بایگانی دسته‌ها: ساختار بشقاب پرنده‌ها

Vimana(ویمانا. ماشین فضایی )- چگالی چهارم

Vimana( ماشین فضایی ) چگالی چهارم

https://i2.wp.com/www.varalaaru.com/images/Feb09/vimana.jpg

دانش باستانی سانسکریت در کهن ترین کتب بشر، وِداها ( Vedas ) هندی (واداها: کهن ترن کتاب های آریاییان و قدیمی ترین نوشته به زبان هند و اروپایی است که تاریخ نگارش آنها را دوره ای بین سالهای ۱۷۵۰ و ۶۰۰ قبل از میلاد میدانند. وداها مهمترین نوشتار موثر در شکل گیری فرهنگ کنونی شبه قاره هند می باشند. )، باقی مانده است که شاهکارهای تکنولوژی تمدن نه تنها به سفرهای هوایی، بلکه سفر به سیّارات نیز مرتبط می کند. با اینحال ، توسط تکنولوژیهای مخربی مانند صنعت معاصر ما، این دستاورد های پیشرفته با مشکل مواجه شده است.

متن Vedic Mahabharata (ودا مهاباراتا: سروده‌ای حماسی از سده پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبان سانسکریت است.مهاباراتا با بیش از یکصدهزار بیت بلندترین سروده جهان است. کار نوشتن آن تا سده سوم یا چهارم میلادی ادامه یافته‌ است. برخی از تاریخدانان موضوع این سروده‌ها را الهام‌گرفته از نبرد میان مردمان آریایی و دراویدی در هزاره دوم پیش از میلاد می دانند. مهاباراتا در قدیم بدستور اکبر شاه با نام رزمنامه ترجمه شد.) اثرات مخرب جنگهای هسته ای را به همراه توضیحات صحیحی در رابطه با ابرهای قارچی و بیماریهای های تشعشعی شرح داده است، متنی که تا پیش از حوادث ۱۹۴۵ شهرهای هیروشیما ( Hiroshima ) و ناگاساکی ( Nagasaki ) ژاپن، کاملاً فراتر از درک امروزی بود. باقیمانده های مذاب این دو شهر مدرن، درک جدیدی. را از سرنوشت شهرهای باستانی نظیر Harrapa و Moenjo-daro پاکستان بوجود می آورد ، که هزاران سال پیش  بطور مشهود از تخریب هسته ای یکسانی رنج می بردند – اسکلت های رادیواکتیوی در  اطراف خیابان هایشان گواه بر آن است .

دانش پیچیده ی فنی موجود در این کتب مقدس ، موفقیتهایی را در علم مادی بوجود می آورد که بینشی عمیقی از نهانترین جنبه های فن آوری باستانی بشر ، یعنی کنترل گرانش، را ارائه می دهد.

متون سانسکریت بعدی، مانند Vimana Shastra (علوم هوانوردی) به نقل از Lohatantra ، Amsu Bodhini، و Kritaka Vajra Nirnaya، شامل فرمولهای وسیع فلز شناسی آلیاژهای گوناگونی نظیر طلا، نقره، مس، روی و آهن می باشد.

بر اساس نوشته های متون و فرمول های اخیر کتاب Pandi Subbaraya Shastri اثر Ankel ( 1855 – ۱۹۴۰ )، فلز شناسان معاصر در هند با پیروی از کتابچه های راهنمای باستانی موفق به تولید آلیاژهای جدید شده اند. دکتر C.S.R Prabhu، تعداد زیادی از این آلیاژها را در مقاله ی خود به نام “علم فلز شناسی هند باستان”، مستند کرده است:

در حال حاضر آلیاژ Tamogarbha Loha در آزمایشگاه تولید شده است که سبک وزن، سیاه رنگ، و در برابر اسید ها مقاوم است.

سطح بالای جذب در برابر نور لیزر در آن دیده شده است. این آلیاژ در کتاب”Vimana Shastra”، در“Tamo Yantra”( یانترا: کلمه سانسکریت بری ابزار و یا ماشین است)  به منظور جذب فرار نور از یک واکنش شیمیایی مورد استفاده قرار گرفت و در نتیجه تولید تاریکی نمود.

Pancha Loha: آلیاژ مسی که به شدت قابل انعطاف است و در مقابل فرسایش رطوبت و نمک، بسیار مقاوم است. در حال حاضر به رنگ زرد طلایی تولید شده است.

Arama Tamra : آلیاژ جذب نور متشکل از مس، روی، سرب و آهن. در حال حاضر به رنگ زرد طلایی متمایل به قرمز کمرنگ تولید شده است. شکننده، سبک، و بسیار سخت، با درجه ی سفتی ۹/۱۶ ( به زبان سانسکریت: “Dridham” )

کاربرد مستقیم این آلیاژهای جدید در پیشرفت تکنولوژی کنترل گرانش، بصورت تجربی توسط بیش از یک گروه، آزمایش و گزارش شده است. “Fran De Aquino” ، فیزیکدان دانشگاه ایالت Maranhao در S.Luis برزیل، بطور دقیق به توصیف اثرات ضد گرانشی مشاهده شده در شناوری آکوستیک اشیای نورپرداز پرداخته است:

مطابق شکل ضعیف اصل هم ارزی نسبیت عمومی انیشتین، جرم گرانشی و جرم داخلی برابرند… ] بر خلاف این [ نشان دادیم که جرم گرانشی و جرم داخلی توسط یک عامل بَعدی، که وابسته به تشعشع فرودی ذره است، با یکدیگر همبستگی دارند. نشان داده شد که این عامل تنها در غیاب اشعه ی الکترو مغناطیسی برابر ۱ می شود و اینکه این مقدار می تواند بوسیله ی تشعشعات با فرکانس بسیار پایین ( ELF )، کاهش یافته، خنثی شده، یا منفی شود.

ما امکان کنترل گرانش را بر روی مواد تابنده بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که مواد با شاخص انکساری بالا، راه حل جدید و مؤثری برای تکنولوژی کنترل گرانش می باشد.

] در زیر تصاویری از “Plejaren beamships” به همراه نگاشتهای تشدید موجهای ایستاده موجود است که توسط Eduard Albert Meier ( مدّعی ارتباط با فضا ) گرفته شده اند. [

https://i1.wp.com/www.humanresonance.org/beamships.jpg

https://i1.wp.com/www.humanresonance.org/vim_2.jpg

کلسیت ( آهک ) یکی از مواد فلورسنت فرا بنفشی است که بطرز گسترده ای در ساخت تمامی اهرام دنیا مورد استفاده قرار گرفته است. به نقل Vedic باستان در مورد vimana ضد گرانشی، یا سفینه های فضایی، شامل دستورالعملهایی برای آلیاژهای فلزی تابنده ای است که دارای خواص مولکولی و شکل هندسی مشابه سنگهای اهرام میباشد. فکر می کنید اگر روزی اثرات ضد گرانشی سنگهای اهرام برای بدن و هوشیاری انسان استفاده شود، طیفهای وسیع از صداهای فوق العاده با فرکانس بسیار پایین سازگار با زیست چگونه است؟ ضربان قلب، – در طول موج ۴۵/۱ هرتز در ۷۶۵ پا –  از طول مبنای اهرام ثلاثه ی مصر اطلاع می دهد. کلمه ی «هرم» (‹pyr-a-mid› )، خود ریشه ای یونانی دارد، و بر اساس کلمه ی » pyros » یا آتش، به معنی میانه ی آتش ، بوجود آمده است. آیا پلاسماهای زیست سازگار روزگاری در خزانه های درونی اهرام می سوختند؟

سطح بالای انرژی در هیدروژن به تازگی توسط دکتر Randall Mills، گزارش شده است که به فرایند آزادسازی مقدار زیادی از انرژی نهفته در خود اتم هیدروژن می پردازد. Mills، فیزیک بنیادین این واکنش شیمیایی جدید مشتق از آب را بطورت پلاسماهای انتقال رزونانس تعریف نمود، که اینک توسط شرکتش، Blacklight Power، برای تولید انرژی به بازار عرضه شده است. استعمال مشابهی از این واکنش نوین، به نام گاز HHO، توسط Denny Klein عرضه شده است و اکنون به عنوان مشعل پلاسما با قابلیت تصفیه ی هرگونه مواد، موجود است. هردوی این عکس العملهای بر اساس هیدروژن، نورهای مادون قرمز و فرابنفش شدیدی تولید می کنند. جالب است که پهنای باند اشعه ی UV تولید شده، به UV-A که برای بدن انسان سودمند است، محدود می باشد، درحالیکه طول موجهای UV-B و UV-C مشاهده نمی شوند.

فرایند فنی ای که پلاسماهای HHO توسط آن شکل می گیرند، توسط محققین شرکت Black Light تشریح شده است. این فرایند شامل شکسته شدن زنجیرهای مولکولی آب توسط ذرات بسیار ریز فلز تبخیر شده است که بخار جنبشی ای مرکب از اتم های منحصر بفرد هیدروژن و اکسیژن را تولید می کند. این فرایند نمی تواند در حضور هوا اتفاق بیافتد، بنابراین محفظه ای تهی از هوا مورد نیاز است. هنگامیکه بخار HHO محفظه را پر کرد، سپس برای تبدیل شدن به پلاسمای HHO آزادساز انرژی، تحت تأثیر جریان برق قرار می گیرد، همانطور که اتم های H به یک چهارم اندازه ی خود تغییر سایز می دهد.

این پیشرفتهای علمی معاصر، تجربیات غیر معمول شمارش شده ( در مجله ی Search، ماه مارس ۱۹۶۰ ) توسط دکتر Raymond Bernard، میهن پرست آمریکایی سابق، در Joinville، شهری ساحلی در ایالت Santa Catarina برزیل را روشن نمود. در حالیکه دکتر Bernard خارج از شهر در حال سازماندهی و زندگی در میان گروهی از گیاهخواران بود، یک سلسله ارتباطات ماورایی آغاز شد. صدای پر طنینی از قله کوهی نزدیک یکی از اعضای گروه Bernard سبب شد تا به وارسی منشأ صدا بپردازند. در نهایت فقط میله ای دایره وار پیدا کرد که عمق آن را توسط درختان تاک جنگل، حدود ۳۰۰ اینچ نشان می داد، محقق برای پایین رفتن به سمت انتهای آن، با ریسمان پهنی مجهز شد:

  • وقتی به انتها رسیدم، وارد تونلی شدم که در آن فاصله ای ۲۰۰۰ متری را پیمودم. سپس با چراغ قوه ام دری سنگی دیدم. درحالیکه تماشایش می کردم، ناگهان باز شد و مرد بلند قدی را با لباس کار متالیک دیدم که با صدایی قوی گفت که این اولین باری بود که کسی مشتاق ورود به این تونل شده است. در ابتدا از صدای پر قدرت مرد وحشت کردم و قصد فرار داشتم، اما او صدایم کرد و گفت که نترسم، زیرا او آدم آرامی است که تا بحال به هیچ موجود زنده ای آسیب نرسانده است. پس از او پرسیدم که او کیست که در این غار زندگی می کند.
  • او گفت: «من یک اینکای آتلانتیسی هستم و نگهبان این در.»
  • او از من پرسید که به دنبال چه هستم. به او گفتم در جستجوی نسل خود می گردم، زیرا من نیز یک اینکا هستم. به نظر می آمد که از شنیدن این حرف بسیار خوشنود شده باشد. به او گفتم که مایلم شهرش را ملاقات کنم، و اینکه یک دوست آمریکایی دارم که او، همسرم و فرزندانم نیز مایلند به آنجا بروند…
  • در ملاقات دوم از آتلانتیس، او سخنرانی در مورد رادیواکتیو و خطرات آن انجام داد. او گفت ذرات رادیواکتیو در هوا موجب رشد سریع سطح نشینان می شود، زیرا این ذرات در منافذ پوست تجمع کرده و تنفس پوست را متوقف می کنند. او گفت منافذ پوست انقباض و انبساط متداوم و پایداری دارند و عمل وارد نمودن هوا و خارج کردن ماده های خارجی را بر عهده دارند. در فضا فلزات ذرات رادیواکتیو، منافذ پوست را مسدود می کنند و در عملیات حیاتی تنفس و دفع مداخله می کنند. این عمل موجب بیماری و مرگ زودرس می شود.
  • مرد آتلانتیسی مرا صدا کرد که به نزدیک یک صفحه ی شفاف بروم و به منظور نگاه داشتن راز مکان تونل، تبادل خونی انجام دهم. وقتی نزدیک صفحه ی منحنی پلاستیکی شدم، صفحه ی منحنی پلاستیکی دیگری از اطراف در ظاهر شد و مرا احاطه کرد و خود را میان دو صفحه ی پلاستیکی یافتم. سپس اینطور به نظر رسید که تمامی هوا خارج شده و فضا به خلأ تبدیل شد. سپس هوای دیگری وارد شد که سبکتر و خالص تر به نظر می رسید و به من احساس سلامتی و قدرت بیشتری داد. سپس در پلاستیکی داخلی باز شد و او کپسولی به اندازه ی یک آدم که حاوی این ماده ی شفاف بود را با دسته های دو طرفش گرفته و به داخل برد و به من گفت که از در داخل شوم. پس از اینکه به داخل رفتم، در خود بخود باز و بسته شد.
  • او به من گفت که شخص نا لایقی را به اینجا نیاورم چون به سرعت خواهد فهمید. از او پرسیدم چگونه؟ پاسخ داد توسط این دستگاه، که آنرا electrovisor معرفی کرد، او می توانست تمامی اتفاقات در حال وقوع جهان را مشاهده کند. اگر فرد نالایقی نزدیک کوه شود و قصد داخل شدن به آن را داشته باشد، اشعه هایی ذهن او را مغشوش می کند بطوریکه قادر به ادامه ی سفر نبوده و به مسیری اشتباه خواهد رفت.
  • در جیبم مقداری نان داشتم. او گفت که نان را نخورم. او قرصی را در دستم گذاشت و گفت این قرص طعم چندین میوه را دارد. من دستم را پس کشیدم و ماده ی پلاستیکی ای که بازتاب می شد بسته شد. بعد از اینکه قرص را به من داد، کپسول را همراه من به داخل فضای میان دو صفحه ی پلاستیکی برد، در صفحه ی داخلی برای پذیرفتن کپسول باز شد و سپس خودبخود بسته شد. سپس در کپسول باز شد. کپسول را ترک کردم، در صفحه ی پلاستیکی خارجی نیز باز شد و آن را نیز ترک کردم.
  • (مرد آتلانتیسی گفت) وقتی تازه واردین وارد می شوند، ابتدا وارد کپسول می شوند و مرد آتلانتیسی آنها را به محفظه ی عاری از آلودگی می برد. درب کپسول باز می شود، فرد تازه وارد کپسول را ترک می کند، لباسهایش را از تن خارج می کند، سپس محفظه از بخار پر می شود، که سموم رادیواکتیو را از بدن انسان بیرون می کشد. فرد مورد نظر لباسهای دیگری را که برای او آماده است را به تن می کند، سپس وارد یک «دستگاه الکتریکی» می شود، که او را به سمت مرکز زمین می برد. باید ذکر کنم که در در طول ملاقات، پیش از اینکه در باز شود صدای عجیبی شنیدم که مربوط به دستگاهی بود که مرد آتلانتیسی با آن بالا آمد، با نزدیکتر شدن دستگاه، صدا نیز بلند و بلندتر شد، و وقتی متوقف شد، صدا نیز متوقف شد و درها خود بخود باز شدند. باید ذکر کنم که در بعد از ظهر و شب ۱۳ ژوئن سال ۱۹۵۹ وقتی یک سفینه نزدیک خانه ام شد، صدایی مشابه صدای همین دستگاه ایجاد کرد که مرا به این فکر برد که هردوی اینها طرز کار یکسانی دارند و اینکه این سفینه مربوط به همان آتلانتیسی بوده و از سیاره ی دیگری نیامده است. سفینه با حرکتی مارپیچی بر تپه ای در فاصله ی ۲۰۰۰ متری از خانه ی من فرود آمد، و سپس با حرکتی مارپیچی و دنباله ای از نور در پشت سر خود، برخاست. این شئ که گرد و نقره ای رنگ بود، در هنگام شب آمد. من بر این باورم که از طرف یک آتلانتیسی ناشناس که از محل زندگی من باخبر بود فرستاده شد که دقیقاً نزدیک خانه ی من آمد.

جزئیات Bernard همگی زمانی قابل توجه تر می شوند که به بازه ی زمانی آنها، یعنی پیش از ۱۹۶۰، توجه کنیم. صدای عجیبی که هم با پرنده ی ناشناس و هم با «سفینه»ی vimana همراه بود، اکنون به عنوان طول موجهای فرکانس پایینی شناخته شده اند که برای کنترل ضد گرانشی بکار می روند. در مورد نظارت از راه دور فنی و اشعه هایی که بازدید کننده های منفی نگر را گیج می کند نیز موارد استعمال موجهای فرکانس پایینی است که توسط دانشمندان امروزی بسط داده می شوند. آزمایش خون برای بررسی DNA در عمل روی پرده افکندن بازدیدکنندگان نیز منطقی است، همانطور که محققین مدرن اکنون قادر به تشخیص رفتارهای روانی موروثی شده اند.

بعلاوه، درسی که مرد آتلانتیسی در زمینه ی ذرات فلزات در فضا داد، توسط شواهد قدیمی جریانات هسته ای در نگاشت های باستان شناسی و همچنین توسط استعمال بدون تبعیض سلاح های اورانیوم رقیق شده ( DU )، تأیید شد. طب نوین نیز اخیراً فرایندی به نام electroporation را که پیش از ۱۹۶۰ به عنوان یک عملکرد سلولی که توسط شرایط اتمسفری مسدود شده بود برای Bernard شرح داده شده بود، را گسترش داده اند. شرح جزئیات فرایندهای پاکسازی شامل electroporation، از نظر علمی بسیار دقیق است، همانطور که توسط پلاستیکهای فیزوالکتریک تازه تولید شده ی پایدار در برابر گرما یی مانند PVDF ( Polyvinylidene Fluride )، که محفظه ی خلأ را به شکلی که گاز HHO پیش از تبدیل به یک پلاسمای electrify شده در جریان است تبدیل می کند، به اطلاع می رساند.

بررسی های بعدی خصوصیات یکتای پلاسماهای superfluid، توسط گروهی در مؤسسه ی فنون ماساچوست به رهبری دکتر Ketterle انجام گرفت. آزمایشات گروه، پارامترهای لازم برای ایجاد پرتوهای پلاسمای superfluid را تعریف کرده است. اشعه های مادون قرمز به عنوان مسیری مورد استفاده قرار می گیرند که بعداً توسط یک میدان مغناطیسی قوی احاطه می شوند. این شرایط بطور کارآمدی حاوی پلاسما های آزاد شده بصورت پرتو مادون قرمز می باشند. آنها دریافتند که یک جفت لیزر سبز درون پرتو مادون قرمز، شامل چرخش بدون اصطکاک پلاسمای superfluid است که متعاقباً صفی از گرداب شش وجهی را تشکیل می دهد که ساختار شفاف گاز یونیزه شده را حفظ می کند.

نتایج تجربی Ketterle آشکارا «پرتوهای فرا بنفش» را در اکثریت قریب به اتفاق رویدادهای ماورایی تکرار کرده اند. ده ها سال است که جابجایی فیزیکی از طریق شناوری در پرتوهای فرا بنفش، گزارش می شود و در بر گیرنده ی شرح وابستگی تأثیرات قوی گرما و نور در وقایع می باشد. استحکام دلایل شاهدان معاصر در رابطه با این تکنولوژیهای پیشرفته ی پلاسما، مبهوت کننده است، و وقتی در زمینه ی آخرین پیشرفتهای فنی بشر تحلیل می شود، همزمانی عمیقی یافت می شود. قرن ۲۱ از زمانی که پایه های تجربی و ریاضی را تکمیل کرده است، قوه ی درکی از نواحی پر انرژی را فرای تجربه بشر در اختیار قرار داده است.

پلاسما پس از گاز، مایع، و جامد، چهارمین حالت ماده است، با بیشترین انرژی و کمترین چگالی. ناحیه ی بشریت، فضای تشدید کننده ی پر از گازی است که جهان سه بعدی را در آن تجربه می کنیم.ناحیه ی چهار بعدی ماورایی تشدید شده، خارج از حقیقت بشریت است، موجودات electroluminous paraphysical، سکنه ی آن هستند.

درحالیکه هنوز نواحی بسیاری از هوشیاری غیر فیزیکی باید باقی مانده باشد، تمامی ارتباطات بشر با این ناحیه لزوماً از طریق فکر، رویا، شهود، مدیتیشن یا کانال زنی ( channeling ) انجام می گیرد. ارتباطات Cassiopaea کانالیِ Laura Knight-Jadczyk، بازه ی بسیار وسیعی از واژگان مناسب و مرجع را فراهم می کند که ما در این بحث مربوط به ارتباطات نواحی گاز و پلاسما، به عنوان محیط های «چگالی سوم» و «چگالی چهارم»، آنها را بکار می بریم. از چگالی ماده ی وارد شده در محیط پلاسمای پر انرژی، کاسته می شود و به موجب آن رسوخ مولکولی صورت می گیرد. شواهد رسوخ چند بعدی ماده، در آثار باقیمانده از طوفان ها یافت شده است. اینچنین پدیده ی خلاف قاعده بیش از یکبار تشریح شده است.

وسایل نقلیه ی هوایی پلاسمای ابررسانا، بدون اصطکاک از میان هوا، آب یا سنگ عبور می کند، مانند اینکه ماده جابجا نشده است، و به این موجب مانور و شتاب اشیاءِ در چگالی سوم غیر ممکن می شود. حرکت موجی پخش آکوستیک که در فضای چگالی سوم هوا ایجاد می شود، در پلاسماهای چگالی چهارم که از کمبود تفاوت دمایی ای که صدا را به شکل موج در می آورد رنج می برند، وجود ندارد. محیط چگالی چهارم یک انتقال انرژی منسجم، شامل هم اندیشی متحد و بدون از دست رفتن اطلاعات و به همراه گروههای فکری همگام، را ایجاد می کند.

زیست سازگاری پلاسماهای HHO که بطور دقیق در دلایل بیان شده ی Bernard تشریح شده بود، تقزیباً مشابه دیگر گزارشات مواجهات ماورایی از دیگر نقاط دنیا است.

فیلم مستند مهیّج Michael Hesemann، به نام «سفینه های نور: تجربه ی UFO کارلوس دیاز»، شواهد تصویری و ویدئویی بسیار مؤثری از تکنولوژی چگالی چهارم را ارائه می دهد. «دیاز» احساس اولیه ی تپش قلب را در سرگرمی ۴۵/۱ هرتزی پیش از ارتباطات ماورایی اش را  به روشنی شرح داد. این تأثیر ماورای صوتی قوی، اکنون می تواند به عنوان بخشی از سیستم نیروی محرکه ی فضا نورد چگالی چهارم درک شود، و به حفظ حضور نامرئی اش در نزدیکی «کارلوس» و پیش از آگاه شدن او، اشاره دارد. این فضا نورد سپس پس از ایجاد آمادگی ذهنی او برای ارتباط، سیمایی درخشان و خیره کننده می یابد:

  • حس خاصی در بافتهای بدن من متمرکز شده، حسی شبیه وقتی کسی به شدت عاشق می شود. این احساس بعضی مواقع مرا از خواب شب بیدار می کند، و می دانم که با آنها روبرو خواهم شد.
  • فضا نورد از انرژی طبیعی هاله های اطراف سیاره استفاده می کند. بعضی اوقات وارد هاله می شوند و خود را در جریان انرژی می اندازند. اگر بخواهند موقعیت خود را حفظ کنند، باید خلاف جریان عمل کنند که موجب حرکات نامنظم فضا نورد می شود. وقتی که در جریان انرژی طبیعی قرار می گیرند، با سرعت زیادی حرکت می کنند.
  • ابن سفینه ها گاهی در ارتفاع زیادی در حال پایین آمدن و در نهایت فرود بر ارتفاع ۵/۱ پایی زمین دیده می شوند. هنگامی که هنوز در ارتفاع زیادی است، حرکات آن بسیار بی ثباتند، اما وقتی فرود می آید، کاملاً ساکن است. اما این اتفاق نیز می افتد که سفینه گاهی ناگهان در نقطه ی دقیقی ظاهر شود.

  • در موقعیتهای متفاوت در طول رویارویی، تجربه کردم که چگونه هدف پرتویی از نور، به داخل آوردن حشرات، گیاهان، گرده، و حیوانات کوچک و بزرگ است، و گاهی ما نیز، من و دوستم، توسط چنین اشعه ای به داخل سفینه برده می شدیم. این پرتو مستقیماً از سفینه تشکیل و خارج می شود و حاوی انرژی و نوری مشابه خود سفینه است.
  • اولین باری که  آگاهانه مرا به داخل دعوت نمود، دیدم که دوستم زودتر در حال وارد شدن است. او مانند نوری وارد این مه شد. وقتی نیمی از بدنش وارد نور شد، توسط شئ مکیده شد. پس اولین کاری که کردم این بود که یک دستم را به داخل نور فرو بردم، و با حیرت گرمای مطبوعی را حس کردم. وقتی دستم را بیرون کشیدم و از سالم بودنش خاطر جمع شدم، برای وارد شدن به آن اطمینان حاصل کردم، و وقتی نیمی از بدنم را درون شئ گذاشتم، من نیز به داخل کشیده شدم. اما وقتی وارد آن می شوید، هیچ چیز نمی بینید. فقط همه جا را به رنگ زرد می بینید. انگشتانتان را حس نمی کنید. زمین را حس نمی کنید، اما احساس غریبی است، زیرا حس آرامش و عشق زیادی دارید.

https://i2.wp.com/www.humanresonance.org/vim_4.gif

  • فیلم حیرت آور «کارلوس دیاز» در مورد پلاسما، متخصصین و تحلیلگر تصویر و فیلم، «Jim Dilettoso» از آزمایشگاه Village Labs در «تِمپ» آریزونا را عاجز کرده است. بر اساس افزایش شدت پرتو از بالا به پایین در طول ۳ قطعه فیام یا یک دهم ثانیه، این فرضیه ی غلط که اشعه، پرتوی نور ساده ای است، پریشانی زیادی ایجاد کرده است. همان تناوب سه قطعه ای شدت از بالا به پایین، در هنگام عقب رفتن پرتو نیز لحاظ می شود. پایداری سرعت نور، امکان وجود یک تک منبع تجلی را رد می کند و به این موضوع اشاره دارد که پرتو، همان انتشار پلاسما است. این تصور توسط نتایج تجربی گروه MIT «کِتِرِل» به تأییدرسیده است، و می توان از آن استنتاج کرد که پرتو بصورت یک اشعه ی کم نور مادون قرمزی که در یک دهم ثانیه، پس از پلاسمای HHo جریان می یابد، آغاز می شود.
  • کشاورز برزیلی، Urandir Oliveira، تعریفات حیرت آور و شواهد محکمی را از تجربه ی خود در انتقال پرتوی پلاسما به فضا نورد چگالی چهارم vimana ارائه کرد. جزئیات طی مصاحبه ای با » Urandir » توسط » Linda Moulton-Howe «، گزارشگر علمی، و از طریق مترجم پرتغالی، در رابطه با تجربه ی وارد شدنش به فضا نورد پلاسمای نقره ای رنگ به شکل دو بشقاب روبروی هم، در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۲، آشکار شد. انتقال از اتاق خواب او آغاز شد، درحالیکه » Urandir » طبق دستورالعمل ذهنی دریافتی اش، به آرامی دراز کشیده و منتظر بود:

https://i1.wp.com/www.humanresonance.org/vim_5.gif

  • او کتابی برداشت و سعی کرد آرام باشد. دقایقی بعد، یک روشنایی را در اتاق تشخیص داد. سپس تب داغی را در بدنش احساس کرد… روشنایی ارغوانی کمرنگ، با بنفش بود.. روشنایی کل اتاق را احاطه کرد و سپس به شکل تونلی در آمد که تخت او و خودش را سرتاسر و از کف زمین تا سقف را در بر گرفت…  و او احساسی مانند فلج بودن کرد. نمی توانست حرکت کند. او واقعاً این تب را در بدن خود که روی تخت بود، حس می کرد. احساس می کرد که بدنش در حال گرمتر شدن است…

با نگاه کردن به آن ملافه های سوخته و سقف سیاه شده، احساس درد می کنید ( از شدت سوختگی)؟

بله، چون این احساس را می دهد که چیزی در آنجا کسی را سوزانده است. اما او با داشتن دانش پیشرفته در مورد فرایند پیشروی پرتو، می دانست که درد آور نخواهد بود… او احساس برخاستن و فرو رفتن در سقف را داشت. از آنجائیکه او فلج بود، نمی توانست زیاد حرکت کند..

او خودش را در حال فرو رفتن در سقف می دید و واقعاً می توانست مولکولها را میان سقف ببیند، مانند اینکه در کف فرو می رود. مانند حبابهای ایجاد شده از شستن دست با صابون. او سپس به سمت بالا برخاست، یعنی پس از عبور از آن نقطه و فرو رفتن در سقف، در همان روشنایی بنفش رنگ، برخاست و ایستاد.

وی روزی متذکر شده بود که بیشتر ببیند و بشنود؟

حتی زمانی که در ارتفاع و فاصله ی زیاد قرار داشت، می توانست بخوبی ببیند و بشنود، حتی بهتر از حالت عادی، چنانکه همه چیز تقویت شده باشد. می توانست صدای پرتاب سنگ ها را در همه جا بشنود، صدای مکالمات مردم را بشنود و آنها را ببیند.

چرا صخره ها ریزش می کردند؟

این نشانه ای بود که موجودات باقی می گذاشتند، همگان از طریق آن متوجه آن لحظه می شدند و می دانستند که او در حال ربوده شدن به فضا بود…او همانطور که به فضانورد نزدیک می شد و همه ی اتفاقات در جریان پایین را می دید، وارد اولین اتاق فضانورد شد. و داخل فضانورد [ جایی که او موجود بلند قد بلوندی را دید که به او اشاره می کرد وارد یک حباب عاری از آلودگی که تختی درونش بود شود ] نیز بنفش رنگ بود.

وقتی از حباب گذشتی چه اتفاقی افتاد؟

او وارد حباب شد، احساس سرمای زیادی می کرد، روی تخت دراز کشید و سپس چیزی شبیه غبار به داخل آمد و شلوارکی که در پا داشت ناپدید شد و لباسهایی از جنس دیگر [ یک لباس یکسره ] جای آن را گرفت… نوری شبیه نورهای نئونی نقره ای-سفید از لباس خارج می شد… او مطلع شد که این نور چاکراهایش را تثبیت می کند و در این سیاره او را در برابر باکتریها سترون می کند.

[ پس از یک احوالپرسی ذهنی و بالا رفتن از پله ها به طبقه ی دوم به همراه موجود بلوند ]، دیوار فضا نورد به مانیتوری تبدیل شد و آنها شروع به مشاهده ی صحنه هایی کردند..

تصویر بعدی یک کهکشان بزرگ بود، که منظومه ی شمسی در پایین آن قرار داشت. این کهکشان در تاریخ ۲۲ دسامبر ۲۰۱۲ نور عظیمی از خود خارج خواهد کرد که تمامی منظومه ها را تحت تأثیر قرار می دهد. همه ی منظومات به تمامی سیارات اطراف خود انعکاس می دهند و دگرگونی عظیمی را نه تنها برای کره ی زمین، بلکه برای تمامی سیارات ایجاد می کنند. مانند این است که خدا می خواهد کل جهان را همگام کند، مانند یک پرتو یا اشعه ی همگام سازی از جانب خالق،خدا. او گفت این پدیده توسط هر آفریده ای که چشمی برای دیدن دارد، دیده می شود.

در سال ۲۰۰۷ هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد برای بشریت وجود دارد. جسمی کیهانی به سمت و یا به درون منظومه ی شمسی خواهد رفت که بر میدان مغناطیسی زمین تأثیر می گذارد. این موج الکترومغناطیسی بر مکان های متفاوتی از زمین، نه کل آن، تأثیر خواهد گذاشت. آتشفشان Etna در ایتالیا مثال خوبی است. این آتشفشان فوران می کند و هزاران نفر را می کشد. بقیه ی جهان به زندگی عادی خود ادامه می دهند.

مخلوقات گفتند که علم در حال حاضر دانشش را دارد، اما تا کنون هیچ چیزی منتشر نشده است. دانشمندان در کلاهک های یخی قطب جنوب، آب را بررسی خواهند کرد و آن را خالص تر و سبکتر تشخیص می دهند. دوتریوم؟ منظورش این است که دانشمندان این آب را با سنگینی کمتری یافت می کنند. دانشمندان این آب جدید خالص تر را کشف خواهند نمود و فرایند سالخوردگی را ۸۰ برابر دیرتر برآورد می کنند،. مردم می توانند ۳۰۰ یا ۴۰۰ سال زندگی کنند. تکنولوژی لازم برای استخراج این آب جدید در ۲۰۰۷ موجود خواهد بود…

آیا موجودات مورد بحث غذای او را تأمین کردند؟

همان قرص هاب قبلی، با طعم های متفاوت… بسته به نیاز او، قرص هایی در طعم های گوشت، سیب، و … به او داده می شد.

آیا مایع بدن او را تأمین کردند؟

آبی که بسیار سبکتر از آب معمول خودمان بود.

آیا او کاملاً روبه راه بود؟

راحت، آرام و شاد.

اطلاعاتی که Urandir Oliveira در این مواجهه در اختیار ما قرار داد، شاید حیرت آور ترین افشاگری منتشر شده برای بشر ماورایی عصر ما باشد. توانایی ما برای درک این جوانب همیشه در حال رشد است، و این پیش بینی واقعی کاملاً با تئوری رزونانس مغناطیسی ارائه شده در کل کارهای این نویسنده همخوانی دارد.

طبق انعکاس نزدیک گزارشات سال ۱۹۶۰ Bernard، “Oliveira” پاکسازی پلاسمایی را تحمل کرد و بجای متابولیزم عادی چگالی سوم، قرص های حاوی عصاره های میوه به او داده شد که بر اساس گوارش مواد بنیادی عمل می کردند. او در مورد نوشیدن “آب سبک” درون فضا نورد پلاسما نیز گزارش داده بود، آبی که بدون دوتریوم بوده و یک ایزوتوپ رزونانس پایینِ هیدروژن بوده که به همه ی منابع آبی ماورایی سرایت می کند. به زودی در مورد خلوص بی نهایت آب یخ های قطبی آگاهی پیدا خواهیم کرد.

بعلاوه، ملافه های نمونه ی گرفته شده توسط Linda-Howe پس از تماس Urandir در سال ۲۰۰۲، حضور یک پلاسمای بی تردید، یعنی پلاسمای HHo را آشکار می سازد. خروجی انرژی متغیر پلاسماهای HHO، شواهد یکتایی را در تارهای ملافه های خواب Oliveir که از روی آنها برداشته شده و به فضانورد چگالی چهارم برده شده بود، به جا گذاشته اند. ملافه های او شامل ترکیبی از تارهای پلی استر ۀبی و تارهای نخی سفید بود که بافتی عمودی داشت. این ملافه های نمونه ی جمع آوری شده برای مطالعات، دانشمندان را پریشان کرد، زیرا تارهای پلی استر در جای خودشان کاملاً در اطراف تارهای نخی سوخته شده، گداخته شده بودند. این پدیده بسیار غیر عادی است، زیرا تارهای نخی در دمایی بسیار کمتر از نقطه ی ذوب تارهای پلی استر، خاکستر می شوند. مشعل های گازی HHO ساخته شده توسط Klein، همان اثرات یکتای خروجی متغیر انرژی وابسته به خاصیت ارتجاعی هر ماده ی گرما دیده ای را دوباره تولید می کند. پلاسماهای HHO در فضای آزاد به ۲۶۰ درجه ی فارنهایت (۲۶۰°F ) می رسند، در حالیکه در تماس با فلزات، دوای شعله می تواند تا صدها درجه افزایش یابد. بنابراین اختلاف میان فعل و انفعالات پر انرژیِ پرتو انتقالی پلاسما با ملافه های Urandir می تواند کاملاً تشخیص داده شود و با استفاده از گاز یونیزه ی HHO، بصورت تجربی باز تولید گردد.

شواهد تأیید شده ای نیز بصورت گلوله های آهنی ای که زمین های اطراف را پوشانده بودند جمع آوری شد، گلوله هایی که توسط فعل و انفعالات فضانورد چگالی چهارم گداخته شده بودند، و آهن های موجود در خاک قرمز رنگ مزرعه ی Oliveir . قطعات آهن به میدان الکترو مغناطیسی قوی اطراف فضانورد و پرتو انتقالی جذب شدند، و بیش از حد گرما دیدند تا ذوب شدند و سپس به بیرون پرتاب شدند. این پدیده در وقایع چند بعدی اخیر در Dhenkanal و Ratria هند، و همچنین در جنوب غربی آمریکا و دیگر نواحی پایدار خاک های قرمز غنی شده از آهن، شرح داده شده است.

شاید تنها یک موقعیت دیگر وجود داشته باشد که از بی نقصی شواهد فیزیکی موجود از تماس Oliveira پیشی گیرد، Peter Khoury استرالیایی، که از چندین مواجهه ی ماورایی آزارنده ی خود، یک موی شفاف را جمع آوری و نگهداری کرده است. Bill Chalker این موضوع را بررسی کرد:

سال ۱۹۹۶ بود که از Peter Khoury در مورد نمونه ی مویی شنیدم که می توانست از یک موقعیت تجاوز جنسی بیگانه به جای مانده باشد.

در ۱۹۹۸، شروع به تحقیق در مورد نمونه ی مو کردم، زمانی که همکاران بیوشیمی اولین PCR ( عکس العمل زنجیری پلیمراز ) تشخیص DNA مواد بیولوژیکی برگرفته از یک تجربه ی ربودن بیگانه را در جهان آغاز نمودند. تحلیل ها تأیید کردند که آن مو از فردی بدست آمده که از نظر بیولوژیکی بسیار نزدیک به ژنتیک بشر است، اما از یک نژاد غیر عادی- یک نوع مغولی چینی – یکی از نایاب ترین اجداد شناخته شده ی بشر، که بسیار دورتر از جریان اصلی انسان هستند، بجز کوتوله ها و بومیان آفریقا.

آنطور که از DNA میتوکوندری های آسیایی انتظار می رفت ( موی مشکی )، بلوند بودن آن غیر متعارف بود. نتیجه ی مطالعات این بود که ” محتمل ترین اهدا کننده ی این مو باید طبق اظهارات Khoury، یک زن قد بلند بلوند باشد که به منظور محافظت در برابر خورشید، برای مو و پوستش نیازی به رنگ زیاد ندارد..”

آزمایش اصلی DNA بر روی ساقه ی مو انجام شد. تناقضات مجذوب کننده ی بیشتری در ریشه ی آن یافت شد. دو نوع از DNA بسته به مکانی که آزمایش DNA در آن انجام می گیرد یافت شد، به نامهای تأیید نوعی DNA کمیاب در ساقه ی مو، و تشخیص یک نوع DNA کمیاب اسکاتلندی ( باسک ) در ریشه…

این مسئله بسیار گیج کنند ه و جدال آمیز بود، تا سال ۲۰۰۰ که مقاله ای در مورد “بیوتکنولوژی طبیعت” ظاهر شد. این مقاله یافته های اخیر را در پیوند مو با موی ناسازگار پیشین، و با استفاده از تکنیکهای پیشرفته ی تولید مثل که به درمانی برای کچلی تبدیل شد، آشکار کرد. اینظور به نظر می رسید که قرار است در ۱۹۹۲ شاهد DNA های ترکیبی یا پیوندی بدست آمده تحت شرایط جدالی، توسط Peter Khoury باشیم.

اینکه یافته هایی داریم که به نشان دادن پایداری ویروسی ممکن اشاره می کنند، شاید حتی جدال برانگیزتر باشد. به نظر می رسد که نمونه ی مو نشان دهنده ی این است که حاوی ۲ ژِن حذف شده برای پروتئین CCR5 ، و هیچ ژِن سالمی برای CCR5 عادی حذف نشده  است- این عامل حذف CCR5، بر مقاومت AIDs دلالت می کند. برای ساده نگه داشتن یک موضوع بسیار پیچیده، چیزی که پیشنهاد می شود شواهد ممکن برای تکنیکهای پیشرفته ی DNA، تناقضات DNA، و یافته ها هستند. زیرا ما تنها الان در حال اکتشاف یا آغاز نمودن مسیر اصلی بیوتکنولوژی هستیم.

https://i0.wp.com/www.humanresonance.org/vimana_dna.gif

درحالیکه تجارب Bernard، Diaz، و Oliveira از نوع طبیعت مثبت بودند، مورد تجاوز جنسی Khoury در تضاد با آنها و تقریباً منفی است. همچنان در تمامی این موارد، فعل و انفعال احساسی قدرتمند و آشکاری میان موجودات ماورایی و فرد مورد تماس وجود داشته، بطوری که برخی فکر می کنند از ابتدا یک ارتباط ذهنی وجود داشته است. Diaz، تصاویر و فیلم های زیادی را به عنوان شواهد آماده کرد که از تجاربش پشتیبانی می کند، درحالیکه Oliveira و Khoury متقاعد کننده ترین مدارک پلاسماهای HHO و یک نمونه ی ماورایی DNA را جمع آوری کردند.

در تقابل و مقایسه، دلایل اثبات شده و مدارک انتقال چند بعدی، به ناچار به یک نتیجه ختم می شوند: اینکه فرهنگ های فنی پیشرفته ی سانسکریت گذشته ی بشر از بین نرفته اند، بلکه در واقع بسیار بالاتر از قلمرو چگالی سوم سمی ما است.  طول عمر در قلمرو محیط های پلاسمایی چگالی چهارم مانند محفظه های نهانی و دیسک های پرنده ی vimana، بسیار گسترده تر از قلمرو چگالی سوم است. همزمانی مطلق شواهد این تماسهای ماورایی، به همراه تکنولوژیهای شناوری آکوستیک در حال ظهور بشر، پلاسما ی HHO، فلزات تابنده، و پلاستیک های فیزوالکتریک، دید وسیع تری را در اختیار قرار می دهند. با ترکیب این تکنولوژیهای علمی تشریح شده، و ماورایی نشان داده شده، بشریت در آستانه ی تحول چند بعدی به آگاهی متحد قلمرو چگالی چهارم می باشد.

عصر رزونانس بالا و پایین ادواری بشر، آشکارا توسط حالات پر تکاپو و در نوسان فضای تپنده ی سیارات تعیین می شود، که تغییر مکان ناگهانی بعدی اش احتمالاً شامل یک واژگونی قطبی مغناطیسی است، که در ۲۲ دسامبر ۲۰۱۲ در یک تجلی شمسی تابان به اوج می رسد. تکنولوژی پیشرفته ی پلاسمای HHO به زودی به طرز قابل توجهی آگاهی ها را بسط داده و بر طول عمر بشریت اضافه می کند، بنابراین به زمان رسیدن به اجداد باستان و زندگی همزمان با آنها در چگالی چهارم نزدیک می شویم.

منبع :   http://www.humanresonance.org/vimana.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

Advertisements

ساختار فيزيكي و تكنولوژي پرواز بشقاب پرنده‌ها

بشقاب پرنده ها

ساختار فيزيكي و تكنولوژي پرواز بشقاب پرنده‌ها

تنها عاملي كه انسان را به فكر پرواز انداخته و او را شيفته و مجذوب آسمان و عاشق پرواز كرده است ، پرواز و بال زدن پرندگان ميباشد . انسانها بعد از كوشش فراوان در نهايت به دانش ايروديناميك دست يافته‌اند و بعد از الهام گرفتن از آناتومي ( كالبود شكافي ) پرندگان ، هواپيما طراحي نموده و آن را ساخته‌اند . ولي مشكل اساسي اينجاست كه اين دانش در اتمسفر سياره زمين ، آنهم تا ارتفاع محدودي كارآيي دارد و در فضاي خارج از اتمسفر زمين وضعيت به گونه‌اي ديگر است .
UFO ها و پرواز

تازه‌ترين رصدهاي انجام شده توسط تلسكوپ فضايي چاندراي اشعه ايكس ناسا از كهكشان پر جرم NGC 5746 ، هاله بسيار گرمي از گاز و غبار را آشكار كرد كه اطراف اين كهكشان را پوشانده و آن را احاطه كرده است . اين هاله گازي از هر قسمت اين كهكشان كه از لبه ديده مي شود 60000 سال نوري فاصله دارد . در اين كهكشان هيچ نشانه‌اي از فعاليت هاي شديد در نواحي هسته‌اي وجود ندارد و هيچگونه روند غير عادي شكل گيري ستارگان در آن مشاهده نمي شود تا بتوانيم داغي هاله را توجيه كنيم . با اين حساب اين «هاله داغ» در اثر خروج گاز از كهكشان بوجود نيامده است .
هاله‌هاي كاملا مشابهي همواره پيرامون بشقاب پرنده‌ها رويت ميشود ، البته زماني كه آنها وارد اتمسفر سياره زمين ميشوند .

انبساط عالم و انرژي تاريك چيست ؟

«چنين به نظر ميرسد كه يك نيروي بسيار عجيب ، اجزاي جهان را با سرعت فزاينده‌اي از يكديگر دور ميكند ، در حالي كه نيروي گرانش با اين نيرو مقابله كرده و از سرعت اين گسترش مي‌كاهد . »
آيا نيروي ضد گرانشي باعث انبساط عالم ميشود ؟

» به نظر ميرسد كه نيرويي در فضا نهفته است و همانند نوعي ضد گرانش عمل ميكند . اين نيرو باعث ميشود ، بجاي اينكه جهان متراكم شود و اجزاي آن به يكديگر نزديك شوند ، انبساط يابد . كيهان شناسان دريافته‌اند كه بسياري از كهكشانهاي دور دست با سرعتي بسيار بيشتر از آنچه كه محاسبات موجود پيش بيني كرده است ، از يكديگر دور ميشوند . در واقع نه تنها از سرعت انبساط جهان كاسته نمي‌شود ، بلكه اين سرعت لحظه به لحظه در حال افزايش است . به نظر ميرسد كه بعضي از انواع نيروهاي غير منتظره و غير قابل شناسايي در عالم وجود دارند كه باعث ميشوند كهكشانهاي موجود در فضا به طور مرتب از يكديگر فاصله گرفته و از هم دور شوند » و به علت عدم توانايي در شناخت اين نيروها ، نام كلي آن را انرژي تاريك گذارده‌اند . بسياري بر اين باورند كه انرژي تاريك همان نظريه ثابت كيهاني است .
تلاشهاي بيهوده براي توجيه انرژي تاريك :

» طبق فرضيه تازه‌اي مهمترين معماهاي فيزيك در دهه گذشته ، يعني جرم نوترينوها و آهنگ فزاينده انبساط جهان به ذرات زير اتمي به نام اكسلرون مربوط مي‌شود . شايد بتوان دو دستاورد بزرگ فيزيك در دهه گذشته را مربوط به كيهان شناسي دانست ، يكي اينكه نوترينوها ( ذرات زير اتمي بسيار كوچك ) جرم ناچيزي دارند كه البته هنوز اندازه گيري نشده است و ديگري اينكه سرعت انبساط عالم در حال حاضر در حال افزايش است . سه فيزيكدان در دانشگاه واشنگتن معتقدند كه اين دو كشف هر دو به گونه‌اي به ناشناخته‌ترين پديده كنوني در عالم ، يعني انرژي تاريك مرتبط است – ما هنوز به درستي آن را نمي‌شناسيم ، تنها مي دانيم عاملي است كه بر ضد گرانش ، سبب سرعت بخشيدن به انبساط عالم مي‌شود – آنها معتقدند همه چيز زير سر ذره زير اتمي ديگري است كه تاكنون مورد توجه قرار نگرفته است و آن را » اكسلرون (Acceleron) » ( شتابگر ) ناميده‌اند . انرژي تاريك در عالم اوليه چندان قابل توجه نبوده است اما در حال حاضر 70 درصد عالم را اشغال كرده است . شناخت انرژي تاريك به ما كمك مي كند تا بدانيم چرا در زمان دوري در آينده عالم آن چنان وسعت پيدا مي كند كه ديگر هيچ كهكشاني در آسمان شب ديده نشود و آيا اين انبساط تا ابد و بي نهايت ادامه خواهد داشت ؟
در نظريه جديد مطرح شده ، نوترينوها تحت تاثير نيروي جديدي كه از برهمكنش آنها با اَكسِلِرون ها ناشي مي شود قرار مي گيرند اين – نيرو سبب مي شود كه نوترينوها از هم فاصله بگيرند . درست مثل اينكه يك تكه كش را از دو طرف بكشيم ، هر چقدر بيشتر كشيده شود ، انرژي بيشتري را در خود ذخيره مي كند – در هر ثانيه تريليونها نوترينو در كوره هسته‌اي ستاره‌ها از جمله خورشيد ما ساخته مي شوند . آنها در همه جاي عالم جريان پيدا مي كنند و ميلياردها نوترينو از هر نوع ماده‌اي ، حتي بدن شما بدون هيچ برهمكنشي عبور مي كنند . نوترينوها بار الكتريكي ندارند و جرم آنها هم آن قدر ناچيز است كه هنوز اندازه گيري نشده است . آن نيلسون يكي از ارايه دهندگان نظريه جديد معتقد است كه برهمكنش ميان اكسلرونها و ذرات ديگر از اين هم ضعيف‌تر است ، براي همين اين ذرات تاكنون آشكار نشده‌اند . البته نيرويي كه اين ذرات بر نوترينوها وارد مي كنند ، آنها را تحت تاثير قرار مي دهد و به اين ترتيب بايد بتوان وجود چنين نيرويي را در آشكارسازهاي نوترينوي فعلي كه در نقاط مختلف كره زمين وجود دارد نشان داد . مدلهاي مختلفي براي انرژي تاريك ارايه شده است ، اما آزمودن آنها محدود به اندازه گيريهاي دقيق در تغيير سرعت انبساط عالم است . اين امر تنها با رصد اجرام بسيار دوردست امكان پذير است ، اما اندازه گيريهاي دقيق در چنين فاصله‌هايي بسيار مشكل است . به گفته نلسون اين تنها روشي است كه ما مي‌توانيم با به كارگيري آشكارسازهاي فعلي در كره زمين به نيرويي كه سبب افزايش انرژي تاريك در عالم مي شود پي ببريم . محققان معتقدند جرم نوترينو در عبور از محيطهاي مختلف ، تغيير مي كند ، همان طور كه عبور نور از هوا ، آب يا يك منشور متفاوت است . در نتيجه آشكارسازهاي مختلف بسته به اينكه در چه مكاني نصب شده‌اند ، نتايج متفاوتي به دست خواهد آورد . اما اگر بپذيريم كه نوترينوها نيز بخشي از انرژي تاريك هستند ، وجود نيروي جديدي مي تواند اين افت و خيزها را توضيح دهد . به عقيده نلسون اين برهمكنش ميان نوترينوها و اكسلرونها مي تواند تا ابد انرژي لازم براي انبساط عالم را تأمين كند . تا پيش از اين اخترشناسان به دنبال اطلاعاتي بودند كه سرانجام تعيين كنند آيا عالم ما تا ابد منبسط خواهد شد ، يا زماني دوباره در يك » رمبش بزرگ» منقبض شده و روي خودش بسته مي شود . اما حالا بايد به دنبال اين باشيم كه آيا سرعت انبساط عالم همچنان افزايش خواهد يافت يا در جايي ثابت خواهد ماند . براساس نظريه جديد ، هنگامي كه فاصله نوترينوها بسيار زياد شود ، جرم آنها نيز آن قدر افزايش پيدا مي كند كه ديگر انرژي تاريك بر آنها اثري نخواهد داشت ، در نتيجه شتاب انبساط عالم كم كم از بين مي رود . و از آن پس عالم همچنان به انبساط خود ادامه خواهد داد ، اما با سرعتي كه دائماً در حال كاهش است . »
بزرگترين ايراد نظريه انرژي تاريك اين است كه اگر انرژي تاريك در عالم وجود دارد ، پس چرا اين انبساط خارج از كهكشانها روي ميدهد و مربوط به درون كهكشانها نميشود . در واقع چنين به نظر ميرسد كه حجم كهكشانها ثابت مي ماند و چون انبساط عالم يك پديده برون كهكشاني است و مربوط به داخل كهكشان نمي شود ، هم نظريه ثابت جهاني و هم نظريه انرژي تاريك مردود به نظر ميرسند ، براي اينكه اين دو نظريه به صورت جهان شمول عنوان شده‌اند ولي در داخل كهكشانها اعتبار ندارند . فعلا بهتر است چنين فرض كنيم كه هر كهكشاني براي خود نيروي پيشرانه‌اي دارد كه ميتواند مستقل از كهكشانهاي ديگر به حركت شتاب دار خود در فضا ادامه دهد و حركت كهكشانها به يكديگر وابسته نيست ، براي اينكه سرعت كهكشانها متغير و بسيار متفاوت و گوناگون از يكديگر است و نمي توانند در حركت و شتاب به منبع و انرژي ثابت و واحدي وابسته باشند ، كه در صورت وابستگي تمامي كهكشانها به انرژي تاريك ، امروزه ميبايست شاهد اين مي بوديم كه سرعت تمامي كهكشانها مقدار ثابتي ميبود كه چنين نيست ، سرعت آنها بسيار متغير است ، هر مقدار كه به پيرامون كيهان نزديكتر ميشويم سرعت افزايش مي يابد . اينك چند نظريه در اين مورد ميتوان ارايه داد كه به آنها اشاره مي كنيم !
1- نظريه ابرها !

همانطور كه ميدانيم جرم حجمي آب خالص تقريبا 1000 كيلوگرم بر متر مكعب است كه در كل ميتواند وزن بسيار سنگيني را براي يك ابر به ارمغان بياورد . توده ابرهايي را كه ما در آسمان مشاهده مي كنيم ميتوانند آب يك درياچه را با خود حمل كنند ! اما چگونه ؟
با ارتفاع گرفتن بخار آب و ورود به مناطق زير صفر درجه ، ذرات ريز يخ پديدار ميشوند و چون آب مقطر تقريبا براي جريان الكتريسيته عايق است ، ذرات يخ به علت وزش باد و اصطكاكشان ، شديدا باردار ميشوند كه در اين وضعيت بارهاي الكتريكي ابرها به صورت زير است .

شكل سمت چپ ساختار يك برق گير را نشان ميدهد و عكس سمت راست تخليه الكتريكي يك ابر با زمين را نشان ميدهد . همانطور كه مشخص است يك ابر ميتواند دو نوع بار الكتريكي منفي و مثبت را داشته باشد و به همين دليل تخليه الكتريكي مابين دو ابر و يا مابين ابر و زمين صورت مي گيرد ! در حقيقت زمين براي ابرها در حكم بار مثبت است ، اما باردار شدن ابرها دو مزيت را براي آنها خواهد داشت !
1- ذرات يخ به همان حجم كوچك باقي مانده و با هم ادغام نميشوند براي اينكه نيروي دافعه الكتريكي مابين آنها وجود دارد و تنها زماني كه تخليه الكتريكي انجام گيرد در هم ادغام ميشوند و بارندگي شروع ميشود 2 – بار الكتريكي آنها ميتواند نيروي دافعه الكتريكي ايجاد كند كه بر گرانش سياره زمين غلبه كرده و در اتمسفر سياره زمين شناور شوند و بعد از تخليه الكتريكي اين نيروي دافعه از بين ميرود و ذرات ريز تحت تاثير نيروي گرانش به طرف سطح زمين سقوط كرده و بعد از ادغام با يكديگر ، قطرات آب را تشكيل ميدهند و چنين به نظر ميرسد كه تخليه الكتريكي مابين دو ابر براي بارندگي كافي نباشد و اين تخليه الكتريكي در نهايت ميبايست با زمين نيز صورت بگيرد . پس بهترين راه براي بارش مصنوعي يك ابر ، خنثي كردن بار الكتريكي آن است . از همين رو بشقاب پرنده‌ها ميتوانند با ايجاد يك بار الكتريكي بسيار قوي ، در اتمسفر سياره زمين شناور شده و به شرايط بي وزني برسند ( فضاي مشبك ، الكتروگراويتي و نيروهاي پيشران و اسپين در فضا ) اما نكته بسيار جالب اينجاست كه شكل هندسي آنها با شكل هندسي يك گردباد نيز ، كاملا همخواني دارد . به شكل زير توجه نماييد !
تصوير فوق عكس ماهواره‌اي گردباد كاترينا را نشان ميدهد ، اينك به ساختار فيزيكي اين گردباد مي پردازيم :

همانطور كه مشخص است اين گردباد از ديد ناظر ، زماني كه آن را از بالا مشاهده ميكند ، مخالف جهت دوران عقربه‌هاي ساعت در حال چرخش است پس ميتوانيم شكل زير را براي ميادين الكتريكي و مغناطيسي آن رسم كنيم .

چون جهت حركت بار الكتريكي منفي همواره مخالف جهت ميدان الكتريكي است ، پس در شكل فوق جهت ميدان الكتريكي موافق عقربه‌هاي ساعت خواهد شد و ميتوانيم طبق قانون دست راست قطبين مغناطيسي و جهت ميدان مغناطيسي را مشخص كنيم . اين ساختار فيزيكي ميتواند ميليونها تن آب را به صورت قطعات ريز يخ در اتمسفر سياره زمين معلق و با سرعتهاي بيش از صد كيلومتر در ساعت حمل كند .
حركت دوراني و چرخشي نيز در بشقاب پرنده‌ها شناسايي شده است و همچنين ميادين بسيار قوي الكترومغناطيسي پيرامون آنها آشكار گرديده است ، براي اينكه تمامي سيستمهاي الكتريكي و الكترونيكي هليكوپترها ، هواپيماها و جت هاي نظامي در مجاورت بشقاب پرنده‌ها مختل شده و حتي براي هميشه از كار مي افتند و احتمال سانحه هوايي بسيار زياد است . بعضي از آنها در شب تاريك بسيار نوراني ديده ميشوند و علت آن اين است كه ميدان الكتريكي بسيار قوي پيرامون آنها باعث تخليه الكتريكي در هوا شده و مسلما گازها در اين حالت يونيزه و از خود نور ساطع ميكنند يعني همان چيزي كه در لامپهاي طويل نئون و يا رعد و برق ديده ميشود . چنين گزارش شده است كه نزديك شدن آنها به نيروگاه‌ها و پستهاي فشار قوي و ضعيف برق ، باعث قطع جريان ميشود و همچنين نزديك شدن آنها به مراكز راديويي و مخابراتي ، باعث بوجود آمدن اختلالات و خرابي ميشود .

شكل فوق مسير حركت يك ستاره دنباله دار را نشان ميدهد . همانطور كه ميدانيم جنس ستاره دنباله دار از قطعات بزرگ يخ و غبار است كه در هنگام حركت متلاشي ، تكه تكه و خرد ميشود و چون اين ذرات به شدت باردار هستند از جانب ميدان الكترومغناطيسي خورشيد به طرف بيرون پرتاب و دفع ميشوند و نيروي گرانش خورشيد بر آنها بي تاثير جلو ميكند و تنها بر جرم هسته ستار دنباله دار تاثير گذار است . قطعات ابر نيز در اتمسفر زمين همين حالت را دارند . بشقاب پرند‌ه‌ها نيز ميتوانند از اين پديده فيزيكي استفاده كرده و از طرف ميادين گرانشي قوي همچون خورشيد فرار كرده و به راحتي از منظومه شمسي خارج شوند .
غبارهاي ماه :

نور خورشيد مي‌تواند خاك ماه را داراي بار الكتريكي كند ( دو توجيه جديد براي پديده فتوالكتريك ) . آنگاه اين گرد و غبار باردار شده به خاطر بار الكتريكيش از خودش دور مي‌شود . اين يك جور از خاك را آشكار مي‌كند كه به صورت يك مه تيره از دور نمايان مي‌شود و وقتي كه خورشيد غروب كرد به صورت تابش تيره رنگي نمايان مي‌شود . اين مورد اولين بار در دهه 1960 معلوم شد . اين جور فكر كردند كه قطعات بسيار ريز تا ارتفاع چند كيلومتري بالا ميرود و ذرات به محض اين كه باردار و يا خنثي مي‌شوند به صورت فواره در مي آيند .
2- نظريه گرانش منفي ( نيروي ضد گرانشي يا جاذبه متضاد )

همانطور كه قبلا توضيح داديم با بالا رفتن سرعت دوران الكترون ، پديده وارونگي ميدان الكتريكي براي آن روي ميدهد و بار الكتريكي آن مثبت خواهد شد و اصطلاحا به پوزيترون تبديل ميشود . همين وضعيت براي نيروي جاذبه و يا ميدان گرانشي پيش بيني ميشود ، ولي تا آنجا كه ما ميدانيم ميدان گرانشي تك قطبي است يعني مثل ميدان الكتريكي و مغناطيسي داراي دو قطب منفي و مثبت و يا N و S نيست . پس اگر وارونگي ميدان براي نيروي جاذبه و ميدان گرانشي بروز كند حاصل كار قطب منفي گرانشي يا نيروي جاذبه متضاد خواهد بود ، يعني نيرويي كه باعث راندن اجرام ميشود نه جذب آنها . اين پديده در بشقاب پرنده‌ها ديده شده است . آنها اجسام سبكتر از خود در پيرامونشان را به شدت رانده و از طرف خود پرتاب ميكنند و اين مسئله علي‌رغم اينكه ميتواند باعث پرتاب خود آنها از طرف ميدان گرانش سياره زمين با شتابي نزديك به 600 كيلومتر در مجذور ثانيه شود ( شتابي كه رادارهاي زميني ثبت كرده‌اند ) بلكه مانع تصادم خرده شهاب سنگها در فضا با آنها ميشود . تا محدوده‌اي كه رادارهاي زميني كارآيي دارند سرعت آنها 7000 كيلومتر در ثانيه محاسبه شده است . در واقع با پرتابه‌هايي كه ما ميشناسيم همانند گلوله ( مرمي ) نمي توان آنها را هدف قرار داد ، اگر پتانسيل بشقاب پرنده بيشتر باشد گلوله منحرف ميشود و اگر پتانسيل گلوله بيشتر باشد بشقاب پرنده منحرف ميشود و به هر حال تصادمي روي نمي دهد . سطح صيقلي و آينه‌اي آنها ميتواند تشعشعات قوي امواج الكترومغناطيسي مثل ليزر را منعكس كند هرچند كه لايه‌اي از كريستال كوارتز آنهم به قطر يك دهم تار مو سطح بشقاب پرنده‌ها را پوشانده است و اين لايه ميتواند مقدار بار الكتريكي سطح بشقاب پرنده را تشديد كرده و همچنين خاصيت آينه‌اي نيز به آن بدهد و از اكسداسيون سطح بشقاب پرنده در اتمسفر زمين پيشگيري كند ، روي هم رفته بشقاب پرنده‌ها قدرت مانور بسيار زيادي دارند ، براي اينكه آنها جلو يا عقب نداشته و ميتوانند در محيط كاملا كروي شكل تغيير مسير دهند آنهم با هر زاويه دلخواهي كه بخواهند .
اين وارونگي ميدان گرانشي چگونه روي ميدهد ؟

راه اول براي اين كار چرخاندن يك ديسك نسبتا سنگين مخصوص با سرعتي بسيار بالاست . البته لازم به ذكر است كه آلياژ اين ديسك بايد مخصوص اين كار باشد يعني اين آلياژ تحت تاثير نيروهايي بايد مقاومت كششي فوق‌العاده زيادي داشته باشد تا در اين سرعت دوراني بالا ترك بر ندارد كه در صورت متلاشي شدن ، تكه‌هاي جدا شده آن بسيار مشكل ساز است ، به هر كجا كه بخورند نيروي انهدامي خيلي زيادي خواهند داشت و به هيچ وجه امكان كنترل تكه‌هاي آن وجود ندارد ، آنها به علت سرعت زياد قدرت نفوذي و انهدامي شهاب سنگها را دارند ، در زمان سقوط بشقاب پرنده‌ها به هر دليل ، در بسياري از موارد صداي انفجار مهيبي شنيده ميشود كه علت آن برخورد شديد اين ديسك يا تكه‌هاي آن با زمين است آن هم در زماني كه خاصيت ضد گرانشي خود را از دست داده‌اند و اگر خاصيت ضد گرانشي داشته باشند به بيرون اتمسفر زمين پرتاب ميشوند . اين ديسكها ميبايست باردار بوده و درون محفظه‌اي مغناطيسي بدون اصطكاك و بدون تماس با هر چيزي و بدون بالانس ، دوران داشته باشند آنهم به صورت معلق در فضا . برسي‌هاي متالوژي در مورد آلياژهاي يافته شده از بقاياي بشقاب پرنده‌ها مويد اين موضوع است كه هيچ كشوري فعلا قادر به تهيه اين كريستالهاي فلزي نبوده و كشورهاي غربي و شرقي با كمال اطمينان از يكديگر خاطر جمع هستند و هيچ شك و ترديدي نسبت به يكديگر در مورد ساخت و بهره برداري از اين وسايل پرنده ندارند ، آنها در اين مورد كميته‌هاي مشترك نيز تشكيل داده‌اند ، تكنولوژي بشقاب پرنده‌ها فوق دانش بشري است كه محققين را سردرگم و حيران خود كرده است . عناصري در اين آلياژها يافت شده است كه در معادن سياره زمين وجود ندارد .

عكس فوق يك بشقاب پرنده سقوط كرده را نشان ميدهد ، محل چرخش و دوران ديسكها در زير بشقاب پرنده كاملا مشهود است . قطر اين ديسكها چيزي در اندازه 2 متر است .
بعضي از بشقاب پرنده‌هاي پيشرفته به جاي ديسك از دوران يك آلياژ كروي شكل يا كروي پخ شده ، آنهم در خارج از سفينه بهره ميجويند . به خاطر اينكه حجم كره تو پر مقاومت ايده‌عالي در مقابل دوران با سرعتهاي بسيار بالا دارد و در صورت بروز سانحه ، خسارتي به بشقاب پرنده وارد نمي‌شود ، در واقع نه تنها آنها توانايي كپي كردن كهكشانها را در مقياسهاي كوچك دارند ، بلكه قادرند ساختارهاي فيزيكي ذرات و اتمها را در مقياسهاي بزرگ تر كپي نمايند .

تصوير فوق كره فلزي خارج شده از بشقاب پرنده‌ها و محل استقرار آنها را نشان ميدهد .
يك سوال مهم در مورد نظريه فوق !

سرعت زاويه‌اي ذراتي همچون الكترون بسيار بسيار زياد است يعني رقمي تا اندازه فركانس اشعه گاما ! آيا ميتوان به اين سرعتهاي زاويه‌اي بالا دست يافت ؟
جواب سوال فوق ميتواند اينگونه باشد كه قطر ذرات اتمي خيلي كم بوده و درست است كه سرعت زاويه‌اي آنها فوق‌العاده زياد ميباشد ولي با اين قطر كم ، سرعت خطي نقطه‌اي فرضي در روي سطح آنها نسبتا كم خواهد بود و با افزايش قطر يك كره و يا يك ديسك ، ميتوان به اين سرعت خطي محيطي ، بوسيله سرعتهاي زاويه‌اي كمتري دست يافت . به طور مثال اگر قطر يك ديسك دو برابر شود مسلما محيط آن دو برابر خواهد شد و براي حفظ سرعت خطي نقطه‌اي فرضي در روي محيط آن ديسك ، ميتوان سرعت زاويه‌اي آن را به نصف كاهش داد . يعني ما براي وارونه كردن ميادين الكتريكي و گرانشي ميتوانيم با افزايش قطر ديسك يا كره ، سرعت زاويه‌اي را كم كنيم ، لذا چنين به نظر ميرسد كه از اجسام بزرگ و توخالي هم ميتوان استفاده بهينه نمود .
3- نظريه مغناطيس متضاد

همانطور كه قبلا توضيح داديم تنها فرق ماده با پاد ماده در اختلاف بار الكتريكي آنهاست به اين معني كه پاد پروتون بار منفي و پاد الكترون يا همان پوزيترون بار مثبت دارد ، در اين وضعيت هيدروژن و پاد هيدروژن يكديگر را در كنار هم تحمل نخواهند كرد و با يكديگر واكنش نشان داده و ذرات با هم ادغام ميشوند . اگر چنين باشد ماده و پاد ماده در عالم ميبايست مدتها پيش در هم ادغام و عالم منهدم مي شده است ، ولي تا به امروز اينچنين اتفاقي روي نداده ، علت آن چه ميتواند باشد ؟
زماني كه پاد ماده متراكم شده و اجرام سماوي و كهكشانها را تشكيل ميدهد مسلما ميادين الكتريكي و مغناطيسي نيز پديدار خواهند شد ، مغناطيسي كه توسط پاد ماده پديدار ميشود مغناطيس متضاد ناميده ميشود به اين معني كه اين مغناطيس متضاد به جاي اينكه آهن ماده را جذب كند ، آن را دفع مينمايد و در عوض آهن پاد ماده را جذب خواهد كرد و به اين دليل توده‌هاي ماده و پاد ماده در عالم همديگر را دفع و تصادمي مابين آنها پديدار نمي شود البته اين مسئله در حد يك حدس و گمان است چرا كه در اين صورت امواج الكترومغناطيس توليد شده توسط پاد ماده در هنگام گذر از ميادين گرانشي قوي ماده ، بجاي اينكه به طرف مركز گرانش انحراف پيدا كنند به طرف خارج آن منحرف خواهند شد و تا به امروز چنين پديده‌اي مشاهده نشده است ، هرچند كه در كيهان مناطق ظاهرا تهي كشف شده است و چنين پنداشته ميشود كه ماده در آنها حضور ندارد و ممكن است اين مناطق در ظاهر تهي ، محل حضور پاد ماده باشند كه نور منتشره از آنها در كيهان به علت وجود نيروي دافعه با ماده پراكنده شده و به اين خاطر كم انرژي و تهي به نظر برسند . به هر حال اگر چنين فرض كنيم كه مغناطيس متضاد وجود دارد ميتوان چنين فرض كرد كه درون بشقاب پرنده ، هسته‌اي دوار با بار الكتريكي منفي و در بيرون آن بار الكتريكي مثبت وجود دارد . بعضي مشاهدات نشان داده است كه اشيايي همچون عينك و سگك كمر بند و ساعت و اسلحه و … در كنار بشقاب پرنده‌ها داغ و سوزان شده و همچنين رانده و پرتاب ميشوند كه نشان از توليد اين نوع مغناطيس بخصوص و القاي الكتريكي آن است . هرچند كه علت اين پديده ميتواند به علت فركانس بالاي ميدان الكترومغناطيسي پيرامون بشقاب پرنده نيز باشد كه بر فلزات القا ميشود و علت رانش و پرتاب ، همان گرانش منفي يا جاذبه متضاد باشد .

مقايسه تابش زمينه كيهاني و تصوير راديويي . در هر دو ، ناحيه‌اي با تابش كم انرژي ديده مي‌شود .
به تازگي دانشمندان دانشگاه مينسوتا مقاله‌اي در نشريه «استروفيزيکال» (Astrophysical Journal) منتشر كردند و توضيح دادند كه حبابي خالي از هر چيز را در كيهان كشف كرده‌اند . خالي از هرگونه ماده مانند كهكشان ، سحابي ، سياه چاله و حتي خالي از ماده تاريك .
در اين بررسي كه در آن از «آرايه عظيم تلسكوپ‌هاي راديويي» (VLA) استفاده شد ، دانشمندان به اختلاف دمايي اندكي در محدوده خاصي از پس زمينه كيهاني برخوردند . VLA قادر است اختلاف دمايي در حدود يك ميليونيوم درجه سانتيگراد را آشكار كند .
فاصله اين حباب خالي از ما نزديك به يك ميليارد سال نوري است . برخورد با چنين بخش‌هاي «خالي» چندان دور از انتظار نبود اما ابعاد اين حباب خيلي بزرگ است . چنان عظيم كه در هيچيك از شبيه سازی‌هاي كامپيوتري ، مشابه آن پيش بيني نمی‌شد و اين باعث شگفتي همگان شده است .

مقايسه تابش زمينه كيهاني و تصوير راديويي . در هر دو ، ناحيه‌اي با تابش كم انرژي ديده مي‌شود .
اين يافته‌ها در پروژه «بررسي تمام آسمان» با آرايه عظيم VLA در قالب طرح NVSS به دست آمده است . در اين بررسي ، دانشمندان به صورت اتفاقي به كم شدن معنادار تعداد كهكشان‌هاي واقع در منطقه‌اي از صورت فلكي «نهر» برخوردند .
با بررسي اين ناحيه به وسيله ماهواره WMAP در سال ۲۰۰۴ در طول موج پس زمينه كيهاني ، اين نتيجه به دست آمد كه بخشي كم انرژي منطبق بر آنچه VLA يافته بود در آن منطقه قرار دارد . به اين دليل نام اين منطقه را « لكه سرد » ( WMAP cold spot ) گذاشته‌اند . به نظر می‌رسد عامل اختلاف سطح انرژي در پس زمينه كيهاني در اين منطقه ، نبود ماده باشد . »
اينك ميتوانيم چنين فرض كنيم كه در اين مناطق پاد ماده وجود دارد و امواج الكترومغناطيس توليد شده ، پراكنده ميشوند و به ما نمي رسند و يا اينكه كمتر ميرسند و ما چنين استنباط ميكنيم كه اينها حفره‌هاي خالي از ماده در كيهان بوده و سردتر هستند . زماني كه بشقاب پرنده‌ها در جايي فرود مي آيند و سپس بلند ميشوند ، علائمي دال بر سوختگي مشاهده ميشود كه از خود تشعشعاتي ساطع ميكنند و علت آن ميتواند تشعشعات شديد الكترومغناطيسي از هر نوع ممكن باشد .
4- الكتروگراويتي :

اين پديده در مبحث زير توجيه شده و در مورد آن توضيحاتي ارايه ميشود .
فضاي مشبك ، الكتروگراويتي و نيروهاي پيشران و اسپين در فضا
انرژي مورد نياز بشقاب پرنده‌ها از كجا تامين ميشود ؟

در اتمهاي عناصر موجود در عالم ، دوران هميشگي هسته و چرخش دائمي الكترونها پيرامون هسته وجود دارد ، بدون اينكه درون اتم مولد يا منبع انرژي طبق تعاريف ما وجود داشته باشد و يا اينكه از خارج به آنها انرژي داده شود . چنين به نظر ميرسد كه بشقاب پرنده‌ها نيز از اين چنين نيروهاي اتمي و انرژي نامحدود هسته‌اي برخوردارند . در واقع منبع نيرو و يا مولد انرژي كه ما ميشناسيم و تعريف كرده‌ايم درون بشقاب پرنده‌ها شناسايي و يافت نشده است براي اينكه آنها ميتوانند ساختارهاي اتمي را در مقياسهاي بزرگ كپي كنند .
سرعت بشقاب پرنده‌ها :

طبق تعاريف فعلي » / يكي از نتايج مهم نظريه نسبيت ، رابطه ميان جرم و انرژي است . اين اصل كه سرعت نور بايد به ديد همه يكسان باشد ، نشان مي داد كه هيچ چيز نمي تواند از نور سريع تر حركت كند . آنچه روي مي دهد اين است كه با مصرف انرژي و وارد كردن نيرو براي شتاب دادن به ذره يا سفينه ، جرم شي افزايش مي‌يابد و شتاب بيشتر دادن به آن را دشوارتر مي سازد . شتاب دادن به ذره تا سرعت نور ناممكن است زيرا به مقدار نامتناهي انرژي و نيرو نياز دارد »
زماني كه لوكوموتيو بخار و واگن‌هاي قطار ساخته مي‌شدند ، عده‌اي بر اين باور بودند كه جسم انسان توانايي حركت با سرعتي بيشتر از دويدن اسب را ندارد و بالاترين حد سرعت را كورس اسبهاي مسابقه ميدانستند . محدوديتي را كه نسبيت براي سرعت جرم قائل شده است ، در صورت درست بودن ، فقط براي جرم با نيروي گرانشي مثبت معتبر خواهد بود و در مورد جرم با نيروي گرانش منفي صادق نيست ، زيرا بعد از اينكه ميدان ضد گرانش پيرامون جرم توليد شد ، اين مقدار جرم را نمي توانيم اندازه گيري كرده و داخل اين معادلات نسبيت كنيم ، براي اينكه جرم حقيقي پشت اين ميدان گرانش منفي ، مخفي و صفر و حتي منفي به نظر ميرسد . جرم و گرانش يك جسم ، دو پارامتر وابسته به همديگر در عالم فيزيكي هستند . پس ميتوانيم چنين فرض كنيم ، زماني كه ميدان گرانش منفي جسمي پديدار شد ، جرم ظاهري آن در معادلات صفر و حتي منفي به نظر ميرسد و شتاب دادن به آن تا سرعت نور و حتي بيشتر از آن كار سهل و آساني است . از لحاظ رياضي مي توانيم چنين بيان كنيم كه بشقاب پرنده‌ها به نوعي با كسري جرم نه جرم منفي مطلق مواجه ميشوند يعني چيزي شبيه به همان پيش بيني جرم سكون صفر براي فوتون در نظريه نسبيت ، چرا كه سرعت انتقال طولي فوتون معادل سرعت نور است و اگر حركت موجي يا خطي آن را در نظر گرفت سرعت آن چند برابر سرعت نور ميشود . اينها همگي بيانگر اين واقعيت است كه قوانين نسبيت براي اجرام با گرانش مثبت وضع شده است و اين قوانين نمي توانند در مورد اجرام با گرانش منفي صادق باشند براي اينكه با پديدار شدن ميادين گرانشي منفي ، حقايق و تعاريف فيزيكي به گونه‌اي ديگر است . نام اين مكان را ميتوانيم حباب ضد گرانشي نام گذاري كنيم و صد البته قوانين فيزيك كلاسيك نيز درون و پيرامون آن اعتبار نخواهند داشت .
مشكل ديگري كه براي رسيدن به سرعت نور مطرح ميشود ، مشكل مقاومت فضا است ، يعني مشكل مشابهي كه قبلا براي هواپيماها وجود داشت يعني مشكل مقاومت هوا كه اين مشكل با حذف ملخ و استفاده از موتور جت و بهره گرفتن از اشكال ايروديناميك و همچنين افزايش ارتفاع پرواز حل شد ، در مورد بشقاب پرنده‌ها هم اينچنين است آنها با تغييراتي در شكل هندسي بشقاب پرنده‌ها و استفاده از ميادين الكترومغناطيسي و حباب ضد گرانشي و …. ميتوانند بر بيشتر مشكلات چيره شوند و به سرعتهاي بسيار زياد و باور نكردني دست يابند . اصولا سرعت حركت نور در كيهان سرعت بسيار كندي به نظر ميرسد و با سرعت نور نمي توان در كيهان جا به جا شد و سفر در كيهان نياز به سرعتهاي بسيار بيشتر از سرعت نور دارد كه البته دسترسي به آن مقدور است و قوانين نسبيت نمي توانند هيچگونه محدوديتي اعمال كنند . شواهدي وجود دارد كه يوفوها سفاين فضايي مادر هم دارند كه در سفرهاي طولاني از آنها استفاده مي‌كنند .
تخليه الكتريكي پيرامون بشقاب پرنده‌ها :

عكس شماره يك ، ابر نو اختري را نشان ميدهد كه مدتها پيش منفجر شده است ، همانطور كه قبلا اشاره كرديم علت نوراني شدن گازها ، ميدان الكتريكي قوي پيرامون جرم نوتروني است ، همين وضعيت ميتواند براي بشقاب پرنده‌ها نيز روي دهد ، عكس شماره 2 – بشقاب پرنده در حال سكون بر فراز شهر است ، عكس شماره 3 – بشقاب پرنده در حال ايجاد هاله الكترومغناطيسي است 4 – تشديد ميدان الكترومغناطيسي توام با يونيزه شدن شديد هواي پيرامون و پرتاب بشقاب پرنده با شتاب خيلي زياد .

تصوير فوق عكسهايي از بشقاب پرنده‌ها است كه در تاريكي شب گرفته شده‌اند .

همانطور كه ميدانيم رابطه نزديكي مابين طوفانهاي مغناطيسي خورشيد و شفق قطبي وجود دارد براي اينكه طوفانهاي مغناطيسي خورشيد ميتوانند در اتمسفر سياره زمين القا شده و ميادين الكتريكي بوجود آورند كه اين پديده باعث تخليه الكتريكي و يونيزه شدن و نور افكني گازها ميشود كه در پيرامون بشقاب پرنده‌ها نيز همين روي داد اتفاق مي‌افتد . در حقيقت بشقاب پرنده‌ها در خلا نور افكني از خود ندارند و فقط در هنگام ورود به اتمسفر سياره زمين از خود نور ساطع ميكنند .
شناسايي اشيا پرنده :

اشيا پرنده ساخته شده توسط انسانها همگي ساختار ايروديناميك دارند ، يعني شبيه پرندگان و حشرات پرنده نظير سنجاقك هستند و نشانه‌هايي از بال و دم در آنها مشهود است ، ولي شكل هندسي اشيا پرنده ساخته شده توسط يوفوها فاقد حالت ايروديناميك بوده شكل هندسي آنها اكثرا مدور و به حالت قرينه مي‌باشد و با نور شديد در شب همراهند كه در رادارها نيز چند برابر بزرگتر از اندازه واقعي ديده ميشوند و اين نشانه بزرگي ميدان الكترومغناطيسي پيرامون آنهاست ، در حالي كه اشيا پرنده جنگي مربوط به انسانها اكثرا بدون توليد نور و رادار گريز طراحي ميشوند و بيشتر پروازهاي شبانه دارند ، بشقاب پرنده‌ها در حال پرواز صدا ايجاد نمي كنند ولي هواپيماهاي ملخ دار و جت ها صدايي مخصوص به خود دارند ، هرگونه تهاجم بشري و تير اندازي با گلوله و موشك حتي تابش اشعه ليزر به بشقاب پرنده‌ها بي فايده است . البته آنها شرايط رواني انسانها را خوب درك كرده و در صورت گشوده شدن آتش ، واكنشهاي دفاعي دارند و از درگيري اجتناب مي كنند . و اين عمل انسانها را ناديده طلقي كرده و خون سردي خود را حفظ مي كنند . و شايد اين درگيري مختصر براي آنها جنبه شوخي و سرگرمي يا قدرت نمايي هم داشته باشد . همانطور كه انسانها همواره تجهيزات نظامي خود را آزمايش مي كنند ، يوفوها نيز توانايي هاي خود را محك ميزنند ، شواهدي وجود دارد كه آنها همواره در مانورهاي نظامي و آزمايش تسليحات جنگي انسانها شركت داشته و مداخله هم ميكنند ، آنها توانايي كاملي جهت كنترل جنگ افزارهاي انساني را دارند . و چنين به نظر ميرسد كه در صورت بروز جنگ هسته‌اي گسترده‌اي ، قادر به كنترل جنگ بوده و مانع آسيبهاي بيولوژيك در سياره زمين خواهند شد .

تصاويري كه در كادر قرمز رنگ قرار گرفته‌اند جز وسايل نقليه يوفوها طبقه بندي نمي شوند و به احتمال زياد مربوط به تحقيقات سري صنايع هوا و فضاي انسانها ميشود كه تصادفا مشاهده و اشتباها در وسايل نقليه يوفوها طبقه بندي شده است .
قرمز گرايي و سرعت كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها :

همانطور كه ميدانيم كهكشانهايي كه با سرعت از ما دور ميشوند نور ارسالي از آنها به طرف ما به طيف قرمز تمايل پيدا ميكند و از اين رو ميتوان سرعت آنها را محاسبه كرد . اگر سرعت اين كهكشانها به صورت فزاينده‌اي افزايش يابد يعني چيزي نزديك به سرعت نور شود ، نور ارسالي از جانب آنها به سوي ما از محدوده نور مريي خارج و به طرف امواج راديويي تمايل پيدا ميكند كه فقط قابل رديابي توسط گيرنده هاي مايكروويو و راديو تلسكوپ‌ها است . اينك اين سوال مطرح ميشود كه اگر سرعت آنها فراتر از سرعت نور شود چه اتفاقي براي نور ارسالي آنها خواهد افتاد ؟
مسلما طول موج نور در اين حالت بخصوص آنقدر كش خواهد آمد تا تقريبا فركانس و تواتر آن به صفر ميل كند و ديگر قابليت شناسايي را نخواهد داشت . در حقيقت خيلي از چيزها منجمله بعضي از كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها بالاتر از سرعت نور حركت ميكنند كه قابل رديابي توسط امواج الكترومغناطيسي نمي باشند و چنين به نظر ميرسد كه سرعتي بالاتر از سرعت نور در عالم وجود ندارد چون چيزي كه با سرعت بيشتر از نور حركت كند ديده نمي شود ، چه با چشم و تلسكوپ نوري و چه با راديو تلسكوپ و يا گيرنده مايكروويو . به طور كلي بشقاب پرنده‌ها يك نوع پيكو كهكشان آزاد محسوب ميشوند .
چه استنباطي در مورد ساختار فيزيكي بشقاب پرنده‌ها مي توان داشت !

انديشه و ذهنيت فعلي ما ميتواند چنين باشد كه ؛
1- عكس بالا سمت چپ ، عكس گرفته شده از يك بشقاب پرنده در آسمان است 2 – تصوير بالا سمت راست شبيه سازي همان عكس به صورت سه بعدي ميباشد 3 – تصوير پايين نماي برش خورده از همان مدل ما است كه ديسك گرداني را با سرعت متغير و قابل كنترل در پايين آن در نظر مي گيريم ، همانطور كه گفته شد اين ديسك گرانش منفي يا جاذبه متضاد توليد مي كند و ميتواند در دو جهت دوران داشته باشد .
در مركز بشقاب پرنده گوي فلزي چرخاني با بار الكتريكي قوي ، همانند هسته عناصر در نظر مي گيريم كه ممكن است اين گوي و ديسك باهم ادغام شوند . اين گوي نيز ميتواند در دو جهت دوران داشته باشد و ميتواند هم بار الكتريكي منفي داشته باشد و هم بار مثبت . بدنه فلزي بشقاب پرنده هم ميتواند يا بار الكتريكي منفي داشته باشد و يا بار الكتريكي مثبت . اينك با در نظر گرفتن اين گزينه‌هاي متعدد ميتوان بيشتر از شش حالت ممكن فيزيكي براي يك بشقاب پرنده در نظر گرفت كه آن را قادر ميسازد در شش جهت جلو و عقب ، راست و چپ ، بالا و پايين حركت و شتاب داشته باشد . مارپيچ قرمز رنگ ميدان الكتريكي و مارپيچ سبز ميدان گرانش منفي و منحني هاي آبي رنگ بيانگر ميدان مغناطيسي يا مغناطيسي متضاد است . نكته جالب اينجاست كه چگالي بار الكتريكي در لبه‌ها و قسمت‌هاي برجسته بشقاب پرنده فوق‌العاده زياد است و اين قسمتها بيشتر از مناطق ديگر در اتمسفر سياره زمين نور منتشر مي كنند ، چيزي كه ما آن را هاله ميدان الكتريكي مي‌ناميم كه به همراه ميدان گرانشي منفي ، قدرت انحنا حتي برش ميدان مغناطيسي يا مغناطيسي متضاد را دارد . همانطور كه از شكل فوق بر مي آيد جا براي استقرار سرنشين يا سرنشينان براي هدايت بشقاب پرنده به حد كافي وجود دارد .
آيا بشقاب پرنده‌ها واقعيت داشته و ماهيت فيزيكي دارند ؟

اولا حكايت بشقاب پرنده‌ها حكايت چوپان دروغگو است ، براي اينكه عده‌اي آنقدر دروغ و قصه موهوم تحويل مردم داده‌اند كه اكثر انسانها حاضر به قبول واقعيتها در مورد بشقاب پرنده‌ها نيستند و با شك و ترديد به موضوع مي‌نگرند ، دوما وجود و عدم وجود بشقاب پرنده‌ها در زندگي بيشتر مردم عادي بي‌تاثير است و آنها لزومي جهت توجه به اين موضوع را ندارند مگر براي سرگرمي آنهم در برنامه‌هاي تلويزيوني و سينما و يا بازي هاي كامپيوتري و …. ، براي اينكه انسانها از مواد غذايي تغذيه مي‌كنند نه از بشقاب پرنده‌ها و لزومي هم ندارد كه با مردم عادي در اينچنين مواردي گفتگو و بحث كرد براي اينكه آنها هيچ علاقه‌اي هم به اينچنين موضوعاتي ندارند زيرا تا حد كافي در زندگي خود مشكلات دارند و اين ضرب‌المثل قديمي كه » به فكر نان باش كه خربزه آب است » ، ولي دانستن اين موضوعات براي بعضي از اشخاص منجمله خلبانان و فرماندهانشان و مسئولان كنترل پرواز و همچنين فضا نوردان مسئله‌اي حياتي است كه در اين رابطه آنها آموزشهاي محرمانه‌اي را پشت سر مي‌گذارند براي اينكه آشكار شدن بعضي از حقايق ميتواند پيامدهايي را در جامعه به دنبال داشته باشد كه براي اكثر حكومتها و دولتها خوش آيند نيست ، سوما عده‌اي از انسانها خود را عقل كل و برترين و هوشمندترين موجودات هستي ميدانند كه وجود بشقاب پرنده‌ها را با ماهيت واقعي خودشان در تناقض مي‌يابند و همواره سعي در انكار اين پديده‌ها را دارند و در كل اين موضوع بيشتر به سياستمداران مربوط ميشود تا محققين و دانشمندان ، براي اينكه فعلا گرانش سياره زمين بزرگترين مانع براي سفرهاي فضايي انسانها است و اين موضوع توسط فيزيكدانان كاملا قابل درك و احساس است و آنها از حقايق باخبر هستند ، چهارما بعضي حكومتها و قدرتها خود را قوي‌ترين موجودات هستي ميدانند و با آشكار شدن توانايي هاي بشقاب پرنده‌ها و سرنشينانشان ، اعتبار آنها لكه دار ميشود و سعي ميكنند هميشه تحقيقات و شواهد در اين مورد را مخفي و محرمانه نگه دارند و اگر موضوعي دستگيرشان شد صرفا خودشان بهره بردار باشند نه ديگران ، اينگونه مطالب فوق سري محسوب ميشود و در حيطه دستگاه‌هاي امنيتي طبقه بندي ميشود ، البته ما بايد به اين موضوع بخصوص فقط از ديد علمي بنگريم براي اينكه شناخت پديده‌هاي فيزيكي ، ميتواند كمك شاياني در پيشبرد آگاهي‌ها و دانش بشري داشته و صد البته تاثيرات مهمي در نحوه زندگي انسانها دارد و دير يا زود حقايق آشكار ميشوند و شايد زماني فرا رسد كه انسانها مجبور باشند با سرنشينان بشقاب پرنده‌ها همزيستي مسالمت آميزي داشته باشند . چنين به نظر ميرسد كه آنها با انسانها در مورد اكوسيستم سياره زمين شراكت دارند براي اينكه آنها بعد از جنگ جهاني دوم و اولين انفجار هسته‌اي ، بيشتر مشاهده شده و بيشتر از همه با انسانها بر سر مسئله آلودگي محيط زيست درگير شده‌اند و شايد انسانها در حال وارد كردن بزرگترين صدمه و لطمه به ادامه نسل و تداوم حيات آنها هستند و خود انسانها از اين موضوع غافلند كه در راه نابودي خود نيز قدم بر مي‌دارند و چنين به نظر ميرسد كه انسانها كبوتراني هستند كه در آشيانه عقابها تخم گذاشته‌اند . آنها نسبت به دو فعل انسانها همواره حساسيت خاصي دارند 1- تحقيقات و فعاليتهاي هوا و فضا 2- تحقيقات و فعاليتهاي هسته‌اي ، و بيشتر از همه جا در اين دو مكان يعني جايي كه تحقيقات و فعاليتهاي هوا و فضا و تحقيقات و فعاليتهاي هسته‌اي انجام ميشود ، حضور دارند . جالب است بدانيم كه تنها كشورها و حكومتها براي يكديگر در تحقيقات و فعاليتهاي هوا و فضا و هسته‌اي مشكل و محدوديت ايجاد نمي‌كنند بلكه در كل بشقاب پرنده‌ها و سرنشينانشان بزرگترين مانع سر راه انسانها هستند و چنين به نظر ميرسد كه آنها هرگز نخواهند گذاشت تا پاي انسان به فضا گشوده شده و انسانها بر كيهان مستولي شوند . بهترين راه براي انسانها در اين مورد بخصوص ، واقع گرا بودن و مواجه شدن با حقايق از راه و شيوه عقلاني درست و علمي است چرا كه انسانها با موجودات فوق‌العاده باهوشي سرو كار دارند و صد البته اتخاذ شيوه‌هاي نادرست ميتواند براي انسانها بسيار مخاطره آميز باشد يعني شروع جنگي كه از روز قبل شروع آن ، انسانها شكست خورده ميدان هستند و در نهايت صدمه‌اي به چوپان دروغگو وارد نمي شود و اين گوسفندان هستند كه طعمه گرگها ميشوند .
موضوع جالبتر اين است كه انسانها در بيشتر موارد توانايي درك و توجيه پديده‌هاي فيزيكي مشاهده شده از يوفوها را ندارند و بنابه اين اصل به اين نتيجه ميرسند كه آنها وجود ندارند و صرفا زاييده خيال و توهم هستند براي اينكه ممكن نيستند . شايد اين مسئله به نوعي واكنش دفاعي شخص در مقابل جنون و براي بقاي هوش و عقل لازم باشد . اگر در آينده وجود يوفوها براي بشريت مسلم و اثبات شود ، آن روز ، روز تنزل انسان از مقام موجود فوق هوشمند و با شعور به مقامي با هوش و شعور متوسط است و به خاطر همين مسئله ،‌ تحقق موجوديت آنها براي بشريت زياد خوش‌آيند نيست .
سخن آخر اينكه سعي ميشود مطالب اين مبحث جنبه فيزيكي داشته باشد نه سياسي ، اجتماعي و …… كه در نهايت ميتوانيم نتيجه بگيريم كه با شناخت ساختار فيزيكي كهكشانها ميتوان به ساختار فيزيكي بشقاب پرنده‌ها پي‌برد و بر عكس اين موضوع نيز ممكن است . البته اقدام به ساختن بشقاب پرنده توسط انسان ميتواند بسيار خطرناك باشد ، مثل اين است كه كسي سرش را وارد كندوي عسل كند ، در اين مورد بخصوص هجوم و حمله يوفوها چنين به نظر ميرسد كه گروهي و دسته جمعي باشد ، يعني آنها مثل ملخها لشكر كشي مي‌كنند و آسمان منطقه را آكنده از بشقاب پرنده مي‌كنند . همانطور كه اشاره شد شواهد نشان داده است كه يوفوها تمايل چنداني به تحقيقات هوا ، فضا و هسته‌اي انسانها ندارند و همواره انسانها را تحت نظر گرفته و در بعضي از موارد اقدام به سرقت اشخاص و وسايل و خراب كاري در تجهيزات هم كرده‌اند . خيلي از كساني كه در اين رابطه مشغول تحقيقات بوده و به نتايجي هم رسيده‌اند ، ناگهان ناپديد و مفقودالاثر شده‌اند كه تا به امروز كاملا مشخص نشده است كه انسانها در اين كار دست داشته‌اند يا يوفوها . و صد البته كه فعلا چيز مهمي دستگير ما نشده است تا خطري مواجه ما باشد و انشا الله خطري هم شما را تهديد نمي‌كند براي اينكه كنجكاوي ، مطالعه و برسي علمي جرم و خطا محسوب نمي‌شود و همه اين موضوع را مي‌دانند حتي خود يوفوها و مسئله مهم استفاده از علم و دانش در راه درست و سالم است و شايد از راه شناخت ساختار كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها بتوان به غايله بحران انرژي و آلودگي محيط زيست در ميان انسانها خاتمه داد و در نهايت خود يوفوها وارد معامله شوند ، چرا كه شناخت اين پديده تنها جنبه ساختن تجهيزات جنگي ندارد و صد در صد موضوعي كاملا علمي و فيزيكي است .
مدركي براي اثبات وجود يوفوها و سرنشينان آن :

سه ميليون گردشگر براي بازديد جسد موجود فضايي به آمريكا سفر مي‌كنند !
رئيس انجمن هتل‌داران شهر روزول آمريكا از علاقمندان به شركت در شصتمين سالگرد واقعه سقوط بشقاب پرنده در اين بخش ، درخواست كرد تا اطلاع ثانوي از برنامه‌ريزي براي سفر به اين قسمت صرفنظر كنند .
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه بين‌الملل ـ / دقيقا 60 سال پيش يك بشقاب پرنده با دو سرنشين فضايي در شهر روزول واقع در كنار نيومكزيكو سقوط كرد و اولين مدرك مستند براي بررسي اجسام ناشناخته فضايي به دست متخصصان ناسا افتاد
به گزارش ميراث خبر ، روزنامه تايمز چاپ لندن در اين مورد نوشت : « به همين مناسبت حدود سه ميليون گردشگر به شهرها و ايالت‌ روزول و نيومكزيكو واقع در آمريكا عزيمت كرده‌اند تا ضمن مشاهده جسد موجود فضايي و بشقاب پرنده متعلق به او ، در مراسم جشن و پايكوبي به همين مناسبت شركت كنند . »
رئيس انجمن هتلداران روزول در آمريكا در مصاحبه با روزنامه تايمز گفت: « ظرفيت‌ هتل‌هاي دو شهر روزول و ايالت نيومكزيكو پرشده و حتي‌الامكان كمپينگي ما هم ديگر ظرفيت پذيرش علاقمندان به شركت در اين مراسم مهيج را ندارد . »
وي افزود: « براي پذيرايي از گروه‌هاي گردشگري تدابير زيادي انديشيده بوديم اما انتظار ورود اين تعداد گردشگر را نداشتيم . »
نكته حائز اهميت اينكه موزه روزول كه جسد دو موجود فضايي را درون خود جاي داده سالانه ميزبان بيش از هفت ميليون بازديدكننده خارجي است .
اسرار بشقاب پرنده ها

مشاهده بیش از شصت هزار بشقاب پرنده و اختفای اسرار ساخت و روش کار آنها از سوی سازندگان و استفاده کنندگان این شی سبب شده است تا بشقاب پرنده بصورت یک معمای غامض و لاینحل جلوه‌گر شود. اشیای مشاهده شده در آسمان یا در روی زمین را که تعبیر و تفسیر رفتار ، حرکت ، نمای ظاهری ، نورافشانی و سایر ویژگیهایشان در چارچوب دانش ما ، مشکل یا غیر ممکن به نظر آید و یا ظاهرا چنان نشان دهد که فناوری آنها نتواند فناوری زمین باشد یوفو (UFO) می‌نامند. کلمه یوفو از ترکیب حرق اول نام انگلیسی این اشیاء یعنی Unidentified Flying Objects ، گرفته شده و معادل فارسی آن «اشیای پرنده ناشناخته» است.
این اشیاء را بشقابهای پرنده (Flying Saurars) ، اشیاء مرموز آسمان (Sky’s Mystenous Objects) ، اشیاء فضایی نامتعارف (Unconventional arial Objcts) و نامهای دیگر نامیده‌اند. این نامها بویژه اصلاح بشقاب پرنده و برداشت مردم از ماهیت و منشأ آن توسط مطبوعات عنوان و منتشر و متداول شده است. در جامعه علمی از اصلاح بشقاب پرنده برای اشیاء یاد شده استفاده نمی‌شود، زیرا همه آنها به شکل بشقاب نیستند. اطلاعات جمع آوری شده درباره بشقابهای پرنده در چند دهه گذشته ، شامل عکس ، مشاهده راداری ، شواهد عینی و اثرهای بجای مانده روی زمین یا محیط اطراف محل فرود این شی پرنده ، همه دلالت بر وجود آن می‌کنند.
مشخصات کلی بشقاب پرنده …

بشقابهای پرنده صورتهایی از یک شی با پیچیدگی متغیر است و معمولا از شکل هندسی کروی مشتق می‌شوند و به شکل دیسک ، بیضوی (شبیه به توپ راگبی) ، دوکی ، استوانه‌ای و مخروطی دیده شدند. بیشتر آنها به شکل بشقاب با قطری حدود 7.5 متر و با گنبدی به ارتفاع 1.5 تا 1.8ر در وسط بودند. بشقابهای پرنده قادرند به سرعت ابعاد خود را تغییر دهند. بشقاب پرنده شی کاملا مجهزی است که شکل سطح قابل مشاهده آن نقش ثانوی در پرواز دارد و معمولا فاقد بال و چرخ است. این اشیاء وقتی از فاصله نزدیک مشاهده می‌شوند، دارای ابعاد نسبتا کوچک ، غالبا کوچکتر از 20 متر هستند، ولی ابعاد انعکاسی راداری آنها تقریبا به اندازه یک هواپیمای جت بوتینگ 707 است.
بشقابهای پرنده ، معما بصورت دسته جمعی پرواز می‌کنند، ولی بصورت انفرادی نیز زیاد دیده شده‌اند. آنها ، گاه در فضا به قطعات کوچکتر تقسیم می‌شوند و در چندین مورد هم قطعات کوچک نورانی بهم پیوسته و شی واحدی را بوجود می‌آوزند. ازعجایب اینکه ، بشقابهای پرنده قادرند بطور ناگهانی و آنی خود را از نظرها ناپدید کنند. بشقابهای پرنده قابلیت ساکن ایستادن در هوا را دارند و می‌توانند شتاب و سرعت زیاد را داشته باشند. از ویژگیهای جالب و جذابشان نور افشانی آنها می‌باشد. گزارشها نشان می‌دهند که آنها در دو فاز مختلف تاریک و روشن مشاهده می‌شوند، اغلب روی زمین می‌نشینند، گاه چنان آرام می‌نشینند که گویی روی قشری از مه آرمیده‌اند.
از ویژگیهای دیگرشان ، وجود یک یا چند سرنشین در آنهاست که معمولا مایل به مشاهده شدن نیستند. سرنشینان بشقابهای پرنده مجهز به دستگاهی با توانایی تابش پرتوهایی هستند که از میان اشخاص و دیوار عبور می‌کند. سرنشینان قادر به پرواز بوده ، اصابت تیر را احساس نکرده و متقابلا می‌توانند مشاهده کنندگان را فلج کنند. در برخی گزارشها آمده که سرنشینان شبیه انسان هستند. بشقابهای پرنده در پرواز در ارتفاعات کم و یا در روی زمین اثرهایی بر دستگاههای ساخت بشر و محیط اطراف بر جای می‌گذارند. بشقابهای پرنده از تواناییهای هواپیماهای مدرن کاملا آگاهند، از اینرو فاصله خود را اسلحه هوایماها و توپهای ضد هوایی طوری حفظ می‌کنند تا هموراه در خارج از برد موثر آنها قرار گیرند و می‌توانند کلیه سیستمهای الکترونیکی و موتوری و راداری و … هواپیماها را از کار بیاندازند.
مشاهده کنندگانی که به بشقابهای پرنده خیلی نزدیک شدند، در معرض آثار رادیواکتیو قرار گرفتند. به علاوه ، این اشیاء قادرند رادار را به موقع حس و خنثی نمایند و مانع قفل شدن رادارهای کنترل آتش شوند و در دید رادارهای دور برد واقع نشوند. سرنشینان بشقاب پرنده مجهز به سیستم مولد نیروی دافعه قابل حمل‌اند، که پرواز و شناور شدن آنها را در فضا ممکن می‌سازد. به علاوه ، پدیده‌های عدم اصابت گلوله به دستگاه و سرنشینان آن به کمک میدان دافعه قابل توجیه‌اند.

ساختار فيزيكي و تكنولوژي پرواز بشقاب پرنده‌ها

www.ki2100.com/physics/ufo.htm

حتما بخونید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: