بایگانی دسته‌ها: شيخ اشراق

در پي آواز پَر جبرئيل

به مناسبت روز بزرگداشت سهروردي
در پي آواز پَر جبرئيل
در ميان مكاتب مختلف فلسفه اسلامي، 3 مكتب از شهرت بيشتري برخوردارند كه عبارتند از: مكتب مشايي سينوي، مكتب اشراق و مكتب حكمت متعاليه. ابن‌سينا حكيم شهير ايراني نماينده اصلي مكتب اول و ملاصدرا نماينده اصلي مكتب حكمت متعاليه محسوب مي‌شوند. اما شهاب‌الدين سهروردي را شايد بتوان تنها نماينده مكتب خود؛ يعني مكتب اشراق دانست. در اين كه چرا مكتب اشراق به اندازه 2 مكتب ديگر پيرو ندارد دلايل بسياري را مي‌توان ذكر كرد، ولي توجه به همين مطلب كه سهروردي جان خود را پاي عقايد فلسفي خود داد، تا حد زيادي پاسخ سوال ما را آشكار مي‌كند. امروز، سالروز بزرگداشت اين حكيم شهيد است و در مطلبي كه اكنون مي‌خوانيد زندگي وآتار اين فيلسوف با بياني ادبي و زيبا توصيف شده است.

از صخره شدم بالا
در هر گام، دنيايي تنهاتر، زيباتر!
و ندا آمد: بالاتر، بالاتر!

«و بعضي از دوستان من از من درخواستند كه «صفت حضرت مَلك بگوي و وصف زيبايي و شكوه او»! و اگرچه به آن نتوانيم رسيد، بعضي موجز بگويم:

بدان كه هرگاه در خاطر خود جمالي تصور كنيد كه هيچ زشتي‌اي با او نياميزد و كمالي كه هيچ نقص؛ پيرامُن او نگردد او را آنجا يابيد كه همه جمال‌ها به حقيقت او راست. گاه نيكويي همه روي است، گاه جود همه دست است. هركه خدمت او كرد، سعادت ابد يافت و هركه از او اعراض كرد، خسر الدنيا والاخره شد.

و بسا دوستا كه چون اين قصه بشنود،گفت «پندارم كه تو را پري رنجه مي‌دارد يا ديو در تو تصرف كرده است. به خداي كه تو نپريدي، بل كه عقل تو پريد و تو را صيد نكردند، كه خرَد تو را صيد كردند. آدمي هرگز كي پريد؟ مرغ هرگز كي سخن گفت؟ گويي كه صفرا بر مزاج تو غالب شده است يا خشكي به دماغ تو راه يافته است. بايد كه طَبيخ افتيمون (نوعي طعام) بخوري و به گرمابه رَوي و آب گرم بر سرريزي و روغن نيلوفر به كار داري و دَر طعام‌ها افگني و از بيداري دور باشي و انديشه‌ها كم كني كه بيش از اين، عاقل و بخرد ديديم تو را. و خداي برما گواه است كه ما رنجوريم از جهت تو و از خَلَلي كه به تو راه يافته است.»

چون بسيار گفتند و چون اندك پذيرفتيم. و بَتَرين سخن‌ها آن است كه ضايع شود و بي‌اثر مانَد. واستعانت من با خداي است. «شهاب‌الدين سهرودي» (1)

جملاتي كه خوانديد بخشي از رساله‌ قصه مرغان شيخ شهاب‌الدين يحياي سهروردي فيلسوف و عارف بزرگ ايران زمين بود كه اين گونه دوستانش او را متهم به ديوانگي و جنون مي‌كنند. توگويي اين مساله هميشگي متفكران بزرگ تاريخ است كه نه تنها كسي نمي‌تواند آنها را در زمانه‌شان درك كند بلكه تحمل زنده بودن اين چنين فرزانگاني را نيز ندارند و سعي مي‌كنند با تهمت‌هاي متعددي چون كفر و بي‌ديني و… از شر وجود آنها (و در واقع از شر ناداني و سفاهت خود) خلاص شوند. اينان هميشه تنهايند و گويي تنهايي سرنوشت محتوم و مقدر آنهاست بقول استاد شفيعي كد كني:

گه دهر‌ي و گه ملحد و كافر باشد / گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد / بايد بچشد عذاب تنهايي را / مردي كه زعصر خود فراتر باشد

و البته فراتر از قوم و قبيله و عصر خود بودن نزد عوام گناه كمي نيست تا آنها را به اين گناه، شمع آجين‌ كنند يا بردار روانه سازند.

و اما سهروردي كيست؟

شهاب‌الدين يحياي سهروردي كه او را شيخ اشراق، شيخ شهيد، شيخ مقتول، شهاب مقتول هم مي‌خوانند، مرد يكتا و مجردي بود. نه هيچ يار و ياوري داشت و نه هيچ شيخي. نزديك 30 سالگي، از اين‌كه تا به اين سن و سال رسيده و هيچ‌كسي را نيافته است كه چيزي سرش بشود و يا دست كم همصحبت خوبي باشد گله مي‌كند. 38 سال قمري (37 سال شمسي) بيشتر عمر نكرد و بيشتر عمرش به سفر گذشت.

وي در سال 549 هجري قمري در قريه سهرورد نزديك زنجان به دنيا آمد و در آنجا به نزد مجدالدين جيلي تحصيلات اوليه خود را به پايان رساند. سپس به اصفهان رفت و تحصيلات عاليه علمي را نزد ظاهرالدين فارسي استاد امام فخررازي (متكلم و مفسر برجسته) به پايان رساند.

در مسافرت به حلب آوازه بحث و مناظره و تفوق علمي او به ظاهرشاه حاكم آنجا (پسر صلاح‌الدين ايوبي سردار جنگ‌هاي صليبي) رسيد. ظاهرشاه او را به نزد خود فراخواند و از بودن در كنار او و آموختن نكته‌هاي بديع از او لذت مي‌برد. اما اين كار موجبات خشم و كينه علماي قشري و ظاهربين را فراهم كرد و آنها به حاكم تذكر دادند كه صلاح نيست با اين جوان درويش يك لاقبا همنشين باشد ولي ظاهرشاه توجهي به اين تذكرات نمي‌كرد. حتي مجالس مناظره براي شهاب‌الدين و علما ترتيب داد تا به آنها نشان دهد كه اين جوان تنها، چه اعجوبه‌اي است در علم و دانش.

يكي از تهمت‌هايي كه علماي ظاهربين به شهاب‌الدين زدند اين بود كه: چرا در آثارت اين همه از دين زردشت سخن گفته‌اي و بر احياي ديني كه حتي آسماني بودن آن معلوم نيست كوشيده‌اي؟ و در مناظره‌اي به او گفتند اي شهاب‌الدين براي كسي كه به آثار تو آشنا باشد يا مدتي باتو نشست و برخاست كند، شيفتگي تو را به آيين منسوخ و نادرست ايرانيان پوشيده نمي‌بيند و تو چه پاسخي براي اين سوال داري؟

شهاب‌الدين در پاسخ گفت: «من معتقدم كه حضرت محمد (ص) سرور و سالار ما، خاتم پيامبران است. با دين او همه اديان گذشته منسوخ شده‌اند اما اين‌كه من در كتاب‌هايم فرزانگان پارس را مطرح كرده‌ام، هرگز به معني اقرار به حقانيت و منسوخ نشدن دين زردشت نيست. من همه جا آشكارا گفته‌ام كه آنچه براي من ارزش دارد حكمت فرزانگان ايران باستان است، نه تنويتي كه گروهي از مجوس آن را وارد آيين زردشت كرده‌اند. خود زردشت يك موحد بود و بسياري از فرزانگان ايران باستان يكتاپرست بودند. براي من حكماي ايران و يونان فرق ندارد. آنچه مهم است حكمت است و من در حكمت اشراق به احياي حكمت حكماي ايران زمين پرداخته‌ام، نه چيز ديگر! اين حكمت را افلاطون و حكماي پيش از وي نيز تاييد كرده‌‌اند كه از فرزانگان ايران باستان گرفته‌اند.» (2)

اما ظاهربينان از علما گوششان بدهكار اين حرف‌ها نبود. آنها وقتي ديدند تذكراتشان به ظاهرشاه كارگر نمي‌شود نامه‌اي به صلاح‌الدين ايوبي (پدر حاكم) نوشتند تا به پسر بگويد او را از ميان بردارد. اما ظاهرشاه به اين سخن پدر توجهي نكرد. ظاهربينان از علما بيكار ننشستند، اين بار نامه‌اي به صلاح‌الدين نوشته و خدا مي‌داند در آن چه تهمت‌هايي به شهاب‌الدين زدند و چه هشدارهايي به صلاح‌الدين دادند كه پدر اين بار در نامه‌اي به پسر يادآور شد اگر شهاب‌الدين را از ميان برندارد، خود از حكومت عزل مي‌شود.

شمس تبريزي (همان كسي كه مولوي غزلياتش را به نام او سروده است) مي‌گويد: «آن شهاب‌الدين را علمش بر عقلش غالب بود. عقل مي‌بايد كه برعلم غالب باشد، حاكم باشد. دماغ  كه محل عقل است  ضعيف گشته بود.» (3)

شهرزوري شاگرد نزديك شيخ در كتاب نزهه‌الارواح كه  شايد بهترين شرح حيات سهروردي باشد  در باب كيفيت قتل شهاب‌الدين مي‌گويد: «چون شيخ را اين حكم محقق گشت و حال را بر آن منوال ديد، گفت مرا در خانه محبوس سازيد و طعام و شراب ندهيد تا آن كه به الله كه مبداء كل است واصل شوم.» (4)

و اين‌گونه بود كه شهاب‌الدين سهروردي در جواني به همان سرنوشتي مبتلا شد كه صوفي مشهور و محبوب وي حلاج به آن دچار شده بود.

آثار شيخ اشراق

سهروردي با وجود كمي عمر، حدود 50 كتاب به فارسي و عربي نوشته كه بيشتر آنها به دست ما رسيده‌ است. نوشته‌هاي وي سبك جذابي دارد و از لحاظ ادبي ارجمند است و آنچه به فارسي نوشته از شاهكارهاي نثر اين زبان به شمار مي‌رود كه بعدها سرمشق نثرنويسي داستاني و فلسفي شده است. آثار وي از چند نوع است و مي‌توان آنها را به 5 دسته تقسيم كرد:

1- چهار كتاب بزرگ تعليمي و نظري كه همه‌ آنها به زبان عربي نوشته شده است. در سه كتاب تلويحات، مقاومات و مطارحات ابتدا از فلسفه مشايي به آن صورت كه سهروردي تفسير كرده و تغيير شكل داده، بحث مي‌شود و سپس بر پايه همين فلسفه، حكمت اشراقي مورد تحقيق قرار مي‌گيرد.و بالاخره شاهكار سهروردي حكمه‌ الاشراق است كه مختص به بيان عقايد اشراقي اوست. خود شيخ در مقدمه اين كتاب از كتاب‌هاي ديگري كه قبلاً نوشته است ذكري به ميان مي‌آورد و مي‌گويد: «حقايق و مطالب آن نخست براي من از راه فكر و انديشه حاصل نيامده است و بلكه حصول آنها به امري ديگر بود.» كه منظور همان ذوق و كشف و شهود باشد.

بدان كه هرگاه در خاطر خود جمالي تصور كنيد كه هيچ زشتي‌اي با او نياميزد و كمالي كه هيچ نقص؛ پيرامُن او نگردد او را آنجا يابيد

 

قطب‌الدين شيرازي در مقدمه‌اي كه بر اين كتاب نوشته مي‌گويد: «اين كتاب از يك سو شامل مهم‌ترين و سودمندترين مسائل حكمت بحثي و از سوي ديگر مشتمل بر والاترين و روشن‌ترين مسائل حكمت ذوقي است زيرا شيخ اشراق در هر دو بخش حكمت ذوقي و بحثي سرآمد بود. او را انديشه‌هايي ژرف و مقامي بس بلند است تا آنجا كه انديشه‌هاي دانايان به ژرفناي وي نرسيده است.» (5)

تلفيق حكمت بحثي و حكمت ذوقي با اتكا به تعاليم فرزانگان ايران باستان كه به گفته همه مفسران بارزترين و ارزشمندترين دستاورد شيخ و طليعه‌ احياي حكمت اشراق بوده است در اين كتاب صورت قطعي يافت.

2- سهروردي رساله‌هاي كوتاه‌تري به فارسي و عربي دارد كه در آنها مواد چهار كتاب سابق به زبان ساده‌تر و بصورت خلاصه توضيح داده شده است. از اين جمله است، هياكل النور، الالواح العماديه‌ (اهدا شده به عمادالدين) كه هر دو هم به عربي و هم به فارسي نگاشته شده، پرتونامه، في‌اعتقاد الحكماء، اللمعات، يزدان‌شناخت و بستان القلوب.

3- تحريرها، ترجمه‌ها، شرح‌ها و تفسيرهايي كه بركتاب‌هاي فلسفي قديمي‌تر و نيز بر قرآن كريم و حديث نوشته است مانند: ترجمه فارسي رساله‌ الطير ابن سينا، شرح براشارات ابن‌سينا، تاليف رساله‌ في حقيقه‌ العشق كه مبتني بر رساله‌ في العشق ابن‌سيناست و تفسيرهايي برچند سوره از قرآن و برخي احاديث.

4- دعاها و مناجاتنامه‌‌هايي به زبان عربي كه سهروردي آنها را الواردات و التقديسات ناميده است.

5- حكايت‌هاي رمزي و عرفاني. كه عبارتند از: 1- رساله‌ الطير (قصه‌ مرغان)، 2- آواز پر جبرئيل، 3- عقل سرخ، 4- روزي با جماعت صوفيان، 5- رساله‌ في حاله‌ الطفوليه، 6- رساله‌ في حقيقه‌ العشق يا مونس العشاق، 7- لغت موران.

اما متاسفانه مرتبه و ارزش اين آثار تاكنون چنان كه بايد شناخته نشده است. اين داستان‌هاي رمزي و حكايت‌هاي عرفاني پتانسيل آن را دارد تا جزو شاهكارهاي داستان كوتاه عرفاني در سطح جهان براي عامه مردم ترجمه و شناسانده شود. شايد اغراق نباشد كه بگوييم اين قصه‌هاي دل‌انگيز عرفاني اگر به زبان‌هاي انگليسي و آمريكايي ترجمه و شرح شود به اندازه ترجمه‌هاي مثنوي مولوي در جهان طرفدار پيدا مي‌كند خصوصا آن كه اين داستان‌ها كوتاه و مختصر و متناسب با ذائقه انسان اين عصر است. هركدام از اين حكايات در چند صفحه به نحوي اعجازگونه روايتي را بيان مي‌كنند. اين داستان‌ها قبل از آن كه داراي مفهوم و محتواي فلسفي باشند، قصه‌اند و شكل و ساختار داستاني آنها رعايت شده است. به گمانم اگر كتاب‌هاي فلسفي سهروردي به دلايلي امروز در دسترس ما نبود و ما تنها اين داستان‌ها را از وي در دست داشتيم، او را در سطحي به مراتب بالاتر از پائولوكوئيلو به عنوان راوي سفرهاي معنوي و روحاني بشر مي‌شناختيم.

سهروردي در اين داستان‌ها از سفر نفس در مراتب وجود و رسيدن به رستگاري و اشراق سخن گفته است. و هر يك از اين داستان‌ها صحنه و پرده‌اي است از حيات معنوي انسان كه جنبه عملي زيست انسان اشراقي را توصيف مي‌كند.

پا‌نوشت‌ها:

1. قصه‌هاي شيخ اشراق. شهاب‌الدين يحياي سهروردي، ويرايش متن: جعفر مدرس صادقي، نشر مركز، ص 7.

2. قلندر و قلعه (داستاني براساس زندگي شيخ شهاب‌الدين سهروردي)، تاليف دكترسيديحيي يثربي، نشر قو، ص 288.

3. مقالات شمس: شمس‌الدين محمد تبريزي، نشر مركز، ص 38.

4. به نقل از مجموعه مصنفات شيخ اشراق، جلد سوم، نشر پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، ص 29.

5. حكمه الاشراق، شيخ شهاب‌الدين سهروردي، ترجمه و شرح از دكتر سيدجعفر سجادي نشر دانشگاه تهران، ص 4.

حسين نعمتي

Advertisements

شيخ اشراق و هستي شناسي انوار

شيخ اشراق و هستي شناسي انوار
آنچه هست؛ نور و ظلمت
سهروردي از جمله مهم‌ترين فلاسفه اسلامي است كه انديشه‌هاي او مورد توجه شرق‌شناسان و پژوهشگران غربي فلسفه اسلامي است. حكمت اشراقي سهروردي از چند جهت مورد توجه ويژه اين دسته از پژوهشگران است؛ از جمله اين‌كه او علاوه بر آثار و انديشه‌هاي اسلامي از حكمت به جا مانده از ايران باستان هم بهره گرفته و متاثر بوده است. همچنين سهروردي مراتب عالم در انديشه خود (كه به اعتقاد بسياري از متفكران از وجه مميزه‌هاي انديشه حكيمانه سنتي با تفكر مدرن است) را در قالب مراتب انوار تبيين كرده و به جاي استفاده از اصطلاحاتي همچون «وجود»، «ذات»، «ماهيت» و… اصطلاح «نور» را به عنوان اصطلاح كليدي و محوري فلسفه خود معرفي كرده است.

مطلبي كه هم اكنون مي‌خوانيد؛ ترجمه بخشي از مدخل «سهروردي» از دايره‌المعارف فلسفي استنفورد است كه در اين بخش، نويسنده هستي شناسي سهروردي را با توجه به اهميت عنصر «نور» در انديشه او تبيين كرده، سپس بحث كوتاهي نيز به اهميت عالم خيال در انديشه سهروردي اختصاص داده است.

محمد غزالي در يكي از آثار خود در حالي كه از اصطلاح نور در قرآن استفاده مي‌كند، از معرفت‌شناسي عرفاني بحث مي‌كند و حال آن‌كه سهروردي در حكمت‌الاشراق خود، يك هستي‌شناسي حقيقي و اصيل نور را طرح مي‌كند. در عين حال كه نور هميشه به خودي خود، متعين و متشخص است، نزديكي و دوري آن از نورالانوار واقعيت وجودي نوراني هر چيز را مشخص و متعين مي‌كند. نور از طريق فعاليت‌هاي قلمرو انوار قاهر و داراي مرتبه بالاتر فعال مي‌شود، به اين شكل كه در همه سلسله مراتب و درجات واقعيت، انوار پايين‌تر انوار مراتب بالاتر را طلب مي‌كنند و به اين طريق فعال مي‌شوند. (PI, 97.7-98.11) «واقعيت» حاصل از نورالانوار است و به واسطه نور اول و همه انوار لاحق بر آن كه فعل و انفعال روشنگرانه آنها موجب وجود (existence) همه چيز مي‌شود، آشكار ميگردد. از آنجا كه نور جديد با ديگر انوار موجود در تعامل است، جواهر روشن و تاريك ديگري خلق مي‌شود. «نور» هم انوار غير مادي و هم انوار جوهري؛ يعني نفوس غيرمادي (فرشتگان)، نفوس انسان‌ها و نفوس حيوانات را توليد مي‌كند. «نور» جواهر تيرهاي چون بدن‌ها را [نيز] توليد مي‌كند. نور مي‌تواند هم اعراض نوراني؛ مثل اعراضي كه در انوار غيرمادي و انوار فيزيكي موجودند، و هم اعراض تاريك را چه اين اعراض در انوار غيرمادي باشند و چه در ابدان، توليد كند. (PI,77.1-78.9)

حكمت انوار سهروردي دست‌كم مبتني است بر 2 اصل محوري كه نزد همه حكما طبقه‌بندي بنيادين موجودات محسوب مي‌شود (نور و ظلمت، جوهر و حالت، موجودات مستقل و موجودات وابسته.) والبورگ مي‌نويسد «اصل نخست خود شكلي از «اصل دليل كافي» (principle of sufficient reason) است و اصل امكان اشرف ناميده مي‌شود كه بر اساس آن، هيچ چيز بدون اين‌كه علتي از مرتبه بالاتر آن را ايجاد كرده باشد، نمي‌تواند موجود شود. (PI, 90.1-92.95) دومين اصل، اصلي ارسطويي است با عنوان عدم امكان نامتناهي بالفعل كه اگر اين اصل را به اصل اول ضميمه كنيم اين نتيجه حاصل خواهد شد كه «محال است تعداد مراتب و درجات موجودات، نامحدود باشد و لزوما موجود واحدي وجود دارد كه وجودش به خودي خود ضروري است؛ يعني همان واجب‌الوجود ابن سينا كه سهروردي آن را نورالانوار مي‌نامد. (5-24 : 2000 Walbridge)

سهروردي با توجه به مفهوم شدت نور، فرآيند دو لايه توليد نور را طرح مي‌كند. سلسله مراتب طولي و عرضي انوار غيرمادي محض، بنيان حكمت شهودگراي اوست. از نورالانوار نور اول صادر مي‌شود (كه اين مطابق با همان اصل [افلوطيني] است كه از واحد صرفا واحد صادر مي‌شود) و از نور اول، نور دوم و برزخ همه گير (يعني جسم اثيري) صادر مي‌شود و از نور دوم، نور سوم و برزخ دوم يا همان عالم اعيان ثابته صادر مي‌شود و به همين شكل روند صدور ادامه دارد. اولين سلسله طولي انوار، يادآور فرآيند مشايي ابن‌سينايي تجلي آگاهي است، اما سهروردي تعداد اصول فعال را افزايش داد، يعني همان چيزي كه موجب شد ابن‌رشد هستي‌شناسي ابن‌سينا را محكوم به نوافلاطوني بودن كند. بدينسان تعداد انوار قاهر سهروردي به تعداد ستارگان افلاك بدون تغيير و ثابت است.

سلسله مراتب طولي [يا عمودي] انوار با سلسله مراتب عرضي[ يا افقي] انوار در فعل و انفعالاند. اين دومين سلسله از انوار مدبره واجد عناصري از فرشته‌شناسي باستان (مراتب معناشناختي فرشتگان و عرفان زرتشتي) و نوعي از صور و ايده‌هاي افلاطوني است. هر يك از اين انوار افقي [عرضي] يك رب‌النوع مي‌شود، و رب‌النوع موجودي مستقل و منور و نوعي ثابت است و كاركرد آن در حكمت سهروردي مشابه صور [يا ايده‌ها] در فلسفه افلاطون است، از آن حيث كه بر اشيايي كه همنوع آن هستند حاكم است (يعني يك كلي صرف نيست)؛ همچون انواع اجسامي كه افلاك آسماني و موجودات تحت‌القمر، از جمله نفوس انسان‌ها را به حركت در مي‌آورند. اجسام جهان زيرين [مادي] در نتيجه فعل و انفعال انوار طولي [يا عمودي] و عرضي [يا افقي] ايجاد مي‌شوند. اين انوار طولي [عمودي] و عرضي [افقي] از حيث ساختاري به واسطه قاعده عشق، عشقي كه انوار پست‌تر به انوار عالي‌تر دارند، و قاعده سلطه، سلطه‌اي كه انوار عالي‌تر نسبت به انوار پست‌تر دارند، با يكديگر در ارتباطند. سلسله دو بعدي انوار مفهوم غيرخطي جديدي از عليت متافيزيكي را معرفي مي‌كند.

تكثر موجودات متافيزيكي موجب افزايش فاصله هستي شناختي بين نورالانوار و جهان تحت‌القمر است، ضمن اين‌كه در عين حال نگرش كل‌گرايانهتري را نسبت به واقعيت ايجاد مي‌كند، چراكه نور ريشه در مركز آن دارد. مفاهيم شدت و درجه‌بندي نور، به همراه مفاهيم حضور و خود متجلي، مفاهيم محوري حكمت سهروردي است. شدت نور مطابق است با درجه خودآگاهي، همچنان كه خودآگاهي نورالانوار محيط بر همه واقعيت است. بعدها ملاصدرا عنصر درجات و شدت انوار فلسفه سهروردي را گرفت و هستي‌شناسي خود را كه مبتني بر درجات وجود (existence) (به جاي نور) همه موجودات (beings) بود مطرح كرد، به نحوي كه هستي‌شناسي سهروردي را معكوس كرد و وجود را برتري داد و ذات [ماهيت] را مفهومي ذهني دانست.

عالم خيال

سهروردي حدود نيم قرن قبل از ابن‌عربي «عالم خيال» مستقل خود را معرفي مي‌كند، كه در كنار عالم معلوم، عالم روحاني و عالم مادي، چهارمين جهان است. عالم خيال سهروردي كه تشكيل شده از سايه‌هاست، همچون برزخ يا قلمرويي واسطه بين عالم نور محض و عالم ظلماني اجسام فيزيكي عمل مي‌كند و در جايي بين اين عالم ظلماني و عالم انواع صور افلاطوني (انوار افقي/ عرضي)، كه احتمالا پايين‌ترين سطح جهان انفس است، قرار دارد.

در جهان خيالي موجودات به نحوي واجد وجودي از آن خود هستند (برخي آنها قبل از به وجود آمدنشان در اين جهان واجد چنين وجودي هستند.) عالم خيال شامل تصاويري است كه داراي ماده نيستند و طرحي هستند از ارواح، اشكال در آينه‌ها، روياها و جهان‌هاي شگفت. (26 : 2000 Walbridge) جهان خيالي ماده معجزات را فراهم مي‌كند.

نويسنده: روكسان ماركوت
مترجم: سلمان اوسطي

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: