بایگانی دسته‌ها: رازهاي ايلوميناتي

راز آزي دهاك – بخش دوم (نژاد خزندگان در متون ایران باستان)

راز آزي دهاك – بخش دوم

نويسنده : زري جمشيدي

zahak

1-اهريمن سركرده ي ديوها

من در آغاز نگاه و نگرش شما خواننده ي گرامي را به اين بند از دانشنامه ي ارجمند دينكرت (كتاب سوم) فرا مي خوانم . در بند چهارم از بخش پنجاهم از كتاب سوم دينكرد پهلوي آمده :

او (اهريمن) براي ياري رسانيدن به آن رزمندگان (خود) =ديوها بسياري از پريان تاريك نهاد را ايستانيد كه گردونه هايي در خشان را در بر كرده اند(؟) چندانكه (ديوان به ياري اين پريان و گردونه هاي درخشان) مي توانند بچرخند و بروند و بگردند در زير پرتوهاي وزان(وزنده ي) به راهزني مينوان (نيك و سپنتايي) اندك و از گيتيان(=زميني ها) روشني و فره نهان دارند(خود و نيروي خود را پنهان دارند؟!) و بخشش فر(خورنه=فر يزداني) را از ايشان بدزدند و از خود به آفريدگان بيماري و رنج و مرگ برسانند همراه همه ي بدي هاي ديگر ديوان ….

DKM III , PART 50 , 4f ,D.d. XXXVI  , 44

آيا اين به راستي يك گزارش كهن ايراني درباره ي آگاهي هاي مردم ايران از يوفوها و سرنشينان بيگانه فرازميني و رمز پردازي بسيار درست و دانشورانه ي آنها در اين زمينه نيست؟؟ به اين بخش به ويژه دوباره بنگريد :

گردونه روشنايي (يوفو) چرخش و گردش و گردش در زير پرتوهاي وزنده ….!

 https://i0.wp.com/www.gks.uk.com/images/saqqara_cobra_wadjet.jpg

2-نزادهاي خزنده گون بيگانه  گري ها(=خاكستري ها) و ….

 امروزه در بسياري از گزارشهاي برخورد از گونه ي سوم مردمان زميني با بيگانگان فرازميني بويزه گونه ي ويزه اي از آنها كه بيشتر ديده شده اند و خاكستري ها ناميده مي شوند آنها را با پوستي بي مو و خاكستري رنگ و با چشمهاي درشت و سياه و برآمده كه از ديدگاه ريخت شناسي بسيار همانند به خزندگان بوده اند گزارش شده است و شگفت انگيز است كه بدانيد كه اين هم درست در گزارشهاي باستاني ايران آمده است.اگر براي نمونه به اين بخش از دينكرد بنگريد ( رويه هاي 98 -100 ) آشكارا آمده كه اهريمنان و دروجان و ديوان به خزندگان (كه در ايران باستان آنها را مارسرده گان مي خواندند) همانند هستند و اينكه تن يا كالبد آنها بدينگونه به زبان پهلوي گزارش شده است :

 كالبد گيتايي (خاكي) ديوها   …. DIVAN Kalbud ie geetig

و درست همين گزاره و انگاره در يكي از كتاب هاي ديگر پهلوي به نام مينوي خرد (بخش 57 رويه ي 15) آمده است كه در آن اين انگاره همچون يك كالبد بيروني گيتوي (=زميني) است كه ديوها (بيگانگان مينوي اهريمني) به درون آن رخنه كرده اند . در اين گزارش ما با پديده اي آشنا بر مي خوريم  كه از گونه اي بيگانه خزنده مانند(رپتيليان) سخن به ميان آورده است . خودتان اين نوشته هاي كه از پهلوي به پارسي برگردانيده شده را بخوانيد و داوري كنيد:

مينوي تباهكار و تاريكي (انگره مينيو=اهريمن) از تاريكي گيتوي (=ماده) آفريدگان خويش (=ديو ها) را به ريخت وزغ سياه(خزنده  يا دوزيستي با چشمان درشت و بر آمده و چندش آور) و خاكسترين (گري ها؟) سزاوار تاريكي دروند همانند يك خزنده شرنگ آلوده و زيانبار پرگناه ساخت ….

Great Bundahishn – cf zaehner , ibid  . 27

براي نمونه اي از اين ديو ها يا مينوان پليد مارسرده(=خزنده) مي توان به اكوان ديو پرداخت كه در اوستا با عنوان اكه ياونت آمده و در شاهنامه با نماد مار به روشني درباره ي آن نماد پردازي شده است :

برون آمد از پوست مانند مار                               كزو هر كسي خواستي زينهار

و درباره ي باره يا گردونه ي آن نيز چنين آمده :

همان رنگ خورشيد دارد درست               سپهرش به زرآب گويي بشست

درخشنده زرين يكي باره بود                    به چرم اندرون زشت پتياره بود

اين ديو مارگونه مي توانسته با شتاب باد با باره ي خود به پرواز در آيد :

چو اكوانش از دور خفته بديد                        يكي باد شد تا بدو در رسيد

و از اين دست نمونه ها رابسيار مي توان در گزارشهاي باستاني ايرا ن يافت كه تلاش مي شود در ديباچه اي ديگر به گونه اي گسترده تر بررسي شود .

اما چنانكه از عنوان اين ديباچه نيز پيداست كار ما در اين بخش كار كاوش و بررسي يكي از سرآمدان اين ديوها يا هوشمندان بيگانه به نام يا نماد آزي دهاك است كه پديده اي بسيار بي همتا و يگانه در زمينه ي كاوش در زمينه ها ي ميداني در اين باره است و از ديدگاه تاريخي پديده اي بسيار رازآلود و پيچيده… ما در اين بررسي از پژوهشهاي ارزنده ي استاد علي حصوري با عنوان «سرنوشت يك شمن » سود خواهيم برد .

استاد حصوري در بخش نخست كتاب خود به نام»اژدها» درباره ي اين پديده مي نويسد :

ضحاك واژه ي عربي شده ي ازدهاك ايراني ميانه(=ساساني) است كه در پارسي دري نوين اين نام با ريخت و گويش پارتي آن كه به گونه ي اژدهاك كه برابر با مار سهمناك  يا مار بزرگ يا بزرگ مارها (=مار سزده گان) يا شاه مار مي باشد بر جاي مانده است . خود واژه ي ازدها نامي همه گاني و فراگير بوده براي گونه ي ديو هاي مارسان يا خدايان ماروش كه  بانهاده هاي گوناگون زندگي و پويايي در جهان (باد و خاك وآب) و پديده هاي سپهرين ديگري چون خورگير(=خورشيد گرفتگي) و مهگير(=ماه گرفتگي) پيوندي كهن دارند.

استاد حصوري در دنباله اين كنكاش درباره ي اين پديده  (آزي دهاكه) تا اندازه اي آن را از افسانه ها جدا مي داند و آن را پديده اي تاريخي هز چند اساتيري بر مي شمارد :

استوره ي دهاگ تاريخي است اساتيري واز همين رو ست كه يكي از ويژگي هاي او در اوستا

Daevaim droujoum =دروغي ديو سان

مي باشد .(يشت دهم دواسپ يشت بند 14) كه اين ويژگي تنها براي انسان در اوستا به كار رفته است و ديگر ويژگي ها  او هم مانند ويژگي هاي برجستگان پيشتاز تاريخي اوستا است . اما روي هم رفته دشواريهايي را براي پژوهشگران پديد آورده است به گونه اي كه نمي دانند او انساني است اژدهاگونه يا اژدهايي است انسان گونه؟! (=آيا اين گزاره ي پرسش گونه براي شما آشنا نيست؟اين چيستان تنها با يافته هاي نوين ما از اين گونه ي بيگانه خزنده گان انسان نما يا همان رپتوييد ها مي توان رازگشايي كرد . هوشمنداني خزنده در كالبدي مردم مانند ) يكي ديگر از دانشمندان تاريخ شناس و استوره شناس بنام شوارتز نيز چنين ديدگاه ريشه اي را براي اين نام پيشنهاد كرده به آن نيز خواهيم پرداخت كه بسيار درست و انگيزاننده است و يكسره از اين داستان رازآلود پرده بر مي دارد . او روي هم رفته اژي دهاكه را «مار-انسان» يا «مار – مرد» مي داند كه يادآور داستان رزمنامه اي يا شاهنامه اي خداينامه ي پهلوي دهاك ماردوش در ايران است و نيز داستان يكي از بزرگ ترين خدايان اساتير اسكانديناوي به نام «اودين» .

*در دنباله ي اين گفتار خواهيم ديد كه همچون روزگار ما چگونه مردمان باستاني گرفتار اين نژاد خزنده ي انسان نما شده كه اين روزگار شوم با نماد هزاره ي دهاگ Azi dahaka millenium = هزاره ي دهاكيان

در تاريخ نشان داده شده و گرفتاري هاي پيش آمده براي  مردمان باستاني هنگام رويداد اين پديده تا چه اندازه همانند گرفتاري جهان امروز به فرمانروايي و چيرگي اين اهريمنان انسان نما بوده و دستاويزهاي خود را در اين زمينه مي آوريم و نشان مي دهيم كه  در آن روزگاران كهن رهايي از اين گرفتاري تا چه اندازه به سختي انجام گرفته است .

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQLJpFR-zbhKbgLQAcFRWOi9AYErHAK_d8-wAON4Mjz4g4Wll7Qjw

3-اژدهاك در اوستا و نوشته هاي پهلوي :

استاد حصوري درباره ي رويدادهاي پادشاهي اژي دهاكه يا خاندان فرمانروايي دهاكيان كه هزار سال به درازا انجاميد مي نويسد : ….در اوستا آمده كه ازي دهاكه يكي از ايزدگونه ها (=فريشتگان) را به نام  اردويسوره آناهيتا (ناهيد ايزدبانوي نگهبان آب ها) را در سرزمين بوري =بابل و ديگر ايزدگونه اي را به نام وايو در سرزمين كوئيرينته را ستود (يشت ششم آبان يشت بندهاي 29 تا 35 و يشت شانزدهم بندهاي 19 تا21) اما به راستي اين آيين نيايشي از چه رو و با چه آرماني انجام شده؟ نوشته هاي پهلوي مي گويند : او از آن دو ايزد خواسته تا به او اين نيرو و توانايي را دهند كه هفت سرزمين (=قاره؟) را از مردم (گونه ي انسان) تهي و پاك گرداند . اما آن دو ايزدگونه ي اهورايي اين نيرو را به او ندادند. بر ژايه ي بندهشن مانشتگاه(پايتخت و پايگاه)فرمانروايي دهاگ در بابل بود نام آن

Koleeng e doshdid = كولينگ بد ريخت و بد رخ

بود . در دينكرت آمده است كه : دهاك به نيروي جادويي خود در بابل كارها كرد تا مردم را گمراه گرداند و جهان را تباه كند اما زرتشت با سرودن سخن دين كوشش دهاگ را تباه كرد .

Dinkard . Dresden .p.119 , 54, Madan (p.633, 5-10)

 در زنجيره ي اين داستانها يك جا ازدهاك با رود اسپيد در آدوربادگان همراه مي شود (بندهشن) .

 ويژگي هاي باستاني دهاك به شيوه ي شگفت انگيزي با فرمانروايان و خاندانهاي هيبريدي رپتو ييدي خزنده ي هوشمند روي زمين چون روتچيلد ها و راكفلر ها و ….برابري مي كند . اهريمني بودن كارها و آرمانهاي آنها و پيوند آنها با جهودان شيطانپرست (اينها را يهودي نمي توان به شمار آورد و تنها گمراهاني اند كه تلاش مي كنند تا نام و آموزه هاي يهود را به بيراهه و گمراهي بكشانند) و پراكندن بدديني و بي ديني و گسترش گرايش به اهريمن و ديوپرستي و ستايش از آنها و جادوگري و تلاش براي نابودي نزاد مردمان زميني با گسترش بيماري هاي سنتزي و جنگها و ….همه و همه گرفتاري هايي هستند كه اين ديوهاي مردم نما براي ما درست كرده اند چنانكه داستان براي مردمان باستاني هم كمابيش چنين بوده است .

استاد حصوري نيز در اين زمينه نشانه هايي از اين كارهاي پليد و آرمان اين بيگانگان به دست مي دهد :

1-بيگانگي و دوگانگي ازدهاك يا شاهان خاندان دهاكيان با شاهان زميني بهره مند از فر (=خورنه)  كه از همين رو نوشته هاي كهن او را بي دين يا دشدين(بددين) و پيرو اهريمن شمرده اند . دانشنامه ي دينكرد او را دشمن آيين مزديسنا (=خداپرستي ) مي داند .

2- در سودگر نسك كه از نسخه هاي گمشده ي اوستا مي باشد و چكيده ي آن از دينكرت به ما رسيده آمده كه : ازدهاك پنج خوي زشت دارد  و نيز او را تازي (به پهلوي تازيگ كه در اينجا برابر با «يورشگر و تازنده به جهان»بوده و نه اينكه او عرب است . تازي در اينجا به هيچ روي نشان دهنده نژاد دهاك نيست) خوانده و ويرانگر زمين و آورنده ي ده دستور و فرمان بد كه در ستيزه با ده پند و اندرز نيك جمشيد پيشدادي بود . او از گروه هفت گناهكار و بزه منش بزرگ جهان برشمرده شده كه به اهريمن نزديك اند . دو تن از اين هفت گنهكار اهريمني خويشاوند اويند. يكي اژدهايي است شاخدار  و دومي مادر ازي دهاك است كه ودگ

 برابر با وزغ پارسي مي باشد.  Wadagبه پهلوي

ودگ يا وزغ يكي از نمادهاي مارسردگان (خزندگان) در ايران باستان بوده است.

3-پيوند ديرين و ناگسستني او در نوشته هاي كهن ايراني و سورياني با جهودان (جادوپرستي) و دانسته شدن او به عنوان سرآغاز و سررشته دار جهودي گري ( در اينجا جهودي گري برابر با يهودي يا كليمي نيست و آن تنها به بخش اندكي از اين جهودان مي پردازد كه دانش جادوگري و گمراه كننده ي قباله اي(كابالايي) و بهره گيري از نيروهاي شيطاني را سرلوحه ي آموزه هايي آييني خود گذارده اند) . در دانشنامه ي پهلوي دينكرت آمده است كه او آموزه هاي پليد دشويني (به پهلوي دشدينيگ=بدديني) و ديويسنا(شيطان پرستي) را در دانشنامه اي با نام  «اوريتا» يا همان «پنج پيكر» (به سورياني اوري ثا) گردآوري كرد و جهودان او را با عنوان ديوس پيتار (واژه اي لاتين است كه از دو بخش دئوس = روشنايي + پيتار =پدر پديد آمده و به پارسي مي شود»پدر روشنايي» و نام پرآوازه ي «ايلوميناتي=روشن ضمير» بر گرفته از همين عنوان لاتين پيشواي چهودان است ) گردآوري كرده است

(دينكرت كتاب سوم رويه ي 229) همچنين بنگريد به اين كتاب ولتر كه به فرانسه نگاشته شده است :

Voltaire : Dictionaire  philosophique  (Abraham)

 https://i0.wp.com/www.featurepics.com/FI/Thumb300/20110118/Ancient-Egyptian-God-Carving-1759954.jpg

از سوي ديگر ازدهاك نخستين كسي بود كه جادويي (دانش و هنر نيرنگ و جادوگري= جادوي سياه) را ستود . او مردم خوار(گمراه كننده و نابود كننده ي مردم به ويزه جوانان كه در شاهنامه اين كار پليد دهاك با داستان رمزي و نمادپردازانه ي كشتن جوانها و خورانيدن مغز  سر آنها به مارهاي دو سر شانه اش سروده شده است*)  و اسپ اوبار(=نابود كننده دامها و جانوران سودمند كه يكي از نمادهاي آنها در ايران اسپ بود و دوتاي ديگر گوسپند و گاو) است .

*امروزه نيز اين هوشمندان بيگانه انسان نما با برنامه هايي مانند كنترل ذهن

*Mind control

تلاش ميكنند كه به آرمانها كهن خود جامه ي كاميابي بپوشانند .

4- هزاره ي دهاك روزگار چيرگي خزندگان انسان نما بر زميني ها :

استاد حصوري مي فرمايد : سپردن هزار سال از هزاره هاي آفرينش جهان به دهاگ چه در خاندان شاهي (فرمانروايي) و چه در زيگ( =رصد) گاهشماري ايران نشانگر كهن بودن استوره و پديدار شدن اين پديده و رخداد سهمناك دهاك و دهاكيان در بازه ي ويژه اي از زندگي ايرانيان است كه بايد به آن پرداخت . در هزاره ي دهم يا كژدم كه از آن دهاك است در نوشته هاي كهن ميانه (پهلوي) و هم نو (دري) هنگامي كه هفتصد سال از پادشاهي جمشيد مي گذرد هزاره ي خدايگاني به كژدم (نام يكي از برج هاي آسماني و كيهاني ) مي رسد و آنگه آزي دهاك هزار سال فرمانروايي كند تا هزاره ي شاهي به نيمسپ (نام يكي ديگر از برج هاي گاهشماري باستاني ايران) ميرسد و فرمانروايي از دست او مي رود . اما گزاره بسيار درخور نگرش كنكاش ما نويسه ي زير است كه در نوشته هاي كهن ياد شده نيز آمده و آگاهي هاي داده شده درباره ي اين روزگار بسيار شگرف و ژرف مي باشد :…

«در اين هزاره ي شوم مردم (انسانهاي زميني) با ديوها (مينوان اهريمني فراخاكي) به جادويي درآميخته شده و ديويسنان (=ديوپرستان) بسياري پديد مي آيند «

براستي اگر اين نويسه ي كهن را بخواهيم با برداشت هاي امروزي  بسنجيم و

آن را به زبان امروزي بازنويسي كنيم بايد چه بنويسيم ؟ من يكي از اين برداشت ها را در اينجا مي نويسم داوري با شماست :

«در روزگار چيرگي آزي دهاك انسانهاي زميني با هوشمندان بيگانه ي مينوي (=فرازميني)  و به كمك دانش پيشرفته ي آنها (دانشي كه چنان در آن روزگاران پيشرفته بود كه مردمان كهن گمان مي كردند آن جادوگري است) آميزش يافتند و از اين فرايند دورگه هاي (هيبريدي) انسان-بيگانه (رپتوييدها=ديويسنان) بسياري پديد آمدند . ؟!!!»

 http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQ8udZy6IdDNZQEcOszUjH30UAENlBbxwXgABMFgfFGQWHnKYcO

دوستان و خوانمندگان گرامي در بخشهاي آينده خواهيم ديد كه اين هزاره و پيامد هاي آن چه پيامد زرفي بر سرنوشت مردمان زيونده در فلات ايران و به ويژه «آرين «هاي اين فلات گذارده است  و اين تازه آغاز راه است .

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.org مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

اسرار سنگ گمشده هرم بزرگ خوفو

اسرار سنگ گمشده ی هرم بزرگ

Post image for Mystery of the Great Pyramid missing capstone

وقتی شما به بالای هرم بزرگ نگاه میکنید، میبینید که نوک آن گم شده است. سر آن مسطح است و مانند بقیه هرمها نوک تیز نیست و به بالا اشاره نمیکند. معمولا وقتی یک هرم بنا میشود، قسمت بالایی آن (capstone) یا سنگ بالا، آخرین چیزی است که روی آن قرار داده میشود. مهمترین قسمت آن شناخته میشود و از سنگهای ویژه یا حتی طلا ساخته میشود. این سنگ معمولا بسیار پرزرق و برق است.

آیا هرم بزرگ همیشه بدون سنگ بالا بوده یا اینکه دزدیده شده یا خراب شده یا…. ؟ هیچکس نمیداند. حتی در گزارشات از این هرم در زمانهای باستان (حتی پیش از میلاد مسیح) این سنگ فاقد سنگ بالایی بوده است. این امکان وجود دارد که ساخت سنگ بالا هیچوقت به پایان نرسیده باشد. امکان دیگر این است که چون این سنگها معمولا از طلا ساخته میشوند، اولین چیزی بوده اند که به سرقت میرفتند. تنها مشکل این است که این سنگ بسیار بزرگ خواهد بود. اگر از این هرم بالا روید، در فضای بالای آن براحتی میتوانید حرکت کنید همانطور که بسیاری این عمل را انجام داده اند. در هر جهت در حدود 30 فوت است (مربعی به ابعاد 10متر). پس این سنگ باید بسیار بزرگ و سنگین بوده باشد. همچنین در بالای قله چیزی شبیه به دکل یا میله پرچم میبینید که در واقع در سال 1874 توسط دو ستاره شناس در آنجا قرار داده شده که مکان اصلی نوک قله هرم را نشان دهد (در صورتی که به پایان میرسید). در پشت یک اسکناس 1 دلاری شما هرمی با بالای مسطح را میبینید. هیچکس نمیتواند توضیح دهد که چرا هرم بزرگ باید بدون سنگ بالایی ساخته میشد.


این یک داستان جالب است که به دیداری از بالای هرم بزرگ مربوط میشود. توریستهای بسیاری به بالای هرم بزرگ رفته اند که یک مسافرت آسان هم نیست. یکی از این افراد آقای سر سیمونز بود (Sir Siemens) که یک مخترع بریتانیایی بود. او با دو راهنمای عربش به بالای هرم رفت. یکی از راهنمایان به این نکته اشاره کرد که اگر آنها دستشان را با انگشتان گشوده بلند کنند میتوانند یک صدای زنگ زیر را بشنوند. سیمونز انگشت سبابه خود را بلند کرد و یک احساس خارش و سوزش نامحسوس در آن قسمت احساس کرد، همچنین وقتی تلاش کرد از بطری شرابش بنوشد، یک شوک الکتریکی دریافت کرد. وی بدلیل دانشمند بودنش به ابتکار جالبی دست زد. او یک روزنامه را مرطوب کرد و به دور بطری شراب پیچاند تا آن رابه یک بطری لیدن (leyden jar) (فرمی بسیار ابتدایی از خازن) تبدیل کند. وقتی که آن را بالای سر خود نگاه داشت، بوسیله نیروی الکتریکی شارژ شد. و جرقه هایی از بطری خارج شد. یکی از راهنمایان سیمونز ترسید و فکر کرد که او در حال انجام جادوگری است و به او حمله کرد که او را متوقف سازد. وقتی سیمونز متوجه شد، بطری را به سمت راهنما گرفته و به او شوکی داد که پرتش کرد و او را بیهوش ساخت. وقتی راهنما بهوش آمد فریاد زنان از هرم پایین رفت. اما چه حادثه طبیعی در بالای هرم بزرگ باعث ایجاد چنین اثر و نیروی الکترو استاتیکی شده است. یقینا بسیار جالب خواهد شد اگر بتوان بر بالای هرم بزرگ آزمایشات فیزیکی انجام داد.

هیچ سنگ بالایی برای هرم بزرگ نیست

توسط یک پژوهش گر همکار

در یک اعلام غیر منتظره، دولت مصر نقشه هایش برای قرار دادن سنگ بالایی (Capstone) برای هرم بزرگ، به عنوان بخشی از جشن هزار ساله شان را لغو کرد.

capt_egypt_millennium_it8.jpg (7680 bytes)

قاهره، مصر، (اسوشیتد پرس – AP) در طی اعلام این خبر به افکار عمومی، دولت در پنجشنبه 16 دسامبر 1999 نقشه هایشان برای قرار دادن این سنگ، که از روکش طلا ساخته شده بود، برای جشن هزار ساله را لغو کرد.

مصر برنامه ریزی کرده بود که سال جدید را با قرار دادن یک کپ استون (سنگ بالایی) با روکش طلایی بر روی هرم بزرگ، به عنوان مقبره ای برای پادشاه چیوپس (Cheops) (حدود 4500 سال پیش)، شروع کند.

این سنگ با ارتفاع 30 فوت (تقریبا 10 متر)، قرار بود در نیمه شب 31 دسامبر، بوسیله هلیکوپتر بر روی این هرم قرار داده شود تا آن را دوباره کامل گردانند.

وزیر فرهنگ و تاریخ، فاروق حسینی، هیچ دلیلی برای لغو این برنامه ارائه نداد. اما گفت که این تصمیم بر اساس مشکلات تکنیکی که ممکن است باعث خراب شدن آن لحظه شود، گرفته شده است.(گرفته شده از گزارشگری EMENA)(Egypt’s middle east news agency)

جشن هزار ساله مصر، همچنین شامل یک کنسرت 12 ساعته در پای هرم جیزه(Giza) بود که 1000 اجرا کننده داشت. مصر، که فرهنگ و تاریخش به 6000 سال پیش برمیگردد، این جشن را برای شروع هفتمین هزاره برپا کرده بود.

یکی از دلایل لغو این عمل (قرار دادن کپ استون بر روی هرم بزرگ)، ترس از تروریست گزارش شده است. گفته میشود که ممکن است تروریستها با سرنگون کردن هلیکوپتر باعث آسیب رسیدن به هرم بزرگ شوند. اما آیا این دلیل اصلی است؟ همچنین شایعاتی جود دارد که سرنگون شدن هواپیمای پرواز 990 (در سال 1999 یکی از هواپیما های مصری سقوط کرده بود) نیز به گونه ای بر این تصمیم نقش داشته است. آیا افرادی هستند که به دلایلی میخواهند مانع قرار دادن این سنگ بر روی هرم بزرگ شوند؟ به چه علت؟ چه چیزی باعث ایجاد این ترس شده است؟

این باور در عده ای وجود دارد که هرم بزرگ در واقع یک ماشین است. یک ماشین که بوسیله کامل شدن، روشن میشود. ماشینی که بوسیله طبیعتش میتواند میزان سطح آگاهی روحانی و معنوی زمین و ساکنانش را بوسیله افزایش سطح ارتعاشات، افزایش دهد.با توجه به حجم زیاد تحقیقات و کتابهایی که پیرامون قدرت و انرژی هرمها، این چیز بعیدی نیست. به نظر میرسد که این شکل (شکل هرمی) به تنهایی قادر به اصلاح و تغییر اجسام طبیعی است.

http://photonicportal.files.wordpress.com/2011/01/pyramid-laser.jpg

افراد بسیاری به دنبال آن بوده اند. و ما نمیتوانیم بفهمیم که چه اتفاقی ممکن بود بیافتد، اگر هرم کامل میشد. شاید بهتر باشد که هیچوقت نفهمیم. چون ما نمیدانیم ممکن است چه قدرتهایی آزاد شود. ممکن است چه قدرتهایی در گذشته آزاد شده باشد. حتما دلایل خوب و مهمی بوده که چرا این سنگ از هرم جدا شده است.

ما از خواندن نوشته های ادگار کایسس (Edgar Cayces) میدانیم که آتلانتیس بوسیله بد بکار بردن نیروهایی که از کریستالها آمد نابود شده است. آیا این امکان وجود دارد که هرم یک قسمتی از این چرخه انرژی بوده باشد؟ اگر بله، پس این سنگ برای جلوگیری از نابودیهای دیگر برداشته شده است.

اگر این هرم واقعا یک ماشین است که منتظر روشن شدن باشد، چگونه میتوانیم بفهمیم که عملکرد اصلی آن چه بوده است و آیا هنوز کار میکند یا نه؟ علاوه بر اینکه این سنگ از هرم بزرگ جدا شده است، تغییرات دیگری نیز در هرم وجود داشته (سایش و فرسودگی بر اثر زمان و تغییرات جوی و همچنین بدلیل بلند بودن مورد اصابت صاعقه قرار میگیرد و آسیبهایی به هرم رسیده است).

این احتمال وجود دارد که هر کدام از این تغییرات باعث تغییر عملکرد این هرم شود. اگر هدف از کامل کردن هرم، راه اندازی این ماشین باشد، خیلی از سوالات مربوط به آن بدون جواب است و از آنجایی که هیچ راهی برای پیدا کردن عملکرد این ماشین و اینکه کدام قسمتهای هرم باعث این عملکرد میشود، ما نمیتوانیم مطمئن باشیم که هرم بدرستی کار میکند.

فقط میتوانیم امیدوار باشیم که یک روز بتوانیم آنقدر علممان در این مورد افزایش یابد که بتوانیم طبیعت واقعی هرمها را پیدا کنیم تا بتوانیم به این سوالات جواب دهیم. تا آن زمان بهتر است با نیروهایی که آنها را نمیشناسیم، درگیر نشویم.

Source: http://www.gizapyramid.com/gip2.htm

Source: http://www.theforbiddenknowledge.com/capstone/index.htm

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم كامران عزيز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

 

اوباما دورگه فضايي،گردن آویز کودکی اوباما و هنر مهندسی ژنتیک

اسرار دنیا – بخش 1

گردن آویز کودکی اوباما و هنر مهندسی ژنتیک

آیا شما اطلاعاتی راجع به گردن آویز اوبامای جوان در این صفحه دارید؟

https://i0.wp.com/web.mac.com/donnicoloff/directlightproductions.com/Articles/Entries/2009/4/25_The_Three_Stooges_go_to_Washington,_Part_6_files/Soetoro%20Family%20%28Color%20restored%29.jpg

Barry Soetoro 10 years old

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نظر می رسد که یک بیگانه خاکستری (Grey) را نشان می دهد.

خیلی جالب است اگر همان چیزی که هست باشد ( یعنی یک خاکستری). این موتیف تا زمانیکه در اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 میلادی در مراسم عشاء ربانی ویتلی اشریبرز (Whitley Schreiber) ارائه شد، موتیف متعارفی نبود. یک شی عجیب در گردن یک کودک در اواخر دهه 60 میلادی.

دان نیکولف(Don Nicoloff) اولین کسی بود که اعلام کرد گردن آویز یک خاکستری را نشان می دهد.بیگانگان خاکستری مطیع گونه خزندگان (Reptilians) بوده و بعنوان خدمتکار و برده جان سپار برای آنها کار می کنند.

اوباما یک انسان نیست، او دورگه ایست از انسان و بیگانه، همانطور که عکس های مقاله تایید می کنند.

 

https://i2.wp.com/educate-yourself.org/lte/loloSoetorofamilyeditcropMedallion256h.jpg

او همچنین یک تغییر شکل دهنده بوده و می بایست خون انسان را بصورت منظم جهت نگهداشتن ظاهر انسانی بنوشد. این موضوع در مورد میشل (Michelle) نیز صادق است، او هم یک دورگه خزنده است.

احتمالا اوباما بصورت ژنتیکی در لوله آزمایش ایجاد شده، و سپس تخم لقاح یافته در بدن مادر تسخیری جاسازی شده تا به یک جنین کامل تبدیل شود. مادر اصلی او استنلی ان دانهام(Stanley Ann Dunham)  و پدرش نیز باراک اوباما (Barack Obama) نبودند. خویشاوندان سیاه او در کنیا نیز بخشی از پوشش داستان خیالی هستند. بهرحال او یک سیاهپوست افریقایی نیست.

https://i1.wp.com/educate-yourself.org/lte/image0015cropMedallion256h.jpg

لب های ارغوانی او ویژگی خاص جمعیت ژنتیکی اندونزی است.

تمام عکس های موجود در اینترنت تربیت و پرورش او را اثبات می کنند. تحصیلاتش در هاوایی و تصاویر خانوادگی او توسط سازمان های امنیتی بوسیله فتوشاپ یا برنامه ویراشگر تصویر دیگری ساخته شده اند.

https://i1.wp.com/educate-yourself.org/cn/Barack%20and%20Michelle%20at%20London%20airport%202248.jpg

دان نیکولف (Don Nicoloff) نمونه های زیادی از این مخلوقات فتوشاپی را در مجموعه مقالات سه دست نشانده به واشنگتن می روند نشان می دهد. او فکر میکند که اوباما ممکن است ژن های راکفلر را بعنوان بخشی از نقشه ژنتیکی اش داشته باشد . زیرا در ناپدید شدن میکائیل راکفلر  (Michael Rockefeller)و مرگ فرضی او در گانیای جدید (New Gunea) در اندونزی در سال 1961 و جعلی بودن آن و نیز ایجاد، پرورش و هدایت اوباما توسط خانواده راکفلر اندکی شک و تردید وجود دارد. راکفلرها نیز مانند راچیلد ها خزنده هستند.

بقول ژنرال ارمیاه  (General Jeremiah)، اوباما در دنپاسار (Denpasar) در جزیره بالی (Bali) در اندونزی به دنیا آمد.

اگر مردم به تعداد کافی در این کشور بیدار شده و به این حقیقت که اوباما یک بیگانه نامشروع و ناشایسته برای انتخاب بعنوان رئیس جمهور باشد پی ببرند و حرکتی برای عزل او بکنند، در آن هنگام یقیناً می توانیم تصور کنیم تروری برای اوباما رخ دهد و با رودی از اشک های ایجاد شده توسط رسانه ها دنبال شود و سپس باز هم سبک مغز دیگری از جنس جورج دبلیو بوش بعنوان گرم کننده صندلی ریاست جمهوری منصوب گردد.

من مشتاقانه منتظر روزی هستم که ما این سیاره را از وجود این مزاحمان بیگانه دورو و فاقد اخلاق و دورگه های ایشان پاک کنیم و به ساختار حکومتی تمام انسانی بازگردیم.

تصور کنید یکبار دیگر انسان ها امورات بشریت را بدست بگیرند. چه تغییر (Change) خوشایندی خواهد بود.

بهترین آرزوها – کن (Ken)

منبع :   http://educate-yourself.org/lte/obamageneticmakeup06dec09.shtml

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم  حميد عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب.

به زودي مطالب ديگري از حضور شوم نژاد خزندگان فضايي روي زمين و نفوذ عميق آنها قرار خواهيم داد.

دوستان اين مطلب از روي تعصب يا هر چيز ديگري نوشته نشده. اينها مطالبي است كه خود محققين آمريكايي كشف كرده اند.

بقيه مطالب را كه بگذارم بيشتر با حضور نژاد هيبريد آشنا ميشويد. دوستاني كه باور ندارند ويديو تصادف آن دو خواهر را ببينند كه در ثانيه اي جسم خود را به حالت اول در اوردند.

انسان ها،غول ها و خزندگان

انسان ها، غول ها و خزندگان – یکشنبه 29 فوریه 2004

http://stargods.com/HumansNephilimReptilians.htm

ماجرای این سفر باورنکردنی از باغ عدن شروع می شود. پیش از هر چیز باید اعلام کنم که این مقاله بر اساس نظریه «نسل مار» نوشته شده است. اگر اعتقادی به این نظریه ندارید، خواندن ادامه این مقاله را به شما توصیه نمی کنم. اگر مایل به کسب اطلاعات بیشتری در مورد این نظریه هستید، از لینکﻫﺎی زیر شروع کنید:

http://biblestudysite.com/realsin.htm

http://www.propheticrevelation.com/original_sin/the_serpent_seed_1.htm

ماجرا از اینجا آغاز می شود. آدم، حوا و لوسیفر در باغ عدن بودند. لوسیفر آنجا بود تا راه خدا را به آدم و حوا بیاموزد؛ تا یک معلم و یک فرشته نگهبان باشد. اما لوسیفر برداشت متفاوتی از وظیفه خود داشت. او از این که می دانست آدم و حوا قرار است زمین را از انسان هایی پر کنند که از نوع و جنس خدا باشند، احساس خطر می کرد. شاید لوسیفر با آن همه زیبایی و غروری که داشت، مایل بود تا تباری از فرزندان از نسل خود داشته باشد، فرزندانی که از جنس و نوع خود بودند و او می توانست مانند یک خدا بر آنها حکمرانی کند. به سختی می توان تصور کرد که لوسیفر چطور می توانست فکر قصر در رفتن از این طغیان بزرگ را در سر بپروراند. از آنجا که او مخلوقی جدید بود، شاید فکر ﻣﻰکرد که خداوند مهربان تر از آن است که بخواهد واقعاً برخوردی با او بکند. در نظر لوسیفر، مهربان بودن خدا به منزله ناتوانی و بی عرضگی او بود. لوسیفر حتماً با خود فکر می کرد که یگانه رهبر مقتدر عالم است و همین باعث می شد که او حق حکمرانی بر زمین را برای خود قائل شود. به بیان دیگر، برحق بودن را در قدرتمند بودن می دانست. در آن باغ، لوسیفر شروع به پیاده کردن نقشه خود برای سلطه بر زمین نمود. آیا به سراغ آدم رفت؟ نه. او بلافاصله به سراغ زن رفت، چون ﻣﻰدانست زن می تواند جوهره او را تکثیر کند. او شروع به نشان دادن میوه شناخت اسرار ازلی نمود. من احساس ﻣﻰکنم ممکن است به حوا گفته باشد که از طریق او می تواند فرزندانی داشته باشد که خدایان زمین خواهند بود. او شاید به حوا گفته باشد که خداوند ضعیف تر از آن است که دخالتی بکند و این که او می تواند در سایه پادشاهی لوسیفر بر زمین ملکه آسمان باشد. حوا هیچ مقاومتی از خود نشان نداد و با کمل میل از میوه اسرار پنهان خورد. در اینجا بود که فرصتی طلایی نصیب لوسیفر شد تا نسل خود را از طریق حوا گسترش دهد و زمین را از فرزندان خود پر کند. او به راستی این فرصت را داشت تا فساد و پلیدی خود را به همه نسل های آینده منتقل کند.

کلمه «لوسیفر» به معنای «درخشان» است و می دانیم که در عهد عتیق او به صورت فرشته ای با زیبایی بسیار و شاید فراتر از درک بشر دیده ﻣﻰشود. بنابراین اغوا شدن حوا در باغ عدن به راحتی قابل درک است. او توسط فرشته ای از نور اغوا شد و نه یک مار. کلمه مورد استفاده برای مار » Nachash» است.

5172 nachash  (naw-khash›)؛

یک ریشه باستانی؛ هيس كشيدن به معنای نجوا کردن یک ورد (جادویی)؛ پيشگويي كردن:

KJV—X  ملکوتی، افسونگر—افسونگری، دریافت تجربی، مشاهده ساعیانه

می توان دید که لوسیفر هنگام اغوا کردن حوا، در حال نجوا کردن طلسمی جادویی در گوش او بوده است. حتماً در آن لحظه قلب حوا به شدت در سینه می تپیده و از این که فرشته ای با آن همه زیبایی و نورانیت این چنین با او عشق بازی می کند، دنیا به دور سرش می گردیده است. جاذبه مهلک او عملاً داشت تمام بشریت را طلسم می کرد. پس از این که حوا خود را در آغوش سرورش لوسیفر رها کرد، اوضاع تغییر کرد. او ناگهان به گونه ای رفتار کرد که انگار قربانی تجاوز شده و شرمگاه خود را در نهایت شرم پوشاند. او اینک مجرم به تخطی از قانون بود اما آدم این گونه نبود.

» و این آدم نبود که فریب شیطان را خورد ، بلکه حوّا فریب خورد و گناه کرد. از این جهت ، خدا زنان را به درد زایمان دچار ساخت ؛ اما اگر به او ایمان آورند و زندگی آرام و با محبت و پاکی را در پیش گیرند ، روح ایشان را نجات خواهد داد.» (کتاب تيموتاوس، باب 2، آیات 14 و 15). در اینجا بیان شده است که آدم فریب نخورده بود. اما کلمه «فریب خورده» که در مورد زن به کار رفته است، به معنی «کاملاً اغوا شده» می باشد. این بدان معناست که او از نظر عقلی، روحی و البته جسمی دچار اغوا شده بود.

فریب خورده exapatao (ex-ap-at-ah›-o);

کاملاً اغوا کردن

واضح است که در اینجا مار یک نماد است، نه یک مار سخنگوی سیب فروش. اگر کلمات به کار رفته در کتاب پیدایش را با استفاده از یک فهرست الفبایی جستجو کنید، خواهید دید که کتاب پیدایش مملو از اصطلاحات جنسی است. در واقع، تصویر ماری که خاک را می خورد اصطلاحی یهودی به معنای فرومایه تر از فرومایه بودن است. برداشت تحت اللفظی از آن یک اشتباه است. همچنین توجه کنید که هیچ ماری نیست که خاک بخورد. از طرفی آلت تناسلی مرد از نظر شکل تا حد زیادی به یک مار شباهت دارد. بنابراین من تصور نمی کنم که با یک مار واقعی سروکار داشته باشیم. حال منظور از قانونی که حوا آن را شکست و دچار «تخطی» از آن شد چیست؟ به عقیده من علت این که او دچار تخطی شده بود واضح است، چرا که او مرتکب زنا شده بود. همچنین در این قسمت بیان شده است که آدم نیز از آن میوه خورد و شرمنده شد. اما این میوه مستقیماً از درخت نبود، بلکه حوا آن را به او داده بود. «آن درخت در نظر زن زیبا آمد و با خود اندیشید: »میوه این درخت دلپذیر می تواند خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد.« پس از ميوه درخت چيد و خورد و به شوهرش هم داد و او هم خورد.» (پیدایش، باب 3، آیه 6)

شواهد کمی در کتاب مقدس وجود دارد که با استفاده از آن بتوان آنچه را که برای آدم اتفاق افتاده حدس زد. برخی متقدند که لوسیفر در باغ نخستین عمل لواط را مرتکب شد. در مورد حوا واضح است که لوسیفر در مورد او به زور متوسل شده است. کمی بعد خداوند توانا و فرمانروای عالم وارد صحنه شد. آن هنگام بود که همه آنها مورد لعنت قرار گرفتند. فرزند حوا (میوه رحم) اینک قرار بود که در گناه متولد شود، و پسر شیطان داشت قدم به عالم خاکی می گذاشت. اسم او قائن بود. او انسانی خشمگین و فرومایه بود که هرگز مسئولیت چیزی را نمی پذیرفت و حاضر نبود که در نظر خدا کسی از او برتر باشد. او لبریز از غرور خودخواهانه و جاه طلبی کورکورانه بود. خدا آدم را جنس و نوع خود با مهربانی، فروتنی و عشق آفریده بود. از آنجا که نوشته شده است که هر دانه ای میوه ای از نوع خود را به بار می آورد، این پرسش مطرح می شود که پدر قائن که بود و او از نسل که بود؟ با نگاهی به کتاب مقدس پاسخ این پرسش واضح است. «و آدم صد و سی سال عمر کرد وصاحب فرزندی شبیه به خود شد و نام او را شيث نهاد.» (Gen 5:3) این آیه در مورد قائن(قابيل) نوشته نشده است. در حقیقت، ما چیزی در مورد قیافه قائن نمی دانیم. «و آدم همسرش حوا را می شناخت و او آبستن شد و قائن را به دنیا آورد و گفت، من صاحب مردی از جانب خداوند شده ام.» از آنجا که خداوند وعده داده بود که نجات دهنده ای را برای بشر خواهد فرستاد، او به اشتباه فکر می کرد که نخستین زاده او ناجی موعود و نجات بخش آدمیان است. بعد از مدتی، ذهنیتش تغییر کرد و متوجه شد که قائن از پروردگارش نیست. واضح بود که قائن از پروردگار نبود چرا که او مردی فاسد و فرومایه بود.

«پس از آن، آدم و حوّا صاحب پسر ديگری شدند. حوّا گفت: خدا به جای هابیل که بدست برادرش قائن کشته شده بود، پسر دیگری به من عطا کرد. پس نام او را شیث (یعنی عطا شده) نهاد.» (پیدایش، باب 4، آیه 25)

در اینجا کاملاً روشن است که قائن از نسل آدم نبوده است و شیث داشت جای او را می گرفت. در واقع، این قائن بود که برادرش را کشت، به شیطان (لوسیفر) نخستین قربانی عالم را پیشکش کرد و به نسل «منجی موعود» پایان بخشید. تا این که شیث از آدم به دنیا آمد. اما از این پس، قرار بود تا دو نسل ادامه پیدا کند. یکی فرزندان شیطان از طریق قائن یعنی goatها، و دیگری فرزندان خدا از طریق آدم. «از این پس میان تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن خصومت می گذارم. نسل زن سر تو را خواهد برید و تو پاشنه وی از خواهی زد.» (پیدایش 15-3)

بنابراین، همان گونه که اشاره شد، قائن ظاهری متفاوت داشت، چرا که از جنس و نوع پدر حقیقی اش یعنی لوسیفر بود. جالب اینجاست که واژه لوسیفر به معنای «وجود درخشنده» است. در فرهنگ های مختلف، تعبیرهای متعددی در مورد موجودات درخشنده ای که از آسمان فرود آمدند و نیز در مورد رفتن آنها وجود دارد. آنها همه وعده بازگشت در آینده را دادند. قائن که از پدرش لوسیفر زاده شده بود، بسیار شبیه به او بود. حال باید دید که ظاهر لوسیفر چگونه بوده است. می دانیم که او یک موجود درخشنده بوده است. از طرفی نیز، او از فرشتگان‌ سرافين بوده است. پس واقعاً چگونه ظاهری ﻣﻰتوانست داشته باشد؟

«موجوداتی ملکوتی از عهد عتیق، در رده کروبیان که بعداً به عنوان فرشته تلقی شدند» ریشه «سرافین» (Seraphim) ممکن است از فعل عبری سراف (saraph) (به معنای سوختن) و یا از اسم عبری سراف (saraph) (به معنای یک مار پرنده و آتشین) باشد.‌ از اینجا که این واژه در چندین مورد با معانی مربوط به مارهای بیابان به کار رفته است (Num. 21.8, Deut. 8.15; Isa. 14.29 30.6)، اغلب از آن به «مار آتشین» تعبیر می شود. گزینه دیگری که در این خصوص پیشنهاد شده است این است که سرافین موجوداتی مارپيكر و از جهتی نیز «موجوداتی آتشین» یا مرتبط با آتش بودند. گفته می شود که هر کس چشمش به یک سراف بیفتد، به علت درخشندگی زائد الوصف آن درجا خاکستر می شود. آنها به صورت موجوداتی بلندقامت، با شش بال و چهار سر برای جهت های اصلی توصیف می شوند. یک جفت از بال ها برای پرواز کردن، یک جفت برای پوشاندن چشم ها (چرا که شاید آنها نیز نمی توانستند مستقیماً به خدا نگاه کنند) و جفت دیگر برای پوشاندن پاهایشان (که به احتمال زیاد مقصود اندام هاى تناسلي است) بوده است. آنها مستقیماً در محضر خدا می باشند.

http://www.pantheon.org/articles/s/seraphim.html

در اینجا نیز می توان دید که لوسیفر همچون خورشید درخشان بوده و در ورای نور سوزان و پرهیبت خود ظاهری مانند خزندگان داشته است. چه بسا قائن برخی از خصلت های موذیگرانه و مارگونه خود را از پدرش لوسیفر به ارث برده باشد. من بر این باورم که قائن مجبور به ترک باغ شده تا نسل مارگونه خود را به وجود آورد و تداخلی میان نسل او با فرزندان آدم یعنی انسان ها نباشد.

در سراسر کتاب عهد عتیق، خداوند هرگز به مردمان برگزیده خود اجازه ازدواج با نژادهای دیگر را نداده است. این مسئله اکیداً حرام بوده است. این بود که قائن باغ را ترک کرد. لوسیفر نقشه دیگری را نیز در دست اجرا داشت تا ژن انسان ها را آلوده ساخته و از این طریق از تولد منجی موعود جلوگیری کند. در باب 6 کتاب پیدایش، این نقشه شروع به عملی شدن می کند.

«در این زمان که تعداد انسانها روی زمین زیاد می شد و صاحب دخترانی می شدند، پسران خدا مجذوب دختران زیباروی انسان ها شدند و هر کدام را که پسندیدند، برای خود به زنی گرفتند. آنگاه خداوند فرمود: »روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند، زیرا او موجودی است فانی و نفسانی است. پس صد و بیست سال به او فرصت می دهم تا خود را اصلاح کند. « پس از آن که پسران خدا و دختران انسانها با هم وصلت نمودند، مردانی غول آسا در آنان به وجود آمدند. اینان دلاوران معروف دوران قدیم هستند.» (پیدایش، باب 6، آیات 4-1) در اینجا می توان دید که فرشتگان که در عهد عتیق فرزندان خدا نامیده شده اند، از آسمان فرود آمده تا با انسان های زن جفت گیری کنند. دیگر تفکیک DNA وجود نداشت. هنگامی که موجودات دورگه از نژاد غول ها زاده شدند، این دلاوران افسانه ای (تیتان ها) که در وحشیگری نامور بودند، شروع به کشتن انسان ها کردند تا نسل آنها را زمین پاک کنند. در باب 11 کتاب «اعداد» به ما گفته می شود که آنها نه تنها غول بلکه آدمخوار بودند. در کتاب خنوخ بیان شده است که آنها در زمین به خوردن گوشت انسان ها و آشامیدن خون آنها می پرداختند. آنها همچنین دشمن درجه یک اسرائیل بودند. » و گفتم‌: ای‌ رؤسای‌ یعقوب‌ و ای‌ داوران خاندان‌ اسرائیل‌ بشنوید! آیا بر شما نیست‌ که‌ انصاف‌ را بدانید؟ آنانی‌ که‌ از نیکویی‌ نفرت‌ دارند و بر بدی‌ مایل‌ می‌باشند و پوست‌ را از تن‌ مردم‌ و گوشت‌ را از استخوانهای‌ ایشان‌ می‌کَنند، و کسانی‌ که‌ گوشت‌ قوم‌ مرا می‌خورند و پوست‌ ایشان‌ را از تن‌ ایشان‌ می‌کنند و استخوانهای‌ ایشان‌ را خُرد کرده‌، آنها را گویا در دیگ‌ و مثل‌ گوشت‌ در پاتیل‌ می‌ریزند، آنگاه‌ نزد خداوند استغاثه‌ خواهند نمود و ایشان‌ را اجابت‌ نخواهد نمود، بلکه‌ روی‌ خود را در آن زمان‌ از ایشان‌ خواهد پوشانید چونکه‌ مرتکب‌ اعمال‌ زشت‌ شده‌اند. » (میکاه، باب 3، آیات 1 تا 4). پدر این غول ها لوسیفر (شیطان) نبود، بلکه پدران آنها فرشتگان بودند. در اینجا من به بحث در مورد این مسئله پرداخته ام که چگونه فرشتگان سرافین در آسمان ظاهری مانند خزندگان داشتند، اما در مورد کروبیان چه می توان گفت؟

«موجودات بالداری که از سریر خداوند محافطت می کنند، یا در حکم ارواح نگهبان می باشند.» در انجیل (کتاب حزقيل) از این موجودات به عنوان نگهدارندگان سریر و ارابه خداوند نام برده شده است و از این رو بعداً به عنوان نوعی فرشته تلقی شدند. همچنین در کتاب پیدایش (باب 3 – آیه 24) از آنها به عنوان نگهبانان یا محافظان باغ عدن یاد شده است. آنها جلوی دروازه های باغ گمارده شده بودند تا مانع ورود مجدد انسان ها و دسترسی آنها به درخت زندگی شوند. آنها همچنین «سرپوش رحمت» را بر روی «صندوقچه میثاق» به وجود آوردند (كتاب خروج، باب 25، آیات 18 تا 20). در ادیان یهودیت و مسیحیت، آنها از نظر مقام بعد از سرافین در مرتبه دوم قرار دارند. این موجودات اغلب به صورت فرشتگانی با چهار بال و چهار صورت (انسان، شیر، گاو و عقاب) به تصویر کشیده می شدند. در دوره های بعد، نقاشان آنها را به صورت کودکانی فربه و بالدار با چهره ای گلگون جلوه می دادند که امروزه نیز به همین صورت شناخته می شوند. آنها اغلب جامه هایی آبی رنگ بر تن دارند، در حالی که سرافین سرخ پوش می باشند. منشأ این برداشت ها را می توان گاوهای بالدار بابِل با سر انسان دانست (آنها نیز کروبیان نامیده می شدند) که موجوداتی ملکوتی از درجه ای پایین تر و نگهبان قصر سلطنتی بودند.» http://www.pantheon.org/

در اینجا می توان دید که کروبیان می توانستند به چهار صورت انسان، شیر، گاو و یا عقاب ظاهر شوند.غول ها از بخش انسانی آنها به وجود می آمدند، اما در مورد سایر بخش ها چه می توان گفت؟ آن بخش ها چه چیزی را به وجود می آوردند؟ در پاسخ باید گفت که این بخش ها یقیناً به وجود آورنده هیولاهای دورگه حیوانی بودند که مانند خدایان حکمرانی می کردند.

از تصاویر بالا ﻣﻰتوان به وضوح هر سه جنبه کروبیان را که در قالب جسمانی نمود پیدا می کرد، مشاهد نمود. این موجودات حاصل ازدواج فرشتگان کروبی و زنان انسان بودند. دقت کنید که آنها نیز دارای اندام های تولید مثل با ظاهری معمولی هستند. طوفان نوح برای ریشه کن کردن تمام این غول ها و هیولاها از سطح زمین فرستاده شد، اما بعد از طوفان «موجودات درخشنده» بار دیگر از آسمان فرود آمدند و شروع به پر کردن دوباره جمعیت زمین از غول ها و هیولاها کردند. نژاد اصلی خزندگان به درون زمین رفتند تا از سیلی که در راه بود، فرار کنند. سایر موجودات نیز همراه با آنها خود را پنهان ساختند. شواهد زیادی موجود است که نشان می دهد زمین یک کره توخالی بوده و اغلب با عنوان «زمین توخالی» از آن نام برده می شود.

پیش از آن سیل عظیم، لایه ای از بخار آب زمین را در مقابل تابش آفتاب محافظت می کرد. هنگامی که غول ها، خزندگان و هیولاها می خواستند به سطح زمین برگردند، متوجه شدند که به علت از بین رفتن لایه محافظ  در معرض تابش مستقیم از بالا قرار دارند و مجبور بودند که باقی عمرشان را در زمین (جهنم) بمانند. برای اطلاعات بیشتر در مورد «جهان زیرین» و موجودات آن به وب سایت مایکل مات به نشانی زیر مراجعه نمایید.

http://home.earthlink.net/~mottimorph/SubterraneanIntro2.html

بعد از سیل، هیولاهای جدیدی متولد شده و فرمانروایان زمین شدند. جهان از موجودات دورگه انسانی-حیوانی پر شده بود.

کتاب خنوخ به ما می گوید که پس از مرگ غول ها، ارواح آنها در زمین باقی مانده و تبدیل به موجوداتی شدند که کتاب مقدس آنها را «دیو»(demons) می نامد. همان گونه که از کتاب مقدس می دانیم، دیوها می توانند وارد جسم نجات نیافتگان شده و آنها را تسخیر نمایند. این چیزی است که من «حمله خاموش» می نامم. اما در مورد خزندگان، باید گفت که روح آنها نیز ظاهراً ﻣﻰتوانست وارد جسم افراد شده و آنها را تسخیر کند. اما در اینجا تفاوتی وجود دارد؛ روح خزندگان نه تنها قادر به تسخیر میزبان است، بلکه آنها می توانند خود را به شکل اصلی خزنده گونه خود درآورند. به عقیده من در باغ عدن نیز به همین صورت لوسیفر (شیطان) خود را وارد بدن قائن کرده و اقدام به قتل هابیل نمود. «شما فرزندان پدر واقعی تان شیطان هستید و به راستی هوس های او را دنبال ﻣﻰکنید. او از همان اول قاتل بود» (انجیل یوحنا، باب 8، آیه 44)

این را نیز می دانیم که شیطان هنگامی که یهودا به عیسی خیانت کرد، وارد جسم او شده است.

» در همین زمان ، شیطان وارد وجود یهودا اسخریوطی یکی از دوازده شاگرد عیسی شد. پس او نزد کاهنان اعظم و فرماندهان محافظین خانه خدا رفت تا با ایشان گفتگو کند که چگونه عیسی را به دستشان تسلیم نمای» (انجیل لوقا، باب 22، آیات 3 و 4)

تصورش را بکنید! شیطان وارد بدن یهودا شده و سپس به سراغ فرزندان خود رفت تا نقشه کشتن و از بین بردن عیسی مسیح را عملی سازد. عیسی خطاب به فريسی ها گفت: » شما فرزندان پدر واقعی تان شیطان هستید و به راستی هوس های او را دنبال می کنید.» در اینجا هوس شیطان این بود که به دست فرزندان خود عیسی را به قتل برساند. شواهد فراوانی در دست است که نشان می دهد هنگامی که یک روح وارد جسم یک میزبان شده و کار خود را شروع می کند، میزبان حافظه خود را از دست ﻣﻰدهد. این حالت در دنیای سحر و جادو » Walk-ins» نامیده می شود. در فیلم » Fallen» این پدیده و از بین رفتن حافظه فرد به خوبی نمایش داده شده است. در علوم دروغینی مانند روانپزشکی و روانشناسی، این حالت های بیهوشی و تغییرات شخصیت اسامی مختلفی دارند که به عنوان نمونه ﻣﻰتوان به «اختلال تفکیک هویت» (Dissociative Identity Disorder)، اختلال خلسه تجزیه ای (Dissociative Trance Disorder)، فراموشی تجزیه ای (Dissociative Amnesia) و گريزروانی تجزیه ای (Dissociative Fugue) اشاره نمود. آخرین مورد موجب تغییر کامل شخصیت می شود. ممکن است شما با اسامی مختلفی را در مورد آن به کار ببرید، اما من آن را «تسخیر» می نامم. همه اختلالات شخصیتی را نمی توان بیماری دانست. بلکه این اختلالات در واقع خصلت های بیگانه دیوهایی هستند که کنترل بدن میزبان انسانی خود را بر عهده می گیرند. تسخیر ﻣﻰتواند به معنای مورد هجوم قرار گرفتن یک فرد توسط تعداد زیادی دیو یا در برخی موارد تنها یک روح عالى رتبه باشد. من با کمال تعجب دریافتم که اختلالات فوق به طور روزافزون در حال رواج یافتن می باشد. نیروهای سیاه سخت در تلاشند تا ستون پنجم خود را در جامعه ما بنا کنند. هنگامی که نیاز است اقدامی صورت گیرد، روح یک خزنده می تواند وارد بدن یک فرد شده و موقتاً کنترل اوضاع را در یک مأموریت فوری به دست گیرد. پس از پایان مأموریت آن روح بدن را ترک می کند و میزبان متوجه گذشت ناگهانی زمان شده و چه بسا به یک روانپزشک مراجه نماید. در قضیه ترور برادران کندی، جک رابی به لی هاروی اوسوالد که تصور می شد قاتل است، تیراندازی کرد. پس از آن، معلوم شد که روبی از کاری که انجام داده بود، چیزی به خاطر نمی آورد. سیرهان سیرهان که به طرف رابرت کندی تیراندازی کرد، نیز خاطره ای از این تیراندازی نداشت. وی همچنین به شرکت در مراسم شیطان پرستی معروف بود. دیوید آیکِ نویسنده تاکنون اقدامات زیادی را در شناساندن بحث «خزندگان» (Reptilians) به عموم داشته است. بحث خزندگان موضوع تازه ای نیست و سابقه تاریخی طولانی دارد. به عنوان نمونه می توان به Nagas در هند اشاره نمود که به صورت خزندگان تغییرشکل دهنده دیده می شوند. حتی پیش از آن که دیوید آیک شناخته شود نیز  بحث «خزندگان» مطرح بود، حتی می شد آن را در برنامه های کودک دید. در فیلم «V» می توان دید که چگونه روح این «خزندگان» در جسم انسان ها می توانستند جهان را تسخیر کنند.

(سرزمین گمشدگان – 1974 ………………….. فیلم V – 1983(

 

در فیلم «V» «خزندگان» لباس های فرم نارنجی رنگی بر تن داشتند. حال تصور کنید که به جای آن کت و شلوارهای رسمی بپوشند! در واقع باید گفت که آنها این کار را انجام می دهند. ال گور در یکی از مبارزات زنده تلویزیونی خود ناگهان شروع به تغییر شکل دادن کرد. چهرش کمی به رنگ سبز درآمد، گوش هایش تیز شد و شکل چشم هایش ناگهان تغییر کرد. سپس با همان سرعت دوباره به شکل انسانی خود برگشت. از آنجا که میلیون ها نفر به طور زنده شاهد این اتفاق را از تلویزیون های خود بودند، متخصصان توجیه به سرعت گفتند که این یک پارازیت ماهواره ای بوده است. با این حال بیشتر افرادی که تاکنون با آنها مصاحبه داشته ام، اظهار داشته اند که پس زمینه تصویر هیچ مشکلی نداشته و این خودِ الگور بوده که تغییر شکل داده است. برخی از دوستان من با دیدن این صحنه قانع شدند که هیچ اختلال یا پارازیتی در کار نیست. برای اطلاعات بیشتر می توانید به  این آدرس مراجعه نمایید: http://www.thinkaboutit.com/aliens/goreptiloid.htm

شاید این یکی از دلایلی باشد که باعث می شود امروزه برنامه های زنده کم کم جای خود را با برنامهﻫﺎیی که با 7 ثانیه تأخیر پخش می شوند، بدهند.

آلبرت گور

یکی از دوستان نزدیک من در جوانی ملاقاتی با آلبرت گور (پدر ال گور تغییر شکل دهنده) داشته است که ادامه مطلب را از زبان او می خوانید. «آلبرت گورِ پدر کاملاً مرا می ترساند. در آن زمان من 15 سال داشتم. من فردی بسیار اجتماعی بودم، هرگز با غریبه ها ملاقات نمی کردم و همه مردم را دوست داشتم. اما این مرد واقعاً آدم سردی بود. در نظر من انسان متقلبی به نظر می رسید و آن جلسهﺍی که با ما (نوجوانان کلوب 4-H از سراسر آمریکا) داشت، واقعاً او را آزار می داد. او حتی یک لبخند هم نمی زد و همیشه سعی می کرد تا هر چه سریع تر ما را از دفترش بیرون کند. یادم ﻣﻰآید زمانی که این مرد سناتور ارشد ایالت ما بود، بسیار چهره ترسناکی بود و اینها قبل از آن بود که من احساسی شیطانی نسبت به او پیدا کنم.» یکی دیگر از افراد مشکوک به «خزنده» بودن، نخست وزیر ایتالیا برلوسکونی است. او در مزرعه خود اژدهایی دارد که یک بار انسانی را در میان علف ها بلعیده است. این حادثه را می توانید در http://stargods.org/SerpentSeedsAmongUs.htm ببینید. به مراجعه به این لینک، می توانید ببینید که تا چه حد چشم های برلوسکونی سیاه و بی روح است. این چشمان سرد و بی روح ظاهراً آینه ای از روح خزندگی درونی او می باشد. سیاستمداران بسیاری را می توان دید که همان چشمان سرد و بی روح را دارند، از جمله رئیس جمهور آمریکا جورج بوش. فریب ظاهر انسانی آنها را نخورید. چه بسا این افراد شوخی کنند، بخندند، گریه کنند و گاهی بسیار شبیه به سایر انسانها به نظر برسند، اما بسیاری از آنها واقعاً انسان نیستند! اربابانِ بر تخت نشسته عصر جدید از انسان ها را مانند «ظرف» می دانند. حتی اگر فردی را که توسط هزاران دیو پلید تسخیر شده است در نظر بگیرد، باز هم ظاهر و رفتارش مانند بقیه انسان هاست.

تد باندی قاتلی از نژاد مار

به قاتل زنجیره ای، تد باندی نگاه کنید. او بسیار باهوش و جذاب بود. اما تنفر از زنان از درون او را می سوزاند. وی از درون مورد هجوم شیاطین بیگانه قرار گرفته بود. اگر هرگز به جرم قتل دستگیر نشده بود، مردم همچنان فکر می کردند که او انسانی شگفت انگیز است. قربانیانش با سنگدلی هرچه تمام تر به قتل می رسیدند که نهایت تنفر او را از آنان آشکار می سازد. اطلاعات بسیاری در دست است که نشان می دهد از زمان طوفان نوح تاکنون خزندگان و غول هایی در دل زمین محبوس بودﻩاند. کلمه «جهنم» به معنی مناطق زیرزمینی است. 7585 she’owl (sheh-ole›)؛ یا sheol (sheh-ole›)؛ از 7592؛ عالم‌ اسفل (Hades) یا جهان مردگان (مانند یک خلوتگاه زیرزمینی)، شامل ضمائم و اهالی آن:KJV– گور، جهنم، گودال.

جهنم در میان یونانیان به «تارتاروس» معروف بود که در کتاب پطرس‌ (باب 2، آیه 4) نیز به آن شده است. در اساطیر آمده است که تارتاروس تنها بخشی از جهنم است. خلاصه کلام این است که در حفره داخلی زمین نواحی مجزای زیادی وجود دارد که غول ها و خزندگان زیادی از زمان طوفان نوح در آنها محبوس می باشند. پس از مرگشان، ارواح آنها در جستجوی میزبان های (ظروف) انسانی در زمین پرسه می زنند. ارواح غول ها تبدیل به ارواح شیطانی می شوند، در حالی که خزندگان ﻣﻰمیرند و تبدیل به ارواحی می شوند که به جستجوی میزبان های انسانی می پردازند. سپس به تدریج شروع به زمینه سازی برای ظهور پادشاه ضد مسیح خود که به لوسیفر یا شیطان معروف است، می کنند. آنها اینجا هستند تا ملکوت شیطان را همینجا بر روی زمین بنا کنند. آنها اینجا هستند تا فرمانروایی این سیاره را از فرزندان خدا سلب نموده و همه آنها را نابود سازند. این جنگی بر سر حق حیات است. غیرانسان ها همه جا را فرا گرفته اند و کنترل دولت های جهان را در دست دارند. این ارواح       انگل گونه تنها قادر به کنترل کامل انسان هایی هستند که دارای نوع خاصی از ساختار DNA باشند. به عبارت دیگر، آنها تنها می توانند بدن فرزندان شیطان را که از نسل قائن می باشند، تسخیر کنند. آنها را ﻣﻰتوان نیروی کنترل کننده کلیه اقدامات پلید و حیوانی دانست. كتاب افسسيان (باب 6 – آیه 12) به ما می گوید که نباید فریب جسمانیت را خورد: «بدانید که جنگ ما با انسانها نیست ،انسانهایی که گوشت و خون دارند ؛ بلکه ما با موجودات نامرئی می جنگیم که بر دنیای نامرئی حکومت می کنند ، یعنی بر موجودات شیطانی و فرمانروایان شرور تاریکی . بلی ، جنگ ما با اینهاست ، با لشگرهایی از ارواح شرور که در دنیای ارواح زندگی می کنند.» این غیر انسان ها همه جا را فراگرفته اند و در حال نابود ساختن مقررات، آزادی ها و قانون های اساسی ما هستند. این ارواح سیاه حتی می توانند در لباس روحانیون مذهبی ظاهر شده و ما را از حقیقت الهی دور سازند. آنها همچنین می توانند در همسران ما نمود یافته و ما را از خدا دور کنند. از طریق جسمانیت انسان، آنها هر آنچه را که در رسانه ها می بینیم و می شنویم، کنترل می کنند. آنها با موفقیت توانسته اند تا جادوگری، همجنس بازی و حق زنان برای کنترل مردان را در کلیساها وارد کنند. آنها فرزندان ما را با هرزگی موجود در سینما، موسیقی ، مدهای تلویزیونی و غیره به فساد می کشانند. در مدارس، آنها به فرزندان ما تکامل و نحوه همجنس بازی با یکدیگر را آموزش می دهند. آنها ممکن است کودکانتان را مورد آزار جنسی قرار دهند، در شغل شما توطئه کنند، با افراد رابطه جنسی داشته باشند و بسیاری از موارد دیگر. جملات زیر از فیلم » They Live» انتخاب شده اند: «آنها از زبان خود برای فریفتن استفاده می کنند، زیر زبان هایش زهر مار است؛ و دهانهایشان پر از تلخی و نفرین است. گذشته آنها چیزی نیست جز فلاکت وتباهی در جلوی چشمانشان. آنها قلب و ذهن رهبران ما را تسخیر کرده اند، ثروتمندان و قدرتمندان را به خدمت گرفته اند و چشم های ما را به روی حقیقت کور ساخته اند. روح انسانی ما فاسد شده است. چرا ما حرص و طمع را می پرستیم؟ زیرا اربابان ما از لحظه تولد تا لحظه مرگ در پس مرزهای دید ما حضور دارند، از ما تغذیه می کنند و بر ما تسلط دارند. آنها ما را در اختیار دارند، ما را کنترل می کنند و اربابان ما هستند. بیدار شوید! آنها همه جا در اطراف شما حضور دارند.»

در حال حاضر نیز کلیساها کم کم به خواب فرو می روند و از دین فاصله می گیرند. مردم تحمل شنیدن این موضوع را ندارند. تنها می خواهند بدانند که عیسی خشنود است و همه چیز در یک دنیای شاد روبه راه است. آنها از کلیساها به عنوان راهی برای فرار از واقعیت های یک جهان منحرف، فاسد و شیطانی بهره می جویند. واقعیت این است که ما در حال جنگیم و جنگ چیز بسیار زشتی است. این جنگی است میان دو نسل.

«از این پس میان تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن خصومت می گذارم. نسل زن سر تو را خواهد برید و تو پاشنه وی از خواهی زد.» (پیدایش، باب 3، آیه 15)

مطلب زیر به شرح واقعیت این پیکار معنوی بین دو نسل می پردازد:

«من از شنیدن این که عیسی بار گناهان ما را به دوش کشید و برای گناهان ما کشته شد خسته شده ام. او این کار را نکرد. شیطان یعنی گناه، لوسیفر یعنی گناه. عیسی مسیح مُرد تا ما را از گناه نجات دهد، تا آزادی ما را از شیطانی که آدم و حوا روح خود را به او فروختند، بخرد. خون او بهای این کار بود، چون که پاک، خالص و خالی از گناه بود، چون DNA شیطان در آن وجود نداشت. پاک بود چون او قادر به رعایت قانون الهی بود. اگر این قانون نبود، هیچ گناهی نبود. هیچ انسانی قادر به رعایت این قانون نبود. بشر تحت اسارت آن بود. خلاصه کلام آن که عیسی نمُرد تا ما را از گناه نجات دهد؛ او مُرد تا آزادی ما را از گناه/شیطان/لوسیفر بخرد.

هنگامی که قائن هابیل را به قتل رساند، خداوند فرمود که خون هابیل از زمین فریاد برآورد. هنگامی که عیسی بر روی صلیب جان سپرد و سرباز رومی شمشیرش را در پهلوی او فرو کرد، خون و آب بر روی زمین فوران کرد. خونی که حاوی یک DNA پاک بود. هنگامی که این خون به زمین رسید، زمین به لرزه افتاد و پرده ها دریده شد. آن بها پرداخت شد. ورق برگشت. ما دیگر متعلق به گناه/شیطان/لویسفر نبودیم. آن آب، آب تعميد بود. این همان بشارتی است که باید در همه جا بگسترانیم. ما از بردگی گناه آزاد شده ایم! پیش از آن شیطان صاحب ما بود، اما دیگر نیست. مردم دیگر ﻣﻰتوانند خود در پیشگاه خدا بایستند، بدون حجابی که حائل میان آنها و خدا باشد یا بدون کشیشی که برای آنها شفاعت کند. ما دیگر با خدا بیگانه نیستیم. زمان آن است که این را درک کنیم.»-Fortyanna

امانت دار باشید // کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

 

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ترجمه و ارسال اين مطلب .

دوستاني عزيز كه اين مطالب را ميخوانند نظر خود را اعلام كنند تا هم نظرات گوناگون را بدانيم و هم اينكه به چه موضوعي در وبلاگ بيشتر بپردازيم.

رازهاي ايلوميناتي،حقيقت انكي و انليل

رازهاي ايلوميناتي،حقيقت انكي و انليل

https://i1.wp.com/fc08.deviantart.net/fs41/f/2009/036/b/0/Illuminati_Ambigram_WP_by_Illuminati92.jpg

همه ی  اینها ممکن است با حکومت سایه و روشنفکران ( Illuminati and a shadow government) برای بسیاری غیرواقعی باشند. اما لحظه ای با من بمانید و ان شانس را به من بدهید. اکثر ما موافقیم که چیزی  در این سیاره اشتباه است. جنگ های داخلی ، بیماریها، قحطی ، پاکسازی قومی و ….ایا منبع انها یکسان است؟چیزی که من از شما می خواهم این است که خودتان فکر کنید.همه چیز را دور بیندازید «به شما گفته شده است» چیزهایی را در مدرسه یاد گرفته اید». چیزهایی که در تلویزیون دیده اید و… ما دائما در معرض تبلیغات ، اخبار بد، عقاید ، و دروغ ها هستیم و هزاران تن راز ها ناگفته وجود دارد. زندگی گیج کننده است؟ مجبوریم معاش کنیم و نگران اخراج از کار هستیم. پس چیست که باعث ترس و عدم اطمینان در زندگی مان می شود؟ آیا زندگی واقعا تهدید امیز است؟ یا کسی این شرایط را ایجاد می کند؟ روشن فکران گروهي سری هستند که هزاران سال وجود داشتند.کلوپ پسرانه یا گروهی از والدین بزرگسال در تلاش برای لذت از زندگی نیستند؛ چیزی بزرگتراز ان است. یک سازمان دارای ساختار خوب و متشکل از افراد بسیار ثروتمند بالا رتبه است.بسیاری از انها در لیست ثروتمندترین افراد جهان ظاهر نمی شوند. چون راز است. این وبسایت دارای هدف خاصی است. اول از همه تلاش می کنم تا توجه شما را در صحنه ی جاری نگهدارم. بعد از انجام این ، سعی می کنم تا توضیح دهم واقعا چه اتفاقی می افتد نه مثل اخبار و اطلاعات غلطی که از تلویزیون و روزنامه ها دریافت میکنید.

روشن فکران و اشرافیت سیاه

کلمه ی روشن فکر به معنی ؟1- روشن فکری با توجه به یک موضوع 2- روشن فکری هر گروه دیگری مدعی روشنفکری مذهبی خاص.  Illuminati در لاتین با جمع  illiminatus با شکل سوم illuminare  ، به  illuminate  مراجعه کنید. تعایف از دیکشنری  American Heritage است.

https://i2.wp.com/i1.squidoocdn.com/resize/squidoo_images/590/draft_lens8839051module83704951photo_1265646667the_governator.jpg

L to R- Warren Buffet, Arnold Schwarzeneggerr, Lord Jacob , Rothschid at Waddesdom Maner

بازیکنان اصلی در زمینه ی بین المللی متعلق به 13 خانواده ثروتمند جهان هستند و عمده ی انها مردانی هستند که از پشت صحنه بر جهان حکومت می کنند . انها تصمیم گیرندگانی هستند که  قوانینی را برای رئوسای جمهور و دول تنظیم می کنند و انها اغلب از چشم تیز عموم حفظ می شوند چون نمی توانند تیزبینی را تحمل کنند.اصالت انها به هزاران سال بر می گردد و در حفظ اصالت خود از نسلی به نسل دیگر بسیار دقیق هستند. قدرت انها در مخفی بودن و اقتصاد انهاست. پول قدرت می اورد. روشنفکران مالک تمام بانکهای بین المللی ، نفت و قدرتمندترین مشاغل صنعت و تجارت هستند. انها در سیاست نفوذ می کنند و صاحب دول هستند یا حداقل انها را کنترل می کنند.مثال این گفته انتخابات ریاست جمهوری امریکاست. پوشیده نیست نامزدی که بیشترین حمایت پولی را داشته باشد برنده ی انتخابات است، چون این قدرت را برای از میان برداشتن کاندید رقیب دارد به وجود می اورد.و چه کسی از کاندیدای درست حمایت می كند؟ روشنفکران.آنها از هر دو طرف حمایت نمی کنند. انها تصمیم می گیرند چه کسی رئیس جمهور بعدی خواهد شد و برای برنده شدن آن تلاش می کنند حتی اگر مجبور به تقلب باشند.اغلب مبارزات ریاست جمهوری با پول موادمخدر سرمایه گذاری می شوند ، یعنی روشنفکران هم در کار تجارت مواد مخدر هستند. انتخابات واقعا ضروری نیستند اما به امکان رای می دهند بنابراین می توانیم در یک بازی شرکت کنیم ، آنها به پیروی از قانون تظاهر می کنند. اما آیا رئیس جمهور بازی را ترتیب می دهد؟ نه. قدرت با سیاستمداران نیست، بلکه در دست روشنفکران است که اغلب اعضای عالی رتبه ی آن بانکداران هستند. کاندید های پیشتاز برای ریاست جمهوری به دقت از افراد اصیل 13 خانواده ی روشنفکر انتخاب می شوند و  اگر ما تمام رئیس جمهور های ایالات متحده را از اغاز تا کنون بررسی کنیم می بینیم که اغلب انها از همان نسل سلطنتی هستند و همه خویشاوند بودند که شجره ی خانوادگی مرتبطی دارند. اشرافیت معادل روشنفکری است. پس اهداف روشنفکران چیست؟ برای ایجاد یک حکومت جهانی و یک یستور جدید جهانی با افراد بالامرتبه برای هدایت جهان به سمت بردگی و فاشیسم. این هدف قدیمی انهاست برای درک کامل ان یکی باید بفهمد که این هدف از نوعی نیست که گمان می رود در طول عمر به دست می اید.

هدفی بوده است که باید به کندی در طول مدت زمان طولانی تکمیل شود. تمام انجمن های توسط روشنفکران کنترل می شوند و به انها تعلق دارد.شناخته شده ترین انها فراماسونها می باشند. افرادی که انجمن ها و روشنفکران را کنترل می کنند شیطان پرستان هستند. انها به جادوی سیاه عمل می کنند. خدای آنها لوسیفر است. مهم نیست من و شما به این باور داشته باشیم یا نه انها کار خود را با جدیت انجام می دهند.   سیاره ای که اصلا گمان نمی رود به هیچ شکلی دارای جادو باشد مگر در فیلمها و کتابها، و اگر کسی به شما بگوید حتما مورد تمسخر قرار می گیرد. بعد از اینکه افراد فیلم ارباب حلقه ها را تماشا کردند، جادوی بیشتری را در زندگی شان  وجود داشت… کنترل ذهن و هوش از نهان توسعه می یابد. با غلبه بر صنعت فیلم و با کنترل هنر های زیبای انها می دانند چگونه نوجوانان را وادار کنند به ساز انها برقصند و واقعیت از نوع انها را بپذیرند. موزیکی که نوجوانان مجبور هستند به انها گوش فرا دهند اغلب کاملا بدون کیفیت هستند و انها را به سوی مواد مخدر ، خشونت ، بی عاطفگی و ماشینی بودن سوق می دهد.همچنین برای کنترل ذهن هم استفاده می شود. کمپانی ها موسیقی با کیفیت را رد می کنند چون Black Sabbath  و  Rolling stones در اغاز دهه ی 70 و قبل از انها شیطان پرستی از طریق صنعت موسیقی ارتقا یافته است.بسیاری از گروهها همان راه را در پیش گرفتند و همیشه فروش بالایی داشتند. همان چیز در هالیوود هم رخ می دهد. فیلمهای ای . تی  و روز رستاخیز و فاجعه در راستای شیطان پرستی رایج شده اند. در بالا گفتم افرادی که روشنفکران را کنترل می کنند اعضای ثروتمندترین 13 خانواده ی دنیا هستند که ناشناس و مخفی هستند و رهبری از فردی به فردی دیگر در طی نسلها منتقل شده است. با وجود این، هیچ رازی برای همیشه پوشیده نمی مانند و دیر یا زود فاش می شود و در این مورد هم صدق می کند. کسی این خانواده ها را دقیقا نمی شناسد اما اخیرا به خاطر اینکه از دستور روشنفکران سرپیچی کردند و اطلاعات قابل ملاحظه ای را فاش کردند شناخته شده اند. در اینجا نام 13 خانواده را می اوریم:

1-      Astor

2-      Bundy

3-      Collins

4-      DuPont

5-      Freeman

6-      Kennedy

7-      Li

8-      Onassis

9-      Rockefeller

10-  Rothschild

11-  Russel

12-  Van Duyn

13-  Merovingian

ان خانواده ها را می توان دقیقا در کتاب  Fritz Springmeier مطالعه نمود: » اصالت روشنفکران»

جوامع سری(مخفی)

جوامع مخفی در تاریخ بشر به مدت بسیار طولانی حضور داشتند. این جوامع هزاران سال پیش با انجمن Brotherhood مار آغاز شد انجمنی سری که به شیطان (مادربزرگ) در بهشت برمی گردد. روشنفکران شیطان را خدای خوب و خدای عهد عتیق را بد می پندارند.

باور آنها آن است که شیطان دانش را به بشر داده در حالیکه خدا سعی می کرد تا آن را سرکوب نماید. از این دیدگاه ،شیطان پرستی گسترش یافت و در جوامع و انجمن های سری تا به امروز اعمال می شود، و من قصد دارم 2تئوری رایج را بیان کنم:  Anunnaki به ما می گویند آنهایی که از آسمان می آیند.

با توجه به محققانی چون Zachariah Sitchin، dcusel lclseوWilliam Bramley، Anunnaki خدایانی بودند که در عهد عتیق (old Tesamet)انجیل ذکر شدند، و آنها بیگانگانی بودند که از سیاره ی دیگری آمدند و بشر را به عنوان یک نژاد برده برای خدمت به آنها آوردند. کتابهای مقدس سومریان درباره ی Anu می گویند، که پادشاه Anunnak بود و Ea(یاEnki)، که برابر شیطان است. گفته می شود کسی است که دانش را در بهشت به بشر داد و اولین سری را ایجاد کرد. گفته می شود Anunnakiبرای بهره برداری از منابع زمین مخصوصا به اینجا آمدند چون در سیاره خود فاقد آن هستند، و آنها به آن به عنوان یک ماده مهم در اتمسفر خود نیاز داشتند.

بنابراین Ea که یک دانشمند برجسته بود، Homo Sapiens را به عنوان هیبرید بین شکل زندگی ابتدایی زمین و نژاد بیگانه ایجاد نمود.

Enki(Ea) روی صندلی به طرف سمت راست می نشیند. اولین Homo Sapiens فقط برای برده داری مدنظر بودند. Ea طرز رفتار مردمش با نژادی که خلق کرده بود را دوست نداشت و می خواست آنها را با تعلیم اینکه چه کسی هستند و از کجا می آیند تبعیت کند.هم چنین می خواست تا به آنها حقیقت نهفته ای را که هرفردی روحی است که در یک جسم سکونت دارد و بعد از مرگ جسم، روح به زندگی ادامه داده و در زمین مجددا تجسم می یابد.David Icke که دهه ها در مورد روشن فکران تحقیق و بررسی کردم ، می گوید اصالت روشن فکران در حال تغییر شکل از حالت reptilian هستند، بیگانه هایی نه از فضا، بلکه از بعد دیگر، و آنها واقعا خدایان Anunnaki هستند. باتوجه به وی، آنها مسئول جوامع سری هستند. آن نهادها توانایی تغییر شکل به انسان را دارند و صدها شاهد دارم که آنها را در حال تغییر شکل از حالت Reptilian دیده اند.

https://i0.wp.com/www.newsbiscuit.com/wp-content/uploads/2010/08/356-illuminati.jpg

دیدگاه مسیحیان در این مورد آن است که Anunnaki غول پیکرانی بودند که روی زمین راه می رفتند و انجیل در مورد آنها صحبت می کند.آن آدمهای غول پیکر nephilim بودند که در برابر خدا سرکشی کردند و همراه رهبر خود شیطان از آسمان به زمین سقوط کردند.مسیحیان تئوری تغییر شکل را با این گفته که بیگانگان شیطانها و nephilim  هستند توجیح می کنند. منظورشان انست افرادی که در حال تغییر شکل مشاهده شده اند به علت اعمال جادوی سیاه خود شیاطین هستند و برخی مواقع شیاطین تغییر شکل داده و خود را به شکل خزنده یا بیگانگان خاکستری نشان می دهند. شاید نتایج مختلف تفسیرات مختلف همان چیز باشند. حقیقت هر چیزی که باشد مطمئنا چیزی در حال وقوع است. شاهدان بسیاری وجود دارد و در عصر اینترنت ، افراد به طور گسترده به سراسر جهان دسترسی دارند.

شاید این دلیل عدم اطلاع ما از انها تاکنون باشد.در اینترنت هیچ رسانه ی مخفی وجود ندارد. به عبارت دیگر ما نمی توانیم هر کسی را که در اینترنت قدم بر میدارد را جدی بگیریم، چنین چیز هایی می توانند باعث ایجاد واکنشهای زنجیره ای روانی شوند. برخی ممکن است «باور داشته باشند» آنها چیزی را تجربه کرده اند که واقا نکرده اند. این سایت یک سایت مذهبی نیست بلکه اهدافی در جهت توضیح موقعیت جهان از دیدگاه عینی و معقول است. ممکن استNephilim  پیش روی ما قرار داشته باشد.رابرت مورنینگسکی Star Elder  (ستاره ی بزرگ) میگوید که سفینه اش در دهه ی 1950 نزدیک راسول  (Raswell) نیومکزیک سقوط کرد. وی توسط مردم بومی منطقه نجات یافته و بهبودی خود را به کمک انان بازیافت.بعدا انجا به بچه های منتخب قبیله داستانهای Nephilim و سرپرست انها Anki را یاد داد.Anki/ Ea پسر An  از این وقت فراغت خود برای خلق بشر از مواد ژنتیکی  Nephilim و موجودات دیگر استفاده کردند. An  توسط پسر دیگر خود Enlil ترغیب شد تا Enki را از وظایفش برکنار کرده و به وی اجازه دهد تا جانشین برادرش شود. Enki بر این پافشاری کرد و موفق به حفظ منصب خود گردید. برای حفط انسانها از ظلم و ستم برادرش، ظرفیت احساس قدرت ، عاطفه، وجد و بصیرت را در آنها قرار داد.انلیل در پایان عقب کشید و  Enki به عنوان سرپرست Nephilim انتخاب شد. اما به  Enki اجازه داده شد تا به ازمایشات خود ادامه دهد. Enki  به عنوان خالق و انلیل به عنوان  جبار شریر مشخص شدند. خالق بود که نیروی دل را برای بشریت اورد  در حالیکه Enki  بیشتر به کنترل و قدرت علاقمند بود. این دوگانگی معنوی خوبی و بدی را می توان در تجارب ما روی زمین مشاهده کرد. دانش شمشیري دو لبه است و مردم به آسانی باور کردند که آن سر تا پا «خوب» است. در حالیکه برایمان اسباب بازیهای ازار دهنده و اختراعات شگفت انگیز اورده است، پتانسیل بیشتری هم برای نابودی جهان و همدیگر ایجاد کرده است.بدون عقل ، دانش می تواند بسیار خطرناک باشد و به جای اینکه امکانات جدیدتری را در اختیارمان قرار دهد در جهت کنترل و سرکوب همدیگر استفاده گردد. اما بزرگترین خطر در کسب دانش ان  است که ما تمام رابطه های درست خود را با خالق ، افرینش و خلاقیت روح از دست می دهیم . بدون بصیرت، خیال و رویا، خلاقیت علم در تکنولوژی محض خلاصه می شود و تکنولوژی در کنترل و قدرت. کار در لبه ی برنده ی علم مثل کار با مرکز آن نیست. اکثر مردم هرگز درک نکرده اند که  دانش به تنهایی می تواند خلاقیت اندیشه های نو را مسدود نماید. به عنوان یک دانشمند، کشف کردم که علم شکل محدود تفکر است. ما نیاز داریم تا از دل خود و ذهن خود استفتده کنیم تا بتوانیم متعادل  و هماهنگ با تمام موجودات شبکه ی زندگی راه برویم.این مسیری است که Enki ، خالق، به ما نشان داد ، اما توسط انلیل ظالم محدود شده است.داستانی که Anu/Enki  شیطان هستند نادرست است. شیطان همزاد شرو بدی، انلیل، است. برای شیطان پرست بودن باید از راه و طریق ذهن بدون احساس پیروی کرد. شیطان قسیم بزرگی است و به وسیله Enki پریشانی و نفس حکومت می کند.خدا واحدی است که ما پسران و دخترانش هستیم، خانواده ای که در واقعیت و خیال تفکیک  را می شناسد. قدرت و کنترل گمان می کنند که چیزی خارج کسی وجود دارد که میتواند کنترل شود. این همان  وهم است.

بلند پروازی عقاب سفید

حقیقت این است که در تمام تاریخ جوامع سری وجود داشته اند. زمانی که افراد بالامرتبه ی انجمن Brotherhood با هم اختلاف پیدا کردند به آیین های مختلف تفکیک شدند. نیروهای مختلف کنترل توسعه یافتند ، که به صورت داخلی دور از چشم مردم نادان با هم می جنگیدند. آنها مذاهب، آیین ها و کیش های گوناگونی را اختراع کردند . آنها خود را مسئول کلیسا ها کردند تا مردم را به دام اندازند و بین سیستم های عقاید مختلف ناسازگاری به وجود اورند. بیشتر جنگهای سراسر تاریخ جنگهای مذهبی بودند. از برادری (Brotherhood) فراماسونری ،Rosicrucian، Knight Templars ، Ordo Templi Orientis ، Knights of Malta  و بیشتر پدید آمد. برخی ممکن است اعتراض کنند و بگویند که فراماسونری سازمانی خیریه و حتی یک سازمان مسیحی است. بله، این باور اکثر اعضای انجمن سری است.اکثریت افراد عضو خوب هستند و از اعمال در حال انجام در سطوح بالا بی اطلاع می باشند؛ بی اطلاع از شیطان پرستی و پرستش نیرو های تاریکی.آنها در خدمت خدا نیستند بلکه در خدمت شیطان یا لوسیفر هستند و این کلید چیزیست که در جهان امروز رخ میدهد.

روشن فکران Bavarian

https://i1.wp.com/www.illuminati-news.com/weishaupt3.jpg

ادام ویشاپت (1746-1811) . یک یهودی، که یک کشیش مسیحی شد و با شروع یک انجمن سری به نام روشن فکران پایان داد. در واقع این انجمن تازه نبود بلکه به نامهای متفاوتی بوده است، اما در طی زندگانی  ویشاپت این سازمان در ملا عام ظاهر شد.مشخص نیست  که ایا او عقل کل پشت ان بود یا نه، اما بسیاری از محققان  از جمله خودم مطمئن نیستم که ویشاپت فقط عروسکی برای نخبگان فراماسونی باشد. اخیرا فراماسونها شاخه ی جدیدی از فراماسون را اغاز کردند- فراماسون  آیینهای اسکاتلندی با 33 درجه شروع. آن هنوز یکی از قدرتمندترین انجمن های سری در جهان است که شامل رهبران مذهبی و سیاسی، تاجران و دیگر افراد سودمند می باشد. ویشاپت تحت حمایت Rothschild بود، که رئوسای فراماسون سراسر جهان بودند. روشنفکران درجه ای بالاتر از 33 درجه ی فراماسون داشتند.حتی اشخاصی که با درجات بالای فراماسون شروع کردند هیچ اطلاعی از درجات روشنفکران نداشتند، آن یک راز بود. ویشاپت تصمیم گرفت تا بر جهان غلبه کند و استراتژیهای مشخصی برای ایجاد یک حکومت جهانی و یک دستور جهانی تشکیل داد. به همه ی اینها که در مورد چیزی نوشته شده بود: «پروتکلهای بزرگان صهیون» گفته می شود، که طوری نوشته شده که در صورت افشای هر رازی یهودیان مقصرند. و راز به بیرون درز کرد! جاسوس روشنفکران در حال حمل پروتکل هنگام گذر از یک مزرعه توسط صاعقه کشته شد و انها آن را یافته و برای جهان فاش کردند. این اتفاق در دهه ی 1770 رخ داد. ویشاپت و روشنفکران «Brothers » مجبور بودند متواری شده و زیرزمین کار کنند، به آن علت سازمان آنها توقیف شد.Brotherhood  تصمیم گرفت که نام روشنفکران هرگز در عموم استفاده نشود. در عوض از گروههای جلویی باید در نیل به اهداف استیلای جهان استفاده نمود.یکی از این گروهها فراماسونها بودند، که شهرت خوبی داشتند.باور بر انست که ویشاپت توسط Freemason Brothers کشته شد چون وی نمی توانست جلوی زبانش را نگه دارد و هنوز از نام روشنفکران استفاده می کرد.دلایل دیگری هم وجود داشت. هدف سری ویشاپت را زنده نگه داشت و Rothschild  رئوسای جدید روشنفکران بودند.یک کمک خوب در تلاش برای نیل به هدف از Freemason Cecil Rhodes آمد که در قرن نوزدهم سعی کرد با امپراتوری بریتانیا یک حکومت جهانی بسازد.این دستور جلسه توسط Rothschild  پشتیبانی شد و Rhodes  که Round Table را به وجود اورد  بعد از مرگ پادشاه ارتور ان را  Round Table نامیدند که نخبگان Brotherhood  تا به امروز گرد هم می ایند. جنگ های جهانی اول و دوم  تلاشهایی برای تسلط بودند.بعد از جنگ جهانی دوم افراد انقدر از کشتار خسته بودند که از تاسیس سازمان ملل استقبال کردند.سیاست رسمی سازمان ملل حفظ صلح بود تا  بار دیگر اتفاقی شبیه جنگ جهانی دوم نیفتد. اما سازمان ملل سازمان جلویی دیگری برای روشنفکران بود تا کشورهای جهان را با هم متحد کند. اینجا مثالی از چگونگی کار Brotherhood  می اوریم:» مشکل-واکنش-راه حل». با شروع دو جنگ جهانی مشکلی را به وجود اوردند.این در عوض واکنش افرادی خواستار راه حلی برای جنگ بودند را برانگیخت. بنابراین روشنفکران راه حلی را برای مشکلی که انها با تاسیس سازمان ملل به وجد اورده بودند یا فتند. یک قدم بیشتر برای حکومت واحد جهانی. این به پروژه ی اتحادیه ی اروپا منجرشد که هر فردی با چشم باز می تواند ببیند که مستقیما در راستای بزرگترین کشور فاشیستی  شناخته شده برای بشر است که هر کشوری قدرت کمتر و کمتری پیدا می کند و اروپا زیر سلطه ی یک حکومت متمرکز قرار می گیرد. چه کسی اتحادیه ی اروپا را اداره می کند؟ فراماسونها و روشنفکران. با ایجاد تورم شدید بانکداران بین المللی موفق شدند در مردم این باور را ایجاد کنند که تنها راه واحد پول واحد است- EMU . وقتی از پروژه حمایت می شود بانک مرکزی اروپا (روشنفکران) تمام قدرت اقتصادی را در اروپا داراست و می تواند ما را به راستایی که می خواهد بکشاند.برخی سیاستمداران نادان  و تشنه ی قدرت هستند، در حالیکه دیگران از حقایق و کار برای آن آگاه می باشند. مردم بی گناه که فریب می خورند، آنهایی هستند که بیشترین آسیب را می بینند. این خیانت در درک نمی گنجد. اتحادیه ی اروپا به زودی به سازمان ملل افریقا، آسیا و جنوب افریقا بسط می یابد. اتفاق آخر ادغام تمام ایالت های امریکا خواهد بود که طبق باور سری آنها هزاران سال طول می کشد.این عصر طلایی است- عصر دجال یا ضد مسیحیت. انجمن های سری و روشنفکران به قدرت سمبلها معتقدند . جهان پر از جادوی آنها- سمبلهای جادوی سیاه شان است.با وجود این ، عادت داریم آنها را در همه جا ببینیم، جاهایی که فکرشان هم نمی کنیم.روشنفکران معتقدند که هر چه در احاطه ی سمبلهای بیشتری باشیم نیروی جادویی بیشتری خواهد بود.نشانه ی روشنفکران و دستور  جدید جهانی » هرمی با چشم همه بین «است، که می توانید در پشت یک دلاری امریکا ببینید.چشم همه بین چشم Hours است که چشم لوسیفر می باشد و به دوره ی مصریان بر میگردد. اسکناس یک دلاری در دوره ی روزولت طراحی شد و گفته زیر از سال 1951 به ما می گوید که رئیس جمهور فکر های زیادی برای طراحی آن داشت. »  در سال 1934 وقتی وزیر کشاورزی بودم خارج دفتر وزیر هال منتظر بودم هنگام انتظار خود را با کتابی از دپارتمان ایالت  با نام » تاریخ مهروموم امریکا» ( History of the seal of the Unite States) سرگرم کردم، در صفحه ی 53 چاپ طرف مخالف مهر توجهم را جلب کرد.عبارت لاتین Ordo Seclorum به معنی معامله ی جدید عصرها مرا تحت تاثیر قرار داد. بنابراین کتاب را به روزولت نشان دادم و پیشنهاد دادم ان را روی سکه و طرفین وارونه ی مهر بزنند. وقتی وزولت به چاپ رنگی مهر نگاه کرد با مشاهده ی چشم همه بین ،تمثال فراماسونی، نشانگر معمار کبیر کاینات خشک شد. سپس تحت تاثیر نظری که فونداسیون دستور جدید ( new order)  عصر ها در سال 1776 گذاشته شد اما فقط زیر نظر معمار بزرگ تکمیل گردید. روزولت همچون من فراماسون درجه 32 بود. پیشنهاد کرد که مهر را به جای سکه می توان روی اسکناس زد و موضوع را با وزیر خزانه داری در میان گذاشت. وقتی اولین نمونه از خزانه داری بیرون اومد طرف رو در طرف چپ اسکناس بود. روزولت اصرار کرد که ترتیب وارونه شود و عبارت » –ی ایالات متحده» زیر طرف بالای مهر نوشته شود… روزولت در جزییات بسیار سختگیر بود و بازی با آنها را دوست داشت، مهم نبود نقشه ی یک خانه باشد یا اداره ی پست یا اسکناس.» نامه ی والاس به دال لی

سمبل های رایج دیگر( ستاره ی پنج راس)، ستاره ی شش راس ( ستاره ی دیوید)، صلیب شکسته ی المان نازی و هرم.

https://i2.wp.com/www.thelemapedia.org/images/f/ff/Hexagram.gif

https://i1.wp.com/upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/76/Pentagram.png

27نوامبر،2003، استفاده با اجازه ی نویسنده. منبع اصلی:

منبع http//illuminati-news.com/moriah.htm

جهان هر روز دیوانه تر و دیوانه تر می شود،نه؟ جهانی که بسیاری از ما آنجا بود، نیست. ته هر چیزی از قلم افتاده است. توهمات آشکار شده اند ، ما فرد پشت صحنه ی این اتفاقات را پیدا کرده ایم. میلیونها نفر بیکار شده اند ، مشکلات وام و مسائل کارت اعتباری ، سلب حق فک رهن و… . چه می توان کرد؟ به طور شگفت انگیزی ، گمراه شدیم. موسس سلسله ی  Rothschild ، Mayer Amschel راز کنترل حکومت ملت دربیش از 200 سال پیش را گفت.وی گفت: :اجازه دهید پول را منتشر کرده و کنترل کنم اهمیتی نمی دهم چه کسی قوانین آن را می سازد» عکس می گیرید؟ آزادی شما اول منوط بر بانکهای ملی و سیستم پول است. آن همه در مورد تجارت است.آزادی با حذف قرض افراد در ارتباط است. ایا رتبه بندی اعتباری شما بنا به دلایلی که خارج از کنترل به نظر می رسد بد است؟ روشهایی برای جبران اعتبار وجود دارد، بنابراین می توانید حصار های شکسته را هم تعمیر کنید. آیا می خواهید بچه های خود را در برابر نیرو های خارجی حفظ کنید؟ روشهایی برای حفظ بچه هایتان وجود دارد. نگاهی به این بنداز. رفع مسئولیت: ارسال داستانها، نظر ها ، گزارشها و… به این سایت به هر طریقی الزاما دیدگاه خود این سایت نیست. انواع حقایق دیدگاه ها نظرات و تحلیل ها و… دیدگاه ها ی مختلفی را در بر می گیرد. چیزی را سانسور نمی کنیم. جهان را به شکل خود انعکاس می دهیم.اگر به دنبال مطلب خاص یا هر چیز دیگری هستید برایمان ایمیل ارسال کنید. روزنامه نگاری حرفه ی جمع اوری و ارائه ی چشم انداز گسترده ی اخبار در مورد زمان ما و ارائه ی ان به خوانندگان است. ما به هوش ، قضاوت و دانایی خوانندگان خود در تشخیص درستی اطلاعات روی این سایت باور داریم . به متن کامل رفع مسئولیت مراجعه نمایید.

امانت دار باشید // کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ترجمه و ارسال اين مطلب .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: