بایگانی دسته‌ها: ت‍م‍دن‍ه‍ای‌ روزگ‍اران‌ پ‍ی‍ش‌ از ن‍وح‌

تمدنهای روزگاران پیش از نوح«فصل هشتم» «افراد بصیر زیر گنبد کبود»

«فصل هشتم»
«افراد بصیر زیر گنبد کبود»

pish_az_noh_rojeld
درک این حقیقت که مردم باستان از بی نهایت بودن ذرات با خبر بوده اند

برای بشر امروزی تا حدودی غیر ممکن می نماید.
ضمناً مدارکی در دست است که نشان میدهد آنان از وجود بی نهایت

بزرگترها نیز باخبر بوده اند.
کسی نمی تواند بگوید که مردم عهد عتیق بدون داشتن ابزارهای بسیار

دقیق چگونه به این امر پی برده بودند و این را نیز به یقین می دانیم که چنین

وسایلی را در اختیار نداشته اند.
این تناقض بین ابزارهای ناقص و ابتدایی و کسب دانش در سطح عالی باعث

سردرگمی بسیاری از دانشمندان و متفکرین عصر حاضر شده است؛
مثلاً مبانی علم انطباق و زاویه دید در مورد اجرام سماوی در منابع علوم کهن

مشاهده شده است.
در صورتی که مشاهده و محاسبه زاویه دید خورشید برای اولین بار در سال

۱۶۷۰ میلادی توسط «ویلیام گسکوئین» از طریق قرار دادن یک تور سیمی در

جلو عدسی تلسکوپ به دست آمد و تاکنون چنین استنباط می شد که

ستاره شناسان عهد عتیق تلسکوپی در اختیار نداشته اند.
پس چگونه توانسته اند اندازه زاویه دید خورشید و ستارگان را به دست آورند؟
همچنین برای مشاهده حرکت ظاهری خورشید در میان سایر ستارگان به

دلیل حرکت انتقالی زمین در مدار خود احتیاج به ابزارهای پیشرفته می باشد

و دانشمندان عهد عتیق از کجا می دانستند که مدار زمین دایره نیست بلکه

بیضی است؟
و چگونه به این نتیجه رسیدند که سطح مدار گردشی زمین منطبق با  سطح

دایره استوا نمی باشد؟ یا پلوتارک در گفتن این مطلب به ایستار خوس (قرن

سوم قبل از میلاد) استناد می کند و چنین می گوید:
«زمین در یک مدار دایره ای مورب به دور خورشید می چرخد و در عین حال

روی محورش به دور خود نیز می گردد» این راز  زمین در سال ۱۷۸۱

توسط  «ج ـ اس بیلی» و در سال ۱۸۱۹ توسط «ک ـ گاس» که هر دو  از

ستاره شناسان معروف هستند مشاهده شد و در یادداشتهای آنان منعکس

است.
افلاطون فیلسوف ۲۴۰۰ سال قبل از این، در کتاب خود به نام «تایمه یوس»

مکالمه بین یک کاهن بزرگ مصری با سولون، موجود قوانین یونان باستان را

 قید کرده است.
حقیقت عجیبی در آن مکالمه وجود دارد و آن این است که حکمای قدیم از

وجود سنگهای آسمانی باخبر بوده و از تصادم گاه گاه آنها با کره زمین مطلع

بوده اند.
علم ستاره شناسی امروز به ما خبر می دهد که یک سنگ آسمانی در ۰۰۰

/۵۰ سال قبل به صحرای آریزونا در ایالات متحده اصابت و انفجار عظیمی را

ایجاد کرده است.
حفره عظیم «بارنجر» به قطر ۱۶۰ کیلومتر روی چهره سیاره امان نتیجه

برخورد آن سنگ آسمانی است.
حفره «چاب» به قطر ۲۲/۳ کیلومتر در کانادا نیز نتیجه تصادم سنگهای

آسمانی با زمین در ۴۰۰۰ سال قبل است.
انرژی حاصله از آن تصادم برابر انرژی رها شده در اثر انفجار یک بمب اتمی به

قدرت ۲۰۰ میلیون مگاتن بوده است.
زمین ما از این قبیل حفره ها در عربستان سعودی، استرالیا و آفریقا نیز دارد

البته سطح کره پر از این قبیل حفره های ریز و درشت است.
تطبیق و ارزیابی صحیح رویدادهای غیر عادی در طبیعت که در طول هزاران

سال به وقوع پیوسته، چیزی است که تنها از عهده دانشمندان بر می آید.
حکمای مصر نیز شخصاً دارای بینشی بوده اند.
در مکالمه بین دو حکیم، کاهن مصر باستان توجه سولون را به افسانه

سقوط فایتون (درشکه) از آسمان جلب نموده و به او توضیح می دهد که

منظور از آن چه بوده است: «این ماجرا اکنون شکل افسانه به خود گرفته

است ولی واقعاً دلالت بر حرکت اجسامی در اطراف زمین و در فضا دارد که در

اثر آن اتفاقات مدهشی در طول زمان های طولانی روی زمین به وقوع

پیوسته است». آیا از این واضح تر چیزی هست؟
حکیم مصری به حرکت سنگهای آسمانی در فضا و اطراف زمین اشاره و

سقوط تصادفی آنها را به روی سیاره ما و انفجار حاصله از آن را تشریح کرده

است.
آکادمی علوم فرانسه در ۱۷۰ سال قبل یک اعلامیه کتبی انتشار داده و طی

آن مخالفت خود را با اندیشه متفکرین سرزمین رود نیل بدین شرح اعلام

کرده است: «در این عصر روشنفکری و اطلاعات علمی هنوز هم فلسفه

بافانی پیدا می شوند که فکر میکنند سنگهایی از آسمان به روی زمین

سقوط می کنند!»
این نمونه دیگری از افت دوره ای منحنی علم، آن هم در عصر به قول

خودشان «روشنفکری» می باشد!
ممکن است چنین نتیجه گرفته شود که یک میراث علمی از هزاران سال قبل

وجود داشته و علیرغم جنگها، قحطی ها، امراض واگیردار عمومی از قبیل

طاعون و سایر بلایا که اغلب کل تمدن بشری را تهدید می کرده، در طی

قرنها از نسلی به نسل دیگر منتقل شده تا به عصر رسیده است.
«الغ بیگ»، ستاره شناس بزرگ ازبک در قرن پانزدهم میلادی چنین گفته

است: «مکانها و کاخها در طول زمان ویران  می شوند و فرو می ریزند، ولی

دانش پایدار باقی می ماند».  او را بخاطر به زبان آوردن این کلمه، معاند با

دین دانستند و وادار به یک سفر زیارتی به مکه نمودند. اما هرگز پایش به

مکه نرسید زیرا مأمور حاکم وقت، او را در بین راه به قتل رساند. نام قاتل او

فراموش شده اما تقویم و جدول ستاره شناسی «الغ بیگ» هنوز بعد از

گذشت بیش از پنج قرن به علت دقیق بودن به کار برده می شوند.
در اعصار بسیار قدیمی تر از عصر مساجد و کاخها یک سنت ستاره شناسی

وجود داشته است ـ حتی در غارها.
نقاشی ها و حجاری های روی صخره ها در پایرز فالس، لافیروزایر، وندی و

بریتانی جملگی به عنوان جداول ستاره شناسی مورد ارزیابی و بررسی قرار گرفته اند.
صورتهای فلکی دب اصغر و دب اکبر و هفت ستاره شور را به صورت

سوراخهای خوشه ای در روی صخره به وجود آورده اند.
اگر علم ستاره شناسی به درد انسان غار نشین نمی خورده، پس چه

عاملی این اشتیاق را در آنان به وجود آورده بود تا به آسمان خیره بشوند و

آن صورت های فلکی را روی صخره ها حک نمایند؟
هزاران نوع علایم و رمز عصر یخبندان به صورت متوالی که بعضی ها علایم

عمودی هستند و بعضی ها به صورت خطوط و یا نقطه می باشند، چه به

صورت نقاشی و چه به صورت کنده کاری روی صخره ها یا استخوان حیوانات

در سرتاسر دنیا از جمله از اسپانیا (کانچال دو ماهوما و ابری دولاس ویناس)

تا اوکراین (گانتزی) پخش شده است.
از اوایل دوره پالیولیتیک از حدود ۳۵۰۰۰ سال تا ۸۰۰۰ سال قبل از میلاد پیدا

شده اند.
این حقیقت که یک نوع هنر خطی بطور پیوسته در طول حدود ۰۰۰/۳۰ سال

ادامه داشته است، به نوبه خود بسیار روشن است.
الکساندر (اسکندر) مارشاک، یک دانشمند آمریکایی، کشف نمود که این

علائم روی سنگ ها و استخوانها، ثبت مشاهدات از ماه برای استفاده به

منظور تقویم بوده است.
کشف یادداشتهای پیچیده از تحقیقات ثبت شده در اعصار ماقبل تاریخ برای

دانشمندان عصر حاضر مبهوت کننده است.
مارشاک عقیده دارد یافته هایش ایجاب می کند که منشاء فرهنگ انسانها

مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد.
او همچنین اعلام نموده که بر مبنای این مدارک و شواهد علم ستاره

شناسی اولیه و سنت هایی در این باره در ماقبل تاریخ وجود داشته است.
این کشف به نوبه خود خیلی مهم است و نیاز به بررسی قدرت عقلانی

انسان در عصر آخرین یخبندان دارد.
علیرغم  اینکه سیستم های تقویم ماقبل تاریخ ممکن است هیچگونه ربطی

 با گاه شماری مرسوم در کشورهای اسکاندیناوی نداشته باشد، اما هر دو

آنها از  یک قماشند.
تقویم «رانی» که از حدود ۲۰۰۰ سال پیش اروپا متداول گردید تا اوایل قرن

نوزدهم رواج داشته و از آن زمان به بعد منسوخ گردیده است.
در واقع تقویم های «رانی» ثابت بوده و می توان امروزه نیز از آنها استفاده

کرد! برای اینکه علم تاریخ نگاری و گاه شماری به وجود آید نیاز به جمع شدن

دانش ستاره شناسی و ریاضیات در طول نسل های بی شمار می باشد.
ممکن است تقویم متداول در حوزه دریای بالتیک نوع سیستم علامت گذاری

تقویم گونه ماقبل تاریخ باشد.
دکتر «ال ـ ایی ـ میستروف» روسیه عقیده دارد که تقویم «رانی» بر مبنای

سیکل ۲۸ ساله خورشیدی می باشد.
شروع این سیستم گاه شماری به سال ۴۷۱۳ قبل از میلاد بر می گردد. با

این حال ممکن است تقویم رانی به آن قدمت نباشد ولی نقطه آغازین آن در

گذشته های دور قرار دارد.

 


قدیمی ترین تقویم مصر، همزمان با ثبت اولین تاریخ در ۴۲۴1سال قبل از

میلاد آغاز شد.
جداول ستاره در مصر از ۳۵۰۰ قبل از میلاد نشان می دهد که مطالعات ستاره

شناسی بطور سیستماتیک ادامه داشته است.
آنان می دانستند که سیارات عطارد و زهره به خورشید نزدیکتر از زمین،

مریخ، مشتری و زحل هستند.
مشاهدات حرکت زهره، مریخ و مشتری توسط کاهنان بابل حدود ۴۰۰۰ سال

قبل به خط میخی ثبت شده است.
دانش ستاره شناسی مردم بین النهرین به مراتب از دانش ستاره شناسی

مردم مصر باستان پیشرفته تر و دقیق تر بوده است، به درجه ای که کاهنان

بابل قادر بوده اند خسوف و کسوف را پیش بینی بکنند.
ساکنین باستانی انگلستان حتی از کاهنان مصر و سومر هم در امر ستاره

شناسی حرفه ای تر بوده اند.
محاسبات و تحقیقاتی که پروفسور جرالداس ـ هاوکینز در تنظیمات «استون

هنج» به عمل آورد این واقعیت را آشکار ساخت که نصب کنندگان سنگهای

غول پیکر در حوال ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد دارای دانشی بوده اند که قادر به

شناخت انقلابات جوی، نقطه اعتدالین (یکسانی طول شب و روز) و خسوف

و کسوف بودند.
پیچیدگی «سنن استون هنج» نشانگر تکامل آن در طول هزاران سال پیش از

نصب بوده است.
آیا دانش در آنجا تکامل یافته بود؟ یا از یک مرکز متمدن دیگر به آنجا صادر

شده بود؟
اولین دایرة المعارف را یونانیان باستان نوشته اند. آنها نه تنها علوم قدیمیتر

تمدنهای مصر و سومر را جمع آوری، طبق بندی و جذب و تلفیق نموده اند

بلکه نتیجه گیری روشن بینانه و عالی خودشان را نیز ترسیم کرده اند.
حکیم آنا کسیمندر (۵۴۷ ـ ۶۱۰ قبل از میلاد) اظهار نمود که زمین گرد است و

به دور خورشید می چرخد.
فیثاغورث در قرن ششم قبل از میلاد به شاگردان خود می گفت که زمین به

شکل کره است.
«آریستارخوس» اهل ساموس(یکی از جزایر یونان واقع در دریای اژه به

مساحت تقریبی ۵۰۰ کیلومتر مربع است ـ مترجم) در سال (۲۳۰ ـ ۳۱۰ قبل از

میلاد) تأیید نمود که زمین روی مداری به دور خورشید می گردد.
هراکلیدس اهل پانتوس(ناحیه ای در شمال آسیای صغیر و در نواحی

ساحلی جنوب دریای سیاه بوده است ـ مترجم) در قرن چهار قبل از میلاد

گفته بود: «زمین در هر ۲۴ ساعت یکبار به دور محور خود می چرخد».
سلیوکوس اهل اریتری (قرن دوم قبل از میلاد) نیز از گردش زمین در مداری به

دور خورشید سخن گفته است.
اراتوس تنس (۱۹۴ ـ ۲۷۶ قبل از میلاد) ذی حساب کتابخانه اسکندریه گفته

بود:
«می خواهم  اندازه زمین را پیدا کنم.» او متوجه شد که درست در وسط

تابستان در ساین (نام باستانی آسوان) آفتاب در سمت جنوب، درست در

بالای سر او قرار دارد و در همان روز در اسکندریه به اندازه هفت درجه از

حالت عمود پایین تر می باشد.
او با استفاده از علم هندسه رقمی را برای محیط  زمین به دست آورد و بعد

طول قطر آن را محاسبه کرد.
اکنون در کمال شگفتی متوجه می شویم که بین محاسبات او برای قطر

زمین از قطب شمال تا قطب جنوب، فقط ۸۰ کیلومتر با محاسبات امروزی ما

تفاوت دیده می شود.
موقعی که «مگا ستنس» سفیر یونان باستان در هند در (۳۰۲ قبل از میلاد)

در حضور پادشاه آنجا موضوع ستاره شناسی را مطرح نمود، شاه اعلام کرد:

« براهمایان ما معتقدند که زمین به شکل کره است».
کتاب باستانی «سویا سیدانتا» دارای محاسبات دقیق و معقولی از قطر

زمین و فاصله آن با ماه است.
یا کتاب مقدس هندوها به نام «ریگ ودا» مطلب عجیبی راجع به «زمین های

سه گانه» دارد که در داخل یکدیگر قرار دارند و شامل هسته داخل، پوسته

خارجی و یک لایه سخت نازک است.
تنها با بهره گیری از علوم پیشرفته و ابزارهای مدرن توانستیم صحت مطالب

مندرج در «ریگ ودا» را دریابیمِ!
علم یک حربه قدرت محسوب می شود، لذا کاهنان هند، بابل، مصر و مکزیک

سعی می کردند آن را در چنگ خود حفظ نمایند.
بنابر این جای تعجب ندارد که چرا فصل ششم کتاب «سوریا سیدهانتا» تأکید

 می کند: «اسرار خدایان را نباید بدون مطالعه و تشخیص، برای دیگران فاش

نمود». این مقررات چنان به شدت اجرا می شد که اگر یک نفر از افراد طبقه

پایین سعی می کرد در موقع قرائت «وداها» به آن گوش دهد، به عنوان تنبیه

سرب مذاب در گوشهایش می ریختند. تا این که در اوایل قرن نوزدهم

انگلیسی ها به سنت ضد انسانی خاتمه دادند.
از محتوای کتاب شی چینگ (کتاب عجایب) چنین استنباط می شود که

ستاره شناسان عهد باستان بسیار ماهر بودند.
در ایام سلطنت امپراتور یائو در چین (۲۵۰۰ قبل از میلاد) دو ستاره شناس

مشهور دربار به نام های «های» و «هوی» گرفتار عادت مشروب خواری به

 حد افراط شدند و در نتیجه نتوانستند وقوع کسوف را از قبل اعلام نمایند.

قانون در مورد وظایف محوله نیز شدید بود. از جمله می گوید: «اگر خسوف یا

 کسوفی قبل از موعود پیش بینی شده روی دهد، ستاره شناس مربوطه

باید بلافاصله بدون فوت وقت کشته شود!» و «اگر وقوع آن رخداد طبیعی به

عقب بیفتد، ستاره شناس باید بلافاصله اعدام  شود!» سرنوشت غم انگیزی

 در انتظار ستاره شناسان بود! زیرا که روح نظاره کننده ستاره ها به همان

ستارگان می رفت!
به هر حال تاریخچه ثبت وقایع قرون بعد مانند چو که مربوط به قرن دوازدهم

قبل از میلاد است، دارای پیش بینی های دقیقی از خسوف ماه است.
یکی از خدایان چین باستان به نام «نان ـ چی ـ هسی ین ـ ونگ» عنوان

عجیب «فنا ناپذیر قطب جنوب» را داشت. طبق افسانه های باستانی او به

ژنرال «چیانگ ـ تزو ـ یا» در سال ۱۱۲۲ قبل از میلاد یاری رسانده است.
از این گفته چنین استنباط می شود که دانشمندان چین باستان وقتی

صحبت از قطب جنوب به میان می آورند، بی شک به کروی بودن زمین واقف

بوده اند.
چنگ هنگ (۱۳۹ ـ ۷۸ میلادی) اعلام نمود که زمین به شکل تخم مرغ و محور

 آن به سوی ستاره قطبی است.
همچنین اسنادی حاکی از این است که تعدادی از متفکرین باستانی از

موقعیت وضعیت زمین در فضا عقاید کاملاً علمی داشته اند.
کریستف کلمب قبل از اینکه سفر تاریخی خود را آغاز نماید، کلیه منابع

علمی کهن را مطالعه نموده و دریافته بود که زمین کروی است و اگر به سوی

غرب حرکت کند احتمالاً از شرق سر در خواهد آورد.
او در نامه ای که در مادرید نگهداری می شود، این مطلب عجیت را قید نموده

است: «زمین تا حدودی شبیه به یک گلابی است».
عکس هایی  که اخیراً توسط ماهواره ها از زمین گرفته شده است نشان

میدهد که زمین واقعاً تا حدودی شبیه به یک گلابی است. اکنون این سئوال

مطرح است که کریستف کلمب از کجا به این مطلب پی برده بود؟ مگر این که

قبول کنیم آن را در کتاب های کهن خوانده است.
اکنون اجازه دهید به ماه بپردازیم که بعد از قدم گذاشتن فضانوردان آمریکایی

به روی آن، این همه نقل مجالس است.
در کتاب «سوریا سیدهانتا» مطلبی راجع به خورشید منور که با شعاع های

نورانی خود نور ماه را تأمین می کند، وجود دارد که بطور آشکار به نور

انعکاسی از سطح ماه اشاره میکند.

 


«پارمیناید»  در قرن ششم قبل از میلاد مطلب قاطعی در مورد ماه بیان نمود:

 «ماه سطح زمین را در شب ها با نور عاریه ای خود منور می کند.»
این یک اعلامیه رسمی در مورد انعکاس نور خورشید از سطح ماه است.
امپیدکلس (۴۳۴ ـ ۴۹۴ میلادی) نیز چنین عقیده ای داشت: «ماه به دور زمین

 می گردد و  دارای نور عاریه است.»
همچنین بیست و پنج قرن قبل از اکتشافات ما از ماه، حکیم دیماکریتوس

چنین اعلام نمود: «آن لکه های روی ماه سایه کوه های بلند و دره های

عمیق است!»
آناکساگوراس در ۲۵۰۰ سال قبل چنین گفت: این کره ما است که در موقع

کسوف جلو نور خورشید را می گیرد .» او همچنین اولین شخصی بود که

اعلام کرد در موقع خسوف، سایه زمین به روی ماه می افتد.
حرف های پلوتارک در مورد ماه واقعاً منطقی است: «اگر ماه را یک ستاره یا

یک جسم آسمانی مقدس بدانید، او خلاف آن را ثابت خواهد کرد!»  عکس

هایی که اخیراً از سطح ماه گرفته شده حاکی از وجود زمین های خشک

کویری و بسیار دلگیر است.
یک افسانه باستانی براهما می گوید: «پیطریس یا سالار ماه بعد از ترک آنها

از ماه شکل های مختلف زندگی را در روی زمین خلق نمود».
کتاب های سانسکریت «همیث پیطریس» را وابسته به ماه و امپراتوری

منقرض شده آنجا دانسته اند، و این مطلب ایده را می رساند که ماه از زمین

مسن تر است. قرون هفت گانه عهد باستان به سیارات مربوط می شوند؛

مثلاً ماه را گهواره زندگی دانسته اند این عقیده که قدمت ماه بیش از زمین

است، هیچ توضیح منطقی ندارد.
در هنر قوم مایا، خدای ماه را به صورت یک پیرمرد با یک صدف حلزونی

حکاکی کرده اند.
یا الهه ماه مکزیک باستان «ایکسچل »را «مادر بزرگ» خطاب می کردند.
طبق مطالب مندرج در دایرةالمعارف بریتانیکا: «در مذهب بسیاری از مردم

ابتدایی، ماه اولین مردی است که فوت کرده است».
نظریات پیشینیان مبنی بر عمر بسیار طولانی ماه، هم اکنون با آزمایش

نمونه سنگ های ماه که توسط آپولو ۱۱ به زمین آورده شده مورد تأیید گرفته

 است.
سنگ های سطح کره ماه عمر ۶/۴ میلیارد سال را نشان می دهند. در

حالی که عمر قدیمی ترین مواد معدنی زمین بیش از ۳/۳ میلیارد سال

نیست.
پیشینیان به ارتباط بین جزر و مد با ماه پی برده بودند. سلیوکوس که یک

ستاره شناس بابلی بود، چگونگی مد را که در اثر  قدرت جاذبه ماه ایجاد

می گردد، به خوبی تشریح کرده بود.
حکمای چین باستان نیز هیچ شکی در کشش ماه و بالا آمدن سطح آب

دریاها نداشتند.
حتی جولیوس سزار که بهتر بود یک ژنرال باشد، نه یک دانشمند، اظهار

داشته وقتی قرص ماه کامل است سطح آبها به بالاترین حد خود می رسند،

لذا خود او برای پیاده کردن قوا در سواحل انگلستان منتظر مدهای فصل بهار

ماند. این موضوع مربوط به ۲۰۰۰ سال قبل است.
اما وقتی در قرن شانزدهم «یوهان کپلر» تئوری اثر ماه در ایجاد جزر و مد را

اعلام نمود، به شدت مورد نکوهش قرار گرفت.
کپلر نمی توانست از تئوری خود دفاع کند زیرا یکی از نزدیکانش را تندروهای

مذهبی به جرم جادوگری محکوم کردند و در جلو چشمان او زنده زنده در آتش

سوزاندند و مادر آن بخت برگشته نیز در زندان در زیر غل و زنجیر جان باخته

بود.

 


این تراژدی تاریخی یک بار دیگر نشان میدهد که چه موانعی در پیش پای

اندیشمندان و دانش پژوهانی که سعی می کردند دانش عهد باستان را زنده

کنند وجود داشت و جان همه آنها در معرض خطر عده ای جاهل و کوته نظر و

نادان و مغرض بوده است.
در قرن دهم میلادی منجم عرب به نام «ابوالوفا» مطالبی را در مورد «تغییرات

حرکت ماه» نوشت و چنین استدلال کرد که چون مدار گردش ماه به صورت

شلجمی است، در نتیجه ماه در حین گردش در نقطه اول ماه به اندازه ۳۲۱۹

کیلومتر به زمین نزدیکتر و در نقطه آخرین ربط به اندازه ۲۵۷۵ کیلو متر دورتر

است. این کشف را به «تیکوبراهه » (۱۶۰۱ ـ ۱۵۴۶ ) نسبت می دهند، در

حالی که همکار عرب او شش قرن قبل از او به حرکت نامنظم ماه اشاره کرده

بود.
به دلیل آنکه برای چنین اندازه گیری دقیق نیاز به یک کرونومتر است و یا

حداقل بطوری جدی «ابوالوفا» نیاز به یک ساعت دقیق داشته است ـ که

می دانیم در دسترس نداشته است. محاسبه و ثبت حرکت نامنظم ماه بدون

وسیله یاد شده غیر ممکن است و بحث و جدل در این مورد هنوز هم به قوت

خود باقی است که «پس چه کسی این حرکت نامنظم ماه را کشف کرده

است؟»
راهمان از ماه به خورشید ختم می شود. «آناکساگوراس» در ۲۵۰۰ سال قبل

به صراحت اعلام کرد: « خورشید توده عظیمی از فلز منور در اثر التهاب

است.» اما شهروندان جاهل آن زمان آتن گونه دیگری فکر می کردند. آنان

می پنداشتند که خورشید اورنگ آپولو است.
آناکساگوراس کلمات صحیحی را در زمانی غلط گفته بود. لذا از شهر اخراج و

تبعید شد و در همان ایام حکیم «دیماکریتوس» که به تئوریسین اتمی

شهرت دارد، ادعا نمود که خورشید اندازه عظیمی دارد. تا قبل از گالیله

کسی از وجود لکه های خورشیدی سخن نگفته بود و کسی هم فکر

نمی کرد که یک چنین جسم ستاره وار منور دارای لکه هایی باشد. اما ۲۰۰۰

سال قبل منجمین چینی لکه های خورشیدی را ثبت کرده اند.
در کتاب «ویشنوپورانا» چینی می خوانیم: «خورشید همیشه در یک نقطه

 قرار دارد». این جمله بر خلاف ظاهر قضیه است زیرا به زعم مردمان عادی

خورشید از شرق به غرب حرکت می کند و این را می رساند که زمین

می چرخد، نه خورشید.
مردم مکزیک باستان بدون شک دارای دانش نجوم در سطح عالی بوده اند.
طبق محاسبات نجومی عصر حاضر طول مدت یکسان برابر ۲۴۲۲/۳۶۵ روز

است.
تقویم گریگوری ما طول سال را ۲۴۲۲/۳۶۵ روز ثبت کرده است.
اما حکمای قم مایا طول یکسان را ۲۴۲۰/۳۶۵ روز محاسبه کرده بودند که

نزدیکترین رقم به محاسبات امروزی ماست. به عبارت دیگر سرخپوستان

آمریکای مرکزی تقویمی دقیقتر از ما که در عصر دانش به سر می بریم، در

اختیار داشته اند.
«مایاهای کوپن» طول یک ماه کره ماه را ۵۳۰۲۰/۲۹ روز و «مایاهای پالنک»

۵۳۰۸۶/۲۹ روز بر آورد کرده بودند.
طبق محاسبات دقیق امروزه رقم صحیح ۵۳۰۵۹/۲۹ روز است.
مایاها آن ارقام دقیق را بدون داشتن کرونومتر و یا دیگر وسایل لازم که ما هم

اکنون در اختیار داریم، چگونه به دست آورده بودند؟ در واقع رقم صحیح بین

ارقام محاسبه شده توسط سرخپوستان کوپن و پالنک میباشد.
لوح سنگی شماره ۱ «ال کستیلو» در «سانتالوسیا کوتزو ماهوالپا» در کشور

گواتمالا حرکت زهره روی صفحه خورشید را در ۲۵ نوامبر ۴۱۶ نشان می دهد.

 این کشف توسط «سی ـ ای برلند» به دست آمد و او آن را در سال ۱۹۵۶ به

کنگره بین المللی آمریکایی در پاریس گزارش نمود.
سپس در کنگره حاضر شد و چنین اعلام نمود: « ستاره شناسان «کوتزو

ماهوالپا» دانشمندان جدی و دقیقی بوده اند. آنان برای دست یابی به چنین

دانش نجومی، نیاز به قرن ها تلاش بی وقفه و مستمر داشته اند. بسیار

محتمل است ما در مورد تعیین تاریخ دقیق آغاز تمدن در آمریکای مرکزی دچار

خطا شده باشیم.»
در موزه بریتانیا دست نوشته هایی متعلق به مردم بابل نگهداری می شود

که صحبت از شاخهای ایشتار(زهره) یا هلال سیاره می کنند و این را

 می دانیم که مشاهده هلال زهره فقط از طریق تلسکوپ میسر است .

درست است که « ک – گاس » منجم اهل آلمان در  اوایل قرن نوزدهم ادعا

کرد که مادرش قادر به دیدن حالات تحول زهره با چشمان خود است. اما این

موضوع حالت استثنایی دارد و قاعده نمی تواند باشد و شواهد تاریخی

دیگری بدین شکل ثبت نشده است. اولین مشاهدات حالات مختلف زهره در

 سال ۱۶۱۰ توسط گالیله به عمل آمد و این مطلب را برای ادعا و اثبات حق

تقدم یادداشت کرد : «مادر عشق (زهره) حالات ماه را تقلید می کند». چرا

حکمای بابل ایشتار یا همان زهره را خواهر ماه و یا دختر غول پیکر ماه

می نامیدند؟ مثلا» چرا خواهر مشتری ندانستند که اینقدر از نظر نور افشانی

به هم شباهت دارند؟ شاید دلیل آن این باشد که کاهنان بابل به نحوی به

حالات تحول زهره که شبیه به حالات ماه است واقف بوده اند.
کاهنان بابل همچنین در مشاهدات خود از چهار قمر مشتری نام برده اند که

یقیناً بدون  وجود تلسکوپ امکان پذیر نبوده است! پرفسور «جرج راولینگسن»

 در تحقیر این حقایق چنین نوشته است: «گفته می شود که مدارک

مستدلی در دست است که آنان چهار قمر سیاره زحل نیز آشنا بوده اند! »
کشف چهار قمر مشتری در سال ۱۶۱۰ توسط گالیله به عمل آمد. ماه های

زحل نیز اول بار به ترتیب توسط «کاسینی»، «هیوجن»، «هرشل» و باند در

فاصله سال های ۱۶۵۵ تا ۱۸۴۸ مشاهده شدند. با این حساب حکمای بابل

از کجا پی به وجود قمرها برده بودند ؟ آیا چشمان کاهنان بابلی ما فوق

عادی بود، یا تلسکوپ در اختیار داشتند، یا یک دانش سری از یک تمدن گم

شده به آنان رسیده بود؟ در حال حاضر یک دیسک بلورین در موزه برینانیا

نگهداری می شود که توسط «لایارد» در نینوا کشف شده است. ابتدا چنین

 تلقی می شد که یک عدسی است، ولی به اندازه کافی آن قدرت را ندارد

که به کار ستاره شناسی بخورد. مورد حل نشده ای در بخش تاریخ علوم

اسکاتلند یا در انگلستان باقی است.
بومیان سودان یک افسانه عجیبی به نام «همراهان کم سوی سیریوس

(صورت فلکی شعرای یمانی) دارند». این ستارگان کم سوی همراه ستاره پر

 نور سیریوس فقط قابل رویت با تلسکوپ های خیلی قوی مانند تلسکوپ

موجود در مانت پالومار می باشند.
تا چند قرن پیش دانشمندان و روحانیان اروپا به ثابت بودن کره زمین معتقد

بودند و فکر می کردند زمین مسطح است و گنبدی سقف مانند دارد و مرکز

کاینات نیز می باشد. و ستاره ها عبارتند از سوراخ هایی در آن گنبد که نور

بهشت از آنها می تابد. در صورتی که در یونان پنج قرن پیش از میلاد، «دیما

کریتوس» چنین گفت: «فضا پر از ده ها هزار ستاره است و کهکشان راه

شیری چیزی غیر از توده ای از ستارگان دور دست نیست». باید متوجه

باشیم که در دوران «دیما کریتوس» حداکثر ۶۰۰۰ ستاره در آسمان قابل رویت

با چشم بود و او با استفاده از عقل و  اندیشه های عالمانه به تصویر واقعی

کاینان رسید که ما تنها توانستیم از صدو پنجاه سال قبل به این طرف به آن

برسیم.
طالس اهل مالیتوس (۵۴۶-۶۴۰ قبل از میلاد) دیگر حکیم روشنفکری بود که

بعد از مطالعات بسیار به این نتیجه رسید که جسم مادی ستارگان از همان

جنس ماده تشکیل دهنده کره زمین خودمان است. این فکر یکسانی مواد در

سطح کاینات در ایام قرون وسطی دفن شد و پنهان ماند تا اینکه در دیروز

تاریخ، مجدداً احیاء گردید.
«اریستارخوس » اهل «ساموس» در بیست و سه قرن پیش چنین گفته بود:

«فاصله ای که ما را از ستارگان جدا می کند، غیر قابل اندازه گیری است! » یا

«دیماکریتوس» به شاگردان خود می گفت: «سیارات دیگری غیر از آنها که ما

مشاهده می کنیم وجود دارند». چه عالمی این فکر را در وی ایجاد نمود که

سیارات دیگری در آن طرف سیاره زحل وجود دارد؟ یا وقتی که «دیماکریتوس»

هنوز جوان بود حکیم «آنا کسیمنس» محقق آن زمان صحبت از همراهان غیر

منور ستاره ها می کرد. مسلم است که او راجع به سیارات ستارگان دیگر

حرف نمی زده است. آیا ما اندیشه ها و هوش او را درک میکنیم؟
سنه کا ( ۴ قبل از میلاد و ۶۵ بعد از میلاد ) با مطرح نمودن سئوالات ساده اما

عالمانه بصیرت عمیق خود را در پژوهش های نجومی و آینده نگری نشان

می دهد: «چند جسم آسمانی در حال گردیدن و حرکت هستند که با چشم

انسان قبل رؤیت نمی باشند؟» چه مقدار کشفیات دیگر برای آیندگان باقی

مانده است؟ زمانی که حتی خاطرات ما از یادها خواهد رفت؟«چه نگاهی

عمیق و ژرفی داشته است! زیرا که سیارات اورانوس، نپتون در طول دویست

سال گذشته کشف شدند. در دوران «سنه کا» فقط چند هزار ستاره قابل

رؤیت و شناخته بود، در حالی که در عصر ما میلیونها ستاره در دفاتر ثبت

ستارگان ثبت شده است.
تانگوت ها که از قبایل آسیایی مرکزی بوده اند که شهر باستانی آنها به نام

 «هاراهوتر» در سال ۱۹۰۸ مورد کاوش باستان شناسان قرار گرفت اعتقاد

عجیبی در مورد یازده جسم آسمانی منور که عبارت از خورشید، ماه،

عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل و سیارات دیگری به اسامی تسی تسی،

ایوبو، راهو و کتو داشتند. در حالی که به تازگی پی بردیم «راهو» و «کتو» دو

نقطه عروج و سقوط کره ماه است که از ستاره شناسان هندی به عبارت

گرفته شده، اما سیارات «تسی تسی» و «ایوبو» هنوز هم در هاله ای از رمز

و راز باقی مانده است. آیا آن دو همان اورانوس و نپتون هستند؟
یکی از عجیبترین موضوعات مندرج در کتاب ها و افسانه های باستانی، تصور

وجود زندگی در سایر دنیاهاست. این مطلب را به اورفیوس، پسر افسانه ای

پولو نسبت داده اند: «آن موجودات بی شمار از سیاره ای به سیاره دیگر فرود

 می آیند و مسکن آنها در اعماق بسیار دور فضا بوده و اکنون از خاطرشان

رفته و در فراق آنها اظهار تأسف و دلتنگی می کنند». این مطالب حاکی از

اعتقاد آنها به وجود زندگی در سایر سیارات است.
هراکلیتوس(۴۷۵ ـ ۵۴۰) قبل از میلاد) و همه شاگردان فیثاغورت (قرن ششم

قبل از میلاد) هر ستاره را مرکز یک منظومه سیاره ای تلقی می کردند.

دیماکریتوس به شاگردان خود می گفت که دنیاها هستی می یابند و بعد

می میرند و فقط بعضی از این دنیاهای ستاره ای برای زندگی مناسب هستند.
آناکساگوراس (۴۲۸ ـ ۵۰۰ قبل از میلاد) یکی دیگر از فیلسوفان یونان باستان

نیز در مورد زمین های دیگر که دارای شرایط لازم برای زندگی ساکنین خود

هستند، مطالبی را نوشته است.
یا مترودوتوس (قرن سوم قبل از میلاد) اهل لمپساکوس نیز به متعدد بودن

دنیاهای مسکونی عقیده داشته است. او می گفت که اگر کره زمین را تنها

 دنیای مسکونی عالم بدانیم مثل آن است  که تأیید نماییم در یک مزرعه

بسیار بزرگ فقط یک ساقه از غله ای روییده است.
اپیکوروس (۲۷۰ ـ ۳۴۱ قبل از میلاد) نیز معتقد بود که زندگی تنها محدود به

کره زمین نیست. لوکرتیوس (۵۵ ـ ۹۸ قبل از میلاد) که یک شاعر رم باستان

بود، چنین نوشته است: «این بسیار غیر منطقی است که تصور نماییم تنها

کره زمین و آسمان بالای سر آن خلق شده است». طبق گفته سیسرو (۴3ـ

۱۰۶ قبل از میلاد) قلمرو آسمان بوسیله گروه زیادی از موجودات باهوش

خارق العاده پر شده است. این نظریه از آنجا قابل توجه است که به ایده

امروزی ما که فکر می کنیم کرات مسکونی دیگری در فضا وجود دارد، نزدیکتر

است.
آیا تمام این مطالب صرفاً یک پندار روشنفکرانه است؟ یا یک میراث به جا

مانده از یک عصر طلایی علم و دانش؟ و اگر فقط یک پندار است پس چرا

باورها و برداشت ها در همه کشورها با فواصل جغرافیایی بسیار زیاد مثل

مکزیک، چین، یونان، هندوستان، مصر و بابل این همه مشابه و یکسان بوده

است؟
چرا رومی ها وارث رسالت مردم کیومی(یک شهر باستانی واقع در ساحل

کامپانیا در غرب ناپل ایتالیا که اولین مستعمره یونان در ایتالیا بوده است ـ

مترجم) بودند؟ ویرجیل آن را در کتاب چهارم اشعار خود چنین آورده است:

«حالا نسل تازه ای از قلمرو آسمانها فرود می آیند». این مطلب راجع به

موجودات اتری صحبت نمی کند، بلکه در باره مردم جدیدی که از آسمان پر

ستاره می آیند حرف میزند. خاستگاه یک چنین نظریه عجیب باید مشخص

شود. زیرا در باره دوران حکومت امپراتور آکوستوس صحبت می کنیم. ودای

هندوها در باره «زندگی روی کرات آسمانی دور از زمین» نظریه کاملاً قاطع و

روشنی است. یا «تانگمو» دانشمند عهد سلسله سانگ، نظرات چینی های

 باستان را که معتقد به وجود زندگی در سایر کرات کیهانی بودند، جمع آوری

کرده است و چنین می گوید: «غیر منطقی است اگر تصور نماییم که جز

زمین و آسمان که می توانیم ببینیم، هیچ زمین و آسمان و دیگری وجود

ندارد!»
اکنون اجازه دهید توجه خود را به ستاره های دنباله دار معطوف نماییم!

منجمین از ۲۰۴ قبل از میلاد زمان دوره به دوره نزدیک شدن ستاره دنباله دار

هالی را ثبت کرده اند. در سال ۱۱ قبل از میلاد آنان مدت ۹ هفته به نظاره

ستاره دنباله دار پرداخته اند و مانند ستاره شناسان امروزی هر گونه تغییر در

 شکل ظاهری آن را ثبت نموده اند.
«سینه کا» در نوزده قرن پیش چنین نوشته است: «ستاره های دنباله دار

 مانند سیارات در مدارهای خاص خود حرکت می کنند».
ارسطو از قول پیروان فیثاغورت چنین نقل می کند : «ستاره های دنباله دار

اجسام آسمانی هستند که بعد از مدت زمان طولانی مجدداً ظاهر

می شوند». این اظهار نظر از آن جهت پر اهمیت است که ستاره های دنباله

 دار پلاک شناسایی بخود حمل نمی کنند که ظهور مجدد خود را اعلام

نمایند.
بر مبنای مدارک موثق «آپولونیوس» و «میندیوس» می توان فهمید که این

نظریه از بابل که از دوران فیثاغورث نیز قرنها جلوتر بوده آمده است. در قرن

دوم میلادی «سیوتونیوس»، مورخ رومی ستاره های دنباله دار را چنین

تشریح نموده است: «آنها بر خلاف اندیشه مردم خرافاتی که فکر می کنند

آورنده بدبختی برای پادشاهان است، ستاره های درخشانی بیش نیستند».

اما چهارده قرن بعد از عصر «سیوتونیوس» در آن بخش از زمین چه اتفاق

ویژه ای افتاد؟ واقعاً اروپا در حماقت منحصر به فرد است.
انجمن شهر «بادن» سوئیس در ژانویه ۱۶۸۱ موقعی که یک ستاره دنباله دار

که بزعم آنها «وحشتناک» در آسمان ظاهر شد. چنین اعلامیه ای را صادر

کردند: «همه باید یکشنبه ها در مراسم نماز جماعت شرکت بکنند و از بازی

 کردن، رقصیدن و نوشانوش شبانه بپرهیزند!» آیا بعد از سپری شدن دوران

یونانیان شریف، رومیان پر افتخار و مصریان بصیر، بشر سر خود را داخل برف

کرده بود؟
دانش نجوم به عنوان یک علم مجدداً «کنت لا پلاس» از دویست سال پیش

آغاز شد. در صورتی که در کتاب «هوای نان تزو» (۱۲۰ قبل از میلاد) و

همچنین در کتاب لون هنگ نوشته شده توسط چانگ (سال ۸۲ میلادی )،

شکل گیری کرات را که از ماده اولیه به شکل گرداب یا گردباد بوده، به خوبی

مشخص شده است.
کتاب باستانی «پو پول وح» به جای مانده از مایاهای گواتمالا پیدایش دنیا را

چنین توصیف کرده است: « خلق زمین از چیزی مانند بخار، مانند یک تکه ابر

و مانند گرد و غبار بود». شکل مدرن این توصیف چنین است: مرحله با تراکم

و انبوهی ذرات گرد و غبار قسمت مرکزی ابر مسطح آغاز شد». منبع اطلاعات

منجمین مایا چه بوده است؟ آیا همان منبعی که دقیقترین تقویم جهان را به

آنان ارزانی داشت؟
(پایان فصل هشتم)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

Advertisements

تمدنهای روزگاران پیش از نوح«فصل هفتم» (از معابد و میادین عمومی شهر رم باستان تا راکتورهای اتمی)

«فصل هفتم»
(از معابد و میادین عمومی شهر رم باستان تا راکتورهای اتمی)
pish_az_noh_rojeld
پی بردن به راز لوحه های زمردين معبد هرمس مورد علاقه فراوان

هر دانشجوی رشته تاریخ علوم است.
اسناد آن از دوران تاريك قرون وسطی جان سالم به در برده و به

دست ما رسیده است و تحقیقات دکتر «سیگیسماند بکستروم»

دانشمند قرن هیجدم نیز آنها را تاييد ميكند، سابقه لوحه های زمردين

به حدود ۲۵۰۰ قبل از میلاد میرسد.


اولین جمله روی لوحه ها چنین آغاز میشود:
«چیزی که در بالا قرار دارد شبیه همان است که در پایین قرار دارد و

چیزی که در پایین قرار دارد شبیه همان است که در بالا قرار دارد، تا

مایه تعجب شخص گردد و همین کار ادامه میابد».


این کلمات را میتوان با تشابه ساختمان اتم که الکترونهای آن به دور

هسته مرکزی در حال گردش هستند و سیستم منظومه خورشیدی

که سیارات به دور آن می چرخند مقایسه و به عنوان نمونه کوچکی

از ستارگان و کهکشانها تعبیر نمود.


نظریه یکی بودن کاینات و وحدت ماده بار دیگر در قسمتی دیگر از

لوحه مورد تأکید قرار گرفته است:
«ـ همه چیز، هستی خود مدیون یکی بودن است، بنابر این همه چیز

مبدا خود را مدیون فقط آن يك چیز است.»


«ـ با احتیاط و دقت کامل خاک را از آتش و نرم را از زبر جدا نمایید.»


«ـ این ماده از زمین به هوا بلند میشود و دوباره از آسمان به زمین

نزول مي كند.»


«ـ و بدین طریق هم بالایی و هم پایینی افزایش قدرت مي بابند.»


این قسمت را میتوان به خوبی به شكافتن اتم و خطرات ناشی از آن

و به وجود آمدن انرژی فراوان تعبیر و تشبیه نمود.


یا در لوح زمردین دیگر به قسمتی میرسیم که میگوید:
«این قدرمتندترین نیروهاست.


زیرا بر همه آنها که نرم هستند فایق می آید و بر تمام آنها که زبر

هستند نفوذ خواهد کرد، بدین طریق جهان خلق شده است.»


این موضوع نشان میدهد که مردمان عهد کهن به ویژیگی های ماده و

امواج و اشعه ها که به مواد نفوذ می کنند واقف بوده اند.


«دیماکریتوس» اولی کسی بود که تئوری اتمی را فرمول بندی کرد.


او با ارائه تئوری خود، حدود دو هزار و پانصد سال قبل از فیزیکدانهای

عصر حاضر پیشی گرفته است.


دانشمندی دیگر از مردم فنیقیه به نام«ماسکوس» به فیلسوف

یونانی چنین نوشته است:
«در واقع در عالم چیزی جز اتم ها و فضا وجود ندارد».

این نظریه ماسکوس به حقیقت نزديك است بخصوص اين که بر

امکان شكافتن اتم نیز تأکید کرده است، تئوری اتمی او با کشف ذرات

تازه تر در دل اتم مورد تأکید قرار می گیرد.
فیلسوفان یونانی عقیده داشتند که هیچ فرقی بین نوع مواد تشكيل

دهنده جسم ستارگان با مواد تشکیل دهندۀ زمین وجود ندارد.


بی شک نظریات عهد هرمس مصر می بایست به عنوان یک قضیه

واقعی از سوی متفکرین عصر هلنیک یونان پذیرفته شده باشد که

چنین عقاید درستی را ابراز کرده اند.
لیوسییوس (قرن پنجم قبل از میلاد) نیز  مانند اپیکوروس (۲۷۰-۳۴۱

قبل از میلاد) از تئوری اتمی حمایت می نمود.  


لوکرتیوس(قرن اول قبل از میلاد) دانشمند اهل رم باستان، در باره

اتم ها چنین نوشته است: «اتم ها به صورت دایمی در سرتاسر عالم

در حال حرکت سریع هستند و در صورت بر خورد به همدیگر

ساختمان آنها دچار تغییرات شدید میگردد.»


ضمناً تأکید می کند که آنها آنقدر ریز هستند که دیدنشان امکان ندارند.

این قبیل نویسندگان و فیلسوفان قدیمی احترام و تحسین ما را بر

می انگیزند،  زیرا علاوه بر پیش بینی علوم مدرن امروزی، در تکامل و

پیشرفت ان نیز سهیم بوده اند.


اما هنوز هم نمی دانیم چه عاملی یا چه کسی آنان را به سوی

فرضیه اتم نامریی هدایت نموده است.

لوکرتیوس در  کتاب خود تحت عنوان: «بر مبنای ماهیت کاینات» بر

این عقیده تأکید دارد که: «در عالم لایتناهی مرکزیتی نمی تواند وجود

داشته باشد.»


این نظریه سنگ بنای اصلی فرضیه نسبیت انیشتین، دانتشمند

بی نظیر عصر حاضر است.

هراکلیوس (قرن پنجم قبل از میلاد) نیز می بایست نظریه نسبیت

داشته باشد، زیرا او یک بار گفته بود: «راه بالا و راه پایین یکی و

همان است.»
زینوالی (قرن پنجم قبل از میلاد) نسبیت حرکت و زمان را از طریق

طرح ها مسایل پارادوکس (ضد و نقیض) خود چنین بیان کرده است:

«اگر فرض کنیم که یک پیکان در حال حرکت در هوا در هر لحظه

نسبت به فضایی به طول برابر طول خودش در حال سکون باشد،

پس چه زمانی حرکت می کند؟»


او همچنین در مسایل معروف ارابه های خود سعی می کند کاهش

زمان در مورد اجسام در حال حرکت را ثابت نماید که انیشتین

در فرمولهای خود به طور کامل به آن پرداخته است.


نیکولاس، «کاردینال کوزاکه» که دانشمند قرن پانزدهم بود از کاینات

بدون مرکز سخن گفته است و بدین ترتیب یک نظریه پرداز دیگر در

مورد تئوری نسبیت به حساب می آید.


لائوتسه (قرون پنجم و شش قبل از میلاد) بنیان گذار مکتب

تائوئیسم، به شاگردان خود می آموخت که همه چیز در کاینات، بر

مبنای یک قانون طبیعت یا تائو ساخته شده است که دنیا را کنترل

می کند.


یعنی تمام مخلوقات نتیجه اقدام متقابل دو اصل کیهانی ـ «یان»

مذکر و «یین» مؤنث و خلق شده اند.


این نظر حقیقت  زیرا بارهای مثبت و منفی موجود در دنیای هسته

ای تعیین کننده ماهیت اجسام در طبیعت است حکمای عهد باستان

خطر نفوذ علوم را به کسانی که ممکن است آن را در اهداف

خرابکارانه به کار برند تشخیص داده و گوشزد کرده اند.


یک کیمیاگر چینی در هزار سال پیش چنین نوشته است: «اگر اسرار

 هنر خود را به جنگجویان فاش کنید، مرتکب بزرگترین گناهان

شده اید!»
آیا متخصصین شیمی هسته ای عصر حاضر مرتکب این گناه

شده اند؟
ساختمان اتم در کتاب سلوک براهما به نام«ویزسیکا و نایایا» شرح

داده شده است.

«یوگا ویزیشتا» چنین نوشته است:
« کرات بزرگی در  فضای خالی هر اتم وجود دارد که مانند ذرات

اشعه خورشید گوناگون هستند.»
حکیم دیگر هند باستان به نام «یولوکادر»۲۵۰۰ سال قبل فرضیه ای

را مطرح نمود که تمام موجودات مادی از پارامانوها یا دانه های ماده

ساخته شده اند، که از آن زمان به بعد او را ملقب به «کانادایای» دانه

 چین نمودند.
کتاب های مقدس هندوهای باستان شرحی در باره سلاح هایی دارند

 که شبیه بمب اتمی است.


«مازولاپاروا» از یک آذرخش صحبت نموده است: «یک پیام آور غول

 آسای مرگ که تمامی ارتش را به خاکستر تبدیل نموده و باعث شده

است مو و ناخن نجات یافته ها بریزد، کلیه ظروف سفالین بدون سبب

خرد شوند پرندگان رنگ ببازند و سفید شوند و بعد از چند ساعت کلیه

غذاهای ذخیره شده مسموم گردند.»


وقتی آدم این داستان کهن هندوها را میخواند صحنه وحشناک

هیروشیما در ذهن جلوه گر می شود.
حکیم دیگری به نام «درونا پاروا» چنین نوشته است: «یک موشک

مشعشع که دارای آتش خروجی بدون درد بود پرتاب گردید. ناگهان

تیره و تار شد.

ابرها غرش کنان به آسمان برخاستند و به رنگ خون در آمدند.

زمین در اثر حرارت آن اسلحه سوخت و چروک برداشت، انگار که تب

کرده است.»


بدین طریق به یک ورق دیگر از گذشته ناشناخته انسان برخورد

می کنیم.


کسی که این ماجرا را می خواند به یاد انفجار بمب اتم و بلند شدن

ابرهای قارچی ناشی از انفجار و تشعشعات اتمی می افتد.
شاهدی  دیگر آتش بازی ناشی از این انفجار را با پرتاب ده ها هزار

خورشید به هوا مقایسه نموده است.


«فردریک سادی» فیزیک دان مشهور این داستانها را تخیلی و جعلی

تلقی نمی کند.

او در کتاب خود تحت عنوان تفسیری بر رادیوم (۱۹۰۹) این مطالب

را نوشته است: «آیا در میان آن کتب نمی توانیم این حقایق را ببینیم

که انسان نسل های فراموش شده نه تنها به دانشی دست یافته

بود که ما اکنون پیدا کرده ایم؛ بلکه به نیروهایی دست یافته بود که

ما هنوز دست نیافته ایم؟»


وقتی که دکتر سادی آن کتاب را می نوشت جعبه اتم (بر مبنای

افسانه های یونان باستان «پاندو را» الهه مرگ و نیستی جعبه ای به

نام اتم داشت که کلیه بدی ها، امراض و زشتی ها و ویرانی در داخل

 آن وجود داشت و قرار بود رای تنبیه نوع بشر در آن را باز نماید. ـ مترجم)

«پاندورا» هنوز باز نشده بود.


در دنباله این مطلب باید افزود، یک اسکلت رادیو اکتیودار در

هندوستان پیدا شده که میزان رادیو اکتیو موجود در آن پنجاه برابر

بیش از حد نرمال است.
شاید مطالب موجود در کتاب سانسکریت که راجع به یک ابزار جنگی

ماقبل تاریخ است واقعیت داشته است.


سطح آن قسمت از صحرای گویی نزدیک دریاچه لاب نار پوشیده از

یک لایه شنهای ذوب شده و زجاجی است  که نتیجه آزمایشات اتمی

 چین سرخ است.


اما در بخش های دیگر آن صحرا مناطق مشابهی وجود دارد که از

هزاران سال قبل، پیش از سرکار آمدن مائو دارای سطح شنی

زجاجی است.


عامل حرارت زایی فوق العاده که باعث ذوب شدن شنها در آن

مناطق، در ایام ماقبل تایخ شده چه بوده است؟
در کتاب های براهما اشده به اجزای جالب توجهی از وقت شده

است. مثلاً «سیدهانتا» ساعت را به قدری بخش بخش کرده تا به

کوچکترین جزء به نام «تروتی» رسیده که برابر ۳۳۷۵۰/۰ یک ثانیه

است.


دانشمندان تحقیق کننده روی سانسکریت نمیدانند که چنین زمان

خیلی کوتاهی در عهد عتیق به چه درد میخورده است و کسی

نمی داند که آن را بدون داشتن ابزار دقیق چگونه اندازه گیری

کرده اند.
طبق گفته «پاندیت گانیاه» مرتاض امپراتور شهر مدرس که او را در

سال ۱۹۶۶ در هند ملاقات نمودم، مبنای اندازه گیری براهما تا شصت

 رقم اعشاری بوده است.


منبع اطلاعات او کتابهای «بریهات ستاکا» و دیگر منابع سانسکریت

بوده است.


در ایام باستان روز را به ۶۰ کالا تقسیم کرده بودند که هر کالا برابر ۲۴

دقیقه بوده و آن را به ۶۰ وایکالا تقسیم بندی جزء کرده بودند که هر

وایکالا نیز برابر ۲۴ ثانیه بود.

بعد تقسیم بندی ریزتر دیگری شروع می شد یعنی هر وایکالا را

به ۶۰ جزء فرعی تر تقسیم کرده بودند به نام «پارا» و آن را به

 «تاتپارا» و آن را به «وای تاتپارا» و آن را به «آیما» و بالاخره آن را به

«کاشتا» یا (یک سیصدوم) میلیونیم ثانیه تقسیم بندی کرده بودند.


معلوم است که عجله ای در کار  روزانه هندوها نبوده، پس جای

تعجب است که آنها این تقسیمات میکرو ثانیه را چگونه و برای چه

کاری مورد استفاده قرار می دادند؟
در حین اقامت در هندوستان، شنیدم که براهمایان در سراسر جهان

از روی اجبار این سنت کهن عهد باستان را نسل اندر نسل حفظ

می کنند بی آنکه خود از آن سر در بیاورند.


آیا این نوع زمان نگاری، بازمانده یک قوم متمدن با تکنیک بسیار عالی

باستانی نیست؟


چون بدون ابزارهای بسیار دقیق، کاشتا که همان  (یک سیصدوم)

میلیونیم باشد بی معنی خواهد بود.


از طرفی مشخص است که کاشتا یا  ۱۰ x ۳ ثانیه خیلی به طول عمر

تعدادی از مزون ها و هایپرونها نزدیک است.


این حقیقت روشن از این فرضیه که علم فیزیک هسته ای علم

جدیدی نیست حمایت می کند.
جدول «وراهامیرا» که در سال ۵۵۰ میلادی تنظیم شده، حتی اندازه

 اتم را نیز تعیین نموده است.


رقم ریاضی ثبت شده در آن جدول نسبتاً قابل مقایسه با اندازه

واقعی اتم هیدرژن است.


این امر شگفت انگیز است که علوم کهن پی به ساختمان اتمی ماده

برده و کشف کرده بود که ذره نهایی عناصر چقدر ریز است که هیچ

چیز از این نوع علوم تا قرن بیستم در دنیای غرب به عمل نیامده بود.
فیلولوس (قرن پنجم قبل از میلاد) نظریه عجیبی در باره وجود یک

کره نامریی به نام «انتایکتان» یا «انتای ارث» (ضد زمین) در منظومه

 شمسی ما داشت.


در صورتی که در همین اواخر نظریه وجود ضد ماده، ضد دنیا و ضد

سیاره ها مطرح شده است.


از نظر فیزیک هسته ای «پوزیترون» را به عنوان الکترونی می شناسند

که از آینده به طرف گذشته حرکت می کند.


این حرکت در مسیر خلاف زمان  کشف تازه ای در دنیای اتم است.

ولی حکیم افلاطون در کتاب خود به نام «سیاستمدار» نوشته است

جهان مرتعشی وجود دارد که بطور دوره ای مسیر پیکان زمان خود را

 تعویض و گاهی از آینده به سوی گذشته حرکت می کند.


اکنون ما می دانیم که ذرات اتم می توانند در زمان به عقب حرکت

کنند و چنین به نظر می رسد که این نظریه برای افلاطون کبیر نا آشنا

نبوده است.
اگر دانش اتمی عهد باستان به صورت پاره پاره بوده است، چنین

مطلبی را در باره دانش ستاره شناسی نمی توانیم بگوییم.


زیرا با یک ریشه عمیق در تاریخ و اقدام مداوم به مدت بیش از یک

هزار سال، در دوران باستان به بالاترین سطح خود رسیده بود.

(پایان فصل هفتم)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

 

تمدنهای روزگاران پیش از نوح «فصل ششم» (عصای هرمس)

تمدنهای روزگاران پیش از نوح

«فصل ششم»
(عصای هرمس)

pish_az_noh_rojeld
معمولاً در ایالات متحده رسم است که برچسب ویژه ای روی ماشین

پزشکان نصب میکنند که تصویر یک عصا و دو مار که به دور آن پیچیده

و در بالای آن کلاه قاصدهای قدیم با دو بال در طرفین است.

این نشان همان عصای هرمس بوده و دانش پزشکی مدرن با انتخاب

این نشان به عنوان سمبل پزشکی دین خود را به حکمای کهن ادا

کرده است.

در عملیات حفاری باستان شناسی اخیر در «دره شاهان» مصر

اجسادی مومیایی کشف شد که در دهان تعدادی از آنان دندان

مصنوعی وجود داشت که مشابه دندان مصنوعی های ساخت

دندانسازان ماهر عصر حاضر است.

دانشمندان که منتظر پیدا کردن دندان مصنوعی در مومیایی های

چندین هزار ساله نبودند و نمیدانستند که در آن دوران کهن دندانسازان

ماهری در مصر باستان وجود داشته است، شگفت زده شدند.

جمجمه های حفاری شده در ساحل «جینا» در شهر کمیک مکزیکو

نیز نشان دهنده مهارت در جراحی دهان و دندان در میان قوم «مایا»

میباشد.

بطوری که پرشدگی و روکش دندانها هنوز هم بعد از گذشت قرنها در

جای خود هستند!


نحوه چرخ کردن و پر کردهن دندان ها نشان دهنده مهارت مردانی

است  که می دانستند چگونه قسمت اساسی دندان را حفظ کنند.

 

نوع چسب و ماده ای که برای پر کردن دندان ها به کار میرفت، هنوز

هم ناشناخته مانده است.


اما چون هنوز محکم در حفره خود باقی مانده، معلوم میشود که

ماده بسیار بادوامی است.

جراحان قبل از«اینکاها» در ۲۵۰۰ قبل، عمل های جراحی ظریفی را

روی مغز انجام میداده اند.


مته کاری روی جمجمه یک تکنیک تازه در جراحی مدرن به حساب

می آید، اما یافتن هزاران جمجمه در پرو که نشانه هایی از مته کاری

موفقیت آمیزی روی مغز است مایه بهت و حیرت فراوان میشود.

وسایل و ابزار به کار رفته در آن جراحی، عبارت بود از نوک پیکان از

جنس شیشه های آتشفشانی سیاه رنگ، چاقوی جراحی،

چاقوهای برنزی، گازانبرها و سوزنهایی برای بخیه زدن محل جراحی.

 

طبق سندهای تاریخی موجود، جراحی مغزی که قرنها بعد یعنی در

سال ۱۷۸۶ در هتل «دایو » پاریس انجام شد، بی شک جراحی غیر

علمی و واقعاً خطرناک و کشنده ای بوده است.

قطع عضو از طریق عمل جراحی نیز در آمریکای جنوبی در عهد

باستان به عمل می آمده است.

پزشکان اینکاها از گاز (تنزیب) به منظور زخم بندی و به احتمال  زیاد

از کوکایین برای تخفیف درد استفاده میکرده اند.

در بابل روش به خصوصی برای مداوای بیماران رایج بود.

«هرودوتس» نحوه درمان بیماران را در خیابان چنین تشریح میکند:

«وظیفه وجدانی هر رهگذر بود که جویای احوال مریض خوابیده در

آنجا بشود و از روی تجربه شخصی خود راه علاجی که تجربه کرده و

یا شنیده بود و برای آن نوع بیماری مؤثر بوده به بیمار ارائه نماید و

بیماران نیز با به کار بستن راه های پیشنهاد شده در می یافتند که

کدام یک به حالشان مفید است.» همین روش مداوا به صورت

تجربی فشرده، پایه های داروشناسی و علم پزشکی قرنهای بعد را

بنا نهاد.

داروهای اعجاز آمیز امروزی ما مانند پنی سیلین، «آریومیسین»

یا  «ترامیسین» ریشه در مصر باستان دارند. یک پاپیروس پزشکی

عهد سلسله یازدهم فراعنه مصر از نوعی گیاه قارچی صحبت میکند

که روی آبهای راکد رشد کرده و برای مداوای زخم ها به کار گرفته

می شد و نیز برای زخم های رو باز تجویز می شده است.

آیا آنها به خواص پنی سیلین که در آن نوع قارچ یافت میشود، د

۴۰۰۰ سال قبل از فلمینگ پی برده بودند؟

آنتی بیوتیکها نیز برای مردمان عهد باستان نیز ناشناخته نبود.

گل گرم و دلمه سویا که خاصیت آنتی بیوتیکی دارند، به ترتیب توسط

پزشکان یونان و چین باستان جهت ریشه کن کردن کورک و حتی دمل

ها تجویز می شده اند.

مصریان باستان از یک نوع داروی معدنی ناشناخته برای بیهوشی در

حین عمل جراحی استفاده میکرده اند.

آنها همچنین به رابطه میان سیستم عصبی و حرکت اعضای بدن پی

برده بودند. بنابر این به علل فلج شدنها واقف بودند.

پاپیروس اسمیت حاوی چهل و هشت نوع موارد بهداشتی و درمانی  است.

ساکنان باستانی دره رود نیل بهداشت را رعایت مینمودند و به طور

کلی از نظر پزشکی و درمان به مراتب از مردمان نسل ها بعد اروپای

قرون وسطی پیشرفته تر بودند و این باز هم مورد دیگری است در

وجود باستانی بودن علم!

پزشکان سرزمین اهرام از کار قلب و رگها مطلع بودند و می دانستند

چگونه ضربان را بشمارند.

ایمهوتپ (۴۵۰۰ قبل از میلاد) معمار هرم   «زوسر» اولین پزشک ثبت

شده در تاریخ محسوب میشود.

هند باستان نیز دارای علم پزشکی پیشرفته ای بود. پزشکان آنجا

راجع به متابولیسم، سیستم گردش خون، علم ژنتیک، سیستم

عصبی و همچنین انتقال بعضی از خصوصیات و صفات از طریق

توارث اطلاع داشتند.

پزشکان هند باستان که از کتاب ودا (کتاب علمی فرهنگی مقدس

هندوهای عهد باستان-مترجم) الهام گرفته بودند، از روش های

پزشکی برای بی اثر کردن مسمومیت ناشی از گازهای سمی

استفاده میکردند و عمل های جراحی سختی مانند سزارین و مغز را

انجام میدادند و از داروهای بیهوشی استفاده میکردند.

 

ساشروتا (قرن پنجم قبل از میلاد) روش تشخیص ۱۱۲۰ نوع مرض  را

ثبت کرده است.


وی نوع کاربرد ۱۲۱ نوع لوازم و ابزار جراحی را شرح داده و اولین

پزشکی است که از جراحی پلاستیکی استفاده کرده است.

« سکتیا گرنتهام» یکی از کتابهای براهماست که در حدود سال ۱۵۰۰

قبل از میلاد گردآوری و تألیف شده، دارای شرحی راجع به مایه

کوبی آبله است: «مقداری از محتویات داخل ورم را با نوک چاقوی

بردارید، بعد آن را به بازوی مردی تزریق نمایید تا وارد خون او گردد.

آنگاه آن شخص دچار تب خواهد شد، اما ناخوشی به سادگی برطرف

 میشود و گرفتاری پیچیده ای به بار نخواهد آورد.»

 

در تاریخ ثبت شده که ادوارد جنر(۱۸۲۳-۱۷۴۹) میلادی اولین کاشف 

واکسیناسیون است، اما چنین بر می آید که هندوهای باستان حق

تقدم دارند.

انگلستان و سایر کشورهای دنیا دارای بیمه های درمانی هستند که

از طریق دولت حمایت میشود، اما مدارکی در دست است که نشان

میدهد پزشکان امپراتوری اینکاها و سرزمین فراعنه نیز اجرت معاینه

خود را مستقیماً از دولت دریافت میکردند و  استفاده از دارو و درمان

برای همه ملت رایگان بوده است.


واقعاً در زیر این آسمان  چیزی وجود ندارد که تازه باشد!

تسین ـ شی ـ (۲۱۰ ـ ۲۵۹ قبل از میلاد) یک «آیینه معجزه گر» در

اختیار داشت که می توانست استخوانهای داخل بدن را نشان بدهد.


آیا نوعی عکسبرداری با اشعه ایکس در چین باستان وجود داشته

است؟


آن آیینه را در سال ۲۰۶ قبل از میلاد در کاخ هین ـ ینگ در «شنسی»

قرار داده بودند.


وقتی مریضی در مقابل آن به ابعاد ۲۲/1در ۷۶ /۱  متر بود می ایستاد، 

به نظر می رسید که تصویر او وارونه شده است. اما کلیه اعضاء و

استخوانهای او درست مانند فلورسکوپ امروزی ما نشان داده

می شد.


آن آیینه نیز درست به همین منظور یعنی تشخیص بیماریها به کار

میرفته است.

عده کمی اطلاع دارند که یک جراح چینی نه نام «هوواتی او» در

هیجده قرن قبل بیماران را بیهوش و بعد آنان را عمل جراحی میکرده

 است.

یادداشتهای وقایع نگاری به نام «هومن شو» در عصر آخرین سلسله

آن (۲۲۰ ـ ۲5میلادی) ما را به یاد گزارش های پزشکی عصر حاضر

می اندازد: «پزشک ابتدا مریض را وا میداشت تا مخلوط کف آلود پودر

شاهدانه با شراب را سر بکشد و بلافاصله بعد از حالت نشئه و

بیهوشی مریض، او شکافی در شکم یا پشت بیمار به وجود می آورد

 و عضو ناسالم رشد کننده را میبرید و خارج می کرد.


اگر معده و روده دچار بیماری میشد، آنها را کاملاً می شست و تمیز

میکرد، قسمت های عفونی را خارج میکرد و سپس محل شکافته

شده را بخیه میزد و بر روی محل بریدگی مرحم معجزه آسایی

می گذاشت که زخم در عرض چهار تا پنج روز التیام می یافت.


بیمار پس از یک ماه به طور کامل شفا می یافت.»

موسسه «لستر» در شانگهای که توسط یک ثروتمند انگلیسی در

دهه سی قرن حاضر تأسیس شده، یک مبنای علمی برای تجسس

شیوه های دوا و درمان قدیمی چین به وجود آورده است.

دکتر«برنارد رید»، رئیس و محقق آن مؤسسه فهرستی از داروها و

مواد عجیب و غریب را که خواص شیمیایی و دارویی دارند، جمع

آوری نموده است.


برای مثال: پوست الاغ، مغز سگ، چشم گوسفند، جگر خوک و یا

خزه های دریایی.


می دانیم که انتقال خون از فردی به فرد دیگر در قرن هفدهم در

پزشکی دنیای غرب به وجود آمد.


در صورتی که این عمل توسط بومیان استرالیا از هزاران سال پیش

 مورد استفاده بوده است.


برای این کار ابتدا سیاهرگ وسطی یا داخلی بازو را باز می کردند و

آنگاه با استفاده از یک نی تو خالی خون را از شخصی به شخص

دیگر انتقال می دادند، یا اینکه از طریق دهان عمل، خون رسانی را

انجام میداده اند که البته این روش را هر چند به تعدادی از محققین

 نشان داده اند اما هنوز هم قابل درک نمیباشد.

به هر حال از قرائن بر می آید که پزشکان بومی امروزی استرالیا

هنوز از روش پزشکی کهن استفاده میکنند.


یک چنین پزشکی به خوبی از محل سیاهرگی که باید خون بگیرد،

مطلع است.


همچنین بدون انجام آزمایشی اهدا کننده مناسب را نیز انتخاب میکند.

عمل انتقال خون نه تنها در مواقع ضروری برای نجات مجروحین و

بیماران انجام میشد، بلکه برای نیروی مجدد حیات پیرامون نیز مورد

استفاده واقع میشد.


بومیان استرالیا در مواقع خشکسالی و یا سایر بلایا که خطر قحطی

و کمبود غذا وجود دارد، از نوعی داروی ضد حاملگی خوراکی

استفاده میکنند.


برای این کار نوعی رزین را که از شیرگاه خاصی به دست می آید به

 صورت قرص هایی در می آورند، و از زمانانهای کهن تاکنون به

زنهایشان می خورانند.

این واقعیت ها شگفت انگیز هستند و جای بی تأسف است که به

خاطر قبیله زدایی و عدم علاقه از سوی جامعه پزشکان مدرن،

درمان سنتی بومیان استرالیا تقریباً در حال فراموش شدن است.


بومیان دیگر گیاهان دارویی کشت نمیکنند و سعی در فراموش کردن

میراث ارزشمند کهن خود دارند.

(پایان فصل ششم)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

تمدنهای روزگاران پیش از نوح، (هنر فراموش شده تولید طلا) تاریخچه کیمیاگری

pish_az_noh_rojeld

مدارکی در دست است که نشان میدهد کیمیاگران دیگری نیز بودند

که طلا میساختند، به طوری که یکی از آنها حاضر به پرداخت هزینه

جنگهای صلیبی شده بود و آن دیگری مایل بود بدهی های خارجی

کشورش را بپردازد.

با بحرانهای مالی امروزی و با کسری بودجه همه که ساله بر روی

هم انباشته میشوند، شاید که بهتر باشد وزرای خزانه داری

کیمیاگران را برای تأمین پشتوانه ارزی و پولی خود به کمک بگیرند.

پاپ جان بیست و دوم که فرامین  شدیدی را علیه کیمیاگران صادر

کرده بود، خودش نیز بعدها مشتاق کیمیاگری شد.


احتمالاً او بعد از تحقیق و بررسی بر روی مدارک فراوان و مصادره

شده مشتاق انجام آزمایشاتی در این زمینه شده است و در کتابی

نیز تحت عنوان «آرتس ترنسمو تیتوریا» (هنر تبدیل فلزات به یکدیگر»

نوشت که چگونه در شهر «ای ویکنان» روی«سنگ فلاسفه» کار

کرده و از طریق هنر کیمیاگری دویست شمش طلا درست کرده

است، بطوری که هر کدام یک «کوئینتال» یا یکصد کیلوگرم بوده است.


بعد از مرگ او در سال ۱۳۳۴ میلادی، بیست و پنج میلیون فلورین

(یعنی یک فلورین  طلای  قرن چهاردهم برابر پنج دلار امروزی ارزش

داشته است- مترجم)

در خزانه شخصی پاپ پیدا شد  که پاسخ قانع کننده ای در باره منبع

در آمد آن وجود نداشت زیرا در آن عصر پر از جنگ و درگیری که بین

پاپ «ای ویکنان» و پاپ واتیکان وجود داشت میباست در آمد پاپ

بسیار پائین بوده باشد.

در موزه «کانستیستور شز» شهر وین، سندی غیر عادی وجود دارد

که نشانگر کیمیاگری در قرون گذشته است و این سند تحت عنوان

«الچی میستیشط مدالون» (یک مدالیم کیمیاگری) نگهداری میشود.


این مدال به صورت بیضی و اندازه آن ۳7در40 سانتیمتر است و هفت

کیلوگرم وزن دارد و غیر از یک سوم آن در قسمت بالا که نقره است،

دو سوم بقیه آن در پایین از طلای خالص است.

این مدال ماجرای جالبی دارد که باید دانست.


در زمان سلطنت یکی از پادشاهان خاندان « آگوستین» در اتریش در

قرن ۱6، راهب جوانی به نام «ونزل سیلر» به سر میبرد.


او از ماندن در صومعه خسته شده بود، اما راهی جز پرداخت پول

برای خروج از آنجا برایش وجود نداشت.


راهب پیری که مشوق و حامی«ونزل» بود به او می رساند که

گنجینه ای در یک گوشه از صومعه دفن شده است.


پس تصمیم می گیرند که به دنبال آن بگردند. بعد از جستجوی فراوان

بالاخره صندوقچه ای مسین در پای یکی از ستونها پیدا میکنند.


داخل آن دست نوشته ای که روی پوست آهو با علائم و حروف

عجیب و غریب وجود داشته، به همراه چهار بطری که حاوی پودر

قرمز رنگی بود پیدا کردند.

«سیلر» که انتظار پیدا کردن سکه های طلا را داشت آنقدر مأیوس و

 ناراحت که میخواهد آنها را به دور بیندازد.


اما راهب پیر، پی به اهمیت احتمالی آن پوست آهو و پودرها می برد

و تصمیم می گیرد آنها را حفظ نماید.


بالاخره راهب پیر به این نتیجه میرسد که شاید پودرهای قرمز همان

ترکیب گرانبهای فلزات کم بها به طلا باشد که کیمیاگران به کار

می بردند.


وقتی «ونزل سیلر» بشقاب قلعی کهنه را از آشپزخانه می آورد و

بعد از آغشته نمودن با پودر قرمز رنگ در آتش گرم میکنند. در این

موقع گویی معجزه ای رخ می دهد و پش از لحظاتی بشقاب قلعی

تبدیل به طلای ناب می شود!


«سیلر» از نتیجه این آزمایش چنان ذوق زده میشود که تصمیم

می گیرد به شهر برود و طلاها را بفروشد.


او بابت آن بیست «دو کات» زر دریافت میکند، اما شریک پیرش با این

کار او موافق نبوده است، لکن طولی نمیکشد که راهب پیر، مریض

میشود و می میرد. و راهب جوان را صاحب پودر طلا ساز میکند.


او فهمیده بود که به تنهایی قادر به بهره برداری از کشف خود و فرار

از صومعه نیست.

بنابر این راز خود را برای «فرانسیس پریهازن» یک راهب جوان دیگر

فاش میکند.

آنان نقشه میشکند تا در فصل بهار صومعه را ترک نمایند.

«ونزل» با دو کاتهایش شراب میخرد و از مصاحبت پسر عموی

جوانش «آناستاسیور» که از وین جهت دیدن او آمده بود خوش

می گذراند.


شایعه دزدیده شدن بشقاب از آشپزخانه صومعه و دوکاتهای «سیلر»

و پیدا شدن شیشه های خالی شراب در حجره او به گوش رئیس

صومعه میرسد و او «ونزل» را برای تحقیق احضار میکند.


وقتی رئیس صومعه به اتفاق راهبان مسن دیگر به حجره «ونزل

می روند «آناستاسیور» را برهنه روی تختخواب  ونزل  پیدا

می کنند و متوجه می شوند که او دختر است و آناستاسیا می باشد

نه آناستاسیور .

مدت زمانی که دختر خود را با ملحفه ای میپوشاند، مردان خدا نیز او را

موعظه می نمایند و خطری که روح او را تهدید میکند یادآور میشوند.


«ونزل» جوان نیز تنبیه و در حجره خود زندانی میشود. اما او چهار

بطری محتوی پودر قرمز رنگ را بطور مخفیانه از لای در به فرانسیس

که در بیرون انتظار میکشید، تحویل میدهد.


بعد از اینکه «ونزل» را از حجره اش به  زندانی در داخل صومعه

منتقل می کنند، آینده در نظرش تیره و تار میشود، اما «فرانسیس

پریهازن» بیکار نمی نشیند و ترتیب فرارشان را می دهد.


راهبان جوان در طول سفر و فرار پر ماجرای خود پی بردند که به

همراه داشتن پودر طلاساز بسیار خطرناک است.


در نتیجه فرانسیس باهوش پودرها را مخفی کرد.


آنان در وین موفق شدند حمایت کنت «پیترفن پار» دوست نزدیک

«لیوپولد اول»، امپراتور کشورهای آلمان، مجارستان و بوهمی (۱۷۰۵

-۱۶۴۰) را به دست آورند.

زیرا این کنت جوان نیز از مشتاقان دو آتشه هنر کیمیاگری بود.

ترتیب جلسه بحث و گفتگو در حضور شخص امپراتور داده شد. زیرا او

نیز به این فن علاقه داشت.


در حضور امپراتور «لیوپولد اول»، پدر روحانی «اسپایز» و دکتر

«جوکیم بکر» راهب سابق «ونزل سیلر» یک اونس قلع را در عرض

ربع ساعت به  طلا تبدیل نمود و اعلامیه ای کتبی رسمی در این

رابطه تنظیم شد و به امضاء شهود  رسید.


کنت «فن پار» دیگر آن حامی و رفیق صمیمی قبلی نبود. با تپانچه

ای که در دست داشت، ونزل را مجبور ساخت تا دل خود را از

قسمتی از پودر  طلای خود بکند.


خوشبختانه، کنت اشراف زاده کمی بعد از آن ماجرا فوت کرد.


بعد از آن خود امپراتور «لیوپولد اول» حامی «ونزل» شد و به کمک

کنت «فن والدستین» فرمانده گارد شخصی خود با استفاده از پودر

قرمز رنگ ونزل موفق به ساختن طلا گردید.


در سال ۱۶۷۵ سکه «دوکات» ویژه ای از طلا، ساخت شخص

امپراتور ضرب گردید که در یک روی آن عکس امپراتور و در روی دیگر

این عبارت حک شده بود:

«من با استفاده از پودر ونزل سیلر این طلا را از قلع ساختم»

اقدامات کیمیاگری موفقیت آمیزی توسط «ونزل سیلر» در کاخ

شوالیه «سینت جان» در وین بعمل آمد، بطوری که به دستور کنت

«فن والدستین» زنجیری از طلای حاصله از آن کیمیاگری ساخته

شد.

در مورخه شانزدهم سپتامبر ۱۶۷۶ میلادی امپراتور، راهب کیمیاگر

«فن راینبرگ» (نام فامیلی مادر سیلر که از اشراف زادگان بود ولی

پدر وی یک فرد عادی بود و لقب اشرافی نداشت.) را به مقام شوالیه

گری مفتخر نمود و به عنوان کیمیاگرباشی دربار منصوب شد.

وقتی همه پودر قرمز رنگ مرموز تمام شد «ونزل سیلر» و خود

«لیوپولد» تمام سعی و کوشش خود را روی تولید مجدد آن متمرکز

نمودند، ولی تلاششان بی نتیجه ماند.


اما بالاخره با سعی و کوشش فراوان در سال ۱۶۷۷ میلادی مدال

بزرگ نقره ای را وارد ظرف محتوای یک ترکیب شیمیایی نمودند.

قسمت زیرین آن که آغشته به آن ماده شده بود، به طلا تبدیل گردید.

در چهار نقطه حاشیه آن بریدگی کوچکی برای نمونه برداری، جهت

آزمایش کردن به تقاضای پروفسور«ای-بااور» اهل وین در سال ۱۸۸۳

ایجاد شده، که در نتیجه آزمایشات معلوم شد دو سوم پایین آن از

طلای ناب است و این شک که شاید طلا اندود باشد منقفی شد.

موضوع این طلای مصنوعی در تاریخ ثبت شده و مدارک مستدل و

قاطعی است دال بر تایید فن کیمیاگری و تبدیل فلزات ارزان قیمت به

طلا در ایام گذشته.


در یک اثر نقاشی شده به قلم «ماتجکو » نقاش معروف لهستانی

نشان می دهد مایکل سندی وگیوس در کراکو (کراکوف) در اوایل

قرن هفدهم در حضور «سیگیسماند» سوم پادشاه لهستان در حال

تبدیل فلزات کم بها به طلا می باشد.


بعضی از کیمیاگران ادعا کرده بودند که قادرند جواهر نیز بسازند و

حیطه مهارتشان محدود به طلاسازی نیست.


اگر چنین ادعایی صحت داشته باشد باید آنها را اولین جواهرسازان

مصنوعی دانست.


بر مبنای علم مدرن میتوان یک تکه «آنتراسیت» را به یک قطعه

الماس گرانبها تبدیل نمود، ولی فرایند این کار خیلی پر هزینه است.


برای مثال دکتر «ویلاردلیبی» برنده جایزه نوبل از قرار دادن تکه ای

سنگ گرانیت بین دو مرکز هسته ای، در سال ۱۹۶۹ آن را تبدیل به

الماس نمود.


یا دکتر «ای ـ ا ـ لارنس» آمریکایی در طول دهه چهل توانست

تعدادی از عناصر را به یکدیگر تبدیل نماید.

در سال ۱۸۹۷ میلادی دکتر «استیفن اچ امنز» پزشک انگلیسی، در

نیویورک ادعا کرد روشی کشف نموده که میتواند نقره را به طلا تبدیل

نماید و از آوریل ۱۸۹۷ تا آگوست ۱۸۹۸ مقداری طلا به ارزش ۰۰۰/۱۰

هزار دلار آن زمان به اداره عیار سنجی ایالات متحده آمریکا واقع در

وال استریت فروخت.


روزنامه نیویورک هرالاد این واقعه را با تیتر درشتی در زیر عکس دکتر

«امنز» اینگونه نوشت: «این مرد طلا درست میکند و آن را به

ضرابخانه ایالات متحده تحویل میدهد).


اداره عیار سنجی ضرابخانه خریدن طلا از دکتر امنز را پذیرفت و در

عین حال این سئوال را مطرح نمود « آیا این مرد واقعاً آنطور که ادعا

میکند این طلاها را از نقره درست میکند؟»


صحت این موضوع که آیا کیمیاگران واقعاً میتوانستند نقره، قلع یا

سرب را به طلا تبدیل نمایند مورد نظر ما نیست، بلکه چیزی که

اهمیت دارد فکر آنان است که میتوان ماده ای را به ماده دیگر تبدیل

نمود.


تا قبل از مادام کوری و راترفورد، حوزه علمی این فکر را کنار گذاشته

بود.

در حالی که این کیمیاگران بودند که بادر نظر گرفتن جوهر مواد،

مفاهیم علم شیمی مدرن را پایه گذاری کردند.


دکتر «فردریک سادی» برنده جایزه نوبل و پیشگام در فیزیک

هسته ای، در کتاب خود تحت عنوان: «تفسیری بر رادیوم» که در

سال ۱۹۰۹ چاپ و منتشر نمود، کیمیاگری را رد یا مورد استهزا قرار

نداد، اما چنین میگوید:

«جالب است برای نمونه به افسانه قابل توجه سنگ فلاسفه

اشاره ای داشته باشیم که از قدیم الایام در سطح دنیا به آن معتقد

بودند، ولی هر چه به عقب برگشتیم، نتوانستیم به مبداء آن پی ببریم.

آنان باور داشتند که سنگ فلاسفه نه تنها قادر است فلزات را به طلا

تبدیل نماید، بلکه میتواند به عنوان اکسیر اعظم نیز عمل کند.


حال مبداء این افکار بی معنی هر کجا باشد صورت واقعی افسانه های

علمی- تخیلی است که نظریات علمی امروزی ما را تشکیل میدهد.»


در زمانهای قدیم، دانشمندان مصر و یونان به تت (خدای افسانه های

مصریان باستان برای ماه، عقل و دانش که دارای سر و گردن لک  لک بود و

کره ای را روی سر و قلم و میز تحریر و شاخه نخلی رادر دست داشته است ـ مترجم)

و هرمس (خدای تجارت، اختراع، سخنوری مصر باستان و سخنگوی سایر

خدایان بوده است ـ مترجم) یا مرکوری (خدای افسانه ای یا رب النوع

 عطارد یونان باستان  که همان  هرمس مصر،  باستان بوده است ـ مترجم)

اشاره هایی نموده اند.


طبق گفته آنها کسی که  فرهنگ و تمدن را  برای  انسان  ارمغان

آورد، فن های جادویی را نیز برای بشر  فاش کرد یکی از آنها

کیمیاگری است.

 هرمس یا مرکوری پایه گذار علم پزشکی بوده اند و علاوه بر آن علم

پزشکی مدرن بر پایه نظریات هرمس بنا نهاده شده است.


پس ردیابی مسیر تکاملی علم پزشکی، عطار، جادوگر و روحانی

ماقبل تاریخ گرفته تا دارو  و پزشک این عصر، میتواند جالب باشد.

(پایان فصل پنجم)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

تمدنهای روزگاران پیش از نوح، (هنر فراموش شده تولید طلا)قسمت دوم. تاریخچه کیمیاگری

 

pish_az_noh_rojeld
هنری چهارم پادشاه انگلستان فرمانی را در سال ۱۴۰۴ میلادی صادر

نمود که طبق آن تولید فلزات مشابه فلزات معدنی را جرمی علیه

دولت اعلام نمود.


این فرمان در ایام جنگهای صد ساله و انقلاب روستائیان صادر شد.


عاقلانه به نظر نمیرسد که پادشاه انگلستان در حالی که یک جنگ

طولانی پر هزینه ای را در خاک فرانسه دنبال میکرد و همزمان

مشغول سرکوب شورش های داخلی بود، چنین اعلامیه ای را بی

مورد صادر کند.


علت آن اعلامیه واضح است، زیرا مقدار زیادی طلا از یک منبع

ناشناخته به بازار سرازیر و سبب نگرانی حکومت شده بود.

در مورد دیگری میخوانیم که «هنری ششم» پادشاه دیگر انگلستان

رسماً به «جان کاب» و «جان میستلدن» اجازه داد که به هنر

فلسفی تبدیل فلزات بپردازد و پارلمان وقت انگلستان نیز طی

فرمانی، آن را تصویب کرد.


ضرابخانه سلطنتی این طلاهای مصنوعی را تحویل میگرفت و از آنها

سکه ضرب میکرد.

اما واضحتر این حکم «هنری چهارم» در باره تحریم کیمیاگری،

اعلامیه ویلیام و «ملکه ماری» انگلستان در این رابطه در سال ۱۶۶۸

است.


آن اعلامیه چنین است: «از آنجایی که طبق قانون مصوبه، اشخاص

گوناگونی از طریق مطالعات و ذوق و فراگیری خود با مهارت کامل در

هنر ذوب و تصفیه فلزات دست یافته و از سوی دیگر آنقدر در این کار

پیشرفت نموده اند که اقدام به تولید مشابه آنها به صورت مصنوعی

مینمایند…»


طبق مفاد این اعلامیه معلوم میشود که از زمان حکومت «هنری

چهارم» به بعد تعداد زیادی از مردم انگلیس، بنا به تصمیم دولت

جهت فراگیری کیمیاگری به کشورهای دیگر اعزام شده بودند که

حکم جدید اعلام مینماید تمامی طلاها و نقره های تولید شده بر

اساس استاندارد را در برج لندن تحویل ضرابخانه سلطنتی بدهند و

بهای آن را به قیمت روز بدون تخفیف نقداً دریافت دارند.

بعد از این تغییر در سیاست، پادشاه و ملکه اعلامیه دیگری صادر

میکنند و ضرورت پرداختن به مطالعه و اقدام به کیمیاگری را در آن

مورد تأکید قرار میدهند.

https://i1.wp.com/www.extravaganzi.com/wp-content/uploads/2010/11/alchemy-platinum-and-gold-sink.jpg

گاهی به حقایق عجیبی درتاریخ بر خورد میکنیم که جای بحث دارند،

احتمالاً امروزه نیز از همان طلاهای ساخت کیمیاگران در خزانه داری

کل انگلستان به صورت شمش هایی وجود دارند و از جانب دیگر

اطلاع داریم انگلستان همیشه طلای مورد نیاز کشور را از  خارج وارد

میکند، بنابر این بی شک پادشاهان انگلیس ذخایر طلای موجودی در

کشور را زیر کنترل خود داشتند و اجازه نمی دادند سرازیر شدن طلا

از منابع ناشناخته دیگر، اقتصاد کشور را به خطر اندازد.

بدین ترتیب حکم تحریم و یا لغو تحریم برای تولید طلا توسط کیمیاگران

را فقط در کشور خود میتوانستند صادر نماید، نه برای مردمان

کشورهای دیگر.


با این حساب ساخت طلای مصنوعی در خود انگلستان به عمل

می آمد و محل تحویل آن نیز ضرابخانه سلطنتی بوده است.

مسلماً طلای مصنوعی در انگلستان تولید میشده و نویسنده کتاب

شخصاً نمونه ای از آن را در قسمت سکه ها و مدالهای موزه بریتانیا

در لندن به چشم دیده است. که به شکل قشنگی است، و احتمالاً

قبل از تبدیل شدن به طلا یک فشنگ سربی بوده است.

در باره سابقه این گلوله طلایی چنین شرح داده اند: «این طلا از یک

گلوله سربی توسط کیمیاگری در حضور سرهنگ «مکدانلد» و دکتر

«کلکوهان» در ماه اکتبر ۱۸۱۴ در «بوپورا» ساخته شد.» درست

است که اطلاعات موجود در باره اسرار کیمیاگری و قطعات طلای

ساخته شده از  طریق تبدیل فلزات کم بها، بسیار اندک است.


اما این فشنگ طلایی از نمونه های نادری است که رسماً به عنوان

طلای مصنوعی ساخت کیمیاگران پذیرفته شد،و در یکی از بزرگتری

و معتبرترین موزه های دنیا نگهداری میشود.

مشهور است که جان «هل وتیوس» (۱۷۰۹ – ۱۶۲۵) پزشک

مخصوص خاندان سلطنتی «اورانژ» در اروپا به کیمیا گری میپرداخته

و فلزات پایه را به طلا تبدیل میکرده است.


روزی «پرولیوس» بازرس ارشد ضرابخانه سلطنتی هلند به کارگا

«هل ویتوس» رفت تا کره های کیمیاگری او  را تماشا کند.


او از زرگرباشی دربار خواست تا طلای ساخت «هل ویتوس» را محک

بزند و عیار آن را تعیین نماید.


بعد از آزمایشات دقیق معلوم شد که به مقدار پنج نخود به وزن فلز

بعد از تبدیل شدن به طلا افزوده شده است.

بطور کلی فرایند تبدیل شدن فلزات به یکدیگر چیست؟

پلوتونیوم عنصری است که در طبیعت یافت نمیشود و میتوان از

طریق فیزیک هسته ای آنرا به دست آورد.


این عمل، نمونه ای از تبدیل فلزات به یکدیگر است.


تبدیل جیوه به طلا بایستی از  طریق تغییر آرایش الکترونی اتم های

آن به دست آید واین را میدانیم که تعداد الکترونها، نوع مدار آنها و

سازمان پروتون مشخص  کننده هر عنصر است.

ضمناً قابل ذکر است که طبق نظریه کیمیاگران قدیم طلا از جیوه یا

سرب بدست می اید و طبق جدول تناوب عناصر عدد اتمی طلا ۷9،

جیوه ۸۰ و سرب ۸۲ است.

به عبارت دیگر این سه فلز با هم همسایه اند و «مندلیف» برای

اولین بار در سال ۱۸۷۹ جدول تناوب عناصر را بر مبنای ترتیب توالی

وزن آنها که بر مبنای ساختمان اتمی آنهاست تهیه نمود.

اکنون این سئوال مطرح میشود که آیا کیمیاگران قدیمی این جدول را

قبل از «مندلیف» کشف کرده بودند؟

دانشمندان عرب و ایران جابر، رازی، فارابی و بوعلی سینا که بین

قرنهای هشتم تا یازدهم میلادی میزیسته اند، دانش کیمیاگری را به

اروپای غربی منتقل نمودند.

دست نوشته های ارزشمند آنان که به حروف و اعداد رمزی نگارش و

تنظیم شده بود و نشانه های پررمز آن را تعداد اندکی از افراد

می توانستند بخوانند، دست به دست از شهری به شهر دیگر حمل

میشد تا از آن سر در بیاورند.

بعضی از این یادداشت ها و دست نوشته ها حاوی مطالب علمی و

ارزنده ای در مورد علم شیمی و کیمیاگری بود و بعضی دیگر حاوی

فرمولها و مطالب تحریف شده بود که ارزش علمی نداشتند.

کیمیاگران مدام محل آزمایش خود را تغییر میدادند و در خفا به کار

میپرداختند.


زیرا آشکار شدن مهارت شخصی آنان خطرناک بود و تاریخ نشان

میدهد که بسیاری از کیمیاگران زیر شکنجه عوامل حکومتی راز خود

را افشا کرده اند.

«سر جرج ریپلی» (۱۴۷۱ میلادی) ضمن توضیح ترکیبات کیمیاگری به

شاگردان خود، به آنان و کسان دیگر که سرگرم کار با این حرفه بودند

گوشزد میکرد: «اسرار خود را در انبار برای خود نگهدارید زیرا عقلا

میگویند که انبار زبان ندارد.»

پیشگامان علوم در اوایل هزاره دوم میلادی، مانند آلبرتوسمگنوس» 

(۱۲۸۰-۱۲۰۸) که کتاب های قطوری را در رابطه با ستاره شناسی و

کیمیاگری نوشته است، نه تنها معتقد تبدیل فلزات به طلا بود، بلکه

روش هایی برای اقدام به این فن را تدوین نموده بود.


او به علاقه مندان این فن نصیحت میکند که از همنشینی با حکام و

قدرتمندان پرهیز و جانب احتیاط و سکوت را مراعات کنند.

«راجر بیکن» (۱۲۹۴-۱۲۱۴) دست نوشته پررمزی را از خود باقی

گذاشته است که گفته میشود«دبلیو-ام-آر.نیوبالد» موفق به خواندن

رمز آن شده است.

در آن کتابچه فرمول ساختن مس ذکر شده است.

در کتابخانه دانشگاه«پنسیلوینیا» قرع و انبیقی وجود دارد که این

برچسب به تاریخ اول دسامبر ۱۹۲۶ به آن الحاق شده است: «در این

انبیق مس متالیک وجود دارد که بر مبنای فرمول راجر بیکن ساخته

شده است.»

دکتر «پاراسلوس کبیر» (۱۵۴۱-۱۴۹۳) فلز روی را کشف نمود.
او اولین کسی بود که گاز هیدروژن را شناسایی کرد.

 

شهرت پاراسلوس به  کیمیاگری بسیار زیاد بود، یادداشت های پر راز

و رمز او را هنگام دفن جسد با او به خاک سپردند.


اما بعدها وقتی قبر او را در سالزبورگ شکافتند، چیزی در آنجا یافت

نشد. حتی شمشیر معروف او نیز که گفته می شد«سنگ فلاسفه»

در داخل قبضه آن پنهان است. بی هیچگونه ردپایی ناپدید شده بود.

«نیکولاس فلمیل» (۱۴۱۸-۱۳۳۰ میلادی محضر دار پاریسی یک

کیمیاگر معروف دیگر بود.

او بنابر ضرورت شغلی خود که بررسی مدارک و اسناد بود، با تعدادی

 کتابفروش آشنا شده بود، با حروف «هیروگلیف » اشاره کرده،

توسط شخصی ناشناس یک کتاب بسیار قدیمی به زبان ناشناخته، از

ابراهیم یهودی با قیمت مناسب خریداری کرده است.


«فلیمل» و همسرش «پرنل» در پی سالها مطالعه و جستجو

بالاخره پی برده بودند که آن کتاب در باره کیمیاگری در عهد باستان

است.


«نیکولاس فیلمل» با استفاده از آن کتاب موفق شده بود نیم پوند

جیوه را در ۱۷ ژانویه ۱۳۲۸ میلادی به نقره خالص تبدیل نماید.

او در آن هنگام ۵۲ ساله بود و در ۲۵ آوریل همان سال موفق شد

اولین طلای را از راه کیمیاگری به دست آورد.


مردم قرن چهاردهم میلادی پاریس که همعصر فلیمل بودند به

توانایی او در ساختن طلا باور، و برای خود نیز دلیل موجهی داشتند.


زیرا او در طول سی وشش سال فعالیت کیمیاگری ثروت  هنگفتی را

صاحب شد و چندین درمانگاه و کلیسا در پاریس بنا نهاد.


خود او این موضوع را تأیید میکند و مینویسد: «قبل از اینکه همسر و

همکارم در سال ۱۴۳۱ فوت نماید که خاطره او را هرگز فراموش

نخواهم کرد- ما چهارده بیمارستان را در این پاریس بنا نهادیم و وقف

مردم کردیم .


همچنین سه کلیسا درست کردیم و آنها را به صورت زیبایی تزیین

نمودیم و موقوفاتی را وقف آنها کردیم، خود مردم هم نذورات

فراوانی را وقف آنها نمودند و هفت کلیسا و قبرستان را نیز مرمت

کامل نمودیم و اینها غیر از اقداماتی است که در بولون انجام داده ایم

که کمترین اقدام ما در این شهر است».


« نیکولاس فلیمل» ذکر کرده که در بعضی از کلیساهایش علایمی از

 کتاب ابراهیم یهودی را نقش کرده است.


این نشانه ها تا دویست سال پیش در جاهایی مثل قبرستان

«دس اینوسنتس» (معصومین)، کلیسای «سینت جکوئس دولابوشریز»

و «سنت نیکولاس دس چپس» قرار داشتند.


سنگ قبر خود فلمیل نیز در موززه کلونی نگهداری  میشود.

 

دکتر«پایربورلی» در سال ۱۶۵۴ میلادی لیستی از کتابهای معتبر را

منتشر نمود که کتاب ابراهیم یهودی را جزو کتابهای مهم قلمداد

کرده است.

بنابر این کتاب مزبور افسانه نبوده بلکه موجود بوده است.


مسلماً خود «بوولی» نیز یک دانشمند معمولی نبوده زیرا او آنقدر

روشن بین و عالم بوده که وجود سفاین فضایی را به عنوان نوعی

وسایل حمل و نقل آینده پیش بینی کرده و متذکر شده است که کره

 زمین تنها سیاره مسکونی نمیباشد.


طبق نوشته «بورلی» کاردینال «ریشیلیو» دستور داده بود تا خانه و

کلیساهای «فلمیل» را برای یافتن کتابهای کیمیا گری بازرسی کنند،

احتمالاً در این بازرسی موفق بوده است، زیرا او را دیده بودند که

کتاب ابراهیم یهودی را که دارای حاشیه نویسی «فلیمل» بود،

می خوانده است.

ماجرای «جرج ریپلی» کیمیاگر انگلیسی قرن پانزدهم نیز شگفت

انگیز است.


«الیاس اشمول» یکی از دانشمندان و محققین قرن هفدهم

کلکسیونی را به دانشگاه اکسفورد لندن اهدا نمود که به موزه

«اشمول» معروف است.


در میان آن کلیکسیون اسنادی وجود حاکی از این سفر که «سر

جورج ریپلی» سالیانه مبلغ معادل ۰۰۰/۱۰۰ پوند به مردم جزیره

«رودس» کمک می کرده تا علیه ترکهای عثمانی بجنگند.


لازم به یادآوری است که ارزش پوند در پانصد سال قبل به مراتب از

ارزش امروزی آن بیشتر بوده است.

(ادامه دارد…)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

تمدنهای روزگاران پیش از نوح،«فصل پنجم» (هنر فراموش شده تولید طلا)

 

 

pish_az_noh_rojeld

«فصل پنجم»
(هنر فراموش شده تولید طلا)


کیمیا، همان علم شیمی مدرن است که توسط ایرانی ها و اعراب

رواج یافته است.


اما اصل مطلب در کیمیا گری تبدیل فلزات به طلا بوده است.

قرن ها شیمیدانان فکر میکردند، عناصر شیمیایی پایدار هستند و

قابل تبدیل به یکدیگر نمیباشند.


به همین دلیل بود که کیمیاگران را خیالباف، شارلاتان و یا احمق تصور

میکردند.


اما در سال ۱۹۱۹ میلادی «راترفرد» فیزیکدان بزرگ انگلیسی به

حمایت کیمیاگران برخاست و از طریق بمباران هلیوم موفق شد

نیتروژن را به اکسیژن و هیدروژ تبدیل نماید.


آن روز تاریخ اثبات نظریه تبدیل عناصر کیمیاگران محسوب میشود.

علم کیمیاگری تبدیل کنترل شده عنصری به عنصری دیگری است.


نتیجه تحقیقات پنهان و آشکار دانشمندان مشرق زمین و مغرب زمین

به تدریج راهگشای علم شیمی مدرن گردید دست نوشته های

فراوانی از قرون وسطی به دست ما رسیده که در آنها از لوازم و

ابزارآلات کیمیاگری که عبارت از قرع و انبیق، لوله های مارپیچ

شیشه ای، دستگاه تقطیر، کوره و چیزهای مشابه دیگر سخن رفته

است.


مسلماً تهیه این لوازم برای ایجاد یک آزمایشگاه کیمیاگری مستلزم

مخارج قابل ملاحظه بوده است.


بنابر این ساده لوحانه است تصور کنیم که کیمیاگران از سرمایه و پول

خود گذشته اند و ماهها بلکه سالها در کنار کوره ها، تنها دود خورده اند

بدوی اینکه امیدی به گرفتن نتیجه مثبت از زحمات و هزینه های

کمرشکن خود داشته باشند.


با این حال تعدای از دست اندرکان، بعداز مدتها تلاش و عدم کامیابی

دست از کیمیاگری کشیده اند، ولی آن تعداد که تا آخر عمر به کار

تحقیق پرداخته و راه را ادامه داده اند، به طور باور نکردنی بی شمار

هستند.


از سوی دیگر آن تعداد که به کار پرهزینه کیمیاگری دادمه داده اند،

اگر چیزی نصیبشان نشده چگونه توانسته اند دوام بیاورند؟

در طول قرون متمادی، کیمیاگران مدعی بوده اندکه قادرند جیوه، قلع

یا سرب را به طلا تبدیل نمایند.


کسانی که میگویند هر چیزی را که پیشینیان توانسته اند انجامبدهند،

ما قادریم آنرا بهتر از آنها انجام بدهیم، طبیعی است که به قدرت

کیمیاگران کهن در نیل، به اقدامات پرهزینه آنان شک میکنند، چنین

استدلال کنند که آیا کیمیاگری نوعی شارلاتان بازی نیست؟


در حقیقت تاریخ نام تعداد اندکی را که سعی داشتند از ساده لوحی

مردمان هم عصر خود سوء استفاده نمایند، در خود ثبت کرده است.


از سوی دیگر اسناد تاریخی معتبر حاکی از آن است که بعضی از

پادشاهان وجود کیمیاگران را برای اقتصاد کشور خود تهدیدی جدی

میپنداشتند.

در تاریخ میخوانیم که«داریوکلشی ین»، امپراتور رم در سال ۳۰۰

میلادی فرمانی را در مصر صادر نمود که کلیه کتابهای ساخته شده

از طلا و نقره را بسوزانند. این موضوع میرسناند که صنعت تبدیل

فلزات به یکدیگر در رم وجود داشته که فرمانی این چنین صادر

میشود.


زیرا اگر چنین حرفه ای وجود داشته، صدور چنین فرمانی غیر

ضروری به نظر میرسد.


همین امپراتور فرمان دیگری را امضاء نمود که طبق آن کلیه محل

های سری عبادت مسیحیان و همین طور کتابهای آنها را آتش زدند و

همه مسیحیان را از پست های اداری امپراتوری رم برکنار کردند.


معنی این اقدام و برخورد شدید دولت رم با کیمیا گران یعنی وجود

طلای مصنوعی مانند وجود مسیحیان برای امپراتوری مضر بوده

است.

امپراتور رم مصممانه خواهان جمع آوری و انهدام کلیه کتابهای

مربوط به این فن سری بود، تا جلو حرکت کیمیاگران را بگیرد.

«دایوکلشی ین» تشخیص داده بود که طلا یعنی قدرت.


پس کیمیاگری که میتوانست آن را به صورت ارزان و به طور انبوه

تولید نماید خطر جدی برای حکومت او محسوب میشد.


چنین شخصی میتوانست با طلا مناطقی را و حتی خود مقامات را

بخرد.


برای مثال میتوانیم به موضوع «دایویوس مارکوس» فرمانده گارد

امپراتوری رم اشاره نماییم، وی با میلیون ها پولی که داشت توانست

کلیه سرزمین های امپراتوری رم را به مبلغی معادل ۳۵ میلیون دلار

امروزی بخرد، ولی طولی نکشید که به فرمان «سپتیموس» سر از

تن او جدا کردند.

این ماجرا هنوز در اذهان مردم رم باقی بود که امپراتور «دایوکلشی ین»

فرمان ممنوعیت کار کیمیاگری را صادر نمود.


طبق نوشته «زوسیموس» کیمیاگر مصر باستان (قرن سوم میلادی)

در معبد «پتاه» شهر «ممفیس» کوره کیمیاگری وجود داشته که

خدای آن معبد حامی کیمیاگران بوده است.

نام شیمی یا «کیمیا» از کلمه «خمت» یا «کمت» مصر اقتباس شده

است.

بدین ترتیب حتی امروزه نیز کلماتی، شیمی، کیمیاگری یا شیمیایی

مفهوم خاصی از علم کیمیاگری سنتی کهن دارند.

در قرن هشتم میلادی جابر ابن حیان علم کیمیاگری را از منابع مصری

استخراج و طبقه بندی نمود و به حق او را پدر این علم نام گذارده اند.

جابر نه تنها خودش مشغول کیمیاگری بود، بلکه کلیه لوازم و

تجهیزات مورد نیاز را برای تبدیل فلزات به طلا قید کرده و همچنین

ویژگی های ذهنی و اخلاقی شخص کیمیاگر را نیز متذکر شده است.


او چنین نوشته: «صنعتگر این حرفه باید بسیار ماهر باشد و به کلیه

رموز علم فلسفه و طبیعات آگاهی کامل داشته باشد.»


او همچنین تعیین مدت زمان و نیروی لازم و برای کار تا دستیابی به

علم تبدیل فلزات به طلا را برای شاگردان خود توضیح میدهد.


از جمله این که باید صبور و بردبار و کم حرف باشند و گزافه گویی و

افراط کاری و اصراف کاری نباشند تا حداقل اگر به راز این هنر دست

پیدا نکردند، دچار بدبختی و فقر و نومیدی نشوند.


لازم به گفتن نیست که آن استاد زبر دست عرب، پیشنهادات زیادی را

به شاگردان متذکر شده است.


زیرا ممکن بود سالها تلاش آنان در آزمایشگاهها سودی به بار نیاورد.


اما ضمن این سفارشات به شاگردان خود اطمینان نیز داده که:

ممکن است مس به طلا تبدیل گردد و تنها با مهارت خود به آسانی

میتوانیم نفره درست کنیم».

https://ufolove.files.wordpress.com/2013/06/6de0a-alchemy.jpg

نمیتوان این کلمات استاد جابر را به سادگی نادیده گرفت، زیرا نام او

حتی در شیمی مدرن هم برده میشود.

یکی از خصوصیات کیمیاگری صرف مدت زمان طولانی برای این کار

است.

علم کیمیاگری را از سال ۱۳۳ قبل از میلاد در چین میشناخته اند.


داستان «چیا» و «چن» کیمیاگر هنوز در ذهن مردم چین باقی مانده

است.

بنابر آن داستان هروقت که «چیا» احتیاج به پول داشته، دوست او

«چن» یک سنگ سیاه را به تکه ای کاشی یا آجر میمالیده و آنها را

تبدیل به نقره میکرده است.


این یک راه آسان پول به دست آوردن است!


در بیوگرافی «چنگ – تائو – لینگ » که در آکادمی سلطنتی پکن

تحصیل میکرده، آمده است که اکسیر را در ۹ پاتیل تصفیه میکنند.

بنا به روایتی مؤلف این بیوگرافی شخص امپراتور زرد(قرن ۲۶ قبل از

میلاد) بوده است!


ماده اولیه به کار رفته در کیمیاگری چین عبارت بود از شنگرف یا

سولفید جیوه که هم در تبدیل فلزات به طلا به کار میرفت و هم برای

تهیه عصاره طلا یعنی اکسیر جوانی، در کتابی که در قرن اول

میلادی نوشته شده، تأکید شده است که: «ممکن است شما بتوانید

شنگرف را به طلای ناب تبدیل نمایید!».


کیمیاگران چین، هندستان، مصر و اروپای غربی معتقد بودند که

جیوه و سولفور برای تبدیل فلزات به طلا دارای خواص غیر عادی

میباشند.

به هر حال راه این علم از پکن به اسکندریه و از بنارس هندوستان به

پاریس در دوران قرون وسطی، بسیار طولانی بوده است.


در سال  ۱۷۵ قبل از میلاد، قانونی در چین اعمال میشده که طبق آن

جلو کار کیمیاگران را در امر طلاسازی میگرفته اند.


این مطلب دو موضوع را ثابت میکند، نخست اینکه کیمیاگری قرن ها

قبل از آن که برای حکومت امپراتور رم مسئله ساز شود، رایج بوده و

دوم مقدار طلای تولیدی کیمیاگران به میزانی رسیده بود که مایه

نگرانی دولت گردید.

در هندوستان نیز کیمیاگری رواج داشته است.


«هندو» کیمیاگر مشهور هندوستان نیز معتقد بود که میتوان جیوه و

سولفور را به طلا تبدیل نمود و آنها را از مواد اولیه این فن میدانست.


اما هندیها بر خلاف کیمیاگران چینی و اروپایی، جیوه را قطب مثبت و

سولفور را قطب منفی به کار میبردند و سعی میکردند تا اکسیر

اعظم را بیابند، و راز طلاسازی را کشف نمایند.


علاوه بر خطری که از جانب حاکمان وقت جان کیمیاگری را تهدید

میکرده، رشک و حسادت و بدخوهی و احتمالاً چپاول از سوی دیگران

نیز باعث میشد که کیمیاگران به گونه ای مخفی و در خفا به کار

پرداخته و مطالب خود را به صورت رمز بنویسند، تا توسط دیگران

کشف نگردد.


این موضوع به  ویژه در  کشورهای اروپایی بیشتر رایج بود.

زیرا مأمورین تفتیش عقاید به شدت در تکاپو بودند تا هر کسی را که

مظنون به استفاده از علوم جادویی متعلق به مشرق زمین باشد،

کافر اعلام کنند، و با اتهام محارب با خدا به اعدام محکوم نمایند.

این موضوع که آیا کیمیاگران در کیمیاگران در گذشته توانسته اند

واقعاً طلا درست کنند موضوع بحث انگیزی است.


اما طبق اسناد صدور فرامین پادشاهان برای پیگیری کیمیاگران تبدیل

فلز به طلا امکان پذیر بوده است.


در سرتاسر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم کیمیاگری آنچنان

رایج بود واتیکان را نیز جلب کرده بود.


به طوری که کیمیاگری طبق حکم رسمی پاب «جان بیست و دوم»،

در سال ۱۳۷۱ میلادی به کلی ممنوع گردید و کسانی را که مظنون به

کیمیاگری بودند محکوم به تبعید گردیدند، و یا ملزم به پرداخت جرایم

سنگین شدند.


تمام این ممنوعیت ها علیه کیمیاگری مبهم و گمراه کننده هستند.


اعلامیه«سیگار کشیدن ممنوع» را به این دلیل در اماکنی نصب

میکنند که میدانند تعدادی  مردم حاضر در آن جا سیگاری هستند و

قوطی سیگار را در جیب خود دارند.


بنابر این اگر تولید غیر قانونی طلا در جریان نبوده علت وجود اعلامیه

های «ساختن طلا ممنوع!» چه مفهومی دارد؟


آیا صرف هزینه گزاف نوشتن اعلامیه ها روی کاغذهای پوست آهو

بی مورد بود؟

(ادامه دارد…)

با تشکر از کوروش ۲  کاربر سایت خردمند که این مطالب را در این سایت قرار داده بودند.

 

تمدنهای روزگاران پیش از نوح،«فصل چهارم» (آهنگ الیمپوس)

ت‍م‍دن‍ه‍ای‌ روزگ‍اران‌ پ‍ی‍ش‌ از ن‍وح‌/ ب‍ه‌ق‍ل‍م‌ ت‍ام‍س‌ ان‍درو.م‍ت‍رج‍م‌ اس‍م‍اع‍ی‍ل‌ ق‍ه‍رم‍ان‍ی‌پ‍ور (ش‍م‍س‌ خ‍وی‌)

روزها و شب های علم(تمدنهاي روزگاران پيش از نوح)

ابداعات عهد باستان(تمدن هاي روزگاران پيش از نوح)

تاريخ پيدايش انسان،چند هزار سال يا چند صد هزار سال

«فصل چهارم»
(آهنگ الیمپوس)

طبق افسانه های قدیمی یونان باستان، تکنولوژی بشری به وسیه «ولکان یا

 هفیستون» که اولین فلزکار دنیا بود، آغاز شده است.
کارگاه او محلی پر از جرقه فلز و آهن بود و در بالای کوه «الیمپوس» قرار

داشته است.
بعدها به محلی در «سیسیل»روی کوه «اتنا» نقل مکان نموده و در آنجا

ماندگار شده بود.
طبق افسانه ها دود خارج شده از دهانه کوه آتشفشان«اتنا» از  کوره

آهنگری خدا بلند میشده است.
با اینکه مؤلف این دود برخاسته از دهانه تور مینا را به چشم دیده ولی

نمیداند که آیا «هفیستوس» هنوز هم در کنار سندان خود مشغول چکش

کوبی است یا نه!

 

طبق افسانه های یونان، بشر چهار مرحله تکاملی داشته است.
اول عصر طلا بوده، بعد عصر نقره و به دنبال آن عصر برنز آمده و در آخر عصر

آهن فرا رسیده است که ما در آن قرار داریم.

با اینکه آهن فراوانتر از طلا و مس است، اما ذوب کردن و تصفیه آن به مراتب

 مشکلتر است.

افسانه های یونان باستان در مورد سیر تکاملی تکنولوژی فلزات، از نرم ترین

آنها یعنی طلا شروع کرده و به سخت ترین آنها که آهن باشد، پرداخته است.
عصر حجر که مدت طولانی ادامه داشته، به عصر کالکولیت (مس) ختم شد و

با اینکه ابزار سنگی تکمیل شده به فراوانی به کار گرفته میشد، ولی ابزار و

اسلحه های ساخته شده از مس نیز که حالت تفننی و تجملی داشته نیز

دیده میشود.
سپس عصر برنز(مفرغ)، فلز سختی که از آلیاژ ۹ قسمت مس و ۱ قسمت

قلع تشکیل مشد، فرا رسید.

هزاره سوم قبل از میلاد به طور مشخصی عصر مس و مفرغ در سومریه و

مصر باستان محسوب میشود.
تصویر واضحی از چگونگی و اولین محل پیدایش مفرغ در دست نیست.
اما این را میدانیم که برای ترکیب مس که از صحرای سینا، جزیره کرت،

قبرس،اسپانیا، پرتقال و سایر مناطق حاشیه ای در دریای مدیترانه که به

فراوانی به دست میآمد، با فلز قلع کمیاب که از اتروری(کشور قدیم اتروری که

در غرب میانه ایتالیا واقع بوده و امروزه توسکانی و قسمتی از آمبریا میباشد

مترجم)، گل(کشور قدیم فرانسه-مترجم)، اسپانیا، کرنوال(کرنوال کشوری در

انتهای جنوب غربی انگلستان و مرکز آن ترورو بوده است-مترجم) و بوهمی

تهیه میشد، نیاز به ایجاد تشکیلات عظیم حمل و نقل کوره های بزرگ و

استادکاران ماهر داشته است که بتوانند حرارتی بیش از ۱۰۰۰ درجه

سانتیگراد اینجاد نمایند.
برنز که آلیاژی از مس و قلع میباشد، فلزی محکم و با دوام است. مدت زمان

 میخواهد تا(از ترکیب دو فلز متفاوت بصورت نه قسمت از یک قسمت)، الیاژ

قلع که فلز بهتر و مقاوم تری است تولید شود.
با وجود این مصنوعات مسی باقی مانده از اعصار قدیم در موزه های ما

خیلی کم است.
در صورتی که مصنوعات مفرغی فراوان است. انگار که نحوه ساختن آن به

صورت ناگهانی رواج پیدا کرده و سرتاسر عالم آن عصر را فرا گرفته است.
از جانب دیگر تشابه نوع مصنوعات برنزی که از قسمت های مختلف اروپا

یافت شده اند، آنقدر زیاد است که میتوانیم بپذیریم همه آنها محصول یک

کارگاه یا یک مکتب تکنولوژی بوده است.
تایخ پیدایش برنز در آمریکای مرکزی و جنوبی نیز شبیه اروپاست. در آنجاها

نیز این آلیاژ به صورت ناگهانی ظاهر شده است.
حال این سئوال مطرح است که آیا کشف این نوع آلیاژ از روی تجربه بوده

است یا تصادف؟
این را نیز میدانیم که کشف این آلیاژ در دنیای قدیم و جدید، همزمان نبوده

است.
مس که از ترکیبات برنز است از حدود سال ۳۵۰۰ قبل از میلاد در بین النهرین

استخراج میشده است، اما در پرو از ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد(فلز آهن تا قبل

از آمدن پیزارو برای اینکاها ناشناخته بود).
دستیابی به نوع خاصی از صنعت فلزکاری توسط سرخ پوستان آمریکای

جنوبی هنوز در پرده ابهام است.
برای مثال زیورآلات پلاتینی که در کشور «اکوادور» پیدا شده این سئوال بحث

انگیز را مطرح میکند که سرخ پوستان آمریکایی از کجا قادر بوده اند حرارتی

بیش از ۱۷۷۰ درجه سانتیگراد را برای ذوب آن فلز ایجاد نمایند؟ باید بدانیم که

ذوب پلاتین در اروپا فقط از دو قرن گذشته امکان پذیر شده است.
در ارزیابی از یک آلیاژ متعلق به دوران ما قبل تاریخ آمریکا، اداره استاندارد

ایالات متحده آمریکا تأیید نمود که ساکنان اصلی آمریکا دارای کوره هایی

بودند که در هفت هزار سال قبل قادر به ایجاد حرارت بیش از ۹۰۰۰ درجه

سانتیگراد بوده اند، اما هنوز یک توضیح قانع کننده که چگونه چنین اقدام

تکنیکی پیشرفته در ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد امکان پذیر بوده، داده نشده

است.
مقبره «چاوچو»(۳۱۶ – ۲۵۶ میلادی) یک ژنرال چینی نیز دارای رمز و راز است.
وقتی یک حلقه فلزی موجود در این مقبره از طر یق اسپکتروسکوپ تجزیه

ترکیب شد، نتیجه ترکیب ۱0درصد مس – 5درصد منگنز و ۸۵۵ آلمینیوم را

نشان داد.
در صورتی که طبق مدارک علمی موجود آلومینیوم برای بار اول توسط

«اورستد» و از طریق روش شیمیایی در سال ۱۸۲۵ به دست آمده است و

برای این که نیاز صنایع به این فلز برطرف گردد بعدها روش استخراج از طریق

الکترولیز متداول گردید به هر حال وجود آن حلقه یافت شده در مقبره

«چاوچو» چه از طریق شیمیایی و چه از طریق الکترولیز در قرن سوم میلادی

عجیب و غیر عادی است، اما بی شک مسلم است که تنها این حلقه تولید

نشده است.

ستون آهنی به نام«منارکاتب» در دهلی نو که ۶ تن وزن ۵/۷ متر ارتفاع دارد

از عجایب دیگر است. زیرا بیش از هزار سال و پانصد سال است در مقابل

هوای گرم و شرجی استوایی هندوستان و باران های سیل آسای موسمی

 آنجا دوام آورده و هیچ گونه اثر زنگ زدگی در آن دیده نمیشود و این حاکی از

پیشرفت فن در تولید فلزات هند باستان است. علاوه بر آن ذوب و ریختن یک

چنین ستون فلزی بزرگی در هیچ جای دیگر صورت نگرفته، مگر در سالهای

اخیر و در قرن بیستم.
تولید آهن ضد زنگ به کمک تکنولوژی بالای امروزی امکان پذیر شده است،

اما دستیابی به آن در ۴۱۵ قبل از میلاد جای شگفتی دارد.
آن ستون مانند شاهد خاموش به نظاره سنت های علمی ناپیدا در جای

جای دنیا ایستاده است.

https://i0.wp.com/ufo-nasa.persiangig.com/3.JPG
مردان خلاقی که تاریخ آنان را فراموش کرده است، مردان آفرینشگری که

پاسخ معماهای تاریخ تکامل علم را در سینه های خود حفظ داشتند، و با

خود به گور برده اند.

(پایان فصل چهارم)

تاريخ پيدايش انسان،چند هزار سال يا چند صد هزار سال

«فصل سوم»
(کشفیات مشکلات می آفرینند)

زیست شناسان و باستان شناسان مقداری کشفیات بحث انگیزی روی

دستشان باقی مانده که هنوز تعریف و تعبیر معقول و قابل پذیرشی برای آنها

نیافته اند.
اگر پاسخی برای آنها پیدا شود، داستان تاریخ بشر شکل دیگری پیدا خواهد

کرد.
اگر حقایق زیرین از پایه قوی تری برخوردار باشند، ممکن است تمدن بشری

مبدأ به مراتب قدیمی تری داشته باشد.
در حفریات خرابه های «چو.گو.شی ین » نزدیک پکن، دکتر اف وایدنریخ در

سال ۱۹۳۳ تعدادی جمجه و اسکلت انسانی پیدا نمود.
یکی از جمجمه ها، متعلق به یک پیرمرد از نژاد اروپایی بود و دیگری که باریک

بود از نظر نوع متعلق به یک زن جوان اهل جزایر مالزی بود سومین جمجمه

مشخص میکرد که از آن جوانی اسکیمو بوده است.
یک مرد اروپایی، یک دختر اهل مناطق گرمسیری و یک دختر اهل مناطق

قطبی در نزدیکی تپه ای در چین!
در مرحله اول، این سئوال مطرح است که آنها در ۰۰۰/۳۰ سال پیش چگونه

خود را به چین رسانده بودند؟
این رویداد ماقبل تاریخی هنوز هم در پرده ابهام باقی مانده است.
آیا انسان عصر آخرین یخبندان دارای امکانات فنی کافی بود که بتواند عاج

خمیده ماموت های غول پیکر را صاف نماید؟
تا تعدادی نیزه ساخته شده از عاج ماموتها که در این اواخر توسط دکتر

 «ا_آن بیدر» در نزدیکی ولادیمیر روسیه پیدا شده، به دست نیامده بود، هیچ

 دانشمندی نمیتوانست تصور نماید که انسان ماقبل تاریخ از تکنیکی برخور

دار بود که میتوانست عاج های خمیده ماموتها را به صورت نیزه های

مستقیم در آورد.
باستان شناس روسی در همان محل یک سوزن از جنس استخوان پیدا نمود

که مشابه سوزنهای فولادی خود ماست.
این سوزن نیز مانند آن نیزه ها ۰۰۰/۳۰ سال قدمت داشت.
واقعیت این است که ساخته شدن چنین مصنوعاتی توسط انسانهای عصر

یخبندان به کلی غیر منتظره است و سبب میشود که در نظریات خودمان در

باره تکنولوژی عصر یخبندان تجدید نظر کنیم.
جمجمه های مشهور «جریکو»[جریکو= شهر باستانی اردن واقع در شمال

دریای سرخ- مترجم]  که از گل و صدف پر شده بود، صورتهای زیبای مصری ها

را در نظر بیننده تداعی میکند.
عمر آنها به ۶۵۰۰ سال قبل از میلاد بر میگردد که حدود ۱۵۰۰ سال جلوتر از

پاگرفتن تمدن مصر در آن سامان است.

http://traversingtheisles.files.wordpress.com/2011/05/img_0158.jpg


این کشف تعدادی سئوال را مطح مینماید، آیا صورت های مومیایی شده آنها

حاکی از تمایل بشر برای عمر جاویدان بوده است؟
اگر چنین باشدف پس ثابت میکند که در ایام بسیار دور مذهب وجود داشته

است.
اما افکار معنوی، یک شبه به مغز انسان رسوخ نمیکند بلکه ناشی از یک

فرایند طولانی است پس مردم جریکو آن را از کدام منبع اخذ کرده بودند؟
پروفسور«لوتراسن کرسمن» استاد دانشگاه اورگن دویست جفت کفش

صندل بافته شده از الیاف را در غار «لموس» در مشرق نوادا کشف نمود.
آنها را با چنان مهارتی بافته بودند که ممکن است آنها را با صندل های

امروزی که در سواحل «سینت تروپز» یا میامی به پا مکنند، اشتباه گرفت.
اما وقتی با کربن ۱۴ عمر آنها را اندازه گرفتند، معلوم شد که بیش از ۹۰۰۰

سال قدمت دارند.
در واقع عمر اینها در مقایسه با اثر کفش بجا مانده روی یک رگه ذغال در دوره

«فیشرکانتی» و همچنین نوادا جوانتر است.
اثر تخت کفش چنان واضح است که حتی جای نخ بخیه دوزی آن نیز کاملاً

هویدا است.
عمر این جای پا تخمین زده میشود که بیش از ۱۵ میلیون سال باشد.
در صورتی که ۱۳ میلیون سال دیگر لازم بود تا انسان در روی زمین ظاهر

شود.
به عبارت دیگر حدود دو میلیون سال است که انسان پیدا شده و از ۲۵۰۰۰

سال قبل شروع به پوشیدن پاپوش نموده است!
پس آن اثر کفش از آن چه کسی بوده است؟
دکتر «چامینگچن» نیز کشف مشابهی را در صحرای گبی در سال ۱۹۵۹ به

عمل آورد.
آن اثر نیز جای تخت جناغی کامل کفش به روی ماسه سنگ است که حدس

میزنند چندین میلیون سال عمر داشته باشد.
هیئت اعزامی نتوانستند معمای آن را حل نماید.
نقاشی های صخره ای در «برندبرگ» آفریقای جنوب غربی نشان دهنده

مردان بومی بدوی به همراه زنان سفید پوست اروپایی است.
نیمرخ کامل اروپایی ها به رنگ سفید روشن و موهای آنها یا قرمز است یا

زرد.
زنان از جواهرات استفاده نموده اند و در سرشان کلاهی  ساخته شده از

صدف و سنگهای قیمتی دیده میشود.
آن شکارچیان جوان و جذاب، تیر و کمان با خود حمل میکنند و مشکهای آب

را از گردن خود به  روی سینه هایشان آویخته اند.
آنان کفش به پا دارند، در صورتی که سیاهپوستان همراه آنها پا برهنه

هستند.
بعضی از باستان شناسان عقیده دارند که آنان سیاحان شجاعی بودند که از

 کرت و یا از مصر در ۳۵۰۰ سال پیش به آفریقا مسافرت کرده بودند.
به هر حال یک امر در مورد این زنان سفید پوست مسلم است آنان

شبیه«کپسی ین» های شمال آفریقا (پالئولیتیک) هستند که حدود ۱۲۰۰۰

سال قبل میزیسته اند.
هر دو زن دارای بدنی بلند و کشیده، تیر و کمان، نوع آرایش موی سر و ساق

پیچ کشدار جوراب مانند یکسانی هستند.
نقاشی بانوان سفید  پوست «برندبرگ» از نظر پروفسور«آبه هنری بوئیل»

یک شاهکار هنری است زیرا به دلیل داشتن نوع آرایش موی سر و گل در

دست، شبیه دختران  گاوباز جزیره کرت هستند اما بنا به دلایلی عکس پلنگ

یا اسب آبی در این اثر نقاشی نشده است. این حیوانات در زمان های قدیم

در آن بخش از آفریق وجود نداشتند، در صورتی که هم اکنون از جانوران عادی

آنجا محسوب میشوند و این موضوع این احتمال را تقویت میکند که نقطه آغاز

حضور زنان سفید پوست آمازون در آفریقا ممکن است خیلی قدیمیتر باشد.
مایکل تری در سال ۱۹۶۲ یک کنده کاری مشخص از «نوتوتریم میشلی» را در

 قلب استرالیا در «الیس اسپرینگ» کشف نمود. این جانور کرگدن مانند از

حدود ۲۵۰۰ سال به این طرف ناپدید شده است.
همچنین او شش کنده کاری روی صخره را در همان محل پیدا نمود که شبیه

قوچ ها دارای شاخ پیچیده هستند و آدمی را به یاد عکس های قوچ متعلق

به آشوریان می اندازد.
یک انسان به بلندی حدود دو متر در میان این تصویرهای شگفت انگیز

مشاهده میشود.
پاهای قوی و تاج بر سر شبیه آن ها که فراعنه مصر به سر میگذاشتند، این

اثر را از نقاشی های بومیان آن سرزمین  که انسان را به صورت چوب کبریت

میکشند، متمایز نموده است. درست است که آن عکس به صورت افقی

کنده شده، ولی گونه ای است که روی دیوار راه میرود.
بدین ترتیب با یک افسانه دیگر مواجه هستیم- کنده کاری مشخص از کرگدن

استرالیا و  قوچ که هر دو در استرالیا ناشناخته اند تا این  که مهاجرین

انگلیسی تعدادی قوچ و گوسفند با خود به آن سرزمین بردند و اینها خود از

گذشته طولانی سخن میگویند.
آیا مردمان عهد عتیق شرق نزدیک، توانسته اند خود را به مرکز استرالیا

برسانند؟
و اگر این چنین است با چه وسیله ای؟
به نظر میرسید باید در مورد مسافت های طولانی میان مردم عهد باستان

بررسی و تحقیق مفصل تری انجام داد.

از آنجایی که ظهور و تکامل انسان نسبتاً تازه است(حدود دو میلیون سال)،

وجود همزمان او با حیوانات غول پیکر که هزاران بکله میلیون ها سال قبل از

او می زیسته اند، از نظر علمی غیر ممکن است.

با وجود این ها پروفسور«دنیس سورات» فرانسوی سر حیواناتی مانند

«توکسودون»ها را که میلیون ها سال پیش در دوران ترشیای میزیسته اند را

روی تقویم مصر  مپراتوری «تیاهوناکو» واقع در آمریکای جنوبی مشاهده

نموده است.

یا طبق نظریه«ای-هایت وریل» نویسنده و باستان شناس امریکایی، نقاشی

های روی سرامیک یافت شده در پاناما پرواز سوسمارهای بزرگ را نشان

میدهد که خیلی شبیه پتروداکتیل های غول پیکر که میلیون ها سال قبل از

انسان میزیسته اند میباشند.

در سال ۱۹۲۴ پروفسور«دوهنی» دانشمند برجسته در دوره «هاواسویایی»

واقع در قسمت های شمالی ایالت آریزونا یک کنده کاری روی صخره کشف

نمود که به طور واضح و شگفت انگیزی «تیرانازوروس» را که روی پاهای قطور

عقبی خود ایستاده است نشان میدهد یا در یک نقاشی روی صخره دیگر در

دره رود «بیگ سندی» ایالات ارگون حجار ماقبل تاریخ عکس«استگوساروس»

را که میلیون ها سال قبل از این که انسان روی این سیاره ظاهر شود کشیده

است.
این نقاشی ها که خراش دادن سنگ ماسه با سنگ چخمان به عمل آمده،

نشان دهنده قدمت طولانی آن هاست.
وجود این قبیل نقاشی های تاریخی نشان میدهد که نقاش باید همعصر آن

حیوانات بوده باشد، در غیر این صورت چگونه ممکن است جانوری را تجسم

بخشد که به چشم ندیده است؟
پس طبیعی است که این حقایق به ظاهر ناممکن، کل باور سیستم علم

انسان شناسی را متزلزل میکند.

حدود سال ۱۹۲0، «پروفسور جولیو تلو» تعدادی کوزه را در ناحیه ناسکا در
نزدیکی «پیسوی» پرو پیدا نمود.
او با مشاهده طرح «لاماها» در روی کوزه ها که پاهایشان دارای پنج سم

بود، متعجب گردید.
«لاماهای» فعلی دارای دو سم در هر پا هستند، ولی در ده ها هزار سال

قبل دارای پنج سم بودند که حالت تکاملی داشته اند.
این نظریه صرفاً یک حدس و گمان نیست، بلکه یک واقعیت است و اجساد

لاماهای ماقبل تاریخ با پنج سم که متعلق به ده ها هزار سال پیش است در

حفاری های اخیر در همان منطقه پیدا شده اند.

کشف مجسمه های عظیم کنده کاری در سنگ ها، در سال ۱۹۵۲ توسط

دکتر«دنی یل روزو» و «مارکاهواسی» در نوع بسیار پر اهمیت است.
«مارکاهواسی» که در ۸۰ کیلومتری شمال شرقی «لیما» پایتخت پرو قرار

دارد که فلات صخره ای در ارتفاع ۴۰۰۰ متری  سطح دریا میباشد که به دلیل

 سردی هوا و کمی اکسیژن، به زحمت چیزی در لابه لای صخره ها میروید.
وقتی دکتر قدم به داخل آمیفی تئاتر موجود در آن منطقه نهاد، با تعدادی

مجسمه انسان و حیوان  های غول پیکری رو به رو شد، که در سطح دیواره

کوه کنده شده بود.
چهره های آنان از نژادهای قفقازی، سیاه پوست و سامی بود که به او

مینگریستند.
حجاری حیواناتی چون شیر، گاو، فیل و شتر که هرگز در قاره آمریکا نزیسته

اند،دور تا دور دکتر «دنی یل روزو» به چشم می خوردند.
همچنین مجسمه«آمفی چلیدیا» که از اجداد دور لاک پشت های امروزی

است و فقط فسیل های سنگی آن ها در بعضی مکان ها کشف شده، به

وضوح در میان آن حیوانات حجاری شده جای داشتند.

حجاری اسب در میان آن ها نیز جای سئوال داشت.
آیا سازندگان این مجسمه ها همعصر اسب های آمریکا بودند؟
اسب های بومی آمریکادر ۹۰۰۰ سال قبل از بین رفته اند و نسلشان منقرض

شده است.
بدین ترتیب مجسمه اسبها عامل تاریخ قطعی برای وجود اسبها میشود.
زیرا اسب در قرن شانزدهم، بعد از این که فاتحین اروپایی قدم به قاره آمریکا
نهادند، توسط آنان به آنجا آورده شد.

زمین شناسان از طریق تجزیه و تحلیل سنگ های سفید سماخی که

مجسمه های برجسته از آنها تراشیده شده به این نتیجه رسیدند که رنگ

خاکستری به وجود آمده در روی آنها نیاز به حداقل ۱۰۰۰۰ سال قدمت دارد.
سازندگان این مجسمه های برجسته بی شک از قوانین هندسه فضایی و

عدسی ها و رابطه نظری اشیا با روشنایی و نور مطلع بوده اند.
زیرا بعضی از آن ها را در ساعات نیم روز، تعدادی را در ساعات دیگر روز،

نسبت به حرکت نور خورشید و ماه میتوان مشاهده و پیدا کرد.
پیدا شدن چنین نمایشگاه ۰۰۰/۱۰ ساله جانورانی که یا در قاره آمریکا

نمی زیسته اند و یا نسل آن ها ده ها هزار شال قبل منقرض شده و

همچنین مجسمه سفید پوستان و سیاه پوستانی که نظایر آن ها فقط در

پانصد سال اخیر به آن قاره مهاجرت کرده اند، یک معمای پیچیده برای

دانشمندان به جای گذاشته است.
دکتر«دنی یل روزو» در مورد این کشف مهم و  شگفت انگیز در دانشگاه

«سوربن» پاریس و سایر مؤسسات علمی سخنرانی نمود.
بااین که دانشمندان و سایر مقامات ذیربط عکس های این مجسمه ها را

دیدند، ولی در مورد وجود نژادهای دیگر انسانی غیر از سرخ پوستان در قاره

آمریکا دچار تردید شدند و آن را باور نکردند.
به هر حال سازندگان آن مجسمه ها، هر کسی که بودند، بدون شک با آن

جانوران منقرض شده عمعصر بوده اند، و هیچ تردیدی در این رابطه وجود

ندارد.

همچنین کشف عجیب دیگری از هوم در دهه پنجاه در «کاستاریکا» به عمل

آمد.
صدها کره کامل از سنگ های آذرین که در نقاط مختلف پخش شده بود پیدا

شد.
اندازه آن ها بین چند سانتیمتر تا ۵/۲ متر فرق میکرد و وزن تعدای از آنها به

شانزده تن میرسید.
مشابه آن  کرات در کشورهای «گواتمالا» و مکزیک نیز پیدا شده، ولی نه در

هیچ کجای دنیا.
این تیله های عظیم سنگی نیز سئوالات زیادی برانگیخته است که کدام

نسل از انسان ها توانسته سنگ های به آن عظمت و به آن دقت کروی شکل

 بتراشد و به آن میزان صیقلی نماید؟
مشکلات تکنینکی ساخت و حمل آن ها به مکان فعلی، باید بسیار زیاد

باشد و اصولاً هدف از به وجود آوردن تیله های سنگی چه بوده است؟
آیا آنها همان طوری که بعضی از زمین شناسان عقیده داردند، ساخت

طبیعت است؟
بعضی از آن کره های سنگی روی سکوهای مسطح سنگی قرار گرفته اند به

گونه ای که انگار آن ها را به منظور خاصی در آن جا گذاشته شده اند یا

تعدادی از آن ها را به صورت خوشه ای یا خط مستقیم و یا در سمت شمالی

جنوبی چیده اند.
ضمناً نشانه ای از الگوهای هندسی نیز در میان آن ها مشاهده می شود.
تعدادی به صورت مثلث یا مربع و یا دایره در کنار هم قرار دارند.
حدس می زنند که این علایم غول پیکر ممکن است مربوط به ستاره

شناسی باشد.
اگر موقعیت جغرافیای آن ها را روی نقشه ای پیاده کنند، چیز جالبی میشود

در آن صورت شاید بتوان بررسی کرد که آیا صور فلکی در جدول ستارگان

هستند.
به هر حال یک نظریه دیگر حاکی از آن است که از این تیله های سنگی مانند
سنگ های «استون هنج» انگلستان به منظور ستاره شناسی استفاده

میشده است.

ضمناً سرهای عظیم سنگی یافت شده در ونتا، ترس زاپوتس و نقاط دیگر

مکزیک را نیز میتوان در همین نوع طبقه بندی نمود.
این سرهای عظیم کنده کاری شده از سنگ بازالت سیاه بین ۵/۱ تا ۳ متر

طول دارند و  وزنشان بین ۵ تا ۴۰ تن است.
آن ها نیز درست مانند تیله هایی که در بالا گفتیم، روی پایه های سنگی

قرار دارند، در صورتی که نزدیک ترین معدن سنگ بازالت بین ۵۰ تا ۱۰۰

کیلومتر از آنجا فاصله دارد.
پس سازندگان آنها که شناختی از چرخ گاری نداشتند و حیوانات باری نیز در

اختیار نداشتند، چگونه توانسته اند آن سنگ های عظیم را از آن فاصله زیاد

به زمین باتالاقی جنگل های به هم فشرده حمل نمایند و به محلی فعلی

بیاورند؟
دانشمندان عمر این سرهای «لاونتاوسن لورمترو» را ۱۲۰۰ سال قبل از میلاد

فعلی تعیین نموده اند- این مسئله یک معمای عجیب دیگری برای متخصصین

تاریخ علوم ایجاد کرد!
اجازه دهید سرهای سنگی را کنار بگذاریم و راجع به سرهای واقعی صحبت کنیم.
در سالن طبقه همکف موزه تاریخ طبیعی لندن جمجمه یک انسان را به

معرض تماشا گذاشته اند، این جمجمه را از غاری در رودزیای شمالی

 یافته اند که یک سوراخ کاملاً گرد در سمت چپ آن وجود دارد.
جای هیچ گونه ترک شعاعی که معمولاً در اثر اصابت یک اسلحه سرد ایجاد

میشود در اطراف آن سوراخ به چشم نمیخورد.و نیز در محل موزه سمت

راست آن، جمجمه سربازانی که به ضرب گلوله تفنگ به قتل رسیده اند،

شبیه این جمجمه است دیده میشود!
در صورتی که این جمجمه متعلق به مردی بوده که بیش از ۰۰۰/۴۰ سال قبل

از ساخت تفنگ میزیسته است.
تیر یک کمان نمیتوانسته سوراخ گردی مانند آن سوراخ را ایجاد نماید و

استخوان های سمت راست را به آن صورت متلاشی کند.

در موزه زیست شناسی روسیه جمجمه یک گاومیش کوهان دار وجود دارد

 که صدها هزار سال عمر دارد.
در قسمت پیشانی این سر نیز یک سوراخ گرد کامل دیده میشود و تحقیقات

دانشمندان حاکی از آن است که با وجود شکافته شدن جمجمه، آسیبی به

مغز حیوان نرسیده و زخم آن التیام یافته است.
در آن روزگاران بسیار کهن مسلماً انسان های میمون نما مسلح به چماق

بوده اند، در صورتی که هیچ گونه ترک شعاعی در اطراف آن سوراخ وجود

ندارد و فقط گلوله یک تفنگ میتواند چنین سوراخی به وجود آورد.
سئوال اینجاست – چه کسی به سوی آن گاومیش کوهان دار شلیک کرده است؟
یک سنگ آسمانی با شکل غیر عادی که در نزدیکی شهر ایتان ایالت کلورادو

پیدا شده، به صورت یک معما در آمده است.
در یک بررسی علمی توسط کیهان شناس مشهور آمریکایی به نام«اچ-اچ

ناینینجر» روشن ساخت که سنگ آسمانی مزبور آلیاژی از مس و سرب و

روی است که همان برنج میباشد.
در حالی که چنین چیزی در طبیعت زمینی وجود ندارد.
از طرف دیگر این جسم آسمانی نمیتواند از بقایای سفاین فضایی ساقط

شده باشد، زیرا آن را در سال ۱۹۳۱ پیدا کرده اند که حتی نامی از سفاین

فضایی وجود نداشت.
در قرن شانزدهم فاتحین اسپانیایی یک میخ آهنی به طول ۱۸ سانتیمتر را در

یک معدن در کشور پرو یافتند که به صخره ای کوبیه شده بود.
آن صخره حدس زده میشود که دهها هزار سال قدمت داشته باشد.
از آنجایی که تا آمدن فاتحین بدانجا، فلز آهن برای سرخپوستان ناشناخته

بود، آن میخ آهنی متعلق به چه کسانی بوده است؟ فاتح اسپانیایی «دون

فرانسیسکو دوتوله دو» آن میخ اسرار آمیز را به عنوان یادگاری در دفتر کار

خود نگهداری میکند.

طبق گزارش مورخه ۲۴ دسامبر ۱۸۵۱ مجله تایمز لندن، شخصی به نام آقای

«هایرم دوویت» یک قطعه کوارتز طلادار را در کالیفرنیا پیدا کرده بود.
وقتی بر حسب تصادف آن کوارتز از دست او به زمین افتاد و شکست، یک 

میخ آهنی کامل را از لای آن پیدا کرد.

مصادف با آن اتفاق «سر دیوید بروستر» گزارشی را تسلیم انجمن تحقیقات

علمی بریتانیا نمود که باعث بحث و جدال فراوانی شد.
آن گزارش خبر از پیدا شده یک قطعه سنگ در «کیگودی گواری» واقع در

شمال بریتانیا میداد که حاوی یک عدد میخ آهنی بوده که انتهای آن زنگ زده

بود و حداقل یک اینچ آن که شامل سر آن نیز باشد به عمق آن قطعه سنگ

 فرو رفته بود اما علیرغم عمر طولانی آن سنگها، مشخصات سازندگان آن

سه میخ در پرده ابهام باقی ماند.

در سال ۱۸۸۵ در کارگاه  ریخته گری آیزیدور براون «وکلابروک» در اتریش یک

قطعه زغال سنگ شکست و از میان آن یک قطعه فولادی مکعبی شکل به

ابعاد ۵0در47در67 میلیمتر بیرون افتاد. یک بریدگی عمیقی در اطراف آن دیده

میشد و لبه ای آن در دو طرف گرد شده بود.
فقط دست توانای انسانی میتوانسته است آن را به وجود آورد.
پسر آقای براون مالک کارگاه آن مکعب فولادی را به موزه لینز تحویل داد، ولی
متأسفانه در طول سالیان بعد گم شد.
با این حال مکعب دیگری را شبیه آن ریخته گری کردند و در موزه نگهداری

میکنند.
مجلات آن ایام از قبیل طبیعت (لندن، نوامبر ۱۸۸۶) یا «لواسترانامی» (پاریس

۱۸۸۷) مطالبی را در مورد این یافته عجیب انتشار دادند و بعضی از

دانشمندان آن عصر کوشش کردند، ثابت نمایند که آن مکعب فولادی از سنگ

های آسمانی سقوط کرده، در دوران ترشیاری زمین بوده است و بعضی دیگر

خواهان توضیحات بیشتری بودند و مایل بودند دلیل به وجود آمدن شیار در

اطراف و لبه های گرد حاشیه ای آن را بدانند و آن را مصنوعی میدانستند، نه

طبیعی.
به هر حال بحث آن هنوز هم خاتمه نیافته است.

این گونه معماها حل نخواهد شد مگر اینکه یک ارزیابی مجدد در مورد اسرار

ماقبل تاریخ به عمل آید.
حقایقی که در اینجا مطرح شد حاکی از وجود تکنولوژی در ایامی است که

تاکنون تصور میشد عصر آغازین پیدایش انسان در این کره خاکی است.

دو نوع تئوری میتواند مصنوعاتی را که در این فصل مطرح شده مورد ارزیابی

قرار دهد.
یا در ایام ناشناخته بسیار دور تمدن های پیشرفته با تکنولوژی در سطح بالا

در روی زمین وجود داشته است، یا اینکه کره ما مورد بازدید موجودات سایر

کرات قرار گرفته است.
مدارک ارزنده موجود در موزه ها شاید بتواند ذهن ما را روشن نماید.
نوشته های مرموز روی سنگها، چوب ها یا برنز و لوحه های گلی ممکن

است حاوی پیام های مشخصی برای ما باشند.

مؤسسه کارنیگی در سال ۱۹۴۶ یک گزارش باستان شناسی در مورد پیدا

شدن یک قارچ به طول ۳۲ سانتیمتر انتشار داد که انتهای آن در قسمت

ریشه، به صورت چهره یک انسان با چشمان از حدقه در آمده بود که در

کشور گواتمالا پیدا کرده بودند.
مفهوم این شیی مبهم بود. اما وقتی مدارک اسپانیایی در مورد قارچ های

مقدس و استفاده از آنها توسط معابد مکزیک مورد مطالعه قرار گرفت،

محققین بر آن شدند که این قارچ را مورد تحقیق مجدد قرار دهند.
هنگامی که از آن استفاده نمودند، حالت نشئه به آنان دست داد و دیدشان

مختل گردید و دچار توهم شدند و اشباحی به نظرشان رسید که حالت

سمبولیک داشته اند.

ظهور صنایع  فلزی، شیمیایی، پزشکی، علوم ماورای طبیعه، ستاره

شناسی و سایر تکنولوژی ها و دستاوردهای شگفت انگیز در فصل بعد مورد

ارزیابی قرار خواهد گرفت.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: