بایگانی روزانه: ژوئیه 1, 2010

مصاحبه با كردو موتوا شمن بزرگ (قسمت دوم)

قسمت دوم مصاحبه با كردو موتوا شمن بزرگ

و کار دیگری که چیتااولی انسان ها را وادار به انجام آن کرد، کندن معادن در دل زمین بود. چیتااولی زنان را مجبور کرد تا سنگ  های معدن و فلزات خاصی را پیدا کنند. زنان مس را کشف کردنند، طلا را کشف کردند و نقره را کشف کردند. در نهایت آنها توسط چیتااولی هدایت شدند تا فلزات را با هم مخلوط کنند و فلزات جدیدی را به وجود بیاورند که نا آن زمان وجود نداشت ، فلزاتی از قبیل برنز و برنج و انواع دیگر فلزات. بعد از آن چیتااولی برای اولین بار از آغاز آفرینش،  پوشش باران ساز مقدس را به کنار برد،  انسان به بالا نگاه کرد و ستاره ها را دید، و چیتااولی به انسان ها گفت که آنها در باور خود به اینکه خداوند در زیر زمین مأوا گزیده اشتباه میکنند. » از حالا به بعد، » چیتااولی به مردمان زمین گفت، » انسان ها در روی زمین باید اعتقاد پیدا کنند که خدا در آسمان هاست و آنها باید در زمین کاری را بکنند که خدایی را که در آسمان هاست خشنود سازد.» همینطور که میبینید، در ابتدا، انسان ها اعتقاد داشتند  که خدا در زیر زمین بود، که او یک مادر بزرگ و فوق العاده بود که در زیر زمین حضور داشت چونکه آنها میدیدند تمام گیاهان از زیر زمین رویش میکنند، سبزه ها از زیر زمین میرویند و درختان از زیر زمین رشد میکنند، در نتیجه، مردم اعتقاد پیدا کرده بودند، که انسان های مرده به زیر زمین میروند. اما زمانیکه چیتااولی چشمان مردم را به سمت آسمان چرخاند، از آن زمان، مردم شروع به پذیرفتن این کردند که ، خدا در آسمان هاست و کسانی که در روی زمین میمیرند به زیر زمین نمیروند، بلکه به آسمان میروند. و تا همین امروز آقا، شما به عنوان محقق به هر کجای افریقا بروید، شما این دو ایدۀ حیرت انگیز را پیدا میکنید که با یکدیگر در تضاد هستند. بسیاری از قبایل افریقای جنوبی  به چیزی اعتقاد دارند که میدزیمو(Midzimu) یا بادیمو (Badimu) نامیده شده.

https://i0.wp.com/img.youtube.com/vi/27WZs-B9y3Q/0.jpg

میدزیمو یا بادیمو به معنای » کسانی که در آسمان هستند » (them who are in the sky) هست. اما در سرزمین زولو، میان مردمان من، شما اختلاف عقیده جالبی رو که نسل به نسل منتقل شده پیدا میکنید. عده ای اعتقاد دارند که افراد مرده آباپانسی (Abapansi) هستند، به معنای » کسانی که در زیر هستند، کسانی که زیر زمین هستند » (the ones who are below, who are under the earth) . در عین حال ایدۀ دیگری هست که از کلمۀ آباپزولو (Abapezulu) استفاده میکنه . کلمه آباپزولو یعنی » افرادی که بالا هستند » (those who are above) ، و کلمه آباپانسی، که کهن ترین لغتی ست که برای ارواح مردگان به کار میرود، یعنی افرادی که زیر زمین هستند. درنتیجه آقا، شما تا به همین امروز در میان صدها قبایل افریقایی این اختلاف عقیده رو پیدا میکنید که عده ای اعتقاد دارند که مردگان به آسمان میروند، و عده ای اعتقاد دارند مردگان به زیر زمین میروند. این عقیده که مردگان به زیر زمین میروند به زمانی برمیگردد که مردم ما اعتقاد داشتند که خداوند مؤنث است، مادر کائنات. و این با عقیده آباپزولو که خداوند مذکر ست و در آسمان ها  حضور دارد، در تضاد است. و در ادامه آقا، چیز دیگری که چیتااولی به مردم ما گفت، این بود که انسان ها اینجا بر روی زمین هستند تا آن را تغییر دهند و آن را برای فرود آمدن خدا و فرمانروایی در آن، آماده کنند. و کسانی که این کار را برای Serpent God ، چیتااولی، انجام دهند قدرت و ثروت عظیمی به آنها تعلق خواهد گرفت. آقا، من بعد از سال ها مطالعه، سال ها آشنایی با اسرار شمنیسم افریقا و دانش و خرد این سرزمین، خودم رو متعجب و درمانده پیدا کردم که چرا ما انسان ها در حال نابود کردن زمینی که روی آن زندگی میکنیم هستیم. ما داریم کاری را انجام میدهیم که تنها توسط یکی از گونه های حیوانات انجام میشود، فیل های افریقایی، آنها تمام درختان محل اقامت خود را نابود میکنند. ما انسان ها دقیقاً داریم همین کار را انجام میدهیم. شما به هر کجای افریقا بروید که قبلاً در آنجا تمدن های عظیمی وجود داشته، خشکی پیدا میکنید. برای مثال  صحرای کالاهاری در جنوب افریقا، من در زیر شن های این صحرا ویرانه های شهرهای قدیمی را پیدا کردم، به این معنا که انسان ها این قطعه از زمین را که زمانی سبز و بارور بود به صحرای بی آب و علف تبدیل کردند. همچنین زمانی که من همراه با محققین و گشت گروهی در صحرای بزرگ (Sahara) بودم، شواهد و بقایای حیرت انگیزی از سکونت انسان ها در مکان هایی که اکنون به جز صخره های خشمگین و شن های نجواگر چیزی نیست پیدا کردم. با کلماتی دیگر صحرای بزرگ زمانی یک سرزمین بارور بوده که به دست انسان ها به یک صحرا تبدیل شده. چرا؟ من باید از خودم بپرسم، بارها و بارها، چرا انسان ها با خوف از نا امنی، حرص و آز و شهوت قدرت به پیش میروند و زمین را به یک صحرای بی آب و علف تبدیل میکنند که هیچ کس قادر به زندگی در اون نیست؟ چرا؟ گرچه ما از عواقب وحشتناکی که در پی خواهد داشت آگاهیم، ولی چرا داریم جنگل های انبوه افریقا را از بین میبریم؟ چرا ما بر روی زمین دستوراتی را انجام میدهیم که چیتااولی برای ما برنامه ریزی کرده بود؟ اگر چه ذهن من از قبول این موضوع ممانعت میکنه، جواب مثبت و وحشتناکه، بله، بله، بله.


 در میان بسیاری از مردم دانا و آگاه که افتخار دوستی شون رو داشتم، مرد بسیار دانایی هست که در اسرائیل زندگی میکند، دکتر سیتچین. [ یادداشت نویسنده : این ارجاع مربوط به دکتر زکریا سیتچین (Zecharia Sitchin)، مؤلف کتاب های مهیج بسیاری در زمینه برخورد نژادهای غیر زمینی با مردم زمین در زمان های بسیار دور است.] بر طبق کتاب های کهنی که توسط مردم سومر نوشته شده، بر روی سفالینه ها، خدایانی از آسمان آمدند و انسان را مجبور به انجام کارهایی برای خود کردند، مجبور به حفاری معادن طلا. این داستان با روایت های مردم افریقا تصدیق شده، که خدایان از آسمان آمدند و مارا به اسیران خودشان تبدیل کردند، و به نحوی این کار را انجام دادند که ما هرگز متوجه نمیشویم که اسیران آنها هستیم. چیز دیگری که مردم ما میگویند این است که چیتااولی مانند لاشخورها به ما نهیب میزنند. آن ها بعضی از ما را بزرگ میکنند، با خشم و تکبر و جاه طلبی زیادی پر میکنند، و از این انسان ها سربازان بزرگی را میسازند که جنگ های وحشتناک را به راه می اندازند. اما در انتها، چیتااولی به این سرباران و پادشاهان جنگ اجازه نمیدهند تا مرگ راحتی داشته باشند. سردار جنگجویان وظیفه دارد تا هر چه بیشتر مردم خودش و دشمنانش رو بکشد ،و بعد، در انتها، به طرز وحشتناکی میمیرد، با خونش که توسط دیگران ریخته شده. و من دیده ام که این جریان بارها و بارها در تاریخ مردم من اتفاق افتاده. پادشاه بزرگ ما شاکا زولو، که در بیش از 200 جنگ در طول 30 سال حکومت خود جنگیده، در کشتار وحشتناکی مرد. او مانند یک مرد دلشکسته مرد، به خاطر مرگ مادرش قدرت پیروزی در هیچ نبردی را نداشت. و قبل از شاکا زولو پادشاه قدرتمند دیگری وجود داشت که شاکا را تربیت کرد تا تبدیل به پادشاه بزرگی که خودش بود شود. اسم این پادشاه دینگیسوایو (Dingiswayo) بود. دینگیسوایو جنگ های بزرگی انجام داد تا مردم زولو را با هم متحد کند. او مردم سفیدپوست دماغه را دیده بود و فکر میکرد با متحد کردن مردمش به یک ملت بزرگ ، تهدیدی را که از طرف سفیدپوستان برای مردمش وجود داشت برطرف میکند. اما چیزی که اتفاق افتاد این بود که، بعد از پیروزی در جنگ های بسیاری برای متحد کردن قبایل مختلف، پادشاه دینگیسوایو ناگهان به یک مرض چشمی مبتلا شد که سرانجام او را کور کرد. و او این حقیقت را که کور شده بود پنهان کرد. اما این حقیقت وحشتناک توسط یک زن برملا شد، ملکه قبیله دیگری به نام انتومبازی (Ntombazi). انتومبازی یک تبر جنگی برداشت و سر دینگیسوایو را با یک ضربه برید، بعد از اینکه او را به محل اقامت خود برده و به او غذا و شراب داده بود.

همچنین جریان مشابهی در مورد یک جنگجوی سفیدپوست وجود دارد: ناپلئون (Napoleon) ، در اروپا، کسی که در جزیره اش در اقیانوس اطلس مرگ اسرارآمیزی داشت؛ همچنین هیتلر در اروپا، که با قرار دادن اسلحه در دهان خود و خودکشی مرگ وحشتناکی داشت؛ آتیلا پادشاه هان (Attila the Hun)  [ یادداشت مترجم: Attila the Hun پادشاه قرن پنجم امپراطوری هان کسی که بخش های وسیعی از اروپای میانه و شرقی را فتح کرد] کسی که توسط یک زن به قتل رسید، و خیلی سرداران دیگر که بعد از اینکه تا حد ممکن مصیبت و کشتار به راه انداختند به مرگ سختی دچار شدند. پادشاه شاکا توسط نابرادریش به قتل رسید، کسی که  همان شیوه ای را برای قتلش به کار برد که توسط آن مردم را هر چه بیشتر به قتل رسانیده بود. همینطور ژولیوس سزار (Julius Caesar) هم بعد از فتوحات زیادی که انجام داد به سرنوشت مشابهی با شاکا زولو دچار شد. همیشه قهرمان جنگنده به مرگی دچار میشود که در واقع نبایستی این طور می مرد.  پادشاه آرتور (King Arthur)، در انگلستان، توسط پسرش موردرد (Mordred) به قتل رسید، بعد از یک دوره حکومت شجاعانه و طولانی. من میتونم همینطور ادامه بدم. اگر تمام اینها را با هم جمع کنیم ، نشان میدهند که ، چه مردم به این موضوع بخندند یا نه، چه آن را تمسخر کنند یا نه، قدرتی وجود دارد که دارد ما انسان ها را به سمت حیطه تاریک خود ویرانگری هدایت میکند. و اگر ما هر چه زودتر از این قضیه آگاه شویم، بهتر خواهیم توانست با آن برخورد کنیم.

مارتین: به اعتقاد شما این موجودات به طور یکسان در سراسر دنیا وجود دارند یا فقط در افریقا متمرکز شده اند؟

موتوا: آقا، من معتقدم که این موجودات در هر کجای کره زمین وجود دارند، و با احترام باید بگم، اگر چه از صحبت کردن راجع به خودم بیزارم، من کسی هستم که به مکان های بسیار زیادی از دنیا سفر کردم. من مدتی در کشور شما، ایالات متحده بودم، همینطور در استرالیا وژاپن. و فرقی نمیکته به کجا رففته باشم آقا، مردم با من راجع به موجودات مشابهی صحبت کردند. برای مثال، در 1997، من به استرالیا سفر کردم آقا، و تلاش زیادی انجام دادم تا سیاه پوستان بومی استرالیا، مردم ابریجینی (Aborigine the) را پیدا کنم. و بعد از اینکه آنها را پیدا کردم، مطالبی به من گفتند که مرا به شدت حیرت زده کرد. همچنین در ژاپن و تایوان هم به موارد مشابهی برخوردم. در هر جایی که هنوز شمن ها و درمانگران سنتی وجود دارند شما این روایت های حیرت انگیز را پیدا میکنید.

حالا بگذارید راجع به چیزی که در استرالیا پیدا کردم برایتان بگویم. مردم ابریجینی در استرالیا، که خودشون رو کوری (Coorie) به معنای » مردم ما » (our peaple) مینامند به یک خدای بزرگ آفریننده به اسم بیامی (Byamie) اعتقاد دارند آقا. چند نفر از شمن های کوری تصویر هایی از بیامی برای من کشیدند، و یکی از آنها تصویر حک شده روی صخره ای را به من نشان داد که این خدای آفریننده را که از آسمان ها آمده بود به تصویر میکشید. و هنگامی که آنها نقاشی خود را مقابل من قرار دادند، آنچه تصویر شده بود یک چیتااولی بود. من این را توسط دانش و نسب افریقایی خودم تشخیص دادم. او سر و چشمان بزرگی داشت، که توسط نقاش بر روی آن تاکید شده بود. او دهانی نداشت و دست ها و پاهای بسیار بلندی داشت. آقا، این یک توصیف نمادین از چیتااولی ست که من از مردم خودم در افریقا میدونم. من از خودم پرسیدم «چرا؟ » من اینجا در کشوری هستم که هزاران مایل از افریقا فاصله دارد، و من اینجا موجودی به نام بیامای (Biamai) یا بیمی (Bimi) را میبینم که به عنوان یک افریقایی با اون آشنایی دارم.

Surveyors

http://www.creativespirits.info/aboriginalculture/spirituality/images/Percy-Haslam-ad-Biame-Cave-Millbrodale(www.newcastle.edu.au).jpg

توضيح عكس: عكسهاي Biamai در استراليا

در میان بومیان امریکایی آقا، در میان قبایلی مانند هپی (Hopi)، و آن مردمی که در ساختمان هایی به نام پوئبلو (pueblo) زندگی میکنند، من فهمیدم این مردم موجوداتی را به اسم کاچینا (Katchina) میشناسند، در جایی که این مردم ماسک به صورت خود میزنند و نقش موجودات خاصی را بازی میکنند. و بعضی از این کاچینا ها بسیار بسیار قد بلند هستند با سرهای مدور و بزرگ. دقیقا مشابه موجوداتی را که در افریقا داریم، من در امریکا پیدا کردم. ما در افریقا این موجودات را ایگووگوو (Egwugwu) یا چینیاوو (Chinyawu) صدا میزنیم. کاچینا در بومیان امریکایی و چینیاوو در مردم ما دقیقاً موجودات مشابهی هستند. چرا باید اینطور باشد؟ چه زمانی بومیان افریقایی و امریکایی با یکدیگر در تماس بودند؟ کی؟ آقا، این یکی از بزرگترین اسرار تمام زمان هاست. این یکی از آن چیزهایی ست که من در دنیا با آن برخورد کردم و من رو کاملاً حیرت زده باقی گذاشت.

https://i0.wp.com/images.travelpod.com/users/kitkrozser/1.1243632720.petroglyph-at-katchina-bridge.jpg

 این موجودات «وجود دارند»، و هر چه زودتر متخصصین با این حقیقت رو در رو شوند بهتر خواهد بود. چرا آدمی زاد پیشرفت نمیکند؟ چرا ما در یک چرخه خود ویرانگری گرفتار شدیم و به دور خود میچرخیم؟ مردم از ابتدا خوب هستند؛ من به این اعتقاد دارم. مردم نمیخواهند جنگ ها را شروع کنند. مردم نمیخواهند دنیایی را که در آن زندگی میکنند نابود کنند، اما موجوداتی وجود دارند، یا قدرتی وجود دارد که ما انسان هارا به سمت خود ویرانگری سوق میدهد. و هر چه زودتر این را تشخیص بدهیم بهتر خواهد بود.

من در افریقا زندگی میکنم، مردم من و خانه من اینجا هستند. اما من دارم نابودی افریقا را به دلایلی که هیچ معنی نمیدهند به عنوان یک افریقایی میبینم. من هند را میبینم که مانند افریقا از صدمات استعمارگری فرانسه، انگلستان و سایر قدرت های اروپایی رنج میبرد. اما هند از طریق استقلال خود به عنوان یک کشور، به موفقیت هایی دست پیدا کرده که افریقا از انجامشان باز مانده. چرا؟

https://i0.wp.com/www.thelostpoet.be/site/nemrut_annunaki.jpg

هند توانسته تا به بمب اتمی دست پیدا کند و به یکی از ملت های قدرت مند تبدیل شود. همچنین هند موفق شده تا ماهواره خودش را در آسمان در مدار قرار دهد. اگرچه هند با مشکلات مشابهی با افریقا از قبیل افزایش جمعیت، اختلاف قبیله ای و مذهبی و اختلاف طبقاتی  مواجه است  اما به موفقیت هایی دست پیدا کرده که افریقا هرگز نتوانسته به آنها دست پیدا کند. با این اوصاف من از خودم میپرسم چرا این طوریست؟ چرا؟ به این خاطر که هند توسط مردم افریقا پایه گذاری شده، و من فکر نمیکنم سایر سیاه پوستان اینطور راجع به این قضیه فکر کنند. حقیقت اینه که، هزاران سال پیش، مردم افریقا پایه های تمدن پرشکوه هند را بنا کردند، همینطور در مورد سایر کشورهای آسیای جنوبی. شواهد باستان سناسی تاًیید کننده ای نیز در این مورد وجود دارند. اما چرا افریقا در حال غرق شدن در جنگ، بیماری و گرسنگی به سر میبرد؟ چرا؟ مواقع زیادی آقا، من در خانه کوچکم میشینم و گریه میکنم هنگامی که میبینم بیماری هایی مانند ایدز دارند مردم  ما رو نابود میکنند؛ هنگامی که میبینم جنگ های بی معنا در حال نابود کردن کشورهایی در افریقا هستند که هزاران سال قدمت دارند. از خودم میپرسم چه کسی یا چه چیزی دارد افریقا را نابود میکند و چرا؟

به این خاطر که قبایلی وجود دارند در شهرهایی که من در آن زندگی کردم، که قبل از جنگ جهانی دوم و بعد از آن به گردآوری دانش من بسیار کمک کردند، اما امروز این قبیله ها دیگر وجود ندارند. آنها کاملاٌ ناپدید شده اند، به کلی در جنگ های بی معنایی که هیچ منفعتی برای مردمان سیاه نداشت از بین رفتند.

من اکنون در افریقای جنوبی هستم. اینجا به دنیا آمده ام و همین جا خواهم مرد. اما من میبینم که کشورم مانند یک انبه گندیده دارد رو به زوال میرود. افریقای جنوبی زمانی یک کشور قدرتمند بود و ارتش قدرتمندی داشت. این کشور صنعت قدرتمندی داشت که هر چیزی را از لوکوموتیو تا رادیوهای کوچک تولید میکرد. اما امروزه کشور من به یک  زباله دانی از اعتیاد و جرم و جنایت تبدیل شده. چرا؟ هیچ کشوری یک شبه رو به نابودی نمیرود مگر اینکه قدرت های خاصی مصمم شوند تا آن را نابود کنند. من به تازگی آقا، نابودی سرزمین دیگری را افریقای جنوبی دیده ام. این کشور لسوتو(Lesotho) ست. ساکنان این ایالت از قدیمی ترین و خردمندترین قبایل در افریقای جنوبی هستند. در میان آنها یک قبیله به نام باکواما (Bakwama) وجود دارد. مردم باکواما به قدری پیشینه کهنی دارند که قادرند از سرزمینی دارای کوهستان های مرتفع، که خدای بزرگی بر آن فرمانروایی میکرد، خدایی با سر یک انسان و بدن یک شیر برایتان  صحبت کنند.[ یادآور ابولهول در مصر]

مردم باکواما این شهر را Ntswama-tfatfi   مینامند، به معنای » the land of Sun-hawk » شاهین پرنده شکار در آسمان است،  این را میدانستید؟ مردم باکواما میگویند نیاکان  بسیار دورشان از سرزمین مصر آمده اند. و آنها این سرزمین اسرارآمیز خدایان را » the land of the sun-eagle or the sun-eagle » مینامند، که دقیقاٌ همان گونه است که مصریان سرزمین خود را توصیف میکنند، آقا. آنها آن را » سرزمین هور» (the land of Hor) مینامد، خدای هوروس (Horus) در یونان.

هنگامی که پرنسس دایانا مرد، در 1997، من یکی از اولین مردمان سیاه پوست بودم که ظن بردم او در واقع به قتل رسیده، و به شما میگویم چرا این اتفاق افتاد آقا. به این دلیل که حدود یک سال یا هشت ماه قبل از مرگ دایانا، یکی از پادشاهان لسوتو به نام  Moshoeshoe  دوم مرد. مرگ او کاملاٌ در جزئیات با مرگ پرنسس دایانا مطابقت میکرد. لطفاٌ این رو تجسم کنید، شمایی که روایت مرا حیرت انگیز پیدا میکنید: پرنسس دایانا در یک تونل جان باخت، اما پادشاه لسوتو در یک دره مرد. او به مکان دوری برای بررسی مشکل دام خود رفته بود. بعد از اینکه مردم احساس کردند او تاًخیر کرده به جست و جوی او رفتند و پسرهایی که آن اطراف به دنبال گله دام در کوه های Basotho-land بودند به آنها گفتند که صدای چیزی شبیه شلیک اسلحه شنیدند، و هنگامی که مردم به محل شنیده شدن صدا رفتند ماشین پادشاه را در حالی که دراعماق دره واژگون شده بود پیدا کردند. آنها به پایین دره رفتند و پادشاه لسوتو را در ماشینش پیدا کردند.

 او کمربند ایمنی را بسته بود اما جراحت عمیقی در پشت سرش وجود داشت و راننده پادشاه پشت فرمان مرده بود اما دو بادیگارد پادشاه که در صندلی عقب نشسته بودند بدون هیچ خراشی جان سالم به در برده بودند. یکی از آنها پادشاه در حال مرگ را از ماشین بیرون کشید. پادشاه از آنها به خاطر آلوده کردن دستانشان به خون خود عذرخواهی کرد، که این یک رسم است که پادشاه در حال مرگ از کسانی که در حال جابه جایی او هستند قدردانی میکند. و او باید از آنها به خاطر اینکه آنان را به دردسر انداخته بود عذرخواهی میکرد، به این خاطر که کسی که خون مقدس پادشاه را حمل میکند بعد از آن به مشکلات روحی دچار خواهد شد.

منبع:    http://www.metatech.org/index.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

با تشكر فراوان از کامورای عزیز كه اين مطلب را براي وبلاگ ارسال نمودند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: