بایگانی دسته‌ها: ماشين زمان bell ساخت آلمان نازي

وریل های جنگ جهانی دوم حقیقت سرکوب شده تاریخ

وریل های جنگ جهانی دوم حقیقت سرکوب شده تاریخ

در سال 1959 در انگلستان آغاز شد یک مرد استثنایی 19 ساله عشق خود را با دختری که در بافندگی کار می کرد آغاز کرد.
موقتی که او 16 ساله بود یم نابغه بود و توانست از کمبریج بورس تحصیلی بگیرد سالها بعد از فارغ التحصیلی اش عشقش را در خانه اش ملاقات کرد و این ملاقات مسیر زندگی اش را عوض کرد.
سرکوب میل جنسی محرک بسیار قوی است او یک باشید برای معشوق خود ساخت که به تقلید حرکات دست تولید جوراب می کرد هنگامی که او این ماشین را برای ثبت اختراع به پیش ملکه الیزابت بر ملکه از ثبت این اختراع خوداری کرد زیرا این دستگاه پتانسیل لارم را برای ایجاد اختلال اجتماعی داشت شاید هم او از مکانیزه شدن جهان می ترسید لی در نهایت دستگاه خود را به فرانسه برد و در فقر در آنجا درگذشت پس از مرگ لی برادرش جیمز به انگلیس بازگشت و اولین کارخانه صنعتی تولید جوراب مکانیزه را باز کرد این زمان مقارن با شروع انقلاب صنعتی بود.
قرن شانزدهم زندگی ساده و سخت بود اکثر مردم کشاورز بودند و کار سخت انجام می دادند و امید به زندگی 35 سال بود حرکت متور بخار مناطث شهری را به مناطق کثیفی تبدیل کرده بود آفات و بیماری های دوره ای عوارض خود را در زندگی جدید نشان می داد اوج نارضایتی در کارگران وجود داشت و سالها بعد این نارضایتی ها به ظهور کارل مارکس در سال 1840 و مکتب انقلابی مارکسزیم شد.کومونیسم در روسیه جای گرفت و بطور خزنده در حال پیشروی در اروپا بود..آلمانها نیز با بدگمانی به نبرد انقلاب صنعتی رفتند و راهای مختلفی را بجای تحمل یک دولت صنعتی آلمان آزمودند آنها یک مارکسیزم ملی را جایگزین کردند که بخش خصوصی در آن نقش عمده ای را بازی می کرد آلمان مانند ققنوسی دوباره متولد شده بود این ایدئولوژی مانند ایدئولوژی شهر اسرارت در یونان بود که از صنعتگران بر علیه کومونیست ها دفاع می کرد.
امروزه ثابت شده است که نوعی استرس در اجتماع منجر می شود که مردم به مذهب یا مکاتب مخفی علاقه بسیاری پیدا بکنند و این تمایلات را وسیله ای برای فرار می دانند شیفتگی بسیاری در آلمان پیش از جنگ جهانی به گزارش های باستانشناسی در مورد سومریان ها ادین وتان استرت ها وجود دشاد وردم نیز احساس قدرت می کردند و به آلمانی بودن خود افتخار می کردند در آنها روحی دمیده شده بود که می خواستند بدانند که چگونه می توانند به عقب برگردند و به اصطلاح مدینه فاضله را تشکیل دهند هلنا بلاوستکی انجمن تئوسفی و انجمن تول تاثیر گزار ترین گروه های مخفی در این مورد بودند.
مطالبی در ذهن مردم از یک کتاب قدیمی بنام مسابقه آینده که در سال 1871 توسط یک فرد ناشناس نوشته شده بود تداعی می شد.این نوشته شبیه یک نوشته علمی تخیلیی بود که مردم حساب خود را از سایر مردم جدا می دانستند و نسل خود را به یک نژاد برتر بنام Vril بود.

 

تماس با موجودات فرازمینی

دسامبر  نخبگانی1919 آخرین نقطه شمالی دنیا احتمالا در نروژ انجمنی از نابغه گان کارل هاشوفر با تعدادی از معتبر ترین افراد و نخبگانی که در زمینه علوم ماورایی می کرده بودند به این انجمن دعوت شده بودند.آنها در کلبه ای در کوهپایه های آلپ گرد هم مدند در میان حاضرین نماینده ای از میان شوالیه ها معبد که سالها قبل در فتح بیت المقدس شرکت داشتند وقتی هاشوفر در آنجا حاضر شده چیز بسیار عجیبی دید دو زن به شدت زیبا و جذاب جوان در میان شرکت کنندگان حضور داشتند.

یکی از دختران بسیار آرام بودو 18 سال داشت و به دلیل هوش بسیار بالای خود هویت خود را فاش نمی ساخت او خود را یک Sigrun معرفی می کرد و منظورش این بود که بعد هویت خود را فاش خواهد ساخت.و زن دیگری که تصویرش در سمت راست قید شده است خود را Maria Orzich می نامید.هردوی زنها موهای دراز داشتند و موهای خود را بصورت دم اسبی بسته بودندMaria زنی بود که ادعا می کرد پیغامهایی از تمدن های فرازمینی دریافت کرده است.تعدادی از این  پیغامها با کدهای عجیب و غریب در نوشته های او درج شده بود.


کارل هاشوفر قبل از جلسه به مدت طولانی صفحات را مطالعه کرده بوداو مصمم بود که این نوشته ها کدهای مخفی مربوط به فراماسون هایی است که بیت المقدس را مورد حمله قرار داده بودند.در حالی که نوشته دیگر به خط سومری ها بود.ولی هر دوی آنها شامل یک دستور بود که چگونه بتوانیم ماشینی بسازیم که بر نیروی جاذبه غلبه بکند.

دانشمند فیزیکدان scientist, Victor Schauberger می نویسد این یک طراحی به معنای واقعی و بالقوه است.ماریا بعدا در جلسه توضیح داد که موجوداتی از صورت فکلی گاو  با او تماس گرفتند او در جلسه توضیح داد که موجودات منحصر به فردی از سیاره ای در صورت فلکی گاو که به دور ستاره ای بنام Aldebaran می چرخد با او تماس گرفتند.ماشین با منبعی از انرژی بنام vril کار می مرد او گفت که این ماشین حتی زمان را نیز تغیر خواهد داد.

جزئیات نوشت ها به حدی کافی بود که بتوان ماشین را از روی آن ساخت آزمایش کرد و حتی برای ترابری انسان ها به جهان آنها برای ملاقات با فرا زمینیان استفاده کرد.
زمانی که گروه نروژ کمی تمرکز کردند و با شیاطین ارتباط گرفتند آنها به این موضوع علاقه مند شدند و یک روش ضد بشری را برای صنعتی کردن آلمان که مردم را تحت تاثر قرار می داد ارائه کردند ماشین ضد جاذبه ماریا هدیه پیشرفته ای بود که نژاد بشری را تحت تاثیر قرار می داد بنابرین این انرژی فوران خواهد کرد و جنگ ها نیز با وجود این ماشین اجتناب پذیر خواهند بود اما گروه نروژی ماشین را برای مسافرت در زمان می خواست آنها می خواستند به زمانی برگردند که خدایان بروی زمین حکمرانی می کردند تا بتوانند قوانین روحانی طبیعت را از آنها فرا گیرند.
میهمانان به طرح ماشینی که ماریا ارائه کرد ایمان پیدا کردند و حمایت مالی شدیدی برای ساخته شدن آن انجام دادند ثروتمندان عضو در کلوپ نروژی ها و سایر گروه های مخفی.ماریا به سرعت به سوالاتی که می توانست به پروژه کمک کند جواب داد.
ویبریل ساخته شد
البته سازندگان آن اهدافی داشتد البته اعضای کلوپ فراماسونری نروژی اهداف متفاوتی داشتند آنها پیشبینی کرده بودند که آن کاربردی مخصوص برای بکار انداختن انرژی جدید خواهد داشت ویبریل دستگاهی نگران کننده تر از یک دستگاه ارتباطی با بیگانگان فضایی بود زیرا با آن می توانستند دانش هایی فراتر را با ملاقات با بیگانگان فضایی را بدست بیاورند.در 1922 ویبریل توسط شرکت JFM (Jenseitsflugmaschine) با بک شرکت تولید جنگ افزار دیگر تولید شد آن فقط یک ماشین بود و حدود وسال مورد آزمایش قرار گرفت آن در طول این دو سال توانست بر جاذبه و زمان غلبه کند ویبریل سپس از آگسبورگ به ماساچوست برای استفاده در آینده حمل شد این پروژه توسط دکتر شومان وو(دانشکده فنی مونیخ)کسی که بعدا ناو های شناوری را با تحقیقات خود توسعه داد انجام شد.او دید غیرمعمولی نسبت به علم و تکنولوژی داشت.او به دو اصل متضادی که انفجار الهی و انفجارشیطانی که شوالیه های معبد به آن اعتقاد داشتند و فیثاغورس نظریاتی در این مورد نیز داده بود اعتقاد داشت
در همه چیز دو اصل وجود دارد که در تعیل رویداد ها نفش دارند:نور و تاریکی خیر و شر ایجاد و تخریب مثبت و منفی
این دو اصل خلاق و مخرب در وسایل فنی نیز هر چیز مخرب از شیطان منشا می گیرد و هر جیز خلاق منشا الهی دارد هر فناوری مبتی بر احتراق و انفجار از شیطان منشا می گیرد و عصر تکنولوژی جدید منشا الهی دارد(از آرشیو ss)پس ماشین ویبریل محترق نمی شود تخریب ایجاد نمی کند پس آن صد در صد منشا الهی دارد.

لژ نروژ سانسور کتابهای تاریخی را وقعا جدی نمی گرفت ظاهرا قوانین احمقانه ای برای جلوگیری از سانسور این مطالب در اروپای امروزی داشته اند اما این حقیقت اثبات شده است که کلوپ فراماسونری شیاطین نروژِی که در آخرین ننقطه از روی زمین اقامت داشتند نقش عمده ای در بوجود آمدن نازی ها داشتند علائم مخفی آنها معانی صلیب شکسته نازی ها را داشته است.یکی از علامات آنها شباهت زیادی به صلیب آهنی نازی ها داشت علامت خورشید سیاه آنها با هم متفاوت بود اما منشا مشترکی در نماد های دو گروه داشت.لژ نروژی به سیاست و قدرت علاقه بسیاری داشت ویبیریل به راحتی می توانست به جست و جوی های مشگوک آنها کمک بکند.همه رهبران نازی در لژ نروژ عضو شدند و بعد از فاش ساختن اسرار توسط ماریا آدولف هیتلر آلفرد رزنبرگ هنریش میلر هرمان گورینگ و فیزیکدان شخصی هیتلر دکتر تئودور موریل همه اینها در حلقه ویبریل عضو شدند.
موفقیت JFM تا 1933 مخفی نگه داشته شد زمانی که یکی از آنها در آلمان به قدرت رسید هیتلرو و لژ توسعه ویبریل را بعنوان یک اسلحه بالقوه به Gesellschafts واگزار کردند هیتلر به خوبی از ارزش این اسلحه خبردار بود ویبریل توسط Rundflugzeug به یک هواپیمای دایره ای شکر در 1937 و بعد از آن در سالهای بعدی نیز توسعه داده شد تا به RFZ-7 رسید.

ضمنا لژ نروژی نیز همزمان بروی یکی از دستگاه های نظامی دیگر نازی ها بنام E-IV, پرداخت که می خواستند از این انرژی جدید بهره ببرد آنها پروژه جدید خود را در یک محل مخفی در هانبورگ ادامه دادند که تا امروز اطلاعای از آن در دست نیست در ابتدای سال 1935 آنها توانستند H-Gerat را که به دستگاه هامبورگ معروف بود را بسازند.و در سال 1939 دیک دستگاه بطور کامل ساخته شد و بنام RFZ-5 شناخته شد زمانی که لژ نروژ در حال انتقال آن بود تست های اصلی آن را در آرادوباراندربورگ آنجام داد.
لژ نروژِ بروی ماشین الکترو مغناطیسی ضد جاذبه توانسط متد های ماشید ریسندگی که در ابتدای صفحه به آن اشاره شده بود را روی آن پیاده بکند سه دیسک جداگانه چرخشی در سه جهت مخالف را با دستگاه می دادند ارکستی از فعل و انفعالات جیوه توانسته بود یک میدان الکتریکی قوی در اطراف دستگاه بوجود آورد و به شدت آن را رسانا و ابر رسانا بکند هر چیزی که به آن نزدیک می شد فورا از میان می رفت برخی از افکار اخیر معتقد هستند که میدان ضد جاذبه ماشین جاذبه تک اتم های طلا را با حیوه گرم بوجود می آورد این عمل مستلزم انرژی  و هزینه بالا و تحریف در مدار ذرات حرکت برخی از هسته های اتم ها بود که در آن اتم ها گرانش آزاد می شد.

ماشین ضد جاذبه توانسته بود بر جاذبه چیره شود اما واقعا آن را ترک نمی کرد در حالی که انرژی زیادی برای این کار نیاز داشت تا جاذبه از از خود بزداید سفینه کروی هنوز به انرژی زیادی برای صعود و حرکت دادن خود نیاز داشت تا از اتمسفر به بیرون برود بعضی از سفینه های ساخته شده توانستند به سرعت 2900 تا 12000 کیلومتر در ساعت برسند لژ نروژی سر انجام قلب آهنربایی تپنده ای را درست کند که به مانور دادن سفینه بسیار کمک می کرد این دستگاه ها بسیار بی سر و صدا بودند و می توانستند بسیار چاره ساز باشند.

در سال 1944 لژ نروژی سری Haunebu I-III را ساخت که واقعا دیسک های بسیار بزرگی را داشت که توانایی حمل 200 نفر را نیز داشت و بزرگترین آنها 139 متر طول داشت و به شکل استوانه ای بود که بنام آندرو مرا معروف شد این پیروز هفتم این گروه بود و هدف بعدی آنها سفر بین سیاره ای بود.

زمانی که جنگ به نفع متفقین چرخید لژ نروژ تولیدات خود را در معدن عمیقی در لهستان مخفی کردند و بوسیله افرادی که به بردگی گرفته شده بودند تا زمانی که معدن بطور کامل توسط متفقین محاصره و تخریب شد به کار خود ادامه دادند عقیده ای که وجود دارد دیسک هایی که در این معدن بودند همه گی در لبه پرتگاه قرار داشتند و به درون پتگاه فرو ریختند و یک تا دوتای آنها بدست متفقین افتادند.این مکان کارخانه وسیعی برای تولید ویریل ها با سقف بتونی بود و امروزه نیز مورد استفاده قرار می گیرد ویریل با اهداف بیهوده ای ساخته شد اما آنها نهایت مهارت خود را در ساختن آن به خرج داده بودند ویریل دستگاه امنی بود که در بدترین جا ساخته شده بود در طول سالها ماریا با تلپاتی خود با بیگانگان فضایی توانسته بود آن را بسازد و تکمیلش بکند ویریل نشان داد که فضایی ها در ایجاد و گسترش ادوات جنگی مانند زیردریایی ها و قایق ها در طول تاریخ نقش داشته اند.

تمدن آلدباران
برطبق اطلاعات بدست آمده از وریل تمدنی که بوسیله تلپاتی با انسانها تماس گرفته اند یکی از دو تمدنی است که به دور ستاره قدیمی آلدباران که در صورت فلکی گاو که 68 سال نوری از ما فاصله دارند در تاریخ مصنوعاتی به کمک ارتباط ما با سیاره های دیگر ساخته شده است که در تصویر نشان داده می شود.آنها با ما ارتباط برقرا ر می کنند زیرا فعالیت های انسان ها را مشاهده می کنند به ویژه رفتار خصمانه ما را آنها تصمیم گرفتند وسیله ای برای حذف کردن رقابت بر سر منابع را به انسان هدیه بدهند و باعث جنگ و کشتار بروی زمین شدند.

میلیون ها سال قبل مردم این سیاره از انرژی ویریل استفاده کردند تا به یک بینهایت دست بیابند آنها همراه با گسترش انرژی وریل فعالیت های ذهنی خود را برای ایجاد یا نابود کردن اهدافشان گسترش دادند.
در طول زندگی خورشید(سیاره Aldebaran) خورشید آن بصورت یک گول سرخ شده بود در شرایط محیطی در هم ریختگی زیستی در میان آنها ایجاد شد زمانی که آنها توانایی ذهنی خود را از دست میدادند از ویریل استفاده می کردند و زمانی که آنها متوجه ماجرا شدند اقدام به پاکسازی نژادی در سیاره خود کردند و افراد فاسد را از میان بردند.
زمانی که محیط زیست سیاره آنها بدتر شد نخبه گان آنها سیاره خود را به مقصد دو سیاره قابل سکونت ترک کردند یکی از آنها زمین بود.و بسیاری از اتفاقات قرن گذشته را باعث شدند قبل از زکریا سچجین که افسانه های سومری ها را معرفی کند داستان هایی از این قبیل که افسانه های سومری را شامل دی شد بسیار به چشم می آمد Aldebara ها نوشته هایی در باره اثرات ویرانگر تیره شدن خورشید که در هر 3600 سال در منظومه ما رخ می دهد را نوشتند.بر اساس یکی از آنها زمین در آینده غیر قابل سکونت خواهد شد.Aldebaran در کره زمین از منطقه خود در سطح حفره ای که در قطب جنوب واقع شده بود عقب نشینی کردند و تلاش هایی برای کنترل سرنوشت انسان ها را دارند.

Aldebaran بیش از اندازه قوی تر از آن هستند که کسی بتواند تصور کند و بیش از اندازه فاسد هستند و در بیشتر مکان های زیر زمینی زندگی مخفیانه دارند.و تمدن های بسیاری را در زیر زمین تشکیل داده اند و پیکره های سنگی بسیاری از آنها یافت شده است.

شواهدی برای Aldebaran ها یکی از این شواهد ماشین vril بود که بطور غیرعقلانی مورد استفاده قرار گرفت.درست کردن دیسک ها اسلحه و استفاده نظامی تناقضی با انگیزه اصلی دارد.Vril توسط Aldebaran های زیر Antarctica  بر اساس اسناد و مدارک مورد بازدید گرفت و برنامه های برای مسکونی کردن یک جزیره زیر زمینی بنام New Swabia در طول جنگ جهانی دوم صورت گرفت.بر اساس آرشیو های اس اس این یک برنامه بسیار مهم برای تولید مثل Aldebaranها بود.آنها با فرزندان خود به مثصد اشغال قطب جنوب وارد این سرزمین شدند.در حالی که ما نمی دانیم این حقایق در مورد Aldebaran ها فرضی است یا واقعی آنها به ساخت و ساز مشغول شدند.

مشاهدات عینی و گزارش ها ازVril

در سال 1957 دو ماموران Detroit فیلمی ضبط کردند که  مردی در آن صحبت می کرد.

در 19 فوریه 1926 در ورشو شوروی به دنیا آمد.بعنوان یم زندانی جنگی به لهستان آورده شد.در می 1942 در سی مایلی برلین زندانی شد و تا چند هفته مانده به پایان جنگ در آنجا زندانی بود.گارد اس اس ظاهر شد و اندکی با راننده تراکتور صحبت کرد.بعد از ده دقیقه سر و صدای غیر عادی تراکتور متوقف شد.حدود سه ساعت بعد کار علوفه چینی دور مرداب تمام شد و یک محوطه دایره ای شکل به طول 100 تا 150 متر بوجود آمد.بعد از آن دور تا دور محوطه توسط عایقی پوشانده شد عایق از آب 50 فوت ارتفاع داشت.سپس یک وسیله نقلیه بطور عمودی از دیوارها اوج گرفت و سپس بصورت افقی شروع به حرکت کرد بدلیل وجود درختان مشاهده کنندگان نتوانستند جزئیات بیشتری را ثبت کنند.مشاهده کنندگان وسیله را تا ارتفاع 500 فوت دیدند و آن را یصورت کروی توصیف کردند.و ضخامت دایره آن را 75 تا 100 یارد توصیف کردند.و ارتفاع جسم را 14 فوت می دانستند و قسمت بالایی آن به رنگ خاکستری بود و سه قسمت وسطی وسیله حرکتی شبیه به حرکت ملخ هواپیما داشتند اما بصورت افقی نه عمودی سر و صدای وسیله در نزدیکی سطح زمین شبیه صدای متور تراکتور بود.

و مشاهده دیگری در 26 آوریل 1967

یک Vril دیگر به دفتری در میامی نزدیک می شد.و بر اساس اطلاعات و عکسبرداری هایی که انجام گرفت این شی دقیقا مشخصات Vril که در نوامیر 1944 دیده شده بود را داشت.و بعضی اوقات نیز در طول 1943 مشاهده می شد.

از یاداشت های [Redfern, N and Downes, J]

او از آکادمی هوایی آلمان فارغ التحصیل شده بود بعنوان یکی از اعضای لوفت وافه در جبهه روسیه خدمت می کرد.در پایان سال 1944 او از کارش مرخص شد و بعنوان خلبان یک پروژه فوق سری استخدام شد و در جنگل های سیاه اتریش این پروژه فوق سری را آزمایش می کردند.او این پروژه فوق سری را بصورت یک هواپمای نعلبکی شکل توصیف می کرد که قطر آن 21 پا بود رادیو کنترل و جت در چندین بخش بیرونی دستگاه نصب شده بود او قسمت بیرونی را بصورت گردانی توصیف کرد که ثابت مانده بود.او فقط موفق به حفظ یک عکس نگاتیو از این سفینه شده بود که در ارتفاع 7000 متری(20000 فوت)از ان گرفته بود.

بر اساس متن بالا ماشین بوسیله مهندسی ماشین جنگی آلمان و با دستان مهندسان آلمانی ساخته شده بود که برای او ناشناخته بودنداو بسته ای از نوشته های محرمانه در آن پایگاه آلمانی را بدست آورد بعد از اسیر شدن او این اسناد بدیت متفقین افتاداو می گوید بعد ها آمریکایی ها از روی این اسناد حدقلا هواپیمای B-26 airplane خود را ساختند.او بعدها بطور فزاینده ای نگران گزارش هایی بود که از مشاهده این شی پرنده در آمریکا بود شد او فکر می کرد که این سلاح بسیار درجنگ ویتنام مفید خواهد بود و مانع از افزایش تلفات آمریکایی ها خواهد شد. او در دفتر فدرال آمریکا مامور تحقیق در مورد این شی و شاید هم گسترش آن شد.

آنها امروز کجا هستند؟

در طول جنگ جهانی دوم و مخصوصا در سالهای آخر جنگ قایق های کوچک آلمانی ارتباط هایی با با جنوب آتلانتیک و آمریکای جنوبی و آنتاریکا داشتند داشتند.همچنین آلمانی ها هوا سنج های مسطح شناوری در آتلانتیک نصب کردند تا شرایط آب و هوا بین آنتاریکا و آمریکای جنوبی را داشته باشند.رایش ss دستور حمل زنان آریایی مناسب را از اوکراین به پایگاه 211 داد.

ده هزار زن بلوند قد بلند آلمانی بین سن 17 تا 24 سال برای این کار وافن ss دوهزار و پانصد مامور را در روسیه استخدام کردهدف از این کار ایجاد یک مسستعمره درپایگاه 211 بر پایه انرژی وریل بود بعد از جنگ به ژنرال کامر آلمانی اتهاماتی وارد شد که آلمان را از سلاح های مخفی آلمانی پاکسازی کرده است.و فناوری های آلمانی را به پایگاه 211 انتقال داده است.دو قایق u آلمانی نیز قبل از دسنگیری محموله خود را در آب دریا تخلیه کردند و از فاش ساختن اطلاعاتی در باره محموله خود و مقصد نهایی که پایگاه نهایی آنها بود و همچنین مکان دقیق آن خوداری کردند.

عملیاتی در تعقیب نازی ها

در سال 1947 ارتش ایالات متحده آمریکا عملیات وسیعی را در قطب جنوب انجام داد 4000 پرسنل نیروی دریایی با 13 کشتی بزرگ و تعدادی هواپیما و هلیکوپتر در این عملیات شرکت داشتندهدف این عملیات تهیه نقشه و کاتالوگ از خط ساحلی قطب او تهیه اطلاعات از حیات وحش قطب اعلام شد و تا شش ماه به طول کشید.در طول سفر یک بندر ساحلی نیز در قطب تاسیس شد و فرودگاه کوچکی نیز برای به زمین نشستن هواپیماها در نزدیکی آنجا ساخته شد.بعد از عکسبرداری های گسترده مشخص شده منطقه ای اطراف ساحل وجود دارد که در آن از برف و یخ خبری نیست سپس تصاویر بطور گسترده پردازش شد.

بلا فاصله بعد از کشف این مکان عملیات آمریکایی ها متوقف می شود و آنها بدون هیچ دلیل منطقی به کشورشان بازگشت داده می شوند هنوز هم بعد از 60 سال اسناد مربوط به این مکان در آرشیو محرمانه سرویس های اطلاعاتی آمریکا قرار دارد.به یکی از فرماندهان عملیات گفته شد که خطری در این اکتشاف وجود دارد که می تواند زندگی بشریت را تهدید بکند.

زمان رستاخیز آنها کی خواهد بود؟

بعنوان یکی از واقعیت های جنگ مشخص شد که سازندگان وریل از تبدیل آن به یک ماشین کشتار نامید شده بودند درکریسمس 1943 جلسه ای در سواحل تفریحی کولبرگ صورت گرفت ماریا و سیگران ریاست جلسه را بر عهده داشتند و در باره ضرورت پروژه  Aldebaran سخن گفتند.آنها هراس خود را از هرج و مرج و جنگ مطرح کردند.و خطری که می توانست جهان را در صورت استفاده از انرژی وریل بطرف آن سوق دهد.آنها تصمیم گرفتند استعداد نهایی خود را برای رسیدن به سیاره اربابانشان Aldebaran سوق دهند.آنها اطلاعات دقیقی را از سیارات قابل سکونت اطراف سیاره Aldebaran را بدست آوردند.

کمی بعد در 22 ژانویه 1943 ملاقاتی بین هیتلر هیملر و کوندل(از جامعه وریل ها ) صورت گرفت.و دکتر ساچ من بحث گسترش دادن نیروی ویریل برای غلبه بر جاذبه و زمان را مطرح کرد.آنها مطرح کردند که حتی می توانند به سرعتی فراتر از سرعت نور برسند و آزمایشاتی را روی وریل ها آغاز کردند.

Vril-7 با ضخامت دیسکی در حدود 45 متر ساخته شد.آزمایشی تحت عنوان Next Channel در زمستان 1944 با این ماشین صورت گرفت.این یک آزمایش فاجعه بار بوداما این پرواز نتایج فاجعه باری را نیز با خود به همراه داشت بدنه بیرونی وریل به قدری در این مدت اندک فرسوده شده بود و آسیب دیده بود که گویی به یک سفر صدساله رفته بود!این مشکلات باید برای نمونه های اصلی که برای سفر به Aldebaran ساخته می شدند حل می شد تا مسافران زنده می ماندند.

این زن بطور مکرر در طول جنگ مشغول رفت و آمد به کارخانه های ساخت وریل و انجام تست بروی آنها بود.در سال 1947 گروهی از مهندسان با درخواستی نزدیک این زن شدند آنها از او خواستند تا موتور وریل Triebwerk را با یکی از پروژه ها آنها تطبیق دهد ولی او به هیج وجه قبول نکرد و به آنها گفت که برنامه وریل صلح آمیز است.
در سال 1945 اعضای جامعه وریل نامه از ماریا دریافت کردند که از آنها خواسته شده بود خود را برای سفر به Aldebaran  آماده بکنند.اما به نظر می رسید گروه هایی از وریل ها تصمیم به ماندن در کره زمین را گرفته بودند.اما آیا واقعا آنها به سیاره دیگری رفتند؟هیچ کس نمی داند.بیشتر مردم بر این عقیده هستند که Aldebaran ها شاه ماهی های سرخی در دریاها بودند و مقصد نهایی آنها مدینه فاضله ای بنام آنتاریکتیک بودسند مخفی از صد زیردریایی و تعدادی کشتی وجود دارد که متفقین هیچگاه نتوانستند آنها با بیابند حقیقت این است که جامعه وریل ها با استفاده از آنها راهی قطب جنوب شده است.
در طول سالهای 1945 آمریکایی ها اسنادی از آرشیو های اس اس را یافتند که وسایلی که شبیه به وسایلی بود که به افسانه های کهکشان آندرومرا ربط داشت بروی سفینه های آنها نصب شده بود.و ارزش بالای آن وسایل برای دانشمندان معلوم بود.بعد از سقوط هیتلر آمریکایی ها با استفاده از اسناد طبقه بندی شده نازی ها و چندین نازی که به این اسناد دسترسی داشتند توانستند تا حد زیادی نیروی هوایی خود را قوی تر کنند دو دانشمند برجسته آلمانی بنام Viktor Schauberger و von Braun به آنها کنک های زیادی کردند.

تعدادی تصاویر جالب در مورد ویریل ها

 

 


بعد ها عده ای از متخصین تصمیم گرفتند که مشاهدات خود از یوفو ها را به وریل ها ربط بدهند و بگویند که نازی ها با استفاده از آنها توانستند فرار کنند و اغلب مشاهدات از یوفو ها به وریل ها و نازی ها مربوط است
ممکن است نازی ها در گوشه ای از جهان مشغول دستکاری های ژنتیک برای بوجود آمدن یک نسل جدید باشند تا یک ذهن و بدن سالم را بر جهان حکمفرما بکنند.شاید آنها با استفاده از انرژی وریل ها دست به تغیر در DNA جوانان بزنند.نکته جالب این است که زن جوانی که مشغول برسی وریل ها بود( Sigrun)گفته می شد 140 سال سن دارد و دستکاری ژنتیک شده بود.

منبع:   http://ourwonderfullworlds.wordpress.com    

با تشکر از دوست عزیزم رامین فخاری.

ماشين زمان بل bell

ساخت ماشين زمان بل توسط آلمان

جنگ جهانی دوم به پایان خود نزدیک میشود و نازی ها از یک اسلحه عجیب صحبت می کنند حتما فورا افکار به سوی برنامه موشکی وی 2 منحرف میشود و علاوه بر برنامه موشکی فوق دانشمندان المانی در تلاش تولید بزرگترین تانک ان دوران یعنی مانستر 1500بودند که متفقین میکوشیدند جلوی ساخت و توسعه ان را بگیرند . خدا را شکر که بسیاری از این برنامه ها و ایده های دیوانه وار به جایی نرسید و در وقایع جنگ نقشی را ایفا نکرد . در کنار تمام این برنامه ها یک پروژه فوق سری نیز وجود داشت که ان را به شما معرفی خواهم کرد . ماشین بل نازیها : شکل ظاهری و محل استقرار .
Zwei Grafiken zum Laternenträger;

Skulptur des Kecksburg UFO (in Kecksburg, USA)

در لهستان نزدیک پروژه بزرگ در گودال و معدن ونسلز بر اساس مدارک سری متفقین به نظر میرسد که نازی ها بر روی یک ناقوس فلزی بزرگ کار میکردند . طبق گفته ایگور ویتکوفسکی نویسنده کتاب اسلحه عجیب این حامل فانوسی نام دیگر این ناقوس دارای 9 فوت عرض و 12 تا 15 فوت ارتفاع بود . مسئول پروژه فرمانده ارشد اس اس و رئیس بخش تسلیحات اس اس هانس کاملر بوده است . درجه سری بودن این پروژه انقدر زیاد بود که پس از پایان جنگ تمام دانشمندان شرکت کننده در این پروژه تیر باران شدند علاوه بر این بر اساس گزارشات در قسمت پایینی ناقوس نوشته های وجود داشت که در این مورد بعدا توضیح خواهم داد . ظاهرا این ناقوس در محلی به نام فلای تراپ آزمایش شده بود.

https://i1.wp.com/files.abovetopsecret.com/images/member/604a540c22d2.jpg

در مورد درستی انجام این ازمایشات مطالب مبهم یسیار میباشد . گفته شده است که ظاهرا در نزدیکی معدن یک برج اب یا منبع اب یا دستگاهی خنک کننده که با اب کار میکرده در دهه 70 در قسمت پایینی فلای تراپ وجود داشته است که برای این ازمایشات از ان استفاده می شده است . اما این نظر اقای ویتکوفسکی بوده است . به نظر من این مطلب که یک پروژه فوق سری در روی زمین در فضای ازاد باشد و مورد ازمایش قرار گیرد معقول به نظر نمی رسد . چرا ؟ چون اولا جنگ بود و چرا میبایست این ناقوس در هوای ازاد و در معرض بمباران مدام دشمن قرار میگرفت ؟ ثانیا نازیها انقدر احمق نبودند که پروژه فوق سری خود را در معرض دید دشمن قرار دهند مگر اینکه دلیل خاصی داشته باشد ؟ ثالثا بر اساس گفته ایگور اگر این ناقوس بصورت زنجیر شده در فلای تراپ ازمایش شده است تا از پرواز ان جلوگیری شود چرا این کار در درون معدن انجام نشده است ؟ البته شاید به علت وجود تشعشعات فراوان و مضر امکان ازمایش در محیط سر بسته نبوده است . در کتاب ایگور هیچ اشاره ای به پرواز ازمایشی نشده است . واقعا این ناقوس چه بود : یک محرک ضد جاذبه زمین . یک ماشین زمان . یک هواپیمای نظامی .یا ……… این سوال را کسی نمی تواند به درستی پاسخ دهد اما اولین چیزی که از همه اشکار تر است این است که هنگام را اندازی این ناقوس فسمت بالایی و پایینی ان در خلاف جهت یکدیگر می چرخیدند و دستگاه شروع به برخاستن از زمین می کرد . همچنین به این موضوع هم اشاره شده است که احتمالا افرادی هنگام کار با این دستگاه و ازمایشات زندگی خود را از دست داده اند . بر سر ناقوس چه امد ؟ پاسخ به این سوال نیز تقریبا مشکل است زیرا ما در این مورد به اسناد کمی دسترسی داریم اما در هر صورت دیگر در لهستان نیست . بر اساس نظر ویتکوفسکی که به مدارک ک. گ. ب. دسترسی داشته است روسها بر این عقیده اند که امریکاییها ان را با خود برده اند . جالبتر اینکه در ککسبورگ امریکا در سال 1965یک بشقاب پرنده یا سفینه فضایی که کاملا شبیه به ناقوس بود سقوط کرد که سریعا توسط ارتش امریکا مخفی گردید . بر روی قسمت پایینی این بشقاب پرنده نیز نوشته های وجود داشته است . ایا این بشقاب پرنده همان ناقوس بوده است ؟ ایا امریکاییها ان را به پرواز در اورده اند ؟ یا ماهواره ای بوده که در انجا سقوط کرده است طبق گفته امریکاییها . در حادثه ککسبورگ بسیاری از سوالات بی پاسخ مانده است . در موقع سقوط نه تنها صدها سرباز مستقر در شهر را تا صبح به حالت اماده باش و بیدار نگهداشتند بلکه ساکنین نیز دیده بودند که کامیونهایی بین محل حادثه و شهر ترد د میکردند . . ارتش امریکا بطور رسمی اعلام کرد که چیز مهمی در این حادثه یافت نشده است . ناسا از یک ماهواره روسی صحبت میکرد و نیروی هوایی از یک دستگاه هواشناسی صحبت میکرد و ….. جالبترین مورد این است که ارتش امریکا یک رو بعد از این حادثه مقادیر زیادی کاشی سرامیکی سفارش داده بوده است . شاید بخاطر اینکه دستگاهی را عایق کنند .

https://ufolove.files.wordpress.com/2010/11/the-bell-papercraft.jpg?w=278

https://i0.wp.com/nazidieselpunk.devhub.com/img/upload//dfgyu.jpg

ناقوس فقط در حالت استن بای بدون خطر می باشد . از طرف اقای اتو سرنی دانشمند المانی دوران نازی پس از جنگ جهانی پس از شرکت در عملیات پیپر کلیپ پرونده سازی اطلاعات در برنامه موشکی ناسا پذیرفته شد . حال این سوال مطرح است که چرا این موضوع تازه پس از اینکه اقای ایگور ویتکوفسکی کتاب خود تحت عنوان اسلحه عجیب را منتشر کرد به میان امد و در مورد ان بحث شد ؟ شاید این یک پولسازی حرفهای باشد چراکه او هیچ گاه کپی اسناد ک. گ. ب. را منتشر نکرد و از طرف دیگر مگر ک. گ. ب. اطلاعاتی را با میل در اختیار کسی میگذارد . . از طرف دیگر اگر این پرونده کاملا خاص نبود پس چرا حدود 60 دانشمند این پروژه تیر باران شدند ؟ روسها اظهار می کنند که امریکاییها اولین کسانی بودند که در اتمام جنگ قبل از دیگران در معدن حاضر لهستان حاظر بودند . لازم به ذکر است که در طول جنگ جهانی دوم اطراف انجا تحت کنترل شدید و مدام نظامی بود.

http://www.paraportal. de  – Die UFOs der Nazis   –    ufo und AuBerirdische    – Dean Winchester     ………      11 februar  2010——– khorshad

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم هومن عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب.

ماشين زمان bell ساخت آلمان نازي

 

» گفته می شود ماشین Bell متعلق به نازی ها، بی نهایت خطرناک بوده که باعث بیماری، دگرگون شدگی، مرگ حیوانات و احتمالا انسانها می شده است. یکی از دانشمندانی که نیک کوک در کتاب «The Hunt For Zero Point» با وی مصاحبه کرده است حتی پا را فراتر می نهد و مدعی می شود که Bell در واقع یک ژنراتور میدان پیچشی است (Torsion Field Generator) و اینکه دانشمندان SS در این پروژه سعی بر تولید ماشین زمان داشته اند.» – ویکیپدیا 

 

 https://i2.wp.com/up.iranblog.com/Files/554201d3339b472488c7.jpg

The Rise of the Fourth Reich © 2008 by Jim Marrs,
published by William Morrow, an imprint of HarperCollins Publishers.
https://i0.wp.com/3.bp.blogspot.com/_F2J0cH7F2FQ/Scf826cuuFI/AAAAAAAAECM/Stke4PZaipw/s320/nazi+bell+papercraft.jpg

رابرت دیل آرنت در سال 2005 کتابی با نام «پرنده های بشقابی رایش سوم (1922-1945 و به بعد)». آرنت می گوید: ماشین Bell در سال 1945 بازتاب دهنده ی اوج توانمندی ژنرالِ SS هانز کاملر در پنهان سازی پروژه تولید «سلاح اعجاب انگیز» فوق محرمانه ی نازی ها بود.    

 


Source:  Die Glocke (1945) by Robert Dale Arndt Jr.

کتاب «شکار نقطه صفر جاذبه» نوشته ی سال 2002 نیک کوک تنها منبع انگلیسی زبانی است که اطلاعاتی درمورد این دستکاه عجیب و پیچیده و تجربیات مرگباری که در حواشی این تکنولوژی رخ داده است و همچنین نحوه حراست سختگیرانه ای که نیروهای SS برای مخفی نگاه داشتن آن اعمال می نمودند، ارائه می دهد.


The Hunt for Zero Point: Inside the Classified World
of Antigravity Technology
© 2002 by Nick Cook.

آرنت: » بنا به اطلاعاتی که نیک کوک از منابع آلمانی و چک دریافت کرده، موارد زیر از توانمندیهای برجسته ماشین Bell به شمار می رفته است:

1-      بنا به گزارشات، ماشین Bell یک شیی تمام فلزی مدور با قطری برابر 2.7 متر و ارتفاعی بین 3.5 تا 4.5 متر بوده است.

2-      شکل ظاهری آن شبیه به ناقوس (Bell) بوده است که نام رمزی آلمانی (die Glocke) آن نیز از همین شباهت اقتباس شده است.

3-      این ماشین شامل دو سیلندر بوده که در جهت خلاف یکدیگر به گردش در می آمدند و درون سیلندرها از یک مایع بنفش و شبیه به جیوه (فلز مایع) که با سرعتی بالا در چرخش بوده پر شده بود. مایع بنفش رنگ توسط آلمانی ها اختراع و Xerum 525 نامگذاری شده بود.

4-      مایع Xerum 525 ظاهرا بسیار رادیواکتیو بوده و با رنگی بنفش، در درون سیلندرهایی با ضخامت  30 سانتیمتر جای می گرفته است.

5-      ماشین Bell در زمان بکار افتادن، نیروی الکتریکی زیادی را می طلبید.

6-      در هنگام کار فقط می شد آنرا بین یک تا دو دقیقه روشن نگاه داشت چراکه پس از این مدت شروع به ساتع کردن امواج مضر رادیواکتیو و یا نوعی میدان الکترومغناطیسی قدرتمند یا شاید نوعی ناشناخته از انرژی می نمود.

الف- تعدادی دانشمند در زمان اولین آزمایش این ماشین جان سپردند.

ب – آزمایشات متعاقب بر روی گیاهان و حیوانات نشان می داد که این ماشین در هنگام فعالیت تاثیری از خود بجای می گذاشت که باعث سیاه و لزج شدنِ بافت زنده آنهم بدون هیچ اثری از فساد طبیعی می شد که در مدتی بین چند دقیقه تا چند ساعت بوقوع می پیوست.

ج – تکنسین هایی که در هنگام این آزمایشات در اطراف ماشین حضور داشتند گزارش داده اند که در زمانی که تحت تاثیر ماشین قرار گرفته اند، در دهانشان مزه آهن احساس می کردند.

د – اتاقی که ماشین Bell برای آزمایش در آن قرار داده شده بود با سرامیک و پوششی از روکش لاستیک محافظت می شد اما پس از انجام هر تست تمامی روکش لاستیکی سوخته و می بایست تعویض می شد.

7-      به موازات نزدیکی ایام به پایان جنگ جهانی دوم، تمامی دانشمندانی که به نحوی با ماشین Bell سر و کار داشته و یا شاهد عملکرد آن بودند، توسط نیروهای SS وحشیانه به قتل رسیدند.

8-      پس از خاتمه ی جنگ، ماشین Bell از محل اختفای اولیه اش یعنی سیلِسیا جابجا شده و هرگز مشخص نگردید که به کدام مقصد حمل گردید. ] سیلسیا نام یک منطقه تاریخی است که در مرز لهستان، چک و آلمان امروزی واقع شده است.[ ماشین Bell به همراه ژنرال کاملِر (سرپرست پروژه Bell) از صحنه تاریخ محو و دیگر صحبتی از آنان به میان نیامد. این باور همچنان پا برجاست که ماشین Bell و ژنرال کاملر بوسیله زیردریایی U-Boat به پایگاهی در خارج سرزمین رایش (پایگاه 211 در نئو شوابنلند واقع در قطب جنوب) منتقل گردیده اند. برخی نیز معتقدند که این ماشین به نروژ که در زمان خاتمه جنگ هنوز در اشغال آلمان نازی بود، حمل شده است.

9-      یک سازه محکم بتونی شبیه به ساختار استونهنج (Stonehenge) توسط نازیها و نزدیک به محل آزمایش Bell ساخته شده بود که به نظر می رسد برای انجام آزمایش پرتاب موشک یا چیزی شبیه به آن بکار می رفته است.

Strange Stonehenge-like structure discovered after WWII near the Ludwikowice
Kodzkie (Ludwigsdorf) coal mine in the Selesia region of Germany.
Source: Die Glocke (1945) by Robert Dale Arndt Jr.

 https://i1.wp.com/www.thelivingmoon.com/47brotherthebig/04images/Nazi_General/H2_1_-720x444.jpg
Die Glocke RFZ (RundFlugZeug, or Round Aircraft) series from 1934-41. As war had started
in 1939 the RFZ-5 became the Haunebu I (photographed above) and by 1941
the RFZ-7 had become the Vril 1. Source:  medem.kiev.ua.


مصاحبه با جیم مارس:

 https://i2.wp.com/up.iranblog.com/Files/2b47138cd3a8443bacc1.jpg

لیندا مولتون: یکی از جذاب ترین بخشها در کتاب آخر شما، ظهور رایش چهارم، به قسمت سوم کتاب باز می گردد که عنوان آن » سلاحهای اعجاب آور نازی ها» می باشد. در صفحه 87 نوشته اید: «سفر زمان توسط نازیها ایده ی دهشتناکی است که به نظر مضحکانه می رسد اما دانش آن وجود داشته و ماشین Bell  نیز همینطور». توضیح دهید که ماشین Bell چه نقشی برای هیتلر و حزب نازی ایفا می نمود و ربط آن به سفر زمان چیست؟

جیم مارس: همچنان دانشمندان امروزی در تلاشند که ماشین Bell را شبیه سازی کنند. به این ماشین اصطلاحا زنگ می گفتند چراکه شکل ظاهری آن به زنگ یا ناقوس کلیسا شبیه بوده است. این شیی دارای دو دهلیز بیرونی و درونی بوده و دو میدان الکترومغناطیسی دوار نیز درون آن ایجاد می شده است. سپس یکی از میدانها را در جهت حرکت عقربه ساعت و میدان دیگر را در خلاف مسیر عقربه ساعت به گردش در می آوردند. بدین ترتیب قدرت و بازدهیِ این سیستمِ مولدِ انرژی را افزایش می دادند. وقتی همه این مراحل انجام می گرفت، عملکرد و خاصیتی غیر متعارف از ماشین برون می زده است.

هر گیاهی که در اطراف ماشین Bell قرار می گرفت یا به سرعت رشد نموده و شکوفه می زد و یا ضایع شده و می مرد؛ انسانها نیز در مجاورت این ماشین با خطر مرگ مواجه بودند. این موضوع مرا به یاد ماجراهایی می اندازد که در آمریکا (سالهای 1942-1943) اتفاق افتاد، مثل آزمایش بدنام Philadelphia Experiment که طی آن با ایجاد یک میدان مغناطیسی بسیار قوی، مواد سازنده هر چیزی دچار دگرگونی گشته و سپس متلاشی می شد، حتی انسان.

  

آیا ماشین Bell یک فن آوریِ فرازمینی بوده است؟

لیندا مولتون: با در نظر گرفتن این حقیقت که امروز من و شما و دیگران در برابر آماج اطلاعاتی قرار گرفته ایم که ادعای کلنل فیلیپ جی. کورسو (کارشناس علوم طبیعی در ارتش آمریکا) مبنی بر وجود حیات فرازمینی را بیشتر به اثبات می رساند، آیا شما باور دارید که شواهد و مستندات مستدلی وجود دارد که نشان دهد آلمان در زمان جنگ جهانی دوم از کمکهای فرازمینیان بهره می برده، خواه در مورد ساخت ماشین Bell و یا در هر مورد دیگری؟ یا با گفتاری دیگر آیا این ماشین های تحقیقاتی بدعتا توسط فرازمینیان به آلمانها داده شده و آنان این تجهیزات را در زیرِ زمین در منطقه پینموند مخفی نمودند و در نهایت نیز همین امر موجبات ترقی تکنولوژیک را برای رایش هیتلر فراهم آورده است؟

 جیم مارس: این سئوال فوق العاده ایست، لیندا ، که من سعی کرده ام در کتاب آخرم «ظهور رایش چهارم» بدان بپردازم. برای سالها داستانهایی را در مورد اینکه آلمانها در سالهای جنگ دوم یک بشقاب پرنده را بدست آورده، در اسارت گرفته اند و سپس اقدام به انجام مهندسی معکوس بر روی آن نموده اند، شنیده بودم.

ولی هرگاه که بخواهید هریک از این داستانها را پیگیری کنید، تمام شواهد آن ناگهان ناپدید می شوند! بنابراین هیچ سند محکمی در دست نیست که نشان دهد این موارد واقعیت داشته اند. اما آنچه که امروز من و دیگر محققان نتیجه گیری کرده ایم حاکی از آنست که در اوایل دهه 1920، موج جدیدی از تمایل مردم به فرقه گرایی و روحانیت در آلمان بروز نمود همانگونه که در آمریکا نیز حرکت مشابهی شکل گرفته بود. و ما امروز شواهد و مستنداتی در دست داریم که هیتلر را به این فرقه های نو ظهور متصل می کند، فرقه هایی همچون Vril یا Thule .

طی آنچه که در روزهای نخستین برگزاری مراسم مراقبه (Remote Viewing) رخ می داده است، آنان (برخی از پیروان فرقه های نوظهور در دهه 1920) می توانستند ارتباطی را با هوش غیر زمینی برقرار نمایند، و این ملاقاتها به آنان سرنخ هایی داده – اگر نگوییم که کل دانش مستقیما منتقل شده- که نشان از فن آوری بالا و پیچیده ای داشته که از حد توانمندی دول متفق در روزهای جنگ جهانی دوم خارج بوده است. این یکی از نکات کلیدی است که توضیح می دهد چرا و چگونه نازی ها پس از جنگ جهانی دوم به حیات خود ادامه داده اند.

 

لیندا مولتون: آیا شما مدرکی در دست دارید که بتواند با قدرت اثبات کند که ماشین Bell براستی یک تکنولوژی فرازمینی بوده که توسط انسان نماهایی بلند قد، بلوند (مو زرد) و چشم آبی ساخته شده، و این دلیل اصلی گرایش هیتلر به نژاد بلند قدِ بلوندِ چشم آبی بعنوان نژاد برتر بوده است؟

جیم مارس: من فکر می کنم که این یک حدس باشد، اما حدسی است که بر پایه برخی اطلاعات بنا شده است. جای هیچ پرسشی نیست که هیتلر بعنوان یک فرد کوتاه قد با موهای تیره قطعا هیچ شباهتی به آن اَبَرانسانِ آریایی که خود تعریف کرده بود، نداشته است. اما با این وجود، هیتلر و هواداران SS او، ایده ی برتری آلمانیهای آریایی تبارِ بلند قدِ بلوندِ چشم آبی را با قدرت جا انداختند. سئوال اینجاست که این ایده از کجا آمده است؟

بنابراین من فکر می کنم این حدس که این ایده از پس اجرای جلسات مراقبه و برقراری ارتباط با نوعی هوش غیر زمینی ای که شباهت زیادی به نژاد شمال اروپا داشته اند بدست آمده، نظریه ای صحیح است، آنچنانکه تجربیات مشابهی نیز از دیگرانی نقل شده که اقدام به برقراری مراقبه با فرازمینیان نموده اند. اما متاسفانه دلایل کافی برای اثبات این فرضیه در دست نیست.

 

لیندا مولتون: آیا ماشین Bell که آلمانها در پینِموند مخفی نگاهداشته بودند مثالی است از وجود فن آوری بیولوژیک فرازمینی؟

جیم مارس: فن آوری فرازمینی، درست است. تفاوت در این میان اینجاست که فرضیه فرازمینیانِ بلوندِ قد بلند صرفا متشکل است از مجموعه ای از نقل و قول ها ولی مستندات کافی برای اثبات وجودشان در اختیار نیست اما وقتی صحبت به ماشین Bell می رسد، دیگر اینگونه نیست چراکه امروز شاهدانی در قید حیات اند که خودشان مستقیما در پروژه Bell سهیم بوده و آنچه دیده اند را شرح می دهند. کماکان بازمانده تجهیزات و امکاناتی که برای آزمایش این ماشین ساخته شده بود، قابل بازدید و بررسی است. حداقل ویرانه ای در سیلسیا باقی مانده است که کاملا حقیقت دارد. همه آنها هنوز وجود دارند. پس بنابراین مدارک و مستندات خوبی برای اثبات وجود ماشین Bell و فن آوری پیچیده آن وجود دارد اما چنین مستنداتی برای اثبات وجود فرازمینیان بلوندِ بلند قد موجود نیست.

 

ماشین Bell و سفر زمان

لیندا مولتون: چرا ماشین Bell به سفر در زمان مربوط می شود؟

جیم مارس: زیرا وقتی شما دو میدان قوی انرژی در اختیار دارید که بصورت دو گرداب در مسیر عکس یکدیگر در گردشند، ظاهرا می توانید بر جاذبه غلبه کنید. بدون شک، فن آوری ضد جاذبه چیزی است که برای سالهای مدیدی بدنبالش بوده ایم. ظاهرا آنچه در لحظه ی خنثی نمودن جاذبه رخ می دهد عملا زمان را نیز از کار می اندازد. این موضوع مهم جایی خود نمایی می کند که ما در اغلب گزارشات مرتبط با یوفوها، ردی از زمان گمشده می یابیم. بعنوان مثال، برخی شاهدان یوفوها گفته اند:» من در ساعت 6 بعد از ظهر با یک یوفو در آسمان مواجه شدم و تا ساعت 7 بعد از ظهر به خانه نرسیدم در حالیکه کمتر از 10 دقیقه تا منزلم فاصله داشتم. چه به سر این زمان گمشده آمده است؟»

 در گزارشات آمده است که وقتی یک یوفو بر فراز منطقه ای پدیدار می شود، اتومبیل ها از کار می افتند، درست است؟ و وقتی که یوفو از منطقه دور می شود، اتومبیل مجددا بکار می افتد. اما هیچ وقت کسی حرفی از گرداندن سوییچ استارت به میان نمی آورد، یعنی ماشین خود بخود خاموش و روش می شود! این بدان دلیل است که درون میادین انرژیِ اطراف اتومبیل، زمان باز می ایستد همانگونه که جاذبه خنثی می شود و این همان عاملی است که یوفو را در آسمان معلق نگاهداشته است. پیستونهای درون موتور خودرو منجمد شده و از کار می افتند چراکه زمان از کار افتاده است.

وقتی میادین انرژی جابجا می شوند، پیستونها مجددا به احتراق می افتند و موتور خودرو روشن می شود. این وابستگی و ارتباط زمان و جاذبه را نشان می دهد. چنانچه این فن آوری فرازمینی را در اختیار داشته باشید که امکان خنثی کردن زمان و جاذبه را میسر کند، می توانید در زمان نیز سفر کنید. و اینگونه است که احتمال قویِ سفر زمان مطرح می گردد.

ما در رابطه با ماشین Bell حرف می زنیم که می دانیم قطعا وجود داشته است. همچنین ما صحبت از برخی تاثیرات این ماشین به میان می آوریم که بیشتر جنبه نظری و تئوریک دارند، اما مشکل اصلی اینجاست که کسی چیز زیادی درباره این ماشین نمی داند. تمامی اطلاعات مربوط به ماشین Bell بصورت فوق محرمانه نگاهداشته شده و من شخصا باور دارم که این فایلها امروز در اختیار برخی از تندرویانِ گلوبالیست قرار دارد. توجه داشته باشید، من نمی گویم دولت آمریکا این اسناد را در اختیار دارد چراکه دولت آمریکا مبین مامور مالیات، مامور اداره پست و نماینده شما در شورای شهر است که هیچیک از این گروه ها حتی کوچکترین اطلاعی نسبت به این امور ندارند.

این اسرار توسط کسانی محفوظ مانده است که ربط ماشین Bell با قدرت و تسلط را بخوبی می دانستند.

 

لیندا مولتون: در نهایت پس از خاتمه جنگ دوم جهانی، سرنوشت ماشین Bell و دیگر تکنولوژیهای مرتبط به آن چه شد؟

جیم مارس: سئوال خوبیست اما من هیچ کس را نمی شناسم که پاسخ آنرا بداند!

پایان

ترجمه: Legion1992

با تشكر دوباره از لژيون عزيز . قسمت اول اين مصاحبه در وبلاگ ديگرم قابل مشاهده است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: