بایگانی دسته‌ها: كتاب گل حيات

فصل چهارم کتاب گل حيات: شکست فرگشت آگاهی و خلق شبکه Christ

فصل اول كتاب گل حيات :چگونه سقوط آتلانتیس حقیقت ما را تغییر داد؟

فصل دوم كتاب گل حيات :راز گل آشكار می گردد

فصل سوم كتاب گل حيات :ابعاد تاریك حال و گذشته ما

بنام مقام متعال

ترجمه بخش چهارم

از کتاب

گل حيات

 

شکست فرگشت آگاهی و خلق شبکه Christ

(Christ در اصل یک فن آوری است که می تواند انسان را تغذیه و او را به وجودی برتر تبدیل نماید . حتی می تواند یک نظام اجتماعی پیشرفته و قلمرو جدید ملکوت را روی زمین ایجاد کند )

چگونه لمورينها آگاهي انساني را گسترش دادند؟

حيات جاويدان لمورينها از سرزمين آبا واجدادي آنها به سمت جزيره اي كوچك  در شمال قاره تازه به ظهور رسيده اتلانتيس گسترش يافت.انها در جزيره اي بنام(Udal)زمان طولاني را در انتظار گذراندند وپس از ان شروع به خلق دانش معنويشان كرد ند.اگر شما انها را ديده بوديد حتي تصور آن را نمیتوانستيد بكنيد كه انها چه ميكردند وچه تحولي را بوجود اوردند.ممكن بود فكر كنيد كه قطعا  انها ديوانه اند. براي درك بهتر اين موضوع ،بايد مطلب ديگري را در وحله اول  براي شما تشريح كنم وان  اشنايي شما با  ساختمان مغز انسان است.

ساختار مغز انسان

شكل(1-4 )

 

 نشانگر قسمت فوقاني سر انسان ميباشد كه شما  ازبالا به پايين انرا نگاه ميكنيد .در نقطه N بيني قرار گرفته است.دراين شكل مغز انسان به دو قسمت تقسيم ميشود نيمكره سمت راست ونيمكره سمت چپ . نيمكره سمت چپ بخش مذكر ونيمكره سمت راست بخش مونث ميباشد.   .شكل(2-4 )

 

اين دونيمكره توسط يك رابط سفيد رنگ(corpus callosum )به يكديگر متصل ميشوند براساس نظريا ت* Thoth (ر.ش به صفحه 127 )خاصيت دو نيمكره مغز بدين شكل است : نيمكره سمت چپ يا بخش مذكر همه چيز را در چهارچوب منطق واستدلال مي بيند  همانگونه كه بايد باشد و نيمكره سمت راست يا بخش مونث دقيقا انعكاس انرا مشاهده ميكند در واقع اين بخش بيشتر به تجربه  كردن چيزي (احساسات ) مربوط ميشود تا ادراك ان. ميشود گفت اين دو بخش به نوعي اينه اي از تصورات يكديگرند. مثل اين  ميماند كه شما اينه اي  در ميان اين دو نيمكره قرار  بدهيد.اگر شما كلمه  lLOVE   را در بخش مذكر نوشته بوديد شما انرا همانگونه كه هست مشاهده مي كرديد  اما بخش مونث انرا در اينه تصوراتش  مشاهده ميكند.وقتي بخش مذكر به  شيوه دريافتهاي بخش مونث مي نگرد ميگويد دراينجا منطقي حاكم نيست وبخش مونث نگاهي به او انداخته ميگويد:جايگاه احساسات دراينجا كجاست؟دريك تقسيم بندي گسترده تر، مغز  به چهار لوب نيز تقسيم ميشود.درقسمت خلفي بخش مذكر نا حيه ديگري وجود دارد كه منعكس كننده بخش قدامي ، يا به عبارتي اينه بخش  قدامي نيمكره مذكر مغز ميباشد.

(شكل3-4)

 

اينه ديگري در ناحيه خلفي بخش مونث وجود دارد كه هر انچه را كه در بخش قدامي است ، منعكس مي كند. مجموعا بخش منطقي مذكر، يك بخش تجربي در ناحيه خلفي خودش وبخش تجربي مونث، نيز يك بخش منطقي در ناحيه خلفي خودش دارا ميباشد.مثل اين ميماند كه چهار اينه در داخل يكديگر منعكس شوند. اگر به قواعد هندسي رجوع كنيد مي بينيد كه بخش قدامي مذكرمغز،بخش منطق واستدلال،براساس يك مثلث و يك مربع(در دو بعد) ويا يك چهار ضلعي يامكعب(در سه بعد)،ساخته شده.قسمت قدامي بخش مونث.بخش تجربي،بر اساس يك مثلث و يك پنج ضلعي(در دوبعد) ياچهار ضلعي، يابيست وجهي يا يك دوازده وجهي(در سه بعد) ساخته شده است. مرزهاي مورب شكلي  مابين اين بخشها وجود دارد كه بخش قدامي چپ رابه  بخش  خلفي راست نيمكره منطق واستدلال وبخش راست قدامي نيمكره تجربي را به بخش چپ خلفي نيمكره تجربي متصل ميكند. بنابر اين  كيفيت انعكاس اينه ها، به شكل  پهلو به پهلو ،جلو به عقب،ومايل  ميشود. بر اساس  Thoth ،اين در واقع همان شكل ساختاري ماست.

تلاش  به منظور تولد يك اگاهي جديد در اتلانتيس

در يك زمان مناسب” نا اكالزها” از لموريا دست به خلق و ظهور معنوي مغز(ذهن) انسان در سطح جزيره اتلانتيس زدند. هدف انها  بوجود اوردن يك اگاهي جديد بر اساس انچه كه در لموريا اموخته بودند،بود.انها معتقد بودند  كه ذهن  بايد جلوتر از جسم اين اگاهي جديد در اتلانتيس به منسه ظهور ميرسيد.  با مراجعه به اساس تصوراتThoth از ذهن در مغز انسان، اعمال وفعاليتهاي انان را بيشتر ميتوانيم درك كنيم. در ابتدا انها ديواري به ارتفاع 40 فوت و وعرض 20 فوت در وسط جزيره بنا كردند كه از يك طرف جزيره به طرف ديگر امتداد داشت بطوريكه به اصطلاح شما مجبور بوديد از داخل اب به سمت ديگر جزيره برويد. سپس يك ديوار كوچك به عرض 90 درجه در راستاي عرضي ديوار قبلي ساخته شد بطوريكه جزيره را به چهار قسمت تقسيم  ميكرد. پس از ان نيمي از جمعيت صد نفري كه جز مدرسه اسراري نا اكال بودند به يك طرف فتند ونيمي ديگر بر اساس طبيعت ساختاريشان در طرف ديگر باقي ماندند. بدين معنا كه تمام زنها در يك طرف باقي ماندند وهمه مردان به طرف ديگر رفتند .اما انچه كه من ميفهمم اين است كه اين مسئله ربطي به جنسيت كالبد فيزيكي نداشته بلكه بر اساس تقسيمات مغزي انجام شده . بدين ترتيب نيمي از مغز را وجه مونث ونيمي ديگر را وجه مذكر تشكيل داد.انها   صدها سال در شرايط فيزيكي بسر بردندتا اينكه امادگي لازم را براي برداشتن قدم بعدي بدست اوردند. .سه دسته از مردم  انتخاب شدند كه نمايانگر (corpus callosum)  باشندبخشي از مغز كه دو نيمكره راست وچپ را به هم متصل ميكند. پدر Thoth،كهThome ناميده ميشد،يكي از انها بود.او ودو گروه ديگر،تنها كساني بودند كه اجازه داشتند به تمام قسمتهاي جزيره بروند.  ولي دو طرف ديگر  كاملا جدا از هم باقي ماندند.پس از ان، اين سه گروه انرژيها ، افكار، واحساسات وتمام جوانب انساني را در يك  مغز متكامل انساني به صف كردند البته نه با سلولهاي انساني بلكه فراتر از كالبد انسان.

قدم بعدي انها پروژه درخت حيات بود كه در سطح اتلانتيس انرا بوجود اوردند . انها اين پروژه را(شكل4-4)

 

با دوازده دايره بجاي ده تا  شكل دادند اما دايره يازدهم ودوازدهم خارج از سرزمين اصلي بودند . يكي از انها در  Udal وديگري در قسمت جنوبي اين سرزمين ودر داخل اب قرار داشت. بنابراين فقط  ده  دايره روي سرزمين اصلي بود جايي كه با موقعيت ان اشنايي داريم گرچه صدها مايل در سرتا سر سرزمين انها وسعت داشت ولي انها ان را در داخل تنها يك اتم به دقت گرد اوردند(بر اساس Thoth).تمام اندازه ها وشكل شهر هاي اتلانتيس بر اساس دايره هاي كروي شكل درخت  حيات، مورد ارزيابي و انتخاب قرار ميگرفته. Plato در كتاب خودشcritias مي گويد : شهر اصلي اتلانتيس از سه حلقه ساخته شده بود كه توسط اب از هم جدا ميشده.همانطور كه در شكل(5-4)

 

نشان داده شده.او همچنين گفته بود كه شهر با سنگهاي قرمز ،سفيد وسياه ساخته شده بوده. در بحث اهرام ثلا ثه، اين جمله اخر را بهتر  ميتوانيم درك كنيم.

فرزندان لموريا چهارمين  ناميده ميشوند

در يك روز بطور ناگهاني،مدرسه اسراري  نااكال كه مركز كل اتلانتيس به شمار ميرفت، به درخت حيات، جان بخشيد. واين موجب بوجود امدن ورتكسها وانرژيهاي چرخشي در هر يك از دايره هاي درخت حيات شد.ورتكسها پايه گذاري وبنا شدند وسپس مدرسه اسراري نااكال، مركز كل اتلا نتيس، فرزندان لمورينها را چهارمين ناميد.ميليونها ميليون نفر از لمورينها كه در طول ساحل غربي وشمال امريكاي جنوبي وهمينطور جاهاي ديگر سكني گزيده بودند،خودشان را به اتلانتيس كشاندند . مهاجرت بزرگ اغاز شدومردم عادي(sunken) شروع به حركت به سمت اتلانتيس كردند. فراموش نكنيد كه انها وجه مونث يا مغز راستي ها  بودند وارتباط دروني برايشان اسان بود در هر صورت كالبد اگاهي لموريني به عنوان يك اگاهي سياره اي (نجومي) تازه به سن 12 سالگي رسيده بود وهنوز به اندازه كافي بالغ نشده بود.وخيلي از مراكز ان هنوز بكار نيافتاده بودند.ان مراكز با ان انرژيها كار ميكردند وفقط در 8 مركز از 10 مركز مهارت واقتدار كافي وجود داشت بنابراين هر كدام از مهاجرين لموريني جذب يكي از اين 8 مركز در اتلانتيس ميشد كه كاملا به خصوصيات فردي و قدرت تشخيص انها بستگي داشت.  دو ورتكس سمت چپي مورد استفاده يك نفر هم قرار نگرفت اين دو ورتكس داشتند حيات رابه سمت جلو هل مي دادند و در حيات شما  هرگز جاي خالي پيدا  نمي كنيد.حيات راه خودش را براي پر كردن فضاي خالي پيدا ميكند.براي مثال در نظر بگيريد كه در ازاد راهي پشت سر ماشيني حركت ميكنيد و از ان فاصله زيادي ميگيريد اين جاي خالي سريع توسط ماشين ديگري پر ميشود. اينطور نيست؟ اگر جايي را خالي بگذاريد حيات جاي انرا پر ميكند.اين قطعا همان چيزي بوده كه در اتلانتيس اتفاق افتاده. گرچه لمورينها فقط در 8 ناحيه از ورتكس هاي دايره اي درخت حيات جاي گرفتند ولي در اسناد مايان(Mayan) گفته شده زماني كه اتلانتيس به اعماق اب فرو رفت فقط ده شهر در روي ان وجود داشت.در حال حاضر اين اسناد ثبت شده را در موزه بريتانيا به عنوان مدارك TROANOمي توان يافت. اين مدارك تقريبا حدود 3500 سال قدمت داشته ودر ان جزئيات چگونگي فرو رفتن اتلا نتيس را به اعماق ابها بيان ميكند. اين سند مايان نام دارد وشامل مدارك وفرضيه هاي معتبر وموثقي در اين رابطه ميباشدمترجم ان ،  مورخ فرانسوي ، Le Plongeon ، در مورد اين اتفاق چنين ميگويد:

در سال ششم  Kan دريازدهم Muluc  در ماه Zak زلزله وحشتناكي به وقوع پيوست وبي وقفه تا سيزدهم Chin ادامه دا شت.كشور تپه هايMud  ، ،سرزمين Mu ، قرباني شده بود ودوبار  زيرو رو شد. و در يك شب ناپديد شد وبستر رودخانه بطور متوالي  ومدام توسط فشار هاي اتشفشاني نيز ميلرزيده.اين بستر ،محصور شده  و موجب شد كه سرزمين اتلا نتيس چند بار در مكانهاي مختلف به زير اب فرو برود  ودوباره در جاهاي ديگر بالا بيايد وده كشور از هم گسيخته وبه اين طرف وان طرف پرتاب شدند وديگر  قدرت ايستاده گي در برابر  چنين تكانهايي را نداشتند و در نهايت با 64 ميليون سكنه به زير اب فرو رفتند.  ده كشور ي كه در اينجا به ان اشاره ميشود منظور ده نقطه درخت حيات  است . وقتي اين اسنادرا مي بينيد متوجه ميشويد كه اين سرزمين با تكانهاي شديد حاصل از انفجارات اتشفشاني از داخل واطراف محاصره شده بوده واهرام وهمه چيزهاي ديگر تخريب شده ومردم در تلاش بودند تا با قايق فرار كنند. اين اتفاق به زبان مايان كه زبان تصويري  بوده  شرح داده شده.

به ثمر نرسيدن سير تكامل اگاهي

دو ورتكس خالي نژادهاي ماورايي را بسوي خود جلب كردند

بر طبق نظريات Thoth دو نژادماورايي براي پر كردن  دو ورتكس خا لي مداخله كردند انها از دو نژاد كاملا متفاوت بودند. نژاد اول از اينده  ما مي امدند وHebrew ناميده ميشدندThoth  ميگويد انها از سياره ديگري امده بودند ولي نمي دانيم كدام سياره ؟ انها به اندازه كافي به درجه تكامل براي ورود به چرخه بعدي دست نيافته بودند مثل دانش اموزي كه  دانش لازم را براي ورود به كلا س  بالاتر بدست نياورده و بايد همان كلاس را از نو تكرار كند. بنابراين انها نيز مجبور شدند چرخه را  دوباره تكرار كنند. انها از هوشمندي  واگاهي خاصي برخوردار بودندو چيزهاي زيادي ميدانستند كه ما در حال حاضر هيچ اطلاعاتي در مورد ان نداريم واصلا چيزي راجع به ان  نميدانيم.انها رسما  از مقامات كيهاني اجازه داشتند كه در روند  تدريجي تكامل در ان زمان مداخله كنند.بر اساس نظريات Thoth انها دران زمان حامل انديشه هايي بودند كه ما هنوز هيچ نظريه اي در مورد انها نداريم براي اينكه هنوز به ان سطح از اگاهي دست نيافته ايم.. به نظر من اين تبادلا ت   در طي روند تكامل به سود ما بوده . چون مشكلي با امدن انها به زمين وجايگزين  شدنشان نمي توانسته وجود داشته باشد . نژاد دوم  موجوداتي  بودندكه در ان زمان با ورودشان مشكلا ت زيادي  را بوجود اوردند، انها،موجوداتي از سياره اي نزديك به مريخ بودند.(ميدانم كه كمي عجيب بنظر ميرسدولي عجيب تر از ان وقتي است كه من در سال 1985راجع به اين پيشينه، قبل از اينكه مردم از Richard Hoagland تقاضا كنند كه برايشان سخنراني كند،داشتم صحبت ميكردم.)بدليل موقعيتي كه در جهان توسعه پيدا كرد اين مسئله كاملا  ا شكارشد وبه اثبات رسيد. وان اين كه نژاد مذكور هنوز هم عامل بوجود اورنده مشكلات اساسي در جهان است. منظور دولتهاي  سري وتريليونرها ي دنيا است از منسوبين به كره مريخند كه اكثرا داراي ژن مارشين ميباشند وكا لبد احساسات وعواطف در انها بسيار ضعيف است ويا اصلا وجود ندارد.

مريخ پس از طغيان شيطان

براساس نظريات Thoth، كمتر از يك ميليون  سال پيش،  مريخ  ظاهرا  ، خيلي شبيه به زمين بنظر  مي رسيد.مر يخ سياره اي زيبا ورويايي با درختان ابها واقيانوسها بود.

اما ناگهان اتفاقي براي انها افتاد كه مجبور شدند در ان زمان در مورد ان كاري بكنند وان طغيان شيطان بود.خيلي پيشتر از اين ازمون همه ما در محضر خداوند در كنار ديگر مخلوقات در معرض ازمون بوديم –  در معرض ازمونهاي پي درپي  شبيه به  (تمرد شيطان) قرار داشتيم.(تمرد شيطان از محضر خداوند البته اگر شما انرا تمرد وطغيان  بناميد).كه شيطان  چهار باربه انجام ان مبادرت  ورزيده بوده است.به عبارتي ديگرشيطان در كنار سه موجود ديگر به انجام كاري يكسان مبادرت ورزيدند و نتيجه ان هر دفعه ايجاد حداكثرهرج ومرج در كيهان بود. بيش از يك ميليون  سال پيش مارشينها به سومين طغيان ملحق شدند  اين سومين مرتبه اي بود كه حيات تصميم گرفت اين تجربه رابدست اورد اما با شكست مواجه شد.سيارات در هر جا كه بودند تخريب شدند ومريخ نيز يكي از انها بود.حيات تلاش ميكرد كه موجوديتي جداي از خداوند خلق كند كه عين همين ماجرا در حال حاضر نيز ادامه دارد . به عبارتي ديگر بخشي از حيات مبادرت به جدايي خودش از ديگر حياتها  كرد تا موجوديت خاص خودش را خلق كند.به هر حال از ان زمان هر كسي براي خودش خداست. خيلي خوبه شما هم مي توانيد امتحان كنيد.فقط تنها اشكالي كه وجود دارد اين است كه هرگز ديگر بيشتر از ان  عمل نكرد..وقتي كسي سعي ميكند از خداوند جدا شود كيهان ارتباط شفقت را با ان موجود قطع ميكند.بنابراين وقتي مارشينها (وخيلي هاي ديگر)موجوديت جداگانه خود را خلق كردند،كيهان ريسمان عشق وشفقت  را قطع كرد و كالبد عواطف واحساسات از انها جدا شد بنابراين انها مذكر خالص شدند. بدون وجه مونث يا داراي كمي از خصوصيات وجه مونث. انها كاملا تبديل به موجودات منطقي شدند بدون احساسات. مثل اقاي اسپاك در فيلم جنگ ستارگان كاملا منطقي شدند.انچه كه در مارس(مريخ) وصدها جاي ديگر اتفاق افتاد موجب بروز جنگ شد. زيرا كه ديگر نه شفقتي وجود داشت ونه عشقي و سياره مريخ به  ميدان جنگ تبديل شد و جنگ همينطور ادامه پيدا كرد. انها جنگ را در سطح مريخ گسترش دادند تا جايي كه سياره شان تخريب شد ومعلوم شدكه مريخ ديگر نميتوا ند به حيات خود ادامه دهد. پيش از اينكه مريخ تخريب شود، ساكنينش اهرام چهار گوش بزرگي ساختند كه عكس انرا در جلد دوم مشاهده ميكنيد. پس از ان انها اهرام سه گوش ،چهار گوش ،وپنج گوشي بنا كردند.احتمالا  ساختمان پيچيده اي اينچنين قادربود يك تركيبي جديد بنامMer-KA-Ba  (ر.ش به صفحه 127 ) را خلق كند . ميبينيد   شما ميتوانيد يك وسيله نقليه فضايي شبيه به سفينه  داشته باشيد يا ساختارهاي ديگري كه همين كار را مي كنند .انها  يك ساختمان ساختند جايي كه قادر باشند هر انچه د ر جلو وپشت  در زمان دارند ببينند. ويك سفينه برا ي طي كردن فاصله هاي ترسناك ودوره هاي زمان.گروه كوچكي از مارشينها سعي كردند قبل از تخريب كامل مارس از انجا فرار كنند بنابراين خودشان را به اينده منتقل كردند وقبل از اينكه مارس تخريب بشود ،مكان مناسبي پيدا كردند ودر ان جايگزين شدند.ان مكان سياره زمين بود.اما در  65 ميليون سال پيش.انها ان ورتكس كوچك در سطح اتلانتيس را شناسايي كردندو بدون اجازه وارد ان شدند انها از همان متمردين بودند..انها به روش مرسوم در ان زمان اعتنايي نكردند. گفتند بسيار خوب اين كار را انجام دهيم ودرست در داخل ان ورتكس قدم گذاشتند وبه اين ترتيب به جريان سير تكامل ملحق شدند.

مارشينها  اگاهي نابالغ انساني را مورد تجاوز قرار ميدهند وانرا بدست ميگيرند

عده كمي از مارشينها  بودند كه حقيقتا ميتوانستند از بناها وماشينهاي  اگاهي  فضا زمان استفاده كنند. اولين  اقدامي كه بعد از ورود به زمين انجام دادند، بدست گرفتن كنترل اتلانتيس بود.انها تصميم داشتند با جنگ برتري خود را اعلام كنند وتمام اختيارات را بدست گيرند.اما در هر صورت بسيار اسيب پذير بودند و چون تعدادشان اندك بود نتوانستند اينكار را بكنند. وبالاخره تسليم اتلانتيسين هاي لموريني شدند.گرچه قادر بوديم جلوي انها را بگيريم كه ما را مغلوب نكنند ولي نتوانستيم انها را باز گردانيم.زماني كه انها در روند سير تكاملي ما وارد شدند،ما مثل دختران 14 ساله اي بوديم كه مورد تجاوز مردان 60 يا 70 كه خيلي از ما بزرگتربودند قرار گرفتيم ما هيچ راه چاره اي نداشتيم.انها اصلا برايشان مهم نبود كه ما چه احساسي داريم وراجع به انها چه فكر ميكنيم.انها بزور وارد حريم ما شدندوگفتند: “چه بخواهيد وچه نخواهيد ما اينجائيم”اين حقيقتا هيچ فرقي با انچه كه ما در امريكا با امريكايي هاي اصيل انجام داديم، نداشت.يكبار در اغاز كشمكشها پايان يافت و توافق شد كه مارشينها سعي كنند فقدان وجه مونث خويش را درك كنند.اين همان احساسات و عواطفي  بود كه هرگز در انها يافت نميشد.  همه كشمكشها در دراز مدت كم كم  فرو نشست.اما مارشينها كم كم شروع بهصورت عمل دادن  به تكنولوژي مغز چپي ها كردنكه لمورينها از ان چيزي نمي دانستند همه دانشي كه انها در اختيار داشتند مربوط به بخش راست مغز ميشد،كه ما امروزه اطلاعات كمي راجع به ان داريم. ماشينهاي سايكوترونيك و دوزينگ رادز واين قبيل چيزها مربوط به تكنولوژي راست مغزي ها بود.اگرشما عملا تكنولوژي مغز راستيهاي مونث را مي ديديد، مات ومبهوت ميشديد.اگر شما ميتوانستيد  تكنولوژي مغز راستيها را در ذهن خود متصور شويد،هر كاري كه ميخواستيد ميتوانستيد انجام دهيد، همينطور تكنولوژي مغز چپي ها را ،اگر  كه همه پتانسيلشان را در اختيار شما ميگذاشتند.ولي ما حقيقتا هيچ نيازي به هيچ كدام از انها نداريم. واين همان راز بزرگي است كه فراموشش كرديم.مارشينها اختراعات مغز جپي ها را يكي پس از ديگري بهم زدند تا بالاخره روند تكامل ما را از حالت تقارن خارج ساختند ،چرا كه ما از نيمكره سمت چپ شروع به ديدن همه چيز كرديم و  ما ازمونث به مذكر تبديل شديم. ما خصوصيات وطبيعت خود را ،از انچه كه قبلا بوديم ،تغيير داديم .مارشينها كم كم حكومت را بدست گرفتند تا بالاخره همه چيز بدون جنگ ودعوا تحت كنترل انها درامد، انها تمام قدرت وسرمايه ها را  بدست گرفتند..جنگ بين مارشينها ولمورينها(هيبروها را نيز من اضافه ميكنم) حتي تا اواخر عمر اتلانتيس، هرگز فرو كش نكرد.انها از همديگر متنفر بودند.وجه مونث لمورينها بطور كل كنار گذاشته شدو مانند افراد  ناشايست  مورد تهديد قرار گرفت. شرايط بدي حاكم بود.اين مثل ازدواجي بود كه وجه مونث اصلا انرا نمي پسنديد.نميدانم كه ايا مردان مارشين به زني كه به انها علاقه نشان ميداد اعتنايي ميكردند يانه؟اين شرايط به مدت طولاني ادامه يافت ،  تا تقريبا 26 هزار سال پيش كه بتدريج مرحله(دوره) جديدي اغاز شد.

فرو نشستن منازعه بعدي وتغيير وضعيت قطب كوچكتر

در حدود 26 هزار سال پيش ما تحول كوچكي در اگاهي وتغيير وضعيت قطب كوچك را داشتيم واين جابجايي جايگزين همان نقطه اي در قطب  از مسير خود منحرف شده اي گرديدكه مبادرت الاعتدالين ناميده ميشود(مبادرت الاعتدالين منظور حركت كند دو نقطه اعتدالين بطرف مغرب در اثر نفوذ خورشيد و ماه بر اجسام خط استوايي زمين است)كه الان ما به سمت ان بازگشتيم(بيضي كوچكي  كه در نقطه A  درشكل(6-4 ) ميبينيد.

 اين مسئله گرچه   توسط علم به اثبات رسيده بود ولي كافي نبود.دو بيضي كوچك در روي اين چرخه در جايي قرار دارندكه اين تغييرات در ان بوجود مي ايند وما الان درست برگشتيم به نقطه A .  در زمان تغيير وضعيت اين قطب،قسمتي از اتلانتيس كه احتمالا به اندازه نيمي از جزيرهRhode  بود،به زير اب فرو رفت واين مسئله وحشت زيادي در اتلانتيس ايجاد كردچرا كه انها فكر ميكردند همه سرزمين خود را دارند از دست ميدهند.مثل همان اتفاقي كه در لموريا افتاد. تا ان زمان ،بيشتر توانايي هاي خود را براي پيشگويي اينده از دست داده بودند مدتها از ترس مثل بيد به خود مي لرزيدند چون نميدانستند كه چه اتفاقي قرار است برايشان بيافتد. تا يكصد سال بعد نيز در اين شرايط باقي ماندند تا اينكه ترس و وحشتشان كم كم فروكش كرد.200 سال طول كشيد تا انها دوباره به ارامش دست پيدا كنند.زماني كه بالاخره نگرانيهايشان از تغيير وضعيت اينده زمين به ارامش تبديل شد،در نقطه اي دورتر از نقطه A قرار داشتند اما خاطراتشان هنوز در انجا باقي بود .انها براي مدتي در ارامش بسر بردند تا اينكه در حدود 13000 يا16000 سال پيش اتفاق غير منتظره اي افتاد و ان نزديك شدن شهاب سنگي  بزرگ به سمت زمين بود.اتلانتيسين ها بدليل اينكه تكنولوژي پيشرفته اي نسبت به تكنولوژي امروز ما داشتند، از وجود ان در زماني كه هنوز در  فضاي خارج از منظومه  شمسي بود، مطلع شدندو شاهد نزديك شدن ان به زمين بودند.اين مسئله جدال بزرگي در اتلانتيس براه انداخت. مارشينها با وجود اينكه جزء اقليت وتحت كنترل بودند،ولي ميخواستند با تكنولوژي ليزريشان انرا منفجر كنند. اما يك اختلاف بزرگ در بين جمعيت لموريني،بر عليه مارشينهايي كه از تكنولوژي مغز چپي ها استفاده مي كردند وجود داشت.وجه مونثي ها گفتند كه اين شهاب سنگ به خواست ومشيت الهي به سمت ما ميايد،بايد اجازه بدهيم به طور طبيعي به مسير خودش ادامه بدهد.بگذاريد به زمين بخورد اين همان چيزي است قرار است اتفاق بيافتد. .مارشينها مخالفت كردند وگفتند :  ما زمان زيادي نداريم بگذاريد انرا در فضا منفجر كنيم والا همه ما كشته خواهيم شد. بعد از مشاجرات طولاني بالاخره مارشينها ناخواسته تسليم شدند كه اجازه بدهند كه شهاب سنگ به زمين برخورد كند.وقتي ان شهاب سنگ به زمين رسيد با صدايي بلند  شبيه به جيغ وارد اتمسفر زمين شد وسپس درست در ساحل غربي اتلانتيس ،جايي نزديك به چارلستون در كاروليناي  جنوبي فعلي كه در ان زمان در قعر اقيانوس بود، داخل اقيانوس اتلانتيس فرود امد.در حال حاضر بقاياي ان تبديل به چهار ايالت شده. علم نيز اثبات كرده كه اين شهاب سنگ  بين 13 تا16 هزار سال پيش به زمين برخورد كرده.وانها هنوز تكه هايي از ان را در زمين مي يابند گرچه بيشتر قطعات ان در چارلستون تجمع يافته . يكي از دو قسمت بزرگ ان، به بخش اعظم اتلانتيس، در ناحيه اي در جنوب غربي اصابت كرد.

اين دو گودال عظيم درسمت چپ در كف اقيانوس اتلانتسيس ميتوانسته عامل اصلي غرق شدن اتلانتسيس باشد.همه اتلانتيس در ان زمان به زير اب فرو نرفت اما دست كم يكصد سال بعد اين اتفاق افتاد.

تصميم سرنوشت ساز مارشينها

بخشي از شهاب سنگ كه به جنوب غربي ناحيه اي از اتلانتيس اصابت كرده بود درست در جايي بود كه مارشينها در انجا زندگي ميكردند وعده كثيري از جمعيت انها كشته شدندانها از تصميمي كه ناخواسته به ان تن در داده بودندبسيار متضرر شدند چون بهر حال براي انها بسيار دردناك بود .اين ماجرا سراغاز نزول سطح درجه اگاهي در سطح زمين بود وانچه  كه جايگزين شد بذر تلخكامي ورنج بود.همان بذري كه در حال حاضر ما نيز با ان بسر ميبريم.مارشينها گفتند : همه چيز تمام شد وما از شما جدا ميشويم.از امروز به بعد هر كاري كه دلمان بخواهد انجام ميدهيم وشما نيز هر كاري ميخواهيد بكنيد اما ما كنترل زندگي خودمان را ،خودمان بدست ميگيريم ومثل گذشته ها به حرفهاي شما گوش نميكنيم. ما اين  تجربه در زندگي هايي كه منجر به طلاق ميشود در دنياي خود ميبينيم وعاقبت فرزندان  طلاق را. به دنياي خودمان نگاه كنيد ما نيز همانند همان بچه ها هستيم. مارشينها تصميم گرفتند زمين را تسخير كنند. كنترل وتحت نظارت بودن ،  اولين فصل مشترك  مارشينها با  هستي بودكه ،خشم انها را برانگيخت.انها شروع به ساختن بناهاي پيچيده كردند درست شبيه همانهايي كه در مارس در سالهاي اوليه بنا كرده بودند.براي اينكه بتوانند يك Mer-Ka-Ba  ساختگي ومصنوعي بوجود بياورند  دچا ر مشكل شدند وان اين بود كه حدود پنجاه هزار سال از زماني كه انها انرا ساخته بودند ميگذشت وانها بخاطر نمي اوردند كه در ان زمان دقيقا چه كرده بودند.اما فكر ميكردند كه ميتوانند اينكار را بكنند بنابراين انها ساختمانها  را بنا كردند وازمايشات خود را از سر گرفتند.اين ازمايش مستقيما به  زنجير ه mer-ka-ba  كه باازمايشاتي كه دست كم يك ميليون سال پيش در مارس اغاز شده بود مرتبط ميشود. پس از ان يك نفر اين ازمايش را در سال 1913در روي زمين انجام داد وپس از ان نفر ديگري در سال1943(كه ازمايش  فيلا دلفيا ناميده شد)و ديگري در سال   1983 اين ازمايش را انجام داد (كه ازمايش مونتاك ناميده شد)ويك نفر ديگر نيز فكر مكنم در سال 1993 تلاش ميكرد در نزديكي جزيره بي ميني (Bimini) اين كار را انجام بدهد.اين تاريخها همه پنجره هايي از زمان بودند كه به منظور ايجاد شرايط هارمونيك ، بروي ما گشوده شدند. به منظور موفقيت هر چه بيشتر، اين پنجره هاي گشوده، مي با يست با فواصل زماني منطبق ميشدند.اگر مارشينها موفق ميشدندتركيب هارمونيك Mer-Ka-Ba را سازمان دهي كنند قطعا در اهدافشان كنترل تمام سياره را به عهده ميگرفتند.انها ميتوانستند  هر موجودي را در كره زمين به خدمت بگيرند كه هر كاري كه دلشان ميخواهد براي انها انجام بدهد اگر چه اين همان معني وارث سلطنت بودن را مي دهد.هيچ موجوديت برتري كه درك حقيقي از هستي خودش داشته باشد،( براي كنترل ديگران) ، بر چنين تختي تكيه نميزند.

https://i0.wp.com/petawilkinson.com/wp-content/uploads/2010/02/merkaba.jpg

شكست مارشينها براي ايجاد Mer-Ka-Ba

مارشينها بناهايي در اتلانتيس ساختند وتمام ازمايشات خود را سازماندهي كردند وپس از ان  انرژي را به جريان انداختند.تقريبا فوري كنترل ازمايشات خود را از دست دادند مثل افتادن بين فضا وزمان درجه تخريب وانهدام  وحشتناكتر از ان بود كه من بتوانم  توصيف كنم.

در اصل شما مشكل بتوانيد اشتباهي بزرگتر از خلقMer-Ka-Ba  غير قابل كنترل مرتكب شويد.نتيجه اي كه اين ازمايش ببار اورد باز شدن شكافهاي سطوح پايين تر زمين بود، انهم نه سطوح بالايي  بلكه سطوح هاي پاييني. براي توضيح  بيشتر،مثا لي ميزنيم. بدن انسان داراي غشاء هايي در قسمتهاي مختلف است مثل كبد ،معده ،چشمها وغيره اگر شما چاقويي برداريد ومعده را يك برش عرضي بدهيد درست مثل اين ميماند كه شما در حجم وسيعي از سطح زمين  شكاف ايجاد كنيد.توسط اين غشا ء وسيع قسمتهاي گوناگون ومختلف از ديگر قسمتها جدا ميشوند واين به معني بهم پيوستن انها نيست وشما قرار نيست بجاي شريان در معده خون داشته باشيد. هدف سلولهاي خوني كاملا متفاوت از انچيزي است كه در سلولهاي معده  وجود دارد.مارشينها هم كاري كردند كه تقريبا زمين را از بين بردند اين فاجعه هاي محيطي كه اين روزها تجربه ميكنيم در مقايسه با ان زمان هيچ است.. اگر چه مشكلاتي كه در حال حاضر داريم ارتباط مستقيمي با انچه كه در گذشته انجام داده ايم ،دارد. محيط ما بادرك درست وعشق كافي ميتوانست در يك روز ترميم بشود. اما اگر ازمايشات انها ادامه پيدا ميكرد،همه زمين براي ابد نابود ميشد.و ما ديگر نميتوانستيم از زمين به عنوان يك پايه استفاده كنيم .مارشينها اشتباهات زيادي مرتكب شدند.حوزه هاي Mer-Ka- Baاز كنترل خارج شده، اول از همه  شمار زيادي از نيروهاي (روحهاي) ابعاد پايين تر را به داخل  ابعاد بالا تر ازاد كرد.اين نيروها بزور وارد دنيايي شدند  كه دركي از ان  نداشتند و چيزي راجع به ان نميدانستند انها در ترس مطلق بودند.انها مجبور بودندكا لبد داشته باشند وزندگي كنند ،بنابر اين يكراست به سمت انسانها ومردم رفتند و هر صد تن از انها به درون كا لبد يك شخص اتلانتيسي حلول كرد ند وانها را  كاملا تسخير نمودند .اتلا نتيسينها نمتوانستند از ورود انها به كا لبدهايشان جلوگيري كنند. بالاخره هر كا لبدي در اين دنيا  توسط اين نيروها(موجودات) اشغال شد.اين نيروها موجودات حقيقتا زميني بودند ولي كمي متفاوت تر  نه  از اين بعدي كه ما هستيم.اين رويداد اسف بار ترين حادثه اي است كه احتمالا زمين  تا بحال  به خودش ديده.

ميرا ث از هم گسيخته : مثلث بر مودا

مارشينها مبادرت  به كنترل دنياي جايگزين شده در نزديكي يكي از جزايره  اتلا نتين  در ناحيه اي كه هم اكنون مثلث برمودا نام دارد،كردند . در انجا در كف اقيانوس  ساختماني  وجود داردكه  شامل سه ستاره چهار پر محوري است كه در حوزه هاي الكترو مغناطيسي روي همديگر قرار گرفته اند.و يك Mer-Ka-Ba ساختگي را بوجود مي اوردكه تا سطح اقيانوس وداخل فضاهاي عميق امتدادپيدا ميكند.اينMer-Ka-Baكه  كاملا خارج از كنترل است  مثلث برمودا ناميده ميشودزيرا راس يكي از زاويه هاي ستاره چهار پر، ان زاويه اي كه ثابت  است، در انجا با فضاي بيرون اب يك مقاومتي را  ايجاد ميكند. دو حوزه ديگرضد محوري هستند وحوزه اي كه سريعتر  در حال چرخش است گاهي اوقات در جهت عقربه هاي ساعت حركت ميكندكه شرايط بسيار خطرناكي را بوجود مي اورد.(وقتي ميگويم در جهت عقربه هاي ساعت،منظور منشاء حوزه است نه خود حوزه . حوزه خودش براي چرخش در جهت مخا لف عقربه هاي ساعت ظاهر ميشده)وقتي اطلاعات بيشتري راجع به  Mer-Ka-Ba بياموزيد، اين موضوع را بيشتر درك ميكنيد. وقتي اين حوزه سريعتر در خلاف جهت عقربه هاي ساعت ميچرخد(از منشاء خودش) همه چيز خوب پيش مي رود.

.اما وقتي  كه در  جهت عقربه هاي ساعت (از منشاء خودش)ميچرخدان وقت است  كه شرايط بدي بوجود مي ايد. بيشتر هواپيما ها وكشتي هايي كه در مثلث برمودا ناپديد شده اند به خاطر حوزه غير قابل كنترل انجا ظا هرا به بعد ديگري منتقل شده اند .علت عمده ايجاد ناهنجاريها در جهان، وناهنجاري بين انسانها .مثل جنگ، مشكلات زناشويي، اختلالات عاطفي وغيره بخاطر عدم تعادل اين حوزه است. اين عدم تعادل در حوزه نه تنها عامل ناهنجاري در روي زمين است بلكه باعث ايجاد ناهنجاري عجيب و غريبي در نقاط دوري از فضا كه هستي بنيان نهاده شده،نيز ميشود.يكي از دلايلي كه موجوديتهايي  بنامGray , وET (كه ما در زمان مقتضي راجع به ان صحبت ميكنيم)تلاش ميكنند انچه را كه سا ليان گذشته اتفاق افتاده  اصلاح كنند ،همين است.اين مشكل كه در سرتا سر زمين گسترش يافته،مشكل كوچكي نيست.انچه كه انها به سر اتلانتيس اوردند، بر خلاف قوانين كل كيهان بود.قانوني نبود اما انها در هر حال اينكار را انجام دادند. حل شدن اين مشكل تا سال 2012 بطول ميانجامد. ET هاي زيادي هم موجود نيستند كه در اين ميان كاري انجام بدهند اما انها احتمالا سعي خودشان را خواهند كرد.

راه حل:شبكه اگاهي انسان كامل

اساتيد متعا لي به كمك ز مين مي شتابند

زماني كهMer-Ka-Ba ساختگي با شكست مواجه شد حدود 1600 نفر از اساتيد متعا لي در روي زمين وجود داشتند.انها تمام تلاش خود را براي بهبود شرايط زمين  بكار بستند.سعي كردند لايه هاي چند بعدي را ترميم كنند وموجوداتي را كه انسانها را تسخير كرده بودند از وجود انها زدوده و انها را به دنياي خودشان باز گردانند. انها هر كاري كه مي توانستند در سطوح مختلف انجام دادند.انها تمام موجودات را بيرون راندند وحدود 90 تا95 در صد يا بيشتر را درمان كردند اما هنوز افرادي پيدا ميشدند كه بطور غير معمول اين موجودات دركا لبد انها زندگي ميكردند.شرايط در ان زمان روز به روز بدتر ميشد. همه سيستمها در اتلانتيس چه ما لي و،اجتماعي ، همه جوانب زندگي از هم پاشيد و رو به انحطاط گذاشت . .ساكنين ان به بيماري هاي عجيب وغريبي دچار شدند وبقيه ساكنين براي حفظ بقاي خودشان مجبور به ترك ان مكان شدند وبدنبال شرايطي ميگشتند  كه بتوانند به زندگي خود ادامه بدهند. اين شرايط رفته رفته بدتر ميشد براي مدت زماني طولاني جهنمي در زمين بپا شد وسياره شرايط وحشتناكي داشت . اگر اين شرايط توسط اساتيد بهبود نمي يافت قطعا پايان دنيا فرا رسيده بود. اساتيد متعا لي (كه از بالاترين شرايط اگاهي در ان زمان برخوردار بودند)نميدانستند  كه چه بكنند تا دوباره ما را به شرايط گذشته و در سايه لطف و بركات  خداوندي باز گردانند. منظورم اين است كه واقعا نميدانستند كه چه بكنند. در مقايسه با حوادثي كه انها را تحت فشار قرار داده بود ،كودكي بيش نبودند.هيچ فكري براي بهبود اوضاع نمي توانستند بكنند. بنابر اين دست به دعا برده و به درگاه اگاهي هاي بالاترپناه بردند وبه درگاه هر انكه در مقر كيهان صداي انها را مي شنيد دعا كردند. انها دعا كردند ودعا كردند تا اينكه اين موضوع   در سطوح بالاتر حيات مورد بررسي قرار گرفت.

https://i2.wp.com/i280.photobucket.com/albums/kk177/sys71/merkaba-weltkugel.jpg

Notes:

بر طبق نظرThoth     انهائيكه معتقدند تا قبل از سال 2012 ما  به منظور اصلاح حوزه  اتلانتيني خارج از بعد فعلي خواهيم بود احتمالا حق دارند ، چون حتي اگر زمين تا ان زمان بطور احتمالي در بعد چهارم قرار بگيرد.،در سومين سال از بعد خودش كامل شده.

مشابه چنين اتفاقاتي در گذشته در سيارات ديگر هم رخ داده واين اولين بار نبوده بنابر اين پيش از اينكه حقيقتا چنين اتفاقي بيافتد اساتيد متعالي و دوستان كيهاني شان ميدانستند كه ما داريم از فضيلتها دور ميشويم واز سطح اگاهي بالاتر به پايين  ميافتاديم. انها مي دانستند كه ما داشتيم از منظر حيات دور ميافتاديم نگراني انها از اين بود كه بتوانند هر چه زودتر راهي بيابند كه ما را از مسير سقوط باز گردانند.انها بدنبال راه حلي بودند كه همه زمين را درمان كنند وهر دو بخش نور وتاريكي را نجات بدهند. براي انها مهم نبود كه ان قسمت كه مارشينها هستند را نجات بدهند يا ان قسمت كه لمورينها  زندگي ميكردند ويا قسمتهاي ديگرزمين را .انها بدنبال شرايطي بودند كه بتوانند همه زمين را بهبود ببخشند وساكنين ان را نجات بدهند . سطوح بالاتر اگاهي به موازات نقطه نظر ما وانها پيش نميرفت و فقط يك اگاهي بود كه در طول همه حيات جاري بود وانها سعي ميكردند همه را به سمت احترام وشفقت به يكديگر باز گردانند.انها ميدانستند كه تنها كاري كه ميتوانستند انجام بدهند اين بود كه ما را به سمت اگاهي انسان كامل سوق بدهند .مرحله اي از اگاهي كه ميشود وحدت ويگانگي را در ان ديد وميدانستند كه ما بدين طريق ما از انجا  به ديار شفقت ومهرباني رهسپار ميشويم . انها مي دانستند  كه اگر ما  تصميم ميگرفتيم به ان شكاف برگرديم ، ما مجبور بوديم به عنوان يك سياره ، تا پايان 13000 سال چرخه كه الان در ان هستيم  در اگاهي انسان كامل باشيم .اگر تا ان زمان در شرايط اگاهي انسان كامل قرار نمي گرفتيم هرگز نمي توانستيم انرا  بدست اوريم .وما خودمان را نابود ميكرديم. گرچه روح ابدي است و رشته هاي حيات  از هم گسيخته  ميتواند فاني و زود گذرباشد .تنها مشكل اينجا بود كه ما به تنهايي،  حداقل در  مدت زماني كوتاه، نميتوانستيم خودمان را به درجه اگاهي انسان كامل برسانيم.در گذشته خيلي دور پيش از اينكه قادر باشيم بطور طبيعي به بالا بازگرديم ،يكبار به اين سطح افتاده بوديم. ما بخشي از اگاهي برتري بوديمكه به ما عشق ميورزيد ودر كنار عشقي كه به ما داشتما را ياري ميكرد كه هر چه زودتر ودر صورت امكان دوباره به سمت ان اگاهي ابدي باز گرديم. مثل اين ميماندكه بچه اي داشته باشيد  ويك ضربه محكم  به سرش بزنيد تا كله اش تكاني بخورد وهر چه زودتر به هوشياري خودش برگردد. بالاخره تصميم گرفته شدكه يك نوع روش استاندارد كه بطور معمول در اين شرايط كار مي كند(البته نه هميشه) بكار گرفته بشود.و ان يك ازمون بود.مردم زمين هميشه در معرض پروژه ازمونهاي كيهاني بوده اند به منظور ياري و هدايت ما روي خودمان ازمون ميشديمو اين كار توسط موجودات خاكي يا چيزي شبيه به انها انجام نميشد. انها بسا ده گي به نشان دادند كه چه كنيم.دستورات  به ما داده شده كه چگونه  سر از اين ازمون در اوريم وما حقيقتا انرا با موفقيت انجام داديم. در مورد سيرين ها چه ؟ منجيان ما صادقانه  معتقد بودند كه ،(گرچه ميدانستند) خيلي نزديك است ولي ما از پس ان برمي ا مديم . در حقيقت ،اگر مطمئن نبودند كه ما از پس ان برمياييم اين اجازه از مقر فرماندهي كيهان براي انجام اين ازمون  داده نميشد. شما نميتوانيد به مقامات كيهاني دروغ بگوييد.

شبكه نجومي

در اين نقطه تا زماني كه شما  روشي را كه انها تصميم داشتند اجرا كنند را درك كنيد، من…………….

لازم است راجع به شبكه با شما صحبت كنم..شبكه نجومي يك ساختمان كريستالي اتريك است كه اطراف سياره ما را فرا گرفته و حافظ اگاهي هر يك ازگونه هاي حيات است.اين شبكه داراي يك نيمكره الكترومغناطيس است كه به بعد سوم مربوط ميشود . البته در هر بعدي كه باشد به نيمكره بعد بالا تر نيز اختصاص دارد. .علم نيز قطعا در اينده اين را كشف ميكندكه براي هرگونه اي در جهان يك شبكه اتري وجود دارد. در ابتدا  سي ميليون شبكه در اطراف زمين وجود داشته اما در حال حاضر 13 يا15 ميليون شبكه در اطراف زمين وجود دارد كه بسرعت در حال ازدياد است .اگر فقط دو تا حشره درسياره موجود باشند و يك جايي درIowa نشسته باشندانها داراي شبكه اي هستند كه در تمام اطراف محيط سياره شان امتداد يافته والا نمي توانستند زنده بمانند وزندگي كنند.اين خاصيت بازي است.هر يك از اين دو شبكه اصول هندسي خاص خودشان را دارند كه كاملا منحصر به فرد است و مشابه ديگري ندارد.نوع كالبدي هم كه دارند درست  همانگونه منحصر به فرد است .نقطه نظر انها وتفسيرشان از هستي نيز منحصر به فرد است شبكه  انسان كامل حامل اگاهي انسان كامل براي سياره است.واگر اين شبكه در انجا وجود نداشته باشد ما نميتوانيم به اگاهي انسان كامل دست پيدا كنيم.اين شبكه در زمان اتلانتين ها نيز وجود داشته گرچه اگاهي ما خيلي جوان ودر مرحله اغاز فعاليت خود در  يك زمان معين در طي مبادرت الاعتدالين(جابجايي دونقطه اعتدالين )بوده انها ميدانستند كه اين اگاهي توسط مارشينها وبدون اراده استقرار يافته و دستخوش عوامل خارجي شده.بنابراين انها تصميم  گرفتند ،به طور مصنوعي ، شبكه اگاهي انسان كامل را در اطراف زمين فعال كنند.ان شبكه يك شبكه زنده ولي با ساختار مصنوعي بود.مثل درست كردن يك كريستال مصنوعي كه از روي سلول  يك كريستال زنده ساخته ميشود.سپس در زمان مقتضي قبل از اينكه خودمان را به نابودي بكشانيم.شبكه جديد كامل شد و ما توانستيم از سطح قبلي به سطح بالاتر صعود كنيم.

فرضيه يكصدومين ميمون

 

احتمالا شما تابحال كتاب يكصدومين ميمون نوشتهKen Keyes و يا كتاب جزر ومد زندگي  پديده نا خود اگاه نوشتهLyall Watsonرا خوانده ايدكه تحقيق علمي پروژه اي  بروي ميمونها ي Macaca fuscataكه مدت 30 سال بطو ل انجاميده را شرح ميدهد دانشمندان در جزيره Koshima  ژاپن  كه داراي بافت وحشي است سيب زميني هاي شيريني در داخل شن حفر كردند چون ميمونها سيب زميني شيرين خيلي دوست داشتند البته نه انهايي را كه گلي و كثيف بودند. يك ميمون ماده 18 ماهه كه Imo نام داشت اين مشكل را توسط شستن سيب زميني ها حل كرد.او اين كلك را به مادرش  ياد دادوهمبازيهاي او نيز اينكار را ياد گرفتند وبه مادرانشان ياد دادند و بزودي همه ميمونهاي جوان اينكار را يا د گرفتندو سيب زميني هاي شيرين خود را مي شستند ومي خوردند اما فقط بزرگسالاني كه از فرزندان خود تقليد ميكردند اين رفتار را ياد گرفتند.دانشمندان  بين سالهاي1952 تا1958 اين اتفاق را به ثبت رساندند.پس از ان درپاييز سال 1958تعدادي از ميمونها يي كه داشتند اين كار را در جزيره كوشيما انجام ميدادند به حداكثر رسيدكه دكتر واتسون بطور قراردادي تعداد انها را به صدتا نسبت داد.تقريبا هر چه ميمون در جزيره بود بدون هيچ تاثير  جانبي شروع به شستن سيب زميني كردند. اگر اين اتفاق فقط روي يك جزيره اتفاق افتاده بوداحتمالا ميشد گفت كه دانشمندان نوعي از ارتباط راكه در جستجوي ان بودندشكل داده بودنداما همزمان ميمونهاي محاصره شده در جزايرديگر نيز شروع به شستن سيب زميني هاي خود كردند.

حتي در يكي از سرزمينهاي اصلي ژاپن در تاكا ساكي ياما ميمونها داشتند سيب زميني ها يشان را مي شستند.ميدانيم كه هيچ امكاني براي ارتباط ميمونها با جاهاي ديگر وجود نداشته و اين اولين باري بوده كه دانشمندان چنين چيزي را مشاهده ميكردندانها ادعا كردند كه احتمالا يك نوع ساختمان تغيير شكل يافته ويا يك حوزه مورفوژنيك در سطح جزيره،جايي كه ميمونها قادر به برقراري ارتباط  با يكديگر بودند، گسترش يافته.

يكصدومين انسان

افراد زيادي به پديده يكصدومين ميمون انديشيدند.چند سال پس از ان يك تيم علمي از استراليا وبريتانيا  در حيرت بودند  و فكر مي كردند كه ايا موجوديت انساني نيز هم  يك شبكه مثل ميمونها داشته يا نه؟انها ازمايشي انجام دادند بدين گونه كه عكسي را تهيه كردند كه تصوير صدها تن از صورت انسانها در ان بود.يكي كوچك ويكي بزرگ همه چيز از صورتها تشكيل شده بود اما وقتي اولين بار به ان نگاه ميكرديد6  يا 7 صورت بيشتر نمي ديديد .و بايد بيشتر تمرين ميكرديد تا صورتهاي بيشتري را ببينيد.معمولا وقتي شخصي به ان نگاه مي كرد بالا جبار توجهش به سمتي كه انها بودند جلب ميشد انها اين تصاوير را به استراليا بردند ومطالعات خود را در انجا اغاز كردند. انها شماري از مردم را از منظر جمعيت انتخاب كرده  وتك تك عكسها را به انها نشان دادندو به انها فرصت دادند كه خوب به شكلها نگاه كنند سپس از انها خواستند كه بگويندكه چند نفر را در شكل مي توانند ببينند.در طي ان زماني كه موضوع مطرح شد 6 ،7 ،8، و9 يا شايد 10 عكس مشاهده شد.ويك تعدادي بيشتر هم ديدند. وقتي كه همه ان  صد نفر(شكل)، توسط مردم تشخيص داده شدند ،به عنوان اولين ازمايش انرا به ثبت رساندند. بعضي از محققين به انگلستان رفتندو ان عكس را روي ايستگاه تلويزيوني مدار بسته BBC كه فقط در انگلستان پخش ميشد ،نشان دادند وتك تك صورتها يي را كه در ان عكس  مشاهده ميشد را نشان دادند.پس از ان چند دقيقه بعد محققيني ديگر  اين ازمايش اريجنال را با موضوعي جديد در استراليا تكرار كردند و نا گهان مردم توانستند بيشتر صورتها را ببينند. از ان لحظه ، انها بدرستي دانستند  كه چيزي ناشناخته  در مورد ا نسانها وجود دارد. ساكنين فعلي و بومي استراليا چيزهايي راجع به بخش ناشناخته ما در گذشته ميدانستند.انها مي دانستند كه يك حوزه انرژي متصل به انسانها وجود داشته. حتي  در جامعه ، ما مشاهده مي كنيم كه  يكي در يك طرف سياره  يك چيزخيلي پيچيده اي  را اختراع ميكندوهمزمان ودرهمان لحظه شخصي در انطرف كره زمين همان چيز را اختراع كرده. با همان اصل و همان انديشه وقاعده كلي..هر مخترعي مي توانست بگويد شما انرا از من دزديده ايد.ومن اول انرا اختراع كردم. انها بطور قطع مطمئن شدند يك چيزي وجود دارد كه در ارتباط با همه ماست.

كشف شبكه توسط دولت وكنترل نژادي

تا قبل از سال1960 دولتهاي امريكايي وروسي اين حوزه(شبكه) الكترو مغناطيس را كه اطراف زمين گسترده شده بود را كشف كردند.

.بله شبكه هاي انساني انهم خيلي بيشتر از يكي در ارتفاع 60  مايلي از سطح زمين يا بيشتر بياد  بياوريدكه من گفتم حدود 5 سطح از اگاهي روي زمين وجود دارد كه فقط سه تا از انها را زمين تابحال تجربه كرده و ان دو تاي ديگر خيلي دورتر از ما (در ماوراء ما) قرار دارند.اولين سطح كه در درجه اهميت است .دومين سطح كه سطح اگاهي فعلي ماست وسومين سطح اگاهي انسان كامل يا واحد است كه داريم وارد ان ميشويم .بعد از سقوط ،حدود13 هزار سال پيش فقط دو شبكه فعال انساني در اطراف كره زمين بود اولين ودومين سطح. براي مثال بومي هاي استراليايي در سطح اول بودند وما انسانهاي(دمدمي مزاج ،استحاله پذير)در سطح دوم بوديم (علت اينكه ما را استحاله پذير مينامنداين است كه ما نسبت به جايي كه الان هستيم جهش داشتيم)علم تحقيقات زيادي روي بوميهاي استراليا انجام نداده بنابراين كشور ما اگاهي زيادي از شبكه انها نداشته است. اما دولت تحقيقات زيادي راشبكه ما انجام دادودقيقا كشف كرد كه شبكه ما شبيه به چه بنظر ميرسد.اين شبكه بر اساس مربع ها ومثلث هايي بنا نهاده شده بودوشبكه گردن كلفتي بود كه دور تا دور كره زمين امتداد يافته بود.حالا ما سومين شبكه را انجا داريم. كه انرا شبكه واحد  يا بطو رساده تر انرا  پله بعدي ميناميم. از چهارم فوريه 1989 انجا بوده وكامل شده.بدون ان شبكه همه چيز براي ما تمام شده است. اما ان شبكه انجاست .دولتها بطور عمومي زودتر از سال 1940 از دومين شبكه ما اگاهي يافتند.من فهميدم اين جمله درست عكس ان جمله ايست كه در بالا گفته شده.اما معذالك معتقدم وجود شبكه قبل از كشف  فرضيه يكصدومين ميمون كشف شده بوده.چون در جنگ جهاني دوم دولتها  در مكانهاي دوردست  روي جزايري مخفي مانندGuam شروع به مستقر كردن پايگاههاي نظامي شان  در سر تا سر دنيا كردند.چرا انها چنين مكانهاي خاصي را انتخاب كرده بودند؟ اين قطعا بخاطر دلايلي كه خودشان مي گفتند نبوده . انهم  وقتي كه  شما طرح شبكه را داشته باشيد وتمام  نيروهاي  نظامي خود را در سرتا سر دنيا مستقر كنيد.انهم ان روسها و امريكايي هاي جنگ طلب كه پايگاه هايشان تقريبا هميشه روي نقطه اغا زين شبكه  دقيقا بالا ي مارپيچي كه از دهانه ان خارج ميشود، واقع ميشود.غير ممكن بوده كه  بطور تصادفي و يا اتفاقي فرماندهي نظامي انها در ان مكانها مستقر بشود.انها داشتند سعي ميكردند كنترل شبكه را بدست گيرند. انها مي دانستند كه اگر مي توانستند كنترل شبكه را بدست گيرند،كنترل انچه كه ما فكر ميكنيم وحس ميكنيم را بدست گرفته اند.جنگ زيركانه اي داشت بين اين دو كشور(دولت)در ميگرفت.در هر صورت درسال1970 جنگ ،  طبيعت انها را بطور قابل توجهي تغيير  دادگرچه ما مجبوريم بعدا اين را توضيح بدهيم.البته پشت هر دو كشور دولت سري وجود داشت  كه ظواهر بيروني ،رويدادها و كشمكشها را كنترل ميكرد.

شبكه چگونه و در كجا ساخته شد؟

حالا كه ما يك پيش زمينه غير قابل اجتناب داريم ، ميتوانيم به داستان غم انگيز اتلانتيس بپردازيم .پروژه بازسازي شبكه توسط سه مرد اغاز شد: موجودي بنام Ra ،موجودي بنام Araragatو Thothاين مردان به سمت مكاني حركت كردند………

Notes:

در فيلم استار گيت ،Ra  چنانچه بايد و شايد مورد احترام قرار نمي گرفت ولي او حقيقتا جزء اساتيد متعالي و از نظام نور بود، نه شيطان.

كه هم اكنون انرا مصر مي نا مند.و در ناحيه اي كه هم اكنون انرا Giza plateau مينامند.البته در ان زمان بيابان نبوده بلكه جزء مناطق گرمسير جنگلي وباراني بوده.و سرزمينKhem نا ميده ميشده كه به معناي سرزمين باربرين ها ي پشمالو بود. چون از ان نقطه، محور (قطب) شبكه اگاهي قديمي كه در گذشته  يك شبكه واحد بود، به خارج از زمين انتقال پيدا ميكرد ان سه نفر به ان منطقه خاص رفتند.انها قصد داشتند بر اساس دستورات داده شده توسط اگاهي برتر، يك شبكه جديد را روي محور(قطب) قبلي  بازسازي كنند. پيش از اينكه انها بتوانند كاري انجام بدهند ، مجبور بودند تا زمان موعود صبر كنندوان زماني بود كه دو نقطه اعتدالين از پايين ترين نقطه در اگاهي( نقطه  تنزل اگاهي) عبور ميكردند و اين اتفاق هنوزدور از اينده انها  بود بعد از ان كمتر از يك نيمه چرخه در حدود 12900 سال يا بيشتر فرصت داشتندكه همه چيز را تا پايان قرن بيستم كامل كنند. انها مجبور بودند اول شبكه را در بعد بالا تر كامل كنندو بعد، قبل از اينكه شبكه جديد و واحد، اشكار بشود ،معابدي را بطور فيزيكي در اين بعد بنا كنند. يكبار وقتي در گذشته اين مسئله اشكار وبه تعادل رسيد،انها مجبور شدنددر اغاز يك حركت اگاهانه به سمت موجوديت هاي جهانهاي بالاتر ما را ياري كنند تا بتوانيم راه عبوري به سمت خانه خدا باز كنيم.بنا براين Thoth و دوستانش به مكاني رفتند كه  محل خروج ورتكس اگاهي واحد از زمين بود.اين نقطه تقريبا با جاي فعلي اهرام در بيابان ، حدود يك مايل فاصله داشت .اما پس از ان خارج و در ميان يك جاي نسبتا دوري در وسط جنگلهاي نواحي گرمسير بود درست روي محوراين ورتكس در روي زمين واقع شده بود.انها  حفره اي را كه بطور تخميني تا يك مايل داخل زمين امتداد داشت،بوجود اوردنداز انجايي كه انها از موجوديت هاي بعد ششم بودند چند دقيقه يا بيشتر طول نمي كشيد تا به هر انچه كه فكر ميكردند اتفاق بيافتد.به همين ساده گي! وقتي ان حفره كه با محوري واحد بوجود امده بود رديف شد،انها  نقشه10 مارپيچ طلا يي واصلي راكه از داخل حفره خارج شده و در جايي بالاي سطح زمين كه انها حركت ميكردند  واقع ميشد را طراحي كردند. انها از حفره بجاي قطب يا محور استفاده كردند بطوريكه اين انرژي  مثل يك مارپيچ حلزوني از قعر حفره اغاز و وسپس از حفره خارج ودر هوا گسترش پيدا  ميكرد.يكي از مارپيچها ي حلزوني كه از زمين خارج ميشد ، درنزديكي هرم بزرگ فعلي قرار داشت يكمرتبه انها  متوجه شدند ساختمان سنگي كه جلوي حفره بنا كردند زياد ،مناسب نيست وپس از ان شروع به ساختن هرم بزرگ كردند چون ان ساختمان سنگي كليد ورود به تركيبات giza  است.بر طبق گفته هاي Thoth هرم بزرگ خودش به تنهايي ساخته شد نه  بوسيله خئوپس.بر اساس گفته هاي Thothاين هرم حدود 200سال ، پيش از اينكه ان محور تغيير جهت بدهد وتغيير مكان پيدا كند،كامل شده بوده. نوك  قله هرم ،اگر كلاه سنگي در ان جا مي بود، درست در يك خط منحني روي  مارپيچ قرار داشت.انها مركز حفره، سمت جنوبي ساختمان سنگي،وسمت شمالي هرم بزرگ را،پوشاندند وان همه بازديد كنندگاني را،كه از ان بازديد ميكردند، به حيرت وا مي داشت.اگر چه كه اين بناها حدود يك مايل از هم فاصله داشتند اما ضلع جنوبي ساختمان سنگي  وضلع شمالي هرم بزرگ به شكل كاملي تنظيم شده بودند.انها باور نميكنند كه ما ميتوانستيم اينكار خيلي بهتر از امروزحتي با تكنولوژي پيشرفته مان بسازيم . بعدها دو هرم ديگر نيز مستقيما روي ان مارپيچ ساخته شد.در حقيقت چگونگي كشف ان حفره ها بواسطه عكس هاي  هوايي بوده.انها متوجه شدند سه هرم روي يك مارپيچ حلزوني به شكل لگاريتمي تنظيم شده اند .انها به گذشته برگشتند ومنشاء مارپيچ حلزوني را پيدا كردند.وبه ان جايي كه حفره وبناي ساختمان سنگي وجود داشت رفتند. من معتقدم اين كشف زودتر از سال 1980اتفاق افتاد.اين مسئله در تحقيقات Mc collum  كه در سال 1984 توسط خودMc collum تكميل شده بود،به ثبت رسيد.من  با چشم خودم محور ان حفره و ساختمان انرا ديده ام و انرابه عنوان مهمترين مكان در همه مصر وهمينطورEdgar Cayce A.R.Eرا مورد برسي قرار دادم. حفره ديگري دراطراف شهري كه از اولين مارپيچ ايجاد شده  بود، بوجود  امد كه كمي متفاوت تر حركت ميكرد اما پس از ان به اهسته گي ومماس به اولين مارپيچ،افزوده شد.طراحان به منظورساختن بنايي اطراف حفره نياز به يك درك تصنعي از حيات داشتند( بعدا در مورد اين نوع ادراك  توضيح بيشتري ميدهيم)بنابر اين اين دو مارپيچ تكميل شده ، قطب هايي را ،كه احتمالا ، شبكه اگاهي واحد زمين مي شدند را اشكار كردند.

مكانهاي مقدس

پس از بازسازي شبكه جديد بروي شبكه تخريب شده  وقرار دادن ، يكي از هرمها درامتداد خط مارپيچ حلزوني،Thoth ,Ra  وAraragatنقشه اين دو خط منحني انرژي را ، كه يكديگر را در بيش از83000 مكان در سطح زمين ، قطع كرد ه ا ند را طراحي كردند . انها  چهارمين  بعد را ،كه يك بعد بالا تر از اين  بعد بود، بنا كردند كه شبكه اي دست نخورده از ساختمانها و بناها  در تمام سياره بودوانرا در مركز  پيدايش گره هاي انرژي قرار دادند.همه اين ساختار ها به شكلي با دو نظريه، مارپيچ حلزوني فيبونوچي  واصل طلايي (Golden Mean)،متناسب بودند. همه انها به نوعي بر اساس رياضي به نقطه اي در مصر كه هم اكنون Solar cross  ناميده ميشود ،نسبت داده ميشوند، محل هايي كه اين مكانهاي مقدس بروي انها  قرار داشتند تصادفي  نيست و يك اگاهي واحدي وجود داشته كه هر كدا م از انها را بطور جداگانه اي از Machu Picchu بهStonehenge و به  Zaghouanيا به هر جاي ديگري كه شما نا م ببريد، بوجود اورده .تقريبا همه انها (به جزء يك تعدادي) توسط يك اگاهي مفرد بوجود امده اند.كه ما هم اكنون تا حدودي داريم از ان اگاه ميشويم .كاري كه Richard Hoagland انجام داد ،اگر چه اولين نفر نبود، اين چهارمين را بوجود اورد.انها نشان دادند كه چگونه يك مكان مقدس از ديگر مكانها تميز داده ميشود.همه اين مكانها به انسوي زمان وبه فرهنگ وجغرافياي خاصي برمي گردندبه زمانهاي مختلفي كه هر يك ساخته شده اند ، همه انها توسط يك اگاهي  كه  تمام تشكيلات را سازماندهي ميكرده باز ميگردند.احتمالا محققيني كه از اين نقطه از مصر  بازديد ميكنند متوجه ميشوند كه اين نقطه يكي از ديگر مكانهاي مقدس بشمار ميرفته .اين نقطه از مصر در شمال قطب شبكه اگاهي قرار داشته و قطب جنوبي ان در انطرف سياره خارج از جزايرTahitian  درجنوب پا سيفيك در جزيره اي كوچك بنام Moorea  واقع شده . براي انهاييكه از روي قلهWayna picchu براي ازمايش كردن وبررسي منظر چشم پرنده گان،بهMachu Picchu كه حدود9000 پا داخل كوههاي پرو است نگاه ميكنند، بنظر ميرسد كه به شكل يك دايره كامل  توسط كوهها  محاصره شده.و ان شبيه به مهبل زني است كه يك الت ذكور تحريك شده  را در  بر گرفته باشد.  جزيره Mooreaنيز شبيه به اين است با اين تفاوت كه قلبي شكل است . در Moorea هر خانه اي همراه با پلاكش يك قلب دارد كه شماره پلاك منزل روي ان نوشته شده.كوههاي منسوب به مذكر Moorean  كه در ميان اين قلب هستند ، خيلي بزرگتر از كوههاي   Wayna Picchuدر پرو هسنتد.] در حاشيه : ماچو پيكچو از شهرهاي ويران شده مردم اينكا ،در منطقه كوههاي اند واقع در پرو،در حدود 50 مايلي شال غربي كازو ميباشد. اين شهر در دامنه كوههاي اند در ارتفاع 700 پايي از سطح دريا ساخته شده وتقريبا تا اين عصر باقي مانده ودر سال 1911 دوباره كشف شد[ اما شما هنوز هم ميبينيد كه اين قطب زميني توسط اين كوهها احاطه شده.اين قطب جنوبي  معين ومشخصي از شبكه اگاهي بكر ودست نخورده است. اگر شما از اينجا مستقيم روي زمين راه برويد از مصر سر در مياوريد.در هر صورت تاكنون عمرش به پايان رسيده و ناچيز است ا ما يك منحني ناچيز در ان وجود دارد كه طبيعي است.قطب (محور) موريني قطب منفي يا مونث وقطبي كه در مصر وجود دارد قطب مثبت يا مذكر است.همه مكانهاي مقدس به محور(قطب) مصري متصل ميشوند و همه انها از داخل به محوري كه به سمت Moorea ميرود جفت شده اند البته اين يك سطح بيضي شكل است كه از گردش دايره  يا مقطع مخروطي شكلي در طول يك محور بوجود ميايد.

پايگاه زميني هرم و  كشتي موجود دربخش تحتاني مجسمه ابوالهول

شكل شماره 7-4

 اين تصوير هرم بزرگ است كه كلاه سنگي مفقود شده نيز به ان گفته ميشودكه همه جور احتكار در مورد ان انجام شده بر اساس گفته هاي Thothكلا ه سنگي مفقود شده بطور طبيعي حدود پنج ونيم اينچ ارتفاع داشته واز طلاي خالص بوده .اين يك تصوير هولوگرافيك از هرم دست نخورده است به معناي ديگر اين هرم داراي بخشهاي زيادي بوده كه همه چيز ان درست سر جاي خودش  در وسط Hall of Records قرارگرفته.دو تا هرم ديگربه سمت قله هرم بالا رفته اند چون فقط هرم بزرگ بوده كه  سطح مسطحي در راسش داشته ، ان قطعه گم شده كوچك نبوده  وسطح ان  در حدود 24 پا بوده . اگر شما به بالاي ان ميرفتيد ، يك سطح بسيار وسيعي را مي ديديد كه اين سطح وسيع وگسترده به عنوان يك پايگاه زميني ومحل فرود سفينه هاي هوايي بخصوصي بوده كه در ان زمان  وجود داشته.ابوالهول نيز زياد  دور تر از هرم بزرگ نيست. بر اساس مطالب گفته شده در كتيبه هاي زمردين وبر اساس Thoth  ؛جان انتوني وست؛  قدمت ابولهول را بيش از 10 تا 15 هزار سال تخمين زده .  عامل  مهمي كه خيلي ازمحققين فعلي ، فراموش كرده اندبه ان بپردازند اين است كه ابوالهول خيلي بيشتر از موجوديت فعلي اش را در زير  شن وماسه بوده .در حقيقت زماني كه ناپلئون به ديدن مجسمه ابوالهول رفت ، حتي نميدا نست كه ان مجسمه انجا بوده چون همه انچه كه ديده بوده فقط سر ابوالهول بوده.ان مجسمه كاملا مدفون شده وحداقل بيش از چند صد سال است كه مدفون شده.مورد توجه قرار دادن اين عامل كه ميتوانسته يك دليل عمده باشد عوامل فرسايشي مثل باد وباران خيلي بيشتر از انچه كه بايد ، در حال حاضر وجود داشته باشد، انرا فرسوده ميكرده . بر طبق انچه كه Thoth   گفته قدمت ابوالهول حداقل به پنج ونيم ميليارد سال پيش برمي گردد. من حدس مي زنم كه احتمالا اين مجسمه توسط چهارمين بعديها  اورده شده.

چون او در مورد  هيچ چيزي هنوز اشتباه نكرده حتي خود جان انتوني وست بطور رمز الودي در اين مورد، مشكوك است چون به او ربطي نداشته كه ميليونها سال در مورد تاريخ ان احتكار شده.او فقط مي خواسته گذشته 6000 ساله معتبري را  بدست بياورد . چرا كه اين  مسئله فرضيه هاي قبلي را در مورد تاريخ زمين رد ميكند.جان انتوني وست وگروهش هم اكنون اينكار را كردند ومن معتقدم بعدها انها سعي خواهند كرد به گذشته هاي دورتر برگردندو شواهد ديگري را معرفي كنند.بر طبق انچه كه Thothگفته بطور تخميني در حدود يك مايل زير مجسمه ابوالهول يك اتاق گرد  با سطح وسقفي مسطح وجود دارد.و داخل اين اتاق قديميترين شي ء  ساختگي دنيا وجود دارد كه قديمي تر ازهر موضوعي كه بطور اگاهانه روي زمين گرد امده ، ميباشد.گرچه هنوز نتوانستند انرا اثبات كنند ولي بر طبق نظريات thoth قدمت اين ماده به 500 ميليون سال پيش برمي گردد.(به زماني كه به سمت حيات انساني هدايت ميشده)و از ان زمان اغاز شده. ان ماده به اندازه دوتا بلوك شهري است .مثل يك ديسك گرد است.در قسمت تحتاني وفوقاني مسطح است همانطوري كه در شكل8-4

 

نشان داده شده.در جايي كه پوسته ان فقط   3 يا 5 اتم قطر دارد كمي غير معمول بنظر ميرسد.سطح فوقاني وتحتاني داراي مدل مشخصي است كه در شكل8-4 نمايش داده شده.اين مدل خودش 15 اتم قطر دارد. ودر جاي ديگرش فقط 3 اتم قطر دارد.پشت نماي ان كه شما  از بين ان ميتوانيد نگاه كنيد،درست شبيه به يك چيزي است كه انگار وجود ندارد..اين يك كشتي است ا ما نه موتور دارد ونه  شكل اشكار ونمودي از قدرت.حتي Doreal در تفسير خودش از كتيبه زمردين  شرح ميدهد كه اين كشتي داراي موتور اتمي در داخل است،بر طبق Thothاينچنين  نيست. Doreal كتيبه هاي زمردين را درYucatan در سال 1925 ترجمه كرده ونتوانسته توصيف كند كه اين كشتي با چه قدرتي كار  ميكرده . نظريه موتور هاي اتمي بعيدترين   فرضيه اي است كه  او مي توانسته به عنوان منبع انرژي به ان بپردازد. اما بطور حقيقي توسط افكار واحساسات به حركت در ميا مده. وطراحي شده بوده . وبراي اين طراحي شده بوده  كه به  Mer-Ka-Ba-   زنده خودمان اتصال پيدا كند و انرا گسترش بدهد. اين كشتي مستقيما به روح زمين مرتبط ميشده.و در كتيبه هاي زمردين كشتي جنگي ناميده ميشده و در واقع حمايت كننده سياره زمين بوده.

درمعرض خطر قرار گرفتن اين دوره و ظهور زني با اگاهي برتر

هرچند وقت يكبار ما در معرض خطر جابجايي دو نقطه اعتدا لين قرار ميگيريم وان زماني است كه قطبهاي ما يك  جابجايي كوچك دارند . بر اساس كتيبه هاي زمردين  هر وقت كه چنين اتفاقي در شرف وقوع  بوده،موجودات فضايي و ماورايي سعي ميكردند كه بر سياره ما فائق ايند.اين مسئله ميليونها ميليون سال  همينطور ادامه داشته و هنوز هم ادامه دارد . وقتي كه من اين را در كتيبه ها خواندم  هنوز چيزي راجع بهGrays وموجوديتشان نميدانستم وفكر ميكردم يكي از يك جايي ميايد كه زمين را تسخير كند.امروزه اين مسئله احمقانه بنظر ميرسد. اما حتي امروز  هم يك چنين چيزهايي هنوز اتفاق ميافتد و ادامه دارد .بطور ساده تر جنگ بين تاريكي و روشنايي ناميده ميشود. هر زمان كه يك تسخير شده گي قريب الوقوع باشد،يك انسان خالص پيدا ميشود كه اگاهي ها را سازماندهي ميكندكه چگونه وارد سطح بالاتري از اگاهي بشوند. پس كشتي نجات را پيدا ميكند وانرا به سمت اسمان ميبرد اسمان وزمين به درون او اتصال مي يابند وقدرت عظيمي به او ميدهند پس به هر انجه كه او فكر كند وحس كند اتفاق ميافتدواينچنين  است كه سفينه هاي هوايي به سفينه هاي جنگي تبديل ميشوند.هر موجوديتي و يا نژادي كه بخواهد بر زمين فائق ايد ان فرد فقط كافي است به موقعيتي بيانديشد كه نيرويي انها را به عقب ميراند

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/04/grey_alien.jpg?w=262

واين مسئله بدون هيچ نوع دخالت يا تاثيرات خارجي مسير تكامل ما را  حفظ ميكند . حداقل اين همان چيزي است كه قرار است اتفاق بيافتد .ما تابحال بطور قطع ساخت وپاخت محرمانه اي انجام داده ايم . ان انسان خا لص ظهور كرده  ا ست .و اين مسئله همين جا در روي زمين اتفاق افتاده است .و به همين خاطر است كه Gray ها  در حال ترك كردن  زمين هستند .مشكلي كه انها  دارند بدليل وجود يك زن 23 ساله پرويي است. (البته  در سال1989 ، زماني كه اين كار را انجام داده ، 23 ساله بوده) اواولين مرحله صعود(معراج) به شبكه جديد را بوجود اوردو به شبكه اتصال يافته و به ان مرتبط شد.با زمين نيز ارتباط پيدا كردوكشتي را يافته و به هوا فرستاد.اول يك ارتباط بنياني را كه توسط كريستالها در روي زمين ميبايست انجام شود،  بوجود اورد وسپس برنامه اي را به اجرا گذاشت كه بايد دوباره تنظيم ميشد.كار بعدي كه انجام داد فكر كردن بهGray ها وموجوداتي شبيه به انها كه در تلاش تسخير زمين بودند را به بيماري ناعلاجي دچار كند كه اگر اينجا مي ماندند هيچ راه علاجي براي ان نباشد.. درطي يكماه همه Gray.ها مبتلا به بيماري شدند وكل همه انچه را كه در تجسم خلاق خود متصور شده بود و به ان فكر كرده بود اتفاق افتاد.Gray ها به زور مجبور به ترك زمين شدند چون اساس وبنياد شان ديگر سست شده بودومجبور شده بودندنقشه هاي خودشان(در ارتباط با تسخير زمين) را اصلاح كنند حا لا ديگر از

 

حضور كا مل لشگري از موجودات فضايي ،كاسته شده وتقريبا به صفر رسيده بود.و همه انها بخاطر تلاش يك بانوي مقدس وكوچك بود.خيلي جالبه  فقط ما مردان ميدانيم كه اين يعني چه من  بيشتر اوقات توسط همسرم به صفر درجه نزول ميكنم.

در كمين بودن فاجعه اتلانتيس

Thoth  و دوستانش به منظور بازسازي شبكه اين تركيب در مصر پايان دادند وان را در وسط جنگلي باران زا محصور كرده وبه منظور  اماده كردن  اتلانتيس بازگشتند.200سال تنها انجا نشستند  چون انها ميدانستندكه اتلانتيس  در اثر جابجايي دو نقطه اعتدالين  در يك نقطه بحراني ،غرق ميشود  ومنتظر ماندند تا اينكه بالاخره ان فاجعه بوقوع پيوست. اين فاجعه حقيقتا فقط يك شب طول كشيد . علم ثابت كرده كه جابجايي قطبها حدود 20 ساعت  طول كشيده  ولي در يك چشم بر هم زدن اتفاق افتاده.مثل اينكه شما يك روز صبح از خواب بيدار شويد وشب همانروز نابود شويد كل مرحله نابودي اتلانتيس  سه روز ونصفي طول كشيده اما جابجايي قطبها در طول 20 ساعت اتفاق افتاده . وقتي  ما ميبينيم كه تكه اي بزرگ از ايالات متحده به زير اب فرورفته  . مثل اين ميماند كه همه ما قرار ا ين تجربه بزرگ جابجايي را، تجربه كنيم .بنا بر اين شما مي فهميد كه اين حتمي است. علائم وشواهد ديگري  نيز دال بر اين ماجرا موجود است ، وقتي اطلاعات لازم به من داده شد انچه كه در ذهنتان داريد به شما ياد اور خواهم شد. وقتي انها بر اساس شواهد اوليه اي ديدند كه اين ماجرا در حال وقوع استRa”Thoth” وAraragatبه ابوالهول باز گشتند وكشتي جنگي را به اسمان فرستادند.همه كاري كه انجام دادند بالا بردن يك پرده از ارتعاش مولكولي بالاتر از انجه كه در حال حاضر در زمين موجود است ،  بود.  واين كار باعث شد  كه كشتي درست از ميان زمين به اسمان  برود . سپس به اتلانتيس بازگشته و با كشتي فرود امدند  و افرادي را كه در مدرسه اسراري نا اكال بودند جمع اوري كردند كه شامل لمورينهاي بودند كه سرچشمه ازلي و جاويدان داشتند.بخوبي همانهايي كه در  زمان اتلانتيس  هدايت شده بودند.

(تا ان زمان حدود 600 نفر ديگر به انها اضافه شدند )بنابراين هزاران نفر از لموريا وششصد نفر از اتلانتيس به شمار اساتيد متعالي اضافه شدند.ومجموعا شمار انها در روي كشتي به1600 نفر رسيدافراد روي كشتي فقط حكم مسافران ان كشتي را نداشتند بله در حال بوجود اوردن يك مركاباي گروهي بودند كه  اطراف كشتي را با حوزه وسيعي  شبيه به بشقاب پرنده احاطه كرده بود.مثل همان شكلي كه در اطراف كيهان وجود دارد يا در اطراف  كالبد خودمان  كه در اثر  چرخش حلزوني مركا با ي خودمان ايجاد ميشود.انها حوزه حفاظتي خيلي قوي وقدرتمندي درا طراف خودشان داشتند مثل همان زماني كه بر Khem (كه بزودي مصر فعلي ميشد) ، حكومت ميكردند. Thoth گفت زماني كه شاهد غرق شدن  جزيره  Udal بودند ان كشتي با تمام اعضاي مدرسه اسراري حدود يك چهارم مايل از زمين به هوا بلند شده بود. اين جزيره با چند جزيره كوچكتر از ان،اخرين قسمت از اتلانتيس بود كه به زير اب فرو رفت . پس از ان انها با كشتي به سمت مصر به پرواز در امده و انرا به سمت مصر هدايت كردند.و درست روي قله هرم بزرگ فرود امدند.وقتي از زاويه كناري به ان نگاه كنيد شبيه به شكل وسطي در تصوير ]9-4 [است .

 

 اگر شما طرح هرم بزرگ را از بالا ي راس ان به شكل مسطح ترسيم كنيد متوجه ميشويد كه ان كشتي كاملا  متناسب با هرم ساخته شده.اگر شما از بالا  به ان نگاه كنيد شبيه به شكل سمت راست در تصوير]9-4[ميباشد دايره حكم سفينه يا كشتي هوايي را دارد ومربع حكم هرم را . محيط پيرامون هرم بزرگ ومحيط فضاي اطراف كشتي با هم برابرند . صحت يا سقم اين مسئله قابل بحث و بررسي است .اما انها بزودي زود به ان ميتوانند دست پيدا كنند . هر كجا كه بر اساس  معادلات  رياضي  پايه گذاري شده ، حيات در ان پديدار شده . اين يك ارتباط بنيا دين بين روند حيات  وكيهان است. .(اين نوع از علم هندسه را بزودي برا ي شما تشريح خواهيم كرد.)اگر اساتيد متعالي  اين چرخش حلزوني حوزه مركاباي  اطراف خودشان را نداشتند،الان اينجا نبودند (احتمالا ما هم نبوديم )بخاطر اينكه اين مركابا انها را از حوادث احتمالي در اينده حفاظت ميكرد.بعد از اينكه  انها روي هرم فرود امدند قطبها شروع به جابجايي كردند واگاهي انسان زميني مورد  محك وازمايش قرار گرفت .بطور همزمان حوزه هاي مغناطيسي  و الكترو مغناطيسي زمين دچار اضمحلال شدند وكل حيات در روي سياره به خلاء بزرگي وارد شدكه در خيلي از فرهنگها وتمدنها از ان به  سه روزو نيم دوره تاريكي ياد كرده اند. (Great Void ) .

سه روز ونيم در تاريكي وخلاء

كتيبه هاي زمردين ميگويند كه هر چند وقت يكبار ما در معرض جابجايي دو نقطه اعتدالين قرار ميگيريم وقطبهاي ما در طول اين روند جابجا ميشوند.وما وارد اين فضا (سه روز ونيم تاريكي وخلا ) ميشويم . ّماياهاّ  اين اتفاق را  در اسناد ّ ترونوّ  شرح داده اند.در يك جايي از داستان سه عدد سنگ را بطور كامل و نيمي ازسنگ چهارمي را ، سياه رنگ ا ميزي كرده اند.  واين دلالت بر زماني داردكه ما امروزه انرا خلاء الكترو مغناطيسي ميناميم. همانگونه  كه قطبها جابجا مي شوند، پديده اي جايگزين ميشود( كه بعدا به جزئيات ان خواهيم پرداخت.)

كه ما در ان بمدت سه روزونيم در تاريكي بسر ميبريم(كه ميتوانسته بطور حقيقي  هر جايي  به مدت دو روز ونيم و يا  كمي بيشتر از چهار روز طول بكشد )اخرين باري كه اين اتفاق  به طور شهودي حادث شده، سه روز و نيم طول كشيده. اين فضا يك خلا به تمام معناست خيلي بيش تر از يك فضاي تاريك،هيچ چيز در ان وجود ندارد.و براستي وقتي شما در اين فضا قرار بگيريد متوجه ميشويد كه با خدا يكي هستيد.وهيچ تفاوتي بين شما واو وجود ندارد. ما درمورد  خلا ء درفرصت مقتضي دوباره بحث خواهيم كرد.

حافظه ، حوزه هاي الكترو مغناطيسي وMer-Ka-Ba

اگر افرادي كه در كشتي فضايي بودند توسط “مركابا “حفاظت نمي شدند ، تمام حافظه شان را بطور كامل از دست ميدادند .ميبينيد كه حافظه ما توسط حوزه الكترو مغناطيسي اطراف و داخل  سر جمجمه و مغز  حفاظت ميشود .اين حوزه در وسعت بيشتر به تك تك سلولهاي مغز نيز توسط حوزه هاي الكترو مغناطيسي خاصي بطور جداگانه متصل ميشود.علم نيز در وحله اول ذرات مغناطيسي داخل هر سلول را كشف كرد. وپس از ان حوزه هاي خارجي بزرگتر را نيز كشف نمود.كه اين اولين كشف جديد در روانشناسي انساني در 300 سال اخير بوده . حافظه به اين حوزه الكترو مغناطيسي زنده و استوار  درست مثل كامپيوتر ، وابسته است .ارتباط اين حوزه با حوزه الكترو مغناطيس زمين  اين روزها  توسط  علم درك نميشود . اگر شما مجال حفاظت از حافظه خود را نداشته باشيد ،كاملا پاك ميشود واز بين ميرود .مثل اين ميماند كه  موتوركا مپيوتر شما وسط يك فايلي  از كار بيافتد.همه چيز پاك ميشود واز بين ميرود .اين دقيقا همان اتفاقي است كه در اتلانتيس  براي انها ئيكه  از ان فاجعه جان سالم بدر برده  بودند ولي گردش حلزوني  مركا با را  نداشتند ، رخ داد. انها  در شرايط  خيلي پيشرفته تري  نسبت به ما قرار داشتند .اما ناگهان خودشان را در شرايطي يافتند كه هيچ چيز نمي دانستند.ذهن و كالبد انها دچار اختلال شده بود .مثل اين ميمانست كه شما يك PC  بزرگ بدون هيچ نرم افزاري را روي ميز داشته باشيد . بنابراين جمعيتي كه باقي مانده بودند مجبور بودندهمه چيز را از صفر شروع كنندو در يك  چهار چوب  اوليه بدنبال  ان باشند كه چگونه  دوباره اتش درست كنند و چگونه خودشان را گرم كنند و غيره .اين فقدان حافظه نتيجه  فراموش كردن چگونگي تنفس، وچگونگي استفاده از مركابا  بود و همينطور سقوط كردن به ابعادي كه باعث شد انها بطور مجموع در شرا يط بدون حفاظتي در دنيا يي تيره و تار به  بن بست برسندو همه ان چيز هايي را سالها تجربه ان را  پشت سر گذاشته بودند دوباره تجربه كنند.مثل خوردن غذا . انها ضربه سختي  خوردند ودوباره مجبور بودند ياد بگيرند كه چگونه بايد زنده بمانند. همه اينها حاصل ازمايش مركا باي ساختگي بود كه در اتلانتيس بوقوع پيوست . بدون ان گروه از اساتيد متعالي ما ابدا  بقايي نداشتيم  وهمه ما بطور قطع تجربه انسان سوي چپ را  داشتيم .كل تجربه زمين براي ابد خاتمه مي يافت اما انها  خيلي عادي در حاليكه همه چيز در اطرافشان نابود ميشد وفرو ميريخت ،اين حوزه را زنده نگه داشتند .. در كنار اساتيد متعالي  دو گروه ديگر روي  زمين بودند كه  در ان زمان حوزه هاي  مركاباي بكري داشتند. Nefilim و Sirians  ، كه  حكم پدر و مادر ما را داشتند، اين حوزه را زنده نگاه داشتند.نمي دانم كهNefilim ها در كجاي جهانهاي چند بعدي سياره   پناه  گرفتند  ولي Sirians  در Halls of Amenti در قسمتهاي دروني زمين باقي ماندند .

اين دو گروه هنوز هم اينجا روي سياره زمين هستند ودر داخل جهانهاي چند بعدي پنهان شده اند.

انچه كه گروه Thoth پس از بازگشت نور انجام دادند.

پس از سه روز ونيم تاريكي زمين  دوباره ظاهر گشت ونور پديدارشد. وحوزه ها يكديگر را تثبيت كردند وما در پايين اين جهان سه بعدي بوديم  جايي كه الان در ان هستيم .همه چيز جديد ومتفاوت بود . بطور تجربي مجموعا همه چيز تغيير كرده بود..وقتي ما سرزمين اتلانتيس را در وسعت بيشتري مورد مطالعه قرار ميدهيم  متوجه ميشويم كه انها حقيقتا  در سطح اگاهي بالاتري نسبت به ما بوده اند. وانها زمين را شبيه به انچه كه ما تجربه كرديم ،تجربه نكردند. انها بطور مجموع به شيوه اي كاملا متفاوت  انرا تجربه كرده بودند.كه مشكل مي شود ا ز نقطه نظر بعد سوم ما انرا توضيح داد. بعد از اينكه انها روي نوك هرم بزرگ فرود امدند  Ra وسه گروه ديگر از افراد كشتي  كه پايين امده بودند ، بداخل تونلي رفتند كه بداخل يكي از اتاقها در سطح دو-سوم ( كه يكروزي  در اينده كشف  خواهد شد) ،رفتند .(دانشمندان چهار  اتاق درون  هرم بزرك را در چند سال اخير كشف كردند.)وقتي اين اتاق كشف بشود انها  خواهند  ديد كه از سنگهاي سياه ،سفيد وقرمز ي كه جزء رنگهاي اصلي معماري اتلانتيس بوده در انجا استفاده شده. اين همان چيزي است كه Thoth به من گفت كه بگويم  .  در اين اتاق كانالي وجود داشته كه انها به منظور بالا رفتن به  شهر يا معبدي كه در قسمت دورتري در زير هرم  قرار  داشت انرا مورد استفاده قرار ميدادند .Thoth  و دوستانش  زماني كه هرم بزرگ را مي ساختند ،انرا ساخته اند. ان قسمت از شهر طوري طراحي شده بود كه بطور تخميني ده هزار نفر را در خود جا مي داد،  چون انها مي دانستند كه تا  3000 هزار سال بعد(تا روز تطهير شدن وخلوص)  تعداد زيادي صعود خواهند كرد. .پس از اينكه حوزه ها به تثبيت رسيدند ،  سومين گروه  بدنبالRa   به داخل اتاقي كه از سنگهاي قرمز وسفيد وسياه ،ساخته شده بود رفتند.و از انجا وارد شهر زير زميني شدند و شروع به پايه گذاري، تمدن فعلي ما ،كردند .قسمت ديگري از اين اصل شكل دادن همزمان به سومر  بود( يك داستان ديگر)  در يك زمان مشخص1067 نفر باقيمانده يا همان استادان متعالي  سفينه هوايي را از هرم  بلند كرده  و به سمت مكاني كه در حال حاضر درياچهTiticaca ناميده ميشود به پرواز در امدند..و در بوليويا در جزيره اي كه خورشيد نام داشت ،فرود امدند.Thothدر انجا   همراه با سومين گروه  ،  پياده شد.پس از ان انها دوباره به سمت كوههاي هيماليا،جايي كه Araragat  با سومين گروه باقيمانده در انجا  باقي مانده بودند،به پرواز در امدند .در هر صورت هفت  گروه باقيمانده در كشتي به ابوالهول برگشتند وداخل ان اتاق كشتي را فرود اوردند جايي كه 1300 سال كشتي در ان باقي مانده بود تا زماني كه اخيرا توسط ان زن جوان پرويي (اهل پرو) دوباره به داخل اسمان ابي، سرچشمه اتمسفر زمين،به پرواز در امده.

مكانهاي مقدس روي شبكه

 

 

مصر نيمكره مذكر شبكه شد.و ان  جايي بود كه در ان ساختار مذكر شبكه بنا نهاده شده بود..در انجا صفات زنانه مونث در مقايسه با ديگر نقاط جهان اندك بود . البته تمايل قطبي بيشتر به سمت وجه مذكر بوده كه ايزيس المثني ان است . اما رويهم رفته،جريان انرژي مذكر بود. امريكاي جنوبي بخصوص پرو،امريكاي مركزي وهمچنين قسمتهايي از مكزيكو نيمكره مونث شبكه شدند . در هر صورت، نهايتا وجه كامل ودست نخورده شبكه در يك مجموعه درUxmalدر Yucatan متمركز شد. همانجايي كه خيلي از بازماندگان اتلانتيس در انجا پناه گرفته بودند .مبدا ومحل شروع همه چيز درUxmal بود. هفت معبد در مارپيچ حلزوني ساخته شد. كه احتمالا  همان مار پيچ حلزوني فيبونوچي بوده وانها  هفت معبد اوليه  نيمكره  مونث  شبكه اند.اينها مراكز چاكراها هستند درست شبيه به مراكز چاكرايي كه در طول رود نيل طراحي شدند. اين مراكز مونث درUxmal  اغاز وسپس به Labna وسپس بهkohunlich Kabah   سرازير ميشوند و به شكل منحني وارد كشور Palenque ميشود . ان هفت ناحيه ،  مارپيچ حلزوني اوليه وجه مونث شبكه را ، به منظور ايجاد اكاهي انسان كامل ، بوجود اوردند. كه ما  فقط در حال حاضر  مي توانيم به ان دسترسي پيدا كنيم. ازPalenque وجه مونث شبكه به دو قسمت  تقسيم شد، شمال و جنوب .در اينجا  ما نوع ديگري از پولاريزه شدن (متقارن شدن) انرژي را ميبينيم.نيمكره مونث ، سرپرستي بخش جنوبي را ، از مارپيچ حلزوني مونث شبكه،به عهده گرفت . و از انجا به Tital در گواتمالا رفت واكتاو جديدي را اغاز كرد. اگر بخواهيم به موسيقي ربطش دهيم هفتمين محل اتصال  به نت هشتم است وشروع يك اكتاو جديد از مارپيچ بعدي است . ( شروع يك نت (مثلا دو)  را تا  شروع همان نت  (دو) در دور بعدي را يك اكتاو مينامند.) اين مارپيچ احتمالا از بين مكانهايي مثل Macchu Picchu وSacsay huaman درنزديكCuzco در پرو عبور مي كرده . يكي از مارپيچ هاي اصلي به مكاني بنامChavin در پرو ختم ميشود، كه  مركز عقايد مذهبي مربوط به امپراطوري اينكا ها بوده.كه از انجا به درياي Titicacaدر حدود نيم مايلي جزيره Sun در بوليويا ميرفته و پس از ان با 90 درجه گردش از جزيره شرقي سر در مياورده وبالاخره به Moorea مي رسيده ودر انجا در زمين قرارگرفته وثابت ميشد. وجه مونث                 ، نيمكره بخش مذكر در قسمت شمالي  و در راس Palenque  قرار گرفته . و از ميان خرابه هاي Aztec به سمت هرم هاي سرخپوستان امريكايي(  سرخپوستان امريكايي نيز هرمهايي فيزيكي ساختندكه بعضي از انها هنوز باقي اندو در اطرافAlbuquerque ،نيو مكزيكو ديده ميشوند) بالا رفته وتا درياي ابي نزديكTaos  در نيو مكزيكو كه نقطه مقابل درياچه Titicaca  است ادامه مي يابد اين منطقه يكي از مهمترين مناطق  در ايالات متحده امريكاست كه توسط سرخپوستانTaos محافظت ميشود.و دوباره با  چرخشي 90 درجه به درياچه ابي باز ميگردد.از انجا مارپيچ حلزوني از كوهها سر در مي اورد .و به كوهUte  ( در كنار نيو مكزيكوو در مجاورت كلورادو ) ميرود . و از داخل خيلي از كوهها و بناهايي كه ساخته شده است عبور ميكند . خالقين به منظور پيوستن به مكانهاي مقدس ، از كوهها  بخاطر ورتكس هاي انرژي شان استفاده مي كردند. .در نهايت قبل از اينكه مارپيچ حلزوني ساحل كاليفرنيا را  ترك  كند، از ميان درياچهTahoe ، Donner و درياي Pyramid ميگذرد واز انجا از رشته كوههاي ابي وصخره هاي داخل اب گذشته و به جزاير هاوايي  ميرسد. جايي كهHaleakala Crater   كه يكي از نيمكره هاي اصلي است وجود دارد و پس از ان دوباره از جنوب سر در اورده و از ميان مجمع جزاير هاوايي ، به صدها مايل مسيربرگشت به Moorea متصل ميشود. بنابراين اين مكان دايره بزرگ و وسيعي است كه اطراف زمين وجود دارد، اين دايره از Uxmal اغاز وبه قطب جنوبي شبكه اگاهي متصل ميشود.نيمكره مونث شبكه يك تركيبي از دايره هاي خيلي حجيم است.در نظر بگيريد كه در بين هر يك از جاهاي اصلي كه در بالا ذكر شده صدها جاي فرعي ديگر مثل كليساها معابد خيلي از مذاهب ، مكانهاي مقدسي كه بطور طبيعي وجود دارند مثل: رشته كوهها ،درياچه ها تنگه ها وغيره.وجود دارند.اگر شما در نقشه اي بزرگتر بتوانيد انها را ببينيد  ميبينيد كه چطور همه انها به شكل مارپيچي قرار گرفته اند . اول در جهت عقربه هاي ساعت حركت ميكنند  وسپس در جهت عكس عقربه هاي ساعت  تا اينكه به Moorea  در جنوب پاسيفيك ميرسند .هرمها يي  نيز در كوههاي هيماليا ساخته شده اند كه در ابتدا بطور طبيعي كريستاليزه شده بودند .بدين معني كه انها توسط كريستالهاي بعد سوم در گوشه ها ، به منظور اينكه هرمي را شكل بدهند ، ساخته شدند .انها  هرمهاي فيزيكي زيادي در انجا ساختند كه  فقط بعضي از انها شناخته شده اند وبقيه ناشناخته باقي مانده اند . بزرگترين هرم ساخته شده در كوههاي غربي تبت است .كه  در دور دستها واقع شده است. يك هرم كاملا سفيد و بزرگ و خالص ، با كلاه سنگي از كريستال سخت .  دو گروه از دانشمندان در انجا بوده اند وعكسهايي هوايي نيز از اسمان از  ان گرفته شده است . اين هرم فقط سه هفته در طول سال قابل رويت ميشود  انهم زماني است كه راس كريستالي ان از داخل برفها سر در اورده تا به دره اي متروك از تلاشهاي بيحاصل انساني نگاهي بياندازد. وقتي با ليدر گروه راحع به ان صحبت ميكردم  گفت كه اين هرم بنظر شبيه به يك هرم نو  ودست نخورده است كه هيچ چيز روي ديوارهاي ان نوشته نشده است .درست شبيه به سنگ مرمر ،سفيد ؤ صاف وسخت است.وقتي داخل ان شدند ،  از تونل دراز ي  پايين رفتند  جايي كه يك اتاق بزرگ در وسط ان بوده. هيچ طرح يا نوشته اي در انجا  وجود ندارد بجز در وسط اتاق ودر بالاي ديوار كه كتيبه اي وجود دارد  وان گل حيات است. ( خودشه !  هر چي ميخواهيد بگوييد ، مجبوريد همه ان را نوشته و روي ديوار بزنيد چونكه ان گوياي همه چيز است .  تا پايان اين كتاب دليل انرا متوجه ميشويد )تمام مكانهاي مقدس در روي زمين با كمي استثناء توسط اگاهي برتر  وروي چهارمين بعد طراحي شدند .و تابحال نسخه سومين بعد به انها مربوط ميشده. به مفهومي ديگر ، ساختمانهاي  واقعي روي مكانهاي حقيقي خودشان بودند .   در هر صورت  هنوز مكانهاي مهمي وجود دارندكه فقط داراي ساختارهاي بعد چهارمند.  هرمهاي چهارمين بعد  بطور مقدماتي نمايشگر انرژي خنثي و وكوچكي از  شبكه انسان كاملند. مجموعا سه نوع شبكه اگاهي در اطراف زمين وجود دارد . : پدر ، مادر ، و فرزند ، كه پدر در مصر ، مادر درYucatan پرو، در جنوب پاسيفيك و فرزند در تبت .

پنج سطح اگاهي انساني و تفاوتهاي  كروموزومي انها

برطبق نظرياتThoth  احتمالا پنج سطح مختلف از اگاهي انساني در روي زمين وجود دارد . اينها گروههايي  هستند  كه داراي كالبد وDNA  متفاوت اند . و روشها و دريافتها ي متفاوتي از درك هستي دارند. هر سطح از اگاهي ، از يك سطح قبل از خودش رشد ميكند  تا اينكه بالاخره به پنجمين سطح  انساني  برسد و ياد بگيرد كه چطور روش جديدي از حيات را اشكار كند وزمين را براي هميشه ترك كند. تفاوت اوليه، بين اين دو نوع در ارتفاعشان است سطح اول مردمي با قد 4 يا 5 پا هستند.سطح دوم مردمي با 5  تا  7 پا قد( جايي كه ما الان هستيم )،سومين سطح مردمي با 10 تا 16 پا قد،(اين همان سطحي است كه ما به ان منتقل ميشويم) ،سطح چهارم  حدود 30 تا 35 پا قد و اخرين سطح حدود 50  تا 60  پا  قد دارند.  اين دو سطح اخري مربوط به اينده دور مي شوند .در وحله اول اين موضوع بنظر عجيب مي رسد ولي مگر ما از يك نطفه ميكروسكوپي اغاز نشديم؟ و بزرگتر وبزرگتر شديم تا بدنيا امديم  پس از ان  همينطور قد كشيديم وبزرگ شديم  تا به سن بزرگسالي رسيديم . بر اساس اين تئوري  بزرگسالي ، پايان طرح رشد ما نيست ما از بين پلكان DNA بالا ميرويم تا به ارتفاع (قد) 50 يا 60  پايي  برسيم . متاترون فرشته مقرب هيبرو كمال انچيزي است كه بشريت قرار است بشود و او55 پا قد داشته . با مراجعه به فصل 3 از Genesis   غولهايي را كه اينجا روي زمين زندگي ميكردند بخاطر بياوريد . .بر اساس اسناد سومريان انها حدود 10  تا16 پا قد داشتند . وقتي ما به سه ساله ها و ده ساله ها نگاه ميكنيم متوجه ميشويم كه چقدر از نظر سطح اگاهي با هم متفاوتند . و در ابتدا  اين قد انهاست كه مورد قضاوت قرار ميگيرد.  بر اساس گفته هايThoth  هر سطح از اگاهي يك DNAمتفاوت دارد  در هر صورت اولين تفاوت در تعداد كروموزومهاست . با استفاده از ا ين تئوري ما در حال حاضر در دومين سطح از اگاهي قرار داريم وداراي 2+44  كروموزوم هستيم . به عنوان مثال اولين سطح مربوط به قبايل استراليايي ميشود كه داراي 2+42 كروموزوم هستند . در سطح سوم  كه ما داريم به ان منتقل ميشويم ،مردم داراي 2+46 كروموزوم  ودر دو سطح بعدي بطور نسبي 2+48 و2+50 كروموزومي اند .در جلد دوم اين كتاب راجع به عمق اين ماجرا بيشتر صحبت خواهيم كرد . و  شما را با هندسه مقدس كه اين مورد را اشكار ميكند اشنا خواهيم كرد .

شواهدي  در  مصر  و  نگاهي جديد به تاريخ

ما در حال حاضر قصد داريم يك دقت نظري بروي مصر داشته باشيم زيرا وقايع مصر در جايي اتفاق افتاده  كه مدارس اسراري اصلي در ان واقع شده . و جايي است كه شواهد مربوط به اختلاف سايز انسانها  وسطوح مختلف  اگاهي ،هنوز در انجا باقيست گرچه بطور عمومي قابل درك وشناسايي نيست .مصر مكاني بوده كه انها انتخابش كردند جايي كه در نهايت اگاهي ما را در خودش ذخيره خواهد كرد .و اولين نقطه اي است كه نجات يافتگان اتلانتيس واساتيد متعالي در ان  بودند .ما ميتوانستيم راجع به تاريخ ان دو نقطه ديگر نيز بحث كنيم  ومي توانستيم براي اين كار روي پدر متمركز بشويم  زيرا درون اين پدر اطلاعاتي مقدماتي راجع به مركابا وجود دارد كه حتما بايد انرا بخاطر بسپاريم .اين يك مجسمه مصري ار Tiya است  ]

 

 تيا وهمسرش Ay اولين زوجي بودند كه توسط ارتباط درون بعدي تانتراي اسراري كه هر سه نفر پدر ، مادر ، و فرزند را به ابديت  هدايت  ميكرد ،فرزندي را بوجود اورند .شما الان مي توانيد نظريه خوبي را بدست اوريد كه لمورينها از جايي كه به او نگاه مي كردند چگونه بنظر مي رسيدند .او وهمسرش هنوز در قيد حيات بسر مي برند  وروي سياره أند . حتي بعد از ده يا هزاران سال انها قديمي ترين زوج موجود در جها نند . ويك  زوج مورد احترام از اساتيد متعا لي اند .چرا كه هر كاري كه كردند براي اگاهي انساني بوده .

غولها بر روی زمین

اين تصوير Abu  Simbel  در مصر  است ] شكل 11-4[ . كه در پايه ستون فقرات  درسيستم  چاكراي وجه مذكر شبكه واقع شده است توجه كنيد كه اين مجسمه ها چقدر ارتفاع دارند .اين اندازه و سايز واقعي انها بوده ارتفاع انها را با جهانگرداني كه در پايين شكل قرار دارند مقايسه كنيد . اگر اين مجسمه ها ايستاده بودند در حدود 60 پا ارتفاع  داشتند . ودر رده 60 فوتي ها قرار ميگرفتند . اين مسئله نشان مي دهد  كه انها در  پنجمين سطح از اگاهي قرار داشتند . موجوداتي كه در شكل] 12-4 [

 

روي ديوارهاي مختلف Abu Simbel قرار دارند حدود 35 فوت قد داشتند .كه نشان ميدهد كه در سطح جهارم از اگاهي قرار داشتند . انها اتاقهايي براي اين قد هاي متفاوت ساخته بودند .اين در ورودي براي  ونوسيان نژادHathor  كه در سومين سطح از اگاهي قرار داشتند ساخته شده بوده  0(در مورد اين نژاد بيشتر براي شما توضيح خواهيم داد .) اين موجودات  سطح سومي  كه در شكل]    13-4[

 

 نشان داده شده 16 فوت قد داشتند كه نشان مي دهد كه انها مذكر بودند . همينطور جنس مونث  يا زنهاي اين نژاد  حدود 10 تا12 پا قد داشتند . در بخش ساختمان انها اتاقهايي با 20 پا ارتفاع وجود دارد . با سقف ها ونور گير هاي متناسب با قد انها  .بعد از اين اتاق از ميان يك خروجي كوچك كه شما انرا در اينجا نمي بينيد .بنظر شبيه به انچه كه براي ما ساخته ميشود ، يك اتاق كوچك هست با سقفي كه خيلي پايين تر امده .مصريان اين مجسمه ها را دلخوا هانه بنا نكردند .هرگز چنين كاري را نميتوانستند دلخواهانه انجام داده باشند .چون حتي  يك شكاف  هم  در سنگ يك تكه ان وجود ندارد .من معتقدم اين كار بطور نا خود اگاه انجام شده .پشت هر كاري كه انجام ميشود يك انديشه اي خوابيده ومعمولا اين  در سطوح مختلفي بوجود مي ا مده . براي مثال كتيبه زمردين توسط يكي از اين چند سطوح مختلف اگاهي نوشته شده .نسبت به اينكه شما كه هستيد وچه دركي داريد ،كاملا از ديگر مردم متفاوت ميشويد .اگر شما يك سطح اگاهي راپشت سر بگذاريد و يك تغيير وتحول اگاهي را تجربه كنيد ودوباره كتيبه زمردين را بخوانيد شما نمي توانيد باور كنيد كه اين همان كتابي است كه شما قبلا انرا خوانده ايد.چرا كه ان كتاب  بر اسا س ادراك شما به روشهاي گوناگون سخن ميگويد .

اين موجوديت هاي زميني شكل  ] 14-4 [

 از بين سطوح اگاهي  گوناگون  ميگذرند . در اين تصوير شما مجسمه يك موجود عظيم الجثه 55 فوتي را ميبينيد  كه مجسمه اي  به سايز و اندازه ما در كنار پاي او قرار دارد.اين مجسمه يك پادشاه و ملكه اش  ميباشد . .باستان شناسان هنوز نمي دانند كه اختلاف سايز انها را چگونه تعبير و تفسير كنند .بخاطر همين ميگويند: براي اينكه نشان بدهند پادشاه  برتري بيشتري نسبت به ملكه در ان زمان  داشته  ،مجسمه انرا بزرگ ساخته اند . خوب هيچ كاري هم نميتوانستند بكنند .

اما اين مجسمه ها ، در حقيقت ، اختلاف پنج سطح از اگاهي را نشان مي دهند ، هر پادشاهي و فرعوني دران زمان داراي پنج نام مختلف بوده  كه هر كدام  نشانگر   يكي از سطوح اگاهي است .  بعضي از پادشاهان وملكه ها قادر بودند بين اين پنج سطوح اگاهي  به منظور هدا يت معنوي  جمعيت قلمرو ء شان  رفت وامد كنند .  يكي از نمونه هاي ان هنوز در روي زمين باقي است . در مصر خانه اي دايره شكل وقديمي وجود دارد كه من خدم انرا نديده ام ولي  توسط يك باستان شناس مشهور ، به نام Ahmad  Fayhed  من گفته شده كه اين خانه در گذشته هاي خيلي دور متعلق بهTiya وهمسرش Ay  بوده .گر چه در حال حاضر از ان استفاده نمي كنند ،  ولي من مطمئن هستم كه حقيقت دارد . دراين خانه دايره شكل ديواري در وسط  وجود دارد كه  شما  براي اينكه از  يك طرف ان  به طرف ديگر برويد ، مجبوريد از خانه خارج شده ويك دور اطراف خانه بزنيد  تا از طرف ديگر سر در اوريد والا نمي توانيد به ان طرف برويد . ايا اين شبيه به سرزمين  Udal در اتلانتيس نيست در انطرف ديواري كه در وسط قرار گرفته تصويري از Ay   وجود دارد كه بنظر خيلي شبيه مصريان است  با دامن فرشته گون  ، ريش ،  و متعلقات ديگر كه مربوط به مصريان است  . او در ان تصوير در سايز طبيعي خودش ظاهر شده  . در طرف ديگر ديوار تصويري ديگر از Ay وجود دارد  كه حدود 15 پا ارتفاع دارد . خيلي متفاوت بنظر ميرسد  اما صورتي كه در هر دو تصوير ديده ميشود يكي است .او جمجمه اي بزرگ ورو به عقب دارد كه شبيه نژادهاي سطوح بالاتر است (بعضي از انها را بزودي به شما نشان ميدهيم )اين دو تصوير نشان مي دهد كه او مي توانسته با تغيير سطح اگاهي خودش بين اين دو سطح مختلف از اگاهي رفت وا مد بكند .

گام گذاشتن   بر نردبان روند تكامل

بر اساس عقايد ملچ زودياك سومرينها و مصريان  تقريبا همزمان ودر كمال اگاهي ، دانش ،  و مهارت  بكر ودست نخورده اي ،  بدون هيچ سابقه اي  در روند سير تكامل در روي زمين بوجود امدند . انها بسادگي در يك زمان  در شرايط كمال خودشان پديدار گشتند .نوشته هايي كه از ان زمان بدست امده بينهايت اغوا كننده واشكار بوده و تاكنون هرگز اصلاح (تحريف) نشده .  پس از نخستين جنبش (انگيزش)از ظهور چنين تمدنها و فرهنگها يي كم كم كاسته  شد .تا زماني كه بالاخره اين تمدنهاي پيشرفته رو به انحطاط گذاشتند  هرچه زمان بيشتر ميگذشت شما فكر ميكرديد كه اوضاع بهتر است اما اين انچيزي نبود كه اتفاق افتاد و يا هيچ توضيحي راجع به اتفاقي كه مي توانست بيافتد بدهد . اين يك حقيقت علمي است هيچ كس در باستان شناسي مرسوم فعلي  نمي داند كه چطور اين اتفاق افتاد . اين يك راز بزرگ است .  از نظر باستان شناسي ، مصر و سومر در يك طبقه بندي خاصي بنام ، كساني كه بر نردبان روند تكامل گام گذاشتند ، قرار دارند  .  به نظر ميرسد كه به دليل دانش و اگاهي كه دران زمان داشتند باستان شناسان انها را در چنين رده بندي قرار داده ا ند .انچه كه اتفاق افتاده اين بود كه  مصر در يك روز تمام وكمال زبان خود را بدست اورده وسپس كمي پس از ان به هر چيزي كه شما بتوانيد به ان فكر كنيد واقف شدند مثل ساختن  نوعي خندق يا  سيستم هاي ابي  و اندكي پس از ان واقف شدن به نيروي محركه هيدروليك  و غيره و همينطور يكي پس از ديگري ، انها چطور  توانستند اين همه اطلاعات را يكروزه وبطور ناگهاني بدست اورند .من پاسخي را كهThoth  به من داد به شما ميدهم .اول بايد اين ماجرا را  روي دو نقطه اعتدالين به شما نشان بدهم .]

 شكل 15-4[

 

 در اين شكل نقطه A در جايي است كه الان ما هستيم . ونقطه C زماني است كه اتلانتيس به زير اب رفته .اين نقطه همچنين نشان دهنده زماني است كه دو قطب جابجا شدند .علم نيز در مورد زماني كه اين اتفاق افتاده حكم قطعي داده وان زماني بوده كه طوفان نوح اتفاق افتاده  وهمچنين ان زمان ، زماني بوده كه كوههاي يخي در اثر تغييراتي كه در زمين رخ داده بوده  شروع به اب شدن كرده . نقطه C    زماني است كه ويراني  حادث  شده . اگر بخاطر بياوريد  من  قبلا  به اين مسئله  اشاره كرده بودم كه دو نقطه ديگر  بنامB  وC  نيز ،  در زماني كه تغييرات وجابجايي بوجود امده وتلفيق شده ،  وجود داشته. براي يك چرخش 6000  ساله از نقطه C   جايي كه ويراني حادث شده  به نقطه   D جايي كه اموزشهاي جديد بايد داده شود ،  اساتيد مجبور بودند بنشينند وصبر كنند تا اتلا نتيسينهايي كه  حالا در مصر تبديل به باربرينهاي پشمالو شده بودند ،كم كم برگردند به شرايطي كه بتوانند  دانشهاي  باستاني را از نو بپذيرند .بطور تخميني 1600 نفر از اساتيد متعالي كه از زمان  شروع دوره خفتگي ، در زير هرم بزرگ  قرار داشتند  مجبور بودند تا زماني كه بتوانند  اموزشها وساختار هاي فرهنگ وتمدن جديدي را  اموزش دهند ،به مدت 6000  سال در انجا منتظر بمانند .

نظام برادري Tat

Tat پسر Thoth  بعد از دوره Fall  (دوره خفتگي) همراه با Ra  در مصر باقي ماندند .كه بعدها اين گروه به نظام برادري Tat معروف شدند. مردم فيزيكالي كه حافظان  ومراقبين  معبد مقدس بودند .  افراد پشت پرده اين نظام برادري ،  اساتيد متعالي بودند . بنابراين وجه فنا ناپذير نظام برادران Tat انجا در حال انتظار بسر ميبردند ،  تا زمانيكه مصر توانست ،قابليت هاي دريافت
اموزشها را  بدست اورد .  تولد  مصر وسومر  در  همين زمان اتفاق افتاد .  نظام برادري تت تا زمانيكه شخصي يا گروهي  از مصريان را بيا بند كه براي دريافت دانش باستاني اماده گي لازم را داشته باشد ،منتظر ماندند .پس از ان چند نفر از انها كالبد هايي را اختيار كردند  ودرست مثل همان مردمي  كه بايد اموزش ميديدند در بين انها پديدار شدند .انها به سطح زمين امدند وبه افراد و گروهها نزديك شدند وبيدرنگ اطلاعاتي را كه بايد ، در اختيار انها گذاشتند .انها با همه قدرتشان گفتند : ايا ميدانيد كه اگر شما اين واين واين را انجام داديد ،ان ،اين چطور اتفاق خواهد افتاد ؟مصريان خواهند گفت وه نگاه كنيد انها از دانشي استفاده مي كردند بدين سان كه يك پله در روند تكامل خود بوجود اورند .پس از ان زنان ومردان نظام برادري به زير هرم بازگشتند ،مصرياني كه اين اموزشها را در يافت كرده بودند انرا در ادامه به فرهنگ خويش منتقل كردند . وان فرهنگ بسرعت به پله و رده بالا صعود كرد . مصريان براي مدتي خود را با ان وفق دادند وپس از ان نظام برادري به جستجوي گروه ديگري پرداخت كه اماده دريافت تعاليم بعدي باشند .انها دوباره به سطح زمين امدند وگفتند  :  نگاه كنيد  اينجا هر ان چه كه نياز داريد بدانيد در اختيار شماست . وانها را بساده گي در اختيار انها گذاشتند . اساتيد متعالي اين اطلاعات را  در مدت كوتاهي به مردم  دادند . وسير تكامل همچون جوانه اي رو به رشد نهاد  وقدم بر نردبان ترقي گذاشت .

روند تكامل برابر در سومر

يك چنين نمونه هايي  از روند تكامل در سومر نيز داشت اتفاق مي افتاد .گرچه خط مشي تاريخ فعلي ميگويد كه مصر اين روند را بطور تخميني 3300 سال قبل از ميلاد مسيح اغاز كرد وسومر 500 سال زودتر  در حدود3800 سال قبل از ميلاد اما من معتقدم كه هر دو  تقريبا  همزمان  اين روند  را اغاز كردند  من فكر مي كنم كه اگر مورخين ،تاريخ هاي خود را تصحيح كنند ،مي فهمند كه سومريان ومصريان با چند سال اختلاف اندك شروع كرده اند . در هر صورت روند تكامل در سومر توسطNefilim(منظر سيماي مادر )وان يكي كه در مصر توسط Sirian ها رهبري ميشده ،( سيماي پدر) اين يك تفاوت بنيادين .من فكر ميكنم پدر و مادر موافق بودند . حالا نوبت بخاطر اوردن فرزند انمان است  .من معتقدم كه اين يك تصميم اجدادي بوده و ان وقتي  كه محققين خيلي به دقت به ان بپردارند ، خواهند فهميد كه ان دو كشور در يك زمان يكسان  شكوفا  شدند كه به نقطه D   در مدار گره خورده جايي كه خيلي احتمال پيشرفت  وموفقيت وجود داشته.  در اييجا سئو الي بوجود ميايد كه ايا سومريان از جابجايي دو نقطه اعتدالين  ا.گاهي داشتند يا نه ؟ 2160 سال طول كشيده تا اين را بفهمند اما دليلي كه سومريان نسبت به  جابجايي دو نقطه اعتدالين اگاهي  داشتند اين بوده كهNefilimگفت :ايا مدانيد كه مبادرت الاعتدالين  چيست؟خيلي ساده انها همه توضيحات را دادند و مردم نيز انرا نوشتند ..سومريان بطور عجيبي نسبت به حوادث اگاه بودند .اين مسئله به  450000 هزار سال پيش برمي گردد .چرا كه اطلاعات به انها داده شده بوده وانها نيز بسادگي انرا نوشته بودند. اما بعد از اين  كه اين فرهنگها وتمدنها ي باستاني تمام اطلاعات را بدست اوردند ، رو به انحطاط گذاشتند . چرا بجاي انكه صعود كنند و به بالا بروند به نابودي كشيده شدند . علت اين است كه به  دوره خفتگي  (پرا لا يا)در محور مدا ر  رسيده بودند .  در ان بخش انها بيشتر وبيشتر به خواب رفتند .با هر نفس درست در وسط كالي يوگا كه 2000 سال قبل از تولد مسيح بوده . .انسانها در ان زمان در خواب و در حال خرخر كردن بودند مردمي كه در كالي يوگا نوشته هاي قديمي را مطالعه كرده  بودند ،  در ان دوره سر در نمياوردند كه ان موضوعات راجع به چه چيزي نوشته شده . چون انها كاملا غافل بودند .و اين بخاطر اين بود كه تمام فرهنگها در تمام دنيا  نه فقط در مصر و سومر  رو به  انحطاط رفته بودند  تا زماني كه كاملا از بين رفتند و معدوم شدند .

درست همين حالا ما كاملا در حال بيدار شدن هستيم وحقيقت را در مورد هستي وموجوديت خودمان مي دانيم .

اسرار حفاظت شده در مصر ، و نقطه نظر جديد در (تحول) تاريخ

تصويري كه در شكل  ]16-4  [

مي بينيد تصويرSaqqara مي باشد .بر اساس نظريات باستان شناسي خطي اين مكان همان جايي است كه تمدن مصر اغاز شده .اين هرم اولين هرم ساخته شده  در مصر بوده كه بر اساس  افكار  و انديشه انان ساخته شده و براي اولين باربا سنگهاي سفيد وزيبا پوشيده شده در حقيقت كل شهر تا مايلها امتداد پيدا ميكرده و وحدود صدها پا به داخل زمين ميرفته  كه شامل تركيبات وساختارهاي زير زميني بوده . اگر وقتي تازه به ان مارك زده بودند شما ميتوانستيد ان را ببينيد ، ميتوانست خيلي براي شما جالب باشد  بخصوص از زماني كوتاه در تاريخ قبل از اينكه ساخته بشود .ما همه بطور فرضي باربرينهاي پشمالو بوديم .ودر دومين دوره باستان شناسي يك جهشي از باربرين هاي پشمالو به اين فرهنگ  فوق پيشرفته داشتيم. اين هرمي كه در شكل]17-4[

 

ميبينيد هرمي است  كه فكر ميكنم عقايدي را  كه در مورد Saqqara  رواج داده شده بود را از بين برده.اين هرم حداقل 500 سال از Saqqara  قديمي تر است .اگر اين درست باشد وحقيقت داشته باشد زماني كه مصريان در زمين پديدار شدند عينا همان زماني است كه سومريان پديدار شدند .كه من معتقدم دقيقا همين اتفاق افتاده . اين هرم Lehirit ناميده ميشود (يك تلفظ فونتيك) ويكي از هرمهاي بدون نگهبان از اين دسته است.تعداد كمي از اين هرمهاي پلكاني كه Mastabas  ناميده ميشود وجود دارد . مصريان توسط نيروهاي نظامي و نرده هاي بزرگ الكترونيكي از همه اين هرمها كه تقريبا قدمت شش هزار ساله يا بيشتر دارند . محافظت ميكنند .در بعضي از قسمتها سربازاني رابا مسلسل به عنوان نگهبان  قرار داده اند كه  اگر به انها نزديك شويد ،احتمالا شما را مورد هدف قرار مي دهند . انها نميخواهند كه كسي چيزي راجع به هرمها بداند  بخصوص نمي خواهند كسي روي انها  تحقيق و ازمايشي انجام دهد .اگر شما  سعي كنيد با مصريان راجع به انها  صحبت كنيد ويا بخواهيد كه انها را ببينيد ،انها اهميتي نميدهند .

توضيحات مربوط به:

شكل] 16-4[  هرم موجود در Saqqara

شكل]17-4[    هرمي كه تئوري Saqqara را از بين برد.

انها خواهند گفت :  من بداخل ان رفتم انجا هيچ چيز مهمي بجز مشتي خشت واجر كه توسط پيشينيان ساخته شده چيز ديگري وجود ندارد . .براي انها واقعا هيچي نيستند . من گفتم خوب ميتوانم ان يكي را ببينم ؟انها پاسخ دادند كه نه ،وقتت را تلف نكن . مجبور بودم كه بيشتر اصرار كنم  چون واقعا ميخواستم انرا ببينم .وانها پاسخ دادند: نه كه نه . دست اخر به رشوه دادن متوصل شدم تا بتوانم به انجا بروم . يكي از ان نگهبانان نظامي  از من هشت هزار دلار خواست تا مرا شبانه و دزدكي به انجا ببرد كه فقط يك ربع انجا را ببينم وهيچگونه دوربيني نيز حق نداشتم همراهم ببرم ..انها اينچنين از ان بناها حفاظت ميكنند . بالاخره پس از چانه زدنهاي زياد توانستم هرمي را تحت محاصره پايگاه نظامي ارتش نبود، بيابم چون اين هرم در اطراف يك روستا ي كوچك بود و حدود نيم ساعت با Saqqara فاصله داشت . خوشحال بودم كه ديگر مجبور  نيستم  از نوار قرمزي كه دولت كشيده بود عبور كنم . فردي  را  كه از اها لي روستا بود پيدا كردم و مجبور شدم پول زيادي به او  بدهم تا  با ماشينش مرا به انجا ببرد پس از ان به سمت روستا حركت كرديم .قبل از ان مجبور بودم سراغ ليدر گروه رفته و به او اطلاع بدهم  واز او اجازه بگيرم وهمچنين پولي نيز به او بپردازم .بنابراين اين اجازه را به من دادند كه بدون اينكه از انجا عكسي بگيرم ، نيم ساعت به انجا رفته و برگردم .اما من توانستم ترتيبي بدهم كه حداقل بتوانم يك عكس را بگيرم . در انجا نه تنها يك هرم بلكه چندين هرم با فواصلي حدود ده مايل( كه من تخمين ميزنم ) در اطراف قرار داشتند كه زماني  يك تركيب پيچيده اي بوده،  با اينكه ميدانستند اين هرم  بيش از  شش هزار سال قدمت دارد ، ا ما انها هيچ كاري براي مراقبت از ان انجام نميدادند ولي من فهميدم كه اين هرمهاي بي اهميت زياد هم بي اهميت نيستند. .سنگهايي كه روي هرم را پوشانده بود شبيه به سراشيبي ان هرمي است كه در شكل]17-4[ نمايش داده شده .احتمالا وزن ان به60 تا80 تن مي رسيده .انها بسيار  فريبنده بودند .با اينكه قسمتهاي داخلي ان از اجر و خشت خام ساخته شده ولي در بالاي بلوكي كه كنار پايه قرار گرفته دايره اي با علامت ستاره داود  ،كليد تجربيات مربوط به مركابا ، حك شده و ديده ميشود . يك سراشيبي نيز وجود دارد كه 200 پا  ،  تا رودخانه اي كه در پايين قرار دارد  امتداد مي يابد . سيستم ابي ان هرم ، هنوز هم فعال و در حال پمپ زدن اب است . در ايالات متحده اين سيستم ابي، مخصوص به هرمها را ، در حال حاضر به نمايش گذاشته اند . اگر شما بتوانيد يك هرم اصولي ودرست بسازيد بدون اينكه هيچ قسمتي از ان حركت كند ميتواند اب را پمپ كند .بنابر اين هرم با اب پر ميشود  و، مجبور است پمپ خشك بزند  تااينكه دوباره ابي وارد بشود .بالاتر از همه انها ،من بطور اتفاقي وقتي كه با هواپيما از مصر باز ميگشتم در كنار يك تيم از محققين زبان شناس امريكايي قرار گرفتم .( هيچ شانسي از اين بالاتر نمشد) وبا كسي اشنا شدم كه به طور اتفاقي توانسته بود داخل هرم بشود .يك تعداد اندكي مي توانستند وارد ان بشوند ولي انها يك گروه 30 نفري بودند . او در مورد نوشته اي كه  در داخل  هرم كه قطعا قدمت بيشتري از Saqqara داشت با من صحبت كرد . او در حين صحبت هايش بسيار هيجان زده شده بود و مي گفت كه روي همه ديوارها نوشته هاي هندسي وجود داشت .اين تيم 30 نفره كه همه از كارشناسان زبان بودند ، داخل هرم را ديده بودند ومعتقدند كه كليد همه زبانهاي دنيا  در داخل هرم است .فكر ميكنم احتمالا درست ميگفت چونكه او هندسه مقدس را درك كرده بود همانطور كه شما انرا بزودي كشف ميكنيد .هندسه مقدس پايه واساس همه زبانها در هستي است .

Foot  Note:

  1. 1.                   مركابا (Mer-Ka-Ba ) چيست ؟
  2. 2.                   در مصر باستان Mer به معني نور، Ka به معني جان وba به معني جسم بوده.مركابا  مركب تعالي است و به جسم وجاني (روح وكالبدي ) اطلاق ميشود  كه توسط حوزه اي شفاف ونوراني كه داراي گردش  دوراني ومعكوس  ميباشد ، محاصره شده . اين حوزه نوراني وشفاف يك حوزه انرژي  به قطر 55  فوت ميباشد كه در اطراف كالبد نوراني انسان قرار گرفته.مركابا در حقيقت  وسيله صعود به ابعاد بالاتر است كه در بعضي از انديشه ها ، معتقدند با25 بار تمرين تنفسي (پرانا )  درمراقبه اين حوزه فعال ميشود .

2.          Thoth  كه اغلب با ماسك Ibis پرنده بزرگ رود نيل نمايش داده ميشود  كه منقار هلالي انرا منسوب به ماه ميدانند ، در اسطوره شناسي مصري  او را خداي ماه ،اگاهي ،اندازه گيري زمان .و خالق خط واعداد ميدانند. او را به خالق 365 روز سال نيز نسبت ميدهند .او را همچنين خالق علومي چون نجوم ،ستاره شناسي ، مهندسي ،گياه شناسي ،زمين شناسي، و نقشه كشي نيز ميدانند . او همچنين نويسنده كتابهايي دربعد چهارم نيز ميباشد.  او همتايي مونث وفنا ناپذير بنام Seshat دارد كه در كتابهاي كهن در كنار Thoth  به تصوير كشيده شده . ولي در اين كتاب نويسنده (درانولو ملچ زودياك) از او به عنوان مردي ياد ميكند كه با او ارتباط دروني داشته (استاد درون) و با او هنگامي كه در كالج Berkeley بوده  ، اشنا شده كه رابط بين او وسطوح  وابعاد بالاتر اگاهي بوده است.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از آزيتاي عزيز  برای ترجمه و  ارسال این مطلب .

Advertisements

فصل سوم كتاب گل حيات :ابعاد تاریك حال و گذشته ما

ابعاد تاریك حال و گذشته ما

اكنون كمی وارد فضای موضوعات منفی خواهیم شد. شاید بگوئید: درست زمانی كه نوید نترسیدن را می دهید، بلافاصله وارد مباحث ترسناك می شوید. اما می خواهیم به تمامی جوانب مثبت و منفی زندگی در روی سیاره زمین نگاهی داشته باشیم. من نمی خواهم تنها به جوانب مثبت توجه كنم، بلكه می خواهم شما تصویر را كامل ببینید. زمانی كه به تمام نقاط تصاویر چه مثبت و چه منفی نگاه كردید، خواهید دید كه بی نظمی و هرج و مرج بخشی از حقیقت حیات است و تغییر اساسی در آگاهی بشر در همین جایگاه در حال وقوع است، اما با نگاهی به قسمت كوچكی از آنچه در دنیای اطرافمان در حال وقوع است، مانند جنگ، خشكسالی و یا اتفاقات حاصل از عواطف پوچ انسانی كه صفحات روزنامه ها را پر می كند، نوید ‌آینده رضایتبخشی را نمی بینیم. زمانی كه زندگی را با تمام جوانبش در نظر گیرید، خواهید دید كه در ورای موضوعات منفی، حادثه ای وسیعتر و بزرگتر و البته مقدس در این برهه از تاریخ در حال رخ دادن است و این مطلب برایمان مسجل می شود كه حیات اكنون كامل و عالی می باشد.

زمین در وضعیت خطر

دانشمندان محافظه كار بسیاری را می شناسم كه پایان عمر سیاره ما را 50 سال تخمین زده اند. آنها معتقدند اگر به همین منوال پیش برویم، زمین تنها 50 سال دیگر باقی خواهد بود. برخی دیگرنیز سه سال یا بیشتر و بعضی 10 سال بیش از این تاریخ به ما فرصت زندگی داده اند اما اكثراً بیش از 15 سال به ما زمان نداده اند و تخمین زمان بستگی به آن دارد كه مطالب چه كسی را بخوانید. اما حتی اگر این مدت 100 یا 1000 سال بود، آیا برای شما قابل قبول است؟

به دلیل سرعت تكنولوژی و تغییرات سریع آن، اطلاعات بسیاری در این زمینه در اختیار ما می باشد. اگر چه این اطلاعات هنوز هم كامل و كافی نمی باشد، اما باید بگویم كه در سازمانهایی كه با روند حیات همكاری می كنند، تغییراتی به وجود آمده است. واضح است كه دانشمندان وضعیت بحرانی جدید را برای ما توصیف نخواهند كرد، زیرا معتقدند كه توده‌ عظیمی از مردم جهان ناامید و دلسرد خواهند شد. و طبیعی است، این امر باعث یك هرج و مرج اساسی خواهد گردید. اما اگر این موضوع را از جوانب دیگر بررسی كنیم، آیا به جای دست كشیدن از زندگی، این بهترین زمان برای تمركز انسان نمی باشد؟ آگاهی بشر بسیار توانا است و متوجه خواهد شد كه چه باید انجام دهد. حتما به یاد دارید كه فراتر ازآنچه جهان معمولی از ما می داند، هستیم؟ اكنون بیائید در مورد بخش تاریك صحبت كنیم. شكل(1-3)

شكل 1-3
(شكل 1-3)
مقاله ای از مجله تایم در دوم ژانویه 1989 است. در سال 1988، سازمانهای جهانی تصمیم گرفتند، برخی از مشكلات محیط زیست سیاره زمین را آشكار سازند. سپس، اولین نسخه مهم انتشار یافته درباره این موضوع در جهان پخش شد. مجله تایم برخلاف سابق و به جای معرفی مرد یا زن منتخب سال، زمین را سیاره سال نامید. مقالات مجله مذكور به سیاره زمین و مشكلات و خطرات احتمالی آن اشاره داشت. اگر آنچه را در مورد مشكلات زمین، در سال 1989 چاپ شده را با زمان حال مقایسه كنید به این مطلب پی می برید كه مقالات چاپ شده در 1989 بسیار دور از حقیقت بود. اما به هر حال آغازی بر آن بود كه صادقانه شاهد باشیم، چه بر سر « زمین مادر » آورده ایم.

ما تنها به بررسی چهار یا پنج مشكل عمده و جاری زمین می پردازیم، اگرچه مشكلات زیادی در حال شكل گرفتن است و این در حالی است كه اگر ناگهان هریك از این مشكلات از حد خود فراتر روند، تهدیدی برای تمامی حیات این سیاره به شمار خواهد رفت. در حال حاضر تمامی مشكلات در حال فزاینده می باشند و تنها مسئله این است كه كدامیك از مشكلات باعث نابودی می گردد، و طبیعی است اگر مشكلی مهار نشود، تمامی مشكلها در پی آن، صف آرایی خواهند كرد و در نهایت بشر قادر به ادامه حیات در سیاره زمین نخواهد بود و همه چیز پایان می پذیرد و چه بسا ما هم شاهد وقایعی شبیه سیاره مریخ و یا انقراض نسل دایناسورها باشیم.

در اوایل همین قرن، سی میلیون گونه حیاتی گوناگون در روی زمین وجود داشت كه در 1993 این تعداد به حدود 15 میلیون رسید. در حالی كه میلیاردها سال طول می كشد تا این گونه های حیاتی بوجود آیند، اما دریك چشم بر هم زدن، تنها درمدت صد سال، نیمی از زندگی بر روی زمین عزیزمان فنا شد و اكنون در هر دقیقه حدودا، سی گونه حیاتی در گوشه ای از زمین در شرف نابودی هستند. اگر از بالاتر به زمین می نگریستیم، به نظر می رسید این سیاره به سرعت در حال از بین رفتن است، ولی برای ما كه روی آن زندگی می كنیم به گونه ای است كه گویی هیچ اتفاقی نیافتاده و همه چیز بسیار عالی است. بنابراین در بانك سپرده گذاری می كنیم، در خیابانها رانندگی می كنیم و زمان می گذرد. اما اگر صادقانه بنگریم، درمی یابیم كه ما با مشكلات اساسی مرگ و زندگی در روی زمین روبرو می باشیم و حقیقتا عده كمی مصرانه درباره اش فكر می كنند.

زمانی كه در اوائل دهه 90 سعی كردند كه نمایندگان جهانی را در ریودوژانیرو جمع كنند و درباره مشكلات زیست محیطی جهان صحبت كنند، رئیس جمهور آمریكا حتی مایل به حضور در این گردهمائی نبود. چرا؟ زیرا از دیدگاه رئیس جمهور، مشكلات آنقدر اساسی بودند كه اگر در صدد حل آنها برمی آمدیم، مشكل جدی تری پیش می آمد كه به اعتقاد وی این مشكل، سقوط مالی جهان خواهد بود كه بدنبال آن بخش اعظمی از جمعیت زمین به علت قحطی و دیگر مشكلات خواهند مرد. در واقع، ما توانائی بازسازی محیط زیست را نداریم، اما از طرف دیگر این سوال پیش می آید كه آیا واقعاً نمی توانیم كاری در این مورد انجام دهیم؟

اقیانوسهای رو به فنا

اول آگوست 1988 مقاله ای در مجله تایم درباره اقیانوسها و آنچه بر آنها می گذرد منتشر شد. ( شكل2-3)

شكل 2-3
(شكل 2-3)
در سال 1978، ژاك كاستیو كتابی در این باره به رشته تحریر در آورد. او بسیار قابل احترام بود، اما زمانی كه این كتاب را نوشت، اعتبارش را در حیطه علم از دست داد. زیرا بیانیه ای ارائه داد كه هیچكس آن را نپذیرفت. آنچه او اعلام كرد بر اساس شواهد علمی بود، اما مردم نتوانستند یا نخواستند حقیقت را بپذیرند. بخصوص كه وی اظهار داشت، دریای مدیترانه تا پایان 1990 خشك می شود و اقیانوس اطلس با شروع قرن جدید از بین می رود. به تصور مردم این مرد دیوانه بود و چنین اتفاقی هرگز رخ نخواهد داد.

خوب،‌ امروز این اتفاق در حال رخ دادن است. اكنون چیزی در حدود 95 درصد دریای مدیترانه مرده است. البته این مقدار 100 درصد نیست، پس نظریه وی به طور دقیق قابل پذیرش نیست، اما اگر انسانها به همین رویه به زندگی ادامه دهند، این دریا به طور كامل خشك خواهد شد و برای اقیانوس اطلس هم اتفاقی شبیه به این پیش خواهد آمد. البته ممكن است این اتفاق تا سال 2000 پیش نیاید، اما در مدت كوتاهی بعد از آن روی خواهد داد و این اقیانوس با تمام ماهی ها و دلفینهایش خواهد مرد و حیات در آن از بین خواهد رفت، مگر آنكه تغییر اساسی رخ دهد.

بدون اقیانوسها زندگی برای ما میسر نمی باشد. زیرا اولین طبقه زنجیره غذایی یعنی پلانكتونها از بین خواهند رفت و اگر آنها از بین بروند، ما نیز نابود خواهیم شد و اگر این ماجرا را جدی نگیریم، مانند این است كه بگوئیم، من به قلبم احتیاج ندارم. این زنجیره اصلی در اكوسیستم، زمین است و سرعت نابودی آن بسیار بالا است و حقیقتی علمی و غیر قابل انكار است. تنها مسئله قابل بحث زمان وقوع آن است. زیرا كسی وقوع آن را باور نمی كند و توان پذیرش آن را ندارد.

به عنوان مثال، لوله كشی فاضلاب شهر نیویورك، فضولات انسانی را بیست مایل دورتر در اقیانوس می ریزد و بنا به نظر مسئولین،‌ اقیانوس با این مقدار فضولات مشكلی نخواهد داشت. اما در 60 سال گذشته، توده عظیمی از فضولات انسانی بوجود آمده است و اكنون این توده به سمت شهر نیویورك در حركت است و به بندر نزدیك شده است و حال مسئولین نمی دانند چه بكنند و برای برطرف كردن این مشكل باید بیش از كل بودجه، شهر نیویورك را خرج كرد. این نمونه ای از دوراندیشی انسانها برای حل چنین معذلی می باشد.

مشكل اقیانوس اطلس، كود انسانی است كه به نیویورك نزدیك می شود. اما مشكلات تنها منتهی به اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه نمی شود. اقیانوس آرام بزرگترین منبع آبی زمین است و احتمالاً مدتها طول خواهد كشید تا از بین برود ولی مشكلات عدیده ای، به خصوص در بخشهای مركزی اش وجود دارد.

موج قرمز شكل (3-3)،‌ اولین نشانه مرگبار آلودگی است. این موج، جلبكی است كه همه چیز را در زیر اقیانوس ویران می كند و همه چیز را می كشد. این موج قرمز به تمام نقاط دنیا، علی الخصوص به سمت كشور ژاپن كه آلودگی بسیاری دارد، خواهد رفت. ما در نقاط مختلف‌ زمین اشتباهات بسیاری به دلیل نداشتن آگاهی در رابطه با « هماهنگی كالبد و فضای متجلی » مرتكب شده ایم و این شبیه به علائم سرطان یا یك بیماری وحشتناك دیگر در كل مجموعه است.

شكل 3-3
(شكل 3-3)
ازن

حال مشكل دیگری مطرح می شود. شكل (4-3) حفره ایجاد شده در لایه ازن، در بالای قطب جنوب را نشان می دهد. لایه ازن نازك شده و حدود شش پا ضخامت دارد. اما، در واقع لایه ای‌ زنده است كه دائماً در حال ترمیم می باشد كه در حال حاضر بسیار باریك و نازك شده است. ما درباره لایه ازن اطلاعات بسیار كمی داریم، گرچه به خاطر نور فرابنفش باند UVC كه از داخل سوراخ ازن وارد می شود، اكنون اطلاعات بیشتری بدست آورده ایم. زمانی كه دانشمندان به حجم عظیمی ازUVC بخصوص در قسمت جنوبی پی بردند، نتوانستند دلیل آنرا دریابند. زیرا، كامپیوترها علت آنرا نشان نمی داد. سپس دریافتند كه، برنامه های نرم افزاری قابلیت نشان دادن این اشعه ها را ندارند. پس از آن با استفاده از نرم افزارهای پیشرفته به وجود چنین حفره ای پی بردند، كه این موضوع مربوط به چند سال پیش می شود.

شكل 4-3
(شكل 4-3)
در واقع آنها منواكسیدكلرین پیدا كردند كه در شكل (5-3) در نقطه انتهایی سمت راست نشان داده شده است. آنها معتقد بودند كه، حفره ازن به دلیل وجود مواد شیمیایی مختلف بوجود آمده كه یكی از آنها CFC می باشد. CFC در زمان تماس با ازن، تجزیه شده و اكسیژن و منواكسید كلرین تولید می كند. دانشمندان این طور تصور كردند كه با سرعتی كه CFC ها به سمت ازن در حركت بودند، منواكسید كلرین در حدود 30 مرتبه بیشتر از حد نرمال تولید خواهد شد و همین امر باعث نگرانی آنان شده بود. بنابراین سازمانهای جهانی سعی كردند جلوی تولید شركتهایی كه CFC، فِرِئون و دیگر مواد شیمیایی كه باعث چنین مشكلی می شود را بگیرند تا راه حل دیگری بیابند. در پاسخ به این فراخوان تمامی شركتها یكصدا اعلام كردند: “ این یك روند زیست محیطی است و به ما ربطی ندارد.”

بنابراین سازمانهای جهانی می بایست در دادگاه ثابت می كردند كه، شركتها مقصر هستند و برای ارائه شواهدی بر این مدعا، تمامی كشورهای سیاره زمین برای اولین بار در تاریخ، متحد شدند. لازم به ذكر است كه، چنین اتفاقی در گذشته هرگز رخ نداده بود. آنها هواپیماها را به مدت دو سال بر فراز ارتفاعات قطب جنوب به منظور جمع آوری اطلاعات به پرواز در آوردند و سرانجام به اطلاعاتی دست یافتند كه، حقیقتاً ترسی در وجودشان پدید آورد. عنصر مخرب منواكسید كلرین 500 برابر و نه 30 برابر بیش از اندازه طبیعی بود، و با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه آنها تصور می كردند، در حال حركت بود.

شكل 5-3
(شكل 5-3)
تصور می كنم، این مقاله در 1992 منتشر شد، شكل ( 6-3) . در آنجا ابتدا گفته می شود كه EPI،‌ حدود 000/200 مرگ را به علت سرطان پوست كه در اثر شكاف لایه ازن بوجود آمده است، را تخمین زده است. اما در بخش فوقانی ستون سمت راست همان صفحه در گزارشی مختصر بیان می كنند كه بنا به اظهارات EPI، آمار مرگ و میر ارائه شده نادرست بوده و 21 بار بیشتر از آن چیزی است كه قبلاً، محاسبه شده است. البته 21 برابر مقدار خیلی زیادی است و كمی بیشتر نمی باشد.

شكل 6-3
(شكل 6-3)
مسئول این امر، یعنی ارائه اطلاعات بسیار ناقص در یك مقاله‌ بسیار كوچك كه چیز زیادی به شما نمی گوید، سازمانها می باشند. آنها موضوع را چندان مشخص و آشكار نمی سازند، در حالی كه بر اساس قانون می بایست موضوع را بدرستی اعلام كنند، به همین منظور اطلاعاتی ناچیز را در یك مقاله كوچك فاش كرده و دیگر به آن نمی پردازند و سپس در مقاله بی اهمیت دیگری، مانند آنچه در اینجا ارائه شد، قسمتی از آن را افشا می سازند. بنابراین بعد از دوهفته مقاله مشابهی منتشر گشت و در آن نوشته شد: « راستی دو هفته پیش ما اشتباه كرده بودیم در واقع این تعداد دو برابر است. » خوب دو برابر چندان زیاد به نظر نمی آید، به جز آنكه 21 برابر تبدیل به 24 برابر بیشتراز آنچه در مقاله اولی گفته شده بود، شد. كه این مقدار فاجعه بار است. زیرا، اگر حقیقت در ابتدا گفته می شد، بسیار وحشتناك به نظر می رسید و ترس زیادی را موجب می شد.

این روندی است كه مدتهای طولانی در سراسر جهان رخ داده است. تنها راه حلی كه سازمانها می توانند بكار گیرند، آن است كه این اطلاعات را به مرور زمان بروز دهند و به قسمتهای بیشتری از آن اعتراف كنند. آنها می دانند كه باید حقیقت را به شما بگویند، به دلایلی كه به تدریج آنها را در خواهید یافت. اما از اینكه بگویند ما در دردسر بزرگی افتاده ایم، وحشت دارند. تنها اعتراف می كنند كه موضوع چندان هم بد نیست، اما بدتر خواهد شد.

در واقع حفره لایه ازن تنها در قطب جنوب نیست، بلكه اكنون در قطب شمال هم دیده شده است و كل لایه ازن مانند پنیر سوئیسی حفره دار شده است. در 1991 یا 1992 یك سری برنامه تلویزیونی، درباره حفره لایه ازن تولید گردید. دراین برنامه، تمامی كسانی كه در مورد اٌزن تحقیق می كردند، گرد هم آمدند و بر روی تمام ضد و نقیضهای این مسئله به بحث پرداختند. در یكی از برنامه ها با یك گروه محقق كه زن و شوهر هم هستند و من نامشان را نمی دانم، مصاحبه كردند. این زوج چندین سال پیش كتابی هم در این رابطه نوشته بودند، و در آن راجع به آنچه برای حفره ازن اتفاق می افتد، پیشگویی كرده بودند و بر طبق این پیشگویی آنها قبل از اینكه ما متوجه مشكل ازن شویم، این لایه را مطالعه كرده بودند و اكنون ازن دقیقاً با همان سرعت كه آنان پیش بینی كرده بودند، در حال تغییر شكل است.

این زن و شوهر در یكی از برنامه های تلویزیونی به عنوان كارشناس دعوت شده بودند. گزارشگر از آنها پرسید: خوب نظرتان چیست؟ ما قرار است چه كار كنیم؟ از آنجایی كه شما همه چیز را در مورد ازن می دانید، برای ازن چه كار می توانیم بكنیم؟ شوهر گفت: كاری نمی توانیم بكنیم. به نظر من فكرنمی كنم كه آنها علاقه ای به شنیدن چنین مطالبی از یك كانال مهم تلویزیونی داشته باشند. گزارشگر پرسید: منظورتان چیست كه كاری نمی توان كرد؟ و در پاسخ نویسندگان گفتند: خوب فرض كنیم تمام جهان را به یاری گرفتیم كه این اولین قدم حركت است كه در ابتدا باید انجام شود گرچه اكنون قادر به عملی ساختن آن نیستیم. شاید 15 سال دیگر! اما تصور كنیم رضایت تمامی سیاره را جلب كردیم تا همه بگویند: خوب همین امروز همه با هم تصمیم می گیریم از این پس از مواد شیمیایی مخرب لایه ازن استفاده نكنیم.

نویسنده گفت: خوب فرض كنیم این كار را كردیم و هیچ كس مواد شیمیایی تولید نكرد، باز هم مشكل حل نمی شود. و گزارشگر پرسید: منظورتان چیست؟ مگر ازن خودش را ترمیم نخواهد كرد؟ نویسنده در پاسخ گفت: نه به این دلیل كه اسپری كه دیروز از آن استفاده كردید روی سطح زمین می نشیند و CFC ها حدود 15 تا 20 سال طول می كشد، تا به لایه ازن برسد. بنابراین حتی اگر تولید مواد شیمیایی را همین امروز متوقف كنیم، این لایه به آرامی بلند شده و به خوردن لایه ازن تا 15 تا 20 سال دیگر ادامه می دهد و چون در سالهای اخیر مصرف مواد شیمیایی خیلی بیشتر شده است، این خوردگی سریعتر و سریعتر می گردد، تا دیگر هیچ لایه ای باقی نمی ماند، فكر می كنم گفت تا 10 سال آینده و من هیچ راه حلی نمی بینم.

نابودی لایه ازن ما را دچار دردسر بزرگی می كند. تمامی حیوانات روی زمین نابینا خواهند شد و بدون پوشیدن لباس فضانوردی كه تمامی بدنتان را محافظت كند قادر نخواهید بود، در طول روز از خانه خارج شوید. بدین معنا كه تمام بدنتان باید پوشیده باشد، عینك مخصوص UVC و ابزارهای حفاظتی دیگری باید داشته باشید و در نهایت اشعه ماورابنفش در مدت كوتاهی شما را خواهد كشت. بنابراین اكنون، به سرعت به مرگ نزدیك می شویم. اگر این موضوع را باور ندارید، آنچه را در مجله وال استریت در ژانویه 1993 به چاپ رسیده است، بخوانید.

در این مجله گزارشی از وضعیت منطقه ای در جنوب شیلی داده شده است، كه در نزدیك حفره ازن در قطب جنوب است. حیوانات آن منطقه بتدریج نابینا می شدند و پوست كسانی كه آنجا زندگی می كنند، ضخیم و تیره شده است و كسانی كه مدت زیادی را خارج از خانه بگذرانند، دچار سوختگیهای پوستی می شوند. این فاجعه از شیلی به طرف شمال در حال حركت است و بزودی فراگیر می شود. اكنون به علت حفره های بسیار لایه ازن، مناطق مختلفی روی زمین دیگر محل امنی برای زندگی نمی باشد. هرگز نمی توان محل حفره بعدی را شناسایی كرد. زیرا، آنها روی سطح ازن سال به سال جابجا می شوند. این مشكلی است كه، اكنون و نه فردا یا روزی دیگر با آن مواجه ایم و طی چند سال آینده دچار شرایط سختی خواهیم شد. مشكل لایه ازن، از زمان ریاست جمهوری ریگان پدید آمد، زمانی كه سازمانهای زیست محیطی از او پرسیدند: برای این مشكل چه خواهیم كرد؟ ریگان با بی تفاوتی كامل چنین پاسخ احمقانه ای داد: خوب بارانی می پوشیم وعینك آفتابی می زنیم و به مبارزه با مشكل می رویم. ما درباره زندگی و حیات سخن می گوییم، اما مسئولان طوری رفتار می كنند، گویی اصلاً مسئله مهمی نیست.

عصر یخی گلخانه ها

در هفته اول حضور «بوش» در دفتر كارش، ‌700 گروه زیست محیطی كه همگی با هم متحد شده بودند، در جلسه ایی به «بوش» گفتند: ما مشكل بزرگتری در مقایسه با لایه ازن و اقیانوسها داریم و آن اثرات گلخانه ای است، زیرا اگر به این مسئله فورا رسیدگی نشود، باعث ویرانی زمین می شود. این موضوعی بود كه، آنها معتقد بودند كه حقیقت دارد. گورباچف و دولتهای جهانی برای مدتی بر سر این موضوع گفتگو كردند تا زمانی كه تصمیم به احداث ایستگاه فضایی كردند و پیشنهاد نمودند تا از آن طریق وضعیت محیط زیست را بررسی نمایند و پس از مشاهده تغییراتی اقدامات مقتضی را انجام دهند. گورباچف، بر سر این موضوع قیل و قال زیادی به راه انداخت. اما، گرچه، تغییراتی كه رخ می داد به دقت ثبت می شد، اما اقدامی برای جلوگیری از آن صورت نگرفت و این وضعیتی ناامید كننده بود.

شكل (7-3) عكس ماهواره ای از اقیانوسها است كه از فراز استرالیا گرفته شده است. تیرگیهای تصویر، نمایی از بالاترین ثبت افزایش دما در اقیانوسهای اطراف استرالیا و گینه نو است، كه تا 1992 ثبت شده است. در آن محل دما 86 درجه سانتیگراد بود. اگر چنین روندی تا خط استوا گسترش یابد، دقیقاً همانطوری خواهد شد كه جان هَمِكر پیشگویی كرده بود. اگر با جان همكر و نظزیه هایش آشنا باشید می دانید كه او مدارك معتبری ارائه داده است، مبنی بر آنكه با افزایش دمای آب اقیانوس، اتفاقی بسیار دور از تصور روی سیاره گرم ما رخ خواهد داد و این حادثه عبارت است از سرد شدن سیاره. دكتر همكر یك دوره یخبندان برای سیاره ما در مدتی كوتاه پیش بینی، كرده است.

شكل 7-3
(شكل 7-3)
من به طور جزئی به بحث درباره نیروهای محرك اثرات گلخانه ای نمی پردازم، فقط متذكر می شوم كه، بخش عظیمی از آن صخره ها، آبهای معدنی و درختان را در بر گرفته است، به طور متوسط در هر (4350 متر مربع زمین درختكاری شده ). یك هكتار زمین درختكاری شده، 000/50 تن دی اكسید كربن وجود دارد. زمانی كه درختان قطع می شوند، یا می سوزند یا در اثر گذشت زمان از بین می روند، تمامی دی اكسید كربن در جو آزاد می گردد و همین باعث آغاز فعالیت دوران یخبندان خواهد بود. همكر مداركی را یافت كه، نشان دهنده این واقعیت است كه، دوره های یخی گذشته روی زمین نیز به همین صورت آغاز شده است. او این شواهد را در مطالعات ابتدایی اش، روی نمونه هایی از بستر دریاچه های قدیمی پیدا كرد. این نمونه نشان می دهد كه زمین میلیونها سال است كه، چرخه پی در پی 90 هزار سال دوران یخبندان و بدنبال آن دوره گرمای 000/10 ساله داشته است و این چرخه خاص، مدتهای مدیدی وجود، داشته است.

به علاوه همكر كشف كرد و دیگران هم آنرا تائید كرده اند، كه طولانی ترین زمانی كه دوره گرما به عصر یخبندان انتقال می یابد، تنها 20 سال است. ‎آنهایی كه روی این موضوع مطالعه می كنند، معتقدند ما احتمالاً 16 یا 17 سال از این مدت را پشت سرگذاشته ایم، اما مسلما هیچكس در این مورد مطمئن نیست. آنها همچنین اظهار می دارند، با پایان 20 سال یا كمی بیشتر، در چشم برهم زدنی، ظرف یكروز، كمتر از 24 ساعت،‌ همه چیز تمام خواهد شد. ابرها زمین را محاصره خواهند كرد، سپس متوسط دما تا 50 درجه زیر صفر كاهش می یابد و بیشتر مناطق جهان خورشید را تا 000/90 سال آینده نخواهند دید. اگر این موضوع حقیقت داشته باشد، ما خورشید را تا چند سال دیگر بیشتر، نمی بینیم. زمین آنقدر گرم خواهد شد تا آن روز فرا رسد و بعد ضربه نهایی! همه چیز تمام می شود. من در نظر ندارم، تمامی جزئیات آنچه همكر گفته توضیح دهم، اما پیشنهاد می كنم اگر می خواهید در این باره بیشتر بدانید خود به تحقیق، بپردازید. او شواهد محكمی دارد كه می توانید آنها را در كتابش به نام “ بقای تمدن” مورد مطالعه قرار دهید.

دوران یخبندان رو به گرما، یا تغییر جهت سریع

دانشمندان كشف شگفت آور دیگری انجام دادند كه به سختی آن را باور كردند. آنها فكر كردند زمانی كه یخبندان كاهش یابد، هزاران سال طول می كشد تا گرما بار دیگر بازگردد. اما بر مبنای مقاله ای كه در مجله تایم به نقل از دانشمندان منتشر شده است، مداركی پیدا شده اند كه تنها سه روز طول می كشد تا زمین دوباره گرم شود. 20 سال طول می كشد تا زمین از گرما به سرما برود و سه روز زمان می برد از سرما به گرما تغییر دما دهد. بنابراین اثرات گلخانه ای مشكل اساسی و مهمی است. در واقع هیچكس حقیقت را نمی داند، اما نگرانی اصلی آنجاست كه آنها سعی می كنند، پاسخهای احتمالی و فرضی را كه هیچكدام آزمایش نشده اند را تعمیم بدهند. آنها همگی با بهترین پاسخ و صاحبنظران و پیشنهادات مبارزه می كنند اما هیچكس نمی داند. این درست مانند ازن است. شاید 15 نظر مختلف خوب و بد درباره ترمیم ازن وجود داشته باشد. اما كسی نتیجه را نمی داند. زیرا قبلا هیچ یك از این راه حل ها امتحان نشده است. به نظر می آید مایلیم همه چیز را روی خودمان امتحان كنیم تا دریابیم امكان پذیر هستند یا خیر.

بمبهای اتمی زیر زمین و سی اف سی

بعلاوه تمام مشكلات گفته شده، مشكلات دیگری نیز برای سیاره ما در حال وقوع است و بعضی از آنها آنقدر وحشتناكند كه دولتها از مطلع ساختن آن نیز واهمه دارند. آنچه را من به سادگی می گویم، آنها به شما نخواهند گفت، زیرا بقدری اهمیت دارد كه بالاخره یكنفر باید چیزی درباره آن بگوید! می دانم كه آنها نمی خواهند در اینباره چیزی بگویم، اما فكر نمی كنم جلوی من را بگیرند.

سی اف سی ها را می توانیم در قسمت بالاتر جو پیدا كنیم. زیرا بنا به اظهارات محققینی كه بر اساس تحقیقات دانشمند نماها می باشد، تولیدات سی اف سی ها مانند فرئون بعلت سبكتر بودن چگالی آنها از هوا در بالای جو شناور هستند. اما در واقع سی اف سی ها سبكتر از هوا نیستند، بلكه چهار برابر سنگین ترند و بر خلاف تصور ما كه می پنداریم در بالا جریان دارند به سمت پائین می آیند! بنابراین چگونه در هوا شناور شدند؟ در حدود 212 بمب اتمی توسط دولتهای جهانی در هوا منفجر شده است. بسیاری از مردم به این موضوع ظنین می باشند كه سی اف سی ها به علت انفجار بمبهای اتمی وارد هوا شده اند و تغییرات ما و دستگاههای تهویه هوا این مشكل را بوجود نیاورده اند ودولتهای اتمی جهان باعث ایجاد این مشكل گشتند.

ابتدا بمبها را به زیرزمین بردند و ما تصور كردیم، كه خوب مهم نیست، آنها را زیرزمین منفجر می كنند و هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. اما بدانید این مسئله هم خیلی مهم است. این خطرناكترین فاجعه ای است كه امروزه در دنیا رخ می دهد و خطرناكتر از پروژه تحقیقاتی هارپ ( H A A R P ) می باشد و همچنان نیز ادامه دارد. نمی توانم آنچه را می خواهم بگویم اثبات كنم، پس تا وقتی اثبات شد آن را باور كنید.

آدام ترامبلی دانشمند مشهوری است كه مطالعات زیادی روی علوم انجام داده است و بمبارانهای اتمی زیر زمینی را بررسی كرده است. احتمالاً او بیش از هركس دیگری روی زمین در اینباره آگاهی دارد. – این مطلب را حتی دولتهای جهانی نیز قبول دارند. – ترامبلی آنچه را هنگام وقوع بمباران اتمی زیرزمین رخ می دهد را توضیح می دهد. وی معتقد است كه این انرژی یك جا مستقر نمی گردد، بلكه باید به سمتی برود، پس با قدرت تمام به سمت درون زمین می رود و لایه ها را ازهم می درد سپس مانند توپ پینگ پونگ به اطراف برخورد می كند و صدمات باورنكردنی را به وجود می آورد. این اثرات تا 30 روز بعد از انفجار درون زمین ادامه می یابد.

ترامبلی مانند ژاك كاستو و دیگران، نظریه ای دارد كه همه آنچه اتفاق خواهد افتاد را پیش بینی می كند و امروز همه آنها نزدیك به حقیقت است! به عنوان مثال، ‌ترامبلی نشست بستر اقیانوس هند تا طول 23 پا در زمانی كوتاه را حداقل ده سال قبل، پیش گویی كرده بود. درست مانند ژاك كاستو كه از بین رفتن دریای مدیترانه را در زمان ده سال پیش بینی كرده بود. انسانهای برجسته بسیاری حقایق را بازگو می كنند، ولی عده كمی آنها را می شنوند. اگر گفته ترامبلی درست باشد، چند انفجار دیگر كافی است تا زمین به قطعات كوچكتر متلاشی گردد. با پیشگویی ترامبلی از 1991 ،دولتهای جهان در وضعیت قرمز قرار گرفته اند. آنها از مرگ می ترسند اما فكر می كنم بدلیل انفجار بمبی توسط چینی ها، ایالات متحده نیز درصدد انفجار یك بمب اتمی دیگر می باشد.

به هر حال، زندگی در جریان است و درجات آگاهی متفاوتی در انسانها وجود دارد. اما اگر به علت حضور اساتید متعالی و وضعیتهای صعودی نبود، اكنون در وضعیتی ناامید كننده قرار داشتیم و بشریت تنها به خاطر تلاش روحهای بزرگ است كه آغاز به زندگی می كند. خدا را شكر. به زودی در جهانی دیگر، جدیدتر، پاكتر و زیباتر متولد خواهید شد و تنها كسی كه باید از او تشكر كنید، خداوند است. از تمام این مراحل بخوبی عبور خواهید كرد و من همچنان ادامه می دهم ………

یادداشتهای استكر درباره ایدز

اكنون آخرین تراژدی را بررسی می كنیم. در واقع وضعیتهای مخاطره آمیز بسیاری وجود دارد كه می توانیم ساعتها درباره آنها صحبت كنیم، اما ایدز را به عنوان آخرین موضوع مورد بحث انتخاب می كنیم. اگر تا بحال یادداشتهای استكر را نخوانده اید یا فیلم ویدئویی آنرا ندیده اید پیشنهاد می كنم حتماً این كار را انجام دهید زیرا دولتها به طور جدی سعی در مسكوت كردن آن دارند. دكتر استكر عقاید خود را در مورد مسائلی كه پیرامون ایدز اتفاق افتاده است، به تصویر كشاند. او یك انسان برجسته است. وی بروی ویروسهای تضییع كننده مطالعاتی داشته و در این زمینه كارشناس می باشد. اما پس از آنكه فیلمش را در تلویزیون به نمایش گذاشت، دولتها وی را تهدید كردند. بنا به گفته ‌عده ای، برادرش و سناتوری را كه حامی وی در این موضوع بود را كشتند. اما نتوانستند استكر را بكشند زیرا این موضوع كاملاً آشكار می شد. دكتر استكر بسیاری ازفیلمهای ویدیوی اش را پخش كرده است. او این مطالب را به تمام جهانیان ارائه داد، اگر چه دیگر درباره آن چیزی نمی شنوید.

دكتر استكر در فیلمش نشان می داد كه سازمان ملل چگونه در تلاش حل مشكل محیط زیست بوده است. آنها می دانستند كه بزرگترین مشكل كل جهان افزایش جمعیت است و با سرعتی كه دارد، جمعیت در سال 2010 یا 2012 دو برابر خواهد شد. اما به موجب اقدام چینی ها كه به هر زوج اجازه داده شد، تنها یك فرزند بدنیا بیاورند و با اقدامات مصرانه دیگر این روند در دنیا كاهش پیدا كرد. اما آنها همچنان معتقدند كه چنین اتفاقی خواهد افتاد. طبق آمار كنونی در حدود سال 2014 جمعیت جهان دو برابر خواهد شد. اگر چنین چیزی رخ دهد، طبق آنچه سازمان ملل بر اساس برنامه های كامپیوتری نشان داده است، حیات روی زمین خاموش شده، و كسانی كه زنده می مانند آرزوی مرگ خواهند كرد. زیرا اكنون با جمعیت شش بیلیونی به سختی می توانیم كنار هم زندگی كنیم چه برسد به جمعیت یازده یا دوازده بیلیونی. بنابراین با سیستم كنونی هیچ راه حلی وجود ندارد.

حال اگر شما در سازمان ملل بودید و از وقوع چنین فاجعه ای آگاه بودید، و چه تصمیمی می گرفتید؟ قصد نداریم درباره كسانی كه این تصمیم را گرفتند قضاوتی بكنیم، اما شما خودتان را جای آنها قرار دهید. خواهید دید كه اگر تغییری صورت نگیرد، زمین به دیوار جامدی تبدیل می شود و ویران خواهد شد. بنابراین دكتر استكر تصمیمات آنها را در یادداشتهای خود و فیلمی ویدیویی به مردم عرضه كرد. سازمان ملل تصمیم گرفت كه به جای بوجود آمدن دیوار یازده بیلیونی انسانی، ویروسی خلق كند یا بیماری را شایع كند كه حدود سه چهارم مردم زمین را بكشد. به عبارت دیگر به جای افزایش جمعیت یازده بیلیونی، تصمیم به كاهش جمعیت حاضر تا سه چهارم گرفتند. او این مدارك را به معرض نمایش گذاشت.

دكتر استكر به صورت عملی آنچه سازمان ملل انجام می داد را نمایش داد. آنها ویروسی از یك گوسفند و از یك گاو را با هم تركیب كردند و ویروس ایدز را تولید كردند. اما قبل از شیوع آن، درمان را هم فراهم كردند. با توجه به آنچه دكتر استكر می گوید، دولتها در حال حاضر درمان ایدز را می دانند. اما كسانی كه آن را شایع كردند و تاریخ نیز آن را تائید خواهد كرد، مطمئناً انسانهای متعصبی بودند زیرا دو گروه سیاه پوستان و هم جنس بازان را انتخاب كردند.

در هائیتی اپیدمی هپاتیت ب بین همجنس بازان شیوع داشت كه آنها را ملزم به تزریق واكسن هپاتیت ب كرد. بنابراین سازمان ملل ویروس ایدز را در واكسن هپاتیت ب وارد كرده و آنها به همه تزریق شد. بر اساس اظهارات دكتر استكر آغاز شیوع ایدز اینگونه بوده است. مدرك دیگری كه صدق این گفته ها را ثابت می كند شیوع این بیماری در بین همه است نه تنها همجنس بازان. نسبت شیوع این بیماری بین مردان و زنان در آفریقا كه حداقل 75 میلیون نفر مبتلا به ایدز هستند، از زمان شروع تاكنون، دقیقاً 50 به 50 است. در هائیتی و در نهایت در ایالات متحده، بیماری تنها بین همجنس بازان شیوع پیدا كرد. اما اگر به آمار این كشور نگاه كنید، خواهید دید كه امروز زنان با سرعت بیشتری مبتلا به ایدز می شوند. این تعادل به زودی توسط روند طبیعت برقرار خواهد شد و دقیقاً خواهید دید كه در همه جای دنیا شمار مردان و زنان مبتلا به ایدز برابر است. علت این بیماری هیچ ربطی به همجنس بازان مرد ندارد، بلكه مرتبط به تعصب كسانی دارد كه آن را بوجود آوردند.

به گفته دكتر استكر، سازمان بهداشت جهانی نه تنها در بوجود آوردن این بیماری دست داشته است، بلكه در رابطه با بیماریهای دیگر و روند تحقیقات پزشكان سراسر دنیا بر آنها نظارت دارد. به عنوان مثال سرطان را در نظر بگیرید. پزشكان می دانستند كه روزی سرطان مانند سرماخوردگی از طریق هوا و تنفس مسری می شود و انسانها تنها با عبور از كنار فردی كه سرطان دارد، مبتلا به این بیماری می شوند. اما انواع مختلف ویروسهای سرطانی آنقدر كم است كه احتمال چنین اتفاقی بسیار كم می باشد ولی به هر حال احتمال رخ دادنش وجود دارد. اما ایدز، 9000 به قوه چهار یا 000/000/000/000/561/6 نوع ویروس مختلف به وجود آورده كه رقم بسیار بزرگی است و هر زمان كسی مبتلا شود ویروس جدیدی به وجود می آید كه كسی تا بحال آن را ندیده است. این بدان معناست كه اجتناب از بیماری ایدز امكان ناپذیر است و از لحاظ محاسبات ریاضی ایدز، با توجه به عامل زمان درست مانند سرماخوردگی به سرعت شیوع می یابد و تمام جهان را فرا خواهد گرفت.

چنین گفته می شود كه سازمان بهداشت جهانی معتقد است كه احتمالاً شیوع سریع ایدز در كل جهان اكنون اپیدمی شده است. در سال 1990 یا 1991 سازمان بهداشت جهانی قبیله ای آفریقایی با 1400 نفر سكنه، از سالمندان تا كودكان را كه در مراتب جنسی مختلفی قرار داشتند ( می دانید كه كودكان فعالیت جنسی ندارند.) را معاینه كردند و دریافتند كه بدون استثناء همه افراد قبیله مبتلا به ایدز هستند. در این زمان بود كه سازمان بهداشت جهانی به طور محرمانه اعلام داشت، احتمالاً این ویروس اكنون از طریق آب یا هوا به انسان سرایت می كند و این بیماری مانند آتش سوزیهای بزرگ یا سرما خوردگی معمولی در همه جا شایع خواهد شد. چندین سال طول خواهد كشید تا همه از یك بیماری جدید دیگر مطلع شوند. اگر چنین اتفاقی در حال رخ دادن باشد، آیا خودتان را در امان می دانید؟ بنابراین لازم است كه حقیقت را درباره خود بدانید زیرا بیش از آنچه خودتان را می شناسید، اهمیت دارید!

نمایی از مشكلات زمینی

اگر ما موجوداتی چند بعدی نبودیم و تنها جسمی فیزیكی بودیم كه به جز سیاره زمین جای دیگری برای رفتن نداشتیم، در وضعیت اسفناكی می بودیم. اما به خاطر آنچه هستیم، و روندی كه روی زمین در حال اتفاق افتادن است، می توانیم رشد كنیم. به یاد داشته باشید كه حیات و زندگی مدرسه است، اما مایا همان مایا!

اما اگر موقعیت خطرناك غیر قابل باوری كه در آن قرار گرفته ایم را تشخیص بدهیم، ممكن است از خواب غفلت بیدار شویم و خود را بشناسیم. تنها دلیلی كه من همچنان در این مورد صحبت می كنم و آن را پنهان نمی كنم،‌ شباهت ما به افراد یك قایق در حال غرق شدن است. قایق سوراخ بزرگی دارد كه آب وارد آن می شود بنابراین اكنون زمان یك جا نشستن و بازی كردن یا گذران زندگی بر طبق معمول و تفكر به روال گذشته نیست. اگر حقیقت را درباره پیرامونمان نمی دانستید، ممكن بود همچون گذشته زندگی كنید و كاری هم برای آن انجام نمی دادید اما اكنون كه می دانید!

پیشنهاد نمی كنم اقدامی زیست محیطی صورت گیرد، گرچه كار اشتباهی نیست. آنچه بیشتر مدنظرم است یك اقدام درونی است، یك مراقبه درونی كه شما را آگاهانه با تمام حیات در همه جا مربوط می سازد. این همان چیزی است كه تائوایست ها می گویند: “ تنها راه انجام عملی، بودن در آن است. ” البته انجام فعالیتهای ظاهری ایرادی ندارد ولی معتقدم لازم است از روشهای دیگری نیز استفاده كرد. این اقدام مهم اندیشیدن نام دارد كه بتوان موقعیت ها را تشخیص داد و برای عملی شدن آن نیاز به جدیت و پشتكار است تا با بكارگیری آن بتوانیم تغییراتی اساسی در آگاهی خود بوجود آوریم. ما به انگیزه درونی برای توجه تمركز و ادراك نیاز داریم، كه خود را كم كم در طول مسیر نشان خواهد داد. زمانی كه آگاهی بالاتری وارد جهان سه بعدی می شود، برای آنهایی كه آن روی سكه حیات را درك می كنند، ‌مشكلات زیست محیطی مهم به نظر نمی آیند، گرچه از دیدگاه سه بعدی، این مشكلات به پایان حیات می انجامد.

تاریخ جهان

در اینجا به بررسی تاریخ جهان و چگونگی ارتباط آن با حال می پردازیم. هریك از این قطعات پازل دید ما را به جهان بازتر می كند. در واقع موقعیتی كه اكنون خود را در این جهان می یابیم تصادفی نمی باشد. اتفاقاتی رخ داده است كه لازم است آنها را به یاد آوریم زیرا بسیاری از ما در زندگیهای قبل اینجا بوده ایم و این خاطرات را درون خودمان داریم. اما این در حاشیه است. اول باید دقیقاً بدانیم چه اتفاقی در گذشته افتاده است تاعلت گسترش وضعیت كنونی را درك كنیم. این تاریخچه را قطعاً در كتابهای تاریخ نمی توان یافت زیرا كتابهای تاریخ تمدن بشر، به 6000 سال قبل بر می گردد، حال آنكه ما برای شروع به اطلاعات 000/450 سال قبل نیاز داریم.

این اطلاعات اولین بار توسط تات در حدود سال 1985 به من داده شد. بعد ازآنكه تات در 1991 مرا ترك كرد، از وجود زكریا سیتچین مطلع شدم. آثار او را مطالعه كردم و دریافتم كه اطلاعات سیتچین و تات تقریباً بطوركامل با هم منطبق است تاحدی كه نمی توان آن را تصادف نامید. شباهت این اطلاعات اعجازآور است. برای مثال تات بدون توضیح به غول پیكرهای آتلانتیس اشاراتی كرده بود اما سیتچین در مورد آنها در كتابش بطور كامل توضیح داده است در حالی كه بسیاری از چیزهایی كه سیتچین به آنها توجهی نكرده است، به طور دقیق توسط تات تشریح شده است. بنابراین تركیب این دو منبع دیدگاه بسیار جالبی را به ما می دهد. البته لازم نیست شما این اطلاعات را بپذیرید، بلكه می توانید مانند یك افسانه به آنها گوش دهید و درباره اش فكر كنید و ببینید آیا در مورد شما قابل اجرا است یا خیر. اگر به نظرتان درست نبود، آن را قبول نكنید. اما به نظر من این نزدیكترین راه به حقیقت است وآنرا به شما پیشنهاد می كنم. در اینجا یادآوری می كنم كه من مجبور بودم زبان هندسی و هیروگلیف را از گفته های تات به انگلیسی ترجمه كنم. به همین دلیل شاید بعضی از مطالب گنگ باشند ولی احساس می كنم آنقدر به حقیقت نزدیك باشد كه بتواند خاطرات شما را روشن سازد.

ابتدا ماهیت تاریخ مكتوب را در نظر بگیرید. یك نفر باید خودكار بدست بگیرد و بنویسد، پس تاریخ مكتوب همیشه تحت تاثیر دیدگاه نویسنده است. آغاز نگارش تاریخ مكتوب از 6000 سال پیش تاكنون می باشد، اما اگر اشخاص مختلفی با دیدگاههای متفاوت آن را می نوشتند آیا مشابه آنچه اكنون در دست ما است می بود؟ در نظر داشته باشید كه در اغلب موارد تاریخ توسط فاتحین جنگها نوشته می شد. هر كس جنگ را می برد، می گفت: “ این بود آنچه اتفاق افتاد” و به مغلوبین جنگ اجازه اظهار نظر داده نمی شد. اگر به جنگهای اصلی جهان، مخصوصاً جنگ جهانی دوم كه جنگی بسیار عاطفی بود، نظری بیاندازید، متوجه می شوید با پیروزی هیتلر كتابهای تاریخ ما كاملاً متفاوت می بود و “حقایق” كاملاً متفاوتی را مطالعه می كردیم. اما ما پیروز شدیم و تاریخ را از دید خودمان به رشته تحریر درآوردیم.

همه چیز در تاریخ اینگونه است. گرچه این نكته واضحی است، اما هرگز كسی در اینباره سخن نمی گوید. حتی تات در اینباره می گفت: “ من دیدگاه خودم را به شما می دهم. من گذر اعصار را دیده ام، اما فقط من یك نفر هستم و این دیدگاه من است، اما باید بدانید كه دیگران ممكن است دیدگاههای متفاوتی از تاریخ داشته باشند.” پس حتی او هم نمی گفت“ همین است، می خواهید باور كنید، می خواهید نكنید” بنابراین ما با این دیدگاه به بحثمان ادامه خواهیم داد.

منبع :  http://rahemarefat.com

فصل دوم كتاب گل حيات :راز گل آشكار می گردد

سه معبد آیزیس در اَبیدوس

(1-2) معبدی واقع در اَبیدوس است كه توسط سِتی اول برای آیزیس یا الهه باروری بنا شده است. در پشت این بنا، معبد بسیار قدیمی تر دیگری به نام آیزیس قرار دارد كه دیوار منقوش به گل حیات، توسط كاترینا رافائل در آنجا پیدا شده است. معبد سومی هم با نام مشابه در همان جا، به الهه آیزیس تقدیم گردیده است. شكل (2-2) نمایانگر چگونگی قرار گیری این سه بنا می باشد.

شكل 1-2
(شكل 1-2)
شكل 2-2
(شكل 2-2)

از قرار معلوم، آنها هنگامی كه به منظور ساخت معبد ستی اول كوه را می كندند، از وجود معبد سوم آیزیس كاملاً آگاه بودند و دومین معبد را كه قدیمی تر بود ما بین دو معبد دیگر پیدا كردند. ستی اول با تغییر نقشه معبد جدید و تبدیل آن به صورت
( اِل انگلیسی ) سعی كرد از صدمه زدن به معبد قدیمی تر جلوگیری كند و از آنجایی كه این تنها معبد به صورت اِل در تمام مصر است ، به این نظریه قوت می بخشد.
برخی معتقدند كه معبد قدیمی را هم ستی اول ساخته است، اما بنای قدیمی طراحی و ساختاری كاملاً متفاوت دارد و سنگهای آن بسیار بزرگتر می باشند. بیشتر باستان شناسان مصری معتقدند كه این معبد بسیار قدیمی است، همچنین به لحاظ ارتفاع، پایین تر از معبد ستی می باشد كه همین امر قدمت معبد را مشخص می سازد. زمانی كه ستی اول ساخت معبد جدیدش را آغاز كرد، معبد دوم همانند تپه ای به نظر می آمد اما معبد سوم كه طویلتراست و به شكل مستطیل می باشد و در قسمت پشتی قرار دارد، یكی از قدیمی ترین معابد مصر می باشد. بدین منظور ستی اول معبد را در جایی كه معبد سوم قرار داشت و بسیار قدیمی تر بود، بنا كرد و معبد جدیدی به آیزیس تقدیم نمود. ما ابتدا معبد ستی اول، و سپس معبد سوم و بعد از آن دومین و قدیمی ترین معبد را مورد بررسی قرار می دهیم.

خطوط كنده كاری شده زمان

اخیراً باستان شناسان مطالب جالبی درباره كنده كاریهای روی دیوار این معابد كشف كرده اند. جهانگردان متوجه خرابكاریها و لب پریدگیهای زیادی روی دیوارها، بخصوص خطوط تصویری هیروگلیف مربوط به جاودانگانِ نامیرا شده اند . آنچه كه آنها ممكن است توجه نكرده باشند، این است كه لب پریدگیها در طول یك خط افقی می باشد كه به صورت خاصی تا بلندی چشم حدود 12 تا 15 پا می باشد. هیچ لب پریدگی بالاتر یا پایین تر از این محدوده وجود ندارد. حتی هنگامی كه من هم آنجا بودم متوجه این مسئله نشدم و تشخیص این موضوع برای باستان شناسان مصری هم سخت بود، تا اینكه بعد از صدها سال شخصی اظهار داشت كه این لب پریدگیها در محدوده ای خاص بوجود آمده است. بعد از درك این موضوع آنها كم كم متوجه تفاوتهایی بین مناطق بالایی و پایین لب پریدگیها شدند.

سرانجام دریافتند كه روی دیوارها خطوط زمان وجود دارد. این خطوط از بلندای چشم به سمت كف زمین نمایانگر گذشته و از بلندای چشم تا 15 پا یا بیشتر، نمایانگر حال یعنی زمانی كه معبد ساخته شده است و بالاتر از آن نمایانگر آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد، می باشند.

سپس باستان شناسان دریافتند تنها كسانی كه می توانستند این رابطه را درك كنند و در حقیقت خطوط هیروگلیف را از بین ببرند، كاهنان معبد بودند. آنها تنها كسانی بودند كه می دانستند، فقط خطوط زمان حال را از بین می برند. در واقع خرابكارهای معمولی نمی توانستند، تا این حد در انتخاب خطوطی كه نمایانگر زمان حال است دقیق باشند. به عبارت دیگر خرابكاران هیچگاه بدون پتك وارد معبد نمی شدند، و با دقت خرابكاری نمی كردند اما بهرحال برای كشف این مطلب می بایست قرنها می گذشت.

معبد ستی اول

شكل (3-2) نمای ورودی معبد ستی اول در اَبیدوس می باشد. این بخش كوچكی از یك معبد بسیار بسیار بزرگ است.

شكل 3-2
(شكل 3-2)
اكنون من حداقل به دو دلیل معتقدم كه مصریها می توانستند، آینده را ببینند. یكی از دلایلم، تصویری است كه در بالای یكی از تیرك های اولین معبد ابیدوس قرار دارد كه اگر قبلاً آن را ندیده باشید باورش مشكل است، اما وجود دارد. دفعه آینده كه از مصر دیدن كنم قصد دارم، عكسی از دومین دلیلم بگیرم، چون دقیقاً می دانم در كجا قرار دارد.

بدون هیچ شكی فكر می كنم، این دو تصویر گواه روشنی بر این ادعا هستند كه مصریان قادر به دیدن آینده بودند. اینكه آنها چطور اینكار را انجام می دادند را نمی دانم و فهم آن به شما بستگی دارد. ولی واقعیت این است كه آنها قادر به انجام این كار بودند. در اواخر كتاب تصویری كه این موضوع را ثابت می كند به شما نشان خواهم داد.

معبد سوم

شكل (4-2) تصویر معبد سوم می باشد كه معبد عریضی است. شاهان و فراعنه قدیم مصر بر این باور بودند، كه معبد سوم مقدس ترین نقطه در تمام مصر بوده است. زیرا كه اعتقادشان بر آن بود، كه آیزیس رستاخیز را در این محل تجربه كرده است و به جاودانگی رسیده است. شاه زوسر مقبره زیبا و هرم پله ای مشهورش را در ساك كارا ساخت،او گمان می كرد محلی برای خاكسپاری آنان بود.اما نه اینكه او خود را در آنجا دفن كند.درعوض، به درخواست خودش در پشت معبد محقر دفن شد.

شكل 4-2
(شكل 4-2)
آنها هیچ كس را داخل معبد سوم راه نمی دهند اما من نمی توانستم فقط بایستم و از بالا به آن نگاه كنم. بنابراین هنگامی كه كسی دراطراف دیده نمی شد، از روی دیوار به داخل حیاط پریدم و حدود پنج دقیقه وقت داشتم تا قبل از قیل و قال مصریان آنجا را ببینم. خطوط هیروگلیف آنجا فوق العاده بودند. مثل آن را هیچ جای دیگر نمیتوانید ببینید و سادگی و كمال نقاشیها قابل توجه است.

هندسه مقدس در معبد دوم و گل حیات

شكل (5-2) دومین معبد از سه معبد است، كه پایین تر از بقیه قرار دارد. قبل از اینكه این معبد را بیابند، زیر زمین مدفون بود. پاگردی كه در لبه راست دیده می شود، بدین منظور ساخته شده است كه اجازه دسترسی به سطح زمین را بدهد. این عكس از معبد سوم را درحالی گرفتم كه به معبد ستی اول نگاه می كردم و دیوار پشتی آن در زمینه قابل رؤیت است. دومین معبد جایی است كه نقوش گل حیات در عكس كاترینا پیدا شدند.

شكل 5-2
(شكل 5-2)
آنها تنها اجازه ورود به یك قسمت از معبد دوم را می دهند زیرا به دلیل بالا آمدن رود نیل قسمت اعظم آن از آب پر شده است، اما هنگامی كه اولین بار آن را پیدا كردند، در خشكی قرار داشت.

شكل (6-2) نمای درونی مركز معبد را قبل از اینكه از آب پر شود، نشان می دهد. در این تصویر سه محدوده مجزا وجود دارد: 1- پله هایی كه از پایین تا مركز معبد كشیده شده است جایی كه سنگی شبیه محراب وجود دارد 2- سنگ شبیه به محراب 3- پله هایی كه از طرف دیگر محراب پایین می روند، كه در این تصویر قابل رؤیت نیستند.

شكل 6-2
(شكل 6-2)
شما دراین عكس سه سطح كه در سه مرحله از آیین اٌزیریس وجود دارد را می بینید. در شكل (7-2) صفحه بعد می توانید دو بخش از پله هایی را كه در نقشه معبد دوم آیزیس وجود دارد را ببینید.

شكل 7-2
(شكل 7-2)
در این تصویر لوسی لِمی ، به بررسی طرح اولیه معبد پرداخته است. دو پنج ضلعی كه پشت به پشت یكدیگرند، نشانگر هندسه مقدس پنهان در نقشه معبد می باشد. در حال حاضر لازم است تا پیش زمینه ای از این هندسه به شما بدهم.

شكلی كه در تصویر الف (8-2) نشان داده شده یك 20 وجهی است . سطح این 20 وجهی از مثلثهای متساوی الاضلاعی كه درون اشكال پنج ضلعی ترتیب داده شده اند، ( شكل ب ) ساخته شده است، كه در هندسه مقدس آن را كلاهكهای 20 وجهی می نامند. در اینجا مثلثها متساوی الاضلاع هستند. اگر قرار بود شما كلاهكهای 20 وجهی را از روی یك 20 وجهی برداشته و روی هر یك از سطوح یك 12 وجهی قرار دهید، یعنی 12 پنج ضلعی مانند شكل “سی” كنار هم قرار گیرند، شكل بدست آمده یك 12 وجهی ستاره شكل با ابعاد خاص است كه حاصل آن “ادراك آگاهی مسیحایی” در اطراف زمین می باشد. (تصویر د) بدون وجود این ادراك، آگاهی جدیدی روی زمین پدید نمی آمد.

شكل 8-2
(شكل 8-2)
دو كلاهك 20 وجهی به هم جفت شده، همانند یك صدف می باشند كه در شكل “ای” نشان داده شده است. بر طبق تصویر نشان داده شده،این كلاهكها در هندسه، كلیدی بر “ ادراك آگاهی مسیحایی ” می باشند. احساس می كنم این چیزی است، كه آنها در هندسه نقشه این معبد قدیمی به آن اشاره می كنند. به نظر من این امر كه آنها از پنج ضلعیهای پشت به پشت هم در نقشه معبد پیشكشی به آیزیس یعنی الهه باروری ورستاخیز استفاده كردند، خیلی مناسب آمد زیرا به رستاخیز و عروج مسیحایی ختم شده است.

شكل (9-2) قسمت پایین معبد دوم را نشان می دهد. علامت در تصویر نشانگر جایی است، كه كاترین ندانسته عكس گل حیات را گرفته است. شكل (10-2) عكسی است كه با دوربین من گرفته شده است. این عكس واضح تر از عكس كاترین است. شما می توانید در زیرسایه، نمونه دیگری از گل حیات را كه روی همان سنگ در مجاورت یكدیگر قرار دارند، ببینید. در سمت چپ این دو نمونه گل حیات، تصاویر دیگری مرتبط به آنها در روی همان سنگ وجود دارند. سنگهایی كه برای ساختن این معبد به كار رفته اند، از جمله سنگی كه این تصاویر رویشان حك شده، بسیار عظیم می باشند. می توان گفت وزن آنها حداقل 70 تا 100 تن است. اما چطور بربرها قادر به جابجایی، سنگهای 100 تنی بودند، باعث تعجب است.

شكل 9-10,2-11,2-2
(شكل 9-10,2-11,2-2)
روی این دیوارها طرحهای بسیاری كه مرتبط بهم می باشند، وجود دارند. طرح سمت چپ در شكل (11-2) بذر حیات نامیده می شود. كه مستقیماً از طرح گل حیات (12-2) بیرون می آید.

شكل 12-2
(شكل 12-2)

در زیر این دیوار آب وجود داشت، از این رو من نتوانستم به آنجا بروم،اما بسیار كنجكاو بودم، كه بدانم در آنطرف این سنگ چه می باشد.بنابراین من خم شدم و دوربین خود را روی اتوماتیك گذاشتم و عكسی گرفتم. ببینید چه چیزی بیرون آمد،این چیزی بود كه من گرفتم.(13-2)

شما می توانید آشكارا در این عكس ببینید، اما این اجزا تركیب كننده متعددی را نشان می دهد . این شكلی است كه در این دوره بررسی می كنیم.

شكل 13-14,2-2
(شكل 13-14,2-2)
با نگاه كردن به این نقاشیها احساس غیرقابل توصیفی به من دست داد.زیرا برایم آشنا بودند و معنایشان را می دانستم و حال آنكه، این تصاویر از هزاران سال پیش روی دیوار مصریان نقش بسته بودند. نقوش بسیار قدیمی بودند اما من دقیقاً می دانستم كه آنها چه هستند.

كنده كاریهای كاپتها

عكس بعدی دیواری در معبد دوم را نشان می دهد، كه با عدسی 80 میلیمتری از فاصله خیلی دور گرفته شده است. شما به زحمت می توانید شكل (14-2 ) را ببینید، گرچه وقتی آنجا بودیم به وضوح می توانستیم آنرا ببینیم كه چیزی شبیه به شكل (15-2) می باشد.

این سمبل مسیحیان می‏ باشد ولی توسط گروهی مصری با نام كاپتهاابداع شده است. آنان در زمان امپراطوری مصر می زیستند. بعدها این گروه با دو گروه دیگر مصری به نام اِسِن ها و دِرویدها، اولین گروه مسیحیان را تشكیل دادند. بعضی ها معتقدند، كه این دو گروه ریشه مصری نداشتند، اما ما معتقدیم كه آنها مصری بودند.

شكل 15-2
(شكل 15-2)

این سمبل كاپتها است و وقتی آن را دیدم به این نتیجه رسیدم كه احتمالاً كاپتها كسانی بودند كه نقاشیهای مربوط به گل حیات را كشیدند و سازندگان اولیه این معابد نبودند. كاپتها بعدا به آن محل آمدند، اما شاید آنها می دانستند كه این جایگاه رستاخیز بوده است و از آن برای مقصودی مشابه استفاده كردند. زمانی كه این نقوش را حك می كردند از عمر بنا هزاران سال گذشته بود. اما از عمراین نقوش قدیمی بیش از 500 سال قبل از میلاد مسیح نمی گذرد، كه این زمان برپایی كاپتها است.

شكل (16-2) سمبل اصلی كاپتها را نشان می دهد، صلیب و دایره ای كه گاهی درون یك مثلث یافت می شود. (17-2) تصویر دیگری است كه در آن شما صلیب و دایره را می بینید، اگرچه بسیار ساییده شده است. در بالا می توانید شش حلقه مركز گل حیات را ببینید. در نقاشیهای مصری، هر گاه نیمكره ای بالای یك سر ببینید، بدان معنا است كه آنچه درون نیمكره است بیشتر مورد توجه می باشد. این چیزی است كه آنها در آن زمان به آن فكر می كردند یا به دنبال چنین هدفی بودند.

شكل 16-2
(شكل 16-2)
شكل 17-2
(شكل 17-2)

شكل (18-2) نمونه دیگری از بكارگیری این سمبل كه در آن كمانهای داخلی توسط دایره ای از خارج احاطه شده است، می باشد.

(19-2) تصویری است كه برایم جالب است. شما در آن ماهی را می بینید كه هوا تنفس می كند. این تصویر قبل از میلاد مسیح حك شده است وسمبل كاپتها است. در این تصویر 13 شكاف كوچك یا فلس وجود دارد كه برای تنفس هستند. قبلاً هم توسط داگونها در پرو ماهی را كه هوا تنفس می كند دیده ایم. اكنون در مصر و دیگر نقاط جهان هم آن را می بینیم.

شكل 18-2
(شكل 18-2)
شكل 19-2
(شكل 19-2)

كلیسای اولیه سمبلهای مسحیت را تغییر داد

زمانی كه به گذشته باز می گردید و بعضی نوشته های قدیمی را به دقت مطالعه می كنید، در می یابید كه حدود 200 سال پس از مرگ مسیح تغییر بزرگی در دین مسیحیت بوجود آمده است. در واقع این دین حدود 200 سال شناخته نشده بود تا زمانی كه كلیسای ارتودوكس یونان، كه نافذترین كلیسای آن دوره بود، تغییرات بسیاری در مسیحیت بوجود آورد.آنها خیلی از عقاید را رد و بسیاری را اضافه كردند و مسائل را چنان كه به نفع ایشان بود تغییر دادند. یكی از تغییراتشان سمبلی مهم بود. از زمان كهن دردستنوشته های مكتوب، مسیح را با سمبل دلفین و نه ماهی می شناختند. در زمان اصلاحات از سوی كلیسای ارتودوكس یونان این سمبل از دلفین به ماهی تغییر پیدا كرد. امروزه مسیح را ماهی می خوانند و حتی مسیحیان مدرن نیز ماهی را برای معرفی دین مسیحیت نشان می دهند. من معنای دقیق آن را نمی دانم، تنها می توانم زمانی كه درباره دلفینها صحبت می كنیم، آن را درك كنم. به علاوه، كلیسای ارتودوكس یونان تمام مراجع مربوط به بازگشت به زندگی را كه در گذشته به عنوان بخشی از دین مسیحیت كاملاً مورد قبول قرار گرفته بود، را از كتاب مقدس خارج كرد.

گل حیات: هندسه مقدس

شكل (20-2) از گل حیات نه تنها در مصر بلكه در سراسر دنیا دیده شده است. در جلد دوم عكسهایی از جهانی بودن آن را به شما نشان خواهم داد. این تصویر در ایرلند، تركیه، انگلیس، مصر، چین، تبت، یونان و ژاپن و در خیلی جاها پیدا شده است.

شكل 20-2
(شكل 20-2)

تقریباً در همه جای دنیا این تصویر یك نام دارد و آن گل حیات است، اگرچه در دیگر نقاط عالم نامهای دیگری دارد. دو تا از اصلی ترین نامهای آن «زبان سكوت» و «زبان نور» می باشد. این علامت منشاء كل زبانها است و اولین زبان عالم است كه در شكل و تناسبی خالص قرار دارد.

این تصویر را گل می نامند، نه فقط به این دلیل كه شبیه گل است، بلكه بدلیل آنكه چرخه یك درخت میوه را نشان می دهد. درخت میوه، گل كوچكی بوجود می آورد كه تغییر ماهیت می دهد و به میوه ای مانند گیلاس، سیب یا هر چیز دیگری تبدیل می شود. میوه در درون خود دانه را نگه می دارد، سپس بر زمین می افتد و در خاك رشد می كند و تبدیل به درختی دیگر می شود. بنابراین در این پنج مرحله چرخه ای از درخت به گل وگل به میوه و میوه به دانه و بازگشت دوباره به درخت وجود دارد. این معجزه مسلم، تنها از فكر ما می گذرد و آنقدر تكرار شده است كه آن را می پذیریم بدون اینكه بیشتر درباره اش فكر كنیم. پنج مرحله ساده و معجزه آسا در این چرخه زندگی، در واقع به موازات هندسه های زندگی هستند و در ادامه این كتاب به طور كامل آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.

بذر حیات

همانطور كه قبلاً در شكل ( 12-2) نشان داده شد، در وسط گل حیات، هفت دایره كه از داخل به هم متصل است وجود دارند كه اگر آنها را بیرون آورده و خطی دورشان رسم كنید، تصویرحاصله بذر حیات نام دارد.( 21-2)

شكل 21-2
(شكل 21-2)

ارتباط درخت حیات

تصویر دیگر در این طرح كه شما احتمالاً بیشتر با آن آشنایی دارید درخت حیات نامیده می شود.( 22-2) بسیاری معتقدند كه درخت حیات از یهودیان یا عبریان نشأت گرفته شده است، اما اینطور نیست. كابالا ، سرآغاز درخت حیات نبوده است و برای آن شواهدی وجود دارد. درخت حیات متعلق به هیچ فرهنگی نیست. حتی متعلق به مصریانی كه آن را روی دو دسته از سه ستون های كارناك و لوكزور در مصر حدود 5000 سال پیش حك كردند، نیز نمی باشد. به هیچ نژاد یا مذهبی متعلق نیست بلكه طرحی است كه با طبیعت نزدیكی خاصی دارد. اگر شما به سیارات دور دست كه در آنها سطوح آگاهی وجود دارد بروید، مطمئناً همین تصویر را خواهید یافت.

شكل 22-2
(شكل 22-2)

بنابراین با مقایسه این هندسه در پنج چرخه درخت و میوه، گل و دانه آن روی زمین ، متوجه می شویم كه منشأ یك درخت كاملاً در داخل دانه خواهد بود. اگر تصاویر بذر حیات و درخت حیات را روی هم بگذاریم، می توانیم این رابطه را ببینیم. ( 23-2)

این دو همچون كلیدی هستند كه یكی در جهت دیگری جفت می شوند. بعلاوه اگر به درخت حیات كه روی ستونهای مصری یافت شده بنگرید، دایره دیگری در بالا ودایره ای را در پایین خواهید دید. ( 24-2 ) این بدان معنا است كه آنها اساساً 12 جزء بودند و این 12 جزء مستقیماً حول تصویر گل حیات جفت شده اند. ( دایره سیزدهمِ درخت هم می تواند آنجا باشد یا نباشد.)

شكل 23-2
(شكل 23-2)
شكل 24-2
(شكل 24-2)

برای شناسایی هندسه مقدس از ابتدا شروع می كنیم و به آرامی آن را می سازیم تا به جایی برسیم كه به مفهوم آن دست یابیم. ابتدا می توانید روش انطباق وحركت انواع هندسه مقدس را روی یكدیگر بررسی كنید. این روش معقول (راست مغزی) ادراك طبیعت برای شناخت خصوصیات این نوع هندسه است. هر چه بیشتر و بیشتر طرحهای پیچیده را بررسی كنیم، بیشتر می توانید این نوع ارتباط خارق آلعاده را كه در همه چیز جریان دارد ببینید. درصد احتمال وقوع بعضی از این روابط هندسی زیلیون به یك می باشد، اما همواره شاهد آشكار شدن روابطی خواهید بود كه باعث بوجود آمدن شگفتی در چارچوب ذهنتان خواهد شد.

جام حوت

در هندسه مقدس طرحی شبیه به شكل ( 25-2) وجود دارد و زمانی كه مراكز دو شعاع قرین دوایر روی محیطهای یكدیگر قرار گیرند، بوجود می آید. منطقه ای كه دو دایره همدیگر را قطع می كنند جام حوت نامیده می شود. بتدریج درمی یابید كه این تركیب یكی از غالب ترین و مهمترین روابط در هندسه مقدس است.

شكل 25-2
(شكل 25-2)

در جام حوت دو محاسبه وجود دارد. یكی عرض داخلی منطقه برخورد دو دایره و دیگری دونقطه طولی تداخل را در مركز بهم وصل می كند. این دو كلیدهایی می باشند كه درون آن اطلاعات با اهمیتی نهفته اند. آنچه اكثریت نمی دانند این است كه هر خطی در درخت حیات، چه شامل 10 یا 12 دایره باشد، اندازه جام حوت را در طول و یا در عرض گل حیات نشان می دهد و همه این ارتباطات هدف نهایی می باشند. اگر به دقت به تركیب بزرگ شده، درخت حیات نگاه كنید، درخواهید یافت كه هر خط دقیقاً در ارتباط با طول یا عرض یك جام حوت است. زمانی كه از فضای بزرگ بیرون می آییم این اولین رابطه ای است كه نمایان شده است. ( فضای بزرگ ، كلید دیگری است كه به زودی در مورد آن بحث خواهیم كرد.)

چرخهای مصری و سفر به ابعاد

شكل ( 26-2) نشانگر بعضی از قدیمیترین نمادهای شناخته شده هستند. تاكنون، این چرخها تنها روی سنگ قبرهای خیلی قدیمی مصری یافت شده اند. این چرخها همیشه در دسته های چهار تایی یا هشت تایی دیده می شوند و كسی دلیل آنرا نمی داند. مشهورترین باستان شناسان مصری جهان كوچكترین نظری درباره مفهوم آنها ندارند. اما این چرخها برای من شواهدی هستند، كه مصریان می دانستند گل حیات بیش از یك طراحی زیبا بوده است. شاید حتی اطلاعاتی بیشتر از آنچه اینجا بیان خواهد شد، داشته اند. برای درك اینكه این چرخها در كجای گل حیات هستند، باید مراحل عجیب دانشی را كه در درون آن وجود دارد، را مطالعه كنید اما هرگز تنها با نگاه كردن به طراحی ها به جواب نمی رسید و این چیزی نیست كه شما بطور تصادفی به آن برسید و باید راز كهن گل حیات را بدانید.

شكل 26-2
(شكل 26-2)
شكل ( 27-2) قسمتی از دسته هشت تایی این چرخها را نشان می دهد. شكل ( 28-2) خیلی تیره است و تشخیص جزئیات در آن سخت می باشد. در این تصویر شما سقفی را مشاهده می‏كنید، كه هنگام عكس گرفتن بسیار تاریك بود. اگر به سمت راست دیوار حركت كنیم، تصویر 7 مرد را با سر حیوان می بینیم. آنها نِتِرها یا خدایان نامیده می شوند و بالای سر هر یك بیضی قرمز، نارنجی وجود دارد، كه تات آن را هسته تبادلی می نامد. نترها بر روی زمانی متمركز هستند، كه ما به سمت یكی از مراحل بازگشت (صعود) در حال حركت می‏باشیم، كه یكی از تغییرات بیولوژیكی بسیار سریع به یك حالت دیگری از حیات می‏باشد. تصویری از این تحول هنگامی كه در امتداد خط حركت می كنند ، دیده می شود. سپس ناگهان خط قطع می گردد و یك تغییر مسیر 90 درجه به سمت بالا انجام می شود و به صورت عمودی نسبت به جهت اولیه شان حركت می كنند.

این 90 درجه بخش بسیار مهمی از تحقیقات ما است. این چرخش 90 درجه برهانی قاطع در درك چگونگی طرح ریزی رستاخیز یا صعود است. سطوح ابعاد بصورت 90 درجه از هم تفكیك شده‏اند. نتهای موسیقی به صورت 90 درجه از هم تفكیك شده اند و چاكراها نیز با 90 درجه از هم جدا شده اند. 90 درجه در بسیاری از موارد مطرح می شود. در واقع برای ورود به بعد چهارم ( یا هر بعدی در این خصوص) ، ما باید چرخشی 90 درجه انجام دهیم.

شكل 27-2
(شكل 27-2)
شكل 28-2
(شكل 28-2)

شاید، در این جا دیگر باید مطمئن شویم، كه ما درباره ابعاد یك اطلاعات داریم، مثل بعد سوم و بعد چهارم، پنجم و الی آخر.اما ما راجع به چه چیز صحبت می كنیم؟ من درباره ابعاد معمولی كه در ریاضیات بحث می‏شوند، یعنی سه محور طول، عرض و ارتفاع یا ابعادِ معرف فضا یعنی محور های x y z از جلو به عقب- چپ به راست و بالا به پایین صحبت نمی كنم. بعضی این سه محور را بعد سوم می نامند، كه در این حالت زمان بعد چهارم تلقی می‏شود، اما این چیزی نیست كه من درباره اش صحبت می كنم.

ابعاد، هم آوا ها و عوالم مواج

آنچه من به عنوان سطوح ابعاد گوناگون می بینیم، بیشتر به موسیقی و هم آواها مربوط است. احتمالاً درباره آنچه كه من از آن سخن می گویم، معنای دیگری هم وجود دارد، گرچه بیشتر آنهایی كه در این زمینه مطالعه می كنند، كاملاً با من موافقند. هر پیانو هشت كلید سفید از C به C دارد كه اٌكتاو های آشنا هستند و بین آنها پنج كلید مشكی قرار دارد. این هشت كلید سفید و پنج كلید سیاه، تمام نت‏های زیر و بم را بوجود می‏آورند، كه نت‏های رنگین نامیده می شوند. آنها روی هم 13 نت هستند. ( در واقع دوازده نت كه با سیزدهمین ، اكتاو بعدی آغاز می‏شود.) بنابراین از C اول تا بعدی در حقیقت سیزده مرحله و نه فقط هشت مرحله وجود دارد.

با توجه به این مطلب، می خواهم مفهوم موج سینوسی را به شما نشان دهم. موجهای سینوسی با نور ( و طیف الكترومغناطیس) و نوسان صوت در ارتباط می‏باشند. شكل ( 29-2) چند نمونه را نشان می دهد كه همه ما احتمالاً با آن آشنائیم. در واقعیت محض كه ما در آن به سر می‏بریم، كوچكترین جز بر روی موج سینوسی بنا شده است و در این جایگاه هیچ چیزی حتی خلاء وروح نیز مستثنی نمی‏باشند.

شكل 29-2
(شكل 29-2)
همه چیز در این واقعیت، البته اگر با این دید به آنها نگاه كنید، موج سینوسی یا كٌسینوسی است. آنچه آنها را از هم متمایز می‏كند ، طول موج و شكل آن است. یك طول موج از هر نقطه روی منحنی به نقطه ای كه منحنی كامل شروع می شود امتداد دارد، از A به B روی طول موج بلندتر و یا از C به D روی طول موج كوتاهتر. اگر واقعاً روی یك طول موج بلند بروید، آنها بیشتر شبیه خطوط مستقیم هستند. برای مثال: امواج ساطع شونده ازمغز شما حدود 10 به توان 10 سانتی متر هستند و تقریباً شبیه خطوط مستقیم می باشند كه از سر شما بیرون می آیند. فیزیك كوانتومی یا مكانیك كوانتومی به همه چیز در واقعیت به یكی از این دو صورت سینوسی یا كسینوسی نگاه می كند. آنها نمی دانند چرا نمی توانند در یك لحظه به هر دو صورت نگاه كنند، گر چه اگر هندسه را بدقت مطالعه كنند، دلیلش را می یابند. شما می‏توانید هر شیئی را مثل این كتاب در نظر بگیرید كه از ذرات اتم تشكیل شده است و یا با نادیده گرفتن این نظریه، اشیاء را تنها بصورت یك نوسان موجی شكل مانند جریانهای الكترومغناطیسی یا صوت در نظر بگیرید. اگر با دید اتم به آن نگاه كنید، قوانین متناسب با مدل دیده می شوند و اگر با دید امواج نگاه كنید قوانین متناسب با مدل امواج دیده می شوند.

همه چیز در دنیای ما بصورت موج، كه گاهی مدل یا طرح موج سینوسی نامیده می شود، شناخته می شود،یا حتی به حالت صوت دیده می شود. همه چیز- بدن شما، سیارات و دقیقاً همه چیز به صورت موج هستند. اگر این نوع دید را جهت مشاهده انتخاب كنید و آن را با اصل هم آواهای موسیقی ( مفهومی از صوت ) تركیب كنید، می توانیم درباره ابعاد مختلف شروع به صحبت كنیم.

طول موجها ابعاد را تعییین می كنند

ابعاد دیگر، چیزی بجز طول موج با زیر و زبر‏های متفاوت نمی‏باشند. تنها تفاوت یك بٌعد با هر بٌعد دیگری طول موج اولیه آن است. درست مانند، تلویزیون یا دستگاه رادیو. وقتی پیچ دستگاه را می چرخانید، طول موج متفاوتی را انتخاب می‏كنید. به همین دلیل تصویر متفاوتی روی صفحه تلویزیون یا ایستگاه متفاوتی را روی رادیو خود می گیرید. در رابطه با ابعاد دیگر هم دقیقاً همین گونه است. اگر شما طول موج آگاهی خود را تغییر می دادید و در عین حال تمام ساختار بدنتان را به طول موج متفاوتی از این جهان می بردید، بدون اغراق از این جهان ناپدید شده و در جهان دیگری كه خود را با آن تنظیم كرده بودید، دوباره ظاهر می شدید.

این دقیقاً همان كاری است كه بشقاب پرنده ها هنگامی كه در آسمان عبور می‏كنند، انجام می دهند. البته اگر تا به حال یكی از آنها را دیده باشید. بشقاب پرنده ها با سرعت باور نكردنی حركت می‏كنند و بعد یك زاویه 90 درجه ساخته و ناپدید می شوند. كسانی كه در این سفینه ها هستند، مانند آنهایی كه در هواپیما مسافرت می‏كنند، در فضا حركت نمی‏كنند. مسافران سفینه آگاهانه و به صورت فیزیكی به وسیله نقلیه‏اشان متصلند. زمانی كه آماده رفتن به جهانی دیگر می شوند، وارد مدیتیشن شده و همه ابعادشان را یكی می‏كنند، سپس تمام مسافران همزمان تغییرجهتی 90 درجه یا دو تغییرجهت 45 درجه در ذهنشان انجام داده و در حقیقت تمام سفینه و سرنشینانش را به بٌعد دیگری می برند.

این جهان، مقصود تمام ستارگان و اتمهایی می‏باشد، كه تا ابد به آن داخل یا از آن خارج می شوند. طول موجی اصلی در حدود 23/7 سانتیمتر دارد. شما می توانید هر نقطه ای در این اتاق را انتخاب كرده و تا ابد به این جهان بخصوص داخل و خارج شوید. از زاویه معنوی، این طول موج 23/7 « اوم » یا صوت جهان در مكتب هندو هاست. تمامی اشیاء در این جهان با توجه به ساختارشان صدایی تولید می كنند. هر شئی صدایی مختص به خود را تولید می كند. اگر میانگین اصوات تمام اشیاء این جهان را بگیرید، این بٌعد سوم، به طول موج 23/7 سانتی متر می‏رسد و این صدای واقعی O M برای این بعد است.

اگر 100 نفر را انتخاب كرده و میانگینشان را بگیرید، همین طول موج دقیقاً معادل فاصله بین چشمهایشان از مركز یك مردمك تا دیگری است. برای ارائه مثالهای بیشتر می توان به میانگین دقیق فاصله نوك چانه تا نوك بینی یا فاصله سراسر كف دستمان و فاصله بین چاكراهایمان اشاره كرد. این طول 23/7 سانتی متر در سراسر بدن ما به اشكال متفاوت وجود دارد زیرا ما از درون این جهان خاص خارج شده ایم و این طول در درونمان محاط شده است.

این مطلب توسط آزمایشگاههای بل (B e l l ) كشف شده است، نه توسط یك روحانی كه در درون یك غار در محلی ناشناس زندگی می‏كند. وقتی كه آنها برای اولین بار دستگاه مایكروویو را بر پا كردند و امواج را در سراسر ایالات متحده پخش كردند، و سیستم را به راه انداختند، سكونی را در سیستم یافتند. آنها تصادفاً سیستمی را انتخاب كردند كه فركانسی با طول موجی بیش از هفت سانتی متر می فرستاد. نمی دانم چرا آنها این طول موج را انتخاب كردند. آنها برای یافتن این سكون ، تمام تجهیزاتشان را بررسی كردند و هر كاری كه می توانستند انجام دادند. ابتدا فكر كردند سكون از درون زمین می آید. بالاخره به آسمانها نگاه كردند و سكون را آنجا یافتند و به این نتیجه رسیدند كه سكون از همه جا می‏آید. برای خلاصی از آن دست به كاری زدند كه ما به عنوان افراد یك سیاره هنوز از آن رنج می بریم. آنان توان را 000/50 برابر بالاتر از آنچه به طور معمول احتیاج داشتند بردند، كه باعث بوجود آمدن میدانی بسیار قدرتمند شد، كه جلوی مزاحمت طول موج 23/7 را كه از همه جا در اطرافمان می آید، را بگیرد.

ابعاد و گام موسیقائی

به دلایلی كه در بالا اشاره شد، من معتقدم كه 23/7 طول موج جهان ما و همان بٌعد سوم است. همینطور كه به ابعاد بالاتر می روید، طول موج كوتاهتر شده و انرژی بالاتر و بالاتر می رود و هرچه كه به ابعاد پایین تر می روید، طول موج بالاتر و بالاتر و انرژی پایینتر و پایینتر و تراكم آن بیشتر و بیشتر می شود. درست مثل یك پیانو كه فضایی ما بین نتهاست، بنابراین زمانی كه شما یك نت را می نوازید جایی مشخص برای نت بعدی وجود دارد. در این جهان موجی كه ما در آن زندگی می‏كنیم، فضایی معین كه در آن ابعادی دیگر یعنی طول موج خاصی كه آن بعد در آن قرار دارد، وجود دارد. در چنین جهانی بیشتر فرهنگهای كیهانی، آگاهی اولیه از جهان را دارند و می دانند چطور بین ابعاد حركت كنند اما ما آن را كاملاً فراموش كرده ایم كه اگر خدا بخواهد به یاد خواهیم آورد.

موسیقیدانها، تئوریسین‏های موسیقی و فیزیكدانان مدتها پیش كشف كردند كه فضاهایی بین نت ها وجود دارند كه نت فرعی نامیده می شوند. بین هر پله از گام كروماتیك، 12 نت فرعی وجود دارد.عده‏ای در كالیفرنیا بیش از 200 نت فرعی كوچكتر بین هر نت را پیدا كردند.

اگر هر نت در گام كروماتیك را به صورت یك دایره نشان دهیم، سیزده دایره خواهیم داشت. ( 30-2) هر دایره نماینده یك كلید سفید یا سیاه است و دایره هاشور خورده در انتها سیزدهمین نت است، كه اكتاو بعدی را شروع می كند. دایره سیاه در این تعریف، نمایانگر بعد سوم جهان ما و چهارمین دایره بعد چهارم است.دوازده نت فرعی اصلی بین هر دو نت یا دو بعد، كپی‏ای از نمونه بزرگتر هستند و هلوگرافیك می‏باشند. اگر جلوتر بروید، بین هر نت فرعی دوازده نت منشعب دیگر را می یابید كه المثنی تمامی مجموعه است و بدون اغراق برای همیشه بالا و پایین می رود. این را تصاعد هندسی در هارمونی‏ها می نامند. اگر مطالعه را ادامه دهید، در می یابید كه هر گام واحدی كه كشف شده اكتاوی متفاوت از یك تجربه را تولید می كند و این به آن معناست كه جهانهای بیشتری برای جستجو پیش روی شماست.( این موضوع دیگری است كه به آن رجوع خواهیم كرد.)

شكل 30-2
(شكل 30-2)
احتمالاً شنیده اید كه مردم درباره صد و چهل و چهار بٌعد و اینكه چگونه آنها به موضوعات معنوی مربوطند، صحبت می كنند. این به خاطر وجود دوازده نت در هر اكتاو و دوازده نت فرعی مابین هر نت است، و 12 × 12 = 144 ابعاد مابین هر اكتاو است. اگر بخواهیم صریحتر بگوییم، 12 بعد اصلی و 132بعد كوچكتر در هر اكتاو وجود دارد،گرچه در حقیقت این تصاعد تا ابد ادامه دارد. نمودار زیر یك اكتاو را نشان می دهد. همانطوری كه ملاحظه می‏كنید، سیزدهمین نت تكرار می شود و سپس اكتاو دیگری در بالای همان اكتاو قرار دارد. بالا و پایین این اكتاو دو جهان در زیر و زبر آن قرار دارد كه از لحاظ تئوری تا ابد ادامه می یابد. بنابراین همانقدر كه این جهان بزرگ و لایتناهی به نظر می آید، ( كه البته تنها یك توهم است ) هنوز راههای بینهایت دیگری برای تشریح این واقعیت وجود دارد و هر بٌعد با دیگری از لحاظ تجربی كاملاً متفاوت است.

بیشتر مطالب در این كتاب بدین مطلب می پردازد كه به خاطر بیاوریم، ما روی زمین در بعد سوم این سیاره هستیم كه هم اكنون در حال تبدیل شدن به بٌعد چهارم و فراتر از آن است. بٌعد سوم این سیاره بعد از مدتی برای ما وجود نخواهد داشت و ما تنها برای مدت كوتاهی از آن آگاهی خواهیم داشت. در وهله اول به بررسی نت فرعی بٌعد چهارم می‏پردازیم. بیشتر كسانی كه در ابعاد بالاتر هستند و ناظر بر این جریان هستند و به روند آن كمك می كنند، اكنون معتقدند كه ما حركتمان را به سمت ابعاد بالاتر با سرعت زیادی ادامه خواهیم داد.

دیوار بین اكتاو ها

بین هر نت كامل یك جهان و فضا یا جهان نت فرعی، مطلقاً هیچ چیزی وجود ندارد. هر كدام از این فضاها یك خلاء نامیده می شود. مصریان خلاء بین هر بٌعد را دوات ( d u a t ) و تبتی ها آن را باردو ( B a r d o ) می نامند. هر زمان كه از یك بٌعد یا نت فرعی به بعدی بروید، از یك سیاهی یا خلاء بین آنها عبور كرده اید. اما بعضی خلاء ها سیاهتر از بقیه اند، و سیاهترین آنها بین اكتاو‏ها قرار دارند. آنها قدرتمند تر از خلاء هایی هستند كه درون هر اكتاو وجود دارد. متوجه باشید ما از كلماتی استفاده می كنیم كه نمی توانند بطور كامل این مفهوم را توضیح دهند. خلاء موجود بین اكتاو ها را می توان خلاء بزرگ یا دیوار نامید كه شبیه به دیواری است كه شما باید از آن عبور كنید تا به اكتاو بالاتر برسید. خداوند به دلایل خاصی این خلاء ها را در مسیر ویژه‏ای قرار داده است كه خیلی زود آشكار گردند.

تمام این ابعاد در یكدیگر نفوذ كرده‏اند و هر نقطه‏ای در فضا / زمان همه آنها را در بر می‏گیرد. راه رسیدن به هر یك از آنها در هر جایی وجود دارد، اما این موضوع باعث دستیابی آسان به آنها نمی‏گردد و شما نیازی به جستجوی آنها ندارید، اما باید بدانید چطور به آنها دست یابید. گرچه درمكانهای مقدس كه نقاط وصل زمین و آسمانها هستند، ( كه بعداً از آنها سخن خواهیم گفت) شاهد واقعیت هندسه در روی زمین می‏باشیم و آگاهی از ابعاد و نت‏های فرعی متفاوت در آنجاها ساده‏تر می‏باشد اما مكانهای ویژه ای نیز در فضا هستند كه به هندسه فضاها گره خورده اند. پژوهشگران به این مكانها دروازه ستارگان می‏گویند، كه دروازه های ورودی به ابعاد دیگر می‏باشند و داخل شدن از آنها آسانتر است. اما در حقیقت شما می توانید برای گذر كردن در هر جایی باشید.اما در حقیقت اگر ابعاد را ادرك نمائید و پذیرای عشق الهی باشید واقعاً مهم نیست دركجا قرار دارید.

تغییر ابعاد

اگر به تصویر انسانهای روی سقف معبد ( در چند صفحه قبل ) بر گردیم ، می بینیم كه آنها در حال تغییر ابعاد می‏باشند. آنها چرخش 90 درجه را انجام داده و طول موجشان را تغییر داده اند و آن چرخشها كه بعداً خواهید دید به هارمونی‏های موسیقی متصلند و اكنون می دانیم كه هارمونی‏های موسیقی به ابعاد دیگر متصلند. از آنجا كه انسانهای روی سقف این تغییر را در حالی كه درباره تناسخ و صعود (رستاخیز) فكر می كردند، انجام داده اند، به عقیده من این چرخها به ما می‏گویند، كه آنها دقیقاً كجا و به داخل كدام بعد رفته‏اند. وقتی كتاب تمام شود خواهید فهمید كه چه می گویم.

ستاره چهار وجهی

( 31-2 ) ستاره چهار وجهی كه تصویر لئوناردو در پشت آن ترسیم شده است، یكی از مهمترین نقاشیهای این كتاب خواهد بود. آنچه می بینید دو بعدی است، اما آنرا بصورت سه بعدی تصور كنید. چنین ستاره چهارپری كه دراینجا نشان داده شده است، در اطراف بدن هر انسانی وجود دارد. ما وقت زیادی را صرف خواهیم كرد تا شما به این نتیجه برسید كه بتوانید این تصویر را در اطراف بدنتان ببینید. به ویژه متوجه مجرایی كه از مركز بدن به پایین می‏رسد جایی كه بدن ما انرژی نیروی حیات را از این طریق تنفس بدست می‏آورد باشید. دو راس بالا و پایین این مجرا بٌعد سوم را به چهارم متصل می‏كند. شما می توانید نیروی حیات بخش (پرانای) بٌعد چهارم را مستقیماً از این مجرا استنشاق كنید. می توانید در خلاءای واقعی و بدون هوا برای تنفس قرار گیرید و بدون مشكل زنده بمانید اما به شرط اینكه اصول آنرا بدانید.

شكل 31-2
(شكل 31-2)
همانطور كه ریچارد هوگ لَند به سازمان ملل و ناسا نشان داده است، ما اكنون شروع به كشف این میدان به طور عملی كرده ایم. این میدان همانطور كه اطراف لئوناردو نشان داده شده است، به دور سیارات، خورشید‏ها و حتی مجموعه‏های بزرگتر هم وجود دارد و این می‏تواند توضیح استانداردی باشد كه چگونه برخی از سیارات بیرونی زنده می مانند. چرا؟ چگونه میزان تابش سیارات نسبت به آنچه از خورشید دریافت می كنند مشعشع تر است ؟ این تشعشع از كجا می آید؟ از چنین منظرگاهی، اگر لئوناردو به جای انسان یك سیاره بود، نقاط واقع در قطبین شمال و جنوب آن، انرژی بسیار زیادی از بٌعد یا ابعاد دیگر می آوردند. بدون اغراق سیارات در بیش از یك بٌعد وجود دارند و اگر شما بتوانید زمین را با تمام شكوهش ،میدانها و انرژی های متفاوت دور سیاره ببینید، مبهوت خواهید شد. زمین ما خیلی پیچیده تر و تودرتو تر از آن چیزی است كه ما در این سطح متراكم می توانیم درك كنیم. این هدایت انرژی در حقیقت نمایانگر چگونگی كار آن برای انسانها نیز می‏باشد، و بٌعد یا ابعاد ویژه ای كه این انرژی از آنجا می آید، بستگی به چگونگی تنفس ما دارد.

در نقاشی لئوناردو ، چهار وجهی كه راس آن به سمت یالا و به خورشید اشاره می كند، نماینده مذكراست و دیگری كه به پایین و زمین اشاره دارد، نمایانگر مونث می باشد. ما چهار وجهی مرد را خورشیدی و دیگری را زمینی می نامیم. تنها دو مسیر قرینه وجود دارد كه بشر بتواند از بیرون این ستاره جهارپر نگاه كند. یك نقطه از ستاره در بالای سر و یك نقطه در پایین پا و امتداد كالبد بشر كه رو به افق قرار دارد. از نظر شخص مذكری كه از چهار وجهی خورشیدی خود به بیرون می‏نگرد، راس مثلث در جلو و قاعده آن در پشتش قرار دارد، اما در چهاروجهی زمینی درست برعكس این حالت یعنی راس مثلث در پشت و قاعده آن روبروی او قرار گرفته است.

(شكل آ32-2 )از نظر شخص مونثی كه از چهار وجهی خورشیدی خود به بیرون می‏نگرد، راس مثلث در پشت او و قاعده آن در روبرو قرار دارد، در حالی كه چهار وجهی زمینی او درست، در حالت برعكس یعنی قاعده مثلث در پشت و راس آن در روبرو قرار گرفته است. (شكل ب32-2) در جلد دوم همین كتاب، تعمق بر كالبد مثالی را از طریق تنفس چهاردهم توضیح خواهیم داد. ابتدا مایلم، جوانب دیگر را معرفی كنم كه شما می توانید بدان وسیله شروع به یادآوری و آماده سازی خود برای فعالیت دوباره و نهایی كالبد نورانی خود یا همان كالبد مثالی كنید. اگر از ابتدا آغاز كنیم، باید درباره تنفس در یوگا صحبت كنیم، كه احتمالاً بسیاری از شما با آن آشنامی باشید، و بعد درباره مودرا ها چیزهایی یاد خواهیم گرفت. ما قصد داریم پله به پله جلو برویم، تا برای تجربه تنفس كروی، حالتی از بودن كه كالبد مثالی شما از آن متولد می‏شود، آماده شویم.

شكل آ32-2
(شكل آ32-2)
شكل ب32-2
(شكل ب32-2)

سه عامل در دوگانگی: تثلیث مقدس

برای درك موقعیتمان در روی زمین ، ما به قسمت دیگری از اطلاعات اشاره خواهیم كرد. در طبیعت به نظر می آید قانون تضاد طبیعت مانند مرد و زن یا سرد و گرم در سراسر ماهیت ما خودنمائی می‏كند. اما در حقیقت این دوگانگی ناقص می‏باشد زیرا هر وجهی از ماهیت ما سه جزء دارد. تا بحال شنیده‏اید كه مردم درباره تضاد مابین مرد و زن و قطبیت آگاه صحبت می كنند. این یك حقیقت محض نیست زیرا بدون جزء سوم در این ماهیت قطبین وجود ندارد مگر در یك مورد استثنا كه هم اكنون درباره آن صحبت خواهیم كرد.

در هر موقعیتی تقریباً یك تثلیث وجود دارد. چطور است درباره بعضی مثالهای تقارنی مثل سیاه و سفید- سرد و گرم – بالا و پایین- مرد و زن- خورشید و زمین صحبت كنیم. برای سفید و سیاه، رنگ خاكستری وجود دارد. برای سرد و گرم، ولرم و برای بالا و پایین، وسط و برای زن و مرد، كودك و برای خورشید و زمین (مرد و زن ) ماه ( كودك ) وجود دارد. زمان هم سه جزء دارد. گذشته، حال و آینده. رابطه ذهنی كه ما چطور فضا را می بینیم به محور های X – Y- Z مربوط است. – جلو و عقب، چپ و راست، بالا و پایین. حتی در این سه جهت هم یك نقطه میانه یا خنثی وجود دارد كه سه قسمت را به وجود می آورد.

شاید بهترین مثال، ساختار ماده در این بعد سوم باشد. ماده خود از سه بخش اصلی ساخته شده است. پروتون،الكترون و نوترون. در بالاتر از ساختمان ماده، اتمها را خواهید یافت و در مرحله پایینتربعدی ، ذراتی ریزتر با تقسیم‏بندی ظریفتر. اگر به دقت به هر مرحله بنگرید، در ادراك ما از عالم اكبر و اصغر نیز تثلیث را می یابید.

البته اینجا یك استثنا وجود دارد كه در ارتباط با آغاز هر چیز است. وضعیتهای اولیه معمولاً دو وجه دارند، اما آنها فوق العاده نادر هستند. توالی اعداد مثالی برای این نمونه می‏باشد. مانند :

1-2-3-4-5-6-7-8-9- ………

2-4-8-16-32- ………..

1-1-2-3-5-8-13-21- ……

این توابع حداقل نیاز به سه عدد متوالی دارند، تا محاسبه تابع بطوركامل امكان پذیر باشد. البته یك استثنا وجود دارد و آن معنای طلایی مارپیچ لگاریتمی است كه تنها به 2 عدد نیاز دارد زیرا این مارپیچ منشاء تمام توابع است. به همین ترتیب هم تمامی اتمها سه بخش دارند و البته به غیر از یك استثنا كه آن اتم اولیه هیدروژن است. هیدروژن تنها یك پروتون و یك الكترون دارد و نوترونی ندارد. اگر یك نوترون داشته باشد، در مرحله بعدی قرار می‏گیرد و هیدروژن سنگین نامیده می شود، اما اصل و آغاز هر ماده‏ای تنها دو جزء دارد.

حال كه درباره تثلیث اعداد صحبت كردیم، می توانیم از رنگ نیز صحبت به میان آوریم. سه رنگ اصلی وجود دارد كه سه رنگ فرعی را بوجود می آورد. این بدان معناست كه جهانی كه می شناسیم- تمامی پدیده‏ها بغیر از مناطق اولیه سازنده آن ـ از سه بخش اصلی تشكیل شده اند و ادراك جهان توسط آگاهی انسان از سه مسیر زمان و فضا و ماده امكانپذیر است كه همگی بازتاب تثلیث مقدس می‏باشند.

كوهی از اطلاعات

اكنون بسیاری از مردم آگاهند كه رویدادهای غیرعادی در زمین در جریان است. ما در عصر سرعت هستیم، ودر مقایسه با گذشته وقایع بسیاری اتفاق می افتد كه قبلاً هرگز دیده نشده‏اند. انسانهای زیادی روی زمین زندگی می‏كنند واگر با همین سرعت ادامه دهیم، ظرف چند سال جمعیت ما دو برابر می شود و به حدود 11 یا 12 میلیارد نفر می رسد.

با توجه به منحنی یادگیری در تكامل بشر، ذخیره اطلاعات روی زمین بسیار سریعتر از جمعیت در حال رشد است. بر اساس دایرةالمعارف بریتانیكا این امر حقیقت دارد. از زمان قدیمیترین تمدن شناخته شده بشر، یعنی سومریها(سیركاها در 3800 سال قبل از میلاد)، تا حدود 5800 سال وتقریباً تا 1900 بعد از میلاد، شمار معینی از اطلاعات جمع آوری شده بودند كه دقیقاً اطلاعات ما را نشان می‏دادند. 50 سال بعد از 1900 تا 1950 ، دانش ما دو برابر شده بود و این بدان معنا است كه حدود 5800 سال طول كشید تا ما اطلاعاتی را جمع‏آوری كنیم سپس 50 سال طول كشید تا این اطلاعات را دو برابر كنیم- شگفت انگیز است، نه! اما در 20 سال آینده حدود دهه 1970 بار دیگر آن را دو برابر كردیم و 10 سال بعد در حدود سال1980 برای بار دیگر دو برابر شد! و اكنون تقریباً هر چند سال دو برابر می شود.

دانش واطلاعات چون توده‏ای عظیم به سمت ما می آید. برای مثال در اواسط دهه 80 اطلاعات دریافت شده چنان سرعتی داشتند كه ناسا نمی‏توانست آنها را با همان سرعت در كامپیوترها بگنجاند. آنطور كه شنیدم در سال 1988 آنها تقریباً در وارد كردن اطلاعات به سیستم 8 یا 9 ساعت عقب‏تر بودند. هم زمان با حجم انبوه اطلاعات، سرعت كامپیوترها هم افزایش می‏یابد. تقریباً هر هجده ماه كامپیوتر‏ها سرعت و حافظه خود را به دو برابر افزایش می‏دهند. در ابتدا ما كامپیوتر های 286، 386 و بعد 486 را داشتیم و اكنون(1993) 586 به بازار آمده كه 486 را كنار می‏گذارد. ما حتی نمی دانستیم چگونه باید از 486 استفاده كنیم كه 586 وارد بازار گشت و طرح 686 نیز در حال شكل گرفتن است. با اتمام قرن یا كمی بعد از آن یك كامپیوتر خانگی به حدی قدرتمند و سریع خواهد شد كه ازكامپیوترهائی كه در حال حاضر (1993) در ناسا و پنتاگون بكار می‏روند سریع‏تر خواهد بود.

یك كامپیوتر به تنهایی آنقدر سریع و قدرتمند خواهد شد كه خواهد توانست تمام زمین را تحت نظر بگیرد و اطلاعات مربوط به هواشناسی را در هر اینچ مربع از سیاره در اختیار ما بگذارد. كارهایی كه اكنون كاملاً غیر ممكن به نظر می آید، توسط كامپیوترها انجام خواهد شد. ما در حال افزایش توانائیمان در جهت دادن اطلاعات به كامپیوتر می باشیم.اكنون اطلاعات عظیمی مستقیماً از طریق كامپیوترهای دیگر، اسكنرها و اسپیكرها وارد می شوند. پس با ورود باورنكردنی این همه اطلاعات به آگاهی انسان، واضح است كه تغییر بزرگی برای بشریت در حال وقوع است.

برای هزاران سال اطلاعات معنوی مخفی نگه داشته شدند. كشیشان مذاهب یا آئینهای مختلف حاضر بودند جانشان را بدهند ولی جهان از دانستن اسرار اسناد مخفی یا بخشی از دانش معنوی باز بماند. آنان اطمینان حاصل می‏كردند كه این مسائل مخفی بماند. تمام گروههای معنوی و مذهبی دنیا اطلاعات مخفی خودشان را داشتند و ناگهان در اواسط دهه 1960 پرده از این راز برداشته شد. تقریباً تمام گروههای معنوی جهان ، آرشیوهای خود را در یك زمان از تاریخ باز كردند. شما می توانید به نزدیكترین كتاب فروشی رفته واطلاعاتی را كه برای هزاران سال مهر و موم شده بود، در كتابها بیابید. چرا؟ چرا حالا ؟

سرعت حیات در این سیاره سریعتر و سریعتر می شود و كاملاً مشهود است كه منجر به رویدادهای جدید و متفاوت می شود، كه شاید دور از تصور عادی و معمول ما باشد. ما دائماً در حال تغییر هستیم. این برای دنیا چه معنی می دهد؟ چرا این اتفاق می افتد؟ به عبارت دیگر، چرا اكنون این اتفاق پیش می‏آید؟ چرا هزاران سال پیش این اتفاق نیافتاد؟ و چرا 100، 1000، یا 000/10 سال دیگر رخ نمی دهد؟ دانستن جواب این سوال واقعاً مهم است. زیرا اگر ندانید چرا این اتفاق اكنون رخ می دهد، پس شاید متوجه نشوید در زندگیتان چه اتفاقی می افتد و آماده رویارویی با آنها نباشید؟

اگر چه نمی خواهم اكنون وارد معنای واقعی این موضوع شوم، یكی از پاسخهایی كه می توان ارائه داد، این حقیقت است كه كامپیوتر از سیلیكون و ما از كربن ساخته شده‏ایم و این پاسخ در ارتباط مابین سیلیكون و كربن نهفته است اما فعلاً از آن صحبتی به میان نمی آورم و با بحث در رابطه با ذات غیر معمول آنچه روی كره زمین در حال رخ دادن است، ادامه می دهیم.

ارتباط زمین با عالم

بیائید بار دیگر درباره ستاره سیروس و زمین صحبت كنیم. به شكل (33-2) نگاه كنید، شما اینجائید و ما از این نقطه در تصویر بزرگتر شروع می كنیم. از جایی كه ما قرار داریم یعنی سیاره سوم در منظومه خورشید، رابطه زمین و سیروس به آسانی قابل فهم نیست. شما باید وارد اعماق فضا شوید (شكل 34-2) كه ممكن است آنرا تشخیص ندهید. دست كم بیشتر مردم متوجه نمی شوند. آنچه می بینید یك ابر اختراست كه تمامی قوانین فیزیك را به مبارزه می طلبد و ما نمی دانیم چه می كند. اما آنچه می خواهم توجهتان را به آن جلب كنم این نیست.

2-33 شكل
(شكل 33-2)
2-34 شكل
(شكل 34-2)

حركت حلزونی در فضا

(35-2) تصویری نزدیكتر و آشناتربه ما است. این تصویر یك كهكشان است و مشخصاً نه آن كهكشانی كه ما در آن هستیم زیرا خیلی مشكل است كه از داخل خود عكس خودتان را بگیرید. ( تصویر خوشه مانندی كه در سمت راست و پایین می بینید یك سحابی است و تقریباً خیلی خیلی نزدیكتر از كهكشان است اما آنها بهم متصل نیستند.) به ستارگانی كه از دور كهكشان به صورت مارپیچ سفید خارج می شوند توجه كنید. از زاویه 180 درجه در مقابل یكی از حلقه‏ها، حلقه دیگری خارج می شود. من معتقدم هشت نوع كهكشان وجود دارد- گرچه همه آنها توابع یكدیگرند – و این مدل اولیه است.

شكل 35-2
(شكل 35-2)
مدتهای مدید منجمان فكر می كردند، آنچه دیده می شود، همان واقعیت است و اگر چیزی قابل رویت باشد پس وجود دارد. آنها یا كاملاً از بُعد نامرئی واقعیت غافل بودند یا آن را مهم نمی دانستند. اما بخش نامرئی واقعیت ما حقیقتاً بسیار بزرگتر و شاید خیلی مهمتر از بخش مرئی باشد. اگر در واقع طیف الكترومغناطیس یك خط به طول 2 یارد بود، پس نور مرئی كه با آن اشیاء را می بینیم، باندی با عرض حدود 32/1 اینچ بود، به عبارت دیگر بخش مرئی واقعیت ما خیلی كمتر از یك درصد كل است.تقریباً هیچ اما خانه حقیقی ما، جهان نامرئی است.

موضوعات دیگری هم هست، حتی فراتر از طیف الكترومغناطیس كه ما در ابتدای فهم آن هستیم. برای مثال كشف شده است كه وقتی یك ستاره پیر منفجر می‏شود و از بین می رود، مانند آنچه در سمت راست و پایین تصویر می‏بینید، به نظر می آید تنها در منطقه تاریك مارپیچ ( با A نشان داده شده ) اتفاق می افتد و اشاره به آن دارد كه مابین عمق فضا (B) و فضای داخلی مابین مارپیچ های روشن تفاوت وجود دارد. بنابراین آنها بتدریج در حال درك این موضوع هستند كه تفاوت فاحشی بین دو محدوده فضا ومابین تاریكی و روشنی مناطق كهكشانی وجود دارد. تفاوتی در منطقه تاریك مارپیچ وجود دارد كه به نظرمی‏رسد در ارتباط با منطقه روشن می‏باشد.

ارتباط سیروسی ما

مشاهده ویژگیهای حلقه های كهكشانی ما را به كشف دیگری هدایت می كند. دانشمندان دیگر متوجه شدند كه منظومه شمسی ما در فضا، روی یك خط مستقیم حركت نمی كند، بلكه حركت آن به صورت حلزونی است. پس، چنین حركت حلزونی غیر ممكن است مگر آنكه ما توسط نیروی جاذبه‏ای به جسم بزرگتر دیگری متصل باشیم، مانند یك منظومه شمسی دیگر یا چیزی بزرگتر. برای مثال، بسیاری فكر می كنند ماه به دور زمین می چرخد، اینطور نیست؟ هرگز چنین نبوده است. زمین و ماه به دور یكدیگر می چرخند، و جزء سومی بین آنها وجود دارد، تقریباً 3/1 فاصله از زمین به ماه، كه نقطه محوری است و زمین و ماه دور این نقطه به صورت مارپیچ می چرخند همانطور كه دور خورشید هم حركت می كنند. این اتفاق از آن جهت رخ می‏دهد كه زمین به یك جسم بسیار بزرگتر كه همان ماه است متصل می‏باشد. ماه ما بسیار بزرگ است و زمین را مجبور به حركت در یك مسیر خاصی می كند و از آنجا كه كل منظومه شمسی به صورت حلقه ای در فضا در حركت است، بنابراین كل منظومه شمسی نیز می‏بایست توسط نیروی جاذبه به جسمی بسیار بزرگتر متصل شده باشد.

در نتیجه منجمان، به جستجوی جسمی كه منظومه شمسی ما را به سمت خود می‏كشد پرداختند. ابتدا در محدوده كوچكتری یعنی منطقه ای مشخص از آسمان كه ما به آن متصلیم را جستجو كردند. سپس منطقه را بیشتر و بیشتر كوچك كردند تا چند سال پیش بالاخره آن را به یك منظومه شمسی خاص تعبیر كردند. ما به صور فلكی شعرای یمانی متصلیم یعنی به سیروس A و B . منظومه شمسی و شعرای یمانی، توسط جاذبه بسیارزیادی بهم متصلند. ما در فضا با همدیگر با یك مركز مشترك در حركتی حلزونی حركت می‏كنیم. تقدیر ما و شعرای یمانی بهم متصل است و ما با هم یك سیستم می‏باشیم.

از زمانی كه دانشمندان متوجه تفاوت درون منطقه تاریك درون كهكشان حلزونی شدند، كشف كردند كه ستارگان تنها در طول محور منحنی شكل نمی چرخند. اگر كسی شلنگ آب را دور سرش بچرخاند، و شما صحنه را از بالا نگاه كنید، چكیدن قطرات را به صورت حركت مارپیچ می بینید. آیا می‏توانید آن را مجسم كنید؟ در حالی كه هر قطره به صورت حلزونی حركت نمی‏كند، بلكه در یك خط مستقیم از مركز در شعاعی به خارج حركت می كند، وچنین به نظر می‏رسد كه بصورت حلزون حركت می‏كند. در كهكشان هم همین اتفاق رخ می دهد. هر كدام از این ستارگان در واقع بطور مستقیم از شعاع دایره خارج می شوند.

همزمان كه ستارگان از شعاع مركز دایره خارج می شوند، مستقل از كل سیستم از یك بازو در مسیر نور تاریك بداخل نور روشن می روند و در كل مدار كهكشان می چرخند. احتمالاً این مسیر بیلیونها سال طول می كشد. نمی دانم شاید برای اینكه یك چرخه كامل بدور خود را طی كند.

تصور كنید (شكل 36 -2) كهكشانی است كه از بالا به آن نگاه می‏كنیم و اینكه رنگ سیاه مارپیچهای نور سیاه و رنگ سفید مارپیچهای نور سفید می‏باشند. اگر از پهلو به آن نگاه كنید، شبیه به بشقاب پرنده است. مداری كه ما بدور مركز كهكشان می سازیم درون خود یك حركت حلزونی شبیه به فنر دارد. علاوه بر منظومه شمسی ما ، حركت حلزونی مشابه‏ای بین سیروسA و B نیز دیده می‏شود. ( فصل 1، 4-1 ) حلقه زمین و ماه از نظر من متفاوت است.

شكل 36-2
(شكل 36-2)
به عقیده یك دانشمند استرالیایی، حركت حلزونی دو ستاره سیروس درست شبیه به الگوی هندسی مولكول DNA می‏باشد. این موضوع شما را به سمت ادراك رابطه مابین مطالبی كه ما را به سوی نقشه بزرگتری هدایت می‏كند، پیش می‏راند. درست مانند كشف ساختار انسان توسط اطلاعات داخل D N A . البته این فرضیه بنا به اصل «هرچه در بالاست در پاین نیز هست» تا حدود زیادی امكانپذیر می‏باشد.

ما باید دو سوال مربوط به یكدیگر را پاسخ دهیم. اول آنكه چرا شعرای یمانی آنقدر مهم است كه این سوال با توضیح جاذبه فی مابین توضیح داده شد و دیگری اینكه چرا ظهور بسیار سریع تكامل تدریجی كه امروز روی زمین تجربه می كنیم، در این زمان از تاریخ اتفاق می افتد. بیائید نگاهی به آسمانها بیاندازیم. در وهله اول دو دسته اطلاعات یكسان رادر اختیارتان قرار می‏دهم.

بازوهای حلزونی یك كهكشان ، گوی فراگیر و پوشش حرارتی

شكل (37-2) از مجله ناشنال جئوگرافی ، آنچه را كه آنها كشف كرده اند را نشان می دهد. آنها دریافتند كه نیمكره های انرژی، دور كهكشانها را احاطه كرده اند. اگر به شكل یك كهكشان كوچك با بازوهای حلزونی‏اش در امتداد گروهی از ستارگان معلق بنگرید، همه در نیمكره انرژی احاطه شده‏اند. خارج از آن نیمكره، نیمكره فوق‏العاده بزرگ دیگری است كه اینجا به شكل شبكه شش گوش نشان داده شده است. پس نیمكره ای بزرگ درون نیمكره كوچكتری داریم كه درون آن نیز كهكشان كوچكی وجود دارد. هر چه پیش رویم، خواهید دید كه شما دقیقاً چنین چیزی را در اطرافتان دارید.

شكل 37-2
(شكل 37-2)
(38-2) تصویری از پوشش حرارتی یك كهكشان است، كه كمی خمیده شده و توسط یك دوربین مادون قرمز گرفته شده است. این تصویر شبیه یك بشقاب پرنده است. دور آن دایره بزرگی است كه در سیاهی می باشد و دلیلش حركت خیلی سریع مدار خارجی است. این پوشش گرما دقیقاً با كالبد مثالی كه در اطراف بدن شماست و هنگام نفس كشیدن و تفكر فعال می شود، تناسب دارد. وقتی روش خاصی از تنفس را پیش بگیرید، میدانی با حدود پنجاه و پنج پا پهنا بدور بدنتان خواهید یافت كه شبیه به این پوشش حرارتی است. البته با تجهیزات كامل می توانید آن را در صفحه كامپیوتر ببینید، چرا كه یك جزء الكترومغناطیس در میدان مایكروویو دارد. این موضوع خیلی واقعی است. به هر حال این شكل مشابه كالبد مثالی است، كه اگر شما بخواهید، می‏توانید آن را بدور بدنتان فعال كنید.

شكل 38-2
(شكل 38-2)
تغییر جهت بین‏الطلوعین یا اعتدالین و جابجایی‏های دیگر

اكنون به بررسی دلیل این تغییر در زمان حاضر می پردازیم: در حال حاضر زمین ما تقریباً 23 درجه درمداری به دور خورشید مایل است و از آنجایی كه زمین بدور خورشید می گردد، زاویه ای كه نور به سطح زمین برخورد می كند با توجه به اینكه در كجای مدارش قرار دارد، تغییر می كند. به همین دلیل است كه ما چهار فصل داریم.

درون این چرخش سالانه، جنبش خیلی آرام دیگری وجود دارد، كه بیشتر مردم آن را پیش درآمد اعتدال شب ها و روزها می دانند و تقریباً 26000 سال طول می كشد كه یك گردش كامل انجام گیرد. دقیقتر بخواهیم بگوییم ، حدود 25920 سال است و این بستگی به آن دارد كه شما مقاله چه كسی را بخوانید، زیرا هر كس در محاسباتش با چند سال اختلاف به یك نتیجه می‏رسد. حركتهای دیگری نیز وجود دارد. برای مثال زاویه 23 درجه با خورشید ثابت نیست، و حركتی در حدود 000/40 سال وجود دارد كه حدود سه درجه تغییر ایجاد می كند و به 23 تا 26 درجه می رسد . سپس درون حركتی كوچك سه درجه ای، حركت دیگری است كه یك چرخه را در حدود 14 ماه كامل می كند. آنها جابجائی دیگری را هم كشف كرده اند كه حدوداً هر 14 سال كامل می شود. اكنون اظهار می دارند كه حركت دیگری را هم كشف كرده اند. اگر نوشته های قدیمی سانسكریت را بخوانید، همه این جابجائی‏ها و حركتها برای هوشمندی سیاره بسیار مهم هستند. آنها مستقیماً با وقایع ویژه و زمان اتفاق افتادن، آنها در روی سیاره مربوطند – درست مانند DNA كه به مراحل مختلف در رشد بدن انسان مربوط می‏باشد.

شكل 39-2
(شكل 39-2)
در حال حاضر فقط می خواهم حركت اصلی را كه پیش درآمد اعتدالین نامیده می شود را بررسی كنم. (39-2) این جابجائی در یك مدار بیضی شكل حركت دارد و بیضی بزرگ در (40-2) خود یك حركت است. انتهای سمت راست، روی محور طولی بیضی رأس آن است كه به طرف مركز كهكشان است.

شكل 40-2
(شكل 40-2)
نیمه انتهائی بیضی زمانی را نشان می دهد كه سیاره به سمت مركز كهكشان می رود و نیمه بالایی زمانی را نشان می‎دهد كه سیاره بازگشته است و از مركز دور می‏شود. این حركت یعنی دور شدن از مركز كهكشان، همچنین «با وزش كهكشانی رفتن» نامیده می شود. نوشته های سانسكریت می‏گوید، كه انسانهای قدیمی كه تا حدی درباره پیش درآمد اعتدالین می دانستند.می گویند كه تغییر بزرگ در انتهایی ترین قسمت این بیضی صورت نمی گیرد، بلكه كمی بعد از آنكه از این نقاط منتهایی رد شدند انجام می پذیرد، این نقاط با دو بیضی كوچك در C و A نشان داده شده است. تغییر بزرگی در این دو نقطه رخ می‏دهد. دو نقطه دیگری نیز در نیمه راه بین بیضی های كوچك وجود دارند كه با D و B نشان داده شده اند كه آنها نیز نقاطی بسیار مهم هستند، گرچه تغییرات در آنها مانند A و C نیست. اكنون در 1990 ما در مكان A قرار داریم، بیضی كوچك پائینتر اشاره به آن دارد كه زمان در حال تغییرات بسیار عظیمی است.

با توجه به دستنوشته های قدیمی، زمانی كه ما به بیضی كوچك بالایی در (41-2) برسیم، كه در آن زمان از مركز كهكشان در حال دور شدن هستیم، شروع به خواب رفتن و از دست دادن هوشیاریمان می كنیم و داخل ابعاد دیگرمی افتیم تا به بیضی كوچك پائینی برسیم كه شروع به بیدار شدن كرده و از مسیراین ابعاد خارج می شویم. ما در مكانهای معین بیدار می شویم تا دوباره به بیضی بالاتر برسیم و به خواب رویم و اما این الگویی بسته نیست، زیرا ما در فضا حركت می كنیم و این حركت حلزونی است كه مسیری فنر مانند دارد و مانند یك چرخه در داخل یك دایره تكرار نمی شود.

شكل 41-2
(شكل 41-2)
به همین خاطر در هر زمان ما نسبت به زمان حال كمتر خوابمان می‏برد و بیشتر بیدار می مانیم. مشابه این چرخه، هر روز در زمین اتفاق می افتد. اگر از فضا به زمین نگاه كنید، نیمه آن درتاریكی و نیمی دیگر در روشنایی می‏باشد و مردم طرف تاریك كاملاً در خواب و مردم قسمت روشن كاملاً بیدارند. اگر چه ما شب و روز داریم، اما آنها را مشابه تكرار نمی كنیم، و امیدواریم هر روز هوشیار تر بیدار شویم. اگر چه می خوابیم و بیدار می شویم اما هر لحظه به جلو می رویم. این پیش در آمد اعتدالین دقیقاً مشابه همین است، تنها چرخه ای بزرگتر می باشد.

دوره های یوگا

تبتی ها و هندوها این حركت زمانی خاص چندین ساله را یوگا می نامند. هر یوگا دو مرحله صعود و سقوط دارد. پس اگر شما از روش هندو ها استفاده كنید، حركت روزگار در بالای بیضی در نقطه C ساتیا یوگا نامیده می شود . سپس یوگای نزولی ترتا ، و بعد دواپارا و در انتها كالی یوگا را خواهیم داشت. در یوگای كالی هم صعود و هم نزول دیده می شود، سپس وارد دواپارای صعودی می شوید و به همین ترتیب پیش می رود. ما اكنون در یوگای صعودی دواپارا هستیم و حدود 900 سال است كه از یوگای كالی خارج شده ایم و هم اكنون زمان وقوع اتفاقات شگفت انگیزی كه پیش گویی شده اند می باشد. جهان اكنون بار دیگر كشف می كند كه اینها دوره های تغییرات بزرگ روی زمین هستند.

شكل ( 42-2) نموداری است كه توسط سری یوكتس وار، گوروی یوگانانداس رسم شده است. او این نمودار را در اواخر سالهای 1800 كشیده است. گرچه مدت دقیق پیش درآمد بین الطلوعین را نمی دانست اما آن را 24000 سال تخمین زد. این عدد بسیار به حقیقت نزدیك بود، زیرا كه بسیاری از هندو ها در انجام یوگا نمی دانستند در واقع چه كاری انجام می دهند.البته نمی خواهم كار آنها را قضاوت كنم ، ولی واقعاً نمی دانستند. هنگام عبور از كالی یوگا، ما در تاریكترین زمان و وضعیت خواب بودیم. بیشتر كتابهای نوشته شده در 2000 سال گذشته توسط افرادی نوشته شدند كه خواب بودند، و اگر بخواهیم مقایسه كنیم، سعی داشتند كتابهایی كه افراد بیدارتر نوشته بودند را تفسیر و تعبیر كنند. آنها نمی فهمیدند كتابهای قدیمی تر چه می گفتند، بنابراین در مورد هر كتابی و زمان نگارش آن كه در 2000 سال پیش نوشته شده است، كمی دقت كنید. بسیاری از محققین هندو پیش درآمد اعتدال شب و روز را صدها هزار سال گرفتند و بعضی گفتند یك یوگا ( دوره ) 000/150 سال است البته آنها متوجه نبودند و اشتباه می كردند.

شكل 42-2
(شكل 42-2)
یوكتسوار،بهتر از بقیه می دانست اما نه بطور كامل، آنچه او در این نمودار انجام داد قرار دادن یوگاهای متفاوت در لبه خارجی بود و در داخل دوازده علائم منطق البروج، بنابراین می توانست نشان دهد كه كدام یوگا در ارتباط با كدام برج است. زمانی كه او این نمودار را كشید ما در برج خوشه بودیم، كه در انتهای چپ نشان داده شده است. در حال حاضر مابین خوشه و شیر هستیم. البته این موضوع بستگی به آن منجمی دارد كه با او صحبت می كنید. ما اكنون نزدیك چشم سوم شهریور هستیم و به سمت شیر یا مرداد می رویم.- البته این حركتی فیزیكی است، و بدین معناست كه این سیاره در روند فیزیكی، مابین خوشه و شیر قرار دارد. اما اگر 180 درجه به سمت آسمانها بنگرید، می بینید ما از دو ماهی یا اسفند به سمت آكواریوس یا بهمن (دلو) در حركت می باشیم. در حال حاضر ما درست روی مرز میان ماهی و دلوهستیم و به طرف عصر آكواریوس پیش می رویم. اما از لحاظ فیزیكی این دیدگاه كاملاً متفاوت است. لازم است كه شما این نكته را درك كنید، زیرا اگر با این دیدگاه آشنا نباشیم، هنگام بررسی آثار مصریان، بعضی از نوشته هایشان برایمان بی معنی خواهد بود.

دیدگاههای جدید درباره تغییر قطبین

در 1930، ادگار كایس در میانه پاسخگویی به یك سوال، مكثی كرد و گفت: “موضوع مهمی درباره زمین وجود دارد كه شاید باید آن را بدانید” و شروع به صحبت درباره چگونگی جابجائی قطبهای زمین در زمانی نه چندان دورنمود. او سال وقوع آن را زمستان 1998 پیش گویی كرد اما از آن زمان همه چیز به طور غیر قابل پیش بینی تغییر كرده است. هنوز هم امكان دارد كه قطبها تغییر مكان دهند ولی شاید با پیشگویی كایس كمی متفاوت باشد. ما دارای اراده آزاد هستیم و می توانیم تقدیر زمین را به سادگی از طریق وجود خود تغییر دهیم.

ادگار كایس یك انسان فوق العاده بود. او كسی بود كه وقتی حرف می زد، مردم به حرفش گوش می دادند اما اظهارات كایس درباره تغییر قطبین در آینده ای نزدیك ، تقریباً برای بیشتر مردم دنیا غیر قابل قبول بود. اما چون این پیشگویی از جانب كایس بود، دانشمندان و دیگر علاقه مندان، شروع به مطالعه احتمالات آن كردند. زمین شناسان نظریه او را قبول نكردند، چون معتقد بودند كه شاید میلیونها یا صدها سال زمان تا تغییر قطبین وجود داشته باشد و چنین تغییری مدت بسیار طولانی زمان می برد. اما به هر حال بنا به پیشگویی كایس، برخی از دانشمندان شروع به تحقیق كردند. زنجیره ای از شواهد ارائه شد كه ارزش بسیار زیادی به آنچه كایس می گفت داد و آنها اكنون دیدگاه جهان را نسبت به این موضوع تغییر داده اند. دانشمندان گمان كردند كه اگر جابجائی در قطبین فیزیكی بوجود آید، آنگاه در قطبین مغناطیسی هم باید تغییر بوجود آید. یكی از راههایی كه آنها تصمیم گرفتند بدان وسیله روی این موضوع مطالعه كنند، آزمایش بستر گدازه های قدیمی جهان بود. من معتقدم این اقدام در 1950 یا اوایل دهه 1960 صورت گرفت. آنها می خواستند بستر گدازه ها را مطالعه كنند زیرا اولاً تصور می كردند با انجام چنین تغییری، فعالیتهای آتشفشانی عظیمی روی خواهد داد و ثانیاً گدازه ویژگی دارد كه می تواند زمان و صحت تغییر قطبین مغناطیسی در گذشته را نشان دهد.

انباشتگی آهن و آزمایشات لایه های رسوبی

انباشتگی فلز آهن در بیشتر گدازه ها یافت می شوند و این توده ها نقاط ذوب متفاوتی نسبت به خود گدازه دارند. این توده های آهنی در حالی كه هنوز گدازه روان است، به تدریج سخت می شوند و تبدیل به فلز می گردند و همزمان با قطبهای مغناطیسی در یك ردیف قرار می گیرند. از طریق این آزمایش، زمین شناسان می توانند مشاهده كنند كه قطبهای مغناطیسی دقیقاً در لحظه سخت شدن گدازه در كدام جهت قرار داشته اند. آنها تنها به نمونه هایی از سه نقطه احتیاج داشتند تا با مطالعه مثلث بدست آمده، جایگاه دقیق قطبین مغناطیسی را در هنگام سرد شدن توده های فلزی در آن دریابند. البته بعداً آنها با ایزوتوپی كربن آنرا تاریخ گذاری كردند كه این روش، بهترین روشی بود كه در آن زمان می توانستند انجام دهند. نظریه های دیگری نیز برای حل این مشكل وجود داشت كه اكنون به بررسی آنها می پردازیم.

آنها اولین قطب مغناطیسی شمال را در قلب هاوایی كشف كردند، كه نسبت به محل فعلی اش بسیار دورتر است. این آخرین تغییر كه درست در بالاترین قسمت بیضی رخ داده است، كمتر از 13000 سال قبل انجام شد. سپس آزمایش دیگری انجام دادند و دریافتند كه قطبین قبل از آن نیز در پایین ترین قسمت بیضی تغییر مكان داده بودند. این یافته معبری جدید را به روی تحقیقات مغناطیس زمین گشود.

انجمن زمین شناسی آمریكا خلاصه ای از یافته هایی كه از نمونه های رسوبات لایه ای كف اقیانوس جمع آوری شده بود را منتشركرد. (در سپتامبر 1993) نمونه ها شش اینچ قطر و یازده پا طول داشتند. پژوهشگران رسوب آن را نیز تجزیه كردند. آنها كشف كردند كه قطبین گاهی به سادگی جایگاه خود را معكوس می كنند. شمال، جنوب شده و جنوب، شمال می شود. این یكی دیگر از چیزهایی بود كه ادگار كایس در مورد آن صحبت كرده بود و مردم به سختی آنرا باور كردند اما زمانی كه این نمونه های رسوبی را تجزیه كردند، دریافتند كه گفته های اوحقیقت داشته است.

آنها با رجوع به صدها ملیون سال قبل ، چرخه ای را كشف كردند كه قطب مغناطیسی شمال در آن مكان برای مدتی طولانی ساكن مانده است و سپس در یك روز و كمتر از 24 ساعت، قطب مغناطیسی جنوب به شمال تغییر مكان داده است. سپس برای مدتی طولانی بدین صورت باقی مانده و دوباره جابجا شده است. اما در نواحی انتهائی این چرخه های طولانی، دوره های كوتاهتری نیز وجود داشت كه قطبهای مغناطیسی دوباره برعكس شدند. این جایجائی هر چند وقت یكبار اتفاق می افتاد و هر چه به زمان حال نزدیكتر می شویم، فاصله زمانی جابجائیها كمتر می شود، از شمال به جنوب – جنوب به شمال، و همزمان به محلی جدید تغییر مكان می دهند. در چند صد میلیون سال قبل این اتفاق صدها بار افتاده است. این دیدگاه جدید در مورد مغناطیسهای زمین را كه در حال ادراكشان می باشیم، ژئو مغناطیس می نامند. اما آیا در فضا این اتفاق به صورت یك پالس مغناطیسی ظاهر نخواهد شد؟

محركهای تغییر قطبین

تاكنون بسیاری سعی كرده اند، دریابند چه چیز باعث تغییر مكان یك قطب می شود و نیروهای محرك كدامند؟ محركهایی كه باعث این اتفاق می شود چیست؟ كتابی از «جان وایت» به نام «تغییر قطب» وجود دارد – او كه مدافع ادگار كایس نیز بوده است، – تقریباً همه اطلاعات جهان را كه در این باره وجود داشته جمع آوری كرده است. اگرچه او به این مطلب اشاره ای نكرده است اما من معتقدم اطلاعات ویژه ای از آخرین تغییر در قطبهای مغناطیسی هاوایی نیز وجود دارد. كتاب او بسیار علمی و جالب است. اگر آن را بخوانید درك فوق العاده ای از این موضوع وسیع و سرگرم كننده خواهید یافت.

اكنون در رابطه با محركها دو تئوری وجود دارد. یكی از آنها واضح و گویا و دیگری كمی پیچیده تراست. تئوری واضح تر «تئوری براون» نامیده می شود، كه از روی نام كسی كه این نظریه را برای اولین بار ارائه داد یعنی «هیو آچینكلوز براون» نامگذاری شده است. این تئوری می گوید كه به دلایلی قطب شمال شروع به منحرف شدن از مركز می كند. ( كه اكنون دقیقاً این اتفاق در حال رخ دادن است.) و بعد به سرعت به انتهای چرخه می رود. ( كه این دقیقاً در حال وقوع است)، تا روزی كه از نیروی گریز از مركز چرخش زمین جدا شود. این درست مثل هر شی در حال گردش است زیرا زمانی كه شئ ای از مركزش منحرف می شود، كل آن شئ را از مركز خارج كرده و آنرا مجبور می سازد به تعادل جدیدی برسد. اگر وزن یخ های زمین زیاد و زیادتر شود، در نهایت زمین نمی تواند در همان موقعیت دورانی بچرخد و قطب جدیدی به عنوان مركز پیدا خواهد كرد. اما دانشمندانی هستند كه معتقدند توده یخ در قطب جنوب برای تحریك حركت یك قطب كافی نیست.

در حقیقت، یخ قطب جنوب در بعضی جاها بیش از سه مایل عمق دارد، مخصوصاً در 20 سال اخیر سریعتر از آنچه انتظار می رود رخ داده است و شاید به خاطر اثرات گلخانه ای چنین اتفاقی می افتد. امروزه سه كوه آتشفشانی عظیم را می توان توسط ماهواره دید كه زیر كلاهك یخی قرار دارند و در حال حاضر سطح زیرین این كلاهك یخی آب می شود و از زیر آن رودخانه های عظیمی به راه افتاده اند. شاید دانشمندان مشكوك، چنین واقعیتی را وارد معادلاتشان نكرده اند. بر اساس آنچه «جان وایت» گفته است، اگر این كلاهك یخی كه دو برابر ایالات متحده است، از هم بپاشد، و برای به تعادل رسیدن، بر طبق محاسبات در هر ساعت 1700 مایل به سمت مدار استوا حركت كند، باعث به وجود آمدن مشكلاتی در جاهای مختلف می شود. به نظر می رسد تئوری براون در حال اتفاق افتادن است البته نه بطور یقین.

اما تئوری دیگری نیز ارائه شده است كه حتی «آلبرت اینشتن» هم آن را جدی گرفت. این نظریه پاسخی احتمالی به معادله هایی بود كه دانشمندان مخالف استفاده كرده بودند. این تئوری «چارلز هَپ گود» می باشد. چارلز و دانشمندانی كه با او همكاری می كردند، حداقل دو لایه از سنگهای غیر عادی زیر پوسته زمین را كشف كردند كه تحت شرایط معینی تبدیل به مایع می شدند. دانشمندان دیگر این موضوع را در آزمایشگاه ها نشان دادند. آنها سنگی مشابه را داخل مدل مینیاتوری زمینی قرار دادند و شرایط درونی زمین را فراهم آوردند. با این آزمایش آنها دریافتند كه سطح و پوسته زمین می تواند روی توده متراكم خود بلغزد، و این چرخش را گویی كه هیچ اتفاقی نیافتاده ادامه می دهد. این یك حقیقت است و می تواند اتفاق بیفتاد اما البته ما نمی دانیم كه آیا حقیقتاً رخ خواهد داد. دانشمندان چگونگی این رخداد یا علل چنین لغزشی را نمی دانند. «چارلز هپ گود» دو كتاب به نامهای «پوسته متغیر زمین» و «مسیر قطب» را نوشته است كه احتمالاً سرانجام دیدگاه ما به جهان را به صورت برجسته ای تغییر می دهد.

آلبرت اینشتن مقدمه كتاب اول چارلز یعنی «پوسته متغیر زمین» را نوشته است. احساس می كنم بازآوری مطالب آن در اینجا لازم باشد

“ اغلب نامه هایی از كسانی دریافت می كنم كه می خواهند با من در مورد عقیده های منتشر نشده خود مشورت كنند. این نظریات خیلی به ندرت از قوت علمی برخوردارند. اما یكی از اولین نامه هایی را كه از جانب آقای هپ گود دریافت كردم، مرا میخكوب كرد. عقیده او نوین و بسیار ساده است و – اگر به اثباتش ادامه دهد- بسیار مهمتر از هر چیزی است كه تاكنون به تاریخ سطح زمین مربوط شده است.”

نویسنده به ارائه تعریفی ساده از عقیده خود اكتفا نكرده است. او خیلی با احتیاط و دقت، جلورفته و مطالب فوق العاده غنی را برای حمایت از تئوری خویش بیان كرده است. فكر می كنم این نظریه حیرت انگیز و حتی سحر آمیز، از سوی كسانی كه از تئوری گسترش زمین خبر دارند، می بایست مورد توجه قرار گیرد.

با وجود اینكه آلبرت اینشتن یكی از معدود انسانهای بسیار هوشمند است ولی تعداد كمی از زمین شناسان هستند كه به چنین تئوری غیر متعارفی معتقدند. اخیراً شواهدی هم در رابطه با واقعیت این تئوری، جمع آوری شده است اما همین دانشمندان در گذشته نیز، سخنان اینشتن را درباره انرژی هنگفت انباشته درون ماده، را نپذیرفتند.

من معتقدم كه محرك تغییر قطبین به ژئو مغناطیس زمین متصل است. توضیح این مطلب زمان زیادی می برد كه من در این لحظه آمادگی آن را ندارم. یكی از یافته ها در این رابطه آن بوده است كه از حدود 500 سال پیش میدان مغناطیسی زمین متداوماً ضعیف شده است و در چند سال اخیر كارهای كاملاً غریبی انجام داده است. با توجه به آنچه «گرِگ برِیدن» در كتاب « آگاهی از نقطه صفر: آغاز پیوستگی» گفته است، میدان مغناطیسی زمین از حدود 2000 سال پیش شروع به ضعیف شدن كرده است و از حدود 500 سال پیش این تضعیف سرعت گرفته است. (ممكن است این عدد 520 باشد كه در این صورت با تقویم مایاها مطابقت كرده وتغییری بزرگ در آن پیشگویی شده است.) در زمان حال میدان مغناطیسی تغییرات بی سابقه ای را نشان داده است.

تغییرات جریان مغناطیسی

خطوط فرضی جریان مغناطیسی ( 43-2) كه به صورت محدب به دور زمین كشیده می شوند، آن چیزی نیست كه زمین شناسان یافته اند. واقعیت آن است كه خطوط مغناطیسی بیشتر شبیه به نمودارهای امواج مستقیم هستند ( 44-2) . آنها ثابتند، اما در مسیر بطور كامل دقیق نیستند و مناطق معینی وجود دارد كه خطوط در آنج ها قوی تر و مناطقی وجود دارند كه خطوط در آنج ها ضعیفتر هستند. این خطوط در حالت عادی حركت نمی كنند، اما بدلیل اینكه میدان ضعیف می شود، شروع به تغییر و حركت می كند. پرندگان ، حیوانات و ماهیها و دلفینها و نهنگ ها و دیگر موجودات از این خطوط مغناطیسی برای تعیین نقشه مهاجرتشان استفاده می كنند. پس اگر خطوط مغناطیسی تغییر كنند، نقشه مهاجرتشان از بین می رود و این همان چیزی است كه ما اكنون در جهان می بینیم، پرندگان به مكانی پرواز می كنند كه قرار نیست آنجا باشند، ونهنگ ها خود را به ساحل می زنند در حالی كه در تصورشان باید در آن محل آب باشد. آنها به سادگی قرنهاست كه خطوط مغناطیس را دنبال می كنند و به خشكی می رسند كه قبلاً روی آن خط نبوده است.

شكل 43-2
(شكل 43-2)
شكل 44-2
(شكل 44-2)

زمانی كه این میادین مغناطیسی از نقطه صفر عبور كرده و كاملاً تغییر كنند- كه امكان دارد به زودی اتفاق بیافتد- ما موضوع دیگری برای صحبت كردن خواهیم داشت كه چه اتفاقی آن زمان رخ خواهد داد. اكنون معتقدیم كه ذهن شما با آن میادین وابسته است. بدون این میدانهای مغناطیسی شما قادر به یادآوری هیچ چیز نیستید. به علاوه كالبد عاطفی شما با قدرت زیاد به میدانهای مغناطیسی گره خورده و اگر این میدانها تغییر كنند، كالبد عاطفی شما عمیقاً متاثر می شود. درك این مطلب آسان است كه چگونه جزر و مد ماه، جهان را با كشش جاذبه خود تحت تاثیر قرار داده است. همچنین می دانیم كه میدانهای مغناطیسی زمین هم تا حدودی تحت تاثیر عملكردهای ماه می باشند. وقتی ماه كامل است و از بالای سر ما می گذرد، تغییری جزئی در میدانهای مغناطیسی زمین صورت می گیرد. برای مثال به اتفاقاتی كه در شهرهای بزرگ در مدت زمان ماه كامل وروز قبل و روز بعد از ماه كامل می افتد ، بنگرید. بیشترین تجاوزات جنسی، قتل، كشتارها و عجایبی از این دسته را درمقایسه با سایر روزهای ماه در این زمان شاهدیم. دفتر وقایع پلیس در هر شهر بزرگ این را تصدیق می كند. چرا؟ زیرا این میدانها به ویژه روی كسانی اثر می گذارد كه درست درمرز نامتعادلی خصوصیات روانی می باشند، یا كسانی كه به سختی قادر به فائق آمدن بر احساساتشان در زمانهای عادی هستند. آنها درست روی مرز هستند و در همین زمان ماه هم از راه می رسد و اندكی میدانهای مغناطیسی را حركت می دهد و شخصی كه دچار جذر و مد عاطفی می گردد، كارهایی را انجام می دهد كه در حالت عادی انجام نمی دهد.

بنابراین تصور كنید چه اتفافی می افتاد اگر میدان ژئومغناطیس زمین از حالت ثابت خود خارج شود. در اكتبر 1993 از شخصی كه در هواپیمایی كار می كرد، شنیدم كه در طول دو هفته آخر سپتامبر، خطوط اصلی فرود را می بایست دوباره در سیستمهای هدایتشان بسنجند زیرا میدانهای مغناطیسی یك تغییر یكجانبه در كل سیاره انجام داده بودند. این وضعیت به ظاهر موقتی می آمد، و به مدت دو هفته طول كشید. ممكن است شما در آن زمان یك فوران احساسی باورنكردنی درون خودتان و مردم اطرافتان دیده باشید و آن را بیاد داشته باشید. من در دنیای خودم با تمام افراد جهان در تماس تلفنی هستم، مردم در همه جا كارهای عجیب می كنند. این بود كه من به این نتیجه رسیدم شاید آنچه شنیده ام واقعاً حقیقت داشته باشد. اگر این طور است، پس یقیناً ما رهسپار مرحله بعدی این مطالعه هستیم. این فروپاشی میدان مغناطیسی زمین به تدریج به هم نزدیك و نزدیك تر می شود تا جایی كه یك اضمحلال كامل میدان مغناطیسی و تغییر قطبین را داشته باشیم. این یكی از نشانه های آخر زمان است.

هیچ دلیلی برای ترس از این وقایع نیست، اگرچه آنچه اتفاق می افتد غیر عادی است، اما همه ما قبلاً هم چندین بار در چنین وضعی قرار گرفته ایم. این برای شما غیر عادی نیست با وجود این كه اكثر شما اندكی از آن را به یاد دارید. وقتی واقعاً به سوی ابعاد دیگر روید و آن را احساس كنید، خواهید گفت: “آه! بله اكنون آن را به یاد می آورم و باز هم به سمت تولدی دوباره می روم.” پس به نظر امر مهمی نیست، گر چه واقعاً وجود دارد.

این مسیر مانند زمانی است كه به عنوان یك نوزاد از بٌعد دیگری بدنیا آمدید، و از خلاء گذشتید و از رحم به زمین رسیدید. شما این مسیر را قبلاً هم سفر كرده بودید و ما اكنون كاری مشابه را انجام می دهیم، تنها با این تفاوت كه این بار واقعاً غیر عادی خواهد بود. وقتی همه آن را بدانید و به یاد آورید كه هستید، دیگر دلیلی برای ترس وجود نخواهد داشت. در واقع آنچه رخ می دهد فوق العاده مثبت و بسیار بسیار زیبا است.

هارمونی و عدم هارمونی درجات آگاهی

ادبیات سانسكریت درباره اینكه چگونه هنگامی كه بطرف پایین ترین بیضی در A (40-2) حركت می كنیم، و در تغییر مسیر بین الطلوعین، از انرژیهای الكتریكی آگاه می شویم، سخن می گوید. ما می توانیم در آسمان پرواز كنیم و بسیاری از كارهای غیر عادی را انجام دهیم. جهان فوق العاده متزلزل شده است و روزی از نحوه نگرش گذشته رها شده و تغییر بسیار بزرگی در آگاهی ما به وقوع می پیوندند. اما هرچه به این تغییر نزدیك می شویم، با وجود میزان آگاهی كه دارا می باشیم، مایل به ویرانی هر آنچه لمس می كنیم، می شویم. این بخشی از ذات آنچه هستیم می باشد و مربوط به اشتباهاتمان نمی باشد. فقط آنچه كه هستیم را انجام می دهیم. ما همه چیز را خراب می كنیم و باعث عدم هارمونی می شویم. در مورد این موضوع بعداً صحبت خواهیم كرد ولی بنظرم می آید كه در حال حاضر باید بگویم كه :

به گفته تات ، در زمین پنج مرحله كاملاً متفاوت زندگی وجود دارد كه هر انسانی از آنها عبور خواهد كرد و وقتی به مرحله پنجم رسیدیم تغییر می كنیم كه خود بر این زندگی شناخته شده فائق می آید. این تصویری معقول است زیرا هر یك از این مراتب آگاهی جوانب بسیاری دارند كه از دیگری متفاوتند. در وهله اول مراحل كروموزومی متفاوتی دارند. اولین مرتبه هوشیاری انسان 42 2 كروموزوم دارد، مرحله دوم 44 2 ، سومین 46 2، چهارمین 48 2 و بالاخره 50 2 كروموزوم دارند. هر یك از این مراحل آگاهی انسان، دارای بلندی و قد متفاوت می باشند كه با این كروموزومها ارتباط دارد. ( اگر قبلاً آن را نشنیده اید ، ممكن است برایتان مسخره به نظر آید.)

اولین مرحله 42 2 ، دارای قدی بین 4 یا شاید 6 پا می باشد. مردمی كه در این دسته قرار می گیرند بخصوص بومی های استرالیایی هستند و من معتقدم كه بعضی از قبایل در آفریقا و آمریكای جنوبی هم در این دسته قرار دارند.

دومین مرحله آگاهی 44 2 كروموزوم دارد كه ما هستیم. میانگین قد آنها 5 تا 7 پا می باشد و اندكی از گروه اول بلندترند، به همین ترتیب دسته سوم قد بلندترند. مرحله 46 2 كروموزومی این روند را دگرگون می سازد بطوری كه واقعیتی به نام یگانگی یا آگاهی مسیحایی را می توانید در این گروه دسته بندی كنید، كه متوسط قد در این مرتبه 10 تا 16 پا است.

سپس مرحله دیگری در آگاهی یعنی 48 2 وجود دارد كه بلندی بین 30 تا 35 پا دارند.

آخرین دسته هم انسان كامل است كه بین 50 تا 60 پا است. آنها 52 كروموزوم دارند. گمان می كنم، دلیل اینكه كارتهای بازی 52 عدد هستند مربوط به همان 52 كروموزوم پتانسیل وجودی انسان است. اگر شما توجه داشته باشید، ممكن است متاترون – كه همه ما به این مرتبه خواهیم رسید، – یا انسان كامل را به یاد داشته باشید كه آبی رنگ بود و 55 پا بلندی داشت.

( وقتی وارد موضوع مصر شویم ، در این باره دوباره سخن خواهیم گفت)

مابین مراحل آگاهی وضعیتهای دیگری نیز مانند بیماری سَندروم داون (مٌنگولیزم) وجود دارد. این بیماری زمانی اتفاق می افتد كه شخص از مرحله دوم آگاهی به مرحله ای كه ما در آن هستیم یعنی به مرتبه سوم می رود ولی موفق به كامل نمودن این مرحله نشده است. این شخص نحوه تكامل را بدرستی دریافت نكرده است و آنجایی كه اگر مشكلی پیدا شود، در قسمت چپ مغز رخ می دهد و این مشكل مربوط به ساختار كروموزومی می گردد. شخص دارای سندروم داون 45 2 كروموزوم دارد – او كروموزوم احساسات را در قلب به طور كامل دریافت می كند ولی دیگری را نمی گیرد. اگر كودكان مبتلا به این سندروم را بشناسید، می بینید كه آنها در عشق خالص هستند اما نمی دانند چطور تغییر به مرحله سوم آگاهی انسان را انجام دهند و هنوز در حال یادگیری می باشند.

دومین و چهارمین مراحل آگاهی ناهنجار و اولین و سومین و پنجمین مراحل دارای هارمونی هستند و این مطلب را هنگامی كه هندسه ها را مطالعه كردیم، درك خواهید نمود. زمانی كه به آگاهی انسان از دیدگاه هندسی بنگرید، می توانید مراتب هارمونی و مراتب عدم هارمونی را كه به سادگی از تعادل خارج شده اند را مشاهده كنید. ما اكنون دقیقاً در عدم تعادل بسر می بریم. اما این مراحل و عدم هارمونی كاملاً لازم هستند زیرا بدون گذشتن از مرحله دوم نمی توانید از مرحله یك به سه برسید. مرحله دوم كاملاً مرحله ای بدون هارمونی است اما آیا این هرج و مرج تغییر را بوجود نمی آورد؟

هر گاه آگاهی وارد مرحله دوم یا چهارم می شود، می داند كه برای مدت كوتاهی می تواند آنجا بماند. این مراحل به عنوان جای پا استفاده می شوند مانند سنگی كه در وسط رودخانه ای قرار دارد و شما روی آن می پرید و به محض اینكه تعادل خود را بدست آوردید، بر روی دیگری می پرید كه بتوانید به سمت دیگر رودخانه برسید. اما برای مدت زیادی آنجا نمی مانید، چون اگر اینكار را بكنید، خواهید افتاد و سقوط خواهید كرد. اگر ما نیز روی زمین حتی كمی بیشتر از حد معین، بمانیم سیاره خویش را ویران می كنیم و این ویرانی بدلیل آن «منی» است كه می شناسیم. اما با وجود این گامی مقدس و واجب در تكامل می باشیم زیرا پلی به دنیای دیگر هستیم و در این فرصت بی نظیر، پل را با زنده بودنمان طی می كنیم.

منبع :   http://rahemarefat.com

فصل اول كتاب گل حيات :چگونه سقوط آتلانتیس حقیقت ما را تغییر داد؟

چگونه سقوط آتلانتیس حقیقت ما را تغییر داد؟كمی قبل از 13000 سال پیش اتفاق قابل توجهی در تاریخ سیاره ما رخ داد كه ما در صدد جستجوی جزئیات دقیق آن هستیم، زیرا اتفاقاتی كه در گذشته رخ داده است امروزه در تمام جنبه های زندگی ما تاثیر گذاشته است. تمام چیزهایی كه در زندگی روزمره مان تجربه می كنیم، از قبیل تكنولوژی كه بكار می بریم، جنگهای ویرانگر و غذایی كه می خوریم و حتی نحوه تعریف ما از زندگی نتیجه مستقیم اتفاقاتی است كه در طول پایان دوران آتلانتیس به وقوع پیوست ، به طوری كه حتی روش كلی زندگی ما و برداشت ما را از واقعیت تغییر داد. 

همه چیز به هم مرتبط است. فقط یك حقیقت و یك خدا وجود دارد، ولی راههای بیشماری برای تعریف این حقیقت موجود می باشد. یك سری واقعیت های مشخصی است كه از آن به سطوح هشیاری تعبیر می شود و تقریباً تمام مردم با آن موافق هستند. به دلایلی كه بعداً به شرح آن می پردازیم واقعیتهای خاصی از قبیل حقیقت وجود شما و من كه الان در حال تجربه آن هستیم وجود دارند كه بسیاری از انسانها در حال تمركز بر روی آن هستند.

در گذشته، ما با آگاهی سرشاری بر روی سیاره زمین بسر می بردیم كه بسیار فراتر از چیزی است كه حتی بتوانیم تصورش را بكنیم اما اكنون حتی دارای این توانایی نیستیم كه تصور كنیم در ابتدا كجا بوده ایم زیرا غیر قابل مقایسه با آنچه بوده ایم می باشیم. به خاطر حوادثی كه در فاصله زمانی 13 تا 16 هزار سال پیش اتفاق افتاد، انسانیت از مقاطع رفیعی كه قرار داشت سقوط كرد تا به موقعیت كنونی رسید، كه ما آن را جهان سه بعدی یا سیاره زمین می نامیم. در حین سقوط در یك موقعیت غیر قابل كنترل مارپیچ آگاهی قرار داشتیم كه به طرف سطوح پایین تر آگاهی در حركت بود كه همچون سقوط در فضا می بود. هنگامی كه به دنیای سه بعدی رسیدیم تغییرات هم در فیزیولوژی و هم در نحوه عملكرد ما رخ داد. مهمترین تغییر در شیوه تنفس پرانیك ما بود. پرانا یك كلمه سانسكریت به معنای نیروی زندگی و انرژی حیاتی جهان می باشد. پرانا از نیاز ما به آب ، هوا و غذا بسیار حیاتی تر است و شیوه تنفس پرانا بر نحوه ادراك ما از حقیقت تاثیر می گذارد.

در دوران آتلانتیس و حتی قبل تر از آن ، نحوه تنفس پرانای ما ارتباط مستقیمی با حوزه های الكترو مغناطیسی كه اطراف ما را احاطه كرده بود، داشت. تمام ابعاد انرژی كه در اطراف ما وجود دارد به صورت هندسی است و نمونه ای كه ما روی آن كار می كنیم یك ستاره هشت وجهی است كه شامل دو هشت وجهی بهم متصل است. شكل دیگر آن، ستاره سه بعدی داوود است .(شكل 1-1 )

شكل 1-1
(شكل 1-1)
راس بالایی از دست به سر ختم می شود و راس پایینی ستاره از دست به انتهای پا ختم می گردد و یك مجرای ارتباطی از راس بالایی به پایین ترین نقطه، در طول مراكز اصلی انرژی یا چاكراها كه همان مراكز تولید انرژی هستند، كشیده شده است. این مجرا در بدن ما قطر دایره ای است كه از تماس بلندترین انگشت با شصت دست ایجاد می شود و شبیه به شیشه فلورسنتی است كه دارای ساختاری كریستالی می باشد.

قبل از سقوط آتلانتیس، پرانا را هم زمان از بالا و پایین این مجرا دریافت می كردیم و این دو جریان انرژی در داخل یكی از چاكراها به هم می رسیدند. محل و چگونگی رسیدن دو جریان پرانا همیشه بخش مهمی از این دانش باستانی را تشكیل می داده است كه امروزه هنوز در سراسر دنیا مورد مطالعه می باشد.

مركز مهم دیگری كه در بدن وجود دارد، غده صنوبری است كه تقریباً در مركز سر قرار گرفته است و عامل مهمی در هوشیاری و آگاهی است. این غده كه آن را به چشم سوم می شناسیم، در ابتدا در حدود یك توپ پینگ پونگ بوده است ولی كم كم به اندازه یك نخود در آمده است. زیرا ما نحوه استفاده از آن را سالها پیش از یاد برده ایم و اگر از آن استفاده نكنید آن را از دست می دهید .(بعدها در درسهای موسسه متافیزیك تحت نام مركز آلتا مورد مطالعه قرار خواهد گرفت).

انرژی پرانا در مركز چشم سوم جریان داشته است و مطابق با گفته های جاكوب لیبرمن نویسنده كتاب ”نور، درمان و آینده“ شبیه به چشم می باشد و دارای شكلی كروی و دریچه ای در قسمتی از آن می باشد. در داخل دریچه لنزی برای تمركز بر نور وجود دارد، توخالی می باشد و دارای حساسگرهای رنگی است. میدان دید اولیه آن با وجود اینكه از لحاظ علمی ثابت نشده است، به سمت بالا و به سمت جهانهای بالا می باشد.

دقیقاً مانند حالتی كه به 90 درجه بالاتر از سطح افق بنگرید. چشم سوم می تواند تا 90 درجه تغییر جهت دهد و همانطور كه ما نمی توانیم پشت سرمان را ببینیم، چشم سوم هم نمی تواند به پایین و سطح زمین نگاه كند. در درون چشم سوم تمام اصول هندسه مقدس و دقیقاً چگونگی آفرینش و حقیقت نگهداری می شود. این مطالب در مورد هر انسانی صادق است، ولی این مفاهیم امروزه برای ما قابل دسترسی نیست زیرا ما تقریباً تمام حافظه خود را در عصر مفرغی از دست داده ایم و بدون دسترسی به این حافظه، به گونه ای متفاوت شروع به تنفس كرده ایم و به جای داخل كشیدن پرانا از طریق چشم سوم و به جریان در آوردن آن به طرف بالا و پایین در طول مجرای انرژی ، شروع به تنفس پرانا از دهان و بینی كردیم. این موضوع باعث شد كه پرانا از مجرای فرعی چشم سوم عبور كند كه در دید ما از جهان و ادراكمان از حقیقت تاثیر بسیاری گذاشت. نتیجه این دوگانگی یا آگاهی قطبی باعث شد كه تصور كنیم داخل جسمی هستیم كه به بیرون می نگرد و جدا از محیط بیرون است اما این یك تصور كاملاً توهمی است كه به نظر واقعی می رسد ولی هیچ حقیقتی پشت این احساس وجود ندارد.

برای مثال برای نیرویی كه كنترل این آفرینش را به عهده دارد‏، هیچ چیز نادرستی در ارتباط با اتفاقی كه می افتد وجود ندارد ولی از یك نقطه نظر با تامل در سیاره زمین و چگونگی تكامل آن در می یابیم كه ما نمی بایست این پایین می بودیم. در واقع وارد یك جهش شده ایم و می توانیم آن را نوعی شكاف كروموزومی بنامیم. بنابراین سیاره زمین به مدت 13000 سال است كه در وضعیت خطر بسر می برد. بسیاری از انسانها در حال تحقیق بر روی این موضوع هستند كه چگونه می توان به مسیر اصلی DNA برگشت و قابل توجه است كه تلاشهای به عمل آمده در جهت برگرداندن ما به جریان اولیه واقعاً عالی و غیر قابل انتظار بوده است.

كالبد مثالی یا حوزه های الكترومغناطیس

یك عامل مهم دیگری نیز وجود دارد كه در این مجموعه به آن می پردازیم. 13 هزار سال پیش ، ما درباره خود دانشی داشتیم كه الآن آن را فراموش كرده ایم. حوزه های هندسی انرژی در اطراف بدن ما از طریق یك راه ویژه می توانند فعال شوند كه با نحوه تنفس ما ارتباط دارد. این میدانهای انرژی در اطراف ما با سرعت نور در حال گردش بودند ولی بعد از سقوط سرعت آنها كاهش یافت و سرانجام متوقف شدند. وقتی این حوزه ها دوباره فعال شوند و شروع به چرخش كنند، حوزه هایی بوجود می آید كه به آنها حوره های الكترو مغناطیسی و نوعی از آن را كالبد مثالی می گویند.این كالبدآگاهی گسترده ای درباره وجودمان و اینكه چه كسی هستیم را به ما می دهد و ما را به سطوح بالاتر آگاهی متصل می سازد و خاطرات امكانات نامحدود وجودی امان را دوباره ذخیره سازی می نماید. یك حوزه حلزونی شكل سالم كالبد مثالی در حدود 50 تا 60 فوت قطر دارد. نحوه چرخش حلزونی آن می تواند با استفاده از ابزار مناسب در صفحه مانیتور نشان داده شود. ظاهر آن شبیه پوشش گرمایی فرو سرخ كهكشان است و مانند طرح اولیه بشقاب پرنده ها می باشد(شكل 2-1 ). در مصر باستان به كالبد مثالی مر-كا-با گفته می شد.در سایر فرهنگها مركاباه– یا مركابا – و مركاواه تلفظ می شود. شما به طور كلی آن را جدا جدا و یكسان در هر بخش تلفظ كنید.

شكل 2-1
(شكل 2-1)
مر MER اشاره دارد به نورخاصی كه در دوران فرمانروایی هجدهم در مصر ادراك میشد و به صورت دو جریان انرژی در حال چرخش در خلاف جهت هم مشاهده می شده است كه در اثر الگوهای خاص تنفسی بوجود آمده است.

كا KA به روح فردی مستقل تعبیر می شود و با BA به شرح معنوی از یك حقیقت خاص مربوط می گردد و در آنچه كه می شناسیم معمولاً به جسم یا واقعیت مادی تلقی می گردد. بنابراین » مر-كا-با » یك جریان نور است كه در دو جهت خلاف هم می چرخد و مانند وسیله نقلیه ای است كه می تواند روح و جسم یا ادراك شخص از حقیقت را از جهانی به جهان دیگر یا از بعدی به بعد دیگر حركت دهد اما از آنجائی كه روح كالبد ندارد اشاره به میزان ادراك از حقیقتی است كه به همراه دارد بنابراین مركابا فرآیندی بالاتر می باشد زیرا می تواند هم حقیقت را خلق كند و هم در حقیقت حركت كند. با توجه به هدف ما، در اینجا مر-كا-با را به عنوان یك ماشین چند بعدی در نظر می گیریم كه در زبانهای دیگر به معنای ارابه و یا مركب است و به ما كمك می كند به سطوح اولیه و اصلی آگاهی امان برگردیم.

بازگشت به وضعیت اصلی

بازگشت به وضعیت اصلیمان یك روند طبیعی است كه با توجه به الگوی اعتقادی ما می تواند سخت یا آسان باشد. به هر حال در مورد مركابا تصحیح شیوه تنفسمان یا به یاد آوردن خاطراتمان در رابطه با ارتباط نامحدود با تمام الگوهای زندگی ، كافی نیست و حداقل یك فاكتور مهم دیگری لازم می باشد كه حتی مهمتر از مركابا است و آن به یادآوردن ادراك وزندگی درعشق الهی است زیرا این عشق الهی بی قید و شرط است ، كه به مركابا اجازه می دهد، تبدیل به حوزه ای از نور گردد.

بدون عشق الهی مركابا تنها یك ماشین است و این ماشین محدودیت هایی خواهد داشت كه هیچگاه به روحی كه آن را آفریده اجازه نمی دهد به مبداء اصلی برگردد و به سطوح بالای هشیاری یعنی جایگاهی كه هیچ مرتبه ای ندارد دست یابد.

برای آنكه بتوانیم به فراسوی یك بعد مشخص حركت كنیم ، باید عشق الهی را تجربه و ابراز كنیم زیرا در حال حركت به سمت مناطق بالاتر و در حال گذر از منطقه دوگانگی یعنی مكانی كه خودمان را درون یك بدن كه به بیرون می نگرد، می انگاریم. این تصویر به زودی از میان می رود تا ما بتوانیم آن را با تصاویری از حقیقت جایگزین كنیم جایی كه ما درك اتحاد كامل یا یگانگی حیات را فرا می گیریم. این ادراك زمانیكه ما حركتمان را به سوی منزلگاه اصلی ادامه دهیم ، افزایش خواهد یافت.

بعداً روشهای مخصوص گشودن مركز قلب را بررسی خواهیم كرد تا عشق بی قید و شرط را تجربه كنیم آنگاه بتوانیم ارتباط مستقیم داشته باشیم. اگر بگذاریم كه این اتفاق بیافتد ، ما چیزهایی درباره خودمان كشف می كنیم كه قبلاً نمی دانستیم.

حقیقتی والاتر و در برگیرنده

قسمت بعدی بحث ما دارای نامهای متفاوتی است ولی در حال حاضر از آن به وجود برتر یاد می شود، و به این معنا است كه ما در جهان های دیگر، مانند همین جهان حضور داریم . تعداد این جهانها و ابعاد آنها بقدری است كه تقریباً از ظرفیت تصور انسان پیشی می گیرد. این سطوح بسیار خاص و ریاضی گونه هستند و فواصل و طول موجهای داخل این سطوح همانند ارتباط اكتاوهای موسیقی می باشد. ولی در حال حاضر بعد سوم آگاهی شما از بعد برتر جدا شده است، بنابراین شما از اتفاقاتی كه فقط در كره زمین روی می دهد با اطلاع هستید. ولی در شرایط مطلوب تمامی موجودات همچون تارهای موسیقی هم زمان از سطوح مختلف آگاه می شوند، سپس درپی رشد و تكامل از همه چیز در همه جا یكباره آگاه می گردند. مثال زیر ممكن است غیر طبیعی به نظر آید ولی موضوع را روشن می كند.

در حال حاضر من با شخصی در ارتباط هستم كه با بسیاری از سطوح آگاهی ارتباط دارد. این شخص باعث تعجب بسیاری از دانشمندان شده است و اشخاصی كه او را مورد مطالعه قرار داده اند حرفی برای گفتن ندارند و نمی توانند دریابند چگونه می تواند چنین ارتباطی داشته باشد. او ممكن است در یك اتاق نشسته باشد در حالیكه كه می تواند فضاهای دور دست را مشاهده كند. ناسا آزمایشی را بر روی او انجام داد ، به گونه ای كه از او خواست اطلاعاتی درباره یكی از ماهواره هایی كه در فضا بود و فقط در صورت حضور در آنجا قابل دسترسی بود بدهد. او این اطلاعات را به آنها داد و در مورد نحوه دسترسی به آنها گفت كه در اطراف ماهواره پرواز می كرده است و به آسانی اطلاعات را بدست آورده است . نام او ماری آن شنی فیلد می باشد. او نابینا است ولی به راحتی می تواند راه برود. اما چگونه این كار را انجام می دهد؟

اخیراً او مرا دعوت كرد و در ضمن صحبت از من پرسید كه آیا می خواهم از طریق چشمان او نگاه كنم؟ و من پاسخ مثبت دادم . در حین چندین تنفس ، میدان دید من گسترده شد و من خود را در حالیكه داشتم به صفحه تلویزیون بزرگی می نگریستم ، یافتم و چیزی كه دیدم شگفت آور بود. به نظر می رسید كه من بدون جسم در حال گذر از فضا با سرعت زیاد هستم و می توانستم ستاره ها را ببینم. من و ماری در حال گذر از كنار دسته ای از ستارگان دنباله دار بودیم و حقیقتاً به یكی از آنها بسیار نزدیك بودیم. این تقریباً یكی از حقیقیترین تجربیات خروج از كالبدی بود كه تا بحال داشتم .در اطراف این صفحه تلویزیون بزرگ در حدود 12 تا 14 تلویزیون كوچك وجود داشت كه هر كدام تصاویری را با سرعت زیاد نشان می داد. یكی از آنها كه در گوشه سمت راست بالا، تصاویری از قبیل مثلث، حبابهای نور، دوایر، خطوط موجی شكل، درخت و مربع بود كه در واقع صفحه ای بود كه به او نشان می داد در اطراف و نزدیك كالبد او چه چیزهایی وجود دارد.

او می توانست از طریق این تصاویر به ظاهر غیر مرتبط بهم، ببیند. صفحه دیگری در گوشه سمت چپ پایین وجود داشت كه از طریق آن با دیگر حیات های فرا زمینی موجود در منظومه شمسی ارتباط داشت. ماری كسی است كه در كره زمین در قالب سه بعدی وجود دارد ولی دارای حافظه و تجربیات كامل از زندگی در ابعاد دیگر است. این طریقی بسیار نادر است. انسانها معمولاً با یك تلویزیون درونی نمی توانند ببینند اما در سایر جهانها وجود دارند در حالیكه خود بی خبرند. شما الان در 5 یا بیشتر از 5 سطح دیگر وجود دارید و با این كه شكافی بین این بعد و ابعاد دیگرتان وجود دارد، می توانید با ارتباط با وجود برتر خود، این شكاف را برطرف كنید و این زمانی است كه شما از آگاهی برتر آگاه می گردید و آن هم به نوبه خود به شما توجه بیشتری نشان می دهد و ارتباط آغاز می گردد. ارتباط با سطح بالاتر مهمترین چیزی است كه می تواند در زندگی شما اتفاق بیفتد، حتی مهمتر از فعال كردن مر كا با زیرا اگر خودتان را به اصل برترتان متصل كنید ، به اطلاعات روشنی درباره چگونگی پیشروی و راهنمائی به سوی منزلگاه اصلی یا آگاهی الهی دست می یابید. بعد از برقراری ارتباط با خویش برتر بقیه مسائل به طور خودكار اتفاق می افتد. شما همچنان باید به زندگی خود ادامه دهید ولی هر عملی را كه انجام می دهید همراه با قدرت و هوشمندی بالا خواهد بود. اینكه دقیقاً چگونه می شود با خویش برتر ارتباط برقرار كرد، چیزی است كه بسیاری از انسانها از جمله خود من در حال جستجو و ادراك آن هستم. بسیاری از انسانهایی كه به گونه ای این ارتباط را برقرار كرده اند از چگونگی آن بی اطلاعند. در این كتاب من نهایت تلاش خود را می كنم كه دقیقاً نحوه اتصال به خویش برتر را برای شما شرح دهم.

حقایقی درباره نیمكره راست و چپ مغز

فكر می كنم كه شاید نیمی از وقتمان را روی اطلاعات نیمكره چپ مغز مانند هندسه و انواع اطلاعاتی كه برای خیلی از انسانهای اهل معرفت بی اهمیت است، صرف می كنیم.

هنگامی كه سقوط كردیم، خودمان را به دوبخش (یا در واقع 3 بخش) مذكر و مونث تقسیم كردیم. نیمكره راست مغز كه سمت چپ بدن ما را كنترل می كند، بخش مونث ماست اگرچه كه در حقیقت هیچ بخش مذكر و مونثی وجود ندارد . این نیمكره محل احساسات و نیروهای فرا حسی ما می باشد. این بخش می داند كه فقط یك خدا وجود دارد و این یگانگی در همه جا هست اگرچه نمی تواند این حقیقت را بیان كند. بنابراین قسمت مونث مشكلات زیادی ندارد. مشكل در قسمت چپ مغز یا بخش مذكر است. به خاطر طبیعت بخش مذكر كه انعكاس آینه ای بخش مونث است در این قسمت از مغز منطق مقدم تر است، در حالیكه در قسمت مونث منطق تسلط كمتری دارد. قسمت چپ مغز هنگامی كه واقعیت می نگرد، یگانگی را حس نمی كند و فقط تفكیك و جدایی را تجربه می كند. برای همین وجه مذكر ما در سیاره زمین دارای مشكلات زیادی است.

حتی كتابهای اصلی و مقدس هم هر چیزی را به دو قسمت متضاد طبقه بندی كرده اند. قسمت چپ مغز تجربه می كند كه خداوند وجود دارد ولی متقابلاً شیطان هم وجود دارد، البته نه به قدرتمندی خداوند. بنابراین خدا هم در این دوگانگی در قطب نیروهای متضاد نور و تاریكی دیده می شود.

تا زمانی كه نیمكره چپ مغز قادر نباشد كه یگانگی را در همه چیز ببیند، و تا زمانی كه درنیابد حقیقتاً فقط یك روح وجود دارد و در همه چیز یك آگاهی می باشد، ذهن به جدایی از خودش ادامه می دهد كه جدایی از وحدت و كمال ذاتی و بالقوه خودش می باشد. حتی اگر مقدار جزئی تردید در وحدت وجود داشته باشد، سمت چپ مغز ما را عقب نگه می دارد و ما برای مثال نمی توانیم روی آب راه برویم. به یاد داشته باشیم كه حتی توماس هم به درخواست مسیح برای لحظه كوتاهی روی آب راه رفت. ولی وقتی یك سلول در شست پایش گفت : صبر كن ، من نمی توانم این كار را انجام دهم ، به درون آبهای سرد چندگانگی واقعیت فرو افتاد.

با این اطلاعات ما به كدام سمت می رویم؟

من سعی میكنم بدون هیج شك و شبهه ای به شما نشان دهم كه فقط یك تصویر در همه چیز وجود دارد واین تصویر است كه همه چیز را آفریده و حوزه الكترو مغناطیس را در اطراف بدن شما قرار داده است و همانند قوانین هندسی كه در حوزه شما وجود دارد ، در اطراف هر چیزی از جمله سیارات، كهكشانها و اتم ها نیز وجود دارد. ما این تصویر را با جزییات دقیق مورد بررسی قرار خواهیم داد همچنین می خواهیم به تاریخ سیاره زمین بپردازیم زیرا برای موقعیت كنونی ما بسیار حائز اهمیت است. اگر روندی كه ما را به اینجا می رساند، ندانیم واقعاً نمی توانیم درك كنیم چگونه به اینجا آمده ایم. بنابراین زمان قابل توجهی را به بررسی حوادث گذشته اختصاص می دهیم، سپس كم كم پیش می رویم تا در یابیم چه اتفاقی در حال وقوع است زیرا همگی آنها بهم تنیده شده است- حقیقتی كهن كه به پیش آمده است، ادامه دارد و هرگز نمی ایستد. عده ای از شما كه راست مغزی هستید ممكن است مایل باشید موضوعات مربوط به چپ مغزی ها را از قلم بیاندازید اما مهمترین مسئله این است كه در یك تعادل ، توانایی معنوی اتان به سوی شما باز می گردد.

هنگامی كه نیمكره چپ مغز یگانگی را درك می كند شروع به استراحت می كند و اجازه می دهد دو نیمكره بهم متصل و با هم تلفیق گردند. با ارتباط بین نیمكره راست و چپ مغز ، اطلاعات بین دو نیمكره مبادله می شود و هماهنگی بین دو بخش متضاد مغز ایجاد می گردد.

این عمل چشم سوم را فعال می سازد و این امكان را برای شما فراهم می آورد كه در حین تعمق مركابا را فعال سازید. سپس روند صعود به سطوح بالاتر آگاهی فراهم می شود و این یك روند تدریجی و تكاملی است. اگر شما تعلیمات معنوی دیگری را تمرین می كنید، لازم نیست برای فعال سازی مركابا، تمرینهایتان را متوقف كنید مگر اینكه معلمتان اجازه ندهد این تمرینها را با هم ادغام كنید. مراقبه ها و تعمق های دیگری كه بر پایه واقعیت هستند، می توانند در زمان شروع چرخش مركابا بسیار مفید باشند زیرا نتایج قابل توجهی در زمان كوتاهی بدست می آید. كالبد نورانی مركابا هیچ تقابلی با هر گونه مراقبه ای یا مراسم مذهبی كه بر پایه یكتاپرستی باشد ندارد.

تاكنون ما فقط درباره الفبای معنویت صحبت كرده ایم و مراحل شروع را گفته ایم اما اولین گامها همیشه مهمترین گامها می باشند. سمت چپ مغز شما ممكن است از این اطلاعات استقبال كند و آنها را به صورت منظم طبقه بندی كند یا اینكه با این مطالب به صورت داستان، سرگرمی و یا مطالبی كه ذهن را فعال می كند مواجه شود. به هر حال اینكه شما در حال خواندن این مطالب هستید مهم است و در راستای آن هر چیزی كه در انتظارش بوده‌اید، بدست خواهید آورد.

مبارزه با الگوهای ایجاد شده

بسیاری از عقایدی كه به آنها اعتقاد داریم و بسیاری از واقعیت هایی كه در مدرسه به ما یاد داده می شود، غیر واقعی هستند. معمولاً این الگوها در زمانی كه یاد داده می شوند واقعی قلمداد می شدند ولی بعد ها واقعیات تغییر كردند و نسل بعدی وقایع دیگری را فرا گرفت. برای مثال مفهوم اتم تغییر كرد و بعد از گذشت 90 سال، دیگر از مفهوم قبلی آن پیروی نمی شود و در حالی از این مفاهیم استفاده می شد كه می دانستند ممكن است اشتباه باشد. زمانی تصور می شد كه اتم شبیه به یك هندوانه است و الكترونها مانند هسته های داخل آن هستند.

براستی ما اطلاعات كمی درباره واقعیت های اطرافمان داریم. فیزیك كوانتوم امروزه به ما نشان داده است كه شخصی كه آزمایشی را انجام می دهد بر روی نتیجه آن تاثیر می گذارد. به بیان دیگر آگاهی می تواند نتیجه یك آزمایش را بر اساس الگوهای باوری تغییر دهد.

مسائل دیگری نیز وجود دارد كه ما صحیح می پنداریم در حالیكه ممكن است نادرست باشند. یكی از این نظریه هایی كه سالها رواج داشته این است كه سیاره ما تنها سیاره ای است كه دارای حیات می باشد اما در اعماق قلبمان می دانیم كه این موضوع واقعیت ندارد و با وجود اینكه مدارك زیادی مبنی بر پرواز یوفو ها یا بشقاب پرنده ها در مدت 50 سال بدست آمده است ولی این سیاره در این دوران مدرن این واقعیت را نمی پذیرد. بنابراین به شواهدی كه وجود یك آگاهی برتر را در جهان و حتی در روی سیاره زمین اثبات می كند استناد می ورزیم.

گرد آوری غیر متعارف ها

قبیله داگون ، ستاره سیروس ب یا شعرای یمانی ‌و انسانهای دلفین نما

شكل (3-1) واقعاً قابل تامل است. اطلاعات داخل آن از كتاب “راز سیروس” نوشته رابرت تمپل گرفته شده است. در این كتاب 12 موضوع وجود دارد كه هر كدام به یك نتیجه مشترك ختم می شود. من خوشحالم كه نمونه های كه او انتخاب كرده با بحث ما ارتباط دارد. رابرت از اولین كسانی است كه حقایق خاصی را كه قبلاً دانشمندان دریافته بودند درباره یك قبیله آفریقایی در نزدیكی تیم بوكتو به نام داگون بیان كرده است.
آنها دارای اطلاعاتی هستند كه به سادگی مشخص است كه از طریق استانداردهای دنیای امروز به آن دست نیافته اند. اطلاعات آنها شكل تفكری كه ما خود را تنها موجودات عالم می پنداریم از بین می برد.

شكل 3-1
(شكل 3-1)
داگون ها غاری در سرزمینشان دارند كه به یك كوه ختم می شود و نقاشی هاییكه بر روی دیوار این غار وجود دارد، دارای قدمتی 700 ساله هستند. شخصی كه معمولاً بزرگ قبیله و مرد مقدس است مقابل این غار می نشیند و از آن حفاظت می كند. افراد قبیله به او غذا می دهند و از او محافظت می كنند ولی هیچكس نمی تواند به او نزدیك شود و هرگاه بمیرد فرد دیگری جای او را می گیرد. در این غار نقاشی و اطلاعات بی شماری وجود دارد و می خواهیم درباره دو نمونه از این اطلاعات صحبت كنیم.

اول از همه درباره درخشانترین ستاره آسمان صحبت می كنیم یعنی ستاره شعرای یمانی كه اكنون سیروسA خوانده می شود.اگر شما به صورت فلكی سیف الجبار یا كمربند اوریون بنگرید، محلی كه سه ستاره در یك ردیف هستند در انتهای سمت چپ، ستاره بسیار درخشانی را می بینید كه سیروس A نام دارد و اگر دو برابر این فاصله به سمت بالا حركت كنید، خوشه پروین را می بینید.

اطلاعات داخل غار نشان می دهد كه ستاره دیگری به دور شعرای یمانی در چرخش است. داگون ها نسبت به این ستاره بسیار حساس و دقیق هستند و اعتقاد دارند این ستاره ای كوچك و قدیمی است و آن را سنگین ترین جرم در كائنات می نامند و می گویند50 سال طول می كشد تا این ستاره به دور شعرای یمانی بچرخد.

ستاره شناسان موفق شدند در سال 1862 وجود سیروسB یا كوتوله سفید را ثابت كنند و فقط در حدود 15 یا 20 سال پیش توانستند به ارزیابی های دیگری در این مورد بپردازند.

ستارگان بسیار شبیه انسانها هستند. همانطور كه خواهید دید، آنها زنده هستند، شخصیت دارند، و توانایی های خاص خود را دارا می باشند و در مراحل مشخصی دوران رشد خود را می گذرانند و مانند خورشیدهای هیدروژنی شروع به فعالیت می كنند. همانند خورشید ما كه در عین عمل فیوژن یا اتصال هسته ای خود، 2 اتم ئیدروژن را تبدیل به اتم هلیوم می نماید. این عمل تمام نور و انرژی زمین را تامین می كند. سپس ستاره فرآیند همجوشی دیگری را آغاز می كند و 3 اتم هلیوم تشكیل یك اتم كربن را می دهند. این روند تكاملی تا مراحل مختلفی ادامه پیدا می كند تا اینكه سوخت اتمی ستاره به پایان می رسد و عمر ستاره تمام می شود. در پایان این زندگی تا آنجا كه ما می دانیم ستاره 2 عمل را می تواند انجام دهد.

1- ستاره می تواند منفجر شود و به ابرنو اختر یعنی به یك ابر عظیم هیدروژنی و بستری برای تولد هزاران ستاره جدید تبدیل شود.

2- می تواند به سرعت منبسط گردد تا به غولی سرخ رنگ تبدیل شود، انفجاری بزرگ كه می تواند تمام سیارات را در بر گیرد . سپس آهسته فروكش می كند و به كوتوله سفید تبدیل می شود. ستاره ای كه دانشمندان كشف كرده اند كه به دور شعرای یمانی A می گردد، یك كوتوله سفید بود و كاملاً مطابق با گفته داگون ها بود. سپس مشغول به مطالعه روی جرم آن شدند تا دریابند آیا واقعاً سنگین ترین جرم در كائنات است یا خیر. محاسبات اولیه ای كه در 20 سال پیش انجام گرفت تخمین زد كه این ستاره جرمی در حدود 2000 پوند بر اینچ مكعب دارد اما تخمینهای جدید نشان می دهد كه این ستاره جرمی برابر 5/1 میلیون تن بر هر اینچ مكعب دارد و به جز سیاهچاله ها ، به نظر می رسد كه این ستاره سنگین ترین جرم در كائنات باشد. جرم یك اینچ مكعب از ستاره حدوداً وزنی برابر 5/1 میلیون تن بر اینچ مربع دارد.بنابراین اطلاعات داگون ها قطعاً نمی تواند تصادفی باشد زیرا بسیار نزدیك به واقعیت می باشند. سوال این است كه چگونه یك قبیله باستانی جزئیات ستاره ای را می دانستند كه فقط در قرن حاضر می شود آن را محاسبه كرد. اما این فقط قسمتی از اطلاعات آنها است. آنها درباره تمام سیارات منظومه شمسی ازجمله نپتون ، پلوتون و اورانوس اطلاع دارند. آنها دقیقاً می دانند كه این سیارات وقتی در فضا به آنها نگاه می كنیم چه شكلی خواهند داشت. اطلاعاتی كه ما تازه به آن پی برده ایم. آنها همچنین درباره گلبولهای قرمز و سفید خون و فیزیولوژی بدن انسان اطلاعات دارند و همگی این اطلاعات در قبیله ای بدوی نشین می باشد.

طبیعتاً گروهی از دانشمندان اعزام شدند تا از قبیله داگون بپرسند كه این اطلاعات را از كجا بدست آورده اند و این اشتباه بزرگی برای محققان بود، زیرا اگر آنها واقعاً پذیرفته بودند كه داگون ها دارای چنان اطلاعاتی هستند ، بنابراین باید طریقه بدست آوردن آن را نیز می پذیرفتند. داگون ها در جواب سوال محققان گفتند كه نقاشی داخل غار این موضوع را به آنها آموخته است.

این نقاشی ها یك بشقاب پرنده را نشان می دهد كه از آسمان به زمین می آید و بر روی سه پایه بر زمین می نشست سپس موجودات داخل سفینه گودال وسیعی در زمین می كندند و آن را با آب پر می كردند، واز سفینه به داخل گودال می پریدند و به سطح آب می آمدند. این موجودات بسیار شبیه دلفین ها بودند. در حقیقت ممكن است كه دلفین بوده باشند ولی نمی توانیم این را با اطمینان بگوئیم. طبق گفته داگون ها،آنها شروع به برقراری ارتباط با افراد قبیله داگون كردند، و به آنها گفتند كه از كجا آمده اند و همه اطلاعات را به داگون ها دادند.

بسیاری از انسانها از جمله دانشمندان نمی دانند با این قبیل اطلاعات چكار كنند و به نوعی آنها را در گوشه ای از ذهن خود مخفی می سازند و ندیده و نشنیده فرض می كنند. تا زمانیكه ما راه تلفیق این اطلاعات غیر طبیعی را با اندوخته های ذهنی فرا نگیریم، فقط آنها را در جایی قرار می دهیم. زیرا در صورت قبول آن، فرضیه های ما جواب نمی دهند.

موضوع دیگری كه داگون ها از آن با خبر بودند، ولی دانشمندان تا زمانی كه كامپیوترها مدار سیروس آ و ب را محاسبه كردند بی اطلاع بودند، شكل (4-1) بود كه بر دیوار غار كشیده شده بود. همانطور كه از زمین مشاهده می شود، تصویر نشان داده شده در غار داگون ها همانند الگوی گردش سیروس ب به دور آ می باشد كه در فاصله زمانی 1912 تا 1990 محاسبه شده است اما موجودات دلفین نما ، این تصویر امروزی را 700 سال پیش به داگون ها نشان دادند. سالهای 1912 و 1990 هر دو سالهای بسیار مهمی بوده اند. در حقیقت فاصله زمانی بین این دو سال یكی از مهمترین دوره ها در تاریخ سیاره زمین بوده است. به طور خلاصه در 1912 آزمایشات تونل زمان آغاز شد و دسترسی به انسان كهن فرافیزیكی مقدور گردید و سال 1990 اولین سالی بود كه شبكه آگاهی مسیحایی سیاره ما كامل شد وبسیار اتفاقات دیگری كه مابین این دو زمان رخ داده است اما نقاشی های دیواری داگون ها این فاصله زمانی را كاملاً توصیف كرده و یك پیشگویی محسوب می گردد.

شكل 4-1
(شكل 4-1)
سفری به پرو و شواهدی بیشتر از داگون ها

من اولین بار در سال 1982 یا 1983 با اطلاعات مربوط به داگون ها آشنا شدم و در گروهی بودم كه بر روی موضوع قبیله داگون كار می كردند. در 1985 با پژوهشگری كه بر این موضوع تحقیق می كرد به پرو رفتیم و در هتلی مجلل به نام كوزكو اقامت كردیم تا فردای آن روز برای پیاده روی به منطقه اینكاها كه 40 مایل بالای كوه و در ارتفاع 14،000 پا قرار داشت برویم.

هتل ما یك قصر اسپانیایی با دیوارهای بلند بود كه در مركز شهر قرار داشت. من با دوست محققم مرتباً در مورد اطلاعات مربوط به قبیله داگون ها صحبت می كردیم. اتاق ما شماره 23 بود كه وقتی او فهمید بسیار هیجان زده شد زیرا عدد 23 در آفریقا بسیار خوش یمن است و علت آن این بود كه ستاره شعرای یمانی به مدت 2 ماه در افق پنهان می شود و سپس در صبح روز 23 جولای یك دقیقه قبل از طلوع خورشید پدیدار می گردد . این ستاره یاقوتی رنگ كمی بالای افق دقیقا در جانب شرقی ظاهر می شود .60 ثانیه بعد خورشید طلوع می كند. بنابراین شما شعرای یمانی را فقط برای یك لحظه می بینید. این طلوع مارپیچی سیروس خوانده می شود . كه برای بسیاری از تمدنهای باستانی و نه فقط داگون ها و مصری هامهم بوده است.
این زمانی است كه شعرای یمانی، خورشید و زمین در یك خط مستقیم درفضا قرار می گیرند. بسیاری از معابد در دیوارهایشان حفره های كوچكی داشتند كه به یك حفره داخلی تاریك ختم می شده است. در آن حفره چیزی شبیه به مكعب یا مثلث طلایی از جنس گرانیت وجود داشته كه در وسط اتاق قرار داده می شده است. در زمان طلوع شعرای یمانی نور قرمز رنگی داخل محراب را برای زمانی كوتاه روشن می كرده است كه آغاز سال جدید برای آنها محسوب می شده است و روز اول تاریخ ساتیك مصری نامیده می شده است.

به هر حال ما در پرو بودیم ، اتاق را گرفته بودیم و درباره عدد 23 بحث می كردیم. هنگامی كه وسایلمان را داخل اتاق قرار می دادیم هر دونفربا دیدن روتختی تخت خوابها (شكل 5-1) با حالتی بهت زده به همدیگر نگاه كردیم. اگر شما دوباره به تصویر موجوداتی كه از بشقاب پرنده بیرون آمدند نگاه كنید بسیار شبیه به هم به نظر می رسند. آنها موجوداتی دوزیستی و پستاندارانی بودند كه هوا تنفس می كردند اما باله دم آنها افقی بوده و نه عمودی و تنها موجوداتی كه چنین باله ای دارند دلفین ها یا نهنگها می باشند. بنابراین از كاركنان هتل سوال كردیم درباره این علامت چه می دانند؟ آنها اطلاعات زیادی نداشتند. اهل اسپانیا بودند و با افسانه های سرخپوستان آشنا نبودند. برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر یك ماشین كرایه كردیم و از مردم محلی پرس و جو نمودیم . سرانجام به دریاچه تی تی كاكا رسیدیم. اهالی آنجا داستانی را تعریف كردند كه بسیار شبیه به داستان داگون ها بود و این داستان باور آفرینشی آنهابود.

شكل 5-1
(شكل 5-1)
شكل 6-1
(شكل 6-1)

روزی یك بشقاب پرنده از آسمان به دریاچه تی تی كا كا كنار دریاچه خورشید فرود آمد و موجودات دلفین نما به داخل آب پریدند و به طرف مردم آمدند و به آنها گفتند كه از كجا می آیند. سپس با پیشینیان اینكا ها ارتباط صمیمانه ای برقرار كردند و ارتباط با این موجودات آسمانی بود كه امپراطوری اینكا ها را بوجود آورد.

سپس مجله ( زندگی ساده ) در استرالیا مقالات متعددی در این رابطه را پس از بررسیهای انجام شده منتشر كرد. نتیجه بدست آمده این بود كه در تمام فرهنگها، از جمله 12 فرهنگ مختلف در منطقه مدیترانه، چنین داستانهای مشابهی وجود دارد. در این مقاله به بررسی دلفین ها نیزمی پردازیم زیرا به نظر می رسد كه آنها در روشن كردن آگاهی این سیاره سهم مهمی داشته اند.

تعریفی از اعداد و كدها

یك ریاضی دان كشف كرده است كه ارتباط عددی شگفت آوری وجود دارد كه توسط دانشگاههای یل و هاروارد و حتی پنتاگون مورد بررسی قرار گرفته است. چیزی كه آنها كشف كرده اند، این است كه احتمالاً تمام افراد و وقایع كه در فضا و زمان بوقوع می پیوندند، هزاران سال پیش دربرخی كتابهای مقدس نوشته شده است كه نشان می دهد آینده پیشگویی شده است. اطلاعاتی نظیر تاریخ و محلی كه شما به دنیا آمده اید و تاریخ و محلی را كه در آنجا خواهید مرد و موقعیتهای اولیه زندگیتان همه نوشته شده است. ممكن است عجیب به نظر برسد ولی واقعیت دارد. حتی با توجه به تقویم مایان ها ما در حال ورود به مرحله آخر زمان می باشیم.

شعری به زبان سانسكریت و عدد پی

دیدگاه دیگری در این رابطه وجود دارد كه موجودات كهن در این جهان احتمالاً از آنچه ما خود می پنداریم كاملتر بوده اند.

شكل 7-1
(شكل 7-1)
شكل 7-1 ترجمه آوایی از شعری به زبان سانسكریت است. این شعر در مقاله ای به نام صور اسرافیل در ابتدای دهه 80 به چاپ رسیده است. ترجمه آن را در زیر می خوانید.

آه، ای كرشینا، ای كسی كه به وسیله مایه حیات پرستندگانت مسح شده ای. ای نجات دهنده گمراه شدگان ، ای خدای شیوا، لطفاً از من محافظت كن.

در طول سالهای متمادی محققان كشف كرده اند كه هریك از این آواهای سانسكریت دارای ارزش عددی است. شكل 8-1 تمامی آواهای زبان سانسكریت را نشان می دهد. هر صدا ارزش عددی از صفر تا نه دارد. بعضی از هجاها دارای 2 ارزش عددی است. برای مثال كا، یا صوت اولیه، كه به معنای روح می باشد برابر با صفر یا یك می باشد.

شكل 8-1
(شكل 8-1)
وقتی محققان تمام ارزشهای عددی مختلف را گردآوری كردند و در این شعر خاص ارتباط دادند، عددی بدست آمد كه بسیار شگفت انگیز است. 31415/0 كه تا 32 رقم اعشار ادامه دارد. این مقدار دقیق عدد پی تقسیم بر 10 می باشد كه تا 32 رقم اعشار محاسبه شده است. تا بحال هیچ كس چنین دقیق عدد پی را تا 32 رقم اعشار بدست نیاورده است. اگر شما ممیز را یك رقم به سمت راست منتقل كنید به عدد 1415/3 می رسید كه برابر محیط دایره تقسیم بر قطر دایره می باشد. آنها احتمالاً اطلاعاتی درباره دایره داشته اند ولی در باور فرهنگی ما امكان محاسبه عدد پی با این تقریب دقیق برای آنها وجود نداشته است.

شعرها و نوشته های بسیار زیادی به زبان سانسكریت وجود دارد. نمی دانم چه مدت زمانی است كه این مطالب را رمزگشایی كرده اند ولی گمان می كنم اگر تمامی مطالب گفته و اجرا شود نتایج بسیار قابل توجهی خواهد داشت. اما چگونه آنها این كار را انجام دادند؟ واقعاً آنها چه كسانی بودند؟ آیا ممكن است كه ادراك ما از آنها كاملاً درست نبوده باشد؟ این شعر ما را بدین فكر وا می دارد كه آنها متمدن تر از آن چیزی كه ما فكر می كنیم بوده‌اند.

ابولهول چند سال قدمت دارد؟

آنچه در زیر می خوانید از مهمترین كشفیاتی است كه در زمین صورت گرفته است. چیزی كه هم اكنون در حال اتفاق افتادن است. اگر چه این ماجرا 40 سال پیش توسط آر. ای شالی دلوبیتز آغازشد. او یك مصرشناس است كه كتابهای بسیاری را تالیف كرده است. او و دختر خوانده اش لوئیس لامی، بینشی اساسی را از هندسه مقدس و فرهنگ مصر بازگو كرده اند. وی با مشاهده ابولهول به پوشش خارق العاده سطح مجسمه علاقه مند شد.

در قسمت پشت ابولهول حالت خاص پوششی وجود دارد كه به اندازه دوازده پا از سطح به داخل فرو رفته است و این نوع پوشش كاملاً با سایر پوشش بناهای مصر متفاوت است (شكل 9-1) . پوشش دیگر بناها كه احتمالاً در همان زمان ساخته شده اند دارای بافتی شنی می باشند كه تصور می گردد قدمت 400 ساله دارد. ولی به نظر می رسد سطح روی ابولهول توسط آب هموار شده است. بنا بر نظریه های رایج، ابولهول و هرم كبیر و دیگر ساختمانهای مرتبط با آن در حدود 4500 سال پیش ساخته شده كه در دوره چهارم فرمانروایی خئوپس بوده است.
(شكل 9-1)شكل 9-1
هنگامی كه این كشف به مصرشناسان گفته شد، آنها به مدت 40 سال از پذیرفتن آن امتناع كردند. مردم این موضوع را درك می كردند ولی مصریان این تفاوت آشكار را نمی پذیرفتند. سپس شخصی به نام جان آنتونی در این باره به تحقیق پرداخت. او كتابهای زیادی درباره مصر مانند ماری در آسمان و یا راهنمای مصر را نگاشته است. هنگامی كه او از كشف موضوع ابولهول با خبر شد، تصمیم گرفت خود از نزدیك به بررسی آن بپردازد. وی متوجه شد كه نوع پوشش مجسمه به طور غیر قابل باوری متفاوت است و به نظر می رسد كه آب باعث آن شده باشد. او همچنین مانند آر.آی دریافت كه نمی تواند باستان شناسان متعصب را متقاعد به شنیدن باورهای خود درباره ابولهول كند.

بنابراین جان آنتونی وست از دنیای مصر شناسان خارج شد و از یك زمین شناس آمریكایی به نام رابرت ساش درخواست كرد كه در این زمینه با او همكاری كند. ساش تجزیه و تحلیلهای كامپیوتری انجام داد و یك دیدگاه علمی جدیدی بوجود آورد. با كمال تعجب ، در صحرائی كه بیش از 7000 سال قدمت دارد بدون هیچ شكی ، آب در شكل پوششی مجسمه ابولهول دخالت داشته است.

از آن گذشته، كامپیوترها محاسبه كرده اند كه برای بوجود آمدن تاثیرات آب بر مجسمه حداقل 1000 سال متمادی باید 24 ساعته بر ابولهول باران های سیلابی باریده باشد. این موضوع به این معنی است كه ابولهول باید حداقل 8000 سال عمر داشته باشد. زیرا احتمال اینكه 1000 سال پی در پی باران سیلابی باریده باشد ضعیف است. آنها تخمین زده اند كه ابولهول باید عمری برابر 10 تا 15 هزار سال یا بیشتر داشته باشد.

هنگامی كه این مدرك به مردم دنیا ارائه شود یكی از قدرتمندترین افشاگریهایی خواهد بود كه در روی زمین بوقوع پیوسته است و بیش از هر كشف دیگری در زمین تاثیر خواهد گذاشت. با وجود اینكه این مدرك در تمام دنیا پخش شده است اما هنوز به صورت یك دیدگاه عمومی مورد قبول واقع نشده است. این موضوع توسط دانشمندان زیادی مورد بررسی قرار گرفته شده است اما در انتها بیشتر آنان به صحت آن نتوانستند شك كنند. بنابراین سن ابولهول حدود 10 تا 15 هزار سال یا شاید هم بیشتر تخمین زده شده است و باعث گردیده دیدگاه جهان نسبت به باستان شناسی تغییر كند. با استفاده از اطلاعاتی كه امروزه داریم می دانیم كه قدیمیترین تمدن بشری مربوط به سومریهاست كه به 3800 سال قبل از میلاد بر می گردد. دانش رایج جامعه ما اعتقاد دارد كه قبل از سومری ها هیچ تمدنی در هیچ جای سیاره زمین به جز بربر ها وجود نداشته است. اما اكنون از ساخته دست بشر متمدن چیزی وجود دارد كه 10 تا 15 هزار سال قدمت دارد كه همه باورها را تغییر می دهد.

در گذشته هنگامی كه چیز جدیدی كشف می شد، تاثیر زیادی بر دیدگاه بشریت از جهان می گذاشته است و حدود 100 سال طول می كشید تا مردم به آن ایمان بیاورند. ولی اكنون با وجود تلویزیون، اینترنت و كامپیوتراین اتفاق بسیار سریعتر می افتد. هم اكنون محافل علمی برای اولین بار تصمیم گرفته اند كه ایده های افلاطون را، هنگامی كه وی درباره فرهنگ و قاره ای دیگر و از یك گذشته مبهم به نام آتلانتیس صحبت می كرد، با بینشی جدید بنگرند.

ابولهول بزرگترین مجسمه روی زمین است. این مجسمه توسط بربرها یا كسانی كه نتوانیم روی زمین شناسایی كنیم، ساخته نشده بلكه توسط فرهنگی بسیار پیشرفته ساخته شده است. مدارك بسیار دیگری درباره ابولهول وجود دارد كه مردم از قبول آن خودداری می كنند. چنین اطلاعاتی درباره ابولهول شكافی در ادراك جهانی ما بوجود آورده است. این اتفاق تقریباً در 1990 افتاده است و این شكاف در حال گسترش است. ما امروزه این مطلب را پذیرفته ایم كه باید شخصی در روی زمین با تمدنی پیشرفته در حدود 10 هزار سال پیش وجود داشته باشد و از نقطه نظر دانشمندان این اولین مدرك محكمی است كه می توان آن را در رابطه با سن واقعی تمدن قبول كرد. حال متوجه می شوید كه این امر چگونه نقطه نظر ما را درباره اینكه فكر می كنیم چه كسی هستیم را تغییر خواهد داد.

ادگار كایس، ابولهول و كریدور بایگانی

به نظر من بسیار جالب است كه مجسمه ابولهول این تفاوت را در نظریه ها بخصوص در دیدگاه موسسات تحقیقاتی و ارتقاء آگاهی عمومی بوجود آورده است.

آ.آر.آی كه موسسه ای است كه بر پایه تعلیمات پیامبر خفته ، ادگار كایس تاسیس گردیده است، اعتقاد دارد كه ابولهول ورودی كریدور بایگانی است. این كریدور به گفته بعضی ها یك تونل زیرزمینی است كه دارای شواهدی فیزیكی از تمدنهای پیشرفته در روی زمین می باشد. كایس پیامبر جالبی است. او در حدود 14 هزار پیشگویی در طول عمر خود انجام داد و تا سال 1970، دوازده هزار از آنها بوقوع پیوست و 2000 پیشگویی هم برای آینده باقی مانده است و از میان تمام آن پیشگویی ها او فقط یك اشتباه كوچك رخ داد، كه در مقایسه با دوازده هزار پیشگویی عدد ناچیزی است و می توان آن را بخشید. اواز شخصی در فرانسه نامه ای دریافت كرد كه از كایس درباره وضعیت سلامتی اش سوال كرده بود ولی كایس مطلبی در مورد برادر دوقلویش برای او فرستاد و این تنها اشتباه او بود. بقیه وقایع همانطور كه او پیش بینی كرده بود تا سال 1972 اتفاق افتاد. بعد از سال 1972 اشتباهاتی بوقوع پیوست كه دلیل آن را در وقتی مناسب توضیح خواهم داد. در اینجا به كسانی كه تصور می كنند، پیشگویی كایس درباره اینكه آتلانتیس تا قبل از سال 1970 به سطح آب می آید غلط از آب در آمد، پیشنهاد می كنم مقاله مجله لایف را در سال 1970 مطالعه كنند. جزایری بر روی سطح آب و در جایی كه كایس مكان آتلانتیس را پیشگویی كرده بود پدیدار شدند، بعضی دوباره غرق شدند و بعضی هنوز روی سطح آب هستند.

مطابق با گفته های كایس دست راست ابولهول ورودی كریدور بایگانی است . كایس و تو‎ُت هر دو گفته اند كه در زیرزمینی نزدیك ابولهول اشیایی پنهان شده است كه وجود تمدنهای پیشرفته ای را كه سالها قبل روی سیاره زمین وجود داشته اند را ثابت می كند. توت معتقد است كه این اشیاء، وجود تمدنهایی را كه در حدود 5/5 میلیون سال پیش وجود داشته اند را ثابت خواهد كرد. در مقام مقایسه فرهنگ ما مانند كودكی در مقابل تمدن باستان می باشد. در حقیقت بنا بر اظهارات توت ، تمدن در سیاره زمین به 500 میلیون سال پیش بر می گردد و تمدنهای اولیه از ستارگان آمده اند اما اتفاق بسیار بزرگی در 5/5 میلیون سال پیش افتاد كه باعث شد تا روی اسناد آكاشیك تاثیر گذاشته شود. بر پایه آنچه كه دریافتم،‌ هر چیزی كه پدیدار گردد ارتعاشات آن برای همیشه باقی می ماند، بنابراین نمی دانیم چگونه اسناد آكاشیك از بین می روند با این وجود گفته می شود كه این مطالب حقیقت دارد.

معرفی توُت

توُت چه كسی است؟ تصویری كه شما در شكل (10-1) می بینید، خط تصویری مصریان یعنی هیروگلیف می باشد. كلمه هیروگلیف به معنای نوشته های مقدس است. این خطوط تصویری بر روی پاپیروس كشیده شده كه یقیناً اولین كاغذ در دنیا بوده است. شخص نمایش داده شده در این تصویر توت (با ی كشیده) است . در این تصویر سر او به شكل لك لك نشان داده شده است. بنابراین شما هر جا مردی را با شانه های پهن و سر عجیب به شكل لك لك دیدید در حقیقت تصویر هیروگلیفی توت را مشاهده كرده اید. درتصویر، او پاپیروسی را در دست دارد زیرا او اولین كسی است كه نوشتن را به دنیا شناساند. نوشتار حادثه بسیار مهمی بوده است و احتمالاً موثرترین واقعه‏ای است كه در این چرخه در روی این سیاره اتفاق افتاده است.

شكل 10-1
(شكل 10-1)
نگارش بیش از هر اتفاق دیگر در تاریخ ما تغییراتی را در تكامل و آگاهی ما بوجود آورد. توت در دست چپ خود چیزی به نام آنخ دارد كه سمبل حیات ابدی است. آنخ در اینجا سمبل بسیار برجسته‏ای است و دقیقاً مانند یكی از اولین سمبلها در دوران مصریان بوده است. حوزه الكترومغناطیس اطراف بدن ما نیز شبیه به آنخ است. یادآوری آن ، مطابق با دیدگاه مصریان ، شروع بازگشت ما به خانه یا منزلگاه اصلی و حیات ابدی و آزادی واقعی است. بنابراین آنخ یك كلید اصلی است.

در سفر دومم به مصر همه جا را برای یافتن لك لك مصری جستجو كردم. آنها در نیزارها زندگی می كنند. بنابراین من با دوربینم در نیزارها به دنبال آنها گشتم. من تمام مصر را گشتم ولی حتی یك نمونه لك لك مصری ندیدم. بنابراین مجبور بودم به باغ وحش آل بوكرك برگردم و این عكس را بگیرم. (شكل 11-1) آنها شبیه لك لك های پاكوتاه با پرهای صورتی روشن بودند. اما در شكل (12-1) توت را در حال نوشتن می بینید. عكس (13-1) یك كتیبه دیواری است كه در این عكس توت زانو زده است و با قلمی در دست می نویسد و این نشانه یك اقدام انقلابی است كه تا آن زمان در چرخه انجام نشده بود.

شكل 11-1
(شكل 11-1)
شكل 12-1
(شكل 12-1)
شكل 13-1
(شكل 13-1)
بنابر شواهد تاریخی این حادثه در طول دوران ساكارا در مصر اتفاق افتاد ولی من به صحت آن شك دارم و شخصاً اعتقاد دارم كه این اتفاق 500 سال زودتربوقوع پیوسته است. ساكارا در دوره فرمانروایی اول تقریباً 3300 سال قبل از میلاد ساخته شده است. بنابراین هنگامی كه به ساخت اهرام قبل از دوران ساكارا می پردازیم به نظریات من پی خواهید برد.

اگرچه به نظر می رسد برای شروع كتاب ، به همه جا سر كشیدیم و راجع به مطالب گوناگونی كه بهم مربوط نبودند صحبت كردیم، اما به تدریج در ادامه مباحث به تصویر درستی از آنها خواهیم رسید و هریك را در جای خود بطور كامل شرح خواهیم داد.

داستان من

روزهای آغازین در بركلی

ممكن است بعضی از شما ارتباط با موجودات در سطوح دیگر را باور نداشته باشید ولی این چیزی است كه در زندگی من تصادفی اتفاق افتاد و من دخالتی در وقوع آن نداشتم. اینگونه به نظر می رسد كه من از سالها پیش با توت هر روز ارتباطی در سطوح و ابعاد درونی داشته ام. حال كه بیشتر دقت می كنم، متوجه می شوم كه رابطه شخصی من با توت زمانی كه در كالج بركلی بودم آغاز شد. من در مقطع فوق لیسانس فیزیك و لیسانس ریاضیات بودم و فقط یك ترم تا فارغ التحصیلی من مانده بود كه به این نتیجه رسیدم كه دوست ندارم مدركم را بگیرم زیرا چیزی درباره فیزیكدانها كشف كرده بودم كه باعث دلسردی من شده بود پس تصمیم گرفتم در علمی كه به هیچ وجه علم نیست درگیر نشوم. فیزیكدانان نیز همانند باستان شناسان از واقعیت هایی كه باعث تغییرات شگرفی در زمان كوتاه می گردد، چشم پوشی می كنند. شاید حقیقت واقعی این امر در طبیعت انسان نهفته است. بنابراین من به بخش دیگری از مغزم رجوع كردم و شروع به تحصیل در زمینه هنرهای زیبا نمودم. مشاورانم فكر می كردند كه دیوانه شده ام و می گفتند تو داری یك مدرك فیزیك را از دست می دهی؟ ولی من آنرا نمی خواستم و به آن احتیاج نداشتم. بعد از آن برای اینكه فارغ التحصیل شوم، مجبور بودم 2 سال در زمینه تاریخ و هنرهای زیبا تحصیل كنم. تغییر رشته الآن به نظرم عاقلانه به نظر می رسد، زیرا هنگام مطالعه نوشته های باستانی ، متوجه می شوید گذشتگان هنر، علم و مذهب را به صورت به هم پیوسته درك می كردند. بنابراین ماجرایی كه خودم را در آن قرار داده بودم ، كاملاً برای كاری كه هم اكنون انجام می دهم مناسب بود.

سفر به كانادا

مدركم را در سال 1970 گرفتم و بعد از پشت سر گذاشتن ویتنام و دیدن وقایعی كه در كشورم در حال وقوع بود بالاخره نتیجه گرفتم تا همین جا كافی است. زیرا نمی دانم تا چند سال زنده خواهم بود یا چه اتفاقی خواهد افتاد. با این حال می خواستم شاد باشم و كارهایی را كه همیشه آرزوی انجام آن را داشتم، انجام دهم. تصمیم گرفتم از همه چیز دور شوم و بنا به خواست همیشگی ام در كوهستان زندگی كنم بنابراین آمریكا را ترك كردم و به كانادا رفتم و این در حالی بود كه نمی دانستم سال بعد هزاران مخالف جنگ در ویتنام مرا دنبال می كنند.

با خانمی به نام رنی ازدواج كردم ودر خانه ای در منطقه دریاچه كوته نای جایی كه كیلومترها از هر چیزی دور بود، زندگی را آغاز نمودیم. می بایست 4 مایل از نزدیكترین جاده پیاده می رفتیم تا به خانه برسیم. كاملاً دور افتاده و منزوی بودیم. همیشه می خواستم بدانم كه آیا می توانم بدون هیچ چیز زندگی كنم؟ در ابتدا كمی می ترسیدم ولی با گذشت زمان اوضاع مساعدتر شد و خیلی زود به روش زندگی طبیعی عادت كردم. بعد از مدتی فهمیدم كه این زندگی بسیار آسانتر از داشتن یك شغل در شهر است. سه ساعت در روز را سخت كار می كردم و بقیه روز را آزاد بودم. می توانستم به موسیقی بپردازم و روزی 10 ساعت با دوستانی كه كیلومترها راه تا آنجا می آمدند به نواختن موسیقی می پرداختم. زمان خوبی را سیر و سیاحت می كردم و خیلی لذت می بردم. خانه ما در آن زمان شهرت خاصی پیدا كرده بود زیرا فقط خوش می گذراندیم. در آن زمان چیز مهمی را درباره خودم فهمیدم. چیزی كه امروز آن را بازگشت به كودك درون تعبیر می كنم. وقتی كودك درون من آزاد شد اتفاقی برایم افتاد كه باعث شد زندگی امروز را داشته باشم.

دو فرشته و محلی كه مرا هدایت كردند

در زمانی كه در ونكوور كانادا بودیم ، تصمیم گرفتیم اطلاعاتی درباره مدیتیشن بدست آوریم. به كمك یك معلم هندی كه در محله ما زندگی می كرد شروع به یادگیری كردیم. من وهمسرم با جدیت بسیار مایل به درك مدیتیشن بودیم. سرانجام یك روز بعد از 4 یا 5 ماه تمرین مدیتیشن ، 2 فرشته قد بلند كه در حدود 10 فوت قد داشتند در اتاق ما ظاهر شدند. یكی از آنها سبز و دیگری بنفش رنگ بود. می توانستیم از داخل بدن شفاف آنها ببینیم اما آنها واقعاً وجود داشتند. ما انتظار وقوع چنین چیزی را نداشتیم، حتی درخواست هم نكرده بودیم. فقط روشی را كه استادمان به ما گفته بود دنبال می كردیم. فكر می كنم خود استادمان هم كاملاً این موضوع را درك نكرد چون سوالات بسیاری از ما می كرد. از آن لحظه به بعد زندگی ام هرگز مانند گذشته و حتی نزدیك به آن هم نبود. اولین كلماتی كه فرشتگان به ما گفتند این بود: “ما، شما هستیم” نمی دانستم این جمله چه معنایی می دهد. پرسیدم: شما ، ما هستید؟ سپس آنها به آرامی مطالب مختلفی درباره خودم و جهان و ساختار آگاهی به من یاد دادند. در نهایت قلب من به روی آنها كاملاً گشوده شد. می توانستم وجود عشق سرشاری را از طرف آنها احساس كنم كه كاملاً زندگی مرا تغییر داد. در طول سالیان متمادی آنها مرا به سوی 70 معلم مختلف راهنمایی كردند. آنها در زمان مدیتیشن، آدرس و شماره تلفن كسی را كه می باید ملاقات می كردم را به من می دادند. حتی به من می گفتند كه باید اول به آنها تلفن بزنم یا مستقیماً آنها را ملاقات كنم ومن هم آن امر را اجرا می كردم. همیشه شخص انتخاب شده بسیار درست بود. سپس به من دستور داده می شد تا مدتی را با آن شخص بگذرانم. بعضی مواقع درست در میانه یك تدریس فرشتگان به من می گفتند :“ كافی است و محل را ترك كن . كار را انجام دادی”

به یاد می آورم زمانی كه آنها مرا به سوی رام داس فرستادند. در حدود سه روز در خانه آن شخص ماندم، متعجب از اینكه قرار است چه كاری انجام دهم. سپس یك روز به طرف او رفتم و خواستم شانه او را لمس كنم تا چیزی به او بگویم ناگهان آنچنان شوكی به من وارد شد كه فكر كردم زمین خورده ام. فرشتگان گفتند: “همین بود. حالا می توانی بروی.” و من اطاعت كردم. بعدها من و رام با هم دوست شدیم ولی چیزی را كه قرار بود از او یاد بگیرم در همان لحظه یاد گرفته بودم. تعلیمات نیم كارولی بابا ،مربی رام برای من بسیار با اهمیت است. اعتقاد او این بود كه بهترین شكل برای مشاهده خداوند، مشاهده وی در هر شكلی است. همچنین تحت تعلیمات یوگاناندا قرار گرفتم و وجود او را گرامی می دانم. بعدها درباره شخصیت و كارهای سری یوكتسوار صحبت خواهیم كرد. من در بیشتر مذاهب تحقیقاتی داشته ام ولی در مقابل مذهب سیك ها از خود مقاومت نشان داده ام زیرا اعتقاد ندارم كه فنون رزمی ضرورتی دارد. ولی تقریباً بر روی مذاهب دیگر از قبیل اسلام ، یهود، مسیحیت، تائو ئیسم، صوفی گری، هندو، تبتی و بودائی مطالعه داشته ام اما به طور عمیق، در زمینه تائوئیزم و صوفی گری تحقیق كرده ام و فقط 11 سال در صوفی گری مطالعه داشته ام هر چند در طول مدت این دوره قدرتمندترین استادان برای من آمریكائیهای بومی بوده اند.

سرخ پوستان بودند كه درِ ورود را برای رشد معنوی من گشودند. آنها تاثیر بسیاری در زندگی من داشتند كه به موقع به این داستان می پردازیم. تمام مذاهب دنیا از یك واقعیت سخن می گویند. آنها كلمات، ایده ها و نقطه نظرات متفاوتی دارند ولی در واقعیت فقط یك حقیقت وجود دارد و فقط یك روح در تمام زندگی حركت می كند. ممكن است روشهای متفاوتی برای رسیدن به سطوح مختلف آگاهی وجود داشته باشد ولی فقط یك چیز است كه واقعی می باشد و تنها زمانی آن را در می یابید كه در آن قرار دارید. به هر نامی كه می خواهید آن را صدا كنید یا اسامی مختلفی به آن بدهید زیرا در هر حال آنها یك واحدند.

كیمیاگری و ظهور اولیه تات

زمانی فرشتگان مرا به سمت یك مرد كانادایی هدایت كردند كه كیمیاگر بود و جیوه را به طلا مبدل می كرد البته از سرب نیز می توان طلا بدست آورد ولی مشكلتر است. من به مدت 2 سال از او كیمیاگری آموختم و این روند را خود با چشمان خود مشاهده كردم. او كره‏ای شیشه ای به قطر 18 اینچ داشت كه از مایعی پر شده بود و حبابهای كوچك جیوه در آن بالا می آمدند و از مجموعه‏ای از نورهای فلئورسنت عبور می كردند و به طرف بالا می آمدند و تبدیل به قطعه های كوچك طلا می شدند و به ته كره نزول می كردند. سپس این قطعات كوچك طلا را جمع می كرد و برای فعالیتهای معنوی خود استفاده می كرد. او در یك خانه معمولی در برنابی در بریتیش كلمبیا زندگی می كرد. اگر كسی از آن خیابان عبور می كرد خانه او را مانند دیگر خانه های آن خیابان می پنداشت ولی در زیر خانه یك لابراتوار مخفی بود كه او طلائی را كه میلیونها دلار می ارزید را در آنجا نگهداری می كرد و سالن بزرگی داشت كه پر از وسائلی مانند دستگاه تعادل الكترون تا هرچه كه فكرش را بكنید برای پیشبرد كارهایش ساخته بود.

اصلاً پول برایش مهم نبود و البته هدف كیمیاگری این نیست كه پول یا طلا بدست آورید، بلكه این است كه روند تبدیل سرب یا جیوه را به طلا دریابد. این روند تهیه است كه مهم می باشد. پروسه تبدیل جیوه به طلا شبیه روند تكامل انسان است كه از مرحله فعلی آگاهیش به آگاهی مسیحایی برسد. در واقع یك ارتباط مستقیم وجود دارد.

در حقیقت اگر شما می خواستید تمام كیمیاگری را مطالعه كنید، باید تمام فعل و انفعالات شیمیایی را كه موجود است می آموختید زیرا هر واكنشی ارتباط تجربی با قسمتی از زندگی دارد واین سخنان توت یا شخصی است كه زمانی در یونان به عنوان هرمس شناخته شده بود.

روزی در مقابل استاد كیمیاگری نشسته بودم و نوع خاصی از مدیتیشن با چشمان باز را تمرین می كردم كه در طی آن نفس را حبس می كنیم و به گونه‏ای خاص تنفس می كردیم . معلمم در حدود سه فوت دورتر از من نشسته بود و حدوداً 1 یا 2 ساعت بود كه دراین مدیتیشن بسر می بردیم كه این زمانی طولانی برای تمرین است. سپس اتفاقی افتاد كه تا به حال ندیده بودم. او ناگهان از مقابل چشمان من غیب شد و من هرگز این حالت را فراموش نخواهم كرد. من برای لحظاتی آنجا نشسته بودم و نمی دانستم چكار كنم. سپس با شك و تردید دستم را دراز كردم تا شاید او را لمس كنم ولی كسی آنجا نبود. كاملاً در ناباوری بودم و نمی دانستم چه كنم، پس همانجا نشستم. بعد ناگهان شخص دیگری كه حتی شبیه او هم نبود جلوی من ظاهر شد. استاد كیمیاگری من یك مرد 35 ساله بود اما این شخص موهای بلند مشكی داشت كه پشت سرش بسته بود و در حدود 60 یا 70 سال سن داشت و بسیار كوتاه قدتر و شبیه مصریان بود.

چهره بسیار تمیز وریش بلندی در حدود 6 اینچ داشت كه آنرا به 5 قسمت بسته بود. لباس نخی ساده با آستینهای بلند به رنگ پوست بدنش بر تن داشت و چهار زانو روبروی من نشسته بود. وقتی از شوك بیرون آمدم فقط به چشمان او خیره شدم و چیزی را دیدم كه تا آن موقع فقط در چشمان نوزادان دیده بودم. وقتی شما به چشمان یك نوزاد نگاه می كنید درك می كنید كه همه چیز چقدر ساده است زیرا در آنها چیزی در حال رخ دادن نیست و قضاوت كردن وجود ندارد. می توانید به چشمان آنها خیره شوید و آنها هم در چشمان شما خیره می شوند. این چیزی بود كه در چشمان آن شخص وجود داشت. چشمان كودكانه او بر روی جسمی بالغ كه در درونش هیچ جریانی وجود نداشت.

من ارتباط سریعی با آن شخص برقرار كردم. بدون هیچ مانعی اوآنچنان قلب مرا لمس كرد كه تا بحال كسی این كار را نكرده بود. سپس از من یك سوال پرسید. او گفت:“ 3 اتم گمشده در جهان وجود دارد . آیا من می دانم آنها كجا هستند؟” هیچ ایده ای از پرسش او نداشتم پس پاسخ دادم: نمی دانم. سپس او به من مطلبی را یاد داد كه آن را بازگو نخواهم كرد. این تجربه مرا به سفری در گذشته و شروع آفرینش برد و دوباره به حال بازگرداند. این یك تجربه جالب خروج از كالبد بود. وقتی كه باز گشتیم منظور او از اتمهای گمشده را فهمیده بودم یا لااقل فكر می كردم فهمیده ام و نظر خود را به او گفتم. بعد از اتمام او لبخندی زد و تعظیم كرد و ناپدید شد. پس از مدت كوتاهی معلم كیمیاگری دوباره ظاهر شد. او نمی دانست كه چه اتفاقی افتاده است و به نظر می رسید كه فقط در تجربه من بوده است.

در آن زمان فرشتگان مرا به سوی 4 استاد دیگر هدایت كرده بودند و من از استادی به سوی استاد دیگر می رفتم و زمان خالی نداشتم ولی نمی توانستم به چیز دیگری غیر از آن مرد فكر كنم. من هیچ وقت از او نپرسیدم چه كسی بود و او هم دیگر بازنگشت. زمان می گذشت و تجربه من هم كمرنگ می شد ولی این سوال همیشه با من بود كه او چه كسی بود؟ و چرا از من خواست كه به دنبال آن 3 اتم بگردم. اینها هم چه معنی داشتند؟ خیلی مشتاق بودم كه او را دوباره ببینم. زیرا او خالصترین كسی بود كه تا بحال دیده بودم. 12 سال بعد فهمیدم كه آن شخص توت بود. در اول نوامبر 1984 دوباره در زندگی من ظاهر شد و چیزهای زیادی به من آموخت.

توت موجود آتلانتیسینی

توت از اهالی مصرموجودی است كه به ابتدای زمان آتلانتیس باز می گردد. او در 52 هزار سال پیش فهمید كه چگونه می توان بدون مرگ در یك بدن باقی ماند و از آن موقع تا سال 1991 در بدن اولیه خود باقی ماند و سپس به شكل جدیدی از حیات ماورای درك ما منتقل شد. او در بیشتر دوران آتلانتیسین زندگی كرد و حتی به مدت 16 هزار سال پادشاه آتلانتیس بود . در آن زمان شیكه تت یا آرلیخ و ملاتیس خوانده می شد. نام او در حقیقت آرلیخ ومالیتس بود و شیكه تت عنوانی است به معنای جستجو كننده دانایی ، زیرا او واقعاً می خواست تبدیل به خود آگاهی شود. بعد از غرق شدن آتلانتیس، آرلیخ و سایر انسانهای پیشرفته مجبور بودند به مدت 6 هزار سال منتظر بمانند تا بتوانند دوباره تمدنی را پایه گذاری كنند. وقتی مصر شروع به شكلگیری نمود او خود را نمایان كرد و خود را توت نامید و این اسم را در تمام مدتی كه در مصر بود با خود حفظ كرد. بعد از سقوط مصر، توت كسی بود كه فرهنگ بزرگ دیگری را كه همان یونان بود پایه گذاری كرد. كتابهای تاریخ به ما می گویند كه فیثاغورث پدر یونان بود و توسط مدرسه او بود كه تمدن یونان كشف شد و از یونان بود كه تمدن امروزی ما شكل گرفته است. وی در نوشته های خود می گوید كه توت دست او را گرفت وبه زیر اهرام كبیر برد تا تمامی هندسه و ذات و كنه حقیقت را به او بیاموزد. هنگامی كه یونان توسط فیثاغورث متولد شد، توت با همان جسمی كه در دوران آتلانتیسین داشت وارد این فرهنگ شد و خود را هرمس نام نهاد. بنابراین نوشته شده كه آرلیخ ، توت و هرمس همه یكنفر هستند. آیا این موضوع واقعیت دارد؟ كتاب لوح زمردین نوشته هرمس را در دو هزار سال پیش بخوانید. از آن زمان تا به حال او اسامی متفاوتی داشته ولی من هنوز او را توت می نامم. او دوباره در سال 1984 به زندگی من برگشت و تا سال 1991 تقریباً هر روز با من كار می كرد. او هر روز 4 تا 8 ساعت چیزهای مختلفی به من می آموخت و من این اطلاعات و دیگر مطالبی را كه از آموزگاران متعدد به من منتقل شده است را با شما سهیم می شوم.

تاریخ جهان بخصوص توسط او بیان شده است. زمانی كه او در مصر لقب كاتب را به خود گرفته بود، تمام وقایعی را كه اتفاق می افتاد می نوشت . او بهترین شخص برای این كار بود زیرا همیشه هوشیار بود بنابراین به عنوان كاتب تنها كافی بود كه می نشست و گذران زندگی را مشاهده می كرد. زیرا او تنها یك شاهد بیطرف بود چون قسمت اعظم وی از جنس آگاهی است. او بندرت صحبت می كرد یا عملی انجام می داد مگر در مواقعی كه می دانست در راه خداوند می باشد.

سرانجام توت كشف كرد كه چگونه زمین را ترك كند. او به سیارات دیگر كه دارای حیات بودند می رفت، و آنجا می نشست و نظاره می كرد. او هیچگاه دخالت نمی كرد یا سخنی نمی گفت و كاملاً سكوت داشت و فقط می نگریست و بدین دلیل به سیارات سفر می كرد كه دریابد آنها چگونه زندگی می كنند تا به آگاهی و ادراك خود بیافزاید و حدوداً 100 سال را در هریك از سیارات می گذراند سپس به سیاره دیگری می رفت. رویهم رفته توت 2000 سال در زمین غیبت داشت تا زندگی را در سیارات دیگر مطالعه كند ولی خودش را یك شخصیت زمینی می پندارد. البته ما همگی از جای دیگری به كره زمین آمده ایم، زیرا سیاره زمین خیلی هم پیر نیست و فقط در حدود 5 بیلیون سال عمر دارد ولی روح ابدی است. همیشه بوده و خواهد بود. شما همیشه بوده‏اید و همیشه هم خواهید ماند. روح نمی تواند بمیرد و هر تصور دیگری از این موضوع خیالی بیش نیست. توت خودش را اهل این سیاره می داند زیرا اینجا محلی است كه او اولین قدم را به سوی فناناپذیری برداشته است.

این تصویر همسر توت است. اسم او شیسات است.( شكل 14-1) او یك زن خارق العاده همانند توت است. در حدود 1500 سال قبل از میلاد او اولین كسی بود كه مرا آگاهانه به زمین آورد. من به صورت فیزیكی اینجا نبودم ولی ما یك ارتباط آگاهانه ای در تمام ابعاد برقرار كردیم. او به خاطر مشكلاتی كه مصریها در كشورشان داشتند با من ارتباط برقرار كرد. مشكلاتی كه به نظر او سرانجام بر تمام دنیا و بشریت تاثیر می‌گذاشته است. ما بصورت منسجم با هم كار می كردیم . من هنوز عشقی عمیق و ارتباطی نزدیك با او دارم. با وجود این كه او و توت دیگر اینجا نیستند. در سال 1991 آنها جهانهای هشتگانه را ترك كردند و به سوی تجربه جدیدی از زندگی رفتند. فعالیتهای آنها بسیار برای ماحائز اهمیتند.

شكل 14-1
(شكل 14-1)
در سال 1984، دوازده سال بعد از اولین تجربه من با اودر حالی كه در كنار معلم كیمیاگرم مدیتیشن می كردم، توت به زندگی من بازگشت. اولین كاری كه انجام داد آشنایی من با مصر بود. او مرا به تمام نقاط مصر برد و من تمام مراسم را انجام می دادم و به عضویت بعضی از معابد هم درآمدم.

از من درخواست شده بود تا به محل خاصی در زیر هرم كبیر بروم و عبارات طولانی را به زبان اصلی آتلانتیس تكرار كنم و وارد سطحی از آگاهی بشوم كه جسم من در آنجا فقط نور بود.

تات، هندسه و گل حیات

سه یا چهار ماه بعد از بازگشت من از مصر، توت وارد شد و به من گفت می خواهم تصاویر هندسی كه توسط فرشتگان به تو داده شده است را ببینم. فرشتگان به من اطلاعات اولیه هندسی از چگونگی ارتباط حقیقت با روح را داده بودند و همچنین نوعی مدیتیشن را به من یاد داده بودند. این مراقبه از اولین چیزها یی بود كه توت از من درخواست كرد. این یك نوع مبادله بود: من تمام خاطرات او را می گرفتم ودر مقابل او با من مراقبه می كرد. زیرا این روش بسیار آسانتر از روشی بود كه خودش استفاده می كرد. روش زنده بودن او به مدت 52 هزار سال خیلی سخت بود، و همچون آویزان شدن از یك نخ می بود. وی می بایست برای زنده ماندن روزی 2 ساعت مراقبه كند در غیر اینصورت می مرد. او می بایست یك ساعت سرش را به طرف شمال و پاهایش را به طرف جنوب در حالت خاصی از مدیتیشن نگه دارد و ساعت بعد در شكل برعكس این حالت قرار گیرد و هر 50 سال یكبار برای بازسازی بدنش مجبور بود به جایی به نام تالار آمنتی برود و برای مدت 10 سال یا بیشتر در مقابل گل حیات بنشیند. این شعله خالص از آگاهی است كه در رحم زمین ساكن است و آگاهی بشریت جهت بقا كاملاً به آن وابسته است.

توت خیلی به این نوع مراقبه علاقه مند شد زیرا به جای 2 ساعت مراقبه فقط 6 تنفس با تمركز بركالبداثیری نیاز داشت. این روش بسیار سریعتر ، كار آمدتر و دقیقتر است و پتانسیل آن بالاتر است و به یك آگاهی ابدی ختم می گردد. پس توت اطلاعات زیادی از چیزهایی كه می دانست به من داد. وقتی كه در اتاق من ظاهر می شد با یكدیگر با كلمات صحبت نمی كردیم، بلكه ارتباط ما به صورت تركیبی از تله پاتی و تصاویر هلوگرامی بود و می توان گفت كه افكار او به صورت هولوگرافیك ظاهر می شدند.

وقتی می خواست چیزی را به من توضیح دهد، قادر بودم افكار او را ببینم، بشنوم، ببویم ، احساس كنم و بچشم . او می خواست بداند فرشتگان چه اطلاعات هندسی به من داده اند. بنابراین من از طریق تله پاتی اطلاعات را به صورت گویی از نور از چشم سوم خود به چشم سوم او می دادم. سپس او به كل تصویر نگاه كرد و بعد از 5 ثانیه گفت كه من بسیاری از اطلاعات مرتبط به هم را در بسیاری از سطوح از دست داده‏ام. به همین دلیل برای چندین ساعت هر روز اشكالی را می كشیدم و تعمق می كردم تا دریابم چیزی را كه ما هم اكنون هندسه مقدس می نامیم ، چگونه چیزی است. در آن زمان هیچ توضیحی برای نحوه دیدنم نداشتم و نمی دانستم كه چیست. در ابتدا نمی دانستم كه چه معنایی دارد و شخص دیگری را هم نمی شناختم كه از این موضوع اطلاع داشته باشد و فكر می كردم در تمام دنیا تنها كسی هستم كه این موضوع را می دانم ولی وقتی بیشتر در این موضوع پیش رفتم، بیشترمی فهمیدم كه در طول تاریخ زمین و كائنات، این روند تا ابد ادامه دارد. او مدتها مرا بدین گونه تعلیم داد تا سرانجام به یك تصویر واحد رسیدیم كه توت می گفت شامل همه چیز است از جمله تمامی دانشها و یا هر دو جنس مذكر و مونث بدون استثناء . شكل (15-1) همان شكل است. می دانم كه عجیب است ولی این نقاشی، مطابق با گفته های توت، دارای تمام ابعاد زندگی می باشد و شامل تك تك فرمولهای ریاضی ، تمام قوانین فیزیك، هارمونی موجود در موسیقی و هر گونه حیات بیولوژیكی ازجمله كالبد خودتان می باشد. همچنین شامل ساختار اتمها، ابعاد مختلف و تمام چیزهای موجود در جهانهای موجی شكل می باشد.

شكل 15-1
(شكل 15-1)
بعد از آموزشهای او،این موضوع را درك كردم. ولی توضیح آن بدین صورت به نظر غیر ممكن می آید. قطعاً نمی توانم تمام چیزهای موجود در این تصویر را اثبات كنم زیرا چیزهای بیشماری وجود دارد كه نمی توان در یك كتاب جمع آوری كرد ولی می توانم شواهد زیادی را به شما نشان دهم كه شما قادر باشید ببینید و این شكل را به هر چیزی تعمیم دهید.

سپس توت به من گفت كه تصویر گل حیات را در مصر پیدا كنم. در تمام سالهایی كه با او كار كردم تنها دوبار به او شك كردم و این یكی از آن مواقع بود. ذهن كوچكم به من می گفت ” امكان ندارد“ زیرا تا بحال من تقریباً تمام كتابهای موجود در مصر را خوانده بودم و این تصویر را در هیچ كجا ندیده بودم.در فكر خود تمام چیزهایی را كه می توانستم به آن فكر كنم را بررسی كردم اما این علامت در هیچ كجای مصر وجود نداشت. ولی او به من گفت كه این تصویر را پیدا خواهم كرد و سپس مرا ترك كرد. حتی نمی دانستم برای جستجوی این تصویر باید از كجا شروع كنم.

دو هفته بعد دوستم كاترینا رافائل را دیدم كه تا آنجائی كه می دانم سه كتاب در مورد كریستالها نوشته است و تازه از مصر بازگشته بود. او را در یك سوپر ماركتی در تائو نیو مكزیكو در حالی كه پشت دستگاه چاپ فیلم ایستاده بود، دیدم اوداشت عكسهایی كه به تازگی از سفرش به مصر گرفته بود را تحویل می گرفت. او دسته ای عكس به ارتفاع 10 اینچ را روی پیشخوان گذاشته بود و یك یك آنها را نگاه می كرد و هر 36 تا را در یك گروه دسته بندی می كرد. مشغول صحبت شدیم كه ناگهان او به من گفت: فرشته راهنمایم به من گفت كه هر وقت ترا دیدم یك عكس به تو بدهم. او یكی از عكسها را به طور اتفاقی انتخاب كرد و گفت این عكسی است كه باید به تو بدهم. با وجود اینكه چندین سال بود كه با هم دوست بودیم ،كاترینا هیچ اطلاعی درباره كاری كه داشتم انجام می دادم نداشت. عكسی كه او به من نشان داد تصویر گل حیات بر روی دیواری در مصر بود. (شكل 16-1). این دیوار خاص احتمالاً یكی از قدیمیترین دیوارهای موجود در مصر است . در معبدی كه تقریباً 6 هزار سال قدمت دارد و از قدیمی ترین معابد در كره زمین است. وقتی تصویر گل حیات را دیدم از تعجب فریاد زدم. كاترین از من پرسید كه این چیست؟ تنها چیزی كه می توانستم بگویم این بود كه تو چیزی از این تصویر نمی فهمی.

شكل 16-1
(شكل 16-1)

منبع :    http://rahemarefat.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: