بایگانی دسته‌ها: موفمن

موفمن (Mothman)

موفمن (Mothman)

نویسنده: بابک نامی

وجود داستان هایی درباره وجود موجودات افسانه ای یا فرا انسانی چه در گذشته و چه حال مباحثی منحصر به منطقه یا کشور خاصی نیستند. گرچه بسیاری از علاقه مندان مسائل پارانرمال مستند سازی اینگونه پدیده ها را در دستور کار دارند ولی برای من به عنوان فردی که متمایل است بیشتر به جنبه های علمی و واقعگرایانه این دست مسائل بپردازد یافتن دلیلی برای آن چه عیناً مشاهده می شود گاهی دشوار می نماید. پدیده موفمن (Mothman)  یا بید مرد که در دو دهه ۶۰ و ۷۰ آمریکا بسیار مطرح بود از این دست موارد است. موفمن طبق شاهدان عینی موجودی با دو الی سه متر قد، بدون سر (یا با سری بسیار کوچک) با دو بال در پشت، ایستاده روی دو پا مشابه پای انسان و از همه بارزتر دو چشم بزرگ قرمز رنگ بود که در سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ در منطقه کوچکی در ایالت ویرجینیای غربی آمریکا بارها دیده شده و مردم و روزنامه های آن زمان بدان بسیار پرداخته اند. گرچه موفمن در اوایل سالهای ۱۹۶۲ به یکباره ناپدید شد و از آن زمان تا کنون نیز حتی یک مورد مشاهده آن گزارش نشده است، امروزه هر از چند گاهی افرادی برای پیدا کردن سرنخی ار آن راهی جنگل منطقه می شوند. تحقیقات در باره ماهیت این موجود تا کنون هیچ نتیجه ای در بر نداشت.

https://i0.wp.com/grimunion.com/wp-content/uploads/2010/02/Mothman2-295x300.jpg

اولین موارد مشاهده موفمن مربوط می شود به سال ۱۹۶۶٫ یک زن به همراه پدر و دو فرزندش در حال رانندگی در جاده شماره دو در حوالی منطقه شکار کرونستاک (Cornstalk) در نزدیکی رودخانه اهایو شبح مرد بزرگی را می بیند که از عرض جاده با سرعت رد می شود. موقعی که زن سرعت خود را برای برانداز کردن چیزی که دیده بود کم می کند موجودی را میبیند با بالهای باز کرده معلق در هوا. زن و همراهانش به دلیل اینکه فکر کردند آنچه دیده اند می تواند مربوط به جانوری مثل کرکس باشد ماجرا را به کسی  گزارش ندادند. اما اولین گزارش رسمی از رویت موجودی که منطقه پوینت پلیسانت (Point Pleasant) را در وحشت فرو برده بود مربوط به پسر بچه ای ساکن یک روستا در کنار رودخانه اهایو (Ohio) است. پسر بچه بارها به مادرش درباره فرشته ای بالدار سخن می گفت که در امتداد رودخانه به پرواز در می آید.

در تابستان سال ۱۹۶۶ همسر یک پزشک که برای گردش به همان منطقه رفته بود موجودی شبیه بید (پروانه شب) با ۶ پا قد به رنگ خاکستری را میبیند که هیبتی انسان نما داشته است. او جریان را با پلیس در میان می گذارد اما کلانتری محل اهمیتی به داستان او نمی دهند. در دوازدهم نوامبر همان سال نیز ۵ کارگر گورستان گزارش دادند موجود وحشتناک بالداری شبیه انسان را دیده اند که نزدیک یک دقیقه آنها را تماشا می کرده.

دو روز بعد یعنی روز چهاردهم نوامبر کشاورز ی به نام نول پاتریگه (Newel Partrige) گزارش مشابهی ارائه می دهد. وی در گزارشی که توسط پلیس از این حادثه تهیه شد گفته بود: در خانه خودم مشغول تماشای تلویزیون بودم که در حوالی ساعت ده و نیم شب تصویر رفت و به جای آن صدای عجیبی مثل ناله پخش می شد. در همان لحظه بیرون از خانه سگم که یک سگ آلمانی (در ایران به نام گرگی شناخته میشه) است مدام پارس می کرد. از خانه آمدم بیرون و دیدم که سگم به طرف طویله در حال پارس کردن است. وقتی نور چراغ قوه رو به طرف طویله گرفتم دو چشم بزرگ قرمز رنگ رو دیدم که مثل چراغ های شبرنگ دوچرخه می درخشیدند. سگم به سرعت به طرف طویله حمله ور شد و من که ترسیده بودم اسلحه ام رو پر کرده منتظر دمیدن صبح شدم. صبح برای پیدا کردن سگم همه جا رو گشتم ولی تنها چیزی که دیدم رد پاهای سگم بود که حول یک دایره کوچک در امتداد بود. انگار دوش را دردهان گرفته و به دور خودش چرخیده بود. از آن زمان تا کنون سگ نول هیچگاه پیدا نشد.

روز پانزدهم نوامبر ۱۹۶۶ حادثه دیگری اتفاق می افتد که نام موفمن را بر سر زبان می اندازد. دو زوج جوان خانم و آقای اسکاربری (Scarberry) و خانم و آقای مالتی (Mallette) به آرامی در حال رانندگی به سمت شهر کوچک پوینت پلیسانت (Point Pleasant) در ویرجینیای غربی (Western Virginia ) بودند. در ساعت یازده و نیم شب درست زمانی که به کارخانه متروکه باروت سازی بازمانده از دوران جنگ می رسند در کنار جاده موجود عجیبی را می بینند که موازی با آنها در حال پرواز بود. طبق توصیف آنها موجود پرنده قدی بیش از سه متر داشته و طول بالهایش به ۵ متر می رسیده است و چشمان بزرگش در تاریکی شب به رنگ قرمز می درخشید.

روجر اسکاربری (Roger Scarberry) که پشت فرمان نشسته بود اولین کاری که با مشاهده موجود انجام می دهد فشار دادن روی پدال گاز اتوموبیل شوی (chevy) اش هست. طبق گفته وی موجود بدون اینکه بال بزند پرواز میکرد و آنها را تا خود شهر همراهی کرد و این در حالی بود که اتوموبیل با سرعت ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت حرکت می کرد. به محض ورود به شهر موجود دست از تعقیب می کشد و در سیاهی شب نا پدید می گردد. خانواده اسکاربری و همراهانش ترسیده و پریشان مستقیم به کلانتری شهر حرکت کرده و واقعه را به اطلاع کلانتر میلارد هالسید (Millard Hallsead) می رسانند. کلانتر هالسید برای سرکشی راهی محل واقعه یعنی جاده  کناری کارخانه قدیمی باروت سازی می شود اما به محض ورود به محل ارتباط رادیویی اتوموبیلش با مرکز قطع می شود و صدای نا مفهومی از بی سیم به گوش می رسید همین امر سبب می شود کلانتر به محل کارش در شهر بر گردد. روز بعد کلانتر جورج جانسون  (George Johnson) با حضور تعدادی از شاهدان عینی موجود عجیب یک کنفرانس مطبوعاتی بر گزار می کند و از مردم می خواهد در صورت رخداد چنین تجربه ای کلانتری را در جریان قرار دهند. با این عمل خبر مشاهده موجود عجیب انسان نما در روزنامه ها و کانال های تلویزیونی درج شده و به کل آمریکا سرایت می کند. روزنامه ها نام موفمن (Mothman) بر روی این موجود می گذارند.

به گفته اهالی محل بیشه اطراف کارخانه تعطیل شده باروت سازی در سال ۱۹۰۰ یک منطقه حفاظت شده برای پرندگان بنام منطقه شکار ممنوع مک کلینتیک (Mc Clintic) بود تا اینکه در دوران جنگ جهانی دوم کارخانه باروت و مهمات سازی در آن احداث گردید. بعد از جنگ کارخانه و محدوده اطراف آن به یک شرکت تولید کننده مواد شیمیایی فروخته می شود که از آن زمان این منطقه به صورت جدای از محیط بیرون حفاظت می شود و افراد چندانی بدان رفت و آمد ندارند البته به جز چند جوان لا ابالی که بدون اجازه وارد آن می شوند تا پارتی های شبانه شان را دور از چشم والدینشان در آنجا برگزار کنند.

در حوالی کارخانه افرادی هم ساکن هستند یکی از اینها خانواده راف توماس  (Ralf Thomas) هست که در ۵ کیلومتری کارخانه مزرعه کوچکی دارند. در ساعت نه شب شانزدهم نوامبر آقای ریموند وامسلی (Raymond Wamsley) و خانم مارسلا بنت (Mwrcella Bennet) به همراه دخترش تینا (Tina) برای میهمانی قصد رفتن به خانه دوست قدیمیشان توماس داشتند. درست در جلوی کارخانه رادیو اتوموبیل دچار عارضه می شود ولی بدون اینکه توقف کنند به راه خودشان ادامه دادند. به محض اینکه به خانه توماس می رسند صدای برخورد شیئی به اتوموبیل به گوش می رسد. ولی حین پباده شدن ریمون موجود بزرگ با بالهای افراشته و چشمانی قرمز رنگ را می بیند که در ارتفاع حدوداً ده متری زمین معلق ایستاده و به آنها نگاه می کند. افراد به سرعت خود را به درب خانه می رسانند و میهمانان آشفته توسط خانواده توماس به داخل راهنمایی می شوند. خانم بنت به پلیس زنگ می زند ولی قبل از رسیدن پلیس موجود رفته بود. به گفته وی صداهای آن موجود را قبلاً  بارها شنیده است که شبیه جیغ است.بعد ها اعلام شد دو مامور آتش نشانی پل یودر (Paul Yoder) و بن انوکز (Ben Enochs) نیز در همان لحظه این موجود را دیده اند.

در شب بیست و یکم نوامبر ریچارد وست (Richard West) ساکن چارلستون با پلیس تماس گرفته و حضور یک هیولای بالدار را در پشت بام خانه همسایه اش اخبار می کند. طبق توصیف او موجود بالدار شبیه انسان است با ۳ متر قد و چشمانی قرمز که در بالای تنه اش قرار دارند و بدون اینکه بال بزند مثل هلیکوپتر به هوا بلند می شود.

گزارش بعدی مربوط به بیست و پنجم نوامبر است . در این تاریخ تام اوری (Tom Ury) در حال رانددگی در جاده شصت و دوم موجودی بزرگ را می بیند که در بالای کارخانه باروت سازی در پرواز بود.

روز بیست و ششم خانم راث فوستر (Ruth Foster) ساکن خیابان آلبانس (Albans)  پوینت پلیسانت موجود را در سقف یکی از خانه های اطراف می بیند. مشخصاتی که خانم فوستر می داد با توصیفات ریچارد وست همخوانی می کرد.

مشخصاتی که شاهدین عینی از این موجود تاکنون ارائه کردند تقریباً عین هم است.  اما شاید بارزترین ویژگی این موجود هیبت بسیار وحشتناک آن است. یکی از افرادی که موفمن را در هنگام روز و با دقت دیده است کانی کارپنتر (Cannie Carpenter) است. وی در روز بیست و هفتم نوامبر زمانی که مراسم بزرگداشت در راه کلیسا بود. موجودی دوپا را در زمین گلف اطراف جاده مشاهده می کند. اتومبیل را کنار کشیده و پیاده می شود تا نگاهی دقیقتر با آن بیاندازد چون تصور نمی کرد کسی در روز بزرگداشت بخواهد گلف بازی کند. اما او هیچگاه چیزی را که می دید نمی توانست فراموش کند موجود عجیب بعد از متوجه شدن حضور کانی به هوا می پرد، از بالای سر کانی پرواز کرده و در جنگل نا پدید می شود. او در باره هیبت چیزی که دیده چنین می گوید: “موجود خاکستری مثل انسان روی دو پا راه می رفت قدی دوبرابر انسان داشته و صاحب دو بال بزرگ در پشتش بود. اون سر نداشت و فکر می کنم دو چشم قرمز و بزرگش در بالای تنش قرار داشتند. تنها چیزی که می توانم بگویم کلمه وحشتناک هست”. در یازدهم ژانویه ۱۹۶۷ خانم مابل مک دنیل (Mabel McDaniel) به پلیس اطلاع می دهد که انسان پرنده ای را در آسمان دیده است. همسایگانش آنچه او دیده است را تائید کردند.

در روزهای پایانی سال ۱۹۶۶ یعنی زمانی که بحث مشاهده موفمن بسیار داغ بود پدیده های عجیب دیگر هم اوج گرفته بودند. در این روزها چندین گزارش رویت یوفو، گم شدم یک باره حیوانات، کشف اجساد حیوانات گوناگون به اسرار آمیز شدن منطقه بیشتر دامن می زد. این اتفاقات با رخدادن حادثه فروریختن پل شهر پوینت پلیسانت  به یکباره متوقف شد.

پل فلزی موسوم به Silver Bridge که بر روی رودخانه اهایو احداث شده بود دو نیم شهر پوینت پلیسانت را بهم متصل می کرد در روز پانزدهم ژانویه ۱۹۶۷ در یک روز آرام فروریخت و بیش از ۴۰ اتوموبیل را که در حال گذر از روی ان بودند به قعر رودخانه فرستاد. این بزرگترین فلاکت در تاریخ شهر پوینت پلیسانت بود. مردم شهر موفمن را علت رخداد این حادثه می دانند، چرا که قبل از این حادثه بسیاری از مردم موفمن را نشسته در بالای پل بارها دیده بودند. بعد از این حادثه موفمن هیچگاه مشاهده نشد. موجودی که مانند اشباح بطور اسرار آمیزی ظاهر شد و بصورت مرموزی ناپدید گشت.

https://i2.wp.com/brimstoneparanormal.com/wp-content/uploads/2010/11/mothman.jpg

فرضیات و گمانه زنی ها در باره موفمن بسیار است. برخی معتقدند موفمن یک موجود فرازمینی است که از دنیای دیگری آمده بود. در باره موفمن کتابی با عنوان “The Mothman Prophecies” در سال ۱۹۷۵ منتشر شده است. جان کیل (John Keel) نویسنده این کتاب معتقد است پدیده موفمن با دیگر پدیده های پارانرمال مثل مشاهده یوفوها، صداهای عجیب و غریب، کشف لاشه های حیوانات فاقد اعضای بدن و اختلالات رادیویی در منطقه پوینت پلیسانت در ارتباط است. کیل و برخی دیگر از محققین احتمال می دهند موفمن از دوازه زمان و مکان گذشته و وارد دنیای ما شده است. وی درباره علت رفتن یکباره او اعتقاد دارد موفمن یا خودش از همان راهی که امده به دنیای خودش بازگشته یا اینکه توسط مردان سیاه پوش شکار شده است. در این بین افرادی معتقدند فعالیت کارخانه مهمات سازی وجود مواد شیمیایی باعث ایجاد جهش های ژنتیکی در جغد ها شده است که انها را به این شکل می بینیم. دکتر رابرت اسمیت (Robert Smith) استاد جانورشناسی دانشگاه ویرجینیای غربی معتقد است آنچه مردم بدان موفمن می گویند در حقیقت نوعی پرنده خاکستری بزرگ کثل درنا است.

فرضیه قابل قبول تر مربوط به محققی بنام مارک هال (Mark Hall) است. او در کتاب خود با عنوان “Tunderbirds! The Legend of Giant Birds” که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد به نقطه قابل اتکایی اشاره می کند. به گفته هال بومی های آمریکای شمالی ساکن پاسفیک شمال غربی و منطقه پنسیلوانیا به وجود جغدهای عظیم الجثه ای که در کوه های ازارک (Ozark) میسوری (Missouri) زندگی می کنند باور دارند. این بومیان به این پرنده نام جغد بزرگ را داده اند. با وجود اینکه حضور چنین پرنده ای برای جانورشناسان امروزی اثبات نشده است، اما مشخصاتی که بومیان از این پرنده می دهند تا حدود زیادی با موفمن منطبق است. بر عکس حیوانات دیگر چشمان جغد هنگام درخشش در شب به رنگ قرمز دیده می شود.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از بابک نامی  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: