بایگانی دسته‌ها: ربوده شدگان

ﮔﻤﺸﺪﮔﺎﻥ روستای ﺁﻧﺠﯿﮑﻮﻧﯽ

ﮔﻤﺸﺪﮔﺎﻥ روستای ﺁﻧﺠﯿﮑﻮﻧﯽ

دهگده ای در سال 1930 در منطقه (( نوناوات تریتوری)) کانادا تمام ساکنانش به یکباره ناپدبد شدند …حتی مردگان این دهکده نیز از قبر بیرون آورده شده و نیست شده یودند… هنگام رسیدن پلیس به این دهکده هنوز اجاق های این دهکده روشن بوده و نورهای عجیبی بالای دهکده حرکت می کردند به وضوح دیده میشدند.


در آن روز چه اتفاقی افتاد ؟
ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ ﺷﺪﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯿﺎﻥ ﺁﻧﺠﯿﮑﻮﻧﯽ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۳۰ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻧﯽ ﺍﻣﺎ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻔﻘﻮﺩ ﺷﺪﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺍﺳﮑﯿﻤﻮﻫﺎﯼ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺁﻧﺠﯿﮑﻮﻧﯽ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﮐﯿﻮﺍﻟﯿﮏ ﻭ ﺷﻤﺎﻝ ۶۲ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﭼﻨﺪﺍﻧﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﻻﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺸﻢ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﺍﺯ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ، ﺑﺎ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺯ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﻣﺎﻩ ﻧﻮﺍﻣﺒﺮﺭ – ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﭘﯿﭽﯿﺪ – ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ . «ﺟﻮﻻﺑﻞ» ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﺎﻥ ﺳﺮﺷﻨﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺭ ﻣﺎﻩ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﻭﺭﻧﮑﺮﺩﻧﯽ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪ. ﺗﻤﺎﻣﯽ ۲ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﮐﻦ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﺍﺳﮑﯿﻤﻮﻧﺸﯿﻦ ﺁﻧﺠﯿﮑﻮﻧﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﺩﭘﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺟﺎﯼ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .

ﻻﺑﻞ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺳﺮﺩ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺁﻧﺠﯿﮑﻮﻧﯽ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻓﻀﺎﯼ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺒﻮﺩ . ﻧﻪ ﺍﺯ ﻫﯿﺎﻫﻮﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺧﺒﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﻫﺎﯼ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﻮﺷﺎﻣﺪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ . ﺍﻭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﻫﻮﺍ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯ ﮐﻠﺒﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﯿﺎﯾﺪ . ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺳﻮﺕ ﻭ ﮐﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﻥ ﺑﺎﺩ ﺩﺭ ﻓﻀﺎ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ . ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻭﺑﺮ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ. ﻫﻤﻪ ﺷﻮﺍﻫﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺩﺭ ﺣﯿﻦ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻭ ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ .

ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﺶ ﺭﺳﯿﺪ . ﻫﺮﺍﺳﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩ . ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﭼﻮﺏ ﺑﻮﺩ . ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﮐﻮﺭﺳﻮﯼ ﺁﺗﺸﯽ ﻧﯿﻤﻪ ﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﺵ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻫﯿﺰﻡ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﺷﺪﻩ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺩﻫﻨﺪ، ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﺧﻮﺭﺩ . ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻷﺧﺮﻩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﺷﺘﺎﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺗﺶ ﺭﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﺒﻮﺩ . ﺭﻭﯼ ﺁﺗﺶ ﮐﺘﺮﯼ ﺁﺏ ﺟﻮﺷﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺟﻮﺷﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺎﻇﺮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺁﻭﺭ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ .

ﻻﺑﻞ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﻮﺭﺍً ﺑﻪ ﭘﻠﯿﺲ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﻣﺴﺆﻭﻝ ﻫﻢ ﺑﯽ ﺩﺭﻧﮓ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺳﺎﮐﻨﺎﻥ ﺁﻧﺠﯿﮑﻮﻧﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﺁﻧﭽﻪ ﮔﺮﻭﻩ ﺗﺠﺴﺲ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻣﺤﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﺁﻧﺠﯿﮑﻮﻧﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ، ﮐﻠﯽ ﻗﺒﺮ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﯿﭻ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﻭ ﻋﺠﯿﺐ ﺗﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻗﺒﺮﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ ﺳﻔﺖ ﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﺎﻓﻨﺪ ﺭﺍﺯﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺳﺮ ﺑﻪ ﻣﻬﺮ ﻣﺎﻧﺪﻩ . ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺄﻣﻮﺭﺍﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻧﻮﺭ ﺁﺑﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺍﻓﻖ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪﻥ ﮐﺮﺩ . ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺎﻫﺪﺍﻥ ﻧﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻧﻮﺭ ﻗﻄﺒﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﺯ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﺁﻧﻤﺸﺨﺺ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻏﯿﺮﻃﺒﯿﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻮﺭ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺷﺎﻫﺪﺍﻥ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ ﺷﺪ.

 

جنین ترکیبی انسان-بیگانه سقط شد: ویدئوها و عکسهای متحیرکننده .

عکس ها و فیلم ها ظاهرا جنین ترکیبی انسان / بیگانه را نشان میدهد. این عکسها از سقط جنین یک زن ایتالیایی در سال 2010 که ادعا می کند توسط بیگانگان ربوده شده و باردار شده است تهیه شده. نام او جیوناواست. بیگانگان برای اولین بار شروع به ملاقات با او زمانی که او 4 ساله بود کردند.

او در حال حاضر 41ساله است. زن ایتالیایی ادعا می کند که توسط بیگانگان چندین بار باردار شده است. ظاهرا این جنین در حدود ماه دوم سقط شده است. او ادعا می کند که این موجودات از طریق تله پاتی با او صحبت میکنند به او گفته اند که آنها می خواهند برای ایجاد یک نژاد ترکیبی ایجاد کنند که به طور ژنتیکی نزدیک به خود ما باشد ظاهرا آنها از نظر بیولوژیکی نوع سازگار با نژاد خود ، ما را انتخاب کرده اند.

0 Aliens Exist   Woman in Italy Miscarried Alien Fetus on Video

یا بیشتر به طور خاص، این زن انتخاب شده است.او میگوید که از نوجوانی از او نمونه خون گرفته اند و چیزی شبیه مواد فسفری به بدن او میزده اند تا از عفونت جلوگیری نمایند. هنگامی که توسط محققان مواد باقی مانده در اتاق او بررسی گردید ماده طبیعی گزارش شد و اجزای آن شامل نیترات و فسفرگزارش شدکه خاصیت مغناطیسی نیز داشت. پزشکان همچنین دریافتند چیزی در سر جیوناوا کاشته شده است اما  اثر زخمی روی سر وی یافت نشد و این جای سوال است که چگونه بدون شکافتن سر این کار انجام شده است.منشا شی و عملکرد آن کاملا نامشخص است. همچنین عکسهای بالا توسط تلفن همراه اواز سفینه فضایی و بیگانگان هستند که به صورت مخفیانه صورت گرفته و نشان میدهد آنها موجودات خزنده مانندی هستند.

alien italia

alien italia 2

هنگامی که او برای بارداری خود مورد بررسی قرار میگیرد پزشکان متوجه ریتم قلبی که شبیه به ریتم قلب نوزاد بود میشوند. اما آنها نمی توانند کودک را پیدا کنند و چون او با جنین مشکل داشت و حال خوبی نداشت، پزشکان انجام سقط جنین را انجام میدهند. چیزی که آنها پیدا کردند و یک جفت انسان ترکیبی بود.

منبع: http://www.ufosightingsdaily.com

با تشکر فراوان از ساناز عزیز برای ترجمه و  ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ربوده شدن بسكتباليست آمريكایی توسط فرازمينيان

نيكز بارون ديويس عضو باشگاه بسكتبال نيويورك اين چنين مي گويد كه در حقيقت  توسط بيگانگان ربوده شده بود.
در يك گفتگو با ايستگاه راديو محلي ، ديويس مي گويد كه در حال رانندگي با ماشين شخصي خود  از لاس وگاس به سمت لوس آنجلس بوده و اين زماني بوده كه وي توسط فرا زمينيان ربوده مي شود.  مطابق به بيانات اين بسكتباليست موجوداتي كه او را ربوده بودن در اين ميان نيز يك سري آزمايشاتي را بر روي او انجام داده بودند.


«نيمي از مردم – نيمي از جهنم!. آنها دستان مرا به هم گره زدند و خواهان قرار دادن جسمي را در بيني من بودند و در چشمانم نگاه مي كردند. آخرين چيزي كه من توانستم آنرا با چشمان خود ببينم نوري بسيار درخشان بود.  مي دانم كه اين نور ها به اندازه پرتوهاي چراغ يك كاميون در حال رفتن با سرعت زياد يكي بود.» گفته هاي بازيكن بسكتباليست.

اكنون كه بارون ديويس به ياد نمي آورد چه زماني و چگونه به زمين بازگشته است . ولي او فقط مي داند كه ساعت 4 صبح در ماشين خود بيدار مي شود به گونه اي كه ماشين در حال حركت در جاده اي به سمت لوس آندس بود. او صراحتاً و با اطمينان مي گويد كه بيگانگان هيچ اطلاعاتي را به او نداده اند.


منیع ترجمه و گردآوری:
پایگاه بسوی حقیقت

منابع:
http://paranormal-news.ru/news/basketbolista_nba_pokhishhali_prishelcy/2013-07-14-7286
http://www.ufoonline.it/2013/07/13/baron-davis-la-stella-nba-le-spara-grosse-sono-stato-rapito-dagli-alieni/

یوفو شناس نیوزیلندی درباره بیگانگان خاکستری و چگونگی ورود روح به بدن توضیح میدهد.

مدیر و بنیانگذار یوفوکاس نیوزیلند, سوزان هنسن Suzanne Hansen در مصاحبه ای اختصاصی از داستان حضورش در 8 سالگی در یک سفینه بیگانگان خاکستری و دیدن روح پسرش به شکل یک گوی نور می گوید.

ET alien soul

خانم هنسن توضیح میدهد که چگونه دوباره سالها بعد پس از ازدواج و هنگامی که باردار بود در عرشه یک سفینه بیگانگان خاکستری دوباره باروح پسرش که به شکل گویی نورانی بود برخورد کرد و این بار روح پسرش با روشی توسط خاکستری ها به درون رحم او و داخل بدن پسرش هدایت شد. آنها همچنین به او اطلاعات زیادی درباره آینده مثبت پسرش و نقشی که بر روی زمین برای خواهد کرد دادند. خانم هانسن تجربه برخورد با خااکستری ها را در تمام طول عمرش هدفمند, مثبت و متحول کننده دانسته است.

به بخشهایی از این مصاحبه توجه کنید:

توصیفات خانم هانسن با کمک مری رادول و جلسات هیپنوتیزم او پس از بازیابی خاطراتش درباره برخورد با خاکستری ها و روح پسرش تنظیم شده است.

خانم رادول یکی از متخصصین برجسته بین المللی در زمینه مشاوره با ربوده شدگان توسط بیگانگان است. مری که قبلا پرستار بوده و سپس به عنوان متخصص هیپنوتیزم فعالیت میکرده است بنیانگذار ACERN است و تا کنون بیش از 1600 مورد برخورد با یوفو را در سرتاسر جهان مورد بررسی قرار داده است.

توصیفات سوزان هنسن

تصویر اول

1-   در طول این تجربه در سن 8 سالگی ابتدا به اتاقی بزرگ برده شدم و در آن اتاق با کودکانی با نژادهای مختلط بازی کردم, بازیهایی ذهنی که ارتباط تله پاتیک را بین ما تسهیل میکرد. جالب این است که میتوانستم اشیایی را که توسط ذهنهایمان تولید میشد هم با چشم و هم با ذهنم ببینم. میتوانید در تصویر بالا یه تخت خواب عجیب و کوچک را با کودکب درون آن ببینید که یک بیگانه خاکستری کنار آن ایستاده است.

در یک جلسه بازگشت به گذشته دیگر مری رادول مرا به زمانی که 6 ماهه بودم برگرداند و من خودم را در همین تخت خواب دیدم. من به این تخت لقب «رختخواب لالایی» را داده ام و در فصلی از کتابم توضیح داده ام که چرا نوزادان انسان در این تخت نگهداری میشوند و همین طور درباره مشخصات تکنولوژیک آن توضیح داده ام.

 

2-   ار من دعوت شد همراه با یک حاکستری به اتاق دیگری بروم تا کودک دیگری را ملاقات کنم. اینجا من کودکی 8 ساله هستم و فرصت آن را پیدا میکنم که تا برای اولین بار با گویی نورانی و آبی که روح پسر آینده ام است از طریق بازی کردن ارتباط برقرار کنم. خاکستری ها ما را از جایی دیگر در سفینه زیر نظارت داشتند تا مطمئن شوند برای هم مناسب هستیم.

3-   در سن 28 سالگی دوباره به عرشه سفینه برده شدم تا روح پسر آینده ام وارد بدنم شود, روح اولین فرزندم که هنوز به دنیا نیامده بود. دو نفر از گونه ای مخلوط با خاکستری به من دلداری میدادند و یک خاکستری شروع به پایین آوردن متابولیسم من کرد تا برای ورود روح آماده شوم.

 

خانم هنسن برخوردهایش با خاکستریها را هدفمند و متحول کننده میداند گرچه با دوره ای از ترس و وحشت دست و پنجه نرم کرده است.

خانم هنسن میگوید به نظر او ارواح در تمام جهان یکسان هستند و میتوانند انتخاب کنند در بدن چه گونه ای از موجودات و بر روی کدام سیاره به دنیا بیایند.

او میگوید روح یک وجود معنوی است و به نظر میرسد همه تناسخهای او برای فراگیری درسهای اخلاقی یا تعالی طراحی شده اند.

https://i1.wp.com/www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/12/children-et-alien-ship_1-800x180.jpg

کار بیگانگان خاکستری

خانم رادول از تحقیقاتش درباره ربایش ها چنین نتیجه گیری میکند که کار یک گونه خاص از خاکستری ها به شرح زیر است:

1-   جمع آوری اطلاعات ژنتیکی و مواد از نمونه های انسانی

2-   شفا بخشی برای انسانها

3-   همکاری با موجوداتی از ابعاد پایینتر, همانطور که شواهد آن در همکاری بین انسانها و خاکستری ها دیده میشود

4-   عمق بخشیدن به همدلی, عشق و توانایی شفابخشی و انتقال اطلاعات با تله پاتی در انسانها

آزمایشهای پزشکی و وارسی انسانهای ربوده شده به نظر برای بررسی آلودگیهای سطح زمین همچون سموم هستند,آلودگیهایی که به مشکلات زمین مربوط میشوند.

 

گونه شناسی تمدنهای هوشمند

شواهد موجود از وجود تمدنها و بیگانکان زیر خبر میدهد:

الف- تمدنهای منظومه شمسی: تمدنهای سیاره ای مانند تمدن انسانی بر روی زمین که زیر سطح مریخ زندگی میکنند و گزارشهایی درباره ارتباط آنها با حکومت آمریکا وجود دارد.

ب- تمدنهای اعماق فضا: بیگانگان هوشمندی که بر روی سیاراتی, در منظومه های خورشیدی دیگر و یا بر روی سفینه هایی و در کهکشان ما یا سایر کهکشانهای این جهان ناشناخته مستقر هستند. از جمله تمدنهای هوشمند 100-10 که بر اساس گزارش ناتو قرنهاشت زمین را مورد بازدید قرار میدهند.

پ- تمدنهای در ابعاد بالاتر: تمدنهای هوشمندی که در سایر ابعاد یا جهانهای موازی مستقر هستند و میتوانند فرم فیزیکی بسیار پیشرفته تری داشته باشند و میتوانند خود را به قلمرو جهان ما وارد کنند.

ت- بیگانگان حاکم و قدرتمند: بیگانگانی که اختیار قانونی حوزه مشخصی را دارند. ماند فدراسیون کهکشانی راه شیری که در مقاله زیر به طور مفصل به آن پرداخته شده است:

http://exopolitics.blogs.com/exopolitics/2012/03/nz-ufo-expert-describes-grey-et-management-of-human-souls-bodies-aboard-grey-et-spacecraft.html#more

به نظر میرسد انسانها از حقیقت روحشان, زندگی پس از مرگ و مکانیزم تناسخ بی خبر مانده اند.

ویدیوی مصاحبه با خانم هنسن

منبع:    http://www.thetruthbehindthescenes.org 

پ . ن : با تشکر فراوان از الهام  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

ربوده شدن توسط بیگانگان: پدیده ای مثبت یا منفی؟

جان اس. کارپنتر

 سه موضوع هستند که نبایند در جمع های مختلف مورد بحث قرار بگیرند: مذهب، سیاست و ربوده شدن توسط بیگانگان (هر دو جنبۀ مثبت و منفی آن). به این دلیل که هیچ نتیجۀ قطعی در هیچ کدام از این حوزه های مورد بحث به دست نمی آید. غالباٌ افرادی که پیرامون این مباحث مشغول بحث و مناظره می شوند در انتها بسیار احساساتی، مطمئن از خود و یا سرخورده می شوند و بر پایۀ عقیده یا تجربۀ شخصی بر درست بودن دیدگاه خود پافشاری می کنند. تا کنون جنگ های بسیاری بر سر دو مورد نخست درگفته و خاموش شده اما ما قطعاً به این نوع از هیجانات و درگیری ها پیرامون مقولۀ ربوده شدن توسط بیگانگان نیازی نداریم. در ابتدا مردم سرتاسر دنیا باید به جواب این سؤال برسند که ربوده شدن توسط بیگانگان واقعیت دارد یا نه. با این حال افرادی که هم اکنون به این پدیده اعتقاد دارند، نمی دانند آیا این یک رخداد مثبت،منفی و یا صرفاً تجربه ای طبیعی ست که برای نوع بشر رخ می دهد. مهم نیست که تجربۀ شخصی افراد در این زمینه چگونه باشد و یا چه تأثیراتی را به جا گذاشته باشد، هیچ پاسخ قطعی در این زمینه وجود ندارد. نتایجی که خود محقق به دست می آورد نیز بستگی به این دارد که با چه فردی مصاحبه کرده و همینطور عقاید و دیدگاه فردی خودش چیست.

https://i2.wp.com/theunexplainedmysteries.com/aliens/abduction1.jpg

تجربه کنندگان این واقعۀ عجیب و مرموز(ملاقات با بیگانگان) تجربیات بسیار دشوار و گیج کننده ای را پشت سر گذاشته اند که تقریباً فهمیدن و یا حتی توضیح آن برای سایرین غیرممکن به نظر می آید. آنها با ناباوری، تمسخر و ظن اطرافیان خود رو به رو خواهند شد. با این حال هر فرد درگیری پیرامون این پدیده به شخصه می داند که چه احساسی در مورد این واقعه دارد. این امر منجر به شکل گیری یک دیدگاه خاص خواه شد که تنها متکی بر تجربۀ شخصی او می باشد. تلاش برای متقاعد کردن چنین افرادی که تجربۀ شخصی آنها می تواند معنای دیگری داشته باشد مستقیماً با دیدگاه فردی و احساسات برانگیخته شدۀ آنان رو به رو خواهد شد.

تلاش کنید تا به یک فرد نجات یافته از اردوگاه نازی ها بگویید او به اندازه ای که فکر می کند رنج نکشیده است. تلاش کنید تا به یک قربانی تجاوز بگویید او نباید تا این حد احساس بدی داشته باشد. اما کسانی که با بیگانگان برخورد نزدیک داشته اند طیف وسیعی از احساسات را از خود بروز می دهند. هیچ کس کاملاً نمی فهمد که چه چیزی و به چه دلیلی دارد اتفاق می افتد.ما تنها می توانیم حدس و گمان خود را بر پایۀ احساسات و جزئیاتی که که از تجربیات آنها به دست آمده بنا کنیم. اما حدس و گمان بر اساس نوع توجه،  استعداد تمرکز، نوع به کارگیری احساسات، توانایی تفسیر و کیفیت حافظۀ شخصی فرد به وجود می آید. عقیده یا دیدگاه بر پایۀ گرایش، شخصیت، احوال کنونی و تجربیات قبلی فرد شکل می گیرد.

https://i2.wp.com/www.elvismellon.com/images/aliens_real_alien_pic.jpg

چنین مورد مشابهی زمانی که توده ای از مردم فیلم مشابهی را در سالن سینما می بینند نیز اتفاق می افتد. همۀ آنها یک فیلم مشابه، در مدت زمان مشابه و تحت شرایطی یکسان را مشاهده می کنند.برای مثال یکصدنفر از مردم از تمامی سنین فیلم بر باد رفته را می بینند که سه ساعت تمام در سالنی که به دلیل ناکارآمدی سیستم تهویه هوای مناسبی ندارد به طول می انجامد. زمانی که مردم از سالن خارج می شدند توسط محققین مورد مصاحبه قرار می گیرند. در زیر بعضی از واکنش های این افراد را می خوانید:

·         » من از فیلم متنفرم چون سه ساعت تمام به درازا کشید و من نمی توانم تا این مدت طولانی بنشینم و صبر کنم.»

·         «من شیفتۀ این داستان عاشقانه و باشکوه شدم! به قدری که در پایان فیلم به گریه افتادم! بسیار تکان دهنده بود!»

·         «من گمان می کردم این یک فیلم خانوادگی ست- نمی توانم آنچه را او در انتها انجام داد باور کنم.»

·         «من از اسکارلت اوهارا بیزارم- من زنی مانند او را در زندگی می شناسم! اوه! وحشتناک است!»

·         » من بخشی از فیلم را از دست دادم چون مشغول خیالپردازی در مورد دختری بودم که تازه با او آشنا شده ام.»

·         «سالن بیش از حد سرد بود! این همه چیز را برای من خراب کرد.»

·         » من به خوبی می توانم بفهمم که اسکارلت بیچاره در زندگی سرشار از بداقبالی خود یک قربانی بوده است.»

·         «من فیلم را دوست داشتم اما از پایان آن متنفرم- درست نبود فیلم اینطور تمام شود!»

·         «اوه، نمی دانم… من تقریباً حوصله ام سر رفته بود… این فیلم با فیلم های دیگر برای من تفاوتی نداشت.»

·         » فیلم داستان خوبی داشت، اما آنها ماجراهای زیادی را در آن گنجانده بودند… این خوب نیست.»

·         » افراد پشت سری من مشغول صحبت کردن بودند، در نتیجه من در اکثر مواقع نمی توانستم تمرکز داشته باشم.»

با این حساب ما در مورد کیفیت این فیلم چه نتیجه ای می توانیم بگیریم؟ ما در این زمینه از توافق آرا برخوردار نیستیم- تنها با طیف گسترده ای از تجربیات مواجهیم که به عقاید متفاوتی منجر می شوند. و این در حالی ست که همۀ آنها مورد یکسانی را در زمان و شرایط برابری تجربه کردند.

هنگامی که ما به صحبت های افراد ربوده شده توسط بیگانگان گوش می دهیم، با وضعیت مشابهی برخورد خواهیم کرد. نظرات متفاوتی که هر کدام وجهۀ خاصی از واقعیت را منعکس خواهند کرد. من به عنوان یک محقق و روانپزشک هیپنوتراپیست متوجه شدم که به غیر از سناریوی همیشگی برخورد با بیگانگان گسترۀ متفاوتی از واکنش های احساسی در این زمینه وجود دارد. این مجموعه از آرای متفاوت را بخوانید:

·         » من به واسطۀ چیزهایی که به خاطر آوردم شگفت زده شدم. دانستن اینکه حیاتی در ورای کرۀ ما وجود دارد و آنها ما را انتخاب کرده اند و بررسی می کنند شگفت انگیز است.»

·         «هیچ کس از من اجازه نگرفت تا من را ببرد و روی من آزمایش انجام بدهد! احساس می کنم مورد تجاوز قرار گرفتم! «

·         » من از آنها به شدت متنفرم و اگر یک بار دیگر آنها را ببینم دلم می خواهد بکشمشان.»

·         «من واقعاً گیج شده ام- آنها از من چه می خواهند؟ چرا آنها نمی توانند توضیح بدهند مشغول انجام چه کاری هستند و چرا به من احتیاج دارند؟ در این صورت مشکلی وجود نخواهد داشت.»

·         » من از اینکه آنها برای سال های زیادی خانوادۀ من را دنبال می کردند و ما را جالب توجه و کمک کننده برای اهدافشان یافتند احساس خاصی دارم.»

·         من کابوس های وحشتناکی می بینم و با فریاد از خواب بلند می شوم! من نخواستم این اتفاق در زندگی ام رخ بدهد- من به چنین چیزی در زندگی ام احتیاجی ندارم.»

·         «آنها باید اول از من اجازه می گرفتند نه اینکه مانند یک بچۀ کوچک نادان با من رفتار می کردند.»

·         » من واقعاً به این موضوع اهمیتی نمی دهم. من میدانم این اتفاق افتاده است، اما من دارم به راهم ادامه می دم… خیلی خب؟»

·         «آنها باید متوقف شوند! ارتش ما باید از ما دفاع کند! مردم بیدار شوید!!»

·         «من باور دارم که آنها طی قرون متمادی به اینجا می آمده اند و احتمالاً آنها ما را به اینجا آورده اند. آنها فرشتگان، کوتوله ها،الف ها، گوبلین های کوچک و تمام آن موجودات خیالی در افسانه ها هستند!»

·         «ما برای آنها مانند قورباغه هایی هستیم که در کلاس درس دبیرستان خود تشریح می کنند!»

همان گونه که هر کسی می تواند به سادگی دریابد، عقاید و نظرات گیج کننده و متنوعی پیرامون این پدیده وجود دارد- که آن را «ربوده شدن توسط بیگانگان» می نامند. ما باید آنها را چه چیزی بنامیم؟ موجودات خیالی که فرزندان ما را می دزدند؟ ملاقات کنندگانی جهنمی از سوی شیاطین؟ ملاقات کنندگانی فرشته آسا؟ حشراتی پیشرفته و فعال از آندرومدا؟

همچنین محققین بر اساس تخصص، پیشینه، دانش آکادمیک، وجهۀ حرفه ای و تجربیات شخصی خود توضیحات متفاوتی را برای این موضوع بیان می کنند. اگرچه آنها اکثراً اظهار بی طرفی می کنند اما این نمی تواند به داشتن یک دیدگاه یا رأی مشخص کمکی بکند. آنها هم انسان هستند و طبیعت انسان اینطور ایجاب می کند! آنها می خواهند معما را حل کنند و قادر به توضیح دادن آن برای هر کس دیگری باشند. با وجود اطلاعات و توضیحات منطقی که ارائه می شوند ممکن است محققین سهواً داده های خاصی را بیشتر مورد توجه قرار داده و یا نسبت به اطلاعات دیگری کم توجه یا ظنین باشند. و این یک فرآیند عمدی نیست- تنها یک پروسه است که انسان ها به طور ناخودآگاه در پیش می گیرند تا به نتیجۀ دلخوه برسند. بنابراین می توان مشاهده کرد که یک محقق همواره در پی اطلاعاتی ست که با عقاید او جور درمی آیند در حالی که ممکن است محقق دیگری از دستۀ دیگری از اطلاعات که همواره در پی آنهاست نتایج متفاوتی به دست آورد. و البته در انتها محققین در مورد این که نتایج چه کسی صحیح است و اطلاعات کدامینشان بهترین است به مناظره می پردازند!

در نهایت با در نظر گرفتن تمامی این موارد، استنباط شخصی من از این پدیده چیست؟ عقیدۀ من این است که… هیچ پاسخ روشنی وجود ندارد. ما باید هنگامی که دیدگاه یا اعتقاد شخصی فرد دیگری را مورد سؤال قرار می دهیم بسیار مراقب باشیم. شاید اطلاعات ما تنها در یک جهت خاص هستند و یک نتیجه خاص را ارائه می کنند، اما آیا ما از نتایج خود مطمئنیم؟ ما چگونه می توانیم اطلاعات خاصی را انکار کنیم- مخصوصاً زمانی که با عقاید مورد قبول ما هم خوانی نداشته باشد؟ با صحبت هایی که با مخققین شاخص در این زمینه داشته ام، فهمیدم که همۀ آنها این سبد «خاکستری» را همراهشان دارند که اطلاعات غیردلخواه، غیرقابل باور و نا محبوب خود را به داخل آن پرتاب میکنند. اما به چه دلیل؟مگر هر قطعه ای از اطلاعات حائز اهمیت و قسمتی از یک پازل بزرگتر نیست؟ چطور هر چیزی در این زمینۀ تحقیقاتی می تواند «بیش از حد عجیب» باشد؟ ما احتیاج داریم تا تمامی موارد و عقاید را بررسی کنیم تا به ارزیابی صحیح و کامل تری دست یابیم. آیا این دلگرم کننده خواهد بود؟

امیدوارم اینچنین باشد. حقیقت همینطور است.

تهیه و ترجمه: کامورا

منبع :   http://extraterrestrial.blogfa.com

پ . ن : با تشکر فراوان از  کامورای عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.


صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند.

خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند.

https://i0.wp.com/www.eedin.com/Uploads/tcarter/ReptoidEncounter.jpg 

 

بیل فاستر

ما حتی با خواندن اجمالی مقالات مرتبط با یوفو در خواهیم یافت که خاکستری ها علاقۀ زیادی به اکتشاف و آزمایش بدن و مغز ما انسان ها دارند. در بسیاری از موارد، خاکستری ها در مورد احساسات من، به خصوص احساس ترس بسیار مشتاق بوده اند.

به عنوان کسی که در سرتاسر عمر خود توسط خاکستری ها ربوده شده است، تنها می توانم دیدگاه شخصی خودم را در این زمینه برای شما بیان کنم. هیچ قطعیتی در مورد این موضوع وجود ندارد. این دکتر جان مک بود که به من گفت: » دو تا از گونه هایی که ما می شناسیم دروغگو هستند… سیاستمداران و خاکستری ها.»

من عضو آن دسته از ربوده شدگانی نیستم که به حسن نیت خاکستری ها اعتقاد داشته باشم. من هیچ آرامش خاطری در مواجهه با این عقیده که خاکستری ها برای پیشرفت و منفعت ما انسان ها اینجا هستند نمی بینم. بدون شک انسان ها واجد چیزی هستند که خاکستری ها به آن نیاز دارند. من فکر می کنم خاکستری ها اینجا هستند تا به عملیات خاصی که در نظر دارند جامۀ عمل بپوشانند.

به نظر می رسد این عملیات غیر قابل چشم پوشی، ضروری و قطعی باشد و باید به طور کامل آن را انجام دهند. هیچ اجباری وجود ندارد که خاکستری ها نقشۀ خود را برای ما فاش کنند؛ که این کار را هم نکردند. اگر هر گونه منفعت جانبی از این عملیات برای انسان وجود داشته باشد، تنها یک منفعت ناخواسته و کوچک خواهد بود و نه جزئی از اهداف اصلی بیگانگان.

بسیاری از کسانی که این عملبات را زیر سؤال می برند می پرسند چرا بیگانگان باید به طور مرتب انسان مشابهی را بربایند. آنها باید قادر باشند تا تمامی اطلاعات مورد نیاز خود را با یک بار ربودن فرد مورد نظر دریافت کنند. جوابی که در نفی این ادعا وجود دارد مثال پروژۀ ناتمام ما انسان ها با گوزن ها، خرس ها، آهو ها و … است. ما یک حیوان به خصوص را در تمام طول زندگی اش دنبال می کنیم. به چه دلیل؟ می خواهیم در مورد مهاجرت، الگوی غذایی و بسیاری مسائل دیگر بیشتر بدانیم. من فکر می کنم این در مورد ربوده شدن مکرر گونۀ انسان توسط خاکستری ها صدق می کند.

برای مثال، در طی یکی از دفعات ربوده شدن توسط خاکستری ها بعد از حملۀ قلبی من در سن چهل و چهار سالگی، مافوق خاکستری ها که با من ارتباط برقرار می کرد، نمی توانست بفهمد که من چرا از این ناخوشی رنج می برم. من سعی کردم تا کلمۀ استرس را برای او شرح دهم اما از توصیف آن ناتوان شدم. آن خاکستری نمی توانست درک کند که احساسات انسان می تواند به یک تغییر فیزیکی در شیمی بدن منجر شود.

عشق، نفرت،خشم، استرس، عصبانیت، ناراحتی، خوشحالی، تغییر و تحول- تمامی آن احساساتی هستند که به اعتقاد من خاکستری ها فاقد آن می باشند. در عوض آنها روشمند، جدی و پرتلاش توصیف می شوند: شما به ندرت متنی را در مورد خاکستری ها می خوانید که آنها را دارای احساسات عمیق توصیف کرده باشد.

می توانم شما را مطمئن سازم در طی دورانی که ربوده می شدم، یکی از بزرگترین کنجکاوی های خاکستری ها در مورد من، ترس دائمی من بوده. ما نیازی نداریم تا احساساتمان را برای انسان های اطراف خود توضیح دهیم؛ آنها خودشان می فهمند، اما توصیف این احساسات برای موجوداتی که فاقد آن هستند بسیار دشوار است.

توسط آمار انجام گرفته درصد بسیار کوچکی از مردم دنیا به هنگام صحبت کردن افراد رنگ هایی را مشاهده می کنند. بله این واقعییت دارد! این دسته از مردم رنگ های مشخصی را می بینند که از دهان دیگران خارج می شود. همچنین به هنگام نواخته شدن موسیقی نیز رنگ ها را می بینند. اصطلاح پزشکی این وضعیت «حس آمیزی» (Synesthesia) نام دارد.

آیا من یا شما می توانیم هیچ تصو.ری از دیدن رنگ ها هنگام صحبت کردن دیگران داشته باشیم؟ صمیمانه بگویم من حتی نمی توانم آن را در ذهنم تصویر کنم، اما چون به ما گفته شده این یک مورد پزشکی ست باید آن را قبول کنیم.

این نمونه را به خلأ احساسات در خاکستری ها نسبت دهید. در نتیجه می توانید ببینید فهمیدن طیف گسترده ای از احساسات، زمانی که خودشان فاقد آن باشند، برای آنها چقدر دشوار خواهد بود.

خاکستری ها به من گفتند که به خاطر احساسات پر قدرتی که از خود نشان دادم به من علاقه مندند. آنها بر روی این احساسات درونی من تحقیق کردند و مرتباً از من درخواست می کردند تا برای آنها توضیح دهم داشتن این احساسات در درون بدنم چگونه است. من نکاتی را از این مکالمات گیج کننده، اما در عین حال جالب توجه دریافتم.

زمانی که من تلاش می کردم احساسات خود را توصیف کنم، با صدای بلند صحبت می کردم. به این علت خاکستری ها نمی توانستند ذهن مرا بخوانند تا احساساتم را درک کنند. چه در زمان حال یا حافظۀ مربوط به گذشته، به نظر نمی رسید احساسات من- مانند ترس- یک تصویر ذهنی را در ذهن من یا خاکستری ها ایجاد کند. در سایر تماس هایم با خاکستری ها، افکار من قبل از آنکه به آنها نظم ببخشم و بر زبان بیاورم توسط آنها دریافت و تفسیر می شد. این امر منجر به شکل گیری ایده ای در من شد. اینجا بر روی زمین زمانی که انسانی از یک ناتوانی مانند نابینایی یا ناشنوایی رنج می برد، بعضاً سایر احساسات او برای برقراری تعادل جهت جبران این کمبود ارتقاء می یابند. آیا ممکن است رشد قدرت ذهنی خاکستری ها که در طی هزاره ها به آن دست یافته اند در عین حال شامل از دست دادن احساساتشان بوده باشد؟

البته می توانیم اینطور نیز گمان کنیم که آنها از ابتدا هرگز احساساتی نداشته اند تا از آن استفاده کنند. در هر صورت من می توانم با قطعیت تمام بگویم که خاکستری ها به شدت تشنۀ فهمبدن و بررسی کردن احساسات گستردۀ انسانی هستند.

خاکستری ها فکر می کردند من به نفع اهداف آنها بر روی احساساتی که می خواستم برایشان بیان کنم تمرکز می کردم، در صورتی که اینطور نبود. درجۀ وحشت من به قدری زیاد بود که برای نمایش ترس هیچ احتیاجی به تلاش نداشتم. مشابه همبن مورد زمانی که احساسات خشم، عصبانیت، شادمانی و کنجکاوی را نشان می دادم نیز رخ می داد. آنها احساسات حقیقی من در آن لحظه بودند. از طرفی مافوق خاکستری ها از من درخواست کرد تا احساسات خاصی را که در آن حال احساس نمی کردم برایشان توضیح دهم، از قبیل عشق، خوشحالی، لذت و… دوباره در اینجا من احتیاج داشتم برای بیان افکارم از کلمات استفاده کنم…

خاکستری ها ترس من را دستکاری کردند. برای زمان درازی آنها نمی خواستند تا من تجربۀ ربوده شدن خود را به خاطر بیاورم، آنها ترس خاصی را در من القا کردند تا هر موقع خواستم آن را به خاطر بیاورم فعال و مانع یادآوری من شود. اما چگونه احساس ترس توسط موجوداتی که فاقد آن بودند انتقال داده می شد؟ ممکن است شما اعتقاد داشته باشید این فرآیند توسط  یک وسیلۀ مکانیکی مانند یک تراشه انجام می شد، اما به اعتقاد من خاکستری ها از یک روش ذهنی استفاده می کردند، آنها ترس را از طریق نوعی هیپنوتیزم در من ایجاد می کردند. این فرآیند مشابه احساس آرامشی ست که با خیره شدن به چشمان مافوق خاکستری ها در من ایجاد می شد. هر بار که ربوده می شدم، این هیپنوتیزم «ریلکس کننده» اتفاق می افتاد…

ایجاد کردن و قرار دادن یک احساس در درون من توسط موجودی که فاقد آن احساسات است چگونه است؟ اگر شما توسط یک اسلحه گوزنی را بکشید، دردی را که گوزن احساس می کند کاملاً درک خواهید کرد؟ با این حال شما می دانید که یک گلوله چیست و چگونه از طریق اسلحه شلیک می شود. در واقع نیازی نیست تا شما از فرآیند آن به طور کامل اطلاع داشته باشید تا بتوانید از آن استفاده کنید. به همین خاطر حتی ماهایی که از احساسات برخورداریم به طور کامل آن را نمی فهمیم. این چیزی ست که من در حین تلاش برای توضیح دادن احساساتم برای خاکستری ها فهمیدم.

برای چند لحظه به این فکر کنید. شما چگونه این را توضیح خواهید داد که ممکن است هم در مراسم عروسی و هم در یک مراسم عزاداری گریه کنید؟ عکس العمل فیزیکی مشابه- اشک ریختن- احساسات کاملاً متفاوت. همچنین استرس خوب و بد وجود دارد. اخراج شدن از محل کار بسیار استرس آفرین است. بردن مبلغ زیادی پول در یک مسابقه نیز استرس آفرین است. بردن، استرس مثبت ایجاد می کند، اخراج شدن استرس منفی. توضیح دادن احساساتی از این دست برای بیگانگان کار ساده ای نیست.

من حداقل هشت جلسۀ یک ساعته یا بیشتر را برای توضیح دادن عواطف بشری به بیگانگان سپری کردم. عجیب ترین موقعیت در این جلسات این بود که من باید جواب ها را با بیانم توضیح می دادم؛ آنها نمی توانستند ذهن مرا بخوانند و در مورد احساسات من اطلاعاتی به دست بیاورند. علاوه بر این من هرگز احساس نکردم که توضیحاتم ار احساسات انسانی به قدری کامل بوده باشد تا به عنوان یک «راهنما» توسط خاکستری ها استفاده شود.

سؤالاتی که خاکستری ها طبق روال همیشگی در مورد احساسات از من می پرسیدند، به ایجاد اشتیاق فراوانی از جانب آنها به من منجر می شد. اجازه بدهید تا برایتان توضیح بدهم.

شما طبق روال همیشگیتان تعداد زیادی نامه برمیدارید و طبق معمول منتظر قبض ها و تبلیغات همیشگی هستید، ناگهان نامه ای را می بینید که از طرف یک دوست قدیمی ست. لبخندی بر لبان شما شکل می گیرد. هنگامی که جملاتی را از زبان یک دوست قدیمی می خوانید روند هر روزه و تکراری باز کردن نامه ها به یک تجربۀ لذت بخش و هیجان انگیز تبدیل می شود.

توضیح بالا توصیف من از آزمایشات روتینی ست که خاکستری ها بر روی انسان انجام می دهند. همیشه طبق روال مشخصی پیش می روند تا زمانی که به قسمت احساسات می رسند و ناگهان کنجکاوی زیادی از خود نشان می دهند. این بخش از آزمایشات دیگر روتین نیست.

ما انسان ها از نظر احساسی بسیار پیچیده هستیم. فرارسیدن زمانی که در آن خاکستری ها همۀ جوانب احساسات انسانی را فهمیده باشند، زمانی ست که به اعتقاد من ربوده شدن توسط آنها به پایان خواهد رسید. تا فرارسیدن آن زمان خاکستری ها به ربودن انسان ها ادامه خواهند داد.

عملیات خاککستری ها ممکن است در طول زندگی ما خاتمه نیابد. «اتفاق بزرگی» که اغلب از آن گفته می شود( تغییرات عمومی یا ظاهری توسط بیگانگان) که از بیش از بیست سال پیش، پیش بینی شده است، بدون منفعت خواهد بود. خاکستری ها هیچ احتیاج یا علاقه ای به پیگیری علایق یا سرنوشت بشریت ندارند.

این مقاله دلایل متفاوتی را برای شما ارائه می کند که چرا بیگانکان از سیارۀ ما بازدید می کردند، اگرچه در اینجا زندگی نمی کنند اما در مدت زمان کوتاهی و به شیوه خاصی در اینجا زیسته اند.


https://i1.wp.com/arcturi.com/sitebuilder/images/alien-abduction1-200x255.jpg 

پی نوشت: این مقاله ترجمه ای ست از مجله اینترنتی جار و محققینی که در زیر معرفی خواهند شد در آن به فعالیت می پردازند.

 بیل فاستر (Bill Foster) : بیل فاستر تا کنون ده کتاب غیر تخیلی به تحریر در آورده که موضوع هیچ کدام مرتبط با یوفو نبوده اند. با این حال آخرین کتاب او «ربوده شدگان مثلث سیاه» یک سال پیش انتشار یافته و هم اکنون در بیش از صد و پنجاه وبسایت رونمایی شده و مورد توجه منتقدین قرار گرفته است. بیل و همرش پگی در نتیجۀ ربوده شدنشان توسط یوفو تصمیم به ایجاد یک وبسایت برای عموم مردم گرفتند، کسانی که مانند خودشان نمی دانند برای یافتن اطلاعات مرتبط با موضوع یوفو و بیگانگان به کجا مراجعه کنند. مهم تر از همه این وبسایت شامل لیست هیپنوتراپیست های بومی و جهانی می باشد که راغب هستند به مردمی که می خواهند بداند ربوده شده اند یا نه کمک کنند. این سایت هیچ گونه منفعت مالی ندارد و غیر سیاسی و غیر مذهبی ست، همچنین به عضویت و رمز عبور احتیاجی ندارد. این سایت حاوی اطلاعاتی ساده و روشن و مراجعی ست که مردم برای کمک به آن احتیاج دارند: http://www.abduct-anon.com/. .

دکتر ریچارد جی. بویلان (Richard J. Boylan) دانشمند علوم رفتاری، متخصص رفتارشناسی، انسان شناس، دانشیار دانشگاه (در حال حاضر بازنشسته)، دارنده گواهی بالینی هیپنوتراپی و مشاور و محقق است. وی از تخصص هیپنوتراپی جهت یادآوری خاطرات برخوردکنندگان با موجودات فرازمینی که در حافظۀ ناخودآگاهاشان ثبت شده استفاده می کند. او مشاور کودکان ستاره ای و انسان های بالغی ست که در واقع بذرهای ستاره ای هستند (Star Seed) و می خواهند در مورد منشأ هویت و مأموریت خود بیشتر بدانند تا آگاهی کامل تری در مورد هویت و رشد درونی و روحی و مسیر آیندۀ خود داشته باشند. دکتر بویلان نمایندۀ پروژۀ کودکان ستاره ای ست (Ltd). وی از سال 1989 تحقیقات متعددی را در زمینۀ برخورد انسان ها با ملاقات کنندگان فضایی رهبری کرده است. این کار منجر به شکل گیری پروژۀ کودکان ستاره ای، Ltd، و کار کردن با کودکانی که از نظر ژنتیکی و استعدادهای درونی پیشرفته تر بودند و خانواده هایشان شد. او گزارشاتی را در کنفرانس تحقیقاتی ام.آی.تی (M.I.T.)  در ارتباط با ربوده شدگان توسط یوفو، سال 1992، و کنفرانس بین المللی تمدن های کیهانی در واشینگتن دی سی. ارائه داده است. او مؤلف چهار کتاب « برخورد نزدیک با فرازمینی ها» (1994)، « سفری طاقت فرسا به ستارگان» (1996)، «پروژۀ اپیفانی» و « کودکان ستاره ای: ظهور نسل فضایی» (2005) می باشد. او بیش از پنجاه مقاله منتشر کرده است و دارای وبسایت شخصی به این آدرس می باشد:  http://www.drboylan.com/ .

 

باد هاپکینز (Budd Hopkins) نزدیک به سی سال محقق یوفو بوده است. او در مورد بیش از هفتصد مورد تحقیق کرده و با بیش از هزار شاهد مصاحبه یا جلسۀ هیپنوتیزم داشته است. او مؤلف چهار کتاب به شدت تأثیر گذار در این زمینه می باشد که عبارت اند از «زمان گمشده» (1981)، «مزاحمین» (1987)، «مشاهده شده» (1996) و«دور از دیدرس» (2003) {با همکاری کارول رینی (Carol Rainey) } . وی در مبحث یوفولوژی یک آغازگر است و همچنین بانی مورد توجه قرار گرفتن «پدیدۀ ربوده شدن به وسیلۀ بیگانگان» در میان عموم مردم و مراکز تحقیقاتی یوفو می باشد. او در سال 1989 بنیاد «مزاحمین(بیگانگان)» را بنیان گزاری کرد که به شاهدین در این زمینه کمک و حمایت می رساند، ((http://www.%20intrudersfoundation.org/ .

باد هاپکینز هم اکنون در شهر نیویورک سکونت دارد.

 

دیوید ام. جیکوبز (David M. Jacobs) دانشیار تاریخ در دانشگاه تمپل فیلادلفیا ست. او به مدت چهل سال یک مححق و پژوهشگر یوفو بوده است. او بیش از هزار جلسه هیپنوتیزم درمانی با ربوده شدگان برقرار کرده است. کتاب های وی شامل «مناظره بر سر یوفو در امریکا» (1975)، «زندگی سری: تجربیات ربوده شدگان توسط یوفو» (1992) و «تهدید» (1998) می باشند. او همچنین ویراستار کتاب «یوفوها و ربوده شدگان: به چالش طلبیدن مرزهای دانش» منتشر شده در سال 2000 می باشد. آدرس وبسایت او http://www.ufoabduction.com/ است.

 

کریاگ آر. لانگ (Craig R. Lang) متخصص و تعلیم دهندۀ هیپنوتراپی و پزشک ان ال پی ست. محل زندگی و کار او مینه سوتای بروکلین در یکی از حومه های شمالی مینه آپولیس است. وی به طور همزمان جلسات انفرادی و گروهی را با افرادی که می خواهند برای حل خلاق مشکلات، کنکاش در وقایع متافیزیک یا بازگشت به زندگی های گذشته فراتر از افق های زمان حال را با استفاده از تخیل و مدیتیشن هدایت شده جست و جو کنند برگزار می کند. کریاگ تحقیقاتی را پیرامون رویدادهای غیر طبیعی از قبیل ربوده شدن توسط بیگانگان یا تجربیات برخوردکنندگان با آنها انجام داده است که به مردم کمک می کند تجربیات خود را با زندگی روزمره شان تطبیق دهند و در عین حال این پدیدۀ اسرارآمیز را روشن تر می سازد. کریاگ در بخش مینه سوتای موفون (MUFON) بسیار فعال است، (http://www.mnmufon.org/) و مدیر قبلی این مکان بوده است. ارتباط با وی از طریق این آدرس ممکن می باشد: craig@craiglang.com .

 

هلن لیترل (Helen Littrell) مؤلف کتاب بسیار محبوب «چشم های ریچل» می باشد که در سال 2005 توسط انتشارات وایلد فلاور منتشر شده است. این کتاب ماجرای حقیقی و اسرارآمیز ارتباط ریچل، یک دورگه انسان-بیگانه، هلن و دخترش مارسیا می باشد. او در زمینۀ واژگان و اصطلاحات پزشکی کار می کند و مؤلف شش کتاب اصطلاحات پزشکی ست که در سرتاسر دنیا توزیع شده است.

وی در اورگان جنوبی سکونت دارد.

 

ایو اف. لورگن  (Eve F. Lorgen) در مدتی نزدیک به بیست سال در زمینۀ افراد ربوده شده توسط یوفو کار تحقیق و مشاوره انجام داده است. مدارک او در زمینۀ بیوشیمی و مشاورۀ روانی به همراه مطالعات جانبی پیرامون علوم روحانی، جادو، شمنیزم، یوگا و هنرهای رزمی می باشد. پس از گذشت زمان کوتاهی از کار وی با ربوده شدگان، قربانیان کنترل ذهن و افرادی که از جانب منبعی ناشناخته و غیرطبیعی دچار بحران های روحی شده بودند، ایو دریافت که روش های استاندارد روانشناسی و پزشکی در رابطه با متدهای درمانی آنها نا کارآمد هستند. ربوده شدگان باید این مسئولیت پذیری را در خود ایجاد کنند که آگاهی خود را گسترش دهند و از جانب سایر ربوده شدگان حمایت متقابل دریافت کنند و همچنین نقش فعالی را در پروسۀ درمان و بهبود  خود بر عهده بگیرند. ایو مقالات زیادی پیرامون ربوده شدگان نوشته و کتاب «دخالت بیگانگان در روابط عاشقانۀ انسان» را در آوریل 2000 منتشر کرده است. او یکی از مؤلفین کتاب های سه گانۀ «فریب جهانی» توسط آنجلیکو تاپسترا (Angelico Tapestra) می باشد. او تا کنون در سخنرانی های عمومی و برنامه های رادیویی زیادی حضور داشته است. تمرکز وی غالباً بر موضوعاتی چون روش های رشد و کنترل آگاهی درونی و روحی با به کارگیری رویاهای روشن و مدیتیشن می باشد.

 

درل سیمز (Derrel Sims) بومی ایالت تگزاس به مدت سی و هشت سال یک پژوهشگر یوفو بوده است. او سرپرست سابر اینترپرایز مؤسسه ای تحقیقاتی در زمینه ربوده شدگان توسط یوفو در تگزاس می باشد. درل یک پژوهشگر خصوصی، متخصص بیهوشی توسط هیپنوتیزم و دارای تخصص در هیپنوتراپی پزشکی ست. درل از سال 1968 تا 1971 به عنوان افسر ارشد پلیس در ارتش امریکا یک سال را در کره سپری کرد و به مدت دوسال مدیریت امنیت پایگاهی مخفی متعلق به سی آی ای ایالات متحده را به عهده داشت. وی مسئول کشف لکه های فلورسنتی در پوست ربوده شدگان است که در زیر نور سیاه مشاهده می شود. از سال 1995 درل در عمل جراحی بیرون آوردن بیست و چهار شئ ریز مدفون شده در بدن ربوده شدگان توسط یوفو حضور داشته است که شش تای آنها هنوز غیر قابل توضیح باقی مانده اند. وی در سال 2006 کتاب «شکارچی بیگانگان: مدرکی در روشنایی» را توسط انتشارات دی. سیمز منتشر کرده است.

یوانا اسمیت  (Yvonne Smith) متخصص هیپنوتراپی در سال 1990 از مؤسسۀ هیپنوسیس موتیویشن فارغ التحصیل شد. تخصص وی در زمینۀ درمان اختلالات استرس زای پس از حادثه ، به خصوص پیرامون برخورد با بیگانگان می باشد. وی در سال 1992 مؤسسه درمانی قربانیان برخورد نزدیک (با بیگانگان) یا به اختصار سرو {CERO} را بنیان گزاری کرد. این مؤسسه به طور ماهانه به تجربه کنندگان برخورد نزدیک کمک رسانی می کند. او سخنرانی های گسترده ای را در کنفرانس های یوفوی امریکای شمالی و جنوبی و اروپا برگزار کرده است. او در ماه جولای در فستیوال شصتمین سالگرد رازول در نیومکزیکو سخنرانی خواهد کرد و یکی از گردانندگان آن خواهد بود. یوانا تا به حال سخنرانی های مشترکی با هیپنوتراپیست های همکارش باد هاپکینز، دیوید جیکوبز، جان کارپنتر و دکتر جان مک داشته است. او تا به حال مهمان سی برنامۀ تلویزیونی از جمله MSNBC، دیسکاوری چنل و اینکاونترز بوده و همچنین در مصاحبه های رادیویی بسیاری با میزبانی آرت بل، پل هاروی و جو مونتالبو شرکت کرده است. یووانا و گروه حمایت گر سرو در یکی از فیلم های مستند والت دیزنی به نام «برخورد با بیگانگان» در 1995  نمایش داده شده اند. 

مترجم:کامورا

پ . ن : با تشکر فراوان از  کامورای عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

*****************************************************************

لینک دانلود فایل PDF مطلب همراه با عکسها:

خاکستری ها می خواهند بدانند احساسات ما چگونه کار می کند.

خاطرات یک بزرگسال که در کودکی ربوده می شده است و پیامدهای آن.

خاطرات یک بزرگسال که در کودکی ربوده می شده است و پیامدهای آن.

منبع: http://aliensandchildren.org/adult_memories.htm

دقیقاً به یاد نمی آورم که در آن موقع یک نوزاد بودم یا کودک، ولی ترسیدن را یاد گرفته بودم بخصوص در شبهایی که بیگانگان به سراغم می آمدند. من هرگز از لولو نمی ترسیدم و اصلاً اینجور چیزها فکر مرا مشغول هم نمی کرد ولی شبها به پدر و مادرم التماس می کردم تا اجازه دهند پیش آنها بخوابم و چراغ شب خواب اتاق روشن بماند.

بزرگتر که شدم والدینم با تصور اینکه من از مشکلات روحی و روانی رنج می کشم مرا به پزشک بردند وبرای معالجه در یک خانه ای که کودکان زیادی با مشکل من در آن بودند بستری کردند ولی تشنج های شبانه من هیچگاه متوقف نمی شد. من با یک مشکل جدی مواجه بودم.

وقتی خردسال بودم پدر و مادرم مرا چندین بار بر روی دسته روی در در خارج از خانه پیدا کرده بودند از این موضوع غیر قابل توضیح بشدت متعجب شده بودند. بازدید های وحشتناک بیگانگان خاکستری از آن زمان تا کنون بصورت متوالی با فواصل زمانی مختلف همچنان ادامه دارد. وقتی برای بازدید دسته جمعی به فرودگاه محلی می رفتیم از هواپیماهای پارک شده در آنجا وحشت داشتم. احساس می کردم ناگهان چند نفر از آن هواپیما به بیرون می آینند و من را به داخل می کشانند.

در شانزده سالگی الکل (مشروب – مترجم) رو کشف کردم و سرانجام توانستم شبها بدون آن مشکلات خوابم ببرد. بعد ها ثابت شد که با این روش بالاخره در برخورد با مشکلاتم موفق شدم. بیگانگان قبل از اینکه بزرگ شوم بلوغ را به من تحمیل کرده بودند. برای یک انسان معاشرت با زن ها زمانی آغاز می شود که به بلوغ جنسی رسیده باشد. این کار برای من از سن 12 سالگی شروع شد. چیزی که در من نفرت و ترس را ایجاد کرد که برای سالها بر زندگی من حاکم شده بود. من هرگز با آن نتوانستم کنار بیایم و نمی توانستم حقیقت را به کسی بگویم بنابراین منزوی و تنها شده بودم. این وحشت حتی در بزرگسالی، شبهایی که در خانه تنها هستم به سراغم می آید. بعد ها که با دکتر جاکوبز (دکتر دیوید جاکوبز (David M. Jacobs) یوفولوژیست و استاد تاریخ دانشگاه تمپل آمریکا ست. او یکی از شناخته شده ترین افراد در زمینه یوفولوژی است و بیش از 30 سال است که درباره پدیده  انسان ربایی های بیگانگان تحقیق می کند. روش تحقیق وی بیشتر مصاجبه با ربوده شدگان در حالت هیپنوتیزم است. او در بسیاری ار برنامه های تلویزیونی درباره کودکان هیبرید انسان-بیگانه صحبت کرده است. همچنین نتیجه تحقیقات خود درباب انسان ربایی بیگانگان را در کتاب های خود منتشر کرده است. از کتاب های او می توان به  «زندگی مرموز» و «تهدید» اشاره کرد – مترجم ) ملاقات کردم بعد از چند جلسه مصاحبه به آرامش  رسیدم. من هنوز در تلاشم تا ربوده شدنم جلوگیری کنم ولی توفیق چندانی بدست نیاوردم. خاکستری ها به من گفتند که بعضی اوقات آنها سراغم می آیند و من مال آنها هستم برای آنها کار می کنم.

 

آنها چگونگی پرواز با سفینه فضایی شان را به من یاد دادند و به من گفتند که وقتی در آینده برای ماندن بر روی زمین می آیند از این مهارت استفاده خواهم کرد. من از اینکه انتخاب شده آنها هستم فوق العاده ناراحتم و این باعث درد و رنج بیشتر من در زنگی ام شده است. مایکل منکین (Michael Menkin) نقش بزرگی در رسیدنم به آرامش ایفا کرده است. او در تمام این سالیان پر از وحشت از من حمایت کرده. او همیشه دوست و همراه من بوده است.

من به موفون (MUFON) پیوستم و در راه کمک به دیگر افراد که مثل من هستند به یک محقق بدل شدم. من در حال حاضر درآمدم را صرف هزینه های کار درباره یوفوها، بیگانگان و مشاوره دادن به مردم می کنم. این در واقع راه پر فراز و نشیبی است. من در این راه دچار نوعی اختلال سیستم ایمنی شدم که در بسیاری از ربوده شدگان دیگر هم بوجود می آید. من از همینجا از همه کسانی که از نظر مالی و معنوی مرا حمایت کردند تشکر می کنم. از مایکل به خاطر کمک هایش و از دکتر جاکوبز که ساعت ها با من صحبت کرد و نشان داد که چگونه از ربوده شدن توسط خاکستری ها ممانعت بعمل آورم.


چندین  فیلم ها و برنامه های تلویزیونی مثل روز استقلال (Independence Day) و پرونده های مجهول (X-Files) وجود دارند که برای ترساندن من بسیار واقعگرایانه هستند. معمولاً این فیلمها پایان خوشی دارند ولی انتهای داستان من خوش نخواهد بود. آنها بزودی سراغم می آیند و مرا با خود می برند و هرگز بازگشتی در کار نیست چون من به آنها تعلق دارم. این ها را آن بیگانگان مستقیماً نگفتند بلکه دانه های حقیقت است که من آنها را بر یک ریسمان به یکدیگر وصل کرده ام. بیماری من هزینه بسیاری داشت و بی کاری هم روی آن یک زندگی شاد را به من حرام کرده است. زندگی من درست مانند زندگی فردی است که بطور مکرر ربوده می شود. انسان ربایی سلامتی، وضع مالی و بخش بزرگی از زندگی انسان را تباه می کند. من از این پس از نام مستعار استفاده خواهم کرد چراکه دیگر تحمل شرمساری و آبروریزی به خاطر این کمک های مردمی را ندارم.

 

 

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از بابک  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

تعرض دو زن فرازميني بروي پيتر خوري

این برنامه تحقیقاتی برای اثبات واقعی بودن ادعای ربوده شدن توسط بیگانه به وسیله کار بردن تمرکز در پزشک قانونی آغاز شد.مطالعه بروی Peter Khoury نتیجه ای به جز تایید تجربیات شگفت انگیز وی نداشت.این روش تمرکز ممکن است بروی افرادی که با موجودات فضایی در گیر شوند یا موجودات فضایی آنها را بربایند موثر واقع شود.علاوه بر این در یک مطالعه فوق العاده فرصتی شگفت انگیز را در تمرکز بروی الگوی بیگانه نشان می دهد که مداخله هوشمند موجودات فضایی بروی ساختار DNA  وجود دارد و شواهدی نیز ممکن است که این عمل بروی DNA  انسان مخصوصا در آن دسته از فرهنگ های بومی که دارای تاریخی غنی و دارای ادعای قوی های آتشین از آسمانها هستند را دارد و برای اولین بار در جهان pcr از مدارک و شواهد بیولوژیکی ربوده شدن توسط بیگانه را انجام داد (این مقاله در سال 2001 منتشر شد و در سال 2009 نسخه جدید آن ارائه شد  مقدمه ای بر 4 مرحله مطالعه بروی DNA ، Khoury  مانند ساختار و کاتالیزور آن بود.

by Bill Chalker
Anomaly Physical Evidence Group (APEG) Copyright 2001- B.Chalker/APEG Trust

سیدنی استرالیا تجربه ربودن انسان توسط موجودات فضایی با توجه به شواهد بیولوژیکی DNA  توسط PCR  مورد برسی قرار می گیرد.و موجب بدست آمدن نتایج فوق العاده ای می شود.

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/dsc00153.jpg?w=300

پیتر خوری در سال 1964 در لبنان متولد می شود و در سال 1973 به استرالیا مهاجرت می ند.او همسر آینده اش Viva  را در سال 1981 می بیند  و در سال 1990 با هم ازدواج می کنند و صاحب دو فرزند می شوند.

پیتر اولین بار بشقاب پرنده را در 1971 هنگامی که با هفت کودک دیگر برای بازی به پشت بام رفته بود در لبنان مشاهده می کند سپس همه دوستانش را بصورت یخ زده مشاهده می کند و بعد جسم تخم مرغی شکلی که ترکیبی از هنر و صنعت بود را بر بالای سرش مشاهده می کند.سپس هر هشت کودک را به طبقه همکف انتقال می دهد بعد از مدتی هر هشت کودک بدون به یاد آوردن اتفاقاتی که افتاده بود به حالت عادی بر می گردند پیتر و همسرش بعدها  در سیدنی نور قوی را دیدند که حرکات شگفت انگیزی با افکت های عجیبی از نور را انجام می داد.

اثري مارك مانند روي پاي پيتر خوري

ترسناکترین رویارویی زندگی خوری با موجودات بیگانه در 12 ژولیه 1988 رخ داده است زمانی که خوری بصورت فلج بروی تخت بیمارستان افتاده بود و تعدادی از بیگانگان فضایی در اطراف تخت وی ظاهر شدند.یکی از آنها بلند و نازک با رنگ زرد طلایی و چشمانی سیاه داشت.یکی از آنها سوزنی بلند را وارد سر خوری کرد بعد از اینکه خوری هوشیاری اش را بدست آورد خود را به اتاق دیگری که خانواده اش در آن بودند رساند و متوجه شد مدت زمانی که در اتاق بین 1 الی 2 ساعت سپری شده بود در بیرون از اتاق فقط 10 دقیقه زمان گذشته بود صدمات وارده به سر خوری تایید شد.

تا آن زمان پیتر خوری در هیچ زمینه ای مورد مزاحمت و آزار قرار نگرفته بود.و سر انجام او مورد آدم ربایی موجودات بیگانه قرار گرفت و با نا امیدی با مشکلات دست و پنجه نرم می کرد گروه Ufology  در آپریل 1993 گروه (UFOESA) را برای حمایت از پیتر خوری تشکیل داد.

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/1988encountera.jpg?w=300

با وجود تلاش برای حمایت از پیتر خوری تجربیات عجیب و غریب برای او ادامه یافت.خوری در صنعت ساختمان کار می کرده در ساعت 7 صبح از ایستگاه قطار به خانه اش در حومه سیدنی باز می گردد پس از پیاده شدن همسر احساس ناخوش آیندی به خوری دست می دهد و او به خواب می رود بعد از بیدار شدن چیز عجیبی روی تختش می بیند دو زن عجیب غریب برهنه یکی از شمال اروپا و دیگری از آسیا دارای چانه ای دراز چشمانی بزرگ و بسیار زیبا به نظر می رسد زن بعدی قهوه ای تیره پوست با چشمان سیاه و موهای سیاه و سبکی شبیه به سبک پسرانه داشته.

در این میان هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاد خوری متوجه شد که زن اروپایی به زن آسیایی آموزش هایی را می دهد.زن شمال اروپایی که به نظر می رسد بیش از شش فوت قد و ظاهری بسیار زیبا داشت سعی داشت سر خوری را بطرف نوک سینه اش بکشد ولی خوری از خود مقاومت نشان می داد بعد از مدتی زن اروپایی نسبت به هیچ دردی واکنش نشان نمی داد و اثری از خون ریزی های وی نبود و قرار نبود این اعمال برای انتقال چیزی به زن آسیایی اتفاق بیفتد بعد از اینکه خوری سرفه ای می کند متوجه می شود هر دو زن از بین رفته بودند.

خوری بعد از نوشیدن یک چای برای ادرار کردن که می رود متوجه می شود در ادرار کردن مشکل دارد و این عمل برای او بسیار درد ناک است زیرا تعدادی از موهای زن اروپایی در زیر ختنه گاه او بطور محکم پیچیده بودند.خوری متوجه شد که این موها ههیچ ربطی به موهای همسرش ندارند او که دور اندیش بود موها را در پلاستیکی پیچیده و مهر و موم کرد.

خوری به این نتیجه رسید که چیز بسیار عجیب و فوق العاده ای رخ  داده است دو قطعه موها بلوند نازک در حدود 10-12 سانت و 8-6 سانتی متر متعلق به موهای زنهای شمال اروپا است.

 

مانند بسیاری ها پیتر خوری دارای تجربه های شگفت انگیز بسیاری است در طول ماه نوامر 1996 وقتی که با همسرش در تخت خواب بود نوعی انرژی مزاحم را در اتاق حس کرد.چشمانش را باز کرد و دوباره چند چهره بمانند آنچه در 1988 دیده بود را دید پیتر دوباره احساس فلجی کرد و احساس کرد شناور است و پاهایش بطور افقی بطرف آینه است و تماس پاهایش با آینه را احساس کرد.سپس احساس نوعی الکتریسیته را در بدنش کرد که وز وز می کند سپس بعد از مدتی در رخت و خوابش از خواب بیدار می شود.در بین سالهای 1994 تا 1995 پیتر خوری تجربیاتی مانند انفجار نور با صدا که توسط ویوان همسرش نیز مشاهده شده بود را دید و سپس دوباره تجربیات قبلی به او دست داد در بین سالهای 1996 تا 1999 خوری از هر گونه تجربه ای مصون بود.

در سال 1996 پیتر توسط روانپزشک دانشگاه هاروارد جان ماک برنده جایزه پولیتتیزر مورد برسی قرار گرفت.بر اساس نوشته های رگرسیون پیتر وارد یک اتاق  نورانی شده و یک میز بالاتر از او بوده و صدایی مانند صدای پرندگان و سایه را دیده و صدای آنها مانند 50 نفر به نظرش رسیده.سپس پیتر ماهیت عجیب  حنجالی دو زن را با روانشاس مورد بررسی گرفته و آزمایشات محدود و ناقصی در مورد نمونه مو انجام گرفت زیرا پیتر ممکن بود توسط موجودات فضایی بیگانه مورد تجاوز جنسی قرار گرفته باشد.

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/mack1.jpg?w=300

(از چپ به راستProf. John Mack, Peter Khoury, Bill Chalker & Dominique Callimanopulos (Photo: P. Khoury)

در سال 1998 برای نخسین بار در جهان DNA PCR واکنش زنجیره ای پلیمراز بروی دو تار مو انحام گرفت و نتایج موها متلعق به یک انسان اما از نوع نژادی غیر معمول نادر مغول چینی که یکی از کمیاب ترین نوع انسان ها بود است.همچنین این مو نیز می توانست مال یکی از سکنه اولیه کره زمین که نوعی نژاد آفریقایی بوده اند باشد.

ناهنجاری عجیب و غریب بدست آمده همانطور که انتظار می رفت از نوع آسیایی میتوکندری DNA  است نتیجه این شد:موها متعلق به یک زن بلوند قد بلند که رنگ های زیادی را در مو یا پوست خود ندارد تا او را از اشعه خورشید محافظت کند می باشد.

شکل ترسیم شده توسط یک هنرمند از موجودی که توسط پیتر خوری توصیف شده بود.

در بهار 1992 توالی dna زن توصیف شده بهبود یافت و استخراج شد.نمونه بزرگ نشان دادن شفافیت نوری و ساختار موزاییکی شکل در شکل مشاهده می شود توالی DNA  از سمت چپ نوشته شده اند.

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/xseq.jpg?w=300

DNA کار اصلی بروی شفافیت دادن موها را انجام می داد جذب نا هنجاریها نیز در ریشه مو انجام می گرفت Dna  نادر نوع چینی نیز در ساقه مو یافت شد و نوعی dna نادر اسکاتلندی نیز در ریشه مو پیدا شد.

توالی DNA میتوکندری از رشته مو زن بلوند

ریشه توالی مو بسیار گیج کنننده و بحث بر انگیز بود تا زمانی که در سال 2000 تکنیک جدیدی ابداع شده یافته های اخیر را در پیوند با موها ناسازگار نشان داد این توالی در سال 1992 توسط پیتر خوری بهبود بخشیده شد.

بخث بر انگیز ترین مورد موها مقاومت مو ها در مقابل ویروس ها بود .برسی نمونه نشان داد که دو ژن از آن حذف شده اند که یی از آنها پروتئین CCR5 بود حذف این پروتئین در کمتر شدن احتمال ابتلا به ایدز موثر است.

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/ccr5deletionsequence.jpg?w=300

این شواهد نشان داد که انسان ها در مرحله ضعیفی از علم ژنتیک هستند.

ماهیت این یافته های ژنتیکی منجر به یافتن برخی ارتباطات جالب با فرهنگ و اسطوره ها و باستان شناسی مانند مومیایی عجیب تاکائاکان در چین که دارای موهای بلندی بود و داستان خدا و زن باسک ماری و ارتباط آن با اساطیر ایرلند شد.

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/strangespeculationsa.jpg?w=300

از چپ به راست تتیس در هود-عاج از دوره-سن سنگ-سنت ژرمن

داستان Tuatha  از اساطیر ایرلند توصیف خدایان قدرتمند بلوند با موهای نارنجی و سایر ویژگی های غیر معمول است.در حالی که ارتباطات فرهنگی و استوره ای جذاب سایر ملل داستان های جذابی از سایر ملل در باره ربوده شدن توسط موجودات بیگانه و نوردیک دخیل در دزدیده شدن سایل ملل را دارند.

https://i2.wp.com/images.mylot.com/userImages/images/postphotos/2514378.jpg

بنظر می رسد زنی که پیتر خوری با او روبه رو می شود الهه نوسنگی قدیمی اروپا و خدای اولیه در اساطیر باسک بود تا به حال به شکل های گسترده ای از جمله درخت زن شعله های آتش ابر سفید رنگین کمان توپ در هوا آتش داس و آسمان احاطه شده در آتش و بصورت شناور افقی در فضا دیده شده بود.

سوابق ایرلند باستان توصیف کل از یک سری از تهاجمات توسط بیگانگان است در طول قرن 12 میلادی توصیف آمدن Danann مرموز tuath یا قبیله danu  با ظاهر و موهای بلند قرمز که به مردم محلی آموزش هایی را نیز می دادند دارد.

گزارش های دیگر نشان می دهد که موجودی که خوری توصیف کرده بود در سال 1957 در ربودن نتونیو ویلائی بواس  نیز نقش داشته و نمونه ی دیگری از موهای طلایی در آن نقطه کشف شده است.تجذیه و تحلیل DNA  از نمونه های بیولوژیکی و ارتباط اسطوره ای نشان می دهد که ادعای ربوده شدن توسط افراد مذکور می توانست درست باشد.

این تحقیقات در مورد ادعای خوری در 4 فاز انجام شد در فاز اول تحقیقات اولیه در مورد پرونده خوری که منجر به دستیابی به اطلاعاتی در باره اصل بودن مدارک و شواهد ارائه شده توسط خوری بود

فاز دوم روی ریشه ی موی بیگانه متمرکز شده بود و نشان داد که ماهیت مو از یک اهدا کننده بیگانه بوده است و متعلق به یک زن بلوند نوردیک با پروفیل غیر معمولی از dna  است که ممکن است به یک نژاد نادر آسیایی وابسته باشد.که ژن CCR 5  که در عدم ابتلای فرد به ایدز و ابله موثر بوده است را حذف شده است این گزارش در کتاب ژن موی بیگانه نوشته شده است.

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/strangeevidencepage1.jpg?w=226

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/pkhairdnaresultssummary.jpg?w=300

با احتیاط و با استفاده از داده های محافظه کارانه مشخص شد که ccr5  در حدود 5000 سال قبل از نژاد نادری از انسان ها حذف شده است که شامل یک درصد پایین جمعیت انسانی در مردم شمال شرق اروپا نیز می باشد.

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/ccr5deletionsequence1.jpg?w=300

دلایلی که برای امکان داشتن یک جهش ژنتیکی در موها و حذف تصادفی ژن ها ارائه شده بود نیز رد شد.بنا به گذارشات بیگانگان فضایی در تعامل با محیط زیست و بدون هیچگونه اقدام احتیاطی نسبت به انسان و بیماری ها به ادامه کار خود مشغول هستند.

آلیسون گالوانی و جان نوامبر در گزارش خود در كتاب تاریخچه تکاملی نوشته اند این  allele جان در زمان تکاملی قرار دارد و دارای فرکانس نسبتا بالایی در اروپا است.این دو دانشمند اظهار می دارند که حذف CCR5  نقش تاثیر گذاری در حذف ابله طاعون در اروپای باستانی و قرون وسطی داشته است.

با توجه به این استدلال ها به نظر می رسد که بطور کلی در آفریقا و سپس در هند و چین و قبل از رسیدن به اروپا و آمریکا این allele حذف شده باشد.

فاز 3 اتصال LAHU  تایلند چین 2005-2006

در فاز سوم تمرکز بروی ارتباط ژنتیکی در سطح گسترده انجام گرفت و به دلیل منحصر به فرد بودن نژاد مغولی چینی گروهی از مردم چین جنوبی شمال تایلند میانمار برمه لائوس یوننان مورد برسی گرفتند و اتصال های غیر معمول نوری در ژن ها مشاهده شد که مانند نونه خوری با ظاهر هیبریدنوردیک بودند هر دو از طریق dna  خود و محلی که در آن یافت شده بودند سرشار از شواهد بیگانگان فضایی بودند.

در فاز چهارم جنبه های بسیار مهم و حیاتی برای برسی شواهد مداخله ژنتیکی موجودات فضایی هوشمند در فرهنگ های مختلف جهان ماننند تایلند چین برزيل نیوزلند آفریقا و اتصالات مطرح دیگر مانند آینو ژاپن و ژنتیک سامی تنیگما در شمال اروپا  و …. مورد بررسی قرار گرفت و ممکن است حضور بیگانگان فضایی خارج از کنترل ذهن ما هستند را بدهد که ممکن است با پیشرفت علم پزشکی و ژنتیک مدارک پزشمی قانونی بیشتر از حضور فضایی ها را به ما بدهد.

این مرحله با توجه به مطالعه ی مشاهده موجودات در بالا دستیابی به موفقیت در فعالیت با يوفو و پدیده های نوری آدم ربایی های بیگانه فرهنگهایی که مشاهده موجودات فضایی را در تاریخچه خود دارند Dna   های غیر معمول و مکانهای غیر معمول و خالی از سکنه نیز می تواند به پیش برود.

منبع : كتاب ژن موي بيگانه

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/10/hoa2bcover2bex2bauforn.jpg?w=198

پ . ن : با تشکر فراوان از رامين  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

کانال تلگرام دنیای اسرار آمیز برای اطلاع رسانی اخبار و مطالب در زمینه های اسرار و ناشناخته های جهان و مطالبی در مورد بشقاب پرنده ها و موجودات فضایی و حیات در دیگر کرات راه اندازی شد.

https://telegram.me/blogufolove

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com    مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: