بایگانی دسته‌ها: جن يا موجودات فضايي

جن يا موجود فضايي

جن موجودی که از نو باید شناخت

مقاله ی زیر حاصل تلاش دوست عزیز جناب آقای احمد شماع زاده است. دوستانی که مجموعه مقالات بنده را در ارتباط با معرفی شعور غیر بشری از دیدگاه وحی در قرآن(مبحث جن) مطالعه فرمودند، مسلما شباهتهائی را در این مقاله خواهند یافت . از طرفی نکات جالب و بکری در این مقاله مشاهده کردم که مرا بر آن داشت تا به معرفی قسمتهائی از آن بپردازم:

جن موجودی که از نو باید شناخت

نوشته ی آقای احمد شماع‌زاده


پیش‌گفتار

فصل اول ـ سورة جن

1- ایمان جن به قرآن و اسلام

2- پرواز جن در آسمان و شنود فضائی

3- جنگیدن جن‌ها با خداوند

4- پناه‌آوردن انس به جن

فصل دوم ـ سورة الرّحمن و واقعه

1 – منشأ جن

2 بعد زمان

3 – توانایی جن و انس بر خروج از جوّ زمین

4 – چهره و پیکر جن

5 – وصف بهشت‌های چهارگانه

6 – تعریف زوج‌های سه‌گانه

7 – سیر نزولی ایمان در طول تاریخ

فصل سوم ـ سورة ناس

1- شیطان کیست؟

2- شیاطین کیستند؟

فصل چهارم ـ جن را بهتر بشناسیم

1- جن و منظور از آفرینش او

2- جن در خدمت سلیمان علیه‌السلام

3- کثرت‌گرایی جن‌ها و روابط با انسانها

4- جن و اعجاز قرآن

5- جن‌پرستی در تاریخ

6- جن در آتش

فصل پنجم ـ چکیدة گفتار و نتیجه‌گیری


پیش‌گفتار

هر مسلمان معتقد، بر اساس آموزه‌های قرآن مجید باید تنها به وجود دو نوع اندیشمند مادی در کل عالم هستی اعتقاد داشته باشد. این دو نوع، یکی انسان است و دیگر ی جن. بنابراین اگر مسلمانی معتقد به وجود موجودات فرازمینی باشد، بایدباورداشته‌باشد که فرازمینی‌ها یا انسان‌اند و یا جن.

از آنجا که قرآن کریم به این موضوع اشاره دارد که جن‌ها تا قبل از بعثت رسول‌اکرم(ص) به آسمان پروازمی‌کرده‌اند، پس در این روزگار، نسبت‌دادن فرازمینی‌ها به جن‌ها شایسته‌تر است؛ بویژه آنکه قرآن می‌گوید:

ـ جن‌ها کارهای شگفت‌انگیز و توانایی‌های شگرفی داشته و دارند،

ـ بر کارهای بسیارسخت، همواره پیروز گشته‌اند،

ـ پیش از انسان آفریده‌شده‌اند.

متأسفانه دانشمندان مسلمان که دربارة شناخت انسان در قرآن کتابهایی نگاشته‌اند، به این مهم کمتر توجه‌کرده و به اهمیت این موضوع پی‌نبرده‌اند که جن‌شناسی جدای از انسان‌شناسی نیست؛ و اصولاٌ‏ اگر از دیدگاه انسان‌شناسی فرهنگی و باستان‌شناسی به این موضوع بنگریم، درخواهیم یافت که تا جن را نشناسیم انسان را نیز نخواهیم شناخت؛ زیرا آثار برجا‌مانده از جن‌ها و انسانها در طول تاریخ چندین هزار سالة آنان بر روی کرة زمین، چنان با یکدیگر درآمیخته و به هم گره‌خورده‌است که تشخیص و تفکیک آنها از یکدیگر، خود نیازمند ایجاد شاخة جدیدی در دانش باستان‌شناسی است.

البته اگر دانشمندان بویژه باستان‌شناسان غیرمسلمان در این زمینه به تفکر بنشینند و معتقد به موجودی اندیشمند جدای از انسان شوند، بسیاری از مشکلات و معضلات باستان‌شناسی و انسان‌شناسی آنان نیز حل خواهد‌شد؛ و از سردرگمی‌هایی که پس از مشاهدة آثار عجیب بر روی زمین گریبانگیر آنان می‌شود نیز رهایی خواهندیافت؛ و باز اگر به کاوش و جست‌وجو پیرامون شناخت جن بپردازند(که مسیحیان نیز بدان معتقدند) دربرنامه‌ریزی‌های خود برای آینده‌سازی انسان و دانستن سرنوشت آیندة نوع‌بشر، بیش از پیش کامیاب خواهندشد.

نوشتة زیر از فصل ‹راز تمدن‌های گمشده› کتاب ‹عجیب‌تر از رؤیا› شایان توجه است:

« این خرابه‌ها بقایای یک معبد باستانی است که در ساختمان آن، بیش از یک میلیون بلوک سنگی به ابعاد 15× 15× 30 سانتی‌متر، از جنس گرانیت به‌کاررفته‌است! نکتة   شگفت‌انگیز در مورد معبد ‹زیمبابوه› آن است که تا شعاع صدها کیلومتر این معبد،‌ هیچ‌گونه اثری از سنگ معدن گرانیت مطلقاً وحودندارد »

«صدها نمونه از این اسرار باستان‌شناسی و انسان‌شناسی در سراسر جهان وجوددارد که دانشمندان تاکنون نتوانسته‌اند توضیح قانع‌کننده‌ای دربارة آنها به دست‌دهند و پرسش‌ها همچنان بدون پاسخ می‌ماند. چه کسانی این شاهکارهای مهندسی اولیه را آفریده‌اند؟ چه کسانی این‌همه بناهای باورنکردنی، معابد عظیم و شهرهای شگفت‌انگیز خالی از سکنه را ایجادکرده‌اند؟»

«گروهی بر این باورند که در گذشته‌های دور، موجودات هوشمندی از کرات دیگر به سیارة ما آمده‌اند و بسیاری از این بناهای غول‌آسا و شگفت‌انگیز را آنان ساخته‌اند. برخی می‌گویند که در گذشته، تکنولوژی پیشرفته‌تر از امروز بوده و بشر قادر به کارهای خارق‌العاده و حیرت‌انگیزی بوده‌‌است، ولی به عللی که هنوز بر ما معلوم نیست، این تمدن و تکنولوژی از میان رفته‌است. شاید نوعی مادة انفجاری یا سلاح مخرّب که به مراتب مدرن‌تر و پیچیده‌تر از سلاح‌های امروزی بوده، تمدن بشر را به نابودی کشانده‌است »

«افسوس که دانسته‌های ما دربارة گذشته بسیار اندک است، درحالی‌که هرچه از ‹گذشته› بیشتر بدانیم، آگاهی ما نسبت به ‹آینده› بیشتر خواهدشد.»

نکتة مهم و مهمترین نکته در این نوشته، همین دو سطر آخر است که هدف این گفتار نیز، همان‌گونه که آمد دانستن گذشته به منظور بهره‌برداری برای آینده‌ است.

در کل قرآن، درحدود صدوپنجاه آیه با عنوانهای جن، جنه، جان، شیاطین و یا بدون کاربرد واژه‌ای به جن اشاره شده‌است. علاوه‌بر این آیات، یک سوره به نام «جن» دربارة جن وجوددارد. یک سوره به بیان برخی ویژگیهای این دو نوع و نعمتهایی که خداوند به هریک از جن و انس به‌گونه‌ای برابر بخشیده‌است، می‌پردازد، که نام آن «الرحمن» است. سورة سوم که مشخصاٌ به هر دو نوع اشاره دارد، سورة ناس است.

گذشته از همة اینها، با دقت در بسیاری از سوره‌ها و آیات هیچ نشانه‌ای بر اینکه این سوره‌ها و آیات خطابشان تنها به انسان باشد، نمی‌یابیم. بلکه بسیاری از مسائل و موضوعهای مشترک بین انسان و جن را بیان می‌کنند. در سوره الرحمن خداوند آشکارا جن و انس را مخاطب قرارداده و آمدن آیه 13(که تا آخر سوره برای ثقلین از بندگانش تکرارمی‌شود،) پیش از آیه 14 (که ثقلین را معین می‌کند،‌) نشان از آن است که همواره خطاب قرآن کریم به جن و انس به طور یکسان است. در غیر این صورت، آیة 13 اضافه‌است.

البته در روایات نیز آمده‌است که قرآن برای هر دو نوع جن و انس نازل‌شده، و پیامبر اکرم(ص) برای هر دو نوع مبعوث شده‌اند. ولی متأسفانه معمولاً مفسرین، فراموش می‌کنند تا این عامل را در ترجمه و تفسیر خود درنظربگیرند.

بنابراین، همان‌گونه که باستان‌شناسان عامل جن را در کاوش‌های خود در نظر نمی‌گیرند و به بیراهه می‌روند؛ مترجمین، و مفسرینی که عامل جن را در ترجمه و تفسیر آیاتی که به جن اشاره ندارد، در نظر نگیرند، به بیراهه می‌روند و کلام حق را از موضع خود منحرف می‌کنند. این موضوع حتی خوانندگان و مطالعه‌کنندگان قرآن را نیز دربرمی‌گیرد.

در این تحقیق، در آغاز به شرح سوره‌های یادشده می‌پردازیم، سپس آیات پراکنده در کل قرآن کریم را بررسی‌می‌کنیم؛ و پس از آن، به نتیجه‌گیری از این پژوهش می‌پردازیم، و از خداوند کریم می‌خواهیم تا ما را موفق به ترسیم تصویر جامعی از جن کند که خود به‌گونه‌ای پراکنده در قرآن عظیمش به‌دست‌داده‌است.

اولین نگارش: 1/12/1372

دومین نگارش و ویرایش: اردیبهشت 1383

احمد شماع‌زاده

فصل اول: سورة جن

ترجمة نوزده آیة اول از 28 آیة این سوره:

« بگو وحی شده به من که تنی چند از جن گوش‌فراداشتند. پس گفتند: همانا ما شنیدیم قرآنی شگفت را.(1) که راهنمایی می‌کند به سوی رشد پس به آن ایمان آوردیم و هرگز به پروردگار خویش کسی را شریک نسازیم.(2) و آنکه برتر آمد پایه پروردگار ما که نگرفت همسری را و نه فرزندی را.(3) و آنکه کم‌‌خرد ما بر خداوند یاوه می‌بست.(4) و آنکه ما پنداشتیم که آدمی و پری هرگز بر خدا دروغ‌نبندند.(5) و آنکه بودند مردانی از آدمیان که پناه می‌بردند به مردانی از جن، پس آنان را گناه بیفزود.(6) و آنکه آنان پنداشتند چنانکه شما پنداشتید که خداوند هرگز کسی را برنیانگیزد.(7) و آنکه ما قصد آسمان کردیم، پس آن را پرشده از نگهبانانی سرسخت و شهابهایی یافتیم.(8) و آنکه ما در جایگاه‌هایی از آسمان به گوش می‌نشستیم. پس هرکس اکنون گوش بنشیند، بیابد شهابی را که در کمین اوست.(9) و آنکه ما نمی‌دانیم آیا برای آنکس که در زمین است شر خواسته شده، یا اینکه پروردگارشان برای آنان نیکی اراده کرده است.(10) و آنکه از ما درستکارانی هستند و نادرستکار. ما گروههای گوناگونی بوده‌ایم.(11) و آنکه ما دانستیم که هرگز خداوند را در زمین به عجز درنیاوریم و نیز به عجز درنیاوریم او را با گریختن خود.(12) و آنکه هنگامی که ما هدایت(قرآن) را شنیدیم به آن ایمان آوردیم. پس کسی که ایمان ‌آورد به پروردگارش، پس نمی‌ترسد از کمبود و ستم.(13) و آنکه از ما مسلمانانند و از ما کجروان. پس کسی که اسلام آورد، آنان راستی و درستی را دنبال می‌کرده‌اند.(14) و اما کجروان پس هیزم دوزخ بوده‌اند.(15) و اگر بر روش(اسلام) می‌ماندند هراینه آبی فراوان می‌نوشانیدیمشان، و روزی بسیار.(16) تا بیازماییم آنها را در آن. و کسی که از ذکر پروردگارش روی برتابد، در عذابی سخت فروبردش.(17) و اینکه سجده‌گاهها( مساجد) از آن خداست. پس همراه با خدا کسی را مخوانید.(18) و اینکه هنگامی که بندة خدا به‌پاخاست تا دعاکند، نزدیک بود( از شیفتگی بسیار برای شنیدن آیات قرآن و پیامبر اکرم،) بر سروروی او بریزند.(19)

1ـ ایمان جن به قرآن و اسلام

الف ـ اعتقاد جن به هدایت قرآن و یگانگی خداوند را از آیات اول تا پنجم، و آیات 18 و 19 این سوره می‌توان دریافت. از آیة 13 برمی‌آید که برخی جنها با توجه و گوش‌فرادادن به آیات حق، به هدایت قرآن ایمان آورده و هدایت یافته‌اند و آنانکه هدایت ‌یافته‌اند، باوردارند که ایمان موجب می‌گردد از مسائل اقتصادی و اجتماعی، ویا هر چیز دیگری نهراسند. آیه 14 می‌فرماید جنها برخی تسلیم فرمانهای خداوندند و رستگارمی‌گردند، و برخی دیگر به‌بیراهه‌می‌روند.

ب ـ آیات 29 تا 31 سورة احقاف نیز در این زمینه است:

و هنگامی که روی‌آورساختیم تنی چند از جن را به سویت که قرآن بشنوند، پس هنگامی که نزدش آمدند، گفتند خاموش باشید. پس هنگامی‌ که(خواندن قرآن) پایان گرفت، به سوی قوم خود، بیم‌دهندگان بازگشتند. گفتند ای قوم، همانا ما کتابی را که پس از موسی (از جانب حق) فروفرستاده‌شده، شنیدیم. آنچه پیش روی دارد گواهی می‌کند، و به سوی حق و به سوی راهی راست رهبری‌کننده‌است. ای قوم ما، بپذیرید دعوت‌کنندة خدا را. و ایمان آورید به او. بیامرزد شما را از گناهانتان و پناه‌دهد شما را از عذابی دردناک.

نتیجه‌گیری از آیات:

1. آنانکه کلام حق را شنیدند، به رسالت پیامبر اکرم ایمان آوردند و خود مبلغ اسلام شدند.

2. آنها قدرت تشخیص حق از باطل را دارند، و به کلام حق احترام‌می‌گذارند.

3. آنان از گفتار حق متأثر، و خود، راهنمای دیگران می‌شوند.

4. از بعثت انبیاء الهی آگاهی، و به آنها ایمان دارند.

2ـ پرواز جن در آسمان و شنود فضائی

الف ـ از آیات هشتم تا دهم این سوره برمی‌آید که جن موجودی است با قدرت پرواز، و تا قبل از بعثت رسول گرامی همواره به آسمان پروازمی‌کرده‌اند، ولی اکنون(با نزول قرآن) از این قدرت محروم شده‌اند. گذشته از پرواز عادی، آنان به آسمان می‌رفتند و در پایگاههای شنود فضائی خود، به شنود می‌نشستند، (انا کنا نقعد مقاعد للسمع) و پیامهای کیهانی از جمله وحی را می‌گرفتند. ولی به‌تازگی با پدیده‌ای نو(نزول قرآن)، روبه‌رو شده‌ و از پرواز منع‌شده‌اند.

بنابراین، اگر اکنون جنی اقدام به شنود کند، تیر شهابی که در کمین اوست، بدون درنگ، او را مورد یورش قرارمی‌دهد. ولی جنها نمی‌دانند که این موضوع برای ساکنین زمین مفید خواهدبود و یا به ضرر آنهاست. (رجوع‌ شود به المیزان)

ب ـ آیاتی دیگر از قرآن در این زمینه:

آیات 16ـ ­18 سورة حجر: به راستی که ما در آسمان برجهایی قراردادیم و برای نظاره‌کنندگان آن را آراستیم و از هر شیطان رانده‌شده‌ای(جن بدکار) حفط‌کردیم، مگر آنکه استراق‌سمع‌کند، پس شهابی روشن، او را پی‌خواهد‌کرد.

آیات 6 ـ 10 سورة صافات: ما آسمان دنیا را به زینت ستارگان آراستیم و آن را از هر شیطان سرکشی حفظ‌کردیم، ‌تا هرگز نتوانند که با شنود به ملأ اعلی(عالم بالا) راه‌یابند و از هر سو رانده، و به عذاب همیشگی گرفتارشوند. کسی که خبری را بدزدد، حتما تیر شهابی او را پی‌می‌کند.

آیة 5 سورة ملک: و به تحقیق آراستیم آسمان دنیا را با چراغها و آنها را دورکننده‌هایی برای شیاطین قراردادیم و عذابی سوزان برای آنان آماده‌‌کردیم.

آیات 210 تا 212 و 221 تا 223 سورة شعراء: این قرآن را شیاطین نازل نکردند، نه شایستگی و نه توانایی آن را دارند. همانا که آنها از شنود(وحی) معزول‌شده‌اند. (از آیات بعدی مشخص می‌شود که آنان تنها از شنود وحی معزول‌شده‌اند ولی می‌توانند دیگر شنودها را به بدکاران دروغپرداز القاءکنند.)

آیا خبردهم شما را که شیاطین بر چه‌کسی نازل‌می‌شوند؟ بر هر بدکار دروغ‌پردازی فرود‌می‌آیند. شنود‌های خود را القاء‌می‌کنند و بیشترشتان دروغگویانند.

از این آیات چنین برمی‌آید که خداوند در آسمان برجهایی قرارداده و برای حفظ این برجها، که ویژگی برج معمولا دیدبانی است، آنها را نورانی‌کرده تا از سویی ویژگی‌های آنها به چشم شیاطین نیاید و از سوی دیگر از دور زیبا جلوه‌کنند و گذشته از این، اگر جن سرکشی اقدام به استراق‌سمع و شنود فضائی کرد، به گونه‌ای خودکار، با تیرهای شهابی که آمادة شلیک‌شدن‌اند، مورد اصابت، و اگر اقدام به گریز کرد، مورد پیگرد قرارگیرد.

نظر: افسانه‌های کهن، و آثار باستانی موجود در موزه‌های مختلف جهان، موجب‌شده‌است که پژوهشگرانی چند بویژه پژوهندة سرشناسی همچون ‹اریک فون دنیکن›‌ به این نتیجه برسد که مردانی پرنده با وسایلی فضایی وجودداشته که پس از نبردهایی سهمگین و احتمالاً طولانی به زمین بازگشته‌اند. البته وی از ‹شیاطین› و جن‌ها با عنوان ‹خدایان› نام می‌برد. ولی ما می‌دانیم که خدایانی وجودنداشته‌اند؛ بلکه جن‌ها بوده‌اند که تا آن اندازه توش و توان داشته‌اند که در تصور انسان بسیاربزرگ آمده و به عنوان خدایان یا ‹قدرت برتر› و به قول عوام ‹ازما بهترون› از آنها نام برده‌شده‌است.

اما با نزول قرآن کریم و پیشگیری از ادامة پرواز جن‌ها، می‌بینیم که تمدن‌های آنها نیز یک‌ به‌ یک از میان رفته و پس از قرن هفتم میلادی دیگر سخنی از پرواز و آثار پرواز شبه‌انسان‌ها و تمدن‌هایشان در میان نیست؛ بلکه به افسانه‌ها پیوسته‌اند و تبدیل به سؤالی بزرگ در دانش باستان‌شناسی شده‌اند.

3 ـ جنگیدن جن‌ها با خداوند

از آیة 12 سورة جن مستفاد می‌گردد که در مقطعی از تاریخ، جنها برای جنگ با خداوند به‌پاخاسته‌اند و درهرصورت شکست‌خورده و یقین پیداکردند که قادر به مقابله با خداوند و نیروهای الهی نیستند. از سوی دیگر، جنها هنگامی که نتوانستند در زمین با نیروهای الهی مقابله کنند و شکست‌خوردند، خواستند با قدرت پروازی که داشتند، از زمین بیرون‌رفته و به کرات دیگر و یا به پایگاههای شنود خود در آسمان بگریزند، ولی متوجه‌شدند نیروهای الهی همه‌جا هستند و هیچ‌جا از خشم خداوند درامان نیستند و یقین یافتند که نه در زمین و نه در آسمان قادر به شکست خداوند نخواهندبود.(به تفسیر المیزان رجوع‌شود.)

از سویی داشتن قدرت پرواز، موجود را توانایی شگرفی می‌بخشد و به خود مغرور می‌گرداند. از سوی دیگر با توجه به شناختی که قرآن کریم در دیگرآیات به ما می‌دهد، جنها دارای توانایی‌های شگرفی بوده و قادرند بسیار سریع عمل کنند.

4 ـ پناه‌آوردن انس به جن

از آیة 6 سورة جن چنین استنباط می‌گردد که در مقاطعی از تاریخ، قبل از نزول قرآن کریم و شاید زمانی بسیار دور، برخی انسانها به برخی از جنها پناه‌می‌برده‌اند،‌ و از آنان یاری می‌جسته‌اند، و حال آنکه انسانها باید از شر شیطانها به خداوند پناه ببرند(اعوذ بالله من الشیطان‌الرجیم). بدین ترتیب برخی انسانها با برخی جن‌ها ارتباط برقرارکرده و از یکدیگر بهره‌مندمی‌شدند و برخی انسان‌های دیگر جن‌پرست شده‌اند که در فصل چهارم، به آنها خواهیم پرداخت.

نکته‌های دیگری که در سورة جن آمده‌است:

1. جن‌ها درستکار و خلافـکار دارند.(آیة 11) مانند انسان

2. جن‌ها از نظر نژادی و ویژگی‌های جسمی و روانی بسیار متنوعند.(آیة 11) برخلاف انسان

همین موضوع موجب گمراهی بیشتر انسان‌شناسان و باستان‌شناسان شده‌است. مثلا‌ُ آنان گاهی بسیارکوتاه‌قدند، و برخی تیره‌هایشان بسیاربلندقد. برخی بسیار پیشرفته‌اند، و برخی بسیار وامانده.

3. برانگیخته‌شدن جنیان در روز قیامت.(آیات 7،15،16،17) مانند انسان

فصل دوم: سوره‌های ‹الرّحمن› و ‹الواقعه›

وجه نامگذاری سورة الرحمن: «رحمن» صفت رحمت فراگیر الهی است و چون در این سوره خداوند کریم نعمتهایی را که به گونه‌ای برابر به دو نوع جن و انس داده، مرتباٌ یاداوری می‌کند، نام مناسبی نیز که شمول و برابری را برساند به این سوره داده‌است و اصولاٌ در هر ‌جای دیگر از قرآن که صفت «رحمن» برای خداوند آمده‌باشد، علت همین امر است. مانند آیات پایانی سورة مریم(ع).

1ـ منشأ جن

آیات 14 و 15: خلق‌الانسان من صلصال کالفخار و خلق‌الجان من مارج من نار.

یعنی خداوند انسان را از گل خشکیدة شبه‌سفال، و جنها را از شعلة بدون دود(حرارت) آفرید.

خداوند کریم در این دو آیه مایة اولیة تشکیل‌دهندة جسم انس و جن را مشخص‌می‌سازد و در آیه بعد بر هر دو منت‌می‌گذارد که این دو ویژگی نعمتهایی‌ است که به هر یک از شما عطا شده و اگر غیر از این می‌بود، شایسته شما نبود.

آیات 26 و 27 سورة حجر نیز در این زمینه است:

ولقد خلقناالانسان من صلصال من حمأ مسنون والجان خلقنه من قبل من نارالسموم. یعنی به‌درستی که انسان را از گل خشکیدة لجن مانده‌شده و جنها را پیش از آن از هوای داغ(حرارت) آفریدیم.

دو مثال برای فهم مایه‌های اولیة انس و جن:

مثال اول در بارة انسان:‌ اگر در فصل تابستان، به بیابانهای خوزستان سفرکنید، می‌توانید مایة اولیة انسان را ببینید. همه‌ جای زمین ترک‌خورده‌است و شما نمی‌دانید زیر این لایة ترک‌خورده چیست. ولی اگر زمین را کمی بکنید، گل تیرة سبزرنگ و چسبنده‌ای را می‌بینید که در زمستان گذشته لجن بوده و با گذشت چندماه به این صورت درامده است. و به یاد آیه‌ای دیگر از قرآن در همین زمینه می‌افتید که می‌گوید«ما آنان را از گل چسبنده آفریدیم» (صافات:11)

پس لایة زیرین که گل است و شرح آن رفت، «حمأمسنون» بوده که اکنون «طین‌لازب» شده‌است و لایة بالایی همان طین لازب است، که پس از چندماه خشک‌شده، ترک ‌خورده و به ‹گل خشکیده› یا «صلصال» تبدیل‌شده‌است.

در قرآن کریم آیات بسیاری وجوددارد که انسان از خاک(تراب) و گل(طین)  خلق‌شده. در آیات فوق شکل نهایی گل به‌کارگرفته را بیان‌کرده، و تنها در آیة اخیر چسبندگی آن را نیز آورده‌است. پس نتیجه‌می‌گیریم که مادة اولیة انسان به ترتیب این مراحل را طی‌کرده‌است:

اول خاک بوده،(تراب)

سپس خاک با آب مخلوط‌شده و گل شده،(طین)

سپس گل پرآب(شل)، مانده و لجن شده،(حمأ مسنون)

سپس لجن، مانده و سفت‌شده، به اندازه‌ا‌ی که لیزی و چسبندگی آن از بین نرفته.(طین لازب)

سپس این گل چسبنده، مانده‌ و خشک‌شده و جسم انسان را پدیدآورده‌است.(صلصال)

در زبان فارسی اصیل، به گل لجن‌شدة چسبنده، خرد(به فتح خ) گفته‌‌می‌‌شود. این شعر از شاعری به نام خسروانی، در وصف بازگشت انسان به اصل خویش است:

آن کجا سرت برکشید به چرخ      باز ناگه فرو بردت به خرد(فرهنگ عمید)

البته اگر به جای ‹آن کجا›، ‹آن خدا که› یا ‹آنکه› بود بهتر می‌بود.

مثال دوم دربارة جن: باز در فصل تابستان به همان بیابان می‌رویم. تفتیده‌شدن زمین بیابان، چنان حرارتی را دارد که گاهی به شکل سراب درمی‌آید. همان سرابی که از دور به آبی گوارا می‌ماند و هاجر(ع) را هفت بار درپی‌خودکشاند. سراب چیزی نیست جز تجسم حرارت که گهگاه به روشهای دیگری نیز می‌توان آن را دید. و ‹حرارت› یا ‹مارج من نار› همان چیزی است که خداوند آن را مایة آفرینش جن قرارداده‌است.

2 ـ بعد زمان

آیة 17: پروردگار دو مشرق و دو مغرب: در این زمینه دو دیدگاه می‌تواند وجودداشته‌باشد؛ و دیدگاه سوم از جمع این دو دیدگاه می‌تواند به‌وجود بیاید؛ ولی پیش از بیان دو دیدگاه لازم است بدانیم از آنجا که مشرق و مغرت به ساکن(موجود اندیشمند) وابسته است و نه به مسکون(سیاره)، پس اگر سیاره‌ای ساکنی نداشته‌باشد، کاربرد واژة مشرق و مغرب برای آن واهی است. بنابراین اشارة قرآن به وجود دو مغرب و دو مشرق برای ساکن است نه مسکون.

دیدگاه اول: چون همة سیاره‌ها کروی هستند، پس باید در مورد کرة زمین بگوییم یا دارای بی‌نهایت مغرب و مشرق است، و یا فقط یک مغرب و یک مشرق دارد. و چون مخاطب این سوره جن و انس است، نتیجه‌می‌گیریم که یکی از سیارات دیگر در اختیار جن‌هاست.

دیدگاه دوم: آیه اشاره به دو جهان با مشرق‌ها و مغرب‌های جداگانه بر روی کرة زمین دارد که جهان دیگری که ما نمی‌شناسیم، جهان جنهای روی زمین است. این دیدگاه با آیه‌های بعدی،‌ یعنی آیات 19 و 20 بیشتر تأییدمی‌شود:

مرج‌البحرین یلتقیان بینهما برزخ لایبغیان

ترجمه: درامیخت دو دریایی را که درکنار یکدیگرند، میان آن دو، یک میانجی است که از  یکدیگر درنمی‌گذرند.

معمولاً آنانکه از دیدگاهی علمی در قرآن تدبرمی‌کنند، در تفسیر این دو آیه،‌ می‌گویند منظور از این دو دریا، ‹جریان آب گرم گلف‌استریم› است، که چنین پدیدة طبیعی را به‌وجودآورده‌است. ممکن است این موضوع هم درست باشد، ولی از آن جهت که این دو آیه بلافاصله پس از آیة دو مغرب و دو مشرق آمده، درست‌تر به نظرمی‌رسد که آنها را با آیة پیش از خود مرتبط بدانیم، و دو دریا را دو ‹جهانی› بدانیم، که همچون دریا مواج و در تلاطم‌اند، و زندگی در آنها جریان دارد و با اینکه در کنار یکدیگرند، ولی به واسطة یک پرده از جنس فاصلة زمانی، به یکدیگر تعرض و تجاوز نمی‌کنند؛ و مردمان هریک از این دو جهان، دیگری را حس‌نمی‌کنند.

تدبر در این آیات را از آیة 10 این سوره آغازمی‌کنیم:

والارض وضعها للانام( و زمین را قرارداد برای مردمان)

از این آیه معلوم می‌شود که:

ـ سخن از زمین است، نه سیارة دیگری.

ـ سخن از مردمان است، چه جن باشند و چه انس.

سپس از میوه‌ها و نخل سخن‌ به‌میان‌می‌آورد، و پس از آن مادة اولیة هر یک از دو نوع (نوع بشر و نوع جن) را مشخص‌می‌سازد و بدین گونه مخاطب خود را برای تمام سوره مشخص‌می‌سازد. پس از این آیه است که از دو مغرب و دو مشرق برای هریک از این دو مردمان یادمی‌کند.

در تأیید بیشتر این دیدگاه،‌ می‌توان به سورة رعد آیة 3 استنادکرد که می‌فرماید خداوند از هر میوه‌ای دو جفت آفریده‌است.(که یک جفت آن برای جن‌هاست)

در آیة بعد گوشزدمی‌کند که برروی زمین «قطع متجاورات»(پاره‌هایی درکنارهم یا به موازات یکدیگر) وجود دارد.

نظر به اینکه در آیات 11 از هود، 15 از حجر، و 27 از یونس، «قطع من‌اللیل» آمده که به ‹پاره‌ای از زمان› اطلاق شده‌است، و از آنجا که یک نظریة علمی می‌گوید که بر روی همین کرة ما دو و یا چند جهان در کنار یکدیگر ولی با یک فاصلة زمانی وجود دارد که موجودات ساکن در هر جهان، یکدیگر را حس نمی‌کنند؛ به نظرمی‌رسد که منظور قرآن کریم دراین آیه اشاره به این جهان‌ها و از جمله جهان جن‌های روی زمین باشد. زیرا در غیر این صورت مسأله بسیار ساده به نظر می‌رسد و نیازی نبود که خداوند در پایان آیه بفرماید «ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون».

یاداوری: این موضوع را از آیة 50 سورة الرحمن: ‹فیهما من کل فاکهه زوجان› نیز می‌توان دریافت. یعنی همان‌گونه که بهشت‌ها و میوه‌های آنها برای این دو نوع در آخرت از یکدیگر جداست، در دنیا نیز باید زمین‌ها، باغ‌ها و میوه‌هایشان از یکدیگر جداباشد.

نه تنها میوه‌ها که دام‌های این دو نوع، و به‌تبع آن دیگر نیازها و نعمت‌هایشان نیز جداست، و نتیجه آنکه دنیایشان جداست.

توجه به آیات 143و144 از سورة انعام، در این زمینه خالی از لطف نیست:

ثمانیه ازواج من‌الضآن‌اثنین و من‌المعزاثنین و من‌الابل‌اثنین و من‌البقراثنین

ترجمه: هشت جفت(چهارپا)، از گوسفند دو جفت و از بز دو جفت و از شتر دو جفت و از گاو دو جفت.

در این زمینه نقل گفتارهایی از فصل دوم کتاب ‹عجیب‌تر از رؤیا› خالی از صفا نیست:

«ظهور اسرارآمیز جانورانی مانند پلنگ سیاه در انگلستان،‌ مارهای غول‌آسا در داکوتای جنوبی، یا سوسمارهایی در رودخانه‌های فرانسه، احتمالاً به واسطة نقل‌وانتقال مرموز صورت گرفته‌است. گزارشهای به‌دست‌آمده حاکی از آن است که موجودات عجیبی در سراسر جهان زندگی می‌کنند که ازهیچ‌رو متعلق به منطقة خود نیستند و با شرایط طبیعی آنجا وفق نمی‌دهند آنها می‌گویند این جانوران با جانورانی که در روی کرة زمین زندگی می‌کنند تفاوت دارند، انگار که متعلق به این سیاره نیستند. آیا ممکن است این جانوران از بعد ناشناختة دیگری که همزمان، درکنار بعد ما، در داخل یا خارج از آن (و یا هرجای دیگر) وجوددارد، آمده‌باشد؟ آیا آن بعد ناشناخته نیز دارای جانوران بومی خاص خود می‌باشد که گهگاه بر اثر نقل‌وانتقالات اسرارآمیز، به دنیای ما سرازیر می‌شوند؟ یا بالعکس جانواران ما نیز از روی صفحة زمین ناپدیدشده، به آن قلمرو ناشناخته از هستی گام می‌نهاند؟»

تونل زمان

در فصل هشتم کتاب ‹عجیب‌تر از رؤیا› به دیدگاه دوم پرداخته‌شده‌است:

در آنجا می‌خوانیم که نامه‌ای از شخصی به نویسندة کتاب رسیده که در آن نویسندة نامه گفته‌است از خیابانی که همیشه می‌گذشته، و کاملاً با آن آشنا بوده، شبی که با اتومبیل در آن حرکت‌می‌کرده، آن را بیگانه یافته، و نتوانسته به هیچ‌روی به چگونگی موضوع پی‌ببرد.

سپس نویسندة کتاب می‌افزاید: «این‌گونه اتفاقات، گاه و بی‌گاه در گوشه و کنار جهان پهناور به وقوع‌می‌پیوندد و شواهد زیادی وجوددارد که افراد گوناگون، ناگهان در ‹تونل زمان› قرارگرفته‌اند، و این‌گونه نقل و انتقال‌ها غالباً پرسش‌های زیادی را برمی‌انگیزد. ازجمله این سؤال که اگر ‹گذشته› به این زمان بازگردد، زمان ‹حال› به کجا می‌رود؟»

گفتنی است، خود نویسندة کتاب و امثال او نیز به یک اشتباه دچارشده‌اند، که سؤال مطرح‌شده، نتیجة آن است. هرجا که ‹زمان گذشته› مطرح شود، باید ‹زمان دیگری› جانشین آن شود تا نظریه درست دراید و پرسشی نیز پیش نیاید. البته نویسندة کتاب با پرسش‌های دیگری که مطرح می‌کند نظر خود را درست‌می‌کند:

«اگر نگارندة نامة بالا،‌ واقعاً در خیابانی رانندگی‌می‌کرد که عملاً چند سال پیش وجودداشت، پس خیابانی که هرروز از آنجا می‌گذشت به کجا رفته‌ و در کدام مکانی ناپدیدشده‌بود؟ آیا امکان دارد که بعدی از زمان، به‌طور همزمان در داخل یا به موازات بعد دیگری از زمان وجودداشته‌باشد؟»

«در بیشتر سفرهایی که به زمان گذشته(دیگری ـ نگارنده) صورت‌گرفته، کمتر شنیده‌شده که یکی از ساکنان زمان گذشته(دیگری ـ نگارنده)، به افرادی که به قول خود از حال به گذشته گام‌نهاده‌اند، توجّهی نشان‌داده‌باشد. انگار این دیدار،‌ دیداری یکجانبه بوده‌است! افرادی که به گذشته سفرکرده‌اند، مشاهدات خود را آنچنان دقیق و پرآب‌وتاب تعریف‌می‌کنند که انگار به تشریح یک فیلم سینمایی می‌پردازند، بی‌انکه توجه کسی به سوی او جلب‌شود!»

«خیابان اسرارآمیز!

چندسال پیش یک مرد آمریکایی به نام ‹راسل کرک› ماجرای جالبی برای روزنامة ‹لوس‌آنجلس تایمز› تعریف‌کرد که عیناً در این روزنامه به‌چاپ‌رسید. او گفت:

ـ در یکی از شبهای سال 1949 در فاصلة رسیدن ‹ترن› به ایستگاه، برای وقت‌گذرانی به تماشای شهر باستانی ‹یورک› پرداختم. هنگامی که شتابان به سوی ایستگاه بازمی‌گشتم، تصادفاً متوجه خیابانی کوتاه و نیمه‌تاریک شدم که در دو طرف آن عمارات زبیایی متعلق به قرن 17 و 18 دیده‌می‌شد. منظره‌ای بس دلفریب بود و بسان صحنه‌ای از یک افسانة زیبای قدیمی مرا به سوی خود فرامی‌خواند. دلم می‌خواست ساعت‌ها در این خیابان تماشایی پرسه بزنم اما چون می‌ترسیدم از ترن عقب بمانم، درنگ‌نگردم و با عجله خود را به ایستگاه رساندم. با خود عهدکردم که دوباره سری به ‹یورک› بزنم و با خاطری آسوده به تماشای مناظر آنجا بپردازم سرانجام به عهد خود وفاکردم و چندماه بعد دوباره به ‹یورک› بازگشتم؛ اما هرچه جست‌وجوکردم، ‌اثری از این  خیابان نیافتم انگار که در اصل چنین خیابانی وجود خارجی نداشته‌است!.. کشیش شهر یورک گفت این قسمت از شهر، تقریباً از سال 1914 متروک و ویران‌شده‌است و بمب‌هایی که در جنگ جهانی دوم بر روی این ناحیه فروریخت، بجز چند خانه، بقیه را ویران کرده‌است.

کرک در پایان تعریف این ماجرا گفت:

ـ اکنون از خود می‌پرسم اگر در آن شب عجیب از سوارشدن به قطار لندن منصرف‌می‌شدم و در آن خیابان به گشت و سیاحت می‌پرداختم چه حادثه‌ای رخ‌می‌داد؟ اگر به یکی از خانه های این خیابان زیبا می‌رفتم و در می‌زدم چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا با بازشدن در، نیرویی مرا به درون می‌کشید و با بسته‌شده در، برای همیشه به بعد زمانی دیگری قدم می‌گذاشتم؟»

ـ «یکی از قدیمی‌ترین داستان‌های علمی ـ تخیلی که دربارة تونل زمان به رشتة نگارش درامده، کتاب مشهور ‹ماشین زمان› اثر ‹اچ. جی. ولز› نویسندة نامدار انگلیسی است. او در این کتاب به تعریف ماجرای شگفت‌انگیزی می‌پردازد که طی آن یک دانشمند فیزیکدان به کمک دستگاهی که اختراع‌کرده‌است، به آیندة دور و بعد زمانی دیگر سفرمی‌کند».

ـ «ابعاد متفاوت زمان ممکن است با یکدیگر منطبق‌گردند، اما ساکنان آنها، هرگز نمی‌توانند بر یکدیگر اثر متقابل داشته‌باشند».

«یک ماجرای عجیب دیگر

در مه 1967 مجلة فرانسوی ‹فیت› ماجرای حیرت‌انگیز دیگری دربارة سفر به گذشته(زمان دیگری ـ نگارنده) انتشارداد، که باورکردنش، مانند دیگر ماجراهای مشابه دشوار به نظرمی‌رسد، اما نمی‌توان آن را مردود دانست. ماجرا ازاین‌قرار بود که در یک روز بهاری، یک مرد انگلیسی به نام ‹چپمن› به اتفاق همسرش به ‌چیدن شکوفه‌های بهاری رفته‌بود تا به تزیین یک مراسم خیریه بپردازند. درحدود 500 متر دورتر از خانة او، خیابان عریضی وجودداشت که در آن درختان شکوفة زیادی به‌چشم‌می‌خورد. سال‌ها پش در این نقطه، یک ناحیة مسکونی اختصاصی وجودداشت که در میان گل و درخت و چمن محصور بود. اما امروزه جای آن را خانه‌های آپارتمانی گرفته‌است. تنها سه قطعه زمین خالی نسبتاً بزرگ، به فضای سبز اختصاص‌داشت که درختان شکوفه نیز در همین مکان قرارداشتند. خانم چپمن پیشنهادکرد که به آنجا بروند و شکوفه‌های مورد نیاز خود را برای برگزاری مراسم خیریه از آنجا تهیه‌نمایند. به دنبال این پیشنهاد خانم به سوی یک درخت گیلاس تنومند و پرشکوفه رفت و شوهرش به تماشای یک گل زیبا ایستاد. مدتی محو تماشای این گل زیبا شد؛ ‌اما همینکه سربلندکرد، اثری از خانه‌های آپارتمانی که در آن حوالی وجودداشت، مشاهده نکرد!

او دنبالة ماجرا را چنین تعریف‌می‌کند:

سپس واقعة دیگری اتفاق‌افتاد. یکباره همه چیز تغییرکرد و خلأ بزرگی مرا دربرگرفت. یقین داشتم که جهت خود را گم‌نکرده‌ام، زیرا خورشید همچنان از سوی خاور می‌درخشید. در این هنگام، ناگهان فکر وحشتناکی به کله‌ام افتاد. آیا وارد بعد دیگری شده‌بودم؟ و آیا برگشت از آن برایم امکان‌پذیر بود؟

به ذهنم رسید که نقطة خروج بایستی همان نقطة ورود باشد. بنابراین دو قطعه چوب را به شکل ضربدر روی زمین قراردادم تا به این وسیله محل و موقعیت خود را علامت بگذ ارم. سپس به سوی مکانی که گمان می کردم ساختمانها در آنجا قرارداشت، ‌روان شدم. اما اثری از خانه های آپارتمانی نیافتم. دیگر هیچ جاده‌ای، ‌هیچ ترافیکی مشاهده نمی‌شد فقط یک فضای وسیع و باز بود که نشانه‌ای از حیات در آن به چشم نمی‌خورد.

سرانجام آقای چپمن دوباره به نقطه‌ای که به وسیلة دو قطعه چوب روی زمین علامت‌گذاشته‌بود، بازگشت. همسرش درآن نزدیکی منتظر ایستاده‌بود و با مشاهدة او گفت: مرا نگران کردی! کجا رفته‌بودی؟ هرچه دنبالت گشتم و صدایت‌زدم خبری از تو نیافتم

اکنون همه چیز به حالت عادی برگشته بود و خانه‌های آپارتمانی سرجای اولشان دیده‌می‌شدند. چپمن گفت:

اما ناگهان متوجه یک چیز عجیب شدم. زمینی که روی آن ایستاده‌بودم نرم و خاکی بود و هنوز جای پای من که به سوی آپارتمان‌ها می‌رفت، برروی آن دیده‌می‌شد اما این ردپا ناگهان درنقطه‌ای تمام‌می‌شد. انگار که پس از پیمودن فقط چند قدم، از زمین به آسمان پریده‌باشم! درحالی‌که برای یافتن آپارتمان‌ها خیلی راه‌رفته‌بودم و آثار بازگشت من نیز، درست از همان نقطه‌ای آغازمی‌شد که ردپای من ناپدیدشده‌بود!»

اینجاست که ‹قطع‌متجاورات› قرآن معنای ویژ‌ة خود را بازمی‌یابد.

نویسندة کتاب ‹عجیب‌تر از رؤیا›، پس از نقل رخدادهایی که پیشامدکرده و شخصی به گونه‌ای ناگهانی و در یک نقطة خاص ناپدیدشده‌است، می‌نویسد:

«دربارة این‌گونه ناپدیدشدن‌های اسرارآمیز، نظرات گوناگون وجوددارد. گروهی بر این باورند که در واقعیت فیزیکی و مادی، مکان‌های خالی وجوددارد که ما از آنها آگاهی نداریم. این مکان‌های خالی را به منزلة حفره‌هایی تصورمی‌کنند که امکان دارد جانداران و اجسام غیرذی‌روح، از طریق آنها به درون جهانی ناشناخته و نامرئی کشیده‌شوند و دیگر اثری از آنها مشاهده‌نشود. بنابر همین نظرات، این حفره‌ها ممکن است برای یک لحظه گشوده‌شوند و دیگربار مسدودگردند. و به منزلة درواز‌ه‌ای باشد برای ورود به بعد دیگری که در آن، دریافت‌های پذیرفته‌شدة جهان سه‌بعدی ما، یعنی طول و عرض و ضخامت،‌ معنی و مفهومی ندارد. این حفره‌ها درعین‌حال ممکن است به منزلة تله‌ای باشند که در یک چشم‌برهم‌زدن، موجود از همه‌جا بی‌خبری را به‌کام‌خودبکشند و او را به دنیای دیگری منتقل‌سازند. زیرا امکان دارد چنین دنیایی، هرچند که ما از آن بی‌اطلاعیم، به‌موزات دنیای ما و در قلمرو دیگری از هستی وجودداشته‌باشد.

و برای چندین و چندمین بار به این نتیجه‌می‌رسیم که در فهم آیات قرآن کریم، تنها به ظاهر آیه‌ها نباید توجه کنیم، بلکه مهمتر از ظاهر آیه، فهم پسینة آیه و تدبر در آن است؛ که قرآن برای موضوع‌ها و مسأله‌های جزئی و پیش‌پا افتاده که هرکودکی نیز متوجه می‌شود نازل نشده‌است.

فاعتبروا یا اولی‌الابصار!!

آیه 29: هرکس که در آسمانهاوزمین(کیهان) است از او درخواست دارد. او هر زمان در شأنی‌است.

این آیه نیز تأییدی‌است بر مسکونی بودن سیارات دیگر. اگر گفته شود منظور از کسانی که در آسمان هستند و از او درخواست دارند ملائکه هستند، این نظر به دلایل زیر ردمی‌شود:

اولاٌ: اگر ملائکه باشسند، چرا خداوند منتش را بر انس‌وجن می‌گذارد و می‌فرماید: فبای‌آلاء‌ربکما تکذبان؟

ثانیاٌ: ملائکه یک بعدی هستند و ذاتاٌ چیزی نیاز ندارند تا از خداوند درخواست‌کنند.

بنابراین خداوند می‌فرماید هرکس از شما (جن و انس) که در سیارات دیگر این کیهان قراردارد، به خداوند نیازمنداست و او هر لحظه به نسبتی که مورد درخواست قرار‌می‌گیرد و نیازی را پاسخ می‌دهد، در شأنی واقع می‌گردد.

آیات زیر نیز دلایلی است بر مسکونی‌بودن دیگر سیاره‌ها از دیدگاه قرآن:

یونس 66، اسرا 55، مومنون 71، نمل 65، و 87 روم 18و 26، انبیا 19، نور 41، شوری 29، حج 18، زمر 68، مریم 93 تا 95، فصلت 38، رعد 15‌

برای آگاهی بیشتر:

خداوند کریم برای کسانی که در قرآنش تدبرمی‌کنند و سپس سخن می‌گویند، راهنمایی‌ها و آیات و نشانه‌های لازم را گنجانیده تا کسانی پیدانشوند که بگویند همة ساکنین آسمانها ملائکه هستند. بدین ترتیب متذکرمی‌شود که در آسمانها جایگاه‌های دیگری نیز هست که جایگاه ملائکه یا عالم ملکوت است. ویژگی‌های این جایگاه‌ها و جهان‌ها را نیز با واژگانی ویژه برای اهل تدبر بیان‌می‌کند، بدین‌ شرح:

مثلا خداوند عزیز در سورة صافات آیة 5 می‌فرماید:

رب‌السموات والارض و ما بینهما ورب‌المشارق.

ما می‌دانیم که خداوند غیر از جن و انس« ملائکه و روح» را نیز آفریده‌است:

تنزل‌الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر(قدر:4)،

تنزل‌الملائکه والروح من امره(نحل:2)،

یوم یقوم‌الروح والملائکه صفا(نبأ:38)

و از آنجا که واژه مشارق در سورة صافات، در آیه‌ای به‌کاررفته که آیات قبل از آن مربوط به ملائکه است، و به این دلیل که در این آیه بجای واژة «من» که برای موجودات اندیشمند مادی به‌کار‌می‌رود، واژه ما(آنچه) فی‌السموات‌و‌الارض به‌کاررفته است، به این واقعیت نزدیکتر می‌شویم که جایگاههای دیگری در کیهان نیز مسکونی هستند، ولی ساکنین آنها موجودات مادی نیستند، بلکه ملائکه و روح هستند.

این اندیشه زمانی بیشتر قوت‌می‌گیرد که در کاربرد واژه مشارق بدون واژه مغارب دقت‌کنیم زیرا از پس روزها، شبها فرامی‌رسند که با توجه به آیات بسیاری از قرآن اختلاف لیل‌ونهار و پدیدآمدن شب‌وروز و فصول سال برای زندگی و آسایش موجودات مادی است و از آنجا که ساکنین آن جایگاهها، مادی نیستند و نیازی به آسایش ندارند، خداوند واژة مشارق را بدون واژة مغارب به‌کارگرفته، زیرا جهان فرشتگان جهانی مادی نیست، بلکه جهانی پر از نور، و نور در نور است و تاریکی و مرگ به آن راه ندارد.

بدین ترتیب خداوند می‌خواهد به ما بفهماند که سخن قرآن پیچیده نیست، بلکه همه چیز را مشخصاً نشان‌داده و بیان‌داشته، و تنها این می‌ماند که در آن تدبرکنیم و با پرهیز از پیشداوری‌ها و کج‌فهمی‌های خود، درست را از نادرست، و حق را از ناحق بازشناسیم.

آیة 31: به زودی به حساب کار شما خواهیم رسید، ای دو گرانمایه(ثقلان: جن‌وانس) خداوند کریم رسیدگی به حساب را نیز نعمت الهی تلقی‌کرده‌است.؛ زیرا موجب می‌شود از موقعیت خود در دنیا بهتر بهره‌برداری‌کنند؛ علاوه‌ بر اینکه اجرای خود جای شکر دارد.

3 ـ توانایی جن و انس بر بیرون‌رفتن از جوّ زمین

آیه 33 : یا معشرالجن والانس ان‌استطعتم ان تنفذوا من اقطارالسموات والارض فانفذوا لاتنفذون الا بسلطان

تعریف واژه‌ها:

نفوذ = گذرکردن(به سختی)   ان تنفذوا = که ‌به سختی بگذرید

اقطار = 1. جهات چهارگانه 2. ناحیه‌ها، بخش‌ها 3. اطراف

السموات و الارض = جهان پیدا

سلطان = غلبه ـ اقتدار ـ دلیل روشن ـ حجت تمام

بنابراین، ترجمة آیه 33 سورة الرحمن چنین می‌شود: ای جماعت جن و انس اگر توانایی دارید از جهت‌های چهارگانة کیهان بگذرید، پس بگذرید. نتوانید گذشت مگر به سلطه و غلبه (دست‌یابی به  وسایل لازمة این کار).

این آیه شریفه که مشابهی در قرآن ندارد و از محکمات قرآن است، با استفاده از کلماتی چون «انفذوا» و «اقطار» و «سلطان» هم به جن و انس یادآوری‌کرده که می‌توانند از جو زمین بگذرند، و هم گوشزد می‌کند که این کار،‌ ساده نیست بلکه باید موفق بر رفع مانع‌ها و ساختن وسایل آن شوند.

4. چهره و پیکر جن

آیات 41-39 : پس در این روز از گناه انس و جن پرسیده‌نمی‌شود مجرمین با چهرة خود شناخته‌می‌شوند. از موی پیشانی و پاها(گرفته) و در آتش افکنده‌می‌شوند.

از این آیات متوجه‌می‌شویم که:

ـ جن خطاکار مانند انسان خطاکار، اعمالش درصورت ظاهرش تأثیردارد.(اثرگذاری روان بر جسم).

ـ جن‌ها مانند انسان‌ها پیشانی دارند و می‌توان گفت صورت ظاهرشان یکی است.

ـ از نظر شکل بدن و سازوکار جسمانی نیز مانند انسان‌اند. زیرا به مانند انسان دو پا دارند.

آیة 179 سورة‌ اعراف نیز تساوی جن و انس را از نظر داشتن دل،‌ چشم و گوش مورد تأیید قرارمی‌دهد.

این آیات پاسخی‌ است به آنان که جن را با پیکر و سیمایی غیر از شکل و شمای انسانی تصورمی‌کنند.

http://www.mavaraha.blogsky.com/1387/05/25/post-81/

************************************************************

سوره جن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا(1)

بگو به من وحى شده است كه تنى چند از جنيان گوش فرا داشتند و گفتند به راستى ما قرآنى شگفت ‏آور شنيديم

يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا(2)

که به راه راست هدايت می‏كند پس به آن ايمان آورديم و هرگز كسى را شريك پروردگارمان قرار نخواهيم داد

وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا (3)

و اينكه او پروردگار والاى ما همسر و فرزندى اختيار نكرده است

وَأَنَّهُ كَانَ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا(4)

و آنكه خرد ما (تعداد کمی از ما) در باره خدا سخنانى ياوه می‏ سرايند

وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا (5)

و ما پنداشته بوديم كه انس و جن هرگز به خدا دروغ نمی ‏بندند

وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ يَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا (6)

و مردانى از آدميان به مردانى از جن پناه می ‏بردند و بر سركشى آنها می‏ افزودند

وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمَا ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا (7)

و آنها نيز آن گونه كه شما پنداشته ‏ايد گمان بردند كه خدا هرگز كسى را زنده نخواهد گردانيد

وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا (8)

و ما بر آسمان دست ‏يافتيم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهاى شهاب يافتيم

وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا (9)

و از براى شنيدن به كمين می ‏نشستيم اكنون هر كه بخواهد به گوش باشد تير شهابى در كمين خود می ‏يابد

وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَن فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا  (10)

و ما  نمی دانيم كه آيا براى كسانى كه در زمين هستند بدى خواسته شده يا پروردگارشان برايشان هدايت‏ خواسته است

وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا(11)

و از ميان ما برخى درستكارند و برخى غير آن و ما فرقه ‏هايى گوناگونيم

وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن نُّعجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَلَن نُّعْجِزَهُ هَرَبًا  (۱12)

و ما می ‏دانيم كه هرگز نمی‏توانيم در زمين خداى را به ستوه آوريم و هرگز او را با گريز درمانده نتوانيم كرد

وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَن يُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا  (13)

و ما چون هدايت را شنيديم بدان گرويديم پس كسى كه به پروردگار خود ايمان آورد از كمی و سختى بيم ندارد

وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُوْلَئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا (14)

و از ميان ما برخى فرمانبردار و برخى از ما منحرفند پس كسانى كه به فرمانند آنان در جستجوى راه درستند

وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا (15)

ولى منحرفان هيزم جهنم خواهند بود

وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا (16)

و اگر  در راه درست پايدارى ورزند قطعا آب گوارايى بديشان نوشانيم

نَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَمَن يُعْرِضْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا (17)

تا در اين باره آنان را بيازماييم و هر كس از ياد پروردگار خود دل بگرداند وى را در قيد عذابى افزون درآورد

وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (18)

و مساجد ويژه خداست پس هيچ كس را با خدا مخوانيد

وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا(19)

و همين كه بنده خدا برخاست تا او را بخواند چيزى نمانده بود كه بر سر وى فرو افتند

قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدً(20)

بگو من تنها پروردگار خود را می‏خوانم و كسى را با او شريك نمی ‏گردانم

قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا (21)

بگو من براى شما اختيار زيان و هدايتى را ندارم

قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا(22)

بگو هرگز كسى مرا در برابر خدا پناه نمی ‏دهد و هرگز پناهگاهى غير از او نمی ‏يابم

إِلَّا بَلَاغًا مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا (23)

تنها ابلاغى از خدا و پيامهاى اوست و هر كس خدا و پيامبرش را نافرمانى كند قطعا آتش دوزخ براى اوست و جاودانه در آن خواهند ماند

حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا (24)

تا آنچه را وعده داده می ‏شوند ببينند آنگاه دريابند كه ياور چه كسى ضعيف‏تر و كدام يك شماره‏ اش كمتر است

قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا(25)

بگو نمی ‏دانم آنچه را كه وعده داده شده ‏ايد نزديك است‏ يا پروردگارم براى آن زمانى نهاده است

عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا(26)

داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمی ‏كند

اِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا(27)

جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد  براى او از پيش رو و از پشت‏ سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت

لِيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (28)

تا معلوم بدارد كه پيامهاى پروردگار خود را رسانيده ‏اند و بدانچه نزد ايشان است احاطه دارد و هر چيزى را به عدد شماره كرده است

جنیان که هستند؟
آنان در سوره الْجِنِّ معرفی گشته اند با صفاتی منطبق بر آنانی که اکنون بیگانگان فضائی می دانید.

وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِيدًا وَشُهُبًا (۸)
و ما بر آسمان دست ‏يافتيم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهاى شهاب يافتيم.

همان تکنولوژی پروازی که عجیب می پندارید (بشقاب پرنده Ufo)  و در تاریخ هم آثار بسیاری از ایشان به جا مانده است.


وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَن فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا (۱۰)
و ما نمی دانيم كه آيا براى كسانى كه در زمين هستند بدى خواسته شده يا پروردگارشان برايشان هدايت‏ خواسته است.
آنان از عاقبتی که خداوند برای ساکنان این سیاره اندیشیده بی خبرند.

اگر کامل بررسی کنید درمی یابید که در پی آموختن هستند.
و Crop Circle ها نیز در حال پیچیده تر شدن.

وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِكَ كُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا(۱۱)
و از ميان ما برخى درستكارند و برخى غير آن و ما فرقه ‏هايى گوناگونيم

همانگونه که
پروفسور استیون هاوکینگ نیز چندی پیش نسبت به ارتباط با آنان هشدار داد .

http://www.hiperp.com/

هدفم از اين مطلب شناخت بهتر موجودات فضايي است. نظرهايي كه علي آقا در مطالب پيش گذاشته بود باعث شد كمي بيشتر راجع به اين موجودات توضيح بدهيم. كاري به بحث دين نداريم كه هر كس دين خود دارد و نظرش قابل احترام. پس لطفا در نظرات بحث دين را پيش نكشيد.

http://deco-00.slide.com/r/1/238/dl/NCbZen_f1D-dHR_qn_XfazF4liE2owE4/watermark

عكسي از جن كه با گونه گري ها يا بيگانگان خاكستري متفاوت است.

در قرآن آمده جن و انس . همينطور زندگي در ديگر كرات . منظور هم از جن كل موجوداتي است كه غير ارگانيك هستند.  باز هم ذكر كرده كه جنها خوب و بد دارند ولي انس يا انسانها كه در ديگر كرات هستند حتي يك لحظه هم نافرماني خداوند را نكردند . به نظر من گونه هاي كه ما الان شاهدش هستيم مثل گري ها جزء همان جن ها هستند ولي هم خوب هم بد.  هميشه در مواقع جنگ حاضرند . حالا چه دخالتي در جنگ ها دارند خدا ميداند. جنگ جهاني دوم ، اول و همينطور شما اگر تاريخچه مشاهده يوفو ها را بخوانيد آنها بيشتر در مواقع جنگ ها و مناسبت هاي مهم ديده شده اند. نمونه اش سال 62 جنگ تحميلي ايران و عراق كه يك بشقاب پرنده بسيار بزرگ در جبهه هاي جنگ ديده شد.ربوده شدنها ، آزمايش روي انسانها  و ……. . پس حضور فعالي دارند. البته اين نژاد از جنها با آنهايي كه در جاهاي قديمي  ديده ميشوند و …… كه در ساير وبلاگها است فرق ميكنند.

ولي بحث اصلي حضور انس يا انسانها . به نظر من آنها هم روي زمين حضور داشته اند . آيا ما بايد آنوناكيها  را جزء جنها بگيريم يا انس، يا الوهيم، يا عمالقه. آيا آنها هم نيت بدي داشتند؟ خيلي ها كه كتاب گمشده انكي را خوانده اند ايميل مي زنند كه شما اينها را جاي خداي خود گرفته ايد و فلان و فلان هستيد . در حاليكه هر كس حتي اگر گفته هاي سومريان درست باشه شكي در اينكه زندگي ما و وجود ما به خواسته خداست نميكنه. حتي در كتاب گمشده انكي بارها از خداوند به نام خداي همه منشاء ها ياد شده و يا فرستاده خدا به نام گالزو.

خيلي از دوستان فكر ميكنند كتاب انكي يا موجودات غول پيكر يا الوهيم يا آنوناكي يا عمالقه از روي ذهن و خيال نوشته شده ، در حاليكه از دوستان ميخواهم كه تورات و انجيل و قرآن را بخوانند تا ببينند كم و بيش به اين موارد اشاره شده.

در آن مطلب هم كه راجع به سومريان بود شايد منظورشان انسانهاي ماقبل از آدم و حوا  است يا تيره اي از انسانها نه همه انسانهايي كه الان روي زمين حضور دارند.

بالاخره ما بايد قبول كنيم كه غير از اين جنهايي كه در ساير وبلاگها و سايتها به نام جن است ، بقيه موجودات حال چه غير ارگانيك كه همان جن چه ارگانيك كه همان انس در روي زمين حضور داشته اند يا دارند  و چه رپتيليانها يا خزندگان و… و چه نيت خوبي داشته باشند چه بد ما بايد آگاه باشيم. آگاه از اينكه ميخواهند روح ما را از رسيدن به اصل خويش بازدارند و جلوگيري از هدفي كه دارند كه همان نافرماني خداست.  البته اين آمادگي مخصوص آنهايي است كه نيت بدي دارند.

خدا به ما روح الهي و عقل داده كه هم راه نيك و هم حقيقت را پيدا كنيم. نه اينكه هر حرفي را كه كوچكترين منافاتي با دانسته هايمان دارد از روي ترس از اين كه اعتقاداتمان را از دست بدهيم كلا نهي كنيم و بگوييم دروغ است .

در آخر از اين كه نوشته ام سليس و روان نبود ببخشيد .

به اين مطلب كه حاصل تحقيقات و مشاهدات يكي از دوستان هم هست سري بزنيد.

آیا اجنه همان موجودات فضایی هستند ؟ نه کاملا ولی در بسیاری موارد بله!

https://i2.wp.com/channel.nationalgeographic.com/staticfiles/NGC/StaticFiles/Images/Show/27xx/270x/2701_is-it-real-ancient-astronauts-3_04700300.jpg

4 عكس از موجودي فضايي كه در سال 2007 در مكزيك پيدا شد و آزمايشات روي DNA اين موجود ثابت كرد كه منشاء غير زميني دارد.

https://i1.wp.com/resources1.news.com.au/images/2009/09/02/1225768/746741-dtstory-baby-alien.jpg

https://i0.wp.com/english.people.com.cn/mediafile/200908/26/P200908260957293072859182.jpg

https://i1.wp.com/www.disclose.tv/files/photos/3133f88cbe33bcdL.jpg

https://i2.wp.com/www.worldsstrangest.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/wscache23/a73b4_p2009082609571715351887.jpg

لينك ويديو اين موجود.

به اين سايت هم سر بزنيد .

http://alien-ufo-research.com/alien_pictures/

UFO’s in Crucifixion Painting- 17th century

UFO's in Crucifixion Painting UFO's in Crucifixion Painting UFO's in Crucifixion Painting

https://i2.wp.com/www.ufodigest.com/images/christ-ufos.jpg

Japanese Painting with UFO-1803

UFO on Japanese Shore


Jesus and Mary In UFO Painting- 1383-1440

UFO Painting with Jesus and Mary


Strange UFO in Unique Jesus Painting- 1460-1465

UFO Painting Under Jesus


فيلم و عكس از بيگانه خاكستري زنده -روسيه

Alien Grey Caught on Tape Live at a monitoring site in russia

Author: Leviathan /YouTube

Video: Alien Grey Caught on Tape Live

Images taken from the video clip

image 1

image 2

image 3

image 4

image 5

image 6

ويديو

پ . ن : 2 تا از لينك هاي دوم و سوم مطالب قبل مانده. اگر كسي وقت داره ترجمه كند.ممنون.

اسرار 90 روزه دختر جني

دختري 19 ساله به نام زينب با جن ها در ارتباط است او مي گويد كه بعد از چندي اين جن ها باعث آزار و اذيت او و مادرش شده اند .
خانه آنها در يكي از محله هاي جنوب تهران است . و حالا گفتگوي زينب را بشنويد:

*از كي با اين موجودات در ارتباطي :

**از سه ماه پيش

*آيا دوران كودكي جن ها را ديده بودي يا از چيزي مي ترسيدي ؟

**من در كودكي نه جن ديدم و نه از چيزي مي ترسيدم ، من حتي در تاريكي براي گربه قبلي ام غذا مي بردم حتي از تاريكي هم نمي ترسيدم .

*نظر پدر و مادرت در مورد جن ها چيست ؟

**من پدر ندارم و مادرم هم از آنها نمي ترسد ، بلكه از آنها بدش مي آيد و مدام به آنها نفرين مي كند كه در آن موقع آنها من را اذيت مي كنند .

*گربه را از كجا پيدا كردي و چند سال آن را داري ؟

**يك گربه ماده 3 سال پيش آمد در بالكن خونه ما و گربه ام را به دنيا آورد . جالب اين جا بود كه گربه ها هميشه 5 الي 6 بچه به دنيا مي آورند ، ولي اين گربه مادر همين يك گربه را به دنيا آورد . و بعد از دو روز ديگه مادر گربه ام نيامد .

*چه جوري به اين گربه انس گرفتي ؟

**چون مادر گربه نيامد من به مراقبت از او پرداختم . او تا حدي به من انس گرفته بود كه بعضي مواقع احساس مي كردم به من مي گويد ، مامان! تمام رفتارهايش مانند يك انسان بود . گربه ام حتي من را مي بوسيد .

*گربه نر بود يا ماده ؟

**من اسمش را نيلو گذاشته بودم ولي بعد از مردنش دامپزشكي كه برده بوديم ، جنسيت او را نر اعلام كرد .

از كي جن ها رو زياد مي بيني ؟

آن شب خوابم نمي برد ، ساعت نزديك 4:30 صبح بود به خاطر همين با گربه ام رفتم دم در خانه مان و نيلو (گربه ام) رفت تو كوچه كه يكدفعه ديدم با يك گربه سياه كه پدر نيلو (گربه ام) بود و بارها ديده بودمش ، داشت دعوا مي كرد . اول به خيالم يك دعواي ساده بود ، ولي گربه سياه در تاريكي كوچه تبديل به يك آدم سياهپوش شد كه عينك دودي زده بود و موهايش عين پلاستيك مي ماند و وقتي داشت مي آمد طرف خانه ما ، من در را بستم و او غيب شد از اين ماجرا به بعد و بعد از مردن گربه ام آنها را زياد مي ديدم .

*چگونه آنها را مي بيني ؟

**آنها با من كاري نداشتن ولي هر زمان مادرم با من يا بدون من ميرفت پيش جن گير و دعا نويس آنها مرا كتك مي زدند ( با اشاره به در آشپزخانه ) مي گويد : حتي يك دفعه از همين در تا انتهاي آشپزخانه پاي من را گرفتند و كشيدند .

*گربه ات چه طوري مرد ؟

**يك روز وقتي من و مادرم از بيرون آمديم خانه ديديم كه نيلو وسط حياط افتاده ، طوري كه انگار سرش زير پاي يك نفر له شده بود وقتي او را به دامپزشكي پيش دكتر خيرخواه برديم او هم نتوانست چگونگي مرگش را تشخيص دهد و فقط گفت خفگي است .

*از كجا فهميدي كساني كه با آنها در ارتباطي جن هستند ؟ آيا قبلا جن ديده بودي ؟

**نه من جن نديده بودم از آنجاييكه آنها غيب مي شدند و شكل واقعي خود را در خواب به من نشان مي دادند . آنها در بيداري به شكل انسانهايي عجيب با پوششي عجيب خودشان را به من نشان مي دادند ولي در خوابم به شكل واقعي مي آمدند ، آنها داراي شاخهاي خاكستري – چشمان قرمز و پوستي كلفت و براق هستند و در سر و بازويشان خارهايي دارند .

*درس هم مي خواني ؟

**نه من در دوران ابتدايي چون خونريزي بيني داشتم به حدي كه بي هوش مي شدم مدير مدرسه گفت : كه ديگر نمي تواند من را در مدرسه قبول كند ، سال دوم ابتدايي ترك تحصيل كردم ، اما دوباره در سال 79 شروع به درس خواندن كردم . شبانه مي خواندم و غير حضوري واحدهايم را پاس مي كردم .

طوري كه در طول 3 سال ، ده بار معدل قبولي در كارنامه ام بود . ده سال را در سه سال خواندم .

*با وجود جن ها چه طور درس مي خواندي ؟

**با وجود آنها من آن قدر انرژي داشتم كه با نمرات عالي قبول مي شدم .

*آيا تو تخيلي هستي؟

**تخيلي نبودم ونيستم .

*به ارتباط با جن ها علاقه نشان مي دادي يعني قبل از اين جريان دوست داشتي با آنها ارتباط برقرار كني ؟

**من اصلا به آنها فكر نمي كردم حتي مطالعه هم در اين زمينه نداشتم .

*قبل از ديدن جن ها چيز غير عادي در خانه تان رخ نداده بود ؟

**تنها اتفاق غير عادي و جالب اين بود كه بعضي چيزهايي كه در جايشان بود از جاي ديگري سر در مي آوردند ، يك بار دسته كليدم را روي ميز در اتاقم گذاشته بودم آن قدر دنبالش گشتم تا وسط كتابهايم پيدا كردم .

*رابطه تو با آنها چه طور بود ؟

**دوست داشتم پيش من بمانند ، من خيلي به آنها عادت كردم وقتي آنها نيستند من هيچ انرژي ندارم .

*دوست داشتي مثل جن ها باشي ؟

**آنها به من مي گفتند : سيستم عصبي تو مشكل داره و زياد عمر نمي كني ، اگر تا يك مدت با ما باشي جزئي از ما مي شوي آنها مي گفتند ما تو را قوي و بعد ضعيف كرديم تا بفهمي هيچ انساني به كمك تو نمي آيد ، آنها از انسانها متنفرند .

*الان چه احساسي نسبت به آنها داري ؟

**دوست دارم دوباره بيايند آخه چند وقتي است كه آنها را زياد نمي بينم . مي خواهم دوباره انرژي بگيرم .
*با اين انرژي كه به تو مي دادند چه كار مي كردي ؟

**من مي توانستم در تاريكي مطلق در آينه به چشمهايم خيرع شوم و رنگ آنها را از قهوه اي تيره به كهربائي برسانم و اينكه شبها در آيينه كساني را كه فردا صبح با آن برخورد داشتم مي ديدم . دو برابر يك مرد قدرت داشتم ، جسور وشجاع بودم .

*تو نماز هم مي خواني ؟

**قبل از دوستي با آنها مي خواندم ، ولي بعد از دوستي با آنها نميخوانم چون آنها دوست ندارند.

*وقتي با آنها دوست شديد و رابطه پيدا كرديد در مورد خود چه فكر ميكرديد ؟

**فكر ميكردم از آدمهاي ديگه جدا هستم و از همه آدمها بزرگترم جن ها به من مي گفتند، چشمانت را ببند و من اين كار را ميكردم و با خودم مي گفتم، يك جن بكش – يك جم شرور ويا خوب بكش بعد وقت چشمانم را باز ميكردم يكي از اونها را به صورت تصويري مبهم روي كاغذ مي كشيدم .

*چند سال هست در اين خانه زندگي مي كني ؟

**از موقعي كه به دنيا آمدم 19 سال .

*پدرت چندساله فوت شده ؟

**او فروردين ماه 1377 فوت شده است .

*جن هايي كه با آنها ارتباط داري چند نفرنند ؟

**اول 4 نفر بودند اما الان بيشترند .

*از كدومشون بيشتر خوشت مياد ؟

**از بچه يكي از جن ها

مادر زينب مي گويد :
يك روز داشتم چاي مي خوردم كه ديدم يك زني دارد از حياط به طرف در اتاق مي ايد . رفتم در را بستم چون احساس مي كردم براي اذيت كردن زينب مي ايد وقتي كه در را بستم براي اين كه تلافي كند هر چي آشغال بود ، ديدم از بالا به داخل چايي من مي ريزد .
زينب به من گفت : من يك دختر باردار سياه مي بينم كه تو خانه خواهرم از اين اتاق به آن اتاق مي رود .
و حالا خود زينب در ادامه گفته هاي مادرش مي گويد :
جالب اينجاست كه وقتي مامانم با آنها لج مي كند و به روي زمين آب جوش مي ريزد ، كف پاي من مي سوزد و حالت تشنج به من دست مي دهد .
خوب عزيزان اين يك سرگذشت از يك دختر ساكن تهران بود كه براتون نوشتم اميدوارم كه حال كرده باشيد .

خلقت جن و فریب خوردن انسان از شیطان

 خلقت جن و فریب خوردن انسان از شیطان؛

به نام خداوند بخشنده و مهربان

[ انسان را خدا از  َصلصال خشک مانند گل کوزه گران آفرید و جنیان را از رخشنده ی شعله ی آتش خلق کرد. الا ای جن و انس کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می کنید؟] الرحمن ۱۴-۱۶

[و همانا ما انسان را از گل و لای سالخورده ی تغییر یافته خلق کردیم و طایفه ی دیوان را پیش از آن از آنش گدازنده خلق کرده بودیم. ]حجر ۲۶

اجنه نه از آتش بلکه از گرمای شعله ی آتش خلق شده اند.برای همین وزن ندارند و موجودات فیزیکی نیستند.ما انسانها بدن فیزیکی سخت داریم در حالیکه اجنه بدنی قابل انعطاف و  سبک دارند.

اجنه بسیار پیشتر از خلقت آدم خلق شده بودند و شیطان که بسیار مقرب درگاه خدا بود هزاران سال را به عبادت خدا پرداخته بود تا اینکه پس از سرپیچی از فرمان خدا و سجده نکردن بر آدم از آنجا برای همیشه طرد شد.درد و رنجی که شیطان از دور شدن از دربار خدا می کشید سبب حسادتش به آدم و حوا شد. چرا آنها که تازه خلق شده اند در باغ عدن زندگی ابدی دارند و لذت می برند در حالی که من پس از هزاران سال عبادت و عشق و علاقه به خدا محکوم به جهنم هستم؟ حسادت  و غرور سبب شد که شیطان همه چیزش را از دست بدهد و در صدد آن برآمد که آدم را نیز از  بهشتی که خودش از آن محروم شده بود-بیرون بیاورد.

 تصویری سمبولیک از شیطان

[یاد آور باش زمانی را که به فرشتگان فرمودیم به آدم تعظیم کنید.همه اطاعت کردند به جز ابلیس که از نوع جن بود و از فرمان آفریدگارش سرپیچی کرد…] کهف ۵۰

[آنگاه شیطان آدم و حدا هر دو را فریب داد تا زشتیهای آنان پدیدار شود و به دروغ گفت :خدا شما را از این از درخت نهی کرد برای اینکه مبادا در بهشت دو پادشاه شوید یا عمر جاوید یابید.]اعراف۲۰    

 [و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید و از فرقه ی کافران گردند.] بقره ۳۴

[شیطان گفت که چون تو مرا گمراه کردی من نیز بندگانت را از راه درست که آیین توست گمراه گردانم.] اعراف ۱۶ 

اما اینها همه در کتاب حق ازلی از پیش نوشته شده بود و زمانیکه خداوند به شیطان مهلت داد تا انسانها را فریب دهد-این برنامه قرار بود که به بهترین صورت انجام شود…انسان نه تنها فریب شیطان را خورد بلکه از هوای نفس خود نیز پیروی کرد و به سبب نا فرمانی به زمین آورده شد.جایی که باید دوره ای کوتاه را به صورت آموزشی و یادگیری بگذراند و چنانچه دروس خود را یاد گرفت دوباره به جایی که از آن آمده برگردد.در مقابل شیطان- انسان به سلاحهای فراوانی مجهز شده است…هزاران هزار پیامبر و هدایت کننده با دستورات کامل از جانب خدا به انسان یاد آوری میکنند که باید روزی از این زمین خارج شود و نباید به آن دل ببندد…یادآوری می کنند که خالق خود را بپرستند و دوباره فریب شیطان را نخورند.در این شرایط کسانی که جهنم را با اعمال خود می خرند به همان جا وارد می شوند و ستمی به آنها نشده است.

 [پس شیطان آدم و حوا را به لغزش افکند تا از ان درخت خوردند و بدین عصیان آنان را از مقام بیرون آورد…

پس گفتیم از بهشت فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید و شما را تا روز مرگ زمین آرامگاهتان خواهد بود.]بقره ۳۶

[گفتیم همه از بهشت فرود آیید تا آنگاه که از جانب من  راهنمایی برای شما آید…]بقره ۳۸

 

Red_Gargoyle

همزیستی انسان و جن؛

بر طبق قرآن و همچنین تمام کتب باستانی ملل مختلف انسان و جن برای دوره ای طولانی با هم همزیستی داشتند به این معنی که یکدیگر را می دیدند و در بسیاری موارد ازدواجهایی بین آنها صورت گرفت که منجر به تولید نسلهای عجیب با ویژگیهای خاص شد.آثار این نوع موجودات دورگه ی جن و انس در اسطوره ها و متون ژاپن – یونان – ایران – مصر – آمریکای لاتین – اسکاتلند و کشورهای اروپایی- چین به میزان خیلی زیاد و هندوستان فوق العاده زیاد وجود دارد.سحر و جادو اولین بار از عالم غیب و توسط موجوداتی از عالم غیب به زمین راه یافت.اگر چه زمان دقیق آن معلوم نیست اما داستان هاروت و ماروت بسیار اطلاعات با ارزشی می دهد.هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به دستور خداوند و برای دلایلی چون آزمایش انسانها به زمین آمدند و سحر و جادو به مردم آموختند.اما مسئله این بود که پیش از آموختن هر سحری به آن انسان هشدار می دادند که آنچه ما یاد می دهیم جادو و خطرناک است و اگر آن را یاد بگیری گناه است و این جادو کاربرد خوب ندارد و به جهنم می روی.بسیاری از انسانها با وجود این اخطارها سحر و جادو را یاد گرفتند…برخی از اسطوره ها می گویند که هاروت و ماروت هر کس را که جادو را می آموخت می کشتند و بر سر هویت هاروت و ماروت هم بحثهای زیادی است.

[گروهی از اهل کتاب کتاب خدا را پشت سر انداختند گویی از آن چیزی نمی دانند

و پیروی کردند سخنانی را که دیو و شیاطین در ملک سلیمان می خواندند و

هرگز سلیمان به خدا کافر نگشت

لیکن همه ی دیوان کافر شدند و  سحر به مردم می آموختند  و آنچه را به دوفرشته ی هاروت و ماروت در بابل نازل شده یاد می دادند

و آن دو فرشته  به هیچ کس چیزی نمی آموختند مگر آنکه به او می گفتند که کار ما

فتنه و امتحان است مبادا که کافر شوی …] بقره ۱۰۲

هزاران سال بعد از آن همچنان اجنه آنچه را که هاروت و ماروت به زمین آورده بودند به انسانها یاد می دادند و از آن برای اذیت و آزار استفاده می کردند زیرا اجنه مثل ما عمر نمی کنند و عمر متوسطشان ۵۰۰۰ سال و یا بیشتر است و بنابراین در زمان هاروت و ماروت زنده بودند و جادو ها را حفظ کرده بودند. اما با این ال اجنه قدرت آزار بنده های خوب و صالح را نداشته و ندارند.

[… و دیوان به مردم چیزی که میان زن و شوهر جدائی افکند می آموختند

 و زیان نمی رساندندبه کسی مگر اینکه خدا بخواهد

و چیزی می آموختند که به خلق زیان می رسانید و سود نمی بخشید.]بقره ۱۰۲

همزیستی انسان و جن با تولد حضرت محمد پایان پذیرفت به این شکل که اجنه و انسان بر هم مرئی نبودند و همچنین اجنه- بسیاری از قدرتهایشان را از دست دادند.

[و ما (جنیان) پیش از این در کمین شنیدن اسرار وحی می نشستیم  اما اینک هر که اسرار الهی سخنی خواهد شنید تیر شهاب در کمین اوست.]۹

به این صورت  ورود به بسیاری از بخشهای آسمانها و ورود و خروج به بارگاه فرشتگان بر آنها ممنوع شد.دیگر اجنه اجازه نداشتند به هر کجای آسمان که خواستند پرواز کنند(منظور آسمان آبی نیست.) و شنیدن سخنان فرشتگان و وحی بر آنها ممنوع شد.همواره لشکری از فرشتگان با سلاحهای آتشین و بی نظیر خود در حال نگهبانی از اسمانها هستند و هر جنی که وارد آن شود را با تیر و شهاب بیرون می رانند.

[ و جنیان گفتند  پیش از این ما به آسمان بر می شدیم اما حالا آنجا پر از فرشته ی نگهبان با قدرت و تیر و شهاب آتشبار فراوان  است.]۸

[خدا بر شما شراره های آتش و مس گداخته فرود آورد تا هیچ نصرت و نجاتی نیابید] الرحمن۳۵

دیوار بین انسانها و جنیان؛

در اصطلاح گفته می شود  که تولد حضرت محمد سبب جدا شدن جن و انس از هم شد.

اما واقعا چه اتفاقی افتاد ؟

در اصل دیواره ای بین دو دنیای جن و انس کشیده شد.به عبارت علمی تر انسانها در بعد متفاوتی از ماده قرار گرفتند.بعدی که اجنه اجازه ی داخل شدن ندارند .به این ترتیب دوره ی همزیستی هزاران ساله به پایان رسید که آنهم دلایل خاص خودش را دارد.

قدرت اجنه؛

اجنه دارای قدرتهای فراوانی هستند اما هر جن دارای قدرت خاصی است.مثلا برخی اجنه قدرتهایی مانند باد و رعد و برق را کنترل می کنند .به این معنی که می توانند از آن نیروها استفاده کنند . همه ی اجنه قدرت پرواز کردن ندارند و بیشتر انواع جن نوع بی آزار و ضعیف هستند.                               

اجنه هیچ وقت توانایی آزار رساندن به نوع انسان را نداشته اند زیرا این برخلاف عدالت الهی است و هیچ جنی قدرت آزار هیچ انسانی را ندارد مگر آنکه آن انسان بسیار ضعیف النفس بوده و خودش خواستار ارتباط با اجنه باشد..که در مورد آن در بحث جادو صحبت کردیم.

 [ای گروه جن و انس اگر می توانید در اطراف زمین و آسمانها بر شوید و بیرون روید ولی هرگز خارج از ملک و سلطنت خدا نخواهید شد مگر به نافرمانی ( در برخی ترجمه ها آمده است ؛ مگر به پادشاهی؛ که کهنی آن هنوز قطعا مشخص نشده است.) ] الرحمن ۳۳

برخی انسانها برای به دست آوردن قدرتهای بیشتر و خارق العاده دست به دامن اجنه می شوند . اجنه ای که در این راه به انسان کمک می کنند همیشه اجنه ی کافر و گناهکار هستند.

این کاری بسیار بد و قبیح است اما انسانهای زیادی به آن دست می زنند که جایگاهشان در آتش دوزخ خواهد بود.

[ خداوند گوید شما هم در آن (جهنم) وارد شوید ای گروه جن و انس…]اعراف ۳۸

[کافران در میان طوایف بسیاری از جن و انس که پیش از این به کفر مردند هستند که وعده عذاب بر آنها حتمی است…]احقاف ۱۸

 با احضار جن و انجام مراسم جادوگری و قربانی و اعمال کثیف جنهای بد به انسان کمک می کنند تا مثلا کسی را یا کسانی را طلسم کند و این کار انرژی منفی و کینه ی بسیاری احتیاج دارد.

[و همانا مردانی که از نوع بشر به مردانی از نوع جن پناه می برند بر غرور و جهل خود سخت می افزودند.] جن ۹ 

از دیگر قدرتهای اجنه از گذشته این بوده است که پیام وحی خدا را تغییر دهند! به این معنی که وقتی فرشته وحی را برای هر پیامبری می آورده است – شیاطین که نمی خواستند انسان هدایت شود-پیام را تغییراتی داده و به گوش پیامبران می رساندند.پیامبران اگر چه قدرتمند بوده اند اما قدرتشان فقط در شنیدن وحی خلاصه می شده است و علم غیب نداشته اند.

اما خداوند پیش از آنکه پیام به پیامبر برسد آن را دوباره به حالت اول بر می گردانده  است و حیله ی شیاطین را خنثی می کرده است.

[ و ما پیش از تو هیچ پیغمبری نفرستادیم جز آنکه چون آیاتی برای هدایت خلق تلاوت کرد – شیطان در آیات الهی القاء دسیسه کرده آنگاه خدا آنچه شیطان القاء کرده محو و نابود می سازد و آیات خود را محکم و استوار می گرداند…]حج ۵۲ 

اما شیاطین دست بردار نیستند و هر وقت که کسی آیات قرآن را می خواند شیاطین تلاش می کنند تا شک و تردید در دل خواننده ایجاد کنند …آنها معنی واژه های قرآن را به چشم انسانهای ضعیف و نا آگاه عوض می کنند و این آزمایشی است برای انسانها تا معلوم شود که چقدر ایمان دارند و چقدر عقل دارند.

[تا خدا به آن القائات شیطانی کسانی را که دلهایشان مبتلا مبتلا به مرض کفر و قساوت قلب است بیازماید…ّ]حج ۵۳

سلیمان نبی ؛

 دوران پادشاهی سلیمان نبی یکی از عظیم ترین و بی نظیر ترین دوران بشر روی کره زمین است.در این دوره تمام موجودات پادشاهی او با یکدیگر در صلح و صفا زندگی می کردند و تمام اجنه ی بد و خطرنک به دست او به زنجیر کشیده شدند و برای او کارهای خارق العاده می کردند.  

[و نیز برخی از دیوان را مسخر سلیمان کردیم که به دریا غواصی کنند و یا به کارهای دیگر در دستگاه او بپردازند و ما نگهبان دیوان برای حفظ ملک سلیمان بودیم.]انبیاء ۸۲

[…و ما هم دیو و شیاطین مسخر سلیمان کردیم که بناها می ساختند و از دریا جواهرات می آوردند و دیگر از شیاطین را به دست او به غل و زنجیر کشیدیم.]ص ۳۷ و ۳۸ 

 همانند این در دوران پادشاهی جمشید جم پادشاه اسطوره ای ایران باستان  وجود دارد که در حقیقت بنای سال نوی ایرانی را گذاشت.پس از آنکه جمشید قدرتش سراسر زمین را فرا گرفت و همه ی مردم در دوستی و خوشی زندگی می کردند – جمشید تصمیم گرفت که آسمانها را تسخیر کند و برای این منظور تعدادی از اجنه ای را که به بند کشیده بود به تختی بست و به آنها امر کرد که او را به آسمانها ببرند.جمشید به آسمان پرواز کرد . مردم از دیدن تخت پرنده ی او که مثل آفتاب می درخشید آن روز را روز نو نامیدند و جشن نوروز را به پا کردند.

پس از جمشید پادشاه دیگری به نام کی کاووس چنین کاری را تکرار می کند به این معنی که قدرت شکست دادن اجنه را داشته است و در تمام طول شاهنامه پهلوانان ایرانی را در حال جنگ و کشتن دیوان بد می بینیم که مشهورترین آنها همان رستم است.

در اسطوره های ژاپن و چین نیز قصه های همانندی وجود دارد از جمله دو رگه ای از انسان و جن به نام اینو یاشا که با شمشیر اسرارآمیزش دیوان بد صفت را می کشد.

آیا جن زدگی حقیقت دارد؟

جن زدگی در گذشته هم بسیار کم اتفاق می افتاده چه برسد به حالا. جن هیچ قدرتی بر انسان ندارد مگر اینکه انسان:

۱-خودش را به جن پیشکش کند و از جن بخواهد که وارد بدنش شود .

۲-بسیار ضعیف النفس باشد و به راحتی فریب وسوسه های شیاطین را بخورد.

اما جن زدگی به آن شکلی که انسان را کامل از خود بی خود کند و او را به تسخیر خود در آورد اصلا وجود ندارد و مال  فیلمهاست!هر لغزشی که انسان می کند و منجر به گناه و آزار دیگران می شود در نتیجه ی یک نوع جن زدگی از نوع بسیار خفیف است که به اختیار خود انسان انجام می شود و هیچ جنبه ی اجباری ندارد.

 بسیاری از انواع پیچیده ی بیماریهای روحی و روانی نیز به راحتی با جن زدگی اشتباه می شوند حتی در دنیای مدرن امروز و این تا حدود زیادی به تلقین و باورهای شخص بستگی دارد.

اینترنت  و ماهواره و تلویزیون امروزه با راههای فراوانی که برای گناه کردن پیش روی انسانها می گذارند از هر جنی خطرناک ترند. شیاطین وسوسه گر فقط از نوع اجنه نیستند و باید مراقب همه ی انواع شیاطین بود. انسانهایی که معتاد به مواد مخدر و الکل هستند به نوعی جن زده هستند زیرا به طور کامل روح و جسم خود را به دیگری سپرده اند و قادر به تفکر نیستند.

اجنه و پیامبر اسلام ؛

 پس از تولد حضرت محمد اجنه به بشر نا مرئی شدند و خود حضرت هم قادر به دیدن آنها نبود… به جز شاید در چند مورد که ان هم به اذن خدا بوده و حضرت قدرتی و دخالتی در آن نداشتند.

[بگو مرا وحی کرده اند که گروهی از جنیان آیاتی از قرآن را استماع کرده اند و پس از شنییدن گفته اند که ما از قرآن آیات عجیبی می شنویم.این قرآن خلق را به راه خیر هدایت می کند بدین سبب ما به آن ایمان آورده و هرگز به خدای خود مشرک نخواهیم شد] جن ۲ 

در این آیه کاملا واضح است که خود حضرت محمدع آگاهی از این نداشته که گروهی از جنیان قرآن خواندن او را شنیده بودند و خداوند او را با وحی آگاه می کند.

[و چون آن بنده ی خاص بلند شد(برای نماز) جنیان گرد او ازدحام کردند و نزدیک بود که بر سر هم بریزند( روی هم بیفتند )]۱۹

همچنین در این آیه وقتی حضرت محمدع بر می خیزد تا نماز بخواند و یا در حال نماز خواندن بر می خیزد آگاهی ندارد که جنیان بر سر او ریخته اند تا نماز خواندنش را تماشا کنند..و خدا بعدا در این باره به او وحی می کند.

 [ به یاد آور وقتی را که ما تنی چند از جنیان را متوجه تو گردانیدیم تا قرآن را بشنوند- چون نزد رسول رسیدند با هم گفتند گوش فرا دهید – چون قرائت قرآن تمام شد ایمان آوردند و به سوی قومشان برای تبلیغ و هدایت بازگشتند.گفتند ای طایفه ی ما – ما آیات کتابی را شنیده ایم که پس از موسی نازل شده است.در حالی که کتب آسمانی انجیل و تورات را که در مقابل او بود تصدیق می کرد…]احقاف ۲۹ و ۳۰

در آیات بالا خداوند گروهی از جنیان  را به سوی پیامبر متوجه می کند و آنها صدای حضرت را در حال قرائت قرآن می شنوند و ایمان  می آوردند اما همچنان هیچ اثری از گفتگو بین آنها و پیامبر نیست و پیامبر هم اختصاصا برای آنها نمی خواند بلکه جنیان از نزدیک او رد می شوند و صدایش را می شنوند.

۳ یا ۴ داستان در مورد حضرت محمد ع  گفته شده است که اقدام به جن گیری می کند اما هر ۴ مورد جعلی و مورد تایید مراجع نیستند.زیرا هیچ اشاره ای از آنها در قرآن نیامده است. مقایسه کردن حضرت محمد با حضرت عیسی از این نظر کاری بی دلیل است زیرا اصلا رقابتی در میان نیست که ما بخواهیم حضرت محمد را برنده اعلام کنیم و بگوییم کدام پیامبر برتر و مهمتری هستند.  ماهیت حضرت عیسی با حضرت محمد کاملا فرق دارد همانطور که آفرینش او فرق دارد و  معجزات همه ی پیامبران هم با هم فرق دارند اما ماموریت همه ی آنها یکی است. پس پیام مهمتر از پیام آورنده است.

ادیان جنیان ؛

جنیان ادیان و فرقه های متعددی دارند و برای خودشان پیغمبر داشته اند ولی از پیامبران انسانها نیز استفاده کرده اند.برخی از ادیان آنها با انسانها یکی است و برخی بر ما نا شناخته است اما به طور کلی به دو دسته ی مومن و کافر تقسیم می شوند.برخی از اجنه اسلام آوردند و برخی به دینهای قبلی خود ماندند و بسیاری کافر هستند. 

[و محققاٌ بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاردیم..].ّ اعراف ۱۷۹ 

[و اجنه هم مانند شما آدمیان گروهی کافر شدند و گمان کردند که خدا احدی را در قیامت زنده نخواهد کرد.]۷ 

از زبان اجنه در قرآن امده است:

[و همانا برخی از ما صالح و نیکوکار هستیم و برخی بر خلاف آن و اعمال ما هم بسیار متفرق و مختلف است. و ما چنین دانسته ایم که هرگز بر قدرت خدا غلبه نتوانیم کرد و از محیط اقتدارش خارج نتوانیم شد.]۱۱ و۱۲

[ و ما چون به آیات گوش فرا دادیم برخی ایمان آوردیم و برخی نیاوردیم و هر که به خدای خود ایمان آورد دیگر از هیچ نترسید.] ۱۳

[ و از ما جنیان برخی مسلمان و برخی کافر و ستمکارند و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و ثواب  شتافتند.]۱۴

چگونه از اجنه در امان باشیم ؛

نفس خود را قوی کنید با ایمان و عبادت و انجام اعمال نیک و همیشه به یاد داشته باشید که شما فقط موقتی در این دنیا زندگی می کنید و حیات اصلی شما در سمت دیگر پرده است.پس دل به چیزی نبندید و فریب فتنه ی پول و شهوت را نخورید.

[بگو خدایا من از وسوسه شیاطین به سوی تو پناه می آورم]مومنون ۹۷

[ای گروه جن و انس به زودی به حساب شما  خواهیم  پرداخت.)الرحمن ۳۱

 

[وپناه می برم به خدا از آنکه شیاطین به مجلسن حضور یابن].ّمومنون ۹۸

 

[بگو من پناه می جویم به پروردگار آدمیان.پادشاه آدمیان.الله یکتا.معبود آدمیان.از شرّ و وسوسه شیطان.أن شیطان که وسوسه و اندیشه بد افکند در دل مردمان.چه آن شیطان از جنس جن باشد و یا انسان.] سوره ناس

  

  

 

 

در مورد فرشته و جن و فرق این دو :

 

 

فرشته در لغت به معنی » پیام آور» است و آنچه ما تصور می کنیم

نیست. ما اکثرا فرشته را موجودی نیک سرشت و مهربان با بالهای

 بزرگ و کوچک تصویر می کنیم که قدرت انجام هیچ کار زشت و بدی را

ندارد.  فرشته یک لغت اوستایی است که در اصل » فرستادگان» یا «

فریستاده» گقته می شده و معنی آن هم واضح است – فرستاده یا پیام

 آور

همین مشکل در زبان عربی هم به وجود می آید- غالبا وقتی قرآن می

 

 خوانیم یا تفاسیر غیر تخصصی از قرآن می خوانیم می بینیم که لغت

«ملائکه» را به معنی فرشته ترجمه کرده اند و اصلا به ذات لغت «ملائکه»

 توجهی نکرده اند.

«ملک» و » ملائکه» در عربی نیز به معنی » رسول» و » پیام آور» است

ولی اشتباها گفته می شود که ملائکه فرشتگانی هستند که در دربار

 خدا زندگی می کنند و از او فرمان می برند. چنین نیست. برخی ملائکه

 الهی هستند یعنی قدرت اختیار ندارند بلکه فقط فرمان خدا را می برند

 ولی بعضی ملائکه کاملا خودمختار هستند و هر کاری بخواهند می

کنند و در دربار الهی هم زندگی نمی کنند. این مسئله با توجه به

مثالهایی از خود قرآن و حتی سایر متون قدیمی مثل » کتاب حزقیال» و

 کتاب»دانیال» یا حتی ماجرای برخورد ابراهیم نبی با «رسولان» مشخص می شود.

«ملک» در زبان عبری نیز به معنی «فرستاده شده» است و در زبان

یونانی نیز به آن « آنجلوس» می گویند که آن هم به معنی » پیام آور »

است. در زبان انگلیسی هم کامه » انجل» یا «آنجل» باز به معنی

«رسول» . «پیام آور» است و این رسول می تواند شامل هر موجودی

باشد – اعم از انسان یا جن یا موجودات ارگانیک و غیر ارگانیک در عالم-

بنابراین فرشتگان خود شامل دسته ها و شاخه های متعدد هستند که

 ما از آنها بی خبریم ولی می توانیم با استناد به شواهد حدس بزنیم

که گاهی در گذشته جنیان را جزو دسته فرشتگان قرار می دادند چون

 آنها هم قادر به گذر از آسمانها هستند و جنیان زیادی از جمله شیطان

 در دربار الهی زندگی می کردند و احتمالا هنوز هم جنیان حوب در آنجا

 به سر می برند -احتمالا-

اما فرق عمده بین جن و فرشتگان دربار الهی آن است که فرشته از

ماده دیگری غیر از آتش یا خاک خلق می شود – یا شاید چیزی غیر

مادی باشد- ولی جن از عصاره آتش خلق شده و مادی است ( بر

خلاف تصور عموم که می گویند جن ماده نیست)

فرق دوم آن است که فرشتگان دربار الهی قدرت اختیار و انتخاب ندارند-

 یعنی قدرت انجام دادن کار بد ندارند- و فقط مثبت فکر می کنند و مثبت

 هم عمل می کنند و نمی توانند گناه کنند. ولی جن قدرت تشخیص

خوب و بد دارد و می تواند گناه کند یا کار نیک کند – هر کدام که خودش خواست-

فرق سوم در دنیایی است که در آن زندگی می کنند. جنیان ازدواج می

 کنند و بچه دار می شوند و شغل و پیشه انتخاب می کنند و تکنولوژی و

 اختراعات دارند و دنیهای زیادی را تحت اختیار خود دارند – هم جنیان

شیطانی و هم جنیان خدا پرست-  اما فرشته ای که در دربار الهی

است فقط در آنجا اقامت می کند و ماموریت کار خاصی را بر عهده دارد

 تا ابدیت و غیر از آن کاری نمی کند.

http://www.limbolegacy.blogfa.com/post-2.aspx

جن شناسی و تاریخچه آن (٢)

جن شناسی و تاریخچه آن (٢)

 

 

ارتباط جنیان با انسان و جن زدگی در سومر و آشور :

=============================

معروفترین و بزرگترین موارد جن زدگی در دوران باستان در منطقه بین النهرین اتفاق افتاده است. بسیاری از این موارد در ٢٠٠٠ سال قبل از میلاد توسط نویسندگان و محققان باستانی ثبت گشته و برخی از‌ این لوحه ها در عصر جدید یافت و ترجمه شده اند.

بر طبق اسناد انتشار یافته در کتبی مانند «پارپولا» Parpola جزئیات دقیقی از این موارد جن زدگی و ارتباط با خدایان داده شده است که در اینجا به اختصار به آن می پردازیم.

خدایان همیشه به پادشاهانی که مورد عنایتشان بودند کمک می کردند و این پادشاهان مانند حمورابی و اسرحدون معمولا ارتباط قوم و خویشی با نژاد خدایان داشتند و از همین رو برای پادشاهی برگزیده می شدند. هیچ کس بدون داشتن لطف خدایی در کنار خود نمی توانست به مقامات مملکتی یا پادشاهی برسد. حمورابی در کد و قانون خود علنا از ارتباط با خدایان بزرگ » آنو» و » مردوک » سخن می گوید و اعتراف می کند که بدون عنایت و کمک آنها نمی توانسته است به قدرت سیاسی در این جهان دست یابد. این خدایان معمولا از طریق واسطه با فرد برگزیده خود صحبت می کردند- اگرچه در بسیاری از مواقع خود شخصا بر انسان ظاهر گشته و فرمانی را صادر می نمودند.

باید به خاطر داشت که دربار خدایان نیز دارای مقامات و جایگاههای متفاوت و متعدد است و خدایان بزرگی مانند » آنو» و یا » انلیل» هرگز به خود زحمت سخن گفتن با بشر ( حتی بشر برگزیده) را نمی دهند. این وظیفه بر عهده خدایانی است که مداوم به زمین رفت و آمد دارند و کار آنها پیام رسانی است.

 «دینگیر ایشتر» ( الهه ایشتر) یکی از این خدایان بوده است. اگرچه امروز به فراوانی گذشته با بشر ارتباط ندارد اما در سومر » ایشتر» یکی از مهمترین و بزرگترین خدایان بود و معابد او در سرتاسر خاورمیانه تا امروز پابرجا مانده اند. » ایشتر» همچنین با نامهای  اشتر –  اشتراغوث – اینانّا –  نینتو – نین خورسک یا نین هورسک –  لیلیث  – ونوس – آفرودیته- » آستارته-  ایزیس – دینگیر – نانانا و..  در میان تمدنهای مختلف شناخته شده است.

» ایشتر» یا » اینانا « خدایی هرمافرودیته است به این معنی که می تواند به صورت مونث  و مذکر وجود داشته باشد و قادر به تغییر جنسیت بر حسب نیاز می باشد. از این رو در برخی موارد به صورت مردی زیبا رو بر فرد برگزیده ظاهر می شود و در سایر موارد ظاهر زنی وسوسه انگیز به خود می گیرد.

ایشتر مهمترین نقش را در جن زدگی ها و همچنین ارتباط با پیامبران و پیشگویان باستانی داشته است. چرا که ایشتر پل ارتباطی خدایان با خدایان دیگر و همچنین خدایان با آدمیان است.

    ایشتر از آربلا  سوار بر مرکب شیر

 

 

نحوه ارتباط خدایان:

———————–

پیشگویان معابد افرادی بودند که یا استعداد ذاتی و خانوادگی داشتند و یا تحت تعلیم قرار گرفته بودند که خود را به حالت خلسه فرو ببرند. در حالیکه تعداد معدودی از پیشگویان استثنایی می توانستند سریعا به حال خلسه و ترنس وارد شوند سایرین نیاز به تنفس گازها و نوشیدنی های خلسه آور داشتند.

 ورود جن و خدایی به بدن یا فکر انسان و القای پیام یا سخن گفتن از دهان فرد تسخیر شده یکی از شناخته شده ترین انواع جن زدگی در سراسر دنیاست و در تمدنهای مختلف به طور  یکسان و مشابه اتفاق افتاده است.

تسخیر شدن به معنی » از دست دادن آگاهی و هوشیاری به طور موقت ( کوتاه مدت و گاهی طولانی مدت) به دلیل ورود موجودی بیگانه به بدن انسان است به شرطی که فرد تسخیر شده هیچ خاطره ای از این حادثه به یاد نداشته باشد».

در سومر به هنگام اجرای مراسم ازدواج مقدس ، اینانا ( ایشتر) بدن کاهنه معبد را تسخیر می کرد و از طریق او مراسم را اجرا و از قربانی ها استفاده می نمود.

«پیامبر» در زبان سامی » راگیمو» (raggimu برای مذکر)  و » راگینتو » (raggintu برای مونث) به معنی «فریاد زننده «است. چرا که این پیشگویان در حال خلسه فریاد بر می آوردند.

نوع دیگری از پیامبر در زبان سامی » ماهّو» (Mahhu برای مذکر) و » ماهّوتو»             ( Mahhutu برای مونث) گفته می شود که به معنی » در خلسه» می باشد. چرا که وقتی این پیشگویان سخن می گفتند در حال خلسه بودند.

گزارشات ترجمه شده از پیشگویی های این پیامبران باستانی به دو دسته تقسیم می شوند. ١- نامه های ماری The Mari Letters  و

٢- مجموعه نینوا  The Nineveh Collection  –

 اولین گروه مربوط به گزارشات ١٠٠٠  قبل از میلاد است در حالیکه مجموعه نینوا مربوط به ٢ تا ٣ هزار سال قبل از میلاد می باشد.

نقاشی کشف شده در » ماری» شمال غرب سومر- خدایان آنوناکی،اینانا در نقاشی بالایی و انکی در نقاشی پایینی توسط خدمتگزاران خود که خدایان ایگیگی هستند پذیرایی می شوند. این نقاشی پیش از خلقت آدم را نشان می دهد.

نامه های ماری حاوی گزارشات مرتب و متعدد از پیشگویان معابد به پادشاه ماری است. پیشگویان با نامهای زیر شناخته شده اند :

-شیبتو  Shibtu

-ملکه زیمری- لیم  Queen of Zimri-Lim

-کاهنه اینیب- شینا ، خواهر پادشاه King’s sister priestess Inib-shina

– آدّو- دوری , بانوی درباری   Royal lady Addu-duri

این افراد با تعدادی از خدایان ارتباط داشتند که مهمترین آنها همان ایشتر یا » آنو نیتا» بوده است.

در مجموعه نینوا مشخص می شود که تعداد کثیری از پیشگویان از شهری به نام » آربلا» Arbela که مکان اصلی ظهور ایشتر است بر می خاسته اند. طبق این اسناد ایشتر رابطه بسیار صمیمی با شاه آشور» اسرحدون» و پسرش » آشور بانیپال» داشته است.

 اینانا و پادشاه

ایشتر در مواقع خطر این دو را حفاظت می کرده است و تعداد زیادی از پیامهای ثبت شده از زبان ایشتر چنین است :

( ایشتر از دهان زنی به نام سینقیشا-آمور از آربلا) : » ای پادشاه آشور، هیچ مترس! من تمامی دشمنان شاه آشور را به سوی قربانگاه می فرستم…»

 ( خدای تسخیر کننده سپس خودش را چنین معرفی می کند):  » من، بانوی بزرگ هستم، من ایشتر از آربلا هستم».

(در جای دیگری از دهان همین کاهنه، ایشتر پادشاه را مطمئن می کند): » من، پدر و مادر تو هستم. من تو را در میان بالهایم پرورش دادم».

این لغات و نحوه گفتگوی مادرانه و پدرانه با پادشاه در چندین جا تکرار شده اند.

در مجموعه نینوا از دهان پیشگویی گمنام ایشتر از آربلا سحن می گوید:  «من، قابله ی تو هستم، من، دایه ی تو هستم «.

در زیر یک مورد از سخنان ایشتر با آشوربانیپال از دهان کاهنه ای به نام  مولّیسو- کبت آورده شده:

» تو، که مادرت مولّیسو* [ است]، هیچ مترس! تو، که دایه ات همان بانوی  آربلا است، هیچ مترس !»

در برخی از پیشگوییها الهه ایشتر از پادشاه به عنوان » گوساله»**  یاد می کند یک پیشگو می گوید:

» ایشتر از آربلا به دشت رفته است اما پیامی از صحت و سلامتی برای گوساله اش می فرستد». (گوساله در اینجا اشاره به شاه دارد.)

در جای دیگری می گوید:  مترس! ای گوساله ی من».

در اینجا به یاد بت ها و مجسمه هایی از عاج فیل می افتیم که در تل نمرود از سومر باستان به جا مانده است و گوساله ای را در حال شیر خوردن از مادرش نشان می دهد.

 مجموعه نینوا حاصل گزارشات ١٣ مدیوم آشوری است که ٩ نفر از آنها زن و ٢ نفر مرد و ٢ نفر هرمافرودیت بوده اند.

معبد اینانّا در اور-عراق

 

معبد ایشتر-ایزیس در کینگتن-انگلستان

 

ایشتر نه تنها خدای جنگ بود بلکه واسطه بین خدایان و آدمیان نیز بود. از این رو غالبا ایشتر است که کاهنان را تسخیر می کند. در سایر موارد خدایان دیگری از طریق پیشگویان سحن گفته اند اما این ارتباط باز از طریق تونل یا کانالی است که ایشتر از آن استفاده می کرده است.

 

پرستندگان ایشتر پیرو آزادی روابط جـنـسـی بودند و روسپی گری برایشان مقدس بود . پیروان ایشتر غالبا به هر دو جـنـس گرایش داشتند چرا که ایشتر الهه و خدایی هرمافرودیت است. ایشتر این قدرت را دارد که جنسیت یک فرد را تغییر دهد و گرایش و امیال را در انسانها زیاد کند.

در سومر و آشور  قراردادها و عهدنامه ها با نام ایشتر آغاز می شدند و به این صورت:

» باشد که ایشتر، الهه ی مردان، بانوی زنان، قدرت جـنـسـی آنها را از بین ببرد و عقیمشان کند اگر خلاف عهد نامه عمل کنند…».

ایشتر خطی را که زن و مرد را از هم متفاوت می کند پاک می کند. قادر است بین دو نسل و دو نژاد فاصله بیندازد و بین انسانها  جنگ راه بیندازد.

ایشتر، خدای جنگ، عشق و شهوت است.

—————————————————————————–

پانوشت

—————————————————————————–

* مولّیسو = Mullissu نام آشوری الهه بزرگ و قدرتمند » نین لیل» است. نینلیل همسر خدای بزرگ سومر انلیل بود. نام آشوری انلیل همان «آشور» است. حیوان همراه نینلیل شیر بود.نام  نینلیل بعدها جایگزین نام ایشتر شد و تصور بر این قرار گرفت که ایشتر با برادر خود انلیل ازدواج کرده است.

  انکی خدای زمین به صورت گاو

**گوساله مقدس- گوساله یکی از فرمهای خدایان انکی و ایشتر می باشد که به وسعت مورد پرستش و احترام اقوام مختلف در مصر- هند و خاور میانه بوده و هست.

منبع: http://www.limbolegacy.blogfa.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: