بایگانی دسته‌ها: عرفان

7 نشانه باز شدن چشم سوم

همواره درباره قدرتی پنهان درمغز انسان شنیده ایم ، به خصوص قدرتی که در غده ای کوچک در میانه آن یعنی غده «پینه آل» نهفته است. این غده مخروطی شکل با خوردن غذاهای پروسس شده و استفاده از خمیردندان و آب حاوی فلوراید، سخت و آهکی می شود. در باره نحوه از میان بردن سختی این غده و باز کردن مرکز انرژی منطبق با آن، یعنی چاکرای « آجنا » یا چشم سوم در آینده صحبت خواهیم کرد. درحال حاضر بیاید بینیم علائم اصلی یک چشم سوم باز شده و یا درحال باز شدن چیست .
Picture

« فشار میان ابروها »
احساس یک نبض در میان سر. فشاری که می تواند بسیار شدید و قدرتمند باشد گویی که چیزی واقعا به آن ناحیه فشار می آورد . این موضوع هنگامی که چشم سومتان در حال باز شدن و یا گسترش است، بسیار معمولی و نرمال است .

« تغییر در رژیم غذایی »
شما درباره غذایی که می خورید آگاه تر شده اید. با اطلاعاتی که بدست آورده اید ، تلاش می کنید از آن غده، سختی زدایی کرده وبه سرزمین شگفتی ها قدم بگذارید. علاوه بر آن حساسیت شما نسبت به سموم افزایش یافته و حالا دیگر می دانید که غذا انرژی است و بدنبال چیزی هستید که واقعا شما را تغذیه و نیرومند کرده و نه اینکه ضعیف تان کند. پس از مدتی می توانید ارتعاش آنچه را می خورید احساس کنید و بدنتان شما را وادارخواهد کرد برخی از مواد را از رژیم غذایی خود حذف کنید. گوارش و تغذیه برای سفر معنوی و برای سلامت فیزیکی و بدن های انرژی تان بسیاراهمیت دارد.

« آن سوی دوگانگی را دیدن »
این دقیقا کاری است که این چاکرا انجام می دهد ؛ به شما توان دیدن یگانگی در همه چیزرا می دهد . توان دسترسی به وضعیت های بالاتر آگاهی و ابعاد دیگر را می دهد؛ اینکه میان شما و دیگران، میان مشاهده گر و مشاهده شونده ، میان فرد و جمع ، میان خالق و مخلوق ، هیچ تفاوتی نیست . این موضوع در طی مراحلی اتفاق می افتد و معمولا با باز شدن و گسترش چاکرای تاجی همراه است. زمانی که با بدن و تجربه هایتان شناخته می شوید، ناگزیر خود را از بدنهای دیگر جدا حس می کنید. اما وقتی با چیزی نامحسوس تر، با آگاهی که خود زندگی است و به شکل های گوناگون ظهور می یابد، شناخته شوید ، خود را همچون هرکس و هر چیز دیگری تجربه می کنید . می بینید ، حس می کنید و بالاتر از آن « می دانید » که با دیگران یکی هستید و این چیزی بیش از اعتقاد داشتن به آن است.

« تغیر در الگوهای فکری »
شما بیدار شده اید و فکرکردن مثل سابق، دیگربرایتان کارساز نیست. آغاز می کنید به گونه ای دیگر فکر کردن. روش های قدیمی تفکر، دیگر نمی توانند واقعیت زندگی شما پس از بیداری باشند. شروع می کنید به برنامه ریزی و پاکسازی ذهن تان که می تواند بازتاب زندگی پربارتری باشد. در مراحل اولیه، اجتماع و رسانه ها زیر سوال می روند. سپس شروع می کنید به پرسیدن در باره زندگی و جستجوی پاسخ ها بدون پذیرش کورکورانه آنچه به شما آموخته اند . یک فرایند درونی در جهت تحول ذهنی و برنامه ریزی مجدد آغاز می شود؛ آموزه های کهنه را حذف کرده و آنها را باحقایقی تازه یافته جایگزین می کنید .

« ذهن تان باز شده و گسترش می یابد »
دقت و تمرکز افزایش می یابد. ذهن روشن می شود. افکارتان دیگرهویت شما را نمی سازند و فقط وسیله ای می شوند برای آفرینش. شما براحتی مفاهیم بسیار پیچیده را درک می کنید ، بخصوص وقتی که با هدایت روح، به حقایق برتر فکر می کنید. ارتباط سریع تر اتفاق می افند به طوری که قبلا هرگز تجربه نکرده بودید . « رابرت مونرو » که برای برون فکنی های ستاره ای اش شهرت دارد ، آن را اینگونه توصیف می کند : « گلوله ای از افکار که در ذهن منفجر می شود ». ارتباط، بدون کلام و توسط بسته های انرژی ارسال شده به ذهن ، برقرار می شود. این اطلاعات انرژتیک درکسری از ثانیه دریافت و ادراک می شوند . اطلاعاتی که اگر نوشته شوند حاوی جمله های فراوانی خواهند بود.

« قدرت های روحی به کار می افتند »
تله پاتی بسیار معمول و شایع است اما نه آنطور که در فیلم های علمی- تخیلی دیده ایم . روشن بینی ، روشن شنوایی، روشن احساسی ، احساس از راه دور، ادراک فراحسی (ESP ) و مانند آنها . الهامات، دیگر« فقط یک حس » محسوب نمی شوند بلکه وسیله ای هستند برای کار کردن با سطوح بالا تر آگاهی . همزمانی ها پشت سرهم اتفاق می افتند و شما در می یابید که آنها روش ارتباط کائنات با ما هستند.

«می توانید فراسوی هر چیز را ببینید»
می توانید آن سوی برچسب ها را ببینید. می توانید براحتی همه روش های اجتماع برای برنامه ریزی کردن ما را تشخیص دهید. « حراج » ها عالي هستند اما همچنین به معناي آنند که : « مصرف کنید » . « رای دادن حق شماست» یعنی : « اطاعت کنید و پیرو سیستم باشید » . زمان هایی پیش می آید که اخبار را تماشا می کنید اما نه آنچه گفته می شود ، بلکه آنچه را سعی دارند به شما القا کنند .
درمی یابید که در هرچیز آموزه ای نهفته است. پرندگان می گویند که می توانید پرواز کنید و رها باشید. ستاره ها عظمت جهان را یادآور می شوند . خورشید می گوید که بدون نور هیچ هستید. درخت می گوید بی آب و خاک و نور نمی توان بسر برد. می آموزید که همه چیز در عالم هستی به هم وابسته و با هم در ارتباط اند. زبان پنهان طبیعت و زندگی را فرا می گیرید. همه چیز زنده تر و آگاه تر می شود ، همه چیز با شما سخن می گوید و ارتباط برقرار می کند، بویژه توسط فرکانس و انرژی .
حالا دیگر می توانید ببینید!

Michele Cornacchia
( ترجمه این متن رو تقدیم می کنم به همه اونهایی که چشم حقیقت بین دارند ! 🙂 ) – مهناز

کانال تلگرام دنیای اسرار آمیز:

https://telegram.me/ufolove

منبع:https://www.facebook.com/mahnaz.alami/posts/10204865718282832

http://www.iammysoul.com/blog/7-signs-your-third-eye-is-opened

بُعد پنجم چیست ؟

بُعد پنجم چیست ؟
در باره این بعد از واقعیت، زیاد نوشته شده، گفته شده و از طریق چنلینگ پیام دریافت شده… همه منابع در باره جزئیات توافق ندارند. اما در اینجا مشخصه های مهم و اصلی و مشترک این بعد شرح داده می شود.


صعود به بُعد پنجم
——————
« طبق آموزه های صعود، زمین و تمام موجودات روی آن در حال تغییر و حرکت به سطح کاملا تازه ای از واقعیت هستند که در آن آگاهی ، عشق، همدلی و معنویت غالب می شود، واقعیتی که آن را بعد پنجم می نامند.
بعضی می گویند این تغییر احتمالا در طی دو دهه آینده کامل خواهد شد و بعضی هم تاریخی را مشخص نمی کنند. اما همه آنها توافق دارند که این فرایند در آینده نزدیکی کامل خواهد شد و اینکه وقتی فرکانس هرفرد به اندازه کافی با فرکانس این بعد بالاترهم طنین شود، به سوی بعد پنجم حرکت می کند.
بیشتر آموزه ها تاکید دارند ورود زمین و انسانها به بعد پنجم از هزاران سال پیش برنامه ریزی شده و از چند دهه پیش درحال رخ دادن است. 21 دسامبر2012 نقطه میانه این تغییر بود که هرچه زمان می گذرد آشکارتر شده و سرعت بیشتری می گیرد.

یک افسانه ؟
————
بیشتر مطالبی که در باره بعد پنجم گفته شده بی شباهت به یک افسانه نیست : زیستن همگان در صلح و هماهنگی، حس یگانگی با تمام زندگی، احترام کامل به تمام مردم و به زمین، ارتباط هایی سرشار از عشق و همدلی.
برابری، عدالت و احترام برای همه انسانهای روی زمین، نبودن گرسنگی و فقر و جنایت ، وفور نعمت و برکت برای همه .
زندگی بدون ترس و با اعتماد کامل به نیروی الهی.
پی بردن به اینکه انسان حقیقتا یک موجود شکوهمند چند بعدی الهی است.
شاید بعضی ازاین تعریف ها عجیب تر هم به نظر برسند : مثلا اینکه مردم می توانند آزادانه با موجوداتی از سیاره ها و کهکشانهای دیگر ارتباط برقرار کنند و با این موجودات به بخش های دوردست کیهان سفر کنند.

تخیل، خاطره یا شهود؟
———————–
آیا همه ما رویای زندگی کردن در چنین دنیایی را نداریم؟ آیا اینها فقط اوهام و تصورات ما نیستند؟
شاید اینها خاطراتی اند که هزاران هزار سال قبل تجربه کردیم و در نقطه ای گم شدند، وقتی به دنیایی که در آن هستیم نزول کردیم ، دنیایی پر از تقلا و رنج، بی هیچ ارتباط مستقیمی با الوهیت.
شاید الهاماتی اند در باره آینده ای که در ما ذخیره شده ؟ خیلی ازما این حس درونی را داشته ایم ؛ اینکه واقعیت انسانها در آینده چگونه می شود . بعضی ازما احساس می کنیم هزاران سال منتظر ورود به این دوره از زمان بوده ایم.
اگر عمیقا درون خود را جستجو کنیم شاید ببینیم رویای این دنیای ایده ال و صلح آمیز، خاطره ای است دوردست و در عین حال نگاهی است شهودی به رویدادی که اکنون در زمین آغاز شده و اشتیاق ما برای بازگشتن به خانه و دنیای زیبای پیش رویمان.

چطور می شود اینقدر سریع اتفاق بیفتد؟
—————————————-
شاید این سوال پیش بیاید که چطور چنین چیزی ممکن است؟ چطور دنیایی که در آن هستیم به یکجور مدینه فاضله تبدیل می شود ؟ هنوز تیرگی زیادی در سیاره هست – جنگ، نفرت ؛ پیشداوری و بی عدالتی .
پاسخ آن دو جنبه دارد : اول ، هزاران نفر دراین سیاره در حال حاضر بیداری قلبی را با سرعتی بی سابقه تجربه می کنند و هر چه زمان می گذرد، این بیداری سرعت بیشتری گرفته و فراگیر می شود.
دوم اینکه : همه روی این سیاره در این زمان ( آگاهانه و ناخودآگاه ) تصمیم نگرفته اند که وارد بعد پنجم شوند.
هر روحی که ورود به5D را انتخاب کرده، مقدار کافی نور برای نگه داشتن سطوح بالاتر انرژی را جذب کرده است. خیلی ها در طی دو دهه آینده، ترک زمین را انتخاب خواهند کرد و به سوی تجربه های بعد سومی در بخش های دیگر این جهان خواهند رفت. آنها هنوز آموزه های بعد سوم را به پایان نرسانده اند.
آنهایی که تصمیم گرفته اند بمانند و با زمین تغییر کنند ، دچار تغییرات شدید و سریعی خواهند شد ، بدن و ذهن شان دچار تغییرات اساسی مورد نیاز برای ورود به آگاهی بالاتر و بعد پنجم خواهد شد.

بُعد ها دقیقا چه هستند ؟
———————–
اول اینکه بُعد ها جا و مکان نیستند. آنها سطوح آگاهی هستند که با سرعت خاصی مرتعش می شوند. ابعاد زیادی وجود دارد . بعد چهارم و پنجم بالاتر از بعدی هستند که ما در آن بسر می بریم. پس از رسیدن به بعد پنجم عروج به ابعاد بالاتر همچنان ادامه خواهد یافت. هر بعد با سرعت بیشتری نسبت به بعد پایین تر مرتعش می شود. در هر بعد بالاتر، واقعیتی روشن تر و چشم اندازی وسیع تر وجود دارد، و میزان بیشتری از دانستن. ما آزادی بیشتر، قدرتی بالاتر وموقعیت بیشتری برای خلق واقعیت را تجربه می کنیم.
برای اینکه بُعد بالاتری در دسترس ما قرار بگیرد باید با آن هم طنین شویم. تغییر از یک سطح آگاهی به سطح بالاتر به معنی تثبیت شدن در آن است و ما دیگر به عقب بر نمی گردیم.

بُعد سوم
——–
قبل ازهر چیزی مهم است که بدانیم بعد سوم چیزهایی نیستند که می بینیم مثل میز، درخت ، زمین . اینها فرم ها هستند. هر چیزی که دارای فرم است در بعد چهارم هم وجود دارد ( و تا حدی در بعد پنجم ) و فقط نور بیشتری دارند و تا این حد متراکم نیستند.
بعد سوم وضعیتی از آگاهی است که بسیار محدود می باشد . از آنجایی که ما در طی زندگی های متعدد در بعد سوم زندگی کرده ایم ، تمایل داریم که فرض کنیم این تنها حقیقت قابل دسترس برای زندگی کردن است . ما فکر می کنیم « واقعیت » باید همین باشد و متوجه نمی شویم که این تجربه بسیار محدودی از واقعیت است.
«سیستم عامل» بعد سوم بر مبنای عقاید سخت ، مجموعه ای از قوانین انعطاف ناپذیر و محدودیت ها کار می کند. برای مثال در بعد سوم یاد می گیریم که باور کنیم بدنها سخت هستند ، نمی توانند در هم فرو بروند و یا از دیوارها عبور کنند. همه چیز معطوف به جاذبه است . اشیاء فیزیکی نمی توانند ناپدید شوند، ما نمی توانیم ذهن شخص دیگری را بخوانیم. عقاید سفت و سخت بر مبنای دوگانگی ، قضاوت و ترس برآن حاکم است.

بُعد چهارم
———-
پلی است که اکنون بر روی قرار داریم و برای مدت زمان نسبتا کوتاهی هم خواهیم بود. با گذر از بعد چهارم برای بعد پنجم آماده می شویم .
بسیاری از ما بعد چهارم را چند سالی است که تجربه کرده ایم، بدون آنکه متوجه شده باشیم .
ما در لحظه های بیداری معنوی و گشایش قلب، بعد چهارم را تجربه می کنیم . زمانهایی که از درون آرامیم و حس روشنی داریم. وقتی همه چیز درون ما و دراطراف ما سبک ترو نرم تر می شود ، یکجور حس در فضا بودن و تعالی .
دربعد چهارم زمان، دیگر خطی نیست، یک حس دائمی حضور در زمان حال هست، بدون هیچ علاقه و حتی آگاهی از گذشته و آینده . و زمان، انعطاف پذیر می شود. می تواند منبسط و منقبض شود که برای ما در بعد سوم بیش از حد شگفت انگیز است.
به ظهور رساندن، در بعد چهارم سریعتر اتفاق می افتد. وقتی به چیزی فکر می کنیم به سرعت خود را به ما نشان می دهد. به طور معمول وقتی احساس خوشی، عشق وسپاسگزاری را تجربه میکنیم به نوعی در آگاهی بعد چهارم قرار داریم.

بُعد پنجم
———
بُعد پنجم را بُعد عشق توصیف کرده اند ، بُعد زیستن کامل با قلب. برای ورود به بعد پنجم و ماندن در آن می باید تمام بارهای ذهنی و عاطفی را پشت در گذاشت. نه ترس، نه خشم، نه دشمنی و نه گناه در آن جایی ندارد – هیچگونه رنج و احساس جدایی . تسلط بر روی فکر، پیش نیاز محسوب می شود.
به ظهور رساندن در بعد پنجم، در لحظه اتفاق می افتد. شما در باره چیزی فکر می کنید و آن حاضر می شود. افراد معمولا از طریق تله پاتی ارتباط برقرار می کنند و براحتی توانایی خواندن ذهن دیگران را دارند. تجربۀ زمان، کاملا متفاوت است. بعضی ها می گویند « انگار همه چیز همزمان اتفاق می افتد.» هیچ فاصله ای میان گذشته، حال و آینده وجود ندارد.
بسیاری از ما احساس ( و یا رویای ) بودن در بعد پنجم را تجربه کرده ایم. این تجربه ها بسیار هیجان انگیز و امید بخش اند و ما را از مشکلاتی که گاهی در سفر از بعد چهارم به پنجم با آنها روبرو می شویم عبور می دهند.

زمان انتقال
————
ما اکنون آنطور که می گویند در«زمان انتقال» و یا « آخر زمان » هستیم. این زمانی است که مرگ از واقعیت بعد سوم را تجربه می کنیم ، در حالیکه همزمان به سوی چشم اندازهای ناشناخته بعد چهارم سفرمی کنیم.
در واقع، ساختاری از واقعیت فرو ریخته و ساختار جدیدی ظاهر می شود. وقتی می خواهیم با واقعیت تازه منطبق شویم، سردرگمی بر وجود و اطرافمان حاکم می شود.
در این زمان برای بسیاری از ما تغییرات اساسی در زندگی شروع می شود . هر چیزی که به تغییر ما برای ورود به بعد بالاتر کمک نمی کند باید رها شود.
این موضوع می تواند شامل رابطه ها، شغل هایی که همیشه داشته ایم، نحوه زندگی سنتی و حس هویت قدیمی ما، باشد و یا هرگونه فکر منفی و محدود کننده و احساساتی که ما را در ارتعاش پایین نگه می دارند.
خوشبختانه ما اکنون برای عبور به یک بعد بالاتر کمک های زیادی داریم. موجوداتی از ابعاد بالاتر بیشترو بیشتربه یاری ما می آیند . و ما فقط باید از آنها بخواهیم .
ما همچنین می توانیم از جریان نور الهی که این روزها از ابعاد بالاتر به ما میرسد آگاه شویم. بنابراین رها کردن الگوهای قدیمی و احساسات منفی آسانتر و آسانتر می شود. اگر واقعا نیت رها کردن آنها را داشته باشیم.

ما می توانیم بدن مان را همراه خود ببریم
—————————————–
منابع زیادی می گویند که اگر بخواهیم، می توانیم بدن فیزیکی خود را به بعد پنجم ببریم. برخی می گویند که گرچه سیاره ها و کهکشانهای دیگر پیش از این به ابعاد بالاتری ارتقاء یافته اند ، این برای نخستین بار است که ارواح تناسخ یافته در یک سیاره ، همراه با بدن فیزیکی خود به بعد بالاتر می روند. این موضوع به عنوان گام بعدی تحول انسان محسوب می شود.
به این ترتیب خیلی مهم به نظر می رسد که در این زمان کاملا از بدن هایمان مراقبت کنیم. این تغییرات شدید می توانند برای بدن سخت باشند و باعث درد، خستگی و علائمی شبیه آنفلوانزا شوند.

بستگی به خودتان دارد
————————
اگر خود را با اطلاعات این مقاله هم ارتعاش احساس می کنید، نشان می دهد شما تصمیم گرفته اید – چه به طورخود آگاه و یا ناخود آگاه – که در این دورۀ زندگی، همراه با زمین به بعد پنجم بروید . در این صورت شما انتخاب کرده اید که زندگی، براحتی شما را تغییر دهد. اگر در برابر تغییرمقاومت کنید، از راه های نه چندان آسان این کار را می کند. زندگی این کار را برایتان انجام می دهد.
و یا می توانید انتخاب کنید که فعالانه در شکل گرفتن این تغییر در وجودتان شرکت کنید. می توانید آگاهانه الگوهای قدیمی را رها کنید، احساسات، قضاوتها و افکار منفی را رها کنید. و در تمام مدت تلاش کنید ارتعاش تان را بالا نگه دارید. این تلاش، تضمین کننده سفری آسانتر و حتی سریعتر به بعد پنجم خواهد بود .
اما در این سفر هیچ راه مستقیمی وجود ندارد. همه ما آن را از طریقی که برایمان بهتر است طی می کنیم. از هر راهی که باشد، ما به سوی دنیای تازه ای می رویم که پیش روی ماست . چه زمان هیجان انگیزی برای زندگی ! »
By Vidya Frazier.
July 12, 2016

———————————————————————————-
*

( این ترجمه تقدیم به بُعد پنجمی ها !:)) – مهناز)

کانال تلگرام دنیای اسرار آمیز:

https://telegram.me/ufolove

منبع:https://www.facebook.com/mahnaz.alami/posts/10205369922127613

http://galacticdrago6.wixsite.com/birth-love/single-post/2016/07/12/What-is-the-Fifth-Dimension-By-Vidya-Frazier

آیا شما این نشانه ها را دارید ؟ نشانه های کریستالی شدن

آیا شما این نشانه ها را دارید ؟ نشانه های کریستالی شدن

« میکائیل فرشته مقرب از من خواست تا این مقاله را برای کمک به افراد زیادی که تغییرات سریعی را هنگام ورود به آگاهی چند بعدی و یا تغییر از وضعیت آگاهی ایندیگو به وضعیت آگاهی کریستالی تجربه می کنند، بنویسم .
افرادی هستند که مرحله عبور در آنها به آرامی صورت می پذیرد. اما خیلی ها دچار بحران می شوند. اینها معمولا کسانی اند که ورود به ابعاد بالاتر را انتخاب کرده اند . این انتخاب از روی ذهن و عقل و منطق صورت نمی گیرد بلکه یک انتخاب روحی در پاسخ به انرژی هایی است که به زمین می رسند. بنابراین شخص گاهی دچار تغییرات روحی، عاطفی و بدنی شدیدی می شود که هیچ توضیح منطقی برایشان پیدا نمی کند. این موضوع می تواند سبب بحران شود. تجربه من ( نگارنده مقاله ) این بوده که دکترها و روان شناس های معمولی کمک زیادی نمی کنند و متوجه نمی شوند شخص در حال تجربه کردن چه چیزی است . وقتی آزمایش ها نتیجه ای نمی دهند شخص را هیستریک و مبتلا به اسکیزوفرنی قلمداد می کنند.
این انتقال بیشتر برای کسانی اتفاق می افتد که در مسیرهای معنوی قرار دارند . اما تجربه من نشان می دهد که « بچه های ایندیگو » در هر سطح آگاهی که قرار داشته باشند ، در برابرتجربه ناگهانی این انتقال و ورود به ابعاد بالاترآگاهی، آسیب پذبرترند.
در اینجا فهرستی آمده از علائمی که در هنگام فرایند بحران و انتقال، تجربه می شوند :

– حساسیت ناگهانی و شدید به افراد و محیط ها : شخصی که قبلا فعال و اجتماعی بوده دیگر نمی تواند مراکز خرید ومکانهای شلوغ مانند رستوران ها را تحمل کند.

– افزایش در آگاهی و توانایی روحی : اغلب به این شکل است که فرد می تواند افکار و احساسات دیگران را « بشنود » و گاهی نگران شده و تصور می کند همه می توانند افکار و احساسات دیگران را بخوانند.

– حساسیت شدید به انرژی های منفی در برخی از محیط ها و یا اشخاص : از جمله عدم تحمل بعضی ها که قبلا به او نزدیک بوده اند. این می تواند منجر به حمله های اضطرابی شدیدی شود که ممکن است در هر زمانی اتفاق بیفتد و حتی گاهی باعث می شود شخص در شب ازخواب بیدار شود. اغلب هیچ دلیل قابل قبولی برای این حمله ها وجود ندارد ، اگر چه شخص تلاش می کند دلیلی برایش پیدا کند.

– شخص ممکن است برای مدت زمانی دچار بی اعتنایی به محیط اطرافش شود و
تمایل داشته باشد فقط درجایی بنشیند و هیچ کاری نکند. برای فردی که قبلا فعال و پر انرژی بوده این موضوع می تواند آزاردهنده باشد. در واقع این امر برای هماهنگ شدن آگاهی فرد برای گذراندن وقت بیشتری در ابعاد بالاتر و گذراندن وقت کمتری در بعد سوم و چهارم صورت می گیرد. نیاز به استراحت و خواب نسبت به گذشته افزایش یافته و در کل شخص کندتر می شود.

– اضطراب های وسواس گونه در رابطه با نابودی نوع بشر ( در اثرآلودگی ، کمبود منابع، بیگانگان ، تکنولوژی ) زیرا آگاهی چند بعدی می تواند به تمام سطوح ذهن جمعی دسترسی پیدا کند. از جمله بخشی که شامل ترس ها و اضطراب برای بقای گونه ها می شود . این نگرانی در باره بقا می تواند شخص را به سوی ( جستجو در زمینه ) مورفوژنتیک سوق دهد.

– نیاز وسواس گونه به درک رخدادها منجر میشود به فعالیت ذهنی شدید و شخص را دچار خستگی روحی و حتی ترس از عقل باختگی می کند و ترس از اینکه در آینده نتواند با زندگی روزمره کنار بیاید.

– افسردگی بی دلیل و یا دررابطه به بحران ایجاد شده : اغلب وقتی ا اتفاق می افتد که آگاهی فرد، لایه های قدیمی انرژی که دیگر مورد نیاز نیستند را آزاد می کند. لزوما نیازی به زنده کردن و تجربه مجدد آنها نیست. فقط اجازه دهید بدن از آن انرژی ها رها شود. صبور باشید و بدانید که این هم خواهد گذشت.

– برهم خوردن الگوهای خواب : بیدار شدن اغلب سه بار در شب و یا حدود ساعت 3 صبح اتفاق می افتد. این هم نوعی تطابق آگاهی با دوره های جدید فعالیت است. آگاهی برتر اغلب در شب فعال تر است هنگاهی که ابعاد پایین درخاموشی بسر می برند.

– احساس امواج الکتریکی در بدن: بدن کریستالی به طرز باورنکردنی ای حساس است و امواج خورشیید و ماه و امواج کیهانی و انرژی های مرکز کهکشان را احساس می کند. ااین انرژی ها به بدن کمک می کنند تا بتواند انرژی های بالاتر را حمل کند. در تجربه شخصی من این حالت می تواند ناراحت کننده باشد اما بالاخره شخص به آن عادت می کند. احتمال دارد در هنگام ماه کامل آن را شدیدتر احساس کنید . به نظر من بهترین راه کنارآمدن با آن این است که روی زمین پابرهنه بایستیم و تصور کنیم که این انرژی از بدن ما به زمین می رود.

– برخی از احساسات فیزیکی در رابطه با سم زدایی : بدن کریستالی هیچ سمی را نگه نمی دارد بلکه آن را از خود عبور می دهد. در واقع کریستالی بودن یعنی همه چیز را عبور دادن و هیچ چیز را نگه نداشتن. بالاترین وضعیت عدم وابستگی. در این مرحله بدن نیاز دارد که از سموم سالها رها شود. چه فیزیکی ، چه احساسی، چه ذهنی . این رهایی همیشه از طریق بدن فیزیکی صورت می گیرد و علائمی مانند خستگی ، دردهایی در عضلات، مفاصل و بخصوص در باسن، زانوها و سردرد بخصوص در عمق جمجمه ، گردن و شانه ها را به همراه دارد.

– گیجی و حواس پرتی : زیرا در وضعیت های برتر آگاهی قرار دارید. شما باید به بودن همزمان در این سطوح و درزمین عادت کنید. این حالت نیز در زمان فعالیت های خورشیدی و هنگام ماه کامل افزایش می یابد.

– افزایش اشتها و اضافه وزن : زیرا بدن در این فرایند به انرژی بیشتری نیاز دارد.

– توانایی دیدن آن سوی حجاب ها : آگاه شدن از ارواح ، فرازمینی ها ، فرشته ها ، ارواح طبیعت به عنوان یک واقعیت و ارتباط برقرار کردن با آنها . برای شخصی که ادراک فرابعدی نداشته می تواند بسیار ترسناک باشد.

« راههای کنارآمدن با این انتقال »
———————————–
_ با آنچه اتفاق می افتد در صلح باشید. شما دارید کریستالی می شوید. واژه دیگر آن Christed Being است ( موجود مسیحایی ؟ – م ) یعنی یک موجود چند بعدی با دسترسی به ابعاد 9 گانه و شاید حتی 13 گانه . تجربه من این بوده که بعضی فقط به بعد پنجم می روند و بعضی به بعد ششم می روند . اگر شما به6D رفتید احتمالا در همین دوره زندگی به آگاهی 9Dهم می رسید و گرنه در آینده نزدیک به آن خواهید رسید. چه امتیاز و چه برکتی !!

– با خودتان مهربان باشید و از خود مراقبت کنید . به یاد داشته باشید که یک موجود کریستالی تعادلی میان انرژی «مادر» و انرژی «پدر» است . مادر می خواهد که مثل یک نوزاد تازه متولد شده مراقب خودتان باشید. شما به زمان نیاز دارید تا قوی شوید و مهارتهای لازم را در محیط جدید فرا بگیرید. باور داشتن خیلی مهم است .

– به هیچوجه از هیچ نوع دارویی کمک نگیرید. البته اگر در حال مصرف یک دارو هستید آن را ادامه دهید. از هیچ نوع داروی روانگردان استفاده نکنید که می تواند این فرایند را وخیم کرده و یا باعث شود در ابعاد بالاتر « گم شوید » . سعی کنید بدون ضد افسردگی و آرام بخش با آن کنار بیایید. البته اگر از قبل تحت نظر پزشک بوده اید آن را متوقف نکنید.

– از مکانهای شلوغ بپرهیزید. بتدریج قادر خواهید بود هرچه بیشتر چنین محیط هایی را تحمل کنید. مهم است که آرامش خودتان را حفظ کنید و محکم بمانید به جای اینکه تحت تاثیر محیط باشید. اینطوری روی محیط هم تاثیر مثبت می گذارید. افراد کریستالی همیشه داری انرژی مثبت اند و شما خواهید آموخت که آن را در راههای بهتری به کار برید. زمانی که تعادل خود را بدست آورید قادر خواهید بود باز هم به راحتی به میان جمع بروید.

– متمرکز وزمینی باقی بمانید . این موضوع برای آنهایی که با ابعاد بالاتر خو گرفته اند می تواند بسیار چالش برانگیز باشد. شما اغلب احساس گیجی و حواس پرتی دارید اما به جنبه های فیزیکی، بیشتر توجه کنید. بیشتر ورزش کنید ، پیاده روی ، غذا و کارهای هنری . ساعت ها وقت پای تلویزیون نگذرانید و یا در بازی های کامپیوتری غرق نشوید. و گرنه باعث می شود زیر زمینی شوید!

– تا جایی که می توانید به طبیعت بروید. وقت گذراندن در هوای تازه و آفتاب به افزایش قدرت جسمی شما کمک می کند. ارواح طبیعت نیز برای کمک به شما حضور دارند . غذای ساده بخورید و تا جایی که امکان دارد از میوه ها و سبزی های تازه استفاده کنید . به من گفته شده برنج قهوه ای و سبزیجات بهترین غذا برای این بدن جدید است. اما میل خودتان را هم در نظر بگیرید. الان وقت رژیم گرفتن نیست. بدنتان به مقدار زیادی از مواد مغذی برای عبور از این فرایندی که در حال گذر از آن هستید نیاز دارد. شاید حتی وزنتان اضافه شود که آن را به عنوان بخشی از انتقال بپذیرید.

– در نهایت اینکه این انتقال را جشن بگیرید. شما یک انسان کهکشانی می شوید؛ قدم بعدی تحول انسانها ! شما به حق طبیعی خودتان دست پیدا می کنید. »
————————————————————-

( این ترجمه تقدیم به دوستانی که این مطلب رو تا آخرش خوندن … و این نشون میده اونها احتمالا کریستالی اند و یا در حال کریستالی شدن ! !

اين جريان سالهاست. شروع شده و همچنان ادامه داره …..

– مهناز)

کانال تلگرام دنیای اسرار آمیز:

https://telegram.me/ufolove

منبع:https://www.facebook.com/mahnaz.alami/posts/10205278062551181

https://crystallizeyourlightbodynow.wordpress.com/2009/12/06/do-you-have-these-symptoms-becoming-a-crystal-human/

 

انسان كامل؛ بيدار در همه ي جهان ها

نكته 168 :
انسان كامل؛ بيدار در همه ي جهان ها

photo_2016-05-15_03-13-39

همه كالبدهاي انسان به صورت خام در مناطق مربوط به خود وجود دارد و فقط نيازمند بيدار شدن به وسيله آگاهي هستند. روح وقتي از طبقات بالاتر به طرف پايين نزول مي كند در هر طبقه اي كه وارد مي شود كالبد آن طبقه را براي درك ارتعاشات موجود آن طبقه و توانايي اداره خود و كنترل بر ناحيه مزبور به تن مي كند تا به ناحيه مادي و كره زمين برسد. براي درك بيشتر مساله بايد يادآور شد كه كالبد اختري يك شخص كه آگاهي وي در طبقه اختري بيدار نشده و توانايي ورود به آن طبقه را ندارد به صورت خام در آن منطقه وجود دارد و تنها نيازمند اين امر است كه آن كالبد ويژه از طرف شخص بكار گرفته شود. به همين صورت تمام كالبدهاي نواحي بالاتر نيز به صورت خام در ارتعاشات مربوطه وجود دارند. وقتي شخصي به مرتبه استادي كامل مي رسد و تمام چاكراي خود را باز مي کند و بر آنها كنترل كاملي دارد، توانايي پيدا مي كند كم كم در مناطق لطيف بالاتر به صورت آگاهانه كالبدهاي لطيف تر خود را بكار گرفته تا در نهايت به منزل نهايي خود در طبقه روح محض برسد.

ذات الهي به صورت متجلي و نامتجلي در خلقت وجود دارد. تمام روح ها و موجودات از بخش متجلي خلقت به وجود آمده اند و در نهايت نيز به همان بخش برخواهند گشت. حالا اينكه در اين رفت و برگشت و در قوس هاي صعودي و نزولي چه تغييراتي در هسته خام آنها به وقوع مي پيوندند راز بزرگ آفرينش است. انسان كامل با بيداري در تمام جهانها در نهايت به اين راز در بالاترين ارتعاش دست خواهد يافت.

هر جهاني كه انسان به وسيله آگاهي در آن بيدار مي شود، ناخالصي ها و كالبدهاي تحتاني را به دور مي اندازد تا اينكه در نهايت به منطقه اي برسد كه به عنوان روح محض ناميده مي شود. اساتيد معنوي بزرگ در تمام جهان ها بيدار هستند و كنترل كاملي بر كالبدهاي خود در مناطق مربوطه دارند.

منبع: تا به اقیانوس

در آغوش نور

در آغوش نور
» اگر هر فردی، تنها یک جرقه از زیبایی روح درونش را درک میکرد، دنیای ما عجب جای شگفت انگیزی می شد….» (بتی جین ایدی)
کتاب «در آغوش نور» نوشتۀ خانم بتی جین ایدی (betty jean eadie) منتشره به سال 1992 ، سرگذشت سفر روحانی او بر اثر مرگ موقت در سی و یک سالگی و پس از یک عمل جراحی است. وقایعی که پس از مرگ او رخ داند از بهترین و باشکوه ترین وقایع شبه مرگ معرفی شده است. او در این سیر روحانی با حضرت مسیح و انسان های والامرتبه ملاقات می کند و از حقیقت وجودی خود و دنیا آگاه می شود و سپس بازمیگردد تا مأموریت خود را بر روی زمین تمام کند. این کتاب با ترجمه های متعدد در ایران چاپ شده و موجود می باشد. خلاصۀ قسمت هایی از کتاب را در زیر می خوانیم:
ژوزف کمپل، اسطوره شناس بزرگ می گوید که بسیاری از مشکلات مدرن ما، از اعتیاد به مواد مخدر گرفته تا وحشیگری در داخل شهرها مستقیماً از فقدان دیدگاه معنوی ما سرچشمه می گیرد. ما فراموش کرده ایم که زندگی عادی ما، اهمیت معنوی دارد.
راز بزرگی در «در آغوش نور» وجود دارد. رازی که قبلاً می دانستید. چیزی که پیامبران بزرگ و رهبران معنوی هزاران سال سعی کرده اند به ما بفهمانند. بتی ایدی با لمس مرگ آن را آموخت. این راز قدرت عوض کردن زندگی شما را دارد.
دکتر ملوین مورس
(از مقدمۀ کتاب)
{علامت نقطه چین نشان دهنده متن خلاصه شده است}
{پس از جدایی پدر و مادرم (مادری سرخ پوست و پدری اسکاتلندی-ایرلندی )شش نفر از ما بچه ها در یک مدرسه شبانه روزی کاتولیکی ثبت نام شدیم. آنها برخورد بسیار سخت و خشنی داشتند (راهبه‌ها برای آنکه بچه‌ها را به دعا و آداب آنجا مجبور کنند، آنها را کتک می‌زدند و در اتاقهای کوچک محبوس می‌کردند. به گفته خودش آنجا دربارهٔ خدا به آنها درسهایی دادند که هیچ وقت فراموش نمی‌کند. آنها به او گفتند که سرخپوستها کافر و گناهکارندو او به این باور رسیده بود که راهبه‌ها در نظر خدا جایگاه خاصی دارند. به خاطر همین، ترس عجیبی از خدا در وجودش احساس می‌کرد و خدا را موجودی عصبانی و بسیار پرقدرت احساس می‌کرد که اگر خلاف میلش رفتار می‌کردند احتمالاً در روز قیامت یا حتی پیش از آن نابودش می‌کرد یا او را یکراست به جهنم می‌فرستاد.) در شش سالگی به بیماری بسیار سختی دچار شدم و مرا به دکتر بردند. دکتر امیدی به زنده ماندن من تا فردا نداشت. پرستاری را دیدم که بالای سرم خم شده بود ، دستش را میان موهایم کشید و گفت: «این هنوز کوچک است.» هرگز مهربانی و شفقتی که در این کلمات حس کردم فراموش نخواهم کرد….با صدای دکتر پریدم: خیلی دیر شده، او را از دست دادیم. اما من از همه چیز آگاه بودم و تعجب می کردم.نوری روشن تر از قبل اتاق را پر کرده بود.دکتر بیرون رفت و از حضور دیگری در نزدیکی ام آگاه شدم.ناگهان خودم را در آغوش کسی یافتم.سرم را بلند کردم و مردی با ریش زیبای سفید دیدم که به من نگاه می کرد. ریش هایش مرا مجذوب می کرد. انگار با نوری شفاف می درخشید. خندیدم و دستم را در ریش او بردم و آن را دور انگشتانم پیچیدم. احساس آرامش کامل می کردم و با او بسیار خوشحال بودم. او به آرامی مرا در آغوش گرفته بود و تکان می داد و با این که نمی دانستم او کیست دلم نمی خواست او را ترک کنم. ناگهان پرستار فریاد زد دوباره نفس می کشد! و من در اتاق دیگری بودم و آنها مشغول رسیدگی به من بودند….این خاطره همواره با من بود و چون نوری آن را در وجودم احساس می کردم….
اکنون در سی و یک سالگی به تنهایی در تخت بیمارستان پس از عمل جراحی قرار داشتم. . . .احساس سقوط می کردم، صدای وزوز خفیفی در گوشم شنیدم و به سقوط ادامه دادم تا وقتی بدنم آرام و بی جان شد. بعد ناگهان انرژی خاصی را احساس کردم. انگار چیزی در درونم منفجر یا آزاد شد و روحم ناگهان از سینه ام به بالا کشیده شد،انگار مغناطیس عظیمی آن را به طرف خود می کشید.اولین احساسم این بود که آزاد شدم،در این تجربه چیز غیرطبیعی وجود نداشت.من نزدیک سقف معلق بودم ….بدن جدیدم بی وزن و کاملاً سیال بود و هیچ دردی احساس نمی کردم.
سه مرد بر من ظاهر شدند.معنویت، دانش و خرد عظیمی را در آنها احساس می کردم. آنها گفتند که از ابدیت های بسیار دور با من هستند که درکش برای من مشکل بود….شروع به دیدن تصاویری از زمان های بسیار دور کردم. تصاویری از پیش از حیاتم بر روی کرۀ زمین دیدم و متوجه شدم از روز ازل با این استادان خردمند آشنایی داشتم…}
او پس از گفت و گو با استادان و گذر از تونلی در زمان و مکان، به سمت نوری در انتهای آن جذب می شود و به پیش می رود:
{وقتی به آن نزدیک شدم متوجه شبح یک مرد شدم که در آن ایستاده بود و دور او هاله ای از نور می درخشید. وقتی نزدیک تر شدم هالۀ نور او درخشان تر شد- خیلی درخشان تر از خورشید- و من می دانستم هیچ چشم زمینی نمی تواند بدون متلاشی شدن به آن نگاه کند… فقط چشمان معنوی می توانست آن نور را تحمل کند و سپاسگزارش باشد.حس کردم نور من به سمت نور او کشیده شد. ..وقتی نور ما در هم ادغام شد احساس کردم تحت حمایت او قرار گرفته ام و انفجار کامل عشق را احساس می کردم.عشقی کاملاً نامشروط که تا کنون حس نکرده بودم و دست های او را می دیدم که باز شده اند تا مرا تحویل بگیرند، به طرف او رفتم و کاملاً در آغوش او قرار گرفتم و بارها و بارها گفتم:«به خانه رسیدم. به خانه رسیدم. بالاخره در خانه ام هستم.» روح عظیم او را احساس می کردم و می دانستم که من همیشه جزئی از او بوده ام و در واقع هرگز از او دور نشده ام. می دانستم که او از همۀ خطاها و گناهان من آگاه است؛ ولی اکنون آنها هیچ اهمیتی ندارند. او فقط می خواست مرا در آغوش بگیرد و محبت خود را به من نشان دهد و من نیز می خواستم محبت خود را به او نشان دهم.
جای سؤال در مورد هویت او نبود. می دانستم که او ناجی من، دوست من و خدای من است. او حضرت عیسی بود که همیشه مرا دوست می داشت، حتی وقتی که فکر می کردم از من بیزار است.او خود زندگی بود، خود عشق و محبت، او لذتی کامل به من می داد، حتی بیش از کمال. می دانستم که از همان آغاز او را می شناختم، از مدت ها قبل از شروع زندگی ام روی زمین، چون روحم او را به یاد می آورد.
در تمام زندگی از او ترسیده بودم و حالا میدیدم-می دانستم- که او دوست منتخب من است. به آرامی بازوانش را گشود و مرا رها کرد تا در فاصله ای که بتوانم به چشمانش نگاه کنم بایستم و گفت: «مرگ تو قبل از موعد بود، هموز زمانت به سر نرسیده.» هیچ کلامی بیش از این ها در روحم رسوخ نکرده بود.تا ان زمان هیچ فایده ای در زندگی نمی دیدم. من همیشه راهم را به کندی می پیمودم و دنبال عشق و نیکی می گشتم ولی واقعا نمیدانستم که آیا کارهایم درست است یا نه. اکنون با کلمات او احساس فایده و مأموریت می کردم. نمی دانستم مأموریت من چه هست ولی می دانستم که زندگی من در روی زمین بی معنی نبوده. هنوز زمان من به سر نرسیده بود. زمان وقتی می رسید که مأموریتم، فایده ام، معنی زندگی ام انجام می شد. وجود من روی زمین دلیلی داشت. ولی حتی اگر این را می فهمیدم روحم تمرد می کرد. آیا معنی حرف های او این بود که باید برگردم؟ به او گفتم:»نه، دیگر هرگز شما را ترک نخواهم کرد.» او منظور مرا می فهمید و عشق و علاقه اش به من هرگز کم نمی شد. افکارم به سرعت ادامه یافت:»آیا این عیسی،پیامبر خدا، همان موجودی ست که تمام عمر از او می ترسیدم؟ اصلاً به آنچه فکر می کردم شباهتی ندارد. او پر از عشق است.» بعد سؤالات شروع به فوران در ذهنم کردند…….نور او شروع به پر کردن ذهنم با تمام حقایق کرد. وقتی اطمینان پیدا کردم و به نور راه دادم که در من جریان یابد، سؤالاتم از آنچه فکر می کردم امکان دارد سریع تر مطرح شدند و با همان سرعت جواب می گرفتند. و جواب ها کامل و روشن بودند……..رسالت او این بود که به زمین بیاید و عشق و محبت را یاد بدهد. این دانایی بیشتر به شکل یاد آوردن بود. چیزهایی از زمانی دور، قبل از آمدنم روی زمین به یادم می آمدند. چیزهایی که زمان تولدم با حجابی از فراموشی عمداً از خاطرم دور نگه داشته شده بودند. همینطور که سؤالات بیشتری به ذهنم می آمد از شوخ طبعی او آگاه شدم. او تقریباً خندان پیشنهاد کرد تأمل کنم و گفت تمام چیزهایی را که مشتاق دانستن آنها هستم، خواهم فهمید. ….درک من به گونه ای بود که همه چیز را در آن واحد یاد می گرفتم. انگار می توانستم با نگاه به یک کتاب تمام جزئیاتش را دریابم،تمام ظرایف و نکات، همه در یک لحظه. وقتی یک چیز را درک می کردم سؤالات و جواب های بیشتری به ذهنم خطور می کرد که همه با هم در تعامل بودند، انگار تمام حقایق به هم مربوط بودند. کلمه«قادر متعال عالم» هرگز اینقدر برایم پرمعنی نبود. دانش بر من حکم فرما بود. به نوعی خود من شده بود و من متحیر بودم که توانایی درک اسرار جهان را به سادگی فقط با فکر کردن به آن آموخته بودم……
می خواستم هدف زندگی روی زمین را بدانم. چرا ما اینجائیم؟ همانطور که از عشق حضرت عیسی لذت می بردم نمی توانستم تصور کنم که چرا روحی داوطلبانه این بهشت شگفت انگیز و آنچه پیشکش می کند را ترک می گوید. در جواب آفرینش زمین را به یاد آوردم. من واقعاً طوری آن را تجربه کردم که انگار جلوی چشمان من آفریده شدند. این خیلی مهم بود. عیسی مسیح می خواست این دانش درونم باشد. می خواست من بدانم که وقتی آفرینش صورت گرفت چه احساسی داشتم. ارواح همه مردم در جهان قبل از دنیای فانی در آفرینش زمین شرکت داشتند. ما لذت می بردیم که جزئی از آن باشیم. ما با خدا بودیم و می دانستیم که او ما را آفریده و ما فرزندان خاص او هستیم. او از ترقی ما لذت می برد و برای هر کدام از ما پر از عشق مطلق بود. در ضمن عیسی مسیح هم آنجا بود. …..او برای مدتی به زمین آمده تا ما از لحاظ معنوی رشد بیشتری داشته باشیم. هر روحی که می خواهد به زمین بیاید در برنامه ریزی برای وضعیتی که روی زمین خواهد داشت، همیاری می نماید، که شامل قوانین فناپذیری که بر ما حکمفرماست نیز می شود. اینها شامل قوانین جسمانی ماست، محدودیت های بدن ما و نیروی معنوی که باید قادر به رسیدن به آن باشیم. ما به خداوند کمک کردیم تا زندگی حیوانات و نباتات را که باید اینجا باشند، بهبود بخشد. هر چیزی اول روحانی آفریده شده قبل از این که جسمانی آفریده شده باشد- منظومه شمسی، گیاهان، کوه، رودخانه و غیره- من این روند را دیدم و بعد برای درک بهتر آن ناجی به من گفت که آفرینش روح می تواند با یکی از نسخه های عکس مقایسه شود،آفرینش روح مثل عکسی واضح و روشن است و زمین می تواند مثل نگاتیو تاریک آن باشد. این زمین فقط سایۀ زیبایی و شکوه ارواح آفریده است، ولی چیزی ست که برای رشدمان به آن نیاز داریم. خیلی مهم بود که من درک کنم که در آخرین وضعیت خودمان روی زمین، ما همه شرکت داریم. خیلی اوقات افکار خلاقه ای که در این دنیا داریم نتیجۀ الهامات نادیده است. ..زنجیره ای حیاتی و فعال بین عالم ارواح و دنیای فانی وجود دارد و ما برای ادامه زندگی به ارواح در آن سو نیاز داریم. همینطور فهمیدم که آنها خیلی خوشحال می شوند که به هر نحوی به ما کمک کنند.
من فهمیدم که ما در دنیای قبل از ورود به جهان فانی دربارۀ زندگی خود روی زمین عالم هستیم و حتی مأموریت خود را خودمان انتخاب می کنیم. من فهمیدم که وضعیت ما در زندگی به اهداف آن مأموریت بستگی دارد. با دانش الهی ما می فهمیم که آزمایشات و تجربیات ما چه می توانند باشند و ما بر طبق آنها آماده می شویم. ما با افراد دیگر بستگی پیدا می کنیم- خانواده و دوستانمان- تا به نائل شدن ما به اهداف رسالتمان کمک کنند. ما به کمک آنها نیاز داریم. ما داوطلبانه می آییم، مشتاق برای یاد گرفتن و تجربه کردن تمام چیزهایی که خداوند برایمان خلق کرده است. می دانستیم که هر یک از ما که تصمیم می گیرد به زمین بیاید روح شجاعی ست. حتی ارواح پست تر اینجا در میان ما، آنجا قوی و شجاع هستند. ما مأموریت داریم که اینجا برای اعمال خود در طول زندگیمان تصمیم بگیریم و هر زمان می توانیم مسیر زندگی خود را عوض کنیم. من متوجه شدم که این بسیار مهم است، خداوند پیمان بسته که در زندگی ما مداخله نکند، مگر اینکه از او بخواهیم. و آنگاه با دانش الهی متعالش به ما کمک می کند که به آرزوهای درست خود برسیم. سپاسگزاریم که توانایی تشریح ارادۀ آزاد و به کار بردن نیروی آن را داریم. این به هر یک از ما اجازه می دهد تا به شادی عظیمی دست یابیم یا برای خودمان اندوه به وجود بیاوریم. انتخاب آنها از طریق تصمیم هایی که می گیریم انجام می شود.
از این که می دیدم زمین خانۀ واقعی ما نیست آسوده شده بودم، ما از اصل مال اینجا نبودیم. از این که می دیدیم زمین فقط مکانی موقتی برای آموزش ماست و گناه طبیعت راستین ما نیست شکرگزار بودم. از لحاظ معنوی ما در درجات مختلف نور هستیم-که همان دانش است- و به خاطر طبیعت الهی معنوی، ما پر از اشتیاق برای انجام کارهای خیر هستیم. هر چند وجود زمینی مان دائم در تضاد با روح ماست. می دیدیم که چقدر جسم ضعیف است اما در عین حال سمج است. گرچه روح ما پر از نور، حقیقت و عشق است آنها باید مدام بجنگند تا بر جسم غلبه کنند و این آنها را تقویت می کند. آنهایی که واقعاً کامل شده اند سازگاری کاملی بین جسم و روح خود می یابند، یک نوع هماهنگی که آنها را با صلح و آرامش تبرک می کند و به آنها توانایی کمک به دیگران را می دهد. …… خداوند به ما استعدادهای منحصر به فردی داده است، بر طبق نیازهای ما به بعضی کمتر و به بعضی بیشتر. وقتی انها را به کار می بندیم و قوانین کائنات را بهتر درک می کنیم بهتر می توانیم به اطرافیان خود خدمت کنیم. در این جهان فانی هر چه باشیم ،بی معنی ست مگر اینکه به نفع دیگران کار کنیم. موهبتها برای کمک به خدمت گزاری به ما عطا شده اند. و در خدمت کردن به دیگران از لحاظ معنوی رشد می کنیم. …… من فهمیدم که ما واقعاً بدون عشق هیچیم، ما برای کمک به یکدیگر آمده ایم،برای مراقبت از یکدیگر، برای درک، بخشش و خدمت به یکدیگر. ظاهر اهمیت ندارد، هر روح ظرفیتی دارد که با عشق و انرژی ابدی پر می شود…..من فهمیدم هر کاری که عشق ما را نشان بدهد ارزشمند است، یک لبخند، یک کلمۀ تشویق آمیز، فداکاری کوچک. ما با این اعمال رشد می یابیم. ……هنگام دیدن برنامه خلق کائنات با خوشحالی سرود خواندیم و پر از عشق الهی شدیم. از دیدن رشدی که می توانستیم روی زمین داشته باشیم و پیوندهای شادی بخشی که می توانستیم با دیگران داشته باشیم پر از عشق و لذت شدیم. بعد خلق شدن زمین را تماشا کردیم. ما روح برادران و خواهران خود را دیدیم که برای گذراندن نوبت خود در روی زمین به کالبدهای خود وارد می شدند و هر یک رنج و شادی را که به رشدشان کمک می کرد تجربه می کردند. ….بعضی از پیشگامان و افرادی از مناطق دیگر نمی توانستند وظایف امروزه را تحمل کنند. ما آنجایی هستیم که لازم است باشیم. …..کمال برنامه را درک کردم. فهمیدم که برای موقعیت خودمان در روی زمین داوطلب می شویم و هر کدام از ما کمک بیشتری از آنچه می دانیم دریافت می کنیم. عشق بی قید و شرط خداوند را بالاتر از هر عشق زمینی می دیدم که به سوی تمام فرزندانش تلألو داشت. من فرشته ها را می دیدم که نزدیک ما ایستاده بودند و منتظر کمک به ما بودند و از موفقیت ما شادمانی می کردند و لذت می بردند. ولی بالاتر از همه مسیح را میدیدم خالق و نجات بخش زمین دوست من و نزدیکترین دوستی که هر کدام از ما می توانیم داشته باشیم. انگار من با شادی در آغوش او ذوب می شدم و آسوده بودم که بالاخره به خانه رسیده ام، حاضرم همه چیزم را بدهم، هر چه قدرت دارم بپردازم، تا دوباره پر از عشق شوم و در آغوش نور ابدی او قرار بگیرم. …..
…..به راحتی با فکر کردن به افکار مثبت و گفتن کلمات مثبت انرژی مثبت را جذب خواهیم کرد. …من دیدم که چطور کلمات یک فرد واقعاً بر انرژی اطرافش تأثیر دارد. خود کلمات- لرزش هوا بر اثر بیرون آمدن آن از دهان- یکی از دو نوع انرژی(مثبت یا منفی) را جذب می کرد. خواست های یک فرد هم همین تأثیر را داشت. ما اطراف خود را بوسیله افکارمان می سازیم. از لحاظ جسمانی شاید طول بکشد اما از لحاظ معنوی آنی و فوری است. اگر قدرت بیکران افکارمان را می دانستیم خیلی بیشتر از آنها مراقبت می کردیم. «»اگر قدرت وحشتناک کلماتمان را می دانستیم ترجیح می دادیم نسبت به هر چیز تقریباً منفی، سکوت اختیار کنیم و هر سخنی را به زبان نیاوریم.»»ما قدرت و ضعف خود را با کلمات و افکارمان می سازیم. محدودیت ها و شادی ها در قلب ما شروع می شوند. همیشه می توانیم منفی را با مثبت عوض کنیم. ……عشق باید حاکم باشد. عشق همیشه بر روح حکومت دارد و روح باید تقویت شود تا بر ذهن و جسم تسلط داشته باشد. اولاً ما باید عاشق خالق باشیم. این بزرگترین عشقی ست که می توانیم داشته باشیم(گرچه تا وقتی او را ملاقات نکرده ایم ممکن است نفهمیم). بعد باید خودمان را دوست داشته باشیم. متوجه شدم که بدون احساس عشق نسبت به خودمان عشقی که برای دیگران احساس می کنیم جعلی ست. باید دیگران را مثل خودمان دوست داشته باشیم .چون اگر نور مسیح را در خودمان ببینیم می توانیم آن را در دیگران هم ببینیم و غیر ممکن است که آن قسمت از خداوند را در آنها دوست نداشته باشیم……
ماجرای مرد آواره:

noor1
noor2noor3noor4
در ادامه بتی جین ایدی باز هم از اسرار و دانش های بیشتری برخوردار می شود و چیزهای بسیاری را در کنار مسیح و سایر ارواح والامرتبه مشاهده می کند و می فهمد. نور دعای انسانها که از بالای زمین انها را میدید و دعای مادر برای فرزند درخشانترین آن بود…و روح خانمی که آمادۀ ورود به کره زمین بود و قرار بود در آینده فرزندخواندۀ او بشود و اطلاعات شگفت انگیز دیگر….
برای آگاهی و لذت بردن بیشتر از این سفر معنوی، کتاب «در آغوش نور» بتی جین ایدی را حتماً مطالعه کنید.
وبلاگ رسمی نویسنده: http://www.embracedbythelight.com/

با تشکر فراوان از کامورای عزیز برای تهیه و ارسال این مطلب.

فضیلت های شب قدر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱)
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴)
سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:
۱. قرآن در آن نازل شده است.
۲. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.
۳. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.
۴. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.
۵. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند.

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان(عج) می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند. شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.
عظمت و فضیلت این شب بر سایر شبها را از این امور می‌توان به دست آورد:

۱) آمرزش گناهان: پیامبر خدا(ص) در تفسیر سوره «قدر» فرمودند:
«هر کس شب قدر را احیا بدارد و مؤمن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده میشود.»
۲) قلب رمضان: امام صادق(ع) فرمودند:
«از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»
۳) نزول قرآن: طبق روایات، مجموع قرآن در شب قدر دفعی و یکباره بر پیامبر (ص) نازل شده است. این نزول دفعی و یکباره قرآن است، اما نزول تدریجی قرآن طی 23 سال دوران نبوت پیامبر گرامی(ص) به صورت الفاظ نازل شده است.
۴) برتر از هزار ماه: نزول همه‌ی ملائکه و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن بر بندگان خدا نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. امام باقر(ع) فرمودند:
«عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز، زکات و کارهای نیک دیگر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»فرصت شب قدر را غنیمت بدانیم

شب قدر فرصتی است زرین و طلایی برای شستشوی آینه دل. این شب بهترین فرصت است تا خوبی‌ها را جایگزین بدیها، صلح و صفا را جایگزین اختلاف و تفرقه، احسان و نیکی را جایگزین ظلم و ستم، احسان به والدین را جایگزین عاق والدین و صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم. نیکو و شایسته است با صدقات قدمی در جهت آبادانی خانه آخرت برداریم و با اعمال نیک و خیر، ثواب دو چندان ببریم.
در شب قدر که شب‌زنده‌داری می‌کنیم، خداوند نام ما را در گروه نیک‌بختان ثبت می‌کند و آتش جهنم را بر ما حرام می‌سازد. آیا توفیقی بالاتر از این هست که آتش جهنم بر ما حرام شود و به خدا نزدیک‌تر شویم؟
دعاهای شبهای رمضان مجموعه‌ای است روشنی‌بخش که با تکرار تلاوت آنها، آموزش‌های آن‌ها به صورت هدف‌هایی برای ما در می‌آیند. پس هنگام خواندن این ادعیه شایسته و بهتر است مفهوم آنها را نیز همواره مدنظر داشته باشیم و با تلاش و کوشش به سوی این هدف‌های مطرح‌شده در دعاها گام برداریم.

پیر و اولیای الهی که هستند، چه نشانه هایی دارند و نقششان چیست؟

پیر و اولیای الهی که هستند، چه نشانه هایی دارند و نقششان چیست؟

در غزل زیر مولانا نشانه پیر و ولی را می دهد و اینکه در چه درجه ای از مقام روحانی هستند. آیشان را به مرغانی تشبیه کرده که جولانگاه پروازشان هفت آسمان است و بستر خوابشان آفتاب و ماه است. معنی این تشبیه آن است که این بزرگان در هر دم در تمام گستره گیتی حضور مطلق دارند:

اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنند
کره تند فلک را هر سحرگه زین کنند

چون بتازند آسمان هفتمین میدان شود
چون بخسپند آفتاب و ماه را بالین کنند

جسم ایشان همچون آن ماهی است که که یونس جان را در خود دارد. قدرت ایشان چنان است که بهشت و دوزخ در کنترل ایشان است و هر که را که بخواهند از دوزخ نجات بخشیده و بهشت را بر او عرضه می کنند. ایشان فرمانروای مطلق هستی هستند؛ نه دعا در حق کسی می کنند و نه نفرین. از لطافتشان کوه ها به رقص در می آیند و از شیرینیشان دریاها شیرین می شوند. این بزرگان قدرت مطلق خداوند را در دست دارند، چنانکه با اراده ایشان هر چیز میتواند به ضد خودش دگرگون شود:

ماهیانی، که اندرون جان هر یک یونسی است
گلبنانی، که فلک را خوب و خوب آیین کنند

دوزخ آشامان جنت بخش روز رستخیز
حاکمند و نی دعا دانند و نه نفرین کنند

از لطافت کوه‌ها را در هوا رقصان کنند
وز حلاوت بحرها را چون شکر شیرین کنند

جسم‌ها را جان کنند و جان جاویدان کنند
سنگ‌ها را کان لعل و کفرها را دین کنند

اولیای الهی همیشه در دنیا حضور دارند و در عین پیدایی از همه پنهانند. یعنی این بزرگان قال و قیل ندارند اما همیشه و در همه جا حضور دارند و فقط آنها که صلاحیت درک ایشان را دارند از حقیقت این بزرگان بهره خواهند گرفت. مولانا می فرماید اگر میخواهی چشم دلت باز گردد و در راه حقیقت قرار بگیری، خاک پای ایشان را سرمه چشم خود کن. چراکه این خاک چنان توانی دارد که کور مادرزاد را بینایی خواهد بخشید (نمادی از قدرت بی انتهای الهی ایشان):

از همه پیداترند و از همه پنهان ترند
گر عیان خواهی به پیش چشم تو تعیین کنند

گر عیان خواهی، ز خاک پای ایشان سرمه ساز
زانک ایشان کور مادرزاد را ره بین کنند

پس شروع به طلبیدن کن، حتی اگر از لحاظ معنوی سطحت چنان پایین است که در برابر یک گل، خاری بیش نیستی. اما بطلب. اگر طلبت را مانند نوک خار تیز و برنده کنی، روزی خواهد رسید که تمام خار تو به گل و نسرین تبدیل خواهد شد:

گر تو خاری همچو خار اندر طلب سرتیز باش
تا همه خار تو را همچون گل و نسرین کنند

گر مجال گفت بودی گفتنی‌ها گفتمی
تا که ارواح و ملایک ز آسمان تحسین کنند

مولانا و دیگر بزرگان بسیار بسیار به نقش پیر و اولیای الهی در رسیدن به حقیقت روحانی تاکید کرده اند. شاید دوستان بپرسند که پیر کجاست؟ پاسخ را مولانا در این ابیات داده است و این پاسخ بسیار مهم است. پیر یا قطب یا خلیفه الهی همیشه در روی زمین حاظر است. مهم نیست که ما او را در ظاهر میشناسیم یا نه. مهم این است که پیر در هر لحظه در تمام هستی حضور دارد و از همه چیز و همه کس آگاه است. او خوب میداند که تک تک انسانها در چه مرحله روحی هستند و چه کسانی از ته دل دست به طلب زده اند و در دل خود آتش فروزان عشق را روشن کرده اند. طالب حقیقت با برافروختن این آتش در دل خود، توجه پیر را به سوی خود جلب می کند. برای همین است که مولانا اینچنین از طلب سخن گفته گفته. اصلا مهم نیست که ما در چه سطحی هستیم و آیا پیر را در جسم فیزیکی اش میشناسیم یا نه. مهم این است که به دنبال گمشده خویش باشیم. بسیاری وقتی واژه پیر را میشنوند، گمان میکنند که این بزرگان حتما پیرمردی هستند و ریش سپیدی دارند و عصایی در دست. حقیقت این است که جان ایشان پیر است، نه جسمشان و حضور روحانی ایشان ارتباطی به سن جسم ایشان ندارد.

باستان‌شناسان: بنیانگذار آیین بودا ایرانی بود .

سایت اینترنتی «خاستگاه‌های کهن» (ancient origins) چکیده‌ای از کتاب «بودای بابلی: تاریخ گم‌شده و بصیرت کیهانی سیذارتا گوتاما» به قلم هاروی کرفت را منتشر کرده که در آن رد پای سیذارتا – بودای بزرگ – را در ایران باستان می‌یابد.

امیر شکیب - Amir Shakib

این کشف هیجان انگیز در پی تجزیه و تحلیل نوشته‌های روی مٌهرهای خانوادگی و لوحه‌ها و کتیبه‌های یافته شده در پرسپولیس، کاخ سلطنتی داریوش بزرگ هخامنشی، و یافتن ارتباط میان مٌهرها با نام سیذارتا گوتاما و پدرش سودودانا گوتاما به دست آمده؛ کشفی که دکتر راناجیت پال در مقاله‌ای در ارتباط با ظهور ادیان بودایی و زرتشتی در ایران باستان با شرح وتفصیل و با ذکر جزئیات به آن پرداخته است.

روی تاج خاندان سلطنتی تصویری از پادشاهِ تاج بر سر در میان دو فرشته نگهبان قلم‌زنی شده. و مهرهای کاخ تخت جمشید هم حاوی اسامی اعضای خاندان سلطنتی و دیگر شخصیت‌های مهم در قلمرو ایران باستان است. گوتاما نام یکی از اعضای خاندان سلطنتی سکا (در شمال منطقه‌ای که پادشاهان پارس بر آن فرمان می‌راندند) بود. باستان‌شناسان در بررسی شماری از مهر‌های به دست آمده از تخت جمشید، دریافتند که سرامانا (شامان مرکب از شیر و خورشید) اشاره به سدا آرتا (سیذارتا) دارد – سیذا به معنی (رهایی‌بخش) و ارتا به معنی حقیقت کیهانی.

دو فرشته نگهبان با سر و بال مرغی افسانه‌ای و بدن شیر، نمایشگر سرامانا شامان‌ها بود.بنابراین، به باور باستان‌شناسان مهر خاندان سلطنتی مربوط به گوتاما، او را از اعضای خاندان سلطنتی ایران معرفی می‌کند.

در یک شمایل بودایی، بودا بر تختِ شیرنشان تصویر شده. در این شمایل بودا زیر درخت مقدس روشنگری کیهانی، معرفت خود را در اختیار شاگردان قرار می دهد.

باستان‌شناسان با مقایسه این شمای با تصاویر روی مهرها و کتیبه‌های تخت جمشید، و بررسی مهرهایی که در کاوش‌های باستان‌شناسی تخت جمشید به دست آمده، این پرسش را  مطرح کردند که تاج خاندان گوتاما در پارسه (سرزمین پارس) چه می‌کرده؟ و آیا پیوند و رابطه‌ای میان سیذارتا گوتاما با امپراتوری ایران وجود داشته؟

کتیبه‌های داریوش بزرگ حاکی است که اهورامزدا، خدای زرتشتیان، داریوش را فراخوانده تا (در سال ۵۲۲ پیش از میلاد) تخت سلطنت را از گوماتا، مغ بزرگی که پس از مرگ کمبوجیه تاج و تخت را غصب کرده بود، بازپس بگیرد. کندوکاو در کتیبه‌ها، پژوهشگران را به این باور رساند که سیذارتا گوتاما معروف به بودا، همان گئومات یا بردیا بود که قدرت را در ایران به دست گرفت، اما اندکی بعد به دست داریوش، شاهزاده هخامنشی سرنگون شد.

پیروان بودا به هند رفته و در آنجا آموزه های گئومات را رواج دادند. بنا به این پژوهش، در تمامی متون بابلی، نام اصلی بودا «گئومات» ثبت شده. مقایسه تصاویر نشسته بودا بر اریکه معنوی و تصاویر شاهان هخامنشی نشسته بر تخت پادشاهی نیز دلایل دیگر این همگونی و ایرانی بودن بنیانگذار آیین بودا ذکر شده است.

بر اساس این پژوهش‌ها، متون سانسکریتی که زادگاه بودا را هند ذکر کرده‌، صدها سال بعد از سرنگونی گئومات یا بردیا در هند بازنویسی شده.

اما یک واقعیت مسلم دیگر وجود دارد و آن این که تاریخ‌نگاران از گئومات بسیار اندک می‌دانند. این که آیا بودا همان گئومات – مغ بزرگ زرتشتیان – است یا نه، پرسشی است که هنوز در برابر باستان‌شناسان و مورخان قرار دارد.

http://ir.voanews.com/content/article/2748989.html

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: