با وجود اینکه زمان بسیار درازی طول می کشه که رشد روحی در اون طرف رخ بده. در اونجا تو بازیچۀ وسوسه ها یا هیچ فریبی نیستی، در حالی که ما در اینجا در حال کلنجار رفتن با تداخل و ناسازگاری امواج مثبت و منفی هستیم، که همونطور که بسیاری از ما گواهی می دیم میتونه بسیار سخت باشه. اما ارواح زیادی که من با اونها صحبت کردم گفتند که » راه دیگه ای وجود نداره» ، اونها نمی خوان که دوباره برای امتحان به یک بدن جسمانی برگردند، اونها قصد دارند که در اونجا بمونند و تا هر زمانی که به درازا بکشه به کارشون ادامه بدن.

{ از کتاب « ما نمی میریم: مکالمۀ جرج اندرسون با فراسو»، توسط جوئل مارتین و پاتریشیا رومانوفسکی}

منبع: http://www.near-death.com/experiences/paranormal01.html

http://extraterrestrial.blogfa.com

پ . ن : با تشکر فراوان از کامورای  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

دیوید آیک

گزارش هفتگی
نویسنده : آرش بیک
قسمت : 281 دانستنیها
تاریخ : 23 سپتامبر 2008

«دیوید آیک» ، محقق، جامعه شناس و نویسنده چند کتاب ارزنده راجع به پنهان کاری دولتها، اخیراً سخنرانی جالبی انجام داده است که در این گزارش به نکات مهمی از آن اشاره خواهم کرد. اما قبل از آغاز این گزارش مایلم قدری راجع به او بدانیم ، «دیوید آیک» اهل انگلستان است و در دوران جوانی یکی از فوتبالیست های معروف کشورش بوده است ولی بعدها تدریجاً کارش به سیاست کشیده می شود که البته به گفته خودش کتاب جالب و خواندنی 1984 ، اثر «جورج اورول»، سبب کشش او به عالم سیاست می گردد و تحت تاثیر همین کتاب اولین کتاب خود را در باب آزادی انسان می نویسد و در آن زمان که تقریباً 30 ساله بود، استقبالی از کتاب او نمی شود و حتی در یک شو تلویزیونی که شرکت کرده بود ، توسط شومن آن برنامه و حاضرین در استودیو به شکل ناراحت کننده ای مورد تمسخر و استهزا قرار می گیرد.
مدتی می گذرد و با آغازعصر «اینترنت» و پخش سریع اخبار و حوادث مختلفی که در جهان اتفاق می افتد خصوصاً بعد از حادثه حمله تروریستی به نیویورک , تدریجاً مردم انگلیس و بخشاً اشخاصی که کتاب او را در نقاط مختلف جهان خوانده بودند متوجه امر خارق العاده ای می شوند و آن که پیش بینی های دقیق او در رابطه با حوادث جهان، دولت سایه و جماعات سری همه و همه درست از آب در می آیند.

https://i2.wp.com/www.alien-earth.org/books/authors/david_icke.jpg
«دیوید آیک» ، می گوید؛ حرفهایی را که می خواهم با شما در میان بگذارم بدون شک در همه جای کره خاکی پخش می گردد و در میان شنونده ها، آمریکایی، استرالیایی، یهودی، مسلمان، مسیحی، سیاه و سفید بدان گوش خواهند داد، همه افرادی که در حقیقت با کمی اختلاف نظر انسان بوده و از نظر آفریدگار یکی هستند به آن گوش فرا خواهند داد. انسانهایی که بخاطر ایده های گوناگون و خلقیات متفاوت گاهی بخاطر عقاید مختلف حاضرند همدیگر را نابود کرده و از بین ببرند و اصولاً در همین جاست که انسانها به شکل ریشه ای و تعصب گرایانه به گروهی فرصت طلب، این اجازه را می دهند که مسیر و جهت فکری آنان را بدست گرفته و سپس بر اساس نفع شخصی یا گروهی، به هر سو و جهتی آنها را سوق داده و درنهایت بطرف مرکزی برای قدرت و استبداد در آورند. یا به زبان ساده تر، سرنوشت میلیونها انسان در دست گروهی معدود و جاه طلب خلاصه می گردد. جالب است که بدانید در اوایل سالهای 90 بود که ناگهان احساس کردم دچار تحول فکری شده ام و به قولی توانایی آن را پیدا کرده ام که مسائل را از دریچه ای متفاوت بنگرم، بعضی ها به این حالت می گویند؛ «بیداری عرفانی روحانی» البته با (بیداری مذهبی) اشتباه نگردد, زیرا گاهی مردم تصور می کنند که منظور از حالت «بیداری عرفانی روحانی» ، همان حالت مذهبی است در صورتی که از نظر من عوالم مذهبی در جهت مخالف عوالم عرفانی است زیرا من بر این باور هستم که مذهب بزرگترین شکل کنترل فکری انسان، آنهم بر اساس گناه و ترس و متعاقب آن کنترل فکری کامل انسان است ولی «بیداری عرفانی روحانی» دقیقاً متضاد عوالم مذهبی است. زیرا فقط در حالت عرفانی است که فکر و وجدان انسان به ناگاه آزاد گشته و از قید و بندها رها می گردد و نتیجتاً در همین حالت است که انسان نه تنها آزادانه اندیشیدن را تجربه می کند بلکه به دیگران نیز، این اجازه را می دهد که آزادانه بیاندیشند , به قولی احترام افکار و عقاید دیگران را حق طبیعی آنان بداند. مثال جالبی را می خواهم برایتان بزنم، چندی پیش در اطراف شهر «ولز» بودم. در آنجا مزارع بسیار زیبایی وجود دارد و در حال خود، مشغول نگاه کردن به مزارع بودم که ناگهان عبور گله ای گوسفند با مرد چوپانی که آنها را کنترل می کرد نظرم را بخود جلب کرد، آنها ظاهراً می خواستند از پل کوچکی عبور کرده و سپس وارد مزرعه آنسوی خیابان شوند، گوسفندان برای مدتی مکث کرده و بی حرکت مانده بودند و به ناگاه یکی از آنان به طرف پل حرکت می کند و دیگر گوسفندان نیز به دنبال او بحرکت در می آیند و تک و توک گوسفندان دیگر که کمی عقب مانده بودند با صدای واق واق سگهای گله سریع خود را به دیگر گوسفندان رساندند. در همین حال بود که با دیدن گوسفندان و گذر آن به شکل گله وار ناگهان به این فکر افتادم که من به شکلی تفاوتی بین گوسفندان و نژاد بشر نمی بینم. آری، گوسفندان یاد گرفته اند که اگر یکی جلو برود باید او را دنبال کنند و گرنه سگ گله یا چوپان او را با ارعاب وادار به اطاعت می کند، دقیقاً حادثه ای که برای انسان درحال اتفاق افتادن است، در نظر بگیرید اگر قرار بود برای هر گوسفند یک انسان را مامور کنند چه حادثه ای اتفاق می افتاد، لذا باید گوسفند را از نظر فکری به شکلی کنترل کرد تا با صدای صوت یا واق واق عکس العمل نشان دهد. در مورد انسان هم این گونه است که یا باید با ترس و یا تحت شرایط خاصی فکر او را کنترل کرد.


دیوید می گوید؛ حال ببینید که چه بلائی بر سر انسان آورده اند، چگونه آزادی را از او گرفته و به شکلی اعمال او را تحت کنترل درآورده اند. صحبت اینجاست که چگونه توانایئی را بعنوان انسان پیدا کنیم که آزادی از دست رفته را باز ستانیم، یک مثال کوچک دیگر می زنم؛ چندی پیش پسر کوچکم در حین بازی فوتبال دچار آسیب دیدگی پا گردید و من او را به یک کلینیک برده و تقاضای دیدن دکتر را کردم، دکتری جوان از راه رسید و بعد از معاینه از جیب خود شیشه کوچکی درآورد و از فرزندم خواست که دو قطره از آن را با آب بخورد و سپس از من نیز همان درخواست را کرد، من با تعجب پرسیدم آن قطره چیست؟ او گفت داروئی گیاهی است که برای آرام کردن بیمار ابتدا از آن استفاده می کند، از او پرسیدم آیا مدیریت بیمارستان از کاری که می کند با خبر است، زیرا داروهای گیاهی اصولاً مورد تایید نظام پزشکی انگلیس نبوده و اصولاً تجویز نمی گردند پزشک جوان گفت این ماجرا اصولاً بین ما و بیمار به شکلی سری و مخفی انجام می گیرد، حال در نظر بگیرید که چنین کار مثبتی از طرف پزشکان می بایست مخفی نگاه داشته شود زیرا شرکت های بزرگ چند ملیتی که داروهای با «امراض جانبی» را می سازند و مردم با پرداخت پولهای هنگفت این شرکتها را پشتیبانی می کنند خود، نمونه واضح ترس و فرمانبری انسان را نشان می دهد. وی در بخش دیگری از سخنانش می گوید؛ تقدیم کردن آزادی های شخصی، آنهم به این آسانی و مصون ماندن از عواقب احتمالی نافرمانی آن هم در دنیای کنونی را، من به نام » منطقه بی خطر» نامگذاری کرده ام. انواع مذاهب با » د گمهای» خود، انواع سیاستهای دگلماتیک , اقتصاد دگماتیک، و یا بهتر بگوییم کمپانی دگماتیک سازی بشر همه و همه منطقه بی خطر ، به شمار می آیند که اگر انسانها در این مناطق سیر کنند و پای خود را از آن خط ها بیرون نگذارند به حال خود گذاشته شده و به قولی در امان بوده و کسی را با آنان کاری نیست، هیچ کس شما را دیوانه خطاب نمی کند هیچکس شما را خطرناک به شمار نمی آورد اما همین که شروع می کنید فکر خود را داشته باشید و آزادانه بیاندیشید و مطابق آنچه که فکر می کنید درست است، قدم بردارید ناگهان زیر سوال رفته و به قولی زیر ذره بین می روید، یعنی در حقیقت از منطقه بی خطر دور شده اید، در این حال است که مردم شروع می کنند شما را با القاب مختلف مورد سرزنش قرار می دهند و همین جاست که اغلب انسانها یعنی 99% انسانها اصولاً مایل نیستند که چنین اتفاقی برای آنان بیافتد و به قولی ترجیح می دهند در همان منطقه بی خطر بمانند که مبادا مورد شماتت دیگران قرار گیرند.
دیوید می گوید؛ اینجاست که مورد «نقاب» پیش می آید؛ یعنی اکثر غریب به اتفاق مردم، برای ماندن در منطقه بی خطر، نقاب را انتخاب می کنند. حال اگر تصمیم بگیریم که نقاب را بر چهره نزنیم و هر آنچه که به نظرمان صحیح و درست است را آزمایش کنیم یعنی تمام آن زیبایی هایی را که ما انسان ها را از نظر روحی و فکری از یکدیگر متمایز می کند, درست مانند اثر انگشت هایمان که با یکدیگر متفاوت هستند.
اصولاً این چه ترسی است که وجود ما را فرا می گیرد؟ آیا از خود می پرسیم که آقای کلینتون از کار من خوشش نخواهد آمد، یا آنکه تونی بلر حرکت ما را نخواهد پذیرفت یا آن شخصیت سیاسی یا هنری؟! نخیر، نگرانی ما از این خواهد بود که همسایه من چه فکری راجع به من می کند، دوستانم، خانواده ام، فامیلم چه فکری راجع به من می کنند! به زبانی ساده تر ما مانند پلیس در برابر همدیگر اقدام می کنیم و مراقب رفتارهای همدیگر هستیم و به سادگی آزادی را از همدیگر به سلب می کنیم، درست مانند این است که یک زندانی راه فرار را یافته است و دیگر زندانیان راه را بر او سد می کنند در حقیقت ما هم زندانی هستیم وهم زندانبان یکدیگر، و یا به عبارتی ما افکار همدیگر را بدون آنکه آگاهی از آن داشته باشیم کنترل کرده و آزادی همدیگر را سلب می کنیم.
پایدار باشید.
منبع :    http://www.facebook.com/note.php?note_id=407194428154

فیس بوک سفر به ناشناخته .با تشکر از دوست عزیزم آرش بیک .

پ . ن : کتاب بزرگترین راز دیوید ایک توسط یکی از دوستان عزیزم در حال ترجمه میباشد که از این هفته کم کم در وبلاگ قرار داده میشود.خواندن این کتاب ارزشمند را از دست ندهید.

https://i0.wp.com/ecx.images-amazon.com/images/I/51ioIpjPg5L._SL500_AA300_.jpg

بیداری در سال 2012 .پیامبر معنوی اینکاها، ویلارو هوآیتا

 اینکاها: بیداری

پیامبر معنوی اینکاها، ویلارو هوآیتا

(توضیح درباره ی اینکاها: اقوام مایا ( اینکا ها ) تمدن بسیار پیشرفته ای بودند که هزاران سال پیش در آمریکای جنوبی می زیستند و به اعتقاد آنها، جهان در بیست و یکم دسامبر 2012 به پایان می رسد.)

https://i1.wp.com/www.2012spiritual.info/uploads/6/8/0/0/6800211/650708762.jpg

ویلارو هوآیتا پیامبر معنوی اینکان هاست که در پرو زندگی می کند. وی در شهر کوانچاهند به دنیا آمد و  در زمان اقامت و جستجوی معنوی خود در جنگل های آمازون چگونگی درک حقیقت باطن را آموخت.

پس از چندین سال، از او خواسته شد به شهر بزرگ کاسکو (محل اقامت فعلی وی در پرو) برود .

«پس از دو هزار سال امروز خورشید طلوع می کند. تشعشعاتش برای بهبود تمامی انسان ها سلامتی، خلوص، و آگاهی به همراه دارد. قوم آندیاها، که به عنوان اینکاها شناخته می شوند، از قوانین مادر طبیعت (پاچاما) و آفریدگار روح عظیم (پاچاکاماگ) پیروی می کنند. آنان بر این باور بودند که خورشید، مرکز انرژی پرقدرت مغناطیسی است که زندگی تمامی موجودات زنده به آن بستگی دارد. تشعشعات خورشید که از جانب روح عظیم هستند که به تمامی طبیعت زندگی و لذت را هدیه می دهند.

پاچاماما الهی و مقدس است و از پنج عنصر ماه، خورشید، زمین، آب و هوا تشکیل شده است. و همه ی آموزه ها تحت پاچاماما آغاز می گردند: معرفت، درک، احترام به دیگری. هر چیزی که ما در اطراف خود می بینیم از پاچاماما، زمین (مادر)، و خالق (پدر) ناپیدا به وجود آمده است – نفس و روح. بنابراین ما باید زندگی خود را وقف زمین (مادر) و خالق (پدر) نماییم، آنها را ستایش کنیم و بر اساس قوانین آنان زندگی کنیم. ما بدن (فیزیکی) خود را از زمین (مادر) و روح خود را از خالقمان (پدر) دریافت کرده ایم.

ما هر روز از خالق و زمین برای غذایمان و در جریان بودن روح طبیعت تشکر می کنیم. پاچاماما، بهشت ما، قدر و منزله ی ما و آخرین مکان ما برای آرام گرفتن است.

همه ی انسان ها در هر کجا فرزندان خداوند هستند – یک مادر و یک پدر – و بنابراین ما همگی برادر و خواهر هستیم. پدر و مادر ما چقدر خوشحال خواهند بود اگر آنها بتوانند ببینند که فرزندانشان در صلح و هماهنگی و مطابقت با قوانین طبیعت زندگی می کنند. زمانی که ما مادر و پدر خود را شناخته و ستایش کنیم، آنها از ما راضی خواهند شد و آنگاه حمایت آنان را در برابر شیطان خواهیم داشت.

بازگشت اینتی کورینکونا پیام آور صلح، عشق و آزادی معنوی از سوی خالقمان (پدر)، پاچاکاماگ، و مرکز خورشید می باشد.

خورشید، تگسی ویریکوچا، زندگی ما را روشن می کند و به واسطه ی قدرت این نور، ما به خالق (پدر) دست خواهیم یافت. بسیاری از اینکاها از قلب خورشید به شکل انسان مجسم شدند و بر اساس قوانین ویکانینا، آتش مقدس، فعالیت می کنند.

ما باید به روش های برآمده از طبیعت بازگردیم و بدانیم که ما قسمتی از خورشید، ماه، زمین، آب و هوا می باشیم. مادر طبیعت در وجود ماست و ما در وجود او هستیم (ما یکی هستیم). زندگی هر کدام از ما انسان ها، پرستشگاه معنوی مادر طبیعت و خالق (پدر) است. برای هدایت خودمان، ما باید به قواعد معنوی رجوع کنیم.

 ما باید به روش های برآمده از طبیعت بازگردیم، زمین را به عنوان مادر مقدس جاودانی خود بشناسیم. او می دانید که ما بیماریم – قربانی خودپرستی خود شده ایم- و آرزو می کند تا بتواند با داروهای طبیعی خود که شامل هوای پاک، آب تمیز، خاک حاصلخیز و اشعه ی خورشید است، ما را شفا دهد.

ما باید در زندگی روزمره خود به روش های برآمده از طبیعت رجوع کنیم، غذاهای تازه و طبیعی و نوشیدنی های غیرشیمیایی و غیرالکلی بنوشیم و از مصرف مخدرها که ذهن و بدن را پوچ و فاسد می کند، خودداری کنیم. مادر طبیعت برای ما غذاها، نوشیدنی ها و داروهای طبیعی به وجود می آورد که برای سلامتی و طول عمر ما مفید است. فرهنگ استفاده از پلاستیک یک مد از بین رفته است که به زودی با فرهنگ طبیعی خورشید جایگزین خواهد شد.

ما باید به روش های برآمده از طبیعت و پاک کردن انرژی های منفی از زندگیمان، بازگردیم. خودپرستی ای که چشمان ما را به روی زیبایی طبیعت بسته است. وجدان خوابیده ی ما باید بیدار شود.

پاچاماما، زمین (مادر)، بسیار برای ما متاسف است و اشک می ریزد. او جهل ما، این که چگونه در تاریکی گم شده ایم، خرابی های ما، ناموزون بودن ما و کشتارهای ما را می بیند. ما تنها زمانی راه حلی برای مشکلاتمان خواهیم یافت که به روش های طبیعی بازگردیم. این پیامی است که از سال ها پیش به ما داده شده و به ما فرصت نجات زندگیمان را داده است.

عصر فعلی ما که ریشه در آیرا آاُکا دارد، عصر آهن و جنگ، و سردی آهن است. در این عصر عشقی وجود ندارد. غرب به خالق اتم و علم اتم هم با ترس نگاه می کند و هم به عنوان وسیله ای برای نجاتش. آنهایی که متمدن نامیده می شوند از جهنم اتمی رنج می برند. اینتیک کریکونا عشق عرض می کند.

ما باید به روش های طبیعت بازگردیم تا تذهیب شویم، قوانین گیتی را بشناسیم و بدنمان را به عنوان یک پرستشگاه ببینیم. زمانی که به قوانین طبیعی بازگشتیم، راه خورشید، آنگاه به گنج معنوی بزرگی دست خواهیم یافت.

درهای خورشید بر روی همگی ما باز است، بر همگی ما می تابد. تمامی خون ها یکرنگ است، رنگ آتش سوزان. ما گل هایی با رنگ ها و بوهای متفاوت هستیم. ما همگی برادران و خواهران هفت پرتو هستیم.

https://i2.wp.com/www.2012spiritual.info/uploads/6/8/0/0/6800211/458623255.jpg

 تمامی ملل جهان، از آغاز، پرچم کوچکی به معنی رنگین کمان را به عنوان پرچم یکسان داشته اند. هفت رنگ آن تمامی قومیت ها، گذشته، حال و آینده را با هم پیوند می دهد.

از زمان های قدیم، انرژی های منفی و مخرب (ساگراس) وجود داشته اند، اما تحت تسلط خالق و تحت کنترل فرزندان خورشید زندگی کرده اند برای همین قدرت محدودی دارند. از زمان قبل از اینکاها، ساگراس به خوبی کنترل شده زیرا که انسان ها در هماهنگی و تحت قوانین آمو لیولا، آمو کیولا، و آمو سوا زندگی کرده اند.

با تاراج اسپانیایی ها، ساگراس آزاد و همپیمان فاتحان شد. این هم پیمانی نیروهای سیاه سبب سرکوبی فرزندان خورشید و کاهش خردمندان شد. در این زمان، پوما، از آنجا که حقیقت را دیده بود و تاریکی اشغالگران را به رسمیت شناخته شده بود، در معبد خورشید مرد. با این حال، بسیاری دیگر توانستند خود را از گرفتار شدن توسط سایه تاریکی که همه جا را فراگرفته بود، نجات داده و سپس به کمک (فرشتگان) آپو هوآیرا خودشان و انرژی مقدس را به جنگل برسانند. در حال حاضر، آنها هنوز هم در میان دریاچه و کوه زندگی می کنند.

تفکر اینکایی معتقد است که با ظهور اروپایی ها، 500 سال بی بصیرتی ای در یک قالب معنوی ظهور خواهد کرد. جهان در تفکر ماده گرایی غوطه ور خواهد شد. ناهماهنگی در زمین گسترده خواهد شد. اما بعد از این دوره ی 500 ساله، نشانه بازگشت نور به زمین و طلوع دوره طلایی با ملاقات کرکس جنوبی و عقاب شمالی پدیدار خواهد شد. و ما آنگاه در دوره ای که رسالت به کمال خود رسیده، زندگی خواهیم کرد.

فرزندان خورشید از زمان های باستانی، دوره ی طلا، وجود داشتند. بعد از دوره ی طلا، عصر نقره و گنی کیلاس آغاز گردید. پس از آن، دوره ی برنز، و آنگاه آهن (آیرا آاُکا). پس از این دوران ها، دوره ی کنونی آغاز شد که هزار سال را شامل می شود. این آخرین عصر فلزی کیفیت ماده گرایی قوی ای دارد. و از آنجایی که انسانها در این عصر به خودپرستی گرفتار آمده اند و از انرژی مادر طبیعت به صورت منفی استفاده می کنند، این دوره، دوره ی تاریکی است.

اجداد باستانی ما راه مشخص تر، واضح تر و عملی تری برای زندگی داشته اند. در عصر طلا، پرتو عالم گیرِ خورشید مقدس، انسان ها را به وسیله ی قوانین طبیعی به سمت هماهنگی، احترام، صلح و عشق راهنمایی می نماید.

اکنون، در آخرین سال های عصر آهن، همه چیز نامتعادل، هرج و مرج، بی نظم، و از هم پاشیده است. جهت گیری ها و تفکرات سیاسی برآمده از فرهنگ غرب و اروپا تحت عنوان چپ و راست، نمی توانند راه حلی برای این نابسامانی ها باشند زیرا که همگی پوچ و خالی می باشند. همانطور که عصر آهن، عصر پوچی و تهی می باشد.

همچون چهار فصل سال که از پی یکدیگر می آیند، چهار عصر نیز یکی پس از دیگری می آید. عصر آهن، همچون یک زمستان طولانی است که هم اکنون به سرآمده است. عصر جدید طلا همچون بهار، ظهور خودش را به جهان خبر می دهد.

اینجا در آند، ما اینکاها، آموزه های مقدس را که به سبب آنها، دهکده های باستانی و دور از دسترس در کوه ها و آمازون هنوز وجود دارند، به یاد می سپاریم. این وجدان مقدس بیدار شده، همچون موجی از نور، از فرای کوه ها به جهان می تابد و ظهور دوره ی جدید، عصر طلایی هماهنگی با طبیعت، عصر صلح، برادری، آزادی معنوی و عشق را نوید می دهد.»

منبع:    http://www.2012spiritual.info/incas-the-awakening.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از سمیرا ی  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

آلایا – اهل سیستم ستاره ای پلیدیان – بخش پنج

در اینترنت متن هایی با اسم مشابه (آلایا) وجود دارند که ظاهرا سبب شده خوانندگان آنها را با گفته های «آلایا اهل پلیدیان» اشتباه بگیرند و همه را به هم مربوط کنند. باید گفت که نوشته ها و گفته هایی که  با اسم آقا یا خانم آلایا در اینترنت موجود است، هیچ ربطی به گفته های «آلایا اهل پلیدیان» ندارد. آلایا در اینترنت فقط و فقط از طریق کانال شخصی خودش در سایت «یوتوب» گفته هایش را به عموم می رساند و هیچ جای دیگری در اینترنت فعالیت نمی کند.

یادآور می شوم که این متن، زیرنویس یک ویدیو است و به همین خاطر ممکن است برخی از جملات کوتاه یا تکه تکه باشد. پس برای متوجه شدن موضوع باید دقت بیشتری به خرج داد.

 

لینک کانال آلایا:

http://www.youtube.com/user/777ALAJE

 

در ادامه توجه شما را به متن پنجمین ویدیو «آلایا» جلب می کنم.

 

 

 

درود، من آلایا هستم. از سیستم ستاره ای پلیدیان.

همانگونه که در دیگر پیامهایم گفتم، عشق مهمترین چیزیست که شما در زمین به آن نیاز دارید.شما نمیتوانید هشیاری تان را توسعه دهید اگر ذهنتان پر از نفرت، تکبر، حسادت، ترس یا افکار رقابتی باشد. فدراسیون کیهانی روشنایی در حال دیدن پاسخها، پیامها و رویتهایست که برای شما می فرستند. در واکنشتان، شما خودتان می توانید ببینید که در چه رده ای از هشیاری قرار دارید و اینکه آیا برای ارتباط جهانی آماده هستید یا خیر. من خوشحالم که افراد زیادی به پیام عشقمان با عشق پاسخ داده اند. متاسفانه هنوز مردم خیلی زیادی هستند که به افراد دارای عشق دشنام می دهند و با دروغ گفتن در موردشان سعی می کنند آنها را پریشان کنند. ما همه ی اینها را دریافت می کنیم. این هنوز مانند دو هزار سال پیش است. هنگامی که برادر فضایی ما که شما آن را مسیح می نامید، توسط چنین مردمی به صلیب کشیده شد. فقط کسانی که هشیاری توسعه یافته ای دارند می توانند که کارگران روشنایی را تشخیص دهند.

 

اگر شما حالت تحاجمی نسبت به کسی دارید، به این خاطر که او به شما دانش و آگاهی می دهد، این به طور واضح نشان می دهد که شما درونتان انرژی های بدی دارید که شما را مجبور می کند عشق را پس بزنید و نسبت به تجارب و انرژی معنوی مسدود شوید. اگر شما می خواهید دانش و روشنایی معنوی را تجربه کنید، مراقبه کنید. خودتان را با روشنایی پاک کنید و به خود واقعی تان گوش فرا دهید. به نفستان (روح، وجود من). فقط نفستان می تواند به شما درس بدهد که چگونه حقیقت، عشق و کارگران روشنایی را تشخیص دهید، نه ذهن عقلانی محدودتان. اگر شما عشق را در قلبتان فعال کنید، شما هرگز به کسی حمله نخواهید کرد به این دلیل که او ظاهری متفاوت با شما، زبانی متفاوت با شما یا جایی متمایز با شما زندگی می کند.

 

همانگونه که قبلا گفتم، هر سیاره یک مدرسه ایست برای توسعه دادن معنویت و عشق. این به شما بستگی دارد که آیا عشق را در این زندگی انتخاب می کنید یا خیر. کارها را ما برای شما انجام نخواهیم داد. همگی در کیهان وارد این درس مهم می شوند. شما با ذهن عقلانی تان نمی توانید به معنویت دست یابید. زیرا ذهن شما با سیستم های باوری، اطلاعات نادرست و محدودیت، توسط جامعه ی تان برنامه ریزی شده. اما شما می توانید ذهنتان را دوباره برنامه ریزی کنید. برای باز کردن قلبتان به هشیاری بالاتر. فقط زمانی که شما چاکرای قلبتان را باز کنید، می توانید از عشق واقعی برای خودتان، برای دیگران و برای طبیعت استفاده کنید. تلاش کنید که با انرژی عشق درون چاکرای قلب که از نفستان می آید متصل شوید. اگر این کار را انجام دهید، شما با هشیاری مرکزی کیهانی هماهنگ خواهید شد

یا همانگونه که خودتان آن را می نامید، با خدا.

 

 

 

 

مردمی روی زمین هستند که عشق را دوست ندارند. زیرا در تمام زندگی شان برنامه ریزی شده اند که احساسات عشق را بروز ندهند. بنابراین آنها عاشق خودشان نیستند و همچنین کسانی که عشق را بیان می کنند را دوست ندارند. آنها به خودشان با الکل و دود صدمه می زنند. آنها از عشق می ترسند. زیرا عشق باعث می شود آنها تشخیص دهند که انرژی منفی علیه خود و دیگران خلق می کنند. اکنون برخی از افراد اهل دود این را به عنوان یک توهین برداشت می کنند اما اینطور نیست. این دانشی است که می تواند به آنها کمک کند خودشان را درک کنند و التیام  دهند. برای رسیدن به درجه ی بالاتر هشیاری، ما به آنها کمک می کنیم تا درک کنند که کارایی کیهان چیست.

 

شما زندگیتان را با انرژی افکار و احساسات تان خلق می کنید. هستی با انرژی کار می کند و برای استفاده کردن، این انرژی در راه معنویت عاشقانه، فرزانه (هوشمند) است. نه در راه اتلاف و ویرانی خود. اگر شما عشق در قلبتان دارید، خواهید خواست که همگی تندرست باشند. پس شما دارویی که ضروری هست را به همه خواهید بخشید. و بهترین دارو عشق و دانش است. انرژی معنوی.

 

سعی کنید درک کنید که به عنوان یک پلیدیان من هیچ ربطی به ناخوشی های سیاسی، سازمانها، فرقه ها، ادیان یا هیچ قوم یا ملتی ندارم. من به شما می گویم که چگونه خودتان را از آن انرژی های محدود کننده آزاد کنید. هیچ یک از کارگران روشنایی ربطی به این انرژی ها ندارند. من از بُعدهای بالاتر روشنایی آمده ام

پایین به بدن فیزیکی، تا بتوانم با شما ارتباط برقرار کنم. از زبانی استفاده کنم که شما بفهمید. من اینجا هستم تا راه عشق را به شما یادآوری کنم. که چگونه قلب و هشیاری تان را گسترش دهید. این بسیار مهم است. زیرا شما در حال وارد شدن به انرژی های دگرگون کننده هستید که دارند به زمین می آیند.

 

هزاران کارگران روشنایی دیگر وجود دارند که به همین دلیل به زمین آمده اند. عاقل باشید و به آنها گوش فرا دهید. معنی زندگی این است که شما نور معنویت در قلبتان داشته باشید. هیچ چیز دیگری نیست. برای دست یافتن به آن شما باید از انرژی های منفی آزاد شده باشید. خودتان را از نفرت، حسادت، مواد مخدر، غرور، رقابت و توهین کردن دیگران آزاد کنید. این طبیعت واقعی شما نیست. طبیعت واقعی شما معنویت است. این در روح شماست. شما باید آنرا به بیرون بازگردانید. همه ی مردمان فضایی از سیاره های فراتر اینجا هستند تا به شما کمک کنند طبیعت واقعی تان را بیابید. زندگی تان را با حالت تهاجمی بودن تلف نکنید. انرژی نفرت فقط شما را بیمار می کند. به طور فیزیکی و همچنین ذهنی. این مسیر ویرانی ست و مانع از تجلی شدن شما در سیاره های تکامل یافته تر می شود.

 

 

 

عاقلانه تر این است که انرژی عشق خلق کنیم. با عشق شما می توانید جامعه ی خود را به چیزی بهتر تبدیل کنید و طبیعت را التیام ببخشید. شما قادر خواهید بود که احساس کنید آیا چیزهایی که دیگران می گویند دانش فراتر است یا خیر. زیرا دانش و فرزانگی از عشق می آیند. اگر اکثریت مردم کره ی زمین انرژی عشق را داشته باشند، مردمان معنوی از سیاره های دیگر بلافاصله به طور جهانی فرود خواهند آمد. اما شما نباید انتظار یک ارتباط را داشته باشید، در حالی که درونتان انرژی تهاجمی دارید. ما بسیار حساس هستیم و افکار و احساسات شما را لمس می کنیم.

 

به زندگی روزانه تان نگاهی بیاندازید و خودتان را بنگرید. در موقعیت های مختلف چه واکنشی از خود نشان می دهید؟ آیا از دانش نفس تان استفاده می کنید؟ یا اینکه مانند یک روبات عمل می کنید که از طریق تلوزیون برنامه ریزی شده؟ به خصوص اینترنت به عنوان ابزاری برای بحث و دشنام توسط افراد زیادی استفاده شده. آنها فکر می کنند که می توانند دیگران را آزار دهند چون شما نمی توانید آنها را ببینید. اما در واقعیت، آنها خودشان را آزار می دهند. زیرا آنها دارند کارمای منفی خلق می کنند که باید در زندگی دیگر پاک شود. هرچیزی که فکر می کنید یا انجام می دهید بازخواهد گشت، دیر یا زود. این یک قانون کیهانی ست برای کمک به نمو یافتن مردم.

 

بنابراین در این لحظه آنها (غیر زمینیان) فقط با افراد معنوی و پر از عشق ارتباط برقرار می کنند. ما به همه عشق می ورزیم، حتی کسی که به ما پرخاشگری و حمله می کند. زیرا به عنوان روح، همگی نور هستند. اما در حال حاظر ما فقط با کارگران روشنایی ارتباط داریم. اولین ارتباط همیشه در رویاهایتان خواهد بود، در رده ی افرایی. بعدها می تواند فیزیکی باشد. بنابراین من ملاقاتهای زیادی با مردم در رده ی افرایی داشته ام و دیگران هم سفینه های روشنایی ما را رویت کرده اند. چندسال پیش من سه نفر را با خود بردم تا با موجودات روشنایی ارتباط برقرار کنند. خانواده ی ستاره ای من. آنها رو به روی ما ایستاده بودند و سفینه های نوری بسیاری بالای سر ما بودند. آن سفینه ها با انرژی افکار و معنوی حرکت می کنند. شما فقط هنگامی می توانید رو به روی موجودات روشنایی بایستید که تشعشع تان (هاله) پاک باشد. هنگامی که فرکانس شما، درجه ی عشق شما به اندازه ی کافی بالا باشد. درغیر این صورت، انرژی برای شما بیش از حد قوی خواهد بود.

 

بعدها اگر مردمی کافی بیدار شوند، رویت سفینه های ما بیشتر خواهد شد. اگر شما عشق درون قلبتان دارید، شما با انرژی دگرگون کننده که در این سیاره در حال گسترش است، مشکلی نخواهید داشت. اگر شما عشق درون قلبتان دارید، ترسی از کسانی که به شما عشق و دانش کیهانی می دهند، نخواهید داشت. شما عشق را به آنها بازخواهید گرداند. خودتان را از ترس آزاد کنید. ترس یک برنامه ی کنترل کننده ی زمینی است که در رسانه ها و ادیان استفاده شده تا مانع از معنوی شدن شما بشوند. چاکرای قلبتان را باز کنید و اجازه دهید عشق نفستان نور بیافشاند. با عشق، شما برای دگرگونی زمین که در حال آمدن است، آماده خواهید بود. با عشق، شما برای خلاص از دوگانگی آماده خواهید بود. با عشق درون قلبتان، شما برای روشنایی فراتر انرژی آماده خواهید بود. هرروز افکار عشق به تمام سیاره بفرستید. از این راه شما می توانید به مردم دیگر کمک کنید که نمو کنند. که زندگی بهتری را داشته باشند. یک زندگی از عشق و برکت.

 

به امید رسیدن عشق شما به همگی

برای شما آزادی، برکت و آگاهی را آرزومندم

صفحه فیس بوک دانش کیهانی

منبع :        http://www.facebook.com/danesh.keyhani

با تشکر از دوست خوبم که این مطالب را در پیج خودشان ارائه میدهند.

*****************************************************************

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

 

مسافر زمان که پس از 74 سال برگشت در سن 31سالگی درگذشت

مسافر زمان که پس از 74 سال برگشت در سن 31سالگی درگذشت

داستانهای مربوط به مسافران زمان قرنهاست که بر سر زیانهاست . یکی از بهترین این داستانها ,  بسیاری از مردم از جمله پلیس نیویورک را متقاعد نمود که داستان مسافر زمان نه تنها افسانه نیست بلکه واقعیت دارد.

 

وب سایت  اسپانیایی sinmisterios.com    داستان مستند وقوع سفر در زمان  را به صورت  تاریخ ثبت شده بازگوکرده است. این حادثه پس از 74 سال توسط شاهدان تائید شده است.

تمام جزئیات این واقعه در دفاتر رسمی دولتی ثبت شده است.

رادولف فنز پدر در سال 1876 ناپدید شد. علیرغم جستجوی پلیس او هرگز پیدا نشد. اما خانواده وی همواره  امیدوار بودند که این مهاجر اروپایی روزی برخواهد گشت . نمام اعضاء خانواده در حالیکه همچنان امیدوار به بازگشت رادولف عزیزشان بودند یک به یک از دنیا رفتند .

بازگشت رادولف فنز

سالها بعد,  پس از مرگ تمام اعضا فامیل وی , رادولف  با  باورنکرد نی ترین شیوه ممکن بازگشت . رودولف Fenz به طور ناگهانی در ژوئن سال 1950 در وسط خیابان شلوغ پنجم در مرکز شهر منهتن  74 سال پس از غیبتی که  کوچکترین نشانی از خود برجای نگذاشته بود , پدیدار شد .

https://i2.wp.com/magonia.haaan.com/wp-content/uploads/2010/08/timessquare.jpg

 

وی چند ثانیه پس از ظاهر شدن در میان ترافیک سنگین در یک حادثه رانندگی جان باخت .

زمان ترفند بی رحمانه ای بر Fenz  زده بود ، او را سه چهارم قرن به سمت اینده  سوق داده تا مقابل خودرویی که با سرعت در حال حرکت بود پرتاب کند ..

زبده ترین نیروهای  نیویورک پی گیر این حادثه شدند .
پلیس نیویورک از همان آغاز تحقیقات در مورد  مرگ عجیب و غریب این  مرد با ظاهر عجیب، متوجه شد  که این یک پرونده کاملا استثنایی است .

موتور سواری که با عابر عجیب و غریب تصادف کرده و باعث مرگ وی شده بود  ؛ شهادت داد که مرد مذکور حالت گیج و منگ داشت . راننده قسم خورد که وی بطور ناگهان و به یکباره در مقابل وی ظاهر شده بود .

جسد خود یک معما بود

هرچند لباسهای متوفی نو به نظر می رسید اما پلیس پس از تحقیقات مشخص نمود که لباسهای این مرد افسانه ای که در وسط خیابان جان باخته بود مربوط به یک قرن پیش بودند.

بنا بر شواهد پلیس , که توسط مامور بازرسی در صحنه تصادف نگاشته شده بود , مرد متوفی کت مشکی , کلاه لبه دار ؛ شلوار و کفشهایی که با قلابهای بزرگ کهنه مربوط به قرن 19  بسته می شد بر تن داشت. سن وی حدود سی و اندی به نطر می رسید .

پلیس چند سکه قدیمی از رده خارج ولی نو در جیبهای وی پیدا کرد. در کیف چرمی چندین اسکناس امریکایی مربوط به  تاریخ 1870 میلادی و چند کارت تلفن که نام رادلف فنز بر روی ان حک شده بود پیدا کرد .

در گزارش افسر مامور , بین اشیاء پیدا شده ,رسید  حمل اسب و نگهداری چمدان نیز به چشم می خورد .

حقیقت شگفت انگیز کشف شد

در حالیکه پلیس قادر به کشف محل اقامت رودلف فنز یا یکی از وابستگان وی نبود ؛مورد در حال بررسی را به هربرت راین  یکی از محققان مرد گمشده واگذار کرد . هربرت راین با استفاده از شواهد موجود در دفتر دولتی نیویورک ؛ با همکار خود در کشورهای اروپایی شامل اطریش و المان با هدف یافتن خویشاوندی از فربانی مذکور تماس گرفت  .

ظاهرا تحقیقات راین به جایی نرسید .

بالاخره راین در حالیکه ناامید شده بود درخواست بررسی دفترچه قدیمی اطلاعات تلفن شهر نیویورک مربوط به سال 1939 را نمود. در این دفترچه تلفن ؛ مامور تحقیق به یک کلید مهم دست یافت : در این کتابجه اسم رودلوفو فنز قید شده بود .

به دنیال این کشف و با زحمت و تلاش بسیار پلیس , راین با همسر پیر و بیوه رادولف فنز پسر اشنا شد .

دراین مقطع,  داستان به عجیبترین و غیر معمولترین نفطه خود رسید . کشف واقعیت افسران پلیس را حیرت زده کرد .

طی مصاحبه های طولانی با بیوه رادولف فنز پسر , او به محققین پرونده عنوان کرد که پدر شوهر وی  در حالیکه مشغول پیاده روی روزانه خود بوده ,  ناپدید شده بود. در همان موقع پسر او و همسر این خانوم ,  چهارساله بوده است . مورد گمشده توسط خانواده به پلیس گزارش وپیگیری شد ولی هرگز اثری از پدرشوهر گمشده به دست نیامد .

این اتفاق در سال 1876 به وقوع پیوسته و رادولف فنز در ان زمان 31 سال سن داشت .

پس از این ماجرا , راین به بایگانی دفتر مفقودین شهر نیویورک مراجعه کرد. در انجا وی در کمال حیرت و ناباوری به نام رودلف فنز که توسط خانواده به عنوان گمشده گزارش شده بود برخورد .. در انجا قید شده بود ه  که وی در حالیکه مشغول پیاده روی روزانه بوده گم شده بود .

https://i1.wp.com/www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/01/time-traveller-rudolf-henz.jpg

 

عکس متعلق به روداف فنز پدر ( مسافر زمان ) می باشد.

یک عکس قدیمی از رودلف فنز ضمیمه گزارش مفقودی شده بود . این عکس کاملا شبیه مردی بود که در خیابان شلوغ شهر نیویورک جان باخته بود.

ایا فنز بیچاره در حین پیاده روی روزانه , توسط گرداب زمان ربوده شده و به دنیای بیگانه اینده و فقط برای مواجهه با یک مرگ بی رحمانه و سریع پرتاب شده بود ؟

اگر این حقیقت داشته باشد , رودلف فنز پدر , که فقط 31 سال سن داشت , 105 سال پس از تولدش جان باخته بود.

منبع:    http://www.thetruthbehindthescenes.org

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از شیرین  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

شنيده شدن صداهاي مکاشفه مانند(مربوط به آخرالزمان) در مناطق لوئيزيانا ، دانمارک ، سوئد و دیگر مناطق دنیا

شنيده شدن صداهاي مکاشفه مانند(مربوط به آخرالزمان) در مناطق لوئيزيانا ، دانمارک ، سوئد

https://i2.wp.com/www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/01/apocalyptic-sound-150x150.jpg

 اين براي اولين بار نيست که اين صدا شنيده شده است، در سال هاي  گذشته نيز چنين اتفاقاتي رخ داده است ، ولي با شروع شدن سال 2012  و پايان دنيا در تقويم ماياها و ديگر پيشگويي ها ، تعداد مشاهدات  اين پديده به طرز غير قابل توضيحي در حال افزايش است.گزارش هاي رسيده از اين صداي مکاشه مانند که همچون صداي

‹HUM›  در 9 ژانويه ي 2012 در سرتاسر کاستاريکا شنيده شده است .

https://i1.wp.com/www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/01/Strange-sounds-in-Conklin.jpg

 همچنين مشاهده ي گوي هاي پرنده نوراني ناشناس و همراه با صداهاي عجيب و خروشان مانند 10  ژانويه در شمال ميشيکان ديده شده اند.

 با توجه به مشاهده هايي که تاکنون از اين پديده انجام شده است يه نظر مي رسد که اين پديده مداوم در حال جابه جايي است .

گزارش یکی از افراد: یکی دیگر از گزارش های رویت این پدیده در تاریخ 10 ژانویه در محل لوئیزیانا  بوده است  ،  ،هیچگونه بادی وجود ندارد ، صدایی شبیه به غرش در این ویدئو شنیده میشود .

شما همچنین می توانید واکنش های غیر عادی پرندگان و سگ را نسبت به این پدیده مشاهده کنید. این پدیده همچنین باعش به لرزش افتادن پنجره ی خانه ی ما هم شده است.

و اما گزارش دیگری از آلبورگ دانمارک ، صدایی عجیب و غریب از وسط آسمان در نیمه های شب

گزارش از مشاهده گر : شب دهم ماه ژانویه در آلبورک  ، متوجه صدایی عجیب و غریب از بیرون شدم ،

صدایی که به نظر میرسید از بهشت آمده است ، و حدود چند دقیقه ای به طول انجامید.

با دوربین شخصی خودم این صدا را ضبط کردم . موقعی که صدا را ضبط کردم صدای بسیار بلندی بود ولی  صدای ضبط شده بلندی زیادی ندارد . کاملا مطمئن هستم که صدای قطار یا هواپیما یا هلیکوپتر نیست .بهترین حالت ضبط شده در این کلیپ بعد از زمان 1:20 ثانیه تا آخر کلیپ است .

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=53FzuUS9f1M

گزازش دیگر از یکی از کاربران سایت از جنوب سوئد  11 ژانویه شده است .

مشاهده گر : من در یکی از روستاهای جنوبی سوئد زندگی میکنم ، این جا واقعا جای آرامی است ولی این صدا از شدت بلندی باعث مورمور من شد ، از صدا ترکیبی از یک قطار باری و یک جت در حال پرواز بود. این صدا جابه جایی نداشت ولی به طور مداوم شنیده میشد.

همه جا شنیده می شد و نمیشد فهمید از کجا شنیده میشود.ویدیوی گرفته شده از سمت جنوب است و آسمان پوشیده از ابرهای سفید است و چند دقیقه قبل از ساعت 9 صبح گرفته شده است ولی صدا از ساعت 8 صبح شنیده می شده است .

http://www.youtube.com/watch?v=zAz2JPSjb2c&feature=player_embedded

گزارش ثبت شده دیگر در 12 ژانویه  2011 ثبت شده است .

شاهد عینی : این صدا حدود 1 ساعت به طول انجامید، صدایی شبیه یک جت بود که در مزعه ی خانه ام توقف کرده باشد. باران در حال باریدن بود ولی هیچگونه اثری از ابر و باد و رعد و برق در آسمان نبود، صدا به حدی بلند بود که به سختی می توانسم با دیگران صحبت کنم .بعد از حدود 1 ساعت به طور ناگهانی متوقف شد ودقیقا نمی دانم این صدا چه بوده است . مکان این پدیده توسط این شاهد عینی مشخص نشده است .

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=dAdt7MRuKUE

آیا توضیحی منتقی برای این پدیده وجود دارد ؟در این مقاله همراه با ویدیو ها، صدای آخر الزمانی در سرتاسر دنیا شنیده شده است وما گزارشی داریم از سال 2009 از وبسایت Niburu.nl که تحقیقاتی را در این مورد انجام داده و نتیجه گیری کرده است که این صدا ناشی از  یک شی  عظیم است و با توجه به اینکه در مکان و زمان در حال حرکت است ابعادی چند کیلومتری دارد.صدا توسط نیرو محرکه های شناخته شده تولید نشده است و تنها در فضا است و با سرعتی حدود 150 کیلومتر در ساعت به سمت جلو در حال حرکت است

آیا ما در حال برخود با با شیی بزرگ و نامرئی هستیم؟

در هر صورت تا به حال معمای این صدا حل نشده است .

منبع:    http://www.thetruthbehindthescenes.org

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از علی  عزیز مدیر سایت پایگاه فیزیک فی بوک       http://phybook.ir    برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

هیسنگنو پایگاه فضائی باستانی ما

هیسنگنو پایگاه فضائی باستانی ما

https://i0.wp.com/pishgooyan.persiangig.com/PIC/Tir-85/hesing-1.jpg

 

زمانی که پدر روحانی و کاشف فرانسوی بنام  پدر » دوپارک » خرابه های پایتخت » هیسنگنو » را در سال 1725 کشف نمود, ساکنان انجا سالهای بسیاری بود که به افسانه پیوسته بودند – زیرا قرنها پیش بدست چینی ها منقرض شده بودند (به پدر دوپارک دکترای افتخاری دادند و در مجامع دانشگاهی از او به عنوان یک پرفسور باستان شناسی یاد میشود ) در داخل شهر پدر » دوپارک » بیش یکصد ستون سنگی » مونولیت » ( سنگهای عظیم تک سنگی ) را مشاهده نمود که بطور حتم متعلق به بنای معبدی بوده که علیرغم چپاول و غارت, اثار روکش نقره ای روی انها بچشم میخورده است . وی همچنین یک هرم سه طبقه, قسمت زیرین یک برج از جنس چینی به رنگ فیروزه ای و کاخ سلطنتی انجا با تخت سلطنتی که مزین به تصاویر خورشید و ماه بود را کشف کرد . ضمنا» در انجا یک سنگ » سنگ ماه » که یک جسم بزرگ سفید خارج از زمینی بود و دارای

https://i1.wp.com/pishgooyan.persiangig.com/PIC/Tir-85/hsing-2.jpg

معبد لالیبا در اتیوپی – این معبد برای بسیاری از مسیحیان اروپا هم دارای ارزش است . اما هنوز تاریخ ساخت ان مشخص نیست . این معبد که شبیه صلیب شکسته میباشد از سنگ یکپارچه تراشیده شده و چند سال پیش از زیر خاک خارج شده است . اینگونه علائم صلیب شکسته در سایر قاره ها هم مشاهده شده است .

نقوش برجسته جانوران و گیاهان ناشناخته ای بود, وجود داشت . در سال 1854 یک کاشف فرانسوی دیگر بنام » لاتور الینی » مقبره های دیگری کشف نمود که پر از انواع اسلحه, تنگ های مسین و گردنبندهای طلائی و نقره ای که مزین به نقوش صلیب شکسته و خطوط حلزونی بر انها مشاهده می شد را کشف نمود . اما کاشفان بعدی فقط تعدادی لوح سنگی یافتند – زیرا در طول ان مدت ان شهر باستانی در زیر ماسه های بیابان دفن شده بود . یک کاوشگر روسی در سال 1925 سعی نمود تا بخشی از ان شهر را از زیر ماسه ها خارج نماید .

 https://i0.wp.com/pishgooyan.persiangig.com/PIC/Tir-85/hsing-3.jpg

یک مونولیت سنگی در فرانسه – این سنگهای غول پیکر در تمام قاره ها بچشم میخورد.

 کاری پر زحمت و بسیار مشگل در پیش بود, زیرا نمیتوانستند ابزار و وسایل لازم را به ان منطقه حمل نمایند . تا اینکه بعد از مدتها تلاش تنها چیزی که یافتند – عبارت بود از نوک یک مونولیت که دارای نوشته جات حجاری شده بود و شباهت زیادی به مونولیت کشف شده در شهر باستانی » زیمبابوه  » در افریقا داشت . با وجود اینها, روحانیان تبتی تکه های مختلفی از مدارک مربوط به » هسینگنو » را در اختیار دانشمندان روسی قرار دادند – که در میان انها یک کتیبه باستانی بود که شرح کاملی درباره یک هرم سه طبقه را در بر داشت . بر مبنای مطالب ان کتیبه, طبقه اول نماینده سرزمین باستانی بود که در ان دوران انسانها از زمین برخاسته و به ستارگان عزیمت نمودند . طبقه وسطی نماینده دوره ای بود که انسانها مجددا» به زمین بازگشتند و طبقه بالائی نماینده سرزمین تازه در ستارگان دور دست بود . ایا باید از این کلمات معماگونه این برداشت را نمائیم که در گذشته های دور انسان قادر بوده تا از کرات اسمانی دیدن نماید و بعدا» مجددا» به زمین بازگشته و قدرت سفر فضائی خود را از دست داده است.؟ این موضوع به هر کیفیتی که باشد مورد قبول تبتی هاست. طبق نظر انها, سفرهای فضائی مردم » هسینگنو » ریشه در مذهب دارد و به اعتقاد انها روح انسانها بعد از مرگ به اسمانها رفته و تبدیل به ستاره می شوند . دانشمندان روسی شرح کاملی از ان معبد را با خود اوردند که مطابقت زیادی با یافته های پرفسور » دوپارک » داشت . طبق مفاد کتب شرح و تاریخ وقایع موجود در تبت, در محراب ان معبد یک سنگ وجود داشت که از کره ماه اورده شده بود ( نه از انگونه سنگها که بر روی زمین سقوط می کنند و شهاب سنگ نام دارند ) و انرا چنین توصیف نموده اند – که یک سنگ بزرگ سفید شیری رنگ بوده که در روی ان نقوش برجسته عالی از نمونه گیاهان و حیوانات » ستاره خدایان » وجود داشت و در بالای مونولیت های باریکی که پوشیده از نقره بود,قرار داشت . ایا ان گیاهان و حیوانات متعلق به سیاره ای دیگر بودند – که توسط کیهان نوردان عهد باستان به صورت مستعمره درامده ؟ و ان مونولیت ها سمبل سفاین فضایی انها بوده است؟ گفته میشود که ساکنان » هسینگنو » قبل از اینکه گرفتار اتش بلا بشوند, مردمان بسیار متمدن و با فرهنگی بوده و از علوم و فنونی استفاده میکردند که بعضی از انها برای تبتی های امروزه نیز ناشناخته مانده است . از قبیل صحبت از فواصل دور و ارسال پیام

https://i0.wp.com/pishgooyan.persiangig.com/PIC/Tir-85/hsing4.jpg

مجسمه سفالین از هونشیوی ژاپن – براستی سازنده ان از کدام الگو استفاده کرده؟ بسیاری اعتقاد دارند او یک فضانورد غیر زمینی میباشد .

در فضا, اما بازماندگان نجات یافته انها به مرحله پست بربریت و خرافات کشیده شده اند . اخبار این قبیل نیروهای فوق طبیعی کنجکاوی تعدادی از دانشمندان روسی را برانگیخت, اما انها مجبور شدند تحقیقات خود در این رابطه را که  روانشناسی تجربی  نام میگرفت را در خفا انجام دهند . زیرا استالین دیکتاتور وقت روسیه دانشمندان را از پیگیری این گونه موضوعات که بزعم وی » جادوی مذهبی مسخره « بود, منع کرده بود .  در طول ایام بعد از دیکتاتور و ملایم تر شدن اوضاع, این گونه تحقیقات هنوز هم با بدبینی مواجه می شد . تا اینکه دانشمندان ذیربط , مقامات روسیه را قانع نمودند که اینگونه تحقیقات نه تنها جادوگری نیست بلکه شاخه با ارزشی از علم محسوب میشود و نتایج ان در خدمت بشریت خواهد بود . » لئونید واسیلیف » که یکی از دانشمندان فرهنگستان روسیه است, فاش نمود که در ایام اختناق استالینی بارها در خفا دست به تجربه در این مورد زده و ثابت کرده بود که بعضی از اشخاص قادرند پیامهایی را از طریقتله پاتی ارسال و دریافت نمایند, حتی زمانی که در زیر زمین و داخل اطاقک هائی که با دیوارهای قطور سرب پوشیده شده بود . یک روانشناس دیگر روسی بنام » کاژینیسکی «مدارک دیگری در این رابطه را ارائه نمود . در نتیجه یک تیم تحقیقاتی در مسکو متشکل از روانکاوان, متخصصین فیزیولوژی,عصب شناسان و پزشکان عمومی تحت سرپرستی دکتر جوانی بنام » ایی – نااومف » تشکیل گردید . خود » خروشچف » شخصا» از این پروژه حمایت نمود و فکر میکرد که شاید در امر فعالیت فضائی مفید واقع شود . مثلا»  شاید فضانوردان روسی در صورت از کار افتادن دستگاههای ارتباطی سفینه هایشان با استفاده از تله پاتی با هم صحبت نمایند و یا بتوانند با موجودات احتمالی غیر زمینی تماس برقرار کنند . در اکثر دانشگاههای روسیه روی نوعی دارو تحقیق می کنند که گمان می برند باعث افزایش قدرت تله پاتی خواهد شد و در دانشگاه مسکو روی دستگاهی کار می کنند تا به وسیله ان بر حساسیت درک و هوش انسانها بیافزایند.

در امریکا نیز دانشمندان در حال تحقیق و ساخت» ماشین خواب » هستند تا به وسیله ان بیماران گرفتار بی خوابی را معالجه نمایند و همچنین روبات هیپنوتیز کننده را می سازند تا با استفاده از ان و هیپنوتیزم نمودن

 https://i0.wp.com/pishgooyan.persiangig.com/PIC/Tir-85/hsing-4.jpg

این سنگ غیر زمینی در یک معبد در کشور چین بدست امده است . هیچ نشانی از برخورد این سنگ به جو زمین دیده نمیشود . چگونه و چه کسانی این سنگها را به کره زمین اوردند.

 انسانها مقدار معینی از علم و دانش را که ورای ظرفیت عادی مغز است را بخورد انها بدهند . بعد از اینکه ممنوعیت تحقیقات روانشناسی تجربی در روسیه از بین رفت, پرفسور » واسیلیف » و شاگردانش علاوه بر یافته های خود از تجربیات محققین رشته های دیگر نیز بهره مند شدند – از جمله از یافته های باستان شناسانی که درباره » هسینگنو » و الواح موجود در تبت تحقیق کرده بودند . از قدیم الایام چنین استنباط شده بود که» لاماهای» تبتی ( منظور همان روحانیان تبتی میباشد ) دارای حساسیت زیادی هستند, اما پذیرش این ادعا که انها نیز مانند مردم » هسینگنو » قادر به ایجاد ارتباط با دیگر سیارات هستند با عقل جور نمی امد . بهر حال موضوع ان هر چه که بود از سیستم اداری شوروی سابق به بیرون درز نمود و طبق گفته » لئونید سدوف » که یکی از نخبگان فضائی شوروی سابق است و مورد تائید همکاران خود نیز می باشد. » باید هر چیزی را که سر راهت واقع میشود مورد مطالعه قرار بدهی و هیچ چیز را نادیده نگیری, هر چند که کم اهمیت و دور از دسترس باشد – زیرا همیشه وقت برای دور انداختن چیزهای اشتباهی و یافته های نادرست وجود دارد.« حالا سالیان متمادیست که دانشمندان روسی به این اندرز وی در همه رشته های علم عمل می کنند به کاوشگران انها که راهی تبت شده بودند – گفته شده بود که هر نوع دانش مفید در هر زمینه را با خود به کشورشان بیاورند . از جمله پدیده اسرار امیز » لانگ گام » یا ایجاد نظم و هماهنگی بین مغز و جسم که باعث افزایش خارق العاده مقاومت بدنی و بی وزنی میگردد. و » تو – مو » که یک فرد با استفاده از روش ان چنان حرارتی تولید می کند که میتواند با تنی برهنه در سرمای حاکم بر ارتفاع 5000 متری دوام بیاورد . ومعلوم است که ان دانشمند روسی مدارک تله پاتی و » تله کاینسز » را نیز نادیده نگرفته بودند. ( تله کاینسز یعنی بلند نمودن و جابجائی اشیاء توسط روح یا مغز ) در سال 1959 تیمی از دانشمندان روسیه از چندین صومعه تبت دیدن نمودند . به این امید که تا انجا بتوانند هر چیزی را کشف نموده و با خود به ارمغان ببرند .از جمله راه های ستارگان که بنظر میرسید کاملا» در زمره علوم تخیلی باشد . راجه به این موضوع یک دانشمند اسکاندیناوی در کنگره علوم هوافضایی که در مسکو برگزار گردید, گزارشی را ارائه نمود. به گفته وی دانشمندان اعزامی  روسیه با

 https://i2.wp.com/pishgooyan.persiangig.com/PIC/Tir-85/hsing-6.jpg

امروزه با تمرکز ذهن و هیپنوتیزم براحتی میتوان یک انسان را به پرواز در اورد . ایا از این علم لاماهای تبت استفاده میکردند و گیتی نوردانشان را به سیارات دیگر انتقال می دادند.؟

تصویری متعلق به 4000 سال پیش در ایتالیا – به کلاه ها یا شعاع اطراف صورت توجه کنید . چه چیزی باعث شده تا نقاش باستان اhttps://i0.wp.com/pishgooyan.persiangig.com/PIC/Tir-85/hsing-5.jpgین تصویر را حک کند .

مشگلات شدید مواجه شدند, دو نفر از انها به داخل شکافهای عمیقی سقوط کرده و به شدت زخمی شدند – سه نفر دیگر انقدر بی رمق شده بودند که روستائیان مهمان نواز به دادشان رسیده بودند . به هر حال در اخر سر دانشمندان روسی در صومعه عظیم » گالدن » یک لامای مسن را یافتند که اگاهی کاملی از علم ستاره شناسی و مسائب فضانوردی داشت . ان لامای به دانشمندان روسی فاش نمود که در شرایط خاصی قادر است با ساکنان سیارات دیگر ارتباط عینی داشته باشد . وی برای مدتی تقاضای ان دانشمندان مبنی بر مشارکت عملی در یک ارتباط او با مردمان دیگر سیارات را رد مینمود تا اینکه بالاخره موافقت کرد فقط دو نفر از انها حضور داشته باشند . سپس اعضاء ان تیم را دعوت به خورد و خوراک و استراحت نمود و اعلام کرد که ان دو نفر انتخاب شده باید برای مدتی تمرین تمرکز فکر با استفاده از ورزش یوگا و کارهای شبیه عملیات ژیمناستیک نموده و از یک رژیم غذایی پیروی نمایند. و بعد از مدتی انها در یک اطاق سلول مانند نیمه تاریک که محل ارتباط بود گرد امدند . ان لاما دستهای ان دو دانشمند را در دست خود گرفت و هر سه نفر انها طبق روشی که تمرین کرده بودند حواس خود را متمرکز نمودند و در طول ان مدت در موقعیتهای منظم یک صدای مبهم از یک وسیله عجیبی که در انجا وجود داشت شنیده شده و انعکاس ان بلافاصله از بین میرفت . سپس در انتهای ان سلول یک شبح ابر مانند شکل گرفت و عینیت یافت . بعد بتدریج واضع تر شد و تقریبا» شکل انسانی بخود گرفت اما با جوهری غیر قابل تشخیص و با مفاصلی شبیه دستها و پاهای حشرات یا خرچنگها, ان موجود صاف و قایم و بدون حرکت ایستاده بود و در جلوی وی نمونه کوچکی از منظومه شمسی که در ان تمامی سیارات از جمله عطارد, زهره ,زمین و مریخ به دور یک گوی درخشان به مراتب بزرگتر که در هوا بصورت معلق در حال گردش به اطراف ان بودند دیده می شد. دانشمندان روسی تعداد سیارات را شمردند و با کمال تعجب متوجه شدند که به جای 9 تا سیاره شناخته شده 10 تا سیاره در حال چرخش به دور ان خورشید کوچک هستند – و عضو دهم در خارج از مدار پلوتو در حال گردش بود .

 https://i1.wp.com/pishgooyan.persiangig.com/PIC/Tir-85/hsing-7.jpg

در این تصویر دو فضانورد را مشاهده می کنید . سمت راستی فضانورد عصر حاضر است – اما تصویر سمت چپ مجسمه ای میباشد که از منطقه ای در اکوادر کشف شده است . براستی تنها یک تخیل باعث ساختن این مجسمه شده است.؟!

 ( توجه داشته باشید این گزارش زمانی نگارش شده که هیچکدام از دانشمندان تصور نمیکردند که سیاره دهمی نیز در کار باشد تا اینکه در اوایل اذر ماه سال 1373 خورشیدی سیاره دهم توسط تلسکوب فضائی امریکا کشف و به جهانیان اعلام شد ) ان لامای پیر در مقابل سئوال دانشمندان که ان موجود شبح گونه متعلق به کدام سیاره بود – خوداری نمود, ولی فقط این مطلب را فاش نمود که سیاره دهم نیز وجود دارد و احتمالا» ان فمر نپتون است که از مدارش گریخته و در مدار دورتری بدور خورشید میگردد ولی طولی نخواهد کشید که توسط کیهان شناسان کشف خواهد شد . ان ازمایش نتیجه بیش از این نداشت و یکی از دانشمندان شرکت کننده جریان انرا تعریف می کند : » نه من و نه همکارم هرگز پی نخواهیم برد که ایا ان شبح واقعا» در جلو چشمان ما قرار داشت و یا اینکه در ذهن ما مجسم شده بود- و یا اینکه ایا واقعا» از فضا به انجا کشیده شده بود یا اینکه توسط همان لاما به ما القاء شده بود . ما فقط تا حدودی میتوانیم شرح بدهیم از نظر ظاهری چگونه موجودی بود, اما یک چیز غیر زمینی در مورد ان وجود داشت – و ان چیز این بود که ذهن ادمی به تنهایی قادر به تجسم یک چنان موجودی نمیتواند باشد. «تیرگی رابط سیاسی بین چین و شوروی سابق مانع تداوم ان گونه تحقیقات توسط دانشمندان روسی در تبت گردید . ولی انها علاقه وافری به ان موضوع پیدا کرده بودند . در نتیجه توجه خود را به هندوستان معطوف نمدند که گفته میشود اساتید فن یوگای ان کشور به اسراری واقف هستند که میتواند فضانوردان روسی را قادر نماید تا در شرایط سخت سفرهای فضائی را تحمل نمایند .

با تشکر فراوان از دوست خوبم   سیدجلال صیادمیری

منبع : http://yahoo2.blogfa.com

برای خواندن و دانلود مطالب ارزشمند در این زمینه ها به وبلاگ و کتابخانه آقای صیادمیری مراجعه کنید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: