بایگانی دسته‌ها: فضانوردان باستانی

الوهيم كيست؟

الوهيم كيست؟

مطلب زير ترجمه يكي از متوني است كه در سايت حركتي موسوم به «عصر جديد» موجود بود، نقل اين مطالب به معني رد يا قبول تمام نكات توسط مترجم و سايت نيست و فقط براي آشنائي با نظريه هاي مطرح شده بيان ميشود.

قديميترين موجودات باقي مانده كه همراه با بسياري ديگر در نزديكي مركز عالم و در مجاورت خورشيد بزرگ زندگي ميكنند الوهيم نام دارند، آنها زماني كه تصميم گرفتند قلمرو خود را گسترش دهند بدنبال سياره اي جديد ميگشتند تا زمين را يافتند.

(من متوجه نشدم منظور نويسنده از مركز عالم و خورشيد بزرگ چي هست، قبلا در جائي خوندم كه در مجاورت مركز كهكشان امكان وجود حيات نيست چون ميزان انرژيهاي آزاد شده خيلي بالاست).

اين موجودات كاملا شبيه انسان هستند ولي بسيار متفاوت و پيشرفته تر، موجودات ديگر آنها را محترم ميشمارند.

نام الوهيم كه در كتب باستاني يهود آمده است به معناي «انسانهائي كه از آسمان ميايند» است.

آنها يكي از پيشرفته ترين موجودات جهان هستند و خلقت انسانهاي روي زمين بدين صورت توسط آنها انجام گرفت كه در ژنتيك موجودات قبلي دستكاري كردند تا توانائي هايشان را بهبود بخشند.

الوهيم همواره در جوامع بشري سعي در دخالت و بهبود اوضاع از طرق مستقيم و بعدها غير مستقيم نمودند تا نظم را برقرار كنند.

اصليترين دستكاري آنها در خلقت انسانهاي روي زمين افزايش حجم مغز آنها بود كه هنوز اين روال ادامه دارد.

همزمان با زمين الوهيم دست به گسترش نسل خود در سيارات ديگر نيز زد، بدين صورت كه مسابقه اي ميان دانشمندان خود ترتيب دادند و هركس مسئوليت سياره اي را بر عهده گرفت و ارباب زمين نيز كسي انتخاب شد كه يهوديان او را به نام يهوه ميشناسند، از ميان تمام سيارات مورد نظر الوهيم فقط دو سياره هنوز حاوي انسانها هستند، زمين و پلياديان، پليديان ها چون موجوداتي روحاني و كمالگرا هستند اغلب با الوهيم اشتباه گرفته ميشوند.

http://battleofearth.files.wordpress.com/2010/04/pleiades040410.jpg

(شايد يكي از دلايل تفاوتهاي ظاهري نسلهاي بشر انتقال انسانهاي سيارات مختلف به زمين توسط الوهيم و اختلاط اين انسانهاي آسماني با انسانهاي زميني كه پس از برج بابل پراكنده شده بودند باشد. در افسانه هاي اقوام شمال آسيا ذكر شده است كه مردم نژاد بلوند از شهري در جزيره اي در ميان درياي گبي (ثابت شده است كه صحراي گبي قبلا دريا بوده است) نشات گرفتند كه در آنجا خدايان اين اقوام زندگي ميكردند.)

نام دانشمندي كه برنده موقعيت هدايت پروژه زمين شد يهوه بود، يك انسان مانند ما با كمي تفاوت، يكي از عملكردهاي مغز بزرگ ايجاد يك ارتباط كوآنتومي است كه باعث ميشود انسان با خالق واقعي هستي كه موجودي غير مادي است بتواند ارتباط برقرار كند، در حالي كه يهوه انتظار چنين عملكردي را نداشت! الوهيم ميخواستند هدايت انسان فقط در دست خودشان باشد!

https://i0.wp.com/api.ning.com/files/e-EoEScd*wvqvMKBOvzPYVz-n8u8FvIw0iuA2*ADqfRuAepSi9zxLd5XoMkMhFEkcWliYtdY5ADW75Ggca9SldlyD--nVvcf/pleiadian538e63242e574efca82f5e49be06705a.jpg

(اين بند در واقع اشاره به متمايز بودن زندگي بر روي زمين از سيارات ديگر دارد چرا كه انسانهاي روي زمين (احتمالا بخاطر دست درازي به درخت آفرينش توسط آدم و افزايش درك او، محرك اين عمل ساتان بود نه بخاطر دلسوزي بلكه از سر دشمني با الوهيم) موجوداتي هستند كه موفق به يافتن خالق حقيقي ميشوند، بنظر ميايد درخت زندگي هر چه كه هست فقط روي زمين وجود دارد چون انسانهاي روي كرات ديگر اغلب موفق به بقا نشدند و توسط الوهيم به زمين منتقل گشتند.)

در ابتدا الوهيم اين اعتقاد جديد انسانها را انقلابي عليه خود دانستند، ولي با گسترش و تكامل درك بشر آنها ناچار از موضع قبلي عقب نشستند و اينبار خود را به عنوان خداي واقعي كه انسانها وجودش را حس ميكنند معرفي كردند! با گذشت زمان الوهيم مجبور به پنهان كردن خود از انسانها شد تا بتواند به هدايت آنها ادامه دهد چرا كه انسانها رفته رفته سخنان الوهيم را باور نميكردند.

(اگر فيلم clash of the titans را ديده باشيد موضوع اين فيلم شورش انسانهاي عهد باستان بر ضد خدايان خودسر و ستمگر است، موضوعي كه در افسانه هاي سومري(برج بابل) و هندي (مهابارات) و يوناني به آن اشاره شده است).

https://i0.wp.com/roberthood.net/blog/wp-content/uploads/2009/12/clash-of-the-titans.jpg

با گذشت زمان يكي از دسته هاي مردم الوهيم از رفتار جديد انسانهاي زميني خشمگين شدند، نام رئيس اين دسته لوسيفر است. او يك شيطان نيست بلكه انساني از نسل الوهيم است كه از انسانهاي زميني دل خوشي ندارد و لوسيفر و يهوه اساسا با هم دشمني دارند.

بسياري از متون قديمي در باره  رفتارهاي انسانگونه خدايان صحبت كرده اند، كريشنا خداي هنديان نيز حتي يك الوهيم بوده است، حال ميتوان پي برد چرا خدايان باستاني رفتاري انساني داشته اند، چرا انتقام ميگرفتند و جنگ ميكردند؟ چون كه درواقع آنها انسان بودند! در هر حال اين خدايان چيزهاي با ارزشي به انسانها آموخته اند.

پس از موج خداجوئي انسانها الوهيم از بسياري فعاليتهاي خود در زمين بازنشستند، ولي براي حفظ ارتباط آنها مراحل ايجاد يك نمايندگي را طي كردند، شخصي به نام رائيل، رهبر حركت رائيليان كه متشكل از 30000 نفر است (شايد رائيل همان ملشيزدك باشد كه كرتو موتوا به او اشاره كرده بود).

پس از اينكه نهاد نمايندگي برقرار گشت الوهيم خود را به عنوان انسانهاي عادي معرفي ميكنند، آنها علاقمندند قسمتي از دانش خود را به ما انتقال دهند و به برقراري سيستم حكومتي مانند خودشان در زمين كمك كنند، حكومت آنها بر پايه دانايي و هوش است، آنها به  دمكراسي اعتقاد ندارند چون در دمكراسي تعداد زيادي افراد نادان وارد حكومت ميشوند كه موجب بروز مشكلات و مفاسد ميشوند (من كه موافقم!)

عمر الوهيم ها داراي دوره هاي 850 ساله است، در پايان هر دوره اگر شخص براي جامعه فرد مفيدي بوده باشد داراي امتياز يك دوره ديگر خواهد گشت، اطلاعات سلولي فرد ذخيره ميشوند و بدن جديدي براي او شبيه سازي ميشود، در صورتي كه ويژگيهاي اين بدن جديد كاملا مثل قبلي باشد هوشياري غير مادي (روح) فرد به بدن جديد منتقل خواهد گشت.

به همين دليل است كه افراد دوقلو باهم ارتباط روحي قوي دارند.

يكي از تفريحات مورد علاقه مردم الوهيم ورزش است! درست مانند بقيه انسانها! تعدادي از قهرمانان ورزشي از محبوبترين افراد جامعه الوهيم هستند، ولي علاقه آنها بيشتر معطوف ورزشهاي خشن و وحشيانه ( مانند يونان باستان) ميباشد، چرا كه ميبينند كسي كه مجبور نيست مرگ را پذيرا باشد خود آنرا ميخواند، و اين مرگ است كه آنها را شيفته خود ميكند. بهمين دليل در داستانهاي يوناني نقل ميشود كه خدايان در مسابقات ورزشي همپاي انسانها شركت ميكردند.

Recorder / Writer of this Transcription: Andrew Lutts, Salem New Age Center

http://www.newage.ac/

بخشي از مصاحبه مونتاك:

آيا اين درست است كه فدراسيون اوريون با گروهي به نام الوهيم در جنگ ميباشند؟

بله و اين در حال روي دادن است،  شايد الوهيم قديميترين گروه در جهان باشند، حداقل قديميترين كه ما ميشناسيم.

آيا نوع خاصي از موجودات كنترل بيشتري بر زمينيان دارند؟

https://i2.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/imagenes/montauk_alien_3.JPG

گروه اوريون كه  مانند راسو ها در پشت اتفاقات رخ داده در زمين قرار دارند و گري ها را نيز كنترل ميكنند، فدراسيون اوريون از انواع مختلفي رپتيليان (خزنده انسان نما) تشكيل شده است.

دانلود فايل كامل به همراه متن انگليسي اين مطلب: الوهيم كيست

امانت دار باشید/کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

پ . ن : با تشكر فراوان از   mahdi4chaos عزيز  بابت ترجمه و ارسال اين مطلب . به زودي و اگر خدا بخواهد مطالب ديگري از اين نوع در وبلاگ قرار خواهم داد.

همانطور كه در اين مطلب هم خوانديد بحث خداي خالق و يكتا و بوجود آورنده روح و هستي جدا است.

تصاویری از یوفو و موجودات فرازمینی متعلق به دوران پیش از تاریخ در غار دورافتاده ای در هند پیدا شد

گروهی از انسان شناسان که به همراه مردم بومی در منطقه ای دورافتاده درهند مشغول به کار بودند دست به اکتشافی فوق العاده زدند: نقاشی هایی پیچیده داخل غار مربوط به دوران پیش از تاریخ که بیگانه ها و وسیله ای مانند یوفو را به تصویر میکشد.

https://ufolove.files.wordpress.com/2010/11/10020ancientastro.jpg?w=300

این تصاویر در هوشنگ آباد یکی از بخش های ایالت مادهیا پرادش که تنها 70 کیلومتر از مرکز حکومت محلی رایزن فاصله دارد  پیدا شده اند. این غارها در اعماق جنگل هایی انبوه مدفون هستند.

در این نقاشی داخل غار، تصویر واضحی از آنچه که می تواند یک بیگانه یا ای-تی در لباس فضانوردی باشد به همراه تصویری کلاسیک از یک یوفو به شکل بشقاب پرنده که به نظر می رسد چیزی را به داخل می کشد یا از خود خارج می کند، به چشم می خورند که میتوانند مربوط به یک سناریوی قدیمی ربوده شدن توسط یوفو باشند. همینطور زمینه ای از انرژی یا نوعی راه عبور در پشت یوفو دیده می شود.

همچنین شکل دیگری در اینجا به تصویر کشیده شده که می تواند یک کرم چاله باشد، در توضیح اینکه چگونه بیگانگان قادر بودند به زمین دسترسی داشته باشتند. این تصویر ممکن است علاقه مندان به یوفو را به این سمت هدایت کند که این نقوش با دخالت خود بیگانه ها کشیده شده اند.

واسیم خان، باستان شناس محلی، شخصاً این تصاویر را مورد بررسی قرار داده. او اعلام کرد که اشیاء و موجودات دیده شده در این نقاشی داخل غار در مقایسه با سایر آثار متعلق به دوران پیش از تاریخ به جا مانده در غارها که زندگی گذشته را در این منطقه توصیف می کنند کاملاً غیرعادی و متمایز هستند. او اعتقاد دارد این تصاویر می توانند این ایده را مطرح کنند که موجوداتی از سیارات دیگر از دوران پیش از تاریخ با انسان ها در ارتباط بوده اند: این ایده اعتبار بیشتری به ” نظریۀ فضانوردان باستانی” که ادعا می کند تمدن انسان به کمک بیگانه هایی خیرخواه از فضاهای دوردست بنا نهاده شده می بخشد.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

منبع: http://www.archaeologydaily.com/news/201002173333/Prehistoric-UFO-and-ET-images-found-in-remote-cave-in-India.html

پ . ن : با تشكر فراوان از كاموراي عزيز براي ترجمه و ارسال اين مطلب.اين هم مطلب از سايت معتبر.

****************************************************************

معرفي 2 وبلاگ ديگرم. روي لينكها كليك كنيد.اگر خواستيد در باره وبلاگها نظر بدهيد در همان وبلاگ اين كار را انجام دهيد.

مشاهده بشقاب پرنده در Charleroi بلژیک ، نوامبر14 2010

فضانوردان باستاني

http://xfacts.wordpress.com/

حقيقت روح

شري ماتاجي

http://humanline.wordpress.com

يكي از نظرات اين قسمت باعث شده بود كه قسمت ديدگاههاي داشبورد وبلاگ براي اين مطلب نمايش داده نشود و آن نظر هم پيدا نشد .مجبور شدم همه را پاك كنم.شرمنده تمام عزيزاني كه نظر گذاشته بودند.

رد پای فرازمینی ها در ایران /سنگ نگاره های «تیمره»

رد پای فرازمینی ها در ایران /سنگ نگاره های «تیمره»

مقایسه انسان هایی با لباس هایی سراندرپا با سرهایی بزرگ که شبیه به ماسک های فضانوردان می ماند با نقش یک انسان معمولی.

مواجه شدن با چنین نقش و نگارهایی عجیب و غریب، به انسان های امروزی این پیام را می دهد که دل مشغولی بشر نسبت به موجودات فرا زمینی فقط منحصر به عصر حاضر نبوده ، بلکه از زمان هایی بسیار کهن (هزاره های ماقبل تاریخ) دردورانی که انسان ها حتی تیزکردن سنگ را برای شکار نمی دانسته اند ،  نقش های اسرار آمیزی از آنها بر جای مانده است که بعضاً انسان های امروزی هم از درک و فهم آنها عاجز و متحیرند.

نقش انسان هایی با ظواهری ملبس و شبیه به فضانوردان امروزی که شکل گام برداشتن های آنها در نقوش نیزهمگون به انسان معمولی نمی ماند، سرهایی بزرگ و تنه هایی کلفت و پاهایی ظاهراً کوتاه. درصورتی که اکثر نقوش انسان های دیگر که بربوم های سنگی حک شده اند، اغلب بدون لباس و درحالت هایی شبیه چندین خط ساده به هم چسبیده هستند که اکثراً مشغول کاری خاص همچون : شکار ، اجرای رقص های آیینی یا کارکرد هایی شبیه به شرایط زندگی محیطی وطبیعی خود هستند.

در اسطوره های کهن ملل جهان نیزمباحثی در خصوص انسان های فرا زمینی سخنانی به میان آمده است .
اسطوره ارابه آتشین ، که نشان از آشنایی ذهنی انسان های کهن به ابزار و ساز وکارهای پرواز باشرایط خاص دارد و ما در زیر به توضیح می پردازیم:

یک شئ آیرودینامیک که شباهت نزدیک به سفینه یا رهنورد های فضایی دارد . انسانی با لباسی عجیب و سری بزرگ که شباهت به لباس و کلاهخود فضانوردان دارد.

 

از طرف دیگر نشان ها و ظواهرنقوش طوری است که آنها نمی توانند ابزار و ادوات معمولی زندگی مردمان آن اعصار باشند ، لذا آنچه که به ذهن متبادر می شود، این است که نقوش یا به وسیله انسان های معمولی آن دوران براساس دیده ها یا شنیده هاشان صورت گرفته یا اینکه این نقوش و علایم توسط انسان هایی از کراتی دیگر با تمدن های موازی به وجود آمده اند.

نقوش وعلایم از دو زاویه قابل تعمق و بررسی است:
1- وجود نقش ها و نشان های غیرمتعارف و بعید با زندگی انسان های ادوار کهن :

الف – وجود نقوش انسان هایی با لباس هایی ظاهراً سراندر پا و یک پارچه که بیشتر به لباس فضانوردان امروزی شباهت دارند.

ب-  وجود نقوش اشیا و ابزار هایی شبیه سفینه ها و ره نوردهای فضایی امروزی( اجسامی که دارای پایه هایی در زیر ، اغلب نوک تیز و آیرودینامیک) به تعداد قابل توجه که شباهت های زیادی به هم دارند ، اگرچه با فاصله های بعید از هم و طی دوره های مختلف حکاکی شده اند.

پ- وجود خطوط و علایمی که در تاریخچه پیدایش خطوط کلیه ملل جهان بدیل آنها را نمی یابیم ، بعضی از آنها زیاد تکرار شده اند و بعضی ها منحصربفردند.

ت-  وجود نقش های متعددی که درهزاران سال پیش حکاکی شده اند لکن از یک شباهت دقیق و ظریف نسبت به یکدیگر برخوردارند، این نقوش در قاره هایی ایجاد شده که عمر کشف بعضی از آنها از پانصد سال فراتر نمی رود و آنقدر این نقوش شبیه یک دیگرند که گویی کار یک هنرمند واحد است، در گذشته های  دور هیچگاه یک انسان عادی قادر به مسافرت و کسب دانش و مهارتی شبیه به هم نبوده و  طوری زندگی می کرده اند که حتی از وجود هم مطلع نبوده اند تا چه رسد به این که از طرح و سبک های  نقوش  یک دیگر با آن جزئیات که بحث شد، کپی برداری و تقلید کنند. برای مثال ، نمونه نقش های کشف شده در ایران (انسان بالدار درتیمره  ) با نمونه های  کشف شده در پارک زرد امریکا (آثاربجا مانده از دوره های کهن ) کوچکترین تفاوتی از نظر جزئیات طرح و حتی شاید پیام  با هم ندارند.

نقوش بزهای کوهی حکاکی شده در آریزونا ، کالیفرنیا و کلرادو امریکا آنقدر از نظر طرح ، اندازه و روح موجود در حکاکی ها با نمونه نقوش حکاکی شده درایران (تیمره ) شبیه به هم هستند که کمتر هنرمندی است که می تواند به راحتی  این نقوش جادویی را ازهم تفکیک کند.

جالب اینکه نماد شناسان هم موفق شده اند ، پیام های سمبلیک موجود در نقوش هم شکل سنگ نگاره ها را در نقاط مختلف دنیا مورد بررسی وتعمق قرار دهند وبدون اینکه حتی همدیگر را ببینند، از نقوش هم شکل در نقاط مختلف دنیا، به تفاسیر واحدی رسیده اند! انسان از این همه قدمت و این همه بعد مسافت از یکدیگر و پیام های مشترک، جداً دچار بهت و شگفتی می شود!

همانطور وجود علایم و نشان هایی که نیاز مند داشتن تکنولوژی بسیار دقیق و پیشرفته است، جهت نماها  ، گاه شمار ها cup marks صور فلکی Constellation rock art    و… حیرت آور را می توان برشمرد .

وجود گودی های متوالی و موازی که دقیقاً بیان گر جهات جغرافیایی هستند ، بعضاً با قطب نما برابرای می کنند. پرفسور جان براور درحال بررسی نمونه های متعددی از آنها در تیمره ، این دانش و تکنولوژی دقیق از انسان بدوی حیرت آور است!

 

وجودگودی های متوالی یک تا چند ردیفه : جهت نما هایی هستند که وقتی کنار آنها قطب نما قرار می دهیم، پی به دقت و راز و رمزهای موجود در آنها می بریم . اندازه آنها ازحداقل یک ردیف سه گودی تا حداکثر چهار ردیف سه تا چند گودی کوچک که در جهات مختلف : شرق وغرب ، شمال وجنوب در فواصل زیاد از یکدیگر قراردارند، به تعداد چشم گیر حکاکی شده اند. جالب اینکه در فواصل مشخص همدیگر را تایید می کنند . بیشتر این گودی های کوچک Cup Marks برروی سطوح افقی بوم های صاف حکاکی شده اند.

به گمان نگارنده ایجاد آنها در زیستگاه های کهن ،نشان از یک علم پیشرفته دارد که برای پی بردن به اسرار نهفته در آنها نیاز به مطالعات گسترده ای است. همین نمونه جهت نماها درنقاط دیگر دنیاهم کشف شده اند،  چه بسا درخیلی جاهای دیگر دنیاهم وجود داشته باشند که بشر موفق به کشف آنها نشده است.
2- وجود نقوش انسان های بالدار به تعداد زیاد:

الف –  انسان بالدارشاید نشان از آرزوی پرواز و نقوش فرشتگان برای استمداد باشد.

اگر ما بپذیریم که انگیزه حکاکان از ایجاد نقوش انسان های بالداراز یک تقدس خاص پیروی کرده اند، این آثار درمکان های مقدس حک می شدند، همچون   hand prints  پنجه های دست که نمادی از یک کارکرد آیینی  است و اغلب در محیط های مقدس ایجاد شده اند. در صورتی که انسان های بالدار اغلب در قلل کوه ها و ارتفاعات حک شده اند ، بنظر نگارنده درایران نقوش انسان های بالدارکارکردی تقدیس گونه نداشته و از رمز و راز دیگری پیروی می کنند.

 

ب – انسان بالدارنشان از انسان هایی است که از کرات و سیارات دیگربه زمین آمده اند.

 

نقوش انسان های بالدار در نقاط مختلف طی دوره ای یکسان به وجود نیامده اند، بلکه طی دوره های مختلف ایجاد شده اند. حتی بعضی از آنها با اینکه در قاره های مختلف واقع اند دارای شباهت های نزدیک به یک دیگرند. این نشان از آن دارد که در ادوار کهن مختلف نقش آفرینی ها مداومت داشته شاید حداقل تا هزارسال پیش و بعد از آن دوره ما شاهد ایجاد نقش های جدید از انسان های بالدارنیستیم. درصورتی که اگرنقوش مقدس بودند و یا آرزوی پرواز را می رساندند ، می بایست بشکلی تا دوران معاصر نیزادامه پیدا می کردند اما چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. درصورتی که بعضی نقوش مقدس هنوز هم در خیلی جاها در ایران کارکرد خود را حفظ کرده اند.

 

نقوش انسان های بالدار نیز از سندهای خوبی هستند که شاید انسان هایی از کرات دیگرباتمدن های موازی و پیشرفته تر براین کره خاکی فرود آمده اند و این آثار را از خود به جا گذاشته اند تا امضا وتاییدی بر حضورخود براین کره خاکی بوده باشد.

شاید در آینده آثار دیگری از آنها در غارها وحتی دفینه ها  کشف شود و ذهنیت و فرضیه ای مبتنی برچنین رخدادی در گذشته های بسیارکهن این کره خاکی مسجل و قطعی شود.

(این نقوش چه اثر انسان های فرا زمینی باشند چه اثر انسان های زمینی ، وجود شباهت های انکار ناپذیر درآنها، آنهم در دوقاره جدا از هم ، که انسان های حکاک شاید از وجود یک دیگر هم خبر نداشته اند ، این خود سئوال دیگری است که یافتن پاسخ آن ، سهل تر از موضوع نخست نخواهد بود!)

البته این علایم و نشانه ها و نظریات مترتب برآنها مختص به سنگ نگاره های تیمره نیست بلکه در مورد  سنگ نگاره های ملل دیگر و توسط دیگر محققین مطرح شده است.

برای مثال:

در نگاره های باستانی امریکا مربوط به دوران کهن ،پیش از کشف این قاره  و به ویژه در آثار باز مانده در کشور پرو، همچنین در نقاشی های باستانی موجود در فرانسه، آفریقای شمالی، ایتالیا و استرالیا تصاویری از انسان وارگانی به چشم می خورد که سرهایشان در کلاه خودهایی مانند فضانوردان قرار دارد.هنر سنگی مردم نازکا در شمال شرقی آمریکای جنوبی حتی از این هم فراتر رفته و در میان آثار به جا مانده از این تمدن کهن مردی با لباس کامل فضایی نشان داده شده است.

 

«برداشتی مشابه از سنگ نگاره های 12 هزار ساله پرو همچون سنگ نگاره های تیمره »

درفرهنگ عامیانه در سراسر جهان شرح و تفصیل درباره خدایانی که از آسمان به زمین فرود آمده و مهارت های لازم برای بقای بشر را به وی آموخته اند، فراوان است. در این باب همبستگی های زیادی میان داستانهای کهن عامه ملل گوناگون با مدارک جدید به چشم می خورد که گاه شگفت انگیز به نظر می رسد.
با استناد به این گونه شواهد، نظریه پردازانی نظیر ((اریک فون دانکین)) پژوهشگر و نوسینده سوئیسی که نخستین کتاب او به نام ((ارابه های خدایان)) در سال 1968 به چاپ رسید توجه فراوانی را به خود جلب کرد. از مدت ها پیش بر این ادعا       بوده اند که در فاصله سالهای 40 هزار تا 500 پیش از میلاد ، زمین به کرات مورد بازدید مسافرانی از فضای میان اختری قرار گرفته است. به اعتقاد فون دانکین آنان بودند که کار نظارت بر بنای اهرام مصر در جیزه را انجام دادند و رویدادهای بی توضیح متعددی که جزو اسرار باستانی محسوب می شوند ، دست داشته اند. (در مورد نحوه ی ساخت اهرام مصر چند فرضیه مبتنی بر دخالت فرا زمینیان همچنان مطرح است اما نظریات علمی تری مبتنی بر شواهد مهندسی نیز ارائه شده اند. «جدیدترین نظریه در این زمینه در شماره آذر ماه امسال دانشمند منتشر شده بود- مجله دانشمند. شماره 532 ، بهمن ماه 86 » )

دانکین از سال 1968 به بعد مشغول شرح و بسط این نظریه بوده است و وقایع شگفت انگیزی نظیر پیدایش حلقه های مزارع را که امروز نیز شاهد وقوع آن هستیم،‌به برون زمینیان و رفت وآمد سفاین آنها نسبت می دهد.
همانطور که نیاکان ما در اعصارکهن بدون اینکه هم دیگر را ببیند ، همچون  هم فکر کرده اند و بدیل اندیشه های خود بر سنگ های سخت هنرآفرینی کرده اند، امروزهم ما بدون اینکه از یافته و برداشت های مترتب از یافته های انسان های ساکن در قاره های دیگر مطلع باشیم، بریافته هایی همگون دست یافته ایم.که باز هم شگفت انگیز و مسحورکننده است. شاید در آینده ای نزدیک علایم و نشان هایی در سنگ نگاره های دیگر نقاط کره زمین کشف شود که تکمیل کننده حلقه های مفقوده امروزما باشند و بدین طریق رازی از اسرار نهفته گذشته این کره خاکی آشکار شود. قطعاً این رخداد دور از انتظار نخواهد بود.

با احترام – محمد ناصری فرد

 

 

نقش موجودی عجیب که شباهت به پری یا انسان بالدار دارد، با دنباله ای مواج  و انتهای دوشاخه که شباهت به دم ماهی دارد . این بی نظیر سنگ نگاره ای است که نگارنده تا کنون دیده است. انسانهای آسمانی و  فرا زمینی!

انسان هایی با لباس های خاص  و اشیایی شبیه ماشین های پرنده

انسانی درحال سوار شدن بر سفینه  با لباس های سراتدر پا  و سرهای بزرگ .

یک مجموعه خطوط درهم که شباهت به نقشه های پیچیده امروزی می نماید.

وجود نماد پیچ های حلزونی برفراز بعضی کوه های مشرف به سنگ نگاره های تیمره  با یک شعار جهانی ،حیرت آور است!  زندگی ،  کوچ ومهاجرت، قدرت  ورشدو نمو .

life, migration, power, growth

معنی نماد فوق :

زندگی ،  کوچ ومهاجرت، قدرت و رشدو نمو.

life, migration, power, growth

منبع :  homayen.com

یک لنز کریستالی از نینوا

یک لنز کریستالی از نینوا

در سال 1853 آقای دیوید بریوستر David Brewster (1781 تا 1868) یک لنز (عدسی) را به انجمن انگلیسی پیشرفت علوم ارائه داد، که در حفاری نینوا در عراق توسط آستن هنری لایارد Austen Henry Layard (1817 تا 1894) پیدا شده بود.(عراق بخشی از تمدن باستانی سومر است).

قدمت این وسیله در اواخر سال 600 قبل از میلاد تخمین زده شده و با این که در اصل و زادگاه آن هیچ شکی نیست، اما شک و تردید هایی در موردنحوه استفاده آن از وجود دارد. (زادگاه عراق و اصل به معنی نوع وسیله است که در اینجا این وسیله یک عدسی است). در حالی که این وسیله واضحانه به عنوان یک لنز کار میکند، اما این باور وجود داشت که این وسیله به عنوان  وسیله ای تزئینی در جواهرات استفاده میشد.

با این وسیله ما میبینیم که چگونه قضاوت درباره نحوه استفاده از وسایل (باستانی) در دوره ما همیشه صحیح نیست.

آیا تفسیر اشکار از این شیء کریستالی بیضی شکل با دو سر برآمده مُقطع (یک عدسی محدب)، یک راهنمایی به عملکرد اصلی آن به عنوان یک لنز اپتیکال نیست؟

آیا میتوان استفاده دیگری از این شیء پیدا شده در شرق باستان پیدا کرد؟

آیا این شیء قسمتی از یک وسیله که با لنز و عدسی سروکار دارد (مانند تلسکوپ، عینک و… ) بوده است؟

پس باید شواهد بیشتری از وجود چنین وسیله ای وجود داشته باشد. اگر بگوییم این شیء قسمتی از یک تلسکوپ نجومی بوده، پس باید عناصر و قطعات دیگری از این تلسکوپ پیدا میشد.اگر بگوییم قسمتی از یک عینک بوده، پس باید فریم عینک در طول زمان پیدا میشد.

عدم پیدا شدن چنین وسایلی باعث میشود که توضیح در مورد این لنز بر پایه برهانها و استفاده از مدارک بعضا نامرتبط باشد. مثلا قابلیت استفاده از آن برای کلمبیایی ها برای ساخت مهره های کوچک طلا (برای افزایش دقت در ساخت آن و تعیین عیار و اصل بودن آن).

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com آزاد میباشد.

منبع:  http://www.theatlantium.com

پ . ن : با تشكر فراوان از كامران عزيز براي ترجمه و ارسال اين مطلب.

مهم:مطلب بعدي درباره فردي است كه در سال 94 توسط فرازمينيان ربوده شد و اعضاي بدن اين فرد از حفره هايي سياه با ليزر و به يكباره و بدون خون ريزي بيرون آورده شد. طبق گفته متخصصين هنوز دانش بشر به حدي نرسيده كه بتوان اين كار را انجام داد. مطلب بعدي شامل عكسهاي  جسد اين فرد است كه ديدنش براي همگان توصيه نميشود براي همين مطلب را به صورت رمز دار كه رمز آن ufolove  است ميگذارم .تا هر كسي خواست ببيند. با تشكر از ليلياناي عزيز كه اين مطلب را ترجمه و ارسال نمودند.

البته الان پشيمان شدم. مطلب را بدون عكس ميگذارم .هر كسي خواست ببينه به لينك منبع رجوع كنه.

ارابه های آسمانی بر فراز هندوستان (افسانه مهابهارات)

** ارابه های آسمانی بر فراز هندوستان **


بر اساس مشاهدات و تحقیقان انجام شده ، در ماقبل تاریخ پدیده هایی وجود داشته که وقوع آنها طبق تصورات رایج و مرسوم ، غیر ممکن محسوب می شود.


به عنوان مثال در افسانه های اساطیری اسکیموها نقل شده که نخستین اقوام اسکیمو به وسیله ی (اربابی ) با بالهای فلزی به شمال آورده شدند! در قدیمی ترین افسانه های سرخپوستان نیز از یک (پرنده ی غران) (Thunderbird) نام برده شده که برای انسان ، آتش و میوه را به ارمغان آورد. و بالاخره در افسانه ی اساطیری قوم مایا – موسوم به ((پوپول وو)) Popol Vuh – نیز آمده است که (ارباب) توانایی مشاهده و تشخیص همه چیز را داشتند و دیدن کیهان ، چهار سمت آسمان و حتی چهره ی گرد زمین برای آنان میسر بود.


خیال پردازی های اسکیموها درباره ی پرندگان فلزی چه معنایی دارد؟چرا سرخپوستان درباره ی یک پرنده ی غران افسانه پردازی کرده اند؟ و اسلاف قوم مایا از کجا می دانستند که زمین گرد است؟


مایاها مردمی بسیار باهوش بودند و فرهنگ و تمدنی بسیار پیشرفته داشتند. از آنان نه تنها یک تقویم فوق العاده عجیب و افسانه ای به یادگار مانده است بلکه برای نسل های بعد محاسبات شگفت انگیز و باور نکردنی نیز باقی گذاشته اند. آنان سال سیاره ی زهره را به درستی 584 روزذکر کرده و طول سال کره ی زمین را نیز 2420/365 روز محاسبه کرده اند( دقیق ترین محاسبات امروزی 2422/365) . مایاها محاسبات نجومی ای به یادگار گذاشته اند که دامنه ی زمانی آنها به 64میلیون سال دیگر می رسد. فرمول مشهور موسوم به (فرمول کره زهره) را می توان به سادگی محصول محاسبات پیچیده ی یک حسابگر الترونیکی مدرن دانست . اما یک قوم جنگل نشین ماقبل تاریخ چگونه تواسته بود آن را محاسبه کند!؟


فرمول زهره قوم مایا به این ترتیب است:


((Tzolkin)) دارای 260 روز ، سال کره زمین دارای 365 روز و سال کره زهره دارای 584 روز است. در این اعداد ، خاصیت بخش پذیری خارق العاده و باور نکردنی وجود دارد: عدد 365 ، پنج بارو عدد 584 هشت بار بر عدد 73 قابل قسمت است. فرمول خارق العاده فوق الذکر را می توان به ترتیب زیر توضیح داد:


(کره ماه) 37960=73×2×260=73×2×13×20
(خورشید) 37960=73×5×104=73×5×13×8
(کره زهره) 37960=73×8×65=73×8×13×5


به عبارت دیگر پس از 37960 روز تمام چرخه ها و گردش اجرام فوق الذکر بر یکدیگر منطبق می شود .در اساطیر آمده است که در این زمان خاص (خدایان) به استراحتگاه بزرگ خود باز خواهند گشت.
اقوام ماقبل قوم اینکاها در خداینامه های افسانه ای خود نقل کرده اند که ستارگان مسسلامه می باشند و (ارباب) در گذشته از صورت فلکی پروین بر آنان فرود آمده بودند.
از نظر علم انسان شناسی ، امری کاملاً قابل درک است که چرا اقوام کهن ، خدایان خود را در آسمانها می جستند و برای توصیف جبروت این پدیده های غیر قابل درک ، از هیچ خیال پردازی و اغراق گویی ابا نداشتند.اما پذیرش تمام این واقعیات هم مشکل مارا حل نمی کند، چون باز هم سوالات و معماهایی باقی می ماند.


به عنوان مثال نویسنده ی (ماهاباهاراتا) از کجا می دانست که اسلحه ای می تواند وجود داشته باشد که قادر است سرزمینی را برای دوازده سال متوالی به خشکسالی مبتلا سازد؟ و حتی می تواند نطفه های متولد نشده را در بطن مادران به قتل برساند؟ این هماسه ی کهن یعنی (ماهاباهاراتا) کتابی حجیم است که هسته مرکزی آن – بر اساس برآوردهای بسیار محتاطانه- حداقل 5000 هزار سال قدمت دارد. مطالعه ی این کتاب – البته با نگاهی جدید و بدون پیشداوری های رایج – نکات بسیار جالبی را روشن می کند.


مثلاً در (راماجانا) می خوانیم که (ویمانا)ها – یعنی ماشینهای پرنده- با کمک جیوه و محرکه ای که باد شدید ایجاد می کرد ، در ارتفاع زیاد هدایت و ناوبری می شدند.این (ویمانا)ها می توانستند مسافت های بسیار طولانی را طی کنند ، از بالا به پایین ، از پایین به بالا و از عقب به جلو حرکت کنند.چه سفینه های فضایی ایده آلی!
در جایی از (ماهاباهاراتا) آمده است: ((بهیما به وسیله ی ویمانای خود بر روی ستون عظیمی از دود که همچون خورشید می درخشید و غرش آن از رعدهم رساتر بود ، پرواز نمود))


خیال پردازی هم نیاز به یک زمینه ی عینی دارد.مولف کتاب چگونه توانسته منظره ای را توصیف کند که به هر حال پیش شرط آن ، داشتن تصور روشنی از یک موشک است.آیا توصیف ابتدا به ساکن وسیله ای که بر روی یک ستون آتشین از دود پرواز می کند و صدایی رعدآسا و ترسناک تولید می نماید ، عجیب نیست؟


در ((سامساپتاکابادها)) Samsaptakabadha توضیحاتی در مورد تفاوت میان گردونه هایی که پرواز می کنند و آنهایی که قادر به پرواز نیستند آمده است. در اکثر فصول کتاب ((ماهاباهاراتا)) مکراراً سخن از ازدواج (ارباب) با انسانها به میان آمده است.
در این کتاب اعداد و ارقامی چنان دقیق ذکر شده است که گویی مولف دقیقاً از کمیت آنچه که شرح می دهد با خبر می باشد.نویسنده با وحشتی ملموس به شرح سلاح موحشی پرداخته که می تواند تمام جنگ اورانی را که لباس فلزی بر تن دارند را فورا ً به قتل برساند.اما چنانچه جنگ آوران به موقع از حضور این سلاح مطلع می شدند باید فوراً تمام قطعات فلزی لباسها را به دور می انداختند و خود را به آب می زدند و بدن و آنچه که لمس کرده بودند به دقت با آب می شستند.نویسنده توضیح داده است که این شستشوی سراسیمه بی دلیل نبوده است چون تاثیر این سلاح مرگبار به گونه ای بود که موی سر و ناخن دست و پا کنده می شد و تمام موجودات زنده رنگ پریده و ضعیف می گردیدند.


در فصل هشتم کتاب فوق الذکر تشریح شده که چگونه ((گورکا)) Gurkha از ماشین پرنده ی خود که یک (ویمانا)ی بسیار پر قدرت است ، تنها با پرتاب یک تیر ، شهر بزرگی را نابود نمود. در این گزارش (که شاید اولین گزارش از انفجار یک بمب هیدروژنی باشد) از اصطلاحاتی استفاده شده که ذکر آنها تنها از عهده ی شاهدان عینی بر می آید.و ما این اصطلاحات را به نقل از شهود عینی نخستین انفجار هیدروژنی در مجمع الجزایر بیکینی خوب به خاطر داریم: ((ستونی از دود سفید و ذرات گداخته ، ده هزار بار درخشنده تر از خورشید، با عظمتی بی نهایت به آسمان برخاست و سراسر شهر به خاکستر تبدیل شد))


در دو کتاب افسانه ای کشور تبت به نام (تانت جوآ)و (کانت جوآ) نیز مطالبی در مورد ماشین های پرنده ی ماقبل تاریخ – که در اینجا آنها را ((مروارید آسمان)) می نامند- ذکر شده است. در هردو کتاب تاکید شده که دانش مربوط به این موضوع سری است و عامه ی مردم نباید به آن دسترسی پیدا کنند.در این کتابها فصولی وجود دارد که به شرح کشتی های فضایی – که از منتهی الیه آنها جیوه و آتش فوران می کند – اختصاص دارند.


اما به هر حال هیچ کس حق ندارد ساده ترین راه را در پیش گیرد و متون قدیمی سانسکریت را متونی صرفاً اساطیری تلقی نماید و آنها را زاییده ی تخیلات مردم ماقبل تاریخ بداند.کثرت منابع تاریخی و کهن که برخی از آنها در بالا ذکر شد ، این حدس و گمان را به یقین تبدیل می کند که انسانهای ماقبل تاریخ به صورت واقعی با ماوراء زمینیانی سوار بر سفینه های فضایی مواجه گردیده بودند.استفاده از شیوه ی قدیمی نفی اخبار غیر متعارف ، که متاسفانه هنوز هم کاملاً مرسوم است ((چنین چیزی غیر ممکن است .. حتماً در ترجمه اشتباه شده .. اینها چیزی جز خیال پردازی های اغراق آمیز نویسنده و یا کاتب نسخه بردار نمی باشد….)) راه به جایی نمی برد .


متن کتاب (ماهاباراتا) انسان را به تفکر و تامل وا می دارد:


(( گویی جهان به آخر رسیده بود ، خورشید در دایره می چرخید، جهان که از حرارت آن سلاح گداخته شده بود، تب زده و عطشان تلوتلو می خورد ، فیل ها از شدت گرما آتش گرفته بودند و دیوانه وار به اطراف می گریختند تا شاید در برابر آن نیروی مخوف و مافوق تصور پناهگاهی پیدا کنند.آب داغ شده بود، حیوانات دسته دسته می مردند، دشمن نابود گردید و هجوم آتش درختان را مانند شعله ای که به جنگل افتاده باشد گروه گروه بر زمین می انداخت. فیل ها نعره های جان سوزی می کشیدند و لاشه ی آنها در همه جا پراکنده بود .

اسبها و ارابه های جنگی سوختند و نابود شدند و صحنه ی جنگ به شهری که در آتش سوخته باشد شباهت داشت هزاران ارابه از میان رفت . سپس سکوت سنگینی بر دریا حاکم شد ، باد دوباره وزیدن گرفت و جهان دوباره روشن شد . لاشه ی کشته شدگان در اثر شدت گرما پخته و قطعه قطعه شده بود به طوری که هیچ شباهتی به جسد آدمیزاد نداشتند. آنها که زنده ماندند ،بدن ، تجهیزات و سلاح های خود را بخوبی شستشو دادند ، چون همه چیز با نفس مرگبار (ارباب) آلوده شده بود….))

(ترجمه: سی. روی و درونا پاروا 1889 – C.Roy/ Drona Parva

منبع: http://patoghu.com

http://extict-truth.blogfa.com/post-65.aspx

پ . ن : دوستان عزيز مطالب وبلاگ از اين به بعد به سمتي مي رود كه شايد در نگاه اول به مذاق بعضي ها خوش نيايد. اين مطالب هم ميگذارم پيش زمينه اي براي فكر كردن و درك بهتر مطالب بعدي. فقط در باور اين مطلب همين بس كه علت مرموز كوچ يك شبه و نابودي يك شبه تمدنهاي خاورميانه همين انفجار هسته اي بوده. دوستاني كه كتاب گمشده انكي را خوانده اند بهتر درك مي كنند.

نظر ها هم مرتبط با موضوع مطلب نباشه مجبورم حذف كنم. ممنون. چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.

این سنگ را با من بخوان

وقتی این نقش را بر تنه کوه سر پل ذهاب کندند که هنوز هخامنشیانی در کار نبودند و تخت جمشیدی ساخته نشده بود . تصویر ، آنو بانی نی پادشاه قدرتمند سرزمین لولوبی ها را نشان می دهد که نام بخشهایی از غرب ایران در هزاره های دور بوده .  جالب اینجاست که چهره مردان کوچک این حکاکی یک شکل است . انگار از روی هم کپی شده اند . همچنین قد آنها به زحمت تا کمر دو انسان غول آسایی می رسد که آنها را به اسارت گرفته اند . دو موجود غول آسا لباس پوشیده اند اما این موجودات کوچک اندام عریان هستند  . تصویری هم از دایره ای در قسمت فوقانی حکاکی دیده می شود که در آن چیزی شبیه به یک سیاره وجود دارد با چهار بر آمدگی در اطرافش که نماد صلیب را تداعی می کند . البته برای دیدن اصل این حکاکی باید به سر پل ذهاب بروید .

ر. ک به گزارش علی شهیدی تحت عنوان « این سنگ را با من بخوان » همراه با عکسهای زیبایی از محمد رضا شاهرخی نژاد . چاپ شده  در همشهری ماه ویژه نامه ایران شناسی شماره 47 تیرماه 1389

منبع :http://lostbook.persianblog.ir

سنگ نوشته آنوباني ني(سنگ برجسته 4800
ساله آنوبانینی؛ شهرستان سرپل ذهاب)
نقش برجسته آنوباني‌ني اثري به جا مانده از “آنوباني‌ني” پادشاه “لولوبي‌ها” است.
“لولوبي‌ها” از اقوام زاگرس نشين بوده و پيش از آريايي‌ها (پارس و ماد )، در
چهارهزار و هشتصد سال پيش زندگي مي‌كردند. نقش برجسته آنوباني‌ني در 120 كيلومتري
كرمانشاه و در شهرستان سرپل‌ذهاب و برصخره‌اي معروف به “ميان‌كل” قرار دارد.

https://i1.wp.com/www.anobanini.ir/pic/travel/kermanshah/sarpol/anobanini/large/Sarpol-Anobanini-001.jpg

سنگ برجسته آنوبانی نی؛ سرپل ذهاب

در آخرین بازدید تیم آنوبانینی که در تاریخ 5 اسفندماه 1385 صورت گرفت؛ علاوه بر دو
نقش شناخته شده، دو نقش برجسته دیگر توسط اهالی محل نشان داده شد که حکایت از غنای
تاریخی منطقه و در عین حال ناشناخته بودن آن دارد. یکی از آثار بر روی کوه سمت راست
و در ضلع شمالی کوه، در زیر غاری کوچک واقع شده و اثر دیگر بر روی کوه سمت چپ و در
ضلع جنوبی آن حک شده است. البته این دو نقش برجسته نیز به سرنوشت هم نوعان خود دچار
شده اند و فرسایش های طبیعی و غیر طبیعی باعث گردیده دیدن آنها به سختی امکان پذیر
باشد. به هر حال در ادامه، محور صحبت بر روی نقش شناخته شده و معروف آنوبانی نی
خواهد بود.
با توجه به شباهت بسيار بين نقش برجسته آنوبانی نی و كتيبه بيستون، مي‌توان مقدمات
آن را براي ثبت در فهرست آثار جهاني به عنوان الحاقيه بيستون آماده كرد. اين نقش
برجسته يكي ازقديمي‌ترين نقش برجسته‌هاي كشور است كه ‌حداقل دو هزار سال از كتيبه
داريوش قديمي‌تر است. این اثر در ارتفاع نسبتا زیادی از سطح زمین (حدودا 16 متر) و
در منطقه ای دور از دسترس قرار دارد. همین عامل احتمالا مهمترین دلیل برای سالم
ماندن آن در طول هزاران سال می باشد. جنگ تحمیلی در سالهای اخیر شاید بیشترین آسیب
را در طول تاریخ به این اثر زده باشد. 30 درصد اين اثر بر اثر تركش‌هاي جنگ تحميلي
عراق عليه ايران آسيب ديده است.

https://i0.wp.com/www.anobanini.ir/pic/travel/kermanshah/sarpol/anobanini/large/Sarpol-Anobanini-002.jpg

موقعیت سنگ برجسته آنوبانی نی و سنگ برجسته اشکانی؛ سرپل ذهاب

اين نقش برجسته تصويري از آنوباني‌ني‌، الهه “ني‌ني” و 9 اسير است. سطحي كه نقش بر
آن حجاري شده به دو قسمت تقسيم شده در قسمت بالا و سمت چپ “آنوباني‌ني” كه پاي چپ
خود را روي سينه اسيري نهاده ، قرار دارد. او در دست چپ كه روي سينه نهاده كمان و
نيزه‌اي و در دست راست تبري دارد. نيم‌تنه شاه برهنه است و دامني از كمر تا زانو او
را مي‌پوشاند. كمربندي با تزئين ويژه اين دامن را نگه ‌مي‌دارد. آنوباني‌ني كفش‌هاي
بندي به پا دارد. در زير پاي چپ او اسيري قرار دارد كه يك حلقه بيني و دست راست او
را به هم گره زده است. شست چپ پاي الهه ني‌ني از ميان اين حلقه رد شده‌است. الهه با
پيراهني مطبق (طبقه‌طبقه) كه شانه راست او را نمي‌پوشاند در مقابل پادشاه ايستاده‌
و با دست راست حلقه‌اي را رو به شاه گرفته است. در دست چپ نيز نيزه‌اي فلزي دارد.
اين نيزه از بيني دو اسير پشت سر او گذشته است. تمامي اسيران نقش آنانوباني‌ني
برهنه هستند و تنها يكي از آن‌ها كلاه بر سر دارد. آرايش موي اين اسير با بقيه
اسيران متفاوت است.

https://i1.wp.com/www.anobanini.ir/pic/travel/kermanshah/sarpol/anobanini/large/Sarpol-Anobanini-009.jpg

تصویری بازسازی شده از سنگ برجسته آنوبانی نی؛ سرپل ذهاب

در زير پاي الهه و دو اسير پشت سر وي کتيبه اي به زبان اکدي بدین مضمون نوشته شده
است:

“آنوباني ني پادشاه لولو بوم تصوير خويش و تصوير ني ني را بر کوه بادير نقش کرد. آن
کس که اين لوح را محو کند به نفرين و لعنت آنو، آنونوم، بل، بليت، رامان، ايشتار،
سين و شمش گرفتار باد و نسل او بر باد رواد”.

به دليل شباهت زياد، بسياري اعتقاد دارند كه داريوش كتيبه بيستون را با الهام از
آنوباني‌ني بر دل كوه بيستون حك كرد. هر دو نقش در يك شاهراه ارتباطي باستاني قرار
دارند. اين شاهراه پس از گذر از بيستون، طاق‌گرا را پشت سر مي‌گذارد، از سرپل‌ذهاب
محل نقش آنوباني‌ني مي‌گذرد و به بين‌النهرين مي‌پيوندد. همچنين در هر دو نقش
پادشاهان فاتح تجسم شده‌اند و هر دو تير و كمان دارند. تعداد اسيران در هر دو نقش 9
نفر هستند. البته بعد‌ها آخرين پادشاه سكاها تصوير خود را روي كتيبه بيستون نقش
مي‌كند.
در هر دو نقش قد اسيران از قد پادشاهان كوتاهتر است. هر دو پادشاه پا روي سينه يكي
از اسيران گذاشته‌اند. در هر دو نقش دست اسيران از پشت بسته شده و قدرت پادشاهان به
توجه و توفيق خدايان بستگي دارد. در هر دو نقش الهه‌ها نقش نماينده خدا را دارند كه
حلقه قدرت را به پادشاهان مي‌دهند.
البته تفاوت هایی مابین این دو اثر نیز وجود دارد. برخلاف كتيبه بيستون، در نقش
آنوباني‌ني از ملازمان خبري نيست. همچنين در كتيبه بيستون اسرا در يك صف قرار دارند
اما در نقش برجسته پادشاه لولوبي‌ اسرا در دو صف نقش شده‌اند. در آنوباني‌ني همه
اسرا برهنه‌اند اما در كتيبه بيستون همه لباس به تن دارند. در نقش آنوبانی نی،
ايشتار اسرا و دشمنان پادشاه را خود به دست پادشاه مي‌دهد اما در بيستون فروهر هيچ
نقشي ندارد و تنها در بالاي نقش حك شده است.
علاوه بر نقش ذکر شده، در سمت چپ رودخانه بر روی کوه دیگری در فاصله حدود 100 متری
نقش دیگری وجود دارد که البته به دلیل شرایط نامساعد جوی برجستگی آن تا حد زیادی از
بین رفته و در شرایط نوری خاص و با دقت فراوان می توان آنرا دید. این نقش نیز در
ارتفاع و در نقطه ای صعب العبور قرار دارد. در اين نقش، تصوير دو نفر ديده مي شود.
نفر سمت چپ مردي را با مشخصات آنوباني ني به حالت ايستاده و به صورت نيم رخ نشان مي
دهد. وي کلاه نمدي بر سر، لباس کوتاه مطبقي بر تن، سلاحي در دست راست و کماني در
دست چپ دارد و پاي چپ خود را بر روي سينه اسيري نهاده است. در مقابل او نيز رب
النوعي به حالت ايستاده حجاري شده است. اين الهه نيز کلاه بزرگي بر سر و پيراهني تا
مچ پا بر تن دارد. وي در حال اهداء حلقه سلطنتي به شخصيت مقابل خود است. در حدفاصل
اين دو شخصيت، دايره اي نقش شده که در داخل آن ستاره اي چهار پر ديده مي شود.

https://i0.wp.com/www.anobanini.ir/pic/travel/kermanshah/sarpol/anobanini/large/Sarpol-Anobanini-006.jpg

یکی دیگر از نقوش برجسته آنوبانینی

در پايين نقش برجسته آنوباني ني، نقش برجسته يکي از حاکمان اشکاني سوار بر اسب ديده
مي شود. شاه اشکاني با بدني نيم رخ و صورتي تمام رخ حجاري شده است. وي کلاهي شرابه
دار بر سر دارد و گوشه هاي بلند آن بر روي شانه هايش افتاده است. پيِراهن او کوتاه
– تا بالاي ران – و شلوارش گشاد است. سوار با دست راست افسار اسب را گرفته است. در
جلوي او مردي از بزرگان به حالت ايستاده، در حال اهداي گل به شاه، حجاري شده است.
در گوشه چپ اين نقش، کتيبه اي به خط پهلوي به اين مضمون نوشته شده است: “اين پيکر
گودرزشاه بزرگ پسر گيو”.

https://i0.wp.com/www.anobanini.ir/pic/travel/kermanshah/sarpol/anobanini/large/Sarpol-Anobanini-003.jpg

نقش برجسته دوره اشکانی؛ سرپل ذهاب

برای دیدن این نقوش باید کمی تلاش کنید. از میان شهر باید بگذرید و از خیابانهای تو
در تو و بدون اسم سراغ “میان کل” و یا در اصطلاح محلی “ناو کل” را بگیرید. البته
تنگه بین این دو کوه از همه جای شهر کوچک سرپل ذهاب دیده می شود. رودخانه ای شهر
نیز می تواند راهنمای خوبی باشد. برخلاف جهت رودخانه حرکت کنید تا به میان تنگه
برسید. پیاده طی کردن این مسیر هم خالی از لطف نیست. شهر کوچک است و از مرکز شهر که
به اسم “چهار راه احمد بن اسحاق” یا “چهار راه میر احمد” شناخته می شود تا کنار
نقوش کمتر از یک ربع ساعت طول می کشد. برای دیدن نقوش سمت چپ، قسمت انتهایی کوه سمت
چپ را دور زده و سعی کنید از همان پایین و روی جاده نقش را بیابید. دو نقش در دو
طرف کوه و تقریبا به صورت قرینه نسبت به هم قرار گرفته اند.

https://i0.wp.com/www.anobanini.ir/pic/travel/kermanshah/sarpol/anobanini/large/Sarpol-Anobanini-007.jpg

موقعیت سنگ نوشته آنوبانینی؛ سرپل ذهاب
برای دیدن نقوش سمت راست باید کمی بیشتر تلاش کنید. دو نقش (آنوبانی نی شناخته شده
و نقش پادشاه اشکانی) در داخل حیاط یک دبیرستان دخترانه قرار دارد و احتمالا در
ساعاتی که دبیرستان تعطیل است باید برای دیدن آن بروید و البته در این زمان هم باید
از بابای مدرسه کلی خواهش و تمنا کنید که شما را راه بدهد. البته در آخرین بازدید
تیم آنوبانینی؛ ظاهرا اقداماتی برای مجزا کردن نقوش از مدرسه در حال انجام بود. نقش
سومی هم بر روی همان کوه وجود دارد که برای دیدن آن باید زیر غار کوچک کنار نقش
قدیمی آنوبانینی را جستجو کرد.

منابع:
anobanini

tebyan (dot) net

chn (dot) ir

با تشكر از فرهاد عزيز.

فضاپیمای باستاني که در ترکیه پیدا شد

ماکت موشک فضاپیمای باستانی

https://i0.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/imagenes_ciencia/flyingobjects22_02a.jpg

آیا عکس بالا ماکت یک موشک فضاپیمای تک سرنشین باستانی است؟ آن ؛ چیزی شبیه گفتۀ ذکریا سچین  نویسنده برجسته و محقق در زمینۀ نظریه فضانوردان باستانی میباشد؛ که در موزۀ باستان شناسی استانبول در ترکیه به مدت یک چهارم قرن مخفی نگهداشته شده بود.

سچین اخیراً موزه را متقاعد کرد که این شیئ مصنوع ممکن است درحقیقت باستانی باشد و نه یک مجعول مدرن که آنها (سرپرستان موزه ) استنتاج کرده بودند ؛ فقط به این خاطر که عقیدۀ ما از تاریخ باستان شامل موشکهای فضاپیما نیست.

سچین در مقالۀ خود ، در مجلۀ Atlantis Rising  ، شمارۀ 15 ، این شییء را بصورت زیر توصیف میکند:

یک نمونۀ کوچک حجاری شده از آنچه به چشم امروزی شبیه یک فضاپیما با کلاهک مخروطی ، که از یک دستۀ چهارتایی اگزوز موتور در اطراف یک اگزوز موتور بزرگتر ساخته شده به نظر میرسد ؛ فضاپیما دارای یک کابین برای تک خلبان میباشد. ( در واقع در سنگ تراشی اینگونه نشان داده شده است. )

https://i2.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/imagenes_ciencia/flyingobjects22_01a.jpg

او ، خلبان را در وضعیت نشسته با پاهای تاشده به سمت قفسه سینه و پوشیدن لباس یک تکۀ مخصوص پرواز با پوتین هایی در پاها و دستکشهایی در دستان توصیف میکند ؛ وی اشاره میکند از آنجایی که قسمت سر خلبان مفقود است ، ما نمیتوانیم بفهمیم که آیا خلبان ، کلاه ایمنی ، عینک محافظ و یا سایر ادوات مخصوص را بسر دارد ؟ این شیئ 5.7 اینچ طول ، 3.8 اینچ ارتفاع و 3.5 اینچ عرض دارد.

[IstanbulRocketship2.jpg]

سچین سالها وقت صرف ردیابی شیئ کرد تا اینکه آنرا در موزۀ باستان شناسی در استانبول یافت. آن شیئ در Toprakkale از زیر خاک بیرون آورده شده بود ، شهری که در دوران باستان با عنوان Tuspa شناخته میشد ، جایی که پادشاه Urartu مدت کوتاهی در بیش از 2500 سال قبل سلطنت میکرد.

مسئولان موزه برآن بودنند که این شیئ کوچک بایستی جعلی باشد زیرا با سبک دوران کهن متفاوت است ، مهمتر آنکه شبیه یک کپسول فضایی به نظر میرسد.

آنها استدلال کردند ، از آنجایی که در دوران باستان کپسول فضایی وجود نداشت پس آن بایستی یک جعل مدرن ، یک شوخی عملی ،  ساخته شده از گچ پاریس و پودر سنگ  مرمر باشد.

به هر حال ، در طی بازدید سچین از استانبول و موزه در ماه سپتامبر سال 1997 میلادی ، او با مدیر ، دکتر Pasinli ملاقات کرد ، او شیئ مصنوع را از کشو برداشت و به سچین اجازه داد تا بررسی کند و از آن عکس برداری کند. آن از دید سچین اینطور به نظر میرسید که بایستی از یک سنگ آتشفشانی متخلخل تراشیده شده باشد ، جزئیات بسیار دقیق است.

دکتر پاسینلی نظر سچین را جویا شد ؛ سچین به مدیر و همکاران او گفت : خارج از شرایط نیست وقتی شما اشیای مختلفی را بررسی میکنید که گویی نمایانگر یک تمدن کهن فضایی میباشند.

در کتاب » ممالک گمشده » ی سچین ؛ شما تصاویری از مصنوعاتی می یابید که ممکن است نمایانگر فضانوردان ریشدار و فضاپیماهایی باشند ؛ که این اشیاء متعلق به کشور مکزیک هستند  و همچنین آنچه که ممکن است سکوی فرود یا پرواز یک فضاپیما باشد را در لبنان بیابید.

https://i0.wp.com/www.nowlebanon.com/Library/Images/Uploaded%20Images/Sitchin-and-stone-resized.jpg

او به مسئولان موزه توصیه کرد تا به بازدیدکنندگان اجازه دهند تا در مورد آنچه که هست برای خود تصمیم بگیرند ؛ درحالی که شک خودشان را درمورد اعتبار این شیئ مصنوع اظهار میدارند.

این برای متقاعدکردن موزه داران کافی بود تا درنهایت شیئ را در معرض نمایش عمومی قرار دهند. به طور قطع شما برای دیدن این شیئ خودتان دفعۀ بعد در استانبول هستید.

این مخلوقات که بر این سفینه های فضایی سوار بودند ؛ یا خدایان خوب نزد یهوه خالق بودند و یا شیاطینی (مردان افعی ، = serpent men ) بودند که در برابر یهوه شورش کردند. ( یهوه = نام‌ خدا درميان‌ قوم‌ اسرائيل‌ )

منبع

http://ancient-contact.blogspot.com/2008/02/instanbul-shem-rocketship.html

تاریخ درج مطلب : هفدهم فوریه 2008 میلادی

پ  . ن : با تشكر از افشين عزيز بابت تهيه و ارسال اين مطلب.

****************************************************************

موشک فضا پیمای باستان که در ترکیه پیدا شد

https://ufolove.files.wordpress.com/2010/09/istanbulrocketship.jpg?w=300

زکریا سیتچین یکی از نویسندگان و محققین برجسته جنبش علم نجوم باستان، سفرهای زیادی به منظور تحقیق درباره ساخته های فرا زمینی انجام داده است. او کشف کرد که موزه باستان شناسی استانبول یک سنگ تراشیده شده عتیقه که شباهت بسیار زیادی به یک کپسول فضایی مدرن را (که با ارائه آن مخالفت کردند) نگهداری میکردند. موزه دارها وانمود میکردند که این مجسمه فقط یک شوخی فریب آمیز میباشد. این وسیله شگفت انگیز بسیاری از جزئیات یک کپسول فضائی امروزی را نشان میدهد، دهانه های اگزوز موشک در عقب، و یک اتاقک خلبان با خلبانی نشسته داخل آن که یک لباس خلبانی چین خورده با دستانی که بر روی تجهیزات کنترل است را نشان میدهد. بعد از نشست با موزه داران  و تحقیق در مورد این حکاکی، زکریا سیتچین مصمم بر این بود که این اثر تصنعی به خیلی از اثاری که از قبل دیده شبیه بود، او پیشنهاد داد که این اثار را به نمایش بگذارند. او موزه داران را تشویق میکرد تا اجازه بدهند بازدید کننده گان نظرات خود را در مورد این که  » آیا این شی میتواند یک سفینه فضائی باشد؟»    را بدهند.

[MayanCraft.jpg]

[MayanShip.jpg]

زکریا تمام زندگی کاری خود را صرف مطالعه و تحقیق در مورد اثار و نوشته های باستان ما کرد. او خاطر نشان کرد که دید علم امروزی ما از گذشته(باستان) شامل سفینه های فضایی و سفر به ستارگان نبوده. اما او نمایشگاه وسیعی از اثار و نوشته های باستان را اشکار کرد که با قاطعیت اشاره به وجود یک جهان فوق پیشرفته باستان را داشت . موشک باستانی استانبول نمیتواند به تنهایی حک شده مخیله یک صنعتگر باستان باشد . جزئیات مهندسی ممکن بود حدس زدنش غیر ممکن باشد  . مدل به طور واضح نشان میدهد که حجار، خود شاهد عینی این سفینه بوده. ترتیب قرار گرفتن موتورها در عقب، وضعیت نشست خلبانان و لباس چین خورده مخصوص ارتفاعات نمیتواندحاکی بر این باشد که  یک حجار باستان خود تصور این سفینه را کرده باشد. خیلی از جزئیاتی که در اثار مصنوعی تکرار شده  در جایی  در وسط دنیا در آمریکای مرکزی پیدا شده. مایاها مختصری از ناوگان فضایی خود را بر روی سنگها جا گذاشتندکه به مقابر و اهرام عظیم و مجلل که بالاتر از سایبان جنگل برخاسته مزین کردند. بار دیگه، سوال اینجاست که این باستانی ها تا چه حد قادر به خلق چنین اثار هنری که نمونه ای از سفینه فضایی با چنین جزییات دقیقی را بودند. باید گفت همانطور که موزه داران موزه استانبول با ارائه فضاپیمای باستانی خود مخالفت و مقاومت کردند، محققان مایا با عزم ثابت در مقابل آنان مقاومت کرده و به جمع آوری منابع و مآخد در مورد محبوب خود مایا ادامه دادند. تقریبا برای کسی که سردسته محققین بود این سوال بوجود آمد که این فضاپیماها شبیه به چه چیزهایی هستند. آنها خود را به عنوان اثار مصنوعی دینی که بواسطه پادشاهان یا آنها سمبلی از عالم اموات جایی که خدایانشان سکنا دارند. آیا واقعا این افراد کور هستند یا آنها فقط مسیری که شرکت به آنها داده را به ترس از دست دادن شغل و معاش خود دنبال میکنند؟  گرچه جواب اصلی خوشبختانه این است که ما محققینی چون زکریا ستیچین را داریم که به مقامات بالاتر هم جواب نمی دهند و ارزشی برایشان قائل نیستند و خارج از آن درهای جدیدی گشوده و سوالاتی با تفاسیری مفصل طرح نمودند. مایاها نه تنها حجاری با جزئیات بسیار دقیق رسوم نیم تنه دامن گرد را انجام می دادند بلکه ماهرترین طالع بینان بودند. حداقل علم مدرن آنها را از تجربیات فلکی شان بی بهره نگذاشت. توطئه توسط کلیسا در اسپانیا چیده شد، هنگامی که جنگجویان شروع به کشتار نسل مایاها کردند که تمام این کشتارها به اسم کلیسا و دولت و مقداری طلای زمخت صورت میگرفت . دانشگاهها و موسسه های مدرن وارث مستقیم این طرز فکر اشتباه هستند. وقتی که عقیده ای در جایی میباشد که قابل اصلاح و ویرایش نباشد. حتی اکه این افراد زیرک و با استعداد یافتند که موشک حجاری شده زیر یک مقبره آنها باید ترجیحا میگفتند که این شی فقط شبیه به یک موشک است، این شی واقعا یک سمبل مذهبی که پادشاه از آن برای عبادت جهان اموات استفاده میکرد. همین امر علت اصلی است که تاریخ ما هیچ وقت به جدیت توسط مسیر اصلی مطالعه نشد و هر منبع و ماخذی در مورد آدمها و سفینه های فضایی  یک صورت و وجه مسخره ای را بوجود خواهد آورد. آیا تمام این سازه های باستانی دست بشر فقط سمبلهای مذهبی میباشند که صرفا شبیه به فضاپیماهای مدرن هستند؟ آیا فضاپیمای استانبول فقط گروهی از استان-بول است؟ در زنجیره  «آتلانتیوم»  جواب «خیر» میباشد.  «اُکام رِیزور» نشان اصلی قرن14  «فرانسیسان فرایر ویلیامِ اُکام»  میباشد.   «تمام اسباب متساوی خواهند بود، ساده ترین توضیح به واقعیت سوق دارد». در خصوص قضیه مجسمه های فضاپیماهای باستان میتوانیم این یقین را داشته باشیم که  «اُکامِ قدیم»  میبایست به کدام سمت تمایل پیدا میکرد.

http://www.theatlantium.com/2007/08/atlantium-episode-xl.html

پ . ن : با تشكر از مصطفي عزيز بابت تهيه و ترجمه اين مطلب.

فضا نوردان باستانی در ایران

فضا نوردان باستانی در ایران

کتیبه بیستون بصورت آشکارا در کوهی در ارتفاع 300 فوتی (تقریبا 100 متری) مانند یک بیلبورد بسیار بزرگ امروزی قرار دارد. اشکال و صوری که در آن صحنه ها رسم شده اند، صحنه هایی از زندگی به اندازه یا بزرگتر از آن هستند که بوسیله داستانی در سه زبان میخی مختلف در کنار هم واقع شده اند.

سن واقعی این حکاکی به شدت مورد بحث و جدل است و برای آن بازه های زمانی بسیار متفاوتی در نظر گرفته می شود. این یادبود در استان کرمانشاه در جمهوری اسلامی ایران واقع شده است(نزدیک به مرز عراق). درباره این سنگ باستانی گمانه زنی هایی انجام می شود و می گویند این بنا به اندازه واقعی آن است. داستانی که در کنار تصویر این کتیبه قرار دارد، به زبانهای باستانی فارسی، ایلامی و بابلی نوشته شده است. این داستان به وسیله افسر ارتش هنری راویلینسون(Henry Rawlinson) در سال 1385 کشف شد که او متعاقبا این متون را ترجمه کرد. این تصویر و اضحانه علامت شناور در هوای زرتشت (Zoroaster) را که در بالا و مرکز آن قرار دارد،تمجید می کند. آیا امکان دارد که این نوشته ها صد ها سال بعد از خلقت به این تصویر اضافه شده باشد؟

تمدن سومر خیلی خوب و مقتدرانه در متون الواح پیدا شده، خدایانشان (آنانوکی Annunaki) را توصیف کرده اند. سومریان تمدن بسیار پیشرفته ای بودند که 6500 سال پیش وجود داشته اند. آنها بخاطر اختراع نوآوریهای مفیدی که داشته اند (و هنوز هم بعضی از آنها مورد استفاده است)، شناخته شده اند. سومریان از وجود سیارت و سیستم خورشیدی (منظومه شمسی)،سفر های فضایی، مهندسی ژنتیک و خیلی از علوم دیگر مطلع بودند. کلمه آنانوکی به معنی آنهایی که از بهشت به زمین آمده بودند، ترجمه شده است. آنانوکی از سیاره بسیار دوری به نام نیبیرو به زمین آمدند. طبق اعتقادات سومریان، آنانوکی برای پیدا کردن مقدار مورد نیازی طلا و فلزات ارزشمند از نیبیرو به زمین آمدند و به دلیل پیدا نکردن نیرو کار کافی و مناسب، با دستکاری ژنتیک، انسان های مدرن را از جانورانی دیگر مثل میمون ها و شامپانزه بوجود آوردند. یک مطلب بسیار مهم دیگر که از میان نوشته ها و تصاویر قابل در یافت است، شرح قدرت آنانوکی در پرواز کردن و وسیله ای که از آن برای سفر بین زمین و بهشت استفاده می کنند. آرم زرتشت در آنجا (روی متون و کتیبه) در واقع استعاره ای از این است که آنانوکی در واقع می تواند پرواز کند. مرد دارای بال و دم که در اینجا نشان داده شده است و درون حلقه ای که حال راندن آن است می تواند ارائه ای از وسیله پروازی باشد که آنانوکی از آن استفاده می کرد.

سومریان هوشمندانه از این عکس برای نشان دادن تصویر خدایان خود که پرواز می کردند، استفاده کرده اند. بعد ها بابلیان و آشوریان نیز آین آرم را پذیرفتند. آنانوکی برای صدها سال بر انسانها پادشاهی می کرد و به آنها آموزش می داد که چگونه شهروندان خوبی باشند و شهر های پیشرفته بسازند. تا پایان دوران سومریان، آنانوکی در زندگی سومریان نقش داشته است. قبل از اینکه زمین را ترک کنند، دولتی را بر مبنای پادشاهی انسان، وضع کردند و مسئولیت همه چیز و همه کس را به این خانواده دادند. آخرین ترجمه از متون نزدیک به کتیبه بیستون، درباره پادشاهی بزرگ به نام داریوش اول خبر می دهد. 593 خط از این متن به توضیح دادن درباره داریوش اول و اهمیت و قدرت او اختصاص داده شده است. داریوش اول بوسیله خدا پادشاه شد و خون خدایان و افرادی که در مکان خدایان زندگی می کردند، در رگ های او جریان داشت. برای اینکه مطمئن شوند که تمام مردم این پیام را دریافت کرده اند، این پیام به سه زبان نوشته شد و شاید داریوش اول یکی از نوادگان خونی آنانوکی باشد.

سومریان آنانوکی را به عنوان یک شخص بزرگ، پر ماهیچه و قدرتمند تصویر کرده اند. بابلیان و آشوریان نیز از نمونه اولیه سومریان در رابطه با خدایان الهام گرفتند. این کاملا معلوم نیست که آیا آنها واقعا بزرگ و غول پیکر بودند یا اینکه سومریان آنها را به این شکل رسم کرده اند تا نشانگر تمایز آنها نسبت به انسانها باشد.

در کتاب مقدس عبری در قسمت پیدایش، رهبر آنها یعنی موسی درباره زمانی می گوید که پسران خدا به زمین آمدند و زنانی از انسانها اختیار کردند و حاصل آنها فرزندانی غول پیکر بودند. کلمه نیفیلیم (Niphilim) به معنی مردان پر آوازه و مشهور به همان گونه است که آنها توصیف شده اند.

[AnnunakiPanel.jpg]

آنانوکی همان نیفیلیم هستند و می توانستند در واقعیت افرادی غول پیکر بوده باشند. عبری ها و موسی به یگانگی خدا باور داشتند برای همین رتبه و مقام آنانوکی را به پسران خدا تنزل دادند (در اینجا خدا به معنی خالق انسانها است نه خالق همه چیز).

از طرفی دیگر سومریان باور داشتند که آنانوکی خالقان واقعی هستند.

آیا آنانوکی مخلوقاتی واقعی از گوشت و خون بودند؟جواب بله است

[Sumerians.jpg]

کتیبه بیستون فقط یکی از وقایع تاریخی است که به وسیله گذشتگان باقی مانده و درباره زمانی سخن می گوید، که قومی از موجودات فضایی بر زمین قدم زدند.

ما تازه شروع به باز کردن چشمانمان بر روی واقعیاتی که این ایده ها و تصاویر قابل توجیه ارائه می دهند، کرده ایم. آنانوکی ممکن است روزی بیاید، پرده را از جلوی چشمانمان بدرد و نور را به این دنیای سرگردان بیاورد.

متن کامل کتیبه بیستون در پایین آمده است.

نویسنده Roc Hotfield

مترجم : کامران

منبع :  http://www.theatlantium.com/2007/08/atlantium-episode-xxxix.html

بيستون به ‌عنوان يكي از قديمي‌ترين متن تاريخي شناخته شده ايراني است كه بر متن كوه حكاكي شده‌است.

داريوش سومين شاه هخامنشي در زمان اسقرار حكومت خود دستور به نقش اين متن داد. اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول 5/20 ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض 80/7 ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) است. موقعيت اين خطوط نسبت به نقوش چنين است . در زير نقش ها خطوط فارسي باستان در 5 ستون به طول 23/9 ( نه متر و بيست و سه سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 63/3 متر ( سه متر و شصت سانتيمتر ) و 414 سطر قرار دارد .

در دست راست کنار نقوش يک بخش کتيبه ايلامي به طول 60/5 ( پنج متر و شصت سانتيمتر ) و عرض يا ارتفاع 70/3 قرار دارد و بقيه اين کتيبه در سمت چپ در امتداد خطوط فارسي باستان به طول 67/5 و عرض 63/3 متر و کلاً 593 سطر در هشت ستون قرار دارد .

کتيبه اکدي ( بابلي ) در قسمت بالاي کتيبه سمت چپ ايلامي قرار دارد با طول يا ارتفاع چهار متر (4) و عرض از قسمت بالا 52/2 و در قسمت پايين 31/2 اين کتيبه به شکل ذوزنقه مي باشد و در 112 سطر است. مجموع خطوط و نقوش برابر با 120 متر مربع است .

متن كامل كتيبه داريوش در بيستون

بند 1 – من داريوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه در پارس ، شاه کشورها ، پسر ويشتاسب ، نوه ارشام هخامنشي .

بند 2 – داريوش شاه گويد : پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب ارشام ، پدر ارشام آريامن ، پدر آريامن چيش پيش ، پدر چيش پيش هخامنش .

بند 3 – داريوش شاه گويد : بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم[ که ]از ديرگاهان اصيل هستيم . از ديرگاهان خاندان  ما شاهان بودند .

بند 4 – داريوش شاه گويد: 8 [ تن ] از نياكان  من شاه بودند . من نهمين [ هستم ] ما 9 [ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم .

بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من شاه آنها بودم . پارس ، عيلام ، بابل ، آشور ، عرب ، مودراي ( مصر ) ، اهل دريا ( فينيقيها ) ، سارد ( ليدي ) ، يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ، ماد ، ارمنستان ، کپدوکيه ، پرثو ، زرنگ ( سيستان ) ، هرئي و( هرات ) ، باختر ( بلخ ) ، سغد ، گندار ( دره کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ، ثت گوش ( دره رود هيرمند ) ، رخج ( قندهار ) ، مک ( مکران و عمان ) جمعاً 32 کشور .

بند 7 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] کشورهايي که از آن من شدند . به خواست اهورامزدا بندگان من بودند . به من باج دادند . آنچه از طرف من به آنها گفته شد ، چه شب ، چه روز همان کرده شد .

بند 8 – داريوش شاه گويد : در اين کشورها مردي که موافق بود او را پاداش خوب دادم آنکه مخالف بود اورا سخت کيفر دادم . به خواست اهورا مزدا اين کشورهايي [ است ] که بر قانون من احترام گذاشتند . آن طوري که به آنها از طرف من گفته شد همانطور کرده شد .

بند 9 – داريوش شاه گويد : اهورا مزدا مرا اين پادشاهي داد . اهورا مزدا مرا ياري کرد تا اين شاهي بدست آورم . به ياري اهورا مزدا اين شاهي را دارم .

بند 10 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من کرده شد پس از اينکه شاه شدم . کمبوجيه نام پسر کوروش از ما او اينجا شاه بود . همان کمبوجيه را برادري بود بردي نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجيه . پس از آن کمبوجيه آن بردي را بکشت ، به مردم معلوم نشد که بردي کشته شده . پس از آن کمبوجيه رهسپار مصر شد ، مردم نا فرمان شدند . پس از آن دروغ در کشور بسيار شد هم در پارس ، هم در ماد ، هم در ساير کشورها .

بند 11 – داريوش شاه گويد : پس از آن مردي مغ بود گئومات نام . او از پ ئيشي يا وودا ( پي شياووادا ) برخاست . کوهي [ است ] ارکديش ( ارکادري ) نام . چون از آنجا برخاست از ماه وي يخن 1 چهارده روز گذشته بود . او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] : من بردي پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم . پس از آن مردم همه از کمبوجيه برگشته به سوي او شدند هم پارس ، هم ماد ، هم ساير کشورها . شاهي را براي خود گرفت . از ماه گرم پد 2 9 روز گذشته بود آنگاه شاهي را براي خود گرفت . پس از آن کمبوجيه به دست خود مرد .

بند 12- داريوش شاه گويد : نبود مردي ، نه پارسي ، نه مادي ، نه هيچ کس از تخمه ما که شاهي را گئومات مغ باز ستاند . مردم شديداً از او ميترسيدند که مبادا مردم بسياري را که پيش از آن بردي را شناخته بودند بکشت . بدان جهت مردم را مي کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردي پسر کوروش نيستم . هيچ کس ياراي گفتن چيزي درباره گئومات مغ نداشت تا من رسيدم . پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . از ماه باگاديش 3 10 روز گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايي را که برترين مردان دستيار [ او ] بودند کشتم . دژي سيک ي ووتيش 4 ، نام سرزميني ني ساي نام در ماد آنجا او را کشتم . شاهي را از او ستاندم . به خواست اهورا مزدا من شاه شدم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .

بند 14 – داريوش شاه گويد : شاهي را که ازما برداشته شده بود آن را من برپا کردم . من آن را در جايش استوار نمودم . چنانکه پيش از اين [ بود ] همان طور من کردم . من پرستشگاه هايي را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم . به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايي را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم . من مردم را در جايش استوار نمودم ، هم پارس ، هم ماد و ساير کشورها را . چنان که پيش از اين [ بود ] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم . به خواست اهورا مزدا من اين را کردم . من کوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنان که پيش از اين [ بود ] آن طور من کوشيدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگيرد .

بند 15 – داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم .

بند 16 – داريوش شاه گويد : چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردي آثرين ( آثرينا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست . به مردم چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم . پس از آن خوزيان نافرمان شدند . به طرف آن آثرين گرويدند . او در خوزستان شاه شد . و مردي بابلي ندئيت ب ئير ( نيدنيتوبل ) نام پسر ائين ئير او در بابل برخاست . چنين مردم را بفريفت [ که ] : من نبوکدرچرپسر نبتون ئيت هستم . پس از آن همه مردم بابلي به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند . بابل نافرمان شد . او شاهي را در بابل گرفت .

بند 17 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوي آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند . سپاه ندئيت ب ئير دجله را در دست داشت . آنجا ايستاد . و آب عميق بود . پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم . پاره اي بر شتر سوار کردم . براي عده اي اسب تهيه کردم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود به خواست اهورا مزدا دجله را گذشتيم . آنجا آن سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . از ماه اثري يادي ي 5 ، 26 روز گذشته بود .

بند 19 – داريوش شاه گويد : پس از آن من رهسپار بابل شدم . هنوز به بابل نرسيده بودم شهري زازان نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد . پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود . به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم . بقيه به آب انداخته شد . آب آن را برد . از ماه انامک 6 ، 2 روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم .

بند 1 – داريوش شاه گويد : پس از آن ندئيت ب ئير با سواران کم گريخت رهسپار بابل شد . پس از آن من رهسپار بابل شدم . به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئيت ب ئير راگرفتم . پس از آن من ندئيت ب ئير را در بابل کشتم .

بند 2 – داريوش شاه گويد : مادامي که من در بابل بودم اين [ است ] کشورهايي که نسبت به من نافرمان شدند . پارس ، خوزستان ، ماد ، آشور ، مصر ، پارت ، مرو ، ثت گوش ، سکاييه .

بند 3 – داريوش شاه گويد : مردي ، مرتي ي نام پسر چين چي خري شهري گوگن کا نام در پارس آنجا ساکن بود . او در خوزستان برخاست . به مردم چنين گفت که من ايمنيش شاه در خوزستان هستم .

بند 4 – داريوش شاه گويد : آن وقت من نزديک خوزستان بودم . پس از آن خوزيها از من ترسيدند . مرتي ي را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند .

بند 5 – داريوش شاه گويد : مردي مادي فرورتيش نام در ماد برخاست . چنين به مردم گفت که : من خش ثرئيت از تخمه هوخشتر هستم . پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوي آن فرورتيش رفت ( گرويدند ) او در ماد شاه شد .

بند 6 – داريوش شاه گويد : سپاه پارسي و مادي که تحت فرمان من بود آن کم بود . پس از آن من سپاه فرستادم . ويدرن نام پارسي بنده من او را سرکرده آنان کردم . چنان به آنها گفتم : فرا رويد آن سپاه مادي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ، آن ويدرن با سپاه روانه شد ، چون به ماد رسيد شهري ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد . آن که سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 27 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن ، سرزميني کمپند نام در ماد آنجا براي من بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 7 – داريوش شاه گويد : دادرشي نام ارمني بنده من ، من او را فرستادم به ارمنستان ، چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند بزن . پس از آن دادرشي رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرارسيدند . دهي زوزهي نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 7 8 روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد.

بند 8 – داريوش شاه گويد : باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي تيگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 18 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 9 – داريوش شاه گويد : باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرا رسيدند . دژي اويما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد .

از ماه ثائيگرچي 8 ، 9 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن دادرشي به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم .

بند 10 – داريوش شاه گويد : پس از آن واميس نام پارسي بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم : پيش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمي خواند آن را بزن . پس از آن واميس رهسپار شد . چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ايزلا 9 نام در آشور آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار زد . از ماه انامک 15 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11 – داريوش شاه گويد : باز دومين بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند . سرزميني ااتي يار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . نزديک پايان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ايشان در گرفت . پس از آن واميش براي من ( منتظر من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن من از بابل بدر آمدم . رهسپار ماد شدم چون به ماد رسيدم شهري کوندروش نام در ماد آنجا فرورتيش که خود را شاه در ماد ميخواند با سپاهي به جنگ کردن عليه من آمد پس از آن جنگ کرديم . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم . از ماه ادوکن ئيش 10 25 روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد .

بند 13 – داريوش شاه گويد : پس از آن ، فرورتيش با سواران کم گريخت . سرزميني ري نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهي دنبال [ او ] فرستادم . فرورتيش گرفته شده به سوي من آورده شد . من هم بيني هم دو گوش هم زبان [ او ] را بريدم . و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را ديدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مرداني که ياران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم .

بند 14 – داريوش شاه گويد : مردي چي ثرتخم نام سگارتي او نسبت به من نافرمان شد . چنين به مردم گفت : من شاه در سگارتيه از تخمه هووخشتر هستم . پس از آن من سپاه پارسي و مادي را فرستادم تخمس پاد نام مادي بنده من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم : پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند آن را بزنيد . پس از آن تخميس پاد با سپاه رهسپار شد . با چي ثرتخم جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چي ثرتخم را گرفت . [ و ] به سوي من آورد . پس از آن من هم بيني هم دو گوش [ او ] را بريدم و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد . همه مردم اورا ديدند . پس از آن او را در اربل دار زدم .

بند 15- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد .

بند 16- داريوش شاه گويد : پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند . خودشان را از آن فرورتيش خواندند . ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ] نافرمان شدند . پس از آن ويشتاسپ با سپاهي که پيرو او بود رهسپار شد . شهري ويشپ ازاتي نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 24 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

بند 1- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي را از ري نزد ويشتاسپ فرستادم چون آن سپاه نزد ويشتاسپ رسيد پس از آن ويشتاسپ آن سپاه را گرفت . [ و ] رهسپار شد . شهري پتي گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد .

اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه گرم پد 1 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 2- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارت کرده شد .

بند 3- داريوش شاه گويد : کشوري مرو نام به من نافرمان شد . مردي فراد نام مروزي اورا سردار کردند . پس از آن من دادرشي نام پارسي بنده من شهربان در باختر نزد او فرستادم . چنين به او گفتم : پيش رو آن سپاهي را که خود را از آن من نميخواند بزن . پس از آن دادرشي با سپاه رهسپار شد . با مروزيها جنگ کرد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه آثري يادي ي 23 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 4- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از من شد . اين [ است ] آنچه به وسيله من در باختر کرده شد .

بند 5- داريوش شاه گويد : مردي وهيزدات نام شهري تاروا نام [در ] سرزميني ي اوتي يا نام در پارس آنجا ساکن بود . او براي بار دوم در پارس برخاست . چنين به مردم گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . پس از آن سپاه پارسي در کاخ [ که ] پيش از اين از انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد . به سوي آن وهيزدات رفت ( گرويد ) او در پارس شاه شد .

بند 6- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاه پارسي و مادي را که تحت فرمان من بودند فرستادم . ارت وردي ي نام پارسي بنده من او را سردار آنان کردم . سپاه ديگر پارسي از عقب من رهسپار ماد شد . پس از آن ارت وردي ي با سپاه رهسپار پارس شد . چون به پارس رسيد شهري رخا نام در پارس در آنجا آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند با سپاه به جنگ کردن عليه ارتوردي ي آمد . پس از آن جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهيزدات را بسيار بزد . از ماه ثورواهر 12 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت .

بند 7- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن وهيزدات با سواران کم گريخت . رهسپار پ ئي شي يا اوادا شد . از آنجا سپاهي به دست آورد . از آن پس به جنگ کردن عليه ارت وردي ي آمد . کوهي پرگ نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من وهيزدات را بسيار بزد . از ماه گرم پد 5 روز گذشته بود . آنگاه جنگ ايشان در گرفت و آن وهيزدات را گرفتند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفتند .

بند 8- داريوش شاه گويد : پس از آن ، وهيزدات را و مرداني که پيروان نزديک او بودند [ در ] شهري اووادئيچ ي نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم .

بند 9- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارس کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند او سپاه رخج فرستاده بود . برعليه وي وان نام پارسي بنده من شهربان رخج و مردي را سردار آنها کرده بود . و چنين به ايشان گفت : پيش رويد وي وان را و آن سپاهي را که خود را از آن داريوش شاه مي خواند بزنيد .

پس از آن ، آن سپاهي که وهيزدات فرستاده بود به جنگ کردن عليه وي وان رهسپار شد . دژي کاپيش کاني نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه انامک 13 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 11- داريوش شاه گويد : باز از آن پس نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه وي وان فرا رسيدند . سرزميني گندوتو نام در آنجا جنگ کردند . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه وي يخن 7 روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت .

بند 12- داريوش شاه گويد : پس از آن ، آن مردي که سردار آن سپاه بود که وهيزدات عليه وي وان فرستاده بود با سواران کم گريخت . به راه افتاد . دژي ارشادا نام در رخج از کنار آن برفت . پس از آن وي وان با سپاهي دنبال آنها رهسپار شد . در آنجا او مرداني که نزديک ترين پيروانش بودند گرفت [ و ] کشت .

بند 13- داريوش شاه گويد : پس از آن کشور از آن من شد . اين [ است ] آنچه در رخج به وسيله من کرده شد .

بند 14- داريوش شاه گويد : چون در پارس و ماد بودم باز دومين بار بابليان نسبت به من نافرمان شدند . مردي ارخ نام ارمني پسر هلديت او در بابل برخاست . سرزميني دبال نام در آنجا به مردم دروغ گفت [ که ] من نبوکدرچر پسر نبون هستم . پس از آن بابليان نسبت به من نافرمان شدند . به سوي آن ارخ رفتند ( گرويدند ) . او بابل را گرفت . او در بابل شاه شد .

بند 15- داريوش شاه گويد : پس از آن من سپاهي به بابل فرستادم . ويندفرنا نام پارسي بنده من او را سردار کردم . چنين به آنها گفتم : پيش رويد آن سپاه بابلي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد . پس از آن ويندفرنا با سپاهي رهسپار بابل شد . اهورا مزدا مرا ياري کرد . به خواست اهورا مزدا ، ويندفرنا بابليان را بزد و اسير آورد . از ماه ورکزن 11 22 روز گذشته بود . آنگاه آن ارخ را که به دروغ خود را نبوکدرچر مي خواند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند گرفت . فرمان دادم آن ارخ و مرداني که نزديک ترين ياران او بودند در بابل به دار آويخته شدند .

بند 1- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه به وسيله من در بابل کرده شد .

بند 2- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال پس از آن که شاه شدم کردم . 19 جنگ کردم . به خواست اهورا مزدا من آنها را زدم و 9 شاه گرفتم . يکي گئومات مغ بود . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر کوروش هستم . او پارس را نافرمان کرد . يکي آثرين نام خوزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در خوزستان شاه هستم او خوزستان را نسبت به من نافرمان كرد .

يكي ندئيت ب ئير نام بابلي . او دروغ گفت چنين گفت من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم او بابل را نافرمان كرد .

يكي مرتي ي نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت: من ايمنيش در خوزستان شاه هستم . او خوزستان را نافرمان كرد .

يكي فرورتيش نام مادي . او دروغ گفت چنين گفت : من خش ثرئيت » از دودمان هوخشتر هستم . او ماد را نافرمان كرد .

يكي چي ثرتخم نام اس گرتي او دروغ گفت چنين گفت : من در اس گرت 12 شاه هستم از دودمان هوخشتر او اس گرت را نافرمان كرد .

يكي فراد نام مروزي . او دروغ گفت چنين گفت : من در مرو شاه هستم . او مرو را نافرمان كرد .

يكي وهيزدات نام پارسي . او دروغ گفت چنين گفت : من بردي ي پسر كوروش هستم . او پارس را نافرمان كرد .

يكي ارخ نام ارمني . او دروغ گفت چنين گفت : من نبوکدرچر پسر نبون ئيت هستم . او بابل را نافرمان كرد .

بند 3- داريوش شاه گويد : اين 9 شاه را من در اين جنگها گرفتم .

بند 4- داريوش شاه گويد : اين [ است ] كشورهايي كه نافرمان شدند . دروغ آنها را نافرمان كرد كه اينها به مردم دروغ گفتند . پس از آن اهورامزدا آنها را بدست من داد .هرطورميل من [ بود ] همانطور با آنها كردم .

بند 5- داريوش شاه گويد : تو كه از اين پس شاه خواهي بود خود را قوياً از دروغ بپاي . اگر چنان فکر كني [ كه ] كشور من در امان باشد مردي كه دروغ زن باشد او را سخت كيفر بده .

بند 6- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کردم . تو که از اين پس اين نبشته را خواهي خواند آنچه به وسيله من کرده شده ترا باور شود . مبادا آن را دروغ بپنداري .

بند 7- داريوش شاه گويد : اهورا مزدا را گواه مي گيرم که آنچه من در همان يک سال کردم اين راست [ است ] نه دروغ .

بند 8- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا و خودم بسيار [ کارهاي ] ديگر کرده شد [ که ] آن در اين نپشته نوشته شده است به آن جهت

بند 9- داريوش شاه گويد : شاهان پيشين را مادامي که بودند چنان کرده هايي نيست که به وسيله من به خواست اهورا مزدا در همان يک سال کرده شد .

بند 10- داريوش شاه گويد : اکنون آنچه به وسيله من کرده شد آن را باور آيد . همچنين به مردم بگو ، پنهان مدار . اگر اين گفته را پنهان نداري به مردم بگويي اهورا مزدا دوست تو باد و دودمان تو بسيار و زندگيت دراز باد .

بند 11- داريوش شاه گويد : اگر اين گفته را پنهان بداري ، به مردم نگويي اهورا مزدا دشمن تو باشد و ترا دودمان مباد .

بند 12- داريوش شاه گويد : اين [ است ] آنچه من کردم . در همان يک سال به خواست اهورا مزدا کردم . اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند .

بند 13- داريوش شاه گويد : از آن جهت اهورا مزدا مرا ياري کرد و خدايان ديگري که هستند که پليد نبودم . دروغگو نبودم . تبهکار نبودم . نه من نه دودمانم . به راستي رفتار کردم . نه به ضعيف نه به توانا زور نورزيدم . مردي که دودمان من همراهي کرد او را نيک نواختم . آن که زيان رسانيد اورا سخت کيفر دادم .

بند 14- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود . مردي که دروغگو باشد يا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش . به سختي آنها را کيفر ده .

بند 15- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس اين نپشته را که من نوشتم يا اين پيکرها را ببيني مبادا [ آنها را ] تباه سازي . تا هنگامي که توانا هستي آنها را نگاه دار.

بند 16- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان نسازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان داري ، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسيار و زندگيت دراز باد و آنچه کني آن را به تو اهورا مزدا خوب کناد .

بند 17- داريوش شاه گويد : اگر اين نپشته يا اين پيکرها را ببيني [ و ] تباهشان سازي و تا هنگامي که ترا توانايي است نگاهشان نداري اهورا مزدا ترا زننده باد و ترا دودمان مباد و آنچه کني اهورا مزدا آن را براندازد .

بند 18- داريوش شاه گويد : اينها [ هستند ] مرداني که وقتي من گئومات مغ را که خود را بردي ي مي خواند کشتم در آنجا بودند . در آن موقع اين مردان همکاري کردند پيروان من [ بودند ] ويدفرنا پسر وايسپار پارسي ، اوتان نام پسر ثوخر پارسي ، گئوبروو نام پسر مردوني ي پارسي ، ويدرن نام پسر بگابيگ ن پارسي ، بگ بوخش نام پسر داتووهي پارسي ، اردمنيش نام پسر وهاگ پارسي .

بند 19- داريوش شاه گويد : تو که از اين پس شاه خواهي بود دودمان اين مردان را نيک نگهداري کن .

بند 20- داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا اين نپشته را من [ به طريق ] ديگر [ نيز ] کردم . بعلاوه به [ زبان ] آريايي بود هم روي لوح هم روي چرم تصنيف شد . اين نپشته به مهر تأييد شد . پيش من هم نوشته هم خوانده شد . پس از آن من اين نپشته را همه جا در ميان کشورها فرستادم مردم پذيرا شدند .

پ . ن : با تشكر  فراوان از زحمات كامران عزيز در ترجمه اين مطلب و مطالب ديگر.

هر مطلب در اين وبلاگ به معناي درستي يا نادرستي آن نيست . تصميم گيرنده خود خواننده است.

اين 3 لينك هم ميگذارم اگر دوستان وقت دارند ترجمه كنند و به وبلاگ بفرستند .ممنون.

http://www.theatlantium.com/2007/09/atlantium-episode-xli.html

راجع به درياي شيطان ژاپن و حضور يوفوها كه فكر كنم با مطلب آگارتا همخواني داشته باشه.

http://www.theatlantium.com/2009/01/atlantium-episode-xlix.html

راجع به دانش سومريان .

http://www.theatlantium.com/2007/08/atlantium-episode-xl.html

كشف آثار باستاني كه نشان دهنده سفينه هاي فضايي است.

دوستاني كه ميخواهند ترجمه كنند لينك مربوطه را در قسمت نظرت بنويسند تا يك لينك دو بار ترجمه نشود . تا الان كه كسي نيست.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: