بایگانی دسته‌ها: یوفولوژیست

Vimana(ویمانا. ماشین فضایی )- چگالی چهارم

Vimana( ماشین فضایی ) چگالی چهارم

https://i2.wp.com/www.varalaaru.com/images/Feb09/vimana.jpg

دانش باستانی سانسکریت در کهن ترین کتب بشر، وِداها ( Vedas ) هندی (واداها: کهن ترن کتاب های آریاییان و قدیمی ترین نوشته به زبان هند و اروپایی است که تاریخ نگارش آنها را دوره ای بین سالهای ۱۷۵۰ و ۶۰۰ قبل از میلاد میدانند. وداها مهمترین نوشتار موثر در شکل گیری فرهنگ کنونی شبه قاره هند می باشند. )، باقی مانده است که شاهکارهای تکنولوژی تمدن نه تنها به سفرهای هوایی، بلکه سفر به سیّارات نیز مرتبط می کند. با اینحال ، توسط تکنولوژیهای مخربی مانند صنعت معاصر ما، این دستاورد های پیشرفته با مشکل مواجه شده است.

متن Vedic Mahabharata (ودا مهاباراتا: سروده‌ای حماسی از سده پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبان سانسکریت است.مهاباراتا با بیش از یکصدهزار بیت بلندترین سروده جهان است. کار نوشتن آن تا سده سوم یا چهارم میلادی ادامه یافته‌ است. برخی از تاریخدانان موضوع این سروده‌ها را الهام‌گرفته از نبرد میان مردمان آریایی و دراویدی در هزاره دوم پیش از میلاد می دانند. مهاباراتا در قدیم بدستور اکبر شاه با نام رزمنامه ترجمه شد.) اثرات مخرب جنگهای هسته ای را به همراه توضیحات صحیحی در رابطه با ابرهای قارچی و بیماریهای های تشعشعی شرح داده است، متنی که تا پیش از حوادث ۱۹۴۵ شهرهای هیروشیما ( Hiroshima ) و ناگاساکی ( Nagasaki ) ژاپن، کاملاً فراتر از درک امروزی بود. باقیمانده های مذاب این دو شهر مدرن، درک جدیدی. را از سرنوشت شهرهای باستانی نظیر Harrapa و Moenjo-daro پاکستان بوجود می آورد ، که هزاران سال پیش  بطور مشهود از تخریب هسته ای یکسانی رنج می بردند – اسکلت های رادیواکتیوی در  اطراف خیابان هایشان گواه بر آن است .

دانش پیچیده ی فنی موجود در این کتب مقدس ، موفقیتهایی را در علم مادی بوجود می آورد که بینشی عمیقی از نهانترین جنبه های فن آوری باستانی بشر ، یعنی کنترل گرانش، را ارائه می دهد.

متون سانسکریت بعدی، مانند Vimana Shastra (علوم هوانوردی) به نقل از Lohatantra ، Amsu Bodhini، و Kritaka Vajra Nirnaya، شامل فرمولهای وسیع فلز شناسی آلیاژهای گوناگونی نظیر طلا، نقره، مس، روی و آهن می باشد.

بر اساس نوشته های متون و فرمول های اخیر کتاب Pandi Subbaraya Shastri اثر Ankel ( 1855 – ۱۹۴۰ )، فلز شناسان معاصر در هند با پیروی از کتابچه های راهنمای باستانی موفق به تولید آلیاژهای جدید شده اند. دکتر C.S.R Prabhu، تعداد زیادی از این آلیاژها را در مقاله ی خود به نام “علم فلز شناسی هند باستان”، مستند کرده است:

در حال حاضر آلیاژ Tamogarbha Loha در آزمایشگاه تولید شده است که سبک وزن، سیاه رنگ، و در برابر اسید ها مقاوم است.

سطح بالای جذب در برابر نور لیزر در آن دیده شده است. این آلیاژ در کتاب”Vimana Shastra”، در“Tamo Yantra”( یانترا: کلمه سانسکریت بری ابزار و یا ماشین است)  به منظور جذب فرار نور از یک واکنش شیمیایی مورد استفاده قرار گرفت و در نتیجه تولید تاریکی نمود.

Pancha Loha: آلیاژ مسی که به شدت قابل انعطاف است و در مقابل فرسایش رطوبت و نمک، بسیار مقاوم است. در حال حاضر به رنگ زرد طلایی تولید شده است.

Arama Tamra : آلیاژ جذب نور متشکل از مس، روی، سرب و آهن. در حال حاضر به رنگ زرد طلایی متمایل به قرمز کمرنگ تولید شده است. شکننده، سبک، و بسیار سخت، با درجه ی سفتی ۹/۱۶ ( به زبان سانسکریت: “Dridham” )

کاربرد مستقیم این آلیاژهای جدید در پیشرفت تکنولوژی کنترل گرانش، بصورت تجربی توسط بیش از یک گروه، آزمایش و گزارش شده است. “Fran De Aquino” ، فیزیکدان دانشگاه ایالت Maranhao در S.Luis برزیل، بطور دقیق به توصیف اثرات ضد گرانشی مشاهده شده در شناوری آکوستیک اشیای نورپرداز پرداخته است:

مطابق شکل ضعیف اصل هم ارزی نسبیت عمومی انیشتین، جرم گرانشی و جرم داخلی برابرند… ] بر خلاف این [ نشان دادیم که جرم گرانشی و جرم داخلی توسط یک عامل بَعدی، که وابسته به تشعشع فرودی ذره است، با یکدیگر همبستگی دارند. نشان داده شد که این عامل تنها در غیاب اشعه ی الکترو مغناطیسی برابر ۱ می شود و اینکه این مقدار می تواند بوسیله ی تشعشعات با فرکانس بسیار پایین ( ELF )، کاهش یافته، خنثی شده، یا منفی شود.

ما امکان کنترل گرانش را بر روی مواد تابنده بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که مواد با شاخص انکساری بالا، راه حل جدید و مؤثری برای تکنولوژی کنترل گرانش می باشد.

] در زیر تصاویری از “Plejaren beamships” به همراه نگاشتهای تشدید موجهای ایستاده موجود است که توسط Eduard Albert Meier ( مدّعی ارتباط با فضا ) گرفته شده اند. [

https://i1.wp.com/www.humanresonance.org/beamships.jpg

https://i1.wp.com/www.humanresonance.org/vim_2.jpg

کلسیت ( آهک ) یکی از مواد فلورسنت فرا بنفشی است که بطرز گسترده ای در ساخت تمامی اهرام دنیا مورد استفاده قرار گرفته است. به نقل Vedic باستان در مورد vimana ضد گرانشی، یا سفینه های فضایی، شامل دستورالعملهایی برای آلیاژهای فلزی تابنده ای است که دارای خواص مولکولی و شکل هندسی مشابه سنگهای اهرام میباشد. فکر می کنید اگر روزی اثرات ضد گرانشی سنگهای اهرام برای بدن و هوشیاری انسان استفاده شود، طیفهای وسیع از صداهای فوق العاده با فرکانس بسیار پایین سازگار با زیست چگونه است؟ ضربان قلب، – در طول موج ۴۵/۱ هرتز در ۷۶۵ پا –  از طول مبنای اهرام ثلاثه ی مصر اطلاع می دهد. کلمه ی «هرم» (‹pyr-a-mid› )، خود ریشه ای یونانی دارد، و بر اساس کلمه ی » pyros » یا آتش، به معنی میانه ی آتش ، بوجود آمده است. آیا پلاسماهای زیست سازگار روزگاری در خزانه های درونی اهرام می سوختند؟

سطح بالای انرژی در هیدروژن به تازگی توسط دکتر Randall Mills، گزارش شده است که به فرایند آزادسازی مقدار زیادی از انرژی نهفته در خود اتم هیدروژن می پردازد. Mills، فیزیک بنیادین این واکنش شیمیایی جدید مشتق از آب را بطورت پلاسماهای انتقال رزونانس تعریف نمود، که اینک توسط شرکتش، Blacklight Power، برای تولید انرژی به بازار عرضه شده است. استعمال مشابهی از این واکنش نوین، به نام گاز HHO، توسط Denny Klein عرضه شده است و اکنون به عنوان مشعل پلاسما با قابلیت تصفیه ی هرگونه مواد، موجود است. هردوی این عکس العملهای بر اساس هیدروژن، نورهای مادون قرمز و فرابنفش شدیدی تولید می کنند. جالب است که پهنای باند اشعه ی UV تولید شده، به UV-A که برای بدن انسان سودمند است، محدود می باشد، درحالیکه طول موجهای UV-B و UV-C مشاهده نمی شوند.

فرایند فنی ای که پلاسماهای HHO توسط آن شکل می گیرند، توسط محققین شرکت Black Light تشریح شده است. این فرایند شامل شکسته شدن زنجیرهای مولکولی آب توسط ذرات بسیار ریز فلز تبخیر شده است که بخار جنبشی ای مرکب از اتم های منحصر بفرد هیدروژن و اکسیژن را تولید می کند. این فرایند نمی تواند در حضور هوا اتفاق بیافتد، بنابراین محفظه ای تهی از هوا مورد نیاز است. هنگامیکه بخار HHO محفظه را پر کرد، سپس برای تبدیل شدن به پلاسمای HHO آزادساز انرژی، تحت تأثیر جریان برق قرار می گیرد، همانطور که اتم های H به یک چهارم اندازه ی خود تغییر سایز می دهد.

این پیشرفتهای علمی معاصر، تجربیات غیر معمول شمارش شده ( در مجله ی Search، ماه مارس ۱۹۶۰ ) توسط دکتر Raymond Bernard، میهن پرست آمریکایی سابق، در Joinville، شهری ساحلی در ایالت Santa Catarina برزیل را روشن نمود. در حالیکه دکتر Bernard خارج از شهر در حال سازماندهی و زندگی در میان گروهی از گیاهخواران بود، یک سلسله ارتباطات ماورایی آغاز شد. صدای پر طنینی از قله کوهی نزدیک یکی از اعضای گروه Bernard سبب شد تا به وارسی منشأ صدا بپردازند. در نهایت فقط میله ای دایره وار پیدا کرد که عمق آن را توسط درختان تاک جنگل، حدود ۳۰۰ اینچ نشان می داد، محقق برای پایین رفتن به سمت انتهای آن، با ریسمان پهنی مجهز شد:

  • وقتی به انتها رسیدم، وارد تونلی شدم که در آن فاصله ای ۲۰۰۰ متری را پیمودم. سپس با چراغ قوه ام دری سنگی دیدم. درحالیکه تماشایش می کردم، ناگهان باز شد و مرد بلند قدی را با لباس کار متالیک دیدم که با صدایی قوی گفت که این اولین باری بود که کسی مشتاق ورود به این تونل شده است. در ابتدا از صدای پر قدرت مرد وحشت کردم و قصد فرار داشتم، اما او صدایم کرد و گفت که نترسم، زیرا او آدم آرامی است که تا بحال به هیچ موجود زنده ای آسیب نرسانده است. پس از او پرسیدم که او کیست که در این غار زندگی می کند.
  • او گفت: «من یک اینکای آتلانتیسی هستم و نگهبان این در.»
  • او از من پرسید که به دنبال چه هستم. به او گفتم در جستجوی نسل خود می گردم، زیرا من نیز یک اینکا هستم. به نظر می آمد که از شنیدن این حرف بسیار خوشنود شده باشد. به او گفتم که مایلم شهرش را ملاقات کنم، و اینکه یک دوست آمریکایی دارم که او، همسرم و فرزندانم نیز مایلند به آنجا بروند…
  • در ملاقات دوم از آتلانتیس، او سخنرانی در مورد رادیواکتیو و خطرات آن انجام داد. او گفت ذرات رادیواکتیو در هوا موجب رشد سریع سطح نشینان می شود، زیرا این ذرات در منافذ پوست تجمع کرده و تنفس پوست را متوقف می کنند. او گفت منافذ پوست انقباض و انبساط متداوم و پایداری دارند و عمل وارد نمودن هوا و خارج کردن ماده های خارجی را بر عهده دارند. در فضا فلزات ذرات رادیواکتیو، منافذ پوست را مسدود می کنند و در عملیات حیاتی تنفس و دفع مداخله می کنند. این عمل موجب بیماری و مرگ زودرس می شود.
  • مرد آتلانتیسی مرا صدا کرد که به نزدیک یک صفحه ی شفاف بروم و به منظور نگاه داشتن راز مکان تونل، تبادل خونی انجام دهم. وقتی نزدیک صفحه ی منحنی پلاستیکی شدم، صفحه ی منحنی پلاستیکی دیگری از اطراف در ظاهر شد و مرا احاطه کرد و خود را میان دو صفحه ی پلاستیکی یافتم. سپس اینطور به نظر رسید که تمامی هوا خارج شده و فضا به خلأ تبدیل شد. سپس هوای دیگری وارد شد که سبکتر و خالص تر به نظر می رسید و به من احساس سلامتی و قدرت بیشتری داد. سپس در پلاستیکی داخلی باز شد و او کپسولی به اندازه ی یک آدم که حاوی این ماده ی شفاف بود را با دسته های دو طرفش گرفته و به داخل برد و به من گفت که از در داخل شوم. پس از اینکه به داخل رفتم، در خود بخود باز و بسته شد.
  • او به من گفت که شخص نا لایقی را به اینجا نیاورم چون به سرعت خواهد فهمید. از او پرسیدم چگونه؟ پاسخ داد توسط این دستگاه، که آنرا electrovisor معرفی کرد، او می توانست تمامی اتفاقات در حال وقوع جهان را مشاهده کند. اگر فرد نالایقی نزدیک کوه شود و قصد داخل شدن به آن را داشته باشد، اشعه هایی ذهن او را مغشوش می کند بطوریکه قادر به ادامه ی سفر نبوده و به مسیری اشتباه خواهد رفت.
  • در جیبم مقداری نان داشتم. او گفت که نان را نخورم. او قرصی را در دستم گذاشت و گفت این قرص طعم چندین میوه را دارد. من دستم را پس کشیدم و ماده ی پلاستیکی ای که بازتاب می شد بسته شد. بعد از اینکه قرص را به من داد، کپسول را همراه من به داخل فضای میان دو صفحه ی پلاستیکی برد، در صفحه ی داخلی برای پذیرفتن کپسول باز شد و سپس خودبخود بسته شد. سپس در کپسول باز شد. کپسول را ترک کردم، در صفحه ی پلاستیکی خارجی نیز باز شد و آن را نیز ترک کردم.
  • (مرد آتلانتیسی گفت) وقتی تازه واردین وارد می شوند، ابتدا وارد کپسول می شوند و مرد آتلانتیسی آنها را به محفظه ی عاری از آلودگی می برد. درب کپسول باز می شود، فرد تازه وارد کپسول را ترک می کند، لباسهایش را از تن خارج می کند، سپس محفظه از بخار پر می شود، که سموم رادیواکتیو را از بدن انسان بیرون می کشد. فرد مورد نظر لباسهای دیگری را که برای او آماده است را به تن می کند، سپس وارد یک «دستگاه الکتریکی» می شود، که او را به سمت مرکز زمین می برد. باید ذکر کنم که در در طول ملاقات، پیش از اینکه در باز شود صدای عجیبی شنیدم که مربوط به دستگاهی بود که مرد آتلانتیسی با آن بالا آمد، با نزدیکتر شدن دستگاه، صدا نیز بلند و بلندتر شد، و وقتی متوقف شد، صدا نیز متوقف شد و درها خود بخود باز شدند. باید ذکر کنم که در بعد از ظهر و شب ۱۳ ژوئن سال ۱۹۵۹ وقتی یک سفینه نزدیک خانه ام شد، صدایی مشابه صدای همین دستگاه ایجاد کرد که مرا به این فکر برد که هردوی اینها طرز کار یکسانی دارند و اینکه این سفینه مربوط به همان آتلانتیسی بوده و از سیاره ی دیگری نیامده است. سفینه با حرکتی مارپیچی بر تپه ای در فاصله ی ۲۰۰۰ متری از خانه ی من فرود آمد، و سپس با حرکتی مارپیچی و دنباله ای از نور در پشت سر خود، برخاست. این شئ که گرد و نقره ای رنگ بود، در هنگام شب آمد. من بر این باورم که از طرف یک آتلانتیسی ناشناس که از محل زندگی من باخبر بود فرستاده شد که دقیقاً نزدیک خانه ی من آمد.

جزئیات Bernard همگی زمانی قابل توجه تر می شوند که به بازه ی زمانی آنها، یعنی پیش از ۱۹۶۰، توجه کنیم. صدای عجیبی که هم با پرنده ی ناشناس و هم با «سفینه»ی vimana همراه بود، اکنون به عنوان طول موجهای فرکانس پایینی شناخته شده اند که برای کنترل ضد گرانشی بکار می روند. در مورد نظارت از راه دور فنی و اشعه هایی که بازدید کننده های منفی نگر را گیج می کند نیز موارد استعمال موجهای فرکانس پایینی است که توسط دانشمندان امروزی بسط داده می شوند. آزمایش خون برای بررسی DNA در عمل روی پرده افکندن بازدیدکنندگان نیز منطقی است، همانطور که محققین مدرن اکنون قادر به تشخیص رفتارهای روانی موروثی شده اند.

بعلاوه، درسی که مرد آتلانتیسی در زمینه ی ذرات فلزات در فضا داد، توسط شواهد قدیمی جریانات هسته ای در نگاشت های باستان شناسی و همچنین توسط استعمال بدون تبعیض سلاح های اورانیوم رقیق شده ( DU )، تأیید شد. طب نوین نیز اخیراً فرایندی به نام electroporation را که پیش از ۱۹۶۰ به عنوان یک عملکرد سلولی که توسط شرایط اتمسفری مسدود شده بود برای Bernard شرح داده شده بود، را گسترش داده اند. شرح جزئیات فرایندهای پاکسازی شامل electroporation، از نظر علمی بسیار دقیق است، همانطور که توسط پلاستیکهای فیزوالکتریک تازه تولید شده ی پایدار در برابر گرما یی مانند PVDF ( Polyvinylidene Fluride )، که محفظه ی خلأ را به شکلی که گاز HHO پیش از تبدیل به یک پلاسمای electrify شده در جریان است تبدیل می کند، به اطلاع می رساند.

بررسی های بعدی خصوصیات یکتای پلاسماهای superfluid، توسط گروهی در مؤسسه ی فنون ماساچوست به رهبری دکتر Ketterle انجام گرفت. آزمایشات گروه، پارامترهای لازم برای ایجاد پرتوهای پلاسمای superfluid را تعریف کرده است. اشعه های مادون قرمز به عنوان مسیری مورد استفاده قرار می گیرند که بعداً توسط یک میدان مغناطیسی قوی احاطه می شوند. این شرایط بطور کارآمدی حاوی پلاسما های آزاد شده بصورت پرتو مادون قرمز می باشند. آنها دریافتند که یک جفت لیزر سبز درون پرتو مادون قرمز، شامل چرخش بدون اصطکاک پلاسمای superfluid است که متعاقباً صفی از گرداب شش وجهی را تشکیل می دهد که ساختار شفاف گاز یونیزه شده را حفظ می کند.

نتایج تجربی Ketterle آشکارا «پرتوهای فرا بنفش» را در اکثریت قریب به اتفاق رویدادهای ماورایی تکرار کرده اند. ده ها سال است که جابجایی فیزیکی از طریق شناوری در پرتوهای فرا بنفش، گزارش می شود و در بر گیرنده ی شرح وابستگی تأثیرات قوی گرما و نور در وقایع می باشد. استحکام دلایل شاهدان معاصر در رابطه با این تکنولوژیهای پیشرفته ی پلاسما، مبهوت کننده است، و وقتی در زمینه ی آخرین پیشرفتهای فنی بشر تحلیل می شود، همزمانی عمیقی یافت می شود. قرن ۲۱ از زمانی که پایه های تجربی و ریاضی را تکمیل کرده است، قوه ی درکی از نواحی پر انرژی را فرای تجربه بشر در اختیار قرار داده است.

پلاسما پس از گاز، مایع، و جامد، چهارمین حالت ماده است، با بیشترین انرژی و کمترین چگالی. ناحیه ی بشریت، فضای تشدید کننده ی پر از گازی است که جهان سه بعدی را در آن تجربه می کنیم.ناحیه ی چهار بعدی ماورایی تشدید شده، خارج از حقیقت بشریت است، موجودات electroluminous paraphysical، سکنه ی آن هستند.

درحالیکه هنوز نواحی بسیاری از هوشیاری غیر فیزیکی باید باقی مانده باشد، تمامی ارتباطات بشر با این ناحیه لزوماً از طریق فکر، رویا، شهود، مدیتیشن یا کانال زنی ( channeling ) انجام می گیرد. ارتباطات Cassiopaea کانالیِ Laura Knight-Jadczyk، بازه ی بسیار وسیعی از واژگان مناسب و مرجع را فراهم می کند که ما در این بحث مربوط به ارتباطات نواحی گاز و پلاسما، به عنوان محیط های «چگالی سوم» و «چگالی چهارم»، آنها را بکار می بریم. از چگالی ماده ی وارد شده در محیط پلاسمای پر انرژی، کاسته می شود و به موجب آن رسوخ مولکولی صورت می گیرد. شواهد رسوخ چند بعدی ماده، در آثار باقیمانده از طوفان ها یافت شده است. اینچنین پدیده ی خلاف قاعده بیش از یکبار تشریح شده است.

وسایل نقلیه ی هوایی پلاسمای ابررسانا، بدون اصطکاک از میان هوا، آب یا سنگ عبور می کند، مانند اینکه ماده جابجا نشده است، و به این موجب مانور و شتاب اشیاءِ در چگالی سوم غیر ممکن می شود. حرکت موجی پخش آکوستیک که در فضای چگالی سوم هوا ایجاد می شود، در پلاسماهای چگالی چهارم که از کمبود تفاوت دمایی ای که صدا را به شکل موج در می آورد رنج می برند، وجود ندارد. محیط چگالی چهارم یک انتقال انرژی منسجم، شامل هم اندیشی متحد و بدون از دست رفتن اطلاعات و به همراه گروههای فکری همگام، را ایجاد می کند.

زیست سازگاری پلاسماهای HHO که بطور دقیق در دلایل بیان شده ی Bernard تشریح شده بود، تقزیباً مشابه دیگر گزارشات مواجهات ماورایی از دیگر نقاط دنیا است.

فیلم مستند مهیّج Michael Hesemann، به نام «سفینه های نور: تجربه ی UFO کارلوس دیاز»، شواهد تصویری و ویدئویی بسیار مؤثری از تکنولوژی چگالی چهارم را ارائه می دهد. «دیاز» احساس اولیه ی تپش قلب را در سرگرمی ۴۵/۱ هرتزی پیش از ارتباطات ماورایی اش را  به روشنی شرح داد. این تأثیر ماورای صوتی قوی، اکنون می تواند به عنوان بخشی از سیستم نیروی محرکه ی فضا نورد چگالی چهارم درک شود، و به حفظ حضور نامرئی اش در نزدیکی «کارلوس» و پیش از آگاه شدن او، اشاره دارد. این فضا نورد سپس پس از ایجاد آمادگی ذهنی او برای ارتباط، سیمایی درخشان و خیره کننده می یابد:

  • حس خاصی در بافتهای بدن من متمرکز شده، حسی شبیه وقتی کسی به شدت عاشق می شود. این احساس بعضی مواقع مرا از خواب شب بیدار می کند، و می دانم که با آنها روبرو خواهم شد.
  • فضا نورد از انرژی طبیعی هاله های اطراف سیاره استفاده می کند. بعضی اوقات وارد هاله می شوند و خود را در جریان انرژی می اندازند. اگر بخواهند موقعیت خود را حفظ کنند، باید خلاف جریان عمل کنند که موجب حرکات نامنظم فضا نورد می شود. وقتی که در جریان انرژی طبیعی قرار می گیرند، با سرعت زیادی حرکت می کنند.
  • ابن سفینه ها گاهی در ارتفاع زیادی در حال پایین آمدن و در نهایت فرود بر ارتفاع ۵/۱ پایی زمین دیده می شوند. هنگامی که هنوز در ارتفاع زیادی است، حرکات آن بسیار بی ثباتند، اما وقتی فرود می آید، کاملاً ساکن است. اما این اتفاق نیز می افتد که سفینه گاهی ناگهان در نقطه ی دقیقی ظاهر شود.

  • در موقعیتهای متفاوت در طول رویارویی، تجربه کردم که چگونه هدف پرتویی از نور، به داخل آوردن حشرات، گیاهان، گرده، و حیوانات کوچک و بزرگ است، و گاهی ما نیز، من و دوستم، توسط چنین اشعه ای به داخل سفینه برده می شدیم. این پرتو مستقیماً از سفینه تشکیل و خارج می شود و حاوی انرژی و نوری مشابه خود سفینه است.
  • اولین باری که  آگاهانه مرا به داخل دعوت نمود، دیدم که دوستم زودتر در حال وارد شدن است. او مانند نوری وارد این مه شد. وقتی نیمی از بدنش وارد نور شد، توسط شئ مکیده شد. پس اولین کاری که کردم این بود که یک دستم را به داخل نور فرو بردم، و با حیرت گرمای مطبوعی را حس کردم. وقتی دستم را بیرون کشیدم و از سالم بودنش خاطر جمع شدم، برای وارد شدن به آن اطمینان حاصل کردم، و وقتی نیمی از بدنم را درون شئ گذاشتم، من نیز به داخل کشیده شدم. اما وقتی وارد آن می شوید، هیچ چیز نمی بینید. فقط همه جا را به رنگ زرد می بینید. انگشتانتان را حس نمی کنید. زمین را حس نمی کنید، اما احساس غریبی است، زیرا حس آرامش و عشق زیادی دارید.

https://i2.wp.com/www.humanresonance.org/vim_4.gif

  • فیلم حیرت آور «کارلوس دیاز» در مورد پلاسما، متخصصین و تحلیلگر تصویر و فیلم، «Jim Dilettoso» از آزمایشگاه Village Labs در «تِمپ» آریزونا را عاجز کرده است. بر اساس افزایش شدت پرتو از بالا به پایین در طول ۳ قطعه فیام یا یک دهم ثانیه، این فرضیه ی غلط که اشعه، پرتوی نور ساده ای است، پریشانی زیادی ایجاد کرده است. همان تناوب سه قطعه ای شدت از بالا به پایین، در هنگام عقب رفتن پرتو نیز لحاظ می شود. پایداری سرعت نور، امکان وجود یک تک منبع تجلی را رد می کند و به این موضوع اشاره دارد که پرتو، همان انتشار پلاسما است. این تصور توسط نتایج تجربی گروه MIT «کِتِرِل» به تأییدرسیده است، و می توان از آن استنتاج کرد که پرتو بصورت یک اشعه ی کم نور مادون قرمزی که در یک دهم ثانیه، پس از پلاسمای HHo جریان می یابد، آغاز می شود.
  • کشاورز برزیلی، Urandir Oliveira، تعریفات حیرت آور و شواهد محکمی را از تجربه ی خود در انتقال پرتوی پلاسما به فضا نورد چگالی چهارم vimana ارائه کرد. جزئیات طی مصاحبه ای با » Urandir » توسط » Linda Moulton-Howe «، گزارشگر علمی، و از طریق مترجم پرتغالی، در رابطه با تجربه ی وارد شدنش به فضا نورد پلاسمای نقره ای رنگ به شکل دو بشقاب روبروی هم، در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۲، آشکار شد. انتقال از اتاق خواب او آغاز شد، درحالیکه » Urandir » طبق دستورالعمل ذهنی دریافتی اش، به آرامی دراز کشیده و منتظر بود:

https://i1.wp.com/www.humanresonance.org/vim_5.gif

  • او کتابی برداشت و سعی کرد آرام باشد. دقایقی بعد، یک روشنایی را در اتاق تشخیص داد. سپس تب داغی را در بدنش احساس کرد… روشنایی ارغوانی کمرنگ، با بنفش بود.. روشنایی کل اتاق را احاطه کرد و سپس به شکل تونلی در آمد که تخت او و خودش را سرتاسر و از کف زمین تا سقف را در بر گرفت…  و او احساسی مانند فلج بودن کرد. نمی توانست حرکت کند. او واقعاً این تب را در بدن خود که روی تخت بود، حس می کرد. احساس می کرد که بدنش در حال گرمتر شدن است…

با نگاه کردن به آن ملافه های سوخته و سقف سیاه شده، احساس درد می کنید ( از شدت سوختگی)؟

بله، چون این احساس را می دهد که چیزی در آنجا کسی را سوزانده است. اما او با داشتن دانش پیشرفته در مورد فرایند پیشروی پرتو، می دانست که درد آور نخواهد بود… او احساس برخاستن و فرو رفتن در سقف را داشت. از آنجائیکه او فلج بود، نمی توانست زیاد حرکت کند..

او خودش را در حال فرو رفتن در سقف می دید و واقعاً می توانست مولکولها را میان سقف ببیند، مانند اینکه در کف فرو می رود. مانند حبابهای ایجاد شده از شستن دست با صابون. او سپس به سمت بالا برخاست، یعنی پس از عبور از آن نقطه و فرو رفتن در سقف، در همان روشنایی بنفش رنگ، برخاست و ایستاد.

وی روزی متذکر شده بود که بیشتر ببیند و بشنود؟

حتی زمانی که در ارتفاع و فاصله ی زیاد قرار داشت، می توانست بخوبی ببیند و بشنود، حتی بهتر از حالت عادی، چنانکه همه چیز تقویت شده باشد. می توانست صدای پرتاب سنگ ها را در همه جا بشنود، صدای مکالمات مردم را بشنود و آنها را ببیند.

چرا صخره ها ریزش می کردند؟

این نشانه ای بود که موجودات باقی می گذاشتند، همگان از طریق آن متوجه آن لحظه می شدند و می دانستند که او در حال ربوده شدن به فضا بود…او همانطور که به فضانورد نزدیک می شد و همه ی اتفاقات در جریان پایین را می دید، وارد اولین اتاق فضانورد شد. و داخل فضانورد [ جایی که او موجود بلند قد بلوندی را دید که به او اشاره می کرد وارد یک حباب عاری از آلودگی که تختی درونش بود شود ] نیز بنفش رنگ بود.

وقتی از حباب گذشتی چه اتفاقی افتاد؟

او وارد حباب شد، احساس سرمای زیادی می کرد، روی تخت دراز کشید و سپس چیزی شبیه غبار به داخل آمد و شلوارکی که در پا داشت ناپدید شد و لباسهایی از جنس دیگر [ یک لباس یکسره ] جای آن را گرفت… نوری شبیه نورهای نئونی نقره ای-سفید از لباس خارج می شد… او مطلع شد که این نور چاکراهایش را تثبیت می کند و در این سیاره او را در برابر باکتریها سترون می کند.

[ پس از یک احوالپرسی ذهنی و بالا رفتن از پله ها به طبقه ی دوم به همراه موجود بلوند ]، دیوار فضا نورد به مانیتوری تبدیل شد و آنها شروع به مشاهده ی صحنه هایی کردند..

تصویر بعدی یک کهکشان بزرگ بود، که منظومه ی شمسی در پایین آن قرار داشت. این کهکشان در تاریخ ۲۲ دسامبر ۲۰۱۲ نور عظیمی از خود خارج خواهد کرد که تمامی منظومه ها را تحت تأثیر قرار می دهد. همه ی منظومات به تمامی سیارات اطراف خود انعکاس می دهند و دگرگونی عظیمی را نه تنها برای کره ی زمین، بلکه برای تمامی سیارات ایجاد می کنند. مانند این است که خدا می خواهد کل جهان را همگام کند، مانند یک پرتو یا اشعه ی همگام سازی از جانب خالق،خدا. او گفت این پدیده توسط هر آفریده ای که چشمی برای دیدن دارد، دیده می شود.

در سال ۲۰۰۷ هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد برای بشریت وجود دارد. جسمی کیهانی به سمت و یا به درون منظومه ی شمسی خواهد رفت که بر میدان مغناطیسی زمین تأثیر می گذارد. این موج الکترومغناطیسی بر مکان های متفاوتی از زمین، نه کل آن، تأثیر خواهد گذاشت. آتشفشان Etna در ایتالیا مثال خوبی است. این آتشفشان فوران می کند و هزاران نفر را می کشد. بقیه ی جهان به زندگی عادی خود ادامه می دهند.

مخلوقات گفتند که علم در حال حاضر دانشش را دارد، اما تا کنون هیچ چیزی منتشر نشده است. دانشمندان در کلاهک های یخی قطب جنوب، آب را بررسی خواهند کرد و آن را خالص تر و سبکتر تشخیص می دهند. دوتریوم؟ منظورش این است که دانشمندان این آب را با سنگینی کمتری یافت می کنند. دانشمندان این آب جدید خالص تر را کشف خواهند نمود و فرایند سالخوردگی را ۸۰ برابر دیرتر برآورد می کنند،. مردم می توانند ۳۰۰ یا ۴۰۰ سال زندگی کنند. تکنولوژی لازم برای استخراج این آب جدید در ۲۰۰۷ موجود خواهد بود…

آیا موجودات مورد بحث غذای او را تأمین کردند؟

همان قرص هاب قبلی، با طعم های متفاوت… بسته به نیاز او، قرص هایی در طعم های گوشت، سیب، و … به او داده می شد.

آیا مایع بدن او را تأمین کردند؟

آبی که بسیار سبکتر از آب معمول خودمان بود.

آیا او کاملاً روبه راه بود؟

راحت، آرام و شاد.

اطلاعاتی که Urandir Oliveira در این مواجهه در اختیار ما قرار داد، شاید حیرت آور ترین افشاگری منتشر شده برای بشر ماورایی عصر ما باشد. توانایی ما برای درک این جوانب همیشه در حال رشد است، و این پیش بینی واقعی کاملاً با تئوری رزونانس مغناطیسی ارائه شده در کل کارهای این نویسنده همخوانی دارد.

طبق انعکاس نزدیک گزارشات سال ۱۹۶۰ Bernard، “Oliveira” پاکسازی پلاسمایی را تحمل کرد و بجای متابولیزم عادی چگالی سوم، قرص های حاوی عصاره های میوه به او داده شد که بر اساس گوارش مواد بنیادی عمل می کردند. او در مورد نوشیدن “آب سبک” درون فضا نورد پلاسما نیز گزارش داده بود، آبی که بدون دوتریوم بوده و یک ایزوتوپ رزونانس پایینِ هیدروژن بوده که به همه ی منابع آبی ماورایی سرایت می کند. به زودی در مورد خلوص بی نهایت آب یخ های قطبی آگاهی پیدا خواهیم کرد.

بعلاوه، ملافه های نمونه ی گرفته شده توسط Linda-Howe پس از تماس Urandir در سال ۲۰۰۲، حضور یک پلاسمای بی تردید، یعنی پلاسمای HHo را آشکار می سازد. خروجی انرژی متغیر پلاسماهای HHO، شواهد یکتایی را در تارهای ملافه های خواب Oliveir که از روی آنها برداشته شده و به فضانورد چگالی چهارم برده شده بود، به جا گذاشته اند. ملافه های او شامل ترکیبی از تارهای پلی استر ۀبی و تارهای نخی سفید بود که بافتی عمودی داشت. این ملافه های نمونه ی جمع آوری شده برای مطالعات، دانشمندان را پریشان کرد، زیرا تارهای پلی استر در جای خودشان کاملاً در اطراف تارهای نخی سوخته شده، گداخته شده بودند. این پدیده بسیار غیر عادی است، زیرا تارهای نخی در دمایی بسیار کمتر از نقطه ی ذوب تارهای پلی استر، خاکستر می شوند. مشعل های گازی HHO ساخته شده توسط Klein، همان اثرات یکتای خروجی متغیر انرژی وابسته به خاصیت ارتجاعی هر ماده ی گرما دیده ای را دوباره تولید می کند. پلاسماهای HHO در فضای آزاد به ۲۶۰ درجه ی فارنهایت (۲۶۰°F ) می رسند، در حالیکه در تماس با فلزات، دوای شعله می تواند تا صدها درجه افزایش یابد. بنابراین اختلاف میان فعل و انفعالات پر انرژیِ پرتو انتقالی پلاسما با ملافه های Urandir می تواند کاملاً تشخیص داده شود و با استفاده از گاز یونیزه ی HHO، بصورت تجربی باز تولید گردد.

شواهد تأیید شده ای نیز بصورت گلوله های آهنی ای که زمین های اطراف را پوشانده بودند جمع آوری شد، گلوله هایی که توسط فعل و انفعالات فضانورد چگالی چهارم گداخته شده بودند، و آهن های موجود در خاک قرمز رنگ مزرعه ی Oliveir . قطعات آهن به میدان الکترو مغناطیسی قوی اطراف فضانورد و پرتو انتقالی جذب شدند، و بیش از حد گرما دیدند تا ذوب شدند و سپس به بیرون پرتاب شدند. این پدیده در وقایع چند بعدی اخیر در Dhenkanal و Ratria هند، و همچنین در جنوب غربی آمریکا و دیگر نواحی پایدار خاک های قرمز غنی شده از آهن، شرح داده شده است.

شاید تنها یک موقعیت دیگر وجود داشته باشد که از بی نقصی شواهد فیزیکی موجود از تماس Oliveira پیشی گیرد، Peter Khoury استرالیایی، که از چندین مواجهه ی ماورایی آزارنده ی خود، یک موی شفاف را جمع آوری و نگهداری کرده است. Bill Chalker این موضوع را بررسی کرد:

سال ۱۹۹۶ بود که از Peter Khoury در مورد نمونه ی مویی شنیدم که می توانست از یک موقعیت تجاوز جنسی بیگانه به جای مانده باشد.

در ۱۹۹۸، شروع به تحقیق در مورد نمونه ی مو کردم، زمانی که همکاران بیوشیمی اولین PCR ( عکس العمل زنجیری پلیمراز ) تشخیص DNA مواد بیولوژیکی برگرفته از یک تجربه ی ربودن بیگانه را در جهان آغاز نمودند. تحلیل ها تأیید کردند که آن مو از فردی بدست آمده که از نظر بیولوژیکی بسیار نزدیک به ژنتیک بشر است، اما از یک نژاد غیر عادی- یک نوع مغولی چینی – یکی از نایاب ترین اجداد شناخته شده ی بشر، که بسیار دورتر از جریان اصلی انسان هستند، بجز کوتوله ها و بومیان آفریقا.

آنطور که از DNA میتوکوندری های آسیایی انتظار می رفت ( موی مشکی )، بلوند بودن آن غیر متعارف بود. نتیجه ی مطالعات این بود که ” محتمل ترین اهدا کننده ی این مو باید طبق اظهارات Khoury، یک زن قد بلند بلوند باشد که به منظور محافظت در برابر خورشید، برای مو و پوستش نیازی به رنگ زیاد ندارد..”

آزمایش اصلی DNA بر روی ساقه ی مو انجام شد. تناقضات مجذوب کننده ی بیشتری در ریشه ی آن یافت شد. دو نوع از DNA بسته به مکانی که آزمایش DNA در آن انجام می گیرد یافت شد، به نامهای تأیید نوعی DNA کمیاب در ساقه ی مو، و تشخیص یک نوع DNA کمیاب اسکاتلندی ( باسک ) در ریشه…

این مسئله بسیار گیج کنند ه و جدال آمیز بود، تا سال ۲۰۰۰ که مقاله ای در مورد “بیوتکنولوژی طبیعت” ظاهر شد. این مقاله یافته های اخیر را در پیوند مو با موی ناسازگار پیشین، و با استفاده از تکنیکهای پیشرفته ی تولید مثل که به درمانی برای کچلی تبدیل شد، آشکار کرد. اینظور به نظر می رسید که قرار است در ۱۹۹۲ شاهد DNA های ترکیبی یا پیوندی بدست آمده تحت شرایط جدالی، توسط Peter Khoury باشیم.

اینکه یافته هایی داریم که به نشان دادن پایداری ویروسی ممکن اشاره می کنند، شاید حتی جدال برانگیزتر باشد. به نظر می رسد که نمونه ی مو نشان دهنده ی این است که حاوی ۲ ژِن حذف شده برای پروتئین CCR5 ، و هیچ ژِن سالمی برای CCR5 عادی حذف نشده  است- این عامل حذف CCR5، بر مقاومت AIDs دلالت می کند. برای ساده نگه داشتن یک موضوع بسیار پیچیده، چیزی که پیشنهاد می شود شواهد ممکن برای تکنیکهای پیشرفته ی DNA، تناقضات DNA، و یافته ها هستند. زیرا ما تنها الان در حال اکتشاف یا آغاز نمودن مسیر اصلی بیوتکنولوژی هستیم.

https://i0.wp.com/www.humanresonance.org/vimana_dna.gif

درحالیکه تجارب Bernard، Diaz، و Oliveira از نوع طبیعت مثبت بودند، مورد تجاوز جنسی Khoury در تضاد با آنها و تقریباً منفی است. همچنان در تمامی این موارد، فعل و انفعال احساسی قدرتمند و آشکاری میان موجودات ماورایی و فرد مورد تماس وجود داشته، بطوری که برخی فکر می کنند از ابتدا یک ارتباط ذهنی وجود داشته است. Diaz، تصاویر و فیلم های زیادی را به عنوان شواهد آماده کرد که از تجاربش پشتیبانی می کند، درحالیکه Oliveira و Khoury متقاعد کننده ترین مدارک پلاسماهای HHO و یک نمونه ی ماورایی DNA را جمع آوری کردند.

در تقابل و مقایسه، دلایل اثبات شده و مدارک انتقال چند بعدی، به ناچار به یک نتیجه ختم می شوند: اینکه فرهنگ های فنی پیشرفته ی سانسکریت گذشته ی بشر از بین نرفته اند، بلکه در واقع بسیار بالاتر از قلمرو چگالی سوم سمی ما است.  طول عمر در قلمرو محیط های پلاسمایی چگالی چهارم مانند محفظه های نهانی و دیسک های پرنده ی vimana، بسیار گسترده تر از قلمرو چگالی سوم است. همزمانی مطلق شواهد این تماسهای ماورایی، به همراه تکنولوژیهای شناوری آکوستیک در حال ظهور بشر، پلاسما ی HHO، فلزات تابنده، و پلاستیک های فیزوالکتریک، دید وسیع تری را در اختیار قرار می دهند. با ترکیب این تکنولوژیهای علمی تشریح شده، و ماورایی نشان داده شده، بشریت در آستانه ی تحول چند بعدی به آگاهی متحد قلمرو چگالی چهارم می باشد.

عصر رزونانس بالا و پایین ادواری بشر، آشکارا توسط حالات پر تکاپو و در نوسان فضای تپنده ی سیارات تعیین می شود، که تغییر مکان ناگهانی بعدی اش احتمالاً شامل یک واژگونی قطبی مغناطیسی است، که در ۲۲ دسامبر ۲۰۱۲ در یک تجلی شمسی تابان به اوج می رسد. تکنولوژی پیشرفته ی پلاسمای HHO به زودی به طرز قابل توجهی آگاهی ها را بسط داده و بر طول عمر بشریت اضافه می کند، بنابراین به زمان رسیدن به اجداد باستان و زندگی همزمان با آنها در چگالی چهارم نزدیک می شویم.

منبع :   http://www.humanresonance.org/vimana.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

Advertisements

مطلبی جامع همراه با عکس از یوفوها

UFOs
Flying Saucers
Strange lights in the sky
once believed to be deities
are now explained away
as pure imagination
~ beep, beep ~
The Disclosure Project – National Press Club Conference
We Make Great Pets
Aliens from other planets, coming here, would be higly advanced; higly evolved. So far along might they be, so ancient their race: that their dogs, their bunnies, might be more sentient than us. This seems to be the case, judging by stories of various alien species encountered: the smaller Grays seem obviously subservient to the larger, menacing, Praying Mantis resembling, super-insects from outer space. But what if these species evolved on the same planet – or perhaps the elder seeded the younger, even in another system – or even the other way around? Who knows? It’s a big Universe.Zeta Reticuli, only 40 light years away (inches, by galactic standards) is a pair of yellow-dwarf stars very much like ours. The relatively extreme conditions of a binary system might evolve a species more drastically, dramatically, dynamically – and might also propel a sentient society into space sooner. There might easily be heavier elements naturally occurring within, making such endeavors all that much more feasible. Space travel may well be the natural condition for beings like us: the next logical step in our development. From there, who can guess now? But we may find out, out there. Or not. It’s a big Universe.

 Abductee's Conception
 M88
M88 – Type Sc Spiral Galaxy
60 Mly away, 130 Kly across
 NGC 4565
NGC 4565 – Needle Galaxy
31 Mly away, 100 Kly across
 Whirlpool Galaxy
M51 – Whirlpool Galaxy
31 Mly away, 200 Kly across
There are over 100 star systems within only 20 light years, thousands within 100 – like a string of islands, sometimes spread out, sometimes clustered together – but it’s a very Local Neighborhood, a tiny dot in our vast galaxy. The Milky Way Galaxy is a mostly flat, spiral disc over 100,000 light years (ly) across; bulging in the middle to 20,000 ly thick; very thin by us, at 3000 ly, roughly two thirds of the way out. In our galaxy alone, estimates range from 100 billion to 10 trillion stars. Even the most conservative of scientists allow that life, in some form, must exist somewhere – the more open minded speculate even intelligent life, in some form, might be prevalent in each of them. Given the age of the galaxy, (our sun is a third generation star), the existence of a space based society, in some form, seems a certainty, even in our Local Neighborhood. But it’s like walking in, in the middle of a movie. Anyone want to tell us what’s going on?So, why haven’t they landed on the White House front lawn? Why aren’t we applying for the United Federation of Planets? Why aren’t we their servants, or slaves? Perhaps we are and don’t even know it. Perhaps they have no use for us – or they’re waiting for us to develop one. Maybe they’ve been watching us for thousands, even millions of years, perhaps from Mars, or a Space Base on the far side of our tidal-locked geocynchronous moon: influencing our society, and even our evolution. Oh, really. What other hobbies do they have?

Our development (as a species, as a society) has taken many twists and turns – even in just the last several thousand years, (of which we are most sure): we’re just waking up. Technology, culture, spirituality, economics; humans are toddlers, and we’re making things up as we go along, or that’s the impression. There is no certainty that any other species evolved along the same lines. Maybe, on their planet, in their system, radio was not a viable means of communication. Different natural resources open different societies in different directions – cultures based on those foundations. If superconductors are common on Rigel 12, we’re no match for ’em. But if they could destroy us whenever they want, and they haven’t yet – does that mean they’re good guys? Not necessarily.

Imagine an alien race: say, only a couple thousand years ahead of us; and a couple dozen light years away, just venturing out into the Local Neighborhood – and the first sentiently inhabited planet they come across is using radio, TV, and all kinds of things they weren’t even looking into until they started living substantially outside their home system. What would they make of us? What would we make of veritable headhunters with exquisite wine and ball point pens? Or perhaps they came upon us much earlier: as cavemen; as apes.

Or, on the other hand, we could be hamsters: to menacing Reptilians – considering lesser species like us as prey. What if there were hundreds of species, just within local reach, all with different upbringings, different motivations – each with their different place in a vast, complex, alien society? One learns to find one’s place.

If the Alien Phenomenon is related to Crop Circles, Cattle Mutilations, etc; it’s a parent (or of an elder generation). But Alien Abductions is what makes it all real – brings it all home, ties it all together – gives a meaning to the mystery. What could the aliens want with a cow’s reproductive organs, eyes, tongue, every last drop of blood (and a few other things) – but nothing else – and what could they want with us? And what are Crop Circles all about? Are they universal symbolism for species which have no practical or informal translation protocol? If the messages are intended for anyone down here, whoever they are, perhaps they’re wise to not talk about it.

What if the presence of one alien species brought us and our humble little world to the attention of another, yet even more highly evolved? «What could they be so interested in?» they might ask themselves while passing by, or even just looking from home. Maybe they already know.

It’s hard to imagine sometimes, but the sheer scope of intelligence one must expect from any alien species able to bridge the gap between stars – well, it boggles the mind. Or perhaps the leap in technology isn’t really so very far off after all. The trick is, once we get out there, will we be able to deal with the neighbors? What will we have to barter with? We might need their help on everything.

 Abductee's Conception
Our evolution is dependant on many factors. For one thing, survival. If we don’t make it off this rock before another dinosaur killing asteroid comes right this way, we’re done for. In that case, the only possibility this particular variety of Human species has for continued existence is if aliens saved our DNA to deposit on some other, safer world somewhere. Maybe they’ve done that anyway – without our permission. Maybe they felt they didn’t need it.Also, our tiny blue world, among the infinite wonders of interstellar nature, seems to have a deadly cycle to it – deadly to us, anyways. Upon further investigation, a regular cycle of Ice Ages and Global Cataclysims appears to be periodically wiping Earth’s face clean – a fresh, blank page to start over. It looks like we’ll make it this time, though (unless there’s something else we don’t know). We seem to have (been) evolved enough, at the last stroke of twelve, to have been able to tell time; enough to plant crops and start a civilization that has a chance this time – even if our progress hastens the end a bit.

But then again, there is that pesky Missing Link. Despite the overwhelming consensus, we do not have solid conclusive evidence that Humans evolved entirely on this planet – and maybe none is possible. Oh, it looks the case – there’s a definite dotted line, from primordial slime, in our direction; but the earliest primitives had brains just as big as ours. Could they have been throwbacks; stranded, or offshoots from an earlier alien try at it? From monkeys to Australopithecus, we’re all primates – but is it really a string of gradual incremental improvements? How could it be a dozen million years between pre-apes, feeling very smart, licking sticks to fish for ants; to early modern humans building a fire to cook a bison; and then only a few thousand more to make it to the moon? What’s the average projected time it takes for a species to make it out into space – and what’s the survival rate beyond that?On this world, for us, more protein meant bigger brains. But other worlds have different conditions, different ecosystems – alien species might have very different nutritional needs. There could be electricity in the air, so to speak. We can only guess what ants or dolphins talk about – or for that matter, flowers.

There is no solid evidence of Human civilizations on this world, superior to ours. Or is there? Nothing on our level, nothing we would recognize. Off world, that’s a different story. The Face on Mars is the most popular, and ridiculous sounding enough to be permanently dismissed by nearly everyone. But there are pyramids near the Face – a complex collection – all arranged precisely on angles based on math so elegant and complex that the only thing we have even touching on it is called Sacred Geometry – yes, «Sacred Geometry» – by the ancient-most sources; and rarely in use today. Or is it?We’ve taken another path. But perhaps that’s a road which, earlier in our history, we took beyond the temples and scrolls – to Mars and beyond, but then something happened: no one lives there any more, as far as we can tell. Mars is a world which, we now know for sure, once looked and behaved very much like ours. Even after so great a change, we are able to dream that we can make it habitable one day – that’s how similar it is – and that’s how easy it is, that we can figure that out, this early on. We’ve barely been off the planet and «terraforming» is a word. Even Venus has a few think tanks devoted to it.

Well, we’ve made it this far – do we have a future? In all probability: if we manage to develop beyond violence and greed, or find a way to make that work for us. And maybe that sort of thing is an integral part of whatever society is currently looking down on us. Whatever works. The important thing is, space isn’t our native environment – we will have to adapt to that eventually. And, we will have to adapt to the politics of whatever society is currently dominant in our Local Neighborhood. One hopes there’s a friendly Federation: with a nice, friendly Prime Directive; but chances are not. All the evidence in, so far, suggests we are not respected as rulers of our own destiny, worthy of consent before being plucked from our bedrooms and up into the mothership. But again, it seems if they wanted to destroy us: they could, very efficiently, anytime they choose. Maybe it’s just easier to let nature take its course.

Spectral interpretation of Cydonia, Mars (Face: top, center) showing the region was once a seashore: with all anomalous non-fractal monuments just above the ancient sea-level.

Genetic Curriculum
As a species becomes increasingly sentient, that trait becomes a part of their natural identity – and an important factor in their survival, as intelligence begins to substitute for adaptability. As they begin to voyage beyond their natural ecosystem (for example: out into space and on other planets); physically, they will encounter widely variant conditions which will cause them to use their intelligence and technology if they are to continue existence in that environment: Magnetism, gravity, radiation, atmospheric pressure, microscopic lifeforms – things we take for granted as constants here on Earth – our domesticity will have to be tapered with wisdom if we are to make such a migration, ourselves. At some point, one must imagine, intelligence might be completely substituting (and substitutive) – all adaptability being artificial.One running theme in the abduction phenomenon: reports from abductees of scientific experiments, especially of our reproductive systems; mass cloning projects; and being treated like a specimen in the wild – and from their perspective, we are. Earth is an ant-farm. Maybe it’s just simple scientific curiosity. Maybe we have something they need. Maybe it’s their frugal policy to investigate everything thoroughly, before contact – even preventing discovery, until such conclusions are arrived. There may be many worlds like ours, on the edge of exploration. teetering on the brink of destruction, annexed for our resources.

The first places we plan to visit, beyond the Moon and Mars: the Gas Giants (Jupiter, Saturn, Uranus and Neptune). Venus and Saturn’s one major moon, Titan, also have thick, complex, intense atmospheres – which arguably (even conservatively) have all the essential components for life as we know it (it would just work differently, and there’s no reason to assume that it shouldn’t). And we wonder: what odd beings might exist under such extreme conditions. Even if they have no physical way of leaving their worlds, their technology, their very existence, would seem like magic to us – perhaps masters of magnetism, and pressure: causing winds and lightning at the merest natural thought. And these might be their chosen medium of communication. Perhaps they would notice our radio and television: and maybe it would seem like gibberish, to them; our emitted electromagnetic signals, radiation, space probes; seen as intrusive, accidentally harmful, even hostile. How would we make our intentions known to them? And who would speak for us?

On Earth, we humans have taught some primates sign language. But elephants, giraffes and whales are known to use infra-sound: these are sonic vibrations of such low frequency that humans cannot hear, or even feel them. They were only accidentally discovered by playing a tape back, on slow speed. We now assume that this form of communication, very efficient across long distances, relates vital information about food, water, mating, even potential predators – in the wild, most things are about immediate survival. But these animals have been aware of us forever: drums; the sound of a crowd; construction; warfare. And, as we introduce automobiles, and powered ships, steady humming engines, into their environment; perhaps they wonder what to make of us, but it is supposedly only a question of threat, or not. We are unlike any other animal they ever encounter. They probably have no hope, or designs, of ever understanding us, on our terms, on their own. If we’re ever to have any sort of meaningful relationship with these creatures, the initial efforts will have to be largely our own.

 Europa - Moon of Jupiter
But perhaps the most promising prospect for local extra-terrestrial life, within our reach, is Europa: the second of the four major moons of Jupiter – a global ocean of liquid water, hundreds of miles deep, shielded from space, and Jupiter’s radiation, by a layer of ice several miles thick. And Titan was recently found to have lakes of liquid methane near its poles. Even Mars is now known to have water, in some form or other – an entire second planet, right next door, just waiting to be awoken from its frozen slumber. But what life is already anywhere?Some of the nearest stars might also have very good prospects for life (that is, like Earth, for humans to exist upon some worlds there, as we are now): Alpha Centauri, Tau Ceti; there are about 20 sun-like stars within just 20 light years of us. If planets similar to ours evolved around them as well, we may ultimately be able to make claim to them, if there isn’t someone else already there (though that has historically been little concern).

Also Sirius, Vega, Altair: blue sub-giants, thought to be inhospitable environments for a world like ours to ever develop. But who knows what else alive those extreme conditions might have produced? When we get out that far, if we discover any sea creatures – especially if any are as intelligent as whales or dolphins – we will surely want to learn everything we possibly can about them. And if we have the means, we might want to do some experiments of our own. Our very survival there, or elsewhere, may depend on it. Maybe the cure for cancer is on Wolf 359.

But any extra-solar colonization by humans will be very far off in the future – perhaps many thousands of years – unless we get some help from the neighbors. At our current level of technology, having not yet reached FTL (faster than light) travel, voyage into space would take forever. Even our fastest prototypes, Ion Drive, would take something like 40 years to reach the nearest star, Alpha Centauri, at only 4 light years away. Whatever probes survive whatever adventures along the way (in the vast, perhaps occasionally dusty, dark-matter distances between even two neighboring stars): by the time we establish a communications beacon, we might have already sent something better. Without FTL, exploring the system next door would be a centuries-long endeavor. Manned probes, colonies: beyond feasability. A space station sounds nice, but it’s much safer on a planet or moon; with an atmosphere, or underground; if there’s asteroids, radiation, anything else.In that case, there being only a handful of similar stars within robot’s reach of us, we might better first concentrate our exploration efforts more locally – unless we absolutely have to. After a millennia of branching out to the Moon, Mars and beyond, we may acquire, through our own observations, a deeper understanding of space science – what to expect on other worlds around other stars; but still, only experience in our own system.

All of this, any star-hopping alien probably already knows, without ever even setting foot in our star system. If there here, like we think they are, they’ve probably already thoroughly mapped every planet and moon in every system in the area. These are people we might like to get to know better. But what would be the baseline qualification for contact?

In Star Trek, the Prime Directive is in place until a planet reaches FTL (warp) – the crew must disguise themselves as locals, avoiding detection at all costs. In the movie Contact (written by Carl Sagan), a strong enough television signal was all it took – a message was sent back, at the speed of light, arriving here some fifty years after it was transmitted.

But as far as Extra Terrestrials are concerned, we are likely considered a hostile planet: our chief activity being tribal warfare. In many ways, we may remind them of themselves; or even other more infamous races which have long killed themselves off. They may be waiting to see what happens first. We could be teetering on the edge of an evolutionary curve. Too much technology too soon, before we’ve developed the social skills to avoid annhilation. Or, perhaps facism works for some – some of the abductees› experiences are very reminiscent of Nazi death camps. A «Master Race» could have overpowered its entire world, thereby forever losing some genetic edge – and they’ve come here to look for it in us.

artists impression
of a cloaked UFO
over a major city

British Columbia, 1981

پ.ن:شرمنده که ترجمه نداره اگر از دوستان کسی زحمتشو بکشه ممنون میشم.

UFOlogy چیست ؟ و یوفولوژیست ها چه کسانی هستند ؟

 یوفولوژی علم شناخت بشقاب پرنده ها می باشد. و یوفولوژیست ها کسانی هستند که بر روی این موضوع

 به تحقیق می پردازند. و حوادث مختلف را تجزیه و تحلیل می کنند. یوفولوژیست ها از اقشار مختلف مردم

 هستند.از دانشمندان گرفته تا  مردم عادی که به این موضوع علاقه مند هستند. در اینجا بازهم اشاره میکنم

 که 61 % از دانشمندان وجود بشقاب پرنده ها را تایید نموده اند.  یعنی شما دوست عزیزی که مشغول

 خواندن این کتاب می باشید نیزجز یوفولوژیست ها محسوب میشوید.

موضوعاتی که یوفولوژیست ها بر روی آنها مشغول به تحقیق می باشند ؟

1. رویت بشقاب پرنده ها : تا بحال بیش از چهار میلیون گزارش ( اعم از موثق یا غیر موثق- رسمی یا غیر

  رسمی ) از سرتاسر جهان در مورد مشاهده اشیای پرنده و درخشنده ی عجیبی که مانورهای بسیار اعجاب

 انگیزی انجام می دهند.به ثبت رسیده است. بیشتر این اشیا به علت مدور بودن به بشقاب پرنده معروفند. و

 بیشتر دانشمندان و مردم بر این باورند که آن ها تحت هدایت هوشمندانه ای موجوداتی غیر انسان هستند.

 که سال هاست کره زمین را مورد بازدید قرار داده اند.

 

 2. دوایر گندم ( Crop Circle ) :  منظور از دوایر گندم ، اشکال پیچیده و منظم هندسی است که در

  مقیاس های بزرگ و در مزارع صاف و یکدست گندم یا ذرت بوجود می آیند.این اشکال بصورت دایره های

 کوچک که بطور چرخشی روی هم خم میشوند.بوجود می آیند. که اگر از بالا و فاصله ای زیاد به آنها

 بنگریم.شکل های بسیار عظیم و پیچیده و زیبایی هندسی رامیبینیم. در زیر چند مورد از این دوایر گندم را

 می بینید :

این اشکال آنچنان پیچیده اند که کشیدن آنها حتی بر روی کاغذ نیز با اشتباه همراه است.حال آنکه این

 اشکال طی مدت کمی از شب روی مزارع گندم آنهم بدون اطلاع صاحبان مزارع بوجود می آیند. دانشمندان

 عقیده دارند.که موجودات فضایی با این کارشان سعی در انتقال اطلاعات و دادن پیام به دانشمندان زمین

 هستند. مهمترین واقعه مربوط به دوایر گندم ، در سال 1990 روی داد. که عکس زیر مربوط به این حادثه

 میباشد. در طی کمتر از یک شب شکل هندسی در ابعاد باور نکردنی بر روی مزرعه گندم نقش بسته.

 

در مورد این نوع وقایع می توانم ذکر کنم که  بعضی معتقدند که ایجاد این اشکال توسط وزش بادها

 است.ولی کافی است که شکل گندم ها را در عکس های زیر با هم مقایسه کنید.تا دریابید که وزش باد قدرت

 شکستن خوشه های گندم از هم را ندارد. ( در ضمن قابل ذکر است که در شبی که این اتفاق افتاده آسمان

 صاف بوده و باد شدیدی نمی وزیده )

 

3 . ربودن انسان ها : همه ساله در اقصی نقاط جهان گزارشاتی مبنی بر ربوده شدن انسان ها طی مدت

 زمانی مشخص و سپس پیدا شدن آن ها در منطقه ای دیگر منتشر می شود.گمشدگان اکثرا فراموش میکنند.

 که چه اتفاقی برای آنها افتاده است.( حافظه شان پاک شده است ) اما تمامی آنها در حین هیپنوتیزم و خواب

 مغناطیسی به یاد می آورند که چه بر سرشان آمده جالب اینجاست که با توجه به فاصله ی زیاد ربوده شدگان

 از همدیگر(( از قاره های مختلف و نژادهای مختلف )) همه آنها یک چیز را یا چیز های شبیه به هم تعریف

 می کنند: موجوداتی کوچک و مهربان با توانایی تله پاتی با چشمانی مورب و سر بزرگ روی آنها زمایشاتی

 انجام می دهند…

 

در بخش های بعدی حوادث گوناگونی را که در پیرامون این قضیه اتفاق افتاده برای شما شرح خواهم داد.

 

 4.ربودن حیوانات : گزارشات جالب در مورد چگونگی ربوده شدن حیوانات و یافت شدن جسد آنها در حالی

 که علایمی روی بدنشان است که نشاندهنده ی آزمایشات مخصوص و عجیب با تکنولوژی بسیار بالا

میباشد.گاهی هم فلزاتی در بدن آنها یافت میشود.که در کره ای زمینی یافت نمی شوند. و نیز جسدشان دارای

  تشعشعات رادیو اکتیو است.در همین مورد یک گزارش وجود دارد ( البته موثق بودن آن مورد تایید نیست )

 که در روستایی در آرژانتین ، صبح هنگام وقتی که مردم روستا برای شروع کار به مزارع خود رفتند.با

 صحنه ای عجیب برخورد کردند. تمامی گوسفندهای روستا مرده بودند. قسمت عجیب واقعه اینجاست که در

 بدن هر گوسفندی چند سوراخ وجود داشت ( نزدیک گوش ها ) و خون بدن تمامی گوسفند ها مکیده شده

 بود….

 

5. کتب باستانی و معماهای تمدنهای باستانی و آثار شگفت انگیزشان مثل اهرام مصر –خطوط نازکا- و  

افسانه های بسیار جالب ( با نکات ظریف علمی ) در مورد خدایان باستان ….. 

در همین مورد به یک نکته جالب اشاره میکنم. و آنهم این که همانطور که میدانید میگویند که پیشینیان  

معتقد بودند که زمین مرکز جهان است و بقیه ستارگان و سیاره ها  به دور آن مشغول گردش هستند. کتیبه

 ای که عکس آن را در زیر مشاهده می کنید.مربوط به 2500 سال ، قبل از میلاد مسیح می باشد. و 4500

 سال قدمت دارد.در روی کتیبه شما میتوانید به وضوح ببینید که خورشید در وسط است و بقیه سیارات به

 دور آن مشغول  گردش هستند.

 

 6. اظهارات دانشمندان معتبر- فضانوردان – خلبا نان – سیاسیون مبنی بر مشاهده و همکاری بعضی از

 فرازمینی ها با انسان ها و همچنین ادعای بعضی افراد در مورد ارتباط با فرازمینی ها و ارائه مدارک جالب

 توسط آنها…

 

در قسمت بعدی به یکی از این افراد عجیب به نام بیلی مایر می پردازیم که ادعای ارتباط با موجودات

 فرازمینی را دارد.

  

7. بررسی حوادث مربوط به سقوط یوفوها و تاثیر آن ها بر پیشرفت علوم انسانی و پایگاه های سری در

 آمریکا برای تحقیق روی یوفوهای ساقط شده – حادثه ی روزول

  

موارد هفت گانه گفته شده از موضوعاتی است که معمولا یوفولوژیست ها بر روی آنها به کار و تحقیق می

 پردازند.اما در موارد گفته شده به افرادی اشاره کردیم . که مدعی اند با موجودات فضایی در ارتباطند. در

 بین این افراد یک کشاورز سویسی به نام بیلی مایر از شهرت خاصی برخوردار است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: