بایگانی دسته‌ها: دیدار با موجودات فضایی

مواجهه با بیگانگان

مواجهه با بیگانگان 

عده ای از ساکنان ریورز شمالی عقیده دارند که تجربه ای واقعی از ربوده شدن توسط بیگانگان را پشت سر گذاشته اند.

ufo-encounters

 

رئیس طبقه ی تحقیقاتی مواجهه ی نزدیک در استرالیا ، مری رادول ، می گوید که طی تجربیات اخیرش در یک پروژه، با افرادی آشنا شده است که تمایل ندارند در باره ی ملاقاتشان با بیگانگان ،با رسانه ها صحبت کنند. به نظر خانم رادول که  مشاور و پرستاری با تجربه میباشد و در حدود بیست سال در باره ی مواجهه با بیگانگان فضایی تحقیق کرده است، رسانه ها داستان رویارویی مردم را با بیگانگان به نحوی ناشایست به نمایش در می آورند. او می گوید: » اگر حقیقت را بخواهید ، بعضی مقالاتی که می خوانم یا در مصاحبه هایم آنها را دیده ام هیچ شباهتی به آنچه واقعا گفته ام ندارند. هنگامی که شما تجاربی کاملا عمیق و ژرف دارید که تاثیر زیادی رویتان گذاشته است، و از طرف دیگر در رسانه ها نظراتی را میشنوید که گفته های شما را رد کرده و یا آنرا مسخره می کنند ، دیگر تمایلی به صحبت در باره ی تجربیاتتان نخواهید داشت.»

از نظر خانم رادول این مسئله که اشیا پرنده ی ناشناس حداقل پنجاه سال است که به زمین رفت و آمد می کنند، مورد قبول بسیاری قرار گرفته است. و دلیل آن اینست که افرادی مثل آرمسترانگ و آلدرین درباره ی تجربیاتشان با رسانه ها صحبت کرده اند. آلدرین شواهدی را که روی ماه دیده است برای عموم توضیح داد و نیل آرمسترانگ در باره ی فیلمی صحبت کرد که هنگام فرود بر روی ماه از دو یوفوی بزرگ که  در حال تماشای آنها بودند ، گرفته شده بود.علاوه بر این مشاهدات ،خانم رادول با افرادی ملاقات داشته است که ربوده شدن توسط بیگانگان را به خاطر می آورند و یاخانواده هایی که درباره ی رابطه ی فضاییها با فرزاندانشان مطالبی را بیان کرده اند.» من با کودکانی در حدود پنج ساله صحبت کرده ام که تجربه ی رد شدن از دیوارها را داشته اند. آنها به من می گویند که بالا رفتن درون سفینه ها را دوست دارند ، چون یادگیری در آنجا خیلی بهتر از مدرسه هایشان صورت میگیرد.

افرادی با سنین مختلف نیز در باره ی عبور از دیوارهایی سخت و رسیدن به سفینه ها صحبت کرده اند و این در حالی است که احساس میکردند مولکولهای بدنشان  تغییر می کند. یک کودک چهار ساله به من گفت که برایش مهم نیست که بیگانگان سیاه کوچک با او بازی کنند چون آنها با او صمیمی هستند و پوست بدنشان مانند پوست دلفین است و کودک هشت ساله ی دیگری ادعا کرد که هر سال با دو نفر از دوستان مدرسه اش وارد یک سفینه می شوند و تحت معاینات پزشکی قرار می گیرند. «

خانم رادول می گوید که ادعاهای افراد زیادی را شنیده است که در باره ی تجربه های کاوشگرانه ی آشکار بیگانگان در سفینه ها صحبت کرده اند . مردم درباره ی اتفاقات زیادی در یوفو ها صحبت میکنند ، از دادن نمونه های DNA  گرفته تا نمونه هایی که حاوی اسپرم یا تخمک می باشند.

همچنین بعضی افرادی که بیماریهای جدی داشته اند ، پس از ملاقات با بیگانگان بهبود یافته وعلائم بیماریشان از بین رفته است. از نظر خانم رادول مشاهدات و رویارویی های پلیس ،دکترها،وکلا، روانشناسان، خلبانان و روانپزشکان مدارک قابل قبولی به شمار می روند و علاوه بر آنها می توان به این حقیقت اشاره کرد که 12 کشور سراسر جهان پرونده هایشان را در باره ی یوفو منتشر کرده اند که تعداد آنها غیر قابل شمارش است. اغلب مشاهده کنندگان به آنچه که دیده اند باور دارندو می خواهند تجربیاتشان را با دیگران به اشتراک بگذارند نه به این خاطر که خود را مطرح کنند بلکه قصد دارند بگویند که ملاقات با فضاییها غیر قابل باور نیست. خانم رادول بر اساس تحقیقات و مشاوراتش این نکته را ذکر میکند که تجارب ربوده شدن و ملاقات با فضاییها در بیشتر موارد شبیه به هم هستند.گاهی در ملاقاتها یک بازه ی زمانی از دست رفته به چشم میخورد و یا این احساس وجود دارد که آنچه اتفاق افتاده فراموش شده است. از نظر او نمیتوان همه ی این ادعاها و تجربیات را نادیده گرفت.

ویدئو : مری رادول در حال ارائه ی مقاله ای با عنوان » انسانهای جدید» در دومین همایش سالانه ی اگزوپالیتیکس(کاربرد سیاسی حیات ماورای زمینی)در بریتانیا در روز یکشنبه هشتم آگوست در دانشگاه لیدز.

مری رادول مدارکی را ارائه میکند که از بررسی بیشتر از 1600 مورد به دست آمده است و نشان می دهد که چگونه استعداد هایی ماورایی و پیشرفته، ذهن انسانها را برای حضورشان در زمین آماده می کنند. آنها برنامه های ماورایی پیچیده ای برای ارتباط با ما و آگاه کردن ما از جایگاهمان در جهان هستی دارند.

منبع:       http://www.thetruthbehindthescenes.org

پ . ن : با تشکر فراوان از مریم  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

Advertisements

آیا بشقاب پرنده سال 55، مسافرانش را در تهران پیاده کرد؟ فرازمینی­ها در تهران

آیا بشقاب پرنده سال 55، مسافرانش را در تهران پیاده کرد؟
فرازمینی­ها در تهران
سید معین عمرانی| برای محققین پدیده یوفولوژی در ایران، همیشه این سوال مطرح بوده که آیا فرازمینی­ها در ایران نیز دیده شده­ اند یا این گزارش­ها فقط مربوط به آمریکا و کشورهای دیگر است. عده­ای نیز که به این پدیده به دیده انتقاد می­نگرند، این مسئله را حتی دلیلی برای انکار وجود یوفوها و حیات فرازمینی می­دانند، در صورتی که مسئله ممکن است به همین سادگی باشد که چون مردم، ذهنیتی از این موجودات ندارند، آنها را موجودات غیر ارگانیک ترسناک دانسته و یا با این تفکر که انگ یا برچسب­های نا مربوط به آنها زده خواهد شد، این گونه مشاهدات را به دست فراموشی سپرده و توجهی به آنها نمی­کنند. البته کسانی نیز در این بین شجاعت و شهامت کافی را داشته و تجربیات خود را با دیگران در میان گذاشته­ اند که در ادامه یکی از این روایات را از زبان شاهد عینی ماجرا (آقای بیات) خواهید خواند.
گزارش شاهد عینی: زمان این اتفاق اواخر شهریور سال 1355 می­باشد.
محل زندگی ما از نظر محدوده شهری در شرق تهران، خیابان فرح آباد ژاله سابق (پیروزی) سه راه سلیمانیه، خیابان فرعی شمالی-جنوبی برق فیروز (شهید امیر بهمن دریاباری) و واقع در کوچه خویی بود، این کوچه در قبل از انقلاب دو اسم داشت. قسمت شرقی آن کوچه فراهانی بود که منتهی به خیابان مجاوری (شهید حسن مغانلو) می­شد و قسمت غربی را کوچه خویی می­گفتند که به خیابان برق فیروز راه داشت، این کوچه در حال حاضر کوچه شهید جعفر کف­چی نام دارد. خیابان برق فیروز هم منتهی به خیابان سیاری (شهید برادران محبی) می­گردید که به میدان بروجردی و میدان باغچه بیدی هم راه داشت. شرح خیابان و کوچه­ها و اسامی آنها برای این بود که ماجرای آن شب در همین محدوده اتفاق افتاد. بهر حال این طور شروع کنم که من عادت داشتم برای حمام رفتن صبح زود حتی گاهی قبل از اذان از خانه بیرون می­رفتم. آن شب هم طبق معمول همیشه در حالی که هوا هنوز خیلی تاریک بود از خانه خارج شدم. ساعت حدودا 4 صبح بود. هیچکس در کوچه یا خیابان نبود. سکوت شب همه جا را فرا گرفته بود و من جز صدای پای خودم صدایی نمی­شنیدم. زیاد طول نکشید که به سر کوچه رسیدم و وارد خیابان برق فیروز شدم. لازم به ذکر است که در نبش کوچه خویی واقع در خیابان برق فیروز یک مغازه خواروبار فروشی و در کنار این مغازه یک گاراژ بود. تا آنجا که یادم می­آید مدت زیادی بود که یک ماشین استیشن سبز رنگ، بسیار قدیمی و به قول خودمان درب و داغان بین این مغازه و گاراژ قرار داشت. این استیشن یکی دو تا از چرخ­هایش حتی لاستیک هم نداشت و بقدری کثیف بود که هیچکس به آن نزدیک نمی­شد. توضیح درباره این ماشین به این خاطر است که به این اتفاق ربط داشت. همانطور که گفتم بعد از اینکه از کوچه خویی بیرون آمدم و وارد خیابان برق فیروز شدم. بدون توجه از نزدیک این ماشین رد شدم، چند متر جلوتر به سر کوچه طوقانی (شهید ناجی) رسیدم. این کوچه دقیقا روبروی گاراژی بود که استیشن مذکور نزدیک آن قرار داشت. در این موقع فاصله من از جلوی کوچه طوقانی تا استیشن حدود 8 الی 10 متر بیشتر نبود. که ناگهان از پشت سر صدایی توجهم را جلب کرد. سرم را به عقب برگرداندم. صدا از داخل استیشن بود. چشمم به داخل ماشین افتاد. آنچه که داخل ماشین دیدم، بسیار عجیب و غیر قابل باور بود. من شاهد حضور دو نفر بودم که نه انسان بودند و نه حیوان و دارای ظاهری ترسناک. چند نکته مهم و برجسته در آنها بود که اگر فقط یک لحظه هم آنها را نگاه می­کردی برای همیشه در خاطرت می­ماند. سرهای خیلی بزرگ، سر آنها نسبت به بدنشان خیلی بزرگ بود و هیچ تناسبی نداشت، بدنشان نسبت به سرشان خیلی کوچک بود. درست مثل اینکه سر یک انسان بالغ و درشت هیکل را روی بدن یک بچه بگذارند. چشم­هایشان هم خیلی درشت بود آنچنان که بنظر می­آمد شاید بیرون از حدقه باشد. دستهایشان باریک و لاغر بود مثل لوله، رنگ آنها آن طور که خاطرم مانده خاکستری روشن بود. قد آنها را ندیدم، چون داخل ماشین بودند و چیزی که نشان دهنده این باشد که لباس به تن دارند مشاهده نکردم. همانجا در فاصله 8 الی 10 متری آنها میخکوب شدم. آنکه سمت راست ماشین نشسته بود داشت مرا نگاه می­کرد، بدون هیچ گونه حرکتی به من خیره شده بود، بهت زده شده بودم. هر دو بی­حرکت چشم در چشم به هم نگاه می­کردیم. یادم نمی­آید چقدر زمان به همین حال گذشت یک دقیقه، دو دقیقه، بیشتر یا کمتر متوجه زمان نبودم. آن نفر دیگر که به اصطلاح طرف راننده نشسته بود. دستهایش روی فرمان بود و مرتب آن را یه این طرف و آن طرف حرکت می­داد، زاویه دید من طوری بود که هر دو را تقریبا به خوبی می­دیدم. خوب به خاطر دارم در تمامی مدتی که من و نفر دیگر به هم خیره شده بودیم و چشم از هم برنمی­داشتیم، آنکه سمت راننده بود حتی یک بار هم به من نگاه نکرد و این طور به نظر می­آمد که متوجه من نشده است.
همانطور که قبلا هم اشاره کردم نمی­دانم که زمان چگونه می­گذشت. بهر حال بعد از مدت زمانی که نمی­دانم چقدر بود همان نفری که داشت خیره به من نگاه می­کرد صورتش را به طرف نفر دیگر برگرداند و با دست چپ خود دو بار با حرکت آهسته به شانه او زد و وقتی او بی­حرکت شد با حرکت سر و به حالت اشاره حضور مرا به او فهماند، دوباره همان حالت جشم در چشم شدن و خیره نگاه کردن به یکدیگر تکرار شد ولی این بار 3 نفری، باز هم باید تکرار کنم که نمی­دانم چقدر زمان طول کشید. فقط یادم هست در تمام لحظات شروع تا پایان این قضایا من از شدت بهت و حیرت و ترس کاملا بی­حرکت بودم و قدم از قدم بر نداشته بودم. خشک و بی­حرکت ایستاده بودم. در همین حین ناگهان هر دو آنها به یکباره و درست همزمان دست­های بلند، باریک و لاغر خود را به طرفین باز کرده و روی شانه یکدیگر قرار دادند و دوباره همزمان به پایین ماشین خم شدند.
دیگر آنها را ندیدم. یکدفعه مثل کسی که از خواب پریده به خود آمدم. تنهای تنها در خیابان تاریک، مغزم کار نمی­کرد. ترس شدیدی وجودم را فراگرفته بود. تصور اینکه آنها همان لحظه درب ماشین را باز می­کنند و بیرون می­آیند مرا بر آن داشت که فرار کنم.
فاصله من تا خانه بسیار کمتر از فاصله­ای بود که برای رسیدن به حمام می­بایست طی می­کردم. اما جرأت اینکه از کنار آن ماشین رد شده و وارد کوچه بشوم را نداشتم. چرا که فکر می­کردم حتی اگر بتوانم فاصله آنجا تا خانه را طی کنم، زمان زیادی طول می­کشد که کسی بیاید و درب خانه را باز کند چون تابستان بود و همگی در پشت بام خواب بودند. بنابراین تصمیم گرفتم به طرف میدان باغچه بیدی که حمام فرد بهار در آن قرار داشت فرار کنم. به همین خاطر با سرعت شروع به دویدن به طرف خیابان سیاری (شهید برادران محبی) و میدان باغچه بیدی کردم. بخاطر دارم که در آن سال­ها، شب­ها ماشین­های سنگین از قبیل کامیون و تریلی در این میدان پارک می­کردند و همیشه تعدادی سگ در زیر این ماشین­ها می­خوابیدند. همین طور که به شدت می­دویدم صدای پاهایم در خلوت شب در خیابان می­پیچید و سکوت شب را می­شکست. به صدای دویدن من سگ­هایی که در زیر کامیون خوابیده بودند، بیدار شده بودند و به صدای بلند پارس می­کردند. چندتایی از آنها هم از زیر ماشین بیرون آمده بودند. ترسم دو چندان شد. حالا ترس از حمله سگ­ها هم وجود داشت، تنها امیدم در آن موقع این بود که خدا کند حمام باز باشد. در همان حال که می­دویدم از دور نگاه کردم و دیدم که چراغ­های حمام خاموش بود. حمام هنوز باز نشده بود.
ترس از اینکه آن دو موجود به دنبالم بیایند و یا توسط سگ­ها دنبال شوم و اینکه نه کسی در خیابان بود که کمکم کند و نه جایی که به آن پناه ببرم، حال بدی در من به وجود آورده بود که فقط خدا می­دانست. در آن وقت تنها چیزی که نظرم را متوجه خود کرد وجود یک باجه تلفن عمومی بود. این تلفن عمومی در سر کوچه­ای بود که حمام در نبش آن قرار داشت. نام قدیم آن را به یاد ندارم اما در حال حاضر این کوچه، کوچه شهید حمید رضا فرجی نام دارد. با عجله به داخل باجه رفتم. در آن را بستم و در قسمت کف آن به حالت خوابیده خودم را پنهان کردم. جایی را نمی­دیدم و امیدوار بودم که کسی هم مرا نبیند. در آن لحظات اگر کسی همراه من بود حتما صدای طپش قلب مرا می­توانست بشنود. همچنان ترس بود و ترس. یک ربع یا 20 دقیقه به همین صورت سپری شد، که در آن سکوت یکدفعه صدایی آشنا به گوشم رسید. این صدا چیزی نبود به جز صدای زنگ دوچرخه حسن آقا. حسن آقا مسئول باز کردن حمام بود و در کوچه و همسایگی خودمان زندگی می­کرد و ما با پسران او مرتضی و مصطفی دوست و همبازی بودیم. با شنیدن صدای دوچرخه انگار دنیا را به من دادند، با خوشحالی سرم را بلند کردم. حسن آقا را سوار دوچرخه دیدم. از باجه تلفن بیرون آمدم. جلو رفتم و با او سلام علیک کردم. ولی از آن ماجرا چیزی به او نگفتم. به داخل حمام رفتم. بعد از اینکه خودم را شستم، هوا هنوز تاریک بود. همان­جا داخل حمام ماندم تا هوا روشن شود و بعد از آن به خانه رفتم. صبح وقتی که همه اهل خانه برای خوردن صبحانه سر سفره نشسته بودند، برای آنها تعریف کردم که چه اتفاقی برایم افتاده، عکس العمل پدرم را به یاد ندارم. اما مادرم به تصور اینکه آنها که من دیده­ام اجنه بوده­اند، گفت دیگر حق نداری صبح زود به حمام بروی. خواهرم کوچکم که فقط ده سال داشت. به قول خودش آنقدر ترسیده بود که تا چند وقت بعد از آن هر وقت هوا تاریک می­شد به کوچه نمی­رفت. فردای همان روز روزنامه­های کثیرالانتشار خبر پرواز چند بشقاب پرنده را برفراز تهران چاپ کردند. پدرم هر روز روزنامه می­خرید و فردای آن روز وقتی در روزنامه خبر پرواز بشقاب پرنده­ها را خواندیم. به اهل خانه گفتم دیدید راست می­گفتم. آنها که من دیدم آدم فضایی بودند و هنوز هم گاهی اوقات وقتی یادم می­آید از کنار آن موجودات که با خلقتی دیگر بودند با فاصله شاید نیم متر رد شده بودم و روبروی یکدیگر قرار گرفته بودیم احساس خاص و خوشایندی به من دست می­دهد. این ماجرا نه در اروپا و آمریکا و نه به شیوه فیلم­های هالیوودی بلکه به طور غیر قابل باوری در یکی از همین محله­های شهرمان که زندگی در آن به صورت خیلی ساده جریان داشت و دارد به وقوع پیوست.
منبع: همشهری دانستنیها

آیزنهاور با موجودات فضایی دیدار کرده بود!

یک مشاور سابق دولت امریکا ادعا کرد که آیزنهاور رئیس جمهور سابق امریکا سه دیدار محرمانه با موجودات فضایی داشته است.

Close call: Was a Mosquito trailed by a flying saucer

به گزارش «روزگار نو» تیموثی گود، استاد و نویسنده ی امریکایی گفته است که سی و چهارمین رئیس جمهور امریکا با این موجودات فضایی در یک پایگاه نیروی هوایی در نیو مکزیکو در سال 1954 دیدار داشته است.

گفته می شود که آیزنهاور و ماموران «اف بی آی» این جلسه را با ارسال پیغام های تلپاتیک سازماندهی کرده بودند.

دو طرف سرانجام سه مرتبه در پایگاه «هولومن» دیدار کردند و شاهدان زیای در این ماجرا وجود دارد.

این ادعاها توسط آقای گود انجام شده است که نماینده سابق کنگره و مشاور پنتاگون بوده است . افشاگری در این مورد از سوی یک مقام دولتی تاکنون بی سابق بوده است.

وی در گفتگو با بی بی سی 2 گفت: دولت های سراسر جهان برای چندین دهه است که با انسان های فضایی در ارتباط منظم هستند.

https://ufolove.files.wordpress.com/2012/07/eisenhower-alien-ufo.jpg?w=300

وی در ادامه افزود: موجودات فضایی ارتباط رسمی و غیر رسمی با هزاران نفر در سرجهان برقرار کرده اند.

وی در پاسخ به این سئوال که چرا موجودات فضایی به سراغ اشخاص مهم مانند اوباما نمی روند، گفت: خب، باید بگویم که در سال 1954، رئیس جمهور ایزنهاور سه بار با این موجودات مواجهه داشت و جلساتی با انها برگزار کرد.

آیزنهاور از سال 1953 تا 1961 رئیس جمهور امریکا بود. مشهور است که وی اعتقاد شیدی به وجود زندگی در دیگر سیارات داشته است.

http://www.tabnak.ir

ربوده شدن توسط بیگانگان: پدیده ای مثبت یا منفی؟

جان اس. کارپنتر

 سه موضوع هستند که نبایند در جمع های مختلف مورد بحث قرار بگیرند: مذهب، سیاست و ربوده شدن توسط بیگانگان (هر دو جنبۀ مثبت و منفی آن). به این دلیل که هیچ نتیجۀ قطعی در هیچ کدام از این حوزه های مورد بحث به دست نمی آید. غالباٌ افرادی که پیرامون این مباحث مشغول بحث و مناظره می شوند در انتها بسیار احساساتی، مطمئن از خود و یا سرخورده می شوند و بر پایۀ عقیده یا تجربۀ شخصی بر درست بودن دیدگاه خود پافشاری می کنند. تا کنون جنگ های بسیاری بر سر دو مورد نخست درگفته و خاموش شده اما ما قطعاً به این نوع از هیجانات و درگیری ها پیرامون مقولۀ ربوده شدن توسط بیگانگان نیازی نداریم. در ابتدا مردم سرتاسر دنیا باید به جواب این سؤال برسند که ربوده شدن توسط بیگانگان واقعیت دارد یا نه. با این حال افرادی که هم اکنون به این پدیده اعتقاد دارند، نمی دانند آیا این یک رخداد مثبت،منفی و یا صرفاً تجربه ای طبیعی ست که برای نوع بشر رخ می دهد. مهم نیست که تجربۀ شخصی افراد در این زمینه چگونه باشد و یا چه تأثیراتی را به جا گذاشته باشد، هیچ پاسخ قطعی در این زمینه وجود ندارد. نتایجی که خود محقق به دست می آورد نیز بستگی به این دارد که با چه فردی مصاحبه کرده و همینطور عقاید و دیدگاه فردی خودش چیست.

https://i1.wp.com/theunexplainedmysteries.com/aliens/abduction1.jpg

تجربه کنندگان این واقعۀ عجیب و مرموز(ملاقات با بیگانگان) تجربیات بسیار دشوار و گیج کننده ای را پشت سر گذاشته اند که تقریباً فهمیدن و یا حتی توضیح آن برای سایرین غیرممکن به نظر می آید. آنها با ناباوری، تمسخر و ظن اطرافیان خود رو به رو خواهند شد. با این حال هر فرد درگیری پیرامون این پدیده به شخصه می داند که چه احساسی در مورد این واقعه دارد. این امر منجر به شکل گیری یک دیدگاه خاص خواه شد که تنها متکی بر تجربۀ شخصی او می باشد. تلاش برای متقاعد کردن چنین افرادی که تجربۀ شخصی آنها می تواند معنای دیگری داشته باشد مستقیماً با دیدگاه فردی و احساسات برانگیخته شدۀ آنان رو به رو خواهد شد.

تلاش کنید تا به یک فرد نجات یافته از اردوگاه نازی ها بگویید او به اندازه ای که فکر می کند رنج نکشیده است. تلاش کنید تا به یک قربانی تجاوز بگویید او نباید تا این حد احساس بدی داشته باشد. اما کسانی که با بیگانگان برخورد نزدیک داشته اند طیف وسیعی از احساسات را از خود بروز می دهند. هیچ کس کاملاً نمی فهمد که چه چیزی و به چه دلیلی دارد اتفاق می افتد.ما تنها می توانیم حدس و گمان خود را بر پایۀ احساسات و جزئیاتی که که از تجربیات آنها به دست آمده بنا کنیم. اما حدس و گمان بر اساس نوع توجه،  استعداد تمرکز، نوع به کارگیری احساسات، توانایی تفسیر و کیفیت حافظۀ شخصی فرد به وجود می آید. عقیده یا دیدگاه بر پایۀ گرایش، شخصیت، احوال کنونی و تجربیات قبلی فرد شکل می گیرد.

https://i1.wp.com/www.elvismellon.com/images/aliens_real_alien_pic.jpg

چنین مورد مشابهی زمانی که توده ای از مردم فیلم مشابهی را در سالن سینما می بینند نیز اتفاق می افتد. همۀ آنها یک فیلم مشابه، در مدت زمان مشابه و تحت شرایطی یکسان را مشاهده می کنند.برای مثال یکصدنفر از مردم از تمامی سنین فیلم بر باد رفته را می بینند که سه ساعت تمام در سالنی که به دلیل ناکارآمدی سیستم تهویه هوای مناسبی ندارد به طول می انجامد. زمانی که مردم از سالن خارج می شدند توسط محققین مورد مصاحبه قرار می گیرند. در زیر بعضی از واکنش های این افراد را می خوانید:

·         » من از فیلم متنفرم چون سه ساعت تمام به درازا کشید و من نمی توانم تا این مدت طولانی بنشینم و صبر کنم.»

·         «من شیفتۀ این داستان عاشقانه و باشکوه شدم! به قدری که در پایان فیلم به گریه افتادم! بسیار تکان دهنده بود!»

·         «من گمان می کردم این یک فیلم خانوادگی ست- نمی توانم آنچه را او در انتها انجام داد باور کنم.»

·         «من از اسکارلت اوهارا بیزارم- من زنی مانند او را در زندگی می شناسم! اوه! وحشتناک است!»

·         » من بخشی از فیلم را از دست دادم چون مشغول خیالپردازی در مورد دختری بودم که تازه با او آشنا شده ام.»

·         «سالن بیش از حد سرد بود! این همه چیز را برای من خراب کرد.»

·         » من به خوبی می توانم بفهمم که اسکارلت بیچاره در زندگی سرشار از بداقبالی خود یک قربانی بوده است.»

·         «من فیلم را دوست داشتم اما از پایان آن متنفرم- درست نبود فیلم اینطور تمام شود!»

·         «اوه، نمی دانم… من تقریباً حوصله ام سر رفته بود… این فیلم با فیلم های دیگر برای من تفاوتی نداشت.»

·         » فیلم داستان خوبی داشت، اما آنها ماجراهای زیادی را در آن گنجانده بودند… این خوب نیست.»

·         » افراد پشت سری من مشغول صحبت کردن بودند، در نتیجه من در اکثر مواقع نمی توانستم تمرکز داشته باشم.»

با این حساب ما در مورد کیفیت این فیلم چه نتیجه ای می توانیم بگیریم؟ ما در این زمینه از توافق آرا برخوردار نیستیم- تنها با طیف گسترده ای از تجربیات مواجهیم که به عقاید متفاوتی منجر می شوند. و این در حالی ست که همۀ آنها مورد یکسانی را در زمان و شرایط برابری تجربه کردند.

هنگامی که ما به صحبت های افراد ربوده شده توسط بیگانگان گوش می دهیم، با وضعیت مشابهی برخورد خواهیم کرد. نظرات متفاوتی که هر کدام وجهۀ خاصی از واقعیت را منعکس خواهند کرد. من به عنوان یک محقق و روانپزشک هیپنوتراپیست متوجه شدم که به غیر از سناریوی همیشگی برخورد با بیگانگان گسترۀ متفاوتی از واکنش های احساسی در این زمینه وجود دارد. این مجموعه از آرای متفاوت را بخوانید:

·         » من به واسطۀ چیزهایی که به خاطر آوردم شگفت زده شدم. دانستن اینکه حیاتی در ورای کرۀ ما وجود دارد و آنها ما را انتخاب کرده اند و بررسی می کنند شگفت انگیز است.»

·         «هیچ کس از من اجازه نگرفت تا من را ببرد و روی من آزمایش انجام بدهد! احساس می کنم مورد تجاوز قرار گرفتم! «

·         » من از آنها به شدت متنفرم و اگر یک بار دیگر آنها را ببینم دلم می خواهد بکشمشان.»

·         «من واقعاً گیج شده ام- آنها از من چه می خواهند؟ چرا آنها نمی توانند توضیح بدهند مشغول انجام چه کاری هستند و چرا به من احتیاج دارند؟ در این صورت مشکلی وجود نخواهد داشت.»

·         » من از اینکه آنها برای سال های زیادی خانوادۀ من را دنبال می کردند و ما را جالب توجه و کمک کننده برای اهدافشان یافتند احساس خاصی دارم.»

·         من کابوس های وحشتناکی می بینم و با فریاد از خواب بلند می شوم! من نخواستم این اتفاق در زندگی ام رخ بدهد- من به چنین چیزی در زندگی ام احتیاجی ندارم.»

·         «آنها باید اول از من اجازه می گرفتند نه اینکه مانند یک بچۀ کوچک نادان با من رفتار می کردند.»

·         » من واقعاً به این موضوع اهمیتی نمی دهم. من میدانم این اتفاق افتاده است، اما من دارم به راهم ادامه می دم… خیلی خب؟»

·         «آنها باید متوقف شوند! ارتش ما باید از ما دفاع کند! مردم بیدار شوید!!»

·         «من باور دارم که آنها طی قرون متمادی به اینجا می آمده اند و احتمالاً آنها ما را به اینجا آورده اند. آنها فرشتگان، کوتوله ها،الف ها، گوبلین های کوچک و تمام آن موجودات خیالی در افسانه ها هستند!»

·         «ما برای آنها مانند قورباغه هایی هستیم که در کلاس درس دبیرستان خود تشریح می کنند!»

همان گونه که هر کسی می تواند به سادگی دریابد، عقاید و نظرات گیج کننده و متنوعی پیرامون این پدیده وجود دارد- که آن را «ربوده شدن توسط بیگانگان» می نامند. ما باید آنها را چه چیزی بنامیم؟ موجودات خیالی که فرزندان ما را می دزدند؟ ملاقات کنندگانی جهنمی از سوی شیاطین؟ ملاقات کنندگانی فرشته آسا؟ حشراتی پیشرفته و فعال از آندرومدا؟

همچنین محققین بر اساس تخصص، پیشینه، دانش آکادمیک، وجهۀ حرفه ای و تجربیات شخصی خود توضیحات متفاوتی را برای این موضوع بیان می کنند. اگرچه آنها اکثراً اظهار بی طرفی می کنند اما این نمی تواند به داشتن یک دیدگاه یا رأی مشخص کمکی بکند. آنها هم انسان هستند و طبیعت انسان اینطور ایجاب می کند! آنها می خواهند معما را حل کنند و قادر به توضیح دادن آن برای هر کس دیگری باشند. با وجود اطلاعات و توضیحات منطقی که ارائه می شوند ممکن است محققین سهواً داده های خاصی را بیشتر مورد توجه قرار داده و یا نسبت به اطلاعات دیگری کم توجه یا ظنین باشند. و این یک فرآیند عمدی نیست- تنها یک پروسه است که انسان ها به طور ناخودآگاه در پیش می گیرند تا به نتیجۀ دلخوه برسند. بنابراین می توان مشاهده کرد که یک محقق همواره در پی اطلاعاتی ست که با عقاید او جور درمی آیند در حالی که ممکن است محقق دیگری از دستۀ دیگری از اطلاعات که همواره در پی آنهاست نتایج متفاوتی به دست آورد. و البته در انتها محققین در مورد این که نتایج چه کسی صحیح است و اطلاعات کدامینشان بهترین است به مناظره می پردازند!

در نهایت با در نظر گرفتن تمامی این موارد، استنباط شخصی من از این پدیده چیست؟ عقیدۀ من این است که… هیچ پاسخ روشنی وجود ندارد. ما باید هنگامی که دیدگاه یا اعتقاد شخصی فرد دیگری را مورد سؤال قرار می دهیم بسیار مراقب باشیم. شاید اطلاعات ما تنها در یک جهت خاص هستند و یک نتیجه خاص را ارائه می کنند، اما آیا ما از نتایج خود مطمئنیم؟ ما چگونه می توانیم اطلاعات خاصی را انکار کنیم- مخصوصاً زمانی که با عقاید مورد قبول ما هم خوانی نداشته باشد؟ با صحبت هایی که با مخققین شاخص در این زمینه داشته ام، فهمیدم که همۀ آنها این سبد «خاکستری» را همراهشان دارند که اطلاعات غیردلخواه، غیرقابل باور و نا محبوب خود را به داخل آن پرتاب میکنند. اما به چه دلیل؟مگر هر قطعه ای از اطلاعات حائز اهمیت و قسمتی از یک پازل بزرگتر نیست؟ چطور هر چیزی در این زمینۀ تحقیقاتی می تواند «بیش از حد عجیب» باشد؟ ما احتیاج داریم تا تمامی موارد و عقاید را بررسی کنیم تا به ارزیابی صحیح و کامل تری دست یابیم. آیا این دلگرم کننده خواهد بود؟

امیدوارم اینچنین باشد. حقیقت همینطور است.

تهیه و ترجمه: کامورا

منبع :   http://extraterrestrial.blogfa.com

پ . ن : با تشکر فراوان از  کامورای عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.


صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

مطالبی شگفت آور از کتاب ((کابالا )) از حیات بر روی سیارات دیگر

*** مطالبی شگفت آور از کتاب ((کابالا )) از حیات
بر روی سیارات دیگر : ***

Kabbalah (Paperback)

در ودا های هند و ستان از سیارات مختلف سخن به میان آمده در 

((کاببالا  kabbala ))از سیارات مختلف و انسانهای ساکن آن بحث می

 شود .در این بخش آمده است:

آسمان اول:سا کنان و اهالی دنیای ((گه  Geh))با کاشت و بر داشت روز

 گار شان را می گذرانند و نیازشانرا رفع می نمایند. جهان آنها نیمه تاریک

 است اما از گندم وسایر حبو  بات محرومند. دنیای آنها دارای آب وخشکی

 است و حیوانات بزرگ در آن زندگی می کنند .

آسمان دو م:سا کنان و اهالی دنیای ((نس زیا Nesziah  ))که از

گونه موجودات صحرائی هستند . آنان نیز ازخار وخس و گیا هان تغذیه می

کنند مو جودات کو ته قامت با بینی های بزرگ هستند که بجای دماغ از دو

سوراخ  سر شان تنفس می نمایند فرامو ش کار بوده و کاری را که شروع

 می کنندنمی دانند برای چه شرو ع  کرده اند و چه هدفی دارند.

دنیای اینها پراز نعمت و ثروت است.در آسمان این جهان یک خورشید سرخ

 دیده میشود.

آسمان سوم:سا کنان و اهالی دنیای ((آرکا  Arka  ))ساکنان این

 دنیا نبایدچیزی بخورند که دیگران می خورند آنها دائما به آبهای زیر

زمینی نظر دارند.آنها مردمان با انصافی هستند و بیش از دیگر مو

جودات مو من هستند .آنه خیلی ثروتمند می باشند و دارای بنا های

بسیار است ولی در دل خاک آنجا منابع زیادی نهفته است  ودر آسمان این 

دنیا دوخورشیددیده میشود .

آسمان چهارم:سا کنان و اهالی دنیای((ته بل Thebel))تمام احتیا جات

 خود را از آب تهیه می کنند  از تمام مو جودات ما فو ق ترند و دنیایشان به

 مناطق مختلفی تقسیم شده.

 مر دم مناطق نیز با رنگ و قیا فه هایشان شنا خته می شوند

 واز هم متمایز ند .این مردم می توانند مردگان خود رازنده کنند.

 و دنیای اینها خیلی دور تر از خور شید شان است.

آسمان پنجم:سا کنان و اهالی دنیای((ارض Erez)) از دنیای است که

مر دمانش دارای قامت های بلند بوده ودو دست ودو پا دارند. هر نوع چیزی

را می نو شند و می خورند به آنها آدم گفته می شودو وارثان آدم هستند .

آسمان ششم:سا کنان و اهالی دنیای((آداماح  Adanah)) دنیائی است

که ساکنان این سر زمین نیز شبیه آدم هستندو از بازماند گان آدم هستند .

این گروه از افسردگی و  بی دلخوشی بودن زمین خسته شده و شکایت

داشت. این گروه از دنیای عرض خسته و یا نا امید شده وبه این دنیا آمده اند

اینها بر روی خاک کار کرده و گیا هان را پرو رش می دهند و نان وگوشت

می خورند  گاهی غمگین و گاهی با هم می ستیزند.

در این دنیا رو ز ها  طو لانی است دراین دنیا خورشید و ستا رگان دیده می

 شوند این دنیا چندین بار تو سط اهالی تبل مورد زیارت و بازدید قرار گرفته

است. ولی پس از مدتی از فرامو ش کاری آنها رنجیده شده وبه همین

 جهت است که دیگر کسی به یاد ندارد که به  این جهان باز گشته باشند .

مردم این سیاره دو چار ضعف حا فظه شده و نمی دانند که از کجا

آمده اند و چه کسانی هستند .

آسمان هفتم:سا کنان و اهالی دنیای((عرقه)) چشم دارند و می

 بینند. 

 مو جوداتی هستند که بذر می کارند و گیا هان را پرورش می دهند و از آنها

تغذیه می کنند.قیا فه هایشان از قیا فه های ما کاملا متفاوت است .

 هر زمان بخو اهند به دنیا های دیگر می تو انند سفر کنند و به تمامی زبا

 نهای دنیا های دیگر آشنائی دارند و قادر ند تکلم کنند .

آنان از علم و دانش پیشرفته ای بر خوردارند وخورشید دنیای آنها خورشید

 دیگری (متفاوتی )است.

منبع:   http://ufo-ir54.blogfa.com  

ملاقاتی تاریخی با یکی از مو جودات فضائی در اعصار گذشته

ملاقاتی تاریخی با یکی از مو جودات فضائی در اعصار  گذشته

روایت از کتاب ((زوهر )):

در کتاب ((زوهر))مکالمهای بین یکی از ساکنان ارض با یکی از ساکنان دنیای ((عرقه ))آمده است که بسیار جالب است.

در این مکالمه مشاهده می کنیم پس از اینکه زمین آتش گرفت و ویران شد عدهای که از این آتش و ویرانی جان سالم به در برده بودند به رهبری ((خاخام یوشع))غریبهای را دیدند که نا گهان از شکاف کوهی بیرون جهید و چهرهای کاملا متفاوت داشت .((خاخام یو شع به پیشرفت و از غریبه پرسید که از کجا آمده ای؟

 غریبه جواب داد:من یکی ا ز ساکنان دنیای ((عرقه))هستم.

خاخام تعجب کرد و پرسید:یعنی می خواهی بگو ئی که در ((عرقه)) هم مخلو قاتی جاندار زندگی می کنند ؟

غریبه جواب داد: بلی. وقتی شما را دیدم وکه نزدیک می شوید بیرون جهیدم تا بپرسم نام دنیای که وارد آن شده ام چیست؟

سپس غریبه تو ضیح داد که در جهانی که او زندگی می کند فصل های سال مثل فصل های کره ای ((ارض ))نمی باشد .وبرداشت  هر محصولپس از گذشت سالها انجام می شود و ((نقوش آسمانی ))با آنجه از روی سیاره زمین دیده می شود متفاوت است.

 این گفتگو در ۱۷۰۰ سال پیش از این به روی کاغذ آمده و قبل از آن معلومنیست که در چه تا ریخی اتفاق افتاده است.

منبع :     http://ufo-ir54.blogfa.com    

مشاهده موجودات فرازمینی در منطقه ای توریستی در آمازون + فیلم

باز هم آدم فضایی و بشقاب پرنده، اینبار در آمازون

عکس‌هایی که مشاهده می‌کینید چند روز پیش توسط یک فعال در زمینه موجودات فضایی به نام جان کوهن منتشر شده است که در آنها قطعاتی از یک ویدیو که توسط دو توریست در جنگل‌های آمازون گرفته شده است نشان داده شده است و ادعا می‌شود که موجود عجیبی که به همراه نوری مشعشع در پس زمینه این فیلم است مربوط به موجوداتی فرازمینی است. این منطقه از جنگلهای آمازون پس از گزارشهای مردمی‌مبنی بر مشاهده موجودات عجیب مدتی است که تحت تدابیر امنیتی قرار گرفته است.

باز هم آدم فضایی و بشقاب پرنده، اینبار در آمازون

 

نور خیره کننده ای که به بشقاب پرنده‌ها منتسب است.

باز هم آدم فضایی و بشقاب پرنده، اینبار در آمازون

توریستهای فیلمبرداری کننده از این صحنه و دختری که در فیلم لباس زرد به تن دارد این موجود را به چشم دیده اند.

باز هم آدم فضایی و بشقاب پرنده، اینبار در آمازون

نظر شما چیست؟

لينك فيلم / دانلود

منبع:     http://aksane.com

منبع:allnewsweb.com

انتشار اسناد تماس مایاها با بیگانگان فضایی

مستندی از مایاها برای نمایش تماس مایاها با بیگانگان فضایی

۳۰ سپتامبر ۲۰۱۱

گاردین – انگلستان

گواتمالا و مکزیک اسرار محرمانه ای از  مایاها را انتشار میدهند این اسناد همچنین برای استفاده در مستندی در همین مورد و مواردی فراتر از آن مورد استفاده قرارمیگیرند .

از اسناد جدید مکزیکی فهمیده می شود:

تمدن مایاها با یوفوها در تماس بوده‌اند و آنها زمین را ترک کردند و شواهدی مبنی بر موجودیت خود را در اینجا جا گذاشته اند.

−−−−−−−−

مستند (Sundance winner Juan Carlos Rulfo’s Revelations of the Mayans 2012 and Beyond)در حال آماده سازی برای انتشار در سال آینده و همزمان با اتمام تقویم مایاها است

تولید کننده راول ،‌جولیا لیوی میگوید ،در این مستند دولت مکزیک هم برای ساخت  همکاری میکند

او می‌گوید دستور همکاری به طور مستقیم از طرف رئیس جمهور مکزیک آمده است.

مکزیکو اسناد قدیمی ، اشیاء باستانی و اسناد بسیار مهمی ،  همراه با ارتباط مایاها با موجودان فرا زمینی ها را انتشار خواهد داد

 این اطلاعات همگی توسط  باستان شناسان تأیید شده است.

در بیانیه ای روسادو−وزیر گردشگری ایالت Campeche مکزیک- در مورد ارتباط بین مایا ها و فرا زمینی ها که از ترجمه لوح های باستانی بدست آمده است سخن گفته  که البته دولت هنوز آن را مخفی نگه داشته است. همچنین در گفتگویی تلفنی او در مورد یک فرودگاه در جنگل ها که مربوط به ۳۰۰۰ سال قبل است چیزهایی گفته است.

تمرکز اصلی این مستند بر روی قسمتی ناشناخته از از تمدن مایا در کلاکمول در مکزیک و همچنین قسمت‌هایی در گواتمالا است.که البته در گواتمالا هم مقامات برای ساخت این مستند همکاری میکنند.

وزیر گردشگری گواتمالا گفته است:

گواتمالا نیر همچون مکزیک خانه ی تمدن بزرگ پیشرفته ی  مایاها بوده است.

و همچنین مجموعه‌ای از کشفیات و نو آوری های باستانی رادر خود نگه داشته است.

والبته اعتقاد بر این است که این اطلاعات در مستند جدید خواهند آمد

تقویم مایاها در تاریخ دسامبر ۲۰۱۲ تمام می‌شود

این رخداد یک واقیت است که نظریه پردازان توطئه از آن برای پیش‌بینی آخر الزمان مورد استفاده قرار میدهند

در هرصورت از محققان مایا فهمیده می‌شود که هیچ مدرکی مبنی براینکه در پایان تقویم مایاها حوادث زمین شناختی رخ میدهد و به عبارتی دنیا با آخر میرسد

به احتمال زیاد با پایان این دوره ،‌دوره ی۵۱۲۵ ساله ی دیگر تقویم مایا ها شروع میشود.

منبع از سايت معتبر و منبع اخبار باستانشناسي:

http://www.archaeologydaily.com/news/201109307319/Mayan-documentary-to-show-evidence-of-alien-contact-in-ancient-Mexico.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از علي  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: