بایگانی دسته‌ها: موجودات دورگه ، واقعيت يا افسانه؟

آزمایشگاهای ژنتیک بیگانگان در زمین

آزمایشگاهای ژنتیک بیگانگان در زمین.

https://ufolove.files.wordpress.com/2012/05/dulce31.jpg?w=300

http://whoyoucallingaskeptic.files.wordpress.com/2009/12/human-alien-hybrids.jpg

شاید قریب به اتفاق مردم از وجود پایگاههای زیرزمینی دولت ایالات متحده با خبر باشند ولی قطعاً کمتر کسی از اسامی و فعالیتهایی که در آنها انجام می گیرد مطلع  است. پایگاه دالس (Dulce) در نیومکزیکو، سان اسپات (Sunspot)، داتیل (Datil)، کارونا (Corona)، تائوس پابلو (Taos Pueblo)، آلبوکورکو (Albuquerque)، پایگاه های موجود در زیر کوههای سانتا کاتالینا (Santa Catalina) در آریزونا، پایگاه دلتا (Delta) در کلورادو، گراند مسا (Grand Mesa)، نیدلز (Needles) در کالیفرنیا، پایگاه ادواردز (Edwards)، تاسیسات کوهستان تهاچاپی (Tehachapi)، ایرواین (Irwin)، دره مورونگو (Morongo) و نورتون (Norton)، پایگاه موسوم به الماس آبی (Blue Diamond) در صحرای نوادا، مرکز نلیس (Nellis) و پایگاه های مستقر در دریاچه گروم لیک (Groom Lake) تنها تعدادی از پایگاه های زیرزمینی موجود در ایالات متحده آمریکا هستند که تا کنون شناخته شده است. به گفته برخی افراد این تاسیسات علاوه بر اینکه به عنوان مراکز تحقیقات برای به خدمت گرفتن  فن آوری های فوق محرمانه مورد استفاده قرار می گیرند قرار است در زمان آرماگدون پناهگاهی برای اعضای سازمانهای سری آمریکایی باشند. در زیر یکی از معروف ترین این پایگاه ها به شما معرفی می شود.

در سال 1953 تشکیلاتی به نام «کمیته مجستیک 12 (majestic 12 committee)» بدون اطلاع واشینگتن و زیر نظر حکومت در سایه آغاز به کار کرد(حکومت در سایه هیئتی است متشکل از برخی سران جمعیت های مخفی، بعضی سیاسیون وسرمایه داران صاحب شرکت های بزرگ آمریکا که در پشت پرده تصمیمات بزرگ آمریکا قرار دارند و بخش بزرگی از قدرت سیاسی و اقتصادی آمریکا را در دست دارند). بنا به برخی افشاگری ها این سازمان در زمان ریاست جمهوری نیکسون با گروهی  از موجودات فرازمینی همکاری داشته است. در آن زمان بیگانگان خاکستری از منظومه ستاره ای زتا رتیکولی نیاز مبرم به عنصر بور داشتند. منبع غنی این عنصر در منطقه ای در جنوب غربی آمریکا قرار داشت، از طرفی این منطقه محل استقرار پایگاهای نظامی آمریکا بود و عبور و مرور مکرر یوفوها در این منطقه باعث بوجود آمدن شایعاتی دال بر ارتباط یوفوها و نیروهای نظامی آمریکا شده بود. طبق این شایعات بیگانگان دانش و تکنولوژی در اختیار انسانها قرار دادند و در مقابل آمریکائی ها منابع زیرزمینی بور و همچنین حق آدم ربایی و تحقیقات بر روی انسانها را به خاکستری ها دادند.

به گفته بعضی از افراد در پایگاه منطقه 51 بیست و دو طبقه زیر زمین وجود دارد که بوسیله تونل هایی به هم متصلند. در یکی از این طبقات سلاح های اشعه ای  برای کنترل ذهن آزمایش می شده اند. این پایگاه مستقل از کنگره و نیروی هوایی آمریکا و زیر نظر مستقیم کمسیون بیلدربرگ (کمسیون سری که مدیریت برقرای نظم نوین جهانی را برعهده دارد) مدیریت می شود. علاوه بر این بسیاری از پایگاه های زیرزمینی نیز تحت کنترل این کمسیون قرار دارند. هدف این سازمان و سازمانهای مشابه آن ایجاد یک حکومت واحد جهانی در کره زمین است. بخش بزرگی از اطلاعات ما درباره پایگاه های زیرزمینی مثل منطقه 51 توسط افسران سابق دولت که زمانی خود در این تشکیلات صاحب وظیفه بودند منتشر شده است. یکی از این افراد خلبان ویلیام لیر(William P. Lear) است. لیر ماًمور سازمان سیا در نیروی هوایی بود. وظیفه او جمع آوری اطلاعات درباره یوفوها از سرتاسر جهان بخصوص از اروپا بود. در سال 1986 کاپیتان لیر با یک کارمندان نیروی هوایی آمریکا که از نزدیک شاهد فرود یک یوفو در پایگاهی در بریتانیا بود آشنا شد. اطلاعاتی که لیر از او دریافت کرده بود حکایت از انعقاد توافق نامه ای بین فرازمینی ها و انسانها داشت.  به ادعای وی بین سالهای 1969 تا 1971 تعدادی از بیگانگان با اعضای کمیته مجستیک 12 دیدار کرده اند و در موضوعاتی با هم به توافق رسیده اند. طی یکی از این توافقات بیگانگان پذیرفتند برخی تکنولوژی خود را که بیشتر علم ژنتیک و کنترل ذهن بود را در اختیار این افراد قرار دهند همچنین در ایجاد حکومت جهانی به کمیته 12 یاری رسانند. در عوض اعضای این کمیته قول دادند نسبت به فعالیت های بیگانگان در زمین عکس العمل منفی نشان نداده و دست بیگانگان در انسان ربایی و آزمایشات روی انسان را باز بگذارند.

به گفته لیرهدف از انسان ربایی بیگانگان در وهله اول تولید هیبرید های انسان-بیگانه و در وهله دوم استفاده از ارگان ها، آنزیم ها و دیگر ترکیبات بدن انسان برای ترمیم بافت آسیب دیده بیگانگان بود. هورمونهای افراد ربوده شده بعد از ترکیب شدن در محلول پروکسید هیدروژن به بدن بیگانگان تزریق می شد. در سال 1956 گروهبان جاناتان لاوتی (Jonathan R. Louette) از پایگان آزمایش موشک وایت سندز (White Sands) توسط یک دیسک پرنده ربوده شده و 3 روز بعد در حوالی همان منطقه در حالی که اعضای بدنش مثله شده بود پیدا شد. اسنادی که لیر دریافت کرده بود نشان می داد این عملیات وحشتناک در پایگاه گروم لیک (Groom Lake) در منطقه 51 انجام گرفته بود و قربانی زنده زنده توسط نوعی ماشین سلاخی شده بود. به ادعای لیر همکاری های بیگانگان و انسانها همیشه بدون دردسر نبوده است چرا که در سالهای بین 1979 تا 1983 مجستیک 12 پی برد که پروژه همکاری از برنامه تعیین شده دچار لغزش شده است. برای همین منظور در سال 1979 به منظور بررسی موضوع گروهی را به پایگاه زیرزمینی دالسی (Dulce) در نیومکزیکو فرستاد. ولی این گروه توسط بیگانگان به اسارت گرفته شدند. مجستیک 12 برای آزادی این گروه یک تیم نظامی به محل اعزام کرد که طی یک درگیری 66 سرباز جان باختند. بعد از این اتفاقات اعضای ارشد کمیته مجستیک 12 که در بین آنها وزیر خارجه وقت آمریکا هنری کسینجر(Henry Kissinger)، رئیس سازمان سیا ریچارد هلمز(Richard Helms) و رئیس آژانس امنیت ملی رابی رای (Bobby Ray) حضور داشتند تصمیم گرفتند ماجرا را در رسانه به اطلاع مردم برسانند. اما به دلایلی به جای اینکار قرار شد برای مقابله با بیگانگان سلاحی قدرتمند توسعه داده شود. بدین صورت بود که پروژه «ابتکار دفاع راهبردی» یا Strategic Defense Initiative (SDI) کلید خورد. پروژه ای که در رسانه ها هدف آن ایجاد سپر دفاعی در برابر قدرت موشکی روسیه در جنگ سرد عنوان شده است. اما هدف اصلی آن کنترل فعالیت های بیگانگان در زمین بوده است. چند سال بعد رئیس جمهور کندی برنامه ای برای افشاگری درباره بیگانگان تهیه کرده بود ولی قبل از افشای اطلاعات توسط عاملین حکومت در سایه بخصوص مجستیک 12 ترور شد و برنامه افشا سازی لغو شد. زیرا کندی مخالف دخالت بیگانگان در زمین بود و همکاری انسانها و بیگانگان خزنده و خاکستری ها را برای آینده بشریت خطرناک می دید.

 طبق ادعا ها بعد از جنگ جهانی دوم و شکست نازی ها دانشمندان آلمانی برای تکمیل پروژه های کنترل ذهن، دیسک های ضد جاذبه و مهندسی ژنتیک که با پایان کار هیتلر ناتمام مانده بودند درقالب عملیات انتقال به منطقه 51 آورده شدند. بسیاری از همین دانشمندان بلافاصله به خدمت حکومت در سایه در آمدند. توسط همین مهندسین آلمانی هوا فضا همچون ورنر فون براون بود که سازمان ناسا تاًسیس شد. پزشکان و زیست شناسان به پایگاه های زیرزمینی منتقل شدند تا کاستی های علم ژنتیک را از بیگانگان بیاموزند. بیگانگان طبق توافقی که کرده بودند علم دستکاری ژنتیک را به انسانها آموختند. نتیجه این این شد که در آزمایشگاهای ژنتیک عمق زمین موجوداتی مهندسی ژنتیک شده تولید شدند. یکی از این مخلوقات موجودی خون آشام به نام چوپاکابرا (Chupacabra) بود. به این موجود در ابتدا «گونه مهندسی ژنتیک شده خون آشام بیگانه خزنده یا Created Reptilian Alien Vampire Engineered Species “(CRAVES) گفته می شد که هیبرید هوشمند از انسان و خزنده بود. این موجود به دستور مستقیم کمیته مجستیک 12 به عنوان آغازی برای خلق موجودات هوشمند آفریده شد.

یکی از معروف ترین آزمایشگاه ژنتیک بیگانگان در پایگاه دالسی (Dulce base) قرار دارد. این پایگاه زیرزمینی در حوالی دهکده دالسی (Dulce) با نهصد نفر سکنه در ایالت نیومکزیک قرار دارد. اولین اطلاعات درباره پایگاه دالسی توسط یک مهندس برق اهل نیومکزیکو بنام پل بنویتز (Paul Bennewitz)  افشا گری شد. بنویتز به عنوان مهندس برای یک شرکت الکترونیکی به نام  Thunder Scientific Corporation در شهرAlbuquerque  نیومکزیکو کار می کرد. او همچنین به دلیل علاقه اش به یوفو ها عضو یک گروه بنام APRO (Aerial Phenomenon Research Organization) بود این گروه متشکل از افرار خبره در امر یوفولوژی در آریزونا توسط جیم و کورال لورنزن (Jim and Coral Lorenzen) تشکیل شده بود و به تحقیق درمورد یوفوها می پرداخت. بنویتز یک مهندس برق باهوش و همچنین یوفولوژیستی تیزبین بود. او در سال 1979 متوجه وجود نورهای غیر عادی در نزدیکی دهکده دالسی  شد و برای بررسی آنها برخی تجهیزات الکترونیکی که او برای شکار یوفوها از آن استفاده می کرد را به محل برد. او با افراد محلی و کسانی که ادعای ربوده شدن می کردند مصاحبه کرد. بنویتز همچنین دریافت که هر از چند گاهی گاوی ناپدید شده و لاشه آن چند روز بعد در حالی که تکه تکه شده است در حوالی پیدا می شود. او در نهایت با کنار هم قرار دادن یافته های خود احتمال داد که در منطقه دالسی پایگاهی برای یوفو ها وجود داشته باشد. بنویتز ادعا می کرد پایگاههای زیر زمینی دالسی آزمایشگاه های ژنتیک مشترک انسانها و بیگانگان قرار دارند و کارهای تحقیقات محرمانه ژنتیکی بر روی انسانها و حیوانات در این پایگاه انجام می گیرد. ساکنین دالسی هر از چندگاهی با اجساد قطعه قطعه شده حیوانات در این حوالی برخورد می کنند. آنها اعتقاد دارند این حیوانات توسط بیگانگان به این حال و روز در می آیند. از طرفی مشاهدات مکرری از یوفو ها و نورهای غیر عادی در این منطقه گزارش می شود. او بارها توسط بعضی از کمپانی های امنیتی تهدید شده و از طرف پلیس نیومکزیکو نسبت به صحبت کردن با رسانه ها درمورد دالسی و پایگاه زیر آن هشدارهایی دریافت کرده بود زیرا که وی در مورد شخصی به نام میرنا هانسن (Myrna Hansen) تحقیق می کرد. میرنا هانسن اهل نیومکزیکو بود و در سال 1980 توسط یوفوها ربوده شده و به یک پایگاه زیر زمینی منتقل شده بود. میرنا به بنویتز از وجود پایگاهی زیر زمینی در دالسی صحبت کرده بود و اینکه آزمایشاتی روی انسان و حیوانات در آنجا توسط بیگانگان انجام می شود.

فرد دیگری که اطلاعات جامعی به پل داد کریستا تایلتون (Christa Tilton) بود که در سال 1987 توسط بیگانگان ربوده شده بود. کریستینا همیشه دچار ازدست دادن زمان می شد و به قادر نبود برهه هایی از زندگی خود را بیاد بیاورد. تا اینکه مجبور به روانکاوی در حالت هیپنوتیزم شد. به گفته او دو موجود خاکستری کوچک او را ربوده و به محلی در زیر زمین که توسط دوربین ها و رایانه ها حفاظت می شد بردند. به گفته کریستا او را بعد از بردن به زیرزمین جلوی یک دستگاهی مثل اسکنر قرار دادند سپس نوعی مدرک یا کارت شناسایی برایش آماده کردند. در آن حال مسئول وی به او گفته بود که شما در طبقه اول یک تاسیسات زیر زمینی هستید. به ادعای کریستا او را تا 5 طبقه زیر زمین بردند و در آنجا شاهد موجود بیگانه خاکستری و سفینه هایشان شده بود. او درباره اتاق هایی صحبت می کرد که هیچ موجودی در آن نبوده و توسط رایانه های کنترل می شدند. همچنین از تانک های بزرگی سخن می گفت که لوله های بزرگی به آن وارد و از آن خارج می شدند. به گفته کریستا جنین های موجودات فضایی در آن  مایعی در آن تانکها جریان داشت و بوی شدید فرمالدهید در آن محیط به مشام میرسید. او درون تانکها موجودات عجیبی را دید که درون مایع غوطه ور قرار گرفته بودند. او آنچه مشاهده کرده بود را بروی کاغذ آورد و نقاشی هایی از آنها تهیه کرد. کریستا بعد ها کتابی با عنوان «یادداشت های بنویتز» نوشت و در آن به شرح آنچه در پایگاه دالسی بر سرش آمد پرداخت . همچنین تصاویر و نقاشی هایی از پایگاه دالسی را در آن انتشار داد. از آنچه در پایگاه دالسی تجربه کرده بود انتشار داد. در زیر تعدادی از تصاویری از مشاهدات کریستا در پایگاه دالسی که در این کتاب منتشر شده است را می بینید.

تصویر 1: تصویر ماهواره ای از پایگاه دالسی

تصویر2: تصویر ماهواره ای پایگاه دالسی از نزدیکتر. زیر این تاسیسات تا هفت طبقه آزمایشگاه های کنترل ذهن و ژنتیک بیگانگان قرار دارد.

تصویر 3: جلد کتاب یادداشت های بنویتز با تصویر پل بنویتز بر روی آن نوشته کریستا تایلتون

تصویر 4: طرح بشقاب پرنده موجود در پایگاه دالسی که توسط کریستا نقتشی شده است

تصویر5: طرحی از تانک های آزمایشگاه ژنتیک بیگانگان در پایگاه دالسی که توسط کریستا رسم شده است.

تصویر6: تانک های عجیب

تصویر7: سیستم پرورش جنین های هیبرید انسان-بیگانه در پایگاه دالسی که توسط کریستا کشیده شده است

تصویر8: سیستم پرورش یک جنین هیبرید انسان-بیگانه در پایگاه دالسی که توسط کریستا کشیده شده است

تصویر9: طرحی از آزمایشگاه ژنتیک بیگانگان در پایگاه دالسی. (توسط کریستا)

تصویر 10: نقاشی از یک بیگانه خاکستری در پایگاه دالسی که توسط کریستا کشیده شده است.

کریستا در کتاب خود از تصاویر واقعی که قبلاً تحت عنوان «اسناد دالسی» جمع آوری شده بود استفاده کرد. اسناد دالسی حاوی حدود 30 عدد عکس بود که توسط توماس سی (Thomas C) که در دهه 1970 خود یکی از ماًموران پایگاه دالسی بود با یک دوربین کوچک تهیه شده بود. توماس در 24 سالگی شروع به آموختن عکسبرداری برای اهداف جاسوسی در یک پایگاه زیرزمینی در ویرجینیای غربی کرد. او هفت سال برای نیروی هوایی آمریکا کار کرد سپس در سال 1977 به پایگاه دالسی منتقل شد. وظیفه او در پایگاه ثبت فعالیت های بیگانگان و تهیه گزارشات روزانه از آزمایشات انجام شده در آنجا بود. با اینکه هر عکسی که توماس تهیه میکرد بلافاصله به مسئولین پایگاه بایستی تحویل داده می شد، ولی او با استفاده از مهارتش در عکاسی مخفیانه، تا سال 1979 توانست 30 عدد عکس از قسمت های مختلف پایگاه تهیه کرده و آنها را از پایگاه خارج کند.  در اواخر سال 1979 این تصاویر به همراه برخی اسناد در اختیار بنویتز که در آن سالها به شدت درباره دالسی تحقیق می کرد قرار داده شد. همچنین توماس نقشه ای از از تاًسیسات زیر زمینی دالسی تهیه کرده بود که پاول آنها را تحت عنوان «اسناد دالسی» منتشر کرد. بعد از مدتی کار توماس برای ماًموران پایگاه فاش شد توماس وقتی ماًموران برای دستگیری وی آمده بودند از آنجا گریخت و سالها در محل نامعلومی مخفی شد. به گفته توماس در پایگاه دالسی تعداد بسیاری بیگانه کوچک خاکستری وجود دارد. او همچنین در آنجا شخصاً با یک یگانه انسان نمای  خزنده با قدی حدود 6 فوت رو در رو ملاقات کرده بود.

طیق نقشه ای که توماس شرح داد پایگاه دالسی شامل 7 طبقه بود که هر طبقه مختص کار خاصی بود و از بالا رو به پائین سطح امنیتی آن افزایش می یافت. انسانها در طبقات بالا و بیگانگان در طبقات پائین سکونت داشتند. طبقه اول مرکز کنترل امنیتی و وظیفه حفاظت از پایگاه را دارد. در طبقه دوم کارمندان انسان سکونت دارند. طبقات سوم و چهارم آزمایشگاه هایی قرار دارند که انسانها در آن کار می کنند. در اینجا برای تله پاتی و کنترل ذهن آزمایش هایی بر روی انسانها و حیوانات انجام می گیرد. به ادعای توماس در این آزمایشگاهها روح انسان ها را از بدن فیزیکی جدا می کردند و با انسانها دیگر و حتی با بیگانگان تعویض می کردند. طبقه پنجم مخصوص سکونت بیگانگان بود. به طبقه ششم «تالار کابوس» می گفتند در اینجا آزمایشگاههای ژنتیک قرار داشتند و حیوانات بسیاری بصورت مهندسی ژنتیک شده آفریده می شدند. در آنجا انسانهای عجیب الخلقه با چند دست و پا و قدی بیش از 2 متر  وجود داشتند که آنها را خاکستری ها بوجود آورده بودند. آنها به همراه خزندگان برخی موارد از دانش ژنتیک را به انسانهایی که در آنجا بودند آموزش می دادند.  به گفته توماس خزندگان به خاکستری ها دستور می دهند و این دو گروه بیگانه با نژاد دیگری که به نوردیک ها معروف بود در حال جنگ بودند. از بارزترین خصوصیات خزندگان این بود که به هیچ موجودی کوچکترین احساسی نداشتند شاید به همین دلیل است که آنها قادر بودند آزمایشات وحشتناکی را بروی موجودات انجام دهند. به گفته توماس بیگانگان به نقشه برداری ژنتیک انسان و پروژه ژنوم انسان کمک هایی کرده اند. در نهایت طبقه هفتم محل نگهداری موجودات دستکاری شده ژنتیکی بود که در اتاق های سرد محبوس بودند. همچنین پائین ترین بخش پایگاه جایگاه سفینه ها و دیگر تجهیزات بیگانگان بود

تصویر11: طرحی از هفت طبقه زیر پایگاه دالسی

 به گفته توماس این پایگاه بوسیله یک تونل شاتل به پایگاه منطقه 51 در نوادا متصل است. این تونل شاتل بعد از گذشتن از پایگاه های کلرادو و ساندیا به پایگاه کارلسباد می رسید. دیگر پایگاه های زیرزمینی موجود در آمریکا بوسیله همین تونل ها به هم مرتبط هستند و شبکه زیرزمینی را تشکیل می دهند. درها و دیوارهای پایگاه پر بود از سمبل های فرازمینی که توسط هم انسانها و هم بیگانگان قابل فهم بود. به گفته توماس از طبقه دوم به پائین قوانین خاصی برای ورود و خروج وجود داشت. هر کسی که می خواست وارد طبقه پائین تر شود تمامی لباس ها را در می آورد و بعد از اندازه گیری وزن یونیفرمی یک تیکه و سفید رنگ که ویژگی های خاصی داشت را به تن می کرد. ثبت دقیق وزن هر فرد  بسیار مهم بود و تغییرات روزانه وزن افراد در پرونده پرسنلی وی درج می شد. تمامی قسمت های پایگاه از سیستم امنیتی حساسی پیروی می کرد و به کوچکترین لغزش و اشتباه بلافاصله رسیدگی می شد. هر فردی که دچار تغییر وزن بیش از 3 پوند می شد بوسیله دستگاه ویژه ای که با اشعه ایکس کار می کرد اسکن می شد. آسانسور ها با یک تکنولوی منحصر بفرد مبتنی بر مغناطیس کار می کردند و برای روشنایی به جای لامپ های عادی از میله های فلورسانس استفاده می شد. به گفته توماس بیگانگان از وجود این میله های ناراحت می شدند و معمولاً از آنها دوری می کردند. طبق شرحیات توماس بیگانگان پایگاه دالسی دو جنس اند (یعنی هم مذکر و هم مونث). آنها به روش پارتنوژنزی (فردی کامل از تکوین یک قسمت از بدن) تولید مثل می کردند. در دالسی هر جنین به شش و یا نه قسمت تکه تکه می شد که هر قسمت تبدیل به یک موجود می شود. توماس در آزمایشگاه های دالسی با هزاران انسان و هیبرید های انسان-بیگانه که در اتاق های هوای سرد نگهداری می شدند روبرو شده بود. صحنه هایی که به قول خود هیچگاه از حافظه اش پاک نخواهد شد. به گفته او برای بیگانگان میدان مغناطیسی زمین بسیار حائز اهمیت بود. آنها از این نیرو به شکلی که انسانها از آن بی خبر هستند استفاده می کنند. امروزه گرچه اطلاعات ناچیزی از پایگاه های زیرزمینی به بیرون نشت کرده است اما پنهانکاری دولتها بخصوص آمریکا درباره بیگانگان و اهداف آنها  همچنان ادامه دارد. در این شکی نیست که سالها قبل افرادی با بیگانگان دیدار کرده اند و بدون اطلاع عموم توافق هایی با آنها اشته اند. سوال اساسی اینجا نمایان می شود که آیا کسانی که نمایندگی انسانها را در ملاقات با فرازمینی دارند به اندازه کافی صلاحیت این کار را دارد؟ و اینکه سرانجام این ارتباطات با این گروه از بیگانگان که ظاهراً نیات خوشی هم ندارند به زیان بشر و سیاره زمین خواهد باد یا به نفع آن؟ . در پائین تعدادی از عکس هایی که توماس از پایگاه دالسی گرفته است را می بینید:

بر گرفته از کتاب «دنیاهای مخفی زیرزمین» نوشته تورگوت گورسان. ترکیه، استانبول، 2005

ترجمه: بابک نامی

تصویر12: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر13: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر14: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر15: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر16: یک نوشته با سمبل فرازمینی بر روی در  (عکس از توماس)

تصویر17: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر18: تصویری از جنین های هیبرید انسان-بیگانه منسوب به پایگاه دالسی

تصویر19: عکسی از بشقاب پرنده موجود در پایگاه دالسی (عکس از توماس)

تصویر20: نمایی از تونل شاتل زیر زمینی. پایگاه های زیرزمینی بوسیله این تونل ها به هم مرتبطند.

تصویر21: نقشه ای از شبکه تونل های زیرزمینی که پایگاه ها را بهم مرتبط می کند. (دایره های تو خالی پایگاه زیرزمینی را نشان می دهند)

http://www.ufolove.wordpress.com                       

 

پ . ن : با تشکر فراوان از  بابک  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

 

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

 به علت مشکل اپلود عکس فایل پی دی اف مطلب را قرار میدهم.

کل مطلب در فایل pdf :   آزمایشگاه ژنتیک بیگانگان روی زمین      

با تشکر فراوان از دوست عزیزم بابک نامی.

خزنده نماها ، شیاطین و انسانهای تسخیر شده

خزنده نماها  ، شیاطین و انسانهای تسخیر شده
برگرفته از سایت“ Humans Are Free “    
      فیلمهای زیادی در یوتیوب وجود دارند که مردمی با » چشمهای خطی » خزندگان  را نشان میدهند و من  سردرگمی زیادی در رابطه با این موضوع دیده ام . بیشتر مردم نمیدانند دراین مورد چه نظری داشته باشند ؟
    آیا اینها واقعاً از نژاد خزندگان هستند که » ایکه »  و دیگران در مورد آنها صحبت کرده اند ؟
    آیا آنها به وسیله خزنده نماها تسخیر شده اند ؟
    آیا آنها به وسیله موجوداتی شیطانی از ابعاد دیگر تسخیر شده اند ؟
    من هر دو نگرش را در دو سال گذشته مطالعه کرده ام و این نظریه و برداشت من است :
    بدن انسان = یک حامل برای رمز گشایی این واقعیت
   بدن انسان حامل هر دو کالبد فیزیکی و انرژی است . کالبد فیزیکی قابل دیدن و تعامل داشتن است ولی تقریباً همیشه کالبد انرژی را از یاد میبریم چون نمیتوانیم آنرا ببینیم و درک کنیم .
    سومین کالبد ، کالبد روحی یا » راهبر » اصلی ما  است که قادر به اینجا ارتباط با گوشت و استخوانی است که ما آنرا » بدن » مینامیم .  روح از طریق چاکرای تاجی به وسیله یک پوشش محافظ حباب مانند وارد بدن میشود  و از طریق گسترانیدن تارهای نازکی با تمام بدن ارتباط برقرار کرده و تمام چاکراها را فعال میکند .  تماشای بافتهای عصبی یا آوندی تصویر قابل درک تری به شما ارائه می دهد .
    کالبدهای انرژی و فیزیکی با هم در تعامل کامل هستند و یکی بدون دیگری نمیتواند وجود داشته باشد لااقل در این دنیا و بعد ما .
نقشهای کالبد انرژی بسیار بیش از آن هستند که اینجا از آن صحبت کنیم و هفت » چرخنده » اصلی دارد که به آن نام چاکرا داده ایم .
    این چاکراهای چرخنده در یک بدن سالم بسیار سریع چرخیده و میدانی از انرژی به دور کالبد فیزیکی به وجود می آورند  . هر میدان انرژی عامل بسیار حیاتی برای بقای کالبد فیزیکی و تکامل و تحول کالبد روحی است .

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/rr.gif?w=266

چرا ما به جسم احتیاج داریم؟
    پاسخ ساده است ، چون چهار بعد اصلی ( بعد چهارم زمان است ) را فقط با بدن فیزیکی تجربه میکنیم .
    برای درک بیشتر مطلب به گفته انیشتین دقت کنید :
   همه چیز » انرژی » است   
     یا
    همه اشتباه میکردیم . آنچه ما » ماده » نامیدیم انرژی بوده است  که ارتعاشات آن تا جایی که برای احساس ما قابل درک باشد ، پایین آمده است .
     بنابراین ، اینجا یک دنیای چهار بعدی با فرکانس پایین است که تنها به وسیله  » حامل » های چهار بعدی ما یا کالبد فیزیکی قابل تجربه و درک است .
    هرچه » ابعاد » بالاتر میروند ، کالبد سبک تر میشود تا جایی که دیگر نیازی به بدن نیست .
    اما اینجا نکته ای وجود دارد : بدن های چهار بعدی ما فقط میتوانند همین دنیا را احساس و رمز گشایی کنند . در حالی که دنیاهای موازی کثیری وجود دارند که ما قادر به رمز گشایی آنها نیستیم  و گر نه میتوانستیم  بینهایت شکل و رنگ و هستی  جدید  ببینیم  که تصور آنهم تازگی دارد .
   کهکشان ما مثل  برنامه ای  در یک  » PC »  بسیار بزرگ  است  و ما درست مانند یک مخلوق کوچک در بازی “ Sims “  محصور در یک برنامه عظیم و ارائه شده  به وسیله یکی از  بیلیونها    “ Server “  در این جهان بی نهایت هستیم  .
    اگر چه که دنیای ما عظیم است ولی شما قبل از ادامه کار باید این ویدئوی کوتاه را ببینید .
در بارۀ تسخیر
     ناتوانی در احساس و دیدن ابعاد دیگر ، دلیلی برای عدم وجود آنها نیست . مثلاً اگر ما در حال استفاده از ایستگاه اول رادیو هستیم  دلیل نمیشود که ایستگاه دوم و سوم و چهارم وجود ندارند و به محض گرفتن ایستگاه دوم میتوانیم از برنامه های آن استفاده کنیم ، به اضافه  کانالهای تلویزیون و …. دنیاهای موازی و ابعاد دیگر .
     هستی های مستقر در دنیاهایی با ابعاد کم   ، دارای فرکانس پایین هستند :
     فرکانس پایین = ابعاد کم  / فرکانس بالا = ابعاد بیشتر
    هستی های با فرکانس پایین از طرف ما : جن یا اهریمن یا ارواح شیطانی نامیده شده اند .
     فرکانس پایین = ماهیت منفی / هرچه فرکانس بالاتر = ماهیت مثبت تر
    حالا داستان بهشت و جهنم معنا پیدا میکند . نه ؟
     جهنم : جایی خیلی پایین در عمق زمین ، که تاریکی ، زجر و …. در آن مستقر است . منزل شیاطین و شیطانک ها
     بهشت : جایی خیلی بالا در آسما ن ، که نور ، رحمت و … در آن استقرار دارد . منزل قدیسین و راهنمایان روحی
     حالا برگردیم به مخلوقات فرکانس پایین :
    چون این موجودات بسیار منفی هستند از تغذیه با احساسات منفی لذت میبرند یعنی احساسات با فرکانس پایین .
     فقط به کسانی فکر کنید که تمایل شدیدی به » کشتن » دارند . آنها میدانند که این یک احساس منفی است ولی نمی توانند بدون آن زندگی کنند . آنها گاهی حتی به اجساد مقتول هم تعرض میکنند چون این تنها راهی است که  راضی می شوند  و هر چه ماجرا منفی تر باشد احساس بهتری دارند . 
    این هستی ها چطور خلق میشوند ؟ به وسیله چه کسی ؟ چرا عقیده دارم که داستان دیگری هم هست و چرا من هنوز به نتیجه ای نهایی از آن نرسیده ام ؟ ولی خیال دارم یک تئوری جالب را با شما در میان بگذارم :
    چون خود ما خلق کننده هستیم  و میتوانیم موجوداتی در هر دوحالت بسیار منفی و بسیار مثبت خلق کنیم .
   هستی هایی  که مداوماً بوسیله احساسات منفی تغذیه میشوند قادر هستند که با  بخشهایی از آن احساسات ،  شیطانک هایی در فرکانسهای پایین خلق کنند . اگر خالق بتواند بر مخلوق پیروز شود به هستی میرسد ولی اگر مخلوق برتر باشد پیوسته قوی و قوی تر میشود تا جایی که میتواند بر خالق خود اثر بگذارد .
    من نمیتوانم بگویم که این حتماً درست و واقعی است ولی جالب به نظر آمده و وقتی فکر میکنید زیاد هم تخیلی نیست .
    ما » خالق » هستیم چون میتوانیم  افکار مان را به مرحله اجرای فیزیکی برسانیم .
تکامل در همه انواع
   قبل از بحث در باره نوع خزندگان میخواهم شما را با تکامل و چگونگی آن آشنا کنم .
   هر » نوع » روی زمین گسترش پیدا کرده است . تکامل میتواند بیولوژیکی با تأثیر روی ارگانیسم موجودات باشد یا تکامل قوه هوشمندی که منتج به  چگونگی تفکر یا عکس العمل های یک » نوع » می شود .
   اولی روی کالبد فیزیکی یا ساختمان دی ان آ ذخیره میشود . این کار هوشمندانه نیست چون کالبد فیزیکی به طور خودکار متحول میشود . اطلاعاتی از قبیل محیط ، جمعیت ، خطرات ، تغذیه و غیره در دی ان آ ذخیره شده و به نسلهای بعدی منتقل میشوند .این روند بسیار کند بوده و تغییرات اساسی بعد از هزاران یا میلیونها نسل نمود پیدا میکنند .
   از سوی دیگر تکامل قوه هوشمندی بسیار سریع عمل کرده و نتایج آن به سرعت قابل دستیابی خواهند بود . برای مثال اگر همه افراد بشر روی هدف واحدی تمرکز کنند  شاید حتی » یک شبه » به آن دست پیدا کنند .
    هرفرد از هر گونه با یک حجم اطلاعاتی در ارتباط است که درست مثل یک تراشۀ الکترونیکی عمل میکند . هر   “Chip “ با یک “ Server “   در ارتباط است که به طور اختصاصی برای آن فعالیت میکند . وقتی تعداد زیادی از یک » نوع » نکتۀ مفیدی  را در رابطه با  تکاملشان فرا میگیرند در “ Server “ آنها ذخیره شده و برای ارتقاء برنامۀ همه افراد آن نوع  مورد استفاده قرار میگیرد . به عنوان یک مثال مشخص لطفاً  به  تجربۀ “’Hundredth Monkey Effect “   و مشابهات آن حتی در انسانها توجه کنید .
   بعد از میلیونها سال یا بیشتر یک » نوع » به مرحله ای از تکامل میرسد که میتواند  میزبان یک » روح » باشد  . یعنی آن حجم اطلاعاتی یا » تراشه » میتواند با یک میزبان واقعی یا روح تعویض شود که میخواهد تعالیم اختصاصی آن » نوع » را تجربه کند . این دقیقاً چیزی است که برای نوع بشر و انواع ماوراء خاکی اتفاق افتاده است . ما ……رشد کردیم . تنها تفاوت ما با انواع ماورائی در این است که ما دیگر نمیدانیم » چه » هستیم . ارتباط ما با “ Server “   اصلی قطع شده است .
     پیشینیان ما خیلی بیشتر از ما در باره زندگی ، مرگ و تناسخ آگاه بودند . در حالی که  ما خودمان را فقط به عنوان » بدن  و حامل » میشناسیم .
    یک خودروی پیشرفته را مجسم کنید که میتوانید با آن ارتباط فکری داشته باشید و با آن کاملاً یکی شوید . ولی بعد از مدتی فراموش میکنید که شما راننده هستید نه خود اتومبیل !
    این مشکلی است که ما داریم . ما در حاصل عملکرد منفی خودمان محصور شده ایم بدون اینکه بدانیم میتوانیم به مسیر حقیقی  برگردیم .
خزنده نماها
     خزنده نماها  موجوداتی از گوشت و استخوان هستند با طبیعتی بسیار منفی . آنها هرگز نمیتوانند احساسات مثبت بروز دهند . بنابراین هرگز نمیتوانند میزبان روح یا » راننده واقعی » باشند .
   ولی آنها حیوانات خزنده عادی نیستند . آنها تکامل زیادی داشته اند با آگاهی از اینکه چه هستند و در چه موقعیتی قرار دارند . همه چیز را در باره » راه حقیقی » میدانند ولی نمیتوانند آنرا فاش کنند . آنها کاملاً با نحوه بقاء کنار آمده اند ولی به دلیل طبیعتشان قادر به ابراز احساسات مثبت نیستند .
   ولی نه تنها آنها از بروز احساس مثبت عاجز هستند بلکه کالبد انرژی آنها برای کارآیی و  بقاء به انرژی منفی نیاز دارد .
    آنها بیلیونها سال عمر دارند و دانش خود را در همه زمینه ها گسترش داده اند . اما جنبه جالب ماجرا برای ما این است که آنها میتوانند در ابعاد متفاوت جا به جا شوند  . بنابراین  به سادگی با انتقال  به ابعاد دیگر که برای ما غیر ممکن است در دید ما مرئی می شوند .
    خزنده نماها برای اینکه بتوانند در این دنیا متجلی باشند باید یک کالبد انسانی را در ابعاد دیگر تسخیر کنند . آنها به سادگی به دو چاکرای پایین فرد  » وصل » میشوند و کنترل احساسات و عکس العمل های فرد را به دست میگیرند و جنبه منفی خود را تغذیه میکنند .
   به همین دلیل است که آنها افراد مهم در هر زمینه یعنی رهبران  را هدف قرار میدهند .
     برای بهترین حالت تسخیر آنها نیاز به » حاملی »  شبیه به خودشان دارند . برای همین در گذشته  ، دورگه هایی با دی ان آ مشابه خودشان خلق کرده و آنها را در طبقات بالا و اصلی جامعه مثل رهبران یا روحانیان قرار داده اند . آنها خانواده های سلطنتی هستند که در سراسر کره خاکی وجود دارند و” Blue Blood “  هم نامیده میشوند .
     جوامع پنهان  همانطور که از اسمشان برمی آید جامعه ای نادیدنی بدون اجتماع اصلی و قابل دیدن هستند . این جوامع » در سایه » دقیقاً میدانند  » چه و که » هستند  : پیشینیان دو رگه ای از خزنده نماها و میزبانانشان .
     برای نگهداری دی ان آ وارثان خزندگان آنها دائماً به اصلاح نژاد متوسل میشوند ، یعنی ازدواج با بستگان نزدیک . با این روش خون خود را خالص نگه داشته و روند تسخیر را راحت تر انجام میدهند و کنترل بهتری روی تسخیر شده دارند . خزنده نماها جوایزی مادی برای دو رگه هایی که راه حقیقی خود را گم کرده اند در نظر میگیرند . آنها  غمخواری ، هم دلی و عشق را گم کرده اند که شاید مهم ترین نمودهای روح انسانی باشد .
   بالاخره اینکه تسخیر شدگان ، تشریفات مذهبی خاصی  دارند که ما به عنوان تشریفات شیطانی میشناسیم  . یعنی همان چیزی که شیطان پرستی واقعی است : پرستش  شیاطین خزنده .
نتیجه

     مردمی با چشم خطی خزندگان قطعاً تسخیر شده اند ، اما اینکه به وسیله خزنده نماها یا شیاطین باشد ، نمیدانم .  یک راه ساده برای تشخیص این است که ببینیم خواستگاه آن فرد چیست ؟ اگر زیربنای اجتماعی فرد بالاو از افراد مهم رده اول باشد ( به نظر من ) حتماً بوسیله خزنده نماها تسخیر شده است.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از رهاي  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

 

 

اوباما دورگه فضايي،گردن آویز کودکی اوباما و هنر مهندسی ژنتیک

اسرار دنیا – بخش 1

گردن آویز کودکی اوباما و هنر مهندسی ژنتیک

آیا شما اطلاعاتی راجع به گردن آویز اوبامای جوان در این صفحه دارید؟

https://i0.wp.com/web.mac.com/donnicoloff/directlightproductions.com/Articles/Entries/2009/4/25_The_Three_Stooges_go_to_Washington,_Part_6_files/Soetoro%20Family%20%28Color%20restored%29.jpg

Barry Soetoro 10 years old

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نظر می رسد که یک بیگانه خاکستری (Grey) را نشان می دهد.

خیلی جالب است اگر همان چیزی که هست باشد ( یعنی یک خاکستری). این موتیف تا زمانیکه در اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 میلادی در مراسم عشاء ربانی ویتلی اشریبرز (Whitley Schreiber) ارائه شد، موتیف متعارفی نبود. یک شی عجیب در گردن یک کودک در اواخر دهه 60 میلادی.

دان نیکولف(Don Nicoloff) اولین کسی بود که اعلام کرد گردن آویز یک خاکستری را نشان می دهد.بیگانگان خاکستری مطیع گونه خزندگان (Reptilians) بوده و بعنوان خدمتکار و برده جان سپار برای آنها کار می کنند.

اوباما یک انسان نیست، او دورگه ایست از انسان و بیگانه، همانطور که عکس های مقاله تایید می کنند.

 

https://i2.wp.com/educate-yourself.org/lte/loloSoetorofamilyeditcropMedallion256h.jpg

او همچنین یک تغییر شکل دهنده بوده و می بایست خون انسان را بصورت منظم جهت نگهداشتن ظاهر انسانی بنوشد. این موضوع در مورد میشل (Michelle) نیز صادق است، او هم یک دورگه خزنده است.

احتمالا اوباما بصورت ژنتیکی در لوله آزمایش ایجاد شده، و سپس تخم لقاح یافته در بدن مادر تسخیری جاسازی شده تا به یک جنین کامل تبدیل شود. مادر اصلی او استنلی ان دانهام(Stanley Ann Dunham)  و پدرش نیز باراک اوباما (Barack Obama) نبودند. خویشاوندان سیاه او در کنیا نیز بخشی از پوشش داستان خیالی هستند. بهرحال او یک سیاهپوست افریقایی نیست.

https://i1.wp.com/educate-yourself.org/lte/image0015cropMedallion256h.jpg

لب های ارغوانی او ویژگی خاص جمعیت ژنتیکی اندونزی است.

تمام عکس های موجود در اینترنت تربیت و پرورش او را اثبات می کنند. تحصیلاتش در هاوایی و تصاویر خانوادگی او توسط سازمان های امنیتی بوسیله فتوشاپ یا برنامه ویراشگر تصویر دیگری ساخته شده اند.

https://i1.wp.com/educate-yourself.org/cn/Barack%20and%20Michelle%20at%20London%20airport%202248.jpg

دان نیکولف (Don Nicoloff) نمونه های زیادی از این مخلوقات فتوشاپی را در مجموعه مقالات سه دست نشانده به واشنگتن می روند نشان می دهد. او فکر میکند که اوباما ممکن است ژن های راکفلر را بعنوان بخشی از نقشه ژنتیکی اش داشته باشد . زیرا در ناپدید شدن میکائیل راکفلر  (Michael Rockefeller)و مرگ فرضی او در گانیای جدید (New Gunea) در اندونزی در سال 1961 و جعلی بودن آن و نیز ایجاد، پرورش و هدایت اوباما توسط خانواده راکفلر اندکی شک و تردید وجود دارد. راکفلرها نیز مانند راچیلد ها خزنده هستند.

بقول ژنرال ارمیاه  (General Jeremiah)، اوباما در دنپاسار (Denpasar) در جزیره بالی (Bali) در اندونزی به دنیا آمد.

اگر مردم به تعداد کافی در این کشور بیدار شده و به این حقیقت که اوباما یک بیگانه نامشروع و ناشایسته برای انتخاب بعنوان رئیس جمهور باشد پی ببرند و حرکتی برای عزل او بکنند، در آن هنگام یقیناً می توانیم تصور کنیم تروری برای اوباما رخ دهد و با رودی از اشک های ایجاد شده توسط رسانه ها دنبال شود و سپس باز هم سبک مغز دیگری از جنس جورج دبلیو بوش بعنوان گرم کننده صندلی ریاست جمهوری منصوب گردد.

من مشتاقانه منتظر روزی هستم که ما این سیاره را از وجود این مزاحمان بیگانه دورو و فاقد اخلاق و دورگه های ایشان پاک کنیم و به ساختار حکومتی تمام انسانی بازگردیم.

تصور کنید یکبار دیگر انسان ها امورات بشریت را بدست بگیرند. چه تغییر (Change) خوشایندی خواهد بود.

بهترین آرزوها – کن (Ken)

منبع :   http://educate-yourself.org/lte/obamageneticmakeup06dec09.shtml

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم  حميد عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب.

به زودي مطالب ديگري از حضور شوم نژاد خزندگان فضايي روي زمين و نفوذ عميق آنها قرار خواهيم داد.

دوستان اين مطلب از روي تعصب يا هر چيز ديگري نوشته نشده. اينها مطالبي است كه خود محققين آمريكايي كشف كرده اند.

بقيه مطالب را كه بگذارم بيشتر با حضور نژاد هيبريد آشنا ميشويد. دوستاني كه باور ندارند ويديو تصادف آن دو خواهر را ببينند كه در ثانيه اي جسم خود را به حالت اول در اوردند.

موجودات دورگه در تاريخ، واقعيت يا افسانه؟

شاید بارها و بارها تصاویر و مجسمه هایی از ترکیب انسان با شیر و یا انسان با پرنده را دیده باشید. امروزه در بسیاری از هتل ها و مکان های تفریحی از این مجسمه ها استفاده می شود. در تخت جمشید نمونه های بارزی از این نوع اسفنکس ها دیده می شود. نیمه سرستونی از موجودی با سر انسان و بدن گاو بر درگاه شرقی دروازه ملل یا نقش برجسته ابوالهول نگهبان گنجینه شاهی در کاخ اردشیر اول در تخت جمشید و همچنین آجرهای لعابدار رنگی با نقش برجسته حلقه بالدار و دو موجود افسانه ای (با بدن شیر، بال عقاب، صورت انسان و تاج ایزدی) که در تالار بار عام کاخ آپادانای شوش کشف شده است.هرکدام نمونه هایی از موجوداتی هستند که ما به راحتی پذیرفته ایم فقط افسانه اند و قدرت تخیل بشر بوده اند !

ولی چرا تصویر نقش برجسته چنین موجوداتی در تمام موزه های بزرگ جهان و بر روی کتیبه ها و مجسمه های مختلف به بیننده زل زده است؟ آیا انسان هایی که این مجسمه ها را می ساختند و یا این تصاویر را می کشیدند فقط از قدرت تخیل خود کمک گرفته بودند؟ چگونه می شود این اشکال را در تمامی نقاط دنیا دید و باز هم تنها آنها را افسانه پندارید؟

ترکیب انسان با شیر، انسان با ماهی، گربه نر با تمساح، انسانهای بالدار! اما آیا واقعاً افسانه هستند یا
می توانیم آنها را موجودات دورگه بنامیم؟

باستان شناسان پرویی، عصای مرصع مسی که یک متر طول داشت را در کنار جسد مردی پیدا کردند که روی آن تصویری حکاکی شده بود که محتوای آن کاملاً واضح و مشخص بود؛ این تصویر زنی را در حال جفتگیری با یک موجود دو رگه (نیمی گربه و نیمی تمساح) نشان می داد. این یکی از مهمترین و پر سروصداترین کشفیات باستان شناسی قرن اخیر بوده است.

این گونه تصاویر و الواح سنگی که در گذشته از این موجودات خبر می دهد می تواند دارای مفهوم و پیام جدی باشند.

آیا این موجودات که به نظر ما افسانه اند و تصاویر و مجسمه های آنها از گذشته به جای مانده اند، موجودات دو رگه ای نبودند که از آمیزش انسانها با حیوانات بوجود آمده اند؟

انسان از مسائلی که برایش بیگانه جلوه کند هراس دارد و هرچیزی که به نظر او نمی توان با عقل پذیرفت را افسانه می پندارد.

مگر ما ققنوس را افسانه نمی پنداشتیم؟ اما همانطور که دانشمندان کشف کردند، پرنده ای را یافتند که 250هزارسال پیش می زیسته و شباهت بسیار زیادی به ققنوس (به قول ما پرنده افسانه ای) دارد.

راستی چرا برای بیشتراین موجودات دو رگه بال می گذاشتند؟ یا چرا انسان ها را بالدار نشان می دادند؟

آیا همانطور که می گفتند انسان ها در ابتدا دم داشتند و چون از دمشان استفاده نمی کردند این عضو از بین رفته است، آیا بال هم داشته اند؟

با این که در اقصی نقاط دنیا مجسمه هایی ساخته و تصاویری کشیده شده که در چند چیز مشابه هم هستند و دو رگه بودن موجودات را نشان می دهند، اما چگونه می توانیم بگوییم که همه آنها زاده تخیلات بشری بوده اند؟

عقل ما در برخورد با این گونه موجودات دو پاسخ می دهد :

1- چنین جانورانی هرگز وجود نداشته اند. تمام این داستان ها ساخته ذهن بشر بوده است. با این که
می دانیم در گذشته های دور این افراد که تصاویر و مجسمه ها را در نقاط مختلف دنیا خلق کرده اند با یکدیگر هیچ ارتباطی نداشته اند که تبادل نظر کنند.

2- چنین مخلوقات دو رگه ای در زمان های دور و ناشناس وجود خارجی داشته اند. اما برای خلق آنها تنها می تواند یک راه وجود داشته باشد و آن تکنولوژی ژنتیکی بوده است، چون در جهان طبیعی جفتگیری میان دو نوع حیوان مختلف نتیجه ای در بر ندارد.

البته من می دانم که ادراک و عقل ما به جانوران آشنا و موجود در طبیعت عادت کرده و حاضر نیست وجود باغ وحش کاملی از موجودات دو رگه و غیر عادی را بپذیرد. اما آیا واقعاً این موجودات دروغ و افسانه بوده اند؟ آیا از کوته نظری ما و افق محدود عقل ناقص ما نیست که آنها را افسانه می پنداریم؟

شاید در آینده کشفیاتی صورت گیرد و به تمام این پرسش ها پاسخ دهد.

منبع : چشمان ابوالهول – نوشته: اریش فون دنیکن

http://byme.blogfa.com/post-26.aspx

 

كايمرا(موجودات ژنتيكي)

کایمِرا و موزاییک دو اصطلاح معمول برای موجودات مخلوط است. در علم کیمیاگری باستان و امروزه در ژنتیک مخلوطی از حیوان و انسان راًکایمرا می‌نامند. کایمرا حالتی است مشابه موزاییک با این تفاوت که در موزاییک سلولهای متفاوت از نظر ژنتیکی همگی از یک زیگوت منشعب شده‌اند اما در کمه را همین سلولها از چند زیگوت منشعب شده‌اند.

پرونده:Chimera di Arezzo.jpg

انواع کایمرا

کایمرا انواع مختلفی دارد: ۱-موجودی مخلوط از دو حیوان

۲-موجودی مخلوط از یک حیوان و یک انسان

۳-موجودی مخلوط از چندین حیوان

علم پزشکی امروز چنین توضیح می‌دهد که کایمرا تحت تاثیر هورمونها ساخته می‌شود مثلا زمانیکه جنین دختر تحت تاثیر هورمونهای مردانه قرار می‌گیرد آن جنین تبدیل به کمه را خواهد شد. اما همهٔ موارد کمه را به این راحتی و به طور طبیعی ساخته نمی‌شوند. بلکه به دلیل دستکاری ژنتیکی و برای تولید حیوانات جدید ساخته می‌شوند. مثلا مهندسان ژنتیک به دنبال ساخت حیوانی هستند که هم شاخ داشته باشد و هم بال و هم اینکه شیر خوراکی به میزان زیاد تولید کند و هم اینکه گوشت خوشمزه‌ای داشته باشد و خلاصه همه چیز در یک حیوان جمع شده باشد.

سالها پیش محققانی همچون اریک فون دانیکن و یا والتر ارنستینگ ادعا کردند که تندیسهای موجود در مصر و بابل و ایران که انسانهایی را با سر حیوانات نشان می‌دهد و یا حیواناتی مخلوط از چند حیوان (مانند ابولهول که سر انسان و بدن شیر دارد) همگی روزگاری وجود داشته‌اند و فقط برای تزیین ساخته نشده بودند.

پرونده:ChimericMouseWithPups.jpg

جابر بن حیان و کایمرا

جابر بن حیان کیمیاگر مشهور ایرانی در بیش از ۱۲۰ کتابی که نوشته‌است یافته‌های کیمیاگری خود را شرح داده و در یکی از کتابهای بسیار معروفش به نام کتاب سنگها(کتاب الحجار) طرز ساخت چنین حیواناتی را آموزش داده و حتی فراتر از آن هم رفته‌است.

کایمرا در افسانه‌ها

مرکز اصلی شروع چنین دستکاریهای ژنتیکی بر اساس متون باستان مصری و مخصوصا الواح زمرد از سرزمینی به نام آتلانتیس شروع شد. بر اساس ابرس پاپیروس Ebres Papyrus در ۱۲۰۰۰ سال پیش گروهی متشکل از ۹ موجود درخشان به زمین آمدند Zep Tepi. یکی از آنها به نام تت یا ثث Thoth کسی بود که دانش کیمیاگری و دخالت در طبیعت را به بشر آموخت. این دانش ممنوعه بر روی دو ستون زمرد حک و نگهداری شد. این دانش تا پیش از این فقط در دست خدایان بوده‌است اما بعد به انسان تعلیم داده شده‌است. مقایسه شود به داستان هاروت و ماروت در قرآن کریم.

به این دانش بعدها دانش هرمس هم گفته شد زیرا یکی از فرعونهای مصر به نام هرمس کیمیاگری بسیار ماهر بود و در دوران او شهرهای عظیم دنیا از ممفیس و هلیوپلیس تا بابل و اور و ایرانشهر مدارس بزگ کیمیاگری داشتند و الواح زمرد را تدریس می‌نمودند.(ر.ک بازگشت افعی‌های دانش نوشته مارک آمارو ص ۱۹۲).

بر اساس کتاب آلبرتوس مگنوس Albertus Magnus اسکندر کبیر هر دو ستون زمرد را در مقبرهٔ هرمس یافت و با خود به هلیو پلیس برد و در جای امنی قرار داد و سپس شهر اسکندریه را بنا نهاد.

به گفتهٔ متون عتیق تعداد بیشماری از این موجودات عجیب و گاها ترسناک ساخته شدند تا جایی که زمین پر از فساد و تباهی گردید و خدایان برای پاکسازی زمین طوفانی را فرستادند. این مسئله در کتب دینی نیز منعکس شده به استثناء کلمهٔ ؛خدایان؛! (در سایر مقالات این صفحه پیش از این صحبت شده‌است که گفته می‌شود عبور سیاره نیبیرو طوفان را ایجاد کرده اما باید توجه داشت که زمین بیش از فقط یک طوفان به خودش دیده‌است.)

https://i0.wp.com/farm4.static.flickr.com/3251/2870025329_d21596f58e_z.jpg

انسان کایمرا

انسانهای کایمرا به دلیل مخلوط شدن ژنها بین یک انسان و یک حیوان کایمرا به وجود آمده‌اند. این موجودات طوری طراحی شده بودند که دارای هوش و ذکاوتی بیش از انسان بودند و در شهرهایی که کارهای سری انجام میشد مانند ممفیس این کایمرا در جلوی دروازهٔ شهر جلوی مسافران را می‌گرفتند و از آنها معماهایی می‌پرسیدند. چنانچه مسافر قادر به پاسخ دادن بود به او اجازهٔ ورود می‌دادند و چنانچه نبود او را می‌بلعیدند. این موجودات منحصر به یک کشور و فقط مصر و بابل نبودند.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%A7_%28%DA%98%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9%29

عكس هايي كه از فروهر از موزه هاي مصر ،‍ژاپن ،ايتاليا ، عراق ، آلمان ، يونان وشيلي، آفريقا ، پاكستان … جمع آوري شده است كه ليلياناي عزيز زحمت كشيدند و از سايت هاي موزه هاي جهان همراه با توضيح و با عكسهايي ديگر براي وبلاگ ارسال نمودند.

https://i0.wp.com/www.disclose.tv/files/photos/0deb1c54814305cL.jpg

از آنجايي كه يك مشكلي در آپلود عكسها دارم اين فايل را به صورت ورد كه جذاب تر هم است ميگذارم بعد از حل شدن مشكل  در اسرع وقت عكسها را در وبلاگ قرار دهم. پس براي ديدن شرح بيشتر و عكسهاي موجود فقط كافيست روي لينك زير كليك كنيد.

عكس هايي كه از فروهر از موزه هاي مصر و موجودات دورگه


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: