بایگانی دسته‌ها: تمدن مصر

اوزیریس, اولین مسیح: آیا عیسی مسیح دومین پیامبر مصر بود؟

اوزیریس, اولین مسیح: آیا عیسی مسیح دومین پیامبر مصر بود؟

نوشته ریچارد کاسارو

Richard Photo

در میان خرابه های مصر باستان مدارکی مربوط به نجات دهنده ای ریشو و موبلند وجود دارد که رستاخیز او نسلهای متمادی از پیروانش را به حیات پس از مرگ معتقد میکند. از او به نام «چوپان», «شاه شاهان» و «خدای خدایان» نام برده شده است و تصاویرش در آثار هنری چندین هزار سال با صلیب حیات ابدی «آنخ» نقش شده است. اولین پادشاه مصر توصیفی اساطیری به این شرح دارد که چون ققنوس تا ابد در مشرق زمین طلوع میکند تا دوران جدید را آغاز کند. او که قاضی روز جزا بود –مقامی که بعدا به عیسی نسبت داده شد- قانون مقدس را به اجرا در آورد. تمام فرعونها پوشش و ظاهر خود را مانند او می آراستند (چوپانی با ریش و موی بلند درست همانند عیسی) و بر تخت مینشستند. مردگان را مانند او میاراستند تا از طریق شباهت با او به جاودانگی دست یابند. آیا این پادشاه باستانی مصر که شباهت به مسیح دارد کلید دسترسی به دنیای آینده است؟

زیرنویس تصویر: اولین ظهور مسیح در مصر. همچون مسیح خدای باستانی ازیریس (آصار) چوپانی ریشوبا موی بلند بود که صلیبی به نشانه زندگی پس از مرگ با خود حمل میکرد.

به مدت هزاران سال پیش از دوران مسیحیت مصریان اجساد درگذشتگانشان را به شکل چوپانی ریشو و مو بلند می آراستند. به نقل از مصرشناسان دلیل این کار این بود که مردگان بتوانند در روز رستاخیز پیرو این چوپان ریشو و موبلند باقی بمانند.

نام این نجات دهنده مصری که به مسیح شباهت دارد آصار یا ازیریس است و وسعت و اهمیت شباهتهای او به مسیح هنوز از نظر محققین و مصرشناسان به دور مانده است.

به تصاویر زیر نگاه کنید, به شباهتهای تصاویر حک شده بر تابوت دو پادشاه مصری, شاه توت  Tutو شاه سوسنس Psusennes  با تصویر مسیح دقت کنید. همان تصویر چوپانی با مو و ریش بلند که بعدها به مسیح منصوب شد.

زیرنویس تصویر: سربند وموهای بلند, عصای چوپانی و ریش

سرپوش مصری که به نام نمس  Nemes شناخته میشود به وضوح سمبلی از موی بلند است چرا که دنباله مو در پشت سر به صورت یک دسته بسته شده است.

زیرنویس تصویر: سرپوش نمس که در پایین به صورت مو دسته شده است.

بیشتر تصاویر مسیح او را با ریش نشان داده اند.

تابوتهای مصری عصای چوپانی را در دست چپ فراعنه نشان میدهد. عیسی خود را «چوپان خوب» مردم مینامید و تصاویری که از او ترسیم شده همان عصای چوپانی را که هزاران سال پیش بر تابوت فراعنه نقش میشد در دستانش نشان میدهد.

انجیل به رانده شدن کسانی که به تبادل پول در معبد میپرداختند توسط عیسی و به کمک شلاق اشاره کرده است. در مصر عصای چوپانی به یک دست و شلاق به دست دیگر فرعون تصویر می شده است و این دو به شکل صلیب بر روی سینه فرعون قرار میگرفته اند.

به مدت هزاران سال فراعنه مصر با سربند, ریش و عصای چوپانی به تابوت سپرده میشدند تا ظاهری شبیه به اوزیریس داشته باشند.

 

رستاخیز دینی

والیس باج E.A. Wallis Budge(1857-1934)  یکی از سرشناسترین مصرشناسان باستان میگوید:

«مهمترین فرد در دین مصر باستان اوزیریس بود و مهمترین آموزه های آیین او اعتقاد به الهی بودن او, مرگ, رستاخیز و کنترل کامل سرنوشت بدن و روح مردمان بود. مهمترین بخش اعتقاد دینی تمام پیروان ازیریس امید به رستاخیز در بدنی تغییر شکل یافته و به صورت جاودانه بود که تنها با مردن و بازگشت به حیات در هیبت ازیریس ممکن میشد.»

در ابتدا تنها پادشاهان در لباس و با ظاهر ازیریس به تابوت سپرده میشدند اما بعدها رسم خاکسپاری به شکل ازیریس به افراد عادی از طبقات بالاتر و سپس به مردم عادی نیز تعمیم یافت.

زیرنویس تصویر: خاکسپاری به شیوه ازیریس, هدف فرار گرفتن در مقبره با ظاهری شبیه به ازیریس بود.

هنری فرانکفورت, استاد سابق باستانشناسی ماقبل کلاسیک در دانشگاه لندن چنین توضیح میدهد:

«باید تاکید کرد که شبیه سازی خاکسپاری ازیریس وسیله ای بود برای رسیدن به پایان, رستاخیز پس از مرگ.»

جالب است که نام ازیریس (آصار) به خط هیروگلیف به صورت نیمرخ مردی ریشو با موی بلند نوشته میشود.

از منظر مدرنتر یک پیرو مسیحیت, ازیریس کمابیش مانند مسیح اول به نظر میرسد. مصریان در واقع در اعتقاد به زندگی پس از مرگ و پیروی از نجات دهنده ای که به حیات بازگشته بود بر مسیحیان تقدم دارند.

این حیات پس از مرک با صلیب «آنخ» تصویر میشده است, سمبلی که مشابهی بسیار نزدیک در مسیحیت دارد.

آنخ پراستفاده ترین و مورد احترام ترین نشانه در مصر بوده است. این نشان بر روی مقابر و معابد, در دستان شاهان, خدایان, روحانیان, وزیران, شهروندان عادی و فرزندانشان تصویر میشده است. مبدا این نشان بر کسی روشن نیست. معنای آن, زندگی پس از مرگ, شباهت چشمگیری به معنای تصلیب در مسیحیت دارد که سمبل حیات پس از مرک است.

زندگی جاوید به کرات در انجیل ذکر شده است: مسیح میگوید: » من رستاخیزم, و حیاتم. آنان که به من ایمان دارند اگر بمیرند نیز به حیات ادامه میدهند. و آنان که زندگی کردند و به من ایمان داشتند هرگز نخواهند مرد.»              

بعضی آنخ را به شکل مردی مصلوب تفسیر میکنند, دایره بالایی سر او, دو خط افقی بازوانش و خط عمودی دو پای میخ شده او به صلیب هستند.

 

روز داوری

ازیریس پس از بازگشت به حیات داور ارواح مردگان شد. او قدرت آن را داشت که به کسانی که بر روی زمین درستکار بودند حیات آسمانی ببخشد.

زیرنویس تصویر: پاپیروس هونفر: ازیریس داور مردگان در روز داوری 1285 پیش از میلاد

والیس باج میگوید:

«این عقیده که ازیریس داور منصفی درباره اعمال و کلام مردمان بوده است, و درستکاران را پاداش و بدکاران را کیفر میداده, و ارباب بهشتی بوده که در آن تنها بیگناهان وارد میشدند, و این نیرو را به دلیل زندگی کردن بر روی زمین و مرگ رنج آور و سپس خیزش و حیات دوباره به دست آورده بوده است به درازای تمدن مصر عمر دارد.»

 روز داوری در مسیحیت اهمیت زیادی دارد. ارواح مردگان در مقابل کرسی داوری مسیح قرار میگیرند. آنان که از تعالیم او پیروی کرده اند درستکارند و به بهشت میروند. در انجیل آمده:

«همه باید مقابل کرسی داوری مسیح قرار گیریم و هر کس معادل اعمالش را دریافت میکند, چه خوب و چه بد.»

توصیف داوری مسیح و ازیریس بسیار به هم شبیهند. نقاشی میکل آنژ از روز داوری شباهت زیادی به تصاویر روز داوری در پاپیروسها و نقاشیهای مقابر مصری دارد.

زیرنویس تصویر: مسیح در روز داوری, اثر میکل آنژ از صومعه  سیستین, 1512 میلادی

در تصایر مصری قلب متوفی به نشانه اعمال زمینی و سجایای اخلاقی او در ترازویی قرار میگیرد که پری به نشانه «مات», قانون الهی در کفه مقابل آن گذارده شده است. اگر دو کفه برابری کنند درگذشته به بهشت راه داده میشود.

ازیریس در مقام داور همیشه نشسته تصویر میشود, همانطور که مسیح.

این تشابهات حکایت از چه دارد؟ آیا مسیحیان این مفاهیم را از مصریان آموخته اند و به تقلدی استفاده کرده اند یا ظهور مسیح برای تاثیرگذاری بر تمدنهای بر روی زمین اتفاقی تکرار شونده بوده است؟ آیا این روش و سنتی برای رو به جلو راندن انسان و تمدنش بوده است؟

 

حقیقت رو در رو با اساطیر

هیچ کس منشا ازیریس را نمیداند. اولین اسناد مکتوب تاریخی درباره او مربوط به وقایع نگارانی همچون هرودوت و پلوتارک است. این نویسندگان کلاسیک ازیریس را به صورت پادشاهی نیمه خدا تصویر کرده اند که به انسانها آموخت بر اساس «مات» یا قانون خدا زندگی کنند و آدمخواری را رها کنند. او به آنها آموخت تا به انسانها عشق بورزند ودر پیشرفت اخلاقی کوشا باشند. سپس به سایر نقاط زمین سفر کرد تا به پیشرفت سایر تمدنها کمک کند. او به دست برادر حسودش ست کشته شد اما به کمک جادوی خواهرش ایسیس دوباره حیات یافت. بار دیگر به دست برادرش کشته شد و جسد قطعه قطعه شده اش در سراسر رود نیل پخش شد. فرزند او هوروس ست را مغلوب کرد و انتقام قتل پدر را از او گرفت.

این نیمه واقعی بودن داستان تا حدی به این نکته برمیگردد که راویان ازیریس را شخصیتی افسانه ای و غیر واقعی میپنداشتند. اما نگاهی به دیوار نگاره های مصر و پاپیروسها خلاف این تصور را ثابت میکند. ازیریس تغییرات زیربنایی در تمام جنبه های زندگی مردم مصر ایجاد کرد. او فضایل اخلاقی, قدرت تمایز بین خوب و بد و عشق به همنوع را به آنان آموخت به حدی که در ساید تمدنهای زمین مشابهی نیافت.

او همچنین بنیانگذار یک فلسفه جدید بود. پیروانش آموختند که بدن انسان نه کامل است و نه ابدی بلکه عنصری معنوی در وجود آنان است که پس از مرگ بدن برمیخیزد و برای ادامه وجود به عالمی معنوی منتقل میشود, اگر بر اساس مات یا قانون الهی رفتار کرده باشد. در نتیجه وابستگی به متعلقات این دنیا بی معنی دانسته میشود. این دقیقا همان تعلیمات مسیحیت حقیقی است, نه مسیحیتی که کلیساها رواج میدهند.

ازیریس, ققنوس

مصریان ازیریس را به پرنده ای آسمانی تشبیه میکنند درست همانطور که مسیحیان روح مسیح را به کبوتری سفید و درخشان تشبیه میکنند. مصریان پرنده را بنو  Benu مینامیدند و یونانیان آن را ققنوس میخواندند. بر اساس اساطیر این پرنده در مقاطعی از تاریخ در آسمان مشرق پدیدار میشود تا نوید آغاز دورانی جدید را بدهد. این پرنده پس از آشکار شدن در آتش خود میسوزد اما دوباره جوان و زنده از مرگ برمیخیزد.

محققان جملگی عقیده دارند ققنوس همان ازیریس است. فیلسوف آلمانی آدولف ارمان  Adolf Erman چنین توضیح میدهد:

«روح ازیریس … در پرنده «بنو», ققنوس, جای دارد…»

نوشته ای بر روی یک تابوت این فرض را تایید میکند:

«من ققنوس بزرگم درون «اون». او کیست؟ ازیریس کیست؟ ناظر هستی. او کیست؟ او ازیریس است.»

ویژگیهای نسبت داده شده به ازیریس و ققنوس همام ویژگیهای مسیح هستند. هر دو در آسمان مشرق ظهور میکنند(ستاره بیت اللحم در آسمان به نشانه ظهور «شاه» طلوع کرد). هر دو از مرگ دوباره متولد میشوند. هر دو به مفهوم زندگی پس از مرگ و رستاخیز اشاره میکنند. هر دو آغازگر عصری جدیدند. (ظهور مسیح نقطه تعیین عصر جدید شد, پیش/پس از تولد مسیحی) و بالاخره وعده ظهور دوباره هر دو داده شده است.

اولین ظهور ازیریس

مصریان اولین ظهور ازیریس و نمایان شدن ققنوس را آغاز عصر طلایی خود, زپ تپی Zep Tepi میدانستند و آن را «اولین بار» مینامیدند. آنها معتقد بودند بنیان تمدنشان در همین دوران دور و درخشان بنا گذاشته شد. راندل کلارک R.T. Rundle Clark پروفسور سابق مصرشناسی در دانشگاه منچستر درباره «اولین بار» چنین میگوید:

همه آنچه که وجود یا اهمیتش مورد تایید بود به «اولین بار» منصوب میشد. از پدیده های طبیعی تا مناسک, نشان سلطنتی, نقشه معابد, فمولهای جادویی یا پزشکی, خط هیروگلیف, تقویم, همه افزار الات تمدن… همه آنچه که خوب یا مفید بود در «اولین بار» بنا گذاشته شده بود, که به همین دلیل دوران طلایی کمال مطلق بود…»

«اولین بار» به نظر دوره ای میرسد که در آن ازیریس به عنوان پادشاه برگ مصر حکمرانی میکرد. در همین دوره » مات» و ستایش «را», خدای واحد مصر را بنا نهاد. راندل کلارک میگوید:

«پادشاهی ازیریس دوران طلایی بود, الگویی برای نسلهای آینده»

«مات» و وحدانیت الگوهایی برای نسلهای آینده بودند که توسط ازیریس پایه گذاری شدند, نیروی پیش برنده مصر به مدت هزاران سال.

منبع:       http://www.richardcassaro.com

پ . ن : با تشکر فراوان از الهام الف عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

چه کسی از اهرام محافظت ميکند

چه کسی از اهرام محافظت ميکند

 https://i2.wp.com/s1.picofile.com/file/6960308848/the_great_pyramid_of_giza_egypt.jpg

در مورد وسایل درون اهرام تا به حال هیچ کس لیست دقیقی از آن نتوانسته ارائه دهد و به عبارتی بهتر کشفیات اهرام تا الان قطره ای از موجودی داخل آن بوده . تاریخ شناس عرب به نام محمد المقریضی در کتاب خود به نام هیتات می نویسد .. کسی که هرم می ساخت در قسمت غربی آن که دارای سنگهای گرانیتی غربی بودند حدود سی مخزن و اتاق برای خزاین در نظرگرفته و این اتاقها به وسیله هزاران هزار وسیله مختلف از الماسها گرفته تا مجسمه های محکم و طلسم های عجیب محافظت می شود . سازنده هرم جانب شرقی را نیز بنا کرد و بر روی دیواره های آن نقش آسمان و سیارات را کشید و در کنار این اشکال اسرار نجوم را به همراه معانی آنها نوشت و در این نوشتار ستارگان و سیارات را مشخص کرد . سازندگان هرم کاهنان مرده را درون سنگهای گرانیتی بزرگ می گذاشتند و در کنار هریک آثار هنری شان را قرار می دادند . سازندگان هرم هیچ جایی را بدون استفاده نگذاشتند و در جاهای دیگر هم هدایای خدایان را  به عنوان ذخایر بزرگ برای آیندگان به یادگار گذاشتند که انبوهی آنها قابل شمارش نبود . المقریضی در کتابش در مورد محافظت از خزاین چنین می نویسد : سازنده هرم برای اینکه گنجها از دست دزدان در امان بماند در آستانه هر در مجسمه هایی گذاشته است که با هر حرکت کوچکی ضربات سنگینی به سر داخل شونده وارد می کند و همانجا می کشدش . این مجسمه ها معمولا گرز یا زوبین دستشان است . در جایی دیگر ماری وجود دارد که وارد شونده را بلافاصله با زهر خود از پا در می آورد . در جایی دیگر مجسمه هایی بر روی صندلی نشسته اند که با وارد شدن کسی سریعا انعکاس نور قوی برقرار می کنند و وارد شونده تا به خود بجنبد با گرز به سرش می کوبد . در هرم سوم هم با وارد شدن به اتاقها یک دفعه زیر پایش خالی می شود و به گودالی بی انتها می افتد . در برخی دیگر از نقاط هم به محظ باز شدن در اشعه ای خاص به بیرون می تابد که باعث کشته شدن شخص می شود . در مورد روشنایی اهرام هم بگویم دکتر لوییس آلوارز برنده جایزه نوبل فیزیک در سال 1988 در مورد اهرام دست به تحقیقاتی زد و در این تحقیقات نتیجه گرفت که هر ذزه از نور خورشید یا انعکاس آن زمین را تحت تاثیر فرار می دهد ولی این تاثیرا با برخورد به زمین و خاک اثر خود را از دست می دهد . با محاسبات او در هر متر مربع در ثانیه ده هزار پروتن برخورد می کند ولی بخش بسیار کوچکی از آن به عنوان انرژی وارد زمین می شود . آلوارز دستگاه ضبط مغناطیسی را درون هرم گذاشت و آن را به کامپیوتر وصل کرد و با کمال تعجب ثابت شد که این انرژی در آنجا هرز نمی رود و استفاده می شود !!!!!!!!! با این تدبیر به این نتیجه می رسیم که مصریان در هزاران سال پیش محاسباتی را که الان کامپیوتر های ما انجام می دهند انجام  می دادند!!

بعد از این تاریخ اتاقها و دهلیزهای جدیدی در اهرام کشف شد . هرچند که تا الان می گویند خئوپس سازنده اهرام بوده ولی هیچ سند ومدرکی در این رابطه وجود ندارد ولی نظریه ای هم می گوید اهرام قبل از طوفان نوح ساخته شده است . در کتیبه ای که در اهرام پیدا و ترجمه شد چنین نوشته است :» من پادشاه شما سائورید زمانی این اهرام را ساختم که مصلحت شما را در آن دیدم . این بنا را هیچ کس نمی تواند از بین ببرد هرچند که تخریب سریعتر از ساخت است ولی من این را ساختم که این قانون را لغو کنم . من این اهرام را با چیزهایی ساختم که هیچ وقت تخریب نمی شود » با محاسباتی که بر روی این کتیبه شد عمر آن را قبل از طوفان بر آورده کردند .

 

هنوح کیست ؟

 

هنوح یکی از پیامبران است که اسم او در زبان عبری به معنای سنگ صبور است . موسی او را از ده جد اعلای خود می داند و به اظهار موسی هنوح حدود 969 سال و قبل از طوفان نوح عمر کرده است او اولین کسی بود که مطالب زمان خود را بر روی لوحه های سنگی حک کرد . نوشته های هنوح در نزد یهودیها کاملا مقدس است ولی مسیحیان بر روی آن اختلاف دارند ولی دو کلیسای معروف اسلاو و اتیوپی آن را تایید کرده اند . هنوح در 5 قسمت اول کتابش از محکمه ای خبر می دهد و در بخشهای 17 تا 36 از دنیاهای دیگر آسمان از آسمان برایشان نقل شده است سخن گفته است و نهایتا در بخش 72 تا 82 از خورشید ، ستارگان ها و سیارات قابل زیست اطلاع می دهد . در بخشهای 37 تا 71 از وحی پیامبران و پیامهایی که کرات و …. سخن می گوید . به غیر از این بخشها هنوح خبر طوفان سهمگینی را به فرزندش به نام  متوشلاح می دهد و در آخر هم از سفرش به آسمان با وسیله ای آتشین صحبت می کند . متن زیر از کتاب هنوح گرفته شده است : من پیامبر شما هنوح برگزیده خدایان هستم و برای عروج به آسمان به همراه فرد برگزیده خدایان که عزیز ترین فرشته نزد اوست به سفر آسمانی می روم ( توجه داشته باشید که شبیه این داستان را مسلمانان در مورد محمد هم می گویند ) هنوح اولین دیدارش را با فرشتگان یا همان فرستاده های فضایی این چنین تعریف می کند : تنها در خانه نشسته بودم ناگهان دو شخص تنومند در مقابلم ظاهر شدند که تا آن روز مانندشان را ندیده بودم . صورتهایشان مثل خورشید می درخشید و لباسی عجیب به تن داشتند . آنها با من به گفتگو پرداختند و گفتند جسور باش امروز با ما به آسمان سفر خواهی کرد و این امر خداوند است . اینک به اعضای خانواده ات بگو که دیگر باز نخواهی گشت . به این ترتیب هنوح به آسمان می رود و در آنجا با فرشتگان آشنا می شود . بعد از رفتن او به آسمان سریعا خواندن و نوشتن یاد می گیرد و موظف می شود که فرامین الهی را برای مردم بنویسد و از جانب خدا دستور داده می شود که : هنوح بخوان به نام پروردگارت و بنویس برای مردم تا هدایت شوند . (شباهت عجیبی بین او و داستان محمد وجود دارد ) به این ترتیب هنوح 360 کتاب را که میراث خدا بر انسانهاست می نویسد و به وسیله فرشتگان به زمین باز می گردد تا آنها را در اختیار متوشلاح فرزندش قرار دهد . » از کتاب های هنوح هنوز تعدادی در دنیا وجود دارد و در موزه ها نگهداری می شود «

منبع :   http://yahoo2.blogfa.com

خدای مار پرنده .. محبوب هر دو قوم آزتک و مصریان باستان

Quetzalcoatl – رویترز – ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۷

هم مکزیکی ها و هم مصریان باستان که هرگز کشور ها و مناطقی با هزاران مایل دورتر از کشورشان را ندیده بودند
خدایان پر – مار را میپرستیدند  ،  آن ها اهرام مصر را ساختند و تقویم ۳۶۵ روزه را ارائه دادند که یک نوع نمایش جدید بود.  باستان شناسان مکزیکی که مدتی به عنوان بزرگترین ارائه دهندگان  باستان شناسی در جهان بودند  گنجینه هایی را  از مصر باستان به ارمغان آوردند تا برای اولین بار  در کنار تمدن بزرگ بومی مکزیک نمایش داده شود .
این نمایشگاه ، که دارای مجسمه های  پنج تن  با قدمت ۳،۰۰۰ ساله ازاهرام فرعون دوم مصر  و سنگ های حجاری شده از اهرام Chichen Itza  مکزیک است  قصد دارد تا بسیاری از شباهت ها ی دو جهان پیچیده را نشان دهد که توسط اروپایی ها در حملات ۱،۵۰۰ سال قبل فتح شده است  . تشابه های فرهنگی بسیار زیادی بین مصر باستان و مکزیک از نظر دین ، ​​نجوم ، معماری وهنر وجود دارد .به گفته Gina Ulloa  ، سازمان دهنده نمایشگاه که تقریبا سه سال وقت خود را صرف اماده کردن ۳۵،۵۲۰ فوت (۳،۳۰۰ متر مربع) زمین برای نمایشگاه کرده است ، آنها با یکدیگر بسیار قابل تقدیر هستند .

این نمایشگاه ، که در تعطیلات آخر هفته در شهرستان مکزیک شمالی مونتری افتتاح شد نشان می دهد چگونه تمدن مکزیک به پرستش خدایان پر- مار و Quetzalcoatl از حدود ۱،۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا سال  ۱۵۲۱ در زمانی پرداخته اند که اسپانیا آزتک را فتح کرده است .

مصری ها از ۳،۰۰۰ سال قبل از میلاد به بعد  اغلب خدایان خود را به تصویر کشیده اند از جمله الهه فراعنه ایسیس که به گفته Ulloa در هنر و مجسمه سازی به عنوان افعی با بال و پر نمایش داده میشود . مار بال دار و افعی در کنار خدای  نشانگر دوگانگی وجود انسان میباشد ، تماس با آب وزمین ،مار ، و آسمان  پر از پرنده میباشد  . مجسمه های مصری در نمایشگاه از معابد باستانی در کنار رود نیل و از موزه ها در قاهره ، اقصر و اسکندریه به مکزیک اورده شده اند که نشان میدهند که چگونه هوروس پسر ایسیس اغلب با دست های بالدار وهمراه با افعی نمایش داده میشود. کلئوپاترا ، ملکه آخرین ملکه مصر قبل از فتح مصر توسط روم در ۳۰ سال قبل از میلاد ، خودش را به عنوان ایسیس با کلاه خودی طلایی از افعی بر سرش  دید .

شباهت غیر طبیعی

در هنر، اولین تمدن مکزیک، Olmecs، بازتابی از بهترین مجسمه های مصر است. هنرمندان  Olmec  به حکاکی مجسمه جنگجویان بزرگ جاگوار پرداخته اند که شبیه به sphinxes  های مصری در نمایش شیرها با سرهایی از خدایان و یا پادشاهان هستند. مجسمه نشسته از یک کتیبه بین سال های ۲۴۶۵ و ۲۳۲۳ قبل از میلاد نشان دهنده سنگ کاری  و توجه  یک مجسمه از  پادشاه Olmec میباشد که به موازات ان قرار گرفته است . هیچ مدرکی از ملاقات Omlec و مصری  ها وجود ندارد.
رفتار های مشابهی در مورد ساختمان اهرام مصر به عنوان مقبره هایی سلطنتی، Mayansو آزتک به دنبال مکان مقدس خدایان مصر وجود داشته است

در حالی که هیچ جایی برای اهرام مصر در نمایشگاه وجود ندارد اما بخشی از انجمن جهانی فرهنگ وجشنواره فرهنگی بین المللی میباشد که در جشنواره بارسلونا در سال ۲۰۰۴ برگزار شد. سازمان دهندگان جشنواره  می گویند این اولین بار است که بسیاری از آثار باستانی از مصر خارج شده است .. آنها عبارتند از کل سردر معابد نیل، دستبند پوشیده شده توسط رامسس دوم وتابوت های استفاده شده توسط فراعنه. همچنین مکزیک آثاری را از آزتک ها، مایاها و Olmec واز سراسر کشور گرد اوری کرده است .

منبع:    http://www.crystalinks.com

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ترجمه و ارسال این مطلب .

باکره ی سیاه،ایزیس(الهه ی حاصلخیزی مصر)

باکره ی سیاه ، ایزیس(الهه ی حاصلخیزی مصر)

همان طور که می دانید هر چیزی در واقعیت ، دارای دو قطب و یا جنبه ی مثبت و منفی می باشد؛ تندیس مونث ایسیس نیز همین گونه است.همه ی روح ها یک قسمت که در نور و روشنایی است و یک قسمت که در تاریکی فرو رفته است را در بر می گیرند.بنا براین از این مسئله می توان سه بعد عشق ، وحشت و نفرت را توجیه کرد و نتیجه گرفت.

ایزیس استعاره و تمثیلی از جنبه ی زنانه ی درون همه ی ما است.بنا براین ایسیس به طوری مجسم شده است که هر دو جنبه ی نور و روشنایی ، الهه بودن و رب النوعی و تاریکی که مربوط می شود به جادو ، حیله و فریب ، ، کیمیای هوشیاری و آگاهی ، حقه بازی و … را دارا است.

اگر چه او در عصر حاضر و مدرن ، زیبا به نظر می رسد ؛ اما آمدنش از مصر او را به عنوان یک زن سیاه پوست به تصویر کشیده است.

همه ی طرح های اولیه و یا الگو های مونث در تمام اسطوره شناسی ها به یک روح مربوط می شوند.چه الهه باشند ، چه کاهنه ، چه مریم باکره (ع) ، چه موجودات بیگانه و … ، همه ماهیت و ذات یک روح هستند.

ایزیس یک جادوگر بود ، شاید الگو و اسوه ای اصلی برای کاهنه ی اعظم تاروت(.tarot)  او جادو گری را از «توث» فرا گرفت ، اگر چه آن طور که برخی از افسانه ها می گویند او قدرت هایش را از «را» (خدای آفتاب مصریان قدیم)  ، به دست می آورد.

جادوی قابل استفاده مصری

آنخ (صلیب حلقوی و خمیده ی مصر) که ایزیس به عنوان اینیتیاتریکس  (initiatrix)  اعظم با خود حمل می کند ممکن است سبب و بیان علتی برای بعضی از شکل ها یا اشکال سلطنتی کهنی باشد که با باکره های سیاه دیگری ، شبیه به ایزیس ، که اغلب سبز هم می باشند باشد.

زائران معبد ، زندانی شدند ومنتظر مرگ در دژ یا قلعه ی «چینون»  ؛ به بانوی ما دعایی سرودند و از برنارد درخواست کردند که موسس دین او باشد.ضمنا او تعداد بیشماری سرود روحانی و خطبه را به اونشانی داد.وی تقریبا 280 سرود روحانی با موضوع موسیقی موسیقی ها، سرود عروسی سلیمان و ملکه ی صبا را نوشته است که قطعه ی کوتاه ادبیش:»من سیاه هستم ، اما زیبایم ، آه بله دختران اورشلیم»  خودداری قابل برگشت مکتب باکره ی سیاه است.

–          مکتب باکره ی سیاه

ترجمه:احمد(سید احمد رضا بنی طبا جشوقانی) موسس وبلاگ نابود شده یkheir 77

منبع :    http://www.crystalinks.com

پ . ن : با تشكر فراوان از احمد رضاي عزيز بابت ترجمه و ارسال اين مطلب.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: