بایگانی دسته‌ها: درونوالو ملشیزدک

الوهيم كيست؟

الوهيم كيست؟

مطلب زير ترجمه يكي از متوني است كه در سايت حركتي موسوم به «عصر جديد» موجود بود، نقل اين مطالب به معني رد يا قبول تمام نكات توسط مترجم و سايت نيست و فقط براي آشنائي با نظريه هاي مطرح شده بيان ميشود.

قديميترين موجودات باقي مانده كه همراه با بسياري ديگر در نزديكي مركز عالم و در مجاورت خورشيد بزرگ زندگي ميكنند الوهيم نام دارند، آنها زماني كه تصميم گرفتند قلمرو خود را گسترش دهند بدنبال سياره اي جديد ميگشتند تا زمين را يافتند.

(من متوجه نشدم منظور نويسنده از مركز عالم و خورشيد بزرگ چي هست، قبلا در جائي خوندم كه در مجاورت مركز كهكشان امكان وجود حيات نيست چون ميزان انرژيهاي آزاد شده خيلي بالاست).

اين موجودات كاملا شبيه انسان هستند ولي بسيار متفاوت و پيشرفته تر، موجودات ديگر آنها را محترم ميشمارند.

نام الوهيم كه در كتب باستاني يهود آمده است به معناي «انسانهائي كه از آسمان ميايند» است.

آنها يكي از پيشرفته ترين موجودات جهان هستند و خلقت انسانهاي روي زمين بدين صورت توسط آنها انجام گرفت كه در ژنتيك موجودات قبلي دستكاري كردند تا توانائي هايشان را بهبود بخشند.

الوهيم همواره در جوامع بشري سعي در دخالت و بهبود اوضاع از طرق مستقيم و بعدها غير مستقيم نمودند تا نظم را برقرار كنند.

اصليترين دستكاري آنها در خلقت انسانهاي روي زمين افزايش حجم مغز آنها بود كه هنوز اين روال ادامه دارد.

همزمان با زمين الوهيم دست به گسترش نسل خود در سيارات ديگر نيز زد، بدين صورت كه مسابقه اي ميان دانشمندان خود ترتيب دادند و هركس مسئوليت سياره اي را بر عهده گرفت و ارباب زمين نيز كسي انتخاب شد كه يهوديان او را به نام يهوه ميشناسند، از ميان تمام سيارات مورد نظر الوهيم فقط دو سياره هنوز حاوي انسانها هستند، زمين و پلياديان، پليديان ها چون موجوداتي روحاني و كمالگرا هستند اغلب با الوهيم اشتباه گرفته ميشوند.

http://battleofearth.files.wordpress.com/2010/04/pleiades040410.jpg

(شايد يكي از دلايل تفاوتهاي ظاهري نسلهاي بشر انتقال انسانهاي سيارات مختلف به زمين توسط الوهيم و اختلاط اين انسانهاي آسماني با انسانهاي زميني كه پس از برج بابل پراكنده شده بودند باشد. در افسانه هاي اقوام شمال آسيا ذكر شده است كه مردم نژاد بلوند از شهري در جزيره اي در ميان درياي گبي (ثابت شده است كه صحراي گبي قبلا دريا بوده است) نشات گرفتند كه در آنجا خدايان اين اقوام زندگي ميكردند.)

نام دانشمندي كه برنده موقعيت هدايت پروژه زمين شد يهوه بود، يك انسان مانند ما با كمي تفاوت، يكي از عملكردهاي مغز بزرگ ايجاد يك ارتباط كوآنتومي است كه باعث ميشود انسان با خالق واقعي هستي كه موجودي غير مادي است بتواند ارتباط برقرار كند، در حالي كه يهوه انتظار چنين عملكردي را نداشت! الوهيم ميخواستند هدايت انسان فقط در دست خودشان باشد!

https://i0.wp.com/api.ning.com/files/e-EoEScd*wvqvMKBOvzPYVz-n8u8FvIw0iuA2*ADqfRuAepSi9zxLd5XoMkMhFEkcWliYtdY5ADW75Ggca9SldlyD--nVvcf/pleiadian538e63242e574efca82f5e49be06705a.jpg

(اين بند در واقع اشاره به متمايز بودن زندگي بر روي زمين از سيارات ديگر دارد چرا كه انسانهاي روي زمين (احتمالا بخاطر دست درازي به درخت آفرينش توسط آدم و افزايش درك او، محرك اين عمل ساتان بود نه بخاطر دلسوزي بلكه از سر دشمني با الوهيم) موجوداتي هستند كه موفق به يافتن خالق حقيقي ميشوند، بنظر ميايد درخت زندگي هر چه كه هست فقط روي زمين وجود دارد چون انسانهاي روي كرات ديگر اغلب موفق به بقا نشدند و توسط الوهيم به زمين منتقل گشتند.)

در ابتدا الوهيم اين اعتقاد جديد انسانها را انقلابي عليه خود دانستند، ولي با گسترش و تكامل درك بشر آنها ناچار از موضع قبلي عقب نشستند و اينبار خود را به عنوان خداي واقعي كه انسانها وجودش را حس ميكنند معرفي كردند! با گذشت زمان الوهيم مجبور به پنهان كردن خود از انسانها شد تا بتواند به هدايت آنها ادامه دهد چرا كه انسانها رفته رفته سخنان الوهيم را باور نميكردند.

(اگر فيلم clash of the titans را ديده باشيد موضوع اين فيلم شورش انسانهاي عهد باستان بر ضد خدايان خودسر و ستمگر است، موضوعي كه در افسانه هاي سومري(برج بابل) و هندي (مهابارات) و يوناني به آن اشاره شده است).

https://i0.wp.com/roberthood.net/blog/wp-content/uploads/2009/12/clash-of-the-titans.jpg

با گذشت زمان يكي از دسته هاي مردم الوهيم از رفتار جديد انسانهاي زميني خشمگين شدند، نام رئيس اين دسته لوسيفر است. او يك شيطان نيست بلكه انساني از نسل الوهيم است كه از انسانهاي زميني دل خوشي ندارد و لوسيفر و يهوه اساسا با هم دشمني دارند.

بسياري از متون قديمي در باره  رفتارهاي انسانگونه خدايان صحبت كرده اند، كريشنا خداي هنديان نيز حتي يك الوهيم بوده است، حال ميتوان پي برد چرا خدايان باستاني رفتاري انساني داشته اند، چرا انتقام ميگرفتند و جنگ ميكردند؟ چون كه درواقع آنها انسان بودند! در هر حال اين خدايان چيزهاي با ارزشي به انسانها آموخته اند.

پس از موج خداجوئي انسانها الوهيم از بسياري فعاليتهاي خود در زمين بازنشستند، ولي براي حفظ ارتباط آنها مراحل ايجاد يك نمايندگي را طي كردند، شخصي به نام رائيل، رهبر حركت رائيليان كه متشكل از 30000 نفر است (شايد رائيل همان ملشيزدك باشد كه كرتو موتوا به او اشاره كرده بود).

پس از اينكه نهاد نمايندگي برقرار گشت الوهيم خود را به عنوان انسانهاي عادي معرفي ميكنند، آنها علاقمندند قسمتي از دانش خود را به ما انتقال دهند و به برقراري سيستم حكومتي مانند خودشان در زمين كمك كنند، حكومت آنها بر پايه دانايي و هوش است، آنها به  دمكراسي اعتقاد ندارند چون در دمكراسي تعداد زيادي افراد نادان وارد حكومت ميشوند كه موجب بروز مشكلات و مفاسد ميشوند (من كه موافقم!)

عمر الوهيم ها داراي دوره هاي 850 ساله است، در پايان هر دوره اگر شخص براي جامعه فرد مفيدي بوده باشد داراي امتياز يك دوره ديگر خواهد گشت، اطلاعات سلولي فرد ذخيره ميشوند و بدن جديدي براي او شبيه سازي ميشود، در صورتي كه ويژگيهاي اين بدن جديد كاملا مثل قبلي باشد هوشياري غير مادي (روح) فرد به بدن جديد منتقل خواهد گشت.

به همين دليل است كه افراد دوقلو باهم ارتباط روحي قوي دارند.

يكي از تفريحات مورد علاقه مردم الوهيم ورزش است! درست مانند بقيه انسانها! تعدادي از قهرمانان ورزشي از محبوبترين افراد جامعه الوهيم هستند، ولي علاقه آنها بيشتر معطوف ورزشهاي خشن و وحشيانه ( مانند يونان باستان) ميباشد، چرا كه ميبينند كسي كه مجبور نيست مرگ را پذيرا باشد خود آنرا ميخواند، و اين مرگ است كه آنها را شيفته خود ميكند. بهمين دليل در داستانهاي يوناني نقل ميشود كه خدايان در مسابقات ورزشي همپاي انسانها شركت ميكردند.

Recorder / Writer of this Transcription: Andrew Lutts, Salem New Age Center

http://www.newage.ac/

بخشي از مصاحبه مونتاك:

آيا اين درست است كه فدراسيون اوريون با گروهي به نام الوهيم در جنگ ميباشند؟

بله و اين در حال روي دادن است،  شايد الوهيم قديميترين گروه در جهان باشند، حداقل قديميترين كه ما ميشناسيم.

آيا نوع خاصي از موجودات كنترل بيشتري بر زمينيان دارند؟

https://i0.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/imagenes/montauk_alien_3.JPG

گروه اوريون كه  مانند راسو ها در پشت اتفاقات رخ داده در زمين قرار دارند و گري ها را نيز كنترل ميكنند، فدراسيون اوريون از انواع مختلفي رپتيليان (خزنده انسان نما) تشكيل شده است.

دانلود فايل كامل به همراه متن انگليسي اين مطلب: الوهيم كيست

امانت دار باشید/کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

پ . ن : با تشكر فراوان از   mahdi4chaos عزيز  بابت ترجمه و ارسال اين مطلب . به زودي و اگر خدا بخواهد مطالب ديگري از اين نوع در وبلاگ قرار خواهم داد.

همانطور كه در اين مطلب هم خوانديد بحث خداي خالق و يكتا و بوجود آورنده روح و هستي جدا است.

درونوالو ملشیزدک (Drunvalo Melchizedek)

Drunvalo Melchizedek

درونوالو ملشیزدک (Drunvalo Melchizedek) (که با نام Bernard Perona در سال 1941 به دنیا آمد) یک نویسنده و معلم معنوی است که در سدونا، آریزونا زندگی می کند. او  بعد از مطالعه در زمینه ی نشان آلفا و امگا Melchizedek در ونکور کانادا، نام درونوالو ملشیزدک را اتخاذ کرد.

»» از زبان خودش

من در رشته ی اصلی فیزیک و رشته ی فرعی ریاضیات در دانشگاه کالیفورنیا در برکلی تحصیل کردم. فقط یک ترم دیگر داشتم تا فارق التحصیل شوم. تصمیمم را گرفتم که مدرک نمی خواهم چون چیزی در مورد خود فیزیکدانها کشف کردم که من را از وارد شدن به علمی که متوجه شدم اصلاً علم نبود، منحرف کرد و این خودش یک کتاب می شود. بعد من به سمت دیگر مغزم تغییر مسیر دادم و شروع به تحصیل در هنرهای زیبا کردم. مشاوران من فکر کردند که عقلم را از دست داده ام. طی اتفاقاتی که آن روزها افتاد، بدون گذراندن ترم آخر، مدرک لیسانسم را دادند.

سفر به كانادا

مدركم را در سال 1970 گرفتم و بعد از پشت سر گذاشتن ویتنام و دیدن وقایعی كه در كشورم در حال وقوع بود بالاخره به خود گفتم تا همین جا كافی است. نمی دانم چند سال قرار است زندگی کنم یا چه اتفاقی خواهد افتاد. با این حال می خواهم شاد باشم و كارهایی را انجام دهم كه همیشه آرزوی انجامشان را داشتم. تصمیم گرفتم از همه چیز دور شوم و همانطور که همیشه می خواستم، بروم در كوهستان زندگی كنم.
بنابراین آمریكا را ترك كرده و به كانادا رفتم و این در حالی بود كه نمی دانستم سال بعد، ده ها هزار نفر از مخالفان جنگ در ویتنام مرا دنبال خواهند كرد.
با خانمی به نام رنی ازدواج كردم و هر دو به جایی دوردست رفتیم و خانه ی کوچکی در دریاچه ای به نام كوتنی پیدا کردیم. ما كیلومترها از هر چیزی دور بودیم. باید 4 مایل از نزدیكترین جاده، پیاده می رفتیم تا به خانه برسیم. واقعاً تنها و منزوی بودیم. زندگیم را دقیقاً آنطوری ادامه دادم که همیشه می خواستم. من همیشه می خواستم بدانم كه آیا می توانم بدون هیچ چیز زندگی كنم؟ پس امتحان کردم.
در ابتدا كمی می ترسیدم اما با گذشت زمان شرایط آسانتر شد و خیلی زود در این نوع زندگی طبیعی، ماهر شدم. یک زندگی عالی و کامل، بدون داشتن تقریباً هیچ پولی. بعد از مدتی فهمیدم كه این زندگی بسیار آسانتر از داشتن یك شغل در شهر است. فقط لازم بود سه ساعت در روز سخت كار كنم و بقیه روز را آزاد بودم. می توانستم ساز بزنم و بدوم و اوقات خوشی را بگذرانم. روزی 10 ساعت با دوستانی كه كیلومترها راه را تا آنجا می آمدند به نواختن موسیقی می پرداختم. پس از آن، مکان ما شهرتی پیدا کرد. حدود یازده نفر در روز می آمدند تا ساز بزنند. خیلی لذت می بردیم. در آن زمان چیزی درباره خودم کشف کردم. چون كودك درونم آزاد شده بود و با این رها شدن، اتفاقی برایم افتاد كه عاملی شد برای رسیدن به این زندگی که امروز دارم.

دو فرشته و محلی كه مرا هدایت كردند

زمانی كه در ونكوور كانادا بودیم، همسرم و من تصمیم گرفتیم اطلاعاتی درباره مدیتیشن بدست آوریم. به كمك یك معلم هندی كه در همان محل زندگی می كرد شروع به یادگیری كردیم. من و همسرم با جدیت بسیار مایل به درك مدیتیشن بودیم. حتی رداهای سفید ابریشمی و کلاه دار دوخته بودیم و کاملاً در این راه جدی بودیم.
سرانجام یك روز بعد از 4 یا 5 ماه تمرین مدیتیشن، 2 فرشته قد بلند كه در حدود 10 فوت قد داشتند در اتاق ما ظاهر شدند. یكی از آنها سبز و دیگری ارغوانی رنگ بود. می توانستیم از داخل بدن شفاف آنها آن سو را ببینیم اما آنها واقعاً آنجا بودند. ما انتظار وقوع چنین چیزی را نداشتیم. فقط روشی را كه استاد هندیمان به ما گفته بود دنبال می كردیم. فكر می كنم خودش هم كاملاً متوجه نشده بود چون سؤالات بسیاری از ما می كرد و با این حال انگار درک نمی کرد. از آن لحظه به بعد، زندگیم دیگر هرگز مانند گذشته و حتی شبیه به آن هم نبود.
اولین كلماتی كه فرشتگان به ما گفتند این بود: “ما، شما هستیم” نمی دانستم این جمله چه معنایی دارد. پرسیدم: شما، ما هستید؟ سپس آنها به آرامی شروع به آموزش من درباره خودم و جهان و ماهیت آگاهی کردند. در نهایت قلب من به روی آنها كاملاً گشوده شد. توانستم عشق عظیمی را از طرف آنها احساس كنم كه كاملاً زندگی مرا دگرگون کرد. طی سالیان متمادی، آنها مرا به سوی 70 معلم مختلف راهنمایی كردند. آنها آدرس و شماره تلفن معلمی كه باید ملاقات می كردم را به من می گفتند. حتی به من می گفتند كه باید اول به آنها تلفن بزنم یا مستقیماً جلوی در منزلشان بروم و من هم همان کار را می كردم. همیشه شخص انتخاب شده بسیار درست بود. سپس به من اطلاع داده می شد که مدت مشخصی را با آن شخص بگذرانم.
بعضی مواقع درست در میانه ی تدریس فرشته ها می گفتند :»بسیار خوب. کارت تمام شد. محل را ترك كن». به یاد می آورم زمانی مرا به سوی رام داس فرستادند. در حدود سه روز در خانه ی آن شخص ماندم، متعجب از اینكه باید آنجا چه كاری انجام دهم. سپس یك روز به طرف او رفتم و خواستم شانه ی او را لمس كنم تا چیزی به او بگویم ناگهان آنچنان شوكی به من وارد شد كه عملاً من را به زمین کوبید. فرشتگان گفتند: «همین بود. حالا می توانی بروی.» و من اطاعت كردم. بعدها من و رام با هم دوست شدیم ولی تمام چیزی كه قرار بود از او یاد بگیرم فقط همان لحظه بود.
تعلیمات نیم كارولی بابا ،مربی رام داس، برای من بسیار با اهمیت هستند. اعتقاد او این بود كه «بهترین شكل برای مشاهده خداوند، مشاهده او در هر شكلی است.» همچنین تحت تأثیر کارهای یوگاناندا قرار گرفتم و وجود او را گرامی می دانم. بعدها درباره ی سری یوكتشوار  و كارهایش صحبت خواهیم كرد. من تقریباً تمامی مذاهب اصلی را با عزمی راسخ فرا گرفتم. در مقابل مذهب سیك ها مقاومت کردم زیرا اعتقاد ندارم نیازی به فنون رزمی وجود داشته باشد. ولی تقریباً در تمامی مذاهب دیگر از قبیل اسلام، یهود، مسیحیت، هندو، بودیسم تبتی، مطالعه و تمرین داشته ام. عمیقاً در زمینه ی تائوئیسم و صوفی گری مطالعه كرده ام و 11 سال را به صوفی گری گذراندم. اما از بین تمامی آنها، قدرتمندترین استادان برای من، سرخپوستان آمریكا بوده اند. سرخ پوستان بودند كه راه ورودم را به رشد معنوی گشودند. آنها تاثیر بسیاری در زندگی من داشته اند.
تمامی مذاهب دنیا از یك واقعیت سخن می گویند. آنها كلمات، ایده ها و نقطه نظرات متفاوتی دارند ولی در واقعیت فقط یك حقیقت وجود دارد و فقط یك روح است که در سراسر زندگی جریان دارد. ممكن است روشهای متفاوتی برای رسیدن به این سطح وجود داشته باشد ولی فقط یك چیز است كه واقعی است و زمانی که به آنجا برسید، آن را در می یابید. به هر نامی كه می خواهید آن را صدا كنید – می توانید اسامی مختلفی به آن بدهید – زیرا در هر حال همه ی آنها یكی هستند.

 

»» کتابها

1- راز دیرین گل حیات (The Ancient Secret of the Flower of Life) – جلد 1 و 2

2- زندگی در درون قلب (Living in the Heart)

3- ماری از جنس نور (The Serpent of Light)

.

»» منابع

– drunvalo.net

en.wikipedia.org/wiki/Drunvalo_Melchizedek

منبع وبلاگ ارزشمند :   http://ooust.wordpress.com

پ .ن : به زودي متن فصل 1 و 2 و 3 اين كتاب و همچنين فصل 4 كه  دوست آزيتاي عزيز ترجمه نموده و ارسال نمودند را در ويلاگ قرار خواهم داد.

همچنين  ترجمه ی اکثر بخش های کتاب “ماری از جنس نور” (Serpent of Light) نوشته ی درونوالو ملشیزدک را ميتوانيد در وبلاگ ابديت در اوست بخوانيد.

ماری از جنس نور 1

ماری از جنس نور 2

 

 

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: