بایگانی دسته‌ها: چشمان ابوالهول

چشمان ابولهول (قسمت3)

چشمان ابولهول

چشمان ابوالهول

نویسنده : اریش فون دنیکن

مترجم  : جواد سید اشرف

چاپ اول – تابستان 1375

تیراژ : 4400 نسخه

حروفچینی : موسسه فرهنگی امید

لیتو گرافی : گلسرخ

چاپ : قیام       تاریخ پایان تایپ : 27- 5 – 1391

انتشارات آویژه – بهار شما لی، شهید کارگر35، کد پستی : 15637 – تلفن : 7500291

نشر آویژه

 تایپ کامپیوتری: باستانشناس

 

روایات متناقض

 

اگر نوشته های هردوت مورخ شهیر یونانی (490 تا 425 قبل از میلاد) را که در سال 450 پیش از میلاد به مصر سفر کرده و با کاهنان مصری گفتگو کرده بود، باور کنیم، در این صورت اصولا جستجو برای یافتن مومیایی گاو اپیس کار عبثی است. هردوت نوشته است که مصریان، گاوهای مقدس خود را طبخ کرده و می خوردند!:

مصریان، گاوهای نر را حیوانات مقدسی می دانند و به همین دلیل آنها را به شرح زیر مورد آزمایش قرار می دهند: اگر حتی یک موی سیاه در بدن گاو نر پیدا شود، آن را نجس می دانند. این آزمایش توسط راهبی انجام می گیرد که متخصص این کار است. پس از آزمایش گاو در حالت عادی، آن را به پشت می خوابانند و زیر شکمش را هم مورد آزمایش قرار می دهند. سپس زبان گاو را بیرون می کشند تا مطمئن شوند که برخی علایم خاص که من در جای دیگری به شرح آنها خواهم پرداخت بر روی آن دیده نمی شود. راهب مسئول آزمایش گاو، موهای دم حیوان را دقیقا بررسی می کند تا مطمئن شود که رشد آنها طبیعی است… مراسم آزمایش گاو به نحوی است که گفتیم، و اما مراسم قربانی به ترتیب زیر است:

حیوان آزمایش شده را به قربانگاه می برند و آتشی روشن می کنند. سپس کاهنان بر روی حیوان قربانی شراب مقدس می ریزند، خدا را یاد می کنند و آنگاه قربانی را سر می برند. پوست بدن حیوان را می کنند. سر گاو را در حالی که نفرین های فراوانی نثار آن می کنند، از معبد بیرون می برند. اگر در نزدیکی معبد بازاری وجود داشته باشد و در این بازار یونانیان به خرید و فروش مشغول باشند، سر گاو را به بازار برده و به یونانیان می فروشند. ولی اگر چنین کسی پیدا نشود، سر حیوان را به رودخانه نیل می اندازند… چگونگی خالی کردن محتویات شکم و سوزاندن حیوان قربانی، در مورد هر حیوان فرق می کند… پس از آنکه پوست گاو را کندند و ادعیه مختلفی خوانده شد، پوست شکم قربانی را پاره می کنند. دل و روده و چربی را از حفره شکم خارج نمی کنند، اما رانها و دستها، سرشانه و گردن آن را قطع می کنند. سپس باقیمانده لاشه را با نان گندم، عسل، کشمش، انجیر، بخور و برگ بو و سایر ادویه خوشبو پر می کنند و آن را به عنوان قربانی می سوزانند و البته قبل از سوزاندن قربانی، مقدار زیادی روغن روی آن می ریزند. قبل از آغاز مراسم قربانی روزه می گیرند. در حالی که جسد قربانی می سوزد، همگی به نوحه سرایی می پردازند و وقتی که همه به اندازه کافی ناله و زاری کردند، از باقیمانده گوشت قربانی، غذایی تهیه می کنند.

همه مردم مصر، گاو و گوساله نر سالم و خالص قربانی می کنند، اما هیچ کس حق ندارد گاو ماده قربانی کند، چون گاوان ماده نزد ایسیس محترم و مقدسند…

آنچه نقل شد، نظر هردوت بود. پس اگر هردوت راست گفته باشد، اصولا بحث درباره گورستان گاوهای مقدس بی مورد است. چون اگر کاهنان مصری گوشت گاو قربانی خود را می خوردند و باقیمانده آن را به آتش می کشیدند، به تابوتهای سنگی عظیمی که باید با هزار زحمت به گورستان مخصوص آورده می شد، نیازی نداشتند. البته عجیب است که همین هردوت در جای دیگری از کتاب تاریخ خود، چگونگی مومیایی کردن لاشه یک گاو را شرح داده و نوشته است که راهبان برای جدا کردن امعا و احشاء از دیواره شکم، روغن سدر به درون روده های حیوان تزریق می کردند. به طور کلی باید گفت که نویسندگان و مورخین عهد باستان در مورد گاوهای مقدس مصر اخبار ضد و نقیضی نوشته اند. در حالی که هردوت از خورده شدن گوشت گاو مقدس خبر می دهد، دیودور سیسیلی در مورد مراسم با شکوه تدفین گاوهای اپیس قلم فرسایی کرده است. از سوی دیگر پیلینیوس، پاپینیوس استاتیوس و آمیانوس مارسلینوس که هر سه از مورخین و نویسندگان روم باستان بودند، متفق القول نوشته اند که گاوهای اپیس را در آب یک چشمه مقدس غرق و خفه می کردند.

در یکی از روایات مصر باستان که به خط هیروگلیف بر روی پاپیروسی موسوم به پاپیروس اپیس نوشته شده، شرح مفصلی در مورد مومیایی کردن گاوهای مقدس مکتوب گردیده است. در این گزارش تمام جزئیات مراسم شرح داده شده: اینکه چند راهب باید در مراسم شرکت کنند و محل استقرار هر یک از آنها در کجاست، اینکه نوارهای کتانی را چگونه باید از راست به چپ، از بالا به پایین و نیز به صورت ضربدر دور بدن حیوان پیچید و اینکه پس از شستن بدن گاو با آب و روغن باید لاشه را به طور کامل در سودا قرار داد تا کاملا خشک شود.

 

1- Isis         2- Pilinius   3- Papinius stayius

4- Ammianus marcellinus

در تمام مدتی که کار مومیایی کردن لاشه ادامه داشت، یک راهب در کنار جسد می ایستاد، ورد و ادعیه می خواند، عزیمه خوانی می کرد و مواظب بود تا حرکت خطایی از استادانی که به مومیایی کردن لاشه مشغول بودند، سر نزند. پس از بستن لاشه در چند صد متر کتان، جمجمه حیوان را گچ می گرفتند و یک صفحه مدور زرین بین شاخهای آن قرار می دادند. نصب این صفحه، حرکتی نمادین بود که به اصالت خانوادگی حیوان، یعنی نسبتی که با رب النوع خورشید داشت، اشاره می کرد. در آخر، دو گوی شیشه ای به جای چشم در حدقه خالی جمجمه فرو می کردند و سپس لاشه مومیایی شده را طی مراسمی آیینی و رسمی به گوری که برای آن در نظر گرفته شده بود، حمل می کردند. می بینیم که مراسم با تمام جزئیات مشروح و مکتوب شده است. پس بر سر گاوهای مومیایی شده چه آمده است؟

 https://i0.wp.com/cdnimages.ganeshaspeaks.com/blogImages/pyramid.jpg

هرمی کشف می شود

 

چند روز پس از ورودم به قاهره، به سراغ دکتر خلیل غالی رئیس هیات باستان شناسی منطقه سکارا رفتم. این مرد، یک مصر شناس معمولی نبود. او که تیتر رسمی سرپرستی آثار عتیقه و باستانی در سکارا را به یدک می کشید، کارشناسی ماهر و مجرب و مردی باهوش و خوش مشرب بود که بر چندین زبان تسلط داشت. وی اذعان کرد که چندین کتاب از نوشته های مرا هم خوانده است و با لحنی تشویق آمیز به من گفت فانتزی یکی از نیروهای محرکه بشر است که در شغل ما هم حائز اهمیت می باشد. ای کاش همه مردم به این واقعیت پی می بردند!

منطقه باستان شناسی سکارا وسیع ترین منطقه مورد حفاری در مصر و بزرگترین کارگاه دایر باستان شناسی جهان می باشد. این منطقه از حوالی جیزه در ابوسیر آغاز شده و شصت کیلومتر به طرف جنوب تا مرز رودخانه نیل امتداد دارد. همه ساله در فصل زمستان تیمهای باستان شناسی بین المللی در این منطقه مشغول به کارند و هر ساله هم اخبار جالبی در مورد کشفیات جدید منتشر می شود. به عنوان مثال در بهار سال 1988، تیم باستان شناسی فرانسوی کولژ دو فرانس دو هرم جدید متعلق به دوران فرعون پپی اول (2289 تا 2255 قبل از میلاد) کشف کرد که تا آن زمان ناشناخته مانده بودند.

دکتر غالی از من پرسید: میل دارید از این هرمها بازدید کنید؟ من و همکارم در جیپ صحرایی او از تپه های شنی و از کنار مناطقی که مورد بازدید جهانگردان قرار می گرفت، عبور کردیم. دکتر غالی در بین راه برایم توضیح داد که فرعون پپی، برای باستان شناسان شخصیت شناخته شده ای است. این فرعون جانشین فرعونی به نام تتی (2329 تا 2291 قبل از میلاد) بود که بنیانگذار سلسه ششم محسوب می شود. هرم پپی اول در جنوب سکارا قرار دارد و تیم باستان شناسی فرانسوی در نزدیکی همین محل موفق به کشف هرمی شده بود که به خاندان دربار فرعون پپی اول تعلق داشت. با خود گفتم : کشف هرم که زحمتی ندارد! مگر راس همه هرمها معمولا از شن کویر بیرون نمی زنند؟

ساعت حدود چهار بعد از ظهر بود. گرما بیداد می کرد و از چهار ستون بدن ما عرق می ریخت. دکتر غالی جیپ را به کنار حفره ای هدایت کرد. زبانم از دیدن منظره ای که در عمق ده متری قرار داشت، بند آمد. ما همه عادت کرده ایم که در پای اهرام بایستیم و از دیدن خطوط تشکیل دهنده اضلاع آن که در برابر خط افق سر به آسمان کشیده است، لذت ببریم. ولی اینجا همه چیز بر خلاف روال معمول بود. ما همچون مسافرینی متعلق به یک بعد برتر که با سفر در زمان به دنیایی با ابعاد ناشناخته پا گذاشته اند، در بالای یک هرم قرار گرفته و از ارتفاع ده متری به بقایای هرمی نگاه می کردیم که معلوم بود از هزاران سال پیش به عنوان یک معدن رایگان سنگ و آجر مورد سوء استفاده افراد بومی قرار گرفته است. با این همه، هنوز هم دو سطح از چهار سطح خارجی هرم سالم مانده و بلوکهای سنگی بزرگ و صیقلی آن که با مهارت خارق العاده ای تراش خورده و بدون ملات دقیقا در کنار هم قرار گرفته بودند، چشم را نوازش می داد.

از چه تاریخی در اینجا حفاری می کنند؟

 

1- College de france       2- Pepi I               3- Teti

در عرض شش ماه گذشته، یک تیم فرانسوی همراه با باستان شناسان مصری، و جمعا یکصد و هشتاد کارگر به طور تمام وقت به حفاری مشغول بودند. ولی اکنون یعنی در فصل تابستان، به دلیل گرما ادامه کار حفاری ممکن نیست.

باستان شناسان کولژ دو فرانس این هرم را که در زیر خروارها سنگ و شن قرار داشت، به کمک دستگاههای الکترونیک کشف کرده بودند. در حال حاضر چنان شیوه های جدیدی مورد استفاده باستان شناسان قرار می گیرد که باستان شناسان نسل قدیم از قبیل هاینریش شلیمن خواب آنها را هم نمی دیدند. به عنوان مثال می توان به کمک دستگاه مغناطیس سنج، میدان مغناطیسی منطقه مورد کاوش را اندازه گرفت. واحد میادین مغناطیسی گاما نام دارد. شدت میدان مغناطیسی کره زمین از 25000 گاما در خط استوا تا 70000 گاما در قطبین متغییر است. با استفاده از محاسبات بغرنج، مقدار عددی گامای یک منطقه خاص را معلوم می کنند، سپس به وسیله دستگاههای مغناطیس سنج مشخص می کنند که آیا این عدد در همه جای منطقه مورد کاوش ثابت است یا خیر. اگر در نتیجه وجود فلز یا فضاهای میان تهی (مانند غار یا ساختمان) بی نظمی هایی در ارقام اندازه گیری شده مشاهده شود، از ابزار خاصی که رادار نافذ در زمین GPR نام دارد کمک می گیرند. کار این رادار شبیه به عمق یاب صوتی است: فرستنده رادار پالسها یا امواجی با فرکانس بسیار بالا به درون زمین می فرستد و بازتاب امواج به وسیله یک آنتن مخصوص دریافت و شدت آن محاسبه می شود. یک کامپیوتر قابل حمل، امواج منعکس شده را بصورت خط و منحنی بر روی مانیتور نشان می دهد. چنانچه ساختاری غیر عادی در زیر زمین وجود داشته باشد، می توان محل آن را به کمک رادار GPR دقیقا مشخص نمود.

 

Heinrich Schliemann باستان شناس مشهور آلمانی در قرن نوزدهم که در زمینه کشف آثار باستانی یونان خدمات ارزنده ای داشته و به 15 زبان قدیمه و جدید مسلط بود.

1- Ground Penetrating Radar

تیم باستان شناسی فرانسوی با استفاده از این روشهای پیشرفته و بدون آنکه حتی یک کلنگ به زمین بزند، موفق به کشف هرم مذکور شد. قابل ذکر است که یک تیم بزرگ، مرکب از باستان شناسان و فیزیک دانان دانشگاه کالیفرنیا، از ده سال پیش مشغول تهیه نقشه ای از تونلها و ساختمانهای زیرزمینی موجود در دره شاهان است.

مکان دقیق مغاره هایی که از هزاران سال پیش گم و ناپدید شده اند، به کمک دستگاههای مدرن مشخص می شود و سردابها و گورستانهایی که هیچ کس از وجود آنها اطلاع ندارد، کشف می گردنند. کارشناسان معتقدند که کشفیات باستان شناسی در ده سال آینده بیشتر و پر بارتر از تمام کشفیاتی خواهد بود که در عرض یکصد سال گذشته انجام گرفته است. اگر باستان شناسان در انتخاب منطقه دچار اشتباه نشوند و اگر سیاستمداران در تخصیص بودجه خست به خرج ندهند، بعید است که در آینده چیز مهمی از چشمان تیز بین تیمهای باستان شناسی مخفی بماند.

اما در این زمینه هم موانع مختلفی وجود دارد که عمدتا از سوی محافلی مطرح می شوند که علاقه ای به برملا شدن حقایق مربوط به گذشتگان ندارند.

در راه بازگشت به قاهره از دکتر غالی پرسیدم : آیا معلوم شده که نام سکارا چه معنایی دارد؟

این واژه در فرهنگ مصر باستان هم وجود داشته است. لغت سکارا از واژه شغال مشتق شده است.

قدیمیترین یافته های منطقه سکارا مربوط به چه دورانی است؟

سکارا، تاریخی طولانی دارد که از دوران سلسله اول در سال 2920 قبل از میلاد تا اوایل دوران بعد از میلاد مسیح را شامل می شود. در اینجا حتی اشیاء مربوط به دوران ما قبل تاریخ هم کشف شده است.

در حالی که به موضوع گاوهای اپیس فکر می کردم، پرسیدم : من گزارش حفاریهای اگوست ماریت را دقیقا مطالعه کرده ام. آیا شما مطلعید که ماریت در هیچ یک از تابوتهای سراپیوم حتی یک لاشه گاو هم پیدا نکرده بود؟

دکتر غالی فکری کرد و گفت: بله، این موضوع را می دانم.

آیا فکر می کنید که در حفاریهای بعدی در منطقه سکارا باز هم رویدادهای غیر منتطره و عجیبی به وقوع بپیوندد؟

باستان شناس مصری در حالی که لبخند می زد و سر تکان می داد، گفت: ما معتقدیم که تنها 20 درصد از اسرار سکارا کشف شده است. هشتاد درصد آثار باستانی منطقه سکارا هنوز هم دست نخورده و ناشناس در زیر شنهای بیابان مخفی است.

خدای من! همین بیست درصد چه شگفتی ها آفریده و چه پرسشهای بدون پاسخی برای بشریت مطرح کرده است. خدا میداند که آینده آبستن چه رویدادهای شگفت انگیزی است! مگر کدام توریستی که امروزه در جمع گروه جهانگردان از هرم پله ای فرعون جوسر (2630 تا 2611 قبل از میلاد)، از اهرام مربوط به  فرعون اوناس (2356 تا 2323 قبل از میلاد) و یا از گور مجلل شاهزاده تی در سکارا بازدید می کند، اطلاع دارد که در قعر زمین زیر پای او، مارپیچ عظیمی شامل هزاران راهرو و دخمه و تونل قرار دارد؟ کدامیک از توریستهایی که از شدت گرما به زیر چادرهای سیاحتی پناه برده و چای شیرین می نوشد، مطلع است که در سکارا لاشه مومیایی شده میلیونها حیوان از انواع مختلف آرمیده است؟ تو گویی کشتی نوح را به زیر زمین برده اند!

حس ششم به من می گوید که آن تابوتهای عظیم الجثه سنگی کلید حل معما هستند. به خود می گویم : صبر داشته باش! بالاخره راز این تابوتهای غول آسا که مصریان کهن برای ساختن آنها تن به هر مشقتی می دادند، روشن خواهد شد. اصولا چرا مصریان کهن با تلاشی بیمار گونه به مومیایی کردن هر نوع حیوان می پرداختند؟ دلایل مصریان برای مومیایی کردن جسد انسانها شاید برای ما هم قابل فهم و حتی قابل قبول باشد، اما در مورد حیوانات چطور؟

 https://i0.wp.com/www.buzzle.com/images/history/ancient-egyptian-symbols/ka-and-ba.jpg

کالبد، کا و با

1- Unas                2- Ti  3- Ka 4- Ba

ما، دنیای اعتقادات و تصورات مذهبی مصریان باستان را از طریق متون موجود در اهرام مختلف و نیز از طریق کتیبه های بیشماری که در آرامگاه مصریان سرشناس بدست آمده و همچنین از طریق مطالعه پاپیروس های کهن و کتب مورخین باستانی مانند هردوت بخوبی می شناسیم : رب النوع خالق یعنی خنوم (که سری به شکل قوچ دارد) به هنگام آفرینش انسان، او را در دو بخش آفرید: کالبد و کا. بدن، مردنی و فنا پذیر و کا ابدی و جاودان است، این کا جزئی از روح بزرگ و جاودانه ای است که در اصطلاح ما امروزی ها موج یا ارتعاش نامیده می شود و مولد، موجد و مُمِد وجود و حیات است. کالبد، ماده ای خاکی بیش نیست که بدون کا فاقد نفس حیات بخش خداوندی می باشد. کا برعکس کالبد، از جنس روح است و ابدی و در همه جا حاضر می باشد. با این حال کا با آنچه ما در اعتقادات مذهبی خود روح می نامیم، تفاوت دارد. راینهارد گریس هامر یکی از برجسته ترین متخصصان در این زمینه می نویسد:

مصریان باستان کا را همزاد بشر و یا فرشته نگهبان او می دانستند. تنها یک چیز مسلم است و آن اینکه کا حامل نوعی نیرو و جبروت بوده است. به عقیده مصریان کهن، آن جنبه از وجود بشر که کا نامیده می شد، همراه با تولد انسان، متولد می گشت. متون و تصاویر زیادی وجود دارد که موید این مدعا می باشند.

هر انسانی علاوه بر کا دارای یک با نیز می باشد. با به حالتی اطلاق می شود که از وحدت بین بدن و کا بوجود می آید. شاید بتوان این با را معادل مقوله شعور، وجدان فردی یا روان به حساب آورد و یا آن را مجموعه اطلاعات و توانایی هایی که بشر در طول حیات به آنها دست می یابد، دانست. پس از مرگ کالبد، کا و با به هم می پیوندند. وقتی در مصر قدیم کسی می مُرد، مردم می گفتند: فلانی بسوی کای خود رفت. اکنون؛ یعنی پس از مرگ، کالبد چیزی جز یک پوسته یا غلاف خالی نیست، در حالی که کا و با به هم می پیوندند و در وحدتی جاودانی و مرگ ناپذیر در بعدی برتر و ناشناس، در حضور ارباب انواع و اجداد و پیشینیان حاضر می شوند.

 

1- Chnum   2- Reinhard Grieshammer

این شیوه نگرش به حیات و مَمات (مرگ) که طی هزاران سال در اشکال گوناگون توسط مذاهب کهن (قبل از ادیان توحیدی) تبلیغ شده و انسانهای بی شماری را به خود جلب کرده، اکنون و در دنیای مدرن ما دوباره مد روز شده است. اگر چه اسامی، عبارتها و توضیحات دگرگون شده اند، اما محتوا همان است که بود. علم فیزیک در ورای هر نوع ماده و در تحلیل آخر، نوسانات و امواج را می بیند. جهان اتم و جهان ذرات بنیادی که مصالح ساختمانی هر نوع ماده محسوب می شود، جهان نوسان و اشعه و امواج است. به عنوان مثال الکترون که جزء لاینفک هر اتمی است، فرکانسی معادل 10 به توان 23 دارد، یعنی موجی است که در هر ثانیه 10 به توان 23 بار می تپد! البته علم فیزیک که نا آرام و مصمم به جستجوی فرمول جهانی پرداخته است (یعنی فرمولی که بشر امیدوار است بتواند به کمک آن همه نیروهای شناخته شده در طبیعت را به هم مرتبط کند و برای همه چیز توضیحی ارائه دهد)، نمی داند منشا این امواج و ارتعاشات چیست و کجاست و چه نیروی محرکه ای آنها را به تپش وا می دارد. عرفا و فلاسفه هم که تنها به سلاح قلب و عقل مسلحند، می گویند: همه چیز واحد و یکی است و بنابراین هر کسی و هر چیزی به نحوی از انحا به هر کس و هر چیز دیگر مرتبط است.

درخت، حیوان و بشر همگی دارای کا هستند، اما نبات و حیوان فاقد مسئولیت شخصی اند و مسئولیت پذیر نیستند. به عنوان مثال افعالی را که از یک درخت سر می زند نمی توان با مقوله هایی نظیر درست یا غلط ، خوب یا بد، منطقی یا غیر منطقی ارزیابی نمود. به همین دلیل است که نباط فاقد روان و مسئولیت شخصی است. به عبارت دیگر نبات فاقد با می باشد. پس وحدت این پدیده های سه گانه، یعنی کالبد، کا و با است که بشر را به شخصیتی یگانه و بی مانند تبدیل می کند و هر انسانی را از انسان دیگر متمایز می سازد. احساسات هیچ انسانی حتی دوقلوهایی که از یک تخمک به وجود آمده اند مانند دیگری نیست. شدت و نوع خوشحالی یا رنجش هر کسی، با دیگران متفاوت است. ما، گرچه انسانیم و همگی از مواد ژنتیکی یکسانی ساخته شده ایم، اما هر یک از ما با دیگری تفاوت دارد.

بسیار خوب، همه این حرفها درست، ولی باز هم معلوم نیست که چرا یک بدن مرده را که پوسته ای خالی و تهی از کا و با می باشد، باید مومیایی کرد. واقعیت این است که در مصر قدیم کم کم این عقیده و تصور عجیب رواج یافت که کا پس از مرگ هم با کالبد مرتبط و مربوط می ماند، یعنی به عبارت دیگر، کا برای رستاخیز و بازگشت، به وجود کالبد نیازمند است. بر این اساس، راحتی و شادی کا و با در جهان باقی، منوط به حفظ کالبد است. ما نمی دانیم علت رواج این تصور در میان مصریان و سایر مللی که به مومیایی کردن اموات خود مبادرت می کردند، چه بوده است. به هر حال این نظریه در حقیقت با اعتقادات مذهبی خود آنان منافات داشت. چون بنابر تصورات مذهبی مصریان، کالبدی که کا و با از آن بیرون رفته است، چیزی جز زباله بی ارزش نمی باشد. اعتقاد به لزوم حفظ جسد، لاجرم منجر به مومیایی کردن مردگان و ساختن گورهای مخفی با حصارهای حصین شد. محل دفن مومیایی را با تله و راهروهای گول زننده مسلح و با انواع لطایف الحیل از چشم دشمنان و دزدان پنهان کردند. بسته به ثروت میت، اشیاء و لوازم قیمتی در محل دفن قرار می دادند. در مقابر افراد ثروتمند نه تنها طلا و جواهر و مواد غذایی قابل نگهداری می گذاشتند، بلکه اشیاء مورد علاقه شخصی متوفی، اسباب بازی، جعبه آرایش و حتی تختخواب و ابزار کار او را نیز به آرامگاهش منتقل می کردند. اعتقاد بر این بود که وجود اشیاء قیمتی در قبر، به مرده مومیایی شده آرامش می بخشد و دست او را در بذل و بخشش و اهدای قربانی در مسیر طولانی سفر در دنیای مردگان باز می گذارد.

تمام آنچه گفته شد مستند است و یافته های باستان شناختی صحت آنها را تایید می کند ولی در عین حال من معتقدم که تمام این استنتاجات غلط و غیر منطقی است. باید از باستان شناسان رسمی پرسید چرا مصریان قدیم را با آن فرهنگ درخشان و هوش سرشار، انسانهایی احمق و کودن به حساب می آورید؟ مصریان قدیم کودن نبودند، این ما هستیم که در ارزیابی و تفسیر یافته های باستان شناختی، کتیبه ها و قبور قدیمه راه اشتباه را در پیش گرفته ایم. توضیحات و تفاسیر رایج در مورد آیین دفن مردگان در مصر باستان هیچ گونه پایه و اساس محکمی ندارد و مغایر با تمام تجارب علمی می باشد. چرا؟

قبرها همیشه و در تمام اعصار مورد دستبرد و غارت نسلهای بعدی قرار می گرفتند. مقابر بسیار امن و مرموز فراعنه هم از دستبرد مصون نبوده اند. غارت قبور فراعنه به هیچ وجه محدود به دو هزار سال اخیر نیست. در همان زمانی که تب ساختن گورهای مخفی و عظیم و مرموز بالا گرفته بود و فراعنه برای پیشگیری از غارت قبور خود از هیچ اقدامی فرو گذار نبودند، نیز آرامگاههای شاهان مصر مورد غارت قرار می گرفت. شواهد تاریخی محکمی در دست است که نشان می دهد حتی در آغاز سلطنت سلسه هجدهم (حدود 1500 سال قبل از میلاد) هم بندرت گور مهمی وجود داشت که دزدان به آن راه نیافته و آن را تخریب نکرده باشند. در کتیبه های مصری ثبت شده که فرعون هارم هپ (1319 تا 1307 قبل از میلاد) به مرمت قبر یکی از فراعنه قبلی یعنی توت موسیس چهارم (1401 تا 1391 قبل از میلاد) که توسط دزدان تخریب و غارت شده بود، همت گمارد. به عبارت دیگر، فرعون هارم هپ هنگامی به تعمیر قبر سلف خود پرداخت که از استقرار مومیایی توت موسیس چهارم در تابوت، هشتاد سال گذشته بود. پس نتیجه می گیریم که فراعنه و کاهنان خیلی خوب می دانستند که مردگان نه طلا و جواهر و اشیاء قیمتی را همراه خود به دنیای مردگان می برند و نه در بین راه این سفر چیزی قربانی می کنند. پس چرا کاهنان و فراعنه بجای درس گرفتن از این حقیقت و رسیدن به این نتیجه منطقی که آیین مومیایی کردن مردگان و تمام هزینه ها و زحمات مربوطه کاری بی فایده و احمقانه است، تلاش خود را در جهت اشاعه این آیین دو چندان کردند؟ در حالی که خوب می دانیم منسوخ شدن این فرهنگ می توانست مبانی اصیل مذهبی مصر باستان را که معتقد به وجود یک کا ی روحانی و مرگ ناپذیر بود، مستحکم کند و از انحطاط آن جلو گیرد، اما برعکس، قبور فراعنه را به دره شاهان منتقل کردند، آرامگاههای زیرزمینی عظیمی در دل کوهها ساختند، آنها را با تله های مرگبار و درهای غول پیکری که از صخره یکپارچه ساخته شده بود، مسلح کردند و طلا و جواهر باز هم بیشتری در کنار تابوت مردگان گذاشتند. کشف مقبره توت انخ آمون (1333 تا 1323 قبل از میلاد) که استثنائا و به نحوی معجزه آسا از دستبرد دزدان مصون مانده بود و تجملات بیش از حد موجود در این مقبره، گویای همین واقعیت است. چرا؟

 

مرده هایی که خفته اند

 

بیست و سه سال پیش در کتاب خود به نام خاطراتی درباره آینده اظهار عقیده کردم که اعتقاد مصریان باستان به تولد دوباره، اعتقادی مادی بوده است، یعنی رستاخیز مورد نظر آنان رستاخیزی جسمانی و نه روحانی می باشد.

به همین دلیل تدارکاتی که در کنار اجساد مومیایی شده خود قرار می دادند، برای ادامه زندگی در همین دنیا کاملا مناسب بود. گذاشتن طلا و جواهر و اشیاء زینتی گران بها در کنار مومیایی مفهوم دیگری نمی تواند داشته باشد. از آنجا که مصریان هنگام دفن مومیایی شاهان خود عده ای از غلامان و کنیزان او را نیز همراه جسد زنده به گور می کردند، پس حتما منظور آنها ادامه همان زندگی قبلی با همان تدارکات و تجملات، در یک زندگی جدید بوده است. گورها و تابوتها را بسیار محکم و مقاوم می ساختند تا بتوانند در برابر توفان حوادث و گذشت زمان پایداری کنند. پیش بینی ها و تدارکات آنها در زمینه اقتصادی هم جالب و قابل توجه است: مهمترین شیئی که همراه مومیایی به درون قبر می فرستادند طلا و جواهر بود که همه می دانند همیشه ارزش خود را حفظ کرده و در هر عصر و دوره ای به عنوان پول قابل استفاده است.

در همان زمان و در همان کتاب به نوشته ای از رابرت سی. دبیلیو اتینگر فیزیکدان و منجم مشهور اشاره کردم که پیش بینی کرده بود در آینده می توان اجساد را به گونه ای حفظ و نگهداری کرد که در سالهای دور امکان فعال کردن دوباره ارگانیسمهای بدن میسر باشد. ببینیم اکنون یعنی یک ربع قرن پس از آن پیش بینی، اوضاع چگونه است؟

در ایالات متحده انجمنی به نام  American Cryonics Society  (ACS)   وجود دارد که ریاست آن به عهده ریاضیدان معاصر اِ کوایف است که عمیقا اعتقاد دارد بشر روزی خواهد توانست بر عوارض ناشی از بیماریها و کهولت و انقراض نسوج فایق آید. هدف این انجمن، رو به راه کردن و آماده ساختن اجساد برای تحمل برودت زیاد و سپس قرار دادن آنها در محفظه هایی با برودت زیاد به نحوی است که بتوان در آینده شاید پس از صد سال؟ شاید پس از هزار سال؟ – آنها را دوباره تدریجا گرم کرد و به حالت اولیه درآورد. این عملیات در مورد لاشه حیوانات با موفقیت زیاد و در مراحل پیشرفته انجام گرفته است. این آزمایش در مورد خوکچه هندی و راسو صدها بار عملی شده و بطور متوسط از هر پنج حیوان، یکی به سلامت از خواب در سرمای زیاد برخاسته است. علاوه بر حیوانات فوق، گربه، ماهی و لاک پشت هم مورد آزمایش قرار گرفته اند و نتایج کار بسیار دلگرم کننده است. در این آزمایشها، خون بدن حیوان را به طور کامل مکیده و بجای آن مایعی که وظیفه آن شبیه به وظیفه مایع ضد یخ در اتومبیل است، به درون رگها تزریق می کنند. اگر خونی در بدن حیوان مورد آزمایش باقی بماند، در اثر سرما یخ زده و به علت افزایش حجم، سلولها را نابود می کند. پس از تخلیه خون، جسد را در منبعی مخصوص که با ازت مایع پر شده و برودت آن 196 درجه سانتی گراد زیر صفر است قرار می دهند. البته دانشمندان در مورد جسد انسان باید تمهیدات خاصی اعمال کنند، به عنوان مثال در نظر است که مغز و سایر ارگانهای حساس را از بدن جدا کرده و در محفظه های ویژه ای نگهداری کنند. اقدام اخیر هم اکنون نیز در مورد نگهداری و حمل ارگانهای مختلفی که برای پیوند عضو، مورد نیاز می باشد (قلب، کبد، کلیه و …) با موفقیت انجام می شود. 

1- Haremhep                  2- Thutmosis IV   3- Thutanch amun

4- Robert C.W Ettinger           5- A Quife

چند سال قبل در شهر اورلاندو (فلوریدا) از یک هرم بزرگ ویژه تدفین اجساد بازدید کردم. در اینجا تابوتهای حاوی جسد را نه در زیر خاک دفن می کنند و نه می سوزانند، بلکه آنها را در کشوهای یک سرد خانه بزرگ نگهداری می کنند. روی هر کشویی تابلویی قرار داده اند که بر روی آن مشخصات کامل و علمی میت و علت مرگ او ثبت شده است. بازماندگان می توانند هر وقت بخواهند به دیدار مرده خود بروند. موسیقی آرام و حزن انگیزی در تمام ساعات شبانه روز به گوش می رسد.

فکر می کنید اگر در سه هزار و پانصد سال بعد باستان شناسان نسلهای آینده با این اجساد یخ زده و یا مومیایی شده خفته در کشوهای فاقد هوا مواجه شوند، از معاینه این اجساد به چه نتایجی خواهند رسید؟ سه هزار و پانصد سال تقریبا مطابق با همان زمانی است که از عمر مومیایی های مصری که اکنون در دسترس ما قرار دارند، می گذرد! شاید معاندین اشکال کنند که این دو مورد قابل مقایسه با هم نیستند، چون در ابنیه باستانی مصر قدیم ادعیه و طلسمها و عزایم مختلفی پیدا شده که همراه مومیایی به گور سپرده می شد. نوشته های قدیم مصری موسوم به کتاب مردگان پر از این گونه ادعیه و انواع اندرزها و راهنمایی های مختلف در مورد چگونگی رفتار در دنیای مردگان است. آیا این، استدلال محکمی است؟

کسی که در منتهای سلامت عقل درخواست می کند پس از مرگ، جسدش را در برودت منهای 196 درجه نگهداری کنند و حتی حاضر است موافقت کند که مغز و امعا و احشایش را در محفظه های جداگانه قرار دهند، مسلما یک تولد جسمانی دوباره را مد نظر دارد. اما این قصد و این نظر مانع نمی شود که بازماندگان چنین شخصی بر اساس اعتقادات مذهبی بر روی تابوت او و یا بر روی جعبه ای که جسد یخ زده اش در آن قرار گرفته، نوشته هایی حاوی آیات مقدس، دعا و آرزوی خیر برای او قرار دهند. مثلا شاید مادر یا خواهر میت نوشته ای به این مضمون بر تابوت او نصب کنند: به زندگی در جهانی بهتر امیدوار باش. با امید به رحم و بخشایش خدای رحمان و به این امید که دست حمایتگر او در این سفر دراز همراه تو باشد.

باستان شناسان نسلهای آینده طبیعتا با خواندن چنین کتیبه ای به این نتیجه می رسند که صاحب مومیایی، زندگی دوباره ای در جهان باقی را مد نظر داشته است. در حالی که واقعیت چیز دیگری است! پس چگونه می توان با اطمینان کامل نتیجه گرفت که انگیزه واقعی فلان فرعون که در چهار هزار و ششصد سال پیش آرامگاه باشکوهی برای خود ساخته و دستور داده مومیایی اش را به دور از دسترس دیگران در آن قرار دهند، چه بوده است؟ بله، البته می پذیرم که در دوره های بعد، انگیزه واقعی مصریان باستان، یعنی امید به یک تولد جسمانی مجدد به فراموشی سپرده شد و آیین مومیایی کردن مردگان به انحطاط گرایید. هر ثروتمند مصری به تقلید از الگوی بزرگ خود یعنی فرعون دستور داد جسدش را پس از مرگ مومیایی کنند. هدف اولیه، یعنی امید به رستاخیز جسمانی تدریجا به فراموشی سپرده شد. بجای آن انگیزه نخستین، آیین مومیایی کردن مردگان به صورت یک رسم خرافی پا گرفت و کاهنان که سود اصلی را در این مراسم به جیب می زدند، حامیان اصلی رواج این آیین بودند. آیین مومیایی کردن اجساد در مصر چنان رشد کرد که جهان هرگز نظیر آن را ندیده بود. اصناف و شغلهای جدیدی به وجود آمد: متخصصین مومیایی کردن جسد، مرده شوران متخصص آماده سازی بدن برای شروع کار مومیایی کنندگان، سلاخان مخصوص پاره کردن جسد و بیرون آوردن امعا و احشا و … صنایع جانبی مختلفی که در خدمت صنعت مومیایی اجساد فعالیت می کردند، شکوفا شده و رشد و توسعه بی نظیری یافتند. صنایع سنگ تراشی صد ها هزار تابوت سنگی تولید نمود، نجاران دهها هزار تابوت چوبی آماده کردند، مقادیر عظیمی عسل، موم، انواع مرهم، روغن و سودا تولید گردید. میلیونها ظرف سفالین مخصوص نگهداری مغز و امعا و احشا ساخته شد و میلیونها متر کتان و دیگر انواع پارچه برای کفن و باند پیچی جسد بافته شد.

راستی بر سر آن همه جسد مومیایی شده چه آمده است؟

پس از تسلط رومی ها بر امپراطوری فراعنه، از قدرت کاهنان بشدت کاسته شد و مسئولیت سرپرستی مقابر و نگهبانی از اجساد از دست آنها خارج شد. هزاران گور مشهور و ناشناس غارت شد و تابوتهای چوبی و اجساد مومیایی شده به عنوان سوخت زمستانی راهی تنور روستاییان و اجاق صحرا نشینان گردید. پس از رواج دین مسیح در قرن دوم میلادی، کشیشها در مقیاسی وسیع به تخریب مغاره ها و سردابهای زیرزمینی پرداختند که در آنها غالبا اجساد مومیایی شده به صورت نامنظم بر روی هم تلنبار شده بود. در طی قرون وسطی، سراسر اروپا به نحو بی سابقه و مضحکی به تب مومیایی طلبی گرفتار شد. طی این دوران، مومیایی به عنوان دارویی موثر و معجزه آسا مطلوب خاص و عام گردید! پوست مومیایی، پودر مومیایی، مرهم مومیایی و حتی تکه های کاملی از جسد مومیایی شده انسانها به عنوان داروی ضد فلج، صرع، ضعف قلب، بیماریهای کبدی، انواع مسمومیتهای غذایی و حتی شکستگی استخوان توصیه می شد. صادرات مومیایی مصری به یکی از رشته های پر درآمد بازرگانی تبدیل شد. داروخانه های اروپا برای خرید اجساد مومیایی شده سر و دست می شکستند. در هر داروخانه خانگی حتما اندکی پودر مومیایی وجود داشت. مصرف مومیایی به صورت پودر و شربت و ضِماد (مرهم) کاملا رایج بود. پس از این دوران که حداقل دویست سال به طول انجامید، دوره جدیدی آغاز شد که از نظر مقبولیت مومیایی های مصری در میان مردم دست کمی از دوره قبل نداشت. طی این سالها تب جمع آوری اجساد مومیایی شده، ثروتمندان و عتیقه بازان اروپایی را فرا گرفت. هزاران مومیایی در موزه ها و بازارهای مکاره در معرض تماشا قرار گرفت. شوالیه ها و نجیب زادگان اجساد مومیایی را در کنار شمشیر و تبرزین و لباسهای سنگین رزم، در سالن پذیرایی قصر خود به عنوان دکور در معرض دید میهمانان قرار می دادند و طی میهمانی های مجلل، مراسم باز کردن نوارهای مومیایی و لخت کردن جسد برپا می کردند. در قرن گذشته یک بازرگان آمریکایی به فکر ساختن کاغذ از اجساد مومیایی افتاد. اما از شانس بد این تاجر زرنگ، قیر و موم و انواع صمغهای موجود در مومیایی، کاغذ تولید شده را قهوه ای و غیر قابل مصرف کرد. احتمالا این واقعه سرآغاز اختراع کاغذ مخصوص بسته بندی بود! چون کاغذهایی که به علت رنگ قهوه ای برای نوشتن مناسب نبودند، به منظور بسته بندی دسته دسته در اختیار فروشندگان قرار گرفتند. این بود عاقبت کار: مومیایی های مصری درخدمت بسته بندی هدایای شما!

Advertisements

چشمان ابولهول (قسمت 2)

چشمان ابولهول

چشمان ابوالهول

نویسنده : اریش فون دنیکن

مترجم  : جواد سید اشرف

چاپ اول – تابستان 1375

تیراژ : 4400 نسخه

حروفچینی : موسسه فرهنگی امید

لیتو گرافی : گلسرخ

چاپ : قیام       تاریخ پایان تایپ : 27- 5 – 1391

انتشارات آویژه – بهار شما لی، شهید کارگر35، کد پستی : 15637 – تلفن : 7500291

نشر آویژه

 تایپ کامپیوتری: باستانشناس

اجساد مومیایی شده گاوهای مقدس کجاست؟

در روز 12 نوامبر 1851، سنگ بزرگی در زیر پای ماریت از جا کنده شد، در مغاکی فرو رفت و او را به نرمی، مانند کسی که سوار آسانسور شده باشد، به یک سرداب زیرزمینی هدایت کرد. هنگامی که غبار فرو نشست و کارگران مشعل آوردند، ماریت متوجه شد که در برابر دهلیزی ایستاده است که در آن یک تابوت سنگی عظیم قرار دارد. ماریت کوچکترین شکی نداشت که به هدف غایی خود رسیده است. او مطمئن بود که در این تابوت سنگی حتما جسد یک گاو مقدس اپیس قرار دارد. وقتی که نزدیکتر رفت و با مشعل دهلیز را روشن نمود، متوجه شد که درپوش عظیم الجثه و سنگین وزن تابوت را تا نیمه از روی آن کنار زده اند. درون تابوت خالی بود.

ماریت در هفته های بعد، وجب به وجب آن مغاره پیچ در پیچ و ترسناک را بدقت مورد بررسی قرار داد. راهروی اصلی سرداب تقریبا سیصد متر طول، هشت متر ارتفاع و سه متر عرض داشت. در دو طرف راهرو، اتاقهای بزرگی دیده می شد که در هر یک از آنها یک تابوت عظیم از جنس سنگ خارا قرار داشت. پایه این تابوتها را با دقت و مهارت بی نظیری در دل زمین کار گذاشته بودند. سرداب دومی هم پیدا شد که ابعاد آن هم درست مانند ابعاد سرداب اول بود. در اینجا هم دوازده تابوت سنگی وجود داشت که به لحاظ تعداد، عظمت و سنگینی، درست شبیه به تابوتی بودند که در سرداب اول قرار داشت. در اینجا برای آشنایی خوانندگان و به عنوان نمونه، ابعاد یکی از این تابوتهای سنگی را ذکر می کنیم. طول: 79/3 متر عرض: 30/2 متر ارتفاع: 40/2 متر ( بدون محاسبه درپوش) ضخامت دیوار تابوت: 42 سانتی متر. واقعا که صفت غول آسا مناسب حال این تابوت است! ماریت وزن هر تابوت را حدود هفتاد تن و وزن هر درپوش را بین بیست تا بیست و پنج تن تخمین زده است. تمام درپوشها را یا از روی تابوتها به کناری زده و یا به زمین انداخته بودند. هیچ جا اثری از جسد گاوهای مقدس پیدا نشد.

ماریت فکر می کرد که دزدان متخصص دستبرد به آثار باستانی و یا کشیش هایی که در همان نزدیکی در صومعه ایرمیای قدیس زندگی می کردند، پیشدستی کرده و مومیایی گاوها را ربوده اند. سرخورده و خشمگین ولی با پشتکار به حفاری ادامه داد. سردابهای جدیدی کشف شد که حاوی تابوتهای چوبی متعلق به سلسله نوزدهم (1307 تا 1196 قبل از میلاد) بودند. وقتی که یک صخره بزرگ و یک پارچه راه ادامه حفاری را بست، ماریت دوباره دست به دینامیت برد. ماده منفجره سوراخی در زمین ایجاد کرد و کارگران در پرتو نور مشعلها، در زیر پای خود یک تابوت عظیم چوبی را مشاهده کردند. شدت انفجار، درپوش چوبی تابوت را تکه تکه کرده بود. وقتی تکه های چوب و خاک و سنگ را به کناری زدند، جسد مومیایی شده ای هویدا شد. ماریت در این مورد می نویسد:

نقابی از جنس طلا صورتش را پوشانده بود. ستون کوچکی از زمرد سبز و یاقوت سرخ به یک زنجیر طلایی آویزان و به گردن مومیایی بسته شده بود. جسد، زنجیر طلایی دیگری هم به گردن داشت که دو طلسم از جنس یاقوت به آن بسته بودند. بر روی تمام این اشیاء نام شاهزاده خائم وزه پسر فرعون رامسس دوم حک شده بود… هجده مجسمه ابوالهول که سر انسان داشتند و بر روی آنها کتیبه ای به این مضمون حک شده بود، در اطراف پراکنده بودند: اوسیریس اپیس، خدای بزرگ، صاحب دنیای جاودان.

این مومیایی، که ماریت تصور می کرد جسد یک شاهزاده است، مدتها بعد، یعنی در سالهای دهه سی قرن حاضر، با دقت کامل و با اسلوب علمی مورد بررسی و آزمایش قرار گرفت. هنگامی که سِر رابرت موند مصر شناس شهیر انگلیسی در معیت دکتر اولیور مایر نوارهای پارچه ای دور جسد را باز کردند، از درون آن توده متعفن قیر مانندی بیرون ریخت که پر از تکه های استخوان بود.

 

 

1- Chaemwese      2- Osiris – Apis    3- Sir Robert Mond

 

پس بر سر اجساد گاوهای مقدس چه آمده بود؟ ماریت در طول تابستان سال 1852 سرداب جدیدی کشف کرد که در آن هم تعدادی تابوت سنگی قرار داشت. قدیمی ترین این تابوتها متعلق به 1500 سال قبل از میلاد بود. اما در هیچ یک از این تابوتها جسدی دیده نشد!

سرانجام در تاریخ پنجم سپتامبر 1852، ماریت به دو تابوت دست نخورده که هنوز درپوش آنها جابجا نشده بود، برخورد نمود. در غباری که روی زمین نشسته بود، هنوز به وضوح جای پای کاهنانی که در سه هزار سال پیش جسد گاو مقدس را به گور سپرده بودند، دیده می شد. یک مجسمه طلایی از اوسیریس به نگهبانی از دهلیز مشغول بود و روی زمین در اینجا و آنجا ورقه های نازک طلایی دیده می شد که به مرور زمان از سقف کنده شده و به زمین افتاده بود. ماریت بر روی سقف، تصویر کنده کاری شده رامسس دوم (1290 تا 1224 قبل از میلاد) و پسرش را که در حال تقدیم یک قربانی به رب النوع مقدس یعنی اپیس اوسیریس بودند، تشخیص داد. درپوش تابوتها را با هزار زحمت و به کمک اهرم فولادی و طناب و قرقره از جا بلند کردند. در اینجا بهتر است از نوشته خود ماریت نقل قول کنیم:

بدین ترتیب کاملا مطمئن بودم که جسد مومیایی شده یک گاو اپیس را در پیش رو دارم و به همین دلیل بیش از حد معمول جانب احتیاط را رعایت کردم … در وهله اول توجه خود را معطوف به سر گاو نمودم، اما سری پیدا نکردم. در درون تابوت یک توده سیاه و قیر مانند و بسیار متعفن قرار داشت که با کوچکترین فشار درهم فرو ریخت. در این توده متعفن تعدادی استخوان بسیار کوچک دیده می شد که مسلما در همان دوران تدفین جسد شکسته و قطعه قطعه شده بود. در میان انبوه استخوانها که بدون نظم و ترتیب قرار گرفته بودند، به طور تصادفی 15 مجسمه کوچک پیدا کردم …

ماریت پس از باز کردن تابوت دوم باز هم با همین نتیجه مایوس کننده و غیر منتظره مواجه شد: نه از جمجمه سر گاو خبری بود و نه از استخوانهای درشتی که بتوان آن را به یک حیوان عظیم الجثه نسبت داد، برعکس، تعداد استخوانهای بسیار کوچک و ریز در اینجا از تابوت اول هم بیشتر بود.

سردابهای زیر دشت سکارا که در آنها بر خلاف اطلاعات نادرستی که در اختیار جهانگردان قرار می گیرد و بر خلاف مطالبی که در اکثر کتب علمی و تخصصی به چاپ رسیده است، حتی یک جسد گاو اپیس هم کشف نشده امروزه به سراپیوم موسومند. این واژه، ترکیبی است یونانی از نام دو خدای مصریان یعنی اوسیریس و اپیس – سیراپیس.

اگوست ماریت، این کاوشگر ناآرام که نومیدانه برای رسیدن به هدف خود با مامورین دولت مصر دست و پنجه ها نرم کرده بود، پس از یک توقف کوتاه در پاریس، دوباره به مصر بازگشت. دیگر زندگی در موزه لوور برایش قابل تحمل نبود. در سال 1858 دولت مصر به توصیه فردیناند لسپس معمار و سازنده کانال سوئز، سرپرستی تمام حفاری های انجام شده در کشور مصر را به ماریت تفویض نمود. این باستان شناس ناآرام فرانسوی در دوران تصدی پست جدید، غوغایی بپا کرد. تحت سرپرستی او، باستان شناسان در آن واحد در چهل منطقه مختلف به حفاری و کاوش مشغول بودند. ماریت برای انجام عملیات حفاری دو هزار و هفت صد کارگر استخدام کرده بود. او نخستین مصر شناسی بود که به فهرست برداری علمی و دقیق از تمام یافته های باستان شناختی اهتمام ورزید. ماریت بنیانگذار موزه ملی مصر است که شهرتی جهانی دارد. خدیو مصر در سال 1879 او را به لقب پاشا مفتخر نمود. حتی متن اولیه اشعار اپرای آیدا که توسط جوزپه وردی آهنگساز ایتالیایی به مناسبت افتتاح کانال سوئز تصنیف شد، نیز به اگوست ماریت بر می گردد. اکنون سالهاست که هر روز هزاران جهانگرد، بی آنکه خود بدانند، از برابر مقبره او رژه می روند: تابوت اگوست ماریت در باغ موزه ملی مصر در شهر قاهره به خاک سپرده شده است.

 

1- Saqqara  2- Serapeum                     3- ferdinand lesseps

4- Louvre    5– Osiris – Apis    6– Serapis

مومیایی های ناقص و مثله شده

 

اعضای صنف محافظه کار و محتاط باستان شناسی شک ندارند که در قدیم الایام در این تابوتهای سنگی عظیم، اجساد مومیایی شده گاو مقدس اپیس قرار داشته است. یکی از همین باستان شناسان سنتی، چندی پیش در مباحثه با اینجانب چنین می گفت: اگر در این تابوتها جسد گاو مقدس قرار نداشته، پس هدف از ساختن آنها چه بوده است؟ نکند می خواهید ادعا کنید این تابوتهای عظیم الجثه و ضخیم برای نگهداری زباله اتمی ساخته شده اند؟! نه، آقای عزیز، منظور من این نیست. ولی شاید راه حل این معما در گوشه ای کاملا دور از انتظار پنهان باشد. ولی برای اینکه بتوانم مجرم را با مستندات محکم وادار به اعتراف کنم، باید هنوز چند مدرک جالب و غیر قابل انکار جمع آوری نمایم.

مصری های قدیم علاوه بر گاو مقدس اپیس، دو نوع گاو مقدس دیگر را نیز پرستش می کردند که از شهرت کمتری برخوردارند و منویس و بوکیس نام دارند. استرابون در کتاب هجدهم خود در این باره چنین نوشته است:

در اینجا شهر هلی پولیس بر روی یک تپه بلند بنا شده است. این شهر علاوه بر معبد خورشید، دارای معبدی برای گاو مقدس منویس است. همانطور که در ممفیس، اپیس را خدا می خوانند، در اینجا هم مردم به پرستش منویس می پردازند.

منویس یک گاو نر سیاه و فاقد علامت بود که جهت رویش دسته ای از موی بلند آن برخلاف جهت طبیعی رویش موهایش قرار داشت. نامه ای به قلم یکی از کاهنان معبد هلی پولیس در دست است که ثابت می کند جسد گاو منویس واقعا مومیایی می شد. این راهب در نامه خود رسیدِ بیست ذرع پارچه نرم و ظریف کتانی را برای باند پیچی جسد منویس تایید کرده است. باستان شناسان در همین شهر هلی پولیس که شهر خدای خورشید یعنی ر- اتم بود، مقابر مخصوص دفن گاوهای منویس را پیدا کردند، اما متاسفانه تمام این قبور مورد دستبرد دزدان قرار گرفته و تخریب و غارت شده بود. تا به امروز هم حتی یک مورد گور سالم و دست نخورده گاو منویس کشف نشده است.

آیین پرستش گاو بوکیس در مصر مرکزی و در حوالی شهر الاقصر کنونی رواج داشت. کشف گورستانهای این گاو مقدس را مانند بسیاری از دیگر کشفیات بزرگ باستان شناسی مدیون یک تصادف و اتفاق ساده ایم. به سِر رابرت موند باستان شناس انگلیسی خبر رسیده بود که در چند کیلومتری روستایی به نام ارمانت یک مجسمه برنزی گاو را از زیر خاک بیرون آورده اند. موند می دانست که این روستا در مصر باستان محل معبد بزرگی به نام هرمونتیس بوده که مصریان قدیم آن را اون جنوبی می نامیدند (قطب مقابل این شهر اون شمالی یا هلی پولیس بود). سِر رابرت موند به این فکر افتاد که اگر در اون شمالی آیین پرستش گاو وجود داشته، پس به احتمال زیاد در اون جنوبی هم چنین آیینی برقرار بوده است. مجسمه برنزی کشف شده تاییدی بر فرضیه او بود. آقای موند جستجو را آغاز کرد.

تیم باستان شناسی انگلیسی در زیر خرابه های معبد هرمونتیس گورستانهای زیرزمینی بزرگی کشف کرد که در آنها درست مانند سردابهای کشف شده توسط ماریت تابوتهای سنگی عظیمی در اتاقهای دو طرف راهروی اصلی قرار گرفته بود. از آنجا که این تابوتها به گاوهای مقدس بوکیس تعلق داشت، گورستان کشف شده را که جمعا سی و پنج تابوت سنگی در آن قرار داشت بوکئوم نامگذاری کردند. سِر موند کمی آنطرفتر از این گورستان، یک سرداب دیگر کشف کرد که کارگران مصری آن را بقریه نامیدند. هر دو گورستان کاملا مخروبه بود و در وضعی بسیار نابسامان قرار داشت. نه تنها دزدان و متخصصین غارت قبور کهن در اینجا هم بر باستان شناسان پیشدستی کرده و همه چیز را به غارت برده بودند، بلکه بعضی از قسمتهای سردابها به زیر آب فرو رفته بود. مومیایی ها یا آنچه تصور می شد جسد مومیایی شده گاوهای مقدس باشد، طعمه میلیونها مورچه سفید رنگ شده و از بین رفته بود. مجسمه های بزنزی کوچکی که در اثر تماس با آب کاملا پوسیده و زنگ زده شده بود، در اطراف پراکنده بودند. آهن در اثر اکسیداسیون تبدیل به پودر شده بود. سِر رابرت موند می نویسد:

 

1- Mnevis    2- Buchis                 3- Helipolis  4- Re – Atum

5- Armant    6- On             7- Hermonthis          8- Bucheum

بهترین و سالمترین جسد که در اواخر کار با آن برخورد کردیم، مربوط به تابوت شماره 32 در گورستان بقریه بود، ما این مومیایی را با دقت هر چه تمامتر مورد بررسی قرار دادیم و تمام جزئیات آن را بر روی کاغذ آوردیم… ساختار این مومیایی به اندام و استخوانبندی یک گاو شباهت نداشت، بلکه احتمالا متعلق به یک شغال یا یک سگ بود… هیج یک از استخوانهای حیوان شکسته نبود.

تمام این رویدادها و نوشته ها عجیب و گیج کننده است. تنها واقعیتی که می توان به آن استناد نمود، وجود تابوتهای سنگی در گورستان گاوهای مقدس است. این تابوتها در:

گورستان سراپیوم، در سکارا، شمال غرب هرم پله ای برای گاو مقدس اپیس

گورستان منویس ، در شهر و معبد هلی پولیس اون شمالی

گورستان بوکئوم ، در سردابهای زیر معبد هرمونتیس اون جنوبی

گورستان بقریه   ، در سردابهای زیر معبد هرمونتیس اون جنوبی

معبد هرمونتیس در حوالی شهر الاقصر چند کیلومتری روستای ارمانت

و نیز در ابوسیر در نزدیکی جیزه قرار دارند. اما این تابوتها یا کاملا خالی است و یا حاوی توده قیر مانند و متعفنی است که مقداری استخوان ریز و شکسته در آن قرار دارد.

سردرگمی ما هنگامی بیشتر می شود که بجای جسد گاو مقدس، با یک مومیایی انسانی مواجه شویم که نقابی از طلا به صورت دارد. ولی سالها بعد مشخص می شود که در زیر نوارهای به موم آغشته این مومیایی نیز، نه پیکر یک انسان، بلکه باز هم مقداری قیر متعفن وجود دارد. و در آخر هم معلوم می شود جسدی که همه تصور می کردند مومیایی یک گاو مقدس است، متعلق به یک سگ یا شغال می باشد.

ولی موضوع به اینجا هم ختم نمی شود: موند و مایر که هر دو از مصر شناسان سرشناس و موجه انگلیسی هستند، برخی از اشیایی را که در بوکئوم و در بقریه پیدا کرده بودند، مورد آزمایشهای دقیق شیمیایی قرار دادند. یک قطعه شیشه سفید، حاوی 6/26 درصد اکسید آلومینیوم بود که برای یک شیشه معمولی، درصد خارق العاده و بیش از حد زیادی است. یکی از چشمهای مصنوعی مومیایی که از گل ساخته شده بود، بیش از حد متعارف آهک داشت و سفیدی این چشم که همه تصور می کردند از جنس چینی می باشد، نه از چینی مصری بود و نه از شیشه (چینی مصری بر خلاف چینی اصل، از شن بسیار نرم کوارتز تشکیل شده بود که روی آن را با قشری از شیشه می پوشاندند. مصریهای باستان از این نوع چینی انواع وسایل تزئینی و بخصوص مروارید مصنوعی درست می کردند).

هر یک از این تابوتهای سنگی (بدون درپوش) از یک تخته سنگ یکپارچه تراشیده شده بود که از معادن سنگ خارای اسوان استخراج می شد. فاصله اسوان تا سراپیوم تقریبا یک هزار کیلومتر است. تراشیدن، صاف و صیقلی کردن و حمل هر یک از این تابوتها که همراه با درپوش وزنی معادل نود تا یکصد تن دارد، کاری به واقع مافوق بشری است. کارگران مجبور بودند این تابوتهای سنگی عظیم الجثه و سنگین وزن را یک به یک به درون سرداب مورد نظر ببرند و با فشار دادن، کشیدن، غلطاندن و به کمک اهرم و نیروی دست آن را در کف اتاق مخصوص به خود دقیقا جاسازی کنند. این عملیات که از نظر فنی و سازمان دهی شاهکارهای مسلمی به حساب می آیند، نشان دهنده اهمیتی است که مصریان برای آنچه باید در تابوت قرار می گرفت، قائل بودند. پس آیا منطقی و قابل قبول است اگر تصور کنیم که پس از تحمل این همه مشقت، کاهنان مصری جسد گاو مقدسی را که خود اندکی پیش از آن با زحمات فراوان مومیایی کرده اند، قطعه قطعه کنند و آن را به خرده استخوانهای شکسته ای تبدیل نمایند، تکه های استخوان را با قیر غلیظ مخلوط کنند و چند مجسمه کوچک و طلسم و غیره در آن بیاندازند و این توده متعفن را در تابوتی به آن عظمت قرار دهند، درپوش را روی تابوت بگذارند و به راه خود بروند؟

اگر واقعیت چنین است، پس باید پرسید مصریان قدیم چه نیازی به آن تابوتهای عظیم و مجلل داشتند؟ و اصولا آن همه زحمت و صرف وقت برای چه بوده است؟ برای نگهداری تکه استخوانهای شکسته که به دلیل نامعلوم و کاملا غیر منطقی فاقد جمجمه و شاخ می باشند نیازی به تابوتهای سنگی و عظیم نیست. البته باید یاد آورشوم که این طرز نگرش به مسئله خود بخود مردود و غیر قابل بحث است، چون تمام متخصصین و کارشناسان مصر باستان در این امر متفق القولند که کاهنان مصری هرگز و تحت هیچ شرایطی حاضر به قطعه قطعه کردن بدن یک گاو مقدس نبودند. این کار گناهی کبیره و توهینی غیر قابل بخشش نسبت به مقدسات محسوب می شد. رابرت موند در این باره می نویسد: در مصر باستان مومیایی گاو مقدس را به صورت کامل و بدون نقص دفن می کردند. مثله کردن لاشه گاو، امری غیر قابل تصور و غیر ممکن بود.

ولی ظاهر امر نشان می دهد که کاهنان مصری دائما دست به گناه کبیره می زدند. به عنوان مثال در گورستانهای زیرزمینی ابوسیر لاشه مومیایی شده دو گاو بدست آمد. نوارهای کتانی این مومیایی ها به صورت ضربدری روی جسد قرار گرفته و با نخ محکم به هم بسته شده بود. این نوارها کاملا سالم و دست نخورده بود. همه خوشحال بودند که سرانجام دو مومیایی سالم و دست نخورده گاو مقدس را پیدا کرده اند. همه نشانه ها امیدوار کننده بود، حتی جمجمه و شاخهای گاو هم از زیر نوارهای مومیایی معلوم بود. دو کارشناس فرانسوی یعنی مسیو لورته و مسیو گیلار با دقت و احتیاط نخهای چند هزار ساله را پاره کردند و نوارهای کتانی مومیایی را ورقه ورقه برداشتند. اما آنچه در زیر این نوارها پنهان بود، همه را بی نهایت شگفت زده و غمگین کرد. در درون مومیایی، استخوانهایی متعلق به انواع مختلف حیوانات به نحوی چنان نامنظم قرار گرفته بود که تشخیص و شناسایی بعضی از آنها امکان پذیر نبود. مومیایی دوم که دو متر و نیم طول و یک متر پهنا و از نظر ظاهری واقعا به جسد یک گاو بزرگ و سالم شباهت داشت، حاوی مخلوط درهم ریخته ای از استخوانهای حداقل هفت نوع حیوان مختلف بود، که البته استخوانهای گوساله و گاو هم در آن دیده می شد.

تمام گورستانهای منسوب به گاوهای مقدس تخریب شده بود. آیا این تخریب کار دزدان و گورزنان بوده و یا کشیشهای مسیحی، لاشه های درون تابوتها را شکسته و خرد کرده بودند؟ دزدانی که با نبش قبر به سراغ مردگان می روند، در تمام ادوار و ازمنه تاریخی هدفی جز غارت طلا و جواهر و کسب منافع مادی نداشته و ندارند. گورزنان حرفه ای کاری به لاشه مومیایی شده یک گاو ندارند. بعلاوه تئوری تخریب گورستانها به وسیله دزدان، هیچ گونه توضیحی در این باره ارائه نمی دهد که چرا استخوانهای چند حیوان مختلف را در یک مومیایی که شبیه مومیایی لاشه گاو است قرار داده اند؟ در این مورد کشیشان متعصب و خدا ترس را بیشتر از گورزنان می توان در مظان اتهام قرار داد، چون این احتمال که کشیش ها به منظور از بین بردن مظاهر کفر و الحاد و بت پرستی دست به تخریب گورهای حیوانات زده باشند، چندان دور از ذهن نیست، البته به شرطی که بپذیریم کشیشها راه ورود به همه این گورستانها را می شناختند. در این صورت می توان تصور کرد که کشیشها در پوش تابوتها را با زحمت فراوان به کناری زده و محتویات آنها را با میله و چوبهای سنگین خرد و خاکشیر کرده اند. اما متاسفانه این توضیح هم کافی و قانع کننده نیست. اگر تخریب اجساد کار کشیشان مسیحی می بود، باید آثاری از این یورش به جا می ماند. کشیشها قطعا نوارها و باند پیچی های مومیایی را نابود و مجسمه ها و طلسم ها را از بین می بردند و به احتمال زیاد برای دفع شر شیاطین در هر تابوت یک صلیب بجا می گذاشتند و در راهروی سرداب هم قطعا مجسمه ای از قدیسین و یا عیسای مصلوب مستقر می نمودند. ولی در هیچ یک از سردابها اثری از این علائم دیده نشده، پس اجساد مومیایی شده گاوهای مقدس کجایند؟

چشمان ابولهول (قسمت 1)

دو کتاب نایاب از فون دانیکن توسط دوستان عزیزمان تایپ و ارسال شد که در روزهای آینده در سایت قرار داده میشود. با تشکر از رامین عزیز و باستان شناس عزیز .

چشمان ابولهول

چشمان ابوالهول

نویسنده : اریش فون دنیکن

مترجم  : جواد سید اشرف

چاپ اول – تابستان 1375

تیراژ : 4400 نسخه

حروفچینی : موسسه فرهنگی امید

لیتو گرافی : گلسرخ

چاپ : قیام       تاریخ پایان تایپ : 27- 5 – 1391

انتشارات آویژه – بهار شما لی، شهید کارگر35، کد پستی : 15637 – تلفن : 7500291

نشر آویژه

 تایپ کامپیوتری: باستانشناس

فهرست کتاب

فصل اول : قبرستان حیوانات و گورهای خالی                  3   –  5 

 

اگوست ماریت بانی باستانشناسی مدرن در مصر                  5    –  7

اجساد مومیایی شده گاوهای مقدس کجاست                          12  –  12

مومیایی های ناقص و مثله شده                                         18  –  16

روایات متناقض                                                            24  –  21

هرمی کشف می شود                                                      27  –  24

کالبد، کا و با                                                                 33  –  28

مرده هایی که خفته اند                                                     37  –  33

میلیونها جانور مومیایی شده                                             44  –  38

تابوت چوبی برای لاشه عنتر                                           52  –  43

رقص مومیایی ها و جادوی مردگان                                  57  –  46

تکنولوژی ژنتیکی و حیوانات دورگه                                 64  –  52

مانه تو و اوزه بیوس – دو شاهد عینی                                67  –  55

هزاران موجود دورگه                                                    70  –  58

یک مدل برای نگارش داستانی تخیلی                         81  –  64

حیوانات بدلی در گورهای عوضی                                    86  –  68

معمای عنتر نوزاد                                                         89  –  71

 

فصل دوم : لابیرنت گمشده                                           93  –  75

 

تغییر عقیده                                                                   97   –  77

هردوت کیست؟                                                             99   –  79

بزرگتر از اهرام                                                            101 –  81

معجزه اندر معجزه                                                         104 –  84

اختلاف نظر بر سر هردوت                                             107 –  86

گزارشهای شهود عینی                                                    109 –  88

باستان شناس سرزنده                                                      116 –  94

هیات اعزامی کشور پادشاهی پروس در مصر چه پیدا کرد     120 –  97

باستان شناسان علیه مورخین                                            125 –  101

قضیه ای پر از تضاد و تناقض                                         127 –  103

دریاچه ای خشک می شود                                               131 –  106

بازدید از محل                                                               134 –  110

مشتی پاره سنگ بجای لابیرنت                                 141 –  115

معمای سردرگم                                                             143 –  117

آیا مورخین عهد باستان دروغ گفته اند                                145 –  119

شانس آخر                                                                    149 –  122

 

فصل سوم : عجیبه بی نام                                                     151 –  124

 

واحد متر چگونه بوجود آمد                                              155 –  126

آقای تصادف همه جا حاضر است!                                    157 –  128

سکوت بزرگ                                                               161 –  132

هرم سازی بدون استفاده از چوب؟                                     165 –  135

شتاب بیش از حد                                                           170 –  139

شهود عینی چه می گویند؟                                               172 –  141

افسانه هزار و یک شب؟                                                  176 –  145

آلاکنگ اتریشی                                                             180 –  147

غوطه ور کردن و بالا بردن                                             182 –  149

بتونی که هزاران سال دوام دارد                                        186 –  153

اهرام در مه                                                                  190 –  156

تابوتی که سر جای خود قرار ندارد                                    193 –  159

شهرت طلبی و گمنامی – دو خصیصه که نافی یکدیگرند       197 –  163

پاپیروس با قدمتی چندین هزار ساله                                   199 –  165

دیوارهای پر از کتیبه                                                      201 –  167

تکنولوژی فضایی و اسباب بازی کودکان                            204 –  170

اختراع یا تقلید؟                                                             206 –  172

فضانوردان در مصر باستان؟                                           211 –  175

منطق بی منطق!                                                           213 –  177

روشنایی مرموز                                                            216 –  180

توماس ادیسون اولین نفر نبود                                           220 –  182

روشنایی برای فراعنه                                                     221 –  183

اثر ویژه هرم                                                                227 –  186

گواهی شماره 93304 اداره ثبت اختراعات کشور چکسلواکی    229 –  188

توضیحاتی در مورد یک پدیده غیر قابل درک                      231 –  190

نکته آخر                                                                      236 –  194

 

فصل چهارم : چشمان ابوالهول                                          237 –  195

 

مقبره ای در صخره                                                        239 –  196

چگونه می توان هرم را فتح کرد                                       242 –  199

تناقضها و تضادها                                                         244 –  201

کشفیات هیجان انگیز اعراب                                            249 –  204

راهروها و اتاقهای جدید                                                  253 –  208

حقه بازی و سوء استفاده از نام خئوپس                               257 –  212

سازنده هرم کیست؟                                                        263 –  217

قدیمی تر از توفان نوح؟                                                  266 –  219

هردوت و 341 مجسمه                                                   274 –  227

چشم ابوالهول                                                                276 –  229

فرعون گمشده                                                               282 –  233

مرده هایی که خفته اند؟                                                   286 –  237

درباره چگونگی پیدایش اعتقاد به تولد دوباره                       287 –  238

سخن آخر                                                                     292 –  241

 

 

فصل اول

 

قبرستان حیوانات و گورهای خالی

 

ای مصر، ای سرزمین عجایب! از دانش و حکمت تو تنها قصه ای

بجا می ماند که نسلهای آینده آن را افسانه خواهند پنداشت.

 

لوسیوس اپولئیوس lucius apuleius

فیلسوف رومی – قرن دوم میلادی

 

در شصت سالی که از عمر من می گذرد، بارها و بارها به سرزمین نیل سفر کرده ام. در طول این سالهای دراز، همه چیز دگرگون شده است: منظره خیابانها و جاده ها، وسایل حمل و نقل، هوای آلوده شهرها، هتلهای مجلل و ساختمانهای سر به فلک کشیده و …  تنها چیزی که در این زمانه متحول، استوار و پا بر جا مانده، هاله اسرار آمیزی است که شگفتیهای این پهنه تاریخی را در خود پنهان کرده است، جاذبه سحرآمیز و چندین هزار ساله سرزمین مصر، فنا ناپذیر است.

در سال 1954 یعنی هنگامی که نوزده سال بیشتر نداشتم، برای نخستین بار در نزدیکی سکارا و در زیر شنهای داغ صحرا به دیدار مغاکها و مقابر زیرزمینی نائل آمدم. یکی از همشاگردیهایم که اهل مصر بود، همراه با دو نگهبان جلوتر از من حرکت می کردند. همه ما شمع به دست داشتیم، چون در آن زمان هنوز راهروهای زیرزمینی مغاره های گورستان را برق کشی نکرده بودند و جهانگردان هنوز اجازه ورود به تونلها را نداشتند. بوضوح در خاطرم مانده است که یکی از نگهبانان در زیر نور شمع، تابوت سنگی بسیار عظیم و بلندی را به من نشان داد. شمع، سوسوی ضعیفی داشت و پرتو شعله آن بر روی سنگ خارای تابوت می لرزید.

با هیجان پرسیدم : در این تابوت چه چیزی قرار دارد؟

لاشه گاوهای مقدس، مرد جوان! اجساد مومیایی شده گاو.

 

چند قدم آنطرفتر دوباره یک فرو رفتگی بزرگ و عریض در راهروی سرداب دیده می شد و در آن هم یک تابوت سنگی بزرگ قرار داشت که آن را هم ظاهرا برای نگهداری اجساد مومیایی شده گاوهای مقدس ساخته بودند. در دیوار روبرو منظره مشابهی دیده می شد. این سرداب تا چشم کار میکرد پر از تابوتهای غول پیکر سنگی بود. در زیر پای ما قشر ضخیمی از غبار روی زمین نشسته بود که همچون فرشی از مخمل، صدای گامهایمان را می بلعید و نمی گذاشت سکوت حاکم بر دخمه بهم بخورد. از راهروهای جدیدی گذشتیم و طاقچه ها و مغاکهای جدیدی دیدیم. در آنها هم تابوتهای سنگی دیگری قرار داشت. وحشت زده و هراسان بودم، غبار بسیار نرمی که در فضا پراکنده بود، حلقوم مرا آزار می داد. حتی نسیمی هم نمی وزید و هوای سرداب مانده و سنگین بود. تمام تابوتها را باز کرده بودند و درپوش سنگین آنها که از سنگ خارا بود به صورت مورب روی بدنه تابوت قرار داشت. دلم می خواست یکی از گاوهای مومیایی شده را به چشم ببینم. از نگهبانان و نیز از دوست همکلاسی ام کمک خواستم. به کمک آنها خود را از دیوار یکی از تابوتها بالا کشیدم، به شکم روی لبه فوقانی آن خوابیدم و با شمع درون تابوت را روشن کردم.

داخل تابوت کاملا پاکیزه و کاملا خالی بود! برای کسب اطمینان، از چهار تابوت دیگر هم بالا رفتم، اما نتیجه در هر چهار مورد همان بود که گفتم. بر سر گاوهای مومیایی شده چه آمده بود؟ آیا دزدان به طمع یافتن غنیمت، لاشه سنگین حیوانات را از تابوت خارج کرده بودند؟ یا اینکه مامورین و باستان شناسان این مومیایی های مقدس را به موزه ها انتقال داده بودند؟ و یا – آنطور که حس ششمم به من تلقین می کرد – واقعیت چیز دیگری بود و اصولا هرگز کسی جسد مومیایی شده گاوی را در این تابوتهای سنگی قرار نداده بود؟

اکنون، پس از سی و پنج سال دوباره به سردابهای زیرزمینی سکارا آمده ام. اکنون همه جای غار غرق در نور لامپهای الکتریکی است و توریستها دسته دسته از راهروهای سرداب می گذرند. در اینجا و آنجا صدای اوه! و وای! سیاحان حیرت زده که با دیدن تابوتهای عظیم سنگی به شگفت آمده اند، به گوش می رسد و گاه و بیگاه صدای راهنمای توریستها شنیده می شود که با لحنی مطمئن برای سیاحان توضیح می دهد در دوران مصر باستان در هر یک از این تابوتهای سنگی، جسد مومیایی شده یک گاو مقدس – یعنی گاو نر اپیس apis – قرار داشته است.

و من، با وجودی که طی سالها مطالعه و تحقیق به کنه مطلب پی برده ام، قصد مخالفت با این راهنما را – که یک اشتباه رایج را تکرار می کند – ندارم. اما واقعیت چیز دیگری است. واقعیت این است که هرگز کسی حتی یک جسد مومیایی شده گاو در این تابوتهای سنگی پیدا نکرده است.

 

اگوست ماریت بانی باستان شناسی مدرن در مصر

 

پاریس، 1850 – اگوست ماریت دانشمند 28 ساله فرانسوی در موزه لوور به عنوان عضو هیات علمی مشغول به کار بود. این مرد کوچک اندام و عبوس که زبان بسیار تندی داشت، در عرض هفت سال گذشته تمام همّ و وقت خود را صرف فرا گرفتن دانش شناخت از مصر باستان نموده بود. به زبانهای فرانسه، انگلیسی و عربی کاملا مسلط بود، خط هیروگلیف را به راحتی می خواند و با نیرویی مافوق طبیعی به ترجمه متون متعلق به مصر باستان مشغول بود.

فرانسویان متوجه شده بودند که رقیب قدیمی و کهنه کار آنها در عرصه باستان شناسی، یعنی انگلیسیها، در کشور مصر به خرید و جمع آوری کتیبه ها و متون قدیمی پرداخته اند. طبیعتا فرانسه نمی توانست نسبت به این مسئله بی تفاوت باشد. آکادمی علوم پاریس تصمیم گرفت اگوست ماریت را برای انجام تحقیقات و کشفیات به مصر بفرستد. برای ماریت، بودجه ای معادل شش هزار فرانک تعیین شد. مقرر گردید که ماریت حتی الامکان بهترین و پر ارزشترین پاپیروس های مصری را از دست انگلیسی ها بقاپد و برای موزه لوور خریداری کند.

 

1- Auguste Mariette       2- Hieroglyphe       3- Papyrus

 اگوست ماریت روز دوم اکتبر 1850 وارد قاهره شد و فردای همان روز به دیدار اسقف اعظم کلیسای قبطی مصر رفت. ماریت امیدوار بود بتواند از طریق صومعه های قبطی – که از قدیم الایام به جمع آوری آثار باستانی مصر پرداخته بودند – به پاپیروسهای مصر باستان دسترسی پیدا کند. ماریت هنگام بازدید از بازار عتیقه فروشان قاهره متوجه نکته جالبی شد: تمام عتیقه فروشی های این بازار ابوالهول های کوچک و بزرگی در اختیار داشتند و در معرض فروش قرار می دادند که اصالت همه آنها مُحرَز بود و جملگی از اطراف سکارا بدست آمده بود. این موضوع ماریت را به فکر وا داشت. در روز 17 اکتبر، اسقف اعظم کلیسای قبطی مصر به ماریت اطلاع داد که تصمیم گیری در مورد وا گذاری پاپیروسهای باستانی به موزه لوور به وقت زیادی نیاز دارد و به درازا خواهد کشید. ماریت که فردی عجول و کم حوصله بود، از این پاسخ سربالا ناراحت شد و در حالی که غرق در افکار دور و درازی بود به ارگ مرتفع قاهره رفت و روی پله ای نشست.

شهر قاهره، پوشیده در مه شبانگاهی مانند دریایی در زیر پایش گسترده شده بود. ماریت بعدها نوشت: مناره های سیصد مسجد، مانند دکلهای یک ناوگان مغروق از میان دریای مه سر برآورده بود. در سمت باختر، اهرام ثلاثه غرق در انوار طلایی خورشید مغرب سر به آسمان می سایید. این منظره چشم هر بیننده ای را خیره میکرد. صحنه چنان رویایی و پر عظمت بود که مرا بی اختیار اسیر خود نمود. من گرفتار جاذبه سحرآمیز آن منظره شدم… رویای زندگی من به حقیقت پیوسته بود. کمی آنطرفتر از جایی که ایستاده بودم، دنیایی پر از قبور باستانی، سنگ گور، کتیبه و مجسمه قرار داشت، و خدا می دانست که در این صحنه هنوز هم چه اسراری نهفته بود. در فردای آن روز دو یا سه قاطر برای حمل اثاثیه و یکی دو الاغ برای خودم کرایه کردم. برای سکونت خود خیمه ای خریدم و چند جعبه وسایل ضروری برای سفر به کویر هم فراهم آوردم. در روز بیستم اکتبر 1850، چادر خود را در پای هرم بزرگ برپا کردم…

 

1- Pyramid     2- Saqqara      3- Sphinx       4- Louvre

هفت روز که از اقامت ماریت در پای اهرام ثلاثه گذشت، از هیاهو و رفت و آمدی که در آن منطقه وجود داشت به تنگ آمد. کاروان کوچک خود را به راه انداخت، نصف روز به سمت جنوب راند و چادر خود را در سکارا و در میان باقیمانده دیوارها و ستونهای باستانی برافراشت. علامت مشخصه سکارای امروز، یعنی هرم پله ای فرعون جوسر (2630 تا 2611 قبل از میلاد) در آن زمان هنوز کشف نشده و در زیر خروارها خاک مدفون بود. ماریت که نمی توانست بیکار بنشیند، با همان وسایل و ابزار ابتدایی که همراه برده بود، در اطراف به جستجو و حفر زمین پرداخت و خیلی زود به سر یک ابوالهول برخورد کرد. بلافاصله به یاد ابوالهول هایی افتاد که به وفور در عتیقه فروشی های قاهره وجود داشت و همگی متعلق به خاک سکارا بود. چند متر آنطرفتر پایش به یک لوحه سنگی گیر کرد که بر روی آن هیروگلیف اپیس قابل تشخیص بود.

این کشف، دانشمند 28 ساله فرانسوی را به وجد آورد. مسلم بود که دیگران هم قبل از او سر ابوالهول و لوحه سنگی را دیده بودند، ولی ظاهرا هیچ یک از آنها نتوانسته بود به رابطه ای که میان این دو شی وجود داشت، پی ببرد. ماریت به یاد نوشته های مورخین و سیاحان بزرگ دنیای کهن مانند هردوت، دیودور سیسیلی و استرابون افتاد که همگی در مورد آیین مرموز و اسرارآمیز پرستش گاوهای اپیس در مصر باستان قلم فرسایی کرده بودند. استرابون (63 قبل از میلاد تا 26 بعد از میلاد) در فصل اول کتاب خود به نام توصیف جهان می نویسد:

ممفیس پایتخت پادشاهان مصری نیز در این نزدیکی است، چون فاصله آن تا دلتای نیل چیزی در حدود سه شوئین ( 648/16 کیلومتر) است. در این شهر، همانطور که قبلا هم نوشتم، برای گاو نر اپیس – که مصریان آن را یکی از خدایان خود می دانند – معبد بزرگی ساخته اند. در همین محل یک معبد هم برای سراپیس وجود دارد که آن را در جایی پر از شن و خاک ساخته اند. در اینجا باد، شنهای روان را جابجا می کند، به طوری که بعضی از ابوالهول ها تا فرق سر و بعضی هم تا نیمه در زیر تپه های شنی فرو رفته اند…

 

1- Herodot  2- Diodor von sizilien  3- Strabon  4- Serapis

در اینجا سخن از ابوالهول هایی به میان آمده بود که تا فرق سر در زیر شن فرو رفته اند، در اینجا به ممفیس، به گاو اپیس و به معبد سراپیس اشاره شده بود – ماریت فهمید که بهترین نقطه را برای حفاری انتخاب کرده است! او در کتاب دیودور سیسیلی که در قرن اول قبل از میلاد زندگی می کرد و مولف یک اثر چهل جلدی تحت عنوان کتابخانه تاریخی می باشد، خوانده بود:

البته در اینجا نیازی نیست که مطلب مربوط به گاو مقدس مصری ها را – که آن را اپیس می گویند – دوباره تکرار کنم. هنگامی که این گاو می میرد، با شکوه و جلال خارق العاده ای به خاک سپرده می شود…

تدفین پر شکوه گاو مقدس؟ تا آن روز هیچ کس در مصر قبر یک گاو مقدس را پیدا نکرده بود. ماریت ماموریتی را که همکارانش در لوور پاریس به او محول کرده بودند، از یاد برد، اسقف مسیحیان قبطی و پاپیروسهایی را که قرار بود از آنها کپی بردارد، فراموش کرد. تب حفاری و کشف ناشناخته ها او را در بر گرفت. بدون تصمیم قبلی و خیلی سریع سی کارگر محلی استخدام کرد، به هر یک از آنها بیلی داد و دستور داد تپه های شنی کوچکی را که هر چند متر، یکی از آنها از پهنه کویر سر برآورده بود خاکبرداری کنند. کارگران ماریت، ابوالهول پشت ابوالهول از زیر خاک بیرون کشیدند: هر شش متر یک مجسمه! خیابان عریض و بزرگی که در دو سوی آن جمعا 134 مجسمه ابوالهول به نگهبانی مشغول بود، پدیدار گردید. استرابون پیر حقیقت را نوشته بود!

ماریت در خرابه های معبد کوچکی که در همان حوالی قرار داشت، چند لوحه سنگی پیدا کرد. بر روی این لوحه ها تصویر فرعون نکتانبوی دوم (360 تا 342 قبل از میلاد) دیده می شد که مراسم وقف معبد به خدایگان اپیس را به جا می آورد. اکنون دیگر ماریت کاملا مطمئن بود و می دانست که قبور گاوهای مقدسی که به نوشته دیودور با شکوه فراوان به خاک سپرده می شدند در همان نزدیکی قرار دارد.

 

1- Pharaoh      2- Nektanebo II

ماریت هفته های بعد را با تمام قوا به حفاری و جستجو پرداخت و پشت سر هم به یافته های جدیدی دست پیدا کرد. کارگران او دهها مجسمه شاهین، انواع رب النوع و پلنگ را از زیر شنها بیرون آوردند. تیم او در یک معبد کوچک، مجسمه یک گاو اپیس را که از سنگ آهک ساخته شده بود، از زیر خاک بیرون آورد. این مجسمه گاو نر در میان زنان ساکن روستاهای اطراف، واکنش غیر مترقبه و عجیبی به وجود آورد. یک روز ظهر، ماریت 15 دختر و زن روستایی مصری را در محل نگهداری مجسمه گاو غافلگیر کرد. آنها یکی پس از دیگری از مجسمه بالا رفته و چند لحظه ای از پشت مجسمه سواری می گرفتند. افراد محلی به ماریت گفتند که بنابر یک اعتقاد قدیمی، انجام این مراسم، بهترین و مطمئن ترین وسیله برای رفع نازایی و مبارزه با نداشتن اجاق روشن است!

ماریت در جستجو برای یافتن ورودی قبرستان گاوهای مقدس، صدها مجسمه کوچک و انواع اشیایی که به عنوان طلسم و جادو مورد استفاده قرار گرفته بودند، پیدا کرد. در قاهره شایع شد که این باستان شناس عصبی مزاج فرانسوی، مجسمه های طلایی را از زیر خاک بیرون می کشد و پنهانی به فرانسه می فرستد. از طرف دولت مصر یک فوج سرباز شتر سوار به سکارا گسیل شد و نماینده دولت، ادامه حفاری را ممنوع نمود.

فریاد ماریت به آسمان بلند شد، داد و بیداد کرد، ناسزا گفت – و با مامورین به مذاکره پرداخت. حامیان او در پاریس که از گزارشها و اشیاء قیمتی که ماریت برای آنها فرستاده بود شدیدا به وجد آمده بودند، سی هزار فرانک دیگر برای ادامه کار حفاری اختصاص دادند و از آن هم مهمتر، از کانالهای دیپلماتیک و سیاسی، دولت مصر را تحت فشار قرار داده و قاهره را وادار به صدور مجوز حفاری کردند. ماریت در روز 30 ژوئن 1851 کار حفاری را دوباره آغاز کرد. وی این بار چنان بی صبر و عصبی بود که برای کندن سنگهای بزرگ از دینامیت هم استفاده کرد و در لحظه انفجار به آزمایشهای لرزه نگاری پرداخت و بازتاب امواج انفجار را بدقت مورد بررسی قرار داد.

ادامه دارد..

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: