بایگانی دسته‌ها: حادثه رازول

بشقاب پرنده منطقه رازول

WRIGHTPA.GIF

area51-11.jpg

Advertisements

عکسهایی دیگر از رازول

سه ميليون گردشگر براي بازديد جسد موجود فضايي به آمريكا سفر مي‌كنند


موجود فضايي

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه بين‌الملل ـ دقيقا 60 سال پيش يك بشقاب پرنده با دو سرنشين فضايي در شهر روزول واقع در كنار نيومكزيكو سقوط كرد و اولين مدرك مستند براي بررسي اجسام ناشناخته فضايي به دست متخصصان ناسا افتاد.

به گزارش ميراث خبر، روزنامه تايمز چاپ لندن در اين مورد نوشت: «به همين مناسبت حدود سه ميليون گردشگر به شهرها و ايالت‌ روزول و نيومكزيكو واقع در آمريكا عزيمت كرده‌اند تا ضمن مشاهده جسد موجود فضايي و بشقاب پرنده متعلق به او، در مراسم جشن و پايكوبي به همين مناسبت شركت كنند.»

رئيس انجمن هتلداران روزول در آمريكا در مصاحبه با روزنامه تايمز گفت: «ظرفيت‌ هتل‌هاي دو شهر روزول و ايالت نيومكزيكو پرشده و حتي الامكان كمپينگي ما هم ديگر ظرفيت پذيرش علاقمندان به شركت در اين مراسم مهيج را ندارد.»

وي افزود: «براي پذيرايي از گروه‌هاي گردشگري تدابير زيادي انديشيده بوديم اما انتظار ورود اين تعداد گردشگر را نداشتيم.»

نكته حائز اهميت اينكه موزه روزول كه جسد دو موجود فضايي را درون خود جاي داده سالانه ميزبان بيش از هفت ميليون بازديدكننده خارجي است.

عکسهای رازول

 

بررسی واقعه ی سال ۱۹۴۷ رازول نیو مکزیکو

             بررسی واقعه ی سال ۱۹۴۷ رازول نیو مکزیکو            
 دفتر تحقیق و رسیدگی علمی سازمان ملل متحد
بررسی واقعه ی سال ۱۹۴۷ رازول نیو مکزیکو. 

از
سال ۱۹۴۷ گزارشها مبنی بر مشاهده ی يوفوها ها شدت گرفت . حکومت وقت و ارتش
ایالات متحده امریکا تصمیم بر ایجاد موسسه ای گرفتند که بطور مجزا و مستقل
به این مسائل و پدیده ها عجیب رسیدگی کند. و وظیفه ی این نظارت مخفی بر
عهده ی موئسسه ی واچ گذاشته شد.

 واقعه ی رازول به صورت تاریخ نگار :

هفدهم
مارچ محدوده ی کوهستان آبشار در ایالت اورگان : تیم پاراسایکولوژی موسسه ی
واچ گروهی از افرادی که دارای قابلیت های روانی و فرا روانی بودند را در
محلی برای تحقیقات جمع آوری کرد. موضوع تحقیق این بود که قابلیت های این
افراد را بطور دقیق از طریق ارتباط با گروه دیگری در نیو انگلند در همان
زمان اندازه گیری کنند . این ارتباط صورت گرفت و تحقیق به قول معروف ثمر
بخش بود ولی دست آورد بطور شگفت انگیزی غیر قابل انتظار بود. ارتباط
برقرار شده بود ولی نه با گروه هدف** بلکه با اذهان ناشناخته و کاملا» غیر
زمینی. این ارتباط فقط سیزده ثانیه به طول انجامید ولی همین مدت کوتاه می
توانست مسیر تاریخ را عوض کند. آنها حتی توانستند قدری از تجربه ی غیر
عادی خودشان را بیان کنند ** فیزیک دانان در این تجربه از یک موضوع مطمئن
شدند و آن این بود که حیات غیر بشری بر روی زمین وجود دارد.

اول
جولای محدوده ی محصور شن های سفید در ایالت نیو مکزیکو : در هنگام حفاظت
هوایی این منطقه با موشک های وی-2 مجهز به تکنولوژی پیشرفته ی هدایتی،
مرکز رادار این محدوده یک شیئ ناشناخته ی پرنده را بالای سایت موشکی ره
گیری کرد که بطور سرگردان در حال پرواز بود ولی به نظر میرسید که تحت
کنترل هوشمندانه ای باشد

دوم جولای محدوده ی
محصور شن های سفید در ایالت نیو مکزیکو : بر طبق دستور مستقیم سرتیپ
مارتین اسکانلون یک رادار بیست و چهار ساعته بطور شبانه روزی برای ره گیری
این شیئ ناشناخته پرنده مستقر شد. با تماسهایی که گروه واچ با سرتیپ
داشتند از این موقعییت مطلع شدند

سوم جولای
محدوده ی محصور شن های سفید در ایالت نیو مکزیکو : گروه واچ برای جهت دهی
به برنامه هایشان جلسه ای را تشکیل میدهند. دو گزینه و اختیار اازاین جلسه
و بحث انتخاب میشود. بعضی از اعضای واچ موئتقد بودند که سرنشینان آن یو اف
او قابل ارتباط از طریق تلپاتی هستند و آنها میتوانند از نتایج تجربه ی
قبلی خود برای ارتباط مجدد و پیگیری تحقیق استفاده کنند. و درخواست این را
از واچ داشتند که به آنها اجازه ی انجام یک ارتباط صلح آمیز برای رد و بدل
کردن اطلاعات را بدهند.ولی نظر آنان با آن دسته از افراد گروه واچ که از
ارتباط با حیات هوشمند ناشناخته ی غیر بشری حراس داشتند کاملا» در تناقض
بود آنها پیشنهاد دادند که آن شیئ ناشناخته را با موشک ساقط کنند و بعد سر
فرصت و با خیالی آسوده به بررسی فن آوری این وسیله بپردازند تا وقتی
ارتباط های بعدی رخ داد آنها اطلاعاتی از يوفوها ها داشته باشند. سر انجام
بعد از یک مذاکره داغ و طولانی اکثریت البته با اختلاف بسیار کم تصمیم به
انجام پیشنهاد اول گرفتند یعنی ارتباط صلح آمیز. و نام انتخابی عملیات هم
انتخاب شد** عملیات کبوتر. تمام افراد تیمهای پارا سایکولوژی و فیزیکدانان
که در تجربه ی مرکز تحقیق کوهستان آبشار حظور داشتند هم به لیست محققان
اضافه شدند. شاید شما هم مثل من الان آرزو میکردین که کاش جزو این گروه
تحقیقی میبودین ولی خدا رو شکر کنید که اون موقع جزو اون گروه نبودین
ادامه ی مطلب موضوع رو روشن ميكنه. افراد گروه منطقه ای روی یکی از تپه
های دور افتاده ی صحرای نیو مکزیکو را انتخاب کردند و کمپ خود را بر پا
نمودند. در درون گروه واچ هنوز توافق جمعی برای انجام این کار انجام نشده
بود. آن دسته ای که با عمليات کبوتر موافق نبودند عقیده داشتند که فکر
تماس و ارتباط مجدد با سرنشینان آن شیئ ناشناخته بسیار ابلهانه است و تماس
دوباره غیر ممکن میباشد** از این رو این دسته از افراد یکدنده گروه واچ
بطور غیر رسمی و مخفیانه طرح و برنامه ی عملیاتی به نام شکار کبوتر را بنا
نهادند.

چهارم جولای محدوده ی محصور شن های
سفید در ایالت نیو مکزیکو : در همان هنگامی که گروه عملیات کبوتر موسسه ی
واچ بر بالای تپه منتظر ظاهر شدن مجدد یو اف او بودند عملیات شکار کبوتر
در خفا و آن طرف سایت موشکی در مراحل نهای انجام کار و مهیا شدن بود.یک
راکت وی-2 مجهز به سیستم آزمایشی هدایت از راه دور پیشرفته سریعا» در حال
برنامه ریزی و آماده سازی و بارگزاری کلاهک بود. فرمان دقیق حادثه ای که
پیش آمده توضیح خواهم داد را موجب شد نا مشخص است. تمام اطلاعات از
گزارشات مشاهده شده و آشفته که به جا مانده است باز سازی شده. در ساعت
21:18 به وقت محلی رادار دوباره همان یو فو ای را که در چهار رور پیش ره
گیری کرده بود دو باره بر روی صفحه مشخص کرد. در هنگامی که افراد گروه
عملیات کبوتردر حال ایجاد ارتباط ذهنی با سر نشینان شیئ ناشناخته ی پرنده
بودند آماده سازی عملیات شکار کبوتر به پایان رسید و حالا زمان مناسبی
برای دادن فرمان اجرای عملیات شکار کبوتر بود. چند دقیقه بعد شیئ ناشناخته
ی بیگانه به نظر متوجه تلاش افراد عملیات کبوتر شد و در بالای محدوده ی
تپه در جای خود بطور معلق ایستاد با اینکا محققان و فیزیک دانان امید و
اشتیاق بیشتری پیدا کردند و تلاش و کوشش خود را برای ایجاد ارتباط بیشتر
کردند. این موقعیت ثابت آن شیئ ناشناخته ی پرنده امیدی را برای اجرای بهتر
عملیات شکار کبوتر برای افراد این عملیات بوجود آورد. در این زمان سه
حادثه ی مختلف با هم رخ داد، یک : افراد گروه عملیات کبوتر موفق به ایجاد
ارتباط با سرنشینان شیئ پرنده از طریق ذهن به ذهن شدد. دو : راکت وی-2 با
صدای زیاد به بدنه ی شیئ ناشناخته اصابت کرد و به آن صدمه زد. سه : یک
حمله ی عصبی شدید تمام ارتباط ذهنی افراد را با آن شیئ پرنده از بین
برد.يوفو با سرعت باور نکردنی ای شتاب گرفت ولی به شدت صدمه دیده بود به
همین دلیل یک بار به زمین برخورد کرد قسمتی از سطح زمین را کند و تکه های
زیادی از خود درامتداد قسمت وسیعی از محدوده نزدیک رازول بر روی زمین
جاگذاشت. و در نهایت چندین مایل دورتر با دیوار صخره ای برخورد کرد و
متوقف شد.

پنجم جولای رازول در ایالت نیو
مکزیکو : با طلوع خورشید در روز بعد منطقه ی نهایی سقوط مشخص شد و تیم جمع
آوری نیز به منطقه اعزام شدند. گروه جمع آوری لاشه ی يوفو را همراه با
چهار جنازه ی غیر انسانی (بیگانه) بار کامیون ها کردند و برای انبار موقتی
ای در پایگاه هوایی ارتش در رازول فرستادند. در رازول لاشه و جنازه ها
تخلیه شدند و دوباره برای اعزام به فرودگاه  فورت ورس در هواپیماهای باری بارگذاری شدند.در شب هنگام بعد از روز سقوط
** قسمتی از لاشه به فرودگاه پایگاه فورت ورس رسید. قدرت نفوذ موئسسه ی
واچ در ارتش باعث شد که محققان عملیات شکار کبوتر در رازول و فورت ورس
بطور آزادانه به فعالیت و تحقیق خود ادامه بدهند بدون اینکه از بازجویی
شدن هراسی داشته باشند. همینطور برای سربازان مستقر در پایگاه کاملا» روشن
بود که موضوعی در جریان است ولی هیچ کس سوالی نمیپرسید. در هنگامی که گروه
شکار کبوتر شکار خود و چهار جنازه ی بیگانه را نزد خود داشتند ، گروه بخت
برگشته ی عملیات کبوتر که هنوز در شک واقعه بودند به خود آمدند و تلاش خود
را برای نجات افراد خود که درسانحه آسیب دیده بودند شروع کردند. از نه نفر
سایکیک ای که سعی در ایجاد ارتباط با افراد بیگانه داشتند، دو تن به دلیل
سکته ی قلبی و نیز خونریزی مغزی جا به جا فوت کردند.یکی دیگر در حقیقت در
آتش سوخت. چهار نفر دیگر به نوعی جنون پایدار مبتلا شدند. که سه نفر از
آنها بطور تدریجی معاشر خود را از دست دادند. فقط دو نفر از آنها در صحت
کامل به سر میبرند. بعد از تقریبا» یک روز کامل تخمین خسارت و پرس وجو،
رهبران گروه عملیات کبوتر متوجه شدند که به آنها توسط اعضا ی دیگر موئسسه
ی واچ خیانت شده است. پس افراد باقی مانده از گروه عملیات کبوتر به سرعت
خودشان را جمع و جور کردند و قصد سبقت گرفتن از دشمنان جدیدشان را کردند.
آنها با نفوذ خود در ارتش تلاش کردند تا یکی از هواپیما های بارکش حامل
لاشه ها که به مقصد فورت ورس میرود را به پایگاه هوایی رایت پترسن در
ایالت اوهایو بفرستند. در آنجا افراد گروه عملیات کبوتر محموله را دریافت
کردند. هرج و مرج موجود در رازول مانع از این میشد که دو گروه از فعالیت
های یکدیگر مطلع شوند. این تکروی ها باعث شد که موئسسان گروه واچ دریابند
که چه شکافی بین گروهشان پدید آمده است و به همین دلیل بسیار نگران و
وحشتزده شدند. یکی از هواپیما های بارکش را تحت فرمان خود گرفتند و محموله
را به واشنگتون دی سی فرستادند و اطمینان حاصل کردند که این محموله حتما
شامل یکی از اجساد سرنشینان بیگانه و مقداری چشم گیر از لاشه ی سفینه ساقط
شده باشد. گروه ** هواپیمای باری به همراه جسد و لاشه ی سفینه بطور مرموزی
ناپدید شدند. زمان زیادی باید طول می کشید تا نشانه ای از موقعیت
جغرافیایی آنها بدست بیاید.

ششم جولای رازول
در ایالت نیو مکزیکو : در ساعت 03:00 روز بعد از سقوط تمام اعضا موئسسه ی
واچ پایگاه هوایی رازول و محدوده ی محصور شنهای سفید را بر این باور که
تمام شواهد و مدارک را پاک سازی کرده اند تخلیه کردند. ولی نمیدانستند که
همگی اشتباه میکنند. یک دامدار محلی به نام مک برازل هنگامی که در محدوده
ی شخصی خود در حال گشت زدن بود محل برخورد اولیه سفینه با زمین را همراه
با قطعات کنده شده از آن را پیدا میکند. بعد از چند ساعت در همان روز به
کلانتر منطقه ی رازول زنگ میزند و همه ی مشاهدات را توضیح میدهد. و کلانتر
هم در عوض به کاپتان جسی مارسل در پایگاه هوایی رازول خبر میدهد با این
گمان که لاشه ی مربوطه حاصل یکی از آزمایش های ارتش است.کاپتان مارسل محل
برخورد را وارسی میکند و شیار ایجاد شده را سرکشی میکند و مقداری از قطعه
های سفینه را جمع آوری و بار جیپ خود میکند و به پایگاه برمیگردد. فرمانده
پایگاه در سر خود جشنی بر پا کرده چون به فکر تبلیقات کشف خود میباشد و در
ذهن خود مصاحبه ی مطبوعاتی را که در آن به خبر نگاران میگوید که ارتش لاشه
ی یک یو اف او را یافته است را مجسم میکند. این خبر به گوش گروه عملیات
کبوتر در پایگاه هوایی رایت – پترسن میرسد. چند تماس به موقع گرفته میشود
و کاپتان مارسل به همراه تمام قطعات سفینه به پایگاه رایت-پترسن احظار شد
و برخی از اعضا ی عملیات کبوتر موسسه واچ به منطقه ی رازول برای سرکشی و
سرپرستی جمع آوری تمام قطعات پخش شده در مرتع برگشتند.</font><br style=»color: rgbهفتم جولای پایگاه هوایی رایت-پترسن در ایالت اوهایو : به فرمان افراد عملیات کبوتر ژنرال راجر ریمی افسر
فرمانده ی پایگاه هوایی رایت-پترسن در یک کنفرانس خبری تمام افسران و
نظامیانی را که ادعا کرده بودند لاشه ی یو اف او را کشف کرده اند به عنوان
احمق هایی به تصویر کشیده شدند که نمیتوانند فرق بین لاشه ی یو اف او و یک
بالون هواشناسی را تشخیص دهندد. و به کاپتان مارسل که بد جوری شرمنده شده
بود فرمان داده شد که در کنار لاشه ی یک بالون هواشناسی ژست بکیرد و عنوان
کند که چیزی که فکر میکرده یو اف او هست این بوده ( واقعا» خنده داره نه؟
) و اما در رازول افراد عملیات کبوتر موسسه ی واچ تمام مدارک و شواهد را
پاکسازی کردند و نیز آن دامدار یعنی مک برازل را برای سه روز بازجویی به
پایگاه رازول اسکورت کردند.

هشتم جولای منطقه ی رازول در ایالت نیو مکزیکو : تمام قطعات جمع آوری شده از مراتع به پایگاه هوایی رایت-پترسن فرستاده شد.نهم
جولای منطقه ی رازول در ایالت نیو مکزیکو : مک برازل از حبس سه روزه
پایگاه رازول آزاد میشود و به زودی در یک کنفرانس خبری در یکی از ایستگاه
های رادیو یی محلی سر در می آورد. او در این کنفرانس این چنین اضهار کرد »
آن داستان یو اف او چیزی بیش از یک شوخی نبود و آن لاشه نیز چیزی بیش از
لاشه ی یک بالون هواشناسی نبوده است «. مجموعه ی کنفرانسهای خبری و فشار
زیادی که موسسه ی واچ به شاهدان وارد میکرد این واقعه را تحت کنترل آورد.
جامعه ی امریکا این داستان را باور کرد و واقعه ی رازول باقی ماند اما
بهطور مخفی آن هم برای بیش از چهل سال.

شهر رازول 4

ماجراي بشقاب پرنده هايي كه در تابستان پنجاه سال پيش در شهر رازول آمريكا فرود آمدند، همچنان موضوع بحث محافل علمي و غيرعلمي در آمريكا و سرتاسرجهان است. هرچند كه دولت آمريكا بارها اعلام كرده است كه حادثه رازول يك دروغ است، اما شواهد بسياري وجود دارد كه حكايت از آن مي كند كه موجودات فضايي واقعاً در سال 1947 در روي كره زمين و در شهر رازول فرود آمدند و مسايلي را آفريدند، فرانك كافمن هشتاد و يك ساله، يكي از ساكنان شهر رازول آمريكاست. او يكي از اندك شاهدان زنده حادثه «رازول» در تابستان 1947 است او مي گويد به چشم خود ديده است كه بشقاب پرنده اي سقوط كرد و اجساد سرنشينان فضايي آن را نظاميان آمريكايي جمع آوري كرده و با خود بردند. كافمن در ژوئيه 1947 كه كارمند غيرنظامي پايگاه هوايي رازول بود از طرف فرماندهان اين پايگاه مأموريت يافت تا ببيند چه چيزي در بستر خشك رودخانه، در شمال غربي شهر سقوط كرده است. او مي گويد: «از نزديك دو جسد موجود فضايي را ديدم كه يكي در بقاياي خرد شده بشقاب پرنده و ديگري روي سنگي در بستر رودخانه افتاده بود. آنها موجوداتي خوش قيافه، با صورت و پوستي به رنگ خاكستري بودند، صد و شصت و پنج سانتيمتر طول قدشان بود. با چشماني كه اندكي از حدقه بيرون آمده، گوش هاي كوچك، بيني كوچك بدون مو و ظاهر زيبا بودند.من نظاميان را ديدم كه 5 جنازه را در كيسه هايي ريختند و در يك خودروي جيب گذاردند و بردند.» علاوه بر آقاي فرانك كافمن، شاهدان بسيار ديگري وجود دارند كه خبر از وقوع اتفاقي خارق العاده در شمال غربي شهر رازول مي دهند. با اين وصف، دولت و ارتش آمريكا بنا به دلايلي هميشه اين حادثه را انكار كرده است. پايگاه هوايي رازول در روز هفتم ژوئيه سال 1947 در بيانيه اي مطبوعاتي اعلام كرد به يك ديسك پرنده دست يافته است اما ساعاتي بعد در همان روز، يك ژنرال نيروي هوايي در تگزاس گفت، شيء مورد بحث در واقع يك بالون هواشناسي بوده است. در همين ارتباط، خانم گلن دنيس، كه در آن زمان يك تكنسين 22 ساله بود نيز مي گويد: «در اوايل ژوئيه سال 1947 شاهد فعاليتهاي عجيب در پايگاه هوايي ارتش بودم و پرستاري در پايگاه سرم داد زد و گفت: با حداكثر سرعتي كه مي تواني از اينجا برو.» او مي گويد: پليس نظامي وي را از پايگاه بيرون كرد و به او دستور داد كه آرام باشد. اما پرستار روز بعد او را يافت و به او گفت: «موجودات كوچكي را كالبد شكافي كرده كه وزن بدنشان به زحمت به 14 كيلو مي رسيد و چشمها و سربزرگ با چهار انگشت در هر دست داشتند كه در انتهاي هر انگشت يك زايده مكنده قرار داشت.» (در اینده درباره شهر رازول باز هم خواهم نوشت ) در سال 1970 لایمادف که یک افسر بلند پایه کا .گ .ب بود به غرب پناهنده شد . او علاوه بر اسرار نظامی . حادثه ای را تعریف کرد که مدتها خبر اول تمام خبرگزاری های بزرگ شد . او پرده از رازی برداشت که برای انسان امروز باور کردنی نبود . او از سقوط بشقاب پرنده ای در جنگلهای سیبری خبر داد, و از ان بدتر چند نفری که خبر سقوط بشقاب پرنده را به ماموران امنیتی داده بودن همانجا کشته شدن تا خبر مخفی بماند . او همچنین از پایگاهای مخفی که در ان دانشمندان علوم مختلف به صورت شبانه روزی مشغول فعالیت هستن سخن گفت . او بعد از افشای این مسائل همیشه در هراس بود تا توسط ماموران کا .گ . ب گشته نشود .

موجودات فضایی روز ول3

در 8 جولای 1947، بایکاه هوائی ارتش امریکا اطلاعیه رو مبنی بر یافتن یک دیسک برنده در مزارع نزدیک به رزول صادر کرد، که باعث توجه کسترده وسایل ارتباط جمعی شد.همون روز عصر فرمانده ارتش 8 هوائی اطلاعیة دیکری مبنی بر اینکه این شئ جیزی جز یک بالون هواشناسی نبوده، صادر کرد .. نشست خبری بر همین مبنى برکذار شد و بس از مدتی این ماجرا به فراموشی سبرده شد !
تا اینکه بیش از 30 سال بعد یعنی در سال 1978، تی فردمن از سازمان ابحاث یوفولوجی، با یکی از افسران موجود در اکتشاف رزول به نام جسی مارسل دیداری را انجام داد که در ان جسی فاش کرد که جسم بیدا شده سفینه فضائی ماورای زمینی بوده و ارتش بر ان روبوش کذاشته بود. این ماجرا سر و صدای زیادی را بر با کرد تا این که در سال 1980 میلادی روزنامه ناشنال اینکوایرر نیز با مارسل کفتکوی دیکری انجام داد که به این ماجرا ابعادی جهانی داد.
سالها بعد شاهدان دیکری که درکیر ماجرا بودند کشف شدند و همکی اطلاعات و جزئیات بیشتری در مورد جکونکی حفظ اجساد ادمهای فضائی و سعی در تعمیر سفینه شان در بایکاه هوائی رزول دادند.

در ادامه این توجه عمومی و سوالهای مطرح شده در کنکرس و مجلس سنای امریکا، هیئت بحث و بررسی تشکیل شد که سالها برای فراموش کردن مردم این ماجرا رو کش دادند تا أخر در دو کزارش مختصر در سالهای 1995 و 1997 اینکونه نتیجه کرفتند که اشیاء یافت شده اجزاء بالون ردیابی اثار حرارتی انفجار بمبهای اتم احتمالی از جانب اتحاد جماهیر شوروی بوده و اجساد کشف شده یا متعلق به سربازان مرده در سرد خانه بوده اند و یا تصاویری از عروسکهای ساخته شده برای انجام أزمایش بر آن.

البته این موضوع خیلی مفصله … ولی میریم سراغ صحبتهای یکی از شاهدان عینی ماجرا:

مزرعه رزول

55 سال پیش (جولای 1947) حادثه ای در مزرعه ی روزول Roswel واقع در
صحرای جنوب غربی ایالات متحده در منطقه ی نیو مکزیکو بوقوع پیوست که
حاوی اسار نحفته ی بسیاری برای انسان زمینی است.
این واقعه ابتدا توسط مقامات نظامی ایالات متحده ی امریکا تشریح شد و مدت کوتاهی پس ازان از سوی همان مقامات تکذیب گردید و تا کنون نیز از سوی مقامات رسمی سخنی از ان به میان نیامده است.
این واقعه را از زبان اولین شاهد عینی میشنویم :

جیم رگسویل :
من و دوستانم در پشت یک پیک اپ (کامیونی کوچک) دراز کشیده بودیم و اوقات خوشی را میگذراندیم. ساعت 30/11 شب روز چهارم جولای 1947 بود
که ان واقعه ی عجیب به وقوع پیوست. ناگهان یک نور شدید شبیه به فلاش و یک انفجار درخشان همراه با صدای شبیه رعد و برق دیده و شندیه شد.
ان شئ عجیب در فاصله ی 60 یاردی کامیون سقوط کرد و فاصله انقدر
نزدیک بود که ابتدا فکر میکردیم ان شئ به ما اصابت کرده است. صبح روز بعد
مزرعه داری به نام مک برازل که پس از ان شب توام با رعد و برق مشغول سرکشی به گوسفندان خود بود مجمو عه ای از اشیای عجیبو غریب را پیدا کرد. جسم عجیبی به شکل بشقاب پرنده در دو صخره سقوط کرده بود.و پیش از ان این جسم اسرار امیز برشهای عمیقی به درازای یکصد پا را در چند نقطه بر روی مرزعه ی مک برازل ایجاد کره بود. (درست مثل برخورد یک سنگ صاف بر روی اب و جهشهای متعدد ای پیش از فرو رفتن در اب.). برخی از قطعاتی
مک برازل به دست اورد حاوی اشکال و خطوط عجیب و غریبی و متعلقات نا مشخصی بود. پس از انکه مک برازل برخی از این قطعات را به همسایگان خود
«فلوید و لریتا پروکتور» نشان دادبه سمت شهر روزول حرکت کرد و موضوع بشقاب پرنده را به اطلاع کلانتر «جورج ویلکاکس» رساند. وی نیز به همراه یکی از معاونین خود رهسپار منطقه شد تا به بررسی موضوع بپردازد.. طی مدت کوتاهی مقامات نظامی منطقه را در محاصره ی خود در اوردند که ایم محاصره ی نظامی چند روز به درازا کشید تا این که لاشه ی بشقاب پرنده و کلیه ی قطعات پراکنده شده در اثر انفجار جمع اوری شدند.

Mc Brazel’s Farm

اظهارات سروان جسی مارسل در مورد حادثه :

((جسی مارسل در کنار قطعات بشقاب پرنده ی ساقط شده))

یکی دیگر از شهود عینی ماجرا و اولین شاهد از گروه بازرسین که مایل بود نام وی به عنوان یک شاهد رسمی برده شود یک سروان نیروی هوایی امریکا به نام «جسی مارسل» با عنوان «افسر اطلاعاتی گروه بمب افکن اتمی» مستقر در روزول بود. وی شخصی بسیار اگاه و فعال و یکی از دو افسری بود که از
سایت اصلی سقوط بازدید نموده است. وی در سال 1979 طی یک مصاحبه ی ویدیویی صراحتا اظهار داشت که :
» خیر. ان شئ نه یک بالون هواشناسی ، نه یک موشک و نه یک هواپیما بود.»
وی در مورد ان جنس ای شئ اظهار داشت که :»قطعاتی از ان را تحت حرارت شدید قرار دادند که حتی گرم نشد! همچنین این قطات هیچ وزنی نداشتند. (باوجود بزرگی وزن بسیار پایینی داشتند) و از نظر ضخامت نیز این قطعات نازکتر از فویل الومینیم داخل پاکت سیگار بودند»

» من سعی کردم که این قطعات را خم کنم اما علی رغم نازکی فوق العاده ی ان هرگز نتوانستم این کار را انجام دهم. ما حتی سعی کردیم تا با کمک یک پتک 16 پاوندی ان را سوراخ کنیم یا تغییر شکل دهیم اما موفق نشدیم!»

این غیر قابل باور است که فردی با قابلیتها و تجربه ی بسیار بالا همچون جسی مارسل بعنوان افسر اطلاعاتی تنها گروه بمب افکن اتمی جهان در ان زمان لاشه ی یک بشقاب پرنده را از یک بالون هواشناسی یا یک هواپیما نتواند تشخیص دهد.
انهم با اوصافی که در مورد جنس این سفینه در بالا ذکر شد. مسلما چنین
موادی را نمیتوان در کره ی زمین یافت یا بطور مصنوعی ساخت. وی در جای دیگری از مصاحبه عنوان داشت :
» انها از خارج از کره ی زمین امده بودند.»

حتی اگر فرض کنیم که وی در ابتدای امر دچار اشتباه یا خطای دید شده بود ،
این موضوع براحتی قابل نفی است چرا که وی قبل از عزیمت به دفتر فرماندهی از شدت هیجان در مقابل منزل خود در پایگاه توفق نمود و قطعات بشقاب پرنده و خطوط عجیب روی ان را را همسر خود و پسر 11 و همسایگانش نشان داد. بخشی از دستگاه تولید کننده ی اشعه ی ایکس ان دارای خطوطی شبیه به خط هیروگلیف و مانند خطوط بیرونی حک شده بر روی سفینه بود.

فرزند وی که دکتر جسی مارسل کوچک میباشد و اکنون یک پزشک است، خلبان هلی کوپتر گارد ملی و یک جراح در پرواز بشمار میرود خاطره ان روز را به خوبی به یاد می اورد. او حتی قادر است جزئیات مربوط به خطوط روی سفینه را مجددا رسم کند. پدر وی (جسی مارسل بزرگ)نیز مدارج ترقی خود را بتدریج طی نمود تا جائیکه مامور تهیه ی اولین گزارش در ارتباط با اولین انفجار اتمی شوروی سابق گردید که مستقیما به پرزیدنت ترومن ارائه گردید.
(بنابر این اظهارات وی بعنوان یک فرد موجه مورد تایید است)

در ارتباط با تلاش دولت امریکا برای سر پوش نهاد نبر اصل ماجرا یک نکته مهم
دیگر نیز قابل ذکر است. ژنرال سابق ارتش توماس دوبوس که قبلا در سال 1947در در جه ی سرهنگی بعنوان فرمانده پرسنل مرکز فرماندهی پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس خدمت می کردقبل از مرگش در سال پ1992 شهادت داد که در جریان واقعه ی روزول پیام تلفنی از ژنرال «کلمنت مک مولن»
در پایگاه هوایی اندروز در واشنگتن دیسی دریافت داشته بود که طی ان به وی دستور داده شده بود که بر اصل ماجرا سرپوش گداشته شود. این دستورات
متعاقبا از سوی ژنرال رایمی به این نحو ابلاغ شد که داستانی تهیه شمد تا اصل موضوع تغییر یابد تا از فشار مطبوعات کاسته شود.

———————–

موجودات فضایی روز ول :

شهادت اقای «گلن دنیس» کوچکتریت تردیدی در مورد ماهیت موجودات فضایی واقعه ی روز ولباقی نمی گذارد. وی همچنان در روز ول نیو مکزیکو زندگی می کند و یک تاجر مورد احترام اهالیمنطقه و عضو انجمن شهر است. وی فردی متواضع و صریح است. در سال 1947 اقای دنیس یک مامور کفن ودفن بود که در مرکز تدفین «بالارد» کار می کرد و قرار دادی با پایگاه هوایی روزول منعقد کرده بود که بموجب ان خدکاتی نظیر واگذاری امبولانس ، محل نگهداری اجساد ورا در اختار ارتش قرار می داد. قبل از انکه وی اطلاعاتی در مورد سفینه ی بجا مانده از حادثه داشته باشد در یک بعد از ظهر
تماسهای تلفنی متعددی از جانب افسر مسوول کفن و دفن پایگاه با وی صورت پذیرفت. در طی این تماسها از وی در مورد امکان تهیه ی کیسه های بدون منفذ کوچک (کوچکتر از کیسه های حمل انسان) برای نگهداری چندین روزه اجسادی که در معرض برخی مواد قرار گرفته اند سوال شده بود. توجه این مقامات به موضوع تغییر احتمالی ترکیب شیمیایی بافتهای اجساد بود. چند ساعت بعد،
زمانی که شب فرا رسید وی بدنبال یکسری وقایع غیر مرتبط با هم بطور اتفاقی به بیمارستان پایگاه هوایی رفت. بیرون از درب خروجی پشتی بیمارستان وی دو دستگاه امبولانس نظامی را مشاهده نمود که در های عقب انها باز بود و در داخل انها قطعات بزرگی از یک وسیله ی متلاشی
شده دیده می شد و بر روی یکی از انها خطوط و سمبلهای عجیبی وجود داشت. در داخل بیمارستان وی پرستاری را مشاهده نمود که او را می شناخت.در همان لحظه پلیس نظامی متوجه حظور وی شد و او را با خشونت و به زور از ساختمان خارج کردند. روزبعد اقای دنیس ان پرستار را ملاقات نمود. و وی توضیح داد که در شب قبل او نیز به بیمارستان رفته بود. ان پرستار زنی مذهبی بود و کاملا مشخص بود که از مشاهده ی چیزی بسیار شکه شده است. خانم پرستار توضیح داد که از وی خواسته شد تا بعنوان دستیار پزشک در کالبد شکافی چند موجود عجیب و غریب با بدنهایی که هیچ شباهتی به بدن انسان نداشتند کمک کند.
پرستار شرح داد که بوی وحشتناکی را حس نموده و این که چگونه یک بدن کاملا سالم
در فرم صحیح خود قرار داشت ولی سایر بدنها متلاشی شده بود. ان پرستار همچنین
تفاوت بین اناتومی ان موجودات فضایی و اناتومی بدن انسان را توضیح داد.
وی همچنین طرحی را روی دستمال کاغذی رسن نمود کمه نشان دهنده ی
شکل و شمایل این موجودات فرازمینی بود.

بهر ترتیب این ملاقات اخرین انها بود چرا که ان پرستار چند روز بعد به انگلستان
منتقل شد. لازم که با جود گزارشات بسیار متفاوت ظاهرا سفینه ی مزبور 4 سرنشین
داشته و یکی از از سرنشینان زنده ی ان نیز تا مدتی زنده بوده و بعدا جان سپرده است.
همچنین قسمت اصلی سفینه ی ساقط شده در فاصله ی دور تر از مزرعه ی مک برازل
و منطقه ی دبریس فیلد به زمین اصابت کرده بود. محققین تنها در سالهای اخیر بود
که توانستند وجود سایت دوم (محل سقوط اشیای اصلی) را تایید کنند چرا که تنها
عده ی کمی از مردم از وجود ان مطلع بودند. طبق شهادت شهود عینی این سایت
محلی بود که بدنهای موجودات فضایی در انجا یافت شد.
بیشتر شهود عینی این سایت از ترس برخوردهای امنیتی حتی تا امروز نیز از افشای
نام خود خود داری میکنند. اخیرا یک شرکت حقوقی معتبر انتخاب شده است تا به ان
دسته از شاهدانی که با شهادتشان در معرض خطر قرار می گیرند ، حفاضت حقوقی
اعطا کند. وکلای حقوقی این شرکت نیز تا کنون با بسیاری از شهود واقعه ی روزول
ملاقات داشته اند. علاوه بر «گلن دنیس» سایر شهود نیز مورد تهدید و ارعاب و برخورد فیزیکی واقع شده اند. طبق اظهارات کلانتر ویلکاکس مقامات نظامی در حضور همسر وی به انها گفتند چنانچه او و خانواده اش حرفی در مورد انچه که دیده اند به زبان اوردند بی درنگ کشته خواهند شد!
همچنین مزرعه داری که قبل از همه موفق به پیدا کردن جسم ساقط شده گردیده بود توسط
مقامات نظامی بمدت یکهفته تحت قرنطینه و باز جویی قرار گرفت و از وی سوگند
گرفته شد تا هرگز کلمه ای راجع به انچه دیده است به زبان نیاورد. در خلال ماه های
پس از واقعه پسر مک برازل همچنان قطعاتی را بصورت خرده ریزه مییافت و در قوطی
مخصوص سیگار پنهان میکرد. اما ان اشیا گهگاه طی بازرسیهای مقامات نظامی مورد مصادره واقع میشدند.
بهر ترتبی علی رغم این که از سال 1980 به بعد محدودیتهای وضع شده در مورد این
ماجرا بتدریج از میان برداشته شد و موضوع در اختیار عموم قرار گرفت
هیچ شاهدی حتی سخنی در مورد مشاهده ی بالون یا موشک یا هواپیما ی ازمایشی که
مقامات نظامی مدعی ان بودند یه میان نیاورد و همه ی شاهدان
صحبت از مشاهده ی بشقاب پرنده میکردند نه چیز دیگری.

اکنون در شهر روز ول نیو مکزیکو موزه ای تاسیس شده که در ان جسدی
مصنوعی از موجود فضایی روز ول همراه با شواهد مربوط به سقوط بشقاب پرنده در
معرض بازدید علاقه مندان قرار گرفته است.

در سال 1997 50 امین سالگرد وقوع این حادثه در این شهر گرامی داشته شد
و هزاران تن از علاقه مندان به بررسی موضوع بشقابهای پرنده ضمن بازدید از این
موزه اطلاعات جامعی را در ارتباط با این حادثه بدست اوردند.

گزارش واقعه ی روز ول توسط سرخنگ بلنچارد:

روز پس از واقطه قطعات بشقاب پرنده ی ساقط شده و خود سفینه توسط
هواپیماهای سی 54 و ب 29 به پایگاه هوایی رایت فیلد در دیتون اوهایو
منتقل گردیدند. این پایگاه مقر گروه 509 بمب افکن نیروی هوایی ایالات
متحده است و در ان زمان دارای یک مشخصه ی ویژه بود و ان این که تنها
گروه بمب افکن اتمی در جهان بشمار می امد. در صبح روز 8 جولای 1947
سرهنگ دوم ویلیام بلنچارد فرمانده ی گروه بکب افکن اتمی گزارشی را
منتشر ساخت مبنی بر این که لاشه ی یک سفینه ی بشقاب مانند را در
منطقه یافت نموده است. این گزارش بلافاصله توسط تلگراف به ایالات متحده
مخابره شد و به سرعت به تیتر اول 30 روز نامه ی عصر ان روز مبدل گشت.
ظرف چند ساعت پس از انتشار گزارش اول و بدنبال کنجکاوی و فشار
مطبوعات و افکار عمومی برای افشای جزئیات بیشتر گزارش دومی از سوی
دفتر ژنرال راجر رامی فرمانده ی پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس
واقع در 400 مایلی محل سقوط منتشر شد. این گزارش گزارش اول را
تکذیب نموده، اعلام داشت که سرهنگ بلنچارد و افسران او در گروه 509
بمب افکن در روزول مرتکب یک اشتباه احمقانه شده اند و به اشتباه یک بالون
هواشناسی و انتن رادار انرا با لاشه ی یک بشقاب پرنده اشتباه گرفته اند.
البته مشخص است که یکی از این دو گزارش دورغ محض است. در واقع شهود
معتبر بسیاری اعم از مقامات نظامی و غیر نظامی محلی که مستقیما
در گیر ماجرا بودند اعتقاد داشتند که گزارش اول مربوط به سرهنگ بلنچارد و
تیم او واقعیت دارد و گزارش دوم خود دروغ محض است و تنها برای سرپوش
گذاشتن به یکی از نادر ترین وقایع تاریخ بشر منتشر شده بود.
کسانی که با سرهنگ دوم بلنچارد هم گروه و همکار بودند اذعان داشتند که
وی فردی مطلع و اگاه با رفتاری معقول و منطقی بوده و هرگز ادمی نبوده که از
خود و گروه بسیار مهم خود تصویر یک عده احمق را در اذهان عمومی بوجود
اورد. و در واقع گزارش دوم منتشر شده از سوی ژنرال رامی یک توهین بزرگ به
سرهنگ بلنچارد و گروه 509 بمب افکن اتمی تلقی شد.
همچنین سرهنگ بلنچارد بعد ها طبق سنوات نظامی به ژنرال 4 ستاره ارتقا
یافت . و موقعیت نظامی وی نیز به قائم مقامی ریاست کارکنان نیروی هوایی
ایالات متحده ارتقا یافت.

حادثه رازول 2

در سال 1952 در مزرعه رزول امریکا یک سفینه فضایی حامل 3 سرنشین در مزرعه ای د رآمریکا به نام رزول سقوط کرد ( بر پایه این ماجرا فیلمی نیز در امریکا ساخته شد !!!!)
این مزرعه به سرعت و درآن زمان توسط نیروی هوایی و اف ب آی و سایر مقامات امنیتی محاصره شد
چندی بعد و با فشار رسانه های امریکا و جهان – دولت امریکا ماجرا را به کلی تکذیب نمود !!
اما شاهدان و مزرعه داران اطراف که تعداد انها بیش از 200 نفر بود گواهی میدادند که این موجودات را دیده اند و هم چنین سفینه انها را
به هر حال این ماجرا از تب و تاب افتاد ولی همه ساله مراسمی در سالگرد سقوط سفینه در امریکا بر گزار میشد و هنوز هم میشود
تا اینکه در سال 2000 تعداد 1000 دانشمند برجسته جهان و برندگان جوایز نوبل از جورج بوش درخواست نمودند تا تکلیف رزول را روشن کند !!! یا تکذیب یا تایید !!!
جورج بوش در بیانیه ای رادیو تلوزیونی و خیلی کوتاه ماجرا سقوط را تایید نمود !!!!! و دیگر هیچ توضیحی نداد !!!!
از ان پس تصاویری توسط ناسا در اختیار رسانه ها قرار گرفت و هنوز هم دانشمندان در انتظار دریافت ااطلاعات تکمیلی تر هستند .
فقط گفته میشود که از سه سرنشین اسن فضاپیما 2 و نفر کشته شده و مهندس پرواز زنده میماند
این موجود 3 سال در اختیار سرویس های امنیتی و جاسوسی و دانشمندان بود و دست اخر بر اثر ابتلا به انفلو انزا فوت میکند .
دانشمندان و محققین معتقدند ؛طراحی هواپیمای ضد رادار – آپولو ها – شاتل های فضایی –
و بسیاری از پیشرفت های شگرف امریکا بر اثر دانش این مهندس پرواز میباشد و امریکا هم به همین دلیل نمیخواهد این موضوع را بیشتر باز کند !!!
حتی در بسیاری از مقالات تا حدی قضیه جدی پیگیری شده است که میگویند ؛موجود رزول بر اثر
فشار های تخلیه اطلاعاتی و هم چنین آزمایشات متعدد امریکایی ها فوت نموده است !!!!!!!!!!!!!!!


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: