بایگانی دسته‌ها: وارژينها

وارژینها در برزیل ( قسمت دوم)

وارژینها در برزیل :
فرازمینی ها در آنجا دنبال چه بودند؟

قسمت اول لینک زیر

وارژینها شهری که نا مش با فر از مینی ها گره خورده است!!

بعدا در روز دوشنبه 22 ژانويه همه پرسنل بيمارستان را يک جا جمع کردند و به آنها سپردند که بايد همه وقايع آخر هفته را فراموش کنند چون کل ماجرا يک مانور آموزشي براي آمادگي پزشکان و پرسنل نظامي بوده است.سپس به آنان گفتند که اگر کسي به خصوص حقوقداني به نام اوبيراجارا در اين باره پرس و جو کردند بايدهمه چيز را کتمان کنند.گفته مي شد که
موجود مورد نظر را از بيمارستان محلي به بيمارستان کوچکتري که در منطقه اي خلوت تر قرار داشت به نام بيمارستان (

هيومانتياس) منتقل کرده بودند.طبق يک گزارش اين موجود را که مشخصا مرد بود در پارکينگ بيمارستان هيومانتاس داخل جعبه اي روباز ديده بودند که چند پزشک به وسيله يک پنس داشتند زبان باريک بلند و سياه او را از دهانش که شبيه به يک شکاف ساده بود بيرون مي کشدند .شايعات حتي در مدارس هم رواج داشتند.از جمله آن که از قول نوجواني خبر رسيده بود که : پدرم درباره موجودات فرازميني با من صحبت کرده و گفته است که همه اين ها واقيعت دارند و او در اين باره فيلمي

ديده است.اين پدر به فرزندش توصيه کرده بود که در اين باره با کسي حرف نزند زيرا مسئله خطرناک است.اوبيراجارا درباره اين دانش آموز تحقيق کرد و فهميد که يکي از اقوام پدر او در يکي از پايگاه هاي نظامي مجاور کار مي کند و در آنجا تحت بازداشت خانگي قرار دارد.اوبيراجارا رودريگز سري هم به ستاد پليس نظامي منطقه زد و با فرمانده آنجا که يک سرهنگ
دوم بود گفتگو کرد فرمانده در اظهارات خود تاکيد کرد که چيزي در مورد موجود عجيب و غريب نمي داند و پيشنهاد برسي

موضوعي را داد طي چند روز بعد اوبيراجارا کرارا به ستاد پليس نظامي تلفن زد ولي با اين حال ديگر موفق به گفتگو با فرمانده نشد. يک يا چند روز بعد يکي از دوستان او با يک زن پليس که در روز يکشنبه 20 ژانويه در نوبت کاري خود مشغول خدمت بود گفتگو کرد او تعريف کرده بود که آن روز صبح پليس چند مورد تماس تلفني اضطراري داشت که طي آنها مردم
اظهار مي کردند ناظر هيولايي کوچک بوده اند اول فکر کرديم که قضيه شوخي است و توجهي به آنها نکرديم تا حدود يک ماه پژوهش ها با اين فرض که تنها يک حادثه روي داده است ادامه يافت.در واقع اوبيراجارا رودريگز فکر مي کرد که موجود گرفتار

شده همان بوده است که آن سه نفر در عصر روز 20 ژانويه ديده بودند. مسئولان مي کوشيدند تا حادثه مسکوت نگه دارند.آنچه متناقض مي نمود اين بود که طبق برخي شايعات موجود عجيب را صبح روز 20 ژانويه و قبل از آن که سه زن جوان آن را ببينند گرفتار شده بود.

دامنه تحقيقات گسترش مي يابد

در اواسط فوريه زماني که (ويتوريو پاکاچيني) يه تحقيقات پيوست پژوهش وارد مرحله جديدي شد . پاکاچيني 100 کيلومتر دورتر در ايالت بلوهوريزونته زندگي مي کرد و در آن زمان اوبيراجارا رودريگز را نمي شناخت. او روز يکشنبه 11 فوريه 1996 با خواندن مقاله اي در روزنامه درباره مشاهده موجودات ناشناس توسط سه زن جوان از اين ماجرا آگاه شد.پاکاچيني که در آن هنگام 32 سال داشت از 8 سال قبل عضو يک انجمن مطالعات اشياي پرنده ناشناش در بلوهوريزونته به نام CICOANI بود.

اعضاي انجمن در يک همايش ويژه به بحث درباره گزارش وارژينها پرداختند و تصميم به تحقيق در اين باره گرفتند. آنها پاکاچيني را براي سفر به وارژينها و برسي موضوع برگزيدند.اين انتخاب بنا به دلايل متعدد يک انتخاب عمل رايانه بود. نخست آنکه پاکاچيني به عنوان مشاور در زمينه واردات و صادرات کالا ساعت کاري مشخص و ثابتي نداشت و اين امر به او امکان مي داد تا از وقت آزاد زيادي برخوردار باشد.دوم اينکه او در شهر ترس کوراکوئس که تنها در 30 کيلومتري شرق وارژينها قرار

داشت بزرگ شده بود و منطقه را مي شناخت. به علاوه او از قبل هم تصميم داشت تا براي شرکت در جشنواره ساليانه کارناوال ها که در آخر هفته برگزار مي شد سري به ترس کوراکوئس جايي که مادرش هنوز در آن زندگي مي کرد بزند.  در اين پرونده ترس کوراکوئس نقش مهمي ايفا کرده است. ESA ( Escola de Sargentosdas  چهاردهم فوريه عازم ترس کوراکوئس شد.او به اوبيراجارا تلفن زد تا خود را معرفي کند و فرداي آن روز در يک جلسه گفتگو حضور يافت. هنوز زمان

چنداني از رسيدن پاکاچيني به منزل مادرش نمي گذشت که در حادثه خارق العاده يکي از دوستانش به او تلفن زد و گفت مردي که درباره دستگيري موجودات ناشناس اطلاعاتي دارد مايل است با او حرف بزند.اين سه مرد پاسي از شب گذشته در منطقه اي خلوت با يکديگر ملاقات کردند.فرد مورد نظر شرح داد که صبح روز 20ژانويه چهار آتش نشان موجود بيگانه اي را گرفته و به ESA  برده اند. اين داستان در روشن شدن توضيحاتي که متناقض و گيج کننده به نظر مي رسيدند کمک فراواني

کرد. پس از آن بود که اوبيراجارا و پاکاچيني متوجه شدند که در واقع دو موجود بيگانه وجود داشته اند. يکي از موجودات را آتش نشانان هنگام صبح گرفتار کرده و به ESA  فرستاده بودند.دومي هم همان بوده است که سه آن دختر موقع عصر ديده اند عصر ديده بودند و احتمالا در همان روز گرفتار و به بيمارستان منطقه برده شده بود.بالاخره اوبيراجارا و پاکاچيني به اين باور رسيدند که مقامات مسئول حداقل 4 يل احتمالا 6 موجود ديگر را نيز اسير کرده يا کشته اند.

از اين مقطع به بعد اوبيراجارا و پاکاچيني تصميم گرفتند ادامه کار را با کمک يکديگر انجام دهند. طي حدود 6 ماه آينده پاکاچيني بارها از بلوهوريزونته به وارژينها رفت. فعاليت او بخش بزرگي از سنگيني کار را از دوش اوبيراجارا که کارهاي حقوقي بسيار پر مشغله اي داشت و دو شب در هفته را در دانشگاه تدريس مي کرد برداشت.

به تدريج توجه رسانه ها به تحقيقات آنها جلب شد و با آگاهي مردم بسياري از کساني که در جريان وقايع قرار داشتند تمايل بيشتري براي ارائه اطلاعات به ايشان پيدا کردند .اوبيررجارا و پاکاچيني تمام شايعات و گزارش ها را برسي کردند و به شناسايي شاهدان احتمالي پرداختند.برخي از شنيده هاي ايشان و ارزيابي آنها درباره صحت و سقم شنيده ها به شرح زير بودند :

_ زن و شوهري که در يک مزرعه زندگي مي کردند در نخستين ساعات صبح روز 20 ژانويه شي پرنده ناشناس را مشاهده کرده بودند. ( واقعي )

_ يک ايستگاه رادار متحرک را از جنوب برزيل به منطقه آورده بودند (تايي نشده)

_ چند هفته بعد يک موتور سيکلت سوار موجودي را ديده بود(واقعي)

_ يک فرد نظامي به دوستش گفته بود که در کار دستگيري يک موجود فرازميني همکاري داشته است (تاييد نشده)

_ شايعاتي درباره يک فرد نظامي وجود داشت که به هنگام دستگيري موجود نا شناش در تماس با آن يونيفرم وي چنان چرب شده بود که همسرش مجبور شد آن را بسوزاند(تاييد نشده)

_ پليسي که يکي از موجودات را دستگير کرده بود دچار مرگ مرموزي شد(واقعي)

_ پنج جانور در باغ وحش شهر به مرگ هاي معما گونه از بين رفتند(واقعي)

_ اوبيراجارا و پاکاچيني در نهايت توانستند با 25 شاهد دست اول گفتگو کنند.آنان افراد گوناگوني از پليس نظامي ارتشيان غير نظاميان پزشکان وغيره بودند آن دو همچنين موفق شدند در مجموع هويت تمام افراد نظامي را که به هر ترتيب در قضيه موجودات ناشناخته درگير بودند کشف و ثبت کنند.پژوهشگران شهر هاي ديگر نيز هم زمان به کار آنها کمک مي کردند.بيشترين کمک ها مربوط به برسي شايعه اي بود که بر اساس آن در روز 23 ژانويه چندين موجود ناشناس را به دانشگاه کمپيناس انتقال داده و همان جا به تشريح اجساد آنها پرداخته بودند. شهر کمپيناس در 320 کيلومتري جنوب وارژنها قرار دارد.

کاتیاخاویر به همراه لیلیان و والکوئیرا داسیلوا


این هم همون جایی که ادعا شده اون موجود دیده شده


این هم تصویری خیالی از اون موجود


ویتوریو پاکاچینی


اوبیراجارا فرانکو رودریگز

سقوط در در 13 ژانويه

(کارلوس داسوزا) 53 ساله خلبان هواپيماي سم پاش بود و در اوقات آزاد به عنوان تفريح با هواپيماي فوق سبک پرواز مي کرد.اکنون او در روز 12 ژانويه 1996 با وانت قرمز رنگ خود عازم ترس کوراکوئس بود تا با خلبان ديگر ترتيب يک مسابقه را بدهند.وي آن شب در مسير خود به سائوپولو رسيد و در هتلي حومه مايري پورا اقامت کرد و فردا صبح زود در شاهراه بزرگ و پر رفت و آمد فرنائو دياز BF381 که سائوپولو را به بلوهوريزونته وصل مي کند راه شمال را در پيش گرفت.اين رانندگي که تا حدود 8 صبح بدون هيچ حادثه اي ادامه يافت. در اين هنگام او در 4.5 کيلومتري جنوب تقاطع جاده MG26  که وارژين ها را در

غرب و ترس کوراکوئس را در شرق خود دارد قرار داشت.اندکي بعد صداي غرش خفيفي افکار او را گسيخت.اول فکر کرد که خودرو اشکال فني پيدا کرده است و آن را کنار کشيد ولي پس از پياده شدن و در حين برسي متوجه شئ پرنده ناشناس با ظاهري استوانه اي شکل شد که حدود يک کيلومتر بالاتر و درست در غرب شاهراه پرواز مي کرد.صدا از آنجا مي آمد.شئ پرنده با سرعتي در حدود 80_70 کيلومتر در ساعت تقريبا به موازات شاهراه به سوي شمال حرکت مي کرد.اين شئ عجيب با طول در حدود 10 متر و عرضي در حدود 3.5 متر رنگ نقره اي داشت و نور خورشيد را منعکس مي کرد.در پهلوي آن

حداقل 4 پنجره به چشم مي خورد و در جلو چيزي شبيه به يک سوراخ بزرگ مضرس به قطر 1_1.5 متر داشت.يک فرورفتگي يا شکاف طويل از محل اين سوراخ تا ميانه هاي شئ پرنده امتداد مي يافت که از انتهاي آن دود يا بخار بيرون مي آمد.سوزا حيران و هيجان زده سوار وانت خود شد و تا 16 کيلومتر شي پرنده ناشناس را که اکنون در مسير شرق پيش مي رفت تعقيب مي کرد.اندکي بعد اين شئ از روي چند کوه کم ارتفاع گذشت و سپس با زاويه تندي معادل 30 درجه مسير زمين را در پيش گرفت و اندکي بعد ناپديد شد.

سوزا فکر مي کرد که شئ مذکور سقوط کرده و به دنبال راهي براي رسيدن به آن گشت.20 دقيقه بعد او در مسير يک جاده خاکي به سمت محل احتمالي سقوط رهسپار بود.دقايقي بعد خودروي سوزا به بالاي تپه رسيد.در آنجا و در برابر چشمان او قطعات خرد شده شئ پرنده در محوته تپه که تا به زانو در آن علف روييده بود پخش و پلا بود.پيش از وي 40 سرباز دو امدادگر مرد همراه با 2 کاميون يک بالگرد يک آمبولانس و 3 خودرو در محل حاضر بودند.همه آنها به ارتش تعلق داشتند.افراد سخت مشغول بودند . آنها به اين طرف و آن طرف مي دويدند و تکه پاره ها را جمع آوري مي کردند. يک کاميون يک قطعه به انداز

يک خودروي کوچک را بار زده بود.بوي تند آمونياک و اتر در هوا پيچيده بود. سقوطي وحشتناک روي داده بود و سوزا شک نداشت که کسي زنده نمانده است. او که انتظار نداشت کسي به سرعت به آنجا برسد از ديدن صحنه حضور نظاميان يکه خورده بود. ولي در آن هنگام او نمي دانست که پايگاه نظامي ESA  تنها 14 کيلومتر با اين منطقه فاصله دارد.سوزا که فکر مي کرد مي تواند کمک کند به صحنه رفت ولي يک نفر متوجه حضور او شد و چند لحظه بعد سربازان مسلح به سوي او شتافتند.آنان با خشونت از وي خواستند تا بي درنگ محوطه را ترک کند و زماني که او تعلل کرد به زور متوسل شدند.

سوزا سوار بر وانت خود از محوته دور شد ولي از آنچه ديده بود آن قدر حيرت زده بود که سفرش را نيمه کاره رها کرد و به طرف سائوپولو برگشت. 10 دقيقه بعد او در يک رستوران بين راهي توقف کرد تا ضمن نوشيدن يک فنجان قهوه به آنچه روي داده بود فکر کند مدتي بعد يک خودرو با دو مرد به آنجا رسيدند.
آنان لباس غير نظامي به تن داشتند ولي آرايش مو و رفتارشان به نظاميان شباهت داشت.يکي از آنها سراغ او آمد و سوال کرد که آيا نام وي کارلوس داسوزا است و سپس درباره آن چه که ديده بود پرس و جو کرد.سوزا پاسخ داد من همه چيز را ديدم و مي دانم که آنجا چه اتفاقي افتاده است.مرد با تحکم گفت : تو هيچ چيز نديدي و سپس جزئيات کامل زندگي شخصي وي را توضيح داد.او به سوزا هشدار داد که اگر در اين باره با کسي حرف بزند دچار درد سر خواهد شد.سوزا بعد ها

در مصاحبه با اوبيراجارا و کاپاچيني شرح داد که اين تهديد او را وحشت زده کرد.در آن زمان از پايان ديکتاتوري نظامي حاکم بر کشور تنها چند سال مي گذشت و سوزا که عده اي از اقوام و خويشاوندان خود را در اين دوران از دست داده بود دهانش را بست و تا 9 ماه ديگر  جز با همسر و دو تن از دوستان نزديکش با هبچ کس ديگر در اين باره صحبت نکرد.تاييد صحت گفته هاي کارلوس داسوزا کار آساني نبود. بازرسي منطقه نشان داد که هيچ چيز دال بر سقوط شئ پرنده ناشناس وجو ندارد

جز آنکه مشخصا خاک محوطه را جابه جا کرده بودند. هيچ يک از کشاورزان يا کارگران مزارع آن حوالي درباره حادثه سقوط چيزي به ياد نداشت.با اين حال در طي مراحل اوليه پژوهش شاهدان نظامي متعددي گفته بودند که در روز 13 ژانويه قطعاتي از يک شئ پرنده ساقط شده را ديده بودند که توسط دو کاميون نظامي به ESA  حمل مي شده اند. ظاهران اين قطعات بعدا به مرکز ملي هوافضا در سائو خوزه دوس کامپوس در نزديکي سائوپولو انتقال داده شدند.اوبيراجارا در اين باره

مي گويد : چيزهاي زيادي به نفع گزارش سوزا وجود دارد ولي بايد بگوييم که نمي توانيم آنها را تاييد کنيم.يک گزارش ديگر مربوط به 20 ژانويه از طرف زن و شوهر مزرعه داري که با چهار فرزند خود در 30 کيلومتري شرق وارژينها زندگي مي کردند رسيده بود. اين نقطه ها تنها 8 کيلومتر با محلي که يک هفته قبل داسوزا در آن شاهد سقوط شئ پرنده ناشناس بود فاصله داشت.خانم ( اورليا دفريتاس) در ساعت 1:40 دقيقه بامداد روز 20 ژانويه با صداي گله وحشت زده گاو ها از خواب بيدار

مي شود پنجره را باز مي کند و شي پرنده ناشناسي مشابه با آن چه که سوزا گفته بود را در آسمان مي بيند.او سپس شوهرش ( يوريکو ) را بيدار مي کند. آنها ترسيده بودند از خانه خارج نمي شوند و تا حدود 45 دقيقه صحنه حرکت آهسته شئ پرنده ناشناس را نظاره مي کنند.در اين زمان فرزندان 12 تا 20 ساله آنان در خواب بودند.اوبيراجارا 6 روز بعد از طريق يک واسطه در جريان اين اتفاق قرار گرفت و توانست با آنها گفت و گو کند.

20ژانويه دستگيري موجودات ناشناس

حدود ساعت 8:30 دقيقه صبح روز 20 ژانويه چهار آتش نشان تلفني درباره موجود عجيبي که در نزديکي جنگل (جارديم آندره ) مشاده شده بود دريافت کردند .يک يا چند نفر هم در اين باره با اداره پليس تماس گرفته بودند که آنها هم به نوبه خود آتش نشاني را در جريان قرار دادند.ماجرا از اين قرار بود که سه پسر 12 تا 14 ساله به هنگام پياده روي موجودي عجيبي را ديده بودند.مقارن اين زمان يک مرد و يک زن هم که جداگانه در حال پياده روي بودند از راه مي رسند . در اين هنگام موجودي

عجيب کشان کشان در امتداد يک خاکريز به سمت جنگل مي رفت .پسرها در انتظار عکس العمل آن موجود به سوس او سنگ پراندند ولي خانمي که در حال پياده روي به آنجا رسيده  بود از آنها خواست که اين کار را نکنند . زماني که آتش نشانان به محل رسيدند به شاهدان گفتند که هر چه سريعتر منطقه را ترک کنند.درايم موقع آن موجود در نيان درختان ناپديد شد آتش نشانان يونيفرم معمولي و دست کش ستبر پوشيده بودند و با خود تور حمل مي کردند .آنها با کاميون وارد جنگل شدند .

کار دستگيري به دليل وجود درختان و شاريط ناهموار زمين تا 2 ساعت ادامه يافت. زماني که بالاخره آتش نشانان توانستند تور خود را روي آن موجود بيندازند او هيچ مقاومتي نکرد و تنها صدايي شبيه به وزوز از او در مي آمد. آنها موجود عجيب را به سوي خيابان مجاور جنگل کشاندند. در اين محل فرمانده آتش نشاني همراه با دو افسر و يک گروهبان منتظر بودند.ماموران بي هيچ بحث و منظره اي موجود به دام افتاده را تحويل مردان نظامي دادند. آنان هم او را در جعبه اي چوبي جاي دادند در

پوششي از چلوار پيچيدند و در پشت يک کاميون نظامي قرار دادند . کاميون بدون عجله به پايگاه نظامي ترس کوراکوئس بازگشت و آتش نشانان نيز به ايستگاه خود برگشت. بعد از ظهر همان روز در فاصله ساعت 1:30 دقيقه تا 2 يک دونده هفت سرياز مسلح را ديد که از يک پل کوچک در سانتانا گذشت و به محوطه مرتعي که بعد از جنگل جارديم آندره قرار دارد وارد شدند.دو تن از آ«ها سلاح خودکار داشتند . دو نفر هم جعبه يا چمدان هاي مکعب مستطيل شکل کوچک و نقره اي رنگ را

حمل مي کردند. آنان به جست و جو در ميان درختان پرداختند و سپس وارد جنگل شدند. مستقيم پيش رفتند از چندين بلوک گذشتند و سپس به سوي خياباني رفتند که از ميان جنگل مي گذرد.حدود يک دقيقه بعد صداي شليک جداگانه سه گلوله شنيده شد. دونده که کنجکاو شده بود به خيابان مشرف به جنگل برگشت و يک کاميون نظامي و سربازاني را ديد که در انجا توقف کرده بودند. در اين هنگام چهار تن از سربازاني که به جنگل رفته بودند در حال که دو کيسه را با خود مي کشيدند از

خاک ريز شيب داري بالا آمدند. هر کيسه توسط دو سرباز حمل مي شد. به نظر مي رسيد موجود زنده اي در يکي از کيسه ها وول مي خورد ولي کيسه دوم هيچ حرکتي نداشت. سربازان کيسه ها را بار کاميون کردند خودشان هم بالا پريدند و با شتاب دور شدند.و بعد هم از ساعت 3 بعد از ظهر گزارش مشاهده معروف ليليان والکوئيرا و کاتيا در دست بود. به گفته اوبيراجارا در ساعت 6 بعد از ظهر آن روز توفاني توام با تگرگ به مدت 3 تا 4 دقيقه در منطقه روي داد که مشابه آن مطلقا سابقه نداشت .اين واقعه همه آثار و علائم باقي مانده در زمين هاي خالي شست و پاک کرد.

در طي وقوع توفان يا درست پس از آن سربازان يا فراد پليس نظامي به جستجوي موجود مشاهده شده توسط آن سه تن ادامه دادند.در ميان آنان دو عامل پليس نظامي با لباس شخصي ديده مي شدند.آنها توانستند موجود بيگانه را در فاصله اي نه چندان دور از جنگل بگيرند و پشت خودروي شخصي خود جاي دهند . احتمالا اين موجود بيمار بوده است زيرا بر اساس گزارش ها او را به يک درمانگاه  عمومي و سپس به بيمارستان برده اند .گزارش ديگري در دست است که طبق آن يک افسر

23 ساله به نام (مارکوچرز) در فاصله زماني اين واقعه سري به خانه والدينش مي زند و در حالي که بر اثر بارش سراپا خيس شده بود به مادرش مي گوييد که در حال انجام ماموريت است و تمام شب به خانه بر نمي گردد .او از وي مي خواهد که به همسرش خبر دهد و بعد از عوض کردن لباس خانه را ترک مي کند.عقيده بر اين است که چرز تنها کسي بوده است که با دست برهنه موجود مذکور را لمس کرده و او را گرفت وي چند روز بعد به عفونتي شديد و ناشناخته دچار شد. او را در

حال که به شدت تب داشت به بيمارستان بردند. ديري نپاييد که مارکوچرز کنترل دست ها و پاهاي خود را از دست داد و ديگر حتي قادر به غذا خوردن نبود . درمان بر او اثر نداشت رنگ صورتش کبود شد و بالاخره در روز 15 فوريه از پاي در آمد.مقامات به خانواده او توصيه کردند که تابوت وي را مهر و موم کنند و هر چه سريعتر مراسم تدفين را انجام دهند .آنها گفتند که بايد طي چند ساعت جسد به خاک سپرده شود.بعد ها خانواده چرز پليس نظامي برزيل را تحت تعقيب قضايي قرار دادند زيرا

1- علت واقعي مرگ او هيچ وقت معلوم نشد.

2- هيچ گونه نتيجه اي درباره کالبد شکافي افشاء نشد

تنها نوشته اي که در اين باره ارائه شد مربوط به گزارش آزمايشگاه بود که مي گفت : ميزان اندکي از يک نوع ماده سمي در بدن وي يافت شده است.

3- در مدارک رسمي ارائه شده به دولت ادعا شده بود که او آن شب هيچ ماموريتي نداشته و آزاد بوده.

21 ژنويه حادثه باغ وحش

ترزيناکلف) شوهرش و چند تن از دوستان ايشان در بعد از ظهر روز 21 آوريل در يک مهماني تولد که در رستوراني در باغ وحش وارژينها برگزار شده بود شرکت داشتند. حدود ساعت 9 پس از اينکه خانم کلف غذايش را خورد بيرون رفت تا تنها در ايوان بنشيند و يک سيگار بکشد. او تا چندين دقيقه احساس ناآرامي داشت.وي بعد ها گفت : احساس مي کردم کسي رارد مرا نگاه مي کند .ايوان تاريک بود ولي از رستوران نوري مي تابيد.به سمت چپ خود برگشتم و موجود عجيبي را ديدم که به من زل زده بود. من 5_4 متر دورتر از او بودم.بلندي قد او به يک تا يک و نيم متر مي رسيد .نمي دانستم چه جور موجودي است جانور است يا چيز ديگر.

خانم کلف که در آن هنگام 67 سال داشت در اظهارات خود بيان کرده است که : او خيلي زشت بود. رنگ قهوه اي داشت و پوستش به گونه اي خاص برق مي زد .چشمانش درشت و سرخ بود و دهانش به يک شکاف شباهت داشت . آن موجود همان جا ماند و به من زل زد.خانم کلف آنقدر ترسيده بود که تا چند دقيقه به سختي مي توانست حرکت کند. بعد هم از اينکه حرکت تندي نشان دهد ترسيد. او آهسته بلند شد و به سمت عقب به داخل رستوران برگشت .يک بار به عقب نگاه کرد آن موجود هنوز هم به او چشم دوخته بود.چند روز طول کشيد تا او توانست در اين باره با شوهرش صحبت کند.
ماجرا ديگر توسط (ليلا کابرال) مير باغ وحش وارژين ها افشا شد. او در تماس با اوبيراجارا و پاکاچيني گفت که پنچ جانور در روز 14 ژانويه (يک هفته قبل از تجربه خانم کلف) به نحو اسرار آميزي مرده اند .آنها شامل يک مورچه خوار دو گوزن يک طوطي برزگ آبي و يک گربه دمکوتاه بودند که به شکلي غير منتظره جان داده بودند. به گفته خانم کبرال مورچه خوار باغ وحش که جانوري سالم و رام محسوب مي شد بر اثر نوعي سم ناشناخته از پاي در آمده بود. گوزن ها دچار نوعي مسموميت خورنده شده و بي هيچ دليل آشکاري مرده بودند. براي مرگ طوطي و گربه هم هيچ دليلي معيني يافت نشد.

برخي از مهمترين حوادث ديگر که توسط رودريگز و پاکاچيني در اين باره به ثبت رسيدند به اختصار عبارت بودند از :

_ مراجعه مرداني ناشناش به منزل خواهران داسيلوا و تهديد ايشان به اين که نبايد درباره آن چه که ديده بودند با کسي حرف بزنند (ساعت 10 شب روز سوم يا چهارم ماه مي )

_ مشاهده يک موجود عجيب ديگر در جاده ترس کوراکوئس به وارژين ها توسط يک دانشجوي 21 ساله زيست شناسي به نام ( ليدو لوچيو گوردينو ) حدود ساعت 5/7 شب پانزدم ماه مي.

_ مشاهده موجودات شگفت انگيز ديگري که در طي ماه مي همان سال در شهر پاسوس در فاصله 65 کيلومتري رفتاري تهاجمي نشان دادند و به مشاهده کنندگان خود حمله کرده بودند.به عقيده پاکاچيني که اين حوادث را برسي کرد اينها مواردي واقعي ناشناخته و غير مرتبط با وقايع وارژين ها بودند.

دخالت آمريکا

تقريبا از همان ابتدا برخي از پژوهشگران متقاعد شده بودند که اين موجودات را چه مرده و چه زنده به آمريکا فرستاده اند.
گفته شده است که با وجود تکذيب دکتر (پالهارز) آسيب شناس دانشگاه کمپنياس جسد يکي از موجودات ناشناس را در آنجا کالبدشکافي و سپس آن را براي نگهداري منجمد کردند .اين امکان وجود داشت که اين موجود فضايي مرده هنوز هم در دانشگاه کمپيناس باشد. با اين حال بقيه موجودات دستگير شده را به وسيله يک فروند هواپيماي ترانسپورتر C_17  به پايگاه آمريکايي آلبروک در پاناما فرستادند .و از آن پس تا کنون ديگر کسي خبري درباره آنها به دست نياورده.

 

وارژینها شهری که نا مش با فر از مینی ها گره خورده است!!

Varginha ET Case

((قسمت اول))

 

مجله دانشمند شماره 534 فر ور دین ماه ۱۳۸۷ آنسوی دانش

تصویری از این مو جو د

 

وارژینها شهری که نا مش با فر از مینی ها گره خورده است!!

وار ژینها با حدو د ۱۲۰ هزار نفر جمعیت یکی از شهر های شلو غ و فعال ایالت میناس ژرایس در جنو ب شر قی بر زیل است میناس ژر ایس، خود با  مسا حتی حدو د یک سوم ایران و جمعیتی معا دل بیست میلیون نفر ، از هزاران رو ستا و شهر تشکیل شده است .

وارژینها با مو قعیتی مناسب از سه شهر بزر گ بر زیل قر ار دارند و از نظر استا ندا رد های زیستی  در درجات او ل قر ار دارد این شهر دو مین تو لید کنند ه بز ر گ قهوه در بر زیل است و دارای صنا یع چند ملیتی است و با همکاری سر ما یه گذاران آمر یکا ئی،کا نا دایی،فر انسوی و انگلیسی اداره می گردد .

این شهر همچنین سه بیما رستان ،چهار دا نشگاه و و مرکز آموزش فنی حر فهای و  چهار  ایستگاه رادیو ئی و سه فر ستنده تلو یز یو نی دارد .

با و جود گزا رشات متعددی که از این شهر در اینتر نت پخش شده و مو جو دات دیده شده را حیو انات جنگلی نا میدهاند ولی با ید به استحضار بر سانم این شهرر ۱۶۰۰ کیلو متر با جنگل فا صله دارد و اطر اف این شهر فقط کشت زار های قهوه است

.بسیار ی از حو ادث این پرو نده  در کشتزار های اطر اف و در فا صله دو و نیم کیل و متری مر کز شهر اتفا ق افتا ده است .و در شر ق این شهر اتفاق افتا ده است .


گزارش های تایید نشده ای در دست است که نشان می دهد در سال 1996 موجودات فرازمینی بارها در برزیل مشاهده شده و تعدادی از آنها نیز _زنده یا مرده_ دستگیر شده اند.در حالی که این رویدادها همچنان در هاله ای از ابهام و شایعات قرار دارند جستجو برای کشف حقیقت ماجرا هنوز ادامه دارد….


شب سیزدهم ژانویه سال 1996 هرماندهی دفاه هوا-فضای آمریکای شمالی به مقامات برزیلی اطلاع داد که آن شب تعدادی پرنده ناشناش را در آسمان نیم کره شمالی رد یابی کرده است و پی گیری حرکت این اجرام نشان دهنده فرود یک یا چند فروند از آنها در ایالت میناس ژرایس آن کشور بوده است.این گزارش سرآغاز یکی از جالب ترین حوادث در تاریخ اشیای پرنده ناشناش بود مه اکنون با عنوان پرونده (موجودات فرازمینی وارژینها) شهرت یافته است.البته پرونده وارژینها همانند حادثه(1976 تهران)موردی شسته رفته با سندیت رسمی و تایید شده توسط مقامات مسئول نیست.در واقع همه نهادها دولتی درگیر در حادثه از همان ابتدا موضع انکار و سکوت را پیش گرفتند و امروز آن چه را که درباره حقایق وارژینهادر دست داریم مدیون کوشش های دو پژوهش گر سخت کوش برزیلی ( اوبیراجارا فرانکو رودریگز ) و ( ویتوریو پاکاچینی ) هستیم.

(لیلیان) و (والکوئیرا داسیلوا)و کتی

آنان بر اساس علاقه مندی و کنجکاوی شخصی از بدو گسترش شایعات با تلاشی خستگی ناپذیر تمامی کسانی را که شاهد مستقیم وقایع بودند و می شد به ایشان دسترسی داشت یافتند اظهاراتشان را ثبت کردند به مناطق وقوع مشاهدات سرزدند گفته های شاهدان گوناگون را ارزیابی و مقایسه کردند و کوشیدند تا با درجه بندی سندیت اظهارات و مدارک حقیقت مطلب را کشف کنند.خوشبختانه بر خلاف ( حادثه رازول) اقدام به موقع برای تحقیق کمک زیادی به جلوگیری از تحریف یا مسکوت ماندن حادثه ای کرد که از همان ابتدا مقامات رسمی کوشیدند بر آن سرپوش بگذارند.( کاتیاخاویر ) زن 22 ساله ای بود که همسر و سه فرزند داشت .صبح روز شنبه 20 ژانویه 1996 او به همراه (لیلیان) و (والکوئیرا داسیلوا) خواهران 14 و 16ساله که از آشنایان او و دانش آموز بودند برای کار به منزل خانمی رفتند که در حال نقل مکان به منزل جدیدی بود.


حدود ساعت 3 بعد از ظهر آنها پس از جمع آوریو بسته بندی اثاثیه داشتند پیاده به منازل خود در محله سانتانای وارژینها باز می گشتند. زمانی که آنان به محله موسوم به جاردیم آندره رسیدند تصمیم گرفتند از میان قطعه زمینی بایر و بزرگی که در مسیرشان بود میان بر بزنند .سانتانادر شمال جاردیم آندره قرار دارد.محوطه پر از گیاهان خودرو و علف های بلندی بود که ارتفاع آنها تا زانو می رسید.15 متر بیشتر جلو نرفته بودند که چیزی توجه لیلیان را به خود جلب کردهفت هشت متر دورتر از او موجود عجیبی در مجاورت یک ساختمان خالی که در حاشیه سمت چپ کحوطه باز قرار داشت چمباتمه زده بود.لیلیان هراسان فریاد زد : نگاه کنید!! و سپس نظر همراهان وی نیز به آن سو افتاد.کاتیا به یاد دارد که به نظر وی این موجود هیچ شباهتی به یک میمون یا مورچه خوار نداشت او می گوید : ما به خوبی او را دیدیم.

 

تصویری طر سیم شده از این مو جو د


وضعیت قرار گیری موجود عجیب طوری بود که پهلوی چپ آن به سوی دخترها بود دست راستش مجاوره ساختمان و دست چپش بین پاهایش که آنها هم در علف ها پنهان بودند قرار داشت .آنها نتوانستند دست ها و پاهای آن موجود را ببینند ولی چشمان درشت و سرخ رنگ و سه بر آمدگی شاخ مانند بر روی سر او بسیار ترسناک بود .لیلیان بعدا گفت : او پوستی چرب و قهوه ای رنگ داشت و رگ های بزرگی از روی گردن به سوی شانه هایش امتداد یافت.موجود عجیب سرش را به سوی آنها گرداند و آنان را دید.سپس در حالی که به نظر می رسید او هم ترسیده است بیشتر در خود فرو رفت گویی می کوشید تا خود را پنهان کند.دخترها چند ثانیه هاج وواج به او خیره شدند و سپس در حالی که از ترس جیغ می کشیدند به سوی خیابان پشت محوطه فرار کردند.


20 دقیقه بعد از رسیدن آنها به منازل خود کاتیا که اندکی آرامتر شده بود همراه با مادرش لوئیزا و تعدادی از همسایگان با یک خودرو به محل برخورد بازگشتند.ولی موجود عجیب دیگر آنجا نبود.کاتیا گفت : با این حال ما توانستیم علف های له شده را ببینیم و بویی را که شبیه به بوی گوگرد یا آمونیاک بود را حس کنیم.

اخبار این حادثه به سرعت در میان همسایگان پیچید و در حدود ساعت 10 و 30 دقیقه صبح فردا به گوش (اوبیرا جارا رودریگز) رسید.او یک حقوقدان 42 ساله اهل وارژینها و استاد دانشگاه بود که از سال های دهه 1970 به بعد به صورت جنبی درباره اشیای پرنده ناشناش تحقیق و مطالعه می کرد.ابتدا یکی از مغازه داران محل به او تلفن کرد و گفت که چند دختر موجودی عجیب شبیه به یک هیولای کوچک را دیده اند.گرچه این خبر جالب به نظر می رسید ولی اوبیراجارا آن را جدی

تصویر تو صیفی از این مو جو د

نگرفت.با این حال تا غروب شایعات چنان قوت گرفتند که او مصمم شد شخصا در این باره تحقیق کند.رودریگز برای این کار از دوستی به نام (سرجیو) که در یک ایستگاه تلویزیون محلی کار می کرد کمک گرفت.چندین روز طول کشید تا آنها محل زندگی کاتیا و خواهران داسیلوا را پیدا کنند.اکنون دیگر انواع شایعات که گاه متناقض به نظر می رسید دهان به دهان در سراسر شهر پخش شده بود.عده ای می گفتند که پلیس نظامی موجود عجیبی را گرفته و به بیمارستان محلی منتقل کرده


است.آنان می گفتند این موجود شکمی بزرگ شبیه به زنان باردار داشته و صدایی شبیه به گریه از او در می آمده است.اوبیراجارا می گوید : ما با پسری صحبت کردیم که می گفت جریان دستگیری را دیده است.ولی حرف هایش چندان جدی به نظر نمی رسید.خیلی کودکانه و مغشوش حرف می زد.آنها نشانه زنی را گرفتند که گفته می شد او هم شاهد ماجرای دستگیری آن موجود بوده است.اوبیراجارا تعریف می کند : …..ولی زمانی که به او نزدیک شدیم از ما

 

گریخت.شوهر این زن سعی کرد او را متقاعد کند تا با ما حرف بزند ولی وی زیر بار نرفت.بالاخره اوبیراجارا رودریگز توانست با سه نفری که اولین بار موجود عجیب را دیده بودند گفتگو کند.آنها هنوز هم موقع صحبت درباره مشاهدات خود هیجان زده بودند و هر سه نفر هنگام تعریف داستان به گریه افتادند .در روزهای بعد فرصتی پیش آمد او چند بار دیگر در این باره از ایشان پرس و جو کند. هر سه نفر هر بار جزییات را به صورت مشابه و بی هیچ تغییر بیان کردند و در آغاز صحبت گریه کردند.


رودریگز متقاعد شده بود که آنها راست می گویند. با این حال بازار شایعات همچنان داغ بود.یکی از پرستاران بیمارستان محلی در ملاقات با رودریگز با اکراه فراوان تعریف کرد که در شب 20 ژانویه یکی از بخش های بیمارستانرا به مدت چندین ساعت بسته بودند و هیچ کس حتی بیماران ملاقات کنندگان و کارمندان بخش را به آنجا راه ندادند.بیرون ساختمان سربازان و خودرو های نظامی توقف کرده بودند و پزشکان نا آشنا از شهر های دیگر به آنجاآمده بودند.

 

 

 

مجله دانشمند

منبع:  http://www.ufo-alien.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: