بایگانی دسته‌ها: کتاب گمشده انکی

کتاب گمشده انکی

سلام

دوستان من هر روز دیگر وقت نمیکنم به اینترنت بیام که مطالب جذاب کتاب گمشده انکی را بگذارم.

خواهش می کنم به وبلاگ اصلی کتاب www.lostbook.persianblog.ir  مراجعه کنید.

ممنون از مهر عزیز

Advertisements

كتاب گمشده انكي(پايان فصل هشتم)

در نود ونهمین شار یک پسر برای Kunin متولد شد . Malalu که از خواهر ناتنی Kunin متولد شد .

Malalu ، کسی که می نوازد ، نامش این بود . در موسیقی و آواز بی نظیربود . نینورتا برایش یک چنگ سیمی و یک فلوت ساخت . نینورتا به او سرودهای مذهبی را یاد داد . قبل از خواندن نینورتا ، با دخترها تمرین می کرد . همسر Malalu ،دختر برادر پدرش بود . نامش Dunna بود . در صدمین شار ، اززمانی که تاریخ زمین آغاز شده بود . پسری از Malalu و Dunna متولد شد . نخستین فرزندشان . مادرش Dunnaاو را Iridنامید . به معنی او از آبهای شیرین . Dumuzi به او چگونگی حفر چاه را تعلیم داد . برای تامین آب مراتع دور دست . در آنجا ، در کنار چاه های علفزار ، چوپانان و دوشیزگان جمع می شدند . در آنجانوع انسان متمدن برای خود جفت پیدا میکرد و به تعداد زیاد تکثیر می شد .

روزانه  Igigi های زیادی وارد زمین می شدند . این امری بود که به وفور هر روز مشاهده می شد . هر ساعت می شد مسافرت آنها به زمین را مشاهده کرد . انکی از مردوک در مریخ تقاضا می کرد و مردوک وقتی که می دید تعداد این مسافرتها زیادتر می شود ، امیدوارتر می شد .  در یک روز خوب در علفزارها Irid همسرش را ملاقات کرد . به نام Baraka ، دختر برادر مادرش . در نتیجه ازدواج آنها در صدو دومین شار پسری از آنها متولدشد . در سالنامه نام او Enki-Me نامیده شد . به معنی ، من توسط انکی فهمیدم . عاقل بود وباهوش و خیلی زود اعداد را یاد گرفت . اودر مورد آسمانها و موضوعات مربوط به آن دائم کنجکاوی میکرد . همه چیز را درباره رازهاو آداپا با اودر میان گذاشت . انکی در مورد خانواده خورشید و دوازده خدای آسمانی به او درس داد . اینکه چطور ماهها توسط ماه و سالها توسط خورشید تعیین می شوند .

ص 144

اینکه چگونه شارهای نیبیرو شمرده می شوند و چگونه این شمارش ها توسط انکی ترکیب می شوند . اینکه چطور مدارهای آسمانی توسط فرمانروا انکی به دوازده قسمت تقسیم شد . انکی به هر کدام صورت فلکی رااختصاص داده بود . دوازده ایستگاه در دایره ای بزرگ . این ایستگاهها هر کدام به احترام دوازده رهبر بزرگ آنوناکی نامگذاری شده اند به نام آنها . انکیمه مشتاق بود که در آسمانها کاوش کند . اودو سفر آسمانی انجام داده بود .

اکنون زمان بررسی سفرهای انکیمه به آسمانهاست .

مردوک شروع کننده آشوب دوباره Igigiها و ازدواج های بین نژادی بود . مردوک انکیمه را به فرودگاه فرستاد . در آنجامردوک یک rocketship رابرای رفتن به ماه برایش آماده کرد . آنچه را که مردوک از پدرش انکی یاد گرفته بود به انکیمه یا داد . اینکه انکیمه کی به زمین برگردد با Utu در سیپار بود . اوبه محل سفینه ها فرستاده شد . Utu، لوحی به انکیمه داد تا در آن هرچه راکه یاد می گیرد بنویسد . Utu مکانی نورانی برای شاهزاده زمینی ها ساخت . مناسک به او آموخته شد . وظایف مقام روحانی اش را به او درس داده شد  . انکیمه به همراه Edinniهمسرش که خواهر ناتنی اش بود در آنجا اقامت داشت . از آنها در صدو چهارمین شار یک پسر متولد شد . مادرش او را Matushal نامید . به معنی برخواسته از آبهای روشن . پس از آنکه انکیمه دومین سفر آسمانی خود را انجام داد ، مردوک معاشرو مشاورش بود . در یک سفینه به آسمان اوج گرفتند . روبه خورشید ودر مداری به دور آن . در دیدار Igigi های مریخ مردوک مسئولیتی به دوش او نهاد . کم کم Igigi ها علاقمند شدند تا از این زمینی متمدن چیزهایی یاد بگیرند . در سالنامه آمده است که آنها همراه او به آسمانها سفر کردند . او تا پایان روزهایش در آسمانها باقی ماند .

ص 145

قبل ازاینکه انکیمه به آسمان برود همه آنچه که در آسمان بودبه او درس داده شد . برای ثبت نوشته های انکیمه چیزی ساخته شد . اوبرای پسرانش می نوشت . او همه چیزرادر مورد آسمانها و خانواده زمین روی آن نوشته بود . همچنین درباره بخشهایی از زمین ، سرزمینها و رودخانه ها . تمام نوشته ها را به Matushal پسر ارشدش سپرد . تا همراه برادرهایش Ragim و Gaidadمطالعه  کنند وبه یکدیگر وفادار باشند . Matushalدر یکصد وچهارمین شار متولد شده بود . و شاهد بود که چگونه Igigi هارناراحت هستند و مردوک چه کارهای انجام
می دهد . از Matushal و همسرش Ednat پسری متولد شد که نامش را Lu-Mach گذاشتند به معنی مرد نیرومند . هرروزشرایط درزمین خشن تر می شد . Lu-Mach سرکارگرآنوناکی شده بود و او بود که سهمیه ها را تعیین می کرد که جیره غذایی چه کسی کم شود ومال چه کسی افزایش یابد .

 

درهمین اوقات بود که آداپا به ساعات مرگ خود نزدیک می شد . آداپا می دانست که به روزهای پایانی زندگی خود نزدیک شده است . اوگفت : تمام پسرها و نوه های پسرم را جمع کنید . می خواهم قبل ازاینکه بمیرم آنها را ببینم وبا آنهاصحبت کنم . موقعی که ساتی و پسرها وپسرهای پسرها جمع شدند ، آداپا از آنها پرسید ؟ Ka-in فرزند  ارشدم کجاست ؟ آنها گفتند : مهلتی بدهید تا بیایید . قبل از فرمانروا انکی ، ساتی آرزوهای پدرش را بیان کرد . و آنچه را که تاکنون انجام شده خواست خداوند دانست .

انکی نینورتا را احضار کرد وبه او گفت : شما مشاور فردی بودید که اکنون تبعید شده است اکنون او را به بستر مرگ آداپا بیاورید تا او را برای آخرین بار ببیند . نینورتا سوار پرنده ای آسمانی شد و به سرزمین سرگردانی پرواز کرد . از آسمان در جستجوی Ka-in ، روی زمین برآمد . زمانی که Ka-in را یافت ، اورا سوار بر بالهای عقابی به نزد آداپا آورد .ساتی قبل از آداپا از حضور Ka-in با خبر شد . آداپا ، Ka-in ، فرزند ارشدش را در سمت راست خود و ساتی را در سمت چپش نشاند .

ص 146

آداپا بینایی خود رااز دست داده بود . برای همین از دیدن و لمس صورت فرزندانش عاجز بود . Ka-in که درسمت راستش نشسته بود ریش نداشت و لی ساتی که در سمت چپش نشسته بود ریش داشت . آداپا دست راستش را روس سر ساتی که در سمت چپش نشسته بود گذاشت و گفت :  زمین ازتبار شما پر خواهد شد . از درخت زندگی شما سه شعبه بوجود خواهد آمد که باعث خواهد شد از فاجعه ای بزرگ نجات یابید . سپس دست چپش را روی سر Ka-in گذاشت و گفت : شمابرای گناهی که مرتکب شدید از حق طبیعیتان محروم شدید اما از دانه شما هفت ملت بوجود خواهد آمد . بعضی از آنها در قلمروهای نزدیک به یکدیگرزندگی خواهند کردو بعضی از آنها در سرزمینهای دوراقامت خواهند کرد . اما همانگونه که برادرتان را با یک سنگ کشتید یک سنگ نیز باعث پایان یافتن زندگیتان خواهد شد . زمانی که آداپا سخنانش را تمام کرد دستهایش را پایین آورد و آهی کشید و گفت : اکنون تی تی همسرم و تمام پسرها ودخترهارا نزد من بیاورید . زمانی که روح بدنم راترک کرد مرابه زادگاهم در کنار رودخانه حمل کنید و صورتم را به سمتی قرار دهید که خورشید طلوع میکند و سپس دفنم کنید . تی تی همچون حیوانی زخمی گریه می کرد وروی پاهای آداپا افتاد . آداپا دو پسرش Ka-in و ساتی را به بدنش فشرد . تی تی از قبل غاری را نزدیک رودخانه که آداپاباید در آن دفن می شد آماده کرده بود . او در نود وسومین شار متولد شده بود . او در پایان یکصد و هشت سالگی درگذشت . این یک زندگی طولانی برای یک زمینی محسوب می شد . اما او چرخه زندگی انکی را نداشت . بعداز دفن آداپا ، Ka-in  با مادر وبرادرش وداع کرد. نینورتا بااستفاده از پرنده آسمانی او را به سرزمین سرگردانی برگرداند . Ka-in در قلمروی بسیار دورتر از پسرها و دخترها زندگی می کرد . اودر هنگام ساختن یک شهر و موقع ساختمان سازی بر اثر سقوط یک سنگ کشته شد . Lu-Mach در Edin ، بعنوان سرکارگر در خدمت آنوناکی بود . درروزگار Lu-Mach و مردوک Igigi ها با زمینیها ازدواج کردند .

ص 147

كتاب گمشده انكي(فصل هشتم ـ قسمت اول ،دوم،سوم)

فصل هشتم ـ قسمت اول

خلاصه ای از لوح هشتم

دانشمندان نیبیرو از گستردگی درک Adapa حیرت کرده بودند . Adapa از دستورات آنودر نیبیرو اطاعت می کرد . او نخستین زمینی بود که سفر فضایی انجام داده بود . انکی در مورد Adapa حقیقت را به آنو می گوید . انکی کار خودرا اینگونه توجیه می کند که آنها نیازمند غذای بیشتری بودند . Adapa برگشت تار کار کشاورزی و چوپانی را شروع کند . انکی و انلیل به کار کاشت دانه و پرورش گوسفندان پرداختند . نینورتا به Ka-in کشت محصول را آموزش می دهد . مردوک به Abael چوپانی و ابزار سازی می آموزد . در نبردی روی آب ، Ka-in  با ضربه ای Abael را می کشد . (اولین انسان زمینی که انسان زمینی دیگری را می کشد ـ مترجم ) Ka-in برای این قتل محکوم و تبعید می شود . Adapa و Titi ، فرزندان دیگری هم داشتند که با یکدیگر ازدواج کردند . Adapa پیش از مرگش ، پسرش Sati  را وارث خودش اعلام می کند . یکی از این نسل ، به نام Enkime را مردوک با خود به مریخ برد .

و اینک شرح مفصل ماجرا 

آنو تصمیمش را اینگونه اعلام کرد : اجازه می دهم که آداپای زمینی به نیبیرو آورده شود . هر کس برای این تصمیم نظری داشت و در این میان انلیل که اصلاً خوشحال نشد . ما دوست داشتیم که همیشه به شیوه خودمان از کارگر اولیه استفاده کنیم . با دانشی که به او عطا شده بین زمین و آسمان سفر خواهد نمود . در نیبیرو او از آب زندگی طولانی خواهد نوشید و ازغذای زندگی طولانی را خواهد خورد و شبیه یکی از ما آنوناکی ها خواهد شد و به زمین باز خواهد گشت . انلیل همچنین به انکی و دیگر رهبران گفت : از تصمیم آنو وانکی خشنود نیستم . و صورتش اخمو بود وقتی که آنو سخن می گفت .

ص 131

بعد از صحبتهای انلیل ، انکی با برادرش موافقت نمود . انکی به دیگران گفت : در واقع ، من نیز چنین می اندیشم ! برادرها نشستند وبه فکرفرورفتند . نینماه نیز مشغول همفکری با آنها بود . به آنها گفت : از دستور آنو نمی توان سرپیچی کرد . اجازه بدهید تا یکی از جوانان ما همراه آداپا باشد تا او به نیبیرو برسد . زمان تشریح این چیزها برای آنو ترسش فرو کش کرده بود . انکی به بقیه گفت : اجازه بدهید تا NingishziddaوDumuzi همراهش باشند . تا او برای نخستین بار بتواند با چشمهای خودش نیبیرو  را ببیند . نینماه پیشنهاد کرد که جوانانی همراه او بروند که در زمین زاده شده باشند . آنها در چرخه زندگی در کره زمین غرق شده اند و به کلی نیبیرو را فراموش کرده اند . به دو پسر انکی که مجرد هستند ، اجازه سفر به نیبیرو را بدهید . شاید آنها بتوانند در آنجا برای خود عروسی پیدا کنند .

در همین زمان بود که محفظه آسمانی از نیبیرو وارد شهر سیپار شد . Ilabrat یکی از وزیران آنو از محفظه آسمانی خاموش ، پا به بیرون گذاشت . او به رهبران گفت : من آمده ام تا آداپای زمینی را با خود ببرم . رهبران آداپا را به Ilabrat تقدیم کردند . آنها تی تی و پسرانش را هم به او نشان دادند . Ilabrat گفت : به واقع آنها خیلی شبیه ما هستند . به Ilabrat ، Ningishziddaو Dumuzi دو پسر انکی پیشنهاد شدند . انکی به او گفت : اینها انتخاب شده اند تا همراه آدپا به این سفر بیایند . Ilabrat گفت : آنو از دیدن نوه هایش خوشحال خواهد شد . انکی آداپای را برای شنیدن دستورالعملها احضارکرد . آداپا ، شما به نیبیرو ، سیاره ای که ما از آن آمده ایم خواهید رفت .خود رابرای رفتن آماده کنید . پادشاه آنو خواهان رفتن شماست وشما به اعلیحضرت تقدیم شده اید . به او تعظیم کنید . هر وقت چیزی پرسید حرف بزنید . به سوالاتش ، پاسخهای کوتاه بدهید . لباسهای جدیدی به شما داده خواهد شد و شما این یونیفرم جدید را بایدبپوشید .

ص 132

در زمین نانی پیدا نمی شود تا به شما داده  شود . نان باعث مرگ شما می شود . آن را نخورید ! اگر جام شرابی که در آن اکسیرهست به شما بدهند ، از آن ننوشید که باعث مرگ شما می شود . شما با Ningishzidda و Dumuzi ، پسرهایم،  سفر خواهید کرد . به حرف آنها گوش دهید تا زنده بمانید . انکی به آداپا چیزهای دیگری هم آموخت . آداپا گفت : حرفهای شما را فراموش نخواهم کرد . انکی ، Ningishzidda و Dumuzi  را احضار کرد . برای آنها دعا کرد وتوصیه هایی نمود . شما ، پدرم آنورا ملاقات خواهید کرد . به او تعظیم کنید و احترام بگذارید . برای شاهزاده ها و اشراف زاده ها خم نشوید چون شما با آنها برابر هستید . بعد از رساندن آداپا که ماموریت شماست به زمین برگردید . فریب لذتهای نیبیرو را نخورید . Ningishzidda و Dumuzi گفتند که همه چیز را به خاطر خواهند سپرد . سپس انکی Dumuzi   و Ningishziddaرا به نوبت در آغوش  گرفت و بوسید . یک لوح مهر و موم شده بصورت نامرئی در دستان Ningishzidda قرار داشت . انکی به Ningishzidda گفت :این لوح سری مهروموم شده را به پدرم آنو بدهید . سپس آنها به همراه آداپا به سمت سیپار ، محل نگهداری سفینه ها حرکت کردند . Ilabrat ،  وزیر آنو، هر سه نفر را پذیرفت .

به Ningishzidda و Dumuzi   لباسهای Igigi ها داه شد . آنها شبیه عقابهای آسمانی لباس پوشیدند . اما موهای آداپارا تراشیدند و کلاه ایمنی عقابی به اودادند . به جای لنگی که پوشیده بود لباس چسبان مناسب سفر ورسمی به او دادند . او بین Dumuzi   و Ningishzidda نشست .

زمانی که علامت داده شد ، سفینه آسمانی غرشی کرد و لرزید . آداپا ازترس خود را جمع کرد و گریست وفریاد زد : عقابها بدون بال دارند پرواز می کنند . Ningishzidda و Dumuzi   دوطرفش قرار گرفتند و بازوهایش را چسبیدند و با صحبتهایشان به او آرامش دادند . زمانی که اوج گرفتند ، کسانی که زمانی روی زمین زاده شده بودند حالا آن را از بالا نگاه می کردند . آنها زمینها را دیدند و دریاها و اقیانوسهایی که هر کدام تقسیم بندی داشتند . وقتی که مقداری اوج گرفتند ، اقیانوس به لگنی کوچک تبدیل شده بود وزمین به اندازه یک سبد بود  .

ص 133

مقداری دیگر که اوج گرفتند ، آنها نگاهی انداختند که ازکجا حرکت کرده اند . زمین مانند یک توپ کوچک شده بود . دریاها درتاریکی عمیق و پهناوری فرورفته بودند . آداپابار دیگر هیجان زده شد . در خود پیچید وبافریاد و گریه گفت : مرا برگردانید . Ningishzidda دستش را به گردن آداپا انداخت و برای لحظاتی او را آرام کرد . زمانی که آنها روی نیبیرو فرود آمدند ،حس کنجکاوی آنها خیلی زیادبود . ( هم نیبروییها و هم آنهایی که از زمین آمده بودند ـ مترجم )  چون با بچه های انکی مواجه شده بودند و همچنین یک زمینی . ازدحامی شده بود و همه فریاد می زدند . چون این سر آغاز ورود کسانی از جهان دیگر به نیبیرو بود . Ilabrat آنهارا با خود به کاخ برد وبدن آنها با روغن معطر شستشو و چرب شد . ( در کتاب خنوخ هم پیش از دیدارخنوخ با خداوندگار بدن او را با روغن معطر شستشو دادند و همچنین موسی نیز قبل از رفتن به خیمه مقدس با همین روغن مقدس خو درا شستشو می داد و به اصطلاح وضو می گرفت . ـ مترجم) لباسهای مناسب ودر خور شانشان به آنها داده شد . آداپا با توجه به حرفهای انکی لباسهای تازه را پوشید . درکاخ ، نجیب زادگان و قهرمانان در مورد آنها صحبت می کردند . در اتاق تخت پادشاهی ، شاهزادگان ومشاوران جمع شده بودند . Ilabrat ، آداپا ودو پسر انکی را به این اتاق راهنمایی کرد . در اتاق تخت آنها به آنوی پادشاه تعظیم کردند .آنوازتخت پادشاهی پا پیش گذاشت . او شروع به گریستن کرد . نوه هایم ! نوه هایم ! او Dumuziو Ningishziddaرابه نوبت در آغوش کشید . در حالیکه اشک می ریخت آنها رادر آغوش کشید و بوسید . در سمت راستش Dumuzi و در سمت چپش Ningishzidda را نشاند . Ilabrat ، آداپای زمینی را به آنو معرفی کرد . آنواز وزیرش پرسید : آیا او حرفهای ما را میفهمد؟ Ilabrat در پاسخ گفت :بله او می تواند پاسخ بدهد و توسط فرمانروا انکی تربیت شده است . آنوبه آداپا گفت : بیا اینجا ! اسم وشغلت چیست ؟ آداپا قدمی به جلو برداشت و دوباره تعظیم کرد . نامم آداپاست و خدمتکار فرمانروا انکی هستم . وقتی آداپا شروع به صحبت کرد همه دچار شگفتی بزرگی شده بودند . آنو گفت : یکی از عجیب ترین عجایب زمین اکنون پیش ماست ! همه جمع همین رافریادزدند .

ص 134

آنو گفت : باید جشنی به پا کنیم ، تا به مهمانان ما خوش بگذرد . همه به اتاق ضیافت راهنمایی شدند آنها با خوشحالی به میزهای انباشته از غذا نزدیک شدند . نان نیبیرویی که روی میز چیده شده بود به آداپا داده شد اما او آن را نخورد . همچنین شراب اکسیر به او داده شد اما او آن را ننوشید . برای پادشاه آنو معمایی شده بود در واقع این یک توهین بود . چرا انکی این زمینی بد خو را به نیبیرو فرستاده و راههای آسمان را به او نشان داده . آنو به آداپا گفت : بیا اینجا ! چرا نمیخوری و نمی نوشی و مهمان نوازیمان را رد می کنی ؟ آداپا به آنو پاسخ داد : رئیسم ، فرمانروا انکی به من دستور داده که نه نانی بخورم و نه اکسیری بنوشم .

آنو گفت : چطور ؟ این خیلی عجیب است . برای چه انکی یک زمینی را از خوردن و نوشیدن غذاهایمان بازداشته است ؟ از Ilabrat پرسید . او نمی دانست . از Dumuzi پرسید .او هم پاسخی نداشت . از Ningishzidda پرسید .  Ningishzidda گفت : در پاسخش باید دروغ بگویم. در این هنگام او لوح پنهانی را که با خود داشت به آنو داد . آنوحیرت زده شده بود . به اتاق مخصوصش  رفت تا از لوح رمز گشایی کند .

اکنون زمان بررسی وضعیت آداپاست ، انسان متمدنی که از دیگر انسانها متمایز است .

اینکه چگونه Ka-inو Abael زندگیشان را در زمین آغاز کردند . آنو در اتاق اختصاصی اش مهر و موم لوح را شکست . و لوح را زیر اسکنر گذاشت . پیام انکی را رمز گشایی کرد . پیام انکی این بود .

آداپا بوسیله دانه من ویک زن زمینی بوجود آمده است ! تی تی هم به همین شکل از دانه من و بوسیله یک زن زمینی بوجود آمده است . با خرد و سخن گفتن عطا شده . اما مانند نیبیروییها عمرطولانی ندارد . او نباید نان زندگی طولانی را بخورد و و اکسیر زندگی طولانی را بنوشد . برای آداپا وقتی زنده برگشت ، مرگی باید باشد !  اوباید تماماً فنا پذیر باشد . او باید کشاورزی و چوپانی را یاد بگیرد تا بتواند فرزندان خود را درزمین سیر کند .

135

دامه ماجرا

بدین ترتیب راز انکی و آداپا دربرابرپدرش آنو آشکار شد . از پیام سری انکی ، آنو شگفت زده شد . او نمی دانست که باید خشمگین باشد یااینکه بخندد . وزیر Ilabrat را به اتاق خصوصی اش احضار کرد تا با او سخن بگوید . پسر من انکی با زنها روابط بی قید وبندی داشته . سپس به وزیر Ilabratپیام سری انکی را نشان داد . آنو از وزیرش پرسید : قانون در چنین مواقعی چه می گوید و پادشاه باید چه کاری را انجام بدهد . قوانین ما اجازه زن همخوابه ( صیغه ای ) را می دهد . اما در قوانین موجود بین سیارات چنین قانونی وجود ندارد .  Ilabratدر ادامه گفت : اگر خسارتی وارد شده اجازه بدهید من جلویش را بگیرم . فرمان بدهید تا آداپا فورا به زمین برگردد ولی Ningishzidda و Dumuzi ، مدت طولانی تری اینجا بمانند . آنو ، Ningishzidda رابه اتاق مخصوص خود دعوت کرد . از او پرسید که آیاشما می دانید پدرتان در پیام خود چه چیزی را مطرح کرده ؟ Ningishzidda سرش را پایین انداخت وبا صدای آهسته ای گفت : من چیزی نمی دانم ، اما میتوانم حدس بزنم که چیست . من جوهره زندگی آداپا را آزمایش کرده ام ؛ او از دانه انکی ست !

آنو گفت : در واقع این یک پیام است برای من ! آداپا باید فوراً به زمین برگردد . باشد تا این انسان متمدن تابع سرنوشتش باشد .  اما برای تو ، Ningishzidda ، همراه آداپا به زمین بازخواهی گشت . تا انسان متمدن ، پدر شما را بعنوان معلم خود قبول کند . پادشاه آنو چنین تصمیم گرفت و سرنوشت Ningishzidda و Adapa را معین کرد . دانشمندان واشراف زادگان جمع شدند . شاهزادگان و مشاوران آنو و دو برگشت خورده .

آنو جملات خود را جمع بندی کرده و تصمیمش را اعلام نمود . به زمینیهاخوش آمد می گوییم اما حضور آنها قابل تمدید نیست . توانایی هایی شگفت انگیز آداپا را همه دیده ایم ، اکنون فرمان می دهم که به زمین بازگردد . تا همراه فرزندانش دردشتها و چمن زارهای زمین کشاورزی و چوپانی کند . برای اطمینان از امنیت و کاهش نگرانی اش ، Ningishzidda همراه او به زمین باز خواهد گشت .

ص 136

او با دانه غلات نیبیروکه قابلیت رشد و تکثیر دارد به زمین فرستاده خواهد شد . Dumuzi جوان ، برای یک شار با ما خواهد بود . پس از آن با میشها و جوهره گوسفند بازخواهد گشت . این تصمیم آنو بود . همه کلام پادشاه را شنیدند و رضایتمندانه تعظیم کردند . در این زمان Ningishzidda و آداپا به محل سفینه های آسمانی برده شدند . آنو و Dumuziو Llabrat واشراف زاده ها و قهرمانان برای خداحافظی آمده بودند .خروشان ولرزان سفینه مثل شلیک توپ صدا کرد . وقتی به آسمان اوج گرفتند ، نیبیرو تبدیل به توپ کوچکی شده بود . در هنگام سفر Ningishzidda به آداپا درباره سیاره خدایان توضیح داد . درباره خورشید وزمین و ماه به او درسهایی را آموخت . با او درس داد که چگونه ماههای زمین یکدیگر را تعقیب می کنند تا سال زمینی بوجود بیاید . زمانی که آنها به زمین برگشتند ، Ningishzidda تمام اتفاقاتی که افتاده بود برای پدرش گزارش داد . انکی در حالیکه سرش را تکان می داد شروع به خندیدن کرد . با خوشحالی گفت : همانطور شد که من انتظار داشتم . انکی گفت : امااین قسمت نگهداشتن Dumuzi برای من معماست !

انلیل از بازگشت فوری Ningishzidda و آداپا خیلی گیج شده بود . از Ningishzidda و انکی پرس و جو کرد . موضوع چیست ؟ چه چیزی در نیبیرو افشاشده ؟ انکی گفت : اجازه بدهید نینماه راهم احضارکنیم تا او نیز آنچه که افشا شده را بشنود . نینماه بعد از انلیل وارد شد تا Ningishzidda هرچه را که می داند بگوید . انکی در زندگی مشترکش با زنهای زمینی هم رابطه داشته . انکی گفت : من قانونی را نشکسته ام بلکه فقط سیر شدنمان را تضمین کردم . انلیل باعصبانیت گفت : شما قانونی را نشکسته اید اما با کار عجولانه ای که انجام داده اید سرنوشت آنوناکی و زمینها را تعیین کردید . با کارهای زیادی که انجام داده اید ، کاری کرده اید که سرنوشت بلای سرنوشت شده . ( سرنوشتی در تعقیب سرنوشت دیگر است ـ‌ مترجم )‌عصبانیت سراسر وجود انلیل را در خودگرفته بود بطوریکه او دائم دور خودش می چرخید . مردوک از اریدو آمد . او بوسیله مادرش  Damkina احضار شده بود .

137

مردوک گفت : از پدر وبرادرم تقاضاهای عجیبی دارند . مادرمردوک تصمیم گرفت تا راز پدرو برادر مردوک را پیش خود نگهدارد وآن را برای مردوک فاش نکند .

آنو مجذوب انسان متمدن شد و دستور داد تا به مساله سیرشدن در زمین رسیدگی شود . به این صورت او برای مردوک تنها قسمتی از حقیقت را آشکار می کرد . آداپا وتی تی روی مردوک تاثیر گذاشته بودند و او به پسرهای آنها علاقمند شده بود . مردوک به پدرش انکی وهمچنین انلیل گفت : اجازه بدهند تا زمانی که Ningishziddaمشغول تعلیم دادن آداپا می باشد او هم به پسرهای آداپا آموزش دهد .

انلیل در پاسخ گفت : اجازه می دهم مردوک به یک پسر ونینورتا به پسر دیگر تعلیم بدهند !‌

Ningishzidda به همراه تی تی و آداپا در اریدو ماندند و او به آداپا اعداد و نوشتن را یاد داد . دو قلوها در شهر نینورتا ، Bad-Tibira متولد شده بودند . یکی را Ka-in به معنی کسی که با غذا رشد می یابد نامیدند . اورابه کنار کانالهای آب برد تا به او شنا کردن ودرو محصول را یاد بدهد . یک خیش برای شخم زدن نینورتا برای
Ka-in از چوب درختان ساخت با اهرمی که یک سرش در زمین قرار داشت .

برادردیگر ، پسرآداپا ، توسط مردوک به علفزارها برده شد . Abael ، سیراب از چمنزار ، از این به بعد نامیده شد . مردوک به او یاد داد که چگونه بتواند بسازد . اما برای چوپانی ، منتظر بودند تا Dumuzi برگردد !!!
( عجب مثل اینکه دوموزی استاد پروازی بوده تا چند واحد باقی مانده از درس تاریخ تحولات چوپانی را به Abael درس بدهد ـ مترجم )‌زمانی که یک شار کامل شد ، Dumuzi به زمین برگشت . اوبا خود میشهایی برای رشد و همچنین جوهره گوسفند را آورده بود . او حامل حیوانات چهار پا از نیبیرو به یک سیاره دیگر ،‌زمین بود . از برگشتنش به همراه میش وجوهره گوسفند با جشن وشادمانی استقبال شد . برگشتن Dumuzi بااین محموله گرانبها عملی احتیاطی در برابر انکی بود . رهبران جمع شدند تا با کمک هم تصمیم بگیرند که چگونه این گونه های جدید را پرورش بدهند . تا پیش از این میشی روی کره زمین وجود نداشت . هرگز بره ای از آسمان به زمین آورده نشده بود . هرگز بزغاله ای هم وجود نداشت که ازآن متولد شود .

ص 138

پیش از این هرگز کارگاه بافندگی پشم گوسفند تاسیس نشده بود . رهبران آنوناکی ،‌ انکی و انلیل و نینماه و Ningishzidda همه اینها را بوجود آوردند . آنها تصمیم گرفتند که برای این کارها ، تاسیسات مخصوصی را بسازند . روی یک تپه پاکیزه ،‌در محل فرودگاه ، در کوههای پوشیده از درخت سدر ،‌این تاسیسات را ساختند . در نزدیکی جایی که نینماه دانه اکسیر را کاشته بود در نزدیکی گیاهان این تاسیسات ساخته شد . آنها کار تکثیر غلات و میش ها را در زمین شروع کردند . نینورتا به Ka-in برای کاشت وبرداشت مشاوره می داد . مردوک هم به Abael درهنر میش داری و تربیت بره مشاوره می داد . وزمانی رسید که اولین محصول برداشت شد و اولین گوسفند بالغ شد . انلیل طی فرمانی اعلام کرد  که اولین جشن را پس از برداشت محصول برگزار کنند . پیش از آن آنوناکی اولین غلات خود را جمع آوری کرده و اولین بره های خود را به دنیا آورده بودند .

Ka-in را انکی و انلیل و نینورتا ، مداوم راهنمایی می کردند . Abael را هم انکی و انلیل و مردوک ، مداوم راهنمایی می کردند . انلیل به برادرهایش شادمانه درود فرستاد و برکت برایشان آرزو کرد و کارهایشان را تحسین نمود . انکی به همراه مردوک به دیدار بقیه رهبران رفتند . انکی گفت : از گوشت بخورید و از پشم استفاده کنید در برابر زمین .

اکنون زمان بررسی وضعیت نسلهای بعد از آداپاست . اینکه چگونه Abael بوسیله Ka-in کشته می شود .

پس از تمام شدن اولین جشن ،‌  Ka-in صورت اخمویی داشت . او خیلی ناراحت بود که چرا انکی او را مورد لطف و رحمت وبرکت بزرگ خود قرار نداده . (‌چون پسر او مسئول تربیت Abael بود از Ka-in غفلت کرده بود ـ‌مترجم )‌ بعد از برگشتن برادرها ، Abael به کارهای خودش می بالید و توجه ای به برادرش نداشت .  

من یکی از کسانی هستم که باعث وفور نعمت می شود و آنوناکی را سیر می کند . چه کسی باعث مقاومت قهرمانان می شود و چه کسی برای تهیه لباس آنها پشم تامین می کند . به Ka-in با جملات برادرش توهین شد . او با غرور این موضوع را مطرح کرد که : از وجود من است که دشتها پر از نعمت است . این من هستم که با خیش سنگین زمین را شخم می زنم و غلات را عمل می آورم .

ص 139

پرندگان در مزارعه ام فراوان هستند ود رنتیجه ماهی فراوانی هم در کانالهای آب در اختیار دارم . بادراختیار داشتن نان معاش و ماهی و پرندگان ، رژیم غذایی آنوناکی در اختیار من قرار دارد . برادران دوقلو رودررو قرارگرفتن وبا بحث و جدل بسوی دعوا پیش رفتند .

 موقعیکه تابستان شروع شد ، بارانی نبارید . در نتیجه علفزارها خشک و چراگاهها به تدریج کم شدند . برادر Abael گله گوسفندانش را بیرون برد و آنها را برای نوشیدن آب به سمت کانالها هدایت کرد . Ka-in ناراحت شد وبه برادرش دستور داد تا گوسفندانش را از کانالها خارج کند .

کشاورز و چوپان ، برادر به برادر ، به یکدیگر تهمت میزدند . یکدیگر رابه سیخ کشیده و مشتهایشان را گره کرده بودند تا با یکدیگر بجنگند . Ka-in به شدت خشمگین بود و سنگی را برداشت تا با آن به سرAbael ضربه بزند . پشت سر هم به او ضربه زد تا اینکه خون Abael بر زمین جاری شد . زمانیکه Ka-in خون برادرش را می بیند فریاد می زند Abael ، Abael برادرم ! اما Abael بی حرکت روی زمین افتاده بود . روح از بدنش رفته بود . Ka-in درکنار جسد برادری که خود کشته بود نشست و برای مدت طولانی گریه کرد .

تی تی نخستین کسی بود که از دلشوره ای که در او بوجود آمده بود موضوع قتل را فهمید . زمانی که خواب بود در خواب Ka-in را دید که Abael ، برادرش ، خون آلود ، در دستانش قرار داشت . پس از بیدار شدن رویای خود را با آداپا در میان گذاشت .

قلبم از اندوه پر شده . گویا حادثه وحشتناکی اتفاق افتاده . همچنین تی تی به آداپا گفت : من خیلی نگران هستم  . صبح که شد آنها از اریدو حرکت کردند تا به محل زندگی Ka-in و Abael بروند . آنها Ka-in را در حالی پیدا کردند که در کنار جسد برادرش  Abael نشسته بود .

تی تی تمام درد و رنج خود را با گریه آمیخته به فریاد نشان داد و آداپا از درد بر سر خود گل می ریخت . بر سر Ka-in فریاد زدند . تو چه کار کردی ؟ تو چه کارکردی ؟  Ka-in پاسخی نداد . خود را به زمین انداخت وگریست .  

ص 140

آداپا به شهر اریدو برگشت و درمورد آنچه که اتفاق افتاده بود با فرمانروا انکی صحبت کرد . Ka-in با انکی عصبانی روبرو شد که به او می گفت : شما نفرین شده هستید ! دیگر حقی برای زیستن در  Edin و زندگی با آنوناکی و زمینیهای متمدن را ندارید . و همچنین ما نمی توانیم بدن Abael را در اختیار پرنده های وحشی قرار دهیم . به رسم آنوناکی او در گوری دفن خواهد شد و رویش را با توده سنگ می پوشانیم .

انکی به آداپا و تی تی یاد داد که چگونه Abael را دفن کنند . این رسمی بود که آنها نمی دانستند . برای سی روز و سی شب پدرو مادر Abael برایش سوگواری کردند . اریدو خود را آماده می کرد تا درباره Ka-in قضاوت کند و انکی امیدوار بود که حکم محکومیت او تبعید باشد .

مردوک با عصبانیت گفت : Ka-in برای این کاری که انجام داده باید کشته شود . نینورتا ، مشاور Ka-in گفت : اجازه بدهید تا هفت قاضی جمع شود . مردوک فریادزد : هرکسی که اینجا جمع شده این موضوع را شنیده . نباید یکی از رهبران نییبیرو ـ آنوناکی را برای رهبری فرا خوانیم ؟  این کافی نیست که کسی که نینورتا مشاورش بوده یکی از مورد لطف قرارگیرندگان مرا کشته ؟ این مساله اینطور نیست که بگوییم نینورتا ، آنزوراشکست داده وهمینطور Ka-in علیه برادرش برخواسته ؟ پس باید سرنوشتش نیز شبیه آنزوباشد و چراغ عمرش خاموش شود . مردوک همینطور با عصبانیت با انکی و انلیل و نینورتا حرف میزد .

نینورتا از حرفهای مردوک ناراحت شد و در پاسخش گفت : خاموش باش و دیگر حرفی نزن !

انکی به آنها گفت : اجازه بدهید با پسرم مردوک ، خصوصی صحبت کنم . وقتی انکی و مردوک وارد اتاق خصوصی انکی شدند . انکی گفت : پسرم ! پسرم ! رنجت زیاد است اما هیچگاه اجازه نده عذابی را با عذابی دیگر بیامیزی . اگر اجازه بدهی رازی را که در قلبم سنگینی می کند به تو می گویم 

زمانی که در کنار رودخانه قدم میزدم دو دختر باکره زمینی را دیدم و خیالاتی شدم . ازدانه من آداپا وتی تی بوجود آمدند . به این شکل بود که نوع جدیدی از زمینیها بوجود آمدند . یک انسان متمدن در زمین متولد شد .

ص 141

پادشاه آنو شک داشت که آنها بتوانند تولید مثل کنند . باتولد Ka-in و Abael . آنو و شورای نیبیرو متقاعد شدند . به این مرحله جدید از حضور آنوناکی در این سیاره خوش آمد گفته شد و مورد تایید قرار گرفت . اکنون که Abael کشته شده است تو میخواهی تنها بازمانده ، Ka-in را هم بکشی ؟ با سیر کردن همه چیز تمام می شود و با شورش کردن تمام چیزهایی که ساخته ایم ویران خواهد شد . تعجبی نداشت که شما به  Abael علاقمند شده بودید چون این پسر در واقع برادر ناتنی شمابود . اکنون زمان ترحم کردن است تا سلسله آداپا نجات پیدا کند . انکی با غم واندوه این راز رابرای پسرش فاش کرد . مردوک ابتد از شنیدن این راز شگفت زده شد و سپس شروع به خندیدن کرد . عشق  بازیهای شما که مشهور است . حالا من متقاعد شدم . مردوک که عصبانیتش به خنده تغییرکرده بود به پدرش گفت :

در واقع بایداز مرگ  Ka-in چشم پوشی کنم واجازه بدهم تا او رابه انتهای زمین تبعید کنند .

انکی قضاوت اریدو درباره Ka-in را قرائت کرد . Ka-in بخاطر شرارتی که مرتکب شده به سرزمین سرگردانی ، واقع در شرق تبعید خواهد شد . از زندگیش چشم پوشی می کنیم . او و نسلش از دیگران متمایز خواهند گشت . Ningishzidda جوهره زندگی Ka-in را تغییر داد . دیگر روی صورتش ریش نخواهد رویید . Ningishzidda جوهره زندگی Ka-in را تغییر داد .(درمتن تکرارشده است ـ مترجم )  Ka-in به همراه Awan ، بعنوان همسر ، از Edin بسوی سرزمین سرگردانی حرکت کرد.

اکنون زمانی است که آنوناکی دچار سرگردانی شده بودند . بدون  Abael و بدون Ka-in ، آنها باید برای خود غلات ونان فراهم می کردند . چه کسی چوپانی خواهد کرد و میشهای گوناگون را نگهداری خواهد نمود و پشم برای پوشاک در اختیار ما قرار خواهد داد ؟ آنوناکی گفتند : به آداپا و تی تی اجازه بدهید تا نسلشان را افزایش دهند . بادعای خیر انکی ، آداپا و تی تی ، دوباره و دوباره تلاش کردند . یک دختر و بازهم دختر ، در هرزمان متولد می شد .

ص 142

درنود وپنجمین شار ، آداپا و تی تی سرانجام صاحب یک پسر شدند . تی تی اورا Sati ، به معنی زندگی دوباره نامید . آنها از نسل آداپا دانسته شدند . آداپا و تی تی در مجموع صاحب سی پسر و سی دختر شدند . آنها کارهای کشاورزی و چوپانی را برای آنوناکی انجام می دادند . زمینیهای متمدن بازگشتند و آنوناکی را سیر کردند . در نود و هفتمین شار ، Azura ، همسر ساتی یک پسر به دنیا آورد . نامش را Enshi در سالنامه ثبت کردند . به معنی رئیس انسان . بوسیله پدرش آداپا ، او اعداد و نوشتن را یاد گرفت . آداپا همه چیزرا راجع به آنوناکی و نیبیرو به انشی گفت . انلیل پسرهارا به  Nibru-ki برد و تمام رازهای آنوناکی را به آنها آموخت . انلیل بعنوان ارشد زمین به آنها نشان داد که چگونه نانار، با روغن مقدس بدنش راچرب می کند . انلیل به جوانترها یاد داد که چگونه از میوه آنبو،  اکسیر Ishkur بدست آورند .

از این زمان بود که انسان متمدن ، آنوناکی را خدایان نامیدند  و مناسک پرستش آنوناکی آغاز شد . انشی توسط خواهرش Noam صاحب پسری شد . اورا Kunin به معنی ، پخته شده ، نامیدند . در Bad-Tibira ، نینورتا معلمش شد . در آنجا او کار با کوره ها را یاد گرفت . اینکه چطور با آتش قیردرست کند وروش گداختن وتصفیه کردن را آموخت . در ذوب و تصفیه طلا برای نیبیرو او و فرزندش زحمت کشیدند . این موضوع در نود و هشتمین شار اتفاق افتاد .

اکنون زمان بررسی وضعیت نسلهای آداپاست بعد از تبعید Ka-in . و سفرهای آسمانی Enkime و مرگ آداپا . Mualit، خواهر ناتنی Kunin برای خود ایده هایی داشت .

ص 143

 

 

http://www.lostbook.persianblog.ir/

كتاب گمشده انكي(پایان فصل هفتم)

اجازه ندهید شورشی که یکبار در آبیزو رخ داد در Edin تکرار شود . انکی به نینورتا گفت : با این زمینیهایی که در Edin هستند ، قهرمانان دیگر تحرکی ندارند . نینورتا به انکی گفت : این موضوع برای چند Shars بیشتر طول نخواهد کشید . انلیل آرام نشد وبا گله وشکایت به پسرش گفت : اجازه بدهید تا سریعاً طلاها را جمع آوری کرده و هرچه زودتر همگی به نیبیرو بازگردیم . در Edin ، آنوناکی ، با تحسین زمینیها را مینگریستند . مجذوب هوش آنها شده بودند که چگونه دستورات را درک می کردند . آنها تمام کارهای خرد را بعهده گرفته بودند . آنها بدون اینکه لباسی پوشیده باشند کارهایشان را انجام می دادند .

 

مردها وزنهایشان دائم با یکدیگر جفت گیری می کردند و خیلی سریع تکثیر می شدند . در یک شار ، بعضی اوقات چهار شار و بعضی اوقات بیشتر نسلشان بیشتر می شد ، بطوریکه تعداد زمینیها زیاد شد و آنوناکی به اندازه کافی کارگر در اختیار داشتند . آنها با غذاهای آنوناکی سیر نمی شدند . در شهرها و درباغها ، دردره ها و تپه ها ، زمینیها برای غذا دائم درتلاش بودند . در آن روزها هنوز مساله غلات مطرح نبود . گوسفند ماده ای وجود نداشت وبره ای پرورش پیدا نمی کرد . درباره این موضوعات انلیل جملات خشمگینانه ای به انکی می گفت . این خلقت شماست که باعث  این آشفتگی ها شده و این شما هستید که باید راه نجاتی پیدا کنید .

اکنون زمان بررسی این مساله است که چگونه انسان متمدن بوجود آمد . اینکه چگونه انکی وAdapa و Titi رازی را در Edin بوجود آوردند . از تکثیر زمینیها ، انکی خوشحال بود و انلیل ناراحت ! آنوناکیها خیلی خیلی آرام شده بودند و میزان نارضایتی آنها خیلی کم شده بود . با تکثیر ، آنوناکی دیگر کار شاق انجام نمی دادند و کارگرها ی serfs ( کارگران برده که همراه زمین فروخته می شدند و آزادی نداشتند و مالک همسر و فرزند خود نیز نبودند ـ مترجم ) کارهایشان را انجام می دادند . برای هفت شار آرامش بین آنوناکیها حاکم بود و از میزان نارضایتی آنها کاسته شده بود .

 

ص 126

با این سرعت در تکثیر ، برای همه آنها امکان رشد کافی وجود نداشت . در طول بیشتر از سه شار ، پرندگان وماهی تعدادشان کم شد . آنوناکی به تنهایی رشد می کردند و زمینیها هم سیری ناپذیر بودند . انکی در قلبش ، خود رامسئول طراحی جدیدی احساس می کرد او به این فکر کرد که انسان متمدنی را بوجود آورد . آنها این توانایی را داشتند که غلات را کشت کنند و چوپان گوسفندان ماده وغیر ماده باشند . انکی به فکر طرحهای جدید خود بود و اینکه چگونه آنها را عملی کند . او طراح کارگران بدوی در آبیزو بود . زمینیها در Edin ، در شهرها و باغهایش بودند . آنها چه کارهایی را می توانستند انجام دهند که با آنها سازگار باشد ؟ چه چیزی در جوهره  زندگی آنها ترکیب نشده است ؟

فرزندان زمینیها باعث نگرانی شده بودند . این موضوعی بود هشدار دهنده که مورد توجه قرار گرفته بود . آنها بطور مداوم جفت گیری می کردند . آنها به دوران نیاکان وحشی خود بازگشته بودند ، خوار و خفیف  شده بودند . انکی نگاهی به سرزمینهای باتلاقی می اندازد . روی رودخانه ها شروع به قایقرانی می کند . تنها کسی که با او بود ، ایزمو ، وزیرش  بود که محرم رازهایش بود . دررودخانه ها او متوجه زمینیها شد که مشغول شستشو و جست وخیز بودند . دو زن در میان آنها بودند که زیبایی وحشی گونه ای داشتند . آنها سینه های محکمی داشتند . ازدیدن آنها در آب ، آلت تناسلی انکی به حالت نعوذ در آمد . میل آتشینی در او بوجود آمد .

از وزیر ایزمود پرسید آیا یک جوان مرا خواهد بوسید ؟ وزیر ایزمود گفت : من با این قایق اینقدر پارو خواهم زد تا جوانی پیدا شود که شما را ببوسد . او قایق را هدایت کرد به دستور انکی آن را به کنار خشکی برد تا انکی از آن پیاده شود . زن جوانی با او هم صحبت شد و میوه درختی را به او تعارف کرد . انکی خم شد و زن جوان در آغوش او دراز کشید و لبهایش را بوسید . لبهایش شیرین بودند وسینه های محکم و جا افتاد ه ای داشت . انکی با او رابطه جنسی برقرار کرد در حدی که منیش را در رحمش ریخت . او این منی مقدس را با رحمش پذیرفت و ازمنی  خداوندگار انکی آبستن شد !

ص 127

زن جوان دیگری با دیدن این صحنه به او نزدیک شد وبه او توت فرنگی وحشی تعارف کرد . انکی خم شد وزن جوان را در آغوش گرفت ولبهایش را بوسید . لبهای او نیز شیرین بود و سینه هایش برجسته و خوش فرم بودند . انکی با او نیز رابطه جنسی برقرار کرد در حدی که منیش را در رحمش ریخت . با زنهای جوان ماند تا دوران حاملگی آنها مشخص شود . انکی به وزیر ایزمود گفت که درکنار زنها باشد . در ماه چهارم شکم آنها بزرگ شد . قبل از دهمین ماه در ماه نهم حاملگی آنها کامل شده بود . اولین زن چمباتمه زد و چیزی زائید . یک بچه مذکر از او متولد شده بود . دومین زن هم چمباتمه زد و چیزی زائید . از او یک بچه مونث دنیا آمد . در طلوع و غروب ، طی یک روز هر دو دنیا آمده بودند . برکات یگانه در یک طلوع وغروب ، آنها اینگونه در افسانه ها مشهور شدند . در نود وسومین شار ، توسط پدرشان انکی در Edin متولد شدند . وزیر ایزمود به سرعت جریان تولد آنها را به انکی خبر داد . انکی از این جریان تولد به وجد آمده بود . آیا تا کنون کسی چنین چیزی را دیده است ؟ از مقاربت بین آنوناکی و زمینیها حاملگی رخ داده بود .

اکنون من انسان متمدن را در اختیار دارم !

این راز باید بین خودمان باقی بماند ! این دستور انکی بود به وزیر ایزمود . اجازه بدهید که نوزادان توسط مادرانشان شیر داده شوند . از این پس آنها نیز جزء خانواده من محسوب می شوند . شما باید به دیگران بگویید که من آنها را بین نی ها ، درون یک سبد پیدا کرده ام !

نوزادان توسط مادرانشان شیرخوردند و پرورش یافتند .

از آن به بعد خانواده جدید انکی توسط وزیر ایزمو در اریدو جای داده شدند . ایزمو به هرکس که می رسید در مورد نوزدان این توضیح را می داد که آنها را در بین نی ها ودر سبد پیدا کرده است .

ص 128

نینکی به بچه های سرراهی علاقمند شده بود و آنها را مثل بچه های خودش نگاه می کرد . نوزاد پسر را Adapa نامید ، به معنی سرراهی ، ونوزاد دختر را Titi نامید به معنی یکی با زندگی ، این دو بچه با بقیه بچه های زمینی فرق داشتند . آنها کندتر از بقیه زمینیها رشد می کردند اما خیلی سریعتر از آنها می توانستند درک کنند . به آنها هوش عطا شده بود . آنها می توانستند ماهرانه با کلمات ، جمله بسازند وصحبت کنند . دختر خیلی زیبا و دلپذیر بود وبا دستهایش مهارتش را نشان می داد . نینکی ،همسر انکی ، به Titi خیلی علاقمند شده بود . به او تمام هنرهایی را که داشت آموخت . انکی نیز Adapa را خودش آموزش داد . به او یاد داد که چگونه نگهداری و ثبت کند . این موفقیتها را انکی با غرور به ایزمود نشان می داد . به او گفت : من یک انسان متمدن بوجود آورده ام . از تخم خودم نوعی جدید از زمینیها را بوجود آورده ام . آنها همچون تصویر خودم به من شبیه هستند . از تخم غذا بوجود می آید و از گوسفند ماده ، گله . که نیاز به چوپان دارد . آنوناکی وزمینیها از این پس سیر خواهند شد . انکی به برادرش انلیل پیام داد و انلیل از  Nibru-ki به اریدو آمد . انکی به انلیل گفت : من از این وحشی های بیابانی نوع جدیدی از زمینیها را بوجود آورده ام . آنها  سریع یا دمی گیرند و دانشها ومهارتها به آنهادرس داده می شود . اجازه بدهید که ما دانه ها ی نیبیرویی خود رااین پایین بکاریم . اجازه بدهید تا ما از میشهای نیبیرویی ، گوسفند تحویل زمینیها بدهیم . اجازه بدهید ما این زمینیهای جدید را پرورش بدهیم برای کشاورزی و چوپانی . درواقع آنها از بسیاری جهات وابسته به آنوناکی هستند .

 این یکی از عجایب حیرت انگیز است که ما درمورد این وحشیهای بیابانی بدست آورده ایم .

ایزمو احضار شد و مثل همیشه گفت که آنها را در سبدی بین نی ها پیدا کرده است . انلیل با بدبینی نسبت به این موضوع به فکر فرورفت . او شگفت زده سرش را تکان داد .

ص 129

او از این در تعجب بود که چگونه یک بچه زمینی جدید بوجود آمده است . یک انسان متمدن درزمین بوجود آمده . چگونه به آنها کشاورزی و چوپانی و صنعت و ابزار سازی درس داده می شود .

 

انلیل به انکی گفت : اجازه بدهید که خبر این فرزندان نو ظهوررا به آنو بدهیم .
(عجب آدمی هست این انلیل ! تا چیزی میشه آنو رو خبردار می کنه ـ مترجم )

خبر فرزندان جدید به آنودر نیبیرو داده شد . آنو گفت : دانه هایی که قابل کاشت ورشد هستند و میشهایی که قابلیت گوسفند زایی دارند را نیز به زمین بفرستید. انکی وانلیل به توصیه های آنو عمل کردند . بوسیله انسان متمدن ، آنوناکی وزمینیها سیرخواهند شد . آنواین جملات را می شنید و حیرت زده می شد . او گفت : البته اینکه بعضی وجودهای زندگی باعث بوجود آمدن نوع دیگری از زندگی شوند امر بی سابقه ای نیست . اما اینکه در روی زمین از آدمو انسان متمدن با این سرعت بوجود بیاید بی سابقه است . بوجود آمدن چنین ترکیبی نیازمند شماره های بزرگتری است . این موجودات از تکثیر چنین موجوداتی ناتوان هستند . دانشمندان این موضوع را در نیبیرو بررسی کردند . در اریدو حوادث مهمی در حال رخ دادن بود . Adapa با Titi عمل جنسی انجام داد و تا آنجا پیش رفت که منیش رادر رحم او بریزد . در این میان تولدی رخ داد . Titi دو قلویی به دنیا آورد . دو برادر . خبر تولد این نوزادان در نیبیرو به آنوداده شد . (Adapa وTitiجفت گیری می کنند . صاحب دو پسر می شوند . Ka-in و Abaelکه در قسمت بعدی به ماجرای آنها پرداخته می شود . ـ مترجم )  

این دو قلوها با یکدیگر سازگاری داشتند . آنها می توانستند وسیله تکثیر باشند . دانه های قابل کاشت و رشد و میشهای گوسفند زا را به زمین تحویل دهید . به زمینیها کشاورزی و چوپانی بیاموزید تا همه از منفعت آنها سیر شوند . اینها دستورات آنوبود از نیبیرو به انکی و انلیل .

اجازه بدهید Titi دراریدو ماندگار شود تا بتواند به نوزادان خود شیر دهد . ونیز آنو دستور داد که Adapa این مذکر زمینی به نیبیرو فرستاده شود !

ص 130

كتاب گمشده انكي(فصل هفتم قسمت سوم)

 

به این لوح خوب دقت کنید !

انکی در پاسخ پسرش گفت : شما فرمانده Igigi ها شدید و درمریخ برترین فرد بودید ! مردوک به او گفت: افسوس پدرم ! سرنوشت باعث محرومیت ما از سلطه شده است ! شما ، پدرم ، با اینکه نخستین فرزند آنو هستید اما هنوز انلیل ، و نه شما ، وارث قانونی است . شما پدرم ، اولین کسی بودید که فرود آمد و اریدو را تاسیس کرد . اما اکنون اریدو در قلمرو انلیل قرار دارد و شما در فاصله دور در آبیزو هستید . من نخستین فرزند شما هستم و توسط همسر قانونی شما در نیبیرو به دنیا آمده ام . هنوز طلاهای زیادی در شهر نینورتا انباشته شده است که او تصمیم می گیرد آنها را بفرستد یا نفرستد . بقای نیبیرو در دستان او قرار دارد ونه در دستان من ! اکنون که در حال برگشتن به زمین هستیم چه کاری باید انجام دهیم ؟ من پادشاه و مشهور خواهم شد یا اینکه سرنوشتم این است که دوباره تحقیر شوم ؟ انکی در سکوت فرزندش را در آغوش گرفت ، وروی ماه متروک به او قول داد .

 

من باعث شدم که آینده ات تباه شود . زمان آسمانی شما فرا خواهد رسید . من نیز ایستگاهی مجاور شما خواهم داشت . اکنون زمان بررسی وضعیت Sippar است ، محل نگهداری سفینه ها در EDIN . اینکه چگونه کارگران بدوی به EDIN برگشتند . برای مدت زیادی از مدارهای زمینی ، پدر و پسر در زمین غیبت داشتند . درزمین هیچ برنامه ای اجرا نشده بود و درمریخ هم lgigi ها آشوب به پا کرده بودند . انلیل گزارشهای سری برای آنو می فرستاد او ازطریق تاسیسات Nibru-ki با آنوارتباط برقرار می کرد . انکی ومردوک به ماه رفته اند و برای مدارهای بیشماری در آنجا خواهند ماند . فعالیتهایشان مشکوک است و هنوز نمی دانیم در فکر چه توطئه ای هستند . از وقتی مردوک ایستگاه مریخ را ترک کرده Igigi ها بی قرار هستند . طوفان گردو خاک برروی ایستگاه ما در آنجا تاثیر گذاشته است . هنوز نمی دانیم چقدر خسارت به آنجا وارد شده . مکانی برای سفینه ها در Edin باید تاسیس شود .

 

ص 122

طلا از آنجا مستقیما اززمین به نیبیرو حمل خواهد شد . از این به بعد دیگربه ایستگاه مریخ احتیاجی نخواهیم داشت . این طرح نینورتا است و او آن را هوشمندانه طراحی کرده . اجازه بدهید محل سفینه ها درنزدیکی
 Bad-Tibira باشد . اجازه بدهید نینورتا اولین فرمانده آن باشد . آنو با دقت به سخنان انلیل گوش می داد و سوالات خو درا مطرح می کرد و انلیل هم به او پاسخ می داد . انکی ومردوک به زمین برگشتند . درباره ماه چه چیزی فهمیدید ؟ اجازه بدهید به حرفهای آنها گوش بدهیم . انکی و مردوک از ماه حرکت کرده بودند تا به زمین برگردند . آنها از شرایط سخن گفتند ، آنها گزارش دادند که ساختن یک ایستگاه روی آن غیر عملی است . آنو گفت : اجازه می دهم که آشیانه سفینه ها را بسازید ! انکی به آنو گفت : اجازه بدهید مردوک فرمانده آن باشد !انلیل با عصبانیت گفت : ما نینورتا را برای این مسئولیت در نظر گرفته ایم . او فرمانده Igigi ها است و بیش از این دیگر به او نیازی نیست . این دانش و وظیفه مردوک است . انکی به پدرش گفت : اجازه بدهید او نگهبان دروازه آسمان باشد . آنوبا علاقه به این بحث گوش می داد .او می دید که چگونه رقابت بر پسرانش تاثیر گذاشته است . آنو فرد خردمندی بود که باید در اینجا با خرد خود تصمیمی می گرفت . آشیانه سفینه ها ، این راه جدید برای طلا دسته بندی شد . اجازه بدهید این مکان جدید در اختیار نسل جدیدی قرار گیرد . دستور این است . پس نه انکی نه انلیل ، نه نینورتا نه مردوک ! اجازه بدهید این مسئولیت را نسل سوم بر عهده بگیرد ، دستور می دهم که Utu فرمانده باشد . اجازه بدهید تا آشیانه سفینه ها را بسازد . Sippar ساخته شود . شهر پرنده ! این نامش خواهد بود . این حکم آنوبود و کلام پادشاه نیز تغییر ناپذیر بود . در هشتاد ویکمین Shar ، ساختن آن شروع شد . طبق نقشه انلیل پیش رفتند .

ص 123

 

Nibru-ki در مرکز قرار داشت ،‌ انلیل مرکز زمین را برای آن تعیین کرده بود . روی دایره هایی مسافتها و مکانها در نسبت با شهرهای قدیمی تعیین شدند . شبیه پیکانی به طرف دریا که انتهای آن بند به کوهها باشد ساخته شد . خطی کشیده شد از از نوک دو قلوهای Arrata تا آسمانهای نواحی شمالی . در جایی این بند کشی خط Arrata یکدیگر را قطع می کردند . در مکانی برای Sippar ،‌ مکانی برای سفینه ها ، علامتی خارجی گذاشته شد که هرکسی را مستقیماً به آنجا راهنمایی می کرد . این مکان در مسیری دایره وار در نسبت با Nibru-ki قرار داشت . همه از این طرح مبتکرانه وطراحی دقیق تعجب کرده بودند .

در هشتادو دومین Shar ساختن Sippar کامل شده بود . به Utu ی قهرمان ، نوه انلیل ، دستورات لازم داده شد . کلاه ایمنی عقابی که با پرهای عقاب تزئین شده بود به او داده شد . آنو اولین کسی بود که با سفینه اش از نیبیرو بصورت مستقیم به Sippar سفر کرد . با چشم خودش ساخت وسازها را دید و شگفت زده شده بود از اینکه چیزی را که می خواست انجام شده بود . مردوک دستور داد که Igigi ها برای قرار گرفتن در موقعیت جدید از مریخ به زمین بیایند . آنوناکی از تاسیسات فرودگاه و آبیزو جمع شدند . در آنجا مراسم خوش آمد گویی و جشن و شادی برپا بود . مراسم رقص و آواز برای آنو و نوه انلیل برگزار شد . آنو او را بوسید و او را Anunitu ،‌به معنی محبوب آنو نامید . قبل از رفتن ،‌آنو همه قهرمانان زن و مرد را جمع کرد . او به آنان گفت :

اکنون عصری جدید شروع شده است ! این مکان برای تامین مستقیم طلای نجات بخش ساخته شده است و این به معنی پایان یافتن کار شاق در آینده است . این بار دیگر طلای کافی برای حفاظت از نیبیرو ذخیره خواهد شد . کار پر زحمت روی زمین کم و کمتر خواهد شد و قهرمانان زن ومرد به نیبیرو بازخواهند گشت .

اینگونه پادشاه آنو در جمع به همه قول داد . آنهارا بسیار امیدوار نمود .

ص 124

 

چند Shar بیشتر کار سخت طول نخواهد کشید و سپس آنها به خانه بازخواهند گشت . با جشن وشادی آنو به نیبیرو بازگشت و با خود طلا ، آنهم از نوع خالصسش را برد . Utu با عزت واحترام کار جدیدش را شروع کرد و نینورتا هم فرماندهی Bad-Tibira را حفظ کرد . مردوک نه به مریخ برگشت ونه با پدرش به آبیزو رفت !‌اوآرزو داشت که روز بتواند تمام نقاط زمین را ببیند بنابراین در کشتی فضایی سوارشد تا سفر به دور دنیا راآغاز کند . تعدادی از Igigi ها درمریخ باقی ماندند و تعدادی هم درزمین ساکن شدند و Utu فرمانده آنها شد . بعد از برگشتن آنو به نیبیرو ،‌زمین انتظار رهبران بزرگی را می کشید . آنوناکی انتظار داشتند که با بازسازی جدید آنها با قدرت به کارشان ادامه دهند . طلاها به سرعت انباشته می شدند واین راهی سریعتر و طبیعتی تر بود . در واقع افسوسی وجود نداشت برای کار که در حال انجام شدن بود !‌ انتظار آنوناکی این بود که در آبیزودیگر از کارشاق خبری نباشد و جایش راحتی و آسایش داشته باشند . آنوناکی های ساکن آبیزو می گفتند : اکنون که عملیات تکثیر در حال انجام شدن است ، اجازه بدهید آنها کار را انجام بدهند . درEdin کارها زیاد شده بود شرایط جدید نیازهای جدید و محلهای اقامت جدید طلب می کرد . قهرمانان در Edin فریاد می زدند که چراکارگران بدوی محدود به آبیزو هستند؟ قهرمانان در Edinفریاد می زدند که چرا برای چهل  Shar راحتی و آسایش تنها در آبیزوباید فراهم شود . کارما هم اینجا سخت شده ودیگر در توان ما نیست . باید اجازه دهید تا ما از کارگران بدوی استفاده کنیم . در زمانیکه انکی وانلیل روی این موضوع بحث می کردند ، نینورتا تصمیمی گرفت . او با پنجاه نفراز قهرمانان مسلح به اردوگاهی در آبیزو رفت . در جنگلها و استپهای آبیزو آنها شروع به تعقیب وگریز کردند . با روشهای ویژه ای آنها شکار کردند و مردان و زنانی را برای کار به  Edin آوردند . آنهارا تربیت کردند تا کارهای کوچک را بتوانند انجام دهند چه در باغها و چه در شهرها . از این کارها هم انکی عصبانی بود وهم انلیل خشمگین !‌ انلیل به نینورتا گفت : من آدمو تیامات را اخراج کرده بودم و حالا شما آنها را برگردانده اید ؟ !‌

 

 

كتاب گمشده انكي(فصل هفتم ـ قسمت دوم)

مردوک به انکی گفت که می خواهد به زمین برگردد . او برای پدرش فاش کرد که انلیل درطرحهای قدیمی اش ، در شهرها و کارهایی که انجام داده و برنامه ریزی هایش باید تجدید نظر کند . رو به دیگران کرد و گفت : محلی برای سفینه ها در Edin باید تاسیس شود . او طراحی های قدیمی را روی لوح بلوری به آنها نشان داد . منتقل کردن فرودگاه به ایستگاه بین راهی درمریخ تحققش چندان طولانی نخواهد بود . سپس به انلیل گفت : برای باردیگر که نیبیرو به سمت زمین هجوم بیاورد ما توانایی مقابله داشته باشیم ! اززمان فرود روی زمین اگر به شماره در آید هشتاد Shars گذشته است . (در متن هشتاد گفته شده ولی کمی شک بر انگیز است ـ مترجم )

 

اکنون زمان بررسی سفر انکی ومردوک است به ماه . اینکه چطور انکی سه راهی آسمان و صورت فلکی را تعیین نمود . اجازه بدهید محل سفینه ها را درنزدیکی Bad-Tibira شهر فلز تاسیس کنیم . اجازه بدهید ، طلا را از زمین به نیبیرو مستقیماً حمل کنیم . اینها را با نینورتا فرمانده Bad-Tibira در میان گذشت .

انلیل هم به جملات نینورتا ، پسرش با دقت گوش کرد وبه هوش و فراست او افتخار نمود . انلیل به سرعت طرحها رابه آنو ارائه نمود و توضیحات لازم را داد .

اجازه بدهید محلی برای سفینه  های آسمانی در Edin تاسیس شود . درنزدیکی آنجا سنگ طلا وجود دارد که می توان آنها را گداخت و تصفیه نمود . بدین صورت طلای خالص بصورت مستقیم از زمین به نیبیرو حمل خواهد شد . و همچنین قهرمانان می توانند مستقیماً از نیبیرو به زمین با تدارکاتشان وارد شوند . انکی به آنو ، پدرش ، گفت : طرح برادرم بزرگ و شایسته است ! اما خسارت بزرگی اجرای آن به بارمی آورد . جاذبه زمین از مریخ خیلی بیشتر است . غلبه بر آن تمام قدرت ما را فرسوده خواهد کرد . قبل ازاینکه عجولانه تصمیمی بگیریم اجازه بدهید یک طرح آزمایشی اجرا کنیم . زمین همسایه ای در نزدیکی خود دارد که آن ماه است . جاذبه کمی دارد و فرود آمدن وبرخواستن از آن به کوشش زیادی نیاز ندارد .

 

ص 118

اجازه بدهیدمردوک به آنجا سفر کند تا آزمایشش کرده و بفهمد که برای یک ایستگاه بین راهی مکان مناسبی هست یا نه .

 

تصویری از مردوک

دوطرح برای آنو و مشاوران و دانشمندان ارسال شد تا مورد بررسی قرار دهند . پادشاه به آنها اطلاع داد که ، ابتدا وضعیت ماه را بررسی کنید ! اول ماه را آزمایش کنید ، این تصمیم آنوبود که به انکی و انلیل ابلاغ شد . انکی سفرهای زیادی انجام داده بود اما همیشه ماه برای او وسوسه دیگری بود . در جایی از آن باید آب پنهان شده باشد . او همیشه ازاتسمفر آن در تعجب بود . در شبهایی که بی خواب می شد با دیسک نقره ای خنک جادوییش مشاهدات را انجام می داد . در عین اینکه رو به زوال بود خود را سرپا نگه می داشت و با خورشید بازی می کرد واین یکی از عجایب از عجایب زیاد آن بود . رازی در وجودش نهفته بود که او میل داشت آن را کشف کند . بوسیله rocketship انکی ومردوک به ماه سفر کردند . سه  بار در آغوش زمین همراهش بودند . آنها نظاره گر از نفس افتادن اژدها بودند . صورت ماه با حفره های زیادی که کار دست شیاطین خرد کننده بود علامتگذاری شده بود .

 

با پیچشی ماهرانه آنها rocketship را درمیان تپه ها فرود آوردند . از این مکان آنها می توانستند زمین و پهنای آسمانها را مشاهده کنند . کلاه ایمنی عقابیشان را بر سر گذاشتند چون هوای آنجا برای تنفس کافی نبود . با خیال راحت جهتی رابرای بررسی انتخاب کردند و بسویش گام برداشتند . دستهای اژدهای شیطانی جز خشکی و ویرانی چیزی به جا نگذاشته بود . مردوک به پدرش گفت : اینجا مثل مریخ نیست . برای ساختن یک ایستگاه بین راهی کاملاً نا مناسب است . بیایید اینجا را رها کنیم و به زمین برگردیم . انکی به مردوک گفت : عجله نکن پسرم ! از اینجا می توانیم به سادگی ربعی از خورشید را ببینیم .

زمین همچون کره ای خالی در فضا معلق است . با وسایلی که داریم می توانیم آسمانها را اسکن کرده وفاصله آنها را اندازه گیری نماییم .

ص 119

این همه قابل ستایش است چون کار دست آفریند ه ای است که به تنهایی این همه را آفریده است ! اجازه بدهید بمانیم ومدارها را بررسی کنیم . بخصوص وضعیت مدارهای ماه وزمین را . اینکه چطور زمین به دور خورشید مداری برای خود می سازد . انکی نگرانی ناشی از مشاهداتش را با مردوک ، پسرش در میان گذاشت . مردوک با حرفهای پدرش متقاعد شد و آنها محل اقامتی در rocketship برای خود تدارک دیدند . به اندازه یک مدار زمین و معادل سه مدار ماه ، روی ماه باقی ماندند . حرکتهایش در نسبت بازمین را اندازه گرفتند که این محاسبات حدودیک ماه طول کشید . برای شش مدار ، زمین ، و دوازده مدار در نسبت با خورشید سال زمین اندازه گیری شد . ثبت شد که چگونه این دو مانند دو جرم آسمانی نورانی دریکدیگر می پیچند و به نوبت ناپدید می شوند . سپس به ربعی از خورشید توجه نشان دادند . مسیرهای  Mummu و مریخ را مطالعه کردند . بازمین و ماه ، مریخ دو ربع را تشکیل می داد . انکی ومردوک آزمایش نمودند ، شش تا ازآسمانها پایین تر ازآبها بودند و شش تا از آسمانها بالاتراز آبها . آنها در آنسوی Hammered Bracelet قرار داشتند . Anshar و Kishar, Anu و Nudimmud, Gaga   Nibiru . اینها شش تای دیگر بودند . همه آنها دوازده تا می شدند . با این شمارش خورشید وخانواده اش دوازده نفره می شدند . مردوک از پدرش از دگرگونیهای اخیر پرسید . همچنین از پدرش پرسید که چرا هفت آسمان در یک ردیف قرار دارند ؟ انکی ایده هایش را در مورد خورشید و مدارهای پیرامونش توضیح داد . انکی با دقت نگاه کرد که چگونه در اطراف خورشید گروه بزرگی تشکیل شده است . انکی موقعیت زمین وماه را در چارتی که داشت علامتگذاری نمود . حرکتهای نیبیرو نشانی از نسل خورشید نداشت . پهن بود ودر پیرامونش مدار بزرگی داشت . انکی تصمیم گرفت این راه به نام آنوی پادشاه نامگذاری کند . در گستره عمیق آسمانها ، ستاره های پدر و پسر مشاهده می شدند . انکی مسحور گروه بندی و قرابت آنها شده بود .

 

ص 120

بوسیله مدارهای آسمانی ، از افقی به افق دیگر ، او تصویر دوازده صورت فلکی رارسم کرد . در نواری بزرگ ، راه آنو ، با هر جفت از خانواده دوازده نفره خورشید قرار داشت . برای هر کدام ایستگاهی تعیین کرد و نامی بر هر کدام گذاشت . در آسمانهای پایین تر از راه آنو ، رویارویی نیبیرو و خورشیدقریب الوقوع بود . انکی این مسیر را که همچون زنجیر بود طراحی کرد . دوازده صورت فلکی هر کدام شکلی را به خود اختصاص دادند .

آسمانهای بالای راه آنو ، طبقات بالاترش را راه انلیل نامید . همچنین در آن ستارگان دوازده صورت فلکی جمع شده بودند . سی و شش صورت فلکی در کل سه راه وجود داشتند . موضع زمین نیز مشخص شد . زمین به گرد خورشید می چرخید . انکی به مردوک نشان داد که چرخه آن شروعش از مقیاس زمانی آسمانی است .

 

مردوک

زمانی که من وارد زمین شده بودم و ساخت ایستگاهها تمام شد من در پایان آنها را ایستگاه ماهیان نامیدم . وبعد از آن بود که به من لقب « او از آب است » ! را دادند . انکی با رضایت و غروربه پسرش می گفت : شمادر آسمانها خرد بیشتری را می بیند . همچنین مردوک به پدرش گفت : اما درزمین و نیبیرو ، دانش و حکومت از یکدیگر جدا شده اند . انکی در پاسخ گفت : پسرم ! پسرم ! چیزی هست که شما نمی دانید و شما آن را گم کرده اید ! در رازهای آسمان ورازهای زمین من با تو شریک بوده ام ! مردوک که درد ورنج بسیاری در صدایش بود گفت : افسوس پدرم ! از زمانی که آنوناکی از کار شاق کار در معاف شدند و کارگران بدوی با طراحی شما مشغول به کار شدند ، نینماه و مادر نینورتا برای دستیاری شما احضار شدند و نه من که Ningishzidda که از من جوانتر بود برای کمک به شما احضار شد ، با آنها و نه من شما دانش زندگی ومرگ را شریک شدید .

 

ص 121

 

 

كتاب گمشده انكي(فصل هفتم ـ قسمت اول)

لوح هفتم

خلاصه لوح هفتم

آدمووتیامات به همراه بچه هایی که به دنیاآورده بودندبه آبیزو برگردانده شدند. زمینیها تکثیر می شدند و همچون نوکر در معادن کار میکردند . نوه های انلیل ، دو قلوها به دنیا آمدند ،‌Utu وInanna .اززن وشوهرهای آنوناکی فرزندان دیگری روی زمین به دنیا می آیند . تغییرات آب و هوایی باعث مشقت بسیار در زمین ومریخ می شود .نزدیک شدن نیبیرو باعث بروزدگرگونیهایی شده . انکی ومردوک ماهرا کاوش کرده اما آن را خیلی خشن ارزیابی می کنند . انکی زمان سماوی و صورتهای فلکی را مشخص می کند . به تلخ بودن سرنوشت خود پی می برد اما به مردوک قول می دهد که برتری از آن آنها خواهد بود . آنو فرماندهی پایگاه فضایی جدید را به جای مردوک به Utu می دهد . انکی با دو زن زمینی مواجه شد وبا آنها عمل جنسی انجام می دهد . یک پسر به نام Adapa و یک دختر به نام Titi به دنیا می آیند . نگهداری و تربیت آنها به یک مخفی کاری تبدیل می شود وانکی آنها را بعنوان بچه های سرراهی معرفی می کند . Adapa ،‌بسیار باهوش است . پس او اولین انسان متمدن شناخته می شود . Adapa وTitiجفت گیری می کنند . صاحب دو پسر می شوند . Ka-in and Abael

متن لوح هفتم

انلیل همچنین دستور داد : به آبیزو ، خارج از Edin آنها را اخراج کنید . آدمو و تیامات از Edin به آبیزو اخراج شدند . ( در حالیکه هیچ گناهی نداشتند وقربانی درگیری رهبران نیبیرو شده بودند ـ مترجم ) انکی آنها را در محوطه ای در میان درختان قرار داد تا در کنار یکدیگر باشند .

البته اون زمان مد اینطوری بود دیگه !!!

انکی با شادی به آنها نگاه میکرد که حاصل کاری بودند که  Ningishzidda انجام داده بود . در کنار تیامات بچه هایش ورجه ورجه می کردند . ننیماه نیز برای تماشای متولد شده ها آمده بود . یک پسر و یک دختردوقلو توسط زمینی ها به دنیا آمده بودند . انکی ونینماه با حیرت ساعتها این تازه تولد یافته ها را نگاه می کردند که چطور آنها قد می کشیدند ورشد می یافتند . روزها و ماهها سپری می شدند . ماهها به سالها درروی زمین تبدیل شدند . در این زمان آدمو و تیامات پسرها ودخترهای دیگری هم داشتند . نخستین کسانی بودند به تنهایی تولید مثل کردند ! قبل ازاینکه نیبیرو یک Shar خود را کامل کند ، زمینیها همینطور تکثیر می شدند . به کارگران بدوی فهمیدن عطا شده بود . آنها فرمانها را می فهمیدند و مشتاق بودند تا همراه آنوناکی باشند برای دریافت جیره غذایی خوب در عوض کار مشقت بار . برای گرد وخاک و گرمای طاقت فرسا آنها شکایت نمی کردند و همچین برای سختی کارغر نمی زدند . از سختی کار در آبیزو ، آنوناکی راحت شده بودند . یافتن طلا برای نیبیرو حیاتی بود . جو نیبیرو به آهستگی ترمیم می شد . ماموریت زمین برای همه راضی کننده بود . از جمله آنوناکی ، آنان که از آسمان به زمین آمدند . آنها از جریان تولید مثل حمایت کردند. پسران انکی و انلیل ، خواهر و خواهر ناتنی را برای بهبود سلامتی قهرمانان به همسری برگزیدند.

ص 114

از آنها پسران ودختران روی زمین متولد شدند . آنها چرخه زندگی نیبیرویی رادر خود داشتند . اماچرخه زمینی آنهاسریعتر بود . کسی که در نیبیرو نوزاد قنداقی بود در زمین بچه نامیده می شد . کسی که در نیبیرو سینه خیز می رفت در زمین بچه ای بود که می توانست در اطراف خود بدود . شادی خاصی بوجود آمد وقتی از نانار و نینگال دو قلویی متولدشدند . نینگال آنهارا Inanna و Utu نامید . در واقع آنهاسومین نسل آنوناکی در روی زمین بودند . فرزندان رهبران آنوناکی وظایفشان مشخص شد . مقداری خرده کاریهای قدیمی تقسیم شدند تا فرزندان آنها آسوده تر باشند ! به این خرده کاریهای قدیمی ، کمی کار جدید اضافه شد . گرمای زمین در حال ظهور بود ، گیاهان رشد می کردند . موجودات وحشی زمین را محل تاخت وتاز خود قرار داده بودند .

بارندگی ها بسیار شدید شد و رودخانه ها طغیان کردند ، جایگاهها نیاز به تعمیر پیدا کرده بودند . همینطور که حرارت زمین افزایش می یافت قسمتهایی اززمین که از برف سفیدپوش شده بود شروع به ذوب شدن کردند .

تصویری از سیاره نیبیرو

نرده های حائل دریاها و اقیانوس ها را برنداشتند . از اعماق آتشفشانهای زمین ، آتش و گوگرد بیرون ریخته بودند . هر زمان که زمین می لرزید افراد داخل محوطه می ترسیدند . در جهان زیرین برف همه جا را سفید کرده بود و زمین نیز می غرید . در نوک آبیزو ، انکی مکانی را برای مراقبت تاسیس کرده بود . آنجا رابه Nei-gal پسرش ، و همسرش Ereshkigal سپرد . Nei-gal به پدرش گفت : یک چیز ناشناخته ، چیزی غیر عادی در آن زیر
می جنبد ! در Nibru-ki ، تقاطعی میان زمین و آسمان ، انلیل مشغول تماشای مدارهای آسمانی بود . او با استفاده ازME های الواح سرنوشت حرکتهای آسمانی را مورد مطالعه و مقایسه قرار می داد . انلیل به برادرش گفت : آسمانها دچار آشوب شده اند . از مریخ ، ایستگاه بین راهی ، مردوک به پدر انکی شکایت
می کرد .

این هم نوادگان مردوک در مریخ !!!‌

ص 115

بادهای نیرومند در حال افزایش هستند و گرد و خاک ناشی از طوفا ن به حدی زیا داست که کار ما را تحت الشعاع قرار داده . مردوک جملات خود را اینگونه تکمیل کرد ، درHammered Bracelet غوغایی به پاست . گوگرد از آسمان روی زمین می بارد . موجودات شیطانی بی رحمانه موجب خسارت شده اند . آنها خشمگینانه به زمین نزدیک شده اند . آتش سوزان آنهادر آسمان منفجر می شود . آنها تاریکی را با این انفجارها به روز روشن تبدیل می کنند و بادهای شیطانی خشمگینانه به اطراف سرک می کشند . آنها با موشکهایی همچون سنگ به زمین حمله می کنند . همچنین کینگو ، ماه زمین و مریخ از این هجوم آسیب دیده اند . چهره آنهااز زخمهای بیشمارپوشانده شده بود . انلیل و انکی ، به آنو ی پادشاه فوراً خبر دادند و گفتند که به دانشمندان نیبیرو دستور آماده باش بدهد . زمین ، ماه ومریخ با فاجعه ای ناشناخته رودررو خواهند شد .

دانشمندان از نیبیروپاسخ دادند . جملات آنها قلب رهبران را آرام نکرد . در آسمانها خانواده خورشید برای خود ایستگاههایی داشتند . در سلسله مراتب آسمانی زمین انتخاب شده است که در مکان هفتم قرار داشته باشد. در آسمانها نیبیرو در حال نزدیک شدن بود ، به نزدیکی محل اقامت خورشید . دانشمندان برای بازجویی ردیف شدند ، نیبیرو سرگردان شده بود . بر اثر Hammered Bracelet مسیرش را گم کرده بود . بر اثر ذرات و قطعات Bracelet جابجا شده بود . مریخ و Mummu بدون داشتن جوی برای محافظت کنار خورشید خمیده بودند . آسمانهای با شکوه مریخ در حال ترک محل اقامت خود بودند . نیبیرو به سمت پادشاهی آسمانی جذب می شد در آرزوی ملکه آسمانها شدن بود . برای سرکوب ، نیبیرو از اعماق آسمان همچون غولی شیطانی ظاهر شد . یکبار در نبردی آسمانی این غول به مصاف تیامات رفته بود .

ص 116

از اعماق آسمانها راهی برای خود ساخت ،این نیبیروبود که بعد از خوابی عمیق اکنون بیدار شده بود . درافق از میان آسمان همچون اژدهایی با شعله ای طولانی دیده می شد . سر در مرکز قرار داشت و پنجاه پا نیز طول داشت و دمش بسیار باشکوه بود . در روز ، آسمان زمین تاریک شده بود . در شب روی صورت ماه سایه تاریک خودرا انداخته بود . مریخ درخواست کمک داشت ، از آسمان ، کمک توسط برادرانش .

او پرسید : چه کسی جلوی اژدها را خواهد گرفت ، متوقفش خواهد کرد و آن را خواهد کشت ؟ فقط یکبار این کینگوی شجاع بود که به این ندا پاسخ داد و برای حفاظت از تیامات پا پیش گذاشت . اژدها جلوتر از زمانی که کینگو بتواند کاری انجام دهد پیش می تازد . برخوردش خشن بود و طوفانی از ابر روی ماه ایجاد شد . از این مساله ماه از بنیان شروع به لرزیدن کرد واز این برخوردها دچار زلزله شد .

در آنوقت خسارتهای آسمانی کم شد . نیبیرو به محل سکونتش در اعماق باز می گشت . مریخ مدار خود را ترک نکرد . باران موشکهای سنگی بر زمین و مریخ متوقف شد .

انکی و انلیل با مردوک و نینورتا دور هم جمع شدند . گروهی  از نقشه برداران وظیفه برآورد خسارت را بر عهده گرفتند . انکی پی زمین و سطح آن را آزمایش کرد . اعماق اقیانوس ها ، گوشه های زمین و کوههای حاوی طلا و مس را او اسکن کرد .

تصویری نمادین از سیاره ایکس بر روی یک مزرعه

انکی گفت : از نظر یافتن طلای حیاتی ما کمبودی نخواهیم داشت . نینورتا در Edin نقشه بردار بود ، جائیکه کوهها و دره ها با لرزه های شدید باعث ترس و وحشت شده بودند . او در کشتی فضایی بسوی آسمان اوج گرفت . فرودگاه دست نخورده باقی مانده بود . در زمین شمالی مایعات مشتعل روی زمین ریخته بود . نینورتا به پدرش انلیل گفت : در آنجا بخار سولفور و قیرطبیعی کشف کرده ام . مریخ نیز به شدت آسیب دیده و طوفان گرد و خاک زندگی در آنجا را مختل نموده است .

ص 117

كتاب گمشده انكي(پایان فصل ششم)

نینکی که جذب این کار شده بود گفت: من اجازه می دهم این کار انجام شود !

Ningishzidda با کمک ME فرمولها را یافت و با ساختن ترکیب ، تخمکها رابارور نمود . انکی با دقت زیاد آن را وارد رحم همسرش کرد . دوباره فکر و خیالها شروع شده و نینکی در موعدمقرر درد زایمانش شروع شد اما تولدی اتفاق نیفتاد . (‌بچه بصورت طبیعی متولد نشد ـ مترجم )‌نینکی ماههارا می شمرد و نینماه هم ماههارا می شمرد . دهمین ماه رسید ، ماهی که آنها تقدیر شیطانش نامیدند . نینماه با دستانش رحم را گشود . با تیغ برشی در آن ایجاد کرد .(‌سزاراینگونه دنیا آمد و نام این نوع زایمان را سزارین گذاشتند . رستم نیز اینگونه دنیا آمد که نام این نوع زایمان را رستم زایی گذاشتند و البته اکنون می دانیم که نخستین زایمان به این شکل را نینکی انجام داده و نینماه مامایش بوده که باید آنرا نینکی زایی نامید ـ‌مترجم )‌سرش را پوشاند و دستکشهایش را پوشید . با مهارت بازش کرد و صورتش بلافاصله شادمانی را نشان داد . آنچه که در رحمش بود از آن بیرون کشید . روبسوی نینکی با شادی فریاد زد : مونث است ! یک دختر متولد شده ! با احتیاط صورت و دستهایش را آزمایش نمود . گوشهایش خوب شکل گرفته بودند و چشمهایش نیز نقصی نداشت . اعضای بدنش مناسب بودند . گوشت پاهایش هم شبیه بودند و گوشت دستانش نیز خوب بودند . پشمالو نبود و موهای سرش شبیه رنگ شنهای ساحل بود . پوستش صاف و از نظررنگ و نرمی شبیه پوست آنوناکی بود. ننیماه دختر بچه را در دستانش گرفت و به باسنش ضربه ای زد . صدای نوزاد هم مناسب بود . نینکی ، همسر انکی نوزاد را در دستان خود گرفت . نشست و شروع به شیر دادنش کرد . انکی به همسرش گفت : این مونث نمونه دیگری ندارد ، پس شما برایش نامی انتخاب کنید . او دختری است که به شما بسیار شبیه است . کاملترین نمونه مونث است . مدلی برای کارگربدوی مونث برایمان بوجود آوردید . نینکی روی بدن نوزاد دست کشید و با انگشتانش پوستش را نوازش کرد . نینکی گفت : نامش را تیامات می گذاریم ، مادر زندگی . ( در قاموس کتاب مقدس حوا به معنی زندگی است و چون مونث هست به او بانوی زندگی یا مادر زندگی می گفتند که همان معنی تیامات است ـ مترجم )

ص 108

او را به نام سیاره قدیمی می نامم که زمین و ماه از آن بوجود آمده اند . رحم او عامل بوجود آمدن جوهره زندگی برای تولدهای دیگر خواهد بود . او عاملی خواهد بود برای بوجود آمدن انبوهی از کارگران اولیه .

 

 

 

 

نینکی اینرا گفت و دیگران نیز سخنانش را تایید کردند . اکنون زمانی است که باید وضعیت آدمو و تیامات را در Edinبررسی کنیم . اینکه چگونه یاد گرفتند تولیدمثل  کنند و چگونه از آبیزو خارج شدند  . واین همه بعد از این اتفاق افتاد که تیامات از رحم نینکی بیرون آمد .

در هفت ظرف که از گل رس آبیزو ساخته شده بود نینماه تخمک بارور شده مونث دو پا را قرار داد . جوهره زندگی تیامات را استخراج کرد و ذره ذره وارد ظرفها نمود . در ظرفهای خاک رس آبیزو ترکیبی که نینما ساخته بود شکل گرفت . روش اوبگونه ای بود که گویی افسونی در کارش وجود دارد . در رحمهای قهرمانان زاینده تخمکهای بارور شده وارد شد . در زمان مشخص شده تولدها صورت گرفتند . در زمان معین شده هفت مونث متولد شدند . همه ویژگیهایشان خوب بود و بخصوص صدایشان آهنگ خوشایندی داشت ! اینگونه بود که هفت زن بعنوان هفت همتای کارگران بدوی آفریده شدند . چهار رهبر ، هفت مذکر و هفت مونث آفریدند .

 

 

بعد از آفرینش این موجودات زمینی ، انکی به بقیه گفت : اجازه بدهید که مردان ، زنان را باردارکنند ! تا کارگران بدوی خودشان فرزندانشان را بوجود بیاورند . بعد از زمان معینی فرزندان ، خود صاحب فرزند خواهند شد . تعداد کارگران بدوی زیاد می شود و آنها می توانند کار شاق آنوناکی را انجام دهند .

انکی و نینکی و نینماه و Ningishzidda شادی کنان شروع به نوشیدن اکسیر میوه نمودند . برای هفت بذر هفت قفس ساخته شد و دربین درختان قرارگرفت . اجازه بدهید که جنسیتشان بیدار شود و مذکرها و مونث ها یکدیگر را بشناسند .

( در هر قفس یک مونث و یک مذکر در کنار یکدیگر قرار داده شدند ـ‌مترجم )‌

ص 109

مردان ، زنان را باردار کنند تا بدینوسیله بچه دار شوند . همچنین آنها گفتند : همانطور که آدمو را معاف کردیم تیامات هم از کار شاق حفاری معاف خواهد بود و تحت حفاظت ما قرار خواهد گرفت . انکی گفت : آنها را به Edin ببرید تا آنوناکی ثمره کار دستهایمان  را ببینند . بقیه نیز با او هم عقیده بودند .

انکی ، تیامات و آدمو را برداشت و به اریدو و سپس  Edin رفت . در آنجا در محدود ه ای مشخص برایشان محلی برای زندگی ساختند که می توانستند در آن گردش کنند . آنوناکی از فرودگاه به Edinمی آمدند تا آنها را ببینند . انلیل هم به دیدن آنها آمد واز دیدن این منظره کمی از ناراحتیهایش کاسته شد . ( من که خیلی ناراحتم که اجداد ما را در جایی زندانی کرده اند مثل باغ وحش تا آنوناکیها با دیدن آنها تفریح کنند ـ مترجم )‌

نینورتا و نینلیل هم به دیدن آنها آمدند . از ایستگاه مریخ ، مردوک ،پسر انکی برای دیدن آنها به زمین آمد . آنوناکی به سازندگان گفتند : دستهای شما آنها را ساخته است . Igigi ها که بین زمین و مریخ دائم در رفت و آمد بودند کاملاً هیجان زده شده بودند .همه باهم گفتند : با آمدن کارگران بدوی دیگر روزهای سخت کارکردن ما تمام می شود .

انکی سرپرست پروژه و نینماه و دستیار Ningishzidda هم حضور پیدا کردند . آنوناکی در معادن غر میزدند و کاسه صبرشان لبریز شده بود . Ennugiناظر آنها اغلب از انکی سوال می کرد و می گفت که فریادها ی کارگران بدوی دارد زیاد می شود .بر اعداد مدارهای زمین اضافه می شد .زمینیهای ساخته شده به دوران بلوغ خود نزدیک می شدند . اما زنان زمینی آبستن نمی شدند و خبری از تولد بچه نبود !

بین قفسهایی که درمیان درختها قرار داشت  Ningishzidda برای خودش تختی از علف ساخته بود . اوشبانهروز مشغول بررسی این موجودات بود تا فعالیتهایشان را ثبت کند . در واقع او نحوه جفت گیری وشیوه آبستن کردن زنان توسط مردان را می دید .

ص 110

اما ایده ها درست شکل نمی گرفت و تولدی در کار نبود . انکی از این موضوع عمیقاً به فکرفرورفت و در این اندیشه بود که ترکیبات را دوباره بسازد . هیچکدام ، هیچ یک ازآنها ، فرزندی به دنیا نیاورده بودند . انکی به بقیه گفت : دو ترکیبی که ما با آن آفرینشی انجام داده ایم نفرین شده !‌Ningishzidda گفت : اجازه بدهید ما جوهره آدموو تیامات رادوباره آزمایش کنیم . با ME ذره ذره همه چیز را مرور کردند تا بفهمند کجای کار اشتباه کرده اند . درShurubak ،‌ همان شفا خانه ! جوهره آدمو و تیامات را مورد بررسی قرار دادند . جوهره زندگی مردان آنوناکی و زنانشان مورد مقایسه قرار گرفتند . Ningishzidda این جوهره را که شبیه دو مار به هم پیچیده بود جدا کرد . جوهره درخت زندگی از بیست و دو شاخه تشکیل شده بود . اجزاء شان با یکدیگر مقایسه شدند . تصویرها و شباهتهایشان درست بود . تعداد آنها بیست و دو تا بود . اما آنها این توانایی را نداشتند که تولید مثل کنند .Nigishzidda دو جزئی را که در جوهره آنوناکی بود به دیگران نشان داد .او توضیح داد که : یکی مرد ! یکی زن !‌که بدون وجود آنها تولید مثل صورت نمی گیرد . چنین چیزی در ترکیب مدلهای آدمو و تیامات وجود ندارد . نینماه با شنیدن این حرفها آشفته شد وناامیدی سراسروجود انکی را در بر گرفت .

انکی گفت : غوغای بزرگی در آبیزو به راه می افتد و دوباره شورش خواهد شد !‌ ما هر طور که شده باید تعداد کارگران بدوی را زیاد کنیم تا مبادا روند استخراج طلا متوقف شود .  Ningishzidda از این موضوع چیزی آْموخت و راه حلی برایش پیدا کرد  .بصورت محرمانه آن را با نینماه و انکی در شفاخانه در میان گذاشت . آنها تمام قهرمانانی که همراه نینماه ودستیارش بودند بیرون کردند . در قفل شد و این سه نفر در پشت در همراه با زمینیها تنها ماندند . Ningishzidda چهار نفر را در خوابی عمیق فرو برد او هر چهار نفررا بی حس کرد .از دنده انکی جوهره زندگی را استخراج کرد .

111

در دنده آدمو جوهره زندگی انکی را وارد کرد . از دنده نینماه جوهره زندگی اش را استخراج کرد . و جوهره زندگی را وارد دنده تیامات نمود . بریدگیها را ترمیم کرد و گوشت روی آنها را بست .  Ningishzidda هر چهار نفر را بیدار کرد و با افتخار گفت : کار انجام شد ! به درخت زندگی آنها دو شاخه اضافه شد . آنها قدرت تولید مثل پیدا کرده اند . این قابلیت در جوهره زندگیشان قرار داده شده . نینماه گفت : به آنها اجازه گردش آزادانه بدهید تا زبانه های گوشتی آنها بایکدیگر گره بخورند . در باغ های Edin ، آدمو و تیامات آزادانه گردش می کردند وبرای خود جا و مکانی داشتند برای زندگی . از برهنگی شان آگاه شدند . آنها فهمیدند که یکی از آنها مرد هست ودیگری زن . تیامات ازبرگها پیش بندی ساخت که آنها را از جانوران وحشی متمایز می کرد .

 

کاریکاتوری از آدم حوا

 

انلیل از گرمای طاقت فرسا به باغ آمده بود تا کمی گردش کند . او داشت از سایه ها لذت می برد . ناگهان با آدمو وتیامات مواجه شد . او متوجه شد که آنها پیش بند بسته اند . انلیل با تعجب پرسید این چه معنی دارد ؟ انکی رابرای توضیح دادن احضار کرد . انکی موضوع تولید مثل رابه انلیل توضیح داد . او اعتراف کرد که پروژه هفت هفت با شکست مواجه شده . Ningishzidda متوجه شد که جوهره زندگی آنها به ترکیبات اضافی احتیاج دارد تا برای این کار امتحان شود .

انلیل به شدت عصبانی شد و شروع به بد وبیراه گفتن کرد . از اول هم من مخالف این مساله بودم و علاقه ای به این کارنداشتم . من مخالف آفرینش موجود جدیدی بودم . انکی گفت : اولاً به وجود آنها ما احتیاج داریم  ثانیاً اینها قبلاً هم وجود داشته اند . همه ما به این نیاز داشتیم که نشانه ای از ما در آنها باشد و این تنها راه برای بدست آوردن کارگرهای بدوی بیشتر بود . من سلامتی قهرمانان رابه خطر انداختم و نینماه ونینکی زندگی شان را برسر این مساله گذاشتند .

هیچ تاثیری کار شما نداشت و این کاری که با دست خودتان انجام دادید شکست خورد !  جزئی از گذشته وجود زندگیمان را به این موجودات دادی .

ص 112

آنها مثل ما تولید مثل را شناخته اند و چرخه زندگی مانند ما دارند .

 

تصویری نمادین ازآدم وحوا

انکی با عصبانیت این جملات را می گفت . انکی ، نینماه و Ningishzidda را احضار کرد تا با تشریح ابعاد مساله انلیل را آرام کنند . Ningishzidda گفت : فرمانروایم انلیل ! به آنها آگاهی داده ایم تا تولید مثل کنند . شاخه زندگی آنهاعنصر طولانی بودن عمر را ندارد . سپس نینماه با برادرش صحبت کرد . برادرم چه انتخابی می توانست داشته باشد ؟ تمام تلاشهای ما پایان یافت و شکست خورد و این یعنی نیبیرو باید با تقدیرش روبرو می شد . ما باید همینطور تلاش کنیم وتلاش کنیم و اجازه ندهیم که با تولید مثل زمینیها کار شاق رابعهده بگیرند ؟

انلیل با عصبانیت گفت : پس آنها را به جایی می فرستیم که به آنها احتیاج داشته باشند !

به آبیزو ، بیرون از Edin آنها را اخراج کنید .

ص 113  

ضمیمه

بهشت گمشده

 

این مقاله از وبلاگ somerian.blogfa.com  . www برداشته شده است . با تشکر از زحمات مدیر وبلاگ . بعنوان اطلاعات تکمیلی در اینجا ضمیمه
می شود . 

 منشا اصلی عبارت (ایدن – عدن – Eden ) که در زبان عبری (همان زبان یهودی) به معنی دلپزیر است، احتمالا از زبان مردم آکد (آکاد – Akkadian ) و کلمه ی ایدینو ( Edinu ) گرفته شده که خود همین کلمه نیز از زبان سومری و از کلمه ی ایدین ( E.DIN ) استخراج شده است. در زبان سومری ایدین به معنی فلات – زمین مسطح و جلگه است. بنابراین ارتباط میان معانی و کلمات میتواند اتفاقی باشد همچنین معلوم شده است که این کلمه در میان سومریان باستان برای اشاره ی به بین نحرین به عنوان دره ی بهشت مورد استفاده قرار میگرفته یعنی جلگه ی حاصلخیز و مسطح بین رودهای دجله و فرات امروزی.

باغ عدن (بهشت) در کتاب پیدایش به عنوان مکانی توصیف شده است که اولین انسان زن «حوا» و اولین انسان مرد «آدم» پس از خلق شدن توسط خدا در آن زندگی میکردند. داستان آفرینش در کتاب پیدایش موقعیت جغرافیایی باغ و ایدن را به چهار رود بزرگ » (Pishon, Gihon, Hiddekel, Euphrates) » مرتبط میسازد و همچنین نام چند سرزمین نیز به خوبی در این کتاب مورد اشاره قرار گرفته است. نامها از قرار زیر میباشند» (Havilah, Cush, Asshur or Assyria) «.[برای اطلاع بیشتر به کتاب پیدایش 2:10  بازگشت شود]. به نظر میرسد که به جایگاهی در خاور نزدیک اشاده میکند به ویژه محلی احتمالا نزذیک بین نهرین. به هر روی به دلیل اینکه شناسایی این محل موضوع بحث ها و مجادله های گوناگونی بوده توافق عمومی بر این مسئله است که محل دقیق باغ بهشت نا مشخص است. هیچ منبع دیگری بعد از کتاب پیدایش وجود ندارد که به وجود قطعی این مکان اشاره کرده باشد.

جغرافایای محل:

در کتاب پیدایش اطلاعات بسیار ناچیزی در مورد جزئیات خود باغ موجود است. این باغ محل زندگی درخت زندگی و درخت دانش خوب و بد بوده است همچنین پر از مواد غزایی گیاهی که آدم و حوا از آن تغذیه میکردند.

» رودی از عدن جاری بود تا درختان باغ را آبیاری کند، و در اینجا تقسیم میشود به چهار رود «

این نوشته ادعا میکند که رود از داخل باغ  به چهار شاخه تقسیم شده است. Tigris, Euphrates, Pishon and Gihon). هویت دو رود آخر موضوع بحث های گوناگونی بوده است چرا که اگر واقعا باغ عدن در نزدیکی سرچشمه ی رودهای دجله و فرات بوده است پس با این حساب راویان اصلی که در سرزمین موعود (کنعان) بوده اند میتوانستند محل کلی باغ را جای بر روی کوه های Taurus شناسایی کنند.

یورانشیا (1955) توضیح میدهد که سه محل را میتوان به عنوان محل باغ تصور کرد. نخستین محل را جزیره ای در خلیج فارس میداند. دومین محل همان محل رودها میباشد که به عنوان باغ دوم پر شده است. و سومین محل شبه جزیره ای بسیار کم عرض در سواحل باختری دریا ی مدیترانه معرفی شده است. که اعضا کمیسیون عمدتا با نظر سوم یعنی محل سوم موافق هستند.

این شبه جزیره ی مدیترانه ای از آب و هوای بسیار مطلوب و دمایی بسیار ملایم برخوردار بود که این آب و هوای مرطوب به دلیل کوههایی بود که این شبه جزیره را احاطه کرده بودند. با و جود بارانهای فراوانی که بر سرزمینهای مرتفع میبارید به ندرت باران بر باغ عدن میباریده است ولی در شبها به دلیل کانالهای متعدد و دست سازی که برای باران ساخته شده بودند مه به سمت بالا راه پیدا میکرده است و مرکبات و سبزیجات را با رطوبت خود سیراب میکرده.      

خط ساحلی این سرزمین به نسبت زیادی از سطح دریا ارتفاع داشته است و قسمتی از سرزمین که به فلات و قاره ی اصلی مرتبط بوده در کم عرض ترین نقطه ی خود تنها 27 مایل عرض داشته است (حدود 45 کیلومتر). رودخانه ی بزرگی که باغ را آبیاری میکرده از قسمت مرتفع شبه جزیره به سمت پایین جاری میشده و از گردن شبه جزیره به شرق فلات اصلی و سرزمین های پایین تر بین نهرین جاری میشده و سپس در آنجا به دوشاخه تقسیم و به خلیج فارس ملحق میشده است. این رودخانه توسط چهار شاخه ی دیگر که سرچمه شان ار قله های مرتفع شبه جزیره شروع میشده آبگیری میشده است و اینها چهار سر رودخانه ای هستند که از باغ عدن جاری بوده است که بعد ها با رودخانه هایی که باغ دوم را احاطه کرده بودند اشتباه شدند.

کوههایی که اطراف باغ را احاطه کرده بودند مملو از سنگ ها و فلز های گرانبها بودند ولی در آن زمان ارزشی نداشته اند و مورد توجه قرار نمیگرفته اند و اندیشه و ایده ی برتر تکریم و تجلیل در باغبانی و کشاورزی بوده است.

احتمالا این محل که برای باغ انتخاب شده بود شگفت انگیز ترین و زیبا ترین نقطه از نوع خود بر روی زمین بوده که دارای آب و هوای بسیار ایده آل نیز بوده است. بی شک هیچ نقطه ی دیگری از زمین نمیتوانسته که این طور کامل به یک بهشت با تمام زیبا یی ها و طبیعت بی نظیر تبدیل شود.

عکسهای ماهواره ای بستر دو رودخانه ی خشک شده را که به سمت جلیج فارس ادامه میابند را مشخص کرده اند. بستر ایندو رودخانه ی خشک نزدیک قسمتی هستند که رودهای دجله و فرات یکی میشوند.

در کتاب » راهنمایی های آسیموف برای کتاب مقدس » از آیزک آسیموف او اینچنین اشاره میکند که : این خود باغ نیست که به نام عدن خوانده میشود و درست نیست که باغ و عدن را بخاطر شباهت ها یشان یکی بدانیم این درست مثل این است که بگوییم کالیفرنیا همان پارک یوسمیتی است که این گفته** گفته ی اشتباهی است. کلمات او نوشته های 1500 سال پیش تلمود را در ذهن ما تداعی میکند که میگوید باغ و عدن از یکدیگر جدا و مجزا بودند.

مکانهای احتمالی دیگر  

با این که محل اصلی گویندگان (ناقل) این حقیقت افسانه وار هرگز مشخص نشده باز هم ادعا هایی بر این مبنا وجود دارد که محل اصلی باغ عدن را مشخص میکند. بیشتر این مدعیان محل اصلی را بین نهرین در خاور میانه میدانند. اکثر کشیش ها و متخصصین الاهیات مسیح وجود فیزیکی باغ را قبول ندارند و این فرضیه را مطرح میکنند که باغ عدن تکه ای مرتبط به بهشت (آسمان) بوده که به عنوان پردیس شناخته شده است.

عده ای دیگر بر این عقیده اند که باغ عدن همراه با طوفان عظیم دوره ی نوح (ع) غرق شده و به زیر آب رفته است که به همین دلیل بعد از این بلا ی آسمانی دیگر هیچ کس نتوانسته محل باغ و عدن را در این جغرافیا ی جدید (منظور بعد از طوفان است) باز بیابد. این فرضیه همچنین سرزمین اسرا آمیز و غرق شده ی آتلانتیس را با محل این باغ مرتبط میکند. محل مورد بحث بعدی (Sundaland) است که امروزه در جنوب دریای چین قرار دارد. در این مورد رودهای دجله و فرات آن دو رودی نیستند که گویندگان به آن اشاره کرده بودند ولی اسمشان را بر رودهای جدید گذاشته اند مثل خیلی از مواقع که در جوامع نسبتا مدرن قدیم ممکن ممکن بود افراد برای نامگذاری مکانهای سرزمین جدید خود از نامهای مکانهای سرزمین مادری خود استفاده کنند. این مسئله همچنین مشکل واضح کتاب مقدس را حل میکند که گفته شده است که همه ی رودها سرچشمه ی یکتا دارند و همانطور که از این موضوع فهمیدیم اینچنین نیست.

ادعای دیگر توسط فردی به نام » David Rohl » مطرح میشود که توجه ما ایرانی ها را هم جلب خواهد کرد. او محل باغ عدن را جای در شمال غربی ایران معرفی کرده است. با توجه به اظهارات او** محل دقیق، دره ی رودخانه ای در کوههای سهند، نزدیک تبریز است. او شباهتهای زیادی را ذکر کرده است که با مطالب ذکر شده در کتاب مقدس همخوانی دارد همچنین کلمات زیاد هم معنی بین زبان پارسی و زبان انجیل را به عنوان اثبات این فرضیه بیان کرده است.

ادعای دیگر در کتاب یورانشیا/یورانتیا (1955) بیان شده و همانطور که قبلا توضیح داده شد** محل باغ را جایی در شبه جزیره ایی کوچک در سواحل شرقی دریای مدیترانه میداند که سالها پیش توسط فعالیت های آتشفشانی به زیر آب رفته است. تهقیقات اخیر (در سال 2004) نشانه های امید بخشی از بنا های دست ساز را در شرق جزیره ی کرت میدهند. یعنی همان جایی که احتمال میرود جزیره در همان جا غرق شده باشد. 

دیلمون

بعضی از تاریخ دانان بر قسمتهای جنوبی تمدن سومر در حال بررسی هستند، جایی که یکی از قدیمی ترین منابع افسانه موجود است در جزیره ی » Dilmun » در خلیج فارس (نام امروزی این جزیره بهرین میباشد). در این منابع عدن اینچنین توصیف شده است : «جایی که خورشید نمایان میشود (طلوع میکند)» و «سرزمین زندگی». آهنگ و قرار گیری اسطوره ی آفرینش سومریان » Enûma Elish » شباهتهای گوناگونی با روایتهای کتاب پیدایش دارد.          

سومر

اولین سومری ها در جلگه ای که امروزه در جنوب عراق قرار دارد زندگی میکردند. کلمه ی جلگه در زبان سومری ایدن (Eden) است و گمان میرود که احتمال زیاد کلمه ی عدن/ایدن از همین کلمه گرفته شده باشد. لازم به ذکر است که طبق شواهد بدست آمده از این تمدن آنها ابراز داشته اند که خدایان آنها دست به آزمایشات بیوژنتیکی (آزمایشات زیست زادی در دیکشنری برای کلمه ی biogenetic تعریف شده است) میزدند.

باغ عدن به عنوان بهشت :

واژه ی » paradise » که مسیحیان آن را به عنوان مترادف برای عدن بکار میبرند یک واژه ی پارسی است که به معنی باغ و گلستان یا شکارگاه محصور است. در ادبیات کتاب مقدس (یوحنا) و در تلمود پردیس معنی خود را از باغ عدن و نمونه ی آسمانی آن بر گرفته است. و در ادبیات یهودیان یونان به رهبری پولوس مسیحیان پردیس را در ارتباط و به معنی سرزمین مقدس میدانند. برخی از انسان شناسان  عقیده دارند که باغ عدن محل جغرافیایی خاصی را بیان نمیکند. این عقیده همانند نظر یهودیان است که میگویند باغ عدن در بعدی کاملا روحانی است و در واقع در دنیای فیزیکی و مادی ما جایی ندارد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: