بایگانی دسته‌ها: یوگا

ماهاسامادهي سوامي كريشناناندا

ماهاسامادهي سوامي كريشناناندا
مترجم : ندا كاميابي
ماهاسامادهي ( جدايي روح از بدن و رفتن به سوي خداوند )
سوامي شيواناندا درباره شاگردش كريشناناندا كه هنوز مرد جواني بود اينگونه نوشته است :
بندرت مي توان يوگي تمام عياري چون سوامي كريشنانانداجي را پيدا كرد. ممكنست فردي اعتقاد به فلسفه ودانتا داشته باشد در حاليكه بهاكتي يوگا و كارمايوگا را محكوم كند ولي سوامي كريشناناندا مثل خودم است، مانند لرد كريشنا،كمال مطلق و جامع، تنها زماني حاصل مي شود كه شما خدمت و فداكاري را با جنانا(jnana) يعني عقل و دانش تركيب كنيد.
سوامي كريشناناندا كه 40 سال رئيس انجمن زندگي معنوي Divine life society بود در 23 نوامبر 2001 «آذر ماه سال 1379» در كلبه اي محقر واقع درآشرام شيواناندا دركناره هاي ساحل رود گنگ در ريشي كش هندوستان، روحش به خدا پيوست.

http://www.swami-krishnananda.org/images/swami-pic-2.gif

شرح زندگي سوامي كريشناناندا
به عنوان بزرگترين پسر يك خانواده 6 نفره در 25 آوريل 1922 متولد شد . نام او را سوباريا subbarayaگذاردند . او در يك خانواده مذهبي اصول گرا رشد كرد . بتدريج به زبان سانسكريت كه تاثير فراواني بر دوران جواني او گذاشت تبحر خاصي پيدا كرد. تحصيلاتش را تا مقطع دبيرستان ادامه داد اما به آنچيزي كه در كلاس مي آموخت راضي نبود و علاقمندي خودش را به زبان سانسكريت ادامه مي‌داد. زمانيكه هنوز پسربچه اي بيش نبود، تمام كتاب بهاگاوادگيتا را حفظ کرد. با مطالعه كتاب‌هايي به زبان سانسكريت، مانند گيتا، اوپانيشاد و ديگر منابع، به اصل فلسفه ودانتا ( يگانگي وجود ) روي آورد . اگر چه او يك مذهب گراي سنتي بود ولي شوق درونيش براي كسب معنويات هر روز بيشتر مي شد . در سال 1943 به خدمت دولتي در ناحيه هوسپت (Hospet) در بلاريBlary)) درآمد، اما اين مرحله طولي نكشيد، قبل از پايان همان سال به شهر وارناسي(Varanasi) رهسپار شد و در آنجا به مطالعه وداها و كتب مذهبي پرداخت . اما صداي استاد، او را به ريشي كش(Rishikesh)كشاند .نهايتاً در تابستان 1944 به ريشي كش عزيمت كرد . وقتي براي اولين بار با سوامي شيواناندا ملاقات كرد در برابرش سر تعظيم فرود آورد و سوامي شيواناندا به او گفت : « تا پايان زندگي ات همينجا بمان . من پادشاهان و وزيران را وادار مي كنم كه به پاي تو بيفتند. »

در 14 ژانويه 1946، سوامي شيواناندا، او را به مقام سانياسي (معلم علوم ودايي) منصوب كرد و او را سوامي كريشناناندا نام نهاد .
سوامي شيواناندا با مشاهده استعداد بي حد شاگردش ، ماموريت نوشتن پيامها ، نامه ها ، كتابها و ويراستاري آنها را به او واگذار كرد .

در سال 1948 سوامي شيواناندا از او خواست كه به نوشتن كتابهاي فلسفي و مذهبي بپردازد . او سپس زير نظر استاد، به نوشتن و اداره كردن كلاسها و سخنرانيها پرداخت . اولين كتابش را به نام «شناخت مطلق» در 14 روز نوشت . گروهي عقيده دارند كه اين كتاب به واسطه دقيق و آموزنده بودن، هنوز يكي از بهترين كارهاي سوامي كريشناناندا مي باشد . در سال 1961 سوامي شيواناندا او را به عنوان رياست عاليه انجمن زندگي معنوي منصوب نمود كه تا آخرين روزهاي زندگيش اين سمت را در اختيار داشت. بواسطه درك فراوان و مهارت ادبي او بود كه بعنوان رئيس موسسه تحقيقاتي ادبيات شيواناندا و همچنين رئيس كميته انتشاراتي ادبيات شيواناندا منصوب و حدود 300 جلد از كتابها و نوشته هاي سوامي شيواناندا را بچاپ رسانيد .

كار اين كميته ترجمه كتابهاي سوامي شيواناندا به اكثر زبانهاي هندي بود . سوامي كريشناناندا استاد كليه نظام هاي فكري شرقي و غربي بود . كتابهاي او كه حدود 50 جلد مي باشد در بر گيرنده رسالت ارزشمندي است كه مي تواند براي تمام كساني كه در دنياي معنويات گام برداشته اند به يادگار گذاشته شود . مطالعه كتاب هاي وي انسان را به حقيقت غايي رهنمون مي سازد . آموزه هاي او انسان را بسوي جنانا ( عقل و دانش )،اوپانيشاد و مراقبه سوق مي دهد . فعاليت روزانه اش نمونه كاملي از درگيري فعال او در امور معنوي دارد.

در زندگي او كار و دانش تركيب هماهنگي بود. آزادانه خودش را وقف فعاليت در انجمن زندگي معنوي و اداره امور آشرام نموده بود . او چند سالي هم بعنوان « سردبير مجله انجمن زندگي معنوي» فعاليت داشت و تا پايان عمر، كار چاپ و انتشار آن را عهده‌دار بود سوامي كريشناناندا استاد مسلم راجايوگا بود. او مي دانست چگونه فكرش را روي هر موضوعي متمركز نموده و به طور عميق به درون آن نفوذ نمايد. داشتن چنين مزيت هايي او را قادر ساخت تا بدون هيچ مشكلي موقعيت و شرايط را درك نمايد . روشن بيني او كه از تجربيات دروني اش نسبت به حقايق نشات گرفته بود، اين توانايي را برايش بوجود آورد كه بدون زحمت، هر نوع پرسش يا ترديدي را به مفهوم فلسفي آن ربط داده، دوباره و دوباره، شور و اشتياق عظيم روح انساني را براي وحدت روحاني احياء كند.

سوامي شيواناندا از كريشناناندا چنين ياد كرده است:
« او مرد كاملي براي رفتن به غرب است و البته اگر چنين نشد و او به غرب نرفت تنها حضورش در جهان كفايت مي كند . كتابهاي وي گنجي است كه براي ما بيادگار مانده است.
مردي كه از ذهنش انديشه هاي توانمندي نشئت گرفته و به تمام جهان سير كرده است نيازي به رفتن اينجا و آنجا براي ايراد سخنراني ندارد. حتي نيازي به نوشتن كتاب هم ندارد . چه نيكوست بزرگمردي چون او در جاي خود بماند چرا كه زنبورها با شكفتن گلها مي آيند و نهايتاً اينكه سوامي كريشناناندا نيروي محركه خاموشي است. »

رجعت يك يوگي بزرگ :
روز قبل از رجعت، سوامي كريشناناندا، راجع به خوابي كه شب قبل ديده بود براي اطرافيان شرح داد كه بزودي بدن خاكيش را ترك خواهد كرد ، بدين ترتيب دستور داد كه حقوق آشپز و پزشك معالجش را كه از ريشي كش براي مراقبت از او به آشرام آمده بودند پرداخت كنند . او با افرادي از آشرام و عيادت كنندگان ملاقات و با آنها صحبت كرد . در ساعت 3 بعد از ظهر درخواست نمود كه يك نسخه از كتاب بهاگوادگيتا با تفسير سوامي شيواناندا را كنار تختخوابش قرار دهند. يكساعت بعد تنفسهايش آرام آرام به شماره افتادند, با اشاره از خدمتكارش خواست كه او را بر تختش بخواباند و اين نشان دهنده آن بود كه لحظه موعود فرا رسيده است.
عقربه هاي ساعت زمان 30/4 بعد از ظهر را نشان مي داد و در اين لحظه بود كه سوامي كريشناناندا بدن خاكيش را ترك و بديار باقي شتافت.
با انتشار خبر مرگ يكي از بزرگترين اساتيد يوگا در نقطه اي از كوههاي هيماليا دسته دسته از مردم محلي به سمت كلبه محقر او شتافتند تا براي آخرين بار با او وداع كنند. روز بعد يعني در 24 نوامبر سال 2001 جسد سوامي كريشناناندا طي مراسم با شكوهي با حضور هزاران نفر مريد به رود گنگ سپرده شد تا يادش براي هميشه براي پيروان راه معرفت جاودان بماند .

http://www.danesheyoga.com/no-20.aspx

پ .ن : با تشكر از دوست خوبم مهدي عزيز براي ارسال اين مطلب.

حالت هوشیاری برتر چیست؟

سات سانگ

هوشیاری برتر

26 ژوئیه، 1967

حالت هوشیاری برتر چیست؟

اولین چیزی که باید به خاطر داشته باشیم این است که این وضعیت، یک حالت ذهنی، یا یک حالت فیزیکی، یا یک تجربه حسی و یا یک پدیده روحی نیست، بلکه یک حالت روحانی و معنوی است. خواب آخرین مرحله ذهنی است. ضمن خواب، ذهن هیچگونه فعالیتی ندارد. عملکرد ذهن فقط تا قبل از خواب، که یک حالت بیهوشی و ناخودآگاه است، صورت می­گیرد. بعد از آن ذهن دیگر نقشی ایفا نمی­کند.

در واقع، برای روشن شدن این موضوع، واژه « برتر » باید اصلاح شده و واژه * « هوشیاری » باید با حرف بزرگ «C  » نوشته شود. آن حالت یک وضعیت آگاهانه است، در صورتیکه شما نسبت به جسم، نام، مذهب، ملیت و یا هیچ جنبه­ای از بعد مادی خود هوشیار نیستند، اما شما آگاه هستید. پس هوشیاری برتر، هوشیاری است که با حرف بزرگ « C » نوشته شود، بطوریکه هیچ مشکلی از هوشیاری * به جسم، ذهن، مذهب یا بعد مادی در آن وجود ندارد، اما هوشیاری وجود دارد. آن هوشیاری، هوشیاری برتر است، غیر از آن چیز دیگری نیست.

زمانیکه آن حالت خاص هوشیاری، طی سال­های متمادی، ادامه داشته باشد، فعالیت­های طبیعی ذهن کاملاً یکدست می­شود. عملکرد حواس ناچیز می­شود. ذهن نمی­تواند به خوبی عمل کند. حتی اندامها نیز به سختی کار می­کنند. در نتیجه جسم، حواس و ذهن، با ایجاد حالتی که « ماکتی ویدها » نامیده می­شود مختل می­شوند.

http://www.jaishrikrsna.com/wp-content/uploads/2009/12/gangadescendonshiva.jpg

Uideha makh  بعنوان حالت جدایی از جسم ترجمه می­کنند، در صورتیکه باید حالتی از آزادی و رها شدن هوشیاری از وابستگی­های جسمی و روحی معنی شود، که در این حالت جسم دیگر قادر به محصور کردن روح نیست. سپس حالتی از بیهوشی رخ می­دهد. که شخص در آن حالت کاملا غیر فعال شده و روح ظرف مدت  یک روز و یاکمی کمتر از آن، از بدن جدا می­شود. بعد از آن روح دوباره به جسم باز نمی­گردد. تناسخی وجود ندارد، زیرا فرد هیچگونه تمایلی به زندگی ندارد، دیگر هیچ خواسته­ای نداشته و آرزومند چیزی نیست. همه «کارما»ها تمام شده، همه آرزوها برآورده شده، بنابراین شخص دوباره متولد نمی­شود، اما با هوشیاری­های عالم هستی همسو و یکی می­شود.

آیا فردیت او حفظ می­شود؟

خیر. او کاملا در درون خودش غرق می­شود. همانند یک رودخانه که تا زمان پیوستن به اقیانوس و یکی شدن با آن همواره در جریان است. زمانیکه رودخانه به دریا می­رسد، آبی که به درون دریا می­ریزد، ازبین نمی­رود. آب به قوت خود باقی است، اما عینیت و فردیّت آن زوال می یابد. نمی­توان گفت که این بخش « گانگا » «Ganga » و این بخش « جامونا » « jamuna» است.

آیا هوشیاری برتر، تقریبا همان خودکشی نیست؟

خوب، آن، چیزی است که فلاسفه گفته­اند، اما تفاوت فاحشی وجود دارد. البته می­دانید (ببینید)، خودکشی یک حالت روحی ویژه­ای است که در آن حالت، فرد خواسته­های زندگی­اش برآورده نشده است. او به علت نارضایتی، خوآگاه، اقدام به ترک جسم می­کند، اما چون به خواسته­هایش جامه عمل نپوشانده، دوباره متولد می­شود. یک « ویدها ماکت »، « videha mucta » همه چیز را برآورده کرده است.

آیا حق ترک جسم وجود دارد؟

بله. نکته همین­جا است. فرض کنید که شما یک قالب یخ در دست دارید که به تدریج اب می­شود. وقتی یخ کاملا آب شد، چطور می­توان یک فالب یخ داشت؟ به همین ترتیب، فردیت چیست؟ فردیت شامل آرزوها، اهداف و خواسته­های انسان

است. زمانیکه آنها وجود نداشته باشند، چطور فردیت می­تواند موجود باشد، زیرا اساس فردیت آرزوهاست.

اما آرزوها بخشی از یک فرآیند طبیعی هستند.

خوب، به نظر طبیعی به نظر می­رسد اما در همین وضعیت، زمانیکه با اینحالت روحی ویژه را بالا می­بریم، آن آرزوها کاملا پوچ و غیرواقعی به نظر می­رسند.

آیا حالت « جیوان کتی » درجه­ای پائین­تر از وضعیت « ویدها کتی » است؟

بله. ویدها موکتی، آزادی روح از بدن جدا شده است و جیوان موکتی آزادی در زندگی است. پس جیوان موکتا، فردیت خود را به دلیل یک خواسته حفظ کرده و آن آرزوی تعالی تمام مخلوقات است. یک جیوان موکتا عاری از هرگونه خواسته­های فردی و خودخواهانه است. وی هرگز نمی­خواهد چیزی برای خودش بدست بیاورد، انجام دهد یا آماده و اندوخته کند. ورای آنچه که وی انجام می­دهد یا می­اندیشد، تنها یک انگیزه وجود دارد و آن همدردی و شفقت برای همه است. به دلیل همان سان­کالپا یا همان آرزو است که یک جیوان موکتا حالت فردیت خود را حفظ نموده و بعد از مرگش دوباره متولد می­شود.

آیا جیوان موکتا می­تواند انتخاب کند که در کدام مکان و زمان و تحت چه شرایطی متولد شود؟

بله، تنها جیوان موکتا می­تواند تولد دوباره­اش را انتخاب نمایدو هیچ فرد دیگری قادر به چنین کاری نیست. یا زمانیکه جیوان موکتا دوباره متولد می­شود، با علم به دوران کودکی­اش که چرا اینجاست، تولدی همانند یک تولد آگاهانه دارد؟

بله. او تمام گذشته­اش را به خاطر می­آورد. چیزی شبیه به بودا است، او در زمان درک نفس خود، تمام بیست­وچهار تولد گذشته خود را به یاد می­آورد.

آیا یک جیوان موکتا شدن قبل از یک ویدها موکتا بودن، روندی طبیعی است؟

بله. یک فرد باید اول یک جیوان موکتا شود و در نهایت یک ویدها موکتا. هیچگونه اختیار و حق انتخابی وجود ندارد. این یک سیر طبیعی است. این روند تکامل، بواسطه جیوان موکتی، یک  منحنی ایجاد می­کند و یک روند انحطاط آغاز می­گردد. این روند سیر تکاملی نیست. جیوان موکتی نقطه اوج تکامل فردی است و از روی آن، یک روند انحطاط، البته نه بازگشت به همان شیوه بلکه به نوعی متفاوت، شکل می­گیرد.

جیوان موکتا به جای سقوط از مسیری که از طریق آن راه تکامل را طی کرده بود، یک چرخه کوچکی را به وجود می­آورد. بدین معنی که، زندگی را یک چرخه، که از یک نقطه شروع می­شود و این راه ادامه می­یابد،در نظر می­گیریم. به تدریج به جیوان موکتی یا حالت هوشیاری برتر می­رسیم و پس از ان یک روند انحطاط تا رسیدن به ویدها موکتی شروع می­شود. این همان دوره­ای است که در آن فردیت پیشین از بین رفته.

از طریق ویدها موکتی، او منحصر به فرد می­شود و روند تکامل تازه­ای شروع می­شود. او با جهان هستی یکی می­شود و جیوا دوباره و دوباره از طبیعت عالم هستی متولد می­شود، اما نه به همان شکل « من ».

این اتفاق چیزی شبیه به تلاقی گانگا «Ganga » با اقیانوس است و بواسطه اقیانوس، موسم بارندگی افزایش می­یابد. و این ضرورتا همان آب گانگا نیست.

آیا ده شیوه سانیاسا، نمادی از ده شعاع خلقت که عارفان در موردشان صحبت می­کنند، هستند؟

نه دقیقا، اما می­توان این تعبیر را هم داشت. در حقیقت سازماندهی سانیاسین­ها به سمت و سوی ده روش، بنابر سامسکار هایشان، که طبیعت ذاتی آن­هاست، صورت گرفتهاست. من شیوه براساس وضعیت درونی سانیاسینو همچنین بنابر درجه تکاملی که به آن رسیده، معین می­شود.

اگر یک سایناسی خود را به دلیل کهولت سن و یا ممنوعیت­های گذشته­اش، قادر به زندگی.تنها در یک کلبه نیابد (که هیچ یک از سایناسی­ها به این خودباوری نمی­رسند)، از او خواسته می­شود به یک صومعه رود و یا تصدی صومعه بر عهده وی نهاده می­شود. سانیاسی در صومعه از دوستی و امنیت کامل برخوردار می­باشد، بنابراین قادر به ارتقاء درجه تکامل در درون خویش است.

برفومن، شخصی متعلق به یک صومعه ویژه، زندگی رهبانی را مفید و کارما نمی­داند. وی فضا و اقدامات امنیتی آنجا را نمی­پسندد و نسبت به دارائی، ثروت و مریدان اهمیتی قائل نیست. او می­خواهد تمام عمر در کوه­ها به تنهایی زندگی کند. برای او اهمیتی ندارد که مار افعی بیاید و او را نیش بزند. برا ی او مهم نیست اگر نتواند بی­درنگ شیر و میوه بدست آورد. برای او هیچ اهمیّتی ندارد که می­تواند تحت درمان قرار گیرد یا نه، اما او می­خواهد در جنگل زندگی کند. بنابراین، مطابق آن، خواسته­هایش باید اجرا شود. این همان چیزی است که در کتاب مقدس باستانی نوشته شده است. این فرمان باید با تشخیص و در نظر گرفتن ظرفیت­های درونی، خواسته­ها و درجه تکامل سانیاسی، به او داده شود.

پرتو بخش،       فرمان می­دهد. او می­داند پرتوجوهایش چه می­خواهند. بیشتر سانیاسی­ها نمی­خواهند پرتوجو داشته باشند و نسبت به کسانی که پرتوجو دارند، به دیده تحقیر می­نگرند. بنابر رسوم سخت سانیاسا اگر یک سانیاسی در کوه­ها و یا هر جای دیگر ریاضت می­کشد، به زندگی ساده و عادی برگردد تا از طریق ایجاد تشکیلات رهبانی و یا آشرام­های یوگا، با موعظه کردنف رسیدگی به پرتوجوها و یا ساختن بیمارستان به بشریت خدمت کندف گوئی که از یوگا بریده و برگشته است. او بعنوان « یوگا براشت »، « yoga bhrasht » شناخته می­شود. گفته می­شود : این مرد ریاضت کشیده ولی بعضی از خواسته ­هایش برآورده نشده، بنابراین او فروکش کرده است. خیلی چیزها ممکن است در مورد او گفته شود : مثلا او بزرگ است، عالم و حکیم است، اما هنوز به کمال نرسیده است.

یک سوامی تاپووانامSwami tapovanam  » در آتارکاشی «tarkashi » بالای ریشی کش « Rishi kesh » زندگی می­کرد. او بیشتر از 80 سال سن داشت. من به آنجا رفتم و از او درخواستی کردم؛ به سوامی جی « Swamiji » گفتم من می­خواهم در آرتاکاش یا حوالی آنجا بمانم و تحت هدایت شما قرار گیرم.آیا ممکن است تمهیدی برای محل اقامت بیاندیشید. او پاسخ داد : نه، ساتیاناندا. سوامی جی نپذیرفت و اجازه نداد که من آنجا بمانم وگفت : تو می­توانی ویرایشگر، منشیف مدیر، سخنران یا واعظ شوی. « کارمای خود به کار بگیر ». او کسی بود که بصیرت داشت و راز « کارما » را می­دانست. اما سایر سانیاسی­ها که ارتودوکس و متعصب و کوته نظر هستند، خواهند گفت که، « هیچ یک از این موارد ضروری نیست. تمام آن مسائل را رها کن و بیا همین جا زندگی کن. خطاب به یکی از « ماهاتما »ها پرسیدم : در مورد کارمای من چطور؟ اگر به اینجا بیایم، به همراه یک ماشین تحریر خواهم آورد.

چگونه می­توان از اتمام « کارما » آگاه شد؟

لحظه­ای که کارما تمام می­شود، خودبه خود و غیرارادی انسان را ترک می­کنند. بنابراین حتی اگر شخص بخواهد « کارما » را به صورت وظیفه انجام دهد، عملا شانسی وجود ندارد. او « کارما » را بوجود نمی­آورد. در آن هنگام، آنقدر که آرزوها اهمیت دارند یک سری ناکامی­ها رخ می­دهد. او نمی­تواند آرزویی داشته باشد. او می­خواهد فکر کند، آرزو کند، اما نمی­تواند. او درصدد انجام کارهایش برمی­آید، اما در میانه راه متوقف می­شود. بیشتر از این نمی­تواند پیش رود. ظرفیت و توانایی او برای آرزو کردن تمام شده و به پایان می­رسد.

اشخاص نیز در دنیا هستند که آرزوهایی دارند، امابه دلیل برخی ترس­ها، سرکوب­ها ویا لطمه­هایی که دیده­اند و یا هنوزدر ناخودآگاه خود درگیر هستند، و چیزی در آن مورد بطور خودآگاه نمی­دانند، آرزویی نمی­کنند.

شیوه « باکتا » برای محو کردن یا خلق نکردن کارمای جدید چیست؟

« کارما »ها می­توانند به تقدیم آنها به خدا تمام شوند، و قبل از اینکه عملی انجام دهید، متوجه می­شوید که فاعل شخص دیگری است. شما تنها یک وسیله، و یا، واسطه کوچکی برای انجام آن عمل هستید. راه دیگر، پذیرفتن همه چیز در زندگی است که شامل حالت تکامل معنوی و حالت روحی، یا فساد اخلاقی.

خوشبختی، فقر، مصیبت و بلا، شادی، می­شوند، که همگی به خواست و اراده خداوند هستند. باکتا چیزهای خوب را طلب می­کند، نه از هر پیش­آمد بدی متنفر است. این نگرش یک باکتا است، اما البته آنها تمام این موارد را ندارند.

در فلسفه « باکتی » جنبه احساسی هر فرد به دوسطح تقسیم می­شود، که عبارتند از : سطح پائین­تر و سطح بالاتر. سطح پائین­تر باکتی را « آپارا باکتی » و سطح بالاتر باکتی را « پارا باکتی »، یعنی : باکتای متعالی یا برترین می­نامند. پس در آپارا باکتی پرستش خداوند، زیارت مکانهای مقدس ملاقات مقدسین و ماهاتما ها، مطالعه کتابهای مقدس که در آن تقدس خداوند توصیف شده، وجود دارد.

این موارد کارهایی هستند که همه افراد ملزم به انجام آن هستند، بطوریکه، الهام درونی کافی را دریافت می­کنند و ذهن، پاک و تک بعدی می­شود. سپس شخص به این درجه از درک می­رسد که تمام آیات و نشانه­ها در این دنیا، خلقت الهی است و   « من » تنهایک عامل است. این مکاشفه پس از طی سالیان سال تمرین آپارا باکتی، به شرط اجرای صحیح آن، حاصل می­شود و سرانجام، زمانیکه این فهم و درک ایجاد شد، پارا باکتی آغاز می­شود. پس از آن شخص زندگی­اش را نه صرفا از آن خود بلکه بعنوان مظهری از اراده الهی می­پذیرد. کارمایی که « من » انجام می­دهم، رنجی را که « من » تحمل می­کنم، خوشیهایی که از آنها لذت می­برم، همگی اراده الهی هستند. این درک و تشخیصی است که آشکار می­شود و پارا باکتی نام دارد.

اگر آپارا باکتی متواضعانه باشد، منجر به پارا باکتی خواهد شد، اما اگر آپارا باکتی از روی خودپسندی باشد، نظیر رفتن به کلیسا یا صومعه و عبادت کردن به یک دلیل خاص، آنرا باکتی خودخواهانه می­نامند. به تدریج شخص باید به این درجه از درک برسد که عبادت خداوند پیوسته برای همسر، بچه­ها، پول سلامتی و غیره، صحیح و انصاف نیست. در نهایت این تشخیص به وجود خواهد آمد و شخص با این تفکر که همه چیز متعلق به خداوند است، باکتی را که ناشی از خودخواهی نیست، آغاز می­کند.

سرانجام، طی این پروسه، زمانیکه تمام کارما ها در این دنیا به سرانجام رسید، باکتا برآیند، اثر و نتیجه­ای به دست نمی­آورد. او از کارما، پرارابدا رهایی می­یابد. اما گفته می­شود : کسانی که در صومعه عبادت می­کنند، صرفا باکتا های والا نیستند.

آیا ممکن است اهداف جهار آشرام را دقیق شرح دهید؟

این شرایط ویژه، برای افرادی در دنیا مناسب است که از نظر معنوی رشد نکرده­اند و بنابراین باید وارد مراحل مختلفی از زندگی؛ از جمله؛ براهماچاریا « brahma charya » یا تجرد، گریهاستا و تأهل « grihastha »، وانا پراستا

« vanaprastha » یا زاهد و تارک دنیا، شوند. اما افرادی وجود دارند که این مراحل را پیش از این در زندگی سابق خود متحمل شده­اند و این شرط شامل حال آنها نمی­شود.

بعنوان مثال، شانکارا چاریا « shaankara » را در نظر بگیرید. او در سن هشت سالگی سانیاسا شد. در شانزده سالگی در مورد تمام موضوعات فلسفی آئین هندی، تفسیرهایی به زبان سانسکریت نوشت و همچنین در رابطه با اپانیشاد «Upanishads  » و گیتا « Gita » و غیره نیز تفسیر نامه­هایی دارد، و همچنین ادوتیا ودانتا « adwaita Vedanta  » را خود تحریر کرده است.

http://www.advaitin.net/images/Chinmayananda.jpg

شانکاراچاریا از سن شانزده تا سی و دوسالگی سرتاسر هند را تنها با یک هدف زیر پا گذاشت و آن هدف گرایاندن تمام بودائیها به گروه پیروان آئین هندو از طریق بحث، مذاکره، شکست آنها در مباحثه بود.

آیا تمام کسانیکه همه اشرام­ها را در زندگی پیشین خود انجام داده­اند و اکنون برا ی درک معنوی در این زندگی می­کوشند، تمام مراحل آشرام­های قبلی را به خاطر می­آورند؟

خیر، شخصی که تمام کارماهایش را در زندگی قبلی به پایان رسانده و تمام وظایفش را بعنوان یک « براهما چاریا »، « گریهاستا »، « وانا پراشا » انجام داده است و اکنون طیفرایند تکامل، یک سانیاسی می­شود، گذشته­اش را به یاد نمی­آورد. فقط، کسی که همه چیز حتی سانیاسا را در زندگی قبلی­اش به پایان رسانده و بعنوان یک سانیاسی، به بالاترین درجه در زندگی قبلی خود رسیده باشد، زمانیکه دوباره متولد شود، پس از رسیدن به جیوان موکتی و قبل از دست­یابی به ویدها موکتی، تمام زندگیهای سابق خود را به یاد می­آورد.

به عنوان مثال، فرض کنید شما تمام مراحل تجرد، تأهل و زهد را تحمل کرده­اید و سپس زمان مرگ فرا می­رسد. زمانیکه دوباره متولد شوید، از همان آغاز تمایل برای سایناسا را بوجود آورده وبسط می­دهید. اما در آن هنگام تمام زندگیهای گذشته خود را به یاد نمی­آورید. این مثال اول بود. مثال دوم اینکه، فرضکنید، چهار دستور زندگی راتا مرحله سانیاسا به انجام رسانده­ایدو بعنوان یک سانیاسی، به درجه بالایی از جیوان موکتی دست یافته­اید، و بعد از آن می­میرید. همچنان دوباره متولّد می­شوید؛ در واقع مجبوریدکه دوباره متولد شوید، در آن زمان خاطرات زندگی­های گذشته شما به وضوح خاطرات چند روز گذشته­تان می­باشد. شما همه چیز را به یاد می­آورید.

هیچ­کس، به غیر از یک جیوان موکتا، زندگیهای گذشته خود را به ترتیب و متوالی به خاطر نمی­آورد. شانکارا زندگی گذشته­اش را به یاد می­آورد. « رامانا ماهارشی » نیز گذشته­اش را به خاطر می­آورد. « بودا » و « ویوکاناندا » هم ازگذشته خود آگاهی داشتند. بدینسان تمام کسانیکه پس از رسیدن به جیوان موکتی، جسمشان را ترک می­کنند، گذشته را به یاد می­آورند، اما یک سانیاسی یا هر فرد دیگری که مراحل زندگی     « براهما چاریا »، « گریهاستا »، « وانا پراستا » را پشت سر گذاشته، نمی­تواند اینگونه باشد.

بعضی از کودکان تولد قبلی خود را به خاطر دارند و به یاد می­آورند. آنها می­گویند که اینطور و آنطور متولد شدند. اما آنها از آنچه می­گویند، بطور کامل آگاهی ندارند. آنها این چیزها را از یک بعد روانشناسی اندکی متفاوت­تر نسبت به ما بیان می­کنند. یک تغییر کوچک در حیطه روانی رخ می­دهد و آنها در وضعیت روانی خود یک فرایند « برگشت » را متحمّل می-شوند. آن فرایند خیلی ظریف است و والدین متوجه آن نمی­شوند. در آن زمان، کودکان فقط زندگی گذشته خود را به یاد می­آورند و ناخودآگاه و بی­پردهو بدون هیچگونه آگاهی از آنچه که واقعا می­گویند، صحبت می­کنند. و آن، چیزی استکه من یادآوری تجدید خاطره ناخودآگاه می­نامم.

آیا عملکرد ناخودآگاه حتی در حالت بیداری امکان پذیر می­باشد؟

بله، عملکرد ناخوآگاه حتی در حالت بیداری نیز ممکن است. حتی، هم اکنون ما چه خودآگاه و چه ناخوآگاه رفتار می­کنیم، فکر می­کنیم، یا کاری انجام می­دهیم. برای عملکرد ناخودآگاه، اصلا لازم نیست به ورای وضعیت بیداری رفت.

چه تفاوتی بین یادآوری گذشته، در مورد دختر، پسرهای نوجوان و یادآوری گذشته، در مورد جیوان موکتا وجود دارد؟

یک تفاوت وجود دارد. آن بچه­هایی که ناخودآگاه در مورد زندگی گذشته خود صحبت می­کنند، به هیچ وجه نسبت به آنچه که می­گویند، آگاهی ندارند. در حالیکه کسی که در زندگی گذشته­اش به مرحله جیوان موکتی رسیده، تمام تولد­های قبلی­اش را بطور خودآگاه به یاد می­آورد. می­داندکه این یادآوری دارد صورت می­گیرد و هرگز آنها را فراموش نمی­کند.

آیا این یادآوری چیزی شبیه به یک رویا یا خواب است؟

بله، این دختر، پسر زندگیهای گذشته خود را به صورت رویا و خواب به یاد می­آورند و مردان بزرگ گذشته­شان را بصورت خیال و تصور به یاد می­آورند، یک جیوان موکتا همیشه گذشته را به خاطر دارد، درحالیکه این دختر، پسرها، پس از یکی دو سال آن خاطرات را فراموش می­کنند.

دانش درونی است؛ اهداف بیرونی تنها برای محرک خارجی بکار گرفته می­شود. هیچ چیز از دنیای بیرون فرا گرفته نمی­شود. این یک مکتب فلسفی است. دانش ذهنی و درونی است، اما ابراز آن منوط به یک رویداد عینی است.

آیا محرک بیرونی برای تسریع یا تجلّی دانش وجود دارد؟

همه صاحبنظران بر این باورند که یک فرد همه علوم را با انجام تمرینات یوگا کسب کند. بدون وابستگی به محیط خارج و محرک بیرونی، شخص قادر به درک همه ابعاد دانش، در درون خود خواهد بود. می­توان دانش هر جزئی از بدن و هر بخشی از جهان هستی را کسب کرد. چرا که دانش جهان، تصویر گیتی و مظهر کائنات در درون خود ماست.

در این جسم، یا بهتر است گفته شود، در این هویت، یک دنیای کوچک شده وجود دارد و همزمان هر اتفاقی که در بخشی از این جهان رخ می­دهد، در درون شما نیز رخ می­دهد. اگر کسی قادر باشد خودش را با اعماق وجودش وفق دهد، خواهد توانست همه دانش را بواسطه خود و از درون خود کسب کند. پس این همان دانشی است که همواره از درون نشأت می­گیرد، نه از بیرون.

به هر حال، مردم در یک تولد همه دانش را کسب نمی­کنند، نه به این دلیل که دانش درونی­شان کافی نیست، بلکه به این خاطر که دربرگیرنده دانش، یا بهتر است گفته شود، رسانه­ای که به واسطه آن دانش را ادا می­کنیم، یا کالبدی که در آن دانش را پرورش می­دهیم، مناسب نیست و برا ینائل شدن به آن دانش برتر به اندازه کافی شایسته نیست. هنوز هم در همه مناظر، بعضی دانش­ها پرورش می­یابد.

این یک حقیقت اولیه و  اصلی است، ما افکار دیگران را دریافت می­کنیم، پس فکر می­کنیم، اما در حقیقت همه چیز در درون شناخته شده است. این فرایند کامل، درونی است. این روند عینی و بیرونی به نظر می­رسد، اما درونی است. پس لازم نیست افکار دیگران را درک کنیم، آنچه دیگری می­اندیشد، هم اکنون در درون من است. او در دو مکان مختلف می­اندیشد، در درون خود و در درون من.

اگر اتفاقی در منطقه­ای از ژاپن رخ دهد، همزمان در درون من نیز آن اتفاق روی می­دهد.پس وقایع در دو مکان مختلف اتفاق می­افتد. بنابراین به جای وفق دادن خود با رخدادهای بیرون، خود را با اتفاقات درونی­ام وفق دهم. از اینرو باید یک تحول فکری اساسی ایجاد شود. یعنی در حقیق توانایی رهایی آنی خود، با یکلحظه درنگ و توجه، این عمل همانند خاموش کردن چراغ است و چراغ خاموش می­شود، اما این اتفاق در دو مکان مختلف روی نمی­دهد.

اگر شما در هر زمانی به میل خود، بیدرنگ قادر به ترک خود باشید، خواهید توانست خود را با تمام اتفاقاتی که در هر کجائی رخ می­دهند، وفق دهید. این تنها یک مورد است، اما در آن هنگام، اتفاقات زیادی در دنیا می­افتد، و اگر ما فرض کنیم که از همه این رخدادها در درون خود آگاهیم، در تله پاتی (ارتباط افکار با یکدیگر) اختلال ایجاد می­شود. این امر چیزی شبیه به یک تله­پاتی کیهانی است، یک رادیو برای شعاع یک متر تنظیم شده، و با تولید اصوات با میزان­های مختلف، هیچ صدایی قابل فهم نخواهد بود.

اغلب، در مورد معین، این مسائل اتفاق می­افتد، پس مادامی که تله­پاتی (اتتقال افکار) مورد توجه است، یک نفر باید واسطه روحی خاص شود و فرد دیگری باید عمل­گر باشد. مثلا شما یک واسطه روح می­شوید و من یک عملگر، سپس زمانیکه از شما می­پرسم این مرد به چه چیزی فکر می­کند، شما بدون هیچ مشکلی، قادر به درک آن خواهید بود. در غیر این صورت این امر امکان پذیر نخواهد بود. و شما هر قدر سعی کنید که بدانید او به چه چیزی فکر می­کند، فهمیدن آن برای شما دشوار است. باید یک واسطه روحی وجود داشته باشد.

آیا تمرینات تلپاتی یا چیزهایی از این قبیل موانعی در سر راه تکامل تلقی می­شوند؟

بله، برای آن ئدسته از افرادی که تلپاتی یا چنین علومی را تمرین می­کنند، پیشروی در جهت تکامل روحی خود امکان پذیر نیست. آنها باید این پدیده روانی را ارتقاء داده و بعد وارد بعد معنوی شوند.

آیا باباجی « Babaji » یک سیدها « Sidha » است؟

بله، باباجی یک سیدها است. در مورد وی چیزهای زیادی گفته شده است.

و آتریا « Atreya» چطور؟

او یک ریشی rishi  است.

واژه ریشی به چه معناست؟

کلمه ریشی به معنی قدیس است. یک ریشی هم باید یک سیدها باشد و هم یک جیوان موکتی. ریشی ورای یک حالت روانی است. حالت ریشی هود rishhood  یک وضعیت روحی روانی نیست، بلکه یک حالت معنوی است.

امانت دار باشید // کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ارسال اين مطلب .

پارام هامسا سوامی شیواناندا ساراسواتی

پارام هامسا سوامی شیواناندا ساراسواتی(1963 – 1887 )

زندگی سوامی شیواناندا نمونه بارز خدمت به بشریت است، هم در دورانی که به عنوان یک پزشک فعالیت میکرده و هم بعدها که عنوان یک عالم فرزانه و جیوانموکتا در سرتاسرجهان شناخته شد. خدمت به خلق ، عشق ورزیدن به همگان ، آمیختن با همگان و دیدن وجود حق تعالی در تمامی موجودات ایده ال هایی بود که او به دیگران می اموخت و خود بر اساس انها می زیست.

http://kukhahnyoga.files.wordpress.com/2010/05/swami-sivananda-and-ganga1.jpg?w=500

وی در 8 سپتامبر 1887 در خانواده ای مشهور در تامیل نادو در جنوب هند چشم به جهان گشود . او حتی در دوران نوجوانی هم تمایلات معنوی و روحانی از خود نشان میداد. اوشیطان ،عاشق تفریح و در عین حال مهربان و بخشنده بود. او ذاتا برای اینکه زندگی خود را صرف اموزشها و تمرینات ودانتا کند استعداد داشت ، ذاتاُ علاقه مند بود به دیگران خدمت کند و دارای نوعی حس درونی و فطری وحدت با همگان بود. اگر چه او در خانواده ای ارتودوکس متولد شده بود، اما پارسایی و دینداری او به واسطه روشنفکری غیر معمول وی و نداشتن تعصب تعادل پیدا کرده بود.

حتی در نوجوانی  نیروی محرک در زندگی او خدمیت به بشریت بود. همین نیرو سبب شد تا او پزشکی را انتخاب کند. سالها در مالزی به فقرا خدمت کرد. سر دبیر مجله پزشكی بود و در مورد بسياری مسائل پزشکی مطالب مینوشت، اما حس می کرد این کارها برایش کافی نیستند. مشیت الهی و موهبت خداوند باعث شد تا این پزشک جسم و روح حرفه خود راترک کند و زندگی معمول را کنار بگذارد. او به هندوستان بازگشت. یک سال را به سفر گذراند. پس از ان در سال 1924 در ریشیکش هیمالیا اقامت گزید. در انجا بسیار ریاضت کشید. این مرد گروی خود (سوامی ویشواناندا) را یافت و با نام سوامی شیواناندا ساراسواتی به جرگه سانیاها در امد.

سوامی شیواناندا طی هفت سال بعد عمر خود را بیشتر صرف مراقبه کرد. حتی در این دوران هم او در کیلینیک پزشکی کوچکی که خود دایر کرده بود به وضعیت بیماران رسیدگی میکرد. وی به تدریج پیروانی پیدا کرد. سوامی شیواناندا از اوایل دهه 1930 به بعد چندین بار به نقاط مختلف هند و سریلانکا سفر کرد و با جاذبه معنوی خود ، صدای قوی ، بانفوذ و قدرت فوق العاده سخنوری خود روح و جان هزاران نفر را تحت تاثیر قرارداد . وی هرکجا که میرفت سانکیرتان (اوازخانی) را اجرا می کرد ، سخنرانی ایراد میکرد و به مردم یاد میداد که چطور با انجام اسانا ها و پرانایاما و کریا های یوگا خود را سالم و قوی  نگه دارند . مهم از همه اینکه او مخاطبان خود را تشویق می کرد تا برای رسیدن به پیشرفت معنوی و روحانی خود دائم تلاش کنند.

در همین حال در ریشیکش عده زیادی از پیروان او که روز به روز هم بر تعدادشان افزوده میشد ، به تدریج گرد هم امدند و اشرامی در انجا شکل گرفت سوامی شیواناندا با بخشندگی نامحدود ، روح خدمت، پارسایی عمیق و شوخ طبعی همیشگی خود الگویی والا برای شاگردانش بود در سال 1932 او اشرام شیوانادا را گشود ، در سال 1936 انجمن زندگی الهی اغاز به کار کرد.

در 1948 اکادمی یوگا ودانتا فارست سازمان داده شد . هدف سوامی اشاعه دانش معنوی و اموزش یوگا ودانتا به مردم بود. اموزش های وی  اصول اساسی کلیه ادیان را به طور شفاف مطرح میکرد و تمامی روشهای یوگا را در یک روش یعنی یوگای تلفیقی جمع میکرد. وی یوگا را اینگونه خلاسه می کرد. خدمت، عشق، بخشش، تصفیه، مراقبه، شناخت. زندگی خود او نمونه ای بارز از ارمان خدمت بیشاذبه و همچنین کارما یوگا بود. در نظر سوامی شیواناندا همه کارها مقدس بودند و هیچ مسئولیتی پست و حقیر به حساب نمی اید. او همواره دنبال فرست می گشت تا به دیگران یاری برساند و در این راه خستگی ناپذیر بود. و هرگز انچه را باید انجام میشد به تاخیر نمی انداخت.

سوامی شیواناندا بیش از دویست جلد کتاب نوشته است و به کمک انها پیام عشق و خدمت را به گوش دیگران رسانده است. او در سرتاسر جهان پیروانی داشت . پیروانی با ملیت ها و مذاهب و عقاید مختلف. او در 14 جولای 1963 جسم خاکی خود را ترک گفت و وارد مرحله ماها سامادهی شد. او یک سد گرو(گروی راستین یا گروی گروها)بود.

امانت دار باشید // کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ارسال اين مطلب .

پیشگوییهایی از نوشته های مقدس و کهن هندو مربوط به 5000 سال قبل میلاد

پیشگوییهایی از نوشته های مقدس و کهن هندو مربوط به 5000 سال قبل میلاد و از کتب مسیحیان

بسیاری از نوشته های مقدس و پیشگویی های کهن نشان میدهد که جهان در طول دوره های مختلف زمانی حرکتی دورانی داشته است . هر دوره زمانی یا عصر ارتعاشات فیزیکی  ،   ذهنی ، معنوی و شرایط انسانی خاص خود را دارد.

در متون ودیک ،حرکت زمان در ارتباط با زمین به چهار دوره تقسیم شده است .

http://www.kuthumadierks.com/articoli/trio/immagini/ShivanandaSW.jpg

ساتیا یوگا یا دوران طلایی ، که انرا میتوان با دوره جوانی مقایسه کرد ، یعنی دورانی که اخلاقیت و سلامتی در شرایط عالی قرار دارند.

در ترتا یا دوران نقره ای ، زوال اغاز شده اما میزان خلوص ان در مقایسه با دوره های بعدی هنوز در سطح بالا قرار دارد.

در دوره سوم یا دواپارا یوگا موجودات اهریمنی شروع به متولد شدن می کنند .

در کالی یوگا ، دوران اهنین بی عدالتی و عدم تقوی حاکم شده و دوران پیری اغاز میگردد . این دوره اخرین و درواقع کوتاهترین انها نیز میباشد .

این چهار دوره مثل چهار فصل طبیعت به طور مدام در گردش هستند. در پایان کالی یوگا ، زمستان این چهار دوره نابودی جمعی هر انچه پیر هست روی میدهد و دوران طلایی بار دیگر اغاز میشود.

طبق محاسبات اکنون 5000 تا 10000 سال از کالی یوگا را گذرانده ایم . گذشنگان با دید عارفانه خود ، شرایط خاص این دوره ها را پیش بینی کرده اند و توصیف های کاملا مشخص و واضحی از معایب (مفاسد کالی یوگا) ، زوال فیزیکی، ذهنی و معنوی که در این دوران تاریک به وجود می اید را ارائه داده اند. در بخش زیر قسمتهایی از شریماد بهاگاواتام یا کتاب مقدس هندوان و تفسیر های کوتاهی از سوامی شیواناندا از کتاب کارما و بیماری ارائه می گردد.

بنا بر این به مرور زمان ، فضیلت، راستی، خلوص (جسم و ذهن)، بخشش، محبت، طول عمر، قدرت بدنی و حافظه ، دچار زوال خواهند شد.

سوامی ویشنودواناندا(شاگرد شیواناندا): اگر دارو و درمان پیشرفته و تکنولوژی امروزی ممکن است به طور موقت طول عمر را افزایش و میزان مرگ و میر نوزادان را کاهش دهد ، اما بر اثر شیوع مشکلاتی چون بی غذایی جمعی، ایدز، افراط در مصرف مواد مخدر و الودگی های زیست محیطی سن متوسط مرگ و میر خیلی زود پایین میاید.

معلمین بسیاری در مورد توجه جوانان به یک موضوع در طول روز ولو بمدت کم مطالبی گفته شده ولی ان هم روز به روز کمتر شده و در نتیجه در مورد حافظه ضعیف شده نظر داده اند . حافظه در نتیجه استفاده مواد مخدر و همچنین کمبود مقررات فردی ضعیف میشود. هرچه بچه ها وقت بیشتری در خانه بگذرانند (کودکان امریکایی به طور متوسط هفته ای بیش از 3ه ساعت تلوزیون تماشا می کنند) و کمتر و کمتر به فعالیتهای فیزیکی بپردازند، ناگزیر کاهش پیدا میکند.

در دوره کالی یوگا تنها ثروت معیار موقعیت اجتماعی، اصول اخلاقی  شایستگی افراد را مشخص می کند.

به عبارت دیگر این اسلحه ها هستند که قوانین را وضع میکنند و به مرحله اجرا در می اورند و نه توافق افراد . امروز شاهد نمونه های بسیاری از این شرایط هستیم مردمی که تحت حاکمیت (حکومت وحشت) زندگی می کنند ناچارند سالهای سال تحت سلطه ترس و سرکوب های خشونت آمیز زجر بکشند.

علاقه شخصی به عامل تعیین کننده انتخاب شریک زندگی تبدیل خواهد شد.

انتخاب احساسی لحظه ای شوهر یا زن را می توان در امار روز افزون میزان طلاق در جهان مشاهده کرد.

قلب تنها انگیزه در مطالعات تجاری خواهد بود.

هر روز می توانید نمونه هایی از کلاهبرداری و تقلب های متعدد تجاری را در روزنامه ها پیدا کنید.

زنانگی و مردانگی فقط بر اساس میزان توانایی جنسی افراد سنجیده میشود.

خصوصیات اصیل دوجنس زن و مرد نادیده گرفته میشود . ما زیر سنبل های جنسی غرق میشویم و برای فروش هر چیزی از تمایلات پست خود استفاده میکنیم.

افراد مذهبی تنها به واسته ظاهر و لباسشان شناخته میشوند و نه بر اساس رفتار نیکشان.

یهودیان ممکن است عرق چین مذهبی بر سر بگذارند ، کشیش های مسیحی یقه مخصوص ببندند و سوامی ها لباسهای نارنجی بپوشند. ممکن نیست که انان اصول و مقررات صحیح داشته باشند.انها اغلب سیگار میکشند،مشروب مینوشند و رفتارهای نادرست دارند.

عدالت مخدوش میشود زیرا مردم نمی توانند انها را که بر مسند قدرت نشسته اند  راضی نگه دارند.

در کلمبیا سلاتین مواد مخدر قضات را با پول و یا با گلوله می کشند . شواهد بسیاری در سرتاسر جهان نشانگر فساد در دستگاههای قانونی و غیر قانونی است.

دانش یا خردمندی تنها به وابسته سخنرانی های خرافه ارزیابی میشود.

زبان بازی دونالد ریگان باعث شده تا او به یکی از محبوب ترین چهره های ریاست جمهوری در قرن 20 تبدیل شود، اگر چه سخنان او محتوای چندانی نداشت.

نداشتن ثروت نشانه های لا مذهبی است.

بسیاری موعظه گران چنان سخن می گویند که گویی خداوند به کسانی که بیشتر به او عشق میورزند ثروت مادی بیشتری می بخشد. تم رایجی که در دوران مدرن شنیده میشود این است که فرد، فقیر یا ثروت مند بودن خود را انتخاب میکند.در واقع به طور ضمنی این گونه القا میشود که هرکس ثروت مند است از نظر معنوی از دیگران برتر است. کلیسا صلاحیت و اقتدار خود را از ثروتش دارد.

دورویی و تزویر جایگزین خوبی و نیکی میشود.

صحبت از نیکی کردن و فضایل جایگزین اعمال نیک میشود. امور خیریه به خاطر جلب توجه انجام میشوند و نه به خاطر نفس نیک انها.

رضایت طرفین تنها عامل تعیین کننده ازدواج خواهد بود. اکثر ازدواجها براساس جاذبه جنسی، پول،مقام و زیبایی شکل میگیرند. اهداف معنوی و رشد متقابل به فراموشی سپرده میشوند.

تنها آرایش ظاهر به عنوان نشانه پاکیزگی در نظر گرفته خواهد شد.

عطر ،ارایش و اسپری های ضد بوی بد جایگزین سلامتی و عادات پسندیده و پاکیزگی واقع میشود.

پر کردن شکم تنها هدف فعالیت و کار انسانها خواهد بود.

خوبی و اسایش زندگی مادی را به قیمت فضایل ،نیکی ها و قدرت معنویمان به ما میفروشند.

ارضای امیال جنسی هدف زندگی خواهد شد.

موی اراسته تطابق مد روز تنها ملاک راستگویی خواهد بود.

جسارت و وقاهت در سخن گفتن تنها ملاک راستگویی خواهد بود.

کمدین ها فیلسوفان دوران جدید هستند،و بازیگران رهبران سیاسیمان.

مهارت عبارت خواهد بود از تامین خانواده خود.

منفعت عمومی دغدغه خاطر نخواهد بود.

کارهای نیک تنها به قصد به دست اوردن شهرت انجام می شوند.

به ندرت میتوان شاهد کارهای نیکی بود که فقط به قصد خیر انجام شده اند. انجام کارهای نیکو به قصد حتی (غیر واقعی) یا ( به طرز نامتعادل ایده الیستی) در نظر گرفته میشود.

وقتی مردمان بد اینگونه برزمین حکمرانی میکنند ، انکس که بیشترین قدرت را دارد حاکم مردم خواهد شد.

تاریخ مملو است از نمونه هایی از تروریست ها و زورمندانی که با زور و تباهی به قدرت رسیده اند . نمونه های اخیر عبارتند از :

ایدی امین ،نوریگا،قزافی،استالین،هیتلر،صدام و………)

حاکمان سنگدل و ظالم ،ثروت و زنان مردم را از انها می ربایند و مردم ناچارند به کوهها و جنگلها پناه ببرند و با برگ، ریشه،گوشت ،عسل،میوه،گل و دانه زندگی کنند.

این کلمات در واقع توصیف بجایی است از میلیونها نفر انسان مرغوب شده همین طور پناهندگان بسیاری از کشورها.

مردم به خاطر قحطی و پرداخت مالیات تحت فشار هستند و در نتیجه خشکسالی ،سرما،طوفان،افتاب سوزان ،باران شدید،برف و درگیری های متقابل هلاک می شوند.

نگاهی بیاندازید به وضعیت اسفناک مردمی که دراتیوپی از گرسنگی میمیرند و دولت کشورشان میلیونها دلار خرج سلحه می کند .

مسایلی چون تخریب لایه اوزون جنگلهای استوایی،اقیانوسها،بارانهای اسیدی،الودگی صدا،الودگی اب و هوا و الودگی مواد غذایی نشان دهنده طبیعت اسیب پذیر زمین است،و همچنین فجایع خود بشر:از جمله بهوپال،چرنوبیل و جنگ های سرتاسر جهان.

گیاهان و حیوانات کوچک میشوند.

جنگل های استوایی نابود میشود و مهندسی ژنتیک حیوانات جهش یافته خلق میکند .

خانه ها به دلیل نبودن مهمان نوازی متروک به نظر میرسد.

شهر هایی مثل نیو یورک پرشده اند از اسمان خراش ها، مردم خودشان را در خانه حبس می کنند ،انها نه تنها همسایه های خود را نمیشناسند بلکه از انها میترسند.اگر کسی در خواست کمک کند مردم میترسند به او کمک کنند.

در دوران کالی گرسنگی ، بیماری و تشویش مردم را عذاب خواهد داد و حد اکثر عمر انها 20 یا 30 سال خواهد بود.به خاطر تاثیرات شیطانی کالی ،جسم آدمی از نظر اندازه کوچک و نحیف میشود.

نشانه های بیماری نابود کننده چون ایدز و سرطان ،مصرف بیش از حد مواد مخدر و الکل حتی افراد ثروتمند و مشهور را گرفتار خواهد کرد.

پایان جهان

در دوران کالی یوگا، افراد اهریمنی بسیاری متولد میشوند که بر جهان حکمرانی خواهند کرد .شریمادبهاگاواتهم میگوید:وقتی اینگونه افراد بر جهان حکومت کنند خداوند در قالب کالی ظاهر میشود.

او اسبی چالاک به نام دوادوت (هدیه فرشتگان ) را میتازاند و به دور دنیا سفر میکند.(احتمالا منظور سفینه های فضایی است)

کالی به عمر افراد فرومایه و پست پایان میدهد و عدل و داد را دوباره برقرار میکند.

پیشگویی های مشابهی از کتاب مقدس

در روزهای پایانی این جهان مردم خودخواه میشوند،به پول و ثروت عشق میورزند، فخر می فروشند ، دشنام میگویند ، از پدر و مادر نافرمانی میکنند ، ناسپاس و شریر و ناسازگار میشوند ، مغرضانه غیبت میکنند خویشتن خویش را از دست داده ، وحشی گری میکنند، از نیکی ها متنفر میشوند ، ریا کار ، بیفکر و لاابلی میشوند و بالا خره به جای عشق خدا عاشق خوشگذرانی و تفریح میشوند.

تیموتی3-11

ان گاه که من بهشت را دیدم که گشوده شد و اسبی سفید را دیدم و اورا که معتقد،صادق و واقعی بود سوار بر ان به درستی قضاوت کرده و جنگ به راه می اندازد.چشمان او همچون شعله اتش می درخشیدند و تاج های بسیاری بر سر داشت ، او نامی مکتوب داشت که جز خود او هیچکس از ان خبر نداشت. اکنون از دهان او شمشیری برنده خارج میشود و با ان به ملت ها حمله خواهد کرد.

مکاشفات-فصل13،9 -15،11

امانت دار باشید // کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ارسال اين مطلب .

یوگا چیست ؟

سلامتی و خوشبختی از دیرباز آرزوی تمامی انسانها بوده است… برای رسیدن به آنها بشر دست به هر کاری زده و راههای مختلفی را پیموده است. گروهی توانسته اند به آرزوهای خود دست یابند و برخی نیز هیچگاه طعم شیرین خوشبختی را نچشیده اند. سلامتی و خوشبختی و رسیدن به آرامش درون از زمان هایی خیلی دور ابزارهایی را طلب می کرده که بشر با توسل به آنها همواره سعی داشته به سلامت فکر و جسم نائل آید. این ابزارها نامهایی چون ابدیت، ذات متکی به خویش، طبیعت، برهمن، شعور کیهانی و نیروانا داشت. ولی یکی از روش های بسیار قدیمی که قدمتش به چندین هزار سال قبل می رسد و به عنوان علم جامع کیهانی مطرح گردیده «یوگا» نامیده می شود. بنا به روایت و دلایل علمی مطرح شده در کتابهای ارابه خدایان و طلای خدایان، کیهان نوردان باستانی از دیگر کرات سماوی به زمین آمده و با انسان زمینی ارتباط برقرار کرده اند. حاصل این ارتباط پیدایش علوم جامعی بوده که پیشرفت انسان های آن موقع را به همراه داشته است. یوگا یکی از همین علوم کیهانی است که درآسیای میانه به وجود آمده و جریان عرفانی عظیمی را موجب گشت که چکیده های آن طی هشت هزار بیت در کتاب اوپانیشاد به تدریج در سراسر جهان به خصوص هندوستان نشر و انعکاس یافت. بدین ترتیب عده زیادی با پیروی از آن توانستند به سلامت جسم رسیده و بر احساسات و عواطف خود غلبه کنند. به عبارت دیگر پیروی از این علم خوب زیستن باعث شد تا انسان بتواند ذهن و جسم را به حال تعادل درآورد و طعم سعادت و خوشبختی را بچشد. به طور خلاصه می توان اظهار داشت علم یوگا کهن ترین سیستمی است که تا کنون در جهان وجود داشته و همچنان در حال گسترش است. این علم به بدن و روان توجه خاصی داشته و درک بسیار عمیق از ذات بشر و آگاهی هماهنگی و شناخت بدن و روان را به شما نشان می دهد. برای قدم گذاشتن در مسیر تکامل انسانی حتما می بایست جسم، ذهن و روان در یک موازنه قرار گیرند. تکنیک های یوگا راه حل مطمئنی برای ایجاد این موازنه و رساندن شخص به آرامش فکر و درک حقیقت از طریق آگاه شدن بر خویشتن است. اولین کسی که اصول یوگا را به صورت قابل استفاده برای همگان مدون ساخته پاتانجلی هندی است. او در 300 سال قبل یوگار را به هشت مرحله تقسیم کرد. وی اعتقاد داشت انسان قبل از زدودن ناخالصی ها و ناپاکی ها نمی تواند طالب وصل معبود در رسیدن به مقصود باشد و تنها با تفکر و تعمق در احوال جهان و زیر پا گذاشتن آز، حرص و شهوات است که می تواند به تربیت و تعالی روح خود بپردازد. طریقت یوگا مراحل هشت گانه را فراروی یوگی گذاشته تا با اجرای آنها به سرمنزل مقصود برسد. این مراحل عبارتند از: یاما، نیاما، آسانا، پرانایاما، پراتیهارا، دهارانا، دیانا، سامادهی. برای رسیدن به این وادی و سری وسلوک در این طریقت نیازی به این نیست که فرد دین آبا و اجدادی خویش را رها سازد و به آیین و مذهب جدیدی بپیوندد. بلکه هر کس با هر اعتقاد و فرقه و آئینی می تواند به درس هلی ویگا در زمینه زهد و تقوا و برکناری از خشونت ها و پلیدی ها پاسخ مثبت بگوید. نهایتا آنکه با درک تکنیک های باستانی یوگا انسان می آموزد که چگونه حساسیت خود را از سطح جسم و پوست به سطحی عمیق تر یعنی ذهن، اندام و غدد داخلی و یا در واقع جسم و ذهن و همچنین ذهن و روان منتقل کرده، اتحاد و یگانگی بین عناصر فوق به وجود آمده که نتیجه این اتحاد و یگانگی چیزی نیست جز رسیدن به سلامتی و خوشبختی. (دایره المعارف یوگا، تالیف سوامی شیواناندا، ترجمه رضا رامز)

پ .ن: در وبلاگ ديگرم تاريخچه كامل يوگا را قرار خواهم داد. و همينطور به مرور شيوه مديتيشن و …. در وبلاگ گذاشته ميشود.البته با كمك دوستان.

تاریخچه یوگا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: