بایگانی دسته‌ها: غول پيكران

نفيليم

The Book of Enoch (also 1 Enoch[1]) is an ancient Jewish religious work,

ascribed to Enoch, the great-grandfather of Noah

كتاب انوخ، يكي از كتب باستانيست كه منتسب به انوخ جد نوح ميباشد.

File:P. Chester Beatty XII, leaf 3, verso.jpg

The Book of the Watchers

This first section of the Book of Enoch describes the fall of the Watchers, the angels who fathered the Nephilim (cf. the bene Elohim, Genesis 6:1-2) and narrates the travels of Enoch in the heavens. This section is said to have been composed in the fourth or 3rd century BC according to Western scholars.[61]

كتاب نگاه بانان:

بخش اول كتاب انوخ به شرح فرو افتادن تعدادي از فرشتگان، كه پدران نفيليم بودند، ميپردازد.

در ابتدا بيان ميشود كه انوخ تنها يك فرد عادي در جامعه خود بود كه خداوند چشم بصيرت اورا گشود و او توانست اتفاقاتي كه در گذشته و آينده روي ميدهند را ببيند……

نگاه كن به درختان كه چگونه در زمستان برگهايشان را ميريزند بغير از چهارده درخت كه شاخ و برگ كهنه شان را نگاه ميدارند…..

سپس جريان تصميم فرشتگان نگاهبان بر اختلاط با انسانها نقل ميشود:

و سمياز كه فرمانده آنها بود گفت: ميترسم كه البته شما با اين عمل موافق نخواهيد بود و تنها من بايد جزاي اين گناه عظيم را بپذيرم!

ولي تمامي فرشتگان نگاهبان پاسخ دادند: بيائيد همه سوگند بخوريم و پيمان ببنديم بر سر لعن ابدي كه اين نقشه را رها نكنيم و اين عمل را تا آخر انجام دهيم!

و همگي همپيمان شدند كه تعدادشان دويست نفر بود و در عهد جارد اين رويداد رخ داد و بر قله  هرمون فرود آمدند.

اين بخش نشان ميدهد كه در واقع فرشتگان نگاهبان مايل به آميزش با زمينيان نبودند و از عقوبت خداوند در ترس بودند و حتما دليل و انگيزه اي بسيار قوي آنها را واداشته كه اين «فداكاري» را انجام دهند!

در حالي كه در كتاب عهد عتيق بيان گشته كه پسران خدا به خاطر زيبائي زنان زميني با آنها آميزش كردند!

همچنين به اين نتيجه ميرسيم كه نفيليم با ساتان(شيطان) رابطه اي ندارد.

در باره اينكه اين دليل و انگيزه چه بوده در انتهاي مطلب سخن خواهيم راند.

و زنان زميني باردار گشتند و فرزندانشان تبديل به انسانهائي عظيم الجثه و بدسرشت گشتند به نام نفيليم، نفيل ها هر چه محصول كشت و زرع انسانها بود را ميخوردند و زماني كه انسانها ديگر نتوانستند بار احتياجات آنها را تحمل كنند شروع به بلعيدن و خوردن انسانها و سپس حيوانات و پرندگان و ماهيها و حتي رپتايل ها!! كردند و حتي در آخر به جان همديگر افتادند و گوشت و خون يكديگر را خوردند!

وقتي نفيليم شروع به خوردن انسانها كرد تعدادي از فرشتگان به زمين آمدند تا به انسانها در برابر نفيليم كمك كنند، عزازيل به انسان فلزات موجود در زمين را شناساند و اين كه چگونه با آنها سلاح هاي كارآمد بسازند، و سنگهاي با ارزش را، و طوطياي معدني و سرمه چشم را، و ابزار رنگرزي و آرايش را.

سمجاز جادو را به انسان آموخت و آرماروس ضد جادو را،باراكيژال و كوكابل ستاره شناسي و صور فلكي را، ازقيال دانش ابرها را، آراكيل نشانه ها (منظور حركت)ي زمين را، شامسيل نشانه هاي خورشيد را و ساريل دوره حركت ماه را.

(در برخي متون نقل شده است كه فرشتگان فرو افتاده اين علوم را به انسانها آموختند ولي اين موضوع بنظر صحيح نميايد، همچنين در اين متون نقل شده خداوند از اينكه فرشتگان فرو افتاده علوم ممنوعه را به انسانها آموختند خشمگين بود. به نظر ميايد دستكاري در متون قديمي با اهداف نا معلوم حقيقت دارد. در روايات ايراني آمده است كه فرشتگان جادو و علوم ديگر را به انسان ياد دادند تا از خود محافظت كند ولي برخي از انسانها شروع به سوء استفاده از اين قدرتها و علوم كردند.)

ولي با گسترش آلودگي و فساد و بوجود آمدن موجودات ناخالص و آلوده (بنظر ميايد فرشتگان فرو افتاده دست به دستكاري در آفرينش موجودات زمين زدند) خداوند اوريل را بنزد فرزند لامخ فرستاد و به او گفت: بنزد نوح برو و او را از تصميمي كه درباره نابودي زمين گرفتيم آگاه كن و به او بگو خود را مخفي كند و كمكش كن تا خود و خانواده اش را نجات دهد تا نسلش براي آينده جهان محفوظ بماند.

خداوند به رافائيل دستور داد كه عزازيل را دستگير كند: دست و پايش را ببند و در ميانه صحرا شكافي درست كن و او را در تاريكي زنداني كن و بر روي آن صخره هاي عظيم قرار بده تا به او نور آفتاب نتابد و در روز حسابرسي او به آتش افكنده خواهد گشت (چون عزازيل با زندگي در ميان انسانها به گناهان آنها آلوده شده بود) سپس زمين را كه توسط فرشتگان فرو افتاده آلوده و خراب و پليد گشته بهبودي بخش و پاكسازي كن.

و ارباب به گابريل دستور داد كه بر ضد موجودات بد اخلاق و پليد و فاسد و فرزندان نامشروعشان و همچنين فرزندان فرشتگان فرو افتاده (نفيليم) وارد عمل شود.

و به ميكائيل دستور داد: برو و سميجاز و همكارانش (فرشتگان فرو افتاده) را دستگير كن كه اكنون كه نابودي فرزندان عزيزشان (نفيليم) را ديده اند (در مقابل تو مقاومت نخواهند كرد)، آنها را در دره زمين زنداني كن كه تا هفتاد نسل در آنجا بمانند و در روز حسابرسي آنها را به چاه آتش خواهم افكند و زنداني خواهم كرد و از اين ببعد هركه با آنها همدلي كند به آنها خواهد پيوست.

به نظر ميايد هدف برخي افراد الوهيم از اختلاط و دستكاري در نژاد بشر جاوگيري از بروز اتفاقي در آينده بود، گفته ميشود آنها ميدانستند كه در آينده در ميان انسانها شخصي بدنيا خواهد آمد كه به او فرزند انسان ميگويند، ولي اين فرزند انسان كه الوهيم از بدنيا آمدنش وحشت داشته كيست؟

در باره فرزند انسان مطالب مختلفي نقل ميشود، عمده اين مطالب بر سه محورند:

1- زماني خواهد آمد كه بدليل فعال شدن يك ژن باستاني ديگر مردان نميتوانند زنان را بچه دار كنند، در اين زمان كه نسل بشر در خطر جدي قرار خواهد گرفت تنها يك زن بطريقي نامعلوم بچه دار ميشود و پسري با قابليت بارور كردن بدنيا مياورد كه ادامه نسل بشر بدست او ممكن است و او را فرزند انسان ميخوانند.

2- فرزند انسان شخصيست كه در آخرالزمان در مقابل دجال، ساتان و نفيليم قد علم كرده آنها را شكست ميدهد و در آخر باعث پيشي گرفتن انسان از فرشتگان (الوهيم) خواهد گشت.

3- مسيحيان تاكيد ميكنند كه فرزند انسان همان عيسي مسيح است كه در آخرالزمان باز خواهد گشت و antichrist را نابود خواهد كرد.

مورد دوم ميتواند انگيزه خوبي براي برخي افراد الوهيم باشد كه دست به خرابكاري در نژاد بشر بزنند تا در آينده سروري خودشان بر جهان حفظ گردد!

حال ميتوان دليل خوبي نيز براي تحريفات ايجاد شده در كتاب عهد عتيق يافت، در واقع با پنهان كردن انگيزه فرشتگان فرو افتاده از اختلاط با زمينيان بدنيا آمدند فرزند انسان را كتمان كنند!

منبع اصلي:

http://en.wikipedia.org/wiki/Book_of_Enoch#The_Book_of_the_Watchers

امانت دار باشید/کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

پ . ن : با تشكر فراوان از   mahdi4chaos عزيز  بابت ترجمه و ارسال اين مطلب .

اين جدول هم براي عزيزاني كه بي تعصب به موضوع نگاه مي كنند .

 

The GODS, ELOHIM (AN, ENLIL, ENKI and others) «GODS»
Heavenly and Arch Angels, Seraphim, Nephilim. «ANGELS»
The Fallen Angels: Satana, Adam and Eve, Watchers «GIANTS»
The Children of the Devil and Watchers, Cain MAN «GIANTS»
Adam, Eve (The Children of God), SETH – NOAH MAN, Watchers «GIANTS»
The Demy GOD’S «GIANTS»
DEMONS and MONSTERS, children of the evil Giants «DEMONS»
HOMO SAPIENS (MEN) created shortly before / after the flood «MEN»

 

Advertisements

نفيليم،رفائيم،آنوناكي .غول پيكران تاريخ


Cylinder Seal depicting War in Heaven

Nephilim

در کتب مقدس عبری و چندین کتاب یهودی غیر متعارف و نوشته های ابتدائی مسیحی ، nephilim  به معنای فرودآمدگانی دورگه  از  «پسران خدا» و «دختران مردان (دختران انسانی)»  هستند.

کلمه. nephilim در برخی از کتب مقدس به عنوان غول یا titans  ترجمه شده است ، و توسط برخی نیز ترجمه نشده است.

عبارت «پسران خدا» گاهی اوقات به زبان انگلیسی به عنوان «پسران یا فرزندان خدایان » ترجمه شده است . کلمه عبری «الوهیم» ، به صورت جمع است ، اما هنگامی که به طور مرسوم منظور واحد مد نظرباشد اغلب با افعال مجرد و صفت بکار برده می شود.

دیدگاه سنتی یهودی ، استخراج از کتاب خنوخ ، این است که پدران nephilim ، پسر «خدا» بودند ، در گریگوری نقل شده که (نفیلیم دسته ای  از فرشتگان پائین آمده هستند که مراقب نامیده می شوند ) ؛ به هر حال  برخی از نقطه نظرها در این خصوص وجود دارد که با هم متفاوتند.

برخی تحلیلگران اشاره کرده اند که اعضای فرقه ای عبری (یهودی) معتقدند نفیلیم پدر آنها  بوده اند. ، وبا نگاهی اجمالی مختصری به این مذهب عبری ، بسیاری از جزئیات آن ویرایشی خارج  از تورات بوده است.  دیگران ، به ویژه برخی از مسیحیان ، معتقدند که » پسر خدا»  از تمام جهات انسان است.  اغلب عنوان شده که طوفان وجاری شدن سیل در زمان نوح پیامبر یکی از اهداف خداوند برای رهایی زمین از دست نفیلیم بوده است .

با وجود تحت اللفظی از متن کتاب مقدس و تفسیر عامیانه آن ، این عقیده که موجودات آسمانی با انسان ازدواج کرده اند بحث انگیز است ، به ویژه در میان مسیحیان معتقد به آموخته های عیسی در ایه ای از کتاب متی که ذکر شده فرشتگان ازدواج نمی کنند. (ممکن است این آیه زیر سوالی خارج از چارچوب برود چون عیسی گفت که در رستاخیز زنده شده گان  در بهشت ازدواج نمیکند ، بلکه به مانند فرشتگان هستند).

افرادی که ناخوشایند هستند از ایده آمیزش فرشتگان با انسانها از این موضوع  بیشتر به تفسیرهای تمثیلی از نفیلیم اشاره کرده اند، مانند این ایده که انها فرزندانی از مردان مجذوب شیطان هستند. برخی ، از جمله کلیسای ارتودوکس اتیوپی ، نظر و برداشتی از کتاب آفرینش 6:1 دارند که «پسرخدا» کنایه اشاره آن به برخی از مردانی است ، از اصل و نسب خدا ، و به این علت نامیده شده اند، همچنین در چند کتاب برگرفته شده از کتاب مقدس و کتاب آثار باستانی و به ویژه کتاب دوم آدم وحوا این دیدگاه ارائه شده که به دنبال شروع و پیگیری غرائض مادی و شهوانی، کافرانی که از نسل قابیل فرود آمده بودند در زمانی همسرانی از دختران انسان را برگزیدند

Rephaim

رفائیم (Rephaim ) عنوانی کلی است از نژادی که در کتاب یوشع دولت را به بومیان فلسطین دادند، که پس از آن توسط محرومان قبائل کنعانی فتح شد . آنها به Moabites به عنوان Emim ، یعنی «ترس» شناخته شدند ، (Deut. 02:11) ، و به عنوان Ammonites Zamzummim.

در کتاب ساموئل  آمده است که برخی از آنها پناهنده شدند در میان فلسطینیها ، و هنوز زندگی میکنند و وجود دارند .

ما  از منشاء و اصل و اصالت آنها هیچ چیزی نمی دانیم .

Anakim

در تورات ، اناکیم (Anakim )  فرزندان آناک ( Anak ) هستند، و ساکن در جنوب فلسطین ، در محله ای مجاور هبرون. در روزگار ابراهیم آنها در این منطقه ساکن  بودند پس از آن به  Edom و موآب(Moab) ، در شرق رود اردن رفتند . آنها در گزارش جاسوسان درباره ساکنان سرزمین کنعان ذکر شده اند.  در کتاب سرزمین جاشوا آمده که جاشوا در نهایت آنها را از سرزمینشان اخراج کردند ، مگر تعدادی آواره باقی مانده که در شهرای غزه ، Gath  و اشدود پناه بردند.

نفیلیم در آثار دیگر

داستان نفیلیم به طور کامل در کتاب خنوخ  (بخشی از کتاب مقدس کانن اتیوپی) پر از شرح وقایع تاریخی است.

در آثارو کتابهائی معتبر از جودیت ، سیراچ، باروخ ، و حکمت سلیمان هم اشارات به این نسل وجود دارد.

anunnaki-3.jpg image by Redwoodjedi

نفیلیم  در تاریخچه پارا

تلاشهای بسیار جالبی در خصوص انطباق افسانه ها و اساطیر با سیر تکامل صورت گرفته ،این یک نظریه است که اساطیرو افسانه ها اغلب دارای نشانه ای از حقیقت هستند که در طرز بیان برگرفته از تخیلات ، بسیار تحریف شده اند. «خاطرات قومی و داستانهائی از خاطرات نیاکان » برگرفته از وقایع درزمان و راه دور از تکامل گذشته بشر است.

در زمینه فوق (اساطیر و افسانه ها)، نفیلیم به تلاشی برای توجیه فرازمینی بودن موجودیت خود دراین ارتباط مرتبط  شده است با همه چیز از آتلانتیس .

یک نظریه این است که  نفیلیم  درواقع بازماندگان نئاندرتال ها بوده اند ، و یا ترکیبی علمی با انسان نئاندرتال .

این باورمردمی است که انسان مدرن با چندین هزار سال تاریخ ، با نئاندرتالها در اشتراک بوده اند ، و بر این باورند که منطقه خاورمیانه خانه  برخی از آخرین بازماندگان از انسان نئاندرتال هوشمند یا ترکیب نژاد انسان و نئاندرتال بوده است. بنابراین ، این قابل تصور است که داستانهای برگرفته از نیاکان ، از این موجودات زنده، از طریق اساطیرو افسانه و خیال پردازی شکل گرفته شده باشد ، اما نه لزوما در طریقی که تصور می کردند.

علاوه بر این ، به نظر می رسد که بسیاری از آخرین  نئاندرتالها خود را با اتخاذ برخی از نوآوری های تکنولوژیک و فرهنگی از معاصران خود وفق داده بودند.  بنابراین ، نظریه ، بقای نئاندرتالها یا ارقام ممکن است بسیار اغراق شده اند ، مردان قدرتمند با داشتن عقل و ویژگی های اجتماعی از گونه ما ، توضیح  خود را به عنوان : «تنها نیرومندان » و «مردان شهرت» شناسائی میکنند، که بر اساس برخی از سطوح قابلیت انسان می تواند بسیار اغراق آمیز باشد.

یک عیب بزرگ در این » نظریه » که برخی پیشنهاد کرده اند این است که  در واقع قد نئاندرتالها کمی کوتاهتر از ارتفاع  انسانهای ترکیبی از نئاندرتالها هستند و بعید است که غول نامیده شده باشند. در سوی دیگر ، آن خویشاوندان غولها ، حتی کوتاه تر نسبت به پیشینیان خود  » Australopithecus و Homo habilis» بوده اند، البته این نقص به راحتی حل و فصل میگردد در زمانی که قبلا شرح داده شده که لغت نفیلیم   به معنی «کسانی فرودآمده «هستند و غول نیست ، کلمه که در انجیل شاه جیمز به عنوان ترجمه «غولها» ، به رسمیت شناخته شده در حال حاضر تا حدودی اشتباه در ترجمه است.

منبع:   http://www.crystalinks.com/nephilim.html

پ . ن : با تشكر فراوان از منتظر عزيز بابت تهيه و ترجمه اين مطلب.

مطلب بعدي هم كه حتما بخوانيد پروژه سفر در زمان مونتياك و مصاحبه با يكي از عوامل آن است كه فرهاد عزيز زحمت ترجمه را به عهده گرفتند.

از دوستاني هم كه ترجمه مطالبي را بر عهده گرفته اند خواهش ميكنم ترجمه مطلب را بفرستند تا در وبلاگ بگذارم . سايه عزيز. كامران عزيز. مصطفي عزيز .نيماي عزيز و …. .

قوم غول پيكران(عاد)

در این مطلب سعی داریم که بیشتر با یکی از بزرگترین اقوام عرب بائده

یعنی ( عمالقه) آشنا شویم.

نام عمالقه آن گونه که تاریخ نویسان ذکر کرده اند

از نیای این قبیله ( عملیق بن لاوذ بن ارم بن سام ) گرفته شده است و
آنان امتی بسیار عظیم بودند.

عمالقه قومی بسیار جنگجو بودند و سرزمین های بسیاری را فتح کردند و
همچنین حکومت های بزرگی را بوجود آوردند که ان شاء الله در ادامه
مطلب توضیح بیشتری خواهیم داد.

یکی از بارزترین خصوصیات این قوم یا بهتر بگوییم بسیاری از قبائل عرب

بائده داشتن جثه های تنومند و غول آسا بود.

تصاویر کشف شده از اجسادی متعلق به انسان هایی بلند قامت در مصر که طی حفاری های باستان شناسی بدست آمده است.
که به احتمال بسیار زیاد متعلق به عمالقه مهاجرت کرده به مصر(هکسوس ها) می باشد.

یا همچون عاد که خداوند در قرآن آنان را به تنه های نخل تشبیه کرد.

( کانهم اعجاز نخل خاویه)…….سوره ی حاقه آیه 7

و یا ثمود که در دل کوه ها خانه های خود را می ساختند و قرآن در مورد

آنان می فرماید:

( و تنحتون من الجبال بیوتا)

و از کوه ها خانه هایی برای خود می سازید.

مقایسه ی جثه انسان های بلند قامت باستانی چون عاد و عمالقه با بدن انسان های امروزی به متر

عمالقه نیز از قبائل عرب همنژاد عاد و ثمود بودند

مسکن اصلی این قوم در جنوب جزیره ی عرب بود

بعدها به نواحی شمال جزیره یا عراق کنونی مهاجرت می کنند و در آنجا

حکومت های بزرگی را تاسیس می کنند.

یکی از بزرگترین حکومت هایی که آن را به مهاجران عمالقه به عراق

نسبت میدهند همان حکومت بزرگ ( حمورابی) می باشد.

قانون گذاری و تمدن حکومت حمورابی در جهان باستان بی سابقه بود.

برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به (کتاب تاریخ اسلام نوشته ی علی

اکبر فیاض ص 13.)

تصویری از قانون نامه ی ( حمورابی) که به نظر برخی باستان شناسان آنان فرزندان همان عمالقه مهاجر به عراق بودند که در آنجا تمدنی عظیم بنا کردند.


اما پس از تکاثر نسل فرزندان نوح در عراق مجبور به ترک آنجا شده و

دوباره به سوی جزیره ی عرب برمیگردند و تیره هایی از آنان به سوی

مناطق نجد، عمان، بحرین، یمامه، تهامه،یمن، و بلاد شام

مهاجرت میکنند و در آنجا منتشر میشوند.

همچنین قسمتی از آنان به سرزمین مصر مهاجرت کرده

و بر آنجا حکومت میکنند.

در تاریخ از تیره هایی از عمالقه که بر مصر حکومت کردند

با نام ( هکسوس) یاد شده است.

هکسوس متشکل از دو واژه ی ( هکا+سوس) می باشد

این واژه به زبان مصری باستان یعنی ( پادشاهان چوپان).

تاریخ نویسان مدت حکومت (هکسوس ها) یا همان (عمالقه) را از سال 1540 پیش از میلاد تا سال 1790 پیش از میلاد ذکر کرده اند.

عمالقه به تدریج با اقوام مصری مندمج گشتند و بسیاری از لغات عربی

سامی را وارد زبان مصریان کردند.

جالب است بدانید که در زمان حکومت پادشاهان عمالقه بر مصر بود که

بنی اسرائیل وارد مصر شدند.

و به احتمال زیاد پادشاه مصر در زمان حضرت یوسف (علیه السلام)

اولین یا دومین پادشاه از نسل عمالقه باشد.

و در کتاب تورات در قسمت عهد قدیم از جنگ بین

بنی اسرائیل و عمالقه سخن می رود.

همچنین آیات قرآن نیز از جنگ میان بنی اسرائیل و ستمگران مصر

سخن می گویند.

طبری تاریخ نویس معروف و صاحب کتاب تاریخ طبری ذکر می کند که

قبیله ی (جاسم) از عمالقه در شهر (یثرب) یا همان مدینه ی امروزی

سکنی گزیدند.

همچنین تاریخ نویس معروف دیگر ( ابن خلدون) تیره هایی از

عمالقه را نام می برد که عبارتند از:


* بنو لَفٍّ.
* بنو هزان.
* بنو سعد بن هزان.
* بنو الغوث بن سعد بن هزان.
* بنو مطر.
* بنو الأزرق.
* بنو الأرقم.
* بنو عفار.
* بنو خيبر.
* بنو قطران.
* بنو غفار.
* بنو النار.
* بنو حراق.
* بنو راحل.
* بنو عبيل.
* بنو السميدع.
* بنو عمرو.
* بنو نعيف.
* بنو نظرون‏.
* بنو عبدين ضخم.
* جرهم.
* الكنعانيون.
* الأموريين (العمور)

عمالقه را جزء عرب های بائده می شمارند چون به مرور زمان

و با اختلاط نسل آنها با اقوام دیگر کمتر اثری از آنان به جای ماند.

در طی سالیان دراز و پس از امتزاج نسل آنان و ازدواج با

قبائل عرب های باقیه مانند عدنان و قحطان

و حتی اقوام دیگر خصوصیات ژنتیکی خود را

که شامل جثه های تنومند بود را از دست دادند

و نسل آنان یا منقرض شد

و یا برخی در قبائل و اقوام عرب و غیر عرب دیگر تحلیل یافت.

اما با این حال تا سال های بسیار زیادی هنوز برخی فرزندان آنها

جثه های تنومند خود را حفظ کرده بودند؛

هرچند که دیگرهرگز مانند اجداد خود نبودند.

لازم به ذکر است که تا مدت ها پس از تحلیل یافتن آنها

و تبدیل شدن آنها به امتی بائده (منقرض شده) هنوز بقایایی از آنان

بین عرب های باقیه زندگی میکردند.

مانند ( بنی انیف) که با یهود یثرب و قبائل قحطانی اوس و خزرج زندگی

کردند.

اما بعد از ورود اسلام تنها افرادی از آنان وجود داشتند

که به بزرگی قامت ضرب المثل بودند.

تاریخ از برخی شخصیت های عمالقه نام برده است

در این جا برخی از شخصیت های بزرگ و تاریخی عمالقه

را ذکر خواهم کرد


1. سمیدع بن لاوذ بن عملیق

که با قبائل یمنی در حال جنگ بود.


2.اباغ بن قطورا بن هوبر عملیقی

از عمالقه ی مشهور در عراق که امروزه چشمه ی اباغ در عراق را به او نسبت میدهند.


3.عمرو بن ظرب ابن حسان بن أذينة بن السميدع بن هوبر العمليقي
او بر شام حکومت کرد و در جنگی که با ( جذیمه ی وضاح) پادشاه عراق درگرفت کشته شد.
او پدر ( زباء) شاهبانویی است که بین عرب های پیش از اسلام بسیار مشهور بود.
و گویند این زباء همان (زنوبیا) ملکه ی کشور تدمر زن اذینه پادشاه عرب کشور تدمر یا همان (پالمیرا)می باشد.

4.عمره بنت اسعد بن اسامه عملیقی

زن حضرت اسماعیل بن ابراهیم (علیهم السلام) بود
که اسماعیل(علیه السلام) او را به دستور پدرش ابراهیم (علیه السلام) طلاق میدهد.


5. هاجر مادر حضرت اسماعیل علیه السلام
گویند که هاجر نیز از نسل یکی پادشاهان مصر از نسل عمالقه می باشد.

6. معاویه بن بکر عملیقی

وهمچنین بسیاری از شخصیت های دیگر.

giddybloom.blogspot.com/2007/12/big-skeleton.html

http://tarikh-ayande.blogfa.com/post-3.aspx

پ.ن:البته ايها تژاد آنوناكي هستند ولي كيه باور كنه .حالا من ميگم .اين چه نژاديه كه آثارش نيست و بقيه نسل ها هستند؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: