بایگانی دسته‌ها: داستان آفرينش

اسطورۀ اداپا

نویسنده :

[۱]

ائا در شهر مقدس اریدو[۲] آداپا را آفرید تا بر انسان فرمانروایی کند و بدو خردی بزرگ و درایتی تمام بخشید، تنها جاودانگی را که ویژۀ ایزدان بود، از او دریغ کرد. آداپا هر روز از دژ اریدو بیرون می زد و در بندرگاه روشن، سوار قایق می شد و برای ماهیگیری به دریای بیکرانه می رفت.[۳] باد جنوب وزیدن گرفت و قایق او را برگرداند. اداپا از سر ، بال باد جنوب را شکست، به طوری که تا هفت روز نوزید.[۴] انو این رویداد را مشاهده کرد بنابراین اداپا را احضار می کند. اما پیش از آنکه ادپا عازم شود، ائا به او هشدار می دهد:

« هنگامی که به پیشگاه انو رسیدی

آنها برای تو نان مرگ خواهند آورد، و تو نباید از آن بخوری

آنها برای تو آب مرگ خواهند آورد، و تو نباید از آن

بنوشی.»[۵]

Ningizzida

سپس اداپا جامه ی سوگواری پوشید و به راهنمایی ایلابرات[۶] پیام آور انو، به دروازۀ رسید. در آن جا دو نگاهبان به نام تموز( دوموزی) و نین گیشزیدا[۷] را دیدار کرد که به محض دیدنش پرسیدند: «ای انسان، برای که جامۀ سوگواری فرا پوشیده ای؟»

اداپا همانگونه که ائا بدو فرمان داده بود، پاسخ داد:« دو ایزد در روی زمین از بین رفته اند، برای آنان سوگوارم.»

آنان پرسیدند:« کیستند این ایزدان که می گویی؟»

اداپا پاسخ داد:« تموز و نین گیشزیدا»

تموز و گیشزیدا از این نشانۀ احترام شادمان گشتند و اداپا را به حضور انو بردند و شفاعت او را کردند. ایزد بزرگ خشنود گشت و به سهم خویش خواست اداپای بزرگ را مفتخر کند، پس “خوراک حیات” را بدو تعارف کرد. اما اداپا هشدار ائا را به یاد آورد و از خوردن و نوشیدن امتناع ورزید و بدین گونه فرصت جاودانی شدن را از دست داد.[۸]

این اسطوره یادآور آزرده شدن از “آدم” برای خوردن میوۀ درخت معرفت و دانا شدن به خوب و بد است. در این روایت اداپا با خطایی از خوردن نان و آب زندگی چشم می پوشد و با امتیازها و محرومیت هایی چند به زمین باز می گردد.[۹] این گناه قصور انسان را در حصول نعمت حیات ابد، از یک سو، به گردن خود انسان و از سوی دیگر به عهدۀ یکی از که او را به غلط اندرز داد می گذارد.[۱۰]


[۱] .Adapa

. کهنترین شهر بابلی[۲]

. فرهنگ آشور و بابل، ص ۹۳ [۳]

. اساطیر خاورمیانه، ص ۷۵ [۴]

. اسطوره های بین النهرینی، ص ۹۰ [۵]

. خدای آسمانIlabrat [6]

[7] . Ningiszida

. فرهنگ اساطیر آشور و بابل، صص ۹۳و ۹۴ [۸]

. اساطیر خاور نزدیک، ص ۶۲ [۹]

. الواح بابل، ص ۲۰۹ [۱۰]

منبع:    http://myth.tarikhema.ir

آفرينش انسان و آفرينش زن

آفرينش انسان  و آفرينش زن

https://i0.wp.com/lh4.ggpht.com/mohammad.525/SJhEy7p0UzI/AAAAAAAAAWg/X4cY-xxBVkA/tavalod.jpg

 

در تمام اقوام گذشته داستاني كهنه از خلقت زوج نخستين بشر دارند جز ژاپن كه تنها از دو خدانام برده است كه از آسمان به زمين آيند كه پس از آفرينش جزاير ژاپن ، تعدادي از ايزدان ديگر نيز به دنيا مي آيند و سپس زوجه مي ميرد و داستان آفرينش ختم مي شود .

الف . انسان از خاك است

Smihalla پيامبر سرخ پوست ( 500 سال قبل) : از من مي خواهيد زمين را زيرو رو كنم …؟

اول انديشه آفرينش انسان از خاك شايد طبيعي ترين توجيه عقلي براي نگاه انسان طبيعت گرا و آدمي كه در طبيعت مي زيست باشد . در پس چشم انسان ، همه گياهان ، از زمين مي رويند و تخم كاشته شده در خاك از خاك سر در مي آورد . دوم ؛ علت ديگري كه مي توان بيان كرد اين است كه بسياري از اساطير آسمان را پدر و زمين را مادر موجودات مي دانند و انسان نيز خال اين پيوند . ايده فرزند زمين بودن به خاطر نظام مادر سالاري به نسلهاي ديگري مي رسد.

سوم ؛ ايده سوم خلقت از خاك ، چرخ سفالگري است كه با ساختن تنديس از خاك اين تصور شكل مي گيرد . در نظام شرق انسان از گل ساخته شده در مصر خنون ( خداي مصر ) chnum آدميان را از گل مي سازد . در بابل ارورو (Aruru) و كيومرث لقب گل شاه دارد .

چهارم ، مراسم تدفين مي تواند تداعي خلقت از خاك باشد . در فلات مركزي ايران مرده را به صورت چمپاته ( جنيني ) خاك مي كردند . ( زمين زهدان و مرده جنين) صرفا مهر دنيوي براي ديار خود ، مهر زمين رازآلود است . تجربه بوميت   ( بومي بودن autochthong) احساس ژرف بيرون آمدن از زمين و زاده شدن از زمين به همان سان كه زمين با باروري فرسوده ناشدني خود ، به صخره ها ، رودها، درختها و گلها زندگي مي بخشد . از اين لحاظ است كه بومي بودن را بايد فهميد ، انسانها احساس مي كنند كه مردم ( اهل) جائي هستند و اين احساس پيوند كيهاني ، عميق تر است از پيوند خانوادگي و همبستگي نژادي . به هنگام مرگ ، آرزوي بزرگ بازگشت به زمين ( مادر) مدفون شدن در خاك وطن بود و اكنون مي توان معناي خاك وطن را دريافت و از آنجاست ترس از به خاك سپرده شدن در جائي ديگر و از آنجاست بيش از هر چيزي احساس خرسندي از پيوستن دوباره به سرزمين مادري .

1-    خلقت انسان در اساطير يونان :

https://i2.wp.com/lh5.ggpht.com/mohammad.525/SKAyzIUMg4I/AAAAAAAAAe0/ZPoVs9mWWa0/zeuuss.JPG

   چون زئوس در المپ بر سرير خدائي نشست و جنگ بزرگ با كرونوس وتيتانها پايان يافت ، پرومتئوس (Peremethous= انديشه پيشرو) را فراخواند و فرموده » برده انسان را از گل رس بساز ، كالبد او را به شكل جاودانان بساز و من در او خواهم دميد ، هرچه لازم است بياموزش تا جاودانان را ستايش كند و پرستشگاهها بسازد و پس از زمان كوتاهي بميرد و به قلمرو برادرم هادس فرو رود و تحت فرمان وي درآيد . پرومتئوس براي اجراي فرمان زئوس به محلي در يونان پائوپئوس Panopeous واقع در نزديكي دلفي رفت و بي درنگ با خاك رس ، گل آدم را ساخت و آن را شكل داد . سپس زئوس به آدمهاي خاكي زندگي بخشيد و پرومتئوس  را بر آن داشت تا چيزهاي لازم را به ايشان بياموزد ]( ص    133  ) كتاب آفرينش  مرگ در اساطير [ ؛ ] كتاب اساطير يونان راجر گرين ترجمه آقاجاني (ص 37)[   كه اين داستان شبيه كتاب مقدس است ؛در سفر پيدايش بخش دوم آيه هفت آمده است ؛ آنگاه خداوند از خاك زمين ، آدم را سرشت . سپس در بيني آدم روح حيات دميده است و به او جان بخشيد و آدم موجود زنده شد گل رس = Adammah

2-    در بين النهرين : ص 135

https://i2.wp.com/lh3.ggpht.com/mohammad.525/SKAsL_er-cI/AAAAAAAAAeU/N7tcuFprW4o/%D8%A8%DB%8C%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%86.jpg

انسان براي خدمت به خدايان خلق مي شود تا زمين را بكارد و خدايان ا از زحمت كار كردن براي معاش راحت سازد . ( اساطير خاورميانه / هندي سامويل ص 30)

 

3-    در اساطير زرتشت :

https://i1.wp.com/lh5.ggpht.com/mohammad.525/SKAojM4YNZI/AAAAAAAAAds/lqytUKWvoHk/talhe0%D9%85%D8%B4%DB%8C%20%D9%88%20%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg

كيومرث نخستين بشر در دين زرتشت است . كيومرث به معني ميرا

    در آغاز هر دو ( اهريمن و اورمزد ) بودند و ميان آنها تعارضي نبود . اورمزد آگاه از وجود اهريمن بود . اهريمن از هستي اورمزد بي خبر بود .  سرشت ويرانگر اهريمن با ديدن اورمزد و روشني ، وي را به يورش و ويرانگري واداشت . اورمزد بدان شرط كه اهريمن آفرينش نيك را ستايش كند پيشنهاد آشتي داد . اما از آنجا كه  كه اهريمن جهل داشت گمان برد كه پيشنهاد آشتي تنها از ناتواني بر مي خيزد و چنين بود كه با نپذيرفتن آشتي بر آن شد هر چه را كه ديده بود نابود سازد . اورمزد كه آگاه از جاودانه شدن نبردبود براي شكست اهريمن دوره اي را براي نبرد مشخص كرد .اهريمن دوره را پذيرفت . از اين طريق شكست او مسجل شد . در اين نبرد اهريمن به زمين حمله برد و خير را شكست داد . گاو را كشت وكيومرث را كشت از تن گاو حيوانات مفيدي ديگري شكل گرفت و از تخم  كيومرث ( كه از جنس فلز بود) مشي و مشيانه ( پدر و مادر انسانها ) رشد كرد . آسمان جلو خروج شر را از زمين گرفت و زمين زندان شر شد.

https://i2.wp.com/lh6.ggpht.com/mohammad.525/SKAqrkFvdHI/AAAAAAAAAeM/rCkUF4jnVWQ/mashiva%20mashyane.JPG

زاده شدن نسل آدمي از گياه يادآور تقدس گياه و گياه خدايان در دوره نوسنگي و متأثر از راه معيشت متكي بر كشاورزي بود . پس از مرگ كيومرث از وي تخمي مي ماند كه توسط آفتاب پالوده شد ، آن تخم چهل سال در زمين بود و بعد از چهل سال چون ریواس از تني يك ستون ، پانزده برگ ( مشي و مشيانه ) مهلي ومهليانه از زمين رستند .

هورمزد به مشي و مشيانه گفت كه: مردم ايد ، پدر و مادر جهانيد شما را با برترين عقل سليم آفريدم ، جريان كارها را با عقل سليم  به انجام رسانيد ، انديشه نيك انديشيد گفتار نيك گوئيد ، كردار نيك ورزيد ، ديوان را مستائيد. اسطوره آفرينش ص 177

4-    در اساطير چين :

پانگو ؛ خداي نخستين پس از زاده شدن از بيهودگي جهان ملول شد و تنديس مرد و زني را با گل پيمانه زد و پانگو عنصر يانگ ( آسمان ) و يين ( زمين ) ؛ ] نر و ماده بودن [ را در آن دميد . ویا » نیو وا » الهه ای با بدن انسان و دم اژدها انسان را آفرید . حکایت می کنند که پس از آفرینش جهان توسط » پان گو » ، » نیو وا » به هر جای جهان سفر می کرد . با وجود آنکه در زمین کوهستان ها ، درختها ، علفها ، پرندگان ، حیوانات ، ماهی ها دیده می شود ، اما کماکان جهان بی حرکت بود . زیرا انسان نبود

5-    اساطير آفريقا :

مردن نيجر بر اين باورند كه نخستين انسانها در آسمان آفريده شده و از آنجا به زمين گسيل شدند ( كه نزديك به روايات اسلامي است ) خداي بزرگ از خاك آدمي را قالب مي زد و آفريننده يكتا به اين كار حسد برد وشبانگاه خود را در ميان آدميان مخفي كرد تا راز خداوند بزرگ را بيابد كه خداوند بزرگ اين قالب را چگونه و از كجا آورده ( شبيه شيطان) خداي آفريننده ، خداي بزرگ را به خواب سنگيني فرو برد و وقتي خداي بزرگ برخواست انسانها را جاندار يافت .

6-    در قرآن و كتاب مقدس :

 

تورات : سرانجام خدا فرمود انسان را شبه خود بسازيم تا بر حيوانات و … فرمانروائي كند .

آدم  = خاك سرخ در عبري

الرحمن آيه 14: خدا انسان را از صلصال خشك ، گلي شبيه كوزه گران آفريد.

] آيه 30 الي 36 بقره [] 71 و 72 /ص [] روم /21[] نسا/1[] سجده 7و 8[] حجر 28 و 29[

در حدیثی که شیعه و سنی روایت کرده‌اند و در شیعه در کتاب اصول کافی آمده است که:

 

اِنًّ الله َتَعالی خَلَقَ المَلائکة وَ رَکَبَ فیهِِمُ العَقلَ وَ خَلَقَ البَهائِمَ وَ رَکَبَ فیهِمُ الشَّهوَةَوَ خَلَقَ الاِنسانَ وَ رَکَبَ فیهِ العَقلَ وَ الشَّهوة .

 

خداوند متعال فرشته را آفرید و او را از عقل محض ساخت و حیوان را آفرید و او را از شهوت محض ساخت و انسان را آفرید و در انسان این دو رایعنی سرشت فرشته و سرشت حیوان را با یکدیگر ترکیب کرد و از او انسان آفریده شد.

 https://i0.wp.com/lh4.ggpht.com/mohammad.525/SKAg-Yd6PdI/AAAAAAAAAc8/34rhkNEXcDI/D1733122T15247130%28web%29%5B1%5D.JPG

این ترکیب انسان به تعبیر حدیث از جنبه فرشته‌ای و جنبه حیوانی، قهراً در انسان دو گرایش متضاد به وجود آورده، گرایشی رو به بالا و گرایشی رو به پائین، گرایشی آسمانی و گرایشی زمینی، آنگاه خدا به انسان عقل و اراده داده است و او را در میان این دو راه مختار کرده است.

 

منبع : کتاب فطرت نویسنده : شهید مرتضی مطهری صفحه :106

نخستين جفت اساطير ايراني

مشي و مشيانه نخستين آفريده اهوامزدا و نخستين انسان

يمد يمي نخستين زوج در اساطير آريائي هند و ژاپن بودند .

آفريقائيان نسل امروزين بشر را از ذرت مي دانند .اساطير دميده شدن در روح و جان در كالبد آدمي ، خود معلول اعتقاد به وجود روح است . بابلي ها و آزتكي ها ، عنصر خدائي را ، خون يعني عامل حيات ، مي دانند كه خدا در انسان جاري ساخت . مانوي ها، عنصر خدائي را نور و روشني مي دانند .

صغري : از نظر ظاهر هيچ تفاوتي بين جسد مرده و كالبد زنده نيست .

كبري : از طرفي مرده و آدم خوابيده  مثل هم هستند

در نتیجه در موجود زنده چيزي است كه در مرده نيست و آن روح است . انسان خوابيده چون مرده اي از همه جا بي خبر است در حالي كه در خواب به مكانهائي سر مي زند و آن  را روح ناميد .

* در اساطير بابل : انسان از سرشتن خاك با خون كينگو فرمانده سپاه تيامت شكل گرفته خون عنصر حيات است و جان زندگي و بدين دليل است كه مردوك ، انسان را از خون خدائي قرباني داشته اند .

 

در افسانه های قدیمی یونان آمده است که پرومیهیوس انسان را آفرید . در افسانه های مصر قدیمی نوشته شده است که انسان را خدا آفریده است . اما در افسانه های یهودیان ، یهودا انسان را آفریده است .

https://i2.wp.com/lh4.ggpht.com/mohammad.525/SLEabFEOiFI/AAAAAAAABS4/soyXGL4Wfm8/pandoraax.jpg

آفرينش زن

* يونان ؛ اولين زن  به نام پاندورا (Pandora) يعني هديه همگاني نام گرفت زيرا همگي خدايان در ساختن او به هم كمك كردند . woman who opened Pandora’s box and brought evil to the world (Mythology)

* هفائيستون دانا ، تن او را از خاك كوزه گري شكل داد . آفروديت ( الهه عشق) زيبائي اش بخشيد ؛ هرمس به وي گستاخي و زيركي آموخت ، آتنا جامه زيبا تنش كرد . چون آمده شد زئوس به او زندگي بخشيد . بعد هرمس او را براي اپي متئوس ( برادر نادان پرومتئوس ) بر زمين فرستاد . آنها عروسي كردند ودختري به نام پورها فرزندشان شد . زن اپي متئوس از كنجكاوي در جعبه اسرار را باز كرد و ناگهان همه بلايا و گرفتاري ها به بيرون صندوق سرازير شدند ( در ادیان زنده دنیانیز توسط حوا همه گرفتاريها ايجاد شد ) و آدميان را از احاطه کردند . پاندورا به وحشت افتاد و صندوق را بست ؛ اما صداي نازك از درون صندوق به گوش رسيد كه مي گفت : «مرا هم آزاد كن ؛ من اميدم » وقتي پرومتئوس همه بلايا را جمع كرده بود و در داخل صندوق نهاده بود تا آدميان از سر آنها راحت باشند ، اميد را هم ميان آنها جاي داده بود تا اگر مثل چنين روزي بلاها آزاد شوند او هم آزاد گرديده وموجب تسكين دردها و رنجهاي آدميان شود .

*در آئين ماني ، ص 167 عامل بدبختي انسان كه همانا زاد و ولد است ، بر گردن مرديانه که زن است انداخته مي شود . پس از آنكه مسيح آدم را آگاه مي كند كه تن او زندان نور است و او بايد اين نورها را رها سازد و از ازدواج كه باعث ساختن زندانهاي بيشتري براي اين نور الهي مي شود ، پرهيز كند. (شبیه حدیث دنیا زندان مومن است )

گهمرد(gahmord) به خود مي آيد و فرياد مي كشد : » واي بر سازنده تنم ! واي بر آنان كه روحم را به بند كشيدند و بر شورش گراني كه برده ام ساختند اما باز نختستين زن ، )مرديانه( به توصيه ديوان او را مي فريبد و زاد و ولد آغاز مي شود  ] اسماعيل پور ص 209 اسطوره بيان نمادين نشر سروش [

https://i1.wp.com/lh3.ggpht.com/mohammad.525/SKAp3tfYvEI/AAAAAAAAAeE/i6PTBLP-ThM/2003371283955264737_rs.jpg

در اساطير آفرينشي ديگر، حقارت زن را خفيف بيان مي كنند و مي گويند . زن براي مرد و براي آرامش او بوجود آمده است كه باز طفيلي بودن زن آشكار است . در كتاب مقدس ، خدا آدم را در خواب عميق فرو كرد و يكي از دنده هايش را برداشت و جاي آن را گوشت پر كرد و نام او «نسا» ( زن ) شد ( كتاي مقدس ص 2) و در جائي ديگر آدم زن خود را » حوا» مي نامد Hawwah كه با حييم Hayyem » وحي» هم ريشه است و به معني زندگي مي باشد و چون مادر جميع زندگان است » زن» خود را » » نسا»  مي نامد كه در عبري Ishshah مي باشد .اين كلمه از مرد گرفته شده ( Ish) كه منسوب به مرد مي شود مهلي و مهايانه ، مرد و مردانه ، مشي و مشيانه .

اما در اساطير خاورميانه » انكي ، خداي آبها» از هشت گياه مي خورد و نين هورساگ او را نفرين مي كند كه هشت عضو انكي از جمله دنده او بيمار مي شود .خدا بانوئي به نام » نيم تي » به معني «زن دنده » انكي را درمان مي كند ص 168 . اين داستان شباهت زيادي به خلقت حوا در سفر پيدايش ، دارد و مي تواند ارتباطي با اسطوره عبريان داشته باشد .

در کنیا خدا اول موامبو Maambo را آفريد و سپس همزبانش سلا S ala، در كتاب مقدس هم زن براي مرد آفريده شده .

اما در زرتشت نه زن براي مرد و نه مرد براي زن آفريده مي شود . بلكه هر دو با هم و همپايه هم خلق مي شوند . (شبیه اسلام)

از کتاب آفرینش و مرگ در اساطیردکتر مهدی رضائی

منبع   :       http://jamekhali.blogfa.com/post-42.aspx 

انسان ها،غول ها و خزندگان

انسان ها، غول ها و خزندگان – یکشنبه 29 فوریه 2004

http://stargods.com/HumansNephilimReptilians.htm

ماجرای این سفر باورنکردنی از باغ عدن شروع می شود. پیش از هر چیز باید اعلام کنم که این مقاله بر اساس نظریه «نسل مار» نوشته شده است. اگر اعتقادی به این نظریه ندارید، خواندن ادامه این مقاله را به شما توصیه نمی کنم. اگر مایل به کسب اطلاعات بیشتری در مورد این نظریه هستید، از لینکﻫﺎی زیر شروع کنید:

http://biblestudysite.com/realsin.htm

http://www.propheticrevelation.com/original_sin/the_serpent_seed_1.htm

ماجرا از اینجا آغاز می شود. آدم، حوا و لوسیفر در باغ عدن بودند. لوسیفر آنجا بود تا راه خدا را به آدم و حوا بیاموزد؛ تا یک معلم و یک فرشته نگهبان باشد. اما لوسیفر برداشت متفاوتی از وظیفه خود داشت. او از این که می دانست آدم و حوا قرار است زمین را از انسان هایی پر کنند که از نوع و جنس خدا باشند، احساس خطر می کرد. شاید لوسیفر با آن همه زیبایی و غروری که داشت، مایل بود تا تباری از فرزندان از نسل خود داشته باشد، فرزندانی که از جنس و نوع خود بودند و او می توانست مانند یک خدا بر آنها حکمرانی کند. به سختی می توان تصور کرد که لوسیفر چطور می توانست فکر قصر در رفتن از این طغیان بزرگ را در سر بپروراند. از آنجا که او مخلوقی جدید بود، شاید فکر ﻣﻰکرد که خداوند مهربان تر از آن است که بخواهد واقعاً برخوردی با او بکند. در نظر لوسیفر، مهربان بودن خدا به منزله ناتوانی و بی عرضگی او بود. لوسیفر حتماً با خود فکر می کرد که یگانه رهبر مقتدر عالم است و همین باعث می شد که او حق حکمرانی بر زمین را برای خود قائل شود. به بیان دیگر، برحق بودن را در قدرتمند بودن می دانست. در آن باغ، لوسیفر شروع به پیاده کردن نقشه خود برای سلطه بر زمین نمود. آیا به سراغ آدم رفت؟ نه. او بلافاصله به سراغ زن رفت، چون ﻣﻰدانست زن می تواند جوهره او را تکثیر کند. او شروع به نشان دادن میوه شناخت اسرار ازلی نمود. من احساس ﻣﻰکنم ممکن است به حوا گفته باشد که از طریق او می تواند فرزندانی داشته باشد که خدایان زمین خواهند بود. او شاید به حوا گفته باشد که خداوند ضعیف تر از آن است که دخالتی بکند و این که او می تواند در سایه پادشاهی لوسیفر بر زمین ملکه آسمان باشد. حوا هیچ مقاومتی از خود نشان نداد و با کمل میل از میوه اسرار پنهان خورد. در اینجا بود که فرصتی طلایی نصیب لوسیفر شد تا نسل خود را از طریق حوا گسترش دهد و زمین را از فرزندان خود پر کند. او به راستی این فرصت را داشت تا فساد و پلیدی خود را به همه نسل های آینده منتقل کند.

کلمه «لوسیفر» به معنای «درخشان» است و می دانیم که در عهد عتیق او به صورت فرشته ای با زیبایی بسیار و شاید فراتر از درک بشر دیده ﻣﻰشود. بنابراین اغوا شدن حوا در باغ عدن به راحتی قابل درک است. او توسط فرشته ای از نور اغوا شد و نه یک مار. کلمه مورد استفاده برای مار » Nachash» است.

5172 nachash  (naw-khash›)؛

یک ریشه باستانی؛ هيس كشيدن به معنای نجوا کردن یک ورد (جادویی)؛ پيشگويي كردن:

KJV—X  ملکوتی، افسونگر—افسونگری، دریافت تجربی، مشاهده ساعیانه

می توان دید که لوسیفر هنگام اغوا کردن حوا، در حال نجوا کردن طلسمی جادویی در گوش او بوده است. حتماً در آن لحظه قلب حوا به شدت در سینه می تپیده و از این که فرشته ای با آن همه زیبایی و نورانیت این چنین با او عشق بازی می کند، دنیا به دور سرش می گردیده است. جاذبه مهلک او عملاً داشت تمام بشریت را طلسم می کرد. پس از این که حوا خود را در آغوش سرورش لوسیفر رها کرد، اوضاع تغییر کرد. او ناگهان به گونه ای رفتار کرد که انگار قربانی تجاوز شده و شرمگاه خود را در نهایت شرم پوشاند. او اینک مجرم به تخطی از قانون بود اما آدم این گونه نبود.

» و این آدم نبود که فریب شیطان را خورد ، بلکه حوّا فریب خورد و گناه کرد. از این جهت ، خدا زنان را به درد زایمان دچار ساخت ؛ اما اگر به او ایمان آورند و زندگی آرام و با محبت و پاکی را در پیش گیرند ، روح ایشان را نجات خواهد داد.» (کتاب تيموتاوس، باب 2، آیات 14 و 15). در اینجا بیان شده است که آدم فریب نخورده بود. اما کلمه «فریب خورده» که در مورد زن به کار رفته است، به معنی «کاملاً اغوا شده» می باشد. این بدان معناست که او از نظر عقلی، روحی و البته جسمی دچار اغوا شده بود.

فریب خورده exapatao (ex-ap-at-ah›-o);

کاملاً اغوا کردن

واضح است که در اینجا مار یک نماد است، نه یک مار سخنگوی سیب فروش. اگر کلمات به کار رفته در کتاب پیدایش را با استفاده از یک فهرست الفبایی جستجو کنید، خواهید دید که کتاب پیدایش مملو از اصطلاحات جنسی است. در واقع، تصویر ماری که خاک را می خورد اصطلاحی یهودی به معنای فرومایه تر از فرومایه بودن است. برداشت تحت اللفظی از آن یک اشتباه است. همچنین توجه کنید که هیچ ماری نیست که خاک بخورد. از طرفی آلت تناسلی مرد از نظر شکل تا حد زیادی به یک مار شباهت دارد. بنابراین من تصور نمی کنم که با یک مار واقعی سروکار داشته باشیم. حال منظور از قانونی که حوا آن را شکست و دچار «تخطی» از آن شد چیست؟ به عقیده من علت این که او دچار تخطی شده بود واضح است، چرا که او مرتکب زنا شده بود. همچنین در این قسمت بیان شده است که آدم نیز از آن میوه خورد و شرمنده شد. اما این میوه مستقیماً از درخت نبود، بلکه حوا آن را به او داده بود. «آن درخت در نظر زن زیبا آمد و با خود اندیشید: »میوه این درخت دلپذیر می تواند خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد.« پس از ميوه درخت چيد و خورد و به شوهرش هم داد و او هم خورد.» (پیدایش، باب 3، آیه 6)

شواهد کمی در کتاب مقدس وجود دارد که با استفاده از آن بتوان آنچه را که برای آدم اتفاق افتاده حدس زد. برخی متقدند که لوسیفر در باغ نخستین عمل لواط را مرتکب شد. در مورد حوا واضح است که لوسیفر در مورد او به زور متوسل شده است. کمی بعد خداوند توانا و فرمانروای عالم وارد صحنه شد. آن هنگام بود که همه آنها مورد لعنت قرار گرفتند. فرزند حوا (میوه رحم) اینک قرار بود که در گناه متولد شود، و پسر شیطان داشت قدم به عالم خاکی می گذاشت. اسم او قائن بود. او انسانی خشمگین و فرومایه بود که هرگز مسئولیت چیزی را نمی پذیرفت و حاضر نبود که در نظر خدا کسی از او برتر باشد. او لبریز از غرور خودخواهانه و جاه طلبی کورکورانه بود. خدا آدم را جنس و نوع خود با مهربانی، فروتنی و عشق آفریده بود. از آنجا که نوشته شده است که هر دانه ای میوه ای از نوع خود را به بار می آورد، این پرسش مطرح می شود که پدر قائن که بود و او از نسل که بود؟ با نگاهی به کتاب مقدس پاسخ این پرسش واضح است. «و آدم صد و سی سال عمر کرد وصاحب فرزندی شبیه به خود شد و نام او را شيث نهاد.» (Gen 5:3) این آیه در مورد قائن(قابيل) نوشته نشده است. در حقیقت، ما چیزی در مورد قیافه قائن نمی دانیم. «و آدم همسرش حوا را می شناخت و او آبستن شد و قائن را به دنیا آورد و گفت، من صاحب مردی از جانب خداوند شده ام.» از آنجا که خداوند وعده داده بود که نجات دهنده ای را برای بشر خواهد فرستاد، او به اشتباه فکر می کرد که نخستین زاده او ناجی موعود و نجات بخش آدمیان است. بعد از مدتی، ذهنیتش تغییر کرد و متوجه شد که قائن از پروردگارش نیست. واضح بود که قائن از پروردگار نبود چرا که او مردی فاسد و فرومایه بود.

«پس از آن، آدم و حوّا صاحب پسر ديگری شدند. حوّا گفت: خدا به جای هابیل که بدست برادرش قائن کشته شده بود، پسر دیگری به من عطا کرد. پس نام او را شیث (یعنی عطا شده) نهاد.» (پیدایش، باب 4، آیه 25)

در اینجا کاملاً روشن است که قائن از نسل آدم نبوده است و شیث داشت جای او را می گرفت. در واقع، این قائن بود که برادرش را کشت، به شیطان (لوسیفر) نخستین قربانی عالم را پیشکش کرد و به نسل «منجی موعود» پایان بخشید. تا این که شیث از آدم به دنیا آمد. اما از این پس، قرار بود تا دو نسل ادامه پیدا کند. یکی فرزندان شیطان از طریق قائن یعنی goatها، و دیگری فرزندان خدا از طریق آدم. «از این پس میان تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن خصومت می گذارم. نسل زن سر تو را خواهد برید و تو پاشنه وی از خواهی زد.» (پیدایش 15-3)

بنابراین، همان گونه که اشاره شد، قائن ظاهری متفاوت داشت، چرا که از جنس و نوع پدر حقیقی اش یعنی لوسیفر بود. جالب اینجاست که واژه لوسیفر به معنای «وجود درخشنده» است. در فرهنگ های مختلف، تعبیرهای متعددی در مورد موجودات درخشنده ای که از آسمان فرود آمدند و نیز در مورد رفتن آنها وجود دارد. آنها همه وعده بازگشت در آینده را دادند. قائن که از پدرش لوسیفر زاده شده بود، بسیار شبیه به او بود. حال باید دید که ظاهر لوسیفر چگونه بوده است. می دانیم که او یک موجود درخشنده بوده است. از طرفی نیز، او از فرشتگان‌ سرافين بوده است. پس واقعاً چگونه ظاهری ﻣﻰتوانست داشته باشد؟

«موجوداتی ملکوتی از عهد عتیق، در رده کروبیان که بعداً به عنوان فرشته تلقی شدند» ریشه «سرافین» (Seraphim) ممکن است از فعل عبری سراف (saraph) (به معنای سوختن) و یا از اسم عبری سراف (saraph) (به معنای یک مار پرنده و آتشین) باشد.‌ از اینجا که این واژه در چندین مورد با معانی مربوط به مارهای بیابان به کار رفته است (Num. 21.8, Deut. 8.15; Isa. 14.29 30.6)، اغلب از آن به «مار آتشین» تعبیر می شود. گزینه دیگری که در این خصوص پیشنهاد شده است این است که سرافین موجوداتی مارپيكر و از جهتی نیز «موجوداتی آتشین» یا مرتبط با آتش بودند. گفته می شود که هر کس چشمش به یک سراف بیفتد، به علت درخشندگی زائد الوصف آن درجا خاکستر می شود. آنها به صورت موجوداتی بلندقامت، با شش بال و چهار سر برای جهت های اصلی توصیف می شوند. یک جفت از بال ها برای پرواز کردن، یک جفت برای پوشاندن چشم ها (چرا که شاید آنها نیز نمی توانستند مستقیماً به خدا نگاه کنند) و جفت دیگر برای پوشاندن پاهایشان (که به احتمال زیاد مقصود اندام هاى تناسلي است) بوده است. آنها مستقیماً در محضر خدا می باشند.

http://www.pantheon.org/articles/s/seraphim.html

در اینجا نیز می توان دید که لوسیفر همچون خورشید درخشان بوده و در ورای نور سوزان و پرهیبت خود ظاهری مانند خزندگان داشته است. چه بسا قائن برخی از خصلت های موذیگرانه و مارگونه خود را از پدرش لوسیفر به ارث برده باشد. من بر این باورم که قائن مجبور به ترک باغ شده تا نسل مارگونه خود را به وجود آورد و تداخلی میان نسل او با فرزندان آدم یعنی انسان ها نباشد.

در سراسر کتاب عهد عتیق، خداوند هرگز به مردمان برگزیده خود اجازه ازدواج با نژادهای دیگر را نداده است. این مسئله اکیداً حرام بوده است. این بود که قائن باغ را ترک کرد. لوسیفر نقشه دیگری را نیز در دست اجرا داشت تا ژن انسان ها را آلوده ساخته و از این طریق از تولد منجی موعود جلوگیری کند. در باب 6 کتاب پیدایش، این نقشه شروع به عملی شدن می کند.

«در این زمان که تعداد انسانها روی زمین زیاد می شد و صاحب دخترانی می شدند، پسران خدا مجذوب دختران زیباروی انسان ها شدند و هر کدام را که پسندیدند، برای خود به زنی گرفتند. آنگاه خداوند فرمود: »روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند، زیرا او موجودی است فانی و نفسانی است. پس صد و بیست سال به او فرصت می دهم تا خود را اصلاح کند. « پس از آن که پسران خدا و دختران انسانها با هم وصلت نمودند، مردانی غول آسا در آنان به وجود آمدند. اینان دلاوران معروف دوران قدیم هستند.» (پیدایش، باب 6، آیات 4-1) در اینجا می توان دید که فرشتگان که در عهد عتیق فرزندان خدا نامیده شده اند، از آسمان فرود آمده تا با انسان های زن جفت گیری کنند. دیگر تفکیک DNA وجود نداشت. هنگامی که موجودات دورگه از نژاد غول ها زاده شدند، این دلاوران افسانه ای (تیتان ها) که در وحشیگری نامور بودند، شروع به کشتن انسان ها کردند تا نسل آنها را زمین پاک کنند. در باب 11 کتاب «اعداد» به ما گفته می شود که آنها نه تنها غول بلکه آدمخوار بودند. در کتاب خنوخ بیان شده است که آنها در زمین به خوردن گوشت انسان ها و آشامیدن خون آنها می پرداختند. آنها همچنین دشمن درجه یک اسرائیل بودند. » و گفتم‌: ای‌ رؤسای‌ یعقوب‌ و ای‌ داوران خاندان‌ اسرائیل‌ بشنوید! آیا بر شما نیست‌ که‌ انصاف‌ را بدانید؟ آنانی‌ که‌ از نیکویی‌ نفرت‌ دارند و بر بدی‌ مایل‌ می‌باشند و پوست‌ را از تن‌ مردم‌ و گوشت‌ را از استخوانهای‌ ایشان‌ می‌کَنند، و کسانی‌ که‌ گوشت‌ قوم‌ مرا می‌خورند و پوست‌ ایشان‌ را از تن‌ ایشان‌ می‌کنند و استخوانهای‌ ایشان‌ را خُرد کرده‌، آنها را گویا در دیگ‌ و مثل‌ گوشت‌ در پاتیل‌ می‌ریزند، آنگاه‌ نزد خداوند استغاثه‌ خواهند نمود و ایشان‌ را اجابت‌ نخواهد نمود، بلکه‌ روی‌ خود را در آن زمان‌ از ایشان‌ خواهد پوشانید چونکه‌ مرتکب‌ اعمال‌ زشت‌ شده‌اند. » (میکاه، باب 3، آیات 1 تا 4). پدر این غول ها لوسیفر (شیطان) نبود، بلکه پدران آنها فرشتگان بودند. در اینجا من به بحث در مورد این مسئله پرداخته ام که چگونه فرشتگان سرافین در آسمان ظاهری مانند خزندگان داشتند، اما در مورد کروبیان چه می توان گفت؟

«موجودات بالداری که از سریر خداوند محافطت می کنند، یا در حکم ارواح نگهبان می باشند.» در انجیل (کتاب حزقيل) از این موجودات به عنوان نگهدارندگان سریر و ارابه خداوند نام برده شده است و از این رو بعداً به عنوان نوعی فرشته تلقی شدند. همچنین در کتاب پیدایش (باب 3 – آیه 24) از آنها به عنوان نگهبانان یا محافظان باغ عدن یاد شده است. آنها جلوی دروازه های باغ گمارده شده بودند تا مانع ورود مجدد انسان ها و دسترسی آنها به درخت زندگی شوند. آنها همچنین «سرپوش رحمت» را بر روی «صندوقچه میثاق» به وجود آوردند (كتاب خروج، باب 25، آیات 18 تا 20). در ادیان یهودیت و مسیحیت، آنها از نظر مقام بعد از سرافین در مرتبه دوم قرار دارند. این موجودات اغلب به صورت فرشتگانی با چهار بال و چهار صورت (انسان، شیر، گاو و عقاب) به تصویر کشیده می شدند. در دوره های بعد، نقاشان آنها را به صورت کودکانی فربه و بالدار با چهره ای گلگون جلوه می دادند که امروزه نیز به همین صورت شناخته می شوند. آنها اغلب جامه هایی آبی رنگ بر تن دارند، در حالی که سرافین سرخ پوش می باشند. منشأ این برداشت ها را می توان گاوهای بالدار بابِل با سر انسان دانست (آنها نیز کروبیان نامیده می شدند) که موجوداتی ملکوتی از درجه ای پایین تر و نگهبان قصر سلطنتی بودند.» http://www.pantheon.org/

در اینجا می توان دید که کروبیان می توانستند به چهار صورت انسان، شیر، گاو و یا عقاب ظاهر شوند.غول ها از بخش انسانی آنها به وجود می آمدند، اما در مورد سایر بخش ها چه می توان گفت؟ آن بخش ها چه چیزی را به وجود می آوردند؟ در پاسخ باید گفت که این بخش ها یقیناً به وجود آورنده هیولاهای دورگه حیوانی بودند که مانند خدایان حکمرانی می کردند.

از تصاویر بالا ﻣﻰتوان به وضوح هر سه جنبه کروبیان را که در قالب جسمانی نمود پیدا می کرد، مشاهد نمود. این موجودات حاصل ازدواج فرشتگان کروبی و زنان انسان بودند. دقت کنید که آنها نیز دارای اندام های تولید مثل با ظاهری معمولی هستند. طوفان نوح برای ریشه کن کردن تمام این غول ها و هیولاها از سطح زمین فرستاده شد، اما بعد از طوفان «موجودات درخشنده» بار دیگر از آسمان فرود آمدند و شروع به پر کردن دوباره جمعیت زمین از غول ها و هیولاها کردند. نژاد اصلی خزندگان به درون زمین رفتند تا از سیلی که در راه بود، فرار کنند. سایر موجودات نیز همراه با آنها خود را پنهان ساختند. شواهد زیادی موجود است که نشان می دهد زمین یک کره توخالی بوده و اغلب با عنوان «زمین توخالی» از آن نام برده می شود.

پیش از آن سیل عظیم، لایه ای از بخار آب زمین را در مقابل تابش آفتاب محافظت می کرد. هنگامی که غول ها، خزندگان و هیولاها می خواستند به سطح زمین برگردند، متوجه شدند که به علت از بین رفتن لایه محافظ  در معرض تابش مستقیم از بالا قرار دارند و مجبور بودند که باقی عمرشان را در زمین (جهنم) بمانند. برای اطلاعات بیشتر در مورد «جهان زیرین» و موجودات آن به وب سایت مایکل مات به نشانی زیر مراجعه نمایید.

http://home.earthlink.net/~mottimorph/SubterraneanIntro2.html

بعد از سیل، هیولاهای جدیدی متولد شده و فرمانروایان زمین شدند. جهان از موجودات دورگه انسانی-حیوانی پر شده بود.

کتاب خنوخ به ما می گوید که پس از مرگ غول ها، ارواح آنها در زمین باقی مانده و تبدیل به موجوداتی شدند که کتاب مقدس آنها را «دیو»(demons) می نامد. همان گونه که از کتاب مقدس می دانیم، دیوها می توانند وارد جسم نجات نیافتگان شده و آنها را تسخیر نمایند. این چیزی است که من «حمله خاموش» می نامم. اما در مورد خزندگان، باید گفت که روح آنها نیز ظاهراً ﻣﻰتوانست وارد جسم افراد شده و آنها را تسخیر کند. اما در اینجا تفاوتی وجود دارد؛ روح خزندگان نه تنها قادر به تسخیر میزبان است، بلکه آنها می توانند خود را به شکل اصلی خزنده گونه خود درآورند. به عقیده من در باغ عدن نیز به همین صورت لوسیفر (شیطان) خود را وارد بدن قائن کرده و اقدام به قتل هابیل نمود. «شما فرزندان پدر واقعی تان شیطان هستید و به راستی هوس های او را دنبال ﻣﻰکنید. او از همان اول قاتل بود» (انجیل یوحنا، باب 8، آیه 44)

این را نیز می دانیم که شیطان هنگامی که یهودا به عیسی خیانت کرد، وارد جسم او شده است.

» در همین زمان ، شیطان وارد وجود یهودا اسخریوطی یکی از دوازده شاگرد عیسی شد. پس او نزد کاهنان اعظم و فرماندهان محافظین خانه خدا رفت تا با ایشان گفتگو کند که چگونه عیسی را به دستشان تسلیم نمای» (انجیل لوقا، باب 22، آیات 3 و 4)

تصورش را بکنید! شیطان وارد بدن یهودا شده و سپس به سراغ فرزندان خود رفت تا نقشه کشتن و از بین بردن عیسی مسیح را عملی سازد. عیسی خطاب به فريسی ها گفت: » شما فرزندان پدر واقعی تان شیطان هستید و به راستی هوس های او را دنبال می کنید.» در اینجا هوس شیطان این بود که به دست فرزندان خود عیسی را به قتل برساند. شواهد فراوانی در دست است که نشان می دهد هنگامی که یک روح وارد جسم یک میزبان شده و کار خود را شروع می کند، میزبان حافظه خود را از دست ﻣﻰدهد. این حالت در دنیای سحر و جادو » Walk-ins» نامیده می شود. در فیلم » Fallen» این پدیده و از بین رفتن حافظه فرد به خوبی نمایش داده شده است. در علوم دروغینی مانند روانپزشکی و روانشناسی، این حالت های بیهوشی و تغییرات شخصیت اسامی مختلفی دارند که به عنوان نمونه ﻣﻰتوان به «اختلال تفکیک هویت» (Dissociative Identity Disorder)، اختلال خلسه تجزیه ای (Dissociative Trance Disorder)، فراموشی تجزیه ای (Dissociative Amnesia) و گريزروانی تجزیه ای (Dissociative Fugue) اشاره نمود. آخرین مورد موجب تغییر کامل شخصیت می شود. ممکن است شما با اسامی مختلفی را در مورد آن به کار ببرید، اما من آن را «تسخیر» می نامم. همه اختلالات شخصیتی را نمی توان بیماری دانست. بلکه این اختلالات در واقع خصلت های بیگانه دیوهایی هستند که کنترل بدن میزبان انسانی خود را بر عهده می گیرند. تسخیر ﻣﻰتواند به معنای مورد هجوم قرار گرفتن یک فرد توسط تعداد زیادی دیو یا در برخی موارد تنها یک روح عالى رتبه باشد. من با کمال تعجب دریافتم که اختلالات فوق به طور روزافزون در حال رواج یافتن می باشد. نیروهای سیاه سخت در تلاشند تا ستون پنجم خود را در جامعه ما بنا کنند. هنگامی که نیاز است اقدامی صورت گیرد، روح یک خزنده می تواند وارد بدن یک فرد شده و موقتاً کنترل اوضاع را در یک مأموریت فوری به دست گیرد. پس از پایان مأموریت آن روح بدن را ترک می کند و میزبان متوجه گذشت ناگهانی زمان شده و چه بسا به یک روانپزشک مراجه نماید. در قضیه ترور برادران کندی، جک رابی به لی هاروی اوسوالد که تصور می شد قاتل است، تیراندازی کرد. پس از آن، معلوم شد که روبی از کاری که انجام داده بود، چیزی به خاطر نمی آورد. سیرهان سیرهان که به طرف رابرت کندی تیراندازی کرد، نیز خاطره ای از این تیراندازی نداشت. وی همچنین به شرکت در مراسم شیطان پرستی معروف بود. دیوید آیکِ نویسنده تاکنون اقدامات زیادی را در شناساندن بحث «خزندگان» (Reptilians) به عموم داشته است. بحث خزندگان موضوع تازه ای نیست و سابقه تاریخی طولانی دارد. به عنوان نمونه می توان به Nagas در هند اشاره نمود که به صورت خزندگان تغییرشکل دهنده دیده می شوند. حتی پیش از آن که دیوید آیک شناخته شود نیز  بحث «خزندگان» مطرح بود، حتی می شد آن را در برنامه های کودک دید. در فیلم «V» می توان دید که چگونه روح این «خزندگان» در جسم انسان ها می توانستند جهان را تسخیر کنند.

(سرزمین گمشدگان – 1974 ………………….. فیلم V – 1983(

 

در فیلم «V» «خزندگان» لباس های فرم نارنجی رنگی بر تن داشتند. حال تصور کنید که به جای آن کت و شلوارهای رسمی بپوشند! در واقع باید گفت که آنها این کار را انجام می دهند. ال گور در یکی از مبارزات زنده تلویزیونی خود ناگهان شروع به تغییر شکل دادن کرد. چهرش کمی به رنگ سبز درآمد، گوش هایش تیز شد و شکل چشم هایش ناگهان تغییر کرد. سپس با همان سرعت دوباره به شکل انسانی خود برگشت. از آنجا که میلیون ها نفر به طور زنده شاهد این اتفاق را از تلویزیون های خود بودند، متخصصان توجیه به سرعت گفتند که این یک پارازیت ماهواره ای بوده است. با این حال بیشتر افرادی که تاکنون با آنها مصاحبه داشته ام، اظهار داشته اند که پس زمینه تصویر هیچ مشکلی نداشته و این خودِ الگور بوده که تغییر شکل داده است. برخی از دوستان من با دیدن این صحنه قانع شدند که هیچ اختلال یا پارازیتی در کار نیست. برای اطلاعات بیشتر می توانید به  این آدرس مراجعه نمایید: http://www.thinkaboutit.com/aliens/goreptiloid.htm

شاید این یکی از دلایلی باشد که باعث می شود امروزه برنامه های زنده کم کم جای خود را با برنامهﻫﺎیی که با 7 ثانیه تأخیر پخش می شوند، بدهند.

آلبرت گور

یکی از دوستان نزدیک من در جوانی ملاقاتی با آلبرت گور (پدر ال گور تغییر شکل دهنده) داشته است که ادامه مطلب را از زبان او می خوانید. «آلبرت گورِ پدر کاملاً مرا می ترساند. در آن زمان من 15 سال داشتم. من فردی بسیار اجتماعی بودم، هرگز با غریبه ها ملاقات نمی کردم و همه مردم را دوست داشتم. اما این مرد واقعاً آدم سردی بود. در نظر من انسان متقلبی به نظر می رسید و آن جلسهﺍی که با ما (نوجوانان کلوب 4-H از سراسر آمریکا) داشت، واقعاً او را آزار می داد. او حتی یک لبخند هم نمی زد و همیشه سعی می کرد تا هر چه سریع تر ما را از دفترش بیرون کند. یادم ﻣﻰآید زمانی که این مرد سناتور ارشد ایالت ما بود، بسیار چهره ترسناکی بود و اینها قبل از آن بود که من احساسی شیطانی نسبت به او پیدا کنم.» یکی دیگر از افراد مشکوک به «خزنده» بودن، نخست وزیر ایتالیا برلوسکونی است. او در مزرعه خود اژدهایی دارد که یک بار انسانی را در میان علف ها بلعیده است. این حادثه را می توانید در http://stargods.org/SerpentSeedsAmongUs.htm ببینید. به مراجعه به این لینک، می توانید ببینید که تا چه حد چشم های برلوسکونی سیاه و بی روح است. این چشمان سرد و بی روح ظاهراً آینه ای از روح خزندگی درونی او می باشد. سیاستمداران بسیاری را می توان دید که همان چشمان سرد و بی روح را دارند، از جمله رئیس جمهور آمریکا جورج بوش. فریب ظاهر انسانی آنها را نخورید. چه بسا این افراد شوخی کنند، بخندند، گریه کنند و گاهی بسیار شبیه به سایر انسانها به نظر برسند، اما بسیاری از آنها واقعاً انسان نیستند! اربابانِ بر تخت نشسته عصر جدید از انسان ها را مانند «ظرف» می دانند. حتی اگر فردی را که توسط هزاران دیو پلید تسخیر شده است در نظر بگیرد، باز هم ظاهر و رفتارش مانند بقیه انسان هاست.

تد باندی قاتلی از نژاد مار

به قاتل زنجیره ای، تد باندی نگاه کنید. او بسیار باهوش و جذاب بود. اما تنفر از زنان از درون او را می سوزاند. وی از درون مورد هجوم شیاطین بیگانه قرار گرفته بود. اگر هرگز به جرم قتل دستگیر نشده بود، مردم همچنان فکر می کردند که او انسانی شگفت انگیز است. قربانیانش با سنگدلی هرچه تمام تر به قتل می رسیدند که نهایت تنفر او را از آنان آشکار می سازد. اطلاعات بسیاری در دست است که نشان می دهد از زمان طوفان نوح تاکنون خزندگان و غول هایی در دل زمین محبوس بودﻩاند. کلمه «جهنم» به معنی مناطق زیرزمینی است. 7585 she’owl (sheh-ole›)؛ یا sheol (sheh-ole›)؛ از 7592؛ عالم‌ اسفل (Hades) یا جهان مردگان (مانند یک خلوتگاه زیرزمینی)، شامل ضمائم و اهالی آن:KJV– گور، جهنم، گودال.

جهنم در میان یونانیان به «تارتاروس» معروف بود که در کتاب پطرس‌ (باب 2، آیه 4) نیز به آن شده است. در اساطیر آمده است که تارتاروس تنها بخشی از جهنم است. خلاصه کلام این است که در حفره داخلی زمین نواحی مجزای زیادی وجود دارد که غول ها و خزندگان زیادی از زمان طوفان نوح در آنها محبوس می باشند. پس از مرگشان، ارواح آنها در جستجوی میزبان های (ظروف) انسانی در زمین پرسه می زنند. ارواح غول ها تبدیل به ارواح شیطانی می شوند، در حالی که خزندگان ﻣﻰمیرند و تبدیل به ارواحی می شوند که به جستجوی میزبان های انسانی می پردازند. سپس به تدریج شروع به زمینه سازی برای ظهور پادشاه ضد مسیح خود که به لوسیفر یا شیطان معروف است، می کنند. آنها اینجا هستند تا ملکوت شیطان را همینجا بر روی زمین بنا کنند. آنها اینجا هستند تا فرمانروایی این سیاره را از فرزندان خدا سلب نموده و همه آنها را نابود سازند. این جنگی بر سر حق حیات است. غیرانسان ها همه جا را فرا گرفته اند و کنترل دولت های جهان را در دست دارند. این ارواح       انگل گونه تنها قادر به کنترل کامل انسان هایی هستند که دارای نوع خاصی از ساختار DNA باشند. به عبارت دیگر، آنها تنها می توانند بدن فرزندان شیطان را که از نسل قائن می باشند، تسخیر کنند. آنها را ﻣﻰتوان نیروی کنترل کننده کلیه اقدامات پلید و حیوانی دانست. كتاب افسسيان (باب 6 – آیه 12) به ما می گوید که نباید فریب جسمانیت را خورد: «بدانید که جنگ ما با انسانها نیست ،انسانهایی که گوشت و خون دارند ؛ بلکه ما با موجودات نامرئی می جنگیم که بر دنیای نامرئی حکومت می کنند ، یعنی بر موجودات شیطانی و فرمانروایان شرور تاریکی . بلی ، جنگ ما با اینهاست ، با لشگرهایی از ارواح شرور که در دنیای ارواح زندگی می کنند.» این غیر انسان ها همه جا را فراگرفته اند و در حال نابود ساختن مقررات، آزادی ها و قانون های اساسی ما هستند. این ارواح سیاه حتی می توانند در لباس روحانیون مذهبی ظاهر شده و ما را از حقیقت الهی دور سازند. آنها همچنین می توانند در همسران ما نمود یافته و ما را از خدا دور کنند. از طریق جسمانیت انسان، آنها هر آنچه را که در رسانه ها می بینیم و می شنویم، کنترل می کنند. آنها با موفقیت توانسته اند تا جادوگری، همجنس بازی و حق زنان برای کنترل مردان را در کلیساها وارد کنند. آنها فرزندان ما را با هرزگی موجود در سینما، موسیقی ، مدهای تلویزیونی و غیره به فساد می کشانند. در مدارس، آنها به فرزندان ما تکامل و نحوه همجنس بازی با یکدیگر را آموزش می دهند. آنها ممکن است کودکانتان را مورد آزار جنسی قرار دهند، در شغل شما توطئه کنند، با افراد رابطه جنسی داشته باشند و بسیاری از موارد دیگر. جملات زیر از فیلم » They Live» انتخاب شده اند: «آنها از زبان خود برای فریفتن استفاده می کنند، زیر زبان هایش زهر مار است؛ و دهانهایشان پر از تلخی و نفرین است. گذشته آنها چیزی نیست جز فلاکت وتباهی در جلوی چشمانشان. آنها قلب و ذهن رهبران ما را تسخیر کرده اند، ثروتمندان و قدرتمندان را به خدمت گرفته اند و چشم های ما را به روی حقیقت کور ساخته اند. روح انسانی ما فاسد شده است. چرا ما حرص و طمع را می پرستیم؟ زیرا اربابان ما از لحظه تولد تا لحظه مرگ در پس مرزهای دید ما حضور دارند، از ما تغذیه می کنند و بر ما تسلط دارند. آنها ما را در اختیار دارند، ما را کنترل می کنند و اربابان ما هستند. بیدار شوید! آنها همه جا در اطراف شما حضور دارند.»

در حال حاضر نیز کلیساها کم کم به خواب فرو می روند و از دین فاصله می گیرند. مردم تحمل شنیدن این موضوع را ندارند. تنها می خواهند بدانند که عیسی خشنود است و همه چیز در یک دنیای شاد روبه راه است. آنها از کلیساها به عنوان راهی برای فرار از واقعیت های یک جهان منحرف، فاسد و شیطانی بهره می جویند. واقعیت این است که ما در حال جنگیم و جنگ چیز بسیار زشتی است. این جنگی است میان دو نسل.

«از این پس میان تو و زن، و نیز بین نسل تو و نسل زن خصومت می گذارم. نسل زن سر تو را خواهد برید و تو پاشنه وی از خواهی زد.» (پیدایش، باب 3، آیه 15)

مطلب زیر به شرح واقعیت این پیکار معنوی بین دو نسل می پردازد:

«من از شنیدن این که عیسی بار گناهان ما را به دوش کشید و برای گناهان ما کشته شد خسته شده ام. او این کار را نکرد. شیطان یعنی گناه، لوسیفر یعنی گناه. عیسی مسیح مُرد تا ما را از گناه نجات دهد، تا آزادی ما را از شیطانی که آدم و حوا روح خود را به او فروختند، بخرد. خون او بهای این کار بود، چون که پاک، خالص و خالی از گناه بود، چون DNA شیطان در آن وجود نداشت. پاک بود چون او قادر به رعایت قانون الهی بود. اگر این قانون نبود، هیچ گناهی نبود. هیچ انسانی قادر به رعایت این قانون نبود. بشر تحت اسارت آن بود. خلاصه کلام آن که عیسی نمُرد تا ما را از گناه نجات دهد؛ او مُرد تا آزادی ما را از گناه/شیطان/لوسیفر بخرد.

هنگامی که قائن هابیل را به قتل رساند، خداوند فرمود که خون هابیل از زمین فریاد برآورد. هنگامی که عیسی بر روی صلیب جان سپرد و سرباز رومی شمشیرش را در پهلوی او فرو کرد، خون و آب بر روی زمین فوران کرد. خونی که حاوی یک DNA پاک بود. هنگامی که این خون به زمین رسید، زمین به لرزه افتاد و پرده ها دریده شد. آن بها پرداخت شد. ورق برگشت. ما دیگر متعلق به گناه/شیطان/لویسفر نبودیم. آن آب، آب تعميد بود. این همان بشارتی است که باید در همه جا بگسترانیم. ما از بردگی گناه آزاد شده ایم! پیش از آن شیطان صاحب ما بود، اما دیگر نیست. مردم دیگر ﻣﻰتوانند خود در پیشگاه خدا بایستند، بدون حجابی که حائل میان آنها و خدا باشد یا بدون کشیشی که برای آنها شفاعت کند. ما دیگر با خدا بیگانه نیستیم. زمان آن است که این را درک کنیم.»-Fortyanna

امانت دار باشید // کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

 

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ترجمه و ارسال اين مطلب .

دوستاني عزيز كه اين مطالب را ميخوانند نظر خود را اعلام كنند تا هم نظرات گوناگون را بدانيم و هم اينكه به چه موضوعي در وبلاگ بيشتر بپردازيم.

شايد او ليليث نباشد

این عکس توسط برادرم گرفته شده بود. به تمام چشم های تماشاگر هرم مثلثی دقت کنید. تلاش انها برای  پیدا کردن اطلاعاتی در مورداین نقاشی غیرممکن است. ما فقط یک خنجر در تاریکی داشتیم.

آپدیت : 29 می 2005

اپدیت: اول ژوئن ، به زیر مراجعه کنید.

با کمک زیاد افراد در چند گروه ، عقایدی در مورد اینکه این چه کسی است داشتیم. وی ابدیت/ چرخه ها را در یک دستش و یک عصای فرمان را در دست دیگرش نگه می دارد.تمام چشمان تماشاگر بالای سرش چشم خدا یا چشم چیز دیگری است.

6 کروب

2 سر شیر روی تخت شاهی

آیا چشم درخشان داخل مثلث نشان می دهد وی منور است؟

این نقاشی  احتمالا اثر میکلانژ است، چون با اثر لئوناردو داوینچی احاطه شده است. به نظر می رسد از آثار میشل است.  Ouroborus یک حلقه است. در طی زمان مار ادم خوار شد.این شخص مونث است هیچ فرشته ی مونثی در انجیل وجود ندارد، آن می توانست یک  Seraphim با 6 بال باشد.در تاریخ باستان چند زن دارای قدرت زیادی وجود دارد که در این تخت جلوس کرده اند؟ اجازه دهید چند نام بیاورم: حوا؟ لیلیث؟ ملکه سمریمیس؟ مادر عیسی؟ ماری ماگدولنیا؟ ربه النوع دیانا؟ در صورتی که می دانید برایم ایمیل کنید.در اینجا چند مرجع وجود دارد که من سریعا بیرون کشیدم، بی اطلاع بودم که  Norse  آن را به همان روش استفاده می کرد. این حلقه ها حلقه ی انگشتر نیستند. بالاب ستون سنگ یادبود تصویری منقوش از  Shamash  ، خدای خورشید می باشد که بر مسند جلوس کرده است و در دستش یک عصای سلطنتی و حلقه ی Hammurabi  دارد.مفهوم حلقه ی سوگند را که به عصر سلت بر می گردد و حلقه ی گردن که توسط رهبر قسم خورده استفاده می شد داریم. حلقه هنگام سوگند استفاده می شد. اما ایین ها و کاربردهای مختلفی داشته است. در زیر نکاتی از ال گاردنر از قلمرو ارباب های حلقه وجود دارد، که مورد علاقه ی لیلیث بود. «حاکم «پیماننده، قدرت سلطنتی به دست اورد. مشاهده می شود در این ترسیم لیلیث حلقه و عصای سلطنتی عدالت خدایی را در دست دارد. عصا واقعا وسیله ی اندازه گیری بود و در برخی تصاویر  با وضوح در واحد های اندازه گیری نشان داده می شود. تا زمان بابلی به آن قانون گفته می شود و کسی که آن را حفظ می کرد حاکم بود که منشا اصطلاح حکومتی ما می باشد. حلقه سمبل کمال، کمال و یکپارچگی و ابدیت بود.تداوم عدل الهی را نشان می داد. از این رو حلقه علامت خداوندگاران   Anunnaki  بود. برخی می گویند Anunnaki ( خدایان عالم اموات)  Nephilim  هستند. آیا لیدی لیلیث این بود؟ چرا او می توانست لیلیث باشد؟

1-      حلقه و عصا به صورت جداگانه در دستانش بودند اما نه در هر دست همانطور که در لوح های سومریهای باستان نشان داده شده است .

2-      یک مونث

3-      لیلیث در احاطه ی مردان بود؟

4-      لوح سومریهای باستان دارای 2 شیر در پاهای اوبود زمانی که وی عصا و حلقه را نگه می داشت. نقاشی دارای 2 سر شیر روی تخت شاهی بود. شاید او لیلیث نبود. اما اگر نبود پس چه کسی بود؟ نگهدارنده ی جام؟ به نقاشی های چپ نگاه کنید… به نظر می رسد می خواهد چیزی بگوید.

 

 

شاید او لیلیث نباشد؛ ولی اگر او لیلیث نیست، پس واقعاً چه کسی می تواند باشد؟ یک جام نگهدار؟ مظهر یک دودمان خیر یا شر (ابته اگر چیزی به نام خیر و شر وجود داشته باشد.) به نقاشی های سمت چپ نگاه کنید. حیوانات دورگه و بالدار، در حالی که پنجه هایشان در جام شراب است! جام مقدس! یک نفر حلقه ای به دور سر دارد! همه اینها معنایی دارد. اگر کسی بتواند اطلاعاتی در مورد این نقاشی بدهد، من سراپا گوشم. به قسمت پایین نقاشی هم نگاه کنید؛ انگار که قبلاً بیان کننده مطلبی بوده است. آیا این قسمت را خراشاندﻩاند؟ همچنین دقت کنید که به گفته بسیاری از محققان دیگر در اینترنت میله و حلقه نشانهﻫﺎی تمام معنایی از آنوناکی هستند. لیلیث- لوحی از سومر باستان.

اطلاعات جدید:-

عکس این نقاشی در موزه واتیکان گرفته شده است:- این مطلب از ویکیپدیا و چند سایت دیگر گرفته شده و نشان می دهد که چه کسی نقاشی را در موزه کشیده است. چند نقاشی اثر کارواجو، پورتره سنت ژرومه اثر لئوناردو داوینچی.

کارهایی از این نقاشان: فرا آنجلیکو، گیوتو، نیکولاس پوسین و تیتیان.

من تصمیم گرفتم تا کارهای تمام نقاشان بالا را بررسی کنم تا ببینم آیا هیچ یک از آنها با سبک عکسی که نشان داده ام مطابقت دارد یا خیر. در هیچ یک از آنها شباهتی دیده نمی شود، به جز یکی: «نیکولاس پوسین» — من نمی دانستم این نقاش واقعاً کیست… تا این که یکی از کارهایش را دیدم… کار این  نقاش هنر نقاشی جام است. با ستاره هاى پنج پر پنهان، آن گونه که در «خون مقدس»، «جام مقدس» و کتاب هایی به سبک «کد داوینچی» از آن صحبت شده است. از فهمیدن این موضوع بهت زده شدم. آیا او می تواند همان کسی باشد که این نقاشی را نیز کشیده است؟ شاید من کاملاً در اشتباه باشم، ولی این نقاشی فوق العاده شبیه است. در بیشتر کارهای او نیز کروبیانی به چشم می خورند که شباهت بسیار زیادی به این نقاشی دارند. در زیر می توانید برخی از نقاشی های او را ببینید:- این همان هنر نقاشی جام است که در سراسر اینترنت از آن صحبت شده است.

http://encyclopedia.laborlawtalk.com/Nicolas_Poussin

کارهای زیر از جمله آثار او هستند که در آنها از کروب استفاده شده است:

http://www.artrenewal.org/asp/database/image.asp?id=9168

http://www.intofineart.com/htmlimg/image-08609.htm

این «ونوس» است؛ شاید او همان بانویی باشد که در عکس من دیده می شود، ونوس فاخته!

به این زن نگاه کنید. آن شال پارچه ای که به دور گردن دارد، بسیار شبیه است؛ مدل مو و نوع شال هم کاملاً یکسان است. همچنین کروبیانی که او را بالا نگه داشته اند… اگر نقاش ها یک نفر نباشند، به نظر می رسد که این تصویر همان زن است.

https://i2.wp.com/www.acoloss.net/pc/consp/comparevenus.gif

http://homepage.mac.com/cparada/GML/000Free/000Aphrodite/source/30.html

http://www.nga.gov/cgi-bin/pimage?46187+0+0+gg32

اطلاعات جدید – 11 ژوئن 2005

پس از بررسی های بیشتر، متوجه شدیم که «چشم» مورد نظر یا چشم راست است (که برای «چشم جهان بين» متعارف می باشد، اما این چشم در حال نگاه کردن به طرف فرشته ای است که صورتش را بر گردانده است) و یا این که چشم چپ است و مستقیماً به جلو نگاه می کند… چشم چپ نمی تواند چشم جهان بين باشد. من چیزی را ترسیم کرده ام که بیشتر شبیه به یک مردمک به نظر می سد.

 

اطلاعاتی در مورد اسکناس دلار

دومین نقاشی در طرف دیگر احتمالاً کاری است از بنسون ج لاسینگ، نقاش و مورخی که آن را همزمان با نوشتن مقاله ای درباره «مُهر بزرگ» در ماهنامه «Harper’s New» چاپ جولای 1856 کشیده است. لاسینگ از ژرفا نمايي (پرسپکتیو) شدیدی برای هرم تقریباً چهارگوش خود استفاده نموده و زمین اطراف آن را با گل و گیاه پر کرده است. او همچنین چشم جهان بين را که در کار ترنچارد چشم راست است، به یک چشم چپ تبدیل کرده است که از آن زمان تاکنون به همین منوال باقی مانده است.»»

اگر این حقیقت داشته باشد، چشمی که روی اسکناس دلار دیده ﻣﻰشود، نمی تواند «چشم جهان بين» باشد.

ظاهراً نیمی از کروبیان (یکی از دوستان آن را پیدا کرده اما این موضوع قابل اثبات نمی باشد) مذکر و نیمی از آنها مؤنث می باشند. کروبیان مذکر شرمگاه خود را نمایان ساخته اند، در حالی که کروبیان مؤنث قطعه ای شال بر روی شرمگاه خود دارند.

همچنین به نظر می رسد که آنها در حال وسوسه کردن یکدیگرند.

به نواری که در قسمت پایین نقاشی دیده می شود، دقت کنید. به نظر می رسد، قبلاً نوشته ای در آن قسمت بوده است.

یا شاید ابعاد هندسی پنهان!

ونوس با حلقه و میله:–    

http://www.tarotpassages.com/liber-t-jc.htm

http://www.abcgallery.com/I/italy/cossa6.html

منبع: http://www.acoloss.net/pc/consp/vatican.html

امانت دار باشید // کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد – منبع : www.ufolove.wordpress.com

پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم مهدي عزيز( نیتیاناندا ) براي ترجمه و ارسال اين مطلب .

آفرینش انسان در تاریخ اساطیری ملل مختلف2

واژه اسطوره :

اسطوره کلمه ای معرب است  که از واژ ه یونان هیستوریا (historia)به معنی «جستجو،آگاهی وداستان» گرفته شده است ،(بازمانده این واژه در زبان انگلیسی story  می باشد که به معنی «داستان حکایت » است ،و در زبان فرانسه historie  «تاریخ وحکایت » معنی می دهد . برای بیان مفهوم اسطوره در زبانهای اروپایی از بازمانده واژه یونانی میتوس myth به معنی «شرح ،قصه و خبر » استفاده شده ،(در زبان انگلیسی myth و در زبان فرانسه mythe  .به شناخت این دانش در انگلیسی mythology ودر فرانسه mythologie گفته می شود ).

تعریف اسطوره :

در فرهنگ عامه اسطوره به معنی (آنچه خیالی و غیر واقعی است وجنبه افسانه ای محض دارد ) می باشد .

اما اسطوره را باید داستان وسر گذشتی «مینُوی» (آسمانی ،روحانی ،مربوط به فراسوی جهان مادی ،غیر ملموس و آن جهانی .)دانست  که معمولاً اصل آن معلوم نیست وشرح عمل ،عقیده ،نهاد یا پدیده ای طبیعی است  به صورت فراسویی که دست کم بخشی از آنها از سنتها و روایتها گرفته شده وبا آیین ها وعقاید دینی پیوندی نا گسستنی دارد .در اسطوره وقایع از دوران اولیه نقل می شود ،به عبارت دیگر سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید می آید وبه هستی خود ادامه می دهد ،شخصیتهای اسطوره را موجودات مافوق طبیعی تشکیل می دهد و همواره هاله ای از تقدس ،قهرمانهای مثبت آن را  فراگرفته است .

حوادثی که در اسطوره نقل می شود همچون داستانِ واقعی تلقی می گردد ،زیرا به  واقعیتها برگشت داده می شود و همیشه منطقی را دنبال می کند،اسطوره گاهی به ظاهر حوادث تاریخی را را روایت می کند ، اما انچه در این روایتها مهم است صحت تاریخی آنها نیست بلکه مفهومی است که شرح این داستانها برای معتقدان آنها در بر دارد ، و همچنین از این جهت که دیدگاههای آدمی را نسبت به خویشتن وجهان آفریدگار بیان می کند دارای اهمیت است .

اسطوره های نیممه تاریخی عبارت است از تحول و تکامل حوادث و وقایع ابتدایی وهمچنین شرح کار های فوق العاده که به دست آدمیان زورمند انجام گرفته است و اندک اندک شاخ وبرگ یافته و به صورت داستا نهایی پر از عجایب و غرایب در آمده اند.

بتدریج هاله ای از تقدس دینی به دور آنها حلقه زده وجنبه الوهیت پیدا کرده اند ، باید افزود که اسطوره  با حکایت های که از زبان حیوانات نقل می شود واعمال و احسا سات انسان در آنها به حیوانات نسبت داده می شود فرق دارد ، این حکایت ها اغلب جنبه تمثیلی دارند و بر مفاهیم معنوی و اخلاقی تاکید  می ورزد (مانند حکایتها ی کلیله دمنه ).اسطوره همچنین با افسا نه هایی که کارهای غیر عادی را در چهار چوب زندگیهای روزمره و معمولاً با نتیجه ای  اخلاقی نقل می کنند و نیز با قصه وخیالبافیها ی شاعرانه  و ادبیات داستانی تفاوت دارد .

اسطوره به همراه موسیقی، قدرت انتقال معنا و پیامی را دارند که زبان روزمره و عادی فاقد آن است، اسطوره به مثابه یک زبان با نظام نمادینی که ساختاری زبانی دارد، مهمترین رسالتش انتقال  معنا در یک فرآیند ارتباطی است

آفرینـش انسـان درتاریخ اسـاطیـری ملّـل گـونـاگـون

1 _ آفریـنش انسـان در تـاریـخ اسـاطیری چیـن

پانگو ؛ خداي نخستين پس از زاده شدن از بيهودگي جهان ملول شد و تنديس مرد و زني را با گل پيمانه زد و پانگو عنصر يانگ ( آسمان ) و يين ( زمين ) ؛ ] نر و ماده بودن [ را در آن دميد . ویا » نیو وا » الهه ای با بدن انسان و دم اژدها انسان را آفرید . حکایت می کنند که پس از آفرینش جهان توسط » پان گو » ، » نیو وا » به هر جای جهان سفر می کرد . با وجود آنکه در زمین کوهستان ها ، درختها ، علفها ، پرندگان ، حیوانات ، ماهی ها دیده می شود ، اما کماکان جهان بی حرکت بود . زیرا انسان نبود.

در این سمبل باستانی چینی، رنگ سیاه را می توان نشان عنصر مادینه و زمین ، و قسمت سپیدرنگ را نشان عنصر نرینه و آسمان تفسیر کرد. شکل این سمبل نیز نشان دهنده ی آمیختگی این دو عنصر با یکدیگر در طبیعت است.
در اسطوره ی چینی آفرینش، پانگو (خستین موجود زنده) از تخم یین و یانگ زاده شد و بدین صورت نقش آمیختگی این دو عنصر در آفرینش قابل درک است.

چینیـان بـاستـان عـقاید مخـتلف و تـقریـباً عجیـبی داشـتنـد

چینیان باستان عقیده داشتند که زمین همانند صفحه‌ای صاف است که آسمان چون سرپوشی روی آن قرار گرفته و کشور خودشان، چین را مرکز زمین می‌دانستند و اعتقاد داشتند که کاخ خاقان نقطه مرکزی و اصلی زمین است و خاقان‌های آنان نیز محور و اساس همه مردمان و خلایق جهان هستند. چینیان باستان با توجه به اینکه برای آسمان احترام خاصی قائل بودند، وقتی که به آسمان نگاه می‌کردند، در مقابل آن خضوع و کوچکی می‌کردند و حتی زارعان و کشاورزان چینی به آسمان توجه زیادی داشتند و چون می‌گفتند که از آسمان نزولات زیادی می‌آید و آفتاب از آسمان می‌تابد و با این عوامل است که محصولات آنها رشد می‌کند، پس برای آن احترام خاصی قائل بودند.

براساس روایتهای سنتی که در چین بیان شده در آغاز چین تحت فرمان دوازده خاقان بوده، این دوازده خاقان ۱۸ هزار سال بر این سرزمین حکومت کرده‌اند. بعد از این مدت در هزاره سوم قبل از میلاد سه خاقان به حکومت می‌رسند.

1        . فوشی

فوشی و جانشینان او مخترع بودند و اختراعاتی در دوران خودشان انجام دادند به طوری که می‌گویند، فوشی با ملکه خودش (زن خودش) راه و رسم ازدواج، خط نویسی، نقاشی، ماهیگیری، پرورش کرم ابریشم را به مردم می‌آموخت.

۲     شن‌نونگ

شن نونگ از جمله کسانی بود که برای اولین بار به زراعت پرداخت و به مردم کشاورزی آموخت

۳    هوانگ‌تی

هوانگ تی را بهترین و شجاع‌ترین فرمانروا می‌دانند.

مع‌الوصف گزارشات مربوط به چینیان از یائو (yao) آغاز می‌شود. یائو، فردی فرزانه، مودب و صادق بود مردم در زمان فرمانروائی یائو در آرامش کاملی بودند. یائو باعث شد که ادب و فرزانگی در میان مردمان رونق پیدا کند. یائو چون در میان فرزندان و اطرافیان خود فرد لایق و با کفایتی پیدا نکرد، لذا فروانروائی را به شون (shun) داد. شون فرد با تقوا و پرهیزکاری بود. شون قبل از مرگش جانشین و فرمانروائی را به یو (yu) داد، و خود به آسمان صعود کرد. امّا یو زمانی که به پادشاهی رسید کارهای مهمی انجام داد. در زمان او سیلاب‌های بزرگی در چین جاری بود لذا او دستور داد که ۹ کوه عظیم را بشکافند و با این ۹ کوه جلوی ۹ رودخانه را بگیرند و آنگاه ۹ دریاچه پدید می‌آمد. به همین دلیل است که چینیان باستان معتقد بودند که اگر یو نبود آنان امروزه باید همچون ماهی بر روی آب شناور بودند. و البته چین باستان دوران و حکمای زیادی را به خود دید.

قــائــده تــائــو

در جهان از نظر چینیان قدیم و باستانی یک اصل کلی و مؤثر مطرح بود که آن را تائو می‌گفتند که اساس زندگی مردم بر این اصل پایبند بود. گرانت در تاریخ تمدن چین در مورد تائو نظرات گوناگونی بیان می‌کند و به طوری که تائو را گاهی اوقات با مانا تشبیه و مقایسه می‌کند. در آئین تائو دو اصل جدا از هم معرفی می‌شود اولی یانگ که نر معرفی شده و دومی یین که ماده معرفی شده است. تفاوت بین این دو اصل در گذشته و قدیم در اوضاع اجتماعی مردم تأثیر داشت و از اتحاد این نر و ماده همه چیز به وجود می‌آمد. تائو به طور کلی عبارت بود از قانون ثابت جریان اشیاء و روش مقرر برای حرکات همه موجودات. چینیان معتقد بودند که تائو در عالم هستی ازلیت دارد و قانون تائو قانونی است سرمدی و همچنین بر طبق آئین تائو راه و روش حرکت تمام موجودات عالم به طرف کمال است و این حسن تناسب و کمال بر طبق تائو امکان‌پذیر است و انسان‌ها برای اینکه بتوانند به کمال برسند باید خود را با تائو هماهنگ کنند.

منابع

  • تاریخ فلسفه چین ترجمه ع. پاشائی
  • تاریخ تمدن چین ، گرانت
  • تاریخ ادیان جان بیر‌ناس، ترجمه، علی اصغر حکمت، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ دوازدهم،

2 _آفرینـش انسـان در تـاریـخ اسـاطتیر سـرخ پـوسـتان

کایوتی یا Coyote نیروی خداگونه‌ی حیله‌ورز (Trickster) در اسطوره‌های سرخپوستان آمریکایی است

کیهان‌زایی یکی از درون‌مایه‌های اصلی اسطوره‌شناسی سرخپوستان آمریکای شمالی است. امکان تأثیر آغازین اروپاییان را نمی‌توان نادیده گرفت. بررسی بیش از ۳۰۰ گونه‌ی اصلی حضور این هفت نوع نمادینِ اصلی را آشکار می‌کند: غواص زمین؛ پدر جهان؛ ظهور؛ عنکبوت‌ـ آفریننده؛ آفرینش با کشاکش یا دزدی؛ آفرینش از یک غول کیهانی؛ و جفت آفریننده . بن‌مایه‌ی غواص زمین (که در سراسر آمریکای شمالی رایج‌تر از همه است) آفرینش را به یک شخصیت حیوان‌مانندی نسبت می‌دهد که به ته یک اقیانوس آغازین شیرجه می‌زند تا گل و لای و ماسه بیاورد که از آن یک کیهانِ کمابیش شکننده ساخته شود. معمولاً تکمیل آن به عهده‌ی یک پهلوان فرهنگ یا نیرنگ‌باز است. بن‌مایه‌ی پدر جهان (که اساساً محدود به جنوب غربی است) رابطه‌ی جنسی آسمانْ‌پدر و زمینْ‌مام را شکل می‌دهد که در جاهای دیگر بسیار رایج است. عمل جنسی مقدمه‌ی آفرینش حقیقی است که معمولاً پس از جدایی آن‌ها رخ می‌دهد. اسطوره‌های ظهور (عمدتاً در جنوب غربی، و در میان برخی سرخپوستان دشت‌ها) دگردیسی تدریجی نوع بشر و جانوران و غیره را نشان می‌دهد و این در حالی است که آن‌ها از میان جهان‌های پیاپی می‌گذرند تا به جهان کنونی یا فرجامین وارد شوند. در روایت‌های «عنکبوت»ـ آفرینش آمده که این شخصیت اولین موجودی است که تاری می‌تند که جهان بر آن معلق است. اسطوره‌های کشاکش (اساساً در غرب و شمال غربی) آفرینش را به کارهای یک شخصیت نیرنگ‌باز نسبت می‌دهد که برای به دست گرفتن مهار عوامل عنصری آفرینش (خورشید، آتش، خاک، آب) «دزدی می‌کند» یا می‌جنگد. بن‌مایه‌یی که کم‌تر متداول است آفرینشی است که از تقسیم دوباره‌ی بخش‌های بدن یک غول فروافتاده پدید می‌آید (این بن‌مایه در شمال شرقی و شمال غربی وجود دارد). نوع هفتم که به طور گسترده‌یی وجود دارد آفرینش را به هم‌یاری یا رقابت دو عامل آغازین (دوقلوهای پهلوان) نسبت می‌دهد که به شکل‌های گوناگون به صورت برادران دوقلو، خواهران، پدرـ پسر، عمو‌ـ برادرزاده و مانند این‌ها آشکار می‌‌شوند.

منبع: کتاب فرهنگ ادیان جهان

3 _آفرینش انسان در تاریخ اساطیری آمریکای جنوبی

این­ها را می­توان در سه نمایشنامه‌ی اصلی که هر یک بُن­مایه­های گوناگون دارند گروه­بندی کرد. در نمایشنامه‌ی اول، آفرینش از طریق اندیشه و رؤیا یا نیت موجوداتِ غالباً برترِ الاهی ناگهان از هیچ بر می‌جوشد. این موجودات پس از آن ‌که هستیِ آفرینش آغاز شد از آن دست برمی­دارند. در نمایشنامه‌ی دوم، که شاید در اکثر کیهان­زایی­ها چنین باشد، آفرینش از طریق استحاله­هایی که در موجودات آغازین صورت می­گیرد یا در توالی متغیر پهلوانان رخ می­دهد که با یک حالت اولیه­ی امور آغاز می‌شود و در مسیر آفرینش استحاله­هایی در آن صورت می­گیرد. در این نمایشنامه‌ بن­مایه­هایی از این گونه می­توان یافت: پدید آمدن آفرینش از راه زیارت و دوره‌گردی خنیاگرانه‌ی پهلوانان؛ آفرینش از طریق مرگ یک موجود آغازین که واقعیت را تبدیل می­کند یا تغییر شکل می­دهد؛ آفرینش از طریق پیوند جنسیِ پدید آورنده­های آغازین که وصل­شان تبدیلات خلاق به وجود می­آورد؛ و هم­آفرینی در جایی که صانع­ها [یا جهان­آفرین­ها] demiurge، پهلوان فرهنگ‌ها، نیرنگ­بازها و نیاکان با یکدیگر یا با موجود برتر رقابت می­کنند تا آفرینش را کامل کنند. سومین نمایشنامه‌ آغاز یک عصر خلاق نو را با انهدام فاجعه­آمیزِ جهانِ آغازین مشخص می­کند که یکی از مهم­ترین وقایع در تاریخ اسطوره­یی آمریکای جنوبی است.

روایات بی­شماری وجود جهان­های دیگری را تأیید می­کند که پیش از جهان کنونی وجود داشتند؛ هر یک از این جهان­ها ناقص­اند و انهدام مصیبت­بارِ ناشی از سیل، آتش، بلایای طبیعی دیگر و گندیدن یا سنگ شدن را متحمل می­شوند. از این انهدام، نمادهای گوناگونی پدید می­آید که نماینده­ی گردونه­های رستگاری­اند که جهان نو از طریق آن­ها آفریده می­شود. در همان زمانی که مصیبت، وجودِ آشفته، همگن و همسانِ موجودات آغازین را از میان می­برد، دوره­یی بودن و وجود چندگانه و همبستگی نظام­مند میان نظام­های چندگانه­ی هستی (جانوران، چهار جفت و محورهای اصلی، رنگ‌ها، اَشکال، صداها) را پدید می­آورد. آن­گاه موجودات آغازین شکل­های پنهان، جزیی یا دوره­یی به خود می­گیرند. گفتار، صدا و موسیقی پدید می­آیند که اختلاف هستی­شناختیِ میان هستی آغازین و این­جهانی را پدید می‌آورند. زندگی انسان و صورت جداگانه­ی تجربه­ی انسانی چندگانه از جمله وجود در زمان تاریخی، نمایشنامه را کامل می­کند. بااین­همه آفرینش یک حساب­ بسته نیست: شاید اصول نظام الاهی گه­گاه در تاریخ مداخله کند و این امکان را ایجاد کرده وضع موجود به نفع یک نظم کاملاً نو از میان برود.

4 _آفرینـش انسـان در تـاریـخ اسـاطیـری یونـان باستتان

چون زئوس در المپ بر سرير خدائي نشست و جنگ بزرگ با كرونوس وتيتانها پايان يافت ، پرومتئوس (peremethous= انديشه پيشرو) را فراخواند و فرموده » برده انسان را از گل رس بساز ، كالبد او را به شكل جاودانان بساز و من در او خواهم دميد ، هرچه لازم است بياموزش تا جاودانان را ستايش كند و پرستشگاهها بسازد و پس از زمان كوتاهي بميرد و به قلمرو برادرم هادس فرو رود و تحت فرمان وي درآيد . پرومتئوس براي اجراي فرمان زئوس به محلي در يونان پائوپئوس panopeous واقع در نزديكي دلفي رفت و بي درنگ با خاك رس ، گل آدم را ساخت و آن را شكل داد . سپس زئوس به آدمهاي خاكي زندگي بخشيد و پرومتئوس  را بر آن داشت تا چيزهاي لازم را به ايشان بياموزد ]( ص    133  ) كتاب آفرينش  مرگ در اساطير [ ؛ ] كتاب اساطير يونان راجر گرين ترجمه آقاجاني (ص 37)[   كه اين داستان شبيه كتاب مقدس است ؛در سفر پيدايش بخش دوم آيه هفت آمده است ؛ آنگاه خداوند از خاك زمين ، آدم را سرشت . سپس در بيني آدم روح حيات دميده است و به او جان بخشيد و آدم موجود زنده شد گل رس = adammah

در اساطیر یونان، آفرینش خدایان (در واقع اولین نسل خدایان یعنی تیتان ها) با آمیزش زمین (گایا. عنصر مادینه!) با آسمان (اورانوس. عنصر نرینه) آغاز می شود. اسطوره ای که بی شک اشاره به بارش باران از آسمان به زمین و بارور شدن زمین (به گونه ای اشاره ای جنسی) دارد.

5 _آفرینـش انسـان در تـاریـخ اسـاطیـری افـریـقا

مردم نيجریه بر اين باورند كه نخستين انسانها در آسمان آفريده شده و از آنجا به زمين گسيل شدند ( كه نزديك به روايات اسلامي است ) خداي بزرگ از خاك آدمي را قالب مي زد و آفريننده يكتا به اين كار حسد برد وشبانگاه خود را در ميان آدميان مخفي كرد تا راز خداوند بزرگ را بيابد كه خداوند بزرگ اين قالب را چگونه و از كجا آورده ( شبيه شيطان) خداي آفريننده ، خداي بزرگ را به خواب سنگيني فرو برد و وقتي خداي بزرگ برخواست انسانها را جاندار يافت .

6 _آفرینش انسان در تاریخ اساطیری مغولان

دربارهٔ خاستگاه نخستین مغول‌ها، مطالب و افسانه‌های گوناگونی نوشته شده است. برخی ازپژوهشگران عقیده دارند که مغولهای حقیقی از تایگا یا جنگلهای سیبری آمده‌اند که جایگاه حیوانات خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بوده است                                                                        افسانه‌هایی که دربارهٔ نژاد مغولان در «تاریخ سرّی» آمده و در زمان جهانگشایی آنان تنظیم شده است، حکایت از آن دارد که نژاد مغولان از یک گرگ نر و یک گوزن ماده پدید آمده است. دیوید مورگان معتقد است که کشور کنونی مغولستان، خاستگاه نژاد مغول بوده است

منبع :

بیانی، شیرین، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، سازمان سمت، ۱۳۷۹.

7 – آفرینش انسان در تاریخ اساطیری هند

در داستان های آفرینش هندی ، جهان با قربانی کردن خدای بزرگی به نام پروشا به دست سایر خدایان آفریده می شود . از هر قسمت از بدن پروشا گوشه ای از عالم ساخته می شود . نکته حائز اهمیت آن که آسمان از بند ناف پروشا به وجود می آید .. ناف نمایان گر تجلی و رشدی است به سوی بالا .در اسطوره های هندویسم  می بینیم که از ناف ویشنو گل نیلوفری آبی رنگ می روید که در دل آن برهمن یعنی خدای آفریننده زندگی می کند. شبیه این داستان را در عکسی از کتاب مقدس می باشد . عکسی که در آن یوحنای قدیس پرنده ای بود که از نافش درخت انگوری روییده بود.. همانگونه که آفرینش در اساطیر هندی بدون وجود خدای آفریننده برهمن میسر نیست؛ حیات برهمن نیز به اتصال نیلوفر از طریق ناف با ویشنو مربوط است . حیات ما با هستی همچون جنینی با بند نافی نامرئی به طبیعت متصل است ؛ از این رو رابطه ی ما با هستی به مثابه رابطه ی جنین با مادر است و می توان پی برد که چرا در اساطیر زمین ، مادر انسان نامیده می شود . ما همه گیاهی هستیم که از ناف مادر یا زمین روئیده ایم و ریشه ی این گیاه در بدن مادر است با بریده شدن ظاهری از بند ناف ، جدایی اتفاق نمی افتد . این رابطه همیشگی است و به زعم بوداییان تا زمانی که انسان در بند کارما( احساسات و تمایلات زندگی) باشد این بند را نمی تواند ببرد و حتا بعد از مرگ نیز به زمین باز می گردد (تناسخ).اما در صورت بریدن بند کارما او به مبدا بر می گردد یعنی به سکوت بزرگ به بدن مادر کیهانی

8   – آفرینش انسان در تاریخ اساطیری مصریان

آتوم

آتوم، «خدای هلیوپولیس» و «خدای محدوده های آسمان» خدای آفریننده ی جهان مادی را خلق می کند که در اغاز زمان از نو [نماد «ناموجودی» پیش از افرینش، اقیانوس بی کرانه ای از آب ساکن در تاریکی] خروج می کند تا عناصر کائنات را بسازد. او به عنوان خدای خورشید، خود تکامل می یابد و به یک وجود تبدیل می شود. در نام آتوم نوعی مفهوم کلیت نهفته است، لذا وی در مقام خدای خورشید یکتا است، وجود متعالی و جوهر کلیه ی نیروها و عناصر طبیعت. بنابر این، نیروی حیات کلیه ی خدایان دیگری را که بعدا به وجود خواهند آمد در خود دار د

در اساطیر مصر در طول دوره های مختلف این تمدن، الهگان و ایزدان متفاوتی بر سریر قدرت خداوندگاری جهان نشانده شده اند، اما تنها الهه ای که در این تمدن، همواره مورد احترام و پرستش بوده، الهه ای است به نام ماعت که سمبل و نشان او (که در دوره ی پرستش اوزیریس به همسر او ایزیس منتقل گشت) یک علامت هیروگلیف می باشد. این علامت هیروگلیف را مصریان «عنخ» می خوانده ا ندشکل این سمبل بدون شک برای شما آشناست زیرا امروزه به عنوان سمبل و نشان جنس مؤنث شناخته می شود

منبع :    کتاب اسطوره های مصری از مجموعه کتاب های «اسطوره های ملل»، نشر مرکز

9 _ آفرینش انسان در تاریخ اساطیری بابل

بابلیان اعتقاد داشتن خدایی بوده بنام آپسو وخدای دیگری بنام تیامت اینها یک موجودی را می سازند (غول) دریای آشوبگر ، این دریا به مرور زمان بخشی از وجودخدای تیامت به غول تبدیل می شود که جهان را تحت اختیار خو در می آورد و از طرف خدایان مردوک(نخستین بار او بود که جایگاه ایزدان را تعیین کرد و از خون کینگو، انسان را آفرید. الواح سرنوشت در اختیار مردوک بودند. او ارواح پلیدی را که باعث از بین رفتن نور ایزد ماه (سین) شده بودند، شکست داد.) برای نابودی حرکت می کند . و با پاره کردن بخشهای مختلف بدن تیامت توسط مردوک موجودات به وجود می آیند.

منبع:

* فرهنگ الفبایی-موضوعی اساطیر ایران باستان، ملیحه کرباسیان، نشر اختران

10 . آفرینش انسان درتاریخ اساطیری اسکاندیناوی

در اسطوره ی آفرینش در اساطیر اسکاندیناوی، در هنگام آفرینش انسان، سه خدای نخستین یعنی اودین(اودین یا Odin خدای خدایان در اساطیر نوردیک است اودین هم خدای جنگ و مرگ است و هم خدای شعر و خرد. او نه روز گرسنه و تشنه و در حالی که به وسیله نیزه خودش زخمی نیز شده بود، از ایگدرازیل آویزان ماند (به همین دلیل نام ایگدرازیل به درخت جهانی داده شده است. ایگ از القاب اودین و به معنی هراس انگیز است) و پس از این مدت با آموختن نه سرود جادویی و هجده رون، سقوط کرد. بدین وسیله او توانایی این را پیدا کرد تا مردگان را به حرف وادارد و با خردمندترین آنها مشورت کند.  )، ویلی(ویلی Vili در اساطیر نورس برادر اودین و وه است گفته شده که ویلی در جریان این خلقت به نوع بشر احساسات و هوش بخشید.)و وه(وه Ve در اساطیر نورس پسر بور و بستلا و بدین ترتیب برادر اودین و ویلی است که به همراه یکدیگر ایمیر را به قتل رسانده و جهان را خلق کردند. در جریان آفرینش اولین زن و مرد، گفته شده که وه به انسانها قدرت تکلم و همچنین حواس پنجگانه را بخشید. )، نخستین مرد، آسک، را از کنده ای از درخت زبان گنجشک و نخستین زن، امبلا، را از کنده ای از درخت توسکا خلق می کنند. اسطوره ای که درخت زبان گنجشک را بی هیچ جای شک و شبهه ای عنصری مذکر معرفی می کند.
از طرفی در اساطیر اسکاندیناوی عنصر تکیه گاه جهان (چنان که در سایر نظام های اسطوره ای زمین) درخت زبان گنجشک عظیمی است به نام ایگدرازیل.

یگدراسیل: درخت جهان در اساطیر اسکاندیناوی است. درخت زبان گنجشکی که نه عالم جهان وایکینگ‌ها بر آن قرار گرفته‌اند و در اساطیر آنها جایی خاص دارد.

در اساطیر اسکاندیناوی، ایگدراسیل که به معنای «اسب آن یگانه هراس انگیز» است، و درخت جهانی نیز نامیده می‌شود، درخت زبان گنجشک عظیمی است که همه قسمتهای جهان (جهان اسطوره‌ای اسکاندیناوی نُه قسمت دارد) را به هم پیوند داده و حفاظت می‌کند. ایگدراسیل ریشه های متعدد و طولانی دارد که ما تنها از محل سه ریشه آن با خبریم:

یک ریشه در آسگارد است و در زیر آن چاه سرنوشت، اورداربرونر، قرار دارد که نورنها از آن مراقبت و نگهبانی می‌کنند.

دومین ریشه، به یوتونهایم می‌رسد و چاه خرد، میمیزبرونر، در زیر این ریشه قرار گرفته است.

و اما سومین ریشه‌ی شناخته شده‌ی ایگدراسیل، در نیفلهایم و بر فراز چاهی است که به هورگلمیر مشهور است و گفته شده که رودخانه های بسیاری از آن سرچشمه می‌گیرند.

خطرات متعددی همواره ایگدراسیل را تهدید می‌کنند؛ چهار گوزن (در بعضی نسخه ها چهار اسب) در میان شاخه‌های ایگدراسیل زندگی میکنند که دائما جوانه ها و برگهای درخت را میجوند. این چهار گوزن نماد و سمبلی از چهار باد (باز هم در بعضی نسخه ها چهار فصل) هستند.

یک سنجاب (یا موش خرما) به نام راتاتوسک هم در میان شاخه‌های درخت زندگی می‌کند. همینطور ویدوفنیر که یک افعی است و خروسی طلایی که بر روی بلندترین شاخه‌ی درخت لانه کرده است.

ریشه های درخت را نیز افعی‌های نیفلهایم یعنی، نیدهاگ، گراباک، گرافوولوث، گوین و موین می‌جوند.

گفته شده که در راگناروک، سورت، هیولای آتشین و فرمانروای موسپلهایم، ایگدراسیل را به آتش می‌کشد. طبق برخی روایات، درخت از این آتش سوزی نجات می‌یابد و نه تنها خود درخت بلکه دو انسان به نامهای لیف و لیفتراسیر که درون آن مأوا گرفته‌اند زنده می‌مانند تا در جهانی که پس از راگناروک خلق می‌شود به زندگی ادامه دهند.

نامهای دیگر ایگدراسیل عبارتند از: آسک ایگدراسیل، چوب هودمیمیر، لائراد و اسب اودین.

11 . آفرینش انسان درتاریخ اساطیری ژاپن :

ایزاناگی (Izanagi) خدایی در مذهب شینتوئیسم و اساطیر ژاپن است که از او با نام «مردی که دعوت به مبارزه می‌کند» هم یاد شده‌است.

او و همسرش ایزانامی(ایزانامی (Izanami) در اساطیر ژاپن و مذهب شینتوئیسم، الهه‌ی مرگ و زندگی و همسر ایزاناگی است. ) جزایر بسیار ساختند، خدایان را بوجود آوردند و نیاکان ملت ژاپن را خلق کردند. زمانی که ایزانامی در حین زایمان مرد، ایزاناگی تلاش کرد او را از یومی(یومی (Yomi) کلمه‌ای ژاپنی به مفهوم دنیای زیرزمین یا دنیای پس از مرگ است که موجوداتی هراسناک از راه‌های آن نگهبانی می‌کنند.) باز پس بگیرد، اما موفق نشد. بعد از بازگشت از دنیای زیرزمین، او آماتراسو Amaterasu (خدای خورشید) را از چشم چپ، تسوکیومی Tsukuyomi (خدای ماه) را از چشم راست و سوسانو (خدای طوفان) را از دماغش خلق کرد.

افسانه ایزاناگی و ایزانامی با افسانه یونانی اورفئوس و اوریدیس شباهت بسیار دارد، اما تفاوت‌هایی هم دارد. زمانی که ایزاناگی بی موقع به چهره همسرش نگاه می‌کند، او را هیولاوار دیده و ایزانامی در مقابل خشمگین و شرمنده می‌شود.

ایزانامی به قصد کشت، به دنبال ایزاناگی می‌افتد، اما موفق نمی‌شود. در عوض قسم می‌خورد هر روز هزاران نفر از مردمان او را بکشد. ایزاناگی هم در مقابل عهد می‌بندد هر روز هزار و پنج نفر متولد شوند.

افسانه ایزاناگی و ایزانامی با افسانه یونانی اورفئوس و اوریدیس شباهت بسیار دارد، اما تفاوت‌هایی هم دارد. زمانی که ایزاناگی بی موقع به چهره همسرش نگاه می‌کند، او را هیولاوار دیده و ایزانامی در مقابل خشمگین و شرمنده می‌شود. یومی قابل مقایسه با هادس یا جهنم است و اغلب باور بر این است که ایزانامی پس از مرگ، در آنجا زندگی می‌کند. ایزاناگی که برای نجات او به یومی رفته و ناموفق باز می‌گردد، پس از شستشوی خود، آماتراسو، تسوکیومی و سوسانو را بوجود می‌آورد.

12 .آفرینش انسان در تاریخ اساطیری ایران

ویژگی عمده اساطیر ایران ثنویت است . این موضوع در تاریخ دوازده هزار ساله اساطیری ایران بخوبی نمایان است ،در طی این دوران ما با اورمزد و اهریمن ،ایزدان،ودیوان،وپیش نمونه های گیتی ،نخستین زوج انسان ،فرمانروایان وقهرمانان اساطیری ،اسطوره زندگی زرتشت و سرانجام با روایت پایان جهان ورستا خیز اشنا می شویم .

افرینش از دید گاه اساطیر ایران :

افرینش بنا بر باور ایران باستان در محدوده 12 هزار سال اساطیر انجام می گیرد .این دوازده هزار سال به چهار دوره سه هزار ساله تفسیم می شود .

1 در دروران نخستین ،عالم،مینُوی و در دورانهای بعد مینُوی و گیتی (مادی ،جسمانی ،ملموس ،این جهانی ) است .در سه هزار سال اول جهان   مینُوی است و هنوز نه مکان هست نه زمان ،و جهان فارغ از ماده وحرکت است .از دو هستی سخن به میان می آید :

یکی جهان متعلق به اورمزد که پر از روشنایی ،نور زندگی دانایی زیبایی خوشبویی شادی وتندرستی است و مجموعه ای است از هر انچه ذهن می تواند راجع به جهان خوبی بیندیشد .

دوم جهان بدی متعلق به به اهریمن  که تاریک است وزشت ومظهر نابودی وبدبویی بیماری و غم و مجموعه ای است از هرچه ذهن می تواند راجع به دنیای بدی بیندیشد .در نوشته های زرتشتی به اصل ان اشاره ای نمی شود .در گاهان (بخش کهنتر اوستا ) سپِند مینو(روح مقدس و جلوه اورمزد )واَنگِرَه مینو (روح خرابکار، اهریمن ) چون 2 همزاد به شمار می روند و سپس اور مزد مستقیماً در برابر اهریمن قرار می گیرد .

بعد ها در باور زروانی (احتمالاً از دوره هخامنشی به بعد ) اصل این دو را یکی می دانند .

زروان در نوشته های پهلوی خدای زمان به شمار می رود ، اما بنا بر ایین زروانی زروان خدایی است که در زمانی که هیچ چیز وجود ندارد نیایشهایی به جا می آورد تا پسری با ویژگی های آرمانی اور مزد داشته باشد که جهان را بیافریند .در پایان هزار سال اول زروان در اینکه این نیایش به ثمر برسد شک می کند و در همان هنگام نطفه اورمزد واهریمن در بطن او بسته می شود .

اورمزد ثمره نیایش وصبر او واهریمن میوه شک اوست .زروان دران هنگام پیمان می بندد که پسری را که نخست زاده شود فرمانروای جهان می کند.اهریمن از این نیت اگاه می شود و سعی می کند نخست به دنیا آید .بدین ترتیب اهریمن الوده وبد بو در برابر زروان ظاهر می گردد و اورمزد ،پاکیزه وخوشبو وپر از نور و روشنایی پس از او زاده می شود .زروان برای التزام به پیمانش مجبور می شود اهریمن را برای دورانی از نه هزار سال باقی مانده فرمانروا کند ،با اطمینان به اینکه در پیکاری که در پایان جهان میان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پیروز خواهد شد و به تنهایی و تا ابد فرمانروایی خواهد کرد .بنابراین کل افرینش زروانی در دوازده هزار سال انجام خواهد گرفت

اسطوره وضرب المثل

در زبان فارسی ضرب المثل هایی رایج است که، گذشته از دشواری های خاصی که در علم بیان در بررسی ضرب المثل ها وجود دارد، بدون پیوند ارتباطی آنها با اسطوره ها، درک معنای آن ها دشوار است. در اینجا به دو ضرب المثل اشاره می شود که بیشتر در اصفهان رایج است:

1 «خود را قاطی هشت تایی ها کردن» (گونه دیگر آن «خود را قاطی شش تایی ها کردن»)

2 باران می آید مثل دم اسب

ظاهرا این دو نمونه الگوی با اسطوره و آیین های مربوط به آن پیوند دارد. ضرب المثل نخست دلالت  بر آن میکند که فردی ناآزموده و خام خود را در جرگۀ پختگان و افرادِ مجرب می پندارد و خود را در شمار دسته «هشت تایی» ها میانگارد. این هشت تایی ها چه افرادی هستند؟ اصلا چرا هشت تایی؟ چرا «هشت تایی» بر افراد مجرب میکند؟

پاسخ این پرسش ها به زمانی برمی گردد که اسطوره ها و آیین های مربوط به این دسته ضرب المثل ها رایج و شناخته شده بوده و به رغم منسوخ شدنِ  آن آیین ها، آن ضرب المثل همچنان به کار میرود . باید توجه داشت که از لحاظ محتوایی این گروه از ضرب المثل ها با گروه ضرب المثل هایی از ردۀ «بزک نمیر بهار می یاد، خربزه با خیار می یاد» متفاوت است و معنای آن ها به هیچ عنوان از خود عبارت به دست نمی آید، بلکه به صورت حسی در ذهن ناخودآگاه درک می شود.

الگوی« هشت تایی» الگویی کاملا شناخته شده در فرهنگ هند و اروپایی است و با انجمن مردان سر و کار داشته است. حتی سال نزد ژرمن ها به هشت بخش می شد و ستارۀ هشت پر نشانی است از این باور بر اساسِ جهان نگری اسطوره ای اقوام هندو اروپایی جهان نیز دارای هشت بخش بود و  در ناف زرد هشت گوشه جهان درختی سترگ با هشت شاخه روییده بود گذشته از این در اوستا  هم (یشت دهم، مهریشت بند 45) به «هشت تن» از یاران مهر اشاره میشود  که به عنوان چاکران او همواره در کنار اویند این الگوی انجمنی در  ایران نیز گویا رایج بوده و مهمترین نشانه آن را در ساختار زورخانه های هشت ضلعی که نشان از دسته های هشت نفری است، می توان دید. الگوی شش ضلعی زورخانه و به تبع آن رواج گونه دیگر این ضرب المثل، یعنی خود را قاطی «شش تایی ها» کردن الگویی متاخر در معماری است. با توجه به چنین پیشینه ای شاید بتوان درک روشن تری از ضرب المثل «خود را قاطی هشت تایی ها کردن» داشت

صورت دوم بر خلاف صورت نخست، از لحاظ فرم، تشبیه است که در آن باران به دم اسب تشبیه شده است و برخلاف صورت نخست از لحاظ معنایی قابل درک است. اما شباهت باران و دم اسب در چیست؟ چرا شباهت باران با دم حیوانی دیگر برقرار نمی شود؟ این تشبیه وقتی قابل فهم می شود که در نظر گیریم تیشتر ایزد باران آوری در اوستا که یشت هشتم به او اختصاص دارد، به صورت اسبی ظاهر می شود و با اپوش نماد خشکی، که او هم به صورت «اسب سیاهِ گرِ گوش‎گرِ، گرِ پشت‎گرِ (یال‎گر) گرِ دم‎گر با یراقی ترسناک» پدیدار می شود، می جنگد و باعث باران می شود. از این رو، در این نمونه نیز بدون برقرار ساختن پیوند میان ضرب المثل و اسطوره نمی توان معنایی روشن از آن به دست داد. به عبارتی دیگر، انگشت نهادن بر روی بی یال و دم بودن اپوش، نماد خشکی و تاکید بر روی زیبایی یال و دم تیشتر  است و نشان از باوری دارد که در آن باران در فرهنگ ایرانی بی هیچ شباهت صوری، با ایزدی که به سان اسب تصور می شده، شبیه دانسته می شده است

منابع:

ترجمه خانم بهار مختاریان

Lommel, H., Die Yašts des Awesta, Göttingen, 1927.

Lurker, M., Der Baum in Glauben und Kunst, Baden-Baden, 1967.

Wulff, Michal, Das Sprichwort im Kontext der Erziehungstradition, Frankfurt am Main 1990

منبع : http://nobangekohan.blogfa.com/post-30.aspx

داستان آفرينش در تمدنها

اسطوره یا داستان آفرینش، روایتی نمادین در یک فرهنگ و درمیان مردم است که درباره آغاز جهان و چگونگی پیدایش مردم سخن می‌گوید. این اسطوره‌ها بیشتر به صورت دهان به دهان نقل می‌گردند [۱]و شایعترین شکل اسطوره در میان فرهنگ‌های مختلف بشری هستند. با وجود نبود پشتوانه تاریخی، چنین اسطوره‌هایی در میان اعضای یک جامعه به عنوان حقایقی والا در نظر گرفته می‌شوند.[۲] این اسطوره‌ها تقریبا در تمامی مذاهب به چشم می‌خورند. برخی ویژگی‌ها در میان اسطوره‌های آفرینش مشترکند. درهمگی این داستان‌ها یک طرح کلی و شخصیت‌های تاثیر گذار (خدا گونه، انسانی، و یا جانورانی که در بیشتر موارد توان سخن گفتن و یا تغییر شکل سریع را دارند) وجود دارند و همگی در گذشته‌ای نامشخص و مبهم رخ داده‌اند.[۳] در تمامی این داستان‌ها سعی برآن است تا به پرسش‌های عمیقی که آن جامعه با آن‌ها دست به گریبان است پاسخ داده شود. اسطوره‌های آفرینش دیدگاه و نگرش افراد آن جامعه را نسبت به جهان نشان می‌دهند و چهار چوب هویت فرهنگی اعضای جامعه را معین می‌کنند.[۴]

آفریقا

باکوبا

در باور باکوبا زمین در ابتدا چیزی جز تاریکی و آب نبوده‌است .فرمانروای این زمین غولی بنام مبومبو بوده‌است. روزی او در معده اش احساس دردی شدید می‌کند و پس از آن خورشید، ستارگان و ماه را استفراغ می‌کند. گرما و نور خورشید آب‌های پوشاننده زمین را تبخیر می‌کند و ابرها پدیدار می‌گردند. حاصل تبخیر آب‌ها پیدایش خشکی بوده‌است. مبومبو یک بار دیگر استفراغ می‌کند و این بار چیزهای بسیاری از جمله مردم (نخستین زن و مرد) حیوانات (پلنگ، عقاب، میمون فومو) درختان، شهاب سنگ‌ها، سندان؛ تیغ، دارو و رعد و برق را بالا می‌آورد. زن آب‌ها نچینگ، در شرق زندگی می‌کرده‌است و پسر او وتو نخستین پادشاه باکوبا گردید.[۵]

ماسائی

ماسائی‌های کنیا بوجود آمدن انسان را نتیجه کار انکای آفریدگار می‌دانند. او یک درخت را به سه بخش تقسیم کرد. به نخستین پدر ماسائی یک چوبدستی داد. به نخستین پدر کیکویا یک کج بیل داد . به نخستین پدر کامبا یک تیر و کمان داد. همگی آن‌ها توانستند در جهان وحش زنده بمانند. پدر ماسائی‌ها از چوبدستش برای گله داری، پدر کیکویاها از بیلش برای کشاورزی و پدر کامباها از تیرو کمانش برای شکار استفاده کرد.[۶]

زولو ( قبيله كردوا موتوا)

نام آفریننده زولو اونکولونکولوست. او خود از نی پدیدارگشت و مردم و دام را بوجود آورد. او همه چیز را از زمین و آب‌ها گرفته تا حیوانات را آفرید. او نخستین انسان و پدر تمامی مردم شناخته شد. اوهمان کسی است که به زولوها آموخت که چگونه شکار کنند و چگونه آتش بیافروزند و غذای خود را آماده کنند.[۷]

*************************************************

اروپا

یونانی

هزیود در تئوگونیا (نسب نامه خدایان یا خدای نامه) ذکر می‌کند که در ابتدا خائوس وجود داشته‌است که خود گایا (زمین)، تارتاروس (جهان زیرین)، اروس (شهوت)، نوکس ( تاریکی شب) و اربوس ( تاریکی جهان زیرین) را پدید آورد. گایا از دل خود اورانوس و پونتوس را بوجود آورد. سپس گایا با اورانوس نزدیکی کرده و بسیاری از خدایان یونان باستان از جمله اوکئانوس، رئا، فی بی و تیتان‌ها را زائید. کرونوس که یکی از فرزندان آن دو و یکی از تیتان‌ها بود، با کمک گایا اورانوس را اخته کرد.سپس کرونوس با رئا ازدواج کرد. از فرزندان آن دو می‌توان هرا، پوزئیدون، هادس و زئوس را نام برد. زئوس و برادرانش کرونوس و سایر تیتان‌ها را برکنار کردند و برای روشن شدن محدوده فرمانروایی خود قرعه کشی کردند. نتیجه بدین قرار بود که زئوس فرمان روای آسمان‌ها گشت، دریاها از آن پوزئیدون گردید و جهان زیرین نیز نصیب هادس شد.[۸]

آسیا

مغولی

مغول‌ها اسطوره آفرینش واحدی ندارند. از میان باورهای متعدد آن‌ها یکی داستان آفرینش توسط یک لاما (کاهن اعظم) است. در آغاز تنها آب وجود داشت و لاما با چوبدست آهنینی در دست از آسمان پایین آمد و با همان چوبدست خود مشغول همزدن آب گردید. این همزدن سبب ایجاد باد و آتش گردید و افزایش غلظت مرکز جایی که لاما به هم می‌زد خشکی را ایجاد کرد.باور دیگری آفرینش را مربوط به لامایی بنام اودان ذکر می‌کند. اودان آسمان و زمین را از هم جدا کرد و آسمان و زمین را به نه طبقه تقسیم کرد. او همچنین نه رودخانه بوجود آورد.پس از آفرینش زمین او نخستین زن و مرد را از گل آفرید. این زن و مرد خود والدین تمامی انسان‌ها شدند.[۹]

چینی

اسطوره‌های آفرینشی چینی‌ها گستره‌ای از فلسفه تا فرهنگ عامه را شامل می‌شود. در فلسفه چینی، می‌توان برخی از نخستین داستان‌های آفرینش را در تائو ته جینگ (حوالی قرن چهارم پیش از میلاد) یافت.

  • « پیش از پیدایش آسمان و زمین چیزی بی شکل ولی کامل پدید آمد. آن چیز بی شکل، در سکوت و تنهایی، بدون تغییر وجود داشت. از آن رو که نامش را نمی‌دانیم، من او را »وی« خطاب می‌کنم. »وی« یگانگی را بوجود آورد. یگانگی دوگانگی را زائید. دوگانگی سه گانگی را پدید آورد و سه گانگی آفریده‌های بیشماری را ایجاد کرد. آفریده‌های بیشمار »یین« را بر پشت و »یانگ« را در آغوش خود گرفتند. آنها خنثی گر تضاد این دو و در نتیجه پدید آورندگان توازن و هارمونی هستند.» [۱۰]

خاورمیانه

سومری

قدیمی ترین اسطوره آفرینش سومریان به حدود ۱۸ قرن پیش از میلاد باز می‌گردد. این اسطوره بروی بخشی از لوحی گلی نگاشته شده‌است. لوح از این جا آغاز می‌شود که خدایان آنو، انلیل، ائا و نینهورساگ دست به آفرینش سومریان و حیوانات می‌زنند. سپس پادشاهان از آسمان پایین می‌آیند و نخستین شهرها از جمله اریدو، لارسا و شوروپاک بنا نهاده می‌شوند. بخش بعدی لوح از میان رفته‌است ولی پس از آن لوح نشان می‌دهد که خدایان تصمیم به فرستادن طوفانی برای نابودی بشریت می‌گیرند. زیودسورا از این مسئله با خبر می‌شود و یک کشتی می‌سازد. کشتی هفت شبانه روز اسیر طوفان می‌گردد تا این که خدای خورشید بر زیودسورا نمایان می‌گردد. زیودسورا کشتی را می‌گشاید و در مقابل خدای خورشید (اوتو) به خاک می‌افتد و برایش گاو و گوسفند قربانی می‌کند. بخش بعدی داستان نیز بدلیل شکستن لوح ازبین رفته‌است و در قسمت پایانی خدایان به زیودسورا عمر جاودان می‌بخشند.[۱۱]

بابلی

انوما الیش اسطوره آفرینش بابل است و در آن مردوک برای حفظ سایر خدایان در مقابل حمله طراحی شده تیامات بوجود می‌آید. مردوک پیشنهاد محافظت از خدایان را در صورتی که آنها او را پیشوای خود قرار دهند مطرح می‌کند. خدایان دیگر می‌پذیرند. مردوک تیامات را شکست می‌دهد و بدن او را دو پاره کرده از یک پاره آسمان را و از دیگری زمین را می‌سازد. او سپس تقویم را می‌سازد و خورشید و ماه و ستارگان را نظم می‌دهد. با اظهار وفاداری خدایان به مردوک او دست به ساخت بابل به عنوان معادل زمینی سرزمین خدایان می‌زند. مردوک پس از آن همسر تیامات را نابود می‌کند و از خونش برای ساخت انسان استفاده می‌کند. او این کار را از این جهت انجام می‌دهد که انسان‌ها نیز توان انجام کارهای خدایان را داشته باشند.[۱۲]

اسلامی

داستان آفرینش در اسلام بصورتی پراکنده میان آیات متعدد قرآنی مطرح گردیده‌است. خطوط اصلی داستان شباهت‌های زیادی با نسخه معادل یهودی/ مسیحی آن دارد. به گفته قرآن آسمان و زمین در ابتدا به هم پیوسته بوده‌اند و سپس از هم جدا گردیدند.[۱۳] پس از دوره‌ای که آسمان به شکل بخار بود، خدا آسمان و زمین را به شکل امروزی در آورد.[۱۴] برخی آیات قرآن آفرینش را طی شش روز [۱۵]و برخی آنرا در طی هشت روز (دو روز آفرینش زمین، چهار روز آفرینش کوه‌ها و برکت دادن زمین و سرانجام دو روز برای آفرینش آسمان‌ها)[۱۶] بیان می‌کنند. دانشمندان اسلامی می‌گویند که آفرینش در همان شش روز رخ داده‌است زیرا دو روز آفرینش زمین خود بخشی از چهار روز آفرینش کوه‌ها و برکت دادن زمین است. با گسترش علوم طبیعی و افزایش آگاهی در باره منشا زمین و جهان، امروزه بیشتر اندیشمندان اسلامی ترجیح می‌دهند که کلمه یوم را به جای روز به عنوان دوره یا عصر تفسیر کنند. قرآن ذکر می‌کند که الله آسمان‌ها و زمین را آفرید و تمامی آفریدگانی که راه می‌روند، می‌خزند، پرواز می‌کنند را از آب بوجود آورد.[۱۷] بر اساس قرآن خداوند انسان را از گل آفرید.[۱۸] نخستین انسان آدم نام داشت و در بهشت زندگی می‌کرد. خدا نام تمام موجودات را به او آموخت و فرمان داد تا تمامی فرشتگان به او سجده کنند. به جز ابلیس که از سجده کردن امتناع ورزید، سایر فرشتگان فرمان بردار بودند.[۱۹] خداوند به آدم و همسرش گفت که در باغ بهشت به جز از میوه درخت ممنوعه می‌توانند از سایر میوه‌ها و غذاها استفاده کنند.[۲۰] ابلیس آنها را به نافرمانی از خدا فراخواند و آنها میوه درخت ممنوعه را خوردند[۲۱] و متوجه عورت خویش گشتند.[۲۲]وقتی خدا از نافرمانی آنها آگاه گردید، آنها را از باغ بهشت اخراج کرد و به زمین فرستاد.[۲۳]

یهودی/ مسیحی

درباورهای یهودی / مسیحی در دو روایت راجع به آفرینش سخن به میان آمده‌است.روایت نخست در ابتدای کتاب آفرینش عهد قدیم است که در آن جا سخن از چگونگی آفرینش جهان بوسیله خداوند در طی شش روز به میان می‌آید. آفرینش با فرمان الهی صورت می‌پذیرد. برای مثال در نخستین روز هنگامی که خدا می‌گوید روشنائی باشد! روشنائی بوجود می‌آید. در روز دوم و سوم خدا آب‌ها، آسمان و خشکی را از هم جدا کرده و زمین را پر از گیاهان می‌کند. سپس نورهای آسمان را می‌آفریند تا فصول بوجود آیند و روشنایی بزرگتریا خورشید را حاکم بر روز و روشنایی کوچکتر یا ماه را حاکم بر شب می‌کند. در روز پنجم خداوند موجودات دریایی و پرندگان را می‌آفریند و به آن‌ها دستور می‌دهد تا زاد و ولد کنند. در روز ششم خدا موجودات خشکی را بوجود می‌آورد. انسان پس از کامل شدن تمام جهان آفریده شده‌است . انسان بر اساس تصویر خدا ساخته و بر سایر موجودات برتری داده می‌شود.سرانجام خداوند در روز هفتم به استراحت می‌پردازد و آن روز را مقدس می‌شمارد.[۲۴] در روایت دوم کتاب آفرینش، آفرینش انسان پس از بوجود آمدن آسمان و زمین ولی پیش از آفرینش سایر گیاهان و جانوران رخ می‌دهد. انسان از خاک زمین ساخته می‌شود و خداوند نفس خود را در او می‌دمد. خدا برای انسان باغ عدن را می‌سازد و در آن انواع درختان را قرار می‌دهد تا آدمی از میوه هایشان استفاده کند. با این وجود به انسان اجازه خوردن میوه درخت آگاهی از خوب و بد داده نمی‌شود. خدا می‌گوید که خوردن آن میوه کشنده‌است. خدا انواع جانوران را می‌آفریند تا همراه و کمک انسان باشند و آن‌ها را به نخستین مرد (آدم) می‌نمایاند. آدم آن‌ها را نامگذاری می‌کند ولی هیچیک را یاوری بسزا برای خود نمی‌یابد. خدا او را به خواب می‌برد و یکی از دنده‌های او را خارج می‌کند تا از آن برای ساختن نخستین زن استفاده کند.آدم هنگامی که همسرش را می‌بیند می‌گوید: این است استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم نام او «نساً باشد، چون از انسان گرفته شده‌است. به گفته کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان، از همین روست که مرد به خاطر همسر خود از پدر و مادرش جدا می‌گرددو به همسر خود می‌پیوندد، و از آن پس ، آن دو یکی می‌شوند.[۲۵]

http://fa.wikipedia.org

آفرینش در شاهنامه

آفرینش هستی در شاهنامه بر پایه ی اندیشه­ها و باروهای ایرانیان باستان است.

باورهای ایرانیان باستان:

نخست هیچ نبود. تنها زمان بیکرانه بود.زمان یا زروان که درنگ خدای نیز نامیده می­شد، بی­کران و جاودانی بود.به نوشته­ی دهخدا: در زمان هخامنشیان ، عقاید مختلفی در باب ماهیت این پروردگار وجود داشته است . بعضی او را با مکان و برخی دیگر با زمان یکی میدانستند عقیده  اخیر فایق آمد. در آیین مهرپرستی ، عقیده  مربوط به زروان را پذیرفتند. مانی با اقتباس افکار زرتشتی عصر خود، نام زروان  را به خدای بزرگ اطلاق کرده است . برخی از محققان مذهب معمول مزدیسنی عهد ساسانی را همان زروانیت دانسته اند. بسیاری از نویسندگان و مورخان قرنهای پنجم – هشتم میلادی این استوره را راجع به آفرینش از عقاید ایرانیان عهد ساسانی نقل کرده اند و آن متعلق به آیین زروانی است : زروان خدای نخستین در مدت هزار سال قربانیها کرد تا پسری بیابد و نام او را هرمز نهد، اما عاقبت وی درباره  تأثیر قربانی های خودبه شک افتاد پس دو پسر در بطن او پدید آمد: یکی اهرمزد چون وی قربانی کرده بود و دیگری اهریمن ، زیرا که وی شک کرده بود. زروان وعده داد که پادشاهی جهان رابه یکی از آن دو که زود به حضور او آید عطا کند. پس اهریمن سینه ٔ پدر بشکافت و خود را بدو نمود. زروان پرسید: کیستی ! پاسخ داد پسر توام . زروان گفت : پسرم دارای بوی خوش و نورانی است و تو ظلمانی و بدبویی ! دراین هنگام اهورمزد با پیکری نورانی و معطر خویشتن بدو نمود زروان او را به فرزندی شناخت . اهرمن وعده پدر را بخاطر آورد. زروان پاسخ داد که سلطنت جهان را مدت نه هزار سال به اهریمن خواهد داد، اما پس از سرآمدن مدت مزبور اهرمزد تنها سلطان جهان خواهد بود… باید دانست که بعدها زروان را با زردشت و هر دو را باابراهیم خلیل  در هم آمیختند…

هرمزد و اهریمن، هردو از زمان زاده شدند.

هرمزد سرور نیكی و روشنایی در قلمرو آسمان سكنا داشت . اهریمن عنصر شر و زشتی در  زیر زمین ساكن بود . اهورا مزدا یا هرمزد، پس از انجام آفرینش مقرر كرده تا مردمان به مدت سه هزار سال دركالبد مینوی خود زندگی كنند . در چنین هنگامی دیو زشتی و بدی سر از زیر زمین بیرون كرد و برآن شد تا جهان نور را آلوده كند اما چون خود را در برابر نور و نیكی ناتوان یافت  به جایگاه تاریك و زیر زمین بازگشت.
پس از آن سه هزار سال دیگر  جهان  به شکل مادی درآمد.در سه هزار سال  سوم نبرد بین اهریمنیان و اهوراییان است. در آخرین سه هزار سال نجات بخش ها می آیند و جهان پایان می­گیرد. اما آفرینش بدینگونه است:
آفرینش آسمان:
در آفرینش آسمان، اهورا نخست گوی آسمان و ستارگان را آفرید .
در چنین هنگامی اهریمن در مغاك خود به خوابی گران فرو رفته بود كه جهی،دخترش او را بیدار كرد و راه را به وی آموخت . پس گروه دیوان به قلمرو آسمان تاختند و جهان روشنایی را تیره گون ساختند.پس اهریمن سیارات را آفرید و نه شبانه روز جنگی سخت در گرفت و سر انجام دیوان شكست یافتند و روشنایی دوباره جایگزین شد.
آفرینش آبها :
در این هنگام از چشمه ای به نام آردویسور آناهیتا آبهایی فراوان از یك هزار جوی گذشت و به دریای فراخكرت كه یك سوم زمین را اشغال كرده بود فرو ریخت.
آفرینش خشكی ها و زمین:
باران زیادی بارید و همه جانوران زیانكار از بین رفتند و چون آب فرو رفت، خشکی­های سی و سه گانه پدید آمد و اهریمن خشمگین شد و از خشم لرزید و كوهها از زمین روییدند.بزرگترین كوها البرز كوه بود.
آفرینش گیاهان:
پس از آفرینش زمین امرتات، با همكاری تشتر ستاره ای كه باران ریز بود، زمین را از گیاهان فراوان پوشاند. امرداد ده هزار گیاه شفا بخش و اهریمن ده هزار گیاه بیماری زا بوجود آورد. پس از آن گیاه درخت همه تخم در میان دریای فراخكرت رویید تا نیرو دهنده همه ی گیاهان باشد. اهریمن برای نابودی درخت همه تخم سوسماری و اهورا مزدا برای نجات درخت ده ماهی بزرگ آفرید.
آفرینش آتش:
در اساتیر ایرانی آتش تخم و بذر بسیاری از آفریده­هاست.
آفرینش جانوران:
در ابتدا تنها آفریده گاوی نر بود و تخم همه جانوران وگیاهان را با خود داشت اما اهریمن گاو را بیمار كرد و گاو نخستین مرد و از پیکرش گیاهان و جانوران پدید آمدند
آفرینش بشر:
در آغاز روان كیومرث  یا گیامرت یا گلمرد چونان گیاهی از زمین رویید كه جنبه مینویی داشت آنگاه اهورا اور ا به صورت جوان پانزده ساله ای كالبد بخشید و در پی تلاش­های اهریمن كیومرث ازمیان رفت. پس از چهل سال جفت بشر یعنی مشیه و مشیانه به صورت دو ساقه ریواس به هم پیوسته و همبال و همبالا که دست بر شانه  ی یکدیگر داشتند، از خاك روییدند.

در شاهنامه:

اما آفرینش جهان در نگاه فردوسی چگونه است؟ نخست باید اشاره کرد که کتاب های تاریخی و داستانی آن زمان همه از دریچه ی دینی به آفرینش جهان نگاه کرده اند.

حکیم توس در اوج اقتدار ادیان، در شاهنامه از سخن درباره داستان آفرینش به رسم دینی، چشم پوشیده و  در بیانی فشرده و زیبا به بازگشایی اساتیر ایران باستان پرداخته است.آفرینش خط و هنر و آوردن آتش برای مردمان و پیدایش خانه سازی و شهرها نیز که در استوره های دیگر مانند استوره های یونان از کارهای خدایان است، در شاهنامه به یکسر از خدایان گرفته شده و  این انسان است که دست به آفرینش  و کشف می­زند.

شاهنامه نه چونان دیگر کتاب­های همزمان خود  با انبوهی از ستایش­نامه­ها و مداحی­ها، بلکه با نام ایزد خرد و جان آغاز می شود.

درباره  جهان آفرین :

شنیدم ز دانا دگرگونه زین

چه دانیم راز جهان آفرین

ز نام و نشان و گمان برتر است

نگارنده برشده گوهر است

به بینندگان آفریننده را

نبیتی مرنجان تو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

از این پرده برتر سخن گاه نیست

به هستیش اندیشه را راه نیست

از نام­های  آفریدگار در شاهنامه یکی ایزد است.ایزد در اوستا (یزته) در سانسکریت (یجته ) صفت از ریشه یز بمعنی جشن و شادمانی و ستودن سپس در واژگان یشت و یسن و یزد به کار رفته است.

واژه ی یزدان که به معنی آفریدگار به کار می­بریم جمع است زیرا روزگاری مردمان بر این بارور بودند که آسمان پر از ایزد یا یزد است که هرکدام فرشته­ای هستند. سپس تر یک فرشته، دیگر فرشته ها را به زیر کشید و ایزد بزرگ و یگانه شمرده شد. از نگاه تاریخی این رویداد در زمانی بود که انسان برای یکجا نشینی و اتحاد قبیله­ها تلاش می­کرد.

خدا در پهلوی و پازند  از کلمه ی خواتای به معنی شاه است و خواتای نامک همان شاهنامه است.
درباره آفرینش جهان فردوسی باورهای ایرانیان باستان را می­آورد. بر اساس آن جهان از چهار آخشیج  یاعنصر آتش و آب و خاک و هوا شکل گرفته و از هیچ پدید آمده است. ترتیب آفرینش در شاهنامه  همان است که در باورهای ایرانیان قدیم  بوده و در فروردین یشت  نیز آمده است: نخست آسمان، سپس آب، سپس زمین، گیاهان، جانداران و در پایان انسان.

از آغاز باید که دانی درست

سر مایه­ی گوهران از نخست

که یزدان ز ناچیز چیز آفرید

بدان تا توانایی آرد پدید

سرمایه­ی گوهران این چهار

برآورده بی‌رنج و بی‌روزگار

یکی آتشی برشده تابناک

میان آب و باد از بر تیره خاک

نخستین که آتش به جنبش دمید

ز گرمیش پس خشکی آمد پدید

وزان پس ز آرام سردی نمود

ز سردی همان باز تری فزود

چو این چار گوهر به جای آمدند

ز بهر سپنجی سرای آمدند

گهرها یک اندر دگر ساخته

ز هرگونه گردن برافراخته

پدید آمد این گنبد تیزرو

شگفتی نماینده­ی نوبه‌نو

در این استوره­ها درخت و کوه از زمین می رویند و می بالند و نیرویی از بالا آنها را نمی آفریند:

چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ

زمین شد به کردار روشن چراغ

ببالید کوه، آبها بر دمید

سر رستنی سوی بالا کشید

زمین را بلندی نبد جایگاه

یکی مرکزی تیره بود و سیاه

ستاره برو بر شگفتی نمود

به خاک اندرون روشنائی فزود

همی بر شد آتش فرود آمد آب

همی گشت گرد زمین آفتاب

گیا رست با چند گونه درخت

به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت

ببالد ندارد جز این نیرویی

نپوید چو پویندگان هر سویی

وزان پس چو جنبنده آمد پدید

همه رستنی زیر خویش آورید

آنگاه آفرینش انسان است که با خرد خویش، کلید همه رازهای جهان را در دست دارد و گرانیگاه اندیشه­ی فردوسی است:

چو زین بگذری مردم آمد پدید

شد این بندها را سراسر کلید

سپس انسان برمی­خیزد و راست می­ایستد و با خردکارسازجهان  خویش را دگرگون می­سازد:

سرش راست بر شد چو سرو بلند

به گفتار خوب و خرد کاربند

پذیرنده­ی هوش و رای و خرد

مر او را دد و دام فرمان برد

فردوسی از همان آغاز شاهنامه بر نقش سترگ انسان در جهان اشاره دارد:

ترا از دو گیتی برآورده‌اند

به چندین میانجی بپرورده‌اند

نخستین فطرت پسین شمار

تویی خویشتن را به بازی مدار

نخستین انسان­ به باور شاهنامه در کوه زندگی می­کند

پژوهنده نامه باستان

که از پهلوانان زند داستان

چنین گفت که آیین تخت و کلاه

کیومرث آورد و او بود شاه

کیومرث بود بر جهان کدخدای

نخستین بکوه اندرون ساخت جای

سر تخت و بختش آمد ز کوه

پلنگینه پوشید خود با گروه

داستان مشی و مشیانه در شاهنامه وجود ندارد. (بسیاری همچون مری بویس باور دارند که بخش نخست تورات به نام سفر پیدایش از داستانهای ایرانی گرفته شده. بلعمی می­نویسد: مشی و مشیانه همان است که مسلمانان آنرا آدم و حوا خوانند)

داستان آفرینش در شاهنامه در چهار بخش آورده شده است: نخست آفرینش جهان. سپس انسان. سوم آفتاب و چهارم ماه.

http://www.mahmoodkavir.com/persian/index.php?option=content&task=view&id=381

پ . ن : داستانهاي واقعي تر و بهتر ديگري هم موجوده كه به دلايلي نميتوانم در وبلاگ بگذارم. بقيه داستانها را در مطالب بعدي ميگذارم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: