بایگانی دسته‌ها: سرنوشت روح

یک منظومه خورشیدی کوچک به منظومه شمسی ما وارد میشود.

متخصص فیزیک نجومی «جیم مک کنی «میگوید:  یک منظومه خورشیدی کوچک به منظومه شمسی ما وارد میشود.

 mini solar sytem_Planet X_Nibiru

در نیمکره جنوبی، اخترشناسان در حال حاضر با همکاری با ارتش، در حال ردیابی یک منظومه خورشیدی کوچک هستند که در حال  ورود به منظومه شمسی ما است.

به گفته متخصص فیزیک نجومی «جیم مک کنی ( مرتبط با رصدخانه خورشیدی در استرالیا) ، رصدخانه خورشیدی در استرالیا نقش محوری در این عملیات ایفا می کند.

رصدخانه خورشیدی  توسط نیروی هوایی ایالات متحده و دولت استرالیا اداره می شود. این رصدخانه، بخشی از شبکه ای است که توسط رصدخانه ملی نجوم  ایالات متحده (NOAO) اداره می شود.

ستاره دنباله دار Hale-Bopp

به گفته McCanney، بسیاری از ستاره شناسان و سربازان در حال حاضر در محل پروژه wormwood (عکس بالا) در حال مطالعه دفاع سیاره ای و بقایای فضایی هستند. این فیزیکدان توضیح می دهد که بسیاری از ستاره شناسان درخارج از منظومه شمسی ما سیارات بیشماری را کشف کرده اند، اما این اطلاعات را فاش نکرده اند.

McCanney می گوید اخترشناسان به شدت به دنیال  منطومه شمسی کوچکی هستند که در حال ورود به منظومه شمسی ما است . وی به دکتر ریچارد هارینگتون عضو رصدخانه نیروی دریایی ایالات متحده اشاره می نماید که مدت کوتاهی قبل از مرگش در راه خود به استرالیا، وجود سیاره X / نیبیرو را تایید نمود .  این سیاره مسیر همان ستاره دنباله دار Hale-Bopp را دنبال می کند.

McCanney همچنین اشاره می کند که بسیاری از ستاره شناسان  به برنامه های فضایی خاصی گمارده شده اند. بنابراین اکثر اکتشافها مخفی نگه داشته شده است.

تغییر

بنا بر نظریه فیزیکدان منظومه شمسی  در حال تغییر است. این امر تاثیر شدیدی بر خورشید، آب و هوا، سیارات، و غیره دارد. دولت مردم را از این تغییرات آگاه نخواهند ساخت ، زیرا ملت برای تغییرات کیهانی آماده نشده است.


چه می توان انتظار داشت؟

McCanney  به وجود  ستاره های دنباله دار بیشتر در منظومه شمسی  ، ستاره های دنباله داری که توسط غول های گازی، محاصره شده اند ،  ظهور قمر جدید، باران شهاب سنگ ها و شهاب سنگ می اندیشد.

Wormwood (نام سیاره X را از کتاب مقدس). نیبیرو (نام سیاره X در زبان سومری های باستان) است.

منبع: http://ufosightingshotspot.blogspot.com

با تشکر فراوان از شیرین عزیز برای ترجمه و ارسال مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

Advertisements

مکالمه جورج اندرسون با فراسو (دنیای پس از مرگ)

متنی که در زیر خواهید خواند مصاحبه ای با جورج اندرسون (George Anderson) توسط یک شوی تلویزیونی و رادیویی به میزبانی جوئل مارتین (Joel Martin) می باشد که از کتاب « ما نمی میریم»(We Don’t Die) نوشتۀ جوئل مارتین و پاتریشیا رومانوفسکی (Patricia Romanowski) گردآوری شده است. شاید بتوان گفت که جورج اندرسون، بزرگترین و معروف ترین فراروان شناس  در امریکا ست که دارای توانایی های فرا طبیعی حیرت انگیزی در زمینۀ ارتباط با ارواح مردگان می باشد. توانایی های او بسیار شگرف و خارق العاده هستند، وی زمانی به استخدام دپارتمان جنایی NYPD جهت کمک به حل و بررسی قتل های نا مکشوف در آمده بود. توانایی های او در  شوهای تلویزیونی و رادیویی بسیاری شرح داده شده اند. در مطالبی که در زیر خواهید خواند، وی به برخی سؤالات در مورد زندگی پس از مرگ پاسخ خواهد داد.

اسامی برخی از کتاب های جوئل مارتین و پاتریشیا رومانوفسکی در رابطه با جرج اندرسون: ما فراموش نشده ایم (We are not Forgotten)، عشق پس از مرگ (Love Beyond Life) و فرزندان همیشگی ما (Our Children Forever). همچنین آخرین کتاب جرج اندرسون » قدم زدن در باغ مردگان» (Walking in the Garden of Souls) نام دارد.

متن زیر قسمتی از پرسش و پاسخ میان جوئل مارتین و جرج اندرسون می باشد:


جایی که ما بعد از مرگ به اون می ریم کجاست؟ آیا سمت دیگر (فراسو) به تو می گه ما به کجا می ریم؟

خب، طبق چیزی که اونها میگن، این رفتن به  سطوح متفاوت آگاهیه. ما داریم تلاش می کینیم مسیرمون رو به سمت بالا پیش ببریم. این مثل این می مونه که بری بالاتر و به مرتبۀ دوازدهم بری، برای این کار تو اول باید از طبقۀ یازدهم گذشته باشی. وقتی ما می خوایم از این مرحله عبور کنیم، به درون یک تونل می ریم، ما می تونیم به داخل گسترۀ کوچک ابعاد تاریک تر بریم که به نوعی نمایندۀ جهنم یا برزخ هستند، به این دلیل که اینها دو بعد منفی هستند، یا دو بعد تاریک تر. اما اگر ما انسان های خوبی بوده باشیم، عموماٌ به نظر می رسه که خیلی سریع از کنار اونها می گذریم و به ابعاد سوم یا چهارم آگاهی داخل می شیم، جایی که مردم متوسطی مثل ماها به اون میرن- هر کسی نمی تونه یک مادر ترزا باشه، کسی که احتمالاٌ به سطوح بالاتری می ره. وقتی ما وارد این ابعاد می شیم اقوام و دوستانمون رو می بینیم که برای خوشامدگویی در انتهای تونل به اسقبال ما میان، که بسیار شبیه به فیلم رستاخیز هست، جایی که اونها منتظرند و ما رو به سمت نور هدایت می کنند. و این مثل یک جوان شدن دوبارۀ روحه، مثل یک تجدید دیدار و به هم پیوستگی، مثل یک مهمانیه، «هی، این خیلی خوبه که من دارم دوباره تو رو می بینم.» ما همدیگرو بر اساس شخصیت های منحصر به فردمون تشخیص می دیم. همونطور که ما هر کدوم اثر انگشت یگانه و منحصر به فرد خودمون رو داریم، هر کدوممون هم یک هویت منحصر به فرد داریم. هیچ جسم مادی در اونجا وجود نداره، اما یک بدن اثیری وجود داره که می تونه شکل فیزیکی به خودش بگیره، اما برای اینکه حقیقت رو به شما بگم، فکر میکنم این تنها در طی یک بازخوانی یا قرائت روح انجام می گیره، در نتیجه من میتونم اون چیزی رو که فرد یا روح مورد نظرم درک  می کنه ببینم و توصیف کنم.

بیاید از منظر جغرافیاشناسی صحبت کنیم، اونجا کجاست؟ آیا همون بهشت کلیشه ای در بالای ابرهاست؟

اینطور به نظر می رسه که اون بعد دیگر یا بعد بعدی در واقع  همین جاست، به طور موازی با همین بعد در جریانه. گذر کردن به بعد دیگه به نظر می رسه که بیشتر شبیه به یک تجربۀ روحانی باشه تا سفر به بهشتی به سبک هالیوود. من فکر میکنم احساس بالا رفتن یا اینکه بهشت جایی در بالاست به این دلیله که ما احساس کشیده شدن به سمت بالا، به مرحلۀ بعدی زندگی رو تجربه میکنیم. وقتی که ما در بعد دیگر یه یک وجود یگانه بدل می شیم، احساس می کنیم که همه چیز رو می فهمیم، از نظر روحی و عاطفی احساس بالاتر رفتن می کنیم. این احتمالاٌ همون جاییه که احساس بالا رفتن ازش نشأت می گیره.

آیا ارواح می تونند مستقیماٌ بیان و بهت بگن که اون طرف دیگه به چه شکله، یا این که تو باید خودت اطلاعات رو در کنار هم بچینی؟

این بستگی به مرتبۀ هوشیاری و آگاهی اونها داره. ممکنه کسی یک تجربۀ متفاوت یا شخصی از اونجا داشته باشه، در نتیجه اونها می تونند تعابیر مختلفی داشته باشند. این مثل همین چیزیه در اینجا بین ما وجود داره. برای مثال، من امروز به آسمان نگاه می کنم و رنگ اون رو آبی آسمانی توصیف می کنم. در حالی که اگر سایۀ رنگی مختصری در اون وجود داشته باشه یا خورشید کمی در جای خودش حرکت کنه یا اگر شما پنج ثانیۀ بعد به اون نگاه کنید، می تونید بگید که اون بیشتر ارغوانیه یا آبی کمرنگه. همچین چیز مشابهی می تونه در طرف دیگر(فراسو) هم رخ بده.

من تا به حال هرگز هیچ شکایتی در مورد فراسو نشنیدم، مگر اینکه کسی به سطوح تاریک تر اونجا رفته باشه، به خاطر مرتکب شدن جرم های سنگین مثل آزار مردم یا خودکشی. به طور کلی فکر می کنم اکثر ارواحی که ازشون مطالبی رو شنیدم بسیار خوشحال، بسیار خرسند و در صلح و آرامش به نظر می رسیدند. همچنین اونها از خودشون بسیار آگاه بودند، حتی اگر در این دنیا آدم های بسیار منفی و ناراحتی بودند. به نظر می رسه که اونها از دانش بسیار  زیادی آگاه هستند و همه چیز رو خیلی بیشتر از ما که اینجا هستیم می فهمند.

به نظر می رسه که یادگیری و رشد کردن تمام چیزیه که در اونجا وجود داره. و اونها قادر هستند که اگر بخوان یکدیگر رو بفهمند و درک کنند. در فراسو به من گفته شده که تو باید یک تصمیم عمده و مهم رو اتخاذ کنی. تو باید با خود واقعی ت رو در رو بشی و فکری به حال خودت بکنی، در غیر اینصورت تو فقط در حال پرسه زدن بیهوده هستی و از نظر روحی و درونی هیچ پیشرفتی نخواهی کرد. به نظر می رسه که این یک نکتۀ بسیار مهم باشه، که خود واقعیت رو تشخیص بدی، خصوصیات مثبت و منفی خودت رو درک کنی، و در نهایت تلاش کنی تا کاری در جهت بهبود شرایط انجام بدی. همچنین به من گفته شده که اونها وظایف و مشاغلی دارند که در اونجا بهشون می پردازند. برای مثال David Licata به ما گفته که با کودکان و حیواناتی کار می کنه که از این دنیا رفتند. درست مثل شغلی که ما در اینجا بر عهده گرفتیم، در مرحلۀ بعدی زندگی هم یک شغل روحانی رو بر عهده می گیریم، جایی که ما رشد روحیمون رو در ازای کمک کردن به درگذشتگان دریافت می کنیم، توسط کمک کردن به مردمی که اینجا هستند تا راه روحانیشون رو پیدا کنند، و یا کمک کردن به مسیر روحانی اونها در فراسو، و گسترۀ وسیع اعمالی که به این موارد مربوط می شه.

آیا این مهمه که تو در چه مرحله ای باشی تا قادر باشی ارتباط برقرار کنی؟

اگر تو در سطوح تاریک تر قرار داشته باشی ممکنه هیچ کششی وجود نداشته باشه که به سمت من بیای. من چیزی رو که می تونه منفی باشه به سمت خودم جذب نخواهم کرد، در نتیجه اگر تو در سطوح تاریک تر یا پایین تر باشی، تا زمانی که یک هدف به خصوص روحانی در کار نباشه، من شما رو تشخیص نخواهم داد. به عنوان شدید ترین نمونه، یک هیتلر، خودش رو در چنان حالتی از تاریکی قرار می ده که به معنای واقعی کلمه قادر به برقراری ارتباط نخواهد بود.

آیا برای مثال فردی که مرتکب خودکشی شده، در آن سطح از تاریکی باقی خواهد ماند؟

نه برای همیشه. اونها می تونند بنا بر خواستۀ شخصی خودشون پیشرفت کنند. به همین دلیل بسیار مهمه که مردم، فارق از اینکه چه دین یا عقیدۀ مذهبی داشته باشند، حتی اگر بی اعتقاد باشند، همواره به خاطر داشته باشند که برای درگذشتگان دعا کنند. به این دلیل که عبادت ما اونها رو از این عشق شرمزده میکنه و برای پیشرفت تشویق و ترغیب میشند. مشکلی که عمل خودکشی در بعد بعدی با اون مواجه می شه اینه که، زمانی که تو به مرحلۀ بعدی می رسی، اوضاع و شرایط به روشنی ای که یک مورد معمولی می تونه باشه نیست. مشکل اونها اینه که نمی تونند خودشون رو ببخشند. وقتی که چنین افرادی در معرض بازخوانی من قرار می گیرند این احساس در من به وجود میاد که اونها زندگی خودشون رو به پایان رسوندند.

تو احساس می کنی که در محضر یک روح سرگردان قرار گرفتی. این یک احساس سرد و ناخوشاینده. و این خیلی مهمه که اونها به ماهیت کاری که انجام دادند واقف بشند. مثل این می مونه که تازه بیدار و هوشیار شده باشی و بگی، » من یک الکلی هستم.» جلو بیای و بگی، «من زندگی خودم رو ازبین بردم و ساقط کردم.» یکی از دوستانم که به تازگی خودکشی کرده بود نمی دونست که چطور به سمت نور بره. من راهنماییش می کردم و می گفتم به سمت نور حرکت کن، اما اون از قضاوت می ترسید. اون نمی تونست خودش رو ببخشه. همچنین مشکل دیگه ای که اون باهاش درگیر بود این بود که روحش بعد از عمل خودکشی در اطراف محل واقعه پرسه می زد. اون نمی تونست با خاطرۀ صحنه ای که پدرش بعد از خودکشی اون رو پیدا کرده بود کنار بیاد، و این موضوع اون رو از نظر احساسی در یک مرحلۀ طاقت فرسا و بحرانی در بعد دیگه یا فراسو درگیر کرده بود. چیزی که اون و خیلی از ماها نمی فهمیم اینه که در اونجا » قضاوت» وجود داره، اما نه توسط خدایی که روی تخت فرمانروایی نشسته باشه. قضاوت به طور بنیادی در درون تو وجود داره. و همۀ ما می دونیم که بزرگترین دشمنی که می تونیم باهاش رو در رو بشیم خودمون هستیم.

قبل از اینکه ما به داخل نور قدم بگذاریم، درک این مطلب می تونه تا زمان های بسیار زیادی به دارازا بکشه. این زمان به فرد بستگی داره. تو خودت کنترل خودت رو به دست داری. اون دسته از افرادی که به داخل سطوح تاریک تر رفتند گفتند که اونها باید با خودشون رو در رو بشن و این رو بفهمند که اگر تغییری در خودشون ایجاد نکنند یا به عبارت دیگه در مورد خودشون بیشتر یاد نگیرند، قرار نیست به جایی برند.

چرا اونها در فراسو این قابلیت رو دارند که با خود واقعیشون رو در رو بشند در حالی که در اینجا قادر نبودند؟ چه چیزی در این بین تغییر می کنه؟

یکی از چیزهایی که موجودات پیشرفته تر از لحاظ معنوی در بعد دیگر میگن اینه که ما می تونیم به راحتی دیگران رو فریب بدیم، ولی ما هرگز نمی تونیم خودمون یا خدا رو فریب بدیم.

فرض کنیم که من در اون دنیا به یک مرحلۀ معینی وارد شدم و یکی از خویشاوندام به مرحلۀ دیگری رفته، ما چطور می تونیم با هم ارتباط برقرار کنیم؟

خب، دوباره، قسمتی از این به نظر می رسه به نحوۀ پیشرفت و رشد بستگی داشته باشه. برای مثال، اگر مادر شما در سطح پنجم و پدر شما در سطح چهارم باشند، مادر شما می تونه به پایین و مرحله ای که پدرتون در اون قرار گرفته بیاد، اما پدر شما نمی تونه به بالا و سطح مادرتون وارد بشه تا زمانی که لیاقت اون سطح رو به دست اورده باشه. در نتیجه افراد بسیاری در حال رفت و آمد بین سطوح چهارم و پنجم هستند تا زمانی که کسی رو که به اون عشق می ورزند بهشون ملحق بشه و با هم برابر بشن تا در این صورت بتونن با همدیگه به فعالیت روحانیشون بپردازند.

آیا زمانی که ما در فراسو هستیم دوباره روابطی رو که در اینجا داشتیم برقرار می کنیم؟

مثل این می مونه که شما تمایل داشته باشید که به فردی که در این دنیا به او نزدیک بودید دوباره نزدیک بشید به این دلیل که شما روی یک ارتعاش یا طول موج یکسان هستید. برای مثال، اکثر ماها دوستی داریم که احساس می کنیم به ما بیشتر از بقیه نزدیکه، یا فردی از اقوام. در نتیجه اونها سعی می کنند دوباره این روابط رو برقرار کنند، همچنین به نظر می رسه که اونها یاد می گیرند یکدیگر رو به طور کامل و مساوی دوست داشته باشند، اگرچه ممکنه مواقعی وجود داشته باشه که به یک فرد مشخص بیشتر جذب بشند.

بعضی از افراد انتخاب می کنند که برای همیشه در فراسو باقی بمونند و بعضی برمی گردند. آیا اونها همیشه به همون خانوادۀ قبلی خودشون برمی گردند، همون والدین مشابه، همون افرادی که قبلاٌ به اونها عشق می ورزیدند؟

به نظر می رسه که همۀ ما با همون افرادی که با اونها احساس نزدیکی می کردیم باقی می مونیم-  پرندگان مشابه با هم پرواز می کنند. امکان داره ما در زندگی بعدی  والدین متفاوتی داشته باشیم، برادر یا خواهر ما می تونند والدین بعدی ما باشند. اما به نظر می رسه که ما با افراد مشابهی که احساس وابستگی خاصی به اونها می کردیم یا ارتعاشات خوبی با همدیگه داشتیم باقی می مونیم. شاید این بتونه توضیح بده که چرا ما با خواهرمون احساس نزدیکی بیشتری می کنیم تا برادرمون، یا اینکه چرا احساس می کینم با بعضی از افراد از ازل با هم بودیم. اما امکان داره که ما در طول مسیرمون با مردم متفاوتی هم برخورد کنیم، افرادی که می تونند باعث پیشرفت یا درخشش ما بشند و یا نقش مهمی رو در اون مقطع از زندگی ما ایفا کنند.

بعضی از افراد برمی گردند و بعضی نه؟ چه چیزی این رو تعیین می کنه؟

خب، عوامل زیادی دخیل هستند. اونها می گن بهتره که تلاش نکنیم تا بلافاصله برگردیم، اونها می گن که بهتره مدتی رو در اونجا باقی بمونیم، استراحت کنیم، دانش و تجربۀ بیشتری کسب کنیم تا برای زندگی بعدی آماده تر باشیم، و تو بهتر قادر خواهی بود تا اهداف و خواسته های خودت رو براورده کنی. همینطور اونها می گن که این به عهدۀ خود توست. افراد بسیار زیادی به فراسو میرند و بلافاصله برمیگردند. برای مثال تو در یک جنگ کشته شدی و در زندگی احساس فریب خوردگی می کنی. تو می خوای که از این وضعیت خصومت و اضطراب بیرون بیای. بهتره که این احساسات منفی رو دور بریزی و با یک ذهنیت مثبت تر برگردی.

از طرف دیگه، برخی از افراد گفتند که قصد دارند منتظر بمونند تا زمان مناسبشون در اونجا فرابرسه. اونها تصمیم گرفتند که برنگردند، با وجود اینکه زمان بسیار درازی طول می کشه که رشد روحی در اون طرف رخ بده. در اونجا تو بازیچۀ وسوسه ها یا هیچ فریبی نیستی، در حالی که ما در اینجا در حال کلنجار رفتن با تداخل و ناسازگاری امواج مثبت و منفی هستیم، که همونطور که بسیاری از ما گواهی می دیم میتونه بسیار سخت باشه. اما ارواح زیادی که من با اونها صحبت کردم گفتند که » راه دیگه ای وجود نداره» ، اونها نمی خوان که دوباره برای امتحان به یک بدن جسمانی برگردند، اونها قصد دارند که در اونجا بمونند و تا هر زمانی که به درازا بکشه به کارشون ادامه بدن.

{ از کتاب « ما نمی میریم: مکالمۀ جرج اندرسون با فراسو»، توسط جوئل مارتین و پاتریشیا رومانوفسکی}

منبع: http://www.near-death.com/experiences/paranormal01.html

http://extraterrestrial.blogfa.com

پ . ن : با تشکر فراوان از کامورای  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

سرنوشت روح

در مورد خالق بودن انسان ، من دو جلد کتاب خوانده ام بنام های : 1) سفر روح 2) سرنوشت روح که دکتر مایکل نیوتن نوشته اند و توسط آقای محمود دانایی ترجمه شده و در بازار موجود می باشد. در این کتاب چیزهایی در مورد خلق توسط ارواح مطالب جالبی را نوشته . نویسنده یک روانشناس است که حاصل چهل سال تحقیق خود را بر روی کتاب آورده. وی بیماران خود را ازطریق خواب مصنوعی به گذشته برده وعلت آن را از خودشان جویا می شود . گذشته های خیلی دور (زندگی های قبلی ) . چند سطری از این کتاب را براتون میگذارم امیدوارم تهیه کرده و بخوانید.

https://i0.wp.com/www.near-death.com/images/people/researchers/authors/michael_newton.jpg
این مطالب بصورت سوال و جواب میباشد
– تو عنوان کردی که عالم روح های بی هویت و عالم آگاهی کامل ، نقطه های مقابل یکدیگرند . حالا ممکن است بگویی که وضعیت عالم بعد زمان تغییر پذیر چیست ؟
– این یک فضای کروی است که برای همه روح ها قابل استفاده است . در واقع محل تظاهر جسمیت آنها می باشد ، مثلا در مورد من کره زمین است .
– پس این همان عالمی است که گفتی جزو کائنات محسوس می باشد ؟
– نه ، کره زمین برای من حالت مثالی Simulated دارد . تا بتوانم از آن برای انجام تجربیات خود استفاده کنم.
– مگر همه روح ها برای یادگیری و تجربه از یک کره استفاده نمی کنند ؟
– نه ، هر کدام از ما در کره جغرافیایی خاصی تحصیل می کنیم و آن محلی است که برای زندگی جسمی به آنجا می رویم . همه آنها بطور فیزیکی … ولی موقتا … واقعیت دارند.
– یعنی خودیت واقعی تو ،بطور فیزیکی در این کره مثالی که زمین گفته می شود ، زندگی نمی کند و فقط آن را برای کسب تجربه بکار می بری ؟
– بله درست است – برای تحصیل ، یعنی یادگیری و تجربه .
– چرا این فضا را عالم بعد زمان تغییر پذیر می نامی ؟
– چون ما برای بررسی و تجزیه و تحلیل تجربیات خود می توانیم بعد زمان را تغییر دهیم .
– خاصیت اصلی اینکار چیست ؟
– این وضع کمک می کند که بتوانیم تصمیمات بهتری اتخاذ کنیم . این نوع بررسی مرا در انتخاب های بعدی کمک می کند و تدریجا برای نیل به عالم آگاهی کامل آماده می سازد .
یادداشت نویسنده :
سوژه ها مکررا عبارت عالم را برای تشریح فضای غیر فیزیکی بکار می برند . این مناطق ممکن است خیلی کوچک و یا بی اندازه وسیع و شامل بعد های مختلفی باشند . من تصور می کنم ، برای تجربه و یادگیری روح ها فضاهای مجزای گوناگونی وجود دارد که مشمول محدودیت بعد زمان نمی باشند. موضوع تداخل زمان گذشته ، حال و آینده ، در وضعیت روحی که توسط این سوژه بدان اشاره شد ، در دو فصل بعدی کتاب بیشتر مورد بررسی قرار گرفته .
– ما هنوز در مورد عالم خلقت موجود و غیر موجود صحبت نکرده ایم . حتما این همان دنیای سه بعدی فیزیکی است که قبلا به آن اشاره کردی .
– بله و ما از استفاده آن هم لذت میبریم .
– آیا این عالم برای استفاده همه روح هاست ؟
– خیر اینطور نیست . من بتازگی توانسته ام به آنجا راه یابم و هنوز تازه وارد تلقی می شوم .
– آیا این جهان فیزیکی مثل کره زمین است ؟
– نه کمی متفاوت می باشد ، بزرگتر و قدری سرد تر است . آبها و اقیانوس های کمتری در آن وجود دارد ولی نسبتا شبیه هستند.
– آیا فاصله این کره تا خورشید بیشتر از فاصله زمین تا خورشید است ؟
– بله
– چون عنوان کردی که این کره شبیه به زمین است ، لذا آن را کره زمین شماره 2 می نامیم . حالا به من بگو آیا کره زمین 2 در آسمان با کره زمین 1 نزدیک است ؟
– خیر
– این کره زمین 2 نسبت به کره زمین 1 در کدام جهت قرار دارد؟
– (مکث ) نمی دانم
– آیا این کره جزو مجموعه راه شیری است؟
– ( مکث طولانی ) نه ، تصور می کنم خیلی دورتر است .
– آیا من می توانم آگر تلسکوپی مثلا در حیاط خانه ام بگذارم ، زمین 2 را ببینم ؟
– بله احتمالا
– بنظر تو آیا منظومه ای که کره زمین 2 متعلق به آن است ، مثل منظومه ما ، مارپیچ و حلزونی شکل است یا بیضی شکل می باشد ؟
– مثل یک زنجیر بزرگ طولانی است …. ( با ناراحتی ) من دیگر چیزی در این مورد برای گفتن ندارم .

یادداشت نویسنده :

من به عنوان یک آماتور غیر حرفه ای گه گاهی با یک تلسکوپ انعکاسی آسمان را نگاه می کنم ، و لذا از اینکه بعضی اوقات با سوژه ها صحبت از مطالب ستاره شناسی پیش می آید خوشحال هستم . اما غالبا مطالبی که سوپه ها می گویند برایم تعجب آور و غیره منتظره است . البته هیچ وقت نتوانستم بفهمم آیا این به جهت جلوگیری راهنمایانم روح ها از آشکار کردن اطلاعات صحیح است یا اینکه سوژه ها واقعا در آن حالت ، قادر به درک موقعیت نسبی کره زمین با سایر کائنات نمی باشند.
– ( ناگهان یک سوال جهت دار مطرح می کنم ) حتما تو به کره زمین شماره 2 می روی تا با موجودات متفکری زندگی کنی !
– نه ، این درست همان کاری است که نمی خواهیم در آنجا انجام دهیم.
– چه موقع به کره زمین 2 می روی ؟
– در بین زندگی های زمینی در کره زمین 1 .
– چرا به کره زمین 2 می روی ؟
– ما بصورت روح به آنجا می رویم ، خوش می گذرانیم و خلق می کنیم .
– آیا موجب ناراحتی ساکنین آنجا نمی شوید ؟
– ( با خوشحالی ) در آنجا هیچ کس نیست …. چقدر آرامش دارد … ما بدون هیچ گونه مسئولیتی در جنگل ها ، بیابان ها و بر فراز اقیانوس ها تفریح می کنیم .
– آیا هیچ گونه حیات در آن قاره وجود دارد ؟
– بله …. فقط حیوانات کوچک … بدون عقل و هوش .
– آیا حیوانات هم روح دارند ؟
– بله تمام موجودات روح دارند منتها انرژی مغز آنها بسیار کم است .
– آیا روح تو و سایر دوستانت در نتیجه تکامل انواع پایین تر موجودات روی زمین به این مرحله رسیده است؟
– به درستی نمی دانم ولی هیچکدام از ما این برداشت را نداریم .
– چرا نه ؟
– برای این که انرژی متفکر، از اول انفرادی خلق شده در حالی که نباتات ، حشرات ، خزنده ها و غیره … روح های دسته جمعی دارند.
– و تمام طبقات موجودات زنده از یکدیگر مجزا هستند ؟
– نه به آنصورت ، چون انرژی سازنده به واحد های هر موجود زنده که خلق شده سرایت می کند .
– آیا تو در خلقت نقشی داشته ای ؟
– ( با شگفتی و تعجب ) اوه نه !
– چه کسی برای دیدن و تماشای کره زمین 2 انتخاب می شود ؟
– آنهایی که مراحل تحصیلی را در زندگی های کره زمین 1 می گذرانند گاهی به آنجا می روند ، چون آن کره در مقایسه با کره زمین مثل محل تعطیلات و تفریح است .
– چطور ؟
– در آنجا هیچ جنگ و جدال و هیچ پرخاش و لرزشی وجود ندارد و کسی هم در تکاپوی کسب برتری نمی باشد . همه جا در آرامش و سکوت است . رفتن به ان کره برای ما انگیزه ای می شود که به زمین برگردیم و به برقراری صلح و آرامش کمک کنیم .
– بله متوجه شدم که شما در آن باغ بهشت مانند می توانید آزاد و بی قید زندگی کنید اما تو ضمنا گفتی که برای خلق کردن هم به آنجا می روی .
– بله همین طور است.
– آیا روح هایی که برای مراحل یادگیری به کرات دیگر می روند نیز گاهی به عالمی فرستاده می شوند که شبیه محل زندگی آنهاست ؟
– بله … بله ، منتها بعضی از آن فضاها اخیر تر بوجود آمده و وضعیت ابتدایی تری دارند … آنها هم بدون آن که موجود متفکری در اطراف آنها باشد خلق کردن را یاد میگیرند.
– ادامه بده .
– ما خلق کردن را در آن فضا ها یاد میگیریم و تمرین میکنیم . مثل این است که فرد در آزمایشگاهی باشد که بتواند با انرپی خود فرم های فیزیکی بسازد.
– آیا این فرم های فیزیکی که شما می سازید شبیه چیزهایی است که در کره زمین وجود دارد؟
– بله
– اولین مرتبه وقتی به کره زمین شماره 2 وارد شدی به چه کار مشغول شدی ؟
– اول من دقت می کنم تا بفهمم چه چیزی را باید بسازم، بعد جسم را در مغزم قالب گیری می نمایم سپس با استفاده از ذرات کوچک انرژی خود ، آن را خلق می کنم . ضمنا معلمین هم بر کار ما نظارت دارند . من باید به اشتباهات خودم پی ببرم و آنها را اصلاح کنم .
– معلمین چه کسانی هستند ؟
– ایدس و ” مولکاف گیل ” ( راهنمای بلند مرتبه سوژه ) …. ضمنا مدرسین دیگری هم آن اطراف هستند که من آنها را زیاد نمی شناسم .
– لطفا تا آنجا که می توانی دقیق و روشن در این خصوص توضیح بده .
– ما یه اشیا فرم می دهیم .
– فقط اشیا یا موجودات زنده هم خلق میکنی ؟
– من هنوز به آن مرحله نرسیده ام و آمادگی لازم را ندارم . من بیشتر با عناصر اولیه کار می کنم . مثل اکسیژن ، هیدروژن و غیره …. فعلا من در سطح ساختن سنگ و اب و هوا … آنهم در مقیاس بسیار کوچک هستم .
– یعنی تو واقعا عناصر اولیه ای که در ساختن جهان بکار رفته می سازی ؟
– نه ، من فقط از آن عناصر استفاده میکنم .
– به چه صورت ؟
– من عناصر اولیه را میگیرم و آنها را با انرژی خودم شارژ می کنم ….. و به آنها نوعی تغییر شکل می دهم
– تغییر شکل یعنی چه ؟
– مثلا من با آنها سنگ می سازم ،در این کار مهارت پیدا کرده ام
– تو با انرپی خودت چطور به سنگها فرو و شکل می دهی ؟
– باید یاد بگیرم که چقدر آنها را گرم … یا سرد بکنم و با چه مقدار خاک بیامیزم که سختی مورد نظر در سنگ ایجاد شود .
– عناصر اولیه را از کجا می آوری ؟
– آنها این کار را می کنند ….. معلمین آنها را در اختیار ما قرار می دهند … مثلا گازها و اجزاء تشکیل دهنده آب را به من میدهند .
– آیا درست فهمیده ام که کار تو خلق کردن است و برای اینکار از انتقال گرما و سرما و بکار بستن انرپی خود استفاده میکنی ؟
– بله از طریق تغییر شدت جریان تشعشع انرژی .
– به عبارت دیگر تو خودت واقعا مواد اولیه لازم برای ساختن سنگ یا آب را تولید نمی کنی ؟
– نه ، همانطور که گفتم کار من تغییر شکل دادن از طریق تلفیق و بهم آمیختن عناصری است که به من میدهند . فقط باید مواظب باشم مقدار صحیح انرژی را با فرکانس مناسب بکار ببرم . کار دقیقی است ولی خیلی پیچیده نمی باشد .
– فکر میکردم این کارها را طبیعت انجام می دهد؟
– ( با خنده ) طبیعت دیگر چیست ؟
– خوب مثلا چه کسی عناصر اولیه کار تو را خلق می کند ؟
– آنهایی که قدرت خلاقیت آنها از من بیشتر است.
– پس تو ، بعبارتی اجسام جامد مثل سنگ ها را خلق می کنی بله ؟
– کار ما تکرار و تقلید مدل هایی است که در اختیار ما می گذارند . حالا من به مرحله خلق کردن نباتات نزدیک شده ام ولی هنوز قادر به این کار نیستم .
– پس شما اول با مدل های ساده تر شروع و به تدریج پیشرفت می کنید ؟
– بله همین طور است . ما اول چیز ساده ای می سازیم ، آن را با مدل اصلی آن مقایسه می کنیم و بعد به سراغ مدل های پیچیده تر و بزرگتر می رویم .
– مثل بچه هایی که در ساحل دریا با ماسه ها چیزی می سازند ، بله ؟
– ( با لبخند ) مه هم در این زمینه اول کودک و بی تجربه هستیم . هدایت جریان انرژی به مانند قالب گیری مجسمه سازی است .
– آیا شاگردان این کلاس آموزش خلاقیت ، همگی از گروه روحی اولیه تو هستند ؟
– چند نفری بله ، ولی اگثر آنها از سایر گروح حای برزخ می آیند ، اما همه زندگی زمینی داشته اند .
– آیا همه مشغول ساختن چیزهای مشابه هستند ؟
– خوب البته هر کسی در خلاقیت چیزی مهرت بیشتری دارد ، اما ما همدیگر را کمک می کنیم .معلممان می آید و ما را در جهت پیشرفت ، راهنمایی می کند …. اما … (سوژه ساکت می شود )
– اما چی ؟
– اما اگر من چیز ناجوری بسازم ، قبل از آن که آن را به ایدیس نشان بدهم ، خرابش می کنم.
– ممکن است یکی از این موارد را مطرح کنی ؟
– مثلا من هنگام ساختن گیاهان هنوز نمی توانم انرژی خود را با دقت کافی بکاربرم تا بتوانم از عهده تغییر شکل شیمیایی لازم برآیم.
– پس تو هنوز در مورد شکل دادن به نباتات مهارت پیدا نکرده ای ؟
– نه ، بنابر این ساخته های ناجور خود را خراب میکنم .
– آیا همین امکان خراب کردن سبب شده که آنجا را عالم خلقت و غیر موجود بنامی ؟
– انرژی را نمی توان از بین برد . وقتی من در ساختن چیزی اشتباه کنم ، آن را بهم می زنم ، ترکیبات دیگری بکار می برم و دوباره آن را می سازم .
– من درست درک نمی کنم چرا خالق برای خلقتش به کمک شما نیاز دارد ؟
– اینکار در واقع به سود خود ماست ، ما این تجربه ها را انجام می دهیم تا هنگامی که قضاوت بشود کارمان کیفیت و ارزش لازم را پیدا کرده و امیدواریم که نهایتا بتوانیم در سازندگی زندگی نقشی ایفا نماییم .
– اگر همه ما قرار است به این ترتیب نردبان ترقی و پیشرفت را پله پله بپیماییم بنظرم می رسد که تمام عالم ارواح یک تشکیلات و ساختار عظیم هرم مانندی است که مختار مطلق در راس آن قرار دارد .
– ( با آه ) نه ، شما اشتباه می کنید . وضعیت واقعی هرمی شکل نیست . همه ما روح ها ، تار و پودهای یک پارچه بلند و طولانی هستیم . همه ما در آن پارچه بافته شده ایم .
– با وجود این همه سطوح مختلف پیشرفت و توانایی ، برای من مشکل است که وضعیت را بمانند پارچه ای طولانی ، که همه تارهای آن هم سطح هستند ، تلقی کنم .
– باید آن را بمانند یک رشته مسلسل ادامه دار تصور کنی ، نه اینکه روح ها را در گروه های بالاتر و پایین تر بپنداری .
– من همیشه فکر میکردم روح ها برای پیشرفت باید رو به بالا بروند .
– بله می دانم شما اینطور برداشت می کنید ، اما باید بدانید که همه ما باید جلو برویم .
– آیا می توانی در این مورد مثالی بزنی که من بتوانم آن را در مغزم مجسم کنم ؟
– بله انطور در نظر بگیرید که همه ما …………………………………..

پ  . ن : با تشكر فراوان از سعيد عزيز بابت ارسال اين مطلب. منتظر ادامه اين مقالات هستيم.

**************************************************************

کتابی که با مطالعه آن سرشار از انرژی و شادابی می شوید

سفر روح... نوشته دکتر مایکل نیوتن [ آنچه در این کتاب آمده است، مدیون تلاش کسانی است که در جستجوی کمک به سوی من آمده اند و من آنها را هیپنوتیزم کردم چرا که این روش از نظر من وسیله قابل اعتمادی است برای کشف حقایق عوالم بعد.

شرح سفر روح به عالم دیگر برآمده از خاطرات کسانی است که طی سالها برای هیپنوتیزم درمانی به من مراجعه کرده اند. این خاطرات واقعی، بیانگر آن است که عالم برزخ عالمی واقعی و ملموس است و در آن فضایی سرشار از محبت، شفقت و آرامش حکمفرماست.

شگفتی های عالم برزخ و مراحل آن نشان می دهد که هدف غایی و نهایی خلقت، به کمال رسیدن مخلوقات است، یعنی برخورداری آنها از تمام نعمات و نشئآت الهی و همه مخلوقات می توانند به اندازه کوشش و ظرفیتشان از آن سیراب شوند.

ما موجودات الهی ولی به کمال نرسیده ای هستیم که د ر دو جهان مادی و معنوی وجود داریم. این سرنوشت ماست که بین این دو جهان از طریق فضا و زمان، رفت و برگشت کنیم و ضمن آن بیاموزیم که چگونه بر نفس خود مسلط شده و چطور بر دانش و آگاهی خود بیفزاییم. ما باید به این فرایند با صبوری اعتقاد و اعتماد داشته باشیم. اغلب ما، مادام که در قالب جسم هستیمر، هیچگاه به کنه جوهر وجودی مان پی نخواهیم برد اما خود واقعی ما هرگز نابود نمی شود و همیشه در ارتباط با دو جهان باقی خواهیم ماند.

… مهم ترین فایده آگاهی به این که خانه ای پر مهر و محبت جاودانه در انتظارمان می باشد این است که ذهن ما را پذیرای قبول نیروی معنوی بالاتری می کند. آگاهی بر این نکته که ما به جای دیگری تعلق داریم، اطمینان خاطر و آرامش خاصی را به ما ارزانی می دارد و این آرامش تنها به صورت فراغت از تضاد و پراکندگی نیست بلکه سبب ایجاد وحدتی بین ما و یک شعور جهانی می شود. همه ما روزی این سفر دور و دراز را به پایان خواهیم رساند و همگی ما به یک حالت غایی و نهایی شناخت و روشنایی خواهیم رسید. جایی که در آن همه چیز امکان پذیر می شود.] برگرفته از کتاب «سفر روح» نوشته دکتر مایکل نیوتن(کلیک کنید)، برگردان فارسی دکتر محمود دانایی، انتشارات جیحون.

http://sepidaar.blogsky.com/?PostID=67

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: