بایگانی دسته‌ها: کتاب گمشده انکی

كتاب گمشده انكي(فصل ششم ـ قسمت سوم)

در خانه زندگی سکوت حکمفرا شده بود .

 

 

چنین جملاتی را تاکنون کسی از از زبان انکی نشنیده بود . آنها به یکدیگر خیره شده بودند و هر کدام به چیزی فکر می کردند . نینماه در گذشته های دور می گفت : جملات خردمندانه ای است برادرم ! شاید ترکیبی که ما وارد رحم کرده ایم نادرست بوده .

اکنون زمان بررسی این مساله هست که چگونه رحم زنی از آنوناکی برای این کار انتخاب می شود .

شاید بتواند کارگر بدوی را خلق کند . شاید شکمش در حال حمل هیولایی در خود باشد . نینما با صدایی لرزان اینها را گفت .  انکی گفت : اجازه بدهید نینکی ، همسرم ، این وظیفه را بر عهده بگیرد ! او را به خانه زندگی بیاوریم و درباره موضوعی که مطرح شده با او صحبت کنیم . او چرخید تا حرکت کند اما نینماه دستش را روی شانه هایش گذاشت و گفت : نه ! نه ! ترکیبات بوسیله من ساخته شده واین من هستم که باید سزای کارم را با به خطر انداختن خود ببینم . من رحم آنوناکی خواهم بود . برای یکبار هم که شده باید با خوبی یا بدی رودررو شوم . انکی به او تعظیم کرد و به آرامی در آغوشش گرفت ودر گوشش زمزمه ای کرد .

با کمک یکدیگر ظرفی از گل رس ساختند برای ترکیبات . تخمک زن زمینی را در کنار جوهره مردانگی آنوناکی در کنار یکدیگر قراردادند . ایده این بود که تخم بارور شده توسط انکی وارد رحم نینماه شود . با این ترکیب ، دوران بارداری چقدر طول خواهد کشید ؟ متحیر به یکدیگر نگاه می کردند . نه ماه در نیبیرو خواهد گذشت ونه ماه زمینی نیز طی خواهد شد . در نیبیرو سریع گذشت ودر زمین مدتش طولانی شد اما درد بالاخره به سراغش آمد و نینماه بچه مذکری را به دنیا آورد . انکی پسر بچه را در دستان خود نگهداشت . ظاهر کاملی داشت . او ضربه ای سیلی مانند به کشاله ران نوزاد زد . صدای نوزاد مناسب به نظر می رسید . نینماه نوزاد را بین دستانش گرفت و کمی بالا و پایین کرد .

 

 

ص 104

او پیروزمندانه فریاد زد : این ساخته دست من است .

اکنون زمان بررسی این مساله است که چگونه این موجود Adamu ( آدمو ) نامیده شد . اینکه چگونه شیوه
 Ti-Amat این زن بی همتا در پیش گرفته شد . صورت وسایر اعضاء بدن نوزاد توسط رهبران با دقت آزمایش شد . گوشهایش فرم خوبی داشتند اما چشمهایش خوب شکل نگرفته بودند . دستهایش مناسب بودند و رانش نیز شبیه شده بود . نمای روبرویش نیز همچون دستانش خوب شکل گرفته بود . شبیه یک وحشی پشمالونشده بود . موی سرش  نیز همچون تاریکی سیاه بود . پوستش صاف بود همچون پوست آنوناکی . خونش قرمز تیره رنگ بود . رنگش شبیه خاک رس آبیزو بود . آنها آلت تناسلی اش را مورد بررسی قرار دادند . شکل عجیبی داشت ، تمام قسمتهایش با پوست پوشیده شده بود . شبیه آلت آنوناکی نبود وپوستش از قسمت نوک آویزان شده بود . انکی گفت: اجازه بدهید این زمینی از آنوناکی متمایز باشد با همین پوست اضافی ( ختنه نشده ) . نوزاد به گریه افتاد و نینماه او رابه سینه اش نزدیک کرد . نوک سینه رابه دهانش گذاشت و او شروع به خوردن شیر سینه اش نمود . Ningishzidda با شادی گفت : کارمان کامل شد !

انکی به خواهرش خیره شد . او نینمای قبلی را نمی دید بلکه مادری را می دید که پسرش را در آغوش گرفته است . ( جالب است که نینماه قبلاً نمی توانست از انکی صاحب پسر شود ـ مترجم ) انکی گفت : اسمی برایش انتخاب کنید  این موجودی است که آفریده ای مثل آن وجود ندارد ! نینماه دستش راروی بدن نوزاد گذاشت و با انگشتانش پوست قرمز تیره رنگش را نوازش کرد . نینماه گفت : اورا آدمو Adamu می نامم چون او شبیه به خاک رس زمین آبیزو است . برای آدموی نوزاد یک ننو درست کردند و آن را در گوشه ای خانه زندگی جا دادند .

 

 

عکس کودکی آدمو را نداشتم عکس پیریش را گذاشتم

 

انکی گفت : در واقع ما به مدلی از کارگر بدوی دست پیدا کرده ایم . Ningishzidda به بزرگترهای خود یاد آوری کرد که ما به گروهی از کارگران بدوی نیاز داریم . این در واقع یک مدل منحصر به فرد است و رفتار ما با آن همچون برخوردبا یک دردانه باید باشد . او از کار شاق معاف است و تنها از وجودش بعنوان یک قالب استفاده می کنیم .

 

بالاخره این کارگر بدوی چیزی هم برای خوردن باید شکار می کرد !

ص 105

انکی گفت : نینماه از این تصمیم خوشحال خواهد شد . Ningishzidda پرسید : از این به بعد رحمهای چه کسانی باید تخمکهای بارور شده را حمل کنند . رهبران به فکر فرو رفتند ونینماه راه  حلی را پیشنهاد کرد . او از شهر Shurubak زنان شفا بخش را احضار کرد تا در مورد این کار به آنها توضیح بدهد . آنها را به ننو آدمو راهنمایی کرد تا وجودش رادرک کنند . نینما گفت : برای این کار هیچ دستوری وجود ندارد شما خودتان مطابق خواسته تان تصمیم بگیرید . از زنان آنوناکی ،هفت نفر پا پیش گذاشتند تا این کار را انجام دهند . نینماه به انکی گفت : اجازه بدهید تا ابد اسم این افراد جاویدان بماند . کارشان قهرمانانه است . بوسیله آنها کارگران بدوی پدید خواهند آمد . هفت نفری که پا پیش گذاشته بودند اسمشان را اعلام کردند که نامشان توسط Ningishzidda ثبت شد .

Ninimma, Shuzianna, Ninmada, Ninbara, Ninmug, Musardu, and Ningunna اینها اسامی هفت نفری بودند که آرزوی مادر زاینده شدن را داشتند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در رحمشان زمینیها را حامله شدند و تحمل کردند برای ایجاد کارگربدوی . در هفت ظرف گل رس آبیزویی تخمک نینماه و مونث دوپا قرار داده شد . اکسیر وجود آدمو استخراج شد و ذره ذره در ظرفها ریخته شد . نینماه در آلت آدمو برشی را ایجاد کرد و قطره ای از خونش را برداشت . این نشانه ای از زندگی است که نشان می دهد روح و جسم تا ابد با یکدیگر ترکیب شده اند . او آلت آدمورا فشار داد تا قطره ای از خونش در ظرف حاوی ترکیب ریخته شده وبه بقیه ترکیبات اضافه شود . در ظرفهای محتوی ترکیبات ، عنصر زمینی با نوع آنوناکی اش ترکیب می شود . نینماه شروع به تلفظ جملات جادویی نمود . همبستگی بین جوهرها بوجود آمد ، یکی آسمانی و دیگری زمینی ، هر دو با یکدیگر . آنچه که زمینی است و آنچه که از نیبیرو است توسط خون پادشاهی با یکدیگر ترکیب شدند .

نینماه جملات را تلفظ و Ningishzidda آنها را ثبت می کرد .

ص 106

 

 

در رحمهای قهرمانان زاینده تخمک های بارور شده وارد شدند . ودوباره برنامه انتظار کشیدن شروع شد . در زمان تعیین شده تولد رخ داد . و دراین زمان معین شده هفت موجود مذکر متولد شدند . همگی ویژگیهای مناسب داشتند و صدایشان خوب بود و بوسیله قهرمانان شیر داده شدند . Ningishzidda گفت : هفت کارگر بدوی بوجود آمدند . باید این کاررا تکرار کنیم تا هفت کارگربدوی بیشتر داشته باشیم که کار شاق را بعهده بگیرند . انکی به او گفت : هفتای دیگر لازم نیست همین هفت نفر کافی خواهند بود .

ما به قهرمانان زن شفا بخش بیشتری احتیاج داریم . که کارشان فقط این باشد . نینماه گفت : در واقع این کاری است بسیار طاقت فرسا که تصور تحمل آن هم دشوار است . و شیوه ای است که فقط زنها می توانند انجام دهند . انکی گفت : برای اینکه درست نقطه مقابل مردان قرار دارید . اجازه بدهید که یکدیگر را بشناسند همچون جسمی که دو تکه شده باشد . بایداجازه دهیم خودشان تولید مثل کنند و خودشان بچه های خودشان را بدنیا بیاورند . کارگران بدوی خودشان زاد و ولد کنند تا زنان آنوناکی آسوده خاطر باشند .

انکی به  Ningishzidda گفت : فرمولهای ME را تغییر بدهید و فرمولهای مونث ساز رابه فرمولهای مذکر ساز تبدیل نمایید . Ningishzidda به پدرش انکی در پاسخ گفت : برای اینکه بتوانیم زوجی برای آدمو به روش قبلی بسازیم باز هم به رحم یک زن آنوناکی برای حاملگی احتیاج خواهیم داشت .

انکی به نینماه خیره نگاه کرد ، قبل از اینکه نینماه حرفی بزند ، پسرش دستش را بلند کرده بود . او با قدرت گفت : اجازه بدهید تا نینکی ، همسرم را احضار کنم . اگر او تمایل داشته باشد و اجازه بدهد از او بعنوان قالبی که بتواند زن زمینی را حمل کند استفاده می کنیم . آنها اورا به آبیزو ، خانه زندگی احضار کردند و آدمو رابه او نشان داده و موضوع را به او توضیح دادند . آنها مجبوربودند که به او همه  چیز را توضیح بدهند و بصورت کامل عوامل موفقیت و خطرات ناشی از این کاررا شرح بدهند .

ص 107

كتاب گمشده انكي(فصل ششم ـ قسمت دوم)

نها به خانه زندگی برگشتند ، اورابه مکانی که درخشش خیره کننده ای داشت راهنمایی کرد . در این مکان پاکیزه Ningishzidda اسرار اکسیر ـ زندگی را به نینماه توضیح داد . به او نشان داد که چگونه جوهره وجود ازترکیب دو گونه پدید می آید . نینماه گفت : موجودات داخل قفس در میان درختان هم عجیب هستند و هم هیولا به نظر میرسند . انکی گفت : در واقع اینچنین است . اگر شما بخواهید آنها نیز به کمال میرسند ! اکسیرها چگونه باید ترکیب شوند و چقدر از آنها لازم می شود که با یکدیگر ترکیب شوند . کدام رحم باید برای اولین بار این حاملگی را انجام دهد . مساله رحم و اینکه زمان تولد کی باشد باید مشخص شود . شما برای روند بهبودی احتیاج دارید که این فرایند رادرک کنید  . شما باید درک کنید که برای هر تولدی باید مادری وجود داشته باشد ! نینماه اینها را که می گفت لبخند میزد او بخاطر می آورد که بعنوان مادر دو دختر برای انکی بدنیا آورده است . او به همراه Ningishzidda مشغول بررسی فرومولهایی شد که از ME بدست می آمد .

او پرسید که این و آن چه مکانیزمی دارند . او تصمیم گرفت این موجودات داخل قفس جنگلی را آزمایش کند برای همین نگاهی به این موجودات دو پا انداخت . توسط یک مرد اکسیر در وجود زن پخش می شد . دو رشته ای که همچون مار به هم پیچیده شده و ترکیب می شوند و ازاین ترکیب فرزندی به دنیا می آید . نینماه گفت : اجازه بدهید که یک آنوناکی مذکر یکی از این موجودات دو پای مونث را حامله کند واز این ترکیب فرزندی متولدشود ! انکی گفت : مااین کار را بارها انجام داده ایم وهر دفعه شکست خورده ایم ! نه حامله گی اتفاق افتاد و نه تولدی در کار بود .

اکنون زمان بررسی این مساله است که چگونه کارگر بدوی خلق شد و اینکه چگونه انکی ونینماه با همکاری Ningishzidda این موجود را خلق کردند . نینماه گفت : بایدراههای دیگری هم برای ترکیب کردن اکسیر وجود داشته باشد . ما باید سعی خودمان را بکنیم . ما باید راه دیگری پیدا کنیم که این دو رشته از اکسیر با همدیگر بخوبی ترکیب شوند . کاری کنیم که به بخش زمینی آن آسیبی وارد نشود .

ص 100

می تواند در پایان کار بخشی از اکسیر وجودمان را دریافت کند . از فرمولهای ME که مربوط به اکسیر نیبیرویی می شد بصورت ذره ذره باید استفاده شود . در ظرفی بلوری نینماه ترکیبی را آماده کرد . تخمک دوپای مونث را به آرامی در آن قرار داد . من دیده ام که آنوناکی با این تخمک آبستن می شوند . تخمک بر می گشت بسوی رحم موجود دو پای مونث و واردش می شد . او اندیشید که بزودی تولدی صورت خواهد گرفت . زمانی برای تولد تعیین شد و این در حالی بود که رهبران انتظار می کشیدند . با دلنگرانی نتایج را دنبال می کردند . زمانی که برای این کار اختصاص داده بودند تمام شد اما تولدی صورت نگرفت . نینماه آنقدر ناامیدشده بود که تصمیم به قطع کار گرفت و می خواست که عامل حاملگی رابا انبر بیرون بیاورد .

 

 

ناگهان انکی فریاد زد نگاه کن یک موجودزنده ! ما موفق شدیم . Ningishzidda از خوشحالی گریه می کرد . نینماه نوزاد را در دستان خود گرفته بود اما او چندان شاد نبود . نوزاد پشمالو از آب در آمده بود . آلت تناسلی اش شبیه موجودات زمینی بود . اما از نظر باسن  شبیه آنوناکی شده بود . آنها تصمیم گرفتند که موجود دو پای مونث پرستار نوزاد باشد و اورا با شیر خودش شیر بدهد . نوزاد سریع رشد می کرد در نیبیرو یکروزه شده بود و در آبیزو یک ماهه . بچه زمینی رشد کرد و قد کشید . اما در اوتصویری از یک آنوناکی دیده نمی شد . دستهایش به درد این نمی خورد که بتواند با ابزار کار کند و حرف زدنش هم چیزی بیشتراز خرخر و غرغر نبود !

نینماه گفت : باید  کوشش بیشتری داشته باشیم . ترکیب باید تنظیم شود . باید با ME دوباره بسنجم و باآن بیشتر سعی کنم ! با انکی و دستیاری Ningishzidda . آنها دوباره روش خود را تکرار کردند . نینماه با دقت اکسیرها را در ME مورد بررسی قرار داد . ذره ای از این بر می داشت وبا ذره ای از آن ترکیب می کرد . سپس در ظرف کریستالی او در تخمک زن ، بذر مذکر زمینی را پاشید وبارورش نمود .

ص 101

تئوریهای زیادی مطرح شد و در زمان مناسب تولدی صورت گرفت . این یکی بیشتر به آنوناکی شباهت داشت . اجازه داده شد مادری نوزاد را شیر دهد تا مانند یک بچه رشد کند . او جذاب به نظر می رسید . دستهایش طوری بودند که می توانست ابزار را نگه دارد . حسهایش را آزمایش کردند ، کمبودهایی مشاهده شد . بچه زمینی
نمی توانست بشنود و بیناییش هم ضعیف بود . دوباره ودوباره نینماه ترکیبات را تغییر داد . او ذرات وقطعات را از فرمولهای ME جابجا می کرد . یکی از پاهایش فلج بود و دیگری آب منیش چکه می کرد !!! یکی دستهایش
می لرزیدند ودیگری جگرش خوب کار نمی کرد . همچنین یکی دستش آنقدر کوتاه بود که به دهانش نمی رسید و دیگری ریه هایش با نفس کشیدن سازگار نبود . انکی مایوس شده بود از اینکه کارشان نتیجه ای داشته باشد . ننیماه گفت : ما نتوانستیم کارگر بدوی بسازیم . من دارم کشف می کنم بوسیله آزمایشها که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد .

 

نینماه در پاسخ انکی می گوید : قلبم به من می گوید ما موفق می شویم . این بار از ترکیبات بیشتری استفاده می کند اما باز هم نوزاد ناقص زاده می شود . انکی گفت : شاید ترکیبی که ما استفاده میکنیم چیزی کم داشته باشد . عامل بازدارنده در این میان وجود دارد که ترکیب اکسیر و تخمک مونث کامل نمی شود . شاید گمشده ما چیزی است که درزمین وجود دارد . بجای استفاده از بلورهای نیبیرویی آنها از خاک رس استفاده کردند . این پیشنهاد انکی مغز متفکر بزرگ بود به نینماه . برای ترکیب کردن چیزی که زمینی باشد به طلا و مس هم احتیاج داریم .

بدینگونه انکی ، خردمند ، تشویق کرد که از گل آبیزو استفاده کنند . نینماه در خانه زندگی یک ظرف ساخت از گل رس آبیزو . او ظرفی را ساخت حمامی شکل برای تصفیه و دراین مدت ترکیباتش را نیز تنظیم می کرد . به آرامی تخمک مونث دوپای زمینی را درون ظرف گلی که ساخته بود گذاشت .

ص 102

جوهره ای از حیات را از خون آنوناکی برداشته و درون ظرف گلی قرار داد . با استفاده از فرمولهای ME ترکیب جوهره آماده شد . بدرستی ذره ذره آنها را به ظرف گلی اضافه کرد . تخمک رابارور نموده وارد رحم زن زمینی نمود . نینماه با شادی فریاد زد . حامله شد ! منتظر شدند تا زمان تولد فرا رسد . بعد از مهلت مقرر زن زمینی شروع به درد کشیدن کرد . یک بچه ، یک نوزاد در راه بود . نینماه با دستهایش نوزادرا بیرون آورد . مذکر بود ! بچه را دردستهایش نگه داشت و ظاهرش را آزمایش کرد . این یکی ظاهر کاملی داشت . نوزادرا با دستهایش تکان داد در حالیکه انکی و Ningishzidda هم حاضر بودند . خنده های شادی سه رهبر را فرا گرفته بود . انکی و Ningishziddaمیرقصیدند و نینماه به آغوش انکی پرید و بوسیدش . انکی به چشمهای درخشان او نگاه کرد و گفت : با دستهای شما ساخته شده است . اجازه دادند مادر زاینده نوزاد را شیر بدهد . سریعتر از بچه ای که در نیبیرو رشد می کند او رشد کرد . ماه به ماه نوزاد پیشرفت می کرد و از نوزادی تبدیل به بچه شد ! ( بالاخره داشت بزرگ می شد ـ مترجم ) دستهایش برای کار مناسب بودند اما نمی توانست حرف بزند و همچنین نمی توانست حرف کسی را درک کند . و حرف زدنش هم چیزی بیش از خرخر و خرناس و غرغر نبود !!! انکی از این موضوع به فکر فرو رفت . آنچه را که انجام شده بود تا ترکیب ساخته شود گام به گام بررسی کرد . به نینماه گفت ما همه  چیز را تغییر دادیم و تمام سعی خود را کردیم جز یک چیز که هرگز تغییر داده نشده . ما این ترکیبات را همیشه وارد رحم زن زمینی کرده ایم تا بارور شود . و همیشه هم به بن بست رسیده ایم . نینماه به انکی خیره شده بود وبا حیرت نگاهش می کرد .

چه حقیقتی را میخواهی بیان کنی ؟ او به یک پاسخ نیاز داشت . انکی در پاسخ گفت : من ازرحمی صحبت میکنم که کار تولد را انجام می دهد  و تخمک بارور شده را تغذیه می کند تا زمان تولدش فرا رسد . اگر می خواهیم تصویری داشته باشیم که بعد به ما شبیه ترباشد باید از رحم یک آنوناکی استفاده کنیم !

ص 103

كتاب گمشده انكي(فصل ششم ـ قسمت اول )

فصل ششم ـ قسمت اول

خلاصه ای از لوح ششم

 

 

 

برای رهبران شکاک ، انکی رازی را افشاء می کند . در آبیزو موجود وحشی و سرگردانی وجودداشت که شبیه آنوناکی بود . زندگی که می توانست با جوهره آنوناکی پربارتر شود . این موجود می تواند ارتقاء پیدا کند به کارگر بدوی اما هوشمند . انلیل فریاد می زند : آفرینش به پدر کل منشاء ها تعلق دارد . نینماه وارد بحث شد و گفت : ما فقط می خواهیم تصویری از یک موجود بدست آوریم . رهبران به این طرح رای مثبت دادن چون آنها در بد مخمصه ای گیر کرده بودند و به طلا برای نجات خودنیاز داشتند . آزمایشها توسط انکی و نینماه و پسر انکی Ningishzidda شروع شد . پس از شکستهای بسیار آنها به مدل Adamu دست پیدا کردند . نینماه پیروز مندانه فریاد زد : این ساخته دست من است . برای این موفقیت نامش به Ninti به معنی بانوی زندگی (Lady of Life   ) تغییر داده شد . نینکی همسر انکی ، به شیوه Ti-Amatهمچون زنی زمینی کمک می کند ! . دوره دورگه ها (hybrids ) در زمین آغاز می شود . آنها قادر به جفت گیری بودند اما نمی توانستند تولید مثل کنند . Ningishzidda به درخت زندگی آنها ( DNA ) دو جوهره جدید اضافه میکند . کشفیات به پیشرفتهای غیر قابل تحمل تبدیل شدند . انلیل اورا اززمین اخراج کرد . 

 

 

 

 

لوح ششم

یک کارگر بدوی ، با استفاده از جوهره خودمان وبه همان شیوه ایجاد می کنیم . همچنین انکی به رهبران گفت . موجودی که به آن احتیاج داریم پیش از این وجود داشته . اینگونه بود که انکی رازی را که در آبیزو بود برای آنها آشکار کرد . با شگفتی رهبران جملات انکی را می شنیدند . آنها مجذوب این جملات شده بودند . انکی می گفت : این موجودات در آبیزو هستند . آنها بصورت عمودی روی دو پایشان راه می روند . از پاهای جلویشان بعنوان ابزار استفاده میکنند . بعنوان دست مایحتاج خو درا بدست می آورند . آنها در بین حیوانات جلگه زندگی می کنند . آنها اصلا نمی دانند که باید لباس بپوشند .

 

 

صفحه 96

آنها گیاهان را با دهانشان می خورند واز آب دریاچه و جوی می نوشند . سراسر بدنشان مو دارد . آنها پشمالو هستند . موی سرآنها شبیه شیرهاست . با غزالها رقابت میکنند و ازموجودات شلوغ داخل آبها لذت می برند . رهبران با شگفتی به سخنان انکی گوش می دادند .

 

 

انلیل گفت : این باور نکردنی است . چنین موجودی تابحال در Edin دیده نشده است . نینماه گفت : قبل از Aeons در نیبیرو در دوره اجدادی شبیه چنین چیزی را داشته ایم . آن هست ، نه اینکه خلق شود !‌ دیدنش باید هیجان انگیز باشد . انکی آنها را به خانه خود راهنمایی کرد . در قفسهای محکم بعضی از موجودات زندانی شده بودند . وقتی انکی و دیگران را دیدند از جایشان پریدند وبا مشت روی میله قفسها کوبیدند . آنها خرخر می کردند و خرناس می کشیدند

نمی توانستند به هیچ زبانی صحبت کنند . انکی گفت آنها زن ومرد هستند و آلت زنانه و مردانه دارند . شبیه ما که از نیبیرو آمده ایم می توانند تولید مثل کنند . Ningishzidda ، پسرم روی DNA انها آزمایش کرده است . (‌در اینجا انکی می گوید شیوه اکسیر آنها که من برای سادگی کار و پرهیز از گیج شدن شما وهمچنین خودم همان اصطلاح DNA را انتخاب کردم ـ‌مترجم )‌ با مال ما خویشاوند است . شبیه دو ماری که به هم پیچیده باشند .

 

وقتی که DNA ما با مال آنها ترکیب شد ، علامتی از ما بر مال آنها غالب می شود . یک کارگر بدوی آفریده می شود که می تواند دستورهایمان را بفهمد . می تواند از ابزارهای ما استفاده کند و کار شاق کار در معدنها را انجام دهد . برای تسکین دردهای آنوناکی اینها را وارد آبیزو می کنیم !

انکی با اشتیاق حرف می زد و جملاتش را با هیجان بسیار بیان می کرد . انلیل با تردید به این حرفها نگاه می کرد در حالیکه این موضوع از اهمیت زیادی برخوردار بود . روی سیاره ما ،‌مدت طولانی می شود که بردگی منسوخ شده ، دیگر حتی ابزارهای بردگی هم وجود ندارد . موجودی جدید ،‌ قبل از عدم وجود شما امیدوارید که موجودی را شروع کنید !‌ آفرینش تنها در دستان پدر همه منشاء ها قرار دارد . انلیل دنبال جملاتی می گشت تا بتواند مخالفت خودرا بااین طرح نشان دهد .

صفحه 97

انکی به برادرش پاسخ داد : بردگی مطرح نیست ، این کمکی است برای اجرای نقشه ام ! نینماه گفت :این موجود قبلاً وجود داشته . به ما توانایی بیشتری برای اجرایی شدن این نقشه می دهد . انکی با اطمینان گفت : آفرینش جدیدی در کارنیست واین بیشتر ساختن تصویری از یک موجود محسوب می شود ! با کمی تغییر میتوانیم به نتیجه برسیم و فقط به یک قطره از جوهره وجودمان برای این کار نیاز داریم ! انلیل گفت : این موضوع خوبی نیست که مورد علاقه من باشد . علیه قوانین سیاره ماست ، سیاره ای که از آن سفر کرده ایم . این قوانین از وقتی به زمین آمده ایم فراموش شده . هدف ما بدست آوردن طلا بود نه اینکه جای پدر تمام منشاء ها را تغییر دهیم !

بعد از صحبتهای انلیل نوبت نینماه بود که پاسخ بدهد . نینماه به انلیل گفت: برادرم ! پدر تمام منشاء ها به ما عقل ودرک عطا کرده است . برای چه هدفی ما آن را کامل می کنیم ؟ جز اینکه از آن بیشتر استفاده کنیم ؟ همه وجود زندگیمان توسط آفریننده از عقل ودرک پر شده است . مالیاقت این را داریم که هرچه بخواهیم از آن استفاده کنیم . حد سرنوشت برای ما تعیین نشده است ؟ نینماه با جملاتش می خواست که انلیل را سربراه کند . بافرض اینکه این جوهره به ما عطاشده است ما با ابزارهایمان باید این سفینه را کامل کنیم . ما کوهها رابا سلاحهای مرگبار مان خرد کردیم و با طلا میخواهیم سلامتی سیاره مان را تضمین کنیم . نینماه که به او مادر زاینده نیز گفته  می شد . اجازه بدهید با خرد خود ابزار جدید تولید کنیم نه اینکه موجود جدیدی بخواهیم بیافرینیم .

اجازه بدهید با تجهیزات جدید و نه بوسیله موجودات برده ، کار شاق را راحتتر کنیم ! چطور این درک به ما عطا شده ؟ برای اینکه سرنوشت ما از پیش تعیین شده Ningishzidda و انکی و نینماه با صحبتهایشان توافق کردند . Ningishziddaگفت: کسی نمی تواند ما در مسیر استفاده از دانش که در اختیار داریم متوقف کند.

ص 98

آنها به انلیل اینگونه گفته بودند که این تقدیر وسرنوشت است . و همو مارابه این سیاره آورده است که از آبهایش طلابدست آوریم و ورقه ورقه اش کنیم . ما قهرمانان آنوناکی را به کار سخت حفاری واداشته ایم ؟ ما می توانیم با برنامه ریزی کارگر بدوی بسازیم که این کار را انجام دهد .انلیل غمگینانه گفت: برای من این نوع خویشاوندی جای سوال دارد!

 

 

) منظور خویشاوندی با این موجودات است ـ مترجم ) اینکه این تقدیرو سرنوشت است نیاز به تصمیم گیری دارد . این مساله از ابتدا برایمان مقدر شده یااینکه به انتخاب ما بستگی دارد ؟ به بحث گذاشته شده بود این موضوع قبل از اینکه آنو تصمیمی بگیرد وبه او نیز مباحث ارائه شد قبل از اینکه شورایی تشکیل شود . ریش سفیدان و دانشمندان وفرماندهان طرف مشورت قرار گرفتند . بحثها طولانی و تلخ بودند ، مباحثی چون زندگی ومرگ و تقدیرو سرنوشت کلماتی بودند که رد وبدل می شدند .  آیاراه دیگری نیز برای استخراج طلا وجود دارد ؟ بقا ما در خطر انهدام قرار دارد . شورا تصمیم گرفت . طلا بایداستخراج شود بنابراین همین کاری که می گویید را انجام دهید ! اجازه میدهیم که آنو قوانین سفرهای بین سیاره ای را کنار نهاده و اجازه بدهد هر طور که شده سیاره نیبیرو حفظ شود ! وقتی از کاخ آنو به تصمیم تیم انکی جواب مثبت داده شد انکی از شادی در پوست خود نمی گنجید .

انکی گفت : اجازه بدهید تا نینماه دستیار من باشد چون او درک خوبی از این موضوع دارد  و با اشتیاق به نینماه خیره شد . انلیل گفت و اجازه بدهید نینماه در امنیت قرار  داشته باشد ! این تصمیمها بوسیله Ennugi به آنوناکی در آبیزو اعلام شد . و او گفت : تازمانی که به نتیجه برسیم شما باید مشتاقانه کار سخت حفاری را ادامه دهید .

دیگر از شورش خبری نبود اما جایش را دلسردی گرفته بود . سرانجام آنوناکی بطور موقت برگشتند سرکار سخت حفاری . در خانه زندگی واقع در آبیزو ، انکی شیوه های احتمالی آفرینش این موجود را به نینماه توضیح می داد . او نینماه را به میان درختان برد در جایی که قفسی در آنجا قرار داشت . در قفس موجودات عجیبی قرار داشتند طوریکه او تاکنون شبیه آنها را ندیده بود . قسمت جلویکی از موجودات در بین رانهای موجوددیگر قرار داشت ! انکی به نینماه نشان داد که جوهره این دو موجود از دو ترکیب ساخته شده اند .

ص 99

 

 

كتاب گمشده انكي(فصل ششم ـ قسمت اول)

خلاصه ای از لوح ششم

برای رهبران شکاک ، انکی رازی را افشاء می کند . در آبیزو موجود وحشی و سرگردانی وجودداشت که شبیه آنوناکی بود . زندگی که می توانست با جوهره آنوناکی پربارتر شود . این موجود می تواند ارتقاء پیدا کند به کارگر بدوی اما هوشمند . انلیل فریاد می زند : آفرینش به پدر کل منشاء ها تعلق دارد . نینماه وارد بحث شد و گفت : ما فقط می خواهیم تصویری از یک موجود بدست آوریم . رهبران به این طرح رای مثبت دادن چون آنها در بد مخمصه ای گیر کرده بودند و به طلا برای نجات خودنیاز داشتند . آزمایشها توسط انکی و نینماه و پسر انکیNingishzidda   شروع شد . پس از شکستهای بسیار آنها به مدل Adamu دست پیدا کردند . نینماه پیروز مندانه فریاد زد : این ساخته دست من است . برای این موفقیت نامش به Ninti به معنی بانوی زندگی (Ladey of Life   ) تغییر داده شد . نینکی همسر انکی ، به شیوه Ti-Amatهمچون زنی زمینی کمک می کند ! . دوره دورگه ها (hybrids ) در زمین آغاز می شود . آنها قادر به جفت گیری بودند اما نمی توانستند تولید مثل کنند . Ningishzidda به درخت زندگی آنها ( DNA ) دو جوهره جدید اضافه میکند . کشفیات به پیشرفتهای غیر قابل تحمل تبدیل شدند . انلیل اورا اززمین اخراج کرد . 

و ……

منتظر ادامه ماجراها باشید …

http://www.lostbook.persianblog.ir/

كناب گمشده انكي(پایان فصل پنجم)

آنها به فرودگاه محل ایستادن نینورتا رفتند ، از ترس می لرزیدند ، پاهایش را بوسیدند . نینورتا آبگال را اسیر کرد و آنوناکی را آزاد نمود . به آنو وانلیل پیروزی خودرا اعلام کرد . به او گفتند تابه Nibru-ki برگردد تا الواح را در محفظه مقدس دوباره نصب کنند .

 

دوباره درخشش  به آن برگشت ، سروصدای مربوط به ME در الواح برگردانده شد

 

. قبل از آن هفت قاضی برای قضاوت در مورد آنزو حاضر شدند . انلیل و همسرش نینلیل . انکی و همسرش نینکی ، که قبلاً او را تحت عنوان Damkina می شناختیم . پسران هر دو برادر یعنی نان نار و مردوک هم بودند ونینماه نیز جزء قاضیان بود .
 ( چقدر بی طرفی رعایت شد ـ مترجم ) نینورتا از اسناد خیانت صحبت کرد و گفت : توجیهی وجود ندارد ، او باید به مرگ محکوم شود . در مقابل استدلالهای مردوک هم Igigiها اعتراض خود را مطرح کردند آنها به مکانی برای استراحت درزمین احتیاج داشتند . انلیل گفت : با کارهای شرورانه ای که آنزو انجام داد آنوناکی و Igigiها رابه خطر انداخته .

انکی وانلیل و نینماه همگی موافق بودند که شرارت باید خاموش شود . هفت قاضی حکمشان این بود . آنزو به مرگ محکوم می شود .

 

در بین جمجمه ها می توانید جمجمه آنوناکی را ببینید !

Ninurtaگفت : با پرتو ، آنزو را می کشیم وبدنش را در اختیار کرکسها قرار می دهیم . انکی گفت : اجازه بدهید که اورادر مریخ درغاری که آلالو دفن شده دفن کنیم تا برای خوداستراحت کند . هردوآنها از سلاله نیاکان ماخواهندبود !

 

مردوک جنازه او رابه مریخ حمل خواهد کرد و خود در آنجا سمت فرماندهی را به عهده خواهد گرفت . انلیل گفت : خوب انکی نیز قضاوت خود را بیان کرد . اجازه بدهید با او موافق باشیم !

حالا وقت بررسی این مساله است که چگونه Bad-Tibiraیا شهر فلز !!! تاسیس شد . و اینکه چگونه در چهلمین Shar آنوناکی در آبیزو شورش کردند . در بیست و پنجمین Shar آنزوبه مرگ محکوم شد . اگرچه آشوب Igigiها خاموش شد امادوباره جوشیدن گرفت .

مردوک در مریخ حضور یافت تا روحیه Igigi ها را بالا ببرد و به بهزیستی آنها توجه کند . انکی و انلیل در مورد تغییرات روی زمین با یکدیگر بحث کردند .

صفحه 91

آنها با یکدیگر می گفتند که ماندن آنها در زمین طولانی تر شده است . نینماه را برای مشاوره فرا می خوانند و می گویند : چطور است که با تغییر رویه به آنها هشدار بدهیم . آنها با یکدیگر به توافق می رسند که طلا باید سریعتر و بیشتر به نیبیرو سرازیر شود تا طرح نجات زودتر تمام شود . نینورتا در پی کسب آگاهی در مورد سایر سیارات بود . کلماتی بزرگتر از حد فهم او می گفتند : اجازه بدهید شهری از فلز تاسیس کنیم برای ذوب سنگهای طلای معدن و آنها را تصفیه کنیم .با این کار محموله هایی که از زمین بار می زنیم سنگینی کمتری خواهند داشت .

هر rocketship طلای بیشتری میتواند حمل کند  آنوناکی زودتر می توانند به خانه خود در نیبیرو برگردند . اجازه بدهید آنهایی که خسته هستند به نیبیرو برگردند و نیروهای تازه نفس جایشان را بگیرند . انلیل و انکی و نینماه و نینورتا این پیشنهاد منصفانه را مطرح کردند . آنو با مشاوران خود مشورت کرد و طرح تصویب شد . درباره شهر فلز انلیل اصرار داشت که این پروژه در Edinبرنامه ریزی شود . با مصالحی که از نیبیرو آوردند احداث شد . با ابزارهایی که از نیبیرو آورده بودند مجهزش کردند . سه Shars ساختنش ادامه یافت و نامش را Bad-Tibiraنهادند .

 

نینورتا که ساختنش را پیشنهاد داده بود ، اولین فرمانده این تشکیلات شد . از این طریق جریان حمل طلا به نیبیرو آسانتر و سریعتر شد . کسانی که در شروع کار به زمین و مریخ آمده بودند ، به نیبیرو بازگردانده شدند . از جمله آبگال و آلالگار و نونگال . تازه واردها جایگزین قدیمی ها شدند . آنها جوان تر و مشتاق تر بودند . به چرخه زمین ومریخ و سختیهای دیگر هنوز عادت نکرده بودند . از نیبیرو به آنجا آمده بودند تا جریان ترمیم جو را تسریع کنند . جوانتر ها چیزی از فجایع بزرگ سیاره و آسمانها نمی دانستند . آنها این ماموریت طلا را بخاطر ماجرا وهیجاناتش دوست داشتند ! نینورتا به این فکر افتاد که سنگ معدن در آبیزو تحویل داده شود . درBad-Tibiraعملیات ذوب و تصفیه صورت می گرفت. با rocketshipsبه مریخ می رفت واز آنجا فرستاده می شد .

صفحه 92

سفینه های آسمانی از مریخ به نیبیرو طلای خالص تحویل می دادند .نینورتا به این فکر افتاد که از آبیزو به نیبیرو طلا بفرستد . آنچه که کسی تصور نمی کرد این بود که شورش از جانب آنوناکی هایی صورت گیرد که به تازگی وارد زمین شده بودند و در آبیزو عذاب می کشیدند .

 

در حقیقت انکی چیزی را که می خواست بدست نیاورده بود . مسائل دیگری در آبزو نیاز به بررسی داشت که اورا به خود مشغول کرده بود . اوزندگی فریبندهای داشت که با زیستن در آبزو بدست آورده بود . اومی خواست یاد بگیرد که چه تفاوتهایی بین زمین و نیبیرو وجوددارد . اوامید داشت که کشف کند که اختلالاتی که بوسیله چرخه زمین و جو بوجودمی آیند معلول چه چیزهای هستند . در آبیزو ، در کنار آبهای خروشان ، او مکانی حیرت انگیز برای مطالعه تاسیس کرد . آنرا با تمامی ابزار وتجهیزات لازم مجهز نمود . این مکان را خانه زندگی نامید .

 

 

 

وپسرش Ningishzidda را به آنجا دعوت کرد . فرمولهای مقدس ، که در MEموجودبودند ، رازهای زندگی و مرگ در آنها قرار داشتند . ازرازهای زندگی و مرگ موجودات زمینی برای تخریب استفاده کردند .

بعضی از جانداران  انکی را شیفته خود کرده بودند . آنها در بین درختهای بلند زندگی می کردند و از پاهای جلویی خود بعنوان دست بهره می گرفتند . در میان علفهای بلند استپها موجودات عجیبی دیده می شدند . بنظر می رسید آنها بصورت عمودی راه میرفتند . انکی جذب مطالعه آنها شده بود . او متوجه نبود که آنوناکی درحال انجام دادن چه کاری هستند .

نخستین کسی که از مشکلات کار خبر داد نینورتا بود . او متوجه شد که طلای کمتری واردBad-Tibiraمی شود . از طرف انلیل نینورتا به آبیزو فرستاده شد . تا این جریان را دنبال کنند . Ennugi،رئیس افسران ، اورابه معادن همراهی وراهنمایی نمود .او شکایتهای آنوناکی را با گوشهای خود شنید . آنها با گریه زاری شکایت می کردند . در معادن آنها ناله می کردند . آنها به نینورتا گفتند که کارشان بصورت غیر قابل تحملی رنج آور است . نینورتا به عمویش انکی گزارش داد و انکی گفت : اجازه بدهید انلیل را احضار کنیم !

صفحه 93

انلیل وارد آبیزوشد ودر خانه ای نزدیک معادن مستقر شد . قهرمانان معدن چی فریاد میزدند ، اجازه دهید انلیل رادر محل زندگیش مرعوب کنیم تا ما را از این کار سنگین نجات دهد . اجازه بدهید که اعلان جنگ کنیم ، فریادزدند ، برای آزادی باید علیه آنها بجنگیم . آنوناکی درمعادن کلمات تحریک آمیزی می شنیدند . ابزارهای آتشینشان را آماده کردند . آتش بر سلاحایشان نهادند. آنها Ennugi ، رئیس افسران معادن را در تونلهای معدن دستگیر کردند . اورا گروگان گرفته بودند تااین راهی باشد که آنها وارد محل اقامت انلیل شوند .

شب زمانی که نیمه آن تمام شده بود . محل زندگی انلیل را محاصره کردند . ابزارهای خود را مانند مشعل بلند کردند . Kalkal نگهبان دروازه ، درب را قفل کرد و Nusku رابیدار نمود .Nusku وزیر انلیل بود .فرمانروایش را صدا زد و اورا از رختخواب بیرون کشید . فرمانروایم ، خانه تان محاصره شده است ، برای نبرد با آنوناکی به کنار دروازه بیایید . با چشمانم چه می بینم آیا این کارها را علیه من انجام می دهند ؟ انلیل گفت : چه کسی از روی دشمنی اینها را تحریک کرده است ؟ آنوناکی در کنار یکدیگر ایستاده بودند و درهر کدام آثار خصومت هویدا بود . آنها به انلیل گفته بودند که کارشان بیش از حد شاق است ، کارشان سنگین و عذابشان سنگین است !

 

گزارش اتفاقاتی که برای انلیل افتاده بود به آنو رسید . آنو گفت : چه کسی انلیل را متهم می کند ؟ انکی به آنو گفت : مساله کار است ، نه انلیل ، کار سخت باعث بوجود آمدن این مسائل شده . مرثیه سنگینی است ! هرروز ما شکایتهای بیشتری را باید بشنویم .

آنو در پاسخ گفت : طلا باید استخراج شود ! کار باید ادامه پیدا کند .انلیل خشمگینانه به آنوناکی گفت :برای انجام مذاکره ابتدا Ennugi را آزاد کنید . Ennugi آزاد شد  و رهبران گفتند :

صفحه94

 

زمین بزودی وار دفصل گرما می شود که این کار ما را شاق تر می کند و دیگر کار تحمل ناپذیر خواهد بود . نینورتا گفت : اجازه بدهید شورشیها به نیبیرو برگردند و برای خودشان مکان جدیدی داشته باشند !‌ انلیل به انکی گفت : شما می توانید ابزار جدیدی بسازید که باعث شود قهرمانان آنوناکی دیگر لازم نباشد وارد این تونلها شوند ؟‌ انکی در پاسخ گفت : اجازه بدهید با پسرم Ningishzidda که وارث من نیز هست مشورتی انجام دهم تا روزنه امیدی پیدا کنیم . آنهاNingishzidda را از خانه زندگی احضارکردند . انکی و او با یکدیگر به آهستگی تبادل نظر کردند . سپس انکی گفت : یک راه حل وجود دارد !‌

اجازه بدهید برای ساختن  Lulu !!!‌ (‌جالب اینجاست که این اصطلاح لولو را هنوز هم بکار می بریم ـ‌مترجم )‌،‌کارگری بدوی که بتواند کارهای سخت را انجام دهد . اجازه بدهید که کار شاق از روی شانه های آنوناکی برداشته شود . رهبران محاصره شده آنقدر مبهوت شده بودند که نمی توانستند پاسخی بدهند .

کارگری بسازیم که بتواند کار آنوناکی را انجام دهد ؟‌هرکسی این جمله را می شنید به دیگری می گفت . نینماه را احضار کردند ،‌او هم یک درمانگر بود و هم با اطلاعات زیادی که داشت می توانست در اینجا کمک بزرگی باشد . جملات انکی را برایش تکرار کردند و پرسیدند : آیا تا کنون چنین چیزی شنیده ای ؟‌ او به انکی گفت : چنین چیزی تا کنون سابقه نداشته است همه موجودات از یک دانه متولد شده اند . (‌منظور نینماه این است که تاکنون در ژنتیک تغییری داده نشده است ـ‌مترجم ) اگر بخواهیم موجودی را از دیگر گونه ها بوجود بیاوریم چیزی نمی توانیم بدست آوریم .

 

انکی خندید و گفت : شما براستی خواهرم هستید !‌ رازی در آبیزو وجود دارد که اگر اجازه بدهید بر شما وبقیه برملا کنم !‌ما اکنون به این موجود نیاز داریم در حالیکه این موجود از قبل وجود داشته !!!‌ در حالی می خواهیم این کار را انجام بدهیم که در آن جوهره ای از وجود ما قرار دارد!!! انکی در ادامه گفت : از این راه یک ‌Lulu ، کارگری بدوی ، بوجود خواهد آمد !‌ می توانیم با توجه به این مدرک تصمیم بگیریم ، لطفاً به نقشه ام توجه کنید : ما باتوجه به ماهیت خودمان آن را ایجاد می کنیم . یک کارگر بدوی !!!‌

 

 

 

 

صفحه 95 پایان فصل پنجم

http://www.lostbook.persianblog.ir/

كتاب گمشده انكي(فصل پنجم ـ قسمت سوم)

 

 نینماه علیه نفرینی که انکی دچارش شده بود پوزخند زد . هر غذایی که در دل و روده اش بود به آرواره هایش آسیب می رساند به دندانهایش نیز و همچنین دنده هایش . ایزیمود آنوناکی را احضار کرد تا جهت تسکین آلام نینماه شفاعت کنند. انکی با بازوان ستبرش قسم خورد که ازعمل جنسی با نینماه دور بماند . یکی یکی بیماریهایش از بین رفت و انکی از بند نفرین آزادشد . نینماه به Edin برگشت ، نباید شوهری داشته باشد . این دستور آنو بود . انکی ، همسرش Damkina وپسرش مردوک را به زمین فراخواند . Ninki، بانوی زمین ، این لقبی است که به او عطا شد . توسط انکی و  نینکی بیش از پنج پسر متولد شدند که نامهایشان ازاین قرار است :

Dumuzi ø Š Ningishzidda ø Ninagal Š Gibil ø Nergalکه از همه جوانتر بود . انلیل و نینماه پسرشان نینورتا را احضار کردند . همسر انلیل ، نینلیل یک پسر دیگر برایش آورد ، برادری واقعی برای Nannar که  Ishkurنامش نهادند . اکنون انلیل سه پسر دارد که هیچکدام از زن همخوابه  (صیغه ای )‌ متولد نشده اند  . دو طایفه اینگونه در زمین تاسیس شدند ، رقابت کردند وسرانجام کارشان به جنگ کشید !‌

اکنون وقت بررسی شورش Igigiهاست . (‌مشخص است که انکی مدتی به اندوبسار استراحت داده و بعد موضوع جدیدی به او می گوید تا زیر مجموعه آن داستانش را تعریف کند . ـ‌مترجم )‌ اینکه چطور آنزو به مرگ محکوم شد و این تنبیه او بود برای سرقت الواح سرنوشت .

 

تصویری از یک Igigiبا میوه ای  از درخت نیبیرو و سطلی در دست که احتمالاً برای دریافت جیره اکسیر به کار می رفته .

 

در اینجا تصویری از یک آنوناکی که را می بینید با همان وضعیت .که ازگونه بالایی برتر بودند با سطلی دردست ومیوه ای در دست دیگرکه همیشه برای من سوال بود که چرا یکی با کله عقاب نشان داده می شود و دیگری با ظاهر عادی . اما اینکه دستبند روی دست آنها که بسیار شبیه ساعت است چیست ؟ هنوز معمایش برایم حل نشده ـ مترجم

 

طلاها از سیاهرگهای دل زمین به فرودگاه حمل می شدند . از آنجا Igigiها بوسیله rocketships محموله را به مریخ حمل می کردند . از سیاره مریخ سفینه های آسمانی که حامل فلز گرانبها بودند به نیبیرو وارد می شدند . در نیبیرو این طلا به بهترین روش تبدیل به گرد وخاک می شد و برای محافظت از جو سیاره به کار گرفته می شد . روند مرمت حفرهای آسمانی جو نیبیرو کند بود و نیبیرو به آهستگی محافظت می شد !‌

در Edin پنج شهر به خوبی ساخته شدند . در اریدو ، انکی محل اقامتی ساخت که جریان برق از آن عبور می کرد . از روی خاک سر به آسمان کشیده . شبیه کوه بلندی که سر به آسمان کشیده باشد ،‌ در بهترین مکان آن را ساخت .

صفحه 87

همسرش  Damkina در آنجا اقامت کرد و در آنجا انکی به پسرش مردوک درس عقل داد . (‌ به احتمال زیاد به مردوک فلسفه درس می داده ـ مترجم ) KI_ Nibiruتقاطعی میان زمین و آسمان را نیز انلیل تاسیس کرد و در آنجا رصد خانه ای ساخت . در مرکزش رو به سوی آسمان ستونی بلند ساخته بود . روی یک سکوی محکم بصورت واژگون آن را قرار داده بود . جملات انلیل از اینجا فوراً در همه قرارگاه ها دریافت می شد . این شنیدن شامل مریخ و نیبیرو نیز می شد .

از آنجا اشعه ها برمی خواستند و می توانستند قلب تمامی سرزمینها را هدف گیری نمایند . با چشمهایش می توانست تمام سرزمینها را جستجو کند . او شبکه ویژه ای را بنیان نهاد . در مرکز خانه برجسته اش چیزی تاج مانند را در اتاق خوابش گذاشته بود . با فاصله از آسمان جفت دیگری از آن داشت . نگاهش به افق خیره شده بود به بالاترین قله آسمانی اش (‌راس القدم ، سمت الراس )‌که کامل شده بود . محفظه ای در تاریکی داشت که بوسیله دوازده آرم خانواده خورشید علامت گذار شده بود . درME فرمولهای محرمانه خورشید وماه و نیبیرو و زمین و هشت آسمان خدایی !! ثبت شده اند .

 

 

( ME یک دیسک حاوی اطلاعات محرمانه بوده که فقط اعضاء برجسته خاندان سلطنتی از محتویات آن مطلع بودند. در اینجا خیلی جالب است که بجای تفکر رایج هفت آسمان از هشت آسمان صحبت به میان می آید ـ مترجم )‌ الواح سرنوشت در محفظه خود تصاویری منتشرمی کردند . با آنها انلیل برتمام رفت و آمدها نظارت می کرد . { به نظر شما این سیستم چگونه کار می کرده ؟ ـ‌مترجم }در زمین آنوناکی رنج بسیار می کشیدند . آنها از این سیستم کار ومعاش شکایت می کردند . چرخه زمین خیلی سریع بود ( گردش شب وروز و تغییر آب وهوا و … ـ مترجم  )‌و این باعث عذاب آنها می شد . جیره غذایی آنها از اکسیر خیلی کم بود . آنوناکی در Edin سختی می کشیدند اما کار در آبیزو به مراتب طاقت فرساتر بود . تیمهای آنوناکی پس از مدتی به نیبیرو می رفتند وتیم جدید وارد زمین می شد . بیشترین شکایت را Igigiها داشتند که در مریخ ساکن بودند .
می گفتند چه وقت آنها از مریخ به زمین فرود می آیند تا پس از این همه کار پر زحمت کمی استراحت کنند . آنو ،‌انکی و انلیل را به تبادل نظر ومشورت دعوت کرد . آنو همچنین گفت : اجازه بدهید تا رهبرشان آنزو برای مذاکره در این زمینه  به زمین برود.  آنزو از آسمان به زمین رفت و وقتی روی زمین فرود آمد شکایتها را با انلیل وانکی مطرح کرد . انکی به انیل گفت : اجازه بدهید آنزو اهمیت این کار را درک کند !‌

صفحه 88

انلیل با سخنان انکی موافقت کرد . تصمیم گرفتند به آنزو نشان بدهند که چگونه تقاطعی میان زمین و آسمان وجود دارد . انکی به آنزو نشان داد که چگونه آنها نیز در آبیزو در معادن کارشاقی را انجام می دهند . انلیل ،‌آنزو را دعوت کرد که به Nibru-kiاش وارد شده ومحفظه تاریک مقدسش را ببیند . در اعماق این مکان مقدس سیستم الواح سرنوشت به آنزو توضیح داده شد . اینکه چه کاری آنوناکی در پنج شهر انجام می دادند به آنزو توضیح داده شد . همچنین قول داده شد که Igigiهابه فرودگاه وارد شده تا دوران مرخصی شان را بگذرانند . آنزو در مورد شکایتIgigiها بحث می کند و سپس به  Nibru-kiبر می گردد . آنزو در واقع شاهزاده ای در بین شاهزادگان بود ووراث خاندان سلطنتی محسوب می شد . اندیشه های شیطانی قلبش را انباشته بود وقتی اوبه تاسیسات تقاطع زمین و آسمان برگشت . او توطئه ای را برنامه ریزی می کند برای سرقت الواح سرنوشت . او در قلبش این برنامه را ریخت که کنترل مرکز فرماندهی تاسیسات تقاطع آسمان وزمین را در دست بگیرد . در این اندیشه بود که ابزار انلیل را سرقت کند ودر طرح نهایی هدفش این بود که بر آنوناکی و Igigiها حکمرانی نماید . انلیل بی اطلاع بود که آنزو وارد جایگاه مقدسش شده است . انلیل بی خبر از همه جا برای شنا در آبهای خنک به جناح چپ تاسیسات مقدسش رفته بود . آنزو شرورانه الواح را در اختیار گرفت . در محفظه آسمانی او اوج گرفت وبسرعت به سمت کوهستان رفت . آنجا ‌،در فرودگاه ، Igigiها منتظرش بودند تا شورش کنند . آنها از مریخ این تدارک را دیده بودند که آنزو را پادشاه زمین اعلام کنند . در مکان مقدس Nibru-kiدرخشش برلیان کمتر و کمتر شد تا آنجا که وزوزی کرد وخاموش شد . سکوت بر مکان مقدس غلبه کرد و کارکرد فرمولهای سری به حالت تعلیق در آمد . درNibru-ki انلیل مات ومبهوت و لال شده بود و خود را در توطئه ای خائنانه غرق می دید . انکی خشمگین شده واز تبار آنزو سوال کرد . در  Nibru-ki رهبران آنوناکی جمع شدند تادر مورداینکه تقدیر چه فتوایی می دهد با آنومشورت کنند.

صفحه 89

آنو فتوا داد که : آنزو باید دستگیر شود والواح باید به مکان مقدس برگردانده شود . رهبران از یکدیگر می پرسیدند : چه کسی با این یاغی رودررو خواهد شد ؟ چه کسی الواح را پس خواهد گرفت ؟ آنها می گفتند : با در اختیار داشتن الواح سرنوشت ،‌آنزو مغلوب نشدنی است .  Ninurta توسط مادرش تشویق شد که از میان جمع پا پیش بگذارد . او گفت : من از طرف انلیل مبارزه خواهم کرد وآنزورا شکست خواهم داد . Ninurta دامنه کوه را محاصره کرد تا آنزوی فراری را شکست داده و دستگیر کند . آنزو از پناهگاهش  Ninurtaرا مسخره می کرد و می گفت : الواح سرسختانه محافظم هستند !‌ مکانند برق نینورتا به سمت آنزو شلیک می کرد اما تیرها نمی توانستند به آنزو نزدیک شده و به او آسیب برسانند . آنها به عقب بر می گشتند . نبرد پایان یافت اما سلاحهای نینورتا نتوانستند آنزو را شکست دهند . انکی استراتژی جدیدی به نینورتا آموخت . بالای سرش گردبادی بوجود بیاور. به صورت آنزو گرد وخاک پاشیده شده و پرنده آسمانی اش بر اثر گرد باد تعادل خود را از دست خواهد داد . انلیل سلاح قوی تری در اختیار پسرش گذاشت . موشکی بنام  Tillu. این سلاح طوفانی بوجود می آورد و باعث می شود شما بال به بال نزدیک شده و به آنزو شلیک کنید . نحوه کارش را انلیل به پسرش آموخت . وقتی بال به بال نزدیک می شدند موشک به سرعت برق شلیک می شد . نینورتا در میان گردباد اوج گرفت و آنزو نیز با پرنده آسمانیش پرواز کرد تا او را به مبارزه بطلبد .آنزو با عصبانیت فریاد زد : در این نبرد نابودت می کنم . نینورتا طبق مشاوره با انکی طوفانی از گردو خاک ایجاد کرد . صورت آنزو در گردو خاک پوشیده شد و پرنده آسمانی اش به هدفی برای شلیک تبدیل شد . در این میان نینورتا موشکی را شلیک کرد که بادرخششی فوق العاده آنزو را بلعید ! بالاهای پرنده اش لرزیدند و پت پت کنان آنزو به زمین سقوط کرد . زمین به شدت تکان خورد وآسمان تاریک شد . آنزو به اسارت نینورتا در آمد و الواح نیز از او پس گرفته شد . ازبالای کوه  Igigi ها در حال تماشا بودند .

صفحه 90

http://www.lostbook.persianblog.ir/

كتاب گمشده انكي(فصل پنجم ـ قسمت دوم)

http://lostbook.persianblog.ir/post/11/

كتاب گمشده انكي را حتما بخوانيد

كتاب گمشده انكي را حتما بخوانيد.

اگر ميخواهيد جواب سوالات خود را بگيريد حتما اين كتاب را بخوانيد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: