بایگانی دسته‌ها: منطقه 51 رازول

«آرورا»؛ داستان هیجان انگیز و مشکوک یک سقوط

در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
مجله همشهری دانستنیها: داستان سقوط مشهور در «رازول» (Roswell)، تقریبا برای تمام علاقه مندان به یوفوها، شناخته شده است اما این حادثه اولین داستان در نوع خود نبود. در سال 1897 یعنی پنج سال پیش از آن که برادران رایت هواپیمای مشهور خود را به پرواز درآورند، چندین شاهد عینی ادعا کردند که یک کشتی هوایی را بر فراز منطقه «آرورا» (Aruora) در ایالت تگزاس دیده اند که در حال سقوط بوده است.
در میان لاشه این وسیله بدن تغییر شکل داده شده کسی دیده می شد که به گفته روزنامه های وقت: «او به این جهان تعلق نداشت.» این پیکر در گورستان شهر دفن و کمی بعد به یک افسانه تبدیل شد.

در ساعات اولیه صبح 17 آوریل 1897، ساکنان منطقه آرورا در حومه شهر «فورت وورث» (Ft. Worth) در ایالت تگزاس مدعی شدند که یک کشتی هوایی عجیب از آسمان سقوط و به خانه یکی از قضات مشهور شهر برخورد کرده است.

به گفته شاهدان عینی، این کشتی فضایی شکلی مانند یک سیگار برگ داشته است و پس از برخورد با برج کناری منزل قاضی «پراکتور» (Proctor) منفجر شده و تکه های لاشه متلاشی شده آن در محوطه اطراف خانه، پراکنده شده است.

داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک

دو روز بعد روزنامه «Dallas Morning News» در مقاله ای گزارش داد: «حدذود ساعت شش صبح ساکنان سحرخیز آرورا ناگهان با یک کشتی هوایی روبرو شدند که اخیرا در نقاط مختلف کشور هم مشاهده شده بود. این کشتی به سمت شمال در حرکت بود و بسیار نزدیک به سطح زمین پرواز می کرد. این کشتی مستقیما بر فراز میدان اصلی پرواز می کرد و پس از آن که به قسمت شمالی شهر رسید، با برج آسیاب بادی منزل قاضی پراکتور برخورد کرد. در نتیجه این برخورد، انفجاری مهیب روی داد و تکه های کشتی در اطراف پراکنده شدند. در این برخورد آسیاب بادی، مخزن آب و باغ گل آقای قاضی تخریب شده است.»

بر اساس افسانه ها، بسیاری از مردم این منطقه دوان دوان خود را به خانه قاضی رساندند تا به او کمک کنند اما آنچه را در مقابل خود می دیدند برای شان قابل درک نبود. مقاله روزنامه داستان را این چنین ادامه می دهد: «خلبان این کشتی، تنها کسی بود که روی آن قرار داشت. با آن که بقایای بدن او در اثر انفجار به شدت تغییر شکل داده بود اما آنچه از او باقی مانده بود، نشان می داد که او به این جهان تعلق ندارد.»

آقای «تی جی ویمز» که در آن زمان افسر واحد خدمات سیگنالی ارتش و یک ستاره شناس بود، مدعی شد که خلبان این کشتی هوایی، یکی از ساکنان مریخ است.

بنیانگذار «سازمان بین المللی یوفوها» (International UFO Bureau) یعنی «هیدن هیوز» (Hayden Hewes) در این مورد می گوید: «در آن زمان، اشاره به مریخی ها تنها در کتاب ها و داستان های علمی – تخیلی مشاهده می شد، بنابراین ادعای ویمز می تواند ریشه در مطالعه این نوع کتاب ها داشته باشد.»

البته کسی که در لاشه کشتی هوایی پیدا شد، زنده نماند. بر اساس داستان های محلی، یک مراسم تدفین مسیحی برای او برگزار شد و سپس او را در گورستان شهر به خاک سپردند. در مرحله بعد، تکه های لاشه این کشتی درون یک چاه ریخته شد و مردم تلاش کردند که این حادثه را به فراموشی بسپارند. یک تکه سنگ کوچک روی قبر این جسد قرار داده شد تا علامتی برای آن باشد اما گذشت زمان به او این اجازه را نداد تا در آرامش ابدی اش به سر ببرد.

سال های زیادی از این ماجرا گذشت و شاهدان عینی ماجرای آوریل 1897 یکی پس از دیگری از دنیا رفتند. داستان هایی که این افراد از این حادثه به یادگار گذاشتند، به مرور زمان به افسانه تبدیل شد؛ افسانه ای رنگارنگ که به باور بسیاری نمی تواند چیزی جز یک داستان تخیلی باشد. مزرعه قاضی پراکتور به فرد دیگری فروخته شد. روزنامه ها دیگر چیزی در مورد این حادثه ننوشتند و علاقه به دانستن محل این قبر هم کمرنگ تر و کمرنگ تر شد اما در چند دهه اخیر، تحقیقات در مورد این حادثه دوباره از سر گرفته شد.

داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک

دوران کشتی های پرنده

«ولاس اوچریتون» (Wallace O.Chariton» نویسنده کتاب «راز بزرگ کشتی پرنده تگزاس» (The Great Texas Airship Mystery) می گوید: «زمانی که من برای اولین بار با این داستان مواجه شدم به آن از دیدگاه شکاکانه نزدیک شدم اما پس از کمی تحقیق متوجه شدم که داستان به این سادگی که همه تصور می کنند، نبوده است و جنبه های دیگری هم دارد. من در ابتدا تصور می کردم که این داستان تیتر یکی از روزنامه های وقت بوده است اما بعد متوجه شدم که تنها به صورت یک خبر کوتاه در صفحه پنج آن شماره چاپ شده بود.

همین طور فهمیدم که این داستان، تنها خبر در مورد کشتی های پرنده نبود. در واقع در همان روزنامه بیش از 12 مقاله دیگر در مورد کشتی های پرنده چاپ شده بود. رد مجموع 16 مورد گزارش مشاهده کشتی های پرنده از افراد معتبر شهر در این روزنامه منتشر شده بود که در نوع خود، بی نظیر است.»

در اواخر نوامبر 1896، هزاران نفر در فاصله 2400 کیلومتری این شهر یعنی در ایالت کالیفرنیا مدعی شدند که یک کشتی پرنده را در آسمان دیده اند. در طول ماه های بعد، بیش از 20 ایالت دیگر یعنی از کالیفرنیا تا میشیگان هم به جرگه منتشر کنندگان این نوع اخبار پیوستند. در ایالت تگزاس بین ماه های آوریل و می 1897 بیش از 20 گزارش مختلف توسط صدها شهروند از این کشتی ها به اطلاع مقامات مسئول رسید.
آنها همگی متفق القول بودند که این کشتی ها شبیه سیگار برگ بوده اند. برخی می گفتند که آنها نورانی بوده اند و برخی هم برعکس آن را گزارش می دادند. سرعت پرواز این کشتی ها بین 250 تا 500 کیلومتر بر ساعت تخمین زده می شد. در این گزارش ها توصیفاتی از نحوه حرکت این کشتی ها می خوانیم که حتی برای وسایل پرنده امروزی هم مشکل به نظر می رسند.
در آن زمان، سریع ترین وسیله نقلیه، قطارهایی بودند که بیشترین سرعت شان بین 55 تا 65 کیلومتر در ساعت بود. به همین دلیل این که یک نفر مدعی حرکت یک وسیله نقلیه با سرعت 500 کیلومتر در ساعت باشد، برای هیچ کس قابل درک نبود.

ادامه تحقیقات

والاس چریتون تحقیقات خود را در مورد این حادثه با ردیابی افراد درگیر ماجرا دنبال کرد. نام این افراد در مقاله های روزنامه ها ذکر شده بود. او به دنبال این بود که بفهمد آیا این افراد، اصلا واقعیت خارجی داشتند یا نه؟ او با تحقیق در آرشیوهای شهر متوجه شد که آنها انسان هایی واقعی و شهروندان تگزاسی بودند. واقعیت این بود که انسان های زیادی در تمام کشور چیزی غیرعادی را در آسمان مشاهده می کردند و تعداد بالای این گزارش ها به اعتبار آنها می افزود.

چریتون توضیح می دهد: «ما هرگز نمی توانیم به طور قطع بدانیم که آنها چه چیزی را دیده بودند ما می توانیم مطمئن باشیم که آنها متوهم نبودند. آیا آنها یک بالن را دیده بودند؟ بله. این هم کاملا ممکن است.»

با این حال، بالن های هوای گرمی که در آن زمان وجود داشتند، نمی توانستند با سرعت زیاد پرواز کنند، تغییر ارتفاع بدهند یا با یک چرخش 90 درجه ای تغییر مسیر بدهند. البته در طول آن سال ها، بالن های جدیدی به عنوان اختراع، ثبت شده بود اما هیچ مدرکی وجود ندارد که این بالن ها هرگز ساخته شده یا پرواز کرده باشند. با تمام این اوصاف، مردم دیدن چیزهایی را گزارش می کردند که در آن زمان توسط هیچ انسانی ساخته نشده بود.

 داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک

سفر به آرورا

داستان حادثه آرورا برای بیش از 70 سال در سکوت، به فراموشی سپرده شده بود تا این که در سال 1973، «بیل کیس» (Bill Case) با یک مقاله دوباره توجه ها را به آرورا جلب کرد. ناگهان عده زیادی از یوفولوژیست ها از سراسر کشور به این منطقه سرازیر شدند تا راز این حادثه را کشف کنند. حادثه آرورا با دیگر گزارش های یوفو تفاوت داشت، چرا که پای یک جسد در میان بود؛ جسد یک بیگانه.

توصیفات شاهدان عینی از این حادثه، بیگانه را با بدنی کوچک در حد بدن یک کودک، توصیف می کردند که با دیگر گزارش های سرنشینان یوفوها، همخوانی و شباهت زیادی داشت. «هیدن هیوز» جزء اولین کسانی بود که برای تحقیق به این شهر رفتند. او متوجه شد که آنجا، منطقه ای بسیار کوچک در حد یک روستاست. البته او متوجه رفتار عجیب ساکنان این منطقه شد. آنها گاهی با خوشرویی در مورد این تحقیق به او کمک می کردند و سپس ناگهان انزواطلب می شدند.

او اوایل می توانست برای تحقیق به گورستان برود ولی بعد از مدتی، آنجا با نرده های فلزی محصور و از ورود محققان به این محل جلوگیری شد. به این ترتیب او متوجه شد که وضعیت روانی و احساسی مردم این منطقه بیشتر به درگیر نشدن با این تحقیق و انزوا تمایل دارد. او و دیگر محققان بعد از کمی بررسی، توانستند به برخی از شاهدان عینی ماجرا دست پیدا کنند اما بیشتر آنها خیلی پیر بودند و خاطرات شان از این حادثه ناقص یا مبهم بود.

محققان سپس با مردی از اهالی آرورا به نام «براولی اوتس» (Brawley Oates) آشنا شدند که از آرتروز روماتیسمی رنج می برد. او مدعی بود که این بیماری با حادثه سقوط، مرتبط است. اوتس در سال 1949 به محل سقوط نقل مکان کرده بود و مدت ها در آنجا زندگی می کرد. او پس از نقل مکان به این مزرعه، چاه را تمیز کرده و تکه های فلزی درونش را از آن بیرون آورده بود.
به باور او، آبی که آنها برای مدت حدود 12 سال از آن چاه بیرون کشیده و نوشیده بودند، به شدت بر سلامتی او تاثیر منفی گذاشته بود. او که مدعی بود این چاه آلوده به رادیواکتیو است، پس از مدتی، آن را پر و از دسترس خارج کرد. به این ترتیب، یک مشکل دیگر سر راه محققان قرار گرفت و آن نبود مدارک مستدل در مورد این حادثه و ادعاهای مرتبط با آنها بود.
کشف قطعات اسرارآمیز

محققان پس از کسب اطلاعات اولیه، تلاش کردند تا در مورد تکه های فلزی لاشه کشتی تحقیق کنند. آنها متوجه شدند که این تکه ها یا درون چاه ریخته شده یا به جای دیگر انتقال داده شده بودند. پیدا کردن چاه کار سختی نبود اما اوتس آن را بسته بود. محققان هم مجبور شدند تا توجه شان را به نقاط دیگر این ملک معطوف کنند.

آنها با فلزیاب به جان این ملک افتادند و تمام نقاط آن را گشتند. سپس در هر نقطه مشکوک، حفاری کردند و اجسام فلزی آن را از زمین خارج کردند. بیشتر این اجسام، چیزهایی بودند که در هر مزرعه ای می تواند وجود داشته باشد؛ چیزهایی مثل میخ ها، قفل ها یا میله های خم شده آهنی؛ سپس یک قطعه اسرارآمیز کشف شد.

«جان شوسلر » (John Schuessler) که مدیر بزرگ ترین سازمان تحقیقات یوفولوژی در جهان یعنی «موفان» است، در این مورد چنین توضیح می دهد: «این قطعه دو بار مورد آزمایش قرار گرفت. اولین بار، سال 1973 یعنی بلافاصله پس از کشف آن بود. این قطعه در آن زمان برای من فرستاد ه شد و من هم آن را برای آزمایش به یک آزمایشگاه هوافضا فرستادم.
این آزمایشگاه به صورت تخصصی برای تشخیص قطعات مختلف وسایل پروازی ساخته شده بود و در نتیجه، بهترین و پیشرفته ترین وسایل روز را در اختیار داشت. آنها اولین آزمایش ها را روی این قطعه انجام دادند. برای آنها درک ماهیت این قطعه سخت بود، زیرا پس از برش، مشخص شد که 95 درصد آن آلومینیم خالص است و پنج درصد باقی مانده اش از آهن است.
داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک
این نوع ترکیب امکان پذیر نبود. همین طور، برخلاف موارد دیگر که کمی روی یا فلزات دیگر هم در قطعات آهنی وجود دارند، هیچ فلز دیگری درون آن وجود نداشت. نتیجه دیگری که از این آزمایش ها به دست آمد، این بود که نشان داده شد این قطعه فلزی مذاب بوده و در تماس با هوا سرد و جامد شده است. بنابراین ما این طور نتیجه گرفتیم که این قطعه احتمالا در نتیجه انفجار این کشتی هوایی روی زمین افتاده و به مرور زمان درون خاک راه پیدا کرده است.»
با این که در ابتدا نام آزمایشگاه به درخواست مسئولان آن فاش نشده بود اما آزمایشگاه دوم یعنی آزمایشگاه «آناستس» در تگزاس هم همین آزمایش ها را روی این قطعه انجام داد و به نتایج مشابهی دست پیدا کرد. به باور مسئولان آزمایشگاه این آلیاژ می توانست در زمین به وجود آمده باشد اما ساختن آن با دقتی که در قطعه مشاهده می شد، نیازمند سازوکار بسیار پیشرفته ای بود که در آن زمان وجود نداشت.

برای عده ای از یوفولوژیست ها، یافتن این قطعه به معنای داشتن مدرکی دال بر یک واقعه عجیب در این نقطه از زمین است.

قطعه دیگری که در این ملک از زمین بیرون آورده شد، ناگهان توجه روزنامه ها را به خود جلب کرد. این قطعه به منظور آزمایش برای دکتر «تام گری» (Tom Grey) فرستاده شد. دکتر گری که اکنون از کرسی استادی در «دانشگاه ایالتی کانزاس» (Kansas State University) بازنشسته شده است، ماجرا را این گونه شرح می دهد: «یک روز، یک آقای محترم به محل کارم آمد.
او چند قطعه فلزی در اختیار داشت که ظاهرا از محل سقوط یک سفینه فضایی پیدا شده بود. من آن قطعات را به خانه بردم. پدر همسرم که آنجا بود با دیدن قطعه بزرگ تر گفت: «این قطعه پمپ آب رو برای چی می خوای؟» من از همان لحظه می دانستم که با یک تکه از بدنه سفینه فضایی روبرو نیستم.»
او پس از آزمایش اولیه روی این قطعه و مشخص کردن این که هیچ چیز غیرعادی در آن وجود ندارد، به سراغ قطعات کوچک تر رفت. در این زمان بود که به یک موضوع عجیب پی برد. این قطعات از آهن ساخته شده بودند. او با قرار دادن این دو قطعه در میدان مغناطیسی متوجه شد که آنها هیچ گونه عکس العملی نسبت به این میدان از خود نشان نمی دهند. او با یک متالورژیست تماس گرفت تا در این مورد نظر یک کارشناس را جویا شود. دوست او هم توضیح داد که آلیاژهای آهن و روی می توانند خاصیت مغناطیسی داشته یا نداشته باشند.

در آن زمان، روزنامه دانشجویی دانشگاه محل کار دکتر گری، در مقاله ای مدعی شد که او یک تکه آلیاژ غیرمغناطیسی را که متعلق به یک سفینه فضایی است، مورد آزمایش قرار داده است. البته در این مقاله به یافته نهایی دکتر گری مبنی بر عادی بودن وجود چنین آلیاژی اشاره نشده بود.

بازدید از گورستان

محققان این پرونده در مرحله بعد، گورستان را بررسی کردند. آنها ابتدا تلاش کردند تا قدیمی ترین بخش آن را کشف و کار را از آنجا شروع کنند. یکی از ساکنان آرورا به آنها گفت که باید درخت صد ساله داخل گورستان را پیدا کنند.

یوفولوژیست ها هم به آنجا رفتند و در کنار این درخت، سنگ کوچکی را پیدا کردند که نوعی حکاکی شبیه به یک کشتی هوایی را بر خود داشت. هنگام آزمایش زمین اطراف این سنگ با فلزیاب، همان صدایی شنیده می شد که هنگام بررسی محل حادثه شنیده شده بود. به نظر می رسید که درون زمین آنجا، فلز وجود دارد. بنابراین تصور بر این بود که شاید قطعه ای از این کشتی پرنده به همراه جسد پیدا شده، آنجا دفن شده بود.

آنها برای به نتیجه رسیدن تحقیقات، برای تمام اعضای انجمن گورستان آرورا نامه نوشتند و درخواست نبش قبر آن نقطه را کردند. البته برخورد این افراد هیچ کمکی به محققان نکرد، زیرا علاوه بر آن که درخواست آنها را رد کردند، از کلانتر شهر خواستند تا هنگام بازدید مجدد محققان، از ورود آنها به گورستان جلوگیری کنند و همین اتفاق هم افتاد.

این اتفاق حدود دو هفته ادامه داشت. سپس دوباره به این افراد اجازه داده شد تا وارد محوطه گورستان شوند. در همین زمان بود که آنها متوجه شدند این سنگ که نشانه گور مورد توجه شان بود، ناپدید شده است. مشخص نیست که چه کسی آن را جابجا کرده بود. به این ترتیب روند تحقیقات یوفولوژیست ها دوباره به مشکل برخورد.

با تمام این تفاصیل، بسیاری از یوفولوژیست ها هنوز این حادثه را بدون توضیح می دانند و حتی از آن به عنوان مدرکی برای اثبات وجود حیات فرازمینی یاد می کنند و هنوز هم کسانی وجود دارند که با جدیت، تحقیقات خود را در مورد این پرونده ادامه می دهند.

داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک
گفته های شاهدان
جیم مارس (او کتاب های بسیاری در زمینه یوفولوژی و نظریات توطئه به رشته تحریر در آورده است.)

«جیم مارس» (Jim Mars) یکی دیگر از یوفولوژیست های حاضر در این شهر بود که توانست با شاهدان ماجرا مصاحبه کند. او در مورد تجربه اش می گوید: «یکی از این افراد، خانمی به نام «رابی هنسون»، معتقد بود که این داستان، جعلی است اما بعد معلوم شد که او از شاهدان عینی ماجرا نبوده و در این اتفاق حضور فعال نداشته است. پدر او این داستان را شنیده بود و با تصور این که داستان جعلی است، آن را به دخترش منتقل کرده بود. بعد دو نفر را پیدا کردم که شاهد حادثه بودند.
یکی از آنها، خانم «مری آوِنز» بود که به یاد داشت چیزی آنجا سقوط کرده بود و والدینش به محل سقوط رفته بودند اما اجازه نداده بودند که دخترشان به آنجا برود. نفر بعدی، «چارلی استیونز» بود که در آن زمنان، 10 سال داشت. او برای من تعریف کرد که در حال کار کردن بود که آن کشتی را می بیند. به نظر می رسید این کشتی دچار مشکل شده بود، زیرا از پشتش دود بلند می شد. او سقوط کشتی را می بیند و صدای انفجارش را می شنود. سپس از محل حادثه، دود بلند می شود.
 داستان هیجان انگیز یک سقوط مشهور و مشکوک
او می خواست به محل حادثه برود اما پدرش به او این اجازه را نمی دهد. پدر او روز بعد به محل حادثه می رود و  پس از بازگشت، آنچه را که دیده بود، برای پسرش بازگو می کند. او توضیح داده بود که لاشه آنچه را که سقوط کرده بود، به چشم دیده است. بنابراین ما می توانیم بگوییم که این حادثه احتمالا اتفاق افتاده بود.»

مصاحبه با بیگانه 2

مصاحبه با بیگانه


فصلهای چهار و پنج و شش :
http://s5.picofile.com/…/8…/alien_interview_2_farsi.pdf.html

منبع: https://www.facebook.com/Lostbookofenki?fref=ts

مصاحبه با بیگانه

مصاحبه با بیگانه
لینک دانلود سه فصل اول
http://s5.picofile.com/file/8147439976/alien_interview_farsi.pdf.html
عکس: ‏مصاحبه با بیگانه<br /><br /><br /> لینک دانلود سه فصل اول<br /><br /><br /> <a href=

    منبع: https://www.facebook.com/Lostbookofenki?fref=ts

کتابی که جای آن در مستند » بیگانگان باستانی » خالی ماند !

کتابی که جای آن در مستند » بیگانگان باستانی » خالی ماند !!


مصاحبه با یک موجود بیگانه
سوال : اگر شما یک موجود بیولوژیکی نیستید چرا خودتان را به عنوان یک موجود ماده ( مؤنث ) معرفی می‌کنید ؟
بیگانه : من خالق ، مادر و منشاء هستم .
کتاب » مصاحبه با بیگانه » شامل جزئیات ، فهرست شماره‌گذاری شده و پاورقی‌هایی در هر صفحه است که کار را برای مطالعه اسناد و نوشته‌های مربوط به مصاحبه فوق سری و یادداشت‌های شخصی به دست آمده از مرحوم ماتیلدا دانل مک الوری آسان می‌کند . او پرستار نیروی هوایی ارتش آمریکا بود که در اسکادران بمب افکنهای پانصد و نهم نیروی هوایی ارتش آمریکا در رازول خدمت می کرد . او در نوشته‌هایش ادعا می‌کند که این اسناد بر اساس مجموعه مصاحبه‌هایی تهیه‌شده که او با یک موجود فرازمینی انجام داده آن هم به عنوان بخشی از وظیفه رسمی اش در قامت یک پرستار نیروی هوایی ارتش امریکا . طی ماههای جولای و آگوست او با خلبان یک شیء پرنده ناشناخته ( بشقاب پرنده ) که در نزدیکی رازول ِ نیو مکزیکو در هشتم جولای 1947 سقوط کرده بود مصاحبه می‌کند .

منبع: https://www.facebook.com/Lostbookofenki

افشای گزارش FBI در مورد برخورد بشقاب پرنده در آسمان یوتای آمریکا و بازیافت اجساد موجودات فضایی و لاشه یوفو

افشای گزارش FBI در مورد برخورد بشقاب پرنده در آسمان UTAH و بازیافت اجساد موجودات فضایی و لاشه UFO

tumblr_mcbeuylT0z1rer7l3o1_500

یک یادداشت یک ورقی ، در تاریخ ۲۲ مارس ۱۹۵۰، از هتل گای برای ریس کل پلیس و همچنین ریس پلیس مرکزی واشینگتن فرستاده شد که اطلاعاتی را به نقل از یک خبرچین بیان می‌کرد.
خبرچین نوشته: یک مأمور تحقیق نیروی هوایی گفته که سه بشقاب پرنده در نیومکزیکو دیده شدند. این‌طور که تعریف شده آن‌ها دایره ای شکل هستند و مرکزشان برجسته است، قطرشان حدوداً ۵۰ فوت است. در هر کدام از آن‌ها سه بدن انسان مانند بود اما فقط ۳ فوت قدشان بود و لباس‌های فلزی یکدستی به تن داشتند که شبیه لباس خلبان‌ها بود.

https://i1.wp.com/i.huffpost.com/gen/1058915/thumbs/o-FBI1950DOC-570.jpg
همچنین خبرچین اظهار کرده بود که مأمور ویژه نیروی هوایی تحقیقات خودش رو هرگز ادامه نداد.
این گزارش در آوریل ۲۰۱۱ تحت قانون آزادی اطلاعات منتشر شد، و به گفته پلیس FBI میلیون‌ها بار دیده شد البته تا حدودی به خاطر اینکه رسانه‌ها به اشتباه اعلام کردند که FBI سندی در تائید برخورد یک UFO در Rosewell نیومکزیکو و بازیافت اجساد موجودات فضایی و لاشه UFO منتشر کرده است.


پلیس مرکزی FBI اعلام کرد که یادداشت هتل، نمیتواند وجود UFO رو ثابت کند، این میتواند  ادعای دسته چندمی باشد  که ما هرگزحاضر نیستیم در موردش تحقیقی انجام بدیم.

http://www.ufosightingsdaily.com/2013/04/fbi-files-reveal-ufo-reports-over-utah.html

پ . ن : با تشکر فراوان از سهای  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

رویت بشقاب پرنده در منطقه 51

نوادا ،راشل
ما به عنوان یک گروه کوچک توریستی «راشل» نوادا را ترک کرده بودیم و در ابتدای ورودی منطقه 51 در صندق پستی «سیاه» توقف کردیم.
{توضیح: the black mail box یا صندوق پستی سیاه ، صندوقی است که در منطقه 51 در راشل نوادا قرار دارد در گذشته رنگ آن سیاه بود ولی حال رنگ آن سفید است، سابقا عده زیادی از شکارچیان فرازمینی ها باور داشتند که این صندوق توسط فرا زمینی ها و دولت مردان برای رد و بدل کردن پیفام مورد استفاده قرار میگرفته است}
در اوایل آن روز ما یک هلیکوپتر در منطقه دیدیم و دو نفر از اعضای گروهمان اصرار داشتند که ما توسط مردی در یک ماشین آبی رنگ در حال تعقیب شدن هستیم. زمانی که داشتیم کارهای توریستی خودمان را در اطراف «صندوق پستی سیاه» انجام میدادیم ، یکی از اعضای گروه فریاد کشید که باعث شد همه ی ما برگردیم.
دو یا سه نفر شروع به گرفتن عکس از یک شی درخشان در آسمان کردند آن شی. برای چند ثانیه در آسمان شناور بود، به نظر می رسید که در جهات مختلف به عقب و جلو حرکت می کرد و بعد از 30 ثانیه یا بیشتر با یک سرعت باور نکردنی شروع به پرواز کرد .
من صدایی که از آن شی بیاید نشنیدم، ولی مطمئنا جا خوردم!
مشخص بود که همه خیلی هیجان زده شده بودند، اما عجیب تر اینکه خانمی از آلمان در گروه ما بعد از رویت آن شی حالش به هم خورد. زمانی که ما به ورودی منطقه 51 رسیدیم این خانم با نگاه مردانی در کامیونی سفید که روی تپه ای قرار داشت حالش بد شد.
من فکر کردم که شما باید این عکس ها را داشته باشید، اما نمی خواهم که مشهور شوم. می توانم به شما در مورد یک چیز اطمینان بدهم و آن اینکه دیگر هیچ وقت به منطقه 51 بر نمی گردم.

Area 51

Area 51

Area 51

منبع:    http://www.ufocasebook.com/2012/area51photos.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

افشاگری مامور سازمان سیا در مورد سقوط بشقاب پرنده در رازول آمریکا-6جولای2012

سفینه ای که متعلق به سیاره زمین نبود.مامور سیا بعد از 65 سال درباره بشقاب پرنده راسل می گوید.

جعبه اطلاعات شامل عکسی است که می گوید راسول یک بشقاب پرنده واقعی بوده است.

Chase Brandon worked for the CIA for 35 years, and has overseen covert operations in 70 countries Chase Brandon worked for the CIA for 35 years, and has overseen covert operations in 70 countries

گزارش توسط مامور کهنه کار سیا

اطلاعات در ‹The Vaul› در زیر مقر سازمان سیا در لانگلی پنهان شده است.

یکی از کهنه کار ترین ماموران سیا پس از 65 سال اطلاعات مخفی سازمان سیا را از بشقاب پرنده ای که به ظاهر هیچ وقت یافت نشده بود فاش می سازد.او می گوید این اتفاق واقعا افتاده است.

نظریه پردازان توطئه بر این باورند که اجساد بیگانگانی که از داخل دیسک های سقوط کرده کشف شده اند ساخته تکنولوژی های زمینی هستند.

چیس براندون،که 25 سال است با سرویس مخفی همکاری می کرده است گفته است که  اطلاعات در طاق مخفی در درون مقر سازمان در لانگلی پنهان است.

آن در یک منطقه طاقی شکل بود یک جعبه که واقعا چشمان من را مبهوت خود کرد.و راسل بعد از دیدن انچه در جعبه قرار داده شده بود گفت خدای من راسول واقعا اتفاق افتاده است.

The truth is out there? The U.S. Air Force released this 1972 photo of a Viking space probe as part of its report on the so called 'Roswell Incident' of 1947.

حقیقتی که اتفاق افتاده است چیست نیروی هوایی آمریکا در سال 1974 این عکس را بعنوان بخشی از کاوشگر فضایی وایکینگ خود معرفی کرد اما ای عکس در سال 1947 از حادثه راسل گرفته شده است.

CIA headquarters at Langley, Virginia: Chase Brandon claims to have seen a secret room in which the 'truth' about the Roswell incident is kept

مقر سازمان سیا در لانگلی، ویرجینیا: چیس براندون ادعا می کند که یک اتاق مخفی وجود دارد که در آن «حقیقت» در مورد حادثه راسول نگه داشته است

آن یک بالون هوایی نبود آن چیزی بود که برای اولین بار گزارش داده شده بودچیس براندون، عامل سیا که 35 سال در سرویس خدمت کرده بود به این موضوع اشاره کرد.آن سفینه ای بود که متعلق به این سیاره نبود

براندون در سالگرد 65 از حادثه راسول سخن می گوید او می گوید که شواهد مستقیمی از ملاقات ماموران امنیتی سیا با بیگانگان فضایی در صحرای لانگلی دارد .
برای بیست و پنج سال براندون در آژانس خدمات مخفی نخبگان به عنوان مامور مخفی، پنهان عملیات انجام تکالیف خارجی که شامل تروریسم بین المللی، ضد شورش، جهانی قاچاق مواد مخدر و قاچاق سلاح خدمت کرده است.

مقامات امنیتی آن روز در مصاحبه ای اعلام کرده بودند که شایعات بسیاری در مورد دیسکهای پرنده به واقعیت تبدیل شده است.شب گذشته هنگامی که افسران اطلاعاتی گروه ۵۰۹ هوایی هشتم با آنها برخورد کردند راسول به اندازه ای خوش شانسی آورد که توانست در مورد آنها اطلاعاتی جمع آوری کند.

با این حال ۲۴ ساعت بعد اطلاعات منتشر شده تکذیب شد و اعلام شد که جسم دیده شده فقط مربوط به بالنی است که بر فراز مزرعه ای در حال حرکت بوده است و سقوط کرد جالب این است که افکار عمومی نیز به سرعت این مساله را قبول کردند.

براندون از جمله اشخاصی است که در برابر این مساله یک علامت سوال می گذارد.او نویسنده چندین کتاب است وی می گوید آن چیزی که توسط سیا در جعبه نگهداری می شود به تمامی سوالات جواب خواهد داد.

اتاقی تحت عنوان The Vaul در اداره اطلاعات لانگلی وجود دارد که تمامی اسناد این حادثه از جمله عکس و فیلم و .. را نگهداری می کند.

بعد از حادثه راسول در سال ۱۹۴۷ بیگانگانی که در صحرای نیومکزیکو یافت شده بودند با پوشش مقامات آمریکایی مورد کالبدشکافی قرار گرفتند.

اما آن مطلقا هیچ ارزشی برای من که قبل از آن به این موضوع معتقد بودم نداشت.و به نظر من بسیاری از مردم می دانستند چه اتفاقی افتاده است.در اوایل به نظر می رسید که داستان های سقوط بالن ها جوابهایی بود که مقامات آمریکایی در مقابل مشاهدات یوفو ها منتشر می کردند.

یکی از یاداشت هایی که موضوع نیومکزیکو را می توانست اثبات کند در سال ۱۹۵۰ توسط FBI منتشر شد این یکی از هزاران فایلی بود که در آن اتاق مخصوص نگه داری می شد.

در این یاداشت اشاره می شود که اطلاعاتی توسط یکی از پژوهشگران نیروی هوایی به رئیس هتل گفته شده است از جمله او در وصف سفینه های بیگانه گفته است که دایره های متحد المرکز بزرگی با راس بزرگ و قطر 50 فوت هستند و سه جسد یافت شده بدن ها و سرهایی شبیه به انسان با قد سه متر داشته اند.و لباس آنها از جنس نوعی پارچه فلزی بوده است.

ستوان ستوان والتر هات مدیر روابط عمومی این پایگاه در سال ۱۹۴۷ فردی که تعدادی از مدارک سقوط جسم فضایی را در سال ۱۹۴۷ به دستور فرمانده پایگاه در مطبوعات منتشر کرد.

او در سال ۲۰۰۶ در گذشت ولی تعدادی از مدارک را پس از مرگش انتشار داد بنا بر این مدارک جسم سقوط کرده توسط ارتش نگهداری می شود.همچنین او گفته است که اجساد بیگانگان را نیز دیده است.همچنین او نوشت در جلسه سری که بین متخصصان چندین کشور برگزار شد قطعاتی از سفینه به حاضرین برای شناسایی داده شد اما هیچکس قادر به شناسایی ماهیت فلز آن نبود.همچنین او می گوید ماهها بعد از آن تصادف و سقوط پرسنل ارتش مشغول پاکسازی منطقه بودند.

مترجم:رامین فخاری

منبع:         http://www.dailymail.co.uk

 

پ . ن : با تشکر فراوان از  رامین عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

آزمایشگاهای ژنتیک بیگانگان در زمین

آزمایشگاهای ژنتیک بیگانگان در زمین.

https://ufolove.files.wordpress.com/2012/05/dulce31.jpg?w=300

http://whoyoucallingaskeptic.files.wordpress.com/2009/12/human-alien-hybrids.jpg

شاید قریب به اتفاق مردم از وجود پایگاههای زیرزمینی دولت ایالات متحده با خبر باشند ولی قطعاً کمتر کسی از اسامی و فعالیتهایی که در آنها انجام می گیرد مطلع  است. پایگاه دالس (Dulce) در نیومکزیکو، سان اسپات (Sunspot)، داتیل (Datil)، کارونا (Corona)، تائوس پابلو (Taos Pueblo)، آلبوکورکو (Albuquerque)، پایگاه های موجود در زیر کوههای سانتا کاتالینا (Santa Catalina) در آریزونا، پایگاه دلتا (Delta) در کلورادو، گراند مسا (Grand Mesa)، نیدلز (Needles) در کالیفرنیا، پایگاه ادواردز (Edwards)، تاسیسات کوهستان تهاچاپی (Tehachapi)، ایرواین (Irwin)، دره مورونگو (Morongo) و نورتون (Norton)، پایگاه موسوم به الماس آبی (Blue Diamond) در صحرای نوادا، مرکز نلیس (Nellis) و پایگاه های مستقر در دریاچه گروم لیک (Groom Lake) تنها تعدادی از پایگاه های زیرزمینی موجود در ایالات متحده آمریکا هستند که تا کنون شناخته شده است. به گفته برخی افراد این تاسیسات علاوه بر اینکه به عنوان مراکز تحقیقات برای به خدمت گرفتن  فن آوری های فوق محرمانه مورد استفاده قرار می گیرند قرار است در زمان آرماگدون پناهگاهی برای اعضای سازمانهای سری آمریکایی باشند. در زیر یکی از معروف ترین این پایگاه ها به شما معرفی می شود.

در سال 1953 تشکیلاتی به نام «کمیته مجستیک 12 (majestic 12 committee)» بدون اطلاع واشینگتن و زیر نظر حکومت در سایه آغاز به کار کرد(حکومت در سایه هیئتی است متشکل از برخی سران جمعیت های مخفی، بعضی سیاسیون وسرمایه داران صاحب شرکت های بزرگ آمریکا که در پشت پرده تصمیمات بزرگ آمریکا قرار دارند و بخش بزرگی از قدرت سیاسی و اقتصادی آمریکا را در دست دارند). بنا به برخی افشاگری ها این سازمان در زمان ریاست جمهوری نیکسون با گروهی  از موجودات فرازمینی همکاری داشته است. در آن زمان بیگانگان خاکستری از منظومه ستاره ای زتا رتیکولی نیاز مبرم به عنصر بور داشتند. منبع غنی این عنصر در منطقه ای در جنوب غربی آمریکا قرار داشت، از طرفی این منطقه محل استقرار پایگاهای نظامی آمریکا بود و عبور و مرور مکرر یوفوها در این منطقه باعث بوجود آمدن شایعاتی دال بر ارتباط یوفوها و نیروهای نظامی آمریکا شده بود. طبق این شایعات بیگانگان دانش و تکنولوژی در اختیار انسانها قرار دادند و در مقابل آمریکائی ها منابع زیرزمینی بور و همچنین حق آدم ربایی و تحقیقات بر روی انسانها را به خاکستری ها دادند.

به گفته بعضی از افراد در پایگاه منطقه 51 بیست و دو طبقه زیر زمین وجود دارد که بوسیله تونل هایی به هم متصلند. در یکی از این طبقات سلاح های اشعه ای  برای کنترل ذهن آزمایش می شده اند. این پایگاه مستقل از کنگره و نیروی هوایی آمریکا و زیر نظر مستقیم کمسیون بیلدربرگ (کمسیون سری که مدیریت برقرای نظم نوین جهانی را برعهده دارد) مدیریت می شود. علاوه بر این بسیاری از پایگاه های زیرزمینی نیز تحت کنترل این کمسیون قرار دارند. هدف این سازمان و سازمانهای مشابه آن ایجاد یک حکومت واحد جهانی در کره زمین است. بخش بزرگی از اطلاعات ما درباره پایگاه های زیرزمینی مثل منطقه 51 توسط افسران سابق دولت که زمانی خود در این تشکیلات صاحب وظیفه بودند منتشر شده است. یکی از این افراد خلبان ویلیام لیر(William P. Lear) است. لیر ماًمور سازمان سیا در نیروی هوایی بود. وظیفه او جمع آوری اطلاعات درباره یوفوها از سرتاسر جهان بخصوص از اروپا بود. در سال 1986 کاپیتان لیر با یک کارمندان نیروی هوایی آمریکا که از نزدیک شاهد فرود یک یوفو در پایگاهی در بریتانیا بود آشنا شد. اطلاعاتی که لیر از او دریافت کرده بود حکایت از انعقاد توافق نامه ای بین فرازمینی ها و انسانها داشت.  به ادعای وی بین سالهای 1969 تا 1971 تعدادی از بیگانگان با اعضای کمیته مجستیک 12 دیدار کرده اند و در موضوعاتی با هم به توافق رسیده اند. طی یکی از این توافقات بیگانگان پذیرفتند برخی تکنولوژی خود را که بیشتر علم ژنتیک و کنترل ذهن بود را در اختیار این افراد قرار دهند همچنین در ایجاد حکومت جهانی به کمیته 12 یاری رسانند. در عوض اعضای این کمیته قول دادند نسبت به فعالیت های بیگانگان در زمین عکس العمل منفی نشان نداده و دست بیگانگان در انسان ربایی و آزمایشات روی انسان را باز بگذارند.

به گفته لیرهدف از انسان ربایی بیگانگان در وهله اول تولید هیبرید های انسان-بیگانه و در وهله دوم استفاده از ارگان ها، آنزیم ها و دیگر ترکیبات بدن انسان برای ترمیم بافت آسیب دیده بیگانگان بود. هورمونهای افراد ربوده شده بعد از ترکیب شدن در محلول پروکسید هیدروژن به بدن بیگانگان تزریق می شد. در سال 1956 گروهبان جاناتان لاوتی (Jonathan R. Louette) از پایگان آزمایش موشک وایت سندز (White Sands) توسط یک دیسک پرنده ربوده شده و 3 روز بعد در حوالی همان منطقه در حالی که اعضای بدنش مثله شده بود پیدا شد. اسنادی که لیر دریافت کرده بود نشان می داد این عملیات وحشتناک در پایگاه گروم لیک (Groom Lake) در منطقه 51 انجام گرفته بود و قربانی زنده زنده توسط نوعی ماشین سلاخی شده بود. به ادعای لیر همکاری های بیگانگان و انسانها همیشه بدون دردسر نبوده است چرا که در سالهای بین 1979 تا 1983 مجستیک 12 پی برد که پروژه همکاری از برنامه تعیین شده دچار لغزش شده است. برای همین منظور در سال 1979 به منظور بررسی موضوع گروهی را به پایگاه زیرزمینی دالسی (Dulce) در نیومکزیکو فرستاد. ولی این گروه توسط بیگانگان به اسارت گرفته شدند. مجستیک 12 برای آزادی این گروه یک تیم نظامی به محل اعزام کرد که طی یک درگیری 66 سرباز جان باختند. بعد از این اتفاقات اعضای ارشد کمیته مجستیک 12 که در بین آنها وزیر خارجه وقت آمریکا هنری کسینجر(Henry Kissinger)، رئیس سازمان سیا ریچارد هلمز(Richard Helms) و رئیس آژانس امنیت ملی رابی رای (Bobby Ray) حضور داشتند تصمیم گرفتند ماجرا را در رسانه به اطلاع مردم برسانند. اما به دلایلی به جای اینکار قرار شد برای مقابله با بیگانگان سلاحی قدرتمند توسعه داده شود. بدین صورت بود که پروژه «ابتکار دفاع راهبردی» یا Strategic Defense Initiative (SDI) کلید خورد. پروژه ای که در رسانه ها هدف آن ایجاد سپر دفاعی در برابر قدرت موشکی روسیه در جنگ سرد عنوان شده است. اما هدف اصلی آن کنترل فعالیت های بیگانگان در زمین بوده است. چند سال بعد رئیس جمهور کندی برنامه ای برای افشاگری درباره بیگانگان تهیه کرده بود ولی قبل از افشای اطلاعات توسط عاملین حکومت در سایه بخصوص مجستیک 12 ترور شد و برنامه افشا سازی لغو شد. زیرا کندی مخالف دخالت بیگانگان در زمین بود و همکاری انسانها و بیگانگان خزنده و خاکستری ها را برای آینده بشریت خطرناک می دید.

 طبق ادعا ها بعد از جنگ جهانی دوم و شکست نازی ها دانشمندان آلمانی برای تکمیل پروژه های کنترل ذهن، دیسک های ضد جاذبه و مهندسی ژنتیک که با پایان کار هیتلر ناتمام مانده بودند درقالب عملیات انتقال به منطقه 51 آورده شدند. بسیاری از همین دانشمندان بلافاصله به خدمت حکومت در سایه در آمدند. توسط همین مهندسین آلمانی هوا فضا همچون ورنر فون براون بود که سازمان ناسا تاًسیس شد. پزشکان و زیست شناسان به پایگاه های زیرزمینی منتقل شدند تا کاستی های علم ژنتیک را از بیگانگان بیاموزند. بیگانگان طبق توافقی که کرده بودند علم دستکاری ژنتیک را به انسانها آموختند. نتیجه این این شد که در آزمایشگاهای ژنتیک عمق زمین موجوداتی مهندسی ژنتیک شده تولید شدند. یکی از این مخلوقات موجودی خون آشام به نام چوپاکابرا (Chupacabra) بود. به این موجود در ابتدا «گونه مهندسی ژنتیک شده خون آشام بیگانه خزنده یا Created Reptilian Alien Vampire Engineered Species “(CRAVES) گفته می شد که هیبرید هوشمند از انسان و خزنده بود. این موجود به دستور مستقیم کمیته مجستیک 12 به عنوان آغازی برای خلق موجودات هوشمند آفریده شد.

یکی از معروف ترین آزمایشگاه ژنتیک بیگانگان در پایگاه دالسی (Dulce base) قرار دارد. این پایگاه زیرزمینی در حوالی دهکده دالسی (Dulce) با نهصد نفر سکنه در ایالت نیومکزیک قرار دارد. اولین اطلاعات درباره پایگاه دالسی توسط یک مهندس برق اهل نیومکزیکو بنام پل بنویتز (Paul Bennewitz)  افشا گری شد. بنویتز به عنوان مهندس برای یک شرکت الکترونیکی به نام  Thunder Scientific Corporation در شهرAlbuquerque  نیومکزیکو کار می کرد. او همچنین به دلیل علاقه اش به یوفو ها عضو یک گروه بنام APRO (Aerial Phenomenon Research Organization) بود این گروه متشکل از افرار خبره در امر یوفولوژی در آریزونا توسط جیم و کورال لورنزن (Jim and Coral Lorenzen) تشکیل شده بود و به تحقیق درمورد یوفوها می پرداخت. بنویتز یک مهندس برق باهوش و همچنین یوفولوژیستی تیزبین بود. او در سال 1979 متوجه وجود نورهای غیر عادی در نزدیکی دهکده دالسی  شد و برای بررسی آنها برخی تجهیزات الکترونیکی که او برای شکار یوفوها از آن استفاده می کرد را به محل برد. او با افراد محلی و کسانی که ادعای ربوده شدن می کردند مصاحبه کرد. بنویتز همچنین دریافت که هر از چند گاهی گاوی ناپدید شده و لاشه آن چند روز بعد در حالی که تکه تکه شده است در حوالی پیدا می شود. او در نهایت با کنار هم قرار دادن یافته های خود احتمال داد که در منطقه دالسی پایگاهی برای یوفو ها وجود داشته باشد. بنویتز ادعا می کرد پایگاههای زیر زمینی دالسی آزمایشگاه های ژنتیک مشترک انسانها و بیگانگان قرار دارند و کارهای تحقیقات محرمانه ژنتیکی بر روی انسانها و حیوانات در این پایگاه انجام می گیرد. ساکنین دالسی هر از چندگاهی با اجساد قطعه قطعه شده حیوانات در این حوالی برخورد می کنند. آنها اعتقاد دارند این حیوانات توسط بیگانگان به این حال و روز در می آیند. از طرفی مشاهدات مکرری از یوفو ها و نورهای غیر عادی در این منطقه گزارش می شود. او بارها توسط بعضی از کمپانی های امنیتی تهدید شده و از طرف پلیس نیومکزیکو نسبت به صحبت کردن با رسانه ها درمورد دالسی و پایگاه زیر آن هشدارهایی دریافت کرده بود زیرا که وی در مورد شخصی به نام میرنا هانسن (Myrna Hansen) تحقیق می کرد. میرنا هانسن اهل نیومکزیکو بود و در سال 1980 توسط یوفوها ربوده شده و به یک پایگاه زیر زمینی منتقل شده بود. میرنا به بنویتز از وجود پایگاهی زیر زمینی در دالسی صحبت کرده بود و اینکه آزمایشاتی روی انسان و حیوانات در آنجا توسط بیگانگان انجام می شود.

فرد دیگری که اطلاعات جامعی به پل داد کریستا تایلتون (Christa Tilton) بود که در سال 1987 توسط بیگانگان ربوده شده بود. کریستینا همیشه دچار ازدست دادن زمان می شد و به قادر نبود برهه هایی از زندگی خود را بیاد بیاورد. تا اینکه مجبور به روانکاوی در حالت هیپنوتیزم شد. به گفته او دو موجود خاکستری کوچک او را ربوده و به محلی در زیر زمین که توسط دوربین ها و رایانه ها حفاظت می شد بردند. به گفته کریستا او را بعد از بردن به زیرزمین جلوی یک دستگاهی مثل اسکنر قرار دادند سپس نوعی مدرک یا کارت شناسایی برایش آماده کردند. در آن حال مسئول وی به او گفته بود که شما در طبقه اول یک تاسیسات زیر زمینی هستید. به ادعای کریستا او را تا 5 طبقه زیر زمین بردند و در آنجا شاهد موجود بیگانه خاکستری و سفینه هایشان شده بود. او درباره اتاق هایی صحبت می کرد که هیچ موجودی در آن نبوده و توسط رایانه های کنترل می شدند. همچنین از تانک های بزرگی سخن می گفت که لوله های بزرگی به آن وارد و از آن خارج می شدند. به گفته کریستا جنین های موجودات فضایی در آن  مایعی در آن تانکها جریان داشت و بوی شدید فرمالدهید در آن محیط به مشام میرسید. او درون تانکها موجودات عجیبی را دید که درون مایع غوطه ور قرار گرفته بودند. او آنچه مشاهده کرده بود را بروی کاغذ آورد و نقاشی هایی از آنها تهیه کرد. کریستا بعد ها کتابی با عنوان «یادداشت های بنویتز» نوشت و در آن به شرح آنچه در پایگاه دالسی بر سرش آمد پرداخت . همچنین تصاویر و نقاشی هایی از پایگاه دالسی را در آن انتشار داد. از آنچه در پایگاه دالسی تجربه کرده بود انتشار داد. در زیر تعدادی از تصاویری از مشاهدات کریستا در پایگاه دالسی که در این کتاب منتشر شده است را می بینید.

تصویر 1: تصویر ماهواره ای از پایگاه دالسی

تصویر2: تصویر ماهواره ای پایگاه دالسی از نزدیکتر. زیر این تاسیسات تا هفت طبقه آزمایشگاه های کنترل ذهن و ژنتیک بیگانگان قرار دارد.

تصویر 3: جلد کتاب یادداشت های بنویتز با تصویر پل بنویتز بر روی آن نوشته کریستا تایلتون

تصویر 4: طرح بشقاب پرنده موجود در پایگاه دالسی که توسط کریستا نقتشی شده است

تصویر5: طرحی از تانک های آزمایشگاه ژنتیک بیگانگان در پایگاه دالسی که توسط کریستا رسم شده است.

تصویر6: تانک های عجیب

تصویر7: سیستم پرورش جنین های هیبرید انسان-بیگانه در پایگاه دالسی که توسط کریستا کشیده شده است

تصویر8: سیستم پرورش یک جنین هیبرید انسان-بیگانه در پایگاه دالسی که توسط کریستا کشیده شده است

تصویر9: طرحی از آزمایشگاه ژنتیک بیگانگان در پایگاه دالسی. (توسط کریستا)

تصویر 10: نقاشی از یک بیگانه خاکستری در پایگاه دالسی که توسط کریستا کشیده شده است.

کریستا در کتاب خود از تصاویر واقعی که قبلاً تحت عنوان «اسناد دالسی» جمع آوری شده بود استفاده کرد. اسناد دالسی حاوی حدود 30 عدد عکس بود که توسط توماس سی (Thomas C) که در دهه 1970 خود یکی از ماًموران پایگاه دالسی بود با یک دوربین کوچک تهیه شده بود. توماس در 24 سالگی شروع به آموختن عکسبرداری برای اهداف جاسوسی در یک پایگاه زیرزمینی در ویرجینیای غربی کرد. او هفت سال برای نیروی هوایی آمریکا کار کرد سپس در سال 1977 به پایگاه دالسی منتقل شد. وظیفه او در پایگاه ثبت فعالیت های بیگانگان و تهیه گزارشات روزانه از آزمایشات انجام شده در آنجا بود. با اینکه هر عکسی که توماس تهیه میکرد بلافاصله به مسئولین پایگاه بایستی تحویل داده می شد، ولی او با استفاده از مهارتش در عکاسی مخفیانه، تا سال 1979 توانست 30 عدد عکس از قسمت های مختلف پایگاه تهیه کرده و آنها را از پایگاه خارج کند.  در اواخر سال 1979 این تصاویر به همراه برخی اسناد در اختیار بنویتز که در آن سالها به شدت درباره دالسی تحقیق می کرد قرار داده شد. همچنین توماس نقشه ای از از تاًسیسات زیر زمینی دالسی تهیه کرده بود که پاول آنها را تحت عنوان «اسناد دالسی» منتشر کرد. بعد از مدتی کار توماس برای ماًموران پایگاه فاش شد توماس وقتی ماًموران برای دستگیری وی آمده بودند از آنجا گریخت و سالها در محل نامعلومی مخفی شد. به گفته توماس در پایگاه دالسی تعداد بسیاری بیگانه کوچک خاکستری وجود دارد. او همچنین در آنجا شخصاً با یک یگانه انسان نمای  خزنده با قدی حدود 6 فوت رو در رو ملاقات کرده بود.

طیق نقشه ای که توماس شرح داد پایگاه دالسی شامل 7 طبقه بود که هر طبقه مختص کار خاصی بود و از بالا رو به پائین سطح امنیتی آن افزایش می یافت. انسانها در طبقات بالا و بیگانگان در طبقات پائین سکونت داشتند. طبقه اول مرکز کنترل امنیتی و وظیفه حفاظت از پایگاه را دارد. در طبقه دوم کارمندان انسان سکونت دارند. طبقات سوم و چهارم آزمایشگاه هایی قرار دارند که انسانها در آن کار می کنند. در اینجا برای تله پاتی و کنترل ذهن آزمایش هایی بر روی انسانها و حیوانات انجام می گیرد. به ادعای توماس در این آزمایشگاهها روح انسان ها را از بدن فیزیکی جدا می کردند و با انسانها دیگر و حتی با بیگانگان تعویض می کردند. طبقه پنجم مخصوص سکونت بیگانگان بود. به طبقه ششم «تالار کابوس» می گفتند در اینجا آزمایشگاههای ژنتیک قرار داشتند و حیوانات بسیاری بصورت مهندسی ژنتیک شده آفریده می شدند. در آنجا انسانهای عجیب الخلقه با چند دست و پا و قدی بیش از 2 متر  وجود داشتند که آنها را خاکستری ها بوجود آورده بودند. آنها به همراه خزندگان برخی موارد از دانش ژنتیک را به انسانهایی که در آنجا بودند آموزش می دادند.  به گفته توماس خزندگان به خاکستری ها دستور می دهند و این دو گروه بیگانه با نژاد دیگری که به نوردیک ها معروف بود در حال جنگ بودند. از بارزترین خصوصیات خزندگان این بود که به هیچ موجودی کوچکترین احساسی نداشتند شاید به همین دلیل است که آنها قادر بودند آزمایشات وحشتناکی را بروی موجودات انجام دهند. به گفته توماس بیگانگان به نقشه برداری ژنتیک انسان و پروژه ژنوم انسان کمک هایی کرده اند. در نهایت طبقه هفتم محل نگهداری موجودات دستکاری شده ژنتیکی بود که در اتاق های سرد محبوس بودند. همچنین پائین ترین بخش پایگاه جایگاه سفینه ها و دیگر تجهیزات بیگانگان بود

تصویر11: طرحی از هفت طبقه زیر پایگاه دالسی

 به گفته توماس این پایگاه بوسیله یک تونل شاتل به پایگاه منطقه 51 در نوادا متصل است. این تونل شاتل بعد از گذشتن از پایگاه های کلرادو و ساندیا به پایگاه کارلسباد می رسید. دیگر پایگاه های زیرزمینی موجود در آمریکا بوسیله همین تونل ها به هم مرتبط هستند و شبکه زیرزمینی را تشکیل می دهند. درها و دیوارهای پایگاه پر بود از سمبل های فرازمینی که توسط هم انسانها و هم بیگانگان قابل فهم بود. به گفته توماس از طبقه دوم به پائین قوانین خاصی برای ورود و خروج وجود داشت. هر کسی که می خواست وارد طبقه پائین تر شود تمامی لباس ها را در می آورد و بعد از اندازه گیری وزن یونیفرمی یک تیکه و سفید رنگ که ویژگی های خاصی داشت را به تن می کرد. ثبت دقیق وزن هر فرد  بسیار مهم بود و تغییرات روزانه وزن افراد در پرونده پرسنلی وی درج می شد. تمامی قسمت های پایگاه از سیستم امنیتی حساسی پیروی می کرد و به کوچکترین لغزش و اشتباه بلافاصله رسیدگی می شد. هر فردی که دچار تغییر وزن بیش از 3 پوند می شد بوسیله دستگاه ویژه ای که با اشعه ایکس کار می کرد اسکن می شد. آسانسور ها با یک تکنولوی منحصر بفرد مبتنی بر مغناطیس کار می کردند و برای روشنایی به جای لامپ های عادی از میله های فلورسانس استفاده می شد. به گفته توماس بیگانگان از وجود این میله های ناراحت می شدند و معمولاً از آنها دوری می کردند. طبق شرحیات توماس بیگانگان پایگاه دالسی دو جنس اند (یعنی هم مذکر و هم مونث). آنها به روش پارتنوژنزی (فردی کامل از تکوین یک قسمت از بدن) تولید مثل می کردند. در دالسی هر جنین به شش و یا نه قسمت تکه تکه می شد که هر قسمت تبدیل به یک موجود می شود. توماس در آزمایشگاه های دالسی با هزاران انسان و هیبرید های انسان-بیگانه که در اتاق های هوای سرد نگهداری می شدند روبرو شده بود. صحنه هایی که به قول خود هیچگاه از حافظه اش پاک نخواهد شد. به گفته او برای بیگانگان میدان مغناطیسی زمین بسیار حائز اهمیت بود. آنها از این نیرو به شکلی که انسانها از آن بی خبر هستند استفاده می کنند. امروزه گرچه اطلاعات ناچیزی از پایگاه های زیرزمینی به بیرون نشت کرده است اما پنهانکاری دولتها بخصوص آمریکا درباره بیگانگان و اهداف آنها  همچنان ادامه دارد. در این شکی نیست که سالها قبل افرادی با بیگانگان دیدار کرده اند و بدون اطلاع عموم توافق هایی با آنها اشته اند. سوال اساسی اینجا نمایان می شود که آیا کسانی که نمایندگی انسانها را در ملاقات با فرازمینی دارند به اندازه کافی صلاحیت این کار را دارد؟ و اینکه سرانجام این ارتباطات با این گروه از بیگانگان که ظاهراً نیات خوشی هم ندارند به زیان بشر و سیاره زمین خواهد باد یا به نفع آن؟ . در پائین تعدادی از عکس هایی که توماس از پایگاه دالسی گرفته است را می بینید:

بر گرفته از کتاب «دنیاهای مخفی زیرزمین» نوشته تورگوت گورسان. ترکیه، استانبول، 2005

ترجمه: بابک نامی

تصویر12: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر13: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر14: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر15: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر16: یک نوشته با سمبل فرازمینی بر روی در  (عکس از توماس)

تصویر17: نمایی از پایگاه زیرزمینی دالسی (عکس از توماس)

تصویر18: تصویری از جنین های هیبرید انسان-بیگانه منسوب به پایگاه دالسی

تصویر19: عکسی از بشقاب پرنده موجود در پایگاه دالسی (عکس از توماس)

تصویر20: نمایی از تونل شاتل زیر زمینی. پایگاه های زیرزمینی بوسیله این تونل ها به هم مرتبطند.

تصویر21: نقشه ای از شبکه تونل های زیرزمینی که پایگاه ها را بهم مرتبط می کند. (دایره های تو خالی پایگاه زیرزمینی را نشان می دهند)

http://www.ufolove.wordpress.com                       

 

پ . ن : با تشکر فراوان از  بابک  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

 

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

 به علت مشکل اپلود عکس فایل پی دی اف مطلب را قرار میدهم.

کل مطلب در فایل pdf :   آزمایشگاه ژنتیک بیگانگان روی زمین      

با تشکر فراوان از دوست عزیزم بابک نامی.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: