بایگانی دسته‌ها: کیمیاگری

کشف اکسیر حیات توسط باستان‌‏شناسان


به گزارش سایت DNA info، باستان‌‏شناسان در زیر محل ساخت‌‏و‌‏ساز یک هتل ۲۲ طبقه‌‏ی شیشه‌‏ای در نیویورک، مجموعه‌‏ای تاریخی از نحوه‌‏ی نوشیدن، خوردن، محل زندگی به‌‏همراه دستورالعمل‌‏هایی از داروی همه‌‏ی دردها و معجون‌‏هایی برای حفظ سلامتی کشف کرده‌‏اند. این کشف شامل دو بطری شیشه‌‏ای ۲۰۰ ساله، حاوی «اکسیر طول عمر»  می‌‏باشد. اکنون تیم تحقیقات به‌‏دنبال کشف دستورالعمل اصلی آلمانی اکسیر فرار از مرگ هستند.

Elixir of Long Life recipe

به گفته‌‏ی «آلیسا لوریا»، رئیس شرکت «چریسالیس» (شرکتی که معمولاً توسط شهرها استخدام می‌‏شود تا بر پروژه‌‏های حفاری نظارت کند): «ما تصمیم گرفته‌‏ایم تا تحت نام تجاری خود، در زمینه‌‏ی باستان‌‏شناسی تجربی وارد عمل شویم». محققانی از آلمان به استخدام این شرکت درآمده‌‏اند تا دستورالعمل راهنمای قدیمی پزشکی را کشف کنند؛ تاکنون مشخص شده است که این معجون حاوی موادی هم‌‏چون «آلوئه» (گیاه صبر زرد) که خاصیتی ضد التهاب دارد، «ریشه‌‏ی کوشاد» که برای هضم و گوارش مفید است و همچنین ریواس، زرنباد و زعفران اسپانیایی است که هنوز هم توسط گیاه‌‏پزشکان امروزی مورد استفاده قرار می‌‏گیرد.

The raw ingredients for an ‘Elixir of Long Life’

علاوه‌‏بر اکسیر طول عمر، باستان‌‏شناسان دو بطری حاوی داروی تلخ معده‌‏ی «دکتر هاستتر» را نیز کشف کردند. این دارو، زمانی دارویی رایج در قرن نوزدهم بوده است و حاوی مخلوط پیچیده‌‏ای است از موادی هم‌‏چون «پوست درخت پِرو» که دارای خواص ضد مالاریا است و «شیره‌‏ی کینو» که نوعی شیره است که خاصیت ضد باکتریایی دارد. لوریا و گروه او، محتوای هر دو بطری را بازتولید کردند که به‌‏گفته‌‏ی آن‌‏ها بسیار تلخ بود.

افراد بسیاری در تلاش برای یافتن اکسیر حیات بوده‌‏اند. در دوران قرون وسطی، کیمیاگرانی وجود داشتند که به‌‏دنبال سنگ جادو بودند. آن‌‏ها معتقد بودند که سنگ جادو برای ساخت اکسیر حیات به‌‏کار می‌‏رود و همچنین در تبدیل سرب به طلا استفاده می‌‏شود. «برنارد تراویسان»، کیمیاگر قرن ۱۵، معتقد بود که انداختن سنگ جادو در آب جیوه آن را تبدیل به اکسیر حیات می‌‏کند؛ همچنین در موارد متعددی کیمیاگرانی هم‌‏چون «کاگلیوستروی بدنام» و «سن ژرمن» بوده‌‏اند که ادعا کردند که اکسیر حیات را کشف کرده‌‏اند.

Images depicting the Elixir of Long Life

یافتن اکسیر جاودانگی و یا افزایش طول عمر، تاریخی هزار ساله دارد؛ به‌‏عنوان مثال پادشاه سومری ۴۰۰۰ ساله که گفته شده که برای ده‌‏ها هزار سال حکم‌‏رانی کرده است. حتی در کتاب مقدس مسیحیان به افرادی اشاره شده است که در زمانی پیش‌‏از «سیل بزرگ»، صدها هزار سال عمر کرده‌‏اند.

در اسطوره‌‏ها و افسانه‌‏های باستانی در فرهنگ‌‏های مختلف، به غذاها و نوشیدنی‎هایی برای «خدایان» اشاره شده که آن‌‏ها را جاودانه می‌‏کرد. برای خدایان یونان، شهد و مائده‌‏ی بهشتی وجود داشت، در اسطوره‌‏های زرتشتی و ودایی، به ترتیب اشاره به نوشیدنی‌‏های مخصوصی به نام سوما و هوم شده است و در اسطوره‌‏های مصر آمده است که تات و هرمس، برای جاوادنگی، «قطراتی سفید» و «طلای مایع» می‌‏نوشیدند. در اسطوره‌های سومری، پادشاهان سومر، شیری به نام «نین‌هورسگ» (ایزدبانوی بزرگ سومر) می‌‏نوشیدند. در مذهب هندو، خدایان شیری به‌‏نام «آمریتا» می‌‏خورند که شهدی‌‏ است که توسط خدایان جمع‌‏آوری شده و به آن‌‏ها قدرت جاودانگی می‌‏دهد و خوردن آن توسط انسان‌‏ها ممنوع است. در اساطیر چین نیز اشاره به «هلوهایی جاودانه» شده است.

آیا همه‌‏ی این اشارات، تنها زاییده‌‏ی تخیل نیاکان باستانی ما است؟ و یا آن‌‏ها واقعاً به رمز جادوانگی رسیده بودند؟ شاید هنوز حقایقی چند در پس اکسیر حیات وجود داشته باشد…

مقاله از وب‌‌‏سایت ancient origin. مقاله‌‏ی اصلی را اینجا مشاهده کنید.

   اپک تایمز

كيميا و داروگري در ايران كهن (قسمت آخر)

كيميا و داروگري در ايران كهن

بخش دوم

گرد آورنده و نويسنده: زري جمشيدي

74

لینک دانلود مطلب:

https://hotfile.com/dl/243166062/32ca473/kimiairan.pdf.html

با تشکر فراوان از خانم جمشیدی عزیز .

كيميا و داروگري در ايران كهن (5)

كيميا و داروگري در ايران كهن (1)

كيميا و داروگري در ايران كهن (2)

كيميا و داروگري در ايران كهن (3)

كيميا و داروگري در ايران كهن (4)

كيميا و داروگري در ايران كهن (5)

بخش دوم

گرد آورنده و نويسنده: زري جمشيدي

 

در بخش پيشين آورديم كه در زمينه ي كيمياگري و ديگر دانشهاي اين چنيني كهن با سه گانه هايي راز آميز روبرو هستيم و اين سه گانه ها شاهكليد كنكاش رازكاوانه ي ما هستند.به ويژه از سه گانه ي فرزانگاني ياد كرديم كه در پيوند با اين آبشخور روزگار زرين دانش ايراني بودند و ما همواره در درازناي تاريخ ايران چه در درون مرزهاي ايران بزرگ آن روزگاران و چه در فراسوي مرز ها به ويژه در بزنگاههايي كه به گونه اي با ايران و ايرانيان گره مي خورده است به گونه اي با اين سه گانه روبرو بوده ايم. براي نمونه نمادواره ي بسيار پر آوازه ي كيش ترسايي:

“سه ماگی/مغ” ی Three wise men/ Three Magi 

شايد بهترين نمونه در اين بازتوليد دنباله ي فرهنگ ايراني در دين هاي بيگانه در اين زمينه باشد.

سه مغ پارسی به دیدار مسیح نوزاد می روند کلیسای سن آپولینار Sant’Apollinare شهر راون  Ravenna ایتالیا- صده ي ششم میلادی

999974

و گفتيم كه «هرمس را مردمان اروپا به لاتين تريس-مجستيا :

Hermes trice – majestia

 مي نامند كه اين نام خود يادآور همان فرزانگان سه گانه اوستايي پيش از زرتشت است كه اوسنا آنان را ستوده است و ريشه اين پسوند نام هرمس كه همان تريسو مجستيا كه برگرفته از واژه ي ماژ يا مازيك كه از ريشه مغ يا آيين مغاني مي باشد و با مگي و مجيك از يك ريشه مي باشندو يونانيان به فرزانگان يا دانشمندان و پيشوايان ديني ايران بيشتر اين نام را به كار مي بردند. در شاخه ي باختري اين دين هرمسي از سه فرزانه با عنوان هرمس ياد مي شود كه گستراننده ي دانش و فرزانگي بوده اند.از گواهي هاي برجاي مانده ي باستاني چنين بر مي آيد كه باورمندان به آيين هرمتيك «هرمس» را بنيادگذار دين خرد مي دانسته اند.  گروهي از دانشمندان و تاريخنگاران باستان را باور براين بود كه اين سه فرزانه يا سه هرمس را با نام ايراني زرتشت نيز مي خوانده و مي شناخته اند چندانكه گويي همان سه سوشيانت مژده داده شده از سوي زرتشت بزرگ پيامبر ايراني آورنده ي دين مزداپرستي بوده و از اين سه فرزانه در نوشته هاي كهن بابلي و يوناني با نامهايي مانند زراتوس و … ياد شده است. در اين جا چنانكه خوانندگان گرامي مي بينيد ما با جشنواره اي از سه گانه هاي پر رمز و راز روبرو هستيم

به هر روي اينك مي پردازيم به اين سه فرزانه:

1-هرمس يكم:

اين فرزانه پيش از توفان بزرگ سومري اوتناپيشتيم مي زيست و نبيره ي كيومرث بود كه در سززمين سومر مي زيست.عبرانيان ميانرودان و فلسطين (كنعان) او را «اخنوخ» مي خواندند كه بر گرفته از نام ايراني «انوش»(=بي مرگ=جاويد) بود.نام او را به عربي ادريس مي گفتند كه از ريشه ي كهن سومري «درسه» برابر با آموزش بوده و از اين رو مي توان آن را به آموزگار برگردانيد.اين هرمس يكم يا انوش سومري نخستين كسي است كه از فرازميني ها يا همان هوشمندان بيگانه با عنوان باستاني «آفريدگان جهان فرازين» سخن گفته است و نيز از پويايي و رهپويي ستارگان و روند و آينه آنها در كيهان و سپهر گردون آگاهي داده و براي نيايش پروردگار جهان نيايشگاهها را بر ساخته است. او نخستين كسي است كه دانش پزشكي را به مردم آموخته و در بازگو كردن هستي و چيستي و چند و چون آفريدگان خاكي و فرا خاكي ترانه ها سروده و به مردم خود آموخته و نيز از توفان و گزندهاي آسماني پيشگويي كرده و در صعير مصر نخاب ها(=هرمها) و شهرها ساخته و برايد پاسداري از دانشها از توفان بزرگ كاخهاي بزرگي در مصر ساخت و همه ي دانش هاي آن روزگار را در سنگنوشته هاي آنجا بر جاي نهاده و ابزار دانشي پيشرفته و را بر سنگ كنده و هم او بوده كه نوشتن و آيين نگارش و دفتر را پديد آورد و دوختن جامه و پوشاك را به مردم آموخت و گويند سي دفتر آسماني از سوي يزدان بر او فرود آمده است.از اين كتاب ها مي توان به كتاب راز هاي خنوخ ياد كرد كه در ويكي پديا چنين آمده:

رازهای خنوخ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

رازهای خَنوخ که خنوخ اسلاوی هم نامیده می‌شود یکی از متن‌های دروغ‌نامیده (سودْاِپیگرافا) عهد عتیق است. این کتاب جزئی از ادبیات فرجام‌شناختی به‌شمار می‌آید و تاریخ نگارش آن را عموماً در اواخر سده یکم پس از میلاد می‌دانند. متن کامل آن تنها در ترجمه‌ها به زبان‌های اسلاوی باقی مانده‌است اما در سال ۲۰۰۹ اعلام شد که بخش‌هایی از این کتاب به زبان قبطی نیز یافت شده‌است که خود ترجمه‌ای از یک متن یونانی بوده‌است.[۱]

کتاب رازهای خَنوخ گزارش سفر شصت روزه خَنوخ، یکی از پیامبران پیش از توفان نوح، به آسمان‌هاست. خَنوخ پس از بازگشت، دیده‌ها و آزموده‌های خود را برای پسران و قوم خویش بیان می‌کند و آنان را اندرز می‏دهد. او پس از سی روز، دوباره به آسمان می‏رود «تا برای همیشه در آن‌جا بماند.»

کتاب رازهای خنوخ در محتوای خود جای خدا را در آسمان می‏داند که خَنوخ به حضور او بار می‌یابد و چهره او را مانند آهن گداخته می‏بیند.

پیشینه

هنگامی که دانشمندان یهود در سده یکم میلادی برای تعیین کتاب‌های الهامی خویش گرد آمدند، از نوشته‌های فراوانی که در آن روزگار رواج داشت، آنهایی را که به زبان یونانی نوشته شده بود، کنار گذاشتند، و بر ۳۹ کتاب، که به زبان عبری بود، اتفاق کردند. این مجموعه بعدا تَنَخ نامیده شد و مسیحیان آن را عهد عتیق نامیدند. کتاب‌هایی که رد شدند، دو دسته بودند: دسته اول، که اسفار مشکوک (اَپوکریفا) نامیده می‌شود، و دسته دوم که دروغ‌نامیده‌ها (سودْاِپیگرافا) نامیده می‏شود، و اعتبار کمتری داشته و هرگز در عهد عتیق قرار نگرفت. این نوشته‌ها که چند دهه پیش از میلاد، به دست برخی از یهودیان دانش‌آموخته پدید آمده بود، بر اثر بی‌توجهی اهل کتاب از میان رفت، ولی شماری از متون یا ترجمه‏های آنها در گوشه و کنار جهان باقی ماند و در سده‌های اخیر کشف شد، که ترجمه اسلاوی رازهای خَنوخ از آن جمله است.

منابع

  • توفیقی، حسین: کتاب رازهای خنوخ. در: مجله «هفت آسمان»، پاییز و زمستان ۱۳۷۸ – شماره ۳ و ۴.

1.     Andersen 2 (SlavonicApocalypse of) Enoch, a new Translation and Introduction in ed. JamesCharlesworth The Old Testament Pseudepigrapha, Vol 1 ISBN 0-385-09630-5 (1983), pag 94

کتاب‌ها

چندین کتاب منسوب به خنوخ است از جمله موارد زیر:

همچنین نسخه‌ای از کتابی منسوب به خنوخ در غاری به نام قمران در نزدیکی بحرالمیت یافت شده‌است که اکنون در صومعهاسین نگهداری می‌شود. در این کتاب به داوری قوم اسرائیل توسط یهوه اشاره شده‌است. در نامه یهودا ،۲۰۰۰ سال پیش از کشف نسخه‌ای از آن در قمران، از این کتاب نقل قول شده و آن را آسمانی دانسته است؛ در حالی که برخی علمای یهود در درستی این کتابها تردید کرده‌اند. در کتاب مقدس چنین آمده‌است: «و خنوخ با خدا راه می‌رفت و نایاب شد، زیرا خدا او را برگرفت».[۷] لذا خنوخ پیش از مرگ به آسمان صعود کرده و جاودانه شده‌است. یکی از کتابهای خنوخ تحت عنوان «کتاب رازهای خنوخ» توسط حسین توفیقی ترجمه و منتشر شده‌است.[۸]

ادریس

برخی مفسرین، خنوخ را با ادریس در قرآن برابر دانسته‌اند و به روایت قرآن نیز ادریس بدون مرگ مانند عیسی به آسمان عروج کرده‌است: «و در این کتاب ادریس را یاد کن. او راست‌گفتاری پیامبر بود. او را به مکانی بلند فرا بردیم.»[۹]

 

از سوي ديگر با بررسي نوشته هاي تاريخي ايران در مي يابيم كه اين انوش يا هرمس يكم بايد همان شاهپيامبري باشد كه در باره او چنين آمده است كه :

در داستان ابومعشر بلخي و دژ سارويه ،او را سازنده ي ساختماني نخابي مانند مي دانند كه در سپاهان (اصفهان) ساخته بود نا دانش هاي روزگار خود را در ان جا نگهداري كند.

گروهي ديگر بر اين باورند كه اين انوش سومري همان ايزدگونه ي سومريان وبابليان «انكي » مي باشد.

با تشکر فراوان از خانم جمشیدی عزیز .

قسمتهای بعد در روزهای آینده در سایت درج می شود.

كيميا و داروگري در ايران كهن (2)

بنام خدا

كيميا و داروگري در ايران كهن

نوشته و پژوهش از زري جمشيدي

از سوي ديگر نشانه ها و نوشته هاي باستاني به خوبي نشان مي دهند كه ايرانيان باستان با روشهاي پيشرفته  نگهداري از كالبد مردگان به روش موميايي كردن آشنا بوده اند چنانكه در بخشهايي از اين سايت يوفولاو نيز به شماري از يافته هاي باستانشناسان در اين زمينه پرداخته شده است. به روشني پيداست كه اين كار نيازمند به دانستن و آشنايي فراوان ايرانيان كهن با دانش شيمي به ويژه بيوشيمي و شيمي معدني بوده است. بريا نمونه به اين داستان تاريخي در اين زمينه بنگريد:

 

آرامگاه انوشیروان

در قابوسنامه امیر عنصر المعالی آمده است:

بدان که چنین خواندم از اخبار خلفاء گذشته که مأمون خلیفه به تربت نوشین روان رفت آنجا که دخمه او بود.اعضای او یافت بر تختی پوسیده و خاک شده،بر فراز تخت وی بود .بر دیوار دخمه خطی چند به زر نوشته بود به زبان پهلوی،مأمون بفرمود تا دبیران پهلوی را حاضر کردند و آن نوشته ها را بخواندند و ترجمه کردند به تازی.اول گفته بود: تا من زنده بودم همه بندگان خدای از من بهره مند بودند و هرگز هیچ کس به خدمت من نیامد که از رحمت من بهره نیافت.اکنون چون وقت عاجزی آمده هیچ چاره ندانستم به جز آنکه این سخن ها بر دیوار نوشتم تا اگر کسی وقتی به زیارت من آید و این لفظها را بخواند و بداند و او نیز از من محروم نماند و این سخنها و پندهای من پای به رنج آن کس بود….

اما روایت دوم از نصیـحة الملوک امام محمد غزالی است:

مأمون دخمه کسری نوشروان را بازجست و باز کرد و چهره او را بدید همچنان تازه و جامه بر وی تازه و انگشتریِ انگشت وی یاقوت سرخ بود که هرگز چشم مأمون چنان ندیده بود و بر نگین نبشته بود که»به مه نه مه به»مأمون بفرمود تا جامه زربفت بر وی پوشیدند و خادمی از آنِ مأمون انگشتری را از دست او بیرون کرد و پنهان کرد.پس مأمون خبر یافت.خادم را بکشت و انگشتری برده باز در انگشت وی کرد و گفت این خادم ما را رسوا کرده بود تا قیامت بگفتندی که مأمون از انوشروان انگشتری باز کرد.

روایت سوم: در جاویدان خرد فارسی عنوانی هست به نام «دخمه شاهنشاه دادگر نوشروان» که مقدمه آن را به صورت روانتر و خلاصه می نویسم.

روزی در پیشگاه مأمون سخن از بزرگی و دادگستری و شکوه انوشروان بود و در خلال صحبت به میان آمد که انوشروان ایوانی ساخته(ایوان مدائن) که کسی همانند آن نتوانسته و ندیده..سخن به اینجا که رسید مأمون از حسادت فرمان داد تا آن را ویران کنند وگفت: نباید از پادشاهان پارس کسی باشد که کاری کند و تازیان نتوانند.وزیران او را پند دادند که نمی توان آن بنا را ویران کرد و اگر در خرابی آن ناتوان شوی شرمنده خواهی شد و مردمان می گویند مردی از پارس کاری کرد که همه تازیان خواستند ویران کنند ولی نتوانستند.مأمون توجهی به این گفته ها نکرد و به مدت یکسال و با صرف هزینه فراوان کارگران مشغول خرابی آن بنا بودند و خزانه تهی شد و ایوان مدائن پابرجا.تا اینکه روزی مأمون با وزیران خود گفت اکنون هیچ اثری از آن ایوان باقی نمانده است.وزیران گفتند چه می گویی آمده اند و میگویند هنوز بعد از یکسال نتوانسته ایم به بام ایوان برسیم و هنوز از آن یک خشت هم برداشته نشده است.

مأمون سخت متحیر می شود و تحت تاثیر قرار میگیرد و روزی همراه با سراپرده خود عازم مدائن شده از ویرانه های کاخ بازدید میکند و ضمن لغو فرمان قبلی خود بسیار علاقه مند می شود آرامگاه انوشروان را ببیند و آنطور که در جاویدان خرد نوشته شده، می گوید پیری پارسی بجوئید تا از او بپرسیم که دخمه پادشاه دادگر انوشروان کجاست؟؟))و پس از مدتی مرد سالخورده ای را می یابند که می گوید پدران او نسل اندر نسل مراقب و نگهبان دخمه انوشروان بوده اند و او را به حضور مأمون می برند ای پیر اندر نامه پارسیان خوانده ام که دخمه پادشاه دادگر بر کوهی است خواهم که بدانم آن کوه کجاست؟))پیرمرد ادعا می کند که کسی جز ما نمی تواند به آن دخمه وارد شود ولی در نامه انوشروان دادگر نوشته شده است که پادشاهی از تازیان به دیدن من خواهد آمد و نشانه ها داده و آنطور که من می بینم آن پادشاه جز تو کسی نیست و سپس نشانی و مکان آن کوه را به مأمون و همراهانش بازگو میکند که دخمه بر سر آن کوه است و از سنگ خاراست،زمینش از نقره پوشیده شد و بالای آن با طلا و گوهر همچون آسمان پر ستاره و تختی از مروارید آنجاست که شاهنشاه دادگر بر آن خفته است.

در نهایت مأمون و همراهانش با راهنمایی پیرمرد به دخمه می رسند و از اینجا عینا عبارات جاویدان خرد را نقل می کنم:

چون چشم مأمون به روی انوشروان افتاد بیمی به دلش اندر آمد و چنان پنداشت که زنده است فروتنی کرد و نماز برد.بر گوشه تخت بنشست و تا دیری بر وی می نگریست.روی وی هیچ گونه نگردیده بود از داروهایی که بروی کرده بودند و جامه باز شده بود.پس بفرمود تا آن جامه ها برداشتند و آن بیست جامه زربفت که برده بود و آن کافور بر آن ریختند و بر انوشروان افکندند و به زیر تخت مروارید ریختند و تخت را هیچ زیان و آزار نرسیده بود که آن را به کافور اندوده بود و دستار از زربافت بر سر وی باز بسته بود و سفیدی به ریش وی اندر آمده بود.مأمون چون روی انوشروان بدید بسیار بگریست.پس آنچه بر دستار نوشته بود بر خواند و اندر سطر اول نبشته بود که:

گیتی که یزدان کرد از من چه کوشش

ودر سطر دوم نوشته بود که:

زندگی که نبشته بر من چه کوشش

و در سطر سوم نبشته بود که:

گیتی که نه جاوید بر من چه رامش

و در سطر چهارم نوشته بود که:

شاید که نشاید دانست!

روایت چهارم:حسن واعظ کاشفی در اخلاق محسنی می نویسد:مأمون فرمود تا دخمه نوشیروان را بگشادند و بدانجا درآمد دید تازه در خاک خفته چنانچه شخصی در خواب خفته باشد و سه انگشتری در دست داشت،بر نگین هر یکی پندی نوشته.اول آنکه با دوست و دشمن مدارا کن.دوم در کارها بی مشورت خردمندان شروع منما.سوم رعایت رعیت فرو مگذار.در روایتی دیگر آمده که لوحی از زر بالای سر وی آویخته بود.بر آن لوح نوشته که:هرکه خواهد خدای او را بزرگ گرداند گو علمای زمان خود را بزرگ گردان و هرکه خواهد که ملک او بسیار شود صفت خود را بسیار ساز.مأمون بفرمود تا آن پندها را بنوشتند و آن خاک را به عطر آلوده سرش بپوشیدند.

حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده درباره نقش دخمه خسرو میگوید:خسرو بفرمود تا بر گورش بنویسند:هرچه از پیش فرستادیم ما را ذخیره است.

 

اما آرمان من از اين همه زمينه سازي درباره كيميا چيست؟

شايد پاسخ را بهتر است كه در اين باره اينگونه آغاز كنم كه شايد اين بخش را كه مي خواهم در اين زمينه به آن بپردازم براي نخستين بار است كه بر روي وب يا هر جاي ديگري براي خواندن در دسترس گذارده مي شود. داستان در زمينه ي يكي از دانشمندان و فرزانگان ديگر ايران زمين به نام شادروان » اسماعيل رايين» است. شايد كمتر كسي از خوانندگان اين سايت با نام و كارهاي ارزنده ي اين دانشمند بزرگ ايراني آشنا باشد و اگر هم كسي درباره اين مرد بزرگ و آزاده بررسي اي كرده باشد دستكم بايد بيشتر با دو كتاب ارزنده و بي همتاي ايشان كه يكي درباره ي تاريخ دريانودي ايرانيان است و ديگري در زمينه فراماسونري در ايران و پيشينه ي آن است آشنا شده است. اما داستان ما درباره اين فرزانه از اين جا آغاز مي شود كه اين دانشمند بزرگ داراي رويه هاي بسيار رازاميزي در كتاب زندگي خود بود كه حتي  از ديد بسياري از دوستان و آشنايان او هم پنهان مانده بود . من در اين باره در هنگام پژوهش هايم  در ساليان گذشته با يكي از دوستان اين مرد بزرگ آشنا شدم كه مي گفتند نزديكترين دوست و يار غار و دوست گرمابه و گلستان استاد رايين بود و از زرتشتيان كرمان بود. او مردي بسيار كهنسال بود كه همچون نامش «مهربان نيكبخت» بسيار مهربان بود اما از سويي بسيار سرسخت مي نمود و نمي شد به اين سادگي با او  برنامه ي دوستي ريخت و خودماني شد.اما با هر سختي و دردسر و ترفندي بود اين كار انجام گرفت و اين مرد استوار و مهربان كه راستي مرا در زمينه پژوهش درباره ناشناخته هاي ايران باستان ديد به گرمي پذيرايم شد و از رازي سر به مهر پرده برداشت كه مي تواند براي خوانندگان يوفولاو بسيار چشمگيز باشد . ايشان اين داستان پر رمز و راز را درباره استاد رايين از اين جا آغاز كرد كه :

استاد رايين در ميانه هاي زندگي خود به دانش هاي نهاني و پنهاني(علوم خفيه) و انجمن هاي رازوري بسيار روي آورده بود و بسيار دوست داشت تا در زمينه آشنايي با انها بسيار بررسي كند و بيشتر بداند به ويژه يكي از آنها كه شاخه اي از دانش رازوري بود و دانش «خشنوم» نام داشت و گروهي از زرتشتيان به نام «پيروان آذركيوان» به آن گرايش داشتند. از اين رو بر آن شد تا در اين زمينه به جستجوي كساني كه در اين زمينه اگاهي داشتند بپردازد يا اينكه كساني را كه در گروه باورمندان به مكتب آذركيوان هستند را بيابد. در زمينه ي نخست از كساني چون پورفسور عباس شوشتري مهرين كه آگاهي هاي بسيار خوب و بالايي در زمينه فرهنگ ايران باستان و هند باستان داشت و نيز به ويژه از زرتشتيان بسيار مي دانست كمك گرفت و نيز در زمينه دوم با كساني چون من (مهربان نيك بخت كرماني) كه سالياني چند را در ميان پيروان آذركيوان زيسته و به آنها باورمند بودم به كنكاش پرداخت. يكي از بخش هاي دانش  نهاني خشنوم  گونه اي كيمياگري است كه برخاسته از هنر جادويي كيمياگري در ايران باستان به ويژه در روزگار ساسانيان است. در ميان اين كنكاش ها و پژوهش ها استاد رايين توانست براي گسترش زمينه ي پژوهشي خود به بخشي از نوشته هاي پهلوي كهن گنجينه ي نسخه هاي باستاني رازپژوهان آذركيوان با رواديد موبد بزرگ آنها دسترسي پيدا كند كه در غاري زيززميني در پيرامون يكي از كوهستانهاي سر بر اسمان كشيده ي ايران از آنها نگهداري مي شد. در ميان اين نسخه هاي كم مانند يا بي مانند استاد رايين به نسخه اي دست يافت كه در زمينه ي دانش كيمياگري در روزگار ساسانيان بود كه روش ساخت ماده اي بسيار نيرومند با ويژگيهاي چندگانه و جادويي را به دست مي داد.

بر پايه ي نوشته ي اين نسخه پهلوي كيمياگران و داروگران ايران باستان به بودن سه گونه زر(=طلا)  در گيتي باور داشتند:

1-زر ناب يا همان طلاي زرد كه ماده و آخشيج گرانبها و دستمايه كار زرگران است.

2-زر اسپيد: اين زر با روشي بسيار سخت از طلاي زرد به دست مي آيد به روش سايش و فرسايش در گيتي يا با دست در ابزاري كه آن را زرساب مي گفتند و در كارگاههايي كه درست در زير فرمان دربار شاهنشاهي ساساني بودند زر ناب را در آن مي ريختند و پس از سالها سايش در آن ابزار به همراه درآميختن ان با اكسيرهاي جادويي و سنگ كيميا فرآورده ي آن گونه اي از زر نرم شده(پودري) بود كه به رنگ اسپيد (سفيد) بود و از اين ماده ي بسيار كمياب و گرانبها كه بهايي را نمي توانسته اند براي آن پيشنهاد دهند ابزارهايي جادويي چون تخت هاي روان(=تخت هاي پرنده) و … مي ساختند. اين ماده بيشتر دست ساز بود و كانسار آن در گيتي بسيار اندك بود.

3-زرنيش يا طلاي سمي و زهرآلود كه به آن زرنيخ هم مي گفتند و بسيار به زر ناب همانند بود اما داراي ويژگي دوگانه ي دارويي در اندازه هاي اندك بسيار كشنده در اندازه ي بالا بود كه داروگران بيشتر از آن بهره مي بردند.

tala

در يكي از دستوركارهاي اين نسخه پهلوي روشي پيشنهاد شده بود كه در آن با درآميختن اين آخشيج هاي ياد شده با شنگرف مي توانستند داروگران به داروهايي با كاركرد و ويژگي نوشداروي افسانه اي ايراني دست يابند كه مي توانست مردمان را رويين تن سازد كه هيچ پديده ي كشنده و مرگباري نتواند به آنها آسيب زند و يا اينكه به مردمان نوشنده ي آن انوشيگي(=جاوداني) دهد كه پيري و مرگ را سالهاي سال به واپس (=تاخير) اندازد و يا اينكه بيماري هاي بي درمان را درمان كند.

همچنين در اين نسخه پهلوي نمونه هايي از كارايي اين نوشدارو را در هنگام آزمودن آن كه با كاميابي انجام گشته بود آورده بود. براي نمونه آورده شده بود كه موبد موبدان آذرباد مهراسپندان در هنگام آزمايش «ور»(=گونه اي از آزمودن راستي دزوني يك فرزانه پرهيزكار كه با ريختن روي يا سرب گداخته بر روي تن برهنه ي او انجام مي گرفت كه در پايان كار اگر آن فرزانه به راستي راست وپرهيزكار بود تندرست و بي هيچ گزندي از زير گدازه هاي روي يا سرب بر مي خاست) از اين نوشدارو براي رويين تني بهره برده بود و در پايان آن آزمايش مرگبار به تندرستي بيرون آمده بود.

يا براي نمونه اي ديگر آمده بود كه در روزگار خسرو پرويز از سرزميني ناشناخته ي كوهستاني در هندوكش*** تكه زري را به سنگيني 200 سير(=940 گرم) ارمغان آوردند كه از گونه ي زر اسپيد بود و ويزگي هاي شگفت انگيز بسياري داشت .اين زر كه به نام رزدست يا زرمشت افشار پرآوازه گشت چون موم نرم بود و به هر ديسه اي(=شكلي) در مي آمد!

*** اين نام هندوكش نام كهني است كه ايرانيان باستان بر روي رشته كوه هيماليا ي امروزي نهاده بودند زيرا زيستن و فراز رفتن بر آن بسيار سخت و سهمناك بود. براي نمونه اي ديگر از اين داستان را در كتاب «غررالسير» ثعالبي (رويه 700) مي بينيم كه : آن زر نرم دست افشاري بود كه از كانساري(=معدني ) در تبت براي خسروپرويز بيرون آورده شده بود و آن توده اي بود از زر به سنگيني200 مثقال و به نرمي موم كه چون در دست مي فشردند از لاي انگشتها به در آمده و جاي انگشتان و پنجه بر آن مي ماند و از آن تنديس ها مي ساختند و … درخور نگرش اينجاست كه اين كشور تبت همان سرزميني است كه هيتلر و نازيها گروههايي را برا يافتن ريشه و بازماندگان نژاد آريايي به آن جا فرستاده بودند.و نيز در خور نگرش تر اينكه ساسانيان و به ويژه سامانه ي فرمانروايي آنها با آرين هاي زيونده در دل شهرهاي پنهاني و زير زميني كوهستانهاي تبت و پامير و هندوكش در پيوند بودند.خواننده ي گرامي اين ديباچه مي تواند براي نمونه اي ديگر از اين دست داستانها كه مردمان شهرهاي پنهاني كوهستانهاي هيماليا در روزگاران كنوني و سده هاي 19 و 20 ميلادي نيز كه گهگاه اين دستاوردهاي شگفت انگيز دانش و فرهنگ پيشرفته خود را به شماري از جستجوگران اين فرهنگ ها نشان داده يا به عنوان ارمغان به آنها داده اند به كتاب هابي ارزنده اي كه آقاي اندرو توماس در اين زمينه نوشته اند به ويژه به كتاب» اسرار آتلانتيد يا گنج ابوالهول » ايشان به به دست تواناي آقاي الفت حسابي به پارسي برگردانيده شده بنگرند.

نيز در كتاب روضه الصفا(ج1-رويه هاي 799-800) در زمينه اين زر مومي آمده:

يكي ديگر از چيز هاي شگفت انگيز خسروپرويز مشتي از زر بود كه بي عمل آتش به هر ريختي در مي آيد….    رودكي نيز در سروده اي از اين پاره زر ياد كرده:

با درفش كاويان و تاقديس               زر مشت افشار و شاهانه كمر

در كتاب » تاريخ ناشناخته ي بشر»(رويه ي 226) درباره يافته اي باستاني از كشور تاجيكستان بر مي خوريم كه داراي ساختاري بسيار رازآميز و پيشرفته بوده و داراي ويزگي هاي فيزيكي و شيميايي بي همتا و ناشناخته كه با اين ويژگي ها ما را به ياد اين پاره زر مشت افشار مي اندازد، به ويژه آنكه در تاجيكستان يافت شده كه در روزگاران كهن بخشي از ايران بزرگ بوده است و مردم آن ايراني تبار و پارسي  زبانند.

در سال 1976 م در كنار رودخانه ي «وخش» در تاجيكستان چند تن از مردم ،چيزي  فلزي به اندازه يك مشت يافتند كه شگفت بود و پرتوزا كه هرگاه به آن دست مي زدند، از آن اخگر (=جرقه) بيرون مي جهيد.دانشمندان روس آن را آزمايش كردند و اين پاره ي آلياژي آميزه اي بود از سديم(67.2 %) و لانتانيوم (10.9%) و نئوديوم (8.78%) و آهن و منيزيوم و اورانيوم هم كه در آن پاره آلياژ به خوبي ديده ميشد. اين پاره فلز راز آميز از چند رويكرد شگفت آور بود . يكي اينكه از آخشيج هاي كميابي مانند لانتانيوم و نئوديوم و اورانيوم و منيزيوم ساخته شده بود و دو ديگر آنكه دانه هاي فلز آلياژي آن با چيدماني چند صد اتمي (كه ساختن چنين آلياژي به دانشي همچون دانش پيشرفته و نوپاي نانوتكنولوژي نيازمند بوده است!) در هم آميخته شده بودند تا به گونه ي آلياژي يكپارچه ديده شوند.بي گمان ساختن اين پاره آلياژ با اين روش بوده كه: زير فشار سرمايش، آن هم در اندازه ي چند صدهزار اتمسفر مي بايستي ريخته گري و قالب گيري شده باشد كه امروزه هم چنين كاري براي دانشمندان بسيار دشوار است؟!!!

براي  نمونه اي ديگر از اين دست از فلزها و يا ابزار هايي با آلياژهاي ناشناخته باز بر مي گرديم به كتاب «دوران بي خبري» شادروان كيخسروي (چ2-رويه ي 202) كه اين نويسنده در اين كتابش كه تا كنون 3 جلد از آن به چاپ رسيده در زمينه ي يافته هاي شگفت انگيز باستانشناسي در ايران به ويژه در كردستان و به تاراج رفتن آنها به دست بيگانگان پزوهش نموده و من براي روشنتر شدن و واكاوي بيشتر آن من اين گزارش خواندني را به دو بخش دسته بندي كرده ام :

بخش يكم:  در دژ باستاني زيويه ي كردستان دستگاه شگفت انگيزي پيدا شد كه به گفته ي يابندگانش از گونه اي فلز ناشناخته بود با اندازه ي 1*1.5*2 متر . هنگامي كه ان را از زير خاك بيرون آوردند بي درنگ در برابر هوا و آفتاب از هم پاشيد و چندين تكه شد . اين تكه ها يا قوطي ها به ريخت هاي هندسي مانند ميله(=استوانه) و شش بر همسان(=مكعب) و ناهمسان(مكعب مستطيل) در اندازه هاي گوناگون در آمد كه بزرگترينش به اندازه ي قوطي كبريت بود*.

*در اينجا مي خواهم در زمينه ي دژ باستاني زيويه يا نام باستاني آن» آزي پييه» پيش درآمدي رادبراي دوستان به دست بدهم.از اين دژ باستاني به عنوان الگوي نخستين يا نمونه ي پيش سازه اي سامانه ي تخت جمشيد بازشناسي شده است كه در كاوش هاي باستاني-بازرگاني اين دژ در سال 1325 يادگارهاي باستاني بي شمار و شگفت انگيزي از اين دژ  يافته شد و به دست چپاولگران بيگانه افتاد وكه يافته ي شگفت ياد شده ي بالا تنها نمونه اي از آن بي شمار يادگار باستاني آن مي باشد. مي خواهم خواننده ي گرامي اين بخش يكم گزارش كيخسروي را با گزارش زير كه درباره ي تونگوسكاي سيبري است بخوانند و بسنجند و داوري كنند:

برخورد كيهاني تونگوسكا

 

به گزارش سرویس بین‌الملل «بازتاب»، یوری لافبن، پژوهشگر روسی و رییس موزه «شهاب‌سنگ تونگوسکا و اجسام فضایی»، از کشف دو میله فلزی سنگین توسط تیم تحقیقاتی خود خبر داد که مدعی است، ساخته دست بشر نیست.
روزنامه «
الشرق‌الاوسط» ـ چاپ لندن ـ با اعلام این خبر افزود: این دو میله در نزدیکی روستای «واناوارا» کشف شده است؛ یکی از این میله‌ها در عمق 5/1 متری و در میان جسمی یافت شده که متعلق به یک ستاره دنباله‌داربوده و میله دوم نیز در میان آهن قراضه‌های موجود در نزدیکی ریل راه‌آهن پیدا شده است.

پیش از این نیز روس‌ها در سال 1908 ادعا کرده بودند که در محل سقوط شهاب‌سنگ «تونگوسکا» در سیبری بقایای یک سفینه فضایی را یافته‌اند که ساخته دست بشر نیست.
ساکنان نزدیک به محل سقوط این شهاب‌سنگ، این منطقه را بدیمن می‌دانند، اما آنچه که موضوع را جدی‌تر می‌سازد، این است که دانشمندان نیز وجود برخی چیزهای بدیمن در این محل را نفی نمی‌کنند، به گونه‌ای که برخی از این دانشمندان می‌گویند، در یکی از مناطق نزدیک به محل مذکور در سیبری،
عقربه‌های ساعت کندتر حرکت می‌کند و این پدیده ناشناخته‌ای است که هنوز مطالعه و بررسی نشده است. مورد عجیب دیگر در این محل، مشاهده اشباحی است که به صورت آشکار حرکت می‌کنند.دانشمندان مذکور تصریح کردند، آنان با چشمان خود دیده‌اند، افرادی که از این محل عبور می‌کنند، به محض رسیدن به محل مورد نظر، نامرئی می‌شوند و نمی‌توان آنان را دید.

russia

.: یکی از دانشمندان روسی می‌افزاید:

ساکنان محلی این منطقه تأکید می‌کردند که آنان پس از جنگ جهانی دوم، در اعماق رودخانه تونگوسکا، یک‌سری قطعات فلزی صیقلی یافته‌اند که دارای اشکال هندسی منظمی بوده و از ماده سیاه‌رنگ عجیبی ساخته شده است. سپس ما به رغم آنکه از آن زمان تاکنون، طبیعت دچار تغییرات بسیاری شده است، با این حال آغاز به جستجو کردیم و سرانجام یکی از این قطعات را یافتیم که شکل و رنگ آن با هر ماده خام دیگر فرق دارد.
دانشمندان زمین‌شناسی گمان می‌کنند که
این ماده، متعلق به یک سفینه فضایی بوده که ویژگی‌های مغناطیسی ندارد و قادر به تحمل گرمایی تا 3000 درجه و نیز تحمل برخورد با شهاب‌سنگ‌ها است.

این منطقه که قطعه مذکور در آن یافت شده و حدود 25 کیلومترمربع مساحت دارد، دارای ویژگی‌های خاص و استثنایی است. انسان در این منطقه نمی‌تواند بایستد، چون احساس می‌کند حلقه‌ای سر او را می‌فشارد. در این منطقه قانون حرارتی نیز صادق نیست، چراکه در روز دمای حرارت هوا به 30 درجه بالای صفر و در شب به 7 درجه زیر صفر می‌رسد، به گونه‌ای که آب یخ می‌زند. سطح پرتوافکنی نیز در این منطقه نسبت به دیگر مناطق 12 الی 15 درصد کمتر از میزان طبیعی‌اش است.
این دانشمند روسی معتقد است، سفینه فضایی منهدم‌شده، از روی زمین بلند شده است.
وی می‌افزاید: این سفینه در 30 ژوئن سال 1908، یعنی زمانی که انسان هنوز سفینه فضایی نداشت برای منهدم کردن یک ستاره دنباله‌دار 200 میلیون تنی بلند شده و آن را در فضای سیبری منهدم کرده، به این ترتیب حیات بشر را نجات داده است.
لافبن در پایان می‌پرسد:
آیا این مخلوقات غیربشری خودشان را فدای انسان کرده‌اند؟؟
گفتنی است، عکس‌های گرفته‌شده از محل این انفجار 8 حفره بزرگ را نشان می‌دهد و مقادیر متنابهی نیز اریدیوم ـ که یک ماده فضایی است ـ در این محل کشف شده است.

آيا كاوشگران تاراجگر در دژ زيويه كردستان نيز همچون تونگوسكا با يافته هايي از دسته ي ابزارهاي پيشرفته ي فرازميني روبرو بوده اند؟ به دنباله ي اين گزارش مي پردازيم.

بخش دوم :… به هر روي دست هاي پليدي در كار بود كه نگذاشت راز اين دستگاه گشوده گردد و دستكم گونه ي فلز آن آشكار گردد.كساني كه دستگاه باستاني را ديده بودند چنين مي گفتند:

-دستگاه سازنده ي رنگ يا آزمايشگاه دارويي و اينگونه چيز ها بود و با باتري كار مي كرده است.

-يك ماشين چاپ بود.

-راديو اسراييل گفته بود كه آمريكايي ها در زيويه دستگاهي مانند تلفن را يافته و ربوده اند.

-شايد فلز ناشناخته ي اين دستگاه يكي از فلز هاي به جا مانده جدول مندليف بوده است.

با تشکر فراوان از خانم جمشیدی عزیز .

قسمتهای بعد در روزهای آینده در سایت درج می شود.

كيميا و داروگري در ايران كهن (1)

بنام خدا

كيميا و داروگري در ايران كهن

نوشته و پژوهش از زري جمشيدي

در آغاز بايد بگويم كه اين بخش از پژوهشهاي خود را وامدار استاداني ارجمند هستم كه بي هيچ چشمداشتي مرا از سرچشمه ي دانايي خود سيراب كردند و شايد تنها خواسته ي دروني آنها از من در برابر اين بنده نوازيشان اين بود كه آگاهي هاي ارزشمندي را كه در دسترس من نهاده اند ،را درست و بي هيچ كم وكاستي و در راه ايران بزرگ و والا و سربلندي آن در دسترس شما خواتنده ي گرامي بگذارم. و كجا بهتر از اين سايت ارجمند كه چندي است با بي مهري شماري از دوستان خواننده ي آن روبرو شده است.

از سوي ديگر چون من دانش آموخته ي رشته شيمي هستم  و به گونه اي در دل من اين شور زبانه مي كشد تا با يا اين كار كوچك تا اندازه اي وامدار تلاش استادانم در اين زمينه باشم و بتوانم از اين راه سپاس خود را براي همه ي مهرشان به من و ديگر دانشجويان همكلاسي ام با آوايي رسا فراز گويم به ويژه استاد فرزانه و مهربانم جناب «دكتر افشين شفيعي» استاد برجسته شيمي فيزيك و كوانتوم و اسپكتروسكوپي كشور ايران كه كمتر همانند او را مي توان يافت.

 

بخش نخست : گردآوري  شتابزده ي نمونه هاي پراكنده در دل تاريخ:

 

شايد بتوان ايران را گهواره دانش شيمي در جهان دانست. براي نمونه از شناخت ماده ي ارزشمند نفت خام با نام كهن ايراني نپتا(=روغني كه از سنگ به دست مي آيد) گرفته به دست ايرانيان تا واژه ي كهن داروگري يا ساخت مواد درمانگر به روش گياهي يا كانساري(=معدني) كه امروزه نيز اين واژه با همان ساخت ايراني )به عنوان دراگ و فروشگاه آن به عنوان دراگ استور در انگليسي ديده مي شود. و صدها نمونه ديگر از اين دست…

 alchemy8

اينكه چرا ما بر اين باوريم كه ايران گهواره ي دانش بنيادين و مادر شيمي يا همان كيميا است اين است كه شايد بتوان گفت كه نخستين دانشمند آكادميك جهان باستان دستاويز اين سخن ماست . براي آگاهي بيشتر به اين بخش بنگريد:

اوستانه مس مغان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

این مقاله به کیمیاگر هخامنشی می‌پردازد، برای پسر داریوش دوم به اوستن (پسر داریوش دوم) بروید.

اوشتانه یا اوستَن، یک کیمیاگر و فیلسوفمغایرانی در زمان هخامنشیان بود.[۱][۲]

او که یکی از کیمیاگران سلسلهٔمغانزرتشت به شمار می‌رفت، در جریان لشکرکشی خشایارشا به یونان او را همراهی کرد و در آنجا به آموزش کیمیاگری و جادوگری پرداخت و چنان مورد استقبال قرار گرفت که بنا به گفتهٔپلینی، بسیاری از فیلسوفان یونان همچون فیثاغورث، امپدکلس[پانویس ۱]، دموکریت، و افلاطون برای مطالعهٔ آن به خارج سفر کردند، و سپس برای آموزش آن بازگشتند.[۳][۱] وی همچنین در یونان، آموزگاری دموکریت (مبتکر نظریهٔ اتم) را بر عهده داشت.[۴]

از وی به عنوان نخستین نویسنده در جادوگری یاد می‌شود و همواره به عنوان یکی از اصلی‌ترین مراجع کیمیاگری مطرح بوده‌است و آثار بسیاری به او نسبت داده می‌شده‌است.[۱] مردم باستان کاوش سنگ جادو (سنگی که دارندهٔ آن می‌توانست با بهره‌وری از آن فلزات را به زر تبدیل کند و با دستیابی به انوشگی عمری دراز داشته باشد، در انگلیسی: philospher’s stone) را از او می‌دانستند. با این حال به دلیل ضعف و عدم هماهنگی منابع به‌جامانده دربارهٔ شخصیتی با این نام، برخی مراجع وی را شخصیتی افسانه‌ای دانسته‌اند و یا به وجود چندین فرد گوناگون با این نام اعتقاد دارند.[۱][پانویس ۲]

پیرامون نام

واژهٔ «اوستن» از ایرانی باستان با تلفظ «H)uštāna)» یا «(ه)اوشتانَه» به معنی «با جایگاه و وضعیت خوب» است. این نام در پارسی نو به گونهٔ «آستان» یا «آستانه» بازمانده‌است و به همان معنی پیشین یعنی «جایگاهی نیکو» به کار می‌رود. این نام در منابع ایلامی و بابلی نیز بازتاب یافته‌است.[۱] در یونانی به صورت «Οστάνης» (اوستانوس) و در زبان‌های اروپایی «Ostanes» (اُستانس) گفته می‌شود.[پانویس ۳]

کیستی در منابع

هرمودورس

هرمودورس[پانویس ۴] (سدهٔ ۴ پیش از میلاد)، از شاگردان افلاطون، در کتاب «حکمت بیگانه»[پانویس ۵] به اوستن به‌عنوان نامی رایج در سلسلهٔمغان اشاره می‌کند که از زرتشت تا زمان فتح اسکندر امتداد یافته‌بودند. او زرتشت[پانویس ۶] را مربوط به ۵۰۰۰ سال پیش از سقوط تروآ می‌داند و اوستن را در میان نخستین نام‌های اعضای این سلسله قرار می‌دهد.[۱]

بلوس مندس

بلوس مندس[پانویس ۷] (سدهٔ ۴ پیش از میلاد)[پانویس ۸] می‌گوید که چگونه از اوستن مغ دانش فرا گرفت. او ماجرای کشف متون حکمیمانهٔ باستانی را اینگونه بازگو می‌کند (مکانی که منجر به کشف لوح زمرد کیمیایی شد)[۵]:

«هنگامی که ما در معبد بودیم، یک ستون کوچک اتفاقی شکست، که ما توجهمان جلب شد که درونش خالی بود. اما اوستن آشکار کرد که در درون آن کتاب‌های باستانی گران‌بهایی حفظ شده و آن‌ها را با شکوه خاصی به همه‌گان نشان داد. با خم‌کردن ما برای نگاه به درون، از اینکه دیدیم چیزی را جا انداخته بودیم غافلگیر شدیم، چراکه در آنجا به این سخن بسیار ارزشمند [منسوب به اوستن] پی بردیم: «طبیعت در طبیعت افسون می‌شود، طبیعت بر طبیعت فاتح می‌شود، طبیعت بر طبیعت چیره می‌شود».

[۶]

پلینی بزرگ

پلینی مهتر (سدهٔ یکم پس از میلاد)، در کتاب تاریخ طبیعی، زرتشت را به عنوان مخترع جادو معرفی می‌کند، اما می‌گوید نخستین نویسندهٔجادو -چیزی که او از آن به عنوان راه و رسم مغان یاد می‌کند-، اوستن است تا جایی که بخش بزرگی از متون جادوگری را به او نسبت می‌دهد. آنگونه که پلینی شرح می‌دهد اوستن یکی از همراهان خشایارشا در حمله به یونان (سدهٔ ۵ پیش از میلاد) بوده‌است که جادو، «این فریبنده‌ترین هنرها را» به یونانیان معرفی کرد. پلینی همچنین از اوستن به عنوان هم‌عصر و همنشین اسکندر مقدونی (اواخر سدهٔ ۴ پیش از میلاد) یاد می‌کند، که احتمالاً فرد دیگری با این نام را با او اشتباه گرفته‌است.[۷][پانویس ۹]

پلینی تعریف اوستن از جادو را نیز بیان می‌کند: «آنچنان که اوستن گفت، انواع گوناگونی از آن وجود دارد، او ادعای غیب‌گویی از آب، ارواح، هوا، ستاره‌ها، چراغ‌ها، حوض‌ها و تیشه‌ها، و یا بسیاری از دیگر روش‌ها، و همچنین صحبت با ارواح و درگذشتگان را دارد.»[۸] به گفتهٔ پلینی معرفی «مهارت عفریتی» توسط اوستن به یونانیان نه تنها «هوسی»[پانویس ۱۰] در آن‌ها برای جادو برانگیخت، بلکه یک «دیوانگی» محض در آن‌ها به وجود آورد، تا جایی که بسیاری از فیلسوفانشان همچون فیثاغورث، امپدکلس[پانویس ۱۱]، دموکریت، و افلاطون برای مطالعهٔ آن به خارج سفر کردند، و سپس برای آموزش آن بازگشتند.[۳][۱] همچنین اوستن در یونان، آموزگاری دموکریت (مبتکر نظریهٔ اتم) را نیز بر عهده داشت.[۴]

پلینی در کتاب تاریخ طبیعی (XXX, 2, 4, XXX, 5, 1) اینگونه می‌نویسد:

«بر پایهٔ نتایج پژوهش من، نخستین کسی که در این موضوع نوشت و آثارش تا به امروز به جا مانده، اوستن است. او خشایارشا را در جنگ علیه یونانیان در کنار شاهزاده همراهی می‌کرد؛ او بذرهای این هنر عفریتی را در هر کجا که می‌رسید می‌پراکند و همه را مبتلا می‌کرد. نویسندگان، زرتشت دیگری را اندکی پیش از او قرار می‌دهند. اما به طور قطع کسی که با الهام‌بخشی خود در مردم یونان نه فقط عشق، بلکه دیوانگی برای این علم را به وجود آورد همین اوستن است. در عین حال من توجه کرده‌ام که در این علم چه در گذشته و چه حال، بیش‌ترین درخشندگی و شهرت برای مکتوبات را تنها این یک نفر پیدا کرد. (…) آنگونه که اوستن آموزش داده‌است، انواع مختلفی از جادو وجود دارد: جادوهایی که آب، ارواح، هوا، ستاره‌ها، چراغ‌ها، حوض‌ها، تیشه‌ها، و یا بسیاری از دیگر روش‌ها را برای غیب‌گویی به کار می‌گیرد، و بعلاوه صحبت با ارواح و درگذشتگان.»

فیلوی بیبلوس

از جملهٔ آثار منسوب به اوستن، اکتاتک[پانویس ۱۲] -به معنای نوشته‌ای در هشت کتاب- بود که فیلویِ بیبلوس[پانویس ۱۳]، در یک یا بیش از یک نسل پس از پلینی بدان اشاره کرده‌است. او می‌گوید که این کتاب آموزش می‌دهد که خدا یک قوش‌سر[پانویس ۱۴] (نوعی عفریت رایج در گوهرهای جادوگری) با تمام فضایل فلسفی یونان بوده‌است.[۱]

در دیگر منابع

از اواخر سدهٔ یکم میلادی به بعد، از اوستن به عنوان مرجعی برای احضار روح و دیگر گونه‌های غیب‌گویی، اختربینی، ساخت طلسم‌شکن، و اسامی رمزی و ویژگی‌های جادویی گیاهان و سنگ‌ها یاد می‌شد.[۱] پلینی به اوستن و اقسام مختلف جادو از نظر او اینگونه اشاره می‌کند: غیب‌گویی از آب، هوا، ستاره‌ها، چراغ‌ها، و دیگر ابزار، بعلاوهٔ ارتباط با مردگان (احضار روح)، استفاده از بدن انسان و مواد گوناگون حیوانی و داروها.[۱]

شهرت او تا بدان‌جا فراگیر شد که در اواخر سدهٔ ۴ میلادی «او به یکی از مراجع بزرگ کیمیاگری تبدیل شده بود» و «بیش‌تر مکتوبات کیمیاگری سده‌های میانه تحت نام او در گردش بود».[۱]

مرجعیت او در متون کیمیاگریعربی و پارسی هم ادامه یافت. برای نمونه می‌توان به رساله‌ای عربی تحت عنوان «کتاب الفصول الاثنی عشر فی علم الحجر المکرم» (کتاب دوازده فصلی در پیرامون سنگ مکرم) اشاره کرد.[۹][۱۰]

پانویس

1.      Empedocles

2.      اما به هر حال، گذشته از اوستن کیمیاگر مغ، ما می‌دانیم که دو شخصیت تاریخی دیگر با نام اوستن وجود دارند، یکی اوستن پسر داریوش دوم و دیگری اوستن از همراهان اسکندر در حمله به هند.

3.      در برخی موارد هم Osthanes.

4.      Hermodorus

5.      DiogenesLaertius

6.      در برخی منابع این زرتشت تحت عنوان «شبه‌زرتشت» (pseudo-Zoroaster) معرفی شده‌است.

7.      Bolus ofMendes

8.      تاریخ دقیق زندگی او مشخص نیست، اما از آنجا که می‌دانیم او از کتاب «Historia Plantarum» اثر ثئوفراستوس (۳۷۱-۲۸۷ پیش از میلاد) آگاه بوده، پس باید تا زمان او زنده بوده باشد.

9.      چون از نظر زمانی میان حملهٔ خشایارشا به یونان و دوران اسکندر حدود ۱۵۰ سال فاصله‌است و بعید است هر دو اشاره مربوط به یک فرد باشد. از سویی در منابع تاریخی به‌جاماندهٔ دیگر، به فردی با نام اوستن که اسکندر را در لشکرکشی به هند همراهی می‌کرده اشاره شده‌است. (Justi, Namenbuch, p. 52)

10. در برخی موارد به جای «هوس»، «عشق» ترجمه شده‌است.

11.Empedocles

12.Oktateuch

13.Philo ofByblos

14.hawk-headed

در اين جا بايد گوشزد كنم كه اين دانش چنانكه باور همگاني نادرستي آن را در برگرفته دانش به دست آوردن توانايي دگرديسي دادن آخشيج هاي (عناصر) كم ارزش مانند مس يا هر چه ديگر  به زر و سيم و ….نبوده و نيست كه دانش:

به دست آوردن اكسير هاي جادويي با ويژگي هاي شگرف و فراسويي و بي مانند از آخشيج ها (عناصر طبيعي) بود . از اكسيري كه به عنوان داروي همه بيماري هاي درمان ناپذير و درد ها و زخمها ي كشنده به شمار مي آمد و «نوشدارو» ناميده مي شد گرفته تا اكسيرهاي ديگري كه توانايي هاي شگفت انگيزي را در انسان و ديگر جانداران يا حتي ماده هاي بي جان پديد مي آورد و در هنر جادوگري نيز بسيار كاربرد داشت.

چنانكه در بالا نيز گفتيم، ايران باستان زادگاه يكي از بزرگترين شيميدانان يا كيمياگران جهان كهن به نام استانس (اين نام بايد خوانش لاتين نامي ايراني به ريخت «هوستانه» يا «هوشتنه» باشد) بود كه او را مسمغان(مه مغان=بزرگ مغان) نيز مي خواندند. او اسناد دانشگاههايي بود كه داريوش يكم هخامنشي در شهرهاي مصر چون تب يا ممفيس ساخته بود و شاگردان فراواني از ايران و مصر و يونان داشت كه يكي از پرآوازه ترين آنها دموكريتوس(=ذيمقراتيس) بود كه پايه گذار ديدگاه اتمي در جهان به شمار مي آيد.

او از استاد خود چنين فراگرفته بود كه همه ي آخشيجهاي سازنده اين گيتي را مي توان به كوچكترين يكانهاي سازنده ي خود بخش كرد كه دموكريتوس آنها را اتم مي خواند ،اما اين اتم ها خود ديگر بخش پذير نيستند. خود اين نام نيز آشكارا رنگ و بوي ايراني دارد و بايد از تخمه(=دانه) يا توم (=ذره) ريشه گرفته باشد. و نيز بايد بدانيم كه اين اتم لزوما برابر با مفهومي كه امروزه با عنوان يا نام اتم شناخته مي شود نيست زيرا كه خود اين اتم مي تواند در فرايند شكافت هسته اي شكسته شود و شايد آرمان از دانه ها يا ذره هاي سازنده ي جهان بنيادي ترين بخش هاي زيراتمي يا زيرهسته اي باشند كه همان «كوارك ها «هستند  و شايد به هيچ روشي نتوان آنها را شكافت و در آغاز جهان نيز همين كوارك هاي شكسته نشدني نخستين فراورده هاي مهبانگ بنيادين(بيگ بنگ) بودند كه از آنها به عنوان «سوپ كوارك» ياد مي شود.

https://i1.wp.com/i30.tinypic.com/34q5p3d.jpg

نمونه اي ديگر كوزه اي است كه شايد كهنترين پيل الكتريكي جهان باشد و از روزگار اشكانيان در كاوشهاي باستانشناسي در عراق به دست آمده كه داستان آن را بيشتر خوانندگان سايت شايد خوانده اند و مي دانند كه اين پيل به روش الكتروشيميايي الكتريسيته را براي آبكاري فلزها فراهم مي آورده و ناگفته نماند كه ايرانيان باستان آگاهي هاي بسيار فراواني از اين نيرو و كاربردهاي آن داشته اند و دستاويز من براي اين سخن بودن نامي براي اين نيروي الكتريسيته يا برق با عنوان «كهربا» در ايران باستان است.

دانش كيمياگري در روزگار ساساني به بيشترين شكوفايي خود رسيد. براي نمونه به اين يافته ي نوين در زمينه به دو نمونه از به كارگيري دانش شيمي و جنگ افزارهاي شيميايي با گازهاي كشنده در زمينه ي سپاهي گري بنگريد:

 

انتشار نتایج پژوهش تازه یکباستان شناس بریتانیایی ، بحثی را در باره کابرد یا عدم کاربرد گاز های شیمیایی ازسوی سربازان ساسانی علیه رومیان در نبرد برای گرفتن شهر«دو را» در شرق سوریه کنونیبه راه انداخته است.
شهر « دو را» یک شهر ایرانیبوده است که در زمان حمله یونانیان به تصرف آنان در آمد و با قدرت گیری پارتی هااداره آنان را شاهان اشکانی به دست گرفتند اما در فاصله نزول قدرت پارتیان تا زمانقدرت گرفتن ساسانیان رومی ها بر آن مسلط شدند. در نیمه قرن سوم میلادی سربازان «شاهپور اول» شهر دورا را محاصره کردند و آن را به تصرف درآوردند.
از سال 1920 که سربازان هندی ارتش بریتانیا بقایای این شهر باستانی را درهنگام ایجاد سنگر کشف کردند و استحکام برج های دفاعی آن دیده شد همواره این پرسش درمیان باستان شناسان مطرح بوده است که سربازان ایرانی چگونه این شهر را فتح کردهاند.
جیمز سایمور باستان شناس بریتانیایی در گزارشی که در نشست سالانه موسسهباستان شناسی آمریکا ارایه کرده این فرضیه را مطرح کرده است که ایرانی ها از دود وگاز ناشی از کریستال های فسفر استفاده کرده اند که از منطقه ای در عراق کنونی بهدست آورده اند.
آقای سایمور در گفت و گویی به بخش فارسی بی بی سی گفته است که «شواهد نشانمی دهد که ارتش ساسانی بسیار پیشرفته بوده و مهندسان و سربازانش با همه تکنیک هایمحاصره به خوبی آشنا بوده اند. آنها از همان شیوه های رومی های معاصر برای حمله بهشهرها استفاده می کردند . البته این تکنیک ها را یونانی ها چند قرن پیشتر ابداعکرده بودند و یکی از آن ها استفاده از دود و گاز در عملیات حفر تونل برای تضعیفدیواره های شهر و پس زدن یا کشتن سربازان دشمن بوده است
او افزود: «دلیل این که فکر میکنم ارتش ساسانیان از این شیوه استفاده کرده این است که سربازانش موفق شده اند حدودبیست سرباز رومی را به سرعت در فضایی کوچک از بین ببرند و دشوار می توان این کار رابا جنگ افزار های متعارف مثل شمشیر و نیزه انجام داد
آقای سایمور که متخصص در زمینهارتش و عملیات نظامی رومیان است این انتقاد را که این گزارش به معنای متهم کردنایرانیان به بنیاد نهادن استفاده از سلاح شیمیایی در جنگ باشد رد کرد و گفت اینبیشتر نشان دهنده پیشرفت های ارتش ایران است و پیش از این یونانیان هم از این شیوهاستفاده کرده اند.

***

روزنامه دیلی میل چاپ لندن در شماره روز بیستم ژانویه به تازه‌ترین شواهدیمی‌پردازد که احتمال استفاده از نوعی سلاح شیمیایی توسط امپراطوری ساسانی علیه ارتشروم را تقویت می‌کند.

به گفته باستان‌شناسان، این کهن‌ترین شاهد ازبه‌کارگیری ترکیبات شیمیایی در جنگ است و احتمالا در آن از ترکیب‌هایی نظیر سولفورو بیتومن استفاده شده است.

به نوشته روزنامه دیلی میل اين شواهد مربوطبه ۲۰ جسد از سربازان رومی است که در جریان حمله سپاه ساسانی به دورائوروپوس – شهریدر حاشیه رودخانه فرات واقع در در سوریه امروزی- قصد داشتند با حفاری یک تونل بهمواضع دشمن شبیخون بزنند. اجساد این سربازان حدود ۷۰ سال پیش کشف شد ولی نحوه کشتهشدن اسرارآميز آنها در این تونل کوچک تا کنون مشخص نشده بود.

به گفته سایمون جمیز هر چند اسنادی وجود دارد حاکی از به‌کارگیری دود وگازهای سمی در تونل‌ها توسط سربازان یونانی علیه رومیان است اما این مورد مربوط بهسپاه ساسانی تا کنون قدیمی‌ترین نمونه از به‌کارگیری مواد شیمیایی در جنگاست
مبنای اطلاعات ارائه شده در این مطلب تحقیقات اخیر یک باستان شناسبریتانیایی است به نام دکتر سایمون جیمز. روزنامه دیلی میل سپس می نویسد: «دکترجیمز محقق ارشد دانشگاه لیستر انگلستان اخیرا در یک اجتماع باستان شناسی در آمریکاتحلیل و پاسخ خود به این معما را ارائه داده است. وی معتقد است که این سربازان رومینه با شمشیر و نیزه بلکه بر اثر تنفس یک گاز سمی کشته شده‌اند چون هیچ نشانی اززخم‌های مرگبار در این اجساد پیدا نشده است

به نوشته روزنامه دیلی میلتفسیر سایمون جیمز از این واقعه که اواسط قرن سوم میلادی روی داده این است که: «سپاه ساسانی با حفر تونل قصد داشت دفاع این شهرک نظامی روم را در هم بشکند. درمقابل گروهی از سربازان رومی نیز با حفر تونل دیگری قصد داشتند به سپاه دشمن شبیخونبزنند. در یک مقطعی آنها با یکدیگر روبه‌رو شده و سربازان ساسانی با شعله ور ساختنفضای داخل تونل به رومی ها حمله کردند

روزنامه دیلی میل از قول سایمون جمیزمی‌نویسد: «سپاه ساسانیان از روش‌های مختلف و زیرکانه‌ای برای در هم شکستن دفاعشهرها استفاده می‌کرد و از جمله در شعله‌افکنی مهارت فراوان داشت. از قرار طی ایننبرد سپاه ساسانی برای جلوگیری از پیشروی رومی‌ها در تونل، دامنه آتش را با ترکیبشیمیایی سولفور و بیتومن گسترش می‌دهد که باعث تولید گاز سمی و خطرناکی می‌شود. سربازان رومی داخل تونل به فاصله کوتاهی بی‌هوش شده و سپس بر اثر مسمومیت شیمیاییکشته می‌شوند

به نوشته دیلی میل: «سربازان ساسانی از طریقحفر تونل نتوانستند دفاع شهر دورائوروپوس را در هم بشکنند ولی شواهد تاریخی نشانمی‌دهد که به هر شکل آنها در نهایت شهر را تصرف کرده و پس از نابودی رومی‌ها وآواره کردن ساکنانش این شهر برای همیشه فراموش شد

به گفته سایمون جمیز هر چنداسنادی وجود دارد حاکی از به‌کارگیری دود و گازهای سمی در تونل‌ها توسط سربازانیونانی علیه رومیان است اما این مورد مربوط به سپاه ساسانی تا کنون قدیمی‌تریننمونه از به‌کارگیری مواد شیمیایی در جنگ است.

پروكيپوس مورخ روم شرقي در موردجنگ‌هاي ساسانيان و روميان مي‌نويسد:
«براي تسخير دژهاي روميان،سپاهان ساساني زير ديوار اين دژها گودال مي‌كندند، در اين گودال‌ها كه گاه با نقبدشمن كه براي مقابله، كنده شده بود، روبرو مي‌شدند، دوطرف مي‌ كوشيدند با سوزاندنگوگرد، سربازان حريف را بيرون رانده و گودال را تخريب نمايند.

بن مایه های اینترنتی :

http://www.bbc.co.uk/persian/science/2009/01/090121_si-ar-irnians-romans.shtml
http://www.radiofarda.com/content/F7_Sassanid_Empire/1372985.html
http://www.chemical-victims.com/HomePage.aspx?TabID=3983&Site=chemical&Lang=fa-IR

www.Organon.blogfa.com

با تشکر فراوان از خانم جمشیدی عزیز .

قسمتهای بعد در روزهای آینده در سایت درج می شود.

جیوه ی قرمز معجونی باستانی

جیوه ی قرمز معجونی باستانی

حتما اطلاع دارید که در خبر ها ذکر شده بود غرب برای ملک عبدالله عربستان ماده ای به نام جیوه ی قرمز گیاهی آورده است تا بلکه به ادامه ی حیات این پادشاه  کمک کند.اما سوالی پیش می آید و آن اینکه چنین ماده ای چه ساختاری دارد و با آنکه جیوه عنصری سمی به حساب می آید و حد زیاد آن باعث مسومیت می شود،چگونه می خواهد باعث طول عمر انسان شود؟!؟!

اگر در متون باستانی ملل قدیم مخصوصا مصر باستان جستجویی انجام دهیم به عناصری بر می خوریم که اکثرا جنبه ی غیر قابل توجیهی دارد؛این عدم توجیه از نظر سلامتی جسمی و دستورات شرعی مورد قابل توجه است.به عنوان مثال یکی از مواد مرموزی که توسط فراعنه ی مصر خورده می شده پودر طلای سفید یا Gold ORME یا Gold ORMUS است.این ماده که در تابوت مومیایی مصری هم بسیار یافت می شود در بین سومریان هم به mfkzt مشهور است و دارای ساختار فیزیکی منحصر به فردی است.تا آنجایی که تحقیقات فیزیکی نشان می دهد این طلا دارای اوربیتال های تک الکترونی است.یعنی با رخ دادن حالت مغناطیسی خاصی تمام جفت الکترون ها آرایش تکی می گیرند(mono-atomic gold).از جمله قابلیت این ماده در برابر جاذبه است؛که می تواند با حرارت دادن در هوا شناور شود.آنچه از نظر پزشکی درباره ی این پودر سفید قابل بیان است اثرات خاص آن است.از جمله اینکه با خوردن این پودر،ماده به درون بدن منتقل شده و با رشته ی های DNA واکنش داده و حالتی مقاوم در آن ها ایجاد می کند که مانع نابودی و به نوعی پیر شدن سلول ها می گردد.این فرآیند می تواند عاملی برای بالا رفتن طول عمر فراعنه باشد.از دیگر اثرات آن می توان به تاثیر بر روی غده ی صنوبری اشاره کرد.این غده که به چشم سوم مشهور است جایگاهی برای ارتباط با عوالم خیالات در نظر گرفته می شود.بر اساس تحقیق دانشمندان در هنگام شب ترشح هورمون ملاتوئین از همین غده روی عملکرد خواب تاثیر فراوانی دارد.اما نکته ای که برای ما مهم است همانی است که با خوردن ORME حاصل می شود و آن اصطلاح باز شدن چشم سوم است.بنا به تجربیات دیده شده با آغاز به کار این چاکرای مغزی ارتباط با عالم موجودات غیر ارگانیک ممکن می شود.به گفته ی دقیقتر احتمالا فراعنه با خوردن این پودر می توانستند با شیاطین و جنیان ارتباط کاملتری داشته باشند.

[تصویر: pharoahhathor.gif]

درباره ی جیوه ی قرمز اطلاعات موجوده هنوز به کاملی پودر طلای سفید نیست.جیوه به خودی خود ساختاری سمی دارد اما به نظر با فعل انفعالاتی که کیمیاگران مصری روی آن انجام داده اند قضیه ابعاد دیگری پیدا کرده است.رد پای جیوه ی قرمز در متونی منصوب به توث مصری قابل یافتن است.توث یا هرمس یونانی یا ادریس عربی شخصیتی سوال برانگیز در تاریخ است.بنا به احادیث اسلامی و متن قرآن ادریس(علیه السلام) پیامبری والامقامی است که علوم بزرگی را به مردمان زمینی هدیه داده است.حتی در برخی احادیث که البته احتمالا از اسرائیلیات است، ساخت اهرام مصر را به او نسبت داده اند.تا آنجا که بنده دیده ام در برخی از کتاب های منصوب به جابربن حیان از نوشته های ادریس پیامبر(علیه السلام) سخن به میان آمده است.هرمس نیز در یونان به بزرگی یاد می شود و حتی شیوه ای از حکمت و اندیشه اصیل فکری به او نسبت داده می شود(برای کسب اطلاعات دقیق به نوشته های دکتر حسین نصر مراجعه شود.)به نظر می رسد از آنجا که حضرت ادریس(علیه السلام) قبل از طوفان نوح زندگی می کردند ، دانشی که خداوند به کمک ایشان به مردم جهان آموختند جنبه ی افسانه ای پیدا کرده است و هر شخصیتی که مقام علمی بالایی را نشان می داده به این نام معروف می گردیده است.البته باید توجه داشت که موجودات غیر ارگانیکی مانند جنیان که احتمالا تعدادیشان از این طوفان جان سالم به در برده اند می توانستند مجموعه ای از این نوع دانش همراه با انحرافات خود را جمع کرده مرجعی خاص از علوم به اصطلاح غریبه را شکل دهند.به هر حال توث در فرهنگ مصری الهه ماه با سر لک لک است که خداوندگار دانش نام گذاشته شده است.اعتقاد مصریان بر آن است که همو اهرام مصر را مهندسی کرد و نجوم و ریاضیات پیشرفته مصریان از این الهه سرچشمه می گیرد.لازم به ذکر است که او را از بازماندگان آتلانتیس که در طی طوفان نوح به زیر آب رفته می دانستند.

[تصویر: duzvykptpsfh3br8o.jpg]

آنچه در حال حاضر از نوشته های منصوب به توث قابل یافتن است الواح تحوت (Emerald Tablet) است.منشاء این نوشته ها به طور دقیق قابل رصد نیست.اما احتمالا از الواح مصری،کتاب های باستانی و حتی گنجینه های فراماسونی نشات گرفته اند.چه آنکه ترجمه برخی از این متون از ماسون های مشهور ذکر گردیده است.اخیرا دانشمندان از خراب های شهری در زیر دریا آتلانتیس که متعلق به تمدن مشهور و قدیمی گمشده ای با همین اسم است نیز چنین نوشته هایی که منسوب به توث است را یافته اند.ترجمه ی انگلیسی برخی از این الواح در اینجا قابل یافتن است(الواح تحوت).آنچه بنده می توانم عرض کنم این است که این متون به شدت جنبه ی شیطانی دارد.بنده شخصا برخی از نوشته ها را مطالعه کرده ام و تجربیات کسانی را که به دستورات موجود در الواح عمل کرده اند را شنیده ام.کاملا با اوضاع توصیف شده در هنگام رسیدن به برخی خلصه های شیطانی مطابقت دارد.البته این فقط یک نسخه از این نوشته ها است.ما نوشته های دیگری هم داریم که جنبه ی دینی و معنوی دارد و اصلا سبکی در حکمت بشری به نام حکمت هرمسی پایه گذاشته شده است.با این حال برای یافتن اطلاعات اندک موجود درباره ی جیوه ی قرمز لاجرم به رجوع به یکی دیگر از این سنخ نوشته ها هستیم که به توث مصری منتسب است.

در این لینکی که در ادامه می آید سخن از هفت ماده ی مهم مورد استفاده کیمیاگرا مصری است(لینک).یکی از این هفت ماده نامش به طور مستقیم جیوه(Mercury) است.اگر به توضیحات این جیوه نگاهی بیندازیم گفته شده است :»جیوه تحت گرما قرار می گیرد و حاصل آن دو ماده است یکی پدر سفید بسیار سمی و دیگری اکسید جیوه ی قرمز رنگ.این اکسید قرمز رنگ در ترکیب با ماده ی دومی یعنی Pulvis Solaris مخلوطی قرمز رنگ را حاصل می کند که خاصیت زد سم دارد.آنطوری که ذکر شده است این مخلوط توسط روحانیون مصری در هنگام مومیایی فراعنه در روده ی آنها یافت گردید و معلوم شد که این ماده از غده ای در نزدیک روده ترشح می شود(احتمالا لوزه المعده) و خاصیتی ضد سمی دارد.همین امر باعث جستجوی آن ها در نقاط دیگر بدن و دست یافتن به غده ای مرموز که همان غده ی کاجی است شد.» بعد از یافتن این عنصر به دلیل خاصیت ضد سمی آن احتمالا کیمیاگرام مصری به دنبال آن رفته اند.

در مجموع این جیوه ی قرمز همانطور که از متن پیدا است دارای خاصیت سم زدایی قوی است و باعث می شود هر نوع غذایی که وارد بدن می شود به خوبی تصفیه شده و بعدا وارد سیستم بدن شود.اینکه چگونه مصریان به اثر شگرف این مخلوط دست یافتن بسیار جای بحث دارد اما باید بدانیم که جیوه ی قرمز ذکر شده قطعا با جیوه ی قرمز صنعتی موجود تفاوت دارد.جیوه ی قرمز صنعتی حتی در واکنش های اتمی و هسته ی بکار می رود و به هیچ عنوان قابل مصرف نیست.همانند پودر طلای سفید که مصریان با شیوه ی خاصی آن را در کوره های خود می ساختند(که الانه کوره های آن در صحرای سینا یافت شده است) که هنوز هم برای دانشمندان جای سوال است؛این جیوه ی قرمز و مخلوط آن هم همان رموز و شیوه های راز آلود را در آماده شدن دارد.البته از دیگر خاصیت های جیوه قرمز صنعتی کنونی که در پزشکی هسته ای مدرن قابل یافتن است ویژگی ضد بیماری سفلیس است.این بیماری که حاصل مقاربت جنسی است با جیوه ی قرمز صنعتی قابل کنترل است.

از دیگر منابعی که می توان به حضور جیوه ی قرمز دست یافت کتب هندیان باستان است.در آنجا دارویی به نام آیورودیک(Ayurvedic) وجود داشته است که برای تامین و تضمین سلامتی مفید بوده است.این دارو باعث افزایش قدرت ایمنی بدن و در نتیجه طول عمر بیشتر فرد می شده است.برای اولین بار این دارو توسط آگنویشا و در کتابش توضیح داده شده است.آنطوری که او می گوید دستور تهیه ی آیورودیک توسط برهما یکی از خدایان هندی به او الهام گردیده است.نکته مهم اینکه ترکیب اصلی این دارو مشابه مخلوط مصریان همان جیوه و سولفور است.(منبع)

[تصویر: ayurveda.gif]

یادآوری مهم:

نکته ی که یکی از دوستان به بنده تذکر دادند و مهم بود، وجود این ماده در مستند ظهور(Arrival)است.در قسمت 29 مستند قطعه ای از حضور در لبنان آمده است که در آنجا سخن از ماده ای به نام زیبای سرخ(Red Ziba) به میان می آید و در آنجا گفته می شود که خدایان باستان(جنیان شیطانی) از آن تناول می کنند.این ماده از نظر شباهت و اهمیت با جیوه قرمز قابل توجه است.جیوه ی قرمزی معمولی به اسم که Cinnaber(لغت آلمانی-سنگ معدنی HgS) نیز قابل یافت شدن است.این ماده به طور قطع تفاوت های ساختاری مهمی با جیوه مرموز باستانی دارد و از آنجایی که مشخص ایت باید در شکل فرآوری و عملیات تولید تفاوت های پایه ای داشته باشند.اما عناصر اصلی تشکیل دهنده هر دو جیوه و سولفور است.

در پایان باید ذکر شود که هنوز اطلاعات دقیقی از اثر روحی این دارو قابل بیان نیست.از آنجایی که یکی از ترکیبات این داروPulvis Solaris است و در متون مصری به شدت از رابطه ی این ماده با روح و روان سخن گفته شده است،می توان فهمید که این ماده هم مانند پودر طلای سفید باید اثرات ارتباطی فوق ماده داشته باشد و از آنجایی که این تعالیم ریشه ی الحادی مشترکی دارد غیر از این هم نمی توان از آن ها انتظار داشت.

 
ترکیب جیوه و گوگرد در روایاتی از بحار:
 
روایت کرده که معاویه از علی علیه السلام پرسید در موضوع عمل کیمیا و اکسیر.فرمود علی (علیه السلام) که در شیشه و زاج(ترکیبات گوگرد دار) و جیوه مصعد و پوست سفیده تخم مرغ وزنگار سبز و زعفران الحدید هر آینه گنجهائیست که بآخر نخواهد رسید. پس معاویه گفت زیاد تر بگو یا امیر المؤمنین فرمود هوائی است ایستاده وآبیست منجمد و زمینی است جاری و آتشی است بی شعله.و فرمود:در سرنج و زاج و جیوه مصعد وزعفران الحدید و زنگار سبز گنجهائیست که بآن نمیرسند یعنی واقف بآن نمی شوند.( جلد نهم بحار الانوار)
 
مانند این روایت در بحار چندین نمونه ی دیگر نیز به جیوه و گوگرد اشاره داشته است.البته چون این روایات ضعیف می باشند،فقط برای ایراد سخن و اثبات وجود چنین ترکیباتی آن هم در کتابی که یک فقیه بزرگ شیعه می نویسد ذکر گردید.
حجر الفلاسفه(حجر مکرم)
 

 

متن زیر قسمتی از مقاله ای است درباب شیمی و کیمیا در تاریخ به ویژه تاریخ اسلام که در توسط سلیم الزمان صدیقی،مدیر شورای علمی و فرهنگی پاکستان تدوین گردیده است و از کتاب تاریخ فلسفه در اسلام جلد سوم صفحه ی 443 نقل می کنم.مقاله طولانی است و بنده تنها قسمتی از آن را عرضه می کنم،البته همین قسمت هم دارای نکاتی بدیل و رموز فرآوانی است. ضعف ها و ادراکات مادی نیز در ایم مقاله وجود دارد اما اصل کلام بلند است.عزیزان اگر در جایی ابهامی بود عرض کنند.خواستم که برخی قسمت ها را تحلیل کنم اما در حال حاضر لازم نمی بینم مگر اینکه دشوار نماید و خواسته شود.
 
 
فرآورده ای که نشان دهنده ی غایت قصوای دستاوردهای کیمیایی بود»حجر مکرم» نام داشت،کیمیاگران خود را فیلسوف یا حکیم می خواندند(در برابر طبیب).حجر کیمیاگران را بدرستی حجر الفلاسفه خواندند؛منشاء این اصطلاح از آنجاست.در بررسی تاریخ لی(The chemical Arts of Old china,1948,p.16) در باب صناعات شیمیایی چین چنین می خوانیم که اصطلاح کیمیایی چین تان Chin-tan ،که نخست در کتاب پائوپوتزو(Pa0-p’u tzu)به کار رفته(تالیف در حدود 317-322 م)،سرانجام دلالت بر دارو یا اکسیری کرده که کیمیاگران برای تمدید عمر و تبدیل فلزات تهیه می کردند.این اصطلاح «حجر الفلاسفه» را به یاد ما می آورد ، زیرا حجر الفلاسفه را دارای همان اثر چین تان می دانستند….
 
[تصویر: 050609-ChinesePharmacy.jpg]
 
فهم زبان کیمیاگران باستان بسیار دشوار است(این اعتراف ابن خلدون درباره ی زبان جابر را به یاد می آورد).چنین فرض کرده اند که چین تان شاید ترکیبی از جیوه و گوگرد و سرب و غیره بوده که بر مبنای نظریه ی جابر تهیه شده است،زیرا جابر هم چنین می انگاشت که هر فلزی از جیوه و گوگرد است.از گفته ی لی ظاهرا چنین بر می آید که این نظریه که فلزات مرکب از جیوه و گوگرد است، در چین وجود داشته منتهی به شکلی مبهم .نخست نظریه ساده تر،یعنی نظریه جابر را در نظر بگیریم،که همه فلزات از جمله زر مرکب از جیوه و گوگرد ند.دیویس(The chineses beginnings of Alchemy,Vol 2,pp 154-57) می گوید» به نظر کیمیاگران چینی یانگ مثبت(روحی که دارای انرژی مثبت است در زبان چینیان)سرب بوده و نه گوگرد و یین منفی(روح که دارای انرژی منفی است در زبان چینیان) جیوه بود.»جابر در حدود 184 /800 وفات یافت.کیمیاگران چینی ،چانگ پوتوان،که در سال373-475/983-1082 می زیست هنوز به نظریه باستانی چینی اعتقاد داشت که «همکاران ما باید بتوانند سرب حقیقی و جیوه را بازشناسند.»بنابرین ،روشن است که جابر نظریه ای را که چینیان با آن آشنا بودند اقتباس ولی آن را اصلاح کرده است، یعنی جیوه را همچون یکی از دو عنصر نگه داشته و به جای آن عنصر دومی به نام گوگرد را گذاشته است.»
نکته ی شگفت انگیز نظریه گوگرد/جیوه درباره ی اصل و مبداء فلزات این است که آزمایشگران سپسین که فلزات را گداخته و تکلیس کرده و حتی لااقل ترکیبات آرسنیک و جیوه را تصعید کرده اند، در اصالت آن نظریه شک ننموده اند.تاکنون کسی توضیحی برای این مطلب نیافته است که چرا کیمیاگران معتقد بوده اند که آهن و حتی زر مرکب از گوگرد و جیوه است.انسان قدیم خون را یگانه اصل هستی خش می دانست و دیگر اینکه می پنداشت که ماده ی سرخ خون عامل حقیقی آن اصل است.بدینسان سرخی را عاملی فعال و موثر می دانست،چندان که گمان می گرد هر ماده ی سرخی می تواند خون تولید کند. از همه ی مواد سرخ،شنگرف از لحاظ رنگ به خون نزدیکتر بود.وقتی از طریق تجزیه و ترکیب به یقین دانستند که شنگرف از جیوه و گوگرد است،این دو عنصر را عناصر سازنده ی همه ی فلزات پنداشتند.معتقدان به آنیمیسم می انگاشتند که حتی فلزلت هم چیز زنده ای هستند،دارای روح و تنی(جسمی).وقتی که انرژی منفی منجمد می شود ماده می گردد و جسم فلز عبارت از همین ماده است.
 
[تصویر: medical12-zr.jpg]
 
مظهر روح عنصر یا انرژی مثبت است که قابل تصعید است و می تواند در جسم مادی نفوذ کند.سرب فرار نیست اما گوگرد چرا؛از این رو نظریه سرب/جیوه عیبی بنیادی داشت و تغییر آن را به گوگرد/جیوه موجه می ساخت.دیگر اینکه سرب و اجیوه ترکیب سرخی پدید نمی آورند،ولی گوگرد و جیوه چرا.اما اگر نظریه جابر تغییر یا اصطلاحی در یک نظریه پیشین بود،پس چرا در شکل اولیه آن سرب و جیوه همچون عناصر سازنده پذیرفته شدند؟؟؟ محصول پایانی مطلوب سرخی بود و نظریه پردازی هم ناظر به این نتیجه.اگر سرب را گرما دهیم، در هوا اکسید شده به شکل سرب سرخ یا سرنج در می آید.همچنان ، اکسید جیوه هم به صورت گردی سرخ،نارنجی و زرد،متشکل از بلورهای بسیار ریز به دست می آید.بدین سان نظریه چینی درست پرداخته شده بود،ولی چیزی کم داشت و آن عنصری روح آسا و فرار مانند گوگرد بود، که البته سرب این خاصیت را نداشت.
کیمیا به عنوان یک سیستم فلسفی مبتنی بر ثنویت بود،یعنی بر این فرض که هر چیزی عبارت است از روشنایی(به زبان چینی یانگ)و تاریکی(یین).وقتی که طبع یا مزاجی برای فلزات مقرر کردند،گوگرد و جیوه را به ترتیب عنصر مثبت(یانگ) و عنصر منفی(یین) انگاشتندومبنای عینی این نظریه چنانکه توضیح دادیم،ملهم از شناخت اجزای تشکیل دهنده ی شنگرف و خون بود.چون نیروهای کیهانی،یانگ و یین،در حال تعادل کامل باشند،مفهوم آن این است که یین همچون انرژی خلاق منفی وجود دارد و نه همچون ماده ی منجمد، در حالی که یانگ بالطبیعه همیشه روح سا می ماند؛نتیجه اتحاد آن ها مانند اتحاد دو جسم است که ماهیتا یکی باشند ولی دارای بارهای الکتریکی متضاد،مانند الکتریسیته ی منفی و مثبت.منتجه این اتحاد و پایداری ابدی است.
به گمان کیمیاگران ،گوگرد ناب و جیوه ی ناب به گونه ای انرژی وجود دارند و در نتیجه اتحاد آن دو،به نحوه آرمانی(ایده آلی) انجام گیرد یا اگر آن دو در حالت تعادل کامل واقع شوند ،چیزی است همیشه باقی ،یعنی زر.به موجب یکی دیگر از عقاید آنیمیستها،»همانند همانند می گرداند»؛ از این رو زر که فلزی است زوال پذیر اگر به عنوان دارو خورده شود مصرف کننده ی آن را جاوید می گرداند.زری که میلیون ها سال در کان ها بماند این خاصیت بخشندگی را از دست می دهد،یعنی عنصر منفی آن جیوه کمتر روحی و بیشتر مادی می شود؛لذا زر را برای استعمال دارویی باید تازه تازه تهیه کرد و باز هم چه بهتر که زر در مرحله ی پیش از زر شدن باشد.به عبارت دیگر در مرحله ی زایش که هنوز اکسیر زر است یعنی ماده ی مخمر مانند که هر فلزی را مبدل به زر خواهد کرد.این همان حجر فلاسفه است که ماده ی را مبدل به انرژی می سازد و به عنصری مادی یا منفی انرژی می بخشد تا به سطح مثبت یا روحی برسد…….
 
 
 
دستوری در باب اکسیری از جیوه و گوگرد:
در ادامه دستوری که جابر در کتاب خود الریاض الکبیر برای ساخت آب جیوه که آن را بسیار عظیم و شگفت می داند عرض می کنم .به خاطر وجود ترکیب گوگرد وجیوه در آن برای درک موضوع به گمانم مفید باشد:
[تصویر: 20564140631384270879.png]

منبع: فروم بیداری اندیشه

پ . ن : مطلب بدون دست بردن در محتوا درج شد. 

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: